پرسشهای متداول آنارشیستی بخش A.1.3
An Anarchist FAQ
پرسشهای متداول آنارشیستی
بخش A.1.3
چرا آنارشیسم، “Libertarian Socialism” (سوسیالیزم آزادیخواه) نیز نامیده می شود؟
بسیاری از آنارشیست ها با توجه به ماهیت منفی و به دور از واقعیت تعریف واژه ی”آنارشیسم”، اصطلاحات دیگری را برای تاکید بر ذات مثبت و سازنده ی آن به کار برده اند. بیشترین اصطلاحات به کار برده شده عبارتند از “free socialism” (سوسیالیزم آزاد)، “free communism” (کمونیزم آزاد)، “libertarian socialism” (سوسیالیزم آزادیخواه) و “libertarian communism” (کمونیزم آزادیخواه). برای آنارشیست ها، سوسیالیزم آزادیخواه، کمونیزم آزادیخواه و آنارشیسم عملا به یک معنا است. و یا آنطور که Vanzetti می نویسد:
“در هر حال ما هم همانند سوسیال دموکرات ها، سوسیالیست ها، کمونیست ها و I.W.Wسوسیالیست هستیم. تنها تفاوت اساسی بین ما و آنان این است که آنان قدرت طلب (طرفدار تمرکز قدرت)بوده ولی ما آزادیخواه هستیم؛ آنان به استقرار دولت و حکومت خود ایمان دارند در حالیکه ما به استقرار هیچ نوع حکومت و دولتی ایمان نداریم.” [Nicola Sacco and Bartolomeo Vanzetti, The Letters of Sacco and Vanzetti, p. 274]
اما آیا این صحیح است؟ با مراجعه به American Heritage Dictionary در می یابیم که:
Libertarian (آزادیخواه): کسی که به آزادی عمل و اندیشه ایمان دارد؛ کسی که به آزادی اراه و اختیار باور دارد.
Socialism (سوسیالیزم): سیستمی اجتماعی که در آن تولیدکنندگان، قدرت سیاسی و ابزار تولید و توزیع را در اختیار دارند.
اینک آمیزش این دو تعریف چنین ثمره می دهد:
Libertarian Socialism: سیستمی اجتماعی که به آزادی عمل، اندیشه و اراده ایمان دارد. سیستمی که تولیدکنندگان، قدرت سیاسی و ابزار تولید و توزیع را در اختیار دارند.
با این حال،با ایجاد “حزب آزادیخواه” در ایالات متحده ی آمریکا، بسیاری از مردم اینک واژه ی “سوسیالیزم آزادیخواه” را دچار نوعی تناقض می دانند. در واقع بسیاری از “آزادیخوهان” فکر می کنند که آنارشیست ها تلاش دارند تا اندیشه های “ضد آزادیخواهانه ی سوسیالیزم” را (آنگونه که آنان تصور می کنند) با ایدوئولوژهای حزب آزادیخواه آمیزش داده و به این ترتیب “سوسیالیزم” را بیشتر “قابل قبول” نشان دهند. به عبارت دیگر، آنان می پندارند که آنارشیست ها تلاشدارند تا واژه و اعتبار “آزادیخواه” را از صاحبان حقیقی آن بدزدند!
اما واقعیت این است که آنارشیست هاواژه ی “آزادیخواه” را از سال ۱۹۸۵ تا کنون و برای بیان خود و اندیشه هایشان به کار برده اند. مطابق آنچه کهآنارشیست تاریخدان– Max Netllau — می گوید، آنارشیست انقلابی — Joseph Dejacque — روزنامه ی Le Libertaire, Journal du Mouvement Socialرا بین سال های ۱۸۵۷ تا ۱۸۶۱ در نیویورک منتشر کرد. و این در حالی است که تاریخ استفاده ی واژه ی “کمونیزم آزادیخواه” به ماه نوامبر ۱۸۸۰ برمی گردد. [Max Netllau, A Short History of Anarchism, p. 75 and p. 145]
استعمال واژه ی “آزادیخواه” توسط آنارشیست ها ازدهه ی ۱۸۹۰به بعد در فرانسهو بهمنظور رهایی از قوانین ضد آنارشیست آنزمانو همچنین برای جلوگیری از تصورات منفی مردم از کلمه ی “آنارشی”رواج یافت (به عنوان مثال، Sebastien Faure و Louis Michel روزنامه ی Le Libertaire — آزادیخواه — را در سال ۱۸۹۵ در فرانسه منتشر کردند). بعد از آن و به خصوص در خارج از آمریکا، واژه ی “آزادیخواه” همواره توسط جنبش های آنارشیست به کار رفته است. حتی آنارشیست هادر جولای ۱۹۵۴در ایالات متحده “The Libertarian Leauge” (لیگ آزادیخواه) را سازمان دادند که به اصول Anarcho-Syndicalist (آنارکو سندیکالیست) پایبند بود و تا سال۱۹۶۵ ادامه داشت. اما از سوی دیگر، حزب “آزادیخواه” آمریکا تنهادر حدود سال های ۱۹۷۰ به وجود آمد (یعنی بعداز گذشت بیشاز۱۰۰ سالپس از نخستین باری که آنارشیست ها واژه ی “آزادیخواه” را برای بیان اندیشه های خودبه کار بردند). بنابراین، این حزب آزادیخواه است که واژه ی آزادیخواه را “دزدیده” است و نه آنارشیست ها. در قسمت دوم این FAQ در مورد تناقضات موجود در”آزادیخواهی” کاپیتالیستی به بحث خواهیم پرداخت.
آنچنانکه در قسمت های آینده توضیح خواهیم داد، تنها سیستم مالکیت “آزادیخواهی سوسیالیستی” (Libertarian – Socialist)می تواند آزادی های فردی را بیشینه ساختهو تضمینکند. لازم بهیادآوری نیست که مالکیت دولتی — یا همان”سوسیالیزم” — برای آنارشیست ها به هیچ وجه سوسیالیزم نیست. در واقع ما در بخش های آینده خواهیم فهمید که سیستم”سوسیالیزم دولتی” نوعی از کاپیتالیسم است و هیج محتوای سوسیالیستی ای را در خود نمی گنجاند. چنانچه Rudolf Rocker آورده است، “سوسیالیزم برای آنارشیست ها تنهامسئله یشکم سیری نیست. بلکه مسئله ایجاد فرهنگی است که هویت فردی و ابتکار آزاد افراد را تضمین می کند. بدون آزادی، جامعه به سوی حکومتکاپیتالیستی سوق خواهد یافت و تمام تفکرات و احساسات افراد قربانی منافععده ای موهوم خواهد شد.” [quoted by Colin Ward, “Introduction”, Rudolf Rocker, The London Years, p. 1]
http://no-compromise.blogfa.com/8704.aspx
بازداشت «آرش دوست حسین» از اعضای «کمیته هماهنگی اعتصابات پناهجویان» در آلمان!
بازداشت «آرش دوست حسین» از اعضای «کمیته هماهنگی اعتصابات پناهجویان» در آلمان!
آرش یکی از اعضای «کمیته هماهنگی اعتصابات پناهجویی» اخیر در آلمان است. وی ماه هاست در راستای اعتراض به وضعیت زندگی غیر انسانی و روند مستهلک کننده و کشندهیی رسیدگی به درخواست پناهندگی در آلمان، در چادر اعتراضی شهر دوسلدورف (و پیشتر ورتسبورگ) به سر می برد. در طول این مدت بارها به دلیل بی اعتنایی دولت آلمان به خواسته های پناهجویان، و بنا به ضرورت موجود دست به اعتصاب غذا زده و حتی لب های خود را دوخته است. آرش که برای هماهنگی حرکت بعدی پناهجویان به چادر اعتراضی پناهجویان در شهر ورتسبورگ آمده بود، توسط ماموران پلیس آلمان در چادر بازداشت و به ایستگاه پلیس منتقل شده است. که البته پس از پیگیری دوستانش برای آگاهی از وضعیت وی، پاسخ مشخصی به آنها ارائه نمی شود. با این حال به نظر می رسد که او در یک اتومبیل پلیس در راه بازگشت به به نردراین وستفالن می باشد.
دلیل بازداشت وی ترک محدوده تردد خود بوده؛ قانونی که آرش آن را غیرانسانی دانسته و ماه هاست آگاهانه آن را به رسمیت نمی شناسد.
برخی از پناهجویان حاضر در چادرهای اعتراضی شهرهای مختلف، اعلام کرده اند “تا زمانی که آرش به پیش ما باز نگشته است در اعتصاب غذای خشک خواهیم بود”!
«کمیته هماهنگی اعتصابات پناهجویان» در همین رابطه بیانیه ای صادر کرده است و در آن بازداشت آرش را مصداق سرکوب فعالین پناهجویی برای جلوگیری از گسترش مبارزات دانسته و تصریح کرده است “بازداشت شرم آور آرش دوست حسین بیانگر چیزی جز جاری بودن یک مبارزه تمام عیار میان پناهجویان اعتصابی و حاکمیت نیست، به همین منظور، کمیته هماهنگی اعتصابات پناهجویان اعلام می کند که جمیع پناهجویان اعتصابی در آلمان از همین لحظه وارد اعتصاب غذای خشک شده و تا آزادی بی قید شرط آرش دوست حسین، اعتصاب خود را نخواهند شکست
https://linksunten.indymedia.org/de/node/66614
پرسشهای متداول آنارشیستی بخش A.1.2
An Anarchist FAQ
پرسشهایمتداول آنارشیستی
بخش A.1.2
“آنارشیسم” به چه معناست؟
به نقل قول از Peter Kropotkin، آنارشیسم “سوسیالیزم بدوندولت است.” [Anarchism, p. 46] به عبارت دیگر، “آنارشیسم به معنایمنسوخ کردناستثمار و ستم انسان به انسان که همان لغو مالکیت خصوصی (همچون کاپیتالیسم) و حکومت است، می باشد.” [Errico Malatesta, Towards Anarchism, p. 75]
بنابراین، آنارشیسم نظریه ای سیاسی است که هدفش ایجاد جامعه ای است بدون سلسله مراتب سیاسی، اقتصادی و اجتماعی. آنارشیست ها ادعا می کنند که آنارشی — بدون حکمران — نوع قابل اجرایی از سیستم اجتماعی است کهبرای بیشینه کردن آزادی فردی و برابری اجتماعی کار می کند. آن ها آزادی و برابری را در یک رابطه ی متقابلوتنگاتنگ می بینند. و یا آنچنان که Bakunin در جمله ی مشهور خود می گوید:
“ما به این باور رسیده ایم که آزادی بدون سوسیالیزم یعنی ستم و بی عدالتی، و سوسیالیزم بدون آزادی یعنی بردگی و بیرحمی.” [The Political Philosophy of Bakunin, p. 269]
تاریخ جوامع انسانی این مسئله را ثابت می کند که آزادی بدون برابری آزادی برای قدرتمند است. و برابری بدون آزادی غیرممکن بوده و توجیهی برای بردگی است.
اگرچه انواع مختلفی از آنارشیسم وجود دارد (از Individualist Anarchism تا Communist Anarchism) اما تمام آن ها دو نکته را در بطن خود در اشتراک دارند؛ مخالفت با حکومت و مخالفت با کاپیتالیسم. به نقل قول از Individualist Anarchist (آنارشیست فردگرا) — Benjamin Tucker — آنارشیست ها “بر منسوخ کردندولت و برانداختن رباخواری، حکومت انسان بر انسان و استثمار انسان توسط انسان پافشاری می کنند.” [Native American Anarchism, p. 140] تمام آنارشیست ها سود، بهره و کرایه را به چشم رباخواری (یا استثمار) می بینند و با آن و شرایطی که آن را به وجود می آورد به اندازه ی دولت و حکومت مخالفت می کنند.
آنچنانکه Susan Brown “زنجیره ی اتحاد” آنارشیسم می نامد”محکومیت همگانی سلسله مراتب و سلطه گرایی و میل به مبارزه برای آزادی یکایک انسان هاست.” [The Politics of Individualism, p. 108] برای آنارشیست ها، انسان نمی تواند به آزادی برسد اگر در چنگال حکومت و یا قدرت کاپیتالیست باشد. چنانچه Voltairine de Cleyre در خلاصه ی خود می آورد:
“آنارشیسم… امکان جامعه ای را آموزش می دهد که نیازهای یکایک افراد در آن تامین شده وپرورش کاملذهن و جسم سرلوحه ی زندگی همگان است… [آنارشیسم] می آموزد که دستگاه غیرعادلانه و ستمگر تولید و توزیع کنونیعاقبت بایستی نابود شده و توسط سیستمی جایگزین شود که آزادی کار کردن را برای همگان– بدون نیاز به اربابی که کارگر باید قمست عمده ای از تولید خود را به او بفروشد — ضمانت می کند. آنارشیسم از انسان مطیع وغافلیک ناراضی می سازد و ازشورشیبی اطلاعیک ناراضی هوشیار… آنارشیسم به دنبال بیدار کردن حس آگاهی انسان نسبت به ستم و بیداد بوده، خواستار جامعه ای بهترو حسی برای ادامه ی جنگ پایان ناپذیر بر علیه کاپیتالیسم و حکومت است.” [Anarchy! An Anthology of Emma Goldman’s Mother Earth, p. 23-4]
از اینرو، آنارشیسم نظریه ای سیاسی است که طرفدار ایجاد آنارشی — جامعه ای استوار بر قائده ی “بدون حکمران” — است. برای دست یافتن به این هدف “آنارشیست ها نیز همچون تمام سوسیالیست ها باور دارند که زمان مالکیت خصوصی زمین، سرمایه و ماشین آلات به سر آمده و محکوم به ناپدید شدن است. و اینکه ابزار تولید بایستی دارایی مشترک جامعهباشد و مشترکاتوسط تولید کنندگان ثروت اداره گردد. و… آن ها متذکر می شوند که تشکیلات سیاسی ایده آل دریک جامعه زمانی رخ می دهد که اختیارات و کار دولت به حداقل خود برسد…و اینکه هدف نهایی جامعه کاهش اختیارات دولت به صفر است. و این همان جامعه ی بدون دولت — آنارشی — است.” [Peter Kropotkin, Op. Cit., p. 46]
آنارشیسم جامعه ی امروز را تجزیه و تحلیل کرده و نقد می کند. اما در عین حال تصویری از پتانسیل جامعه ی جدید را ارائه می دهد؛ جامعه ای که نیازهای بخصوص انسان که جامعه ی کنونی آن ها راانکار می کند راتکمیل می سازد. این نیازها به طور بسیار ساده آزادی، برابری و اتحاد هستندکه در قسمت دوم این FAQ به بحث گذارده خواهند شد.
آنارشیسم تجزیه و تحلیل انتقادی را با امید به هم آمیخته، و یاآنچنان که Bakunin در روزهای ابتدایی خود اشاره می کند، “انگیزه برای ویران کردن، انگیزه ای آفریننده و خلاق است.” هیچکس نمی تواند جامعه ای بهتر بسازد بدون اینکه درک درستیاز نقایص و مشکلات جامعه ی کنونی داشته باشد.
اما باید تاکید کنیم که آنارشیسم فراتر از تجزیه و تحلیل وارائه ی تصویریاز جامعه ی جدید است. آنارشیسم ریشه در مبارزه دارد؛ مبارزه ی ستمدیده برای آزادی خود. به عبارت دیگر، آنارشیسم راه جدیدی را به جامعه ای استوار بر نیازهای مردم — و نه قدرت — ارائه می کند وزمین خاکی مانرا به سود و منفعتترجیج می دهد. به نقل قول از آنارشیست اسکاتلندی — Stuart Christie:
“آنارشیسم جنبشی است برای آزادی مرد… واقعی، دموکراتیک و طرفدارمساوات بشر است … آنارشیسم بهعنوان مبارزه ای مستقیم از سوی ستمدیده وبر علیهظلم، ستم و استثمار آغاز شد و همچنان نیز ادامه دارد. آنارشیسم بافزونی یافتندسیسه آمیز قدرتحکومت و عادات و صفات مهلک مالکیت فردی مخالفت می کند. این دو — با هم و یا به تنهایی — فقطمنافع عده ای خاص رابهقیمت منافع دیگران تامین می کنند.
“آنارشیسم همتئوریک و هم عملی است. از نظر فلسفی، آنارشیسم قصد ایجاد بالاترین درجه یاتحاد، هماهنگیو مصالحه بین افراد، جامعه و طبیعت را دارد. از نظر کاربردی، هدف آنارشیسم بدینگونه است که ما خود را آنچنان سازمان دهیم و به نوعی زندگی کنیم که سیاستمداران، دولت ها، حکومت ها و صاحب منصبان آنان را به امری غیر لازم و اضافی تبدیل سازیم. در یک جامعه ی آنارشیست، افراد با احترام متقابل در اجتماعات غیر اجباری (بدون رابطه یرئیس و مستخدم)سازمان داده خواهند شد و ابزار تولید و توزیع در مالکیت عموم خواهد بود.
“آنارشیست هاانسان هاییخیالباف با قوائد و تفکراتانتزاعی نیستند… آنارشیست ها بسیار خوب می دانند که یک جامعه ی کامل وعالی همینفردا به دست نخواهد آمد.در واقع این مبارزه برای همیشه ادامه خواهد داشت!
“سرانجام، این مبارزه است که نتیجه را تعیین می کند. و پیشرفت به سوی یک اجتماع معنی دار بایدبا مخالفت کردن و ایستادن در مقابل هر نوع بی عدالتی و ستم آغاز شود. به طور عامیانه تر، این به معنایمخالفت کردن باهر نوع استثمار وبه مبارزه طلبیدنحقانیت هر نوعحاکمیت اجباریاست. آنارشیست ها اگر تنها یکاعتقاد غیرقابل تغییر داشته باشند،این است که زمانی که عادت تسلیم شدن به سیاستمداران و ایدوئولوژی پردازان از بین برود، و زمانی که مقاومت در برابر سلطه گرایی و استثمار پدیدار شود، آن زماناست که مردم عادیقادر خواهند بود تاتمام جنبه های زندگی خود را در هر زمان و هر مکانی — آزادانه و عادلانه — اداره کنند.
” آنارشیست ها نهجدا از مبارزات مردمیهستند و نه قصد تسلط بر آن را دارند. آنان تلاش می کنند تا آنچه را که می توانند به صورت عملی انجامدادهو در بالا بردن حس خودسازی فردی و همبستگی و انسجام گروهی مساعدت و همکاریکنند. این مسئله بسیار مهم است که ماتفکرات و ایده های آنارشیست ها در مورد روابط داوطلبانه، تساوی و برابریدر تصمیم گیری ها، یاری متقابل و انتقادات آنان از تماماشکال تسلط و تحکم در جنبش های فلسفی، اجتماعی و انقلابی را در نظر داشته باشیم.” [My Granny made me an Anarchist, p. 162-3]
آنارشیست هاباور دارندکه آنارشیسم به طور ساده بیانی تئوریک از توانایی ما برایسازمان دادنخود و اداره ی جامعه بدون نیاز به اربابان و سیاستمداران است. آنارشیسم اجازه می دهد تا طبقه ی کارگر و دیگر مردم ستمدیده از قدرت خود به عنوان طبقه آگاه شده، از منافع خود دفاع کرده و برای تغییر دادن اساسی جامعه مبارزه کنند. فقط با انجام این است که ما می توانیم جامعه ای مناسب را برای انسان به وجود آوریم.
آنارشیسم یک فلسفه ی انتزاعی نیست. ایده ها و نظریاتآنارشیست هر روزبه مرحله ی اجرا گذارده می شوند. هر زمان که انسان ستمدیده برای حقوق خود به پا می خیزد، برای آزادی خود اقدام می کند، همبستگیو تعاون را به مرحله ی اجرا می گذارد، و خود را بدون ارباب و رهبر سازمان می دهد، آنجاست که روح آنارشی متبلور می شود. آنارشیسم تنها سعی می کند تا این تمایلات آزادیخواهانه را قدرت بخشیده و آن رابارور سازد. همانطور که در قسمت های آینده در مورد آن بحث خواهیم کرد، آنارشیست ها تفکرات و ایده های خود را به راه های گوناگون در درون سیستم کاپیتالیست به کار می برند تا اندکی آن را تغییر دهند تا زمانی که به طور کامل از آن رهایی یابند.
پرسشهای متداول آنارشیستی بخش A.1
An Anarchist FAQ
پرسشهای متداول آنارشیستی
بخش A.1
آنارشیسم چیست؟
آنارشیسم نظریه ای سیاسی است با هدف ایجاد آنارشی، “فقدان ارباب و یا فقدان حکمران.” [P-J Proudhon, What is Property, p. 264] به عبارت دیگر، آنارشیسم نظریه ای سیاسی است که هدفشایجاد جامعه ای است که افراد در آنبه طور آزادانه و برابرانه با هم همکاری می کنند. بنابراین آنارشیسم مخالف هر نوع سیستم سلسله وار و طبقاتی است — چه کنترل از طرف دولت باشد، چه از طرف کاپیتالیست — زیرا در عین حال که نالازم بوده، برای افراد و فردیت شان نیز مضر و پرگزنداست.
طبق گفته ی آنارشیست L. Susan Brown:
“در حالی که فهم عوام از آنارشیسم خشونت است — جنبش ضد دولت –آنارشیسم طریقتی است ظریف تر از یک مخالفت سادهبا قدرت دولت. آنارشیست هامخالفاین طرز تفکر هستند که قدرت و تسلط برای جامعه الزامی است، و در مقابل از اجتماع، سیاست و اقتصادی تعاونی و غیر طبقاتی (سلسله وار) حمایت می کند.” [The Politics of Individualism, p. 106]
اما بدون شک در بین تمام نظریه های سیاسی،”آنارشیسم” و “آنارشی”بدتر از همهبه تصویر کشیده شده اند. بطور کلی، این کلمات بهعنوان “هرج و مرج” و یا “بی سرو سامانی” به کار می روند و در نتیجه، این طرز تفکردلالت بر هرج و مرج طلبی آنارشیست ها و یا میل آنان به “بازگشت به قانون جنگل” رادارد.
این روند “بد نمایش دادن” بدون سابقه ی تاریخی همنیست. به عنوان مثال در کشورهای تحت فرمان یک شخص (حکومت سلطنتی)، کلماتی همچون “جمهوری” و “دموکراسی” درست به مانند “آنارشی”،برای القای بی نظمی و اغتشاش به کار رفته اند. به طور حتمآنانی که از وجود وضعیت کنونی سود می برند تلاش خواهند کرد تا این تفکر را القا کنند که مخالفت با سیستم کنونی کار به جایی نخواهد برد و اجتماع جدید به هرج و مرج کشیده خواهد شد. و یا چنانچه Errico Malatesta بیان می کند:
“از آنجایی که این تفکر وجود داشت که وجودحکومت الزامی است و بدون آن ممکن است اختلال و پریشانی حاکم شود، بسیار طبیعی ومنطقی است که آنارشی — که به معنای فقدان حکومت است — معنی فقدان نظم و ترتیب را دهد.” [Anarchy, p. 16]
آنارشیست ها می خواهند این”ذهنیت عوام” ازآنارشی را تغییر دهند تا مردم قادر باشند ضرر و آسیب حکومت و هر نوع رابطه ی سلسله وار را در کنار عدم لزوم آن درک کنند.
“مردم را متقاعد کن که وجود حکومت نه تنها لازم نیست که بسیار مضر وآسیب رسان است. آنوقت کلمه ی آنارشی که به معنای فقدان حکومت است برای همگانیک مفهوم خواهد داشت: نظم و ترتیب طبیعی، یگانگی نیازها و خواسته های انسان، آزادی مطلق در کنار اتحاد و همبستگی.” [Op. Cit., pp. 16]
این FAQ بخشی از پروسه ی تغییر این تفکر عوام از آنارشیسم و آنارشی است. در کنار مبارزه با تحریفات صورتگرفته از سوی این “ذهنیت عوام”در مورد “آنارشی”، ما همچنین باید باتحریفات صورت گرفته از سوی دشمنان سیاسی و اجتماعی ماندر مورد آنارشیسم و آنارشیست ها مبارزه کنیم. آنچنانکه Bartolomeo Vanzetti می گوید، آنارشیست ها “رادیکال ترین رادیکال ها — گربه های سیاه — ترس و وحشت ریاکاران و متعصبان، استثمارگران، حقه بازان، تظاهرکنندگان و ستمگران هستند. از طرف دیگر، ما بیشتر از هر کس دیگری مورد تهمت و ستم قرار گرفته، بد جلوه داده و فهمانده شده ایم.” [Nicola Sacco and Bartolomeo Vanzetti, The Letters of Sacco and Vanzetti, p. 247]
Vanzetti می دانست از چه سخن می گوید. او و دوست صمیمی اش — Nicola Sacco — توسط دولت ایالات متحده زندانی شده و در سال ۱۹۲۷ به خاطر آنارشیست خارجی بودن با برق اعدام شدند. بنابراین، این FAQ تلاش دارد تا افتراها و تهمت های نسبت داده شده به آنارشیست ها از سوی رسانه های کاپیتالیست، سیاستمداران ورؤسا را تصحیح کند (بگذریم از تهمت هایی که دوستان اسبق — لیبرال ها و مارکسیست ها — به ما زده اند). امیدواریم کهشما نیزدر انتهای این FAQبه طور کامل با این مسئله آشنا شویدکه چرا سردمداران قدرت این همهزمان برای حمله به آنارشیسم صرف کرده اند… چرا که آنارشیسم نظریه ای است که آزادی برای همهرا تضمین کرده و به سیستم های سلسله وار –که حکومتگروهی کوچکبر همگان است–پایان می بخشد.
پرسشهای متداول آنارشیستی : قسمتA – مقدمه
An Anarchist FAQ
پرسشهای متداول آنارشیستی
قسمتA
مقدمه
تمدنمدرن انسانی با سه بحران فاجعه انگیز روبرو است:
۱- سقوط اجتماع، اصطلاحی خلاصه وار برای تعریفمیزان در حال صعود فقر، بی خانمانی، جرم، خشونت، بیگانگی، سوء استفاده از مواد مخدر و الکل، انزواگرایی، بی تفاوتی سیاسی، نزول صفات انسانی، تنزل در ساختار اجتماعی و ارتباطات دو طرفه، و غیره.
۲- تخریب و نابودیزمین و طبیعت ظریف آن که زندگی موجودات زنده به آن بستگی دارد.
۳- تکثیر سلاح های کشتار جمعی، بخصوص سلاح های هسته ای.
طبق عادت، متخصصان پایه گذار سیستم، رسانه های جمعی و سیاستمداران عمومااین بحران ها را از هم جدا وهر کدام را ناشی از دلایل متفاوت دانسته، سعی در تفکیک این سه دارند. اما بدیهی است که این “رسم کهن” راه به جایی نمی برد، چرا که اینمشکلات در حال گسترش هستند. و بی شکاگر راه ورسم دیگری پیش روی نگیریم، فاجعه گریبان گیرمان خواهد شد- یا به خاطر جنگ های مصیبت بار، یا ویرانی محیط زیست و یا از طریقتنزل به وحشیگری.
آنارشیسم با دنبال کردن وپیگیری “منشاء مشترک” این بحران ها،راه حلی مشترک و مرتبط ارائه می دهد. منشاء مشترک این بحران هاکه پایه ی اصلی نهادهای بزرگ و “متمدن” — چه کاپیتالیسم و چه کمونیسم –را تشکیل می دهد، چیزی نیست به جز طبقات و سلسله مراتب. بنابراین تجزیه وتحلیل آنارشیست از آنجا شروع می شود که تمام نهادها (سازمان هایی که خوستار تمرکز قدرت در راس هرم قدرت هستند)بر پایه ی این اصول ساخته شده اند، مانند شرکت ها، تاسیسات اداری-دولتی، ارتش، جناح های سیاسی، نهادهای دینی، دانشگاه ها و غیره. سپس نشان می دهد که علاقه ی شدید قدرتمداران به این نوع سلسله مراتب چه آثار منفی ونامطلوبی بر روی “افراد”، اجتماع و فرهنگ دارد. دراولین بخش اینFAQ سعی خواهیم کرد تا نگاهی برتجزیه و تحلیل آنارشیست از این سلسه مراتب قدرت و اثرات منفی آن داشته باشیم.
اما باید در نظر داشته باشیم که آنارشیسم تنها انتقادی بر “مدرنیته ی ویرانگر” نیست. بلکه پیشنهادی است برای جامعه ای آزاد. Emma Goldman “مسئله یآنارشیست” را اینچنین بیان می کند: “مسئله ای که ما امروز با آن مواجه هستیم… این است که چگونه خود باشیم و در عین وحدت با دیگران و احساس کردن با دیگر انسان ها، مشخصات کیفیتیخویشتن را حفظ کنیم.” [Red Emma Speaks, pp. 158-159] به عبارت دیگر، چگونه می توانیم جامعه ای را بسازیم که در آناستعدادها و نیازهای افراد محقق گشته اما نه به قیمت زیر پا گذاشتناستعدادها و نیازهای دیگران؟ برای رسیدن به این خواسته، آنارشیست ها آرزوی جامعه ای را دارند که در آن به جای کنترل “از بالا به پایین” از طریق سلسله مراتب قدرتمتمرکز، کار و بار بشریت –به نقل قول از Benjamin Tucker –“از طریق افراد و یا انجمن های داوطلبانه اداره گردد.” [Anarchist Reader, p. 149] در حالی که بخش هایآینده یاین FAQ به توضیح پیشنهادهای مثبت آنارشیسمدر مورد برپایی چنین جامعه ای — کنترل از پایین به بالا — خواهد پرداخت، شاهد هسته ی سازنده ی آنارشیسم در بخش های ابتدایی خواهیم بود. هسته ی سازنده ومثبت آنارشیسم حتی در انتقادش از راهکارهای معیوب “مارکسیسم” و “لیبرالیسم” جناح راست قابل رویت خواهد بود.
چنانکه Clifford Harper می گوید: “همچون تمام ایده های بزرگ، آنارشیسم بسیار ساده است وقتی از ریشه شناخته شود — انسان ها در اوج شکوه و بزرگی اند هنگامی که آزاد ازحاکمیت زندگی می کنند و به جای دستور گرفتن،در بین خود تصمیم می گیرند.” [Anarchy: A Graphic Guide, p. vii] به سبب خواسته ی آنارشیست ها برای افزایشآزادی اجتماعیتا آخرین درجه ی ممکن، آن ها خوستار منحل شدن تمامنهادهای سرکوب کننده ی مردم هستند:
“جامعه ای آزاد از سیاست ها و نهادهای اجباری که سدی در برابر پیشرفت انسانیت هستند، خواسته ی مشترکتمام آنارشیست هاست.” [Rudolf Rocker, anarcho-Syndicalism,p. 9]
چنانچه خواهیم دید، تمام این نهادها بر اساس سلسله مراتب بوده و خوی سرکوب کننده شان مستقیما از همین سلسله مراتب نشأت می گیرد.
آنارشیسم یک تئوری اجتماعی-اقتصادی و سیاسی است، اما یک ایدوئولوژی نیست. این تفاوت بسیار مهم است. بطور اساسی، تئوری یعنی تو صاحب فکر هستی. در صورتیکه درایدوئولوژی فکر صاحب توست. آنارشیسم پیکره ای از فکرهاست، قابل انعطاف بوده، دائما در حال تکامل و سیلان است و همواره به روی اطلاعات جدید باز است. چنانچه با تغییر و پیشرفت جامعه، آنارشیسم نیز پیشرفت کرده و تکامل می یابد. در مقابل، ایدوئولوژی یک سری ایده ی “ثابت” است که مردم متعصبانه بهآنباور دارند و معمولا منکر حقیقت و تغییر است. تمام این ایده های “ثابت” منشأ استبداد و تناقضبوده، سعی درتحمیل خودو حل کردن افراد در درون خود دارند. صرفنظر از اینکه این ایدوئولوژی لنینیسم است، یا مادی گرایی، لیبرالیسم (آزادیخواهی) یا هر چیز دیگری، واقعیت آن است که همه نتیجه ای مشابه خواهند داشت: نابودی افراد حقیقی زیر نام عقیده. عقیده ای که معمولا مصلحت عده ای قدرتمدار را در نظر می گیرد. و یا چنانچه Michael Bakunin می گوید:
“تا به امروز تاریخ بشریت تنها تصویری دائمی از قربانی شدن میلیون ها انسان بیگناه زیر افتخارات انتزاعی بوده است: خدا، کشور، توانمندی دولت، افتخار ملی، حقوق تاریخی، آزادی سیاسی، رفاه عمومی.” [God and the State, p. 59]
دگما و عقاید تعصب آمیز به شدت ساکن و مرگبار بوده، معمولا برگرفته از “پیغمبری” مرده، مردی دیندار و یا غیر دیندار است که پیروانش –همچون سنگ تغییر ناپذیر –از عقاید او بت ساخته اند. آنارشیست ها می خواهند که انسان زنده، مرده را دفن کردهو بتواند به زندگی خود ادامه دهد. انسان زنده باید مرده را فرمانروایی کند، نه برعکس. ایدوئولوژی هاالهه ی انتقامتفکرات منتقدانه و در نتیجه آزادیهستند… با کتابی از “جواب ها” که ما را از”مسئولیت” فکرد کردن برای خودمان خلاص می کنند!
ما با مهیا کردن این FAQ در مورد آنارشیسم هیچ تلاشی برای دادن جواب “صحیح” نداریم و نمی خواهیم کتابی جدید از قوانین را ارائه دهیم. ما در این FAQمختصریدر مورد گذشته ی آنارشیسم توضیح خواهیم داد امابیشتر بر روی قالب های مدرن آن تمرکز خواهیم کرد، و اینکه چرا ما امروز آنارشیست هستیم. این FAQ تلاشی است برای بیدار کردن حس تفکر و تجزیه و تحلیل در درون خود شما. اما اگر شما به دنبال ایدوئولوژی ای نو هستید، آنارشیسم به کار شما نخواهد آمد.
اگرچه آنارشیست ها تلاش می کنند تا واقعگرا و منطقی باشند، اما معقول نیستند. انسان های “معقول” به صورت غیر انتقادی آنچه را که “متخصصان” و “سیستم” “صحیح” می دانند را قبول کرده و در نتیجه همواره برده خواهند بود. به نقل قول از Bakunin، آنارشیست ها می دانند که:
“انسان تنها زمانی نیرومند است که بتواند بر روی حقیقت خود بایستد، زمانی که عمل و گفتارش از درون خود باشد. آنگاه در هر شرایطی که باشد، می داند که چه بگوید و چه کار کند. ممکن است سقوط کند اما هرگز از انگیزه ی خویش خجلت زده نخواهد شد.” [quoted in Albert Meltzer, I Couldn’t Paint Golden Angels, p.2]
آنچه Bakunin تشریح می کند نیروی تفکر مستقل است، که هماننیروی آزادی است. ما شما را تشویق می کنیم تا “معقول” نبوده و گفته های دیگران را قبول نکنید. برای خودتان فکر کرده و قدم بردارید!
آخرین نکته اینکه بطور مسلم این FAQ سخن قطعی در مورد آنارشیسم نیست. بیشتر آنارشیست ها شاید با آنچه که اینجا نوشته شده مخالفت کنند، و این قابل پیش بینی است زمانی که انسان ها برای خود می اندیشند. تمام آنچه که ما می خواهیم این است که پایه های آنارشیسم را نشان داده و تجزیه و تحلیل خود را از مباحثی مشخص ارائه دهیم.
بيان من أجل الشيوعية التحررية : تنظيم ذاتي الإدارة
بيان من أجل الشيوعية التحررية : تنظيم ذاتي الإدارة
البديل التحررى
مترجم عن الفرنسية
تنظيم ذاتي الإدارة
تنظيمنا ليس حزباً: لا نصبو إلى نيل أصوات الناخبين والاندماج في لعبة المؤسسات الدولانية.
إن النشاط الأساسي للتنظيم هو دعم تطور النضالات المعادية للرأسمالية وتطوير التنظيم الذاتي، وذلك بسياسته ودعاوته، بالجهد التفكيري النظري الجماعي، بالتأهيل، بالمساعدة التي يقدمها، بنضال أعضائه، للوصول إلى سلطة مضادة تمارسها قاعدة المجتمع كما لقطيعة مع النظام الرأسمالي.
إن التنظيم يرتكز على هذا البيان من أجل بديل تحرري، طالما لم يقرر عكس ذلك الرفاق تبعاً للقواعد الفدرالية وذاتية الإدارة وحسب شروط العقد. هذا البيان ليس برنامجاً تاريخياً، ولا إعلان مبادئ جامدة، إنه ليس في نهاية الأمر سوى لحظة من سيرورة نظرية، عملية و تنظيمية تحتوي هي نفسها على إمكانية تجاوزها.
يحدد عقد نظامي قواعد سير عمل التنظيم ويربط جميع الأعضاء المتشاركين بصورة حرة.
إن التوجهات الإستراتيجية للتنظيم ومواقفه وقراراته تخضع للسجالات وللإدارة الجماعية ولتصويت قاعدة التنظيم. هذا الأخير يشكل هكذا ساحة اختبار للديمقراطية الفدرالية وذاتية الإدارة.
التنظيم هو إذاً فدرالية ذاتية الإدارة، قائمة على المسؤولية الجماعية لمجمل مناضليه. نحن نريد أن نقلب رأساً على عقب الصورة التقليدية للحزب التراتبي، ولكن دون أن ننكر ضرورة وأهمية نشاطات التنسيق والتنشيط في التنظيم؛ هذا يعني أننا نصبو إلى قيام إطار سجال ومشاركات أفقية ولا مركزية.
إن التنظيم هو مكان تعددي حيث يمكن لتنوع كبير من الآراء أن يعبِّرَ عن نفسه، على خلفية هوياتية مشتركة. وإذا كان من الطبيعي أن يكون لهذا التنظيم ديمقراطياً توجه أغلبي، فهو يحرص أشدَّ الحرص في آن على ضمان حقوق الأقليات والمجموعات القاعدية في التعبير، في السجال الداخلي طبعاً، ولكن أيضاً في صحافة التنظيم، طبقاً للشروط التي يضعها العقد النظامي.
يجهد تنظيمنا لتضافر نشاطات أعضائه من أجل مزيد من الفعالية. كذلك فهو يدعم التوجه الأغلبي. لكنه يحترم حرية الرأي والعمل لكل عضو. إذا كان جميع الأعضاء ملزمين باحترام الآخر عند الكلام أو العمل باسم التنظيم فإنهم لا يخضعون إلا لخياراتهم الخاصة عندما يناضلون في الحركات الاجتماعية.
بما أننا تنظيم “صراع طبقي” فإننا نعطي الأولوية للعمل في أوساط البروليتاريا وفي أماكن عملها وحياتها. لكننا لا نهمل الإنغراس في أوساط الشبان وتثبيت حضورنا في مجمل الحركات الاجتماعية.
يرفض تنظيمنا كل علاقة إدارة وإشراف على نضالات الشغيلة والناس. يمكن أن نساهم في تنظيم مبادرات وعمليات تعبئة. لكن إدارة الصراعات الاجتماعية يجب أن تكون في يدِ القاعدة، وإن كان مناضلو تيارنا من عداد منشِّطي هذه النضالات.
صراعنا دولي وبناء تيارنا يمرُّ عبر تعدد المبادرات، باتجاه هيكلة دولية.
من أجل حركة كبيرة ضد رأسمالية وذاتية الإدارة
لا يزعم تنظيمنا أن يصبح بقواه وحده البديل للرأسمالية. نحن نريد أن نكون قوة موحدِّة في الحركة الثورية وفي الحركة العمالية لأننا نرفض كل عصبوية وكل انعزالية.
نريد أن نسهم في نهضة النضال الثوري الجماهيري، في إعادة تأسيس الاشتراكية في القرن الواحد والعشرين. للوصول إلى هذا الهدف ترتكز إستراتيجيتنا السياسية على جدلية بين مستويين من التعبير والتنظيم مختلفين ومتكاملين:
– تنظيم وتطوير تيار تحرري جديد يتمحور حول الصراع الطبقي (تيار “صراع طبقي”).
– بروز حركة واسعة ضد رأسمالية وذاتية الإدارة، حيث يندمج فيها التيار التحرري الجديد دون أن يختفي.
في جعبتنا إذاً مشروع كبير للوحدة يتحقق في ممارساتنا اليومية ويشكل جزءاً لا يتجزأ من هويتنا. وهذا المشروع نقترحه على مجمل القوى السياسية والنقابية والبيئية والجمعياتية التي تقاتل ضد الرأسمالية. سوف تشهد هذه الحركة الواعدة توحداً بين مناضلين ذوي أصول أيديولوجية مختلفة وذوي أولويات نضالية متنوعة. هذه الحركة ستكون تعددية، منفتحة، وفي تبحث عن نقاط التلاقي على قواعد أساسية.
إن الحراك المقبل المعادي للرأسمالية سيكون قوة جماهيرية لها وزنها الفعال في المجتمع، وهي ستساهم في تعدد السلطات المضادة وتحضِّرُ شروط القطيعة الثورية. وسيسجل بالتالي هذا الحراك نضالاته قبل أي شيء في الساحة الاجتماعية، في قاعدة المجتمع، رابطاً بين النضالات المختلفة، النضالات العمالية والنضالات الشبابية، مقترحاً حلولاً ترتكز على مفهوم الإدارة الذاتية. حراك سياسي اجتماعي إذاً وليس حزباً جديداً. وإذ نأخذ بعين الاعتبار الظروف الواقعية المختلفة لكل بلد، فإننا ندرج مشروعنا البديل ضمن مقاربة دولية، توحِّد تدريجياً جميع القوى البديلة لليبرالية، للاجتماعية الديمقراطية، وللستالينية، في أوروبا وفي العالم أجمع.
هذا الحراك لن يولَدَ “بسهولة”، بإعلان ذاتي، أو باتفاق شركاء. إنه نتاج سيرورة تاريخية تصنعها نقاط التلاقي والتوحد والصوغ والممارسات الواقعية. سوف يكون القرار إذاً للنضالات الاجتماعية الكثيفة ولتطورها الهجومي.
نحن بحاجة لرسم مخطط النضال بصورة جماعية، أما إذا جمَّعنا هذه النضالات تجميعاً فهذا لن يسمح بالاستجابة لأزمة التوجُّه (النظري والسياسي) ورسم الآفاق الواضحة، لأزمة الهوية التي تلغم الحركة العمالية والاجتماعية.
إن ما يجب تقديمه هو مشروع سياسي جديد. لصوغ هذا المشروع سوف تتواجه أفكار مختلفة؛ في هذا السجال سنكون قوة اقتراح وإقناع، لنتقدم نحو توليف جديد، الأكثر تحررية، على غرار النقابية الثورية التي كانت ثمرة جدليةٍ بين آفاق تحررية وتنظيمات جماهيرية.
نطمح لممارسات عملية ومشتركة في القاعدة، لأننا نعتبر أن البديل الجماهيري، المنغرس في الأحياء المكتظة، في المصانع، بين الشبان، ينطلق من المشاكل الواقعية التي يعيشها الناس. نشاطات جديدة هي ضرورية كي تسمح للانتفاضات المجتمعية القاعدية أن تعبر عن نفسها وأن تنظم ذاتها. هذه النشاطات العملية المشتركة ستقدم الإجابات الضرورية، بوجه تهديدات اليمين المتطرف وأكاذيب الاجتماعية الديمقراطية. بهذا فقط يمكن أن يكتسب هذا البديل قوى جديدة.
إن بروز هذا الحراك الكبير هو إحدى أولويات تيارنا. هذا لا يعني أننا سنختفي روحاً وجسداً في التجمع المقبل. نريد أن نكون إحدى القوى المبادِرة، إحدى القوى الموحِّدة. وأن نصبح غداً إحدى القوى الأساسية والمسموعة، ضمن حركة ثورية، حركة عمالية مؤسَّسة من جديد… ومتجددة.
نص مقرَّر في 18-19-20 أيار 1991.
1- Départements d’Outre mer.
2- Territoires d’Outre mer.
3 – التي تناضل من أجل توكيد هويتها.
4 – لأنه كان قائماً في التاريخ الغابر.
5 – الإنتاجية هنا تعني الإنتاج الرأسمالي، أي الإنتاج بهدف تحقيق الأرباح وبصرف النظر عن الأضرار اللاحقة بالطبيعة.
6 – أي أنها تفرض نمطاً واحداً أوحداً.
7 – من ذرة أي تفتيت المجتمع.
http://alternativelibertaire.org/
alternativelibertaire@alternativelibertaire.org
التحررية الجماعية : http://www.geocities.com/cscruk/5.html
بيان من أجل الشيوعية التحررية : تيار جديد
بيان من أجل الشيوعية التحررية : تيار جديد
البديل التحررى
مترجم عن الفرنسية
تيار جديد
ندرج أنفسنا ضمن نَسَبٍ تاريخي يأخذ جذوره من بدايات الحركة العمالية. ولكن في آن نعتبر أننا تيار جديد، نتاج توليفات عديدة وتجاوزات عديدة.
ندرج أنفسنا في امتداد التيارات التاريخية اللاتسلطية الكبرى التي جهدت لترجمة طموحات الاشتراكية العفوية للشغيلة. لقد ضَمَنَ أتباع الفكر الجماعي اللاتسلطي للأممية الأولى، والنقابيون الثوريون والأنرشيون النقابيون، والشيوعيون التحرريون، لقد ضمن هؤلاء ديمومةَ تيار تحرري محوره الصراع الطبقي ونحن ننتمي له.
وهذا الإسناد لا يستتبع لا خضوعاً لعقيدة جامدة ولا مديحاً للماضي. هذا الإسناد (أو هذه المرجعية) هو نقدي لا يوفر نقاط الضعف والنقص والأخطاء. إن النزعات التي نستند إليها هي حية، متناقضة ومرتبطة بالحقبات التي ظهرت فيها. نحن نريد الإفادة من مكتسبات تيار رئيسي للحركة العمالية كما التخلي عن كل ما يمكن أن يبدو لنا خاطئاً وبائداً.
نحن في آن نقابيون ثوريون (أو أنرشيون نقابيون) وشيوعيون تحرريون. نقترح إذاً توليفاً لمجمل المكونات التحررية ذات لون “صراع طبقي” ونشكِّل بالتالي تياراً جديداً.
نحن لا نطمح لأي احتكار. توجد تنظيمات وتجمعات عديدة تعلن انتماءها لنسب تحرري. نحن مع خوض النقاش كي توضع قوانا معاً في أكثر الظروف الممكنة دون نكران خصوصيات كل فريق. رغبة مماثلة في المواجهة والتوحُّد تقودنا إلى رفض العصبوية بين كل القوى التي تناضل ضد الرأسمالية.
إلا أن مجهودنا التوليفي لا يتوقف عند التيارات التحررية وحدها. نحن نبحث عن تجميع للمكتسبات الإيجابية لمجمل التيارات الثورية.
إن مستقبل الماركسية الثورية بما لديه من لامركزية (لايعقوبية)، لا قيادية، لا يمكن أن يقوم بعد الفشل التاريخي للينينية دون أن ينهل من التيار التحرري العمالي ويتوحَّد معه. وهذا الأخير يربح الكثير إذا أدمَجَ وتجاوز في آن أجمل ما عند ماركس، أجمَلَ ما عند الماركسية الثورية والتيار المجالسي.
نهجنا النظري والعملي يتمحور حول مفهوم للتاريخ ومنهج تحليلي يُدمِجُ المعيارين الديالكتيكي والمادي، مبتعدين هكذا عن حتمية اقتصادية تبسيطية وميكانيكية.
مع ماركس وباكونين نحن نعارض المفهوم المثالي للتاريخ، والذي غالباً ما تشوبه أخلاقية أو مانيخية (مانوية) ضيقة، ونعطي الأولوية انطلاقا من عوامل اجتماعية ومادية وأيضاً، جدلياً، انطلاقا من عوامل ثقافية، سيكولوجية واعية، نقول إننا نعطي الأولوية انطلاقا من كل هذا للمفهوم الذي يرى أن البشر يصنعون تاريخهم بذاتهم. ثمة في السجالات التي كانت دائرة في الأيام الأولى للحركة العمالية، على تنوعها وتناقضها، رأسمال كبير من التفكُّر الفلسفي الذي يبدو لنا من الضروري إدماجه في صوغنا لمفهوم للتاريخ ولمنهج تحليل حالي يفلت من الحتمية الاقتصادية، مع تأكيده على الأهمية الكبرى للعوامل الاجتماعية والمادية.
إن التوليف الذي نبحث عنه لا يقتصر كذلك على النهل الإيجابي من التيارات الماركسية الثورية والتحررية. نحن ننهل أيضاً من مكتسبات التيارات الثورية والجذرية: ذاتية الإدارة، البيئية، النسوية، اليسارية النقابية…
هذه السيرورة العامة المتشكلة من توليفات وتجاوزات عديدة، ولكن أيضاً من تجديدات و إدماجات تتمحور حول الصراع الطبقي هي أحد شروط بروز تيار جديد في رحم الحركة العمالية والذي يجهد تنظيمنا للعمل على توكيده وتركيزه.
http://alternativelibertaire.org/
alternativelibertaire@alternativelibertaire.org
التحررية الجماعية : http://www.geocities.com/cscruk/5.html
بيان من أجل الشيوعية التحررية : ديمقراطية فدرالية وذاتية الإدارة
بيان من أجل الشيوعية التحررية : ديمقراطية فدرالية وذاتية الإدارة
البديل التحررى
مترجم عن الفرنسية
ديمقراطية فدرالية وذاتية الإدارة
ترتكز الديمقراطية الفدرالية ذاتية الإدارة على الجمعيات القاعدية للشغيلة وللبلدات. وهي تنظم بنية المجتمع انطلاقا من المناطق، من أجل خلق مساحات سلطة جماعية قابلة للرقابة مباشرةً من قبل الناس. وهذه المساحات المناطقية ذاتية الإدارة (أو المُدارة ذاتياً) لا تعيد بالضرورة التقسيم الحالي للمناطق الإدارية. كما تصبو إلى الفدرالية الدولية للمناطق، ذات الأفق العالمي. تقرِّرُ قواعد مشتركة ذاتية الإدارة، ولكنها تحافظ على الحقوق المكتسبة عبر التملك الجماعي لوسائل الإنتاج. هذه الحقوق وهذه القواعد تفرض نفسها في كل المناطق، ضامنةً لكل فرد وكل جماعة الحماية الضرورية. من ناحية أخرى ثمة استقلالية كبيرة تميِّزُ نمط العمل في القاعدة، في البلديات وفي المناطق الفدرالية.
إن الفدرالية هي شكل تنظيم و”مَركزة/لامركَزَة” تسمح باجتناب عائق المركزية البيروقراطية و تذرير المجتمع[5][5]. إنه التوازن بين مبادرة واستقلالية الوحدات المُفَدْرلة والتضامن بين جميع هذه الوحدات: ارتباط داخلي بين بعضها البعض دون تراتبية، حيث يتخذ ويُطبِّق الجميع الخيارات الجماعية في المسائل المشتركة. الفدرالية تستتبع مفهوماً منفتحاً، جدلياً للمجتمع كمساحة حيث يمكن الموازنة بين حقل العام والخاص دون أن يتم اختزال أي منهما للآخر.
تقود الفدرالية إلى هيكلة المجتمع بصورة ثابتة. تضمن التنسيقَ على مستوى الإنتاج فدراليات مقسمة إلى فروع. توحِّد (تجمع) كل منطقة البلدات ووحدات العمل. تشكل المناطق فدرالية دولية وتتمتع بقسط لا يستهان به من الاستقلالية. يقوم بمهمة التنسيق ضمن الفدرالية مجلس متشكل من عدد كبير من ممثلي القاعدة، ومن منتخبين مباشرين خاضعين لرقابة شديدة ومرتبطين بصورة وثيقة بموكليهم. كل فدرالية تعين مسؤولين خاضعين لإدارة القاعدة. هكذا فإن مجالس الفدراليات المناطقية والمهنية الخ. تقوم بمركزة سلطة القاعدة ليس عبر ممارسة السلطة باسم القاعدة بل بتنظيم النقاش الديمقراطي. فهي تضمن قيام استشارات منتظمة لكل السكان المعنيين بدءاً بالقاعدة وتحسم النقاش ارتكازا إلى الخيارات المختلفة. بعد ذلك يقع على عاتق مجلس الفدرالية تنفيذ القرارات الديمقراطية. يُلجَأُ إلى هذه الاستشارات في المسائل الكبرى، في الخيارات الكبرى، فيما تقوم الوحدات الفدرالية باتخاذ المبادرة في قرارات عديدة أخرى.
لا تعطى الوكالة من القاعدة فقط عند انتخاب المندوبين أو المسؤولين وعلى أساس وعود المرشحين أو برامج تنظيماتهم المحتملة. فالوكالة الأمرية تُعطى بناء على محتوى تقرره القاعدة ويُجدَّدُ بانتظام. إن الديمقراطية من الأسفل إلى الأعلى تمثل شكل السلطة الجماعية الجديد بصورة تقطع كلياً مع التقسيم “قادة/مقادين”، “حكام/محكومين”، مع التفرقة بين الدولة من ناحية وبين المجتمع من ناحية ثانية. كل “مواطن-شغيل” يكون متشاركاً مع هذه السلطة والحكومة تكون هكذا قد دخلت المحترف والبلدة: إنها الحكومة الذاتية للمجتمع التي تستجيب طبيعياً لمطلب إدارة الإنتاج الذاتية.
الفروقات بين الدولة البرلمانية والفدرالية ذاتية الإدارة هي فروقات جذرية. إذ إن اتجاه السلطة أصبح معكوساً: أجهزة التنسيق المركزية غدت خاضعة لإدارة القاعدة. انتخاب ديمقراطي للمندوبين والمسؤولين، تفويض المهام من أجل التنسيق والقرارات العادية، ولكن رفض تفويض السلطة في القرارات الكبرى وبالتالي ديمقراطية مباشرة. تفقد هكذا الأحزاب دورها كموجِّه للسجال وكقوة تدير المجتمع: يمكن للتشكيلات السياسية أن تعبِّر بحرية عن آرائها وأن تغذي السجال الديمقراطي، إلا أن المفوضين يتلقون وكالاتهم من القاعدة وليس من الأحزاب.
الديمقراطية ذاتية الإدارة تفترض حرية التعبير والتنظيم المطلقة، حرية ممارسة الطقوس، الحرية التامة للصحافة.
أخيراً ثمة ضرورة للدفاع عن المجتمع الجديد من أعدائه الداخليين والخارجيين، لأن الانحراف سيبقى بالتأكيد، أقله في هذه المرحلة الأولى، كما ستبقى السلوكيات العنصرية أو الجنسية (استعداء المرأة مثلاً)؛ كل هذا سيفرض ضرورة قيام قانون، عدالة منظَّمة وأشكال من الدفاع الذاتي العسكري. ولكن الهدف هو بالتأكيد القضاء على الأجهزة القمعية للمجتمع القديم وإحلال بنى مراقَبَة بقوة من السكان والمجالس. إن مخاطر العسكرة والنظام البوليسي هي أكيدة في المرحلة الثورية وتتطلب حذراً شديداً، دون نسيان الغاية المرجوة وهي قيام مجتمع خالٍ من أي عسكرة وغير بوليسي.
http://alternativelibertaire.org/
alternativelibertaire@alternativelibertaire.org
التحررية الجماعية : http://www.geocities.com/cscruk/5.html


پێویستە لە ژوورەوە بیت تا سەرنج بنێریت.