چند نظامی در یک پادگان فرانسوی در طی جنگ استعماری الجزایر (١٩۶٢ – ١۹۵۴) می خواستند مردی تنومند، اما صلح طلب را به اجبار سرباز کنند و بر تنش لباس نظامی بپوشانند. مرد به دیوار سیاه چالی که در آن بود تکیه داد، مشتش را گره کرد و گفت:«پیش آیید و ببینید تا چه اندازه صلح طلب هستم.» در این هنگام بود که نظامیان از قصد خود منصرف شدند.
همین داستان کوتاه نشان می دهد که در خشونت گریزی و صلح طلبی حدّی وجود دارد.
خشونت گریزانی هستند که برای توجیه اعمال قهر به نقل قولی از گاندی اشاره می کنند.
ژان – پی یر بارو در کتاب شهامت خشونت گریزی این نقل قول گاندی را آورده است:«بر این باورم که اگر قرار بود انتخابی بین بزدلی و خشونت کرد، من دوّمی را برمی گزیدم.» به این نکته توّجه کنیم که انتخاب گاندی بر پایه ی گزینش میان «سستی و بزدلی و قهر و خشونت» قرار گرفته است و نه «خشونت و خشونت گریزی».
ما اکنون مراحل مختلف اقدام GARI یا گروه عمل انقلابی انترناسیونالیست را می شناسیم. آنان یک بانکدار به نام سوارز را ربودند تا در ازایش آزادی فعالان سیاسی زندانی را در اسپانیا بخواهند. هنگامی که از اُکتاویو البراُلا، یکی از اعضای گروه، پرسیدند:«آیا در صورت نپذیرفتن مطالبات، اعدام بالتاسار سوارز در دستور کار بود؟» او پاسخ داد:«نه. هرگز کشتن او در نظر گرفته نشده بود. ما هرگز نمی خواستیم وی را بکشیم، چرا که اهداف ما با چنین روش های مستبدانه ای ناسازگار است. چنین روش هایی نه فقط بی فایده هستند، بلکه به اهداف ما ضربه می زنند. کشتن بی مهابای یک فرد در هر صورت یک قتل است! اما نباید فراموش کرد که در یک نبرد رودررو علیه سرکوبگران، کشتن یعنی دفاع از خود.» پس خشونت گریزی هم حدّ و حدودی دارد، به ویژه هنگامی که از خشونت آنارشیستی سخن گفته می شود.
آیا ما می توانیم بگوییم که آنارشیست ها در باره ی خشونت و خشونت گریزی دارای اصول، آداب و ملاحظات راهبردی هستند که باید تعریف شوند؟
آیا آنارشیست ها اصولاً ضدخشونت هستند؟ با نگاه به رویدادها می توان گفت که فاشیست ها و اسلامگرایان افراطی همیشه خشونت طلب هستند، اما آنارشیست ها چه؟
آیا آنارشیست ها می توانند اصولاً خشونت گریز باشند؟ ما می خواهیم بی بررسی پرسش، پاسخ دهیم «آری، امّا». ما می توانیم بگوییم که این خشونت گریزی نتیجه ی تحلیلِ تجربیات تاریخی یا نتیجه ی یک تربیت یا واقعیت فرهنگی آنارشیست هاست.
ما آنارشیست های مرد هرگز زنانی را که با آنان زندگی می کنیم، نمی زنیم.
ما آنارشیست های پدر و مادر هیچگاه به فرزندانمان خشونت روا نمی داریم، ما آنارشیست های آموزگار هیچ وقت به شاگردان خشونت نمی کنیم.
ما آنارشیست های تظاهرکننده در خیابان ها، شیشه های ویترین ها را نمی شکنیم و خودبه خود به دارایی های عمومی یورش نمی آوریم. البته هنگامی که ضرورت ایجاب کند، ما کشت زارهای ذرت هایی را که با بذر دستکاری شده ی ژنتیکی کاشته شدند از بین می بریم، به رستوران های سریع آمریکایی که غذاهای زیان آور می فروشند حمله می کنیم و اگر لازم باشد مانند لوئیز میشل یک نانوایی را نیز غارت می کنیم.
ما آنارشیست های سندیکالیست اعتصاب راه می اندازیم و تحریم می کنیم و در ضربه زدن به زنجیره ی تولید تردید نمی نماییم. ما خوب می دانیم که دوروتی چه گفت. او گفت:«ما آنارشیست ها از خرابه ها نمی هراسیم چرا که توانایی سازندگی را داریم… ما جهانی را به ارث می بریم… و جهانی تازه را در قلب هایمان داریم.»
ما آنارشیست های ضدفاشیست تلاش می کنیم که بی استفاده از سلاح های دشمنان و با اتکّا به مردم با فاشیست ها مبارزه کنیم. به ما می گویند که باید خود را برای مبارزه با یک راست افراطی مانند «پگاه زرّین» در یونان آماده نمود. حتا روزنامه ی لوموند در شماره ی ۴ اکتبر ٢٠١۳ نوشت که در یونان دمکراسی کاری را که می بایست، انجام داد. همین روزنامه عکسی از «هیتلر کوچک» در لحظه ی دستگیری منتشر نمود. او برای تشکیل یک «سازمان جنایتکار» در انتظار برپایی دادگاه است.
ما آنارشیست ها حتماً دمکرات نیستیم، امّا می پذیریم که زندگی در یک دمکراسی بهتر از جای دیگری ست که هیچ گونه آزادی محترم شمرده نمی شود. ما لزومی نمی بینیم که با یک تفنگ در کنارمان بخوابیم.
ما آنارشیست های انترناسیونالیست مخالف شرکت در جنگ بین ملّت های گوناگون هستیم.
به ما آنارشیست های انقلابی گفتند که می بایستی برای مبارزه با فاشیسم در اسپانیا در سال ١٩۳۶ مسلح شد، آیا می توانست به جز این کرد؟ به همین دلیل بود که از سال ١٩۳۴ آنارشیست های اسپانیا سلاح به دست گرفتند چرا که می بایستی خود را برای «ژیمناستیک انقلابی»… برای انقلاب آماده می نمودند. برای دوباره یاد کردن از مرد تنومند صلح طلب در ابتدای این نوشته، یادآوری کنیم که CNT – کنفدراسیون ملّی کار، تشکل آنارکوسندیکالیست – در سال ١٩۳۶ آزادی مستعمرات اسپانیا را اعلام نمود. امّا دیگر دیر شده بود چرا که فرانکو با یاری مورها – مسلمانان آفریقای شمالی – قدرت را تسخیر کرده بود.
خلاصه این که ما باید در بحث خشونت و خشونت گریزی با توجه به محدودیت هایمان و وفاداری به اصولمان در پی سازگاری روش های مبارزاتی و هدف نهایی باشیم.
نوشته ی آندره برنار – عضو محفل لبیرتر ژان باروئه از فدراسیون آنارشیست – فرانسه
عنوان اصلی نوشته : بی حدود ؟
منتشر شده در هفته نامه ی لوموند لیبرتر – شماره ی ١۷۲٠ – از ۷ تا ١۳ نوامبر ۲٠١۳
آنارکوسندیکالیسم به مثابه گرایش آنارشیسم – کمونیسم مبارزه ی طبقات را در مرکز مسئله ی تغییر اجتماعی می گذارد. یک فعال آنارکوسندیکالیست عموماً یک اتحادیه یا سندیکا را شکل طبیعی برای تشکل یابی کارگران می داند و با حزب حتا اگر نام حزب طبقه ی کارگر را داشته باشد مخالفت می ورزد، چرا که دخالت احزاب و دفترهای سیاسی آن ها نتوانسته و نخواهد نتوانست به خودرهایی طبقه ی کارگر بیانجامد. تجربه ی هفتاد سال «سوسیالیسم دولتی» در شوروی، چین و تمام کشورهای به اصطلاح سوسیالیستی بر این واقعیت صحه می گذارد. در ایران نیز در دو دوره ی مشخص تاریخی طبقه ی کارگر از دخالت احزاب و سازمان های سیاسی در امور تشکلات مختص کارگران بیش از آن که سودی ببرد، دچار خسران و ضرر شد. این دو دوره به تشکیل شورای متحده مرکزی کارگران و زحمتکشان ایران به رهبری حزب توده ی ایران در سال ١۳٢۳ و تشکلاتی به نام کارگران پیشرو به دست سازمان چریک های فدائی خلق ایران در مقطع ١۳۵۷ برمی گردد. اکنون نیز شوراهای اسلامی کار و خانه ی کارگر نه فقط مدافع منافع طبقه ی کارگر نیستند، بلکه به تشکلات دولتی تبدیل شده اند و دارای اعتباری در میان کارگران نیستند. رژیم نیز از دیگر سو به اتحادیه هایی مانند سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبسرانی تهران و حومه یا سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه بی اعتنایی می کند و فعالان آنان را سرکوب می نماید.
آنارکوسندیکالیسم در پایان سده ی نوزدهم میلادی پدید آمد و توانست برخی از صفحات پربار تاریخ جنبش کارگری را به نام خود ثبت کند. یکی از گرایش های بنیان گذار «کنفدراسیون عمومی کار» فرانسه (CGT) در پایان سده ی نوزدهم و آغاز سده ی بیستم میلادی با نظرات افرادی مانند امیل پوژه (Emile Pouget) و فرنان پلوتیه (Fernand Pelloutier) آشکارا آنارکوسندیکالیست بود. اما در اینجا نیز تشکیل حزب کمونیست فرانسه در دهه ی سی میلادی و تصمیم دفتر سیاسی آن برای نفوذ و به دست گرفتن ث. ژ. ت. سدی در برابر فعالیت های آنارکوسندیکالیستی ایجاد نمود. هر چند این موضوع به انشعابی در ث. ژ. ت. و تشکیل ث. ژ. ت. با پسوند سندیکالیست انقلابی انجامید، اما این تشکل نتوانست در برابر هژمونی مارکسیست – لنینیستی حزب کمونیست فرانسه بر جنبش طبقه ی کارگر این کشور مقاومت کند تا این که در سال ١۹٣۹ ممنوع و مضمحل شد. پس از جنگ دوّم جهانی نیز هژمونی طلبی حزب کمونیست فرانسه بر جنبش طبقه ی کارگر و به ویژه بر ث. ژ. ت. دوچندان گردید. در سال ١٩۴۵ کارگران آنارکوسندیکالیست یا در بنیان گذاری اتحادیه ی «نیروی کارگری» (FO) شرکت کردند یا به «کنفدراسیون ملّی کار» (CNT) پیوستند که هر دو کماکان وجود دارند. در سال ١۹۸١ نیز اتحادیه ی دیگر نام «همبسته، متحد و دمکراتیک» (SUD) پدید آمد که در صفوف آن فعالان آنارکوسندیکالیست بسیاری حضور دارند.
به جز فرانسه باید گفت که درخشان ترین دوره ی آنارکوسندیکالیسم به تاریخ مبارزات مردم در اسپانیا در سال ١۹٣۶ بازمی گردد. «کنفدراسیون ملّی کار» اسپانیا یک آنارکوسندیکا با دو میلیون عضو بود. این اتحادیه توانست در مناطقی که حضور داشت رأساً به جمعی کردن زمین های کشاورزی و صنایع موجود اقدام نماید. فعالان این اتحادیه بزرگ کارگری همچنین توانستند نقش مهمی در مبارزه ی مسلحانه ی علیه نیروهای فرانکیست بازی کنند. آنان به دور از هر گونه روحیه ی سکتاریستی با سربازان وفادار به جمهوری اسپانیا و فعالان مارکسیست به مبارزه ی عملی با دیکتاتوری پرداختند.
امّا پس از پایان جنگ داخلی، «کنفدراسیون ملّی کار» اسپانیا نیز با هژمونی طلبی حزب کمونیست اسپانیا روبه رو شد و به تدریج تضعیف گردید. فعالان آنارکوسندیکالیست اسپانیا سپس به شدت سرکوب و بسیاری از آنان به فرانسه پناهنده شدند. آنان در جنوب فرانسه هسته های مقاومت مسلحانه ی آنارشیستی را علیه تهاجم آلمان نازی به وجود آوردند و در سال ١٩۴۵ از اصلی ترین فعالان پیدایش «کنفدراسیون ملّی کار» شدند.
جنبش آنارکوسندیکالیستی یا آنارشیستی کارگری در آمریکای لاتین نیز بسیار فعال بوده و هست. برای مثال «فورا» (FORA) یا «فدراسیون کارگری منطقه ای آرژانتین» که در سال ١۹٠١ پدید آمد دارای چنان نیروی بزرگی بود که می توانست دولت و کارفرمایان را به شدت نگران کند. این دو نیز این تشکل کارگری آنارشیستی را به شدت سرکوب کردند. این تشکل همچنان در آرژانتین فعال است و در «انجمن بین المللی زحمتکشان» عضویت دارد.
باید اعتراف کرد که به جز سرکوب های دولتی، بیش از هفتاد سال نفوذ احزاب مختلف مارکسیست – لنینیستی و سوسیال – دمکرات در جنبش کارگری موجب شد که آنارکوسندیکالیسم به عقب رانده شود، اما اکنون به ویژه در کشورهای اروپایی و آمریکای لاتین جنبش آنارکوسندیکالیستی دوباره با طرح نظراتی در باره ی خودگردانی ضداستبدادی و ضدسرمایه داری پیش روی خود را آغاز کرده است. البته واضح است که شکست و فروپاشی در کشورهای بلوک شرق و تبدیل شدن احزاب سوسیال – دمکرات به مدافعان تقریباً بی قید و شرط نظم نابرابرنه ی سرمایه داری در این امر بی تأثیر نبوده است.
فعالان آنارکوسندیکالیست نظرات گوناگونی در زمینه ی فعالیت های اتحادیه ای دارند. آنان اعتصاب عمومی را وسیله ای برای این که طبقه ی کارگر بتواند وسائل تولید را به دست بگیرد، پیشنهاد می کنند. عمل مستقیم که می تواند اشغال کارخانه ها و تجمعات اعتصابی باشد از دیگر روش های آنارکوسندیکالیستی ست.
فعالان کارگری آنارشیست یا آنارکوسندیکالیست که مخالفان جان سخت اتوریته ی دولتی و حزبی هستند خواهان انتخاب آزاد زحمتکشان برای پیشبرد مبارزه و مدیریت مستقیم کشمکش های اجتماعی هستند. نباید فراموش کرد که فعالیت آنارکوسندیکالیستی نه فقط با مقاومت سرمایه داران بلکه با ضدّیت دولت ها، حتا آن هایی که خود را زمانی «دولت پرولتری» می نامیدند، مواجه می شود و به همین خاطر کارگران آنارشیست همواره وادار شده اند تا در چند جبهه برای استقلال طبقه ی کارگر از هر گونه فرمان و دستوری از بالا مبارزه نمایند. برای مثال هم اکنون کوبا که دولتش همچنان خود را سوسیالیستی می نامد، قصد دارد با تغییر قانون کار راه را برای ایجاد یک سرمایه داری غیردولتی و خصوصی بازتر کند. از آن جایی که یگانه تشکل سندیکایی مجاز که «کانون زحمتکشان کوبا» نام دارد تشکلی دولتی ست و مخالفتی با این امر نمی ورزد، نیروهای موسوم به «چپ جدید» که عمدتاً فعالان آنارشیست هستند در برابر این تغییر دست به مقاومت زده اند و علی رغم دیکتاتوری حاکم موفق شده اند جلسات بحث و گفت و گو در چند پارک و مکان عمومی برگزار کنند.
بخشی از تشکلات آنارکوسندیکالیستی موجود در «انجمن بین المللی زحمتکشان» (AIT) که در سال ١۹٢٢ در برلین پایه گذاری شد، عضویت دارند. آن ها نام همان تشکلی را برای خود برگزیدند که در سال ١۸۶۴ وجود داشت، تشکلی که در آن شخص مارکس با اخراج باکونین موجب شد که نخستین انشعاب در جنبش کارگری جهانی پدید آید. از همان تاریخ بود که کمونیست ها نیز به دو دسته ی کمونیست های مستبد و طرفدار دولت و کمونیست های آزادیخواه و خواهان نابودی دولت به عنوان ابزار زور و ستم تبدیل شدند. در سال ١۹٢٢ نیز این تشکل بین المللی آنارکوسندیکالیستی در مخالفت با نفوذ احزاب مارکسیست – لنینیست و سوسیال دمکرات در جنبش کارگری به وجود آمد. چرا که اوّلی ISR یا «انترناسیونال سندیکائی سرخ» و دوّمی «انترناسیونال سندیکائی آمستردام» را داشت. در حال حاضر تشکلاتی از پرتغال، صربستان، برزیل، اسپانیا، آرژانتین، روسیه، نروژ، اسلواکی، انگلستان و فرانسه در انجمن بین المللی زحمتشکان عضو هستند.
کتاب ارزشمند رودولف راکر به نام «آنارکوسندیکالیسم» با مقدمه ای از نوام چامسکی و با ترجمه ی محمودرضا عبدالهی در «نشر افکار» در ایران منتشر شده است. این اثر یکی از بهترین کتاب هایی ست که تاکنون در باره ی آنارکوسندیکالیسم چاپ شده است.( http://www.nashreafkar.com/mardomshenasi/anarkosend.html)
کارگران ایران که مانند تمام هم زنجیرانشان در سراسر جهان در معرض ظلم، بی عدالتی و ستم اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کارفرمایان و نظم حاکم سرمایه داری هستند، زمانی می توانند برای خودرهایی اقدام کنند که بدون دولت و حزبی در بالای سر خود به فعالیت های اتحادیه ای و اشکال متنوع مبارزاتی دامن بزنند. آنارکوسندیکالیست ها در این صورت همواره در کنار آنان خواهند بود، چرا که کارگران برای بهبود زندگی خود نه به سرمایه داران و دولت نیاز دارند و نه به امر و فرمان احزاب و سازمان های سیاسی رنگارنگ با ایدئولوژی های مختلف.
زندگی، فعالیت و مرگ عمر عزیز، آنارشیست سوری و از سازماندهندگان شوراهای محله
عمر عزیز در دمشق زاده شد. دوستانش او را ابوکمال می نامیدند که شهری ست در مرز عراق. او پس از چند سال تبعید در عربستان سعودی و آمریکا، در روزهای نخست انقلاب، به سوریه بازگشت. عمر عزیز یک روشنفکر و اقتصاددان آنارشیست بود. وی به همراه چندین فعال سیاسی دیگر به جمع آوری کمک های انسانی برای حومەی دمشق پرداخت که زیر ضربات رژیم اسد قرار گرفته بود. فعالیت و نوشتەهای او در چارچوب خودحاکمی و تشکلات افقی، همیاری، همبستگی و کمک متقابل بود. عزیز و دیگر فعالان سیاسی یگانه راه نجات مردم را از خودکامگی دولتی در ایجاد تشکلات بدون رهبر و افقی می دانستند. آنان نخستین شورای محله را در برزه واقع در حومەی دمشق بنیان گذاری نمودند. اما طولی نکشید که شوراهای مشابه در سراسر سوریه شکل گرفتند، شوراهایی با اصل خودسازماندهی و بی سلسله مراتب.
بدور حسن دربارەی عمر عزیز می نویسد:«ابوکمال به هیچ وجه انتقام جو نبود و نیرویش را در ایجاد گروەهای بلاک بلوک (Black Block) نگذاشت. او در پی مصاحبه با رسانەها نبود و هنگامی که دستگیر شد هیچ رسانەای از آن ننوشت. هنگامی که بسیاری از ضدامپریالیست ها در رابطه با فروپاشی دولت سوریه فریاد می زدند و ادعا می کردند که انقلاب به کژراه می رود، انقلابی که آنان هرگز از آن پشتیبانی نکردند، عمر عزیز و دوستانش خستگی ناپذیر از آزادی بی قید و شرط دفاع کردند و برضد هر نوع از خودکامگی و سلطه گری دولتی فعالیت نمودند.» (١)
عمر عزیز در مطلبی به عربی که عنوان بررسی شوراهای محله را داشت بر این نکته تأکید کرد که تظاهرات های جاری می توانند کمر سلطەی قدرت دولتی را بشکنند. او بر این موضوع انگشت گذاشت که بین فعالیت های انقلابی و زندگی روزمرەی مردم گسستی وجود دارد که مانع اتحاد مبارزات محلی و پیوند زدن نیروهای آن ها می گردد. عمر عزیز بر این باور بود که شرکت در تظاهرات برای سرنگونی رژیم، بدون مطالبەی نابودی نهادهای سلسله مراتبی و مستبد دولتی بی فایده است. او در این باره نوشت که چنین واقعیتی سوریه را بین دو صندلی قرار داده است، از یک سو قدرتی هنوز در کار است که اعمال اتوریته می کند و از سوی دیگر انقلابیانی هستند که برای سرنگونی آن مبارزه می نمایند بی آن که آلترناتیوی در برابر آن ارائه دهند. عمر عزیز می گفت که فعالیت های انقلابی باید برا
ی ضمانت پیروزی انقلاب، همەی عرصەهای زندگی را دربرگیرند. وی به همین جهت خواستار تغییر ریشەای در روابط سازماندهی اجتماعی بود که می بایستی پایەهای نظم ریخته شده بر سلطه و ستم را نشانه روند.
عزیز در این زمینه خود شاهد مثال های مثبتی بود. ابتکارات پرشمار در سراسر سوریه به عمر عزیز امید می دادند. برخی از این ابتکارات عبارت بودند از: پشتیبانی از پزشکی اضطراری، تبدیل برخی خانەها به بیمارستان های صحرایی، تهیەی سبدهای ارزاق برای پخش در میان مردم. عمر عزیز می گفت که چنین ابتکاراتی نشان می دهند که روحیەی مقاومت مردم سوریه علیه خشونت نظم حاکم که با تخریب و مرگ آوری همراه است، بسیار قوی ست. عمر عزیز می خواست که چنین ابتکاراتی گسترش یابند و به همین جهت بود که شوراهای محله را پیشنهاد نمود. در ماه هشتم انقلاب سوریه که هنوز اعتراضات مسالمت آمیز بودند، عمر عزیز پی ریزی شوراهای محلەی را پیشنهاد کرد.
عمر عزیز می گفت که شوراهای محله همچون مجامع عمومی هستند که مردم با فرهنگ ها و از اقشار گوناگون اجتماعی می توانند برای رسیدن به سه هدف همکاری کنند. این اهداف عبارتند از: پیش بردن زندگی خود مستقل از نهادها و ارگان های دولتی، ایجاد کردن فضایی برای همکاری جمعی افراد و فعال نمودن انقلاب اجتماعی در سطح محلی، منطقەای و ملّی.
عمر عزیز در نوشتەاش در مورد شوراهای محله فهرستی از دیدگاەهایش به ترتیب زیر ارائه داد:
یک – ارتقاء همبستگی انسانی و اجتماعی با بهبود شرایط زندگی از راه تهیەی سرپناه امن برای آوارەهای جنگ، کمک رسانی مادی و معنوی به خانوادەهای زخمی ها و زندانی ها، تهیەی دارو و غذا، تأمین امکانات آموزشی، حمایت و هماهنگی فعالیت های رسانەای. عمر عزیز تأکید می کرد که تمام این فعالیت ها بایستی داوطلبانه باشند و نبایستی سدی در برابر همین فعالیت ها در چارچوب های خانوادگی یا دوستانه ایجاد نمود. او می گفت:«برای این که مردم خود را از خدمات دولتی بی نیاز ببینند وقت لازم است و نمی توان ناگهان به چنین نتیجەای رسید.» عزیز بر این گمان بود که نقش شوراها بایستی چنان باشد که جلوی ابتکارات فردی در جمع های دیگر را نگیرد.
دو – تشویق تعاون برای سازماندهی ابتکارات و فعالیت های مشترک که خود به نوسازی و ابداع نظمی می انجامد که با نیم قرن خودکامگی خفه شدەاند. شورای محله همچون مجمعی ست که به تک تک شرکت کنندگان فرصت گفت و گو و بحث در بارەی مسائل روزمره و شرایط زندگی را می دهد. شورای محله جایی ست که از همکاری بین مردم پشتیبانی می کند و به همه فرصت می دهد که راه و روش های خود را برای مسائل مختلف، از زیرساخت ها گرفته، تا هماهنگی اجتماعی و بازرگانی و همچنین مسائلی که حل کردنشان در خارج از شورای محله قرار دارد، بیان نمایند. عزیز معتقد بود که شوراها در دفاع از مناطق روستایی و شهری که دولت بر آن ها استیلاء یافته است، نقش اصلی دارند. او بر این باور بود که شهرها نباید در پی سلب مالکیت از مناطق روستایی باشند چرا که دولت مرکزی خودکامه با همین روش سیاست سلطه جویانه و تبعیض اجتماعی خود را پیش برد. عزیز می گفت که باید دسترسی به زمین ها را تسهیل نمود تا بتوان به راحتی نیازهای زندگی را تهیه کرد. او همچنین خواهان بازبینی سیاست های شهری بود. عمر عزیز که شخصی واقع گرا بود در عین حال خوش بین هم بود. او می گفت:«روشن است که چنین فعالیت هایی در مناطقی اجراشدنی هستند که تقریباً از یوغ دولتی آزاد شدەاند. با این حال می توان پیش از آزادسازی کامل، فعالیت های این چنینی را آغاز نمود.» عمر عزیز بر افقی بودن روابط شوراها تأکید فراوان می کرد و می گفت که چنین راهی به ایجاد ارتباط بین شوراها در مناطق مختلف جغرافیایی خواهد انجامید.
سه – ارتباطاتی با ارتش آزاد سوریه و روابط متقابل برای ادامەی انقلاب، دفاع و حفاظت از جامعه. عزیز بر این باور بود که هماهنگی بین مقاومت مدنی مردمی و مقاومت مسلح دارای اهمیت فراوانی ست. او بر این باور بود که ارتش آزاد سوریه می تواند محافظت و دفاع از جامعه را به ویژه در طی تظاهرات ها بر عهده بگیرد و خطوط امنی را برای ارتباط مناطق مختلف ایجاد نماید تا جابه جایی مردم و حمل و نقل نیازهای آنان در امنیت و دور از یورش های رژیم اسد صورت بگیرند. شوراهای محله در عوض می توانند غذا و مسکن در اختیار اعضای ارتش آزاد سوریه قرار بدهند و فعالیت های خود را برای حفاظت از جامعه و دفاع راهبردی منطقه با آن هماهنگ نمایند.
چهار – ترکیب شوراهای محله و ساختار سازماندهی اشان. عمر عزیز برای تشکیل چندین شورای محله به مشکلات زیادی برخورد کرد. رژیم اسد نخستین مشکل برای راه اندازی شوراها بود، چرا که برای سرکوب جنبش مردم مدام به شهرها حمله می کرد تا مردم را منزوی کند و جلوی همکاری بین آنان را بگیرد. عزیز بر این باور بود که برای خنثا کردن یورش های دولتی، می بایستی راه کارهای دفاعی انعطاف پذیر و نوآورانه پدید آورد. شوراها می بایستی در جایی محدود و کوچک گردند و در جایی دیگر گسترش یابند تا این چنین به نیازها پاسخگو باشند و روابط خود را با قدرت حاکم تنظیم نمایند. وی می گفت که انعطاف پذیری شوراها برای دستیابی به هدف آزادی دارای اهمیت زیادی است. وی تشجیع مردم را برای پذیرفتن نوع جدیدی از زندگی مهم ارزیابی می کرد. ارزاق رسانی به مردم می بایستی همواره ادامه پیدا می کرد و در صورت نیاز، بایستی یک منبع مستقل برای برق رسانی ایجاد می نمود تا مقابل قطعی ها مقاومت کرد و گسترش فعالیت های اجتماعی و اقتصادی را ادامه داد. عمر عزیز می گفت که برای چنین کارهایی، شوراهای محله می بایستی از زحمتکشان اجتماعی و مردمی که دارای ظرفیت های گوناگونی هستند به شکلی داوطلبانه بهره بگیرند. ساختار تشکیلاتی شوراهای محله برای عزیز یک روند بود که با حداقل ها آغاز می شد و به تدریج با پیشروی انقلاب گسترش می یافت. تعادل قدرت شوراها در یک منطقه در روابط با شوراهای مناطق همسایه تنظیم می گردید. عمر عزیز پیشنهاد می کرد که شوراهای محله دانش و تجربەهای کسب شده را بین خود مبادله کنند و یک هماهنگی میان آن ها به وجود آید.
پنج – نقش شورای ملی. نقشچنین شورایی ایجاد هماهنگی بین ابتکارات شوراها و مقبولیت فعالان آن هاست. این شورای ملی وظیفەی دیگری برای دستیابی به منابع مالی برای تحقق پروژەهای محلی دارد که در شوراهای محله امکانش موجود نیست. شورای ملی همچنین هماهنگی بین مناطق را تسهیل می کند تا شوراهای محله به توافق و ایجاد رابطه با هم برسند.
فعالیت های عمر عزیز بازتاب گستردەای در سازماندهی انقلابی در سوریه داشت. هنگامی که اپوزیسیون سیاسی در ایجاد راهی نو شکست خورد، جنبش اپوزیسیون از پایین پرتحرک و نوآور بود و روحیه آنارشیستی را پذیرفت. در قلب این اپوزیسیون از پایین جوانانی فعالیت می کنند که از طبقات فقیر و میانه می آیند، زنان و گروه های قومی و مذهبی وجود دارند که نقشی فعال دارند. اکثریت این فعالان گوناگون، جوان، زن و قوم ها، دارای هیچ یک از ایدئولوژی های سنتی نیستند، اما برای آزادی و حقوق انسانی پایەای مبارزه می کنند. آنان دارای یک هدف اصلی هستند که سرنگونی رژیم است و هنوز در اندیشەی یافتن راه کارهای بزرگ برای آیندەی سوریه نیستند.
سازماندهی انقلابی بیش تر از همه بر گرد گسترش تنسیقیات (٢) می گردد که دربرگیرندەی صدها کمیتەی محلی شهرها در سراسر کشور است. فعالان انقلابی این کمیته ها کارهای مختلفی می کنند. آنان سند و مدرک در رابطه با خشونت های رژیم و همچنین بخشی از اپوزیسیون گردآوری می نمایند، تظاهرات ها و کارزارهای نافرمانی مدنی مانند نپرداختن قبوض برق و آب و غیره را راه اندازی می کنند یا کمک های انسان دوستانه را برای مناطق بمباران یا محاصره شده گرد می آورند. این فعالان دارای یک سازماندهی مشخص نیستند اما افقی بودن و بدون رهبر بودن در آن ها مشترک است. اقشار مختلفی از مردم در آن ها فعالیت می کنند. آنان پایه گذاران جنبش انقلابی همبستگی بین مردم هستند و حرکت جمعی را تبلیغ می نمایند. برای مثال در شهری مانند کفرنبل کمیتەهای محلات نمایندگان خود را انتخاب نمودند و آنان نیز دست به تدوین آیین نامەای برای ادارەی شهر زدند. جوانان شهر کفرنبل جنبش انقلابی را زنده نگاه می دارند و با تهیەی پارچه نوشتەهای رنگارنگ زبانزد عام و خاص شدەاند. (در این زمینه می توان به این ویدئو کلیپ نگاه کرد: (
http://www.youtube.com/watch?v=nJNR6WIh7tQ). این جوانان همچنین در فعالیت های اجتماعی همچون پشتیبانی از کودکان و شرکت در فوروم های بزرگسالان برای سازماندهی نافرمانی مدنی و مقاومت صلح طلبانه شرکت می کنند.
در شهرهای گوناگون سوریه همچنین کمیته های انقلابی در محلات ایجاد شده است که در واقع به رتق و فتق امور اداری مدنی در مناطق آزاد شده یا هنوز زیر سیطرەی دولت می پردازند. این کمیتەها خدمات پایەای را در اختیار مردم قرار می دهند، فعالیت های کمیتەهای محلات را هماهنگ می کنند و خود را با مقاومت مسلح مرتبط می نمایند. این کمیتەهای انقلابی در غیاب خدمات رسانی دولتی و وخامت شرایط زندگی، نقشی فعال دارند و همواره مهم تر شدەاند. این کمیتەها هم دارای یک شکل مشخص نیستند و به طور کلی به شکل نمایندگی فعالیت می کنند. برخی از آن ها دارای بخش های اداری مختلفی هستند که جای نهادهای دولتی را گرفتەاند. برخی از این کمیتەها موفق شدەاند بوروکراسی رژیم کهنه را برچینند، اما بعضی دیگر درگیر مجادلات درونی شدەاند.
بیش تر فعالیت های پایەای بر خودگردانی زندگی روزمره در سطح محلی انجام می شوند، در عین حال گروەهای هماهنگ کننده نیز به وجود آمدەاند تا این فعالیت ها را در سطح منطقەای و ملی هماهنگ نمایند. این گروەها عبارتند از کمیتەهای هماهنگی محلی، کمیتەهای اقدام ملی و فدراسیون کمیتەهای هماهنگی انقلاب سوریه و همچنین کمیسیون عمومی انقلاب سوریه. هیچکدام از این نهادها دربرگیرندەی همەی کمیتەها یا شوراهای محلی نیستند و دارای ساختارهای متفاوت تشکیلاتی هستند. برخی از آن ها با اپوزسیون رسمی روابطی دارند و برخی اصلاً ندارند. نموداری از تعدد و روابط این کمیتەها تهیه شدەاست که در نشانی: http://www.alharak.org/nonviolence_map/en به نمایش درآمده است.
دولت سوریه علیه فعالان تمام این شوراها و کمیتەهای محلی، منطقەای و ملی اقدام می کند و وضعیت امنیتی و انسانی را تخریب کردەاست. نیروهای ارتجاعی و ضدانقلابی نیز علیه شوراهای محلی اقداماتی را کردەاند. برای مثال، در شهر الرقه نیروهای مسلح سلفی و تکفیری که با رژیم می جنگند به کمیتەهای محلی حمله کردند و قدرت را به دست گرفتند. آنان سپس تصمیم گرفتند قوانین شرع را به شهر تحمیل کنند که با مقاومت شدید مردم مواجه گشتند. در این ویدئو
مقاومت مردم الرقه در ژوئن ٢٠١۳ علیه نیروهای سلفی و تکفیری جبهه نصر علیه اعضای خانوادەاشان مشاهده می گردد. در شهر حلب نیز اهالی انقلابی کارزاری علیه سوء استفادەهای اسلامگرایان به راه انداختند. در این ویدئو
تظاهرات مردم علیه دادگاه شرع دیده می شود که کودکی را به جرم توهین به پیغمبر اسلام به قتل رساند. مردم شهر ادلب نیز در همان ماه ژوئن ٢٠١۳ بر ضد «کمیتەی شرع» با شعار «ما ضد رژیم هستیم، ضد قتل های افراطی هستیم و ضد سرکوب هستیم» به پا خاستند که در این ویدئو می توان فیلمی از آن را دید:
عمر عزیز به اندازەی کافی زنده نماند تا دشواری ها، موفقیت ها و ناکامی های شوراهای محلی را برای خودگردانی ببیند. استخبارات، پلیس سیاسی رژیم بشار اسد او را روز ٢٠ نوامبر ٢٠١٢ دستگیر کرد. وی پیش از دستگیری چنین گفت:«ما کم تر از زحمتکشان در کمون پاریس نیستیم. آنان هفتاد روز مقاومت کردند و مقاومت ما هنوز پس از یک سال ونیم ادامه دارد.» عزیز را در یک سلول شانرده متر مربعی به همراه هشتاد و پنج زندانی دیگر قرار دادند. به همین دلیل بود که وضعیت سلامتی شکنندەی او به سرعت بد و بدتر شد. او را سپس به زندان عدرا منتقل کردند و درست یک روز پیش از تولد شصت و چهارسالگی اش به علت مشکلات قلبی درگذرد. به نوشتەی روزنامەی لوموند فرانسوی عمر عزیز در زندان پانزده کیلو از وزنش را از دست داده بود.همین روزنامه در مورد او نوشت:«عمر عزیز از جمله کسانی ست که سوریه برای بازسازی خود به امثال او نیازمند است.»
عمر عزیز برای همیشه به عنوان فردی که برای گسترش و فعالیت آنارشیستی فعالیت نمود در یادها خواهد ماند. تجربیات و سازماندهی انقلابی آنارشیستی که او خواهانش بود در انقلابات آینده در جهان به کار گرفته خواهند شد. یاد عمر عزیز زنده است.
بەڕێزانم، دیاری شوان هاڵەكۆكە و ئەوەی ناپەسەندی دەبینێت یا سەرنجی لەسەری هەیە، ئەوا لە ئاستی ڕەخنەی هونەرییدا وەك گوندییەك لە ئاست میواندا دەستبەسنگەوە دەوەستم و پڕ بەدڵ خۆشهاتنی لێدەكەم، كە دەڵێم ڕەخنەی هونەریی، مەبەستم ئەوەیە، كە كاتم بۆ خوێنندنەوەی ئەو بۆچوونانە نییە، كە گەڕانەوەی نووسەران بۆ سەر نەزمە كۆنەكەی سەروەری چینایەتی و بە كۆتایی مێژوو هەژماردنی ئەو نەزمە بە گۆڕان دەزانن، چونكە من گۆڕان لە پشتكردنە ناهەمواری و ناتەبایی و نایەكسانی و نادادوەریی و سەروەرییدا دەبینم، بەواتایەكی دیكە، من گۆڕان لەوەدا دەبینم كە مرۆڤ یا تاكی كۆمەڵگە چەند توانیویەتی واز لە وابەستەیی سیستەمە ڕامیارییەكان، یاسا دەستكردەكان، ڕێكخستنە قوچكەییەكان، پەیوەندییە بازرگانییەكان، بەڕێوەبەرایەتییە سەروو خەڵكییەكان، كەڵەكایی پارتە ڕامیارییەكان و مشەخۆرە ڕامیارپیەكان، بھێنێت و بگەڕێتەوە باوەشی سروشت و سروشتیبوونی خۆی و ھوشیارانە ھەنگاوی بۆ ڕێكخستنی كۆمەڵگە لەسەر نەزمی سروشتی و بەپشتبەستن بە یاسا سروشتییەكان و ڕێكخستنی ئاسۆیی لەسەر بنەمای پەیوەندییە ئازادە كۆمەڵایەتییەكان، كە بنەمایان دابینكردنی ئازادی و یەكسانی و دادپەروەریی كۆمەڵایەتی بێت بۆ تاك و تاك پێوەربێت نەك نەتەوە و ئایین و نەژاد و ڕەگەز و كولتوور و خێڵ و دەستەبژێربوون.
نەوتراو نەمێنت ، لەبەرئەوەی كە دژی ناوبانگ و پەخشانكردنی وێنە و پاڵەوانسازیی چێكردنم بۆ خۆ، بۆ ئەو ئازیزانەی كە لە نزیكەوە نامناسن، تەنیا دەتوانم بڵێم؛ من كەسێكی گوندی، ڕۆڵەی بەوەفای دایكە سروشت و پارێزەری ژینگە و دۆستی ئاژەڵانم، لە ڕووی ھزرییەوە ساڵی ١٩٨٣ بە پەیوەندی (كۆمەڵەی ڕەنجدەرانی كوردستان)ەوە وەك سۆشیالیستخوازێك كەوتوومەتە چالاكی و پاش سێ ساڵ كەوتوومەتە ژێر كارایی (كۆمەڵەی زەحمەتكێشانی كوردستانی ئێران) و شان بە شانی گۆڕانەكانی نێو ئەو ڕێكخراوە، منیش لە گۆڕاندابووم و ساڵی ١٩٩١ پاش ڕاپەڕین بە ڕێكخراوی (ڕەوتی كۆمونیست)ەوە پەیوەستبووم و بە چەند مانگ پێش بە پارتبوونی ئەو ڕێكخراوە وازملێیھێناوە و تا ئەمڕۆكە كەسێكی سەربەخۆم و واوەتر لەوەش دژایەتی ھەموو ڕێكخراوێكی ڕامیاریی، ھەموو جۆرە دەسەڵات و بەڕێوەبەرایەتییەكی ڕامیاریی و دژی ھەموو یاسا و نەزم و پێكھاتەیەكی ڕامیاریی و دژی ناوبانگ و پیشە و بەرتەریی ڕامیارییم.
بەدڵنیاییەوە، ئەگەر لە ئێستادا ھەندێك لەم بابەتانەم بنووسینایە، یا نەمدەنووسین یا بە شێوەیەكی دیكە دامدەڕشتن. بەڵام ئەمە ناكاتە ئەوەی كە لێرەدا بڵاویاننەكەمەوە و بە ھی خۆمیان نەزانم، بەپێچەوانەوە ھەر یەكە لەو بابەتانە، گەواھی ڕەوتی گۆڕانی ھزر و گەشەی توانا و پێگەیینی سەلیقەی من نیشاندەدەن و وەك منداڵانی دایك و بابێك ئاوان، كە ھیچ كات دایك و بابی ھوشیار و بڕوابەخۆبوو، ناتوانن بڵێن، ئەم منداڵانەمان لەو منداڵانەمان زیاتر خۆشدەوێن، لەبەرئەوەی ئەمان جوانتر یا زیرەكتر یا ئازاتر و خرپنترن و ئەوانی دیكە زیندەبەچاڵدەكەین، لەبەرئەوەی كە وەك ئەمانەی دیكە نین!
بۆ كەسێك، كە نووسین بە چەكی خەبات و بیركردنەوە بە پەیژەی سەرەكوتن بەرەو لوتكەی ھوشیاریی بزانێت، لەوەش دڵنیاییە، كە نووسەربوونیش وەك ھەر بوونێكی دیكە، لە چۆنیەتی گەشە و قۆناخەكانی گەورەبوونی خودی مرۆڤ دەچێت، كە ھیچ كەس پێش لەدایكبوون ناگری و ھیچ كەس پێش سنگەخشكێ، دارەدارە ناكات و ھیچ كەس پێش پیری، دەركی بایەخ و خۆشی ڕۆژانی لاوێتی و بەگوڕوتینی ناكات و نازانێت، ئەگەر ھەڵچوون و داچوونەكانی سەردەمی منداڵی و ھەرزەكاریی و لاوێتی نەبوونایە، نەیدەتوانی ببێتە پیرێكی دانا، ھەر ئاواش نووسەر بەبێ نووسینی نووسینە لاوازەكانی و كەڵەكەبوونی ئەزموون، نابێتە نووسەرێك، كە بەخۆی ڕۆژگارێك چێژ لە خوێندنەوەی نووسینەكانی خۆی بەرێت و بە ڕەخنەی خوێنەرانی دڵخۆشبێت.
ھەژێن
١١ی ئۆكتۆبەری ٢٠١٣
” Jyan bebê Rexne, Cestey bêgyane,
Rexneş bebê Locîk, Wrrêney nezane
“
Xwêneranî hêja, em Keşkolley berdesttan, komellêk Babet degrête xoy, ke le şêwey (Honrawe û Hellbest û Pexşan û Teniz û Çîrok û Şanoyî)da darrêjrawn ya rastir bllêm ledaykbûn, çunke kemtirîn Rollî agahanem le şêwepêdanyanda gêrrawe, emeş bo Srûşbûnyan nagerrêtewe, bellku bo serhelldanî satekî ew Hestane degerrêtewe, ke berhemî beryekkewtinî Xeyallî Xozgekanî min û Wêne ketwarîyekanî Jyanî Rojanen û minyan naçar be Nûsîneweyan kirduwe.
Rastîyekey min nazanim ta çendêk em Babetane (Honrawe û Hellbest û Pexşan ya Teniz û Çîrok û Şanoyî)n, amancîşm le bllawkirdneweyan çi pêştir be şêwey Tak û tera û çi le êstada wek keşkollêk tenya parastinyane le fewtan, taweku wek keşkolle berayyekanyan beserneyêt, ke le Kîmyabaranekey Hellebce û awareyîda fewtan ya rastir bêllm lelay Hawellanî naderbest fewtan ya le Mallî xomanda dizran [mebestim le dzîn, eweye, katêk paş Kîmyabaraneke le nexoşaneyekî taran derçûm û gerramewe bo Hellebce, dîtim ke Dzêkî şareza Pertûkanî mnî le Hewşey Mallekemanda prriş û bllawkirduwetewe û ewey wîstûyetî, birdûyetî, ke dû şit bûn; yekem Erşîvî Nûsînekanim, duwem, komellêk Namey Dilldarî xom û Kîje Hawsêkeman (Şepol). Dzî şareza, nek her ew ştaney lêdzîbûm, bellku Pertûkanîşmî drrandibûn û xistbûnye ber Baran].
Xwêneranî hêja, wek letek bllawkirdnewey serlenwêy hendêk lem Nûsînaneda amajempêdawe, em Nûsînane le rûy Rênûs û Darriştnewe, hendêk çaksazîm têdakridûn, bellam behîç şêweyek destkarî Nawerrok û Rwangey caranî xom nerkirduwe, Xwênerî hêja detwanêt berawridî em nojenkrawane û Deqî bllawkraweyan le jmarekanî Govarî (pajêy hunerîy Jîlemo) û Govarî (roşnibîrîy Dalyan)da bkat.
Berrêzanim dyarî Şwan Hallekoke û ewy napesendî debînêt ya sernicî leserî heye, ewa le astî Rexney hunerîyda wek Gundîyek le ast Mîwanda dest be Singewe dewestim û pirr be Dill xoşhatnî lêdekem, ke dellêm Rexney hunerî, mebestim eweye, ke katim bo xwênindnewey ew boçûnane nîye, ke gerranewey Nûseran bo ser Nezme konekey Serwerî Çînayetî û be kotayî Mêjû hejmardinî ew Nezme be Gorran dezanin, çunke min Gorran le piştkirdne Nahemwarî û Natebayî û nayeksanî û Nadadwerîy û Serwerîyda debînim, bewatayekî dîke, min Gorran leweda debînim ke Mrov ya Takî Komellge çend twanîwyetî waz le wabesteyî Sîsteme Ramyarîyekan, Yasa destkirdekan, Rêkxistne quçkeyyekan, Peywendîye bazirganîyekan, Berrêweberayetîye serû Xellkîyekan, kellekayî Parte Ramyarîyekan û Mşexore Ramyarpyekan, bhênêt û bgerrêtewe Baweşî Sruşt û Sruştîbûnî xoy û huşyarane Hengawî bo rêkxistinî Komellge leser Nezmî Sruştî û bepiştbestin be Yasa Sruştîyekan û rêkxistinî asoyî leser bnemay Peywendîye azade Komellayetîyekan, ke bnemayan dabînkirdnî Azadî û Yeksanî û Dadperwerîy Komellayetî bêt bo Tak û Tak pêwerbêt nek Netewe û Ayîn û Nejad û Regez û Kultûr û Xêll û Destebjêrbûn.
Newtraw nemênt,, leberewey ke djî Nawbang û pexşankirdnî Wêne û pallewansazîy çêkirdnim bo xo, bo ew Azîzaney ke le nzîkewe namnasn, tenya detwanim bllêm; min Kesêkî Gundî, Rolley bewefay Dayke Sruşt û parêzerî Jînge û Dostî Ajellanim, le rûy Hizrîyewe Sallî 1983 be Peywendî (Kommelley Rencderanî Kurdistan)ewe wek Soşyalîst-iXwazêk kewtûmete çalakî û paş sê Sall kewtûmete jêr karayî (Kommelley Zehmetkêşanî Kurdistanî Êran) û şan be şanî Gorranekanî nêw ew Rêkixrawe, mnîş le Gorrandabûm û Sallî 1991 paş Raperrîn be Rêkixrawî (Rewtî Komunîst)ewe peywestibûm û be çend Mang pêş be Partibûnî ew Rêkixrawe wazmilêyhênawe û ta emrroke Kesêkî Serbexom û wawetir leweş djayetî hemû Rêkixrawêkî Ramyarîy, hemû core Desellat û Berrêweberayetîyekî Ramyarîy û djî hemû Yasa û Nezm û Pêkhateyekî Ramyarîy û djî Nawbang û pîşe û berterîy Ramyarîym.
Bedillnyayyewe, eger le êstada hendêk lem Babetanem bnûsînaye, bedillnyayyewe ya nemdenûsîn ya be şêweyekî dîke damderriştin. Bellam eme nakate ewey ke lêreda bllawyannekemewe û behî xomyan nezanim, bepêçewanewe her yeke lew Babetane, gewahî Rewtî Gorranî Hzir û geşey Twana û pêgeyînî Selîqey min nîşandeden û wek Mindallanî Dayk û Babêk awan, ke hîç kat Dayk û Babî huşyar û birrwabexobû, natwanin bllên, em Mindallaneman lew Mindallaneman zyatir xoşdewên, leberewey eman cwantir ya zîrektir ya azatir û xirpintrin û ewanî dîke zîndebeçalldekeyn, lebereewey ke wek emaney dîke nîn !
Bo Kesêk, ke Nûsîn be çekî Xebat û bîrkirdnewe be peyjey serekutin berew Lutkey Huşyarîy bzanêt, leweş dillnyayye, ke Nûserbûnîş wek her Bûnêkî dîke, le çonyetî geşe û Qonaxekanî gewrebûnî xudî Mrov deçêt, ke hîç Kes pêş ledaykbûn nagrî û hîç Kes pêş Singexşikê, Daredare nakat û hîç Kes pêş pîrî, derkî bayex û xoşî Rojanî lawêtî û begurrutînî nakat û nazanêt, eger hellçûn û daçûnekanî serdemî Mindallî û Herzekarîy û Lawêtî nebûnaye, neydetwanî bbête Pîrêkî dana, her awaş Nûser bebê Nûsînî Nûsîne lawazekanî û kellekebûnî Ezmûn, nabête Nûserêk, ke bexoy Rojgarêk çêj le xwêndnewey Nûsînekanî xoy berêt û be Rexney Xwêneranî dillxoşbêt.
پێویستە لە ژوورەوە بیت تا سەرنج بنێریت.