آنارشيسم و آنارکوسنديکاليسم

نويسنده: رودولف روکر

پنج شنبه 24 دسامبر 2009

آنارشيسم جرياني در انديشه‌ي اجتماعي است، که پيروانَ‌ش، خواهانِ الغاي انحصارهاي اقتصادي‌ي جامعه، و همه‌ي نهادهاي قهرآميزِ سياسي و اجتماعي هستند. آنارشيست‌ها، به جاي نظمِ سرمايه‌داري، خواهانِ تشکيلِ اجتماعي از همه‌ي نيروهاي توليدکننده بر اساسِ کارِ تعاوني هستند، که يگانه هدفَ‌ش، رفعِ نيازهاي ضروري‌ي هريک از اعضاي اجتماع خواهد بود. آنان، به جاي ملت‌دولت‌هاي کنوني با تشکيلاتِ سياسي و بروکراتيکِ عاري از زنده‌گي‌ي‌شان، آرزوي فدراسيوني از انجمن‌هاي آزاد در سر دارند، که در تداخلِ خواسته‌هاي اقتصادي و اجتماعي، به يک‌ديگر محدود شوند، و امورِشان را با توافقِ دوجانبه و قراردادِ آزادانه به سامان رسانند.

هرکس تکاملِ اقتصادي و سياسي‌ي سيستم‌هاي اجتماعي را ژرف‌نگرانه مطالعه کند، در خواهد يافت که اين اهداف از انديشه‌هاي اوتوپيايي‌ي معدودي بدعت‌گذارِ خيال‌پرداز بر نيآمده، بل‌که نتيجه‌ي منطقي‌ي بررسي‌ي عميقِ کژي‌هاي موجودِ اچتماعي هستند، که، در هر مرحله‌ي تکاملِ وضعيتِ اجتماعي، خود را آشکارتر و ناگواراتر به نمايش مي‌گذارند. سرمايه‌داري‌ي انحصاري‌ي مدرن و دولت‌هاي تماميت‌خواه، صرفاً آخرين پرده‌هاي نمايشِ تکاملي هستند، که به هيچ پايانِ ديگري نمي‌تواند برسد.

تکاملِ بدفرجامِ سيستمِ اقتصادي‌ي امروزينِ ما، سوق‌يابنده به سوي انباشته‌گي‌ي شديدِ سرمايه‌ي اجتماع در دستانِ اقليت‌هاي خاص، و استثمارِ پاي‌دارِ توده‌هاي انبوهِ مردم، جاي را براي واکنشِ سياسي و اجتماعي باز، و حتي آن را از هر جهت ضروري ساخته. سيستمِ کنوني، منافعِ اکثريتِ جامعه‌ي انساني را، در پاي منافعِ خصوصي‌ي برخي افراد قرباني ساخته، و درنتيجه، به طورِ سيستماتيک، ارتباطِ حقيقي ميانِ انسان‌ها را از ميان برده است. مردم فراموش کرده اند که صنعت، هدفي به صرفِ خود نيست، بل‌که تنها بايد وسيله‌يي باشد، براي تضمينِ گذرانِ مادي‌ي زنده‌گي‌ي آن‌ها، و فراهم‌کردنِ فرصتِ برخورداري از فرهنگي متعالي‌تر. جايي که صنعت همه‌چيز شود، کارگر اهميتِ اخلاقي‌ي خود را از دست دهد، و انسان به هيچ شمرده شود، از اين‌جا است که قلم‌روِ استبدادِ ظالمانه‌ي اقتصادي مي‌آغازيد، و وجودَش، به اندازه‌ي هر استبدادِ سياسي‌ئي فاجعه‌بار خواهد بود. درحقيقت، استبدادِ سياسي و اقتصادي، هردو، به طورِ متقابل يک‌ديگر را تکميل مي‌کنند، و خاست‌گاهِ مشترکي دارند.

سيستمِ اجتماعي‌ي مدرنِ ما، از داخل، ارگانيسمِ اجتماعي‌ي هر کشور را به طبقاتِ متخاصم تقسيم کرده، و در خارج، حلقه‌ي اشتراکاتِ فرهنگي را، به ملت‌هاي رزم‌جو در هم شکسته است؛ هردوي طبقات و ملت‌ها، با خصومتِ بي‌پاياني با يک‌ديگر برخورد مي‌کنند، و جنگِ آشتي‌ناپذيرِشان، زنده‌گي در جامعه‌ي کنوني را پر از تنش مي‌سازد. دو جنگِ جهاني در نيم‌سده و پي‌آمدهاي‌شان، و خطرِ هميشه‌گي‌ي درگرفتنِ جنگ‌هاي جديد، که امروز دلهره را بر زنده‌گي‌ي همه‌گان چيره ساخته، تنها بعضي از دست‌آوردهاي منطقي و طبيعي‌ي چنين وضعيتِ تحمل‌ناپذيري اند، که اگر تغيير نکند، تنها به فاجعه‌يي جهاني منجر خواهد شد. حقيقتِ اجبارِ بيش‌ترِ دولت‌ها به هزينه‌ي قسمتِ بزرگي از درآمدِ سالانه‌ي‌شان در امرِ به‌اصطلاح دفاعِ ملي، و بازپرداختِ وام‌هاي جنگِ پيشين، اثباتي بر دفاع‌ناپذيري‌ي وضعيتِ امروزين است؛ بايد براي هرکسي روشن شود، امنيتي که دولت ادعاي تأمينَ‌ش براي شهروندان را دارد، بسيار هزينه‌برتر از سودِ واقعي‌ي‌ش است.

قدرتِ فزاينده‌ي بوروکراسي‌ي سياسي که از گهواره تا گور به زيستِ مردمان نظارت و رسيده‌گي مي‌کند، هرروز موانعِ بيش‌تري بر سرِ راهِ هم‌کاري‌ي آزادانه و متقابلِ مردمان برپا مي‌کند. سيستمي است که در هر لحظه آسايشِ قسمتِ بزرگي از مردم و ملت‌ها را فداي شهوتِ قدرتُ‌ثروت‌خواهي‌ي اقليتِ کوچکي مي‌سازد، و الزام دارد روابطِ سازنده‌ي اجتماعي را به هم زده، جنگي راه بياَندازد که هرکس را در برابرِ همه‌گان قرار مي‌دهد. اين سيستم تنها براي نخبه‌گان صلحي به ارمغان آورده، که امروزه تجلي‌ي کاملَ‌ش در فاشيسمِ نو و ايده‌ي دولتِ تماميت‌خواه ظاهر مي‌شود. آن‌چه امروز مي‌گذرد بسيار متفاوت از انديشه‌ي قدرتِ سلطنتِ مطلقه در سده‌هاي گذشته است، و گردآوردنِ همه‌ي فعاليت‌هاي انساني به زيرِ نظارت و کنترلِ دولت را پي مي‌گيرد. «همه براي دولت؛ همه از طريقِ دولت؛ و هيچ‌چيز مگر با نظارتِ دولت!» تکيه‌کلامِ الاهياتِ سياسي‌ي جديدي شده که پيوندِ نزديکي با الاهياتِ کليسايي‌ي گذشته دارد؛ آن‌گاه خدا همه‌چيز بود و انسان هيچ، در کيشِ جديد، دولت همه‌چيز است و شهروند هيچ. و همان‌گونه که عبارتِ «اراده‌ي خدا» براي مشروعيت‌بخشيدن به کاست‌هاي ممتاز به کار مي‌رفت، امروز هم در پسِ پرده‌ي خواستِ دولت، تنها منافعِ خودخواهانه‌ي آناني پنهان شده که خود را در جاي‌گاهِ رسمي‌ي تفسيرِ آن خواست و تحميلَ‌ش به مردم مي‌پندارند.

ما، در آنارشيسمِ مدرن، دو جريانِ بزرگ را به يک‌ديگر پيوند مي‌دهيم که پيش‌تر، و از هنگامِ انقلابِ فرانسه، در خردِ اروپايي تکامل يافته اند: سوسياليسم و ليبراليسم. سوسياليسمِ مدرن وقتي پديد آمد که مشاهده‌گرانِ ژرف‌بينِ زنده‌گي‌ي اجتماعي، با اطمينانِ بيش‌تر و بيش‌تري متوجه شدند که مشروطيت و تغييراتِ داده‌شده در ساختارِ حکومت هيچ‌گاه نمي‌تواند ريشه‌ي مشکلِ بزرگي که پرسشِ اجتماعي مي‌خوانيم را حل کند. انديش‌مندانِ سوسياليست به اين نتيجه رسيدند که تا زمانِ تقسيمِ مردم به طبقه‌ها، بر اساسِ مالکيت يا عدمِ مالکيتِ‌شان بر چيزهايي، صرفِ وجودِ اين طبقات هميشه مانع از پياده‌شدنِ هر سيستمِ ذهني براي جامعه‌ي آرماني خواهد شد. بدين‌ترتيب اجماعي شکل گرفت که تنها با الغاي انحصارهاي اقتصادي و برپايي‌ي مالکيتِ اشتراکي‌ي ابزارهاي توليد است، که عدالتِ اجتماعي برپايي‌پذير مي‌شود؛ آن‌گاه، جامعه، کموني حقيقي خواهد شد، و کارِ انسان‌ها، نه به خاطرِ استثمار، که براي تضمينِ خوش‌بختي‌ي همه‌گان خواهد بود. اما همان‌هنگام که سوسياليسم جمع‌آوري‌ي نيروها را آغازيد و بدل به جنبش شد، ناگهان اختلافاتي در نظرات پديدار شد، که از نايک‌ساني‌ي شرايطِ اجتماعي‌ي کشورهاي مختلف سرچشمه گرفته بود. حقيقت اين است که هر مفهومِ سياسي، از حکومتِ مذهبي تا امپراتوري و ديکتاتوري، بر قسمت‌هاي خاصي از جنبشِ سوسياليسم اثر گذاشته است.

در همين حين، دو جريانِ بزرگِ ديگرِ انديشه‌ي سياسي نيز، اثراتِ قاطعي بر تکاملِ ايده‌هاي سوسياليستي گذاشتند: ليبراليسم، که روشن‌فکرانِ برجسته‌ي کشورهاي آنگلوساکسون، و به طورِ خاص هلند و اسپانيا را، به‌شدت بر اَنگيخته بود؛ و دموکراسي‌خواهي، که روسو در قالبِ قراردادِ اجتماعي بيانَ‌ش کرده بود، و مؤثرترين چهره‌هاي‌ش را در ره‌برانِ ژاکوبين‌گري‌ي فرانسه يافته بود. انديشه‌ي اجتماعي‌ي ليبراليسم از فرد مي‌آغازيد و مي‌خواست فعاليت‌هاي دولت را به کمينه بکاهد، درمقابل، دموکراسي از مفهومِ انتزاعي‌ي جمع، به موضوع مي‌نگريست، که روسو خواستِ همه‌گاني مي‌ناميد و مي‌خواست در دولت-ملت تثبيتَ‌ش کند. ليبراليسم و دموکراسي مفاهيمِ بسيار برجسته‌ي سياسي بودند، ولي از آن‌جا که بيش‌ترِ هواخواهانِ اصلي‌ي‌شان به‌ندرت به مسائلِ اقتصادي‌ي جامعه پرداخته اند، تکاملِ وضعيتِ اقتصادي، عملاً بر خلافِ اصولِ نخستينِ هردوي دموکراسي و ليبراليسم پيش رفت. واقعيت‌هاي اقتصادِ سرمايه‌داري، هردوي دموکراسي و ليبراليسم، که به ترتيب خواهانِ برابر‌ي‌ي همه‌ي مردمانِ در پيش‌گاهِ قانون و حقِ انسان بر زنده‌گي‌ي خود بوده اند را در هم شکسته. از آن‌جا که ميليون‌ها انسان در هر کشوري ناچار اند کارِ خود را به اقليتِ کوچکِ صاحب‌کاران بفروشند، و اگر خريداري نيابند به بدترين فلاکت خواهند افتاد، آن برابري‌ي خواسته‌شده در برابرِ قانون صرفاً يک کلاه‌برداري است، چه قوانين را آناني مي‌نويسند که در جاي‌گاهِ مالکيتِ قسمتِ بزرگِ ثروتِ اجتماعي نيز هستند. اما، در همين حين، نمي‌توان حرفي از حقِ تصميمِ فرد بر سرنوشتِ خود نيز زد، چراکه آن حق، وقتي فرد مجبور باشد به خاطرِ نيازِ اقتصادي خود را تسليمِ ديگري کند، ديگر معنايي نخواهد داشت.

آنارشيسم، شبيهِ ليبراليسم، جانب‌دارِ اين ايده است که شادماني و کام‌يابي‌ي فرد بايد در همه‌ي موضوعاتِ اجتماعي معيار قرار گيرد. هم‌چنين، به‌مانندِ انديش‌مندانِ بزرگِ ليبرال، به کاهشِ هرچه‌بيش‌ترِ وظايف و اختياراتِ حکومت معتقد است. پي‌روانَ‌ش اين انديشه را به کمال رسانده، آرزوي زدودنِ هرگونه نهادِ قدرتِ سياسي از جامعه را در سر مي‌پرورانند. اگر جفرسون [۱] مفهومِ بنيادينِ ليبراليسم را بدين‌شکل بيان مي‌کند که: «به‌ترين حکومت آني است که کم‌ترين حکم‌راني را کند»، تورئو [۲]ي آنارشيست مي‌گويد: «حکومتي به‌ترين است که اصلاً حکم‌راني نکند»

آنارشيست‌ها، شبيهِ بنيان‌گذارانِ سوسياليسم، خواستارِ الغاي انحصارِ اقتصادي در هر شکل هستند، و از مالکيتِ اشتراکي‌ي زمين و همه‌ي ابزارهاي ديگرِ توليد حمايت مي‌کنند، به نحوي که امکانِ استفاده از محصولِ‌شان، بي‌تبعيض، در اختيارِ همه‌گان باشد؛ چراکه آزادي‌ي خصوصي و اجتماعي، تنها بر پايه‌ي شرايطِ برابرِ اقتصادي براي همه‌گان دست‌رسي‌پذير است. داخلِ خودِ جنبشِ سوسياليسم، ديدگاهِ آنارشيست‌ها اين است که مبارزه عليهِ سرمايه‌داري، بايد هم‌زمان مبارزه‌يي بر عليهِ همه‌ي نهادهاي قهري‌ي قدرتِ سياسي نيز باشد، چراکه در طولِ تاريخ، استثمارِ اقتصادي، هميشه دست‌دردستِ ستمِ سياسي و اجتماعي حرکت کرده است. استثمارِ انسان به دستِ انسان، و سلطه‌ي انسان بر انسان، جداناشدني و شرطِ يک‌ديگر هستند.

تاوقتي جامعه به دو گروِهِ متخاصمِ دارا و ندار تقسيم شده باشد، نگه‌داري‌ي دولت براي اقليتِ دارا ضروري خواهد بود، تا بتواند از امتيازاتِ خويش مراقبت کند. هنگامي که اين وضعيتِ نابرابري‌ي اجتماعي جاي خود را به نظمِ برتري براي جامعه دهد، که هيچ حقِ خاصي به رسميت نخواهد شناخت، حکم‌راني بر مردم نيز جاي خود را به مديريتِ امورِ اقتصادي و اجتماعي خواهد داد؛ به زبانِ سنت سيمون [۳] بگوييم« «زماني خواهد رسيد که هنرِ حکم‌راني ناپديد خواهد شد. هنرِ تازه‌يي جاي آن را خواهد گرفت، هنرِ مديريت و پيش‌بردِ امور». با توجه به اين امر، آنارشيسم را مي‌توان نوعي سوسياليسمِ داوطلبانه پنداشت.

تلقي‌ي آنارشيستي، اين نظريه‌ي کارل مارکس و پي‌روانَ‌ش را نيز رد مي‌کند، که دولت، به شکلِ ديکتاتوري‌ي پرولتاريا، مرحله‌ي انتقالي‌ي لازمي براي رسيدن به اجتماعي بي‌طبقه است، و اين دولت، پس از پايانِ مبارزاتِ طبقاتي و زدودنِ خودِ طبقات، خود را الغا کرده و از صحنه‌ي روزگار ناپديد خواهد شد. اين نظريه، درباره‌ي طبيعتِ حقيقي‌ي دولت و اهميتي که عاملِ قدرتِ سياسي در تاريخ بازي کرده، پاک به خطا مي‌رود؛ به بررسي‌ي ماترياليسمِ اقتصادي بسنده کرده، و قدرتِ سياسي و شکلَ‌ش را، تنها حاصلِ منطقي‌ي شيوه‌ي توليدِ هر دوران مي‌پندارد. اين نظريه دولت و ديگر شکل‌هاي نهادهاي جامعه را، «روبناي سياسي و قضايي، بر پايه‌ي زيربناي اقتصادي» به حساب آورده، و مي‌پندارد کليدِ هر فرآيندِ تاريخي را يافته است. درحقيقت هر قسمتي از تاريخ به‌خوبي هزاران مثال ارائه مي‌کند که چه‌گونه حکومت و سياست‌هاي زورمدارانه‌ئَ‌ش پيش‌رفتِ اقتصادي‌ي کشوري را به تأخير انداخته اند.

اسپانيا، پيش از برآمدنِ سلطنتِ مطلقه‌ي کليسايي، پيش‌رفته‌ترين کشورِ اروپا بود و در بيش‌ترِ زمينه‌هاي توليدِ اقتصادي، رتبه‌ي نخست را داشت. اما سده‌يي پس از برپايي‌ي سلطنتِ مطلقه‌ي مسيحي، بيش‌ترِ صنايعَ‌ش ناپديد شده، و آن‌چه باقي بود، بدترين وضعيتِ ممکن را داشت. کارگران، در بيش‌ترِ صنايع، به بدوي‌ترين روش‌هاي توليد باز گشته بودند. کشاورزي فرو پايشده بود، کانال‌ها و راه‌آبه‌ها تخريب مي‌شدند، و مناطقِ پهناوري از خاکِ کشور به بيابان بدل شده بود. شاهنشاهي‌ي مطلقه، در اروپا، با «فرامينِ اقتصادي»ي احمقانه و «قانون‌گذاري‌ي صنعتي»ي‌ش، که کوچک‌ترين انحرافي از شيوه‌هاي ازپيش‌تعريف‌شده‌ي توليد را به‌سختي مجازات مي‌کرد، و اجازه‌ي هيچ ابداع و ابتکاري نمي‌داد، براي سده‌ها جلوي پيش‌رفتِ صنعتي در کشورهاي اروپايي را گرفته بود، و نمي‌گذاشت اقتصاد به شکلِ طبيعي رشد کند. و حتي امروز و پس از تجربه‌ي وحشت‌ناکِ دو جنگِ جهاني، خطِ مشي قدرت‌خواهانه‌ي دولت‌ملت‌هاي بزرگ‌تر، بزرگ‌ترين مانعِ بازسازي‌ي اقتصادِ اروپا است.

در روسيه، که ديکتاتوري‌ي به‌اِصطلاح پرولتاريا به واقعيت بدل شده، قدرت‌طلبي‌ي حزبي خاص جلوي هرگونه تجديدِ سازمانِ سيستمِ اقتصادي را گرفته، و کشور را به سرمايه‌داري‌ي دولتي بدل کرده. ديکتاتوري‌ي پرولتاريا، که هدفِ نهايي‌ي‌ش مي‌بايد اجراي گذاري برگشت‌ناپذير به سوسياليسمِ واقعي باشد، امروز به استبدادي وحشت‌ناک و استعماري جديد بدل شده، که راهِ حکومت‌هاي فاشيست ادامه مي‌دهد. ادعاي نياز به ادامه‌ي وجودِ دولت تا زماني که جامعه هنوز به طبقاتِ متخاصم تقسيم شده، در روشنايي‌ي تجاربِ تاريخي، لطيفه‌يي بي‌مزه بيش نيست.

هر شکلي از قدرتِ سياسي، براي تضمينِ وجودِ خود، نوعِ خاصي از برده‌گي‌ي انسان‌ها را در بر دارد. در خارج، در ارتباط با کشورهاي ديگر، براي توجيهِ وجودَش بايد نوعي خصومتِ مصنوعي ايجاد کرده، ديگران را به شکلِ «دشمن» به نمايش بگذارد؛ هم‌چنين در داخل، تقسيمِ مردم به طبقات، رتبه‌ها و کاست‌ها شرطِ ضروري‌ي بقاي آن است. رشدِ بوروکراسي‌ي بلشويک در روسيه، تحتِ نامِ ديکتاتوري‌ي پرولتاريا (که هيچ‌گاه چيزي نبوده جز ديکتاتوري‌ي محفلي کوچک بر پرولتاريا و همه‌ي مردمِ روسيه) صرفاً مثالِ ديگري از تجربه‌يي تاريخي است که بارها و بارها خود را تکرار کرده. اين طبقه‌ي حاکم، که امروز به‌سرعت به سوي اشرافيت پيش مي‌رود، به همان روشني که طبقات و کاست‌هاي حاکمِ هر کشورِ ديگري از مردم و توده‌ها جدا يند، از مردمِ و کارگرانِ روسيه دور شده است. اين وضعيت هنگامي تحمل‌ناپذيرتر مي‌شود که حکومتي مستبد، حقِ طبقاتِ پايين براي شکايت از اوضاعِ موجود را انکار کند، و هر اعتراض‌کننده‌يي را در خطرِ ازدست‌دادنِ جان قرار دهد.

ولي برابري‌ي اقتصادي، حتي اگر بسيار بيش از آني باشد که در روسيه وجود دارد، نخواهد توانست تضميني بر عليهِ بي‌دادِ سياسي و اجتماعي باشد. برابري‌ي اقتصادي، به‌تنهايي، آزادي‌ي اجتماعي نيست. دقيقاً همين نکته است که هيچ‌يک از سوسياليست‌هاي تمرکزگرا هيچ‌گاه خوب متوجه نشدند. در زندان، در صومعه يا پادگان، برابري‌ي اقتصادي، به طورِ کامل حاکم است، چه به همه‌ي افراد، مسکنِ يک‌سان، غذاي يک‌سان، لباس‌هاي يک‌سان و کارهاي يک‌ساني اختصاص داده شده. دولتِ باستاني‌ي اينکاها در پرو و دولتِ يسوعيون در پاراگوئه نيز امکاناتِ اقتصادي‌ي يک‌ساني براي همه‌ي ساکنين تدارک ديده بودند، ولي با اين وجود، پليدترينِ استبدادها را حاکم، و انسان‌ها را بدل به ماشين‌هايي ساخته بودند که بي‌اَراده، در خدمتِ تصميم‌هاي قدرت‌مندان باشند. بي‌دليل نبود که پرودون «سوسياليسم» بدونِ آزادي را بدتر از برده‌گي مي‌ديد. انگيزه‌ي عدالتِ اجتماعي، تنها هنگامي مي‌تواند به‌درستي شکل گرفته و اثرگذار شود، که حسِ آزادي‌خواهي و مسئوليت‌پذيري در انسان رشدِ کافي يافته باشد. به کلامِ ديگر، سوسياليسم، يا بايد آزادانه و داوطلبانه پذيرفته شود، يا اصلاً وجود نداشته باشد. در بازشناسي‌ي اين حقيقت، به ايده‌ي ژرف و نابِ آنارشيسم مي‌رسيم.

نهادها همان نقشي را در زنده‌ي جامعه ايفا مي‌کنند که اندام‌هاي فيزيکي براي گياهان و جانوران انجام مي‌دهند؛ آن‌ها اندام‌هاي بدنِ جامعه اند. اندام‌ها به دل‌خواهِ خود رشد نمي‌کنند، بل‌که براي برآوردنِ بعضي نيازهاي مشخص در خدمتِ بدن هستند. تغييرِ شرايطِ زنده‌گي، باعثِ ساخته‌شدنِ اندام‌هاي متفاوت مي‌شود. اما يک اندام، هميشه وظيفه‌ي مشخصي که به خاطرَش تکامل يافته، يا وظيفه‌ي مشابهي را به انجام مي‌رساند. و به محضِ آن‌که آن کارکرد ديگر براي ارگانيسم لازم نباشد، از ميان رفته، يا بدل به اندامي زائد و ناکارآمد مي‌شود.

همين براي نهادهاي اجتماعي هم صادق است. آن‌ها هم به دل‌خواه پديد نمي‌آيند، بل‌که براي رفعِ بعضي نيازهاي مشخصِ اجتماع تشکيل مي‌شوند. اين‌طور بود که وقتي تقسيمِ طبقاتي و امتيازاتِ اقتصادي‌ي جديد، بيش‌اَزپيش در چارچوبِ نظامِ اجتماعي‌ي پيشين انگشت‌نما مي‌شدند، دولت‌مدرن شکل گرفت. طبقاتِ تازه‌شکل‌گرفته به ابزارِ قدرتِ سياسي نياز داشتند تا از امتيازاتِ اقتصادي و اجتماعي‌ي خود بر توده‌هاي مردمِ کشور محافظت کنند. بدين‌ترتيب شرايطِ اجتماعي‌ي مناسب براي تکاملِ دولتِ مدرن، به عنوانِ اندامِ قدرتِ سياسي، براي مقهورساختنِ گروه‌هاي مستقلِ مردم و کنترلِ‌شان شکل گرفت: دليلِ ذاتي‌ي وجودِ آن همين است. شکل‌هاي ظاهري‌ي آن در طولِ تکاملِ تاريخي‌ي‌ش ديگرگون شده، ولي کارکردَش هميشه همان مانده است. آنان مدام تابعيتِ فعاليت‌هاي مردمانِ اجتماع از آن را افزاييده، و به حوزه‌هاي جديد نيز گسترشَ‌ش داده اند. و درست همان‌طور که نمي‌توان کارکردِ اندامي زيستي را به‌دل‌خواه تغيير داد، به عنوانِ مثال، هيچ‌کس نمي‌تواند با چشمانَ‌ش بشنود يا با گوش‌هاي‌ش ببيند، همين‌طور هم ممکن نيست کسي بتواند براي خوش‌آيندَش اندامِ ستمِ اجتماعي را به ابزاري براي آزادسازي‌ي ستم‌ديده‌گان بدل سازد.

آنارشيسم به هيچ وجه راهِ حلِ انحصاري‌ي همه‌ي مشکلاتِ بشري نيست، اتوپيايي هم درباره‌ي نظمِ بي‌نقصِ اجتماعي (چنان‌چه گاهي گفته مي‌شود) نيست، چراکه، در اصولِ خود، همه‌ي مفاهيم و برنامه‌هاي مطلق را رد مي‌کند. به هيچ حقيقتِ مطلق يا هدفي نهايي براي پيش‌رفتِ انسان باور ندارد، بل‌که به کمال‌پذيري‌ي بي‌پايانِ الگوهاي اجتماعي و شرايطِ زيستِ انسان معتقد است، که هميشه در کوشش براي به‌ترشدن هستند، و هيچ‌کس نمي‌تواند هيچ پايانه يا هدفِ مشخصي براي‌شان تعريف کند. خطرناک‌‌ترين شکلِ قدرت درست هماني است که بکوشد گوناگوني‌ي شکل‌هاي زنده‌گي‌ي اجتماعي را از ميان برده، با معيارهاي خاصي تطبيق دهد. هرچه هوادارنَ‌ش خود را قوي‌تر بپندارند، هرچه حوزه‌هاي بيش‌تري از اجتماع را تحتِ خدمتِ خود بگيرند، اثرِشان بر عملِ همه‌ي نيروهاي مولدِ فرهنگي فلج‌کننده‌تر خواهد بود، و بر پيش‌رفتِ اجتماعي و فکري‌ي مردم، پيش‌گيرانه‌تر و انحراف‌زاتر. اين غلبه‌ي کاملِ ماشينِ سياسي بر انديشه و بدنِ انسان‌ها، و دل‌خواه‌سازي‌ي افکار، احساسات و رفتارِشان، مطابقِ قوانينِ استقراريافته‌ي حاکمان، درنهايت مرگِ فرهنگ و انديشه را در پي خواهد داشت.

آنارشيسم تنها به درستي‌ي نسبي‌ي ايده‌ها، نهادها و شرايطِ اجتماعي باور دارد. بنابراين سيستمِ اجتماعي‌ي بسته و ثابتي نيست، بل‌که بيش‌تر گرايشي در تاريخِ تکاملِ انسان است، که در تقابل با قيموميتِ فکري‌ي همه‌ي روحانيون و نهادهاي سياسي، براي آزادي‌ي بي‌مانعُ‌محدوديتِ همه‌ي افراد و نيروهاي اجتماعي مي‌کوشد. حتي آزادي هم، يک نسبت است، نه مفهومي مطلق، چه پيوسته مي‌کوشد قلمروِ خود را گسترش داده، شرايطِ بيش‌تري را بپوشاند. براي آنارشيسم، آزادي نه مفهومي انتزاعي و فلسفي، بل‌که چيزي امکان‌پذير است، که به هر انساني فرصت مي‌دهد همه‌ي ظرفيت‌ها و استعدادهايي که طبيعت بدو اهدا کرده را، به منسه‌ي ظهور گذاشته، در اختيارِ جامعه قرار دهد. قيموميتِ سياسي و کليسايي، هرچه کم‌تر در تکاملِ طبيعي‌ي انسان مداخله کنند، شخصيتِ افراد کارآمدتر و موزون‌تر شده، سطحِ فرهنگِ جامعه بالاتر خواهد رفت. به همين خاطر است که همه‌ي دوران‌هاي درخششِ فرهنگي، در طولِ تاريخ، در دوره‌هاي ضعفِ سياسي رخ داده اند، چه سيستم‌هاي سياسي هميشه مي‌خواستند به جاي آن‌که اندامي براي خدمت به جامعه باشند، آن را بدل به ماشيني تحتِ فرمانِ خود سازند. دولت و فرهنگ آشتي‌ناپذير اند. نيچه، که آنارشيست نبود، اين مفهوم را به‌روشني در نوشته‌ئَ‌ش آورده که «درنهايت هيچ‌کس نمي‌تواند بيش از آن‌چه دارد خرج کند. اين براي افراد صادق است، براي ملت‌ها هم صادق است. اگر کسي خود را وقفِ چيزي کند (قدرت، سياست، هم‌سرداري، تجارت، يا امورِ نظامي)، اگر کسي چنان انديشه، اشتياق و اراده‌ي خود را صرفِ چيزي کند که خودِ حقيقي‌ي‌ش، گرداگردِ آن چيز شکل گيرد، ديگر نخواهد توانست به کارِ ديگري بپردازد. فرهنگ و دولت (اجازه ندهيد هيچ‌کس در اين باره ترديد کند) دشمنِ يک‌ديگر اند: دولتِ فرهنگي صرفاً تخيلي مدرن است. کسي که در يکي بزييد، اين را به قيمتِ ديگري به دست آورده. همه‌ي دوران‌هاي درخشانِ فرهنگي، دوره‌هاي زوالِ سياسي هستند. هرچه به مفهومِ فرهنگي مهم باشد، غيرِسياسي است، حتي ضدِسياسي است».

جايي که اثرِ قدرتِ سياسي بر نيروهاي ابداع‌گرِ جامعه به کمينه کاهيده شده باشد، فرهنگ به بيش‌ترين رونق مي‌رسد، چه فرمان‌روايي‌ي سياسي هميشه خواهانِ يک‌نواختي است، و مي‌خواهد هر جنبه‌يي از زنده‌گي‌ي اجتماعي را تحتِ قيموميتِ خويش بگيرد. و، در اين بين، قدرتِ سياسي، در تناقضي گريزناپذير با انگيزه‌هاي آفريننده‌يي قرار مي‌گيرد که بايد فرهنگ را تکامل بخشند، و براي‌شان آزادي‌ي بيان، تکثر، و تغييرِ مدامِ چيزها، درست همان‌قدر ضروري است که ساخت‌هاي صلب و تساهل‌ناپذير، قوانينِ مرده، و توقيفِ شديدِ انديشه‌ي نوگرا، براي حفاظت از قدرتِ سياسي. هر کارِ موفقي، انگيزاننده‌ي تلاش براي تکاملِ بيش‌تر و انديشه‌ي عميق‌تر است؛ هر شکلِ جديدي، منادي‌ي امکاناتِ جديدِ پيش‌رفت است. اما قدرت هميشه مي‌کوشد چيزها را همان‌طور که هستند، لنگراَنداخته، نگاه دارد. اين هميشه دليلِ همه‌ي انقلاب‌ها در طولِ تاريخ بوده است. کارکردِ قدرت هميشه مخرب است، هميشه مي‌خواهد يوغِ قوانينَ‌ش را به گردنِ هر چيزِ زنده‌يي در جامعه بياَندازد. از لحاظِ انديشه، آن‌چه مي‌گويد تعصبِ مرده است، و ظهورِ فيزيکي‌ي‌ش زورمداري‌ي حيوان‌صفت. و اين کندذهني، تمبرِ خود را بر نماينده‌گانَ‌ش نيز مي‌زند، و معمولاً احمق و وحشي نشانِ‌شان مي‌دهد، حتي اگر پيش از ورود به قدرت، داراي به‌ترين استعدادها و مبتکرترينِ قرايح بوده باشند. کسي که تمامِ جهد و کوششَ‌ش، تحميلِ نظمي ماشيني به همه‌چيز باشد، درنهايت خودَش هم به يک ماشين بدل مي‌شود، و همه‌ي احساساتِ انساني را از کف مي‌دهد.

به خاطرِ همين طرزِ فهم بوده که آنارشيسمِ مدرن زاده شده، و نيروي اخلاقي‌ي خود را جمع کرد. تنها آزادي مي‌تواند الهام‌بخشِ انسان براي کارهاي بزرگ باشد و سببِ پيش‌رفت‌هاي فکري و اجتماعي شود. هنرِ حکومت بر مردم هيچ‌گاه شباهتي به هنرِ آموزشِ آنان و انگيختنِ‌شان به شکل‌دهي‌ي به‌ترِ زنده‌گي‌شان نداشته. اجبارِ افسُرَنده‌يي که حکومت تحميل مي‌کند، تنها مشقِ نظامي‌ي عاري از حياتي است، که هرگونه ابتکاري را، همان هنگامِ تولد مي‌کشد، و به جاي انسان‌هاي آزاد، سوژه بار مي‌آورد. آزادي گوهرِ زنده‌گي است، نيروي پيش‌برنده‌ي هر تکاملي در انديشه و اجتماع است، سازنده‌ي هر چشم‌اَندازِ جديدِ پيشِ روي بشر است. آزادسازي‌ي انسان از استثمارِ اقتصادي و ستمِ سياسي، اجتماعي و فکري، که در فلسفه‌ي آنارشيسم به متعالي‌ترين شکلي متجلي است، نخستين پيش‌نيازِ تکامل به فرهنگِ اجتماعي‌ي برتر و انسانيتي جديد است.

http://sipncntait.free.fr/article_507.html

پيير ژوزف پرودن

2 اندیشمندان آنارشیسم

يكشنبه 27 دسامبر 2009

دويست سال پس از تولد پيير ژوزف پرودن، در ١٥ ژانويه ٢٠٠٩، در باره اوچه مي دانيم ؟ جمله اي معروف «مالکيت دزدي است !»، همين و بس. کسي را که شارل اوگوستين سنت بو، بزرگترين نويسنده عصر خويش مي دانست و ژرژ سورل برجسته ترين فيلسوف قرن نوزدهم مي گماشت، درپستوي کتابخانه هاي آزاديخواهان و فرهيختگاني چند پناه جسته است. بر خلاف ديگر متفکرين و نويسندگان هم عصرش ـ کارل مارکس، اگوست کنت، ژول ميشله و ويکتورهوگو يا آلکسي دو توکويل ـ موسسات انتشاراتي بزرگ اعتنايي به او ندارند.

ليکن سالگرد صد سالگي وي در سال ١٩٠٩، در فراموشي سپري نشد. رئيس جمهور وقت، ارمان فلير، به شهر بوزانسون، زادگاه وي سفر کرد تا از مجسمه برنزي به يادبود «پدر آنارشيسم» پرده برداري کند. در آن زمان، جامعه شناسان هوادار دورخيم (١)، حقوقدانان و وکلاي جمهوري خواه طرفدار لائيسيته، نظريه پردازان سنديکاليسم انقلابي و حتي سلطنت طلبان مخالف مجلس به پرودن توجه داشتند.

اما موج سنديکايي ـ آنارشيستي آن سال ها به سرعت مسير عوض کرد. روشنفکران و کارگران که قبل از جنگ اول جهاني پرودن را قبول داشتند، پس از انقلاب اکتبر سعي کردند وي را مظهر ضديت با مارکس جلوه دهند. صلح طلبان که هوادار تشکيل جامعه جهاني بودند، نظرات فدراليست او را مطرح کردند و طرفداران ويشي برخي جنبه هاي صنف گرايانه تفکر او را برگزيدند تا به رژيم خود مشروعيت بخشند. اين امر به نجات مجسمه پرودن ياري نرساند و در دوران اشغال فرانسه توسط نازي ها مجسمه اش را آب کردند، اما در عين حال اعتبار اين متفکر نزد افراد مترقي نيز تا مدت ها خدشه دار ماند.

چرا که دوران پس از جنگ در فرانسه همراه با سلطه روشنفکران مارکسيست چپ بود و همه ديگر تفکرات قرن نوزدهم، هر چند غني، به عقب رانده شد. از جمله نظرات پرودن، که راهي مياني بين مالکيت خصوصي (در تملک گرفتن انحصاري دارايي ها به صورت فردي) و کمونيسم (در تملک گرفتن و پخش دارايي هاي افراد به صورت مساوي توسط دولت) پيدا کند.

اين پيش قراول آنارشيسم «راه سومي»، از کجا آمده بود ؟ پدرش توليد کننده آبجو و مادرش آشپز بود. پرودن در زمينه ادبيات کلاسيک استعداد زيادي داشت اما به دليل وضع مالي خانواده ترک تحصيل کرد و در چاپخانه اي مشغول به کار شد. با تشويق برخي از بزرگان زادگاهش، فرانش کنته، پرودن توانست بورس سه ساله اي بگيرد و براي ادامه تحصيل در رشته زبان، منطق و فلسفه به آکادمي شهر بزانسن برود. در آن جا پرودن به اختلافات طبقاتي و تجربي که وي را از ديگر اعضاي انستيتو که راهنماي پژوهش هايش بودند، جدا مي کرد پي برد. در ضمن حد و مرزهاي تلاش هاي ليبرال هاي دوران پس از استقرار مجدد سلطنت ژوئيه را نيز بازشناخت، تلاش هايي که بر «ظرفيت» هاي والاي صاحبان ثروت متکي بود.

آن زمان دوران راي گيري بر اساس ماليات بود (يعني تنها افرادي که از حد معيني بيشتر ماليات پرداخت مي کردند حق راي داشتند ـ م) : آن که مال دارد به فردي که از او هم ثروتمند تر باشد راي مي دهد. در مقابل حق خدشه ناپذير مالکيت، واقعيت فقر و بي بضاعتي، اميد ليبرال ها که در همان زمان خيال داشتند نظم اجتماعي را در جامه حقوق مدني فردي مسقر سازند، کتمان مي کرد.

بعد از روز هاي ژوئن ١٨٤٨، او به يکي ازمورد حمله قرار گرفته ترين چهره ها ي دوران خود بدل شد

پرودن که معتقد بود تقسيم ثروت در جامعه مهم تر از شکل نمايندگي سياسي مردم مي باشد، راه حل رفع نابرابري هاي جامعه را در گسترش حق راي به بخش وسيعتري از مردم، که از سوي جمهوري خواهان پيشنهاد مي شد، نمي ديد. اين ارزيابي وي را به اقتصاد سياسي رهنمون ساخت.

او معتقد بود که ارزش هر شي مي بايست بر اساس «کارآيي» آن محاسبه شود، يعني به نسبت تاثيرات اجتماعي واقعي و مادي آن شي. اقتصاد دانان هم عصر وي که گردش ثروت از طريق مبادله برايشان اهميت داشت، ارزش اشيا را مستقل از نياز هاي توليدکنندگان براي ادامه کار تعريف مي کردند. ژان باپتيست سي (١٧٦٧ ـ ١٨٣٢) طرح مي کرد که «کالا ها با کالاهاي ديگر مبادله مي شوند». اين بدان معناست که فروش يک کالا با رونق گرفتن تجارت کالاهاي ديگر بالا مي رود و در وهله آخر، ارزش کالا بر اساس هزينه تامين آن ارزيابي مي شود، از اين رو به اين دليل که ارزش کالا بر اساس قرار داد ها مشخص مي شود، داراي مبناي ثابتي نمي باشد. مطابق نظر پرودن، به اين ترتيب ارزش کالا خارج از «کارايي» آن تعيين مي شود. درست است که تعادل بين توليد و مصرف مد نظر مي باشد، اما براي نيل به اين منظور، کالاي به فروش رسيده و ميزان کاري که براي توليد آن انجام گرفته مي بايست پيوسته در تعادل باشند. اما تعريف حقوقي مالکيت سد راه مبادله برابرانه است چراکه ثروت در دست مشتي مالک، بهره خوار و سرمايه دار انباشت شده است. لازم است که از قانون راه کارهاي ژان پابتيست سي قرائتي انقلابي تر صورت پذيرد ( قانوني مبتني بر اين اصل که عرضه آفريننده تقاضاست). جالب است که اين نظرات، اقتصاد دانان معاصر پرودن مثل آدلف بلانکي، برادر لويي اوگوست انقلابي را به خود جذب کرد. به نظر مي رسيد مشخصه نا متداول اين نظريات بتواند بين تفکرات انتقادي سوسياليست ها (که پرودن نوشته هاي پيچيده و نومسيحي آن ها را که به نظر او احساسات آبکي و خيرانه اي مثل برادري را مطرح مي کردند، مورد انتقاد قرار مي داد) و نظرات اقتصاد دانان ، حقوق دانان و فيلسوفان هوادار نظم موجود، پلي برقرار کند.

در اين چارچوب، مارکس، نظريه ارزش اضافه پرودن که در «مالکيت چيست ؟» (١٨٤٠) طرح شده بود را مورد تمجيد قرار داد : «گفته مي شود که سرمايه داري ، دستمزد روزانه کارگران را پرداخته است ؛ براي اينکه دقيق تر گفته باشيم، سرمايه داري به تعداد کارگران اجرت روزانه پرداخته است. معناي اين دوجمله دقيقا مترادف نيست، چرا که سرمايه داري مزد نيروي عظيم ناشي از اتحاد و هماهنگي کارگران، آنچه از همگرايي و همزماني تلاششان توليد شده است را نپرداخته است. دويست سرباز هنگ پياده در عرض چند ساعت ستون ابليسک لوکسر را بر پايه اش استوار کردند(اين ستون در ميدان کنکورد پاريس نسب شده ـ م.). آيا يک نفر به تنهايي در عرض دويست روز از پس اين کار بر مي آمد ؟

اما بنا به محاسبات سرمايه دراي، مجموع حقوق آن دويست نفر معادل دويست روز دستمزد يک نفر است. کاشتن بذر در زميني باير، ساختن يک خانه، به راه انداختن يک کارگاه، همه اين ها مثل ستون ابليسک مي بايد برپا شود. کوهي که بايد جابه جا کرد. کوچکترين ثروتي که بوجود مي آيد، محقر ترين کارگاه ها و به راه اندازي خرده پاترين صنايع مستلزم هم نوايي استعداد هاي مختلف است که از توان يک فرد تنها خارج مي باشد». بدون شک مارکس نيز با انتقادات پرودن به آنچه در نوشته هاي سال ١٨٤٤ اش «کمونيسم سطحي» مي ناميد موافق بود. گسست بين اين دو نفر که در پاريس با يکديگر معاشرت داشتند در سال ١٨٤٦ پيش آمد. مارکس نيش قلم خود را متوجه نويسنده اي کرد که همانطور که در نامه گسست خطاب به او نوشت در نظر داشت مالکيت را آرام آرام روي «شعله کم» از بين برد. او خواست پرودن مبني بر آشتي پرولتاريا با طبقه متوسط براي بر اندازي سرمايه داري را به مثابه تمايلي «خرده بورژوايي مي دانست که دائما بين سرمايه و کار در نوسان است، بين اقتصاد سياسي و کمونيسم». به دنبال انقلاب ١٨٤٨ و استقرار جمهوري دوم، پرودن به عنوان نماينده مجلس انتخاب شد و در کميسيون مالي آن شرکت کرد. او در اين کميسيون تقاضاي تاسيس بانک ملي با سيستم مالي متمرکز را کرد ؛ پيشنهاد کرد که پشتوانه پول، توليد و تنها داراي ارزشي اسمي باشد (در آن زمان پشتوان پول طلا بود). او همچنين کاهش نرخ بهره و تعرفه مدت دار، اجاره و کرايه زمين را نيز تقاضا کرد. بعد از آن روز هاي ماه ژوئن (٢) همين پيشنهادات باعث شد که او مورد استهزاء و بيش از همه مردان سياسي آن دوران مورد حمله روزنامه هاي بورژوازي قرار گيرد.

برنامه هاي اصلاحي پرودن با شکست مواجه شد، او به تعمق درباره دشواري هاي نمايندگي سياسي نشست. به نظر او تجربه جمهوري دوم اليگارشي منتخبيني را بوجود آورد که نمايندگان در راس آن نقش نماينده واقعي را ندارند و ابراز نظر شهروندان در مورد قوانين تنها به صورت غير مستقيم آن هم در هنگام انتخابات قانونگذاري انجام مي شود.

از اين رو در اکثر موارد مردم در مقابل نمايندگانشان ناتوان اند و تنها با عدم انتخاب مجدد آن ها مي توانند نارضايتي خود را ابراز کنند. در عمل گسست بين انتخاب کننده و منتخب خيلي زود صورت مي گيرد. پرودن مي گويد: « بايد در اين محيط بسته که نامش مجلس ملي است زندگي کرد تا بتوان درک نمود که چگونه افرادي که اکثرا کاملا از وضعيت کشور ناآگاهند، آن را نمايندگي مي کنند». (اعترافات يک انقلابي ١٨٤٩).

پرولتاريا بايد انجمن هايي مبتني بر اصل تعاوني را ايجاد کند

تحليل او از يک مشاهده ساده فراتر مي رفت : او معتقد بود که قانون اساسي سال ١٨٤٨ قدرت اجرايي زيادي به رئيس جمهور داده و تحول به سوي يک ديکتاتوري اجتناب ناپذير گشته است. او به دليل بيان اين امر که مجلس تضعيف شده و به خاطر افشاي رفتار هاي لويي ناپلئون بناپارت (٣) زنداني شد. برخورد چاکرمآبانه بورژوازي در مقابل کودتاي ٢ دسامبر١٨٥١ و محبوبيت رژيم امپراتوري در بين اقشار مردمي وي را بسيار مايوس کرد. او با تلخي از کنج زندان ، استقرار امپراطوري دوم را نظاره مي کرد (در همين شماره به گوشه اي از نوشته هاي چاپ نشده وي در اين دوران توجه کنيد).

پس از رهايي از زندان در سال ١٨٥٢ بر عليه انباشت ثروت در دست مشتي سرمايه دار ـ که به دنبال واگذار کردن راه آهن و دسايس سوداگران بورسي رشد کرده بودند ـ قد علم کرد. در سال ١٨٥٨ مجبور به جلاي وطن شد و به بلژيک پناه برد تا پس از چاپ کتاب ضد روحانيتش «عدالت در انقلاب و در کليسا» مجددا زنداني نشود. در پايان زندگي اش به پاريس بازگشت و از هر زمان بيشتر نسبت به «دموکراتيک بودن» انتخابات عمومي بدبين بود. در آخرين نوشته هاي قبل از مرگش، روز ١٩ ژانويه ١٨٦٥، حتي بيهوده بودن وجود کانديداهاي کارگري را به ميان کشيد. پرولتاريا بايد خود را از نهاد هاي «بورژوازي» رها کرده انجمن هايي بر مبناي اصل تعاوني ايجاد کند و روابط دوجانبه را نهادين سازد. خلاصه کلام، بايد «دموکراسي کارگري» برپاسازد. اگر برخي جنبه هاي نظرات پرودن را کنار نهيم (زن ستيز، مرد سالار و تا حدي ضد يهود) مشخصاتي که متاسفانه نزد سوسياليست هاي قرن نوزدهم ديده مي شد، بقيه افکار وي هنوز مطرح است. بويژه آنچه به بدبيني نسبت به عملکرد سيستم دموکراتيک در کشور هاي پيشرفته سرمايه داري بر مي گردد. چرا که هنوز هم اين اطمينان وجود ندارد که منافع طبقات مردمي و کارگران، امروز بهتر از زمان پرودن توسط احزاب سياسي «نمايندگي» شود.

در مجموعه تلاش هاي کنوني براي «مدرنيزه» کردن سوسياليسم، جايي نيز براي ايدئولوژي اي که گسست طبقاتي مسالمت آميزرا مطرح مي کرد وجود دارد که سازماندهي جامعه را بر اساس تقسيم کاري مبتني بر تعاوني مطرح و اختلاف کمتري بين درآمد ها را طلب مي کرد؛ عدالت خواه بود ضمن اينکه اقتصاد را نيز مد نظر داشت، نمايندگي بر اساس موقعيت اجتماعي ـ حرفه اي را بر انتخابات عمومي ترجيح مي داد، چرا که اين نوع انتخاب به زعم او مي توانست هر لحظه به سوي سزاريسم منحرف شود ؛ به سوداگران و سرمايه داران بزرگ اعلام جنگ مي کرد، هوادار فدراليسم غير متمرکز و نه مبادله آزاد بود ؟ و يا پرودن بيشتر به درد افراد حاشيه اي و خارج رسانه ها مي خورد که محيط هاي کاملا بسته آزادگراي (ليبرتر) خود را بر صفحه تلويزيون تر جيح مي دهند ؟

بدون آنکه در انتظار واهي سفر رئيس جمهور روز ١٥ ژانويه به بزانسون براي بزرگداشت دويست سالگي تولد پرودن باشيم، دست کم مي توان اميد داشت که اين متفکر و مبارز گوشه اي از شهرت صد سال پيش خود را باز يابد.

.

١ – اميل دورخيم (١٨٥٨ ـ ١٩١٧) با توسعه علم بررسي داده هاي اجتماعي، رشته نويني را بنيان نهاد : جامعه شناسي.

٢ – مجلس ملي که بعد از انتخابات ٢٣ آوريل ١٨٤٨ در دست اکثريت محافظه کاربود، کارگاه هاي ملي را بست ـ نهادي که براي بيکاران پاريس شغل آفريني مي کرد ـ اين تصميم شورش خشونت باري را در پايتخت بر انگيخت. بين ٢٢ و ٢٦ ژوئن ١٨٤٨ بيش از ٤ هزار شورشي کشته شدند و همين تعداد به الجزاير تبعيد گرديدند.

٣- که فاتحانه در دسامبر ١٨٤٨ به رياست جمهوري انتخاب شده بود

http://sipncntait.free.fr/article_510.html

در باره اما گلدمن

اندیشمندان آنارشیسم 1

پنج شنبه 24 دسامبر 2009

اما گلدمن» در 27 ژوئن 1869 در ليتوانيا که آنزمان بخشي از روسيه بود به دنيا آمد . او در سنين جواني وارد آمريکا شد؛ در شيکاگو که عمدتاً از نفوذ بينش آنارشيسم بهره مي‌گرفت و اما گلدمن نوجوان از آن لحظه به دفاع از جنبش آنارشي برخاست . او در مقاله‌اي به نام ” درسهاي اوليه آنارشيسم ” مي‌نويسد: طرفداران استبداد و حکومتگري آگاهانه آنارشي را به عنوان هرج و مرج طلب و بي بند و بار لقب مي‌دهند ، در حاليکه واژه آنارشي ريشه‌اش از يونان قديم به مفهوم ايستادگي و تسليم‌ناپذيري در مقابل سلطه قدرت مي‌باشد. از مقاله عشق و ازدواج اما گلدمن نزديک به يک قرن مي‌گذرد و نسل هاي بسياري از زن و مرد در جهت انديشه هاي او تا کنون گام برداشته‌اند . زني که بر حقايق تلخ زندگاني زنان در اين جوامع مردسالار واقف بود و چون پرنده‌اي سبکبال درياي آزادي را درنورديد تا آنرا به آيندگان مژدگاني دهد.

از اينرو زناني که بر انديشه مبارزاتي اما گلدمن آشنا شدند همگي بر اين باور بودند که او آنگونه زني بود که چندين قرن از نسل خويش فراتر مي‌زيست، آنگونه که شايد ما فروغ فرخزاد را داشته‌ايم؛ اما هر کدام به سبکي متفاوت براي آزادي زن و رهايي انسان از بند هاي کليشه‌اي تعبد و از خود بيگانگي کوشيدند .

البته خواننده توجه کند که اين روند مالکيت کالايي در عرصه کنترل بر هويت زنان و زندگي زيستي ما جدا از تاريخ سلطه ايدئولوژِي مدرنيسم و ليبراليسم غربي نبوده جايي که اما گلدمن در برجسته کردن مناسبات عاشقانه آنرا بخوبي به نقد ميکشد . مناسبات بيمارگونه کنترل و سلطه گري اساساً ريشه در بينش و عملکرد اصولگرايان دولت ساختار دارد که در جهت کنترل بر توليد زندگي زيستي ( اقتصادي ، فرهنگي ، جنسي ، نژادي و غيره ) مردمان و طبيعت ما برآمده اند . اين انحصار طلبي قدرت حزبي و فرقه اي مدرن که در چهار چوب اخلاق گرايي قانون ، حکومت و دولت، آشکارا به تخريب و آلوده کردن تمام هستي زندگي زيستي و مناسبات همسايگي اکوزيستي عاشقانه بر آمده ، طبعاً مقاومت رو به رشد جنبش هاي ميليوني جهاني را در برابر اين تخريب گرايي بي عاطفه اش روز بروز وسيع تر و جدي تر ميکند . از اين جهت اما گلدمن عليه کليت اين نظام کنترل حکومتي يعني استبداد ، استثمار و استعمار سر به شورش گذاشت . آوازه مبارزاتش آنچنان گستردگي اي داشت که حتي حاکمان حزب بلشويک روسيه با وجود اعمال سيستم ترس و کنترل بر انقلاب شوراها و آنارشيستها و منتقدين آنروز، هنوز جرأت نميکردند به اما گلدمن و دلداده مبارزش آلکساندر برکمن صدمه اي وارد آورند . گرچه لنين و ديگر شرکاي ارباب حکومتي اش با زيرکي تمام به آن دو پيشنهاد بالاترين مقام هاي نخبگي کشوري را دادند اما اين دو آزاديخواه عاشقتر از آن بودند که فريب عنوان هاي پوشالي و مريضگونه را بخورند و سرکوب خشک کمونيسم دولتي را عليه شوراهاي کارگري و دهقاني و کمونهاي مردمي و آزاد انديشان بپذيرند، آنگونه که حتي در زير چکمه هاي آهنين قدرت طلبي و اقتدارگرايي حزب بلشويک و حکومت قانون اصول گرايي اش ،آندو بدفاع از شوراها و کمون هاي خودگردان برآمدند .

حزب در اکتبر 1917 تحت عنوان نظارت بر امپرياليست هاي شکست خورده ، در واقع قلب شوراهاي انقلابي خودگردان روسيه را نشانه رفت و ديکتاتوري سرخ را آفريد تا آنجا که اوايل سال 1921 آخرين تپش جنبش شورايي که در حماسه کرونشتات شکل گرفت را با رياست ژنرال تراتسکي معروف به “لرد تراتسکي” و زينوويف، علي رغم اعتراضات حتي يک سوم از اعضاي خود حزب بلشويک که خطر سازمان مخفي چکا را هم بالاي سر خود حس کرده بودند ، کاملاً به خون کشاند و سرمايه داري بور کراتيک دولتي را جايگزين شوراهاي خودزيستي کمون ها کرد و اين دقيقاً همان چيزي بود که باکونين در سال هاي دوران مارکس و بعدها اما گلدمن درباره ديکتاتوري سرخ ( پرولتاريا ) پيش بيني کرده بودند .

ديکتاتوري اي که در امتداد قدرت گيري اش توسط همان ساختار اقتدارگرايي لنيني تقريباً تمامي اعضاء اصلي يعني “خودي” حزب را با نظارت استالين تار و مار کرد . مثل معروف اما گلدمن در واکنش به ديکتاتوري حزب اينگونه بود “انقلابي که من نتوانم در آن برقصم آن انقلاب من نيست!”. از اين نظر بازنگري اين رويداد در تاريخ اردوگاه بردگي جهاني کمونيسم دولتي حائز اهميت است . اما گلدمن حتي اين شانس را يافت که در جنبش جنگ داخلي اسپانيا عليه فرانکو ديکتاتور شرکت داشته باشد و توطئه ها و سياست هاي احزاب استاليني اسپانيا را به نقد کشد.

اما گلدمن در واقع اسطوره و سمبلي از حماسه آفريني بود چنانکه مبارزات خستگي ناپذير او در ايالات متحده آمريکا زبانزد همگان بود . او جنگ هاي امپرياليستي را که ستمي مضاعف بر زندگي زنان و کودکان و رنجي بيشتر بر زندگي زحمتکشان بود، شديداً محکوم کرد و براي آزادي زنان حتي در انتخاب حق بارداري، زبان و نوشتاري توانمند و طوفان خيز داشت ، آوازه او آنگونه بود که ميليون ها نفر به او عشق مي ورزيدند و ميليون ها نفر از او مي ترسيدند .

براستي نميتوان انکار کرد که ما امروزه در آغاز قرن 21 با چنان نسلي از زنان در جنبش آزاديخواهي جهاني روبرو هستيم که توانمندانه اهميت حضور عاشقانه زيستن را بر بسياري از ما مردان متجلي ساخته اند و اين شکوفايي دامنه اش گسترده تر از آن است که بتوان بر آن چشم پوشيد و خوشا به آنان که در گلزارش بذر افشاني مي کنند.

http://sipncntait.free.fr/article_510.html

 

خيانت به انقلاب از درون



 

پنج شنبه 3 ژوئيه 2003

نستور ماخنو يكي از آن شخصيت هاي نمادين تاريخ انقلابي است كه براي توصيف سير زندگي او بايد از تكنيك روايي داستان هاي مصور استفاده كرد. پس فرانسوا هوبورژه (١) را به خاطر اين برگ از تاريخ سپاس گوييم، كه او حماسه اي تحسين برانگيز در باب جنبش عصياني آنارشيستي اوكراين در فاصله ١٩١٨ تا ١٩٢١ نوشته است، جنبشي كه بسيار ناشناخته بود و تا مدت ها تصوير قلب شده اي از آن ارائه مي شد. دهقانان اوكرايني به ويژه در جنوب كشور، با خودداري از پذيرش شرايط پيمان برست ـ ليتووسك (Brest-Litovsk منعقده در مارس ١٩١٨) كه طي آن مقامات جوان بلشويك اوكراين را به امپراتوري اتريش ـ آلمان واگذار كردند، در قالب يك ارتش پارتيزاني گرد هم آمدند و يك نفر را از ميان خودشان به فرماندهي ارتش برگزيدند.

نستور ماخنو نه تنها نشان داد كه استراتژي پرداز بي همتايي است، بلكه با نيرويي كه از اعتقادات آنارشيستي خود مي گرفت توانست نظام تقسيم اراضي و قانون اساسي شوراها را به اجرا بگذارد. در اين قانون، شوراها از جايگاه مجامع آزاد فدرال برخوردار بودند. به همين دليل، پس از پيمان صلح ١١ نوامبر ،١٩١٨ او با نيروهاي ملي گراي سيمون پتليورا (Simon Petlioura) و سپس با روس هاي سفيد به فرماندهي آنتون دنيكين (Anton Denikine) كه تحت حمايت نيروهاي متفق فرانسوي ـ بريتانيايي قرار داشت به كارزار پرداخت؛ نيروهاي متفق درصدد بودند كه به هر قيمتي شده از گسترش جنبش انقلابي به سوي اروپاي شرقي جلوگيري كنند.

ارتش پارتيزاني ماخنو ضمن حفظ استدلال خود با ارتش سرخ در مقابل اين دشمن مشترك يك پيمان توافق به امضا رساند، اما بعدها به اين ارتش پارتيزاني خيانت شد و جنبش از هم فروپاشيد. از نظر تروتسكي، اين ارتش فقط “شورشي با عناوين پوششي بود كه تلاش مي كرد حكومتي بورژوازي را به نفع كولاك ها به قدرت برساند. ” [كولاك به كشاورزان ثروتمند پيش از انقلاب روسيه گفته مي شود]. اما در واقع، مدافعين حكومت تك حزبي نمي توانستند تحقق عملي شعارهاي استقلال و دموكراسي مستقيم را تحمل نمايند. ماخنو كه تحت تعقيب قرار گرفته بود مجبور شد در اوت ،١٩٢١ ميدان نبرد را ترك و به كشور روماني پناهنده شود؛ او سرانجام در سال ١٩٢٥ به پاريس رسيد، مدتي در شركت رنو مشغول به كار شد و سرانجام در حالي كه تقريبا از سوي همه به فراموشي سپرده شده بود در ژوئيه ١٩٣٤ در اثر بيماري سل در گذشت.

اگر او دو سال ديگر زنده مي بود مي توانست شاهد روزهاي انقلابي در ژوييه ١٩٣٦ باشد، روزهايي كه مردم اسپانيا در حالي كه مورد حمايت مبارزين آنارشيست، سوسياليست و ماركسيست قرار داشتند ، گروه گروه به خيابان ها آمدند و تلاش براي كودتا عليه دولت جمهوري را به شكست كشاندند، كودتايي كه با Pronunciamento (بيانيه) از سوي ژنرال فرانكو انجام گرفت، اين حركت مردم خيلي سريع منجر به سرنگوني نظم حاكم شد.

هانس اريش كامينسكي(٢) ( (Hans Erich Kaminsky به بررسي اين امر مي پردازد كه در شهرهاي كوچك و روستاهاي كاتولونيا انقلاب چه شكل و صورتي به خود گرفت: هدايت كميته هاي انقلابي غالبا به دست آنارشيست هاي سنديكاليست بود. فليكس كاراسكور (٣) (Felix Carras quer) نيز روايت دست اولي درباره تشكيل مجامع زراعي به وسيله كشاورزان آراگون برايمان نقل مي كند، كشاورزاني كه پيشگامان جامعه بي طبقه بودند. سدريك دوپن (٤)(Dupont (Cédricنيز به نوبه خود به ما يادآوري مي كند كه اين انقلاب اجتماعي فقط به صنايع و كشاورزي محدود نمي شد، بلكه عرصه هايي همچون حمل و نقل، خدمات، بيمارستان ها، آموزش، سينما و غيره را نيز در بر مي گرفت و دامنه آن تنها به كاتالونيا و آراگون محدود نبود.

اما از ماه هاي مه و ژوئن ،١٩٣٧ انقلاب اسپانيا به دست استاليني ها از قفا خنجر خورد. حزب كمونيست اسپانيا كه در ژوييه ١٩٣٦ اقليتي بسيار كوچك را تشكيل مي داد، با تكيه بر طبقه خرده بورژوازي در داخل كشور و اتحاد شوروي در خارج، رفته رفته بر قدرت و اهميت خود افزود. اين در حالي است كه علي رغم كمك هاي گسترده آلمان نازي و ايتاليا فاشيست به طرفداران فرانكو، نيروهاي فرانسوي – بريتانيايي از هر گونه مداخله خودداري كردند.

خوزه فرگو(José Fergo) در آخرين شماره از A Contretemps(٥)به مناسبت ترجمه كتاب Spain betyard به زبان اسپانيايي،(٦) هدف دوگانه استالين را به طرز قابل توجهي مورد تحليل قرار مي دهد: هدف او اين بود كه به هر وسيله ممكن از توسعه انقلاب اجتماعي جلوگيري كند و نوعي دموكراسي خلق را پي ريزي كند كه كاملا به او [استالين] وابسته باشد و نتيجه چنين مقاصدي را مي دانيم. . . گفتني است كه كتاب Spain betyard، توسط ماري هابرت ((Mary Habert رونالد رادسو (Roland Radson) و گرگوري سواستيانو Sevastianov) Gregory) نوشته شده و متكي به بررسي نظام مند آخرين بايگاني هايي است كه به جنگ داخلي اسپانيا اختصاص دارد و اكنون در مسكو در معرض دسترسي عموم است.

 

پي نوشت ها:

١. Makhno: lشukraine libertaire ١٩١٨ . ١٩٢١, Editions Libertaire et du Monde دو جلد، ٧٠ صفحه، هر جلد ١٠ يورو Libertaire Paris, ٢٠٠٢,

٢.Ceux de Barcelone, Allia,Paris , ٢٠٠٣ ١٩٠ صفحه، ١٨ يورو

٣. Les Collectivités,ďAragon:Espagne ٣٦-٣٩ . Ed.CNT-RR,paris,٢٠٠٣,٢٩٢ صفحه، ١٢ يورو

٤. Ils ont osé! Edition du Monde Libertaire Paris,٢٠٠٢. ٤٠٨ صفحه، ١٥ يورو

٥ . A Contretemp,n ١١, mars ٢٠٠٣, c/oF.٥٥ Gomez ٥٥. rue des Prairies, ٧٥٠٢٠ . Paris

٦. España Traicionada : Stalin y la guerra Civil, Planta, ٢٠٠٢, ٦٢٨ صفحه Spain Betrayed, Yale University Press, . ٢٠٠١

http://sipncntait.free.fr/article_502.html

اصول اتحاد گرایی انقلابی(IWA)

اصول اتحاد گرایی انقلابی(IWA)

1- اتحاد گرایی انقلابی , در مرتبه ای از مبارزه قرار می گیرد , که هدفش متحد کردن تمامی کارگران در یک سازمان اقتصادی است , مبارزه ای که آنها با آن خودشان را از یوغ سرمایه دار و دولت , آزاد کنند. هدف اینست که دوباره سازی از زندگی اجتماعی بر اساس آزادی کمونیستی از طریق فعالیت های انقلابی طبقه کارگر , صورت گیرد. تنها سازمان اقتصادی پرولتری می باشد که قادر است این موقعیت را بدست آورد. اتحاد گرایی انقلابی به کارگران نشان می دهد که چگونه جایگاه خود را در تولید کنندگان بیابند , از وزنه های اجتماعی باشند , اصولشان را بدست آورند و آنها را در میان خود بسط دهند , بر خلاف احزاب جدید کارگری که اظهار می کنند دوباره- سازی وضعیت اقتصادی جامعه غیر ممکن است.

2- اتحاد گرایی انقلابی دشمن ثابت قدم تمامی جوامع و اقتصادهای انحصارگرا می باشد , و هدفش برانداختن آنها بوسیله برپایی اقتصاد مونیستی و ارگانهای اجرایی که توسط کارگران در مزارع و کارخانه ها اداره می شود , است. شکلی از یک سیستم مجلسی آزاد فاقد حالت مرئوسی معطوف به قدرت یا جناح سیاسی صاحب قدرت. در شقی دیگر و در مقابل سیاست های دولت و احزاب , اتحاد گرایی انقلابی دوباره سازی اقتصادی تولید را قرار می دهد. جایگزین کردن نقش رئیس و مرئوس با مدیریت مجلسی درباره مسائل. نتیجتا هدف اتحاد گرایی انقلابی پیروزی در قدرت سیاسی نیست , لیکن براندازی تمامی قوانین دولتی در زندگی اجتماعی مد نظر است. اتحاد گرایی انقلابی به محو کردن انحصارگرایی سرمایه و دارایی می اندیشد , چیزی که با از میان برداشتن انحصارگرایی تملک محقق خواهد شد ؛ و نه بواسطه دولت , اگرچه هنوز مستتر است (رخ نداده است). همیشه وسیله ای می تواند برای آزادی انسان موجود باشد , ولی بر خلافش , این [امر] بوجود آورنده همیشگی انحصارگرایی مدرن و امتیازات جدید است.

3- اتحاد گرایی انقلابی یک عملکرد دو منظوره دارد : پیشبرد روز به روز مبارزه انقلابی به لحاظ اقتصادی , ارتقای شان اجتماعی و عقلانیت طبقه کارگر متابق با محدودیت های اجتماع امروزی , و آموزش به توده ها در جهت آمادگی برای اداره مستقل مراحل تولید و توزیع در زمانی که تمامی عناصر زندگی اجتماعی را در دست دارند. اتحادگرایی انقلابی با این ایده موافق نیست که سازمان یک سیستم اجتماعی تنها بر پایه طبقه تولید کننده می تواند توسط تصمیمات بسیط و پایای دولتی که فقط می تواند از میان فعالیت ها و تلاشهای عمومی تمامی کارگران فهیم , به دست آید , اداره شود. در هر بخشی از صنعت توسط یک خود سامان بخشی [اداره کردن توسط اعضاء -م.] بوسیله کارگران اداره می شود , همانند هر گروه , کارخانه یا بخشی از صنعت که یک عضو مستقل از یک ارگانیسم اقتصادی بزرگتر و سیستماتیک تر می باشند , می توانند مراحل تولید و توزیع را بر حسب نیازهای جامعه با توافق در طرح و مبانی بین دو طرف به پیش برند.

4- اتحادگرایی انقلابی بر ضد تمامی سازمانهای قائل به مرکزگرایی دولت و کلیسا , می باشد. چراکه اینان تنها می توانند در به تاخیر انداختن بقای دولت و قدرت و خاموش سازی سیستماتیک روحیه ابتکاری و نوآوری و عقاید مستقل, کارآمد باشند. مرکزگرایی اینگونه است و سازمانهای ساختگی که اینگونه طبقات پایین را تحت سلطه آن کسانی که اظهار می کنند که برتر هستند درمی آورند, و مسائل مربوط به یک جامعه را در دست یک عده محدود قرار می دهند -اشخاص تبدیل به یک ربات با حرکات کنترل شده می شوند. در سازمانهای متمرکزگرا , خیر اجتماع به علایق عده خاصی محدود می شود, گوناگونی اتحاد و مسئولیت شخصی جای خود را به دستوالعمل های تخطی ناپذیر می دهد. در نتیجه, اتحادگرایی انقلابی دیدگاه اجتماعی اش را بر روی یک سازمان گسترده فدرالی بنا نهاده است؛ به عنوان مثال یک سازمان از پایین تا به بالا, اتحاد تمامی نیروها را برای حمایت از گرایشها و تفکرات معمول سازماندهی می کند.

5- اتحادگرایی انقلابی تمامی فعالیتهای پارلمانی و هرگونه همکاری با ارگانهای پشتیبانی کننده را رد می کند؛ زیرا مطلع است که حتی آزادانه ترین نوع رای گیری نمیتواند مشخص ترین تناقض هسته اجتماع امروز را از میان بردارد, از آنجائیکه نظام پارلمانی فقط یک هدف دارد و آن ارائه یک تظاهر به درستی و حقانیت در محدوده خطا و بی عدالتی اجتماعی می باشد.

6- اتحادگرایی انقلابی تمامی مرزهای سیاسی و ملی که به طور اتفاقی ایجاد شده اند را رد می کند, و بیان می دارد که آن به اصطلاح ملی گرایی تنها کیش و آئین حالت کنونی محسوب می شود, که در پشت آن نیازهای مادی قشر مرفه پنهان شده است. اتحاد گرایی انقلابی فقط تفاوتهای اقتصادی را خواه منطقه ای باشد یا ملی درمی یابد, چراکه موجب پدید آمدن سلسله مراتب , بی عدالتی و هر نوع دیگر ظلم می شود( به خاطر نژاد, جنسیت, و هر تفاوت درست یا غلط دیگر), و در ماهیت انحصارادعا می کند که حق تصمیم گیری در مورد خود را به گروه های اقتصادی می دهد.

7- به خاطر برهان برابری, اتحادگرایی انقلابی برضد جنگ و ارتش سازی مبارزه می کند. اتحادگرایی انقلابی از بیانیه های ضد جنگ و جایگزینی ارتش زمینی که تنها ابزار ضد انقلاب در خدمت سرمایه دار هستند به جای ارتش های کارگری که در هنگام انقلاب توسط اتحادیه های کارگری کنترل می شوند, حمایت می کند؛ که به این خاطر خواستار تحریم تمامی مواد اولیه و محصولات مورد نیاز جنگ است, به استثناء کشوری که کارگران آن درگیر انقلاب اجتماعی هستند که در این حالت ما باید به آنها در پیروزی کمک کنیم. در پایان, اتحادگرایی انقلابی از اعتصابهای بازدارنده و انقلابی به منظور اعتراض به جنگ حمایت می کند.

8- اتحادگرایی انقلابی نیاز محصولی را که به محیط آسیب نمی رساند در می یابد, و سعی می کند مصرف منابع تجدید نشدنی را به حداقل برساند, و هرگاه که امکانپذیر باشد از منابع تجدیدشدنی استفاده می کند. جهالت را به عنوان سرچشمه بحران های محیط امروزی قبول نمی کند بلکه به عنوان خواستی برای کسب درآمد می داند. تولید کنندگان سرمایه دار همیشه به دنبال کاهش قیمت در راستای به دست آوردن درآمد بیشتر برای بقا هستند و این امر ناتوان از حفاظت از محیط زیست است. در مجموع بحران اقتصادی جهانی سرعت تمایل به برداشت مالی را به گزند معاش زراعتی افزایش می دهد. این حقیقت باعث ایجاد تخریب جنگلهای استوایی, گرسنگی و بیماری شده است.

مبارزه برای نجات سیاره باید همراه با مبارزه برای براندازی سرمایه داری باشد در غیر این صورت هردو شکست خواهند خورند.

9- اتحادگرایی انقلابی بیان می دارد که یکی از حامیان روش واکنش صریح است, وبه تمامی تلاش هایی که با هدفش تضاد ندارند همکاری خواهد کرد. روشهای مبارزه این موارد هستند: اعتصابات, تحریمها و غیره. واکنش صریح در اعتصابات به عمیق ترین تعاریفش می رسد, که همچنین باید از نقطه نظر اتحادگرایی انقلابی مقدمه ای برانقلابی اجتماعی باشد.

10- در حالی که اتحادگرایی انقلابی با تمامی خشونتهای سازماندهی داده شده به غیر از آنهایی که بر ضد حکومت اعمال می شوند مخالف است, درمی یابد که خشونتهای فراوانی در حین تلاش های مابین سرمایه داری امروز و کمونیسم آزاد فردا صورت می گیرد. در نتیجه, به درستی درمی یابد خشونتی که ممکن است توسط طبقات حاکم به عنوان وسیله ای دفاعی علیه روشهای خشن به کار گرفته شود در حین مبارزاتی که به توده های انقلابی منجر می شود, املاک و ابزار تولید را از آنها سلب کند. همانطور که این سلب مالکیت تنها می تواند توسط مداخله مستقیم سازمانهای اقتصادی انقلابی کارگری رفع شود, همچنین دفاع از انقلاب نیز باید وظیفه اینگونه سازمانهای اقتصادی باشد و نه وظیفه ارتش یا یک شبه ارتش که به طور مستقل از آن شکل می گیرد.

11- تنها در سازمانهای اقتصادی و انقلابی قشر کارگر نیروهایی موجود هستند که قادر به برقراری آزادی وایجاد انرژی لازم برای سامان بخشی دوباره جامعه براساس کمونیسم آزادی خواه می باشند.

نام سازمان بین المللی

پیمان بین المللی مبارزه و همبستگی که سازمانهای اتحادگرای انقلابی جهان را متحد می سازد به نام انجمن بین المللی کارگران معروف است.

اهداف و مقاصد سازمان IWA

سازمان اهداف زیر را در برنامه دارد:

الف) ساز مان دادن وانعکاس مبارزات انقلابی در تمامی کشورها با هدف از بین بردن یکباره تمامی رژیمهای سیاسی و اقتصادی حاضر و ایجاد کمونیسم آزادی خواه.

ب) دادن پایگاهی به سازمانهای اتحاد گرای اقتصادی و در جاهایی که از پیش وجود داشتند, قدرتمند ساختن اینگونه سازمانها که تصمیم به مبارزه برای براندازی سرمایه داری دارند.

ج) جلوگیری از نفوذ هر حزب سیاسی به سازمانهای اتحادگرای اقتصادی و نتیجتا مبارزه با هرگونه تلاش برای کنترل اتحادیه ها.

د) درهر کجا که شرایط محیطی خواستار آن باشد, که درمیان یک سری از فعالیتهایی که در تضاد با موارد الف, ب, و ج هستند, اتحادی موقت با سایر پرولترها, اتحادیه ها, سازمانها, با هدف طرح ریزی و برطرف کردن فعالیتهای معمول بین المللی به نفع قشر کارگر برقرار سازند.

اینگونه اتحادها هیچگاه نباید بوسیله احزاب سیاسی صورت پذیرد, به عنوان مثال؛ با سازمانهایی که دولت را به عنوان یک سیستم سازمانی اجتماعی قبول دارند. اتحادگرایی انقلابی همکاری طبقاتی را که توسط شرکت جستن در انجمنهای سازمان یافته تحت اشکال متحد دولتی بوجود آمده اند(مانند انتخابات اتحادیه ای برای انجمن های اقتصادی) و توسط قبول یارانه, وهمچنین اتحادیه های حرفه ای که به آنها پول پرداخت می شود و سایر مواردی که می توانند آنارشیسم صنفی را درخطر بیاندازند, رد می کند.

ه) پرده برداری و مبارزه با خشونت بی اساس تمامی دولتها علیه انقلابیون وقف شده به دلیل انقلاب اجتماعی.

و) مورد بررسی قرار دادن تمامی مشکلات مربوط به ایجاد پرولترجهانی به منظور قدرتمندساختن و توسعه حرکات, در یک یا چندین کشور, که کمک به دفاع از حقوق و دستاوردهای جدید قشر کارگر یا سازمان دادن به منظور انقلاب برای رستگاری خویش, می کند.

ز) قبول مسئولیت کردن فعالیت های یاری متقابل در مواقع مبارزات اقتصادی مهم یا مبارزات حیاتی علیه دشمنان نهان و آشکار قشر کارگری.

ح) دادن کمک های مادی و معنوی به فعالیتهای قشر کارگری در همه کشورهایی که رهبری مبارزه در دستان سازمان ملی اقتصادی پرولتری می باشد.

مداخله جهانی در مناسبات اتحادیه یک کشور فقط زمانی که سازمان الحاقی در آن کشور درخواست آنرا می دهد یا زمانی که سازمان الحاق شده اصول کلی بین المللی را زیرپا می گذارد, موجه می باشد.

Translated by Iranian anarchists
http://cnt-ait.info
contact@cnt-ait.info

ئایا دەکرێت ئەم سیستەمە لە ڕێگای ریفۆرمەوە چاكبکرێت؟

10/05/2022

پێش هاتنە سەر باسەکە دەبێت ئەوە بڵێێم بە هەزاران پەرتووك و توێژینەوە و وتار لەسەر ئەم بابەتە نوسرەاون و بە دەیەهاش بڕوانامەی دکتۆرای لەسەر وەرگیراوە.  لەبەر ئەوە ئەم نوسینە نەك ڕەنگە جێگای ڕەزامەندی گەلێك نەبێت، بە دڵنیایییشەوە مایەی قەناعەتکردن بە هیچ کەسێکیش نییە بەڵام دەکرێت پرسیار لای خوێنەر بورووژێنێت.

هەمیشە سێ جۆر تێڕوانینی جیاواز هەبووە بەرانبەر بە سیستەمی مەوجوود. تێڕوانینی یەکەم کە تێڕوانینێکی باو و سەردەمیانەیە نوێنەرایەتی ئەو کەس و لایەنانە دەکات کە  گۆڕانکاریی ڕەت دەکەنەوە و ڕادەستی سیستەمەکە بوون. تێروانینی دووەم دەزانن کە ئەم سیستەمە کەم و کوڕی هەیە و بەڵام تا ئێستا ئەمە باشترین سیستەمێکە لای ئەمان کە بەشەرییەت بە خۆیەوە دیوە. بە ڕای ئەمان  دەکرێت بە بەردەوامی لە نێو هەناوی خۆیدا ڕیفۆربکرێت و باشتر ببێت.  بۆ ئەمەش باوەڕيان بە هەڵبژاردن و گروپی فشاریی و جۆرە چالاکییە چاکسازییەکان هەیە ، کە دەتوانین ناوی لایەنی ڕیفۆرمیستیان لێبنێین.  لایەنی سێیەم کە کەمایەتییەکی زۆر کەمن و لە لایەن زۆرینەوە بەڵگە و پاساوەکانیان ڕەتدەکرێتەوە ، ئەمانەش ئەو کەس و لایەنانەن کە باوەڕیان بە گۆڕانکاریی سەرەکی/ بنەڕەتیی واتە هەڵتەکاندنی تەواوی سیستەمەکە و گۆڕینی بە سیستەمێك کە کۆمەڵی  ناچیانیەتی و ناپلەبەندییە.

من خۆم لە لایەن و کۆمەڵی سێیەمدا دەبینمەوە.  ڕەنگە نەتوانم جێگرەوەیەکی دروست بخەمە بەردەمی هەموو ئارگویمێنیتکەران چونکە کەسێك نییە کە بتوانێت گوزارشت لە کۆمەڵی ئایندە بکات جگە لە پێشبینی ئەوەی کە مرۆڤایەتی ناکرێت هەتا هەتایە لە سای ئەم سیستەمەدا ژیان بکات بە ڕیفۆرمیش ئیسڵاح ناکرێت.  بەڵام دەتوانم بە بەڵگەو بە ئامارەوە  گوزارشت لە باش و خراپی کۆمەڵ و سیستەمی سەردەم بکەم .

هاوکاتیش گرانە بۆ من کە قسە لەسەر بارودۆخی کۆمەڵایەتی وڵاتانی دیکەی ڕۆژئاوا و ئەمەریکا و کەنەدە بکەم، بەڵام بۆ قسە لەسەر بریتانیا گرفتێك لەوێدا نابینم.

بریتانیا کە خاوەنی یەکەم شۆڕشی پیشەسازی و دایکی سیستەمی پەڕلەمانی جیهانی و یەكێكە لە وڵاتە گەوەرکان کە کۆڵۆنایزی گەلێك و ڵات و نەتەوەی کردووە ، هەر ئاواش دووم یا سێیەم وڵاتی ئەوروپا و شەشەم وڵاتی دونیاییە لە دەوڵەمەندی  و پێشکەوتنی پیشەسازیییەوە،  دەکرێت نموونەی زیندوو و واقیعیمان بداتە دەست لە ژیانی کۆمەڵەکەی و ئاراستەو بەردەوامبوونییەوە. 

من لەم نوسینەدا هەوڵدەدەم زۆرێك لە لایەنەکان و دەزگە خزمەتگوزارییەکان و ژیانی خەڵکەکەی هەر زۆر بە کورتی  بە ئامار و بەڵگەوە بخەمە بەردەم ئەوانەی کە ئەم وتارە دەبینن تاکو، گەر بیانەوێت، ژیان لە سای سیستەمەکەدا وەکو خۆی ببینن.

یەکەم: ژیان بە گشتی لە بریتانیا: ژیان لێرە ڕۆژ بە ڕۆژ گران و گرانتر دەبێت .  گرانییەك کە بریتانیا لە دوای حەفتاکانەوە و هەندێك لە توێژەرەوانی بواری ئابوریی دەڵێن لە دوای جەنگی جیهانی دووهەمەوە، ئەم وڵاتە نەیدیوە بە خۆیەوە.  من لە زۆرێك لە پۆستە فەیسبووکییەکانما و لە نوسینەکانی دیکەمدا باسم کردووە. کەلێنی نێوانی سەرمایەداران، سامانداران لەگەڵ خەڵکەکەی تردا لە گەوەرەبوندایە، داهاتی خەڵکی لە داکشاندابووە زۆر لە پێش شەڕی ڕوسیا و ئۆکرانیاوە.  پێش شەڕەکە  بانقی ناوەندی بریتانیا ڕایگەیاند کە لە ساڵی 2023 دا داهاتی خەڵکی دەگەڕێتەوە ڕادەی داهاتی ساڵانی پێش 2010 وە، واتە پێش قەیرانە داراییەکە.  بی گومان لە ئێستادا دەتوانین بڵێین  بە هۆی ئەم جەنگەوە لە ساڵی 2023 دا ئەمە ڕوونادات.  هەندێك لە ئابووریناسەکان دەڵێن لە ساڵی 2030 دا داهات بە داهاتی پێشس سەردەمی قەیرانی دارایی 2008 ڕێکدەبێتەوە.

بە گوێرەی ڕاپۆرتێکی ئەم ڕۆژانە کە ڕاپرسی لەسەر کراوە لە بریتانیا 2 ملیۆن خەڵکی پێگەیشتوو [ڕوشد] ناتوانن کە هەموو ڕۆژێك خواردن بخۆن بە هۆی گرانییەوە، واتە هەر لە 7 کەسی ڕوشد یەك کەس . ئەم گرفتە لە مانگی جێنیوەری ئەمساڵەوە بە بڕی لە سەدا 57 زیادی کردووە .

وەزیرەکان بۆ حەلی ئەم بارودۆخە ناهەموارە چارەسەری سەیر سەیریان پێیە بۆ نموونە وەزیری هاتوچۆ پێشنیاری ئەوە دەکات کە پشکنینی ساڵانەی سەیارە ببێتە هەر دوو ساڵ جارێک گوایە ئەمە بۆ هەر سەیارەیەك 23 پاوەند دەگێڕیتەوە، بێ گویدانە پرسی سەلامەتی ڕێگاوبانی هەموان.  وەزیری پەروەردە، نەدیم زەهاوی، کە کوردە پێشنیاری ئەوەی کردووە کە ساڵێك زووتر منداڵ لە قوتابخانە وەرگیرێت و تەمەنی چوونە قوتابخانە نزمبکرێتەوە، گوایە ئەمە پارەی ساڵێكی دایەن و دایەنگا بۆ  دایکان و باوکان دەگێڕێتەوە.

لە ساڵی 2010 و تاکو ئێستا حکومەت بە بڕی لە سەدا 60 بودجەی شارەوانییەکانی کەمکردۆتەوە ئەمەش بووەتە هۆی داخستنی سێنتەری گەنجان، کتێبخانە گشتییەکان، کەمکردنەوەی پاسە لۆکاڵییەکان و گۆڕینی ڕێڕەویان، کارایی لەسەر ریسایکلین داناوە هەروەها لەسەر هونەر و کولتوریش.

کەلێنی نێوانی توێژاڵی دەستەبژێر [ ئێلیت] و کرێکاران  بە ڕادەیەکی ئێکجار زۆر فراوانتر بووە.  بە گوێرەی توێژینەوەیەك و ڕاپرسییەك کە ساڵێك زیاتر پێش لە ئێستا کراوە ژمارەی جێ بەجێەکەرانی هەندێك لە کۆمپانیاکان [ بەڕێوەبەرە گەورەکان] کە 350 کەسن بڕی موچەیان 53 جار ز یاترە لە کرێکارێکی ئاسایی. لەم ژمارەیە 43 بەڕێوەبەریان موچەیان 100 جار زیاترە لە کرێکارێکی ئاسایی.  موچەی ساڵانەیان لە 15.5 ملیۆن پاوەندەوە تا دێتە سەر 8 ملیۆن، ئەوەیان کە موچەی لەوانی دیکە زیاترە جێ بەجێکاری کۆمپانیای ئەسترا زینیکە-یە.   

دووەەم:  وزەو سووتەمەنی: غاز و کارەبا و بەنزین و گازۆیل بە گشتی لە هەموو ئەوروپا بەرزبوونەتەوە بەڵام لە بریتانیا بە ڕادەیەکە کە جێگای باوەڕ نیە.  لە سەرەتای مانگی نیسانەوە غاز بە ڕێژەی لە سەدا 54 چوەتە سەرەوە و لە مانگی ئۆکتۆبەریشدا دووبارە سەردەکەوێتەوە لەبەر ئەوەی کە بڕیارەکەی حکومەت لە سەر دانانی نرخی غاز بەسەر دەچێت  و ئەو کاتە کۆمپانیاکان لە بەرزکردنەوەیدا ئازاد دەبن.  ئەمە لە کاتێکدا کە بە گوێرەی ڕاپۆرتێکی ئەم چەند ڕۆژە کۆمپانیای پیترۆلی بریتانی لە ماوەی  3 مانگی یەکەمی ئەمساڵدا  5 ملیار پاوەندی قازانج کردووە کە دووقاتی ساڵانی پێشووە بۆ هەمان ماوە، 3 مانگ.  هەر ئاواش کۆمپانیای ‘ شێڵیش’ ش بۆ هەمان ماوە 7.3 ملیار پاوەندی قازنج کردووە. نرخی بەنزین و گازۆیل لە ماوەی ئەم دوو مانگەدا 30 پێنس زیادی کردووە . 

ڕاستە بەشێكی گرانبوونی ئەمانە و سەراپای پێداویستییەکان هاتنە دەرەوەی بریتانیایە لە یەکێتی ئەوروپا و بوونی شەڕەکە و بەردەوامبوونێتی. بەڵام لە ڕاستیدا ئەوانەش نەبوایە ژیان ساڵانە سەختتر دەبێت .  هەڵئاوسانی پارە لە مانگی ئازاردا لەسەدا 7  بوو کە زیاترە لە 30 ساڵ لەمەوبەر و وا پێشبینی دەکرێت کە لە مانگی ئۆکتۆبەردا سەرکەوێت بۆ لەسەدا 10.  هەموو ئەمان لانی کەم داهاتی ساڵانەی خێزانێکی ئاسایی بە بڕی 1500 پاوەند دابەزاندووە.

ڕاستییەك هەیە کە ڕێژەی بێ کاریی زۆر نزمە بەڵام ئەوە بە هۆی ئەوەوەیە کە خەڵکێکی زۆر ناچارن کارێك بکەن کە کرێیان لە خوار لایەنی کەمی کرێوەیە، نزیکەی ملیۆنێك کەسیش وێڕای کارکردنیان بەڵام موچەیان ئەوەندە نزمە بە یارمەتی سێنەتەرەکانی خواردن بەخشینەوە دەژین.  ئەمە جگە لەوەی کە زیاتر لە یەك ملیۆن و نیو لەوانەی کە کار دەکەن لەسەر سیستەمی زیڕۆ کۆنتراکت-ن واتە بێ گرێبەستیی و هیج جۆرە مافێکیان لە پارەی نەخۆشی و نەخۆشی منداڵیان و  هۆڵیدەیی و خانەنشینیەوە نییە ، هەموو چرکەیەکیش خاوەنکار بۆی هەیە دەری بکات و ئەمڕۆ کاری پێدەکات و بەیانی نایەوێت.  هاوکاتیش خەڵکێکی زۆر خۆیان تۆمار کردووە کە کار بۆ خۆیان دەکەن تاکو لە فشار و هەراسانکردنی دەزگەی سۆشیال ڕزگاریان بێت و هیچ نەبێت  یەك دوو دانەیەك لەو بیمانەی کە وەری دەگرن بەردەوام بێت.

سێیەم : بەشی تەندروستیی: لە ماوەی ئەم 30 ساڵەی دواییدا هەموو کارئاساییەك بۆ کردنەوەی خەستەخانە و عیادەی تایبەت کراوە تا ڕادەی فەرامۆشکردنی هەندێك بەشیان.  هەندێك لە بەشەکانی خەستەخانەکانیش وەکو بەشی چارەسەری کتوپڕی و بەشی منداڵبوون کە کاتی خۆی لە هەموو خەستەخانەیەکدا هەبوون ئەوە چەند ساڵێکە کە هەر بە سێ خەستەخانە یەکێك لەو بەشانەی تێدایە . بەشی ئیسعاف و فریاکەوتن کەرتی دەوڵەوتی و کەرتی تایبەتی بە هاوبەشی بەڕێوەی دەبەن.  کەرتی تایبەتی لەمەدا پارەیەکی خەیاڵی بەدەست دەهێنێت.  لە سەر و 6 ملیۆن کەس لە ئینگلەنددا ، لە لیستی چاوەڕوانی خەستەخانەدان بۆ وەرگرتنی چارەسەر.  خەستەخانەکان نزیکەی 5 هەزار دکتۆر و 40 هەزار نێرسی دیکەیان پێویستە.  زۆر جار نەخۆش لە بەشی ئیمێرجنسی 24 کاژێر و هەندێك جاریش 48 کاژێر چاوەروان دەکات تاکو بگوێزرێتەوە بۆ قاوشەکان ، هەندێکیش کە داوای ئیسعاف دەکەن چەند سەعاتێك چاوەڕانی دەکەن تا ئیسعاف دەگات.

لە بواری دانسازیشدا ورەدە وردە لە سای حکومەتی موحافیزین و حکومەتی لەیبەردا زۆرێك لە عیادەکان کرانە کەرتی تایبەتی. لە ساڵی پارەوە زیاتر لە 2000 دکتۆری ددان کەرتی دەوڵەتییان بەجێهێلاوە ، ژمارەیان 23،733 دکتۆر بووە لە کۆتایی ساڵی 2020 و دابەزیوە بۆ 21،544 . لە ئێستادا وا خەمڵێنراوە کە 4 ملیۆن کەس لە بریتانیا بێ دکتۆری ددانن.  لە هەندێك ناوچەدا بۆ 100،000 کەس تەنها 32 دکتۆری ددان هەیە.

چوارەم: پرسی خانووبەرە و بێ جێگا و ڕێگایی:  کێشەی خانووبەرە و بێ جێگایی  و بێ ڕێگایی لە ساڵی 1979 وە کە مارگرێت تاچتەر هاتە سەر حوکم ئەم گرفتە لە گەورەبوون و فراوانبوودایە . هۆکاری سەرەکی بۆ ئەمە دروستنەکردنی ژمارەی خانوی تەواو بوو لە لایەن حکومەتی موحافیزینەوە، هاوکاتیش تاچتەر یەكێك لەو ڕیفۆرمانەی کە کردی سیاسەتی Right to Buy  بوو واتە مافی کڕین.  بۆ پیادەکردنی ئەم سیاسەتە ئەو کەسانەی کە لە خانوەکانی شارەوانی و خانوەکانی جەمعییەکانی خانووبەرەدا دەژییان، مافی کڕینی خانوەکەیان پێدارا بە داشکاندنی 15 هەزار پاوەندی ئەو کاتە .  لە ساڵی 2015 دا ئەم برە پارەیە واتە خەڵاتە بەرزبووەوە بۆ 50 هەزار پاوەند. بێ گومان ئەم سیاسەتە نەك هەر وای کرد کە  ژمارەی ئەو خانوانە کەمببێتەوە و سەرەی دەستکەوتنیان بچێتە سەرەوە و بەڵکو ئەمە دانیشتوانی خانووەکان بوونە خاوەن خانوو و بەستنیەوە بە خاوەنکارەوە کە لە کاتی مانگرتندا جاران یەک جار بیریان لێکردبێتەوە ئێستا دەبێت جەند جارێك بیر لە مانگرتن بکەنەوە چونکە بە مانگرتنیان یانی بێ پارەییان ، ئەمەش یانی نەدانی سلفەی عەقارەکەیان بە نەدانیشی لە لایەن بانقەوە دەست بەسەر خانووەکەدا دەگیرا.  هاوکاتیش بانقی پێ دەوڵەومەندتر کرد بە هێنانی سلفەوەرگری زیاتر بۆ کڕینی خانووەکانیان.

بێ گومان هۆکاری دیکەش هەن بۆ ئەمە هەر وەکو کەمکردنەوەی بیمەی خانوو کە لە لە کاتێکدا دانیشتوان کاریان بکردایە، هاتنی خەڵکی زۆر بۆ ئەم وڵاتە و کڕینی خانوویەکی زۆر لە لایەن نەك هەر دەوڵەمەندەکانی ناوخۆ بەڵکو دەوڵەمەندەکانی شوێنەکانی تریشەوە وەکو دەوڵەمەندانی وڵاتانی کەنداو.  ئەمانە هەموی کارایی خۆی لەسەر زیادکردنی کەسانی بێ خانوو و ئەوانەی کە لەسەر شەقامەکان شەو و ڕۆژ بەسەر دەبەن دانا.  بە گوێرەی ڕاپۆرتێکی نوێ ڕێژەی ئەوانەی کە لە سەر شەقامەکان دەژین لە ساڵی 2010 وە تا ئەمساڵ بە ڕێژەی لە سەدا 38 زیادی کردووە.

پێنجەم: منداڵان لە سای حوکمی لیبراڵدا: لەم کۆمەڵە بەناو مەدەنییەدا منداڵان و ژنانی تەنهاباڵ [ واتە هەر خۆی لە تەك منداڵەکانیدا دەژی]  و کەمئەندامان و خانەنشینان گەورەترین باج دەدەن.  لێرە بە گوێرەی ڕاپۆرتی فەرمی نزیکەی 3 ملیۆن منداڵ لە هەژاریدا دەژین ، بە هاتنی ئەمساڵیش 350 هەزار منداڵی دیکە لەو لیستەدا ناونوسکران . خراپی ژیان و گێرمە و کێشەکانی، ژیانی خێزانی هەڵوەشاندۆتەوە  و ئیدمانبوونی زۆرێك بە مادە هۆشبەرەکان و خراپ مامەڵکردنی منداڵان تا ڕادەی لاقەی جنسی کە بەشێکی لە لایەن خودی خێزانەکە و دەور و بەرە نزیکەکەیانەوەیە، هەموو ئەمانە وای کردووە کە زۆرێك لەم منداڵانە کە ژیانێکی زۆر خراپیان هەیە یاخود مامەڵەی خراپیان لەگەڵدا دەکرێت ببرێنە بەشی خزمەتگوزاری سۆشیال یاخود شوێنی بە ئاگابوون لە منداڵان .  بەڵام هەندێك لەم منداڵانە لە  تەمەنی مێردمنداڵییاندا ڕووبەڕوی گرفتی گەورەی وەکو مادە هۆشبەرەکان و شەڕ و چەقۆ وەشاندن دەبنەوە ئیتر دەنێرێنە شوێنێك کە پێی دەڵین Custody [ بەشی ئاگالێبوون – ڕیعایە] هەم بۆ گەورەکردن و هەم بۆ پەروەردەکردنیشیان بۆ ڕزگارکردنیان لەو گرفتانەی کە هەیانە.

بە گوێرەی راپۆرتی دیوانی محاسەبەی نیشتمانی [The National Audit Office ] کە لە ساڵی 2021 دەریکرد دەڵێت نیوەی لەسەدا 53 ئەو منداڵانەی کە لە بەشی کەستەدی-ن لە گروپە ئیتنیکییەکانن . پێشبینی ئەوە دەکرێت کە ژمارەی ئەوانەی کە لە کەستەدین لە ساڵی 2024 دووقات ببێتەوە.

هەفتە نییە لە شارێک لە شارەکانی بریتانیا چەندەها کەس  بە چەقۆ یاخود گولە نەکوژرێن لە ژن و گەنج و تا دەکاتە پیرە پیاو و پیرێژن ، بەشێك لەمانە مێردمنداڵانن کە بە هۆیەك لە هۆکارەکان ئاڵاون لە مادە هۆشبەرەکانەوە و لە لایەن گەوەرەکانی دەڵاڵ و قاچاخچی ئەو مادانە، ئەو منداڵانە بەکاردهێنرێن. بە گوێرەی ئامارێکی نوێ تاوانکردن بە ڕێژەی لە سەدا 14 سەرکەوتووە. کوشتنی ژنان لە لایەن مێرد و برادەر و کەسانی ناسیاویانەو ڕووداوێکە کە هەفتانە لانی کەم دوو ژن دەبنە قوربانیی.

شەشەم: دیمۆکراتیی و ئازادیی:   کە باس لە دیمۆکراتی دەکرێێت وادەزانرێت هەر هەموو دەزگەکان لە هەموو بوارەکاندا بە هەڵبژاردنە بەڵام لە ڕاستیدا ئەو هەڵبژاردنە تەنها بۆ ئەندام پەرلەمان و ئەندامانی شارەوانییە کە نە نوێنەرایەتی گەل دەکەن و نە نوێنەرایەتی کۆمۆنێتییەکە بەڵکو نوێنەرایەتی دەنگدەران دەکەن .  ئەوەی کە گرنگە بە هیچ شێوەیەك دەنگی لەسەر نادرێت کە ئەویش ئەو سیاسەتە سەرەکیانەیە کە حکومەت دەیکێشێت بۆ نموونە لە دروستکردنی شەڕ و داگیرکردنی وڵاتانی دیکە ، بڕین و کەمکردنەوەی بیمەکان ، فرۆشتنی خانوەکانی شارەوانی ، دانانی یاساو ڕیساکان ، کەمکردنەوە و زیادکردنی باج و دانانی ڕاوێژکارەکانیان . لە لایەکی تریشەوە دانانی دادوەر و سەرۆکی پۆلیس  و دەزگە سیخوڕییەکان و سەرۆكی بانق و  بەڕیوەبەرە گەورەکانی کۆمپانیاکان و دەزگەکانی دیکە بە دەنگدان نییە.

سەبارەت بە ئازادیی-ش لەم وڵاتەدا هیچ جۆرە ئازادییەك نییە کە کاراییەکی کەم لەسەر سییاسەتی دەوڵەت دابنێت تەنانەت ئەو گروپە فشاریانەش کە دروستدەبن بە هەموو شێوەیەک لەژێر چاودێری پۆلیس و دەزگەی سیخوریدان. پۆلیس لەم وڵاتەدا دەسەڵاتی رەهای هەیە ، ئازادیی نییە لە خۆپیشاندان و پرۆتێست و مانگرتندا.  کەسە چالاکە نقابییەکان یا چەپەکان و سۆشیالیست و ئەنارکستەکان لەژێر جاودێری سەر و مڕی پۆلیسدان لە کات داواکردنی ئیش دا یاخود گواستنەوە بۆ ئیشێکی تر شوێنی کاری تازە بەهۆی پۆلیسەوە کونییەی کەسەکەی لە لایە و بەو شێوەیەش ئەو کەسە لە وەرگرتنی کارەکە مەحروم دەبێت .

هەر لە سەرەتای حەفتاکانی سەدەی پێشووەوە بۆ نزیکەی 40 ساڵ زیاتر دەزگە سیخوڕییەکان و پۆلیس چاودێری 1150 گرپی چەپەکان کردووە و چوونەتە ناویانەوە.  لەم ماوەیەدا 131 پۆلیس تێکەڵاوی گروپەکانی ژینگە و چەپەکان و ئەنارکیستەکان بوون بۆ سیخوڕیکردن بەسەریانەوە.  ئەمەش لە سەرەتای ئەم چەرخەوە دەرکەوت و ئێستا پاش داوا قەیدکردنی ئەو کچە گەنجانەی کە پێیان هەڵەخەڵەتان و منداڵیان لێدروستکردن و دواتر خۆیان ون کرد ، لە سەریان لە پارەکەوە  لیپرسینەوە و لەگەڵ پۆلیس و بەرپرسانیان بۆ ئەم مەسەلەیە دەکرێت. هێشتا ئەو لێکۆڵینەوەیە بەردەوامە و دووبارە بۆ بەشێکی دیکەیان لە ڕۆژی سێ شەمەوە، 09/05/ وە لێکۆڵینەوە دەستی پێکردۆتەوە.

من پێشتر بە دەیەها بەڵگە و ئامارەوە بە وتار و پۆستی فەیسبوکی ئەمەم خستۆتە بەردەم خوێنەر.

حەوتەم: گەندەڵی و  ڕسوایی [ فەزیحە]: ئەو گەندەڵییەی کە لەم وڵاتەدا هەیە وێرای هەبوونی  میدیا و سۆشیال میدیایەکی چالاك و لایەن و دەزگەی وەچ دۆگ و هۆشیاریی خەڵکەکە لەم وڵاتەدا هەیە، رەنگە ئەم گەندەڵییە هەر لەو وڵاتانەدا هەبێت کە کاتی خۆی کۆڵۆنی بریتانیای عوزما بوون وەکو عێراق و پاکستان و هیندستان و نایجیریا و …  بەڵام تەنها جیاوازییەکە لێرە و لەوێ بە یاساییکردنی دزی و گەندەڵییە بەناوی کردنی لۆبیی-یەوە.  من لەسە رئەمە لە ساڵی 20111 دا وتارێکی دوور و درێژم نوسی بەڵام لەو کاتەوە گەندەڵییەکان زیاتری کردووە نەك کەمتر وەکو کڕینی خەڵاتی مەلیکە کە حیزبەکان بە تایبەتی حیزبی موحافزین کەسەکان هەڵدەبژرێت، کڕینی پلەی نۆبڵ و Sir خاتوون / خانم  و پایە ی حکومەیی، وەرگرنتی کۆنتراکت و قۆنتەرات ، بە تایبەت لەو کاتەوەی کە پەتای کۆرۆنا سەری هەڵداوە بە دەیەها ئابڕوچوون و گەندەدڵی لە حکومەت دەرکەوتووە.

هەشتەم : پرسی ژینگە: باوەڕ ناکەم کەس بتوانێت بەرگریی لە سەلامەتی ژینگە کە سەلامەتیی هەموو گیانلەبەر و زیندەوەرێكە بە مرۆڤیشەوە لە سای ئەم سیستەمە و دەوڵەتەکانییەوە لە هیچ  شوێنیکی ئەم دونیایەدا بکات و ژینگەش پارێزراو بێت .  ڕووداوە سروشتیەکانی وەکو سەرکەوتنی پلەی گەرمیی تا ڕادەی ئاگرکەوتنەوە و وشککردنی هەموو شتێك وەکو چۆن پارەکە لە کوردستاندا ڕویدا ، لافاو و تۆفان ڕوداوێکن کە بە بەردەوامی ڕوودەدەن و ساڵ لە دوای ساڵ زیاتر و بە دەوامتر ڕوودەدەن.  باوەڕ ناکەم کەسێك هەبێت نکوڵی لەمە بکات .  ئەم بارودۆخەش مرۆڤ کردە نەك خوا کرد، سەرەنجامی سیستەمی چیانیەتی و باڵادەستی و سەروەریی و بزنسە و دەوڵەت ناتوانێت لغاوی بزنس و تەماحی کەڵەکەی زیاتری سەرمایە بکات و ژمارەی سامانداران مەحف بکاتەوە لەبری زیاترکردنیان. .

ئەنجامگیریی

من لێرەدا لەو کەسانە پرسیار دەکەم کە لەم وڵاتە و وەکو ئەم وڵاتەدا دەژین کە ئەگەر ئەم هەموو گیروگرفتەی هەبێت و ساڵ بە ساڵیش خراپتر دەبیت ئایا دەکرێت  ئومێدی ئایندەی باشتری لیبکەیت؟ دوای ئەوەش لەو کاتەوەی کە من لەم وڵاتەدا دەژیم فرمانداریی هەر سێ حیزبە سەرەکییەکە : پارتی موحافیزین ، پارتی کرێکاران [لەیبەر] پارتی لیبراڵ دیمۆکرات هەر هەموویانمان بینی لەگەڵ پارتی سەوزی ئەڵمانی کە جیراڵد شرۆدە-ی سەرۆکی پارتی سەوزی ئەوێ  بووە چانسلەر، ئێستا سەرۆکی پرۆژەی Nord Stream  ئەندامێکی چالاکی بۆردی Gazprom یشە.   ڕاستە ‘پارتی کرێکاران’  لێرە [ بریتانیا] کە هاتە سەر حوکم چەند ڕیفۆرمێکی کردووە وەکو زیادکردنی بیمەی منداڵان و دانانی جۆرێکی دیکە لە بیمە بۆ هاوکاری زیاتری ئەوانەی پێویستیان پێیەتی و بەرزکردنەوەی بڕێکی کەم لە داهاتی خانەنشینان بەڵام هاوکاتیش سسیتەمی کاری هاوبەشی کەرتی دەوڵەت و کەرتی تایبەتی دانا، فرۆشتنی خانووەکای شارەوانی زیاتر کرد ، بەپشتی دەوڵەتی ئێرە ئەمەریکا شەڕی ئەفغانستان کرد و عێراقی داگیرکرد، مەنحەی قوتابییانی زانکۆی بڕی و کردی بە قەرز جگە لە تۆێژاڵێکی زۆر کەم کە دەکرێت بە بەلاش زانکۆ تەواو بکەن.  قەرزی قوتابییانی زانکۆ کە ساڵانە لە 9 هەزار پاوەندەوە دەسیتپیدەکات پارەیەکی ئێکجار زۆرە کە بڕێکیان تا کۆتایی ژیانیان ڕەنگە نەتوانن ئەو پارەیە بدەنەوە.

با واز لە هەموو ئەو ئامار و ئاماژانە کە من لەم وتارەدا  پەنام بۆ بردوون بهێنین و بیانخەینە سەبەتەی خۆڵەوە و پشتی پێنەبەستین ، بەڵام حەقیقەتێك هەیە ، واقیعێك  هەیە و تەرجومەی ژیانیحاڵی کۆمەڵ دەکات کە ساڵ بە ساڵ بارودۆخی بژێوی و سیاسی و کۆمەڵایەتمییان خراپتر دەبێت.  من نامەوێت لیستی ئەوانە بکەم چونکە هەموومان ئەوە لە ژیانا دەبینین. بەڵام دەکرێت پرسیارێکی دیکە بکەین هەر لەو واقیعەوە، گەر ژیانی خەڵکی باشتر بووبێت بە تێپەڕینی 12 ساڵی ڕەبەق کە 3 هەڵبژاردنی گشتی بەڕێکرد و پاش فشارێکی زۆری  گروپە فشارییەکانیش  ئەی بۆچی لە هەلبژارادنی ئەندامانی شارەونییەکانی ڕۆژی 5 ی ئەم مانگە [ ئایار] دەنگدەر سزای حیزبی حاکمیان دا نزیکەی 400   کورسییان لەدەست چوو؟ بڵیی خەڵکی بە هەڵە ئەمەیان کردبێت؟ یاخود بێ عەقڵ بووبێتن و هەستیان بە باشبوونی ژیانیان نەکردبێت پاش تێپەربوونی ئەم هەموو ساڵە؟ بۆچی خەڵك بە بەردەوامی لەسەر شەقامەکانن سەبارەت بە پرسی ژینگە ، ئازادیی ، کوژرانی ژنان ، قورسبوونی ژیان ، چاكسازی لە خەستەخانە و قوتابخانەکان، خانوو بەرە و بێ جێگا و ڕێگایی..؟

حوکمڕانانی بریتانی نەك هەر لە باشکردنی ژیانی هاووڵاتیانیانا شکستیان هێنا بەڵکو لە سیاسەتی دەرەوەیان و باشکردنی ژیانی هاووڵاتیانی وڵاتەکانی دیکەش لە ڕێگای گۆڕیینی رژێمەکانیانەوە شکستێکی ئێکجار گەورەیان هێنا : نموونەی زیندوو عێراق ، سوریا ، لیبیا ، ئەفغانستان .  ساڵانە لە ئەفغانستان 4.5 ملیار پاوەندیان سەرف کردووە بەڵام لە کۆتاییدا تالیبانیان هێنایەوە سەر حوکم.

بێ گومان دەبێت ئەوەش بزانرێت ئەوانەی کە دێنە سەرحکوم جێ بەجێکەری فرمانەکان و پیدوایتستییەکانی بزنسن بۆ سەرمایەی زیاتر بە کردنی  داخوازییەکانی  بزنس بە یاسا بۆ هەژارکردنی هاووڵاتیان و کەلەبچەکردنی “یاسا شکێنان” .

لایەنگری لە دەوڵەت و سیستەم بە دانی لەسەدا 80 موچە بۆ ئەو  کرێکارانەی کە کاریان لە سەردەمی کۆرۆنادا، دەکەنە دەسکەگوڵی دەوڵەت و باشی دەوڵەتمان پێدەفرۆشنەوە. لە ڕاستیدا ئەوە سەراپای دەوڵەتەکانی ئەوروپا هەمویان هەمان سیاسەتیان بەکار‌هێنا.  مەسەلەکەش لە مرۆڤدۆستی و دڵسۆزی و وەلایان بۆ کرێکاران نەبوو بەڵکو لەبەر خاتری خۆیان و پاراستنی دەوڵەت و سیستەمی کاریکرێگرتە بوو.  دەتوانیت چاوەڕوانی چی بکەیت کە 28 ملیۆن کرێکار لە بریتانیادا بکەیتە بەتاڵە و فڕێیان بدەیتە سەر جادە ، جگە لە پرۆتێست و ڕاپەڕین و دەستبەسەراگرتنی هەموو سوپەرمارکێت و کارگەکان و دەزگە دەوڵەتی و کەرتە تایبەتییەکان؟ 28 ملیۆن کرێکار لانی کەم 40 ملیۆن کەس بە موچە و کرێی ئەوان دەژین. ئەمە جگە لەوەی گەر موچە نەبێت خەڵك چۆن قەرزی بانق و سلفەی عەقار و کرێی خانوو قیستی کۆمپانیای تەئمین و پارەی غازو کارەبا و  سوتەمەنی بداتەوە ، ئایا بزنس لە دەوڵەت خۆش دەبێت لە حاڵەتی ئاوادا؟ بێ گومان نا.

بۆ ئەمە دەوڵەت 5.2 ملیار پاوەندی سەرف کرد کە لەمە 3.5 ملیاری چوونە لای کەسان و کۆمپانیا  و بزنسی ساختە کە هەندێکیان هەر وجوودیان نەبوو.  حکومەت لەم بڕە پارەیە 2 ملیار پاوەندی ئەو قەرزەی سڕییەوە چونکە خۆشیان نەیاندەزانی چۆن سەرفیان کردووە . ئەوەشی کەماوەتەوە لە غەر غەرەدایە.  ئەمە هاوکارییەکەی دەوڵەت بوو .    

Zaherbaher.com

هیچ هێز و دەوڵەتێك نییە بتوانێت لەبەردەم هێزی جەماوەردا خۆی بگرێت

10/05/2022

ڕەنج و قوربانییەکانیی خۆپیشاندەران و ناڕەزاییکەرانی سری لانکە چوە قۆناغیکی دیکەوە .  پاش بەردەوامبوونی خۆپیشاندان و ناڕەزایی و فروانبوونی، ڕۆژی هەینی ڕابوردوو حکومەت ناچار بوە کە حاڵەتی ئیمێرجنسی ڕاگەیەنێت ، بەڵام ئەمە نەك هەر دادی حکومەت و دەوڵەتی نەدا بەڵکو بەنزینێك بوو کرا بە سەر ئاگردا بۆیە دوێنێی دووشەمە ، 09/05 نارەزایییەکان و مانگرتنی گشتی توانی هەنگاوێکی دیکە داخوازییەکانیان بەرنە پێشەوە.

دوێنێ پاش هێڕشی پۆلیس و هێزە بەکرێگیراوەکانی دیکە 5 کەس لە خۆپیشانداران گیانیان لەدەست دا و 200 پۆلیسیش بریندار بوو.  دواجار خۆپیشاندەران هێڕشیان کردە سەر ماڵ و ئۆفیسی سەرەک وەزیران ، میهاندە ڕاجەپاکەسە کە پێشتر واتە لە نێوانی 2005 بۆ 2015 سەرەك کۆمار بووە،  و ئاگریان تێبەردا.  بە پەلە هێزێ پۆلیس و هێزی ڕزگارکەر توانییان سەرەک وەزیران و خێزانەکەی ڕزگار بکەن لە سوتان.  هاوکتیش خۆپیشاندەران دایان بەسەر زیاتر لە 12 کۆشك و خانوی زۆر ناوازەی وەلاکەرانی سەرۆك وەزیران و سەرۆک کۆمار و ئاگریان تێبەردان.

میدیا دەڵێت کە سەرۆكی دەوڵەت کە برای سەرەك وەزیرانە ڕۆژی هەینی داوای لە براکەی کردووە کە دەست لەکار بکێشێتەو بۆ ئەوەی کە بارودۆخەکە هێور ببێتەوە و ئەویش بتوانێت لەسەر کورسییەکەی بمێنێتەوە، بەڵام ئەم تاکتیکە سەری نەگرت و بارودۆخەکە ئاڵۆزتر بووە کە بەرەو ئەوە دەڕوات کە سەرەک کۆمار خۆشی دەست لە کار بکێشێتەوە یاخود بە هەزاران کەسی نێو ناڕەزایی و خۆپیشاندانەکان ، بکوژن.

حکم زندان دوباره زندان سهیل عربی ***** سهيل عربي يحكم عليه بالسجن مرة أخرى ***** دووبارە سەپاندنەوەی سزای بەندکردن لە سەر سوهەیل عەرەبی ***** Soheil Arabi sentenced to prison again ***** Nouvelle condamnation pour Soheil Arabi ***** Soheil Arabi erneut zu einer Gefängnisstrafe verurteilt

حکم زندان دوباره زندان سهیل عربی

سهیل عربی یک فعال سیاسی آنارشیست است. او از ۷ نوامبر ۲۰۱۳ تا ۱۶ نوامبر ۲۰۲۱ زندانی سیاسی بود. دستگاه قضائی حکومت کنونی با استفاده از اتهاماتی همچون «توهین به مقدسات دینی، فعالیت تبلیغی علیه نظام و توهین به رهبری» وی را زندانی کرد . سهیل در طی سال‌های طولانی حبس نیز زیر فشار بود. نه فقط یک روز از مرخصی محروم ماند، بلکه برای «تنبیه» فزون‌تر او را از زندان تهران بزرگ به زندان رجایی‌شهر کرج بردند. این هم برای زندان‌بانان کافی نبود، بنابراین به سهیل زندان انفرادی را نیز تحمیل کردند. برای مثال او روز ۲۰ اکتبر ۲۰۲۰ به خانواده‌اش اطلاع داد که به مدت ۳۳ روز در زندان انفرادی بوده است.

هر چند سهیل دوران محکومیت خود را سپری کرده بود، اما بدون پیگیری وکیل نمی‌خواستند آزادش کنند. سرانجام او را آزاد کردند و گفتند که باید به مدت دو سال هزار کیلومتر دورتر از محل زندگی‌اش به تبعید برود. این چنین بود که او را به برازجان فرستادند.

سهیل عربی پرونده دیگری با اتهاماتی بس واهی با عناوینی چون «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی به وسیله سامانه های مخابراتی» دارد. دادگاه تجدید نظر استان تهران روز ۱۶ دسامبر ۲۰۲۱ محکومیت‌های او را برای این پرونده تأیید کرد که عبارتند از: ۲ سال حبس تعزیری، پرداخت ۵ میلیون تومان جزای نقدی، لزوم کسب مجوز از مقام قضایی به منظور خروج از کشور به مدت ۲ سال و ۲ سال حضور فصلی در دفتر نظارت و پیگیری ضابطین.

روز ۷ آوریل ۲۰۲۲ برای سهیل عربی احضاریه‌ای فرستاده‌اند و از او خواسته‌اند که برای اجرای دو سال حبس ناعادلانه و بی‌دلیل خود را به مقامات قضائی معرفی کند. حکم زندان دوباره زندان سهیل و بقیه مجازات‌ها علیه او باید فوراً متوقف و لغو شوند. تعرض به حقوق ابتدائی سهیل عربی و همه فعالان سیاسی و اجتماعی بس است!

زیاتر بخوێنەرەوە “حکم زندان دوباره زندان سهیل عربی ***** سهيل عربي يحكم عليه بالسجن مرة أخرى ***** دووبارە سەپاندنەوەی سزای بەندکردن لە سەر سوهەیل عەرەبی ***** Soheil Arabi sentenced to prison again ***** Nouvelle condamnation pour Soheil Arabi ***** Soheil Arabi erneut zu einer Gefängnisstrafe verurteilt”

شارستانی و گرفتی قەڵەوی و کێش زیادبوون

08/05/2022

شارستانی چەندێک خۆشی و سەفای بۆ خەڵکی هێنابێت لەوە زیاتر نەهامەتی بۆیان هێناوە.  هەر بە هۆی شارستانیەوە کە بە بەرهەمهێنانی سەرمایەداری دەزانین سەدەها نەخۆشی سەری تێکردوین کە کاتی خۆی چەند جۆرێك لەم نەخۆشیانە یا هەر نەبوون یاخود بە دەگمەن بوون.

میدیای بریتانی بە هەندێكیان دەڵێت نەخۆشی دەوڵەمەندبوون و دەوڵەمەندەکان،  بەڵام لە ڕاستیدا زیاتر نەخۆشی هەژارەکانە کە بەشێکی زۆری بە هۆی کەمدەستی و هەژارییەوە هەم ڕووبەڕویان دەبێتەوە و هەم توانا و پارەی چارەسەریانیان نییە .

لەو نەخۆشیانە نەخۆشی قەڵەوی و کێش زیادبوونە . بە گوێرەی راپۆرتێکی نوێی ڕێکخراوی تەندروستی جیهانی  ساڵانە لە ئەوروپادا 1.2 ملیۆن کەس بە هۆی کێش سەرکەوتن و قەڵەوییانەوە دەمرن.

ئەو ڕاپۆرتە دەلێت هەر بە هۆکاری ئەم دەرەدوە هەر لە ئەوروپادا ساڵانە 200 هەزار کەس توشی نەخۆشی شێرپەنجە دەبن و دەمرن.

ڕاپۆرتەکە زۆر وردەکاری تێدایە لەوانە :

+ لە سەدا 59ی دانیشتوان کە تەمەنیان پێگەیشتوە واتە ڕوشدن و لە سەدا 8ی منداڵانێک کە تەمەنیان لەژێر 5 ساڵەوەیە کێشیان زیادە

+ ئەوروپا لە سەری سەری ئەم لیستەوەیە لە جیهاندا،  تەنها لە دوای ئەمەریکاوەیە.

+ قەڵەوی و کێش زیادیی دەبێتە هۆی نەخۆشی ئێسقانەکانی هەیکەلی عەزمی و نەخۆشی شەکرەی جۆری دوو و نەخۆشی دڵ و لانی کەم 13 جۆری شێرپەنجە بە قەڵەوی و کێشی زیادییەوە بەندن.

+ لە هەندێك وڵاتی ئەم کیشۆرەدا [ ئەوروپا] لەوە دەکات ئەم نەخۆشییە لە مەترسی جگەرە کێشان لەسەر تەندروستی تێپەڕێنێت.

+ لە ئەوروپاشسدا بریتانیا لەدوای ئیسرائیل و ماڵتا و تورکیاوە دێت ، واتە چوارەمە لە قەڵەویی دانیشتوانەکەیدا.

+ پیاوان زیاتر ڕووبەروی قەڵەوی و کێش زیادیی دەبنەوە لە ئەوروپا، گەر چی لە ئەوروپادا ڕێژەی قەڵەوی پیاوان لە سەدا 22  و هی ژنان لە سەدا24.

+ هۆکاری ئەم قەڵەوبوونەش ڕژێمی خواردن و جووڵەنەکردن و کەمکردنی ڕاهینان و پێشەوچوونی دیجیتەڵە واتە لە زۆر وەخت و بۆ زۆر شت پیویست ناکات لە ماڵ دەرچیت دەتوانیت لە ئۆن لاین ئۆردەری بکەیت: خواردن ، کاڵاکان ، دانی پارەی قائیمەکانی غازو ئاو و کارەبا و دانەوەی قەرز و زۆری تر .

ئەو جەنگەی کە بە یەك تەلەفون دەکرێت بووەستێرێت ، وا مانگی سێیەمیشی تەواو دەکات: 

زاهیر باهیر

08/05/2022

جەنگێکە بەردەوامە کە تەنها بە تەنها لە قازنجی ئەمریکا و بریتایا و سەرمایەدارنی جیهانە لە زەرەروو زیانی خەڵکی ئۆکرانیا و سەراپایای گەلانە.

جەنگێکە کە بە تەلفونێیکی کەمتر لە 30 چرکە تەنها و تەنها بە 6 وشە لەگەڵ زێلێنسکیدا دەوەستینرێت : ” بڕۆ وتووێژ بکە تۆ ئازادیت”. بەڵام ئەوە ڕوونادات چونکە لە قازانجی سیستەمەکەیە ، لە قازانجی دەوڵەت و دەوڵەت مەدارانی بریتانیا و ئەمریکا و سەرمایەداران و کۆمپانیا گەورەکانی دونیایە. ئەمان دەیانەوێت ئەو جەنگە درێژە بکێشێت ، ئەمان ئەوەندەی بیر لە هاوکاری حکومەتی ئۆکرانیا و ناردنی پارە و چەك و تەقەرمەنی نوێ بۆ ئەوێ دەکەنەوە، گەر چواریەکی ئەوە بیریان لە ئاشتی و ئاگربەستی نێوان ئۆکرانیا و روسیا بکرادیەتەوە ، ئەگەر چواریەکی ئەو هەوڵ و کۆششە دیبلۆماسییانەی کە سەرفی دەکەن بۆ هاندانی زێلینسکی لە بەردەوامیدان بە جەنگ و وەستان لە وتووێژ و هاندانی دەوڵەتەکانی دیکە بۆ هاوکاری دارایی و عەسکەری حکومەتی ئۆکراینا، ئێستا دەمێك بوو ئەو شەڕە وەستا بوو.

خێرە کە ئەمەریکا 33 ملیار دۆلاری دیکە کە 20.4 ملیار لەمە نرخی  نوێترین چەك و تەقەمەنی عەسکەرییە بۆ ئۆکرانیا دەنێرێت؟ خێرە کە سەرەك وەزیرانی بریتانیا 1.3 ملیار پاوەند تەرخان دەکات بۆ هاوکاری سەربازیی ئۆکرانیاو ناردنی چەکی نوێ دژ بە ڕوسیا؟  ئایا ئەمە بۆ مەبەستی مرۆڤایەتییە؟ ئایا ئەمە بۆ لێدان و مەحفکردنەوەی فاشییەتە ؟ ئەی ئەگەر ئەمەندە بە بە زەیی و دڵسۆزن ئەو هەموو ملیۆن کەسە  لە هاووڵایانی خۆیان لەو پەڕی ناخۆشی و برسێتی دا ژیان دەبەنە سەر بەڵام ئەم مرۆڤ و مرۆڤ دۆستانە بۆ هاوکاریان نابن ؟ کرێکارانێک خەبات دەکەن، مان دەگرن بۆ پێنسێ ، سێنتێ زیاتر بە هەزار شەرەشەق ئەگەر بۆیان زیاد بکرێت . بۆجی ئەمەیان بەلاوە نامرۆڤانەیە ؟ بۆچی مەنعی دروستکردنی نقابەیان لێدەکرێت ؟

ئەو کەسەی کە باوەڕ بە چەمکی مرۆڤدۆستی و مرۆڤایەتی ئەمەریکا و بریتانیا بکات ، یا لە نەخوێندنەوەی مێژووەوەیە ، یا لە گێلییەوەیە یاخود لە بەرژەوەندی کەسایەتی یاخود چیانیەتییەوەیە.