ئەرشیفەکانى هاوپۆل: گشتی

آنـارشـیـسـت هـا در انـقـلاب اسـپـانـیـا ١٩٣٦- ١٩٣٩ / ١

تـوفـان آراز

در جـریـان جـنـگ داخـلـی اسـپـانـیـا یـک انـقـلاب اجـتـمـاعـی بـا خـصـلـت آنـارشـیـسـتـی در بـخـش اعـظـم آن کـشـور روی داد. آزمـایـش اسـاسـی خـوداداری آنـارشـیـسـت هـا یـا مـسـکـوت و یـا مـفـتـضـح گـردانـده شـد، نـه تـنـهـا بـه وسـیـلـۀ روزنـامـه نـگـاران بـورژوایـی مـعـاصـر انـقـلاب، بـلـکـه هـم چـنـیـن تـوسـط اکـثـر نـاظـران مـارکـسـیـسـت، کـه بـا پـی روی از سـنـت مـجـادلـه ای کـارل هـیـنـریـش مـارکـس(Karl Heinrich Marx)( 83- 1818) و فـریـدریـش انـگـلـس(Friedrich Engels)( 95- 1820) آنـارشـیـسـم را یـک جـنـبـش خُـرده بـورژوایـی – واهـی گـرایـانـه تـلـقـی مـی نـمـودنـد. مـورخـیـن مـارکـسـیـسـت بـعـدیـن نـیـز عـمـومـاً بـه انـقـلاب خـلـقـی ای کـه از بـالا، از یـک مـرکـز سـیـاسـی هـدایـت نـگـردیـده، و دارای مـشـخـصـۀ کـامـلاً خـودرویـانـه بـوده اسـت، بـدگـمـان بـوده انـد.

جـنـگ داخـلـی – و بـا آن انـقـلاب اسـپـانـیـا – بـا کـودتـای افـسـران فـاشـیـسـت بـه سـرکـردگـی فـرا نـسـیـسـکـو فـرانـکـو(Francisco Franco)( 1975- 1892)( دیـکـتـاتـور آیـنـدۀ اسـپـانـیـا ) در 18 ژوئـیـه 1936 آغـاز گـشـت. فـاشـیـسـت هـا گـمـان مـی کـردنـد نـسـبـةً آسـان تـوانـایـی بـه اجـراء گـذا شـتـن یـک کـودتـای سـنـتـی و بـه وسـیـلـۀ آن خـاتـمـه بـخـشـیـدن بـه حـیـات جـمـهـوری بـورژوا – دمـو کـراتـیـک1 بـه تـازگـی مـسـتـقـرشـده را خـواهـنـد داشـت. امـا کـارگـران اسـپـانـیـا بـا اعـتـصـاب عـمـومـی واکـنـش نـشـان دادنـد، و کـودتـا شـکـسـت خـورد. شـکـسـت داده شـدن کـودتـا، کـه یـکـی از سـازمـان یـافـتـه تـریـن کـودتـاهـا بـه بـهـتـریـن وجـه در تـاریـخ بـه شـمـار مـی رفـت، بـیـش از هـمـه مـرهـون تـلاش هـای آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـت هـای اسـپـانـیـا بـود.

آنـارشـیـسـت هـا بـه مـوقـع بـه بـررسـی نـتـایـج انـقـلاب روسـیـه در 1917 بـا انـحـراف زود هـنـگـام آن از اهـداف حـقـیـقـیـش پـرداخـتـه بـودنــد. نـاکـارآمـد بــودن کـمـونـیـسـم ” مـقـامـاتـی” تـقـویـت

کـنـنـدۀ تـمـایـل آن هـا بـه حـرکـت در سـمـت کـمـونـیـسـم آزاد گـردیـده بـود. آن هـا مـأیـوس از سـراب شـوروی، چـنـان کـه دیـگـو آبـاد دِ سـانـتـیـلان(Diego Abad de Santillan)( 1983- 1879) بـعـد نــوشـت: ” آنـارشـیـسـم را واپـسـیـن امـیـد تـولـدِ دیـگـر در ایـن زمـان تـیـره و تـار“2 بـه شـمـار آوردنـد. انـقـلاب آنـارشـیـسـتـی کـم و بـیـش در آگـاهـی تـوده هـای مـردم، هـمـان گـونـه کـه در انـدیـشـه هـای نـظـریـه پـردازان ضـدمـقـامـاتـی، بـارور گـشـتـه بـود. چـنـان کـه خـوزه پـیـراتـس(José Peirats)( 89- 1908) عـطـف تـوجـه داده اسـت، آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـم ” در روان شـنـاسـی خـود، در طـبـع خـود و در واکـنـش هـای خـود اسـپـانـیـایـی تـریـن شـعـبـه در کـل اسـپـانـیـا بـود.”3 آن تـولـیـد دوگـانـۀ یـک تـکـامـل مـرکـب بـود؛ مـتـنـاسـب بـا وضـعـیـت یـک کـشـور عـقـب مـانـده، کـه در آن شـرائـط حـیـات در روسـتـا کـهـنـه بـود، و مـتـنـاسـب بـا تـکـامـل جـنـبـش کـارگـری مـتـجـدد، آفـریـدۀ صـنـعـتـی سـازی در بـعـض نـقـاط. نـمـونـگـی آنـارشـیـسـم اسـپـانـیـا در یـک درهـم آمـیـخـتـگـی مـنـحـصـر بـه فـرد قـدیـم و نـو قـرار داشـت.

در ایـام پـس از کـودتـا کـلـیـۀ کـارخـانـه هـای بـزرگ در شـهـر بـارسـلـونـا در کـاتـالـونـیـا آنـار شـیـسـتـی( اولـیـن نـقـطـه ای کـه فـاشـیـسـت هـا عـقـب رانـده شـدنـد) از سـوی صـاحـبـان و مـدیـران شـان، کـه در اکـثـر مـوارد تـمـایـل شـان بـه کـودتـاچـیـان را عـلـنـی سـاخـتـه بـودنـد، تـرک شـدنـد. پـس از بـه اتـمـام رسـیـدن اعـتـصـاب عـمـومـی، کـارگـران مـدیـریـت کـارخـانـه هـا، کـارگـاه هـا، مـجـمـوعـه هـای سـاخـتـمـانـی، نـیـروگـاه هـای بـرق، خـطـوط آهـن و غـیـره را بـه دسـت خـود گـرفـتـنـد. در بـقـیـۀ بـخـش جـمـهـوری اسـپـانـیـا4 در وهـلـۀ نـخـسـت کـارگـران روسـتـایـی ابـتـکـار خـوداداری را بـه عـمـل آوردنـد. آن هـا بـدون اعـتـنـاء بـه مـالـکـیـن اراضـی بـه کـشـت و زرع اشـتـراکـی زمـیـن – اسـمـاً در آراگـون و لـوانـت – سـرگـرم شـدنـد. طـی چـنـد مـاه بـیـش از 60% زمـیـن ” اشـتـراکـی” گـشـت – نـه بـه وسـیـلـۀ دولـت( مـانـنـد در اتـحـاد شـوروی بـه صـورت اشـتـراکـی سـازی اجـبـاری5)، بـلـکـه بـه وسـیـلـۀ سـازمـان هـای آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـتـی مـحـلـی کـارگـران روسـتـایـی. در صـنـعـت اشـتـراکـی سـازی عـمـدةً در کـاتـالـونـیـا، آن جـا کـه تـقـریـبـاً 75% کـارخـانـجـات صـنـعـتـی اسـپـانـیـا مـتـمـرکـز بـودنـد، بـه اجـراء گـذاشـتـه شـد.

بـا تـوجـه بـه مـعـیـار درجـۀ خـوداداری تـحـقـق یـافـتـه انـقـلاب اسـپـانـیـا ریـشـه دارتـریـن انـقـلاب تـا بـه آن زمـان و هـمـزمـان انـقـلابـی قـادر بـه بـسـیـج بـزرگ تـریـن تـوده هـای مـردم نـسـبـت بـه کـل جـمـعـیـت اسـپـانـیـا بـود. عـمـر ایـن انـقـلاب نـیـز درازتـر از تـلاش هـای انـقـلابـی بـا شـوراهـای کـار گـری در مـمـالـک دیـگـری بـود. انـقـلاب در اسـپـانـیـا تـنـهـا دارای یـک مـرکـز جـغـرافـیـایـی چـون در انـقـلابـات در فـرانـسـه و روسـیـه بـا مـراکـز پـاریـس و سـان پـتـرزبـورگ نـبـود، امـا دارای مـراکـز چـنـدی، بـه ایـن سـبـب کـه آن یـک انـقـلاب اجـتـمـاعـی بـود و نـه یـک انـقـلاب مـحـدود سـیـاسـی.

 

آنـارشـیـسـت هـا در انـقـلاب اسـپـانـیـا ١٩٣٦- ١٩٣٩ / ٥

توفان آراز

اشـتـراکـی سـازی

در جـریـان کـوشـش هـای انـقـلابــی جـهــت پــیـاده سـاخـتــن خــوداداری سـوسـیـالــیـسـتـی در فــرانـسـه ( 1871)، روسـیــه( 1905 و 1917) و آلــمـان( 1918) مـهـم تـریـن ارگـان هـا کـمـون هـا، شـوراهـا

بـودنـد. در اسـپـانـیـا ارگـان نـویـی، اسـمـاً در مـنـاطـق روسـتـایـی آراگـون، ظـاهـر گـردیـد: اشـتـراکـیـتِ (La Colectividad) تـولـیـدی.

اشـتـراکـیـت هـای تـولـیـدی بـر اصـل هـمـکـاری و کـمـک مـتـقـابـل مـبـتـنـی بـودنـد. اراضـی اشـتـراکـی شـده مـشـتـرکـاً بـه دهـقـانـان و کـارگـران تـعـلـق داشـتـنـد، ولـی بـه ایـن صـورت کـه آن هـا تـحـت الـشـعـاع یـک اشـتـراکـیـت بـزرگ قـرار مـی گـرفـتـنـد؛ دهـقـانـان و کـارگـران مـجـاز بـه فـروش اراضـی یـا کـارخـانـه هـا نـبـودنـد. ضـامـن دیـگـر اشـتـراکـیـت نـه دولـت، بـلـکـه سـازمـان کـشـوری اتـحـادیـه هـای صـنـفـی سـنـدیـکـالـیـسـتـی، ثـی.ان.تـی، بـود.

اشـتـراکـیـت تـولـیـدی تـنـهـا دربـرگـیـرنـدۀ اعـضـاء اتـحـادیـه هـای صـنـفـی نـبـود، آن شـامـل مـایـلان بـه آن، بـی تـفـاوت بـه مـولـد بـودن و نـبـودن بـه مـعـنـای سـنـتـی نـیـز مـی گـردیـد. اشـتـراکـیـت هـا هـمـزمـان نـوعـی واحـدهـای اداری کـمـونـال بـرای امـور مـحـلـی بـودنـد؛ آن هـا هـم عـمـلـکـردهـای اتـحـادیـه هـای صـنـفـی سـنـدیـکـالـیـسـتـی( بـه مـثـابـۀ ارگـان رهـبـری مـولـدیـن بـر تـولـیـد و تـوزیـع) و هـم عـمـلـکـردهـای کـمـون را بـرعـهـده داشـتـنـد.

انـقـلاب خـلـقـی در اسـپـانـیـا یـک انـقـلاب آنـارشـیـسـتـی بـود، هـرچـنـد آنـارشـیـسـت هـا تـنـهـا انـبـازان در اشـتـراکـی سـازی نـبـودنـد. در مـواردی مـردمـی پـی رو سـمـت هـای سـوسـیـالـیـسـتـی دیـگـر نـیـز بـه اشـتـراکـی سـازی مـی پـرداخـتـنـد8، ولـی کـار آن هـا چـیـزی مـگـر تـقـلـیـد از نـمـونـۀ کـار آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـت هـا نـبـود. آن هـا بـه انـدازۀ آنـارشـیـسـت هـا بـه کـاربـری اسـلـوب عـمـل مـسـتـقـیـم، کـه نـسـبـت بـه قـانـونـیـت بـورژوایـی بـی مـلاحـظـه اسـت، عـادت نـداشـتـنـد. حـتـی زمـانـی کـه ثـی.ان.تـی– اف.آ.آی در کـمـیـتـه هـای بـرقـرار شـده در خـارج از کـاتـالـونـیـا در اقـلـیـت بـود، آنـارشـیـسـت هـا نـقـش تـعـیـیـن کـنـنـده ای در آن هـا ایـفـاء مـی نـمـودنـد.

اشـتـراکـی سـازی، بـه قــول آنــارکــوسـنــدیـکــالــیـسـت آگــوسـتـیـن ســوچـی(Augustin Souchy) ( 1984- 1892)، شـاهـد عـیـنـی انـقـلاب اسـپـانـیـا و انـبـاز در آن، بـرطـبـق یـک بـرنـامـۀ عـمـل بـه خـوبـی تـنـظـیـم شـده بـه اجـراء درنـیـآمـد. هـمـان گـونـه کـه در هـمـۀ انـقـلابـات روی مـی دهـد، عـمـل تـئـوری هـا را بـه مـقـتـضـای مـطـالـبـات واقـعـیـت تـغـیـیـر داد. آنـارشـیـسـت هـا در آن زمـان بـه نـیـم قـرن آزمـون اتـکـاء داشـتـنـد: فـعـالـیـن ثـی.ان.تـی و اف.آ.آی ایـفـاء گـران نـقـش اصـلـی در چـنـدیـن قـیـام، اشـغـال کـارخـانـه هـا و اعـتـصـابـات عـمـومـی بـوده انـد، و طـی ده هـا سـال تـبـلـیـغـات آنـار شـیـسـتـی کـارگـران را بـا روح خـود عـمـل کـردن آمـوزش داده بـود. طـبـق نـظـریـات آنـارکـوسـنـد یـکـالـیـسـتـی کـارگـران و دهـقـانـان خـود مـی بـایـد ادارۀ کـارگـاه هـا و اراضـی را عـهـده دار گـردنـد، و سـازمـان هـای صـنـفـی آن هـا مـی بـایـد کـنـتـرل کـنـنـدۀ کـل زنـدگـی اقـتـصـادی در هـمـکـاری بـا ار گـان هـای مـحـلـی گـونـاگـون بـاشـنـد.

در هـفـتـه هـای پـس از آغـاز جـنـگ داخـلـی در هـمـه جـا اشـتـراکـیـت هـای کـشـاورزی و صـنـعـتـی( شـامـل کـلـیـۀ شـاخـه هـای تـولـیـد صـنـعـت) بـرقـرار گـردیـدنـد. شـورای کـارخـانـه و تـلـی از کـمـیـتـه هـا بـا تـکـلـیـف عـهـده داری هـر نـوع عـمـلـکـرد و تـضـمـیـن تـنـظـیـم تـولـیـد، آذوقـه رسـا نـی و غـیـره سـازمـان دهـی گـشـتـنـد. آنـارشـیـسـت هـا اسـتـعـداد سـازمـان دهـی را در عـمـل نـشـان داد نـد. یـک نـاظـر خـارجـی، جـامـعـه شـنـاس فـرانـتـس بـورکـنـائـو(Franz Borkenau)( 57- 1900) در کـتـابـش حـاوی تـوصـیـفـات عـیـنـی از جـنـگ داخـلـی اسـپـانـیـا حـکـایـت مـی کـنـد، چـگـونـه یـک کــار

خـانـۀ اشـتـراکـی شـده، کـه او در بـارسـلـونـا بـازدیـد نـمـود، در نـهـایـت شـگـفـتـی او تـنـهـا سـه هـفـتـه پـس از آغـاز جـنـگ داخـلـی بـه طـور عـالـی کـار مـی کـرد، چـنـان کـه گـفـتـی هـیـچ اتـفـاقـی نـیـفـتـاده بـود. بـورکـنـائـو بـا وجـود احـسـاسـات خـصـمـانـه اش نـسـبـت بـه آنـارشـیـسـت هـا پـذیـرفـتـه بـود کـه ایـن امـری غـیـرعـادی بـود، کـه گـروهـی از کـارگـران کـارخـانـه ای را اشـغـال، و در عـرض چـنـد روز تـولـیـد را بـدون اشـکـال بـه راه انـداخـتـنـد. بـه هـمـان شـکـل کـارگـران تـشـکـیـلات خـطـوط راه آهـن را بـه کـنـتـرل خـود درآورده، آن هـا را بـا حـداقـل تـأخـیـر از نـو دائـر سـاخـتـنـد؛ کـل مـؤسـسـۀ حـمـل و نـقـل در شـهـر عـظـیـم بـارسـلـونـا و اطـرافـش تـحـت کـنـتـرل اتـحـادیـه هـای صـنـفـی تـغـیـیـر سـازمـان داده شـد، و مـؤثـرتـر از پـیـش بـه کـار پـرداخـت. خـدمـات دولـتـی از قـبـیـل مـؤسـسـات تـلـفـن و گـاز و بـرق نـیـز 48 سـاعـت پـس از کـودتـای نـافـرجـام فـاشـیـسـت هـا بـه طـور عـادی بـرقـرار بـود نـد.

آیـا خـوداداری تـا چـه حـد گـسـتـرده بـود؟ بـه بـرآورد مـورخ فـرانـک مـیـنـتـز(Frank Mintz)(و. 1941) در نـخـسـتـیـن سـال جـنـگ داخـلـی مـجـمـوعـاً 1865 اشـتـراکـیـت در کـشـاورزی، صـنـعـت و خـدمـات دولـتـی دایـر گـردیـدنـد. مـیـنـتـز شـمـار افـراد مـسـتـقـیـمـاً انـبـاز در اشـتـراکـیـت هـا را دو مـیـلـیـون ذکـر مـی کـنـد( از جـمـعـیـت کـل اسـپـانـیـا در شـهـرهـا و دهـات بـالـغ بـر 6 مـیـلـیـون نـفـر). بـا تـوجـه بـه ایـن هـر اشـتـراکـیـت تـولـیـد مـی بـایـد بـه طـور مـتـوسـط دارای کـم و بـیـش 1100 عـضـو بـوده بـاشـد.9

آنـارشـیـسـت هـا در انـقـلاب اسـپـانـیـا ١٩٣٦- ١٩٣٩ / ٦

توفان آراز

سـازمـان دهـی خـوداداری

کـلـیـۀ گـزارشـات عـیـنـی از انـقـلاب اسـپـانـیـا مـتـفـق الـقـول هـسـتـنـد، کـه اشـتـراکـی سـازی دارای مـشـخـصـۀ واحـدی نـبـوده، اشـکـال گـونـاگـون چـنـدی بـر حـسـب وضـعـیـت و شـرائـط داشـت، و از هـمـکـاری دهـقـانـان مـسـتـقـل تـا اشـتـراکـیـت مـلـکـی را دربـرمـی گـرفـت. اشـکـال سـازمـان مـحـلـی مـخـتـلـف مـانـع هـمـآهـنـگ سـازی لازم نـبـودنـد: هـمـۀ اشـتـراکـیـت هـا بـا فـدراسـیـون هـای مـنـطـقـه ای و مـلـی مـتـشـابـه پـیـوسـتـگـی داشـتـنـد. ایـن در مـطـابـقـت بـا نـظـریـات آنـارشـیـسـتـی بـود، کـه هـمـواره تمـرکـز را بـر ایـن گـذارده انـد، کـه افـراد و جـمـع بـایـد بـرخـوردار از آزادی بـرای تـکـامـل شـان در سـازواری بـا نـیـازهـای ویـژه و شـرایـط مـحـلـی خـود بـاشـنـد.

در روسـتـا اشـتـراکـیـت هـا تـوسـط مـجـامـع عـمـومـی بـرقـرار مـی گـشـتـنـد، کـه در آن هـا کـار گـران روسـتـایـی تـصـمـیـم تـعـلـق گـرفـتـن زمـیـن بـه جـمـع را اتـخـاذ مـی نـمـودنـد. بـرای ادارۀ اقـتـصـاد کـارگـران روسـتـایـی در هـر روسـتـا در یـک مـجـمـع عـمـومـی کـمـیـتـه ای بـرمـی گـزیـدنـد شـامـل اهـالـی از حـیـث سـیـاسـی فـعـال، اغـلـب کـسـانـی کـه خـود را در شـعـبـات کـارگـران روسـتـایـی ثـی.ان.تـی سـازمـان داده بـودنـد.

کـمـیـتـه هـا مـهـم تـریـن ارگـان هـای اداری و هـمـآهـنـگ سـازنـدۀ مـحـلـی بـه شـمـار مـی رفـتـنـد. اعـضـاء هـر کـمـیـتـه صـدری بـرمـی گـزیـدنـد، و بـعـد دسـت بـه کـار تـغـیـیـر روابـط مـالـکـیـت و تـو لـیـد بـا مـبـدأ در نـیـازهـای کـارگـران روسـتـایـی مـی گـردیـدنـد. زمـیـن مـصـادره شـده در اخـتـیـار اتـحـادیـۀ صـنـفـی کـارگـران روسـتـایـی قـرار داده مـی شـد، و آن در هـمـکـاری بـا کـمـیـتـه ابـتـکـار سـا

زمـان دهـی اشـتـراکـیـت هـا را عـمـلـی مـی سـاخـت. زمـیـن بـه نـواحـی کـشـت تـقـسـیـم مـی گـردیـد، و کـارگـران روسـتـایـی دسـتـجـات کـار ده نـفـره یـا بـیـش تـر تـشـکـیـل مـی دادنـد، کـه هـر کـدام یـک نـمـا یـنـده بـرمـی گـزیـد. ایـن نـمـایـنـدگـان، کـه بـه کـارهـای یـدی اشـتـغـال، و حـقـوق بـرابـر دریـافـت مـی داشـتـنـد، هـر شـب در کـمـیـتـه حـاضـر مـی گـردیـدنـد، و در مـشـاورت بـا یـکـدیـگـر بـه اتـخـاذ تـصـمـیـمـات ضـروری در خـصـوص سـازمـان دهـی تـولـیـد، تـوزیـع، مـازاد، مـزدهـا و غـیـره مـی پـر داخـتـنـد.

تـولـیـد بـه اتـحـادیـۀ صـنـفـی مـحـول مـی شـد، و آن مـزدهـا را پـرداخـت کـرده، کـالا را بـه فـروش مـی رسـانـد. در رابـطـه بـا شـکـل تـقـسـیـم درآمـدهـا سـیـسـتـم هـای چـنـدی آزمـایـش گـردیـدنـد. بـعـضـی بـر اصـل پـرداخـت مـزد بـر حـسـب کـیـفـیـت کـار، بـعـضـی دیـگـر بـر اصـل یـک کـمـونـیـسـم خـالـصـاً آنـارشـیـسـتـی( بـه ایـن صـورت کـه هـر کـس مـجـاز بـود بـر حـسـب نـیـازش از فـرآورده هـای جـمـع بـردارد)، و بـعـضـی نـیـز بـر تـرکـیـب ایـن دو شـکـل مـبـتـنـی بـودنـد. در اکـثـر مـوارد مـزدهـا بـر حـسـب تـعـداد اعـضـاء خـانـواده هـا تـعـیـیـن مـی گـردیـد. اجـاره خـانـه، بـرق، کـمـک پـزشـکـی و مـدارس رایـگـان بـودنـد.

سـوچـی در یـکـی ازکـتـاب هـایـش دربـارۀ انـقـلاب اسـپـانـیـا بـه روایـت صـحـنـۀ زیـر در یـکـی از مـنـاطـقـی کـه کـارگـران روسـتـایـی سـرگـرم آزمـایـش یـک کـمـونـیـسـم خـالـصـاً آنـارشـیـسـتـی بـودنـد، پـرداخـتـه اسـت:

” طـی سـفـری در لـوانـت مـا از کـنـار یـک بـاغ پـرتـقـال مـی گـذشـتـیـم، و یـکـی از رفـقـای هـمـسـفـر مـن هـوس خـریـدن چـنـد پـرتـقـال کـرد.

دهـقـانـان مـشـغـول پـرتـقـال چـیـنـی گـفـتـنـد، کـه ” مـا نـمـی فـروشـیـم.”

” یـعـنـی نـمـی تـوان ایـن جـا پـرتـقـالـی بـه دسـت آورد؟“

پـاسـخ دادنـد: ” تـو هـر قـدر مـیـلـت مـی کـشـد مـی تـوانـی پـرتـقـال بـه دسـت بـیـآوری، ولـی نـه بـا پـول.” و آن هـا یـک گـونـی مـحـتـوی 50 کـیـلـوگـرم پـرتـقـال رایـگـان بـه مـا دادنـد. تـمـام سـعـی مـا بـرای راضـی کـردن آن هـا بـه گـرفـتـن پـول بـیـهـوده بـود. آن هـا گـفـتـنـد: ” وقـتـی مـا بـه بـارسـلـونـا مـی آیـیـم، شـمـا مـی تـوانـیـد در عـوض از چـیـزی کـه زیـاده داشـتـه بـاشـیـد، بـه مـا بـه دهـیـد.”10

در کـلـیـۀ روسـتـاهـای اشـتـراکـی شـده اهـالـی هـر هـفـتـه یـا هـر 14 روز و یـا هـر مـاه گـرد هـم مـی آمـدنـد، تـا کـارگـران روسـتـایـی، کـمـیـتـه هـای شـان و نـمـایـنـدگـان اتـحـادیـه هـای صـنـفـی مـسـا ئـل را بـا یـکـدیـگـر در مـیـان بـه گـذارنـد، و راه حـل هـا را مـشـتـرکـاً بـیـابـنـد. انـتـقـاد و پـیـشـنـهـاد و بـحـث بـه عـمـل مـی آمـد، و در اکـثـر مـوارد حـتـی فـردگـرایـانـی کـه تـرجـیـح مـی دادنـد بـیـرون از اشـتـراکـیـت تـولـیـد بـاشـنـد، فـرصـت اظـهـار نـظـر داشـتـنـد. اشـتـراکـی سـازی هـمـیـشـه داوطـلـبـانـه بـود. وجـود خُـرده مـالـکـیـن مـایـل بـه بـیـرون بـودن از اشـتـراکـیـت بـه ایـن شـرط تـحـمـل مـی شـد، کـه آن هـا صـاحـب زمـیـن بـیـش تـر از احـتـیـاج شـان نـبـاشـنـد، و نـیـروی کـار مـزدی اسـتـخـدام نـکـنـنـد. امـا بـهـره ای از امـتـیـازات اقـتـصـادی اشـتـراکـیـت نـصـیـب آن هـا نـمـی گـردیـد.

مـجـامـع عـمـومـی مـعـمـولاً بـیـش از چـنـد سـاعـت بـه طـول نـمـی انـجـامـیـدنـد. بـحـث هـا بـه مـسـائـل مـشـخـصـی مـربـوط مـی گـشـتـنـد، و هـر کـسـی اجـازۀ سـخـن گـفـتـن داشـت. کـمـیـتـه مـسـائــل

بـه وجـود آمـده پـس از مـجـمـع پـیـشـیـن، نـتـایـج حـاصـلـه از اجـرای تـصـمـیـمـات گـونـاگـون را مـطـرح مـی سـاخـت، گـزارش چـگـونـگـی رابـطـه بـا سـازمـان هـای صـنـفـی دیـگـر، نـتـایـج تـولـیـد و غـیـره را رائـه مـی داشـت. پـس از صـورت گـرفـتـن بـحـث دربـارۀ مـسـائـل، مـجـمـع گـروه هـای مـخـتـلـفـی بـا وظـایـف مـشـخـصـی بـرمـی گـزیـد. ایـن گـروه هـا گـزارش شـان از مـنـاسـب بـودن راه حـل هـایـی را مـی دادنـد. در مـوارد عـدم تـوافـق، گـزارش اقـلـیـت و گـزارش اکـثـریـت تـهـیـه مـی شـد. جـهـت مـقـابـلـه بـا خـطـرات نـمـایـنـدگـی – خـطـر بـوروکـراتـیـزه شـدن و پـیـدایـش شـغـل پـرسـتـی سـنـد یـکـالـیـسـتـی – امـکـان تـعـویـض نـمـایـنـدگـان در هـر وقـت از طـرف مـجـمـع وجـود داشـت.

اتـحـادیـه هـای صـنـفـی آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـتـی چـنـیـن مـجـامـع عـمـومـی را در سـراسـر اسـپـا نـیـا، هـم در مـنـاطـق روسـتـایـی و هـم در مـنـاطـق صـنـعـتـی، سـازمـان مـی دادنـد. در صـنـعـت – در وهـلـۀ نـخـسـت در کـاتـالـونـیـا – مـجـمـع عـمـومـی کـارگـران بـه گـزیـنـش شـوراهـای گـونـاگـونـی مـی پـرداخـت، کـه مـعـرف کـلـیـۀ جـوانـب فـعـالـیـت بـودنـد: تـولـیـد، اداره، امـور فـنـی و غـیـره. ارتـبـاط بـا بـقـیـۀ صـنـعـت بـر عـهـدۀ ارگـان هـای هـمـآهـنـگ سـازنـدۀ اتـحـادیـه هـای صـنـفـی بـود، کـه نـمـایـنـد گـان شـان در جـلـسـات شـوراهـا شـرکـت مـی جـسـتـنـد. مـدیـریـت فـعـالـیـت اقـتـصـادی روزانـه بـر عـهـدۀ یـک فـرد بـرگـزیـدۀ کـارگـران قـرار داده مـی شـد، کـه در هـر زمـان اخـراج شـدنـی بـود.

سـوسـیـالـیـزه کـردن صـنـعـت بـه دو شـکـل عـمـده بـه عـمـل آمـد: یـا بـه شـکـل درآمـدن وسـایـل تـولـیـد مـسـتـقـیـمـاً و کـامـلاً در اخـتـیـار کـارگـران، تـحـت هـدایـت شـوراهـای کـارگـری( امـری کـه در مـورد 70% کـارگـاه هـا در کـاتـالـونـیـا صـادق بـود)؛ یـا بـه شـکـل ” دخـالـت کـارگـری” بـه ایـن نـحـو کـه مـدیـریـت کـارگـاه تـحـت اطـاعـت کـمـیـتـه هـای کـارگـری یـا اتـحـادیـه هـای صـنـفـی درمـی آمـد، در ضـمـن ایـن کـه مـالـکـان قـدیـم حـق مـالـکـیـت شـان بـر آن هـا را رسـمـاً حـفـظ مـی کـردنـد( الـبـتـه بـدون اجـازۀ کـنـتـرل شـخـصـی). در ایـن مـورد نـیـز پـروسـۀ تـولـیـد و کـار بـه وسـیـلـۀ کـارگـران اداره مـی گـردیـد.

در بـارسـلـونـا و دیـگـر مـنـاطـق صـنـعـتـی آنـارشـیـسـت هـا بـه پـیـاده سـاخـتـن یـک اقـتـصـاد بـرنـامـه بـرای صـنـعـت بـر طـبـق اصـول سـنـدیـکـالـیـسـتـی – فـدرالـیـسـتـی پـرداخـتـنـد: اتـحـادیـه هـای صـنـفـی کـنـتـرل بـرنـامـه ریـزی اقـتـصـاد عـمـومـی را بـه کـف گـرفـتـنـد. مـثـلاً اتـحـادیـۀ صـنـفـی رشـتـۀ سـاخـتـمـانـی در بـارسـلـونـا بـه مـقـصـود جـلـوگـیـری از رقـابـت بـیـن کـارگـاه هـای اشـتـراکـی شـده مـدیـریـت بـنـای جـمـیـع سـاخـتـمـان هـای صـنـعـت در شـهـر را عـهـده دار گـردیـد.

اشـتـراکـی سـازی کـشـاورزی مـقـتـضـی مـرحـلـۀ نـسـبـةً طـولانـی بـود، در بـرخـی نـقـاط تـا پـایـان جـنـگ داخـلـی در 1939. نـسـبـت بـه کـشـاورزی، در صـنـعـت مـرحـلـۀ خـوداداری واقـعـی نـسـبـةً کـوتـاه بـود. در مـنـاطـق صـنـعـتـی اشـتـراکـی سـازی مـعـمـولاً بـا مـوانـع زیـادتـری از در مـنـاطـق روسـتـایـی روبـه رو گـردیـد، از جـمـلـه ایـن کـه مـلاحـظـه کـاری هـایـی درخـصـوص مـنـافـع سـرمـایـۀ خـارجـی مـهـم ضـروری بـود، زیـرا اسـپـانـیـا جـمـهـوری به حـمـایـت دمـوکـراسـی هـای بـورژوایـی( و اتـحـاد شـوروی خـواهـان اتـحـاد بـا ایـن دمـوکـراسـی هـا بـر ضـد آلـمـان نـازی) اتـکـاء داشـت. در حـالـی کـه کـارگـران روسـتـایـی سـوسـیـال دمـوکـرات اغـلـب بـا آنـارشـیـسـت هـا در زمـیـنـۀ اشـتـراکـی سـازی هـمـکـاری مـی نـمـودنـد، هـمـحـزبـی هـای آن هـا در شـهـرهـا ادارۀ صـنـعـت بـه دسـت کـارگـران را بـرنـمـی تـافـتـنـد. طـی سـه – چـهـار مـاه در اثـر بـازاسـتـقـرار قــدرت دولـت بــورژوایـی،

خـوداداری در کـاتـالـونـیـا بـنـای مـحـدودیـت خـود را گـذاشـت.

آنـارشـیـسـت هـا در انـقـلاب اسـپـانـیـا ١٩٣٦- ١٩٣٩ / ٧

توفان آراز

ضـدّ انـقـلاب

گـزارش چـگـونـگـی درهـم شـکـسـتـه شـدن و خـیـانـت بـه انـقـلاب اجـتـمـاعـی اسـپـانـیـا از حـوصـلـۀ ایـن بـررسـی کـوتـاه بـیـرون اسـت. ذیـلاً تـنـهـا بـعـضـی از عـلـل ذکـر مـی شـود:

مـشـخـصـۀ پـروسـۀ انـقـلابـی بـه جـریـان افـتـاده از تـاریـخ 18 ژوئـیـه 1936 ایـن بـود، کـه آن مـنـحـصـراً بـه وسـیـلـۀ اعـضـای عـادی سـازمـان هـای آنـارشـیـسـتـی در هـمـکـاری بـا کـارگـران سـو سـیـالـیـسـت چـپ، بـدون مـشـورت بـا هـیـچ ارگـانـی بـه جـریـان انـداخـتـه شـد؛ آن از هـیـچ مـرکـزی هـدایـت نـگـردیـد، نـه حـتـی از ارگـان هـای مـرکـزی ثـی.ان.تـی– اف.آ.آی. تـا جـایـی کـه بـه شـخـصـیـت هـای ” رهـبـری کـنـنـده” ثـی.ان.تـی– اف.آ.آی مـربـوط مـی گـردد، آن هـا در جـنـگ داخـلـی نـقـش رقـت انـگـیـزی داشـتـنـد.

فـردای کـودتـای فـاشـیـسـت هـا کـمـیـتـۀ مـنـطـقـه ای ثـی.ان.تـی بـرای کـاتـالـونـیـا بـا شـتـاب نـمـا یـنـدگـان اتـحـادیـه هـای صـنـفـی را بـه یـک ” پـلـنـوم” فـراخـوانـد. در ایـن مـجـلـس بـا حـضـور نـمـایـنـد گـان قـلـیـل( چـون در هـمـان بـعـدازظـهـر تـشـکـیـل یـافـت، و بـسـیـاری امـکـان شـرکـت نـیـافـتـنـد) چـنـد شـخـصـیـت سـرشـنـاس ثـی.ان.تـی و اف.آ.آی نـظـر دادنـد، کـه فـعـلاً پـیـاده سـاخـتـن کـمـونـیـسـم آنـارشـیـسـتـی مـمـکـن نـبـود، و ابـتـداء مـی بـایـد کـوشـیـد تـا شـکـسـت کـامـل بـر فـاشـیـسـت هـا وارد آورد. نـمـایـنـدگـان ثـی.ان.تـی– اف.آ.آی خـود را آمـادۀ هـمـکـاری بـا سـایـر گـروه بـنـدی هـای ضـدفـا شـیـسـتـی – سـوسـیـال دمـوکـرات هـا، کـمـونـیـسـت هـا، لـیـبـرال هـای مـتـرقـی و چـنـد دیـگـر – اعـلام، و هـمـزمـان از تـلاش اسـتـقـرار هـر شـکـل سـازمـان آنـارشـیـسـتـیِ جـامـعـه تـا پـیـش از خـاتـمـۀ جـنـگ صـرف نـظـر نـمـودنـد.

دولـت مـنـطـقـه ای کـاتـالـونـیـا اجـازۀ بـقـاء بـه صـورت نـمـایـی بـرای سـرزمـیـن را یـافـت، و بـه ابـتـکـار ثـی.ان.تـی یـک کـمـیـتـۀ مـرکـزی بـرای نـیـروهـای نـظـامـی ضـدفـاشـیـسـتی مـرکـب از شـمـار مـسـاوی نـمـایـنـدگـان گـروه بـنـدی هـای صـنـفـی و سـیـاسـی در کـاتـالـونـیـا: آنـارشـیـسـم، مـارکـسـیـسـم و احـزاب لـیـبـرال مـتـرقـی( بـا 5 کـرسـی بـه هـر گـروه، بـا وجـودی کـه آنـارشـیـسـت هـا در کـاتـالـو نـیـا دارای مـوقـعـیـت کـامـلاً مـسـلـط بـودنـد) تـشـکـیـل یـافـت. ایـن کـمـیـتـۀ مـرکـزی نــو تـوأم بـا یـک ” شـورای اقـتـصـاد” قـدرت اداری واقـعـی در کـاتـالـونـیـا گـردیـد.

بـه ایـن گـونـه رهـبـری ثـی.ان.تـی عـمـلاً خـود را از نـمـایـنـدگـان کـارگـران بـودن بـه یـک ارگـان مـجـریـه مـسـئـول در بـرابـر کـمـیـتـۀ مـرکـزی و نـه در بـرابـر اعـضـاء ثـی.ان.تـی– اف.آ.آی مـبـدل سـاخـت، و در نـتـیـجـه شـکـافـی بـیـن تـوده هـای انـقـلابـی و نـمـایـنـدگـان آن هـا ایـجـاد گـردیـد.

در حـالـی کـه آنـارشـیـسـت هـای رهـبـری کـنـنـده دسـت انـدر کـار بـه تـأخـیـر افـکـنـدن انـقـلاب آنـارشـیـسـتـی بـودنـد، و اتـحـاد بـا احـزاب بـه گـفـتـمـان ” جـبـهـۀ خـلـقـی” را بـرگـزیـدنـد، اعـضاء عـادی نـگـرانـی ای از ایـن حـرکـت هـای سـیـاسـی بـه دل راه نـدادنـد؛آن هـا آمـوخـتـه بـودنـد بـه ابـتـکـار خـود عـمـل کـنـنـد، و خـوداداری بـی اعـتـنـاء بـه حـرافـی رهـبـری ثـی.ان.تـی– اف.آ.آی در مـورد ضـرورت مـدارا بـه مـلاحـظـۀ هـمـکـاری بــا سـایــر نـیـروهــای ضـدفـاشـیـسـتـی پـدیـد آمـد( و بـا بــه تـحـقـق پـیـوسـتـن اشـتـراکـی سـازی، آن مـورد دفـاع رهـبـری ثـی.ان.تـی– اف.آ.آی قـرار گـرفـت.)

ثـی.ان.تـی– اف.آ.آی انـبـازیـش در دولـت را بـه ایـن گـونـه مـدلـل سـاخـت، کـه در مـبـارزۀ ضـدفـاشـیـسـتـی کـسـب پـشـتـیـبـانـی اتـحـاد شـوروی و قـدرت هـای بـزرگ غـربـی – کـه بـا بـی مـیـلـی بـه انـقـلاب اجـتـمـاعـی اسـپـانـیـا مـی نـگـریـسـتـنـد – مـنـوط بـه ضـرورت نـمـایـانـدن اسـپـانـیـا در خـارج بـه صـورت یـک جـمـهـوری دمـوکـراتـیـک بـورژوایـی بـود. ضـمـنـاً آنـارشـیـسـت هـا بـا انـبـازی در دولـت مـرکـزی مـی پـنـداشـتـنـد قـادر بـه جـلـوگـیـری از اقـدامـات مـخـالـفـیـن سـیـاسـی شـان در جـهـت مـانـع تـراشـی هـا در کـار اشـتـراکـیـت هـای صـنـعـتـی در کـاتـالـونـیـا، کـه از حـیـث اقـتـصـادی در اثـر کـمـبـود مـواد خـام و عـدم انـتـقـال یـافـتـن سـرمـایـه بـه آن جـا مـتـزلـزل گـشـتـه بـودنـد، بـاشـنـد. دولـت مـرکـزی بـا وجـود ضـعـفـش بـه آن دلـیـل مـوفـق بـه مـضـایـقـۀ ایـن ضـروریـات از آنـارشـیـسـت هـا گـردیـد، کـه آنـارشـیـسـت هـا اشـتـبـاه سـرنـوشـت سـاز مـشـابـه انـقـلابـیـون در کـمـون پـاریـس از لـحـاظ عـدم مـصـادرۀ دارایـی دولـت در 1871 را مـرتـکـب شـدنـد. آنـارشـیـسـت هـا پـس از آغـاز جـنـگ داخـلـی از مـصـادرۀ فـوری ذخـیـرۀ طـلای عـظـیـم اسـپـانـیـا( دومـیـن ذخـیـرۀ طـلای عـظـیـم دنـیـا در آن تـاریـخ) و در اخـتـیـار گـرفـتـن مـهـم تـریـن بـانـک هـا خـودداری نـمـودنـد. دولـت مـرکـزی بـعـد طـلا را درازاء کـمـک نـظـامـی اتـحـاد شـوروی” در امـنـیـت” بـه آن کـشـور ارسـال داشـت.

در وضـعـیـتـی کـه حـیـات اشـتـراکـیـت در خـطـر دچـار آمـدن بـه مـرگ بـا خـفـگـی بـود، رهـبـری ثـی.ان.تـی– اف.آ.آی بـه ایـن نـتـیـجـه رسـیـد، کـه چـارۀ دیـگـری جـز هـمـکـاری دولـتـی بـا احـزاب “جـبـهـۀ خـلـقـی” وجـود نـداشـت11. آن هـا لـذا حـمـایـت از نـیـروهـای نـظـامـی کـارگـری و خـوداداری را بـه یـاری مـقـام و قـانـونـیـت جـمـهـوری امـکـان پـذیـر دانـسـتـنـد. امـا وفـاداری رهـبـری ثـی.ان.تـی– اف.آ.آی نـسـبـت بـه احـزاب جـبـهـۀ خـلـقـی یـک جـانـبـه بـود: آنـارشـیـسـت هـا نـاگـزیـر از دادن امـتـیـا زات و احـزاب سـیـاسـی مـوفـق بـه گـرفـتـن امـتـیـازات شـدنـد. سـال هـا بـعـد یـکـی از وزرای آنـار شـیـسـت آن دوره، فـدریـکـا مـونـتـسـنـی ای مـانـه(Federica Montseny i Mañé)( 94- 1905) اقـرار کـرد: ” مـا در دولـت کـرسـی بـه دسـت آوردیـم، ولـی ارتـبـاط مـان را بـا خـیـابـان از دسـت دادیـم.”

سـوسـیـال دمـوکـرات هـا و احـزاب لـیـبـرال جـمـهـوری خـواه، کـه در زمـان بـرخـورداری از قـدرت در سـال هـای پـیـشـا جـنـگ داخـلـی بـه ایـذاء شـدیـد آنـارشـیـسـت هـا پـرداخـتـه بـودنـد، اکـنـون – در هـمـکـاری بـا حـزب کـوچـک اسـتـالـیـنـیـسـتـی – امـکـان آغـاز حـمـلـۀ مـنـظـم بـه انـقـلاب اجـتـمـاعـی را یـافـتـنـد. آن هـا صـبـورانـه دسـتـگـاه دولـت را بـازسـازی نـمـودنـد، نـیـروهـای پـلـیـس سـنـتـی را بـازسـازمـان دهـی کـردنـد، و ارتـشـی از نـوع قـدیـم را، کـه نـیـروهـای نـظـامـی دمـوکـرا تـیـک مـتـشـکـلـه مـی بـایـد قـربـانـی آن گـردنـد، تـسـلـیـح نـمـودنـد.

دولـت کـاتـالـونـیـا ظـاهـراً بـه صـورت یـک امـتـیـاز بـه آنـارشـیـسـت هـا در اکـتـبـر 1936 صـنـعـت پـیـشـاپـیـش کـامـلاً اشـتـراکـی شـده را ” قـانـونـی سـاخـت“. امـا ایـن قـانـونـی سـازی از زاویـۀ نـظـری انـقـلابـی بـه مـنـزلـۀ عـقـب گـرد بـود: کـنـتـرل دولـت بـر خـوداداری اِعـمـال گـردیـد، و ایـن خـوداداری بـه کـارگـاه هـایـی بـا بـالاتـر از 100 کـارگـر مـحـدود شـد. وانـگـهـی صـنـعـت رسـمـاً بـه دو شـعـبـه تـقـسـیـم گـردیـد: شـعـبـۀ سـوسـیـالـیـسـتـی، شـعـبـۀ سـرمـایـه داری خـصـوصـی.

وزرای آنـارشـیـسـتـی، کـه از نـظـر سـیـاسـی ” مـعـصـوم” بـودنـد، فـریـب حـرکـت هـای راهـکـارا نـۀ بــرتــر سـایـر گـروه بـنـدی هــای سـیـاسـی را خـوردنـد. بـا مـوافـقـت رهـبـری ثـی.ان.تـی– اف.آ.آی

کـمـیـتـه هـای نـظـامـی انـقـلابـی تـدریـجـاً مـنـحـل گـردیـدنـد، و جـای آن هـا را ” شـورای کـمـونـال” بـر گـزیـدۀ احـزاب سـیـاسـی و اتـحـادیـه هـای صـنـفـی گـرفـت. رهـبـری ثـی.ان.تـی– اف.آ.آی – حـتـی بـسـیـار غـیـرآنـارشـیـسـتـی – بـا بـه اجـراء درآمـدن خـدمـت نـظـام وظـیـفـۀ عـمـومـی مـوافـقـت نـمـود، و در نـهـایـت راهـش بـه فـرصـت طـلـبـی بـی انـدازه مـنـتـهـی گـردیـد. زمـانـی کـه آنـارشـیـسـت هـا در مـه 1937 از دولـت مـرکـزی خـارج گـشـتـنـد، خـوداداری درواقـع بـه قـربـانـگـاه ” مـبـارزۀ ضـدفـا شـیـسـتـی” فـدا کـرده شـده بـود.

در عـرض یـک سـال جـنـبـش آنـارشـیـسـتـی اسـپـانـیـا یـک رشـتـه شـکـسـت دردنـاک مـتـحـمـل گـردیـده بـود. اشـتـراکـیـت در نـفـس خـود شـکـسـت نـخـورده بـود؛ آن بـرعـکـس دارای نـتـایـج مـؤ ثـری، حـتـی خـالـصـاً از نـظـر تـولـیـد بـود.12 اشـتـراکـیـت مـضـروب نـیـروهـا از بـیـرون گـشـتـه بـود. شـکـسـت در نـتـیـجـۀ ایـن بـود، کـه سـیـاسـتـمـداران – کـم و بـیـش بـا کـمـک داوطـلـبـانـۀ رهـبـری ثـی. ان.تـی– اف.آ.آی – مـوفـق شـده بـودنـد گـام بـه گـام اکـثـر اخـتـیـارات قـدرت را کـه قـبـلاً در یـد کـارگـر ان مـسـلـح قـرار داشـت، بـه خـود مـنـتـقـل سـازنـد.

نـیـروی هـادی ضـدانـقـلاب حـزب اسـتـالـیـنـیـسـتـی کـوچـک، مـتـحـد بـا دهـقـانـان فـردگـرا و خُـرده بـورژوازی بـود. در اثـر وابـسـتـگـی اسـپـانـیـا بـه کـمـک نـظـامـی اتـحـاد شـوروی حـزب قـدرت بـزرگـی کـسـب کـرد، کـه اصـلاً در تـنـاسـب بـا انـدازۀ آن نـبـود.13 کـمـک شـوروی مـشـروط بـه ایـن بـود، کـه سـلاح هـا بـه تـوسـط حـزب کـمـونـیـسـت تـقـسـیـم گـردنـد، و حـزب نـیـز از قـرار دادن اسـلـحـه در اخـتـیـار نـیـروهـای نـظـامـی آنـارشـیـسـتـی خـودداری مـی کـرد. ایـن کـه حـزب در نـتـیـجـۀ ایـن عـمـل خـود پـیـروزی فـاشـیـسـت هـا را تـسـهـیـل مـی نـمـود، نـگـرانـش نـمـی سـاخـت! بـه دسـتـور جـوزف ویـسـاریـونـوویـچ اسـتـالـیـن(Josef Vissarionovitj Stalin)( 1953- 1878) حـزب کـمـو نـیـسـت از هـیـچ اقـدامـی بـرای تـخـریـب نـتـایـج انـقـلاب کـوتـاهـی نـمـی نـمـود.

پـس از خـارج گـشـتـن وزرای آنـارشـیـسـت از دولـت و شـکـسـت خـوردن پـیـش قـراول انـقـلاب در بـارسـلـونـا، دولـت ائـتـلافـی ابـائـی از فـروپـاشـانـدن خـوداداری در کـشـاورزی بـه مـدد ارتـش نـداشـت. فـرمـان مـورخ 10 اوت 1937 شـورای دفـاع مـنـطـقـه ای آراگـون را بـا ایـن بـهـانـه کـه آن ” در بـیـر ون جـریـان مـتـمـرکـز بـوه اسـت” مـنـحـل اعـلام داشـت. نـیـروی هـادی شـورا خـوآکـوئـیـن آسـکـاسـو (Joaquin Ascaso) بـه ” فـروش جـواهـرات” مـتـهـم گـشـت، کـه درحـقـیـقـت امـر بـه مـقـصـود کـمـک مـالـی بـه اشـتـراکـیـت هـا صـورت گـرفـتـه بـود. بـلافـاصـلـه بـعـد از آن افـسـر فـرمـانـده اسـتـا لـیـنـیـسـتـی انـریـکـو لـیـسـتـر(Enrique Lister) بـا لـشـکـر یـازدهـم بـه پـشـتـیـبـانـی تـانـک هـا بـه اشـتـراکـیـت هـای روسـتـایـی در آراگـون حـمـلـه ور گـردیـد. طـی سـال 1937 30% اشـتـراکـیـت هـای روسـتـایـی تـخـریـب شـدنـد. بـیـش از 600 سـازمـانـده اشـتـراکـیـت دسـتـگـیـر گـردیـدنـد. مـطـبـوعـات کـمـونـیـسـتـی دربـارۀ ” جـنـایـات اشـتـراکـی سـازی اجـبـاری آنـارشـیـسـت هـا ” قـلـمـفـرسـایـی کـردنـد. کـمـیـتـه هـای اداری بـرچـیـده شـدنـد. مـغـازه هـای اشـتـراکـی غـارت گـردیـدنـد. اثـاث خُـرد و درهـم شـکـسـتـه شـدنـد. بـه اهـتـمـام وزیـر کـشـاورزی کـمـونـیـسـت اوریـبـه(Uribe) زمـیـن و چـهـارپـایـان بـه خـانـواده هـای فـردگـرا بـازپـس داده شـدنـد، حـتـی بـه فـاشـیـسـت هـایـی کـه پـس از 1936 از مـنـطـقـه نـگـریـخـتـه بـودنـد!

ولـیـکـن اسـتـالـیـنـیـسـم بـا وجـود بـه خـرج دادن وحـشـیـت مـوفـق نـگـردیـد دهـقـانـان آراگـون را مـجـبـور از تـبـدیـل شـدن بـه مـالـکـیـن خـصـوصـی اراضـی بـه سـازد. بـلافـاصـلـه پـس از خـروج لـشـکـر لـیـسـتـر از آراگـون اکـثـر دهـقـانـان اوراقـی را کـه بـه تـهـدیـد طـپـانـچـه وادار از امـضـاء شـان گـردیـده بـودنـد، پـاره کـردنـد، و اشـتـراکـیـت هـا بـازسـازی شـدنـد. ایـن، چـنـان کـه گـرانـدیـتـسـو مـو نـیـس(Grandizo Munis)( 89- 1912) مـی نـویـسـد: ” یـکـی از نـمـونـه تـریـن صـحـنـه هـا در جـریـان انـقـلاب اسـپـانـیـا بـود. دهـقـانـان یـک بـار دیـگـر عـقـیـدۀ سـوسـیـالـیـسـتـی شـان را عـلـی رغـم تـرور و تـحـریـم اقـتـصـادی ای کـه بـه آنـان تـحـمـیـل شـده بـود، تـأکـیـد نـمـودنـد.”14

حـزب کـمـونـیـسـت15 دیـرهـنـگـام پـی بـرد، کـه بـا تـخـریـب اشـتـراکـیـت هـا شـاهـرگ اقـتـصـاد کـشـاورزی را مـضـروب سـاخـتـه، بـهـره بـرداری مـحـصـول را بـه جـهـت کـمـبـود نـیـروی کـار بـه خـطـر افـکـنـده، طـبـقـۀ مـتـوسـط را در مـیـان مـالـکـیـن زمـیـن بـه شـکـل یـک نـوع تـهـدیـد تـقـویـت نـمـوده بـود. نـظـر بـه ایـن حـزب کـوشـیـد تـا بـرای جـبـران تـخـریـبـاتـش بـعـضـی از اشـتـراکـیـت هـا را احـیـاء نـمـایـد. امـا ایـن گـونـه اشـتـراکـیـت هـای نـو سـطـح و کـیـفـیـت اولـیـه را نـیـافـتـنـد. آن هـا نـه حـتـی از تـعـداد اعـضـاء پـیـشـیـن شـان بـرخـوردار گـشـتـنـد، زیـرا بـسـیـاری از فـعـالـیـن از بـیـم آزار گـریـخـتـه، بـه نـقـاط دیـگـری پـنـاهـنـده شـده یـا بـه جـبـهـۀ شـعـبـات آنـارشـیـسـتـی پـیـوسـتـه و یـا بـه زنـدان افـکـنـده شـده بـودنـد.

در لـوانـت، کـاسـتـیـل و در ایـالات هـوسُـکـا و تـروئـل حـمـلات مـسـلـحـانـۀ مـشـابـه – بـه وسـیـلـۀ جـمـهـوری خـواهـان – بـر ضـد خـوداداری در کـشـاورزی بـه عـمـل آمـدنـد. خـوداداری حـتـی الامـکـان در بـعـضـی مـنـاطـق کـه هـنـوز بـه چـنـگ فـرانـکـیـسـت هـا( پـی روان فـرانـکـو) نـیـفـتـاده بـودنـد، اسـمـاً در لـوانـت، بـه بـقـائـش ادامـه داد.

سـیـاسـت دوجـانـبـه ای کـه دولـت در والـنـسـیـا16 در مـسـئـلـۀ سـوسـیـالـیـزه کـردن کـشـاورزی بـه پـیـش بـرد، سـهـمـش را در شـکـسـت جـمـهـوری اسـپـانـیـا اداء کـرد.

در خـوداداری در صـنـعـت بـا نـتـایـج خـوب آن، بـه وسـیـلـۀ بـوروکـراسـی و سـوسـیـالـیـسـت هـای “مـقـامـاتـی” خـراب کـاری بـه عـمـل آمـد. یـک کـارزار خـشـن مـفـتـضـح سـازی از طـریـق مـطـبـوعـات و رادیـو تـدارک دیـده شـد، کـه اسـمـاً درسـتـکـاری شـوراهـای کـارخـانـه را هـدف گـرفـت. دولـت مـرکـزی جـمـهـوری خـواه از قـرار دادن هـر گـونـه وام در اخـتـیـار خـوداداری کـاتـالـونـیـا سـربـاز زد. هـنـگـامـی کـه کـومـوررا(Comorera) اسـتـالـیـنـیـسـت در ژوئـن 1937 بـه وزارت دارایـی مـنـصـوب گـردیـد، از قـرار داده شـدن مـواد خـام بـه کـارخـانـه هـای تـحـت ادارۀ کـارگـران مـضـایـقـه شـد، و آن مـواد در شـعـبـۀ خـصـوصـی ضـایـع گـردیـد.

دولـت مـرکـزی بـه بـهـانـۀ مـلاحـظـۀ دفـاع مـلـی، بـا فـرمـان 22 اوت 1937 فـرمـان اکـتـبـر 1936 کـاتـالـونـیـا درخـصـوص سـوسـیـالـیـزه کـردن صـنـایـع فـلـز و آهـن و مـعـادن را لـغـو نـمـود. آن ” مـغـایـر روح قـانـون اسـاسـی” وانـمـود گـردیـد.

دروسـی کـه اشـتـراکـیـت هـا در اسـپـانـیـا بـر جـای گـذاشـتـه انـد، تـهـیـیـج کـنـنـده هـسـتـنـد. آن هـا در 1938 مـحـرک گُـلـدمـن بـه اظـهـار ایـن عـبـارات گـردیـدنـد: ” اشـتـراکـی سـازی صـنـعـت و زمـیـن بـزرگ تـریـن اقـدام بـه عـمـل آمـده در یـک دورۀ انـقـلابـی اسـت. وانـگـهـی، حـتـی اگـر فـرانـکـو پـیـروز و آنـارشـیـسـت هـا مـحـو شـونـد، انـدیـشـه ای کـه آن هــا حـامـلانـش بــه پـیـش بـوده انـد، زنــده

بـاقـی خـواهـد مـانـد.”

آنـارشـیـسـت هـا در انـقـلاب اسـپـانـیـا ١٩٣٦- ١٩٣٩ / ٨

توفان آراز

دروس انـقـلاب

مـارکـسـیـسـت هـانـس مـاگـنـوس انـزنـسـبـرگـر(Hans Magnus Enzensberger)(و. 1929) شـکـسـت جـنــبـش آنــارشـیـسـتـی اسـپـانــیـا را مـعــلــول آشــتـی نـاپــذیــری آنــارشـیـســت هــا دانــسـتــه اســت: ” رهـبـری ثـی.ان.تـی– اف.آ.آی فـاسـد نـبـود؛ هـمـه مـی تـوانـسـتـنـد ایـن را بـه بـیـنـنـد. اکـثـر آن هـا کـارگـر بـودنـد؛ آن هـا حـقـوق از سـازمـان نـمـی گـرفـتـنـد؛ هـیـچ کـس دلـیـلـی بـرای مـتـهـم سـاخـتـن آن هـا بـه شـغـل پـرسـتـی، مـعـامـلـه و بـوروکـرات بـودن نـداشـت. اما مـطـالـبـۀ اخـلاقـی بـلاشـرطـی کـه آن هـا از خـود و جـنـبـش خـود مـی کـردنـد، در سـرنـوشـت دردنـاک شـان سـهـیـم بـود. ایـن بـه صـورت یـک شـک رنـج آمـیـز، مـکـث بـیـمـنـاکـی بـر ضـد خـودشـان، بـه مـحـض ایـن کـه از آنـان فـقـط اولـیـن قـدم راهـکـارانـه در جـهـت قـدرت خـواسـتـه مـی شـد، بـرمـی گـشـت. آن هـا هـرگـز چـگـونـگـی بـرخـورد بـه مـسـائـل سـیـاسـت اتـحـاد را فـرا نـگـرفـتـنـد. آن هـا از ایـن یـا آن مـورد سـازش نـاپـذیـر ایـدئـولـوژی شـان دسـت بـرنـداشـتـنـد.”17

آخـریـن کـنـگـرۀ مـلـی بـزرگ ثـی.ان.تـی پـیـشـا آغـاز جـنـگ داخـلـی کـمـبـود آشـکـار نـظـریـۀ ثـا بـتـی نـزد آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـت هـا را بـرمـلاء سـاخـتـه بـود. رهـبـری ثـی.ان.تـی در یـک زمـان مـنـاسـب هـیـچ نـظـریـه ای درخـصـوص چـگـونـگـی مـوقـعـیـت جـنـبـش در یـک مـرحـلـۀ انـقـلابـی، کـه آنـارشـیـسـت هـا فـاقـد اکـثـریـت در هـمـه جـا بـاشـنـد، تـهـیـه نـدیـده، و لـذا نـاگـزیـر از تـوافـق هـایـی راهـکـارانـه بـا سـایـر گـروه بـنـدی هـای سـیـاسـی بـود. پـس از 18 ژوئـیـه 1936 رهـبـری ثـی. ان.تـی نـاگـزیـر از اتـخـاذ سـریـع تـصـمـیـمـات مـهـمـی از روزی بـه روز دیـگـر بـا نـتـایـج سـرنـوشـت سـاز گـردیـد.

یـک ضـعـف جـنـبـش آنـارشـیـسـتـی اسـپـانـیـا ایـن بـود، کـه آن تـا بـه درجـه ای عـمـل گـرا بـود، کـه فـعـالـیـنـش بـه بـحـث هـای نـظـری در مـسـائـل ایـدئـولـوژیـک کـم بـهـاء مـی دادنـد. درک ایـن کـه چـگـونـه اعـضـاء سـرشـنـاس اتـحـادیـۀ صـنـفـی تـوانـسـتـنـد بـدون روبـه رویـی بـا مـقـاومـت شـدیـد اکـثـریـت اعـضـاء عـادی تـدریـجـاً بـرخـلاف اصـول آنـارشـیـسـتـی رفـتـار نـمـایـنـد، مـسـتـلـزم تـوجـه بـه ایـن نـکـتـه اسـت، کـه ثـی.ان.تـی یـک جـنـبـش آنـارشـیـسـتـی بـه مـعـنـای مـحـدود نـبـود؛ آن آنـار شـیـسـت هـای رزمـجـو و اصـلاح طـلـب، نـیـروهـای مـیـانـه رو را دربـر مـی گـرفـت. و ایـن نـیـروهـا زمـانـی تـا آن درجـه قـوت گـرفـتـنـد کـه تـوده ای از کـارگـران غـیـرآنـارشـیـسـت بـا هـنـایـش از رُل مـسـلـط آنـارشـیـسـت هـا در پـروسـۀ اشـتـراکـی سـازی، در اولـیـن مـاه هـای جـنـگ داخـلـی عـضـو ثـی.ان.تـی گـردیـدنـد؛ از ژوئـیـه 1936 تـا آوریـل 1937 شـمـار اعـضـاء دوبـرابـر شـد( بـه 2 مـیـلـیـون رسـیـد!)

اگـر تـوضـیـح بـعـض عـلـل شـکـسـت رهـبـری ثـی.ان.تـی بـه ایـن صـورت قـابـل قـبـول بـاشـد، کـه آنـارشـیـسـت هـای اسـپـانـیـا واسـطـۀ بـیـن پـای بـنـدی بـه اصـول و ضـرورت راهـکـاری را نـادیـده گـرفـتـنـد( هـمـان گـونـه کـه از قـلـم انـزنـسـبـرگـر خـوانـدیـم)، تـوضـیـح عـلـل دیـگـر را بـایـد در ایـن واقـعـیــت جـسـت، کــه ثـی.ان.تـی پــیـشـا جـنـگ داخـلـی دارای اعــضــاء پــراگــمـاتــیـک بــسـیـاری در صـفـوف خـود بـود، کـه هـرگـز پـای بـنـدی چـنـدانـی بـه اصـول آنـارشـیـسـتـی نـداشـتـنـد.

صـرف نـظـر از ایـن کـه ضـعـف هـا و اشـتـبـاهـات آنـارشـیـسـم اسـپـانـیـا بـه چـه کـیـفـیـتـی بـوده بـاشـنـد، در هـر حـال انـقـلاب صـحـت یـکـی از انـدیـشـه هـای حـامـل آنـارشـیـسـم را تـأیـیـد نـمـود: انـسـان هـای عـادی مـشـتـرکـاً بـه خـوبـی قـادرنـد خـود یـک دگـرگـونـی اجـتـمـاعـی دمـوکـراتـیـک ژرف را بـدون کـمـک احـزاب پـیـش قـراول و بـدون سـازمـان هـای مـتـمـرکـز عـمـلـی سـازنـد. جـنـبـش تـوده ای آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـتـی پـیـشـا جـنـگ داخـلـی ایـن تـز الـیـت گـرایـانـۀ ولادیـمـیـر ایـلـیـچ لـنـیـن(Vladimir Ilitj Lenin)(1924- 1870) را بـی اعـتـبـار سـاخـتـه بـود، کـه کـارگـران بـا نـیـروی خـود تـنـهـا قـادر بـه اعـتـلای خـویـش بـه یـک بـه گـفـتـمـان ” آگـاهـی اتـحـادیـه ای صـنـفـی” هـسـتـنـد، و آگـاهـی انـقـلابـی شـان در نـتـیـجـه بـایـد از بـیـرون بـه وسـیـلـۀ رهـبـران رو شـنـفـکـرچـپ مـتـرقـی از صـفـوف بـورژوازی( با نـگـرش نـظـری در شـرائـط سـیـاسی سـوسـیـالـیـسـم) بـه آن هـا داده شـود.18 آزمـون هـا در اسـپـانـیـا مـؤیـد نـظـر مـیـخـائـیـل آلـکـسـانـدروویـچ بـاکـونـیـن(Mikhail Aleksandrovitj Bakunin)( 76- 1814) بـودنـد مـبـنـی بـر ایـن کـه مـطـالـبـۀ رهـبـران سـیـاسـی در خـصـوص رهـبـری و کـنـتـرل جـنـبـش هـای خـلـقـی ای کـه هـدف بـازتـصـرف قـدرت بـر زنـدگـی اجـتـمـاعـی را دنـبـال مـی کـنـنـد، هـرگـز نـمـی تـوانـد چـیـزی مـگـر یـک مـانـع بـرای ایـن جـنـبـش هـا بـاشـد.

(19/3/1398)

آنـارشـیـسـت هـا در انـقـلاب اسـپـانـیـا ١٩٣٦- ١٩٣٩ / ٩

توفان آراز

روشـنـگـری هـا و پـانـوشـت هـا

1- جـامـعـۀ اسـپـانـیـا تــا سـال 1936 تـحـت تـسـلـط چـنـد ائــتـلاف قـدرت کـم و بـیـش مـطـلـقـه قـرار داشـت. در 1931 یـک

شـکـل رژیــم جـمـهـوری بـرقــرار گـردیـد، ولـی آن در 1933 بــه وسـیـلـۀ یـک رژیــم دسـت راسـتـی نـیـمـه فــاشـیـسـتـی

مـنـحـل شـد. فــوریـه 1936 احـزاب بــه گـفـتـمـان ” جـبـهـۀ خـلـقـی“( مـهـم تــریـن شـان احـزاب سـوسـیـال دمــوکــرات و

لـیـبـرال هـای پـیـش رو) به اکـثـریـت در پـارلـمـان دسـت یـافـتـنـد. پـیـروزی ایـن احـزاب در انـتـخـابـات تـا درجـۀ زیـادی

بـه آن عـلـت بـود، کـه کـارگـران آنـارشـیـسـت بـسـیـاری بـه مـقـصـود احـتـراز از روبـه رویـی بــا وضـعــیـت نـامـنـاسـب

تـری بـه احـزاب ” جـبـهـۀ خـلـقـی” رأی دادنـد.

2- Porque perdimos la guerra: Una contribución a la historia de la tragedia española, p.358(Madrid, G. del Toro,

1975)

3- La CNT en la revolutión española, vol.3, p.1015(Toulouse, 1951-53)

4- کـودتــای نـظـامـی فــاشـیـسـت هـا اسـپــانـیـا را بـه دو نــیـمـه تـقـسـیـم نــمـود. در خـاتــمـۀ 1936 بـخــش شـمـال غــربــی

تـحـت سـیـادت فـاشـیـسـت هـا و بـخـش هـای جـنـوبـی و شـرقـی در تـسـلـط جـمـهـوری قـرار داشـتـنـد.

5- اشـتـراکـی سـازی اجـبـاری فـی الـواقـع جـنـگ داخـلـی خـونـیـن دولـت شـوروی عـلـیـه دهـقـانـان بـود.

دولــت اشـتـراکـی سـازی را بـا ادعـای سـاخـتـگـی ” تـصـفــیـۀ کـولاک هـا “( قـشـر دهـقـانـان مـرفـه)، کـه تـخـمـیـنـاً

بــیـش از 3% کـل دهـقـانــان را تـشـکـیـل نـمـی دادنــد، بـه اجـراء گـذاشـت. طـبـق بـعـضـی ارقـام، در 1929 افـزون بـر

150000، در 1930 240000 و در 1931 285000 خــانــوار طــبـقــه بــنـدی شــده بـه عــنـوان ” کــولاک هــا ” بــه

سـیـبـری و مـنـاطـق شـمـالـی تـبـعـیـد گــردیـدنـد. مـحـاسـبـه شــده اسـت 8 مـیـلـیـون و نـیـم تــا 9 مـیـلــیـون دهــقـان زن و

مــرد و کـهـنـسـال و خـردسـال دچـار سـیـاسـت تـصـفـیـۀ کـولاک هــا شـدنـد. بـسـیـاری از ایــن دهـقـانـان نـگـونـبـخـت در

نـتـیـجـۀ مـقـاومــت اعــدام گـردیــدنــد؛ بـسـیــاری دیـگــرشـان در ضـمــن تـبـعــیــد بـــه درود زنــدگــی گـفــتــنــد. 8-6%

دهـقــانـان اتـحـاد شــوروی در اثــر سـیـاسـت تـصـفــیـۀ کــولاک هــا مـعــدوم گـشـتــنــد.(Dmitrij Volkogonov: Josef Sta

lin, Triumf og tragedie – et politisk portræt, ss.189-90(Denmark, Artia, 1992)

هـالــدور کـیـلـجـان لاکـسـنــس(Halldór Kiljan Laxness)( 98- 1902)، نــویـسـنـدۀ مـشـهــور، کـه در دورۀ فـاجـعـه

بـار اشـتــراکـی سـازی اجـبـاری از اتـحـاد شـوروی دیــدار نــمـود، بـعــدهـا در خـاطـراتـش از ایــن سـفــر تـحـت عـنـوان

En Digters opgør( مـخـالـفـت یـک نـویـسـنـدۀ خـلاق)( 1963)( صص 114 و 131) دربــارۀ دهـقــانـان اسـیـر اشـتــرا

کـی سـازی اجـبـاری نــوشـت: آن هـا ” از چـارچـوب هــسـتـی شـان بـیــرون رانــده شـده بــودنــد. (…) دقــیـقـاً در هـمـان

زمـان بــرآورد مـی شـد، کــه در حـدود 30 مـیـلـیـون دهــقـان از بـیـم اشـتـراکـی سـازی در کــشـور فـراری بـودنـد. (…)

مـن فـکـر مـی کـردم هـر صـورتـی کـه مـی بـیـنـم عـنـوان رمـانـی از تـمـام تـبـایـنـات مـهـم زنـدگـانـی اسـت.”

نـتـیـجـۀ سـیـاسـی بــااهـمـیـت اشـتــراکـی سـازی اجـبـاری از بـیـن رفـتــن اتـحـاد طـبـقـات کـارگــر و دهــقـان بــرای

هـمـیـشـه بـود.

6- Homage to Catalonia, p.247(England, Penguin Books, 1975)

7- هـمـان

8- اعـضـاء اتـحـادیــۀ صـنـفـی سـوسـیـال دمـوکــرات یـو.جـی.تـی(UGT) در شـعــاع وسـیــعـی در اشـتــراکـی سـازی، عـلـی

رغـم مـخـالـفـت رهـبـری یـو.جـی.تـی بـا خـوداداری انـبـاز گـشـتـنـد.

9- Anarchism and Workers’ Self-Management in Revolutionary Spain, p.380(Edinburg, AK Press, 2013)

10- Die Soziale Revolution in Spanien. Dokumente und Selbstdarstellungen der Arbeiter und Bauern, s.336(Berl

in, 1974)

11- امـا گُـلـدمـن(Emma Goldman)(1940- 1869)، کـه بــه دعـوت آنـارشـیـسـت هـای اسـپـانـیـا در 1936 بـه کـاتـالـونـیـا

سـفــر نـمـوده بـود، از جـمـلــۀ مـخـالـفـیـن هـمـکـاری رهـبــری ثـی.ان.تـی– اف.آ.آی بــا احـزاب ” جـبـهـۀ خـلـقـی” بـود.

بــه نـظـر گـلـدمـن کـمـونـیـسـت هـا در اولـیـن فــرصـت بـه سـلـب نـفـوذ از آنـارشـیـسـت هـا مـی پـرداخـتـنـد( امـری کـه

جـامـۀ حـقـیـقـت بــه خـود پــوشـیـد). ولـی گـلــدمـن بــه مـلاحـظـۀ حـسـاسـیــت اوضـاع از انــتـقـاد عــلـنـی از سـیــاسـت

رهـبـری ثـی.ان.تـی– اف.آ.آی خـودداری نـمـود.

12- بـه عـنـوان نـمـونـه در کـشـاورزی بـهـره از 30 تـا 50 درصـد بـالا رفـتـه بـود.

13- در انـتـخـابــات پــارلـمـان(Cortes) در فــوریــه 1936 تــنـهـا 16 نـمـایــنـده از بـیــن 473 نـمـایـنــدۀ انــتـخـاب شــده از

حـزب کـمـونـیـسـت( اسـتـالـیـنـیـسـتـی) بـودنـد.

14- Jalones De Derrota Promesa de Victoria. Crítica y teoría de la revolución española (1930 – 1939), p.131(Spa

in, Distribuidor exclusivo, ZYX,1977)

15- چـنـد سـال پـیـش از آن یـکـی از مـؤسـسـیـن حـزب کـمـونـیـسـت اسـپـانـیـا( اسـتـالـیـنـیـسـتـی)، خـوآکـیـن مـائـوریـن(Joa

quin Maurin )، در مـه 1924 در جــزوه ای ضـمـن اعـلان جـنـگ بــه ثـی.ان.تـی نــوشـتـه بـود: ” مـحـو سـاخـتـن نـهـا

یـی آنـارشـیـسـم امــر دشـواری در کـشـوری اسـت، کــه جـنـبـش کـارگـری آن طـی نـیـم قـرن تـحـت هـنـایـش تـبـلـیـغـات

آنـارشـیـسـتـی قـرار گـرفـتـه اسـت. ولـی مـا کـار آن را خـواهـیـم سـاخـت.“

16- دولـت مـرکـزی جـمـهـوری خـواه در مـادریـد در نـوامـبـر 1936 بـه والـنـسـیـا نـقـل مـکـان داده شـده بـود.

17- Der kurze Sommer der Anarchie, s.272(Frankfurt am Main, 1972).

18- لـنـیـن: ” چـه بـایـد کـرد؟“( 02- 1901)،

Lenin, Werke, bd.5, s.386(Berlin, Dietz, 1961-64)

ئایا مستەفا کازمی جێگای ئومێدە؟

ئایا مستەفا کازمی جێگای ئومێدە؟

زاهیر باهیر

13/08/2020

هەڵسەنگاندنی ئێستای کەسایەتی کازمیی و هەڵپە و قسە و وتار و کردەوەکانی بێ ڕەچاوکردنی هاتنی هەڵبژاردنی نوێ و  پاشخانی کۆمەڵایەتیی و سیاسیی و پێگەی ئەو لە حکومەت و ئاڵانی لە بارودۆخێکەوە کە لە هەقەتدا یەکجار ئاڵۆز و زەحمەتە، کارێکە کە یەکلایەنانە حوکم بەسەر ئەودا دەدین .

حوکمکردنی عێڕاق لە سەردەمێکی ئاوادا کە کۆمەڵی عێڕاقی و ئیدارەکەیی و بوونی حیزب و ڕێکخراوێکی زۆر و دەستتێوەردانی لە لایەن ئێران وئەمەریکا و هەژموونی وڵاتانی دیکەش لە سەری، هەر ئاوا کارێکی ئاسان نیە .  لە کاتێکدا کازمی نە پێگەیەکی کۆمەڵایەتی، نە تائیفی، نە دینیی بەهێز، نە حیزبیی ئاوای نییە و هاوکاتیش خاوەنی هیزێکی چەکداریی گەورەش نییە.  نەبوونی ئەمانەش ئەوەندەی دیکە ئەرك و گەیشتنی پەیامەکانی کازمی یا بەدەستهێنانی ئامانجەکانی کازمی سەختتر دەکات.

گەر تەنها کارایی حکومەتی ئاخوندەکانی ئێران و دەستتێوەردانیان لەسەر عێراق بوایە، بۆ کازمی ئاسان بوو کە جۆرێك لە ڕێککەوتن لە سەر بناخەی پرۆتۆکۆڵی نێوانی دوو وڵاتی دراوسێ، دوو دەوڵەتی جیاواز یا خود هاوشێوە و هاوبەرژەوەند، جۆرێك لە ڕێکەوتن زامن بکات.  بەڵام گرفتەکە زۆر لەمە گەورەترە.  هەژموونی ئێران و داخوازییەکانی ئێران لەسەر حکومەتی عیراق لە ڕێگای ڕاستەوخۆ و پەیوەندی نێوانی سەرانی دوو حکومەتەوە یاخود دوو حیزبەوە نییە بەڵکو لە لایەن کۆمەڵێك حیزبەوەیە کە هەر یەکەیان بە جیا لەویتریان داخوازی و مەرجی خۆی لەسەر حکومەت هەیە.

ئا لەم بارو دۆخەدا کازمی ناتوانێت لەتەك صەدرییەکان، مالیکییەکان، خزعلییەکان، عامرییەکان،  کەتائیبی حیزبوڵا و … تد هەر هەموویان بگاتە سەرەنجامێك.  هۆکاری ئەمەش ئاشکرایە چونکە ئەو لایەنانەش نە لەناو خۆیانا ڕێکن و نە بەرژەوەندی میللەتیشیان دەوێت .

کەواتە پرسەکە پرسی هەڵبژاردنی کەسەکان نییە و سەرەنجامیشش بە گوێرەی نێتباشی و چالاکیی و پەیام و ویستەکانی ئەو کەسە نایەتەدی.  ڕەنگە کازمی لە زۆر ڕووەوە لە مالیکی و حەیدەری و عەبدولمەهدی باشتر بیت، بەڵام ئەم باشییەی ئەم تەنها دەچێتە قاڵبی حوکمڕانێکی خراپ کە چەند جیاوازییەکی لە تەك حوکمڕانێکی خراپتر، هەیە و دەبێت.  گەر بە ڕونتر قسە بکەم خەڵکی عێراق  بە کوردیشەوە لە نێوانی دوو هەڵبژاردەدان کە ئەویش خراپ یا خراپتر.

لەو کاتەوەی کە عێراق وەکو دەوڵەت دامەزراوە، باوەڕ ناکەم هەرگیز بە بارودۆخێکی ئاوا ئاڵۆز و شیواو و ” بێ خاوەن” دا، تێپەڕیبێت.  عێراقی سەردەمی صەدام حوسەین خراپ بوو، لە هەندێك ڕووەوە زۆریش خراپ بوو ، بەڵام بەم ڕادەیەی ئێستا نەبوو کە هەموو لایەك و هەموو دەوڵەتێك و هەموو دەسگەیەکی سیخوڕی ئا بەو ئازادییە تەراتێنی خۆیانی تیادابکەن.  لە سەردەمی صەدام-دا هێزێکی چەکدار جگە لە هێزی کوردی کە ئەویش بەو لاوازییە، لە ئارادا نەبوو، ئیدارەیەکی دیکتاتۆر ، سەرکوتکەر، بەڵام پارێزەری خاك و ” نیشتمان” بوو، ئاسایشی ناسیاسی هەبوو ، موچە و کار و یاخود بژێوی، ئاو کارەبا و غاز، تا ڕادەیەك هەبوو ، عیزەتی نەفس و دانەڕمانی کەسایەتیی تاکەکانی کۆمەڵ و خودی کۆمەڵ، هەبوو ، پەیوەندی کۆمەڵایەتیی، شتێك لە ویژدان مابوو… گەلێك شت مابوون ، ئەوەی کە نەبوو مافی سیاسیی و ئازادیی و  نەبوونی دەربڕینی ڕا و بۆچون و دروستکردنی ڕێکخراو و پارتی دژ بە بەعس و هەندێکی دیکە بوون ، کە نەبوون.

لە ئێستادا ئەوانەی کە لە سەردەمی صەدام حوسەین، هەبوون، هیچیان نەماون، بەڵکو سەربارێکی گەورەشی هاتۆتە سەر کە ئەوەندەی دیکە عێراقی خراپ کردووە.  وەڵامی پرسیارەکەی سەرەوەم : ئایا کازمی وێڕای باشی و نێتباشی خۆی، دەتوانێت بەشێکی زۆر لەو کەموکوڕییانەش بنەبڕ بکات، چەند ڕیفۆرمێکی سەرەکی بکات؟ بەڕای من زۆر زۆر زەحمەتە. پرسیارێکی تر: ئایا دەبێت دەنگی بۆ بدەین؟ من وەکو خۆم باوەڕم بە هیچ جۆرە گۆڕانکارییەکی بناخەیی لەسەر دەستی کەسانی کارێزما و حیزبەکان و کوردەتای سەربازیی و کودەتای حیزبی و سیستەمی هەڵبژاردن نییە.  هاوکاتیش ناتوانم ئامۆژگاری دانیشتوانی عێراق بە کورد و عەرەب و تورکمانەوە بە دەنگدان یا نەدانی دەنگ بکەم.  بەڵام ڕاستییەك هەیە کە گەلی عێراق ئەزموونێکی دوورو درێژی حیزبایەتی و حوکمڕانی هەیە، هەر ئاواش ئەزموونی هاتنی کەسان و لایەنی جیاواز لە ساڵی 2005 وە. ئەمانەش تا ڕادەیەك ئەوەی سەلماندووە کە گۆڕانکارییەکان لە ڕێگای دەستا و دەستکردنی دەسەڵاتەوە نایەنە دی.  ڕەنگە باشترین ڕێگا بۆیان بڕوا کردنە سەر خۆیان و سەندنەوەی هەموو متمانەیەك لە سیاسییەکان و حیزبەکان دەسەڵاتخوازان و وڵاتانی دەرودراوسێ و ئەمریکا و دەوڵەتانی ڕؤژئاوایە.  گەر بکرێت خۆیان هەوڵی خۆڕێکخستنی خۆیان بدەن و هەموو کاروبارەکانی خۆیان دەستەجەمعیانە، بە هاوڕا و هاریکاری یەکدی بەڕیوەبەرن.  ئەمە تاکە بژاردەیە و تاکە حەلە.

Zaherbaher.com

 

Anarchists in Lebanon

For people wanting to keep up with the uprising that is happening in Lebanon, there is an anarchist group on the ground – Kafeh (Struggle) posting videos and updates. This is a recent statement from the group, that they released just before the shocking explosion, caused by decades of corruption, that has rocked the entire region and forced the government to resign.

“Whether Christians, Sunnis, Shiites, Alawites or Druze, the working class Lebanese all face a new wave of taxes and a faltering economy. The daily reality of no food in the cupboards and no water in the taps left them with only one choice. They took to the streets to protest for a decent existence, only to find themselves dealing with horrific police brutality.

In the middle of this there is a relatively new group taking to the streets, organising and sharing the politics of Anarchism, they are named Kefah! or Struggle. They formed in December last year as a collective of Anarchist comrades (including Anarchist Communists, Mutualists, Anarcho Vegans and Syndicalists) and quickly became an active part of the alliance of opposition to the government and subsequently the current wave of demonstrations.

Our short term aim is to overthrow the current corrupted oligarchy taking over Lebanon and our long term goal is to achieve anarchism in Lebanon and the region, either by building independent communes, or by transforming all the society into an anarchist one” .

Here is their statement of intent in English with the Arabic below.

KAFEH! or Struggle! is an Anarchist Movement whose goal is to achieve a decentralised society without authority, and who upholds the values of liberty, social justice, egalitarianism, and secularism.

The word “KAFEH!” is an Arabic briefing of the term: ”Effective Free Anarchist Cadres “.

The Premise of the movement is Anarchy or Libertarian Anti-Authoritarianism.

“KAFEH!” Movement rejects the authoritarian patriarchal dominant system in Lebanon which is a centralised establishment that incites sectarianism, and greedy capitalism in order to support allocating quotas , exploitation , and splitting power, resources and public wealth.

“KAFEH!” seeks to change the current status quo of the system into an extended decentralisation consisting of small local communities (communes), each choosing its own self ruling system, respecting liberty , social justice, egalitarianism, and secularism.

“KAFEH!” aims to minimise the state’s duties to the collection of taxes from each & every community in order to provide social services and infrastructure equally distributed amongst all communities.

“KAFEH!” supports the principle of absolute individual freedom in life choices, beliefs, opinion, expression , ideas , and other principles based on the declaration of human rights.

“KAFEH!” insists on the necessity to change the current system by all its forms.

“KAFEH!” considers that any form of change can’t be true if it doesn’t include the protection of fauna and flora expressed by a pact amongst all communities.

“KAFEH!” declares itself the protector of the weak and of the oppressed, as well as of victims of injustice practiced by the current authoritarian patriarchal dominant system.

• كافح! حركة أناركية هدفها الوصول إلى مجتمع لا مركزي
لا سلطوي، مدافع عن قيم التحرّر والعدالة الاجتماعية والمساواة والعلمانية الإجتماعية.
• كلمة كافح! هي مختصر للعبارة التالية: “كوادر أناركية فاعلة حرّة”.
• المنطلق الأساسي للمجموعة هو الأناركية أو اللاسلطوية التحررية.
• ترفض حركة كافح! النظام السلطوي الأبوي في لبنان والعالم, والمنظومة الحاكمة القائمة، وهي منظومة سلطة مركزية ورجعية متناقضة فيما بينها تقوم على التحريض السياسي والطائفي والمناطقي, بهدف تأبيد التحاصص والاستغلال وتقاسم الثروة والمرافق العامة.
• تسعى حركة كافح! الى استبدال نظام الدولة المركزية القائم بمجتمع لا سلطوي قائم على اللامركزية الموسعة، مكون من مجتمعات صغيرة تختار شكل الإدارة الذي تريده لذاتها، تربط فيما بينها إدارة لا سلطوية. كما وتلتزم كافح! بالعمل الحثيث من أجل ترسيخ قيم التحرر والعدالة الاجتماعية
والمساواة والعلمانية.
• ترى حركة كافح! بديلاً عن الدولة المركزية, نظاماً إدارياً غير سياسي يقتصر دوره على جباية الضرائب من مختلف المجتمعات من أجل تأمين التقديمات الاجتماعية للجميع, وتوفير المستلزمات والخدمات والبنى التحتية المشتركة, فتتوزّع بالتساوي بين المجتمعات المختلفة.
• تتبنى حركة كافح! مبدأ حرية الفرد المطلقة في الخيارات الحياتية وفي التعبير والعقيدة وكافة مبادئ الإعلان العالمي لحقوق الإنسان, مثل الحق في العمل, والطبابة, والسكن اللائق, وكل ما يحفظ الكرامة الإنسانية.
• تصرّ حركة كافح! على ضرورة إلغاء السلطة بأسرها بكل قيمها ودعائمها ومبررات وجودها.
• تعتبر حركة كافح! أن أي مشروع تغييري ليس جذرياً بما فيه الكفاية إذا لم يتضمن الحفاظ على الكائنات الحية من حيوان ونبات, وذلك عبر عقد بيئي توقّع عليه وتلتزم به جميع المجتمعات.
• تلتزم حركة كافح! مناصرة ضحايا التهميش والقمع والاضطهاد، بالدفاع عن قضايا جميع الذين تضعهم قيم النظام السلطوي الأبوي في أدنى درجات التهميش

You can contact Kafeh with messages of support etc via their Facebook page: https://www.facebook.com/kafeh.lebanon/

آنـارشـیـسـم در انـقـلاب روسـیّـه / ١

تـوفـان آراز

١

آنـارشـیـسـمِ پـیـشـاپـیـش مـلـهـم از سـنـدیـکـالـیـسـم انـقـلابـی الـهـام افـزون تـری از انـقـلاب روسـیـه گـر فـت.

انـقـلاب روسـیـه یـک جـنـبـش بـسـیـار عـریـض تـوده ای، یـک سـیـل خـلـقـی شـکـنـنـده بـود، کـه از حـدود تـشـکـلات ایـدئـولـوژیـک تـجـاوز کـرد، و آن هـا را در خـود غـرق سـاخـت. آن مـنـحـصـراً بـه خـلـق تـعـلـق داشـت. آن انـقـلابـی حـقـیـقـی، جـوشـیـده از پـایـیـن بـود، و خـود بـه خـود ارگـان هـای یـک دمـوکـراسـی مـسـتـقـیـم را پـدیـد آورد. آن دارای کـلـیـۀ مـشـخـصـات نـمـونـۀ یـک انـقـلاب اجـتـمـا عـی بـا گـرایـش ضـدمـقـامـاتـی بـود. ولـیـکـن، مـوقـعـیـت نـسـبـةً ضـعـیـف آنـارشـیـسـت هـای روسـی مـانـع آنـان از اسـتـفـاده از وضـعـیـت هـایـی گـردیـد، کـه بـه شـکـلـی غـیـرعـادی مـنـاسـب بـرای پـیـرو زی انـدیـشـه هـای شـان بـودنـد.

در نـهـایـت انـقـلاب بـه قـول بـرخـی در نـتـیـجـۀ اسـتـادی و بـه قـول بـرخـی دیـگـر در نـتـیـجـۀ حـیـلـه گـری ای کـه دایـرۀ انـقـلابـیـون حـرفـه ای بـر گـرد ولادیـمـیـر ایـلـیـچ لـنـیـن(Vladimir Ilitj Len in )( 1924- 1870) بـه خـرج دادنـد، مـصـادره و از مـسـیـر اصـلـیـش مـنـحـرف گـردیـد. بـا وجـود ایـن، شـکـسـت انـقـلاب خـلـقـی حـقـیـقـی بـرای انـدیـشـۀ آنـارشـیـسـم بـی ثـمـر نـبـود. اولاً تـصـرف اشـتـراکـی وسـایـل تـولـیـد بـه عـمـل آمـده در جـریـان انـقـلاب بـه صـورت زمـیـنـه ای مـمـکـن سـازنـدۀ غـلـبـۀ آتـی سـوسـیـالـیـسـم غـیـرمـقـامـاتـی بـر سـوسـیـالـیـسـم مـقـامــاتـی بـا دولـت آن، کـه شـرائـط سـربـازخـانـه ای در جـامـعـۀ انـسـانـی حـاکـم مـی سـازد، حـفـظ شـد. دومـاً آزمـون اتـحـاد جـمـاهـیـر شـوروی فـرصـتـی گـردیـد بـرای شـمـاری آنـارشـیـسـت روسـی و غـیـرروسـی تـا درس مـرکـبـی از شـکـسـت مـوقـت فـراگـیـرنـد. آن هـا فـرصـت بـازبـیـنـی در مـسـائـل انـقـلاب و آنـارشـیـسـم را بـه دسـت آوردنـد. آن هـا بـه قـول پـیـوتـر آلـکـسـیـویـچ کـروپُـتـکـیـن(Pjotr Alekseevitj Kropotkin)( 1921- 1842) – آن چـه کـه مـورد تـکـرار ولـیـن( نـام مـسـتـعـارِ وسـفـلـود مـیـخـائـیـلـوویـچ ایـخـنـبـائـوم (Vsevlod Mikhailovitj Eikhenbaum(Volin)( 1945- 1882) نـیـز قـرار گـرفـت – آمـوخـتـنـد چـگـونـه نـبـایـد انـقـلاب کـرد، اگـر از قـبـل انـقـلاب کـردن را نـدانـسـت. آزمـون شـوروی تـا درجـۀ زیـادی مـؤیـد صـحـت نـقـطـه نـظـرات پـیـشـگـویـی وارانـۀ بـنـیـان گـذاران آنـارشـیـسـم، خـاصـه انـتـقـاد آنـان از سـوسـیـالـیـسـم ” مـقـامــاتـی” بـود.

آنـارشـیـسـم در انـقـلاب روسـیّـه / ٢

تـوفـان آراز

٢

اسـاس انـقـلاب روسـیـه در 1917 انـقـلاب در 1905 بـود، کـه در جـریـان آن ارگـان هـای انـقـلابـی از نـوع نـویـن پـدیـدار گـشـتـنـد: شـوراهـا( بـه روسـی: سـویـت هـا). آن هـا در کـارخـانـه هـای سـان پـتـرز بـورگ در جـریـان یـک اعـتـصـاب عـمـومـی خـودرو ایـجـاد شـدنـد. در کـشـوری کـه جـنـبـش صـنـفـی یـا سـنـت اتـحـادیـۀ صـنـفـی سـازمـان یـافـتـه پـدیـده ای دیـرزاد بـود1، شـوراهـا بـا هـمـآهـنـگ سـازی مـبـارزات کـارخـانـه هـای اعـتـصـابـی یـک خـلاء را پـر کـردنـد. ولـیـن آنـارشـیـسـت عـضـو آن گـروه کـوچـکـی بـود، کـه در ارتـبـاط تـنـگـاتـنـگ بـا کـارگـران و بـه پـیـشـنـهـاد آنـان ابـتـکـار ایـجـاد نـخـسـتـیـن شـورا را بـه عـمـل آوردنـد. در رابـطـه بـا خـصـلـت آنـارشـیـسـتـی شـوراهـای پـدیـدار در انـقـلاب 1905 لـو داویـدوویـچ تـروتـسـکـی(Le Davidovitj Trotskij)(مـقـتـ. 1940- 1879)، کـه ریـا سـت شـورا در سـان پـتـرزبـورگ را عـهـده دار بـوده، گـواهـی مـی دهـد – و ایـن گـواهـی او مـطـابـق بـا گـواهـی ولـیـن اسـت –، کـه ” فـعـالـیـت شـورا بـه مـعـنـای سـازمـان دهـی آنـارشـی بـود. هـسـتـی و تـکـامـل آتـی آن بـر تـحـکـیـم آنـارشـی دلالـت داشـت.”

ایـن آزمـون شـوراهـا بـرای هـمـیـشـه در آگـاهـی کـارگـران حـک شـد، و هـنـگـامـی کـه انـقـلاب فـوریـه 1917 روی داد، انـقـلابـیـون رهـبـری کـنـنـده نـیـاز بـه ابـتـکـار عـمـلـی تـازه ای نـداشـتـنـد. کـارگـران بـه شـکـل خـود بـه خـودی کـارخـانـه هـا را دراخـتـیـار گـرفـتـنـد. بـرای بـار دوم شـوراهـا بـه خـودی خـود ظـاهـر گـشـتـنـد، و انـقـلابـیـون حـرفـه ای را غـافـلـگـیـر سـاخـتـنـد! لـنـیـن اذعـان داشـت، کـه تـوده هـای کـارگـر و دهـقـان ” صـدهـا بـرابـر از بـلـشـویـک هـا چـپـی تـر” بـودنـد. اعـتـبـار و شـهـرت شـوراهـا بـه انـدازه ای بـود، کـه انـقـلاب اکـتـبـر تـنـهـا بـه نـام آن هـا مـی تـوانـسـت عـمـلـی گـردانـده شـود.

ولـیـکـن شـوراهـا بـا وجـود نـیـرو و زنـده بـودن عـاری از یـکـپـارچـگـی، آزمـون انـقـلابـی و تـدارک یـافـتـگـی ایـدئـولـوژیـک بـودنـد. ایـن نـقـصـان هـا آن هـا را بـه قـربـانـیـان سـادۀ احـزاب سـیـاسـی بـا نـظـریـات انـقـلابـی نـامـشـخـصـی تـبـدیـل سـاخـت. حـزب بـلـشـویـک بـا وجـود یـک تـشـکـیـلات اقـلـیـت بـودن تـنـهـا تـشـکـیـلات انـقـلابـی واقـعـاً سـازمـان یـافـتـه و صـاحـب شـنـاخـت بـود. آن در سـطـح سـیـاسـی تـقـریـبـاً بـدون رقـبـاء در جـنـاح چـپ افـراطـی بـود. آن بـرخـوردار از رهـبـران درجـۀ یـک بـود. آن چـنـان کـه ولـیـن ذکـر مـی کـنـد، ” یـک فـعـالـیـت دیـوانـه وار، تـب آلـود و خُـردکـنـنـده” داشـت.

دسـتـگـاه حـزب – کـه جـوزف اسـتـالـیـن(Josef Stalin)( 1953- 1878) در آن زمـان هـنـوز جـزو نـاشـنـاخـتـۀ آن بـود – بـه شـوراهـا بـه دیـدۀ بـدگـمـانـی مـی نـگـریـسـت. بـلافـاصـلـه پـس از تـصـرف قـدرت ارادۀ خـود بـه خـودی و شـکـسـت نـاپـذیـر سـوسـیـالـیـزه کـردن تـولـیـد اولـیـن بـیـانـش را در کـنـتـرل کـارگـری یـافـت. بـرطـبـق دسـتـورنـامـۀ 14 نـوامـبـر 1917 شـرکـت کـارگـران در مـدیـریـت کـارخـانـه هـا و تـعـیـیـن بـهـاء تـولـیـدات کـارخـانـه قـانـونـی گـردیـد. مـخـفـی کـاری تـجـارتـی لـغـو شـد، و مـالـکـان مـجـبـور از عـلـنـی سـاخـتـن مـکـاتـبـات و حـسـاب هـای شـان گـردیـدنـد. ویـکـتـور سـرج(Victor Serge)( 1947- 1890) مـی نـویـسـد: ” قـصـد رهـبـران انـقـلاب آن بـود کـه فـراتـر از ایـن نـرونـد.” در آوریـل 1918 ” آن هـا هـنـوز بـرنـامـه داشـتـنـد (…) کـه شـرکـت هـای سـهـامـی مـخـتـلـطـی دائـر سـازنـد، کـه در آن هـا مـی بـایـد سـرمـایـۀ روسـی و خـارجـی بـه اتـفـاق دو لـت شـوروی شـریـک بـاشـنـد.” ابـتـکـار تـصـمـیـم سـلـب مـالـکـیـت از طـرف تـوده هـا بـه عـمـل آمـد و نـه از طـرف دولـت.”

20 اکـتـبـر 1917 در نـخـسـتـیـن کـنـگـرۀ شـوراهـای کـارخـانـه پـیـشـنـهـادی بـا الـهـام آنـار شـیـسـتـی بـه پـیـش کـشـیـده شـد بـا ایـن مـطـالـبـه کـه ” کـنـتـرل تـولـیـد و کـمـیـسـیـون هـای کـنـتـرل نـبـایـد تـنـهـا ارگـان هـای تـحـقـیـق بـاشـنـد، بـلـکـه (…) سـلـول هـای آیـنـده، کـه از اکـنـون بـه بـعـد بـایـد تـحـویـل شـدن تـولـیـد بـه کـارگـران را تـدارک بـیـنـنـد.” آنـا پـانـکـراتُـفـا( Anna Pankratova) (1957- 1897) ذکـر کـرده اسـت: ” بـلافـاصـلـه پـس از انـقـلاب اکـتـبـر ایـن گـرایـشـات آنـارشـیـسـتـی خـود را بـسـیـار بـدون زحـمـت مـعـتـبـر سـاخـتـنـد، و پـیـش رفـت چـنـان زیـادی داشـتـنـد، کـه سـرمـایـه داران بـه شـدت بـه مـخـالـفـت بـا عـمـلـی گـردیـدن دسـتـورنـامـه دربـارۀ کـنـتـرل کـارگـری پـرداخـتـنـد، و رد کـردن پـیـشـنـهـاد شـرکـت کـارگـران در تـنـظـیـم تـولـیـد را ادامـه دادنـد.”

در واقـع کـنـتـرل کـارگـری بـه زودی خـود را یـک تـدبـیـر نـاکـافـی نـشـان داد. کـارفـرمـایـان خـراب کـاری بـه عـمـل مـی آوردنـد، و انـبـارهـای شـان را پـنـهـان مـی سـاخـتـنـد. بـعـضـی اوقـات اصـلاً کـمـیـتـه هـای کـارخـانـه2 را بـه صـورت ابـزاری در خـدمـت مـدیـریـت بـه کـار مـی گـرفـتـنـد، و حـتـی مـی پـنـداشـتـنـد مـلـی سـازی مـی تـوانـسـت سـودآور بـاشـد. پـاسـخ کـارگـران بـه ایـن گـونـه حـر کـات کـارفـرمـایـان اشـغـال کـارخـانـه هـا و ادارۀ شـان بـه حـسـاب خـویـش بـود. کـارگـران در تـصـمـیـمـات شـان اعـلام مـی کـردنـد، کـه ” مـا صـاحـبـان کـارخـانـه هـا را از کـار بـرنـمـی داریـم، ولـی در صـورتـی کـه آن هـا نـخـواهـنـد کـارکـرد کـارخـانـه هـا را تـضـمـیـن کـنـنـد، تـولـیـد را بـه دسـت خـود مـی گـیـریـم.” پـانـکـراتُـفـا مـی افـزایـد، کـه ” در ایـن نـخـسـتـیـن مـرحـلـۀ ” هـرج و مـرج” و ” ابـتـدایـی” سـوسـیـالـیـزه کـردن ” اغـلـب پـیـش مـی آمـد، کـه شـوراهـای کـارخـانـه پـس از بـرداشـتـه شـدن مـالـکـان از کـار یـا فـرار آن هـا مـدیـریـت کـارخـانـه هـا را بـرعـهـده مـی گـرفـتـنـد.”

کـنـتـرل کـارگـری سـریـعـاً جـایـش را بـه سـوسـیـالـیـزه کـردن سـپـرد. اسـاس بـازسـازی انـقـلابـی مـی بـایـد خـوداداری کـارگـران بـاشـد. تـنـهـا ایـن امـر تـوانـایـی زادن چـنـان اشـتـیـاق انـقـلابـی در تـوده هـا را داشـت، کـه غـیـرمـمـکـن را مـمـکـن سـازنـد. هـنـگـامـی کـه واپـسـیـن کـارگـر، هـر بـی کـار، هـر زن آشـپـز مـشـاهـده نـمـایـد، کـه کـارخـانـه هـا، زمـیـن و اداره بـرعـهـدۀ اتـحـادیـه هـای کـارگـران، کـارمـنـدان، مـسـتـخـدمـان، دهـقـانـان و کـمـیـتـه هـای خـواربـاررسـانـی دمـوکـراتـیـک و غـیـره، کـه بــه

وسـیـلـۀ خـلـق ایـجـاد گـشـتـه انـد، قـرار گـرفـتـه انـد، هـنـگـامـی کـه بـیـنـوایـان ایـن را بـه بـیـنـنـد و حـس کـنـنـد، هـیـچ قـدرتـی قـادر بـه شـکـسـت دادن انـقـلاب اجـتـمـاعـی نـخـواهـد بـود. آیـنـده آمـادۀ پـذ یـره شـدن یـک جـمـهـوری از نـوع کـمـون پـاریـس( 1871)، جـمـهـوری شـوراهـا بـود.

ولـیـن تـوضـیـح مـی دهـد: ” حـزب بـلـشـویـک بـرای آن کـه تـوده هـا را بـه هـنـایـانـد، اعـتـمـاد و تـمـایـل شـان را جـلـب کـنـد، (…) شـعـاری بـه پـیـش کـشـیـد، کـه تـا بـه آن زمـان بـرای آنـارشـیـسـت هـا نـمـونـه بـود.” ایـن شـعـار کـل قـدرت بـه شـوراهـا! بـود، و تـوده هـا آن را حـسـاً بـه مـعـنـای آنـار شـیـسـتـیـش درک مـی کـردنـد. پـتـر آرشـیـنـوف(Peter Arsjinov)( 1937- 1887) گـواهـی مـی دهـد، کـه ” کـارگـران انـدیـشـۀ قـدرت شـوروی را بـه صـورت انـدیـشـۀ خـودمـخـتـاری آزادانـه، هـم اجـتـمـاعـی و هـم اقـتـصـادی تـعـبـیـر مـی کـنـنـد.” در سـومـیـن کـنـگـرۀ شـوروی(در آغـاز 1918) لـنـیـن اعـلام کـرد: ” انـدیـشـه هـای آنـارشـیـسـتـی اکـنـون اشـکـال زنـده ای بـه خـود مـی گـیـرنـد.” و کـوتـه زمـانـی بـعـد در هـفـتـمـیـن کـنـگـرۀ حـزب(8- 6 مـارس) او تـزهـایـی از خـود را بـه تـصـویـب رسـانـیـد، کـه از جـمـلـه مـربـوط بـودنـد بـه سـوسـیـالـیـزه کـردن تـولـیـد، مـدیـریـت تـولـیـد بـه وسـیـلـۀ سـازمـان هـای کـارگـری(اتـحـادیـه هـای صـنـفـی، کـمـیـتـه هـای کـارخـانـه و غـیـره)، حـذف کـارمـنـدان ثـابـت دولـت، پـلـیـس و ارتـش، پـرداخـت حـقـوق و مـزد یـکـسـان، شـرکـت جـمـیـع اعـضـاء شـوروی در رهـبـری و ادارۀ دولـت، هـم چـنـیـن تـدریـجـاً از بـیـن بـردن کـامـل دولـت و نـمـاد پـول. در کـنـگـرۀ اتـحـادیـه هـای صـنـفـی(بـهـار 1918) لـنـیـن کـارخـانـه هـا را ” کـمـون هـای خـوداداره کـنـنـدۀ مـولـدیـن و مـصـرف کـنـنـدگـان” تـعــریـف کـرد. آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـت گـرگـوری مـاکـسـیـمـوف(Gregori Ma

Ximov)(1950- 1893) حـتـی بـرایـنـسـت، کـه ” بـلـشـویـک هـا نـه تـنـهـا نـظـریـۀ مـرگ تـدریـجـی دولـت[3]، بـلـکـه هـم چـنـیـن ایـدئـولـوژی مـارکـسـیـسـم را بـه طـور کـلـی تـرک کـرده بـودنـد. آن هـا بـه نـوعـی آنـارشـیـسـت هـا تـبـدیـل شـده بـودنـد.”