دو مـوضـوع آنـارشـیـسـتـی: آنـارشـیـسـم در سـده نـوزدهـم

تـوفـان آراز

١

آنـارشـیـسـم در سـده نـوزدهـم

هـدف انـقـلابـات در سـدۀ نـوزدهـم تـصـرف و تـمـلـک قـدرت دولـت بـود. ایـن انـقـلابـات هـنـایـش ژرفـی در بـخـش اعـظـم انـدیـشـمـنـدان سـوسـیـالـیـسـت آن دوران داشـتـنـد، کـه از عـقـیـدۀ ژاکـو بـیـنـیـسـتـی مـبـنـی بـر ایـن کـه تـدارک انـقـلاب در جـامـعـه بـایـد در رأس هـرم قـدرت بـه وسـیـلـۀ گـرو هـی بـرگـزیـده(elite)، کـه از سـوی مـردم و بـه نـام مـردم عـمـل مـی کـنـنـد، صـورت پـذیـرد، پـی روی مـی نـمـودنـد.

کـارل مـارکـس(Karl Marx)(83 – 1818) و فـریـدریـش انـگـلـس(Friedrich Engels)(95- 1820) بـا مـتـمـرکـز سـاخـتـن تـوجـه شـان بـه ضـرورت بـرچـیـدگـی قـدرت سـیـاسـی گـام بـزرگـی از حـیـث نـظـری در سـمـت درسـت بـرداشـتـنـد. ولـی ایـن هـدف آنـی آن هـا نـبـود. ابـتـداء مـی بـایـد دیـکـتـاتـوری پـرولـتـاریـا بـه رویـۀ ژاکـوبـیـنـی قـاطـعـانـه تـریـن تـمـرکـز قـدرت در یـد دولـترا عـمـلـی سـازد، یـا بـه قـول آنـان “(…) نـخـسـتـیـن گـام در انـقـلاب کـارگـری عـبـارت اسـت از ارتـقـاء پـرولـتـاریـا بـه مـقـام طـبـقـۀ حـاکـمـه و بـه کـف آوردن دمـوکـراسـی. پـرولـتـاریـا از سـیـادت خـود بـرای آن اسـتـفـاده خـواهـد کـرد کـه قـدم بـقـدم تـمـام سـرمـایـه را از چـنـگ بـورژوازی بـیـرون بـکـشـد، کـلـیـۀ آلات تـولـیـد را در دسـت دولـت، یـعـنـی پـرولـتـاریـا کـه بـصـورت طـبـقـۀ حـاکـمـه مـتـشـکـل شـده اسـت، مـتـمـرکـز سـازد و بـا سـرعـتـی هـر چـه تـمـامـتـر بـر حـجـم نـیـروهـای مـولـده بـیـفـزایـد.” مـیـخـائـیـل بـاکـونـیـن(Mikhail Bakunin)(76- 1814) آنـارشـیـسـت در ایـن تـصـور کـه قـدرت دولـت بـه تـوانـد بـه ابـزار سـوسـیـالـیـسـم انـقـلابـی تـبـدیـل گـردد، قـبـل از هـر امـر و آیـنـده گـواه حـقـانـیـت او بـود دیـکـتـاتـوری یـک حـزب را تـشـخـیـص داد. در یـک نـوشـتـۀ بـاکـونـیـن در مـوضـوع نـا سـازی هـای سـوسـیـالـیـسـم مـقـامـاتـی مـی خـوانـیـم: ” مـا تـا کـنـون در چـنـد مـورد بـی مـیـلـی شـدیـد مــان را نـسـبــت بــه نـظــریــۀ [ فــردیـنـانــد] لاســال(Lassalle)[Ferdinand][64- 1825]1 و مـارکـس بـیـان داشـتـه ایـم، کـه بـه کـارگـران تـوصـیـه مـی کـنـد اگـر نـه بـه صـورت عـالـی تـریـن انـدیـشـه، لااقـل بـه صـورت هـدف آنـی مـهـم ، کـه یـک دولـت مـردمـی بـرقـرار سـازنـد، آن چـه بـنـا بـر رو شـنـگـری خـود آنـان چـیـزی مـگـر پـرولـتـاریـای مـتـشـکـل شـده بـه صـورت طـبـقـۀ حـاکـمـه[2] نـخـواهـد بـود. اگـر پـرولـتـاریـا بـایـد بـه طـبـقـۀ حـاکـمـه تـبـدیـل گـردد، پـس بـایـد پـرسـیـد، آن بـر چـه کـسـانـی حـاکـمـیـت خـواهـد داشـت؟ روشـن اسـت کـه کـمـاکـان طـبـقـه ای بـایـد مـوجـود بـاشـد تـا تـحـت حـاکـمـیـت ایـن طـبـقـۀ نـو، ایـن دولـت نـو درآیـد.” و در رابـطـه بـا گـفـتـمـان دولـت مـردمـینـوشـتـه اسـت: ” مـنـظـور مـارکـسـیـسـت هـا از رژیـم مـردمـی ایـنـسـت، کـه مـردم بـایـد بـه وسـیـلـۀ نـمـایـنـد گـان انـدکـی، بـرگـزیـدۀ آنـان از طـریـق حـق رأی عـمـومـی بـه ادارۀ امـور بـه پـردازنـد. ایـن کـه کـل مـلـت بـه گـفـتـمـان نـمـایـنـدگـان مـردم و رهـبـران دولـت را بـرمـی گـزیـنـنـد چـیـزی کـه مـقـصـود نـهـایـی مـارکـسـیـسـت هـا[ بـخـوان: سـوسـیـال دمـوکـرات هـای آلـمـان]( هـمـان گـونـه کـه مـقـصـود نـهـایـی مـکـتـب دمـوکـراسـی مـی بـاشـد) – نـیـرنـگـی اسـت، کـه خـودکـامـگـی اقـلـیـت حـاکـم را پـنـهـان مـی سـازد، و ایـن نـیـرنـگ بـا بـه پـیـش کـشـیـده شـدن در قـالـب گـفـتـمـان ادارۀ مـردم خـطـرنـاک تـر نـیـز مـی گـردد. مـارکـسـیـسـت هـا وانـمـود مـی سـازنـد، کـه تـنـهـا مـقـصـود و هـدف دیـکـتـاتـوری عـبـارت خـواهـد بـود از روشـنـگـری مـردم از نـظـرات اقـتـصـادی و سـیـاسـی ، ارتـقـاء آن هـا بـه سـطـحـی کـه وجـود هـر دولـت بـه زودی خـود را بـیـهـوده نـشـان دهـد. و آن گـاه کـه دولـت مـاهـیـت سـیـاسـی، یـعـنـی مـقـامـاتـیـش را از دسـت داد، بـه خـودی خـود بـه یـک سـازمـان کـامـلاً آزاد بـرای امـور اقـتـصـادی و کـمـون هـا تـبـدیـل خـواهـد گـردیـد. ایـن جـا یـک نـاسـازی آشـکـار وجـود دارد. اگـر دولـت واقـعـاً دولـت مـردمـی بـاشـد، پـس چـه دلـیـلـی بـرای از بـیـن بـردن آن وجـود دارد؟ اگـر از طـرف دیـگـر از بـیـن بـردن آن جـهـت آزادی مـردم ضـروری بـاشـد، پـس چـگـونـه مـی تـوان آن را دولـت مـردم تـلـقـی نـمـود؟ مـجـادلـۀ مـا بـا آن هـا مـجـبـورشـان سـاخـتـه اقـرار کـنـنـد، کـه آزادی یـا آنـارشـی، یـعـنـی سـازمـان دهـی آزادانـۀ تـوده هـای کـارگـر از پـایـیـن، تـنـهـا هـدف تـکـامـل اجـتـمـاعـی مـی بـاشـد، و هـر دولـت، هـم چـنـیـن مـردمـی، یـک یـوغ اسـت، و مـنـتـج بـه بـخـشـاً تـولـیـد خـودکـا مـگـی، بـخـشـاً بـردگـی مـی گـردد. بـه اسـتـنـبـاط آنـان ایـن یـوغ دولـت، ایـن دیـکـتـاتـوری، یـک مـر حـلـۀ گـذار ضـروری بـه سـمـت آزادی مـطـلـق خـواهـد بـود: آنـارشـی یـا آزادی هـدف و دولـت یـا دیـکـتـاتـوری وسـیـلـه اسـت. بـا ایـن وصـف بـایـد گـفـت، آزادسـازی تـوده هـای انـبـوه در گـرو بـرده سـازی آن هـاسـت! (…) آزادی تـنـهـا بـه وسـیـلـۀ آزادی، یـعـنـی بـا خـیـزش کـل مـردم و بـا سـازمـان دهـی آزادانـۀ تـوده هـای کـارگـر از پـایـیـن خـلـق شـدنـی اسـت.”

بـاکـونـیـن در سـال هـای پـسـیـن حـیـاتـش راهـی نـمـود، کـه نـه تـوسـل بـه مـؤسـسـات سـیـاسـی بـه گـونـۀ ابـزار دگـرگـون سـازی جـامـعـه، بـلـکـه خـودفـعـال سـازی و خـودسـازمـان دهـی کـارگـران و دهـقـانـان بـود. هـدف مـسـتـقـیـم بـاکـونـیـن بـیـانـش را در خـوداداری مـردم در هـر سـطـح قـابـل فـکـر در جـامـعـه مـی یـافـت.

انـدیـشـۀ سـوسـیـالـیـسـمِ آزادیدر انـقـلابـات سـدۀ نـوزدهـم کـامـلاً نـاپـیـدا نـبـود، ولـی آن نـقـشـی واقـعـی در آن هـا نـداشـت. پـیـر ژوزف پـرودون(Pierre – Joseph Proudhon)(65- 1809) دارای نـقـطـه نـظـر مـخـالـف بـا انـقـلاب 1848 بـود. او آن را بـه سـبـب انـقـلاب سـیـاسـی، یـک دام بـورژوا یـی بـودن کـه الـبـتـه تـا درجـۀ زیـادی نـیـز چـنـیـن بــود و خـاصـه روی دهـی آن بـه شـکــلـی نـامـنـاسـب بـا سـنـگـرهـا و وسـایـل مـبـارزۀ خـیـابـانـی نـکـوهـش کـرد. او شـخـصـاً آرزومـنـد پـیـروزی راه جـهـان شـمـول مـطـلـوب وی، اشـتـراکـیـت تـعـاونـی، بـه شـکـلـی کـامـلاً دگـرسـان بـود. گـفـتـنـی اسـت، افـکـار پـرودون یـک جـریـان سـیـاسـی مـشـخـص در تـاریـخ جـنـبـش کـارگـری، پـرودونـیـسـم، را پـدیـد آورد. در نـوشـتـارهـای پـرودون گـرایـش بـه یـک سـوسـیـالـیـسـم ضـدمـقـامـاتـی مـبـتـنـی بـر فـدرا لـیـسـم و خـوداداری وجـود داشـت. پـرودون نـخـسـتـیـن سـوسـیـالـیـسـتـی بـود کـه خـود را آنـار شـیـسـتنـامـیـد. بـه عـقـیـدۀ پـرودون تـغـیـیـر جـامـعـه مـی بـایـد از پـایـیـن صـورت گـیـرد، یـعـنـی کـارگـران بـه جـای بـه عـمـل درآوردن دگـرگـونـی سـیـاسـی، بـه تـغـیـیـر دادن روابـط اقـتـصـادی هـمـت گـمـارنـد. سـازمـان هـای صـنـفـی کـارگـران مـی بـایـد بـه صـورت مـکـاتـبـی عـمـل نـمـایـنـد، کـه ادارۀ تـولـیـد را در کـارخـانـجـات بـزرگ بـه کـارگـران بـدون نـیـاز بـه وجـود کـارفـرمـایـان بـیـآمـوزنـد. تـمـرکـز در دولـت مـی بـایـد از مـیـان بـه رود، و قـدرت بـیـن کـمـون هـا بـا اسـتـقـلال داخـلـی و اتـحـادیـه هـای مـحـلـی پـراکـنـده تـقـسـیـم گـردد.3

***

در 18 مـارس 1871 کـمـون پـاریـس بـه صـورت یـک رژیـم انـقـلابـی اعـلان گـردیـد، و آن کـم عـمـر بـود. دولـت از کـارگـران، روشـنـفـکـران، مـسـتـخـدمـیـن ادارات و نـمـایـنـدگـان خُـرده بـورژوازی تـرکـیـب مـی یـافـت. بـورژوازی فـرانـسـه بـا پـشـتـیـبـانـی پـروس کـمـون را سـرکـوب سـاخـت. آخـریـن سـنـگـر آن در 28 مـه سـال مـزبـور سـقـوط کـرد.

کـمـون پـاریـس ، بـه طـوری کـه هـنـری لـفـبـور(Henri Lefebvre)(91- 1901) تـأیـیـد مـی کـنـد، مـیـوۀ سـازشیـک نـوع جـبـهـۀ مـشـتـرکپـی روان پـرودون و بـاکـونـیـن از یـک سـو و ژاکـو بـیـن هـا و بـلانـکـیـسـت هـا از سـوی دیـگـر بـود. کـمـون پـاریـس نـفـی دولـت، انـدیـشـۀ مـرکـزی آنـارشـیـسـم بـود، ولـیـکـن آنـارشـیـسـت هـای انـتـرنـاسـیـونـالـیـسـتـی در کـمـون بـه اعـتـراف بـاکـو نـیـن – ” اقـلـیـت نـازلـی را تـشـکـیـل مـی دادنـد“.

هـم مـارکـسـیـسـت هـا و هـم آنـارشـیـسـت هـا رویـداد کـمـون پـاریـس را مـؤیـد صـحـت نـقـطـه نـظـرات شـان مـی دانـسـتـنـد. امـا شـکـی نـیـسـت کـه ایـدئـولـوژی کـمـونـاردهـا بـسـیـار بـیـش تـر هـنـا یـیـده از انـدیـشـه هـای فـدرالـیـسـتـی و ضـددولـت آنـارشـیـسـت هـا بـود تـا از انـدیـشـه هـای مـرکـزگـرایـانـۀ مـارکـسـیـسـت هـا؛ الـبـتـه ایـن بـدان مـعـنـا نـیـسـت کـه کـمـون پـاریـس آنـارشـیـسـتـی بـوده بـاشـد، کـه الـبـتـه نـبـود.

قـیـام کـمـونـاردهـا بـه شـیـوۀ مـرکـزگـرایـانـه و بـه وسـیـلـۀ یـک حـزب سـیـاسـی هـدایـت نـگـردیـد، آن دارای مـاهـیـت خـودرو و مـردمـی بـود. پـس از بـرچـیـده شـدن دسـتـگـاه دولـت بـورژوایـی (تـشـکـیـلات اداری، ارتـش مـنـظـم، پـلـیـس، قـدرت گـردانـنـدگـان رسـمـی امـور)، یـک شـورای کـمـو نـال انـقـلابـی، کـه هـمـزمـان کـارکـردهـای قـوای مـقـنـنـه و مـجـریـه را بـرعـهـده گـرفـت، جـانـشـیـن آن گـردیـد. اعـضـاء شـورا مـرکـب از نـمـایـنـدگـان مـسـتـقـیـمـاً بـرگـزیـده بـا اخـتـیـارات مـقـیـد بـودنـد. کـارگـران کـارگـاه هـای تـرک شـده از سـوی مـالـکـان شـان را تـصـاحـب نـمـودنـد، و خـود مـزد و زمـان کـار را تـعـیـیـن کـردنـد. تـولـیـد بـه وسـیـلـۀ کـمـیـسـیـون هـای کـارخـانـه اداره گـردیـد( و نـه بـه وسـیـلـۀ رؤسـای بـرگـزیـدۀ دولـت). ولـی فـقـط فــرصـت سـوسـیـالـیــزه کـردن وسـایـل تــولـیـد انـگـشـت شـمـاری دسـت داد، و در حـوالـی پـایـان عـمـر زودگـذر کـمـون آن وجـوه مـقـامـاتـی و مـرکـزگـرایـانـۀ روزافـزون در نـتـیـجـۀ آراء و سـیـاسـت ژاکـوبـیـن هـا و بـلانـکـیـسـت هـای حـائـز اکـثـریـت در شـورا را بـه خـود گـرفـت.

اعـضـاء پـاریـسِ انـتـرنـاسـیـونـال، کـه از طـریـق تـهـیـیـج راه را بـر قـیـام هـمـوار سـاخـتـنـد، و دارای نـقـش بـااهـمـیـتـی در شـورای کـمـون بـودنـد، عـمـدةً از پـی روان رادیـکـال پـرودون تـشـکـیـل یـا فـتـه بـودنـد. بـاکـونـیـن، کـه در سـپـتـامـبـر 1870 شـخـصـاً در قـیـام بـی نـتـیـجـه ای در لـیـون شـرکـت داشـت، در جـزوۀ نـامـه هـایـی بـه یـک فـرانـسـوی دربـارۀ بـحـران کـنـونـی درمـورد ضـرورت بـر قـراری کـمـون هـای انـقـلابـی در سـرتـاسـر فـرانـسـه و از ایـن طـریـق سـازمـان دهـی یـک قـیـام مـرد مـی فـراگـیـر بـرضـد بـورژوازی و پـروس بـحـث کـرده بـود. مـارکـس از راهـکـار کـامـلاً مـتـفـاوتـی پـی روی نـمـوده بـود، و آن ایـن کـه او پـس از پـیـروزی آلـمـان در 2 سـپـتـامـبـر 1870 در سـدان، از طـرف شـورای عـمـومـی انـتـرنـاسـیـونـال بـه کـارگـران فـرانـسـه مـیـانـه رویتـوصـیـه کـرده، درمـورد خـطـر مـاجـراجـویـی انـقـلابـی هـشـدار داده بـوده بـود. مـارکـس هـم چـنـیـن در نـامـه ای بـه انـگـلـس، 8 مـاه پـیـش از قـیـام کـمـونـاردهـا، بـر ایـن بـوده اسـت، کـه پـیـروزی پـروسـی هـا بـر فـرا نـسـه هـم چـنـیـن پـیـروزی نـظـریـات مـا بـر نـظـریـات پـرودون[ بـخـوان: سـوسـیـالـیـسـمِ آزادی یـا آنـارشـیـسـم] خـواهـد بـود.” زیـرا آن از نـظـر مـارکـس مـی تـوانـسـت تـسـریـع کـنـنـدۀ تـمـرکـزدهـی طـبـقـۀ کـارگـر آلـمـان و مـنـتـقـل سـازنـدۀ نـقـطـۀ ثـقـل طـبـقـۀ کـارگـر اروپـای غـربـی از فـرانـسـه بـه آلـمـانبـاشـد، و ایـن بـه مـنـزلـۀ تـأیـیـد گـشـتـن بـرتـری جـنـبـش آلـمـان بـر فـرانـسـه چـه از حـیـث نـظـری و چـه از حـیـث سـازمـانـیتـلـقـی مـی گـردیـد. امـا سـرنـوشـت قـیـام در پـاریـس خـلاف تـحـلـیـل مـارکـس را نـتـیـجـه داد: نـقـطـۀ ثـقـل جـنـبـش بـه آلـمـان مـنـتـقـل نـگـردیـد، آن در فـرانـسـه بـا قـی مـانـد، جـایـی کـه نـفـوذ مـارکـسـیـسـت هـا در حـقـیـقـت بـرابـر صـفـر بـود. بـا ایـن حـال مـارکـس کـمـون پـاریـس را بـه صـورت درخـشـان تـریـن مـوفـقـیـت حـزب مـا از زمـان قـیـام ژوئـن [در 1848]” تـفـسـیـر کـرد. و او از طـرف انـتـرنـاسـیـونـال، جـنـگ داخـلـی در فـرانـسـه( کـمـون پـاریـس) را بـه قـلـم درآورد، کـه در آن کـمـون پـاریـس را بـا وجـود ایـن کـه دارای نـقـطـه نـظـرات مـرکـز گـرایـانـه بـود بـه صـورت شـکـل سـرانـجـام مـکـشـوف دیـکـتـاتـوری پـرولـتـاریـا سـتـود. بـاکـونـیـن شـیـوۀ بـرخـورد مـارکـسـیـسـت هـا بـه کـمـون را فـرصـت طـلـبـانـه تـلـقـی نـمـود: ” آن هـا بـرخـلاف هـر مـنـطـق و احـسـاسـات واقـعـی اعـلام کـردنـد، کـه بـرنـامـه و هـدف کـمـون بـرنـامـه و هـدف خـود آن هـا بـود. ایـن یـک تـقـلـیـد مـضـحـک ولـی اجـبـاری بـود. آن هـا نـاچـار از ایـن کـار بـودنـد، و گـر نـه از سـوی هـمـگـان، کـه ایـن انـقـلاب شـور و شـوق بـی حـد در آن هـا زاده بـود، طـرد و تـرک مـی شـدنـد.” تـحـول در داخـل انـتـرنـاسـیـونـال بـه نـظـر مـی رسـد مـؤیـد ایـن فـرضـیـۀ بـاکـونـیـن بـوده بـاشـد، کـه پـیـوسـتـن مـشـتـاقـانـۀ مـارکـس بـه انـدیـشـه هـای ضـددولـت کـمـونـاردهـا تـا حـد زیـادی راهـکـارانـه بـوده اسـت. مـارکـس در داخـل انـتـرنـاسـیـونـال بـا قـوت تـمـام و بـه روال پـیـش عـلـیـه پـی روان ایـن انـدیـشـه هـا مـی سـتـیـزیـد، و پـس از سـرکـوب شـدن کـمـون پـاریـس آن تــنـش هـای پـنـهـان در انـتـرنـاسـیـونـال بـروز نـمـود، کـه نـقـطـۀ اوجـش اخـراج بـاکـونـیـن و آنـار شـیـسـت هـا بـود.4

***

در سـایـۀ فـعـالـیـت تـهـیـیـجـی و تـحـریـکـی بـاکـونـیـن آنـارشـیـسـم تـوفـیـق نـفـوذ در یـک جـنـبـش تـوده ای بـا خـصـلـت پـرولـتـاریـایـی، ضـدسـیـاسـی و بـیـن الـمـلـلـی را یـافـت: انـتـرنـاسـیـونـال.

انـتـرنـاسـیـونـال اوّل(= اتّـحـادیـه کـارگـری بـیـن الـمـلـلـی) نـخـسـتـیـن سـازمـان کـارگـری بـیـن الـمـلـلـی، تـرکـیـب اتـحـاد نـامـنـسـجـم گـروه هـای کـارگـری و صـنـعـت کـاران دسـتـی و روشـنـفـکـران بـود، و مـی بـایـد بـه صـورت کـورۀ مـبـارزۀ طـبـقـاتـی بـیـن الـمـلـلـی عـمـل نـمـایـد. آن در 28 سـپـتـا مـبـر 1864 در لـنـدن بـنـیـان گـذاری، و در 1876 مـنـحـل گـردیـد.

حـوالـی 1880 آنـارشـیـسـت هـا بـنـای سـرزنـش انـتـرنـاسـیـونـال اصـلـی، بـی جـرئـترا گـذا شـتـنـد، و بـه قـول انـدیـشـمـنـد آنـارشـیـسـم اریـکـو مـالاتـسـتـا(Errico Malatesta)( 1932- 1853) در 1884 درصـدد تـعـویـض آن بـا یـک انـتـرنـاسـیـونـال مـتـهـوربـرآمـدنـد، کـه مـی بـایـد هـمـزمـان کـمـونـیـسـتـی، آنـارشـیـسـتـی، ضـدمـذهـبـی، انـقـلابـی و ضـدپـارلـمـانـتـاریـسـتـی بـاشـد. ولـی بـا ایـن گـزیـنـه آنـارشـیـسـت هـا خـود را از جـنـبـش کـارگـری مـنـفـرد سـاخـتـنـد، و نـتـیـجـةً در راه فـرقـه گـرایـی، فـعـالـیـت اقـلـیـت افـتـادنـد.

یـکـی از عـلـل ایـن عـقـب نـشـیـنـی آنـارشـیـسـت هـا تـکـامـل سـریـع صـنـعـتـی و کـسـب شـدن تـدر یـجـی حـقـوق سـیـاسـی بـود، کـه کـارگـران را بـه نـحـو فـزایـنـده پـذیـرای اصـلاح طـلـبـی پـارلـمـانـتـار یـسـتـی سـاخـت. نـتـیـجـۀ ایـن تـحـول نـیـز تـصـرف جـنـبـش کـارگـری بـیـن الـمـلـلـی بـه وسـیـلـۀ سـو سـیـال دمـوکـراسـی بـود، جـریـانـی سـیـاسـت بـاز، پـارلـمـانـتـاریـسـت و اصـلاح طـلـب، کـه هـدف تـصـرف قـانـونـی دولـت بـورژوایـی و بـرآوردن مـطـالـبـات آنـی را دنـبـال مـی کـرد، نـه هـدف انـقـلاب اجـتـمـاعـی را.

آنـارشـیـسـت هـا بـا تـبـدیـل گـردیـدن بـه یـه یـک اقـلـیـت ضـعـیـف، انـدیـشـۀ مـبـارزه در قـلـب جـنـبـش هـای خـلـقـی بـزرگ را تـرک کـردنـد. پـیـوتـر کـروپُـتـکـیـن(Pjotr Kropotkin)( 1921- 1842)، مـالاتـسـتـا و یـاران شـان بـا بـازگـشـت بـه پـاکـی ایـدئـولـوژیـک پـشـت بـه آن راهـی نـمـودنـد کـه بـاکـونـیـن گـشـوده بـود. آن هـا از ادبـیـات آنـارشـیـسـتـیِ تـا بـه آن زمـانـی و از بـاکـونـیـن بـه سـبـب هـنـایـش پـذیـری زیـاد از مـارکـسـیـسـمانـتـقـاد نـمـودنـد. آنـان دائـرۀ بـسـتـۀ خـود را بـرگـزیـدنـد. گـروهـک هـای مـخـفـی بـا هـدف عـمـل مـسـتـقـیـم تـشـکـیـل دادنـد، کـه جـاسـوسـان پـلـیـس بـه آسـانـی در آن هـا رخـنـه نـمـودنـد.

از و بـا سـال 1876، پـس از بـازایـسـتـادگـی بـاکـونـیـن از فـعـالـیـت و درگـذشـتـش در ژوئـیـه آن سـال، خـیـال پـردازی و مـاجـراجـویـی در آنـارشـیـسـم رخـنـه کـرد. کـنـگـرۀ بـرن شـعـار تـبـلـیـغـات از طـریـق عـمـلرا بـه پـیـش کـشـیـد. یـک نـتـیـجـۀ عـمـلـی پـی روی از ایـن شـعـار اقـدامـی از سـوی کـارلـو کـافـیـرو(Carlo Cafiero)(92- 1846) و مـالاتـسـتـا بـود: 5 آوریـل 1877 آن هـا در رأس تـقـر یـبـاً 30 تـن پـی روان در کـوه هـای ایـالـت بـنـونـت ایـتـالـیـا ظـاهـر گـشـتـنـد. در یـک روسـتـای کـو چـک بـایـگـانـی هـای مـحـلـی را سـوزانـدنـد، و مـوجـودی نـقـد صـنـدوق مـالـیـات را بـیـن تـهـی دسـتـان تـقـسـیـم نـمـودنـد. آنـان کـوشـیـدنـد یـک کـمـونـیـسـم آزادروسـتـایـی و ابـتـدایـی پـیـاده سـازنـد. سـر انـجـام آنـان از طـرف نـیـروهـای دولـتـی مـحـاصـره گـردیــدنـد، و بــا حـالــت یـخ زده و بــدون نـیـروی مـقـاومـت بـه اسـارت درآمـدنـد.

سـه سـال بـعـد، 25 دسـامـبـر 1880، کـروپُـتـکـیـن در روزنـامـه اش Le Révolté( شـورش) آشـکـارا اعـلام داشـت: ” شـورش مـداوم بـا واژه، نـوشـتـه، خـنـجـر، تـفـنـگ، دیـنـامـیـت (…)، هـر چـیـز غـیـرقـانـونـی بـرای مـا خـوب اسـت.” از تـبـلـیـغـات از طـریـق عـمـلتـا سـوء قـصـدهـای فـردی تـنـهـا یـک قـدم فـاصـلـه بـود. ایـن قـدم نـیـز بـه زودی بـرداشـتـه شـد.

گـریــز تــوده هـای کـارگــر یــکـی از عـلــل تــوســل آنــارشـیــســت هــا بــه تــروریـسـم بــود، و تـبـلـیـغـات از طـریـق عـمـلتـا درجـه ای سـهـمـش را در بـیـدارسـازی کـارگـران از خـواب و سـسـتـی اداء کـرد. هـمـان گـونـه کـه روبـرت لـوزون(Robert Louzon)( 1976- 1882) در مـقـالـه ای در نـشـریـه Révolution Prolétarienne( انـقـلاب پـرولـتـاریـایـی)( نـوامـبـر 1937) ذکـر کـرد، آن شـعـار مـانـنـد ضـربـۀ چـکـش نـاقـوس پـرولـتـاریـای فـرانـسـه را از وضـعـیـت ضـعـف آلـودش بـیـدار سـاخـت، کـه مـعـلـول کـشـتـارهـای پـس از کـمـون پـاریـس[5] بـود (…)، آن مـقـدمـۀ تـشـکـیـل اتّـحـادیـه هـای صـنـفـی تـعـاونـی( ثـی.جـی.تـی)(Confédération Générale du Travail (CGT)) و جـنـبـش تـوده ای سـنـدیـکـالـیـسـتـی طـی سـال هـای 1910- 1900 بـود.”

امـا ایـن یک ارزیـابـی خـوش بـیـنـانـه اسـت، که از سـوی فـرنـانـد پـلـوتـیـه(Fernand Pelloutier) ( 1901- 1867)، آنـارشـیـسـتـی کـه بـه یـک سـنـدیـکـالـیـسـت بـرجـسـتـه تـبـدیـل گـشـت، مـحـقـانـه یـا تـکـمـیـل مـی گـردد6: بـه نـظـر او کـاربـری دیـنـامـیـت سـبـب سـاز فـاصـلـه گـیـری کـارگـران از سـو سـیـالـیـسـم ضـدمـقـامـاتـی، بـی تـفـاوت بـه درجـۀ یـأس شـان از سـوسـیـالـیـسـم پـارلـمـانـتـاریـسـتـی گـرد یـده بـود. هـیـچ یـک از کـارگـران از بـیـم آن کـه بـه تـمـایـل بـه شـورش فـردی بـه بـهـاء عـمـل جـمـعـی مـتـهـم گـردنـد، جـرئـت آنـارشـیـسـت خـوانـدن خـود را نـداشـتـنـد.

آمـیـزۀ بُـمـب و واهـی گـرایـی در فـعـالـیـت آنـارشـیـسـت هـا سـلاحـی گـردیـد بـرای سـوسـیـال دمـو کـرات هـا تـا آن را بـرضـد آنـارشـیـسـت هـا بـه کـار بـردنـد.

***

طـی چـنـدیـن سـال جـنـبـش کـارگـری سـوسـیـالـیـسـتـی بـه دو بـخـش سـازش نـاپـذیـر تـجـزیـه گـردیـد: آنـارشـیـسـم، کـه بـه تـروریـسـم لـغـزش یـافـت، و چـشـم انـتـظـار یـک عـصـر طـلایـی مـانـد؛ جـنـبـش سـیـاسـی ای کـه بـه پـی روی از مـارکـسـیـسـم، از حـمـاقـت پـارلـمـانـتـاریـسـتـی7 پـرداخـت. چـنـان کـه آنـارشـیـسـت و سـنـدیـکـالـیـسـت بـعـد پـیـر مـونـات(Pierre Monatte)(1960- 1881) بـه خـاطـر مـی آورد، روح انـقـلابـی در فـرانـسـه سـال بـه سـال تـحـلـیـل رفـت (…). سـیـاسـت انـقـلابـی ژول گـوئـسـد (Jules Guesde)[1922- 1845] رفـتـه رفـتـه صـرفـاً شـفـاهـی، یـا حـتـی بـدتـر، انـتـخـابـات گـرا و پـارلـمـانـتـاریـسـتـی بـود. ایـدئـولـوژی انـقـلاب ژان ژاره(Jean Jaurès)[ 1914- 1859] گـامـی فـراتـر رفـت: آن اصـلاً و کـامـلاً هـدف تصـرف مـشـاغـل وزارتـی و دولـتـی را دنـبـال کـرد.” در فـرانـسـه جـدایـی آنـارشـیـسـت هـا و سـوسـیـالـیـسـت هـا زمـانـی بـه کـمـال رسـیـد، کـه حـزب کـارگـر سـوسـیـال دمـوکـرات جـدیـدالـتـأسـیـس پـس از کـنـگـره ای در لـه هـاور در 1880 به فـعـالـیـت انـتـخـابـاتـی تـهـیـیـجـی دیــوانـه وار سـرگـرم گـشـت.

سـوسـیـال دمـوکـرات هـای مـمـالـک مـخـتـلـف پــس از یـک دورۀ دراز وقــفـه، در 1889 در پــاریـس مـصـمـم بـه احـیـاء سـنـت کـنـگـره هـای سـوسـیـالـیـسـتـی بـیـن الـمـلـلـی گـشـتـنـد، و بـه ایـن گـونـه راه را بـر ایـجـاد انـتـرنـاسـیـونـال دوّم گـشـودنـد. حـضـور شـمـاری آنـارشـیـسـت هـا در جـلـسـۀ بـرگـذار شـده در پـاریـس تـولـیـد نـاخـوشـنـودی شـدیـد نـمـود. سـوسـیـال دمـوکـرات هـای از حـیـث کـمّـی بـرتـر هـیـچ نـوع مـخـالـف گـویـی را بـرنـتـافـتـنـد. در 1891 آنـارشـیـسـت هـا از کـنـگـرۀ جـنـجـالـی در بـرو کـسـل اخـراج گـردیـدنـد. در ضـمـن بـخـشـی از نـمـایـنـدگـان کـارگـری انـگـلـیـسـی، هـلـنـدی و ایـتـالـیـا یـی بـا وجـود اصـلاح طـلـب بـودن مـعـتـرضـانـه کـنـگـره را تـرک کـردنـد. در کـنـگـرۀ آتـی در 1893 در زوریـخ سـوسـیـال دمـوکـرات هـا طـالـب ایـن شـدنـد، کـه در آیـنـده بـه جـز سـازمـان هـای صـنـفـی، تـنـهـا مـی بـایــد اجـازۀ ورود بــه احـزاب و گـروهــبـنـدی هــایـی داده شــود، کـه مـوافـق بـا ضـرورت عـمـل سـیـاسـی، یـعـنـی تـصـرف قـدرت دولـت بـورژوایـی بـه وسـیـلـۀ اوراق رأی بـاشـنـد.

هـنـگـام بـرگـذاری کـنـگـره در لـنـدن در 1896 بـعـضـی آنـارشـیـسـت هـای فـرانـسـوی و ایـتـالـیـا یـی روبـه رو بـا مـقـررات اخـراج، بـا حـیـلـۀ انـتـخـاب بـه عـنـوان نـمـایـنـدگـان اتـحـادیـه هـای صـنـفـی بـه کـنـگـره راه یـافـتـنـد. الـبـتـه ایـن صـرفـاً یـک خـدعـۀ مـبـارزاتـی نـبـود. آنـارشـیـسـت هـا راه وا قـعـیـات را بـازیـافـتـه بـودنـد. آن هـا داخـل جـنـبـش صـنـفـی گـردیـده بـودنـد. ژاره آنـارشـیـسـت هـا را بـه سـعـی تـبـدیـل اتـحـادیـه هـای صـنـفـی بـه گـروهـبـنـدی هـای انـقـلابـی، آنـارشـیـسـتـی، بـه هـدف مـنـحـل سـاخـتـن شـان، هـمـان گـونـه کـه بـه هـدف مـنـحـل نـمـودن کـنـگـره بـه نـفـع فـراوان ارتـجـاع بـورژوایـیمـتـهـم سـاخـت.

رهـبـران سـوسـیـال دمـوکـراسـی آلـمـان، ویـلـهـلـم لـیـبـکـنـشـت(Wilhelm Liebknecht)(1900- 1826) و آگـوسـت بـبـل(August Bebel)( 1913- 1840)، کـه طـرف داران پـروپـا قـرص انـتـخـا بـات بـودنـد، در کـنـگـرۀ مـذکـور بـه هـمـان صـورت تـنـدخـویـانـه بـا آنـارشـیـسـت هـای مـخـالـف رفـتـار نـمـودنـد، کـه در انـتـرنـاسـیـونـال اوّل نـمـوده بـودنـد. آن هـا بـا پـشـتـیـبـانـی دخـتـر مـارکـس، الـئــنـور مــارکـس(= آولـیــنـگ)(Eleanor Marx(꞊ Aveling)(98- 1855)، کــه آنــارشـیـســت هــا را دیـوانـگـانبـه حـسـاب مـی آورد، مـجـمـع را بـه دلـخـواه شـان اداره نـمـودنـد، و آن را وادار از تـصـویـب قـطـعـنـامـه ای سـاخـتـنـد، کـه ضـدپـارلـمـانـتـاریـسـت هـا را از انـتـرنـاسـیـونـال اخـراج، و اجـازۀ شـرکـت شـان در کـنـگـره هـای آتـی را، بـی تـفـاوت بـه ایـن کـه خـود را بـا چـه نـام و عـنـوانـی مـعـرفـی کـنـنـد، از آنـان سـلـب نـمـودنـد.

دیـرتـر، ولادیـمـیـر ایـلـیـچ لـنـیـن(Vladimir Ilitj Lenin)( 1924- 1870) در کـتـابـش دولـت و انـقـلاب(1917) سـوسـیـال دمـوکـرات هـا را بـه سـبـب دادن انـحـصـارانـتـقـاد از پـارلـمـانـتـاریـسـم بـه آنـارشـیـسـت هـا و آنـارشـیـسـتـی اعـلام کـردن ایـن انـتـقـادمـورد سـرزنـش قـرار داد. جـای شـگـفـتـی نـبـود کـه پـرولـتـاریـا در مـمـالـک پـارلـمـانـتـاریـسـتـی از ایـن نـوع سـوسـیـالـیـسـت هـا ابـراز انـزجـار نـمـود، و در مـقـابـل بـیـش از پـیـش بـه آنـارشـیـسـت هـا مـتـمـایـل گـشـت. سـوسـیـال دمـوکـرات هـا هـر نـوع کـوشـش در جـهـت خُـرد سـاخـتـن قـدرت دولـت بـورژوایـی را آنـارشـیـسـتـی تـلـقـی نـمـودنـد. آنـارشـیـسـت هـا مـحـقـانـه بـه مـاهـیـت فـرصـت طـلـبـانـۀ انـدیـشـه هـای بـخـش اعـظـم احـزاب سـوسـیـالـیـسـتـی دربـارۀ دولـت انـگـشـت گـذاردنـد.

از نـظـر لـنـیـن مـارکـس بـا پـرودون درمـورد خُـرد کـردن مـاشـیـن دولـت کـنـونـیمـوافـق بـود. ولـی اپـورتــونــیـسـت هــا[مـصـلـحـت بـیـنـان] مـایــل بـه ایـن تـوافــق بـیـن مـارکـسـیـسـم و آنــارشـیـسـم( چـه پـرودونـی و چـه بـاکـونـیـنـی) نـیـسـتـنـد.” بـه قـول لـنـیـن سـوسـیـال دمـوکـرات هـا بـحـث بـا آنـارشـیـسـت هـا را بـه شـکـل غـیـرمـارکـسـیـسـتـی پـیـش بـرده بـودنـد. انـتـقـاد آن هـا از آنـار شـیـسـم خـالـصـاً مـنـحـصـر بـه ابـتـذال خُـرده بـورژوایـی مـی گـردیـد: ” ایـن مـا هـسـتـیـم، کـه دولـت را بـه رسـمـیـت مـی شـنـاسـیـم، نـه آنـارشـیـسـت هـا !” و آنـارشـیـسـت هـا بـه جـای خـود بـه دلائـل خـوبـی سـوسـیـال دمـوکـراسـی را بـه سـبـب کـوتـاهـیـش در انـجـام تـکـلـیـف تـربـیـت انـقـلابـی کـارگـران سـرزنـش مـی نـمـودنـد.

***

در دهـۀ 90 سـدۀ نـوزدهـم آنـارشـیـسـت هـا بـه یـک بـن بـسـت بـرخـورد نـمـوده بـودنـد. آن هـا مـنـفـرد از طـبـقـۀ کـارگـر کـه بـه سـوسـیـال دمـوکـراسـی پـیـوسـتـه بـود، یـا بـه واهـی گـرایـی روی آوردنـد، یـا تـرور فـردی را سـتـودنـد.

کـروپُـتـکـیـن از نـخـسـتـیـن کـسـانـی بـود کـه خـطـاآمـیـزی ایـن گـونـه گـرایـشـات را تـشـخـیـص داد. او در 1890 در یـک رشـتـه مـقـالـه تـأکـیـد ورزیـد، کـه ضـروری اسـت بـه هـمـراه خـلـق بـودن، کـه بـیـش از ایـن نـه مـایـل بـه عـمـل هـای انـفـرادی، بـلـکـه بـه اشـخـاص عـمـل در صـفـوف خـویـش اسـت.” او در مـورد ایـن خـیـال کـه بـه تـوان بـر اسـتـثـمـار سـازمـان دهـی شـده بـه وسـیـلـۀ چـنـد پـونـد[ وزنـی مـعـادل تـقـریـبـاً 500 گـرم( نـیـم کـیـلـو)] دیـنـامـیـت پـیـروز شـد، هـشـدار داد. او تـوصـیـه نـمـود، کـه بـایـد بـه یـک جـنـبـش تـوده ای صـنـفـی سـازمـان یـافـتـه بـازگـشـت، از آن نـوع کـه انـتـرنـاسـیـونـال اوّل اعـلان کـرده بـود: ” اتـحـادیـه هـای عـظـیـم شـامـل مـیـلـیـون هـا پـرولـتـار.”

بـرای آزادسـازی تـوده هـای کـارگـر از بـه گـفـتـمـان سـوسـیـالـیـسـت هـایـی کـه کـارگـران را ابـلـهـان مـی شـمـاردنـد، تـکـلـیـف بـی چـون و چـرای آنـارشـیـسـت هـا پـیـوسـتـن بـه اتـحـادیـه هـای صـنـفـی بـود. پـلـوتـیـه بـه روشـنـگـری ایـن راهـکـار نـو در مـقـالـه ای تـحـت عـنـوان آنـارشـیـسـم و اتّـحـادیـه هـای صـنـفـی، کـه در 1895 در هـفـتـه نـامـۀ آنـارشـیـسـتـی Le Temps nouveaux( زمـان نـو) انـتـشـار یـافـت، پـرداخـت. در ایـن مـقـالـه ضـرورت رفـتـن آنـارشـیـسـت هـا بـه مـیـان تـوده هـا، بـخـشـاً بـه مـقـصـود تـرویـج افـکـار آنـارشـیـسـتـی، بـخـشـاً بـه مـقـصـود پـاک سـازی جـنـبـش صـنـفـی از خـودخـواهـی سـازمـانـی تـنـگ نـظـرانـه تـأکـیـد گـردیـد. بـه قـول پـلـوتـیـه اتـحـادیـۀ صـنـفـی مـی بـایـد یـک مـدرسـۀ عـمـلـی در آنـارشـیـسـم بـاشـد“. آن مـی بـایـد یـک آزمـایـشـگـاه مـبـارزات اقـتـصـا دی، بـه دور از رقـابـت انـتـخـابـاتـی احـزاب بـاشـد، و خـود را بـه شـکـل آنـارشـیـسـتـی اداره نـمـایـد. آیـا مـگـر سـازمـان انـقـلابـی و هـمـزمـان آنـارشـیـسـتـی نـیـسـت کـه بـه تـنـهـایـی یـارای خـنـثـی کـردن نـفـوذ مـخـرب سـیـاسـتـمـداران سـوسـیـال دمـوکـرات را مـی تـوانـد داشـتـه بـاشـد؟ و پـلـوتـیـه اتـحـادیـه هـای صـنـفـی را بــا جـامـعـۀ کـمـونــیـسـتـی آزادپــیـوسـتـه سـاخـت. او پــرسـیــد: ” آیــا در روز درگــیـری انــقـلاب یـک سـازمـان تـقـریـبـاً آنـارشـیـسـتـی نـبـایـد آمـادۀ بـرچـیـدن تـشـکـیـلات کـنـونـی، از مـیـان بـرداشـتـن قـدرت سـیـاسـی بـاشـد، سـازمـانـی کـه اجـزائـش اخـتـیـاردار رسـیـدگـی بـه امـور بـا مـوافـقـت آزادانـۀ اعـضـاء پـس از بـه دسـت گـرفـتـن وسـایـل تـولـیـد بـاشـد؟

مـونـات بـعـد در کـنـگـرۀ آنـارشـیـسـتـی بـیـن الـمـلـلـی در 1907 اعـلام کـرد: ” سـنـدیـکـالـیـسـم[8] (…) چـشـم انـدازها و امـیـدهایـی نـو بـرای آنـارشـیـسـم، که زمان درازی بـه خـود مـشـغـول بـوده اسـت، فـراهـم مـی سـازد.” از یـک طـرف سـنـدیـکـالـیـسـم (…) بـه آنـارشـیـسـم احـسـاس اصـل کـارگـریـش را بـازگـردانـده اسـت. از طـرف دیـگـر آنـارشـیـسـت هـا سـهـم نـه چـنـدان بـی اهـمـیـتـی در هـدایـت جـنـبـش کـارگـری بـه راه انـقـلابـی و انـدیـشـۀ عـمـل مـسـتـقـیـم داشـتـه انـد.” در هـمـان کـنـگـره پـس از یـک بـحـث بـسـیـار شـدیـد قـطـعـنـامـه ای بـه تـصـویـب رسـیـد، کـه بـا ایـن اعـلام اصـل آغـاز مـی شـد: ” کـنـگـرۀ آنـارشـیـسـتـی بـیـن الـمـلـلـی اتـحـادیـه هـای صـنـفـی را بـه صـورت سـازمـان هـای مـبـارزه در پـیـکـار طـبـقـاتـی، بـا هـدف تـدارک شـرائـط کـار و بـه صـورت اتـحـادیـه هـای مـولـدان، کـه بـایـد جـامـعـۀ سـرمـایـه داری را بـه یـک جـامـعـۀ کـمـونـیـسـتـی آنـارشـیـسـتـی تـغـیـیـر دهـنـد، تـلـقـی مـی نـمـایـد.”

امـا جـذب جـنـبـش ضـدمـقـامـاتـی بـه راه نـو بـرگـزیـده بـرای آنـارشـیـسـت هـای سـنـدیـکـالـیـسـتـی آسـان نـبـود. آنـارشـیـسـت هـای خـالـصبـه جـنـبـش صـنـفـی بـدگـمـان بـودنـد. آن هـا جـنـبـش صـنـفـی را مـتـهـم مـی سـاخـتـنـد، کـه در جـامـعـۀ سـرمـایـه داری رشـد مـی کـنـد، جـزئـی کـامـل از آن اسـت، و فـعـالـیـتـش از حـدود بـرآورده سـاخـتـن مـطـالـبـات روزانـه تـجـاوز نـمـی نـمـایـد. آنـارشـیـسـت هـا بـه مـخـالـفـت بـا مـطـالـبـۀ جـنـبـش صـنـفـی در زمـیـنـۀ حـل مـسـئـلـۀ اجـتـمـاعـی بـه تـنـهـایـی بـرخـا سـتـنـد. در کـنـگـره در 1907 مـالاتـسـتـا بـه شـدت بـا مـونـات مـخـالـفـت کـرد، و اصـرار ورزیـد، کـه جـنـبـش صـنـفـی تـنـهـا یـک وسـیـلـه بـرای آنـارشـیـسـت هـا اسـت و نـه یـک هـدف: ” جـنـبـش صـنـفـی چـیـزی مـگـر یـک جـنـبـش قـانـونـی و مـحـافـظـه کـار بـا هـدف دیـگـری جـز در بـهـتـریـن حـالـت! – بـهـسـازنـدۀ شـرائـط کـار نـیـسـت و هـرگـز نـخـواهـد بـود.” جـنـبـش صـنـفـی پـس از نـزدیـک بـیـن گـشـتـن در اثـر تـعـقـیـب اصـلاحـات آنـی، تـوجـه کـارگـران را از هـدف نـهـایـی مـبـارزه مـنـحـرف سـاخـت: ” امـری کـه کـارگـران را بـایـد بـه آن دعـوت کـرد، فـقـط تـعـطـیـل کـار نـیـسـت؛ بـیـش تـر ادامـۀ کـار بـه خـاطـر خـود مـی بـاشـد.” بـالاخـره مـالاتـسـتـا در خـصـوص مـحـافـظـه کـاری دیـوان سـالاری اتـحـادیـۀ صـنـفـی هـشـدار داد: ” در جـنـبـش کـارگـری کـارمـنـد تـولـیـد خـطـری مـی کـنـد، کـه تـنـهـا مـی تـوانـد بـا پـارلـمـانـتـاریـسـم مـشـابـه بـاشـد. آنـارشـیـسـتـی کـه بـه کـارمـنـد حـقـوق بـگـیـر ثـا بـت بـودن در یـک اتـحـادیـۀ صـنـفـی رضـا دهـد، بـه صـورت آنـارشـیـسـت از دسـت رفـتـه اسـت.”

مـونـات بـه مـالاتـسـتـا پـاسـخ داد، کـه جـنـبـش صـنـفـی مـانـنـد هـر اثـر دیـگـر انـسـان مـسـلـمـاً نـاقـص اسـت: ” مـن نـه فـقـط ابـداً نـواقـص را کـتـمـان نـمـی کـنـم، بـلـکـه هـم چـنـیـن مـعـتـقـدم کـه بـه خـاطـرداشـت شـان بـرای واکـنـش بـرضـدشـان مـفـیـد اسـت.” مـونـات اقـرار کـرد، دیـوان سـالاری اتـحـادیـۀ صـنـفـی مـوجـد انـتـقـاد سـخـت و اغـلـب مـحـقـانـه بـوده اسـت. ولـی او بـه ایـن اتـهـام اعـتـراض نـمـود، کـه گـویــا مـی خـواهــد آنــارشـیـسـم و انـقــلاب را قـربـانـی جـنـبـش صـنـفـی سـازد: ” بـرای هـمـه در ایـن جـا آنـارشـی هـدف غـایـی اسـت. ولـی زمـانـه عـوض شـده اسـت، و بـنـابـرایـن مـا هـم افـکـارمـان را دربـارۀ جـنـبـش و انـقـلاب عـوض کـرده ایـم (…). اگـر آنـارشـیـسـت هـا بـه عـوض انـتـقـاد از اشـتـبـاهـات گـذشـتـه، حـال و حـتـی آیـنـدۀ جـنـبـش صـنـفـی شـرکـت صـادقـانـه تـری در فـعـالـیـت هـای آن داشـتـه بـاشـنـد، خـطـراتـی کـه جـنـبـش صـنـفـی مـی تـوانـد حـامـل شـان بـاشـد، بـرای هـمـیـشـه مـنـتـفـی خـواهـد شـد.”

امـا خـشـم آنـارشـیـسـت هـای فـرقـه گـرا کـامـلاً بـدون دلـیـل نـیـز نـبـود. اتـحـادیـه هـای صـنـفـی ای کـه در مـعـرض مـحـکـومـیـت آنـان قـرار داشـتـنـد، آن نـوع اتـحـادیـه هـایـی بـودنـد، کـه بــه گـذشـتـه تـعـلـق داشـتـنـد. آن هـا اتـحـادیـه هـای صـنـفـی ای بـودنـد کـه طـی سـال هـای درازی در فـرانـسـه پـس از سـرکـوبـی کـمـون پـاریـس شـکـل گـرفـتـه بـودنـد، و در بـدو امـر بـه طـور کـامـل و اکـمـل صـنـفـی بـودنـد، امـا بـعـد از سـیـاسـتـمـداران سـوسـیـال دمـوکـرات دنـبـالـه روی نـمـوده بـودنـد. در عـوض بـه نـظـر آنـارشـیـسـت هـای خـالـصجـنـبـش صـنـفـی ای کـه مـبـتـنـی بـر مـبـارزۀ طـبـقـاتـی بـود، و در سـایـۀ نـفـوذ آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـت هـا خـود را نـوسـازی نـمـوده بـود، وجـه بـازدارنـدۀ دیـگـری داشـت: آن طـالـب ایـدئـولـوژی مـسـتـقـل خـود ، خـودکـفـایـتـیبـود. خـوش گـفـتـارتـریـن سـخـنـگـو امـیـل پـوژه(Émile Pouget)( 1931- 1860) بـیـان داشـت: ” بـرتـری اتـحـادیـۀ صـنـفـی بـر اشـکـال دیـگـر اتـحـاد افـراد در ایـن واقـعـیـت قـرار دارد، کـه کـار آن بـرای اصـلاحـات جـزء و کـار مـهـم تـرش بـرای حـصـول بـه یـک تـحـول اجـتـمـاعـی بـه مـحـاذات هـم صـورت مـی گـیـرنـد. و دقـیـقـاً بـه ایـن جـهـت کـه اتـحـادیـۀ صـنـفـی ایـن دو کـوشـش را بـه عـمـل مـی آورد (…)، بـدون ایـن کـه حـال را قـربـانـی آیـنـده یـا آیـنـده را قـربـانـی نـو سـازد، اتـحـادیـۀ صـنـفـی بـه صـورت مـهـم تـریـن گـروه بـنـدی نـمـایـان مـی شـود.”

تـوجـه جـنـبـش صـنـفـی نـو بـه تـأکـیـد و حـفـظ اسـتـقـلالخـود، کـه در مـنـشـور مـشـهـور مـصـوبـۀ کـنـگـرۀ ثـی.جـی.تـی در 1906 در آمـیـن اعـلام گـردیـد، تـا درجـۀ نـازلـی بـرضـد آنـار شـیـسـت هـا، امـا مـلـهـم از آزادی از قـیـمـومـیـت دمـوکـراسـی و بـازوی دراز آن در جـنـبـش کـار گـری، سـوسـیـال دمـوکـراسـی، بـود؛ و در وهـلـۀ دوم مـبـیـن ارادۀ حـفـظ وحـدت جـنـبـش صـنـفـی در مـقـابـل چـنـدیـن فـرقـۀ سـیـاسـی رقـیـب، کـه در فـرانـسـه پـیـش از تـشـکـیـل وحـدت سـوسـیـالـیـسـتیاحـزاب چـپ وجـود داشـتـنـد. آنـارشـیـسـت هـا خـاصـه انـدیـشـۀ تـجـزیـهرا از کـتـاب پـرودون De la capacité politique des classes ouvrières( صـلاحـیّـت سـیـاسـی طـبـقـۀ کـارگـر)، کـه بـه انـجـیـل اعـضـاء اتـحـادیـۀ صـنـفـی انـقـلابـی(سـنـدیـکـالـیـسـت هـا ) تـبـدیـل گـشـتـه بـود، اخـذ کـرده بـودنـد، و مـراد از انـدیـشـۀ تـجـزیـهایـن بـود، کـه کـارگـران بـه صـورت طـبـقـۀ مـسـتـقـل مـی بـایـد از هـر نـوع هـمـکـاری بـا دشـمـن طـبـقـاتـی بـه پـرهـیـزنـد.

ضـمـنـاً بـرخـی آنـارشـیـسـت هـا از ایـن ادعـای سـنـدیـکـالـیـسـم کـارگـری رنـجـیـد شـدنـد، کـه آن قـادر بـه ادارۀ خـود بـدون مـراقـبـت آن هـا بـود. مـالاتـسـتـا آن را یـک دُگـم بـه کـلـی اشـتـبـاه آمـیـز دا نـسـت، و افـزود، کـه آن هـسـتـی آنـارشـیـسـم را تـهـدیـد مـی نـمـایـد. ژان گـراو(Jean Grave)( 1939- 1854) نـیـز گـفـتـۀ او را تـأیـیـد کـرد: ” سـنـدیـکـالـیـسـم مـی تـوانـد و بـایـد در مـبـارزه اش عـلـیـه اسـتـثـمـار کـارفـرمـایـان بـه خـود مـتـکـی بـاشـد، ولـی آن نـمـی تـوانـد طـالـب حـل مـسـئـلـۀ اجـتـمـاعـی بـه تـنـهـایـی بـاشـد.” آن “(…) آگـاهـی از ایـن را کـه چـیـسـت و چـه بـایـد بـاشـد و چـه بـایـد بـه کـنـد، از بـیـرون گـرفـتـه اسـت.”

بـا ایـن رد تـهـمـت هـا و در سـایـۀ جـوش و خـروش انـقـلابـی پـدیـدار بـه وسـیـلـۀ آنـارشـیـسـت هـا در جـنـبـش صـنـفـی فـرانـسـه، ایـن جـنـبـش چـون در سـایـر مـمـالـک لاتـیـنـی در سـال هـای پـیـش از جـنـگ جـهـانـی اول بـه یـک عـامـل قـدرت تـبـدیـل گـردیـد، کـه مـخـالـفـیـن نـه فـقـط بـورژوازی و قـدرت دولـت، هـم چـنـیـن سـیـاسـتـمـداران سـوسـیـال دمـوکـرات، کـه از حـال بـه بـعـد بـخـش اعـظـم کـنـتـرل شـان را بـر جـنـبـش کـارگـری از دسـت دادنـد نـاگـزیـر از جـدی گـرفـتـنـش بـودنـد. فـیــلـسـوف ژرژ سـورل(Georges Sorel)( 1922- 1847) ورود آنــارشـیـسـت هــا بـه اتـحـادیـه هــای صـنـفـی را بـه گـونـۀ یـکـی از رویـدادهـای بـزرگ زمـان تـلـقـی نـمـود. آمـوزش آنـارشـیـسـتـی در یـک جـنـبـش تـوده ای رنـگ بـاخـتـه بـود، امـا تـنـهـا بـه آن جـهـت کـه خـود را در اشـکـالـی نـو بـاز یـابـد، و نـیـرویـی تـازه بـه گـیـرد.

جـنـبـش سـوسـیـالـیـسـمِ آزادی مـداومـاً از ایـن آمـیـزش انـدیـشـه هـای آنـارشـیـسـتـی و سـنـدیـکـا لـیـسـتـی بـارور گـردیـد. اتـحـادیـۀ صـنـفـی فـرانـسـه ثـی.جـی.تـی تـا سـال 1914 تـولـیـد کـوتـه مـدت ایـن آمـیـزش بـود. کـامـل تــریـن و اسـتـوارتـریـن حـاصـل آن در اسـپـانـیـا ثـی.ان.تـی(Confederacion Nacional del Trabajo(CNT)) بـود، کـه در سـال 1910 در نـتـیـجـۀ وضـعـیـت مـسـاعـد حـاصـلـه از انـحـلال حـزب رادیـکـال سـیـاسـتـمـدار آلـجـانـدرو لـروکـس(Alejandro Lerroux)( 1949- 1864) بـنـیـان گـذاری گـردیـد.9 یـکـی از سـخـنـگـویـان آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـم اسـپـانـیـا دیـگـو آبـاد د سـانـتـیـلان(Diego Abad de Santillan)( 1983- 1897) نـتـوانـسـت از تـحـسـیـن پـلـوتـیـه، پـوژه و سـایـر آنـارشـیـسـت هـایـی کـه ضـرورت بـاروری انـدیـشه هـای شـان را در وهـلـۀ نـخـسـت در سـاز مـان هـای اقـتـصـادی کـارگـران درک کـرده بـودنـد، خـودداری نـمـایـد.

دو مـوضـوع آنـارشـیـسـتـی : آنـارشـیـسـم در جـنـبـش انـقـلابـی ایـتـالـیـا ( ١٩١٨ – ١٩١٩ )

تـوفـان آراز

٢

آنـارشـیـسـم در جـنـبـش انـقـلابـی ایـتـالـیـا ( 1919 – 1918 )

هـمـچـون در روسـیـه، در ایـتـالـیـا آنـارشـیـسـت هـا و طـرف داران قـدرت شـوروی کـوتـه زمـانـی پـس از جـنـگ جـهـانـی اول بـا یـکـدیـگـر هـمـراه بـودنـد.10 پـژواک انـقـلاب روسـیـه در ایـتـالـیـا بـیـن کـار گـران و اسـمـاً پـیـشـآهـنـگ شـان کـارگـران فـلـزکـاری در شـمـال شـدیـد بـود. 20 فـوریـه 1919 اتـحـادیـه کـارگـران فـلـزکـاری ایـتـالـیـا(FTOM) بـه قـراردادی نـائـل آمـد کـه مـنـتـج بـه گـزیـنـش بـه گـفـتـمـان کـمـیـسـیـون هـای داخـلـی در کـارخـانـجـات گـردیـد. اتـحـادیـه در زمـان مـابـعـد آن از طـریـق چـنـد اعـتـصـاب و اشـغـال کـارخـانـجـات کـوشـیـد تـا بـه تـغـیـیـر ایـن ارگـان هـای نـمـایـنـدگـی کـارگـری بـه شـورای کـارخـانـه، کـه مـدیـریـت را عـهـده دار گـردد، بـه پـردازد.

آخـریـن اعـتـصـاب در خـاتـمـۀ اوت 1920 بـا تـعـطـیـل کـار از طـرف کـارفـرمـا(lockout) روی داد. کـارگـران فـلـزکـاری مـشـتـرکـاً مـصـمـم بـه ادامـۀ تـولـیـد بـا وسـائـل خـود گـردیـدنـد. بـا وجـود ایـن کـه آن هـا گـاه از روش مـتـقـاعـد سـاخـتـن و گـاه از روش اجـبـار اسـتـفـاده نـمـودنـد، مـوفـق بـه جـلـب هـمـکـاری مـهـنـدسـیـن و مـتـخـصـصـیـن نـگـردیـدنـد. آن هـا بـنـابـرایـن نـاچـار از تـضـمـیـن مـدیـریـت کـارخـانـجـات بـه مـدد کـمـیـتـه هـای کـارخـانـه11، کـمـیـتـه هـای تـکـنـیـسـیـن هـا و کـمـیـتـه هـای اداری شـدنـد. خـوداداری نـسـبـةً بـادوام بـود. در بـدو امـر بـانـک هـا مـددکـار بـودنـد. انـضـبـاط سـخـتـی بـه اجـراء درآمـد. نـوشـابـه هـای الـکـلـی قـدغـن گـردیـد، و یـک نـیـروی دفـاعـی کـارگـری بـه صـورت گـشـتـی هـای مـسـلـح تـشـکـیـل داده شـد. هـمـبـسـتـگـی نـزدیـکـی بـیـن کـارخـانـجـات خـوداداره شـونـده بـرقـرار گـردیـد. ذغـال سـنـگ و کـلـوخ مـعـدنـی بـه نـسـبـت مـسـاوی بـیـن کـارخـانـجـات تـقـسـیـم شـدنـد.

نـیـل بـه ایـن مـرحـلـه ضـرورةً یـا مـی بـایـد تـوسـعـۀ جـنـبـش یــا عـقـب نـشـیــنـی آن را بــه دنـبـال داشـتـه بـاشـد. جـنـاح اصـلاح طـلـب اتـحـادیـه هـای صـنـفـی بـه سـازش بـا کـارفـرمـایـان رأی داد. پـس از بـیـش از سـه هـفـتـه اشـغـال کـارخـانـجـات، کـارگـران مـجـبـور از تـخـلـیـۀ آن هـا بـا دریـافـت وعـدۀ مـیـان تـهـی کـنـتـرل کـار گـردیـدنـد. جـنـاح انـقـلابـی مـتـشـکـل از سـوسـیـالـیـسـت هـای چـپ و آنـار شـیـسـت هـا بـیـهـوده از خـیـانـت کـاری شـاکـی بـودنـد.

ایـن جـنـاح انـقـلابــی دارای یـک نـظـریــه، یـک ارگـان و یـک سـخـنـگــو، هـفــتـه نــامــه Ordine Nuovo( نـظـم نـویـن)، بـود کـه نـخـسـتـیـن شـمـاره اش در 1 مـه 1919 در تـوریـنـو انـتـشـار یـافـت. دبـیـر آن سـوسـیـالـیـسـت چـپ آنـتـونـیـو گـرامـشـی(Antonio Gramsci)( 1937- 1891) بـا مـددکـاری یـک پـروفـسـور فـلـسـفـه بـا انـدیـشـه هـای آنـارشـیـسـتـی در دانـشـگـاه تـوریـنـو بـا اسـم مـسـتـعـار کـار لـو پـتـری(Carlo Petri) بـود، و یـک گـروه کـامـل آنـارشـیـسـت هـای تـوریـنـو گـرد آن جـمـع آمـده بـودنـد. در کـارخـانـجـات گـروه نـظـم نـویـن از جـمـلـه از پـشـتـیـبـانـی دو آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـت در صـنـعـت فـلـزکـاری پـیـتـرو فـررو(Pietro Ferrero) و مـائـوریـتـسـیـو گـاریـنـو(Maurizio Garino) بـرخـوردار بـودنـد. سـوسـیـالـیـسـت هـا و آنـارشـیـسـت هـا مـشـتـرکـاً اعـلامـیـۀ نـظـم نـویـن را امـضـاء نـمـودنـد، و در آن تـوافـق شـان را بـا ایـن مـوضـع بـیـان داشـتـنـد، کـه شـوراهـای کـارخـانـه مـی تـوانـسـتـنـد بـه صـورت ارگـان هـای مـنـاسـب ادارۀ کـمـونـیـسـتـی آیـنـدۀ کـارخـانـه و جـامـعـهمـلاحـظـه گـردنـد.

نـظـم نـویـن در واقـع مـی کـوشـیـد تـا بـنـای سـنـتـی جـنـبـش صـنـفـی را بـا شـوراهـای کـارخـانـه تـعـویـض نـمـایـد. الـبـتـه گـروه نـسـبـت بـه جـنـبـش صـنـفـی بـلاشـرط خـصـمـانـه نـبـود، چـنـان کـه آن را سـتـون فـقـرات مـحـکـم بـدن پـرولـتـاریـایـی بـزرگاسـتـنـبـاط مـی نـمـود. گـروه هـمـانـنـد مـالاتـسـتـا در 1907 – از فـسـاد تـدریـجـی راه یـافـتـه در آن جـنـبـش صـنـفـی اصـلاح طـلـب و دیـوان سـالاری، کـه بـه جـزئـی از جـامـعـۀ سـرمـایـه داری تـبـدیـل گـشـتـه بـود، انـتـقـاد مـی کـرد. گـروه اشـاره داشـت، کـه اتـحـادیـه هـای صـنـفـی بـه صـورت ابـزار انـقـلاب نـامـنـاسـب هـسـتـنـد.

در عـوض، نـظـم نـویـن شـوراهـای کـارخـانـه را واجـد خـصـوصـیـت هـای مـثـبـتـی بـه شـمـار آورد. آن هـا را ارگـان هـایـی دانـسـت کـه قـادر بـه مـتـحـد سـاخـتـن طـبـقـۀ کـارگـر بـودنـد، یـگـانـه ار گـان هـایـی که تـوانـایـی اعـتـلاء کـارگـران از سـطـح مـنـافـع ویـژۀ صـنـفـی و به وحـدت کـشـانـدن سـازمـان نـیـافـتـگـانو سـازمـان یـافـتـگـانرا داشـتـنـد. نـظـم نـویـن تـکـامـل روان شـنـاسـی مـولـدان، تـدارک کـارگـران بـرای خـوداداری را نـیـز جـزو ظـرفـیـت هـای بـاارزش شـوراهـا بـه حـسـاب مـی آورد. شـوراهـا تـوان آن داشـتـنـد کـه حـتـی حـقـیـرتـریـن کـارگـر را واقـف گـردانـنـد، کـه اشـغـال کـار خـانـه هـا یـک هـدف مـشـخـص و در حـد تـوانـایـی اوسـت. شـوراهـا بـه صـورت ابـزار در خـدمـت پـیـش انـداخـتـن تـشـکـیـل جـامـعـۀ سـوسـیـالـیـسـتـی در نـظـر گـرفـتـه شـدنـد.

رویـکـرد آنـارشـیـسـت هـای ایـتـالـیـا واقـع گـرایـانـه تـر، بـا تــفـصـیـل کـم تـر از رویـکـرد گـرامـشـی بـود. اسـتـنـبـاط آن هـا چـون گـرامـشـی از شـورای کـارخـانـه غـلـوآمـیـز و بـدون تـوجـه بـه نـقـاط ضـعـف آن نـبـود. هـنـگـامـی کـه گـرامـشـی نـه بـی دلـیـل بـه اصـلاح طـلـبـی اتـحـادیـه هـای صـنـفـی اشـاره مـی نـمـود، آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـت هـا بـه جـای خـود عـطـف تـوجـه مـی دادنـد، کـه شـورای کـارخـانـه نـیـز در خـطـر تـنـزل بـه ارگـان هـمـکـاری طـبـقـاتـی در یـک دورۀ غـیـرانـقـلابـی قــرار دارد. ضـمـنـاً آنــارکـوسـنــدیـکـالــیـسـت هـایـی کــه دارای پـیـوسـتـگــی تـنـگـاتـنـگ بـا سـنــدیـکـالـیـسـم بـودنـد، ایـن را نـامـنـصـفـانـه مـی دانـسـتـنـد، کـه نـظـم نـویـن در آن واحـد جـنـبـش صـنـفـی اصـلاح طـلـب و سـنـدیـکــالـیـسـم انـقـلابـی بـه نـمـایـنـدگـی سـازمـان عـمـده اش اتّـحـادیـه صـنـفـی ایـتـا لـیـا12 را مـحـکـوم مـی ساخـت.

بـالاخـره بـیـش از هـر امـر آنـارشـیـسـت هـا از تـفـسـیـر تـنـاقـض آلـود و مـبـهـم شـوراهـای کـار خـانـه، شـوراهـا( بـه روسـی: سـویـت هـا ) بـه صـورت سـرمـشـق هـا، در نـظـم نـویـن نـاخـرسـنـد بـود نـد. گـرامـشـی اغـلـب واژۀ آنـارشـیـسـتـیرا از قـلـمـش مـی انـداخـت، و هـم چـنـیـن بـا آنـتـونـیـو تـا سـکـا(Antonio Tasca)، یــک مـقـامــاتـی اصـلاح نــاپــذیــر کـه مــدافــع تــفــسـیــر ضـددمـوکـراتــیـک دیـکـتـاتـوری پـرولـتـاریـا بـود، و نـقـش شـوراهـای کـارخـانـه را بـه صـرفـاً ابـزار حـزب کـمـو نـیـسـت تـقـلـیـل مـی داد، ضـمـنـاً بـه افـکـار گـرامـشـی مُـهـر پـرودونـیـسـتـیزده بـود، بـه مـجـادلـۀ قـلـمـی پـرداخـتـه بـود. امـا گـرامـشـی تـا بـه آن انـدازه بـا تـحـولات روسـیـه آشـنـا نـبـود تـا شـوراهـای آزاد در نـخـسـتـیـن مـاه هـای انـقـلاب روسـیـه را از شـوراهـای رام قـدرت دولـت بـلـشـویـکـی شـده تـمـیـیـز دهـد. نـحـوۀ تـنـظـیـم مـطـالـب بـه وسـیـلـۀ گـرامـشـی نـیـز مـبـهـم و چـنـدپـهـلـو بـود. او در شـورای کـارخـانـه نـمـونـۀ دولـت پـرولـتـاریـایـیرا مـی دیـد، کـه مـی بـایـد جـزء یـک سـیـسـتـم جـهـان شـمـول، انـتـرنـاسـیـونـال کـمـونـیـسـتـی، گـردد. او بـر ایـن بـاور بـود کـه بـه تـوانـد بـلـشـویـسـم را بـا مـرگ تـدریـجـی دولـت13 و یـک تـفـسـیـر دمـوکـراتـیـک از دیـکـتـاتـوری پـرولـتـاریـا تـلـفـیـق دهـد.

آنـارشـیـسـت هـای ایـتـالـیـا در بـدو امـر بـدون انـتـقـاد از شـوراهـای روسـیـه اسـتـقـبـال نـمـوده بـود نـد. 1 آوریـل ژوئـن 1919 یـکـی از آنـان، کـامـیـلـو بـرنـری(Camillo Berneri) عـنـوان دمـوکـراسـی مـاشـیـنـیرا بـه مـقـالـه ای از خـود داده بـود، کـه در آن رژیـم بـلـشـویـکـی را بـه صـورت عـمـلـی تـریـن و بـاشـمـول تـریـن آزمـایـش دمـوکـراسـی مـطـلـقو تـضـاد سـوسـیـالـیـسـم دولـتـی تـمـرکـز یـا فـتـهسـتـوده بـود. یـک سـال بـعـد در کـنـگـرۀ اتـحـادیـۀ آنـارشـیـسـت هـای ایـتـالـیـا گـاریـنـو بـه زبـان کـامـلاً مـتـفـاوت تـری از پـیـش سـخـن گـفـت: آن شـکـلـی کـه شـوراهـا در روسـیـه بـه وسـیـلـۀ بـلـشـو یـک هـا بـنـا شـده بـودنـد، از جـهـات مـهـمـی مـتـفـاوت بـا خـوداداری کـارگـری بـه فـهـم آنـارشـیـسـت هـا بـود. آن هـا اسـاس یـک دولـت نـویـن را تـشـکـیـل دادنـد، کـه بـه طـور اجـتـنـاب نـاپـذیـر تـمـرکـز یـافـتـه و مـقـامـاتـی اسـت.”

از آن بـه بـعـد راه آنـارشـیـسـت هـای ایـتـالـیـا و راه گـرامـشـی و دوسـتـانـش از یـکـدیـگـر جـدا گـردیـدنـد. گـرامـشـی و دوسـتـانـش تـأکـیـد داشـتـنـد، کـه حـزب سـوسـیـال دمـوکـرات مـانـنـد اتـحـادیـۀ صـنـفـی ارگـانـیـسـمـی اسـت وصـلـت کـرده بـا سـیـسـتـم بـورژوایـی و در نـتـیـجـه نـه عـضـویـت در آن را بـلاشـرط ضـروری و نـه قـابـل تـوصـیـه مـی دانـسـتـنـد. ولـی آن هـا گـروه هـای کـمـونـیـسـتـی در سـوسـیـال دمـوکـراسـی را کـه بـعـد پـس از تـجـزیـۀ حـزب در لـیـورنـو در 21 ژانـویـه 1921 – حـزب کـمـونـیـسـت ایـتـالـیـا را تـأسـیـس نـمـودنـد، کـه آن نـیـز جـزو انـتـرنـاسـیـونـال کـمـونـیـسـتـی گـردیـد، از ایـن قـاعـده مـسـتـثـنـی نـمـودنـد.

آنـارشـیـسـت هـای ایـتـالـیـا نـاگـزیـر از تـرک بـعـضـی خـیـالات شـان و بـه خـاطـر آوردن ایـن گـردیـدنـد، کـه مـالاتـسـتـا در تـابـسـتـان 1919 در نـامـه ای از خـود از لـنـدن در مـورد آن دولـت نـو که [در روسـیـه] خـود را در بـرابـر انـقـلاب مـسـتـقـر ساخـتـه اسـت، تا بـر آن لـگـام زنـد و آن را تـحـت اطـاعـت یـک حـزب (…)، اهـداف خـاصـی، یـا بـهـتـر، تـحـت رهـبـری آن درآورد، اعـلام خـطـر کـرده بـود. ایـن انـقـلابـی قـدیـمـی بـا لـحـن پـیـشـگـویـی کـنـنـده آن دولـت را یـک دیـکـتـاتـورینـامـیـده بـود، دیـکـتـاتـوری ای بـا دسـتـورنـامـه هـایـش، عـمـلـیـات کـیـفـریـش، بـا کـمـیـتـه هـای اجـرائـیـش و قـبـل از هـمـه نـیـروهـای مـسـلـحـش کـه امـروز در خـدمـت دفـاع از آن در بـرابـر دشـمـنـان خـارجـیـش هـسـتـنـد، ولـی فـردا در خـدمـت درآوردن کـارگـران تـحـت ارادۀ دیـکـتـاتـورهـا، مـتـوقـف سـاخـتـن تـکـامـل انـقـلابـی، تـحـکـیـم مـنـافـع نـو پـدیـد شـونـده و دفـاع از یـک طـبـقـۀ مـمـتـاز در مـقـابـل تـوده هـا خـواهـنـد بـود. لـنـیـن و [لـو] تـروتـسـکـی(Trotskij)[Lev][مـقـتـ. 1940- 1879] و رفـقـای شـان بـلاشـک انـقـلابـیـون صـمـیـمـی هـسـتـنـد، ولـی آن هـا سـرگـرم ایـجـاد آن چـارچـوب دولـتـی مـی بـاشـنـد، کـه سـود شـخـصـی کـشـیـدن از انـقـلاب و خُـرد کـردن آن را بـرای جـانـشـیـنـان آنـان مـمـکـن خـواهـد سـاخـت. آنـان اولـیـن قـربـانـیـان اسـلـوب هـای خـود خـواهـنـد شـد.”

دو سـال بـعـد آنـارشـیـسـت هـای ایـتـالـیـایـی در کـنـگـره ای در آنـکـونـا در 4-2 نـوامـبـر 1921 از بـه رسـمـیـت شـنـاخـتـن دولـت روسـیـه بـه عـنـوان نـمـایـنـدۀ انـقـلاب سـربـاززدنـد، و بـر آن دولـت مُـهـر دشـمـن عـمـدۀ انـقـلابو سـرکـوبـگـر و اسـتـثـمـارگـر پـرولـتـاریـا، کـه وانـمـود مـی سـازد قـدرتـش را بـه نـام آن مـجـری مـی کـنـد، را زد. و نـویـسـنـدۀ آنـارشـیـسـت لـوئـیـجـی فـابـری(Luigi Fabbri)( 1935- 1877) در هـمـان سـال نـتـیـجـه گـرفـت: ” مـرحـلـۀ وخـیـم انـقـلاب روسـیـه بـه مـراتـب مـهـم اسـت (…)، زیـرا انـقـلابـیـون غـربـی بـه تـوسـط آن مـی تـوانـنـد فـعـالـیـت شـان را بـه صـورتـی تـرتـیـب دهـنـد کـه از تـکـرار آن اشـتـبـاهـاتـی بـرحـذر بـاشـنـد، کـه آزمـون روسـیـه نـمـودار سـاخـتـه اسـت.”

١٩ مرداد ١٣٩٨

١٠ آگوست ٢٠١٠

روشـنـگـری هـا

1- لاسـال در سـال 1863 اتّـحـادیــه کـارگـری عـمـومـی را در آلـمـان تـأسـیـس نـمـود، کـه در 1875 در گـوثـا بـا سـوسـیـالدمـوکـراسـی آلـمـان درهـم آمـیـخـت. ایــن درهـم آمـیـخـتـگـی دارای عــواقـب سـوئـی بـرای مـارکـسـیـسـت هـا بـود. آن هـا در نـکـات بـسـیـاری تـسـلــیـم پــی روان لاسـال گـردیـدنـد. بـا وجـود ایـن کـه لاسـال مـارکـس را اسـتـاد خـود مـی نـامـیـد، عـدم تــوافـق بـزرگـی بـیـن آن دو وجـود داشـت. لاسـال مــوافـق بـا اجـرای سـوسـیـالـیـسـم بــا پـشـتـیـبـانـی دولـت بـورژوایـی پــروس بـود، کـه مـی بـایـد از طـریـق بــه اجـراء درآمـدن حـق رأی عـمـومـی دمـوکـراتـیـزه شـود. او ذره ای عـلاقـه بـه شـنـیـدن ایـن نـداشـت، کـه روزی دولـت بـه خـودی خـود بـیـهـوده خـواهـد شـد.

2- گـفـتـمـان دولـت مــردمـی“( یـا دولـت مـردمـی آزاد“) در دهــۀ 70 ســدۀ نـوزدهـم بــه صـورت شـعـار سـوسـیـال دمـوکــرات هـای آلـمـان بــه کـار مـی رفـت، ولـی هـرگـز نــه از طـرف مـارکـس، کـه هــر دولـت بـه نـظـرش قـدرت سـرکـوبـگـر مـی رسـیـد.

3- بـاکـونـیـن مــوضـع ضـد دولـت و انــدیـشـه هـای خـوداداری و فـدرالـیـسـم را از پـرودون گـرفـت، ولـی آن هـا را در یـک رابـطـۀ مـاتــریـالـیـسـتـی و سـوسـیـالـیـسـتـی بـا تــرتـیـب مـنـطـقـی قــرار نــداد. پــیـش از بــاکــونـیـن آنـارشـیـسـم صـرفـاً یـک سـمـت فـلـسـفـی بـود، اما پـس از او آنـارشـیـسـم به یـک جـنـبـش انـقـلابـی بـا عـمـل در پـشـت حـرف تـبـدیـل گـشـت. بـا بـاکـونـیـن و از او بــه بـعـد جـریـان اصـلـی تـاریـخـی آنـارشـیـسـم بــه وضـوح از فـردگـرایـی جـدا شـد. سـوسـیـالـیـسـم او بـه هـیـچ نـحـو مـؤیــد ایـن تـصـور رایـج نــیـسـت، کـه آنـارشـیــسـم یـکــسـان بــا فــردگــرایـی بـه بـهـاء جـمـع گــرایـی بــاشـد. از نـظــر بــاکــونـیـن آزادی نــفـی هــمـبــسـتـگــینــیـســت، بــرعـکــس، آن تـکــامــل و انــسـانـی سـاخـتــن

هـمـبـسـتـگـیمـی بــاشـد. او تـأکـیـد دارد، کـه هــر چـه انـسـانـی بــاشـد، و آزادی بــیـش از هـمـه، تــولـیـد کـار اجـتـمـاعـی، جـمـعـیاسـت. انــدیـشـۀ او دربـارۀ آزادی شـایــد گـویـاتـر از هـر جـای دیـگـری در ایـن عـبـارت بـه بـیـان درآمـده بـاشـد: ” مـن فـقـط زمـانـی واقـعـاً آزاد هـسـتـم، کـه جـمـیـع انـسـان هـای پـیـرامـون مـن، چـه مـردان و چـه زنـان، نـیـز آزاد بـاشـنـد.”

4- شــرح بـیـش تـر مـوضـوع ایــن کـه در مــه 1872 شـورای مـرکـزی نـوشـتـه ای بـر ضـد بـاکـونـیـن تـحـت عـنـوان تـفـرقــه ادعـا شـده در انـتـرنـاسـیـونـال بـه قـلـم مـارکـس و انـگـلـس را انـتـشـار داد، کـه در آن بـاکـونـیـن بـه تـوطـئـه چـیـنـی بـر ضـد اتّـحـادیـه بـیـن الـمـلـلـی کـارگـران مـتـهـم گـردیـد.

اوت بـیـسـت شـعــبـۀ ایـتـالـیـایـی در کـنـگـره ای در ریـمـیـنـی تـصـمـیـم بـرقـراری یـک انـتـرنـاسـیـونـال ضـد مـقـامـاتـی را اتـخـاذ نـمـودنـد.

7-2 سـپـتـامـبــر پـنـجـمـیـن کـنـگــرۀ انـتـرنـاسـیـونـال در لاهــه بــرگـذار گـردیـد. بــاکـونـیـن بـه عـلـت صـادر شـدن دسـتــور دسـتـگـیـری او در آلـمـان و فــرانـسـه امـکـان شـرکـت در کـنـگـره را نـداشـت. کـنـگـره اخـراج او را از انـتـرنـاسـیـونـال تـصـویـب نـمـود، امـری کـه بــه انـشـعـاب در ایـن تـشـکـیـلات مـنـجــر گـردیـد. در واقـع بـسـیـاری از اعـضـاء بــر ضـد اخـراج بـاکـونـیـن بـودنـد. و ایــن نـیـز عـلـت مـهـم تـصـمـیـم مـارکـسـیـسـت هـا در مـورد انـتـقـال شـورای عـمـومـی تـحـت تـسـلـط آن هـا بــه نـیـویـورک بــود، آن جـا کــه انـتــرنـاسـیـونـال مـنـحـل گـردیـد. پـس از کـنـگـرۀ لاهـه بـاکـونـیـن نــوشـتـه ای بـا عـنـوان Écrit contre Marx( نـوشـتـه ضـدمـارکـس) را بـه قـلـم آورد. نــوشـتــه، کـه ظـاهــراً شـتـاب زده بـاشــد، نـقـطـه نـظـرات اسـاسـی جــدا سـازنــدۀ بــاکـونـیـن و مـارکـس از یـکـدیـگــر و هـمـزمـان نـحـوۀ اسـتـنـبـاط بـاکـونـیـن از نـقـشـی را کـه انـتـرنـاسـیـونـال مـی بـایـد عـهـده دار گـردد، روشـن مـی سـاخـت.

15 سـپـتـامـبــر بــا حـضـور بـاکـونـیـن نـخـسـتـیـن کـنـگـرۀ انـتـرنـاسـیـونـال ضـدمـقـامـاتـی در سـان ایـمـیـر بـرگـذار گـردیـد.

سـپـتـامـبـر 1873 در لـنـدن جـزوه ای تـحـت عـنـوان اتّـحـاد بـیـن الـمـلـلـی دمـوکـراسـی سـوسـیـالـیـسـتـی و اتّـحـادیـه بـیـن الـمـلـلـی کـارگـران نــوشـتـۀ پُــل لافــارگــو(Paul Lafargue)( 1911- 1842) بـا کـمـک مـارکـس نـشـر یـافـت، کـه در آن بــاکـونـیـن از هـر نـظـر لـوث شـد. 25 هـمـان مـاه بـاکـونـیـن در نـشـریـه Journal de Geneve( ژورنـال ژنـو) بـه جـزوه پـاسـخ گـفـت.

5- در ایـن رابـطـه آنـارشـیـسـت امـا گـلـدمـن(Emma Goldman)(1940- 1869) در شـرح حـالـش بـرایـنـسـت، کـه لـوئـیـس آدولـف تـیـرز(Louis – Adolphe Thiers)( 1877- 1797) و گــاسـتـون، مـارکـی د گــالــیـفـه(Gaston, Marquis de Galliffet )( 1909- 1831) سـی هـزار کـمـونـارد را قـصـابـی کـردنـد.

6- لـوزون اشـاره کـرده اسـت، کـه از یـک زاویـۀ نـظـری دیـالـکـتـیـکـی آن دو گـواهـی، ازآنِ او و پـلـوتـیـه، بـه هـیـچ شـکـل نـافـی هـم نـیـسـتـنـد: تـروریـسـم دارای هـنـایـشـات مـتـنـاقـضـی در جـنـبـش کـارگـری بـوده اسـت.

7- در رابـطـه بـا پــارلـمـانـتـاریـسـم گـفـتـنـی اسـت، کــه بـاکـونـیـن مــانـنـد پــرودون پــارلـمـانــتـاریـســم را بــه صـورت راه آزادسـازی تــوده هــای کـارگـر نـمـی پــذیـرفـت. ایـن انــدیـشـه کـه مــردم اتـخـاذ تـصـمـیـمـات مـهـم را بــه نـمـایـنـدگـانـی مـحـول سـازنـد، کـه مـجـاز بـه تـصـویـب قـوانـیـن بـی تـفـاوت بـه قـبـول یـا عـدم قـبـول مـنـتـخِـبـیـن بـاشـنـد، بـا اسـتـنـبـاط او از دمـوکـراسـی بـیـگـانـه بـود. در دمـوکـراسـی بـورژوایـی، کـه مـبـتـنی بـر نـابـرابـری اقـتـصـادی اسـت، از مـردم بـه گـونــۀ ابــزار مـشــروعـیــت دهـی بــه سـیـسـتـمـی کـه در اسـاس مـقـامـاتـی اسـت، اسـتـفـاده بــه عـمـل مـی آیـد: بـرطـبـق تـعــریـف حـقــوقــی حــق رأی عـمـومـی مــردم بــایــد اتـخـاذ کـنــنــدگــان تـصـمـیـمـات بــاشــنـد، نـــه صـاحــبـان قــدرت پــیـشـیـن. بــه قــول بـاکــونـیـن بــا تـفــویـض گــردیـدن قــدرت از طـرف مـردم بـه نـمـایـنـدگـان آن هـا، ایـن نـمـایـنـدگـان جـزئـی از دسـتـگـاه دولــت مـی گـردنـد، و نــفـع شـان را در تـحـکــیـم آن جـهـت حـفــظ امـتــیـازات خـود تـشـخـیـص مـی دهـنـد. بـه ایـن وسـیـلـه آن هـا در ادامـۀ سـرکـوب، کــه حـق رأی عـمـومـی بـه هــدف پـایـان بـخـشـیـدن بـه آن اسـت، شـر یـک مـی گـردنـد. ایـن خـاصـه در مـورد احـزاب سـوسـیـالـیـسـتی صـدق مـی کـنـد: ” وقـتـی سـیـاسـتـمـداران کـارگـری در شــرائـط هـسـتـی بـورژوازی سـهـیـم گـردنـد و بـا جـوّی از انـدیـشـه هـای سـیـاسـی مـحـاط شـونـد، کـه سـرتـاسـر بـورژوا یـی اسـت، چـون قـبـل عـمـلاً کـارگـر نـخـواهـنـد بــود و بـه دولـتـمـردان تـبـدیـل خـواهـنـد گـردیـد، و شـایـد حـتـی بـورژوا یـی تــر از خـود بـورژواهـا. زیــرا انـسـان هـا نـیـسـتـنـد کـه مـواضـع خـود را شـکـل مـی دهـنـد، بـرعـکـس مـواضـع انـد کـه شـکـل دهـنـدۀ انـسـان هـایـنـد.”

از نـظـر آنــارشـیـسـت هـای پـی رو بـاکـونـیـن رد سـیـاسـت” – بـه صـورتـی کـه مـارکـس آن را تـعـبـیـر مـی کـرد بــه مـعـنـای بـی تـفـاوتـی نـسـبـت بــه مـسـائـل سـیـاسـینـبـود. جـمـع گـرایــان آن اشـکـال سـیـاسـی را رد مـی نـمـودنـد، کـه مـوروث حـاکـمـیـت بـورژوازی بـودنــد: دمــوکـراسـی جـعـلـی، بــه رسـمـیـت شـنـاخـتـن مـقـامـات سـیـاسـی بــازیـگـر نـقـش نـمـایـنـدگـان و واسـطـگـان، کـل مـدل دولـت و سـلـسـلـه مـراتـب بـورژوایـی.

8- واژۀ سـنــدیـکــالــیـســممـشـتــق از گـفــتـمـان فــرانـســوی syndicalisme révolutionnaireبــه مـعــنـای فـعــالـیـت صـنـفـی انـقـلابـیاسـت.

9- بــرای مـطـالـعـۀ بـیـش تــر ثـی.ان.تـی مـی تـوانـیـد رجـوع کـنـیـد بــه بــررسـی آنــارشـیــسـت هـا در انـقـلاب اسـپـانـیـا (1939- 1936)” از تـوفـان آراز در سـایـت عـصـر آنـارشـیـسـم، خـرداد 1398/ ژوئـن 2019.

10- بــرای نـقـش آنـارشـیـسـت هــا در انـقـلاب روسـیــه، نـحـوۀ بـرخـورد آن هــا بـه قـدرت شـوروی و نـکـات مـرتـبـط مـی تــوانـیـد رجـوع کـنـیـد بــه بـررسـی آنـارشـیـسـم در انـقـلاب روسـیّـهاز تـوفـان آراز در سـایــت عـصـر آنـارشـیـسـم، مـرداد 1398/ اوت 2019.

11- اصـل و مـنـشـأ کـمـیـتـه هــای کـارخـانـه بــه انـقـلاب اول روسـیــه(1905) مـی رســد. بــرای کـمـیـتـه هـای کـارخـانـه مـی تـوانـیـد رجـوع کـنـیـد بــه بــررسـی بـحـث اتّـحـادیـه هـای صـنـفـی در حـزب بـلـشـویـک (1921- 1920). اُپـوزیـسـیـون کـارگـریاز تـوفـان آراز در سـایـت عـصـر آنـارشـیـسـم، مـرداد 1398/ اوت 2019.

12- الـبـتـه بـحـث بـیـن آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـت هـا دربـارۀ شـوراهـای کـارخـانـه و مـزیـت هـای مـخـصـوص بـه خـود اتـحـادیــه هـای صـنـفـی تــازه نـبـود. ایــن بـحـث در روسـیــه بـیـن آنـارشـیـسـت هـا تـفـرقـه افـکـنـده، حـتـی مـوجـب تـجـزیـۀ

هـیـئـت تـحـریــریــۀ Golos Truda( صـدای کـار) گـشـتـه بــود، بــه ایــن مـعـنـی کـه بـعـضـی شـان بـه جـنـبـش صـنـفـی کـلاسـیـک وفــادار مـانــدنــد، در حـالـی کــه بـقـیـه شــان، از جـمـلــه جـئــورجـی مــاکــسـیــمــوف(Georgi Maksimov) (1950- 1893)، شـوراهـا را پـذیـرفـتـنـد.

13- نـظـریــۀ ابــداعـی انـگـلـس در اثــرش تـکـامـل سـوسـیـالـیـسـم از واهـی بـه عـلـم بـه ایـن قـرار: ” اولـیـن عـمـل، عـمـلـی کـه دولـت در اثــر آن واقـعـاً بــه مـنـزلـۀ نـمـایـنـدۀ کـل جـامـعـه ظـاهـر مـی شـود تـحـویـل گـرفـتـن وسـائـل تـولـیـد بـه نــام جـامـعـه هـمـزمـان آخـریــن عـمـل مـسـتـقـل آن بــه عـنـوان دولـت اسـت. دخـالـت قـدرت دولـت در امـور جـامـعـه در زمـیـنـه ای پـس از زمـیـنـۀ دیـگــر بــه تــدریـج بــیـهـوده مـی گـردد و ســرانـجـام خـود بــه خــود از بــیـن مـی رود.

حـال ادارۀ امــور و رهـبــری پــروسـه هــای تــولـیـد جــای حـکـومـت بــر افــراد را مـی گــیـرد. دولــت بــرانـداخـتـه نـمـی شـود، آن مـی مـیــرد.”

———————————–

مـنـابـع بـررسـی

مـارکـس، کـارل / انـگـلـس، فـریـدریـش: مـانـیـفـسـت حـزب کـمـونـیـسـت، چـاپ فـارسـی، چ2 ( پـکـن، اداره نـشـریـات زبـانـهـای خـارجـی، 1975).

Avrich, Paul: The Russian Anarchists (New Jersey, Princeton University Press, 1971).

Bakounine, Michel: Œuvres, vol.V (Paris, Champ Libre, 1973).

Goldman, Emma: living my Life (New York, Dover, 1970).

Guillaume, James: L’Internationale. Documents et souvenirs (1864 – 1878 )(Paris, Stock, 1905 – 10).

Julliard, Jacques: Fernand Pelloutier et les origines du syndicalisme d’action directe (Paris, Ed. du Seuil, 1971).

Lefebvre, Henri: La Proclamation de la Commune, 26. mars 1871(Paris, Gallimard, 1965).

Lenin, V.I.: Collected Works, vol.25, 3.edi. (Moscow, Progress, 1977).

Malatesta, Errico: Anarchy (London, Freedom Press, 1974).

Marx, Karl / Engels, Fredrik: Collected Works, vol.10 (Moscow, Progress, 1978).

Maximov, G.P.: The Guillotine at worke: Twenty years of terror in Russia (Chicago, 1940).

Monatte, Pierre: La lutte syndicale (Paris, Maspero, 1976).

Ribeill, Georges: Marx / Bakounine. Socialisme autoritaire ou libertaire?, vol.II (Paris, U.G.E., 1975).

Volin: The Unknown Revolution 1917 – 21 (Montreal, Black Rose Books, 1974).

بەشێک لە نامەیەکی فەرزاد کەمانگەر

مەگەر دەتوانرێت باری قورسی فێرکاربوون و چاندنی تۆوی هوشیاری لەسەر شان بێت و دەم نەکەیتەوە؟

مەگەر دەتوانرێت قینی پەنگخواردووی فێریاران و ڕوخساری لاوازی ئەوان ببینیت و دەنگ نەکەیت؟

مەگەر دەتوانرێت لە ساڵی نەبوونی نەبوونی داد و دادپەروەریی فێڕکار بیت، بەڵام (ئەلف) و (بێ)ی هیوا و یەکسانی وانەنەدەدەیت، هەرچەندە کۆتایی ڕێگەش زیندانی ئەوین و مەرگ بێت؟

و. لە فارسیی : هەژێن

 

المساعدة المتبادلة: عامل تطور

المقدمة

الفصل الأول: المساعدة المتبادلة بين الحيوانات

الفصل الثاني: المساعدة المتبادلة بين الحيوانات (تابع)

الفصل الثالث: المساعدة المتبادلة بين الهمج

الفصل 4: المساعدة المتبادلة بين البرابرة

الفصل الخامس: المساعدة المتبادلة في مدينة ميديفال

الفصل السادس: المساعدة المتبادلة في مدينة ميديفال (تابع)

الفصل السابع: المساعدة المتبادلة بين أنفسنا

الفصل 8: المساعدة المتبادلة بين أنفسنا (تابع)

الفصل التاسع الخاتمة

الملحق

الملحق الأول: أسراب الفراشات ، ذباب التنين ، إلخ.

الملحق الثاني: النمل

الملحق الثالث: جمعيات التعشيش.

الملحق الرابع: مؤانسة الحيوانات

الملحق الخامس: الشيكات على الضرب الزائد

الملحق السادس: التكيفات لتجنب المنافسة

الملحق السابع: أصل الأسرة

الملحق الثامن: تدمير الممتلكات الخاصة على القبور

الملحق التاسع: “الأسرة غير المقسمة”

الملحق X: أصل النقابات

الملحق الحادي عشر: السوق ومدينة ميديفال

الملحق الثاني عشر: ترتيبات المساعدة المتبادلة في قرى هولندا في الوقت الحاضر


 

المقدمة

لقد أعجبني جانبان من الحياة الحيوانية أكثر خلال الرحلات التي قمت بها في شبابي في شرق سيبيريا وشمال منشوريا. كان أحدها الشدة الشديدة للنضال من أجل الوجود الذي يتعين على معظم أنواع الحيوانات مواجهته ضد الطبيعة المتضخمة ؛ الدمار الهائل للحياة التي تنتج بشكل دوري من الوكالات الطبيعية ؛ وما يترتب على ذلك من ندرة الحياة على الأراضي الشاسعة التي وقعت تحت ملاحظتي. والآخر ، أنه حتى في تلك الأماكن القليلة التي كانت الحياة الحيوانية فيها وفيرة ، فشلت في العثور – على الرغم من أنني كنت أتطلع إليها بشدة – ذلك الصراع المرير من أجل وسائل الوجود ، بين الحيوانات التي تنتمي إلى نفس النوع ، والتي كانت يعتبره معظم الداروينيين (على الرغم من أنه ليس دائمًا من داروين نفسه) السمة السائدة للصراع من أجل الحياة ، والعامل الرئيسي للتطور.

العواصف الثلجية الرهيبة التي تجتاح الجزء الشمالي من أوراسيا في الجزء الأخير من الشتاء ، والصقيع المزجج الذي يتبعها غالبًا ؛ الصقيع والعواصف الثلجية التي تعود كل عام في النصف الثاني من شهر مايو ، عندما تكون الأشجار مزدهرة بالفعل وتحتشد الحشرات في كل مكان ؛ الصقيع المبكر ، وأحيانًا تساقط الثلوج الكثيفة في يوليو وأغسطس ، والتي تدمر فجأة عدد لا يحصى من الحشرات ، وكذلك الحضانات الثانية للطيور في البراري ؛ الأمطار الغزيرة ، بسبب الأمطار الموسمية ، التي تسقط في مناطق أكثر اعتدالًا في أغسطس وسبتمبر – مما أدى إلى غمر على نطاق لا يعرف إلا في أمريكا وشرق آسيا ، ويغرق في الهضاب ، مناطق واسعة مثل الدول الأوروبية ؛ وأخيرًا ، تساقط الثلوج الكثيفة ، في وقت مبكر من أكتوبر ، مما يجعل في نهاية المطاف منطقة كبيرة مثل فرنسا وألمانيا ، غير عملي تمامًا بالنسبة للحيوانات المجترة ، وتدميرها بالآلاف – كانت هذه هي الظروف التي رأيت فيها حياة الحيوانات تكافح في شمال آسيا. لقد جعلوني أدرك في وقت مبكر الأهمية الهائلة في الطبيعة لما وصفه داروين بأنه “الشيكات الطبيعية للتكاثر المفرط” ، مقارنة بالصراع بين الأفراد من نفس النوع من أجل سبل العيش ، والتي قد تستمر هنا وهناك ، إلى حد ما ، ولكن لا تدرك أهمية السابق. ندرة الحياة ، قلة السكان – وليس الزيادة السكانية – السمة المميزة لهذا الجزء الهائل من العالم الذي نسميه شمال آسيا ، تصورت منذ ذلك الحين شكوك جدية – أكدت الدراسة اللاحقة – فيما يتعلق بواقع ذلك المنافسة المخيفة على الطعام والحياة داخل كل نوع ، والتي كانت مقالة إيمانية مع معظم الداروينيين ، وبالتالي ، فيما يتعلق بالجزء المهيمن الذي كان من المفترض أن يلعبه هذا النوع من المنافسة في تطور الأنواع الجديدة.

من ناحية أخرى ، أينما رأيت الحياة الحيوانية بكثرة ، على سبيل المثال ، على البحيرات حيث اجتمع عشرات الأنواع وملايين الأفراد لتربية نسلهم ؛ في مستعمرات القوارض. في هجرات الطيور التي حدثت في ذلك الوقت على نطاق أمريكي حقيقي على طول Usuri ؛ وخاصة في هجرة البور التي شاهدتها على الآمور ، وخلالها اجتمعت عشرات الآلاف من هذه الحيوانات الذكية من منطقة هائلة ، وحلقت قبل الثلوج العميقة القادمة ، من أجل عبور آمور حيث أضيقها – في كل هذه المشاهد من الحياة الحيوانية التي مرت أمام عيني ، رأيت المساعدة المتبادلة والدعم المتبادل يستمر إلى حد جعلني أشك في أنها ميزة ذات أهمية قصوى للحفاظ على الحياة ، والحفاظ على كل نوع ، وتطوره الإضافي.

وأخيرًا ، رأيت بين الماشية والخيول شبه البرية في ترانسبيكاليا ، بين المجترات البرية في كل مكان ، والسناجب ، وما إلى ذلك ، أنه عندما تضطر الحيوانات إلى مواجهة ندرة الطعام ، نتيجة لأحد الأسباب المذكورة أعلاه ، كل ذلك الجزء من الأنواع المتأثر بالكارثة ، يخرج من المحنة التي يعانيها الفقراء بشدة من حيث القوة والصحة ، بحيث لا يمكن لأي تطور تدريجي للأنواع أن يعتمد على هذه الفترات من المنافسة الشديدة.

وبالتالي ، عندما استرعي انتباهي ، فيما بعد ، إلى العلاقات بين الداروينية وعلم الاجتماع ، لم أتمكن من الاتفاق مع أي من الأعمال والكتيبات التي كُتبت حول هذا الموضوع الهام. حاولوا جميعًا أن يثبتوا أن الإنسان ، بسبب ذكائه ومعرفته العاليين ، قد يخفف من شدة النضال من أجل الحياة بين الرجال ؛ لكنهم جميعا أدركوا في نفس الوقت أن النضال من أجل وسائل الوجود ، لكل حيوان ضد كل متجانساته ، ولكل إنسان ضد جميع الرجال الآخرين ، كان “قانون الطبيعة”. ومع ذلك ، لم أستطع قبول هذا الرأي ، لأنني اقتنعت بأن الاعتراف بحرب داخلية لا ترحم من أجل الحياة داخل كل نوع ، وأن أرى في تلك الحرب حالة تقدم ، هو الاعتراف بشيء لم يتم إثباته بعد ، ولكنها تفتقر أيضًا إلى التأكيد من الملاحظة المباشرة.

على العكس من ذلك ، ألقى محاضرة بعنوان “قانون المساعدة المتبادلة” ، ألقاها في الكونغرس الروسي لعلماء الطبيعة ، في يناير 1880 ، من قبل عالم الحيوان المعروف ، البروفيسور كيسلر ، عميد جامعة سانت بطرسبرغ آنذاك. لي كإلقاء ضوء جديد على الموضوع بأكمله. كانت فكرة كيسلر هي أنه بجانب قانون النضال المتبادل ، يوجد في الطبيعة قانون المساعدة المتبادلة ، والذي ، من أجل نجاح النضال من أجل الحياة ، وخاصة من أجل التطور التدريجي للأنواع ، أكثر أهمية بكثير من قانون مسابقة متبادلة. هذا الاقتراح – الذي لم يكن في الواقع سوى تطوير إضافي للأفكار التي عبر عنها داروين نفسه في كتاب “أصل الإنسان” – بدا لي صحيحًا جدًا وله أهمية كبيرة ، منذ أن تعرفت عليه (عام 1883) بدأت في جمع المواد لمواصلة تطوير الفكرة ، التي رسمها كيسلر فقط في محاضرته ، لكنه لم يكن يعيش من أجل تطويرها. توفي عام 1881.

في نقطة واحدة فقط لم أستطع أن أؤيد وجهات نظر كيسلر بالكامل. ألمح كيسلر إلى “الشعور الأبوي” ورعاية النسل (انظر أدناه ، الفصل الأول) فيما يتعلق بمصدر الميول المتبادلة في الحيوانات. ومع ذلك ، لتحديد إلى أي مدى كان هذان المشاعران يعملان حقًا في تطور الغرائز الاجتماعية ، وإلى أي مدى كانت الغرائز الأخرى تعمل في نفس الاتجاه ، يبدو لي سؤالًا واضحًا تمامًا وواسع النطاق ، وهو بالكاد يمكن مناقشة حتى الان. لن نتمكن من دراسة ما ينتمي إلى تطور المشاعر الاجتماعية والمشاعر الأبوية وما هو اجتماعي إلا بعد أن نثبت جيدًا حقائق المساعدة المتبادلة في مختلف فئات الحيوانات وأهميتها للتطور. صحيح – من الواضح أن هذا الأخير له أصله في المراحل الأولى من تطور عالم الحيوان ، وربما حتى في “مراحل المستعمرة”. وبالتالي وجهت انتباهي الرئيسي إلى تحديد أهمية عامل المساعدة المتبادلة للتطور أولاً وقبل كل شيء ، وترك البحث الخفي مهمة اكتشاف أصل غريزة المساعدة المتبادلة في الطبيعة.

لم تفلت أهمية عامل المساعدة المتبادلة – “إذا كان من الممكن إثبات عموميته فقط” – من عبقرية عالم الطبيعة الظاهرة في جوته. عندما أخبر إكرمان مرة واحدة لـ Goethe – كان ذلك في عام 1827 – أنه تم العثور على اثنين من طيور النمل الصغيرة ، التي هربت منه ، في اليوم التالي في عش زهور حمراء ( Rothkehlchen ) ، والتي أطعمت الصغار ، مع شبابهم ، أصبح غوته متحمسًا جدًا لهذه الحقيقة. رأى فيها تأكيدًا لوجهات نظره الوجودية ، وقال: – “إذا كان صحيحًا أن تغذية شخص غريب يمر عبر كل الطبيعة كشيء له طابع قانون عام – فسيتم حل الكثير من اللغز. “لقد عاد إلى هذه المسألة في اليوم التالي ، وكان أكثر ما استدعى Eckermann (الذي كان ، كما هو معروف ، عالم الحيوان) لإجراء دراسة خاصة للموضوع ، مضيفًا أنه سيأتي بالتأكيد” إلى خزائن لا تقدر بثمن من النتائج ” ( Gespräche ، طبعة 1848 ، المجلد الثالث ، ص 219 ، 221). لسوء الحظ ، لم يتم إجراء هذه الدراسة أبدًا ، على الرغم من أنه من الممكن جدًا أن يكون بريم ، الذي جمع في أعماله مثل هذه المواد الغنية المتعلقة بالمساعدة المتبادلة بين الحيوانات ، مستوحى من ملاحظة جوته.

تم نشر العديد من الأعمال ذات الأهمية في السنوات 1872-1886 ، والتي تتناول الذكاء والحياة العقلية للحيوانات (تم ذكرها في حاشية في الفصل الأول من هذا الكتاب) ، وتناولت ثلاثة منها بشكل خاص الموضوع قيد البحث ؛ وهي ” Sociétés animales” [مجتمعات الحيوانات] ، بقلم Espinas (باريس ، 1877) ؛ La Lutte pour l’exiety et l’Association Association pout la lutte [النضال من أجل الوجود وتكوين النضال] ، محاضرة بقلم JL Lanessan (أبريل 1881) ؛ وكتاب لويس بوخنر ، Liebe und Liebes-Leben in der Thierwelt [الحب والحب في عالم الحيوان] ، الذي ظهرت الطبعة الأولى منه عام 1882 أو 1883 ، وثانيًا ، موسعًا كثيرًا ، عام 1885. ولكن ممتاز على الرغم من كل هذه الأعمال هي أنها تترك مجالًا واسعًا لعمل يتم فيه النظر في المساعدة المتبادلة ، ليس فقط كحجة لصالح أصل ما قبل الإنسان من الغرائز الأخلاقية ، ولكن أيضًا كقانون للطبيعة وعامل للتطور. كرّس إسبيناس اهتمامه الرئيسي لمجتمعات الحيوانات (النمل ، النحل) التي تم إنشاؤها على تقسيم فسيولوجي للعمل ، وعلى الرغم من أن عمله مليء بالتلميحات الرائعة في جميع الاتجاهات الممكنة ، فقد كتب في وقت كان فيه تطور المجتمعات البشرية لا يمكن حتى الآن التعامل مع المعرفة التي نمتلكها الآن. تتميز محاضرة لانيسان بشكل أكبر بخطة عامة مصممة ببراعة للعمل ، حيث سيتم التعامل مع الدعم المتبادل ، بدءًا بالصخور في البحر ، ثم تمرير عالم النباتات والحيوانات والرجال في المراجعة. فيما يتعلق بعمل بوخنر ، رغم أنه موحٍ وغني بالحقائق ، لم أوافق على فكرتها الرائدة. يبدأ الكتاب بترنيمة الحب ، ويقصد من جميع الرسوم التوضيحية تقريبًا إثبات وجود الحب والتعاطف بين الحيوانات. ومع ذلك ، فإن تقليل قابلية الحيوانات على الحب والتعاطف يعني تقليل عموميتها وأهميتها ، تمامًا مثلما ساهمت الأخلاق البشرية القائمة على الحب والتعاطف الشخصي فقط في تضييق فهم الشعور الأخلاقي ككل. لا يحب جاري – الذي لا أعرفه على الإطلاق – ما يدفعني للاستيلاء على سطل من الماء والاندفاع نحو منزله عندما أراه مشتعلاً. إنه أوسع بكثير ، على الرغم من أن الشعور الغامض أو الغريزة بالتضامن الاجتماعي والمؤانسي هو ما يحركني. وكذلك الحال مع الحيوانات. ليس الحب ، ولا حتى التعاطف (المفهوم بمعناه الصحيح) هو الذي يدفع قطيعًا من الحيوانات المجترة أو الخيول لتشكيل حلقة من أجل مقاومة هجوم الذئاب. ليس الحب الذي يدفع الذئاب لتشكيل حزمة للصيد ؛ لا تحب أن يدفع القطط أو الحملان للعب ، أو عشرات الأنواع من الطيور الصغيرة لقضاء أيامها معًا في الخريف ؛ وليس الحب ولا التعاطف الشخصي هو ما يدفع بالعديد من الغزلان البور المتناثرة على مساحة كبيرة مثل فرنسا لتشكيل مجموعة من قطعان منفصلة ، وكلها تسير نحو بقعة معينة ، من أجل عبور النهر. إنه شعور أوسع بكثير من الحب أو التعاطف الشخصي – غريزة تطورت ببطء بين الحيوانات والرجال في سياق تطور طويل للغاية ، وعلمت الحيوانات والرجال على حد سواء القوة التي يمكنهم اقتراضها من ممارسة التبادل المساعدة والدعم ، والأفراح التي يجدونها في الحياة الاجتماعية.

سيتم تقدير أهمية هذا التمييز بسهولة من قبل طالب علم النفس الحيواني ، وأكثر من ذلك من قبل طالب الأخلاق البشرية. يلعب الحب والتعاطف والتضحية بالنفس دورًا كبيرًا بالتأكيد في التطور التدريجي لمشاعرنا الأخلاقية. ولكن ليس الحب ولا التعاطف الذي يقوم عليه المجتمع في البشرية. إن الضمير – سواء في مرحلة الغريزة فقط – هو التضامن الإنساني. إنه الاعتراف اللاواعي للقوة التي يقترضها كل رجل من ممارسة المساعدة المتبادلة ؛ التبعية الوثيقة لسعادة كل فرد على سعادة الجميع ؛ و بمعنى العدل أو الإنصاف ، مما يجعل الفرد ينظر إلى حقوق كل فرد آخر على قدم المساواة مع حقوقه. بناء على هذا الأساس الواسع والضروري ، يتم تطوير المشاعر الأخلاقية الأعلى. لكن هذا الموضوع يقع خارج نطاق العمل الحالي ، وسأشير هنا فقط إلى محاضرة بعنوان “العدالة والأخلاق” ألقيتها ردًا على أخلاقيات هكسلي ، والتي تم فيها معالجة الموضوع بشكل مطول.

وبالتالي اعتقدت أن كتابًا مكتوبًا عن المساعدة المتبادلة كقانون للطبيعة وعامل تطور ، قد يسد فجوة مهمة. عندما أصدر هكسلي ، في عام 1888 ، بيانه “صراع من أجل الحياة” ( صراع من أجل الوجود وتحمله على الإنسان ) ، والذي في تقديري كان تمثيلًا خاطئًا جدًا لحقائق الطبيعة ، كما يراها المرء في الأدغال و في الغابة ، تواصلت مع محرر القرن التاسع عشر ، سألته ما إذا كان سيقدم ضيافته لمراجعته على رد مفصل على آراء أحد أبرز الداروينيين ؛ وتلقى السيد جيمس نولز الاقتراح بتعاطف كامل. كما تحدثت عن ذلك إلى دبليو بيتس. “نعم بالتأكيد؛ هذا صحيح الداروينية “كان رده. “إن ما صنعوه من داروين أمر فظيع. اكتب هذه المقالات ، وعندما تطبع ، سأكتب لك رسالة يمكنك نشرها “. لسوء الحظ ، استغرق الأمر مني ما يقرب من سبع سنوات لكتابة هذه المقالات ، وعندما تم نشر آخر مقال ، لم يعد بيتس يعيش.

بعد أن ناقشت أهمية المساعدة المتبادلة في مختلف فئات الحيوانات ، من الواضح أنني ملزمة بمناقشة أهمية نفس العامل في تطور الإنسان. كان هذا هو الأكثر أهمية حيث يوجد عدد من أنصار التطور الذين قد لا يرفضون الاعتراف بأهمية المساعدة المتبادلة بين الحيوانات ، لكنهم ، مثل هربرت سبنسر ، سيرفضون الاعتراف بها للإنسان. بالنسبة للإنسان البدائي – يحتفظون – كانت حرب كل واحد ضد الجميع هي قانون الحياة. إلى أي مدى يتم دعم هذا التأكيد ، الذي تم تكراره عن طيب خاطر ، دون نقد كاف ، منذ زمن هوبز ، بما نعرفه عن المراحل المبكرة من التنمية البشرية ، في الفصول المقدمة إلى الهمج والبرابرة.

عدد وأهمية مؤسسات المساعدة المتبادلة التي تم تطويرها من قبل العبقرية الخلاقة من الجماهير الوحشية ونصف الوحشية ، خلال الفترة العشائرية المبكرة للبشرية وأكثر من ذلك خلال فترة القرية والمجتمع التالي ، والتأثير الهائل الذي وقد مارست المؤسسات المبكرة على التطور اللاحق للبشرية ، حتى العصر الحالي ، حفزتني على تمديد أبحاثي إلى الفترات التاريخية اللاحقة أيضًا ؛ على وجه الخصوص ، لدراسة تلك الفترة الأكثر إثارة للاهتمام – جمهوريات المدن الحرة في العصور الوسطى ، والتي لم يتم بعد تقدير عالميتها وتأثيرها على حضارتنا الحديثة. وأخيرًا ، حاولت أن أوضح بإيجاز الأهمية الهائلة التي تلعبها غرائز الدعم المتبادل ، التي ورثتها البشرية من تطورها الطويل للغاية ، حتى الآن في مجتمعنا الحديث ، والذي من المفترض أن يرتكز على المبدأ: “كل واحد نفسه ، والدولة للجميع “، لكنها لم تنجح أبدًا ، ولن تنجح في إدراكها.

قد يعترض هذا الكتاب على أن الحيوانات والرجال ممثلون فيه في إطار جانب مواتٍ للغاية ؛ التي يتم الإصرار على صفاتهم الاجتماعية ، في حين أن غرائزهم المعادية للمجتمع وتأكيد الذات لا يكاد يتم لمسها. لكن هذا كان لا مفر منه. لقد سمعنا الكثير مؤخرًا عن “النضال القاسي الذي لا يرحم من أجل الحياة” ، الذي قيل أنه يتحمله كل حيوان ضد جميع الحيوانات الأخرى ، وكل “وحشي” ضد جميع “المتوحشين” الآخرين ، وكل رجل متحضر ضد كل ما لديه مواطنون مشتركون – وأصبحت هذه التأكيدات مادة إيمانية – لدرجة أنه كان من الضروري ، أولاً وقبل كل شيء ، معارضة سلسلة واسعة من الحقائق التي تظهر الحياة الحيوانية والبشرية في إطار مختلف تمامًا. كان من الضروري الإشارة إلى الأهمية الساحقة التي تلعبها العادات الاجتماعية في الطبيعة وفي التطور التدريجي لكل من أنواع الحيوانات والبشر: لإثبات أنها تضمن للحيوانات حماية أفضل من أعدائها ، وغالبًا ما تكون مرافق للحصول على الطعام و ( أحكام الشتاء ، والهجرة ، وما إلى ذلك) ، وطول العمر ، وبالتالي منشأة أكبر لتطوير الكليات الفكرية ؛ وأنهم أعطوا للرجال ، بالإضافة إلى نفس المزايا ، إمكانية العمل على تلك المؤسسات التي مكنت البشرية من البقاء في صراعها الصعب ضد الطبيعة ، والتقدم ، على الرغم من كل تقلبات تاريخها. إنه كتاب عن قانون المساعدة المتبادلة ، يُنظر إليه على أنه أحد العوامل الرئيسية للتطور – وليس على جميع عوامل التطور وقيمها ؛ وكان لابد من كتابة هذا الكتاب الأول ، قبل أن يصبح هذا ممكنًا.

يجب أن أكون بالتأكيد آخر من يقلل من الدور الذي لعبه تأكيد الذات للفرد في تطور البشرية. ومع ذلك ، أعتقد أن هذا الموضوع يتطلب معالجة أعمق بكثير من تلك التي تلقاها حتى الآن. في تاريخ البشرية ، كان تأكيد الذات الفردي ، ولا يزال ، شيئًا مختلفًا تمامًا عن ، وأكبر وأعمق بكثير من الضيق الضيق غير الذكي ، والذي ، مع فئة كبيرة من الكتاب ، يذهب إلى ” الفردية “و” تأكيد الذات “. كما لم يقتصر الأفراد الذين صنعوا التاريخ على أولئك الذين مثلهم المؤرخون كأبطال. وبالتالي ، فإن نيتي هي ، إذا سمحت الظروف بذلك ، أن أناقش بشكل منفصل الجزء الذي قام به التأكيد الذاتي للفرد في التطور التدريجي للبشرية. يمكنني فقط أن أجعل في هذا المكان الملاحظة العامة التالية: – عندما بدأت مؤسسات المساعدة المتبادلة – القبيلة ، ومجتمع القرية ، والنقابات ، ومدينة العصور الوسطى – على مر التاريخ ، بفقدان طابعها البدائي ، ليتم غزوها من خلال النمو الطفيلي ، وبالتالي لتصبح عوائق أمام التقدم ، اتخذت ثورة الأفراد ضد هذه المؤسسات دائمًا جانبين مختلفين. جزء من أولئك الذين انتفضوا سعى لتطهير المؤسسات القديمة ، أو للعمل على شكل أعلى من الكومنولث ، على أساس نفس مبادئ المساعدة المتبادلة ؛ حاولوا ، على سبيل المثال ، إدخال مبدأ “التعويض” ، بدلاً من قانون الانتقام ، وبعد ذلك ، العفو عن الجرائم ، أو المثل الأعلى الذي لا يزال أعلى من المساواة أمام الضمير البشري ، بدلاً من من “التعويض” حسب قيمة الطبقة. ولكن في نفس الوقت ، سعى جزء آخر من نفس الأفراد المتمردين إلى تحطيم مؤسسات الحماية للدعم المتبادل ، دون أي نية أخرى سوى زيادة ثروتهم وسلطاتهم. في هذه المسابقة الثلاثية الزاوية ، بين فئتي الأفراد الثائرين وأنصار ما هو موجود ، تكمن المأساة الحقيقية للتاريخ. ولكن لتحديد هذه المسابقة ، وبصراحة لدراسة الدور الذي لعبته كل واحدة من هذه القوى الثلاث في تطور البشرية ، سوف يتطلب الأمر على الأقل سنوات عديدة استغرق مني كتابة هذا الكتاب.

من الأعمال التي تتعامل مع نفس الموضوع تقريبًا ، والتي تم نشرها منذ نشر مقالاتي حول المساعدة المتبادلة بين الحيوانات ، يجب أن أذكر محاضرات لويل حول صعود الإنسان ، بقلم هنري دروموند (لندن ، 1894) ، و The Origin and نمو الغريزة الأخلاقية ، بقلم أ. ساذرلاند (لندن ، 1898). كلاهما مبنيان بشكل رئيسي على الخطوط المأخوذة في حب بوخنر ، وفي العمل الثاني تم التعامل مع الشعور الأبوي والعائلي باعتباره التأثير الوحيد في العمل في تطوير المشاعر الأخلاقية بشكل مطول. العمل الثالث الذي يتعامل مع الإنسان والمكتوب على خطوط متشابهة هو مبادئ علم الاجتماع ، من قبل البروفيسور FA Giddings ، الذي تم نشر طبعته الأولى في عام 1896 في نيويورك ولندن ، وتم رسم الأفكار الرائدة لها من قبل المؤلف في كتيب في عام 1894. ومع ذلك ، يجب أن أترك للنقاد الأدبيين مهمة مناقشة نقاط الاتصال أو التشابه أو الاختلاف بين هذه الأعمال وأعمالي.

تم نشر الفصول المختلفة من هذا الكتاب لأول مرة في القرن التاسع عشر (“المساعدة المتبادلة بين الحيوانات” ، في سبتمبر ونوفمبر 1890 ؛ “المساعدة المتبادلة بين الهمج” ، في أبريل 1891 ؛ “المساعدة المتبادلة بين البرابرة” ، في يناير 1892 ؛ “المساعدة المتبادلة في مدينة ميديفال” ، في أغسطس وسبتمبر 1894 ؛ و “المساعدة المتبادلة بين الرجال المعاصرين” ، في يناير ويونيو 1896). في إبرازها في شكل كتاب ، كانت نيتي الأولى أن أجسد في الملحق كتلة المواد ، بالإضافة إلى مناقشة عدة نقاط ثانوية ، والتي يجب حذفها في مقالات المراجعة. ومع ذلك ، يبدو أن الملحق سيضاعف حجم الكتاب ، واضطررت إلى التخلي عن ، أو على الأقل ، تأجيل نشره. يتضمن الملحق الحالي مناقشة بضع نقاط فقط كانت محل جدل علمي خلال السنوات القليلة الماضية ؛ وقد أدخلت في النص فقط مثل هذه المواد التي يمكن تقديمها دون تغيير هيكل العمل.

أنا سعيد بهذه الفرصة لأعرب لمحرر القرن التاسع عشر ، السيد جيمس نولز ، عن خالص شكري ، على كرم الضيافة الذي قدمه لهذه الأوراق في مراجعته ، بمجرد أن عرف فكرتهم العامة ، والإذن الذي منحه لي إعادة طبعهم.

بروملي ، كينت ، 1902 .

خۆبەڕێوەبەری کۆمەڵایەتیی

خۆبەڕێوەبەری کۆمەڵایەتیی

ئەڵتەرناتیڤێک بۆ سیستەمی ڕامیاریی [دەوڵەتیی]

بیرۆکە و پێشنیارێک بۆ ئاوەڵاکردنی دەرگەی گفتوگۆی کراوە و بەردەوام لەنێوان چالاکانی بزووتنەوە کۆمەڵایەتییەکان

خوێنەری هێژا، ئامانج لە نووسینەوەی ئەم بیرۆکە یان ئامادەکردنی ئەم پێشنیارە ئاوەڵاکردنی دەرگەیە لە ڕووی ڕەخنە و سەرنجی تۆ وەک بوونێکی کۆمەڵایەتیی و شۆڕشگەر، چونکە تەسەلبوونی هەر بیرۆکە و هزرێک بە بەشداریکردنی چالاکانەی تۆی ئامانجدار و تێکۆشەر پەیوەستە.

تکایە پاش خوێندنەوەی هەر بەشێک، سەرنج و ڕەخنەی خۆت لەبارەی بنووسە، تاکو ببێتە ورووژێنەری سەرنجی خوێنەرانی دیکە و بەرپاکردنی گفتوگۆی بەردەوام و کراوە لەبارەی داهاتووی خۆمان و مرۆڤایەتی و ژییان و گۆی زەمین

داگرتنی پەڕتووک

Tan_&_Poy_Xo-berreeweberiy_komellayeti_online_version

خوێندنەوە

خوێندنەوە و داگرتن

https://t.me/pertuki_anarkisti/253

خۆبەڕێوەبەری کۆمەڵایەتیی

خۆبەڕێوەبەری کۆمەڵایەتیی

ئەڵتەرناتیڤێک بۆ سیستەمی ڕامیاریی [دەوڵەتیی]

بیرۆکە و پێشنیارێک بۆ ئاوەڵاکردنی دەرگەی گفتوگۆی کراوە و بەردەوام لەنێوان چالاکانی بزووتنەوە کۆمەڵایەتییەکان

خوێنەری هێژا، ئامانج لە نووسینەوەی ئەم بیرۆکە یان ئامادەکردنی ئەم پێشنیارە ئاوەڵاکردنی دەرگەیە لە ڕووی ڕەخنە و سەرنجی تۆ وەک بوونێکی کۆمەڵایەتیی و شۆڕشگەر، چونکە تەسەلبوونی هەر بیرۆکە و هزرێک بە بەشداریکردنی چالاکانەی تۆی ئامانجدار و تێکۆشەر پەیوەستە.

تکایە پاش خوێندنەوەی هەر بەشێک، سەرنج و ڕەخنەی خۆت لەبارەی بنووسە، تاکو ببێتە ورووژێنەری سەرنجی خوێنەرانی دیکە و بەرپاکردنی گفتوگۆی بەردەوام و کراوە لەبارەی داهاتووی خۆمان و مرۆڤایەتی و ژییان و گۆی زەمین

داگرتنی پەڕتووک

Tan_&_Poy_Xo-berreeweberiy_komellayeti_print_version

خوێندنەوە

خوێندنەوە و داگرتن

https://t.me/pertuki_anarkisti/251

قرن ٢١ نشان گر گسترش جوامع شورایی

قرن ٢١ نشان گر گسترش جوامع شورایی

دانلود کتاب

21 century- print

 

خواندن کتاب

issuu :

 

خوانندن و دانلود کتاب

Telegram:

https://t.me/pertuki_anarkisti/247

 

قرن ٢١ نشان گر گسترش جوامع شورایی

قرن ٢١ نشان گر گسترش جوامع شورایی

دانلود کتاب

21 century- print

 

خواندن کتاب

issuu :

 

خوانندن و دانلود کتاب

Telegram:

https://t.me/pertuki_anarkisti/247

 

الأناركية في العمل: الأساليب والتكتيكات والمهارات والأفكار : المراجع والقراءة الموصى بها

الأناركية في العمل: الأساليب والتكتيكات والمهارات والأفكار

الطبعة الثانية (مسودة)
تمت الموافقة والتحرير من قبل

Shawn Ewald

المراجع والقراءة الموصى بها

مقدمة في الأناركية

كتب:

نعوم تشومسكي ، ملاحظات حول الأناركية (نشرة المناقشة)
دانييل غيرين ، الأناركية (المراجعة الشهرية)
بيتر كروبوتكين ، الأناركية والشيوعية الأناركية (حرية الصحافة)
دونالد روم ، ما هي الأناركية ؟: مقدمة (حرية الصحافة)

المواقع:

الأناركي التعليمات
http://www.anarchistfaq.org/

الفوضى لأي شخص
http://www.radio4all.org/anarchy/

أشكال صنع القرار والتنظيم

كتب:

أ. باور ، مع فلاحون أراغون (مطبعة سيينفويغ ، 1982)
ج. ليفال ، جماعات في الثورة الإسبانية (Freedom Press ، 1975)
دولجوف ، الإدارة الذاتية للعمال: المجموعات الأناركية في إسبانيا ، 1936-1939 (بلاك روز ، 1990).
جون هولواي ، إيلونيا بيلايز (محررون) ، زاباتيستا !: إعادة ابتكار الثورة في المكسيك (بلوتو برس ، 1998)
جورج بنيلو ، من الألف إلى الياء: مقالات عن الديمقراطية الشعبية في مكان العمل (ساوث إند برس ، 1992)

المواقع:

“البرلمان أم الديمقراطية؟” ، كتيب حركة تضامن العمال http://flag.blackened.net/revolt/once/pd_intro.html

الديمقراطية المباشرة
http://www.directdemocracynow.org/

في الصراع والتوافق
http://www.consensus.net/

الاتصالات

كتب:

منشورات التحالف الاعلامي
http://www.media-alliance.org/pubs/index.html

مركز النزاهة العامة ، حيل المواطنة للمواطنين: كيفية التحقيق والخطأ الصحيح في مجتمعك (الصحافة الشجاعة المشتركة)

المواقع:

جعل لصق القمح متعة وبسيطة
http://www.misterridiculous.com/diy/wheatpasting/

إرشادات Tabling
http://www.ivu.org/vuna/guide/guidelinest.html

مشروع الكتاب الأحمر والأسود
http://www.radio4all.org/redblack/

الخطابة نصائح
http://freenet.edmonton.ab.ca/toast/tips.html

الناشط الظاهري
http://www.netaction.org/training/v-training.html

دليل ناشط لاستغلال وسائل الإعلام
http://www.gn.apc.org/pmhp/gs/handbook/media.htm

قلها على الراديو
http://www.ifas.org/fw/9703/guide.html

التنظيم والعمل

كتب:

روبرت فيشر ، دع الناس يقررون: تنظيم الجوار في أمريكا ، المجلد. 1 (مرجع مكتبة ماكميلان)
ليندا جيل ماركويتز ، نشاط العمال بعد تنظيم الاتحاد الناجح (ME Sharpe، Inc.)
مارتن جاي ليفيت ، اعترافات مغفل الاتحاد (ناشري التاج)

المواقع:

تنظيم المجتمعات
http://www.spunk.org/texts/misc/sp001162.html

مركز تنظيم IWW
http://bari.iww.org/homesites/organize.html

جمعية كينسينجتون لحقوق الرفاهية
http://www.kwru.org/

مثليه المنتقم كتيب
http://www.ncf.carleton.ca/ip/sigs/life/gay/lez/avenger

أدوات للمنظمين
http://www.casagordita.com/tools.htm

كتيبات تدريب جمعية المشاجرة
http://ruckus.org/man/

Ozymandias ‘دليل التخريب
http://burn.ucsd.edu/~unalucha/sabotage1.htm

موسوعة العمل المباشر
http://www.empowermentzone.com/dir_act.txt

و genetiX كرة الثلج كتيب للعمل
http://www.gn.apc.org/pmhp/gs/handbook/

العمل المباشر يحصل على البضائع
http://ef.enviroweb.org/primer/DA.html

المرأة الصفحة الرئيسية
http://www.wombleaction.mrnice.net/

Bodyhammer: المحتجين للدفاع عن النفس
http://www.devo.com/sarin/shieldbook.pdf

القرفصاء للإسكان بأسعار معقولة
http://www.cat.org.au/a4a/squat.html

كتيب الحكمة كذبة العرائس
http://www.zeitgeist.net/wfca/handbook.html

الصفحة الرئيسية للناشئين التعاونية
http://www.gis.net/~puppetco/index.html

الأمن والحماية والدفاع عن النفس

كتب:

جويل سكامبراي ، ستيوارت مكلور ، جورج كورتز ، قرصنة مكشوفة (مجموعة ماكجرو هيل للمحترفين)
جاك لوغر ، كيفية استخدام قوائم البريد لتحقيق الربح والخصوصية والحماية الذاتية (Loompanics Unlimited)

المواقع:

TAO الأمن الصفحة الرئيسية
http://security.tao.ca/

سري
http://seussbeta.tripod.com/

COINTELPRO: الخطر الذي نواجهه
http://www.radio4all.org/redblack/books/contelpro2.html

ALF الأمن الصفحة الرئيسية
http://www.animalliberation.net/security/index.html

المبادئ التوجيهية والاستراتيجية والتكتيكات للمراقبين القانونيين
http://www.infosubway.org/infosubway/wto/guides.html

تقنيات التصوير بالفيديو الفعالة للمراقبين القانونيين
http://www.infosubway.org/infosubway/wto/video.html

روكي ماونتين سيرفيس جروب
http://www.artrans.com/rmsg/medical/basic.htm

جمعية الصليب الأسود للصحة
http://www.blackcrosscollective.org/

مونتريال شارع المسعفون عاجل Manifs مونتريال
http://montrealmedical.n3.net/

شفاء الصدمة للنشطاء
http://healingtrauma.protest.net/

دفاع عن النفس
http://users.binary.net/thomcat/Selfd.html

هل تحتاج إلى سلاح؟
http://www.defendu.com/wsdi/do_you_need_a_weapon.htm

مشاريع فوضوية

كتب:

غريغوري ماكلويد ، من موندراجون إلى أمريكا: تجارب في التنمية الاقتصادية للمجتمع (إصدارات غوس لين)
مايكل ألبرت ، التحرك للأمام (AK Press)
جانيت بيل ، سياسة البيئة الاجتماعية: البلدية التحررية (كتب الوردة السوداء)

المواقع:

مركز التعاونيات في جامعة كاليفورنيا ديفيز
http://cooperatives.ucdavis.edu

مركز جامعة ويسكونسن للتعاونيات
http://www.wisc.edu/uwcc/

الزراعة المدعومة من المجتمع في أمريكا الشمالية في UMass
http://www.umass.edu/umext/csa/

وزارة الزراعة الأمريكية الموارد الزراعية المدعومة
http://www.nal.usda.gov/afsic/csa/

شبكة الزراعة المستدامة
http://www.sare.org/csa /

دليل المواطن
http://www.vcn.bc.ca/citizens-handbook/

(ديس) اتصال الأرشيف
http://messmedia.rootmedia.org/disconnection/archives/

فريتاون كريستيانيا
http://www.christiania.org/

تحت الأرض الثقافية في إيطاليا
http://www.altpr.org/apr14/social_centers.html

دليل واضعي اليد
http://www.squat.net/archiv/squatbook1/index.html

جواركم الودود
http://www.infoshop.org/texts/infoshop_chuck.html

زوال خلية النحل الجماعية: إنفوشوبس ليست الثورة
http://www.infoshop.org/texts/demise.html

الراديو هو بلدي قنبلة
http://www.roguecom.com/rogueradio/radioismybomb.html

أسئلة وأجوبة حول Microradio
http://www.radio4all.org/q_and_a.html

Micropower البث – التمهيدي التقنية
http://www.radio4all.org/how-to.html

تنظيم جمعية المستأجرين
http://www.tenant.net/Organize/

ما وراء القرفصاء أو التعفن: النهج الأناركي للإسكان
http://www.infoshop.org/PA/rot.html

شبكة الأناركية الشيوعية
http://www.anarchistcommunitarian.net/

الغذاء ليس القنابل
http://www.foodnotbombs.net/bookindex.html

المنازل لا السجون
http://www.homesnotjails.org/

مكافحة العنصرية العمل
http://www.antiracistaction.ca
http: // www.antiracistaction.us

التصرف
http://www.actupny.org/
http://www.actupsf.com/

الأرض أولا!
http://www.earthfirst.org/
http://www.efmedia.org/

استعادة الشوارع
http://www.reclaimthestreets.net/

جمع التبرعات والمنظمات غير الربحية

المواقع:

قاعدة البيانات الوطنية للمنظمات غير الربحية
http://www.guidestar.org/

المنح والموارد ذات الصلة
http://www.lib.msu.edu/harris23/grants/4fcelec.htm

خمسة بدائل لبدء غير ربحية
http://www.delawarenonprofit.org/StartUpFaqB.htm

نصائح PANO حول كيف تصبح منظمة غير ربحية في ولاية بنسلفانيا
http://www.pano.org/tipssuccess.htm

 

ڕۆژی هەیینی لەپێناو ئایەندە (Friday for Future)

 

ڕۆژی 29ی نۆڤەمبەری 2019 سات (12)ی نیوەڕۆ بزووتنەوەی (ڕۆژی هەیینی لەپێناو ئایەندە) لە هەزار و چوار سەد (2400) شاری سەدو پەنجا و حەوت (157) وڵاتی دونیا خرۆشایە سەر شەقامەکان بۆ بەرگرتن لە وێرانکردنی ژینگە و پیسکردنی هەوا لەلایەن کۆمپانییەکان و حکومەتەکان و پاراستنی ژییان لەسەەر گۆی زەمین.

بە لە وڵاتی ئاڵمانیا لە زیاتر لە پێنج سەد (500) شارخەڵک ڕژایە سەر شەقامەکان و شاری کۆڵن یەکێک بوو لە شارە سەرەکییەکانی ئەو بزووتنەوە، کە بێجگە لە خۆنیشاندانە سەرتاسەریی و جیهانییەکانی ئەو بزووتنەوەیە، هەموو ئێوارەیەکی ڕۆژی هەیینی داپیران و باپیران و دایکان و باوکان لەتەک منداڵەکانیان بەرەو گردبوونەوە و ڕێپێوان بەڕێدەکەون و هەر کەسە و بە گوێرەی هوشیاریی خۆی و حەز و سەلیقەی خۆی لەسەر پارچە موقەبایەک داخوازیی و درووشمی خۆی دەنووسێت، بە کاخەز و کارتۆن گۆی زەویی وێرانبوو درووستدەکات، ئەوەش دیاردە و نیشانی بزووتنەوەی کۆمەڵایەتییە، بزووتنەوەیەک کە داپیرە و نەوەکانی بەیەکەوە دەباتە سەر دەکێشێتە سەرشەقامەکان و بە پێچەوانەی بزووتنەوە و ڕەوتە ڕامیارییەکان، بزووتنەوەی (ڕۆژی هەیینی لەپێناو ئایەندە) بەبێ بانگەوازی سەرەوەی پارتییەکان و فەرمانی حکومەت و دنەدانی ڕامیاران، کەسەکان هەست بە ئەرکی و بەرپرسیارەتیی سەرشانی خۆیان دەکەن و بە پێچەوانەی سەردەمەکانی هەڵکشانی بزووتنەوەی ڕامیاریی و پاشەکشێی بزووتنەوەی کۆمەڵایەتیی، بزووتنەوەی (ڕۆژی هەیینی لەپێناو ئایەندە) پەیوەندی کۆمەڵایەتیی نێوان هاوسێ و هاوکار و هاوپۆل و هاوگەڕەک و هاوگوندیی و هاوشارییەکانی زیندوو و بە‌هێز کردووەتەوە و هەمووان وەک ژووانێک لەجیاتی چوون بۆ مەیخانە و قومارخانە و پەرەستگەکان، بەرەو شوێنی گردبوونەوە و ڕیێوانەکان؛ کەسانێک کە چالاکی نێو ئەو بزووتنەوەیەن، درووشمدەرانی پشت مۆبایل و کۆمپیوتەر و قارەمانانی نێو کاناڵە تەلەفزیۆنییەکان و شوانە ڕامیارەکان نین، خاوەنکار و سەرۆکی نەقابە زەردەکان و تەنانەت کەسانێکیش نین، کە دونیا دەکەنە قوربانی ساتێک ئیشی ڕەشی خۆیان؛ چالاکان و بەشداریکەرانی بزووتنەوەی (ڕۆژی هەیینی لەپێناو ئایەندە) کەسانێکن کە بەڕادەی کەم ئامادەن هەفتەی چەند ساتێک (سەعاتێک) لە کات و کار و پارە و ڕابواردنی خۆیان بۆ ڕگارکردنی دایکە زەمین تەرخاندەکەن و خەمی نەوەکانی داهاتووی مرۆڤایەتی و گیاندارانی دیکەیان لە کۆڵگرتووە و خۆیان لە خۆپەرستیی بۆرجوازییانە خاڵێکردووەتەوە و خەمی وێرانبوونی دایکە زەمین خەوی لە ئەوان زڕاندووە.

ئەو جارەش وەک جارەکانی دیکە چەند کەسێک لە ئەنارشیتانی کوردییزمان لە شاری کۆڵن بەشداری خۆنیشاندانەکە بوون و بەشیک بوون لە بلۆکی (ئەنتی کاپیتالیستیی) خۆنیشاندانەکە کە ئەنارشیستان و ئەنتیفا و چەپە ناحزبییەکان پێکهاتبوو.

تایبەتمەندییی و دیاریدەی خۆنیشاندانی ئەم جارە هەبوونی ژمارەیەکی زۆر لە لاوان و پیرانی ڕۆژاوا (کوردان) و هەر ئاوا ناوبەناو ئەنجامدانی چالاکی (نافەرمانیی مەدەنی) لەلایەن لاوانی بلۆکی (ئەنتی کاپیتالیستیی) وەک شکاندنی قاڵب و شوانەیی پۆلیس و لادان لەو ڕێڕەوەی کە لەلایەن دەزگەکانی دوەڵەت بەسەر ڕەوتی خۆنیشاندانەکان دەسەپێندریت.

لەوانەش جوانتر و سەرنجڕاکێشتر هەبوونی چالاکی هونەریی لەلایەن گرووپی شانۆیی خیابانیی و موزەیکژەنانی خیابانی هەر ماوەی جارێک لە کەناری شەقامێک، هەر ئاوا لافیتەکانی هاوسەنگەریی لەتەک ڕۆژاوا لەلایەن ئەنارشیستان و ئەنتیفای ئاڵمانییزمان لەسەر پردەکان …

ئەوانەی دیارنەبوون و نەخشیان نەبوو، پارتییچییەکان بوون، هۆکارەکەش ڕۆشنە و لەنێو بزووتنەوەی کۆمەڵایەتیی سەرەبەخۆ و خۆهوشیار بواری سەرمایەگوزاریی ڕامیاریی زۆر کەمە و ئەگەری پەیوەستبوونی ئەندامی حزبەکان و دوورکەوتنەوەیان لە حزبەکان لەوە زیاترە کە حزبەکان بتوانن بزووتنەوەیەکی کۆمەڵایەتیی و گەردوونیی ئاوا دەستەمۆبکەن.