طبقه ی کارگر و تشکل یابی از دیدگاه باکونین

طبقه ی کارگر و تشکل یابی از دیدگاه باکونین

(ترجمه ای به مناسبت اول ماه مه ۲٠١۶)

نویسنده : رنه برتیه (**René Berthier)
برگردان : نادر تیف

دشمن اصلی طبقه ی کارگر استثمار سرمایه داری است. باکونین بر این باور بود که امروز دولت با هر شکلی که دارد و با عطف توجه به قدرت سرکوبگرش ضامن همین استثمار است. وی سپس می افزاید که پرولتاریا باید «تمام نیروی خودش را» برای «متشکل شدن علیه بورژوازی و دولت» گردآوری کند.
باکونین همچنین معتقد بود که میان هدف و وسایل رسیدن به آن رابطه ای مستقیم و لازم وجود دارد. لذا باید اشکال و ماهیت هدف دقیقاً بررسی گردد. مارکس گفته بود که دستورالعملی برای انقلاب ندارد. باکونین می دانست که در این مورد با مارکس و سوسیال دمکرات ها اختلاف نظر دارد. او در کتابی به نام نوشته ها علیه مارکس که در جلد سوم مجموعه آثارش موجود است، چنین نوشت:«برنامه ی سیاسی، فرای جملات کلی، باید دقیقاً مشخص نماید که چه بر جای نهادهایی می گذارد که می خواهد سرنگون یا اصلاح کند.»
پرولتاریا و تشکل
باکونین به این نکته به خوبی توجه کرد که شکل های فعالیت و سازماندهی پیشنهادی مارکسیست های آلمانی با اهدافشان همخوانی دارد. آنان خواهان تشکیل دولت جمهوری خواه ملی و به زعم خودشان خلقی بودند. بی جهت نیست که مارکسیست های آلمانی وادار شدند با بورژوازی پیشرو متحد گردند. گروه های مختلف واحدهای انجمن بین المللی زحمتکشان (انترناسیونال اول، از این پس ابز) در زوریخ برنامه ی دمکرات های سوسیالیست آلمان را پذیرفتند و به قول باکونین به «ابزاری در دست رادیکالیسم بورژوایی» تبدیل شدند.
باکونین در نوشته ها علیه مارکس مثالی از وکیلی به نام امبرنی می آورد. او که عضو حزب رادیکال و ابز بود در «برابر شهروندان بورژوا به نیابت از ابز متعهد شد که در سال جاری (سال ١٨۷۲) هیچ اعتصابی رخ نخواهد داد.» جیمز گیوم هم یادآوری می کند که امبرنی نامزد عضویت در شورای بزرگ ابز بود و از کمیته ی محلی آن خواسته بود تا کارگران را برای رأی به وی بسیج کند. این در حالی بود که کارگران ساختمان می خواستند علیه کارفرمایان برای کاهش دستمزدها اعتصاب راه بیاندازند. فدراسیون ژوراسی علیه معامله ای که امبرنی پیشنهاد کرده بود، موضع گیری کرد. کروپوتکین در آن زمان در ژنو بود. او نیز در کتاب دور و بر یک زندگی نوشت:«اوتین به من گفت که راه اندازی اعتصاب در وضعیت کنونی برای انتخاب امبرنی فاجعه بار خواهد بود.» باکونین در نامه ای به «همراهان فدراسیون ژوراسی» در فوریه و مارس ١٨۷۲ نوشت:«هر بار که انجمن های کارگری با سیاست های بورژوایی همراهی می کنند به ضررشان تمام می شود و آنان را به ابزار بورژواها تبدیل می کند.»
باکونین در نامه ای دیگر که در شماره ی ۸ نشریه آزادی چاپ بروکسل روز ١ اکتبر ١۸۷۲ منتشر شد، نوشت که راهبرد پارلمانتاریستی سوسیال دمکراسی آلمانی منجر به عقد «پیمان سیاسی تازه بین بورژوازی رادیکال یا آن چه چنین نامگذاری شده است و اقلیت هوشمند و محترم پرولتاریای شهرها…» می گردد.
نظر کلی باکونین بر این اساس قرار داشت که تشکل زحمتکشان در شکلی که می گیرد نمی تواند با الگوی تشکلات جامعه بورژوایی همخوانی داشته باشد و باید بر اساس التزامات درونی مبارزه ی کارگری باشد که می خواهد جامعه ای دیگر بسازد. وی بر این باور است که شیوه ی سازماندهی پرولتاریا را اشکال ویژه ی مبارزاتش در محل کار تعیین می کند. واحد پایه ای سازمان زحمتکشان در کارخانه، یعنی در جایی است که استثمار می شوند. واحدهای مبارزاتی کارگری در کارخانه ها افقی (یا اگر خواسته شود جغرافیایی) گسترش می یابد و عمودی هر بخش صنعتی را دربرمی گیرد. مارکس و انگلس هیچ فرصتی را برای تمسخر باکونین از دست ندادند و وی را متهم به بی اعتنایی به سیاست کردند. چرا که به نظر آنان شیوه ای که باکونین پیشنهاد می کرد کارگران را کاملاً از هر چشم انداز پارلمانتاریستی دور می نمود. پارلمانتاریسم یگانه ی شیوه ی مبارزاتی سیاسی برای مارکس و انگلس بود. البته انگلس کاملاً به کنه نظر باکونین پی برده و آن را خوب فهمیده بود. انگلس در نامه ای به تئودور کونو به تاریخ ۲۴ ژانویه ١۸۷۲ نوشت:«انترناسیونال باکونین برای مبارزه ی سیاسی نیست، بلکه می خواهد به محض برچیدن دولت قدیمی، تا آن جایی که ممکن است به ایده آل باکونینیست برای جامعه ی آینده نزدیک گردد.»
انگلس به درستی نظر باکونین را خلاصه کرد، نظری که بعدها به آنارکوسندیکالیسم شهرت یافت. اگر ملغمه ی همیشگی مبنی بر این که باکونین به مبارزه ی سیاسی اهمیت نمی دهد چرا که مخالف پارلمانتاریسم است را به کناری بگذاریم، او چیز دیگری به جز آن چه در پی می آید، نمی گوید:
– سازماندهی زحمتکشان باید به شیوه ای صورت بگیرد که تا حد امکان به جامعه ای نزدیک باشد که طبقه ی کارگر می خواهد بسازد؛
– سازماندهی طبقاتی زحمتکشان که وسیله ای در مبارزه علیه سرمایه داری است الگویی برای سازماندهی جامعه ای است که پس از سرنگونی بورژوازی به وجود می آید. در همین جاست که باید بن مایه ی «نابودی دولت» درک گردد. نابودی دولت چیز دیگری نیست به جز جایگزینی سازمان طبقاتی بورژوایی با سازمان طبقاتی پرولتاریا.
این سازمان طبقاتی پرولتاریا افراد را به عنوان زحمتکش ابتدا در محل کار و سپس در ساختاری بین حرفه ای متشکل می کند. چنین ساختار دوگانه ای بر اساس الگوی فدراتیو به شکل افقی و عمودی تا سطح ملی و بین المللی گسترش می یابد.
خلاصه این که سازمان طبقاتی زحمتکشان که در دوران استیلای سرمایه داری ابزار مبارزاتی است، در عین حال الگوی سازمان سیاسی جامعه پس از انقلاب است. این است نظر پایه ای باکونین که بعدها نام آنارکوسندیکالیسم می گیرد و زمانی که ساختار افقی یا جغرافیایی ( بورس های کار*) با ساختار حرفه ای کارگران (سندیکاها یا اتحادیه ها) ادغام می گردند. نظریه پردازان مارکسیست همگی چنین شکل تشکل کارگری را رد کردند به جز پانکوک که نوشت:«مبارزه طبقاتی انقلابی پرولتاریا علیه بورژوازی از به دست گرفتن دستگاه تولید و در نتیجه تولید اجتماعی جدا نیست. شکل تشکل طبقاتی در این مبارزه در عین حال شکلی است که روند جدید تولید خواهد داشت. (پانکوک، شوراهای کارگری، صفحه ۲۷٣).
باکونین بر این باور بود که کارگران در مبارزه روزمره خود تشکیل طبقه می دهند، لذا شکل سازماندهی اشان نیز باید با این لزوم همخوان باشد. این در حالی است که مارکس تشکیل احزاب سیاسی ملی را برای گرفتن قدرت پارلمانی پیشنهاد می کرد. باکونین می گوید که در این جاست که ما راه خود را از سوسیال دمکراسی آلمان جدا می کنیم:«اهدافی که ما دنبال می کنیم اختلاف زیادی با سوسیال دمکراسی آلمان دارد، لذا ما به توده های کارگر تشکلی اساساً متفاوت پیشنهاد می کنیم.»(به رفقای فدراسیون واحدهای بین المللی ژورا، مجموعه آثار، جلد سوم، صفحه ۷۴).
نظر باکونین «اختراع» وی نبود، چرا که این نقل قول تاریخ سال ١۸۷۲ را دارد، اما ما آن را در متن کوتاهی از سزار دوپائپه پیدا می کنیم که مورخ ١۸۶۹ و عنوانش «نهادهای کنونی ابز از زوایه آینده اشان» است. دوپائپه، انقلابی بلژیکی بر این باور بود که تشکلات پرولتری که در زیر حاکمیت بورژوازی شکل می گیرند، نمایانگر سازماندهی جامعه پس از سرنگونی آن هستند. دوپائپه نوشت:«ما می خواهیم نشان دهیم که ابز نمونه جامعه آینده را نشان می دهد و نهادهایش با اصلاحاتی که خواهند داشت نظم اجتماعی آینده را شکل می دهند.» فراموش نکنیم که فعالان بلژیکی با آلیانس مخالفت ورزیدند، هر چند پشتیبانی خویش را با برنامه اش اعلام کرده بودند. لذا میان آنان و هواداران نظرات باکونین در ابز نزدیکی هایی وجود داشت و در عین حال مخرج مشترک هر دو دسته قطعاً نظرات پرودون بود.
ما دیدیم که واحد کارگری ساختار بین حرفه ای است که در مکانی شکل می گیرد و «شامل همه کارگران مشاغل مختلف می گردد. در آن اموری که کارگران بدان علاقه مند هستند، بررسی می گردد.» دوپائپه می گفت که این واحد «نوعی از کمون» است و باکونین نامش را «واحد مرکزی» گذاشت.
دوپائپه نام نهادی را که «انجمن های مقاومت» را در خود جای می دهد شورای فدرال گذاشت و باکونین همین نهاد را محلی برای به هم پیوستن «واحدهای شغلی» کارگران دانست که همانا اتحادیه ها یا سندیکاهای کارگری هستند. واحدهای شغلی کارگرانی را متشکل می کند که دارای یک شغل هستند. واحدهای شغلی به کارگران می آموزند که «در مورد منافع خود بحث کنند، بهای فروش و هزینه های تولید را مشخص نمایند تا بتوانند توانایی های خود را بسنجند. انجمن های مقاومت محلی برای سازماندهی کار آینده هستند.» دوپائپه سپس افزود که انجمن های مقاومت به کارگاه های تعاونی تبدیل خواهند گردید.
دوپائپه مجموعه نهادهایی را که طبقه ی کارگر خود تشکیل داده بود از نظر گذراند که از جمله این ها بودند: شرکت های تعاونی مصرف که جای بازرگانی کنونی را می گیرند، صندوق های همیاری تأمین اجتماعی و پس انداز که جایگزین شرکت های بیمه می گردند، شورای عمومی بین المللی روابط بین کشورها را تنظیم می کند و دیگر جایی برای دیپلمات ها و جنگ ها نخواهد بود.
کارگرانی که در کنگره بروکسل گردهم آمدند خواستار «آموزش کامل» شدند که دربرگیرنده ی آموزش حرفه ای و در عین حال علوم گوناگون باشد. این خواسته ی کارگران از آن لحاظ مطرح شد که انسان در صورتی می تواند رشد و تعالی پیدا کند که علاوه بر کار به مسائل مختلف نیز آگاه باشد. پس از این که کارگران چنین خواستی را مطرح کردند، باکونین مطلبی در نشریه برابری نوشت و از «آموزش کامل» دفاع کرد.
دوپائپه می گفت که واحدها در فدراسیون ها به یک دیگر مرتبط می شوند. این ارتباط منطقه ای و کشوری خواهد بود. فدراسیون ها دربرگیرنده ی گروه هایی خواهند بود که واحدها تشکیل می دهند و در عین حال گروه هایی را در بطن خود خواهند داشت که دربرگیرنده ی پیکره های مختلف شغلی خواهند بود، چنین گروه هایی در کمون ها نیز موجود خواهند بود. در چنین حالتی می توان کار را در کمون ها و در سطح تمام یک کشور سازماندهی نمود.
«ما اکنون بر این گمانیم که ابز در بطن خود تمام نهادهای جامعه ی آینده را دارد. در هر کمونی می توان واحدی از انترناسیونال داشت و این چنین جامعه ی آینده را پی ریزی نمود و جامعه ی کهن را فروپاشاند.»
دوپائپه کار دیگری به جز تعریف لغو دولت نمی کند. باکونین نیز همین تلاش را پی می گیرد و این پرسش که کدامیک دنبال روی دیگری بوده است مطرح نیست. آنارشیسم باکونین برخاسته از نظرات فدرالیست پرودون است که او توانست از فعالیت های کارگران سوئیسی، در مدت اقامتش در این کشور، استنتاج کند. نظراتی که باکونین و دوپائپه در مورد تشکل یابی پرولتاریا برای سازماندهی جامعه ی آزاد ارائه کردند در دورانی مطرح شدند که چنین خواستی جست و جو می شد.
اکنون می توان گفت که لنین به نوعی نشان داد که باکونین و دوپائپه حق داشتند. ما خوب می دانیم که بلشویک ها در ابتدا با نهادهای «طبیعی» که در دوران عروج مبارزات کارگران در شکل شوراها تجلی یافتند، مخالف بودند. به همین دلیل بود که بلشویک ها در انقلاب ١٩٠۵ خواستار انحلال شوراها شدند چرا که آن ها را مخل حرکت حزب خود ارزیابی می کردند. کمیته ی حزبی پتروگراد حتا ضرب الاجلی با این مضمون صادر کرد که «شورای نمایندگان و کارگران نمی تواند به حیات خود به عنوان سازمان سیاسی ادامه دهد و سوسیال دمکرات ها باید از آن خارج گردند چرا که با توجه به محتوای آن، این شورا به گسترش جنبش سوسیال دمکرات آسیب می رساند.»
زمانی که لنین به روسیه بازگشت، بلشویک ها وادار شدند به اهمیت شوراهای کارگری، که خودجوش تشکیل شده بودند، تن دردهند به طوری که فعالان اروپایی گمان کردند که بلشویک ها آنارشیست شده اند. لنین در تزهای آوریل سیاست هایی را به حزب تحمیل کرد که تا پیش از نگارش آن ها به کلی در مقابل سیاست هایش بود. از این پس می باید کارگران را مسلح کرد، شعار تمام قدرت به شوراها مطرح شد و علیه پارلمانتاریسم موضع گیری گردید. نزدیک ترین هواداران لنین به این تغییر سیاست ها با دیدی انتقادی می اندیشیدند. یکی از همکاران قدیمی لنین و عضو پیشین کمیته مرکزی که گلدبرگ نام داشت پس از خوانش تزهای آوریل لنین نوشت:«جای خالی آنارشیست بزرگ، باکونین دوباره پر شده است. آن چه ما در تزهای آوریل می خوانیم نفی کامل دکترین سوسیال دمکرات و کلیت نظریه ی مارکسیسم علمی است. این تزها بهترین تبلیغی است که می توان برای آنارشیسم کرد.» (به نقل از کتاب لنین نوشته ی دیوید شوب، صفحه ١۷٣)
لنین خوب فهمیده بود که ساختار تشکیلاتی محرک مردم همان است که آنان را با مسائل مبارزاتی مستقیماً درگیر می کند و این ساختار نیز چیزی به جز شوراها و کمیته های کارخانه نبود. اگر بلشویک ها در این مقطع از سیاستی خلدست مارکسیستی دنبال روی می کردند در بهترین حالت به جناح رادیکال چپ پارلمانی تبدیل می شدند. کامنف موضع لنین را در تزهای آوریل نپذیرفتنی دانست چرا که به زعم او «انقلاب بورژوا دمکراتیک با این موضع گیری خاتمه یافته تلقی می گردد و انقلاب فوراً به انقلاب سوسیالیستی تحول می یابد.»
نهمین شرط از بیست و یک شرط عضویت در انترناسیونال سوسیالیست چند سال بعدتر نیز در عمل درستی نظرات باکونین را به نوعی نشان داد. این شرط به هر حزب کمونیستی توصیه می کرد که در سازمان های توده ای طبقاتی کارگری سلول هایی تشکیل دهند تا با «فعالیتی آگاهانه و پیگیر اتحادیه ها (سندیکاها) را کمونیست» نمایند. چنین بود که مثلاً در فرانسه در سال های ۲۵ – ١٩۲۴ سلول های حزب کمونیست در کارخانه ها تشکیل شدند و این حزب با این اقدام بلشویکی شد. این در حالی بود که تا پیش از آن نهاد پایه ای حزب واحدهای شهری بودند که مشغول تبلیغات برای شرکت در انتخابات و فعالیت پارلمانی بودند. حزب بلشویکی شده ی کمونیست فرانسه با پی ریزی سلول های کارگری در کارخانه، بی آن که مبارزات پارلمانی را رها کند، تصمیم گرفت به جایی پای بگذارد که «دو طبقه ی اصلی» جامعه سرمایه داری حضور دارند.
ژاک دوکلو (دبیر اول حزب کمونیست فرانسه بین ١٩۵٣ – ١٩۵٠) در صفحه ی ۵ جزوه ای با عنوان به عضو جدید نوشت:«کارخانه مرکز اعصاب جامعه مدرن است و در کانون مبارزه طبقاتی قرار دارد. به همین جهت برای تو که کمونیست هستی کارخانه باید مرکز فعالیت های کمونیستی باشد.»
پی یر سمار (یکی دیگر از رهبران حزب کمونیست فرانسه) پیش از دوکلو در کنگره ی پنجم که در شهر لیل برپا شد، گفت:«واحدهای شهری کمی از کارفرمایان دور بودند. اما سلول هایی که در کارخانه ها تشکیل می شوند بسیار نزدیک تر هستند.» سلول های کارگری که «نیروی پایه ای تشکیلات حزب» ارزیابی شدند فقط به این جهت تشکیل نشدند که انتخابات گرایی انترناسیونال دوم و جناح مارکسیستی ابز را کمرنگ کنند، بلکه به این جهت هم بود که سدی در برابر سندیکالیسم انقلابی ایجاد نمایند که از بطن نظرات باکونینی انترناسیونال اول بیرون آمده بود. باید هر طور می شد جلوی خودسازمانیابی کارگری را در اتحادیه ها یا سندیکاهای انقلابی می گرفت.
سومین کنگره ی حزب کمونیست فرانسه در سال ١٩۲۴ تشکیل سلول های کارگری را در کارخانه ها محتمل دانست. پی یر مونات که خود عضو حزب بود شدیداً علیه چنین احتمالی موضع گیری کرد چرا که معتقد بود در چنین صورتی سندیکا زیر فرمان حزب قرار می گیرد. (مونات، کارگر چاپخانه در سال ١٩۲٣ به حزب کمونیست پیوست، اما سال بعد از آن به علت دفاع پیگیر از سندیکالیسم انقلابی از حزب اخراج شد. توضیح مترجم) حزب پس از این کنگره مدام علیه گرایشی که در اعضای پایه ای وجود داشت که خواستار تقدم فعالیت در سندیکا بود، موضع گیری کرد. مثلاً در صفحه ی ٣ کتابی با عنوان زندگی حزب در اکتبر ١٩۶۶ می خوانیم:«این نظر که سندیکا به تنهایی برای مبارزات کارگری کافی است بارها محکوم شده است چرا که به نقش حزب در کارخانه خسارت زیادی وارد می کند.»
پس ما می بینیم که مارکسیست ها سال ها وقت گذاشتند تا در اواسط دهه ی بیست سده ی بیستم میلادی دریابند که بر اساس اصل باکونینی باید در محل استثمار، یعنی در کارخانه به مبارزه با آن پرداخت. کارخانه گرانیگاه مبارزه و جایی است که ساختار پایه ای تشکل کارگری به وجود می آید.
نظر باکونین را خلاصه کنیم:
یکم: روش و شکل تشکل زحمتکشان نتیجه ی تاریخ هستند و از عمل و تجربه ی روزمره مبارزات زاده می شوند. همه ی طبقات بالنده در زمانی که زیر سیطره ی طبقات میرنده بودند، شکل دهی به تشکلات خود را آغاز کرده اند.
دوم: شکل تشکیلاتی بورژوازی شهروندان را فقط در چارچوب های پارلمانتاریستی به رسمیت می شناسد و آنان را افرادی ایزوله می پندارد. چنین است که قدرت واقعی که همانا قدرت کنترل وسایل تولید است در دست صاحبان آن باقی می ماند.
سوم: سازمان طبقاتی زحمتکشان دربرگیرنده ی شهروندان نیست، شامل تولیدکنندگان است، حال هر نامی می توان به این سازمان داد: سندیکا، شورای کارگری، کمیته کارخانه. ساختار چنین سازمانی طبقاتی باقی می ماند.
چهارم: اصلی که این سازمان بر رویش بنا می گردد فدرالیسم است.
گذار از جامعه ی استثمارگر به جامعه ی بی استثمار نمی تواند همانند تغییر یک جامعه ی استثمارگر به دیگری باشد. باکونین این درس مهم را با واکاوی مارکسی انقلاب فرانسه به جای گذاشت. باکونین در کتابش با عنوان نوشته ها علیه مارکس در سال ١٨۷۲ نوشت:«همه انقلاب های تاریخ، حتا انقلاب کبیر فرانسه، با تمام شکوهی که داشتند محصول مبارزه بین طبقاتی بوده اند که می خواسته اند ابزار امتیازاتی را که دولت در اختیارشان می گذارد در دستان خود حفظ کنند و لذا به مبارزه ای برای تسلط بر و استثمار توده ها منجر شدند.» سپس باکونین می افزاید که دولت شکل ویژه ی سازماندهی است که طبقات استثمارگر بر می گزینند و از آن جا نتیجه می گیرد که طبقه ی کارگر نمی تواند از این شکل ویژه برای گذار به جامعه ی بی استثمار استفاده کند. با این پیش فرض است که باید مفهوم لغو یا نابودی دولت درک گردد. پرواضح است که مفهوم لغو دولت این نیست که هیچ سازماندهی دیگری جایش را نگیرد، بلکه منظور این است که دولت در هر شکلی که بگیرد لزوماً و قطعاً به دولتی استثمارگر و بورژوایی تبدیل می گردد. پس اگرتشکل زحمتکشان می خواهد جامعه ای نوین بسازد و طرحی نو بریزد، نمی تواند هدفش را «فتح» قدرت یا دولت در نظر بگیرد. باکونین در نامه ای به رفقای فدراسیون واحدهای بین المللی ژورا و در بخشی که مسئله برنامه را مطرح می کند، می نویسد:«شیوه و ماهیت سازماندهی طبقه ی کارگر نمی تواند به ماهیت هدفش وابستگی نداشته باشد.»
شاید چنین سازماندهی طبقاتی کارگری تاکنون وجود نداشته است، اما دلیلی نیز برای «اختراع» آن نیست. چنین سازمانی اتوپیا، به این معنا که باید در ذهن روشنفکران به وجود آمده باشد، نیست. این سازماندهی از فعالیت واقعی روزمره طبقه ی کارگر بیرون می آید. چنین است که تجربه ی طبقه ی کارگر چنین سازمانی را در شکل های نطفه ای می آفریند تا به سوی جامعه آزاد و بی استثمار گام بردارد. تمام هم و غم باکونین در واپسین سال های زندگی اش و در زمانی که «آنارشیست» شد، فعالیت در این جهت بود. توضیحات باکونین در باره ی آگاهی کارگری و سازمان زحمتکشان نتیجه ی ذهنیات او نبود، بازتاب مشاهداتش در صحنه ی مبارزه و زندگی و کار کارگران در محیط هایی بود که او حضور پیدا کرده بود.
عروج جنبش های اجتماعی در سراسر اروپا موجب گردید که انجمن بین المللی زحمتکشان (ابز یا انترناسیونال اول) چنان گسترشی پیدا کند که تا آن زمان بی سابقه بود. هر چند دولت ها این جنبش های اجتماعی را شدیداً سرکوب کردند، اما ابز به پشتیبانی از آن ها ادامه داد و به آن ها دامن زد. درست در این مقطع بود که باکونین عناصر نظریه اش را برای تشکل یابی یا سازماندهی زحمتکشان با مشاهدات میدانی پروراند. باکونین حتا گفت که هدفی به جز «بازتاب اندیشه ها و سخنان» کارگران ندارد.
زمانی که باکونین از اتحاد برای صلح و آزادی بیرون آمد، دیگر اصول عمومی اندیشه ی سیاسی اش پخته و روشن شده بودند. با این حال اصل بزرگی در آن ها غایب بود و آن هم دیدگاهی برای راهکارها و راهبرد تشکیلاتی جنبش کارگری بود. این نقیصه با مشاهدات او از فعالیت های کارگری زمان خودش برطرف شد و او توانست اصول عمومی برای سازمانیابی طبقه ی کارگر را در نوشته هایش ارائه کند.
«واحدهای شغلی» و «واحدهای مرکزی»
باکونین در پاریس با نظرات پرودون در مورد فدرالیسم که ستون فقرات فعالیت های عملی آنارشیسم را تشکیل می دهد، آشنا شد. پرودون خود می گفت که فدرالیسم در زمانی که او دور و برش شروع به قلمفرسایی کرد، مقوله ی جدیدی است. بی جهت نیست که این واژه در نوشته های مختلف او منظرهای گوناگونی دارد. در آن زمان واژه ی فدرالیسم با توجه به آن چه از انقلاب کبیر فرانسه به جای مانده بود، باری تحقیرآمیز داشت به طوری که تشتت و انشعاب را می رساند. فدرالیسم برای ژاکوبینیست های تمرکزگرا به معنای تخریب وحدت و اقتدار ملی بود. آنان بر این باور بودند که اقتدار ملی نمی تواند بدون تمرکزگرایی سیاسی به وجود بیاید. آیا شگفت آور است که بعداً مارکس هم همین نظر را داشت؟ ژاکوبینیست ها که رقبای پرودون بودند، او را پس از شکست انقلاب ١٨۴٨ ناسزاگویانه، «فدرالیست» می نامیدند. اما وی وقعی بدانان نگذاشت و برعکس فدرالیسم را به پرچمی برای ابراز نظراتش تبدیل کرد.
باکونین بین سه نظریه پرداز آنارشیسم به مسئله ی فدرالیسم پرداخت بی آن که مانند آنان نقشی اولیه در آن داشته باشد. منظور همان انجمن بین المللی زحمتکشان است که باکونین سال ها پس از بنیان گذاری به آن پیوست. باکونین تا پیوستنش به این تشکل فقط شناختی نظری از فدرالیسم داشت و آن را هم با خوانش آثار پرودون به دست آورده بود.
ساختاری که انترناسیونال اول داشت تفاوتی با یک انجمن کارگری از نوع سندیکایی نداشت. یک شورای عمومی وظیفه داشت که «انجمن های مختلف کارگری را با یک دیگر چنان در ارتباط قرار دهد که کارگران هر کشور بتوانند دائماً در جریان جنبش های هم طبقه ای هایشان در کشورهای دیگر قرار بگیرند.» این جمله دارای اهمیت به سزایی است، چرا که در همین جا بود که اختلافات هواداران نظرات مارکس و طرفداران نظرات باکونین در ابز برجسته شدند. اختلاف آنان بر سر نقش شورای عمومی آغاز شد. چنین بود که مارکسی ها خواهان تمرکزگرایی و باکونینی ها طرفدار فدرالیسم شدند.
باکونین به واحدهای بین الملل در سوئیس توجه کرد. او فقط مشاهداتش را به رشته ی تحریر درآورد بی آن که چیزی از خود ابداع نماید، اما از همین جا به یک نظریه ی واقعی سازماندهی دست یافت. از نوشته های گوناگون باکونین در رابطه با سازماندهی طبقه ی کارگر چنین برمی آید که او آن را به شکل دو ساختار مکمل هم می بیند، یکی عمودی و صنعتی و دیگری افقی و بین حرفه ای.
کارگران در ساختار افقی نخست گرد هم می آیند و متشکل می شوند «نه بر اساس نظر خاصی بلکه بر پایه ی ملزوماتی که شغل مشترکشان دارد.» وی در کتاب اعتراض به الیانس می نویسد:«واقعیت اقتصادی یک صنعت خاص با شرایط ویژه ای که دارد و با توجه به روشی که سرمایه برای بهره برداری از آن برمی گزیند بین کارگران همبستگی را به وجود می آورد که برخاسته از وضعیتشان در آن شاخه ی صنعتی و رنج هایشان است. همین هاست که بن و پایه ی واقعی وحدتشان را تشکیل می دهد. نظری که از درون این واقعیت برمی خیزد پس از توضیح و تبیین چنین مشاهده ای صورت می گیرد.»
واحدهای شغلی برای گسترش خود راه طبیعی را می پیمایند، آن ها از حرکت آغاز می کنند تا به نظر برسند. باکونین بر این نکته پافشاری می کند که افراد اندکی حاضراند به نظرات تجریدی تن دردهند. بورژواها و پرولترها بیش از هر چیز به واقعیات تکیه می کنند. باکونین می گفت برای این که پرولتاریا به ابز توجه نماید باید نظراتی عمومی را ارائه کرد که «در پیوند واقعی و زنده با رنج هایش» باشند.
باکونین آلام روزمره کارگران را از منظر مشخصشان معرفی و تأکید می کند که آن ها ویژه هستند و علل کلی و دائمی دارند. اما توده کارگر که وادار شده است با رنج امروز را به فردا برساند و «به زحمت فراغتی می یابد که به آینده بیاندیشد» دردهایش را می شناسد چرا که دقیقاً و منحصراً با آنها درگیر است و هیچ گاه به عمومیت آن نظر نمی افکند.
برای این که بتوان پرولتاریا را حساس کرد باید همواره با او «نه از دردهای عمومی طبقه ی کارگر جهانی، بلکه از رنج های روزمره اش» سخن گفت. باکونین در اعتراض به الیانس می نویسد:«باید با کارگر از شغل مشخصی که دارد و وضعیتش در محلی که کار و زندگی می کند، سخن گفت. باید از سختی و ساعات طولانی کار روزانه حرف زد. باید بر ناچیزی دستمزدها انگشت گذاشت. باید دشمنی کارفرما را با کارگر برجسته کرد. باید گرانی نان و بنشن را توضیح داد و باید روشن کرد که چرا کارگر نمی تواند با ثمره ی کارش به راحتی نیازهای خانواده اش را تأمین نماید.»
باید به کارگران راهکارهای بهبود وضعیتشان را پیشنهاد کرد بی آن که در همان آغاز از روش های انقلابی سخن گفت. چرا که احتمال دارد با توجه به پیشداوری های مذهبی و سیاسی چنین روش هایی را نپذیرند. باکونین در همان نوشته، می افزاید:«پیشنهاد روش هایی که طبیعی هستند و از تجربه ی روزمره کارگران می آیند موجب می شود که آنان ردشان نکنند.»
آگاهی انقلابی خودبه خود و خودجوش نیست. این نظر باکونین با بدفهمی های فراوانی مواجه گردید. باکونین بر این باور بود که آگاهی انقلابی کارگران پله به پله و در پیوند با تجربیات روزمره اشان حاصل می گردد. برای این که کارگر بتواند به چنین آگاهی انقلابی برسد، باید بتواند بار سنگین پیشداوری های سیاسی و مذهبی را ازسر باز کند. نمی توان به ضرب و زور کارگر را انقلابی کرد. آموزش می خواهد، آموزشی برآمده از آن چه او زیسته است و در پیوند با دیگر زحمتکشانی که پیشتر متشکل شده اند.
ارتباط کارگر تازه به میدان مبارزه آمده به او می آموزد که همبستگی موجود میان کارگران همکار در مشاغل دیگر نیز وجود دارد و می تواند در میان کارگران تمام یک محل نیز وجود داشته باشد. باکونین می نویسد:«همبستگی بین کارگران مشاغل مختلف به ضرورت تبدیل شده است، چرا که کارفرمایان بخش های مختلف نیز با یکدیگر پیوند دارند.»
همبستگی عملی بین کارگران نخستین گام به سوی دستیابی به آگاهی طبقاتی است. هرگاه این اصل پدید آید، دیگر اصول نیز گسترشی طبیعی و لازم خواهند داشت چرا که از «تجربه ی زنده و پررنج مبارزه ای خواهند آمد که هر روز گسترده تر، ژرف تر و بی باک تر می گردد.»
بسیار بودند کسانی که خواستند اختلافات هواداران مارکس از یک سو و طرفداران باکونین را از سوی دیگر در ابز به عنوان اختلافات فردی توضیح دهند و حتا بگویند که کارگران آگاه تر همچون در آلمان و انگلستان از مارکس دفاع می کنند و بقیه از باکونین. حتا گفته شد که کارگرانی که در صنایع بزرگ کار می کنند با مارکس همسویی دارند و کارگران کارگاه ها و شرکت های کوچک به باکونین نزدیک تراند. البته مسئله اصلاً چنین نبود. موضوع عبارت از این بود که کارگران چگونه می توانند برای بهبود وضعیت خود دست به مبارزه بزنند؟ آیا آنان باید به پارلمانتاریسم چشم بدوزند یا نه؟ تبیین ها و توصیه های نظری، تشکیلاتی و راهبردی هر کدام از این دو اندیشمند دور و بر این مقوله می چرخید.
باکونین در اعتراض به الیانس می نویسد:«کارگر هر چند هم آگاه و آماده نباشد، زمانی که در جریان مبارزه قرار می گیرد خودبه خود انقلابی، آنارشیست و خداناباور می گردد بی آن که خودش متوجه بشود که چگونه شده است.»
واحدهای شغلی در نگاه باکونین ساختارهایی هستند که در محل کار به وجود می آیند و نه گروه هایی که فقط به خود و منافع شغل خود می اندیشند. این واحدهای شغلی توانایی آموزش عملی به همه ی اعضای خود را دارند. فقط آنها هستند که می توانند ابز را به تشکلی توده ای تبدیل نمایند. باکونین می افزاید:«بدون چنین تشکلی پیروزی انقلاب اجتماعی هرگز ممکن نخواهد شد.»
باکونین سپس می گوید که واحدهای مرکزی همان تشکلی هستند که هیچ صنعت خاصی را نمایندگی نمی کنند «چرا که دربرگیرنده ی آگاه ترین کارگران همه ی صنایعی هستند که در آنها گرد هم آمده اند.» می توان در زبان امروزی آن ها را ساختارهای بین حرفه ای نامید که نشانگر آن چه هستند که انترناسیونال نامیده می شد. وظیفه ی واحدهای مرکزی تلاش و فعالیت برای رهایی کارگران همه کشورها و نه فقط این صنعت و آن کشور است. واحدهای مرکزی کانون های فعالی هستند که در آنها «نظر رهایی کارگران همه کشورها تبلیغ و متمرکز می شود و گسترش می یابد.» کسی به عنوان کارگر این یا آن شغل وارد آن ها نمی شود بلکه به عنوان زحمتکش به طور کلی .
در واحدهای شغلی فعالیت از حرکت آغاز می شود تا به نظر رسید، اما در واحدهای مرکزی نظرات پخته می شوند تا حرکتی پویاتر برنامه ریزی گردد. باکونین یادآوری می کند که اگر در ابز فقط واحدهای مرکزی وجود می داشتند، این تشکل بین المللی به چنین نیروی عظیمی تبدیل نمی گردید و تبدیل به «آکادمی های کارگری» می شد که در آنها تا ابد در مورد مسائل اجتماعی فقط بحث صورت می گرفت بی آن که کوچک ترین امکان اجرائی به وجود بیاید.
اگر فقط واحدهای مرکزی وجود می داشتند شاید فقط می شد «شورش های مردمی» راه انداخت یا در بهترین حالت آگاه ترین و مصمم ترین کارگران را در آنها گرد آورد بی آن که توده های وسیع کارگری به آنها بپیوندند. لذا باکونین تأکید می کند که جنبش سرنگونی نظم سیاسی و اجتماعی حاضر به شرکت میلیون ها نفر نیازمند است.
واحدهای مرکزی نقشی سیاسی دارند. این واحدها در مناطق جغرافیایی به وجود می آیند و زحمتکشان را بدون توجه به شغلشان متشکل می کنند تا بتوانند به واحدهای شغلی چشم انداز مبارزاتی فرای هر شرکت و کارخانه بدهند. واحدهای مرکزی به تمام زحمتکشان امکان می دهند تا از وضعیت یکدیگر مطلع گردند و در صورت لزوم به همبستگی میان خود شکل بدهند. طبیعی است که مسائل مختلف در واحدهای مرکزی به بحث و بررسی گذاشته می شوند. واحدهای مرکزی کانونی برای سازماندهی و تشکل یابی زحمتکشان است.
باکونین می گوید که کانون اصلی تاریخچه ی واحدهای مرکزی از لندن می آید. این ها به ابز رخصت دادند تا گسترش یابد، آن هم با رفتن به جایی که توده های کارگر «در زندگی روزمره با مشاغل تخصصی مختلف» مشغول به کار بودند. مخاطبان بنیان گذاران واحدهای مرکزی کارگرانی بودند که کمابیش بر اساس ضرورت شغل مشترکشان در هر صنعت به خصوص متشکل بودند. این بنیان گذاران فقط در این جهت تلاش نمودند که «در مقابل هر شغلی واحد مرکزی آن تأسیس گردد.» چنین بود که واحدهای مرکزی که همه جا روح و جان ابز را نمایندگی می کردند به تشکلاتی واقعی و قدرتمند تبدیل شدند.
واحد مرکزی و سپس سازمان عمومی واحدهای مرکزی در سطح بین المللی ساختاری است که به تشکل یابی کارگری جهتی ژرف می دهد و کارگرانی که به آن می پیوندند دارای چشم اندازی گسترده می شوند. واحد مرکزی پرولتاریا را به عنوان طبقه سازماندهی می کند و در عمل به اصل همبستگی و دفاع از منافع طبقاتی زحمتکشان تأکید می نماید.
واحد شغلی زحمتکشان را پیرامون شغلی که دراین بخش و آن بخش صنعتی دارند دربرمی گیرد و واحد مرکزی وظیفه اش تشکل آنان بر پایه آگاهی اشان است.
باکونین بر ارتباط دو روند شکل دهی به واحدهای شغلی و مرکزی پافشاری می کند و می افزاید که سنتز این دو به طبقه ی کارگر اجازه می دهد جایگزینی برای دولت پیدا کند. این در حالی است که در جامعه ی بورژوایی ساختارهای عمودی (تولیدی) و افقی (تصمیم گیرنده، سیاسی) از یک دیگر جدا هستند و این موجب فرمانبری دومی ها از اولی ها می شود، در حالی که در کمونیسم دولتی این ساختارها کاملاً یکی و متمرکز می شوند و موجب اطاعت هر دو از مرکز می گردند، باکونین خواستار مکمل بودن آن ها است که به شکل فدرالیست تحقق می یابد. در این نوع از فدرالیسم هر بخش تولیدی در چارچوب وظایفی که بر عهده می گیرد خودمختار و تصمیم گیرنده است و امکان قدرت گیری مرکز منتفی است چرا که همین خودمختاری مرکز را فاقد ماده ای می کند که بتواند اعمال اتوریته کند. در این نوع از فدرالیسم ضمانت هایی علیه حرکات تمرکزگرا وجود خواهد داشت چرا که اصل همبستگی ساختارها به وجود خواهد آمد. چنین است که باکونین «آنارشیسم» یا به عبارت دیگر «سوسیالیسم انقلابی» را تعریف می کند. واضح است که نباید این سوسیالیسم انقلابی را با جنبشی که در روسیه به همین نام به وجود آمد اشتباه گرفت.
برخی گمان می کنند که واحدهای مرکزی هنگامی که موفق به ایجاد سازمانی قدرتمند می شوند باید منحل گردند و فقط واحدهای شغلی باقی بمانند. باکونین می گوید که این اشتباه بزرگی است. چرا که «وظیفه ی ابز فقط چارچوبی اقتصادی و مادی ندارد و در عین حال به همان اندازه سیاسی هم هست.»
باکونین سازمان توده ای زحمتکشان را فقط سازمانی اقتصادی نمی بیند و تأکید می کند که اگر واحدهای مرکزی ابز در مسائل سیاسی دخالت نکنند، زحمتکشان نخواهند توانست برای به سرانجام رساندن فعالیت های خود ابزاری در دست داشته باشند. درست است که واحدهای مرکزی در ابتدا زحمتکشان را بر پایه ی منافع فوری اشان گردهم می آورند، اما همین واحدها باید بتوانند در باره ی سیاستی که آنان را به سوی رهایی می برد بحث نمایند و آن را بررسی و تهیه کنند. آیا دیگر جایی می ماند تا باکونین را به بی تفاوتی به مسائل سیاسی متهم کرد؟
باکونین نظراتش را به شیوه ای روشن در مقالاتی که در نشریه های کارگری زمان خودش منتشر می شدند، مطرح کرد. مارکس هرگز به شکلی همه جانبه و مدلل نظرات باکونین را رد نکرد. او فقط خود را به جدل قلمی راضی کرد. مارکس خوب می دانست که باکونین چه می گوید. مارکس در نامه ای به پل لافارگ به تاریخ ١۹ آوریل ١٨۷٠ باکونین را «خر» توصیف می کند که نقش طبقه ی کارگر را تشکل در سندیکاها می داند که می توانند روزی با یاری ابز دولت های موجود را نابود کنند. البته آن چه مارکس به لافارگ در مورد نظر باکونین برای تشکل یابی کارگری و برچیدن بساط دولت نوشت، درست بود، هر چند خیلی خلاصه بود.
اقلیت های انقلابی
باکونین در جامعه شناسی طبقات اجتماعی وامدار پرودون است. پرودون پیش از تشکیل انترناسیونال در متنی با عنوان توانایی سیاسی طبقات کارگر به نوعی وصیت نامه ی سیاسی اش را به رشته تحریر درآورد. متن او شگفت آورانه وضعیت جنبش کارگری آن زمان را توضیح می دهد. او در این متن شرایط توانمند شدن سیاسی پرولتاریا را برمی شمارد و می افزاید که آن ها هنوز تحقق نیافته اند. می توان مسائلی را که پرودون در متن پیش گفته نوشت به شرح زیر خلاصه کرد:
یکم: طبقه ی کارگر با توجه به روابطش با جامعه و دولت به نقش خود آگاهی یافته است. این طبقه می داند که موجودی جمعی، آدابی و آزاد است و از طبقه ی بورژوا جداست.
دوم: طبقه ی کارگر در مورد طبقه اش نظر دارد و قوانین، اوضاع و قواعد هستی خود را می شناسد.
سوم: طبقه ی کارگر هنوز برای سازماندهی جامعه ای که می خواهد بسازد که منتج از فعالیت های خودش باشد آمادگی ندارد. او هنوز توانایی آفرینش سازمانی را که بتواند به رهایی اش بیانجامد ندارد.
اقدام پرولتری به اوضاع گسترش واقعی اش بستگی دارد. اشکال و راهبرد مبارزه به این گسترش واقعی و به مناسبات طبقه ی کارگر با دیگر طبقات وابسته است.
باکونین در نوشته ها علیه مارکس و اعتراض علیه الیانس به سهم خود برآمد جنبش کارگری را در دیالکتیکی با سه حرکت واکاوی می کند:
یکم: پرولتاریا با درک واقعی و زنده از رنج های خود به آگاهی طبقاتی می رسد.
دوم: پرولتاریا در فعالیت متشکل علیه سرمایه خودآموزی می کند و به کارگران از این راه مستقیماً نشان می دهد که نیازمند تشکلی قدرتمند برای رسیدن به پیروزی است.
سوم: پرولتاریا در بحث سیاسی آزاد در سازمانش و در تجربه ی مبارزاتی ابتدا به وحدت واقعی اقتصادی می گراید و سپس لزوماً یگانگی سیاسی می یابد.
باکونین بر این باور بود که طبقه ی کارگر هنوز به مرحله ای نرسیده است که از یک اقلیت انقلابی چشم پوشی کند. علت چند دستگی پرولتاریا زبان ها، فرهنگ ها و درجات متفاوت رشد و همچنین پیش داوری های سیاسی و مذهبی است. ابز می تواند ابزاری جایگزین نشدنی برای وحدت پرولتاریا باشد. باکونین با این دید با تدوین یک برنامه ی سیاسی اجباری در ابز مخالفت ورزید. او بر این گمان بود که تجربه ی مبارزات و همبستگی کارگری خودبه خود به وحدت پرولتاریا می انجامد و نه این که برنامه ای از بالا تحمیل گردد. وی تأکید می کرد که تا زمانی که چنین وحدت طبیعی به وقوع نپیوندد، آگاه ترین بخش پرولتاریا و روشنفکرانی که به او پیوسته اند می توانند خود را برای تسریع روند وحدت متشکل نمایند.
«خطائی بزرگ تر از این نیست که از یک طبقه، یک نهاد یا یک فرد خواسته شود که بیش از توانش کاری انجام دهد. چنین خطائی آن ها را دلسرد و سرخورده می کند یا می کشد. ابز دستاوردهای زیادی در زمانی اندک داشته است. طبقه ی کارگر را هر روز برای مبارزه ی اقتصادی متشکل می کند و خواهد کرد. آیا این دلیلی است برای این که امیدوار بود که انترناسیونال ابزاری برای مبارزه ی سیاسی هم هست؟» (نوشته ها علیه مارکس – صفحه ١٨٣)
فراموش نکنیم که منظور باکونین از مبارزه ی سیاسی، مبارزه ی انتخاباتی پارلمانتاریستی بود. او تلاش فراوانی کرد که ابز را نتوان به بازیچه ای سیاسی تبدیل کرد. البته این بدان معنا نبود که انترناسیونال باید به سیاست بی اعتنایی می کرد.
با این حال، اصول عمومی که باکونین مطرح کرد در آن لحظه با ظرفیت های واقعی ابز برای عمل انقلابی همخوانی نداشت. ابز فقط آغازی برای تشکل زحمتکشان در فرای مرزهای دولتی و جهان بورژوایی بود. ابز «نخستین جوانه های تشکل وحدت پرولتاریا برای آینده» بود. باکونین می دانست که ابز نخواهد توانست نهادی چنان توانا باشد که انقلاب را سازماندهی و رهبری کند. «انترناسیونال عناصر سازمان انقلابی را آماده می کند، اما خود انقلاب نمی کند.» انترناسیونال مبارزه ی عمومی و قانونی کارگران را سازماندهی می کند. تبلیغ تئوریک نظرات سوسیالیستی را انجام می دهد. ابز نهادی مناسب و لازم برای سازماندهی انقلاب است، «اما هنوز سازمان انقلاب نیست.» ابز زحمتکشان را صرف نظر از نظرات و مذاهبشان متشکل می کند به شرطی که آنان اصل همبستگی کارگری را علیه استثمارگران پذیرفته باشند. پرودون می گفت که پذیرش اصل همبستگی کارگری به تنهایی قادر است جدائی رادیکال طبقات را پدید آورد، اما برای جهت گیری انقلابی پرولتاریا کافی نیست.
تردیدهای باکونین در رابطه با ظرفیت های ابز برای هدایت پرولتاریا به سوی انقلاب منجر به طرح مسئله ای با این مضمون شد که آیا چنین وضعیت مشخصی برآمده از کمبود تجربه ی تاریخی طبقه ی کارگر در آن دوران بود یا این که مختص سازمانی همچون انترناسیونال است؟
سازمانی که اقلیتی انقلابی و متشکل را دربرگیرد ضروری بود. با این حال پرسش دیگری نیز نیازمند پاسخ بود. چگونه سازمان فعالان انقلابی باید روابط خود را با سازماندهی توده ای تنظیم نماید؟ روشن است که یک سازمان انقلابی باید جایی وجود داشته باشد. باکونین بر این باور بود که چنین سازمان انقلابی نباید وظیفه ی خود را کنترل سازمان توده ای قرار دهد، بلکه باید در درون خود سازمان توده ای را به دربرگیری کل جامعه سوق دهد. یادآوری کنیم که در سال ١٨٧٠ شکل چنین سازمانی هنوز کشف نشده بود و شاید هنوز هم نشده باشد. امروز نباید به این پرسش با دید آن دوران پاسخ داد، چرا که اکنون طبقه ی کارگر بیش از یک سده تجربه در انبان خود دارد.
اتحاد بین المللی برای دمکراسی سوسیالیستی در سال ١٨۶٨ در آخرین روز دومین کنگره لیگ برای صلح و آزادی پی ریزی شد. باکونین از این تشکل دمکرات های انقلابی جدا شد. او روز ٢٢ دسامبر ١٨۶٨ در نامه ای به مارکس نوشت:«من هوادار تو هستم و افتخار می کنم.» چنین است که باکونین اعتراف می کند که با بیست سال تأخیر نسبت به مارکس به مبارزه طبقاتی می پیوندد. البته باکونین قصد داشت با شیرین زبانی مارکس را به پذیرفتن اتحاد بین المللی برای دمکراسی سوسیالیستی در ابز متقاعد نماید…اما مارکس نپذیرفت. با این حال نمی توان شک کرد که باکونین به نقش آفرینی مهم مارکس در ابز واقف نبود. باکونین علیرغم اختلافات ژرفی که با مارکس داشت همیشه با دیدی طبقاتی به راهکارهای مهم که باید در ابز انتخاب می شد نگاه می کرد، چرا که در مناظرات این تشکل بین المللی گرایش های مختلف سیاسی وجود داشت. باکونین به ژرفای اختلافات خود با مارکس آگاه بود، اما زمان ابراز عمومی آن ها را عمداً عقب می انداخت.
باکونین در نامه ای به توماس گونزالز موراگو که با دو اسپانیایی دیگر به نام لورنزو و مورا شاخه ی مادرید ابز را بینان گذاری کرده بودند، دیدگاه خود را به روشنی در رابطه با اتحاد بین المللی برای دمکراسی سوسیالیستی مطرح کرد. در این نامه که روز ٢١ مه ١٨٧٢ نوشته شده است، این اتحاد «مکمل لازم ابز» معرفی گردیده است. اتحاد و ابز هدفی مشترک دارند اما راه های متفاوتی را دنبال می کنند. باکونین تأکید می کند که «ابز توده های کارگر را گرد هم می آورد. کارگرانی که شغل های گوناگون دارند و از کشورهای مختلف هستند در تنی بزرگ و فشرده به نام ابز گردهم می آیند.» وظیفه ی اتحاد بین المللی برای دمکراسی سوسیالیستی «نشان دادن راه انقلابی به این توده های عظیم کارگر» است.
«برنامه های ابز و اتحاد بی آن که ضد هم باشند نمایانگر درجات مختلف گستردگی آن هاست. برنامه انترناسیونال اگر جدی باشد می تواند به جوانه ها و فقط به جوانه های برنامه اتحاد پیوند داشته باشد. برنامه ی اتحاد بین المللی برای دمکراسی سوسیالیستی دربرگیرنده ی هدف نهائی ابز است.»
شاید ما به این بیاندیشیم که الگوی سوسیال – دمکرات تقسیم کار بین مبارزه ی سیاسی که مختص حزب است و مبارزه ی اقتصادی که به اتحادیه یا سندیکا واگذار می گردد در این جا نیز تکرار شده است. به ویژه این که باکونین در نامه ی پیش گفته تأکید می کند:«ابز نباید دکترین خاصی را تحمیل کند. اگر بنیان گذاران ابز چنین می کردند، تشکلی به این وسعت نمی شد و فقط انجمن کوچک یا فرقه ای می شد و به اردوی بزرگ پرولتاریا جهانی علیه طبقات مسلط و استثمارگر تبدیل نمی گردید.» ما قطعاً چنین رابطه ای را می بینیم، اما با این حال تفاوت بسیار عمیقی نیز وجود دارد. این تقسیم کار همیشگی و دائمی نیست. هدف سوسیال – دمکراسی تسخیر قدرت سیاسی با حزب و حفظ و تداوم این تقسیم کار است در حالی که فعالیت اتحاد بین المللی برای دمکراسی سوسیالیستی این بود که سازمان طبقاتی قدرت اجتماعی را بگیرد.
نامه باکونین به موراگو اهمیت فراوانی دارد، چرا که خطاب به فعالی مطمئن و عضوی از اتحاد بین المللی برای دمکراسی سوسیالیستی ارسال شده است و نویسنده به روشنی نظراتش را منعکس کرده است. باکونین این نامه را چند ماه پیش از اخراجش از ابز می نویسد. البته باکونین در همان زمان نیز می دانست که مارکس در لندن دارد دسیسه ی اخراج او و دوستانش را می چیند. باکونین گویی در همین زمان است که تمام تلاش خود را می کند تا وحدت اساسی ابز بر پایه ی ملزومات عملی حفظ گردد و نگذارد که یکپارچگی آن خدشه دار گردد.
هراس باکونین از خطری که ابز را تهدید می کند در بخشی دیگر از نامه به موراگو هویدا می گردد. باکونین در این بخش به تنش بین انگلیسیان، آمریکاییان و آلمانیان از سویی و فرانسویان، بلژیکیان، اسپانیاییان، ایتالیاییان و اسلاویان از سوی دیگر اشاره می کند. او می پرسد:«آیا باید دو انترناسیونال داشت؟ یکی برای کشورهای ژرمانی و دیگری اسلاوی – لاتینی ؟» سپس پاسخ می دهد که چنین حالتی پیروزی برای بورژوازی خواهد بود. آن گاه پرسش دیگری مطرح می کند:«آیا امکانی وجود دارد تا برنامه ی مارکسی را با برنامه ی ما آشتی داد؟» پاسخ به این پرسش منفی است. و سرانجام پرسش سوم:«آیا باید هر گونه که شده وحدت ابز حفظ گردد؟» جواب این سئوال نیز نه است.
باکونین سپس می نویسد که باید وحدت ابز آن جایی جست و جو گردد که وجود دارد. این وحدت در نظریات سیاسی و فلسفی نیست، این وحدت در عزم پرولتاریای کشورهایی است که برای رهایی مادی و اقتصادی خود به همبستگی واقف شده است. این وحدت را باید در زمین مبارزه ی اقتصادی و عملی روزمره ی کار جست که سرمایه استثمار می کند.
همبستگی واقعی اعضای ابز یگانه نقطه ای است که وحدت آن را ضمانت می کند. بقیه نکات پایه ای نیستند. باکونین تأکید می کرد که در مناظرات کنگره های ابز مسائلی از قبیل «آموزش کامل، لغو دولت یا رهایی کارگران از شر دولت، رهایی زنان، مالکیت جمعی، برچیدن حق ارث، خداناباوری، ماتریالیسم و خداگرایی» مطرح می شوند و همه مهم و جالب هستند چرا که به بالا بردن آگاهی ذهنی و روحی پرولتاریا یاری می رسانند. اما همو بر این موضوع پای می فشرد که هیچ کنگره ی ابز نباید برای همه ی اعضایش دستورالعمل واحدی را برای هر موضوعی صادر کند و آن را تحمیل نماید. باکونین نوشت:«امروز (سال ١٨٧٢) وضعیت تغییر کرده است. جنگ فرانسه و پروس، کمون پاریس و یکپارچه شدن آلمان رخ داده اند. تسلط مارکس و هوادرانش بر دستگاه ابز دیگر کسی را تکان نمی دهد. سازماندهی مبارزه بین المللی، اقتصادی، عملی و روزمره جهان کار علیه سرمایه باید یگانه هدف روشن و تنها قانون اجباری و عالی ابز باشد.»
باکونین چهار ماه پیش از اخراجش از ابز بیش از پیش بر همبستگی که زحمتکشان را متحد می کند پافشاری می کرد و می گفت که این همبستگی «کاملاً از گرایش های سیاسی و فلسفی که توده های کارگر کشورهای گوناگون دنبال می کنند مستقل است. اگر مثلاً کارگران آلمان تصمیم گرفتند اعتصاب و علیه بورژوازی قیام کنند، شما نباید از آنان بپرسید که آیا به خدا اعتقاد دارند یا نه، آیا خواهان نابودی دولت هستند یا نه؟ شما باید با توانی که دارید از جنبششان پشتیبانی کنید چرا که زحمتکشانی هستند که علیه استثمار خود به پا خواسته اند.»
بررسی سازمان اقلیت انقلابی در زمان مارکس و باکونین را نباید با عینک جناح چپ سوسیال – دمکراسی یعنی بلشویسم در آغاز سده ی بیستم میلادی دید. نباید فراموش کرد که در آن زمان هنوز جدایی مارکسیسم انقلابی از انترناسیونال دوم رخ نداده بود. همچنین باید به یاد داشت که مارکسیسم زمان خود مارکس اساساً پارلمانی بود.
تلاش هایی در دهه ی ١٨۷٠ – ١٨۶٠ برای تشکیل سازمانی انقلابی شد که نتیجه نداد. هیچکس راه حلی پیدا نکرد. باکونین نمی دانست که آیا چنین سازمانی باید علنی باشد یا مخفی، البته این موضوع از آن جایی ناشی می شد که سازمان های کارگری در فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و بلژیک غیرقانونی اعلام شده بودند. سازمان های مخفی وجود داشتند، اما فقط شبکه هایی بودند برای ارتباط بین فعالان خود و ادعای رهبری پرولتاریای بین المللی را نمی کردند. هدف اصلی این بود که فعالان پرکار و باعزم سازماندهی شوند تا از دورن آنان کادرهایی پرورش یابند که بتوانند در صورت لزوم مهر خود را بر یک سازمان توده ای بکوبند.
باکونین مسئله ی سازمان انقلابیان و روابطش را با توده ها مطرح کرد. او این مسئله را در مخالفت با راهبرد سیاسی مارکس که انتخاباتی و پارلمانتاریستی بود، بیان نمود. جانشینان مارکس عمداً فراموش می کنند که در انقلاب ١٨۴٨ آلمان سازمانی انقلابی به نام اتحادیه کمونیست ها وجود داشت که مارکس و انگلس منحل کردند.
مسئله ی سازمان انقلابیان در آن دوره تازه مطرح شد و نظری در مورد راه و چاره برای آن نبود. لنین بعدها با یقین های خودش این مسئله را مطرح کرد و به خیال خود حلش کرد.
جالب است به این نکته توجه شود که سی سال پس از باکونین، سوسیال – دمکراسی آلمان نقد لنینی می شود و به پایه گذاری بلشویسم می انجامد. باکونین تا زمانی که زنده بود نتوانست پاسخی برای مسئله ی سازمان انقلابیان پیدا کند و امروز ما می دانیم که پاسخ لنین نتیجه ای فاجعه بار در پی آورد.
هر چند باکونین پاسخی نیافت اما او پایه های نظریه ی سازمان انقلابی پرولتاریا را ریخت. نه خوانش ساده نگرانه ی رقیبان وی و نه برخوردهای برخی از کسانی که خود را حتا با باکونین در یک سمت و سو می بینند نتوانستند از اهمیت آن بکاهند.
تعریفی که باکونین از سازمان انقلابی پرولتاریا کرد در واقع تعریفی بود که بعدها آنارکوسندیکالیسم نامیده شد. اما تعریف باکونین خود ادامه ی نظر پرودون بود که می خواست دمکراسی پایه ریزی شده بر رای گیری عمومی را با دمکراسی صنعتی جایگزین کند. در حزب بلشویک جناحی به نام اپوزیسیون کارگری وجود داشت که الکساندرا کولونتای و شلیاپنیکوف از نمایندگانش بودند که این دید را مطرح می کردند. بی جهت نبود که لنین آنان را به «آنارکوسندیکالیسم» متهم کرد.

* بورس های کار: این نهادهای کارگری یکی از ویژگی های جنبش سندیکایی در فرانسه است که تاریخچه اشان به پیش از ١٩١۴ برمی گردد. پیش از ایجاد بورس های کار، کارگران فقط در ساختارهای عمودی فدراسیون های مشاغل صنعتی متشکل بودند که هدفشان ایجاد همبستگی کارگری در یکایک این مشاغل در سطح کشوری و پیشبرد مبارزاتشان بود. بورس های کارگری به سندیکالیسم فرانسه بُعد دومی داد تا بتوانند نهادی افقی و منطقه ای داشته باشند و کارگران مشاغل گوناگون را به یکدیگر نزدیک و مرتبط نمایند. کارگران توانستند با بورس های کار در منطقه های مشخص جغرافیایی نهاد طبقاتی دیگری داشته باشند تا بتوانند اهداف خود را برای تغییر جامعه دنبال نمایند.
می دانیم که کنفدراسیون عمومی کار یا ث . ژ. ت. در فرانسه که امروز، در سال ۲٠١۶، همچنان بزرگترین سندیکای کارگری این کشور است در آغاز تأسیس گرایش های آنارشیستی داشت و سپس با دخالت های بیجای حزب کمونیست فرانسه بلشویکی شد. دنبال روی جنبش اتحادیه ای یا سندیکایی کارگری از احزاب سیاسی، با هر ایدئولوژی، همیشه برای آنها زیان بار بوده و خواهد بود. آیا این یکی از دلایلی نیست که تعداد اعضای ث. ژ. ت. را از بیش از چهار میلیون نفر به کمی بیش از نیم میلیون تن رسانده است؟
فرنان پلوتیه که از سال ١٨٩۵ تا زمان مرگش در سال ١٩٠١ دبیراول ث . ژ. ت. و آشکارا آنارشیست بود از جمله کسانی است که به تأسیس بورس های کار دامن زد. بورس های کار نه فقط محلی برای همبستگی کارگری در بُعدی فراشغلی و محلی بودند بلکه فعالیت های فراوان دیگری و از جمله آموزش به کارگران داشتند. (توضیح مترجم)

** رنه برتیه – René Berthier – یک پژوهشگر آزادمنش، فعال آنارشیست و آنارکوسندیکالیست در فرانسه است. او در سال ١٩۴۶ متولد شد.
برتیه در سال ١٩۶۷ – ١٩۶۶، زمانی که در دانشگاه کان دانشجو بود با جنبش آنارشیستی آشنا شد. او سپس برای ادامه ی تحصیل به سوربون آمد، اما با توجه به قطع شدن بورسش از آن بازماند. برتیه یک شغل پاره وقت پیدا کرد و به عضویت اتحادیه ی کارگران پاره وقت پاریس در CFDT درآمد. وی در سال های ١۹۷١ – ١۹٧٠ نایب دبیر این سندیکا شد.
برتیه بین سال های ١۹۶٩ تا ١۹۷٢ به عضویت مرکز جامعه شناسی آزادمنش درآمد که مسئولیتش بر عهده ی گاستون لووال (Gaston Leval) بود. او در این دوره پایه های شناخت نظری خود را تحکیم کرد.
برتیه در سال های دهه ی ٧٠ میلادی به پی ریزی اتحاد سندیکالیستی انقلابی و آنارکوسندیکالیستی (ASRAS) یاری رساند. این تشکل در سال ١۹۸١ خود را منحل کرد.
برتیه در سال ١۹٧٢ به عضویت اتحادیه کتاب ث. ژ. ت. (CGT) درآمد. او پس از پایان خدمت سربازی درسال ١۹۷٣ کارگر چاپخانه ای به نام ژورژ لانگ شد که در آن ١۸٠٠ نفر کار می کردند. برتیه موفق شد همزمان با کار در چاپخانه، تحصیلاتش را در دانشگاه سوربون پاریس به پایان برساند.
برتیه در طی پانزده سال نمایندگی های مختلف کارگران چاپخانه را برعهده داشت. او بین سال های ١۹۹٧ تا ۲٠٠٣ نایب دبیر اتحادیه مصححان ث.ژ.ت.، عضو دفتر کمیته ی بین اتحادیه ای چاپ و کتاب پاریس و دو سال عضو دفتر فدرال فدراسیون کتاب اتحادیه ث.ژ.ت. بوده است.
رنه برتیه در سال ١۹٨۴ به گروهی از فدراسیون آنارشیست پیوست و تا امروز نیز در این تشکل آنارشیستی فرانسوی فعالیت می کند. برتیه در سال های ١۹۸۵ – ١۹۸۴ جزو کمیته ی بنیان گذاران پشتیبانی از معدنچیان اعتصابی انگلستان بود. او مدتی از مجریان برنامه های رادیو لیبرتر (آزادمنش)، رادیوی فدراسیون آنارشیست بود که همچنان روی موج اف. ام. در پاریس و از طریق اینترنت برای جهان پخش می شود. برتیه همچنین یکی از بنیان گذاران کمیته ی هماهنگی علیه محاصره ی اقتصادی مردم عراق بود و در سال ١۹۹٣ به دبیراولی آن رسید. برتیه هم اکنون عضو انجمن عدالت و صلح برای فلسطین است.
رنه برتیه که اکنون یک کارگر بازنشسته است، بیش تر وقت خود را صرف نوشتن متون نظری و تاریخی می کند که از فعالیت عملی او برآمده است. او بر این باور است که جنبش آنارشیستی باید با مفاهیم کهنه قطع رابطه نماید و راهبردهای جدیدی را اتخاذ نماید تا بتواند تأثیرگذاری گسترده داشته باشد.

آثار رنه برتیه:
باکونین سیاسی: انقلاب و ضدانقلاب در اروپای مرکزی – ۲۴٠ صفحه – سال ١۹۹١
غرب و جنگ علیه اعراب: بررسی جنگ خلیج و نظم نوین جهانی – ١٨۷ صفحه – سال ١۹۹۴
یوگسلاوی سابق، نظم جهانی و فاشیسم محلی – ١۹۲ صفحه – سال ١۹۹۶
اکتبر ١۹١٧، ترمیدور انقلاب روسیه – ۲۲١ صفحه – سال ١۹۹٧
اسرائیل – فلسطین: جهانی سازی و خرده ملی گرایی ها – نایاب – سال ١۹۹٨
فلسطین، پای دیوار – سال ۲٠٠٨
بحث هایی درباره ی انقلاب آلمان ١۹۲۳ – ١۹١٨ – ١٨١ صفحه – سال ۲٠٠۹
چادری روی مبارزات زنان – ۶٨ صفحه – سال ۲٠٠۹
تجربه ی «اتحاد سندیکایی» و نقد منشور آمی أن – سال ۲٠٠۹
مطالعات پرودونی، جلد اول، اقتصاد سیاسی – ١۹۲ صفحه – سال ۲٠٠۹
آنارکو سندیکالیسم و سازماندهی طبقه ی کارگر – ١۹۶ صفحه – سال ۲٠١٠
مطالعات پرودونی، جلد دوم، مالکیت – سال ۲٠١۳
کروپوتکین و جنگ بزرگ – سال ۲٠١۵

☆fwd: Kurdistan短信 — * tHe VoiCE oF “rebel_JILL”

Rojhilat地域=クルディスタン東部 ☆Hewremanのネヴローズ クルディスタン東部(Rojhilat地域=イラン国家実効支配地域クルディスタン)のKamiyaran市HewremanのPalgan村では、クルド新年の行事であるネヴローズが女性たちのリーダーシップによって始まった。 Sunday, March 20, 2016 クルディスタン東部(Rojhilat地域=イラン国家実効支配地域クルディスタン)のKamiyaran市HewremanのPalgan村では、クルド新年の行事であるネヴローズが女性たちのリーダーシップによって始まった。 クルド人の伝統的民族衣装を着た女性たちが、ネヴローズの火が灯されたより高い場に至るまで松明行進を行った。 # イラン国家実効支配地域内クルディスタンは同国家西端にある。PJAKを含む複数のクルド人活動家(男女)がイラン国家の監獄で極刑の危機にある。漏れ聞く話でも女性収監者に対する処遇が酷いことが知られている。 ## Rojhilat=クルド語における”東”を意味する単語。イラン国家実効支配地域クルディスタンはクルド人の居住地域クルディスタンの東部になるため、Rojhilat地域と呼ばれている。同様に: 西=Rojava= 旧シリア国家実効支配地域クルディスタン、南=Bashur=イラク国家実効支配地域クルディスタン、北=Bakur=トルコ国家実効支配地域クルディスタン…と呼ばれている。当ウェッブログではクルド人居住地域としてのクルディスタンを国家的枠組みとして表現する代わりに、ロヤヴァ、バシュール、バクル、ロジラートやクルディスタン西部、クルディスタン南部(KRG実効支配地を含む)、クルディスタン北部、クルディスタン東部と表記している。なお、それらそれぞれのクルディスタン地域にはクルド人だけが住んでいるという誤解がありがちだが、それぞれの地域を実効支配する国家の主要支配民族はもちろん、クルド人、トルクメン人、アッシリア人、アルメニア人、アゼルバイジャン人、アラブ人…などが混住している。(ヤディジィ教徒はクルド人)宗教的にも、イスラム教スンニ派、イスラム教シーア派、イスラム教アレヴィー派、ヤディジィ教、キリスト教、ゾロアスター教などが信仰されており、ヤディジィ教徒のような例外をのぞき、人種に関係ない信仰のあり方も見られる。 クルディスタン北部Mardin ☆Kızıltepe-ネヴローズに足を運ぶ住民らに 警察部隊が卑劣な攻撃 クルド新年の行事を禁止したトルコ国家よ、ネヴローズの由来とその灯された火がそれほど怖いか? ただちに禁止すべきは、トルコ国家暴力団総本部とその手下どもの暴虐極まりない圧倒的暴力による国家テロリズムとそれに基づく大量破壊・大量殺戮、大量弾圧、”国内”難民大量製造の継続であろう。 クルディスタン北部Mardin ☆Kızıltepe-ネヴローズに足を運ぶ住民らに 警察部隊が卑劣な攻撃 ネヴローズ行事に参加すべくKızıltepe(クズルテペ)のMehmet Sincar公園に向かおうとした青年らを警察部隊が襲い、結果的に衝突が起こった。 Monday, March 21, 2016 クルド新年(ネヴローズ)を祝う催し物や総てのデモへのトルコ国家の意向を受けたMardin県知事の禁止通達に関係なく、Kızıltepeの住民らは隣接地区に集まり、ネヴローズの祝われるMehmet Sincar公園を埋め尽くし始めた。 Berçemに集った青年たちが、ネヴローズ会場に皆で入ろうとしたとき、警察が青年たちを制止した。制止された青年たちは警察部隊に攻撃された地区の外でネヴローズの火を灯しはじめた。 青年たちと警察部隊の衝突は、側の複数の街路にも広がったため、警察部隊が隣接地区群で所構わず催涙ガス弾を乱射している。 警察の卑劣な攻撃にひるむこと無く、住民らはネヴローズ会場に向かうために隣接地区に集まっている。 クルディスタン北部 ☆Batman-住民らがネヴローズ行事への 警察の弾圧に抵抗 クルディスタン北部 ☆Batman-住民らがネヴローズ行事への 警察の弾圧に抵抗 クルド新年を祝うNewroz(ネヴローズ)行事群へのトルコ国家暴力団総本部やその意向を受けた県などの禁止通達の中、警察部隊がBatman県でも数千の住民らに弾圧を行った。奴ら暴虐な統治者どもは、ネヴローズの由来を知っていて怖くてしょうがなかったのだろう。ただし、奴らは圧倒的暴力を長期間にわたってクルディスタン北部で展開して対クルド殲滅戦争を今も飽きもせず楽しみながらやっており、その暴虐極まりない悪趣味は欧米日帝国主義の意味不明な甘やかしもあって益々酷くなっているので、恐れることなど無いはずである。イラン国家とサウジ国家の力比べなんぞにしか興味を持っていない個々人は、イラン国家に対応できる程度の地域一の実力を有しているトルコ国家の内と外への軍事力展開を見過ごし侮っているようであるが、それは全くもって大きな間違いである。ロシア軍機撃墜において何故あれほどにトルコ国家が強気であれたかを考えれば、それは自ずと見えてくるものである。対ロシア国家の何らかの動きが起こっても、スンニ派ジハーディストとの親密な関係を利用してロシア国家中枢をも撹乱する秘密戦争を展開することが可能だからだろう。暴虐極まりないトルコ国家の対クルド戦争の事実を知らずクルド人の必死の抵抗を”テロリズム”だなどとしている日本国家は、トルコ国家こそが地域一の圧倒的暴力を現在進行形で楽しみながら行い続けているテロリストであることをも認識し相応の対応を行え。 Sunday, March 20, 2016 3月20日に行われたネヴローズ行事を禁じて、早朝にBatman県のネヴローズが行われる場を警察特別作戦部隊が攻囲して急襲した。 数千の住民らが隣接地区BağlarのKoçerler Boulevardでネヴローズの火を灯し集まり始めると、警察部隊は催涙ガスと放水銃での弾圧を始めた。 住民らは、街路に構築したバリケード群や石礫で警察部隊の侵攻に反撃した。 住民らは警察部隊の攻撃に直面する中でも退こうとしなかったため、奴らの攻撃によって15歳の1名を含む2名が負傷した。ほか1名が警察部隊に滅多打ちにされて拘束監禁された。 Koçerler Boulevardの抵抗は、BağlarやAydınlıkevlerといった隣接地区のほかの場にも広がった。 […]

via ☆fwd: Kurdistan短信 — * tHe VoiCE oF “rebel_JILL”

ساڵیادی کیمیابارانی هه‌ڵه‌بجه و شاره‌زوور و هۆرامان‌

کیمیابارانی هه‌ڵه‌بجه‌، وه‌ك ئه‌وه‌ی ئیسلامییه‌کان پاگه‌نده‌ی بۆ ده‌که‌ن، تۆڵه‌ی یەزدانێكی خه‌یاڵی نه‌بوو، له‌ کیژانی قوڵڕووت و پیاوانی به‌دمه‌ست و کوڕان و کچانی شانۆگه‌ر، هه‌ر ئاواش ته‌نیا تاوانی تاکه‌که‌سێکی وه‌ك سه‌دام حوسه‌ین نه‌بوو، به‌ڵکو تابلۆیه‌کی به‌خوێن -نه‌خشێنراوی هاریکارانه‌ی ده‌ستوپه‌نجه‌ی میلیتارییانه‌ی (به‌ره‌ی کوردستانی) و (کۆماری ئیسلامی ئێران) و (ڕژێمی به‌عسی عیراق) بوو.

هه‌ر دوو به‌ره‌ی جەنگ، له‌سه‌ر داخوازی ده‌ڵاڵانی بازاری چه‌ك، له‌ تاران و باخداد کۆده‌بنه‌وه‌؛ کۆماری ئیسلامی، بەکرێگیراوە یه‌کگرتووه‌کانی نێو (بە‌ره‌ی کوردستانی) پێكهاتوو له‌ پارتییه‌ ئیسلامی و نه‌ته‌وه‌یی و چه‌په‌کان، بانگهێشتی تاران ده‌کا، کۆماری ئیسلامی بۆ که‌مکردنه‌وه‌ی فشاری به‌ره‌کانی جەنگ له‌ خوارووی خۆراوای ئێران، بزووتنه‌وەی ئیسلامی کوردستانی عیراق (باکع)‌ به‌ خه‌یاڵی دامه‌زراندنی کۆماری ئیسلامی عێراق/کوردستان، یه‌کێتی نیشتمانی کوردستان (ینک) به‌نیازی که‌مکردنه‌وه‌ی هێرشی سه‌ر نێوه‌ندی و سه‌رکردایه‌تییه‌که‌ی – وه‌ك نه‌وشیروان موسه‌ته‌فا دەیسەلمێنێت – و فره‌تر خۆبردنه‌ پێش لای کۆماری ئیسلامی، پارتییی دیموکراتی کوردستانی عیراق (پدکع) و حزبی سۆشیالیستی کوردستان (حسك) وه‌ك پیشه‌ی هه‌میشه‌ییان، که‌ له‌ ماوه‌ی هەشت ساڵه‌ی جەنگی عیراق- ئێران ڕۆڵی دیده‌بانی بان سورێن و مڵه‌خوردیان ده‌دیت، بەبێ سێ و دوو چوونە ژێر باری داخوازییەکانی دەوڵەتی ئیسلامی ئێران‌. ئاماده‌یی بۆ جێبه‌جێکردنی پێشنیاره‌که‌ی کۆماری ئیسلامی ئێران، بووبووه‌ هۆی دروستکردنی پێشبڕکێ له‌نێوان پارتییه‌کانی به‌ره‌ی کوردستانی، له‌وه‌ی کێ باشتر ده‌توانێت زۆرترین پاسدار به‌رێته‌ نێو شاری هەڵەبجە و چاوساخیی مینهه‌ڵگره‌وه‌کانی (قه‌رارگای ڕه‌مه‌زان) بکات، ته‌نیا حزبی شیوعی عیراقی (حشع) به‌شدارینه‌کرد، به‌ڵام ئه‌ویش به‌ بێده‌نگه‌کردن به‌رامبه‌ر ئه‌و تاوانه‌، ڕه‌زامه‌ندی بۆ کۆماری ئیسلامی / دۆستی په‌نانه‌کی نیشاندا و بارگه‌کانی له‌ ( که‌ره‌ژاڵ و مڵه‌خورد و مۆردین) به‌ره‌و (شیوی قازی) له‌ (قه‌ره‌داخ) گواسته‌وه‌.

به‌ره‌ی دووه‌می جەنگ، که‌ ڕژێمی عیراقی به‌ پشتیوانی ده‌وڵه‌ته‌ ئیسلامی و پادشاییه‌کانی که‌نداو و ده‌وڵه‌ته‌ عه‌ره‌بییه‌کانی تر و ئه‌مه‌ریکا، ده‌بوو نه‌خشه‌کانی کۆمپانیا جیهانخۆرەکان و ده‌لاڵانی بازاری چەك و ئه‌مه‌ریکا و ئیسرائیل، به‌هه‌ر نرخێك بووه‌، به‌سه‌رکه‌وتووی ئه‌نجامبدات، یه‌کێك له‌و نه‌خشانه‌ تاقیکردنه‌وه‌ی چه‌که‌ کیمیاییه‌ به‌رهه‌مهێنراوه‌کانی پاش جه‌نگی جیهانی دووه‌م بوو له‌ ناوچه‌یه‌کی گونجاودا، که‌ له‌ زه‌ڕاتخانه‌کاندا که‌ڵه‌که‌ بووبوو.

شاری هه‌ڵه‌بجه‌ له‌ ده‌شتی شاره‌زوور و شاخه‌کانی هۆرامان، له‌به‌رئه‌وه‌ی که‌ ناوچه‌یه‌کی کشتوکاڵیی و ئاژه‌ڵداریی و خاوه‌ن ته‌پۆڵکه‌ و شاخ و ده‌شت و ڕوبار و گۆم و کانی و کارێز و دۆڵ و باخ و ڕه‌زه‌دێم و ئاژه‌ڵی کێوی جۆراوجۆر، باڵداری جۆراوجۆر..تد، ئه‌و شوێنه‌ گونجاوه‌ بوو، که‌ شاره‌زایانی تاقیکرنده‌وه‌ی چه‌کی کیمیایی بۆ ئه‌و تاقیکرنده‌وه‌یه‌ هه‌ڵیانبژاردبوو…

له‌وانه‌یه، که‌سانێکی خۆ به‌ ڕۆشنبیر و ئه‌کادیمیكزان و ڕامیارکار، بێن و بۆ سه‌لماندنی ئه‌م پاگه‌ندانه‌، داوای به‌ڵگه‌مان ‌لە ئێمە بکه‌ن، داوای سۆپه‌رمانیمان لە ئێمە بکه‌ن، تاوه‌کو له‌ ژێرزه‌مینه‌ شاراوه‌کانی سی‌ئای‌ئه‌ی و نووسینگه‌ی شاراوه‌ی نێوه‌نده‌ جیهانییه‌کان ئه‌و به‌ڵگانه‌ ده‌رکه‌ین. چونکه‌ ئه‌و جه‌نابانه‌، بێجگه‌ له‌ کوته‌کاخه‌زی مۆرکراو، ئاوه‌زییان به‌هیچ نیشانه‌ و به‌ڵگه‌یه‌کی دیکە ناشکێت و بنێشتی ده‌می سه‌رانی خۆیان ده‌جوونه‌وه‌.

بۆ وه‌ڵامدانەوە به‌و پرسیاره‌ بازاریانه‌ی به‌رکارانی ده‌ڵاڵانی بازاری چه‌ك و کۆمپانیاکانی چه‌کسازی، ده‌ڵێین:

چۆن بوو که‌ عیراق چاوی له‌وه‌ پۆشیبوو، که‌ شه‌ش مانگ له‌وه‌وبه‌ره‌وه‌، له‌ ناوچه‌کانی ئاته‌شگه‌ و له‌شکرگه‌ و زمناکۆ‌ و له‌ ناوچه‌کانی  مڵه‌خورد و  سورێن و هۆرامان‌ به‌ به‌رچاوی پایگاکانی‌ ڕژێم خۆی له‌ لوتکە بەرزەکانی باڵامبۆ و به‌مۆ و شنروێ،‌ ئێران ڕێگه‌ی تایبه‌تی بۆ زرێپۆش و له‌سه‌ر ڕوباری سیروان پردی ده‌به‌ست، ئه‌و هه‌مووه‌ چه‌کداره‌ی لێژنه‌ی باڵای ئیسلامی (مجلس أعلی الاسلامي في العراق) و پاسداره‌ی هێنابووه‌ ناوچه‌که‌، شه‌ش مانگ له‌وه‌وبه‌ره‌وه‌، نوێنه‌رانی (قه‌راگای ڕه‌مه‌زان) له‌ سه‌ربازگه‌که‌ی سه‌رووی هه‌ڵه‌بجه‌ له‌ته‌ك ئه‌فسه‌رانی باڵای عیراقی دانیشتنی چه‌ند ڕۆژه‌یان ده‌کرد، زۆربه‌ی سه‌رۆکچه‌کداره‌کانی ڕژێمی بەعس له‌لایه‌ن ئێران و به‌ره‌ی کوردستانی په‌یوه‌ندییان لەتەکدا بەسترابوو و سه‌رۆکی له‌شکر و سوپای پاسداران به‌چه‌ند شه‌و له‌ گه‌ڕه‌کی (پیرموحه‌مه‌د) و (کانی شێخ) له‌ ماڵی سه‌رۆکخێڵ و  پیاوانی ئایینی ده‌مانه‌وه‌، بۆچی و چۆن بوو، کە ئه‌و ڕژێمه‌ دیکتاتۆره‌ پڕ سیخوڕ و چه‌کدار و سه‌رباز و هه‌واڵگر و هه‌واڵده‌ره‌وه‌، ئاگای له‌و که‌ین و به‌ینانه‌ نه‌بوو؟

له‌ 13-15ی ئازاری 1988 به‌ شێوه‌یه‌کی به‌رده‌وام و له‌ گشت لایه‌که‌وه‌، له‌ سنووره‌کانی ئێران لەتەك شاری هه‌ڵه‌بجه‌ و ده‌وروبه‌ری له‌ ژێر تۆپبارانێکی به‌رده‌وام و خه‌ستدا بوو،‌ هه‌مان شه‌و 13/14ی ئازاری 1988 سوپای پاسداران و پێشمه‌رگه‌کانی (ینک) له‌ قۆڵی ئه‌شکه‌هۆڵ‌ هێڕشیان بۆ سه‌ر لوتکه‌ی (شنروێ) هێنا، به‌ڵام له‌به‌رئه‌وه‌ی‌ ئه‌و سه‌ربازانه‌ی که‌ پێشتر له‌وێ بوون، له‌ پڕ گۆڕدرابوون و له‌ جێی ئەوان سوپای گه‌لی (جیش الشعبي) که‌ به‌زۆری خه‌ڵکی که‌رکووك و خواروو بوون، جێگیر کرابوون، ئه‌وه‌ش بووه‌ هۆی شکستی ئه‌و هێرشه‌ و دواخستنی. هه‌روه‌ها شه‌وی 14/15ی ئازاری 1988 له‌ قۆڵی (ڕێشاو)‌ بۆ سه‌ر سه‌ربازگه‌ی هه‌ڵه‌بجه‌ هێرش ده‌ستیپێکرد و ئه‌و شه‌وه‌ش به‌ کوژرانی به‌سیج و پاسدارێکی زۆر ئێران شکستیهێنا، تا‌ ڕۆژی 15ی ئازاری 19٨٨ له‌ هه‌مان قۆڵی ڕێشاو‌ پاسدار و به‌سیج و پێشمه‌رگه‌ چوونه‌ نێو شاری هەڵەبجە و ئوردووگەکانی دەوروبەری تا سێڕیانی (پردی زه‌ڵم). پاسدار و به‌سیج و پێشمه‌رگه‌ی بزووتنه‌وه‌ی، پێشتر له‌ قۆڵی (نه‌وڕۆلی) گه‌یشتبوونه‌ نێو شار و له‌ قۆڵی ئه‌حمه‌داوا و سورێن‌ ناوچه‌کانی هۆرامان و خورماڵ و تا پرده‌که‌ی زه‌ڵم دابڕکرابوون. به‌و جۆره‌ له‌شکری عیراقی ئه‌وه‌ی که‌ فریاکه‌وت و خۆی به‌ده‌سته‌وه‌ نه‌دابوو، کشایه‌وه‌ و (گامێش ته‌په)‌ و (گرده‌نازێ)  و (کانی بەردینە) بوون به‌ به‌ره‌ی جەنگی نێوان ئێران و عیراق، ئایا ده‌کرێت بزانین، بۆچ ڕژێمی عیراقی لە بارێکی ئاوادا کاردانه‌وه‌یه‌کی په‌یگیر له‌ خۆی نیشاننادات؟

هه‌مان ڕۆژ، پێشمه‌رگه‌کانی (گوردانی شوان)ی کۆمه‌ڵه‌ی زه‌حمه‌تکێشانی (حکا)، له‌به‌رئه‌وه‌ی که‌ پێشتر ئاگادارنه‌کرابوون، له‌ (بیاره‌) که‌وتبوونه‌ به‌ر هێرشی سوپا و پاسداری ئێرانی و ناچار به‌ره‌و ڕوباری سیروان کشانه‌وه‌ و له‌وێدا که‌ ده‌یانویست له‌ (ئیمامی زامن) به‌ره‌و (کانی به‌ردینه‌) بپه‌ڕنه‌وه‌، له‌ دواوه‌ڕا پاسدار و به‌سیج و پێشمه‌رگه‌ی بزووتنه‌وه‌ی ئیسلامی ده‌کوتنه‌ سه‌ر ئەوان و له‌ پێشه‌وه‌ش سه‌ربازانی عیراقی بواری په‌ڕینه‌وه‌ بە ئەوان ناده‌ن و ته‌قه‌ لە ئەوان ده‌که‌ن و له‌و نێوه‌دا هه‌موو کوشتوبڕکران، ئه‌وه‌ی که‌ بۆ (حزبی دیموکراتی کوردستانی ئیران) و (سوپای ڕزگاری شێخ ئوسمان) ئاگادارده‌کرێن و (کۆمه‌ڵه‌) ئاگادارناکرێت، ئایا ئه‌وه‌شیان ڕێکه‌وت و له‌بیرچوون بوو؟ ‌

ڕۆژی ‌15ی ئازار، ڕۆژی گرتنی هه‌ڵه‌بجه‌‌ تا 16ی ئازار، ڕۆژی کیمیابارانکردنی ‌هه‌ڵه‌بجه‌، ڕژێم بێده‌نگییه‌کی سه‌رسووڕهێنه‌ری له‌ خۆی نیشاندا، پێشنیوەڕۆی ڕۆژی ١٦ی ئاازاری ١٩٨٨ فڕۆکەی ڕژێمی بەعس پەڕەکاخەزیان بەردایەوە، تاوەکو ئاراستەی هەوای ئەو ڕۆژە بزانن، سات ١١ی پێشنیوەڕۆ فرۆکه‌کانی ڕژێم لە یەکەمین خولدا سه‌ره‌تا به‌ ناپاڵم و ڕۆکێتی ئاسایی هێڕشیانکرده‌ سه‌ر شار، تاوه‌کو خه‌ڵک په‌نا به‌رێته‌ ژێرخانه‌کان و ئه‌وسا به‌ ڕۆکێتی گازی شار په‌لاماردرا و به‌ زۆریش ڕۆکێت له‌و شوێنانه‌ درا، که ‌ئاراسته‌ی با لێوه‌ی به‌ره‌و شار بوو، که‌چی هه‌موو ئه‌و هێرشانە له‌ به‌ره‌ی کوردستانی و ئێران نه‌کرد، بیر له‌ ڕزگارکردنی خه‌ڵکی بکه‌نه‌وه‌، بۆچی؟ چەکە قورسە دژە هەواییەکانی نێو سەربازگەی سەرووی شار، کە کەوتبوونە ژێر کۆنترۆڵی پاسدار و بەسیج و لەشکری سوپای ئێرانی، هیچ کاردانەوەیەکیان نیشاننەدا و تەنانەت فرۆکەکانی ڕژێمی بەعس بەبێ بەرەنگاری بوون، چەند دە مەترێك لە سەرووی خانووەکانەوە دەفڕین.

له ‌باری ئاساییدا پێشتر پێشمه‌رگه‌ لە جەنگەکاندا به‌ کلاشینکۆڤ له‌ فڕۆکه‌کانی ڕژێم ته‌قه‌یانده‌کرد و زۆرجار ده‌بوونه‌ داستانی پڕ هه‌ڵا، که‌چی له‌و ڕۆژه‌دا لووله‌ی چه‌که‌کان به‌روخوار به‌ زه‌ویدا ڕۆچووبوون! هێزی پێشمه‌رگه‌ی (ینک)، چه‌کێکی دژه‌ فڕۆکه‌ی، له‌وه‌ی موجاهیدینه‌کانی ئه‌فگانستان به‌ناوی (سام) هه‌بوو، که‌چی له‌و ڕۆژه‌دا بۆ ڕۆژی ته‌نگانه‌ هه‌ڵیانگرتبوو، (ینک) جونی 1987 بڵاوکراوه‌یه‌کی ده‌رکرد، که‌ باسی هه‌موو چه‌که‌ کیمیاییه‌کانی ڕژێم و وڵاتی دروستکه‌ر و ناوی ئه‌ندازیاره‌ بیانییه‌کانی تێدا هاتبوو، که‌چی له‌و ڕۆژه‌دا به‌خه‌ڵکی دهگ‌وت هیچ نییه‌، له‌م ناوچه‌یه‌ کیمیایی کارایی نییه‌، ئه‌وه‌ بۆچی؟

کاتێك، که‌ خه‌ڵکی هه‌ڵه‌بجه‌ له‌ته‌ك داگیرکردنی هه‌ڵه‌بجه‌ ڕۆژی ١٥ی ئازاری ١٩٨٨ لە شاڕێگه‌کانی شاره‌وه‌ به‌ره‌و ناوچه‌ی  نه‌وڕۆڵی و سازان و چناره‌ و مۆردین و بۆین و ڕێشاو و ده‌ره‌تفێ و هاواره‌کۆن و بیاره‌ و ته‌وێڵه‌ که‌وتنه‌ڕێ و شه‌وی داگیرکردنی هه‌ڵه‌بجه‌، زۆرینه‌ی شار به‌ره‌و ئه‌و ناوچانه‌ که‌وتبوونه‌ڕێ، که‌چی پێشمه‌رگه‌ و پاسدار له‌ خه‌ڵكەکە ڕێگه‌یانگرت و خه‌ڵکیان به‌ گه‌ڕانه‌وه‌ بۆ نێو شار ناچارکرد، ئه‌وه‌ سه‌ره‌ڕای ئه‌وه‌ی‌ سه‌رانی به‌ره‌ی کوردستانی ده‌یانزانی، که‌ له‌ سه‌دا هه‌زار ڕژێـمی به‌عس کیمیایی به‌کارده‌هێنێت، به‌تایبه‌ت ساڵی پار به‌بێ هاتنی لەشکری ئیران،  هه‌ر له‌به‌ر خۆپیشاندانێك بۆ ڕاگرتنی گواسته‌وه‌ی  لادێکانی شارەزوور، ڕژێمی بەعس خۆی  له‌نێو هه‌ڵه‌بجه‌ گه‌ڕه‌کی (کانی ئاشقانی) به‌ تی‌ئێن‌تی ته‌قانده‌وه‌؟

له‌ کاتێکدا که‌ هه‌موو پێشمه‌رگه‌کانی به‌ره‌ی کوردستانی، سه‌رو ماسکی دژه‌-کیمیایی و پۆشاکی تایبه‌ت و ده‌رزی و ده‌رمانی ئێرانی (ش.م. ر)  دژه‌ کیمیاییان هەبوو، چۆن بوو، که‌ به‌ خه‌ڵکیان ده‌گوت ” مه‌ترسن، شۆڕش پلانێکی پته‌وی بۆ به‌رگریکردن له‌ شار هه‌یه‌ و به‌یانی نا دوو به‌یانی (سلێمانی)ش ده‌گرین و ڕژێم له‌ ڕوخاندایه” ؟

ئێران به‌و هه‌موو توانا سه‌ربازیی و لۆجیستیکییه‌وه‌، به‌و هه‌موو ئه‌زموونه‌ی هەشت ساڵی جەنگ، که‌ به‌رده‌وام چه‌کی کیمیایی تێدا به‌کارهاتبوو، چۆن بوو له‌ هه‌ڵه‌بجه‌ هیچ چه‌کێکی دژه‌فڕۆکه‌ی به‌کارنه‌هێنا، به‌تایبه‌ت ئه‌وه‌ی که‌ گشت چه‌که‌ دژه‌-هه‌وایی و قورسه‌کانی ڕژێمی بەعس له‌ جێی خۆیاندا  له‌ سه‌ربازگه‌کانی (هەڵەبجە‌) و (زه‌مه‌قی) و پایه‌گا به‌رزه‌کانی (به‌مۆ) و (باڵامبۆ) و (شنروێ) و (شرام) و تد. مابوون؟ ئه‌ی بۆ ئێران نه‌خشه‌ی تایبه‌تی بۆ ته‌قاندنه‌وه‌ی تاك به‌ تاكی خانوو و فه‌رمانگه‌کانی هه‌ڵه‌بجه‌ هه‌بوو؟ ئه‌ی چۆن بوو ئێران نه‌خشه‌ی بۆ دزینی سه‌یاره‌کانی شاره‌وانی هەڵەبجە و مه‌نجه‌ڵی ماڵان و تەقاندنەوەی فێرگەکانی گوندە وێرانبووەکانی ناوچەی هۆرامان کە لە جەنگی عیراق-ئێران یا پێشتر لە ڕواگواستندا مابوونەوە، پرۆژەی هه‌بوو؟

ئه‌ی نێوه‌نده‌کانی مافی مرۆڤ و ئۆروپای پارلەمانتاریزم و سۆڤیه‌تی کۆمونیستی و چینی کۆمونیستی و دەوڵەتی ئه‌مه‌ریکای باوکی گه‌لان بۆ بێده‌نگ بوون؟

ئایا هێشتاکه‌ پیاوانی ڕۆشنبیر و ئه‌کادیمیست داوای به‌ڵگه‌مان لە ئێمە ده‌که‌ن؟

ئایا بوارێك بۆ پاسا و خۆدزینه‌وه‌ و ماکیاجی ڕوخساری ده‌سه‌ڵاتی بۆرژوازی کورد، که‌ له‌ کیمیابارانکردنی شاری هه‌ڵه‌نجه‌ ده‌ستی هه‌یه‌، ماوه‌ته‌وه‌‌؟

سەکۆی ئەنارکیستانی کوردستان

١٦ی ئازاری ٢٠١٦

من کە نان نییە بخۆم، چی لە پیوازی ئەنگۆ بکەم

هەژێن

١٢ی ئازاری ٢٠١٦

تکایە بۆ تێگەییشتن لە مەبەستی ئەم نووسینە، هەوڵبدە پێشتر تووڕەیی ئایدیۆلۆجی لە ئایین و کینەدۆزیی ناسیونالیستیت لە عەرەبیبوونی قورئان وەلابنێی، تاوەکو بەو چەشمە ئایدیۆلۆجییانەی چەپ و ناسیونالیزم تێڕوانینەکانی من نەبینیت و ناچار بە تۆمەتبارکردنم بە داکۆکیکردن لە ئایین نەبیت.

کێشەی ئێستای خەڵکی هەرێمی کوردستان، دەرگیری خەڵکی نەدار و بێدەسەڵاتی هەرێمی کوردستان پێخەمبەربوون و نەبوونی موحەمەدی کوڕی عەبدوڵا، کێ نووسینی قورئان و دروستی و نادروستی قورئانەکەی عەلی و عوسمان نییە، کوردبوون و نەبوونی زەردەشت نییە. کێشەی نەداران و بێدەسەڵاتانی هەرێمی کوردستان نەبوونی ئازادییە، نەبوونی مافە سەرەتاییەکانە، نەبوونی مووچەیە، نەبوونی دادپەروەریییە، کێشەی خەڵك هەبوونی گەندەڵی و دزی و مشەخۆری و ملهوڕیی و جێکەوتەبوونی دیکتاتۆرییە؛ خەڵکی هەرێمی کوردستان لە ئێستادا دەژی و گیرۆدەی کێشەکانی ئێستایە نەك ڕووداوەکانی چواردە سەدە لەمەوپێشی خێڵە بتپەرسەتکانی مەککە و مەدینە و دانانەوەی بەردی سپی [بەردی زەردەشتی] لەجێی بەردە ڕەشەکەی موحەمەد.

من ناڵێم با ڕەخنە لە ئایین و بە ئایدیۆلۆجیکردنی ئایین نەگیرن، هەرگیز داخوازییەکی ئاواش لە کەس ناکەم، چونکە من خۆم سی و چوار ساڵ لەمەوپێش بەهۆی پارادۆکسەکانی نێو دەقی قورئان و حەدیسەکان و گێڕانەوە مێژووییەکان و وێنا و پاشبنەماکانی گوتەکان و دەمێك ئاخاوتنی یەزدان وەك [کەسی یەکەمی تاك] و جارێك وەك [کەسی یەکەمی کۆ] و زۆر جاریش ئاخاوتن وەك [کەسی سێیەمی تاك] لەبارەی [خۆی] و هەروەها ناکۆکبوونی ئایین بە ئازادی و یەکسانی و دادپەروەریی کۆمەڵایەتیی و زانیاریی مرۆڤ و بەڵگە مێژووییەکان و سەلماندنە زانسیتییەکان، بە باوەڕنەبوون بە ئایین و بێبنەمابوونی هێزی ئاسمانی گەییشتووم.

بەڵام لە کاتێکدا کە خەڵکی هەرێمی کوردستان لەسەر شەقامە و خەڵکی خەریکی مانگرتن و ڕووبەڕووبوونەوەی سەروەران و مشەخۆرانە، خەریککردنی ناڕازییان بە پرس و کێشەکانی چواردە سەدە لەمەوپێش، ئەگەر هاریکاریکردنی دەسەڵاتداران نەبێت، ئەوا لە بەرژەوەندی دەسەڵاتداران دەبێت. چونکە ئەوانەی ئێستا لە هەرێمی کوردستان دەسەڵاتدارن، نە موحەمەدی کوڕی عەبدوڵا و نە یارانی ئەو و نە داعش و نە بۆرجوا- داگیرکارانی عەرەب و فارس و تورك، بەڵکو پارتییە سێکیولاریستە ناسیونالیستەکانی کوردن، تەنانەت پارتییە ئیسلامییەکانیش نین، هەرچەندە دەسەڵاتداریی ئەوانیش لە هی سێکیولاریستە ناسیونالیستەکان خراپتر دەبێت و بە بۆچوونی من هەر کەس فەرماندار و دەسەڵاتدار و سەروەر بێت، تەنانەت ئەگەر خودی منیش بم، هەر ملهوڕ و مشەخۆر و نوێنەری بۆرجوازی دەبێت، هەر کەس بێت، هەر پارێزەری دارایی تایبەت و کاری کرێگرتە دەبێت و چەوسێنەری خەڵكی نەدار و بێدەسەڵاتی هەرێمی کوردستان.

لەبەرئەوە بەبۆچوونی من، تەنانەت ئەگەر لەم ساتەدا پارتییە ئیسلامییەکانیش دەسەڵاتدار بن، ئەوا دیسانەوە هەر کاتی خەریککردنی خەڵك بە پرسی پێخەمبەربوون و نەبوونی موحەمەد، دروستی و نادروستی قورئان، باشی و خراپی ئەم ئایین و ئەو ئایین نییە، بەڵکو کاتی هەڵخراندن و هاندانی خەڵکی نەدار و بێدەسەڵاتە بۆ خۆبیرکردنەوە، بۆ خۆڕێکخستن، خۆبڕیاردان و خۆبەڕێوەبەریی، چونکە ئەوە تەنیا پارتییە ئیسلامییەکان نەبوون، کە لەنێو پارلەمانی هەرێمی کوردستان یاسای چەند-ژنە’یان بۆ پیاوان پەسەند و ڕەواکرد، بەڵکو زۆرینەی پارتییە سێکیولار -ناسیونالیستەکانی کورد بوون، ئەوە خواستی نوێنەرانی بۆرجوازی کورد بوو، ئەوە فەرمانداریی هەرێمی کوردستان و پارتییە سێکیولاریستەکانی بوون، کە مانگانە چەندین ملیۆن دۆلاریان بۆ گروپ و پارتییە ئیسلامییەکان دابینکرد . ئایا لە بارێکی وەك ئێستادا سەرەکیکردنی پرسی باوەڕی ئایینی، ببێجگە لە سەرنجلادان و خەریککردنی خەڵكی ناڕازی لە پرسە سەرەکی و دەستبەجێکانیان، دەتوانێت هیچی دیکە بێت و بەهیچ کوێیەکی دیکە بگات؟

هەڵبەت دەزانم، کە ئاتەئیست و چەپەکانی کوردستان دژی ئاوا سەرنج و ڕەخنەیەکن، من گومانم لە دڵسۆزی و پاکی لایەنگرانی ئەو دوو ڕەوتە نییە، بەڵام هەموو بەڵگەکان و لۆجیك سەرنجی ئێمە بەرەو ئەوێ دەبەن، لە ڕاسەری ئەو دوو ڕەوتەوە کۆمەڵێك کەسی هەلپەرست هەن، کە هاوبەرژەوەندی دەسەڵاتدارانن و بە ئامانجەوە لەم ساتەدا خەڵکی ناڕازی بە پرسی لاوەکی و کەسییەوە خەریکدەکەن.

ئەگەر کەسانێكی تووڕە لە ئایین، ئاوا بیردەکەنەوە، ساخکردنەوەی پێخەمبەرنەبوونی موحەمەدی کوڕی عەبدوڵڵا و ئاسمانی-نەبوونی قورئان، پرس و کێشە و داخوازیی سەرەکی ئێستای خەڵکی هەرێمی کوردستانە، دەبا بفەرموون بڕۆنەوە سەنگەرەکانی جەنگی ئوحد و خەندەق و خەیبەر..تد و هەوڵی تێکشکاندنی لەشکرەکەی موحەمەد بدەن و بەر بە ئەنفالی جووەکان بگرن و نەهیڵن دواتر ئەو لەشکرە بگاتە کوردستان و ئێران و ئەندەلوس.

هیوادارم هیچ نووسەر و هیچ کەسێکی دیکە ئەم ڕەخنەیە بە کەسیی نەکێسێتە سەر خۆی و وەك هاندەرێك بۆ بەخۆداچوونەوە و گەڕانەوە بۆ سەر پرسە دەستبەجێ و سەرەکییەکانی ژیان و ئازادی خەڵکی هەرێمی کوردستان لەبەرچاویبگرن. ئەوە تێڕوانین و تێگەییشتنی منە لە هەر کۆڕ و پاگەندە و سیمینارێك، کە لەم ساتەدا خەڵکی نانخواز بە پیوازخوازییەوە خەریکدەکات، هەرچەندە ئاوا هەوڵێك هاندەرەکەی دەسەڵات و بەرژەوەندی دەسەڵاتداران نەبێت، بەڵام بەدڵنیاییەوە سەرەنجام بە خزمەتکردنی ئامانجەکەی دەسەڵات [واتە خەریککردنی خەڵك و دوورخستنەوەی لە ناڕەزایەتی بەرانبەر دەسەڵات] تەواودەبێت.

من لەتەك یەزدانەکانی سەرزەوییە، لەتەك بۆرجوازی کورد و لەتەك دەسەڵاتخوازانە نەك لەتەك یەزدانی ئەفسانەیی نێو خۆشباوەڕیی نەداران و بێدەسەڵاتان. هەر کەس و هەر ڕەوتێك، کە دژی ئەم تێڕوانینەیە و جەنگی دەیەوێت جەنگی سەر شەقامەکانی خەڵک لەتەك دەسەڵاتداران نادیدەبگرێت و دەخوازێت نەداران و بێدەسەڵاتان واز لە جەنگی دەسەڵاتداران و سەرمایەدانی کورد بهێنین و ئەوان بۆ مشتومڕی بوون و نەبوونی یەزدان و پێخەمبەربوون و نەبوونی موحەمەد و ئاسمانیبوون و نەبوونی قورئان بانگەوازدەکات، پێویستە سەرەتا پێداویسبوون و سەرەکیبوونی ئەو جەنگە بسەلمێنێت و وەڵام بە سەرنج و ڕەخنە و پرسیارەکان دەربارەی پاگەندە و هەوڵەکانی خۆیان بدەنەوە:

ئایا جەنگکردن دژی بوونێکی ئەفسانەیی بێجگە لە ئەفسانەسازیی و ئەفسانەبوونی خەون و بیرۆکە و ئامانجەکانی خود، هیچی دیکە دەگەیێنێت و هیچ سەرەنجامێکی دیکە دەبێت؟

ئایا کاتی ئەوە نەهاتووە، کە چەپ و دەسەڵاتخوازانی بەناو “سۆشیالیست” لە ئاسمانی ئایدیالیزمی ئایدیۆلۆجییەوە دابەزنەوە سەر زەمینی کەتوارە کۆمەڵایەتییەکان و جەنگی یەزدانە کەتوارییەکان و کۆمپانییەکانیان و بەرهەڵستی داگیرکردن و تاڵانی و تایتبەتیکردن و پارتییکردنی کەرتەکانی بەرهەمهێنان و کەرتە خزمەتگوزارییەکان بکەن؟

ئایا جەنگکردن لەتەك بوونە ئەفسانەییەکان سەلماندنی ئایدیالیستبوون و دابڕانی خود نییە لە پرسە کەتوارییەکانی سەر گۆی زەمین؟

ئایا ئەو فەرماندارییە [حکومەتە] پارلەمانیی و تێکنۆکرات و سێکیولاریست و “شورایی” و “کرێکاریی” و “سۆشیالیستییەی”، کە خۆیان پاگەندەیدەکەن و دەیکەنە نووشتەی چارەسەری هەموو دەردەکان و ڕزگارکەری چەوساوان، هەر زەمینیکردنی هەمان دەوڵەتی یەزدانی ئاسمانەکان و ڕەواکردنی سەروەریی و مشەخۆریی دەستەبژێرەکان نییە بەناوی “خەڵك”، “گەل” ، “نەتەوە” ،”نیشتمان” ، “چین” ؟

ئەگەر مەلا موستەفا بە ناناوەندییەکەی [لامەرکەزییەکەی] ١١ی ئازاری ١٩٧٠ ڕازی ببووایە، چی ڕوویدەدا؟

هەژێن

١١ی ئازاری ٢٠١٦

– ڕێکەوتننامە شومەکەی جەزائیر ڕووینەدەدا …

– ئاشبەتاڵ شومەکە دەروونی تاکە ڕزگاریخوازەکانی کۆمەڵی کوردی وێراننەدەکرد …

– پێشلەشکریی “قیادە موەقەتە” بۆ ڕژێمی ئیسلامی ئێران و هێنانەوەی پاسدار بۆ خۆرهەڵاتی کوردستان ڕووینەدەدا . ..

– جەنگی نێوخۆیی ١٩٧٧- ١٩٨٧ ڕووینەدەدایەوە …

– ڕێکەوتنە شومە سێ قۆڵییەکەی دەوڵەتانی عیراق – ئێران – تورکیە ڕووینەدەدا …

– شەرێ هەکاری و کۆمەڵکوژکردنی نیئۆ-جەلالییەکان ڕووینەدەدا …

– ساڵی ١٩٧٨ڕاگواستنی گوندەکان ڕووینەدەدا …

– جەنگی هەشت ساڵەی عیراق – ئێران ڕووینەدەدا …

– ئەنفالی بارزانییەکان ڕووینەدەدا …

– کۆمەڵکوژکردنی ئەندامانی (حشع) لە قڕناقا و پشتئاشان ڕووینەدەدا …

– هێنانی پاسدار بۆ سەر بیرەنەوتەکانی باباگوڕگوڕ ڕووینەدەدا …

– بە بەکرێگیراوکردنی “جاشکردنی” خەڵکی ڕاگوازراو و بێکارکراوی گوندەکان لەنێو ئوردووگە و شارەکان ڕووینەدەدا …

– زیندووکردنەوەی خێڵایەتی ڕووینەدەدا …

– کیمیابارانی دۆڵی جافایەتی و بالیسان ڕووینەدەدا …

– هێنانی پاسدار بۆ هەڵەبجە و کیمیاباران ڕووینەدەدا …

– کۆمەڵکوژکردنی پیشمەرگەکانی (گوردانی شوان)ی کۆمەڵە ڕووینەدەدا …

– ئەنفاڵکردنی قەرەداخ و گەرمیان و ..تد ڕووینەدەدا …

– هەزاران کەس زیندانی و تیرۆر و لەسێدارە نەدەدران …

– داگیرکردنی کوەیت ڕووینەدەدا …

– جەنگی دووەمی کەنداو/ پەلاماردانی عیراق ڕووینەدەدا …

– ئابڵوقەی ئابووریی دەهە و نێوێك لەسەر عیراق و هەریمی کوردستان ڕووینەدەدا …

– سازشی ١٩٩١ بەرەی کوردستانی لەتەك ڕژێمی ئەنفالکەر و پیلانی تێکشکاندنی ڕاپەڕین ڕووینەدەدا …

– کۆڕەوی ملیۆنی و نەهامەتییەکانی ڕوویاننەدەدا …

– کوشتوبڕی ڕاپەڕیوان ڕووینەدەدا ….

– تیرۆرکردنی هەزاران ژن پاش ڕاپەڕین ڕووینەدەدا …

– لێبوردنی گشتی بۆ بەکرێگیراوان بەناوی “چەکداری شۆرشگێڕ ” پێویست نەدەبوو …

– جەنگی نێوخۆیی ١٩٩٤- ١٩٩٨٧ ڕووینەدەدایەوە …

– گاردی کۆماریی ڕژێمی بەعس و تانکەکانی بۆ هەولێر نەدەهێنرانەوە …

– سوپای پاسداران بەرەو کۆیە نەدەبرا …

– هێرشەکانی دەسەڵاتدارانی هەرێمی کوردستان بۆ سەر پەکەکە ڕوویاننەدەدا …

– ساڵی ١٩٩٤کوشتوبڕ و تەقە لە خۆنیشاندەرانی دژی جەنگ نەدەکرا …

– عیراق نەدەبوونە گەراجی لەشکرکێشی تورکیە و ئێران …

– ناوچە سنوورییەکانی هەرێمی کوردستان نەدەبوونە تاقیگە و مەشقگەی لەشکر و تۆپخانەکانی دەوڵەتانی ئێران و تورکیە …

– عیراق و هەرێمی کوردستان نەدەبوونە بازار و هەڕاجخانە و شوێن چەپاوڵی کۆمپانییە جیهانییەکان …

– نەوتی عیراق تاڵانفرۆشنەدەکرا …

– سامانی سروشتیی هەرێمی کوردستان تاڵان و خاکی کوردستان کوناودەر نەدەکرا …

– رێکەوتننامەی پەنجا ساڵی نەوت لەتەك دەولەتی تورکیە واژۆنەدەکرا …

– کەرتە گشتی و دەوڵەتییەکان پارتیی و تایبەتینەدەکرانەوە …

– ئەو هەمووە گروپ و پارتییە ئیسلامییە دروستنەدەبوون …

– جەنگە نیوخۆییەکان لەتەك ئیسلامییەکان ڕوویاننەدەدا …

– ژنکوژی نەدەبووە شوناسی خەڵکی هەرێمی کوردستان …

– نووسەران و ڕۆژنامەنووسان تیرۆرنەدەکران …

– ئێستا هەزاران ئازیزی لەسێدارەدراو و کوژراو و ئەنفالکراومان لە ژیاندا دەبوون …

– چەند ملیۆن کورد و عیراقی ئاوارە نەدەبوون …

– داعش دروستنەدەبوو و نەدەهێنرایە عیراق …

– جارێکی دیکە لە هەزارەی سێیەم ئیزیدییەکان جینۆسایدنەدەکرانەوە …

– ژنانی مەسیحی و شەبەك و ئیزیدی نەدەکرانە کەنیزەك …

– بازرگانانی سەر بە (پدک) و (ینک) نەوت و گازی داعش’یان ساخنەدەکردەوە …

– هەڵبەتە ئەوەش بڵێم، كە (بارزانی) و (تاڵەبانی) و ئەوانی دیكە نەدەبوونە یەكەمین ملیاردلێری یەكەمی خۆرھەڵاتی ناوین، هەر ئاوا كاسەلێس و دەربارەكانیان نەدەبوونە كەڵەگای ڕاسەری كۆمەڵی هەریمی کوردستان و دروستکەری ئاژاوە لە “ڕۆژاوا” و باکوور …

– زۆر شتی دیکە، کە ئێوەی خوێنەر لە من باشتر ئاگاداریان هەن و وردتر دەیانزانن …

بەڵام، ئەو ڕاستییەمان لەبیرنەچێت، ئەگەر بڕیاری تەقەکردنەوەی بارزانی بە فەرمانی شای ئێران و دەوڵەتی ئەمەریکا نەبووایە، زۆرێك لە نووسەران و “چالاكان” و پسپۆڕان و ..تد میدیاکارانی زماننەزانی ئێستای هەرێمی کوردستان ناویان لە کوڵەکەی تەڕیشدا نەدەبوو، شارێكی بێبەرهەمی وەك سلێمانی نەدەبووە پێگەی دەیان ملیارلێر و سەدان ملیۆنێر، ئیدی با هەولێر و دهۆك و (سەری سپی) لەولاوە بوەستێت.

لەبەرئەوە و لەسەر ئەو بنەمایە، بەدڵنیاییەوە سازشکردن لەتەك دەولەتی عیراق ساڵی ١٩٧٥ هەم دەبووە ڕێگر لە وێرانبوونی کوردستان و هەم بوار بۆ ڕۆشنبیربوون و هوشیاربوونەوەی جەماوەریی و هەڵکشانی کولتووریی و کۆمەڵایەتی دەڕەخسا و هەم دەوڵەتان و کۆمپانییەکانی ئێران و تورکیە و دەوڵەتان و کۆمپانییە جیهانخۆرەکانی دیکەی ناوچەکە و جیهان لە بەرەکەتی جەنگەکانی نێوخۆ و دەرەوەی عیراق بەهرەمەندنەدەبوون.

ئایا ئێستا بە شرۆڤەکردن و هەڵسەنگاندنی ئەو بزووتنەوە چەکدارییەی کورد، کە ساڵی ١٩٧٦ سەریهەڵدایەوە، بێجگە لە ماڵوێرانی کوردان و ئەو نەهامەتییانەی سەرەوە و خزمەتکردن بە دەوڵەتانی داگیرکەر هیچی دیکەی سەرەنجام بووە یا بەرهەمهێناوە؟

ئایا ئەنفالکران و کوژران و لەنێوچوونی هەزاران مرۆڤی کورد و عەرەب و تورکمان و کلدان و ئاشووری و وێرانبوونی ژینگە لەو جەنگە نێوخۆیی و دەرەکییانەدا، بێجگە لە قوربانیبوون بۆ بەدەسەڵاتگەییشتنی تاڵانکەران و گەندەڵان و ملهوڕانی ئێستا و ڕێگەخۆشکردن بۆ دیکتاتۆریی سەرانی کورد و شیعە و سوننە لە سەرەتای هەزارەی سێیەم، هیچی دیکە بووە؟

یادەوەرییەكانی ڕۆژانی ٨ی مارچ

ھەژێن

٥ی جونی ٢٠١٣

ھەرچەندە ئەم ساڵێش بەتەمابووم بە گوتارێكی ڕەخنەیی لە شێوازی یادكردنەوەی ڕۆژی جیھانیی ٨ی مارچ لە كوردستان و ھەوڵەكانی فێمینیزمی دەسەڵاتخواز بەشداریبكەم، بەڵام لە كۆتایی گوتارەكەمدا ئەم بیرۆكە كۆنەم (نووسینەی یادەوەریی و ئەزموونەكانی خۆم) بیركەوتەوە و بڕیارمدا ھەم پێش و لە ڕۆژی ٨ی مارچ ھیچ بابەتێك بڵاونەكەمەوە، چونكە بەداخەوە لەم ساڵانەی دواییدا ئەم ڕۆژە بووە بە ڕۆژی پاگەندەكردن بۆ نووسەران و پارتییەكان و وێنە بڵاوكردنەوە و خۆكردنە ڕابەر و تڕۆھات و پووچگەرایی دیكەی لەو جۆرە ..تد .

بەگوێرەی یاسای ڕەتكردنەوەی سەرەتا، ھەر شتێك كە پیرۆزبكرێت، یا پێچەوانە دەبێتەوە یا دواجار گاڵتەجاڕیی و پووچگەرایی بەرھەمدەھێنێت؛ لێرەدا دوو نموونەی زیندوو لە پیرۆزگەرایی ئایینی و پیرۆزگەرایی سێكیولاریست [عەلمانی] دەھێنمەوە، كە ھەر یەكە لە ئێمە بەجۆرێك لەتەكیاندا سەروكاری ھەبووە و بەگوێرەی بەھەندوەرگرتنیان و وردبوونەوە و دەربەستبوون بەرانبەریان، تێگەییشتن و تا ڕادەیەك وێنایەكی لەیەك نزیكمان لەلا دروستبووە یا دەبێت .

یەكەم : مەزارگە یا مەرقەدەكان بەدیاریكراوی مەزارگەی حەسەن و حوسەین لە كەربەلا ، كە بۆ ئەوانەی بوون بە (شیعە) سەرەتا شوێنی پارانەوە و شیوەن و شەپۆڕ بوون. بەڵام بەگوێرەی یاسایی ڕەتكردنەوەی دەستپێك، ھەنووكە یا ڕاستر بڵیم دەمێكە مەزارگە ئاینییەكان بوون بە جێ-ژووانی دڵداران و تامەزرۆیانی سێكس و دەستبازی و … تد.

دووەم : ڕۆژی ٨ی مارچ و یەكی ئایار، كە من لێرەدا فرەتر قسە لەسەر ڕۆژی ٨ی مارچ، ڕۆژی یەكسانیخوازیی ئازادیخوازان دەكەم. زۆرێكمان بەسەرھاتی سووتان و خنكانی ١٢٩ كرێكارانی مانگرتوو، كە زۆرینەیان ژن بوون و كرانی ئەو ڕۆژە لە ساڵی ١٩٠٨ بە ڕۆژی جیھانی تێکۆشان و ناڕەزایەتی بەرانبەر ستەم و ھەڵاواردن لە ژنان، دەزانین و لێرەدا پێویست بە چەندبارەكردنەوە ناكات. بەڵێ ئەم ڕۆژە بە سووتانی ١٢٩ ژن لە كرێكارانی مانگرتووی كارخانەیەك واتە پەژارە و ناخۆشی و پاشان بە سیمبولكردنی لە ساڵی ١٩٠٨ بۆ ناڕەزایەتی بەرانبەر ستەم و ھەڵاواردن درێژەی دەبێت، بەڵام لە ئێستاشدا كراوەتە بۆنەیەك بۆ ئاھەنگی مەیخواردنەوە و سەماكردن و پاگەندەی پارتییەكان و وێنەپەخشانكردنی كەسانی خۆبەڕابەرزان. دیسانەوە لە نموونەی دووەمیشدا لەتەك ھەمان سەرەنجامی یەكەمدا ڕووبەڕووین و كۆتاییەك دەبینین، كە ھیچ پەیوەندییەكی لەتەك سەرەتاكەیدا نییە، بەڵام لە ھەر دوو بارەكەدا دوو خاڵی نێوكۆیی بەیەكەوە دەیانبەستێتەوە، یەكەم پیرۆزكردن و دووەم ڕەتكردنەوەی سەرەتا و دژوەستانەوە لەتەك ئامانجی سەرەتایی.

بەم پێشەكییە كورتەوە، دەست بە كەشكۆڵی یادەوەرییەكانمدا دەكەم و ئەوەی لەبیری مندا مابێت، ھەوڵدەدەم بۆ ئێوە خوێنەرانی ھێژای بگێڕمەوە …

ساڵی ١٩٨٣ كە لەتەمەنی ١٤ ساڵیدا بووم بە پێشمەرگەی كۆڕەك [ینک]، ھەم لەتەك بیری سۆشیالیستی بەشێوە ئایدیالیستییە* ماركسیستەییەكەی ئاشنابووم و ھەم بە خوێندنەوەی نامیلكە پڕ زانیارییەكەی (ئافرەت لە مێژوودا، نووسینی ھەڤاڵ كوێستانی) تێگەییشتنێكی سەرەتاییم لەسەر پرسی ھەڵاواردن و ستەمی مێژوویی لە ژنان لەلا دروستبوو.**

ئیدی لە ساڵی ١٩٨٤ من كەوتمە پاگەندە و لە قاودانی جیاوازی و ستەم لە ژنان و بەگوێرەی دەركی سەرەتایی و كرچوكاڵی ئەو کاتی خۆم، كەوتمە ئاشناكردنی كەسەكانی دەوروبەرم لەو بارەوە. بەڵام ھاوكات ئاشنابوونم بە ڕادیۆ كۆمەڵە [كۆمەڵەی زەحمەتكێشانی كوردستانی بەشی ئێران]، كە دەیان فەرسەخ بەراورد بە (كۆڕەك)، كە من ئەندام و لایەنگری بووم، لەپێشتر بوو و بابەتە ڕۆژانەییەكانی ئەو ڕادیۆیە، ڕۆژ بە ڕۆژ منیان ڕادیكاڵتر دەكردەوە و بابەتەكان بەڕادەیەك كاراییان لەسەر من بەجێدەھیشت، كە لە كۆتایی ھەشتاكانی سەدەی ڕابوردوودا، لە تەمەنی ١٨ ساڵیدا لە كاروباری نێوماڵدا بەشداریمدەكرد و خۆم پۆشاكەكانی خۆم دەشتن و لە چێشتلێنان و خاوێنكردنەوەی نێوماڵدا بەشداری و ھاریكاریی خوشكەكانم دەكرد و ھیچ بەلامەوە گرنگنەبوو، كە كوڕان و پیاوانی دەوروبەرم چۆن تەماشای من دەكەن و چی دەڵین، ھەموو ڕۆژێكی ٨ی مارج ھاودەنگی ڕادیۆ كۆمەڵە ھەوڵمدەدا گوتارەکانی ئەو ڕۆژەی ڕادیۆکە بەگوێی ھاوەڵان و ناسیاوانی خۆم بگەیێنم و لە پڕمەترسیترین شوێندا [ئوردووگەی ئێران] دەنگی ڕادیۆكەم تەواو بەرزدەكردەوە، تاوەكو ژنانی كۆڵان و بەلایەنی كەمەوە، خوشكەكانم گوێدێری ئەو بابەتانە بن و بەرانبەر ستەمێك كە لە ئەوان دەكرێت، ھەستەوەر ببنەوە.

٨ی مارچی ١٩٩٢، سلێمانی

ئێمە كۆمەڵێك چالاكی (پیاوی) بەشی ئاشكرای ڕێكخراوی ڕەوتی كۆمونیست بووین و بە ھاریكاریی كۆمەڵێك لە چالاكانی (پیاوی) ڕێكخراوە چەپەكانی دیكە، خەریكی خۆئامادەكردن بووین بۆ بەرپاكردنی مەراسیمی ٨ی مارچ، بێجگە لە ئامادەكردنی پۆستەر و نووسین و بڵاوكردنەوەی بانگەواز و ھەڵواسینی پۆستەرەكان، دەبوو ھەر ئێمەی پیاو سەردانی فێرگە و فەرمانگە و ڕێكخراوە و كۆمەڵەكانی بەناو ژنان بكەین. ڕۆژیكیان لە تەك ھاوڕێیان (فاروق حەمە موئمین و بیھنام محەمەد) چووینە فێرگەیەكی ئامادەیی كچان لە گەڕەكی (مەجید بەگ) یا (كارێزە وشك) بوو، بە كۆمەڵێك كارتی بانگەوازەوە چووینە نێو پۆلەكان و لەنێو یەكێك لە پۆلەكان مامۆستاكە بەگەرمی پێشوازی لە ئێمەكرد و گوتی ” كچینە ھەستن” بەخێرھاتنی ئێمەی كرد و بە دەستڕاكێشان بۆ من گوتی ” با بزانین ئەم برادەرە لە فەرنسەوە چی بۆ ھێناوین” منیش پێكەنین گرتمی و زانیم كە مەبەستی لە سمێڵتاشراوییەكەمە، سوپاسمكرد و دەستم بە قسەكردن بۆ خوێندكارەكان كرد، بەڵام كچەكان ھەر بە قسەی مامۆستاكە و سمیڵتاشراوییەكەی من پێدەكەنین، وێڕای ئەوەش لەتاو پەلەقسەكردن و كارایی زمانی فارسی بەسەرمەوە، زۆر لە قسەكانم تێنەگەیشتبن.

ڕۆژی دوایی دیسانەوە لەتەك ئەو دوو ھاوڕێیە چووینە سەردانی بنكەی ڕێكخراوەكانی بەناو ژنان، لەوانە یەكێتی ژنانی سەر بە (ینك) و كۆمەڵەی ژنانی سەر بە (حشع)، ئەگەر بەباشی ناوی ڕێكخراوەكانم لەبیرمابێت. دیسانەوە بە سەرسووڕمانەوە تەماشای ئێمەیان دەكرد و بەلایانەوە سەیربوو، پیاوان بانگەواز بۆ یەكسانی ژن و پیاو بكەن، بێجگە لەوە ژنانێك كە لە بنكەی ڕێكخراوی ژنانی (ینك) بوون، ڕەخنەیان لە پاگەندەی ئێمە ھەبوو، لەبەرئەوەی ئێمە دژی كوشتنی ژنانێك بووین، کە بەبیانووی شەرف و نامووس تیرۆرکرابوون. ھەروەھا قسەیان لە “عادات و تقالید”ی كوردەواریی دەكرد و ئێمەش بە ئەوانمان گوت، ئێمە بێجگە پێداگرتنەوەمان لە دژایەتی ڕەشەكوژی ژنان بەناوی “شەرف و نامووس و سیخوڕیی بەعس”، تەنیا ھاتووین كە بۆ مەراسیمەكە میوانداریتان بكەین و بەس، دەتوانن بێن لەوێدا ڕەخنەی خۆتان بگرن. ھەر ئاوا لەلای خاتوونەكانی بنكەی كۆمەڵەكەی سەر بە (حشع)یش لەتەك پێشوازی گەرموگوڕ ڕووبەڕوو نەبووینەوە و گوتیان ئێمە بەخۆمان بەو بۆنەوە ئاھەنگ دەگێرین.

ڕۆژی ٥ی مارچ، واتە سێ ڕۆژ پێش مەراسیمەكە، ھەواڵێك بە ئێمە گەییشت، ھاوسەری ھاوڕێیەكمان، كە بڕیار بوو ڕۆژی ٨ی مارچ بڕگەكانی مەراسیمەكە پێشكەشبكات، لەلایەن براكەییەوە، كە چەكداری (بزووتنەوەی ئیسلامی) بوو، براوەتەوە بۆ ماڵە باوان و ھەڕەشەی جیاکردنەوەی لە ھاوسەرەكەیان لە ئەو كردووە، ئێمەش ئەو كات خوێنگەرم و بڕوا پۆڵایین بووین و لەتەك ھەمان دوو ھاوڕێ، بە ئاوەزی ئەو کاتمانەوە چووینە سەر ماڵی كابرای (ئیسلامی) و پەیامی خۆمانمان بۆ بەجێھێشت، بۆ ڕۆژانی دواتر ڕێگەیان بە ھاوڕێكەمان دابوو بگەڕێتەوە لای ھاوسەر و مناڵەكانی، بەمەرجێك بەشداری پێشكەركردنی مەراسیمەكە نەكات.

ڕۆژی دواییتر، لەتەك دوو ھاوڕێی دیكەی (ئاوارەی كەركووك)، كە بەیەكەوە لە (ھوتێل سۆمەر) لە ئەسحابەسپی دەژیاین، چووین بۆ پۆستەرھەڵواسین و دەمەو ئێوارە كە خەریكبوو لە تەواوكردنی ھەڵواستینی پۆستەرەكان ببینەوە، لە سەرەوە بەرەو بەردەركی سەرا دەھاتینە خوار، لە نزیكی باڵاخانەی ئاساییش خەریكی ھەڵواسینی پۆستەر بووین، دیتمان خاوەنی ھوتێلەكە بە پۆشاكی پۆلسیی و كۆمەڵێك ئەستێرە و نیشانەوە بەرەو سەرەوە دێت و ئێمەی بینی و ئێمە ھەندێك خۆمان خەریككرد و بەملا و بەولا ڕووی خۆمان وەرگێرا، تاوەكو بەباشی نەمانبینێت، بەڕاستی خەم لە ئێمە نیشت، خەم نەك ترس، چونكە ئێمە بە ئاشكرا چالاك بووین و ھێشتا کۆمەڵیش ورەی سەردەمی ڕاپەڕین بەرینەدابوو، تەنیا خەمی دەركردنمان لە ھوتێلەكە ھەبوو، چونكە كەسمان ماڵمان لە سلێمانیدا نەبوو، ڕاستییەكەی ھەرچەندە زۆربەی پۆستەر و جیاكردنەوە و دەقكردنی كۆپییەكانمان لە ژووری ھوتێلەكەد دەكرد، وەك دواتر بۆمان دەركەوت، لەوە دەچوو ئێمەی نەناسیبێتەوە. مەترسییەكەش ئەوە بوو ئێمە بەناوی ئاوارەی كەركووك لەوێ دەژیاین و لە ڕاستیشدا بێجگە لە من، ھەمووان ئاوارەی كەركووك بوون و ھاوڕێیەكی خۆمان لەوێ كارێكی دەستكەوتبوو، خەمەكەشمان ئەوەبوو، كە ھەم ھەموومان لانەواز دەبووین و ھەم بێجگە لە کۆمەکێكی كەم لەلایەن ڕێكخستنەوە، کاری ئەو هاوڕێیە تەنیا سەرچاوەی بژێوی ئێمە بوو.

ڕۆژی پێش ٨ی مارچ واتە ٧ی مارچ، دیسانەوە لەتەك دوو ھاوڕێیەكی ڕۆژی یەكەم (فاروق محەمەد و بیھنام محەمەد) خەریكی بڵاكردنەوە و ھەڵواسینی بانگەوازی مەراسیمەكە بووین، گەیشتینە ئەو كۆڵانەی كە مەیدانی دارەسووتاوەكە و شەقامی بەردەم دادگەی سلێمانی بەیەكەوە دەبەستێت، گوێمان لە دەنگی چەند تەقەیەك بوو، تا ئێمە گەیشتینە ئەوێ، بوو بە قەرەباڵخی و گوتیان چەند چەكدارێك تەقەیان لە دوو ژن كردووە و بێجگە لە پێوەبوونی ژنەكان، مناڵێكی شتفرۆش لەوێدا برینداربووە. [دواتر ساڵی ١٩٩٧ ئەم بەسەرھاتەم كرد بە چیرۆكێك بەناوی (خەرمانەی مەرگ) لە گۆڤاری پاژێی ھونەریی (ژیلەمۆ) بڵاوكراوەتەوە].

ڕۆژی ٨ی مارچ، ئەگەر باش لەبیری من مابێت، مەراسیمەكە لە ھۆڵی ھونەرمەندان بوو، لەسەر شانۆكە سەرقاڵی ڕازاندنەوەی دیوارەكان و ڕێكخستنی كارەبا و پێداویستییەكانی دیكەبوون و بەپێچەوانەی ڕۆژانی پۆستەر-ھەڵواسین و بانگەوازەکە، كۆمەلێك لە ھاوڕێیانی ژن چالاكانە سەرقاڵی ھاریكاری و خۆڕێكخستن بوون، لەو كاتەدا خاتوونێك كە پێشتر ناوم بیستوو و کاتی ڕاپەڕین یەكێك بووبوو لە چالاكانی (رێكخراوی ژنانی شۆرشگێڕ)، بەجۆرێك ناڕەزایەتی لە بوونی ئێمەی لەسەر شانۆكە دەربڕی. ھۆكارەكەشی تەنیا خۆشنەھاتن و سكتاریزمی ڕێكخراوەیی بوو، چونكە ئەو سەر بە گروپێكی دیكەی چەپ بوو یا ڕاستر بڵێم یەكێك بوو لە ئەندامە باڵاكانی ڕێكخراوەكەی خۆی، لەو كاتەدا كیژۆڵەیەكی ھەژار كە كراسێكی كوردی سەوزی پۆشیبوو و كەوشێكی جۆری كالەی سپی لەپێکردبوو و وەك خۆی گوتی، كراسەكەشی بە قەرز لە ھاوەڵەكانی وەرگرتبوو، لەتەك من خەریكی چاككردنی شتێك بووین، ئەگەر باش لەبیری من مابێت، پێموابێت ناوی (لیمۆ) بوو، وەك سەرسوومانێك تەماشاێكی منی كرد و منیش لام لە خاتوونە خۆ بە ڕابەرزانەكە كردەوە و گوتم، جا بەڕێزم، دوێنێ و پێرێ و ھەفتەیەك لەمەوبەر لە كوێ بوویت، بۆ لە كاتی پۆستەر ھەڵواسین و بڵاوكردنەوەی كارتی بانگەواز و سەردانی لایەنەكاندا نەھاتی بەشداریبكەیت، بۆ نەھاتی و بە ئێمە بڵێیت “ئەوە لەم ناوە چی دەكەن، بۆ ناڕۆن” و بەخۆت كارەكانت ئەنجامبدابان؟ ھەستمكرد قوڕگی پڕ بوو لە گریان و نەیتوانی وەڵامبداتەوە، ھەرچەندە مەبەستم برینداركردنی نەبوو و تەنیا مەبەستم وەڵامدانەوەی سكتاریزمی ڕێكخراوەكەی بوو، كە لەو كاتەدا و لەو شوێڼەدا ئاوای لە ئەو كردبوو، كە ئاوا بەرخوردێك بە ئـێمە بكات، لەتەك ئەوەشدا پەشیمانبووم لەوەی كە ئاوا وەڵاممداوەتەوە و بەو پرسیارانە ئەوم تەنگەتاو كردووە.

پاش كەمێك ھۆڵی مەراسیمەكە لە ھاتنی ژنان و پیاوان بەدەم بانگەوازەكەوە، جمەی دەھات و جێگە نەدەبووەوە و كەسانێك لەبەرە نەبوونی جێگە، ناچار لە دەرەوەی ھۆڵەكە وەستابوون، مەراسیمەكە دەستیپێكرد و وێڕای ئەوەی كە زۆربەی كارەكان و ئامادەكارییەكان و لێپرسراوەتییەكان ئەندامانی بەشی ئاشكرای ڕێكخراوەكەی ئێمە لە ئەستۆی گرتبوون، بەڵام لە كۆمیتەی مەراسیم و لە دەستەی پێشكەشكردنی مەراسیمەكەدا، رێكخراوە ھاوخەتەكانی دیكەی ڕێکخراوەکەی خۆمانمان بەشداركردبوون، كەچی سەرەرای ئەوەش یەكێك لە ئەندامانی ڕێكخراوەكەی دیكە (ھاوڕێكخراوی ئەو خاتوونەی كە پڕتوبۆڵەی بەسەر ئێمەدا دەكرد) ھەلی قۆستەوە و بە ڕاوەشاندنی بانگەوازی مەراسیمەكە، كە كارتێكی نیوە لاپەڕەیی بوو و ناوی رێكخراوەكەی ئێمەی لەسەر بوو، گوتی ” میوانە بەڕێزەكان ئەمە دەبین، ئەمە ھی كۆمیتەی مەراسیم نییە و ئەو ڕێكخراوە ناوی خۆی لەسەر داناوە”.***

لەو ساتەدا ھەڵوێستێكی زۆر جوان و ناسكتاریستانە و لێپرسراوانەم لە ھاوڕێیانی خۆمان دیت و وێڕای ئەو ھەوڵە سكتاریستی و شێوێنەرانە، ھاوڕێیانی ئێمە بە گوتار و چالاكییەكانیان ھەستان و ھیچ بارگرژییەكیان دروستنەكرد. ھەڵبەتە مەبەستم ئەوە نییە، كە بڵێم ڕێكخراوەكەی ئەو كاتی ئێمە سكتاریست نەبووە، نا تەنیا مەبەستم ساتەكانی ئامادەكاری و بانگەواز و پەخشكردنی پلاكارت و كارەكانی دیكەی مەراسیمەكەیە، كە زۆربەی لە ئەستۆی ئێمە بوو، ئەو كات ڕێكخراوەكانی دیكە، ھەرچەندە بۆ دەزگە سیخوڕییەكانی پارتییەكانی (بەرەی كوردستانی) و ڕژێمی بەعس شاراوەنەبوون، بەڵام لە بەرانبەر ئێمە خۆیان بە نھێنی دەزانی و ئاوا خۆیان نیشاندەدا.

٨ی مارچی ١٩٩٣، باخچەی گڵكەند، یەكەم كۆبوونەوەی پێكھێنانی كۆمیتەی مەراسیمی ڕۆژی جیھانی ژنان

ھەر وەك ساڵی پێشوو لە نێوندی ڕێكخراوە چەپەكان و چالاكانی ئەو ڕۆژگارەدا، كەوتینەوە خۆئامادەكاریی و ھەڵخراندنی جەماوەریی بۆ مەراسیمی ٨ی مارچی ١٩٩٣. یەكەم كۆبوونەوەمان لە باخچەی گڵكەند لە پێشنیوەڕۆی یەكێك لە ڕۆژەكانی كۆتایی وەرزی زستاندا بوو، كۆمەڵێك كۆبووینەوە. لێرەدا بەگوێرەی لەبیرمان و ناوەكانی ئەو كاتیان كە من دەمناسین، ئەم كەسانە بەشداربوون ؛ ھاوڕێیان نەزمیە، شاناز، عەزیمە، مەمەخان، ئەختەر حەسەن، چنار حەسەن، كاوە حەسەن، سیروان عەلی، د. ئەمین، جەمال كرێكار، شاپوور عەبدولقادر، قابیل عادل، ھیوا محەمەد، ئارام عەلی، یوسف (جەعفەر عەلی)، بەختیار (ھۆنەر)، بەختیار (كرێكاری كارەبا)، ھیوا كەریم، سۆران كەریم، ڕێبوار میدحەت، گۆران عەبدوڵڵا، ئاكو محەمەد عەلی و ….. بەداخەوە من ھەر ئەو ھاوڕێیانەم لەبیرماون، ھیوادارم ھاوڕێیانێكی دیكە بە سەرنج و پەیام ناوی ھاوڕێیانێكی دیكە، كە من لەبیری من نەماون، بۆ من بنووسن، تاوەكو لە تازەكردنەوەی ئەم یادەوەرییەدا ناوەكانیان زیادبكەم، ھەروەھا داوای لێبوردن دەكەم، كە ناوەكانم بەو جۆرە نووسیون، كە ئەو كات بەو جۆرە ناسراون، نەك بەو جۆرەی كە بەخۆیان لە ڕاستیدا ناویان چی بووە و ئێستا چ ناوێكیان ھەیە].

پاش ئەوەی مشتومڕ لەسەر چۆنیەتی دابەشكار و دروشم و بەشەكانی بەرنامەی مەراسیمەكە و لەپێش و پاش دانانی گوتاری ڕێكخراوە ڕامیارییەكانی ئەو كات ( ڕەوتی كۆمونیست، یەکێتی خەباتی كۆمونیزمی كرێكاری، ھەستەی كرێكار) كرا، دەستەكانی (لێژنەكانی) كاركردن و ئامادەكاریی دیاریكران و من وەك ھاوڕێیانی دیكەی (شققە)، ھەم لە دەستەی پاگەندە و ھەم لە دەستەی ھونەرییدا بووم. ھەڵبەتە ئەو ساڵە بڕیاردرا ژنانی ئامادە لە كۆمیتەكەدا بەخۆیان بە بڵاوكردنەوەی پۆستەر و كارتی میوانداری مەراسیمەكە ھەستن و ئێمە ھاوڕێیانی شققە (مامە كەریم، ڕێباز كەریم، ڕێبوار میدحەت، سۆران كەریم، ھیوا كەریم و ئاكۆ محەمەد) و ھاوڕێ سیروان عەلی و ھاوڕی فایق سەعید، دووراودوور چاودێری و ئاگاداریی ئەوان بكەین، نەكا ڕووبەڕووی توندوتیژی پیاوانی دەسەڵات و گروپە ئیسلامییەكان ببنەوە.

ھەر لە كۆتایی ئەو كۆبوونەوەدا بوو، كە من لەتەك ھاوڕێیانی ژنانی نێو كۆمیتەكەدا ئەم پێشنیارەم كرد، ئەم مەراسیمە وەك ھەلێك بقۆزنەوە و كۆمیتەی ئامادەكار و ڕێكخەری ڕێكخراوی سەربەخۆی ژنان، ڕابگەیێنن، بەڵام بەداخەوە ئەو پێشنیارەی من وەك زۆربەی پێشنیار و دەستپێشخەرییەكانی دیكەی من لە ماوەی نێوان ئۆگوستی ١٩٩٢ و جولای ١٩٩٣، لەلایەن سەرپەرشتیكاری بەشی ئاشكرای ھەولێری (ڕێكخراوی ڕەوتی كۆمونیست) وەك دژایەتییەكی كەسیی بەرانبەر بە ئامادەبوونی من لە ھەولێر، ڕەتكرایەوە.

سەرلەبەیانی ڕۆژی ٨ی مارچ، ھۆڵی ڕۆشنبیری لە ھەولێر، كۆمەڵێك لە ھاوڕێیان خەریكی پڕۆڤەی سروودەكان بووین، یەكێك لەو ھاوڕێ ژنانەی كە بڕیار بوو، پێشكەشکاری بڕگەكانی مەراسیمە بێت، بە خەمبارییەوە هات و منی بانگی كرد و گوتی “ھاوڕێ من ناتوانم ئەو كارە بكەم”. زۆر پەرێشان بوو و گوڕگی پڕ بوو لە گریان. براكانی فشاریان خستبووەسەر سەر ئەو و ھەڕەشەیان لە ئەو كردبوو، كە نابێت ئەو كارە بكات. زۆر پەرێشان و دڵتەنگ بوو. بۆ من دووبارەبوونەوەی ھەمان ئەزمووونی پارساڵی مەراسیمی ٨ی مارچی سلێمانی بوو، ھاوڕێیانێكی ئاوا خۆبەخش و فیداكار و چالاك لەلایەن باوك و براكانییانەوە فشارێكی دەروونی زۆریان دەخرایە سەر . ھەر چۆن بوو، گرفتەكەمان چارەسەركرد و ھاوڕێ (شلێر ڕەشید) ئەو ئەركەی لە ئەستۆگرت، ھەرچەندە خەمی ئەو ھاوڕێیەمان باڵی بەسەر زۆرێكماندا كێشابوو، بەڵام بە توانا و ئامادەیی (ھاوڕێ شلێر) بڕگەكانی مەراسیمەكە بە سەركەوتوویی پێشكەشكران.

وەك ھەموو مەراسیمێك، كە ئێمە لەو بوارەدا وەك كەسێكی شارەزا و پیشەیی کە شارەزاییمان وەرگرتبوو، بەخۆشییەوە لە ھەوشەی ھۆڵەكە لەتەك كۆمەڵێك خوێنداكاری زانكۆ و پەیمانگاكان خەریکی گفتوگۆكردن بووین و لەو کاتەدا لەتەك ھاوڕێ (عەزیمە) لەسەر پەیوەندی ڕێكخراوەیی و چۆنیەتی پێشكاریی و ئامادەكاریی بۆ ڕێكخراوی ژنان خەریکی گفتوگۆكردن بووین، كە بە بۆچوونی من ماتریاڵی ئاوا ڕێكخراوەیەك لە ئارادابوو، تەنیا لەسەر بڕیاردان و لێبڕاویی خودی ھاوڕێیانی ژن وەستابوو، ھەڵبەتە من یەكێك بووم لەوانەی كە دژی وابەستەیی ڕێكخراوە جەماوەرییەكان بە ڕێكخراوە ڕامیارییەكان بووم، چ ئەوسا و چ ئێستاش.

لەو ساتەدا لێپرسراوی بەشی ئاشكرای ڕێكخراوەكەی ئێمە ھەستی بەو نزیكایەتییەی من و ئەو دەستەیە لە ژنان كردبوو و یەكسەر یەكێك لەو ھاوڕێیانەی بانگكرد و بە ئەوی گوتبوو “ئەگەر دەتەوێت پەیوەندەی بە ڕێكخستنی ڕەوتی كۆمونسیتەوە بكەیت، ئەوا كەسی دیاریكراوی ئەو كارانە منم و ئەو (نووسەری ئەم دێڕانە) ئەو ئەركەی لە ئەستۆ نییە”. ھەڵبەتە، [ھەرچەندە شتەكە ئاوا نەبوو و رێكخراوەكەی ئێمە، ئاوا نەبوو و تەنانەت خودی لێپرسراوانی رێكخراوەكەش ھیچ وێنایەكی دروست و ھێڵ و سەرخەتی ڕێكخستنی رێكخراوەییان نەبوو و (خوداوەكیلی) كاریاندەكرد و كارەكان بەرەو پیشەوە دەچوون [لە شوێنێكی دیكەدا بە وردی بە بەڵگەوە لەو بارەوە دەدوێم] من بەو ھاوڕێیەم گوت، ئەو شتە وانییە، بەڵام بەخۆت چی بە دروست دەزانی ئاوابكە .. و لەتەك كۆمەڵێك خوێنكار ، كە خەڵكی كۆیە و دوكان و سلێمانی و ھەڵەبجە و ھۆرامان بوون؛ لەوانە پەخشان ھۆرامی، جوان حەمەعارف ھۆرامی، عەلی ھەڵەبجەیی، توبا هەڵەبجەیی، یەك دوو ھاوڕێی دیكە و ھاوڕێ عەبدولقادر دوكانی [ئەگەر بە دروستی ناوەكەی لەبیری من مابێت]، لە گفتوگۆکردنەکە لەبارەی ڕێكخراوی سەربەخۆی خوێندكاران، كە پێشتر من لەتەك كۆمەڵێك خوێندكاری سەر بە پارتیی كۆمونسیتی عیراق و كوردستان (حشع و حشك) نیزکبووم و دواتر ھەندێكیان بوون بە پارتیی كاری سەربەخۆ، لەو بارەوە خەریكی بۆچوونگۆڕینەوە و پەیوەندی تەنگاوتەنگ بووین، لەو كاتەدا ھاوڕێ ھیوا كەریم (كەركووكی) ھات و گوتی “جەماعەت لە پشتەوەی ھۆڵەكە خەریكی وێنەگرتن و تۆماركردنی ڤیدیۆن، وەرە با ئێمەش بڕۆین”، من گوتم بمبوورە، خەریكی گفتوگۆکردنین و ئەمەیان گرنگترە.

ئەو ڕۆژانە، شتێك بووبووە مۆدێل و لە كۆتایی ھەموو مەراسیمێكدا كۆمەڵێك لە ئەوانەی كە ڕۆڵی “حازرخۆری سفرەدڕ”یان دەبینی و لە ئەنجامدانی كاروبارەكانی وەك پۆستەر-ھەڵواسین و بانگەوازكردن و ئامادەكاری ھونەریی و پەیوەندیگرتندا ھیچ ڕۆڵێكیان نەبوو و تەنانەت ماڵەكانیشیان لە ئێمەی ھاوڕیانیان دەشاردەوە و تەنیا ڕۆژانی كۆببوونەوە و مەراسیمەكان بە قات و بۆیباخە گرانبەھاكانیانەوە دەردەكەوتن، لە كۆتایی فیلمی مەراسیمەكاندا، خەیكی وێنەگرتن و تۆماركردنی ڤێدیۆ دەبوون. ئێمە كە زۆربەی كارەكانمان لەسەرشان بوون و زۆربەی كات ڕووبەڕووی ھەڕەشە و مەترسی گروپە ئیسلامییەكان و ئاساییش و میلیشیای پارتییەكان دەبووینەوە، هیچ ئاگامان لە ھۆكاری ھەڵپەی ئەو وێنەگرتنانە و خۆخزاندنە ڕیزی پێشەوەی ھۆڵەكان نەبوو و نەماندەزانی بۆچی ئەوان ئەوەندە گرنگی بەو شتانە دەدەن. بەڵام چەند مانگی نەخایاند و نھێنی ھەڵپەی وێنە و ڤیدیۆگرتنی پشت ھۆڵی مەراسیمەكان بۆ ئێمەش دەركەوت… .

ئۆكتۆبەری ١٩٩٣ كاتێك كە بەرەو توركیە سەری خۆم ھەڵگرت و لەتەك ھاوڕێیەكی خەڵكی سلێمانی (ئامانج) گەییشتینە ئانكارا، بەبۆنەی ئەو ھاوڕێیەوە، كە ھێشتا ئەو ئەندامی پارتیی تازە دروستكراوبوو، ئەندامانی (حككع) بەدیاریكراوی لێپرسراوی پەیوەندییەكانی ئەو پارتییە، كە پێشتریش لێپرسراوی پەیوەندی ڕێكخراوی ڕەوتی كۆمونیست و كۆمیساریای باڵای پەنابەرانی یوئێن بوو لە ئانكارا، پەزیراییەكی زۆرگەرمییان لە ئێمە كرد، كە دەڵێم لەبەر ئەندامبوونی ئەو ھاوڕێیە و ھاوڕێیەتی پێشووی من و لێپرسراوەكە لە سەردەمی ڕەوتی كۆمونیست، مەبەستم ئەوەیە، كە من پێش پێكھاتنی ئەو (حككع) ھەم لە وەڵامی نامەكەی مەنسووری حیكمەت و ھەم لەنێو نامەیەكی ١٨ لاپەڕەیی جیاوازیی خۆم لەتەك ئەو پارتییە پێشنیاركراوە لەو سێ ڕێكخراوەی پێشوو، ڕاگەیاندبوو، [ لەو بارەیەشەوە لە شوێنی دیكەدا دەچمە سەر جیاوازییەكان و ھۆكاری وازھێنانی من و نەچوونە نێو رێزەكانی ئەو پارتییە دەخەمەڕوو].

بەڵێ ھاوڕێی لێپرسراو [بەداوی لێبوردنەوە لێرەدا ناوی ناوھێنم، نەكا خۆی ناڕازیبێت] گوتی “هیچ وێنە و ڤیدیۆی بەشداریکردنی مەراسیمەكانتان لەتەك خۆتاندا ھێناون؟” منیش یەكسەر پرسیم، بۆچی؟ لە وەڵامدا گوتی ” لێرە زۆر بەكەڵكن، ئەو ھاوڕێیانەی كە تا ئێستا ھاتوون، ئەو شتانەیان داون و سوودیان لە ئەوانە وەرگرتووە، مەگەر بە ئێوەیان نەگوتووە، خۆ فڵانەكەس (… لێرەدا ناوەكان نانووسم، چونكە نامەوێت شتەكان تا ئاستی كێشەی كەسیی دابەزێن) ئەوە دەزانێت؟”، منیش گوتم ئەوە ھیچ ئێمە ئاگاداری ئەو شتانە نین و ئێمە هەرگیز قەد گرنگیشمان بەو شتانە نەداوە، بەڵام بەخۆت نازانیت، فڵانەكەس بەرانبەر من، ھەموو ناكۆكییەكی بۆچوونیی و ھزریی تا ئاستی كێشەی كەسیی دابەزاندووە. ئیدی لەو ساتەدا من وەك ئەكتەری فیلمێكی ھیندی، ھەموو شتەكانم بەیادھاتنەوە و بۆ من دەركەوت، بۆچی قارەمانانی پشت ھۆڵ ھێندە ھەڵبەی وێنەگرتن و ڤیدێۆگرتن و دەرخستنی ھاوسەر و خزمەكانیان بوون و زۆریان بەلاوە مەبەستبوو! [لێرەدا مەبەستم لە گێڕانەوەی ئەو شتانە، تەنیا لادانی دەمامكەکانە لە ڕووی ھەوڵی كەسانێك، كە ھەم ڕێگربوون و ھەم لەسەر پرسەكان سەرمایەگوزاریی ڕامیاریی و كەسییان بۆ خۆیان دەكرد.

ئێستا پاش نزیكەی دوو دەھە ئەزموونگیری و وردبوونەوە، لە ئەزموونەكانی خۆم لە مەراسیمەكانی ٨ی مارچ و مەراسیمەكانی دیكە و بەراوردکردنی ھەڵوێست و دەربرین و كاركرد و بیركردنەوە و ھەوڵی چالاكەكانی ئەو سەردەمە بەتایبەت ھاوڕێیانی ژن، ئەم شتانە لەلای من لەلای گەڵاڵەدەبن :

– ھاوڕێیانێكی ژن، كە ئەو كات چالاك و دەركەوتە بوون، بێجگە لە یەك دوو كەسیان، كە لە پاش دروستبوونی (رێكخراوی سەربەخۆی ئافرەتان) كەوتنە ھەوڵی خۆسەپاندن و گێڕانی ڕۆڵی بەرپرسو پێگەخوازیی، ئەوانی دیكە، بەتایبەت ئەوانەی كە وەك ئەندامی كۆمیتەی مەراسیمی ٨ی مارچی ١٩٩٣ لە ھەولێر ناومھێناون، كەسانی لەخۆبوردە و خۆبەخش و دڵسۆز بوون و بۆ ئەوان ھیچ گرنگنەبوو، ناویان ھەبێت یا نا.

– گیانی ھاریكاری و ھاوتێکۆشانیی و ھاوڕێیەتی بەسەر ھەمووان باڵیكێشابوو و زۆرێك تەنانەت خۆیان لەبیركردبوو، ھەرچەندە وەك گوتم ئەو خۆلەبیركردنە و توانەوەیە لە بزووتنەوەكەدا لەلایەن كەسانی پێگەخواز و ناوبانگخوازەوە قۆسترابووەوە و سەرمایەگوزاری كەسیی و ڕامیاریی لەسەر دەكرا.

– بەداخەوە ھەرچەندە دەربرینی ئازاردەرە، بەڵام خستنەڕووی ناچارییە و ئەركی مێژوویی ھەر یەكە لە ئێمەیە بەرانبەر بە نەوەكانی داھاتوو، كە بە ئەوان ڕابگەیێنین، لەم ڕۆژگارەدا ساڵیادی ٨ی مارچ بۆ ژنانێكی توشبوو بە نەخۆشی ڕامیارییبوون و فێمینیزمی دەسەڵاتخواز، بووە بە ڕۆژێك بۆ خۆنواندن و بڵاوكردنەوەی وێنە و ڤیدیۆ و خستنەڕووی پلەوپایە و ئارەزووی خۆیان بۆ دەسەڵات و سەرمایەگوزاریی ڕامیاریی لەسەر تێکۆشانی ڕەوای ژنانی ئازادیخواز. لە ڕاستیدا نووسینەوەی ئەم یادەوەرییانەی منیش ھەر بەو ئامانجەیە، ژنانێكی چالاك، كە لەو ڕۆژگارەدا بە خوێن و وزە و ڕۆژەكانی لاوێتی و سەردەمە پڕ مەترسییەكان و نەبوونی و ھەزار و یەك دەردیسەری و فشار و ھەڕەشە و سووكایەتی خێزانەكانیان، دەنگیان بەڕووی نایەكسانی كۆمەڵایەتی و ئابووریی و یاساییدا دەردەبڕی و لەو پێناوەدا ئامادەی گیانبەخشین بوون، بیانھێنمە قسە، تاكو بە ژنانێكی دەسەڵاتخوازی ڕەدوكەوتووی فێمینیزمی بۆرجوازی بڵێن ” شێواندنی مێژوو بەسە، دەمتان داخەن و بڕۆن خەریكی ڕامیاركردن و بەدەستھێنانی پلەوپایە و خۆشگوزرانی كەسیی خۆتان بن، بەرۆكی بزووتنەوەی ئازادیخوازانەی ژنان لەپێناو ئازادی کۆمەڵ و جیھانێكی یەكسان و دادپەوەر، بەردەن!”

دوا ڕستە، داوا لە ھاوڕێیانی ئەو سەردەمە چ ژنان و چ پیاوان، بەتایبەت ئەوانەی كە من ناومھێناون، ئەگەر ھەڵەیەك لە ناوەكانیاندا ھەیە، ئەگەر ھەڵەیەكم لە گێڕانەوەی ڕووداوەكان و ئەگەر كەسێك ئاوای دەبینێت، کە من خواستوومە مێژوو بشێوێنم، با ئەو دەربەستانە و بە بەرپرسیاریی مێژووییەوە خامەكەی بەدەستەوەبگرێت و ناڕاستی یا ھەڵە و لەبیرچوونەوەكانی من ڕاستبكاتەوە. چونكە بۆ من یەك شت بنەمای كار و ھاندەرمە، ئەگەر ئێمە چالاكانی ئەو ڕۆژگارە و ئەم ڕۆژیش، بە نووسینەوەی ئەو لاپەڕە لەبیركراو و تاڕادەیەك شێوێنراوانەی دەھەی نەوەد، كە بنەمای ھەموو سەرھەڵدانەكانی ئەم ڕۆژ و داھاتووشن، ھەڵنەستین، ئەوا لەبەردەم مێژوودا بەرپرسیار دەبین، چونكە كەم نین ئەوانەی كە خەریكن لەسەر بێدەنگەكردنی ئێمە، سەرمایەگوزاری ڕامیاریی دەكەن! ھەروەھا بە بۆچوونی من، ڕزگاریی ژنیش وەك ڕزگاریی ھەر تاكێكی دیكە، تەنیا بە خۆبیركردنەوە و خۆرێكخستن و خۆھوشیاریی و خۆھەوڵدان بۆ سەپاندنی یەكسانی كۆمەڵایەتی و ئابووریی و مافیی خۆی لە ڕەوتی بزووتنەوە كۆمەڵاتییەكانی دژی نایەكسانی و نادادوەرییدا ئەگەری بەدیهاتنی هەیە ، ھەر بەو شێوەی، كە ڕزگاری ھەر مرۆڤێك لە گرەوی تێکۆشان و دەربەستیی خۆیدایە بۆ ئازادی!

______________________________
* مەبەستم لە ئایدیالیستبوونی ماركسیزم، ئەوەیە، كە زۆرینەی سۆشیالیستخوازەكانی ئەو كات و كۆمونیستەكانی ئێستای ھەرێمی كوردستان، بەو جۆرە لە كۆمونیزم دەدوێن و دەڕوانن، كە دۆزینەوە و داهێنان و بیردۆزیی (كارل ماركس) بێت و پاشرەوانی ئەو ئەو ئایدیالیزمەیان پەرەپێداوە و ئاوای دەبینن کە دەبێت کۆمەڵ لەسەر بنەمای ئەو بیردۆزانە بەرەو كۆمونیزم بڕوات، ھەروەك چۆن لە ئایینەكاندا سەرەتا ھۆش (یەزدان) ئامادەیە و پاشان بەھەشت دەئافرێنێت، واتە لە ھۆشەوە مادە و كردار و گۆڕان دەستپێدەكەن. ڕێك بە پێچەوانەی ئەوەوە، كە مێژووی نیشانیدەدات، ھزری كۆمونیستیی لە ھەموو سەردەمەكاندا ھەبووە و تێکۆشان و ئەندیشەی تاك و كۆمەڵە یەكسانیخوازەكان مامانی لەدایكبوونییەتی، قسەكەرانی ئەو بزووتنەوەیە، تەنیا ڕۆڵیان تێڕامان بووە لە مێژووەكەی و پێداچوونەوەی ئەزموونەكانی.

** دەزانم لەتەك خوێندنەوەی یەكەم دێری یادەوەرییەكانی من، ئەو پرسیارە لەلای خوێنەر دروستدەبێت، مەگەر تۆش خەریكی ئەوە نیت، خۆت بناسێنێت؟ لەوەڵامدا تەنیا دەتوانم بڵیم، نەخێر، چونكە؛ یەكەم وەك كەسایەتی خۆم بە سوپەر-مرۆڤ نەناساندووە و دەمەوێت دژایەتی بیرۆكەی ڕابەرایەتی بكەم، دووەم، دوو شت بوون بە ھاندەری نووسینەوەی ئەو یاداوەرییانەی خۆم، ئەوەی كە ژنان و پیاوانێك پەیدابوون، خەریكن تاوانی كۆمەڵێك ژنكوژ كە بڕواناكەم لە ئاستی کۆمەڵدا ڕێژەیان بكاتە لە سەدا یەكی ھەژماری پیاوان، بەسەر شانی زۆربەی پیاواندا دەدەن، كە من بۆ خۆم بەگوێرەی ناسینی نزیكم لە زۆرێك لەو ژنانە، كەسانیكن، كە بەخۆیان ئەزموونێكی تاڵ یا شكستخواردووی ھاوسەرییان ھەیە و پیاوەكانیش كەسانێكن، كە ھەموو ئامانجیان خۆنواندن و فریودانی ژنانە و دەیانەوێت لەو ڕێگەوە ڕاوەژن بكەن. لێرەدا نە مەبەستم ژنانی ئازادیخوازە و نە پیاوانی یەكسانیخواز، بەڵكو ئەوانەن، كە یەكەم تاوانی كەمینەیەكی ھەرە كەمی پیاوان بەسەر شانی ھەموو پیاواندا دەدەن و دووەم، دەیانەوێت ستەم و ھەڵاردنی لە ژنان، لە ستەم و ھەڵاواردنی ئابووریی و كولتووریی و ڕامیارییەوە، بكەن بە ستەمی پیاوان لەسەر ژنان، كە بەوەش دەیانەوێت لاقی كولتووری بۆگەنكردووی “نەتەوە”كەیان و ڕۆڵی یاسا و سەروەریی بۆرجوازی “نەتەوە”كەیان لەو لیتاوەدا دەربكێسن، كە بۆ ژنانی كوردستان خەستکراوەتەوە.

*** مەبەست لە گێڕانەوە و دوان لەسەر ڕەفتاری ئەو ئەندامەی ڕێكخراوەكەی دیكە، تەنیا بۆ نیشاندانی ئامانجی ڕێكخراوە ڕامیارییەكانە لە مەراسیمی ٨ی مارچ، كە دەیانەوێت بیكەنە ڕۆژی پاگەندەکردن بۆ خۆیان، بەڵام ئێمە ئەندامانی خوارەوە، زۆر لەو شتە نائاگابووین و وەك سەربازێكی نائاگا “فی سبیل اللە” خزمەتمان بە ڕابەربوون و حەزە كەسییەكانی ئەندامانی سەرەوەی ڕێکخراوەکانی خۆمان دەكرد.

ڕۆژی ٨ی مارچ، بۆ ؟

لێرەدا پرسیارەکە لەسەر ئەوە نییە، کە چۆن ئەو بۆنەیە لەو ڕۆژدا سەریهەڵداوە، چونکە یەکەم بۆ کەسانێك کە دڵەخورپەی ئازادی و یەکسانییان هەیە، بەدڵنیاییەوە بەسەرهاتی ئەو ڕۆژە و چۆنیەتی بوونی بە ڕۆژی جیهانی دەزانن و ئەوەش دەزانن کە جیهانیبوونی ئەم ڕۆژە بارەتەقای کۆششی تەنیا ژنێك (کلارا زیتکین) نییە وەك چەپەکان پاگەندەی بۆ دەکەن، بەڵکو بەرهەمی تێکۆشانی نەپساوەی بزاڤی ژنانی ئازادیخواز و یەکسانیخوازە شانبەشانی بزاڤە سۆشیالیستییەکان لە چەند ساڵی یەکەمی پاش ڕووداوەکە لە جیهاندا و بەو جۆرە بەردەوامی تێکۆشان لەو پێناوەدا گەیاندییە ئەو ئاستە کە زۆرێك لە وڵاتان ناچاربوون مل بەوە بدەن، کە بیکەنە پشووی فەرمی.

بەڵام هەر زوو وەك هەر ڕووداو و دیاردە مێژوویی پاش پیرۆزکردنی و بەرتەسککردنەوەی لە یاد و ئاهەنگگێڕان، گۆڕا بە ڕۆژێکی ناکارا لە کۆڕی تێکۆشانی یەکسانیخوازانە و تەنانەت لەو وڵاتانەشدا کە چەپەکان تێیدا لە دەوڵەتدا بوون، ئەم ڕۆژە لە هەلی پاگەندی پارتیی و نیشاندانی هێزی دەوڵەت، هیچی دیکە نەبوو. ئەوەش بەگوێرەی ڕەوتی مێژوویی ڕووداوەکان و ئاڵوگۆڕی دیاردەکان لەژێر کارایی گۆڕانی مێژوویدا، شتێکی چاوەڕوانکراوە، هەروەك بۆنە ئایینییەکان و سەردانی مەرقەدەکان بەگوێرەی ڕەوتی مێژوویی بوونەتە شوێنی بەیەکگەیشتن و ڕابواردن، هەر ئاواش ڕۆژی جیهانی ژنان بووەتە بۆنەی پاگەندەی دەسەڵاتداران و چەپە دەسەڵاتخوازەکان و کڕۆکەە شۆڕشگێڕییەکەی لەدەستداوە. لەوەش خراپتر ئەوەیە کە ئەم ڕۆژە لە هەر وڵات و ناوچەیەك و لە بەرنامەی هەر پارتیێکی ڕامیاریدا، ڕوخسارێکی دیکەی بەخۆوە گرتووە و کراوەتە بۆنەی ئایینی و ناسیونالیستی و پارتیی و لە بۆنە و یادێکی شۆڕشگێڕانەوە کراوە بە ڕۆژێك بۆ پەخشکردنی ئایدیۆلۆجیا جۆراوجۆرەکان و هەلێك بۆ بازرگانی، بۆ نموونە ساڵانی پێشتر لە هەرێمی کوردستاندا لەجیاتی پشووبوونی ئەم ڕۆژە، دەسەڵاتداران فەرمانیان دەدا، کە هەموو کەسێك (ژنان) دەبێت بە پۆشاکی کوردییەوە بچێت بۆ سەرکار و خوێندن، کە بێجگە هەلی بازرگانی و کەوڵکردنی ننێوەڕۆكی ئەو ڕۆژە هیچ پەیوەندییەکی بە ئازادی ژن و بە جیهانیبوونی ئەم ڕۆژەوە نییە. ئەی ئەم ساڵ کە چەند مانگە کرێکاران و فەرمانبەران و مامۆستایان و خانەنیشان مووچەیان وەرنەگرتووە و خەڵك نان نییە بیخوات، دەسەلاتداران چ فەرمانێك بۆ ژنان دەردەکەن؟ ئەی چەپە ئاهەنگێڕەکان چ داخوازییەك بەرزدەکەنەوە؟

ئەگەر لەوانەش بگوزەرێین، پرسیارێکی دیکە یەخەماندەگرێت، ئەگەر ژنان لە ساڵێکدا ڕۆژێکیان هەیە، ئەی 364 ڕۆژەکەی دیکە هی کێن؟ ماف و ئەرك و ڕۆڵ و پێگەی ژنان لە ڕۆژەکانی دیکەدا چییە و چۆن دەبێت؟

بێجگە لەوە پارتییە ڕامیارییەکان لەپێش هەموویانەوە پارتییە چەپەکان، هەموو ساڵ لەم ڕۆژەدا دەزگەی پاگەندەیان دەخەنەگەڕ و ڕۆژی پاشتر تەنانەت ژنە پاشرەوەکانیشیان دەگەڕێنەوە ڕۆڵی ئاساییان و بوخچەی ئازادی و یەکسانیخوازییان تا ساڵێکی دیکە دەپێچنەوە و سەدان ڕووداو و کارەسات و کوشتوبڕ و بازرگانی بەسەر ژناندا دێن و دەکرێن، چەنەبازە ڕامیارەکان بێجگە لە بەیاننامەی پاگەندەیی بۆ پارتییەکەیان و ئایدیۆلۆجییەکەیان، هیچی دیکە بە ئەرکی خۆیان نازانن!

ئەوە وێنە ڕاستەقینەکانی پشت پاگەندە و هەوڵی دەسەڵاتەکان و چەپەکانە، لەبەرئەوە بەبڕوای ئێمە بەشداریکردن لە بەئاهەنگکردنی ئەم ڕۆژە و واڵاکردنی مەیدان بۆ پاگەندەی ڕامیاریی دەسەڵاتخوازان خزمەتکردنە بە کۆنەپەرستی و کۆیلەڕاگرتنی ژنان لە کۆمەڵدا.

ئێمە ژنان و پیاوانی ئازادیخواز و یەکسانیخواز، لەو بارەوە بۆچوونگەلێکی دژەتەوژممان هەیە، کە لەم خاڵانەی خوارەوەدا کورتدەبنەوە :

– ڕۆژی 8ی مارچ و بەجیهانیبوونی ئەم ڕۆژە بارەتەقای پاڵەوانبازیی هیچ سەرکردە و دەستەبژێرێك نییە و تەنیا بەرهەمی تێکۆشانی نەپساوەی بزاڤی ڕزگاریخوازانەی ژنان و بزاڤی سۆشیالیستیی جیهانە بەگشتی.

– ڕۆژی 8ی مارچ، ڕۆژی ئاهەنگگێران و خۆڕازاندنەوە و مەیخواردنەوەی نێو هۆڵ و باڕەکان نییە، بەڵکو ڕۆژی ڕژانە سەر شەقامەکان و دەستکێشانەوە لە کار و داگیرکردنی پارلەمان و کارگێڕییەکانە.

– ڕۆژی 8ی مارچ، ڕۆژی تیندان و باگەوازکردن بۆ ئایدیۆلۆجییە ئایینی و ناسیونالیستی و چەپی و نیئۆلیبراڵییەکان نییە، بەڵکو ڕۆژی بانگەوازکردنە بۆ تێکۆشانی جەماوەریی و کۆمەڵایەتیی بۆ پاشەکشێکردن بە ڕەوتە کۆنەپارێزەکان کۆمەڵ.

– بە بۆچوونی ئێمە چەوسانەوەی ڕەگەزیی ژنان کاری تاکە پیاوێك نییە، وەك ئەوەی فێمینیستە بۆرجوازییەکان و چەپەکان پاگەندەی بۆ دەکەن، بەڵکو کارکرد و بەرهەمی دەسەڵاتی ڕامیاریی و دەسەڵاتی کولتوورییە، کە جیاوازی چینایەتی مامانی لەدایکبوونیانە.

– ئێمە لەو بڕوایەداین، تا سەروەری مرۆڤ بەسەر مرۆڤدا بمێنێت و تاوەکو پێناوێك بۆ چەوسانەوەی مرۆڤ بمێنێت، ژنان وەك بەشێك لە کۆمەڵ ڕزگاری یەکجارەکی بەدەستناهێنن، هەروەها بەپێچەوانەی پاگەندەی فێمینیستە بۆرجوازییەکانەوە، لە سایەی پارلەمانیترین دەسەڵاتی بۆرجوازی و لە سایەی لیبرالیترین یاسایاندا، کەمی کرێ و پیشەسازی سێکسی و کۆیلەتی ژنان و مناڵان لە پەرەسەندنەوەدایە.

– بە بۆچوونی ئێمە، ڕزگاری هەر تاك و توێژ و چین و ئێتنییەك تەنیا لە دەستی خودی خۆیدایە و هیچ هێزێك ناتوانێت کۆیلەیەك ڕزگاربکات، ئەگەر خۆهوشیاری ئەو کۆیلەیە خۆی نەبێتە هاندەری تێکۆشانی بۆ ڕزگاربوونی، لەم پەیوەندەدا تاوەکو ژنان ڕزگاری خۆیان لە پاشکۆیی پرسی ئێتنیی و وابەستەیی پارتییە ڕامیارییەکان و چەقبەستن لە پیرۆزیی ئایدیۆلۆجیاکان جیانەکەنەوە، وەك ئەزموونە مێژووییەکان نیشانیدەدەن، شکست لەدوای شکست گەورەتر و بەئازارتر دەبێت.

– ئێمە هاوکاتی ئەوەی کە کۆڕ و کۆمەڵی خۆهوشیاریی ژنان بەپێویست و کارا دەبینین، بەشداریی و چالاکبوونی ژنان لە ڕێکخراوەی سەربەخۆی جەماوەریی چین و توێژە کۆمەڵایەتییەکاندا بە مەیدانی سەرەکی تێکۆشان و چەکی کارا بۆ سەپاندنی داخوازییەکانمان و مەیدانچۆڵکردن بە دەسەڵاتی ڕامیاریی و دەسەڵاتی کولتووریی دەبینین و دەزانین. ژنان بەبێ بەشداری چالاکانەیان لە تێکۆشانی سەربەخۆی ئابووریی ئەو چین و توێژە کۆمەڵایەتییانەدا و بەبێ بەشدارییان لە پێکهێنان و بوونیان لە پەیکەربەندیی ڕێکخراوە سەربەخۆ جەماوەرییەکاندا، ناتوانن هاوکار و هاوچین و هاوەڵ و هاوسەرە پیاوەکانیان ناچار بە بەشداریکردن لە تێکۆشانی یەکسانیخوازانەدا بکەن و ناتوانن ببنە دینەمۆی تێکۆشانی کۆمەڵایەتی بۆ کۆتاییهێنان بە کۆیلەتی خۆیان.

هەڵبەتە نەوتراو نەمێنێتەوە، ئێمە هەموو ڕێکخراوێکی بەناو جەماوەریی ژنان، کرێکاران، خوێندکاران، ساڵمەندان و کەمئەندامان و مناڵان و … تد، کە لەسەر پەیکەربەندی قوچکەیی واتە دەسەڵاتداریی هەندێك بەسەر هەندێکی دیکە پێکهاتوون، ڕەتدەکەینەوە و ئاوای دەبینین کە دەستەمۆیی و نادەربەرستیی ژنان زیاتر و قوڵتر دەکەنەوە و ئەوە بۆ تێکۆشانی هەموو چین و توێژە کۆمەڵایەتییەکان بە هەمان شێوە دەبینین.

با ئەم ساڵ ئاهەنگ و کۆڕە فەرمانداریی [حکومەتی/ دەوڵەتیی] و پارتیی و دەسەڵاتخوازانەکان بایکۆتبکەین و لە بەرانبەردا خۆمان لە کۆڕ و کۆمەڵی سەربەخۆیی شوێنەکانی کار و خوێندن و گەرەکەکاندا ڕێکبخەین و داخوازییەکانمان بەڕووی کۆمەڵ و دەسەڵاتدارانیدا بەرزبکەینەوە و دەسەڵاتی ڕامیاریی و کولتووریی وەك بکەر و ڕاگری کۆیلەتی یاسایی و کۆمەڵایەتیی ژنان بخەینە ژێر پرسیارەوە.

ئازادی و یەکسانی ژنان تەنیا لە خۆهوشیاریی و خۆڕێکخستن و خۆکارابوون و خۆبیرکردنەوەی خودی ژناندایە

سەکۆی ئەنارکیستانی کوردستان

٥ی مارچی 201٦

What sort of Uprising do we need in Iraqi Kurdistan?

By; Zaher Baher
Feb 2015
Before the uprising of March 1991 in Kurdistan, the Patriotic Union of Kurdistan (PUK) and the Kurdistan Democratic Party (KDP) armed forces (Peshmarga) virtually did not exist, except for the ones on the borders with Iran and in very remote areas. This new situation resulted from the Iran/Iraq war and the Anfal campaign run by the former Regime that cost the life of over 180 thousand villagers who were evacuated and disappeared with their villages completely destroyed by way of demolition. When the uprising happened, the government forces were kicked out by the mass movement, and then the PUK and KDP with the help of US and Western countries came back. In the short time, they controlled these towns and cities that liberated by people. In May 1992, they formed and shared Administration through a scenario of the fake election. On 05/10/1992 they started fighting the PKK, this lasted about 3 months. In 1995, PUK and KDP became separated and started fighting one another and divided Kurdistan between them.
During the fighting PUK had defeated KDP almost completely, therefore, the head of KDP, Masoud Barzani, asked the former Iraqi president Saddam Hussein for his support.
On 31/08/96, the former regime’s army had arrived Erbil and rescued the KDP. Afterwards, the KDP launched attacks on PUK and managed to control many areas including towns, cities and villages, which were under the control of the PUK previously. The PUK had no choice but to ask the Iranian regime for support, so with the help of Iran, PUK managed to gain control of those places that been lost to the KDP and set up its own administration. After this fighting, PUK and KDP controlled different regions of Kurdistan. KDP set up its Administration in Erbil and the towns around it. PUK set up its own Authority in Sulaymaniyah and the towns around.
In 2003 the former regime fell after the invasion of Iraq by the US and Western countries, nonetheless an extraordinary opportunity was created for PUK and KDP to form Kurdistan Regional Government, the KRG has formed as the result of the election of 2005. The second election after the invasion was in 2009. From 2005 to 2014 both parties (PUK & KDP) were the major powers in KRG. In the last election of 2014, the balance of power slightly changed. The so-called Movement of Change (Goran) that was formed in 2007, came second in the election, it entered the government shared power with KDP, PUK, Islamic organizations and other small parties. However, the corruption, terrorizing of people, disappearances, killing and assassinating of political activists, writers, journalists and women continued.
In short, no serious reforms took place while ’Goran’ shared power with KDP, PUK and the rest. In fact, the situation has got worse. In October of 2015, the KDP sacked all the MPs, Ministers and the heads of Parliament from ‘Goran’, Movement of Change, and were not allowed to return to Erbil. Since then there has been no effective parliament in Kurdistan.

It is People who are in crisis not the KRG:

Kurdish people in Iraqi Kurdistan (Bashur) under the control of KRG have dramatically suffered economically and politically. KRG has failed to pay its employees of 1.4 Millions since October 2015. From this month the teachers are supposed to receive only half of their wage. The KRG blamed the Iraqi central government for not sending the proportion of its annual budget of 17% when due. The KRG supposed to export 550 thousand barrels of oil daily via central government, then the central government should releases the proportion of the . I, the KRG has been selling the oil directly bypassing the central government and kept the money without showing any official record of the detail income, or how it was sold and to whom.
The KRG stated there are also other reasons contributing to the drying up its budget such as the tumbling of oil prices, war with Isis and the cost of having over 1.5 Millions of refugees from Syria and the south/ middle regions of Iraq.
Since October of 2015 trade, market, construction work has all slowed down and all projects have almost been stopped due to running out of money. In addition, thousands especially young people have left Kurdistan heading to Europe. It is difficult for people in Kurdistan to live in such miserable situation under the KRG. Therefore, people do not have any choice other than protesting and boycotting work, mainly in the towns and cities under the control of Patriotic Union of Kurdistan (PUK).
From the start of this month demos and protests of small scale have started in Erbil, the capital of KRG, that controlled by Kurdistan Democratic Party (KDP). Many of the offices and schools from primary to secondary have been closed because the teachers and other employees have no money to pay transports fares to reach their workplaces. The prices of everything has risen consequently, many shops and companies have been closed.
Like elsewhere it is the people who are in crisis not the system, not the government. It is people who are lack of confidence, dependant on political parties. It is the people lost faith in themselves and look for a leader to lead them. It is the people who have not learned from previous experiences, they still believe in the notorious and powerful historical lie of Parliamentary election.

We do not need any kind of uprising:

There have been many uprising in different countries in the past. More recently 1979 in Iran, 1991 in Bashur, Iraqi Kurdistan, and in the last five years the “Arab Spring” continues. However, the uprising in all these countries ended up with a terrible civil war or Regime change that in fact was not much better than their former rulers. The reasons for that are simple, either led by political parties or by people with no plan for the post-uprising and eventually tamed by US and Western countries. They mainly wanted to change the power not the society, they wanted the political revolution, not the social revolution, and they wanted to make changes from the top not the bottom of the society. Because of this they easily fell under the influences of the US, and other western countries’ political and neu-liberal economy. In the end, not only have failed to bring real changes, in fact, the post- uprising served the elites, upper class and the interest of the current system much better than previous regimes. The failure also disappointed people and made them not to believe in most of the protest, demos, and even uprising.
At present, there are lots of talks and suggestions among the Iraqi Kurdish especially into the ranks of communists, authoritarian socialists, lefties and the liberals for the uprising. What they want will not bring the better outcome than what has happened in the Arab Countries in my opinion.
In order to avoid that rout and bring the real changes we need to form radical, non-hierarchal local groups that are anti-authority, anti-state and anti-power. We need to organize ourselves in the neighborhoods, factories, work places, schools, universities, on the streets, and the villages. We need to form communes and cooperatives, to set up people’s assembly, citizen assembly, libertarian Municipalism in every village, city, and town. Using direct action and direct democracy in decision making that should be the way of progressing and developing people’s power. We need to do all these independently of the political parties.
Our goals must be to change the society from the bottom to the top, from the political and regime changes to economical, educational, social and cultural changes. We need to work on building people’s power instead of the dictatorship of the proletariat or any other class power.
We do not just need an uprising. We need a kind of uprising that enables us to make real changes in establishing a socialist/anarchist society. This can be done through Democratic Confederalism, Libertarian Communalism.

ڕۆشنكردنەوەیەك بۆ ڕای گشتی

ڕۆشنكردنەوەیەك بۆ ڕای گشتی

خوێنەرانی هێژا، وەك دەزانن لە هەرێمی كوردستان / کوردستان هزر و تێڕوانین و بیرۆكە ئەناركیستییەكان پێشینەیەكی زۆریان نییە و ئەگەر هەشبووبێت لە ئاستی ئاشنایی و ئاگاداریی تاكەكەسیی تێپەڕینەكردووە؛ لە کوردستان نە بزووتنەوەیەكی كۆمەڵایەتیی بە ناو و ئامانجی ئەناركیستی بوونی هەبووە، نە گروپ و ڕێكخراوەی جەماوەریی، نە بڵاوكراوە و نە دەقی نووسراو یا وەرگێڕدراو. تا ئەوێندەرێ كە ئێمە ئاگاداربین و بەڵگەمان هەبێت، پێش كۆبوونەوەی چەند نووسەر و چالاكێك و ڕاگەیاندنی (سەكۆی ئەناركیستانی كوردستان)، كە سەكۆیەكی ئینتەرنێتییە و ساڵی ٢٠٠٥ بەدواوە بوون و ئامادەیی هەیە و نووسەرانی پێش ڕاگەیاندنی ئەو سەكۆیە وەك تاكەكەس خەریكی وەرگێران و نووسین بوون و نزیكایەتییان لەتەك هزری ئەناركی هەبووە.

هەر ئاوا هەموو ڕەخنەلێگرانی هزری ئەناركیستی و هەموو كەسێكی ئیسلامی و ناسیونالیست و ماركسیست و لیبراڵی ئاگا لە بنەما هزرییەكانی ئەو ڕەوتە دەزانێت، ئەناركیزم هەر ئاوا کە ڕەتكەرەوەی سەروەریی چینایەتی و دارایی تایبەت و كاریكرێگرتەیە، هەر ئاواش ڕەتكەرەوەی هەموو ڕێكخستن و پێكهاتەیەكی قووچكەیی و نێوەندیییە ئیدی چ پارتییەكی ڕامیاریی بێت یا ڕێكخراو و گورپێكی جەماوەریی و كۆمەڵایەتیی و چ پێكهاتەی خێزان و كۆڕێكی كۆمەڵایەتیی بێت، هەر لەسەر ئەو بنەمایە هیچ ئەناركییەك ئەو مافە بەخۆی نادات و ئەو مافەی نییە، كە خۆی بكاتە قسەكەری ئەوانی دیكە یا بەناوی ئەوانی دیكەوە ڕاگەیاندن بدات و ڕێكخراو و بزووتنەوەی ئینتەرنێتی ڕابگەیێنێت، چونكە ڕێكخراوی ئەنارکی هەنگاوی یەكەم ڕێكراوێكی پاگەندەییە و دووەم پێكهاتەیەكی ئاسۆییی نێو ژیانی كۆمەڵایەتییە و هەروەها بزووتنەوەی ئەناركی ناوی سەر كاخەز و تۆڕی ئینتەرنێتیی نییە، گروپی پاگەندەیی خۆجێی و فێدراسیۆنە هەرێمیی و كۆنفێدراسیۆنە سەرتاسەرییەكان شێوەی باوی ڕێكخستنی ئەناركیستین، بەڵام ئەم شێوە ڕێکخستنە فرەتر لە بزووتنەوەی كرێكاریی و جەماوەریی مەیدانی و لە یەكگرتنەوەی گروپە خۆجێییە پاگەندە و چالاكەكان پێكدێن، بزووتنەوەش بە گشتێتی بە چالاكی و جوڵەی هەڵگرانی ئاراستەیەكی دیاریكراو دەگوترێت، نەك ڕاگەیاندنی چەند كەسێك لە سەرووی كۆمەڵ وەك لاسایی سیستەم و ڕێكخستنی چینایەتیی و قووچكەیی باوی تا ئێستا.

بەڵام بەداخەوە لە شەش ساڵی ڕابوردوودا بە بڵاوبوونەوەی بیرۆكە و تێڕوانینە ئەناركیستییەكان لە خۆرهەڵاتی ناوین و نێو كۆچەران و پەنابەرانی ئەوروپا-نشین، بینەری دوو هەوڵی پێچەوانە و لاساییكەرەوانەی پارتییە ڕامیارییەكان و ڕێكخستنە قووچكەیی و نیوەندییەكانین بەناوی ئەناركیزمەوە؛

یەكەم: دروستكردنی وێبلاگێكی فارسی-زمان بەناوی “صدای آنارشیسم” ساڵی ٢٠٠٩، كە لە ئێستادا بەرەو دروستكردنی چەندین پەڕە و ئەكاونتی فەیسبووكی بەناوی “كارگرا آنارشیست” و “دانشجویان آنارشیست” و “هنرمندان آنارشیست” و “….” و دەیان پەیج و گروپی دیكەی یەك كەسی دروستكردووە، كە لاساییكردنەوەیەكی ئاشكرای ناونانە لێنیستییەكانە “ئاڵای شۆڕش” ، “دەنگی كۆمونیزم” و …..تد.

دووەم: دروستكردنی پەیجێكی فەیسبووكی بە زمانی كوردی بەناوی “بزووتنەوەی ئەناركیستی كوردستان” دوو ڕۆژ لەمەوپێش، كە پاش یەكەمین سەرنجی ئێمە لەبارەی ناوەكەیانەوە، ناوی ڕێكخراوێكیشیان “ڕێكخراوی ئەناركیستی كوردستان” قووتكردەوە، “عزر لە خەتا قەباحەتتر”.

لە بارەی مێژوو و چالاكی هەوڵی یەكەم، دوو كەس ئەو وێبلاگەیان دروستكردبوو، ئەو كات گروپێك ئەناركیستی فارسی-زمان لە پاڵتۆك دوو ژووری پاگەندەیی بەناوی “ئەناركۆ-سەندیكالیزم” و “سەدەی بیست و یەك ، سەدەی ئەناركیزم” هەبوون و هاوڕێیانی ئێمەش [سەكۆی ئەناركیستانی كوردستان] بەشداری لێدوان و گفتوگۆ و مشتومڕەكانی ئەو دوو ژوورە پالتۆكییەویان دەكرد. هەر لە سەرەتای هاتنی دروستكەرانی وێبلاگی “صدای آنارشیسم” بۆ نێو گفتوگۆكان، ئەو ناونانە ڕووبەڕووی ڕەخنەی ئەناركسیتی بوووە، هەروەها دواتر لە پێكهاتن و یەكەمین كۆبوونەوەی ئەناركیستە فارسی-زمانەكانی ئاڵمانیا ساڵی ٢٠١٠، چالاكی و بەرخوردی ئوتوریتەگەرایانە و تاككەڕەوانەی یەكێك لە دروستكەرانی ئەو وێبلاگە بوو بە بابەتی مشتومڕ و لەبارەیەوە هەڵوێست وەرگیرا و پاشان تێڕوانینە سێكستییەكانی و كۆنترۆڵكردنی وێبلاگەكە و خۆسەپاندنی ئەو و هەروەها ئۆتوریتەگەرایانی چالاكێكی دیكە، بوونە هۆی هەڵوەشاندنەوەی گروپە و دروستكردنی كێشەیەكی درێژماوە و بەردەوامیی هەر دووكیان لەسەر ڕۆڵی پاپا و مامای ئەناركیزم. خوێنەری بەردەوامی بابەتە فارسیییەكان، ئاگاداری هەموو ئەو پرسانەیە و لە ساڵی ٢٠١٢ بەدواوە (فێدراسیۆنی نێونەتەوەیی ئەناركیستی)یش ئاگاداری ئەو وردەكارییانە هەیە.

هەوڵی دووەم، خوێنەر دەتوانێت بەخۆی سەرنجی ڕاگەیاندن و ڕێكخراو قوتكردنەوەی ئەو پەیجە فەیسبووكییەی، كە زۆرینەی تێكستەكانی كۆپیكراوی نووسین و وەرگێرانەكانی هاوڕێیانی سەكۆی ئەناركیستانن، بدات. ئەوەی ئێمە دەمانەوێت لێرەدا بە ئێوەی هێژای ڕابگەیێنین و هەمووان ئاگاداربكەینەوە، ئەوەیە كە ئێمە دەستخۆشی لە هەر تاكە كەس و هەر گروپێك دەكەین، كە بەناوی ئەناركیستبوون یا بە نزیكایەتی هزریی لە ئەناركیزم چالاكی و پاگەندەدەكات و سایت و بلاگ و ئەكاونت و پەیج و گروپی كۆمەڵایەتیی نێو ئینتەرنێت دروسدەكات، هەروەها هەموو نووسین و وەرگێرانێكی هاوڕێیانی ئێمە بڵاوكردنەوەیەكی ئازادانەیە و هەموو كەس دەتوانێت لەلای خۆی چاپیبكات و بڵاویبكاتەوە، بە مەرجێك ئاماژە بە سەرچاوەیەك كە لە ئەوەوە وەریگرتووە بدات و هەروەها نەیكاتە كەرەستەی پارەپەیداكردن یا ناوبانگدەركردن بۆ خۆی.

ئەوەی ئێمە بزانین و ئاگاداربین، (بزووتنەوە) بە هەبوونێكی كۆمەڵایەتیی و جەماوەریی دەگوتریت، كە لە ژیانی ڕۆژانەدا كار و چالاكی هەیە و لە ئاستی كۆمەڵێكدا چەندین لك و گروپ و ڕێكخراوەی جەماوەریی و كۆمەڵایەتیی و هەرەوەزیی و ..تد لە خۆی گرتووە. هەروەها ڕێكخراو/ ڕێكخستنی ئەناركیستی[نەك پارتیی]، لە كۆنەوە تا ئێستا گروپی كاریی و پاگەندەیی خۆجێی، فێدراسیۆنی هەرێمی كە لە یەكگرتنی گروپە خۆجیییەكان و ڕێكخراوە جەماوەرییە خۆجێیەكان پێكدێت، كۆنفێدراسیۆنی سەرتاسەریی، كە لە یەكگرتنی فێدراسیۆن و ڕێكخراوە جەماوەریی و كۆمەڵایەتییە هەرێمییەكان پێكدێت. بێجگە لەوانەش لە ئێستادا وەك هەوڵێك بۆ خۆلادان و بەرگرتن بە بیرۆكراسیی ڕێكخراوەیی و بەرگرتن بە ئۆتوریتەگەریی چالاكان، پێكهێنانی تۆڕی ناوچەیی و هەرێمی و سەرتاسەریی سەریهەڵداوە، كە بە هەمان میكانیزم و بنەماكانی ڕێكخستن و بڕیاردان و جێبەجێكردن و چالاكی ئەنارکیستیی هەن و پەیڕەودەکات.

بەداخەوە، ئەوەی ئێمە لە ڕاگەیاندنی “بزووتنەوەی ئەناركیستی كوردستان” دەیبینین، تەواو پێچەوانەی بنەما هزریی و ڕێكخستنی و چالاكییەكانی بزووتنەوەی ئەناركیستین و تەنیا لاساییكردنەوەیەكی نەزانانە یا ئامانجدارانی ڕێكخستن و ڕێكخراوە قووچكەیی و نێوەندییە ڕامیارییەكانە و كەسێك یا چەند كەسێك لە پشت مۆبایل/ لاپتۆپێكەوە بە ئارەزووی خۆی ناو و سێمبوڵ بۆ خۆی/خۆیان دروستدەكەن، كە لە باشترین باردا دەستكاریكردنی ئارم وسێمبولەكەی فراكسیۆنی لەشكری سوور (RAF)ی ئاڵمانیا’یە و كەسێك یا كەسانێك دەیانەوێت ببنە دیكتەکەر و پێشرەو و ڕزگاركەری خەڵك. بەداخەوە ئەگەر ئەوان بەڕاستی چالاكانی ئەناركیستن و دەیانەوێت لەو ئاراستەدا بەگوێرەی توانای خۆیان لە شوینی ژیان و كاری خۆیان یا لە تۆری ئێنتەرنێتیدا چالاکی ئەنجامبدەن، دەیانتوانی وەك كاریی تاكەكەسیی یا گروپی گوند/ گەڕەك یا شارێك خۆیان بە خوێنەر بناساندایە؛ بەناوی دەستەیەك یا بەشێك لە ئەناركیستانی شاری سنە، مەریوان، مەهاباد، سلێمانی، دیاربەكرد، كۆبانێ….تد. بەڵام بەداخەوە ئەوان بەبێ هەبوونی تێڕوانین و بیرۆكە و نووسین و وەرگێڕان و چالاكی و پەیوەندی لەتەك گروپەكانی دیكە، خۆیان بەناوی “بزووتنەوە” و “ڕێكخراو”ی ئەنارکستانی هەموو و سەرتاسەری كوردستان ڕاگەیاندووە و خۆیان كردووەتە دەمراستی هەموو ئەناركیستانی كوردستان، كە ئەوە بێزراوترین و ناشیاوترین و ڕەتکراوەترین كارە لەلای ئەناركیستەكان و تەنیا چەپە بەناو “ئەناركیستەكان”ی خۆرهەڵاتی ناوین ڕێگە بەخۆیان دەدەن، ئاوا كارێك ئەنجامبدەن.

بۆ ئاگاداری خوێنەر و وەك ڕۆشنكردنەوەیەك سەرەتا لەلایەن هاوڕێیانی ئەوروپییەوە (سەكۆی ئەناركیستانی كوردستان) وەك “فێدراسیۆنی ئەناركستانی كوردستان” ناسێنرا، لەو بارەوە ئێمە ناچاربووین لە چەندین پێكەوەدانیشتن و دیمانەدا ڕۆشنكردنەوەمان دا، كە لە كوردستان نە بزووتنەوەیەكی ئەناركیستی بوونی هەیە و نە فێدراسیۆن، لەوانەیە لە خۆرهەڵات [كوردستانی بەشی ئێران] و لە باكوور [كورستانی بەشی توركیە] گروپی ئەناركیستی كار و خۆجێی یا گروپی پاگەندەیی نهێنی هەبن و ئێمە ئاگاداری هەبوونی چەندین تاكە كەسی چالاك لە خۆرهەڵات و باشوور و باکوور هەین و پەیوەندییی تاكەكەسییمان لەتەكیان هەیە، بەڵام هیچ بزووتنەوەیەكی كۆمەڵایەتیی و جەماوەریی بوونی نییە و ئێمەش [سەكۆی ئەناركیستانی كوردستان] تەنیا سەكۆیەكی ئینتەرنێتیین بۆ گفتوگۆ و لێدوان و نووسین و بڵاوكردنەوە و پاگەندەكردن لەبارەی خۆڕێكخستن و خۆچالاكیی و خۆبڕیاردان و خۆجێبەجێكردن و خۆبەرێوەبەریی و هاوكاتیش نووسەرانی (سەكۆی ئەناركیستانی کوردستان) چالاكی گروپە خۆجێییەكانی وڵاتانی ئەوروپین.

لەبەرئەوە ئەو پەیجە فەیسبووكییە و هەر بلاگ و و سایت و پەیجێكی ئینتەرنێتی بەناوی “بزووتنەوە” و “ڕێكخراو”ی ئەناركیستی بناسێنێت، هیچ پەیوەندییەكی بە (سەكۆی ئەناركیستانی كوردستان) نییە و لەسەر بنەماكانی هزر و تێڕوانینی ئەناركیستی و ئەزموونە مێژووییەكان و گەڕانەوەمان بۆ مێژوو، ئەو بەناو “بزووتنەوە” و “ڕێكخراوە” ئینتەرنێتییانە ڕەتدەكەینەوە و بە هەوڵێكی چەپی لە بەرگی “ئەناكیستی”یان دەبینین و بە گومانەوە سەرنجیاندەدەین و لە مێژووی بزووتنەوەی ئەئارکسیتیدا هەمیشە نیشانەی پرسیاریان لەسەر بووە و دەبێت. بەڵام هاریكاری و هاوڕیی هەموو دەنگێكی ئازاد، هەموو كار و چالاكییەكی خۆجیی و هەموو گروپێكی خۆجێی و ئێنتەرنیتیی پاگەندەكەر و ڕۆشنگەر دەكەین. لەو بارەوە لێرەدا بۆ جیاكردنەوە خۆمان لینكی پێگە ئینتەرنێتییەكانی سەكۆی ئەناركستان ڕیزدەكەن:

http://www.anarkistan.wordpress.com

http://www.facebook.com/sekoy.anarkistan

http://www.issuu.com/anarkistan

http://www.twitter.com/anarkistan

anarkistan@riseup.net

ئەنارکیستەکان نە خۆیان بە [مەرجەع] دەزانن و نە هیچ کەس بە [مەرجەعی] خۆیان دەزانن و نە بواردەدەن، کە هیچ کەس و گروپ و دەستەبژێرێك ببێتە [مەرجەع]ی بزووتنەوەی ئەنارکیستی.

سەكۆی ئەناركیستانی كوردستان

٢٦ی فیبریوەری ٢٠١٦

Roşinkirdneweyek bo ray giştî

Roşinkirdneweyek bo ray giştî

Xwêneranî hêja, wek dezanin le herêmî kurdistan / kurdistan hzir û têrrwanîn û bîroke enarkîstîyekan pêşîneyekî zoryan nîye û eger heşbûbêt le astî aşnayî û agadarîy takekesîy têperrînekirduwe; le kurdistan ne bzûtneweyekî komellayetîy be naw û amancî enarkîstî bûnî hebuwe, ne grup û rêkixrawey cemawerîy, ne bllawkrawe û ne deqî nûsraw ya wergêrrdraw. Ta ewênderê ke ême agadarbîn û bellgeman hebêt, pêş kobûnewey çend nûser û çalakêk û rageyandinî (sekoy enarkîstanî kurdistan), ke sekoyekî înternêtîye û sallî 2005 bedwawe bûn û amadeyî heye û nûseranî pêş rageyandinî ew sekoye wek takekes xerîkî wergêran û nûsîn bûn û nzîkayetîyan letek hizrî enarkî hebuwe.

Her awa hemû rexnelêgranî hizrî enarkîstî û hemû kesêkî îslamî û nasîwnalîst û markisîst û lîbrallî aga le bnema hizrîyekanî ew rewte dezanêt, enarkîzm her awa ke retkerewey serwerîy çînayetî û darayî taybet û karîkrêgirteye, her awaş retkerewey hemû rêkxistin û pêkhateyekî qûçkeyî û nêwendîyye îdî çi partîyekî ramyarîy bêt ya rêkixraw û gurpêkî cemawerîy û komellayetîy û çi pêkhatey xêzan û korrêkî komellayetîy bêt, her leser ew bnemaye hîç enarkîyek ew mafe bexoy nadat û ew mafey nîye, ke xoy bkate qsekerî ewanî dîke ya benawî ewanî dîkewe rageyandin bdat û rêkixraw û bzûtnewey înternêtî rabgeyênêt, çunke rêkixrawî enarkî hengawî yekem rêkrawêkî pagendeyye û duwem pêkhateyekî asoyîy nêw jyanî komellayetîye û herweha bzûtnewey enarkî nawî ser kaxez û torrî înternêtîy nîye, grupî pagendeyî xocêy û fêdrasyone herêmîy û konfêdrasyone sertaserîyekan şêwey bawî rêkxistinî enarkîstîn, bellam em şêwe rêkxistne fretir le bzûtnewey krêkarîy û cemawerîy meydanî û le yekgirtnewey grupe xocêyye pagende û çalakekan pêkdên, bzûtneweş be giştêtî be çalakî û culley hellgranî arasteyekî dyarîkraw degutrêt, nek rageyandinî çend kesêk le serûy komell wek lasayî sîstem û rêkxistinî çînayetîy û qûçkeyî bawî ta êsta.

Bellam bedaxewe le şeş sallî raburdûda be bllawbûnewey bîroke û têrrwanîne enarkîstîyekan le xorhellatî nawîn û nêw koçeran û penaberanî ewrupa-nşîn, bînerî dû hewllî pêçewane û lasayîkerewaney partîye ramyarîyekan û rêkxistne qûçkeyî û nîwendîyekanîn benawî enarkîzmewe;

Yekem: drustkirdnî wêblagêkî farsî-zman benawî “êday آnarşîsm” sallî 2009, ke le êstada berew drustkirdnî çendîn perre û ekawnitî feyisbûkî benawî “kargra آnarşîst” û “danişcuyan آnarşîst” û “hnirimindan آnarşîst” û “….” û deyan peyc û grupî dîkey yek kesî drustkirduwe, ke lasayîkirdneweyekî aşkray nawnane lênîstîyekane “allay şorrş” , “dengî komunîzm” û …..tid.

Duwem: drustkirdnî peycêkî feyisbûkî be zmanî kurdî benawî “bzûtnewey enarkîstî kurdistan” dû roj lemewpêş, ke paş yekemîn sernicî ême lebarey nawekeyanewe, nawî rêkixrawêkîşyan “rêkixrawî enarkîstî kurdistan” qûtkirdewe, “‘zir le xeta qebahettir”.

Le barey mêjû û çalakî hewllî yekem, dû kes ew wêblageyan drustkirdbû, ew kat grupêk enarkîstî farsî-zman le palltok dû jûrî pagendeyî benawî “enarko-sendîkalîzm” û “sedey bîst û yek , sedey enarkîzm” hebûn û hawrrêyanî êmeş [sekoy enarkîstanî kurdistan] beşdarî lêdwan û giftugo û miştumrrekanî ew dû jûre paltokîyewyan dekrid. Her le seretay hatnî drustkeranî wêblagî “êday آnarşîsm” bo nêw giftugokan, ew nawnane rûberrûy rexney enarkisîtî bûwe, herweha dwatir le pêkhatin û yekemîn kobûnewey enarkîste farsî-zmanekanî allmanya sallî 2010, çalakî û berxurdî uturîtegerayane û takkerrewaney yekêk le drustkeranî ew wêblage bû be babetî miştumirr û lebareyewe hellwêst wergîra û paşan têrrwanîne sêksitîyekanî û kontrollkirdnî wêblageke û xosepandinî ew û herweha oturîtegerayanî çalakêkî dîke, bûne hoy hellweşandnewey grupe û drustkirdnî kêşeyekî drêjmawe û berdewamîy her dûkyan leser rollî papa û mamay enarkîzm. Xwênerî berdewamî babete farsîyyekan, agadarî hemû ew pirsaneye û le sallî 2012 bedwawe (fêdrasyonî nêwneteweyî enarkîstî)îş agadarî ew wirdekarîyane heye.

Hewllî duwem, xwêner detwanêt bexoy sernicî rageyandin û rêkixraw qutkirdnewey ew peyce feyisbûkîyey, ke zorîney têkistekanî kopîkrawî nûsîn û wergêranekanî hawrrêyanî sekoy enarkîstanin, bdat. Ewey ême demanewêt lêreda be êwey hêjay rabgeyênîn û hemuwan agadarbkeynewe, eweye ke ême destxoşî le her take kes û her grupêk dekeyn, ke benawî enarkîstibûn ya be nzîkayetî hizrîy le enarkîzm çalakî û pagendedekat û sayt û blag û ekawnit û peyc û grupî komellayetîy nêw înternêt drusdekat, herweha hemû nûsîn û wergêranêkî hawrrêyanî ême bllawkirdneweyekî azadaneye û hemû kes detwanêt lelay xoy çapîbkat û bllawîbkatewe, be mercêk amaje be serçaweyek ke le ewewe werîgirtuwe bdat û herweha neykate kerestey parepeydakirdin ya nawbangderkirdin bo xoy.

Ewey ême bzanîn û agadarbîn, (bzûtnewe) be hebûnêkî komellayetîy û cemawerîy degutrît, ke le jyanî rojaneda kar û çalakî heye û le astî komellêkda çendîn lik û grup û rêkixrawey cemawerîy û komellayetîy û herewezîy û ..tid le xoy girtuwe. Herweha rêkixraw/ rêkxistinî enarkîstî[nek partîy], le konewe ta êsta grupî karîy û pagendeyî xocêy, fêdrasyonî herêmî ke le yekgirtnî grupe xocîyyekan û rêkixrawe cemawerîye xocêyekan pêkdêt, konfêdrasyonî sertaserîy, ke le yekgirtnî fêdrasyon û rêkixrawe cemawerîy û komellayetîye herêmîyekan pêkdêt. Bêcge lewaneş le êstada wek hewllêk bo xoladan û bergirtin be bîrokrasîy rêkixraweyî û bergirtin be oturîtegerîy çalakan, pêkhênanî torrî nawçeyî û herêmî û sertaserîy serîhelldawe, ke be heman mîkanîzm û bnemakanî rêkxistin û birryardan û cêbecêkirdin û çalakî enarkîstîy hen û peyrrewdekat.

Bedaxewe, ewey ême le rageyandinî “bzûtnewey enarkîstî kurdistan” deybînîn, tewaw pêçewaney bnema hizrîy û rêkxistinî û çalakîyekanî bzûtnewey enarkîstîn û tenya lasayîkirdneweyekî nezanane ya amancdaranî rêkxistin û rêkixrawe qûçkeyî û nêwendîye ramyarîyekane û kesêk ya çend kesêk le pişt mobayl/ laptopêkewe be arezûy xoy naw û sêmbull bo xoy/xoyan drustdeken, ke le baştirîn barda destkarîkirdnî arm wsêmbulekey frakisyonî leşkirî sûr (RAF)î allmanya’ye û kesêk ya kesanêk deyanewêt bibne dîkteker û pêşrew û rizgarkerî xellk. Bedaxewe eger ewan berrastî çalakanî enarkîstin û deyanewêt lew arasteda begwêrey twanay xoyan le şuynî jyan û karî xoyan ya le torî ênternêtîda çalakî encambden, deyantwanî wek karîy takekesîy ya grupî gund/ gerrek ya şarêk xoyan be xwêner bnasandaye; benawî desteyek ya beşêk le enarkîstanî şarî sne, merîwan, mehabad, slêmanî, dyarbekrid, kobanê….tid. Bellam bedaxewe ewan bebê hebûnî têrrwanîn û bîroke û nûsîn û wergêrran û çalakî û peywendî letek grupekanî dîke, xoyan benawî “bzûtnewe” û “rêkixraw”î enarkistanî hemû û sertaserî kurdistan rageyanduwe û xoyan kirduwete demrastî hemû enarkîstanî kurdistan, ke ewe bêzrawtirîn û naşyawtirîn û retkrawetrîn kare lelay enarkîstekan û tenya çepe benaw “enarkîstekan”î xorhellatî nawîn rêge bexoyan deden, awa karêk encambden.

Bo agadarî xwêner û wek roşinkirdneweyek sereta lelayen hawrrêyanî ewrupîyewe (sekoy enarkîstanî kurdistan) wek “fêdrasyonî enarkistanî kurdistan” nasênra, lew barewe ême naçarbûyn le çendîn pêkewedanîştin û dîmaneda roşinkirdneweman da, ke le kurdistan ne bzûtneweyekî enarkîstî bûnî heye û ne fêdrasyon, lewaneye le xorhellat [kurdistanî beşî êran] û le bakûr [kuristanî beşî turkye] grupî enarkîstî kar û xocêy ya grupî pagendeyî nhênî hebin û ême agadarî hebûnî çendîn take kesî çalak le xorhellat û başûr û bakûr heyn û peywendîyî takekesîyman letekyan heye, bellam hîç bzûtneweyekî komellayetîy û cemawerîy bûnî nîye û êmeş [sekoy enarkîstanî kurdistan] tenya sekoyekî înternêtîyn bo giftugo û lêdwan û nûsîn û bllawkirdnewe û pagendekirdin lebarey xorrêkxistin û xoçalakîy û xobirryardan û xocêbecêkirdin û xoberêweberîy û hawkatîş nûseranî (sekoy enarkîstanî kurdistan) çalakî grupe xocêyyekanî wllatanî ewrupîn.

Leberewe ew peyce feyisbûkîye û her blag û wi sayt û peycêkî înternêtî benawî “bzûtnewe” û “rêkixraw”î enarkîstî bnasênêt, hîç peywendîyekî be (sekoy enarkîstanî kurdistan) nîye û leser bnemakanî hzir û têrrwanînî enarkîstî û ezmûne mêjûyyekan û gerraneweman bo mêjû, ew benaw “bzûtnewe” û “rêkixrawe” înternêtîyane retdekeynewe û be hewllêkî çepî le bergî “enakîstî”yan debînîn û be gumanewe serincyandedeyn û le mêjûy bzûtnewey earkisîtîda hemîşe nîşaney pirsyaryan leser buwe û debêt. Bellam harîkarî û hawrrîy hemû dengêkî azad, hemû kar û çalakîyekî xocîy û hemû grupêkî xocêy û ênternîtîy pagendeker û roşinger dekeyn. Lew barewe lêreda bo cyakirdnewe xoman lînkî pêge înternêtîyekanî sekoy enarkistan rîzdeken:

http://www.anarkistan.wordpress.com

http://www.facebook.com/sekoy.anarkistan

http://www.issuu.com/anarkistan

http://www.twitter.com/anarkistan

anarkistan@riseup.net

Enarkîstekan ne xoyan be [merce’] dezanin û ne hîç kes be [merce’î] xoyan dezanin û ne bwardeden, ke hîç kes û grup û destebjêrêk bbête [merce’]î bzûtnewey enarkîstî.

Sekoy enarkîstanî kurdistan

26î fîbrîwerî 2016