به نقل قول از Peter Kropotkin، آنارشیسم “سوسیالیزم بدون دولت است.” [Anarchism, p. 46] به عبارت دیگر، “آنارشیسم به معنای منسوخ کردن استثمار و ستم انسان به انسان که همان لغو مالکیت خصوصی (همچون کاپیتالیسم) و حکومت است، می باشد.” [Errico Malatesta, Towards Anarchism, p. 75] بنابراین، آنارشیسم نظریەای سیاسی است که هدفش ایجاد جامعەای است بدون سلسله مراتب سیاسی، اقتصادی و اجتماعی. آنارشیست ها ادعا می کنند که آنارشی — بدون حکمران — نوع قابل اجرایی از سیستم اجتماعی است که برای بیشینه کردن آزادی فردی و برابری اجتماعی کار می کند. آن ها آزادی و برابری را در یک رابطەی متقابل و تنگاتنگ می بینند. و یا آنچنان که Bakunin در جملەی مشهور خود می گوید:
“ما به این باور رسیدەایم که آزادی بدون سوسیالیزم یعنی ستم و بی عدالتی، و سوسیالیزم بدون آزادی یعنی بردگی و بیرحمی .” [The Political Philosophy of Bakunin, p. 269]
تاریخ جوامع انسانی این مسئله را ثابت می کند که آزادی بدون برابری، آزادی برای قدرتمند است، و برابری بدون آزادی غیرممکن بوده و توجیهی برای بردگی است.
اگرچه انواع مختلفی از آنارشیسم وجود دارد (از Individualist Anarchism تا Communist Anarchism) اما تمام آن ها دو نکته را در بطن خود در اشتراک دارند؛ مخالفت با حکومت و مخالفت با کاپیتالیسم. به نقل قول از Individualist Anarchist (آنارشیست فردگرا) — Benjamin Tucker — آنارشیست ها “بر منسوخ کردن دولت و برانداختن رباخواری، حکومت انسان بر انسان و استثمار انسان توسط انسان پافشاری می کنند.” [Native American Anarchism, p. 140] تمام آنارشیست ها سود، بهره و کرایه را به چشم رباخواری (یا استثمار) می بینند و با آن و شرایطی که آن را به وجود می آورد به اندازەی دولت و حکومت مخالفت می کنند.
آنچنان که Susan Brown “زنجیرەی اتحاد” آنارشیسم می نامد “محکومیت همگانی سلسله مراتب و سلطەگرایی و میل به مبارزه برای آزادی یکایک انسان هاست.” [The Politics of Individualism, p. 108] برای آنارشیست ها، انسان نمی تواند به آزادی برسد اگر در چنگال حکومت و یا قدرت کاپیتالیست باشد. چنانچه Voltairine de Cleyre در خلاصەی خود می آورد:
“آنارشیسم… امکان جامعەای را آموزش می دهد که نیازهای یکایک افراد در آن تامین شدهو پرورش کامل ذهن و جسم سرلوحەی زندگی همگان است… [آنارشیسم] می آموزدکه دستگاه غیرعادلانه و ستمگر تولید و توزیع کنونی عاقبت بایستی نابود شدهو توسط سیستمی جایگزین شود که آزادی کار کردن را برای همگان — بدون نیازبه اربابی که کارگر باید قمست عمدەای از تولید خود را به او بفروشد — ضمانت می کند. آنارشیسم از انسان مطیع و غافل یک ناراضی می سازد واز شورشی بی اطلاع یک ناراضی هوشیار… آنارشیسم به دنبال بیدار کردن حسآگاهی انسان نسبت به ستم و بیداد بوده، خواستار جامعەای بهتر و حسی برایادامەی جنگ پایان ناپذیر بر علیه کاپیتالیسم و حکومت است.” [Anarchy! An Anthology of Emma Goldman’s Mother Earth, p. 23-4]
از اینرو، آنارشیسم نظریەای سیاسی است که طرفدار ایجاد آنارشی — جامعەای استوار بر قائدەی “بدون حکمران” — است. برای دست یافتن به این هدف “آنارشیستها نیز همچون تمام سوسیالیست ها باور دارند که زمان مالکیت خصوصی زمین،سرمایه و ماشین آلات به سر آمده و محکوم به ناپدید شدن است. و اینکه ابزارتولید بایستی دارایی مشترک جامعه باشد و مشترکا توسط تولید کنندگان ثروتاداره گردد. و… آن ها متذکر می شوند که تشکیلات سیاسی ایده آل در یکجامعه زمانی رخ می دهد که اختیارات و کار دولت به حداقل خود برسد… واینکه هدف نهایی جامعه کاهش اختیارات دولت به صفر است. و این همان جامعەیبدون دولت — آنارشی — است.” [Peter Kropotkin, Op. Cit., p. 46]
آنارشیسم جامعەی امروز را تجزیه و تحلیل کرده و نقد می کند. اما در عین حال تصویری از پتانسیل جامعەی جدید را ارائه می دهد؛ جامعەای که نیازهای بخصوص انسان که جامعەی کنونی آن ها را انکار می کند را تکمیل می سازد. این نیازها به طور بسیار ساده آزادی، برابری و اتحاد هستند که در قسمت دوم این FAQ به بحث گذارده خواهند شد.
آنارشیسم تجزیه و تحلیل انتقادی را با امید به هم آمیخته، و یا آنچنان که Bakunin در روزهای ابتدایی خود اشاره می کند، “انگیزه برای ویران کردن، انگیزەای آفریننده و خلاق است.” هیچکس نمی تواند جامعەای بهتر بسازد بدون اینکه درک درستی از نقایص و مشکلات جامعەی کنونی داشته باشد.
اما باید تاکید کنیم که آنارشیسم فراتر از تجزیه و تحلیل و ارائەی تصویری از جامعەی جدید است. آنارشیسم ریشه در مبارزه دارد؛ مبارزەی ستمدیده برای آزادی خود. به عبارت دیگر، آنارشیسم راه جدیدی را به جامعەای استوار بر نیازهای مردم — و نه قدرت — ارائه می کند و زمین خاکی مان را به سود و منفعت ترجیج می دهد. به نقل قول از آنارشیست اسکاتلندی — Stuart Christie:
“آنارشیسم جنبشی است برای آزادی مرد… واقعی،دموکراتیک و طرفدار مساوات بشر است … آنارشیسم به عنوان مبارزەایمستقیم از سوی ستمدیده و بر علیه ظلم، ستم و استثمار آغاز شد و همچنان نیزادامه دارد. آنارشیسم با فزونی یافتن دسیسه آمیز قدرت حکومت و عادات وصفات مهلک مالکیت فردی مخالفت می کند. این دو — با هم و یا به تنهایی — فقط منافع عدەای خاص را به قیمت منافع دیگران تامین می کنند.
“آنارشیسم هم تئوریک و هم عملی است. از نظر فلسفی،آنارشیسم قصد ایجاد بالاترین درجەی اتحاد، هماهنگی و مصالحه بین افراد،جامعه و طبیعت را دارد. از نظر کاربردی، هدف آنارشیسم بدینگونه است که ماخود را آنچنان سازمان دهیم و به نوعی زندگی کنیم که سیاستمداران، دولت ها،حکومت ها و صاحب منصبان آنان را به امری غیر لازم و اضافی تبدیل سازیم. دریک جامعەی آنارشیست، افراد با احترام متقابل در اجتماعات غیر اجباری (بدون رابطەی رئیس و مستخدم) سازمان داده خواهند شد و ابزار تولید وتوزیع در مالکیت عموم خواهد بود.
“آنارشیست ها انسان هایی خیالباف با قوائد وتفکرات انتزاعی نیستند… آنارشیست ها بسیار خوب می دانند که یک جامعەیکامل و عالی همین فردا به دست نخواهد آمد. در واقع این مبارزه برای همیشهادامه خواهد داشت!
“سرانجام،این مبارزه است که نتیجه را تعیین می کند. و پیشرفت به سوی یک اجتماع معنیدار باید با مخالفت کردن و ایستادن در مقابل هر نوع بی عدالتی و ستم آغازشود. به طور عامیانه تر، این به معنای مخالفت کردن با هر نوع استثمار و بهمبارزه طلبیدن حقانیت هر نوع حاکمیت اجباری است. آنارشیست ها اگر تنهایک اعتقاد غیرقابل تغییر داشته باشند، این است که زمانی که عادت تسلیم شدنبه سیاستمداران و ایدوئولوژی پردازان از بین برود، و زمانی که مقاومت دربرابر سلطەگرایی و استثمار پدیدار شود، آن زمان است که مردم عادی قادرخواهند بود تا تمام جنبەهای زندگی خود را در هر زمان و هر مکانی — آزادانه و عادلانه — اداره کنند.
“آنارشیست ها نه جدا از مبارزات مردمی هستند و نهقصد تسلط بر آن را دارند. آنان تلاش می کنند تا آنچه را که می توانند بهصورت عملی انجام داده و در بالا بردن حس خودسازی فردی و همبستگی و انسجامگروهی مساعدت و همکاری کنند. این مسئله بسیار مهم است که ما تفکرات و ایدەهای آنارشیست ها در مورد روابط داوطلبانه، تساوی و برابری در تصمیم گیریها، یاری متقابل و انتقادات آنان از تمام اشکال تسلط و تحکم در جنبش هایفلسفی، اجتماعی و انقلابی را در نظر داشته باشیم.” [My Granny made me an Anarchist, p. 162-3]
آنارشیست ها باور دارند که آنارشیسم به طور ساده بیانی تئوریک از توانایی ما برای سازمان دادن خود و ادارەی جامعه بدون نیاز به اربابان و سیاستمداران است. آنارشیسم اجازه می دهد تا طبقەی کارگر و دیگر مردم ستمدیده از قدرت خود به عنوان طبقه آگاه شده، از منافع خود دفاع کرده و برای تغییر دادن اساسی جامعه مبارزه کنند. فقط با انجام این است که ما می توانیم جامعەای مناسب را برای انسان به وجود آوریم.
آنارشیسم یک فلسفەی انتزاعی نیست. ایدەها و نظریات آنارشیست هر روز به مرحلەی اجرا گذارده می شوند. هر زمان که انسان ستمدیده برای حقوق خود به پا می خیزد، برای آزادی خود اقدام می کند، همبستگی و تعاون را به مرحلەی اجرا می گذارد، و خود را بدون ارباب و رهبر سازمان می دهد، آنجاست که روح آنارشی متبلور می شود. آنارشیسم تنها سعی می کند تا این تمایلات آزادیخواهانه را قدرت بخشیده و آن را بارور سازد. همانطور که در قسمت های آینده در مورد آن بحث خواهیم کرد، آنارشیست ها تفکرات و ایدەهای خود را به راه های گوناگون در درون سیستم کاپیتالیست به کار می برند تا اندکی آن را تغییر دهند تا زمانی که به طور کامل از آن رهایی یابند.
کلمەی “آنارشی” (Anarchy) از ریشەی یونانی است. پیشوند an (یا a) به معنای “نفی”، “فقدان”، و “نبود” بعلاوەی Archos که به معنای “حکمران”، “مدیر”، “رئیس”، “فرماندار”، و یا “سلطەگر” است. و یا آنگونه که Peter Kropotkin می گوید، آنارشی از ریشەی یونانی و به معنای “مخالف سلطەگر” است. [Anarchism, p. 284]
در حالیکه کلمات Anarchos و Anarchia غالبا “نداشتن حکومت” و یا “بی دولتی” تعبیر می شوند، آنارشیسم تنهای به معنای ” بدون دولت” نیست. “An-Archy” به معنای “بدون حکمران” و یا بطور کلی به معنای “بدون حاکمیت” است. به عنوان مثال Kropotkin استدلال می کند که آنارشیسم “نه تنها به کاپیتال، که به ریشەهای آن — قانون، حاکم، و دولت — حمله می کند.” [Op. Cit., p. 150] برای آنارشیست ها، آنارشی “آنگونه که عموما تصور می شود، لزوما به معنای بی سروسامانی نبوده اما به معنای فقدان دستور و فرمان است.” [Benjamin Tucker, Instead of a Book, p. 13] از اینرو بهتر است نگاهی داشته باشیم به خلاصەی بسیار زیبای David Weick از آنارشیسم: “آنارشیسم می تواند به عنوان اندیشەای سیاسی واجتماعی درک شود که مخالف همه نوع قدرت، حاکمیت، تسلط و طبقەبندی سلسلەوار بوده، اراده و خواستەای است برای فسخ تمامی آن ها… بنابراینآنارشیسم چیزی است فراتر از “ضد دولت”… [حتی اگر] حکومت (دولت)… مرکزاصلی انتقاد آنارشیست باشد.” [Reinventing Anarchy, p. 139]
به همین خاطر، آنارشیسم اصولا به جای آنکه تنها ضد دولت و یا ضد حکومت باشد، جنبشی است ضدسلسله مراتب. چرا؟ به این خاطر که “سلسله مراتب” ساختارهای سازماندهی شدەای هستند که به حاکمیت ماهیت می بخشند. نظر به اینکه دولت (حکومت) “بالاترین” نوع سلسله مراتب است، آنارشیست ها –آنچنانکه گفته شد — مخالف دولت هستند، اما این تعریف کاملی از آنارشیسم نیست. این به این معناست که آنارشیست های واقعی نه تنها مخالف دولت، بلکه مخالف هر نوع سازمان سلسله وار و طبقاتی هستند. به گفته ی Brian Morris:
“اصطلاح آنارشی از ریشەی یونانی بوده و دراصل به معنای “نبود حکمفرما” است. آنارشیست ها مردمی هستند که هر نوعحکومت و قدرت اجباری، سلسله مراتب و سلطەگری را رد می کنند. بنابراین طبقگفتەی آنارشیست مکزیکی Flores Magon،آنارشیست ها مخالف “سه گانەی تاریکی” — دولت، کاپیتال و کلیسا — هستند. از اینرو،آنارشیست ها در کنار مخالفت با کاپیتالیسم و حکومت، مخالف هر نوع قدرتدینی و مذهبی نیز هستند. آنارشیست ها به دنبال دایر کردن حالتی از آنارشیهستند که جامعەای است بدون قدرت متمرکز و عاری از هرگونه نهاد اجباری،جامعەای متشکل از انجمن های داوطلبانه.” [Anthropology and Anarchism, pp. 35-41, Anarchy: A Journal of Desired Armed, no. 45, p. 38]
پرداختن به واژەی “سلسله مراتب” در این متن پدیدەای جدید است — آنارشیست های “کلاسیک” همچون Proudhon،Bakunin و Kropotkin اگرچه از این واژه استفاده کردند، اما بسیار کم (آنان معمولا واژەی “حکمران” که اختصار “طرفدار تمرکز قدرت در دست یک نفر” بود را به کار می بردند.) با اینحال، از نوشتەهای آنان روشن است که آن ها مخالف سلسله مراتب طبقاتی و نابرابری در میزان قدرت و امتیازات در میان افراد بودند. Bakunin در این باره چنین می گوید:
“آیا می خواهی هیچکس نتواند به همنوع خود ظلم و ستم کند؟ پس اطمینان حاصل کن که هیچکس قدرت را در تصرف خود ندارد.” [The Political Philosophy of Bakunin, p. 271]
دوباره متذکر می شویم که این مخالفت با سلسله مراتب تنها به دولت و یا حکومت محدود نمی شود. این ضدیت در کنار روابط سیاسی، تمام روابط مستبدانەی اقتصادی و اجتماعی — به خصوص روابط وابسته به مالکیت کاپیتالیستی و حقوق (دستمزد) کارگری — را شامل می شود. این را می توان از استدلال Proudhon چنین ارزیابی کرد: “کاپیتال… در زمینەی سیاسی مشابه حکومت است… دیدگاه اقتصادی کاپیتالیسم، سیاستدولت و حاکمیت، و دیدگاه مذهبی کلیسا مشابه به هم بوده و به طرق مختلف بههم متصل هستند. حمله به یکی، مترادف با حمله به همەی آن هاست… آنچه کهکاپیتال به کارگر روا می دارد، و دولت به آزادی، همان چیزی است که دین بهروح روا می دارد. این سه گانەی استبدادی به همان مقدار در عمل زهرآلوداست که در فلسفه. مؤثرترین راه ستم کردن بر مردم این است که همزمان تن،اراده و خرد آن ها را به بردگی گرفت.” [quoted by Max Nettlau, A Short History of Anarchism, pp. 43-44] در نتیجه در می یابیم که Emma Goldman مخالف کاپیتالیسم بود، چرا که “مرد [یا زن] باید کار و تلاش خود را بفروشد،” و بنابراین، “تمایلات و داوری او تابع ارادەی ارباب است.” [Red Emma Speaks, p. 50] چهل سال قبل Bakunin همین نکته را مطرح کرد که زیر سلطەی سیستم کنونی، کارگر نفس و آزادی خود را در ازای دستمزد به کاپیتالیست می فروشد. [Op. Cit., p. 187]
بنابراین، “آنارشی” فراتر از یک “مخالفت ساده با دولت” است. آنارشی به معنای مخالفت با هر نوع نهاد استبدادی و سلسلەوار است. به گفتەی Kropotkin، “تولد آنارشیست در جامعه… ریشه در انتقاد او ازنهادهای طبقاتی و تصور مستبدانه از اجتماع… و تجزیه و تحلیل تمایلات بشردر جنبش های ترقی خواه دارد.” [Op. Cit., p. 158] برای Malatesta، آنارشیسم “در طغیانی اخلاقی بر علیه بی عدالتی اجتماعی متولد شد” و اینکه “علل بیماری های خاص اجتماعی را می توان در مالکیت کاپیتالیستی و دولت ریشه یابی کرد.” زمانی که انسان ستمدیده “سرنگونی دولت و مالکیت را طلب کرد، آن هنگام بود که آنارشیسم متولد شد .” [Errico Malatesta: His Life and Ideas, p. 19]
در نتیجه، هرگونه تلاش برای نشان دادن آنارشی فقط و فقط به عنوان “ضد دولت” اشتباهی در تفسیر کلمه و جنبش آنارشیست است. آنگونه که Brian Morris می گوید: “به هنگام بررسی نوشتەهای آنارشیستهای کلاسیک… و نیز خصوصیات جنبش آنارشیست… بدیهی است که آنارشی هیچوقت محدود به “ضد دولت” نبوده است. آنارشی همواره هر نوع حاکمیت و استثماررا به مبارزه طلبیده و به طور مساوی منتقد کاپیتالیسم، دین و دولت بوده است.” [Op. Cit., p. 40]
و دوباره خاطر نشان می سازیم که آنارشی به معنای هرج و مرج نبوده و آنارشیست ها به دنبال ایجاد هرج و مرج و بی نظمی نیستند. در عوض، ما خواستار ایجاد جامعەای استوار بر آزادی فردی و تعاون هستیم. به عبارت دیگر، نظم و ترتیب از پایین به بالا… نه آنکه بی نظمی از بالا به پایین و آن هم توسط حاکمیت. چنین جامعەای بازتاب آنارشی واقعی است، جامعه ای بدون حکمران و سلطەگر.
در حالی که ما در این قسمت در مورد معنای آنارشی بحث می کنیم، Noam Chomsky بعضی از جنبەهای آنارشی را اینچنین خلاصه می کند: “دریک جامعەی حقیقتا آزاد، هرگونه ارتباط میان انسان ها که فراتر از رابطەیخصوصی است — به معنای اینکه شکل نهادی به خود می گیرد — در انجمن یا محلکار، خانواده، جامعەی بزرگتر، یا هر چیز دیگری، بایستی زیر کنترل مستقیمشرکت کنندەها باشد.” [Anarchism Interview] در اینصورت، جامعه به هیچ عنوان به طبقات “اربابان و کارگران” و یا “فرمانداران و بردگان” تقسیم نخواهد شد. یک جامعەی آنارشیست بر مشارکت آزادانەی سازمان های تعاونی استوار است و از پایین به بالا اداره می شود. قابل ذکر است که امروزه آنارشیست ها تلاش می کنند تا حد ممکن چنین جامعەای را در سازمان ها، مبارزات و فعالیت های خود به وجود آورند.
آنارشیسم نظریه ای سیاسی است با هدف ایجاد آنارشی، “فقدان ارباب و یا فقدان حکمران.” [P-J Proudhon, What is Property, p. 264] به عبارت دیگر، آنارشیسم نظریه ای سیاسی است که هدفشایجاد جامعه ای استکه افراد در آنبه طور آزادانه و برابرانه با هم همکاری می کنند. بنابراینآنارشیسم مخالف هر نوع سیستم سلسله وار و طبقاتی است — چه کنترل از طرفدولت باشد، چه از طرف کاپیتالیست — زیرا در عین حال که نالازم بوده، برایافراد و فردیت شان نیز مضر و پرگزنداست.
طبق گفتەی آنارشیست L. Susan Brown :“درحالی که فهم عوام از آنارشیسم خشونت است — جنبش ضد دولت — آنارشیسمطریقتی است ظریف تر از یک مخالفت ساده با قدرت دولت. آنارشیستها مخالف این طرز تفکر هستند که قدرت و تسلط برای جامعه الزامی است، و درمقابل از اجتماع، سیاست و اقتصادی تعاونی و غیر طبقاتی (سلسله وار) حمایتمی کند.” [The Politics of Individualism, p. 106]
اما بدون شک در بین تمام نظریەهایسیاسی،“آنارشیسم” و “آنارشی”بدتر از همهبه تصویر کشیده شدەاند. بطورکلی، این کلمات بهعنوان “هرج و مرج” و یا “بی سرو سامانی” به کار می روندو در نتیجه، این طرز تفکردلالت بر هرج و مرج طلبی آنارشیست ها و یا میلآنان به “بازگشت به قانون جنگل” رادارد.
این روند “بد نمایش دادن” بدون سابقەی تاریخیهمنیست. به عنوان مثال در کشورهای تحت فرمان یک شخص (حکومت سلطنتی)،کلماتی همچون “جمهوری” و “دموکراسی” درست به مانند “آنارشی”،برای القایبی نظمی و اغتشاش به کار رفتەاند. به طور حتمآنانی که از وجود وضعیتکنونی سود می برند تلاش خواهند کرد تا این تفکر را القا کنند که مخالفت باسیستم کنونی کار به جایی نخواهد برد و اجتماع جدید به هرج و مرج کشیدهخواهد شد. و یا چنانچه Errico Malatesta بیان می کند:“از آنجاییکه این تفکر وجود داشت که وجود حکومت الزامی است و بدون آن ممکن استاختلال و پریشانی حاکم شود، بسیار طبیعی و منطقی است که آنارشی — که بهمعنای فقدان حکومت است — معنی فقدان نظم و ترتیب را دهد.” [Anarchy, p. 16]
آنارشیستها می خواهند این“ذهنیت عوام” ازآنارشی را تغییر دهند تا مردم قادرباشند ضرر و آسیب حکومت و هر نوع رابطەی سلسله وار را در کنار عدم لزومآن درک کنند.
“مردم را متقاعد کن که وجود حکومت نه تنهالازم نیست که بسیار مضر و آسیب رسان است. آنوقت کلمەی آنارشی که به معنایفقدان حکومت است برای همگان یک مفهوم خواهد داشت: نظم و ترتیب طبیعی،یگانگی نیازها و خواستەهای انسان، آزادی مطلق در کنار اتحاد و همبستگی.” [Op. Cit., pp. 16]
این FAQ بخشی از پروسەی تغییر این تفکر عواماز آنارشیسم و آنارشی است. در کنار مبارزه با تحریفات صورتگرفته از سویاین “ذهنیت عوام”در مورد “آنارشی”، ما همچنین باید باتحریفات صورت گرفتهاز سوی دشمنان سیاسی و اجتماعی ماندر مورد آنارشیسم و آنارشیست ها مبارزهکنیم. آنچنانکه Bartolomeo Vanzetti می گوید، آنارشیست ها “رادیکالترین رادیکال ها — گربەهای سیاه — ترس و وحشت ریاکاران و متعصبان،استثمارگران، حقەبازان، تظاهرکنندگان و ستمگران هستند. از طرف دیگر، مابیشتر از هر کس دیگری مورد تهمت و ستم قرار گرفته، بد جلوه داده و فهماندهشدەایم.” [Nicola Sacco and Bartolomeo Vanzetti, The Letters of Sacco and Vanzetti, p. 247]Vanzettiمی دانست از چه سخن می گوید. او ودوست صمیمی اش — Nicola Sacco — توسط دولت ایالات متحده زندانی شده و درسال ۱۹۲۷ به خاطر آنارشیست خارجی بودن با برق اعدام شدند. بنابراین، این FAQ تلاش دارد تا افتراها و تهمت های نسبت داده شده به آنارشیست ها از سویرسانه های کاپیتالیست، سیاستمداران ورؤسا را تصحیح کند (بگذریم از تهمتهایی که دوستان اسبق — لیبرال ها و مارکسیست ها — به ما زدەاند. ) امیدواریم کهشما نیزدر انتهای این FAQبه طور کامل با این مسئله آشناشویدکه چرا سردمداران قدرت این همهزمان برای حمله به آنارشیسم صرف کردهاند… چرا که آنارشیسم نظریەای است که آزادی برای همهرا تضمین کرده وبه سیستم های سلسله وار —که حکومتگروهی کوچکبر همگان است—پایان میبخشد.
(۱)سقوط اجتماع، اصطلاحی خلاصه وار برای تعریفمیزان در حال صعود فقر، بیخانمانی، جرم، خشونت، بیگانگی، سوء استفاده از مواد مخدر و الکل،انزواگرایی، بی تفاوتی سیاسی، نزول صفات انسانی، تنزل در ساختار اجتماعی وارتباطات دو طرفه، و غیره.
(۲)تخریب و نابودیزمین و طبیعت ظریف آن که زندگی موجودات زنده به آن بستگی دارد.
(۳)تکثیر سلاح های کشتار جمعی، بخصوص سلاح های هستەای.
طبق عادت، متخصصان پایه گذار سیستم، رسانەهایجمعی و سیاستمداران عمومااین بحران ها را از هم جدا وهر کدام را ناشی ازدلایل متفاوت دانسته، سعی در تفکیک این سه دارند. اما بدیهی است که این “رسم کهن” راه به جایی نمی برد، چرا که اینمشکلات در حال گسترش هستند. وبی شکاگر راه ورسم دیگری پیش روی نگیریم، فاجعه گریبان گیرمان خواهدشد– یا به خاطر جنگ های مصیبت بار، یا ویرانی محیط زیست و یا ازطریقتنزل به وحشیگری.
آنارشیسم با دنبال کردن وپیگیری “منشاءمشترک” این بحران ها،راه حلی مشترک و مرتبط ارائه می دهد. منشاء مشترکاین بحران هاکه پایەی اصلی نهادهای بزرگ و “متمدن” — چه کاپیتالیسم وچه کمونیسم —را تشکیل می دهد، چیزی نیست به جز“طبقات و سلسله مراتب“. بنابراین تجزیه وتحلیل آنارشیست از آنجا شروع می شود که تمام نهادها (سازمان هایی که خوستار تمرکز قدرت در راس هرم قدرت هستند)بر پایه ی ایناصول ساخته شدەاند، مانند شرکت ها، تاسیسات اداری-دولتی، ارتش، جناح هایسیاسی، نهادهای دینی، دانشگاەها و غیره. سپس نشان می دهد که علاقه ی شدیدقدرتمداران به این نوع سلسله مراتب چه آثار منفی ونامطلوبی بر روی “افراد”، اجتماع و فرهنگ دارد. دراولین بخش اینFAQ سعی خواهیم کرد تانگاهی برتجزیه و تحلیل آنارشیست از این سلسه مراتب قدرت و اثرات منفی آنداشته باشیم.
اما باید در نظر داشته باشیم که آنارشیسم تنهاانتقادی بر “مدرنیتەی ویرانگر” نیست. بلکه پیشنهادی است برای جامعەایآزاد. Emma Goldman “ مسئلەیآنارشیست” را اینچنین بیان می کند: “مسئلەای که ما امروز با آن مواجه هستیم… این است که چگونه خود باشیم و در عینوحدت با دیگران و احساس کردن با دیگر انسان ها، مشخصات کیفیتی خویشتن راحفظ کنیم.” [Red Emma Speaks, pp. 158-159] بهعبارت دیگر، چگونه می توانیم جامعەای را بسازیم که در آناستعدادها ونیازهای افراد محقق گشته اما نه به قیمت زیر پا گذاشتناستعدادها ونیازهای دیگران؟ برای رسیدن به این خواسته، آنارشیست ها آرزوی جامعه ای رادارند که در آن به جای کنترل “از بالا به پایین” از طریق سلسله مراتبقدرتمتمرکز، کار و بار بشریت —به نقل قول از Benjamin Tucker —“از طریق افراد و یا انجمن های داوطلبانه اداره گردد.” [Anarchist Reader, p. 149] در حالی که بخش هایآیندەیاین FAQ به توضیح پیشنهادهای مثبت آنارشیسمدر مورد برپایی چنین جامعەای — کنترل از پایین به بالا — خواهد پرداخت، شاهد هسته ی سازندەی آنارشیسم در بخش های ابتداییخواهیم بود. هسته ی سازنده ومثبت آنارشیسم حتی در انتقادش از راهکارهایمعیوب “مارکسیسم” و “لیبرالیسم” جناح راست قابل رویت خواهد بود.
چنانکه Clifford Harper می گوید: “همچونتمام ایدەهای بزرگ، آنارشیسم بسیار ساده است وقتی از ریشه شناخته شود — انسان ها در اوج شکوه و بزرگی اند هنگامی که آزاد از حاکمیت زندگی می کنندو به جای دستور گرفتن، در بین خود تصمیم می گیرند.” [Anarchy: A Graphic Guide, p. vii]به سبب خواستەی آنارشیست ها برای افزایشآزادی اجتماعیتا آخرین درجەیممکن، آن ها خوستار منحل شدن تمامنهادهای سرکوب کنندەی مردم هستند:“جامعەای آزاد از سیاست ها و نهادهای اجباری که سدی در برابر پیشرفت انسانیت هستند، خواستەی مشترک تمام آنارشیست هاست.” [Rudolf Rocker, anarcho-Syndicalism,p. 9]
چنانچه خواهیم دید، تمام این نهادها بر اساس سلسله مراتب بوده و خوی سرکوب کننده شان مستقیما از همین سلسله مراتب نشأت می گیرد.
آنارشیسم یکتئوریاجتماعی- اقتصادی و سیاسی است، اما یک ایدوئولوژی نیست. این تفاوت بسیارمهم است. بطور اساسی، تئوری یعنی تو صاحب فکر هستی. در صورتیکهدرایدوئولوژی فکر صاحب توست. آنارشیسم پیکرەای از فکرهاست، قابل انعطافبوده، دائما در حال تکامل و سیلان است و همواره به روی اطلاعات جدید بازاست. چنانچه با تغییر و پیشرفت جامعه، آنارشیسم نیز پیشرفت کرده و تکاملمی یابد. در مقابل، ایدوئولوژی یک سری ایدەی “ثابت” است که مردم متعصبانهبهآنباور دارند و معمولا منکر حقیقت و تغییر است. تمام این ایدەهای “ثابت” منشأ استبداد و تناقضبوده، سعی درتحمیل خودو حل کردن افراد دردرون خود دارند. صرفنظر از اینکه این ایدوئولوژی لنینیسم است، یا مادیگرایی، لیبرالیسم (آزادیخواهی) یا هر چیز دیگری، واقعیت آن است که همهنتیجەای مشابه خواهند داشت: نابودی افراد حقیقی زیر نام عقیده. عقیدەایکه معمولا مصلحت عدەای قدرتمدار را در نظر می گیرد. و یا چنانچه Michael Bakunin می گوید:
“تا به امروز تاریخ بشریت تنها تصویری دائمی ازقربانی شدن میلیون ها انسان بیگناه زیر افتخارات انتزاعی بودەاست: خدا،کشور، توانمندی دولت، افتخار ملی، حقوق تاریخی، آزادی سیاسی، رفاه عمومی .” [God and the State, p. 59]
دگما و عقاید تعصب آمیز به شدت ساکن و مرگباربوده، معمولا برگرفته از “پیغمبری” مرده، مردی دیندار و یا غیر دیندار استکه پیروانش —همچون سنگ تغییر ناپذیر —از عقاید او بت ساختەاند. آنارشیست ها می خواهند که انسان زنده، مرده را دفن کردهو بتواند به زندگیخود ادامه دهد. انسان زنده باید مرده را فرمانروایی کند، نه برعکس. ایدوئولوژی هاالهەی انتقامتفکرات منتقدانه و در نتیجه آزادیهستند… با کتابی از “جواب ها” که ما را از“مسئولیت” فکرد کردن برای خودمان خلاصمی کنند!
ما با مهیا کردن این FAQ در مورد آنارشیسم هیچتلاشی برای دادن جواب “صحیح” نداریم و نمی خواهیم کتابی جدید از قوانین راارائه دهیم. ما در این FAQمختصریدر مورد گذشتەی آنارشیسم توضیح خواهیمداد امابیشتر بر روی قالب های مدرن آن تمرکز خواهیم کرد، و اینکه چرا ماامروز آنارشیست هستیم. این FAQ تلاشی است برای بیدار کردن حس تفکر و تجزیهو تحلیل در درون خود شما. اما اگر شما به دنبال ایدوئولوژی ای نو هستید،آنارشیسم به کار شما نخواهد آمد.
اگرچه آنارشیست ها تلاش می کنند تا واقعگرا ومنطقی باشند، اما معقول نیستند. انسان های “معقول” به صورت غیر انتقادیآنچه را که “متخصصان” و “سیستم” “صحیح” می دانند را قبول کرده و در نتیجههمواره برده خواهند بود. به نقل قول از Bakunin، آنارشیست ها می دانند که:“انسانتنها زمانی نیرومند است که بتواند بر روی حقیقت خود بایستد، زمانی که عملو گفتارش از درون خود باشد. آنگاه در هر شرایطی که باشد، می داند که چهبگوید و چه کار کند. ممکن است سقوط کند اما هرگز از انگیزەی خویش خجلتزده نخواهد شد.” [quoted in Albert Meltzer, I Couldn’t Paint Golden Angels, p.2]
آنچه Bakunin تشریح می کند نیروی تفکر مستقلاست، که هماننیروی آزادی است. ما شما را تشویق می کنیم تا “معقول” نبودهو گفتەهای دیگران را قبول نکنید. برای خودتان فکر کرده و قدم بردارید!
آخرین نکته اینکه بطور مسلم این FAQ سخن قطعیدر مورد آنارشیسم نیست. بیشتر آنارشیست ها شاید با آنچه که اینجا نوشتهشده مخالفت کنند، و این قابل پیش بینی است زمانی که انسان ها برای خود میاندیشند. تمام آنچه که ما می خواهیم این است که پایه های آنارشیسم را نشانداده و تجزیه و تحلیل خود را از مباحثی مشخص ارائه دهیم.
ئەو کاتەی که حیزب بووه حیزبێکی دهسهڵاتدار ئیتر یاسا و ڕێسای ئابوری و هێزی داپڵۆسین، دهگرێته دهست و پاشان دهبێته بکوژ و ببڕ. هەموو سەروەت و سامانەکان بۆ خۆی قۆرخ دەکات واتە ژیان بۆ خۆیان و دۆزهخ و ترس بۆ چین و توێژاڵەکانی تر.
پێویستە لە ژوورەوە بیت تا سەرنج بنێریت.