بیانیه آنارکوسندیکالیست‌ها و آنارشیست‌های روسیه در مورد وضعیت قزاقستان

ما آنارکوسندیکالیست‌ها و آنارشیست‌های روسیه همبستگی کامل خود را با اعتراضات اجتماعی زحمتکشان قزاقستان اعلام می‌کنیم و درودهای رفیقانه به آنان می‌فرستیم.

انفجار کنونی اعتراضات اجتماعی در قزاقستان یکی از برجسته‌ترین و درخشان‌ترین‌ها از آغاز سده جدید است و به اوج‌گیری مبارزه اعتصابی کارگران نفت و سایر کارگران این کشور تبدیل شده است. اعتراضات از تابستان گذشته آغاز شده است. زحمتکشان قزاقستان پس از کشتار وحشتناک پرولتاریا سال ۲۰۱۱* توسط رژیم دیکتاتوری نظربایف دوباره خود را سازماندهی کردند و پیوسته برای افزایش دستمزدها و حق ایجاد اتحادیه‌های کارگری و سایر انجمن‌های کارگری مبارزه کردند. فقر اکثریت مردم، استثمار بی‌رحمانه نیروی کار، افزایش قیمت‌ها، ظلم و ستم روزانه و بی‌حقوقی، موقعیت کارگران را غیرقابل تحمل کرده و آنان را به سمت اقدامات اعتراضی برده است.

آخرین ضربات اخراج ده‌ها هزار کارگر نفت در دسامبر ۲۰۲۱، برقراری یک دیکتاتوری «بهداشتی» به بهانه «مبارزه با بیماری دنیاگیر» و افزایش شدید قیمت گاز بود. در ۳ ژانویه اعتصاب عمومی کارگران در منطقه مانگیستاو آغاز شد که سریعا به سایر مناطق کشور گسترش یافت. در آلماتی، پایتخت سابق قزاقستان، درگیری‌هایی بین معترضان و نیروهای سرکوبگر آغاز شدند. ده ها یا حتی صدها نفر کشته و زخمی شده‌اند. افراد محروم که عمدتاً جوانان بیکار و مهاجران داخلی هستند به خلع مالکیت از پایین دست زدند و بسیاری از مراکز خرید، مغازه‌ها و شعب بانک‌های بزرگ را ویران کردند. در تعدادی از موارد، سربازان از گشودن آتش بر روی شورشیان خودداری کردند.

اعتراضات در کشور خودجوش و ناهماهنگ هستند، لذا معترضان شعارها و مطالبات گوناگون و اغلب متناقض مطرح می‌کنند. ما به عنوان آنارشیست، قبل از هر چیز از کسانی حمایت می‌کنیم که جهت گیری اجتماعی مشخص و واضحی دارند و اعتصاب و قیام در قزاقستان را از اعتراضات انتخاباتی و کودتاهای سیاسی متعدد سال‌های اخیر متمایز می‌کنند. این مطالبات در جریان تجمعات اعتراضی و در شبکه‌های اجتماعی پخش شدند: لغو افزایش قیمت بنزین، افزایش صد درصدی دستمزدها، لغو افزایش سن بازنشستگی، اتخاذ تدابیری برای مبارزه با بیکاری، لغو واکسیناسیون اجباری علیه COVID-19، قرنطینه و اقدامات تبعیض آمیز جداسازی و غیره.

رژیم وحشت زده و در تلاش برای پایان دادن به شورش اجتماعی و زمان خریدن مجبور شد امتیازاتی بدهد: اعلام کاهش قیمت بنزین، توقف افزایش قیمت کالاهای «مهم اجتماعی» به مدت ۱۸۰ روز، برکناری دولت و حذف نظربایف میلیاردر از سمت رئیس شورای امنیت قزاقستان. اما هیچ کدام از اینها کمکی نکرد. شرکت‌های نفتی غربی مصرانه از رئیس‌جمهور توکایف خواستند از نظم سرمایه داری پاسداری کند. حاکمان کشور وضعیت اضطراری و مقررات منع رفت و آمد اعلام کردند. تجمعات و اعتصابات ممنوع شدند و سرکوب معترضان با خونریزی و دستگیری هزاران نفر همراه شد.

رژیم قزاقستان از نیروهای کشورهای بلوک نظامی – سیاسی به ریاست فدراسیون روسیه خواست برای سرکوب اعتراضات اجتماعی وارد کشور شوند. این نیروها نقش ژاندارم سرمایه جهانی را دارند و موظف هستند تا شعله‌های شورش اجتماعی را در قزاقستان خاموش کنند تا شعارها و مطالبات به کشورهای دیگر سرایت نکند و اعتصابات کارگری و اعتراضات توده ای علیه دیکتاتوری گسترده «بهداشتی» و تبعیض‌ها صورت نگیرند.

ما آنارکوسندیکالیست‌ها و آنارشیست‌های روسیه هرگونه سرکوب اعتراضات کارگران قزاقستان و مداخله شرم‌آور ضدانقلاب خارجی را به رهبری کرملین به شدت محکوم می‌کنیم. ما هر گونه تلاش سیاستمداران از هر جناحی را برای سوءاستفاده از اعتراضات اجتماعی کارگران قزاقستان به منظور صعود به قله قدرت و توزیع مجدد اموال به نفع خود محکوم می‌کنیم. ما قاطعانه، مصمم و بدون کوچکترین تردیدی در کنار شورش اجتماعی کنونی در قزاقستان ایستاده‌ایم و از زحمتکشان روسیه و کل جهان می‌خواهیم که با آن همبستگی عملی نشان دهند.

مطالبات اجتماعی کارگران قزاقستان را برآورده کنید

سرکوب شرکت کنندگان را در اعتراضات قزاقستان متوقف کنید

آزادی برای همه معترضان دستگیرشده

نه به دخالت خارجی

شرم بر مداخله‌گران

کمیسیون اطلاعات KRAS عضو انجمن بین‌المللی زحمتکشان (https://www.iwa-ait.org) در منطقه روسیه

*دولت قزاقستان روز ۱۶ دسامبر ۲۰۱۱ به اعتصاب کارگران نفت شهر جاناوزن حمله کرد و دست‌کم هفتاد کارگر را کشت. (توضیح مترجم)

ترجمه از متن انگلیسی: نادر تیف

نگاهی به گواهی‌های‌نامه‌های واکسن کووید و کدهای QR

نگاهی به گواهی‌های‌نامه‌های واکسن کووید و کدهای QR

می‌خواهیم از منظر آنارشیستی نگاهی به وضعیت فعلی سوئیس (و به طور مشابه در برخی از نقاط اروپا) در مورد اقدامات COVID، گواهی COVID، و همچنین علم و واکسن‌ها بیندازیم.

مدت‌های طولانی‌ست که‌ فقدان صداهای انتقادی از سوی محافل آنارشیست یا ضد استبدادی در سوئیس وجود دارد. اکنون وقت حرف زدن و عمل کردن رسیده است. فرض کنیم که دولت این اطمینان را به ما بدهد که راه حلی برای بازگشت به حالت عادی وجود دارد. اما شاید فراموش کرده‌ایم که مدت‌ها پیش برای خیلی‌ها لنگرهای این امنیت، این عادی بودن، مانند زنجیری احساس می‌شد که باید شکسته می‌شد تا کشتی را به سوی هرج‌و‌مرج هدایت کند. درحقیقت دریای طوفانی موجود به‌پیش رفته‌ایم، اما به سوی افقی ناشناخته از آزادی. درواقع شرایط پاندمی باعث شده خیلی‌ها خودشان را به قایق‌های نجات دولتی بندازد، پارو بزنند و حتی عادی بودن پیشنهادات دولت را بپزیرند.

درباره همبستگی و نفاق

از زمان شیوع ویروس کرونا، به نظر می‌رسد «همبستگی» کلید واژه جدید در جامعه سرمایه‌داری باشد. همبستگی‌ای که از سوی همان دولت‌هایی خواسته می‌شود که جنگ می‌کنند، مردم را در دریای مدیترانه می‌کشند، در مرزها و زندان‌ها شکنجه می‌کنند، قلعه‌های رفاهی می‌سازند که مردم فقیر باید از آن‌ها دور نگه داشته شوند.

این همبستگی توسط همان شرکت‌های داروسازی که همیشه سود را بالاتر از جان انسان‌ها قرار می‌دهند، تبلیغ می‌شود. کسانی که آنقدر آشفتگی در دستانشان است که «عمل خیرشان» کتاب‌ها و خبرها را پر می‌کند. همه «حواریون اخلاقی» ریاکار که از ترس از دست دادن زندگی راحت خود بر سر ما فریاد می‌زنند و از همبستگی می‌گویند، در حالی که در تمام زندگی خود بی‌تفاوت گرسنه‌ها، استثمارشده‌ها، شکنجه‌شده‌ها و جنگ‌زده‌ها نگاه کرده‌اند. همه آن‌هایی که می‌گویند فقط ما باید بتوانیم هر زمان که بخواهیم همه چیز را در مناطق غنی اروپا مصرف کنیم و با حداکثر راحتی ممکن به هر کجا که می‌خواهیم سفر کنیم حالا فریاد همبستگی سر می‌دهند.

این دیگر چه نوع همبستگی است؟ همبستگی با جامعه‌ای مبتنی بر ظلم و استثمار؟ اصلا همبستگی با چه کسی، برای چه کسی؟ این همبستگی نمی‌تواند همان نوع همبستگی باشد که ما می‌خواهیم جامعه‌ را روی آن بنا کنیم. همبستگی نمی‌تواند توسط دولت‌ها تجویز شود یا ناشی از فشار اخلاقی و اجتماعی باشد. این همبستگی تبدیل به ریا شده است. همبستگی واقعی بستگی به جهان‌بینی و ایده‌هایی دارد که مردم به اشتراک می گذارند.

حتی بخش‌هایی از «چپ رادیکال» که خود را به سمت سوسیال دموکرات‌ها سوق می‌دهند، همان ایده «همبستگی» را که توسط ایالت‌ها تبلیغ می‌شود پیش گرفته‌اند و خواهان همبستگی در زمینه استفاده از گواهی‌نامه‌های کووید و واکسن‌ها هستند. واکسیناسیون در این فراخوان‌های همبستگی صرفا برای انزوا، خالی گذاشتن خیابان‌ها و استفاده از کدهای QR و گواهی‌های کووید، برای اقداماتی کنترلی ارتباطات مظلوم و ستمدیدگان است. در این همبستگی برنامه‌های عملی روزانه برای اجرای ایده‌ها و عملکردهای پراگرسیو وجود ندارد و تنش‌ها و درگیری‌های اجتماعی موجود، در لحظه بحران یا بازسازی جامعه سرمایه داری همچنان پابرجا خواهد ماند.

مثلا در حالی که مادر خانه می‌مانیم، دولت با مدیریت وضعیت و سازماندهی همبستگی با رضایت ضمنی خود ما به‌تنها راه‌های جایگزین برای خروج از قرنطینه را ارائه می‌دهد. از چه زمانی آنارشیست‌ها اقدامات عملی برای سامان‌دهی اجتماعی را به دولت‌ها واگذار کرده‌اند؟ خلأی که ​​«چپ رادیکال» با انتقاد نکردن از اقدامات دولتی یا مخالفت با آنها ایجاد می‌کند، حالا بیشتر با تبلیغات فاشیستی و دیگر چرندیات ارتجاعی پر شده است.

این سوال پیش می‌آید که آیا افراد محافل «چپ رادیکال» از پیامدهای واقعی شعارهایی که برای ترغیب به این نوع عمبستگی استفاده می‌شود آگاه هستند؟ در چنین فضایی اصلا جایی برای شعارهای علیه سرمایه‌داری” “علیه مقامات” “تلاش برای یک زندگی خودسازمانده و خودمختارو حتی تخریب مرزها و زندان‌ها باقی می‌ماند؟ آیا قرار است این شعارها تنها کلمات توخالی‌‌ای باشند که روی استیکرها یا تی‌شرت‌ها جالب به نظر می‌رسند و فقط بخشی ضروری از یک خرده فرهنگ هستند؟

فراموش نکنیم مبارزه برای یک دنیای دیگر، یک انقلاب یا لحظات انقلابی، در زندگی واقعی، احتمالاً بسیار زیبا و پر از احساسات خواهد بود. البته پر از رنج، لحظات سخت و تلفات. برای همین هم مجبور خواهیم بود که از منطقه امن خود خارج شویم. پیشنهاد #درخانه ماندن یا منزوی کردن خود و تکیه بر تدابیری که دولت تجویز می‌کند، به نظر ما شروع خوبی نیست اگر بخواهیم یاد بگیریم چگونه مبارزه کنیم، زندگی مستقل و خودسازمان‌دهی داشته باشیم و چگونه با یکدیگر رفتار کنیم باید بتوانیم در «زمان بحران» هم خودمان از خودمان حمایت کنیم.

اینجا مهم است که به نحوه واکنش محافل چپ رادیکالبه اعتراضات فعلی علیه اقدامات دولت برای کووید اشاره کنیم. «انقلاب اجتماعی»، «جنبش‌های اجتماعی» یا دیگر لحظات درگیری اجتماعی در برخی از سخنرانی‌ها، متن‌ها و ایده‌های ما نقش‌آفرینی می‌کنند، اما اکنون مردم به خیابان‌ها می‌آیند و ما به دلیل حضور احمق‌های فاشیست یا ناسیونالیست نمی‌توانیم در آن شرکت ‌کنیم. ما باید با هم فکر کنیم که چگونه می‌توانیم با این موضوع برخورد کنیم. آیا تا به حال به معنای تعارض «اجتماعی» فکر کرده‌ایم؟ از نظر ما اجتماعتنها مجموع افراد کامل، ایده‌آل و انقلابی که همه مفاهیم، ​​ایده‌ها و دیدگاه‌های مشابهی دارند نیست. کشمکش‌های مختلفی در جامعه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم، با تمام تضادهایش و خارج از حباب‌هایی که دوست داریم برای خود ایجاد کنیم، به وجود می‌آیند. اما در بحران‌ها متوجه می‌شویم که برخورد درست با این تضادها را بلد نیستیم. این یک بن‌بست است، مانعی که می‌خواهیم بر آن غلبه کنیم تا ایده‌ها، انتقادات و عملکردمان را در خیابان، بین مردم گسترس بدهیم.

از تظاهرات Gilet Jaunes در فرانسه گرفته تا قیام‌های Gezi در ترکیه، تعداد زیادی از مردم در این مبارزات شرکت کردند و هنوز هم شرکت می‌کنند. در بسیاری از تجمعات نیروهای فاشیست، بورژوازی و محافظه‌کار نفوذ دارند اما حضور و عزم رفقای انقلابی در خیابان‌ها در این مبارزات به عقب راندن و انزوای این نیروها کمک کرده است.

در سوئیس نیز شاهد حضور ضد فاشیست‌ها در خیابان هستیم. آنها بدون اتخاذ موضع انتقادی نسبت به محدودیت‌ها و اقدامات دولت، تظاهرات و اقداماتی را علیه اقدامات ضدکرونا و اعتراضات ضدواکسیناسیون سازماندهی می‌کنند که منجر به نظارت و کنترل بیشتر می‌شود. این «ضد فاشیست‌ها» تمایل دارند تعمیم دهند و ادعا کنند که هرکسی که با فاشیست‌ها برای اعتراض به محدودیت‌های کرونایی همراهی می‌کند، خودش هم فاشیست است. یا دست‌کم «نظریه‌پردازان توطئه غیرمنطقی» را باور دارد. با این کلی‌گویی‌ها و انگ‌ها و بی‌اهمیت جلوه دادن همه افرادی که در این تظاهرات شرکت می‌کنند، این تظاهرات که به طرز ناراحت‌کننده‌ای شبیه به دولت است، نوعی موضع تقابلی برداشت می‌شود. از دید ما باید در مقابل فاشیست‌ها بایستیم و در عین حال نسبت به اقدامات تحمیلی دولت هم موضع انتقادی داشته باشیم.

ما فکر می کنیم که باید امکان حضور در این اعتراضات را ایجاد کنیم یا حداقل ابتکارات خود را برای افشای مرتجعین و فاشیست‌ها داشته باشیم. ما می‌خواهیم بتوانیم دیدگاه آنارشیستی خود را در مورد وضعیت در اشکال مختلف درگیری و عمل اعمال کنیم. نمی‌خواهیم فقط اعتراضات را دنبال کنیم و منتظر گروه‌ها و مردم بمانیم تا کاری را برای ما درخواست کنند یا انجام دهند. ما می‌خواهیم واکنش نشان دهیم، اما با استفاده از دانشی که در اختیار داریم و استفاده از روشن ساختی که طرفدار آن هستیم. ما باید شیوه‌ها و مواضع خود را درمقابل محدودیت‌های کرونایی داشته باشیم. این کار می‌تواند ما را در موقعیتی قرار دهد که به وضوح مشخص شود چه کسانی را می‌توانیم به عنوان همدست و چه کسانی را به عنوان مخالف درمقابل خود داشته باشیم.

بی‌طرفی علم

ایده بی‌طرفی علم داستانی خائنانه است. علم تحت شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی معینی رشد می‌کند. به‌طوری که به‌هیچ وجه نمی‌تواند بی طرف باشد. در منطق علمی و در طب غربی پارادایم استاندارد شده‌ای وجود دارد که افراد را به اشیا قابل اندازه‌گیری تبدیل می‌کند و همه تفاوت‌ها، داستان ها، احساسات و شرایط و محیطی را که در آن زندگی می‌کند نادیده می گیرد. علم غربی توانسته خود را به عنوان حقیقت عمومی، خنثی و تنها ممکن تثبیت کند. تنها با تغییر رویکردهای جایگزین دانش می‌تواند تسلط خود را حفظ کند.

علم ثابت نیست و دائماً در حال تغییر است. اینکه چه کسی تحقیق را با چه هدفی و در چه مقطع زمانی تامین مالی می‌کند مهم است؟ همه شرکت‌هایی که در تحقیق و توزیع واکسن‌ها، بیوتکنولوژی‌ها، مهندسی ژنتیک، فناوری نانو و دیجیتال و روباتیک نقش دارند، به‌هم پیوسته هستند، پول و منابع را دراختیار دارند و منافع خود را با پیروی از قوانین اقتصاد سرمایه‌داری دنبال می‌کنند. این موضوع البته چیز جدیدی نیست! و در واقع یک داستان قدیمی است. اساسا پیشرفت علم و پزشکی زیستی با استثمار، استعمار، سلطه غرب، و شیوه‌های امپریالیستی مردسالار گره خورده است. یافتن این ارتباطات در تاریخ اصلا دشوار نیست، همانطور که یافتن تاریخ مقاومت و خرابکاری در برابر آنها دشوار نیست.

چیزی که شاید برای ما جدید باشد این واقعیت است که به انتقاد از واکسیناسیون کرونا یا مهندسی ژنتیک بلافاصله برچسب غیرانتقادی شکاک کرونا، تئوریسین توطئهزده می‌شود که هرگونه امکان مقاومت احتمالی در برابر آن را از بین می‌برد. این برخورد یک دوگانگی و دسته‌بندی خطرناک جدید در جامعه ایجاد می‌کند و تضادهایی را باعث می‌شود که فقط برای دولت کارکرد دارد. زیرا این تضادها به‌جای عمودی شدن، افقی باقی می‌مانند. هر انتقادی که علیه محدودیت‌های کرونایی مطرح می‌شود، صرف نظر از اینکه چه کسی و از چه محافلی ان را می‌گوید سریع زیر چتر شکاکان کرونا، توطئهو دارای افکار فاشیستی، ارتجاعی و ناسیونالیستی قرار می‌گیرد. این دسته‌بندی توسط دولت و رسانه‌ها هم دامن‌ زده می‌شود و متاسفانه چپ خارج از پارلمان هم آن را ادامه می‌دهد!

امروز جنگ علیه ویروسفرصت مناسبی برای آزمایش فناوری‌های جدید، پیشبرد دیجیتالی شدن، کنترل و نظارت، بستن مرزها و گسترش دسترسی دولت و سرمایه‌داری با بدن انسان است. ابهامات و ترس‌های ناشی از این «بحران» و تشویق دولت‌ها، رسانه‌ها و کارشناسان باعث می‌شود مردم به آرامی به شرایطی عادت کنند که بسیاری از ما دست‌کم برای چند ماه تصور می‌کردیم ادامه آن ناممکن است.

علاوه بر این، جنبه اقتصادی نیز وجود دارد. بسیاری از شرکت‌هایی که در تحقیق، تولید و توزیع واکسن‌ها، آزمایش‌ها، داروها و توسعه راه‌حل‌های دیجیتال برای «محافظت» از ویروس سرمایه‌گذاری کرده‌اند مقدار زیادی از این وضعیت سود می‌کنند. درواقع پول و منابع زیادی دوباره به آن‌ها بازگردانده می‌شود و ناگهان همه این فرصت‌ها به روی فناوری‌هایی باز می‌شوند که می‌توانند ما را بیشتر از قبل کنترل و محدود کنند. یکی دیگر از جنبه‌های اقتصادی موضوع این است که تمام این فناوری و تحقیقات باعث توسعه بخش‌های جدیدی می‌شود که به تحریک رشد اقتصادی و بازگرداندن وضعیت عادی به جامعه سرمایه‌داری کمک می‌کند.

همان جامعه سرمایه‌داری مضری که با کشت‌های انحصاری، جنگل‌زدایی، کشاورزی فشرده، جهانی شدن، استثمار افراطی از زندگی انسان‌ها، طبیعت و همه موجودات زنده را نابود کرده است. نابودی‌ای که پایه و اساس کاملی را برای توسعه این ویروس (و بسیاری از بیماری‌های دیگر) باعث می‌شود. همه این تحولات را باید همیشه با شک و تردید و انتقاد سالم نگاه کنیم. منظور ما از انتقاد رادیکال این است که باید از موضوع واکسن فراتر بریم و درباره شرایطی که در آن زندگی می‌کنیم اظهار نظر کنیم.

سوالاتی مانند: ما می‌خواهیم در چه دنیایی زندگی کنیم؟ تا زمانی که ما زنده‌ایم، بیماری، ویروس و مرگ وجود خواهد داشت. چگونه می‌خواهیم با آن کنار بیاییم؟ آیا دنیایی که می‌خواهیم در آن زندگی کنیم، دنیایی است که در آن همه فقط به‌عنوان یک خطر دیده می شوند و می‌خواهیم بیشتر و بیشتر از هم جدا شویم و فاصله بگیریم؟ می‌خواهیم مدام مشکوک باشیم و یکدیگر را کنترل و نظارت کنیم؟ فراموش نکنید تماس بین‌فردی برای زندگی و بقا ضروری است و انصراف از آن یعنی دست کشیدن از زندگی.

واکسیناسیون علیه ویروس کرونا با به اصطلاح واکسن‌های mRNA یا وکتور انجام می‌شود که در دسته واکسیناسیون‌های ژنتیکی قرار می‌گیرند. بنابراین ما با تحقیقات ژنتیک، مهندسی ژنتیک و بیوتکنولوژی سر و کار داریم. تحقیقات در این زمینه چندین سال است که ادامه دارد. با این حال، این واکسن‌های mRNA برای اولین بار در سال 2020 به دلیل «فوریت» یافتن واکسنی که در برابر ویروس کووید19 محافظت می‌کند، تأیید شدند. زمان بررسی و آزمایش چنین فناوری‌هایی به شدت کاهش یافته و امکان دفاع قانونی در برابر پیامدهای احتمالی درازمدت وجود ندارد.

اینکه مردم به چنین واکسن‌هایی مشکوک باشند یا نگرش انتقادی داشته باشند چندان هم پوچ نیست. جای تعجب نیست که بسیاری از افراد از محافل آنارشیست و ضد استبدادی موضعی انتقادی در رابطه با تحقیقات ژنتیکی، بیوتکنولوژی یا پیشرفت فنی و پزشکی دارند. هدف پیشرفت علم بیومدیکال افزایش عمر تا بی نهایت، به هر قیمتی است. مردم در حال تبدیل شدن به مصرف‌کنندگان راه‌حل‌های پزشکیفنی هستند و کم‌کم ارتباط خود را با بدن خود و طبیعت از دست می‌دهند.

تحقیقات ژنتیکی و بیوتکنولوژی از نیاز دنیای مردسالار و سرمایه‌داری برای کنترل، استانداردسازی و کامل کردن همه چیز ناشی می‌شود. در حال حاضر، مانند سایر لحظات تاریخ، یک بحران ادعایی، یک تهدید، به‌عنوان فرصتی برای آزمایش فناوری‌های جدید بر روی بدن انسان و اجتماعات انسانی و بسیاری از زمینه‌های زندگی است. در شرایط دیگر، آزمایش این فناوری‌ها با مقاومت بیشتری مواجه می‌شد و زمان بیشتری می‌برد. اما حالا انگار پذیرش این فناوری‌ها اجباری است.

با این حال، اختیار اینکه آیا یک فرد تصمیم به واکسینه شدن دارد یا نه مهم است. ما همچنان بر این ایده ایستاده ایم که هر فرد حق دارد تصمیم بگیرد که چه اتفاقی برای بدنش بیفتد. هیچ دلیلی وجود ندارد که چرا افراد باید از اختیار تصمیم‌گیری در مورد بدن خود محروم شوند. مخصوصا توسط یک دولت یا به دلیل فشارهای اجتماعی.

مسائل مربوط به کنترل بدن ما و سلامت‌مان از اهمیت بالایی برخوردار است و می‌تواند و باید در محافل آنارشیستی تبادل نظر و بحث شود. ما همچنین فکر می‌کنیم که می‌خواهیم تلاش کنیم و دریابیم که چگونه می‌توانیم با این مسائل به روشی خودمختار برخورد کنیم. قرار نیست ما هم بگوییم افراد فاقد گواهی کووید اجازه ورود یا اقامت در حمایت‌خانه‌های ما را ندارند. نامیدن این اعمال با همبستگی یا مسئولیت تا حدی گمراه‌کننده است. بازتولید و اجرای قوانین مصوب دولت به ویژه وقتی پای ثبت، طبقه‌بندی، کنترل بیشتر، انزوا در میان باشد مسئولیتی بر عهده دولت است که می‌تواند صرفاً به‌عنوان اطاعت نیز تلقی شود.

فن‌آوری‌های جدید برای نظارت و کنترل

گواهی کووید آخرین مرحله پیشرفت در فرآیندی است که در نهایت می‌تواند نظارت کامل بر کل گروه‌ها و مناطق اجتماعی را امکان پذیر کند: نه فقط برای سرکوب، بلکه حتی از نظر اقتصادی . “داده‌های بزرگیا همان داده‌هایی که ما هر روز با کمک ابزارهای دیجیتالی تولید می‌کنیم و مدام دسته‌بندی، تجزیه و تحلیل می‌شوند تا به سودآوری منجر شوند یکی از جدیدترین مواد خاماقتصاد آینده هستند که منافع بسیاری روی آن‌ها متمرکز شده است. تا همین حالا هم جهش‌های عظیمی در زمینه های دیجیتالی سازی، کنترل و نظارت صورت گرفته است.

برنامه‌هایی که همگی باید بر روی گوشی‌های هوشمند ما بارگذاری شوند و داده‌های حرکت و مکان را نشان دهند، امکان رو به رشد انتقال این داده‌ها و ابرداده‌ها هستند. داده‌هایی که امکان نظارت تصویری، ردیابی تماس را به‌عنوان بخشی از یک توسعه گسترده‌تر و استاندارد به دولت‌ها می‌دهد. گواهی COVID هم به‌نوعی امکان کنترل و نظارت بر بخش‌های بزرگی از جمعیت را فراهم می‌کند و انسان‌ها را به مجموعه‌ای از داده‌های قابل کنترل و مدیریت تبدیل می‌کند. مردم هم باید با توجیه تهدید ویروس و فروپاشی اقتصاد تسلیم این کنترل و حتی دچار خودکنترلی و نظارت شوند.

چیزی که رویایی دولت‌ها و همه کسانی است که به اطمینان از کنترل، تجزیه‌و‌تحلیل و سرمایه‌گذاری در همه حوزه‌های زندگی شخصی ما علاقه‌مند هستند. وقتی پای تهدید یک ویروس، یک بحران یا تروریسم وسط است، این فناوری‌ها می توانند با سرعت و مشروعیت بیشتر و بدون نیاز به رضایت اکثریت جمعیت مورد استفاده قرار بگیرند. یعنی اتفاقا فاشیست‌ها و جناح راست بیشتر از آن استقبال می‌کنند. درست مثل استفاده از این ابزارها علیه مهاجران، گروه‌های «حاشیه» جامعه، افراد و گروه‌های مقاوم و یاغی مشروع. درواقع برای فاشیست‌ها این کنترل‌ها تا زمانی خوب است که علیه خودشان نباشد. به همین دلیل است که ما درخواست‌های آزادی‌خواهی آنها در بحث محدودیت‌های کرونا را فرصت‌طلبانه و ریاکارانه می‌دانیم.

کدهای QR و گواهینامه‌ها، ثبت‌نام و جمع آوری داده‌ها، روند آهسته عادت دادن جامعه به دیجیتالی شدن زندگی‌ها و نظارت همه جانبه و مداوم است. اقدامات کنترلی COVID مثل بسته‌شدن مرزها می‌تواند برای همشه باقی بماند. وضعیت سلامت افراد، مکان و زمان آن‌ها، اینکه با چه کسی سفر می‌کنند، در قالب داده‌های دولتی ثبت می‌شود و قابل کنترل است. برای همین هم گواهی کووید ادامه دخالت آشکار دولت در زندگی ما است.

فدیورس و ماستودون، آلترناتیوی غیرمتمرکز علیه سانسور در شبکه‌های اجتماعی تجاری

چندی پیش توئیتر حساب دونالد ترامپ را با بیش از هشتاد میلیون دنبال‌کننده بست. شبکه‌های دیگر اجتماعی همچون فیس‌بوک و یوتیوب و غیره همین اقدام را کردند. بسیاری از این موضوع شگفت‌زده شدند. عده‌ای آن را به فال نیک گرفتند و اعلام کردند که دمکراسی چنان ارتقائی یافته که یک شرکت فن‌آوری اینترنتی می‌تواند قدرت‌مندترین سیاستمدار جهان را حذف کند! عده‌ای همچون مرکل، صدراعظم آلمان، چنین روشی را نگران‌کننده نامیدند و گفتند که این دولت‌ها هستند که باید قانون‌گذاری کنند و نه شرکت‌ها. برخی این تعلیق‌ها را سانسور توصیف کردند که نباید حتا علیه ترامپ به عنوان یکی از نمایندگان راست‌ترین و واپسگراترین جناح سرمایه‌داری آمریکا اعمال کرد. اما تعلیق حساب‌های ترامپ در شبکه‌های اجتماعی توانایی شرکت‌های اینترنتی در برابر قدرت‌مندترین رئیس‌جمهور، توفق همین شرکت‌ها بر دولت‌ها برای قانون‌گذاری و اعمال ممیزی نبود. ترامپ نماینده بخشی از سرمایه‌داری‌ست که می‌خواست با آب و رنگ ملی‌گرایی، تعرفه‌های گمرکی و سیاست‌های حمایتی اقتصادی، چرخشی به عقب در سرمایه‌داری نئولیبرال ایجاد کند و برای این کار شعار عوام‌فرییانه‌ی «دوباره آمریکا را عالی کن» برگزید. فراموش نکنیم که او را غیرلیبرال (illeberal) توصیف می‌کردند. همین شرکت‌های بزرگ «بیگ‌تک» یعنی گوگل، اپل، فیس‌بوک، آمازون و مایکروسافت (GAFAM)، هر چند اصلاً آمریکایی هستند، اما دارای چنان منافع اقتصادی بزرگی در خارج ایالات متحده‌اند که کم‌تر در تصور می‌گنجد. جنگ آنها با ترامپ بر سر همین منافع اقتصادی‌ست و نه سانسور او. آنها به جهان اعلام کردند که بازگشت به عقب امکان‌پذیر نیست و Big Tech پیروز شده است. این شرکت‌های عظیم عاشق پرچم و خاک آمریکا نیستند و مادام که بتوانند در کشورهایی همچون چین، ویتنام و فردا کشورهای آفریقایی با پرداخت کم‌ترین دستمزدها به کارگران، بیش‌ترین سود را بیاندوزند، لحظه‌ای در به خاک سیاه نشاندن کارگران در خود آمریکا تردید نمی‌کنند. چرخش‌های سرمایه‌داری از دوره‌ای به دوره‌ی دیگر به زبان خوش نبوده و بستن حساب‌های ترامپ را باید در چارچوب چنین واقعیتی دید.

با این حال بر کسی پوشیده نیست که شبکه‌های اصلی اجتماعی همچون توئیتر، فیس‌بوک، اینستاگرام و … دارای تمرکزی دهشتناک در دست بزرگ‌ترین ثروت‌مندان جهان هستند که برایشان میلیاردها دلار درآمد دارند. شبکه توئیتر روزانه ده‌ها، صدها و حتا هزاران حساب را از بین می‌برد و آب از آب تکان نمی‌خورد. توئیتر مدعی شد که حساب ترامپ را به علت فراخوان به خشونت تعلیق کرده است، اما این موضوع برای همه واقعیت ندارد. تلاش می‌کنم با یک تجربه شخصی این موضوع را کمی توضیح دهم. من یک اکانت به زبان فرانسوی در توئیتر داشتم که با دویست دنبال‌کننده جزو کوچک‌ترین‌ها بود. روز ۱۶ اکتبر گذشته یک آموزگار به نام ساموئل پاتی وحشیانه به دست یک تروریست اسلام‌گرا در فرانسه سر بریده شد، چرا که با شهامتی ستایش‌برانگیز کاریکاتورهای نشریه شارلی ابدو را در رابطه با محمد، پیغمبر اسلام به دانش‌آموزان نشان داده بود و با آنان از آزادی بیان و ضرورت لائیسیته سخن گفته بود. روز بعد ژان کاستکس، نخست‌وزیر کنونی، توئیتی نوشت که برگردان کاملش این است: «تروریسم اسلامی قلب جمهوری [فرانسه] را با حمله به یکی از مدافعانش نشانه گرفت. حکومت در همبستگی با معلمانش با قدرت تمام در کنار شهروندان می‌ایستاد. زنده‌باد جمهوری و شهروندان آزادش. ما هرگز و هرگز عقب‌نشینی نخواهیم کرد.» من هم بالای این توئیت به فرانسوی نوشتم: «اگر شما واقعاً به آن چه می‌گویید باور دارید در نخستین اقدام می‌توانید سفارت جمهوری اسلامی را واقع در شماره ۴ خیابان ینا، منطقه شانزدهم پاریس ببندید، وگرنه از حرافی دست بردارید.» هر چند پاسخ من یک بار ریتوئیت شد، اما حساب از فردای ۱۷ اکتبر بسته شد و چندین ای – میل به توئیتر هیچ نتیجه‌ای برای لغو انسداد نداشت. توئیتر و بقیه شبکه‌های اجتماعی فقط به بورژوای واپسگرایی مانند ترامپ این پیام را ندادند که می‌توانند دهانش را برای بازگشت به سرمایه‌داری گذشته ببندند، آنها به تمام کاربران، با هر تعداد پیگرکننده، پیغام دادند تا لحظه‌ای که منافع Big Tech به خطر نیافتاد، تحملشان می‌کنند، وگرنه دهانشان را می‌بندند، حالا اگر خودشان تصمیم نگیرند به صورت غیرمستقیم با لشکر‌های سایبری مزدبگیر حکومت‌ها می‌کنند.

اما حالا در برابر این غول‌ها چه می‌توان کرد؟ به عنوان این نوشته کوتاه که به هیچ وجه ادعای تخصصی بودن نمی‌کند، بازگردیم.

صفحه ویکی‌پدیای فارسی ماستودون می‌نویسد: «ماستودون یک نرم‌افزار آزاد و متن‌باز خودمیزبان (خدمات وب) برای ساخت شبکه‌ی اجتماعی است که این امکان را به هر شخص می‌دهد تا گره سرور خود را در شبکه میزبانی کند و پایگاه‌های مختلف از کاربران آن در میان سروهای متفاوتی پخش هستند.» یک آلمانی به نام اویگن روشکو (Eugen Rochko) اولین نسخه‌ی ماستودون را اکتبر ۲۰۱۶ رونمایی کرد. او در آن زمان ۲۴ ساله بود. مجموعه تمام شبکه یا اینستنس‌های ماستودون عضو خانواده بزرگ‌تری هستند که فدیورس نام دارد. صفحه ویکی‌پدیای فارسی فدیورس می‌نویسد: «فدیورس یک واژه چندوجهی از «فدراسیون» و «جهانی» می‌باشد، معنی اصلی این واژه گروهی از سرورهای فدراسیون به هم پیوسته هستند که برای وبگاه‌های اینترنتی (نظیر شبکه‌های اجتماعی، میکروبلاگینگ، وبلاگ‌نویسی یا تارنماها) و سرویس‌های میزبانی پرونده بکار می‌روند، این تعریف زمانی رخ می‌دهد که میزبانی‌های مستقل متقابلاً با هم ارتباط برقرار کنند. کاربران می‌توانند روی سرورها (اینستنس)های متفاوت حساب ایجاد کنند، این حساب‌ها می‌توانند روی مرزهای اینستنس‌ها باهم ارتباط برقرار کنند، چرا که نرم‌افزار در حال اجرا روی این سرورها از یک یا چند پروتکل ارتباطی که براساس استاندارد باز است، استفاده می‌کنند». این بدان معناست که مثلاً شما بتوانید امروز به عنوان کاربر توئیتر مستقیماً با یک کاربر فیس‌بوک یا ایسنتاگرام یا اسنپ‌چت و غیره ارتباط برقرار کنید بی‌آن‌که نیاز داشته باشید در هر کدام از آن‌ها حساب داشته باشید.

(https://fediverse.party) اویگن روشکو می‌گوید که ماستودون مانند شبکه ای – میل کار می‌کند. لزومی ندارد که مثلاً در Gmail حساب داشت تا بتوان به Gmail دیگری نامه الکترونیکی فرستاد. با هر پسوند ای – میلی می‌توان به دیگری اطلاعات فرستاد و از آن دریافت کرد.

در حال حاضر حدود سه هزار سرور یا اینستنس (instance) ماستودون به وجود آمده‌اند که کاملاً غیرمتمرکزاند ولی همه با هم ارتباط دارند‌. بزرگ‌ترین اینستنس pawoo.net است که به ۶۵۰ هزار کاربر رسیده است. اینستنس اویگن روشکو هم این است: https://mastodon.social اینستنس‌های کوچکی مانند antinetzwerk.de وجود دارند که حدود ۵۰ کاربر دارند. هر چند بیش‌تر ایستنس‌ها زبان‌های گوناگون را پشتیبانی می‌کنند، اما می‌توان یک ایستنس فارسی‌زبان مانند persadon.com ایجاد کرد. هر چند کاربران ماستودون در سراسر جهان پراکنده‌اند، اما فعلاً بیش‌تر در ژاپن و ایالات متحده آمریکا هستند. در ماستودون به جای توئیت، هر پیام Toot نام دارد و به جای ۲۸۰ نویسه‌ی توئیتر ظرفیت ۵۰۰ نویسه به وجود آمده است. در اینجا به جای ریتوئیت از واژه‌ی Boost استفاده می‌شود. اگر می‌خواهید یک اکانت باز کنید و نمی‌دانید از کجا شروع کنید به تارنمای joinmastodon.org مراجعه کنید. این سایت https://instances.social هم می‌تواند به شما برای یافتن اینستنس مورد علاقه‌اتان یاری کند.

از آن جایی که ماستودون یک شبکه یگانه نیست، طبیعتاً اطلاعات و داده‌ها در یک نقطه مانند توئیتر متمرکز نمی‌شوند و عملاً امکان سانسور از بین رفته است. هر اینستنس مقررات خودش را دارد. اگر اکانتی در یک اینستنس بسته شود، شما می‌توانید از طریق یک ایستنس دیگر فوراً به کل ماستودون وارد شوید و پیام‌های خود را ارسال کنید. لذا دیگر لازم نیست به یک مرکز ای – میل بزنید و خواستار رفع انسداد شوید. دیگر یک دولت نمی‌تواند از یک مرکز تقاضای بستن یک حساب کاربری یا حتا یک شبکه را بکند. البته فدراتیو بودن ماستودون یک چاقوی دولبه هم هست. برای مثال ایستنس switter.at برای کارگران جنسی برپا شده و سرورش در اتریش قرار گرفته، کشوری که در آن «صنعت سکس» آزاد است.

ماستودون هرگز نمی‌تواند به علت پراکندگی سرورهایش بسته شود. اما تصور کنید اگر روزی فیس‌بوک بسته شود شما تمام صفحات، بازدیدکنندگان، دوستان و محتوا را از دست می‌دهید. سرورهای ماستودون می‌توانند گسترش یابند یا کوچک شوند یا خودخواسته از دیگر سرورها ایزوله شوند. اما هرگز آف‌لاین نخواهند شد. هم اکنون چندین ایستنس هستند که دیگر کاربر نمی‌پذیرند و شما را به سوی اینستنس‌های دیگر هدایت می‌کنند مانند: https://mastodon.social

یکی از دلایلی که کاربران از توئیتر به ماستودون می‌روند عدم وجود تبلیغات تجاری در این شبکه‌ی غیرمتمرکز است. در ضمن قابلیت‌هایی در ماستودون هست که در توئیتر وجود ندارند، از جمله می‌توان روی عکس یا فیلمی برچسب «حساس»  را گذاشت تا اگر کاربری مایل نیست آن را نبیند. قابلیت دیگر برای پیام‌ها یا Toot‌هاست. می‌توان پیام را فقط برای دنبال‌کنندگان یا حتا یک فرد که ارسال‌کننده انتخاب می‌کند، منتشر کرد. در ماستودون همچنین می‌توان بر خلاف توئیتر که امکان سنجاق کردن یک توئیت را بر رأس همه توئیت‌ها می‌دهد تا سه توت را سنجاق کرد تا بالا بمانند.

در هر ایستنس ماستودون سه تایم‌لاین وجود دارد، یک تایم‌لاین فردی، دیگری محلی و یکی جهانی. در تایم‌لاین فردی فقط توت‌های دنبال‌شوندگان و آنهایی که اینان بوست می‌کنند دیده می‌شوند. در تایم‌لاین محلی شما توت‌های اینستنس خود یا توت‌هایی را که کاربران اینستنس شما از دیگر اینستنس‌ها هم‌رسان کرده‌اند، می‌بینید و در تایم‌لاین جهانی تمام توت‌های همه ایستنس‌ها را. در هر سه هیچگونه الگوریتمی دخالت نمی‌کند و هر توتی بر اساس تازگی انتشار در رأس قرار می‌گیرد. برای این که بتوان توت‌های مورد علاقه را دید باید بیش از توئیتر از هشتگ استفاده کرد، زیرا شتاب توت‌ها به ویژه  در تایم‌لاین محلی و جهانی زیاد است. اما اگر برای مثال هشتگ ایران را در هر تایم‌لاین بزنید با طمأنینه‌ی بیش‌تری می‌توان توت‌ها را در هر کدام از تایم‌لاین‌ها مشاهده کرد چون فعلاً این هشتگ در ایستنس‌های ماستودون نادر است.

هر چند تقریباً تمام اینستنس‌های ماستودون در مقرراتشان دوری جستن از پیام‌های نفرت‌انگیز و نفی آزار را جای داده‌اند، اما این موضوع  از ژوئیه ۲۰۱۹ پیچیده شد. در این زمان بود که اپلیکیشن گاب (Gab) تصمیم گرفت سرور خود را به ماستودون بیاورد. گاب که اپلیکیشن راست‌های افراطی آمریکاست پس از تیراندازی در کنیسه‌ی پیتسبورگ در سال ۲۰۱۸ نمی‌توانست میزبانی وب بیابد و تصمیم به مهاجرت به ماستودون گرفت. در روی‌دادهای اخیر آمریکا از Gab و Parler به عنوان شبکه‌های محبوب راست‌های افراطی هوادار ترامپ و بلوکه شدن دومی توسط آمازون سخن بسیار رفت.

هر چند می‌توان در ماستودون به گونه‌ای حضور یافت که مانند فیس‌بوک اطلاعاتی از کاربر به دست نیاید و ذخیره نشود، اما پیشنهاد شده است که از یک VPN استفاده شود تا بتوان از آی – پی خود محافظت کرد.  ماستودون بخشی از وب مستقل و آزاد آینده است، وبی فدراتیو.

در ماستودون نشانی هر کاربری با دو @ نمایش داده می‌شود، اولی مربوط به نام کاربر و دومی نشانی اینستنش است. مانند: @naderteyf@masthead.social

نادر تیف

دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۹ – ۲۵ ژانویه ۲۰۲۱

قسمت اول: یک بیانیه… برای زندگی

اول ژانویۀ سال ۲۰۲۱

خطاب به خلق‌های جهان:

خطاب به افرادی که در پنج قاره مبارزه می‌کنند:

خواهران / برادران و رفقا:

طی ماه‌های گذشته از طرق مختلف رابطهای را ماها بین خودمان بوجود آورده‌ایم. ما زن هستیم، لزبین، هم‌جنسگرای‌مرد، دوجنسگرا، تراجنسیتی، تراوستی (دگرجنسیت‌نما)، ترانسکسوئل (دو جنسیتی)، انترجنسیتی (میان‌جنسیتی)، کوییر (دگرجنسیتی) و غیر از آن، افراد، گروه‌ها، جمع‌ها، انجمن‌ها، سازمان‌ها، جنبش‌های اجتماعی، خلق‌های بومی، انجمن‌های محلات، همبودهای روستایی و لیستِ بلندی که هویت ما را می‌سازد.

آنچه ما را از یکدیگر متمایز کرده، بین ما فاصله ایجاد می‌کند، سرزمین‌ها، آسمان‌ها، کوهستان‌ها، دره‌ها، اِستپ‌ها، جنگل‌ها، کویرها، اقیانوس‌ها، دریاچه‌ها، رودخانه‌ها، جویبارها، کولاب‌ها، نژادها، فرهنگ‌ها، زبان‌ها، تاریخ‌ها، اعصار، جغرافیاها، هویت‌های جنسی یا نبود آن، ریشه‌ها، مرزها، اشکال سازماندهی، طبقات اجتماعی، قدرت خرید، اعتبار اجتماعی، شهرت، محبوبیت، دنبال‌کنندگان، لایک‌ها Likes ، سکه‌های پول، مدارج تحصیلی، نحوه‌های بودن، تکالیف روزمره، فضیلت‌ها، ایرادها، آنچه به نفع‌ها، آنچه به ضررها، امّاها، یقین‌ها، رقابت‌ها، دشمنی‌ها، مفاهیم، استنباطات، استدلال‌ها، بحث‌ها، تفاوت‌ها، افشاگری‌ها، اتهامات، تحقیرها، هراس‌ها، گرایش‌ها، ستایش‌ها، طردها، هوکردن‌ها، کف‌زدن‌ها، ملکوت، اهریمن، دگم‌ها، بدعت‌گذاری‌ها، علائق، اکراه، شیوه‌ها و یک غیره و غیره‌ی طولانی؛ که ما را از یکدیگ متمایز می‌کند و در مواردی نه چندان کم، مخالف یکدیگر.

تنها چیزهای کمی ما را متحد می‌کند:

این که ما دردهای زمین را از آن خود می‌کنیم: خشونت علیه زنان؛ آزار و تحقیر کسانی که درهویت‌های عاطفی، احساسی، جنسیتی دگرگونه‌اند؛ نابودسازی کودکی؛ نسل‌کشی بومیان؛ نژادپرستی؛ نظامی‌گری؛ استثمار؛ غارت؛ نابودی طبیعت.

درک این موضوع که مسئول تمام این دردها، یک سیستم است. جلاد یک سیستم استثمارگر است، یک سیستم مردسالار، هرمی، نژادپرست، دزد و جنایتکار: سرمایه‌داری.

آگاهی به این امر که این سیستم را نمی‌توان اصلاح کرد، آنرا تعلیم داد و تربیت کرد، تعدیل یا تضعیفش کرد، مطیع کرد، انسانی کرد.

تعهد به مبارزه، در هر مکانی و هر ساعتی – هر کسی در محیط خودش – علیه این سیستم تا نابودی کامل آن. ادامۀ بقاء بشریت در گرو نابودی سرمایه‌داریست. تسلیم نخواهیم شد، خودمان را نه می‌فروشیم و نه تسلیم می‌شویم.

یقین داشتن به این امر که مبارزه برای انسانیت امری جهانی‌ست. همانگونه که نابود سازی فعلی نه مرز می‌شناسد، نه ملیت، نه پرچم، نه زبان، نه فرهنگ و نه نژاد؛ به همین شکل هم مبارزه برای بشریت همه جا و همیشه جریان دارد.

اعتقاد به این امر که جهان‌های بسیاری در جهان زندگی و مبارزه می‌کنند و هر نوع قصد همگن‌سازی و اعمال برتری (هژمونی)، سوءقصدی است علیه جوهر انسان یعنی آزادی. برابری انسان‌ها در گرو احترام به تفاوت‌هاست. یگانگی آن در گوناگونی‌اش نهفته است.

درک این امر که آنچه به ما اجازه می‌دهد به پیش‌برویم نه قصد تحمیل کردن نگاه‌مان، گامهای‌مان، همراهی‌مان، راه و هدف‌مان به دیگری، بلکه گوش فرادادن و دیدن دیگری‌ست که متمایز و متفاوت، همان رسالت آزادی و عدالت را حمل می‌کند.

بر اساس این تطابقات، بدون آنکه باورهای‌مان را کنار بگذاریم و یا آنچه هستیم را رها کنیم، با هم پیمان می‌بندیم که:

یکم – کسانی از میان ما که با درک‌های مختلف در عرصه‌های مختلف دست‌اندرکار مبارزه برای زندگی هستند، همایش‌ها و گفت‌وگوهایی برای تبادل افکار، تجربیات، تحلیل‌ها و ارزیابی‌هایمان سازماندهی کنیم. بعد از این، هر یک از ما راه خودش را ادامه خواهد داد، یا نه. دیدن دیگری و گوش‌فرادادن به او ممکن است در مسیرمان به ما کمک کند و یا نکند. اما شناخت اختلافات هم بخشی از مبارزه و تعهدمان نسبت به بشر بودنمان است.

دوم همایش و فعالیت‌های‌مان در پنج قاره بر پا بشوند. که در آنچه مربوط به قارﮤ اروپا می‌شود با شرکت مستقیم یک هیئت مکزیکی متشکل از «کنگرۀ ملی بومیان – شورای بومی دولت» CNI-CIG و «جبهه خلقی در دفاع از آب و زندگی در [ایالات] مورلوس، پوئبلا و تلاکسکالا» و ارتش زاپاتیستی آزادیبخش ملی EZLN در ماه‌های ژوئیه، اوت، سپتامبر و اکتبر سال ۲۰۲۱ برگزار شوند و در آینده‌ای که تدقیق خواهد شد و در حد امکانات‌مان یاری برسانیم تا همچنین در آسیا، آفریقا، اقیانوسیه و آمریکا نیز به عمل در بیاید.

سوماز تمام کسانی که همین دغدقه‌ها را دارند و در مبارزاتی مشابه شرکت می‌کنند دعوت به عمل آوریم تا تمام افراد صادق و تمام آنهایی که در گوشه کنار جهان، از اعماق شورش می‌کنند و مقاومت، به این جمع بپیوندند؛ سهمی ادا کنند؛ کمکی برسانند، در این همایش‌ها شرکت داشته باشند و این بیانیه برای زندگی را امضا کنند.

از فراز پُل کرامتی که پنج قاره را به هم پیوند میزند.

ماها،

کره زمین،

اول ژانویۀ ۲۰۲۱

از گوشه کنارهای گوناگون، ناهمسان، مختلف، ناهمگون، نابرابر، دور او هم جهان ( در هنر، دانش و مبارزه ، در مقاومت و شورشگری):

نگاهی به جنبش اخیر ضدسانسور در کوبا

نادر تیف

هر چند وزارت فرهنگ قول‌هایی داد اما ۵۳۵ روشنفکر اطلاعیه‌ای در حمایت از تجمع تدوین نمودند، کسانی که هنوز امیدوارند بتوان کوبا را به سوی یک سوسیالیسم دمکراتیک برد. در میان امضاکنندگان چند آنارشیست دیده می‌شوند، اما چندین فعال آنارشیست دیگر از امضای متن به علت نارسایی‌اش برای استقرار گسترده‌ترین آزادی‌ها در کوبا خودداری کردند

در ماه نوامبر ۲۰۲۰  حرکتی در کوبا رخ داد که بی‌سابقه بود. این جنبش با نام «سان ایسیدرو»، از ۶۰ سال پیش بدین سو روی نداده بود. این جنبش علیه نیم سده سانسور شکل گرفت، هر چند قانون تازه‌ای را برای محدودیت بیش‌تر آزادی بیان و آفرینش فرهنگی و ادبی بهانه کرد.

پیش از آن که نگاهی به این جنبش بی‌نظیر انداخته شود بد نیست چند نکته تدقیق گردد. مقولات امپریالیسم و ضدامپریالیسم دوگانه‌ای به جا مانده از فرهنگ سیاسی فیدل کاستروست که هم در کوبا و هم در جهان در ارتباط با مسائل این کشور جا انداخته شد. به محض این که اعتراض و مطالبه‌ای در کوبا مطرح می‌شود، حکومت فوراً به آن انگ ارتباط با امپریالیسم آمریکا می‌زند تا بهانه‌ای برای سرکوب بتراشد. اما این دوگانه کمکی به فهم مسائل متعدد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که کوبا با آن دست به گریبان است، نمی‌کند. این دوگانه، امپریالیسم/ضدامپریالیسم، در خارج از کوبا نیز دولت‌های اروپایی و آمریکای لاتین را به سکوت واداشته و نتیجه‌اش به جز این نبوده که دولت ایالات متحده آمریکا با گروه‌های فشار خود یکه‌تاز میدان گردد و اتفاقاً دست دولت کوبا را در سرکوب باز‌تر کند. پرواضح است که نمی‌توان با اتکاء به یک راست افراطی چون ترامپ به جنگ اختناق موجود در کوبا رفت.

هیچکس نمی‌تواند دستاوردها  و پیشرفت‌های کوبا را در زمینه آموزش و بهداشت نادیده بگیرد یا آن‌ها را نفی کند. اما مشکل آنجاست که بر بیش از پنج دهه خودکامگی و خفه کردن هر گونه حق مخالفتی که پایه‌گذارش فیدل کاسترو بود و پس از مرگش نیز ادامه دارد، سرپوش گذاشته می‌شود. آری کوبا در آمریکای لاتین برای سیستم بهداشت و آموزشی که دارد مثال‌زدنی‌ست، اما در عین حال جزو آخرین کشورهای همین منطقه است که ابتدائی‌ترین حقوق سیاسی و مدنی را لگدمال می‌کند. احتمال ایجاد چنین وضعیتی بدون قبضه قدرت به دست یک نفر کم بود. زمانی که فیدل کاسترو سال ۱۹۵۹ قدرت را به دست گرفت عملاً تا سال ۱۹۷۶ با حکم حکومتی فرمانروایی کرد. سپس قانون اساسی جدیدی تصویب شد. فیدل کاسترو شخصاً تدوین این قانون اساسی را زیر نظر گرفت. قدرت سال ۲۰۰۶ به برادرش، رائول واگذار شد. فیدل کاسترو در تمام این سال‌ها سه منصب اصلی حکومت که عبارتند از: رئیس شورای حکومت، رئیس شورای وزیران و دبیر اولی حزب کمونیست را بر عهده داشت. فیدل کاسترو رسماً در فوریه ۲۰۰۸ از ریاست شورای دولت و شورای وزیران استعفاء کرد و تا ۱۹ آوریل ۲۰۱۱ دبیر اول حزب کمونیست باقی ماند.

نکته دیگری که نباید پیش از بحث اصلی فراموش گردد همانا تحریم‌های اقتصادی‌ست که ایالات متحده آمریکا از سال ۱۹۶۲ به کوبا تحمیل کرد. واقعیت این است که تا وقتی بلوک شرق و مشخصاً اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت، کوبا می‌توانست بیش‌تر نیازهایش را در مبادلات با آن‌ها تأمین کند. با این حال در طی تمام این سال‌ها این مردم کوبا بودند که فشارهای تحریم‌های اقتصادی را تحمل کردند در حالی که دولت با دست‌مایه قرار دادن همان‌ها همواره به سرکوب و لگدمال کردن ابتدائی‌ترین حقوق مدنی مردم ادامه داد. از سوی دیگر شاهد بودیم که دو دولت کوبا و آمریکا در ژوئیه ۲۰۱۵ روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفتند و سفارت‌های خود را بازگشودند و حتا باراک اوباما همان تحریم‌ها را تعدیل نمود، اما وضعیت معیشتی مردم بهبود نیافت و اختناق همچنان ادامه پیدا کرد. وقتی دونالد ترامپ محدودیت‌ها را بازگرداند، وضعیت بدتر شد و عزم حکومت کوبا برای خفه کردن هر انتقادی دوچندان گردید. اکنون با انتخاب بایدن، رئیس‌جمهور کوبا اظهار امیدواری کرده است که بتوان گفت‌وگوها را از سر گرفت. اما بر خلاف آن چه میگل دیازکانل گفته است که کوبا بر سر سوسیالیسم مذاکره نمی‌کند، این دولت با اصلاحات اقتصادی که کرده و اصلاحات دیگری که در دست است، کمر به بازسازی سرمایه‌داری خصوصی بسته و نیازمند به گسترده‌ترین ارتباطات با جهان و قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری از جمله آمریکاست. سرمایه‌داری دولتی کوبا چندین دهه است که در بحرانی مزمن و ژرف گرفتار است.

باری، دولت کوبا قانونی را تدوین کرد که نام قانون ۳۴۹ را گرفت. عده‌ای از هنرمندان، استادان دانشگاه، روزنامه‌نگاران مستقل و فعالان آنارشیست «کارگاه لیبرتر آلفردو لوپز*» اواخر ماه نوامبر ۲۰۱۸ تشکیل جلسه دادند تا با تظاهرات در خیابان‌های هاوانا علیه این قانون اعتراض کنند. آنان گفتند که این قانون می‌خواهد آزادی بیان را محدودتر کند و حق آفرینش هنری مستقل را لگدمال نماید. این جلسه در سان ایسیدرو که نام محله‌ای قدیمی در هاواناست، برگزار شد. از سوی دیگر پس از تدوین این قانون کنسرت اعتراضی در همین محله برپا شد، اما پلیس آن را برهم زد. مردم محله یک‌پارچه از هنرمندان معترض پشتیبانی کردند.

هر چند حکومت کوبا موفق شده بود از زمان استقرار در سال ۱۹۵۹ تاکنون هر گونه صدای فرهنگی غیردولتی را خفه کند، اما قانون ۳۴۹ چنان موجی به وجود آورد که حتا جوانان وابسته به نهادهای فرهنگی رسمی صدایشان بلند شد و با حرکت مستقل هنرمندان به جنب‌وجوش افتادند. حدود سی نفر از آنان نامه‌ای به وزیر فرهنگ نوشتند و خواستار دیدار با او شدند تا قانون مذکور بازنویسی شود. این در حالی بود که فعالان جنبش سان‌ایسیدرو خواهان لغوش بودند. با این حال این فعالان با جوانان خواستار جلسه ابراز همبستگی کردند و گفتند که مایل هستند اگر دیداری برگزار می‌شود در آن شرکت کنند. اما وزارت‌خانه هیچ وقعی به درخواستشان نگذاشت. سرانجام معاون وزیر فرهنگ با نویسندگان نامه دیدار کرد بی‌آن‌که نتیجه‌ای حاصل گردد. دیگر بر همگان مبرهن شد که دولت هیچ فعالیت فرهنگی مستقلی را برنمی‌تابد. البته پیش‌تر دولت کوبا همین سیاست را پیش برده بود. برای مثال جشنواره موسیقی هیپ-هاپ، یک برنامه شعرخوانی و جشنواره سینمای جوان را حذف کرد.

جنبش سان‌ایسیدرو می‌خواست برای نخستین بار روز ۷ دسامبر ۲۰۱۹ مقابل وزارت فرهنگ تجمع کند که مقدور نشد. سپس تجمع به پارکی منتقل شد، اما نه فقط پلیس مانع آن شد بلکه چندین هنرمند برای ساعاتی بازداشت شدند. دولت پس از این ماجرا اجرای قانون ۳۴۹ را اعلام کرد.

نیروهای امنیتی کوبا  از ۹ تا ۱۹ نوامبر ۲۰۲۰ فشارهای خود را به جنبش سان‌ایسیدرو دوچندان کردند، چرا که هنرمندان، شاعران، دگرباشان جنسی، دانشگاهیان و روزنامه‌نگاران مستقل علیه حبس خواننده رپ به نام دنیس سولیس گونزالز به اعتراض برخاستند. او را ۹ نوامبر دستگیر کردند و فقط دو روز بعد به اتهام «توهین به مقامات» به ۸ ماه زندان محکوم نمودند. سولیس گونزالز که عضو سان‌ایسیدرو هم هست به زندان فوق‌امنیتی والیه‌گرانده در حومه هاوانا فرستاده شد.

چندین تن از فعالان جنبش سان‌ایسیدرو تصمیم گرفتند با خواست آزادی دنیس سولیس گونزالز دست به اعتصاب غذا بزنند. اعتصاب‌گران در سومین اطلاعیه‌اشان از جمله نوشتند: «امروز ساعت ۴ صبح مأموران امنیتی حکومت به محل اعتصاب آمدند و مایعی کدر را که به نظر ما اسید است، از زیر در به درون ریختند…آنان بعداً از پشت‌بام همان اسید را روی پاسیو پاشیدند. در این مکان منبع آب آشامیدنی ما و همسایه وجود دارد.» آنان در همین اطلاعیه خواسته خود را برای آزادی دنیس سولیس گونزالز تکرار کردند و در ضمن خواستار بستن مغازه‌هایی شدند که اجناسشان را به دلار آمریکا می‌فروشند. از سوی دیگر اریکا گوارا روساس، مسئول کشورهای قاره آمریکا در عفو بین‌الملل در باره وخامت وضعیت سلامتی اعتصاب‌گران غذا هشدار داد و خواستار رسیدگی به مطالبات آنان شد. مأموران امنیتی دولت کوبا سرانجام به دفتر جنبش سان‌ایسیدرو حمله و ۱۴ نفری را که در آن بودند به بهانه مبارزه با کرونا بیرون کردند. اعتصاب‌گران صدها پیام با مضمون «ما شما را زنده می‌خواهیم» برای پایان دادن به اعتصاب خود دریافت کرده بودند.

بیش از ۲۰۰ نفر روز ۲۷ نوامبر ۲۰۲۰ روبه‌روی وزارت فرهنگ کوبا تجمع کردند تا از آزادی بیان و حق مخالفت دفاع کنند. نیروهای پلیس از پیوستن افراد بیش‌تر به تجمع جلوگیری کردند و سد راهشان شدند. تجمع‌کنندگان هم‌چنین به اخراج اعتصاب‌کنندگان غذا از دفتر جنبش سان‌ایسیدرو اعتراض کردند. هر چند وزارت فرهنگ قول‌هایی داد اما ۵۳۵ روشنفکر اطلاعیه‌ای در حمایت از تجمع تدوین نمودند، کسانی که هنوز امیدوارند بتوان کوبا را به سوی یک سوسیالیسم دمکراتیک برد. در میان امضاکنندگان چند آنارشیست دیده می‌شوند، اما چندین فعال آنارشیست دیگر از امضای متن به علت نارسایی‌اش برای استقرار گسترده‌ترین آزادی‌ها در کوبا خودداری کردند. متن کامل بیانیه را بخوانیم:

«ما رویدادهای روزهای اخیر و تجمع مقابل وزارت فرهنگ را در هاوانا دنبال کردیم. کسانی که این بیانیه را امضاء می‌کنند دارای اختلاف عقیده هستند، اما یک نقطه مشترک اخلاقی دارند که مخالفت با هر گونه حرکت خشونت‌آمیز دولت است. امضاکنندگان حامل نظرات و پیشنهادهای شهروندان هستند که می‌خواهند گفت‌وگو کنند، هر چند برخی در کوبا حضور ندارند.

به هر کس که نظری برای کوبای بهتر، حق حاکمیت ملی، استقلال و تمامیت میهن دارد، خوش‌آمد می‌گوییم.

ما می‌خواهیم مرجعی اتیک، سیاسی و انسانی داشته باشیم که در آن عدالت اجتماعی و دمکراسی و دربرگیرندگی جای خود را به هر شکلی از حذف و تبعیض بدهد تا فضایی برای گفت‌وگو و آشتی در کوبا و هر جایی که کوباییان زندگی می‌کنند به وجود آید.

ما برای یک جمهوری دمکراتیک، قانون‌مند، دولتی قانون‌مدار و حقوق بشر برای همه، برای احترام به کثرت‌گرایی سیاسی، برای آشتی بین محیط‌زیست و زندگی، رفاه و صلح انسان‌ها هستیم و خواستاریم که به تعدی علیه تقویم انتخاباتی پایان داده شود و دوازدهمین بند قانون اساسی انتقالی رعایت گردد. قانونیت تمام استانداردهای پایین‌تر از قانون اساسی باید بررسی شوند تا دولتی قانون‌مدار و حافظ آزادی شکل بگیرد.

ما بر این باوریم که باید پل‌های گفت‌وگو در جامعه مدنی را چنان ساخت که بتوان حرکت خودجوش و مستقل از وزارت فرهنگ که ما شاهدش بودیم، مستحکم گردد تا سپس بتوانیم برای دیگر مسائل جامعه به اجماع برسیم.

ما گمان می‌کنیم که ترویج یک فرهنگ مدنی برای حقوق بشر و روابط برادرانه ضروری‌ست تا بتوان از گفتمان سیاسی قطبی‌کننده گذار کرد و هر شکلی از نابرابری و خشونت را شکست داد.

بسیار مهم است که چنین امری در سطح کشور و فرای مرزهایش به وقوع بپیوندد تا به گوناگونی ایدئولوژی‌ها و باورها احترام گذاشته شود.

ما هرگونه اقدام خشن و سرکوب‌گرانه را محکوم می‌کنیم و خواهان حفاظت از فضاهای گفت‌وگو در چارچوب قانون و قانون اساسی هستیم. راه ما مسالمت‌آمیز است، علیرغم مخالفت، خواهان گفت‌وگو هستیم.

حرکت ما از پایین است.»

دولت کوبا به هیچ نشریه و رسانه‌ای که تحت کنترلش نباشد اجازه‌ی انتشار نمی‌دهد. لاجرم باید به نشریات دولتی رجوع کرد تا طرز برخورد حکومت را دریافت. علیرغم اشکال کاملاً مسالمت‌آمیز جنبش سان‌ایسیدرو که در اعتصاب غذا، تجمع آرام مقابل وزارت فرهنگ و بیانیه ۵۳۵ نفری تبلور یافت، روزنامه‌ی «گرانما»، ارگان مرکزی حزب کمونیست کوبا در شماره اول دسامبر ۲۰۲۰ خود سرمقاله‌ی تندی چاپ کرد و بدون اشاره به جنبش ضدسانسور و آزادی‌خواه زندانیان سیاسی نوشت که عده‌ای قصد دارند با مبارزه مسلحانه «نظم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی منطبق با قانون اساسی» را براندازند! همان روز چندین عکس در شبکه‌های اجتماعی منتشر شدند که نشان می‌دادند نیروهای ویژه ضدشورش حضور کم‌سابقه‌ای در پایتخت دارند. دولت کوبا تصمیم گرفته است که پول ملی (پزو) را با پول دومی که خود برای گردشگران خارجی ابداع کرد و کوک نام دارد و برابر با یک دلار است در هم ادغام کند. بسیاری از مردم نگران فقیرتر شدن خود در پی اجرای این تصمیم هستند. برخی از مغازه‌ها مدتی‌ست که نه پزو را می‌پذیرند و نه کوک را. عده‌ای می‌گویند که حضور فزاینده پلیس از ترس حکومت از شورش‌های مردمی‌ست، ضمن این که شیشه‌های یک مغازه در خیابان‌های لینه‌آ  و ۱۲ هاوانا درهم شکسته شد، مغازه‌ای که فقط دلار آمریکا را قبول می‌کند. دولت ماه ژوئیه گذشته ۷۰ فروشگاه باز کرد که فقط دلار آمریکا را برای فروش اجناسشان می‌پذیرند. بدیهی‌ست که توده‌های وسیع مردم که در فقر مطلق به سر می‌برند داری قدرت خرید از این فروشگاه‌ها نیستند و به جز کاست حاکم، طبقه‌ی بورژوای نوپای بخش خصوصی مشتری این مغازه‌ها هستند.

به هر حال در رابطه با جنبش سان‌ایسیدرو نه فقط قول‌هایی که وزارت فرهنگ داده بود فوراً فراموش شدند، بلکه میگل دیاز کانل، رئیس‌جمهور کوبا در انظار عمومی ظاهر شد و این جنبش را آخرین تلاش برای سرنگونی انقلاب کوبا نامید. وزیر فرهنگ هم روز ۴ دسامبر ۲۰۲۰ اعلام کرد که هیچ گفت‌وگویی با هنرمندان، آن گونه که معاونش روز ۲۷ نوامبر قول داده بود، انجام نخواهد شد، زیرا به زعم او: «آنان در تماس مستقیم با دستگاه تبلیغاتی آمریکا هستند و از کارمندانش حمایت مالی دریافت می‌کنند.»

روزنامه گرانما چندین مطلب در این باره نوشت و بدون ارائه کوچک‌ترین سندی معترضان سان‌ایسیدرو را وابسته به «سیا» نامید که می‌خواهند از میامی با تحریک «مزدورانشان» در داخل کشور حکومت را با «کودتای نرم» سرنگون کنند. حتا سفارت کوبا در تهران بیانیه داد و نوشت: «در بحبوحه بحران سلامت که جهان به دلیل همه‌گیری کووید-۱۹ با آن روبه‌روست، ایالات متحده اقدامات غیرقانونی و غیرانسانی محاصره اقتصادی، تجاری و مالی علیه مردم کوبا را به بالاترین سطح خود در ۶۰ سال گذشته رسانده است. گویی این کافی نبوده و در یک فصل جدید از مداخلات و اغتشاشات آشکار در امور سیاسی و داخلی کوبا و نقض غیرقابل انکار کنوانسیون وین در روابط دیپلماتیک، دولت ایالات متحده از طریق سفارت خود در هاوانا و با مشارکت مزدورانی که در جزیره اقامت دارند، اقداماتی چون نافرمانی مدنی و دیگر اقدامات غیرقانونی علیه نظام را که منجر به بی‌ثباتی خواهد شد، ترتیب دادند.»

پس از فروکش موقت جنبش ضدسانسور، مقاومت در اشکال دیگری ادامه پیدا کرد. اوسمل آدریان روبیو سانتوس را جوان‌ترین معترضی خواندند که برای آزادی خواننده راپ مقابل مقر جنبش سان‌ایسیدرو و جزو تجمع‌کنندگان وزارت فرهنگ بود. او را به خدمت اجباری فراخوانده‌اند. اوسمل معتقد است که رفتن به سربازی کمک به «دیکتاتوری حاکم» است. وی در صفحه‌ی فیس‌بوکش نوشت: «دوستان، می‌خواهم اقدامی کنم، اما به پشتیبانی و یاری شما نیازمندم. کاری که در نظر دارم به نفع اکثر جوانان کوبایی‌ست. شما به من بگویید چگونه می‌توان این عمل را انجام داد؟ من باید بتوانم امضاهای بسیاری جمع کنم تا نشان داده شود که جوانان کوبایی مخالف رفتن به خدمت اجباری و گرفتن اسلحه برای رژیم دیکتاتوری‌ هستند.»

هر چند حکومت کوبا چنان پوشالی نیست که با یک اعتصاب غذای چهارده نفر، یک تجمع دویست نفره یا یک بیانیه ۵۳۵ نفره سرنگون شود، اما این حکومت با برخوردی که با این جنبش ضدسانسور بی‌سابقه کرد نشان داد که مانند هر رژیم خودکامه‌ای از کوچک‌ترین حرکت مستقلی به هراس می‌افتد و نیروهای پلیسی و امنیتی خود را بسیج می‌کند.

نادر تیف

یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹ ــ ۲۰ دسامبر ۲۰۲۰

naderteyf@riseup.net

—————————————————————-

پی‌نوشت‌:

*آلفردو لوپز از بینان‌گذاران آنارکوسندیکالیسم در کوباست. او ۲۰ ژوئیه ۱۹۲۶ به دستور دیکتاتور وقت، خراردو ماچادو، در ۳۲ سالگی، به قتل رسید.

بهروز فراهانی علیه بلاک‌بلوک خزعبل می‌بافد، تلویزیون دمکراسی شورائی پخش می‌کند!

کانال تلگرامی جنبش جلیقه زردها ویدئویی منتشر کرد که زیرش نوشته شده بود: گفتگویی با بهروز فراهانی در رابطه با «اعتراضات در فرانسه»، منبع: تلویزیون دمکراسی شورائی. سپس این جمله افزوده شده بود: کانال جنبش جلیقه زردها در فرانسه با نظر آقای فراهانی در ارتباط با جنبش بلاک‌بلوک‌ها هم نظر نیست. همین جمله پایانی بود که مرا به دیدن این ویدئوی ۳۷ دقیقه‌ای تشویق کرد. راستش مدت‌هاست که به رسانه‌های گروه‌های سیاسی رو به ایران و مقیم خارج کشور رجوع نمی‌کنم، زیرا این‌ها بدون حضور واقعی و با تکیه بر دیگر رسانه‌های سانسورشده و زیر کنترل داخل کشور تحلیل و خبرهایی می‌دهند که نه فقط جذاب نیستند بلکه عمدتا ربطی به جنبش داخل ایران ندارند. ورشکستگی سیاسی این نیروها را نیز می‌توان از این جنبه دید. بر این باورم که یک کنشگر نمی‌تواند بدون حضور فیزیکی از زیر و بم آن چه در سطح و زیر پوست جامعه می‌گذرد، مطلع شود. علیرغم گسترش شگفت‌آور رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی جنبش‌ها در خیابان‌ها جاری هستند و به قول معروف «انقلاب توئیت نمی‌شود». از همین‌جاست که به عنوان یک فعال سیاسی حاضر در جامعه فرانسه در این نوشته تلاش می‌کنم چند نکته از این گفت‌وگوی تلویزیون سازمان اقلیت را با فراهانی مطرح کنم؛ چه اگر نکته به نکته‌ی آن در نظر گرفته شود، متن برای خواننده بیش از اندازه ملال‌آور می‌گردد که با توجه به وزن اندک سیاسی رسانه مذکور و مصاحبه‌شونده نیازی بدان نیست.

امانوئل ماکرون که نماینده جناحی از سرمایه‌داری موسوم به نئولیبرال است ریاست جمهوری فرانسه را با استفاده از ترفندهای انتخاباتی دمکراسی غیرمستقیم بر عهده گرفت. اگر حتا اساس را نتایج آخرین انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۷ قرار دهیم او در مرحله نخست فقط ۱۸٫۱۹٪ رأی آورد و در بهترین حالت نماینده همین تعداد دارندگان حق رأی و نه حتا یک‌چهارم افراد جامعه است، زیرا برای مثال میلیون‌ها مهاجر در فرانسه حق رأی ندارند، هر چند به قول سرمایه‌داران «ثروت» می‌آفرینند و عمدتا با مشاغل سخت و با کم‌ترین دستمزدها جزو فرودست‌ترین اقشار جامعه هستند. ماکرون با همین ترفندها در پارلمان فرانسه نیز اکثریت را به دست آورد. حزب نوظهور وی با کمک دو گروه راست و راست افراطی دیگر اخیرا قانونی را تصویب کردند که نام دهان‌پرکن قانون جامع امنیتی را دارد و بند ۲۴ آن قصد دارد شهروندان را برای فیلم‌برداری از وحشی‌گری‌های نیروهای پلیس به زندان و جریمه محکوم کند. روز ۲۸ نوامبر و سپس یک هفته بعد، ۵ دسامبر ۲۰۲۰ دو «راهپیمایی آزادی‌ها» در سراسر فرانسه برگزار شدند و صدها هزار نفر در اعتراض به این قانون با فریاد «آزادی، آزادی» به خیابان‌ها آمدند. حضور پانصد هزار نفری مردم در تظاهرات نخست، دولت و دستگاه‌های امنیتی را چنان سراسیمه کرد که کریستوف کاستانر، رئیس فراکسیون حزب ماکرون به نام جمهوری در حرکت، در تلویزیون ظاهر شد و گفت که به درخواست رئیس‌جمهور بند ۲۴ بازنویسی خواهد شد. این در حالی‌ست که روز ۵ دسامبر معترضان خواهان بازپس‌گیری کلیت این قانون آزادی‌ستیز شدند. ناگفته پیداست که رأی نمایندگان در معبد دمکراسی بورژوایی، پارلمان، همان‌قدر ارزش دارد که نیم کیلو کشک مرغوب! اما جالب اینجاست که هنوز گروه‌های سیاسی که خود را چپ می‌نامند خود را برای حضور در این معابد به آب و آتش می‌زنند، از جمله ۱۷ نماینده گروه فرانسه نافرمان آقای ژان لوک ملانشون و ۱۶ نماینده حزب کمونیست فرانسه که بیش از آن که تأثیری در همان پارلمان داشته باشند باید جزو دکوراسیونش در نظر گرفته شوند!

سال‌هاست که احزاب چپ و راست دارای آن چنان نفوذ و بار اجتماعی نیستند که بتوانند فراخوان‌دهندگان جنبشی باشند. با گسترش ابزارهای ارتباطی نیازی به آن‌ها و بوروکراسی نهادینه شده‌اشان نیست، همانطور که جنبش پرشکوه جلیقه زردها از طریق شبکه‌های اجتماعی فراخوانده و در مقیاس چند میلیون نفری به خیابان‌ها کشیده شد و حقیقتا ارکان نظام را به ویژه روزهای ۱ و ۸ دسامبر ۲۰۱۸ به لرزه درآورد. وقتی از اریک دروئه، یک راننده کامیون که جزو دو نفر نخستی بود که جنبش را فراخوان داد، پرسیدند برای چه می‌خواهید علیرغم ممنوعیت‌ها نزدیک و به سوی کاخ الیزه، کاخ ریاست‌جمهوری، تظاهرات کنید؟ او به سادگی پاسخ دادبرای این که می‌خواهیم وارد آن شویمبله من مانند آقای فراهانی در خانه مشغول نگاه ماجرا از تلویزیون‌هایی مانند BFM، LCI یا Cnews و تفسیرشان برای تلویزیون‌های فارسی زبان نبودم و از نزدیک شاهد بودم که چگونه پنجمین قدرت اقتصادی جهان در آن دو روز بندانگشتی با سرنگونی فاصله داشت.

القصه این که جنبش‌ها و اعتراضات با فراخوان ده‌ها و گاهی صدها اتحادیه و انجمن و کلکتیو برپا می‌شوند و سپس برخی احزاب سیاسی از آن‌ها بر اساس سیاست‌هایشان حمایت می‌کنند یا نمی‌کنند. برای مثال حزب سوسیالیست فرانسه، که ورشکستگی سیاسی‌اش به آن جا رسیده که مجبور شد دفتر مرکزی و مجلل خود را در خیابان سولفرینو (Solférino) پاریس (درست مقابل پارلمان!) به فروش برساند، از راهپیمایی آزادی ۵ دسامبر گذشته حمایت کرد و حتا چند نماینده به آن فرستاد. بلاک‌بلوک‌ها نه پشتیبان بلکه از فراخوان‌دهندگان آن بودند و همانطور که فراهانی در مصاحبه می‌‌گوید پرشمار آمده بودند. بدیهی‌ست که این همه گروه از طیف‌های گوناگون سیاسی و تعلقات طبقاتی گاه متضاد دارای شیوه‌های مبارزاتی مشابه نیستند. حزب کمونیست فرانسه و فرانسه نافرمان که آقای فراهانی در مصاحبه مذکور گوشه چشمی به آن دارد و امیدوار است در انتخابات‌های آینده صعود کند بیش‌تر در پی بند و بست در چارچوب پارلمانتاریسم هستند و می‌خواهند سرمایه‌داری هار موجود را مهار کنند. خیالی که بس باطل است. زیرا نظم سرمایه‌داری دچار چنان تحولاتی شده است که نهادهای سیاسی‌اش زیر بار فشار نهادهای اقتصادی خرد شده‌اند و بی‌اختیار گشته‌اند. این نظم نخواهد گذاشت حتا فردی مانند ژان لوک ملانشون که به گفته خودش خواهان ایجاد یک «چپ پوپولیست» بر اساس نظریات شانتال موف (Chantal Mouffe) است، رئیس‌جمهور بشود.

بهروز فراهانی وقتی می‌گوید بلاک‌بلوک‌ها فقط آنارشیست‌ها هستند دروغ بزرگی می‌گوید. بلاک‌بلوک‌ها یک سازمان سیاسی متمرکز نیستند و نه فقط آنارشیست‌ها که مارکسیست‌های رادیکال که مانند امثال فراهانی امیدی به اصلاح نظم موجود ندارند در گروه‌های بسیار کوچک گاه سه یا چهار نفری متشکل می‌شوند و برای یک حرکت و فقط یک حرکت در یک روز به هم می‌پیوندند و سپس تا اکسیون بعدی متلاشی می‌شوند. فراهانی در جای دیگر گفت‌وگویش با تلویزیون اقلیت تلاش می‌کند این شبهه را در ذهن ببینده و شنونده ایجاد کند که گویا توافق ضمنی بین پلیس، این نهاد هار حامی دولت و سرمایه و بلاک‌بلوک‌ها وجود دارد. او در اینجا نیز مخاطب را به کژراه می‌برد، زیرا نهادهای امنیتی بارها تلاش کردند در بلاک‌بلوک‌ها رخنه کنند، اما با توجه به همان ساختار تشکیلاتی‌اشان موفق نشدند.

فراهانی همچنین تلاش می‌کند چنین القا کند که نیروی خروشان بلاک‌بلوک آن گونه که وزیر کشور فرانسه (رئیس‌کل پلیس) هم می‌گوید هر آن چه را بر سر راه خود می‌بیند می‌شکند و به آتش می‌کشد و قصدش نابودی جمهوری‌ست. این هم یاوه‌ای بیش نیست. می‌توان مانند من آنارشیست بود و شیوه‌های مبارزاتی بلاک‌بلوک را نپسندید، اما به خود اجازه نمی‌دهم که مانند بهروز فراهانی خزعبل ببافم. بلاک‌بلوک‌ها به اهداف مشخصی یورش می‌برند. آنان در اعتراض به قدرت مالی نظم سرمایه‌داری بانک‌ها را به آتش می‌کشند. آنان در اعتراض به وضعیت صدها هزار کارتن‌خواب، در حالی که در همین پاریس دست‌کم یک میلیون متر مربع دفتر کار و هزاران واحد مسکونی خالی‌ست، به بنگاه‌های معاملات ملکی ضربه می‌زنند. آنان به مغازه‌های زنجیره‌ای حمله می‌کنند. آنان دوربین‌های متعددی را که در گوشه و کنار شهر برای کنترل مردم نصب شده‌اند، نابود می‌کنند. شاهد بودم که نیروهای بلاک‌بلوک یک کافه Starbucks را تخریب کرده بودند و پیامی این چنین نوشته بودند: مالیاتت را بپرداز! در حالی که به دو قهوه‌خانه دیگر که در کم‌تر از پنجاه متر سمت راست و چپ آن وجود داشت هیچ آسیبی نزده بودند. در واقع نیروی بلاک‌بلوک به نمادهای جمهوری بورژوایی آقای وزیر و طرفداران ریز و درشتش حمله می‌کند تا یک جمهوری اجتماعی با دخالت مستقیم فرودستان استقرار یابد.

فراهانی در بخش دیگری از گفت‌وگویش به درستی می‌گوید که اکثر اتحادیه‌های پلیس فاشیست هستند و فوری یک استثناء قائل می‌شود. احتمالا منظور او سندیکای پلیس CGT باشد. نه فقط در بین نیروهای پلیس این سندیکا دارای اندک‌ترین نیروهاست بلکه در میان تمام سندیکاهایی که کنفدراسیون عمومی کار یا CGT را تشکیل می‌دهند جزو منفورترین‌هاست. آرزویم به عنوان عضو یکی از سندیکاهای بخش حمل و نقل CGT این است که این سندیکا روزی از کنفدراسیون خارج شود. امروز از آمریکا تا فرانسه مطالبات جدیدی در جنبش آزادیخواهی مطرح شده است که آقای فراهانی که هنوز دنبال سوا کردن پلیس خوب از پلیس بد است از درک آن عاجز است. این مطالبه چیست؟ این مطالبه در جنبش سترگ Black Lives Matter چنین مطرح شد: برچیده‌باد دستگاه پلیس.(Abolish the Police) اگر همین نیروی بلاک‌بلوک در جامعه فرانسه وجود نداشت شعار «همه از پلیس متنفرند» این چنین توده‌ای و فراگیر نمی‌شد و شرکت نظرسنجی IFOP مجبور نمی‌شد اعتراف کند که فقط ۴۵٪ مردم نظر مثبتی به پلیس دارند و آن را حافظ امنیت می‌دانند. بر اساس برآوردهایی که شده است نهاد پلیس ۸۰٪ نیرویش را صرف آزار و اذیت شهروندان می‌کند و فقط مابقی نیرویش به مقابله با بزه‌کاری اختصاص می‌یابد که تازه در بیش‌تر اوقات ریشه در نظم به شدت نابرابر موجود دارد به طوری که اکثریت زندانیان عادی از طبقات کارگر هستند که ناچار به سرقت و از این قبیل شده‌اند.

برای پایان دادن به این مطلب به نکته دیگری از گفت‌وگوی فراهانی اشاره می‌کنم. او در بخشی دیگر چنین ادعا می‌کند که گویا هنگامی که نیروهای پلیس از گاز اشک‌آور استفاده می‌کنند علتش حضور بلاک‌بلوک‌هاست! این هم دروغ شاخ‌داری است. صدها و صدها هزار نفری که مانند من بدون هیچگونه سلاحی در تظاهرات‌های جلیقه زردها شرکت کردند نه فقط گاز اشک‌آور خوردند، با باتوم زخمی شدند و چند نفری چشم و دستانشان را از دست دادند و حتا زینب رضوان در مارسی با اصابت نارنجک اشک‌آور در حالی که در خانه‌اش بود کشته شد، بلکه به صرف مقابله کردن گاهی با مشت‌هایشان به زندان افتادند مانند کریستف دتنژه (Christophe Dettinger). فراهانی ادعا می‌کند که در یک تظاهرات به همراه همسرش مقداری گاز اشک‌آور استشمام کرده در حالی که میان بلاک‌بلوک‌ها گیر افتاده بودند! خوب بله او نیروهای هار و وحشی پلیس را چند صد متر آن سوتر ندیده و فقط بلاک‌بلوک‌های دورو برش را دیده است! اما آیا او نمی‌داند که نیروهای پلیس از فن ننگین تله یا nasse استفاده می‌کنند و بلاک‌بلوک‌ها تنها نیروی حاضر در تظاهرات هستند که قادرند با این تکنیک مقابله کنند؟ نیروهای پلیس بدون هیچ قانون موجودی دور تا دور تظاهرکنندگان را می‌گیرند و لحظه به لحظه آن را تنگ‌تر می‌کنند و با پرتاب ممتد گاز اشک‌آور معترضان را عاصی می‌کنند. فراهانی اگر گاه گاهی در اعتراضات شرکت می‌کند و توانایی برخورد با چنین تاکتیک‌های ننگین پلیس را ندارد، بهتر است همیشه در ته صفوف باشد که بتواند پیش از بسته شدن تله خود را نجات دهد و مانند بسیاری که تفریحی به تظاهرات می‌آیند ساندویچ مرگز (نوعی سوسیس) را میل کند و به خانه‌اش برگردد!

امیدوار بود آدمی به خیر کسان

مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان.

نادر تیف

یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹ ۶ دسامبر ۲۰۲۰

جشنواره جهانی به یاد دیوید گریبر

ترجمە : آراز توفان

این فراخوانی‌ست که نیکا، همسر دیوید و چند تن از دوستانش منتشر کرده‌اند تا به یاد او در سراسر جهان در چارچوب کارناوالی گردهم آییم. دیوید گریبر ناگهان ما را ترک کرد.

دیوید می‌توانست نپسندد که فقط چند دوست نزدیک با لباس‌هایی کدر برای درگذشتش جمع شوند. او برای انقلاب و تغییر جهان و منزلت فردی زندگی می‌کرد و اگر یک خاکسپاری بر اساس گذشته و فقط خودش برگزار می‌گشت، ناراحت می‌شد.

اکنون که جای خالی دیوید در زندگی‌های ما احساس می‌شود، بهترین فرصت است که نظراتش را زندگی کنیم تا یادش را. آنارشیسم برای دیوید «چیزی‌ست که می‌سازیم» تا اینکه هویتی باشد. با همین دید شیطنت‌آمیز عمل‌گراست که ما تصمیم گرفتیم یک جشنواره یادبود برای او برپا کنیم، کاروان شادی که رو به آینده دارد: آینده‌ای اسرارآمیز و شوخ، لبریز از همبستگی. یک محور جشنواره مزاح‌گویی به مرگ خواهد بود که می‌تواند بهترین برخورد به وضعیت دلهره‌آور باشد. همگان می‌دانیم که دیوید دوست داشت شوخی کند و حتا آخرین کلماتی که به زبان آورد یک لطیفه بود.

دیوید مانند یک گربه بود و چندین زندگی داشت. بسیاری از کسانی که او را از طریق توئیتر، خواندن کتاب‌ها یا شرکت در کنفرانس‌هایش ملاقات می‌کردند، دوستش می‌شدند و خانواده و مخاطبانش را بزرگ‌تر می‌کردند. بسیاری از دوستان دیوید او را از نزدیک ندیدند. این دوستان پارچه چهل‌تکه‌ای از ساکنان جاده پورتوبلو، وبلاگ‌نویسان منفرد، استادان دانشگاه، مهاجران بی‌مدرک شناسایی، چندین نسل از فعالان، هنرمندان راک و بی‌شمار جوانان، دانشجویان، شورشیان و اعضای جنبش‌های اجتماعی هستند. همگان احساس می‌کردند که دیوید بخشی از زندگی‌اشان بود و بسیاری می‌خواهند کارش را پی بگیرند و نزدیکش باشند. گویی او ۵۰۰۰۰ برادر و خواهر و ۲۰۰۰۰۰ دوست خوب داشت. بدین جهت کارناوال یادبود برای دیوید همه جا در فضایی باز خواهد شد تا کسانی که می‌خواهند از میان ما بتوانند خود را نزدیک به او احساس کنند.

او در ونیز درگذشت، شهری که اغلب به دیدارش می‌رفت. دیوید همین که می‌توانست لباس مبدل می‌پوشید. او هر بار که از ونیز بازمی‌گشت ماسک و جامه‌های ونیزی می‌آورد. کارناوال ونیز پیش از آن که به یک کالای گردشگردی تبدیل شود یک فضای سیاسی برای دمکراسی رادیکال بود. در آن زمان نه کسی سیاه بود نه سفید، نه پیر و نه جوان، نه زیبا و نه زشت، نه ندار و نه دارا، همه ماسک بودند.

دیوید در جنبش‌های ضدسرمایه‌داری دهه ۹۰ و دوهزار میلادی فعال بود. او تشابهات مقاومت‌ناپذیر بین تجربه‌ی یک کارناوال و یک شورش را می‌شناخت. دقیقاً ۹ سال پیش در چنین روزی، ۱۷ سپتامبر، فراخوانی شنیده و جنبشی زاده شد. دعوت ساده بود:«وال استریت را اشغال کنید – خیمه‌ای بیاورید.» دیوید یکی از ده‌ها هزار نفری بود که سازماندهی شدند و اشغال کردند. مابقی به تاریخ ربط دارد. امروز ما شما را به راه‌اندازی کارناوال یادبود برای دیوید فرامی‌خوانیم، جشنواره‌ای برای یکشنبه ۱۱ اکتبر، هر جا که هستید.

با الهام از جنبش «اشغال وال استریت» و اصل میکروفون باز، ما از شما می‌خواهیم که در هر فضایی کارناوال را برگزار می‌کنید زمانی را در نظر بگیرید که مردم بتوانند حرف بزنند و نظراتشان را مطرح کنند. این تجمعات می‌توانند از زندگی و سخنان دیوید بگویند و آینده‌ای که هم‌اکنون آغاز می‌شود، تصور کنند. دیوید می‌توانست بگوید:«چنان زندگی کنید که گویا همین حالا آزاد هستید.»

هر مکانی می‌تواند تبدیل به محل برپایی کارناوال یادبود شود: خانه خودتان در حالی که بخشی از نوشته‌هایش را که علاقه دارید می‌خوانید؛ جمعی از فعالان که میل دارند خیابان‌ها را تسخیر و مجمع عمومی توده‌ای برپا کنند؛ گروهی از دانشگاهیان در یک سالن سمینار یا مبارزانی که در خط مقدّم هستند؛ شمایی که در یک مکان اشغال‌شده (اسکوات) هستید یا در یک سفر مردم‌شناسی به سر می‌برید؛ کسانی که در یک اردوی اعتراضی هستید یا در موزه‌ای. اصل کارناوال ساده است:«ماسکی بیاورید» (البته بیش‌تر برای کارناوال تا کروناویروس).

چندین مراسم تاکنون برنامه‌ریزی شده‌اند از جمله در پارک زوکوتی نیویورک، در روژآوا، در زاد (منطقه برای دفاع)، در کره، در اتریش، در برلین و در لندن. اگر شما در نظر دارید مراسمی برگزار کنید برای ما ای-میل بفرستید و بنویسید چه می‌خواهید بکنید تا ما بتوانیم آن را منتشر کنیم و مردم بتوانند شرکت کنند. ما قصد داریم پخش مستقیم آنلاینی از کارناوال‌های یادبود سازماندهی کنیم که جزئیاتش را دیرتر در اختیار همگان خواهیم گذاشت. همچنین امکانات هماهنگی اختلاف ساعت را منتشر خواهیم کرد.

ای-میل: carnival4david@riseup.net

دوستدار شما در ماتم و سازماندهی

نیکا و دوستانش

اسـنـاد آنـارکـو – سـنـدیـکـالـیـسـتـی – ١

اسـنـاد آنـارکـو – سـنـدیـکـالـیـسـتـی ١

گـردآوری و بـرگـردان: تـوفـان آراز

اعـلام اصـول کـارگـران صـنـعـت دنـیـا( آی.دابـلـوی.دابـلـوی)

Industrial Workers of the World(IWW)

مـصـوّب 1905 و 1908

هـیـچ وجـه اشـتـراکـی بـیـن طـبـقـۀ کـارگـر و طـبـقـۀ خـریـدار کـار وجـود نـدارد. مـادام کـه مـیـلـیـون هـا کـارگـر در گـرسـنـگـی و نـیـاز بـه سـر بـرنـد، و اقـلـیـت تـشـکـیـل دهـنـدۀ طـبـقـۀ فـوقـانـی بـرخـور دار از مـنـافـع بـاشـنـد، صـلـحـی نـمـی تـوانـد وجـود داشـتـه بـاشـد.

بـیـن ایـن دو طـبـقـه تـا زمـانـی کـه کـارگـران خـود را بـه صـورت طـبـقـه سـازمـان دهـنـد، زمـیـن و دسـتـگـاه تـولـیـد را بـه تـمـلـک خـود درآورنـد و سـیـسـتـم دسـتـمـزدی را مـنـحـل سـازنـد، مـبـارزه در جـریـان خـواهـد بـود.

بـه انـدیـشـۀ مـا مـتـمـرکـز گـردیـدن رهـبـری کـارخـانـه هـا در دسـت شـمـار قـلـیـلـی مـوازنـۀ اتـحـا دیـه هـای صـنـفـی و قـدرت رشـد یـابـنـدۀ طـبـقـۀ کـارگـر را غـیـرمـمـکـن مـی سـازد. اتـحـادیـه هـای صـنـفـی بـه وضـعـی کـشـانـده مـی شـونـد، کـه در مـنـازعـۀ گـروهـی از کـارگـران بـا گـروه دیـگـری در یـک صـنـعـت مـؤثـر واقـع گـردنـد، آن چـه کـه مـنـجـر بـه بـرخـورد خـصـمـانـۀ آن هـا در مـبـارزه بـر سـر مـزد مـی گـردد. ضـمـنـاً اتـحـادیـه هـای صـنـفـی در سـعـی خـریـداران کـار بـرای گـمـراه سـا خـتـن کـارگـران با ایـن ادعـا که کـارگـران دارای مـنـافـع مـشـتـرک بـا مـالـکـان کـارخـانـه هـا هـسـتـنـد، سـهـیـم مـی گـردنـد.

ایـن شـرایـط تـنـهـا در حـالـتـی تـغـیـیـرپـذیـرنـد، کـه مـنـافـع طـبـقـۀ کـارگـر صـرفـاً از سـوی سـازمـانـی مـتـشـکـل بـه ایـن صـورت مـراقـبـت گـردد، کــه جـمـیـع اعـضـای آن در هــر صـنـعـتـی، یـا لــزومـاً در کـلـیـۀ صـنـایـع، در جـریـان یـک اعـتـصـاب یـا یـک تـعـطـیـل کـار از طـرف کـارفـرمـا (lockout) در بـخـش هـایـی کـه بـی عـدالـتـی نـسـبـت بـه یـکـی بـه بـی عـدالـتـی نـسـبـت بـه هـمـه مـبـدل مـی گـردد، دسـت از کـار بـه کـشـنـد.

بـه جـای شـعـار مـحـافـظـه کـارانـۀ مـزد روزانـۀ خـوب بـرای کـار روزانـۀ خـوبمـا بـایـد بـر بـیـرق مـان شـعـار انـقـلابـی سـرنـگـون سـیـسـتـم دسـتـمـزدی!” را بـه نـویـسـیـم.

وظـیـفـۀ تـاریـخـی طـبـقـۀ کـارگـر امـحـاء سـرمـایـه داری اسـت. ارتـش تـولـیـد نـبـایـد صـرفـاً بـا نـظـر بـه مـبـارزۀ روزانـه عـلـیـه سـرمـایـه داران سـازمـان یـابـد، بـلـکـه هـم چـنـیـن بـا نـظـر بـه دائـر نـگـاه داشـتـن تـولـیـد پـس از امـحـاء سـرمـایـه داری. مـا بـا سـازمـان دهـی صـنـعـتـی خـود جـامـعـۀ نـو یـنـی را در چـارچـوب جـامـعـۀ قـدیـم بـنـا مـی کـنـیـم.[1]

اسـنـاد آنـارکـو – سـنـدیـکـالـیـسـتـی -٢

اسـنـاد آنـارکـو – سـنـدیـکـالـیـسـتـی ٢

گـردآوری و بـرگـردان: تـوفـان آراز

اعـلامـیّـه آمـیـن، مـصـوّب کـنـگـره کـنـفـدراسـیـون عـمـومـی کـار (ثـی.جـی.تـی) Confédération Générale du Travail(CGT) ٧ اکـتـبـر ١٩٠٦

کـنـگـرۀ آمـیـن[ شـهـری در فـرانـسـه] مـادۀ 2 قـانـون ثـی.جـی.تـی حـاکـی از ایـن را تـأیـیـد مـی کـنـد:

ثـی.جـی.تـی خـارج از کـلـیـۀ مـکـتـب هـای سـیـاسـی جـمـیـع کـارگـران آگـاه از مـبـارزه بـر ضـد قـدرت کـارفـرمـایـان و سـیـسـتـم دسـتـمـزدی را گـردآوری مـی نـمـایـد.

بـه تـشـخـیـص کـنـگـره، ایـن اعـلامـیـه تـصـدیـق مـبـارزۀ طـبـقـاتـی اسـت، کـه در عـرصـۀ اقـتـصـادی کـارگـران را بـه شـورش بـر عـلـیـه کـلـیـۀ اشـکـال بـهـره کـشـی و سـتـم مـادی و اخـلاقـی اِعـمـال شـده از طـرف طـبـقـۀ سـرمـایـه دار بـر ضـد کـارگـران هـدایـت مـی نـمـایـد.

کـنـگـره بـه تـوسـط نـکـات ذیـل ایـن فـرمـول بـنـدی عـمـومـی را تـدقـیـق مـی کـنـد. کـار جـنـبـش صـنـفـی بـرای مـطـالـبـات روزانـه شـامـل مـوزون سـازی نـیـروی کـارگـران در مـبـارزه جـهـت ارتـقـاء رفـاه آنـان از طـریـق بـه اجـراء درآمـدن بـهـسـازی هـا از قـبـیـل کـوتـاه شـدن زمـان کـار، افـزایـش مـزد و غـیـره مـی بـاشـد. ولـی ایـن کـار تـنـهـا جـنـبـه ای از فـعـالـیـت جـنـبـش صـنـفـی را تـشـکـیـل مـی دهـد. آن آزادسـازی کـامـل را تـدارک مـی بـیـنـد، کـه فـقـط از طـریـق سـلـب مـالـکـیـت از سـرمـایـه داران قـابـل حـصـول مـی بـاشـد. آن اعـتـصـاب عـمـومـی را بـه صـورت وسـیـلـۀ مـقـصـود تـوصـیـه مـی نـمـایـد، و بـر ایـنـسـت کـه اتـحـادیـه هـای صـنـفـی کـه امـروز یـک اُپـوزیـسـیـون سـازمـان یـافـتـه را تـشـکـیـل مـی دهـنـد، در آیـنـده بـایـد بـه ابـزار تـولـیـد و تـوزیـع مـبـتـنـی بـر سـازمـان اجـتـمـاعـی نـویـن تـبـدیـل گـردنـد.

کـنـگـره اعـلام مـی دارد، کـه ایـن کـار دو بــرابـر روزانـه و بــرای آیـنـده از سـیـسـتـم دسـتـمـزدی نـشـأة مـی گـیـرد، کـه طـبـقـۀ کـارگـر را تـحـت فـشـار قـرار مـی دهـد، و بـنـابـرایـن تـعـلـق بـه یـک سـازمـان اقـتـصـادی، مـهـم تـریـن سـازمـان شـان بـی تـفـاوت بـه نـظـریـات سـیـاسـی و فـلـسـفـی را بـه وظـیـفـه ای بـرای جـمـیـع کـارگـران تـبـدیـل مـی سـازد.

در نـتـیـجـه کـنـگـره آزادی کـامـل فـرد بـرای شـرکـت در خـارج از سـازمـان صـنـفـی در اشـکـال مـبـارزه ای را تـأیـیـد مـی کـنـد، کـه مـطـابـق بـا اسـتـنـبـاط سـیـاسـی او بـاشـنـد، و تـنـهـا بـه ایـن مـطـالـبـه از او اکـتـفـاء مـی نـمـایـد، کـه نـظـراتـی را در سـازمـان صـنـفـی وارد نـسـازد، کـه در خـارج از آن بـرای شـان کـار مـی کـنـد.

در رابـطـه بـا سـازمـان هـا کـنـگـره اعـلام مـی کـنـد، بـرای آن کـه مـبـارزۀ صـنـفـی بـه حـداکـثـر درجـۀ نـیـرویـش بـه رسـد، عـمـل اقـتـصـادی بـایـد مـسـتـقـیـمـاً بـر ضـد کـارفـرمـایـان بـاشـد، و سـازمـان هـای مـتـشـکـل بـه صـورت اتـحـادیـه هـای صـنـفـی نـبـایـد بـا احـزاب و فـرقـه هـا مـرتـبـط بـاشـنـد، کـه مـسـتـقـل از جـنـبـش صـنـفـی از آزادی تـلاش در جـهـت تـغـیـیـر و تـبـدیـل اجـتـمـاعـی بـر خـوردارنـد.[2]

اسـنـاد آنـارکـو – سـنـدیـکـالـیـسـتـی -٣

اسـنـاد آنـارکـو – سـنـدیـکـالـیـسـتـی ٣

گـردآوری و بـرگـردان: تـوفـان آراز

بـرنـامـه وحـدت اُپـوزیـسـیـون صـنـفـی دانـمـارک( اف.اس)

Fagoppositionens Sammenslutning i Danmark(FS)

1910 – بـا ضـمـیـمـه: بـرنـامـه کـار اف.اس 1919

[ اف.اس در زمـان تـشـکـیـلـش بـرنـامـۀ زیـر را تـصـویـب نـمـود:]

وحـدت اُپـوزیـسـیـون صـنـفـی وحـدتـی اسـت از اُپـوزیـسـیـون آزادی خـواه در جـنـبـش کـارگـری دا نـمـارک. آن در 22 سـپـتـامـبـر 1910 در کـپـنـهـاگ بـا اهـداف زیـر تـشـکـیـل گـردیـد:

١بـهـسـازی و تـکـامـل اتـحـادیـه هـای صـنـفـی کـهـنـۀ کـنـونـی بـه اتـحـادیـه هـای مـدرن صـنـعـتـی مـحـلـی و رشـتـه ای.

٢تـکـامـل بـخـشـیـدن مـبـارزۀ صـنـفـی بـی قـابـلـیـت بـه مـبـارزۀ صـنـعـتـی.

٣آشـنـا و مـسـتـعـد سـاخـتـن کـارگـران بـه راهـکـار مـبـارزۀ مـدرن: اعـتـصـاب نـاگـهـانـی، کـار شـکـنـی، خـراب کـاری و تـحـریـم بـا هـمـبـسـتـگـی.

٤از مـیـان بـردن اعـتـصـاب شـکـنـی سـازمـان یـافـتـه و ابـراز هـمـبـسـتـگـی بـا اعـتـصـاب پـشـتـیـبـانـی کـنـنـدۀ مـحـلـی.

٥مـبـارزه بـا اعـتـصـاب پـشـتـیـبـانـی کـنـنـدۀ وسـیـع بـر ضـد تـعـطـیـل کـار گـسـتـرش داده شـدۀ کـارفـرمـایـان( تـعـطـیـل کـار از طـرف کـارفـرمـایـان بـه قـصـد ابـراز پـشـتـیـبـانـی از یـکـدیـگـر).

٦تـوسـعـۀ آشـنـایـی بـا اعـتـصـاب عـمـومـی اجـتـمـاعـی کـه بـه تـوسـط آن طـبـقـۀ کـارگـر بـردگـی دسـتـمـزدی کـنـونـی را از بـیـن بـه بـرد و وسـایـل تـولـیـد را در اخـتـیـار خـود گـیـرد.

٧مـبـارزۀ بـی مـلاحـظـه بـا کـلـیـۀ امـور مـوجـود عـلـیـه جـامـعـۀ سـرمـایـه داری بـه نـفـع کـار گـران.

[ در 1917 مـیـان نـکـات 6 و 7 نـکـتـۀ زیـر افـزوده شـد:]

کـار بـا قـوت تـمـام در جـهـت مـتـمـایـز سـاخـتـن سـازمـان هـای صـنـفـی اقـتـصـادی از سـیـاسـی.

[ ادامـۀ بـرنـامـۀ مـصـوب 1910:]

ایـن مـقـاصـد بـا وسـایـل زیـر حـاصـل مـی گـردنـد:

١جـمـع آوری اعـضـاء اتـحـادیـه هـای صـنـفـی بـه تـرتـیـب صـنـعـت هـا در چـارچـوب اتـحـادیـه.

٢مـذاکـره درمـورد اُپـوزیـسـیـون و بـرنـامـه ریـزی آن در شـعـبـات واحـد.

٣تـهـیـه و ارائـۀ پـیـشـنـهـادات مـثـبـت بـه تـوسـط اعـضـاء در اتـحـادیـه هـای صـنـفـی در ارتـبـاط بـا اهـداف و تـوأمـاً اجـرای حـق رأی عـمـومـی مـسـتـقـیـم ضـمـن انـتـخـاب مـعـتـمـدان در جـنـبـش صـنـفـی.

٤دسـت یـابـی بـه اطـلاعـات دربـارۀ رابـطـۀ اتـحـادیـه هـای صـنـفـی بـا اسـتـثـمـارگـران و کـار گـران، هـم چـنـیـن شـکـل ادارۀ شـان و قـرار دادن سـلاح هـای احـتـمـالاً مـوجـود در ایـن اطـلاعـات در اخـتـیـار اُپـوزیـسـیـون.

٥مـتـمـرکـز سـاخـتـن کـل نـیـروی اقـتـصـادی و اخـلاقـی اُپـوزیـسـیـون بـر تـصـرف قـدرت در یـک سـازمـان واحـد در مـواردی کـه ایـن امـر بـه حـال اهـداف وحـدت ضـروری بـاشـد.

٦قـرار داشـتـن در تـمـاس بـا سـازمـان هـای کـارگـری صـنـعـتـی در خـارج و از طـریـق جـلـسـات، بـخـشـنـامـه هـا و نـظـایـرشـان گـذاردن تـجـاربـی کـه ایـن سـازمـان هـا طـی مـبـارزات شـان انـدوخـتـه انـد، در اخـتـیـار اُپـوزیـسـیـون.

٧اسـتـفـاده از هـر فـرصـتـی بـرای آشـنـا سـاخـتـن کـارگـران دسـتـمـزدی بـا اهـداف وحـدت.

٨انـتـشـار دادن یـک هـفـتـه نـامـه بـا ایـن تـکـالـیـف مـهـم:

آ. مـتـمـرکـز کـردن عـلایـق و قـوای کـارگـران بـر مـبـارزۀ اقـتـصـادی عـلـیـه اسـتـثـمـارگـران.

بـی. دفـاع از راهـکـار مـبـارزۀ مـبـتـنـی بـر اهـداف وحـدت و حـمـلـه بـه هـر جـنـبـش قـدرت طـلـب و نـظـریـۀ مـانـع سـاز در بـرابـر ایـن راهـکـار.

ثـی. از طـریـق تـصـاویـر و نـوشـتـه هـا خُـرد کـردن بـی مـلاحـظـۀ احـتـرام بـه اخـلاق، مـقـامـات و قـدرت خـصـمـانـه نـسـبـت بـه طـبـقـۀ کـارگـر.

دی. کـلاً گـردآوری کـارگـران جـهـت مـبـارزۀ اقـتـصـادی بـرای مـنـافـع آنـی و تـاریـخـی شـان.

%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: