ئەرشیفەکانى هاوپۆل: فارسی

قرن 21 پایان ایدئولوژی سلطەگرایانە احزاب و دولت‌ها / 6

مر 16 بهمن 1390

بخش دوم / 3

تاریخ ایمان به قدرت سیاسی (دولت) / 2

امروزه این واقعیت را میتوان به روشنی در سیمای ولایت حزب الله، لیبرال ها در توکل به نئولیبرالیسم و احزاب چپی به دیکتاتوری کمونیستی مشاهده کرد. ممکن است شما بگویید مقایسه کردن برخی احزاب چپ و لیبرال با حزب الله اصلا منصفانه نباشد اما فراموش نکنیم همین لیبرالها مثل بنی صدر، بازرگان، یزدی، سحابی، قطب زادەها با برخی از چپ های ضد مردمی بودند که با دولت اسلامی همکاری کردند و یا در ساختار قدرتش قرار گرفتند و در جهت حفظ منافع قدرتشان دانشگاەها، کردستان، ترکمن صحرا، جنبش زنان و غیره را به توپ بستند و لت و پار کردند در حالیکه این احزاب تا قبل از کسب قدرت دولتی یا سیاسی چه حرف های فریبنده و انسان دوستانەای میزدنند. ما جلوتر در بخش قدرت سیاسی مدرن به این مسئله کلیدی می پردازیم که چرا استخوان بندی احزاب منشا مذهبی دارد و در جهت نفاق اندازی و نابودی همبستگی شوراها و کمون های آزاد سازندگی عمل میکند. اما این را گفته باشیم که موضوع بر سر خوب و بد بودن آدم نیست هر کسی که در جایگاه قدرت دولتی قرار گیرد فاسد و دیکتاتور میشود پس یا واقعا احمق است و یا آگاهانه جاەطلب و سلطه جوست که نظریه دوم صادق است زیرا ساختار دولتی، مخوف ترین مرکز وادادگی و ضدیت با شوراهای آزاد اقشار متنوع اجتماعی است. مگر لنین، استالین، تروتسکی، کامنف، زینوویف و دزرژینسکی ها نمونەهای خوبدوستداران آزادی نبودند که در یک حملۀ باند حزبی، ماشین دولتی را در اکتبر 1917 روسیه تسخیر کردند و دست به بالاترین جنایت ها علیه آزادی شوراها و ابتدایی ترین آزادی های اجتماعی مردم زدند. نیرو و حزبی که قدرت سیاسی را کسب میکند مطمئن باشید که توجیهات سرکوب آزادی های اجتماعی را به طور طبیعی در حفظ منافع قدرتش در بازی سیاست فراهم می آورد. همین اوایل سال 2000 که عدەای از کادرهای حزب کمونیست کارگری به علت تضادهای درونی تشکیلات قدرت از سازمان انشعاب کرده بودند چند تایی به ما می گفتند که از جانب مرکزیت رهبری حکمتیست، هشدارهای تهدید آمیزی تا حد مرگ دریافت کرده بودند شما تنها تصور کنید که اگر این احزاب، قدرت دولت سیاسی را در دست داشته باشند آن موقع چه دماری از مخالفین خود در می آورند. همین جمهوری اسلامی، دولت خود را حامی مستضعفان جهان می نامد و میگوید ما اینجا آزادی داریم ولی نه برای ضد انقلابیون و مدافعین استکبار جهانی. مگر جمهوری های غرب چه میگویند آن ها تحت عنوان اینکه دمکراسی در خطر است اعتراضات خیابانی را در هم میشکنند تا نظم قدرت به هم نخورد. پلیس دولتی اجازه نمیدهد که دانشگاەها، پارک ها، انجمن ها، کارخانەها و غیره در دست آزادیخواهان قرار گیرد و به فضاهای ارتباطی زندگی شورایی مردم تبدیل شود طبیعتا نه آن ها، هر دولتی چنین اعتراضاتی را به عنوان شورش، آنارشیسم، و نظام شکنی علیه ساختار قانون الهی خویش تلقی می کند و لولو سر خرمنی به نام القاعده ساختەاند و نعره میکشند که آهای مردم مواظب تروریست ها باشید میخواهند نظم اجتماعی ما را به هم بزنند. لنین حزب بلشویکش را دولت گارکران نامید و فریاد زد هر مخالفتی با دیکتاتوری کارگران به مفهوم توطئه ضد انقلاب و بورژوازی به حساب می آید و با سازمان پلیس امنیتی چکا، زبان آزادی را از حلقوم مردم و خود کارگران بیرون کشید. از نگاه تمرکز قدرت، جامعه باید در کنترل منافع تجارت و بازار مصرفی باشد و مردم باید مثل ربات کار کنند و آشغال کالا بخرند تا اقتصاد انگلی و مخرب زندگی زیستی، توسعه یابد تا مثلا بیکاری و بحران در جامعه پیش نیاید. گرچه امروزه در قرن 21 عقب نشینی های جنبش های مقاومت توسط یورش هماهنگ دول سرکوب و دیکتاتوری احزاب قدرتی جهانی، دلیل بر پذیرفتن وضع موجود نیست بخصوص اینکه همه مردم از نسبت آگاهی فرهنگی اجتماعی متنوعی برخوردار شدەاند که اتفاقا ضرورت جنبش شورایی را صد چندان کرده است که در بخش ماهیت فاشیسم و دیکتاتوری پلیسی دولت مدرن به آن خواهیم پرداخت.

از نقطه نظر روانکاوی اجتماعی، اریک فروم معتقد است که اگر بردگان و فرودستان آن زمان سرانجام دست از سرنگونی دولت پدر و یا پدر سرکوب گر برداشتند دلیل قوی ترش این بود که مسیحیان اولیه مسیح را مردی از میان خود دیدند و نه این که از ازل خدا بوده بلکه از سوی خدا به پسر خداوندی برگزیده شد (به صورت پسر خواندگی) و بعدا به مقام خدایی مسیح ارتقا یافت و مثل خود آن ها رنج ها کشید و بر صلیب کشیده شد. این همانندی دردهای مسیح با بندگان، باعث فروکش کردن خشم فقرا و رنجبران از اربابان و امپراتوران شد زیرا آن ها مسیح را خدای راحم و مهربان خود دانستند که به زودی بر میگردد و آن ها را به شاهی و رستگاری خواهد رساند. بنابر این، بردگان برای ارضای آرزوهای خود به خیالات روی آوردند بخصوص که از مبارزا تشان علیه جباریت خدایان چیزی جز شکست، عذاب و شکنجه ندیده بودند. جلوتر در تاریخ دولت مدرن خواهیم دید که چگونه پدران قدرت از حیله سیاست همزاد پنداری در چهره رهبران دلسوز، دولت سرکوب را از زیر ضربه دور میکنند. در ضمن تفسیر دیگری هم در نوشتەهای کاتبین آن زمان آمده که بندگان می بایست خود را سرزنش می کردند که شورش های آن ها علیه خدایان پدر، باعث شد که خشم پدرالهی بر پسرش مسیح نازل شود تا از این به بعد اعتقاد به یک پدر الهی نیک سرشتی چون مسیح بتواند در شکل یکتا پرستی رهبر الهی جلوەگر شود. هر چند کشتار پیروان مسیح سیصد سال به درازا کشید زیرا ثروتمندان و اشراف، مسیحیت را دین فقرا و محرومین میدانستند و در عین حال خشم بردگان هم در نگاهی تحقیر آمیز به درباریان و اشراف، تحصیل کردەها و هنرمندان همچنان آشکار بود تا این که دولت فرمانروایی رم چهره برگزیده خدایی مسیح مردمیرا در دربار خویش متجلی میسازد. اینجا یک دولت و یک رهبر، نماینده شرعی و عرفی یک عرش الهی محسوب میشود و کلیسا و دولت به وحدت وجودی یکدیگر میرسند و به لطف الهی مسیحیت، بزرگان رم اکنون به خاطر ثروت و امتیاز خون پاک شده اشرافی خود از فقرا و فرودستان، در سیمای معنوی برتر و عقلی ممتازتر خودنمایی می کنند و کمک به فقرا و زیر دستان از مراحم و لطف برگزیدگان محسوب میشود. حتا حواریونی چون پولس قدیس، آزاد سازی بردگان را به صلاح آن ها نمیداند و بردگی برای اشراف و رجال مسیحی شده را گویی به عنوان لطفی از جانب مسیح رنج دیده وانمود میکند و آن ها باید تا ظهور او برای آزادی صبر پیشه کنند. این قدیس میگوید: کنیزی که صیغه شده و فرزندانی زاییده باشد، اگر تنها به ارباب خود پای بند بماند، میتواند اجابت شود اما اگر هیچ کدام از این موارد را رعایت نکند باید از دین اخراج شود” (ص 84). در واقع این آغاز دوران وحشتناک قرون وسطی تا سدەهای 14 و 15 میباشد هر چند مراحم زن ستیزی و زن سوزان مسیحیت به صحرای عربستان هم میرسد که هیچ مادری آرزو نمیکرد که فرزندش دختر باشد و در چنگ موهبت الهی پدر سالاران گرفتار شود. حتا در اواخر سده 14 که استعمار مدرن اسپانیا و اروپا به سرزمین سرخپوستان باهاما رسید از هیچ جنایتی علیه این بومیان کوتاهی نکردند. دستان کودکان و نوجوانان را قطع میکردند اگر که برای آن ها طلا و سنگ های قیمتی نمی آوردند. زنان و مردان را برای بردگی طاقت فرسا در زیر و رو کردن زمین از هم جدا میکردند که گاهی تا شش ماه عاشق و معشوق همدیگر را نمیدیدند. زندان ها را بر پا کردند چیزی که بومیان باهاما تا آن زمان هرگز نمیشناختند. اکثر زنان نوزادانشان را در رودخانەها غرق میکردند که به سرنوشت آن ها دچار نشوند. زیبایی و تنومندی این بومیان زبانزد اروپاییان بود و بردگان بیشتری را میخواستند که اکثر آنها در ته کشتی از سرما میمردند و یا خودکشی میکردند. جمعیت چهار یا پنج میلیونی بومیان در مدت چند سال به 500 هزار نفر رسید. کریستف کلمب که آغاز گر چنین جنایتی بود در کتابش می نویسد وقتی ما وارد باهاما شدیم با چنان آدمیان عضلانی و زیبندەای روبرو شدیم که برایمان باور نکردنی بود آن ها بی دریغ از ما پذیرایی میکردند و زنان بومی آزاد بودند از روی میلشان حتا با ما هم آغوشی کنند. من می اندیشیدم که آن ها چه بردەهای مفیدی میتوانند برای ما باشند. در سری بعد که با کشتی های زیادی برای کسب غنایم بیشتر برگشتیم آن ها دیگر به ما علاقەای نشان نمیدادند و در جنگل ها پنهان میشدند (تاریخ آمریکا، اثر هوارد زین به زبان انگلیسی). دقیقا به خاطر نمی آورم، نوام چامسکی هم در یکی از کتاب هایش نوشته بود، سرزمین هایتی به گفته جهانیان، بهشت روی زمین شمرده میشد تمدن غرب چنان غارتش کرد که امروزه مخروبەای بیش نیست.

پس چون کلیسا میخواست که قدرت روحانیت مسیح را در نزد تودەها کسب کند لازم دید تفسیرش از مسیح به عنوان مردی که به مقام الهی رسید را به خدایی که برای انسان شدن به زمین پایین آمد، تغییر دهد تا خود را به عنوان جایگزین خدا در آمرزش و رهبری بندگان رسمیت بخشد و این جسارت شورش رنجبران علیه دولت پدری را خنثی سازد. بنا بر این قدیسان سیاسی قادر شدند شور و انگیزه خصمانه بردگان را نسبت به دولت پدر الهی خاموش سازند و آنان را به ریاضت کشی و اطاعت از رهبری دولت زمینی وا دارند تا ایدئولوژی دولت روحانی و آرمانی مسیح بر آیین امپراطوری رم مسلط شود. بردگان و طبقه ستمدیده از نظر روانی باید تنفر و خشم خود را از ساختار دولت کنار میگذاشتند و از سلطه پدر معنوی نوین در شکل قدرت دولت زمینی، راهنمایی، عطوفت و مرحمت طلب کنند. در واقع این پایان آخرین جنبش ستمدیدگان تا اواسط قرن 18 می باشد که دوباره پیکان مبارزه بردگان، در سیمای جنبش های آنارشی و شورایی کارگران صنعتی، مستقیما و بلا واسطه، ساختار قدرت سیاسی یا ماشین دولتی مدرن را زیر ضربه قرار دهند البته این بار تجسمی جهانی دارد اما بسیار ناکامل و ضعیف زیرا هنوز از دو جانمایۀ جنبش اساسی و با شکوه آزادی بخش محروم بودند یکی جنبش زنان و دیگری جنبش طبیعت زیستی به عنوان آخرین جدال آزادی زیستی با ساختار سلطه. شاید بتوان به طور حیرت انگیز و فریبندەای آن را جدال دو نیروی زندگی و هستی با مرگ و نیستی توضیح داد. از این جهت آگاهانه توصیف حیرت آور و فریبندگی را مناسب میدانم چون که حقیقتا در وضعیت بسیار حساس و بحرانی، زندگی زیستی قرار گرفتەایم و اصلا جنبه شوخی ندارد اما بسیاری هنوز به طرز ناباورانەای این موضوع را به شوخی گرفتەاند و چنان غرق در هیجانات و تنش های مصنوعی و بیمارگونەای شدەاند که مفهوم حقیقی عشق و انسانیت را نمیشناسند. تمام ساختار سادیستی سلطه در طول تاریخ مظهر نفرت از عشق و عاطفه مادرانگی در زایش زندگی بوده است. نقش اسطورەای حضرت مریم نه به عنوان زنی با اراده و برخوردار از هویتی مستقل در خلق زندگی ای آزاد برای فرزندش بررسی می شد ، بلکه می بایست هر فرزندی از جانب مادر در جهت رام شدن به درگاه قدرت پدر تعلیم داده میشد. این جا زن از خودش صورتی ندارد و حتا حضور مسیح در زهدان مریم، هنوز بیانگر یگانگی مادر با فرزند و معشوقش نیست (زیرا او حق عشق ورزی نداشت تا پاک بماند) زیرا هویت و هستی مسیح باید در نزدیکی با پدر الهی، معنا پیدا کند از این جهت، حضور مسیح در درون مادر همچنان از فقدان پدرش رنج میکشد تا به او بپیوندد. از نظر سلطه الهی مسیحی که همه مذاهب رسمی قدرت و دولت های امروزی، ماهیتا از آن بهره مند میشوند قدرت داوری پدر الهی به عنوان عقل کلی جهانی و یا عقل کل است که مقام رهبری جامعه زمینی را به دست می آورد. زن در جایگاه رهبری به عنوان عقل کلی در دوران مدرن تنها به عنوان مادراعظم (دین کاتولیک) در چهره حضرت مریم چیزی جز پاسداری از قدرت پدر و پسر الهی نمیتواند باشد چون باید ساختار سلطه دولت سرکوب را در کنترل فرزندان به نیابت از پدر به نمایش گذارد. از جایگاه قدرت، وظایف زنانی که شایسته خاندان دربار الهی باشند، تمجید از منزلت دولت پدر است و این جایگزینی، صرفا یک امانت داری نمادین از مالکیت خدایی مسیح درغیاب اوست. مادر و زهدان صرفا وسیلەای موقتی هستند برای آرامش عقلانیت حکومت مردسالاری و رقابت جویی. وحشتناکتر اینکه اگر جانمایه زن را از ازل گناهکار، ناپاک و شیطانی خواندەاند صرفا برای توجیه امیال شهوت پرستانه و خود خواهانۀ بینش مسلط شده پدر سالاری بوده است که توانسته عواطف و احساسات دوستی، مهرورزی، همیاری و همدلی جنسی و انسانی مرد و زن را سرکوب و دفرمه کند. هنوز هم عوامل سلطه از طریق ساختارهای متنوع ایدئولوژیک خاندان حزبی و قدرتی به تخریب روابط همدلی و همیاری آزاد مردم می پردازند. با در نظر گرفتن زندگی انسان از دو میلیون سال پیش در اشکال غار نشینی، سرپناهی، سنگی، میان سنگی و نو سنگی، پیش از تاریخ و تا کنون، بیانگر وضعیت بیشمار مناسبات انسانی در انواع زیستگاەهای اجتماعی دوران بوده است که نسبت به شرایط اقلیمی و رویدادهای طبیعی زندگی در انتخاب روش، اندیشه، رفتار و تجربه اندوزی های متفاوتی پیش میرفته است. مگر ما نمی بینیم که حتا حیوانات تا چه حد در ویژگی های خود دارای شعور و احساسات خیره کنندەای هستند و برای یافتن غذا و نجات زندگی فرزندانشان از هیچ جانفشانی دریغ نمی ورزند و گاهی مثل فیلها و گوریل ها در مرگ عزیزشان روزها غم گساری میکنند. همه انسان ها هر کدام با ویژگی های کاراکتری و شخصیتی متفاوتشان و نوع مناسبات گروهی شان در این دوران ها لزوما راه و شیوه خشونت، جنگ و زن ستیزی را انتخاب نکردەاند و شاید مجبور به مقاومت، کوچ و مهاجرت میشدند. تاریخ مکتوب را مردان قدرت نوشتەاند اما تاریخ حقیقی دیگری هم وجود دارد که بردگان نمیخواستند برده باشند و خواهان آزادی و الغای بردگی بودند و بسیاری از اقشار متوسط اجتماعی برای آزادی بردگان و خودشان مبارزه میکردند. زنان هرگز زن ستیزی، تجاوز و جنگ، سلطه جویی، و سلسله مراتب قدرت دولت را از ضرورت تاریخ زندگی خود نمیدانستند و امروز هم نمیدانند و مبارزه برای آزادی از ساختار سلطه همچنان ادامه دارد. ما از نگاه تجربه و آگاهی امروزمان به تاریخ می نگریم و هر گونه توجیه ابلهانەای را در تئوریزه کردن فقدان شعور لازم بردگان و زنان برای خواست آزادی را در طی تاریخ تا به این لحظه شدیدا محکوم میکنیم و آن را از سیاست و بینش سلطەگران میدانیم. دولت بالاترین نماد سلطەگریست و لیبرال ها به خوبی ماهیت ساختار مذهبی و سرکوب آن را میشناسند. دولت پدر الهی است و هدف اصلی آن تحمیق و کنترل از طریق مدیریت فرهنگی، اخلاقی و رفتاری جامعه است پس صرفا یک ابزار سرکوب فیزیکی و مکانیکی نیست. دولت تنها وزارت جنگ و پلیس و زندان….نیست بلکه وزارت تربیت و آموزش قانون کار و سلطەگری هم هست تا مردم را در کنترل منافع و تفکرسلطەگری پیش برند. اما غریزه انسان برای همکاری آزاد اجتماعی ساخته شده ودر برابرسلطه مقاومت نشان میدهد. ساختار دولت بمانند یک زندان بزرگ عمل میکند و میخواهد رابطه آزاد عاشقی، شورایی و مشارکتی انسان را در هم شکند، رامش کند و او را تسلیم خودخواهی سادیستی قدرت مسلط خود کند.( اینجا فرصت نیست که بر سر شرایط اجتماعی و اشکال و انواع تبدیل پذیری این رام شدگی و بازتاب ها و کنش و واکنش های روانی، شخصیتی، فیزیکی و تفکری آن صحبت کنیم. مشاهده رشد جنبش های ضد سلطه کنونی در جهان برای آزادی مناسبات شورایی، نمایان گر حضور نسلی با شکوه و آگاه از عمق تاریخ استعمار و استبداد سلطه می باشد) بنا بر این در درون این ساختار بیمار قدرت، که در فضای جامعه برای شکستن همبستگی مردم، نفوذ کرده، همواره رقابت و جنگ بر سر موقعیت ها و جایگزینی، تحمیل میشود چون آدم های قبلی جاودانه نیستند و شیفتگان تازەای برای کسب قدرت با طرح ها و برنامەهای فریب جدیدی باید وارد صحنه شوند. با بهره گیری از خواست های اجتماعی و برخی عادات کهنه دنباله روی مردم، مثل مور و ملخ، تشکیلات و احزاب قدرتی درست میکنند و جنجال های انتخاباتی و یاحتی تغییر رژیمی به راه میاندازند تا تشکل ها و انجمن های شورایی و ارتباطی مستقل اقشار اجتماعی را گیج و متلاشی سازند و هر کدام بخشی از اجتماع مردمی را جذب حزب خویش کنند تا در معامله قدرت به حساب آیند. هیچ مهره حزبی ای در شوراهای آزاد شرکت نمیکند که بخشی از وجود مستقل تصمیم گیری و تجربه اندوزی مستقل شورا در ارتباط با دیگر شوراهای مستقل باشد بلکه به صورت یک مامور حزبی برای برنامه قدرت حزبش باید عضو گیری کند. هویت او مستقلا در خدمت رشد شورایش نیست نظریات و راهنمایی هایش برای فروش موقعیت حزبش و جایگاهی برتر برای خودش است. تصور کنید چند مامور حزبی متفاوت در شورا حضور داشته باشند و هر کدام هژمونی حزب خودش را بر شورا میخواهد این عملا یعنی سیاست توطئه ساختار سلطه در نابود کردن شوراهای آزادیخواهی. پس این توجیه قدرت از دیالکتیک جبر خطی تاریخ چه ایده آلیستی چه ماتریالیستی تنها توهینی به مبارزه و تجربه دینامیک آزاد زیستی انسان هاست. فلسفه بافی منفعت جویانەای که تنها سلطه قدرت الهی را تا کنون باز تولید کرده است آن هم در شکل دولت های اتمی که به ما بگویند آزادی را دیگر در خواب ببینید. این بحث های احمقانه فرسایشی ماتریالیسم دیالکتیک و ایده آلیسم به چه درد ما میخورد. شما میگویید اگر سیاره دیگری به موقعیت و کیفیت زمین شکل بگیرد دوباره همین پروسه چند میلیارد ساله و مرگ داینوسورها و بعد دوران یخبندان و سنگی و تداوم جنبش بردگان و شکست اسپارتاکوس و غیره از نو تکرار میشود. متاسفانه اکثر مردم و عاشقان آزادی، مفاهیم و واژگان حقیقی آزادیخواهی را تا حدی گم کردەاند شاید هم بتوان به آن ها حق داد با وجود اینکه از صمیم قلب آروزیش را دارند. زیرا لحظەای نیست که با تبلیغات کالایی روشنفکری ساختار قدرت بمباران نشوند حقیقت این است که تمام فرایند زندگی مملو از آزمون و خطا و درس آموزی است پس نمیتواند مسیری اجتناب ناپذیر شمرده شود در آن صورت بررسی ما از اشتباهات و درس های گذشته چه مفهومی دارد.

ادامە دارد

قرن 21 پایان ایدئولوژی سلطەگرایانە احزاب و دولت‌ها / 5

مر 16 بهمن 1390

بخش دوم / 2

تاریخ ایمان به قدرت سیاسی (دولت)

شاید تا حدی باور نکردنی به نظر آید که موضوع قدرت سیاسی به چند هزار سال قبل باز میگردد افلاطون و ارسطو چهار قرن قبل از میلاد به ضرورت قدرت سیاسی امپراتوری در تقسیم بندی جامعه برای کنترل بر بردگان، کشاورزان، زنان، نژادها و قوم ها به عنوان طبقات پست تر تاکید میکردند. آنها بدون هیچ شرمی و به شکلی ساده، عقاید و سنت های افسانەای و اسطورەای خدایان طبیعی قبل از خود را به روش هایی در حفظ قدرت سیاسی شهریاران و فرمانروایان فرموله میکردند. طبقه بندی امتیازبری اجتماعی به عنوان سرنوشتی از قبل روشن شده در سرشت ذاتی آدمیان توجیه میشد که به حق خدایی فرمانروا نقشی طبیعی اعطا میکرد. دولت شهریاران مظهر قانون جامعه بود و امر هدایت اخلاقی مردمان را از آن خود میدانست و سرپیچی از قانون یعنی توهین به دولت و فرمانروا که مستوجب بدترین شکنجەهای زمانه شان میشد هر چند ما از زندگی بردگان دردمند به قلم خودشان کتابی نداریم اما فرار،مهاجرت و شورش های بردگان و قوم ها بیانگر این است که آن ها حاضر به پذیرفتن چنین تقدیر وحشتناکی بر زندگی خویش نبودند. “رادولف راکرانسان با وجدان و عاشق آزادی مینویسد: از نظر افلاطون، بردگان و مهاجران از سرشت طبیعی پست و فرودستی به حساب می آمدند که برای انجام وظایف سخت بردگی در خدمت به دولت ایده آل فرمانروایان زاده شدەاند و قدرت سیاسی (دیکتاتوری دولت و فرمانروا) باید این طبقه بندی امتیازی را با زور و جباریت بر جامعه تحمیل کند. بر این اساس متفکرین و بزرگان یونان هم امور کارهای طاقت فرسا را همواره از تقدیر بردگان میشمردند. ارسطو هم به دو گونه برده باور داشت یکی بردگانی که به دلیل سرنوشت ذاتی و طبیعی شان فاقد شعور و اعتماد بنفس قلمداد شده و دیگری بردەهای قانونی که از طریق پیروزی درجنگ به دست می آمدند و همگی چون ابزاری زنده در خدمت ارباب هایشان به انجام کارهای پست و سخت وادار میشدند. راکر میگوید در قرن بیستم از نظر ماهیت قدرت سیاسی دولت چیزی تغییر نکرده است در بهترین حالتش پرولتاریا به بردگان کمیسرهای اشراف سالاری بلشویکی تبدیل شدند (ناسیونالیسم و فرهنگ به زبان انگلیسی، ص79-83 ).

سرانجام پسر خدای خدایان طبیعی، مسیح سر و کلەاش پیدا میشود و سلطنت فرمانروایان پدر سالار در سرزمین غرب، قداستی روحانی به خود میگیرد و دولت که نماد پدرالهی شناخته شده به قدرت سیاسی امپراتوری زمینی واگذار میشود که بزرگان کلیسا به پیروی از حواریون مسیح، نظریه پردازان اخلاقی و سیاسی حاکمان دولت خواهند بود. این بار تضمین منافع صاحبان قدرت، برده داران و اشراف به حکم الهی درون کتاب مقدس خزیده است که مردم و بردەها را به اطاعت از دولت شهریاران و نخبگان فرا میخواند تا در روز موعود به رستگاری رسند. فرمان یک دولت مقتدر، فرمان یک خدای واحد است و همه مردم نسبت به نزدیکی و جایگاه شان به هرم و تمرکز قدرت، تقسیم بندی اجتماعی میشوند. مردسالاران و عالی جنابان دربار، کلیسا، مجلس و قشون لشکری در موقعیت سلسله مراتب شایسته و برگزیده خود قرار میگیرند. وفاداری به قانون و تشکیلات دولت یعنی اطاعت و پیروی از مشیت الهی و هر کس در سرشت ذاتی خودش در گردونه نظام الهی دولت، مسئولیت و مفهوم وجودیش روشن میشود. زنان، کودکان، بردگان، مهاجرین و قوم های غیر خودی به ترتیب در ردەهای پست تر جامعه به حساب می آیند. حتا قربانی کردن زنان، بردگان و گلادیوتورها در میادین نمایشی، حکم پاداش و تنبیهی مقدر شده بر آنان در سرگرم کردن بزم رجال سیاسی و شهروندان دست اول آن ها انگاشته میشود. جنگ ها، کشور گشایی ها و خونریزی ها چیزی جز اثبات سلطه خدایی برتر در کسب غنایم سیاسی و مادی قدرت نبوده است. هر دولتی که بر شانەهای زخمی و رنجور بردگان، ابرسازەهای کاخ نشینی و لشکری با جلال و جبروتش را بر می افراشت و بندگان وشهروندان معنوی و سرسپرده تری را بدنبال خود میکشید، فرمانداری ها و حکومت های دیگر را به تمجید، ترس، مقابله و کشور گشایی در کسب برکات خدایی مقتدرتر وا میداشت. ظهور بیشتر خدایان جهل و جنگ در پرتو خلافت اسلامی تنها کشتار، اسارت کنیزی، بردگی و سرکوب فرهنگ های انسانی و آزادیخواهی را به اوج خود رساند. ادامه جنگ های صلیبی حکومتیان مسیحی و اسلامی در سدەهای 11 تا 13 میلادی حقیقتا چیزی به غیر از چیرگی برغنایم مادی و کنترل زندگی آزاد زیستی مردمان جهان در چهره معنویات خدایی قدرت نبوده است.

اریک فروم روانکاو فرهیخته آلمانی که در انجمن روشنگری فرانکفورت شاخص تر است شرایط زندگی رم باستان را در دوران مسیح به تصویر میکشد: هر گونه کوشش برای شناخت خاستگاه مسیحیت، باید با بررسی شرایط اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روانی نخستین پیروان آن آغاز شود. فلسطین بخشی از امپراتوری رم بود و در نتیجه زیر تاثیر شرایط و تحولات اجتماعی و اقتصادی آن امپراتوری قرار داشت. حکومت سزار آگوستین، نشانه پایان یافتن سلطه اشرافیت فئودالی و آغاز تمدن شهرنشینی بود. گر چه بازرگانی بین المللی گسترش یافته بود، اما نه تنها بهبودی در شرایط زندگی تودەهای کثیر مردم ایجاد نکرده بود بلکه در تامین نیازهای روزمره آنان نیز کمک موثری نمی کرد. از این شرایط تنها قشر کوچکی از طبقه ثروتمندان سود می بردند. جمعیت فراوان بیکار و گرسنه پرولتاریا در شهر ازدحام کرده بودند. پس از رم، اورشلیم دومین شهری بود که نسبتا انباشته از جمعیت بیکار و گرسنه بود. دست ورزان که معمولا در خانەهای خود تنها کار میکردند و به طور کلی در زمره پرولتاریا به شمار می آمدند، شرایط مشترکی با گدایان، کارگران غیر ماهر و دهقانان داشتند. در واقع پرولتاریای اورشلیم شرایط بسیار بدتری از پرولتاریای رم داشت. اینان نه از حقوق مدنی حکومت رم بهره می بردند و نه نیازهای مبرم و اولیه شان چون خوراک، همدردی، از سوی امپراطوری عیاش، قمارباز و اسراف گر برآورده میشد.

جمعیت روستایی که زیر فشار مالیات های سنگین کمر خم کرده بود، به بردگی تن میدادند. خرده پاهایشان نیز وسایل تولید و زمین های کوچک اندازه خود را از دست داده بودند. برخی از این دهقانان به صف گسترده پرولتاریای اورشلیم می پیوستند و برخی دیگر به راه حل های مایوسانەای چون قیام های خشونت بار سیاسی و غارت و چپاول روی آوردند. در کنار پرولتاریای فقر زده و مایوس اورشلیم و رم، یک طبقه متوسط اقتصادی رشد کرد که هر چند زیر فشار حکومت رم بود، اما از نظر اقتصادی ثبات داشت. بر بالای این طبقه، گروهی کوچک اما قدرتمند و صاحب نفوذ از طبقه فئودال ها قرار داشت که روحانیت و پول حکومت اشرافی را تامین میکرد” (جزم اندیشی مسیحیت، ترجمه منصور گودرزی، ص44). فروم از سه گروه اجتماعی صدوقیان، فریسیان و ام هارا نام می برد که به ترتیب، نمایندگان طبقات مرفه، متوسط و فرودست بودند. در گزارش فلاویوس ژوزفوس آمده که صدوقیان گر چه ثروتمند و بلند رتبه بودند اما رفتار خشن آنها با طبقه اشراف درباری همخوانی نداشت. باید این تصویر را در ذهن داشت که آن زمان حکومت دولت امپراتوری، آشکارا عنوان پدر مقتدر و قدرتمند جامعه را تجلی میکرد و مردم فرودست و بعضاً متوسط در واقع علیه این اقتدار و جباریت پدر خدایی بود که شورش میکردند. با وجود این، موعظەهای مسیح باعث نشد که بخشی از مردم ستمدیده دست از جنبش های عملی رهایی بخش بردارند ضمن اینکه بر جنبش مسیحایی موعود هم تاثیر میگذاشتند. فروم می گوید: اندکی پیش از مرگ هیرود، یعنی آنگاه که مردم افزون برسلطه رم زیر ستم دست نشاندگان یهودی آن ها نیز بودند، در اورشلیم یک جنبش مردمی به رهبری دو کاتب فریسی به وقوع پیوست که در پی آن عقاب رمی ها از سردر معبد پایین کشیده شده و تخریب گردید. محرکین این جنبش اعدام شدند و رهبر توطئەگران را نیز زنده به آتش افکندند. پس از مرگ هیرود، مردم در برابر جانشین او آوکیلاوس، تظاهراتی به راه انداختند و خواستار آزادی زندانیان سیاسی، الغای مالیات های بازار و کاهش پیشکش های سالانه شدند….جنبش ها قوت بیشتری گرفت…. و در اورشلیم به یک قیام خونین دیگر علیه رم انجامید. در مرکز قدیمی انقلاب یعنی جلیله، جنگ و گریزهای فراوانی با رومیان در گرفت. در اردن نیز آشوب به پا بود” (ص 51-46). به هر حال این جنگ های چریکی در روستا ها هم ادامه یافت و همه این قیام ها همواره به شدت سرکوب میشدند با مایوس شدن بخشی از مردم کم کم شکاف های زیادی بین طبقات پایین و متوسط هم شکل میگرفت. گروهی از مردم روستا با شهروندان فقیر، جنبش زیالوت (متعصبین) را شکل دادند. ادعا های پیغمبری زیاد شد فردی هم بنام تئودس مردم را به رفتن به اردن موعظه میکرد که در آنجا به مانند موسی معجزه خواهد کرد. رومیان ،وحشتزده، دست به قتل عام پیروان مسیح زدند و سر تئودس را هم از تن جدا کردند. جنگجویان و مبارزین زیالوت، مردم ترسیده را به ادامه مبارزه تشویق و تهدید میکردند. گروهی ازجنبش زیالوت که به اصحاب خنجر معروف شده بودند دست به قتل و غارت طبقه فریسیان و بزرگان و معابد یهودیان میزدند، روستا هایی که همکاری نمیکردند را به آتش می کشیدند. قیام بزرگی در سال 66 م با رم در گرفت هر چند بردگان به نظر پیروز شده بودند اما جنگ ها ادامه داشت و جنبش ها هم بتدریج فروکش میکرد. مبلغین مسیحی مردم را به آرامش و روز موعود دعوت میکردند و کسانی را که دزدی کرده و همسایگان را آزار میدادند، نفرین میفرستادند، که اجازه ندهید زرق و برق زندگی اشراف ،چشمانتان را کور کند زیرا آن ها مطابق اعمالشان سزایشان جهنم است شما مسیح را باور کنید که ستمدیگان را به بهشت خواهد برد. یحیی، مبلغ دیگری، جنبش فکری بزرگی راه انداخت و مردم را به بشارت ملکوتی وعده داد که آمدن مسیح نزدیک است و او پیروانش را نجات خواهد داد و پادشاهی آسمانی مسیح بر زمین خواهد درخشید.

اولا چند موضوع را اینجا روشن کنیم که مورخین و مفسرین سیاسی مسیحی در چندین زمینه با هم توافقی ندارند اینکه مسیح اسطورەای درچه زمانی و چگونه آفتابی شد؟ اصرار هم دارند او را چنان پاک و مقدس جلوه دهند، گویی از مادری مطلقا باکره به دنیا آمده است ( نگاه کنید که زن نباید دست خورده و ناپاک به حساب آید ) و اینکه باید او را به تبار بزرگان و یا فقرا نسبت دهند باز بستگی به نوع نتیجه گیری سیاسی پشت پرده آنان دارد. و بالاخره آیا او مردم را به شورش علیه امپراتوران دعوت کرد یا نه، زیرا مسیح نهایتا تسلیم شدن بردگان را به بالاترین تک خدایی قدرت فرمان داده بود که حتی بر رقیبش موسی ارجحیت پیدا میکرد. البته نا گفته نماند که در مورد تفاسیر موضوعات سیاسی دنیوی، ناجیان دولت الهی می بایست بسیار زیرکانه و موذیانه توجیەگر اعمالشان می شدند. آن ها همه دریچەهای فرار را برای شرایط بحرانی خودشان باز گذاشته بودند و بسته به اوضاع بازار روز، زیر پای یکدیگر را خالی میکردند. پس در این موارد هم بین آن ها توافق روشنی در کار نبود و تنها در یک حیله مالکیت سیاسی باهم هم پیمان میشدند آن هم موعظه تسلیم مردم به قدرت سیاسی بود. به هر حال این اسطورەها به هر صورتی که بازی داده شده نهایتا به تداوم ذهنیت ایمانی و تلقینی بردگان در وفاداری به خدایان قادر و رهبران سرنوشت ساز، انسجام یافته است که بی تاثیر از شکست های پی در پی بردگان در مبارزه علیه خشونت بی امان امپراتوران روم نبوده است و در نتیجه آن ها را از داشتن اختیار آزاد و خودگردانی جامعه خویش منع میکردند. در واقع اعتماد مردم در اتکا به قدرت همیاری و شورایی آزادانه برای تغییر سرنوشتشان می بایست از آن ها سلب شود آن هم در جهت پرهیز از تمایلات استقلال طلبانه و ترک همه مواهب دنیوی تا به دست بزرگ مردانی الهی رستگار شوند یعنی بردگان اختیار فردیت آزادشان را می بایست در هالەای از ترس و خود آزاری، تسلیم اقتدار سادیستی دیگرانی که خدا، رهبر، ارباب، پدر مقدس (و حتا شوهر بالای سر زن در فضای کوچکتر خانواده) نامیده میشدند، قرار میدادند. خوب، زمانیکه فرد را عملا به شکلی آرمانی و ایمانی باز مجبور میکردند در زیر نظام سلطه و آتوریته قدرت، هویت مستقل خودش را در تصمیم گیری برای سازندگی جامعەاش نفی کند آن گاه چه اتفاقی میفتد، این که انسان امید به خوشبختی و آیندەای بهتر را باید در وابستگی به فرایند زنجیره قدرت سیاسی یا حاکمیت جستجو کند. طبیعی است که همه بردگان هرگز چنین فرایندی از خشونت را نپذیرفتند. اما مشاورین سیاسی بی وقفه برای رقابت در قدردانی و ستایش از ساختار بت مقدس قدرت، بردگان را تا حد شهادت به معنی نهادینه کردن ایدئولوژی ایمانی دولت الهی، ترغیب میکردند. اما وقتی این باور به ناجی حکومتی برای برخی درونی شود آن گاه سلطه سیاسی پدر همواره در هر زمانی تلاش میکند از این باور کور برخی از مردم، علیه آزادی خواهان و منتقدین به نظام الهی بهره برداری کند. این جایگزینی نفرت و ترس از ناتوانی، حقارت و سر سپردگی در نقاب آرمانگرایی تنها امیدی است که از برکات سلطه قدرت به آن ها انتقال میابد.

قرن 21 پایان ایدئولوژی سلطەگرایانە احزاب و دولت‌ها / 4

مر 16 بهمن 1390

بخش دوم / 1

قدرت سیاسی (ماشین دولتی)

آیا هرگز میتوان آزادانه به موضوع و عملی اندیشید که به هزاران بند و زنجیر دولت، پرچم و قوانین کشوری اش گرفتار نشویم؟ آیا نمی بینیم که دولت آمریکا هم حتا نمیتواند صلح آمیزترین تجمع کمپ های معترضین به وال استریت و بی عدالتی های آشکارخودش را تحمل کند؟ پس چگونه میتوان در قرن 21 از کشوری نام برد که مردمانش در آزادی زندگی میکنند و در غم بیکاری، گرسنگی، اعتیاد، قاچاق کودک و زن، تخریب فضای زیستی، بی پناهی و یا همواره در وحشت از شروع جنگ های تازەای نباشند؟ آیا از کودکی به ما یاد ندادەاند که مطیع کشور، پرچم و رهبران باشیم و از آن ها به عنوان ناموس و شرف خود پاسداری کنیم؟ شما چند سالتون بود که فهمیدید پول و قدرت همه کاره است و باید برایش بجنگید، رقابت کنید از دیگران پیشی گیرید تا فرد مهم و موفقی به شمار آیید؟ شما چه زمانی فهمیدید که اگر کسی مقام و منصب بالایی داشته باشد از موقعیت با نفوذی برخوردار است که عده بسیاری فرمانبر و زیر دستش خواهند بود و این احساس قدرت، میتواند حتا تا حد جنون، هیجان آور باشد؟ حال شما کم کم دوران دبیرستان را به یاد می آورید که قانون و سلسله مراتب قدرت در ساده ترین شکلش به مانند فراش، معلم، ناظم، دفتردار و رئیس از چگونه موقعیت و جایگاهی برخوردار بودند. اهمیت موضوعات درسی بر مبنای چه شیوه تفکر، استاندارد و اهدافی از طریق وزارت آموزش دولت بر ما تعیین میشد؟ آیا در منطقه فقیر نشین زندگی میکردید؟ آیا مدرسه دولتی بود یا خصوصی؟ آیا این همان قانون تقسیم بندی فیزیکی، ذهنی، جنسی، اقتصادی، فرهنگی از جانب مناسبات قدرت برای حفظ نظام بردگی مدرن نیست؟ امروزه شما در کوچه و خیابان، اداره و شرکت، انسان هایی را میبینید که با شتاب و نگرانی نیروی کارشان را می فروشند تا غذایی برای خوردن و جایی برای خوابیدن و امکانی برای هزینه بهزیستی و مدرسه فززاندانشان داشته باشند و شاید کمی تفریح تا آن انرژی لازم برای تکرار کار خشک ویکنواخت هر روزه را تا قهقرای بازنشستگی پیش برند. اما اگر مقدار پولشان کفاف ندهد آنگاه بتدریج به صف بیکاران، فقرا، دستفروشان، گدایان، معتادان، تن فروشان، مهاجرین …. و بی خانمانان جامعه ملحق میشوند. شما کارخانەها، بانک ها، ساختمان های بزرگ تجاری، فروشگاەها …. را هم میبینید که انواع اجناس شغلی، اطلاعاتی، مدیریتی، پولی و کالایی را در انحصار قدرت خویش نگهداشته و با سودهای کلان به خورد مردم میدهند. شما خشم، اعتراض، خستگی و افسردگی را در تار و پود این مردمان دردمند هم میبینید و از خود می پرسید پس چرا این انسان های اسیر شده که نود درصد جامعه را تشکیل میدهند به راحتی متحد نمیشوند که این ساختار نکبت بار ظلم و حقارت را درهم کوبند و آن فعالیت زندگی عاشقانه را در همکاری آزادانه شورایی خویش اختیار کنند همان چیزی که همگی با وجدانی انسانی ازش حرف میزنیم و آرزویش میکنیم اما شما به ناگهان متوجه چند مانع جدی میشوید. می بینید که شبکه ساختار اعمال قدرت و کنترل یعنی دولت غول پیکر، مجموعه بزرگی از آدم کشان و شکنجەگران را در شبکەهای مخوف سیستم پلیس، ماموران امنیتی، ضد اطلاعات، ارتش، دادگاه و زندان ها ….. بسیج و سازماندهی کرده تا اعتراضات و شورش های بردگان مدرن و آزادیخواهان را سرکوب کنند. شاید شما بگویید اکثر همین کسانی که در شبکەهای سرکوب جامعه خدمت میکنند صرفا برای بقای امورات زندگی اشان مثل بقیه اسیرند و در صورت یک شورش هماهنگ مردمی نهایتا از هم فرو می پاشند چنانکه همواره انجام شده و رژیم ها و حکومت های مختلفی هم فرو ریخته و تغییر کردەاند پس چرا ساختار سلطه پا برجا مانده و باز تولید شده است؟ حقیقت این است که این تحولات جامعه از حد یک کودتای سیاسی و یا نهایتا انقلاب سیاسی فراتر نرفته است یعنی مبارزه مردم تنها به یک جایگزینی حکومتی دیگر ختم شده و ساختار انگلی دولت پا برجا مانده است. تمام طول تاریخ، یا رفرم در درون حکومت بوده و یا تغییر یک رژیم یا حکومت یعنی صرفا یک رفرم در ظاهر ساختار حکومت دولتی انجام گرفته است. پس چه نیروهای اجتماعی ای با چگونه حیلەگری هایی از فروپاشی ساختار سلطه دولت سرکوب جلوگیری میکنند و در برابر شکل گیری شوراها، کانون ها و کُمون های آزاد اجتماع انسانی می ایستند این همان موضوعات کلیدی ای است که ما در یک گذر کوتاه تاریخی به آن خواهیم پرداخت. ( در کشورهای اسکاندیناوی هم برخی از کانون ها و انجمن های خدمات اجتماعی را کُمون می نامند )

قرن 21 پایان ایدئولوژی سلطەگرایانە احزاب و دولت‌ها / 3

مر 16 بهمن 1390

بخش اول / 3

ما جا بجایی دولت و دیکتاتوری را نمیخواهیم ما نفی سلطه را میخواهیم /  2

در دنیای قرن 21 که شتاب تحولات جامعه در میلیون ها فضای موضوعی زندگی و فعالیت اجتماعی چنان سریع و گسترده است که هر روزش به مانند گذر یک نسل قبل از خودش میباشد و به طور طبیعی اهمیت مشارکت فکری و همکاری ارتباط کیفی و ترکیبی اکثریت نسل آگاه جامعه را برای تغییر ریشەای وضع موجود، صد چندان کرده است. این اساسا و ماهیتا یک مبارزه هنری، شاعرانه و عاشقانۀ زندگی اکو زیستی است و هدفش نجات طبیعت زیستی و مناسبات زندگی شورایی است که با ساختار مدنیت تخصصی اتمیزه سلطه، تفاوت ماهوی دارد. مارکس جوان در مقالەاش در باره مسئله یهود این نکته را خوب تشخیص داد که گفت منافع مادی خود پرستی اصل اخلاقی جامعه مدنی است که دولت سیاسی را با خود به همراه دارد که تمام خصوصیاتش به شکل خدای منافع مادی و نفع شخصی که پول میباشد” . اما آینده نشان داد که مارکس با رشد تمایلاتش به سلطۀ حزب رهبری، افکارش بتدریج در مسیر توجیه کردن دولتِ گذار سیاسی قرار گرفت. اگر حضور دولت مدرن به طور طبیعی، جامعه مدنی و اتمیزه را در کنار خود می آفریند پس اساسا هیچ گونه ماهیت سوسیالیستی شورایی ندارد مگر این که شوراهای سوسیالیستی قادر به جلوگیری از شکل گیری هر گونه سلطۀ دولت و حزب باشند پس استراتژی دوران گذار می بایست ضرورتا در جهت تحکیم شوراهای کمونی گام بر میداشت تا فرصت سیطره و تثبیت شدن دولت مدرن سرکوب را از آن میگرفت. این همان نقد کاملا بجایی بود که جنبش آنارشی کارگری در زمان مارکس داشت که دیکتاتوری کمونیستی میتواند بدترین نوع دیکتاتوری دولتی علیه آزادی جامعه را شکل دهد و این پیش بینی درستی بود. ما در ادامه بحث به تاریخ دیانت الهی دولت از بدو تولدش خواهیم پرداخت. صرف نظر از دولت آدم خوارجمهوری اسلامی و کشورهایی چون چین، روسیه، کره شمالی، برمه، سوریه و عربستان و چند تایی دیگر که اساسا یک ساختار پلیس سیاسی نظامی در راس برنامه ریزی ساختار دولتی آنها قرار گرفته شاید بتوانیم نگاهی به دولت آمریکا بیندازیم که به اصطلاح مهد دمکراسی با نفوذ غرب بشمار می آید.

آیا مگر آموزشگاەها و دانشگاەهای آمریکا چیزی بجز کمپانی های رقابتی سود دهی و ربات سازی هستند که با سیاستی فرا طبقاتی، نژاد پرستانه و زن ستیز، اقشار فقیرتر جامعه را چون سرخپوستان، سیاهپوستان، مردم لاتین، و مهاجرین غیر شهروندیرا زیر ضربه قرار داده ند. استانداردها، امتیازات رشتەای و موضوعات آموزشی به گونەای برنامه ریزی شده که بتوانند اکثریتی را بطور ذهنی عینی و به صورت مهرەهای ابزار قدرتی در فضایی از خودبیگانه و خودخواهانه برای کسب تخصص ها، پرستیژها و مناصب برتر شغلی به رقابت بکشانند. کشوری که تنها پانصد میلیارد دلار هزینه سالانه دیوانسالاری ضد اطلاعات، تسلیحات جنگی، ارتش، پلیس و غیره آن میباشد نیاز به مدیران و کارشناسان مطیع و وفاداری دارد که باید در همین دانشگاەها تربیت شوند تا پروژەهای این ساختار آدم کشی و تخریب زندگی اکو زیستی را به پیش برند طبعا اکثر کمپانی ها در تهیه تجهیزات کالایی فنی، تکنولوژیکی، لجستیکی، معماری، ساختمانی، خدماتی، مدیریتی، کارشناسی …. چنین ساختاری شریکند و به چنین تحصیل کردەهای نخبه و جاەطلبی همواره نیازمندند. تازه وزارتخانەهای دیگری چون بهداری، بازرگانی، اقتصاد، دیپلماسی خارجه، دادگستری و غیره را باید به آن افزود که همگی در جهت کنترل و تمرکز بر جامعه و هم پروسه جایگاه سلطه خویش با هم رقابت میکنند.

شاید تصور شود چنین قدرتی چگونه میتواند در هم شکند؟ حقیقت این است که زنجیرەای مرئی و نامرئی از کنش و واکنش های دو گانه و چند گانه، کمی و کیفی همواره در یک فرایند دینامک برخوردهای اجتماعی مدام عمل میکند. ضمن اینکه جامعه در برابر ساختار دولت قرار میگیرد در عین حال در درون این ساختار زندگی هم میکند یعنی این نیروی انسان ها است که زیر انواع فشارها، ساختار را بر دوش خود میچرخانند. حتا زندانها را کارگران میسازند اما پروژەها و سیاست های فرایند کالا سازی برای منافع ساختار به مردم تحمیل میشود. اگر مردم اعتصاب و اعتراض کنند ساختار به وحشت میفتد. رشد آگاهی مردم در باورشان به نقش مستقیم همبستگی شورایی در انتخاب آزاد فعالیت زندگی، به دور از هر گونه سیطره توهین آمیز و خشونت بار ساختار استبداد و استثمار میتواند این فرایند کنترل بر آنها را درهم شکند و به آزادی دل چسب و شوق انگیزشان دست یابند. پس جلوگیری از تداوم فیزیکی و روانی خفه کننده این ساختار، به عهده خود همین مردم است. درسته که ساختار سلطه برای درهم کوبیدن خطر همبستگی مردم با روشی موزیانه و کثیف، یک سیستم هرمی یا عمودی رتبه بندی و طبقه بندی شغلی امتیاز دهی و کنترل را دایر کرده که افراد ناظر بر منافع و موقعیت های شخصی خویش باشند و به تشکیلات قدرت وفادار بمانند اما اکثر این کارکنان، خشونت سیستم را همواره با پوست و گوشت خود لمس میکنند و حقایق به درون جامعه انتقال می یابد و آگاهی مردم بالا میرود و این کمک میکند تا شیوەهای مبارزه را از درون خود کشف کنند. در ضمن ارگان ها و گردانندگان ساختار سلطه نه تنها در بازار سرمایه برای سودآوری بیشتر از کار بردگی مردم به جان هم میفتند بلکه بر سر کسب جایگاه بالاتری از مالکیت سیاسی قدرت هم مدام درگیر رقابتی جنون آمیز هستند. چه این جدال در فضای داخلی یک تشکیلات ، بین انحصارات مختلف، بین جایگاەهای کلیدی تر دیوانسالاری دولت، بین دولت ها، فرقەها و یا باندهای قاچاق باشد، صدمات جانسوزش نهایتا بر زندگی مردم بخصوص زنان و کودکان وارد میشود. اما مهمترین، و زیبنده ترین نیرویی که تار و پود جنبش آزاد شورایی را شعله ور ساخته و جلوەای جهانی بخشیده، ورود با شکوه طبیعت زیستی به عرصه مبارزاتی علیه این ساختار الهی سلطه و تخریب گرایی ست. طبیعت زیستی ی که اساسا تجلی ای مادرانه دارد مطلبی که در بخش سوم این مقاله خواهد آمد.

امروزه این ارتباط جنبشی مردم شکلی جهانی به خود گرفته و از هر گوشەای جرقەای شعلەور میشود و اوج میگیرد و در برابر یورش ساختار سرکوب مانور جدیدی را از نقطەای دیگر آغاز میکند و هر بار فراگیرتر از قبل دامنەاش را در تاکتیک های بیشمارش میگستراند. نباید تصور کرد که جنبش کمونی صرفا در اعتراضات خیابانی مثل اشغال وال استریت خود را نشان میدهد مناسبات شورایی در میلیون ها عرصه زندگی و فعالیت ارتباطی و اجتماعی در حال شکستن پایەهای سست ساختار استبداد و استثمار است این یک رشد آگاهی مادی جنبشی است که ذره ذره فضای انسان ها را برای تغییر و افتادن در ارتباطی متفاوت از زندگی مصرفی آماده میکند که ابزاری در دست روابط سلطه نباشند. مثل یک تئاتر خیابانی در کلیت زندگیست چون مزرعەهایی که به صورت ارگانیک کشت میشوند و یا دبیرستانی ها و دانشگاهی هایی که در دفاع از جنبش غذا و نه بمب، کتاب و نه زندان وزارت آموزش را تعطیل میکنند. آن ها کارگاەهای نمایش و پاپت سازی اعتراضی را برپا میکنند و همه این فعالیت هایشان را در یک فرم و تشکل شورایی برای هدفی معین برنامه ریزی میکنند بی آنکه به فرم وابسته شوند زیرا فردا در فعالیتی دیگر آزادانه مسئولیتی را که دوست دارند به عهده میگیرند. فعالین شورایی به شور زندگی در لحظه و رشد مناسبات کمونی می اندیشند چیزی که همواره در شرف شدن است و نمود های جنبشی خودش را دارد. جنبش شورایی چیاپاس در سال 1994 به ناگهان از جنوب مکزیک سر در آورد و جهان انسانی را به وجد آورد و همچنان ریشه می دواند. جنبش 1999 سیاتل در واشنگتن که آنارشیست ها در آن نقش بسزایی داشتند دنیا را تکان داد و آغازگر تحول رسانەهای مستقل اینترنتی توسط مردم در جهان شد که سلسله جنبش های مستقیم شورایی در غرب و لاتین را ایجاد کرد. کنگره آمریکا برای خفه کردن دامنه رشد این جنبش ها که به واشنگتن دی سی، پنسیلوانیا، لس آنجلس کشیده شده بود سریعا قوانین ترور و سرکوب را تحت عنوان عمل امنیتی یک و مدتی بعد عمل امنیتی شماره دو به تصویب رساند تا دولت آمریکا زیر فرماندهی بوش راحت تر بتواند اعتراضات ضد جنگ افغانستان و عراق را در کشورش خاموش سازد. اما اشتباه نشود که ساختار سلطه دولت به مانند سدی نیست که همین یک ماه قبل بر روی رودی بسته شده باشد و حالا پشیمان شده خرابش کنیم.

ساختار دولت قدمتی چند هزار ساله دارد و جنبش ها هم از آغازش تا کنون هزاران شورش برپا کردەاند یعنی مبانی بنیادی سلطەگری و بت پرستی قدرت سیاسی از دوران باستان در سیمای امروزین دولت مدرن به ارث رسیده است. زیرا در همان زمان مذهبیون و مشاورین سیاست حکومتگری، همین خرافەهای دیانت سیاسی، عقاید تلقینی، و بت پرستی قدرت را در ترفندها و نیرنگ های رهبری طلبی و سلطەگری به کار میگرفتند. حتا از سده چهارم پیش از میلاد، ارسطو در کتاب سیاست (ترجمه حمید عنایت) در باب ضرورت قدرت سیاسی درهیبت فرمانروایی مطلقه برای پایداری حکومتش تاکید کرده است و حتا اینکه چگونه نظام طبقه بندی مردم از نظر مناصب و موقعیت های ممتاز تر شغلی، جنسی، رستەای، نژادی و قومی و مذهبی باید در تبعیت از مرکزیت قدرت قرار گیرد. بعد از 2200 سال جدال طبقاتی ضد سلطه بردگان سرانجام در دوران نوزایش 1800، حکومت الهی نجاتش را در سلطه جدید دولت مدرن، تجلی داد که در شکل جمهوریت کشوری، دولت سرکوب خویش را منتخب مردم خطاب کرد و وطن پرستی و دفاع از مرزهای منافع قدرت دوباره در دستور کار قرار میگیرد و شهروندان در شکل ابزار مصرفی مطامع خاندان قدرت باقی میمانند. هر چند ما به جزئیات تاریخ ساختار مذهبی پدرسالاری جلوتر خواهیم پرداخت تا دیگران در اشاعه و رشد این مبحث از زوایای مختلف ما را یاری دهند. اما اینکه عدەای هنوز بر طبل دیکتاتوری پرولتاریا و یا حکومت کارگری میکوبند چیزی جز همان تاریخ وحشتناک دیکتاتوری بر کارگران و جامعه انسانی نبوده است. این ها تنها برای رسیدن به آرزوهای جاەطلبانه خویش بر روی اشتباهات فاحش مارکس سرمایه گذاری کردەاند زیرا از دوست داشتن جنبەهای خوب مارکس اگر کسی بخواهد هنوز میتواند به درک جنبش شورایی نایل شود.

در ایران تقریبا بیشتر مردم تا حد زیادی به این واقعیات سلطه آگاهند و در برخورد اولیه به دلایل چندی احتمال تحقق آزادی واقعی را امکان ناپذیر یا دور از دسترس میدانند. دو طرز برداشت را بخصوص در زمان افت جوشش های اجتماعی میتوان رایج دید زیرا معمولا در لحظه انقلابات، مردم از ذهنیت باورهای بدبینی و انفعالی خود خارج میشوند. اول اینکه اکثر مردم می پندارند از ازل همیشه دولت ها بودەاند و اگر دولتی هم سرنگون شود باز همان عدەای که شیفته قدرتند خود حکومتی از نو برپا میکنند و چون قدرت انسان را فاسد میسازد این چرخش مدام تکرار شده و انسان های صادق و دلسوز همیشه قربانی میشوند. دوم اینکه انسان ذاتا خودخواه و منفعت جوست و اگر دولت مقتدر قانونمندی بر کار مردم مدیریت نداشته باشد دزدی، آدم کشی، فساد و هرج و مرج همه جا را میگیرد. پاسخ دوم را از اکثر روشنفکران حزبی، متخصص و تحصیل کردەها میشنویم چون آگاه و ناآگاه خود را شایسته تر و برتر از دیگران میدانند و گویی طبق یک فرایند ساختار نامرئی تقسیم قدرت، برای این برتری هزینه پرداختەاند در حالیکه زحمتکشان ساده دل که بقایشان به تجربه همیاری و همسایگی نزدیکتر بوده معمولا پاسخ اول را در نظر دارند. طبعا احزاب سیاسی چه لیبرالی و کمونیستی با ارزیابی از همین نوسانات نگاه درمانده و سحر شده مردم در چرایی منشا اصالت وجودی شان برای قدرت گیری خویش حساب باز میکنند بی آنکه پاسخ اول برایشان جذابیتی داشته باشد. ما این شانس را داریم که از دانش تجربی امروز خود گذر تاریخ زشت دیانت سلطه را بنگریم و این نمایش تاسف انگیز و احمقانۀ ساختار سلطه را در گنده نمایی غول آسا و مخوفش به سخره گیریم که به همین روشنی در طنین شعر و نوای گیتار جوانی آزاده تا چه اندازه ضد انسانی و پوشالی مینماید.

قرن 21 پایان ایدئولوژی سلطەگرایانە احزاب و دولت‌ها / 2

مر 16 بهمن 1390

بخش اول / 2

ما جا بجایی دولت و دیکتاتوری را نمیخواهیم ما نفی سلطه را میخواهیم

انگیزه شیفتگان قدرت دولتی و دیکتاتوری همواره بر پایه این توجیه تاریخی سلطەگرایانه بنا شده که جامعه بدون مرجعییت و نظارت نخبگان رهبری امکان پذیر نیست. حتا در قرن بیست و یکم، ما شاهدیم که چگونه این ریاست مداران، عالی جنابان، مدیران، کارشناسان حکومتی، رجال سیاسی، ممتازین کشوری، حاکمین انحصارات، روئسای احزاب قدرتی ، هر گونه مخالفت، اعتراض و مطالبات آزادیخواهی شورایی را خطری بزرگ برای منافع حکومتی و اقتدار سیاسی تجاری خود میبینند. پس طبیعی ست که سلطەگران بدون داشتن ابزار و ساختار روانی و فیزیکی سلطه و سرکوب، لحظەای قادر نخواهند بود از فضا، امکانات و تمایلات سادیستی ( مقام پرستی، شهرت طلبی، ثروت اندوزی، زن ستیزی… ) به نفع اقتدار اقلیت سیاسی و قدرتی خودشان بهره برداری کنند. حال در ادامه بحث ما متوجه میشویم که چگونه اقلیتی از رجال حکومتی و سرمایەداران خودکامه تنها از طریق زنجیره اختاپوسی ساختار هیرارشی قدرت مدرن دولتی ، قادر میشوند چنین خشونت اکوزیستی، اقتصادی، جنسی، فرهنگی، نژادی…. را بر انسان و طبیعت زندگی تحمیل کنند.

نگاه کنیم به نهاد ها و وزراتخانەهای قدرت مدرن دولتی یا به اصطلاح خصوصی که قادرند یک فضای تنش آمیز، نفاق برانگیز و کنترل کننده را در سطوح مختلف فعالیت زندگی فردی و اجتماعی مردم ایجاد سازند و با این روش هر گونه زمینه سازی فضاهای متنوع ارتباطات مستقیم و تصمیم گیری آزاد شورایی فرودستان و آزاد اندیشان را مدام تخریب کرده و زیر سیطره خود نگه میدارند. دولت مستقیما نماینده مرکزی و رابط اصلی تمامی نهادها، شرکت ها و انحصارات زنجیرەای گسترده در کنترل و استثمارکردن جامعه است و به طور مداوم برای امنیت منافع رقابتی بازار سرمایه، یک مدیریت سلطەگری را بر تقسیم کار اجتماعی بردگی مدرن، برنامه ریزی و قانونگذاری میکند. این نظارت کنترل پلیسی چه بصورت عینی و ذهنی، آشکار و پنهان در ساختار کارکردی یک کمپانی یا کارخانه تنیده شده و به مانند یک نهاد کوچکتر دولتی عمل میکند و به این دلیل، ارتش و پلیس امنیتی چون شبح خفناکی در هیبت ساختاریش مستقیما حضور دارد. پس اساسا شبکه مخوف دیوانسالاری ساختار پلیسی دولت در تمامی اجزا درونی و بیرونی فضای خشن و مرعوب کننده سلسله مراتب تقسیم کار بردگی مزدی نهادینه شده است تا تشدید شتاب کار شقه شقه شده و از خود بیگانه، در خط تولید منافع سرمایەداران و رجال سیاسی پیش رود. به این معنا مکانیزم ضد انسانی مناسبات سلطۀ دولت، شیوه عمل کردی جنون آمیزش را در قانون هیرارشی حقوقی کار، طبقه بندی مشاغل و بقیه رتبه بندی های مزدی، جنسی و…. را بر پروسه کار بردگی سودآور تحمیل میکند.

مگر نقش وزارت آموزش و پرورش (سازمان مغزشویی ) بعنوان یکی دیگر از دست و پاهای دولت اختاپوسی دقیقا در خدمت همین عقلانیت ابزاری و سلسله مراتب رقابت برتری جویانه در ستایش الگوهای قدرتی و تبعیت از احکام کشوری مدرن (دولتملت) نیست که مدیرانش مدام تلاش میکنند غریزه همیاری و همفکری انسانی و شناخت انتقادی و سازندۀ کودکان ما را از ابتدا در هم شکنند و آنها را در جهت بازتولید مناسبات جنون آمیز مردسالاری، سلطه جویی و منفعت طلبی تربیت و بازسازی کنند؟ طبیعی ست که مردم به این راحتی پذیرای چنین خشونت کثیفی بر فرایند زندگی شان نیستند اما این موجودیت ساختار دولت است که با زور اسلحۀ اقتصادی، پلیسی، قضایی، رسانەایو نهایتا با توسل به مجموعه این شبکۀ نظارت هرمی سلسله مراتب تقسیم کار سلطه منشانه، اهدافش را بر جامعه انسانی تحمیل میکند. ایجاد ایدئولوژی های رقابتی و دکان های تبلیغات سیاسی حزبی برای چهره سازی رهبران و ناجیان حکومتی صرفا دوهدف عمده را در نظر دارد، یکی فلج سازی و وابسته کردن مردم به طبقه هیرارشی رهبری و دیگری انحصاری کردن جایگاه مذاکره و دیپلماسی قدرتی و معاملات سودجویانه در بین رجال قدرتی است که حتا میتواند شکلی آنتاگونیسم و حذف گرایانه بخود گیرد. سراسر تاریخ بیانگر جنگ های رهبران برای هژمونی طلبی بوده است. در واقع سیاست تبلیغاتی همه آنها در توصیف برازندگی نخبگان، دبیران کل، رهبران، بزرگان و سرکمیسران آن هم با وعدەهای شیرین برابری، آزادی، دمکراسی برای آیندەای بهتر، صرفا یک الگو سازی دروغین و انحرافی ست یعنی یک تجارت سیاسی رسوا شده در جهت کسب هژمونی و چیرگی بر جنبش های متنوع اجتماعی و گمراه کردن آنها از مسیر سازندگی مناسبات همبستگی شورایی آزادشان میباشد. انسان ها روزمره به طور طبیعی به شخصیت های مبارز، دلسوز، مردمی، حقیقت جو و آزادمنش و محبوبشان در زندگی ارزش قائلند و مطمئنا هر کسی از خصوصیات شایسته دیگری استقبال و الگو برداری میکند اما این دیگر مضحک است که نتیجه قدردانی، بخواهد به حق خود شیفتگی رهبری و ریاستمداری او بر دیگران ختم شود این ها همه تئوری های وقیحانۀ کلاشی و نقض تمامی ویژیگی های آزادمنشی است نه تنها لیبرال ها بخصوص که احزاب سیاسی چپ با چنین شگرد جاەطلبانەای میخواهند دولت پسندی دروغین کارگران را دوباره در جامعه جا بیندازند. چطور هنوز عدەای تحت عنوان آزاد اندیشان و سوسیالیست های معاصر، حتا میتوانند فکرش را بکنند که یک حکومت خودکامه تک حزبی کمونیسم را دوباره در جهان امروز بر پا کنند؟ و اگر تک حزبی نیست پس باید پرسید دعوای شما با سوسیال و لیبرال دمکراسی در چیست؟ مگر آخرین شکل گیری یک دولت چپی بغیر از پیروزی دوباره انتخاباتی ارتگای جاەطلب از حزب ساندونیست در نیکاراگوئه است که تمام تار و پودش لیبرالیسم سرمایەداریست؟ ما هم مثل دیگران از افراد آزادیخواهی چون سولماز بهرنگ، پژمان رحیمی، فریبا امیرخیزی،مریم جزایری، مزدک چهرازی، ارژنگ نورایی، لیلا پرنیان، بهرام رحمانی، آذر درخشان و برخی دیگر که با نگاهی عمیق و انسانی به بررسی بحران های اجتماعی و نقد لیبرالیسم می پردازند، می آموزیم و یارانمان را تحسین و حمایت می کنیم. اما تا زمانیکه شما از چشم داشت قدرت سیاسی و هژمونی طلبی مینویسید و انسان ها را زیر سلطه سیاسی خود میخواهید ماهیتا فرقی با لیبرال ها نمیکنید و هنوز نمی خواهید چشمانتان را به آثار دردناک تاریخ فاشیسم کمونیسم دولتی باز کنید و در این غفلت و انکار، آگاه یا ناآگاه این فرصت را به لیبرال ها دادەاید که در زیر پرچم جامعه مدنی و حقوق بشر چهره جذاب تری از خود نشان دهند البته نه برای دوستداران جامعه شورایی بلکه در چشم جوانانی که در توهم به ساختار سلطه هستند و طبعا سلطه لیبرالیسم را به اختناق کمونیسم دولتی ترجیح میدهند این دیگر تناقض افکار خود شماست که چرا زندگی در فضای نیم بند آزادی مدنی غرب را به چین و روسیه ترجیح دادەاید.

ما به عنوان عاشقان جنبش شورایی با هویتی روشن از مبارزەامان هیچگونه ابایی در افشاکردن شیادان و کارشناسان سیاسی رسانەای و مبلغین قدرت طلبی در هر مدلی چون نوری زاده، نوشین احمدی، سازگارا، گنجی، علمداری، شیرین عبادی، نیره توحیدی، امیر احمدی، فرخ نگهدارها و غیره را نداریم که با بی شرمی کلکسیونی از احزاب چپ تودەای، اکثریت، ملی مذهبی، لیبرال، شاهی …. را دور خود جمع کرده تا نقشه حکومتگری آینده خودشان را علیه آزادی مناسبات شورایی ما طرح ریزی کنند. آنها نقشەهای سرکوب آزادی را هی دست به دست میگردانند تا شاید نقطه اجماعی در این دوران بحران زده سرمایەداری بیابند. ترس واقعی آن ها از فضای رادیکال و پربار آزادیخواهی جامعه ایران است که مجموعه مطالبات فرو خوردەاش حداقل به چندین دوره از تاریخ استبداد برمیگردد و اکنون توانایی چند انقلاب ناگهانی را در درون خود دارد. حال لیبرال ها با زیرکی ناشیانەای سعی میکنند از انزجار مردم از روس و چین به عنوان شرکای رژیم اسلامی به نفع سلطه غرب بهره برداری کنند و خواست تحولات انقلابی و بنیادی مردم را به تاریخ دیکتاتوری های کمونیستی نسبت دهند تا زمینه زد و بندهای لیبرالی آرام بخشی را برای سلطه جویی خود فراهم آورند. این دعوای همیشگی جناح های سیاسی قدرت بوده که در چهرەهای پوزیسیون وآپوزیسیون، رهبری تیم جناحی قدرت خود را به کرسی نشانند. عمامەای های لیبرال دیروز که ساختار جنایت دینی را بر سر مردم ریختند حالا دم از سرمایه پارلمان سکولار میزنند که البته اکثریتی از کمونیست های دولتی هم در آن میگنجند. گویی این احزابند که می پندارند مالک آزادی های نیم بند حقوقی مدنی، فرهنگی اجتماعی درغرب که چشم گیرتر مینماید، هستند و نه محصول عمری مبارزه جانسوز نسل های گذشته که همچنان برای تحقق رهایی از منجلاب سلطه به مبارزه ادامه میدهند. این مشکل و بحران اساسی احزاب مارکسیستی است که چنان در ادعاهای فخر فروشی خط قرمزهای دگم عقیدتی، تشکیلاتی و رهبری طلبی یکدیگر غوطه ورند که کنش و مضمون آزادی آن ها صرفا به وسیلەای برای رقابت در کسب قدرتی تباه کننده، تبدیل شده است بی آنکه قادر به درک انزوا و عقب افتادگی حقیقی ذهنی و مادی خویش از فوران جنبشهای رنگین پیش روی شان شده باشند. فرو رفتن در این وفاداری نوستالژیک به گذشتەای شکست خورده که چندین نسل جهانی از آن سپری شده و ابعاد نوینی از مبارزه کیفی کمونی را جاری ساخته، بیشتر بیان کهولت چپ های نسل اولی است که شاید بیداری سادەای دیگر برایشان نباشد مانند کسانیکه هنوز در افسوس گذشته مشروطه خواهی چمباتمه زدەاند. هویت جنبش شورایی چه ربطی به دیکتاتورهای کمونیستی و پارلمانی دارد که کسی بخواهد از افشا کردنشان طفره رود این دعوای بین دیکتاتورهاست که با تبلیغات روانی سعی میکنند جوانان را بین این دو مدل محوری از سلطه در نوسان قرار دهند. ما منکر این نیستیم که جنبش چپ ایران ناعادلانه از همه طرف قصابی شد و همان کسانی که بر روی کشتەهای عاشقان آزادی، سرمایەداری جهل و جنایت اسلامی را بر پا ساختند باز دوباره بخواهند در پس ویرانەهای فسادشان سخنگویان آزادی امروز باشند تا جنایات گذشته شان بدون دادخواهی در خاموشی رها شود. اما اتفاقا ما به آرزوهای آزادیخواهی نسل پیشین خود ارج می نهیم و از زاویه رشد آگاهی و دست آورد های جنبش های جهانی معاصر، دیگر نمیتوانیم از فرسودگی و نارسایی های ایدئولوژی تاریخی یاران گذشته بت بسازیم و بی مسئولیتی خویش را در پشت شهید پروری ابزاری از آن ها پنهان کنیم. میتوان فهمید که جنبش های ضد سلطه وسرمایەداری دوران معاصر به ناگهان از شکم عهد عتیق بیرون نیامدەاند بلکه از مشاهده و تجربه مادی تاریخ فاجعه آمیز سلطۀ احزاب و دول کمونیستی بورژوایی صد سال اخیر بوده که توانسته شکوفایی بدیل های رهایی بخش قابل قبول و ملموس تری را بیافریند. مارکس اگر زنده بود از دگماتیسم مذهبی یاران حزبی اش دیگر دیوانه شده بود. مرد فرهیختەای که با توجه به شرایط آن دوران و محدودیت های تجربی اش همواره از مشاهده عینی و حقیقی رویدادهای اجتماعی زمانەاش، ایدەهایش را پرورش میداد، هر چند با تمامی اشتباهاتش، اما آزادی و رفاه انسان را در محور اهدافش قرار داده بود و هرگز دستش به خون کسی آغشته نشد. اما برپایی ساختار دولت پلیسی کمونیستی روسیه در اکتبر 1917 زیر نظر تیم رهبری لنین یک جنایت آشکار علیه ابتدایی ترین آزادی های اجتماعی بشری بود که زمینه رخنۀ یک سلسله دیکتاتوری های تمام عیار را در دل جنبش های آزادی خواهی جهانی ایجاد کرد. کمونیسم بورژوایی دولتی تازه از راه رسیده، زیر نام مبارزه با سرمایەداری اساسا به تخریب شکل گیری شوراهای آزاد کارگران، کشاورزان، آزاد اندیشان پرداخت و در عرصه ایدئولوژِی، تکنیک و مهارت سرکوب، یک شیوه رقابتی جدیدی از یورش سلطەگری سرمایەداری جهانی را با خود ابداع کرد که در نوع نفرتش در خفه کردن آزادی های انسانی بی سابقه بوده است چنانکه تداوم سیاست پلیسی اش در اکثر کشورها بخصوص دولت اسلامی به روشنی مشاهده میشود.

حال شما احزاب کمونیستی میتوانید در جدال قدرتی با لیبرال ها در تصاحب جنبش جهانی ضد سلطه خیالپردازی کنید. این درست همان تفاوت کلیدی و کیفی جنبشهای آزاد شورایی با احزاب قدرتی در قرن معاصر است زیرا مدافعین مبارزۀ ضد سلطه، دانش و تجربیات رهایی بخش با ارزش خود را صادقانه در جهت گسترش اندیشه دینامیک سازندگی مناسبات برابرانه کمونی به کار میگیرند تا بتوانند مبتکرترین ایدەها و تاکتیک های مرئی و نامرئی را در فضای هزار لایه جامعه بیافرینند و ریشەهای سلطه و سرمایه را از درون و بیرون بخشکانند. اتفاقا این جنبش شورایی شخصیتی بسیار زنانه و مادرانه دارد. چرا میگوییم مادرانه؟ زیرا هزارەهاست که فرمانروایان الهی سلطه و جنگ، عشق را قربانی کردەاند و تا همین قرن اخیر هنوز جوهره وجودی و عاشقی زنان در سیاه چال های مذهب و مرجعیت سلطه زندانی بود چرا که سلاطین پدرسالاری دولتی از عواطف، احساسات، آغوش گیری و توانایی زایش زندگی بخش زنان نفرت دارند و کودکان را تنها برای تولید نسلی مطیع و خودپرست در جهت منافع سلطه و جنگ میخواهند. بر پایه این واقعیت، جنبش ضد سلطه معاصر تنها در تجسم حضور حقیقی زنان می توانست متبلور شود.


قرن 21 پایان ایدئولوژی سلطەگرایانە احزاب و دولت‌ها / 1

مر 16 بهمن 1390

بخش اول / 1

موضوع بر سر بد و بدتر بودن این یا آن ایدئولوژی سیاسی قدرت نیست، مسئله این است که آغاز قرن 21 اساسا ناقوس مرگ دوران فرمانروایی تبهکاران سلطەگری و فرمانبرداری تودەهای بی شکلرا به صدا در آورده است. از افلاطون تا به امروز آنچه که مکتوب شده و به اجرا در آمده تنها مرجعیت سلطۀ پدرسالاری خدایی در اشکال سیاسی فرمانروایی حکومتی و دولتی بوده است. تبهکاران سلطه جویی در طول تاریخ مدام ایدەها و احکام ارتجاعی خویش را SAVE THE EARTH در تن و روح فرزندان ما دمیدەاند که انسان به طور ذاتی و غریزی شرور، خودخواه، جاەطلب، شهوت ران و کنترل گر است تا بتوانند با تکیه بر این افکار خرافاتی و فریبکارانه، حکمرانی و سلطەگری جنون آمیز خویش را به عنوان افرادی باهوش، برگزیده، لایق و مقتدرتر جلوه دهند آن هم نسبت به مردمی که باید در چشم آنها دون پایه، عامی، کم عقل، ضعیف و عقب افتاده شمرده شوند. طبعا با این شگرد و سیاست فریب دهنده میخواهند هر گونه عقلانیت سادیستی جنگ افروزی، زن ستیزی، ستمگری و ریاست طلبی را همواره توجیه و بر جامعه انسانی و اکو زیستی تحمیل کنند. آدم های بیماری که با نفرت به طبیعت آزاد زیستی، تلاش میکنند در پشت القاب پوچ سالارمندی، بلند پایگی، نخبگی، رئیسی …. ماهییت حقیر، بی عاطفه و خود پرست خویش را پنهان کنند.

چرا حقیقتا آغاز قرن بیست ویکم در چهره جنبش های جهانی ضد سلطه و ضد سرمایه، هشداریست جدی به کمونیست های حزبی و لیبرال ها و هر نوع ساختار قدرت ؟ در این مبحث چند موضوع را روشن میکنیم.

از شروع قرن بیستم، ایدئولوژی سرمایەداری در ساختار مدرن سلطۀ دولتملت توانست بر جهان زیستی کاملا مسلط شود

رابطه ساختار دولت سلطه با مناسبات سرمایەداری چیزی جز رابطه بین استبداد و استثمار نیست و هر کدام اجزای جداناپذیر و درهم تنیده یکدیگر در سرکوب آزادی بوده و هستند.

احزاب و بویژه دولت های کمونیستی به عنوان جناح های چپ سرمایەداری و پلیس سیاسی اساسا از درون جامعه به تخریب آزادی و تحکیم هر چه بیشتر استثمار و استبداد در کل جهان عمل کردەاند.

انگیزه و فعالیت زندگی در درازنای تاریخ استبداد چیزی جز مبارزه برای آزادی اکوزیستی علیه ساختار سلطه، منافع، منش و مناسبات سلطەگری نبوده است. از این جهت مبارزه برای آزادی نه از جنبەای یک بعدی و کلیشەای بلکه تنوع وسیعی از کلیت زندگی را در یک فرایند فعالیت آزادی اندیشه ، جسم و روان بر جسته میسازد. بر همین مبنا مبارزه آزایخواهی علیه تمام نابرابریها چون ستم اکوزیستی، ستم جنسی، ستم بر کودکان، سالمندان، بیماران جسمی و روانی، ستم جنگ های سلطه جویانه، ستم طبقاتی (بردگی مزدی و غیر مزدی، مالکیت خصوصی)، ستم نژادی، زبانی، عقیدتی، فرهنگی و غیره بوده است. در این فرایند اندیشیدن و مبارزه فردی و اجتماعی برای آزادی، هیچ عرصەای از مبارزه بر دیگر عرصەها برتری ندارد بلکه در برگیرنده و مکمل رهایی یکدیگرند و ضرورتا تنوع تجربه و آگاهی را به سبکی هنری، خلاق، پویا، اعتراضی و تحولی در یک روند همکاری و هم فکری رنگین به هم انتقال میدهند. این فرایند فعالیت دینامیک زندگی در ساحت اندیشه، فضا، مکان و زمان چنان پر جاذبه وگسترده است که بازداشتن و سانسور هر انسانی در هرعرصەای از این فعالیت آزاد طبیعی، صرف نظراز ایجاد وسیع ناهنجاری ها و افسردگی های مخرب فردی اجتماعی، او را به خشم و مقاومت وا میدارد و برای زدودن موانع آزاد زیستنش در مسیری پای می نهد که او را در دل جنبش رنگین فعالیت آزادیخواهی معاصرش قرار میدهد جاییکه که ما یکدیگر را می یابیم و بارور میسازیم. در واقع این برداشت از ماهیت جنبش آزاد شورایی، جنبش ضد سلطه، سوسیالیسم شورایی، جنبش کمونی، کمونیسم آزادیخواهی، دمکراسی مستقیم شورایی، جنبش آنارشی، جامعه کمونی و صدها واژگان دیگر که امروزه در بین گروەهای اجتماعی ضد سلطه بسیار متداول شده بر بنیان همین شعور آزادیخواهی تبلور یافته است. موضوع اینجا حقیقتا تاکید بر ماهیت جنبش آزاد شوراییست. طبعا افراد و گروەها در این جنبش ها به طور آزادانه نوع فعالیت و واژگان مورد علاقه خود را انتخاب کرده و یا می آفرینند. با بودن در فعالیت زندگی آزاد جنبشی و در بستر تبادل نظرها و تصمیم گیری هاست که میتوانیم از توانمندی ها و ضعف های یکدیگر بیاموزیم و فضای کمونی توری شکل جامعه را گسترده تر سازیم. این واقعیتی است که وقوع لحظه به لحظۀ رویدادهای رازگونه، عمیق، ظریف و تکان دهنده درون و بیرون زندگی فردی اجتماعی، انسان را به طور غریزی به اندیشیدن ومبارزه برای آزادی وا میدارد و در هر لحظه با حضورش در چنین بستری، تحولات تازەای را خود می آفریند.

ما بعنوان حامیان و سازندگان این جنبش شورایی ضد سلطه بی شک هیچ گونه بحث و هم فکری با جریانات و احزاب اصلاح طلبی ملی مذهبی، ملی سکولار و نئولیبرالیسم گندیده سرمایەداری را نداریم. صرفا هدف از این بررسی منتقدانه ایجاد زمینه رشد و پالایش مسیر فکری و مبارزاتی خودمان و همه آن انسان های عاشقیست که صادقانه در راه آزادی از سلطۀ زنجیرۀ دولت و استثمار گام نهادەاند. ما به روشنی میدانیم بسیاری هنوز در ذهنشان نسبت به ساختار سلطه احزاب کمونیسم دولتی (نه کمونیسم شورایی ضد سلطه) و بخصوص پارلمانتاریسم دچار توهم هستند. با این آگاهی در این مقاله سعی میکنیم ساختار فکری کمونیسم دولتی بورژوایی را آشکارا به نقد کشیم اما معتقدیم هجوم وحشیانه سرمایەداری اسلامی در انقلاب بهمن 57 با همکاری نظام سرمایەداری جهانی و هم پالگی های داخلی آنها چون لیبرال ها، مجاهدین، چپ های اکثریتی و تودەای به طرزی بیرحمانه چنان جنبش های زنان، کمونیست های صادق انقلابی، آزاد اندیشان، ملیت ها و دیگر فرهیختگان هنری و اجتماعی را سلاخی کردند که فرصتی به جامعه آزادیخواهی ایران برای بازنگری فجایع تلخ تاریخ سلطه کمونیسم دولتی و رفرمیسم جهانی داده نشد و شناخت از بازتاب های این بحران در بافت روشنفکری سرگشتۀ سنتی، متدین و متجدد ایران از جانب بهترین فرزندانش که در شوک ناباوری همگان شکنجه و قتل عام شدند، تنها در سر درگمی ها رها شد تا نسل های بعدی به ناچار با بدبینی تلخی به گذشتەای تاریک، بسیاری از تجربیات آزموده را خود دوباره بیازمایند و بی تردید در زیر سلطه فاشیسم اسلامی سرمایه که تنها قصاص بود وتجاوز و اعدام، کار سادەای نبوده و نیست. اما حقیقتا و سرانجام از پی فراز و فرود های بسیار در شورش 1388 جوانان، زنان و مردان نشان دادند که جوهره هدفشان نه خون دادن برای خیانت اصلاح طلبان بی مایه و فرصت طلب بلکه ریشه کن کردن کل نظام فاسد جهل و سرمایه است. رژیمی که دیگر از ترس و سراسیمگی فروپاشی اش بخشی از مریدان و بنیانگذاران نظامش را حتا به بند کشیده حالا با بدبینی خوف انگیزی حتا به نیم حزب الهی بودن هر نهاد و صنف هنری، ورزشی، پزشکی و خدماتی ….که تا کنون با چاپلوسی و منفعت جویی تمام در کنار آنها مدام لولیدەاند باز رضایت نمیدهد و تنها سرسپردگی تضمین شده کاملی را از آن ها میخواهد. این در حالیست که انصار ولایت الهی از درون کرم خورده خویش در حال جویدن رگ و پی یکدیگرند تا با چنگ و دندان برای فرصت سازی آیندەای نافرجام، بیشتر غارت کنند با این وحشت که میدانند جامعه مکیده و سرکوب شده تا به استخوان در زیر سنگینی غنایم سرمایۀ جهادی و فرهنگ جهل و زن ستیزشان ازاوج خشم و نفرت به انبار باروتی در حال انفجار تبدیل شده است.

هر شاعر آرمانگرا در نهایت امر، یک آنارشیست تام و تمام است

احمد شاملو


مقدمه
از کتاب “ در باره هنر و ادبیات ” ، گفت و گوی ناصر حریری با احمد شاملو ( از انتشارات نگاه، چاپ پنجم 1385) بخشی را بنام ” در بارەی سهراب سپهری “ (ص 183-187) برای خوانندگان این صفحه انتخاب کردەایم که در ذیل درج میگردد.

***************************************************************************

– در باره ی سهراب سپهری نظرتان چیست؟

– باید فرصتی پیدا کنم یک بار دیگر شعرهایش را بخوانم شاید نظرم در باره کارهایش تغییر پیدا کند. یعنی شاید بازخوانیش بتواند آن عرفانی را که در شرایط اجتماعی سالهای پس از کودتا 32 در نظرم نامربوط جلوه میکرد امروز به صورتی توجیه کند . سر آدم های بی گناهی را لب جوب می برند و من دو قدم پایین تر بایستم و توصیه کنم که ” آب را گل نکنید “!

– تصورم این بود که یکی مان از مرحله پرت بودیم, یا من یا او . شاید با دو باره خوانی اش به کلی مجاب بشوم و دست های بی گناهش را در عالم خیال و خاطره غرق بوسه کنم.آن شعرها گاهی بیش از حد زیبا است.فوق العاده است . اما گمان نمی کنم آب مان به یک جو برود. دست کم برای من ” فقط زیبایی ” کافی نیست . چه کنم. اختلاف ما در موضوع کاربرد شعر است. شاید گناه از من است که ترجیح می دهم شعر شیپور باشد نه لالایی , یعنی بیدار کننده باشد نه خواب آور .

– نمی شود گفت منظور او از گل نکردن آب همان بوده و اختلاف، ناشی از آن است که شما به سطح شعر نگاه کرده اید؟

– نه.گیرم این شعر را از این زاویه دیدیم، تکلیف باقی اشعارش چه میشود؟ آیا ممکن است این برداشت را به سایر اشعار او هم تعمیم داد؟ می بینید که نمی شود… می دانید؟ شاعر ذاتا آنارشیست است . آنارشیست به مفهوم واقعی کلمه نه آن معنای حقەبازانەای که بەاش دادەاند. یعنی نه به معنای دیوانەای هرج و مرج طلب و ای جور حرف ها که به کلی خلط مبحث است….

– منظورتان چیست که خلط مبحث است؟
– هی حرف تو حرف می آید . می بینید؟ – خب، زیاد هم بد نیست… عرض کنم یک گروه دانشمند انسان شناس رفتەاند میان قبایل آدمخوار راجع به مسالەی “ کانی بالیسم ” یا “همنوع خواری”  که مشخصا فقط در میان قبایل وحشی آدمیزاد شایع است مطالعاتی کردەاند…

– یعنی به عقیدەی شما بین جانداران فقط انسانها یکدیگر را می خورند ؟
– اسباب تاسف است ولی حقیقت دارد. فقط آدمیزاد است که همنوعش را می خورد. آخرین نفرشان که خیلی هم مشهور تشریف دارد (ایدی امین) بود که مخالفانش را تناول می فرمود. گمان میکنم عکس نهایی را که پس از فرار او در فریزر کاخش پیدا کردند یک جایی داشته باشم. – استفاده از وسایل تمدن مدرن برای ادامەی وحشیگری . دمش گرم !

– پس گرگ ها آقای شاملو؟ ….. مگر گرگ ها همدیگر را نمی خورند؟

من هم بدم نمی آمد در این مورد یک همجرم برای آدمیزاد همنوع خوار گیر بیارم ولی توفیق دست نداد. حضورتان عرض کنم که گرگ بینوا مثل آدمیزاد برای خوردن همنوعش نقشه نمی ریزد. گرگ ها در مناطق یخبندان دچار گرسنگی مزمن میشوند و هرگاه موجود زندەای گیرشان بیاید گلەوار به تعقیبش بر می آیند و فقط در آن شرایط اگر یکی شان به هر علتی زخمی بشود بوی خون و جنون ناشی از گرسنگی اشتهای به شدت تحریک شدەی آن ها را به دریدن و خوردن او وا میدارد. مگر یادتان نیست بازماندگان هواپیمائی که سال‌ها پیش در کوەهای آند سقوط کرده بود از فشار گرسنگی جنازەهای قربانیان حادثه را خوردند؟

– این فرق می کند با وقتی که از پیش برای خوردن همنوع زمینه چینی بشود یا خوردن همنوع را آیین مقدسی بشمارند و کلەای آن جناب جلالت مآب را که با تمهیدات ویژەای کوچک کردەاند با تفاخر به در کلبه آویزان کنند که ما اینیم !

– بسیار خوب انسان شناس ها می فرمودید…….

– بله. آن‌ها به نکتەی جالبی بر خوردند که بسیار شنیدنی است و آن این بود که معلوم شد در زبان همنوع خواران کلمەای که برای مفاهیمی مثل “ قبایل دیگر” یا مثلا “ بیگانگان ” یا “ دیگران” یا “ غیر خودی” به کار می برند با کلمەی” شکار” یا مثلا “ گوشت قابل اکل” از یک ریشه است. به عبارت دیگر: روی کسی که قرار است خورده بشود پیشاپیش اسمی گذاشتەاند که به خودی خود جواز کشتن و تناول فرمودن مشارالیه است. وقتی ما در زبان مان برای مصداق ”همسایه” فقط کلمەی” کباب چنجه” را داشته باشیم، نام مطبوعش نه فقط  اشتهامان را تحریک می کند بلکه به همت اجداد والاتبار سخن شناس خودمان جواز قطعه قطعه کردن و در ماست و پیاز و آبلیمو خواباندن و حتا شیوەی آیینی طبخ او را هم که در کلمه مستتر است به زبان می آریم . تفنگ را روغن می زنیم می گذاریم دم دست ، به ضعیفه فرمان می دهیم برای ناهار فردا مبلغی برنج خیس کند، حسنی را هم می فرستیم قوم و خویش ها را خبر کند که فردا ظهر تشریفات بیارند به صرف چلو و کباب چنجه سراقرازمان کنند .

– خیلی جالب است

– به این می گوییم خلط مبحث. در آرمان آنارشیسم هم چنان خلط مبحثی فرموده شده که فریب خوردگان بینوا تا این کلمه را شنیدند دیوانەای جلو چشم شان مجسم می شود که با وجود هر نظم و قانونی در جامعه مخالف است. در صورتی ک آنارشیسم، انسانی ترین آرمانی است که دو هزار و پانصد سال پیش برای آسایش انسان ها و رسیدن آدمی به کمال مطلوب عرضه شد. هر شاعر آرمانگرا در نهایت امر، یک آنارشیست تام و تمام است . اشکال سهراب در همین است که ذاتا آنارشیست نیست و در نتیجه، دارویی که تجویز میکند مسکن است نه معالج .

– اجازه بدهید من این را به حساب اختلاف مشرب ها بگذارم.

– طبیعی است . من هم به همین نیت مطرحش کردم . و گرنه در شاعر بودن سهراب که بحثی نداریم، بحث در آنارشیست نبودنش است .

– چند لحظه قبل گفتید و یک جا هم به صراحت نوشته اید با این عقیده که هر چیز  ” زیبا ” قطعا “مفید” هم هست موافق نیستید؟
– بله . یک آلت قتاله ممکن است فوق العاده زیبا باشد ولی من از مشاهدەی چنین چیز زیبایی حالم بهم می خورد… البته زیاد سخت نگیرید، این اقتباس مع الفارقی است

– در باره فرم کارهایش چه می گویید؟

– از این جهت او را در ردیف فروغ می گذارم . آن سنگینی و تقید به وزنی که در کار اخوان هست و کارش را از شعر دور میکند و به حیطەی قدرت ادبی می کشد در کار این دو نیست. ضمنا برای آن که همه چیز را گفته باشم این را هم اضافه کنم انسانی شریف تر از سهراب کم تر شناختەام . اختلاف مشرب ها به جای خود من از صمیم قلب به خلوص این انسان بی غل و غش حرمت می گذاشتم.

دیپلمات بچه باز رژیم اسلامی در برزیل حکمت الله قرباني همسر دوم برزیلی داشته؟ / 2

دیپلمات بچه باز رژیم اسلامی در برزیل حکمت الله قرباني همسر دوم برزیلی داشته؟

دیپلمات بچه باز رژیم اسلامی در برزیل حکمت الله قرباني همسر دوم برزیلی داشته؟

 آرش سیگارچی در گزارشش (صدای آمریکا) میگه:

طبق رسانه های محلی برزیل حکمت الله قرباني دیپلمات بچه باز رژیم اسلامی در برزیل در تاریخ

15 بهمن سال 88 با خانم گیلدا ازدواج کرده است….

http://youtu.be/J2XjYRopg84

دیپلمات ایرانی در همان روز آزاد شد و از درب پشتی مرکز پلیس بوسیله یک خودروی دیپلماتیک خارج شد.

گزارش صدای آمریکا در مورد اتهام جنسی دیپلمات ایرانی در برزیل

گزارش آرش سیگارچی از صدای آمریکا در مورد آزار جنسی دختران نوجوان در استخری در برزیل توسط یک دیپلمات ایرانی

جهت نمایش ویدئو در یتوب اینجا کلیک کنید.

گزارش صدای آمریکا در مورد دیپلمات پدوفیل خامنه ای

جهت دانلود ویدئو اینجا کلیک کنید.

دوستانی که فیسبوک دارند یا میتوانند مطبوعات اسپانیش را ترجمه کنند، ببینند میتوانیدعکس این بچه باز را رسانه ای کنید، اگرچه طبق قوانین اسلامی پدوفیلی جرم نیست اما بعد از سقوط رژیم احتمال پناهجویی این آشغالها به خارج از کشور بعید نیست!

پس زحمت شناسایی اش دو فوریتیه! فوریت اصلی سرنگونیه!

Itamaraty questiona Irã sobrecomportamento de diplomata

Hekmatollah Ghorbani

لینک های مرتبط در همین صفحه:

دیپلمات حکومت اسلامی دربرزيل حکمت الله قرباني “بچه باز” از آب در آمد!

پرچم جمهوری اسلامی بعد از نمایش تفاوت فرهنگی در برزیل- نیک آهنگ کوثر

 

 دیپلمات ایرانی متهم به آزار جنسی کودکان در برزیل فرار کرد

لندن – کمال قبیسی – العربیه.نت فارسی- مطبوعات برزیل روز جمعه 20 – 4 – 2012 اعلام کردند دیپلمات ایرانی متهم به آزار جنسی کودکان در یکی از استخرهای پایتخت یک روز پس از آزادی فرار کرد.

پلیس برزیل پیش از این اعلام کرد حکمت الله قربانی رایزن اول سفارت ایران در برازیلیا به اتهام آزار جنسی کودکان در استخر باشگاه ” ویزینیانسا ” بازداشت و پس از مشخص شدن وابستگی او به سفارت بر اساس قانون مصونيت دیپلماتیک آزاد شد اما پرونده وی به وزارت امور خارجه این کشور ارسال شد.

در حالی که گمانه زنی هایی در مورد احتمال اخراج دیپلمات ایرانی منتشر شده است مطبوعات برزیل اکنون می گویند وی یک روز پس از ارتکاب جرم خاک این کشور را ترک کرده است.

سفارت ایران در برازیلیا پس از منتشر شدن گزارش های فراوان در مورد این اتهام در بیانیه ای مسئله را ” سوء تفاهم ” اعلام کرده بود.

در این بیانیه آمده است:” سفارت اعلام می کند اتهام وارده به دیپلمات ایرانی صرفا سوء تفاهم و ناشی از اختلاف در مفاهیم فرهنگی است.” دینالدو ازیفیدو یکی از معروف ترین روزنامه نگاران برزیل در مقاله ای که در روزنامه ” او استادو دی سان پائولو ” منتشر شده است بیانیه سفارت ایران را ” عذر بدتر از گناه ” توصیف کرد.

او این سوال را مطرح کرد که ” آیا مفاهیم فرهنگی و آداب و رسوم ایرانی ها به این وحشی 51 ساله متاهل و دارای دو فرزند اجازه می دهد به دختران بین 9 الی 15 ساله تعدى جنسى کند؟

بر اساس مطبوعات برزیل دیپلمات ایرانی هنگام شنا به زیر آب می رفت و اقدام به آزار جنسی کودکان می کرد.

هنگام وقوع جرم حدود 10 کودک در استخر شنا می کردند و یکی از آنها که چندین بار توسط دیپلمات ایرانی مورد آزار قرار گرفت با صدای بلند فریاد کشید و سپس خانواده او به سمت وی شتافتند و پس از اینکه از ماجرا آگاه شدند دیپلمات و همراهش را به پلیس تحویل دادند.

بر اساس قوانین قضایی برزیل مجازات آزار جنسی کودکان 8 سال زندان است اما به دلیل مصونيت دیپلماتیک این حکم شامل حکمت الله قربانی نمی شود.

ديپلمات اين كارُ كرده با همراهش چيكار داشتن؟

همراهانش برای جلوگیری از دستگیری دیپلمات وارد نزاع با شاکیان شده بودند.

شیخ خامنه ای فتوی داده اند که این ” سوء تفاهم فرهنگی ” را اینقدر کـشششششششش ندهید/، حُـکماً حِـکمتِ الهی در کار بوده که «حکمت‌الله» زیر آبی رفته !!!

مردک سادیسمی فکر کرده همه جا ایرانه هر کاری خواست انجام بده و جون دستش با آخوندهاست در امان باشه . این خکومت مایه ابروریزی و نفرت دز همه جا .

  این دیپلمات پس از بازداشت در حالی که لباس شنا بر تن داشت به یکی از مراکز..

رزا: جستجو در اینترنت نتیجه اش تنها دو عکس بود از کنگره ای که دیپلمات بچه باز رژیم با رییسش بعنوان دلیگاسیون رژیم اسلامی ایران شرکت داشتند.

زیر عکسها اسمی نبود و بدلیل قیافه حزب الهی ممکن است خود بچه باز سفارتی حکمت اله قربانی باشد!

شناسایی کنیم!

Twelfth
United Nations Congress
on Crime Prevention and
Criminal Justice
Salvador, Brazil, 12-19 April 2010
Mohsen SHATERZADEH, Ambassador, Embassy of the Islamic Republic of Iran in Brazil
Hekmatollah GHORBANI first Counselor, Embassy of the Islamic Republic of Iran Brazil
19 jun. 2010 Hekmatollah GHORBANI, First Counselor, Embassy of the Islamic Republic of Iran in Brazil.
Iranian diplomat in Brasília, Hekmatollah Ghorbani, is accused of abusing minors in a pool club in Brasilia on Saturday.
Ten girls, aged 9 and 15, were swimming in a neighborhood club, the South Wing, and four of them reported that Ghorbani, swimming, approached to touch the private parts of the girls while diving.
According to a report of those responsible for the minors, one of the girls, aged 14, realized that the Iranian had touched other girls and asked him to stop. She went to tell the lifeguard of the club, who ordered the closure of the pool. The father of one of the girls, Fernandes José Roberto Rodrigues, returned to the pool and tried to attack Ghorbani.
Deputy Police Chief Johnson Miller, who took the complaint, confirmed the reports, but despite the clear facts, Ghorbani was released for having diplomatic immunity.
“We note that this gentleman is part of the diplomatic mission of Iran in Brasilia. In this position, he was under the cloak of diplomatic immunity. We made a record of the occurrence. We will forward it to the Foreign Ministry. If he were an ordinary person, he would be charged under Article 217 A, for rape of minors, with a penalty of 8 to 15 years in prison. “
Ghorbani, who is over 50 years old, is the third in the hierarchy of the Iranian embassy in Brasilia. The embassy confirms that he is a member of the diplomatic corps, and has been in Brazil for nearly two years. The club also declined to comment on the incident. The Foreign Ministry, according to its press office says that it has not been notified about the occurrence, but confirms that the families of the girls asked for an audience with the General Coordination of Privileges and Immunities, in charge of diplomatic missions. The meeting was still scheduled for this week. According to the delegate, the occurrence record is forwarded to the Foreign Ministry on Tuesday.

از آرشیو روزا http://archiverosa.blogspot.com

عکسهای احتمالی حکمت الله قربانی دیپلمات پدوفیل خامنه ای رایزن رژیم ایران در برزیل / 3

اطلاعات جدید از سفارت رژیم اسلامی در برزیل در زیر همین نوشته بعلاوه لینک عکس هایی از سفارتی ها 23.04.12

کلیپ عکسهای احتمالی دیپلمات بچه باز. با تشکر از رفیق ناشناس

عکسهای حکمت الله قربانی دیپلمات پدوفیل خامنه ای
    با نظراتی از ولایت کهریزک در باره جنسیت. این دیپلمات پدوفیل خامنه ای فکر کرده برزیل همان بهشت موعود اسلامی تجاوزگاه همیشه تا ابد 72 دختربچه باکره است . به یقیین رژیم خامنه ای سعی در مخفی کردن و سر به نیست کردن این موجود را دارد تا مثل کهریزک همه چیز ماستمالی شود
تصاویری از مراسم استقبال از حکمت الله قربانی، دیپلمات دلاور جمهوری اسلامی که ناجوانمردانه و فقط به خاطر دستمالی چند دختربچه، از برزیل اخراج شد!
پ.ن: 22 آوریل
رزا: الان در سایت آرش خواندم که این عکس بالا از هاتی پاتی قلابیه و از رده خارج شد!
آرش نوشته: متاسفانه این عکس هم دروغین است. این عکس مربوط به مراسم استقبال دانشجویان بسیجی از دیپلمات های ایران در بریتانیاست. آرش سیگارچی
رزا:حالا مانده دو عکس زیر از کنگره یو-ان در سال2010 در اینکه هر دو عکس شدیدا حزبالهی میزنه شکی نیست، اما برای ما زنها بیشتر مهمه که عکس واقعی باشه تا بتونیم هر جا دیدیم شناسایی کرده و افشا کنیم. شناسایی افراد پدوفیل (بچه باز) فرای دیدگاههای مذهبی/ ایدئولوژیک، ملی و یا سیاسی است. در این مورد بخصوص که این فرد از موقعیت شغلی و سیاسی اش استفاده کرده و به کشوری فرار کرد که نه تنها قانون پشتیبانش است بلکه اصولا جامعه هنوز لزوم شناسایی این افراد را درک نکرده، مسئولیت ما شهروندان جهان چندین برابر میشه!
پدوفیلی تراپی داره و باید هم وجود کودکان را از کنار اینها دور کرد و…

مسئولیت همسر این شخص و مادر این دو کودک هم هست. امیدوارم با همبستگی و آگاهی این افراد در جامعه شناسایی شوند. قدم اول اصولا همینه. و خبرنگاران هم مسئولند و  این کلا خارج از 4چوب شغلی شان یک وظیفه انسانی در مقابل کودکان و انسانهایی است که نمیتونند از خود دفاع کنند…. در مورد کودکانی که مورد آزار جنسی قرار گرفتند کتابها نوشته شده و فکر میکنم اغلب ما کمابیش در این مورد مطلع هستیم.

برای مشاهده عکس با بزرگنمایی روی عکس کلیک کنیم.
رزا: عکس استقبال از این بچه باز که توسط سایت هاتی پاتی انتشار داده شد، بسیار شبیه عکس یافت شده از کنگره یو- ان در برزیل15 April 2010 توسط من است. به دایره های قرمز توجه کنیم.
 دوستان در برزیل میتوانند شناسایی کنند!
لینکهای مرتبط در همین بلاگ:
دیپلمات حکومت اسلامی دربرزيل حکمت الله قرباني “بچه باز” از آب در آمد!

برای مشاهده عکس با بزرگنمایی روی عکس کلیک کنیم.
 عکس دیگر در زیر هم در تاریخ 16 آوریل 2010گرفته شده. این عکس یکی دیگر از شرکت کنندگان کنگره یو- ان در برزیل را نشان میدهد که شدیدا حزب الهی میزنه!
منبع  دو عکس من گزارش تصویری این کنگره در برزیل توسط سایت یو- ان است. در لیست شرکت کنندگان این کنگره که دو سال پیش در برزیل برگزار شد اسامی حکمت الله قربانی بعنوان رایزن اول سفارت رژیم اسلامی و سفیر ایران در برزیل محسن شاطر زاده قرار داشت. عکسها بدون ذکر نام در این وبسایت موجود است. اسم حکمت اله قربانی بچه باز (کنسول رژیم در برزیل) در لیست 19 ژون 2010 با همین سمت در لیست دیگری بدون عکس قرار داشت. عکسها را در گوگل زیر این آدرس میتوان دید:
Twelfth
United Nations Congress
on Crime Prevention and
Criminal Justice
Salvador, Brazil, 12-19 April 2010
Mohsen SHATERZADEH, Ambassador, Embassy of the Islamic Republic of Iran in Brazil
Hekmatollah GHORBANI first Counselor, Embassy of the Islamic Republic of Iran Brazil
19 jun. 2010 – Hekmatollah GHORBANI, First Counselor, Embassy of the Islamic Republic of Iran in Brazil
برای مشاهده عکس با بزرگنمایی روی عکس کلیک کنیم.
اطلاعات جدید از سفارت رژیم اسلامی در برزیل:
 اطلاعات سفارت رژیم در برزیل ورود حکمت اله قربانی (دیپلمات بچه باز) را از محل کار سابقش جنوا (ایتالیا) به برزیل تاریخ 4 فوریه 2010 اعلام کرد.
اسم زنش را هم گالیدا قربانی نوشته،
Galida Ghorbani
 که احتمالا اسم خارجی باید باشه؟! تاریخ ازدواجشان بر طبق گفته آرش سیگارچی که در گزارش صدای امریکا رسانه ای کرد : میگه: طبق رسانه های محلی برزیل حکمت الله قرباني دیپلمات بچه باز رژیم اسلامی در برزیل در تاریخ15 بهمن سال 88 با خانم گیلدا ازدواج کرده است…. گالیدا ! یعنی 3 سال پیش در 47 سالگی! میگه 2 تا بچه هم داره! هوووووم…
Galida Ghorbani
 محسن شاطرزاده یزدی (سفیر رژیم در برزیل)  و زنش اعظم شاطرزاده یزدی بسیار فتوژنیک بوده و کلی روی وب عکس دارند!
با کلیک روی لینکهای زیر در گالری بخور- بچر سفارت رژیم ، شاید بشه حکمت الله قربانی پدوفیل را شناسایی کرد.
خود سفیر محسن شاطر زاده یزدی هم ایمیل داره و وبلاگ  شخصی در بلاگفا!
 شاطر زاده  را بعد از انتخابات جدید در برزیل ودر نتیجه دعوت نشدن احمقی نژاد به برزیل گویا قراره عوضش کنند. اینجا  بلاگ سفیر و ایمیلش/ بیوگرافی محسن شاطرزاده به انگلیسی  وبلاگ دکتر محسن شاطرزاده
shaterzadeh@mfa.gov.ir. E-mail 2: mohsen.shaterzadeh@yahoo.com. 1) Education:
لینک عکسهای بخور- بچر سفارت رژیم در برزیل در زیر

Embassy of Iran celebrates New Year 2011
لینک بالا گالری عکس جشن نوروز سال 2011 است و زن سفیر گویا احساس ملکه بودن داره و با لباس عروسی ظاهر شده!
National Day of Iran 2011
لینک بالا عکسهایی از جشن سال گذشته است و گویا اوجش هم حضور یک آخوند چاق با محافظ هاش است.
National Day of Iran 2009
لینک بالا هم عکسهای سال 2009 و عکاس روی افراد دمخور سفارتی ها را زوم کرده
آدرس سفارت و ایمیلش هم در زیر میگذارم
SES Avenida das Nações quadra 809 lote 31
CEP: 70.421-900 – Brasília / DF
Tel: (61) 3242-5733 / 5124 / 5874 / 5915
Fax: (61) 3244-9640
Site: http://www.webiran.org.br
E-mail: secretaria@irembassy.com
اینجا هم اسامی اینها به لاتین
Mohsen Shaterzadeh Yazdi
Sr. Hekmatollah Ghorbani
Conselheiro
04/02/10
Sra. Galida Ghorbani
18 Sep 2006
Hekmatollah GHORBANI, Third Counsellor, Permanent Mission, Geneva
Hekmatollah GHORBANI, Legal Counsellor, Permanent Mission, Geneva. ITALIE/ITALYسوابق این آشغال در ایران از رادیو کوچه:
«حکمت‌اله قربانی»، دانش‌آموخته رشته «حقوق بین‌الملل» دانش‌گاه «علامه طباطبایی» که در برخی منابع از وی با عنوان «مدرس دانش‌گاه و پژوهش‌گر حقوق بین‌الملل و مالکیت فکری» نام برده شده است[1]، پیش از اخذ مدرک کارشناسی ارشد و دفاع از پایان‌نامه خود[2] که با موضوع «حقوق سازمان‌های پخش صدا و تصویر از دیدگاه حقوق بین‌الملل» در سال تحصیلی 87-1386 ارایه داد و نمره 18.5 دریافت کرد[3]، با سمت رایزن سومی و نمایندگی ثابت جمهوری اسلامی در سازمان ملل متحد، به ژنو فرستاده شد.[4]

پايان‌نامه: حقوق سازمان هاي پخش صدا و تصوير از ديدگاه حقوق بين الملل مالکيت فکري/ حکمت الله قرباني.- به راهنمايي مهدي زاهدي.- با مشاوره محمدرضا ضيائي بيگدلي.- کارشناسي ارشد (دانشگاه علامه طباطبايي، دانشکده حقوق و علوم سياسي، ، رشته حقوق بين الملل) ؛ ‎۱۳۸۷.
Ghorbani, Hekmat
Permanent Mission of Iran

ح‍ق‍وق‌ س‍ازم‍ان‍ه‍ای‌ پ‍خ‍ش‌ ص‍دا و ت‍ص‍وی‍ر از دی‍دگ‍اه‌ ح‍ق‍وق‌ ب‍ی‍ن‌ ال‍م‍ل‍ل‌ م‍ال‍ک‍ی‍ت‌ ف‍ک‍ری‌

 ق‍رب‍ان‍ی‌ ، ح‍ک‍م‍ت‌ ا..
س‍ال‌تح‍ص‍ي‍ل‌۸۶-۸۷
 ‎ح‎ ‎۱‎۶‎۴  ش‍م‍اره‌ راه‍ن‍م‍ا

ح‍ق‍وق‌ س‍ازم‍ان‍ه‍ای‌ پ‍خ‍ش‌ ص‍دا و ت‍ص‍وی‍ر از دی‍دگ‍اه‌ ح‍ق‍وق‌ ب‍ی‍ن‌ ال‍م‍ل‍ل‌ م‍ال‍ک‍ی‍ت‌ ف‍ک‍ری‌ ق‍رب‍ان‍ی‌ ، ح‍ک‍م‍ت‌ ا… ۸۶-۸۷ ‎ح‎ ‎۱‎۶‎۴
http://yaserziaee.blogfa.com/post-117.aspx

دیپلمات حکومت اسلامی دربرزيل حکمت الله قرباني “بچه باز” از آب در آمد! / 1

خبر بی بی سی: اتهام جنسی به حکمت الله قرباني، عضو سفارت ايران در برازيليا، پايتخت برزيل
مطبوعات برزیل: دیپلمات وحشی رژیم ایران فرار کرد 

مطبوعات برزیل اعلام کردند دیپلمات رژیم ایران متهم به آزار جنسی کودکان در یکی از استخرهای پایتخت یک روز پس از آزادی فرار کرد. پلیس برزیل پیش از این اعلام کرد حکمت الله قربانی رایزن اول سفارت جمهوری اسلامی در برازیلیا به اتهام آزار جنسی کودکان در استخر باشگاه ” ویزینیانسا ” بازداشت و پس از مشخص شدن وابستگی او به سفارت بر اساس قانون مصونيت دیپلماتیک آزاد شد اما پرونده وی به وزارت امور خارجه این کشور ارسال شد. در حالی که گمانه زنی هایی در مورد احتمال اخراج دیپلمات رژیم ایران منتشر شده است مطبوعات برزیل اکنون می گویند وی یک روز پس از ارتکاب جرم خاک این کشور را ترک کرده است…. بر اساس قوانین قضایی برزیل مجازات آزار جنسی کودکان 8 سال زندان است اما به دلیل مصونيت دیپلماتیک این حکم شامل حکمت الله قربانی نمی شود.
آنها همچنین اعلام کردند این دیپلمات به عنوان مشاور حقوقی در سفارت ایران در برزیل خدمت می کند. دیپلمات ایرانی به شکل رسمی به آزار جنسی چند کودک در استخر باشگاه معروف ویزینیاسا متهم و از ورود دوباره به این مجموعه ممنوع شد. مجله “فیجا ” چاپ برزیل تاکید کرد وزارت خارجه ممکن است از دیپلمات ایرانی بخواهد خاک کشور را ترک کند. این دیپلمات پس از بازداشت در حالی که لباس شنا بر تن داشت به یکی از مراکز پلیس منتقل شد سپس دخترانی که مورد آزار جنسی قرار گرفته بودند نیز به پلیس منتقل شدند و به همراه خانواده های خود علیه وی شکایت کردند. دیپلمات ایرانی در همان روز آزاد شد و از درب پشتی مرکز پلیس بوسیله یک خودروی دیپلماتیک خارج شد.حکمت‌الله قربانی که به گزارش رسانه‌های برزیل بیش از ۵۰ سال سن دارد، ۲۶ فروردین‌ماه در استخری در برازیلیا، پایتخت برزیل، بازداشت شد و به گفته پلیس برزیل، شاهدان عینی گفته‌اند این دیپلمات ایرانی در حالی که تظاهر می‌کرد در حال شنا است، به زیر آب می‌رفت و در زیر آب، «عورت» دختران را لمس می‌کرد.
مهمان پرست سخنگوی ایران اتهامات برزیل به دیپلمات ایرانی را رد کرده و آنرا حاصل تفاوت فرهنگی دانسته وی در ادامه اظهار داشت اصولا انگول کردن پدیده ای رایج در ایران است و برای اطلاع بیشتر میتوانید به بازار و اتوبوس و مترو و خیابانهای ایران تشریف بیاورید !
آیا در فرهنگ ايران لمس جنسی نوجوانان امری عادی و مرسوم است؟!.
سفارت ایران در برزیل: اتهام تخلف جنسی حاصل ‘تفاوت فرهنگی است
برنامه جدید استخر های برزیل 
روزهای فرد دیپلمات ها ، روزهای زوج خانم ها و آقایان
البته دیپلمات های خاورمیانه بهتر بود
    شاهدان واقعه در استخر به پلیس گفته‌اند که این مرد (دیپلمات ایرانی) مدام زیر آب رفته و در حالی که وانمود می‌کرده شنا می‌کند، پاها و “اندام خصوصی” این دختران را که بین ۹ تا ۱۶ سال سن دارند، لمس می‌کرده است. بنا به گفته‌ی این شاهدان، برخی از دخترها وحشت‌زده جیغ کشیده و از استخر بیرون آمده‌اند
عجب !!این کار اسمش اختلاف فرهنگی نیست بلکه بی فرهنگی است…..
خبر اول در بخش خبری تلویزیون برزیل
Diplomata Do Irã É Suspeito De Abusar De Crianças E Adolescentes
اگر کودکان برزیلی زیر آب هم حجاب کامل داشتند، از این مفاسد در امان می بودند/ آیت الله مکارم شیرازی – به زودی
ارديبهشت: سفارت ايران در برزيل: اتهام تخلف جنسی حاصل ‘تفاوت فرهنگی است’
در پی انتشار گزارش هايی حاکی از اينکه حکمت الله قرباني، عضو سفارت ايران در برازيليا، پايتخت برزيل، چند دختر نوجوان را در يک استخر شنا مورد تعدی جنسی قرار داده است، سفارت جمهوری اسلامی در برزيل اطلاعيه ای را منتشر کرده و گفته است که اتهام تعدی جنسی عليه اين فرد نادرست بوده و “حاصل سوء تفاهم ناشی از تفاوت در رفتارهای فرهنگی بوده است.”
به گزارش خبرگزاری فرانسه، سفارت ايران در اين اطلاعيه، پوشش رسانه ای خبر تعدی جنسی آقای قربانی را محکوم کرده و گفته است که نشريات “عموما نسبت به موضوعات مربوط به کشورهايی مانند جمهوری اسلامی ايران موضعی تبعيض آميز اتخاذ می کنند.”
روز چهارشنبه اين هفته، برخی رسانه های غربی به نقل از منابع خبری در برزيل، گزارش کردند که حکمت الله قرباني، پنجاه ساله که از او با عنوان يکی از کارمندان ارشد سفارت ايران در برزيل نام برده شد، به دليل تعدی جنسی به چند دختر نوجوان بازداشت و سپس آزاد شده است.
اين ماجرا روز شنبه گذشته در استخر شنای مختلط يک باشگاه خصوصی در برازيليا روی داد و به گفته شاهدان عيني، آقای قربانی با تظاهر به شنای زير آبي، “اندام شخصی” چهار دختر نوجوان نه تا پانزده سال ” را “لمس کرد.”
ظاهرا اين باشگاه مخصوص استفاده خانواده هايی است که مايل هستند در امنيت از تسهيلاتی مانند استخر مختلط آن استفاده کنند.
در حاليکه استخرهای مختلط در جمهوری اسلامی ممنوع است و برای شنا در سواحل دريا نيز بخش زنانه و مردانه تعيين می شود، مشخص نيست که آيا سفارت ايران از مراجعه کارمند خود به يک استخر شنای مختلط آگاهی داشته و آن را تاييد کرده بود يا نه.
براساس گزارش رسانه های خبري، يکی از دخترانی که “هدف تعدی جنسی” آقای قربانی قرار گرفته بود، ماجرا را به مسئول استخر اطلاع داد و اين موضوع به بروز جنجال در محل منجر شد.
گفته شده است که والدين تعدادی از کودکان و حاضران در باشگاه به منظور ضرب و شتم آقای قرباني، به سوی او حمله کردند اما ماموران پليس حاضر در محل، مانع از اقدام آنان شدند.
به گفته يک منبع پليس، ديپلمات ايرانی سپس توسط ماموران بازداشت و به پاسگاه پليس منتقل شد اما به دليل برخورداری از مصونيت سياسي، پليس او را پس از کوتاه مدتی آزاد کرد.
براساس قوانين کيفری برزيل، سوء استفاده جنسی از نوجونان زير سن قانونی جرم محسوب می شود و برای آن مجازات هشت تا پانزده سال زندان پيش بينی شده است.
ظاهرا والدين دخترانی که هدف دست درازی آقای قربانی قرار گرفته بودند، اقدام پليس در آزادی وی را مورد اعتراض قرار دادند و دست کم برخی از آنان، خواستار پيگيری موضوع توسط وزارت خارجه برزيل شدند و در ملاقات با يکی از مقامات وزارت خانه، موضوع را برای او شرح دادند.
اتهام تخلف جنسی عليه کارمند سفارت ايران در برزيل در حالی مطرح می شود که روابط دو کشور طی چند سال اخير تحولات قابل توجهی داشته است.
ايناسيو لولا دو سيلوا، رئيس جمهوری سابق برزيل، در تقبل نقش ميانجی و واسطه بين کشورهای توسعه نيافته و پيشرفته، روابط نزديکی را با دولت جمهوری اسلامی برقرار کرد و در سال 2010، همراه با نخست وزير ترکيه، به تلاش نافرجامی برای حل بحران هسته ای ايران دست زد.
 برای خواندن ادامه گزارش بی بی 30 اینجا را کلیک کنیم.
با اينهمه، جنبه هايی از سياست داخلی و خارجی جمهوری اسلامي، به خصوص در زمينه حقوق بشر، باعث انتقاد از سياست دوستی برزيل با ايران شد و از جمله، موضعگيری ديلما روسف، رئيس جمهوری جديد برزيل در مخالفت با اجرای حکم سنگسار يک زن ايرانی از گرمی روابط دو کشور کاست.
در پی انتشار گزارش هايی حاکی از اينکه حکمت الله قرباني، عضو سفارت ايران در برازيليا، پايتخت برزيل، چند دختر نوجوان را در يک استخر شنا مورد تعدی جنسی قرار داده است، سفارت جمهوری اسلامی در برزيل اطلاعيه ای را منتشر کرده و گفته است که اتهام تعدی جنسی عليه اين فرد نادرست بوده و “حاصل سوء تفاهم ناشی از تفاوت در رفتارهای فرهنگی بوده است.”
به گزارش خبرگزاری فرانسه، سفارت ايران در اين اطلاعيه، پوشش رسانه ای خبر تعدی جنسی آقای قربانی را محکوم کرده و گفته است که نشريات “عموما نسبت به موضوعات مربوط به کشورهايی مانند جمهوری اسلامی ايران موضعی تبعيض آميز اتخاذ می کنند.”
براساس گزارش های خبري، سفارت ايران تاييد کرده است که حکمت الله قربانی کارمند ارشد اين سفارتخانه است و دو سال پيش به ماموريت در برازيليا اعزام شد.
روز گذشته، سخنگوی وزارت امور خارجه برزيل در واکنش به رفتار ديپلمات ايرانی در استخر شنا در برزيليا، گفت که مقامات دولتی “اين موضوع را در دست ارزيابی دارند و پس از تکميل بررسی ها، در مورد واکنش مناسب تصميم گيری خواهند کرد.”
وی افزود که سفارت جمهوری اسلامی در برزيل از نتيجه اين روند مطلع خواهد شد.
به گفته سخنگوی وزارت خارجه برزيل، اين وزارتخانه گزارش پليس در مورد ماجرای تخلف جنسی ديپلمات ايرانی را همراه با اظهارات رسمی مادر يکی از دخترانی که هدف تعدی جنسی اين فرد قرار گرفته دريافت کرده است.
روز گذشته، رامين مهمانپرست، سخنگوی وزارت خارجه ايران، گزارش های مربوط به “آزار جنسی” دختران نوجوان توسط يک عضو هيات ديپلماتيک جمهوری اسلامی در برزيل را تکذيب کرد و گفت که بررسی های انجام شده نشان می دهد که گزارش رسانه ها در اين مورد نادرست بوده است.
آقای مهمانپرست در اثبات نادرست بودن گزارش رسانه ها گفت که اتهامات مطرح شده “مغاير با سوابق اين عضو سفارت ايران در برزيل است.”
با وجود تکذيبيه وزارت خارجه و سفارت ايران در برازيليا، به نظر می رسد که مقامات وزارت خارجه برزيل همچنان خواستار توضيحات بيشتری بوده اند.
از آرشیو روزا  http://archiverosa.blogspot.com