قـیـام کـرونـشـتـات، جـنـبـش مـاخـنـوویـسـتی در شـوروی پـیـشـیـن / ١

تـوفـان آراز

شـعـارهــای کــل قــدرت بـه شــوراهـا[1]، نـه بـه احـزاب، شــوراهـای آزادمـبـیـن مــوضـوعـات مـرکـزی در انـتـقـادی هـسـتـنـد، کـه از ســوی حـرکـت هــای مـخـالـف از سـیـاسـت حـزب بـلـشـویـک در حـوالـی خـاتـمـۀ جـنـگ داخـلـی در روسـیـه2 بـه عـمـل مـی آمـد. تـحـت قـیـام کـرون اشـتـات مـشـهـور تــریـن و ازحـیـث سـیـاسـی آگـاه مـنـدتــریـن ایــن حــرکـت هــای مـخـالــف آشـکــارا بـرای سـومـیـن انـقـلاب، یـعـنـی انـقـلاب تـوده هـا بـرعـلـیـه دیـکـتـاتـوری حــزب فــراخـوان داده شــد. قــیـام کــرون اشـتــات صــراحـةً خـود را پــیـش قــراول(vanguard) ایــن سـومـیـن انـقـلاباعـلام نـمـود: ” ایـن جـا در کـرون اشـتـات سـنـگ بـنـای سـومـیـن انـقـلاب گـذارده شـده اسـت، کـه بـایـد واپـسـیـن زنـجـیـرهـای تـوده هـای کـارگـر را بـه گـسـلـد و راهـی نـو و گـسـتـرده بـه صـوب کـار خـلاقـانـه بـا روح سـوسـیـالـیـسـم را هـمـوار سـازد.(…) کـارگـران و دهـقـانـان بـه پـیـش مـی تـازنـد، آن هـا بـازنـمـی ایـسـتـنـد، آن هـا مـجـمـع قـانـون گـذاری و نـظـام بـورژوایـی آن را پـشـت سـر مـی نـهـنـد، هـمـان گـونـه کـه از دیـکـتـاتـوری حـزب کـمـونـیـسـت بـا چِـکـا[3] و سـرمـایـه داری دولـتـیـش، کـه خـود را بـه مـانـنـد حـلـقـۀ طـنـاب بـر گـردن تـوده هـای کـارگـر قـرار داده، و آن هـا را بـه خـفـه کـردن تـهـدیـد نـمـوده اسـت، فـاصـلـه مـی گـیـرنـد.

دگـرگـونـی ای کـه هـم ایـنـک درجـریـانـسـت، گـزیـنـش آن شـوراهـای آزادی را بـرای کـارگـران مـمـکــن مـی سـازد، کــه نـبـایــد تـحـت فــشـار هــیـچ حـزبـی کـار کـنـنـد، و اتـحـادیــه هـای صـنـفـی دو

لـتـی را بـه اتـحـادیـه هـای آزاد بـرای کـارگـران، دهـقـانـان و روشـنـفـکـران خـلاق مـبـدل مـی نـمـایـد. بـاتـون پـلـیـسـی فـرمـان روایـی مـطـلـق(autocracy) کـمـونـیـسـتـی سـرانـجـام شـکـسـتـه خـواهـد شـد.”4

و در اعـلامـیـۀ 7 ژانـویـه 1920 جـنـبـش تـوده ای مـاخـنـو بـزرگ تـریـن و سـیـاسـی تـریـن جـنـبـش هـای دهـقـانـی اوکـرایـن بـا خـصـلـت آنـارشـیـسـتـی خـطـاب بـه کـلـیـۀ دهـقـانـان و کـارگـران اوکـرایـن، کـه بـایـد تـوسـط تـلـگـراف، تـلـفـن یـا پـسـت در هـمـۀ دهـات، شـهـرهـا، مـنـا طـق و ایـالات اوکـرایـن پـخـش گـردد، و بـایـد در گـردهـم آیـی هـا در دهـات، کـارخـانـه هـا و کـار گـاه هـا خـوانـده شـود، گـفـتـه مـی شـد: ” بـرادران کـارگـر! ارتـش شـورشـی انـقـلابـی اوکـرایـن( مـا خـنـوویـسـت هـا ) در اعـتـراض بـه سـرکـوبـی کـارگـران و دهـقـانـان بـه وسـیـلـۀ مـقـامـات بـورژوامـلاکـیـن از یـک طـرف و دیـکـتـاتـوری بـلـشـویـکـی کـمـونـیـسـتـی از طـرف دیـگـر پـدیـد آمـده اسـت. ارتـش شـورشـی مـاخـنـو اهـداف پـیـکـار بـرای آزادسـازی کـامـل خـلـق زحـمـتـکـش سـرتـاسـر اوکـرایـن از زیـر یـوغ ایـن یـا آن قـدرت و خـلـق یـک نـظـام شـورایـی سـوسـیـالـیـسـتی حـقـیـقـی را بـرگـزیـده، و در چـنـد جـبـهـه درجـهـت نـیـل بـه ایـن اهـداف و درحـال حـاضـر بـرای بـه پـایـان رسـا نـدن جـنـگ عـلـیـه ارتـش [ آنـتـون] دنـیـکـیـن([Anton](Denikin[ 1947- 1872] نـسـتـوهـانـه سـتـیـز یـده، و درجـریـان آن مـنـطـقـه ای از پـس مـنـطـقـۀ دیـگـر را از هـر نـوع قـدرت زورگـویـانـه و هـر نـوع تـشـکـیـلات اجـبـاری رهـانـیـده اسـت.”5

و جـلـوتـر در نـکـتـۀ 4 اعـلامـیـه پـس از ذکـر مـطـالـبـۀ انـتـقـال اراضـی مـلاکـیـن بـه دهـقـانـان و کـار خـانـه هـا بـه کـارگـران تـوسـط اتـحـادیـه هـای صـنـفـی گـفـتـه مـی شـد: ” بـه کـلـیـۀ سـازمـان هـای کـار گـری و دهـقـانـی پـیـشـنـهـاد مـی گـردد، کـه کـار ایـجـاد شـوراهـای آزاد کـارگـری و دهـقـانـی را بـیـآ غـازنـد. ایـن شـوراهـا بـایـد خـالـصـاً دربـرگـیـرنـدۀ کـارگـرانـی بـاشـنـد، کـه در نـوعـی کـار ضـروری بـرای اقـتـصـاد مـلـی انـبـازنـد. نـمـایـنـدگـان سـازمـان هـای سـیـاسـی دارای هـیـچ مـکـانـی در شـورا هـای کـارگـری و دهـقـانـی نـبـاشـنـد، زیـرا بـا انـبـازی آن هـا ایـن شـوراهـا بـه شـوراهـای نـمـایـنـدگـان حـزب تـغـیـیـر شـکـل خـواهـنـد یـافـت، امـری کـه تـنـهـا مـی تـوانـد بـه نـاپـدیـدی سـیـسـتـم شـورایـی مـنـجـر گـردد.”6

وجـه اشـتـراک ایـن جـنـبـش هـا بـی اعـتـمـادی شـدیـد بـه شـیـوۀ حـزب بـلـشـویـک بـرای مـتـحـقـق سـاخـتـن سـوسـیـالـیـسـم بـود. مـطـالـبـات آنـارشـیـسـتـی دربـارۀ شـوراهـا و ارگـان هـای کـارگـری و دهـقـانـی آزاد از نـفـوذ حـزب و دولـت در اصـل اعـتـراض اسـاسـی بـه سـیـاسـتِ بـه تـعـریـف شـان سـیـاسـت ابـزارسـازی ای بـود، کـه بـه وسـیـلـۀ حـزب بـلـشـویـک درقـبـال ابـتـکـارات و ارگـان هـای پـایـه ای بـه کـار گـرفـتـه شـده، در واقـع بـه مـعـنـای نـاتـوان کـردن ایـن هـا بـود. انـتـقـاد از بـوروکـراتـیـزاسـیـون، از درآوردن قـدرت در انـحـصـار حـزب، از سـرکـوب سـیـاسـی تـوده هـای کـارگـر و از سـمـت هـای سـوسـیـالـیـسـتـی مـتـفـاوت بـا سـمـت مـطـلـوب حـزب در حـرکـت هـای مـخـالـف چـشـم گـیـر بـودنـد. ” سـرنـگـونـی رژیـم کـمـیـسـرهـا ، حـذف ادارات سـیـاسـیازجـمـلـۀ مـطـالـبـات کــرون اشـتـات را تـشـکـیـل مـی دادنـد. در نـکـتـۀ 5 اعـلامـیـۀ مـاخـنـو گـفـتـه مـی شـد، کـه مـوجـودیـت چِـکـا، کـمـیـتـه هـای حـزبـی و سـایـر مـؤسـسـات مـقـامـاتـی زورگـو و انـضـبـاطـی در بـیـن دهـقـانـان و کـارگـران مـجـاز نـیـسـت.”7

قـیـام کـرونـشـتـات، جـنـبـش مـاخـنـوویـسـتی در شـوروی پـیـشـیـن / ٢

تـوفـان آراز

مـنـشـأ سـیـاسـی مـنـازعـۀ کـرونـشـتـات8

کـرون اشـتـات پـایـگـاه اصـلـی نـیـروی دریـایـی بـالـکـتـیـک در 1921 بـود. از 25000 نـفـرات نـظـامـی مـسـتـقـر در آن نـزدیـک بـه نـیـمـی جـزو نـیـروی دریـایـی، مـابـقـی وابـسـتـه بـه پـادگـان بـود نـد. قـسـمـت اعـظـم شـهـرونـدان غـیـرنـظـامـی نـیـز بـه صـورت کـارمـنـدان یـا کـارگـران، ازجـمـلـه در کـارخـانـۀ کـشـتـی سـازی، یـا وابـسـتـه بـه پـادگـان نـیـروی دریـایـی و یـا بـه پـادگـان نـیـروی زمـیـنـی بـودنـد. بـقـیـۀ شـهـرونـدان از کـارگـران، دهـقـانـان، مـاهـی گـیـران، بـازرگـانـان خُـرد و کـارمـنـدان مـؤسـسـات دولـتـی تـشـکـیـل مـی یـافـتـنـد. نـیـروی دریـایـی رُل بـااهـمـیـتـی در وضـعـیـت هـای انـقـلابـی در روسـیـه ایـفـاء نـمـوده بـود. در 1901 دوایـر مـطـالـعـۀ مـسـائـل سـیـاسـی و ادبـیـات غـیـر قـانـونـی تـرتـیـب داده شـده بـودنـد. در 1917 سـربـازان و کـارگـران کـرون اشـتـات در شـمـار اولـیـن بـخـش هـای رادیـکـالـیـزه شـدۀ تـوده هـای روسـیـه بـودنـد. در مـه 1917 شـورای کـرون اشـتـات، کـه بـرخـلاف اکـثـر شـوراهـای دیـگـر در آن نـقـطـه زمـانـی تـحـت تـسـلـط گـروه هـای سـوسـیـالـیـسـتـی را دیـکـال، یـعـنـی بـلـشـویـک هـا، سـوسـیـال رولـوسـیـونـرهـای چـپ و آنـارشـیـسـت هـا قـرار داشـت، مـو ضـع رادیـکـال درقـبـال وضـعـیـت قـدرت دوگـانـه بـا خـودداری از بـه رسـمـیـت شـنـاخـتـن دولـت مـو قـت اتـخـاذ، و خـود را یـگـانـه قـدرت در شـهـراعـلام نـمـوده بـود. و در سـرتـاسـر روی دادهـای انـقـلابـی در 1917 اهـالـی کـرون اشـتـات پـشـتـیـبـانـان مـطـمـئـن و فـعـال مـبـارزات طـبـقـاتـی در پـتـروگـراد بـودنـد. در جـریـان قـیـام عـلـیـه دولـت مـوقـت در ژوئـیـه 1917 12000 سـربـاز و کـار گـر از کـرون اشـتـات بـه مـقـصـود پـشـتـیـبـانـی قـیـام بـه سـوی پـتـروگـراد بـه حـرکـت درآمـده بـودنـد، و در یـورش بـه کـاخ زمـسـتـانـی در جـریـان انـقـلاب اکـتـبـر نـیـز کـرون اشـتـات شـرکـت فـعـالانـه داشـت.

دلـیـل رادیـکـال بـودن سـنـتـی کـرون اشـتـات بـخـشـاً نـزدیـکـی جـغـرافـیـایـی و سـیـاسـی پـتـروگــر

اد بـه آن بـود. مـضـاف بـر ایـن سـربـازان کـرون اشـتـات غـالـبـاً از صـلاحـیـت دارتـریـن و آمـوزش دیـده تـریـن اقـشـار کـارگـری بـه خـدمـت گـرفـتـه شـده بـه حـسـاب مـی آمـدنـد. وانـگـهـی آنـان بـر حـسـب طـبـیـعـت خـدمـت شـان اغـلـب بـا روابـط اجـتـمـاعـی خـارجـی تـمـاس داشـتـنـد.

شـعـار کـرون اشـتـات در جـریـان شـرکـت آن در دگـرگـونـی هـای انـقـلابـی در 1917، کـل قـدرت بـه شـوراهـای مـحـلـی، مـشـخـصـاً دارای سـمـت مـتـفـاوتـی بـا سـمـت بـلـشـویـکـی بـود. و او لـیـن مـخـالـفـت هـای جـدی بـیـن پـایـگـاه نـیـروی دریـایـی و دولـت بـلـشـویـکـی نـیـز در زمـسـتـان 1918 بـر سـر سـازمـان دهـی سـانـتـرالـیـسـتـی و بـوروکـراتـیـک نـیـروی دریـایـی و نـیـز بـه عـلـت بـه امـضـاء رسـیـدن پـیـمـان صـلـح بـرسـت لـیـتـوفـسـک“(Brest – Litovsk)9 پـدیـد آمـد.

طـی زمـسـتـان 1918 نـیـروی دریـایـی بـازسـازمـان دهـی گـشـت. در فـوریـه دولـت حـکـم انـحـلال نـیـروی دریـایـی پـیـشـیـن را صـادر نـمـود. سـربـازان نـیـروی مـذکـور بـه صـورت فـردی مـجـاز بـه امـضـاء قـرارداد ادامـۀ خـدمـت بـودنـد. ایـن امـر عـلـی رغـم وعـدۀ حـقـوق نـسـبـةً بـالا مـخـا لـفـت سـاز شـده، از سـوی سـربـازان نـیـروی دریـایـی کـوشـش دولـت درجـهـت تـفـرقـه افـکـنـی در بـلـوک انـقـلابـی تـلـقـی گـردیـد. در کـنـگـرۀ سـرتـاسـری مـلـوانـان روسـیـه، بـرگـذار شـده بـلافـاصـلـه پـس از انـقـلاب اکـتـبـر در 1917، تـصـمـیـم حـفـظ نـیـروی دریـایـی بـه صـورت واحـد انـقـلابـی مـبـارز اتـخـاذ گـشـت. سـربـازان نـیـروی دریـایـی از پـذیـرش حـکـم فـوریـه 1918 دولـت سـربـاز زدنـد، و وضـعـیـت بـه انـدازه ای حـاد شـد، کـه دولـت یـک مـهـلـت 24 سـاعـتـه بـه سـربـازان نـیـروی دریـایـی بـرای اطـاعـت از حـکـم صـادر شـده تـعـیـیـن، و تـهـدیـد نـمـود کـه درصـورت ادامـۀ نـافـرمـانـی تـحـویـل مــواد غـذایـی بـه آنـان مـتـوقـف خـواهــد گـردیـد. آن گـاه در مـارس کـمـیـتـۀ مـرکـزی(tsentrobalt) بـرگـزیـدۀ نـیـروی دریـایـی مـنـحـل، و عـمـل کـردهـای آن بـه شـورایـی از کـمـیـسـرهـای بـرگـزیـدۀ دولـت واگـذار شـد. تـا جـایـی کـه بـه بـازسـازمـان دهـی هـیـئـت افـسـران مـربـوط مـی گـردد، وظـایـف ایـن هـیـئـت در هـمـۀ سـطـوح تـحـت الـشـعـاع ادارات سـیـاسـی مـرکـب از کـمـیـسـرهـای سـیـاسـی بـرگـزیـدۀ دولـت قـرار داده شـد، کـه ازلـحـاظ تـکـنـیـک نـظـامـی مـتـکـی بـر افـسـران تـزاری پـیـشـیـن بـه عـنـوان مـتـخـصـصـیـن نـظـامـی بـودنـد. هـم چـنـیـن ارگـان هـای پـایـه ای مـثـلاً کـمـیـتـه هـای کـشـتـی هـا حـذف گـردیـدنـد.

مـخـالــفـت بــا حـذف دمـوکــراسـی پـایــه ای در نـیــروی دریــایـی بـا مـخـالـفـت بــا پـیـمـان صـلـح

بـرسـت لـیـتـوفـسـکمـرتـبـط گـشـت. بـسـیـاری از سـربـازان پـشـتـیـبـانـی شـان از اُپـوزیـسـیـون عـلـیـه پـیـمـان را اعـلان داشـتـنـد. در آوریـل 1918 کـارکـنـان بـخـشـی از کـشـتـی هـای نـیـروی دریـا یـی بـا صـدور تـصـویـبـنـامـه ای بـه حـمـلـۀ شـدیـد بـه دولـت بـا ایـن ادعـا پـرداخـتـنـد، کـه دولـت بـا انـحـلال نـیـروی دریـایـی درصـدد جـلـب رضـایـت خـاطـر امـپـریـالـیـسـم آلـمـان بـود. شـمـاری سـربـاز نـیـروی دریـایـی در قـیـام سـوسـیـال رولـوسـیـونـرهـای چـپ در ژوئـیـه 1918، کـه ازجـمـلـه در مـخـا لـفـت بـا پـیـمـان صـلـح بـرسـت لـیـتـوفـسـکروی داد، شـرکـت جـسـتـنـد. در اکـتـبـر هـمـان سـال در یـک جـلـسـۀ تـوده ای در پـایـگـاه نـیـروی دریـایـی پـتـروگـراد تـصـمـیـم لـغـو پـیـمـان بـرسـت لـیـتـوفـسـکو مـقـاومـت دربـرابـر نـیـروهـای آلـمـانـی، کـه در آن نـقـطـه زمـانـی بـه مـوجـب پـیـمـان اوکـرایـن مـوطـن بـسـیـاری از سـربـازان را بـه اشـغـال خـود درآورده بـودنـد، بـه تـصـویـب رسـیـد. هـمـزمـان سـرکـوب آنـارشـیـسـت هـا و سـایـر گـروه بـنـدی هـای چـپ غـیـربـلـشـویـکـی بـه وسـیـلـۀ دولـت مـحـکـوم گـشـت. مـطـالـبـۀ گـزیـنـش آزادانـۀ شـوراهـا بـه پـیـش کـشـیـده شـد. بـا جـمـع آوری اجـبـاری گـنـدم دهـقـانـان ازطـریـق اِعـمـال زور مـخـالـفـت بـه عـمـل آمـد. وضـعـیـت تـا درجـه ای مـتـشـنـج گـردیــد کـه دولــت خـود را نــاگــزیــر از بــه کـار بـــردن نـیــروهـای نـظـامـی جـهـت بــه دسـت گــرفـتـن کـنـتـرل دیـد.

حـتـی در زنـدگـی شـهـرونـدان غـیـرنـظـامـی در آن نـقـطـه زمـانـی تـضـاد بـیـن ابـتـکـارات پـایـه ای و قـدرت دولـت مـرکـزی بـلـشـویـک هـا آشـکـار بـود. در کـرون اشـتـات در فـاصـلـه زمـانـی فـوریـه و اکـتـبـر 1917 یـک سـیـسـتـم خـودگـردانـی بـاشـمـول بـرقـرار گـشـتـه بـود. شـبـکـه ای از کـمـیـتـه هـای خـانـگـی، خـیـابـانـی و نـاحـیـه ای تـشـکـیـل یـافـتـه، ادارۀ امـور مـحـلـی را بـه دسـت خـود گـرفـتـه بـودنـد. هـم چـنـیـن اسـاس یـک نـیـروی نـظـامـی خـلـقـی را پـی ریـخـتـه بـودنـد. در آغـاز 1918 کـمـیـتـه هـا مـصـمـم بـه کـلـکـتـیـو کـردن مـنـازل و مـسـاکـن، لـغـو سـریـع مـالـکـیـت خـصـوصـی بـر اراضـی و امـلاک، تـقـسـیـم عـادلانـۀ مـسـاکـن وتـشـکـیـل کـمـیـتـه هـای تـعـمـیـر بـه مـقـصـود مـرتـب سـاخـتـن مـسـاکـن قـابـل تـعـمـیـر گـردیـدنـد. امـا بـلـشـویـک هـا در کـرون اشـتـات بـر ایـن بـودنـد، کـه چـنـیـن اقـدامـی تـنـهـا بـرطـبـق یـک بـرنـامـۀ مـرکـزی بـرای سـرتـاسـر روسـیـه تـحـقـق پـذیـر بـود. اعـضـاء حـزب مـوافـق بـا تـصـمـیـم کـمـیـتـه هـا بـه گـرایـش آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـتـیمـتـهـم، و از حـزب اخـراج گـشـتـنـد. بـه رغـم مـخـالـفـت بـلـشـویـک هـا، درهـرحـال پـروژه بـه جـریـان گـذاشـتـه شـد. بـازتـقـسـیـم مـسـاکـن آغـاز گـردیـد، و کـمـیـتـه هـای بـخـش در شـهـرهـا تـعـمـیـرگـاه هـای مـورد نـظـرشـان را دایـر نـمـودنـد. امـا ادامـۀ اجـرای ایـن پـروژه بـه زودی بـا دخـالـت قـدرت مـرکـزی شـوروی مـتـوقـف شـد.10

امـر مـشـابـه صـادق درمـورد سـازمـان دهـی تـولـیـد درمـورد سـازمـان دهـی ارتـش نـیـز صـدق کـرد: بـا خـاتـمـۀ جـنـگ داخـلـی تـضـادهـای پـدیـدار دراثـر غـیـردمـوکـراتـیـک نـمـودن سـاخـتـارهـای تـشـکـیـلاتـی حـدّت یـافـتـنـد. از نـظـر بـسـیـاری از سـربـازان بـا تـضـعـیـف شـدت وضـعـیـت بـرونـی ضـرورت بـنـای سـانـتـرالـیـسـتـی و سـلـسـلـه مـراتـبـی ارتـش مـنـتـفـی بـود. در زمـسـتـان 21- 1920 انـبـوهـی از سـربـازان نـیـروی دریـایـی در بـالـتـیـک حـزب بـلـشـویـک را تـرک نـمـودنـد( تـنـهـا در ژانـویـه 1921 5000 نـفـر). بـاقـی مـانـدگـان در حـزب نـیـز یـک اُپـوزیـسـیـون نـیـروی دریـایـیتـشـکـیـل دادنـد، کـه هـمـخـط بـا اُپـوزیـسـیـون کـارگـری(Rabotjaja Oppozitsija) بـود. ایـنـان بـه مـخـالـفـت بـا بـه کـارگـرفـتـه شـدن مـتـخـصـصـیـن نـظـامـی تـزاری، بـا دسـتـگـاه بـوروکـراتـیـک و مـقـامـاتـی و بـا حـذف ارگـان هـای پـایـه ای بـرخـاسـتـنـد. در دومـیـن کـنـفـرانـس کـمـونـیـسـت هـا در نـیـروی دریـایـی بـالـتـیـک در 15 فـوریـه 1921 ” اُپـوزیـسـیـون نـیـروی دریـایـیاکـثـریـت آراء بـرای تـصـویـبـنـامـه ای را کـه طـالـب مـنـتـقـل گـشـتـن قـدرت از هـیـئـت رئـیـسـۀ سـیـاسـی(pubalt) و ادارات سـیـاسـی بـه کـمـیـتـه هـای مـحـلـی بـود، بـه دسـت آورد. و ایـن مـطـالـبـه ای مـیـانـه رو در مـقـایـسـه بـا مـطـالـبـۀ دیـرتـر جـنـبـش واحـد و غـیـربـلـشـویـکـی کـرون اشـتـات مـبـنـی بـر شـوراهـای آزادانـه و حـذف ادارات سـیـاسـی بـود.

مـنـازعـۀ پـدیـدار در مـارس 1921 11قـیـام بـا انـبـازی 15000 تـن، از آن هـا 2000 تـن غـیـرنـظـامـی تـولـیـد یـک تـکـامـل سـیـاسـی درازمـدت بـود. روشـن اسـت کـه خـاصـه تـوده هـای روسـیـه آمـوزش دیـده و بـه خـودسـازمـان دهـی و خـودفـعـال سـازی ازطـریـق پـروسـۀ انـقـلابـی خـوی گـرفـتـه بـه ضـدیـت بـا دیـکـتـاتـوری حـزب پـرداخـتـنـد، کـه مـی رفـت تـا حـقـوق کـسـب شـده از راه پـیـکـار و آمـوزش را از آنـان سـلـب نـمـایـد. در تـبـلـیـغـات بـلـشـویـکـی کـوشـیـده شـد تـا جـنـبـش کـرون اشـتـات بـه صـورت جـنـبـش مــردمـی نـاآگـاه و ازحـیـث سـیـاسـی ابـتـدایـی، دسـتـخـوش نـارضـایـتـی از گـرسـنـگـی و سـرمـا، بـدون فـهـم ضـرورت تـدابـیـر و اقـدامـات جـمـعـی و طـعـمـۀ سـهـل و سـادۀ تـوطـئـۀ مـحـیـلانـۀ سـفـیـدهـا( ضـدانـقـلابـیـون) جـلـوه داده شـود. در صـورتـی کـه بـسـیـج بـرای قـیـام در کـرون اشـتـات بـرضـد دیـکـتـاتـوری حـزب بـود، نـه کـمـبـود و تـنـگـنـای مـادی. کـسـی بـلـشـویـک هـا را بـه سـبـب سـازان ایـن کـمـبـود و تـنـگـنـا مـتـهـم نـمـی سـاخـت، بـلـکـه آن هـا را بـه سـرکـوبـی دمـوکـراسـی پـایـه ای بـیـان شـده در مـطـالـبـات اصـلـی شـورا هـای آزادانـه و ارگـان هـای آزادانـۀ کـارگـران و دهـقـانـان مـتـهـم مـی نـمـود. قـیـام کـرون اشـتـات بـیـش از آن کـه مـسـئـلـۀ گـرسـنـگـی و سـرمـا بـاشـد، مـسـئـلـۀ آن بـود کـه انـقـلاب صـرفـاً بـر سـر نـان نـیـسـت!

قـیـام دارای فـرجـام خـونـیـنـی بـود. بـلـشـویـک هـا شـهـر را ده روز مـتـمـادی بـه تـوپ بـسـتـنـد. شــمـار کـشـتـگـان بـه ده هـزار سـرزد. سـربـازان و مـلـوانـانـی کـه ایـسـتـادگـی را بـه تـسـلـیـم تـرجـیـح دادنـد، یـا در نـبـرد بـه قـتـل رسـیـدنـد، یـا پـس از افـتـادن بـه چـنـگ بـلـشـویـک هـا اعـدام شـدنـد.

قـیـام کـرونـشـتـات، جـنـبـش مـاخـنـوویـسـتی در شـوروی پـیـشـیـن / ٣

تـوفـان آراز

مـنـشـأ سـیـاسـی مـنـازعـۀ مـاخـنـوویـسـتـی12

دگـرگـونـی هـای انـقـلابـی در اوکـرایـن جـداگـانـه از تـکـامـل در روسـیـه روی دادنـد: دراثـر انـقـلاب فـوریـه 1917 یـک جـنـبـش بـورژوایـی لـیـبـرالـیـسـتـی نـسـبـةً کـوچـک در اواکـرایـن پـدیـد آمـد، کـه دارای هـدف اسـتـقـلال مـلـی اواکـرایـن و مـسـتـقـر سـاخـتـن دمـوکـراسـی بـورژوایـی سـرمـایـه داری بـود. در نـوامـبـر 1917 ” سـنـتـرالـرادا “(centralrada) – نـوعـی پـارلـمـان جـمـهـوری دمـوکـراتـیـک اوکـرایـننـویـن تـحـت رهـبـری سـیـمـون واسـیـلـیـوویـچ پـتـلـیـورا(Simon Vasjljiovi

tj Petljura)( 1926- 1879) تـشـکـیـل یـافـت. نـفـوذ بـلـشـویـک هـا در اوکـرایـن انـدک بـود. آن هـا در انـتـخـابـات پـارلـمـان جـدیـدالـتـأسـیـس تـنـهـا 750000 رأی بـه دسـت آوردنـد.13( یـعـنـی از بـیـن یـک جـمـعـیـت 30 مـیـلـیـون نـفـری).

بـلافـاصـلـه پـس از تـصـرف قـدرت از سـوی بـلـشـویـک هـا در روسـیـه، مـلی گـرایـان بـورژوایـی اوکـرایـن بـه سـازمـان دهـی یـک ارتـش ضـد بـلـشـویـکـی پـرداخـتـنـد. دولـت اوکــرایـن ضـمـنـاً از فــرا

نـسـه خـواسـتـار کـمـک نـظـامـی گـردیـد. بـا پـیـدایـش جدایـی رسـمـی بـیـن دولـت بـورژوایـی اوکـرایـن و قـدرت دولـت بـلـشـویـک هـا، یـک کـمـیـتـۀ اجـرایـی سـوسـیـالـیـسـتـی مـرکـزی بـرای اوکـرایـن مـرکـب از بـلـشـویـک هـا و شـمـاری سـوسـیـال رولـوسـیـونـرهـای چـپ( نـظـیـر تـرکـیـب دولـت انـقـلابـی روسـیـه) در یـک کـنـگـرۀ شـورایـی در دسـامـبـر 1917 ایـجـاد گـردیـد. در ژانـویـه 1918 بـلـشـویـک هـا شـهـر کـیـف، مـرکـز اوکـرایـن، را بـه اشـغـال خـود درآوردنـد، و دولـت بـورژوایـی در آن را سـاقـط سـاخـتـنـد. دو مـاه بـعـد از آن بـلـشـویـک هـا مـوقـتـاً از اوکـرایـن بـه مـوجـب پـیـمـان بـرسـت لـیـتـوفـسـکخـارج گـشـتـنـد. اوکـرایـن بـه اشـغـال نـیـروهـای آلـمـانـی اطـریـشـی درآمـد، و پـس از مـدت کـوتـاهـی، کـه طـی آن دولـت بـورژوایـی نـاسـیـونـالـیـسـتـی دیـگـر بـار درتـلاش کـسـب قـدرت بـرآمـد، یـک دولـت مـلاکـیـن عـلـنـاً ارتـجـاعـی بـر روی کـار آورده شـد.

بـازسـازی کـامـل روابـط قـدرت تـزاری در اوکـرایـن بـا بـرقـراری دولـت ارتـجـاعـی جـدیـد بـه یـک رشـتـه خـیـزش هـای دهـقـانـی در تـابـسـتـان 1918 مـنـجـر گـردیـد، کـه بـه سـخـتـی بـه وسـیـلـۀ دولـت سـرکـوب شـدنـد، ولـیـکـن بـا ایـن حـال دهـقـانـان ازپـای نـنـشـسـتـنـد، و خـود را در گـروه هـای کـوچـک 100- 20 نـفـری سـازمـان دادنـد، کـه بـه حـمـلات غـافـلـگـیـر کـنـنـده بـه امـلاک مـی پـرداخـتـنـد. جـنـبـش مـاخـنـوویـسـتـی بـه اقـتـضـای ایـن گـروه هـا و درنـتـیـجـۀ اتـحـاد ایـن گـروه هـا پـدیـد آمـد، و تـدریـجـاً یـک ارتـش مـنـظـم مـرکـب از 20000 نـفـر سـازمـان داده شـد. هـم ارتـش و هـم جـنـبـش وسـیـعـی کـه ارتـش از آن زاده شـد و بـه آن پـیـوسـتـه بـود، نـام رهـبـر آنـارشـیـسـت ارتـش نـسـتـور ایـوانـوویـچ مـاخـنـو(Néstor Ivanovitj Makhno)( 1934- 1888) را بـه خـود گـرفـت.

از آن جـا کـه تـاریـخ حـیـات مـاخـنـو شـامـل وجـوه نـمـونـۀ افـراد انـبـاز در جـنـبـش اسـت، ذیـلاً بـه کـوتـاهـی نـظـری بـه آن مـی افـکـنـیـم:

مـاخـنـو در یـک روسـتـای بـزرگ در اوکـرایـن جـنـوبـی در یـک خـانـوادۀ دهـقـانـی تـهـیـدسـت تـولـد یـافـت. پـدر مـاخـنـو در 11 مـاهـگـی او درگـذشـت. در 7 سـالـگـی بـه کـار شـبـانـی پـرداخـت. از 8 تـا 12 سـالـگـی زمـسـتـان هـا بـه مـدرسـه مـی رفـت و تـابـسـتـان هـا سـرگـرم کـار مـی شـد. دیـرتـر در نـقـاط مـخـتـلـف بـرای دهــقـانـان بـزرگ آلـمـانـی کـار روزمـزدی انـجـام مـی داد. در سـن 16 سـا لـگـی او دگـرگـونـی هـای انـقـلابـی در 1905 آغـازیـدنـد، و وی تـحـت هـنـایـش آن هـا بـه آنـارکـوکـمـو نـیـسـت هـا پـیـوسـت. در 1908 دسـتـگـیـر و بـه جـرم فـعـالـیـت آنـارشـیـسـتـی و تـروریـسـتـی بـه 9 سـال حـبـس در زنـدان مـحـکـوم گـردیـد، و طـی آن در جـمـع آنـارشـیـسـت هـای روشـنـفـکـر آمـوزش تـئـوریـک سـیـاسـی واقـعـی دیــد. در نـتـیـجـۀ انـقـلاب فــوریـه 1917 و قـیـام کـارگـران مـسـکـو، کــه

ازجـمـلـه در مـارس آزادی زنـدانـیـان سـیـاسـی را بـه بـارآورد، او رهـا شـده، بـه اوکـرایـن بـازگـشـت، تـا در سـازمـان دهـی جـنـبـش دهـقـانـی انـبـاز گـردد. هـم چـنـیـن سـرگـرم ایـجـاد اتـحـادیـۀ صـنـفـی خـد مـۀ امـلاک شـد.

سـرگـذشـت سـیـاسـی مـاخـنـو ظـاهـراً بـا پـایـۀ اجـتـمـاعـی جـنـبـش مـتـمـایـز مـی بـاشـد، آن چـه کـه سـبـب سـاز افـسـانـه پـردازی دربـارۀ او گـردیـده اسـت.

جـنـبـش مـاخـنـوویـسـتـی مـحـتـمـلاً مـرکـب از یـک هـسـتـۀ کـوچـک از فـعـالـیـن آنـارشـیـسـت و انـبـوهـی دهـقـانـان کـارگـر و دهـقـانـان تـهـیـدسـت مـجـذوب مـوفـقـیـت گـروه مـاخـنـو در رمـانـدن مـلا کـیـن بـود. بـسـیـاری از دهـقـانـان مـاخـنـو را نـوعـی نـاجـی و رهـایـی بـخـش، یـک سـرکـرده و رهـبـر طـایـفـه ای تـلـقـی مـی نـمـودنـد:

چـرا مـا خـود را مـاخـنـوویـسـت هـا مـی نـامـیـم؟ بـه ایـن دلـیـل کـه مـا در تـاریـک تـریـن ایـام ارتـجـاع در اوکـرایـن بـرای نـخـسـتـیـن بـار یـک دوسـت و رهـبـر وفـادار، مـاخـنـو، را در صـفـوف مـان تـشـخـیـص دادیـم، کـه صـدای اعـتـراضـش بـه سـتـم در حـق کـلـیـۀ کـارگـران در سـرتـاسـر اوکـرا یـن طـنـیـن انـداز بـود و مـردم را بـه پـیـکـار عـلـیـه جـمـیـع خـودکـامـگـان، دزدان و حـقـه بـازان سـیـا سـی مـشـغـول فـریـب مـا فـراخـوان مـی داد، مـاخـنـو، کـه اکـنـون بـا اسـتـواری و بـرگـشـت نـاپـذیـر در صـفـوف مـشـتـرک مـا بـه صـوب هـدف نـهـایـی، آزادسـازی کـلـیـۀ کـارگـران از هـر نـوع سـرکـوب راه مـی پـویـد.”14

مـحـتـوای ایـدئـولـوژیـک جـنـبـش تـا درجـۀ زیـادی یـک نـوع سـوسـیـالـیـسـم اوتـوپـیـک( واهـی گـرا ) روسـتـایـی طـایـفـه ای و هـدف آن ایـجـاد فـدراسـیـونـی از کـلـکـتـیـوهـای روسـتـایـی آزاد بـود، چـنـان کـه از زنـدگـی آزاد، ابـتـدایـی، هـمـبـسـتـه در روسـتـا سـتـایـش مـی گـشـت، و بـه شـهـر، مـرکـز تـکـامـل صـنـعـت و سـرمـایـه داری آغـاز شـده بـه دیـدۀ دشـمـنـانـه نـگـریـسـتـه مـی شـد. در نـو شـتـۀ مـاخـنـو تـحـت عـنـوان کـمـون هـای روسـتـایـیدر تـوصـیـف او از کـلـکـتـیـوهـایـی کـه بـا انـبـازی وی بـرقـرار گـردیـده بـودنـد، ذکـر شـده اسـت: ” در هـمـۀ کـلـکـتـیـوهـا بـرخـی دهـقـانـان آنـار شـیـسـت بـودنـد، ولـی اکـثـر اعـضـاء آنـارشـیـسـت نـبـودنـد. بـاوجـود ایـن آن هـا در کـلـکـتـیـوشـان یـک هـمـبـسـتـگـی آنـارشـیـسـتـی حـس مـی کـردنـد، کـه فـقـط در زنـدگـی عـمـلـی کـارگـران عـادی، کـه هـنـوز زهـر سـیـاسـی شـهـرهـا بـا جـوّ نـیـرنـگ و خـیـانـت شـان را کـه بـسـیـاری از آنـان را کـه خـود را آنـارشـیـسـت مـی دانـنـد، در خـود غـرق مـی سـازنـد، نـچـشـیـده انـد، مـشـهـود اسـت.”15

بـه عـلـت سـاخـتـار طـایـفـه ای عـمـومـی جـنـبـش مـوقـعـیـت زنـان سـنـتـی و تـوأم بـا سـتـمـدیـدگـی بـود. آن هـا در ارتـش نـیـز انـبـازی نـداشـتـنـد. بـه نـوشـتـۀ دوسـت و آمـوزگـار مـاخـنـو در دورۀ زنـدان، پـتـر آنـدریـویـچ آرشـیـنـوف(Peter Andrejevitj Arshinov)( 1937- 1886) – کـه بـاشـمـول تـریـن تـوصـیـف جـنـبـش را بـراسـاس انـبـازی شـخـصـی در آن طـی زمـان درازی بـه دسـت داده اسـت 16زنـان جـزو ارتـش نـبـودنـد. تـنـهـا در وضـعـیـت هـای اضـطـراری ضـرورت تـسـلـیـح زنـان مـطـرح مـی گـردیـد.

از نـظـر روشـنـگـری و آمـوزش افـکـاری در سـمـت آزادسـازی فـردی پـرورده شـده بـود. کـوشـش درجـهـت بـرقـراری مـدارس آلـتـرنـاتـیـوی بـراسـاس ایـده هـای تـربـیـتـی آنـارشـیـسـت اسـپـانـیـایـی فـرانـسـیـسـکـو فـرر گـواردیـا(Francisco Ferrer Guardia)( 1909- 1859)17 بـه عـمـل آمـد، امـا بـه دلایــل کـمـبـود آمـوزگـاران و وضـعـیـت تـقـریـبـاً دائـم جـنـگـی در مـنـطـقـۀ جـنـبـش ایـده هـای تـربـیـتـی آن گـونـه کـه بـایـد و شـایـد امـکـان عـمـلـی شـدن را نـیـافـت.

جـنـبـش، کـه فـعـالـیـت اصـلـیـش عـبـارت از جـنـگ بـود، مـوفـق بـه بـرقـراری چـنـد کـلـکـتـیـو روسـتـایـی گـردیـد. مـاخـنـو دربـارۀ ایـن کـلـکـتـیـوهـا نـوشـتـه اسـت، کـه آن هـا اغـلـب مـرکـب از تـقـریـبـاً ده خـانـوادۀ بـزرگ، مـعـادل دویـسـت تـا سـیـصـد عـضـو بـودنـد. آن هـا اراضـی امـلاک پـیـشـیـن را بـر حـسـب نـیـازشـان دراخـتـیـار داشـتـنـد. تـقـسـیـم بـذرهـای گـنـدم و ابـزار تـوسـط کـنـگـره هـای کـلـکـتـیـو هـای نـاحـیـه ای بـه عـمـل مـی آمـد. هـر کـلـکـتـیـو تـوسـط جـلـسـات مـشـتـرک اداره مـی شـد. آشـپـزخـا نـه هـا و غـذاخـوری هـای مـشـتـرک دایـر بـودنـد. کـلـکـتـیـوهـا نـتـیـجـۀ جـنـبـش اسـتـمـلاکـی پـدیـدار در اثـر فـروپـاشـی نـظـامـی آلـمـان در نـوامـبـر 1918 و سـقـوط نـهـایـی دولـت ارتـجـاعـی در دسـامـبـر هـمـان سـال بـودنـد. ایـن فـروپـاشـی نـظـامـی و سـیـاسـی سـبـب سـاز آن بـود، کـه بـلـشـویـک هـا دیـگـر بـار از تـوانـایـی تـصـرف قـدرت در اوکـرایـن بـرای مـدتـی بـرخـوردار گـشـتـنـد. خـلاء سـیـاسـی مـوجـود هـم چـنـیـن امـکـان تـکـامـل جـنـبـش دهـقـانـی را ایـجـاد نـمـود. عـلاوه بـر بـرقـرار گـشـتـن کـلـکـتـیـوهـا، سـعـی ایـجـاد رهـبـری هـمـآهـنـگ کـل بـه اصـطـلاح مـنـطـقـۀ آزادشـده، مـنـطـقـه ای بـه مـسـاحـت چـنـدهـزار کـیـلـومـتـرمـربـع در بـخـش جـنـوبـی اوکـرایـن مـشـتـمـل بـر 72 نـاحـیـه بـا تـقـریـبـاً 2مـیـلـیـون اهـالـی نـیـز بـه عـمـل آمـد. طـی شـش مـاه تـا بـهـار 1919 آرامـش نـسـبـی در مـنـطـقـه حـاکـم بـود. در ایـن دوره سـه کـنـگـرۀ مـنـطـقـه ای بـرگـذار گـشـتـنـد. ایـن کـنـگـره هـا بـه اتـفـاق شـورای جـنـگ انـقـلابـی بـرگـزیـده بـه اصـطـلاح عـالـی تـریـن مـقـام سـیـاسـی مـنـطـقـه در آن دوره بـه شـمـار مـی رفـتـنـد. درمـورد تـوسـعـۀ کـمّـی کـلـکـتـیـوهـا در مـحـدودۀ مـنـطـقـۀ جـنـبـش مـاخـنـوویـسـتـی ارقـامـی بـه دسـت داده نـشـده اسـت.

از 1919 تـا 1921 مـاخـنـوویـسـت هـا و بـلـشـویـک هـا بـه انـجـام عـمـلـیـات نـظـامـی مـشـتـرک بـرای دفـع حـمـلات ضـدانـقـلاب کـه هـر دو طـرف در آن امـر ذی نـفـع بـودنـد پـرداخـتـنـد. اشـتـراک عـمـل زمـانـی طـرفـیـن عـلاوه بـر دلـیـل نـظـامـی دارای دلایـل دیـگـری نـیـز بـود: بـلـشـو یـسـم در اوکـرایـن هـمـانـنـد روسـیـه دروهـلـۀ نـخـسـت عـبـارت از جـنـبـش فـراگـیـرنـدۀ کـارگـران و رو شـنـفـکـران شـهـری بـود. دیـگـر آن کـه طـبـقـۀ کـارگـر اوکـرایـن تـا درجـۀ زیـادی اصـلاً اهـل شـمـال (روسـیـه) بـود. شـک دهـقـانـان نـسـبـت بـه بـلـشـویـسـم دراثـر فـقـدان طـبـقـۀ کـارگـر بـومـیتـشـدیـد نـیـز مـی گـردیـد. هـم چـنـیـن اقـشـار دهـقـانـی تـهـیـدسـت، کـه بـه طـور عـمـده تـشـکـیـل دهـنـدگـان جـنـبـش مـاخـنـوویـسـتـی بـودنـد، و نـفـع شـان را در سـرنـگـون سـاخـتـن جـامـعـۀ بـورژوایـی تـشـخـیـص داده بـودنـد، ضـدیـت شـان بـا دولـت مـلاکـیـن، بـا نـیـروهـای مـداخـلـه گـر مـتـفـقـیـن غـربـی و بـا جـنـبـش بـورژوایـی مـلـی گـرایـانـه تـقـریـبـاً سـازوار بـا مـواضـع بـلـشـویـک هـا بـود، و لـذا چـالـش مـشـتـرک بـا بـلـشـویـک هـا عـلـیـه ضـدانـقـلاب را درجـریـان تـهـاجـم ژنـرال هـای تـزاری دنـیـکــیـن در 1919 و پـیـوتــر ان. فُــن ورانـگــل( Pjotr N. von Wrangel)( 1929- 1878) در 1920 مـدلـل مـی سـاخـت.

مـنـازعـات مـاخـنـوویـسـت هـا و بـلـشـویـک هـا بـا یـکـدیـگـر و تـشـدیـد ایـن مـنـازعـات در سـه مـرحـلـۀ اصـلـی صـورت گـرفـت: پـیـش از تـهـاجـم دنـیـکـیـن، رهـبـری نـظـامـی بـلـشـویـک هـا بـه ار تـش مـاخـنـو دسـتـور آمـیـزش کـامـل بـا ارتـش سـرخ را داد، و تـهـدیـد نـمـود، کـه درصـورت عــدم اطـا

عـت از دسـتـور، هـر نـوع کـنـگـرۀ تـشـکـیـل یـافـتـه از سـوی رهـبـری ارتـش مـاخـنـو ضـدانـقـلابـی اعـلام و بـه ایـن صـورت بـا آن رفـتـار خـواهـد شـد. ( نـشـانـه گـرفـتـه شـدن کـنـگـره هـا ازطـرف بـلـشـویـک هـا ازجـمـلـه بـه ایـن عـلـت بـود، کـه کـنـگـره هـا امـاکـن بـسـیـج نـیـرو بـرای ارتـش مـا خـنـو، ضـمـنـاً امـاکـن مـهـم بـرای بـحـث و تـصـمـیـمـات سـیـاسـی بـودنـد.) هـمـزمـان بـا صـدور تـهـدیـد، رهـبـری ارتـش بـلـشـویـکـی بـا ارتـش مـاخـنـو درمـورد یـک تـوافـق هـمـکـاری مـذاکـره بـه عـمـل آورد. بـا سـربـاززدن ارتـش مـاخـنـو از پـذیـرش دسـتـور بـلـشـویـکـی، آن ضـدانـقـلابـی اعـلام گـردیـد، و رهـبـری ارتـش بـلـشـویـکـی سـریـعـاً کـوشـیـد تـا ازجـمـلـه مـاخـنـو را بـه دام انـدازد و بـه قـتـل رسـانـد. ولی پـیـش از عـمـلـی گـشـتـن ایـن سـوء نـیـت بـلـشـویـک هـا، تـهـاجـم دنـیـکـیـن روی داد، و بـلـشـویـک هـا از اوکـرایـن عـقـب نـشـسـتـنـد. نـیـروهـای دنـیـکـیـن طـی تـابـسـتـان و پـائـیـز 1919 عـمـیـقـاً در روسـیـه پـیـش رفـتـنـد، و در یـک نـقـطـه زمـانـی مـسـکـو را درمـعـرض تـهـدیـد قـرار داد نـد. تـحـت ضـدحـمـلـۀ ارتـش سـرخ، ارتـش مـاخـنـو خـود را پـشـتـیـبـان مـهـم آن نـشـان داد، بـه طوری کـه ارتـش مـاخـنـو آن ضـربـۀ تـعـیـیـن کـنـنـده ای را کـه مـقـدمـۀ عـقـب نـشـیـنـی ارتـش دنـیـکـیـن گـرد یـد، بـه آن وارد سـاخـت.

پـس از شـکـسـت ارتـش دنـیـکـیـن در پـائـیـز 1919، بـلـشـویـک هـا بـرای بـار دیـگـر درصـدد یـکـسـره سـاخـتـن کـار جـنـبـش مـاخـنـوویـسـتی بـرآمـدنـد. رهـبـری ارتـش بـلـشـویـکـی بـه ارتـش مـا خـنـو دسـتـور انـتـقـال خـود بـه جـبـهـۀ لـهـسـتـان را صـادر نـمـود، و مـقـصـود از ایـن دسـتـور آن بـود، کـه بـخـشـاً ارتـش مـاخـنـو تـحـت فـرمـان دهـی ارتـش سـرخ درآورده شـود؛ بـخـشـاً جـنـبـش مـاخـنـوو یـسـتی را بـا جـدا نـمـودن آن از مـنـطـقـه ای کـه از آن مـنـشـأ گـرفـتـه، و ازحـیـث کـار و حـیـات بـه شـکـل طـبـیـعـی بـا آن مـرتـبـط بـود، نـاتـوان سـازد. درنـتـیـجـۀ سـرپـیـچـی مـاخـنـو از دسـتـور بـلـشـو یـک هـا، جـنـبـش مـاخـنـوویـسـتـی بـرای بـار دوم ضـدانـقـلابـی اعـلام گـردیـد. امـا ایـن مـرتـبـه نـیـز سـعـی پـایـمـال سـاخـتـن جـنـبـش مـاخـنـوویـسـتـی بـه عـلـت تـهـاجـم ورانـگـل بـه تـعـویـق افـکـنـده شـد، و بـار دیـگـر ارتـش سـرخ خـود را مـجـبـور از هـمـکـاری بـا ارتـش مـاخـنـو بـرای دفـع تـهـاجـم نـیـرو هـای ضـدانـقـلابـی دیـد، و بـلـشـویـک هـا در پـائـیـز 1920 بـه امـضـاء مـوافـقـتـنـامـۀ هـمـکـاری بـا ارتـش مـاخـنـو بـرضـد ارتـش ورانـگـل پـرداخـتـنـد، و بـه مـاخـنـوویـسـت هـا نـویـد آزادی سـیـاسـی داده، بـقـای ارتـش مـاخـنـو بـه صـورت یـک واحـد مـنـظـم بـا سـاخـتـار خـود درعـوض اطـاعـت آن از فـرمـان دهـی عـالـی ارتـش سـرخ را تـضـمـیـن نـمـودنـد. ضـمـن مـذاکـره، رهـبـری ارتـش مـاخـنـو مـطـالـبـۀ خـوداداری مـنـطـقـۀ آزاد شـدهدر پـیـوسـتـگـی بـه اتـحـاد شـوروی را پـیـش کـشـیـد، کـه از سـوی بـلـشـویـک هـا نـه رد و نـه پـذیـرفـتـه گـردیـد، بـه عـبـارت دیـگـر عـامـداً بـی جـواب نـگـاه داشـتـه شـد. درواقـع امـر مـوافـقـتـنـامـه یـک مـانـور تـاکـتـیـکـی از نـاحـیـۀ بـلـشـویـک هـا بـود، کـمـا ایـن کـه بـلافـاصـلـه پـس از شـکـسـت نـهـایـی ارتـش ورانـگـل، ازجـمـلـه درنـتـیـجـۀ عـمـلـیـات مـؤثـر ارتـش مـا خـنـو، مـقـامـات بـلـشـویـکـی اقـدام بـه دسـتـگـیـری انـبـوه آنـارشـیـسـت هـا و مـاخـنـوویـسـت هـا در او کـرایـن نـمـوده، بـه تـعـقـیـب واحـدهـای ارتـش مـاخـنـو پـرداخـتـنـد، و آن هـا را یـکـی پـس از دیـگـری طـی زمـسـتـان 21- 1920 نـابـود سـاخـتـنـد.

قـیـام کـرونـشـتـات، جـنـبـش مـاخـنـوویـسـتی در شـوروی پـیـشـیـن / ٤

تـوفـان آراز

بـلـشـویـک هـا و جـنـبـش هـای مـخـالـف

چـنـان کـه از بـررسـی خـلاصـه وار بـالا بـرمـی آیـد، شـکـی نـیـسـت کـه ایـن جـنـبـش هـا بـرضـد بـاز سـازی قـدرت بـورژوایـی سـرمـایـه داری بـودنـد. اصـلاً مـطـالـبـۀ عـمـدۀ آن هـا عـبـارت مـی گـشـت از تـحـقـق داده شـدن بـه شـعـار انـقـلاب اکـتـبـر: ” کـل قـدرت بـه شـوراهـا“. و انـبـازی و فـعـالـیـت آن هـا در دگـرگـونـی هـای انـقـلابـی انـقـلاب اکـتـبـر، جـنـگ داخـلـی آشـکـارا در طـرف داری از انـقـلاب بـه عـمـل آمـد.

امـا در تـبـلـیـغـات بـلـشـویـکـی کـوشـیـده شـد بـر جـنـبـش هـا مُـهـر ضـدانـقـلابـی زده شـود. ارتـش مـاخـنـو بـه گـونـۀ یـک جـنـبـش کـولاک و ازحـیـث سـیـاسـی هـمـطـراز بـا ارتـش هـای سـفـیـد جـلـوه داده شـد. سـعـی گـردیـد قـیـام کـرون اشـتـات بـه گـونـۀ یـک تـوطـئـۀ سـفـیـدهـا وانـمـود گـردد. ازجـمـلـه از حـضـور یـک ژنـرال تـزاری پـیـشـیـن، کـوزلـوفـسـکـی(Kozlovskij)، در کـرون اشـتـات در کـارزار بـدنـام سـازی قـیـام سـوء اسـتـفـاده بـه عـمـل آمـد.(مـضـحـک ایـن کـه هـمـیـن کـوزلـوفـسـکـی را بـلـشـو یـک هـا خـود بـه صـورت مـتـخـصـص نـظـامـی اسـتـخـدام نـمـوده بـودنـد!) تـلـگـرام رادیـویـی ذیـل، پـخـش شـده از رادیـو روسـتـا “(ROSTA) درتـاریـخ 3 مـارس 1921 در مـسـکـو( و مـنـدرج در ایـز وسـتـیـا کـرون اشـتـات) نـمـونـه ای از تـبـلـیـغـات بـلـشـویـکـی بـود. جـالـب اسـت، کـه در آن مـطـالـبـات سـیـاسـی کـرون اشـتـات، تـصـویـب شـده در دو روز قـبـل از آن در یـک جـلـسـۀ تـوده ای بـا حـضـور 15000 نـفـر در کـرون اشـتـات ذکـر نـشـده بـود.

بـه هـمـه، هـمـه، هـمـه.

بـه مـبـارزه عـلـیـه تـوطـئـۀ گـاردیـسـت هـای سـفـیـد. یـاغـی گـری ژنـرال پـیـشـیـن کـوزلـو فـسـکـی و پـتـروپـاولــوفـسـکبــه وسـیــلـۀ جـاسـوسـان مـتـفـقـیـن، مـانـنـد چـنـد خـیـزش سـابـق گـارد

یـسـت هـای سـفـیـد، بـرطـبـق خـبـر روزنـامـۀ فـرانـسـوی بـورژوایـی Le Matin“( لـه مـاتـیـن)، کـه دو هـفـتـه قـبـل از یـاغـی گـری کـوزلـوفـسـکـی تـلـگـرام زیـر را از هـلـسـیـنـکـی درج کـرده، صـحـنـه سـازی شـده اسـت: ” از پـتـروگـراد خـبـر رسـیـده اسـت، کـه مـقـامـات نـظـامـی بـلـشـویـکـی درنـتـیـجـۀ قـیـام اخـیـر در کـرون اشـتـات بـه یـک رشـتـۀ کـامـل اقـدامـات بـرای مـنـفـرد سـاخـتـن کـرون اشـتـات و انـسـداد راه پـتـروگـراد بـر سـربـازان و مـلـوانـان پـادگـان در کـرون اشـتـات پـرداخـتـه انـد. حـمـل مـواد غـذایـی بـه کـرون اشـتـات تـا دسـتـور تـازه غـدغـن شـده اسـت.” واضـح اسـت کـه قـیـام در کـرون اشـتـات از پـاریـس هـدایـت گـردیـده اسـت کـه ضـدجـاسـوسـی فـرانـسـه در رخـداد دسـت داشـتـه اسـت؛ ایـن یـک داسـتـان کـهـنـه اسـت. سـوسـیـال رولـوسـیـونـرهـایـی نـیـز کـه از پـاریـس هـدایـت مـی گـشـتـنـد، زمـیـنـه را بـرای یـک قـیـام عـلـیـه قـدرت شـوروی تـدارک دیـده بـودنـد، امـا هـنـوز تـدارک شـان بـه اتـمـام نـرسـیـده، اربـاب واقـعـی شـان در پـشـت آن هـا خـود را نـشـان داد: یـک ژنـرال تـزا ری. داسـتـان کـولـجـاک[18]، کـه بـه دنـبـال سـوسـیـال رولـوسـیـونـرهـا مـی آیـد و دولـت را از نـو بـرقـرار مـی سـازد، ایـن بـار نـیـز خـود را تـکـرار مـی کـنـد. کـلـیـۀ دشـمـنـان کـارگـران، از ژنـرال هـای تـزاری تـا و بـا سـوسـیـال رولـوسـیـونـرهـا، در سـعـی سـوء اسـتـفـاده از گـرسـنـگـی و سـرمـا هـسـتـنـد. ولـی ایـن یـاغـی گـری ژنـرال هـا و سـوسـیـال رولـوسـیـونـرهـا بـایـد سـریـعـاً سـرکـوب شـود، و ژنـرال کـوزلـوفـسـکـی و رفـیـقـان جـنـگـی او بـه سـرنـوشـت کـولـجـاک دچـار خـواهـنـد شـد.

ولـی شـبـکـۀ مـأمـوریـن مـتـفـقـیـن بـی شـک فـراتـر از کـرون اشـتـات مـی رود. کـارگـران و سـربـا زان، ایـن شـبـکـه را ازهـم بـپـاشـیـد، ایـن شـایـعـه سـازان و تـحـریـک کـنـنـدگـان را بـه دام بـیـانـدازیـد. خـونـسـردی، انـضـبـاط، هـوشـیـاری و هـمـبـسـتـگـی ضـروری اسـت. بـه ایـن فـکـر کـنـیـد، کـه مـا از بـحـران مـواد غـذایـی و سـوخـت، کـه مـوقـتـی اسـت، هـر قـدر هـم کـه جـدّی بـه نـظـر رسـد، فـقـط از طـریـق کـار مـشـتـرک، پـرحـرارت مـی تـوانـیـم خـارج شـویـم، نـه بـا رفـتـار بـی مـعـنـی، کـه صـرفـاً مـی تـوانـد گـرسـنـگـی را تـشـدیـد کـنـد و کـارت هـای خـوبـی بـه دسـت دشـمـنـان مـنـفـور کـارگـران بـه دهـد رادیـو مـسـکـو.”19

دلـیـل بـلـشـویـک هـا بـه شـیـوۀ تـبـلـیـغـاتـی بـرای مـرتـبـط سـاخـتـن ایـن گـرایـشـات اعـتـراضـی تـوده ای بـا ضـدانـقـلاب، مـنـفـرد نـمـودن اعـتـراض بـود. دررابـطـه بـا کـرون اشـتـات تـرس بـلـشـو یـک هـا از ایـن بـود، کـه شـهـرهـای پـیـرامـون آن و خـاصـه پـتـروگـراد نـاآرام مـطـالـبـات سـیـاسـی کـرون اشـتـات را بـه پـذیـرنـد و تـکـرارشـان نـمـایـنـد. جـنـبـش هـای اعـتـصـاب در پـتـروگـراد انـدکـی پـیـش از قـیـام کـرون اشـتـات بـا بـه کـار بـرده شـدن شـیـوه هـای اجـبـار بـه وسـیـلـۀ بـلـشـویـک هـا، تـوأم بـا تـوافـق هـای بـی اهـمـیـت فـروکـش کـرده بـودنـد، ولـی بـه آسـانـی مـی تـوانـسـتـنـد بـاز بـرافـرو خـتـه شـونـد. و از آن جـا کـه بـلـشـویـک هـا تـمـایـلـی بـه مـوافـقـت بـا مـطـالـبـات سـیـاسـی کـرون اشـتـات نـداشـتـنـد، لـذا جـهـت سـرکـوب نـهـایـی جـنـبـش مـی بـایـد کـرون اشـتـات را سـرکـوب سـازنـد. و شـهـرت انـقـلابـی کـرون اشـتـات بـه راه انـداخـتـن کـارزار مـسـمـوم تـوطـئـه بـه مـقـصـود اسـتـدلال سـرکـوب سـخـت قـیـام کـه صـورت خـونـیـن بـه خـود گـرفـت را ضـروری مـی سـاخـت.

درواقـع بـلـشـویـک هـا جـنـبـش هـای مـخـالـف جـنـبـش هـای اعـتـصـاب، جـنـبـش هـای دهـقـانـی از نـوع مـاخـنـوویـسـتـی، قـیـام کـرون اشـتـات را نـتـایـج آنـارشـیـسـم خُـرده بـورژوایـی یـا کـمـو نـیـسـم چـپهـمـطـراز بـا اُپـوزیـسـیـون کـارگـری تـشـخـیـص مـی دادنـد، و عـقـیـده داشـتـنـد، کـه عـلــل

ایـن هـا را مـی بـایـد در عـقـب مـانـدگـی تـوده هـا، یـا در آن چـه کـه طـبـق ایـدئـولـوژی بـلـشـویـکـی عـدم درک خـط بـلـشـویـکـی تـلـقـی مـی گـردیـد، جـسـت. بـه عـنـوان مـثـال در دو تـز زیـر از تـزهـای صـنـفـی اُپـوزیـسـیـون کـارگـری تـحـت عـنـوان دربـارۀ انـحـراف سـنـدیـکـالـیـسـتـی و آنـارشـیـسـتـی در حـزب مـا ذکـر شـده بـود:

” 2. انـحـراف پـیـش گـفـتـه بـخـشـاً مـعـلـول ایـنـسـت، کـه عـنـاصـری در حـزب داخـل گـشـتـه انـد، کـه هـنـوز بـه طـور کـامـل جـهـان بـیـنـی کـمـونـیـسـتـی را جـذب نـکـرده انـد، امـا بـیـش تـر، انـحـراف مـعـلـول ایـنـسـت، کـه پـرولـتـاریـا و آر.ک.پـی[ اخـتـصـارِ حـزب کـمـونـیـسـت روسـیّـه] تـحـت نـفـوذ عـنـاصـر خُـرده بـورژوایـی درآمـده انـد، کـه اسـتـثـنـائـاً در کـشـور مـا نـیـرومـنـدنـد، (…) بـه ویـژه در آن نـقـطـه زمـانـی هـایـی کـه وضـعـیـت تـوده هـا بـه عـلـت بـرداشـت مـحـصـول بـد و عـواقـب شـدیـداً ویـرانـگـر جـنـگ، از حـالـت بـسـیـج درآمـدن یـک ارتـش مـیـلـیـونـی کـه سـبـب سـاز رهـایـی صـدهـا و صـدهـاهـزار دهـقـان و کـارگـر عـاجـز از یـافـتـن کـار و امـور مـعـیـشـت مـی بـاشـد، چـرخـش بـدتـری داشـتـه اسـت.

3. از کـامـل تـریـن و بـهـتـریـن اشـکـال بـیـان ایـن انـحـراف تـزهـا و دیـگـر آثـار مـطـبـوع از ایـن گـروه مـوسـوم بـه اُپـوزیـسـیـون کـارگـریهـسـتـنـد. مـثـلاً تـز زیـر بـسـیـار گـویـاسـت: ” سـازمـان دهـی و ادارۀ اقـتـصـاد بـرعـهـدۀ یـک کـنـگـرۀ مـولـدیـن سـرتـاسـری روسـیـه، مـتـحـد در اتـحـادیـه هـای صـنـفـی بـرگـزیـنـنـدۀ یـک ارگـان مـرکـزی اداره کـنـنـدۀ اقـتـصـاد کـل جـمـهـوری قـرار داده شـود.”

تـحـلـیـل بـلـشـویـکـی از ایـن تـزهـا بـدیـن سـان بـود: ” ایـده هـای پـشـت ایـن و سـایـر اعـلامـیـه هـای مـشـابـه اسـاسـاً در تـئـوری نـادرسـت و نـشـانـگـر جـدایـی کـامـل از مـارکـسـیـسـم و کـمـونـیـسـم، هـمـان گـونـه کـه از نـتـایـج عـمـلـی کـلـیـۀ انـقـلابـات نـیـمـه پـرولـتـاریـایـی و انـقـلاب پـرولـتـاریـایـی حـاضـر مـی بـاشـد.”20

ضـمـنـاً در قـطـعـنـامـۀ دربـارۀ وحـدت در حـزبکـرون اشـتـات بـه صـورت مـثـالـی ذکـر گـرد یـده بـود بـر ایـن کـه چـگـونـه هـمـۀ ایـن انـحـرافـات سـنـدیـکـالـیـسـتـیو آنـارشـیـسـتـیتـخـتـه هـای پـرش بـه غـایـت خـطـرنـاک بـرای و شـایـد واقـعـاً یـکـسـان بـا ضـدانـقـلاب مـی بـاشـنـد: ” ایـن نـمـونـه هـا بـه طـور کـامـل اثـبـات مـی کـنـنـد، کـه ارتـش هـای سـفـیـد درتـلاش انـد و قـادرنـد در لـبـاس کـمـونـیـسـت هـا ظـاهـر شـونـد و اگـر مـتـزلـزل سـاخـتـن یـا فـروریـخـتـن دیـوارۀ انـقـلاب پـرولـتـاریـا یـی در روسـیـه اقـتـضـاء کـنـد، حـتـی خـود را در مـوقـعـیـت هـایـی در چـپ کـمـونـیـسـمقـرار دهـنـد.”21

ایـن کـه بـلـشـویـک هـا گـرایـشـات و جـنـبـش هـای سـوسـیـالـیـسـتـی غـیـربـلـشـویـکـی را چـیـزی مـگـر نـتـایـج ضـدانـقـلاب یـا عـقـب مـانـدگـی خُـرده بـورژوایـی و یـا ایـن هـر دو اسـتـنـبـاط نـمـی کـرد نـد، اسـاسـاً بـایـد در ارتـبـاط تـنـگـاتـنـگ بـا اسـتـنـبـاط بـلـشـویـکـیِ حـزب و انـقـلاب مـلاحـظـه گـردد، کـه طـبـق آن هـر مـطـالـبـۀ ابـتـکـار مـسـتـقـلانـه و خـودمـخـتـاری از سـوی تـوده هـا در تـضـاد بـا رهـبـری و مـطـالـبـۀ آوانـگــارد بـودن حــزب قـرار مـی گـرفــت. و وضـعـیـت بــه غـایـت دشـوار در او

لـیـن سـال هـای سـپـسـیـن تـصـرف قـدرت ایـن گـرایـش سـانـتـرالـیـسـتـی افـراطـی و سـیـادت طـلـبـانـه را تـقـویـت نـیـز نـمـود.

اسـتـنـبـاط بـلـشـویـک هـا از تـوده هـا بـه صـورت ابـزار و مـفـعـولـیـن انـقـلاب مـنـتـج بـه رابـطـه ای مـنـازعـه آمـیـز و تـضـاد آلـود بـیـن حـزب و جـنـبـش هـا در مـیـان تـوده هـایـی گـشـت، کـه قـدرت بـلـشـویـک هـا مـتـکـی بـه آن هـا بـود. خـشـم قـیـامـیـون کـرون اشـتـات بـا شـنـیـدن ایـن گـفـتـۀ گـریـگـو ری یـفـسـیـویـچ زیـنـویـف(Grigorij Jevsejevitj Zinovjev)(مـقـتـ.1936- 1883)، کـه قـیـامـیـون درصـورت پـس نـکـشـیـدن بـلافـاصـلـۀ مـطـالـبـات سـیـاسـی و مـتـوقـف نـسـاخـتـن هــر نـوع اعـتـراض مـثـل کـبـک بـا تـیـر زده خـواهـنـد شـد22، بـه اوج رسـیـد، و هـمـان گـونـه کـه یـک کـارگـر مـنـتـخـب مـسـن در جـلـسـه ای کـه سـرکـوبـی نـظـامـی کـرون اشـتـات را تـصـویـب نـمـود، بـیـان داشـت در کـرون اشـتـات مـحـقـانـه گـفـتـنـد: ” ” کـم تـر از سـه سـال قـبـل لـنـیـن[23]، تـروتـسـکـی[24]، زیـنـویـف و هـمـۀ شـمـا مـتـهـم بـه خـیـانـت و جـاسـوسـی بـرای آلـمـان شـدیـد. مـا، کـارگـران و مـلـوا نـان بـه پـشـتـیـبـانـی شـمـا پـرداخـتـیـم و شـمـا را از شـرّ دولـت کـرنـسـکـی[25] نـجـات دادیـم. ایـن مـا بـودیـم، کـه شـمـا را بـه قـدرت رسـانـدیـم. آیـا فـرامـوش تـان شـده اسـت؟ حـالا مـا را بـا شـمـشـیـر تـهـدیـد تـهـدیـد مـی کـنـیـد. بـه خـاطـر بـسـپـاریـد، کـه بـا آتـش بـازی مـی کـنـیـد. شـمـا خـطـاهـا و جـنـا یـات دولـت کـرنـسـکـی را تـکـرار مـی کـنـیـد. مـراقـب بـاشـیـد کـه سـرنـوشـت او دامـنـگـیـر شـمـا نـشـود!”26

یـا آن گـونـه کـه رهـبـر شـعـبـۀ عـمـلـیـات مـحـرمـانـۀ چِـکـا بـه آنـارشـیـسـت ولـیـن( نـام واقـعـی: وسـولـود مـیـخـائـیـلـوویـچ ایـخـنـبـائـوم)(Vsevolod Mikhailovitj Eikhenbaum(Volin))( 1945- 1882)، پـس از دسـتـگـیـری او در 1921 دربـارۀ شـیـوۀ بـرخـورد بـلـشـویـک هـا بـه مـاخـنـو و ارتـش او گـفـتـه بـود: ” آهـا، شـمـا ایـن را خـائـنـانـه مـی خـوانـیـد. ایـن فـقـط و فـقـط سـاده لـوحـی عـلاج نـاپـذ یـر شـمـا را ثـابـت مـی کـنـد. تـا جـایـی کـه بـه مـا بـلـشـویـک هـا مـربـوط مـی شـود، ایـن مـدرک آنـسـت، کـه مـا از آغـاز انـقـلاب بـه بـعـد بـسـیـار چـیـزهـا فـراگـرفـتـه ایـم و حـالا سـیـاسـت مـداران بـا ظـرفـیـتـی شـده ایـم. ایـن بـار مـا مـآل انـدیـش بـودیـم؛ مـادام کـه بـه وجـود مـاخـنـو نـیـاز داشـتـیـم، مـی دانـسـتـیـم چـگـونـه از او اسـتـفـاده کـنـیـم، وقـتـی کـه بـیـش از آن نـیـازی بـه خـدمـات او نـبـود، و ضـمـنـاً او بـنـای دردسـرتـراشـی بـرای مـا گـذاشـت، فـهـمـیـدیـم کـه بـایـد کـارش را یـکـسـره کـنـیـم.”27

اسـتـنـبـاط سـیـادت طـلـبـانـۀ بـلـشـویـک هـا از انـقـلاب و تـلـقـی ابـزار گـونـۀ تـوده هـا مـسـلـمـاً مـی بـایـد آن هـا را در تـضـاد بـا جـنـبـش هـای خـودسـازمـان ده و طـالـب خـودمـخـتـاری قـرار دهـد، و قـرار نـیـز داد. عـاری بـودن اسـتـنـبـاط بـلـشـویـکـیِ سـوسـیـالـیـسـم از خـودرهـایـی و خـودسـازمـان دهـی سـبـب سـاز ایـن گـردیـد، کـه نـه حـتـی امـکـان تـکـامـل فـراتـر و حـذف وجـوه سـوسـیـالـیـسـتـی خُـرده بـورژوایـی ایـن جـنـبـش هـا وجـود داشـتـه بـاشـد. اُپـوزیـسـیـون درون حـزبـی مـثـلاً اُپـوزیـسـیـون کـارگـری در اســتـنـبـاطـش از سـوسـیـالـیـسـم بـیـش از حـد بـیـن یـک نـوع درک ضـرورت خـودرهـایـی فـعـالانـۀ تـوده هـا از یـک طـرف و اسـتـنـبـاط لـنـیـنـیـسـتـیِ حـزب از رُل مـطـیـعـانـۀ حـزب از طـرف دیـگــر دچـار دودسـتـگـی بـود، تـا قـادر بـاشـد بـه صـورت چـیـز دیـگـری مـگـر یـک اُپـوزیـسـیـون ایـده ای مـجـرد در ایـن زمـیـنـه نـمایـان گـردد.

(8/12/1397)

————————————

روشـنـگـری هـا و پـانـوشـت هـا

1 شـوراهــا( بـه روسـی: ســویــت هـا ) تـحـت انـقـلاب 1905 در روسـیـه شـوراهـای مـعـتـمـدان مـحـلـی، در انـقـلاب 1917 ارگـان هــای اسـاسـی قــدرت دولـت، و شــورای عـالـی، مـجـمـع قــانـون گـذاری اتـحـاد شـوروی و عـالـی تـریـن ارگـان دولـتـی مـتـشـکـل از دو مـجـلـس بـودنـد.

2 پـس از سـقــوط رژیــم تــزاری در 1917 دراثـــر انـقــلاب فــوریــه روســیـه جـنـگ داخـلـی ویــرانـگـر و خــونـیـنی آغـاز گـردیــد، کـه بــه مــدت چـهـار ســال، یـعـنـی تــا 1921، بــه طـول انـجـامـیـد. آتـش افـروزان جـنـگ داخـلـی عـمـدةً ژنـرال هـای ارتـش تـزاری بـا هـدف بـازگـردانـیـدن نـظـام قـدیـم بـودنـد.

مـتـفـقـیـن غــربـی کـه درصـدد پـیـش گـیــری از ثـبـات یـافـتـن بـلـشـویـسـم در روسـیـه بـودنـد، بـه مـسـاعـدت مـالـی و تـسـلـیـحـاتـی قـابـل تـوجـه بـه ضـدانـقـلاب اقـدام نـمـودنـد.

مـسـاعـدت بــه سـفـیـدهـا( ضـدانـقـلابـیـون) بـا مـداخـلــۀ نـظـامـی مـتـفـقـیـن در روسـیـه بـه اوجـش رسـیـد. در مـاه نـوا مـبـر 1918 شـمـار نـیـروهـای مـتـفـقـیـن در ایـن کـشـور بـه 15200 نـفـر سـرمـی زد.

جـنـگ داخـلـی عـواقــب مـصـیـبـت بـاری در روسـیـه داشـت. هـنـایـش آن در کــلـیـۀ عــرصـه هـای حـیـات مـمــلـکـت ژرف و نـگـران کـنـنـده بـود.

صـنـایـع بــه سـخـتـی آسـیـب دیــده، دسـتـگــاه تــولـیـد از پـیـش نــارسـا مـتـحـمـل ضــربـات سـنـگــیـن تــازه ای شــده، سـیـسـتـم حـمـل و نـقـل دچـار اخـتـلال گـشـتـه بـود.

گــرسـنـگـی مـسـئـلـۀ کـمـرشـکـنـی بــرای مـمـلـکـت بــود. مــوارد مـسـتــنـد عــدیــدۀ آدمـخـواری وجــود داشــت. یـک چـهـارم جـمـعـیـت روسـیــه، یـعـنـی 35 مـیـلـیـون نـفـر، دچـار گـرسـنـگـی بـودنـد. چـنـدمـیـلـیـون کـودک یـتـیـم (besprizornje) در طـول راه هـا، خـطـوط آهـن و خـیـابـان هـای شـهـرهـا سـرگـردان بـوده، از صـدقـه و تـبـه کاری امـرار مـعـاش مـی کـردنـد.

جـنـگ داخـلـی در روسـیــه بـا ضـایـعـات عـظـیـم انـسـانـی و مـادیــش عـامـل بــازدارنــدۀ مـهـمـی دربــرابـر سـازمـان دهـی سـوسـیـالـیـسـتـی اقـتـصـاد روسـیـه گـردیـد.

3 چِـکـا (Cheka)( اخـتـصـارِ Chrezvychainaya Komissiya): کـمـیـسـیـون ویــژه، پــلـیـس سـیـاسـی قـدرت دولـت بـلـشـویـکـی.

4 ایـزوسـتـیـا کـرون اشـتـات، ش6، 8 مـارس 1921، نـقـل از

Oprøret i Kronstadt 1921, Niels Brunse og Hans Jørgen Nielsen, s.102 (Denmark, Rhodos, 1973)

5 نـقـل از P. Avrich: The Anarchists in the Russian Revolution, p.133 (New York, 1973)

6 هـمـان، ص 134.

7 قـابـل تـقـابـل بـا بـرونـسـه و نـیـلـسـن.

8 Avrich, p.134.

9 بـه نـظـر امـا گُــلـدمـن(Emma Goldman)(1940- 1869)، از شـخـصـیـت هـای بـرجـسـتـۀ تـاریـخ جـنـبـش آنـارشـیـسـم، در شــرح حـال شـخـصـیـش Living my Life (New York, Dover, 1931) پـیـمـان بـرسـت لـیـتـوفـسـکدر 3 مـارس 1918 عـامـل تـضـعـیــف سـخـت روحـیـۀ انـقـلابـی تــوده هـا و اولـیـن مـنـبـع تـفـرقـه در نـیـروهـای پـرولـتـاریـایـی بـود. آنـارشـیـسـت هـا و جـنـاح چـپ سـوسـیـال رولـوسـیـونـرهـا ( انـقـلابـیـون سـوسـیـالـیـسـت) از آغـاز بـرضـد پـیـمـان بـوده، آن را گـامـی خـطـرنـاک و عـهـدشـکـنـی بـلـشـویـک هـا تـلـقـی مـی نـمـودنـد.

10 Volin: Die unbekannte Revolution, bd.2, s.148f (Göttingen, 1976).

11 ایـن کـه مـنـازعــه در کـرون اشـتـات در چـه تــاریـخـی صـورت قــیـام را بـه خــود گـرفــت، دقــیـقـاً مـشـخـص نـیـسـت.

مـعـمـولاً 1 مـارس 1921 را تـاریـخ آغــاز قــیـام بـه شـمـار آورده انــد، کـه یـک جــلـسـۀ تــوده ای بـا شـرکـت 15000 نـفــر در کـرون اشـتـات تـصـویـبــنـامـۀ مـوسـوم بــه پـتـروپـاولـوفــسـک“( خـوانــده شـده بـه نـام کـشـتـی ای کـه کـارکـنـانـش طــرح تـصـویـبــنـامـه را تـهــیـه کـرده بـودنـد) را پـذیــرفـت. ایـن امــر تـا درجـۀ زیـادی هــم واکــنـش و هــم تـمـدیــد جـنـبـش اعـتـصـاب در پـتــروگـراد بـود. چـنـان کـه از تــلـگـرام رادیــویـی بــلـشـویـک هــا در 3 مـارس سـال مـزبـور بـر مـی آیـد، بـلـشـویـک هـا تـقــریـبـاً بـه فــوریـت مـصـمـم بــه تــدارک سـرکــوب نـظـامـی قــیـام گـردیــدنــد، امـا اقــدام نـظـامـی نـهـایـی ابـتـداء در7 مـارس بـا به تـوپ بـسـتـن کـرون اشـتـات از دژهـای پـیـرامـون صـورت پـذیـرفـت. چـالـش هـا تـا 17 مـارس، کـه بـلـشـویـک هـا بـر کـرون اشـتـات مـسـلـط شـدنـد، بـه طـول انـجـامـیـد.

12 مـنـبـع اصـلـی تـحـلـیـل ایـن مـبـحـث جـلـد 3 کـتـاب ولـیـن اسـت.

13 E.H. Carr: A History of Soviet Russia (The Bolshevik Revolution 1917 – 1923 ), vol.1, p.296 (London, Macmi

llan, 1966).

14 در اعـلامـیـۀ مـاخـنـوویـسـت ها چـه کـسـانـنـد و بـرای چـه مـبـارزه مـی کـنـنـد؟ ، صـادر شـده در 27 آوریـل 1920، نـقـل از آوریـچ، ص 135.

15 نـقـل از هـمـان، ص 131.

16 P. Arsjinov: Die Geschichte der Marchno-Bewegung (Vest-Berlin, 1973).

17 فـرر بـنـیـان گـذار یک سـیـسـتـم مـدارس و آمـوزش مـبـتـنی بـر اصـول آنـارشـیـسـتـی بـود. او به ایـن سـبـب درمـعـرض حـمـلـۀ شـدیــد کـلـیـسـای کـاتــولـیـک واقــع شـد، و بـراسـاس اتـهـام جـعـلـی کــلـیـسـا بــه مــرگ مـحـکــوم، و در 1909 اعـدام گـردیـد.

18 Aleksander Koltjak(1920- 1873) فــرمـانـده عــالـی ارتـش سـفـیــد در روسـیــه شـرقــی تـحـت جــنـگ داخـلــی. در دســامـبـر 1918 بـا کـودتـا قـدرت را در اومـسـک تـصـرف نـمـود، و بـه خـود عـنـوان حـاکـم عـالـی روسـیـهرا داد.

در تـابـسـتـان سـال مـزبـور یـک گـروه سـوسـیـال رولـوسـیـونـر چـپ در کـوشـش قــیـام، ازجـمـلـه بـرضـد صـلـح بــرسـت لـیـتـوفـسـکبــرآمـده بـودنــد. در ایــن جـا ظـاهــراً بــه هـمـیـن روی دادهـای درواقــع جــدا از هــم اشـاره مــی شـود.

19 نـقـل از بـرونـسـه و نـیـلـسـن، صـص 59- 58.

20 نـقـل از Resolutions and Decisions of the CPSU, vol.2 (1917 – 1929), pp.121-22 (Toronto, 1974)

21 هـمـان، ص 119.

22 از اتـمـام حـجـت کـمـیـتـۀ دفـاعـی پـتـروگـراد بـه کـرون اشـتـات در 5 مـارس 1921 دایــر ایـن کـه قـیـامـیـون نـاگـزیــر از تـسـلـیـم خــود درعـرض چـنـد سـاعـت بـودنــد، درغـیـر ایـن صـورت قـیـام بــه شـکــل نـظـامـی ســرکــوب مـی گـردیـد. تـهـیـۀ ایـن اتـمـام حـجـت اغـلـب اشـتـبـاهـاً بـه تـروتـسـکـی نـسـبـت داده شـده اسـت. بـنـگـریـد بـه آوریـچ، ص 145.

23 ولادیـمـیـر ایـلـیـچ لـنـیـن( نـام واقـعـی: اولـیـانـوف)(Vladimir Ilitj Lenin(Uljanov))( 1924- 1870)

24 لــو تــروتـسـکـی( نـام واقـعـی: لــو داویــدوویـچ بــرونـشـتـیــن)(Lev Trotskij(Lev Davidovitj Bronstein))(مـقـتـ.1940- 1879).

25 آلـکـسـانـدر فـئـودوروویـچ کـرنـسـکـی(Aleksander Fjodorovitj Kerenskij)(1970- 1881)

26 از تـوصـیـف امـا گُـلـدمـن بـراسـاس مـشـاهـدۀ عـیـنـی از جـلـسـۀ شـورای پـتـروگـراد در 4 مـارس 1921، نـقـل از بـرونـسـه و نـیـلـسـن، ص 259.

27 Volin, bd.3, ss.141-42.

سود ۴۳۰ میلیارد تومانی حساب های قوه قضائیه ایران و وثیقه های نجومی که گلوی جامعه مدنی ایران را می فشارد!

ایرانیان بیش از ۱۱۰ سال است که از دوره مشروطه به این‌طرف فریاد عدالتخوانه و دادخواهـی سر داده‌انـد ولی بـا تجربـه چندین و چند کنـش اجتمـاعی و سیـاسی از جـنـبش مـشروطه گرفـتـه تـا انـقلاب اسلامی و حـتـی مـلی‌شدن صنـعت نـفت و کودتـا هنـوز برایشان در بر همان پاشنه می‌چرخد و به‌قول معروف حتی بدتر شده کـه بـهتر نشده است. زندان‌هـای جمهوری اسلامی از دهه شصت بـه ایـن‌طرف و از بـدول ورود مـخـوف‌تـریـن اتـفاقـات را بـرای زنـدانـیان رقـم زده اسـت. فـرقی هـم نـمـی‌کـنـد زنـدانـی سـیـاسـی یـا مـالـی یا قـاتـل و بـزه‌کـار. از تـجـاوز و شـکنـجــه و ضـرب‌وشـتـم از سـوی بـازجویـان و زنـدان‌بـان‌هـا گـرفتـه تـا دادن کـار دسـت یـکـی دیـگـر از زنـدانیـان بـرای ادب کردن زندانی بـه‌ اصطـلاح یـاغی و نـاراحت! یـا اصلا هرکسی که مدیر زندان از بودن او خوشش نیـاید. اتفاقـاتی کـه منجر فجایعی مثل قتـل علیـرضا شیرمحدی جوان ۲۱ ساله در زندان شد. همچنین روزی نیست کـه از فشارهای دیـگر زنـدانیـان و مـقامات زنـدان بر امـثال نـرگس محمدی و آتـنـا دائـمـی نشونیم.

داستان هـم بـه همیـن‌جا ختم نمی‌شود یـعنی شما گر سرت به‌کار خودت باشد برای زنـده‌مـاندن ساده در زندان‌هـای تحت مدیریـت جمهوری اسلامـی با مـشکل مواجـه می‌شوی. نبود امکانات بهداشتی و درمانی و آب سالم برای نوشیدن و استحمام و عدم دسترسی زندانیان به دارو‌های مورد نیازشان بخش‌های کوچکی از چیزی‌ست کـه در ایـن زندان‌هـا می‌گذرد. بـازی بـه‌قدری رو است کـه مـثلا همه می‌دانند زندان قـرچـک یـا فـشافویـه تـه دنـیـا حساب می‌شود و آنـجـا حتـی آب‌خوردن سـاده هـم دردسترس نیست و با یک حمام ساده پوستت از نمک آب موجود شوره می‌زند.اگر هم بنا به خرید آب خوردنی باشد که قیمت‌ها در بوفه زندان و بـین زندانی‌ها آنـقدر بالاست کـه کمتر کسی از پس پرداخت‌ها برمی‌آید. یـعنی اینـکه اگـر شمـا بـه زنـدان بـیـفـتـی خـرج آب و خوراکـت بـا دولـت اسـت ایـنـجـا بـیـشتـر یـک افـسـانـه است و ابتدایی‌ترین ملزومات زندگی زا خودت باید با پول تهیه کنی. حالا یا از بیرون پولی بـرایـت می آورند و یـا بـایـد بـا هـمیـن چنـدرغـاز حقوقی که با کار در زندان به‌دست آورده‌ای روزگار بگذرانی.

هرچه هم از مرکز دورتر می‌شوی و به سمت استان‌های مرزی که رنگ‌وبوی قومیـتی هـم دارنـد می‌روی وضعیت اسفناک‌تـر می‌شود و هنـوز یـادمان نرفته سپیده قـلیان چـه چیـزهـا کـه از زندان سپـیـدار اهـواز تـعریف کـرد یا همین چندی پیش شورش و طغیان زندانی‌ها در چندین شهرکه به فرار تعدادی از آن‌ها منجر شد نهایت کار را بـه کشتـار و شکلیک گلوله به زندانی‌هـا و حتی خانواده‌هـایشان کشانـد. آن‌دستـه از زنـدانـیـان فـراری هـم پـس از مدتـی مـجـدد دستـگیـر شـدنـد بـدون اطـاع قـبـلی و محاکمه‌ای بی‌معطلی به‌دار آویخته شدند. در چنین فضایی دیگر وضعیت امکاناتی مـثـل کـتـابـخـانـه و تـلـویـزیـون و … کـه اصـلا مـحلی از اعـراب نـدارد. ولـی جـالـب است بدانید که کتابخانه زندان‌ها هم عموما با کتاب‌های ادعیه و مذهبی و مطابق با سیاست‌هـای حکومت پـرشده‌انـد و یـک زنـدانـی سیـاسی مـنـقـد حـکـومـت حتی در درستـرسی بـه روزنامه و اخبار هم در مضیغه است چه برسد بـه کتاب. حالا تـحلیـل اینکه امثال جلایی‌پور ایـنکه در زندان قرآن دراختیار پسرشان قرار گرفته را نقطـه روشنی در بهبود وضعیت زندان‌ها معرفی می‌کند هم جای خود دارد.

هـمـه ایـن‌هـا یعنـی دستگاه قـضا و سازمان زندان‌های جمـهوری اسلامی ایـران اصلا توجهی به زیرساخت‌های ساختمان‌های زندان‌ها و نیازهـای زندانیان نـدارد و از عمـد محیط زندان‌ها را بـه کشتارهـاگارهای صنعتی تبدیل می‌کند کـه زندانی‌ها حتی پس از خروج از آن با انواع بیماری‌های صعب‌العلاج و سرطان و از دست دادن عضوهای حیاتی بدن خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند. آن هـم دستگاه قضایی کـه بنا بـه گزارش خودش تنها 430 میلیارد سود سود حساب‌های‌ جاری‌اش است.

شانـزدهـم خرداد مـاه قوه قـضاییـه جمهوری اسلامی ایـران گـزارش جامعی منتشر کرد کـه در آن نحوه هزینه کرد سود حساب هـای سپـرده ایـن دستـگاه حکومتی بـا جزئیـات اعـلام شده بود. بـراساس ایـن گـزارش تنـها سود مـتعـلقه بـه حساب هـای مختـلف قوه قضاییـه در سال ۱۳۹۸، مبـلغ ۴۳۰ میلیـارد تومان بوده که از این میزان حدود ۴۰۰ میلیارد تومان هزینه شده است.

حساسیت بر روی حساب های متعدد دستگاه قضایی ایران هم از جایی شروع شده کـه در سال ۱۳۹۵ محمـود صادقی نماینده وقت تهران در مجلـس شورای اسلامی و عضو فراکسیون امید مجلس، پرداخت ها از محل حساب هایی نظیر سپرده و وجـه الضمـان را غیـرقانونـی خوانـد و تـاکید کـرد تـصرف قـوه قضاییه در وجوهی شامـل وجـوهـی کـه مـردم و اصحاب دعوا بـه ایـن حساب هـا واریـز می کـنـنـد یـا در قالب قـرارهـای کـفـایت یـا اخذ مـحکوم، پـرداخت مـی شود در حکم تصرف غیرقانونی در وجـوه عمـومـی را دارد و سپـرده گـذاری دسـتـگاه قـضـا روی آنـها و عـدم پـرداخـت ایـن وجوه به خزانه کل کشور نقص صریح اصل ۵۳ قانون اساسی و برخلاف قانون محاسبات عمومی کشور است.

صادقی در نطق خود در مجلس مدعی شده بود که چطور پرداخت سود به حساب های شخصی افراد حرام دانسته می شود اما قوه قضاییه از اموال مردم سود می گیرد و این سود را صرف پرداخت حقوق به قضات دادگستر می کند. او با ارسال نامه ای از صادق آملی لاریجانی رئیس وقت دستگاه قضای جمهوری اسلامی ایران پرسیده بود که آیا قاضی که با مال حرام ارتزاق می کند می تواند به عدالت حکم بـدهـد؟ چرا بـه موازیـن شرعی توجه نمی شود؟ و خواهان پـاسخگویی او در بـاره حساب های بانکی اش شده بود. حساب های بانکی ای کـه بـه گفته بـرخی منابـع ۶۳ حساب بانکی و به نام شخص صادق آملی لاریجانی بودند و آن زمان نزدیک به ۲۵۰ میلیارد تومان به صورت غیرقانونی به آنها واریز شده بود.

گرچه در همیـن گزارش اخیری کـه از سوی خود دستـگاه قـضا و بـرای شفاف سازی منتشر شده در باره منشاء حساب سپرده قوه قضائیه توضیحاتی داده شده و آمده است کـه وجوه پـرداختی بـه حساب های مختلف قوه قضائـیه از سوی مردم شامـل مواردی مثل هزینه دادرسی (ابطال تمبر دعاوی) خسارت احتمالی، وجوه توقیفی و … می شود و به نوعی مواردی همچون هزینه دادرسی را شامل می شود که البـته به گفته مسئولین دستگاه قضا هم غیرقابل استرداد به خزانه دولتی هستند، نباید از وجوهی که تحت عنوان دریافت وثیقه برای آزادی های موقت یا مرخصی زندانیان اعلام می شود هم غافل شد.

وثیقه های با مبالغ بسیار سنگین و بعضا عجیب و غریبی که برای هر نوع فعالیت سیاسی و اجتمـاعی و مدنی صادر مـی شود، خواه فعـالـیت کارگری و بـه عـنـوان نماینده کارگران، خواه فعالیت محیط زیستی و حمایت از حیوانات، خواه فعالیت ساده صنفی دانشجویی و یا حتی بـه جرم درخواست ساده ای مثل حق انتخابات پوشش. بعنوان مثال برای زینب همرنگ یک دبیر آموزش و پرورش بـه جم شرکت در یک تجمع صنفی یک وثیقه ۶۰۰ میلیون تومانی بریده شد یا برای آزادی موقت علی یکتایی نوجوانی ۱۵ ساله که در جریان اعتراضات خیابانی بازداشت شده بود وثیقه ای ۶۰۰ میلیونی در نظر گرفتند.برای مرضیه امیری روزنامه نگاری که به جرم حضور در تجمع روز جهانی کارگر بـرای تـهیه گزارش بازداشت شده بـود وثیقـه ای نجومی و یک میـلیـارد تومـانی بـریده شده است یـا سپـیـده قـلیـان فعـال کارگری خوزستانی با وثیقه ای یک میلیارد و پانصد مییلیون تومانی بطور موقت آزاد شد. علاوه براینها برای ۷ نفر بازداشتی تجمع معملم ها نیز در دادسرای اوین منتقل مبلغ ۵۰ میلیون تومان وثیقـه تعیین شد و بـه نظر می رسد این ۵۰ میلیون کمترین میزان وثیقه ای است که برای جرم های سیاسی اعلام می شود.

ماجرا حتمـا بـه فعالیـت سیاسی و صنـفی و اجتماعی و مـدنی محدود نمی شود و شمـا اگر بعنوان یـک زن درخواست حضور در استادیوم را داشته باشی بازداشت و بـا وثیقـه ای ۵۰۰ میلیون تومانی مواجه خواهی شـد! حتی اگـر جمـله فـروغ عـلایی، عکاس روزنامه دنیای اقتصاد یا زهرا خوشنواز باشی که برای تهیه گزارش خبری به ورزشگاه رفته ای! به جز این دو چهار دختر دیگر هم در همین جریان بازداشت شده بودنـد کـه همیـن مبـلغ وثیـقه بـرایـشان در نـظر گـرفـته شده بـود. حتی بـرای نـجات سرپناه و سقف بالای سر یک فرد کـه بـا حـکم دادگاه انقلاب مواجه شده نـیز یـکصد میلیون تومان مبلغ وثیقه اعلام می شود!

برای اسماعیل بخشی که یک کارگر است وثیقه ۴۰۰ میلیونی و برای نسرین ستوده وکیل دادگستری هم قرار وثیقه ۶۵۰ میلیون تومانی بریده شده است. اگر هـم پـای اقلیت های قومی در میان باشد که ماجرا سخت گیرانه هم می شود و مثلا صهبـا حمـادی یکی از زنان عرب محبوس در زندان سپیدار اهواز که از مرداد۹۷ بـه علـت انتشار مطالبی در اعتراض به تبغیض سیستماتیک در مناطق عرب نشین بازداشت شده بود نهایتا با وثیقه این ۴ میلیارد تومانی بطور موقت آزاد شد. وثیقه ای که به همت مردم و فعالین مدنی به اصطلاح گلریزان شده بود.

همچنین برای مرخصی سام رجبی فعال محیط زیستی که نزدیک به سه سال است در زنـدان بسر می بـرد مبـلغ یک میلیارد تومان وثـیقـه صادر شد. یـا مهرداد حیرانی شهروند بهایی، پس از ۳ ماه بازداشت موقت، نهایتا با وثیقه یک میلیارد و دویست میلیون تومانی، از زندان اوین آزاد شد.

متاسفانه روال تعیین مبلغ وثیقه آنقدر سلیقه ای و نامتناسب با جرم است که حتی می تواند بـه راحتی پس از اعلام مجدد تغییـر کرده و اضافه شود. مثل آنچه بـرای هشت نفر از دانشجویان دانشگاه تهران اتقـاق افتـاد و عمـلا بـا افزایش وثیقه از ۸۰ میلیون به ۳۸۰ میلیون مواجه شدند. جالب تر اینجاست که در مواردی حتی پـس از صدور حکم قطعی آزادی مبلغی کـه بعنوان وثیـقه ودیـعه گذاشتـه بود عودت داده نشده و به نوعی در حساب مربوط به قو قضائیه بلوک شده است.

حتی در ماجرایی مثل بازداشت حسین فریدون برادر حسن روحانی رئیس جمهوری اسلامی ایران کـه بـا وثـیقه ای ۵۰ میلیـارد تـومانی تـمام شد یـا وثـیـقـه ۲۰۰ مـیلیارد تـومانی امثال حسین هدایتی یـا وثیقه ۴۰۰ میلیـارد تـومانی شبنم نعمت زاده دختـر وزیـر وقـت صنـعـت و معدن و تـجارت یـا هـر مـفسدکـلان اقتصادی دیگری بـاز هـم نـمی توان حضور و گـردش مـالی ای کـه ایـن مبـالـغ در حساب هـای قوه قضـائـیه به وجود می آورد را نادیده گرفت.

واقعیت هم این است تفاوتی نمی کند که آیا بنابر آنچه در گزارش ریز حساب هـای قوه قضائیه آمده تمامی وجوهی که مردم به هر دلیلی به هریک از حساب های قوه قضائیه پرداخت می کنند، به حساب خزانه دولت جمهوری اسلامی ایران واریز می شود و براساس ضوابط قانونی، امکان برداشت از آن برای قوه قضائیه مطلقا وجود ندارد یا حتی وجوهی همچون خسارت احتمالی یـا وجوه توقیفی که قابل برگشـت هستند،به صورت ماهیانه و درصدی از ناحیه خزانه جهت استرداد وجوه سپرده به صورت تنـخواه در اختـیـار قوه قـضائیـه قـرار می گیـرد و ذی حساب مـربـوطـه بـه اسـتنـاد حکم قاضی، مـجوز استـرداد را صـادر مـی کنـد، مـسئله ایـن است کـه ایـن دریافتی ها چه به نام وثیقه چه دیه یا خسارت و هر عنوان دیگری به نوعی نه برای بـهبـود کیـفیـت زیـرساخت زنـدان هـا و مثـلا تـامـین آب شرب سالـم و سرویس هـای بهداشتی برای زندانی مثل قرچک که بـرای توسعه سیستم قضایی اعـم از ساختـمان های دادگاه و پرورش قضات و حتی طراحی و راه اندازی سامانه هایی جهـت ثبـت انـواع شـکـایـات بـی دلیل بـرای پوشـش و مـهـمانی و … از طرف خود مـردم مـورد استفاده قرار می گیرد.

حتی اگـر اینـگونه نباشد کـه دستـگاه قـضایی مستقیما و راسا بـه برداشت از وجوه درون حساب هایش و استرداد آن به شخص ذینفع مبادرت کند، نمی توان فراموش کرد که چاق شدن حساب های این دستگاه عمدتا از پولی محقق می شود که نتیجه در شـیشه کـردن خون مردم و فعـالین سیاسی و مدنی و صنفی است و در حقیـقت هـمیـن تعـدد حساب های مختلف و شخصی بودن آنها خود بـه فسادی دامن می زنـد که ظاهرا قرار نیست کسی در باره آن حرفی بزند.

http://asoyroj.com/farsi/detail.aspx?Jmara=8457&Jor=1

https://prisonatlas.com/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/?gclid=Cj0KCQjwirz3BRD_ARIsAImf7LNnrHLcL2OJzgTfP9Vn_bNtP1xHildFydUb_rbJxOqBDq4NwQTa1IQaAtVMEALw_wcB

مقدمة : القسم (ب) من ( الأسئلة المتکررة عن الأنارکیة)

القسم (ب) – لماذا يعارض الأناركيون النظام الحالي؟

الترجمة الآلیة


يقدم هذا القسم من الأسئلة الشائعة تحليلاً للعلاقات الاجتماعية الأساسية للمجتمع الحديث والهياكل التي تنشئها ، لا سيما تلك الجوانب من المجتمع التي يريد الأناركيون تغييرها.

الأناركية هي في الأساس ثورة ضد الرأسمالية. كنظرية سياسية ولدت في نفس وقت الرأسمالية ومعارضة لها. كحركة اجتماعية ، نمت قوة ونفوذ مع استعمار الرأسمالية لعدد متزايد من أجزاء المجتمع. بدلاً من مجرد التعبير عن معارضة الدولة ، كما يؤكد بعض الخبراء المزعومين ، كانت الأناركية تعارض دائمًا أشكال السلطة الأخرى والقمع الذي تخلقه ، ولا سيما الرأسمالية وشكلها الخاص من الملكية الخاصة. ليس من قبيل المصادفة أن برودون ، أول شخص أعلن نفسه أنارکيًا ، فعل ذلك في كتاب بعنوان ما هي الملكية؟ (وأعطت الإجابة إنها سرقة!”). منذ برودون وما بعده ، عارضت الأناركية كلا من الدولة والرأسمالية (في الواقع ، هذا هو الشيء الوحيد الذي اتفق عليه كل من المفكرين المتنوعين مثل بنيامين تاكر وبيتر كروبوتكين). وغني عن القول ، لأن الأناركية برودون وسعت نقدها للسلطة إلى ما وراء هذين الشررين الاجتماعيين. تم رفض أشكال أخرى من التسلسل الهرمي الاجتماعي ، مثل التحيز الجنسي والعنصرية ورهاب المثلية ، باعتبارها قيودًا على الحرية والمساواة. لذا يلخص هذا القسم من الأسئلة الشائعة الأفكار الرئيسية وراء رفض الأناركية للنظام الحالي الذي نعيش فيه.

هذا لا يعني بالطبع أن الأفكار الأناركية لم تكن موجودة في المجتمع قبل فجر الرأسمالية. بعيد عنه. يعود المفكرون الذين يمكن تصنيف أفكارهم على أنهم أنارکیون إلى آلاف السنين ويجدون العديد من الثقافات والأماكن المتنوعة. في الواقع ، لن يكون من المبالغة القول إن الأناركية ولدت في اللحظة التي تم فيها إنشاء الدولة والملكية الخاصة. ومع ذلك ، كما لاحظ كروبوتكين ، في حين أنه في جميع الأوقات كان هناك أناركيون وعلماء إسلاميون في عصرنا لقد نشأتالأنارکا من خلال نفس الاحتجاجات الناقدة والثورية التي أدت إلى الاشتراكية بشكل عام“. ومع ذلك ، على عكس الاشتراكيين الآخرين ، لم يتوقف الأناركيون عند نفي الرأسمالية والمجتمع على أساس إخضاع العمل لرأس المالوذهبوا أبعد من ذلك أعلنوا أنفسهم ضد ما يشكل القوة الحقيقية للرأسمالية: الدولة ومبدأها يدعم مركزية السلطة والقانون ، التي تصنعها دائمًا أقلية من أجل الربح الخاص بها ، وشكل من العدالة هدفه الرئيسي هو حماية السلطة والرأسمالية “. لذا ، كانت الأناركية ليست فقط ضد الرأسمالية ، ولكن أيضًا ضد ركائز الرأسمالية: القانون والسلطة والدولة“. [ التطور والبيئة ، ص. 16 و ص. 19]

بعبارة أخرى ، الأناركية كما هي اليوم ، كحركة اجتماعية ذات تاريخ طويل من النضال ونظرية سياسية ومجموعة من الأفكار ، هي نتاج تحول المجتمع الذي صاحب خلق الدولة (القومية) الحديثة. ورأس المال و (الأهم بكثير) رد فعل ومقاومة ومعارضة أولئك الخاضعين لهذه العلاقات والمؤسسات الاجتماعية الجديدة. على هذا النحو ، سيركز التحليل والنقد الوارد في هذا القسم من الأسئلة الشائعة على المجتمع الرأسمالي الحديث.

يدرك الأناركيون أن سلطة الحكومات وأشكال التسلسل الهرمي الأخرى تعتمد على موافقة المحكومين. ليس الخوف هو الجواب كله ، بل هو أكثر من ذلك بكثير لأنهم [المظلومون] يشتركون في نفس القيم مثل حكامهم. الحكام والمحكومون على حد سواء يؤمنون بمبدأ السلطة ، التسلسل الهرمي ، السلطة“. [كولين وارد ،الأنارکا في العمل ، ص. 15] مع وضع هذا في الاعتبار ، نقدم في هذا القسم من الأسئلة الشائعة حججنا للطعن في هذا الإجماع، لعرض الحالة لماذا يجب أن نصبح أنارکیین ، ولماذا لا تكون العلاقات والمنظمات الاستبدادية الاجتماعية في مصلحتنا.

وغني عن القول أن هذه المهمة ليست سهلة. لا يمكن للطبقة الحاكمة أن تعيش ما لم تقبل المؤسسات الخاضعة لها عمومًا المؤسسات التي تمكّنها. ويتحقق ذلك بوسائل مختلفة عن طريق الدعاية ، ما يسمى نظام التعليم ، عن طريق التقاليد ، عن طريق وسائل الإعلام ، عن طريق الافتراضات الثقافية العامة للمجتمع. بهذه الطريقة ، الأفكار السائدة في المجتمع هي أفكار النخبة المهيمنة. هذا يعني أن أي حركة اجتماعية تحتاج إلى محاربة هذه الأفكار قبل محاولة إنهاؤها:

غالبًا ما لا يعترف الناس بوجود أنظمة القمع والسيطرة. عليهم أن يحاولوا النضال من أجل الحصول على حقوقهم في الأنظمة التي يعيشون فيها قبل أن يدركوا حتى أن هناك قمعًا. ألق نظرة على الحركة النسائية. إحدى الخطوات الأولى في تطوير الحركة النسائية كانت تسمى جهود رفع الوعي“. حاول أن تجعل المرأة تدرك أن الحالة الطبيعية للعالم ليست للسيطرة والتحكم ، ولم تستطع جدتي الانضمام إلى الحركة النسائية ، لأنها لم تشعر بأي ظلم ، بمعنى ما. كيف كانت الحياة ، مثل شروق الشمس في الصباح. حتى يدرك الناس أنها ليست مثل شروق الشمس ، يمكن تغييرها ، وأنك لست مضطرًا إلى اتباع الأوامر ، التي لا تفعلها يجب أن تتعرض للضرب ، حتى يدرك الناس أن هناك خطأ ما في ذلك ، حتى يتم التغلب على ذلك ، لا يمكنك الاستمرار. وإحدى طرق القيام بذلك هي محاولة الضغط على الإصلاحات ضمن أنظمة القمع القائمة ، وستجد عاجلاً أم آجلاً أنه سيتعين عليك تغييرها “.[نعوم تشومسكي ، مقابلة الأناركية ]

هذا يعني ، كما شدد مالاتيستا ، أن الأناركيين المهمة الأولى يجب أن تكون إقناع الناس“. هذا يعني أننا يجب أن نجعل الناس يدركون المصائب التي يعانونها وفرصهم في تدميرها. بالنسبة لأولئك الذين يشعرون بالبرد والجوع سوف نثبت مدى سهولة وسهولة تأمين احتياجاتهم المادية للجميع. لأولئك الذين يضطهدون ويحتقرون ، سوف نظهر كيف يمكن العيش بسعادة في عالم من الناس أحرار ومتساوين .. وعندما ننجح في إثارة مشاعر التمرد في عقول الرجال والنساء الشرور التي يمكن تجنبها والظلم التي نعاني منها في المجتمع اليوم ، وحملهم على فهم سبب حدوثها وكيف يعتمد ذلك على إرادة الإنسان للتخلص منهم ثم سنكون قادرين على التوحد وتغييرها للأفضل. [ إريكو مالاتيستا: حياته وأفكاره ، ص 185-6]

لذا يجب أن نشرح لماذا نريد تغيير النظام. من هذه المناقشة ، سيتضح سبب عدم رضا الأناركيين عن الكمية المحدودة جدًا من الحرية في المجتمع الحديث ولماذا يريدون إنشاء مجتمع حر حقًا. على حد تعبير نعوم تشومسكي ، فإن النقد الأناركي للمجتمع الحديث يعني:

البحث عن هياكل السلطة والتسلسل الهرمي والهيمنة وتحديدها في كل جانب من جوانب الحياة ، وتحديها ؛ ما لم يكن هناك مبرر لها ، فهي غير شرعية وينبغي تفكيكها لزيادة نطاق حرية الإنسان وهذا يشمل السلطة السياسية والملكية والإدارة ، والعلاقات بين الرجال والنساء ، والآباء والأطفال ، وسيطرتنا على مصير الأجيال القادمة (الضرورة الأخلاقية الأساسية وراء الحركة البيئية …) ، وغير ذلك الكثير. وبطبيعة الحال هذا يعني تحدي للمؤسسات الضخمة من الإكراه والسيطرة: الدولة ، والاستبداد الخاص غير الخاضع للمساءلة الذي يسيطر على معظم الاقتصاد المحلي والدولي [أي الشركات الرأسمالية والشركات] ، وما إلى ذلك. ولكن ليس هذه فقط “. [الماركسية والأناركية والمستقبل البديل ، ص. 775]

يتم إجراء هذه المهمة أسهل من حقيقة أن الطبقة المسيطرة و ليس نجحت في الحد من جميع رعاياها إلى سلبية والصكوك غير واعية لمصالحها.” هذا يعني أنه حيثما يكون هناك قمع واستغلال هناك مقاومة وأمل. حتى عندما يقبلها المضطهدون من العلاقات الاجتماعية الهرمية بشكل عام ، فإن هذه المؤسسات لا يمكنها إخماد شرارة الحرية تمامًا. في الواقع ، إنهم يساعدون في إنتاج روح التمرد من خلال عملياتهم كما يقول الناس أخيرًا بما يكفي ويدافعون عن حقوقهم. وهكذا فإن المجتمعات الهرمية تحتوي على تناقضات عضوية [وهذه] تشبه جراثيم الموت التي تنبثق منها إمكانية التقدم .[مالاتيستا ،المرجع. Cit. ، ص 186-7]

لذلك ، يجمع الأناركيون بين نقدهم للمجتمع القائم والمشاركة النشطة في النضالات الجارية التي توجد في أي صراع هرمي. كما نناقش في القسم ياء ، نحث الناس على اتخاذ إجراءات مباشرةلمحاربة الظلم. مثل هذه النضالات تغير أولئك الذين يشاركون فيها ، وتكسر التكييف الاجتماعي الذي يحافظ على استمرار المجتمع الهرمي ويجعل الناس يدركون الاحتمالات الأخرى ، ويدركون أن العوالم الأخرى ممكنة وأنه لا يتعين علينا أن نعيش مثل هذا. وهكذا فإن النضال هو المدرسة العملية للأنارکیة ، وهي الوسيلة التي يتم من خلالها خلق الشروط المسبقة للمجتمع الأناركي. يسعى الأناركيون للتعلم من مثل هذه الصراعات بينما يقومون في الوقت نفسه بنشر أفكارنا داخلهم وتشجيعهم على التطور إلى صراع عام من أجل التحرر والتغيير الاجتماعي.

وبالتالي فإن المقاومة الطبيعية للمضطهدين لقمعهم تشجع عملية التبرير هذه تشومسكي (والأنارکیة) تدعو إلى هذا التقييم النقدي للسلطة والهيمنة ، وهذا يقوض ما كان يُعتبر سابقًا طبيعيًاأو الفطرة السليمةحتى بدأنا السؤال عنه.كما لوحظ أعلاه ، فإن جزءًا أساسيًا من هذه العملية هو تشجيع العمل المباشر للمضطهدين ضد مضطهديهم وكذلك تشجيع الميول الأنارکیة والوعي الموجود (إلى درجة أكبر أو أقل) في أي مجتمع هرمي. إن مهمة الأناركيين هي تشجيع مثل هذه النضالات والتشكيك في إنتاجها للمجتمع وطريقة عمله. نحن نهدف إلى تشجيع الناس على النظر في الأسباب الجذرية للمشاكل الاجتماعية التي يواجهونها ، والسعي لتغيير المؤسسات الاجتماعية والعلاقات الأساسية التي تنتج عنها. نحن نسعى لخلق وعي بأن القمع لا يمكن محاربته فحسب ، بل إنهائه ، وأن الكفاح ضد نظام ظالم يخلق بذور المجتمع الذي سيحل محله. وبعبارة أخرى ، نسعى إلى تشجيع الأمل ورؤية إيجابية لعالم أفضل.

ومع ذلك ، فإن هذا القسم من الأسئلة الشائعة معني مباشرة بالجانب النقدي أو السلبيللأنارکیة ، فضح الشر الكامن في كل سلطة ، سواء من الدولة أو الملكية أو أيا كان ، وبالتالي ، يسعى الأناركيون إلى تدمير السلطة والملكية والتسلسل الهرمي والاستغلال “. [موراي بوكشين ، الأناركية ما بعد الندرة ، ص. 11] ستوضح الأقسام اللاحقة كيف ، بعد تحليل العالم ، يخطط الأناركيون لتغييره بشكل بنّاء ، ولكن سيتم رؤية بعض النواة البناءة للأنارکیة حتى في هذا القسم. بعد هذا النقد الواسع للنظام الحالي ، ننتقل إلى مجالات أكثر تحديدًا. يشرح القسم جيم النقد اللاسلطوي لاقتصاديات الرأسمالية. القسم ديناقش كيف تؤثر العلاقات والمؤسسات الاجتماعية الموصوفة في هذا القسم على المجتمع ككل. يناقش القسم هـ أسباب (وبعض الحلول المقترحة) للمشكلات البيئية التي نواجهها.

ب: ١. لماذا الأنارکیون ضد السلطة والتسلسل الهرمي؟

الترجمة الآلیة


أولاً، من الضروري تحديد نوع السلطة التي تتحدى الأناركية السلطة. في حين أنه من المعتاد أن يؤكد بعض معارضي الأنارکیة أن الأناركيين يعارضون كل أنواع السلطة ، فإن حقيقة الوضع أكثر تعقيدًا. بينما أعلن الأناركيون ، في بعض الأحيان ، عن معارضتهم لـ كل السلطة، فإن القراءة عن قرب تظهر بسرعة أن الأناركيين يرفضون شكلاً معينًا فقط من أشكال السلطة ، وهو ما نميل إلى تسميته بالتسلسل الهرمي (انظر القسم H.4 لمزيد من التفاصيل). يمكن ملاحظة ذلك عندما ذكر باكونين أن مبدأ السلطة كان الفكرة اللاهوتية والميتافيزيقية والسياسية التي كانت الجماهير دائماغير قادرين على الحكم بأنفسهم ، يجب أن يخضعوا في كل الأوقات إلى نير الخير والحكمة والعدالة ، التي تُفرض بطريقة أو بأخرى من فوق “. [ الماركسية ، الحرية والدولة ، ص 33]

الأشكال الأخرى للسلطة أكثر قبولًا للأناركيين ، يعتمد الأمر على ما إذا كانت السلطة المعنية تصبح مصدرًا للسلطة على الآخرين أم لا. هذا هو المفتاح لفهم الموقف الأناركي من السلطة إذا كانت سلطة هرمية ، فإن الأناركيين يعارضونها. . والسبب بسيط:

“[n] o يجب أن يُعهد إلى المرء بالسلطة ، طالما أن أي شخص يستثمر في السلطة يجب أن يصبح مضطهدًا ومستغلًا للمجتمع“. [باكونين ، فلسفة باكونين السياسية ، ص. 249]

هذا التمييز بين أشكال السلطة مهم. كما أشار إريك فروم ، فإن السلطة هي مصطلح واسع بمعنيين مختلفين تمامًا: يمكن أن تكون إما سلطة عقلانيةأو غير عقلانية“. تنمو السلطة اللاعقلانية على السلطة وتعمل على استغلال الشخص الذي يخضع لها “. [ أن يكون أو أن يكون ، ص 44-45] نفس النقطة طرحها باكونين قبل أكثر من 100 عام عندما أشار إلى الفرق بين السلطة و التأثير الطبيعي“. لباكونين ، الحرية الفرديةينتج عن العدد الكبير من التأثيرات المادية والفكرية والمعنوية التي يمارسها كل فرد من حوله [أو هي] وأي مجتمع يمارس باستمرار.. لإلغاء هذا التأثير المتبادل سيكون للموت“. وبالتالي ، عندما نستعيد حرية الجماهير ، فإننا بالكاد نرغب في إلغاء تأثير أي تأثير طبيعي لأي فرد أو أي مجموعة من الأفراد على الجماهير. ما نرغب فيه هو إلغاء التأثيرات الاصطناعية والمميزة والقانونية والرسمية.” [ الأساسي باكونين ، ص. 140 و ص. 141]

وبعبارة أخرى ، فإن الفرق بين المشاركة في اتخاذ القرار والاستماع إلى وجهات نظر وخبراء بديلين ( التأثير الطبيعي ) قبل اتخاذ قرار بشأنك واتخاذ قرار لك من قبل مجموعة منفصلة من الأفراد (الذين قد لا يجوز انتخابهم) لأن هذا هو دورهم في منظمة أو مجتمع. في السابق ، يمارس الفرد حكمه وحريته (أي يقوم على السلطة العقلانية). في هذا الأخير ، يخضعون لإرادة الآخرين ، إلى السلطة الهرمية (أي يقوم على السلطة غير العقلانية). وذلك لأن السلطة العقلانية لا تسمح فقط بل تتطلب فحصًا ونقدًا مستمرين إنها دائمًا مؤقتة ، وقبولها يعتمد على أدائها.”من ناحية أخرى ، فإن مصدر السلطة اللاعقلانية هو القوة على الناس دائما السلطة من جهة ، والخوف من جهة أخرى ، هي دائما الدعامات التي تقوم عليها السلطة غير العقلانية“. وهكذا فإن الأولى تقوم على المساواة بينما الثانية بطبيعتها تقوم على عدم المساواة“. [إريك فروم ، رجل لنفسه ، ص 9-10]

ويتم التعبير عن هذه النقطة الحاسمة في الفرق بين وجود سلطة و كونها سلطة. كونك سلطة يعني فقط أن شخصًا ما يُعترف به عمومًا على أنه مؤهل لمهمة معينة ، بناءً على مهاراته ومعرفته الفردية. بشكل مختلف ، إنها خبرة معترف بها اجتماعياً. في المقابل ، السلطة هي علاقة اجتماعية تقوم على الوضع والسلطة المستمدة من موقع هرمي ، وليس على القدرة الفردية. من الواضح أن هذا لا يعني أن الكفاءة ليست عنصرًا للحصول على منصب هرمي ؛ هذا يعني فقط أن الكفاءة المبدئية الحقيقية أو المزعومة تنتقل إلى لقب أو منصب السلطة وبالتالي تصبح مستقلة عن الأفراد ، أي مؤسسية (أو ما أطلق عليه باكونين اسم رسمي“)).

هذا الاختلاف مهم لأن الطريقة التي يتصرف بها الناس هي نتاج للمؤسسات التي نشأنا فيها أكثر من أي طبيعة متأصلة. بعبارة أخرى ، تشكل العلاقات الاجتماعية الأفراد المعنيين. وهذا يعني أن المجموعات المختلفة التي ينشئها الأفراد لها سمات وسلوكيات ونتائج لا يمكن فهمها من خلال اختزالها إلى الأفراد داخلها. أي أن المجموعات لا تتكون فقط من أفراد ، ولكن أيضًا العلاقات بين الأفراد وهذه العلاقات ستؤثر على الأشخاص الخاضعين لها. على سبيل المثال ، من الواضح أن ممارسة السلطة من قبل البعض يضعف الآخرين وهكذا من خلالمزيج من الترهيب البدني والسيطرة الاقتصادية والتبعية والقيود النفسية والمؤسسات والممارسات الاجتماعية تؤثر على الطريقة التي يرى بها الجميع العالم ومكانه أو مكانه فيه.” هذا ، كما نناقش في القسم التالي ، يؤثر على أولئك الذين يشاركون في مثل هذه العلاقات الاجتماعية الاستبدادية مثل ممارسة السلطة بأي شكل مؤسسي سواء كان اقتصاديًا أو سياسيًا أو جنسيًا يوحش كل من لاعب السلطة ومن على من يتم ممارستها “. [Martha A. Ackelsberg، Free Women of Spain ، p. 41]

العلاقات الاجتماعية الاستبدادية تعني تقسيم المجتمع إلى (قلة) من مقدّمي النظام و (الكثيرين) من مقدمي النظام ، وإفقار الأفراد المعنيين (عقليًا وعاطفيًا وجسديًا) والمجتمع ككل. العلاقات الإنسانية ، في جميع أجزاء الحياة ، مختومة بالسلطة ، وليس الحرية. وبما أنه لا يمكن إنشاء الحرية إلا بالحرية ، فإن العلاقات الاجتماعية الاستبدادية (والطاعة التي تتطلبها) لا يمكنها ولا تستطيع تعليم شخص الحرية فقط المشاركة (الإدارة الذاتية) في جميع مجالات الحياة هي التي يمكنها القيام بذلك. في مجتمع يقوم على الاستغلال والعبودية، على حد تعبير كروبوتكين ، الطبيعة البشرية نفسها تتدهور وهي فقط عندما تختفي العبودية يجب أن نستعيد حقوقنا“.[الأناركية ، ص. 104]

بالطبع ، سيتم الإشارة إلى أنه في أي مهمة جماعية هناك حاجة للتعاون والتنسيق وهذه الحاجة إلى إخضاعالفرد لنشاطات جماعية هي شكل من أشكال السلطة. لذلك ، يُزعم أن المجموعة المُدارة ديمقراطيًا هي استبداديةتمامًا مثل تلك القائمة على السلطة الهرمية. لا يذهل الأناركيون بهذه الحجج. نعم ، نرد ، بالطبع في أي مجموعة تتعهد بأن هناك حاجة إلى الالتزام والتمسك بالاتفاقات ، لكن الأناركيين يجادلون بأن استخدام كلمة سلطةلوصف طريقتين مختلفتين بشكل أساسي لاتخاذ القرارات هو اللعب بالكلمات. إنه يحجب الفرق الأساسي بين الارتباط الحر والفرض الهرمي ويخلط بين التعاون مع الأمر (كما نلاحظ في القسم H.4.الماركسيون مغرمون بشكل خاص بهذه المغالطة). ببساطة ، هناك طريقتان مختلفتان لتنسيق النشاط الفردي داخل المجموعات إما بالوسائل الاستبدادية أو بالوسائل التحررية. برودون ، فيما يتعلق بأماكن العمل ، يوضح الفرق:

إما أن يكون العامل ببساطة هو موظف صاحب المروجالرأسمالي المروج ؛ أو سيشارك. [و] يكون له صوت في المجلس ، في كلمة سيصبح مساعدًا فيها.

في الحالة الأولى يكون العامل خاضعاً ، مستغلاً: حالته الدائمة هي حالة طاعة. في الحالة الثانية يستأنف كرامته كرجل ومواطن يشكل جزءاً من المنظمة المنتجة ، التي كان قبل العبد ؛ لأنه ، في المدينة ، يشكل جزءًا من السلطة السيادية ، التي كان من قبلها ولكن الموضوع لا نحتاج إلى التردد ، لأنه ليس لدينا خيار من الضروري تشكيل جمعية بين العمال لأنه بدون ذلك ، سيظلون مرتبطين بصفتهم مرؤوسين ورؤساء ، وستكون هناك طبقتان من الأساتذة والعمال بأجر ، وهو أمر بغيض لمجتمع حر وديمقراطي “. [ الفكرة العامة للثورة ، الصفحات 215-216]

بعبارة أخرى ، يمكن أن تقوم الجمعيات على شكل من أشكال السلطة العقلانية ، بناءً على التأثير الطبيعي وبالتالي تعكس الحرية ، قدرة الأفراد على التفكير والتصرف والشعور وإدارة وقتهم ونشاطهم. خلاف ذلك ، فإننا ندرج عناصر من العبودية في علاقاتنا مع الآخرين ، عناصر تسمم الكل وتشكلنا بطرق سلبية (انظر القسم ب -1.1 ). فقط إعادة تنظيم المجتمع بطريقة ليبرالية (وقد نضيف ، التحول العقلي الذي يتطلبه هذا التغيير وسيخلقه) سيسمح للفرد بتحقيق ازدهار كامل أو شبه كامل ، مع الاستمرار في تطوير وإبعاد هذه الروح التقديم الذي أُلقي عليه بشكل مصطنع [أو هي] “[نيستور ماخنو ، الكفاح ضد الدولة ومقالات أخرى ، ص. 62]

لذا ، فأن الأناركيون لا يطلبون شيئًا أفضل من رؤية [الآخرين]… يمارسون علينا تأثيرًا طبيعيًا وشرعيًا ، مقبولًا بحرية ، ولم يفرضوا أبدًا. ” [باكونين ، فلسفة باكونين السياسية، ص. 255] الدعم الأناركي للانضمام الحر داخل مجموعات ديمقراطية مباشرة يعتمد على هذه الأشكال التنظيمية التي تزيد من التأثير وتقلل من السلطة غير العقلانية في حياتنا. يمكن لأعضاء هذه المنظمات إنشاء وتقديم أفكارهم واقتراحاتهم ، وتقييم الاقتراحات والمقترحات المقدمة من زملائهم ، وتقبل تلك التي يوافقون عليها أو يقتنعون بها ، ولديهم خيار ترك الرابطة إذا كانوا غير راضين عن اتجاهها. ومن ثم ، فإن تأثير الأفراد وتفاعلهم الحر يحدد طبيعة القرارات التي تم التوصل إليها ، ولا يحق لأحد فرض أفكاره على الآخر. كما قال باكونين ، في مثل هذه المنظماتلا تظل هناك وظيفة ثابتة ولن تظل مرتبطة بشكل دائم ولا رجعة فيه بشخص واحد. النظام الهرمي والترويج لم يعد موجودًا. في مثل هذا النظام ، لم تعد السلطة ، بشكل صحيح ، موجودة. تنتشر السلطة في المجموعة وتصبح التعبير الحقيقي عن حرية الجميع “. [ باكونين عن الأناركية ، ص. 415]

لذلك ، يعارض الأناركيون السلطة غير العقلانية (على سبيل المثال ، غير الشرعية) ، بمعنى آخر ، التسلسل الهرمي التسلسل الهرمي هو إضفاء الطابع المؤسسي على السلطة داخل المجتمع. تشمل المؤسسات الاجتماعية الهرمية الدولة (انظر القسم ب -2 ) والملكية الخاصة والأنظمة الطبقية التي تنتجها (انظر القسم ب -3 ) ، وبالتالي الرأسمالية (انظر القسم ب -4 ). بسبب طبيعتها الهرمية ، يعارض الأناركيون ذلك بشغف. قال Voltairine de Cleyre: كل مؤسسة ، اجتماعية أو مدنية ، تقف بين الرجل [أو المرأة] وحقه [أو] ؛ كل ربطة تجعل أحدهم سيدًا ، وأخرًا قزمًا ؛ كل قانون ، كل تمثال ، كل على أنها تمثل قانون الاستبداد يسعى الأناركيون للتدمير. ومع ذلك ، يوجد تسلسل هرمي خارج هذه المؤسسات. على سبيل المثال ، تشمل العلاقات الاجتماعية الهرمية التحيز الجنسي والعنصرية ورهاب المثلية (انظر القسم B.1.4 ) ، ويعارض اللاسلطويون جميعهم ويقاتلونهم. وهكذا ، بالإضافة إلى محاربة الرأسمالية على أنها هرمية (بالنسبة للعمال عبودية في مصنع ، وإن كان العبودية تنتهي بساعات العمل ) عارض دي كلير أيضًا العلاقات الاجتماعية الأبوية التي تنتج منزلًا يعتمد على العبودية بسبب و الزواج الذي يمثل بيع ونقل الفردية واحد من أطرافها إلى أخرى!” [ قارئ Voltairine de Cleyre ، ص. 72 ، ص. 17 و ص. 72]

وغني عن القول ، بينما نناقش أشكال مختلفة من التسلسل الهرمي في أقسام مختلفة ، هذا لا يعني أن الأناركيين يعتقدون أنهم ، وآثارهم السلبية ، مستقلون إلى حد ما أو يمكن تقسيمهم بسهولة. على سبيل المثال ، إن الدولة والرأسمالية الحديثة مترابطتان بشكل وثيق ولا يمكن اعتبارهما مستقلين عن بعضهما البعض. وبالمثل ، تستخدم التسلسلات الهرمية الاجتماعية مثل التحيز الجنسي والعنصرية من قبل التسلسلات الهرمية الأخرى للحفاظ على أنفسهم (على سبيل المثال ، سيستخدم الرؤساء العنصرية للتفرقة وبالتالي يحكمون عمالهم). ويترتب على ذلك أن إلغاء واحد أو بعض هذه التسلسلات الهرمية ، رغم أنه مرغوب فيه ، لن يكون كافياً. إن إلغاء الرأسمالية مع الحفاظ على الدولة لن يؤدي إلى مجتمع حر (والعكس صحيح) – إذا كان ذلك ممكنًا. كما يلاحظ موراي بوكشين:

يمكن أن يكون هناك مجتمع بلا طبقات ، وحتى مجتمع غير استغلالي بالمعنى الاقتصادي الذي لا يزال يحافظ على التسلسل الهرمي والسيطرة بالمعنى الاجتماعي سواء اتخذوا شكل الأسرة الأبوية ، والسيطرة حسب العمر والجماعات العرقية ، والمؤسسات البيروقراطية أو التلاعب الإيديولوجي أو التقسيم الهرمي للعمل بلا طبقات أم لا ، فإن المجتمع سيكون مليئًا بالسيطرة و ، مع الهيمنة ، حالة عامة من القيادة والطاعة ، من عدم الحرية والإذلال ، وربما بشكل حاسم أكثر ، إجهاض لكل فرد إمكانات الوعي والعقل والأنانية والإبداع والحق في تأكيد السيطرة الكاملة على حياتها اليومية “. [ نحو مجتمع إيكولوجي ، ص 14-5]

وهذا يعني بوضوح أن الأناركيين لا يتحدون التكوينات الطبقية فحسب ، بل التسلسل الهرمي ، ليس فقط الاستغلال المادي ولكن الهيمنة في كل شكل“. [بوكشين ، مرجع سابق. Cit. ، ص. 15] ومن هنا كان التأكيد الأناركي على معارضة التسلسل الهرمي بدلاً من مجرد الدولة (كما يؤكد البعض زوراً) أو ببساطة الطبقة الاقتصادية والاستغلال (كما يقول العديد من الماركسيين). كما لوحظ سابقًا (في القسم أ .2.8) ، يعتبر الأناركيون أن جميع التسلسلات الهرمية ليست ضارة فقط ولكنها غير ضرورية ، ويعتقدون أن هناك طرقًا بديلة أكثر مساواة لتنظيم الحياة الاجتماعية. في الواقع ، نحن نقول أن السلطة الهرمية تخلق الظروف التي من المفترض أن تكون مصممة لمكافحتها ، وبالتالي تميل إلى أن تكون مستديمة. وبالتالي فإن المنظمات الهرمية تآكل قدرة أولئك في القاع على إدارة شؤونهم الخاصة مباشرة مما يتطلب التسلسل الهرمي وبعض الأشخاص في المناصب لإعطاء الأوامر والباقي لمتابعة. وبدلاً من منع الاضطراب ، تعد الحكومات من بين أسبابها الرئيسية في حين أن البيروقراطية التي تم إنشاؤها ظاهريًا لمحاربة الفقر ينتهي بها الأمر ، لأنه بدون الفقر ، سيكون كبار المديرين ذوي الأجور العالية عاطلين عن العمل. الأمر نفسه ينطبق على الوكالات التي تهدف إلى القضاء على تعاطي المخدرات ، ومكافحة الجريمة ، وما إلى ذلك. وبعبارة أخرى ،تشكل السلطة والامتيازات الناتجة عن المناصب الهرمية العليا حافزًا قويًا لمن يشغلونهاألا يحلوا المشاكل التي من المفترض أن يحلوها. (لمزيد من المناقشة انظر Marilyn French، Beyond Power: On Women، Men، and Morals ، Summit Books، 1985).

ب. ١. ١ : ما هي آثار العلاقات الاجتماعية الاستبدادية؟

الترجمة الآلیة


ترتبط السلطة الهرمية ارتباطًا وثيقًا بتهميش أولئك الذين ليس لديهم سلطة وإضعافهم. هذا له آثار سلبية على أولئك الذين يمارسون السلطة عليهم ، حيث أن خرطوم الذين لديهم رموز السلطة هذه والذين يستفيدون منها يجب أن يغمسوا رعاياهم الواقعيين ، أي النقد والتفكير ويجعلونهم يصدقون الخيال [الذي هو غير عقلاني السلطة عقلانية وضرورية] ، … [وهكذا] يغمس العقل في الخضوع من خلال الكليشيهات. [و] يصبح الناس أغبياء لأنهم يصبحون معتمدين ويفقدون قدرتهم على الثقة في أعينهم وحكمهم. “ [إريك فروم ، أن يكون أو أن يكون؟ ، ص. 47]

أو ، على حد تعبير باكونين ، مبدأ السلطة ، المطبق على الرجال الذين تجاوزوا أو بلغوا أغلبيتهم ، يصبح وحشًا ومصدرًا للرق والفساد الفكري والمعنوي“. [ الله والدولة ص. 41]

وقد ردد ذلك عمال المناجم النقابيون الذين كتبوا الخطوة التالية الكلاسيكية لعمال المناجم عندما يشيرون إلى طبيعة المنظمات الاستبدادية وتأثيرها على المعنيين. القيادة (أي السلطة الهرمية) يعني السلطة التي يمتلكها القائد. بدون قوة القائد غير كفء. إن امتلاك السلطة يؤدي حتمًا إلى الفساد على الرغم من النوايا الحسنة … [تعني القيادة] قوة المبادرة ، هذا الشعور بالمسؤولية ، احترام الذات الذي يأتي من الرجولة المعبرة [كذا!] ، مأخوذ من الرجال ، وتوطيده في القائد ، ومجموع مبادرتهم ، ومسؤوليتهم ، واحترامهم الذاتي يصبح له. [والنظام] و النظام الذي يحافظ عليه يقوم على قمع الرجال ، من كونهم مفكرين مستقلين إلى كونهم الرجال“. في كلمة واحدة ، فهو مضطر إلى أن يصبح مستبدًا وعدوًا للديمقراطية. “ في الواقع ، بالنسبة للزعيم، يمكن أن يكون هذا التهميش مفيدًا للقائدلا يرى حاجة إلى أي مستوى عال من الذكاء في الرتبة والملف ، باستثناء الإشادة بأفعاله. في الواقع هذه المعلومات الاستخبارية من وجهة نظره ، من خلال تربية النقد والمعارضة ، تشكل عقبة وتسبب الارتباك.” [ الخطوة التالية لعمال المناجم ، ص 16-17 و ص. 15]

يجادل الأناركيون في أن العلاقات الاجتماعية الهرمية سيكون لها تأثير سلبي على أولئك الخاضعين لهم ، الذين لم يعودوا قادرين على ممارسة قدراتهم النقدية والإبداعية والعقلية بحرية . كما يجادل كولين وارد ، يذهب الناس من الرحم إلى القبر دون أن يدركوا إمكاناتهم البشرية ، على وجه التحديد لأن القدرة على البدء والمشاركة في الابتكار والاختيار والحكم والقرار محفوظة لأفضل الرجال (وعادة ما يكون الرجال !) [الأنارکا في العمل، ص 42]. تقوم الأناركية على البصيرة القائلة بوجود علاقة متبادلة بين هياكل السلطة للمؤسسات والصفات والمواقف النفسية للأفراد. إن اتباع الأوامر طوال اليوم يكاد لا يبني شخصية مستقلة ومدعومة وخلاقة ( إن السلطة والعبودية يسيران يدا بيد.” [بيتر كروبوتكين ، الأناركية ، ص 81]). كما أوضحت إيما غولدمان ، إذا كانت نزعة وحكم الشخص تخضع لإرادة سيد (مثل رئيس ، حيث يضطر معظم الناس إلى بيع عملهم في ظل الرأسمالية) ، فلا عجب أن مثل هذه العلاقة الاستبدادية تدين الملايين من الناس أن يكونوا مجرد أمور. [ ريد إيما تتحدث ، ص. 50]

بما أن دماغ الإنسان هو عضو جسدي ، فإنه يحتاج إلى استخدامه بانتظام ليكون في أفضل حالاته. تركز السلطة عملية صنع القرار في أيدي من هم في القمة ، مما يعني أن معظم الناس يتحولون إلى منفذين ، باتباع أوامر الآخرين. إذا لم يتم استخدام العضلات ، فإنها تتحول إلى دهون. إذا لم يتم استخدام الدماغ ، يصبح الإبداع والتفكير النقدي والقدرات العقلية متضخمة ويتتبعها الجانب في القضايا الهامشية ، مثل الرياضة والموضة. يمكن أن يكون لهذا تأثير سلبي فقط:

تعزز المؤسسات الهرمية العلاقات المنفصلة والاستغلالية بين أولئك الذين يشاركون فيها ، مما يؤدي إلى إضعاف السلطة وإبعادهم عن واقعهم الخاص. إن التسلسل الهرمي يجعل بعض الناس يعتمدون على الآخرين ، ويلومون التبعية لاعتمادهم ، ثم يستخدمون هذا التبعية كمبرر لمزيد ممارسة السلطة يميل من هم في مواقع هيمنة نسبية إلى تحديد خصائص أولئك المرؤوسين لهم يجادل الأناركيون في أن تكون دائمًا في وضع يتم التصرف بموجبه وعدم السماح أبدًا بالعمل. مصيرها حالة من الاعتماد والاستقالة. أولئك الذين يُطلب منهم باستمرار ويمنعون من التفكير بأنفسهم سرعان ما يشككون في قدراتهم الخاصة … [ويجدون] صعوبة في العمل على إحساسهم بالذات في مواجهة المعايير المجتمعية ،المعايير والتوقعات “.[Martha Ackelsberg، Free Women of Spain ، pp. 40-1]

وهكذا ، على حد تعبير كولن وارد ، فإن النظام يصنع معانيه ، ثم يحتقرهم بسبب عدم كفاءتهم ، ويكافئقلة الموهوبين على ندرةهم. [ المرجع. Cit. ، ص. 43]

هذا التأثير السلبي للتسلسل الهرمي لا يقتصر بالطبع على أولئك الخاضعين له. يتأثر بها من هم في السلطة ، ولكن بطرق مختلفة. كما ذكرنا في القسم أ 2-15 ، فإن السلطة تفسد من يمتلكها ومن يخضع لها. قال الشباب الليبرالي الإسباني بهذه الطريقة في الثلاثينيات:

ضد مبدأ السلطة لأن هذا يعني ضمناً تآكل شخصية الإنسان عندما يستسلم بعض الرجال لإرادة الآخرين ، ويثيرون في هذه الغرائز التي تعرضهم للوحشية واللامبالاة في مواجهة معاناة زملائهم“. [نقلا عن خوسيه بييراتس ، CNT في الثورة الإسبانية ، المجلد. 2 ، ص. 76]

التسلسل الهرمي يفقر الروح البشرية. يلاحظ بوكشين أن عقلية الهرمية تعزز نبذ ملذات الحياة. إنها تبرر الكدح والذنب والتضحية من خلالالدونية والسرور والإشباع المتساهل لكل نزوة من قبل رؤسائهم“. يصبح التاريخ الموضوعي للبنية الاجتماعية داخليًا باعتباره تاريخًا شخصيًا للبنية النفسية “. وبعبارة أخرى ، فإن الخضوع للتسلسل الهرمي يعزز استيعاب الظلم وإنكار الفردية اللازمة لقبولها. وشدد على أن التسلسل الهرمي والطبقة وفي نهاية المطاف الدولة . تخترق الذات النفسية للذات البشرية وتثبت في داخلها قوى داخلية لا تنعكس من الإكراه والقيود. باستخدام الذنب واللوم الذاتي ، يمكن للدولة الداخلية التحكم في السلوك قبل وقت طويل من الخوف من السلطات القسرية للدولة. استدعى.” [ إيكولوجيا الحرية ، ص. 72 و ص. 189]

وباختصار ، فإن التسلسل الهرمي ، والطبقات ، والدول تشوه القوى الإبداعية للإنسانية.” ومع ذلك ، هذا ليس كل شيء. ويجادل الأناركيون أن التسلسل الهرمي يحرف أيضًا علاقاتنا مع البيئة. في الواقع ، تنبع جميع مفاهيمنا عن الطبيعة المسيطرة من الهيمنة الحقيقية للإنسان على الإنسان وليس حتى نزيل الهيمنة بجميع أشكالها سنقوم حقًا بإنشاء مجتمع عقلاني وبيئي.” بالنسبة إلى الصراعات داخل إنسانية منقسمة ، منظمة حول الهيمنة ، تؤدي حتمًا إلى صراعات مع الطبيعة. إن الأزمة البيئية مع تقسيمها المحاصر بين الإنسانية والطبيعة تنبع ، قبل كل شيء ، من الانقسامات بين الإنسان والبشر.” بينما الصعود الرأسمالية ، بقانون حياة قائم على المنافسة ، وتراكم رأس المال ، والنمو غير المحدود ، أوصل هذه المشاكل البيئية والاجتماعية إلى نقطة حادة ، الأناركيون يؤكدون أن المشاكل البيئية الكبرى لها جذور في المشاكل الاجتماعية المشاكل التي تعود إلى بدايات الثقافة الأبوية نفسها “. [موراي بوكشين ، مجتمع إعادة البناء ، ص. 72 ، ص. 44 ، ص. 72 و ص 154-5]

وبالتالي ، يجادل الأناركيون في أن التسلسل الهرمي لا يؤثر علينا فقط ولكن أيضًا على محيطنا. إن الأزمة البيئية التي نواجهها هي نتيجة لهياكل السلطة الهرمية في قلب مجتمعنا ، وهي الهياكل التي تضر ببيئة الكوكب على الأقل بقدر ما تلحق الضرر بالبشر. المشاكل داخل المجتمع ، والصراعات الاقتصادية والعرقية والثقافية والجنسانية ، من بين أمور أخرى ، تكمن في صميم أخطر الاضطرابات البيئية التي نواجهها. إن الطريقة التي يتعامل بها البشر مع بعضهم البعض ككائنات اجتماعية أمر بالغ الأهمية لمعالجة الأزمة البيئية. في نهاية المطاف ، فإن التدمير البيئي متجذر في تنظيم مجتمعنا من أجل إنسانية متدهورة لا يمكن أن يؤدي إلا إلى طبيعة متدهورة (كما أظهرت الرأسمالية وتاريخنا الهرمي للأسف).

هذا ليس مفاجئًا لأننا ، كنوع ، نشكل بيئتنا ، وبالتالي ، فإن أي شكل سيؤثر علينا سيؤثر على كيفية القيام بذلك. هذا يعني أن الأفراد الذين ينتجهم التسلسل الهرمي (والعقلية الاستبدادية التي تنتجها) سيشكلون الكوكب بطرق محددة وضارة. هذا أمر متوقع عندما يعمل البشر على بيئتهم عن عمد ، مما يخلق ما هو الأنسب لطريقة وجودهم. إذا كانت طريقة المعيشة هذه مليئة بالتسلسل الهرمي والطبقات والدول والقمع والاستغلال والهيمنة التي يخلقونها ، فإن علاقاتنا مع العالم الطبيعي لن تكون أفضل. وبعبارة أخرى ، فإن التسلسل الهرمي الاجتماعي والطبقة يضفي الشرعية على هيمنتنا على البيئة ، ويزرعون البذور للإيمان بأن الطبيعة موجودة ، مثل الآخرين ، ليتم السيطرة عليها واستخدامها على النحو المطلوب.

وهذا يقودنا إلى سبب رئيسي آخر لرفض الأناركيين التسلسل الهرمي. بالإضافة إلى هذه الآثار النفسية السلبية الناجمة عن إنكار الحرية ، فإن العلاقات الاجتماعية الاستبدادية تنتج أيضًا عدم مساواة اجتماعية. وذلك لأن الفرد الخاضع لسلطة شخص آخر عليه أن يطيع أوامر من فوقهم في التسلسل الهرمي الاجتماعي. وهذا يعني في الرأسمالية أن على العمال اتباع أوامر رئيسهم (انظر القسم التالي) ، أوامر مصممة لجعل الرئيس أكثر ثراء. وأصبحوا أكثر ثراءً ، حيث كان الرؤساء التنفيذيون للشركات الكبرى يكسبون 212 ضعف ما فعله العامل الأمريكي العادي في عام 1995 (مقابل 44 مرة فقط قبل 30 سنة). في الواقع ، من عام 1994 إلى عام 1995 وحده ، ارتفعت تعويضات الرئيس التنفيذي في الولايات المتحدة بنسبة 16 في المائة ، مقارنة بنسبة 2.8 في المائة للعمال ، الذين لم يواكبوا حتى التضخم ، والذين لا يمكن لوم أجورهم الراكدة على أرباح الشركات ، التي ارتفعت بنسبة 14.8 في المائة. لتلك السنة.

وغني عن القول أن عدم المساواة من حيث القوة سوف تترجم نفسها إلى عدم المساواة من حيث الثروة (والعكس بالعكس). إن آثار هذا التفاوت الاجتماعي واسعة النطاق. على سبيل المثال ، تتأثر الصحة بشكل كبير من عدم المساواة. من المرجح أن يمرض الفقراء ويموتون في سن مبكرة ، مقارنة بالأغنياء. ببساطة ، كلما انخفضت الطبقة ، كانت الحالة الصحية أسوأ. تجاوز هذه التدابير الثابتة ، حتى انقطاع الدخل من النوع الذي تسببه البطالة له آثار صحية ضارة.” والواقع أن الصعوبات الاقتصادية المستمرة المرتبطة بالمكانة المنخفضة في التسلسل الهرمي الاجتماعي تؤدي إلى ضعف الأداء البدني والنفسي والمعرفي ( مع عواقب تستمر عقدًا أو أكثر ).يشير دوغ هينوود إلى أن الدخل المنخفض والمهن غير السارة والتمييز المستمر ، قد يؤدي إلى أعراض بدنية على ما يبدو تربك حتى علماء الطب الحيوي المعقدين. “. [ بعد الاقتصاد الجديد ، ص 81-2]

علاوة على ذلك ، فإن درجة التفاوت مهمة (أي حجم الفجوة بين الأغنياء والفقراء). وفقًا لافتتاحية في المجلة الطبية البريطانية ، ما يهم في تحديد الوفيات والصحة في مجتمع ما هو أقل من الثروة الإجمالية لذلك المجتمع وأكثر من ذلك كيف يتم توزيع الثروة بالتساوي. “ [المجلد. 312 ، 20 أبريل 1996 ، ص. 985]

وجدت الأبحاث في الولايات المتحدة الأمريكية أدلة دامغة على ذلك. قام جورج كابلان وزملاؤه بقياس عدم المساواة في الولايات الأمريكية الخمسين ومقارنتها بمعدل الوفيات المعدل حسب العمر لجميع أسباب الوفاة ، وظهر نمط: كلما كان توزيع الدخل غير متساوٍ ، زاد معدل الوفيات. وبعبارة أخرى ، فإن الفجوة بين الأغنياء والفقراء ، وليس متوسط ​​الدخل في كل ولاية ، هي التي تتنبأ بشكل أفضل بمعدل الوفيات في كل ولاية. [ عدم المساواة في الدخل والوفيات في الولايات المتحدة: تحليل الوفيات والمسارات المحتملة، British Medical Journal ، المجلد. 312 ، 20 أبريل 1996 ، ص 999-1003]

تم اختبار هذا المقياس لعدم المساواة في الدخل أيضًا ضد الظروف الاجتماعية الأخرى إلى جانب الصحة. كما سجلت الدول ذات التفاوت الأكبر في توزيع الدخل معدلات بطالة أعلى ، ومعدلات حبس أعلى ، ونسبة أعلى من الأشخاص الذين يتلقون مساعدة الدخل وطوابع الغذاء ، ونسبة أكبر من الأشخاص الذين ليس لديهم تأمين طبي ، ونسبة أكبر من الأطفال الذين يولدون مع ولادة منخفضة الوزن ، ومعدلات القتل المرتفعة ، وارتفاع معدلات الجرائم العنيفة ، وارتفاع تكاليف الفرد للرعاية الطبية ، وارتفاع تكاليف الفرد لحماية الشرطة. علاوة على ذلك ، فإن الدول التي لديها قدر أكبر من عدم المساواة في توزيع الدخل تنفق أيضًا أقل على الفرد في التعليم ، ولديها عدد أقل من الكتب لكل شخص في المدارس ، وكان أداءها التعليمي ضعيفًا ، بما في ذلك مهارات القراءة السيئة ، ومهارات الرياضيات السيئة ، وانخفاض معدلات إكمال المدرسة الثانوية.

مع نمو الفجوة بين الأغنياء والفقراء (مما يشير إلى زيادة في التسلسل الهرمي الاجتماعي داخل وخارج أماكن العمل) ، تتدهور صحة الناس ويتدهور النسيج الاجتماعي. إن الصعوبة النفسية الناجمة عن تدني السلم الاجتماعي لها آثار ضارة على الناس ، تتجاوز أي آثار تنتج عن السكن اللائق ، والتغذية ، ونوعية الهواء ، والفرص الترفيهية ، والرعاية الطبية التي يتمتع بها الفقراء (انظر جورج ديفي سميث ، الدخلعدم المساواة والوفيات: لماذا ترتبط؟ المجلة الطبية البريطانية ، المجلد 312 ، 20 أبريل 1996 ، ص 987-988).

لذلك الثروة لا تحدد الصحة. ما هو الفجوة بين الأغنياء والفقراء. كلما كانت الفجوة أكبر ، كان المجتمع أكثر مرضًا. تظهر البلدان التي لديها درجة أكبر من عدم المساواة الاجتماعية والاقتصادية عدم مساواة أكبر في الوضع الصحي ؛ أيضا ، أن الفئات ذات الدخل المتوسط ​​في المجتمعات غير المتكافئة نسبيا تتمتع بصحة أسوأ من المجموعات المماثلة ، أو حتى الأكثر فقرا ، في المجتمعات الأكثر مساواة. ومن غير المستغرب أن ينعكس هذا أيضًا بمرور الوقت. تزامن تباين فروق الدخل في كل من الولايات المتحدة الأمريكية والمملكة المتحدة منذ عام 1980 مع تباطؤ التحسينات في متوسط ​​العمر المتوقع ، على سبيل المثال.

وباختصار ، فإن عدم المساواة سيء لصحتنا: صحة السكان لا تعتمد فقط على حجم الفطيرة الاقتصادية ، ولكن على كيفية مشاركة الفطيرة.

هذا ليس كل شيء. بالإضافة إلى عدم المساواة في الثروة ، تلعب عدم المساواة في الحرية أيضًا دورًا كبيرًا في رفاهية الإنسان بشكل عام. وفقًا لما قاله مايكل مارموت The Syndrome: كيف يؤثر الموقف الاجتماعي على صحتنا وطول العمر ، كلما تقدمت في أي نوع من التسلسل الهرمي تتحسن حالتك الصحية. يرتبط الاستقلالية والموضع في التسلسل الهرمي (أي كلما كنت أعلى في التسلسل الهرمي ، زادت الاستقلالية لديك). وبالتالي فإن تأثير هذا العمل التجريبي هو أن الاستقلالية مصدر للصحة الجيدة ، وأنه كلما كان لديك تحكم أكبر في بيئة عملك وحياتك بشكل عام ، قل احتمال تعرضك للأمراض التقليدية المرتبطة بالتوتر ، مثل القلب مرض. كما لاحظ علماء الصحة العامة جيفري جونسون وإلين هول ، فإنإمكانية التحكم في بيئة المرء توزع بشكل مختلف على طول خطوط الصف“. [نقلا عن روبرت كوتنر ، كل شيء للبيع ، ص. 153]

كما هو متوقع من طبيعة التسلسل الهرمي ، أن تكون في وضع الحياة حيث يعاني المرء من مطالب لا هوادة فيها من قبل الآخرين ، والتي لا يملك أحد التحكم فيها نسبيًا ، هو أن يكون في خطر سوء الصحة ، جسديًا وعقليًا.” بالنظر إلى أمراض القلب ، يميل الأشخاص الأكثر تعرضًا لخطر الإصابة إلى أن يكونوا في مهن تتطلب متطلبات عالية ، وتحكمًا منخفضًا ، وتدعمًا اجتماعيًا منخفضًا. وكان الأشخاص الذين يشغلون مناصب متطلبة ولكن يتمتعون باستقلالية كبيرة في خطر أقل“. في ظل الرأسمالية ، تتطلب النخبة الصغيرة نسبيًا التمكين والتحقيق الذاتي والاستقلالية ورضا العمل الآخر الذي يعوض جزئيًا لساعات طويلة بينما تؤكد البيانات الوبائية أن العمال ذوي الأجور المتدنية والمتدنية المستوى هم أكثر عرضة للإصابة بأشد أشكال الإجهاد ضررًا سريريًا ، ويرجع ذلك جزئيًا إلى أنهم أقل سيطرة على عملهم“. [كوتنر ، مرجع سابق. Cit. ، ص. 153 و ص. 154]

وبعبارة أخرى ، فإن عدم المساواة في الاستقلالية والمشاركة الاجتماعية الناتجة عن التسلسل الهرمي هو في حد ذاته سبب لسوء الصحة. ستكون هناك ردود فعل إيجابية حول الكمية الإجمالية للصحة وبالتالي الرعاية الاجتماعية إذا تم تخفيض التفاوت الاجتماعي ، ليس فقط من حيث الثروة ولكن أيضًا ، بشكل حاسم ، في السلطة. هذا دليل قوي يدعم الرؤى الأناركية للمساواة. تمنح بعض الهياكل الاجتماعية المزيد من الاستقلالية للأشخاص أكثر من الآخرين ، ويعتبر العمل على تعزيز العدالة الاجتماعية وفقًا لهذه الخطوط خطوة رئيسية نحو تحسين صحتنا. وهذا يعني أن تعزيز المنظمات الاجتماعية اللتحررية ، أي المدارة ذاتيا ، لن يزيد الحرية فحسب ، بل سيزيد أيضًا صحة الناس ورفاههم ، الجسدي والعقلي. وهو ، كما قلنا أعلاه ، متوقعًا أنه تسلسل هرمي بطبيعته ،يؤثر سلبا على من يخضعون له.

هذا يتداخل مع الدعم الأناركي للسيطرة العمالية. لقد وجد علماء النفس الصناعيون أن الرضا في العمل يعتمد على مدى مدى الاستقلاليةفي الأعمال. من غير المستغرب أن هؤلاء العمال الذين يتخذون قراراتهم لأنفسهم باستمرار هم أكثر سعادة ويعيشون لفترة أطول. إنها القدرة على التحكم في جميع جوانب حياتك العمل بشكل خاص التي تميل إلى منحها الثروة والمكانة وهو المحدد الرئيسي للصحة. يواجه الرجال الذين يعانون من ضعف التحكم في الوظائف خطرًا أعلى بنسبة 50٪ من الإصابة بمرض جديد: النوبات القلبية أو السكتة الدماغية أو مرض السكري أو مجرد عدوى عادية. النساء في خطر أقل قليلاً ولكن التحكم في الوظائف لا يزال عاملاً في ما إذا كانوا مرضى أم لا.

لذا فإن حقيقة أن الرئيس هو الرئيس الذي يجعل علاقة العمل مزعجة للغاية بالنسبة للقضايا الصحية (والليبرتاريون الحقيقيون). كلما كان الرئيس متسلطًا ، كان الأسوأ هو القاعدة. لذا فإن جزءًا من الاستقلالية لا يتم التحكم فيه ، ولكن هذا ليس سوى جزء من القصة. وبالطبع ، يرتبط التسلسل الهرمي (عدم المساواة في السلطة) والاستغلال (مصدر عدم المساواة المادية). كما أشرنا في القسم التالي، تقوم الرأسمالية على العمل المأجور. يبيع العامل حريته للمدير لفترة معينة من الزمن ، أي أنه يفقد استقلاليته. وهذا يسمح بإمكانية الاستغلال ، حيث يمكن للعامل أن ينتج ثروة أكثر مما يتقاضاه في الأجور. بينما يقوم الرئيس بتعديل الفارق ، ينتج عن الافتقار إلى الاستقلالية زيادة في عدم المساواة الاجتماعية ، والتي بدورها تؤثر سلبًا على رفاهيتك.

ثم هناك النفايات المرتبطة بالتسلسل الهرمي. وبينما يحب أنصار السلطة التأكيد على كفاءتها، فإن الواقع مختلف. كما يشير كولين وارد ، في السلطةمستمدة من رتبتك في بعض التسلسل القيادي لكن المعرفة والحكمة لا يتم توزيعهما حسب الترتيب ، وهما ليسا حكرا على أي شخص في أي مهمة. عدم الكفاءة الرائع لأي تنظيم هرمي أي مصنع ، مكتب ، الجامعة أو المستودع أو المستشفى هي نتاج خاصيتين شبه ثابتتين ، الأولى هي أن معرفة وحكمة الناس في أسفل الهرم لا تجد مكانًا في التسلسل الهرمي لقيادة صنع القرار في المؤسسة. لجعل المؤسسة تعمل على الرغم من هيكل القيادة الرسمي ، أو بدلاً من ذلك تخريب الوظيفة الظاهرية للمؤسسة ، لأنها ليست من اختيارهم ، والآخر هو أنهم يفضلون ألا يكونوا هناك على أي حال:إنهم موجودون هناك من خلال الضرورة الاقتصادية بدلاً من تحديدهم بمهمة مشتركة تبرز قيادتها المتغيرة والوظيفية “.[ المرجع. Cit. ، ص. 41]

وبعبارة أخرى ، يمنع التسلسل الهرمي تدفق المعلومات والمعرفة. الحكام ، كما قال مالاتيستا ، يمكنهم فقط الاستفادة من القوى الموجودة في المجتمع باستثناء تلك القوى العظيمة عملهم يشل ويدمر ، وقوات المتمردين ، وكل ما يضيع من خلال الصراعات ؛ خسائر هائلة لا مفر منها في مثل هذا النظام الاصطناعي. “ وهكذا ، فضلاً عن منع الأفراد من التطور إلى أقصى حد ، وإهدار إمكاناتهم غير المحققة ، فإن التسلسل الهرمي يضر بالمجتمع ككل من خلال تقليل الكفاءة والإبداع. وذلك لأن المدخلات في القرارات تقتصر فقط على الأفراد الذين يشكلون الحكومة [منظمة هرمية] أو الذين بسبب موقفهم يمكنهم التأثير على سياسة [ir]”.من الواضح أن هذا يعني أنه بعيدًا عن أن تؤدي إلى زيادة في القوى الإنتاجية والتنظيمية والوقائية في المجتمع ، فإن التسلسل الهرمي يقللها كثيرًا ، ويقتصر المبادرة على عدد قليل ، ويمنحهم الحق في القيام بكل شيء بدون ، بالطبع ، أن يكونوا قادرين على تزويدهم بهدية المعرفة الكاملة “. [الأنارکا ، ص. 38 و ص. 39]

المنظمات الهرمية واسعة النطاق ، مثل الدولة ، تتميز أيضًا بالبيروقراطية. يصبح هذا ضرورة من أجل جمع المعلومات اللازمة التي يحتاجها لاتخاذ قرارات (ومن الواضح ، للسيطرة على من هم تحت ذلك). ومع ذلك ، سرعان ما تصبح هذه البيروقراطية المصدر الحقيقي للسلطة بسبب ديمومتها وسيطرتها على المعلومات والموارد. وبالتالي ، لا يمكن للتسلسل الهرمي البقاء دون إنشاء فئة مميزة جديدة حولها ، فضلاً عن كونها طبقة متميزة ومقطوعة عن الناس نفسها. [مالاتيستا ، مرجع سابق. Cit.، ص. 37 و ص. 36] وهذا يعني أن من هم في أعلى مؤسسة نادراً ما يعرفون الحقائق على أرض الواقع ، ويتخذون قرارات في جهل نسبي بتأثيرها أو الاحتياجات الفعلية للوضع أو الأشخاص المعنيين. كما استنتج الاقتصادي جوزيف ستيجليتز من تجاربه الخاصة في البنك الدولي ، هناك حاجة لوقت وجهد كبيرين لإحداث التغيير حتى من الداخل ، في البيروقراطية الدولية. هذه المنظمات غير شفافة بدلاً من الشفافية ، ولا تقدم معلومات قليلة جدًا تشع من الداخل إلى العالم الخارجي ، وربما حتى معلومات أقل من الخارج قادرة على اختراق المنظمة. والعتامة تعني أيضًا أنه من الصعب على المعلومات من أسفل المنظمة أن تتسرب إلى الأعلى. “ [ العولمة وسخطها، ص. 33] يمكن قول الشيء نفسه عن أي منظمة هرمية ، سواء كانت دولة قومية أو شركة رأسمالية.

علاوة على ذلك ، كما يشير وارد ومالاتيستا ، يثير التسلسل الهرمي صراعًا بين أولئك في الأسفل وفي القمة. هذا النضال هو أيضًا مصدر إهدار لأنه يحول الموارد والطاقة من نشاط أكثر فائدة إلى محاربته. ومن المفارقات ، كما نناقش في القسم H.4.4 ، أن أحد الأسلحة المزورة في هذا النضال هو العمل من أجل الحكم، أي العمال الذين يضعون مكان عملهم في وضع حد للطحن باتباع إملاءات الرئيس في الرسالة. هذا دليل واضح على أن مكان العمل يعمل فقط لأن العمال يمارسون استقلاليتهم خلال ساعات العمل ، وهو حكم ذاتي تخنق الهياكل الاستبدادية وتبدد. وبالتالي ، فإن مكان العمل التشاركي سيكون أكثر كفاءة وأقل تبديدًا من الهرمية المرتبطة بالرأسمالية. كما نناقش في القسم J.5.12 ، التسلسل الهرمي والصراع الذي يخلقه يعمل دائمًا كحاجز لوقف الكفاءة المتزايدة المرتبطة بمشاركة العمال التي تقوض مكان العمل الاستبدادي للرأسمالية.

كل هذا لا يعني أن أولئك الذين هم في الجزء السفلي من التسلسل الهرمي هم ضحايا ولا أن أولئك الذين هم في أعلى التسلسلات الهرمية يكسبون فقط فوائد بعيدًا عن ذلك. كما أشار وارد ومالاتيستا ، فإن التسلسل الهرمي بطبيعته يخلق مقاومة له من أولئك الذين يتعرضون له ، وفي هذه الحالة ، إمكانية إنهائه (انظر القسم B.1.6 لمزيد من المناقشة). على العكس ، في قمة الهرم ، نرى أيضًا شرور التسلسل الهرمي.

إذا نظرنا إلى أولئك الموجودين في الجزء العلوي من النظام ، نعم ، في الواقع ، غالبًا ما يكون أداؤهم جيدًا جدًا من حيث السلع المادية والحصول على التعليم والترفيه والصحة وما إلى ذلك ، لكنهم يفقدون إنسانيتهم ​​وشخصيتهم الفردية. كما أشار باكونين إلى أن السلطة والسلطة تفسد من يمارسها مثلما يضطر من يخضعون لها“. [ الفلسفة السياسية لباكونين ، ص. 249] تعمل السلطة بشكل مدمر ، حتى على أولئك الذين يمتلكونها ، مما يقلل من فرديتهم لأنه يجعلهم أغبياء ووحشيين ، حتى عندما تم منحهم في الأصل أفضل المواهب. الشخص الذي يسعى باستمرار لإجبار كل شيء إلى نظام ميكانيكي في أخيرا يصبح آلة بنفسه ويفقد كل شعور بشري “. [رودولف روكر ، الأناركية النقابية ، ص 17-8]

عندما يتلخص الأمر في ذلك ، فإن التسلسل الهرمي يهزم نفسه ، لأنه إذا الثروة هي أشخاص آخرون، فعند معاملة الآخرين على أنهم أقل منك ، وتقييد نموهم ، ستفقد كل الرؤى والقدرات المحتملة التي يمتلكها هؤلاء الأفراد ، لذا فأفقر حياتك الخاصة وتقييد نموك. لسوء الحظ في هذه الأيام ، حلت الثروة المادية (وهي شكل ضيق بشكل خاص من المصلحة الذاتية“) محل الاهتمام بتنمية الشخص بأكمله وقيادة حياة مُرضية ومبدعة (مصلحة ذاتية واسعة ، تضع الفرد في المجتمع ، شخص يعترف أن العلاقات مع الآخرين تشكل وتطور جميع الأفراد). في المجتمع الطبقي الهرمي ، يخسر الجميع إلى حد ما ، حتى أولئك في القمة“.

بالنظر إلى البيئة ، فإن طبيعة التسلسل الهرمي التي تهزم نفسها تصبح واضحة أيضًا. يسير مصير الحياة البشرية جنباً إلى جنب مع مصير العالم غير البشري. في حين أن كونها غنية وقوية قد تخفف من تأثير الدمار البيئي الناتج عن التسلسل الهرمي والرأسمالية ، إلا أنها لن توقفها وستؤثر في النهاية على النخبة وكذلك الكثيرين.

لا عجب إذن أن الأناركية تعمل على تدمير السلطة من جميع جوانبها … [و] ترفض كل التنظيم الهرمي.” [كروبوتكين ، الأناركية ، ص. 137]

ب. ١. ٢ : هل الرأسمالية هرمية؟

الترجمة الآلیة


نعم. في ظل الرأسمالية ، لا يتبادل العمال منتجات عملهم ويتبادلون العمل نفسه مقابل المال. إنهم يبيعون أنفسهم لفترة معينة من الزمن ، ومقابل أجر ، يعدون بإطاعة رواتبهم. أولئك الذين يدفعون ويعطون الأوامر أصحاب ومديرين هم في الجزء العلوي من التسلسل الهرمي ، أولئك الذين يطيعون في الأسفل. وهذا يعني أن الرأسمالية بطبيعتها هرمية.

كما تقول كارول باتمان:

لا يمكن استخدام القدرات أو القوى العاملة دون أن يستخدم العامل إرادته وفهمه وخبرته لوضعها موضع التنفيذ. يتطلب استخدام قوة العمل وجودصاحبها ، ويظل مجرد إمكانات حتى يتصرف في الطريقة اللازمة لوضعها قيد الاستخدام ، أو توافق أو تجبر على العمل ؛ أي أن العامل يجب أن يعمل. والتعاقد على استخدام قوة العمل هو إهدار للموارد ما لم يكن من الممكن استخدامه في الطريقة الجديدة يتطلب المالك. لا يمكن استخدام قوة العملالخيالية ؛ ما هو مطلوب هو أن العمال يعملون كما هو مطلوب. وبالتالي ، يجب أن يخلق عقد العمل علاقة القيادة والطاعة بين صاحب العمل والعامل باختصار ، العقد يُزعم أن العامل يبيع فيه قوة العمل لديه هو عقد ،بما أنه لا يمكن فصله عن قدراته ، فإنه يبيع الأوامر على استخدام جسده ونفسه. للحصول على الحق في استخدام آخر هو أن تكون سيدًا (مدنيًا) “.[ العقد الجنسي ، ص 150-1]

ما عليك سوى مقارنة هذا بتعليقات برودون المقتبسة في القسم ب -1 لترى أن الأناركيين قد أدركوا منذ فترة طويلة أن الرأسمالية بطبيعتها هرمية. يخضع العامل لسلطة المدير خلال ساعات العمل (أحيانًا خارج العمل أيضًا). وكما يلخص نعوم تشومسكي: الشركة ، مصنع الأعمال هو المعادل الاقتصادي للفاشية: القرارات والسيطرة هي من أعلى إلى أسفل بدقة“. [ رسائل من ليكسينغتون ، ص. 127] اختيارات العامل محدودة للغاية ، بالنسبة لمعظم الناس هو بمثابة تأجير أنفسهم لسلسلة من الأساتذة المختلفين (للقليل المحظوظ ، خيار أن يكون سيدًا متاحًا). والسيد هو الكلمة الصحيحة ، كما يذكرنا ديفيد إلرمان ،يبدو أن المجتمع قدغطى في الوعي الشعبي حقيقة أن الاسم التقليدي [لصاحب العمل والموظف] هوسيد وخادم “. “ [ الملكية والعقد في الاقتصاد ، ص. 103]

هذه السيطرة الهرمية على العمل بأجر تؤدي إلى إبعاد العمال عن عملهم ، ومن أنفسهم. لم يعد العمال يحكمون أنفسهم خلال ساعات العمل ، وبالتالي لم يعودوا أحرارًا. وهكذا، وذلك بسبب الرأسمالية، هناك والقمع في الأرض، على شكل من أشكال العبودية متجذرة في الحالية مؤسسات الملكية التي تنتج حرب الاجتماعية، لا مفر منه طالما تتحمله الشروط القانونية والاجتماعية الحالية.” [Voltairine de Cleyre، Op. Cit. ، ص 54-5]

يدرك بعض المدافعين عن الرأسمالية التناقض بين خطاب النظام وواقعه لمن يخضعون له. يستخدم معظمهم الحجة القائلة بأن العمال يوافقون على هذا الشكل من التسلسل الهرمي. تجاهلاً للظروف الاقتصادية التي تجبر الناس على بيع حريتهم في سوق العمل (انظر القسم ب -4-3 ) ، تبرز القضية على الفور عما إذا كانت الموافقة كافية في حد ذاتها لتبرير الاغتراب / بيع حرية الشخص. على سبيل المثال ، كانت هناك حجج حول العبودية والملكية (أي الديكتاتورية) متجذرة في الموافقة. هل نريد حقًا أن نقول إن الشيء الوحيد الخاطئ في الفاشية أو العبودية هو أن الناس لا يوافقون عليها؟ للأسف ، توصل بعض الليبرالييناليمنيين إلى هذا الاستنتاج (انظر القسم ب -4 ).

يحاول البعض إعادة تعريف واقع الأمر والطاعة للعمل بأجر. يجادل خبيران اقتصاديان يمينيان قائلاً: “الحديث عن إدارة أو توجيه أو تعيين العمال في مهام مختلفة هو طريقة خادعة للإشارة إلى أن صاحب العمل يشارك باستمرار في إعادة التفاوض على العقود بشروط يجب أن تكون مقبولة لكلا الطرفين . [أرمان الشيان وهارولد ديميتز ، نقلا عن Ellerman ، مرجع سابق. Cit. ، ص. 170] وبالتالي فإن عقد صاحب العمل الموظف (أو ، لاستخدام المصطلحات القديمة والأكثر صحة ، المصطلح ، الخدم) هو سلسلة من العقود غير المعلنة.

ومع ذلك ، إذا كان العقد الشفوي لا يستحق الورقة التي كتب عليها ، فما مدى قيمة العقد غير المنطوق؟ وما قيمة هذا إعادة التفاوض على العقود ؟ يقرر الموظف ما إذا كان يجب إطاعة الأمر أو المغادرة ويقرر المدير ما إذا كان الموظف مطيعاً ومنتجاً بما يكفي للبقاء تحت سيطرته. بالكاد علاقة قائمة على الحرية بين الشركاء المتساويين! على هذا النحو ، فإن هذا الدفاع الرأسمالي عن العمل المأجور هو طريقة خادعة للإشارةإلى أن الموظف يتقاضى رواتب. العقد بينهما هو ببساطة الطاعة من جهة والسلطة من جهة أخرى. أن يكسر الطرفان العقد لا يغير هذه الحقيقة. هكذا مكان العمل الرأسماليليست ديمقراطية على الرغم منموافقة المحكومين على عقد العمل في عقد العمل ، ينفر العمال وينقلون حقوقهم القانونية إلى صاحب العمل ليحكموا أنشطتهمفي نطاق العمل إلى صاحب العمل “. [ديفيد إلرمان ، الشركة الديمقراطية المملوكة للعمال ، ص. 50]

في نهاية المطاف ، هناك حق واحد لا يمكن التنازل عنه أو التخلي عنه ، وهو الحق في الشخصية. إذا تخلى شخص عن شخصيته ، فسوف يتوقف عن كونه شخصًا ، وهذا ما يفرضه عقد العمل. إن الحفاظ على شخصيتهم وتطويرها حق أساسي للإنسانية ولا يمكن نقله إلى آخر بشكل دائم أو مؤقت. الجدل بخلاف ذلك يعني الاعتراف بأنه في ظل ظروف معينة ولفترات معينة من الزمن ليس الشخص شخصًا بل هو شيء يستخدمه الآخرون. لكن هذا بالضبط ما تفعله الرأسمالية بسبب طبيعتها الهرمية.

هذا ليس كل شيء. إن الرأسمالية ، من خلال التعامل مع العمل على أنه مماثل لجميع السلع الأخرى ، تنفي التمييز الرئيسي بين العمل و المواردالأخرى أي أنه لا ينفصل عن صاحب العمل فالعمل ، على عكس الملكيةالأخرى ، يتمتع بالإرادة والوكالة. وبالتالي عندما يتحدث المرء عن بيع العمالة ، يكون هناك إخضاع ضروري للإرادة (التسلسل الهرمي). كما كتب كارل بولانيي:

إن العمل هو مجرد اسم آخر للنشاط البشري الذي يتماشى مع الحياة نفسها ، والذي بدوره لا يتم إنتاجه للبيع ولكن لأسباب مختلفة تمامًا ، ولا يمكن فصل هذا النشاط عن بقية الحياة نفسها ، أو تخزينه أو تعبئته. السماح لآلية السوق بأن تكون المدير الوحيد لمصير البشر وبيئتهم الطبيعية ستؤدي إلى هدم المجتمع. لأنه لا يمكن دفع قوة العملالسلعية المزعومة أو استخدامها بشكل عشوائي أو حتى تركها دون استخدام ، من دون التأثير أيضًا على الفرد البشري الذي تصادف أنه حامل هذه السلعة الغريبة. عند التخلص من قوة عمل الرجل ، فإن النظام ، بالمناسبة ، سيتخلص من الرجلالجسدي والنفسي والأخلاقي المرتبط بتلك العلامة. “[ التحول الكبير ، ص. 72]

وبعبارة أخرى ، فإن العمل هو أكثر بكثير من السلعة التي تحاول الرأسمالية الحد منها. يعد العمل الإبداعي والمدار ذاتيًا مصدر فخر وسعادة وجزء مما يعنيه أن تكون إنسانًا بالكامل. إن السيطرة على العمل من يد العامل تضر بصحته العقلية والبدنية. وبالفعل ، ذهب برودون إلى حد القول إن الشركات الرأسمالية تنهب أجساد وأرواح العمال بأجر وأنها تثير الغضب على كرامة الإنسان وشخصيته“. [ المرجع. Cit. ، ص. 219] هذا لأن العمل المأجور يحول النشاط الإنتاجي والشخص الذي يقوم به إلى سلعة. الناس ليسوا بشرا البشر حتى يصل إلى الإنسان الموارد. بالنسبة للشركة العمياء أخلاقيا ، فهي أداة لتحقيق أكبر قدر ممكن من الربح. ويقول نعوم تشومسكي: “يمكن معالجة الأداة تمامًا مثل قطعة معدنية يمكنك استخدامها إذا أردت ، التخلص منها إذا كنت لا تريدها“. “إذا استطعت أن تجعل البشر يصبحوا أداة من هذا القبيل ، فهي أكثر كفاءة من خلال قدر من الكفاءة. . . إجراء يقوم على التجريد من الإنسانية. يجب أن تجردها من إنسانيتها. هذا جزء من النظام “. [جويل باكان ، المؤسسة ، ص 69]

إن فصل العمل عن أنشطة الحياة الأخرى وإخضاعه لقوانين السوق يعني القضاء على شكله الطبيعي العضوي وهو شكل تطور مع الجنس البشري من خلال عشرات الآلاف من السنين من النشاط الاقتصادي التعاوني القائم على المشاركة والمساعدة المتبادلة واستبدالها بأخرى ذرية وفردية تقوم على العقد والمنافسة. من غير المستغرب أن تكون هذه العلاقة تطورًا حديثًا للغاية ، علاوة على أنها نتاج عمل الدولة والإكراه الجوهري (انظر القسم F.8 لبعض المناقشة حول هذا). ببساطة ، العامل المبكر كره المصنع ، حيث شعر [أو هي] بالتدهور والتعذيب“.في حين أن الدولة ضمنت وجود مجموعة ثابتة من العمال الذين لا يملكون أرضًا من خلال فرض حقوق الملكية الخاصة ، استغل المصنعون الأوائل الدولة أيضًا لضمان الأجور المنخفضة ، لأسباب اجتماعية في المقام الأول فقط العامل المنهك والمضطرب بدون أي خيارات أخرى سيوافق على القيام بأي شيء مطلوب سيد منهم. إكراه القانوني والقنانة الرعية كما هو الحال في إنجلترا، وأشار بولاني، قسوة من الشرطة العمالة المطلقة كما في القارة، كان العمل بادئة كما هو الحال في أوائل الأمريكتين الشروط من عامل استعداد.” [ أب]. Cit. ، ص 164-5]

متجاهلين أصولها في عمل الدولة ، يدعي الرأسماليون أن العلاقة الاجتماعية للعمل المأجور هي مصدر الحرية، في حين أنها في الواقع شكل من أشكال (في) العبودية الطوعية (انظر القسمين B.4 و A.2.14) لمزيد من المناقشة). لذلك فإن الليبرالي الذي لم يدعم الحرية الاقتصادية (أي الحكم الذاتي في الصناعة والاشتراكية اللتحررية) لن يكون ليبراليًا على الإطلاق ، ولا مؤمن بالحرية. إن الرأسمالية تقوم على التسلسل الهرمي والحرمان من الحرية. لتقديمه على خلاف ذلك ينكر طبيعة العمل المأجور. ومع ذلك ، يحاول أنصار الرأسمالية ولكن كما يشير كارل بولاني فكرة أن العمل المأجور يقوم على نوع من الحرية الطبيعيةخاطئة:

إن تمثيل هذا المبدأ [العمل المأجور] باعتباره مبدأ عدم التدخل [مع الحرية] ، كما لم يكن الليبراليون الاقتصاديون يفعلون ، كان مجرد تعبير عن تحيز متأصل لصالح نوع محدد من التدخل ، أي من قبيل تدمير العلاقات غير التعاقدية بين الأفراد ومنع إعادة تشكيلهم العفوي “. [ المرجع. Cit. ، ص .163]

كما لوحظ أعلاه ، تم إنشاء الرأسمالية نفسها عن طريق عنف الدولة وكان تدمير طرق الحياة التقليدية والتفاعل الاجتماعي جزءًا من هذه المهمة. منذ البداية ، أمضى الرؤساء الكثير من الوقت والطاقة في مكافحة محاولات العاملين للانضمام إلى بعضهم البعض لمقاومة التسلسل الهرمي الذي تعرضوا له وإعادة تأكيد القيم الإنسانية. تمت مكافحة هذه الأشكال من الارتباط الحر بين المتساويين (مثل النقابات) ، تمامًا مثل محاولات تنظيم تجاوزات النظام الأسوأ من قبل الحكومات الديمقراطية. في الواقع ، يفضل الرأسماليون الأنظمة المركزية والنخبوية و / أو الاستبدادية على وجه التحديد لأنهم بالتأكيد سيكونون خارج السيطرة الشعبية (انظر القسم ب -2.5). إنها الطريقة الوحيدة التي يمكن بها فرض العلاقات التعاقدية القائمة على قوة السوق على السكان غير الراغبين. لقد ولدت الرأسمالية في ظل هذه الدول ، بالإضافة إلى دعم الحركات الفاشية ، فقد حققوا أرباحًا عالية في ألمانيا النازية وإيطاليا الفاشية. اليوم العديد من الشركات تتعامل بانتظام مع الأنظمة الشمولية والاستبدادية مرة أخرى ، لأنه من المربح القيام بذلك.” في الواقع ، هناك اتجاه من قبل الشركات الأمريكية للاستثمار في هذه البلدان. [جويل باكان ، مرجع سابق. Cit. ، ص. 89 و ص. 185] ربما ليس من المستغرب أن تكون هذه الأنظمة قادرة على فرض الشروط اللازمة لتسليع العمالة بشكل كامل.

ب. ١. ٣ : أي نوع من التسلسل الهرمي للقيم التي تخلقها الرأسمالية؟

الترجمة الآلیة


يجادل الأناركيون في أن الرأسمالية يمكن أن يكون لها تأثير سلبي فقط على السلوك الأخلاقي. هذا ينبع من طبيعتها الهرمية. نعتقد أن التسلسل الهرمي ، بحكم طبيعته ، يجب أن يؤثر دائمًا سلبًا على الأخلاق.

كما ذكرنا في القسم A.2.19 ، تعتمد الأخلاق على الحرية الفردية والمساواة بين الأفراد. التسلسل الهرمي ينتهك كليهما ، وبالتالي فإن المصادر الكبرى للفساد الأخلاقي هي الرأسمالية والدين والعدالة والحكومة“. في مجال الاقتصاد ، قادنا الإكراه إلى العبودية الصناعية ؛ في مجال السياسة إلى الدولة. [حيث] الأمة لا تصبح سوى كتلة من الرعايا المطيعين لسلطة مركزية“. وهذا ساهم وساعد على خلق كل الشرور الاقتصادية والسياسية والاجتماعية الحالية بقوة ولقد قدمت دليلا على عجزها المطلق لرفع المستوى الأخلاقي للمجتمعات ؛ حتى أنها لم تكن قادرة على الحفاظ عليه على المستوى الذي وصلت إليه بالفعل.” هذا أمر غير مفاجئ ، حيث طور المجتمع الأحكام المسبقة الاستبدادية و أصبح الرجال أكثر فأكثر منقسمين إلى حكام وحكموا ، واستغلوا واستغلوا ، وانخفض المستوى الأخلاقي وانحسرت روح العصر“. من خلال انتهاك المساواة ورفض التعاون الاجتماعي بين متساوين لصالح العلاقات الاجتماعية الاستبدادية من الأعلى إلى الأسفل التي تحول بعضها إلى أدوات للآخرين ، لا يمكن للرأسمالية ، مثل الدولة ، أن تساعد في تقويض المعايير الأخلاقية باعتبارها المستوى الأخلاقي المجتمع محط من ممارسة السلطة.[كروبوتكين ،الأناركية ، ص 137 – 8 ، ص. 106 و ص. 139]

ومع ذلك ، وبينما نعمل على تعزيز السلوك غير الأخلاقي العام ، تنتج الرأسمالية تسلسلًا معينًا منحرفًا للقيم المنحرفة واحد يضع الإنسانية تحت الملكية. كما يجادل إريك فروم:

إن استخدام [أي استغلال] الإنسان من قبل الإنسان هو معبر عن نظام القيم الكامنة في النظام الرأسمالي. رأس المال ، الماضي الميت ، يوظف العمل حيوية وقوة الحاضر. في التسلسل الهرمي الرأسمالي للقيم ، رأس المال يقف أعلى من العمل ، ويجمع الأشياء أعلى من مظاهر الحياة. رأس المال يستخدم العمل ، وليس رأس المال العامل. الشخص الذي يمتلك رأس المال هو الذي يسيطر على الشخص الذي يمتلك فقطحياته ومهارته البشرية وحيويته وإنتاجيته الإبداعية. أعلى من الإنسان ، والصراع بين رأس المال والعمل هو أكثر بكثير من الصراع بين طبقتين ، أكثر من نضالهم من أجل حصة أكبر من المنتج الاجتماعي ، إنه الصراع بين مبدأين للقيمة:هذا بين عالم الأشياء ، وجمعها ، وعالم الحياة وإنتاجيتها “. [ مجتمع ساني ، ص 94-95]

الرأسمالية تقدر الشخص فقط على أنه يمثل كمية معينة من السلعة تسمى قوة العمل، وبعبارة أخرى ، على أنها شيء . بدلاً من أن يتم تقييمه كفرد إنسان فريد ذو قيمة أخلاقية وروحية جوهرية فإن الثمن الوحيد الذي يحسبه المرء. هذا الاستبدال للعلاقات الإنسانية بالعلاقات الاقتصادية سرعان ما يؤدي إلى استبدال القيم الإنسانية بالقيم الاقتصادية ، مما يمنحنا أخلاقياتدفتر الحسابات ، حيث يتم تقييم الناس من خلال ما يكسبونه. كما أنه يؤدي ، كما يجادل موراي بوكشين ، إلى تحطيم القيم الإنسانية:

إن اقتصاد السوق متجذر بعمق في أذهاننا حتى أن لغته البشعة قد حلت محل أكثر تعابيرنا الأخلاقية والروحية مقدسة. نحن الآننستثمر في أطفالنا وزواجنا وعلاقاتنا الشخصية ، وهو مصطلح يعادل كلمات مثلالحب ورعاية “. نحن نعيش في عالم من المقايضاتونطلب الحد الأدنىلأي معاملةعاطفية. نحن نستخدم مصطلحات العقود بدلا من مصطلحات الولاءات والانتماءات الروحية “. [ الأزمة الحديثة ، ص. 79]

مع استبدال القيم الإنسانية بأخلاقيات الحساب ، ومع قوانين السوق والدولة الملزمةللناس فقط ، فإن الانهيار الاجتماعي أمر لا مفر منه. ولا عجب في أن الرأسمالية الحديثة قد شهدت زيادة هائلة في الجريمة ونزع الصفة الإنسانية في ظل الأسواق الأكثر حرية التي أنشأتها الحكومات المحافظة، مثل حكومات تاتشر وريغان وأساتذة الشركات عبر الوطنية. نحن نعيش الآن في مجتمع يعيش فيه الناس في حصون مبنية ذاتيا ، حرةخلف جدرانهم ودفاعاتهم (العاطفية والجسدية).

بالطبع ، يحب بعض الناس أخلاقياتالرياضيات. ولكن هذا في الغالب لأنه مثل جميع الآلهة يمنح المصلي كتابًا سهل القاعدة ليتبعه. من السهل جدًا فهم الخمسة أكبر من أربعة ، وبالتالي خمسة أفضل“. لاحظ جون شتاينبك هذا عندما كتب:

البعض منهم [المالكين] كرهوا الرياضيات التي دفعتهم [لطرد المزارعين من أرضهم] ، والبعض خائف ، والبعض يعبد الرياضيات لأنه يوفر ملاذا من الفكر والشعور“. [ عناقيد الغضب ، ص. 34]

إن تحطيم الفرد في مكان العمل ، حيث يقضي الكثير من الوقت ، يؤثر بالضرورة على صورة الشخص الذاتية ، والتي بدورها تنتقل إلى الطريقة التي يتصرف بها في مجالات أخرى من الحياة. إذا كان المرء يعتبر سلعة في العمل ، فإنه ينظر إلى نفسه والآخرين بهذه الطريقة أيضًا. وبالتالي فإن جميع العلاقات الاجتماعية وبالتالي جميع الأفراد يتم تحويلها إلى سلع. في الرأسمالية ، لا شيء مقدس حرفياً – “كل شيء له ثمنه” – سواء كان ذلك كرامة ، أو تقديرًا ذاتيًا ، أو فخرًا ، أو شرفًا كلهم ​​يصبحون سلعًا جاهزة للاستيلاء عليها. ينتج عن هذا الانحطاط عددًا من الأمراض الاجتماعية. “الاستهلاكهو أحد الأمثلة التي يمكن تتبعها مباشرة إلى سلعة الفرد في ظل الرأسمالية. على حد تعبير فروم مرة أخرى ، الأمورليس لهم ذاتهم ، والرجال الذين أصبحوا أشياء (أي السلع في سوق العمل) لا يمكنهم أن يمتلكوا ذاتهم “. [ المرجع السابق ، ص 143]

ومع ذلك ، لا يزال الناس يشعرون بالحاجة إلى الذات ، لذا حاول ملء الفراغ عن طريق الاستهلاك. وهم السعادة ، أن حياة المرء ستكتمل إذا حصل المرء على سلعة جديدة ، يدفع الناس إلى الاستهلاك. لسوء الحظ ، بما أن السلع هي المزيد من الأشياء ، فإنها لا توفر بديلاً عن الذات ، وبالتالي يجب أن يبدأ الاستهلاك من جديد. هذه العملية ، بالطبع ، تشجعها صناعة الإعلان ، التي تحاول إقناعنا بشراء ما لا نحتاجه لأنها ستجعلنا مشهورين / مثيرين / سعداء / مجانًا / إلخ. (حذف حسب الاقتضاء!). لكن الاستهلاك لا يمكن أن يلبي بالفعل الاحتياجات التي يتم شراء السلع لتلبيةها. لا يمكن تلبية هذه الاحتياجات إلا من خلال التفاعل الاجتماعي القائم على القيم الإنسانية الحقيقية والعمل الإبداعي الموجه ذاتيًا.

هذا لا يعني بالطبع أن الأناركيين يعارضون مستويات المعيشة العالية أو السلع المادية. بل على العكس ، يدركون أن الحرية والحياة الجيدة ممكنة فقط عندما لا يكون هناك داع للقلق بشأن الحصول على ما يكفي من الغذاء والسكن اللائق وما إلى ذلك. الحرية و 16 ساعة من العمل في اليوم لا تسير معًا ، ولا المساواة والفقر أو التضامن والجوع. ومع ذلك ، يعتبر الأناركيون أن الاستهلاك هو تشويه للاستهلاك بسبب أخلاق دفتر الحساباتالمغتربة واللاإنسانية للرأسمالية ، والتي تسحق الفرد وإحساسه بالهوية والكرامة والأنانية.