ئەرشیفەکانى هاوپۆل: فارسی

مومیایی جنبش اصلاحات سبز اسلامی به گور رفت

م ر  

شمشیر اصلاحات در جمهوری اسلامی از بدو حکومتش فقط و فقط تکفیر و سلاخی زندگی آزادی خواهی بوده و بس. باندها و احزاب دولتی و انگلی اسلامی، ملی لیبرالی،  ملی مذهبی سرمایه داری با انواع  سیاست های کارشناسی توطئه و خیانت دول غربی و روسی، خمینی را از فرانسه وارد ایران کرده و بر اریکه قدرت دولتی نشاندند و تمامی مطالبات و اهداف  آزادیخواهی را که مردم بخاطرش علیه دیکتاتوری شاه و ساواکش به مبارزه برخاسته بودند زیر پا له و لورده کردنداحزاب به قدرت رسیده با قصاوتی کم نظیر با همکاری مزدورانی چون حزب توده و فدایی اکثریت، زیر پرچم اسلام سرمایه به سرکوب جنبش زنان، ملیت ها، دانشگاه ها، رسانه های آزادی خواهی و نهایتا پاک سازی و تصفیه جامعه از مبارزین و آزادی خواهان برآمدند. سرمایه داری در هیچ دولتی هرگز خودش را بنفع جامعه اصلاح نکرده حتا در صورت مجبور شدن به عقب نشینی،  باز جامعه را به نفع خودش اصلاح ساخته است یعنی ساختار سلطه همواره به نفع حفظ سلطه اش بر مردم عمل کرده است اگر غیر از این بود مبارزه مردم در طول تاریخ برای آزادی، برابری و عدالت، میبایست تا کنون دولت ها را حداقل دوستدار و خدمتگذارتر نسبت به مردمانشان کرده بود که هرگز چنین چیزی اتفاق نیفتاده است چنانکه شاهدیم امروزه در عصر جنایت مدرنیسم همچنان ریاضت اقتصادی و فرهنگ سلطه جویی و جنگ طلبی را به نفع سرمایه بر مردم جهان تحمیل میکنند. حتا انقلاب شورایی اکتبر 1917 روسیه متاسفانه در انحصار دیکتاتوری حزب بلشویکها برعلیه تصمیم گیری مشارکتی مستقیم شوراهای متنوع زندگی اجتماعی یعنی مناسبات آزادی جامعه به غارت رفت و دیکتاتوری سرمایه داری صنعتی، دولت کمونیستی نوینی را به رهبری لنین و تفاله هایش چون تراتسکی، دذرژینسکی، استالین، زینوویف، کامنف و غیره به ظهور رساند که تنها در شش سال اول دیکتاتوری لنین زیر نظر وزرات اطلاعات چکا و ارتش سرخش میلیون ها نفر زندانی، شکنجه و تیرباران شدند و یا به صورت دست جمعی قتل عام و به اردوگاه های کار مرگ آور تبعید شدند***. پس روند تجربه تاریخ گواه بر این است که نباید به شعارها و ایدئولوژی های پوچ آزادیخواهی احزاب دولتی ذره ای اعتماد کرد هشداری که همواره آزادیخواهان ضد سلطه و آنارشی به جنبش های مردمی گوشزد میکردند زیرا آن زمان که مردم از فزونی استبداد حکومتیان، خشمگینانه دولتی را سرنگون میساختند باز فراموش میکردند که جامعه را از طریق مناسبات ارتباط شورایی و همکاری شراکتی مستقیم خویش اداره کنند و اجازه ندهند دوباره دیوانسالاری دولتی بر بالای سر راه اراده و عمل تصمیم گیری خودشان قرار گیرد. حال امروزه ما با کوله بار سنگین و ارزشمندی از تجربه و پراتیک دول مستبد و سلطه گر کمونیستی و لیبرالی در دورانی قرار گرفته ایم که این چرخه بیمارگونه  قدرت گیری از بالا می باید برای همیشه متوقف شود. آشکار است که اوضاع جهان تنها در انحصار چند درصد از قدرت های دولتی و سلاطین مالی، تسلیحاتی شیمیایی، قاچاق کودک و زن و مواد مخدر کاملا بهم ریخته وفضای زندگی اکو زیستی را به تخریب کشانده اند. این نه تنها قابل پیش بینی بود بلکه بسیاری از مردم  .رنجدیده و استثمار شده انتظارش را هم داشتند  که وضعیتشان زیر سلطۀ دول نئو لیبرال فاشیستی دنیا آن هم از هر نوعش بدتر بشه و بهتر نشه بخصوص در ایران از پی چپاول سرمایه داران با حمایت دولتِ سرکوب، اعدام و تجاوز شرایط اسفناکی را رقم زده است طبعا زن ستیزی، سانسور، گرانی،  بیکاری،  فقر، اعتیاد و درماندگی و بی ثباتی و بسیاری بلایای دیگر بیداد میکند و همه جامعه در ترس و نگرانی، سردرگمی وانتظار و خشمند؛ این به این معناست که انفجارات و شورش های بزرگی در پیش است زیرا بالایی ها نه تنها به بن بست و فساد رقت انگیزی رسیده اند بلکه از واکنش مردم و عاقبت خویش هراسناکند. 22 و 25 خرداد امسال سرانجام ناقوس مرگ  اصلاحات سبز در خیال خام  بازگشت به  قانون اساسی ضد بشری خمینی را هم به صدا در آورد که تفرقه، توهم  و ناخرسندی سنگین و دلخراشی را در بین مردم ایجاد کرده بود مطمئنن این بارطوفان خشمگین و یکدست تری از جانب مردم در راه است میتوان با شوق هر چه بیشتر به استقبال خیزش های نوید بخش آینده رفت چون پرده های فریب و دروغ پاره شده است و این بارگستردگی بازتابش قاره ها را به جوشش خواهد آورد زیرا تمامی دولت ها و احزاب در چشم جهانیان غیر قابل اعتماد وبی آبرو شده اند سرمایه داری در گندابش چنان مذبوحانه به دست و پا افتاده که مردم اروپا هم برای جدال بزرگتری آماده میشوند. تکان های التهاب آور واقعی، دیگر آغاز گشته و آتشفشان های  انقلاب آفرین، خواهی نخواهی در پیش است. هیولای دمکراسی سرمایه، عریان تر از همیشه برای غارت بیشتر و جنگ طلبی به نفع سلطه گران و سرمایه داران نعره ها میکشد. کافیست یک کشور اروپایی دولتش را سرنگون کند و یا  تحولات در پیش روی ایران حتا میتواند چاشنی لازم را برای دگرگونی غرب فراهم آورد حالا حقیقتا نسلی آگاه، تازه نفس و تشنه آزادی به دور از کلیشه های حزبی و تجارت سیاسی قدرت ها در دل این جوامع بحران زده آماده ایفای نقش تاریخ سازشان شده اند در واقع جنبش های رهایی بخش ضد سلطه و آنارشیک نیروی امیدبخش این رود خروشان هستند کمون های رنگینی که  در ارتباطی جهانی ابتکار عمل را به دست گرفته و  تجاربشان را مستقیما بدون سلسله مراتب انگلی حزبی و قدرتی در اختیار هم قرار میدهنداین جنبش ها از فرزندان طبیعت زیستی اند و نه تنها فرونشاندنی نیستند بلکه مدام گسترده تر میشوند زیرا از آب و باد و خاک و آتشند و نجات زمین عاشقی را فریاد میزنند اینان همان خدایان حقیقی گمشده زندگی هستند که در چنگال تاریخ خرافات پیامبران و سلاطین زن ستیز  زر و زور زندانی شده بودند و سرانجام امروزه چون کمون میوه هایی، از فرایند تاریخ مبارزه غریزی آزادیخواهی تا به این جا سر بر کشیده اند و بی تردید ساختار هر دولت حکومتی ای را در مسیر برپایی این جامعۀ  گلستانۀ جهانی به زیر خواهند کشید هرگز در توان شکوهمند این جنبش رنگین کُمون نمیتوان ذره ای شک کرد زیرا آنان زیبنده ترین عاشقان زمینی اند زنان و مردانی از نسل  باد و خاک وآب و آتش با مشعلی از آزادی در دستشان

****

عزیزان برای آشنایی بیشتر با دیکتاتوری دولت کمونیستی و وقایعی که در روسیه پیش آمد با وجود منابع بسیار محدود قابل اتکا درایران، میتوانید به این چند کتب ترجمه شده رجوع نمایید

آنگونه که من زیسته ام اثر اِما گلدمن، ترجمه سهیلا بسکی نشر نیلوفر

آنارشیسم– نوشته کالین وارد

کا. گ. ب. دولتی در دولتنوشته یوگنیا آلبتس، ترجمه مهدی پرتوی

باکونین آنارشیسم جمع گرا، نوشته برایان موریس، ترجمه سعید فیض اله زاده

دوستان همچنین میتوانند از طریق گوگل سایت های صدای آنارشیسم، ” شاهین شهر، روزا آرشیوو جغرافیای آنارشی و حتا سایت های دیگری را در ارتباط با آن بیابند به آرزوی جامعه آزاد وکانون های شورایی ارتباط مستقیم و تصمیم گیرنده


” چه کسی و با چه کسی زندگی میکند، چرا و چگونه ؟

اردوی تابستانی 2011 “چه کسی و با چه چه کسی زندگی میکند، چرا و چگونه ؟”

ترجمه از سارا نبوی

موضوع این سمینار که در این اردو برگزار میشود، از این قرار است : چطور میشود در هر سنی به رویاهای رادیکالمان برسیم، آزادیهایی که در جامعه مورد انتقاد قرار میگیرند و چه جایگزینهایی آلترناتیوها برای این خواسته ها وجود دارد؟ تاریخ سمینار از 24 جولای تا 31 جولای 2011 است. موضوع سمینار بحث و گفتگو در باره این سئوال است: جواب دادن به این سوال است که آیا زندگی درست در یک سیستم غلط امکان پذیر میباشد ؟ و این زندگی چگونه امکان پذیراست؟ موضوع برسر رفتار ما با ساختارها و کاتاگوریها میباشد مانند:

دگرجنسگرایی Heteronormativität

جنسیت

بحران بلوغ

سن وسال

تبعیض علیه افراد با کمبودهای جسمی ویا روحی

آموزش

نژاد پرستی

در این سمینار در ارتباط با نورم های بالا و مکانیسم های تبعیض گرایانه، روابط نابرابر و تأثیرات آنها برای رابطه و زندگیمان بحث و گفتگو کنیم.

اکنون سوال بعدی این است که از چه طریق میشود همه ی اینها را به عمل پیاده کرد؟ با انباشت آگاهی وعمل: شبکه، گروه کاری و فوق فعالیت تا دم مرگ، خواندن و تبادل تجربه … در کنار فعالیتها ذکر شده در بالا برای لذت وشادی : صرف غذای گیاهی، سازماندهی برنامه های “آرامش اعصاب” ( کنسرت، فیلم، بازی و غیره) همه اینها را میشود در کنار هم و دور آتش سازماندهی کرد. در نزد ما همه چیز برای همه است، از طرف همه است همچنین با کودک و از کودکان است !

حالا یک سوال خیلی مهم: چگونه میتوانیم از جامعه ای که در متن خود دگرجنسگرایی heteronormativen Matrix را پرورش می دهد و زندگیمان را تحت تأثیرقرار میدهد بیرون بیاییم؟ چگونه میتوانیم ساختارهای گوناگونی را در روابط میان انسانی و خانواده آزاد و خود مختار ایجاد کنیم؟ چگونه این کار انجام پذیر است : چگونه میتوان در کنار کار(کارمزدی) و زندگی روزمره مکانیسمهای جایگزینی و حذف را نفی کرد؟ چه محدودیتهای اقتصادی و ساختارهای اجباری بر روی ما تأثیر می گذارد، آنها چقدر قدرتمندند و چه استراتژی در مقابله با آن میتوان بوجود آورد؟

چرا ایجاد یک ساختار کلکتیو سخت است و چه واقعیتهایی در زندگی دیده و ندیده گرفته میشوند؟ کجاها ما میتوانیم برای اجتناب از تبعیض، بازتولید نکردن سیستم و با قبول مسئولیت مشترک در برابر یکدیگر گام برداریم؟ چه مدلها و فرمهایی برای یک ایجاد یک زندگی مستقل و خود مختار وجود دارد؟ کدامیک از غیرممکن ها را خواستن در چهارچوب واقعیت زندگی ما انجام پذیر است؟ برای چندمین باراین سوال مشترکمان در برابر خود قرار میدهیم: چه کسی با چه کسی زندگی میکند، چرا و چگونه؟

این اردو تا آنجا که امکان دارد بدون حکمرانی و بدون ایجاد مانع است. از در اختیار قراردادن وسائل تکنیکی، سلطه گرایی زبانی (حرافی) و یا سلطه طلبی سازماندهی اجتناب میکنیم. هر کسی که فکر میکند میتواند در پاسخگویی به این سوالات در کنار ما باشد، چگونه میتوانیم تئوری و عمل را تلفیق داده و… او میتواند در این اردو شرکت کند، گروه های کاری را بوجود آورده و یا در فعالیتهای دیگر همکاری کند. شرکت خود و دیگری را اطلاع داده و یا متن منتشر شده را بازخوانی کرده یا برای بهتر شدن ایده ها کمی خردل (نمک) به آن اضافه کنید: تماس با ما از این طریق: wer-lebt-mit-wem(at)riseup.net و برای اطلاعات بیشتر در اینجا کلیک کنید.

کمون لوتر

قلعه ای به نام Lutter درشهر Lutter am Barenberge درایالت Niedersachsen قرار گرفته است. Niedersachsen یکی از شانزده ایالت آلمان است، این ایالت در شمال غرب این کشور واقع شده‌است. پایتخت این ایالت شهر Hannover است. این قلعه از سال 1980 در اختیار گروه آنارشیستی Lutter است. کمون Lutter با همکاری 10تا 25 نفر از زنان، مردان و کودکان ایجاد شده است. ما می گوییم که میخواهیم بدون سلطه، سلسله مراتب و بدون رابطه قدرت و با معیارهای آنارشیستی در کنار هم زندگی کنیم. ما زندگی و کارمان را مستقل سازماندهی میکنیم و همچنین ساختارهای سیستم مبنا بر کار مزدی را رد میکنیم. ما در تلاش برای زندگی و کار در سیستمی خودمختار می باشیم. در اینجا رئیسی وجود ندارد. برای مخارج زندگی مان یک صندوق مشترک داریم که تمام درآمدها وهزینه ها به این صندوق وارد و یا ازاین صندوق پرداخت میشود. ساختمانها، زمین، اتومبیل ها، تعمیرگاه های ماشین و غیره از جمله اموال عمومی گروه ماست. گروه ما بر مبنای تصمیم گیری مشترک، بحث و گفتگو و کار میکند. تصمیم گیریها با توافق تمامی اعضاء صورت میگیرد و راه حل ها طوری انتخاب میشوند که هر کسی بتواند با آن کنار بیاید. کار ما شامل کار باغبانی، نانوایی ارگانیک، دام داری، مراقبت از کودکان، کارگاه چاپگری روی پارچه، تولید شراب، برگزاری سمینارها، اجاره ویلا، تولید مواد غذایی و پخت و پز است. از طریق کارهای ذکر شده، مخارج زندگی و هزینه تعمیر قلعه را تأمین می کنیم. متأسفانه در آمد ما آنچنان نیست که تمامی هزینه های تعمیرات و بازسازی قلعه را تأمین کنیم. در طول سال می بایستی سقف، بالکن، کانال و نمای قلعه تعمیر شود. از آنجایی که ما وقت محدودی برای این تعمیرات داریم، خوشحال میشویم کمک هایی از طرف دیگران دریافت کنیم. این کمکها میتوانند به شکل مصالح ساختمانی و یا ماشین آلات باشند. هدف ما نوسازی این قلعه تاریخی و همچنین حمایت و حفاظت از گروه کاری Lutter است. در اینجا باید اشاره کنیم که برابری زنان با مردان در گروه کاری Lutterمسئله مهمی برای ما میباشد و به همین دلیل آموزش کارهای فنی برای زنان یکی از نکاتیست که ما به آن اهمیت می دهیم. آموزش کارهای فنی – سنتی، اکولوژی، کار فرهنگی، آموزش وپرورش نیز از دیگر اهداف مهم ما هستند. در آینده برای گسترش کار فرهنگی در محل زندگیمان برنامه ریزی شده است. یکی از برنامه های این پروژه نوسازی و تعمیر قلعه ای است که در مالکیت این گروه میباشد. قلعه نوسازی شده میتواند در آینده برای کنسرت، نمایش فیلم، نمایشگاه، سخنرانی، مناظره و همچنین تأتر در اختیار عموم قرار گیرد. از طرفی دیگر یکی از برنامه های ما امکان بوجود آوردن بازدید عمومی این قلعه و اطلاع رسانی در باره ی تاریخچه آن میباشد. http://www.burg-lutter.de/

گزارش تظاهرتهای اعتراضی اسپانیا و دعوت به تظاهرات

از سه روز پیش در تاریخ 15 ماه مه در شهرهای بزرگ و کوچک اسپانیا تظاهراتهای زیادی سازماندهی شد. فقط در روز یکشنبه در 60 شهر مختلف بیش از 100 هزار نفر از ساعت 6 بعدازظهر به خیابانها رفتند. این یک مورد بی سابقه در اسپانیا است بدلیل اینکه این جنبش مردمی به هیچ ایدئولوژی و یا حزب خاصی وابستگی ندارد. این یک جنبش خود جوش است که از گروه های سنی مختلف تشکیل شده است و بر ضد دولت مزبور، بانکها و لابی گرها به خیابانها رفته تا یکبار دیگر بگوش آنها برسانند که این توده ی مردمی خواهان حق وحقوق انسانی خود می باشد و حاضر نیست به قوانینی که اتحادیه های اروپایی برای به اصطلاح نجات اقتصاد اسپانیا از ورشکستگی به مردم تحمیل میکند تن در دهند.

توده ها دیگر تحمل این را ندارند که اتحادیه های اروپایی به همکاری دولتشان فقط در فکر نجات بانکها هستند و این به قیمت افزایش بیکاری بخصوص در میان جوانها است که منجر به ، 20 درصد کاهش دستمزدها، افزایش سن بازنشستگی و غیره گشته است. شهروندان از این خشمگین هستند که با توجه به اینکه حتی کار میکنند، نمیتوانند برای خود و خانواده شان امکانات مناسبی برای زندگی شان تهیه کنند.

بر خلاف تظاهراتهایی که در خاورمیانه انجام شد و عکس العمل رسانه های گروهی که سریع در منطقه حضور پیدا کردند تا بطور زنده گزارش تهیه کنند و از این طریق هم می خواستند نیزاز جنبش مردمی حمایت کرده باشند، ولی این سیاست در مورد اسپانیا صدق نکرده است و به معنی آن است که رسانه های گروهی نه از طریق روزنامه ها، نه از طریق رادیو وتلویزیون گزارشی از تظاهرتها تهیه نکرده اند. اینجا این سئوال مطرح میشود آیا آنها ترس از وضعیتی که در یونان رشدکرده، دارند؟ سئوال دیگراین است که چرا رسانه های آلمانی گزارشی در مورد تظاهراتهایی که از 50 شهر مختلف شروع شده و به 70 شهر در اسپانیا رسیده، گزارشی تهیه نکرده اند؟ چرا ما فقط خبرها را از طریق فیس بوک و توییتر توانستیم بگیریم؟ آیا مطبوعات دولتی آلمان از طبقه کارگر آلمان می ترسد؟ ترس از چه چیزی، ازاینکه مبادا اعتراضها در اسپانیا و یونان مثل یک بیماری مسری عمل کند و تمام اروپا را فرا بگیرد؟

کاربران اینترنتی اسپانیایی در توییتر انتقاد به مطبوعات اسپانیایی میکنند، چرا که هیچ گزارشی از تجمع ها و تظاهراتها تهیه نشده است.هرچقدرکه توده ی مردم نارضایتی خود را بیشتر نشان میدهند، رسانه های دولتی سازشکار، کمتر ازخود عکس العمل نشان میدهند. ما نمی دانیم که آیا حرکتهای مردمی چیزی را دراسپانیا تغییر میتواند بدهد ولی در مدت کوتاهی توانسته این نیروی عظیم ثابت کند که مطبوعات اسپانیایی چیزی جز ابزارکار در دست لابی گراها و دولت اسپانیا نیست. پس ازاین حوادث اخیرمردم بخصوص جوانها دیگر باوری به رسانه های اسپانیایی ندارند.

این واقعاتجربه ای بی سابقه است که در یکروز در ظرف چند ساعت در 50 شهر تظاهرتها شروع بشود و به 70 شهر گسترش یابد. ازهر قشری در این تظاهراتها شرکت کردند، پیرها، جوانها، کارگران، بیکاران، دانشجویان، فمینیستها، چپها، آنارشیستها، انسانهای غیرسیاسی وخلاصه هر انسانی با هر اعتقاد سیاسی برای یک هدف به خیابانها رفتند وآن هدف چیزی جز تغییرسیستم نبوده است. سیستم دو حزبی اسپانیا که مثل این می ماند که مردم مابین طاعون ویا وبا یکی را انتخاب باید بکنند. احزابی که 123 نفر از اعضایش در لیست رشوه خواری و فساد مالی نام برده شده اند.

تظاهرات توده ها برعلیه پروژه های دولت که قصد نجات بانکها را دارد میباشد، ولی این کمکها از صندوق مالیاتهای مردمی تهیه شده ومیشود. این کمکها به همان بانکهایی است که مردم را از خانه هایشان بیرون میکند، چرا که با درآمدی ما بین 600 تا 1000 یورو پولی برای پس دادن وامها نمی ماند.

این شهروندان برای ایدئولوژی خاصی تظاهرات نمیکنند، آنها برای این یا آن سازمان و حزب به خیابانها نمی روند تنها چیزی که آنها را به هم پیوند میدهد دخالت در تصمیم گیریها یی است که سرنوشتشان را تعیین میکند. آنها خواهان یک دموکراسی واقعی هستند و حاضر نیستند که دیگر تن به دروغهای دولتشان بدهند.

در تاریخ 16 ماه مه 2011 یعنی یکروز بعد از تظاهراتهای سراسری در اسپانیا گروهی در مادرید در محل Puerta del Sol یک کمپینگ برپاکرد که هدفش سازماندهی تظاهرتها می باشد. آنها قصد دارند هر روز به مدت یک هفته تا موقع انتخابات تظاهرات کنند. این ایده به شهرهای دیگر هم سرایت کرد و در شهرهایی مانند Valencia، Barcelona، Salmanca و Huelva کمپینگ هایی از این قبیل ایجاد شد وهنوز پابرجاست. صحبت از یک ایده انقلاب اسپانیایی است که در این زمان پا به عرصه گذاشته است.

رسانه ها گزارشی نمی دهند و اگر هم بدهند گزارشی ده ثانیه ایست که به شکل پراکنده ازمعترضان اولترا چپ و آنارشیستها سخن می گوید. این جنبش را نباید ندیده گرفت علی رغم اینکه در تاریخ دیکتاتوری اسپانیا اینچنین جنبشی دیده نشده است و هیچ کس نمی داند که تکاملش به کجا میرود.

خوانندگان اروپایی از خودشان باید بپرسند آیا چیزی اتفاق افتاده ویا می افتد بدلیل اینکه هیچ رسانه ی اروپایی یک گزارش جدی در این مورد تهیه نکرده است. حتی در Washington Post بیشتر میشود در مورد اهمیت تظاهرتها خواند در حالی که درZDF برنامه دوم تلویزیون آلمان گزارشی مبنی بر اطلاعات گرفته شده از توییتر تهیه کرده و از مبارزات انتخابی نیروهای چپ سخن می گوید. در ARD برنامه اول تلویزیون آلمان هم همچنین در مقابل حرکتهای توده ای انقلاب اسپانیایی سکوت کرده است. ولی در بخش Trending Topic در توییتر میشود بیشتر راجع به جنبش توده ها در اسپانیا خواند ، جایی که هر روزه هزاران نفر را باهم مرتبط می کند. حتی در تلویزیونها ی خصوصی هم نمیشود در مورد تظاهرتها گزارشی دید. مثل این می ماند که کسی نمیخواهد چیزی بداند.

http://de.indymedia.org/2011/05/307900.shtml

دعوت به تظاهرات در تاریخ 21 ماه مه 2011 در ساعت 6 بعد از ظهردر برلین با عنوان دموکراسی واقعی در دنیاما انسانهای معمولی هستیم. ما مثل تو، هرروز از خواب بلند میشویم تا به دانشگاه، سرکار ویا به جستجوی کاربرویم. انسانهایی که دارای دوست وفامیل هستند. انسانهایی که سخت کار وکوشش میکنند تا برای افرادی که بهشان نزدیک هستند یک آینده ی بهتر بتوانند ارائه بدهند.

برخی از ما روشنفکر و برخی محافظه کاریم. برخی از ما مذهبی وبرخی اعتقادی به مذهب نداریم. برخی از ما سیاسی وبرخی غیر سیاسی هستند ولی ما همه نگران و ناراحت این وضعیت سیاسی هستیم. وضعیت اقتصادی و اجتماعی که درآن زندگی میکنیم فقط از فساد سیاسی اجتماعی سیاستمدارها، بانکها و بازرگانان سخن می گوید، وضعیتی که ما را درمانده کرده است واین وضعیت امروزه بعنوان یک وضعیت عادی شناخته میشود. هرروزه درد ورنج کشیدن بدون هیچگونه امیدی در زندگی، اکنون زمانی آمده که باید وضعیت را تغییر داد و باهمدیگر یک جامعه بهتر ساخت.

من معتقدم میشود وضعیتها را تغییر داد

من معتقدم میتوان کمک کرد

من معتقدم که ما با هم میتوانیم به اهدافمان برسیم

بیایید با هم به خیابانها برویم، این حق ماست

سارا نبوی

http://worldanews.tk

کارت رانماهی قانونی برای تظاهرات کنندگان در انگلستان

کارت رانماهی برای کسانی کە در انگلستان زیندگی میکنند

و در مبارزە روزمرە اجتماعی آن کشور درگیر هستند

اصول اتحاد گرایی انقلابی (IWA)

اصول اتحاد گرایی انقلابی (IWA)

1- اتحاد گرایی انقلابی , در مرتبه ای از مبارزه قرار می گیرد , که هدفش متحد کردن تمامی کارگران در یک سازمان اقتصادی است , مبارزه ای که آنها با آن خودشان را از یوغ سرمایه دار و دولت , آزاد کنند. هدف اینست که دوباره سازی از زندگی اجتماعی بر اساس آزادی کمونیستی از طریق فعالیت های انقلابی طبقه کارگر , صورت گیرد. تنها سازمان اقتصادی پرولتری می باشد که قادر است این موقعیت را بدست آورد. اتحاد گرایی انقلابی به کارگران نشان می دهد که چگونه جایگاه خود را در تولید کنندگان بیابند , از وزنه های اجتماعی باشند , اصولشان را بدست آورند و آنها را در میان خود بسط دهند , بر خلاف احزاب جدید کارگری که اظهار می کنند دوبارهسازی وضعیت اقتصادی جامعه غیر ممکن است.

2- اتحاد گرایی انقلابی دشمن ثابت قدم تمامی جوامع و اقتصادهای انحصارگرا می باشد , و هدفش برانداختن آنها بوسیله برپایی اقتصاد کمونیستی و ارگانهای اجرایی که توسط کارگران در مزارع و کارخانه ها اداره می شود , است. شکلی از یک سیستم مجلسی آزاد فاقد حالت مرئوسی معطوف به قدرت یا جناح سیاسی صاحب قدرت. در شقی دیگر و در مقابل سیاست های دولت و احزاب , اتحاد گرایی انقلابی دوباره سازی اقتصادی تولید را قرار می دهد. جایگزین کردن نقش رئیس و مرئوس با مدیریت مجلسی درباره مسائل. نتیجتا هدف اتحاد گرایی انقلابی پیروزی در قدرت سیاسی نیست , لیکن براندازی تمامی قوانین دولتی در زندگی اجتماعی مد نظر است. اتحاد گرایی انقلابی به محو کردن انحصارگرایی سرمایه و دارایی می اندیشد , چیزی که با از میان برداشتن انحصارگرایی تملک محقق خواهد شد ؛ و نه بواسطه دولت , اگرچه هنوز مستتر است (رخ نداده است). همیشه وسیله ای می تواند برای آزادی انسان موجود باشد , ولی بر خلافش , این [امر] بوجود آورنده همیشگی انحصارگرایی مدرن و امتیازات جدید است.

3- اتحاد گرایی انقلابی یک عملکرد دو منظوره دارد : پیشبرد روز به روز مبارزه انقلابی به لحاظ اقتصادی , ارتقای شان اجتماعی و عقلانیت طبقه کارگر متابق با محدودیت های اجتماع امروزی , و آموزش به توده ها در جهت آمادگی برای اداره مستقل مراحل تولید و توزیع در زمانی که تمامی عناصر زندگی اجتماعی را در دست دارند. اتحادگرایی انقلابی با این ایده موافق نیست که سازمان یک سیستم اجتماعی تنها بر پایه طبقه تولید کننده می تواند توسط تصمیمات بسیط و پایای دولتی که فقط می تواند از میان فعالیت ها و تلاشهای عمومی تمامی کارگران فهیم , به دست آید , اداره شود. در هر بخشی از صنعت توسط یک خود سامان بخشی [اداره کردن توسط اعضاء م.] بوسیله کارگران اداره می شود , همانند هر گروه , کارخانه یا بخشی از صنعت که یک عضو مستقل از یک ارگانیسم اقتصادی بزرگتر و سیستماتیک تر می باشند , می توانند مراحل تولید و توزیع را بر حسب نیازهای جامعه با توافق در طرح و مبانی بین دو طرف به پیش برند.

4- اتحادگرایی انقلابی بر ضد تمامی سازمانهای قائل به مرکزگرایی دولت و کلیسا , می باشد. چراکه اینان تنها می توانند در به تاخیر انداختن بقای دولت و قدرت و خاموش سازی سیستماتیک روحیه ابتکاری و نوآوری و عقاید مستقل, کارآمد باشند. مرکزگرایی اینگونه است و سازمانهای ساختگی که اینگونه طبقات پایین را تحت سلطه آن کسانی که اظهار می کنند که برتر هستند درمی آورند, و مسائل مربوط به یک جامعه را در دست یک عده محدود قرار می دهند اشخاص تبدیل به یک ربات با حرکات کنترل شده می شوند. در سازمانهای متمرکزگرا , خیر اجتماع به علایق عده خاصی محدود می شود, گوناگونی اتحاد و مسئولیت شخصی جای خود را به دستوالعمل های تخطی ناپذیر می دهد. در نتیجه, اتحادگرایی انقلابی دیدگاه اجتماعی اش را بر روی یک سازمان گسترده فدرالی بنا نهاده است؛ به عنوان مثال یک سازمان از پایین تا به بالا, اتحاد تمامی نیروها را برای حمایت از گرایشها و تفکرات معمول سازماندهی می کند.

5- اتحادگرایی انقلابی تمامی فعالیتهای پارلمانی و هرگونه همکاری با ارگانهای پشتیبانی کننده را رد می کند؛ زیرا مطلع است که حتی آزادانه ترین نوع رای گیری نمیتواند مشخص ترین تناقض هسته اجتماع امروز را از میان بردارد, از آنجائیکه نظام پارلمانی فقط یک هدف دارد و آن ارائه یک تظاهر به درستی و حقانیت در محدوده خطا و بی عدالتی اجتماعی می باشد.

6- اتحادگرایی انقلابی تمامی مرزهای سیاسی و ملی که به طور اتفاقی ایجاد شده اند را رد می کند, و بیان می دارد که آن به اصطلاح ملی گرایی تنها کیش و آئین حالت کنونی محسوب می شود, که در پشت آن نیازهای مادی قشر مرفه پنهان شده است. اتحاد گرایی انقلابی فقط تفاوتهای اقتصادی را خواه منطقه ای باشد یا ملی درمی یابد, چراکه موجب پدید آمدن سلسله مراتب , بی عدالتی و هر نوع دیگر ظلم می شود( به خاطر نژاد, جنسیت, و هر تفاوت درست یا غلط دیگر), و در ماهیت انحصارادعا می کند که حق تصمیم گیری در مورد خود را به گروه های اقتصادی می دهد.

7- به خاطر برهان برابری, اتحادگرایی انقلابی برضد جنگ و ارتش سازی مبارزه می کند. اتحادگرایی انقلابی از بیانیه های ضد جنگ و جایگزینی ارتش زمینی که تنها ابزار ضد انقلاب در خدمت سرمایه دار هستند به جای ارتش های کارگری که در هنگام انقلاب توسط اتحادیه های کارگری کنترل می شوند, حمایت می کند؛ که به این خاطر خواستار تحریم تمامی مواد اولیه و محصولات مورد نیاز جنگ است, به استثناء کشوری که کارگران آن درگیر انقلاب اجتماعی هستند که در این حالت ما باید به آنها در پیروزی کمک کنیم. در پایان, اتحادگرایی انقلابی از اعتصابهای بازدارنده و انقلابی به منظور اعتراض به جنگ حمایت می کند.

8- اتحادگرایی انقلابی نیاز محصولی را که به محیط آسیب نمی رساند در می یابد, و سعی می کند مصرف منابع تجدید نشدنی را به حداقل برساند, و هرگاه که امکانپذیر باشد از منابع تجدیدشدنی استفاده می کند. جهالت را به عنوان سرچشمه بحران های محیط امروزی قبول نمی کند بلکه به عنوان خواستی برای کسب درآمد می داند. تولید کنندگان سرمایه دار همیشه به دنبال کاهش قیمت در راستای به دست آوردن درآمد بیشتر برای بقا هستند و این امر ناتوان از حفاظت از محیط زیست است. در مجموع بحران اقتصادی جهانی سرعت تمایل به برداشت مالی را به گزند معاش زراعتی افزایش می دهد. این حقیقت باعث ایجاد تخریب جنگلهای استوایی, گرسنگی و بیماری شده است. مبارزه برای نجات سیاره باید همراه با مبارزه برای براندازی سرمایه داری باشد در غیر این صورت هردو شکست خواهند خورند.

9- اتحادگرایی انقلابی بیان می دارد که یکی از حامیان روش واکنش صریح است, وبه تمامی تلاش هایی که با هدفش تضاد ندارند همکاری خواهد کرد. روشهای مبارزه این موارد هستند: اعتصابات, تحریمها و غیره. واکنش صریح در اعتصابات به عمیق ترین تعاریفش می رسد, که همچنین باید از نقطه نظر اتحادگرایی انقلابی مقدمه ای برانقلابی اجتماعی باشد.

10- در حالی که اتحادگرایی انقلابی با تمامی خشونتهای سازماندهی داده شده به غیر از آنهایی که بر ضد حکومت اعمال می شوند مخالف است, درمی یابد که خشونتهای فراوانی در حین تلاش های مابین سرمایه داری امروز و کمونیسم آزاد فردا صورت می گیرد. در نتیجه, به درستی درمی یابد خشونتی که ممکن است توسط طبقات حاکم به عنوان وسیله ای دفاعی علیه روشهای خشن به کار گرفته شود در حین مبارزاتی که به توده های انقلابی منجر می شود, املاک و ابزار تولید را از آنها سلب کند. همانطور که این سلب مالکیت تنها می‌تواند توسط مداخله مستقیم سازمانهای اقتصادی انقلابی کارگری رفع شود, همچنین دفاع از انقلاب نیز باید وظیفه اینگونه سازمانهای اقتصادی باشد و نه وظیفه ارتش یا یک شبه ارتش که به طور مستقل از آن شکل می گیرد.

11- تنها در سازمانهای اقتصادی و انقلابی قشر کارگر نیروهایی موجود هستند که قادر به برقراری آزادی وایجاد انرژی لازم برای سامان بخشی دوباره جامعه براساس کمونیسم آزادی خواه می باشند.

نام سازمان بین‌المللی پیمان بین المللی مبارزه و همبستگی که سازمانهای اتحادگرای انقلابی جهان را متحد می سازد به نام انجمن بین المللی کارگران معروف است.

اهداف و مقاصد سازمان IWA

سازمان اهداف زیر را در برنامه دارد:

الف) ساز مان دادن وانعکاس مبارزات انقلابی در تمامی کشورها با هدف از بین بردن یکباره تمامی رژیمهای سیاسی و اقتصادی حاضر و ایجاد کمونیسم آزادی خواه.

ب) دادن پایگاهی به سازمانهای اتحاد گرای اقتصادی و در جاهایی که از پیش وجود داشتند, قدرتمند ساختن اینگونه سازمانها که تصمیم به مبارزه برای براندازی سرمایه داری دارند.

ج) جلوگیری از نفوذ هر حزب سیاسی به سازمانهای اتحادگرای اقتصادی و نتیجتا مبارزه با هرگونه تلاش برای کنترل اتحادیه ها.

د) درهر کجا که شرایط محیطی خواستار آن باشد, که درمیان یک سری از فعالیتهایی که در تضاد با موارد الف, ب, و ج هستند, اتحادی موقت با سایر پرولترها, اتحادیه ها, سازمانها, با هدف طرح ریزی و برطرف کردن فعالیتهای معمول بین المللی به نفع قشر کارگر برقرار سازند. اینگونه اتحادها هیچگاه نباید بوسیله احزاب سیاسی صورت پذیرد, به عنوان مثال؛ با سازمانهایی که دولت را به عنوان یک سیستم سازمانی اجتماعی قبول دارند. اتحادگرایی انقلابی همکاری طبقاتی را که توسط شرکت جستن در انجمنهای سازمان یافته تحت اشکال متحد دولتی بوجود آمده اند(مانند انتخابات اتحادیه ای برای انجمن های اقتصادی) و توسط قبول یارانه, وهمچنین اتحادیه های حرفه ای که به آن‌ها پول پرداخت می شود و سایر مواردی که می توانند آنارشیسم صنفی را درخطر بیاندازند, رد می کند.

ه) پرده برداری و مبارزه با خشونت بی اساس تمامی دولتها علیه انقلابیون وقف شده به دلیل انقلاب اجتماعی.

و) مورد بررسی قرار دادن تمامی مشکلات مربوط به ایجاد پرولترجهانی به منظور قدرتمندساختن و توسعه حرکات, در یک یا چندین کشور, که کمک به دفاع از حقوق و دستاوردهای جدید قشر کارگر یا سازمان دادن به منظور انقلاب برای رستگاری خویش, می کند.

ز) قبول مسئولیت کردن فعالیت های یاری متقابل در مواقع مبارزات اقتصادی مهم یا مبارزات حیاتی علیه دشمنان نهان و آشکار قشر کارگری.

ح) دادن کمک های مادی و معنوی به فعالیتهای قشر کارگری در همه کشورهایی که رهبری مبارزه در دستان سازمان ملی اقتصادی پرولتری می باشد. مداخله جهانی در مناسبات اتحادیه یک کشور فقط زمانی که سازمان الحاقی در آن کشور درخواست آنرا می دهد یا زمانی که سازمان الحاق شده اصول کلی بین المللی را زیرپا می گذارد, موجه می باشد.

ترجمە: آنارشیستهای ایران
http://cnt-ait.info
contact@cnt-ait.info

خدا و دولت

خدا و دولت

آنارشیسم و آنارشوسندیکالیسم

آنارشیسم و آنارشوسندیکالیسم

بە سوی آنارشیسم

بە سوی آنارشیسم

بحران ساختار سلطە در تاریخ معاصر، جنبشهای افقی و آنارشیک

بحران ساختار سلطە در تاریخ معاصر، جنبشهای افقی و آنارشیک

تاریخچه اول ماه مه

ترجمە : سارا نبوی
پروسه ی بوجود آمدن روز اول ماه مه بازتابی ازتکامل جنبش کارگری است. بحث وگفتگو درمورد اینکه یک روز را کارگران دست ازکاربکشند به سال 1884 برمی گردد که اولین قدم آن ازطرف اتحادیه های فدرال درآمریکا و کانادا برداشته شد. اصلی ترین مطالبات کارگران کم کردن ساعت کاربود، این بود که دراول ماه مه 1886 مبارزات خود را براین تقلیل ساعت کار تشدید کردند.
دراول ماه مه 1886، بیش از 340.000 کارگر آمریکایی دست ازکارکشیدند فقط در Chicago تعداد اعتصاب کنندگان 40.000 نفربود. چند روز بعد پلیس درشهر Haymarket  دست به قتل عام زد. نتیجه این بود که دراین درگیریها بیش از 7 نفر کشته شدند، ازطرف دیگر دررسانه های دولتی اعلام شد که یک افسرپلیس بوسیله بمب دستی یک آنارشیست کشته شد و همچنین 6 پلیس دیگر دردرگیریها کشته شده اند، تعداد مجروحین از هردو طرف بین 30 تا 40 نفر اعلام شد.

بعد از آن دادگاهی نمایشی تشکیل شد که درآن 8 نفر از آنارشیستها را محاکمه و به اعدام محکوم کردند. آنها دررابطه با آنارشیستی که طبق گزارش رسانه های دولتی با بمبش یک پلیس را کشته بود این 8 نفر را محاکمه می کردند از آنجایی که هیچ مدرکی دال بر محکومیت این 8 نفربه دادگاه ارائه نشد عاقبت قاضی Joseph Gary اعلام حکم این 8 نفر را اینجور توجیه کرد: مردی که بمب را انداخته به رهنمود دستگیرشدگان عمل کرده اگر چه مدرکی دال بر همدستی مستقیم محکومین وجود ندارد.

از نظر قاضی دادن این رهنمود مثل این می ماند که محکومین خودشان این بمب را انداخته اند. نهایتا” August Spiest، Albert Parsons         Georg Engel و Adolph Fischer (دو نفر آخری از سردبیران روزنامه کارگران سوسیالیست بودند) به چوبه دار آویخته شدند، Louis Lingg Beging در سلولش خودکشی کرد. Oscar Neebe پانزده سال حبس کشید. Michael Schwab و Samuel Fielden اول به حکم اعدام وبعدا” حکم اعدام آنها به حبس ابد تبدیل شد. تجربه این دادگاه های نمایشی همیشه وجود داشته که دراین رابطه می توانیم باز از اشخاصی مثل 1)

Fedinando Sacco، Bartolomeo Vanzetti
2) Leonard Peltier و
3) Mumia Abu-Jamal
نام ببریم. یک هئیت آمریکایی به مناسبت گرامیداشتجانباختگان Chicago در کنگره بین المللی کارگران در Paris در تاریخ 14 ژوئیه 1889 اول ماه مه را روز کارگر اعلام کردند.
ایده سوسیال دمکراتها برای قانونی کردن 8 ساعت کاردرروزمذاکره با کارفرمایان ونه  خواست کارگران یعنی اعتصاب عمومی و(مبارزه بود). اگرچه در اعلامیه سوسیال دمکراتها  نهایتا” از یک اعتصاب عمومی نیزصحبت شده بود.
اعضاء اتحادیه ها به طور سراسری از رهبران سوسیال   دمکرات که علیه اعتصاب عمومی کارگران بودند انتقاد می کردند. سازمان جوانان حزب سوسیال دمکرات(تحت نام FVDG)که خواهان برگزاری اول ماه مه بود اقدام به جمع آوری امضاء از اعضاء اتحادیه ها کرد. آنهانتوانستند برای برگزاری اول ماه مه به اندازه کافی امضاء جمع کنند.
بین الملل دوم روز اول ماه مه 1891 را اعتصاب عمومی وسراسری اعلام کرد. اما حزب سوسیال دمکراسی آلمان به جای اول ماه مه اولین یکشنبه هرماه  را برای اعتصاب پیشنهاد داد. آنها به هرطریقی که می توانستند سعی کردند مانع اجرای برگزاری اول ماه مه شوند از توجیحاتی که ارائه دادند یکی آماده نبودن  شرایط اقتصادی دیگری شرایط کاری بود.
ازآنجایی که اعتصاب کنندگان درمدت زمان اعتصاب می بایست ازحمایت مالی اتحادیه ها برخودارمی شدند و ازصندوق مالی اعتصابات برداشت می کردند واین خاری بود درچشم حزب سوسیال دمکرات، آنها باردیگردرسال 1914 به طوررسمیمخافتشان را برای اعتصاب عمومی درروز اول ماه مه اعلام کردند. تنها موافقان برگزاری اول ماه مه فعالین سندیکایی و منطقه ای. پس از سرکوب جنبش کارگری توسط حزب ناسیونال سوسیالیست (فاشیست هیتلر) آنها درسال 1933 روزجهانی کارگران اول ماه مه را  به روز ملی کاردرآلمان تبدیل کردند. این روز ملی کار درتقویم آلمان  کماکان رسمیت دارد ویک روز تعطیل است.
حزب سوسیال دمکراسی آلمان واتحادیه های کارگری آن هیچگاه نخواستند روز اول ماه مه روز مبارزاتی جهانی کارگران باشد.بنابراین این که روز جهانی کارگر ساخته و پرداخته اتحادیه های  آلمان (DGB) است یک تمسخر عریان می باشد.
اکنون اهمیت دارد که ما ضعفهای اول ماه مه را بررسی کنیم، روزی که تعطیل رسمی است وDGB ازآن برای گردشهای خانوادگی ومصرف الکل درمیان جوانان استفاده می کند.
درواقع ازنظر تاریخی خواست اولیه جنبش جهانی کارگران  یک روزی که بدون تعطیل رسمی یا درطول دوره ای با مرخصی کم یک هفته ای بدون کاریا اصلا” یک ماه مرخصی سالیانه و درجهت سازماندهی خود بوده است وهمین خواسته درواقع نکته ای است که ما باید برروی آن درمبارزات جاری کارگران تاکید کنیم. ماباید به عنوان آنارشیستهایی که به اتحادیه های مستقل گرایش دارد روز اول ماه مه را آنچنان که قبلا” بود به یک روز مبارزات جنبشهای کارگری جهانی تبدیل کنیم.
برای اینکه نشان بدهیم که اول ماه مه چقدرمهم است، نباید مبارزات خود رابه مبارزات کارگران و مبارزات اقتصادی محدود کنیم. همانطورکه درMünster(شهری درآلمان) روز اول ماه مه روز جهانی مبارزه علیه سرمایه داری، علیه نژادپرستی، ضد نظامی گری، علیه مردسالاری ودرجهت همبستگی جهانی بود.
————————————————————–
  1. دونفرازکارگران آنارشیست ایتالیایی که به آمریکا مهاجرت کرده بودند. آنها به اتهام قتل وسرقت محاکمه ودرسال 1927 درزندان شهرMassachusetts  بوسیله صندلی برقی اعدام گشتند.
  2. یک سرخپوست فعال سیاسی که به دلیل کمک وهمدستی دردوقتل به حبس ابد محکوم گشته وتا سال 2040 باید درحبس به سرببرد.
  3. اوبدلیل قتل یک پلیس درشهرPhiladelphia  وبه جرم داشتن اسلحه محاکمه ودرسال 1982 به اعدام محکوم گشت. او خبرنگار، فعال سیاسی وآخرین شغلش راننده تاکسی بوده است. تابه امروز وکیلش توانسته حکم اعدام اورا عقب بیاندازد. کسی که 28 سال درسلول مرگ به سرمی برد،یکی ازقربانیان نژاد پرستی برای اینکه او یک سیاه پوست است .