بحران ساختار سلطه در تاریخ معاصر جنبش-های افقی و آنارشیک و جایگاه اسلاوی ژیژک/1

م_ع آوریل 2009

قسمت یکم

نظریه ی ژیژک را من چند سال پیش در ایران مطالعه کردم و مقاله ای در مورد آن تهیه دیدم از آنجایی -که بیش از سه دهه در آمریکا زندگی کرده ام تصمیم گرفتم برخی از تجاربم را درباره فراز و نشیب های جنبش-های افقی و ضد سلطه در غرب بخصوص در آمریکا را به صورت کتابی ارائه دهم. اکنون چکیده ای از آن مطالب را در پیرامون نظرات ژیژک در ارتباط با سلطه دیکتاتوری چپ و راست اینجا می آورم و پرداختن بیشتر به جزئیات مهمتر شکل گیری این جنبش ها در غرب و تاثیر پذیری آنها از تاریخ مبارزاتی آمریکای لاتین، سرخ پوستان و سیاهپوستان و غیره را به فرصتی دیگرمیسپارم. Continue reading “بحران ساختار سلطه در تاریخ معاصر جنبش-های افقی و آنارشیک و جایگاه اسلاوی ژیژک/1”

تضاد فکری باکونین و مارکس/ ٤

(قسمت پایانی)

با اینکه آنارشیست ها ایده ی دیکتاتوری پرولتاریارا رد می کنند، اما ما به طور واضح نقش کلیدی پرولتاریا در انقلاب‌های اجتماعی را رد نمی کنیم. این ادعا که آنارشیست ها مبارزه ی طبقاتی را رد می کنند، تحریف عقاید آنارشیستی توسط مارکسیست هاست. ما صرفا مخالف این هستیم که پرولتاریا بایستی بر دیگر کارگران (همچون کشاورزان و صنعتگران) سلطه و حکمرانی کند.

حال نوبت می‌رسد به این پرسش که حتی اگر پرولتاریا قدرت را تصرف کند، آیا تمامیت طبقه قادر به استفاده از آن خواهند بود. باکونین در این باره می پرسد:

حتی از نقطه نظر آن پرولتاریای شهری که قرار است پاداش منحصر بفرد حاصل از تصرف قدرت سیاسی را به دست آورد، یقیناً روشن است که این قدرت چیزی به جز دروغ و تقلب نخواهد بود؟ غیر ممکن است که چند هزار نفرده‌ها هزار و یا صدها هزار به کنارآن قدرت را به طور مؤثر به کار ببرند. این قدرت بایستی توسط پراکسی به کار گرفته شود، که به معنی تفویض آن قدرت به گروهی از اشخاص است که برای اداره کردن آنان انتخاب شده اند، که متعاقباً آنان را به طور ماهرانه به نیرنگ و چاپلوسی نماینده و یا بورژوا خواهد برگرداند. بعد از درخشش مختصر آزادی شهروندان این دولت جدید خود را به عنوان برده، عروسک خیمه شب بازی و قربانی عده‌ ی جدیدی از مردان جاه طلب خواهند یافت.” (Michael Bakunin: Selected Writings، صفحات 254 – 255) Continue reading “تضاد فکری باکونین و مارکس/ ٤”

تضاد فکری باکونین و مارکس / ٣

(قسمت سوم)

در سال 1917، کارگران درس خود را به خوبی یاد گرفته بودند و در آغاز، راه باکونین را ادامه دادند (بیشتر خود بخود و بدون تاثیر آنچنانی از آنارشیست ها و آنارکو سندیکالیست ها). منشویک ها اشتباه خود را بار دیگر در سال 1905 تکرار کردند چنانچه آنان خود را در کنترل کردن این پتانسیل انقلابی برای رساندن به یک هدف عملی ناتوان نشان دادند. آن ها خود را با فرمول جامد مارکسیستی شان در مورد نخست انقلاب بورژوا، سپس انقلاب سوسیالیستیکور کرده بودند و تلاش کردند توده ی مردم را مهار کنند. منشویک ها به آنان در مورد انکار نفس موعظه می کردند، از آنان می خواستند تا کنار بایستند تا بورژوازی سیستم کاپیتالیستی خود را به طور مستحکم بسازد. این مسئله برای کارگران و کشاورزان بی معنی بودچرا آنان باید قدرتی را که در دست دارند را انکار کنند؟فیودور ایلیچ دن، یکی از رهبران منشویک ها در سال 1946 اقرار کرد که تصور منشویک ها از انقلاب بورژوا بر پایه ی وهم و خیالبوده است.” (Lenin and the Mensheviks، نوشته ی Vera Broido، صفحات 14 و 15) زمانی که لنین به روسیه برگشت، بلشویک ها خود را از جرگه ی این گروه و نظریات آنان جدا کرده و به حمایت و تشویق رادیکالیزه شدن کارگران پرداختند و توانستند حمایت مردمی کسب کنند. با اینحال، آن ها این کار را به طور ناتمام و ناقص انجام داده و در اثر آن، انقلاب را به طور مهلک تحلیل دادند.

پس از آنکه انقلاب فوریه دولت را فلج کرد، کارگران شوراهای کارگری تشکیل داده و تفکر و پراکتیس خودمدیرتی کارگران را بالا بردند. آنارشیست های روسی از این جنبش با تمام وجود حمایت کردند و معتقد بودند که این جنبش تا آنجا که می تواند باید به جلو برود. اما لنین بر کنترل کارگران بر کاپیتالیست هاتاکید کرد. (The Lenin Anthology، صفحه ی 402) Continue reading “تضاد فکری باکونین و مارکس / ٣”

تضاد فکری باکونین و مارکس/1

معروفترین تضاد فکری باکونین و مارکس در نخستین جامعه ی بین‌المللی کارگران (انترناسیونال اول) بین سال‌های 1868 و 1872 پدیدار شد. این کشمکش و تضاد باعث روشن شدن مخالفت آنارشیست ها با ایده‌های مارکسیست شده و می‌توان آن را نخستین تحلیل تئوریک و انتقاد آنارشیستی از مارکسیسم دانست. البته انتقادها همچنان ادامه یافت، به‌خصوص پس از انحطاط سوسیال دموکراسی به اصلاح طلبی و عدم موفقیت انقلاب روسیه (که هر دو اجازه دادند تا انتقادات تئوریک، توسط این شواهد و مدارک تجربی غنی تر شوند.) اما تضاد باکونین/مارکس زمینه را برای آینده آماده کرد. از اینرو و از آنجاییکه آنارشیست ها به توسعه دادن و کامل کردن انتقادات او ادامه دادند، بررسی انتقادات باکونین بسیار ضروری است (به خصوص که تجربیات جنبش ها و انقلابات مارکسیستی خود گواه این انتقادات است.) Continue reading “تضاد فکری باکونین و مارکس/1”

فلسفه ی بی خدایی

اما گلدمن

نسیم روشنایی

برای ارائه ی تفسیری مناسب از فلسفه ی بی خدایی، باید به سراغ تغییرات تاریخی در باور به خدای واحد ، از نخستین باورها تا حال حاضر، رفت. اما این بحث در حیطه ی مقاله حاضر نمی گنجد.با این وجود ، ذکر این نکته ضروری است که با گذشت زمان، مفهوم خدا، قدرت ماورا طبیعی، روح، ایزد و هر اصطلاح دیگری که توانسته است ماهیت خداشناسی را بیان کند، در طی زمان و پیشرفت ، نامعین تر و مبهم تر شده است. به عبارت دیگر، هرچه ذهن انسان یاد می گیرد که پدیده های طبیعی را بفهمد و هر اندازه که علم به انسان و رخدادهای اجتماعی نزدیک می شود، ایده ی خدا نیز به همان اندازه غیرشخصی تر و مبهم تر می گردد.

برای ارائه ی تفسیری مناسب از فلسفه ی بی خدایی، باید به سراغ تغییرات تاریخی در باور به خدای واحد ، از نخستین باورها تا حال حاضر، رفت. اما این بحث در حیطه ی مقاله حاضر نمی گنجد.با این وجود ، ذکر این نکته ضروری است که با گذشت زمان، مفهوم خدا، قدرت ماورا طبیعی، روح، ایزد و هر اصطلاح دیگری که توانسته است ماهیت خداشناسی را بیان کند، در طی زمان و پیشرفت ، نامعین تر و مبهم تر شده است. به عبارت دیگر، هرچه ذهن انسان یاد می گیرد که پدیده های طبیعی را بفهمد و هر اندازه که علم به انسان و رخدادهای اجتماعی نزدیک می شود، ایده ی خدا نیز به همان اندازه غیرشخصی تر و مبهم تر می گردد. Continue reading “فلسفه ی بی خدایی”

سیاست کار خانگی

نویسنده: Patricia Mainardi
از گروه Redstockings – سال 1970
اگرچه زنان از قدرت شوهران شکایت نمی کنند، با اینحال هر یک از شوهر خود و یا شوهر دوست خود گلایه می کند. این مسئله در مورد تمام موارد بردگی، حداقل در مرحله ی آغازین جنبش های رهایی طلبی، صادق است. بردگان در ابتدا از قدرت اربابان گلایه نکردند، بلکه از ظلم و ستم آنان شکایت کردند.” – جان استوارت میل در باب انقیاد زنان
زن آزاد – بسیار متفاوت از آزادی زن! اولی اشاره به انواع مختلف چیزهای لذت بخش دارد (که گذشته از جاهای دیگرشان) باعث دلگرمی مردان رادیکال می شود. دیگری اشاره به کار خانگی دارد. اولی به معنی س.ک.س بدون ازدواج، س.ک.س قبل از ازدواج، مناسبات دنج خانه داری (“من با این خوشگل خانم زندگی می کنم”) و از خود رضایتی از دانستن اینکه تو از آن مردانی نیستی که به جای یک زن، خواهان یک ضعیفه ی سربه زیر باشد، است. آن یکی بعداً خواهد آمد. بالاخره، کیست که هنوز هم خواستار آن کالای قدیمی، زن خانه دار آمریکایی، شوهر بودن، خانه و کودک باشد؟ کالای جدید؛ زن آزاد، بیشتر س.ک.س می کند و ترجیحاً شغلی نظیر رقصیدن، سفالگری یا نقاشی کردن دارد که می تواند با کارهای خانه نیز مطابقت داشته باشد.
در طرف دیگر، رهایی زن قرار دارد – و کار خانگی. چه؟ می گویی که کار خانگی ناچیز و پیش پا افتاده است؟ چه عالی! این درست همان چیزی است که بنده در ذهن داشتم. به نظر کاملاً معقول و مستدل می آید. ما هر دو دارای شغل بودیم و بایستی چند روزی در هفته را کار می کردیم تا زندگی مان را بگذرانیم. پس چرا در انجام کار خانگی سهیم نشویم؟ این را به همسرم پیشنهاد کردم و او قبول کرد – اغلب مردان باحال تر از این هستند که شما را بار اول کامل رد بکنند. گفت که حق با توست. پیشنهاد منصفانه ای است. سپس اتفاق جالبی رخ داد. من این اتفاق را تنها می توانم با توضیح این مسئله شرح دهم که ما زنان بیشتر از آنچه که بتوانیم تصور کنیم، شست و شوی مغزی شده ایم، احتمالاً به خاطر سال های متعدد از مشاهده ی تلویزیون و دیدن زنانی که به خاطر کف براق اتاق ها به وجد می آیند و یا در اثر دیدن یقه های چرکین لباس ها در هم می شکنند. مردان چنین نیستند. آنان واقعیت اصلی و اساسی کارخانگی را از همان ابتدا تشخیص می دهند. که کار خانگی کار پست و قبیحی است. Continue reading “سیاست کار خانگی”

انتقاد یک آنارشیست از آنارشیسمی که بود!

تعریف آنارشیسم به عنوان جنبه ی جهانشمول جامعه در واقع کار توضیح اینکه چرا و چگونه آنارشیسم در کانتکست تاریخی بخصوصی ظهور می کند، و همچنین ترسیم مرزهای آن، و یا مشخص کردن خصوصیات طبقاتی و نقش آن در زمانی بخصوص را دشوار می سازد. با این همه تفاسیر، وجه مشترک تائوئیسم و اینترناسیونال اول در چه بود؟ اگر ما چنین لحظات و جنبش های متفاوتی را زیر عنوان آنارشیسم در یک گروه قرار دهیم، در شناسایی زمینه های اجتماعی آنارشیسم و یا دلایل صعود و سقوط آن در موقعیت های بخصوص با موفقیت بسیار اندکی روبرو خواهیم شد.
تحقیقات در مورد آنارشیسم و سندیکالیسم اغلب از تعاریف غیر صریح و مبهم این موضوعات آسیب دیده اند. یکی از مشکلات پیش رو، این دیدگاه عوام است که آنارشیسم مترادف هرج و مرج، ویرانی و نابودی تمام ساختارهاست. این دیدگاه اساساً معیوب است، چرا که آنارشیسم نظریه ای اجتماعی با برنامه ای مثبت می باشد؛ در ضدیت با ساختارهای اجتماعی موجود، آنارشیسم به ترویج ساختار نوینی می پردازد.
مشکل دوم سنت متداول تعریف آنارشیسم به عنوان نظریه ای در ضدیت با دولت (anti-statism) است. رادریک کدوارد (به انگلیسی: Roderick Kedward) نماینده ی این روایت غالب است. او تاکید می کند، “پیوندی که تمام آنارشیست ها را متحد می سازد … آنتاگونیزم با هر شرایط تحت کنترل از طریق اجبار، محدودیت، یا ستم” بوده و اینکه این مسئله اساس ضد-دولت گرایی آنارشیستی است. [1] Corinne Jacker نیز به طور مشابه ادعا می کند که آنارشیست ها دارای نوعی “روش رمانتیک” بوده و مدعی هستند که “فرد بایستی کاملاً آزاد باشد؛ نبایستی هیچگونه آتوریته ای وجود داشته باشد که رفتار و حد و حدود آن را به فرد دیکته کند.” Jacker ادامه می دهد که آنارشیست ها مخالف دولتند چرا که “قوانین، تلاشی هستند برای محدود کردن آزادی فرد،” و اینکه “واژه ی دیگری برای آنارشیسم، ضد-دولت گرایی است.” [2]
برای رابرت هافمن (به انگلیسی: Robert Hoffman) آنارشیست ها بر این باورند که “دولت هم هرج و مرج و هم خشونت را ایجاد کرده و آن را بازتولید می کند،” و اینکه “هرگونه آتوریته ی قهری، حتی آتوریته ی دولت های سوسیالیست مردمی و تصمیمات مشترک یک اجتماع اگالیتارین (مساوی گرا)، ضرورتاً آزادی فردی،” “عدالت،” و “اجتماع” را “نقض می کنند.” فرد تنها بایستی “از دستورات اراده ی آزاد خود اطاعت کند.” [3] Marshall Statz مدعی است که هدف آنارشیسم ایجاد جامعه ای سازماندهی شده از طریق مشارکت آزاد و بدون ساختار تحمیلی بوده و “نظریه ی اجتماعی مثبتی” است که “انتقادی از جامعه ی انسانی موجود” را در بر گرفته و “نوع بهتر و مطلوبی از ساختار اجتماعی را متصور می شود.” با اینحال، Statz این پروگرام “مثبت” را به برنامه ها و طرح های متنوعی برای جایگزین کردن دولت تقلیل می دهد. در نظر او، آنارشیسم ظاهراً “آتوریته ی سیاسی، و شکل مدرن آن [یعنی] دولت را ریشه ی تمام بدی ها” می داند. [4] Continue reading “انتقاد یک آنارشیست از آنارشیسمی که بود!”

آنارشیسم چیست (و چه نیست) ؟

نوشته:‌ لیز ا. هایلیمن
ترجمه: امیرغلامی

آنارشیسم به عنوان یک فلسفه ی سیاسی، آکنده از بدفهمی است. دلیل اصلی این بدفهمی ها این است که آنارشیسم در حقیقت یک شیوه ی متکثر اندیشیدن است که به راحتی در قالب یک شعار ساده یا خط حزبی نمی گنجد. اگر شما از ۱۰ آنارشیست بخواهید تا آنارشیسم را تعریف کنند به احتمال زیاد ۱۰ جواب متفاوت می گیرید. آنارشیسم فراتر از یک فلسفه ی سیاسی است:‌ آنارشیسم یک شیوه ی زندگی است که حیطه های سیاسی، پراگماتیک و فردی زندگی را در بر می گیرد.

anarchism2.png

ایده ی اصلی آنارشیسم این است که اتوریته ی سلسله مراتبی [هیرآرشیک ]1 – چه سلطه ی دولت، چه سروری زعمای دین یا نخبگان اقتصادی – نه تنها غیرضروری است بلکه نقش مخربی بر شکوفایی قابلیت های انسان دارد. آنارشیست ها عموما معتقدند که انسان ها می توانند و باید بر پایه ی خلاقیت، تعاون و احترام متقابل امور خود را سامان دهند و لذا نیازی به ارباب و سرور و زعیم و مقتدا ندارند. به اعتقاد آنارشیست ها قدرت سلسله مراتبی ذاتا فساد انگیز است و اتوریته ها به ناگزیر بیشتر دلمشغول بقا و بسط قدرت خود هستند تا خیر رساندن به زیردستان شان. آنارشیست ها عموما بر این باورند که امور اخلاقی، امور شخصی هستند و باید بر پایه ی رعایت حال دیگران و بهزیستی جامعه باشد نه بر پایه ی تحمیل از جانب اتوریته های حقوقی یا قانونی (از جمله قوانین تقدیس شده ای مثل قانون اساسی). بیشتر فیلسوفان آنارشیست معتقدند که افراد خود مسئول کردارشان هستند. اتوریته پدرسالار، یک ذهنیت تحقیرشده را به مردم تحمیل می کنند که در آن مردم به جای آنکه خود بیاندیشند و عمل کنند منتظر می نشینند تا زعما و اولیای امور نیازهایشان را برآورند. وقتی یک اتوریته به خود حق می دهد تا در بنیادی ترین تصمیمات اخلاقی افراد دخالت کند و حرف آخر را بزند مانند اینکه چه کسی لایق مرگ یا قتل است (مانند مجازات اعدام، خدمت سربازی اجباری یا سقط جنین)‌ آزادی آدمی به قهقرا می رود. Continue reading “آنارشیسم چیست (و چه نیست) ؟”

هی آنارشیست… و چنین گفت لنین!

هی آنارشیست، مگر “دولت و انقلاب” لنین را نخوانده ای؟

این سوالی است که اغلب از منتقدان مارکسیسم، به خصوص منتقدان شکل لنینیستی آن، پرسیده می شود. دولت و انقلاب لنین، اغلب دموکرات ترین اثر او محسوب می شود و لنینیست ها آن را گواه غیر اقتدارگرا بودن لنین و پیروان عقاید او می دانند. از اینرو، این سوال از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بنابراین، پاسخ آنارشیست ها به اینکه دولت و انقلاب لنین نشانگر ذات دموکراتیک (حتی لیبرتارین) مارکسیسم است، چیست؟ آنارشیست ها به دو طریق به این سوال پاسخ می دهند:
نخست، بسیاری از جنبه های اساسی عقاید لنین را می توان در تئوری های آنارشیسم یافت و در حقیقت، این عقاید دهه ها قبل از آنکه لنین دست به نگارش این اثر بزند، بخش غیر قابل انکاری از آنارشیسم بوده اند. به عنوان مثال، باکونین در سال های 1860 در مورد نمایندگان قابل فراخوانی (mandated delegate یا recallable delagate) محل های کار متحد شده در قالب شوراهای کارگری به عنوان چارچوب جامعه سوسیالیستی لیبرتارین (libertarian socialist) و همچنین تشکیل میلیشیاهای مردمی برای دفاع از انقلاب سخن گفته بود. علاوه بر این، او بر این امر کاملا واقف بود که انقلاب یک پروسه است و نه یک رویداد و در نتیجه برای شکوفایی و پیشرفت، نیازمند زمان است. Continue reading “هی آنارشیست… و چنین گفت لنین!”
%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: