جغرافیای آنارشی

(رهیافتی رادیکال)

پنج شنبه 24 دسامبر 2009

سرپیچی مسری به ندرت پیش می آید که آنارشیست ها، البته همراه با نیروهای دیگر، در مبارزات اجتماعی شرکت نکنند. آنها علاوه بر ایجاد مقر اتحادیه های کارگری، عشق آزاد و فعالیت های سندیکایی انقلابی و تمرد، بانیان اشکال جدید سرنگونی نظم موجود نیز هستند.

این به هیچ وجه تناقض جریان آنارشیستی نیست که از سویی یک جنبش اجتماعی حاشیه ای است و از سوی دیگر یکی از نادرترین قوای محرکه تخیلات جامعه . هر کسی، دست کم در فرانسه این ترانه لئو فره را در باره آنارشیست ها می شناسد: از صد نفر، یک نفر هم آنارشیست نیست، معهذا، آنها همیشه وجود دارند. نخست در خیابان ها، زیرا آنها هرگز، هیچ موقعیت مبارزاتی را از دست نمی دهند و سپس به طور غیر مستقیم به علت قدرت تخیل آنارشیسم (۱) (به قول جامعه شناس آلن پسن ) که حضور و دوام اجتماعی آنها را میسر کرده است.

آنارشیسم، تحلیلی انتقادی است که برای نخستین بار در ۱۷۹۳ توسط متفکر انگلیسی ویلیلم گودوین در رساله اش در باره عدالت سیاسی تبیین شد(۲) و طی قرن نوزدهم، پیوسته توسط متفکرین مختلفی چون شارل فوریر ، پیر ژوزف پرودون (در همین رابطه مقاله ادوارد کاستلون را بخوانید) و یا میکاییل الکساندروویچ باکونین) توسعه و غنا پیدا کرد.

مثال گودوین در رابطه با چگونگی شایع شدن فکر لیبرتر (آزاد منشی) در جامعه آن دوران بسیار گویا است. او با نویسنده فمینیست ماری ولستونکرافت ازدواج کرد و صاحب دختری شد : ماری ولستونکرافت- گودوین که بیشتر به نام ماری شیله (نویسنده فرانکشتین) معروف است. گودوین از نزدیکان لرد بایرون و دوستان وی و از جمله شاعر رمانتیک پرسی بیش شلی بود و تجربه زندگی انقلابی(برانداز) ، سیاسی، اجتماعی و خصوصی در درون و بیرون از دیوارها، را با آنها خلق و زندگی کرد(۳) این تجربه گروهی تاثیر قابل توجهی بر تفکر اجتماعی انگلیسی دوران آنها گذاشت و درخشش قابل توجهی به بینش آنارشیستی داد.

اما عموما، تاریخ بوجود آمدن آن، به عنوان یک جنبش سیاسی سازمان یافته به کنگره ضد استبدادی بین المللی که در ۱۵ و ۱۶ سپتامبر ۱۸۷۲در سنت ایمر سوییس برگزار شد، بر می گردد. این کنگره که فدراسیون ها و بخش های ایتالیایی، فرانسوی، اسپانیایی، آمریکایی، ژوراسی را که جهت گیریشان مخالف شورای عمومی انجمن های بین المللی کارگری لندن بود، در سوییس گرد هم آورده بود، از جمله، اعلام کرد: اولین وظیفه پرولتاریا، نابودی هر قدرت سیاسی است.

و از این منظر است که پرودون، در فرانسه به عنوان یکی از بنیان گزاران موتوالیسم (همیاری متقابل) تاثیر جدی داشته است، هم از لحاظ تئوریک و هم از لحاظ سیاسی. در سال ۱۸۴۸ این جنبش حدود دو هزار صندوق کمک های تعاونی بوجود آورد و شور و هیجانی ایجاد کرد که تا نهادینه شدنش در سازمان هایی چون بیمه اجتماعی و موتوالیته (۴) هرگز فرو ننشست.

آنارشیست ها همچنین، با خلق مقر اتحادیه های کارگری و ایجاد کنفدراسیون عمومی کار( CGT) در ۱۸۹۵ نقش مهمی در فعالیت های سندیکایی ایفا کردند. در نخستین گرد همآیی هایی که توسط فرناند پلوتیه(۱۹۰۱-۱۸۶۷) اداره می شد، طرح کمک به کارگران بیمار و یا بیکار و به آنهایی که در مبارزه شرکت داشتند (به ویژه با سازمان دادن به صندوق اعتصابات) ارائه شد. این جلسات همچنین، در آموزش کارگری با ایجاد کلاس های تخصصی (حرفه ای) یا عمومی و نیز در توسعه کتابخانه ها نقش عمده ای ایفا کردند.(۵)

نقش ویژه ای که آنارشیست ها در درون سندیکای CGT بازی کردند همانا تصویب منشور امی ین در سال ۱۹۰۶ بود که بر اصل خودکفایی فعالیت سندیکایی تاکید می کرد و اصول عملی پایه ای، همچون تقسیم و تعویض مسئولیت ها و امتناع ازبوجود آمدن نمایندگان دائمی سندیکا را برقرار کرد. در قرن بیستم مسئله استقلال در رابطه با نیروهای سیاسی یکی از مهمترین خطوط تفرقه بین آنارشیست ها و کمونیست ها بود.

اما این جنبش در حرکت های اجتماعی مثل قیام کانوت شهر لیون در سال ۱۸۳۱ نیز شرکت کرد؛ تا مدتها همه در جستجوی رهبر الهام دهنده و با نفوذ (کاریسماتیک) جنبش بودند قبل از آنکه به این نتیجه برسند که این قیام در عمل برالگوی ساختار های تعاونی و همیاری ای تکیه دارد که استاد کاران کارگاهها و کارگران ریسندگی شان از آن بهره مند می شوند. (۶) این در مورد کمون پاریس ۱۸۷۱ نیز صدق می کند که درآن عده کثیری از وارثین پرودون که اوژن وارلن و الیزه روکلو معروف ترین شان بودند، شرکت داشتند.

از کمون پاریس (۱۸۷۱) تا قیام اواکزاکا در مکزیک (۲۰۰۶)

در این رابطه، مثال های بسیاری وجود دارند: به ندرت آنارشیست ها به تنهایی موجب یک جنبش اجتماعی می شوند، اما در رادیکالیزه کردن مبارزات و شعارها نقش بسزایی دارند. اغلب دوست داریم که در اشکال مختلف اعتصابات اعلام نشده و یا دست از کار کشیدن بدون کنترل بخش کارگری، سایه آنارشیست ها را ببینیم که حضور عاملین مبارزه را بی هیچ واسطه ای، حتی، و به ویژه، در رابطه با خود مبارزه و خط و مشی آن، برجسته می کنند. از نیمه قرن بیستم به این سو، و به ویژه در سال های ۷۰ تعداد عملیاتی که ازکنترل مسئولین سندیکایی بیرون رفت، مثل اعتصابات باراندازان بندر لیورپول که توسط کن لوچ فیلمبرداری شد(۷) قابل شمارش نیستند. اما شرافت حکم می کند که بپذیریم که بسیاری از معترضین مایل نیستند نه به آنارشیست ها و نه به هیچ ایدئولوژی منسجمی گوش دهند که به نوعی یادآور الزاماتی هستند که برای آنها غیر قابل کنترل باشد.

در کمال اطاعت فرمان دهید! این شعار معروف فرمانده مارکوس، شورشی چیاپا (مکزیکی) و سرخپوستان زاپاتیست از سال ۱۹۹۴ به این سو است که در قلب جنبش های همبستگی ای که در آن آنارشیست ها به طرز وسیعی فعالند، طنین پیدا می کند. در مکزیک، آنارشیست ها، که با فرمانده مارکوس که به زعم آنها هنوز در بینشی گواریست (بینش چه گوارا) و لنین گرا غرق بود، فاصله گرفته ودرمدت ده سال، در سکوت، قیام را در بخش گررو و اوآکزاکا تدارک دیدند. سرانجام دراکتبر و نوامبر ۲۰۰۶ در شهری که در جشن و سرور بسر می برد، سنگر ها از هر گوشه و کناری شکفتند و بدین سان قیام کمون اواکزاکا آغاز شد. مجلس مردمی اوآکزاکا با گرد هم آوردن سیصد الی چهارصد گروه که هر روز دمکراسی رادیکال را تعریف و دوباره خلق می کرد علیه حاکم شهر، اولیس روییز قیام کرد و سنگر بر افراشت و خود را به عنوان تنها قدرت مشروع اعلام کرد و هر روز بر در و دیوار شهر این شعار جذاب را نوشت که : آنها می خواهند مارا به حکومت کردن مجبور کنند. ما به این تحریکات جواب نمی دهیم و کوتاه نمی آییم.َ

تغییر سریع و بلافاصله زندگی بی آنکه در انتظار روز موعود قیام عمومی باشیم

با این وجود، بیشترین تاثیر آنارشیست ها در زمینه رفتار و آیین مبارزاتی ( که در این مورد پیش کسوتند) مشهود است . فردگرایی آنارشیستی (۸) حتی بیش از کمونیسم لیبرتر (آزادمنش) تمامیت فرد را در روابط اجتماعی، گزینه های شخصی و تصمیمات سیاسی اش برجسته می کند. فرد قابل بیگانگی از خود نیست.

اساسی ترین مبارزه در جهت سرنگونی روابط اجتماعی از دل این بینش ها به دنیا می آید: آموزش در مدارس (لیبرتر) آزادمنش، جلوگیری از بارداری برای زنان، عقیم کردن داوطلبانه مردان، سقط جنین، عشق آزاد و رفاقت عاشقانه، انتقاد از زندگی زناشویی سنتی، خانواده و جنبه های محدود کننده آن، گیاه خواری، طبیعت گرایی ناب، زندگی گروهی، عدم خشونت، حمایت از محیط زیست که با هانری داوید تورو و زندگی در جنگل اش مطرح شد: همه چیزهایی که هدفشان تغییر سریع و بلافاصله زندگی است ( که در جوامع غربی قرن بیستم با استقبال زیادی روبرو شدند) بی آنکه در انتظار روز موعود قیام عمومی باشیم.

بدین گونه، فرد گرایی آنارشیستی در برابر گذشت فرسایشی زمان و شکست های تاریخی، بهتر از سایر جریان ها مقاومت کرده است. از آنجایی که این بینش، اقتصاد گرایی را در مرکز همه تحلیل هایش قرار نمی دهد، به سرنوشت جریانات کمونیستی که بالاجبار همه اصول خود را زیر سوال بردند، دچار نشد.

آنارشیست، کارمند در خدمت یک فکر وایده نیست. آلبر کامو با به تمسخر گرفتن عبارت « رفیقان راه » حزب کمونیست فرانسه که همیشه حق با او بود تاکید می کرد که او خود را بیشتر به مثابه رفیق شک آنارشیست ها می بیند (۹). احترام به فرد و آزادی به سختی با اطاعت همخوانی دارد، به ویژه، وقتی که دستور تحمیل شده قابل قبول نیست. در این زمینه باید از موقعیت مشمول مخالف نظام وظیفه یاد کرد. سرپیچی از رفتن به سربازی (که تا سال ۲۰۰۰ اجباری بود) به دنبال مبارزه ای که در سال ۱۹۵۸ آغاز شده بود ، با اعتصاب غذای لوییس لوکوان در سن ۷۴ سالگی، بالاخره در دسامبر ۱۹۶۳ با دشواری فراوان، توسط ژنرال دوگل پذیرفته شد. لوکوان تاکید می کرد که مشمولین مخالف نظام وظیفه ای که او از آنها دفاع می کرد لیبرتر (آزاد منش) نبودند بلکه از گروه مذهبی شاهدین یهوه پیروی می کردند.

آنارشیسم، جریان مبارزاتی ای است که امروز نیز مانند دیروز در جبهه های مختلفی مثل جنبش ضد جهانی شدن (آلترموندیالیسم)، مبارزه برای مهاجرین غیرقانونی، علیه نشست های نمایندگان کشور های ثروتمند، جریان محیط زیست و مبارزات ضد نیروی هسته ای حضور دارد. در این میان مبارزات سندیکایی را نباید فراموش کنیم، چه در درون نیروهای سندیکایی مثل و یا در کنفدراسیون ملی کار( CNT-AIT).

(۱) آلن پسن، تخیل واهی امروز، پرس یونیورسیتر، ۲۰۰۱ پاریس.

(۲) ویلیام گودوین، تحقیق در باره عدالت سیاسی و تاثیرش در دنیا و بر خوشبختی امروز، ترجمه دنیس برتود، اتلیه برای خلق آثار لیبرتر، لیون ۲۰۰۵.

(۳) پرسی بیش شلی lyric and shorter poems. لندن ۱۹۳۵

(۴) علت فراموشی ریشه های آنارشیستی این نهاد ها ، نادیده گرفتن نظام تحلیل اقتصادی پرودون بعد از جنگ جهانی دوم توسط مارکسیسم است.

(۵) فرناندو پلوتیه تاریخ جلسات سندیکایی ، فنیکس، ۲۰۰۱، فرانسه.

(۶) فرناند رود : قیام کانوت ها(۱۸۳۴-۱۸۳۱)، لادکوورت، پاریس، ۲۰۰۷.

(۷) کن لوچ : فیلم باراندازان لیورپول ۱۹۹۶.

(۸) این را نباید با ناهمرنگی با جماعت چپ ها و یا راست ها و یا جریان لیبرتارین که به محافل راست های افراطی نزدیک است و نابودی دولت را در امریکا مطالبه می کند اشتباه کنیم. همانطور که اریکو مالاتستا به آن اشاره می کرد، همه آنارشیست ها، از هر گرایشی که باشند، به نوعی فرد گرا هستند . اما عکس آن صادق نیست؛ همه فرد گرایان آنارشیست نیستند ( بیانیه کنگره آنارشیست ها در آمستردام، اوت ۱۹۰۷).

(۹) آلبر کامو و لیبرتر ها(جریان فکری آزاد منشان) ۱۹۶۰-۱۹۴۸ نوشته هایی که توسط لو مارن جمع آوری و معرفی شده است. مارسی، ۲۰۰۸.

http://sipncntait.free.fr/article_506.html

آنارشيسم و آنارکوسنديکاليسم

نويسنده: رودولف روکر

پنج شنبه 24 دسامبر 2009

آنارشيسم جرياني در انديشه‌ي اجتماعي است، که پيروانَ‌ش، خواهانِ الغاي انحصارهاي اقتصادي‌ي جامعه، و همه‌ي نهادهاي قهرآميزِ سياسي و اجتماعي هستند. آنارشيست‌ها، به جاي نظمِ سرمايه‌داري، خواهانِ تشکيلِ اجتماعي از همه‌ي نيروهاي توليدکننده بر اساسِ کارِ تعاوني هستند، که يگانه هدفَ‌ش، رفعِ نيازهاي ضروري‌ي هريک از اعضاي اجتماع خواهد بود. آنان، به جاي ملت‌دولت‌هاي کنوني با تشکيلاتِ سياسي و بروکراتيکِ عاري از زنده‌گي‌ي‌شان، آرزوي فدراسيوني از انجمن‌هاي آزاد در سر دارند، که در تداخلِ خواسته‌هاي اقتصادي و اجتماعي، به يک‌ديگر محدود شوند، و امورِشان را با توافقِ دوجانبه و قراردادِ آزادانه به سامان رسانند.

هرکس تکاملِ اقتصادي و سياسي‌ي سيستم‌هاي اجتماعي را ژرف‌نگرانه مطالعه کند، در خواهد يافت که اين اهداف از انديشه‌هاي اوتوپيايي‌ي معدودي بدعت‌گذارِ خيال‌پرداز بر نيآمده، بل‌که نتيجه‌ي منطقي‌ي بررسي‌ي عميقِ کژي‌هاي موجودِ اچتماعي هستند، که، در هر مرحله‌ي تکاملِ وضعيتِ اجتماعي، خود را آشکارتر و ناگواراتر به نمايش مي‌گذارند. سرمايه‌داري‌ي انحصاري‌ي مدرن و دولت‌هاي تماميت‌خواه، صرفاً آخرين پرده‌هاي نمايشِ تکاملي هستند، که به هيچ پايانِ ديگري نمي‌تواند برسد.

تکاملِ بدفرجامِ سيستمِ اقتصادي‌ي امروزينِ ما، سوق‌يابنده به سوي انباشته‌گي‌ي شديدِ سرمايه‌ي اجتماع در دستانِ اقليت‌هاي خاص، و استثمارِ پاي‌دارِ توده‌هاي انبوهِ مردم، جاي را براي واکنشِ سياسي و اجتماعي باز، و حتي آن را از هر جهت ضروري ساخته. سيستمِ کنوني، منافعِ اکثريتِ جامعه‌ي انساني را، در پاي منافعِ خصوصي‌ي برخي افراد قرباني ساخته، و درنتيجه، به طورِ سيستماتيک، ارتباطِ حقيقي ميانِ انسان‌ها را از ميان برده است. مردم فراموش کرده اند که صنعت، هدفي به صرفِ خود نيست، بل‌که تنها بايد وسيله‌يي باشد، براي تضمينِ گذرانِ مادي‌ي زنده‌گي‌ي آن‌ها، و فراهم‌کردنِ فرصتِ برخورداري از فرهنگي متعالي‌تر. جايي که صنعت همه‌چيز شود، کارگر اهميتِ اخلاقي‌ي خود را از دست دهد، و انسان به هيچ شمرده شود، از اين‌جا است که قلم‌روِ استبدادِ ظالمانه‌ي اقتصادي مي‌آغازيد، و وجودَش، به اندازه‌ي هر استبدادِ سياسي‌ئي فاجعه‌بار خواهد بود. درحقيقت، استبدادِ سياسي و اقتصادي، هردو، به طورِ متقابل يک‌ديگر را تکميل مي‌کنند، و خاست‌گاهِ مشترکي دارند.

سيستمِ اجتماعي‌ي مدرنِ ما، از داخل، ارگانيسمِ اجتماعي‌ي هر کشور را به طبقاتِ متخاصم تقسيم کرده، و در خارج، حلقه‌ي اشتراکاتِ فرهنگي را، به ملت‌هاي رزم‌جو در هم شکسته است؛ هردوي طبقات و ملت‌ها، با خصومتِ بي‌پاياني با يک‌ديگر برخورد مي‌کنند، و جنگِ آشتي‌ناپذيرِشان، زنده‌گي در جامعه‌ي کنوني را پر از تنش مي‌سازد. دو جنگِ جهاني در نيم‌سده و پي‌آمدهاي‌شان، و خطرِ هميشه‌گي‌ي درگرفتنِ جنگ‌هاي جديد، که امروز دلهره را بر زنده‌گي‌ي همه‌گان چيره ساخته، تنها بعضي از دست‌آوردهاي منطقي و طبيعي‌ي چنين وضعيتِ تحمل‌ناپذيري اند، که اگر تغيير نکند، تنها به فاجعه‌يي جهاني منجر خواهد شد. حقيقتِ اجبارِ بيش‌ترِ دولت‌ها به هزينه‌ي قسمتِ بزرگي از درآمدِ سالانه‌ي‌شان در امرِ به‌اصطلاح دفاعِ ملي، و بازپرداختِ وام‌هاي جنگِ پيشين، اثباتي بر دفاع‌ناپذيري‌ي وضعيتِ امروزين است؛ بايد براي هرکسي روشن شود، امنيتي که دولت ادعاي تأمينَ‌ش براي شهروندان را دارد، بسيار هزينه‌برتر از سودِ واقعي‌ي‌ش است.

قدرتِ فزاينده‌ي بوروکراسي‌ي سياسي که از گهواره تا گور به زيستِ مردمان نظارت و رسيده‌گي مي‌کند، هرروز موانعِ بيش‌تري بر سرِ راهِ هم‌کاري‌ي آزادانه و متقابلِ مردمان برپا مي‌کند. سيستمي است که در هر لحظه آسايشِ قسمتِ بزرگي از مردم و ملت‌ها را فداي شهوتِ قدرتُ‌ثروت‌خواهي‌ي اقليتِ کوچکي مي‌سازد، و الزام دارد روابطِ سازنده‌ي اجتماعي را به هم زده، جنگي راه بياَندازد که هرکس را در برابرِ همه‌گان قرار مي‌دهد. اين سيستم تنها براي نخبه‌گان صلحي به ارمغان آورده، که امروزه تجلي‌ي کاملَ‌ش در فاشيسمِ نو و ايده‌ي دولتِ تماميت‌خواه ظاهر مي‌شود. آن‌چه امروز مي‌گذرد بسيار متفاوت از انديشه‌ي قدرتِ سلطنتِ مطلقه در سده‌هاي گذشته است، و گردآوردنِ همه‌ي فعاليت‌هاي انساني به زيرِ نظارت و کنترلِ دولت را پي مي‌گيرد. «همه براي دولت؛ همه از طريقِ دولت؛ و هيچ‌چيز مگر با نظارتِ دولت!» تکيه‌کلامِ الاهياتِ سياسي‌ي جديدي شده که پيوندِ نزديکي با الاهياتِ کليسايي‌ي گذشته دارد؛ آن‌گاه خدا همه‌چيز بود و انسان هيچ، در کيشِ جديد، دولت همه‌چيز است و شهروند هيچ. و همان‌گونه که عبارتِ «اراده‌ي خدا» براي مشروعيت‌بخشيدن به کاست‌هاي ممتاز به کار مي‌رفت، امروز هم در پسِ پرده‌ي خواستِ دولت، تنها منافعِ خودخواهانه‌ي آناني پنهان شده که خود را در جاي‌گاهِ رسمي‌ي تفسيرِ آن خواست و تحميلَ‌ش به مردم مي‌پندارند.

ما، در آنارشيسمِ مدرن، دو جريانِ بزرگ را به يک‌ديگر پيوند مي‌دهيم که پيش‌تر، و از هنگامِ انقلابِ فرانسه، در خردِ اروپايي تکامل يافته اند: سوسياليسم و ليبراليسم. سوسياليسمِ مدرن وقتي پديد آمد که مشاهده‌گرانِ ژرف‌بينِ زنده‌گي‌ي اجتماعي، با اطمينانِ بيش‌تر و بيش‌تري متوجه شدند که مشروطيت و تغييراتِ داده‌شده در ساختارِ حکومت هيچ‌گاه نمي‌تواند ريشه‌ي مشکلِ بزرگي که پرسشِ اجتماعي مي‌خوانيم را حل کند. انديش‌مندانِ سوسياليست به اين نتيجه رسيدند که تا زمانِ تقسيمِ مردم به طبقه‌ها، بر اساسِ مالکيت يا عدمِ مالکيتِ‌شان بر چيزهايي، صرفِ وجودِ اين طبقات هميشه مانع از پياده‌شدنِ هر سيستمِ ذهني براي جامعه‌ي آرماني خواهد شد. بدين‌ترتيب اجماعي شکل گرفت که تنها با الغاي انحصارهاي اقتصادي و برپايي‌ي مالکيتِ اشتراکي‌ي ابزارهاي توليد است، که عدالتِ اجتماعي برپايي‌پذير مي‌شود؛ آن‌گاه، جامعه، کموني حقيقي خواهد شد، و کارِ انسان‌ها، نه به خاطرِ استثمار، که براي تضمينِ خوش‌بختي‌ي همه‌گان خواهد بود. اما همان‌هنگام که سوسياليسم جمع‌آوري‌ي نيروها را آغازيد و بدل به جنبش شد، ناگهان اختلافاتي در نظرات پديدار شد، که از نايک‌ساني‌ي شرايطِ اجتماعي‌ي کشورهاي مختلف سرچشمه گرفته بود. حقيقت اين است که هر مفهومِ سياسي، از حکومتِ مذهبي تا امپراتوري و ديکتاتوري، بر قسمت‌هاي خاصي از جنبشِ سوسياليسم اثر گذاشته است.

در همين حين، دو جريانِ بزرگِ ديگرِ انديشه‌ي سياسي نيز، اثراتِ قاطعي بر تکاملِ ايده‌هاي سوسياليستي گذاشتند: ليبراليسم، که روشن‌فکرانِ برجسته‌ي کشورهاي آنگلوساکسون، و به طورِ خاص هلند و اسپانيا را، به‌شدت بر اَنگيخته بود؛ و دموکراسي‌خواهي، که روسو در قالبِ قراردادِ اجتماعي بيانَ‌ش کرده بود، و مؤثرترين چهره‌هاي‌ش را در ره‌برانِ ژاکوبين‌گري‌ي فرانسه يافته بود. انديشه‌ي اجتماعي‌ي ليبراليسم از فرد مي‌آغازيد و مي‌خواست فعاليت‌هاي دولت را به کمينه بکاهد، درمقابل، دموکراسي از مفهومِ انتزاعي‌ي جمع، به موضوع مي‌نگريست، که روسو خواستِ همه‌گاني مي‌ناميد و مي‌خواست در دولت-ملت تثبيتَ‌ش کند. ليبراليسم و دموکراسي مفاهيمِ بسيار برجسته‌ي سياسي بودند، ولي از آن‌جا که بيش‌ترِ هواخواهانِ اصلي‌ي‌شان به‌ندرت به مسائلِ اقتصادي‌ي جامعه پرداخته اند، تکاملِ وضعيتِ اقتصادي، عملاً بر خلافِ اصولِ نخستينِ هردوي دموکراسي و ليبراليسم پيش رفت. واقعيت‌هاي اقتصادِ سرمايه‌داري، هردوي دموکراسي و ليبراليسم، که به ترتيب خواهانِ برابر‌ي‌ي همه‌ي مردمانِ در پيش‌گاهِ قانون و حقِ انسان بر زنده‌گي‌ي خود بوده اند را در هم شکسته. از آن‌جا که ميليون‌ها انسان در هر کشوري ناچار اند کارِ خود را به اقليتِ کوچکِ صاحب‌کاران بفروشند، و اگر خريداري نيابند به بدترين فلاکت خواهند افتاد، آن برابري‌ي خواسته‌شده در برابرِ قانون صرفاً يک کلاه‌برداري است، چه قوانين را آناني مي‌نويسند که در جاي‌گاهِ مالکيتِ قسمتِ بزرگِ ثروتِ اجتماعي نيز هستند. اما، در همين حين، نمي‌توان حرفي از حقِ تصميمِ فرد بر سرنوشتِ خود نيز زد، چراکه آن حق، وقتي فرد مجبور باشد به خاطرِ نيازِ اقتصادي خود را تسليمِ ديگري کند، ديگر معنايي نخواهد داشت.

آنارشيسم، شبيهِ ليبراليسم، جانب‌دارِ اين ايده است که شادماني و کام‌يابي‌ي فرد بايد در همه‌ي موضوعاتِ اجتماعي معيار قرار گيرد. هم‌چنين، به‌مانندِ انديش‌مندانِ بزرگِ ليبرال، به کاهشِ هرچه‌بيش‌ترِ وظايف و اختياراتِ حکومت معتقد است. پي‌روانَ‌ش اين انديشه را به کمال رسانده، آرزوي زدودنِ هرگونه نهادِ قدرتِ سياسي از جامعه را در سر مي‌پرورانند. اگر جفرسون [۱] مفهومِ بنيادينِ ليبراليسم را بدين‌شکل بيان مي‌کند که: «به‌ترين حکومت آني است که کم‌ترين حکم‌راني را کند»، تورئو [۲]ي آنارشيست مي‌گويد: «حکومتي به‌ترين است که اصلاً حکم‌راني نکند»

آنارشيست‌ها، شبيهِ بنيان‌گذارانِ سوسياليسم، خواستارِ الغاي انحصارِ اقتصادي در هر شکل هستند، و از مالکيتِ اشتراکي‌ي زمين و همه‌ي ابزارهاي ديگرِ توليد حمايت مي‌کنند، به نحوي که امکانِ استفاده از محصولِ‌شان، بي‌تبعيض، در اختيارِ همه‌گان باشد؛ چراکه آزادي‌ي خصوصي و اجتماعي، تنها بر پايه‌ي شرايطِ برابرِ اقتصادي براي همه‌گان دست‌رسي‌پذير است. داخلِ خودِ جنبشِ سوسياليسم، ديدگاهِ آنارشيست‌ها اين است که مبارزه عليهِ سرمايه‌داري، بايد هم‌زمان مبارزه‌يي بر عليهِ همه‌ي نهادهاي قهري‌ي قدرتِ سياسي نيز باشد، چراکه در طولِ تاريخ، استثمارِ اقتصادي، هميشه دست‌دردستِ ستمِ سياسي و اجتماعي حرکت کرده است. استثمارِ انسان به دستِ انسان، و سلطه‌ي انسان بر انسان، جداناشدني و شرطِ يک‌ديگر هستند.

تاوقتي جامعه به دو گروِهِ متخاصمِ دارا و ندار تقسيم شده باشد، نگه‌داري‌ي دولت براي اقليتِ دارا ضروري خواهد بود، تا بتواند از امتيازاتِ خويش مراقبت کند. هنگامي که اين وضعيتِ نابرابري‌ي اجتماعي جاي خود را به نظمِ برتري براي جامعه دهد، که هيچ حقِ خاصي به رسميت نخواهد شناخت، حکم‌راني بر مردم نيز جاي خود را به مديريتِ امورِ اقتصادي و اجتماعي خواهد داد؛ به زبانِ سنت سيمون [۳] بگوييم« «زماني خواهد رسيد که هنرِ حکم‌راني ناپديد خواهد شد. هنرِ تازه‌يي جاي آن را خواهد گرفت، هنرِ مديريت و پيش‌بردِ امور». با توجه به اين امر، آنارشيسم را مي‌توان نوعي سوسياليسمِ داوطلبانه پنداشت.

تلقي‌ي آنارشيستي، اين نظريه‌ي کارل مارکس و پي‌روانَ‌ش را نيز رد مي‌کند، که دولت، به شکلِ ديکتاتوري‌ي پرولتاريا، مرحله‌ي انتقالي‌ي لازمي براي رسيدن به اجتماعي بي‌طبقه است، و اين دولت، پس از پايانِ مبارزاتِ طبقاتي و زدودنِ خودِ طبقات، خود را الغا کرده و از صحنه‌ي روزگار ناپديد خواهد شد. اين نظريه، درباره‌ي طبيعتِ حقيقي‌ي دولت و اهميتي که عاملِ قدرتِ سياسي در تاريخ بازي کرده، پاک به خطا مي‌رود؛ به بررسي‌ي ماترياليسمِ اقتصادي بسنده کرده، و قدرتِ سياسي و شکلَ‌ش را، تنها حاصلِ منطقي‌ي شيوه‌ي توليدِ هر دوران مي‌پندارد. اين نظريه دولت و ديگر شکل‌هاي نهادهاي جامعه را، «روبناي سياسي و قضايي، بر پايه‌ي زيربناي اقتصادي» به حساب آورده، و مي‌پندارد کليدِ هر فرآيندِ تاريخي را يافته است. درحقيقت هر قسمتي از تاريخ به‌خوبي هزاران مثال ارائه مي‌کند که چه‌گونه حکومت و سياست‌هاي زورمدارانه‌ئَ‌ش پيش‌رفتِ اقتصادي‌ي کشوري را به تأخير انداخته اند.

اسپانيا، پيش از برآمدنِ سلطنتِ مطلقه‌ي کليسايي، پيش‌رفته‌ترين کشورِ اروپا بود و در بيش‌ترِ زمينه‌هاي توليدِ اقتصادي، رتبه‌ي نخست را داشت. اما سده‌يي پس از برپايي‌ي سلطنتِ مطلقه‌ي مسيحي، بيش‌ترِ صنايعَ‌ش ناپديد شده، و آن‌چه باقي بود، بدترين وضعيتِ ممکن را داشت. کارگران، در بيش‌ترِ صنايع، به بدوي‌ترين روش‌هاي توليد باز گشته بودند. کشاورزي فرو پايشده بود، کانال‌ها و راه‌آبه‌ها تخريب مي‌شدند، و مناطقِ پهناوري از خاکِ کشور به بيابان بدل شده بود. شاهنشاهي‌ي مطلقه، در اروپا، با «فرامينِ اقتصادي»ي احمقانه و «قانون‌گذاري‌ي صنعتي»ي‌ش، که کوچک‌ترين انحرافي از شيوه‌هاي ازپيش‌تعريف‌شده‌ي توليد را به‌سختي مجازات مي‌کرد، و اجازه‌ي هيچ ابداع و ابتکاري نمي‌داد، براي سده‌ها جلوي پيش‌رفتِ صنعتي در کشورهاي اروپايي را گرفته بود، و نمي‌گذاشت اقتصاد به شکلِ طبيعي رشد کند. و حتي امروز و پس از تجربه‌ي وحشت‌ناکِ دو جنگِ جهاني، خطِ مشي قدرت‌خواهانه‌ي دولت‌ملت‌هاي بزرگ‌تر، بزرگ‌ترين مانعِ بازسازي‌ي اقتصادِ اروپا است.

در روسيه، که ديکتاتوري‌ي به‌اِصطلاح پرولتاريا به واقعيت بدل شده، قدرت‌طلبي‌ي حزبي خاص جلوي هرگونه تجديدِ سازمانِ سيستمِ اقتصادي را گرفته، و کشور را به سرمايه‌داري‌ي دولتي بدل کرده. ديکتاتوري‌ي پرولتاريا، که هدفِ نهايي‌ي‌ش مي‌بايد اجراي گذاري برگشت‌ناپذير به سوسياليسمِ واقعي باشد، امروز به استبدادي وحشت‌ناک و استعماري جديد بدل شده، که راهِ حکومت‌هاي فاشيست ادامه مي‌دهد. ادعاي نياز به ادامه‌ي وجودِ دولت تا زماني که جامعه هنوز به طبقاتِ متخاصم تقسيم شده، در روشنايي‌ي تجاربِ تاريخي، لطيفه‌يي بي‌مزه بيش نيست.

هر شکلي از قدرتِ سياسي، براي تضمينِ وجودِ خود، نوعِ خاصي از برده‌گي‌ي انسان‌ها را در بر دارد. در خارج، در ارتباط با کشورهاي ديگر، براي توجيهِ وجودَش بايد نوعي خصومتِ مصنوعي ايجاد کرده، ديگران را به شکلِ «دشمن» به نمايش بگذارد؛ هم‌چنين در داخل، تقسيمِ مردم به طبقات، رتبه‌ها و کاست‌ها شرطِ ضروري‌ي بقاي آن است. رشدِ بوروکراسي‌ي بلشويک در روسيه، تحتِ نامِ ديکتاتوري‌ي پرولتاريا (که هيچ‌گاه چيزي نبوده جز ديکتاتوري‌ي محفلي کوچک بر پرولتاريا و همه‌ي مردمِ روسيه) صرفاً مثالِ ديگري از تجربه‌يي تاريخي است که بارها و بارها خود را تکرار کرده. اين طبقه‌ي حاکم، که امروز به‌سرعت به سوي اشرافيت پيش مي‌رود، به همان روشني که طبقات و کاست‌هاي حاکمِ هر کشورِ ديگري از مردم و توده‌ها جدا يند، از مردمِ و کارگرانِ روسيه دور شده است. اين وضعيت هنگامي تحمل‌ناپذيرتر مي‌شود که حکومتي مستبد، حقِ طبقاتِ پايين براي شکايت از اوضاعِ موجود را انکار کند، و هر اعتراض‌کننده‌يي را در خطرِ ازدست‌دادنِ جان قرار دهد.

ولي برابري‌ي اقتصادي، حتي اگر بسيار بيش از آني باشد که در روسيه وجود دارد، نخواهد توانست تضميني بر عليهِ بي‌دادِ سياسي و اجتماعي باشد. برابري‌ي اقتصادي، به‌تنهايي، آزادي‌ي اجتماعي نيست. دقيقاً همين نکته است که هيچ‌يک از سوسياليست‌هاي تمرکزگرا هيچ‌گاه خوب متوجه نشدند. در زندان، در صومعه يا پادگان، برابري‌ي اقتصادي، به طورِ کامل حاکم است، چه به همه‌ي افراد، مسکنِ يک‌سان، غذاي يک‌سان، لباس‌هاي يک‌سان و کارهاي يک‌ساني اختصاص داده شده. دولتِ باستاني‌ي اينکاها در پرو و دولتِ يسوعيون در پاراگوئه نيز امکاناتِ اقتصادي‌ي يک‌ساني براي همه‌ي ساکنين تدارک ديده بودند، ولي با اين وجود، پليدترينِ استبدادها را حاکم، و انسان‌ها را بدل به ماشين‌هايي ساخته بودند که بي‌اَراده، در خدمتِ تصميم‌هاي قدرت‌مندان باشند. بي‌دليل نبود که پرودون «سوسياليسم» بدونِ آزادي را بدتر از برده‌گي مي‌ديد. انگيزه‌ي عدالتِ اجتماعي، تنها هنگامي مي‌تواند به‌درستي شکل گرفته و اثرگذار شود، که حسِ آزادي‌خواهي و مسئوليت‌پذيري در انسان رشدِ کافي يافته باشد. به کلامِ ديگر، سوسياليسم، يا بايد آزادانه و داوطلبانه پذيرفته شود، يا اصلاً وجود نداشته باشد. در بازشناسي‌ي اين حقيقت، به ايده‌ي ژرف و نابِ آنارشيسم مي‌رسيم.

نهادها همان نقشي را در زنده‌ي جامعه ايفا مي‌کنند که اندام‌هاي فيزيکي براي گياهان و جانوران انجام مي‌دهند؛ آن‌ها اندام‌هاي بدنِ جامعه اند. اندام‌ها به دل‌خواهِ خود رشد نمي‌کنند، بل‌که براي برآوردنِ بعضي نيازهاي مشخص در خدمتِ بدن هستند. تغييرِ شرايطِ زنده‌گي، باعثِ ساخته‌شدنِ اندام‌هاي متفاوت مي‌شود. اما يک اندام، هميشه وظيفه‌ي مشخصي که به خاطرَش تکامل يافته، يا وظيفه‌ي مشابهي را به انجام مي‌رساند. و به محضِ آن‌که آن کارکرد ديگر براي ارگانيسم لازم نباشد، از ميان رفته، يا بدل به اندامي زائد و ناکارآمد مي‌شود.

همين براي نهادهاي اجتماعي هم صادق است. آن‌ها هم به دل‌خواه پديد نمي‌آيند، بل‌که براي رفعِ بعضي نيازهاي مشخصِ اجتماع تشکيل مي‌شوند. اين‌طور بود که وقتي تقسيمِ طبقاتي و امتيازاتِ اقتصادي‌ي جديد، بيش‌اَزپيش در چارچوبِ نظامِ اجتماعي‌ي پيشين انگشت‌نما مي‌شدند، دولت‌مدرن شکل گرفت. طبقاتِ تازه‌شکل‌گرفته به ابزارِ قدرتِ سياسي نياز داشتند تا از امتيازاتِ اقتصادي و اجتماعي‌ي خود بر توده‌هاي مردمِ کشور محافظت کنند. بدين‌ترتيب شرايطِ اجتماعي‌ي مناسب براي تکاملِ دولتِ مدرن، به عنوانِ اندامِ قدرتِ سياسي، براي مقهورساختنِ گروه‌هاي مستقلِ مردم و کنترلِ‌شان شکل گرفت: دليلِ ذاتي‌ي وجودِ آن همين است. شکل‌هاي ظاهري‌ي آن در طولِ تکاملِ تاريخي‌ي‌ش ديگرگون شده، ولي کارکردَش هميشه همان مانده است. آنان مدام تابعيتِ فعاليت‌هاي مردمانِ اجتماع از آن را افزاييده، و به حوزه‌هاي جديد نيز گسترشَ‌ش داده اند. و درست همان‌طور که نمي‌توان کارکردِ اندامي زيستي را به‌دل‌خواه تغيير داد، به عنوانِ مثال، هيچ‌کس نمي‌تواند با چشمانَ‌ش بشنود يا با گوش‌هاي‌ش ببيند، همين‌طور هم ممکن نيست کسي بتواند براي خوش‌آيندَش اندامِ ستمِ اجتماعي را به ابزاري براي آزادسازي‌ي ستم‌ديده‌گان بدل سازد.

آنارشيسم به هيچ وجه راهِ حلِ انحصاري‌ي همه‌ي مشکلاتِ بشري نيست، اتوپيايي هم درباره‌ي نظمِ بي‌نقصِ اجتماعي (چنان‌چه گاهي گفته مي‌شود) نيست، چراکه، در اصولِ خود، همه‌ي مفاهيم و برنامه‌هاي مطلق را رد مي‌کند. به هيچ حقيقتِ مطلق يا هدفي نهايي براي پيش‌رفتِ انسان باور ندارد، بل‌که به کمال‌پذيري‌ي بي‌پايانِ الگوهاي اجتماعي و شرايطِ زيستِ انسان معتقد است، که هميشه در کوشش براي به‌ترشدن هستند، و هيچ‌کس نمي‌تواند هيچ پايانه يا هدفِ مشخصي براي‌شان تعريف کند. خطرناک‌‌ترين شکلِ قدرت درست هماني است که بکوشد گوناگوني‌ي شکل‌هاي زنده‌گي‌ي اجتماعي را از ميان برده، با معيارهاي خاصي تطبيق دهد. هرچه هوادارنَ‌ش خود را قوي‌تر بپندارند، هرچه حوزه‌هاي بيش‌تري از اجتماع را تحتِ خدمتِ خود بگيرند، اثرِشان بر عملِ همه‌ي نيروهاي مولدِ فرهنگي فلج‌کننده‌تر خواهد بود، و بر پيش‌رفتِ اجتماعي و فکري‌ي مردم، پيش‌گيرانه‌تر و انحراف‌زاتر. اين غلبه‌ي کاملِ ماشينِ سياسي بر انديشه و بدنِ انسان‌ها، و دل‌خواه‌سازي‌ي افکار، احساسات و رفتارِشان، مطابقِ قوانينِ استقراريافته‌ي حاکمان، درنهايت مرگِ فرهنگ و انديشه را در پي خواهد داشت.

آنارشيسم تنها به درستي‌ي نسبي‌ي ايده‌ها، نهادها و شرايطِ اجتماعي باور دارد. بنابراين سيستمِ اجتماعي‌ي بسته و ثابتي نيست، بل‌که بيش‌تر گرايشي در تاريخِ تکاملِ انسان است، که در تقابل با قيموميتِ فکري‌ي همه‌ي روحانيون و نهادهاي سياسي، براي آزادي‌ي بي‌مانعُ‌محدوديتِ همه‌ي افراد و نيروهاي اجتماعي مي‌کوشد. حتي آزادي هم، يک نسبت است، نه مفهومي مطلق، چه پيوسته مي‌کوشد قلمروِ خود را گسترش داده، شرايطِ بيش‌تري را بپوشاند. براي آنارشيسم، آزادي نه مفهومي انتزاعي و فلسفي، بل‌که چيزي امکان‌پذير است، که به هر انساني فرصت مي‌دهد همه‌ي ظرفيت‌ها و استعدادهايي که طبيعت بدو اهدا کرده را، به منسه‌ي ظهور گذاشته، در اختيارِ جامعه قرار دهد. قيموميتِ سياسي و کليسايي، هرچه کم‌تر در تکاملِ طبيعي‌ي انسان مداخله کنند، شخصيتِ افراد کارآمدتر و موزون‌تر شده، سطحِ فرهنگِ جامعه بالاتر خواهد رفت. به همين خاطر است که همه‌ي دوران‌هاي درخششِ فرهنگي، در طولِ تاريخ، در دوره‌هاي ضعفِ سياسي رخ داده اند، چه سيستم‌هاي سياسي هميشه مي‌خواستند به جاي آن‌که اندامي براي خدمت به جامعه باشند، آن را بدل به ماشيني تحتِ فرمانِ خود سازند. دولت و فرهنگ آشتي‌ناپذير اند. نيچه، که آنارشيست نبود، اين مفهوم را به‌روشني در نوشته‌ئَ‌ش آورده که «درنهايت هيچ‌کس نمي‌تواند بيش از آن‌چه دارد خرج کند. اين براي افراد صادق است، براي ملت‌ها هم صادق است. اگر کسي خود را وقفِ چيزي کند (قدرت، سياست، هم‌سرداري، تجارت، يا امورِ نظامي)، اگر کسي چنان انديشه، اشتياق و اراده‌ي خود را صرفِ چيزي کند که خودِ حقيقي‌ي‌ش، گرداگردِ آن چيز شکل گيرد، ديگر نخواهد توانست به کارِ ديگري بپردازد. فرهنگ و دولت (اجازه ندهيد هيچ‌کس در اين باره ترديد کند) دشمنِ يک‌ديگر اند: دولتِ فرهنگي صرفاً تخيلي مدرن است. کسي که در يکي بزييد، اين را به قيمتِ ديگري به دست آورده. همه‌ي دوران‌هاي درخشانِ فرهنگي، دوره‌هاي زوالِ سياسي هستند. هرچه به مفهومِ فرهنگي مهم باشد، غيرِسياسي است، حتي ضدِسياسي است».

جايي که اثرِ قدرتِ سياسي بر نيروهاي ابداع‌گرِ جامعه به کمينه کاهيده شده باشد، فرهنگ به بيش‌ترين رونق مي‌رسد، چه فرمان‌روايي‌ي سياسي هميشه خواهانِ يک‌نواختي است، و مي‌خواهد هر جنبه‌يي از زنده‌گي‌ي اجتماعي را تحتِ قيموميتِ خويش بگيرد. و، در اين بين، قدرتِ سياسي، در تناقضي گريزناپذير با انگيزه‌هاي آفريننده‌يي قرار مي‌گيرد که بايد فرهنگ را تکامل بخشند، و براي‌شان آزادي‌ي بيان، تکثر، و تغييرِ مدامِ چيزها، درست همان‌قدر ضروري است که ساخت‌هاي صلب و تساهل‌ناپذير، قوانينِ مرده، و توقيفِ شديدِ انديشه‌ي نوگرا، براي حفاظت از قدرتِ سياسي. هر کارِ موفقي، انگيزاننده‌ي تلاش براي تکاملِ بيش‌تر و انديشه‌ي عميق‌تر است؛ هر شکلِ جديدي، منادي‌ي امکاناتِ جديدِ پيش‌رفت است. اما قدرت هميشه مي‌کوشد چيزها را همان‌طور که هستند، لنگراَنداخته، نگاه دارد. اين هميشه دليلِ همه‌ي انقلاب‌ها در طولِ تاريخ بوده است. کارکردِ قدرت هميشه مخرب است، هميشه مي‌خواهد يوغِ قوانينَ‌ش را به گردنِ هر چيزِ زنده‌يي در جامعه بياَندازد. از لحاظِ انديشه، آن‌چه مي‌گويد تعصبِ مرده است، و ظهورِ فيزيکي‌ي‌ش زورمداري‌ي حيوان‌صفت. و اين کندذهني، تمبرِ خود را بر نماينده‌گانَ‌ش نيز مي‌زند، و معمولاً احمق و وحشي نشانِ‌شان مي‌دهد، حتي اگر پيش از ورود به قدرت، داراي به‌ترين استعدادها و مبتکرترينِ قرايح بوده باشند. کسي که تمامِ جهد و کوششَ‌ش، تحميلِ نظمي ماشيني به همه‌چيز باشد، درنهايت خودَش هم به يک ماشين بدل مي‌شود، و همه‌ي احساساتِ انساني را از کف مي‌دهد.

به خاطرِ همين طرزِ فهم بوده که آنارشيسمِ مدرن زاده شده، و نيروي اخلاقي‌ي خود را جمع کرد. تنها آزادي مي‌تواند الهام‌بخشِ انسان براي کارهاي بزرگ باشد و سببِ پيش‌رفت‌هاي فکري و اجتماعي شود. هنرِ حکومت بر مردم هيچ‌گاه شباهتي به هنرِ آموزشِ آنان و انگيختنِ‌شان به شکل‌دهي‌ي به‌ترِ زنده‌گي‌شان نداشته. اجبارِ افسُرَنده‌يي که حکومت تحميل مي‌کند، تنها مشقِ نظامي‌ي عاري از حياتي است، که هرگونه ابتکاري را، همان هنگامِ تولد مي‌کشد، و به جاي انسان‌هاي آزاد، سوژه بار مي‌آورد. آزادي گوهرِ زنده‌گي است، نيروي پيش‌برنده‌ي هر تکاملي در انديشه و اجتماع است، سازنده‌ي هر چشم‌اَندازِ جديدِ پيشِ روي بشر است. آزادسازي‌ي انسان از استثمارِ اقتصادي و ستمِ سياسي، اجتماعي و فکري، که در فلسفه‌ي آنارشيسم به متعالي‌ترين شکلي متجلي است، نخستين پيش‌نيازِ تکامل به فرهنگِ اجتماعي‌ي برتر و انسانيتي جديد است.

http://sipncntait.free.fr/article_507.html

پيير ژوزف پرودن

2 اندیشمندان آنارشیسم

يكشنبه 27 دسامبر 2009

دويست سال پس از تولد پيير ژوزف پرودن، در ١٥ ژانويه ٢٠٠٩، در باره اوچه مي دانيم ؟ جمله اي معروف «مالکيت دزدي است !»، همين و بس. کسي را که شارل اوگوستين سنت بو، بزرگترين نويسنده عصر خويش مي دانست و ژرژ سورل برجسته ترين فيلسوف قرن نوزدهم مي گماشت، درپستوي کتابخانه هاي آزاديخواهان و فرهيختگاني چند پناه جسته است. بر خلاف ديگر متفکرين و نويسندگان هم عصرش ـ کارل مارکس، اگوست کنت، ژول ميشله و ويکتورهوگو يا آلکسي دو توکويل ـ موسسات انتشاراتي بزرگ اعتنايي به او ندارند.

ليکن سالگرد صد سالگي وي در سال ١٩٠٩، در فراموشي سپري نشد. رئيس جمهور وقت، ارمان فلير، به شهر بوزانسون، زادگاه وي سفر کرد تا از مجسمه برنزي به يادبود «پدر آنارشيسم» پرده برداري کند. در آن زمان، جامعه شناسان هوادار دورخيم (١)، حقوقدانان و وکلاي جمهوري خواه طرفدار لائيسيته، نظريه پردازان سنديکاليسم انقلابي و حتي سلطنت طلبان مخالف مجلس به پرودن توجه داشتند.

اما موج سنديکايي ـ آنارشيستي آن سال ها به سرعت مسير عوض کرد. روشنفکران و کارگران که قبل از جنگ اول جهاني پرودن را قبول داشتند، پس از انقلاب اکتبر سعي کردند وي را مظهر ضديت با مارکس جلوه دهند. صلح طلبان که هوادار تشکيل جامعه جهاني بودند، نظرات فدراليست او را مطرح کردند و طرفداران ويشي برخي جنبه هاي صنف گرايانه تفکر او را برگزيدند تا به رژيم خود مشروعيت بخشند. اين امر به نجات مجسمه پرودن ياري نرساند و در دوران اشغال فرانسه توسط نازي ها مجسمه اش را آب کردند، اما در عين حال اعتبار اين متفکر نزد افراد مترقي نيز تا مدت ها خدشه دار ماند.

چرا که دوران پس از جنگ در فرانسه همراه با سلطه روشنفکران مارکسيست چپ بود و همه ديگر تفکرات قرن نوزدهم، هر چند غني، به عقب رانده شد. از جمله نظرات پرودن، که راهي مياني بين مالکيت خصوصي (در تملک گرفتن انحصاري دارايي ها به صورت فردي) و کمونيسم (در تملک گرفتن و پخش دارايي هاي افراد به صورت مساوي توسط دولت) پيدا کند.

اين پيش قراول آنارشيسم «راه سومي»، از کجا آمده بود ؟ پدرش توليد کننده آبجو و مادرش آشپز بود. پرودن در زمينه ادبيات کلاسيک استعداد زيادي داشت اما به دليل وضع مالي خانواده ترک تحصيل کرد و در چاپخانه اي مشغول به کار شد. با تشويق برخي از بزرگان زادگاهش، فرانش کنته، پرودن توانست بورس سه ساله اي بگيرد و براي ادامه تحصيل در رشته زبان، منطق و فلسفه به آکادمي شهر بزانسن برود. در آن جا پرودن به اختلافات طبقاتي و تجربي که وي را از ديگر اعضاي انستيتو که راهنماي پژوهش هايش بودند، جدا مي کرد پي برد. در ضمن حد و مرزهاي تلاش هاي ليبرال هاي دوران پس از استقرار مجدد سلطنت ژوئيه را نيز بازشناخت، تلاش هايي که بر «ظرفيت» هاي والاي صاحبان ثروت متکي بود.

آن زمان دوران راي گيري بر اساس ماليات بود (يعني تنها افرادي که از حد معيني بيشتر ماليات پرداخت مي کردند حق راي داشتند ـ م) : آن که مال دارد به فردي که از او هم ثروتمند تر باشد راي مي دهد. در مقابل حق خدشه ناپذير مالکيت، واقعيت فقر و بي بضاعتي، اميد ليبرال ها که در همان زمان خيال داشتند نظم اجتماعي را در جامه حقوق مدني فردي مسقر سازند، کتمان مي کرد.

بعد از روز هاي ژوئن ١٨٤٨، او به يکي ازمورد حمله قرار گرفته ترين چهره ها ي دوران خود بدل شد

پرودن که معتقد بود تقسيم ثروت در جامعه مهم تر از شکل نمايندگي سياسي مردم مي باشد، راه حل رفع نابرابري هاي جامعه را در گسترش حق راي به بخش وسيعتري از مردم، که از سوي جمهوري خواهان پيشنهاد مي شد، نمي ديد. اين ارزيابي وي را به اقتصاد سياسي رهنمون ساخت.

او معتقد بود که ارزش هر شي مي بايست بر اساس «کارآيي» آن محاسبه شود، يعني به نسبت تاثيرات اجتماعي واقعي و مادي آن شي. اقتصاد دانان هم عصر وي که گردش ثروت از طريق مبادله برايشان اهميت داشت، ارزش اشيا را مستقل از نياز هاي توليدکنندگان براي ادامه کار تعريف مي کردند. ژان باپتيست سي (١٧٦٧ ـ ١٨٣٢) طرح مي کرد که «کالا ها با کالاهاي ديگر مبادله مي شوند». اين بدان معناست که فروش يک کالا با رونق گرفتن تجارت کالاهاي ديگر بالا مي رود و در وهله آخر، ارزش کالا بر اساس هزينه تامين آن ارزيابي مي شود، از اين رو به اين دليل که ارزش کالا بر اساس قرار داد ها مشخص مي شود، داراي مبناي ثابتي نمي باشد. مطابق نظر پرودن، به اين ترتيب ارزش کالا خارج از «کارايي» آن تعيين مي شود. درست است که تعادل بين توليد و مصرف مد نظر مي باشد، اما براي نيل به اين منظور، کالاي به فروش رسيده و ميزان کاري که براي توليد آن انجام گرفته مي بايست پيوسته در تعادل باشند. اما تعريف حقوقي مالکيت سد راه مبادله برابرانه است چراکه ثروت در دست مشتي مالک، بهره خوار و سرمايه دار انباشت شده است. لازم است که از قانون راه کارهاي ژان پابتيست سي قرائتي انقلابي تر صورت پذيرد ( قانوني مبتني بر اين اصل که عرضه آفريننده تقاضاست). جالب است که اين نظرات، اقتصاد دانان معاصر پرودن مثل آدلف بلانکي، برادر لويي اوگوست انقلابي را به خود جذب کرد. به نظر مي رسيد مشخصه نا متداول اين نظريات بتواند بين تفکرات انتقادي سوسياليست ها (که پرودن نوشته هاي پيچيده و نومسيحي آن ها را که به نظر او احساسات آبکي و خيرانه اي مثل برادري را مطرح مي کردند، مورد انتقاد قرار مي داد) و نظرات اقتصاد دانان ، حقوق دانان و فيلسوفان هوادار نظم موجود، پلي برقرار کند.

در اين چارچوب، مارکس، نظريه ارزش اضافه پرودن که در «مالکيت چيست ؟» (١٨٤٠) طرح شده بود را مورد تمجيد قرار داد : «گفته مي شود که سرمايه داري ، دستمزد روزانه کارگران را پرداخته است ؛ براي اينکه دقيق تر گفته باشيم، سرمايه داري به تعداد کارگران اجرت روزانه پرداخته است. معناي اين دوجمله دقيقا مترادف نيست، چرا که سرمايه داري مزد نيروي عظيم ناشي از اتحاد و هماهنگي کارگران، آنچه از همگرايي و همزماني تلاششان توليد شده است را نپرداخته است. دويست سرباز هنگ پياده در عرض چند ساعت ستون ابليسک لوکسر را بر پايه اش استوار کردند(اين ستون در ميدان کنکورد پاريس نسب شده ـ م.). آيا يک نفر به تنهايي در عرض دويست روز از پس اين کار بر مي آمد ؟

اما بنا به محاسبات سرمايه دراي، مجموع حقوق آن دويست نفر معادل دويست روز دستمزد يک نفر است. کاشتن بذر در زميني باير، ساختن يک خانه، به راه انداختن يک کارگاه، همه اين ها مثل ستون ابليسک مي بايد برپا شود. کوهي که بايد جابه جا کرد. کوچکترين ثروتي که بوجود مي آيد، محقر ترين کارگاه ها و به راه اندازي خرده پاترين صنايع مستلزم هم نوايي استعداد هاي مختلف است که از توان يک فرد تنها خارج مي باشد». بدون شک مارکس نيز با انتقادات پرودن به آنچه در نوشته هاي سال ١٨٤٤ اش «کمونيسم سطحي» مي ناميد موافق بود. گسست بين اين دو نفر که در پاريس با يکديگر معاشرت داشتند در سال ١٨٤٦ پيش آمد. مارکس نيش قلم خود را متوجه نويسنده اي کرد که همانطور که در نامه گسست خطاب به او نوشت در نظر داشت مالکيت را آرام آرام روي «شعله کم» از بين برد. او خواست پرودن مبني بر آشتي پرولتاريا با طبقه متوسط براي بر اندازي سرمايه داري را به مثابه تمايلي «خرده بورژوايي مي دانست که دائما بين سرمايه و کار در نوسان است، بين اقتصاد سياسي و کمونيسم». به دنبال انقلاب ١٨٤٨ و استقرار جمهوري دوم، پرودن به عنوان نماينده مجلس انتخاب شد و در کميسيون مالي آن شرکت کرد. او در اين کميسيون تقاضاي تاسيس بانک ملي با سيستم مالي متمرکز را کرد ؛ پيشنهاد کرد که پشتوانه پول، توليد و تنها داراي ارزشي اسمي باشد (در آن زمان پشتوان پول طلا بود). او همچنين کاهش نرخ بهره و تعرفه مدت دار، اجاره و کرايه زمين را نيز تقاضا کرد. بعد از آن روز هاي ماه ژوئن (٢) همين پيشنهادات باعث شد که او مورد استهزاء و بيش از همه مردان سياسي آن دوران مورد حمله روزنامه هاي بورژوازي قرار گيرد.

برنامه هاي اصلاحي پرودن با شکست مواجه شد، او به تعمق درباره دشواري هاي نمايندگي سياسي نشست. به نظر او تجربه جمهوري دوم اليگارشي منتخبيني را بوجود آورد که نمايندگان در راس آن نقش نماينده واقعي را ندارند و ابراز نظر شهروندان در مورد قوانين تنها به صورت غير مستقيم آن هم در هنگام انتخابات قانونگذاري انجام مي شود.

از اين رو در اکثر موارد مردم در مقابل نمايندگانشان ناتوان اند و تنها با عدم انتخاب مجدد آن ها مي توانند نارضايتي خود را ابراز کنند. در عمل گسست بين انتخاب کننده و منتخب خيلي زود صورت مي گيرد. پرودن مي گويد: « بايد در اين محيط بسته که نامش مجلس ملي است زندگي کرد تا بتوان درک نمود که چگونه افرادي که اکثرا کاملا از وضعيت کشور ناآگاهند، آن را نمايندگي مي کنند». (اعترافات يک انقلابي ١٨٤٩).

پرولتاريا بايد انجمن هايي مبتني بر اصل تعاوني را ايجاد کند

تحليل او از يک مشاهده ساده فراتر مي رفت : او معتقد بود که قانون اساسي سال ١٨٤٨ قدرت اجرايي زيادي به رئيس جمهور داده و تحول به سوي يک ديکتاتوري اجتناب ناپذير گشته است. او به دليل بيان اين امر که مجلس تضعيف شده و به خاطر افشاي رفتار هاي لويي ناپلئون بناپارت (٣) زنداني شد. برخورد چاکرمآبانه بورژوازي در مقابل کودتاي ٢ دسامبر١٨٥١ و محبوبيت رژيم امپراتوري در بين اقشار مردمي وي را بسيار مايوس کرد. او با تلخي از کنج زندان ، استقرار امپراطوري دوم را نظاره مي کرد (در همين شماره به گوشه اي از نوشته هاي چاپ نشده وي در اين دوران توجه کنيد).

پس از رهايي از زندان در سال ١٨٥٢ بر عليه انباشت ثروت در دست مشتي سرمايه دار ـ که به دنبال واگذار کردن راه آهن و دسايس سوداگران بورسي رشد کرده بودند ـ قد علم کرد. در سال ١٨٥٨ مجبور به جلاي وطن شد و به بلژيک پناه برد تا پس از چاپ کتاب ضد روحانيتش «عدالت در انقلاب و در کليسا» مجددا زنداني نشود. در پايان زندگي اش به پاريس بازگشت و از هر زمان بيشتر نسبت به «دموکراتيک بودن» انتخابات عمومي بدبين بود. در آخرين نوشته هاي قبل از مرگش، روز ١٩ ژانويه ١٨٦٥، حتي بيهوده بودن وجود کانديداهاي کارگري را به ميان کشيد. پرولتاريا بايد خود را از نهاد هاي «بورژوازي» رها کرده انجمن هايي بر مبناي اصل تعاوني ايجاد کند و روابط دوجانبه را نهادين سازد. خلاصه کلام، بايد «دموکراسي کارگري» برپاسازد. اگر برخي جنبه هاي نظرات پرودن را کنار نهيم (زن ستيز، مرد سالار و تا حدي ضد يهود) مشخصاتي که متاسفانه نزد سوسياليست هاي قرن نوزدهم ديده مي شد، بقيه افکار وي هنوز مطرح است. بويژه آنچه به بدبيني نسبت به عملکرد سيستم دموکراتيک در کشور هاي پيشرفته سرمايه داري بر مي گردد. چرا که هنوز هم اين اطمينان وجود ندارد که منافع طبقات مردمي و کارگران، امروز بهتر از زمان پرودن توسط احزاب سياسي «نمايندگي» شود.

در مجموعه تلاش هاي کنوني براي «مدرنيزه» کردن سوسياليسم، جايي نيز براي ايدئولوژي اي که گسست طبقاتي مسالمت آميزرا مطرح مي کرد وجود دارد که سازماندهي جامعه را بر اساس تقسيم کاري مبتني بر تعاوني مطرح و اختلاف کمتري بين درآمد ها را طلب مي کرد؛ عدالت خواه بود ضمن اينکه اقتصاد را نيز مد نظر داشت، نمايندگي بر اساس موقعيت اجتماعي ـ حرفه اي را بر انتخابات عمومي ترجيح مي داد، چرا که اين نوع انتخاب به زعم او مي توانست هر لحظه به سوي سزاريسم منحرف شود ؛ به سوداگران و سرمايه داران بزرگ اعلام جنگ مي کرد، هوادار فدراليسم غير متمرکز و نه مبادله آزاد بود ؟ و يا پرودن بيشتر به درد افراد حاشيه اي و خارج رسانه ها مي خورد که محيط هاي کاملا بسته آزادگراي (ليبرتر) خود را بر صفحه تلويزيون تر جيح مي دهند ؟

بدون آنکه در انتظار واهي سفر رئيس جمهور روز ١٥ ژانويه به بزانسون براي بزرگداشت دويست سالگي تولد پرودن باشيم، دست کم مي توان اميد داشت که اين متفکر و مبارز گوشه اي از شهرت صد سال پيش خود را باز يابد.

.

١ – اميل دورخيم (١٨٥٨ ـ ١٩١٧) با توسعه علم بررسي داده هاي اجتماعي، رشته نويني را بنيان نهاد : جامعه شناسي.

٢ – مجلس ملي که بعد از انتخابات ٢٣ آوريل ١٨٤٨ در دست اکثريت محافظه کاربود، کارگاه هاي ملي را بست ـ نهادي که براي بيکاران پاريس شغل آفريني مي کرد ـ اين تصميم شورش خشونت باري را در پايتخت بر انگيخت. بين ٢٢ و ٢٦ ژوئن ١٨٤٨ بيش از ٤ هزار شورشي کشته شدند و همين تعداد به الجزاير تبعيد گرديدند.

٣- که فاتحانه در دسامبر ١٨٤٨ به رياست جمهوري انتخاب شده بود

http://sipncntait.free.fr/article_510.html

در باره اما گلدمن

اندیشمندان آنارشیسم 1

پنج شنبه 24 دسامبر 2009

اما گلدمن» در 27 ژوئن 1869 در ليتوانيا که آنزمان بخشي از روسيه بود به دنيا آمد . او در سنين جواني وارد آمريکا شد؛ در شيکاگو که عمدتاً از نفوذ بينش آنارشيسم بهره مي‌گرفت و اما گلدمن نوجوان از آن لحظه به دفاع از جنبش آنارشي برخاست . او در مقاله‌اي به نام ” درسهاي اوليه آنارشيسم ” مي‌نويسد: طرفداران استبداد و حکومتگري آگاهانه آنارشي را به عنوان هرج و مرج طلب و بي بند و بار لقب مي‌دهند ، در حاليکه واژه آنارشي ريشه‌اش از يونان قديم به مفهوم ايستادگي و تسليم‌ناپذيري در مقابل سلطه قدرت مي‌باشد. از مقاله عشق و ازدواج اما گلدمن نزديک به يک قرن مي‌گذرد و نسل هاي بسياري از زن و مرد در جهت انديشه هاي او تا کنون گام برداشته‌اند . زني که بر حقايق تلخ زندگاني زنان در اين جوامع مردسالار واقف بود و چون پرنده‌اي سبکبال درياي آزادي را درنورديد تا آنرا به آيندگان مژدگاني دهد.

از اينرو زناني که بر انديشه مبارزاتي اما گلدمن آشنا شدند همگي بر اين باور بودند که او آنگونه زني بود که چندين قرن از نسل خويش فراتر مي‌زيست، آنگونه که شايد ما فروغ فرخزاد را داشته‌ايم؛ اما هر کدام به سبکي متفاوت براي آزادي زن و رهايي انسان از بند هاي کليشه‌اي تعبد و از خود بيگانگي کوشيدند .

البته خواننده توجه کند که اين روند مالکيت کالايي در عرصه کنترل بر هويت زنان و زندگي زيستي ما جدا از تاريخ سلطه ايدئولوژِي مدرنيسم و ليبراليسم غربي نبوده جايي که اما گلدمن در برجسته کردن مناسبات عاشقانه آنرا بخوبي به نقد ميکشد . مناسبات بيمارگونه کنترل و سلطه گري اساساً ريشه در بينش و عملکرد اصولگرايان دولت ساختار دارد که در جهت کنترل بر توليد زندگي زيستي ( اقتصادي ، فرهنگي ، جنسي ، نژادي و غيره ) مردمان و طبيعت ما برآمده اند . اين انحصار طلبي قدرت حزبي و فرقه اي مدرن که در چهار چوب اخلاق گرايي قانون ، حکومت و دولت، آشکارا به تخريب و آلوده کردن تمام هستي زندگي زيستي و مناسبات همسايگي اکوزيستي عاشقانه بر آمده ، طبعاً مقاومت رو به رشد جنبش هاي ميليوني جهاني را در برابر اين تخريب گرايي بي عاطفه اش روز بروز وسيع تر و جدي تر ميکند . از اين جهت اما گلدمن عليه کليت اين نظام کنترل حکومتي يعني استبداد ، استثمار و استعمار سر به شورش گذاشت . آوازه مبارزاتش آنچنان گستردگي اي داشت که حتي حاکمان حزب بلشويک روسيه با وجود اعمال سيستم ترس و کنترل بر انقلاب شوراها و آنارشيستها و منتقدين آنروز، هنوز جرأت نميکردند به اما گلدمن و دلداده مبارزش آلکساندر برکمن صدمه اي وارد آورند . گرچه لنين و ديگر شرکاي ارباب حکومتي اش با زيرکي تمام به آن دو پيشنهاد بالاترين مقام هاي نخبگي کشوري را دادند اما اين دو آزاديخواه عاشقتر از آن بودند که فريب عنوان هاي پوشالي و مريضگونه را بخورند و سرکوب خشک کمونيسم دولتي را عليه شوراهاي کارگري و دهقاني و کمونهاي مردمي و آزاد انديشان بپذيرند، آنگونه که حتي در زير چکمه هاي آهنين قدرت طلبي و اقتدارگرايي حزب بلشويک و حکومت قانون اصول گرايي اش ،آندو بدفاع از شوراها و کمون هاي خودگردان برآمدند .

حزب در اکتبر 1917 تحت عنوان نظارت بر امپرياليست هاي شکست خورده ، در واقع قلب شوراهاي انقلابي خودگردان روسيه را نشانه رفت و ديکتاتوري سرخ را آفريد تا آنجا که اوايل سال 1921 آخرين تپش جنبش شورايي که در حماسه کرونشتات شکل گرفت را با رياست ژنرال تراتسکي معروف به “لرد تراتسکي” و زينوويف، علي رغم اعتراضات حتي يک سوم از اعضاي خود حزب بلشويک که خطر سازمان مخفي چکا را هم بالاي سر خود حس کرده بودند ، کاملاً به خون کشاند و سرمايه داري بور کراتيک دولتي را جايگزين شوراهاي خودزيستي کمون ها کرد و اين دقيقاً همان چيزي بود که باکونين در سال هاي دوران مارکس و بعدها اما گلدمن درباره ديکتاتوري سرخ ( پرولتاريا ) پيش بيني کرده بودند .

ديکتاتوري اي که در امتداد قدرت گيري اش توسط همان ساختار اقتدارگرايي لنيني تقريباً تمامي اعضاء اصلي يعني “خودي” حزب را با نظارت استالين تار و مار کرد . مثل معروف اما گلدمن در واکنش به ديکتاتوري حزب اينگونه بود “انقلابي که من نتوانم در آن برقصم آن انقلاب من نيست!”. از اين نظر بازنگري اين رويداد در تاريخ اردوگاه بردگي جهاني کمونيسم دولتي حائز اهميت است . اما گلدمن حتي اين شانس را يافت که در جنبش جنگ داخلي اسپانيا عليه فرانکو ديکتاتور شرکت داشته باشد و توطئه ها و سياست هاي احزاب استاليني اسپانيا را به نقد کشد.

اما گلدمن در واقع اسطوره و سمبلي از حماسه آفريني بود چنانکه مبارزات خستگي ناپذير او در ايالات متحده آمريکا زبانزد همگان بود . او جنگ هاي امپرياليستي را که ستمي مضاعف بر زندگي زنان و کودکان و رنجي بيشتر بر زندگي زحمتکشان بود، شديداً محکوم کرد و براي آزادي زنان حتي در انتخاب حق بارداري، زبان و نوشتاري توانمند و طوفان خيز داشت ، آوازه او آنگونه بود که ميليون ها نفر به او عشق مي ورزيدند و ميليون ها نفر از او مي ترسيدند .

براستي نميتوان انکار کرد که ما امروزه در آغاز قرن 21 با چنان نسلي از زنان در جنبش آزاديخواهي جهاني روبرو هستيم که توانمندانه اهميت حضور عاشقانه زيستن را بر بسياري از ما مردان متجلي ساخته اند و اين شکوفايي دامنه اش گسترده تر از آن است که بتوان بر آن چشم پوشيد و خوشا به آنان که در گلزارش بذر افشاني مي کنند.

http://sipncntait.free.fr/article_510.html

 

اصول اتحاد گرایی انقلابی(IWA)

اصول اتحاد گرایی انقلابی(IWA)

1- اتحاد گرایی انقلابی , در مرتبه ای از مبارزه قرار می گیرد , که هدفش متحد کردن تمامی کارگران در یک سازمان اقتصادی است , مبارزه ای که آنها با آن خودشان را از یوغ سرمایه دار و دولت , آزاد کنند. هدف اینست که دوباره سازی از زندگی اجتماعی بر اساس آزادی کمونیستی از طریق فعالیت های انقلابی طبقه کارگر , صورت گیرد. تنها سازمان اقتصادی پرولتری می باشد که قادر است این موقعیت را بدست آورد. اتحاد گرایی انقلابی به کارگران نشان می دهد که چگونه جایگاه خود را در تولید کنندگان بیابند , از وزنه های اجتماعی باشند , اصولشان را بدست آورند و آنها را در میان خود بسط دهند , بر خلاف احزاب جدید کارگری که اظهار می کنند دوباره- سازی وضعیت اقتصادی جامعه غیر ممکن است.

2- اتحاد گرایی انقلابی دشمن ثابت قدم تمامی جوامع و اقتصادهای انحصارگرا می باشد , و هدفش برانداختن آنها بوسیله برپایی اقتصاد مونیستی و ارگانهای اجرایی که توسط کارگران در مزارع و کارخانه ها اداره می شود , است. شکلی از یک سیستم مجلسی آزاد فاقد حالت مرئوسی معطوف به قدرت یا جناح سیاسی صاحب قدرت. در شقی دیگر و در مقابل سیاست های دولت و احزاب , اتحاد گرایی انقلابی دوباره سازی اقتصادی تولید را قرار می دهد. جایگزین کردن نقش رئیس و مرئوس با مدیریت مجلسی درباره مسائل. نتیجتا هدف اتحاد گرایی انقلابی پیروزی در قدرت سیاسی نیست , لیکن براندازی تمامی قوانین دولتی در زندگی اجتماعی مد نظر است. اتحاد گرایی انقلابی به محو کردن انحصارگرایی سرمایه و دارایی می اندیشد , چیزی که با از میان برداشتن انحصارگرایی تملک محقق خواهد شد ؛ و نه بواسطه دولت , اگرچه هنوز مستتر است (رخ نداده است). همیشه وسیله ای می تواند برای آزادی انسان موجود باشد , ولی بر خلافش , این [امر] بوجود آورنده همیشگی انحصارگرایی مدرن و امتیازات جدید است.

3- اتحاد گرایی انقلابی یک عملکرد دو منظوره دارد : پیشبرد روز به روز مبارزه انقلابی به لحاظ اقتصادی , ارتقای شان اجتماعی و عقلانیت طبقه کارگر متابق با محدودیت های اجتماع امروزی , و آموزش به توده ها در جهت آمادگی برای اداره مستقل مراحل تولید و توزیع در زمانی که تمامی عناصر زندگی اجتماعی را در دست دارند. اتحادگرایی انقلابی با این ایده موافق نیست که سازمان یک سیستم اجتماعی تنها بر پایه طبقه تولید کننده می تواند توسط تصمیمات بسیط و پایای دولتی که فقط می تواند از میان فعالیت ها و تلاشهای عمومی تمامی کارگران فهیم , به دست آید , اداره شود. در هر بخشی از صنعت توسط یک خود سامان بخشی [اداره کردن توسط اعضاء -م.] بوسیله کارگران اداره می شود , همانند هر گروه , کارخانه یا بخشی از صنعت که یک عضو مستقل از یک ارگانیسم اقتصادی بزرگتر و سیستماتیک تر می باشند , می توانند مراحل تولید و توزیع را بر حسب نیازهای جامعه با توافق در طرح و مبانی بین دو طرف به پیش برند.

4- اتحادگرایی انقلابی بر ضد تمامی سازمانهای قائل به مرکزگرایی دولت و کلیسا , می باشد. چراکه اینان تنها می توانند در به تاخیر انداختن بقای دولت و قدرت و خاموش سازی سیستماتیک روحیه ابتکاری و نوآوری و عقاید مستقل, کارآمد باشند. مرکزگرایی اینگونه است و سازمانهای ساختگی که اینگونه طبقات پایین را تحت سلطه آن کسانی که اظهار می کنند که برتر هستند درمی آورند, و مسائل مربوط به یک جامعه را در دست یک عده محدود قرار می دهند -اشخاص تبدیل به یک ربات با حرکات کنترل شده می شوند. در سازمانهای متمرکزگرا , خیر اجتماع به علایق عده خاصی محدود می شود, گوناگونی اتحاد و مسئولیت شخصی جای خود را به دستوالعمل های تخطی ناپذیر می دهد. در نتیجه, اتحادگرایی انقلابی دیدگاه اجتماعی اش را بر روی یک سازمان گسترده فدرالی بنا نهاده است؛ به عنوان مثال یک سازمان از پایین تا به بالا, اتحاد تمامی نیروها را برای حمایت از گرایشها و تفکرات معمول سازماندهی می کند.

5- اتحادگرایی انقلابی تمامی فعالیتهای پارلمانی و هرگونه همکاری با ارگانهای پشتیبانی کننده را رد می کند؛ زیرا مطلع است که حتی آزادانه ترین نوع رای گیری نمیتواند مشخص ترین تناقض هسته اجتماع امروز را از میان بردارد, از آنجائیکه نظام پارلمانی فقط یک هدف دارد و آن ارائه یک تظاهر به درستی و حقانیت در محدوده خطا و بی عدالتی اجتماعی می باشد.

6- اتحادگرایی انقلابی تمامی مرزهای سیاسی و ملی که به طور اتفاقی ایجاد شده اند را رد می کند, و بیان می دارد که آن به اصطلاح ملی گرایی تنها کیش و آئین حالت کنونی محسوب می شود, که در پشت آن نیازهای مادی قشر مرفه پنهان شده است. اتحاد گرایی انقلابی فقط تفاوتهای اقتصادی را خواه منطقه ای باشد یا ملی درمی یابد, چراکه موجب پدید آمدن سلسله مراتب , بی عدالتی و هر نوع دیگر ظلم می شود( به خاطر نژاد, جنسیت, و هر تفاوت درست یا غلط دیگر), و در ماهیت انحصارادعا می کند که حق تصمیم گیری در مورد خود را به گروه های اقتصادی می دهد.

7- به خاطر برهان برابری, اتحادگرایی انقلابی برضد جنگ و ارتش سازی مبارزه می کند. اتحادگرایی انقلابی از بیانیه های ضد جنگ و جایگزینی ارتش زمینی که تنها ابزار ضد انقلاب در خدمت سرمایه دار هستند به جای ارتش های کارگری که در هنگام انقلاب توسط اتحادیه های کارگری کنترل می شوند, حمایت می کند؛ که به این خاطر خواستار تحریم تمامی مواد اولیه و محصولات مورد نیاز جنگ است, به استثناء کشوری که کارگران آن درگیر انقلاب اجتماعی هستند که در این حالت ما باید به آنها در پیروزی کمک کنیم. در پایان, اتحادگرایی انقلابی از اعتصابهای بازدارنده و انقلابی به منظور اعتراض به جنگ حمایت می کند.

8- اتحادگرایی انقلابی نیاز محصولی را که به محیط آسیب نمی رساند در می یابد, و سعی می کند مصرف منابع تجدید نشدنی را به حداقل برساند, و هرگاه که امکانپذیر باشد از منابع تجدیدشدنی استفاده می کند. جهالت را به عنوان سرچشمه بحران های محیط امروزی قبول نمی کند بلکه به عنوان خواستی برای کسب درآمد می داند. تولید کنندگان سرمایه دار همیشه به دنبال کاهش قیمت در راستای به دست آوردن درآمد بیشتر برای بقا هستند و این امر ناتوان از حفاظت از محیط زیست است. در مجموع بحران اقتصادی جهانی سرعت تمایل به برداشت مالی را به گزند معاش زراعتی افزایش می دهد. این حقیقت باعث ایجاد تخریب جنگلهای استوایی, گرسنگی و بیماری شده است.

مبارزه برای نجات سیاره باید همراه با مبارزه برای براندازی سرمایه داری باشد در غیر این صورت هردو شکست خواهند خورند.

9- اتحادگرایی انقلابی بیان می دارد که یکی از حامیان روش واکنش صریح است, وبه تمامی تلاش هایی که با هدفش تضاد ندارند همکاری خواهد کرد. روشهای مبارزه این موارد هستند: اعتصابات, تحریمها و غیره. واکنش صریح در اعتصابات به عمیق ترین تعاریفش می رسد, که همچنین باید از نقطه نظر اتحادگرایی انقلابی مقدمه ای برانقلابی اجتماعی باشد.

10- در حالی که اتحادگرایی انقلابی با تمامی خشونتهای سازماندهی داده شده به غیر از آنهایی که بر ضد حکومت اعمال می شوند مخالف است, درمی یابد که خشونتهای فراوانی در حین تلاش های مابین سرمایه داری امروز و کمونیسم آزاد فردا صورت می گیرد. در نتیجه, به درستی درمی یابد خشونتی که ممکن است توسط طبقات حاکم به عنوان وسیله ای دفاعی علیه روشهای خشن به کار گرفته شود در حین مبارزاتی که به توده های انقلابی منجر می شود, املاک و ابزار تولید را از آنها سلب کند. همانطور که این سلب مالکیت تنها می تواند توسط مداخله مستقیم سازمانهای اقتصادی انقلابی کارگری رفع شود, همچنین دفاع از انقلاب نیز باید وظیفه اینگونه سازمانهای اقتصادی باشد و نه وظیفه ارتش یا یک شبه ارتش که به طور مستقل از آن شکل می گیرد.

11- تنها در سازمانهای اقتصادی و انقلابی قشر کارگر نیروهایی موجود هستند که قادر به برقراری آزادی وایجاد انرژی لازم برای سامان بخشی دوباره جامعه براساس کمونیسم آزادی خواه می باشند.

نام سازمان بین المللی

پیمان بین المللی مبارزه و همبستگی که سازمانهای اتحادگرای انقلابی جهان را متحد می سازد به نام انجمن بین المللی کارگران معروف است.

اهداف و مقاصد سازمان IWA

سازمان اهداف زیر را در برنامه دارد:

الف) ساز مان دادن وانعکاس مبارزات انقلابی در تمامی کشورها با هدف از بین بردن یکباره تمامی رژیمهای سیاسی و اقتصادی حاضر و ایجاد کمونیسم آزادی خواه.

ب) دادن پایگاهی به سازمانهای اتحاد گرای اقتصادی و در جاهایی که از پیش وجود داشتند, قدرتمند ساختن اینگونه سازمانها که تصمیم به مبارزه برای براندازی سرمایه داری دارند.

ج) جلوگیری از نفوذ هر حزب سیاسی به سازمانهای اتحادگرای اقتصادی و نتیجتا مبارزه با هرگونه تلاش برای کنترل اتحادیه ها.

د) درهر کجا که شرایط محیطی خواستار آن باشد, که درمیان یک سری از فعالیتهایی که در تضاد با موارد الف, ب, و ج هستند, اتحادی موقت با سایر پرولترها, اتحادیه ها, سازمانها, با هدف طرح ریزی و برطرف کردن فعالیتهای معمول بین المللی به نفع قشر کارگر برقرار سازند.

اینگونه اتحادها هیچگاه نباید بوسیله احزاب سیاسی صورت پذیرد, به عنوان مثال؛ با سازمانهایی که دولت را به عنوان یک سیستم سازمانی اجتماعی قبول دارند. اتحادگرایی انقلابی همکاری طبقاتی را که توسط شرکت جستن در انجمنهای سازمان یافته تحت اشکال متحد دولتی بوجود آمده اند(مانند انتخابات اتحادیه ای برای انجمن های اقتصادی) و توسط قبول یارانه, وهمچنین اتحادیه های حرفه ای که به آنها پول پرداخت می شود و سایر مواردی که می توانند آنارشیسم صنفی را درخطر بیاندازند, رد می کند.

ه) پرده برداری و مبارزه با خشونت بی اساس تمامی دولتها علیه انقلابیون وقف شده به دلیل انقلاب اجتماعی.

و) مورد بررسی قرار دادن تمامی مشکلات مربوط به ایجاد پرولترجهانی به منظور قدرتمندساختن و توسعه حرکات, در یک یا چندین کشور, که کمک به دفاع از حقوق و دستاوردهای جدید قشر کارگر یا سازمان دادن به منظور انقلاب برای رستگاری خویش, می کند.

ز) قبول مسئولیت کردن فعالیت های یاری متقابل در مواقع مبارزات اقتصادی مهم یا مبارزات حیاتی علیه دشمنان نهان و آشکار قشر کارگری.

ح) دادن کمک های مادی و معنوی به فعالیتهای قشر کارگری در همه کشورهایی که رهبری مبارزه در دستان سازمان ملی اقتصادی پرولتری می باشد.

مداخله جهانی در مناسبات اتحادیه یک کشور فقط زمانی که سازمان الحاقی در آن کشور درخواست آنرا می دهد یا زمانی که سازمان الحاق شده اصول کلی بین المللی را زیرپا می گذارد, موجه می باشد.

Translated by Iranian anarchists
http://cnt-ait.info
contact@cnt-ait.info

حکم زندان دوباره زندان سهیل عربی ***** سهيل عربي يحكم عليه بالسجن مرة أخرى ***** دووبارە سەپاندنەوەی سزای بەندکردن لە سەر سوهەیل عەرەبی ***** Soheil Arabi sentenced to prison again ***** Nouvelle condamnation pour Soheil Arabi ***** Soheil Arabi erneut zu einer Gefängnisstrafe verurteilt

حکم زندان دوباره زندان سهیل عربی

سهیل عربی یک فعال سیاسی آنارشیست است. او از ۷ نوامبر ۲۰۱۳ تا ۱۶ نوامبر ۲۰۲۱ زندانی سیاسی بود. دستگاه قضائی حکومت کنونی با استفاده از اتهاماتی همچون «توهین به مقدسات دینی، فعالیت تبلیغی علیه نظام و توهین به رهبری» وی را زندانی کرد . سهیل در طی سال‌های طولانی حبس نیز زیر فشار بود. نه فقط یک روز از مرخصی محروم ماند، بلکه برای «تنبیه» فزون‌تر او را از زندان تهران بزرگ به زندان رجایی‌شهر کرج بردند. این هم برای زندان‌بانان کافی نبود، بنابراین به سهیل زندان انفرادی را نیز تحمیل کردند. برای مثال او روز ۲۰ اکتبر ۲۰۲۰ به خانواده‌اش اطلاع داد که به مدت ۳۳ روز در زندان انفرادی بوده است.

هر چند سهیل دوران محکومیت خود را سپری کرده بود، اما بدون پیگیری وکیل نمی‌خواستند آزادش کنند. سرانجام او را آزاد کردند و گفتند که باید به مدت دو سال هزار کیلومتر دورتر از محل زندگی‌اش به تبعید برود. این چنین بود که او را به برازجان فرستادند.

سهیل عربی پرونده دیگری با اتهاماتی بس واهی با عناوینی چون «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی به وسیله سامانه های مخابراتی» دارد. دادگاه تجدید نظر استان تهران روز ۱۶ دسامبر ۲۰۲۱ محکومیت‌های او را برای این پرونده تأیید کرد که عبارتند از: ۲ سال حبس تعزیری، پرداخت ۵ میلیون تومان جزای نقدی، لزوم کسب مجوز از مقام قضایی به منظور خروج از کشور به مدت ۲ سال و ۲ سال حضور فصلی در دفتر نظارت و پیگیری ضابطین.

روز ۷ آوریل ۲۰۲۲ برای سهیل عربی احضاریه‌ای فرستاده‌اند و از او خواسته‌اند که برای اجرای دو سال حبس ناعادلانه و بی‌دلیل خود را به مقامات قضائی معرفی کند. حکم زندان دوباره زندان سهیل و بقیه مجازات‌ها علیه او باید فوراً متوقف و لغو شوند. تعرض به حقوق ابتدائی سهیل عربی و همه فعالان سیاسی و اجتماعی بس است!

Continue reading “حکم زندان دوباره زندان سهیل عربی ***** سهيل عربي يحكم عليه بالسجن مرة أخرى ***** دووبارە سەپاندنەوەی سزای بەندکردن لە سەر سوهەیل عەرەبی ***** Soheil Arabi sentenced to prison again ***** Nouvelle condamnation pour Soheil Arabi ***** Soheil Arabi erneut zu einer Gefängnisstrafe verurteilt”

نه به اردوگاه های اجباری، پناهجویان ـ انزوا را در هم بشکنیم!

فراخوان کنفرانس ضد نژادپرستی در شهر گوتینگن، از تاریخ ۱۰ تا ۱۲ ژوئن ۲۰۲۲

پس از دو سال پاندمی، زمان آن فرا رسیده است که دوباره همدیگر را ببینیم. ما می خواهیم مهارت های ارتباطی خود را تقویت کنیم، فعالیتها وابتکارات و شبکه هایمان را گسترده تر سازیم۰ شرکت در این کنفرانس فرصت مناسبی است که همراه با هم درمورد سیاستهای نژادپرستانه که میلیونها پناهجو را به انزوا، سکوت وبردگی میکشاند فکر و عمل کنیم. این کنفرانس از مشارکت شما جان می گیرد! تنها با هم و متحد می توانیم شرایط را تغییر دهیم!

کنفرانس برای تبادل نظر و برنامه ریزی است و این مشخص می کند که ما بعدا چگونه با هم دیگر همکاری کنیم. بدین منظور ما چهار موضوع را انتخاب کرده ایم:   مبارزه برای بسته شدن تمامی اردوگاه ها ، مبارزه بر علیه دیپورت، خودسازماندهی، مبارزه برای شکستن مرزهای اروپا و جهان و همبستگی با پناهجویان دربند درخارج از مرزهای اروپا۰
محتوای این کنفرانس فقط به موضوع اردوگاه و اقامت محدود نمیشود، بلکه نمادین برای اعتراض به ساختارهای اردوگاه هاست - علیه  سیاست  انزوا و ارعاب است. در دنیائی که همه چیز جهت تامین سود به کار گرفته میشود، پناهندگی یک محصول عملکرد و قوانین حاکم این نظام است. جنگ، گرسنگی و قطحی،نژادپرستی، فقر، وجود حکومتهای فاسد و دیکتاتور، ازجمله اجبار انسانها برای ترک محل زندگی خویش و پناهنده شدن به جائی دیگر است.
ما می خواهیم به کل سیاست نژادپرستانه مهاجرت که دراین سیستم سرمایه نهفته است، بپردازیم۰ 
در سال ۲۰۱۸ را بیاد میاوریم که چگونه بیش از ۵۰۰ پلیس به هایم پناهجویان در الوانگان
 وحشیانه هجوم بردند و پناهجویانی که علیه دیپورت مقاومت کرده بودند، مورد ضرب و شتم قرار داده و آنان را دستگیر کردند. این فقط یک نمونه از عملکرد پلیس در مقابل پناهجویان  است و ثابت می کند که اردوگاه مکان امنی برای پناهجویان  نیست، چه اردوگاه Hotspots در یونان و  چه جای دیگر. اردوگاه ها همیشه از همان منطق انزوا پیروی می کنند.

این منزوی کردن پناهجویان دیپورت آنها را توسط پلیس آسان تر می کند. فقدان مشاوره حقوقی منجر به تصمیمات منفی در مورد وضعیت پناهندگی می شود.
ترس دائمی از اخراج، انتظار بی پایان، نداشتن حریم خصوصی و خشونت امنیتی همه و همه افسردگی و دلسردی را تشدید می کند.
دولتهای اروپایی دربرخورد با پناهجویان اوکراینی نشان دادند که اگر با دستور کار سیاسی مطابقت داشته باشد پذیرش پناهجویان از نظر قانونی امکان پذیر می شود. شرایط فعلی پذیرش پناهجویی اتحادیه اروپا به معنای برگرداندن سیاست سرکوبگرانه مهاجرت قبلی نیست. برعکس، زیرا آنچه در مرزها اتفاق می‌افتد همان چیزی است که منطق اردوگاه را نیز تعریف می‌کند: تقسیم پناهنده "خوب" و پناهنده "بد"  که ما برسر مرزها مشاهده می کنیم، ناشی از یکنوع سیاست ضد بشری و نژادپرستانه است. ما با این سیاست موجود نژادپرستانه مبارزه می کنیم. اتحاد و مبارزه علیه این سیستم نژادپرستانه و برای کسب حقوق شهروندی برابر برای همه!
در ۴۰ ساله گذشته سیاست های مهاجرستیزی و ارتجاعی به ویژه دراروپا غالب شده است. این سیاست نژادپرستانه در تمامی نقاط دیده می شود. در این کنفرانس افرادی شرکت  می کنند که در مقابل این سیاست نژادپرستانه ایستادگی می کنند.

ما میخواهیم همبستگی و اتحادی را که تا به امروز در مبارزات عملی بدست آورده ایم، در این کنفرانس بیش از پیش تحکیم ببخشیم و خود را برای مبارزات آینده علیه مرزهای بسته، برعلیه اردوگا ها چه از داخل و چه از خارج با تمام قابلیت های انحصاری شان آماده کنیم، بیایید خود را سازماندهی کرده و با تمام قدرت علیه دیپورت و بر علیه استثمار مبارزه کنیم! نه به اردوگاه های اجباری، پناهجویان ـ انزوا را در هم بشکنیم!

برای تهیه و تدارک این کنفرانس ، جلسه ای در روز شنبه ۲۳ آوریل در شهر گوتینگن بر گزار میگردد. ما می خواهیم در مورد وضعیت فعلی اختلافات و نکات مشترک  صحبت کنیم. آیا می خواهید در جلسه شرکت داشته باشید؟ آیا می دانید در حال حاضر موضوع اصلی بحث و تدارک چه چیزی است؟ آیا پیشنهادی برای رویکرد سراسری دارید؟ آیا می خواهید کنفرانس را با موضوعات پیشنهادی خود در مورد مبارزات بشکل یک سمینار غنی تر سازید؟

شما میتوانید از طریق ایمیل با ما تماس بگیرید، می توانید این فراخوان را در مکان های مختلف منتشر کنید.

ما مشتاقانه منتظر شما و همکاری با شما هستیم!

info@aktionsbleiberrecht

No Lager – Break Isolation Conference 2022

http://fluechtlingscafe-goettingen.com/antiracict-conference-2022-10-12-juni-in-goettingen

Against the war, for global solidarity – Contra la guerra, por la solidaridad mundial – Contro la guerra, per la solidarietà globale – Contre la guerre, pour une solidarité mondiale – Contra a guerra, pela solidariedade mundial – Срещу войната, за глобална солидарност – دژ بە جەنگ، لەپێناو هاوپشتی جیهانیی Dij be ceng, lepênaw hawpiştî cîhanîy.

IFA logo - The International of Anarchist Federations

دژ بە جەنگ، لەپێناو هاوپشتی جیهانیی

کۆمیتەی پەیوەندییەکانی فێدراسیۆنی نێونەتەوەیی ئەنارکیست (کریفا) ڕۆژانی 19 و 20 مارچی 2022 لە مارسێل کۆبووەوە و لەبارەی گرفتەکانی جەنگی ئۆکرانیا گفتوگۆی کرد. وێڕای هەبوونی بۆچوونی جیاواز لەسەر هەندێک خاڵ لەنێوان ئەندامانی فێدراسیۆنەکان، پابەند دەبین بە بەردەوامبوون لە ئاڵوگۆڕکردنی بۆچوونەکان و هەرئاوا مشتومڕی بنیاتنەرانە، خاڵە هاوبەشە گرنگەکان لە ئەنجامی ئەو گفتوگۆیە بەرجەستە بوون.

ئێمە هاوکات تاوانی دوژمنکارانەی حکومەتی ڕووسیە بۆ سەر ئۆکرانیا و گشت لەشکرکێشییەکان سەرکۆنە دەکەین و لە کەسانی ستەمکراوی هەر دوو بەری سنوور پشتیوانی دەکەین، چالاکییەکانی خۆمان وەک هاوپشتی بۆ قوربانییەکانی بەیەکادانەکان و پەنابەران و هەڵهاتوانی جەنگ و زیندانییەکانی هەر دوو لای جەنگەکە و دەرهاویشتە تەشەنەکردووەکانی، پەرەپێدەدەین. لە چوارچێوەی ئەوەی کە ئێمە لەنێو کامە فێدراسیۆنە جیاوازەکان هەڵمەتدەکەین ، پێویستە کە ئێمە لەسەر ڕۆڵی ناتۆ و دەوڵەتی ئەمەریکا و دەوڵەتانی یەکێتی ئەورپا دژ بین و لە دەستی ئەوان لە لەبارکردنی زەمینەسازیی پێشینە بۆ هێرشی دەوڵەتی ڕووسیە بە هاوپشتی دراوسێ دەسکەلاکەی [بێلاڕووس] بۆ سەر دراوسێیەکی لاوازی، پەردە هەڵماڵین. ئێمە هەڵکشانی دەسەڵاتگەرایی ئەم ساڵانەی دوایی لە سەرتاسەری جیهان سەرکۆنە دەکەین، کە لە پەرەسەندنی ڕۆڵی سوپا لەنێو ڕامیارییە گشتییەکان دەبیندرێت. لە بارودۆخی ئێستا ئێمە بەتاییبەتیی لەسەر ئەوە جەخت دەکەین و پەردەهەڵدەماڵین، کە چۆن هەڵکشانی میلیتاریزم[عەسکەرتارییی] لەنێو کۆمەڵ لە چوارچێوەی زیاترکردنی لەشکرگەریی لە سەرانسەری یەکێتی ئەوروپا لەنێوان بانگەشە گشتییەکان بۆ بوونی سوپای ئەوروپیی لەسەر خەرجە کۆمەڵایەتییەکان ڕوودەدات.

هەمیسە بەشی کەسانی هەژار و سەرکوتکراوی جیهان لەنێو جەنگەکان دۆڕان بووە و دەبێت. ئەوان وەکو سووتەمەنی و وزەی تۆپەکانیان لێهاتووە، وەک بەرەنجامی ئەو جەنگە لە شوێنی خۆیان هەڵکەنراون و تووشی برسییەتی و نەخۆشی بوون. هاوکات بوەرچەرخێنەرانی جیهان لە کۆنترۆڵکردنی داهات و دەرامەتەکانی جیهان بەردەوام هەن. ئێمە لە دژی سەرمایەداری جیهانیی و نەتەوەگەرایی ڕادەوەستین، کە هۆکاری جەنگ بوون و هەن. ئێمە لە بەرانبەر ئەو جەنگە و دژ بە پیشەسازیی جەنگ و خەرجە گشتییەکانی جەنگ دەبێت جەنگی چینایەتی بەرپابکەین، هەرئاوا دژ بە سەراپای لۆجیکی جەنگ و بۆ هەڵخڕاندنی فراوانترین بزووتنی ئاسۆیانەی کرێکاران و کۆمەڵەکانیان ڕابین.

هەرئاواش لەسەر مەترسی هەڵەکردن لە بەرگریکردن لە نەتەوەی ئێمەیان وڵاتی ئێمە، پێداگریی دەکەینەوە و لەسەر هەڵوێستی دژە–نەتەوەیی و بەجێهێشتنی بەرەی جەنگ جەخت دەکەینەوە، کە دوژمنی ئێمە وڵاتی «ئێمە و دەوڵەتی نەتەوەیی ئێمەو بورجوازی نەتەوەیییە. لەجیاتی ئەوانە ئامانجی ئێمە پێکهێنان و هەڵخراندنی هاوپشتییە لەنێوان هەموو پڕۆلیتارەکان، هەرئاوا ئاشکراکردنی کاراکتەری جیهانیی دەوڵەتە سەرمایەدارەکانە.

بەهای مێژوویی نێونەتەوەیی و هاوپشتیی و نزیکایەتیی جیهانیی خۆمان لە دەرەوەی هەموو سنوورەکان پشتڕاست دەکەینەوە. ئێمە دووبارەی دژایەتی خۆمان بەرانبەر هەموو تاوانەکان و کوشتارەکانی سەرمایەداری و
دەوڵەت ڕادەگەیێنینەوە، هەر لە جێنۆسایدکردنی ڕەشپێستەکان و دانیشتووانە بوومییەکان، ئەوەی هەر ئێستا لە بەرازیل و ئەمەریکای لاتین و سەرتاسەری باشووری جیهان بەردەوامە، تاکو بە وێرانکردنی ژینگە دەگات، کە بە هۆی لۆجیکی دەوڵەتەکان و قازانج و بازاڕەکان، سەراپای ژیان لەسەر ئەستێرەکەی ئێمە [گۆی زەوی] ڕووبەڕووی لەنێوچوون دەکاتەوە.

لەنێو جەنگی بەردەوامی سەرکوتکەران دژ بە سەرکوتکراوان، ئێمە خراپتربوونی بار و دۆخەکانی ژیانی کەسانی هەژار لە چوارلای جیهان دەبینین، کە بەهۆی پەتاکان و ئافاتەکان و جەنگە ناوچەییەکان لەم ساڵانەی دوایی ڕوویانداوە، هەرئاوا وەک بەرەنجامی هەڵکشانی تێچووی کاڵا و پێداویستییە سەرەتاییەکان و لەوەش زیاتر خەرجکردنی زیاتر بۆ چەک و تەقەمەنی به هۆی ئابووریی جەنگ. ئێمە بەتایبەتی لەسەر تراجیدیای کۆچەران و پەراوێزخراوان و کەسانی قوربانیی نەژادپەرستی، کە لە زۆربەی مافە سەرەتاییەکان بێبەشکراون ڕادەوەستین و شان بە شانی ئەو کەسانەی فەرامۆش کراون و لەتەک ئەوان جیاوازیی کراوە، دژ بە دەوڵەت و سەرمایەداری و فاشیسزم و نەژادپەرستی و باوکسالاریی و چەوساندنەوە دەوەستینەوە.

کۆمیتەی پەیوەندییەکانی فێدراسیۆنی نێونەتەوەیی ئەنارکیست (کریفا)

ڕۆژانی 19 و 20 مارچی 2022

لە مارسێل


Dij be ceng, lepênaw hawpiştî cîhanîy

Komîtey peywendîyekanî fêdrasyonî nêwneteweyî enarkîst (krîfa) rojanî 19 û 20 marçî 2022 le marsêl kobuwewe û lebarey griftekanî cengî okranya giftugoy kird. Wêrray hebûnî boçûnî cyawaz leser hendêk xall lenêwan endamanî fêdrasyonekan, pabend debîn be berdewambûn le allugorrkirdnî boçûnekan û herawa miştumrrî binyatnerane, xalle hawbeşe gringekan le encamî ew giftugoye berceste bûn.

Ême hawkat tawanî dujminkaraney hkumetî rûsye bo ser okranya û gişt leşkirkêşîyekan serkone dekeyn û le kesanî stemkrawî her dû berî snûr piştîwanî dekeyn, çalakîyekanî xoman wek hawpiştî bo qurbanîyekanî beyekadanekan û penaberan û hellhatwanî ceng û zîndanîyekanî her dû lay cengeke û derhawîşte teşenekirduwekanî, perepêdedeyn. Le çwarçêwey ewey ke ême lenêw kame fêdrasyone cyawazekan hellmetdekeyn , pêwîste ke ême leser rollî nato û dewlletî emerîka û dewlletanî yekêtî ewirpa dij bîn û le destî ewan le lebarkirdnî zemînesazîy pêşîne bo hêrşî dewlletî rûsye be hawpiştî drawsê deskelakey [bêlarrûs] bo ser drawsêyekî lawazî, perde hellmallîn. Ême hellkişanî desellatgerayî em sallaney dwayî le sertaserî cîhan serkone dekeyn, ke le peresendinî rollî supa lenêw ramyarîye giştîyekan debîndirêt. Le barudoxî êsta ême betayîbetîy leser ewe cext dekeyn û perdehelldemallîn, ke çon hellkişanî mîlîtarîzm[‘eskertarîyî] lenêw komell le çwarçêwey zyatirkirdnî leşkirgerîy le seranserî yekêtî ewrupa lenêwan bangeşe giştîyekan bo bûnî supay ewrupîy leser xerce komellayetîyekan rûdedat.

Hemîse beşî kesanî hejar û serkutkrawî cîhan lenêw cengekan dorran buwe û debêt. Ewan weku sûtemenî û wzey topekanyan lêhatuwe, wek berencamî ew cenge le şwênî xoyan hellkenrawn û tûşî birsîyetî û nexoşî bûn. Hawkat bwerçerxêneranî cîhan le kontrollkirdnî dahat û derametekanî cîhan berdewam hen. Ême le djî sermayedarî cîhanîy û netewegerayî radewestîn, ke hokarî ceng bûn û hen. Ême le beranber ew cenge û dij be pîşesazîy ceng û xerce giştîyekanî ceng debêt cengî çînayetî berpabkeyn, herawa dij be serapay locîkî ceng û bo hellxirrandinî frawantirîn bzûtnî asoyaney krêkaran û komellekanyan rabîn.

Herawaş leser metrisî hellekirdin le bergirîkirdin le netewey “ême” yan wllatî “ême”, pêdagrîy dekeynewe û leser hellwêstî dje–neteweyî û becêhêştinî berey ceng cext dekeynewe, ke dujminî ême wllatî “ême û dewlletî neteweyî “ême” û burcwazî neteweyîye. Lecyatî ewane amancî ême pêkhênan û hellixrandinî hawpiştîye lenêwan hemû prrolîtarekan, herawa aşkrakirdnî karakterî cîhanîy dewllete sermayedarekane.

Behay mêjûîy nêwneteweyî û hawpiştîy û nzîkayetîy cîhanîy xoman le derewey hemû snûrekan piştrrast dekeynewe. Ême dûbarey djayetî xoman beranber hemû tawanekan û kuştarekanî sermayedarî û

Dewllet radegeyênînewe, her le cênosaydkirdnî reşpêstekan û danîştuwane bûmîyekan, ewey her êsta le berazîl û emerîkay latîn û sertaserî başûrî cîhan berdewame, taku be wêrankirdnî jînge degat, ke be hoy locîkî dewlletekan û qazanc û bazarrekan, serapay jyan leser estêrekey ême [goy zewî] rûberrûy lenêwçûn dekatewe.

Lenêw cengî berdewamî serkutkeran dij be serkutkrawan, ême xraptirbûnî bar û doxekanî jyanî kesanî hejar le çwarlay cîhan debînîn, ke behoy petakan û afatekan û cenge nawçeyyekan lem sallaney dwayî rûyandawe, herawa wek berencamî hellkişanî têçûy kalla û pêdawîstîye seretayyekan û leweş zyatir xerckirdnî zyatir bo çek û teqemenî be hoy abûrîy ceng. Ême betaybetî leser tracîdyay koçeran û perawêzixrawan û kesanî qurbanîy nejadpersitî, ke le zorbey mafe seretayyekan bêbeşkrawn radewestîn û şan be şanî ew kesaney feramoş krawn û letek ewan cyawazîy krawe, dij be dewllet û sermayedarî û faşîszim û nejadpersitî û bawksalarîy û çewsandnewe dewestînewe.

Komîtey Peywendîyekanî Fêdrasyonî Nêwneteweyî Enarkîst (CRIFA)

Rojanî 19 û 20 Marçî 2022

le Marsêl


La traducción al castellano está abajo. Di seguito la traduzione in italiano. Lire ci-dessous en français. Leia abaixo em português. Прочетете по-долу на български.
Prochetete po-dolu na bŭlgarski. Kurdish here [PDF] دژ بە جەنگ، لەپێناو هاوپشتی جیهانیی

Against the war, for global solidarity

The Committee of Relations of the International of Anarchist Federations (CRIFA) met in Marseille on 19-20 March 2022, and discussed matters on the ongoing war in Ukraine. Although there are different views on some points among member Federations, on which we commit to continue exchange and constructive discussion, important common points emerged from the discussion.

We condemn the criminal aggression to Ukraine promoted by the Russian government, alongside all militarisms, and we stand in solidarity with oppressed people from both sides of the border, promoting active support to the victims of the conflict, to refugees, deserters and prisoners from all sides of this war and of its potential expansion. In the contexts in which our different federations operate, we must expose and oppose the role of NATO, the US and the EU in also creating the preconditions for allowing the Russian state to attack its weaker neighbour with the complicity of its puppet, Belarus. We denounce the rise of authoritarianism across the world in recent years, which has seen the growing role of armies in public policies. With the current situation, we especially stress the growing militarization of society in the context of increasing rearmament across the EU, amidst generalized calls for a European Army, to the detriment of social expenditure.

The poor and oppressed people of the world are always the losers in wars. They have become cannon fodder and have been uprooted from their homes, and face poverty and sickness as a result of this war. At the same time, the global bosses continue to work to control the world’s resources. We stand against global capitalism and nationalism that are the causes of war. Instead we have to fight the class war, countering the war industry and public spending on war, and the whole logic of war, and to promote wider horizontal mobilizations of workers and collectivities.

We likewise stress the danger of making the mistake of defending “our” nation or “our” country, highlighting our anti-nationalist and defeatist/refusal positions, as our enemy is in “our” country and it’s “our” national state or national bourgeoisie. Instead we aim to build solidarity amongst all proletarians, and stress the global character of capitalist states.

Confirming our historical values of internationalism, solidarity and global kinship across borders, we confirm our opposition to all crimes and massacres perpetrated by the capital and the state, from the genocide of Black and indigenous peoples that continues today in Brazil, Latin America and all across the Global South, to the destruction of the environments perpetrated by the logic of states, profit and markets which is threatening the very life of our planet.

In the perennial war of the oppressors against the oppressed, we see the worsening of the living conditions of poor people around the world due to the pandemic and regional wars that began in recent years, as a consequence of the growing cost of basic commodities and further spending on armaments due to war economy. We especially stress the tragedy of migrants, marginalized and racialized people who are denied the most basic rights, and we stand alongside the last, the forgotten, the discriminated, against states, capitalism, fascism, racism, patriarchy and exploitation.


Contra la guerra, por la solidaridad mundial

El Comité de Relaciones de la Internacional de Federaciones Anarquistas (CRIFA), reunido en Marsella los días 19 y 20 de marzo de 2022, ha debatido asuntos sobre la guerra en curso en Ucrania. Aunque hay diferentes puntos de vista entre las Federaciones miembros, sobre los que nos comprometemos a continuar el intercambio y el debate constructivo, importantes puntos comunes han surgido del debate.

Condenamos la criminal agresión a Ucrania promovida por el gobierno ruso, junto a todos los militarismos, y nos solidarizamos con los pueblos oprimidos de ambos lados de la frontera, promoviendo el apoyo activo a las víctimas del conflicto, a lxs refugiadxs, desertorxs y prisionerxs de todos los bandos de esta guerra y de su potencial expansión.

En los contextos en los que operan nuestras diferentes federaciones, debemos denunciar y oponernos al papel de la OTAN, de los EEUU y de la UE en la creación, también, de las condiciones previas para permitir que el Estado ruso ataque a su vecino más débil con la complicidad de su títere, Bielorrusia. Denunciamos el aumento del autoritarismo en todo el mundo en los últimos años, que ha visto el creciente papel de los ejércitos en las políticas públicas. Con la situación actual, destacamos especialmente la creciente militarización de la sociedad en el contexto del creciente rearme en toda la UE, en medio de los llamamientos generalizados a favor de un Ejército Europeo, en detrimento del gasto social.

Lxs pobres y oprimidxs del mundo son siempre lxs perdedorxs en las guerras. Se han convertido en carne de cañón y han sido desarraigadxs de sus hogares, y se enfrentan a la pobreza y la enfermedad como resultado de esta guerra. Al mismo tiempo, lxs patronxs globales siguen trabajando para controlar los recursos del planeta. Nos oponemos al capitalismo global y al nacionalismo que son las causas de la guerra. Por el contrario, tenemos que luchar en la guerra de clases, contrarrestando la industria bélica y el gasto público en la guerra, y toda la lógica de la guerra, y promover movilizaciones horizontales más amplias de lxs trabajadorxs y las colectividades.

Asimismo, insistimos en el peligro de cometer el error de defender a “nuestra” nación o “nuestro” país, resaltando nuestras posiciones anti-nacionalistas y de negación/rechazo, ya que nuestro enemigo está en “nuestro” país y es “nuestro” estado nacional o burguesía nacional. Por el contrario, pretendemos construir la solidaridad entre todxs lxs proletarixs y subrayar el carácter global de los estados capitalistas.

Reafirmando nuestros valores históricos de internacionalismo, solidaridad y parentesco global más allá de las fronteras, confirmamos nuestra oposición a todos los crímenes y masacres perpetrados por el capital y el Estado, desde el genocidio de los pueblos negros e indígenas que continúa hoy en Brasil, América Latina y en todo el Sur Global, hasta la destrucción del medio ambiente perpetrada por la lógica de los Estados, la ganancia y los mercados que está amenazando la vida misma de nuestro planeta.

En la guerra perenne de lxs opresorxs contra lxs oprimidxs, vemos el empeoramiento de las condiciones de vida de lxs pobrxs en todo el mundo debido a la pandemia y a las guerras regionales iniciadas en los últimos años, como consecuencia del aumento del coste de los productos básicos y del mayor gasto en armamento debido a la economía de guerra. Insistimos especialmente en el drama de lxs migrantes, de lxs individuxs marginadxs y racializadxs a lxs que se les niegan los derechos más básicos, y nos ponemos al lado de lxs últimxs, de lxs olvidadxs, de lxs discriminadxs, contra los estados, el capitalismo, el fascismo, el racismo, el patriarcado y la explotación.


Contro la guerra, per la solidarietà globale

La Commissione di Relazioni dell’Internazionale di Federazioni Anarchiche (CRIFA) si è riunita a Marsiglia dal 19 al 20 marzo 2022 e ha discusso sulla guerra in corso in Ucraina. Benché tra le Federazioni che compongono l’Internazionale ci siano delle visioni diverse su alcuni punti, sui quali ci impegniamo a continuare un confronto e una discussione costruttiva, dal dibattito sono emersi importanti punti comuni.

Condanniamo l’aggressione criminale all’Ucraina promossa dal governo russo, così come condanniamo tutti i militarismi, solidali con oppress* e sfruttat* su entrambi i lati del confine, promuoviamo un sostegno attivo alle vittime del conflitto, alle persone in fuga, rifugiate, prigioniere e a chi diserta da ogni lato di questa guerra e della sua possibile espansione. Nei contesti territoriali in cui le nostre diverse federazioni sono presenti, denunciamo e contrastiamo il ruolo che NATO, Stati Uniti e UE hanno giocato, anche nel creare le precondizioni che hanno permesso allo Stato russo di attaccare il suo vicino più debole con la complicità del suo burattino la Bielorussia. Denunciamo la crescita dell’autoritarismo nel mondo negli ultimi anni, che ha visto rafforzarsi il ruolo degli eserciti nelle politiche pubbliche. Nella situazione attuale sottolineiamo in particolare la crescente militarizzazione della società, la corsa al riarmo in tutta l’UE e le richieste generalizzate di un esercito europeo che andranno ancora una volta a tagliare la spesa sociale.

Le classi oppresse e povere del mondo sono sempre perdenti nelle guerre. Sono carne da cannone, sradicate dalle proprie case, costrette ad affrontare povertà e malattie a causa della guerra. Allo stesso tempo, i padroni del mondo continuano a fare affari per controllare le risorse mondiali. Ci opponiamo al capitalismo globale e al nazionalismo, cause della guerra. Quella che dobbiamo invece combattere è la guerra di classe, contrastando l’industria bellica, le spese militari e l’intera logica della guerra, e promuovere lotte orizzontali più ampie di lavoratori e di lavoratrici e collettività.

Evidenziamo allo stesso modo quanto sia pericoloso l’errore di difendere la “nostra” nazione o il “nostro” paese, e rivendichiamo le nostre posizioni antinazionaliste, disfattiste e per la diserzione, poiché il nemico è nel “nostro” paese ed è il “nostro” stato, la “nostra” borghesia nazionale. Invece invitiamo a creare solidarietà tra tutte le proletar*, e a denunciare il carattere globale del capitalismo e dello stato.

Confermando i nostri valori storici di internazionalismo, solidarietà e fratellanza globale oltre ogni confine, confermiamo la nostra opposizione a tutti i crimini e i massacri perpetrati dal capitale e dallo stato, a partire dal genocidio delle popolazioni nere e indigene che continua tutt’oggi in Brasile, in America Latina e in tutto il “Sud” del mondo, alla devastazione ambientale perpetrata dalla logica del profitto, dei mercati e degli Stati, che minaccia la vita stessa del nostro pianeta.

Nella perenne guerra degli oppressori contro le oppress*, assistiamo al peggioramento delle condizioni di vita dei poveri nel mondo a causa della pandemia e delle guerre regionali iniziate negli ultimi anni, che assieme alle spese per armamenti causate dell’economia di guerra hanno contribuito a determinare il costo crescente dei beni di prima necessità. Sottolineiamo in particolare la tragedia dei migranti, delle persone emarginate e razializzate a cui vengono negati i diritti più elementari, e siamo al fianco degli ultimi, dei dimenticati, dei discriminati, contro gli stati, il capitalismo, il fascismo, il razzismo, il patriarcato e lo sfruttamento.

Commissione di Relazioni dell’Internazionale di Federazioni Anarchiche (CRIFA)
Marsiglia, 19 e 20 marzo 2022


Contre la guerre, pour une solidarité mondiale

Le Comité des relations de l’Internationale des fédérations anarchistes (CRIFA) s’est réuni à Marseille les 19 et 20 mars 2022, et a discuté des questions relatives à la guerre en cours en Ukraine. Bien qu’il y ait des points de vue différents sur certains points entre les Fédérations membres, sur lesquels nous nous engageons à poursuivre un échange et une discussion constructive, d’importants points communs sont ressortis de la discussion.

Nous condamnons l’agression criminelle contre l’Ukraine promue par le gouvernement russe, ainsi que tous les militarismes, et nous sommes solidaires des personnes opprimées des deux côtés de la frontière, en promouvant un soutien actif aux victimes du conflit, aux réfugiés, aux déserteurs et aux prisonniers de tous les côtés de cette guerre et de son expansion potentielle. Dans les contextes dans lesquels nos différentes fédérations opèrent, nous devons dénoncer et nous opposer au rôle de l’OTAN, des États-Unis et de l’UE qui créent également les conditions préalables permettant à l’État russe d’attaquer son voisin plus faible avec la complicité de sa marionnette, la Biélorussie. Nous dénonçons la montée de l’autoritarisme dans le monde ces dernières années, qui a vu le rôle croissant des armées dans les politiques publiques. Dans la situation actuelle, nous soulignons particulièrement la militarisation croissante de la société dans le contexte d’un réarmement croissant dans l’UE, au milieu d’appels généralisés à une armée européenne, au détriment des dépenses sociales.

Les populations pauvres et opprimées du monde sont toujours les perdants des guerres. Ils sont devenus de la chair à canon, ont été déracinés de leurs foyers et sont confrontés à la pauvreté et à la maladie à cause de cette guerre. Dans le même temps, les patrons du monde continuent à travailler pour contrôler les ressources du monde. Nous nous opposons au capitalisme mondial et au nationalisme qui sont les causes de la guerre. Au lieu de cela, nous devons mener la guerre de classe, en contrant l’industrie de guerre et les dépenses publiques pour la guerre, ainsi que toute la logique de la guerre, et promouvoir des mobilisations horizontales plus larges des travailleurs et des collectivités.

De même, nous soulignons le danger de commettre l’erreur de défendre “notre” nation ou “notre” pays, en mettant en avant nos positions anti-nationalistes et défaitistes/de refus, car notre ennemi se trouve dans “notre” pays et c’est “notre” État national ou notre bourgeoisie nationale. Au lieu de cela, nous visons à construire la solidarité entre tous les prolétaires, et à souligner le caractère mondial des États capitalistes.

Confirmant nos valeurs historiques d’internationalisme, de solidarité et de parenté mondiale au-delà des frontières, nous confirmons notre opposition à tous les crimes et massacres perpétrés par le capital et l’État, du génocide des peuples noirs et indigènes qui se poursuit aujourd’hui au Brésil, en Amérique latine et dans tout le Sud, à la destruction de l’environnement perpétrée par la logique des États, du profit et des marchés qui menace la vie même de notre planète.

Dans la guerre perpétuelle des oppresseurs contre les opprimés, nous constatons l’aggravation des conditions de vie des pauvres dans le monde en raison des pandémies et des guerres régionales qui ont commencé ces dernières années, en raison de l’augmentation du coût des produits de base et des dépenses supplémentaires en armement dues à l’économie de guerre. Nous soulignons tout particulièrement la tragédie des migrants, des personnes marginalisées et racisées qui se voient refuser les droits les plus élémentaires, et nous sommes aux côtés des derniers, des oubliés, des discriminés, contre les États, le capitalisme, le fascisme, le racisme, le patriarcat et l’exploitation.

Le Comité des relations de l’Internationale des fédérations anarchistes


Contra a guerra, pela solidariedade mundial

O Comité de Relações da Internacional de Federações Anarquistas (CRIFA), reunido em Marselha nos dias 19 e 20 de Março, aprovou o comunicado que se segue:

Condenamos a criminosa agressão à Ucrânia promovida pelo governo russo, em conjunto com todos os militarismos, e solidarizamo-nos com os povos oprimidos de ambos os lados da fronteira, promovendo o apoio ativo às vitimas do conflito, aos refugiadxs, desertorxs e prisioneirxs dos dois bandos desta guerra e da sua potencial expansão. Nos contextos em que agem as nossas diferentes federações, devemos denunciar e opormo-nos ao papel da NATO, dos Estados Unidos e da UE na criação, também, das condições prévias que permitiram ao Estado russo atacar o seu vizinho mais débil com a cumplicidade da sua marionete, a Bielorússia. Denunciamos o crescimento do autoritarismo em todo o mundo nos últimos anos, em que se viu o papel crescente dos exércitos nas políticas públicas. Com a situação atual, destacamos especialmente a crescente militarização da sociedade, no contexto do aumento do rearmamento em toda a UE, entre apelos generalizados para a criação de um Exército Europeu em detrimento das despesas sociais.

Xs pobres e xs oprimidxs do mundo são sempre xs perdedorxs em todas as guerras. Convertem-se em carne para canhão e são tiradxs à força das suas casas, e deparam-se com a pobreza e a doença em consequência desta guerra. Ao mesmo tempo, os patrões globais continuam a movimentar-se para controlarem os recursos do planeta. Nós opomo-nos ao capitalismo global e ao nacionalismo que são as causas da guerra. Ao contrário, temos que promover a guerra de classes, contrariando a indústria bélica e a despesa pública na guerra, e toda a lógica da guerra, desenvolvendo mobilizações horizontais mais amplas por parte dxs trabalhadores e das coletividades.

Deste modo, insistimos no perigo de se cometer o erro de defendermos a “nossa” nação ou o “nosso” país, fazendo ressaltar as nossas posições anti-nacionalistas e de negação/recusa, já que o nosso inimigo está no “nosso” país e o estado nacional ou a burguesia nacional são “nossos”. Pelo contrário, pretendemos construir a solidariedade entre todxs xs proletarixs e destacar o carácter global dos estados capitalistas.

Confirmando os nossos valores históricos de internacionalismo, solidariedade e parentesco global, para além das fronteiras, reafirmamos a nossa oposição a todos os crimes e massacres perpetrados pelo capital e pelo Estado, desde o genocídio dos povos negros e indígenas que hoje continua no Brasil, na América Latina e em todo o Sul Global, até à destruição do meio-ambiente provocada pela lógica dos Estados, a ganância e os mercados que ameaçam a própria existência de vida no nosso planeta.

Comité de Relações da Internacional de Federações Anarquistas (CRIFA)

Marselha, 20 de Março de 2022


Срещу войната, за глобална солидарност

Комисията за връзки към Интернационала на анархистките федерациии (IAF-IFA) се срещна в Марсилия на 19-20 март 2022 г. и обсъди въпроси относно продължаващата война в Украйна. Въпреки че има различни възгледи по някои точки между федерациите-членки, по които се ангажираме да продължим обмена и конструктивната дискусия, от дискусията се появиха важни общи точки.

Ние осъждаме престъпната агресия срещу Украйна, насърчавана от руското правителство, наред с всички милитаризми, и сме солидарни с потиснатите хора от двете страни на границата, насърчавайки активна подкрепа за жертвите на конфликта, за бежанците, дезертьорите и затворниците от всички страни на тази война и нейното потенциално разширяване. В контекста, в който действат нашите различни федерации, ние също така трябва да разобличим и да се противопоставим на ролята на НАТО, САЩ и ЕС в създаването на предпоставките, позволяващи на руската държава да атакува по-слабия си съсед със съучастието на своята марионетка Беларус. Ние осъждаме възхода на авторитаризма по света през последните години, ставайки свидетели на нарастващата роля на армиите в публичните политики. С настоящата ситуация особено силно подчертаваме нарастващата милитаризация на обществото в контекста на нарастващото превъоръжаване в целия ЕС, на фона на общи призиви за европейска армия, в ущърб на социалните разходи.

Бедните и потиснати хора по света винаги са губещи във войните. Те се превръщат в пушечно месо, изкоренени от домовете си и изправени пред бедност и болести в резултат на тази война. В същото време глобалните шефове продължават да работят за контрол на световните ресурси. Ние се изправяме срещу глобалния капитализъм и национализма, които са причините за войната. Вместо това трябва да водим класова борба, противопоставяйки се на военната индустрия и публичните разходи за война и цялата логика на войната, и да насърчаваме по-широка хоризонтална мобилизация на работниците и колективите.

Ние също така подчертаваме опасността от това да не правим грешката да защитаваме „нашата“ нация или „нашата“ държава, като подчертаваме антинационалистическите и пораженчески/отказни си позиции, тъй като нашият враг е в „нашата“ страна и това е „нашата“ национална държава или национална буржоазия. Вместо това ние се стремим да изградим солидарност между всички работници и да подчертаем глобалния характер на капиталистическите държави.

Потвърждавайки историческите си ценности на интернационализъм, солидарност и глобално родство отвъд границите, ние потвърждаваме опозиция си срещу всички престъпления и кланета, извършени от капитала и държавата, от геноцида на чернокожите и коренното население, който продължава днес в Бразилия, Латинска Америка и навсякъде в Глобалния юг, до унищожаването на природата, извършено от логиката на държавите, печалбата и пазарите, което застрашава самия живот на нашата планета.

В постоянната война на потисниците срещу потиснатите виждаме влошаването на условията за живот на бедните хора по света поради пандемията и регионалните войни, които започнаха през последните години, като следствие от нарастващите цени на основните стоки и по-нататъшните разходи за въоръжение поради военната икономика. Специално подчертаваме трагедията на мигрантите, маргинализираните и расиализирани хора, които са лишени от най-основните права, и заставаме редом с последните, забравените, дискриминираните, срещу държавите, капитализма, фашизма, расизма, патриархата и експлоатацията.

Източник: https://i-f-a.org/2022/04/04/against-the-war-for-global-solidarity/


بیانیه آنارکوسندیکالیست‌ها و آنارشیست‌های روسیه در مورد وضعیت قزاقستان

ما آنارکوسندیکالیست‌ها و آنارشیست‌های روسیه همبستگی کامل خود را با اعتراضات اجتماعی زحمتکشان قزاقستان اعلام می‌کنیم و درودهای رفیقانه به آنان می‌فرستیم.

انفجار کنونی اعتراضات اجتماعی در قزاقستان یکی از برجسته‌ترین و درخشان‌ترین‌ها از آغاز سده جدید است و به اوج‌گیری مبارزه اعتصابی کارگران نفت و سایر کارگران این کشور تبدیل شده است. اعتراضات از تابستان گذشته آغاز شده است. زحمتکشان قزاقستان پس از کشتار وحشتناک پرولتاریا سال ۲۰۱۱* توسط رژیم دیکتاتوری نظربایف دوباره خود را سازماندهی کردند و پیوسته برای افزایش دستمزدها و حق ایجاد اتحادیه‌های کارگری و سایر انجمن‌های کارگری مبارزه کردند. فقر اکثریت مردم، استثمار بی‌رحمانه نیروی کار، افزایش قیمت‌ها، ظلم و ستم روزانه و بی‌حقوقی، موقعیت کارگران را غیرقابل تحمل کرده و آنان را به سمت اقدامات اعتراضی برده است.

آخرین ضربات اخراج ده‌ها هزار کارگر نفت در دسامبر ۲۰۲۱، برقراری یک دیکتاتوری «بهداشتی» به بهانه «مبارزه با بیماری دنیاگیر» و افزایش شدید قیمت گاز بود. در ۳ ژانویه اعتصاب عمومی کارگران در منطقه مانگیستاو آغاز شد که سریعا به سایر مناطق کشور گسترش یافت. در آلماتی، پایتخت سابق قزاقستان، درگیری‌هایی بین معترضان و نیروهای سرکوبگر آغاز شدند. ده ها یا حتی صدها نفر کشته و زخمی شده‌اند. افراد محروم که عمدتاً جوانان بیکار و مهاجران داخلی هستند به خلع مالکیت از پایین دست زدند و بسیاری از مراکز خرید، مغازه‌ها و شعب بانک‌های بزرگ را ویران کردند. در تعدادی از موارد، سربازان از گشودن آتش بر روی شورشیان خودداری کردند.

اعتراضات در کشور خودجوش و ناهماهنگ هستند، لذا معترضان شعارها و مطالبات گوناگون و اغلب متناقض مطرح می‌کنند. ما به عنوان آنارشیست، قبل از هر چیز از کسانی حمایت می‌کنیم که جهت گیری اجتماعی مشخص و واضحی دارند و اعتصاب و قیام در قزاقستان را از اعتراضات انتخاباتی و کودتاهای سیاسی متعدد سال‌های اخیر متمایز می‌کنند. این مطالبات در جریان تجمعات اعتراضی و در شبکه‌های اجتماعی پخش شدند: لغو افزایش قیمت بنزین، افزایش صد درصدی دستمزدها، لغو افزایش سن بازنشستگی، اتخاذ تدابیری برای مبارزه با بیکاری، لغو واکسیناسیون اجباری علیه COVID-19، قرنطینه و اقدامات تبعیض آمیز جداسازی و غیره.

رژیم وحشت زده و در تلاش برای پایان دادن به شورش اجتماعی و زمان خریدن مجبور شد امتیازاتی بدهد: اعلام کاهش قیمت بنزین، توقف افزایش قیمت کالاهای «مهم اجتماعی» به مدت ۱۸۰ روز، برکناری دولت و حذف نظربایف میلیاردر از سمت رئیس شورای امنیت قزاقستان. اما هیچ کدام از اینها کمکی نکرد. شرکت‌های نفتی غربی مصرانه از رئیس‌جمهور توکایف خواستند از نظم سرمایه داری پاسداری کند. حاکمان کشور وضعیت اضطراری و مقررات منع رفت و آمد اعلام کردند. تجمعات و اعتصابات ممنوع شدند و سرکوب معترضان با خونریزی و دستگیری هزاران نفر همراه شد.

رژیم قزاقستان از نیروهای کشورهای بلوک نظامی – سیاسی به ریاست فدراسیون روسیه خواست برای سرکوب اعتراضات اجتماعی وارد کشور شوند. این نیروها نقش ژاندارم سرمایه جهانی را دارند و موظف هستند تا شعله‌های شورش اجتماعی را در قزاقستان خاموش کنند تا شعارها و مطالبات به کشورهای دیگر سرایت نکند و اعتصابات کارگری و اعتراضات توده ای علیه دیکتاتوری گسترده «بهداشتی» و تبعیض‌ها صورت نگیرند.

ما آنارکوسندیکالیست‌ها و آنارشیست‌های روسیه هرگونه سرکوب اعتراضات کارگران قزاقستان و مداخله شرم‌آور ضدانقلاب خارجی را به رهبری کرملین به شدت محکوم می‌کنیم. ما هر گونه تلاش سیاستمداران از هر جناحی را برای سوءاستفاده از اعتراضات اجتماعی کارگران قزاقستان به منظور صعود به قله قدرت و توزیع مجدد اموال به نفع خود محکوم می‌کنیم. ما قاطعانه، مصمم و بدون کوچکترین تردیدی در کنار شورش اجتماعی کنونی در قزاقستان ایستاده‌ایم و از زحمتکشان روسیه و کل جهان می‌خواهیم که با آن همبستگی عملی نشان دهند.

مطالبات اجتماعی کارگران قزاقستان را برآورده کنید

سرکوب شرکت کنندگان را در اعتراضات قزاقستان متوقف کنید

آزادی برای همه معترضان دستگیرشده

نه به دخالت خارجی

شرم بر مداخله‌گران

کمیسیون اطلاعات KRAS عضو انجمن بین‌المللی زحمتکشان (https://www.iwa-ait.org) در منطقه روسیه

*دولت قزاقستان روز ۱۶ دسامبر ۲۰۱۱ به اعتصاب کارگران نفت شهر جاناوزن حمله کرد و دست‌کم هفتاد کارگر را کشت. (توضیح مترجم)

ترجمه از متن انگلیسی: نادر تیف

نگاهی به گواهی‌های‌نامه‌های واکسن کووید و کدهای QR

نگاهی به گواهی‌های‌نامه‌های واکسن کووید و کدهای QR

می‌خواهیم از منظر آنارشیستی نگاهی به وضعیت فعلی سوئیس (و به طور مشابه در برخی از نقاط اروپا) در مورد اقدامات COVID، گواهی COVID، و همچنین علم و واکسن‌ها بیندازیم.

مدت‌های طولانی‌ست که‌ فقدان صداهای انتقادی از سوی محافل آنارشیست یا ضد استبدادی در سوئیس وجود دارد. اکنون وقت حرف زدن و عمل کردن رسیده است. فرض کنیم که دولت این اطمینان را به ما بدهد که راه حلی برای بازگشت به حالت عادی وجود دارد. اما شاید فراموش کرده‌ایم که مدت‌ها پیش برای خیلی‌ها لنگرهای این امنیت، این عادی بودن، مانند زنجیری احساس می‌شد که باید شکسته می‌شد تا کشتی را به سوی هرج‌و‌مرج هدایت کند. درحقیقت دریای طوفانی موجود به‌پیش رفته‌ایم، اما به سوی افقی ناشناخته از آزادی. درواقع شرایط پاندمی باعث شده خیلی‌ها خودشان را به قایق‌های نجات دولتی بندازد، پارو بزنند و حتی عادی بودن پیشنهادات دولت را بپزیرند.

درباره همبستگی و نفاق

از زمان شیوع ویروس کرونا، به نظر می‌رسد «همبستگی» کلید واژه جدید در جامعه سرمایه‌داری باشد. همبستگی‌ای که از سوی همان دولت‌هایی خواسته می‌شود که جنگ می‌کنند، مردم را در دریای مدیترانه می‌کشند، در مرزها و زندان‌ها شکنجه می‌کنند، قلعه‌های رفاهی می‌سازند که مردم فقیر باید از آن‌ها دور نگه داشته شوند.

این همبستگی توسط همان شرکت‌های داروسازی که همیشه سود را بالاتر از جان انسان‌ها قرار می‌دهند، تبلیغ می‌شود. کسانی که آنقدر آشفتگی در دستانشان است که «عمل خیرشان» کتاب‌ها و خبرها را پر می‌کند. همه «حواریون اخلاقی» ریاکار که از ترس از دست دادن زندگی راحت خود بر سر ما فریاد می‌زنند و از همبستگی می‌گویند، در حالی که در تمام زندگی خود بی‌تفاوت گرسنه‌ها، استثمارشده‌ها، شکنجه‌شده‌ها و جنگ‌زده‌ها نگاه کرده‌اند. همه آن‌هایی که می‌گویند فقط ما باید بتوانیم هر زمان که بخواهیم همه چیز را در مناطق غنی اروپا مصرف کنیم و با حداکثر راحتی ممکن به هر کجا که می‌خواهیم سفر کنیم حالا فریاد همبستگی سر می‌دهند.

این دیگر چه نوع همبستگی است؟ همبستگی با جامعه‌ای مبتنی بر ظلم و استثمار؟ اصلا همبستگی با چه کسی، برای چه کسی؟ این همبستگی نمی‌تواند همان نوع همبستگی باشد که ما می‌خواهیم جامعه‌ را روی آن بنا کنیم. همبستگی نمی‌تواند توسط دولت‌ها تجویز شود یا ناشی از فشار اخلاقی و اجتماعی باشد. این همبستگی تبدیل به ریا شده است. همبستگی واقعی بستگی به جهان‌بینی و ایده‌هایی دارد که مردم به اشتراک می گذارند.

حتی بخش‌هایی از «چپ رادیکال» که خود را به سمت سوسیال دموکرات‌ها سوق می‌دهند، همان ایده «همبستگی» را که توسط ایالت‌ها تبلیغ می‌شود پیش گرفته‌اند و خواهان همبستگی در زمینه استفاده از گواهی‌نامه‌های کووید و واکسن‌ها هستند. واکسیناسیون در این فراخوان‌های همبستگی صرفا برای انزوا، خالی گذاشتن خیابان‌ها و استفاده از کدهای QR و گواهی‌های کووید، برای اقداماتی کنترلی ارتباطات مظلوم و ستمدیدگان است. در این همبستگی برنامه‌های عملی روزانه برای اجرای ایده‌ها و عملکردهای پراگرسیو وجود ندارد و تنش‌ها و درگیری‌های اجتماعی موجود، در لحظه بحران یا بازسازی جامعه سرمایه داری همچنان پابرجا خواهد ماند.

مثلا در حالی که مادر خانه می‌مانیم، دولت با مدیریت وضعیت و سازماندهی همبستگی با رضایت ضمنی خود ما به‌تنها راه‌های جایگزین برای خروج از قرنطینه را ارائه می‌دهد. از چه زمانی آنارشیست‌ها اقدامات عملی برای سامان‌دهی اجتماعی را به دولت‌ها واگذار کرده‌اند؟ خلأی که ​​«چپ رادیکال» با انتقاد نکردن از اقدامات دولتی یا مخالفت با آنها ایجاد می‌کند، حالا بیشتر با تبلیغات فاشیستی و دیگر چرندیات ارتجاعی پر شده است.

این سوال پیش می‌آید که آیا افراد محافل «چپ رادیکال» از پیامدهای واقعی شعارهایی که برای ترغیب به این نوع عمبستگی استفاده می‌شود آگاه هستند؟ در چنین فضایی اصلا جایی برای شعارهای علیه سرمایه‌داری” “علیه مقامات” “تلاش برای یک زندگی خودسازمانده و خودمختارو حتی تخریب مرزها و زندان‌ها باقی می‌ماند؟ آیا قرار است این شعارها تنها کلمات توخالی‌‌ای باشند که روی استیکرها یا تی‌شرت‌ها جالب به نظر می‌رسند و فقط بخشی ضروری از یک خرده فرهنگ هستند؟

فراموش نکنیم مبارزه برای یک دنیای دیگر، یک انقلاب یا لحظات انقلابی، در زندگی واقعی، احتمالاً بسیار زیبا و پر از احساسات خواهد بود. البته پر از رنج، لحظات سخت و تلفات. برای همین هم مجبور خواهیم بود که از منطقه امن خود خارج شویم. پیشنهاد #درخانه ماندن یا منزوی کردن خود و تکیه بر تدابیری که دولت تجویز می‌کند، به نظر ما شروع خوبی نیست اگر بخواهیم یاد بگیریم چگونه مبارزه کنیم، زندگی مستقل و خودسازمان‌دهی داشته باشیم و چگونه با یکدیگر رفتار کنیم باید بتوانیم در «زمان بحران» هم خودمان از خودمان حمایت کنیم.

اینجا مهم است که به نحوه واکنش محافل چپ رادیکالبه اعتراضات فعلی علیه اقدامات دولت برای کووید اشاره کنیم. «انقلاب اجتماعی»، «جنبش‌های اجتماعی» یا دیگر لحظات درگیری اجتماعی در برخی از سخنرانی‌ها، متن‌ها و ایده‌های ما نقش‌آفرینی می‌کنند، اما اکنون مردم به خیابان‌ها می‌آیند و ما به دلیل حضور احمق‌های فاشیست یا ناسیونالیست نمی‌توانیم در آن شرکت ‌کنیم. ما باید با هم فکر کنیم که چگونه می‌توانیم با این موضوع برخورد کنیم. آیا تا به حال به معنای تعارض «اجتماعی» فکر کرده‌ایم؟ از نظر ما اجتماعتنها مجموع افراد کامل، ایده‌آل و انقلابی که همه مفاهیم، ​​ایده‌ها و دیدگاه‌های مشابهی دارند نیست. کشمکش‌های مختلفی در جامعه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم، با تمام تضادهایش و خارج از حباب‌هایی که دوست داریم برای خود ایجاد کنیم، به وجود می‌آیند. اما در بحران‌ها متوجه می‌شویم که برخورد درست با این تضادها را بلد نیستیم. این یک بن‌بست است، مانعی که می‌خواهیم بر آن غلبه کنیم تا ایده‌ها، انتقادات و عملکردمان را در خیابان، بین مردم گسترس بدهیم.

از تظاهرات Gilet Jaunes در فرانسه گرفته تا قیام‌های Gezi در ترکیه، تعداد زیادی از مردم در این مبارزات شرکت کردند و هنوز هم شرکت می‌کنند. در بسیاری از تجمعات نیروهای فاشیست، بورژوازی و محافظه‌کار نفوذ دارند اما حضور و عزم رفقای انقلابی در خیابان‌ها در این مبارزات به عقب راندن و انزوای این نیروها کمک کرده است.

در سوئیس نیز شاهد حضور ضد فاشیست‌ها در خیابان هستیم. آنها بدون اتخاذ موضع انتقادی نسبت به محدودیت‌ها و اقدامات دولت، تظاهرات و اقداماتی را علیه اقدامات ضدکرونا و اعتراضات ضدواکسیناسیون سازماندهی می‌کنند که منجر به نظارت و کنترل بیشتر می‌شود. این «ضد فاشیست‌ها» تمایل دارند تعمیم دهند و ادعا کنند که هرکسی که با فاشیست‌ها برای اعتراض به محدودیت‌های کرونایی همراهی می‌کند، خودش هم فاشیست است. یا دست‌کم «نظریه‌پردازان توطئه غیرمنطقی» را باور دارد. با این کلی‌گویی‌ها و انگ‌ها و بی‌اهمیت جلوه دادن همه افرادی که در این تظاهرات شرکت می‌کنند، این تظاهرات که به طرز ناراحت‌کننده‌ای شبیه به دولت است، نوعی موضع تقابلی برداشت می‌شود. از دید ما باید در مقابل فاشیست‌ها بایستیم و در عین حال نسبت به اقدامات تحمیلی دولت هم موضع انتقادی داشته باشیم.

ما فکر می کنیم که باید امکان حضور در این اعتراضات را ایجاد کنیم یا حداقل ابتکارات خود را برای افشای مرتجعین و فاشیست‌ها داشته باشیم. ما می‌خواهیم بتوانیم دیدگاه آنارشیستی خود را در مورد وضعیت در اشکال مختلف درگیری و عمل اعمال کنیم. نمی‌خواهیم فقط اعتراضات را دنبال کنیم و منتظر گروه‌ها و مردم بمانیم تا کاری را برای ما درخواست کنند یا انجام دهند. ما می‌خواهیم واکنش نشان دهیم، اما با استفاده از دانشی که در اختیار داریم و استفاده از روشن ساختی که طرفدار آن هستیم. ما باید شیوه‌ها و مواضع خود را درمقابل محدودیت‌های کرونایی داشته باشیم. این کار می‌تواند ما را در موقعیتی قرار دهد که به وضوح مشخص شود چه کسانی را می‌توانیم به عنوان همدست و چه کسانی را به عنوان مخالف درمقابل خود داشته باشیم.

بی‌طرفی علم

ایده بی‌طرفی علم داستانی خائنانه است. علم تحت شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی معینی رشد می‌کند. به‌طوری که به‌هیچ وجه نمی‌تواند بی طرف باشد. در منطق علمی و در طب غربی پارادایم استاندارد شده‌ای وجود دارد که افراد را به اشیا قابل اندازه‌گیری تبدیل می‌کند و همه تفاوت‌ها، داستان ها، احساسات و شرایط و محیطی را که در آن زندگی می‌کند نادیده می گیرد. علم غربی توانسته خود را به عنوان حقیقت عمومی، خنثی و تنها ممکن تثبیت کند. تنها با تغییر رویکردهای جایگزین دانش می‌تواند تسلط خود را حفظ کند.

علم ثابت نیست و دائماً در حال تغییر است. اینکه چه کسی تحقیق را با چه هدفی و در چه مقطع زمانی تامین مالی می‌کند مهم است؟ همه شرکت‌هایی که در تحقیق و توزیع واکسن‌ها، بیوتکنولوژی‌ها، مهندسی ژنتیک، فناوری نانو و دیجیتال و روباتیک نقش دارند، به‌هم پیوسته هستند، پول و منابع را دراختیار دارند و منافع خود را با پیروی از قوانین اقتصاد سرمایه‌داری دنبال می‌کنند. این موضوع البته چیز جدیدی نیست! و در واقع یک داستان قدیمی است. اساسا پیشرفت علم و پزشکی زیستی با استثمار، استعمار، سلطه غرب، و شیوه‌های امپریالیستی مردسالار گره خورده است. یافتن این ارتباطات در تاریخ اصلا دشوار نیست، همانطور که یافتن تاریخ مقاومت و خرابکاری در برابر آنها دشوار نیست.

چیزی که شاید برای ما جدید باشد این واقعیت است که به انتقاد از واکسیناسیون کرونا یا مهندسی ژنتیک بلافاصله برچسب غیرانتقادی شکاک کرونا، تئوریسین توطئهزده می‌شود که هرگونه امکان مقاومت احتمالی در برابر آن را از بین می‌برد. این برخورد یک دوگانگی و دسته‌بندی خطرناک جدید در جامعه ایجاد می‌کند و تضادهایی را باعث می‌شود که فقط برای دولت کارکرد دارد. زیرا این تضادها به‌جای عمودی شدن، افقی باقی می‌مانند. هر انتقادی که علیه محدودیت‌های کرونایی مطرح می‌شود، صرف نظر از اینکه چه کسی و از چه محافلی ان را می‌گوید سریع زیر چتر شکاکان کرونا، توطئهو دارای افکار فاشیستی، ارتجاعی و ناسیونالیستی قرار می‌گیرد. این دسته‌بندی توسط دولت و رسانه‌ها هم دامن‌ زده می‌شود و متاسفانه چپ خارج از پارلمان هم آن را ادامه می‌دهد!

امروز جنگ علیه ویروسفرصت مناسبی برای آزمایش فناوری‌های جدید، پیشبرد دیجیتالی شدن، کنترل و نظارت، بستن مرزها و گسترش دسترسی دولت و سرمایه‌داری با بدن انسان است. ابهامات و ترس‌های ناشی از این «بحران» و تشویق دولت‌ها، رسانه‌ها و کارشناسان باعث می‌شود مردم به آرامی به شرایطی عادت کنند که بسیاری از ما دست‌کم برای چند ماه تصور می‌کردیم ادامه آن ناممکن است.

علاوه بر این، جنبه اقتصادی نیز وجود دارد. بسیاری از شرکت‌هایی که در تحقیق، تولید و توزیع واکسن‌ها، آزمایش‌ها، داروها و توسعه راه‌حل‌های دیجیتال برای «محافظت» از ویروس سرمایه‌گذاری کرده‌اند مقدار زیادی از این وضعیت سود می‌کنند. درواقع پول و منابع زیادی دوباره به آن‌ها بازگردانده می‌شود و ناگهان همه این فرصت‌ها به روی فناوری‌هایی باز می‌شوند که می‌توانند ما را بیشتر از قبل کنترل و محدود کنند. یکی دیگر از جنبه‌های اقتصادی موضوع این است که تمام این فناوری و تحقیقات باعث توسعه بخش‌های جدیدی می‌شود که به تحریک رشد اقتصادی و بازگرداندن وضعیت عادی به جامعه سرمایه‌داری کمک می‌کند.

همان جامعه سرمایه‌داری مضری که با کشت‌های انحصاری، جنگل‌زدایی، کشاورزی فشرده، جهانی شدن، استثمار افراطی از زندگی انسان‌ها، طبیعت و همه موجودات زنده را نابود کرده است. نابودی‌ای که پایه و اساس کاملی را برای توسعه این ویروس (و بسیاری از بیماری‌های دیگر) باعث می‌شود. همه این تحولات را باید همیشه با شک و تردید و انتقاد سالم نگاه کنیم. منظور ما از انتقاد رادیکال این است که باید از موضوع واکسن فراتر بریم و درباره شرایطی که در آن زندگی می‌کنیم اظهار نظر کنیم.

سوالاتی مانند: ما می‌خواهیم در چه دنیایی زندگی کنیم؟ تا زمانی که ما زنده‌ایم، بیماری، ویروس و مرگ وجود خواهد داشت. چگونه می‌خواهیم با آن کنار بیاییم؟ آیا دنیایی که می‌خواهیم در آن زندگی کنیم، دنیایی است که در آن همه فقط به‌عنوان یک خطر دیده می شوند و می‌خواهیم بیشتر و بیشتر از هم جدا شویم و فاصله بگیریم؟ می‌خواهیم مدام مشکوک باشیم و یکدیگر را کنترل و نظارت کنیم؟ فراموش نکنید تماس بین‌فردی برای زندگی و بقا ضروری است و انصراف از آن یعنی دست کشیدن از زندگی.

واکسیناسیون علیه ویروس کرونا با به اصطلاح واکسن‌های mRNA یا وکتور انجام می‌شود که در دسته واکسیناسیون‌های ژنتیکی قرار می‌گیرند. بنابراین ما با تحقیقات ژنتیک، مهندسی ژنتیک و بیوتکنولوژی سر و کار داریم. تحقیقات در این زمینه چندین سال است که ادامه دارد. با این حال، این واکسن‌های mRNA برای اولین بار در سال 2020 به دلیل «فوریت» یافتن واکسنی که در برابر ویروس کووید19 محافظت می‌کند، تأیید شدند. زمان بررسی و آزمایش چنین فناوری‌هایی به شدت کاهش یافته و امکان دفاع قانونی در برابر پیامدهای احتمالی درازمدت وجود ندارد.

اینکه مردم به چنین واکسن‌هایی مشکوک باشند یا نگرش انتقادی داشته باشند چندان هم پوچ نیست. جای تعجب نیست که بسیاری از افراد از محافل آنارشیست و ضد استبدادی موضعی انتقادی در رابطه با تحقیقات ژنتیکی، بیوتکنولوژی یا پیشرفت فنی و پزشکی دارند. هدف پیشرفت علم بیومدیکال افزایش عمر تا بی نهایت، به هر قیمتی است. مردم در حال تبدیل شدن به مصرف‌کنندگان راه‌حل‌های پزشکیفنی هستند و کم‌کم ارتباط خود را با بدن خود و طبیعت از دست می‌دهند.

تحقیقات ژنتیکی و بیوتکنولوژی از نیاز دنیای مردسالار و سرمایه‌داری برای کنترل، استانداردسازی و کامل کردن همه چیز ناشی می‌شود. در حال حاضر، مانند سایر لحظات تاریخ، یک بحران ادعایی، یک تهدید، به‌عنوان فرصتی برای آزمایش فناوری‌های جدید بر روی بدن انسان و اجتماعات انسانی و بسیاری از زمینه‌های زندگی است. در شرایط دیگر، آزمایش این فناوری‌ها با مقاومت بیشتری مواجه می‌شد و زمان بیشتری می‌برد. اما حالا انگار پذیرش این فناوری‌ها اجباری است.

با این حال، اختیار اینکه آیا یک فرد تصمیم به واکسینه شدن دارد یا نه مهم است. ما همچنان بر این ایده ایستاده ایم که هر فرد حق دارد تصمیم بگیرد که چه اتفاقی برای بدنش بیفتد. هیچ دلیلی وجود ندارد که چرا افراد باید از اختیار تصمیم‌گیری در مورد بدن خود محروم شوند. مخصوصا توسط یک دولت یا به دلیل فشارهای اجتماعی.

مسائل مربوط به کنترل بدن ما و سلامت‌مان از اهمیت بالایی برخوردار است و می‌تواند و باید در محافل آنارشیستی تبادل نظر و بحث شود. ما همچنین فکر می‌کنیم که می‌خواهیم تلاش کنیم و دریابیم که چگونه می‌توانیم با این مسائل به روشی خودمختار برخورد کنیم. قرار نیست ما هم بگوییم افراد فاقد گواهی کووید اجازه ورود یا اقامت در حمایت‌خانه‌های ما را ندارند. نامیدن این اعمال با همبستگی یا مسئولیت تا حدی گمراه‌کننده است. بازتولید و اجرای قوانین مصوب دولت به ویژه وقتی پای ثبت، طبقه‌بندی، کنترل بیشتر، انزوا در میان باشد مسئولیتی بر عهده دولت است که می‌تواند صرفاً به‌عنوان اطاعت نیز تلقی شود.

فن‌آوری‌های جدید برای نظارت و کنترل

گواهی کووید آخرین مرحله پیشرفت در فرآیندی است که در نهایت می‌تواند نظارت کامل بر کل گروه‌ها و مناطق اجتماعی را امکان پذیر کند: نه فقط برای سرکوب، بلکه حتی از نظر اقتصادی . “داده‌های بزرگیا همان داده‌هایی که ما هر روز با کمک ابزارهای دیجیتالی تولید می‌کنیم و مدام دسته‌بندی، تجزیه و تحلیل می‌شوند تا به سودآوری منجر شوند یکی از جدیدترین مواد خاماقتصاد آینده هستند که منافع بسیاری روی آن‌ها متمرکز شده است. تا همین حالا هم جهش‌های عظیمی در زمینه های دیجیتالی سازی، کنترل و نظارت صورت گرفته است.

برنامه‌هایی که همگی باید بر روی گوشی‌های هوشمند ما بارگذاری شوند و داده‌های حرکت و مکان را نشان دهند، امکان رو به رشد انتقال این داده‌ها و ابرداده‌ها هستند. داده‌هایی که امکان نظارت تصویری، ردیابی تماس را به‌عنوان بخشی از یک توسعه گسترده‌تر و استاندارد به دولت‌ها می‌دهد. گواهی COVID هم به‌نوعی امکان کنترل و نظارت بر بخش‌های بزرگی از جمعیت را فراهم می‌کند و انسان‌ها را به مجموعه‌ای از داده‌های قابل کنترل و مدیریت تبدیل می‌کند. مردم هم باید با توجیه تهدید ویروس و فروپاشی اقتصاد تسلیم این کنترل و حتی دچار خودکنترلی و نظارت شوند.

چیزی که رویایی دولت‌ها و همه کسانی است که به اطمینان از کنترل، تجزیه‌و‌تحلیل و سرمایه‌گذاری در همه حوزه‌های زندگی شخصی ما علاقه‌مند هستند. وقتی پای تهدید یک ویروس، یک بحران یا تروریسم وسط است، این فناوری‌ها می توانند با سرعت و مشروعیت بیشتر و بدون نیاز به رضایت اکثریت جمعیت مورد استفاده قرار بگیرند. یعنی اتفاقا فاشیست‌ها و جناح راست بیشتر از آن استقبال می‌کنند. درست مثل استفاده از این ابزارها علیه مهاجران، گروه‌های «حاشیه» جامعه، افراد و گروه‌های مقاوم و یاغی مشروع. درواقع برای فاشیست‌ها این کنترل‌ها تا زمانی خوب است که علیه خودشان نباشد. به همین دلیل است که ما درخواست‌های آزادی‌خواهی آنها در بحث محدودیت‌های کرونا را فرصت‌طلبانه و ریاکارانه می‌دانیم.

کدهای QR و گواهینامه‌ها، ثبت‌نام و جمع آوری داده‌ها، روند آهسته عادت دادن جامعه به دیجیتالی شدن زندگی‌ها و نظارت همه جانبه و مداوم است. اقدامات کنترلی COVID مثل بسته‌شدن مرزها می‌تواند برای همشه باقی بماند. وضعیت سلامت افراد، مکان و زمان آن‌ها، اینکه با چه کسی سفر می‌کنند، در قالب داده‌های دولتی ثبت می‌شود و قابل کنترل است. برای همین هم گواهی کووید ادامه دخالت آشکار دولت در زندگی ما است.

%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: