دولت گرائی و نقش ذهنیت مسدود (٢)

فرشید یاسائی

” جامعه و مردم با هنر لطیف و با ایدئولوژی ، خشن خواهند شد “

 

مقدمه: در قسمت اول سعی شد  با هشدار به جامعه  تحت تاثیر ” عالمان ” دین و فلسفه و…نشان دهیم که تنها با عبور از تفکرات ارتجاعی آنان ، جامعه قادر است نفس عمیق بکشد و به آینده خویش امیدوار شود. مردم در جامعه باید لمس کنند که ” ایدئولوژی ” مذهبی و غیر مذهبی ، سمی است که قلب جامعه را از طپش می اندازد و این تنها آزادی ( * آدرنالین ) است که میتواند آن  را زنده و پایدار نگه دارد. بخش مهمی از  ” عالمان و فلاسفه ” ….ما بعد از جنگ (1918-1914) جهانی اول ، تحت تاثیر مستقیم تعدادی از  فلاسفه  خشونت طلب غربی متاثر از انقلاب فرانسه . همزمان با بعضی از مبلغان دینی متاثر از فقه سیاسی و… بذر نفرت و خشونت را در جامعه مستعد کاشتند و جامعه را به مرور از نفس انداختند. این بذر شیطانی که اکنون به درختی تنومند تبدیل شده ، نه به توسعه و پیشرفت و نه  به مدرنیته در ایران یاری رساند. معجونی  است از سنت و مدرنیته ناقص و من درآوردی  که ثمره اش افراط و تفریط ، تزویر و ریا ، اخلاق دوگانه و…که سخت گریبانگیر جامعه ما گردیده است. البته ” عالمان ” ما این نتایج را حاصل کار و اندیشه و تعالیم خود ندانسته و روند غلط جامعه امروز را درعدم توجه مردم نسبت به هشدارهای آنان مفروضد! حالا در این دور و تسلسل ؛ دولت و” عالمان” و یا مردم  ؛ کدام مقصر و یا مقصرترند… !؟ بحث را ادامه میدهیم.

این موضوع را  لااقل باید جامعه فرهنگی کشور بداند که : فرهنگها متفاوت ( اگر نبود، مشکل بود!) است و از برخورد با یکدیگر اندیشه جدید زائیده و رشد می کند که آینده ساز است. اصرار زندگی در چنبره سنت و زیر پوشش ذهنیت بسته … کدامین جامعه بشری را بسوی ترقی و توسعه راهنما  و مثمر ثمر بوده است!؟ زمانیکه جامعه آکادمیک و فرهیختگان کشور که خود محبوس حلقه های شوم از افلاطون تا هایدگر بسر میبرند! چگونه و با چه جراتی از جامعه کتابخوان توقع خواندن و خرید کتابها و ترجمه های ناقص و اشنباهی را دارند که در بازار آشفته ادبی کشور توسط خودشان (” فرهیختگان “)  ترجمه و یا نوشته شده است!؟…

آغاز :علم جامعه شناسی در ایران با سابقه ای هشتاد ساله هنوز دچار مشکل است. چرائی آن را نمی توان با  تاکید برچند مورد پاسخ داد.بخشی از این مشکلات را میتوان چنان حدس زد که این علم از رونشناسی گریزان است. چون علم روانشناسی و توضیحات اجتماعی آن را در شان خود نمی بیند. کتابها و ترجمه های علم جامعه شناسی  در ایران که عموما از ادبیاتی که در خود اروپا نسخ شده ؛  بهره میبرد. هنوز زبان وجامعه شناسی ما زبان قرن بیست مابین جنگهای اول و دوم شناور است که نه پایه علمی دارد ( بعضی از این اندیشه ها “مانند مارکسیسم” که خود را علمی می داند : رویائی شاعرانه است) و نه تجربه که پرسش های نوین جامعه اروپای بعد – خصوصا – از جنگ  جهانی دوم  را پاسخ دهد! لذا جامعه شناسی امروز محتاج خانه تکانی است. باید کتب و ادبیات امروز اروپا وآمریکا یعنی کشورهائی که بیشتر در این علم تبحر یافته اند ، ترجمه ( دقیق ) و در اختیار دانشجویان قرار گیرد.  روی گردانی از این مورد ادامه همین مشکلی است که شاهدیم: بحران عدم گفتگوی سالم و مفید مابین استادان و دانشجویان ، کل جامعه  فرهنگی را دچار سردرگمی کرده است. غیبت تخصص گرائی در کلیه امور و خصوصا جامعه آکادمیک محسوس است. افت فرهنگی از صدر انقلاب تا کنون ، جامعه و مردم را دچار مشکلی کرده است که نامرئی است. نمی خواهیم این افت و سقوط را مشاهده و درموردش صحبت کنیم. دور از شان خود و جامعه می دانیم و از ابراز آن ابا داریم. این بحث در خانواده ها و دوستان و نزدیکان در جریان است اما در سطح عمومی توسط مطبوعات وابسته و مسئولین ( بی مسئولیت )  و ارگان های حکومتی ، سانسور میشود و کوشش میشود واقعیت را قلب کنند و در سایه آن آرامش ( نداشته ) خود را حفظ کنند!

 

علیرغم آشفتگی و نکبت فرهنگی که جامعه شناسان و ” متفکرین ” ایدئولوژی زده به جان جامعه خام و بی اراده

 انداختند؛ نباید دست روی دست گذاشت. باید تکلیف شبانه ” متفکرین ” بی تفکر و بدون اراده را دوباره یادشان آورد . باید بیآموزند که : جامعه شناسی و جامعه شناسان موظفند هر مورد مطرح در جامعه را در جای خود بررسی و مطالعه و با مخاطبان در میان گذارند.جایگاه موضوعات گوناگون باید طبقه بندی و معین و مشخص شود تا مخاطبان گمراه و اسیر مفهوم شیطانی و شوم « قیاس مع الفارق*» نشوند. این مفهوم شیطانی متاسفانه تحت تاثیر ” فرهنگ آخوندی ” به جامعه حقنه شده و به اعتیاد عمومی تبدیل شده است!. طبیعی است که جامعه شناسی را نباید با نگاه ریاضیات و فیزیک دید و ارزیابی کرد.اما این مورد از توضیحات و دیدن زوایای گوناگون جامعه و تبیین آنان کم نمی کند. جامعه شناسان  تنها با شناخت جامعه قادرند ، حواص جامعه را به هدف مندی معطوف دارند. اگر جامعه شناس رنج جامعه را با نسخه های مچاله شده قبل از جنگ جهانی دوم ارزیابی کند، زوایای رنج ها کم رنگ و نسخه درد مفقود میشود.

 

گرچه کشورما از جنبه پیشرفت تکنولوژی و صنعت حرفی برای گفتن در سطح بین الملل ندارد. اما شهروند ایرانی – خصوصا نسل جدید و جوان – تحت تاثیر دنیای مجازی روشن تر از چند دهه – قبل از انقلاب – است و نسبت به تکوین جامعه و اندیشه های مترقی ، کنجکاوی بیشتری از خود نشان میدهند و  اعتنائی به اکثر موضوعات مورد پسند ” فرهیختگان ” ایدئولوژی زده کشور ندارند…اما دقت کنیم که هنوز اول کار هستیم!

 

گفته میشود جامعه فعلی ما منفعل شده است! جامعه خود بخود منعفل نمی ماند. این ذهنییت مسدود است که  تحت تاثیر ایدئولوژی ( چه مذهبی و غیر مذهبی ) آن را در حالت منفعل نگه میدارد. زمانیکه جماعت آکادمیکر خصوصا در رشته جامعه شناسی جامعه و ذهنیت آن را دعوت  به تفکر ، تعقل و تحقیق نمی کنند و تنها از آنان اطاعت را می طلبند!. نباید انتظاری از جامعه منفعل کرد! روی سخن جامعه شناسان ما مستقیما به دولتهای سیاسی است. آنان میکوشند دولتها را به خاستگاه های خویش نزدیک کنند. لذا با دهن کجی به ذهنیت جامعه ، توجه ای به احساس ، سطح عقلانیت …ذهنیت تشکیل دهنده جامعه ( مردم ) را به بازی نمی گیرند و به زبان دیگر به حساب نمی آورند. این طبیعی است که ذهنیت جامعه ای که تحت تاثیر مسئولین سیاسی و جماعت آکادمیک مسدود شده است… قدمی در بالندگی  و پویائی بر نمی دارد و تنها و تنها به داده هایئ توجه دارد که تبلیغش میشود و تنها حس تقلید را بالا نگه داشته است.

 

در مبحث گذشته توضیح آن رفت که : ابهام و ایهام در زندگی فرد ، نتیجه اش وسوسه و اضطراب است که می تواند به اندیشه و عقل صدمه جدی وارد سازد. باید قبول کنیم شکل زندگی آدمیان با سایر موجودات درطبیعت تفاوت پیدا کرده است. زندگی و ذهنیت انسان به یاری اندیشه مدرن  و تکنولوژی ارتقا یافته است. مسیر خاصی در برابر انسان قرار گرفته است که قابل مقایسه با سده های پیش نیست وتفاوت های ماهوی دارد. انسان  دیگر موجود تک ساحتی ( خلاف نظر ایدئولوژی زده ها ) نیست. رشد و تعالی وی با داشتن امکانات متفاوت ( در جوامع مختلف ) ادامه و شکوفا خواهد شد.

 

انسان موجودی است اجتماعی ، لذا نیازمند جامعه است که خاستگاه اجتماعی خود را با همنوعان خویش در میان گذارد و با مساعدت و تعاون به حیات خویش ادامه دهد. انسان  با رجوع به تفکر و تعقل در می بابد که به تعامل و تعاون  با دیگران جهت بهره از تجربه و تخصص آنان محتاج است لذا  ضرورت ایجاب می کند دست همکاری به سوی دیگران دراز کند و با کمک آنان بار مشکلات را کمتر کند. اینرا بخوبی میدانیم که تحت تاثیر مستقیم ” فرهیختگان ” جامعه ، خصوصا مارکسیستها و اسلامیستها با اشاعه تفکر آنتی سمیتیسم ( یهودستیزی ) و آنتی آمریکانیسم ( آمریکا ستیزی ) … چه خسارات جبران ناپذیری به جامعه و سرنوشتش زده و میزنند. ادبیات کشور را به بیراهه بردند. با حمایت بیدریغ دولت اسلامی از این تزهای انحرافی… جامعه خام را آلوده به سموم خود کرده و به سرابی موهوم و بی نتیجه تا سرحد حماقت جلو بردند وگویا پایانی بر این حماقت نیست.

اگر واقع بینانه به مصادیق و موارد مشخص در زندگی امروز در ایران توجه کنیم ، تدبیر و تعامل نقش شایانی در روند اجتماعی ندارد. احساسات و بالطبع تبعیت از آن،  بیشتر نقش بازی می کند. تدبیر که قرار است با زندگی روزمره ما پیوند بخورد و استقرار یابد…چنان از استحکام ویژه ای برخوردار نیست. تدبیر و احساس شانه به شانه یکدیگر در حرکتند و گویا نمیخواهئد در نقطه ای مشخص بهم رسند و انسان را به اهدافش نزدیک سازند.  معلمان و جامعه شناسان درست زمانی قادرند نقش مهم خویش را خوب ایفا کنند که جایگاه های احساسات ، تدبیر و خرد را  تشخیص و  در  زمان مشخص به انسان ها یادآوری نمایند. علیرغم این که دولتهای سیاسی برای انبساط و انقباض جامعه چه اهدافی را در سر میپروراند…وظایف جامعه شناس چیز دیگر وفرای خاستگاه های رژیمهای سیاسی قرار دارد.

 

جامعه شناس و جامعه شناسی وظایفی دارند که از عهده سیاستمداران خارج است. یک انسان در مقام جامعه شناس نخست میباید ضرورت مطالبه گری اجتماعی را به مردم گوشزد کند. دوم : پیگیر مطالباتی باشد که در جامعه امروز عموما مورد غفلت سیاستمداران قرار میگیرد. وی باید نسبت به امورات سیاسی – اجتماعی مردم با انگشت گذاشتن بر روی پیگیر بودن مطالبات مردم نسبت به حقوقشان ، ضریب حساسیت ها را بالا برده و در تصریح شئونات اجتماعی تاکید ورزد.برشمردن آسیب های اجتماعی ، ضعف مشارکت عمومی و… کافی نیست. جامعه شناس مستقل و آزاد به خوبی میداند که مطالبات اجتماعی در حوزه های گوناگون بیش از آنکه وظایف دولتهای سیاسی باشد، مستقیما مربوط میشود به مردم و نهاده های مستقل آنان که مطالبات را پیگیری می کنند. دولتهای سیاسی در مجموع دوران کهولت خود را سیر می کنند و از عهده تامین اجتماعی برنخواهند آمد. گرچه در مواردی دولتمردان از حضور ومشارکت مردم خشنودند و لذت میبرند که توده به فعلگی خویش اذعان داشته باشند.

 

جامعه شناسی عموما نباید خود را وارد دنیای سیاست روز کند و تکلیف مشخصی برای دولتمردان تعیین کند و بدانان مشورت دهد. جامعه شناسی و جامعه شناس میباید طرح جامعه بدون اقتدار و دولت را تا سرحد خود کفائی در تمامی شئونات اقتصادی و اجتماعی مردم را تشویق کنند . خواستار نظارت شهروندان بر تمامی امور با تاکید بر حضور و مشارکت عمومی از طریق نهاد ها ( سمن ها ) و سندیکاهای گوناگون باشند. دولتها را به رژیم غذائی مجبور کنند تا دولتها به مرور درخود بمیرند.اینکه فکر کنیم دولتمردان خود را موظف به رفع آسیبهای اجتماعی … میکنند؛ کابوسی است که مردم شبانه روز با آن روبرو هستند. شهوت وصف ناپذیر قدرت  و مال پرستی  دولتمردان و مشاورین آنان ، جائی برای رسیدگی به امور مردم نمی گذارد. مردم باید یاد بگیرند که چگونه خود به رفع حوائج خویش می پردازند و جامعه شناسان مستقل و آزاد میتوانند نقشه راه را در اختیارشان قرار دهند. طبیعتا نقشه راهی که از فردید و … هایدیگر.. گذشته است!   

         

 برای باز کردن ذهنیت مسدود طبیعتا به راهکارها باید توجه کنیم. این از وظایف جامعه شناسی مدرن است که با بهره گیری از علم روانشناسی مردم را نسبت به حقوق و وظایف خویش در قبال جامعه آگاه میسازد. اینکه درمان هر دردی  ما را بطور خودکار به داروخانه های دولتی روان سازد… در موردش صحبت نشده و همین مورد به ذهنیت مسدود یاری رسانده است. مردم توسط ” فرهیختگان ” دولتی و غیر دولتی ؛ دولت را پدری متمول و دست – دل باز مفروضند که باید بدان دخیل بست و رفع حوائج کرد. زمانیکه مردم حقوق و  وظایف اجتماعی خویش را از یاد میبرند و مسخ قوانینی میشوند که عملا خودکفائی ، استقلال ، حقوق واختیار آنان را به دولتمردان میفروشند… نقش جامعه شناس مستقل و آزاد برجسته خواهد شد که با توجه به مطالبات مردم ، نقشه پیگیری حقوق ازدست رفته را به مردم گوشزد کند.

 

برای بازی شطرنج به تمام مهره ها احتیاج است. برای پیگیری مطالبات سیاسی – اجتماعی  نیز به مشارکت عمومی لازم است. گسترش آسیب های اجتماعی از سرمایه های جامعه میکاهد و به جرایم اضافه میشود که در نهایت به نفع دولتهای سیاسی و مشاورین آنان که « کاست* » خود را تشکیل داده اند، تمام خواهد شد. طبیعی است برای پیگیری مطالبات به سازماندهی محتاج است که توسط ساختار و نهاد ها ی مردمی مدیریت میشوند. هرچه بیشتر در تشکیل این نهاد های مردمی اقدام شود.نقش دولت و اقتدارش  در جامعه کمرنگ تر خواهد شد. لذا چشمداشت مردم نیز از دولت به مراتب کمتر خواهد شد. جامعه شناسی که نیتش مشارکت در قدرت سیاسی نیست و دغدغه مردم و حقوق تضییع شده آنان را دارد و نسبت به ذهنیت مسدود از خود واکنش نشان میدهد، با ارائه طرح و برنامه مشخص در تمامی ابعاد مردم را یاری میرساند. 

 

بار ها تاکید کردیم که سندیکا و نهاد های مردمی ( سمن ) غیر انتفاعی ، مستقل و آزاد ، نماد وجدان بیدار و چشمان تیزبین مردم هستند که اگر خوب برنامه ریزی و مدیریت شوند، قادرند آینده جامعه را دگرگون و اشکال سیاسی کهن را به تاریخ سپارند. این نهاد ها نخست با رصد کردن آسیب ها و مطالبات اجتماعی راه های برون رفت را توسط متخصصین و صاحبنظران پیدا خواهند کرد. ارائه راهکارهای جدید و تجربه شده در جوامع دیگر می تواند موجب ارتقای فرهنگ تعاون و سطح آگاهی شود. اینکه فکر کنیم دولتها و ” فرهیختگان ” دولتی و نیمه دولتی روی خوش به این نهاد ها نشان نمی دهند ، کاملا روشن است. نخست : آنان حضور این ساختار ها را در عرصه های گوناگون جامعه ؛ رقیبی متخاصم  برای خود ارزیابی می کنند. دوم : با تشکیل و خلق نهادهای مستقل و آزاد ؛ اقتدار خود را در خطر می بینند.

 

بر میگردیم به مفهوم دولت گرائی که به موازات آن ، ذهنیت مسدود را  نیز موجب شده است. ذهنیت مسدود  از آن دسته از آسیب های اجتماعی است که از خانواده کوچک شکل میگردد و در امتداد رشد خویش ، جامعه را در تسخیر خویش در می آورد. رویا و تخیل های بشر را شدیدا تحت تاثیر قرار میدهد. تحت عنوان ” واقعیت ” غیر واقعیت ها را تزریق جامعه مستعد می کند. شهروندان باید با این ” فرهنگ ”  بزرگ و آموزش ببینند که وجود دولت  ” طبیعی  و مقدس” و واجب است ! تنها دولت است که حوائج شهروندان را  برطرف می کند. این تئوری توسط ” فرهیختگان ” جامعه آکادمیک نوشته شده و دولتهای سیاسی آنرا مدیریت و اجرائی می کنند! چنانکه میدانیم با رشد سطح آگاهی مردم ، مسئله پیشرفت و توسعه به میان می آید.در راستای روند توسعه ، آسیب های اجتماعی نمایان خواهد شد و مطالبات مردمی از ذهنیت مسدود ، خارج میشود و پیگیری مطالبات و رفع آسیب های اجتماعی مورد توجه قرار میگیرد. یعنی موردی که با ذهنیت دولت گرائی و مسدود سازگار نیست!

 

زمانیکه ذهنیت مسدود که دولتها و و فرهیختگانشان آنرا نمایندگی می کنند ، تحت تاثیر مستقیم فرهنگ مطالبه گر قرار گیرند  که خشونت طلب نیست و در تمامی حوزه ها نقش خویش را خوب فرا گرفته است . رفع آسیبهای اجتماعی را تنها در ید قدرت شهروندان و نهاد های مستقل و آزاد میدانند؛ دولتها ناچارند واکنش از خود نشان دهند. یا به خشونت متوصل میشوند ( اکثر کشورهای استبدادی راه نخست را انتخاب کرده ، اعمال خشونت و وحشیگری را نسخه مطلوب فرض می کنند!) یا تجدیدنظر کرده و حاضر  به عقب نشینی خواهند شد. لذا بی تفاوتی و نا امیدی جایز نیست و باید در سازماندهی نهادهای مستقل و آزاد ، فعال شد تا بدینوسیله  روحیه کار جمعی و تعاون ارتقا یابد.

 

اگر امروز شاهدیم که نوعی بی تفاوتی و نا امیدی در میان مردم ( تخت عوامل مختلف ) رخنه کرده است و انگیزه مناسبی برای فعالیتهای اجتماعی نیست. چون روحیه کار دسته جمعی و تعاون صدمه خورده است. دلائل و مسببانش را  فرهیختگان دولتی  باید دانست که ذهنیت جامعه را با دفاع و ترویج ادبیات عقب افتاده ، ارتجاعی و سنتی ، مسدود کردند. جامعه را نسبت به افکار مدرن و امروزی بیزار کردند. با بزرگنمائی افکار و افراد مورد نظر خویش ، عملا  به غول وارگی دولت یاری رساندند. حال زمانی است که باید پرده دری کرد و نقش شوم آنان را بیادشان انداخت!

 

عدم شناخت و آگاهی و تجربه کافی نهاد (NGO – سمن ها ) ها ی مستقل و آزاد برای جلب افکار عمومی و تشویق شهروندان به فعالیت های دستجمعی و متشکل در نهاد ها… خود مسئله ای است که دوباره باید بدان پرداخت. طرح ها و روشها را دوباره باید نقد کرد تا ضریب اشتباهات کاهش یابد . فرهنگ کار دستجعی ، تعاون و غیر متمرکز مناسبات ویژه خود را دارد که باید فرا گیریم و از تجربه دیگران بهره مند شویم. و در این راه نیاز است که جامعه شناسان مستقل و آزاد شاخص های فرهنگی را ایجاد کنند و نهاد ها را از دولتی شدن ، منع کنند.

 

بارها این پرسش تکرار شده و میشود که چرا درمانی برای دردها یافت نمیشود؟… چرا فقط به ذکر مصیبت می پردازید و از نسخه مطلوب طفره میروید!؟ آنانی که در جستجوی حل معما و نسخه مطلوب برای رفع آسیبهای اجتماعی هستند… باید بدین مورد مهم  توجه داشته باشند که جامعه شناسی با فرمولهای ریاضی و فیزیک سروکاری ندارد.  در مورد مصائب اجتماعی و اقتصادی با انبوهی از داده ها طرف هستیم که نخست باید آنالیز شوند و پاسخ کلی بدانان داد. جامعه شناس ریاضی دان نیست که بتواند فرمولهای ریاضی را حل کند. جامعه شناس با کلیتی روبرو است که راه حل هائی را ارائه میدهد که میتواند در مواردی ، مثمر ثمر باشد ( میتواند هم نباشد). اتفاقا بحث اصلی ما نیز در این محور است و انتقاد ما به فرهیختگان دولتی و ایدئولوژی زده در این است که جامعه انسانی را نباید مانند اجسام  بی روح بررسی کرد و برای آنان مانیفست و شابلونهای… خاص درست کرد. انسان ها خمیری نیستند که بشود در فرم های خاص تبدیل به بندگانی مطیع در آیند و برای پخت به آجرپزی ها فرستاد.این از اعمال صاحبان ایدئولوژی است!

 

اصولا وظیفه جامعه شناسان مستقل و آزاد توضیح تمام مشکلات نیست. کسانی که بدنبال آنند، با رجوع به آیات عظام میتوانند پاسخ خویش را دریافت دارند. جامعه شناس با مشاهده آسیب های اجتماعی صورت مسئله را ترسیم و با شهروندان درمیان میگذارد. این وظیفه خود مردم هست که بدنبال راه حل بروند و با تشکیل  نهاد و سندیکا ها… سعی در رفع آسیبهای گوناگون کرده  و یا در حد توان آفت زدائی کنند. کسانی که در پی نقشه راهی مشخص و دقیق هستند که مستقیما بشود آسیب های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی را رفع کرد و بحران های مختلف را درمان بخشید.باید در جستجوی پیامبران دروغین باشند ( که بقدر کافی در تاریج بشریت داشته ایم!)، نه جامعه شناسان مستقل و آزاد.

اگر در جهان امروز با پیشرفت و توسعه های شگفت انگیز برخورد داریم، نتیجه ذهنیت آزادی است که آنان را آفریده اند. بدون وجود چنین مردان و زنانی که هوش و استعداد خویش را جهت پیشرفت جهانی( در تمامی زمینه ها)  گذاشته اند؛ انسان هنوز در عصر بیخبری بسرمیبرد. جدی گرفتن آموزش بجای تزریق ایدئولوژی ، تبلیغ فراگیری علمی و فرهنگی. کسب تجربه علوم جدید در رابطه با نظام آموزشی در جهان . ایجاد انگیزه مثبت در دانشجویان کشور جهت ارتقای فرهنگی و تخصصی …انتقال ایده و توانائی ها که به کل جامعه اثر گذارد. باید این ذهنیت شیوع پیدا کند که ما محتاج دقت هستیم. قوام و دوام جامعه با دقت سامان میابد. نیاز جامعه آزاد ، بالا بودن دقت و توجه شهروندان نسبت به اموری که پیرامونشان در گردش است.  این نیازی است حیاتی برای جامعه و درست  نقطعه مقابل و دشمن دقت ، بی تفاوتی است که کل جامعه را با خطرهای گوناگون روبرو میسازد.

 

در مطلب گذشته با تاکید بر این موضوع که در دانشگاه های ایران بیش از هشت دهه است ، جامعه شناسی تدریس میشود. با این وجود خود جامعه شناسان راه خویش را پیدا نکرده اند.میکوشند مفاهیم  بقول خودشان ” غربی “( اصرار بی موردشان قابل فهم نیست)  را بومی کنند ، اما ناموفق.در ادامه نقل قول هائی از این اساتید در مورد جامعه شناسی جالب است! .  آقای غلامعباس توسلی، بنیانگذار انجمن جامعه‌شناسی ایران در مورد جامعه شناسی میگوید : “… من ۴۰ سال درگیر مقدمه هستم و نمی‌دانم چه زمانی از مقدمه جلوتر می‌رویم. از طرف دیگر مقدمه مهم است؛ چون مثل الفبا است. اکثر کتاب‌های جامعه‌شناسی ما یک پیشوند مقدمه دارد. عده‌ای هم اصرار دارند که کتاب خودشان را تدریس کنند و آخر مشخص نشد که مبانی جامعه‌شناسی چیست؟…” .در ادامه آقای سعید معیدفر، عضو بازنشسته هیات علمی دانشگاه تهران میگوید :  ” … با تاکید بر اینکه در ایران جامعه‌شناسی وجود ندارد، تصریح کرد: یکی از بسترهای اساسی جامعه‌شناسی این است که واقعیت اجتماعی بتواند تعین پیدا کند؛ نه اینکه در فیلتر قرار بگیرد و در نهایت ایده‌ها بیان نشود…” ( در جلسه رونماییپیش‌ازظهر دوشنبه ۵ مهر۹۵ – از کتاب «مبانی جامعه‌شناسی» ترجمه مهرداد هوشمند و غلامرضا رشیدی)

 

با این تفاسیر که از جامعه آکادمیک خصوصا جامعه شناسی میشنویم ، درمیابیم که نخست : سطح آگاهی و فرهنگی جامعه شناسی ما در مقایسه با جهان خارج چقدر عقب افتاده ، درمانده و دارای سطح نازل و بی ارزش علمی است که تنها دانشجویان و دانش پژوهان این رشته مهم اجتماعی را به بیراه هدایت میکند! دوم : سطح دانش نازل ” فرهیختگان ” جامعه شناسان را نشان میدهد که هنوز بعد از هشتاد سال تدریس علم جامعه شناسی ( البته سایر رشته های دانشگاهی وضع چندان بهتری از آن ندارد!)  گم کرده راه ،  پای در گل مانده و بین امام جعفر صادق و هایدگر در مانده اند.

در یک چنین فضای آشفته جامعه شناسی امروز در کشور که علوم‌انسانی و علوم اجتماعی را نیز در بر می‌گیرد،  بجای رجوع به علم جدید جامعه شناسی و روانشناسی در جهان . بحث میشود که آقای شریعتی جامعه شناس و یا روشنفکر بوده است؟ در جائی که اصولا  تفکر آقای شریعتی نه به علم جامعه شناسی مربوط  میشود و نه در حیطه روشنفکری مدرن است. ایشان متفکری است با تفکری التقاطی و عقب افتاده  و مروج استبداد دینی که میشود در حاشیه تفکرات عقب افتاده  فردید و جلال احمد…گنجایند.وارد کردن وی به دنیای جامعه شناسی  ، مشروعیت بخشیدن به تفکر او است.

 

برای باز کردن گره جامعه شناسی ما که بیشتر تحت تاثیر مارکسیسم و خصوصا مکتبخانه فرانکفورت است ، ضرورت دارد نخست : به جنبش دانشجوئی کشور اشاره ای کوچک شود که متاثر از این فلسفه سیاسی ( مانند جنبش دانشجوئی اروپا ) به ترور و تشکیل سازمان های تروریستی دست زد. دوم اشاره ای میشود به   به منشا  و روند این جنبش یعنی اروپا .  اواخرسالهای (60-70) جنبش دانشجوئی  اروپا و ایران تحت تاثیر مکتبخانه تعطیل شده فرانکفورت … بحث توهم زا  ” جامعه شناسی مارکسیستی” به بازار آشفته آن زمان  – بیشتر هم تحت تاثیر مستقیم هربرت مارکوزه* آخرین متفکر این مکتبخانه – وارد شد . مارکسیستها ( آن دوره ) اصرار بیمورد داشتند که ” علم جدیدی ” ابداع کرده اند که خوشبختانه با دماغ بر زمین خوردند و جامعه روشنفکری خیلی زود از این توهم خارج شد. مارکس ، دورکیم ، وبر … نه جامعه شناس ( آنان مفسرین اجتماعی بودند) بودند و نه فیلسوف. این را باید دقیقا آشکار ساخت که جنبشهای دانشجوئی اروپا در بخش فرهنگی ، موزیک و هنر وجنبشهای اعتراضی صلح و هیپیگری تحت تاثیر مستقیم آنارشیسم بود. بخش تروریسم آن از مارکسیسم ( تشکیل سازمان های تروریستی مانند ارتش سرخ و…) نشات گرفت . این اشتباهی است که تعمدا مارکسیستها شایع کردند که جنبش های انقلابی  دانشجوئی دهه 60 – موزیک ، هنر و تعلیم و تربیت… – در اروپای مرکزی تنها متاثراز مارکسیسم و مکتبخانه فرانکفورت بود! در جائی که این بخش از جنبش مستقیم تحت تاثیر آنارشیسم بوجود آمد.

 

بدفهمی مفرط مفاهیم و اصطلاحات در ایران که بیشتر توسط کهنه کمونیستها و خصوصا مارکسیستها و اسلامیستها شیوع ( یا تلفیقی از این دو نظریه فرسوده ) دارد . معضلی است که به نادانی و جهل یاری رسانده است. این معضل در جامعه شناسی و تبعا در علوم انسانی و اجتماهی نیز مستتر شده و جایگاه مفاهیم را مخدوش کرده است.لذا توهمات ، اغراق … قادر شده دریافت معنای واقعی را تحت تاثیر قرار دهد که به رشد بدفهمی و کج فهمی دامن زده که بیشتر از سوی ” فرهیختگان و روشنفکران ” آکادمیک (مارکسیستها و اسلامیستها …) سرازیر جامعه خام شده است.توجیحات بدفهمی و کج فهمی مطلق ناشی از تفکرات توتالیتاریسم چنان اثر منفی درجامعه گذاشته است که اثرات شومش را میتوان در خانواده کوچک اقتدارمنش یافت.باید بدانیم عصر پرسشگری را آغاز کرده ایم و برای پرسش هائی که ما را به نحوی احاطه کرده اند؛ ناچاریم پاسخ روشن و واضح یابیم. اگر با زمان پیش نرویم  و به فرایند توسعه و پیشرفت پشت کنیم. ناچاریم عقب ماندگی و عقب افتادگی از دهکده جهانی را به جان و دل بخریم.

 

توضیح آن رفت که وضع جامعه شناسی و ” فرهیخته گانش ” چنان آشفته و بهم ریخته است که این بیریختی و آشوب را به دانشجویان این رشته نیز منتقل کرده اند. کار بجائی رسیده که شک دارند که آیا ما بالاخره ” جامعه شناسی ایرانی ” داریم یا خیر! با وجود اینکه این آقایان میدانند که جامعه بلازده ایدئولوژیک رهسپار سفر گذر از سنت به مدرنیته است ، معهذا جامعه شناسی جدید را دور میزند و پشتوانه فلسفی آنرا اخلاقی کرده و به افلاطون و در نهایت به هایدگر می چسبانند که آنقدر دم از اخلاق ( خوب و بد ) زد که نازی ها را به وجد درآورد و مقدمش را به جرگه خویش خوش آمد گفتند. ناگفته نماند این جناب ( هایدگر ) با ” دست و فکر مبارک”  با حساسیت مفرط و دیوانه کننده خویش به ” اخلاق ” که بیشتر کلیسائی است ؛ معنای بنیادین اخلاق را ویران کرد و در تهران برایش کف زدند و جشن تولد گرفتند و  برای نظرات جامعه شناسی و فلسفه ارتجاعی  او سینه چاک دادند و حالا که بن بست رسیدند، دست به دامان دولت شده و برای آن ، نسخه های ” اخلاقی ” صادر می کنند.

 

در مطلب گذشته در راستای بررسی ذهنیت مسدود به جایگاه حقوق و قانون که در کشورما جایگاه خویش را بهم سپرده اند؛کوتاه پرداختیم . در ادامه بحث بیشتر وارد این مفاهیم خواهیم شد. مفهوم قانون ( گویا  فرهیختگان دولتی کشور ما علاقه خاصی بدان میورزند و هرجا کم می آورند ، فریاد بی قانونی و ” آنارشی ” را سر میدهند!) بند نافش به وجود دولت سیاسی است که ضمانت اجرائی آنرا برعهده دارد و تنها دولت است که قادر ( این حق را برای خود قائل است!) به اجرای آن  میباشد که ” طبیعتا ” شهروندان  بالاجبار تابع اوامر و مطیع قوانین خواهند بود. حقوق عکس قانون قبل از تشکیل دولتهای سیاسی وجود داشته و مردم بدان احترام و رعایت آنرا لازمه قوام جامعه کوچک و بزرگ خود ، میدانستند. اینکه تصور کنیم که وجود و تاسیس دولت ( شر مطلق ) برای دفاع  از حقوق طبیعی انسان ها بوجود آمده است، رویائی است من درآوردی که  ( حامیان دولت گرا ) می کوشند مقام دولت را بالا برده و جایگاه طبیعی بودن دولت را به کرسی بنشانند. در جائی که دولت طبیعی وجود نداشته و ندارد و ساخت ذهنیت افرادی است که مایل به شراکت در قدرت متمرکز میباشند. بنابراین تشکیل دولت برای ممانعت از تجاوز به حقوق طبیعی انسان ها  درست نشده بلکه برعکس. وجود دولت  نشان از پاسداری از اقتدار و حفظ منافع افراد ( افرادی ) خاصی از جامعه بوده که تنها از طریق نیروی نظامی و تشکیل پلیس و ارتش… اعمال میشده و میشود. ساختار دولت ها ( حتی دولتهای مدرن ) با گذشت چندین قرن  هنوز دست نخورده باقی مانده است.

 

در خاتمه که به جمع کردن نظرات خویش میرسیم . این پرسش دقیق و وارد را ناچاریم پاسخ دهیم یا لاقل شرح دهیم که بالاخره باید چکار کرد و چه راه و روشی را انتخاب کرد که بتواند ( در صورت توان …) جامعه را از این وضعیت اسفناکی که ” فرهیختگان ”  و ” روحانیون ” مشترکا با آن روبرو ساخته اند ؛ نجات داد! میدانیم اندیشیدن اگر با تمام وجود نسبت به محیط خویش ، کار ، زندگی ، رفاه ، محیط زیست …حساس و دقیق باشد. به گشایش چشم اندازهای جدیدی خواهیم رسید که ما را به راهی که انتخاب کردیم؛ یاری میرساند. در جامعه ای زندگی میکنیم که استبداد با تمام ابعادش انسان ایرانی را با مشکل روبرو ساخته. روشنفکران و فرهیختگان ، هنرمندان ( نه همه آنان ) به جامعه  و مردم پشت کرده و دستگاه حاکمیت و دولت را بخدائی رسانده اند. پس شایسته و معقول است در مقابل این تهاجم دوگانه با قوت ایستاد و این مهم اجرائی نخواهد بود جز با اندیشه پویا، خشونت پرهیزی و تعاون.

 

اندیشه پویا با خصائصی  ویژه خود سد معبری برای ذهنیت و اندیشه مسدود  است که در ایران امروز تبلیغ میشود. توجه به هنر ، ادبیات … آزاد و مستقل و تبلیغ فرهنگ عاری از خشونت از اوصافی است که در مقابل اندیشه کج  و ایستا و ارتجاعی ما را عبور خواهد داد. حفظ وضع موجود و توقف در حاله سنت، خشک کردن نهر های جدید و زلال است .هنر ما باید این باشد از این عدم زایش ، عصر نوزائی را بیآموزیم و تجربه کنیم.  تعهد به تحول داشته باشیم… برای این امر طبیعی است به جامعه شناسی  و روانشناسی مدرن محتاجیم که قادر است ما را از این دور و تسلسل باطل و شوم دور سازد. مقوله زندگی در جامعه ای آزاد را دوباره باید نوشت و تعریف کرد.

 

توسعه و نوزائی ، به تحرک و تعاون محتاج است. رشد خلاقیت ، استعداد و شکوفائی فرهنگ و هنر… ریشه در اندیشه پویا دارند که تضمینی است برای جامعه آزاد. لذا کوشش ما باید بر این محور باشد که از تجربیات تاریخی بشریت در جهان درس بگیریم. خود را شریک توسعه و پیشرفت جهانیان کنیم. برای فراگیری از تجربیات موفقیت آمیز آنان رقابت کنیم و با توجه و اهمیت  دادن به استقلال رای و اختیار؛ خود را آماده پذیرش کمبود ها و جبران خسارت های ناشی از ذهنیت مسدود که ده ها سال است ما را از گردونه جهانی پیشرفت و مدرنیته دور ساخته، نمائیم. بدون انتقاد و دیدن کمبودهای خود، نمیتوانیم به آینده روشن خوشبین بود. باید با تمام وجود قدرت فراگیری خود را تقویت کنیم و از ندانستن هراسی نداشته باشیم.

 

حرکت در برابر سکون باید شعار محوری ما باشد. باید خود را برای تغییر مدام آماده سازیم. زیبائی زندگی در رفع کمبودها و پذیرش اشتباهات و تصحیح آنان است. بدان واقف باشیم که روند جاری و فرایندی را که طی میکنیم ، راهی نیست که ما را به مقصد خویش نزدیک کند. لذا ضرورت دارد از آن عبور کنیم و به وسعت فکر خویش بیفزائیم و قوای خفته درون خود را بیدار کنیم و این را بدانیم با داده های متاثر از فرهنگ رایج در مملکت رشد و نمو نخواهیم داشت و تکرار مجدد اشتباهات است. آینده به شجاعان  تعلق دارد. بنابراین اثر وجودی دگرگونی حرکت مستمر است. بذر بالندگی در مزرعه مناسب که همان اندیشه پویا است ، رشد می کند. پایان. abgun.net

 

* آدرنالین : Epinephrine, also known as adrenalin or adrenaline

« قیاس مع الفارق*» : 1-  قیاس چیزی با چیزی دیگر بدون علت و مناسبت و اشتراک 2- مقایسه اشتباه دو چیز با هم ـ مقایسه دو چیز کاملا متفاوت و بی شباهت ( فرهنگ دهخدا )

کاست* ( Caste ) برای اطلاع بیشتر از این نظم اجتماعیhttps://en.wikipedia.org/wiki/Caste ؛ رجوع شود به ویکپدیا .در اروپا بعد از جنگ  دوم سیستم کاست ، در جوامع دموکراسی شکل گرفت. کاست پزشکان ؛ وکلای حقوقی و جزائی . واسطه هائی که در تولید کوچکترین دخالتی ندارند. بورس بازان و بیمه های گوناگون…

*هربرت مارکوزه  (Herbert Marcuse)

Leftists and Communists have damaged the Socialist movement as much as the right-wing did

Leftists and Communists have damaged the Socialist movement as much as the right-wing did  

By: Zaher Baher

Sep 2016

The last century has seen a couple of historical catastrophes that continue to present day and the world still suffers from their fallout. The first one was so-called the Bolshevik revolution (Bolshevism) and the second was the “Iranian revolution”.  While none of them was revolution, in fact both stopped the revolution in the half way.

The first catastrophe has lasted almost for 80 years, it engaged nearly half of the world and its shade still looms over our heads. The second one helped to build religion political parties and their militia in the region, especially in Iraq, Syria, Lebanon and Afghanistan. This has caused deepest fear and wariness for its main rival, Saudi Arabia. To the Iran/Iraq war, incoming of Mujahidin, Taliban, al-Qaeda in Afghanistan then Isis and the current wars between Sunni and Shia, Sunni and Sunni and Sunni and the “infidels”, the “Iranian revolution” contributed greatly.  Dark time triggered by this movement is here to stay and nobody knows for how long.

Both of them were recognised and defined by many people, including the leftists and Communists themselves, as two different events/directions.  The first one as a left and the second as a right-wing, while both of them were the enemy of socialism/anarchism.  Both of them were the main obstacles to reach the socialism destination.  While both of them built upon their own principles, in practice both are being hostile to socialism, so recognising them by left or right for me in that aspect does not make a sense.  In addition both have a common principal “Ideology” that has given them strength and power.

In this article I mainly elaborate and highlight the communists and its ideology’s base, Marxism.  Here I want to explain briefly the source of hostility to socialism that the leftists and Communists have relied on and the affected realms.

  • Left in the past and present:

Leftists, from social democrats, the socialist political parties, green parties to the working class/labour parties throughout the world never could become revolutionary forces to take the society towards major changes.  Their slogans and demands, like freedom, social justice and equality have vanished as soon as they reached power. The Leftists’ struggle in non industrialised countries was represented the guerrilla’s war. In a sense of analyzing radical struggle, they never got anywhere or just simply built something, what in many cases was worse than the previous one.

In industrialised countries their struggle was the parliamentary election system.  Once they reached power, they were unable to fulfil what they promised to people, so they betrayed those who voted for them.  There is no doubt that among them there were faithful and dedicated people that their actual motivation to involve politics was to serve people, especially among the social democrats or labour parties. There were Marxist-Leninist people within these groups and most of the time they have/had more radical manifesto than their own party.

The power of people in political parties is very limited and they only project the illusion of changes, eventually disappointing their own supporters.

The socialist, the very radical people inside these political parties, in reality have left no doubt that, whether deliberately or not, they serve this system much better than their right-wing colleagues.  They do that by prolonging the system; by deceiving people that their life can be improved step by step through the historical lie of election.  They tell them this is the only way to make improvement, so there is no another way, no third way.

The experience and the realities proved while the leftist or socialists are in power, they are not only quelling the spirit of revolution among people, in fact they demoralise them, even killing their normal drive for resistance.  In Europe, especially in UK, the period when Labour Party has been in power the number of the protests and strikes decreased compared to when Tory Party were in power.

The link below shows how the strikes in UK since 1970s are decreasing and becoming less effective as well. Since 1990 each year the number of the strike actions and their effectiveness dropped apart from 2011 as it was slightly different.  The link also shows the reasons why there are fewer strikes every year although I personally disagree with the author’s reasoning.  http://isj.org.uk/why-are-there-so-few-strikes/

For many of the leftists, especially the Communists, distorting of the socialist movement for not achieving socialism go back to ‘Stalin’.  A minority thinks Stalin has done nothing except prolonging Lenin’s period and his theory.

However, if we look at the history and reality properly, we reach a conclusion that we cannot blame Stalin and Lenin for that because all of what Lenin did was originated from Marx and Engels.

Let’s briefly look at the excuses of those who believe Lenin and Marx were different from one another as if Lenin has distorted Marx’s theory and idea:

Organisation and working class party:

One of the factors pushed Lenin to build a political party was transferring a class consciousness to working class.  He did not believe that the class consciousness emerges from external conditions and their actual impact on working class itself. He also believed in controlling the working class through the strict discipline of political party as he did not believe in the spontaneous movement of working class.  He thought the spontaneous movement is chaotic and does not get the working class anywhere.

For victory of the revolution Lenin believed building a revolutionary political party is essential and also believed the communists are the most conscious people. This was the reason for him to build his party outside of the workers. So the Vanguard party is the best tool of the revolution and to build the Dictatorships of Proletariat.  In his famous book “what can be done?” he lied down the plans and principles for Bolshevik Party and made it as main guideline for the party members to work on and go by it.

Lenin has got the idea of building the working class party form Marx. Marx in the Manifesto of the Communist Party said “The Communists do not form a separate party opposed to other working class parties “

https://www.marxists.org/archive/marx/works/1848/communist-manifesto/ch02.htm

Clearly in this short line Marx tells us: a) the communists and the workers are different.  b) The working class can have their own political parties.

John Molyneux, academic, writer and one of the former leading SWP in Briton and now in Ireland has written various articles about Lenin and his theory.  I regard him as one of the best people who has excellent knowledge about Lenin, Trotsky and Marx and can connecting them in respect of analyzing many issues.  I refer here to him in some of his writings about the working class political party.  In the link below he said “But when one speaks of Marx’s theory of the party, the subject is not political parties in general, but the revolutionary party which has as its aim the overthrow of capitalism – specifically one is talking about Marx’s concept of a proletarian political party, because, of course, it was his view that ‘the proletariat alone is a really revolutionary class ..”  He continuous writing and says   “…Indeed Marx often suggests that the workers cannot be regarded as a class in the full sense of the word until they have created their own distinct party. Thus we find in The Communist Manifesto that ‘the organization of the proletarians into a class, and consequently into a political party, is continually being upset Again by the competition between the workers themselves’ [11], and in the decision of the London Conference (1871) of the First International that ‘the proletariat can act as a class only by constituting itself a distinct political party’. [12] This basic idea remained central to the theory and practice of both Marx and Engels from the mid-1840s to the end of their lives” in the same writing Molyneux carry on, he refers to Marx who said “This constitution of the proletariat into a political party is indispensable to ensure the triumph of the Social Revolution and of its ultimate goal: the abolition of classes. [45]

https://www.marxists.org/history/etol/writers/molyneux/1978/party/ch01.htm

Lenin and Marxists-Leninists wanted to share their idea and principles with the working class to debate the working class struggles and transferring them the socialist consciousness, but as the history since then shows in practice they have controlled them and while they were in power they exploited and suppressed them.

  • State, Centralism and Authority

In regard to the above, there are leftists and Communists again who believe that what Lenin did was not originated from Marx and Engels.  In my opinion that is not true. In fact Marx and Engels persisted on centralism and authority. In the first and second International  Workers’ Organisation  as the central and authoritarian organisation, the messages sent out  and order the working class was “ Workers of the world, unite!“.  Marx himself was on the top position in this organisation. It was then when Marx insisted on having a central authority in the organisation which was rejected by Bakunin.  Bakunin believed that centralism in organisation suppresses the spontaneous action and revolutionary enthusiasm.  This was one of the reasons that made Marx remove Bakunin and his comrades from the organisation.

Marx believed after taking over control of the means of production there will be a temporary period of transition from the socialist society to Communism. Marx made his theory about that very clear in 1870 in his book, Critique of the Gotha Programme The transitional period is essentially a period of revolutionary change.  “Between capitalist and communist society,” wrote Marx, “lies the period of the revolutionary transformation of the one into the other.”24..  Although Marx in this book clearly talked about the authority but  the foundation of this ideas has back to 1843  “In fact, in The German Ideology itself, the theory of proletarian dictatorship (not yet given this name) is presented rather clearly: ”. . . every class which is aiming at domination, even when its domination, as is the case with the proletariat, leads to the abolition of the old form of society in its entirety and of domination in general, must first conquer political power in order to represent its interest in turn as the general interest, which in the first moment it is forced to do.”18    Marx and Engels, The German Ideology, 52-53. Please see the link below.

In fact the type and the reason of state that Marx and his successors wanted to establish are really not important at all.  Any type of state whether is small or big, proletariat or bourgeois state; all of them need bureaucratic administrations, police, military, courts and law and the spies’ network or institutions.

In reply to Marx, Bakunin said in his book:  Statehood and Anarchy, “If there is a state, then there is domination and consequent slavery. A state without slavery, open or camouflaged, is inconceivable—that is why we are enemies of the state. What does it mean, ‘the proletariat raised to a governing class?’”26.  Marx responded, “It means that the proletariat, instead of fighting in individual instances against the economically privileged classes, has gained sufficient strength and organisation to use general means of coercion in its struggle against them…”27.  Then Bakunin asks, “Will all 40 million [German workers] be members of the government?”28   Marx’s response, “Certainly! For the system starts with the self-government of the communities.”29

When Marx writes about the proletarian power and the peasantry he says “the proletariat… must, as the government, take the measures needed… “30, see the link below

http://www.marxisthumanistinitiative.org/alternatives-to-capital/karl-marx-the-state.html

However, from very beginning Bakunin idea and attitudes towards state were clear and never hidden; he made the following caustic remark about Communism “I detest communism, because it is the negation of liberty and because I can conceive nothing human without liberty. I am not a communist because communism concentrates and’ absorbs all the powers of society into state, because it necessarily ends the centralization of property in the hand of the state, while I want the abolition of state”

http://www.politicalsciencenotes.com/political-ideas/comparison-between-karl-marx-and-michael-bakunin/1207

Alas what Bakunin predicted about Marx’s state, after almost a half century the Communist and the Bolshevik party proved to be true.

Many Marxists deny that what came in Critique of the Gotha Programme, has anything to do with state. However, both Marx and Engels in other statements or correspondences were insisting on power and centralism.  Even for some countries or places Marx accepted election as the Parliamentary system can be a peaceful period to exchange the power Did they not advocate participation in bourgeois elections, and the election of workers’ candidates into parliament? In fact, in certain countries, they even thought that a working class parliamentary majority could be used for a peaceful transition to socialism”62

http://www.marxisthumanistinitiative.org/alternatives-to-capital/karl-marx-the-state.htm

A couple of issues were very important for Marx: centralism and industrialisation. He was very keen on having them. He always thought these two are main foundations for establishing socialism. That is why both Marx and Engels became a great advocate of centralism in the politics and in working places as well.  They never denied this fact; I have already mentioned centralism in regards of their politics above.

They believed that working in factory is good for the workers.  Engels praised the factory “as a school for hierarchy, for obedience and command” (Ecology or Catastrophe, the life o Murray Bookchin, By Janet Biehl), P 190.

In another book, Bookchin says “Karl Marx and Friedrich Engels were centralists – not only politically but socially and economically.  They never denied this fact, and their writings are studied with glowing encomiums to political, organisational, and economic centralisation.  As early as March  1850 in the Address of the Central Council to the Communist  League, they called upon the workers to strive not only for  the single and indivisible German republic, but also strive in it for the most decisive centralisation of power in the hands of the state authority lest the demand be taken lightly , it was repeated continually in the same paragraph, which concludes: As in France in 1793, so today in Germany the carrying through  of the strictest centralisation is the task of the really revolutionary party’.  The Murray Bookchin Reader Edited By Janet Biehl, P140.

On the same page Janet wrote: The same theme reappeared continually in later years.  With the outbreak of the Franco-Prussian War, for example, Marx wrote to Engels “The French need a thrashing. If the Prussians win, the centralisation of state power will be useful for the centralisation of the German working class”

On the personal level, Marx also was arrogant and authoritarian. He has not made much effort and was not ready to unite with those who differed with him, even they if they did not have significant differences.  Anybody who reads his correspondences with his opponent, like Proudhon, Bakunin, Max Stirner and the others realises that.

  • Working class and Technology

Marx was very concerned about the revolution and insisted that it was the task of working class only.  He, in other words, thought the advanced technology and industrialisation creates a strong working class that will be ready for the revolution.  This was the reason why we see almost his main writings and studding being about industrialisation, capital, added value, working class and its class struggle with bourgeoisie to prove that the future of socialism can only be in the hand of Proletariat.  This means that any society must go through the advanced capitalism before heading to socialism.  This is the reason for Marx to be very hopeful about Proletariat to the point “Marx had written that if the working class ever accepted capitalism as natural, then all hopes for revolution would be lost” Ecology or Catastrophe, Edited By Janet Biehl, P285.

While Marx connected the strengths of Proletariat to advanced technology, he did not hide his feeling and happiness even if that would happen through destroying many people’s life, displacing many thousands more, the environment, causing starvation and unemployed. The best example was East India Company, while   this company in the end became an empire on its own and ruled a very large area of India.

Janet Biehl in the same book on page 60 drawing our attention to what Bookchin remarkably said about Marx’s idea and thought “Marx had considered it capitalism ‘historical mission to develop technology to the point where it could provide for humanity’s material needs” In the same book on page 190 she wrote what Bookchin says “Marx had even thought capitalism, by destroying earlier economic forms and developing technology, had played a historically progressive role.  He thought class society had been historically necessary to achieve humanity’s ultimate liberation.  Such notions, Bookchin wrote, made Marxism, all appearance to the contrary, ‘the most sophisticated ideology of advance capitalism’.”

David Graeber in his new book: The Utopia of Rules on page 121 and 122 talks about Marx’s idea of technology and profit that actually did not come out true especially if it concerns revolution in the area of means of production.  He says “ Marx’s specific argument was that, for certain technical reasons, value, and therefore profits, can only be extracted  from human labour.  Competition forces factory owners to mechanise production, so as to reduce labour costs, but while this is to the short-term advantage of the individual firm, the overall effect of such mechanization is actually to drive   the overall rate of profit of all firm down.  For almost two centuries now, economists have debated whether all this is really true.  But if it is true the otherwise mysterious decision by industrialist not to pour research funds into the invention of the robot factories that everyone was anticipating in the sixties , and instead to begin to relocate their factories to more labour-intensive, low-tech facilities in Chain or the Global South, makes perfect sense”

Graeber in the same book on page 143 says “…that capitalism is in its nature technologically progressive.  It would seem that Marx and Engels in their giddy enthusiasm for the industrial revolution of their day were simply wrong about this.  Or to be more precise: they were right to insist that the mechanisation of industrial production would eventually destroy capitalism, they were wrong to production market competition would compel factory owners to go on with mechanisation anyway”

 

Even knowing that Proletariat was a minority within the society, Marx put a huge task on it. Not just fulfilling the revolution and even not controlling the state only; in fact he believed that the workers should have and set up their own committees in the factories and the other places of work to control the production and other issues.  This means giving the authority to a minority of people to overrule the majority; in other words, power to minority on the expense of majority. The power and authority, whatever its size anywhere that means there is no social justice, no equality and no freedom.

Murray Bookchin in his interview with Janet Biehl explained this point very well “ …Well unless the worker in an enterprise really begin to see themselves primarily  as citizens rather than workers, then we are opening up the very strong possibility that they will claim at the expense of the popular assembly.  To the extent that you withdraw power from the popular assembly and give to work place, to that extent you open cracks in the unity of the popular assembly  and increase the possibility that the  workplaces itself  will act as subversive  element in relation to the popular assembly.  let me put it simply: The more power the workplace has, the less power the  popular assembly has – and the less power the workplace has, the more power the popular assembly has.”  The politics of Social Ecology, Libertarian Municipalism, Edited by Janet Biehl, Page162.

In regards to the definition of Proletariat for Marxist today, especially the Marxists in Middle East they need to clarify themselves.  If they accept the same definition as Marx had in his day of Proletariat then that is quite far from the reality and they will be disappointed about the revolution. If they agree that everybody wherever they work and whatever they do including students, pensioners and disabled people are workers, and then in this case they should review their understanding of Proletariat.

However, it might not be very important really how they define proletariat.  What important is we know and very clear is the working class is much weaker and the hope of the revolution by them very slim than the time was Marx alive. Here, we can say that Marx’s prediction by increasing the quantity and quality of proletariat along side of advance technology, strong capitalism and getting frequent economic crisis that for him as coming a sign of the revolution did not happen.

If we look at the reality considering working class even the people’s movement are in a very low level, except in France and Greece.  Even the actual struggles in these two countries are not to achieve anything new, in fact to maintain, to keep what they had before.  This made me for the last 10 years to think that the economic crisis has not been capitalism crisis, it was our crisis.  To clarify my point I wrote a long article in Oct of 2015 under the title: Is Capitalism in Crisis, or Are We?

http://zaherbaher.com/2015/12/14/is-capitalism-in-crisis-or-are-we/

 

Technology and its Role: As I mentioned above technology and its advances were very important for Marx and Marxists in building socialism.  For them advanced technology was a historical development and condition to tackle scarcity of production and also to create dynamic revolutionary force, proletariat.  If we look into this topic closely we can make several points. First: Marx had no doubt that a strong proletariat emerge from an advanced technology and advanced technology is necessary for industrialising society; finally full industrialisation creates socialism.  This was how Marx has seen his final goal and that was also the reason as to why Marx thought the bourgeois is a revolutionary class and recommended the proletariat to offer its support.  Even now many of the Marxists think the bourgeois is revolutionary.  Second:  this analysis by Marx became the foundation for Lenin, Stalin and their successors to work on to clarify Marx’s point better and put it in practice in real world. With help of Marx’s theory they have divided the history of human beings society in respect to arriving of socialism into 5 to 6 stages.  It started from primitive society, slavery, feudalism, capitalism, socialism and then communism.  This division clarified the role of proletariat and technology as even more important.  They insist on that talking about building socialism in the non advanced economy countries was dream and not practical.

 

Technology and the quantity and quality of proletariat in fact are not even a secondary condition for emerging revolution and reaching socialism/anarchism society.  The grounds for this revolution are existing classes and hierarchical society dominated by the tiny minority of elites.  This condition has left the majority of people either having nothing or very little and the elites having everything.  This kind of societies existed throughout the history since the class society appeared, so it is really not important whether that tiny minority in that society was named feudal, bourgeois or capitalist.  It is very true the societies have been changed through the means of production but the exploitation, suppression, class and hierarchy society were always there.  The above was the main ground for emerging revolutions regardless of the type of the society that people lived in.

In general the Communist, Bolshevik parties in the world struggled to make bourgeois more stronger and to work on industrialising the society, even if their slogans praised socialism.  This was the reason for those parties to cooperate with the so called “patriotic bourgeois” to establish different kind of powers: socialist state, patriotic democracy state, popular democratic state, communist state. In few pre-capitalist countries, like Iraq, the Communists even participated in governments. They were trying to transform the society into socialist one, skipping the capitalist phase (the non- Capitalist path of development). In Iraq the Iraqi Communist Party, ICP, had a pact with Ba’ath party over 5 years between 1973 to end of 1978.

So whatever happened in Lenin period and after him, we will see its root in Marx’s theory and idea.

In my opinion this thinking of proletariat and advanced technology as necessary for the society to go through capitalism in order to reach socialism/anarchism greatly damaged our movement for the last 170 years. It is also quite obvious this idea has made the Marxists ideologist blind, as they cannot see the realities, pen their mind, think on their own rather than following someone who died 133 years ago. They now need to ask themselves if Marx’s revolution theory connects to the role of proletariat and industrialisation that means the revolution in the none industrialising countries will not be happening. More questions here are how this revolution can happen even in the industrialised countries? Is it through vanguards, even if history proved they are the suppressors of the revolutions rather than liberators? Let’s say it will be happened through them; but how do you transfer the society into full power through the Dictatorships of Proletariat, to Communism, classless society? The Marxists can only respond to these questions quoting Marx’s bible, not through the reality.

 

  • Technology, Nature, Environment and Ecology:

Marx and Engels exceptionally highly valued technology, for their own purpose. No doubt it was on the expense of environment, nature and whatever creatures live on the planet. Marx saw human beings precious and valuable to the extent of subduing the nature and dominating it by the human beings for their interests.  In this point Marx shares his interest with Qur’an because both of them believe that the nature has been created to serve human being.  This was the reason for Marx to produce his infamous line when he says “Human being is the most valuable capital in the world” According to this statement the other creatures are not very important, In other words, we can sacrifice them for the sake of human being’s interests.

I cannot recall Lenin writing a lot about ecology or environment like how Marx did.  Even Marx has not written as much as Peter Kropotkin and Murray Bookchin have.  However, whatever Marx wrote about this issue, showing his concern, in practice he was very hostile to nature by praising and advocating technology so much.  Marx wanted the nature to be dominated by the human being and this can only happened in his view by having advanced technology.  He did not pay any attention to damage and destruction of natural environment. He did not mind killing animals, birds and other creatures with displacing many more.  He missed the need of balance between technology and nature.  He ignored the fact that while nature in many ways serves people and the society and then in return it should be served by the Human being as well.

What is clear today is the whole natural disasters including raising global temperature are being created by mankind through the advanced technology for more money and profit.  I believe many of us agree that this is a clear hostility towards nature.

 

  • Self-Determination and Nation State:

Marx and Engels talked and wrote a lot about various issues.  As the nationalism and national movements at their time were a hot issue they tried to link it to proletariat question so that they could not avoid discussing it.

At the time there was Poland issue back to 1795 and Ireland that for a few centuries was a colony of Great Britain and from 1801 became a part of it.  There was also the Jewish question, in addition to Hungary, Slovaks, and Czech and Bulgarian issues as well.

When the Bourgeois revolution in France in Feb 1848 happened, it pushed Marx and Engels towards giving more attention to national question and their expectation from Bourgeois class.  Their definition for Bourgeois revolution was Democratic Bourgeois Revolution, struggling for nation’s freedom. So we should not be surprise to hear their opinion of the Bourgeois At this time, Marx and Engels believed the bourgeoisie could play a historically progressive role by sweeping away feudalism, despite clear signals that it was prepared to compromise with the old order because it feared the power of the growing working class that allied itself to the anti-feudal struggle”.  Marx and Engels did not pause here, when they spoke about Germany and its connection with Poland, they clarified their attitude about the National issue and laid down a duty for the Proletariat “Referring to the struggle in Germany at the time, Marx and Engels explained that this meant the working class must “fight [together] with the bourgeoisie whenever it acts in a revolutionary way, against the absolute monarchy, the feudal squirearchy, and the petty bourgeoisie”.3

http://links.org.au/node/164

Of course they believed that support or even union of proletariat and bourgeoisie in the anti-feudal struggle would be in the interest of working class, creating next step towards socialism

In Poland question, Marx and Engels were very much in favor of the Polish after seeing a clear exploitation and suppression; they supported them in their right of Self-Determination. In Nov 1847 in commemorating the 1831 Polish revolt in London meeting, Engels had a speech about the liberating Poland. He said “We Germans have a particular interest in the liberation of Poland. German princes have profited from the partition of Poland and German soldiers are still exercising oppression in Galicia and Posen [parts of Poland]. It must be the concern of us Germans, above all, of us German democrats, to remove this stain from our nation. A nation cannot be free and at the same time continue to oppress other nations. Thus Germany cannot be liberated without the liberation of Poland from oppression by Germans. And for this reason Poland and Germany have a common interest, for this reason Polish and German democrats can work together for the liberation of both nations”.5  (see: the previous link)

What is amazing here although above was Engels’ opinion about Poland as one of the “great historic nations” but in the meantime he did not approve the same right for some of other nation, like, Southern Slavs.  His justification was “ Engels’ view was based on the firm materialist reasoning that the various southern Slav peoples were not yet nations — were not oppressed as nations — and therefore could not exercise a self-determination independent of the reactionary Prussia-Austria-Russia axis (…) Apart from the Poles, the Russians and at most the Turkish Slavs, no Slav people has a future, for the simple reason that all the other Slavs lack the primary historical, geographical, political and industrial conditions for independence and viability. (…) While Engels noted the capitalist tendency towards centralization and the establishment of large states, he underestimated the countervailing tendency for small nations to fight against national oppression and for independent states of their own — that the path to the elimination of national boundaries might first have to go through a proliferation of them — a fact that Lenin was later to recognize” (The same previous link.)

In regards to Ireland Marx had different opinions. In a letter to Engels in 1867, Marx said   “I used to regard Ireland’s separation from England as impossible (…) I now think it inevitable, although federation may follow separation.”   He continued and said “I long believed it was possible to overthrow the Irish regime by way of the English working class ascendancy. A deeper study has now convinced me of the opposite. The English working class will never achieve anything before it has got rid of Ireland”.

I quoted Marx and Engels in respect of National Question to draw the reader’s attention to the fact that Lenin has got his opinions and principles from Marx.  It is not his own theory; however, we should acknowledge that Lenin has done this in practice.  The statement of “Self-Determination” became an article in the plan and program of Bolshevik alike parties in the world.  He has written a lot about this issue in very detail especially in his famous book, Lenin and National Liberation in the East.  This book has become a guide for the Communist people although in many countries the Communist parties have sacrificed the principle of Self-Determination to diplomatic relation between Russia at the time with the “Patriotic Government”.  In some of the countries the Communist Parties have sacrificed this principle because they got on very well with the Ruler Bourgeois.  Obviously in this circumstances the only interest the Communist party was concerned was the old Russia’s interest and clearly it was at the expense of their own people.

Conclusion:

Lenin followed Marx in whatever he has done and said.  Some of the analyzing from Marx for the Marxists became a Bible, but this is not right because many of Marx’s writings and predictions have not come out truth, in fact they damaged the socialist movement badly. The Marxists should have reviewed Marx rather than sacred him. Marx’s times in term of Proletariat and technology were very much different from now.  Many of Max’s writings and predictions were wrong for his time and are still wrong now.  Marx had a great fear about the scarcity of necessary production to sustain the life of people, this was one of his reasons of defending the technology and also technology for him has a great role in coming revolution.  The life proved that this was not true as well.  His definition for proletariat as only a revolutionary class might for his period was right, but certainly now have been proved wrong.  Not only they cannot unite in one day action even they cannot unite in one office, in one section, department (of course there are reasons for this).  Working class like the rest in the society are the main protectors of this system, it is them who hold the system tied and keep it intact.  What important for them are their jobs even if that comes at the expense of killing innocent people in other countries and destroying their lands.  We can see this fact today very clearly; any of us can bring up many examples.  Again setting up committees and assemblies only from the working class and them to be in control is wrong.  We want everybody should have a power not just the workers alone.

Marx and Marxists have been believing in political revolution and taking power from the top, while the revolution should be social revolution starts from the bottom of the society and should cover every single area.  The ecology issue is very important too; to certain extent if the revolution does not cover that area then the revolution will be failed.  We also cannot talk only about class issue without addressing the hierarchy issue seriously.

In dividing history of human beings in respect of arriving socialism, like how Lenin and Stalin developed later, Marxists are wrong.  This theory has caused a lot of problems for the countries in which the Communist parties betrayed the socialism by cooperation with the Bourgeois Ruler in the country and take a part in the dictator government or setting up their own one.

 

چه‌پ و کۆمۆنیست ئه‌وه‌نده‌ی ڕاستڕه‌وکان زیانیان به‌ بزوتنه‌وه‌ی سۆشیالیستی گه‌یاندووه‌

چه‌پ و کۆمۆنیست ئه‌وه‌نده‌ی ڕاستڕه‌وکان زیانیان به‌ بزوتنه‌وه‌ی سۆشیالیستی گه‌یاندووه‌

زاهیر باهیر – له‌نده‌ن

Sep 2016

چه‌رخی ڕابوردوو دوو کاره‌ساتی  گه‌وره‌ی مێژویی  به‌ خۆوه‌ دیت که‌ تا ئێستاش لانی که‌م  به‌شێکی زۆری جیهان به‌ ده‌ست یه‌کێکیانه‌وه‌ هه‌ر ده‌ناڵێنێت.  ئه‌و دوو کاره‌ساته‌ مێژوییه‌ش یه‌که‌میان “شۆڕشی به‌لشه‌فی”  و به‌ڵشه‌فیزم بوو ئه‌وی دیکه‌شیان “شۆڕشی ئێران” بوو ، که‌ له‌ ڕاستیدا هیچیان شۆڕش نه‌بوون، بگره‌ دژ به‌ شؤڕشه‌که‌ بوون.

کاره‌ساتی یه‌که‌م گه‌ر  ته‌واوی دونیای به‌ خۆیه‌وه‌ سه‌رقاڵنه‌کردبێت ئه‌وه‌ به‌شێكی زۆری له‌ جیهان گرته‌وه‌ و نزیکه‌ی 80 ساڵی خایاند، گه‌رچی هێشتا سێبه‌ره‌که‌ی هه‌ر به‌سه‌رمانه‌وه‌یه‌.  کاره‌‌ساتی دووهه‌میشیان که‌ له‌ ئێستادا له‌ جه‌نگی مه‌زهه‌بی نێوانی شیعه‌ و سونه‌ و سونه‌ و  سونه‌ و ” کافراندا”  درێژکراوه‌ته‌وه‌ تا ئێستا کۆتایی ئه‌م شه‌وه‌زه‌نگه‌ ، ئه‌م  سه‌رده‌مه‌ ڕه‌شه‌، له‌ هیچ شوێنێکه‌وه‌ دیار نییه‌ .‌  ئه‌وه‌ی که‌ له‌ ئێراندا ڕوویدا که‌ ناوی به‌ شؤڕش ده‌رکردووه‌ به‌ردی بناخه‌ی جه‌نگی عێراق و ئێران، ڕؤڵ و کارایی له‌سه‌ر ناوجه‌که‌ به‌ دروستکردنی حیزبی سیاسی و میلیشیاکانیانه‌وه‌ ، دروستکردنی دوو سێنته‌ری سه‌ره‌کی له‌گه‌ڵ سعودییه‌دا له‌ ناوچه‌که‌دا و پێشبڕکێی نێوانیان له‌ نانه‌وه‌ی جه‌نگی وێرانکاریدا و له‌ دایکبوونی تالیبان و قاعیده‌ و ئێستاش داعش ، دانا.

ئه‌گه‌ر چی هه‌ر یه‌ك له‌م دووکاره‌ساته‌ له‌لای زۆرینه‌ی خه‌ڵکی به‌ خودی چه‌پ و کۆمۆنیسته‌کانیشه‌وه‌ به‌ دوو دیاره‌ده‌ی جیا، پێناسه‌ کراوه‌ و ناوهێنراوه‌ ، یه‌که‌میان به‌ چه‌پ و دووهه‌میان به‌ ڕاست ، به‌ڵام له‌ ڕاستیدا هه‌ردو‌کیان دووژمنی سه‌ره‌کی بیرۆکه‌ی سۆشیالیزم/ ئه‌نارکیزم بوون  و ڕێگر و دژ به‌ دروستکردنی ئه‌و‌ کۆ‌مه‌ڵه‌ بوون ، به‌ڵام هه‌ر یه‌ك له‌ پێگه‌ و دیدی خۆیه‌وه‌ دووژمنایه‌تی کردوه‌. کاتێكیش که‌ ئه‌م دوو بزووتنه‌وه‌یه‌ هه‌ردوکیان که‌م تا زۆر وه‌ك یه‌ك له‌ داهاتوی سۆشیالیزم کاریان کردبێت ، ئیدی ناوز‌ده‌کردنیان به‌ چه‌پ و ڕاست ، مانایه‌کی نامێنێت!!  ئه‌مه‌ له‌ کاتێكیشدا که  ‌هێڵی ناوکۆیی ئه‌م دوو بزوتنه‌وه‌یه و  بزوێنه‌ری سه‌ره‌کییان  ” ئایدۆلۆژیا” بووه‌ .

له‌م وتاره‌مدا، من ته‌نها زیاتر پێداگریی له‌سه‌ر  کومۆنیسته‌کان و ئایدۆلۆژییه‌که‌یان که‌ بنه‌ماکه‌ی مارکیزمه، ده‌که‌م .  ده‌مه‌وێت گه‌ر به‌ کورتیش بێت ئه‌و بنه‌مایانه‌ بۆ خوێنه‌ر بخه‌مه‌ڕوو‌ تاکو ئه‌وه‌ ڕونبکه‌مه‌وه‌  که‌ چۆن  چه‌پ و کۆمۆنیسته‌کان به‌کرده‌وه‌ دووژمنی سه‌رسه‌ختی سۆشیالیزم بوون و سه‌رچاوه‌ی ئه‌و دووژمنکارییه‌ له‌ کوێوه‌ سه‌رچاوه‌ی گرتووه‌ و ئه‌و‌ بوارانه‌شی که‌ گرتونیه‌ته‌وه‌ ‌.

  • چه‌په‌کان له‌ ڕابووردو و له‌ ئێستادا:

چه‌پ به‌ هه‌موو لقه‌کانیه‌وه‌ هه‌ر له‌ سۆشیالدیمۆکرات و حیزبه‌ سۆشیالیسته‌کان  و ژینگه‌ و سه‌وز و حیزبه‌ کرێکارییه‌کانه‌وه‌ له‌ سه‌رانسه‌ری جیهاندا ، نه‌یانتوانیوه‌ ببنه‌ هیزێکی شۆڕشگێڕ و کۆمه‌ڵ به‌ره‌و گۆڕانکارییه‌کی بنه‌ڕه‌تی ببه‌ن. ئه‌و دروشمانه‌ی که‌ هه‌ڵیانگرتبوو وه‌کو ئازادی و یه‌کسانی و دادوه‌ری کۆمه‌ڵایه‌تی، به‌ گه‌یشتنه‌ ده‌سه‌ڵاتیان ، کاڵبوونه‌ته‌وه‌.  چه‌قی تێکۆشانی ئه‌مان له‌ وڵاتانی دواکه‌وتووی پیشه‌سازیدا‌ جه‌نگی لادێ/ گه‌ریله‌ بووه‌ و له‌ وڵاتانی دیکه‌ی  پێشکه‌وتوی  پیشه‌سازیشدا ، هه‌ڵبژاردنی په‌ڕله‌مانی بووه‌.

ئه‌وانه‌ی له‌ ڕێگای جه‌نگی گه‌ریلاییه‌وه‌ تێکۆشاون، نه‌گه‌یشتونه‌ته‌ هیچ شوێنێك، یا گه‌ر گه‌یشتبێتیشن فرمانڕه‌واییه‌کی باشتریان له‌وانه‌ی پێش خۆیان دروستنه‌کردووه‌.  ئه‌وانه‌شیان که‌له‌ ڕێگه‌ی هه‌ڵبژاردنی ” دیمۆکراسیانه‌وه‌” ده‌سه‌ڵاتیان گرتۆته‌ده‌ست، نه‌یانتوانیوه‌ دروشمه‌کانیان و ته‌واوی داخوازییه‌کانی  ئه‌وانه‌ی که‌ ده‌نگ و متمانه‌یان پێداون ، به‌جێبگه‌یه‌نن.  گومانیشی تیانییه‌ که‌ ڕه‌نگه‌ نێتی گه‌لێکی ناو ئه‌م پارتانه‌ پاكبووبێت و به‌ڕاستیش  بۆ ئه‌و ‌مه‌به‌سته‌ له‌ سیاسه‌ت و پارتایه‌تییه‌وه‌ ئاڵابن، به‌ تایبه‌ت که‌ گه‌لێك له‌ پارته‌ سۆشیالدیمۆکرات و کرێکارییه‌کان، ‌ که‌سانی مارکسی و لینینی دڵسۆزی  تیادا بووه‌ ، که‌ زۆربه‌ی کات به‌رنامه‌ی ڕادیکالتریان له‌ مانیفێستی حیزبه‌که‌یان پێبووه‌ .

ئه‌زموونه‌ یه‌کبه‌دوایه‌که‌کانی فرمانڕه‌واییان له‌ شوێنه‌ جیاجیاکانی ئه‌م دونیایه‌دا، که‌ تازه‌ترینیان یۆنانه‌، سه‌لماندیان  که‌ ئه‌مان  نه‌ك هه‌ر له‌ گۆڕانکاری بنه‌ڕه‌تی به‌ڵکو له‌ به‌جێگه‌یاندنی ئه‌و به‌رنامه‌یه‌شی ‌ که‌ که‌مپه‌ینیان بۆ ده‌کرد، ده‌سته‌پاچه‌ بوون .   ئه‌مان له‌بری ئه‌وه‌ی که‌ ببنه‌ خزمه‌‌تکار و پارێزه‌ری به‌رژه‌وه‌ندی ئه‌وانه‌ی که‌ هه‌ڵیانبژاردوون بۆ ئه‌و شوێنه، که‌چی پارێزه‌ری به‌رژه‌وه‌ندییه‌کانی ئه‌وانه‌ن که‌ هه‌موو شتێکیان له‌وانه‌ی که‌ ده‌نگیان پێداون ، زه‌وتکردوه‌ .  به‌واتایه‌کی دیکه‌ ئه‌مان ته‌نها فرمانبه‌رێكن داکۆکی له‌ یاسا و  به‌رژه‌وه‌ندی بانقه‌کان و کۆمپانیا گه‌وه‌ره‌کان و ده‌وڵه‌مه‌نده‌کان و خاوه‌نزه‌وی و موڵکه‌ گه‌وره‌کان  و کۆمه‌ڵی ده‌سته‌بژێر ده‌که‌ن.  ئه‌مان ته‌نها بورغویه‌کی بچوکن له‌ ماشێنه‌ گه‌وره‌که‌ی سیسته‌مه‌که‌دا ، گه‌ر له‌ کاریش بکه‌ون ، ماشێنه‌که‌ کاری خۆی ده‌کات و ڕاناوه‌ستێ.  ئه‌وه‌ی که‌ فرمانڕه‌وایی ده‌کات  ئه‌وانه‌ن که‌ ناوزه‌ده‌م کردن به‌ یارمه‌تی یاسا و پۆلیس و سوپا و دادگا و ده‌زگه‌ سیخوڕییه‌کانیان تاکو  یاساکانیان بۆ بخه‌نه‌ کار.

له‌ هه‌موو حاڵه‌تێکدا ‌ ئه‌مان له‌ فرمانڕه‌واییاندا ته‌نها ده‌توانن جه‌ند ڕیفۆرمـێکی بچوك بکه‌ن و چه‌ند کێشه‌یه‌کی بچوك لابه‌لابکه‌نه‌وه‌ و به‌ ئاسته‌م ژیانی زۆرینه‌که‌ی له‌ چاو حوکمی حیزبه‌ ڕاستڕه‌وه‌ ‌کاندا ، ببه‌نه‌ پێشه‌وه‌.  سه‌ره‌نجامیش وه‌همدانێکی گه‌وره‌یه‌ به‌  خه‌ڵكی به‌وه‌ی که‌ ‌ به‌ڵێنێکی گه‌وه‌ره‌یان پێده‌ده‌ن و ‌ ناتوانن بیبه‌نه‌سه‌ر و له‌و باره‌شدا بێ ئومێدیان ده‌که‌ن.

به‌م کردارانه‌یان، گومانی تیادانییه‌ ئه‌مان باشترین خزمه‌تی سیسته‌مه‌که‌ ده‌که‌ن به‌ درێژکردنه‌وه‌ی ته‌مه‌نی و هه‌ڵخه‌ڵه‌تاندنی خه‌ڵکی و باوه‌ڕهێنانیان به‌ هه‌ره‌ درۆ گه‌وره‌که‌ی مێژوو که‌ پرۆسه‌ی هه‌ڵبژاردنه،‌ چونکه‌ ئه‌مان له‌ حیزبگه‌لێکی ئاوادا کارده‌که‌ن که‌ په‌یامیان بۆ ئێمه‌ ئه‌وه‌یه‌ که‌ تاکه‌ ڕێگایه‌ك که‌ له‌ پێشمانه‌ گرتنه‌به‌ری ڕێگای رێفۆرم و چاککردنی هێدی هێدی  بارودۆخه‌که‌یه، نه‌ ڕێگایه‌کی دیکه‌، ڕێگای سێهه‌م.

به‌بۆچونی من ئه‌م  که‌سه‌ سۆشیالیست و مارکسییانه‌ که‌ له‌ ناو ئه‌م حیزبه‌ کرێکاری و چه‌پانه‌دا لێبڕوانه و دڵسۆزانه‌ ‌ کارده‌که‌ن ، باشترین خزمه‌ت و کار له‌ سه‌ر درێژکردنه‌وه‌ی ته‌مه‌نی ئه‌م سیسته‌مه‌ ده‌که‌ن ، زیاتر له‌ هاوه‌ڵه‌ که‌متر ڕادیکاله‌کانیان ، ئه‌ویش به‌هۆی ئه‌و پێگه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌ی که‌ هه‌یانه و هه‌بوونی متمامانه‌ی زۆر  له‌ لایه‌ن خه‌ڵکه‌ ئاساییه‌که‌وه‌.

ئاماره‌کان و واقیعیش ئه‌وه‌یان پێکاوه‌  که‌ ئه‌مان کاتێك له‌ حوکمدان  نه‌ك هه‌ر گیانی شؤڕشگێڕییان له‌ ناو خه‌ڵکدا مراندووه‌ به‌ڵکو گیانی به‌رهه‌ڵستاکاریی ئاسایشیان ، مراندووه‌ .  له‌ شوێنێکی وه‌کو ئه‌وروپا به‌ تایبه‌ت  بریتانیادا سه‌رده‌مانێك که‌ حیزبی کرێکاران له‌سه‌ر حوکمن ، ژماره‌ی ناڕه‌زاییه‌کان و مانگرتنه‌کانی کرێکاران که‌مترن له‌ سه‌رده‌مانی حوکمڕانی حیزبی تۆری ( موحافیزین) ، ئه‌مه‌ جگه‌ له‌وه‌ی که‌ مانگرتن و ناڕه‌زاییه‌کان له‌ ناوه‌ڕاستی ساڵه‌کانی حه‌فتاوه‌ له‌ که‌مبوونه‌وه‌ و نوشوستیدان  ( ته‌نها ساڵێك که‌ تۆزێك له‌وان نه‌چێت ساڵی 2011 بوو) .

ڕیکۆردی فه‌رمی مانگرتنه‌کان له‌ بریتانیادا له‌ ساڵی 1890 وه‌ هه‌یه‌ ، ‌ئه‌وه‌ ده‌رده‌‌‌خات‌ که‌ مانگرتنه‌کان‌ له‌ ساڵانی حه‌فتاکانه‌وه‌  به‌ره‌و که‌مبوونه‌وه‌و بێ کارایی ڕۆیشتون جگه‌ له‌ هه‌ندێك کات نه‌بێت .  به‌ڵام له‌ ساڵی 1990 وه‌ ژماره‌و کارایی مانگرتنه‌کان له‌ ساڵانی پێشخۆی که‌متر بووه‌ .  ئه‌م لینکه‌ی خواره‌وه‌ زانیارییه‌کی زۆری تیادایه‌ له‌سه‌ر ئه‌و کێشه‌یه‌ و هۆکاره‌کانیشی رونده‌کاته‌وه‌ گه‌رچی من ئه‌و‌ هۆکارانه‌ به‌ فاکته‌ری سه‌ره‌کی له‌م گرفته‌دا، نازانم.

http://isj.org.uk/why-are-there-so-few-strikes/

 

لای زۆرینه‌یه‌ك له‌ چه‌پ  به‌ تایبه‌ت کۆمۆنیسته‌کان، شێواندنی بزوتنه‌وه‌ی سۆشیالیسستی و هۆکاری نه‌گه‌یشتن به‌ سۆشیالیزم، له‌  ‘ستالین’ و  سه‌رده‌می فرمانڕه‌وایی ئه‌وه‌وه‌، ده‌ستپێده‌کات .  که‌مینه‌یه‌کیش وای ده‌بینن که‌ ستالین چشتێکی نه‌کرده‌وه‌ جگه‌ له‌ به‌جێگه‌یاندنی پرۆسه‌ی ‘لیننیه‌ت’ و پراکتیزه‌کردنی بیرۆکه‌ و تیوری خودی ‘لینین’ خۆی نه‌بێت.

به‌ڵام گه‌ر به‌ وردی تاو و توێیه‌کی مێژوو بکه‌ین و به‌ بیرێکی فراوانه‌وه‌ ئاوڕێکیش له‌ واقیعی ڕابوردوو و ئێستاش بده‌ینه‌وه‌ ، ڕه‌نگه‌ تا ڕاده‌یه‌ك بتوانین گه‌لێك له‌وانه‌ی که‌ ڕویداوه‌ و لۆمه‌ی ستالین و لینین-مان له‌سه‌ریان  کردوه،‌ له‌ مارکسه‌وه‌ سه‌ر ده‌ربهێنێت ، یا لانی که‌م ئه‌شکالێکمان سه‌باره‌ت به‌ مارکس  لا دروستبکات.

با سه‌رنجێکی  بیانوو و پاساوه‌کانی کۆمۆنیسته‌کان بده‌ین و دوای ئه‌وه‌ ئاوبه‌رێکی سه‌رچاوه‌که‌ی بکه‌ین ، بزانین له‌ کوێدا ده‌گیرسێته‌وه.

  • ڕێکخستن و پارتی کرێکاران:.

ئه‌وه‌ی که‌ پاڵی به‌ ‘لینینه‌’ وه‌ ناوه‌ بۆ در‌وستکردنی پارتی شۆڕشگێڕ و کارکردنی کۆمۆنیسیته‌کان، گواستنه‌وه‌ی هۆشیاری چیانیه‌تی بووه‌ بۆ ناو ڕیزه‌کانی کرێکاران .  ئه‌و‌ له‌ کرداردا باوه‌ڕی به‌وه‌ نه‌بووه‌ که‌ هۆشـیاری چینایه‌تی له‌ زه‌مینه‌ی کارکردن و ململانێی چینایه‌تی نێوان  خودی کرێکاران و بورجوازی ‌ سه‌رهه‌ڵده‌دات.  ئه‌مه‌ له‌ لایه‌ك له‌ لایه‌کی دیکه‌شه‌وه‌ ‘ لینین’ باوه‌ڕی به‌ کۆنترۆڵکردنی چینی کرێکاران هه‌بووه‌ له‌لایه‌ن کۆمۆنیست و پارته‌که‌یانه‌وه‌. ئه‌و باوه‌ڕی به‌‌ بزوتنه‌ه‌ی خۆڕسکی نه‌بووه‌ ، هه‌میشه‌ش ئه‌و بزوتنه‌وه‌ خۆڕسکیانه‌ی به‌ حوکمی نه‌بوونی  پارتی شؤڕشگێڕی خاوه‌ن زه‌بت و ڕه‌بت و ‌ هه‌بوونی ناوه‌ندی دیمۆکراسی له‌و پارته‌دا,  به‌  بێ سه‌روبه‌ره‌ و ئاژاوه، داوه‌ته‌ قه‌ڵه‌م.

‘لینین’  باوه‌ڕی وابووه‌ بۆ ڕودانی شؤڕش بارودۆخی زاتی و بابه‌تی گرنگن .  له‌ بارودۆخی زاتیدا بۆ  شؤڕش هۆشیاری چینایه‌تی لای گرنگ بووه‌ و هه‌نگاوی گه‌وره بووه‌ چونکه‌ ‌  ئه‌و‌ هۆشیارییه‌ له‌ناو کرێکاراندا، به‌ڕای ئه‌و،  ونه‌.  بۆ ئه‌مه‌ش ئه‌و کاری له‌سه‌ر دروستکردنی ئه‌و پارته‌ کردووه‌ و باوه‌ڕی وابووه‌ که‌ کۆمۆنیسته‌کانی ناوه‌وه‌ و ده‌ره‌وه‌ی کرێکاران هۆشمه‌ندترین که‌سانێکن،  ده‌کرێت پارتی پێشڕه‌و به‌و  که‌سانه‌ دروستبکرێت و پێشڕه‌وایه‌تی چینی پڕۆلیتاریا، کرێکاران، بکات به‌ره‌و مه‌نزڵی کۆتایی  که‌ گرتنه‌ده‌ستی ده‌سه‌ڵاتی ده‌وڵه‌تی دیکتاتۆری پڕۆلیتاریایه‌، دواتریش به‌ره‌و کۆمۆنیزم .

لینین، له‌ کتێبه‌ به‌ناوبانگه‌که‌یدا ” ده‌بێت چی بکرێت؟” بناخه‌ی ته‌واوی پلان و پڕۆگرامی حیزبی به‌لشه‌فی دانا و هه‌ر له‌و‌ێدا په‌نجه‌ بۆ زه‌بتوڕه‌بتی حیزبیانه‌ ڕاده‌کێشێت و ده‌یه‌وێت بیکاته‌ ڕێنمایی “ده‌لیلی ” کارکردنی ئه‌ندامانی حیزب.

من له‌م خاڵه‌دا نامه‌وێت به‌ درێژی له‌سه‌ر ئه‌و کتێبه‌ و پلان و پڕۆگرامه‌که‌ی  ‘لینین’ بڕۆم چونکه‌ پێموایه‌ ئه‌وه‌مان که‌ ڕۆژێك لینینی یا مارکسی-لینینی بووبێتین ئه‌و کتێبه‌مان نه‌ك هه‌ر خوێندۆته‌وه‌ به‌ڵکو ده‌رخیشمان کردبوو.  ئه‌وه‌ی که‌ لای من گرنگه لیره‌دا، ‌ ئه‌وه‌یه‌ که‌ بلێم لینین ئه‌مه‌ی له‌ خودی مارکسه‌وه‌ هێناوه‌ . مارکس له‌ به‌یانی شیوعی-دا له‌ به‌شی دووهه‌مدا، له‌ په‌یوه‌ندی کرێکاران و کۆمۆنیسته‌کاندا، ده‌ڵێت  ” کۆمۆنیسته‌کان پارتێکی جیا دژ به‌ پارته‌کانی دیکه‌ی چینی کرێکاران دروست ناکه‌ن   https://www.marxists.org/archive/marx/works/1848/communist-manifesto/ch02.htm

له‌م دێڕه‌ کورته‌ دا ، مارکس دوو شتمان بۆ ده‌خاته‌ڕوو ، یه‌که‌م: کۆمۆنیسته‌کان و کرێکاران جیاوازن .  دووهه‌م:  هه‌بوون و ڕه‌وابوونی پارتی کرێکارانه‌یه‌.  ئه‌و ئایدیایه‌ی که‌ ‘لینین’ سه‌باره‌ت به‌ دروستکردنی حیزب‌ هه‌یبوو ، له‌  مارکس -ه‌وه‌ وه‌ری گرتوه‌.

John Molyneuxکه‌ ئه‌کادیمی و  نوسه‌ره‌ و زیاترله‌ 12 په‌رتوکی له‌سه‌ر کێشه‌ی جیاواز جیاواز هه‌یه‌  یه‌کێك بوو له‌ ڕابه‌ره‌کانی  ” سۆشیالیست وه‌رکه‌ر پارتی ” برتانیا و  ئێستاش له‌گه‌ڵ هه‌مان حیزب به‌ڵام له‌ ئیرله‌نده‌ کارده‌کات ،‌ یه‌کێکه‌ له‌نێو  که‌سه‌ دیاره‌کان ‌ که‌ له‌ مارکس به‌باشی گه‌یشتبێت و توانیوێتی  لینین به‌ مارکسه‌وه‌ په‌یوه‌ستبکاته‌وه‌ .  سه‌باره‌ت به‌ زۆر مه‌سه‌له‌ له‌وانه‌ ‘ حیزب’ ‘پڕۆلیتاریا/کرێکاران’ و دیکتاتۆری پڕۆلیتاریا’ و ‘ شۆڕش’ یه‌کجار زۆری نوسیوه‌ . لێره‌دا من وه‌کو به‌ڵگه‌نامه‌یه‌ك  په‌نجه‌ بۆ هه‌ندێك له‌ نوسینه‌کانی سه‌باره‌ت به‌ پارتی پێشڕه‌و، ڕاده‌کێشم .  ئه‌و‌ ده‌ڵێت ”  به‌ڵام کاتێك که‌ یه‌کێك له‌سه‌ر تئیوره‌کانی مارکس  سه‌باره‌ت به‌ پارت ده‌دوێت، بابه‌ته‌که‌ باسی پارتییه‌  سیاسییه‌کان  به‌گشتی نییه، به‌ڵکو پارته‌ شۆڕشگێره‌که‌یه‌ که‌ ئامانجی ئه‌و، هه‌ڵگێڕانه‌وه‌ی کاپیتاڵیزمه‌-  به‌تایبه‌ت که‌سێك که‌ قسه‌ له‌سه‌ر تێزی  مارکسی سه‌باره‌ت به‌ پارتێکی سیاسی پڕۆلیتاریانه‌، ده‌کات،  چونکه‌ ، به‌ دڵنیاییه‌وه‌ ، ئه‌وه‌ دیدی ئه‌وه‌ که‌ ” به‌ ته‌نها پڕۆلیتاریا، به‌ هه‌قه‌ت چینێکی شؤڕشگێڕن”  ‌  مۆلێنوکس هه‌ر له‌ درێژه‌ی ئه‌و نوسینه‌یدا له‌ شوێنێکی دیکه‌دا ده‌ڵێت ….له‌ ڕاستیدا مارکس زۆرجار پێشنیاری ئه‌وه‌ی کردووه‌ له‌ ته‌واوی مانای وشه‌دا، به‌ هه‌ستێکی ته‌واوه‌،  ناتوانرێت کرێکاران به‌چین وه‌رگیرێن هه‌تا  پارتی جیاوازی خۆیان بینانه‌که‌ن… ده‌توانین له مانیفێستی کۆمۆنیستدا ئه‌وه‌ بدۆزینه‌وه‌ که‌ ‘‌ ڕێکخستنی پڕۆلیتاریا له‌‌ چینێکدا، دواتریش له‌ پارتێکی سیاسیدا ، به‌به‌رده‌وامی غه‌مگینی/دڵه‌ڕاوکێیه‌ له‌ کێبڕکێی نێوان کرێکاران خۆیاندا’.  هه‌ره‌وها له‌ بڕیاری کۆنفرانسه‌که‌ی  نێونه‌ته‌وه‌یی یه‌که‌م، له‌نده‌نی 1871  واهات ‘ پڕۆلیتاریا ده‌توانێت ته‌نها به‌ دامه‌زراندنی پارتێکی سیاسی جیاواز بۆخۆی، وه‌ک‌ چین،  کار بکات ‘.   له‌ درێژه‌ی ئه‌و  نوسینه‌دا له شوێنێکی دیکه‌دا، به‌ ئاماژه‌کردن به‌ مارکس  ده‌ڵێت ”  ئه‌م خۆڕێکخستنه‌ی پڕۆلیتاریا له‌ پارتێکی سیساسیدا  زه‌روورییه‌/ جه‌وهه‌رییه‌ بۆ سه‌رکه‌وتنی شۆڕشی کۆمه‌ڵایه‌تی که‌ له‌ هه‌ده‌فی کۆتاییدا : هه‌ڵوه‌شاندنه‌وه‌ی ( ئتلغاکردنه‌وه‌)   چینه‌کان.”‌

https://www.marxists.org/history/etol/writers/molyneux/1978/party/ch01.htm

ڕه‌نگه‌  له‌ ڕوی تیورییه‌وه‌ پێشڕه‌وی شؤڕشگێڕ  نێتی نه‌بووبێت ‌ که‌ ڕێكخراوێکی جیا له‌ چینی  کرێکاران دروستبکات و له‌ چه‌قی بزوتنه‌وه‌که‌یاندا خۆی به‌ هه‌موو شتێك بزانێت.  لینین و ئه‌وانی دیکه‌یان نێتیان وابووه‌ که‌ ئه‌مان تێکه‌ڵ به‌ به‌شێك له‌ چینی کرێکاران  بن به‌ مه‌به‌ستی کردنی جه‌ده‌لی   ململانێی چینایه‌تی و گواستنه‌وه‌ی  هۆشیاری سۆشیالیستیییانه‌ بۆ ناویان.  به‌ڵام له‌و ماوه‌ درێژه‌ی سه‌رده‌می مارکسه‌وه‌ تا ئێستا مامه‌ڵه‌ی  پارته‌ سۆشیالیست و کۆمۆنیسته‌کانمان له‌ته‌ك کرێکاراندا بۆ ده‌رکه‌وتووه‌، که‌ هه‌میشه‌ ‌ خۆیان به‌ ده‌سته‌ی پێشڕه‌و هۆشمه‌ند و ڕۆشنبیر زانیوه‌ و له‌ حه‌قیقه‌تیشدا له‌ ده‌ره‌وه‌ی ده‌سه‌ڵات و له‌ ده‌سه‌ڵاتیشدا توانیویانه‌ یاخود هه‌وڵی جددیان بۆ کۆنترۆڵکردنی کرێکاران داوه‌.

  • ده‌وڵه‌ت و ناوه‌ندگه‌رایی و ده‌سه‌ڵاتخوازیی:

وه‌کو له‌ سه‌ره‌وه‌ وتم هه‌ندێك له‌و چه‌پ و کۆمۆنیستانه‌ نوشستی  بزوتنه‌وه‌ی سۆشیالیستی و  نه‌گه‌یشتن به‌ قۆناغی سۆشیالیزم ده‌گێڕنه‌وه‌ بۆ ‘لینین’ به‌وه‌ی که‌ گوتویه‌تی و کردوویه‌تی.  به‌ بۆچونی من ئه‌مه‌ی که‌ ‘لینین’ کردویه‌تی له‌ خودی ‘ مارکس و ئینگلسه‌وه‌’ وه‌ریگرتوه‌ که‌ ئه‌وانیش هه‌ردوکیان زۆر پێیان له‌سه‌ر ناوه‌ندگه‌رایی و ده‌سه‌ڵات، داگرتووه‌.  له‌  نێونه‌ته‌وه‌یی یه‌که‌م وه‌کو ڕێکخراوێکی  جیهانی کرێکاران، هاوکاتیش سێنته‌رێك، ‌ له‌وێوه‌ فرمانه‌کان و په‌یامه‌کان بۆ خواره‌وه‌ ده‌نێررا و دروشمه‌ ئه‌مرییه‌که‌ی که‌ ” ئه‌ی کرێکارانی جیهان یه‌کگرن” بوو، که‌ له‌وێدا مارکس له‌ سه‌ری سه‌ره‌وه‌ی ئه‌و‌ ڕێکخراوه‌وه‌ بوو . هه‌ر  له‌وێشدا بوو که‌  مارکس په‌یگیریی له‌ ڕێکخراوێکی ناوه‌ندگه‌رایی ده‌کرد ، ئه‌وه‌ش له‌لایه‌ن باکۆنینه‌وه‌ ڕه‌تکرایه‌وه‌.  باکۆنین  باوه‌ڕی وابوو ڕێکخراوی ناوه‌ندگه‌رایی حه‌ماسی شۆڕشگێڕانه‌ی خه‌ڵک و خۆڕسکییان خامۆش ده‌کات .  ئه‌مه‌ش یه‌کێك بوو له‌ هۆکاره‌کانی وه‌ده‌رنانی  باکۆنین و هاوڕێکانی له‌ ڕیزه‌کانی نێونه‌ته‌وه‌یی.

مارکس باوه‌ڕی وابووه‌ پاش کۆنترۆڵکردنی ئامرازه‌کانی به‌رهه‌مهێنان‌ ، قۆناخێکی کاتیی، ده‌بێت، که‌  دیکتاتۆرییه‌تی پڕۆلیتاریایه‌ و ئه‌م قۆناخه‌ش بۆ تێپه‌ڕکردنی کۆمه‌ڵ له‌ سۆشیالیستییه‌وه‌ به‌ره‌و کۆمۆنیزم زه‌روورییه‌.  گه‌رچی ئه‌م تیوره‌ لای مارکس له‌ ساڵی 1870 دا له‌ په‌رتوکی به‌رنامه‌ی گۆتادا خرایه‌ ڕوو ، به‌ڵام   “له‌ ڕاستیدا له‌ ئایدۆلۆجیای ئه‌ڵمانیدا، تیوری دیکتاتۆریی پڕؤلیتاریای ( هێشتا ئه‌و ناوه‌ی نه‌داوه‌تێ) به‌ جۆرێك له‌ جۆره‌کان، خراوه‌ته‌ڕوو  “……هه‌موو چینێك ئامانجی پاوانه‌کردنه‌ به‌‌  پڕۆلیتاریاشه‌وه‌ که‌ به‌ره‌و هه‌ڵوه‌شاندنه‌وه‌ی فۆرمی کۆمه‌ڵی کۆنی ده‌بات به‌ ته‌واوی و به‌گشتی ، یه‌که‌مجار ده‌بێت ده‌سه‌ڵاتی سیاسی بگرێته‌ ده‌ست تاکو نوێنه‌رایه‌تی به‌رژه‌وه‌ندی به‌ هه‌قه‌ت وه‌کو به‌رژه‌وندی گشتی، بکات  که‌ له‌ چرکه‌ی یه‌که‌مدا زۆری بۆده‌هێنرێت که‌ بیکا” لا 52 و 53 ئایدۆلۆجی ئه‌ڵمانی  { له‌و لینکه‌ی خواره‌وه‌ وه‌رگیراوه‌} ” قۆناخی گواستنه‌وه‌ ، قۆناخی گۆڕانی شۆڕشگێڕانه‌یه‌ ” له‌ نێوانی کۆمه‌ڵی کاپیتاڵیستی  و کۆمۆنیستدا” مارکس نوسیوێتی ” قۆناخی گواستنه‌ه‌وی شؤڕشگێڕانه‌ له‌میانه‌وه‌ به‌ ئه‌ویان ده‌گه‌یه‌نێت”  به‌رنامه‌ی گۆتا، چاپی 1870.

لێره‌دا گرنگ نییه‌ جۆری ده‌وڵه‌ته‌که‌ چۆنه‌ و کێ به‌ڕێوه‌ی ده‌بات ، چونکه‌ هه‌ر ده‌وڵه‌تێك بچوك یا گه‌وره‌ زۆر یان که‌م پێویستی به‌ سوپا و پۆلیس و دادگاو یاسا و ئیداره‌ی بیرۆکراتی  و ده‌زگه‌ی سیخوڕی و ..هتد هه‌یه‌،  که‌واته‌ ده‌وڵه‌تی کرێکاران / پڕۆلیتاریاش ناتوانێت خۆی له‌مه‌ بپارێزێت .

له‌ ڕه‌دی ئه‌مه‌دا باکۆنین نوسوێتی ” ئه‌گه‌ر ده‌وڵه‌ت هه‌بێت ، ئه‌وه‌ هه‌یمه‌نه‌کردنیش ده‌بێت و سه‌ره‌نجامه‌که‌ش کۆیلایه‌تی.  ده‌وڵه‌ت به‌ بێ کۆیلایه‌تی ، به‌کراوه‌یی بێت‌ ‌ یاخود‌ فێڵکردن ‌، ناسه‌لمێنرێت ، ئه‌مه‌یه‌ که‌ ئێمه‌ دووژمنی ده‌وڵه‌تین .  مانای چییه‌ ‘ پڕؤلیتاریا هه‌ڵده‌کشێ بۆ چینی فرمانڕه‌وایی؟”  له‌م جه‌ده‌له‌ی نێوانی مارکس و باکۆنیندا ، باکۆنیین پرسیار له‌ مارکس ده‌کات ” ئایا هه‌موو 40 ملێون  ( کرێکارانی ئه‌ڵمانیا) ده‌بنه‌ ئه‌ندامانی حکومه‌ته‌که‌؟”  باکۆنیین  په‌رتوکی ده‌وڵه‌ت و ئه‌نارکی لا 178مارکس له‌وه‌ڵامدا ” به‌ دڵنیاییه‌وه‌! بۆ سیسته‌مه‌ێك که‌ له‌ حوکمی خۆسه‌ری کۆمۆنێتییه‌کانه‌وه‌یه‌‌” مارکس و تێبینییه‌کانی 519 .  له‌ شوێنێکی دیکه‌دا کاتێك که‌ مارکس له‌سه‌ر ده‌سه‌ڵاتی پڕۆلیتاریا و جوتیاران ده‌نوسێت، ده‌ڵێت ”  پڕۆلیتاریا … پێویسته‌  وه‌کو حکومه‌ت ئه‌و پێوه‌رانه‌ی که‌ پێوستێتی وه‌ریانگرێت…”

بۆ زانیاری زیاتر تکایه‌ ته‌ماشای ئه‌م لینکه‌ بکه‌:

http://www.marxisthumanistinitiative.org/alternatives-to-capital/karl-marx-the-state.html

 

باکۆنیین له‌ به‌رانبه‌ر خواستی مارکس و هاوڕێکانیدا بۆ ده‌وڵه‌ت، ده‌وڵه‌تی پڕۆلیتاری و ده‌سه‌ڵاتی سیاسی بۆچون و‌ ڕای خۆی به‌ ئاشکر وتووه، تا ئه‌و ڕاده‌یه‌ی که‌ ده‌ڵێت ”  من بێز له‌ کۆمۆنیزم ده‌که‌مه‌وه‌ له‌به‌ر نکوڵیکردنی له‌ ئازادیی هه‌ره‌ها له‌به‌رئه‌وه‌ی  ده‌توانم پێشبینی شتێك له‌ مرۆڤ نه‌که‌م به‌ بێ‌ ئازادیی.  من کۆمۆنیست نیم له‌به‌رئه‌وه‌ی کۆمۆنیزم پێ له‌سه‌ر ئه‌وه‌ داده‌گرێت و هه‌موو ده‌سه‌ڵاتی کۆمه‌ڵ وه‌رده‌گرێت و ‌ده‌یداته‌ ده‌ست ده‌وڵه‌ت، له‌به‌ر ئه‌وه‌ی به‌ زه‌رووره‌ت ناوه‌ندگه‌رایی له‌ موڵکیه‌ت له‌ ده‌ستی ده‌وڵه‌تدا کۆتایی دێنێت، له‌ کاتێکدا که‌ من هه‌ڵوه‌شاندنه‌وه‌ی ده‌وڵه‌تم ده‌وێت”  . http://www.politicalsciencenotes.com/political-ideas/comparison-between-karl-marx-and

به‌داخه‌وه‌ پێشبینیه‌که‌ی باکۆنیین سه‌باره‌ت به‌ ده‌وڵه‌ته‌که‌ی مارکس و ده‌سه‌ڵاتخوازی پارتی کۆمۆنیست “به‌لشه‌فی” نزیکه‌ی نیو سه‌ده‌ دوای قسه‌که‌ی، هاته‌ دی.

مارکس له‌ په‌رتوکی ڕه‌خنه‌ی به‌رنامه‌ی گۆتادا ، باشتر ئه‌م مه‌سه‌له‌یه‌ی ڕوونکردۆته‌وه‌  ده‌ڵێت ” له‌ نێوانی قۆناخی سۆشیالیستی و   کۆمۆنیزمدا قۆناخی گواستنه‌وه‌ی کۆمه‌ڵ له‌ ڕێگای ده‌وڵه‌تی دیکتاتۆری پڕۆلیتاریاوه‌ ده‌بێت” گه‌رچی مارکسییه‌کان پێ له‌سه‌ر ئه‌وه‌ داده‌گرن که‌ گوایه‌ مارکس مه‌به‌ستی له‌ ده‌وڵه‌ت نه‌بووه‌ به‌ڵکو له‌ زه‌بروزه‌نگی شؤڕشگێڕانه‌ی  پڕۆلیتاریانه‌ بووه‌ .  به‌ڵام  به‌ ئاشکرا دیاره که‌ مارکس مه‌به‌ستی دسه‌ڵات و ده‌وڵه‌تی پڕؤلیتاریا بووه‌،   چونکه‌ مارکس له‌ شوێنی دیکه‌شدا پێداگریی له‌ سه‌ر هه‌بوونی ده‌سه‌ڵات و ناوه‌ندگه‌رایی ده‌کاته‌وه‌. با له‌وه‌ گه‌ڕێین که‌ مارکس و ئینجلس هه‌ردووکیان ڕازیبوون به‌ ونبوون و له‌ناوچوونی ده‌وڵه‌ت له‌ ڕێگای ده‌سه‌ڵاتی پڕۆلیتاریا و ده‌سه‌ڵاته‌که‌یه‌وه‌ ، که‌ هیچ وه‌ختێك نه‌ ئاوه‌ز و نه‌ ئه‌زمونی دووروو و درێژی  دروستبوونی ده‌وڵه‌تیش ، ‌ ئه‌وه‌یان نه‌ په‌سه‌ند‌کردووه‌ و نه‌ سه‌لماندویانه‌  .  ده‌وڵه‌ت هه‌میشه‌ خۆی و ئامرازی به‌هێزکردنه‌وه‌ی خۆی  نوێده‌کاته‌وه.

ته‌نانه‌ت له‌هه‌ندێك شوێندا مارکس به‌شداریکردنی له‌ هه‌ڵبژاردن و په‌ڕله‌ماندا ڕه‌وا کردوه‌ ” ئایا لایه‌نگریی به‌شداریکردن له‌ هه‌ڵبژاردنه‌کانی  بورجوازیدا نه‌بوون، هه‌روه‌ها هه‌ڵبژاردنی کاندیده‌کانی کرێاکران بۆ په‌ڕله‌مان؟ له‌ ڕاستیدا له‌ چه‌ند وڵاتێکی دیاریکراودا هه‌تا وا بیریان ده‌کرده‌وه‌ که‌ زۆربه‌ی په‌ڕله‌مانتاره‌کانی چینی کرێکاران ده‌توانرێت قۆناخی گواستنه‌وه‌ی ئاشتیانه‌ بێت،  بۆ سۆشیالیزم [ تکایه‌ بۆ زانیاری زیاتر ته‌ماشای تێبینی 62 له‌و لینکه‌ی سه‌رووتریانا بکه]‌

دوو مه‌سه‌له‌ لای ما رکس زۆر گر نگ بوون‌ یه‌که‌م ناوه‌ندگه‌رایی  دووهه‌م به‌ پیشه‌سازیکردنی وڵات .  تا ئه‌و کاته‌شی که‌ مرد ئه‌و په‌یگیری له‌سه‌ر ئه‌و دوو مه‌سه‌له‌یه‌ ده‌کرد و به‌ دوو بناخه‌ی گرنگی داده‌نا له‌ بۆ بیناکردنی سوشیالیزم.  هه‌ر له‌به‌ر ئه‌وه‌ش هه‌ردوکیان ( مارکس و ئه‌نگلس) نه‌ك هه‌ر لایه‌نگر و شه‌یدای ناوه‌ندگه‌رایی له‌ بواری سیاسیدا بوون به‌ڵکو‌ له‌ بواری پیشه‌سازی و ئابوریشدا هه‌ر وابوون ، خۆشیان هه‌رگیز نکوڵییان له‌م  ڕاستییه‌ ‌ نه‌کردووه‌.  من له‌ سه‌ره‌وه‌ باسم له‌ ناوه‌ندگه‌رایی له‌ بواری سیاسیدا کرد .

مارکس و ئینگلس ته‌ماشای ده‌سه‌ڵاتیان واکردووه‌ که‌ بناغه‌ییه‌ بۆ دسپلینکردنی پڕۆلیتاریا و گوێڕایه‌ڵی بوون .  ئینگلس زۆر به‌ ڕاشکاوییه‌وه‌ ئاوا وه‌سفی کارگه‌ ده‌کات‌ ”  قوتابخانه‌یه‌كی هیراشی /قوچکه‌ییه‌‌ بۆ گوێڕایه‌ڵێتی و  ئه‌مرکردن” لا190 Ecology or Catastrophe, The life of Murray Bookchin, By Janet Biehl

له‌ کتێبێکی دیکه‌یدا، بووکچین ده‌ڵێت ” مارکس و ئینگلس نه‌ك هه‌ر له‌ سیاسه‌ت به‌ڵکو  له‌ بواری کۆمه‌ڵایه‌تی و پیشيسازیشه‌وه‌، سێنترالیست بوون. هه‌رگیز ئه‌م ڕاستییه‌یان نکوڵی لێنه‌کردووه‌، نوسینه‌کانیان و دیراسه‌کانیان له‌ته‌ك وه‌سفه‌ ڕاسته‌وخۆکانیان بۆ سیاسه‌ت، ڕێکخراوێتی، نایشارنه‌وه‌.  هه‌ر زوو له‌ سه‌ره‌تای مانگی ئازاری‌ ساڵی 1850 دا بوو،  له‌ په‌یامه‌که‌ی له‌ کۆمیته‌ی ناوه‌ندییه‌وه‌ بۆ   گروپی کۆمۆنیست) Central Council to the Communist League ، مارکس  با‌نگێشه‌ی ئه‌وه‌ی کرد  که‌ کریکاران به‌ ته‌نها تێنه‌کۆشن بۆ  یه‌کتایی و تاکێتی کۆماری ئه‌ڵمانی، به‌ڵکو ده‌بێت تێکۆشانیشیان به‌ زۆری و لێبڕاوانه‌ بۆ  ناوه‌ندگه‌رایی ده‌سه‌ڵاتیش له‌ ده‌ستی  ‌ ده‌سه‌ڵاتی ده‌وڵه‌تتدا، بێت …. هه‌ر له‌و په‌ڕه‌گرافه‌دا به‌ به‌رده‌وامی دووباره‌بۆته‌وه‌  و ئه‌نجامگیری ئه‌وه‌ی کردووه  ” هه‌ر وه‌ک له‌ فه‌ره‌نسای 1793 دا   ئه‌ڵمانیای ئه‌مڕۆش  که‌ به‌ ڕێگای ناوه‌ندگه‌رییه‌کی  پته‌و و مه‌زبوتدا   تێده‌په‌ڕێت که‌ ئه‌مه‌ش ‌ له‌ حه‌قه‌تدا ‌ مه‌هامی پارتێکی شۆڕشگێڕه‌‌ له‌ ساڵانی دوای ئه‌وه‌ش  هه‌مان شت به‌رده‌وامبووه‌،  که‌ جه‌نگی فرانکۆو بروسیا ده‌ستی پێکرد ، بۆ نموونه‌ ، مارکس بۆ ئینگلسی نوسی” فه‌رنسییه‌کان پێویستیان به‌ به‌زاندن  هه‌یه‌.  گه‌ر برۆسیه‌کان  بیبه‌نه‌وه‌،  ناوه‌ندگه‌رایی  ( مه‌رکه‌زییه‌تی ) ده‌سه‌ڵاتی ده‌وڵه‌ت به‌سسوود ده‌بێت بۆ سێنتره‌لایزکردنی   چینی کرێکارانی ئه‌ڵمانیا“‌  لا 140  The Murray Bookchin Reader Edited By Janet Biehl.

مارکس، وه‌کو خودی خۆشی  ،  کابرایه‌ك بووه‌ که‌ ڕۆحی خۆسه‌پێنه‌رێتی  تیادابووه‌ ، هیچ وه‌ختێك ئاماده‌ی لێدوانی له‌خۆبڕاوانه‌ و یه‌کگرتنه‌وه‌ له‌گه‌ڵ ئه‌وانه‌شی که‌ ناکۆکی زۆر سه‌ره‌کی له‌ ته‌کیاندا  نه‌بووه‌ ، نه‌بووه‌ .  هه‌ر که‌سێکیش پیداچونه‌وه‌یه‌کی په‌یوه‌ندی نێوانی  مارکس و نه‌یاره‌کانی و نامه‌کانی نێوانیاندا بکات ، وه‌کو له‌ته‌ك جۆزیف پرۆدن و میخایل باکۆنین و ماکس شتێرنه‌  ‌و ئه‌وانی دیکه‌دا، کردویه‌تی ‌ ئه‌و ڕاستییه‌ی بۆ ده‌رده‌که‌وێت.

  • چینی پڕۆلیتاریا و ته‌کنه‌لۆجیا:

 ڕۆح و جه‌وهه‌ری هزری مارکس له‌ خۆئاماده‌کردندا بۆ شۆڕش و هێزه‌ بزوێنه‌ره‌که‌ی، له‌ چینی پڕؤلیتاریا و گه‌شه‌ و پێشه‌وه‌چوونی ته‌کنه‌لۆجیادا ، چڕبۆته‌وه‌.  هه‌ر ئه‌مه‌ش بووه‌ که‌ سه‌رجه‌می لێکۆڵینه‌وه‌ مێژووییه‌کانی مارکس له‌سه‌ر  ته‌کنه‌لۆجیا و پێشکه‌وتنی و سه‌رمایه‌داریی و که‌ڵه‌که‌بوونی سه‌رمایه‌و زێده‌بایی و ململانێی نێوانی پڕۆلیتاریا و بورجوازی ، بووه‌،  تاکو بیسه‌لمێنێت که‌ کۆمه‌ڵی  ئاینده‌ی سۆشیالیزم له‌سه‌ر ده‌ستی کرێکاراندا دروستده‌بێت، ئه‌مه‌ش یانی سۆشیالیزم نایه‌ته‌ دی هه‌تا کۆمه‌ڵ به‌سه‌رمایه‌دارییدا تێنه‌په‌ڕێت.  له‌م دیده‌یه‌شه‌وه‌ ‌ مارکس نه‌ك هه‌ر به‌هایه‌کی یه‌کجار زۆری بۆ کرێکاران له‌ کۆمه‌ڵ و ڕۆڵیاندا داناوه‌ به‌ڵکو ده‌سه‌ڵاتداریشیانده‌کات و ده‌یانخاته‌ پێگه‌ی ده‌سه‌ڵاته‌‌وه‌ .  مارکس هیوایه‌کی یه‌کجا گه‌وره‌ به‌ کرێکاران ده‌به‌ستێت، تا ئه‌و ڕاده‌یه‌ی وه‌کو بوكچین ده‌ڵێت ” مارکس نوسوێتی و ده‌ڵێت ئه‌گه‌ر هه‌رکاتێك پڕۆلیتاریا کاپیتاڵیزمی به‌ سروشتی قه‌بوڵکرد ، ئه‌وه‌ هه‌موو هیواکان بۆ شۆڕش ، ونده‌بێت”

لا285 Ecology or Catastrophe, The life of Murray Bookchin, By Janet Biehl

هاوکاتیش  مارکس ئه‌وه‌ باشده‌زانێت که‌ له‌و سه‌رده‌مه‌ی ئه‌ودا کرێکاران له‌ وڵاته‌ پیشه‌سازییه‌کاندا زۆر که‌مایه‌تیبوون و له‌ ده‌ره‌وه‌ی ئه‌و وڵاتا‌نه‌شدا یا هه‌ر نه‌بوون یاخوود یه‌کجار که‌مبوون .  کاتێك که‌ مارکس گه‌شه‌ی کرێکاران به‌ گه‌شه‌ی ته‌کنه‌لۆجیاوه‌‌ ده‌به‌ستێت ، ئیدی ئه‌و هه‌سته‌ی خۆی ناشارێته‌وه‌ که‌ گه‌شه‌ی وڵاتان له‌ ڕوی ته‌کنه‌لۆجیاوه‌ که‌ به‌ر‌هه‌مهینه‌ری کرێکارانه‌ ، ئه‌گه‌ر ئه‌مه‌ش له‌سه‌ر وێرانی وڵاتێکیش و پلیشانه‌وه‌ی خه‌ڵکه‌که‌شی بێت ، لای ئه‌و گرنگ نییه‌ .  باشترین نمونه‌یه‌کیش ‘ کۆمپانیای ڕؤژهه‌ڵاتی هیندییه‌’ له‌ چه‌رخی 19 ده‌دا که‌ مارکس یه‌کجار دڵی پێیخۆشبوو.

جانێت  له‌ لاپه‌ڕه‌ی 60 ی هه‌مان کتێبدا ده‌ڵێت، بووکچین ده‌ڵێت ” مارکس وای بینیوه‌ که‌ کاپیتاڵیزم په‌یامێکی مێژویی پێیه‌ بۆ پێشخستنی ته‌کنه‌لۆجیا بۆ ئاستێك که‌ ئیدی ده‌توانێت پێداویستییه‌کانی به‌شه‌رییه‌ت دابین بکات”  دیسان هه‌ر له‌و په‌رتوکه‌دا له‌ لاپه‌ڕه‌ 190دا، نوسیوێتی  ” له‌وه‌ش زیاتر، مارکسیزم په‌یگیرانه‌‌ ده‌سه‌ڵاتخواز بووه‌.  مارکس و ئینگلس ته‌ماشای ده‌سه‌ڵاتیان واکردووه‌ که‌ بناغه‌ییه‌ بۆ دسپلینکردنی پڕۆلیتاریا و گوێڕایه‌ڵی بوون .  ” هه‌تا مارکس کاپیتاڵیزمی واده‌بینی که‌ به‌ وێرانکردنی فۆرمه‌ ئابووییه‌کانی پێشینه‌ و گه‌شه‌پێدانی ته‌کنه‌لۆجیا ، ڕۆڵێکی مێژویانه‌ی پێشکه‌وتنخوازیانه‌ی بینیوه‌.  ئه‌و وا بیریکردۆته‌وه‌ که‌ کۆمه‌ڵی چینایه‌تی زه‌رووره‌ی مێژوییه بۆ به‌ده‌ستهێنانی بناغه‌ی ئازادی به‌شه‌رییه‌ت …….بوکچین ‌ سه‌باره‌ت به‌م تێزه‌ و بۆچوونه‌ی مارکس ‌ ‌ ده‌ڵێت مارکسیزم ”  پێشکه‌وتوترین ئایدۆلۆجییه‌ ‌ ‌ له‌ کاپیتاڵیزمی پێشکه‌وتوودا”  ‌

David Graeber  له‌ په‌رتوکه‌ نوێیه‌که‌ی که‌ به‌ ناوی The Utopia of Rules له‌ لاپه‌ڕه‌ی 121 و 122 دا، ئه‌ویش له‌سه‌ر بۆچونه‌کانی مارکس سه‌باره‌ت به‌ ته‌کنه‌لۆجیا و سوود ، ده‌دوێت، به‌ به‌ڵگه‌وه ‌قسه‌ له‌سه‌ر هه‌ندێك بۆچوونی ئه‌و‌ ده‌کات که‌ نه‌هاتنه‌ دی.  یه‌کێك له‌وانه‌ شۆڕشکردنه‌ له‌ ئامرازه‌کانی به‌رهه‌مهێناندا ، ده‌یڤد ده‌ڵێت ” ئه‌رگویمێنته تایبه‌تییه‌که‌ی  مارکس ئه‌وه‌ بووه‌، به‌هۆی فاکته‌ری دیاریکراوی ته‌کنیکییه‌وه‌ به‌ها(قیمه‌) و هه‌روه‌ها قازانجیش ده‌بێت له‌ کاری مرۆڤ، دروستبکرێت . به‌م هۆیه‌شه‌وه‌ کێبڕکێی خاوه‌نکارگه‌کان ناچار به‌ ماشێنایزکردنی به‌رهه‌م له‌ پێناوی هێنانه‌خواره‌وه‌ی  تێچووندا (کولفه‌) ده‌که‌ن، به‌ڵام ئه‌مه‌ له‌ کاتێکدا ناو به‌ناو  قازانجێکی وه‌ختی بۆ چه‌ند کارگه‌یه‌ك  هه‌یه‌، به‌ڵام به‌ گشتی کارایی ئه‌م ماشنیزکردنه‌ له‌ ڕاستیدا  بڕی ( معه‌ده‌ل)  قازانج له‌ هه‌موو کارگه‌کاندا ده‌هێنێته‌ خواره‌وه‌. ئه‌وه‌ ئێستا  نزیکه‌ی دوو چه‌رخه ئابورییناسه‌کان دیبه‌یتی ئه‌وه‌ ده‌که‌ن ئایه‌ به‌ ڕاستی ئه‌مانه‌ هه‌موی ڕاسته‌.  به‌ڵام ئه‌گه‌ر ئه‌وه‌  ڕاستبێت ، ئه‌ی بۆ  بڕیارێکی وا‌ غه‌ریب‌ له‌ له‌یه‌ن پیشه‌سازیکه‌رانه‌وه، ناده‌ن،‌ بۆ‌ پاره‌ ناخه‌نه‌ توێژینه‌وه‌ بۆ داهێنانی کارگه‌کانی ڕۆبۆت، که‌ هه‌موو که‌سێك له‌ شه‌سته‌کاندا، پێشبینی ئه‌وه‌ی ده‌کرد،  له‌بری ئه‌مه‌ ده‌ستپێکردنی گوستنه‌وه‌ی کارگه‌کانیان بۆ شوێنانی چڕی کار ، بۆ شوێنیێ ته‌کنه‌لۆجیای که‌متر، له‌ چین  یاخود جیهانی باشوور، که‌ عه‌قڵ باشتر ده‌یگرێت، کرد”

ده‌یڤد هه‌ر له‌و به‌شه‌ی کتێبه‌که‌یدا له‌ لاپه‌ڕه‌ 143 دا ده‌ڵێت  ” کاپیتاڵیزم له سروشتی ته‌کنه‌لۆجیدا پێشکه‌وتووه‌   وا‌ده‌رده‌که‌وێت مارکس و ئینگلس له‌ سه‌رده‌می حه‌ماسییه‌که‌یاندا بۆ شۆڕشی پیشه‌سازی له‌و ڕۆژانه‌دا سه‌باره‌ت به‌مه‌، به‌ ته‌واوی هه‌ڵه‌ بوون . یاخود زیاتر به‌ دیار‌یکراوی ئه‌وان ڕاستبوون که‌ په‌یگیرییان له‌سه‌ر ئه‌وه‌ کردووه‌ که‌ ماشێنا‌یزکردن له‌ پیشه‌سازی به‌رهه‌هێناندا، سه‌رئه‌نجام کاپیتاڵیزم وێرانده‌کات، به‌ڵام هه‌ڵه‌ بوون له‌ پێشبینیکردنی ئه‌وه‌ی که‌ مونافه‌سه‌ی مارکێته‌کان خاوه‌نکارگه‌کان ناچارده‌کات که‌ به‌ره‌و ماشێنایز، مل بنێن”   ‌

له‌ته‌ك ئه‌و ئه‌رکه‌ گه‌وره‌ی که‌ مارکس خستویه‌تیه‌ سه‌رشانی کرێکاران، بڕوایشی به‌وه‌ هه‌بووه‌ که کرێکاران ده‌بێت ‌ شوورا و کۆمیته‌ و ئه‌نجومه‌نه‌کانی خۆیانیان  له‌ کارگه‌ و کارخانه‌کانیاندا هه‌روه‌ها له‌ شوێنه‌کانی دیکه‌شدا هه‌بێت ، وه‌کو ئه‌نجومه‌نێك، لیژنه‌یه‌کی  ده‌سه‌ڵات .  ئه‌مه‌ش یانی ده‌سه‌ڵاتدانه‌ ده‌ستی کرێکاران و بێبه‌شکردنی باقییه‌که‌ی، دروستکردنی ده‌سه‌ڵاتێك له‌ شێوه‌یه‌کی بچوك یا گه‌وره‌دا ڕێگاخۆشکردنه‌ بۆ نه‌بوونی یه‌کسانی و دادوه‌ری کۆمه‌ڵایه‌تی .  بووكچین له‌و دیمانه‌یه‌ی که‌ Janet Biehl ی براده‌ری کردویه‌تی، سه‌باره‌ت به‌ کۆمیته‌ی کرێکارییه‌کان ده‌ڵێت “‌ گه‌ر کرێکاران له‌ پرۆژه‌که‌یاندا خۆیان وه‌کو هاووڵاتیان له‌بری کرێکاران نه‌بینن، که‌واته‌ ئێمه‌ ده‌رگه‌ بۆ گریمانێکی به‌هێز ده‌که‌ینه‌وه‌ که‌ ئه‌و‌ان بانگه‌شه‌ی ده‌سه‌ڵات له‌ شوێنه‌کانیاندا ، له‌سه‌ر حسابی ئه‌نجوومه‌نه‌ جه‌ماوه‌رییه‌کان، ده‌که‌ن.  ئه‌مه‌ش یانی کێشانه‌وه‌ی ده‌سه‌ڵات له‌ ئه‌نجومه‌نه‌ جه‌ماوه‌رییه‌که‌ و دانی به‌ شوێنی سه‌ر کار، ئا به‌و شێوه‌یه‌ تۆ درز له‌ یه‌کێتی ئه‌نجوومه‌نه‌ جه‌ماوه‌رییه‌که‌ دروستده‌که‌یت و هه‌روه‌ها ئه‌گه‌ری زیاتری شوێنی سه‌ر کار وه‌ک‌ توخمێکی سه‌رپه‌رشتیکار له‌ په‌یوه‌ندیدا له‌گه‌ڵ ئه‌نجوومه‌نه‌ جه‌ماه‌رییه‌که‌دا” درێژه‌ به‌ قسه‌کانی ده‌دات و ده‌ڵیت لێمگه‌ڕێ با ئاسانی بکه‌م : ” که‌ ‌ شوێنی سه‌ر کار ده‌سه‌ڵاتی زۆری هه‌بوو  ، ئه‌نجوومه‌نی جه‌ماوه‌ری ده‌سه‌ڵاتی که‌مه‌- هه‌روه‌ها  ده‌سه‌ڵاتی که‌متر  که‌ شوێنی سه‌ر کار هه‌یه‌تی ،  ئه‌نجومه‌نه‌ جه‌ماوه‌رییه‌که ده‌سه‌ڵاتی زۆرتری ‌ هه‌یه” لا 162 The Politics of Social Ecology, Libertarian Municipalism.  By Janet Biehl

 

سه‌باره‌ت به‌چینی کرێکاران، مارکسییه‌کانی ئه‌مڕۆ، به‌تایبه‌ت مارکسییه‌کانی ڕۆژهه‌ڵاتی ناوین ده‌بێت ئه‌و‌ پێناسه‌یه‌ لای خۆیان ساغبکه‌نه‌وه‌.  ‌ ئایه‌ تێگه‌یشتنی ئه‌وان له‌چه‌مکی پڕۆلیتاریا، کرێکاران، هه‌ر هه‌مان شته‌ که‌ مارکس کاتی خۆی هه‌یبووه‌؟  گه‌ر ئه‌وان هه‌مان پێناسه‌ په‌سه‌ند ده‌که‌ن ،ئه‌وه‌ له‌ته‌ك واقیعی ئه‌مڕۆ و جیهانه‌که‌یدا ناگونجێت و  گریمانی شؤڕشیش، نیییه‌ .  خۆ ئه‌گه‌ر ئه‌وان هه‌موو خه‌ڵکانی دیکه‌ که‌ له‌ ئۆفیس و شۆپه‌کان و شوێنه‌کانی دیکه‌دا و به‌ بێکار که‌مئه‌ندامانه‌وه‌ و خانه‌نشینکراوانه‌وه‌ به‌ کرێکار بده‌نه‌ قه‌ڵه‌م ، یاخود وای ده‌بینن که‌ کێشه‌ی ئه‌مڕۆ له‌ نێوانی له‌ سه‌دا یه‌ك و له‌ سه‌دا نه‌وه‌دونۆکه‌ی دیکه‌یه‌تی.  ئا له‌م حاڵه‌ته‌دا ئه‌وان ده‌بێت پیاداچونه‌وه‌یه‌ك به‌ بۆچونه‌ مارکسییه‌کانی خۆیاندا  سه‌باره‌ت به‌ پڕۆلیتاریا، بکه‌ن.

ڕه‌نگه‌ گرنگیش نه‌بێت چ پێناسه‌یه‌ك بۆ کرێکاران ده‌که‌ن ، به‌ڵام ئه‌وه‌ی که‌ گرنگه‌ و  من تا ڕاده‌یه‌کی زۆر دڵنیام ئه‌وه‌یه‌ که‌ چینی کرێکاران  زۆر له‌ سه‌رده‌می مارکس لاوازتره‌ و هیوای شۆڕشییش له‌ سه‌رده‌می ئه‌ودا زیاتر بوو تا ئێستا.  دیاره‌ له‌مه‌دا پێشبینییه‌که‌ی مارکس نه‌هاته‌ دی که‌وای ده‌بینی که‌ کاپیتاڵیزم گۆڕهه‌ڵکه‌نی خۆی ده‌بێت و به‌ پێشکه‌وتنی ته‌کنه‌لۆجیا و زۆربوونی پڕۆلیتاریاو ڕوودانی قه‌یرانه‌ یه‌کبه‌دوایه‌که‌کانی ئابوریی، ئیدی زه‌نگی لێدانی شؤڕشیش نزیکترده‌بێته‌وه‌ .

گه‌ر ته‌ماشایه‌کی واقیعیانه‌ی دونیا بکه‌ین له‌م چه‌رر‌خه‌دا و تا ئێستاش بزوتنه‌وه‌ی کرێکاران و خه‌ڵکی له‌ ئاستێکی یه‌کجار نزمدان جگه‌ له‌ فه‌ره‌نسا و یۆنان .  ته‌نانه‌ت هه‌وڵی سه‌ره‌کی ئه‌وانیش نه‌ك بردنه‌پێشه‌وه‌ی بزوتنه‌وه‌که‌یه‌ و دابینکردنی داخوازی زیاتر ، به‌ڵکو ده‌ستبه‌سه‌راگرنتی ئه‌وانه‌ی که‌ پێشتر به‌ده‌ستهێنراون ، تاکو له‌ ده‌ست نه‌چن. هه‌ر له‌به‌ر ئه‌مه‌ش من ڕام وایه‌ که‌ ئێمه‌ له‌ قه‌یرانێکی یه‌کجار گه‌وره‌داین نه‌ك سه‌رمایه‌داری.  له‌م باره‌شه‌وه‌ من ‌ چه‌ند وتارێکم نوسیوه‌ و دواترینیان ” ئایا‌ ئه‌م قه‌یرانه‌ ئابوورییه‌ قه‌یرانی سه‌رمایه‌دارییه‌، یاخود قه‌یرانی ئێمه‌یه‌؟ ”  http://zaherbaher.com/2016/08/18/%d8%a6%d8%a7%db%8c%d8%a7%e2%80%8c-%d8%a6%d9%87%e2%80%8c%d9%85-%d9%82%d9%87%e2%80%8c%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c-%d8%a6%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%88%d8%b1%db%8c%db%8c%d9%87%e2%80%8c-%d9%82%d9%87/

سه‌باره‌ت به‌ ته‌کنه‌لۆجیا و ڕۆله‌که‌ی: هه‌روه‌کو له‌ سه‌ره‌وه‌ ئاماژه‌م پێکرد گرنگێتی ته‌کنه‌لۆجیا بۆ مارکس و مارکسییه‌کان له‌ بنیاتنانی سۆشیالیزمدا زۆر گرنگ بووه‌ ، به‌ واتایه‌کی دیکه‌  هاتنی ته‌کنه‌لۆجیای پێشکه‌وتوو لای ئه‌وان پێداویستییه‌کی مێژوویی بووه‌ بۆ دروستکردنی هێزه‌ بزوێنه‌ره‌که‌ی شۆڕش، کرێکاران، هه‌م بۆ قورتاربوون له‌ کێشه‌ی که‌مبه‌رهه‌میی ، که‌ مارکس که‌مبه‌رهه‌میی به‌ نه‌بوونی ته‌کنه‌لۆجیای پێشکه‌وتووه‌ گرێداوه‌ و ئه‌و مه‌ترسی ئه‌وه‌ی هه‌بووه‌ به‌رهه‌م به‌شی دانیشتوان ناکات.

له‌ وردکردنه‌وه‌ی ئه‌و خاڵه‌ی سه‌ره‌وه‌ ده‌توانین دوو خاڵی گرنگ ڕه‌چاو بکه‌ین .  یه‌که‌م : هاتنی ته‌کنه‌لۆجیا به‌ هاتنی چینی بورجوازی قۆناغی گه‌شه‌کردنی پیشه‌سازییه‌وه‌ به‌ستراوه‌ته‌وه‌ .  هه‌ر ئه‌مه‌ش بووه‌ که‌ مارکس ئه‌وه‌ی که‌ بورجوازی کردویه‌تی به‌ شۆڕشی زانیوه‌ و لاینگری کردوه‌ و تا ئێستاش له‌ناو مارکسییه‌کاندا  واباوه‌ که‌ بورجوازی له‌و سه‌رده‌مه‌دا چینێکی شۆڕشگێر بووه‌.  دووهه‌م: که‌ ته‌واوکه‌ری خاڵی یه‌که‌مه‌ بووه‌ته‌ دانانی به‌ردی بناخه‌ی به‌شکردنی قۆناخه‌کانی به‌شه‌رییه‌ت به‌ مه‌به‌ستی گه‌یشتن به‌ کۆمه‌ڵی سۆشیالیزم لای ما‌رکسییه‌کان ، وه‌کو کۆمه‌ڵی کۆمیۆێنه‌ی سه‌ره‌تایی ، به‌ندایه‌تی ، فیود‌اڵیزم ، کاپیتاڵیزم ، سۆشیالیزم ئه‌مجا کۆمۆنیزم.   ئه‌م ڕیزبه‌ندییه‌ لای مارکسییه‌کان به‌ لینینیشه‌وه‌ زیاتر گرنگی ڕۆڵی پرۆلیتاریا و ته‌کنه‌لۆجیای دووپاتکرده‌وه‌، پێداگریی له‌سه‌ر ئه‌وه‌ ده‌کرد که‌ قسه‌کردن له‌سه‌ر کۆمه‌ڵی سۆشیالیزم بۆ وڵاتانێك که‌ له‌ قۆناخی سه‌رمایه‌داری زۆر گه‌شه‌کردودا، نه‌بن ، ئه‌وه‌ خه‌و و خه‌یاڵه،‌ دوورکه‌وتنه‌وه‌یه‌ له‌ واقیع و داخوازییه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کانی سه‌رده‌م ، ئه‌مه‌ش کارێکی وایکرد که‌ ئه‌گه‌ر پارته‌ کۆمۆنیست و به‌لشه‌فییه‌کانی جیهان باوه‌ڕ و دروشمیشیان کۆمه‌ڵی سۆشیالیزم بووبێت، به‌ڵام به‌ کاری کرده‌ کارو تێکۆشانیان بۆ به‌ پیشه‌سازیکردنی وڵات، کۆمه‌ڵ، کردووه‌ ، بۆ زیاتر کۆیله‌ کردنی کرێکاران، ڕه‌نجده‌ران. به‌شخوراوان، بووه‌ ،هه‌ر ئه‌مه‌ش بووه‌ که‌ له‌ زۆربه‌ی وڵاتانی دونیادا ده‌ستیان له‌ته‌ك چینی بورجوازی، خۆیان وته‌نی ” نیشتمانی” تێکه‌ڵکردوه‌ و به‌ چینێکی شؤڕشگێڕیان داناوه‌ و پشتگیرییان لێکردووه‌ .  ده‌رئه‌نجامی به‌ڕێکردنی ئه‌م سیاسه‌ت و پراکتیکه‌کردنشی دروستکردنی ده‌وڵه‌تی سۆشیالیستی ، دیمۆکراتی نیشتمانی ، فرمانڕه‌وایی گه‌لیی ، دیمۆکراتی گه‌لی و گرتنه‌به‌ری سیاسه‌تی گه‌شه‌کردنی  ناسه‌رمایه‌داری به‌ره‌و‌ سۆشیالیزم له‌ عێراق و هه‌ندێك شوێنی دیکه‌ به‌ ده‌ستتێکه‌ڵکردنی له‌گه‌ڵ حکومه‌ته‌ فاشییه‌کاندا له‌ به‌ره‌یه‌کدا.

که‌واته‌ وه‌کو کورد ده‌ڵێت ئه‌و ئاگره‌ بێ دووکه‌ڵ نییه‌.  ئه‌مه‌ی که‌ له‌سه‌رده‌می ‘لینین’ و دوای ئه‌ویش په‌یڕه‌وده‌کرا ، هه‌ر هه‌مووی گه‌ر به‌ وردی بڕوانیت ‌ خودی مارکس سه‌رچاوه‌که‌یه‌تی، ورده‌ ورده‌ قسه‌ و بۆچون و تیئوره‌کانی مارکس له‌سه‌ر ده‌ستی لینین و پاشڕه‌وانیدا، گه‌شه‌ی پێدراوه و خراوه‌ته‌ پراکتیکه‌وه‌ ‌ .

به‌ بۆچونی من ئه‌و دوو خاله‌ی که ‌له‌ سه‌ره‌وه‌ ئاماژه‌م پێکردن پڕۆلیتایا و ته‌کنه‌لۆجیا له‌گه‌ڵ دابه‌شکردنی پێشکه‌وتنی به‌شه‌رییه‌ت‌ به‌و قۆناغانه‌وه‌ به‌ مه‌به‌ستی گه‌یشتن به‌ کۆمه‌ڵی سۆشیالیزم، گه‌وه‌ره‌ترین زه‌ربه‌یان له‌ بزوتنه‌وه‌ی سۆشیالیستی داوه‌ و به‌ربه‌ستێکی یه‌کجار گه‌وره‌ بوون له‌به‌رده‌میا.  ئاشکراشه‌ که‌ ده‌ردی ئایدۆلۆجیا هیچ ده‌رفه‌تێکی بۆ مارکسییه‌کانی پاش مارکس نه‌هێلاوه‌ته‌وه‌ تاکو سه‌ر له‌ دووتوێی کتێبه‌کان به‌رزبکه‌نه‌وه به‌ ‌ مێشکی خۆیان تۆزێك بیر بکه‌نه‌وه‌ و بزانن ئایا ڕاستی ئه‌مه‌ له‌ که‌تواردا ده‌بینرێت یا نا؟ پرسیارێك له‌ خۆیان بکه‌ن خۆ ئه‌گه‌ر ئه‌مه ڕاستی تیادا بێت ئه‌وه‌ شؤڕشی سۆشیالیستی له‌ وڵاتانی پیشه‌سازی دواکه‌وتودا هه‌رگیز ڕوونادات ؟ ئه‌ی ئه‌و شۆڕشه‌ چۆن ڕووده‌دات؟ هه‌نگاوه‌ عه‌مه‌لییه‌کان  بۆ ئه‌م پرۆسسه‌یه‌ چین؟ له‌ هه‌قه‌تیشدا واقیعیش و ئه‌زموونه‌کانیش ئه‌وه‌یان نیشاندا نه‌ حیزب ده‌توانێت ئه‌مه‌  بکات و نه‌ ‌ پڕۆلیتاریاش ده‌توانن یه‌کبگرن و دیکتاتۆری پڕۆلیاتاریاش بنیات بنێن؟! خۆئه‌گه‌ر  ئه‌وه‌ش ڕوویدا ئه‌ی چۆن ئه‌م قۆناخی چینایه‌تییه‌ له‌ ڕێگای ده‌سه‌ڵاته‌وه‌، ده‌وڵه‌ته‌وه‌،  ده‌گوێزرێته‌وه‌ بۆ قۆناخی بێ ده‌سه‌ڵاتیی، بێ چینایه‌تی؟  ئه‌مانه‌ و کۆمه‌ڵه‌ پرسیارێکی دیکه‌ هه‌ن که‌ بۆ مارکسییه‌کان گرانه‌ له‌ واقیعدا  وه‌ڵاممان بده‌نه‌وه، مه‌گه‌ر وه‌ڵامه‌که‌ی ته‌نها له‌ بڕگه‌ی کتێبه‌کاندا بدۆزنه‌وه‌‌ .

  • ته‌کنه‌لۆجیا و سروشت و ژینگه‌ و ئیکۆلۆجی: ‌

‌لایه‌نێکی دیکه‌ی خراپیی له‌ پێشکه‌وتنی  ته‌کنه‌لۆجیا به‌ تێزی مارکس و مارکسیییه‌کان که‌  به‌ مه‌رجێکی  سه‌ره‌کی  بۆ شۆڕشی سۆشیالیستی، داده‌نێن ، له‌ ڕاستیدا خاڵێکیشه‌ ‌ له‌ دژایه‌تیکردنی  ژینگه‌ و ئاژه‌ڵ و ته‌واوی  گیانله‌به‌رانی سه‌ر ئه‌م گه‌ردوونه‌‌ .  هاوکاتیش ئه‌و بایاخ و به‌ها گه‌وره‌یه‌ که‌ خودی مارکس بۆ مرۆڤی دڕنده‌ی داناوه‌  که‌ ” به‌نرخترین  سه‌رمایه‌یه‌ له‌‌ دوونیادا”!! .

ئه‌وه‌نده‌ی من بزانم ‘لینین’ شتێکی وای له‌سه‌ر ژینگه‌ و سروشت و بوونه‌وه‌ره‌کانی دیکه‌ی سروشت ، نه‌نوسیوه‌ ، ئه‌وانه‌شی که‌ نوسیوێتی، ئه‌ویش وه‌کو مامۆستا‌که‌ی ، مارکس، له‌ ڕوانگه‌ی  پاوانه‌کردنییه‌وه‌ بۆ دابینکردنی   خۆشگوزه‌رانی بۆ مرۆڤه‌کان  ، یا ڕاستتر بۆ کرێکاره‌کان‌، قسه‌ و باسی له‌سه‌ر کراوه‌.

مارکس  له‌سه‌ر پاراستنی ژینگه‌ و سروشت شتی نوسیوه‌ ، به‌ڵام  هزر و ئایدیای به‌ کرده‌وه‌ دژایه‌تی سروشت و بوونه‌وه‌رانی دیکه‌ی جگه‌ له‌ مرۆڤ، کردوه‌.  ئه‌و خواستویه‌تی که‌ مرۆڤ سروشت پاوانه‌ بکا و سه‌ری پێدانه‌وێنێ بۆ خواست و خۆشی مرۆڤ ، که‌ ئه‌مه‌ش لای مارکس ته‌نها و ته‌نها له‌ ڕێگای ته‌کنه‌لۆجیاوه‌ ده‌بێت، ئیدی له‌م باره‌دا لای ئه‌و  گرنگ نه‌بووه‌ که‌ ته‌کنه‌لۆجیا سروشت و ژینگه‌که‌ی وێرانده‌کات و بونه‌وه‌ره‌کانی له‌ناوده‌بات یا لانی که‌م  که‌میانده‌کاته‌ وه‌ و ڕه‌ویان پێده‌کات.  هاوسه‌نگی له‌ نێوان سروشت و مرۆڤدا ، مرۆڤ و ته‌کنه‌لۆجیادا ، لای مارکس ونبووه‌ .  ئه‌و هاوسه‌نگییه‌ی که‌ چه‌ندێك سروشت خزمه‌ت به‌ مرۆڤ ده‌کات و به‌ره‌و پێشه‌وه‌ی ده‌بات ، ئه‌وه‌نده‌ش مرۆڤ ده‌بێت خزمه‌ت به‌و بکات  و وه‌کو سه‌رچاوه‌ی سامانێکی به‌هادار که‌ ده‌توانرێت ته‌واو یپێداویستیه‌کانی ژیان له‌ هه‌موو بواره‌کاند بۆ مرۆڤ ده‌سته‌به‌ر بکات.

ئه‌وه‌ی که‌ ئه‌مڕۆ به‌سه‌ر مرۆڤدا به‌‌ هۆی کاره‌ساته‌ سروشتییه‌کانی وه‌کو لافاو و هه‌ریکان و زیادبوونی پله‌ی گه‌رما و ڕودانی کاره‌ساتی دیکه، دێت، ‌ ده‌رئه‌نجامی دژایه‌تیکردنی سروشته‌ له‌ ڕێگه‌ی ته‌کنه‌لۆجیاوه‌ بۆ که‌ڵه‌که‌کردنی زیاتری سه‌رمایه‌ ، که‌ ئه‌مه‌ش مرۆڤکرده‌ ، واته‌ کاری مرۆڤه‌ نه‌ك شێتبوونی سروشت.

ته‌کنه‌لۆجیاو چڕبونه‌وه‌ی چینی پڕۆلیاتاریا و گه‌یشتن به‌ قۆناخی سه‌رمایه‌داری هیچ وه‌ختێك و هه‌رگیزیش ته‌نانه‌ت مه‌رجی لاوه‌کیش نین بۆ بیناکردنی کۆمه‌ڵی سۆشیالیستی/ ئه‌نارکیستی .  ئه‌وه‌ی که‌ بنه‌ما  زه‌روور‌ییه‌کانی بنیاتنانی ئه‌و کۆمه‌ڵه، ده‌سه‌پێنێت‌، کۆ‌مه‌ڵێكی پڕ له‌  که‌مایه‌تییه‌کی ده‌سته‌بژێر، له‌ هیراشییه‌ت، له‌  باڵاده‌ستی و ده‌سه‌ڵات و پاوانه‌کردنی کۆمه‌ڵ و خێر و خۆشییه‌کانی سروشت و ناو کۆمه‌ڵ،  له‌گه‌ڵ هه‌بوونی زۆرینه‌یه‌کی بنده‌ست و فرمانپێکرا و ڕه‌نجده‌ر و چه‌وساوه‌ و به‌شخوراو له‌ کۆمه‌ڵدا‌ ‌.   ئه‌مانه‌ش له‌ هه‌موو قۆناخه‌کانی که‌ له‌سه‌ره‌وه‌ باسمکردن ، جگه‌ له‌ قۆناخی کۆمه‌ڵی سه‌ره‌تایی کۆمۆنوێڵی، بوونیان هه‌بووه‌،  ئیدی ئه‌وه‌ گرنگ نییه‌ له‌ سه‌رده‌مێکدا کۆیله‌، جوتیار یاخود کرێکار بووه‌ .  ڕاسته‌ شێوه‌ی چه‌وساندنه‌وه‌کان ، کۆمه‌ڵه‌کان گۆڕاون‌ به‌ڵام جه‌وهه‌ری چه‌وساندنه‌وه‌کان ، که‌ له‌ ڕێی هه‌بوونی کۆمه‌ڵه‌ چینایه‌تییه‌که‌ و کۆمه‌ڵی هیراشییه‌‌وه‌ ، بووه،‌  هه‌ر ماوه‌ته‌وه‌ w  زیاتر چڕتریش بووه‌ته‌وه.‌ ‌     ‌    ‌ ‌       ‌          ‌

 

 

  • مافی چاره‌نوسی و دروستکردنی ده‌وڵه‌ت-نه‌ته‌وه‌:

سه‌رده‌می ژیانی لاوێتی  مارکس و ئینگلس و گه‌شه‌ی فکرییان وقسه‌کردن له‌سه‌ر شتگه‌لێکی زۆر، نه‌یانده‌توانی خۆیان له‌ گه‌رمه‌ی  پرسی نه‌ته‌وایه‌تی و بزوتنه‌وه‌ نه‌ته‌وه‌ییه‌کانی ئه‌و سه‌رده‌مه‌، لابده‌ن .  ئه‌و‌ سه‌رده‌مه‌ کێشه‌ی پۆڵۆنیا که‌ بۆ ساڵانی 1795 ده‌گه‌ڕایه‌وه‌ و هه‌بوونی کێشه‌ی  ئیرله‌نده‌ که‌ چه‌ند سه‌ده‌یه‌ك کۆڵۆنیالی بریتانیابووه‌ و  هه‌ر له‌ ساڵی 1801 به‌ته‌واوه‌تی به‌ بریتانیاوه‌ به‌ستراوه‌ته‌وه‌ . هه‌روه‌ها جوله‌که‌ و چیك و هه‌نگاری و بولگارییه‌کان و سلاڤه‌کان . کێشه‌یه‌کی گه‌رم بوون و دواتریش که‌ شۆڕشی فێبروه‌ری  1848 ی فه‌ره‌نسا ڕوویدا ، ئیدی ئه‌مه‌ هه‌م گوڕێکی گه‌وره‌ی به‌ کێشه‌ی ‌ ئه‌و نه‌ته‌وانه داو‌  هه‌م چینی بورجوازیشی لای مارکس و ئینگلس گرنگتر، کرد ، که‌ پێناسه‌ی ئه‌وان بۆ ئه‌و شۆڕشه‌ شۆڕشێکی بورجوازی دیمۆکراتیکه‌ و خه‌بات بۆ ئازادی نه‌ته‌وه‌ ده‌کات ” له‌و کاته‌دا مارکس و ئینگلس باوه‌ڕیان وابوو که‌ بورجوازی ده‌توانێت ڕۆڵی مێژوویی پێشکه‌وتوو له پاکۆدانی فیوداڵیزمدا ببینین ، وێڕای ئه‌وه‌ی نیشانه‌ی ڕوونی  ئه‌وه‌ ده‌رکه‌وه‌تبوو که‌ ئاماده‌یه‌ ‌  سازش له‌ته‌ك کۆنه‌ کۆمانده‌کاندا ، بکات چونکه‌ ترسی ئه‌وه‌ی هه‌بوو که‌ هێزی چینی کرێکارانی گه‌شه‌کرد‌وو هاوپه‌یمانه‌ بۆ خه‌باتی ئه‌نتی فیوداڵ” .   مارکس و ئینگلس هه‌ر لێره‌دا نه‌وه‌ستاون، کاتێك که‌ هاتنه‌ سه‌ر قسه‌کردن له‌سه‌ر ئه‌ڵمانیا ” ئا له‌و کاته‌دا مارکس و ئینگلس که‌ قسه‌ له‌سه‌ر ئه‌ڵماینا ده‌که‌ن ، شرۆڤه‌ی ئه‌وه‌یان کرد که‌ ئه‌مه‌ش مانای وایه‌ که‌ چینی کرێکاران ده‌بێت  له‌گه‌ڵ بورجوازیدا به‌یه‌که‌وه‌  هه‌رکاتێك  کار له‌ ڕێگای شؤڕشگێڕانه‌وه‌، ده‌کات ‌  شه‌ڕ دژی پادشایی ڕه‌ها و هه‌موو فیوداڵ و هاوشانه‌کانی و  هه‌روه‌ها پیتی بورجوازی، بکه‌ن ”   لێره‌دا پرسیارێك خۆی قوتده‌کاته‌وه‌ :‌ بۆچی ده‌بێت هاوپه‌یمانی بورجوازی بکات دژی پیتی بورجوا؟ ئه‌ی بۆ هاوکاری پیتی بورجوا نه‌کات دژی بورجوازی؟

http://links.org.au/node/164

بێگومان ئه‌م بۆچونانه‌ی ئه‌وان له‌و ڕوانگه‌یه‌وه‌ سه‌ریگرتووه‌ که‌ یه‌کگرتن و پشتیوانیکردن له‌ بورجوازی له‌ به‌رژه‌وه‌ندی کرێکاران ده‌شکێته‌وه‌ ، به‌ تایبه‌ت له‌م قۆناخه‌دا گوایه‌ له‌به‌ر ئه‌وه‌ی که‌ مه‌هامی سۆشیالیزم نزیکده‌خه‌نه‌وه‌.  هه‌ر ئه‌م هه‌ڵوێسته‌ش بووه‌ که‌ مارکس له‌ کێشه‌ی‌ هندستاندا له‌گه‌ڵ بورجوازیدا بووه‌ چونکه‌ به‌ چینێکی زانیوه‌ که‌ پێشکه‌وتن و گه‌شه‌کردنی سه‌رمایه‌داری به‌خۆی له‌ هیندستاندا هه‌ڵگرتووه‌ ، ئیدی بێ گوێدانه‌ پلیشاندنه‌وه‌ی خه‌ڵکه‌که‌ی .

له‌ کێشه‌ی پۆڵۆنیادا مارکس و ئینگلس که‌ په‌یگیرییان له‌ سه‌ربه‌خۆیی و مافی چاره‌نوسی کردوه‌ ئه‌و دوو فاکته‌ره‌یان ناسییوه‌ واته‌ زوڵمکه‌ر و زوڵملێکراو، نه‌ته‌وه‌ی زۆرلێکراویش ده‌بێت مافی چاره‌نوسی هه‌بێت.  له‌ مانگی نۆڤه‌مبه‌ری 1847 دا له‌ یادکردنه‌وه‌ی ڕاپه‌ڕینی پۆلۆنییه‌کاندا ، له‌ کۆبونه‌وه‌که‌ی له‌نده‌ندا، ئینگلس قسه‌ی له‌سه‌ر ڕزگاری پۆلۆنیا کرد ، له‌وێدا ئه‌وه‌ی یادی بیسه‌ران، ئاماده‌بووان خسته‌وه‌ که‌ ئه‌مان وه‌کو ئه‌ڵمانیا به‌رژه‌وه‌ندیان له‌ ڕزگاری پۆڵۆنیادایه‌ جونکه‌ ئه‌مان پۆڵۆنیا ده‌چه‌وسێننه‌وه‌ و دوای ئه‌وه‌ش ئه‌ڵمانیا خۆی له‌م خاڵی عاره‌ پاکده‌کاته‌وه‌ و ئه‌ڵمانیا ناتوانێت ئازاد بێت به‌ چه‌وساندنه‌وه‌ی پۆلۆنیا ” نه‌ته‌وه‌یه‌ك ناتوانێت ئازاد بێت ، هاوکات به‌رده‌وام بێت له‌ داپڵۆسینی نه‌ته‌وه‌کانی دیکه‌دا” 

له‌گه‌ڵ ئه‌و خیتابه‌ حه‌مه‌سییاشدا ئینگلس ئه‌و مافه‌ی که‌ بۆ پۆلؤنییه‌کان و ئه‌ڵمانییه‌کان و ئیتالییه‌کان و هه‌نگارییه‌کان که‌ به‌ ” نه‌ته‌وه‌ مێژووییه‌ مه‌زنه‌کان” ناسرابوون، ڕه‌وا بینیوه‌ که‌چی بۆ هه‌ندێک نه‌ته‌وه‌ی دیکه‌ی به‌ ڕه‌وا نه‌بینوه‌ ، که‌ یه‌کێك له‌وانه‌ ‘سلاڤییه‌کانه‌’،  بیانوی ئینگلس بۆ ئه‌مه‌ش ” ئه‌و تێبینی ئه‌وه‌ی کردووه‌ که‌ مه‌یلی سه‌رمایه‌داری به‌ره‌و ناوه‌ندگه‌رایی ده‌ڕوات و دروستبوونی ده‌وڵه‌ته‌ گه‌وره‌کان، ئه‌و (ئینگلس) مه‌یلی خه‌باتی نه‌ته‌وه‌ بچوکه‌کان  له‌ دژی چه‌وساندنه‌وه‌ی نه‌ته‌وایه‌تی  بۆ هه‌بوونی ده‌وڵه‌تی خۆیان ، به‌که‌م ده‌گرت- گرتنه‌به‌ری رێگای له‌نێوبردنی سنووره‌ قه‌ومییه‌کان ڕه‌نگه‌ یه‌که‌مجار پێویست بکات به‌ زیادکردنی زاوزێ، ( واته زیادکردنی ژماره‌)-  ئه‌م فاکته‌ دواتر لینین ڕه‌چاویکرد “‌  هه‌مان لینکی سه‌ره‌وه‌.

سه‌باره‌ت به‌ ئیرله‌نده‌ش مارکس  هه‌ڵوێستی جیا جیای هه‌بووه‌ کاتێك که‌ ده‌ڵێت ” بۆ ماوه‌یه‌کی درێژ بڕوام وابووه‌ که‌ گریمانی ڕوخاندنی ڕژێمی  ئیرله‌نده‌ییه‌کان له‌ ڕێگای چینی کرێکارانی ئینگلیزه‌وه‌ پاوانه‌کراوه‌ .  دیراسه‌یه‌کی قوڵ ‌له‌  ئێستادا، قه‌ناعه‌تی  پێچه‌وانه‌که‌ی پێکردم.  چینی کرێکارانی ئینگلیزی هه‌رگیز شتێك به‌ده‌ستناهێنێت ، هه‌تا خۆی له‌ ئیرله‌نده‌ ڕزگار نه‌کات” هه‌مان لینکی سه‌ره‌وه‌.

له‌ نامه‌یه‌کیدا ، مارکس، که‌ له‌ ساڵی 1867 دا  بۆ ئینگلسی  ناردوه، ئاوا ده‌ست پێده‌کات ”  وا ڕاهاتبووم که‌ لام جیابوونه‌وه‌ی ئیرله‌نده‌ له‌ ئینگله‌ند مه‌حاڵبوو…..ئێستا وا بیرده‌که‌مه‌وه‌ که‌ ئه‌وه‌ حه‌تمییه‌، گه‌رچی ڕه‌نگه‌ فیدره‌یشن  به‌دوای جیابوونه‌وه‌دا بێت” تێبینی ژماره‌ 12 هه‌مان لینك.

ئه‌م پشکنینه‌ی مارکس و ئینگلس-م بۆیه‌ کرد‌ تاکو ئه‌وه‌ بسه‌لمێنم  که‌ لینین مه‌سه‌له‌ی نه‌ته‌وایه‌تی و نیشتمانی له‌ باخه‌ڵی خۆیه‌ه‌و ده‌رنه‌هێناوه‌ به‌ڵکو ئه‌م زیاتر و ڕوونتر له‌ سه‌ر پرسی نه‌ته‌وایه‌تی قسه‌ی کردووه‌ و پراکتیزه‌شی کردوه‌.

مه‌سه‌له‌ی کۆڵۆنیکردن و دژایه‌تی کردنی ئیمپریالیییه‌ت و بزوتنه‌وه‌ی ڕزگاریخوازی به‌ تایبه‌ت له‌ سه‌رده‌می لینین و نوسیسینی په‌رتوکی ” بزوتنه‌وه‌ی ڕزگاریخوازی گه‌لانی ڕۆژهه‌ڵات ” بوه‌ به‌ڵگه‌نامه‌ و ڕێپیشانده‌ر (گایدێك) بۆ ‌ پاشڕه‌وانی خۆی هه‌ر وه‌کو چۆن کتێبی ” ده‌بێت چی بکرێت” بووه‌ گایدێک بۆ بینای حیزبی کۆمۆنیستی .   ئیدی ئه‌م کێشه‌یه‌ زیاتر برایه‌ پێشه‌وه‌ و باوه‌ڕ به‌ مافی چاره‌نوسی به‌ مافی دروستکردنی ده‌وڵه‌تیشه‌وه‌ ، خرایه‌ ناو په‌یڕه‌ و پڕۆگرامی زۆرینه‌ی حیزبه‌ کۆمۆنیستییه‌کانه‌وه‌ ، گه‌رچی له‌ زۆر وه‌ختدا ئه‌م پرنسپڵه‌  ده‌کرایه‌ قوربانی په‌یوه‌ندی نێوانی شوره‌وی جاران و حکومه‌ته‌ ” نیشتمانیه‌کان” یاخود په‌یوه‌ندی نێوانی حیزبه‌ کۆمۆنیسته‌کانی ناو خودی وڵات و  ” بورجوازی نیشتمانی”.

بێگومان له‌م حاڵه‌ته‌دا زیاتر ڕه‌چاوی پرۆسه‌ی گونجاندن (ته‌وافوق) له‌ نێوانی پارته‌ بورجوازییه‌کان، “بورجوازی نیشتمانی” و حیزبه‌ کۆمۆنیسته‌کاندا ، له‌ به‌رژه‌وه‌ندی شوره‌و‌ی جاران، کراوه و که‌متر باس له ڕۆڵی کرێکاران و دیکتاتۆرییه‌تی پڕۆلیتاریا کراوه‌.

ئه‌وه‌ی سه‌ره‌وه‌ خۆی مه‌سه‌له‌یه‌که‌و چه‌نده‌ها وتاری ده‌وێ ، به‌ڵام ئه‌وه‌ی که‌ من ده‌مه‌وێت  سه‌رنجی خوێنه‌ری بۆ ڕابکێشم ئه‌وه‌یه‌ که‌ مه‌سه‌له‌ی نه‌ته‌وایه‌تی و ڕزگاری نیشتمانیش، وه‌کو پێشتر وتم،  داهێنه‌ری لینین نییه‌ ، ڕاسته‌ لینین گه‌شه‌ی به‌مه ‌داوه‌ و تا ڕاده‌یه‌ك گشتگیریی کرده‌وه‌ به‌ڵام له‌ هه‌قه‌تدا لینین ئه‌م تیوره‌ی له‌سه‌ر بناخه‌ی کێشه‌ی پۆڵۆنیا و ئیرله‌نده‌ داناوه‌ که‌ وه‌کو باسمکرد ،مارکس له‌ سه‌رده‌می خۆیدا له‌سه‌ر‌ ئه‌م دوو کێشه‌یه‌ی نوسیوه‌ و بایاخی زۆریشی پێداون .

ڕه‌نگه‌ راستی تیادا بێت گه‌ر بڵێن ئه‌گه‌ر مارکس باسێکی له‌ ئیرله‌نده‌ و پۆڵۆنیا نه‌کردایه‌ ، ئه‌وه‌ لینینیش نه‌یده‌توانی وا په‌یگیریی له‌‌ تیئورییه‌ نه‌ته‌وه‌ییه‌که‌ی بکات.

ده‌رئه‌نجام:

ئه‌وه‌ی که‌ ‘ لینین’ وتویه‌تی و کردونی شتێك نه‌‌بووه‌ که‌ مارکس قسه‌ی له‌سه‌ر نه‌کردبن.  لێکدانه‌وه‌ و  توێژینه‌وه‌کانی مارکس، لای مارکسییه‌کان به‌‌ زانست له‌ قه‌ڵه‌م ده‌درێن، به‌ڵام به‌ڵگه‌یه‌ك نییه‌ که‌ ئه‌وه‌ بسه‌لمێنێت. ئه‌وانه‌ی که‌ ئه‌و باسیکردون و پێشبینی ڕوودانی ده‌کردن، ڕویان نه‌دا و‌ زه‌ره‌رێکی زۆریشی له بزوتنه‌وه‌ی سۆشیالیزم، دا.  مارکسییه‌کان ده‌بوایه‌ پیاداچونه‌وه‌یه‌کیان به‌ ‘مارکس’ دا بکردایه‌ته‌وه‌، چونکه‌  زه‌مانی ئیستا و سه‌رده‌می مارکس زۆر جیاوازن و چینی کرێکاران گۆڕاون و ته‌کنه‌لۆجیا زۆر پێشکه‌وتوه، دوای ئه‌وه‌ش هه‌ندێك هه‌ڵه‌ی مارکس هه‌یه‌ که‌  کاتی خۆشی و ئێستاش هه‌ر هه‌ڵه بوون‌ وه‌کو : مارکس هه‌میشه‌ له‌ مه‌ترسی که‌می به‌رهه‌مدا ژیاوه‌ و لای ئه‌و نه‌بوونی یا کیفایه‌تنه‌دانی به‌رهه‌م هۆکارێکه‌ له‌ به‌رگرییکردنی ئه‌و له‌ ته‌کنه‌نۆجیا و خاڵی سه‌رکه‌وتنی شۆڕشی سۆشیالیزمیشه‌ . دیسانه‌وه‌ په‌رستنی ته‌کنه‌لۆجیا و گه‌شه‌کردنی سه‌رمایه‌داری لای ئه‌و مه‌رجی ڕودان و سه‌رکه‌وتنی ته‌واوی سۆشیالیزمه،‌ به‌ڵام له‌ هه‌قه‌تدا ئه‌وه‌ وا نیییه‌و ژیانیش شکستی به‌و لێکدانه‌وه‌یه‌ هێنا.  پێناسه‌ی ئه‌و ‌بۆ کرێکاران که‌ چینێکی شۆڕشگێڕن، گه‌ر  کاتی خۆشی تا ڕاده‌یه‌ك ڕاست بوو بێت به‌ حوکمی ئه‌وه‌ی کرێکاران بارودۆخییان له‌و سه‌رده‌مه‌دا‌ له‌ ئێستا، جوودا بووه‌.  ڕه‌نگه‌ کاتی خۆی کرێکاران شؤڕشگێڕبووبێتن به‌ڵام ئێستا ته‌نانه‌ت  له‌ شوێنێکی سه‌رکاریشدا  هه‌مویان ناتوانن بۆ‌ ئه‌نجامدانی چالاکییه‌ک یه‌کبگرن ته‌نانه‌ت له‌  ته‌نها ڕۆژێکی مانگرتنیشدا.  کرێکاران پارێزه‌ریی ته‌واوی  ئه‌م سیسته‌مه‌ن، ئه‌وه‌ی که‌ لای ئه‌وان گرنگه‌ له‌ده‌ستنه‌دانی کاره‌که‌یانه‌ هه‌تا ئه‌وه‌ له‌سه‌ر حسابی کوشتنی ملیۆن که‌سانی وڵاتانی دیکه‌ و وێرانکردنی خاکیشیان بێت.  ئه‌مه‌ش له‌مڕۆدا زۆر به‌ ئاشکرا ده‌بینین .   دیسانه‌وه‌ کردنی  کرێکاران به‌‌ چه‌قی لابه‌لاکردنه‌وه‌ی هه‌موو کێشه‌کان هه‌ڵه‌یه‌و ئێمه‌ سۆڤێتاتی کرێکارانمان ناوێت و کۆمیته‌کانی ئه‌وان ده‌بنه‌وه‌ به‌ به‌شێك له‌ ده‌سه‌ڵات، له‌مه‌شیاندا مارکس ده‌سه‌ڵات و ناوه‌ندگه‌رایی ویستووه‌ ، که‌ به‌ڕای من ڕاستنه‌بووه‌ . مارکس و مارکسییه‌کان باوه‌ڕیان به‌ شۆڕشی سیاسی واته‌ ده‌سه‌ڵاتگرتنه‌ ده‌ست ، هه‌یه‌، به‌ڵام شۆڕش ده‌بێت ‌ شۆڕشی کۆمه‌ڵایه‌تی بیت و له‌ بنی کۆمه‌ڵه‌وه‌ ده‌ستپێبکات هه‌مو لایه‌نه‌کانیش بگرێته‌وه‌، ناشتوانرێت به‌ ته‌نها قسه‌ له‌سه‌ر کێشه‌ی چینایه‌تی بکه‌یت بێ ئه‌وه‌ی که‌ هه‌ده‌فیش له‌ هیراشییه‌تیش له‌ هه‌موو بواره‌کانی کۆمه‌ڵدا بگریت. ده‌بێت ئه‌وه‌ش بزانرێت که‌  بایاخنه‌دان به‌ پرسی ئیکۆلۆجی، قسه‌کردن له‌سه‌ر شۆڕش مه‌حاڵه‌ . له‌ مه‌سه‌له‌ی دابه‌شکردنی قۆناغی سۆشیالیزم به‌ سۆشیالیزم و کۆمینیزم و که‌ دواتریش ‘لینین و ستالین’ باشتر و وردتر تیوره‌که‌ی ئه‌ویان نه‌خشه‌ کێشایه‌وه‌ و کۆمه‌ڵی به‌شه‌رییه‌تیان به‌ 5 قۆناغ دابه‌شکرد ‌ ، که‌ گوایه‌ بۆ ئه‌وه‌ی کۆمه‌ڵی سۆشیالیزم بنیات بنرێت ده‌بێت ئه‌م قۆناغانه‌ ببڕێت و  کۆمه‌ڵ به‌ سه‌رمایه‌د‌اریدا تێپه‌ڕ بکات، به‌مه‌ش گه‌وره‌ترین زه‌ربه‌یان له‌ بزوتنه‌وه‌ی سۆشیالیستی دا.   هه‌ر ئه‌مه‌ش بوه‌ هۆی دروستبون و  گرتنه‌به‌ری ڕێگای گه‌شه‌کردنی  ناسه‌رمایه‌داریانه‌ ، حکومه‌تی شه‌عبی، گه‌لیی ، کرێکاریی  نیشتمانی هتد.   سه‌باره‌ت به‌ ناوه‌ندگه‌رێتی  و به‌ پیشه‌سازیکردنیش بۆ گه‌یشتن به‌ سوشیالیزم، واقیع سه‌لماندی که‌ مارکس دیسانه‌وه‌  هه‌ڵه‌ بوو.

 

تێگه‌یشتنی من له‌‌ ئه‌نارکیزم و هه‌ڵوێستی ئه‌نارکیسته‌کان له‌ به‌رانبه‌ر ئاین و هه‌ڵگرانی-دا:

تێگه‌یشتنی من له‌‌ ئه‌نارکیزم و هه‌ڵوێستی ئه‌نارکیسته‌کان له‌ به‌رانبه‌ر ئاین و هه‌ڵگرانی-دا:

                                                        زاهیر باهیر – له‌نده‌ن

                                                            03/10/2016

ئاینه‌کان به‌ هه‌موو لقه‌کانیانه‌وه‌ وه‌کو هه‌موو دیاره‌دیه‌کی دیکه‌ی کۆمه‌ڵایه‌تی هیچیان ئه‌سڵی نه‌خۆشییه‌که‌ ، نین ، به‌ڵکو نیشانه‌ی  نه‌خۆشییه‌کانن، که‌ له‌ جه‌رگه‌ی سیسته‌مه‌‌که‌دا، خۆیان مه‌ڵاسداوه‌ ، شتێکی دیکه‌ نین جگه‌ له‌  ئیفرازاتی سیسته‌مه‌که‌، چاره‌سه‌ری یه‌کجاره‌کیشیان ، گه‌ر بمانه‌وێت، هه‌ر ده‌بێت بگه‌ڕێینه‌وه‌ بۆ چاره‌سه‌ری سیسته‌مه‌که‌.

جه‌نگی ئه‌نارکیسته‌کان له‌گه‌ڵ خوداکانی ئاسماندا نین، جه‌نگی ئه‌وان له‌ته‌ك خوداکانی سه‌ر زه‌میندان ، ده‌سه‌ڵات به‌ هه‌موو جۆره‌کانییه‌وه‌ ، کۆمه‌ڵی چینایه‌تی و هیراشی / قوچکه‌یی. جه‌نگی ئێمه‌ نه‌ جه‌نگی ئایدۆلۆجیه‌و‌ نه‌ سه‌پاندنی ئایدۆلۆجیشه‌ ، چونکه‌ خودی ئه‌نارکیزم خۆی ئایدۆلۆجی نییه‌، به‌ڵکو هزره‌ ، ئایدیایه‌ ، ئایدیاش شیاوی لیدوان و مشتومڕو زیاد و که‌می و گۆڕانکارییه‌ .  جه‌نگی ئێمه‌ به‌ هاوکاریکردن و به‌شداریکردنی هه‌موو خه‌ڵکانی دیکه‌،‌ بۆ بیناکردنی کۆمه‌ڵی ناچینایه‌تی، کۆمه‌ڵی ناهیراشی / ناقووچکه‌یییه‌ ، که‌ ئه‌مه‌ش لای ئێمه‌ مه‌حاڵه‌ بێته‌ دی گه‌ر خه‌ڵکی له‌ هه‌موو کون و که‌له‌به‌ره‌کانی ژیانیاندا خۆیان ڕێکنه‌خه‌ن و نه‌ده‌ن له‌ ڕه‌گوڕیشه‌ی هیراشییه‌ت و له‌ جێی خۆیانه‌وه‌ هه‌روه‌زییانه‌ کار و خه‌بات له‌ هه‌ڵهێنانی هه‌نگاوی یه‌که‌مدا به‌ره‌و‌ ئه‌و کۆمه‌ڵه‌، نه‌نێن .

 ئێمه‌ی ئه‌نارکیستان وه‌کو چه‌په‌کان و کۆمۆنیسته‌کان سه‌ره‌ڕمی خه‌باتمان دژی دینه‌کان و هه‌ڵگرانیان، نییه‌، ته‌نها له‌ حاڵه‌تێکدا نه‌بێت که‌ ئه‌وان ده‌سه‌ڵاتخواز بن یاخود له‌ ده‌سه‌ڵاتدا بن بیانه‌وێت که‌ ڕاو بۆچون و ئایدۆلۆجیای  خۆیان و ئه‌حکامه‌ دینییه‌کانیان ، به‌سه‌رماندا بسه‌پێنن، به‌ واتایه‌کی دیکه‌ ئازادییه‌کانمان لێبسه‌ننه‌وه‌و به‌رده‌وامبن له‌سه‌ر پارێزگاری و گه‌شه‌پێدانی سیسته‌م  و کۆمه‌ڵی مه‌و‌جود که‌ کێشه‌ی چینایه‌تی و هیراشییه‌ت تیایدا،  له‌ پۆپه‌دایه‌.

ئازادی تاك لای ئه‌نارکیسته‌کان زۆر گرنگه‌ ، ئا له‌و حاڵه‌ته‌شدا گه‌ر هه‌ر تاکێك پراکتیزه‌ی ئاینی خۆی ،  بۆ مه‌به‌ستی ئاسووده‌یی ده‌روونی  که‌سیی خۆی ، بکات، لای ئه‌نارکیسته‌کان، ناسراوه‌ و کێشه‌یه‌ك له‌مه‌دا نابینێت .  سه‌باره‌ت به‌ هه‌ڵوێستیشمان بۆ هه‌ڵگرانی دین هه‌ر هه‌مان هه‌ڵوێسته‌ بۆ هه‌ر تاکێکی دیکه‌ی ئه‌م کۆمه‌ڵه‌ .  هه‌ر که‌سێک بنه‌ماکانی ئه‌نارکیزم قه‌بوڵبکات  و کار له‌ پێناویدا بکات، ده‌بێت ئاماده‌ بین که‌ له‌ گه‌ڵیان هاوکارو کۆمه‌كکاربین، وێڕای هه‌بوونی  هه‌موو جیاوازییه‌کان هه‌ر له‌ نه‌ته‌وه‌یی و ڕه‌گه‌زیی  و جێنده‌یی وڕه‌نگ و پێست و ته‌مه‌ن و  ئاینی و هتد.

من خۆم ئه‌زموونی باشم له‌گه‌ڵ خه‌ڵکی دینداردا لێره ‌ ( له‌نده‌ن )  له‌ناو گروپه‌کانی که‌ تیایدا کارده‌که‌م، هه‌یه‌.  بۆ نموونه‌ له‌ گروپێکماندا که‌ ‘هارینگه‌ی سۆڵیدارێتی گروپه’‌ کابرایه‌کی‌ 84 ساڵه‌ی کۆنه‌ قه‌شه‌ کاری له‌ گروپدا ده‌کرد ئه‌و له‌ هه‌موو پرۆتێست و خۆپیشدانه‌کاندا نه‌ك هه‌ر ئاماده‌ ده‌بوو به‌ڵکو پێشوه‌خت  که‌مپه‌ینی بۆ ده‌کرد ، کابرا به‌ ده‌ستێکی گۆچانه‌که‌ی به‌ده‌سته‌وه‌ بوو ، به‌ده‌سته‌که‌ی دیکه‌ی لفلێت و ڕۆژنامه‌که‌ی گروپی، دابه‌شده‌کرد و قسه‌ی له‌ته‌ك خه‌ڵکدا ده‌کرد ، که‌ به‌ مه‌رجێك له‌ لاپه‌ڕه‌ی کۆتایی ڕۆژنامه‌که‌دا ، هه‌میشه‌ 3 بۆ 4 په‌ڕه‌گرافێکی تیادایه‌ که‌ ده‌ڵێت : ئێمه‌ کێین؟’ که‌ له‌وێدا نوسراوه‌ ئێمه‌ دژی هه‌موو ده‌سه‌ڵات و هه‌بوونی هه‌موو  جۆره‌ هیراشییه‌تێکین ، جالاکی و خه‌باتمان بۆ کۆمه‌ڵێکی ناچینایه‌تی و ناهیراشی و … گه‌لێکی دیکه‌.  کابرایه‌ك که‌ وه‌کو من پررنسپه‌کانی ئه‌نارکیزمی به‌دڵ بێت و کاری بۆ بکات،   بۆ ئیشی له‌ گه‌ڵدا نه‌که‌م؟! ، ئه‌سڵه‌ن هه‌ر شانازیشی پێوه‌ ده‌که‌م ، ئیدی با ئه‌و هه‌موو ڕۆژێک نوێژو ته‌قوای خۆی بکات.  به‌داخه‌وه‌ ئێستا زۆر پیر بووه‌و توانای ئه‌و چالاکییانه‌ی نه‌ماوه‌ .‌

 

 

 

به‌راوردکردنی ئه‌وه‌ی که‌ له‌ ڕۆژاوا ڕویداوه‌ به‌‌وه‌ی که‌ له‌ ئیسپانیای سه‌رده‌می جه‌نگی ئه‌هلی ، غه‌درێکی گه‌وره‌یه‌‌:

به‌راوردکردنی ئه‌وه‌ی که‌ له‌ ڕۆژاوا ڕویداوه‌ به‌وه‌ی که‌ له‌ ئیسپانیای سه‌رده‌می جه‌نگی ئه‌هلی ، غه‌درێکی گه‌وره‌یه‌‌:

                                                           زاهیر باهیر – له‌نده‌ن

                                                              02/10/2016

چه‌ند ڕۆژێك له‌مه‌وبه‌ر له‌ ماڵپه‌ڕێکی ئه‌نارکستانه‌وه‌ ئیمه‌یلێك بۆ منیش هات که‌ وتارێ هاوڕێیه‌کی ئه‌نارکیست له‌ ئه‌نارکیسته‌کانی ‌ ئیرله‌نده‌، بوو، که‌ به‌ دوورو درێژ له‌سه‌ر بزوتنه‌وه‌ی جه‌ماوه‌ری ڕۆژاوا، بوو .  له‌و وتاره‌دا گه‌لێك خاڵی باشی ده‌رباره‌ی ڕۆژاو تیادایه‌ و هاوکاتیش په‌نجه‌ی خستۆته‌ سه‌ر هه‌ندێك خاڵی لاوازی .  به‌ڵام له‌ هه‌مووی خراپتر ئه‌و به‌راوردکردنه‌یه‌ که‌ به‌یه‌کیان ده‌کات .  هه‌ڵبه‌ته‌ ده‌ستنیشانکردنی جیاوازی نێوانی دوو شت ، زۆر جیایه‌ به‌ به‌راوردپێکردنیان.

پێشئه‌وه‌ی بێمه‌ سه‌ر خاڵه‌ جیاوازه‌کانی نێوانیان ، ده‌توانم بلێم ئه‌وه‌نده‌ی که‌ من له‌ ئه‌نارکیزم گه‌یشتبێتم، خودی به‌رواردکردن له‌ هه‌ر بوارێکدا بێت هه‌ڵه‌یه‌ ، چونکه‌ ئه‌نارکیزم ڕووداوه‌کان ، دیارده‌کان به‌ ڕه‌هایی و پێرفێکتی وه‌رناگرێت و شته‌کان له‌ نێوانی ڕه‌ش و سپیدا نابینێت و ڕوودان و ڕوونه‌دانی هه‌ر شتێك به‌ ژماره‌ هۆکارێکه‌وه‌ ، گرێده‌داته‌وه‌ ، ئه‌مه‌ جگه‌ له‌وه‌شی که‌ کار که‌وته‌ سه‌ر به‌راوردکردن ئه‌وکات کێشه‌ی ته‌حه‌کوم و حوکمدان به‌سه‌ر ڕوداوه‌کاندا ، دیارده‌کاندا، ده‌کرێت و  به هه‌ڵه‌ لێکده‌درێنه‌وه‌‌ .  لای من هیچ جۆره‌ به‌راوردێك ڕاست نییه‌ ، ته‌نها ‌ به‌راوردکردنی کێشه‌یه‌کی دیاریکراو له‌ هه‌نووکه‌ و ڕابوردوودا، یاخود هه‌ڵسه‌نگانی  خۆت یا که‌سایه‌تی خۆت ، بیرکردنه‌وه‌ و بۆچونت ، له‌ هه‌نووکه‌ و ڕابوردوودا ، نه‌بێت.

بۆچی به‌رواردکردنی نێوانی ئه‌و دوو بزوتنه‌وه‌ی سه‌ره‌وه‌ ، یا شۆڕشه‌ی سه‌ره‌وه‌ هه‌ڵه‌یه‌؟

  • سه‌رده‌می ئیسپانیای جه‌نگی جیهانی 1936 بۆ 1939 ئه‌نارکیزم وه‌کو هزر و وه‌کو بزوتنه‌وه‌ش زۆر به‌هیز بوو.  ماوه‌ی نێوانی سه‌رکوتکردنی ئه‌نارکیسته‌کان له‌ کرۆنشتان ، ئۆکرانیا له‌ سه‌رده‌ستی سوپای سوری به‌لشه‌فییه‌کاندا ، فه‌تره‌یه‌کی که‌مبوو وه‌ك  له‌ ڕوودانی جه‌نگی ئه‌هلی 1936 -1939 تاکو 2014 ی ڕۆژاوا.  دوای جه‌نگی ئه‌هلی ئیسپانی ، به‌ڕای من، بزوتنه‌وه‌ی ئه‌نارکیستی له‌ ‌ زۆربه‌ی ساڵه‌کاندا له‌ پاشه‌ كشه‌دا بووه‌ جگه‌ له‌و ساڵانه‌ی که‌ بزواتی ئه‌نارکیستانه‌ له‌ژیر ناوی ئه‌نتی کاپیتاڵیستی و دژ به‌‌ په‌یمان به‌ستنه‌ بازرگانییه‌کان و گڵۆبه‌زایشن و بانقی نێوده‌وڵه‌تی و صندوقی دراوی نێوده‌وڵه‌تی و  شه‌قامه‌کان بۆ خۆمان و هه‌روه‌ها بزوتنه‌ی زاپێتێستا.  ئه‌و‌ که‌لێنه‌ 75 ساڵییه‌ی که‌ له‌ نێوانی ئیسپانیا و ڕۆژاودا، که‌ زۆربه‌ی‌ وه‌خت خامۆش بووه‌ ، مایه‌وه‌،‌ بمانه‌وێت و نه‌مانه‌وێت کارایی خۆی له‌سه‌ر بزوتنه‌وه‌ی ئه‌نارکیستی داناوه‌ .
  • له‌ ئیسپانیادا حیزبه‌کانی وه‌کو حیزبی کۆمۆنیست و ڕه‌وته‌کانی دیکه‌ ڕۆڵیان له‌سه‌ر هزر و بزوتنه‌وه‌ی ئه‌نارکیستانی ئه‌وێ نه‌بووه‌ ، واته‌ خۆیان ڕاسته‌وخۆ به‌شدارییان کرده‌وه‌ به‌ بۆچونی خۆیان و له‌ڕێگای کۆبونه‌وه‌ و به‌کارهێنانی دیمۆکراتی ڕاسته‌وخۆه‌ ، بڕیاره‌کانیان داوه‌ و کاریان بۆ کردوه‌‌.  به‌ڵام له‌ ڕۆژاوا ، ئه‌وه‌ نکوڵی ناکرێت که‌ دوو حیزبه‌ سه‌ره‌کییه‌که، په‌که‌که‌ و په‌یه‌ده‌، ‌ ڕۆڵی دیاریکراویان له‌سه‌ر بزوتنه‌وه‌ی ڕۆاژاوا هه‌بووه‌و تا ئێستاش هه‌ر به‌رده‌وامه‌.
  • هاریکاریی ده‌یه‌ها هه‌زار که‌س له‌ ئه‌نارکیسته‌کان و ئازادیخوازان و مارکسییه‌کان و نقابییه‌کان بۆ شۆڕشی ئیساپانیا.  هاوکات ئه‌و هاریکارییه یه‌کجار هه‌ر  یه‌کجار که‌مبووه‌  بۆ ڕۆاژاوا ، که‌ هاوکاریش ‌ ڕؤڵێکی گه‌وه‌ره‌ ده‌بینێت له‌ سه‌ر بزوتنه‌وه‌ی ڕۆژاوا و داهاتوشی .
  • ئیساپانیای ئه‌و کاته‌ وڵاتێکی سه‌رمایه‌داری ئیمپریالی بوو ، واته‌ کرێکاران له‌وێ چینێکی پته‌و و کارامه‌ و خاوه‌نی نقابه‌ی وه‌کو سی ئێن تی (CNT ) بوون که‌ به‌ ده‌یه‌ها هه‌زار کرێکاریان هه‌بوو هاوکاتیش زۆر خۆڕێخراو بوون .  هه‌رچیش ڕۆژاوایه‌ هه‌موومان ده‌زانیین به‌هۆی سیاسه‌تی حکومه‌تی سوریاوه‌ هه‌ر له‌ شه‌سته‌کانه‌وه‌ تا ئێستا به‌ به‌کارهێنانی سیاسه‌تی ” پشتوێنی سه‌وز” نه‌ك هه‌ر به‌ پیشه‌سازیکردنی کوردستانی ڕۆژاوا، به‌ ئه‌نقسه‌ت ، فه‌رامۆش کرابوو، به‌ڵکو دروستکردنی بیناش یاساخ کرابوو. که‌واته‌ به‌راوردی دوو وڵاتی ، دوو ده‌ڤه‌ری زۆر له‌ یه‌ك جیاواز ، که‌ یه‌کێکیان له‌ ڕوی پیشه‌سازییه‌وه‌ پێشکه‌وتوو ، ئه‌وی دیکه‌یان  به‌ پێچه‌وانه‌وه‌، زۆر هه‌ڵه‌یه‌.
  • ئیساپانیا که‌ خۆی وڵاتێکی ئه‌وروپییه‌ له‌ زۆر ڕووه‌وه‌ : کۆمه‌ڵایه‌تی سیاسی و کوڵتوری و ڕۆشنبیری و پێگه‌ی جوغرافیشییه‌وه‌ زۆر نزیکتربوو ، نزیکتره‌ ‌ له‌ ئه‌وروپاوه‌ تاکو ڕۆژاوا .  به‌ واتایه‌کی دیکه‌ ئه‌و نزیکبوونه‌  ، نزیکتریان ده‌خاته‌وه‌ و زانیارییه‌کان و ئه‌زموونه‌کانی ئه‌وروپا به‌ ڕوسیاشه‌وه‌ باشتر و ڕاسته‌وخۆیانه‌تر ده‌گوازرانه‌وه و ده‌گوێزرێنه‌وه‌ ‌ بۆ ئیسپانیا تاکو ڕۆژاوایه‌کی هه‌ژاری بنده‌ستی سوریا و که‌ ‌ زۆرینه‌یه‌ك له‌ خه‌ڵکه‌که‌ی ، نه‌خوێنده‌وارن.
  • ئیسپانیا و ڕۆژاوا هه‌ردو‌کیان له‌ خاڵی جه‌نگی ئه‌هلی و داگیرکردن و یارمه‌تی ڕوسیا بۆ شیوعییه‌کانی ئیسپانیا، له‌ ڕۆژاوادا  یارمه‌تی تورکیا و قه‌ته‌ر و سعودییه‌ بۆ داعش و زۆر خاڵی دیکه‌ ، هاو به‌شیتییان هه‌یه‌ ، واته‌ خاڵه‌ ناوکۆییه‌کانی هه‌ردوکیانن . به‌ڵام به‌ گوێره‌ی ئه‌و زانیارییه‌ی که‌  من له‌سه‌ر هه‌ردوو لایان، هه‌مه‌،  دووژمنه‌کانی ڕۆاژاوا زیاترن، دڕنده‌ترن، هاوکاری مادی مه‌عنه‌وی زیاتریان له‌ دووژمنه‌کانی ئه‌و سه‌رده‌مه‌ی ئه‌نارکیسته‌کانی  ئیسپانیا ، هه‌یه‌.  به‌رهه‌ڵستی یه‌په‌گه‌ و یه‌په‌ژه‌ له‌ به‌رانبه‌ر ده‌سه‌ڵاته‌کانی ناوچه‌که‌و هێزی داعش ، ڕه‌نگه‌ مێژو تا ئێستا ئه‌و گیانبه‌ختکردن و خۆنه‌ویستییه‌ی نه‌دیتبێت،  هه‌ر بۆیه ش گیانبه‌ختکراوانی ئه‌مان به‌ چه‌نده‌ها جار له‌ گیانبه‌ختکراوانی ئه‌نارکیسته‌کانی ئیساپانیا ، زیاتره‌.  دووژمنه‌کانی ئه‌نارکیسته‌کان له‌ ئیساپانیاندا له‌ جاو دووژمنانی خه‌باتکه‌رانی ڕۆژاودا ، به‌ هیچ شێوه‌یه‌ك  به‌راورد ناکرێت.
  • پێش شۆڕشه‌که‌ی ئیسپانیا ، ئه‌نارکیسته‌کان خۆیان وه‌کو بزوتنه‌وه‌ به‌هێز بوون ، خاوه‌نئه‌زموون بوون، به‌ سه‌ده‌ها سه‌رچاوه‌ی ئه‌نارکیستییان له‌ به‌رده‌ستدا بوو ، ئاسۆی تێکۆشانیان ڕوون بوو، به‌هۆی  هزری ئه‌ناکیستییه‌وه‌ که‌ هه‌یانبوو  ده‌یانزانی چیده‌که‌ن و چیان ده‌وێت.  به‌ڵام له‌ ڕۆژاوا ڕه‌نگه‌ به‌ ده‌گمه‌ن هه‌بووبێت که‌ هه‌ر ناوی ئه‌نارکیستیان/ ئه‌نارشییان بیستبێت ئیدی له‌ باقییه‌که‌ی دیکه‌ی بگه‌ڕێ. هه‌ر هه‌موو سه‌رچاوه‌کانی خۆپێگه‌یاندن و خۆڕؤشنبیرکردن و خۆڕێکخستن ، له‌ ڕؤژاوا، هه‌مووی له‌‌ کتێبه‌کان و نوسینه‌کان و موحازه‌ره‌ و ڕاسپاردراوه‌کانی به‌ڕێز ئۆجه‌لانه‌وه‌ وه‌رگیراوه‌ و وه‌رده‌گیرێ.
  • له‌ ئیسپانیا بزوتنه‌وه‌ی ئه‌نارکیستی له‌ نێوانی دوو داهاتوودا بوو : سه‌رکه‌وتن یاخود تێشکانێك که‌ هه‌تا ئێستاش وه‌کو ئه‌ستێره‌یه‌کی گه‌ش له‌ ئاسمانی مێژوی تێکوشانی ئازادیخوازاندا ماوه‌ته‌وه‌و ده‌مێنێته‌وه‌، ئه‌زموونێکی گه‌وره‌ی گه‌لێك گه‌وره‌ی له‌ دووی خۆی به‌جێهێڵاوه‌ .  هه‌رچیش ڕۆژاوا هه‌یه‌ له‌ نێوانی 3 هه‌لبژارده‌دایه‌ : یه‌که‌م: سه‌کوتکردن و تێشکانی ته‌واو چ له‌ ڕوی سه‌ربازی  و چ له‌ ڕووی ئه‌وه‌ی که‌ به‌ده‌ستهێراوه‌ ( که‌ ئه‌مه‌ گریمانێكی یه‌کجار که‌مه‌) .  دووهه‌م ڕۆیشتن له‌گه‌ڵ نه‌زمی نوێی سیاسه‌تی نیو لیبراڵ و بازاڕ- ئازاد به‌ دروستکردنی جۆرێک  له‌ ده‌سه‌ڵاتی هاوشێوه‌ی ده‌سه‌ڵاته‌کانی دیکه‌ی ناوچه‌که‌.  سێهه‌م: گرتنه‌به‌ر و خۆگرێدانه‌وه‌ به‌ هزر و داخوازیی و ئامانجه‌کانی ئۆجه‌لانه‌وه‌ و کارکردن له‌سه‌ر لاوازی ڕۆڵی حیزب و هه‌نگاونان به‌ره‌و کۆنفیدراڵیزم ، هه‌روه‌ها که‌متر ‌ باسکردن له‌ کوردایه‌تی و یه‌کگرتنی کوردان و موئته‌مه‌ری نه‌ته‌وه‌یی کورد‌.     

 

 

 

 

 


ئایا به‌ڕاستی سیاسه‌ته‌کانی بارزانی، شکستیان خواردووه‌؟!

ئایا به‌ڕاستی سیاسه‌ته‌کانی بارزانی،  شکستیان خواردووه‌؟!

Zaher Baher

30/09/2016

سه‌راپای نوسینه‌کانی ناو فه‌یسبووك و ماڵپه‌ره‌کان پڕن له‌و نوسینانه‌ی که‌ گوایه‌ بارزانی و پارتی سیاسه‌ت نازانن و ئه‌وه‌شی که‌ ده‌یکه‌ن شکستی خواردووه‌.

شیکردنه‌وه‌ی من بۆ سیاسه‌ته‌کانی بارزانی به‌ پێچه‌وانه‌ی زۆربه‌ی ئه‌و ڕایانه‌ی سه‌ره‌وه‌ن ، له‌به‌ر:

یه‌که‌م : پێناسه‌ی سیاسه‌ت له‌ دێرزه‌مانه‌وه‌، دوای ‌ سه‌رده‌می ڕۆڵی به‌سه‌رچوی خۆبه‌ڕیوه‌به‌ریی یۆنانییه‌ کۆنه‌کانی سه‌ره‌تای هه‌زاره‌ی یه‌که‌م و ماوه‌یه‌کیش پێشزاینی،  ماناکه‌ی شێوێندراوه‌ و گۆڕراوه‌.‌ ئه‌وکاته‌ سیاسه‌ت وه‌کو نان و ئاو زه‌روری بوو بۆ ئه‌وان له‌ به‌شداریکردن له ئه‌نجوومه‌ناکانیاندا بۆ‌ ‌ لابه‌لاکردنه‌وه‌ی کاروباره‌ سه‌ره‌کییه‌کانیان به‌ لێکۆڵینه‌وه ‌و دانی بڕیار و ئه‌نجامدانی  له‌ ڕیگای دیمۆکراسی ڕاسته‌وخۆوه‌ ( مشاوه‌ره‌ی هه‌موانه‌وه‌).  دوای ئه‌وه‌ی ئه‌وان،‌ سیاسه‌ت ئه‌وه‌ی که‌ باو بووه‌ و پیاده‌کراوه،‌ پاشقوللێدان و ساخته‌ و که‌ڵه‌ك و فێڵ بووه‌ بۆ به‌ده‌ستهێنانی به‌رژه‌وه‌ندی تایبه‌تی ، ئیدی له‌ هه‌ر بوارێکدا بووبێت . ئه‌م دیاره‌دیه‌ له‌سه‌ر ئاستی لۆکاڵی، ناوچه‌یی و جیهانیش ، گه‌ر بمانه‌وێت، به‌ ئاشکرا ده‌یبینین.  به‌گوێره‌ی ئه‌م پێناسه‌یه‌ بۆ چه‌مکی سیاسه‌ت، بارزانی باشترین سیاسی کورده‌، وه‌کو وتراوه‌ ” تا ئێستا ڕوینه‌داوه‌ له‌ مێژووی کورددا”  ئیدی ئه‌ی ڕؤشنبیران گله‌یی چیتان هه‌یه‌ له‌ بارزانی؟!

دوووه‌م:   ده‌بێت له‌ سیاسه‌تا و کاروباری سیاسیانه‌ و ئه‌نجامدانی، دوولایه‌ن ببیینین.  واته ئه‌وه‌ی ‌ ڕاده‌گوزه‌رێ‌ هه‌م ڕاسته‌ وهه‌م هه‌ڵه‌شه‌، که‌ به‌ڕای من  ڕۆشنبیران و نوسه‌رانی کورد سه‌باره‌ت به‌ سیاسه‌تی بارزانی یه‌كلایه‌نانه‌ ده‌یبینن، واته‌ ته‌نها له‌ دیدی خۆیانه‌وه و‌ به‌ گو‌ێره‌ی ته‌سه‌وراته‌کانی خۆیان ده‌توانن بییبین، که‌ ئه‌مه‌ش لایه‌نێکی دیکه‌ی بینینی سیاسه‌ته‌ به‌ ‘ یه‌كلایه‌نی’

ئه‌مان ئه‌وه‌ نابینن له‌ کردنی سیاسه‌تدا هه‌رکه‌س بیکات و له‌ هه‌ر شوێنێکی ئه‌م جیهانه‌دا بیکات و ببێت، دوولایه‌ن تیایدا به‌شدار ده‌بێت.  لایه‌نی یه‌که‌م :  ئه‌وه‌ی که‌ سیاسه‌ت ده‌کات ، لایه‌نی ده‌سه‌ڵاتداره‌. لایه‌نی دووهه‌م:  ئه‌وانه‌ی که‌ده‌سه‌ڵاتیان به‌سه‌ردا ده‌کرێت ، سیاسه‌تی سیاسییه‌کان و ده‌سه‌ڵاتدارانیان به‌سه‌ردا جێبه‌جێ ده‌کرێت. 

گه‌ر به‌ وردی له‌ هه‌رد‌وو لایه‌نه‌کی سیاسه‌تی بارزانی و پارتی بڕوانین، یه‌که‌م ئه‌وه‌ ده‌بینین: که‌ سیاسه‌ته‌کانی ئه‌و سه‌باره‌ت به‌ به‌رژه‌وندی خۆی و خێزانی  و توێژاڵێکی دیکه‌ی نزیك له‌ خۆیانه‌وه‌ زۆر سه‌رکه‌وتوانه‌ بووه‌ و تا ئه‌م ساته‌ش نه‌ك هه‌ر شكستیان نه‌هێناوه‌ به‌ڵکو له‌ بره‌ویشدان‌ .  دووه‌م هاوکات ئه‌وه‌ ده‌بینین: که‌  سیاسه‌ته‌که‌ی بارزانی  سه‌باره‌ت به‌ لایه‌نی ژێرده‌سته‌یان واته‌ گه‌ل ، یا ڕاستتر به‌شی زۆری خه‌ڵکی کوردستان که‌ زۆربه‌یان هه‌ژار وڕه‌نجده‌ر و به‌شخوراوانن، سیاسه‌ته‌کانی بارزانی بۆ ئه‌مان سیاسه‌تێکی شکستخواردوون و خراپن، له‌ به‌رژه‌وه‌ندی بارزانی و هاوپه‌یمانه‌کانێتی چ له‌ کوردستانا و چ له‌ده‌ره‌وی کوردستاندیشدا.

من لێره‌دا بڕێك له‌و سیاسه‌تانه‌ی که‌ بارزانی به‌ڕێی کرده‌وه‌ که‌ بۆخۆی و هاوپه‌یمانه‌ ناوخۆیی و ده‌ره‌کییه‌کانی  سه‌رکه‌وتو بوون و بۆ زۆربه‌ خه‌ڵکی کورستان کاره‌سات بوون، ته‌نها لیستیان ده‌که‌م:

سیاسه‌تی په‌نجا به‌ په‌نجای فرمانڕه‌وایه‌تی، شه‌ڕی ناوخۆ به‌ هه‌موو لایه‌نه‌کانه‌وه‌ ، ڕێکه‌وتنی له‌گه‌ڵ تورکیاو ناوچه‌که‌ و وڵاتانی ڕۆژاوا و ئه‌مریکا، ڕێگادان به‌ کۆمپانیا زه‌به‌لاحه‌ جیاجیاکانی بێیانه‌ که‌ به‌ئاره‌زوی خۆیان سه‌روه‌ت و سامانی ولات ده‌قۆزنه‌وه‌، ڕاگرنتی هاوسه‌نگی  یاخود  یاریکردن به‌ په‌یوه‌ندی نێوانی هه‌رێم و حکومه‌تی ناوه‌ندیی ، مووچه‌بڕین و که‌مکردنه‌وه‌ی ، ده‌ست تێکه‌ڵاوکردن له‌گه‌ڵ تورکیا و قه‌ته‌ر له‌ هێنانی داعش ، ڕێگه‌دان به‌ هاتنه‌ ناوه‌وه‌ی تورکیا و هێڕشکرنه‌ سه‌ر په‌که‌که‌، دژایه‌تیکردنی بزوتنه‌وه‌ی  ڕۆژاوا و باکور ، کۆکردنه‌وه‌ی هه‌موو حیزبه‌ کوردییه‌کان له‌ حکومه‌تی بنکه‌ فراوان و هاوکاتیش په‌لبه‌ستن و بێده‌سه‌ڵاتکردنیان ، تڕۆکردنی په‌ڕله‌مان و په‌ڕله‌مانتاران، یاریکردن به‌ سۆز و عه‌قڵی جه‌ماوه‌ری کورد … گه‌لێکی دیکه‌ له‌مانه‌. 

پرسیار بۆ نوسه‌ر و ڕۆشنبیری کوردی لێره‌دا:  باشه‌ گه‌ر سیاسه‌ته‌کانی بارزانی شکستی خواردووه، ‌ ئه‌ی چۆن 24 ساڵ و نیوه‌ به‌ پێوه‌ ماوه‌؟!!    

چەند سەرنجێکی سەرەتایی لەبارەی ” پێشنووسی کاتیی ڕاگەیەنراوی تۆڕی هاوکاریی کۆمەڵایەتیی “

چەند سەرنجێکی سەرەتایی لەبارەی ” پێشنووسی کاتیی ڕاگەیەنراوی تۆڕی هاوکاریی کۆمەڵایەتیی “

هەژێن

٠٢ی ئۆکتۆبەری ٢٠١٦

خوێنەری هێژا، ئەوەی لە خوارەوە وەك چەند سەرنجێکی سەرەتایی لەبارەی ئەو ڕاگەیێندراوە دەیخوێننەوە، بریتییە لە خوێندنەوەی من بۆ  “پێشنووسی کاتیی ڕاگەیەنراوی تۆڕی هاوکاریی کۆمەڵایەتیی “، هەڵبەتە لەبەر ڕۆشانیی زانیاریی و دەرك و ئەزموونە کەسییەکانی خۆم وەك کەسێکی ئازادیخواز [ئەنارکیست] و پەیڕەوکەری دێمۆکراسی ڕاستەوخۆ و خوازیاریی خۆبەڕێوەبەریی گەلیی و چالاکێکی بزووتنەوەی کۆمەڵایەتیی.

پێش هەموو شت بە باشتر دەزانم، کە ئاماژە بە ئەوە بدەم، کە ٢٣ی فێبریوه‌ری ٢٠٠٩ لەبارەی ڕاگەیاندنی بزووتنەوەیەك لە ڕێکەوتی ١٩ی فێبریوەریی ٢٠٠٩ لە هەرێمی کوردستان بەناوی (بزووتنەوەی هاریکاری) کۆمەڵێك سەرنجی خۆم بە سەردێڕی (بزووتنه‌وه‌‌ی هاریکاری: ئه‌ڵته‌رناتیڤ و ئاسۆ و ئامانجه‌کانی) لەبارەی ئەو ڕاگەیاندنە نووسین و بڵاوکردنەوە و پێش بڵاوکردنەوەی سەرنجەکانی خۆم، من نێرەری ڕاگەیاندنەکەم لە نووسین و بڵاوکردنەوەی سەرنجەکانی خۆم ئاگادارکردەوە، بەڵام بەداخەوە هەڵوێستگیریی پاش بڵاوبوونەوەی سەرنجەکانی من، زۆر لە گوتن و دۆستایەتی پێش ئەوە جیاواز بوو و تەنانەت ئەو هەڵوێستگیرییە بۆ ناکۆکی و دژایەتییەکی بەردەوام و تەنانەت تۆمەتبارکردن و دژایەتیی کەسیی بە کۆمەڵێك ناوی جیاواز درێژبووەوە و تاکو ئێستاش وەك دوژمنێك لەنێو هۆش و کۆڕی ئەو کەسانە هەژماردەکرێم و وەك ئەهریمەنێك بەردباراندەکرێم. هەرچەندە ئەو کەسە ئەو کات نووسیبووی “بەم زووانە وەڵامی خۆمان بۆ بۆچوونە نادروستەکانی هەژێن دەبێت”، بەڵام نە بزووتنەوەیەکی ئاوا لە کەتواری کۆمەڵی هەرێمی کوردستان و عیراق سەریهەڵدا و نە بوونی هەبوو و نە وەڵام و ڕەخنەگرتن لە سەرنجەکانی من بڵاونەکرانەوە.

لەبەرئەوە، هیوادارم چالاکانی ئەم هەوڵە تازەیە و نووسەران و داڕێژەرانی ئەو ڕاگەیاندەش تووشی هەمان هەڵەی دەستەی ڕاگەیاندنی (بزووتنەوەی هاریکاری) نەبن و پێش ئەوەی ئاوا هەڵوێستێك وەربگرن، تەماشای ڕەهەندی ناڕۆشنییەکان بکەن و زیانە ئەگەرییەکان و قۆستنەوەی هەڵە و لاوازییەکان لەلایەن دەسەڵاتداران و دەسەڵاتخوازان لەبەرچاوبگرن. هەڵبەت دەکرێت ئەم سەرنجانەی من لەنێو دونیای کەتواریی و هەر ئاوا لە کەتواری هەوڵی ڕاگەیێنەران هەڵە بێت، بەڵام هەموو شتێك وێرای هەڵەبوونی هێشتا شیاو و شایستەی شرۆڤەکردن و هەوڵدانە بۆ دۆزینەوەی ئەڵتەرناتیڤەکانی ئەو و دەتوانێت ئێمە بۆ بیرکردنەوە هانبدات. هیوادارم بەلایەنی کەم ئەم سەرنجانەی منیش وەك هەڵەیەکی هاندەر و وروژێنەر لەبەرچاوبگیردرێن.

دیسانەوە پێش هەموو شت، من لە هەر هەوڵێکی کۆمەڵایەتیی هەر تاکەکەس و دەستەیەك دەستخۆشیدەکەم، کە بۆ زیندووکردنەوەی بنەما کۆمەڵایەتیی و کولتوورییەکانی کۆمەڵی ئێمە و گێرانەوەی متمانەی تاکەکان بە هێز و توانا و بیرکردنەوە و دیتنی خۆیان هەوڵدەدەن. بە بۆچوونی من خراپ نەدەبوو، ئەگەر هەوڵیانبدرایە لەتەك ئەو دەستەیە کە ١٩ی فیبریوەری ٢٠٠٩ بۆ بەڕێخستنی (بزووتنەوەی هاریکاری) هەوڵیاندا،  پەیوەندیبگرن و لە ئەزموون و توانایی یەکدی کەڵکوەربگرن و هێز و وزە کۆمەڵایەتییەکان ڕێکبخەن، چونکە (بزووتنەوە و تۆڕی هاریکاریی کۆمەڵایەتیی) هیچ بەربەستێکی ئایدیۆلۆجی و ڕامیاریی نییە، تاوەکو ئێمە خوازیارانی ئەو ئامانجە نەتوانین پێکەوە تێبکۆشین.

بێجگە لەوەش کاتێك کە سەرنجی ئەو پەیج و گروپانەی کە بەناوی ( toribnarati1 تۆڕی هاریکاری کۆمەڵایەتی) دەرکەوتوون و ئێستا ئەم ڕاگەیاندنەیان بڵاوکردووەتەوە، یەکەم گروپێکی فەیسبووکییە، کە ڕۆژی ٢ی مارچی ٢٠١٥ دەرکەوتووە و تاکو ١٠ی جونی ئەم ساڵ بێجگە لە بابەتێکی هاوڕێ (سەلام نەجیبە) لەبارەی مانگرتن و خۆنیشاندانەکانی فەرەنسە، هیچ بابەتێکی پەیوەست بە )هاریکاری کۆمەڵایەتیی و بوونی تۆڕێك( بڵاونەکردووەتەوە و لە ماوەی نێوان ١٠ی جونی و ١٣ی سێپتەمبەری ئەم ساڵ هیچ بابەتێکی نەبووە و دەستپێکردنەوەی ڕاگەیاندنی هەواڵی (هەروەزییەکانی تۆڕی کۆمەڵایەتی) دەبێت و دوا بابەتیشی ئەم ڕاگەێێندراوەیە، کە من خوازیارم لەبارەیەوە سەرنجەکانی خۆم بنووسم. دووەم، پەیجێکی فەسیبووکییە، کە ڕۆژی ١٠ی مارچی ٢٠١٥ بەناوی (toribnarati تۆڕی هاریکاری کۆمەڵایەتی) دروستکراوە و تاکو ١٥ی سێپتەمبەری ئەم ساڵ هیچ بابەت و بڵاوکراوەیەکی نەبووە و هیچ چالاکییەکی بە ئاراستەی هاریکاری کۆمەڵایەتیی نەبووە. خوێنەری هێژا، مەبەست لەم پێشەکییە ئەوەیە کە تۆی خوێنەری هێژا بزانیت لەبارەی کێ و چی دەنووسم و لە چی ڕەخنەدەگرم.

سەرەتا هەرچەندە لە نووسینی ئەم سەرنجانە لە سەرنجدانی لایەنی زمانەوانیی داڕشتنەکە خۆم لادەدەم، بەڵام ناکرێت لە هەڵەبوونی واژەکان بەتایبەت ناوی تۆڕەکە ” تۆڕی هاوکاریی کۆمەڵایەتی ”  خۆم لابدەم؛ (تۆڕی هاوکاریی کۆمەڵایەتی) یان (تۆڕی هاریکاریی کۆمەڵایەتیی) ؟

بەدڵنیاییەوە مەبەستی ئەو بەڕێزانە (هاریکاری کۆمەڵایەتیی)ـە و منیش هەر بەو جۆرە  سەرنجی خۆمی ئاراستەدەکەم.  مەبەست لە (تۆڕی هاریکاریی کۆمەڵایەتیی) چییە؛ (تۆڕێکی کۆمەڵایەتیی ئیتەرنێتی) یان (تۆڕێکی کۆمەڵایەتیی شوێنی کار و ژیان) ؟ ئەگەر مەبەست باری یەکەمە، ئەوا پێویستە وەك تۆڕە کۆمەڵایەتییەکانی دیکەی وەك فەیسبووك و تویتەر و …تد دەربکەوێت نەك ئەکاونت، گروپ، پەیجی نێو تۆڕێکی کۆمەڵایەتیی وەك فەیسبووك. دەکرێت تۆڕی گروپە کۆمەڵایەتییەکان بێت، بەڵام دیسان لەو بارەدا  پێش ئەوە ئینتەرنێتی بێت، پێویستە هەبووی شوێنی ژیان و کاری کۆمەڵایەتیی بێت.

” بۆ ڕزگاربوون لەم دۆخە سەپێنراوەی سیستمی سەرمایەداریی نوێ  “

“سیستەمی سەرمایەداری نوێ” چییە و کەی سەریهەڵداوە؟ ئایا لەتەك سیستەمی “سەرمایەداریی کۆن” جیاوازییەکانی چین و کامانەن؟

” تۆڕی هاوکاریی کۆمەڵایەتیی لە هەناوی کۆمەڵگەوە خۆی ڕادەگەیەنێت “

ئەم دەستەواکەیە ئەوە دەگەیێنێت، کە ئاوا تۆڕێك پێش ئەوەی پاگەندەیەکی ئینتەرنێتیی ڕۆشنگەر بێت، بوونێکی کۆمەڵایەتیی هەیە و ئەوە بۆ من لەم دوورەوە دڵخۆشکەرە و ئومێدەکان زیندوودەکاتەوە و بۆ چالاکیکردنی پشتیوانیکەرانە من هاندەدات.

” بەهۆی شۆڕشی وشیارکردنەوەوە، کە لە ئێستاوە دەستی دەدەینێ” ئەم دەستەواژەیە لەلایەن من نەخراوەتە نێو جووت کەوانەی گێرانەوە و گواستنەوە، بەڵکو هەر بەخۆی ئاوا نووسراوە و من وەك خوێنەرێك لە هۆکاری ئاوا نووسینی تێناگەم، ئایا  دەستەواژەیەکی وەرگیراوە، هی کێیە؟ هەرچەندە من دەستەواژەی ” شۆڕشی وشیارکردنەوەوە ” و (شۆرشی ڕۆشنگەریی) ڕەتدەکەمەوە، بەڵام بۆچی ” شۆڕشی وشیارکردنەوەوە ” بۆ ئایەندە و پاش  ” لە ئێستادا بۆ ڕزگارکردنی ئەوەی دەکرێت ڕزگار بکرێت ” هەڵدەگیردرێت ؟

” پرەنسیپەکان:  ١- بڕیارو ڕاسپاردەو گشتێنراوەکان، بە کۆمەڵ بڕیاری لەسەر دەدرێت و ئەدمینەکانی تۆڕەکە، ئەرکی کۆکردنەوەی کۆدەنگییان ئەکەوێتە سەر. بەو واتای ڕێکخستن لەسەر ئاستی ئاسۆییە نەک قوچەکیی، واتا فەرمان لە سەرەوە نادرێت بە خوارەوە، بەڵکو بە پێچەوانەوە دەبێت.”

کاتێك بە وردی دەستەواژەی ” ئەدمینەکانی تۆڕەکە ” سەرنجبدەین، ئیدی ئەوە ڕۆشندەبێتەوە، کە مەبەست لە ” تۆڕی هاوکاریی کۆمەڵایەتیی ” گروپێك یان پەیجێکی فەیسبووکییە، چونکە  ئەدمین یان ئەدمنیستراتۆر فرەتر بواری سەرپەرشتی کۆمپیوتەر و گروپ و پەیج و ئیمەیل ئینتەنێتی دەگرێتەوە و گروپە خۆجێی و هەروەزییەکان و ڕێکخراوە جەماوەریی و کۆمەڵایەتییە سەربەخۆکان لەجیاتی  ئەدمین و سەرۆك و بەرپرس و ڕابەر و تاک-سەرپەرشتیکار، دەستەی هەڵبژێردراوانی کۆبوونەوە گشتییەکانیان هەن.  هۆکارەکەش ڕۆشنە بەکاربردنی کۆ-سەرپەرشتییکردن و کۆ-بەڕێوەبەریی بۆ بەرگرتن بە دەسەڵاتخوازیی و ناوبانگخوازیی و پاوانگەریی و هەلپەرستیی تاکەکان. لەبەرئەوە ئەگەر مەبەست لە تۆڕی گروپ و هەروەزییە کۆمەڵایەتییەکان بێت، ئەوا ئەو ئەرکە دەکەوێتە ئەستۆی هەموو ئەندامانی گروپ و ڕێکخراو و هەرەوەزییەکان.

بێجگە لەوەش سپاردنی  ” ئەرکی کۆکردنەوەی کۆدەنگییان ئەکەوێتە سەر. بەو واتای ڕێکخستن لەسەر ئاستی ئاسۆییە نەک قوچەکیی، واتا فەرمان لە سەرەوە نادرێت بە خوارەوە، بەڵکو بە پێچەوانەوە دەبێت “بە ئەدمینەکانی  گروپ و پەیجەکانی ئینتەرنێتییەکان، لاوەکیکردن و وابەستەکردنی گروپ و هەروەزییە کەتوارییەکانی نێو ژیانی ڕۆژانەیە.  وەك گوتم ئەو ناڕۆشنییە لەلای منی خوێنەر دروستبووە، مەبەست لە “تۆڕی … کۆمەڵایەتی” چییە؛ تۆڕی ئینتەرنێتی یان تۆڕی یەکگرتنەوەی گروپ و هەرەوەزییە کۆمەڵایەتییەکان؟

“٢- بەشداریکردنی خانمان و پیاوان بە هاوبەشیی “

ناچارم بڵێم، من لەو جیاکارییە لە شوناسی کەسیی و کولتووری و کۆمەڵایەتیی کەسەکان تێناگەم؛ ئەگەر بۆ ژنان “خانمان” بەجێیە،  ئەی بۆ پیاوان چی؛ بۆچی (ژنان و پیاوان) نەبێت ؟

“٣- باوەڕ نەبوون بە توندو تیژیی و بەرامبەر بەوەش وشیارکردنەوەی تاکەکانی کۆمەڵگە، بە دۆزینەوەی ڕێگەچارەسەرەکان بۆ ڕووبەڕوو بوونەوەی سیستم، نەک دەزگاو فەرمانگەکان.”

باوەڕنەبوون بە توندوتیژی یەکێکە لە  بنەما هەرە پەسندەکان، بەڵام مەگەر ” دەزگاو فەرمانگەکان ” بەشێك لە سیستەمەکە نین؟  ئەگەر وەڵام [نە]یە، ئەدی سیستەم چییە؟ ئەگەر چارەسەر پێشنیارکردن و جیگیرکردنی ئەڵتەرناتیڤی “دەزگاو فەرمانگەکان” وەك یەکەی بنکەیی و پایەی سیستەمەکە نییە، ئەدی چۆن ئەڵتەرناتیڤی سیستەمەکە پێشنیار و جێگیردەکرێت و چۆن لە بنکەوە لە سیستەمەکە دەدرێت؟ ئایا ئەوە دیسانەوە گەڕانەوە نییە بۆ سەر بنەمای (لە سەرەوە بۆ خوارە) یان ڕوخاندنی دەسەڵات و جێگیرکردنەوەی بە دەستەیەك بەبێ گۆڕانی ئابووریی و کۆمەڵایەتیی و کولتووریی؟

“٥- پێکەوە کارکردنی تەواوی چین و توێژەکانی کۆمەڵگەو پاراستنی هاوسەنگیی مرۆڤ لە کۆمەڵگەدا.”

مەبەست لەو بنەمایەی سەرەوە چییە؟ بۆچی و لەپێناو چی پێکەوە کاردەکەن؟ بەداخەوە من لە دەستەواژەی  “پێکەوە کارکردنی تەواوی چین و توێژەکانی کۆمەڵگە” دەتوانم تەنیا ئەوە تێبگەم، کە تەواوی چین و توێژەکانی کۆمەڵ چینی سەرمایەدار و توێژە سەروەرەکەی/ دەسەڵاتدارەکەی ئەو چینەش دەگرێتەوە. ئەگەر وەڵام [ئەرێ]یە، چۆن چینی چەوسێنەر و چینی چەوساوە دەتوانن پێکەوە کاربکەن، چۆن چینی بۆرجوازی وەك یەکێك لە تەواوی چین و توێژەکانی کۆمەڵ  دژی سیستەم و یاساکانی خۆی (بۆرجوازی کورد)، کە سەروەر و پارێزەری سیستەمە نائازاد و نایەکسان و ناداپەروەرەکەیە، کاردەکات؟ ئەی مەبەست لە” پاراستنی هاوسەنگیی مرۆڤ لە کۆمەڵگە” چییە؟ ئایا هەژاری زۆرینە هاوسەنگی دەوڵەتمەندیی کەمینە نییە؟ ئایا سەروەریی کەمینە هاوسەنگی ژێردەستیی زۆرینە نییە؟

“٧- بوارنەدان بە دەرکەوتنی هیچ تاکێک وەک پێشەنگ و سەرۆک و دەمڕاستی تۆڕەکە، هەموو بڕیارە چارەنوسسازەکان بە کۆمەڵ دەدرێت. هەرەوەزییەکان سەربەستن لە هەر جۆرە بڕیاردانێکدا لە سنوری چالاکیی خۆیان، بە بێ گەڕانەوە بۆ هیچ کەس و دەستەیەکی تر.”

هەرچەندە لێرەدا دیارە مەبەست لە تۆڕی کۆمەڵایەتیی نائینتەرنێتیی و هەروەزییەکانە. بەڵام هێشتا منی خوێنەر ناتوانم لەسەر ئەوە ساخببمەوە، کە مەبەست گروپی ئێنتەرنێتی نێو تۆڕی کۆمەڵایەتییە یان تۆڕی کۆمەڵایەتیی یەکگرتنەوەی گروپ و هەرەوەزیی کۆمەڵایەتیی شوێنی ژیان و کار؟

چونکە ئەگەر مەبەست یەکەم بێت، ئەوا ئەو بنەمایانە /پرنسیپڵانە پێویست نین و کاراییان نابێت و ڕۆڵی ئاوا تۆڕێت لە پاگەندە و ئاڵوێریی زایارییەکان واوەتر ناڕوات، ئەگەر مەبەست دووەم بێت، ئەوا ئەدمین بە واتای (دەرکەوتنی هەندێك تاك وەك پیشەنگ و سەرۆك و دەمراست تۆڕەکە و تەنانەت هەموو خەڵکی) دێت .

“٩- باوەڕ بوون بە دیموکراتیکی راستەوخۆو سیستمی خۆبەڕێوەەریی.”

ئەم بنەمایەش تەواو پێچەوانەی سیستەمی بوونی ئەدمینەکانە و بە کۆڕ و کۆمەڵی خۆجێی پەیوەستە،  چونکە لەنێو جیهانی ناکەتواریی گروپ و پەیجی تۆڕە ئینتەرنێتییەکان هەم دێمۆکراسی ڕاستەوخۆ واتانابەخشێت و هەم نا-خۆبەڕێوەبەریی بوونی نییە و دروستکەرانی هەموو گروپ و پەیجێك بەخۆیان بەڕێوەبەر و سەرپەڕشتیکاری گروپ و پەیجەکانیانن. بەڵام بۆ ڕێکخستن و پێکهێنانی گروپ و هەروەزییە کەتوارییە کۆمەڵایەتییەکان جوانترین و هەرە پێویستترین بنەمایە.

“١٠- باوەڕ نەبوون بە ئایدیۆلۆژیاو هەموو ئەو بیرو فیکرانەی دەبنە مایەی کۆتکردنی مرۆڤ.”

بە بۆچوونی من، هەرچەندە من بە سەراپای بوونمەوە دژ و ڕەتکەرەوەی ئایدیۆلۆجیا و زۆبەری بابەتەکانم لەو بارەوەن، بەڵام لەنێو بزووتنەوەی کۆمەڵایەتیی و گروپ و ڕێکخراو و هەروەزییەکان ناکرێت و ناتوانرێت و دروستیش نییە، کە بڕوانەبوون بە ئایدیلۆجیا بکرێتە بنەما، چونکە پێویستە و دەبێت بەشداران ئازاد بن و بەو جۆرەی خۆیان دەخوازن، تەنیا مەرجێك یان بنمەمایەك ئەوەیە، کە بوارنادرێت بزووتنەوەی کۆمەڵایەتیی بە  دەستەگەریی ئایدیۆلۆجیی پارچە پارچە و دابەشبکرێت. بە واتایەکی دیکە مەرجی باوەڕنەبوون بە ئایدیۆلۆجیا بەسەر بەشداران ناسەپێندرێت، بەڵام مەرجی بەرگرتن بە ئایدیۆلۆجییکردنی بزووتنەوەکە دەبێت هەبێت و پێویستە.

” میکانیزمی خۆبەڕێوەبەرێتیی:  ١- دامەزراندنی هەرەوەزییەکان و کارکردن لە سنوری چالاکیی خۆیاندا، بە مەرجێک لە 2 کەس کەمتر نەبێت و بە ناوی هەرەوەزییەکەوە دەناسرێن. سنوری چالاکییەکانی تۆڕی هاوکاریی کۆمەڵایەتی، هەموو گوندو شاروچکەو شارەدێ و گەڕەک و شارێک دەگرێتەوە.  ٢- بە هەر ١٠ هەرەوەزیی، لە سنورێکی جوگرافیی، یان لە جۆرێکی پیشەیی هاوبەشدا سەندیکا پێک دەهێنن.
٣- بە هەر ١٠ سەندیکا فیدراسیۆنێک پێک دەهێنن.. هەماهەنگیی فیدراسیۆنەکان ئازادانە دەبێت. “

بە تێگەییشتنی من و بۆچوونی من، ئەم سێ خاڵەش هەر بنەمان و میکانیزم نین، میکانیزمی کارکردن و خۆبەڕێوەبەریی دەکرێت شتی دیکە بێت. لەوانە کۆبوونەوەی گشتی، هەڵبژاردنی نوێنەرایەتی ** و لەکارخستنی نوێنەرایەتی کەسێكی هەڵبژێردراو، ماوەی نێوان کۆبوونەوە گشتییەکان و پێداویستیی کۆبوونەوەی نائاسایی ئەگەر دانیشتووانی کۆڵان و گەڕەك، گوند یان کرێکارانی کارگەیەك، لکی کارخانەیەك، فەرمانبەرانی فەرمانگەیەك، مامۆستایان یان خوێندکارانی فێرگەیەك ئەوە بخوازن.

ئەگەر  لەو سەرنجەش بگوزەرێم هێشتا نادروستییەك لە خاڵی دووەم و سێیەم دەبینم، کە دیاریکردنی هەژماری خوازراوی هەرەوەزییەکانە، چونکە ئەگەر لە ناوچەیەك یان هەرێمێك ئەو ژمارە نەبێت، کەواتە مافی پێکهێنانی سەندیکایەك بۆ ئەوان نییە. ئەی ئەگەر لە هەرێمێك هەژماری سەندیکاکان کەمتر لەو هەژمارە خوازراوە بێت، کەوایە دیسانەوە ئەوانیش مافی پێکهێنانی فێدراسیۆنێکیان نابێت .

لێرەدا پرسیارێکی زۆر گرنگ سەرهەڵدەدات، ئەوانە کێن کە ئەو بنەمایانە بۆ هەرەوەزییەکان و سەندیکاکان و فێدراسیۆنەکان دیاریدەکەن، لە کاتێکدا کە نە هەرەوەزییەکی بەرهەمهێن و نە هەرەوەزییەکی خۆکۆمەکیی و نە سەندیکا و نە فێدراسیۆنێك لە ئارادا نییە و ئەوی هەیە، تەنیا پاگەندەکردنە بۆ پێکهێنانی ئەو ڕێکخستنانە. ئایا ئەوە بڕیاردان نییە لە سەرووی ویستی کەسەکان و بەناوی ئەوانەوە؟ ئایا ئەوە چوارچێوەسازیی ئایدیۆلۆجیی نییە بۆ بزووتنەوەکان؟ ئایا ئەوە دروستکردنی و داڕشتنی کڵێشەی پارتییەکی تازە نییە؟

بە دیتنی من و زانیاریی من لە ئەزموونەکانی ڕابوردوو، پێداویستیی هەروەزیی و سەندیکا و فێدراسیۆن و کۆنفێدراسیۆن هەبوون و سەرهەڵدانی بزووتنەوە کۆمەڵایەتییەکەیە؛ کاتێك کە سەندیکایەك یا چەند سەندیکایەك هەبن، خۆبەخۆ پێداویستی یەکگرتنی ئەوان بنەمای یەکگرتنەوەیان لەنێو ڕێخکراوێکی ناوچەیی، هەرێمیی و سەرتاسەری دەسەپێنێت. نەك پێچەوانەکەی گروپ و هەروەزیی و بوونیان نەبێت و چوارچێوەیان بۆ دابڕێژرێت. ئەمە ئەو شتەمان بیردەخاتەوە، کە جارێکیان کابرایەك لە مامۆستا گۆرانی هۆنەر دەپرسێت “مامۆستا ئەگەر کوڕێکم هەبێت، بیهێنم تۆ لە فێرگە وەریدەگریت؟ ” مامۆستا گۆران بەو جۆرە وەڵامدەداتەوە “جارێ تۆ بڕۆ کوڕەکە دروستبکە، ئینجا وەرە لای من ناوی تۆماربکە”..

” بەرنامەی کاری هاوبەش:    ١- هەنگاونانی خێرا بۆ فراوانکردنەوەی هەرەوەزییەکان، بە کارکردن لەناو هەموو چین و توێژەکانی کۆمەڵگەدا.”

مەبەست لە کارکردن لەنێو هەموو چین و توێژەکانی کۆمەڵ چییە؟ بڕیارە کێ ئەو کارەبکات، ئایا منی بێکار دەتوانم لەنێو خوێندکاران چالاکیبکەم و ئەوان ڕێکبخەم و بە ئەوان هوشیاری ببەخشم، ئایا منی خوێنکار دەتوانم لەنێو کرێکاران چالاکیبکەم و ئەوان رێکبخەم و بە ئەوان هوشیاریی ببەخشم و بەو جۆرە تا دەگاتە نێو چینی بۆرجوازی  و توێژی دەسەڵاتداران، کە ” هەموو چین و توێژەکانی کۆمەڵگە” ئەوانیش دەگرێتەوە.  جارێکی دیکە، کێن ئەوانەی کە بە ” بە هەنگاونانی خێرا و کارکردن لەناو هەموو چین و توێژەکانی کۆمەڵگەدا هەرەوەزییەکان فراواندەکەنەوە ” ؟ ئایا ئەو دەستە نادیارە جۆرێك لە دەستەبژێری ئاراستەکەر و پارتییەکی ڕانەگەیێندراو نییە؟

“٣- کارکردن و پێکهێنانی هەرەوەزیی لەناو فەرمانگەو خوێندنگەکان، بە سەپاندنی دیموکراتی ڕاستەوخۆ.”

بە دیتنی من چالاکیکردن و هەوڵدان بۆ پێکهێنانی هەرەوەزییەکان لە هەر شوێنێك کارێکی زۆر گرنگ و باشە، بەڵام بەبێ ” بە سەپاندنی دیموکراتی ڕاستەوخۆ “. چونکە سەپاندن واتە دیکتاتۆریی، سەپاندن واتە سەندنەوەی هەموو مافێك لە کەسەکانی ئەو شوێنە، سەپاندن واتە ناچارکردن، سەپاندن واتە چەپاندن، سەپاندن واتە پێشێلکردنی هەموو ماف و ئازادییەك و سەپاندن ڕەتکەرەوەی یەکجارەکی دێمۆکراسی ڕاستەوخۆیە و دێمۆکراسیی ڕاستەوخۆش واتە ڕەتکردنەوەی هەموو ئەو سیستەمانەی [ڕەگەزسالاریی، نەژادسالاریی، نەتەوەسالاریی، ئێتن-سالاریی، ئایینسالاریی، دەستەبژێرسالاریی، پارتییسالاریی، جەنەڕالسالایی،  پاشاسالاریی  و پارلەمانسلارایی و فەرماندارسالاریی و دەوڵەتسالاریی] کە سەپێندراون و لە دەرەوەی خواست و ویستی کەسانی ژێردەستەوەن. لەبەرئەوە من ناتوانم و نازانم چۆن لە بەکاربردنی واژەی سەپاندن بۆ جێگیرکردنی دێمۆکراسی ڕاستەوخۆ تێبگەم.

“٥- دەستخستنی داراییەک لە ناوخۆی تۆڕەکەدا بۆ ڕاپەڕاندنی ئەرکی داهاتوو، بە وەگەڕخستنی پرۆژەی بچوک لە شوێنە جیاوازەکاندا.”

بێجگە لە ئەوە کە هێشتا سنووری نێوان گروپ و پەیجی ئینتەرنێتیی و گروپ و هەروەزیی کۆمەڵایەتیی ناڕۆشنە و

لێرەدا بێجگە لە ئابوونەی ئەندامەتیی کەسەکان لەنێو هەرەوەزیی و سەندیکا و فێدراسیۆنەکان و ئینجا تۆڕەکەش وەك پارتییەك لە سەرووی گشت ئەوانەوە، ناتوانم هیچی دیکە وێنابکەم. بەبۆچوونی من، لە سەردەمێکدا کە خەڵك نانی نییە بخوات، مەرجکردنی ئابوونە و هەر ئاوا لەنێو کۆمەڵێك، کە پارتییایەتی و فەرمانداریی و دەوڵەت و نەزمی نوێی بازار بە هەڵوەشاندنەوەی پەیوەندییە کۆمەڵایەتییەکان و دروستکردنی گومان و نەهێشتنی متمانە، توانیوویانە گەندەڵیی کۆمەڵایەتیی بکەنەوە، دەستبردن و ناوهێنانی پیتاك و ئابوونە و سندوقی مالی دەتوانێت هەڵەیەکی گەورە و زەمینەسازییەك بێت بۆ تۆمەت و پیلانی پارتییەکان و فەرمانداریی و دەوڵەت و دەست و پەیوەندەکانیان دژی بزووتنەوەی هەرەوەزییە کۆمەڵایەتییەکان و تەکاندنەوە و نائومێدکردنی کەسەکان. لەو بارەوە پێویستە بۆ دابینکردنی خەرجی هاتوچۆ و گرتنی هۆڵ و قاوەخانە و …تد هەموو جارێك پێش گەشتکردنی چالاکەکە بۆ کۆڕێك یان کۆبوونەوەیەك، ئەوانی دیکە بۆ خۆبەخشانە کۆمەککردن بۆ دابینکردنی خەرجی هاتوچۆ و پێداویستییەکانی دیکە بانگەوازبکرێن و بڕێك کە کۆدەبێتەوە لە کۆتایی کۆڕ یان کۆبوونەوەکە ڕابگەیێنرێت، ئەوەی لێرەدا من وەك نموونە و پێشنیارێك دەیهێنمەوە، ئەزموونێکە کە من لەنێو کۆڕ و کۆمەڵی چالاکە ئەوروپییەکان فێریبووم.

بە کورتی سەراپای ئەو ڕاگەیاندنە تێکەڵوپێکەڵییەکی زۆری هەیە و بنەما کراوە بە میکانیزم و دواتر بەرنامە کە دیسانەوە هەر کۆمەڵێك بنەمان و تەنیا خاڵی سێیەم و و پێنجەم  دەچنە خانەی بەرنامەکار و ئەوانی دیکە بنەمای کارن، تێکەڵوپێکەڵ کراون.

بێجگە لەوەش، ئەو خاڵانەی کە لەنێو ئەم ڕاگەیێندراوە ڕیزکراون، پەیوەندییان بە کاری پاگەندەی ئینتەنێتی و تەنانەت گروپی پاگەندەی خۆجێیشەوە نییە. هەر ئاوا لیستی ئەو ناوانەی کە ڕۆژی ٢٣ی سێپتەمبەری ٢٠١٦ سات ٨:٢٩ خولەك بڵاوکراونەتەوە، زیاتر کۆمەڵەی دەستەبژێری توێژەکانن و هەندێکیان هیچ واتایەکیان نییە و تەنانەت لەنێو ژیانی کەتواریی خەڵك واتانابەخشن لەوانە ” هەرەوەزی ئەندازیارانی شارستانی ” ئەی (هەرەوەزیی ئەندازیارانی ناشارستانی) چی، ئایا ئەوە هەڵاواردن و سووکایەتی نییە؟  ” هەرەوەزی کچانی رۆشنبیر/ کەرکوک ” ئەی (هەرەوەزیی کچانی ناڕۆشبیر) چی، ئایا ئەوە هەڵاواردن و سووکایەتیکردن نییە؟  ئایا ئەوانە هەرەوەزین یان کۆمەڵە و ڕێکخراو و دەستە؟ ئایا ئەو هەرەوەزییانە چ وەك بەرهەمهێنان و چ وەك خۆکۆمەکیی بوونیان هەیە، ئەگەر وەڵام ئەرێییە، بەرهەمەکانیان چین، کۆمەکەکان چین و چۆن و لە چی ئاستێك ئاڵووێردەکرێن و تاکو چ ڕادەیەك توانیوویانە هاریکاریی کۆمەڵایەتیی بکەنە ئەڵتەرناتیڤی کەتواریی نێو  ژیانی ڕۆژانەی بەشدارانی ئەو هەرەوەزییانە؟

خاڵێك یان سەرنجێك کە ناتوانم بەسەری بگوزەرێم و خۆم لابدەم ئەوەیە، ئایا لەنێو کۆبوونەوەکەی ڕۆژی ٣٠ی سێپتەمبەری ٢٠١٦ ئەو خاڵانە شرۆڤەکراون و دەنگدان / ڕێکەوتن و ئەنجامگیریی کراون؟ ئایا نوێنەرانی بەشداربوونی هەرەوەزییەکان لەنێو ئەو کۆبوونەوە کورتەیەك لەبارەی پرۆژەی هەرەوەزیی و ئامانج و ئاستی گەشەکردن و پێشوازیی خەڵك لە هەرەوەزییەکە و ئەزموونەکانی چالاکی و کارە نێوخۆییەکانی هەرەوەزییەکان پێشکەشکراوە و لەتەك گروپ و هەرەوەزییەکانی دیکە زانیاریی و ئەزموونەکانیان ئاڵووێرکراون؟ ئایا تۆڕی ڕێکخستنی پەیوەندی نێوانیان ڕێکخراوە؟ ئایا پەیرەوی نێوخۆی خۆیان ڕاگەیاندووە؟ ئایا ژمارەی ئەندامانی خۆیان ڕاگەیاندووە؟ ئایا بە شێوازی کۆبوونەوە و هەڵبژاردنی دەستەی سەرپەرشتی یان نوێنەرایەتی خۆیان ئاماژەیانداوە؟

بەداخەوە لەنێو خاڵی بنەماکان و میکانیزم و بەرنامەی کار بە هەموو شێوەیەك تارمایی سەرپەرشتیاکارنی تۆڕەکە وەك پێکهایەتیەکی قووچکەیی و نێوەندیی سەرەتاتکێدەکات؛ ئایا گروپ و هەرەوەزیی و سەندیکا و فێدراسێۆنەکان بێجگە لە ئەرك لە بەرانبەر سەرەوەی تۆڕەکە، هیچ مافێکیان هەیە؛ ئەگەر هەیانە کامانەن و بۆچی بەو مافانە ئاماژەنەدراوە؛ بۆ نموونە ئەگەر نوێنەرانی گروپ و هەرەوەزییەکان لەنێو سەندیکاکان و نوێنەری سەندیکاکان لەنێو فێدراسیۆنەکان پێچەوانەی هەڵبژێرەران و نێرەران جوڵانەوە یان سەرپەرشتیکارانی سەرەوەی تۆڕەکە پێچەوانەی خوارەوە جوڵانەوە چی؟ هەرەوەزییەکان، سەندیکاکان، فێدراسیۆنەکان، چی مافێکیان هەیە و دەتوانن چی بکەن و بە چی میکانیزمێك لەو شتانە ڕێگرییدەکەن؟

وێڕای ئەم سەرنجانە و ناڕۆشنییەك کە هێشتا لەلای من نەڕەویوەتەوە، دەستی یەك بە یەکی چالاکانی بزووتنەوەی هەرەوەزییە کۆمەڵایەتییەکان دەگوشم و هیوادارم هەنگاو بە هەنگاو لە نێوەندییبوونەوە و سەرهەڵدانی ڕێکخستنی قووچکەیی و بەرتەرییخوازیی و ناوبانگخوازیی و ئۆتۆریتەگەریی کەسەکان ڕێگرییبکەن و هاوکات ئەڵتەرناتیڤ و بنەما و میکانیزم و شێوازە گونجاوەکانی تێکۆشانی جەماوەریی و کۆمەڵایەتیی بۆ خۆیان بدۆزنەوە و لە ئەزموونی دەوروبەر کەڵکوەربگرن و هەرەوەزییەکان و گروپە خۆجێی و ڕێکخراوە جەماوەرییە سەربەخۆکان ببنە فێرگەی هوشیاربوونەوەی چەوساوان [نەداران و بێدەسەڵاتان]، ببنە ئامراز و مەیدانی تێکۆشانی ڕۆژانەی جەماوەریی و ببنە ئەڵتەرناتیڤ بۆ ڕێکخستن و خۆبەڕێوەبەریی کۆمەڵایەتیی.

* https://www.facebook.com/toribnaratyi1

 https://www.facebook.com/toribnaratyi

** بەداخەوە لە زمانی کوردیی دوو شت (نوێنەر/نوێنەرایەتی) کە هەڵبژێردراوی کاتیی نێو کۆبوونەوەی گشتی کۆڕ و کۆمەڵەیەکە بۆ ئەرکێکی دیاریکراو لەتەك (جێگر/جێگرایەتی) کە هەڵبژێردراوی هەمیشەیی/چوار ساڵ جارێکی دەنگدانی پارلەمانییە و هەڵبژێرەران مافی دیاریکردنی ئەرکەکانی ئەویان نییە و ئەوە پارتیی و لیستەکەی ئەوە کە ماف و ئەرك و ئامانجەکانی ئەو دیاریدەکات و زۆربەی کات ڕۆڵی هەڵبژێردراوی پارلەمانی لۆبیکردنە بۆ کۆمپانییەکان و پێش هەڵبژاردنیش هەر کۆمپانییەکان بە ئامانجی مسۆگەرکردنی بەرژەوەندیی خۆیان خەرك و ئەرکی بانگەوازی هەڵبژاردن و  بە دەسەلاتگەییشتنی ئەوان لە ئەستۆدەگرن، لەو بارەوە باشترین نموونە هەڵبژاردنی سەرۆکایەتی دەوڵەتی ئەمەریکا و پارلەمانەکانی ئەوروپایە تا دەگاتە هەرێمی کوردستان.

به‌راوردکردنی ئه‌وه‌ی که‌ له‌ ڕۆژاوا ڕویداوه‌ به‌وه‌ی که‌ له‌ ئیسپانیای سه‌رده‌می جه‌نگی ئه‌هلی ، غه‌درێکی گه‌وره‌یه‌‌:

به‌راوردکردنی ئه‌وه‌ی که‌ له‌ ڕۆژاوا ڕویداوه‌ به‌وه‌ی که‌ له‌ ئیسپانیای سه‌رده‌می جه‌نگی ئه‌هلی ، غه‌درێکی گه‌وره‌یه‌‌:                                                           زاهیر باهیر – له‌نده‌ن

                                                              02/10/2016

چه‌ند ڕۆژێك له‌مه‌وبه‌ر له‌ ماڵپه‌ڕێکی ئه‌نارکستانه‌وه‌ ئیمه‌یلێك بۆ منیش هات که‌ وتارێکی هاوڕێیه‌کی ئه‌نارکیست له‌ ئیرله‌نده‌، بوو، که‌ به‌ دوورو درێژ له‌سه‌ر بزوتنه‌وه‌ی جه‌ماوه‌ری ڕۆژاوا، بوو .  له‌و وتاره‌دا گه‌لێك خاڵی باشی ده‌رباره‌ی ڕۆژاو تیادایه‌ و هاوکاتیش په‌نجه‌ی خستۆته‌ سه‌ر هه‌ندێك خاڵی لاوازی .  به‌ڵام له‌ هه‌مووی خراپتر ئه‌و به‌راوردکردنه‌یه‌ که‌ به‌یه‌کیان ده‌کات .  هه‌ڵبه‌ته‌ ده‌ستنیشانکردنی جیاوازی نێوانی دوو شت ، زۆر جیایه‌ به‌ به‌راوردپێکردنیان.

پێشئه‌وه‌ی بێمه‌ سه‌ر خاڵه‌ جیاوازه‌کانی نێوانیان ، ده‌توانم بلێم ئه‌وه‌نده‌ی که‌ من له‌ ئه‌نارکیزم گه‌یشتبێتم، خودی به‌رواردکردن له‌ هه‌ر بوارێکدا بێت هه‌ڵه‌یه‌ ، چونکه‌ ئه‌نارکیزم ڕووداوه‌کان ، دیارده‌کان به‌ ڕه‌هایی و پێرفێکتی وه‌رناگرێت و شته‌کان له‌ نێوانی ڕه‌ش و سپیدا نابینێت و ڕوودان و ڕوونه‌دانی هه‌ر شتێك به‌ ژماره‌ هۆکارێکه‌وه‌ ، گرێده‌داته‌وه‌ ، ئه‌مه‌ جگه‌ له‌وه‌شی که‌ کار که‌وته‌ سه‌ر به‌راوردکردن ئه‌وکات کێشه‌ی ته‌حه‌کوم و حوکمدان به‌سه‌ر ڕوداوه‌کاندا ، دیارده‌کاندا، ده‌کرێت و  به هه‌ڵه‌ لێکده‌درێنه‌وه‌‌ .  لای من هیچ جۆره‌ به‌راوردێك ڕاست نییه‌ ، ته‌نها ‌ به‌راوردکردنی کێشه‌یه‌کی دیاریکراو له‌ هه‌نووکه‌ و ڕابوردوودا، یاخود هه‌ڵسه‌نگانی  خۆت یا که‌سایه‌تی خۆت ، بیرکردنه‌وه‌ و بۆچونت ، له‌ هه‌نووکه‌ و ڕابوردوودا ، نه‌بێت.

بۆچی به‌رواردکردنی نێوانی ئه‌و دوو بزوتنه‌وه‌ی سه‌ره‌وه‌ ، یا شۆڕشه‌ی سه‌ره‌وه‌ هه‌ڵه‌یه‌؟

  • سه‌رده‌می ئیسپانیای جه‌نگی جیهانی 1936 بۆ 1939 ئه‌نارکیزم وه‌کو هزر و وه‌کو بزوتنه‌وه‌ش زۆر به‌هیز بوو.  ماوه‌ی ةێوانی سه‌رکوتکردنی ئه‌نارکیسته‌کان له‌ کرۆنشتان ، ئۆکرانیا له‌ سه‌رده‌ستی سوپای سوری به‌لشه‌فییه‌کاندا ، فه‌تره‌یه‌کی که‌مبوو وه‌ك  له‌ ڕوودانی جه‌نگی ئه‌هلی 1936 -1939 تاکو 2014 ی ڕۆژاوا.  دوای جه‌نگی ئه‌هلی ئیسپانی ، به‌ڕای من، بزوتنه‌وه‌ی ئه‌نارکیستی له‌ ‌ زۆربه‌ی ساڵه‌کاندا له‌ پاشه‌ كشه‌دا بووه‌ جگه‌ له‌و ساڵانه‌ی که‌ بزواتی ئه‌نارکیستانه‌ له‌ژیر ناوی ئه‌نتی کاپیتاڵیستی و دژ به‌‌ په‌یمان به‌ستنه‌ بازرگانییه‌کان و گڵۆبه‌زایشن و بانقی نێوده‌وڵه‌تی و صندوقی دراوی نێوده‌وڵه‌تی و  شه‌قامه‌کان بۆ خۆمان و هه‌روه‌ها بزوتنه‌ی زاپێتێستا.  ئه‌و‌ که‌لێنه‌ 75 ساڵییه‌ی که‌ له‌ نێوانی ئیسپانیا و ڕۆژاودا، که‌ زۆربه‌ی‌ وه‌خت خامۆش بووه‌ ، مایه‌وه‌،‌ بمانه‌وێت و نه‌مانه‌وێت کارایی خۆی له‌سه‌ر بزوتنه‌وه‌ی ئه‌نارکیستی داناوه‌ .
  • له‌ ئیسپانیادا حیزبه‌کانی وه‌کو حیزبی کۆمۆنیست و ڕه‌وته‌کانی دیکه‌ ڕۆڵیان له‌سه‌ر هزر و بزوتنه‌وه‌ی ئه‌نارکیستانی ئه‌وێ نه‌بووه‌ ، واته‌ خۆیان ڕاسته‌وخۆ به‌شدارییان کرده‌وه‌ به‌ بۆچونی خۆیان و له‌ڕێگای کۆبونه‌وه‌ و به‌کارهێنانی دیمۆکراتی ڕاسته‌وخۆه‌ ، بڕیاره‌کانیان داوه‌ و کاریان بۆ کردوه‌‌.  به‌ڵام له‌ ڕۆژاوا ، ئه‌وه‌ نکوڵی ناکرێت که‌ دوو حیزبه‌ سه‌ره‌کییه‌که، په‌که‌که‌ و په‌یه‌ده‌، ‌ ڕۆڵی دیاریکراویان له‌سه‌ر بزوتنه‌وه‌ی ڕۆاژاوا هه‌بووه‌و تا ئێستاش هه‌ر به‌رده‌وامه‌.
  • هاریکاریی ده‌یه‌ها هه‌زار که‌س له‌ ئه‌نارکیسته‌کان و ئازادیخوازان و مارکسییه‌کان و نقابییه‌کان بۆ شۆڕشی ئیساپانیا.  هاوکات ئه‌و هاریکارییه یه‌کجار هه‌ر  یه‌کجار که‌مبووه‌  بۆ ڕۆاژاوا ، که‌ هاوکاریش ‌ ڕؤڵێکی گه‌وه‌ره‌ ده‌بینێت له‌ سه‌ر بزوتنه‌وه‌ی ڕۆژاوا و داهاتوشی .
  • ئیساپانیای ئه‌و کاته‌ وڵاتێکی سه‌رمایه‌داری ئیمپریالی بوو ، واته‌ کرێکاران له‌وێ چینێکی پته‌و و کارامه‌ و خاوه‌نی نقابه‌ی وه‌کو سی ئێن تی (CNT ) بوون که‌ به‌ ده‌یه‌ها هه‌زار کرێکاریان هه‌بوو هاوکاتیش زۆر خۆڕێخراو بوون .  هه‌رچیش ڕۆژاوایه‌ هه‌موومان ده‌زانیین به‌هۆی سیاسه‌تی حکومه‌تی سوریاوه‌ هه‌ر له‌ شه‌سته‌کانه‌وه‌ تا ئێستا به‌ به‌کارهێنانی سیاسه‌تی ” پشتوێنی سه‌وز” نه‌ك هه‌ر به‌ پیشه‌سازیکردنی کوردستانی ڕۆژاوا، به‌ ئه‌نقسه‌ت ، فه‌رامۆش کرابوو، به‌ڵکو دروستکردنی بیناش یاساخ کرابوو. که‌واته‌ به‌راوردی دوو وڵاتی ، دوو ده‌ڤه‌ری زۆر له‌ یه‌ك جیاواز ، که‌ یه‌کێکیان له‌ ڕوی پیشه‌سازییه‌وه‌ پێشکه‌وتوو ، ئه‌وی دیکه‌یان  به‌ پێچه‌وانه‌وه‌، زۆر هه‌ڵه‌یه‌.
  • ئیساپانیا که‌ خۆی وڵاتێکی ئه‌وروپییه‌ له‌ زۆر ڕووه‌وه‌ : کۆمه‌ڵایه‌تی سیاسی و کوڵتوری و ڕۆشنبیری و پێگه‌ی جوغرافیشییه‌وه‌ زۆر نزیکتربوو ، نزیکتره‌ ‌ له‌ ئه‌وروپاوه‌ تاکو ڕۆژاوا .  به‌ واتایه‌کی دیکه‌ ئه‌و نزیکبوونه‌  ، نزیکتریان ده‌خاته‌وه‌ و زانیارییه‌کان و ئه‌زموونه‌کانی ئه‌وروپا به‌ ڕوسیاشه‌وه‌ باشتر و ڕاسته‌وخۆیانه‌تر ده‌گوازرانه‌وه و ده‌گوێزرێنه‌وه‌ ‌ بۆ ئیسپانیا تاکو ڕۆژاوایه‌کی هه‌ژاری بنده‌ستی سوریا و که‌ ‌ زۆرینه‌یه‌ك له‌ خه‌ڵکه‌که‌ی ، نه‌خوێنده‌وارن.
  • ئیسپانیا و ڕۆژاوا هه‌ردو‌کیان له‌ خاڵی جه‌نگی ئه‌هلی و داگیرکردن و یارمه‌تی ڕوسیا بۆ شیوعییه‌کانی ئیسپانیا، له‌ ڕۆژاوادا  یارمه‌تی تورکیا و قه‌ته‌ر و سعودییه‌ بۆ داعش و زۆر خاڵی دیکه‌ ، هاو به‌شیتییان هه‌یه‌ ، واته‌ خاڵه‌ ناوکۆییه‌کانی هه‌ردوکیانن . به‌ڵام به‌ گوێره‌ی ئه‌و زانیارییه‌ی که‌  من له‌سه‌ر هه‌ردوو لایان، هه‌مه‌،  دووژمنه‌کانی ڕۆاژاوا زیاترن، دڕنده‌ترن، هاوکاری مادی مه‌عنه‌وی زیاتریان له‌ دووژمنه‌کانی ئه‌و سه‌رده‌مه‌ی ئه‌نارکیسته‌کانی  ئیسپانیا ، هه‌یه‌.  به‌رهه‌ڵستی یه‌په‌گه‌ و یه‌په‌ژه‌ له‌ به‌رانبه‌ر ده‌سه‌ڵاته‌کانی ناوچه‌که‌و هێزی داعش ، ڕه‌نگه‌ مێژو تا ئێستا ئه‌و گیانبه‌ختکردن و خۆنه‌ویستییه‌ی نه‌دیتبێت،  هه‌ر بۆیه ش گیانبه‌ختکراوانی ئه‌مان به‌ چه‌نده‌ها جار له‌ گیانبه‌ختکراوانی ئه‌نارکیسته‌کانی ئیساپانیا ، زیاتره‌.  دووژمنه‌کانی ئه‌نارکیسته‌کان له‌ ئیساپانیاندا له‌ جاو دووژمنانی خه‌باتکه‌رانی ڕۆژاودا ، به‌ هیچ شێوه‌یه‌ك  به‌راورد ناکرێت.
  • پێش شۆڕشه‌که‌ی ئیسپانیا ، ئه‌نارکیسته‌کان خۆیان وه‌کو بزوتنه‌وه‌ به‌هێز بوون ، خاوه‌نئه‌زموون بوون، به‌ سه‌ده‌ها سه‌رچاوه‌ی ئه‌نارکیستییان له‌ به‌رده‌ستدا بوو ، ئاسۆی تێکۆشانیان ڕوون بوو، به‌هۆی  هزری ئه‌ناکیستییه‌وه‌ که‌ هه‌یانبوو  ده‌یانزانی چیده‌که‌ن و چیان ده‌وێت.  به‌ڵام له‌ ڕۆژاوا ڕه‌نگه‌ به‌ ده‌گمه‌ن هه‌بووبێت که‌ هه‌ر ناوی ئه‌نارکیستیان/ ئه‌نارشییان بیستبێت ئیدی له‌ باقییه‌که‌ی دیکه‌ی بگه‌ڕێ. هه‌ر هه‌موو سه‌رچاوه‌کانی خۆپێگه‌یاندن و خۆڕؤشنبیرکردن و خۆڕێکخستن ، له‌ ڕؤژاوا، هه‌مووی له‌‌ کتێبه‌کان و نوسینه‌کان و موحازه‌ره‌ و ڕاسپاردراوه‌کانی به‌ڕێز ئۆجه‌لانه‌وه‌ وه‌رگیراوه‌ و وه‌رده‌گیرێ.
  • له‌ ئیسپانیا بزوتنه‌وه‌ی ئه‌نارکیستی له‌ نێوانی دوو داهاتوودا بوو : سه‌رکه‌وتن یاخود تێشکانێك که‌ هه‌تا ئێستاش وه‌کو ئه‌ستێره‌یه‌کی گه‌ش له‌ ئاسمانی مێژوی تێکوشانی ئازادیخوازاندا ماوه‌ته‌وه‌و ده‌مێنێته‌وه‌، ئه‌زموونێکی گه‌وره‌ی گه‌لێك گه‌وره‌ی له‌ دووی خۆی به‌جێهێڵاوه‌ .  هه‌رچیش ڕۆژاوا هه‌یه‌ له‌ نێوانی 3 هه‌لبژارده‌دایه‌ : یه‌که‌م: سه‌کوتکردن و تێشکانی ته‌واو چ له‌ ڕوی سه‌ربازی  و چ له‌ ڕووی ئه‌وه‌ی که‌ به‌ده‌ستهێراوه‌ ( که‌ ئه‌مه‌ گریمانێكی یه‌کجار که‌مه‌) .  دووهه‌م ڕۆیشتن له‌گه‌ڵ نه‌زمی نوێی سیاسه‌تی نیو لیبراڵ و بازاڕ- ئازاد به‌ دروستکردنی جۆرێک  له‌ ده‌سه‌ڵاتی هاوشێوه‌ی ده‌سه‌ڵاته‌کانی دیکه‌ی ناوچه‌که‌.  سێهه‌م: گرتنه‌به‌ر و خۆگرێدانه‌وه‌ به‌ هزر و داخوازیی و ئامانجه‌کانی ئۆجه‌لانه‌وه‌ و کارکردن له‌سه‌ر لاوازی ڕۆڵی حیزب و هه‌نگاونان به‌ره‌و کۆنفیدراڵیزم ، هه‌روه‌ها که‌متر ‌ باسکردن له‌ کوردایه‌تی و یه‌کگرتنی کوردان و موئته‌مه‌ری نه‌ته‌وه‌یی کورد‌.      

 

 

 

 

ئایا ده‌وڵه‌ت خواستی پڕۆلیتاریا، کرێکارانه‌، یا خواستی ده‌سه‌ڵاتخوازانه‌؟

زاهیر باهیر

23/09/2016

ئایا ده‌وڵه‌ت خواستی پڕۆلیتاریا، کرێکارانه‌، یا خواستی ده‌سه‌ڵاتخوازانه‌؟

سه‌رجه‌می چه‌په‌کان به‌ لینینی و مارکسیی و سۆشیالیسته‌ ده‌سه‌ڵاتخوازه‌کانه‌وه‌ ، ده‌یانه‌وێت کرێکاران بخه‌نه‌ ژێر بارێکه‌وه‌ نه‌ خواستی ئه‌وانه‌ و نه‌ ئه‌وانیش که‌ری ژیر ئه‌و باره‌ن .  کورد ده‌مێکه‌ وتویه‌تی: “مه‌تی نه‌ ئه‌تڕیا به‌ ‌زۆر ئه‌یان تڕان”.  ده‌قاو ده‌ق هه‌مان مه‌سه‌له‌یه،‌ کرێکاران ده‌وڵه‌تخواز نین که‌چی به‌زۆر ده‌یانکه‌نه‌ ده‌وڵه‌تخواز.

بابێمه‌ سه‌رجه‌وهه‌ری مه‌سه‌له‌که‌.  ئه‌گه‌ر کرێکاران بارودۆخ و زه‌مینه‌ی ‌ ژیانیان و هه‌ل و مه‌رجه‌کانی کارکردنیان هۆشمه‌ندییان دیاری بکات و دواتریش هۆشمه‌ندییه‌که‌ به‌ره‌و ئامانجه‌کانیانی به‌رێت، ئه‌وه‌ به‌ دڵنیاییه‌وه‌ کرێکاران نه‌ حیزبیان ده‌وێت نه‌ ده‌وڵه‌تیش.

 ئه‌وان له‌ بواری کارکردنیاندا ته‌نها نقابه‌یه‌کی چالاکی  رادیکالیان ده‌وێت تاکو ئه‌و ناکۆکی و ململانێیه‌ی سه‌ر کار که‌ له‌ نێوانی خۆیان و خاونکاردا هه‌یه‌ ، به‌ قازانجی خۆیان ( کرێکاران )  لابه‌لاببێته‌وه‌ .  هاوکاتیش ده‌وڵه‌تیشیان ناوێت ، ڕاسته‌ ئه‌وان ده‌زانن که‌ چینی فرمانڕه‌وای خاوه‌ن ده‌سه‌ڵات ، به‌رگریی له‌ خاوه‌نکاره‌کانیان ده‌که‌ن ، به‌ڵام ئه‌وان ده‌زانن که‌ هه‌ر که‌س ده‌ه‌وڵه‌ت بگرێته‌ ده‌ست هه‌ر پشتگیری ئه‌وان ( کرێکاران) ناکات ، سه‌ره‌ڕای ئه‌مه‌ش ئه‌وان ده‌زانن که‌ خه‌باتیان ده‌بێت له‌ جێ پێیی خۆیان ، له‌ شوێنی کار و ئیشه‌وه‌ ده‌ستپێبکات ، نه‌ك له‌ په‌ڕله‌مان و ده‌وڵه‌ته‌وه‌ چونکه‌ ئه‌وان باشده‌زانن ئه‌وانه‌ی که‌ ڕووبه‌ڕووی ئه‌وان له‌ یه‌که‌م هه‌نگاودا ده‌بنه‌وه‌ ، ده‌وڵه‌ت نییه‌،  به‌ڵکو خاوه‌نکاره‌کانه‌ بۆیه‌ خه‌باتی ئه‌وان لۆکاڵیانه‌یه‌ ، واته‌ له‌ جێی کاره‌کانیانه‌وه، ده‌ست پێده‌که‌ن‌ .  ئه‌مان هۆشمه‌ندی ئه‌وه‌شیان هه‌یه‌ که‌ ده‌بێت پشتگیری هاوه‌ڵه‌ کرێکاره‌کانی دیکه‌یان بکه‌ن چونکه‌ ده‌زانن سه‌رکه‌وتنی ئه‌وان له‌ به‌دیهێنانی بڕێك له‌ داخوازییه‌کانیاندا ، سه‌رکه‌وتنه‌ بۆ به‌شه‌کانی دیکه‌ی کرێکاران.

که‌واته‌ کرێکاران ئه‌رکێکی گه‌وره‌ی شۆڕشگێڕانه‌یان که‌ هه‌ڵته‌کاندنی ده‌وڵه‌تی مه‌وجوده‌ و دروستکردنی ده‌وڵه‌ی خۆیان ( دیکتاتۆری پڕؤلیتاریا، حکومه‌تی کارگه‌ریی، ده‌وڵه‌تی کرێکاریی  و … هتد) که‌ خراوه‌ته‌ سه‌رشانیان،  وه‌همه‌ و هه‌ر له‌ سه‌ره‌تای هاتنی ئایدۆلۆجی مارکسه‌وه‌ تا ئه‌م ده‌قه‌یه‌ کراونه‌ته‌ په‌یژه‌یه‌ك بۆ ده‌سه‌ڵاتخوازان تاکو له‌ ڕێگایه‌وه‌ بگه‌نه‌ ده‌سه‌ڵات .  مێژوش ئه‌و ڕاستییه‌ی سه‌لماندووه‌ ‌ کاتیکیش که‌ ده‌گه‌نه‌ ده‌سه‌ڵات ، گه‌ر له‌  فرمانڕه‌واکانی پێشتر  خراپتر نه‌بن ، ئه‌وه‌ له‌وان باشتر نابن.

پیرۆزکردنی کرێکاران و بارکردنییان به‌ باری ته‌ماحی ده‌وڵه‌ت و ده‌سه‌ڵات ، که‌ ئه‌مڕؤ له‌ لایه‌ن هه‌ر هه‌موو مارکسی و لینینییه‌کانه‌وه‌ ده‌یخوازن،  یا له‌ نه‌زانینیانه‌وه‌یه‌ ‌ یاخود بۆ به‌کارهێنانیانه‌ بۆ به‌رژه‌وه‌ندی تایبه‌تی خۆیان که‌ پێی بگه‌نه‌ ده‌سه‌ڵات.  ئه‌وان ده‌بێت ئه‌وه‌ تێبگه‌ن به‌و چه‌مکی تێگه‌یشتنه‌یان بۆ شؤڕش و شؤڕشگێڕێتی ،‌ کرێکاران هه‌رگیز نه‌ شؤڕشگێڕ بوون و نه‌ ده‌شبن.  

جیاوازی نێوانی هه‌ره‌وه‌زی و خێرخوازی ، کاری هه‌ره‌وه‌زییانه‌ و خێرخوازییانه‌:

زاهیر  باهیر

23/09/2016

جیاوازی نێوانی هه‌ره‌وه‌زی و خێرخوازی ، کاری هه‌ره‌وه‌زییانه‌ و خێرخوازییانه‌:

جیاوازییه‌کانی ئه‌م دوو جۆره‌ کارکردنه‌ یا ئه‌م دوو جۆره‌ ئه‌نجوومه‌ن/ ده‌ستانه‌ / کۆمیتانه‌ زۆرن ، به‌ڵام جیاوازییه‌ بنه‌ڕه‌تییه‌کانیان ، ئه‌مانه‌ن:

  • خێرخوازی زیاتر خه‌ڵکانی  دینی و مه‌زهه‌بی و ‌ ڕێکخروانی مه‌ده‌نی ناحکومی پێی هه‌ڵده‌ستن و هۆکار و هانده‌ره‌کانیشیان ڕۆحی به‌زه‌یی و دڵسووتان و خزمه‌تکردنێکی  به‌رچاوی سیسته‌مه‌که‌یه‌ ، ئه‌مه‌ش زیاتر له‌ که‌یسی ڕێکخراوه‌ مه‌ده‌نییه‌ ناحکومییه‌کاندا به‌ ئاشکراده‌بینرێن.  له‌ هه‌ره‌وه‌زییه‌کاندا، کارکردن و پێکه‌وه‌ ژیان ڕۆحی کۆمه‌ك و یارمه‌تی دروستده‌کات و گه‌شه‌ی ‌ پێده‌دات ، گیانی هاوکاریانه‌ی سه‌رده‌می کۆنی مرۆڤ ده‌ژێنێته‌وه‌ و مرۆڤ ده‌گێڕیته‌وه‌ بۆ سروشته‌ سروشتییه‌که‌ی خۆی. هۆکاری کردنه‌که‌ی نه‌ پاره‌یه‌ و نه‌ به‌زه‌ییه‌ ، به‌ڵکو هۆشمه‌ندی مرۆیانه‌ و ده‌فعکردنی پێویستی یه‌کدییه‌.
  • ‌ خێرخوازی، مرۆڤانی خزمه‌تپێکردوو  Patronise ده‌کات ( واته‌ به‌ چاوێکی تا ڕاده‌یه‌ك سوك و بێ ده‌سه‌ڵات ته‌ماشا ده‌کرێن و خۆجیاکردنه‌وه‌ش له‌ نێوانی هه‌ردوو لادا به‌ زه‌قی ده‌بینرێت که‌ لوتبه‌رزی و زانایی و لێوه‌شاوه‌یی پێوه‌ دیاره‌.  له‌ هه‌ره‌وه‌زییه‌کاندا گیانی یه‌کسانی  و بڕوا به‌خۆبوون و به‌ یه‌کدیبوون گه‌شه‌ پێده‌دات ، کار له‌سه‌ر دروستکردنی تاك و بایاخدان به‌کاری هه‌ره‌ووه‌زیانه‌ ده‌دات .
  • له‌ کاری خێرخوازی-دا چاوبه‌ره‌وژێریی و خه‌جاڵه‌تی و خۆ به‌که‌م زانیین بۆ ئه‌و که‌سانه‌ی که‌ کۆمه‌کیان پێده‌کرێت، ده‌بینرێت.  له‌ کاری هه‌ره‌وه‌زی-دا ئه‌وانه‌ی سه‌ره‌وه‌ پوجه‌ڵده‌بنه‌وه‌، گیانی برایه‌تی و ڕۆحسووكێ به‌رهه‌م ده‌هێنێت و به‌خته‌وه‌ری و شادمانی بۆ به‌شداربووان ده‌گه‌ڕینێته‌وه‌ به‌وه‌ی که‌ پشتئه‌ستورن به‌ هێز و هاوکاری یه‌کدیی و مه‌ترسی ته‌نیایی  و بێ پاره‌یی و بێ هاوده‌می ده‌ڕه‌وێنێته‌وه‌.
  • خێرخوازی خه‌ڵکانی خزمه‌تپێکراو ده‌که‌نه‌ وابه‌سته‌ و ته‌نانه‌ت ئه‌و تۆزه‌ هێز و ده‌سه‌ڵاته‌ش که‌ هه‌یانه‌، ئه‌وه‌شیان لێده‌سێنرێته‌وه‌ و گیانی که‌مبڕوایی و بێ هێزی و بڕواکردنه‌ سه‌رکه‌سانی دیکه‌ له‌ ده‌رونیاندا چه‌که‌ره‌ ده‌کات.  له‌ هه‌ره‌وه‌زییه‌کاندا ، کاری هه‌ره‌وه‌زییه‌کان  تاك چالاك و ده‌ستپێشخه‌ر و خزمه‌تکاری کۆمۆنێتییه‌که‌یه و دڵه‌ڕاوکێ و دوودڵی لا دروست نابێت له‌ کاتی ڕوودانی کاره‌ساته‌ سروشتی و ناسروشتییه‌کاندا ، چونکه‌ ده‌زانێت که‌ هێزێکی له‌بن نه‌هاتوی ئاشکراو شارا‌وه‌ی له‌ ده‌وروبه‌ره‌.
  • هه‌رچی خێرخوازی و کاری خێرخوازیانه‌ هه‌یه‌ سه‌ره‌ڕای ئه‌وه‌ی که‌ کاره‌کانیان ته‌نها وه‌ختییه‌ ، گه‌وره‌ترین خزمه‌تیش به‌ سیسته‌مه‌که‌ و خودی ده‌وڵه‌ته‌کانی ده‌که‌ن ، هه‌ر بۆیه‌ش ده‌بینیت کاتێك که‌ ڕوداوێك ڕووده‌دا به‌ هه‌زاره‌ها له‌ خه‌لكانی ده‌وڵه‌مه‌ند و ملیۆنه‌های دیکه‌ی خه‌ڵکانی ئاسایی که‌ ده‌که‌ونه‌ ژێر ئه‌ژموونی میدیاوه‌ ، به‌ په‌له‌ پاره‌ وخواردن و پۆشاك و خواردنه‌وه‌ و هه‌تد کۆده‌که‌نه‌وه‌  وه‌کو یارمه‌تی و کۆمه‌ك .  یاخود ناو به‌ناو کۆمه‌ك  بۆ وڵاتانی به‌ناو هه‌ژاری وه‌کو له‌ ئه‌فریقاو شوێنه‌کانی دیکه، کۆده‌کرێته‌وه‌ ، که‌ له‌م حاڵه‌ته‌دا پاترۆنایزیان ده‌که‌ن و به‌ هه‌ژار ناویانده‌هێنن، ئه‌مه‌ له‌ کاتێکدا هیچ وڵاتێك نییه‌ له‌م دونیایه‌دا گه‌ر سامانه‌کانی بۆ خه‌ڵکه‌که‌ی سه‌رف بکرێت و یاخود هه‌ره‌وه‌زیانه‌ کاری له‌سه‌ر بکرێت ، به‌ هه‌ژاری بمێنێته‌وه‌.  له‌ هه‌ره‌وه‌زییه‌کاندا ، خه‌ڵکی به‌ رؤحێکی هۆشداره‌وه‌ دێته‌ پێشه‌وه‌و هۆکاری ئه‌ساسی هه‌ژاری و نه‌داریی لا ڕونه‌ و پرسه‌کان لای ئه‌مان زیاتر ده‌بێته‌ پرسێکی سیاسی و له‌ هه‌وڵی فراوانکردنی هه‌ره‌وه‌زییه‌کاندان له‌ ئاستێکی گه‌شه‌کردوی زیاتردا. ئه‌وه‌ تێده‌گه‌ن که‌ ئه‌م جۆره‌ ژیانه‌ خۆشتره‌ و به‌ ئه‌زموون تره‌ .
  • ‌کاری خێرخوازی و خێرخوازییه‌کان له‌سه‌ر مانه‌وه‌ی خاوه‌ندارێتی تایبه‌تیی و به‌رقه‌راربوونێتی ، هه‌ر له‌به‌ر ئه‌مه‌شه‌ له‌ کردنی ‌ئه‌و کارانه‌دا به‌ هیچ شێوه‌یه‌ك نابێت باسی ڕه‌گوڕیشه‌ی پرسه‌که‌ بکه‌یت ، بۆچی ئه‌وه‌تی ئێمه هه‌ین‌ ئه‌سیوبیا و سۆمالیا و به‌نگلادش و گه‌لێك وڵاتی دیکه‌ش هه‌ر به‌ هه‌ژاری ده‌یانبینین و پێمانده‌وترێت که‌ ڕوداوی سروشتی وه‌ك بوومه‌له‌رزه‌ لافاو بێ بارانی … هۆکاره‌که‌یه‌تی نه‌ك هۆکار و بنه‌ما‌کانی سیاسی ، ئابوری یاخو د کۆمه‌ڵایه‌تی.  قسه‌کردن له‌سه‌ر ‌ئه‌سڵی کێشه‌کان بڤه‌یه‌.  هه‌ره‌وه‌زییه‌کان ده‌قا و ده‌ق به‌ پێچه‌وانه‌ی ئه‌وانه‌وه‌ کارده‌که‌ن ، کار له‌سه‌ر خاوه‌ندارێتی گشتی ده‌که‌ن ، کارکردنی به‌ جه‌ماعی ده‌که‌ن، ئه‌مانه‌ش هیچیان کاتیی نیین، به‌ڵکو دائیمییه‌.  کارکردن به‌ جه‌ماعی و ژیانی هه‌ره‌وه‌زیانه‌ هیج جۆره‌ ده‌رفه‌تێك بۆ هه‌ژموونی گه‌وره‌ی کاره‌ساته‌ سروشتییه‌کان ناهێڵێته‌وه‌ ، هاوکاتیش که‌مبوونی به‌رهه‌م و به‌رهه‌مهێنان ، هه‌رگیز هه‌ڕه‌شه‌ له‌ ژیانیان ناکات چونکه‌ ئه‌وان به‌و کاره‌ ده‌سته‌گه‌لییه‌ی که‌ ده‌یکه‌ن ده‌توانن ئه‌وه‌ی که‌ ده‌یانه‌ێت ،  به‌ گوێره‌ی پێویستی خۆیان به‌رهه‌می بهێنن .
  • جۆرێك له‌ کاری خێرخوازی کار له‌سه‌ر ساخکردنه‌وه‌ی که‌ره‌سه‌و مه‌تیریاڵی زۆر جار ئێکسپایه‌ریش، ده‌کات و که‌ ئه‌مه‌ش قازانجێکی گه‌وره‌ بۆ هه‌ندێك له‌ کۆمپانییه‌ گه‌وره‌کان دروستده‌کات .  واته‌ کۆمپانیاکان له‌ ڕودانی کاره‌ساته‌کان و له‌ ژیانی ئاسایشدا هه‌ر قازانجده‌که‌ن، کورد وته‌نی ” باران بێت ئاشیان ده‌گه‌ڕێت و خۆشیان بێت جووتیان ده‌گه‌ڕێت” .  هه‌رچی هه‌ره‌وه‌زییه‌کان هه‌یه‌ ده‌توانن متمانه‌ی ژیانیان به‌ ته‌واوی بکه‌نه‌ سه‌ر سروشت و کێڵگه‌کان که‌ هه‌ره‌وه‌زانه‌ له‌ کشتیاریکردن و به‌رهه‌مهێنانی خواردنی ئۆرگانیك ( ته‌بیعی) که‌ زۆر ته‌ندروستیانه‌یه‌. ئه‌و سروشته‌ی نه‌ك هه‌ر هه‌موو پێدایسستییه‌کی خۆراکی و پۆشاکی ژیانی تیادایه‌ و بواری چاندن و تۆوکردن و ناشتنیشی بۆ ڕه‌خساندوین ، به‌لكو چاره‌سه‌ری هه‌موو نه‌خۆشییه‌کانیشی تیادایه‌ به‌ تایبه‌ت له‌ وڵاتێکی وه‌کو کوردستانی ئێمه‌دا .   به‌کردنی ئه‌مه‌ش بازاڕ- ئازاد له‌و شوێنه‌دا تا ڕاده‌یه‌ك گورزێك ده‌خوات.
  • له‌ ده‌سته‌ خێرخوازییه‌کان و ڕێکخراوه‌ مه‌ده‌نییه‌ ناحکومییکاندا  به‌ ئاشکرا ته‌رکیبی هیراشیانه‌ و بیرۆکراسی کارکردنی بیرۆکراسیانه‌ ده‌بینرێت و له‌سه‌ر ئه‌وه‌ بناخه‌یه‌ دروستبوون ‌و کار ده‌که‌ن ، ئیدی له‌ هه‌ر شوێنێکی ئه‌م جیهانه‌دا بێت. کاری هه‌ره‌وه‌زیانه‌ و کۆمۆنێتی و تۆڕی هه‌ره‌وازییان، به‌ ته‌واوی پێچه‌وانه‌ی ئه‌وانه‌ و له‌ بنه‌ما و بناخه‌ی هیراشییه‌ت / هه‌ڕه‌مییه‌ت ده‌دات، به‌ گرتنه‌به‌ری  دیمۆکراسی ڕاسته‌وخۆ که‌ به‌ زمانی گوندنشینانی کۆن “به‌ مشاوه‌ره” کاره‌کان ده‌کرێت و ڕاده‌په‌ڕێنرێت، به‌م شێوه‌یه‌ هه‌ره‌وه‌زیی و کاری هه‌ره‌وه‌زییانه‌ هیراشیه‌ت و بیرۆکراسیه‌ت  هه‌ڵده‌ته‌کێنێت به‌ نه‌بوونی  سه‌رکرده‌ و بنکرده‌ و مودیر و کارمه‌ند و کرێکار ، به‌ ڕێگانه‌دانی هاتنه‌خواره‌ووه‌ی فرمان بێ مشاوه‌ری ده‌سته‌جه‌معی، ‌ هه‌موو ئه‌مانه‌  ڕه‌تده‌کاته‌وه ‌و ئه‌و شێوازه‌ له‌ته‌ك هه‌ره‌وه‌زیدا ناڕوات.