ئەرشیفەکانى هاوپۆل: فارسی

آنارکوسندیکالیسم چیست؟

آنارکوسندیکالیسم چیست؟

آنارکوسندیکالیسم به مثابه گرایش آنارشیسم – کمونیسم مبارزه ی طبقات را در مرکز مسئله ی تغییر اجتماعی می گذارد. یک فعال آنارکوسندیکالیست عموماً یک اتحادیه یا سندیکا را شکل طبیعی برای تشکل یابی کارگران می داند و با حزب حتا اگر نام حزب طبقه ی کارگر را داشته باشد مخالفت می ورزد، چرا که دخالت احزاب و دفترهای سیاسی آن ها نتوانسته و نخواهد نتوانست به خودرهایی طبقه ی کارگر بیانجامد. تجربه ی هفتاد سال «سوسیالیسم دولتی» در شوروی، چین و تمام کشورهای به اصطلاح سوسیالیستی بر این واقعیت صحه می گذارد. در ایران نیز در دو دوره ی مشخص تاریخی طبقه ی کارگر از دخالت احزاب و سازمان های سیاسی در امور تشکلات مختص کارگران بیش از آن که سودی ببرد، دچار خسران و ضرر شد. این دو دوره به تشکیل شورای متحده مرکزی کارگران و زحمتکشان ایران به رهبری حزب توده ی ایران در سال ١۳٢۳ و تشکلاتی به نام کارگران پیشرو به دست سازمان چریک های فدائی خلق ایران در مقطع ١۳۵۷ برمی گردد. اکنون نیز شوراهای اسلامی کار و خانه ی کارگر نه فقط مدافع منافع طبقه ی کارگر نیستند، بلکه به تشکلات دولتی تبدیل شده اند و دارای اعتباری در میان کارگران نیستند. رژیم نیز از دیگر سو به اتحادیه هایی مانند سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبسرانی تهران و حومه یا سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه بی اعتنایی می کند و فعالان آنان را سرکوب می نماید.

آنارکوسندیکالیسم در پایان سده ی نوزدهم میلادی پدید آمد و توانست برخی از صفحات پربار تاریخ جنبش کارگری را به نام خود ثبت کند. یکی از گرایش های بنیان گذار «کنفدراسیون عمومی کار» فرانسه (CGT) در پایان سده ی نوزدهم و آغاز سده ی بیستم میلادی با نظرات افرادی مانند امیل پوژه (Emile Pouget) و فرنان پلوتیه (Fernand Pelloutier) آشکارا آنارکوسندیکالیست بود. اما در اینجا نیز تشکیل حزب کمونیست فرانسه در دهه ی سی میلادی و تصمیم دفتر سیاسی آن برای نفوذ و به دست گرفتن ث. ژ. ت. سدی در برابر فعالیت های آنارکوسندیکالیستی ایجاد نمود. هر چند این موضوع به انشعابی در ث. ژ. ت. و تشکیل ث. ژ. ت. با پسوند سندیکالیست انقلابی انجامید، اما این تشکل نتوانست در برابر هژمونی مارکسیست – لنینیستی حزب کمونیست فرانسه بر جنبش طبقه ی کارگر این کشور مقاومت کند تا این که در سال ١۹٣۹ ممنوع و مضمحل شد. پس از جنگ دوّم جهانی نیز هژمونی طلبی حزب کمونیست فرانسه بر جنبش طبقه ی کارگر و به ویژه بر ث. ژ. ت. دوچندان گردید. در سال ١٩۴۵ کارگران آنارکوسندیکالیست یا در بنیان گذاری اتحادیه ی «نیروی کارگری» (FO) شرکت کردند یا به «کنفدراسیون ملّی کار» (CNT) پیوستند که هر دو کماکان وجود دارند. در سال ١۹۸١ نیز اتحادیه ی دیگر نام «همبسته، متحد و دمکراتیک» (SUD) پدید آمد که در صفوف آن فعالان آنارکوسندیکالیست بسیاری حضور دارند.

به جز فرانسه باید گفت که درخشان ترین دوره ی آنارکوسندیکالیسم به تاریخ مبارزات مردم در اسپانیا در سال ١۹٣۶ بازمی گردد. «کنفدراسیون ملّی کار» اسپانیا یک آنارکوسندیکا با دو میلیون عضو بود. این اتحادیه توانست در مناطقی که حضور داشت رأساً به جمعی کردن زمین های کشاورزی و صنایع موجود اقدام نماید. فعالان این اتحادیه بزرگ کارگری همچنین توانستند نقش مهمی در مبارزه ی مسلحانه ی علیه نیروهای فرانکیست بازی کنند. آنان به دور از هر گونه روحیه ی سکتاریستی با سربازان وفادار به جمهوری اسپانیا و فعالان مارکسیست به مبارزه ی عملی با دیکتاتوری پرداختند.

امّا پس از پایان جنگ داخلی، «کنفدراسیون ملّی کار» اسپانیا نیز با هژمونی طلبی حزب کمونیست اسپانیا روبه رو شد و به تدریج تضعیف گردید. فعالان آنارکوسندیکالیست اسپانیا سپس به شدت سرکوب و بسیاری از آنان به فرانسه پناهنده شدند. آنان در جنوب فرانسه هسته های مقاومت مسلحانه ی آنارشیستی را علیه تهاجم آلمان نازی به وجود آوردند و در سال ١٩۴۵ از اصلی ترین فعالان پیدایش «کنفدراسیون ملّی کار» شدند.

جنبش آنارکوسندیکالیستی یا آنارشیستی کارگری در آمریکای لاتین نیز بسیار فعال بوده و هست. برای مثال «فورا» (FORA) یا «فدراسیون کارگری منطقه ای آرژانتین» که در سال ١۹٠١ پدید آمد دارای چنان نیروی بزرگی بود که می توانست دولت و کارفرمایان را به شدت نگران کند. این دو نیز این تشکل کارگری آنارشیستی را به شدت سرکوب کردند. این تشکل همچنان در آرژانتین فعال است و در «انجمن بین المللی زحمتکشان» عضویت دارد.

باید اعتراف کرد که به جز سرکوب های دولتی، بیش از هفتاد سال نفوذ احزاب مختلف مارکسیست – لنینیستی و سوسیال – دمکرات در جنبش کارگری موجب شد که آنارکوسندیکالیسم به عقب رانده شود، اما اکنون به ویژه در کشورهای اروپایی و آمریکای لاتین جنبش آنارکوسندیکالیستی دوباره با طرح نظراتی در باره ی خودگردانی ضداستبدادی و ضدسرمایه داری پیش روی خود را آغاز کرده است. البته واضح است که شکست و فروپاشی در کشورهای بلوک شرق و تبدیل شدن احزاب سوسیال – دمکرات به مدافعان تقریباً بی قید و شرط نظم نابرابرنه ی سرمایه داری در این امر بی تأثیر نبوده است.

فعالان آنارکوسندیکالیست نظرات گوناگونی در زمینه ی فعالیت های اتحادیه ای دارند. آنان اعتصاب عمومی را وسیله ای برای این که طبقه ی کارگر بتواند وسائل تولید را به دست بگیرد، پیشنهاد می کنند. عمل مستقیم که می تواند اشغال کارخانه ها و تجمعات اعتصابی باشد از دیگر روش های آنارکوسندیکالیستی ست.

فعالان کارگری آنارشیست یا آنارکوسندیکالیست که مخالفان جان سخت اتوریته ی دولتی و حزبی هستند خواهان انتخاب آزاد زحمتکشان برای پیشبرد مبارزه و مدیریت مستقیم کشمکش های اجتماعی هستند. نباید فراموش کرد که فعالیت آنارکوسندیکالیستی نه فقط با مقاومت سرمایه داران بلکه با ضدّیت دولت ها، حتا آن هایی که خود را زمانی «دولت پرولتری» می نامیدند، مواجه می شود و به همین خاطر کارگران آنارشیست همواره وادار شده اند تا در چند جبهه برای استقلال طبقه ی کارگر از هر گونه فرمان و دستوری از بالا مبارزه نمایند. برای مثال هم اکنون کوبا که دولتش همچنان خود را سوسیالیستی می نامد، قصد دارد با تغییر قانون کار راه را برای ایجاد یک سرمایه داری غیردولتی و خصوصی بازتر کند. از آن جایی که یگانه تشکل سندیکایی مجاز که «کانون زحمتکشان کوبا» نام دارد تشکلی دولتی ست و مخالفتی با این امر نمی ورزد، نیروهای موسوم به «چپ جدید» که عمدتاً فعالان آنارشیست هستند در برابر این تغییر دست به مقاومت زده اند و علی رغم دیکتاتوری حاکم موفق شده اند جلسات بحث و گفت و گو در چند پارک و مکان عمومی برگزار کنند.

بخشی از تشکلات آنارکوسندیکالیستی موجود در «انجمن بین المللی زحمتکشان» (AIT) که در سال ١۹٢٢ در برلین پایه گذاری شد، عضویت دارند. آن ها نام همان تشکلی را برای خود برگزیدند که در سال ١۸۶۴ وجود داشت، تشکلی که در آن شخص مارکس با اخراج باکونین موجب شد که نخستین انشعاب در جنبش کارگری جهانی پدید آید. از همان تاریخ بود که کمونیست ها نیز به دو دسته ی کمونیست های مستبد و طرفدار دولت و کمونیست های آزادیخواه و خواهان نابودی دولت به عنوان ابزار زور و ستم تبدیل شدند. در سال ١۹٢٢ نیز این تشکل بین المللی آنارکوسندیکالیستی در مخالفت با نفوذ احزاب مارکسیست – لنینیست و سوسیال دمکرات در جنبش کارگری به وجود آمد. چرا که اوّلی ISR یا «انترناسیونال سندیکائی سرخ» و دوّمی «انترناسیونال سندیکائی آمستردام» را داشت. در حال حاضر تشکلاتی از پرتغال، صربستان، برزیل، اسپانیا، آرژانتین، روسیه، نروژ، اسلواکی، انگلستان و فرانسه در انجمن بین المللی زحمتشکان عضو هستند.

کتاب ارزشمند رودولف راکر به نام «آنارکوسندیکالیسم» با مقدمه ای از نوام چامسکی و با ترجمه ی محمودرضا عبدالهی در «نشر افکار» در ایران منتشر شده است. این اثر یکی از بهترین کتاب هایی ست که تاکنون در باره ی آنارکوسندیکالیسم چاپ شده است.( http://www.nashreafkar.com/mardomshenasi/anarkosend.html)

کارگران ایران که مانند تمام هم زنجیرانشان در سراسر جهان در معرض ظلم، بی عدالتی و ستم اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کارفرمایان و نظم حاکم سرمایه داری هستند، زمانی می توانند برای خودرهایی اقدام کنند که بدون دولت و حزبی در بالای سر خود به فعالیت های اتحادیه ای و اشکال متنوع مبارزاتی دامن بزنند. آنارکوسندیکالیست ها در این صورت همواره در کنار آنان خواهند بود، چرا که کارگران برای بهبود زندگی خود نه به سرمایه داران و دولت نیاز دارند و نه به امر و فرمان احزاب و سازمان های سیاسی رنگارنگ با ایدئولوژی های مختلف.

ن. تیف

١۴ آبان ١٣٩٢

زندگی، فعالیت و مرگ عمر عزیز، آنارشیست سوری و از سازماندهندگان شوراهای محله

زندگی، فعالیت و مرگ عمر عزیز، آنارشیست سوری و از سازماندهندگان شوراهای محله

 

Omar-Aziz

عمر عزیز در دمشق زاده شد. دوستانش او را ابوکمال می نامیدند که شهری ست در مرز عراق. او پس از چند سال تبعید در عربستان سعودی و آمریکا، در روزهای نخست انقلاب، به سوریه بازگشت. عمر عزیز یک روشنفکر و اقتصاددان آنارشیست بود. وی به همراه چندین فعال سیاسی دیگر به جمع آوری کمک های انسانی برای حومەی دمشق پرداخت که زیر ضربات رژیم اسد قرار گرفته بود. فعالیت و نوشتەهای او در چارچوب خودحاکمی و تشکلات افقی، همیاری، همبستگی و کمک متقابل بود. عزیز و دیگر فعالان سیاسی یگانه راه نجات مردم را از خودکامگی دولتی در ایجاد تشکلات بدون رهبر و افقی می دانستند. آنان نخستین شورای محله را در برزه واقع در حومەی دمشق بنیان گذاری نمودند. اما طولی نکشید که شوراهای مشابه در سراسر سوریه شکل گرفتند، شوراهایی با اصل خودسازماندهی و بی سلسله مراتب.

بدور حسن دربارەی عمر عزیز می نویسد:«ابوکمال به هیچ وجه انتقام جو نبود و نیرویش را در ایجاد گروەهای بلاک بلوک (Black Block) نگذاشت. او در پی مصاحبه با رسانەها نبود و هنگامی که دستگیر شد هیچ رسانەای از آن ننوشت. هنگامی که بسیاری از ضدامپریالیست ها در رابطه با فروپاشی دولت سوریه فریاد می زدند و ادعا می کردند که انقلاب به کژراه می رود، انقلابی که آنان هرگز از آن پشتیبانی نکردند، عمر عزیز و دوستانش خستگی ناپذیر از آزادی بی قید و شرط دفاع کردند و برضد هر نوع از خودکامگی و سلطه گری دولتی فعالیت نمودند.» (١)

عمر عزیز در مطلبی به عربی که عنوان بررسی شوراهای محله را داشت بر این نکته تأکید کرد که تظاهرات های جاری می توانند کمر سلطەی قدرت دولتی را بشکنند. او بر این موضوع انگشت گذاشت که بین فعالیت های انقلابی و زندگی روزمرەی مردم گسستی وجود دارد که مانع اتحاد مبارزات محلی و پیوند زدن نیروهای آن ها می گردد. عمر عزیز بر این باور بود که شرکت در تظاهرات برای سرنگونی رژیم، بدون مطالبەی نابودی نهادهای سلسله مراتبی و مستبد دولتی بی فایده است. او در این باره نوشت که چنین واقعیتی سوریه را بین دو صندلی قرار داده است، از یک سو قدرتی هنوز در کار است که اعمال اتوریته می کند و از سوی دیگر انقلابیانی هستند که برای سرنگونی آن مبارزه می نمایند بی آن که آلترناتیوی در برابر آن ارائه دهند. عمر عزیز می گفت که فعالیت های انقلابی باید برا

ی ضمانت پیروزی انقلاب، همەی عرصەهای زندگی را دربرگیرند. وی به همین جهت خواستار تغییر ریشەای در روابط سازماندهی اجتماعی بود که می بایستی پایەهای نظم ریخته شده بر سلطه و ستم را نشانه روند.

عزیز در این زمینه خود شاهد مثال های مثبتی بود. ابتکارات پرشمار در سراسر سوریه به عمر عزیز امید می دادند. برخی از این ابتکارات عبارت بودند از: پشتیبانی از پزشکی اضطراری، تبدیل برخی خانەها به بیمارستان های صحرایی، تهیەی سبدهای ارزاق برای پخش در میان مردم. عمر عزیز می گفت که چنین ابتکاراتی نشان می دهند که روحیەی مقاومت مردم سوریه علیه خشونت نظم حاکم که با تخریب و مرگ آوری همراه است، بسیار قوی ست. عمر عزیز می خواست که چنین ابتکاراتی گسترش یابند و به همین جهت بود که شوراهای محله را پیشنهاد نمود. در ماه هشتم انقلاب سوریه که هنوز اعتراضات مسالمت آمیز بودند، عمر عزیز پی ریزی شوراهای محلەی را پیشنهاد کرد.

عمر عزیز می گفت که شوراهای محله همچون مجامع عمومی هستند که مردم با فرهنگ ها و از اقشار گوناگون اجتماعی می توانند برای رسیدن به سه هدف همکاری کنند. این اهداف عبارتند از: پیش بردن زندگی خود مستقل از نهادها و ارگان های دولتی، ایجاد کردن فضایی برای همکاری جمعی افراد و فعال نمودن انقلاب اجتماعی در سطح محلی، منطقەای و ملّی.

عمر عزیز در نوشتەاش در مورد شوراهای محله فهرستی از دیدگاەهایش به ترتیب زیر ارائه داد:

یک – ارتقاء همبستگی انسانی و اجتماعی با بهبود شرایط زندگی از راه تهیەی سرپناه امن برای آوارەهای جنگ، کمک رسانی مادی و معنوی به خانوادەهای زخمی ها و زندانی ها، تهیەی دارو و غذا، تأمین امکانات آموزشی، حمایت و هماهنگی فعالیت های رسانەای. عمر عزیز تأکید می کرد که تمام این فعالیت ها بایستی داوطلبانه باشند و نبایستی سدی در برابر همین فعالیت ها در چارچوب های خانوادگی یا دوستانه ایجاد نمود. او می گفت:«برای این که مردم خود را از خدمات دولتی بی نیاز ببینند وقت لازم است و نمی توان ناگهان به چنین نتیجەای رسید.» عزیز بر این گمان بود که نقش شوراها بایستی چنان باشد که جلوی ابتکارات فردی در جمع های دیگر را نگیرد.

دو – تشویق تعاون برای سازماندهی ابتکارات و فعالیت های مشترک که خود به نوسازی و ابداع نظمی می انجامد که با نیم قرن خودکامگی خفه شدەاند. شورای محله همچون مجمعی ست که به تک تک شرکت کنندگان فرصت گفت و گو و بحث در بارەی مسائل روزمره و شرایط زندگی را می دهد. شورای محله جایی ست که از همکاری بین مردم پشتیبانی می کند و به همه فرصت می دهد که راه و روش های خود را برای مسائل مختلف، از زیرساخت ها گرفته، تا هماهنگی اجتماعی و بازرگانی و همچنین مسائلی که حل کردنشان در خارج از شورای محله قرار دارد، بیان نمایند. عزیز معتقد بود که شوراها در دفاع از مناطق روستایی و شهری که دولت بر آن ها استیلاء یافته است، نقش اصلی دارند. او بر این باور بود که شهرها نباید در پی سلب مالکیت از مناطق روستایی باشند چرا که دولت مرکزی خودکامه با همین روش سیاست سلطه جویانه و تبعیض اجتماعی خود را پیش برد. عزیز می گفت که باید دسترسی به زمین ها را تسهیل نمود تا بتوان به راحتی نیازهای زندگی را تهیه کرد. او همچنین خواهان بازبینی سیاست های شهری بود. عمر عزیز که شخصی واقع گرا بود در عین حال خوش بین هم بود. او می گفت:«روشن است که چنین فعالیت هایی در مناطقی اجراشدنی هستند که تقریباً از یوغ دولتی آزاد شدەاند. با این حال می توان پیش از آزادسازی کامل، فعالیت های این چنینی را آغاز نمود.» عمر عزیز بر افقی بودن روابط شوراها تأکید فراوان می کرد و می گفت که چنین راهی به ایجاد ارتباط بین شوراها در مناطق مختلف جغرافیایی خواهد انجامید.

سه – ارتباطاتی با ارتش آزاد سوریه و روابط متقابل برای ادامەی انقلاب، دفاع و حفاظت از جامعه. عزیز بر این باور بود که هماهنگی بین مقاومت مدنی مردمی و مقاومت مسلح دارای اهمیت فراوانی ست. او بر این باور بود که ارتش آزاد سوریه می تواند محافظت و دفاع از جامعه را به ویژه در طی تظاهرات ها بر عهده بگیرد و خطوط امنی را برای ارتباط مناطق مختلف ایجاد نماید تا جابه جایی مردم و حمل و نقل نیازهای آنان در امنیت و دور از یورش های رژیم اسد صورت بگیرند. شوراهای محله در عوض می توانند غذا و مسکن در اختیار اعضای ارتش آزاد سوریه قرار بدهند و فعالیت های خود را برای حفاظت از جامعه و دفاع راهبردی منطقه با آن هماهنگ نمایند.

چهار – ترکیب شوراهای محله و ساختار سازماندهی اشان. عمر عزیز برای تشکیل چندین شورای محله به مشکلات زیادی برخورد کرد. رژیم اسد نخستین مشکل برای راه اندازی شوراها بود، چرا که برای سرکوب جنبش مردم مدام به شهرها حمله می کرد تا مردم را منزوی کند و جلوی همکاری بین آنان را بگیرد. عزیز بر این باور بود که برای خنثا کردن یورش های دولتی، می بایستی راه کارهای دفاعی انعطاف پذیر و نوآورانه پدید آورد. شوراها می بایستی در جایی محدود و کوچک گردند و در جایی دیگر گسترش یابند تا این چنین به نیازها پاسخگو باشند و روابط خود را با قدرت حاکم تنظیم نمایند. وی می گفت که انعطاف پذیری شوراها برای دستیابی به هدف آزادی دارای اهمیت زیادی است. وی تشجیع مردم را برای پذیرفتن نوع جدیدی از زندگی مهم ارزیابی می کرد. ارزاق رسانی به مردم می بایستی همواره ادامه پیدا می کرد و در صورت نیاز، بایستی یک منبع مستقل برای برق رسانی ایجاد می نمود تا مقابل قطعی ها مقاومت کرد و گسترش فعالیت های اجتماعی و اقتصادی را ادامه داد. عمر عزیز می گفت که برای چنین کارهایی، شوراهای محله می بایستی از زحمتکشان اجتماعی و مردمی که دارای ظرفیت های گوناگونی هستند به شکلی داوطلبانه بهره بگیرند. ساختار تشکیلاتی شوراهای محله برای عزیز یک روند بود که با حداقل ها آغاز می شد و به تدریج با پیشروی انقلاب گسترش می یافت. تعادل قدرت شوراها در یک منطقه در روابط با شوراهای مناطق همسایه تنظیم می گردید. عمر عزیز پیشنهاد می کرد که شوراهای محله دانش و تجربەهای کسب شده را بین خود مبادله کنند و یک هماهنگی میان آن ها به وجود آید.

پنج – نقش شورای ملی. نقش چنین شورایی ایجاد هماهنگی بین ابتکارات شوراها و مقبولیت فعالان آن هاست. این شورای ملی وظیفەی دیگری برای دستیابی به منابع مالی برای تحقق پروژەهای محلی دارد که در شوراهای محله امکانش موجود نیست. شورای ملی همچنین هماهنگی بین مناطق را تسهیل می کند تا شوراهای محله به توافق و ایجاد رابطه با هم برسند.

فعالیت های عمر عزیز بازتاب گستردەای در سازماندهی انقلابی در سوریه داشت. هنگامی که اپوزیسیون سیاسی در ایجاد راهی نو شکست خورد، جنبش اپوزیسیون از پایین پرتحرک و نوآور بود و روحیه آنارشیستی را پذیرفت. در قلب این اپوزیسیون از پایین جوانانی فعالیت می کنند که از طبقات فقیر و میانه می آیند، زنان و گروه های قومی و مذهبی وجود دارند که نقشی فعال دارند. اکثریت این فعالان گوناگون، جوان، زن و قوم ها، دارای هیچ یک از ایدئولوژی های سنتی نیستند، اما برای آزادی و حقوق انسانی پایەای مبارزه می کنند. آنان دارای یک هدف اصلی هستند که سرنگونی رژیم است و هنوز در اندیشەی یافتن راه کارهای بزرگ برای آیندەی سوریه نیستند.

سازماندهی انقلابی بیش تر از همه بر گرد گسترش تنسیقیات (٢) می گردد که دربرگیرندەی صدها کمیتەی محلی شهرها در سراسر کشور است. فعالان انقلابی این کمیته ها کارهای مختلفی می کنند. آنان سند و مدرک در رابطه با خشونت های رژیم و همچنین بخشی از اپوزیسیون گردآوری می نمایند، تظاهرات ها و کارزارهای نافرمانی مدنی مانند نپرداختن قبوض برق و آب و غیره را راه اندازی می کنند یا کمک های انسان دوستانه را برای مناطق بمباران یا محاصره شده گرد می آورند. این فعالان دارای یک سازماندهی مشخص نیستند اما افقی بودن و بدون رهبر بودن در آن ها مشترک است. اقشار مختلفی از مردم در آن ها فعالیت می کنند. آنان پایه گذاران جنبش انقلابی همبستگی بین مردم هستند و حرکت جمعی را تبلیغ می نمایند. برای مثال در شهری مانند کفرنبل کمیتەهای محلات نمایندگان خود را انتخاب نمودند و آنان نیز دست به تدوین آیین نامەای برای ادارەی شهر زدند. جوانان شهر کفرنبل جنبش انقلابی را زنده نگاه می دارند و با تهیەی پارچه نوشتەهای رنگارنگ زبانزد عام و خاص شدەاند. (در این زمینه می توان به این ویدئو کلیپ نگاه کرد: (

http://www.youtube.com/watch?v=nJNR6WIh7tQ). این جوانان همچنین در فعالیت های اجتماعی همچون پشتیبانی از کودکان و شرکت در فوروم های بزرگسالان برای سازماندهی نافرمانی مدنی و مقاومت صلح طلبانه شرکت می کنند.

در شهرهای گوناگون سوریه همچنین کمیته های انقلابی در محلات ایجاد شده است که در واقع به رتق و فتق امور اداری مدنی در مناطق آزاد شده یا هنوز زیر سیطرەی دولت می پردازند. این کمیتەها خدمات پایەای را در اختیار مردم قرار می دهند، فعالیت های کمیتەهای محلات را هماهنگ می کنند و خود را با مقاومت مسلح مرتبط می نمایند. این کمیتەهای انقلابی در غیاب خدمات رسانی دولتی و وخامت شرایط زندگی، نقشی فعال دارند و همواره مهم تر شدەاند. این کمیتەها هم دارای یک شکل مشخص نیستند و به طور کلی به شکل نمایندگی فعالیت می کنند. برخی از آن ها دارای بخش های اداری مختلفی هستند که جای نهادهای دولتی را گرفتەاند. برخی از این کمیتەها موفق شدەاند بوروکراسی رژیم کهنه را برچینند، اما بعضی دیگر درگیر مجادلات درونی شدەاند.

بیش تر فعالیت های پایەای بر خودگردانی زندگی روزمره در سطح محلی انجام می شوند، در عین حال گروەهای هماهنگ کننده نیز به وجود آمدەاند تا این فعالیت ها را در سطح منطقەای و ملی هماهنگ نمایند. این گروەها عبارتند از کمیتەهای هماهنگی محلی، کمیتەهای اقدام ملی و فدراسیون کمیتەهای هماهنگی انقلاب سوریه و همچنین کمیسیون عمومی انقلاب سوریه. هیچکدام از این نهادها دربرگیرندەی همەی کمیتەها یا شوراهای محلی نیستند و دارای ساختارهای متفاوت تشکیلاتی هستند. برخی از آن ها با اپوزسیون رسمی روابطی دارند و برخی اصلاً ندارند. نموداری از تعدد و روابط این کمیتەها تهیه شدەاست که در نشانی:  http://www.alharak.org/nonviolence_map/en به نمایش درآمده است.

دولت سوریه علیه فعالان تمام این شوراها و کمیتەهای محلی، منطقەای و ملی اقدام می کند و وضعیت امنیتی و انسانی را تخریب کردەاست. نیروهای ارتجاعی و ضدانقلابی نیز علیه شوراهای محلی اقداماتی را کردەاند. برای مثال، در شهر الرقه نیروهای مسلح سلفی و تکفیری که با رژیم می جنگند به کمیتەهای محلی حمله کردند و قدرت را به دست گرفتند. آنان سپس تصمیم گرفتند قوانین شرع را به شهر تحمیل کنند که با مقاومت شدید مردم مواجه گشتند. در این ویدئو

مقاومت مردم الرقه در ژوئن ٢٠١۳ علیه نیروهای سلفی و تکفیری جبهه نصر علیه اعضای خانوادەاشان مشاهده می گردد. در شهر حلب نیز اهالی انقلابی کارزاری علیه سوء استفادەهای اسلامگرایان به راه انداختند. در این ویدئو

تظاهرات مردم علیه دادگاه شرع دیده می شود که کودکی را به جرم توهین به پیغمبر اسلام به قتل رساند. مردم شهر ادلب نیز در همان ماه ژوئن ٢٠١۳  بر ضد «کمیتەی شرع» با شعار «ما ضد رژیم هستیم، ضد قتل های افراطی هستیم و ضد سرکوب هستیم» به پا خاستند که در این ویدئو می توان فیلمی از آن را دید:

عمر عزیز به اندازەی کافی زنده نماند تا دشواری ها، موفقیت ها و ناکامی های شوراهای محلی را برای خودگردانی ببیند. استخبارات، پلیس سیاسی رژیم بشار اسد او را روز ٢٠ نوامبر ٢٠١٢ دستگیر کرد. وی پیش از دستگیری چنین گفت:«ما کم تر از زحمتکشان در کمون پاریس نیستیم. آنان هفتاد روز مقاومت کردند و مقاومت ما هنوز پس از یک سال ونیم ادامه دارد.» عزیز را در یک سلول شانرده متر مربعی به همراه هشتاد و پنج زندانی دیگر قرار دادند. به همین دلیل بود که وضعیت سلامتی شکنندەی او به سرعت بد و بدتر شد. او را سپس به زندان عدرا منتقل کردند و درست یک روز پیش از تولد شصت و چهارسالگی اش به علت مشکلات قلبی درگذرد. به نوشتەی روزنامەی لوموند فرانسوی عمر عزیز در زندان پانزده کیلو از وزنش را از دست داده بود.همین روزنامه در مورد او نوشت:«عمر عزیز از جمله کسانی ست که سوریه برای بازسازی خود به امثال او نیازمند است.»

عمر عزیز برای همیشه به عنوان فردی که برای گسترش و فعالیت آنارشیستی فعالیت نمود در یادها خواهد ماند. تجربیات و سازماندهی انقلابی آنارشیستی که او خواهانش بود در انقلابات آینده در جهان به کار گرفته خواهند شد. یاد عمر عزیز زنده است.

گردآوری و برگردان: ن. تیف – ۷ / آبان / ١۳۹٢

پانویس ها:

(١) – http://budourhassan.wordpress.com/2013/02/20/omar-aziz

(٢) – http://www.syrcu.org

منابع گردآوری و برگردان:

 

https://tahriricn.wordpress.com

https://juralib.noblogs.org/2013/02/27/vive-la-syrie-libre-in-memoriam-omar-aziz-theoricien-et-animateur-des-conseils-democratiques-locaux

http://www.lemonde.fr/disparitions/article/2013/02/26/mort-en-detention-de-omar-aziz-pere-des-comites-locaux-de-la-revolution-syrienne_1838928_3382.html

برضد دوسویه نگری اوضاع سوریه در گفت و گو با یک آنارشیست سوری

برضد دوسویه نگری اوضاع سوریه در گفت و گو با یک آنارشیست سوری

 

علیه یورش نظامی غرب در سوریه و برضد رژیم خون آشام اسد و همچنین بخش بزرگی از مخالفان مسلح که دارای گرایش های مختلف ارتجاعی اسلام سیاسی هستند، مبارزان دیگری هستند که تلاش می کنند آلترناتیوی متفاوت را ترسیم نمایند. آلترناتیوی سیاسی و اجتماعی در محلات و مناطق سوریه، در حلب و حومه ی دمشق و در کردستان، یعنی هر مکانی که ظرفیت های خودسازمان دهی مردم فرای تعلقات شان وجود دارد. این مبارزان می خواهند واقعیت موجود را عمیقاً تغییر دهند تا بتوانند «از پایین» نظم نوینی ایجاد کنند.

به نظر ما باید با توجه به توانایی هایمان چنین تلاش هایی را شناساند.

جوشا استفنز (*)

۶ / ۹ / ٢٠١۳ (برگردان به فارسی ٢۹ / ۶ / ١۳٩٢ توسط ن. تیف)

در حالی که آمریکا فشار را برای حمله ی نظامی به سوریه تشدید می کند، یگانه تحلیل موجودی که ارائه می گردد انتخاب بین رژیم خشن بشار اسد و تحرکات اسلامگرایان مخالف آن است. زمانی که نظری علیه دخالت نظامی آمریکا مطرح می گردد، چنین القاء می شود که از گروه های وابسته به القاعده پشتیبانی صورت می گیرد که می خواهند رژیم اسد را سرنگون کنند، گویا آن ها تنها نیروهای مخالف اسد هستند. اما همانگونه که جی کاسانو اخیراً در مجله ی Fast Company نوشته است، یک شبکه ی غیرمسلح مقاومت دمکراتیک علیه رژیم اسد وجود دارد که غنی و گوناگون است. این شبکه دارای اشکال گسترده ای ست که شامل ابتکارات سیاسی محلی، جمع های هنری، سازمان های دفاع از حقوق بشر، گروهای غیرخشونت گرا و غیره است. (جنبش غیرخشونت گرای سوریه نقشه ی آن لاینی را تهیه نموده است که نشانگر شبکه ی پیچیده گروه ها و روابط آن هست.) (١)

 

اخبار و اطلاعاتی که آنارشیست های سوریه منتشر نموده اند تأثیرات فراوانی در مبارزات کشورهای دیگر عربی داشته است. برای مثال، پس از انتشار مطالبی در مورد آنارشیست هایی که به قصد مرگ در زندان های اسد شکنجه شدند، فلسطینیان یادواره ی آنان را برگزار کردند یا در مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی فلسطینی در اسرائیل از آنان نیز پشتیبانی نمودند.  بایستی به دو نکته ی اصلی به آن چه می گذرد تأکید ویژه نمود: نخست روشی ست که آنارشیست های جهان عرب برای ابراز انتقادات و نظرات خود پیش می برند که موجب برهم خوردن تضادهایی ست که برای توجیه سیاست خارجی آمریکا ارائه می گردند و سپس گفت و گوهایی ست که میان جنبش های ضد استبدادی در جهان عرب وجود دارند و که بیرون و فرای مرجع های غربی صورت می گیرند.

 

آگاهی یافتن به این مهم که پافشاری آنارشیست های سوریه ای برای خودگردانی به عنوان پرنسیپ سازمانده اصلی می تواند در برابر واقعیت خشونت موجود مقاومت کند یا این که این روش اهرمی در خدمت منافع خارجی می گردد، پرسشی ست که باز می ماند.

 

نادر عطسی یک محقق و نویسنده ی سوری و زاده شده در شهر حُمص است. او اکنون در آمریکا و بیروت زندگی می کند. وی وبلاگی به نام Darth Nader (٢) دارد که حاوی تحلیل هایی در باره ی انقلاب سوریه است. من با او گفت و گویی در مورد نشان های آنارشیسم در جنبش موجود و چشم انداز یک دخالت نظامی آمریکا در سوریه انجام دادم.

 

ج. ا: آنارشیست ها در انقلاب سوریه فعال هستند و از ابتداء مطالبی در مورد آن می نویسند. آیا تو اطلاعی از نوع فعالیت هایی که قبلاً انجام می شدند داری؟ آیا عنصرهای تأثیرگذاری برای وجود آنارشیسم در سوریه وجود دارند؟

 

ن. ع. : پیش از وقوع انقلاب و به علت ماهیت استبدادی رژیم سوریه، فضای محدودی برای ابراز نظرات آنارشیستی بود. با این حال در جهان عرب، بیش ترین صداهای آنارشیستی که شنیده می شد سوریه ای بود. هر چند آنارشیست ها به وضوح به این نام فعالیت نمی کنند، اما در دهه ی اخیر وبلاگ نویسان و نویسندگان سوری که دارای گرایش های آنارشیستی هستند بیش از پیش در «صحنه» هستند. معظن کمال معز (۳) یک آنارشیست سوری ست که در سال های اخیر مطالب فراوانی منتشر نموده است. مطالب وی دارای نظریه های آنارشیستی ست که با وضعیت های معاصر پیوند دارند. او یکی از فعالان آنارشیسم عرب است که پیش از قیام اخیر در سوریه نیز دارای اهمیت بود. وی به عربی می نویسد و اخیراً کنفرانسی را در یک قهوه خانه ی قاهره به عنوان «آنارشیسم چیست؟» برگزار نمود.

 

وضعیت سازمان یابی آنارشیست ها متفاوت است. آنارشیست ها در سوریه مجبور شدند تا در فضای سیاسی بسیار سخت یک رژیم استبدادی از ابتکارات گوناگونی استفاده نمایند تا یک جنبش را سازماندهی نمایند که به هر حال می بایستی یک سازمان غیرتمرکزگرا باشد. برای مثال در دانشگاه های سوریه چندین جنبش دانشجویی در طی انتفاضه دوم فلسطین و جنگ در عراق شکل گرفتند. رژیم این جنبش ها را به عنوان نارضایتی توده ای تحمل کرد. راهپیمایی هایی علیه جنگ در عراق و در پشتیبانی از انتفاضه صورت گرفتند. هر چند تعداد زیادی از مأموران مخابرات [پلیس سیاسی سوریه] به این جنبش ها نفوذ کردند و آن ها را زیر نظر گرفتند، اما این ها جنبش های خودجوش دانشجویی باقی ماندند. دانشجویان می دانستند که به شدت تحت نظر مأموران مخابرات هستند که با دفترچه هایی در دست، شعارها را یادداشت می کردند. این جنبش های دانشجویی توانستند در جنب اعتراضات خود به تدریج پرسش هایی را در مورد وضعیت داخلی و بین المللی مطرح نمایند. یک حرکت شجاعانه ی دانشجویان که من از آن اطلاع یافتم این بود که دانشجویان دانشگاه شهر حلب در یک تظاهرات علیه جنگ در عراق پارچه نوشته ای را با شعار «نه به وضعیت اضطراری» بلند کردند (سوریه از سال ١٩۶٣ در وضعیت اضطراری قرار دارد.) این حرکات در آن زمان بی سابقه بودند. بسیاری از دانشجویانی که به صورتی خودجوش سازمانده اعتراضات آن زمان بودند پس از آغاز قیام کنونی ناپدید شدند. رژیم به شبکه های فعالان که در این جنبش ها ایجاد شدند شک کرد و به آزار فعالان صلح طلب همّت گماشت. این در حالی بود که رژیم در پایان سال ٢٠١١ صدها زندانی اسلامگرا را آزاد نمود. دانشگاه حلب برای جنبش دانشجویی که از آن آغاز شد بسیار شهرت یافت به گونه ای که نام آن را «دانشگاه انقلاب» گذاشتند. رژیم پس از آن، دانشگاه را هدف قرار داد و چندین دانشجوی مدرسه ی معماری را به قتل رساند.

 

ج. ا. : تو اخیراً در وبلاگت مطلبی در باره ی حمله ی احتمالی آمریکا به سوریه و رابطه اش با دخالت ایران و روسیه به نفع اسد و همچنین نقش اسلامگرایان در جنبش کنونی نوشتی. صدای آنارشیست ها در سوریه مانند مصر، صدایی متفاوت است که در رسانه های بزرگ شنیده نمی شود. این صدا خواهان خودگردانی است، آیا درست می گویم؟

 

ن. ع. : بله، من گمان می کنم، اما می خواهم به چند نکته اشاره کنم. رسانه های بزرگ نه فقط در سوریه صدای آنارشیست ها را نمی شنوند بلکه صدای تروتسکیست ها، مارکسیست ها، چپ گرایان و حتا برخی از لیبرال ها را نیز بازتاب نمی دهند. به هر حال مطرح کردن خودگردانی بر اساس خودمختاری و عدم تمرکزگرایی ریخته شده است، اما این موضوع ربطی به مفهوم ویلسونی آن ندارد که خواهان خودگردانی «یک ملّت» بر پایه ی نوعی از خودمختاری ملی گرای متمرکز بود. ما خواهان این هستیم که سوریه ای ها بتوانند در فرای ناسیونالیسم امور خود را به صورت خرده سیاسی به دست بگیرند. این بدان معناست که خودگردانی نباید یک راه برای همه ی سوریه ای ها باشد و به هر فردی امکان داده شود که راه خود را برگزیند بدون آن که مزاحم دیگران باشد. به همین جهت است که برای مثال کُردهای سوریه باید حق خودمختاری کامل داشته باشند و نباید به آنان یک تابعیت سوری اجباری را تحمیل نمود. این خودگردانی که ما به همه ی سوریه ای ها پیشنهاد می کنیم بدین معنا نیست که همه ی اشخاصی که بدین نام هستند سرنوشت مشترکی دارند.

 

هنگامی که ما از احزاب و حتا رژیم و حامیان خارجی اش و همچنین اسلامگرایان جهادی سخن می گوییم که مخالف خودگردانی سوریه هستند منظور ما این نیست که فقط یک نسخه از خودگردانی وجود دارد که اسلامگرایان مخالفش هستند، برعکس همانان هستند که می خواهند یک سیاست را به همه تحمیل نمایند. رژیم اسد همواره علیه خودگردانی سوریه ای ها عمل کرده است و تمام قدرت را قبضه نموده و نمی خواهد آن را تقسیم نماید. اسلامگرایان نیز مخالف خودگردانی هستند. البته مخالفت آنان به این علت نیست که اسلامگرا هستند (دلیلی که بسیاری از لیبرال ها را علیه آنان به جنب و جوش انداخته است)، بلکه به این علت است که می خواهند دید خود را به همه تحمیل نمایند.

 

حامیان رژیم اسد که ایران، روسیه و دیگر چریک های خارجی هستند علیه خودگردانی سوریه ای هستند، چرا که اگر چنین امری به واقعیت بپیوندد دیگر منافع ژئوپلیتیک آنان تأمین نمی گردد. پس حامیان اسد نیز علیه آن مداخله می کنند.

 

بله این رسانه های بزرگ هستند که همواره تلاش می کنند تا اوضاع سوریه را دو سویه نشان دهند. اما مردم سوریه به پاخاستند تا علیه رژیمی مبارزه کنند که مخالف خودگردانی و به دست گرفتن امور آنان به دست خودشان است. از زمانی که قیام آغاز شده است، گروه های دیگری که حتا برخی اشان علیه رژیم مبارزه کردند نیز به جمع مخالفان خودگردانی مردم سوریه پیوسته اند. اما موضع آن ها فقط این نبوده است که باید ضدرژیم بود تا نشان داد که فقط ضدرژیم هستند. ما آنارشیست ها در سوریه مانند رفقایمان در مصر که علیه اخوان المسلمین هستند نه فقط به این خاطر که مخالف آنان باشند، مخالف بشار اسد نیستیم. ما مخالف رژیم بشار اسد هستیم چرا که با خودگردانی مردم مخالف است. حال اگر این رژیم سقوط کند و رژیم دیگری جایش را بگیرد که بخواهد بر مردم سوریه سلطه گری کند، ما آن را موفقیت ارزیابی نخواهیم کرد. کسانی بودند که به قدرت رسیدن اخوان المسلمین را توهین به انقلاب ارزیابی کردند و فریاد برآوردند «انقلاب ادامه دارد». اگر در سوریه هم رژیمی ساقط گردد و حزب و گروه دیگری به قدرت برسد که بخواهد جلوی مردم را برای به دست گرفتن امور خود بگیرد، در این جا نیز وضعیت تغییر نخواهد کرد.

 

ج.ا. : هنگامی که من امسال با محمد بامیه مصاحبه کردم، او می گفت که سوریه مثال جالبی ست که می تواند آنارشیسم را در صحنه ی عملی محک بزند. وی اظهار داشت که وقتی در سوریه از سازماندهی سخن گفته می شود منظور کمیته ها و اشکالی هستند که کاملاً افقی و خودگردان هستند. حرف هایی که وی می زد با آن چه افرادی مانند بدور حسن در باره ی زندگی و فعالیت های عمر عزیز (۴) منتشر نمودند همخوانی نشان می دهند. آیا تو اثری از آن چه دیگر رفقای آنارشیست سوریه در حال انجام دادن هستند، می بینی؟

 

ن.ع. : بله. این بدان معناست که آنارشیسم را باید بیش از آن که یک ایدئولوژی باشد به مجموعه ای از عمل تبدیل نمود. یک بخش بزرگ سازماندهی در بطن قیام سوریه به آنارشیسم نزدیکی دارد بی آن که آن را به روشنی مطرح نماید. فعالیت های رفیق جانفشان عمر عزیز منجر به فرارویی شوراهای محله شد که حسن بدور و شبکه ی بین المللی تحریر اطلاعات فراوانی درباره اشان منتشر نموده اند. عمر عزیز شوراهای محلات را مانند سازمان های خودحاکم می دانست که می توانند به یک دیگر در پیشبرد امور یاری رسانند. به نظر من، دیدی که عمر عزیز از این شوراها داشت توانست به آن ها نفسی بدهد که به حیات خود ادامه دهند، هر چند که باید یادآوری نمود که کمیته های محله که شکل گرفتند از حالت خودحاکمی خارج شدند و فعالیت خود را روی اطلاع رسانی و کمک رسانی متمرکز نمودند. اما این کمیته ها همچنان بر اساس اصول کمک متقابل، همکاری و اجماع نظرات فعالیت می کنند.

 

شهر یبرود بین دمشق و حمص قرار دارد و یکی از شهرهای اصلی قیام علیه رژیم اسد است. این شهر به نمادی از همزیستی اعتقادات مذهبی تبدیل شده است. این شهر دارای تعداد زیادی اهالی مسیحی ست. یبرود به شهری الگو برای خودگردانی و خودحاکمی تبدیل شده است. همین که نیروهای سرکوب گر اسد از شهر یبرود خارج شدند تا نیروی خود را در جای دیگری به کار ببرند، مردم شهر تصمیم گرفتند خود به رتق و فتق امورشان بپردازند. آنان گفتند:«ما اکنون در حال سازماندهی جنبه های گوناگون زندگی شهر هستیم.» از تمیزکاری شهر گرفته تا تغییر نام مدرسه به نام «مدرسه ی آزادی»، یبرود یقیناً شهری ست که بسیاری از سوریه ای ها و از جمله خود من آرزو می کنیم که سوریه پس از اسد به آن شبیه باشد. این در حالی ست که در شهرهایی که به دست اسلامگرایان جهادی افتاده است وضعیت بسیار تیره و تار است، هر چند نباید فراموش کرد که آلترناتیوهای دیگری وجود دارند. یک شبکه ی گسترده در تمام سطح کشور و به ویژه در دمشق به وجود آمده است که «جوانان انقلابی سوریه» نام دارد. این تشکلی مخفی ست که اعتراضات شجاعانه ای را اغلب در مرکز دمشق سازماندهی می کند که در کنترل رژیم است. شرکت کنندگان در اعتراضات نقاب بر چهره دارند و شعارها و پرچم های انقلاب سوریه و از جمله پرچم کُردها را حمل می کنند.

 

رژیم در شهر داریا در حومه ی دمشق عملیات سختی را برضد شورشیان در نوامبر ٢٠١٢ انجام داد. برخی از اهالی شهر تصمیم گرفتند بدون دخالت در درگیری های مسلحانه دو طرف، نشریه ای را به نام عنب بلدی منتشر نمایند. نشریه اهالی در باره ی وقایع داریا و دیگر مناطق سوریه مطلب دارد. این نشریه در تمام شهر رایگان پخش می گردد. اصول خودمختاری، کمک متقابل و همکاری در تعداد زیادی از تشکلاتی که از دل قیام بیرون آمده اند، وجود دارند. حتا تشکلاتی موجود هستند که با همین اصول فعالیت می کنند بی آن که نظر جامعی در باره ی کلّ جنبش در سوریه داشته باشند. در این تشکلات کسانی هم هستند که مرتجع، فرقه گرا و سلطه جو هستند و البته ما پیش تر هم چنین چیزهایی را شنیده بودیم، مگر نه؟ با این حال کسانی هستند که فعالیت های بسیار خوبی می کنند و ما باید از آنان پشتیبانی نماییم.

 

ج.ا. : به نظر تو حمله ی نظامی آمریکا به سوریه چگونه اثری بر انقلاب می گذارد؟

 

ن. ع. : به گمان من دخالت های نظامی کلاً اثری منفی بر قیام ها دارند و یورش نظامی آمریکا به سوریه نیز مستثناء نیست. اما به نظر من روش هایی که برای مداخله ی نظامی آمریکا استفاده می شود، می توانند تأثیرات گوناگونی به جای بگذارند. اگر آمریکاییان آن گونه که خود می گویند برای «تنبیه»، «محدود»، «نقطه ای» یا «نمادین» به سوریه حمله کنند، در این صورت در میدان های جنگ تغییر بزرگی به وجود نخواهد آمد و رژیم اسد را از نظر تبلیغاتی هم که شده تقویت خواهد نمود. چرا که او خواهد گفت:«من در برابر امپریالیسم آمریکا از جایم تکان نخوردم.» خودکامگانی که در برابر جنگ های علیه خود زنده می مانند فقط همین زنده ماندن را پیروزی جلوه می دهند، حتا اگر در کنار شکست خوردگان باشند. آمریکا، عربستان سعودی و چند کشور دیگر صدام حسین را از کویت بیرون کردند، اما وی ١٢ سال دیگر در قدرت باقی ماند و در طی تمام این سال ها برای مقاومت در طی «مادر تمام نبردها» برای خود تبلیغات راه انداخت.

 

اگر ضربات نظامی که آمریکا اکنون در حال بررسی اشان است سخت تر از حملات پیش گفته باشند در این صورت در میدان های نبرد تغییرات مهمی صورت خواهند گرفت و رژیم اسد را شدیداً تضعیف خواهند نمود. اما در این صورت نیز به گمان من اثرات منفی دیگری به بار خواهند آمد. در چنین صورتی هر گونه احتمالی که سوریه ای ها بتوانند در آینده بر سرنوشت خود حاکم باشند از میان خواهد رفت.

 

آمریکا می تواند اسد را نپسندد، اما بارها گفته است که نهادهای دولتی باید حفظ شوند تا ثبات سوریه آینده برهم نخورد. به عبارت دیگر آمریکا سوریه اسدیست را بدون اسد می خواهد. آمریکا خواهان حفظ رژیم بدون اسد است. همان گونه که در مصر چنین شد. حسنی مبارک کنار رفت اما رژیم دست نخورده و ارتش سر جای خودش باقی ماند. در یمن هم همین اتفاق افتاد. آمریکا با رئیس جمهور این کشور به گفت و گو نشست تا وی استعفاء دهد بی آن که تغییری در رژیم حاصل آید. اما مسئله در سوریه این است که اتفاقاً مردم از همان ابتداء این شعار را مطرح کردند:«مردم خواهان سقوط رژیم هستند» و فقط به کناره گیری اسد رضایت نمی دهند.

 

هنگامی که از حفظ رژیم سخن می رود آن گاه بین حامیان و مخالفان اسد اتفاق نظر وجود دارد، یعنی آمریکا، روسیه و ایران هم نظر می شوند. اما این رژیمی ست که تمام نهادهایش با خودکامگی ساخته شده است، نهادهایی که کشور را چپاول و غارت کرده اند، نهادهایی که نارضایتی و سپس قیام مردمی را موجب شدند و سرانجام نهادهایی که پایه های اصلی اشان را استعمار فرانسه در این کشور ریخته است. تقریباً همه در سوریه می دانند که نامزدان برگزیده ی آمریکا برای سوریه آینده در رژیم کنونی نقش ایفاء کرده اند و آنان کسانی نیستند به جز بوروکرات ها و بعثی هایی که به تکنوکرات های نئولیبرال «بریده از مرکز» تبدیل شده اند. اینان کسانی هستند که آمریکا برای سوریه آینده در نظر گرفته است.

 

سوریه ای ها تاکنون قربانیان زیادی داده اند. آنان بهای زیادی برای مطالبات خود پرداخته اند. من مایل نیستم که تمام این ها به زباله دانی انداخته شود. نباید در شتاب برای کنار زدن اسد به عنوان نماد رژیم، خود رژیم را حفظ کرد. سوریه شایسته ی آینده ی دیگری به جز مشتی نهاد ساخته شده از هیچ و همه چیز و بوروکراسی پی ریزی شده از سوی خودکامگانی ست که خواهان ادامه ی سلطه گری علیه مردم این کشور هستند. هیچ علتی نمی تواند حفظ نهادهای دولتی را توجیه کنند که به چپاول کشور پرداخته و مردم را کشتار کرده اند. با توجه به این که آمریکا چیز دیگری به جز حفظ این نهادهای دولتی نمی خواهد، من هر گونه دخالت آن را در امور سوریه نادرست می دانم. اگر آمریکا واقعاً می خواهد به سوریه کمک کند بهتر است از اهرم های دیپلماتیک استفاده نماید تا روسیه و ایران را از دخالت در جنگ برحذر دارد. این چنین است که سوریه ای ها خواهند توانست به مرحله ی بعدی اقدامات خود بیاندیشند. اما اگر آمریکا به سوریه حمله کند این دیگر خودبه خود آمریکا خواهد بود که برای مرحله ی بعدی تصمیم خواهد گرفت و به همین جهت من با این حمله مخالفم.

 

ج.ا. : کسانی که در خارج از سوریه هستند برای پشتیبانی از مبارزات چه می توانند بکنند؟

 

ن. ع. : برای مردمی که در خارج کشور زندگی می کنند، حمایت عملی کار مشکلی ست. من فقط می توانم به یک نکته اشاره کنم و آن هم حمایت فکری – سخنی از مبارزات است. چپ تاکنون بسیار موضع بدی علیه قیام در سوریه داشته است، چرا که گمان می کند که ارتجاعی ترین عناصر ضدرژیم اسد یگانه کسانی هستند که علیه او مبارزه می کنند و در این زمینه بیش تر همراه با رژیم بوده است. من از کسانی که در خارج هستند می خواهم که به تمام واقعیت بنگرند و به دیگران نشان دهند که در سوریه کسان دیگری هم هستند که می توانند حمایت گردند. باید این دوسویه نگری به اوضاع سوریه که در یک طرفش رژیم و در طرف دیگرش القاعده یا در یک سویش رژیم اسد و در طرف دیگرش امپریالیسم آمریکاست، پایان یابد. باید یاری کرد تا تاریخ فداکاری های مردم سوریه برای خواسته هایشان بهتر بازگو گردد. شاید دیگر برای این کار دیر شده باشد چرا که مطالب هژمونیک در حال حاضر بسیار قدرت مندتر هستند تا بتوان علیه آن ها پیروز شد. شاید کتاب های تاریخ بتوانند درست تر وضعیت کنونی سوریه را مطرح نمایند.

 

پانویس ها:

اصل مطلب ترجمه شده ی بالا در این نشانی ست: http://truth-out.org/news/item/18617-syrian-anarchist-challenges-the-rebel-regime-binary-view-of-resistance

* Joshua Stephens عضو شورای انستیتوی مطالعات آنارشیست است. او در دهه های اخیر در جنبش های ضد سرمایه داری و همبستگی بین المللی فعالیت کرده است. او در رسانه های گوناگون در مورد جنبش های ضداستبدادی مطلب می نویسد و اوقاتش را بین کشورهای مدیترانه و بروکلین در نیویورک می گذراند.

١) نقشه ی آن لاین تهیه شده در این نشانی ست:  http://www.fastcolabs.com/3016532/this-interactive-infographic-shows-the-depth-of-the-syrian-resistance

٢) نشانی وبلاگ نادر عطسی: http://darthnader.net

۳) نشانی وبلاگ معظن کمال معز: http://libcom.org/tags/mazen-kamalmaz

۴) در باره ی عمر عزیز، مبارز آنارشیست سوری، به زودی مطلب مفصل تری به دوستداران فارسی زبان ارائه می گردد. (یادداشت مترجم)

روند و علل مبارزات مردم برزیل در مصاحبه با دو آنارشیست

روند و علل مبارزات مردم برزیل در مصاحبه با دو آنارشیست

جاناتان باین، عضو زابالازا، جبهەی کمونیست – آنارشیست آفریقای جنوبی ست (zabalaza.net). وی با پابلو پامپلونا و تیاگو کالیچو که اعضای سازمان آنارشیستی سوسیالیسم لیبرتر (anarquismosp.org) هستند در پیوند با مبارزات گستردەی مردم برزیل در ماه ژوئن ۲٠١٣ علیه افزایش بهای بلیت های حمل و نقل عمومی به ویژه در سائوپولو مصاحبەای انجام داده است. گفتنی ست که این سازمان با تشکلات دیگر آنارشیست که CAB یا هماهنگی آنارشیستی برزیل را تشکیل می دهند در مبارزات شرکت فعال داشته است. اینک این گفت و گو که حاوی نکات بسیار جالبی در رابطه با شکل گیری طولانی و نیروهای سیاسی شرکت کننده و تلاش برخی از آن ها برای سوء استفاده ی سیاسی از جنبش است به فارسی ترجمه می شود، باشد که بتواند گامی کوچک برای انتقال تجربەی مبارزاتی باشد.

 ن. تیف

٢٨  تیر ١٣٩٢

پرسش: مبارزات چگونه آغاز شدند؟ چگونه و چه کسانی آن ها را شکل دادند؟

پاسخ: پیش از این که جنبش اعتراضی علیه افزایش بهای بلیت های حمل و نقل عمومی آغاز گردد، حرکات مبارزاتی قابل توجهی رخ دادند که از جمله می توان به اعتصاب آموزگاران در ایالت سائوپولو اشاره نمود. این اعتصاب هر چند تحت تأثیر اتحادیه های نزدیک به قدرت سیاسی بود، هزاران نفر را گرد آورد. مبارزه ی مهم دیگر اعتصاب دانشگاه UNESP بود که دو ماه است ادامه دارد. این اعتصاب که با اشغال و انسداد جاده ها همراه است دارای مطالبات گوناگونی از قبیل کارت اقامت دانشجویی و برابری با دیگر دانشگاه های دولتی در پیوند با سهمیه های اجتماعی و نژادی و علیه کنکور پیش دانشگاهی ست. تشکل ما به هر دوی این جنبش ها یاری نمود.

سوای این مبارزات باید به حرکاتی در سطوح مختلف از قبیل اقوام، اتحادیه ها، کشاورزان و دانشجویان اشاره نمود که به پی ریزی جنبش بزرگ یاری رساندند. می توان همچنین به مبارزه ی ساکنان حلبی آباد موینهو اشاره نمود که برضد سوداگران زمین به پا خاستند. آنان می خواهند حلبی نشینان را برای «رویداد بزرگ» (جام جهانی فوتبال ۲٠١۴) از خانه هایشان بیرون نمایند. تمام این جنبش ها قطعاً به جنبش بزرگ تر مردم علیه افزایش بهای حمل و نقل عمومی کمک کردند.

جنبش گذر آزاد (MPL) از سال ٢٠٠۶ علیه گرانی بلیت های حمل و نقل عمومی فعالیت می نماید. سازمان ما روابط بسیار نزدیکی با این تشکل دارد که همواره خودگردانی و مبارزه جویی را برجسته نموده است. جنبش گذر آزاد خواهان مبارزات مستقل با شرکت عموم مردم به صورتی افقی و بدون رهبر است. این جنبش اشکال ویژه ای را در مبارزه در نظر می گیرد، مثلاً هیچ گاه از بلندگو استفاده نمی کند و از شرکت کنندگان می خواهد که گفته های کسی را که سخن می گوید برای بقیه تکرار کنند تا صدایش به دورترین نقطه ی تجمع منتقل گردد. جنبش گذر آزاد مخالف تظاهرات غیرفعال است. مردم به سوی این اشکال مبارزه جلب شده اند، چرا که آنان از بسیج چپ سنتی که همواره با یک صحنه آرایی و سخنران تک گو همراه است، خسته شده اند. جنبش گذر آزاد همچنین نافرمانی مدنی، عمل مستقیم و فعالیت در پایین را ترویج می نماید.

از آن جایی که مردم در تظاهرات مختلف احزاب سنتی را پس زدند، محافظه کاران، ملی گرایان و حتا راست افراطی تلاش نمودند تا موج سواری کنند و رهبری مبارزات را به دست بگیرند به طوری که حتا تمام چپ و از جمله جنبش های اجتماعی و اتحادیه ای را به دام اندازند. این واقعیت ذهن ما را بسیار مشغول نموده است، به ویژه این که رسانه های بزرگ به پیشروی نیروهای محافظه کار یاری رساندند تا مطالبات اصلی جنبش را علیه افزایش بهای بلیت های حمل و نقل عمومی تضعیف نمایند.

پرسش: اعتراض علیه قیمت ها در برزیل تازگی ندارد، چرا آن چه در سائوپولو گذشت متفاوت است؟

پاسخ: جنبش گذر آزاد در پایان آخرین بسیج علیه افزایش بهای حمل و نقل در سال ۲٠١١ با طرح مطالبه ی «تعرفه ی صفر» می خواست جنبش را تعمیق بخشد. این چنین بود که مسئله ی حمل و نقل عمومی به شکل سیاسی مطرح شد و رابطه ی آن با منابع عمومی و حقوق شهری نشان داده شد. جنبش گذر آزاد اعلام کرد که حمل و نقل عمومی باید مانند بهداشت و آموزش به عنوان خدمات عمومی ضمانت گردد و بهایش با توجه به درآمدها تعیین گردد، یعنی کسانی که درآمد بیش تری دارند بیش تر بپردازند، کم درآمدها، کم تر و آنانی که هیچ ندارند، رایگان از حمل و نقل استفاده نمایند. این کارزار جنبش گذر آزاد دو سال به درازا کشید و موجب شد که بحث های سیاسی داخلی صورت بگیرند و در مدارس و دیگر تجمعات فعالیتی برای مطالبه ی فوق صورت بگیرند. این کارزار به ما اجازه داد تا فعالانی را برای بسیج گسترده تر و رادیکال تر مردم آموزش بدهیم. اما راستش ما هرگز تصور نمی کردیم که جنبش چنان عظیم بشود که شد، به طوری که مبتکرانش نتوانند به آن برسند!

علت دیگری که موجب شد مبارزات اخیر شکلی گسترده تر از آن چه انتظار می رفت، بگیرند این بود که برای نخستین بار از هشت سال گذشته کسی فرماندار ایالت سائوپولو شد که عضو حزب زحمتکشان است (حزبی که از سال ٢٠٠٣ در برزیل در قدرت است). محافظه کاران و دست راستی ها برای تضعیف این فرماندار به جنبش اعتراضی پیوستند تا از این طریق دولت فدرال را زیر ضرب بگیرند.

نقش مطبوعات را نباید فراموش کرد که در ابتداء برضد جنبش بودند، اما همین که جنبش بزرگ تر شد و با سرکوب روبه رو گردید، روزنامه نگارانی که خود سرکوب شدند تغییر موضع داده و از جنبش دفاع کردند. با این حل مطبوعات همواره تلاش می کنند تا مدنیت، مسالمت طلبی و میهن پرستی را تبلیغ نمایند و هر شکل رادیکال مبارزه را منزوی کنند. نقش مهم شبکه های اجتماعی از قبیل فیس بوک و توئیتر را در گسترش جنبش نباید از یاد برد، چرا که آن ها فرصت پخش اخبار و تصاویر مبارزات را فراهم کردند.

پرسش: لطفاً در مورد نقش شبکه های اجتماعی بیش تر توضیح بدهید.

پاسخ: هیچ چیز بدون تدارک جنبش و بدون اعتراض علیه سرکوب دولتی در طی چند سال اخیر امکان پذیر نبود. با این حال شبکه های اجتماعی نقش زیادی بازی کردند. فیس بوک ابزار مهمی برای جنبش گذر آزاد است و منبع اصلی پخش اطلاعات آن را تشکیل می دهد. فراخوان ها به تظاهرات با استفاده از اینترنت صورت گرفتند. خبرها و پیام هایی که از طریق اینترنت پخش شدند اجازه دادند تا دروغ های مطبوعات رسمی افشاء گردند. تلویزیون اصلی کشور نخستین تظاهرات را که فقط ۵٠٠٠ را گرد آورده بود منعکس نمود و رسانه های دیگر به این کار در اعتراضات بعدی ادامه دادند. در ابتداء گفتند که تظاهرکنندگان خرابکار و جوانان خشن هستند… این چنین بود که تمام کشور به اعتراضات توجه کرد. فیلم ها و خبرهایی که از طریق شبکه های اجتماعی پخش شدند نادرستی اظهارات رسمی را نشان دادند. این فیلم ها و خبرها که حکایت از سرکوب دولتی داشتند نه فقط مردم را مرعوب نکردند بلکه بخش بیش تری از آنان را به مبارزه کشاندند. دولت در سائوپولو با فرستادن نیروهای ویژه ی سرکوب خود علیه معترضان بسیار سختگیرانه وارد عمل شد. در این زمان بود که بسیاری از تظاهرکنندگان تحت تأثیر رسانه های بزرگ قرار گرفتند و هر گونه عمل خشونت آمیز را محکوم کرده و خواهان «مسالمت جویی» گردیدند.

رویدادها درستی نظراتی را که آنارشیست ها همیشه مطرح کرده اند، ثابت کردند. کافی نیست که مردم به خیابان ها بیایند و اعتراض نمایند. آنان بایستی با تشکلات خودگردان رتق و فتق امور را به دست بگیرند و به هر گونه نهاد دولتی نه بگویند. برای رسیدن به چنین نقطه ای از مبارزه، راهی طولانی با فعالیت در پیش است. اگر در درون مردم فعالیتی برای برپایی تشکلات خودگردان صورت نگیرد، بحث های سیاسی انتزاعی باقی می مانند و تشکلات دیگر از مبارزات مردم سوء استفاده می کنند، همانگونه که اکنون سرمایه داران بزرگ و دولت می خواهند مبارزات مردم را مصادره به مطلوب نمایند.

بسیاری از کسانی که در مبارزات اخیر شرکت کردند، هرگز در بحث های سیاسی حضور نداشته اند. به همین خاطر است که آنان علیرغم مبارزه کردن، خود به خود به دام ایدئولوژی حاکم افتادند به طوری که برخی از اصل قضیه دورشدند و مواضع دست راستی از قبیل «افتخار به برزیلی بودن»، کاهش مالیات و پایان معافیت از مجازات را تبلیغ کردند.

شبکه های اجتماعی هیچ گاه کافی نیستند و به هیچ وجه نمی توانند جای سازماندهی توده ای و فعالیت میدانی طولانی را در میان مردم بگیرند. چپ باید این نکته را فراموش نکند. با این حال باز هم می گوییم که شبکه های اجتماعی توجه بسیاری را برای کسب اطلاعات و شرکت در مبارزه جلب کردند.

پرسش: به جز مسئله ی حمل و نقل، چه مسائل اجتماعی دیگری مطرح هستند؟

پاسخ: جنبش گذر آزاد می گوید که پرداختن برای جا به جا شدن دزدی ست و حمل و نقل که جزو خدمات عمومی ست می بایستی رایگان باشد. مسئله ی تحرک شهری برای جنبش گذر آزاد با حقوق پایه ای همچون بهداشت، آموزش و فرهنگ مرتبط است. این جنبش می گوید که مردم فقط برای سر کار رفتن از جایی به جای دیگر نمی روند. حق استفاده از هر آن چه یک شهر دارد یک مطالبه ی مرکزی و ژرف است. این تشکل تأکید می کند که نباید جنبش های اجتماعی را منکوب نمود.

با این حال ما از این می ترسیم که یک مبارزه برای همه چیز سرانجامش به دست نیافتن به هیچ چیز خاتمه یابد. به همین خاطر است که ما مقدمتاً خواستار کاهش بهای حمل و نقل عمومی هستیم. هنگامی که این مبارزه به نتیجه رسید، آن گاه ما به سوی دور بعدی می رویم و پیروزی های کوتاه و میان مدت را هدف قرار می دهیم. این چنین است که جنبش می تواند تقویت گردد. همه ی چپ با این نظر موافق است.

البته چند مطالبه ی دیگر می توانند به کاهش قیمت ها پیوند داده شوند. فقط چپ ها هستند که برخی از آن ها و از جمله رایگانی حمل و نقل یا پایان سرکوب جنبش های اجتماعی یا دستیابی به حقوق جدید را مطرح می نمایند. برخی از مطالبات را نیز راست های از همه محافظه کارتر و بخشی از مردمی که به خیابان ها می آیند مطرح می کنند. عظمت اعتراضات می تواند چنین القاء کند که برزیل در تغییر و تحول است و به همین دلیل هر آن چه تصور می شود، مطرح هم می گردد. برای گرایش سیاسی ما که می خواهد به مبارزات مردمی خودگردان و رزمنده یاری کند، بسیار مهم است که مبارزه تداوم داشته باشد.

پرسش: ترکیب تظاهرکنندگان چگونه است؟

پاسخ: نیروهای شرکت کننده در اعتراضات را کمابیش می توان این گونه برشمرد: ١) نیروهای خودگردان و رزمنده ی مرتبط با جنبش گذر آزاد که در مبارزه کارکشته هستند؛ ٢) نیروهای سنتی چپ با احزاب و گروه هایی که از ابتداء فعالانه در تظاهرات ها شرکت کردند؛ ٣) یک بخش بزرگی از مردم که هرگز در اعتراضی شرکت نکرده بودند و تحت تأثیر ایدئولوژی مسلط هستند و مخالفتشان با احزاب منجر به مردود شمردن تمام چپ است؛ ۴) یک گرایش که در اقلیت است و شامل راست افراطی ست که در خدمت سرمایه داران و زمینداران بزرگ است. آن چه امروز معلوم نیست این مسئله است که تظاهرکنندگان جدید چگونه به یک مبارزه ی طبقاتی مستقل از احزاب سیاسی و دولت خواهند پیوست؟

در ترکیب تظاهرکنندگان کسانی وجود دارند که تحصیلات عالی کرده اند. زحمتکشان زن و مرد بسیاری وجود دارند که از حومه های مردمی می آیند و اکثریت آنان بیرون از حزب های چپ متشکل هستند. ناگفته نماند که مردم بسیاری در اطراف شهرهای بزرگ به شکلی مستقل و خودگردان بسیج شدند و مطالباتی را مطرح نمودند که به مراتب از شهرهای بزرگ رادیکال تر بود. شاید می بایستی اکنون برای برپایی یک خودگردانی توده ای نفس گیری کرد.

تعداد شرکت کنندگان در جنبش اعتراضی اخیر برزیل بیش از یک میلیون نفر (نیم درصد کل جمعیت) بود و ما در سائوپولو شاهد حضور صدها هزار نفر بودیم.

پرسش: مردم به طور کلی چگونه به سرکوب برخورد کردند؟

پاسخ: برخورد به سرکوب و اتهام خرابکاری یکپارچه نبود. کسانی بودند که نخستین تظاهرکنندگان را به خرابکار توصیف نمودند. برخی هم گفتند که تظاهرات ها مسالمت آمیز است و این چنین خشونت دولتی را محکوم کردند. با این حال امروز تعداد بزرگی از مردم به علت اطلاعات غلطی که رسانه های بزرگ دادند و به علت عدم آمادگی چپ برای پاسخ به اتهامات، هر حرکت رادیکالی را به خرابکاری تشبیه می نمایند. چنین امری موجب شده که تصور شود تظاهرکنندگان دو گروه هستند: مسالمت جویان و خرابکاران.

دولت تلاش می کند تا خشونت اعمال شده را به حساب آنارشیست ها بنویسد. مثلاً پلیس در ایالت ریوگرانده دو سول به دفتر فدراسیون آنارشیست چپ (FAG) هجوم آورد و سپس گفتند که این تشکل در خرابکاری شرکت داشته و در عین حال دست راستی ها به آن یاری رسانده اند. البته هر دو بخش این اتهامات دولتی پوچ هستند.

نظم موجود همه روزه اعمال خشونت می کند. خشونت در همین شبکه ی حمل و نقل به علت کهنگی آن وجود دارد. خشونت یعنی مرگ مردم در صف معالجه ی یک بیمارستان، خشونت را در برنامه ی تدریس مدرسه های دولتی قرار داده اند، استثمار در کار هم خشونت است. باید خشونت را دید. نظم سرمایه داری در خشونت ریشه دارد. ما را هر روز سرکوب می کنند. وقتی مردم به پا می خیزند و مبارزه می کنند بازهم دولت علیه آنان خشونت روا می دارد و سرکوبشان می کند. اگر در تظاهرات ها خشونتی هم بوده فقط پاسخی ست به تمام این خشونت های دولتی و نظم سرمایه داری.

البته باید یادآوری کرد که در آخرین تظاهرات های سائوپولو گروه های راست افراطی وارد میدان شدند و برخی از مردم ناآگاه را با گفتارهای فاشیستی علیه احزاب، جنبش های اجتماعی و چپ متشکل به خشونت واداشتند. در این جا بود که بسیاری از «هواداران ضد خشونت» و رسانه های بزرگ لب فروبستند و هیچ نگفتند.

پرسش: تظاهرات ها در شهرهای دیگر چه ویژگی هایی داشتند؟

پاسخ: به نظر می رسید که در شهرهای دیگر محافظه کاران کم شمارتر هستند. تشابه اعتراضات در دیگر شهرها نسبت به سائوپولو گستردگی بسیج شدن ها بود. جنبش گذر آزاد فقط در سائوپولو نیرو ندارد و در بقیه ایالت ها نیز به اعتراضات و شکل گیری آن ها یاری رساند. جنبش گذر آزاد در جبهه هایی با دیگر نیروهای سیاسی شرکت کرد تا بتوان علیه افزایش بهای حمل و نقل عمومی مبارزه را پیش برد. پیروزی مبارزه در سائوپولو، پورتوآلگره، ریودوژانرو – بدون این که چند منطقه ی دیگر فراموش گردد – موجب شد که جنبش بزرگ تر گردد.

پرسش: برزیل هم اکنون میزبان جام کنفدراسیون هاست، سال آینده جام جهانی فوتبال در برزیل برگزار خواهد شد و در سال ۲٠١۶ بازی های المپیک. این رویدادهای بزرگ چه بازتاب اجتماعی دارند؟

پاسخ: رئیس جمهور دیلما روسف گفت که هم از جام جهانی فوتبال پشتیبانی می کند و هم از تظاهرات مسالمت آمیز ولی به هیچ وجه شورش را نمی پذیرد. قوانین جدیدی علیه «تروریسم» در دست تدوین هستند. بدیهی ست که این واقعیات برضد منافع مردم هستند. جام کنفدراسیون ها، جام جهانی فوتبال و بازی های المپیک به تقویت پیوندهای شرکت های بزرگ و سوداگران و قدرت دولتی می انجامد.

این بازی ها بهانه ای شده است که جنبش های اجتماعی زیر ضرب قرار بگیرند. شرکت های ساختمان سازی هیچ گاه منافع بزرگی مانند امروز نداشته اند و با همین منافع احزاب لیبرال را تغذیه می کنند. آنان حلبی آبادهای زیادی را آتش زدند تا شهر را برای گردشگران پاکسازی نمایند. پلیس در سائوپولو معتادان به مواد مخدر را دستگیر و حبس می کند. رسانه های بزرگ و پلیس در ریودوژانرو روندی را آغاز کرده اند که به آن «آرام بخشی» می گویند، اما آرام بخشی چیزی نیست به جز «پاکسازی» و حتا قتل حلبی آباد نشین ها.

رسانه های بزرگ، بورژوازی و نظامیان از بازی های ورزشی سوء استفاده می کنند تا جو ملی گرایی را حاکم نمایند، وضعیتی که با پایان دیکتاتوری نظامی دیگر وجود نداشت.

پرسش: چه رابطه ای بین بسیج های کنونی و بازی های ورزشی هست؟

پاسخ: جنبش اخیر با اعتراض به قیمت حمل و نقل عمومی آغاز شد. اما هنگامی که مطالبات دیگری مطرح گردیدند، مسئله ی جام جهانی فوتبال به یک مسئله ی مرکزی تبدیل گردید. مردم چنین مطرح کردند که دولت میلیاردها رئال برای بازی های ورزشی سرمایه گذاری می کند در حالی که این پول ها باید هزینه ی آموزش، بهداشت و شبکه ی حمل و نقل گردد. این چنین بود که اعتراضات رشد پیدا کردند. جنبش گذر آزاد از همان ابتداء از مطالبه ی Copa para quem ? (جام برای کی؟) پشتیبانی کرد. سپس جنبش زحمتکشان بی خانه (MTST) به این مطالبه پیوست و اعلام نمود که برگزاری جام جهانی فوتبال به سوداگری برای املاک کمک می کند.

پرسش: آیا شورش در ترکیه و بهار عرب تأثیری در مبارزات مردم برزیل داشته اند؟

پاسخ: اعتراضات در ترکیه و کشورهای بهار عرب به ما این اطمینان را داد که پیش بردن مبارزات میسر است. وقتی مردم در برزیل دیدند که زحمتکشان در کشورهای دیگر به پامی خیزند، به خود گفتند چرا ما برای دستیابی به حقوق جدید اعتراض نکنیم؟ شاید به همین دلیل است که ما در سال ۲٠١١ نتوانستیم مردم را به اندازه ی امروز علیه افزایش بهای حمل و نقل بسیج کنیم. اکنون مردم برزیل با نگاه به ترکیه و کشورهای بهار عرب قوت قلب گرفته اند. حال ممکن است که چنین چیزی ناخودآگاه و نمادین باشد، اما واقعاً وجود دارد.

پرسش: ما در خارج برزیل چه می توانیم بکنیم؟

پاسخ: خبرهای اعتراضات را منتشر کنید. همبستگی خود را اعلام نمایید. خبررسانی و همبستگی همیشه مهم هستند. یک اقدام مهم دیگر مبارزه علیه سرکوب آنارشیست هاست که اکنون در سطح کشور بیش تر شده است و در آینده گریبان دیگر جنبش های اجتماعی را خواهد گرفت.

پرسش: آیا نکته ی دیگری برای افزودن دارید؟

پاسخ: ما می خواهیم به اهمیت کار میدانی ومتشکل تأکید نماییم. هنگامی که صدها نفر به خیابان ها می آیند به ما این خوش بینی را می دهند که می توان خارج از چارچوب های انتخاباتی و صندوق های رأی به گونه ای دیگر به بسیج برای مبارزه پرداخت. حتا در تصور اجتماعی این نکته جای گرفته است که به خیابان آمدن وسیله ای برای حرکت سیاسی ست. با این حال نباید خودفریبی کرد و گفت که این یگانه راه است. دست راستی ها تلاش می کنند تا چنین القاء نمایند که هر تشکل سیاسی فرصت طلب و فاسد است و فعالیت در میان مردم بی فایده است. آنان در واقع از این شعار اعتراضات هراس دارند که می گفت: مردم بیدار شده اند.

خیابان ابزاری اساسی ست تا مبارزه سیاسی گردد، اما در خیابان امکان بحث و آموزش سیاسی نیست. در مبارزات روزمره، در جنبش های اجتماعی، دانشجویی، اتحادیه ای و قومی ست که مردم می توانند نیروی لازم را برای خودرهایی بگیرند.

ما امروز شاهد هستیم که هر چند چپ توان بسیج کردن را دارد، اما بسیاری از روش های عملش منسوخ و کهنه هستند. ما بر این باوریم که فعالیت پایه ای در میان مردم برای دستیابی به یک استراتژی رهایی لازم است و باید دائماً تقویت گردد. ما باید در میان مبارزات مردم باشیم تا بتوانیم به مبارزه ی طبقاتی دامن بزنیم و درجه ی رزمندگی، استقلال و عمل مستقیم را ارتقاء دهیم. ما نباید مبارزات نمادین را فراموش کنیم.

یک نکته ی اصلی این است که پتانسیل بسیج می بایستی به یک نیروی اجتماعی تبدیل گردد که بتواند در پی ریزی یک جامعه ی جدید نقش داشته باشد. چنین امر مهمی از طریق زد و بند با روش های نهادینه شده از قبیل انتخابات یا توافق با سرمایه داران امکان پذیر نیست. مردم نیازمند آلترناتیو مشخص خود هستند. اگر در مبارزه تشکلی وجود نداشته باشد، اعتراضات شکست می خورند.

ما به عنوان آنارشیست بر این باوریم که چنین تشکلی باید از پایین به بالا باشد تا بتواند در مبارزه پیروز گردد. ما در لحظاتی تاریخی زندگی می کنیم که به بسیج توده ای می انجامد. ما در مبارزه به سوی کمیت بالای شرکت کنندگان می رویم و اگر می خواهیم که این امتیاز را از دست ندهیم باید لحظه ای کار میدانی و در میان مردم را فراموش نکنیم. به همین جهت باید در مبارزات روزمره شرکت کرده و برای رسیدن به پیروزی از اشتباهات درس بگیریم.

جان باختگان آنارشیست شیکاگو و منشاء روز اول ماه مه, و معرفی تشکلات و مطالبات آنارکوسندیکالیستی

جان باختگان آنارشیست شیکاگو

و منشاء روز اول ماه مه

anarcosyndicalisem-farsi

همراه با نوشته ای از

نستور ماخنو

و معرفی تشکلات و مطالبات آنارکوسندیکالیستی

 ترجمە از

ن. تیف

آنلان ورژن برای خواندن

anarcosyndicalisem-farsi-online-version

ورژن چاپی برای دانلود

anarcosyndicalisem-farsi-print-version

یک گزارش و یک مصاحبه با عکس برای آشنایی با آنارشیست ها در مصر

یک گزارش و یک مصاحبه با عکس برای آشنایی با آنارشیست ها در مصر

Egept

ترجمە از : ن. تیف

 

ویرژن آنلاین برای خوانندن

AnarchistesEgypte-Farsi-online-version

دانلود ویرژن چاپی

AnarchistesEgypte-Farsi-print-version

آن چه یک آنارشیست هشتاد سال پیش در بارەی دولت بلشویک نوشت!

آن چه یک آنارشیست هشتاد سال پیش در بارەی دولت بلشویک نوشت!*

نویسنده: کامیلو برنری

مترجم: ن. تیف

در حالی که ما آنارشیست ها خواهان الغای دولت از طریق یک انقلاب اجتماعی و ایجاد یک نظم نوین خودمختار – فدرال هستیم، لنینیست ها می خواهند دولت بورژوایی را داغان نمایند و به جایش یک دولت «پرولتاریا» را بسازند. آنان می گویند که دولت «پرولتری» یک نیمه دولت است، چرا که دولت کامل، بورژوایی ست و با انقلاب اجتماعی نابود می گردد. مارکسیست ها مدعی اند که این نیمه دولت با مرگ طبیعی خواهد مُرد.

نظریه ی خاموشی دولت که در محور بحث کتاب لنین به نام «دولت و انقلاب» آمده است برداشتی ست از نوشته ی انگلس که «علم مخرب آقای دورینگ» نام دارد. انگلس چنین می گوید:

«پرولتاریا قدرت سیاسی را می گیرد و ابتداء وسایل تولید را به مالکیت دولت درمی آورد. اما با این اقدام، پرولتاریا خود را حذف می کند و سپس دست به از میان برداشتن اختلافات و تضادهای طبقاتی می زند و آن گاه دولت را به عنوان دولت نابود می نماید. جامعه آن چنان که بوده و هست و به علت تضادهای طبقاتی اش، تاکنون نیازمند به دولت بوده است. دولت یک سازماندهی طبقاتی استثمارگرانه است که شرایط بیرونی تولید را حفظ می کند تا بتواند به ويژه نیروی کار استثمارشده را در اختیار نظم ستمگرانه ای قرار بدهد که شیوه ی تولید زمان (برده داری، ارباب رعیتی، دستمزدبگیری) بدان نیازمند است. دولت نماینده ی رسمی تمام جامعه بود و سنتزی از جامعه را مرئی می کرد. اما دولت به عنوان دولت طبقاتی چیزی نبود به جز نماینده ی طبقه ای که تمام جامعه را نمایندگی می کرد: دولت شهروندان صاحب بردگان در عهد عتیق، دولت اشرافیت فئودال در قرون وسطا، دولت سرمایه داران در عصر ما. اما هنگامی که دولت سرانجام به نماینده ی واقعی کلیت جامعه تبدیل می گردد، آنگاه دیگر زائد می شود. همین که دیگر طبقه ی اجتماعی وجود نخواهد داشت که بخواهند به آن ستم کنند، همین که به علت پایان هرج و مرج تولیدی، سلطه ی طبقاتی و مبارزه برای موجودیت فردی در آن واحد حذف می گردند، اصطکاک و افراطی که از آن ها می آیند نیز پایان می یابند و در نتیجه دیگر چیزی برای سرکوب وجود نخواهد داشت و لذا نیروی ویژه ی سرکوب که دولت نام دارد لزومی برای وجود نخواهد داشت. نخستین اقدامی که دولت واقعاً به عنوان نماینده ی کل جامعه انجام می دهد – گرفتن مالکیت وسایل تولید به نام جامعه – در آن واحد آخرین اقدام دولت نیز هست. دخالت دولت در روابط اجتماعی در تمام عرصه ها زائد می گردد و خودبه خود بی مورد می شود. اداره ی تولید به جای دولت افراد می نشیند. دولت “الغاء” نمی شود، پژمرده می گردد. از این دید است که باید به واژه های “دولت آزاد مردمی” نگاه کرد، هم برای خصلت گذرایی که دارد و هم برای نارسایی علمی غائی اش. از این دیدگاه است که می توان همچنین به مطالبه ی آنانی که آنارشیست می نامیم نگاه کرد که می خواهند دولت را یک روزه الغاء نمایند.»

ظاهراً بین دولت امروز و آنارشی فردا چیزی به نام نیمه دولت وجود دارد. دولتی که می میرد، «دولتی به عنوان دولت»، یعنی دولت بورژوایی ست. این چنین باید جمله ای را تحلیل کرد که به نظر می رسد نظریه ی دولت سوسیالیستی را نفی می کند. «نخستین اقدامی که دولت واقعاً به عنوان نماینده ی کل جامعه انجام می دهد – گرفتن مالکیت وسایل تولید به نام جامعه – در آن واحد آخرین اقدام دولت نیز هست.» اگر به این جمله ی انگلس کلمه به کلمه توجه و از متن آن خارج گردد، می توان از آن نتیجه گرفت که بین اجتماعی کردن اقتصادی و خاموشی دولت یک همبودی زمانی وجود دارد. اگر جملات مربوط به پرولتاریا همین گونه در نظر گرفته شوند به این نتیجه می رسیم که پرولتاریا نیز خود را به عنوان پرولتاریا در اقدامش برای گرفتن قدرت دولتی نابود می نماید و لذا دیگر نیازی به «دولت پرولتری» نیست. انگلس تحت تأثیر «سبک دیالکتیکی» در اظهار نظرش ناکام مانده است. انگلس میان امروزِ دولت بورژوایی تا فردای سوسیالیست – آنارشیست به یک رشته دوره های پیاپی باور دارد که در آن دولت و پرولتاریا باقی می مانند. برای پرتوافکنی به تاریکی ها… دیالکتیک اشاره ای به آنارشیست دارد «که می خواهند یک روزه دولت را الغاء نمایند»، یعنی آنارشیست ها نمی خواهند بپذیرند که در مورد دولت یک دوران گذار وجود دارد که به گفته ی خود انگلس دخالتش زائد می شود آن هم در « تمام عرصه ها» و پله به پله.

به گمان من هنگامی که ما بدون فریب خوردن از معادله های مبهم آنان به روح نوشته هایشان توجه می کنیم، موضع لنینیست در مورد دولت دقیقاً منطبق با موضع مارکس و انگلس است.

دولت در اندیشه ی سیاسی مارکسیست – لنینیست ابزار سیاسی گذرایی برای اجتماعی کردن است، گذرا برای ماهیت خود دولت که نهاد سلطه ی یک طبقه بر روی دیگری ست. دولت سوسیالیست با نابودی طبقات خودکشی می کند. مارکس و انگلس متافیزیسین هایی بودند که اغلب روندهای تاریخی را برای عشقی که به نظم موجود هر دوره داشتند نمونه بندی می کردند.

«پرولتاریا» یی که قدرت دولتی را می گیرد و مالکیت وسایل تولید را به اختیار خود در می آورد، هم خود را به عنوان پرولتاریا نابود می کند و هم دولت را «به عنوان دولت». چه متافیزیک خارق العاده ای، چه تمایز سیاسی شگفت آوری از انتزاع های اجتماعی!

در روسیه این پرولتاریا نبود که قدرت دولتی را گرفت، این حزب بلشویک بود که آن را گرفت و پرولتاریا را هم نابود نکرد و فقط او را در اختیار یک سرمایه داری دولتی قرار داد. اکنون در روسیه یک طبقه ی جدید بورژوایی به وجود آمده است که در مجموعه ی منافع به دولت بلشویکی وابسته است، دولتی که می خواهد خود را حفظ کند و نه این که زایل گردد و از میان برود.

در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، جایی که مداخله گری دولتی همچنان گسترده تر و ستم گرانه تر است و جایی که طبقات در حال حذف شدن نیستند، خاموشی دولت بیش از همیشه بعید است.

برنامه ی لنینیست در سال ١٩١٧ حاوی این نکات بود: حذف پلیس و ارتش دائمی، لغو بوروکراسی حرفه ای، انتخابات برای همه ی منصب ها و مسئولیت های عمومی، قابل عزل بودن تمام کارمندان، تساوی دستمزدهای بوروکراتیک و دستمزدهای کارگری، حداکثرِ دمکراسی، رقابت مسالمت آمیز احزاب در درون شوراها، لغو مجازات اعدام. حتا یکی از این مطالبات به تحقق نپیوست.

ما در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یک دولت را با تعدادی ثروتمند خودکامه داریم. کمیته ی مرکزی با نوزده عضو بر تمام حزب کمونیست سلطه دارد، حزبی که بر کُلّ اتحاد جماهیر شوروی مسلط است.

در اتحاد جماهیر شوروی تمام کسانی که «سوژه» نیستند به ضدانقلاب توصیف می گردند. انقلاب بلشویک یک دولت «غمگین» را زاده است که ریازانف، بنیانگذار انستیتو مارکس – انگلس را در حالی تبعید می کند که او مشغول انتشار کامل نسخه ی اصلی «کاپیتال» بود، زینوویف، رئیس انترناسیونال کمونیست را به مرگ محکوم می نماید، کامنوف و بسیاری دیگر از بهترین مبلغان لنینیسم را از حزب اخراج می کنند، سپس تبعیدشان می نمایند و سرانجام از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی اخراج می گردند. یک «دوچه» [به ایتالیایی یعنی رهبر و لقب موسولینی، دیکتاتور فاشیست ایتالیا – توضیح مترجم] به نام تروتسکی وجود دارد که علیه ٨٠ % هواداران لنینیسم به پا خواسته است.

لنین در سال ١٩۲٠ خواستار انتقاد از خود در درون حزب کمونیست بود و از «اشتباهات» شناخته شده ای سخن می گفت که «حزب» باید از آن ها انتقاد کند، اما همین حق به شهروندان داده نشد تا به آن چه اشتباه در حزب و دولت می دانند انتقاد نمایند. هنگامی که لنین دیکتاتور شوروی بود هر کس که همان اشتباهاتی را افشاء می کرد که لنین خودش قبلاً اشتباه می دانست با زندان و مرگ، طرد و سرکوب می گردید. شوراگرایی بلشویک حتا برای لنین یک شوخی وحشتناک بود، هنگامی که او خلاقیت کمیته ی مرکزی حزب کمونیست را با این واژه ها توصیف می نمود:« هیچ نهاد دولتی جمهوری ما بدون دستورالعمل مستقیم کمیته ی مرکزی حزب در هیچ مسئله ی مهمی، چه در زمینه ی سیاسی و چه در زمینه ی سازماندهی، تصمیم گیری نمی کند.»

هر کس که می گوید «دولت پرولتری» در واقع می گوید «دولت بورژوایی»؛ هر کس که می گوید «دیکتاتوری پرولتاریا» در واقع می گوید «دیکتاتوری حزب کمونیست»؛ هر کس که می گوید «دولت قدرتمند» در واقع می گوید «الیگارشی تزاری سیاستمداران».

لنینیست ها، تروتسکیست ها، بوردیگیست ها [آماده ئو بورده گا – یکی از بنیانگذاران حزب کمونیست ایتالیا در سال ١٩۲١ – توضیح مترجم]، سانتریست ها فقط بر سر مفاهیم تاکتیکی با یکدیگر اختلاف دارند. همه ی بلشویک ها، از هر گرایشی که باشند، هوادار دیکتاتوری سیاسی و سوسیالیسم دولتی هستند. همه ی آنان برای «دیکتاتوری پرولتاریا» که فرمول مبهمی برای «مردم مقتدر» برآمده از ژاکوبینیسم است، وحدت نظر دارند. ژاکوبینیسم هر چه باشد هدفی به جز انحراف انقلاب اجتماعی ندارد. و وقتی که این انحراف موفق می گردد «سایه ی یک بناپارت» آشکار می گردد.

باید نابینا بود تا مشاهده نکرد که بناپارتیسم استالینی چیزی نیست به جز سایەی دهشتناک و زندەی دیکتاتوری لنینیست.

(Camillo Berneri – Guerra di Classe – N° 3 – 24 / 10 / 1936)

 

پایان ترجمه و انتشار به فارسی ١٨ تیر ١٣۹۲

 

* عنوان اصلی این مطلب «الغاء و خاموشی دولت» است که کامیلو برنری در شمارەی ٣ نشریه جنگ طبقات منتشرشده در ۲۴ اکتبر ١٩٣۶ نوشت. کامیلو برنری یک نویسنده و فیلسوف آنارشیست است که روز ۲٨ مه ١٨۹٧ در لودی واقع در ایتالیا متولد شد. پلیس سیاسی استالینی (NKVD)  که سپس به KGB تغییر نام داد، در طی عملیاتی برون مرزی او را روز ۶ مه ١٩٣٧ در شهر بارسلون اسپانیا به قتل رساند.

اساسنامەی انجمن بین المللی زحمتکشان

اساسنامەی انجمن بین المللی زحمتکشان

 

تاریخ انتشار در تارنمای کنفدراسیون ملی کار ١۶ فوریه ٢٠١٣

ترجمە از : ن. تیف

الف) مقدمه

مبارزەی صدها ساله بین استثمارکنندگان و استثمارشوندگان ابعاد تهدیدآمیزی گرفته است. سرمایەی قادر مطلق سر خود را دوباره بلند کرده است. علیرغم تضادهای درونی بین بورژوازی و سرمایەداری بین المللی، چنان شرایطی به وجود آورده اند که بتوانند مانند تنی واحد علیه پرولتاریا اقدام نمایند و آن را به ارابه ی پیروز خود زنجیر کنند.

سرمایەداری خود را سازمان می دهد و در حالی که در موضعی دفاعی قرار داشت، علیه طبقەی کارگر سنگربندی می نماید. حمله ی سرمایەداری برضد طبقەی کارگر دارای منشائی ژرف و عللی مشخص است. تعدد نظرات و اصول در میان کارگران، نبود صراحت و انسجام اهداف طبقەی کارگر برای امروز و آینده، تشتت طبقەی کارگر در گرایش های مختلف و در یک کلام سستی و پراکندگی جنبش کارگری به سرمایەداری اجازه می دهند که علیه طبقەی کارگر اقدام نماید. فقط یک پاسخ می تواند به یورش خشونت آمیز و بین المللی استثمارکنندگان از هر نوعی برضد طبقەی کارگر داده شود و آن هم تشکل فوری ارتش پرولتاریا در یک نهاد مبارزاتی است که در بطن خود تمام کارگران انقلابی همەی کشورها را دربرمی گیرد تا بلوکی پولادین علیه تمام حملات سرمایەداری شکل بگیرد، بلوکی که حملات سرمایەداری را پس خواهد زد و بر ضد تمام فشار آن پیروز خواهد شد. جنبش رهایی کارگران نمی تواند آن گرایش های کارگری را بپذیرد که خواهان همزیستی بین سرمایه و کار هستند و می خواهند یک آشتی بین المللی را با سرمایەداری و دولت بورژوایی برقرار کنند. جنبش رهایی کارگران نمی تواند در صفوف خود گرایش هایی را بپذیرد که دیکتاتوری پرولتاریا را تبلیغ می کنند، چرا که این دیکتاتوری بر خلاف اهداف تمام کارگران آگاهی ست که بیش ترین آزادی و رفاه را برای همه می خواهند. زحمتکشان انقلابی سراسر جهان باید یک انجمن واقعی بین المللی زحمتکشان را برضد حمله ی سرمایەداری و تمام سیاستمداران از هر گرایشی که باشند، بسازند. در این انجمن بین المللی هر عضو می داند که رهایی طبقەی کارگر فقط به دست خود طبقەی کارگر میسر است، کارگرانی که به عنوان تولیدکنندگان، سازمان های اقتصادی خود را تشکیل می دهند تا کنترل اراضی و کارخانه ها را به دست بگیرند و آن ها را به شیوه ی اشتراکی اداره می کنند. این سازمان های اقتصادی اداره شده توسط تولیدکنندگان با ادامه ی تولید، زندگی اجتماعی را تضمین می کنند. وظیفه ی زحمتکشان با چنین چشم انداز و هدفی این است که در مبارزات جاری که برای تغییر اجتماعی هستند شرکت نمایند و این را در خاطر داشته باشند که هر گامی می تواند آنان را به چشم انداز و هدف خود نزدیک کند به شرط این که در مبارزات روزمره فقط روی نیروی خود حساب کنند و با تبلیغ و تشکل در جنبش خود، ابزار لازم را برای کنار زدن رقبا و جایگزین شدن خود فراهم آورند. به علاوه ما می توانیم هر جا که امکانش وجود دارد نظم اجتماعی خود را برای نمونه و مثال ایجاد نماییم. تشکلات ما می توانند در چارچوب امکاناتی که دارند بزرگ ترین تأثیرات را روی گرایش های دیگر داشته باشند تا آن ها نیز به ما بپیوندند و با ما علیه رقبای دولتی و سرمایه داران مبارزه نمایند، البته همیشه باید شرایط محلی و زمانی را در نظر گرفت و هرگز نباید اهداف نهایی جنبش رهایی کارگران را از یاد برد.

ب) اصول سندیکالیسم انقلابی

١) سندیکالیسم انقلابی با تکیه بر مبارزەی طبقاتی برای اتحاد همەی زحمتکشان در سازمان های رزمنده اقتصادی تلاش می کند که به نوبه ی خود برای آزادی از یوغ دوگانه ی سرمایه و دولت مبارزه می کنند. هدف نهایی سندیکالیسم انقلابی سازماندهی زندگی اجتماعی بر اساس کمونیسم لیبرتارین (آزادیخواه) است که با عمل انقلابی طبقەی کارگر به وجود می آید. سندیکالیسم انقلابی با این اعتقاد که فقط سازمان های اقتصادی پرولتاریا قادرهستند جامعه ی کمونیست لیبرتاریایی را به وجود آورند به تمام زحمتکشان به عنوان تولیدکنندگان و آفرینندگان ثروت های اجتماعی روی می آورد و مخالفت خود را علیه احزاب کارگری مدرن اعلام می کند، احزابی که برای سازماندهی اقتصادی جامعه بی کفایت هستند.

٢) سندیکالیسم انقلابی مخالف قاطع هر گونه انحصار اقتصادی و اجتماعی ست و برای نابودی هر گونه انحصاری با استفاده از کمون های اقتصادی که توسط نهادهای کارگران در هر زمین و کارخانه ای اداره می شوند، مبارزه می کند. این کمون های اقتصادی بر اساس شوراهای آزادی شکل می گیرند که تابع هیچ قدرت و هیچ حزب سیاسی نیستند. سندیکالیسم انقلابی علیه دولت و احزاب سیاسی قد علم می کند و در برابر آن ها سازمان اقتصادی تولید را قرار می دهد. سندیکالیسم انقلابی دولت انسان علیه انسان را برنمی تابد و مدیریت اداری اشتراکی را در مقابل هر دولتی قرار می دهد. بنابراین واضح است که سندیکالیسم انقلابی نمی خواهد قدرت سیاسی را به دست بگیرد، برعکس نابودی هر گونه قدرت دولتی را در زندگی اجتماعی هدف خود می داند. سندیکالیسم انقلابی بر این باور است که با حذف انحصار مالکیت، انحصار سلطه گری نیز پایان می یابد، لذا هر شکلی از دولت هرگز نخواهد توانست وسیله ای برای آزادی انسان ها باشد. هر نوعی از دولت به پیدایش انحصارات و امتیازات جدید برای عده ای خاص می انجامد.

٣) سندیکالیسم انقلابی دارای کارآیی دوگانه است، از سویی ادامه دادن به مبارزەی انقلابی روزمره در تمام کشورها برای بهبود شرایط اقتصادی، اجتماعی و فکری طبقەی کارگر تا جایی که جامعه کنونی اجازه می دهد و از سوی دیگر تربیت توده ها برای این که خود بتوانند، هنگامی که زمانش می رسد، مدیریت مستقل تولید و توزیع را با در اختیار گرفتن تمام موجودی های زندگی اجتماعی به دست بگیرند. سندیکالیسم انقلابی نمی پذیرد که سازماندهی یک نظم اجتماعی که بارش فقط روی تولیدکننده قرار دارد با دستورات دولتی رتق و فتق گردد. سندیکالیسم انقلابی آنارشیستی خواهان نظمی ست که بر اساس فعالیت مشترک تمام زحمتکشان یدی و فکری پی ریزی می گردد. این نظم در هر شاخه ی صنعتی با مدیریت کارخانه ها توسط خود کارگران شکل می گیرد به طوری که هر گروه از آنان در یک کارخانه یا شاخه ی صنعتی عضوی خودمختار در تمام نهاد اقتصادی ست و خودبه خود بر اساس یک نقشه و بر اساس توافقات مشترک، تولید و توزیع را به نفع تمام جامعه تنظیم می نماید.

۴) سندیکالیسم انقلابی مخالف تمامی گرایش هایی ست که از مرکزیت دولتی و دینی دفاع می کنند چرا که آن ها فقط به ادامه ی حیات دولت و اتوریته یاری می رسانند و همواره روح ابتکار و استقلال را از اندیشه ها می زدایند. سانترالیسم یک سازماندهی مصنوعی ست که به زعم خود اقشار پایین دست را به اقشاری که بالادست می داند، می سپارد. سانترالیسم یا تمرکزگرایی نهایتاً رتق و فتق امور تمام جامعه را به دست یک اقلیت می دهد و فرد را به یک برده تبدیل می کند که باید فرمانبرداری کند. سازماندهی تمرکزگرا نیازهای جامعه را برای منافع چند نفری تنظیم می کند. تمرکزگرایی (سانترالیسم) حقیقت را با یک دست کردن جامعه پنهان می کند و مسئولیت شخصی را با انضباط سخت جایگزین می نماید. به همین خاطر است که سندیکالیسم انقلابی مخالف قاطع سانترالیسم است و جامعه ی مطلوب را جامعه ی سازماندهی شده بر روی یک تشکل بزرگ فدرالیستی می داند. سازمان فدرالیستی جامعه از پایین به بالا است و دربرگیرنده ی وحدت آزاد تمام نیروهایی ست که برای دفاع از نظرات و منافع مشترک گردهم  می آیند.

۵) سندیکالیسم انقلابی با هیچگونه فعالیت پارلمانی و همکاری با نهادهای قانونگذار همخوانی ندارد، چرا که خوب می داند که آزادترین سیستم انتخاباتی هم نمی تواند تضادهای واقعی موجود را در جامعه ی کنونی از میان بردارد. یگانه هدف نظم پارلمانی این است که در ظاهری قانونی، باطنی دروغین را قرار دهد که به تداوم بی عدالتی های اجتماعی دامن زده شود.

۶) سندیکالیسم انقلابی مخالف تمام مرزهای سیاسی و ملی ست که جبارانه به وجود آمده اند و اعلام می کند که آن چه ناسیونالیسم (ملی گرایی) نامیده می شود چیزی نیست به جز دین ِ دولت مدرن که می خواهد در پشت آن منافع مادی طبقات دارا را حفظ نماید. سندیکالیسم انقلابی بر این باور است که اختلافاتی که وجود دارند در زمینه ی اقتصادی هستند و می توانند منطقه ای یا ملی باشند. این اختلافات هستند که سلسله مراتب و امتیازات و انواع ستم ها را (بر اساس نژاد، جنسیت یا هراختلاف واقعی یا قلابی دیگر) پدید می آورند. سندیکالیسم انقلابی می خواهد که هر گروهی حق خودمختاری همبسته با دیگر انجمن های مشابه را داشته باشد.

٧) به همین دلایل است که سندیکالیسم انقلابی با جنگ و نظامی گری مبارزه و تبلیغات ضدجنگ را توصیه می کند. سندیکالیسم انقلابی خواهان برچیدن بساط ارتش های حرفەای ست که همچون ابزار ضدانقلابی سرمایەداری عمل می کنند. میلیشیای کارگری که در طی انقلاب توسط سندیکاهای کارگری کنترل می شود باید جایگزین ارتش های حرفەای گردد. سندیکالیسم انقلابی خواهان تحریم تمام مواد اولیه ای ست که برای جنگ لازم است و فقط یک استثناء بر این امر قائل است و آن هم برای زمانی ست که کارگران کشوری در حال یک انقلاب اجتماعی هستند و باید به آنان یاری رساند تا از انقلابشان دفاع نمود. سندیکالیسم انقلابی نهایتاً از ابزاری مانند اعتصاب پیشگیرانه و انقلاب برضد جنگ و نظامی گری استفاده می کند.

٨) سندیکالیسم انقلابی معتقد است که تولید یک محصول نباید به محیط زیست خدشه وارد آورد و مثلاً استفاده از  کودهای آلترناتیو را در صورت امکان به جای کودهای جایگزین نشدنی پیشنهاد می کند. سندیکالیسم انقلابی نمی پذیرد که ناآگاهی موجب بحران زیست محیطی کنونی ست، بلکه عطش سود بیش تر است که چنین وضعیتی را پیش آورده است. تولید سرمایەداری برای حفاظت از محیط زیست بی کفایتی می کند چرا که همیشه در پی کاهش هزینه ها و افزایش سود برای ادامه ی زندگی خود است. خلاصه این که بحران قروض جهانی استفاده از کشاورزی صنعتی را گسترده کرده است به طوری که کشاورزی برای امرار معاش پسروی نموده است. این موضوع سبب شده است که جنگل های استوایی نابود گردند و گرسنگی و بیماری افزایش یابند. اگر مبارزه برای حفظ سیاره ی زمین و مبارزه علیه سرمایەداری به هم پیوند نخورند، هر دو شکست می خورند.

٩) سندیکالیسم انقلابی مدافع سرسخت عمل مستقیم است و از هر مبارزه ای که در تضاد با اهدافش نباشد، پشتیبانی می نماید. مبارزه دارای اشکال مختلفی از قبیل اعتصاب، بایکوت، سابوتاژ و غیره است. ژرف ترین نشان یک عمل مستقیم اعتصاب عمومی ست که از نظر سندیکالیسم انقلابی نوید دهنده ی انقلاب اجتماعی ست.

١٠) سندیکالیسم انقلابی دشمن هر گونه خشونت است که هر نوعی از دولت سازمان می دهد، اما این نکته را از نظر دور نمی دارد که در طی نبردهای سرنوشت سازی که میان سرمایەداری امروز با کمونیسم آزاد فردا انجام خواهند گرفت برخوردهای به شدت خشونت آمیزی شکل خواهند گرفت. به همین دلیل است که سندیکالیسم انقلابی خشونت را به عنوان یک وسیله برای دفاع علیه روش هایی که طبقات سلطه گر استفاده می کنند، به رسمیت می شناسد. طبقات دارا برضد مردم انقلابی از خشونت استفاده می کنند چرا که نمی خواهند مالکیت بر زمین ها و ابزار تولید را از دست بدهند. از آن جایی که خلع مالکیت نمی تواند بدون دخالت مستقیم سازمان های اقتصادی زحمتکشان انقلابی عملی گردد، دفاع از انقلاب نیز به همان نهادهای اقتصادی بازمی گردد و نه یک تشکیلات نطامی یا شبه نظامی که در خارج آن ها شکل می گیرد.

١١) فقط در سازمان های اقتصادی و انقلابی طبقەی کارگر نیروی رهایی و تأمین انرژی آفریننده ی لازم برای بازسازی جامعه بر اساس کمونیسم لیبرتاریایی (آزادیخواه)  وجود دارد.

 

پ) نام سازمان بین المللی

پیوند بین المللی برای مبارزه و همبستگی که سازمان های سندیکایی انقلابی جهان را به یک دیگر وصل می کند انجمن بین المللی زحمتکشان (AIT) نامیده می شود.

ت) اهداف انجمن بین المللی زحمتکشان

انجمن بین المللی زحمتکشان دارای اهداف زیر است:

الف) سازماندهی و پشتیبانی از مبارزەی انقلابی در تمام کشورها برای نابودی همیشگی رژیم های سیاسی و اقتصادی کنونی و استقرار کمونیسم لیبرتاریایی (آزادیخواهانه).

ب) ایجاد یک پایه ی ملی و صنعتی سندیکایی در تشکلات اقتصادی سندیکایی و آن جایی که چنین پایه ای موجود است، تحکیم آن هایی که برای نابودی سرمایەداری ودولت مبارزه می کنند.

پ) جلوگیری از نفوذ هر گونه حزب سیاسی در سازمان های اقتصادی سندیکایی و مبارزەی قاطع با هر گرایشی از سلطه گری سیاسی در درون سندیکاها.

ت) تدوین یک برنامه ی مشخص در صورت پیدایش یک موقعیت برای اتحاد موقت با دیگر تشکلات پرولتاریایی، سندیکایی و انقلابی به شرطی که بندهای الف، ب و پ بالا خدشه دار نگردد. هدف این اتحادهای موقتی باید حرکت های بین المللی مشترک به نفع طبقەی کارگر باشد. هرگز هیچ اتحادی نباید با احزاب سیاسی صورت بگیرد، یعنی با گروه هایی که می پذیرند که دولت یک سیستم سازماندهی اجتماعی ست . سندیکالیسم انقلابی هر گونه همکاری طبقاتی را که با شرکت در نهادهای مشترک مانند کمیته های شرکت ها شکل می گیرند، یک پارچه نفی و طرد می کند. سندیکالیسم انقلابی هیچگونه یارانه ای را نمی پذیرد و مخالف حضور کسانی ست که می خواهند حرفەای کار سندیکایی را به پیش ببرند. این نوع از فعالیت ها با آنارکوسندیکالیسم همخوانی ندارند.

ث) مبارزه با خشونت تمام دولت ها علیه انقلابیان که برای یک انقلاب اجتماعی فعالیت می کنند.

ج) مطالعەی همەی مسائل پرولتاریای جهان برای تحکیم و گسترش جنبش هایی که در یک کشور یا چند کشور برای دفاع از حقوق و دستیابی به حقوق جدید برای طبقەی کارگر در جریان هستند یا برای انقلاب رهایی بخش مبارزه می کنند.

چ) اقدام برای حمایت مشترک از مبارزات بزرگ اقتصادی یا مبارزات حاد برضد دشمنان آشکار و پنهان طبقەی کارگر.

ح) یاری فکری و مادی به جنبش های طبقاتی که توسط سازمان های اقتصادی ملی پرولتاریا هدایت می شوند. انجمن بین المللی زحمتکشان فقط زمانی در امور سندیکایی یک کشور دخالت می کند که سازمان سندیکایی آن کشور بخواهد یا امضاء کننده ی تصمیمات عمومی انجمن باشد.

 

ث) شرایط عضویت

سازمان های زیر می توانند به انجمن بین المللی زحمتکشان بپیوندند:

الف) سازمان های سندیکایی انقلابی ملی که عضو هیچ انترناسیونال دیگری نباشند. به هر حال برای هر کشور بیش از یک گروه نمی تواند وجود داشته باشد. گروه های عضو باید اصول، تاکتیک ها و اهداف انجمن بین المللی زحمتکشان را بپذیرند و نسخه ای از اساسنامه و اصول خود را به دبیرخانه انجمن بدهند. دبیرخانه ی بین المللی انجمن بین المللی زحمتکشان باید تمام گروهای دیگر را از نامزدی عضویت جدید مطلع نماید.

ب) اقلیت هایی از سندیکالیست های انقلابی متشکل در سازمان های ملی که خود وابسته به انترناسیونال های سندیکایی دیگر هستند.

پ) سازمان های سندیکایی یا حرفەای یا صنعتی مستقل که  یا عضو سازمان های ملی هستند که خود در انجمن عضویت ندارند با این شرط که اصول و اهداف انجمن را بپذیرند و سازمان های ملی اشان، اگر وجود دارند، موافق عضویتشان در انجمن باشد. نمی توان ورود سازمان های سندیکایی، حرفەای یا صنعتی را به درون انجمن بین المللی زحمتکشان پذیرفت که از سازمان ملی خارج شده اند یا از آن کنار گذاشته شده اند، مگر آن که توافق جمعی یک کنفرانس مرکب از دو نماینده ی هر سازمان عضو، یعنی دو نفر از سازمان جداشده یا اخراج شده و دو نماینده ملی از سازمان عضو انجمن بین المللی زحمتکشان و دبیرخانه ی آن، اعلام گردد.

ت) هر سازمان تبلیغات سندیکایی انقلابی که اصول و اهداف انجمن بین المللی زحمتکشان را می پذیرد و در کشوری کار می کند که هیچ گونه سازمان ملی عضو انجمن بین المللی نباشد.

ث) از آن جایی که انجمن بین المللی زحمتکشان فقط دارای واحدهای قانونی و غیرقانونی ست که در رابطه ی مستقیم با کشورهای خود هستند، گروه های تبعیدی می توانند به عنوان واحد این انجمن به رسمیت شناخته شوند به شرطی این که به دبیرخانه انجمن به روشنی نشان دهند که نمایندگان اصیل تشکلاتی هستند که در کشورهای مربوطه فعالیت می کنند. در هر صورت فقط یک واحد برای هر کشوری می تواند وجود داشته باشد. اگر رفتارهایی که در زیر می آیند محرز گردند تصمیم به حذف یک واحد گرفته خواهد شد: الف) اگر پایبندی به اصول و اهداف نقض گردد، ب) اگر حق عضویت ها پرداخت نگردد، اگر یک واحد به مدت یک سال حق عضویت نپردازد، کنگره باید در مورد آن تصمیم گیری نماید، پ) اگر یک واحد در مجامع عمومی و کنگرەی بین المللی شرکت نکند و به فراخوان های دبیرخانه و واحدها بدون ارائه توضیح پاسخ ندهد.

 

ج) کنگرەهای بین المللی

کنگرەهای بین المللی انجمن بین المللی زحمتکشان اگر ممکن باشد هر دو سال یک بار برگزار می گردند. دبیرخانه با در نظر گرفتن مهلت کافی از واحدها خواهد خواست تا موضوعات و پیشنهادهایی را که دارند به کنگره ارائه دهند. سپس دبیرخانه دستور کار کنگره را تهیه خواهد نمود و به همراه موضوعات رسیده دست کم شش ماه پیش از کنگره به تمام واحدها خواهد فرستاد. توافقات و قطعنامەهایی که به تصویب کنگرەهای بین المللی می رسند برای تمام تشکلات عضو اجباری خواهند بود مگر آن که این تشکلات در کنگرەی ملی خود یا در یک همه پرسی قطعنامەهای کنگره را رد کرده باشند. اگر حداقل سه سازمان ملی عضو انجمن بین المللی زحمتکشان تقاضا کنند در این صورت می توان می توان با یک همه پرسی عمومی در تمام واحدها، در یک تصمیم بین المللی تجدید نظر کرد. هر واحد عضو انجمن بین المللی زحمتکشان در کنگره ها و همه پرسی های بین المللی دارای یک حق رأی است با توجه به این که پیش از این که به رأی گیری متوسل شد باید تلاش نمود که اتفاق نظر صورت بگیرد.

 

چ) جابه جایی های بین المللی

هر عضو یک سازمان وابسته به انجمن بین المللی زحمتکشان که تمام حق عضویت خود را پرداخت کرده است اما در یک کشور دیگر به جز محلی که او عضو است اقامت دارد، باید حداکثر یک ماه پس از رسیدن خود، انتقال خود را از سازمانی که در آن بوده به سازمان ملی کشور مقصد انجام دهد. سازمان کشور مقصد باید این انتقال را بپذیرد بدون آن که حق ورودی اخذ نماید. اگر یک تبعید گسترده صورت بگیرد، عضویت در سازمان تبعیدی که انجمن بین المللی زحمتکشان به رسمیت شناخته اختیاری ست.

 

ح) دبیرخانه

برای هماهنگی فعالیت های جهانی ِ انجمن بین المللی زحمتکشان، برای دستیابی و سازماندهی اطلاعات دقیق جهت تبلیغات و مبارزه در همەی کشورها، برای پیشبرد قطعنامەهای کنگرەهای بین المللی به بهترین شیوه ی ممکن و برای مواظبت از تمام فعالیت های انجمن بین المللی زحمتکشان، یک دبیرخانه که دست کم سه نفرشان در نشانی انجمن بین المللی زحمتکشان اقامت دارند، انتخاب می گردد. دبیرخانه ی عمومی را کنگرەیا همه پرسی بین المللی برمی گزیند. بقیه اعضای دبیرخانه توسط واحد یا واحدهایی انتخاب می شوند که کنگره مشخص می نماید. اعضای دبیرخانه فعالیت و کارها را بین خود تقسیم می کنند. دبیرخانه و دبیر همانگونه که در بالا آمده است در فاصله ی دو کنگره انتخاب می گردند. با این حال می توان انتخابات مجددی را فقط برای یک دوره ی مدیریت در نظر گرفت. محلی را که دبیرخانه باید در آن قرار بگیرد، کنگره تعیین می نماید. اگر چنین چیزی ممکن نشد، این محل با همه پرسی مشخص می گردد. دبیرخانه باید یک گزارش کتبی از فعالیت های خود در طی دورەاش تهیه کند. گزارش کتبی باید پیشاپیش به واحدهای عضو انجمن بین المللی زحمتکشان داده شود تا آن ها فرصت کافی برای مطالعەاش پیش از کنگره داشته باشند. واحدهای عضو هم زمان با دریافت گزارش کتبی دبیرخانه یک گزارش اداری مالی نیز دریافت می کنند. کنگره کمیسیونی را مسئول رسیدگی به حساب ها و کنترل نهایی آن ها می کند.

 

خ) مالی

برای این که انجمن بین المللی زحمتکشان بتواند گسترش پیدا کند و فعالیت های بین المللی اش را بیش تر نماید و برای این که بتوان به تبلیغات نوشتاری، پایه هایی استوار داد، برای این که انجمن بین المللی زحمتکشان بتواند نشریات خود را مرتباً منتشر نماید، برای این که انجمن بین المللی زحمتکشان بتواند در تمام حرکات سندیکالیستی انقلابی در کشورهای مختلف شرکت جوید، برای این که انجمن بین المللی زحمتکشان بتواند به ترویج نظرات سندیکالیسم انقلابی در کشورهایی بپردازد که در آن ها نظرات و تاکتیک های ما دارای وزنه ای نیستند و سرانجام به خاطر این که انجمن بین المللی زحمتکشان بتواند فوراً و با شیوه ای رضایت بخش به فراخوان های همبستگی که به انجمن فرستاده می شوند پاسخ دهد، هر عضو یک سازمان وابسته به انجمن بین المللی زحمتکشان باید یک حق عضویت بین المللی سالانه برابر با یک دلار آمریکا یا مبلغ برابر با این پول بپردازد. واحدهایی که در وضعیت بد مالی هستند، این حق عضویت را در توافقی با دبیرخانه انجمن بین المللی زحمتکشان مشخص می کنند. هر واحدی خود تصمیم می گیرد که چگونه حق عضویت اعضای خود را بگیرد. اگر واحدها مایل باشند، انجمن بین المللی زحمتکشان می تواند یک تمبر ویژه برای دفترچەهای حق عضویت به آن ها بدهد. هر واحد هر سه ماه یک بار حق عضویت های بین المللی را به انجمن بین المللی زحمتکشان می فرستد.

 

د) انتشارات

دبیرخانه دارای انتشارات زیر است:

١) نشریه ای که باید با بیش ترین تناوب ممکن منتشر گردد. مطلوب است که نشریەی هر واحد عضو انجمن بین المللی زحمتکشان یا هوادار آن، فضایی را در صفحات خود به خبرهای انجمن بین المللی زحمتکشان اختصاص دهد تا بتوان از این طریق، فراخوان ها به همبستگی بین المللی و تبلیغات عمومی را در آن منتشر کرد.

۲) انتشار بروشورهایی از تبلیغات ویژه ی انجمن بین المللی زحمتکشان برای کشورهایی که دارای واحد نیستند.

٣) هر نشریه به صورت گاهنامه یا هر شکل دیگری که کنگره برای انتشارش تصمیم می گیرد.

منابع نوشته های بالا:

http://rebellyon.info

http://www.herodote.net

http://www.cnt-ait-fr.org

http://www.nestormakhno.info

کنفدراسیون ملی کار چیست؟

کنفدراسیون ملی کار چیست؟

ترجمە از : ن. تیف

 

کنفدراسیون ملی کار یک کنفدراسیون شامل چند اتحادیه یا سندیکاست که دارای اصول و اهداف لیبرتارین (آنارشیستی) است. کنفدراسیون همان گونه که در صحنه ی اقتصادی مبارزه می کند در مسائل اجتماعی نیز فعالیت دارد، چرا که نمی توان علیه جامعه ای که بیش از همیشه نابرابر است ساکت ماند. در این جامعه پانصدهزار نفر بی خانمان هستند، پنج میلیون بیکار وجود دارد و چندین میلیون زحمتکش نیز در شرایطی بیش از پیش بی ثبات کار می کنند. ساعات کار انعطاف پذیر به این زحمتکشان تحمیل می گردد و در عین حالی که استثمار می شوند دارای دستمزد کافی نیستند. این در حالی ست که اقلیتی به نام کارفرما، سوداگر و دولتمرد دست در دست هم داده اند تا از ثروت های سرشار بهره مند شوند و با وخیم کردن وضع برای کارگران بیش از همیشه فربه گردند.

اتحادیه های اصلاح طلب، سیاستمداران و احزاب سیاسی از هر گرایشی که باشند مسئول وضعیت کنونی در جامعه هستند چرا که آن ها فقط به جیب و حیثیت خود می اندیشند. سیاستمداران فقط در دوره های انتخاباتی برای بهبود اوضاع وعده و وعید می دهند، اما همین که با استفاده از انتخابات به قدرت می رسند تمام قول ها را فراموش می کنند. اتحادیه هایی که با کارفرمایان و حاکمان همکاری می کنند از امضای قراردادهایی چند برای انعطاف پذیری بیش تر ساعات کار و بی ثباتی فزاینده وضعیت زحمتکشان و بیکاران ابائی ندارند.

از آن جایی که هیچکس به جای ما مبارزه نخواهد کرد، فعالان کنفدراسیون ملی کار (دستمزدبگیران، بیکاران، دانشجویان، …) متشکل شده اند تا سندیکالیسمی متفاوت را پی ریزی کنند، سندیکالیسمی بدون خدا، بدون رهبر و بدون نمایندگان بوروکرات مانند دیگر اتحادیه ها. هدف آنان چیزی به جز ایجاد یک جامعه ی دیگر که از درون مبارزات به وجود خواهد آمد، نیست.

اصول ما

دمکراسی مستقیم: در کنفدراسیون ملی کار تصمیمات در پایین گرفته می شوند، یعنی این اعضای سندیکاها هستند که در مجامع عمومی گردهم می آیند و برای فعالیت ها و جهت گیری ها تصمیم می گیرند و نه هیچکس دیگر. در این جا رهبری و اعضای حرفەای وجود ندارند. ما در مبارزه هم به همین روش عمل می کنیم. از آن جایی که این اعضای سندیکاها هستند که مبارزەی عملی را به پیش می برند، نباید اجازه دهند که رهبران سیاسی یا اتحادیه ای به جای آنان تصمیم گیری بکنند، حال این رهبران از هر گروه و دسته ای که می خواهد، باشند. اعضای اتحادیه های کنفدراسیون ملی کار در مجامع عمومی تصمیم می گیرند و کسانی را برای اجرای آن ها به نمایندگی برمی گزینند که در هر لحظه در همان مجامع عمومی عزل شدنی هستند.

– عمل مستقیم: نمایندگانی که در نهادهای مشترک اتحادیه ای، کارفرمایی و دولتی حضور دارند، کسانی که در کمیته های شرکت ها نشسته اند و نمایندگان سیاسی قادر نیستند وضعیت را بهبود بخشند. این فقط بسیج خود ماست که می تواند این امر را به پیش ببرد. برای چنین کاری هم فقط یک توازن قوا می تواند کارساز باشد. ما در برابر اعتصابات عمومی ٢۴ ساعته زیر کنترل رهبری اتحادیه ها همراه با مذاکره در بالا، در برابر تلاش احزاب سیاسی برای سوء استفاده از مبارزاتمان فقط عمل مستقیم را قرار می دهیم، یعنی عمل آنانی که مبارزه می کنند بدون هیچ واسطه ای. در شرایط امروزی عمل های مستقیم ریشه ای راهگشا هستند که برای مثال عبارتند از اعتصاب تجدیدشدنی، اشغال اماکن مدیریت و مراکز تصمیم گیری، اشغال دفترهای احزاب سیاسی…

– همبستگی: ما زحمتکشان و بیکاران بخش های دولتی و خصوصی به یک اندازه قربانی نظمی هستیم که برقرار است. ما می بینیم که چگونه وضعیت زندگی امان بدتر می شود. ما به همین خاطر نباید بگذاریم که کسانی که دارای امتیازات واقعی هستند یعنی کارفرمایان و حکمرانان باز هم دست به اخراج بزنند، دستاوردهای اجتماعی را نابود نمایند و شرایط زندگی ما را وخیم تر کنند. باید علیه کارفرمایان و حکمرانان و نظمشان به پاخیزیم.

دمکراسی مستقیم، عمل مستقیم و همبستگی سه اصل آنارکوسندیکالیسم هستند.

 

ابزار و اهداف مبارزەی ما

کنفدراسیون ملی کار در کارخانه ها و شرکت ها برای مطالبات فوری مبارزه می کند، مطالباتی از قبیل کاهش ساعات کار (بدون کم کردن دستمزدها)، علیه بی ثباتی کاری و انعطاف پذیری ساعات کار… اما با توجه به این که ستم های مختلف پشت درهای کارخانه ها و شرکت ها متوقف نمی شوند و ستم اقتصادی با ستم سیاسی پیوند دارد، کنفدراسیون ملی کار در یک مبارزەی همه جانبه علیه جامعه فعلی نیز شرکت می کند. این مبارزه ای ست روزمره که در محل زندگی و کار ما علیه نژادپرستی، نظامی گری، جنسیت گرایی، قوانین ضدآزادی و ضدکارگری جریان دارد.

کنفدراسیون ملی کار هر چند در مبارزات روزمره فعالانه شرکت می کند، اما هرگز از یاد نمی برد که برای تغییر جامعه ی کنونی این مبارزات کافی نیستند و باید پایه های آن را بُرید، به همین خاطر ما برای جامعه ای دیگر مبارزه می کنیم، جامعه ای لیبرتارین، برابری خواه و همبسته.

پروژه ای برای جامعه

آنارکوسندیکالیسم خود را از قیمومیت احزاب و سازمان های سیاسی رها کرده است و پروژه خود را برای یک جامعه ی دیگر دارد، جامعه ای که هر کس اختیار تولید آن چه برای زندگی لازم است را در دست گرفته است. در این جامعه پیشرفت برای منفعت همه صورت می گیرد بدون آن که استثمارگر و استثمارشده وجود داشته باشند. از این دید است که آنارکوسندیکالیسم “جامعه ی مطرح شده در پروژه ی خود را بر اساس یک سازمان گسترده ی فدرالیست می گذارد، یعنی سازمانی که از پایین به بالا عمل می کند و روی تمام نیروهایش برای دفاع از نظرات و منافع مشترکشان شکل می گیرد.” (بند ۴ اساسنامه ی انجمن بین المللی زحمتکشان).

دولت جای خود را به یک فدراسیون می دهد که از پایین به بالا با اصول خودمدیریتی اداره می گردد. نمایندگان در چنین جامعه ای برای حکم های مشخص انتخاب می شوند و در هر لحظه قابل عزل خواهند بود. هر چه قدر این جامعه مدرن پیچیده باشد، شوراهای هماهنگی و مدیریتی برای اداره ی آن کافی خواهند بود.

طرح عمومی جامعه ی لیبرتارین شامل یک فدراسیون دوجانبه است، از یک سو شوراهای کارگاه ها، کارخانه ها، صنایع محلی، منطقه ای، ملی و حتا بین المللی، مدیریت و هماهنگی هر بخش تولیدی را تضمین خواهند نمود و از سوی دیگر کمون هایی برای هماهنگی فعالیت صنایع مختلف در سطح خود برای این که تمام ابزار لازم برای بقای هر واحد در قلمرویی که دارد فراهم گردد، ایجاد خواهند شد. این شکل از جامعه را کمونیسم لیبرتارین (آزادیخواه) می نامند. برخی خواهند گفت که چنین جامعه ای یک مدینه ی فاضله و ساده انگارانه است! با این حال تجربیات اجتماعی جنبش کارگری نشان داده است که هر گاه بُرشی از نظم حاکم صورت گرفته است در برخی اوقات تمام بخش های یک کشور با دخالت مستقیم کارگران اداره گشته اند و بر همین اساس است که اصول کنفدراسیون ملی کار تدوین شده اند. اسپانیا در سال های ١۹٣۶ و ١۹٣۹ و تولید محصولات کشاورزی در آراگون یا صنایع چوب و حمل و نقل بارسلون و قیام سال ١٩۵۶ در مجارستان از جمله ی این تجربیات هستند.

ظرفیت های خودمدیرتی تولیدکنندگان عظیم هستند. مدیریت مستقیم اقتصاد و جامعه به مراتب از روش های سرمایه دارانه برتراند. سرمایەداری به جز میلیون ها بیکار، گرسنگی، تخریب محیط زیست و نظامی گری هسته ای دست آوردی ندارد.

علی رغم تمام مشکلات موجود و علی رغم استهزاهای فن سالاران راست و چپ، تغییر سندیکایی جامعه ضرورت دارد و مسئله ای است که به شدت مربوط به دوران کنونی ست. کنفدراسیون ملی کار در این راه مبارزه می کند.

انجمن بین المللی زحمتکشان

نظم سرمایەداری کاری به مرزها و ملل ندارد، این نظم زحمتکشان را در همه جا استثمار می کند. به همین خاطر است که کنفدراسیون ملی کار یک مبارزەی جداگانه در فرانسه را به پیش نمی برد و در سطح جهانی در انجمن بین المللی زحمتکشان حضور دارد. هدف انجمن بین المللی زحمتکشان مبارزه با سرمایەداری در سطح جهانی ست و این مهم بدون پشتیباتی مشترک و همبستگی بین المللی در مبارزه امکان پذیر نیست.  در حال حاضر (ژوئن ٢٠١١)، انجمن بین المللی زحمتکشان شامل گروه های زیر است: انگلستان (فدراسیون همبستگی)، آلمان (FAU)، نروژ (NSF)، اسپانیا (CNT)، ایتالیا (USI)، برزیل (COB)، آرژانتین (FORA)، استرالیا (ASF)، ایالات متحده (WSA)، روسیه (KRAS)، شیلی (همبستگی کارگری)، جمهوری چک (ASF)، صربستان (ASI). گروه هایی در کلمبیا و کانادا از انجمن پشتیبانی می کنند.

***

جان باختگان آنارشیست شیکاگو و منشاء روز اول ماه مه، همراه با نوشته ای از ماخنو و معرفی تشکلات و مطالبات آنارکوسندیکالیستی

جان باختگان آنارشیست شیکاگو و منشاء روز اول ماه مه

همراه با نوشته ای از ماخنو و معرفی تشکلات و مطالبات آنارکوسندیکالیستی

اول ماه مه برابر با ١١ اردیبهشت (یا ثور در افغانستان) چنان وارد جنبش کارگری و مبارزات زحمتکشان سراسر جهان شده است که دولت ها و استثمارکنندگان را گریزی از آن نیست، هر چند برخی از آن ها این روز را به عنوان یک روز تعطیل با پرداخت دستمزد پذیرفته اند، اما بسیاری هنوز بر این موضوع گردن نمی گذارند.

اول ماه مه در ایران تعطیل نیست، این در حالی ست که دولت این کشور چندین روز را در سال به مناسبت های دینی به تعطیل رسمی بدل کرده و بودجه های هنگفتی به روضه خوانی و ترویج خرافات و سینه و زنجیرزنی و اقداماتی از این قبیل اختصاص داده است. کارگران و استثمارشوندگان در ایران و دیگر کشورهای دیکتاتوری، علیرغم تمام محدودیت ها و خفقان ژرف سیاسی که دولت ها اعمال می کنند، به انحاء گوناگون روز اول ماه مه را پاس می دارند و همبستگی خود را با دیگر هم زنجیران در سراسر گیتی اعلام می نمایند.

اول ماه مه روز تمام کارگران و همەی استثمارشوندگان در سراسر جهان و طبعاً در ایران، افغانستان و دیگر کشورهای فارسی زبان است. بدین مناسبت تاریخچه کوتاهی از چگونگی پیدایش اول ماه مه، همراه با زندگی نامه ی آنارشیست هایی که در آمریکا در رابطه با مبارزات کارگری جان باختند یا محکوم به زندان شدند در زیر آمده است. آن گاه نوشته ی کوتاهی از نستور ماخنو، آنارشیست اُکرائینی در رابطه با اول ماه مه به فارسی برگردانده شده است. معرفی یک تشکل آنارکوسندیکالیستی همراه با اصول و مطالبات آن و در آخر اساسنامه ی انجمن بین المللی زحمتکشان که تشکل جهانی آنارکوسندیکالیست هاست از دیگر بخش های نوشتار زیر هستند.

رهایی کارگران و تمام استثمارشوندگان فارسی زبان نیز مانند دیگر هم زنجیرانشان در سراسر جهان، به گونه ای کاملاً مستقل از تمام دولت ها و احزاب سیاسی و طرح مطالبات برحق خویش میسر است تا آنان سرانجام بتوانند در یک انقلابِ در آن واحد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، بساط استثمار و ستم را برچینند و با تشکلات فدرالیستی بر سرنوشت خود حاکم گردند. کارگر و استثمارشونده ای که سرنوشتش را به یک دولت حتا به ظاهر انقلابی یا یک حزب از هر گرایشی بسپارد فقط بر تداوم بردگی و استثمار خود مُهر تأیید می زند.

ن. تیف

اردیبهشت ١۳۹۲ – مه ۲٠١۳

 

***

جان باختگان شیکاگو و منشاء روز جهانی کارگر

 

روز اول ماه مه ١۸۸۶ مبارزات سندیکایی کارگری به دویست هزار زحمتکش آمریکایی اجازه داد تا به مطالبه ی خود برای هشت ساعت کار در روز برسند. اما سی صد و چهل هزار نفر دیگر مجبور به اعتصاب شدند تا همین مطالبه را به کارفرمایان بقبولانند.

یک تظاهرات کارگری در روز ۳ مه منجر به مرگ سه کارگر اعتصابی شد که در کارخانه ی مک کورمیک هاروستر در شیکاگو کار می کردند. تظاهراتی در میدان هایمارکت عصر روز بعد در اعتراض به کشتار کارگران صورت گرفت. در حالی که همه متفرق شده بودند، حدود دویست تظاهرکننده هنوز در میدان مانده بودند و به همین تعداد هم مأمور پلیس در آن جا وجود داشت. ناگهان بمبی در میان نیروهای پلیس منفجر گردید که منجر به مرگ چند نفر از آنان شد.

فدراسیون مشاغل سازمان یافته و سندیکاهای زحمتکشان (FOTLU) که پدربزرگ فدراسیون کار آمریکا (AFL) است، در سال ١۸۸١ بنیان گذاری شد. این فدراسیون فقط دارای پنجاه هزار عضو بود که کارگران ماهر، مرد، سفیدپوست و آمریکای الاصل بودند. این فدراسیون در یکی از کنگره هایش تصمیم گرفت تا مطالبه ی هشت ساعت کار در روز را به خواست اصلی خود بدل نماید و روز اول ماه مه ١۸۸۶ تظاهرات بزرگی برای آن تدارک ببیند. برای این تظاهرات چنان کارزاری برپا شد که خود موجب تقویت فدراسیون گردید. از همان آوریل ١۸۸۶ چند شرکت تصمیم گرفتند که هشت ساعت کار در روز را بدون کاهش دستمزد بپذیرند و این موضوع دویست هزار کارگر را در برگرفت.

در همان سال ١۸۸۶ تشکلی به نام سواران کار (نام کامل: The Noble & Holy Order of the Knights of Labor) که در سال ١۸۶۸ با پیوندهای قوی فراماسونری تشکیل شده بود، دارای هفتصد هزار عضو بود. این تشکل همەی کارگران سفید یا سیاه پوست، مرد یا زن، آمریکایی یا مهاجر و ماهر و غیرماهر را می پذیرفت. هر چند رهبری سواران کار اعتصاب اول ماه مه ١۸۸۶ را محکوم نمودند، اما اعضای پایین تشکل نقش اصلی را در آن بازی کردند. فعالان و مسئولان سواران کار اصلی ترین قربانیان سرکوبگری های پس از کشتار میدان هایمارکت بودند و این در حالی بود که رهبران تشکل از دخالت به نفع محکوم شدگان شیکاگو سرباز زدند. این چنین بود که تشکل سواران کار پس از آن شتابان فروپاشید.

ابتکار کارگران آمریکایی برای دستیابی به هشت ساعت کار روزانه، بدون رویدادهای غمبار شیکاگو که همگان را تحت تأثیر قرار داد، نمی توانست در کشور و در سراسر جهان بازتاب بزرگی داشته باشد.

چماق بدستانی که در خدمت کارفرمایان بودند خوب می دانستند که هیچگونه مجازاتی در انتظارشان نیست. آنان به همین خاطر دست به انواع و اقسام اقدامات خونین زدند. این چنین بود که روز ٣ مه، نیروهای مسلح خصوصی که کارفرمایان استخدام کردند به تظاهرات کارگران شرکت مک کورمیک، سازنده ی ماشین های کشاورزی، حمله کردند و چندین قربانی بر جای گذاشتند. بیش تر اعتصابگران آلمانی بودند و در نشریەی خود که روزنامه ی زحمتکشان نام دارد فراخوان زیر را منشتر نمودند: “بردگان بپاخیزید! جنگ طبقات آغاز شده است. دیروز کارگران را در مقابل شرکت مک کورمیک به گلوله بستند. خون آنان انتقام خواهی می کند. شکی جایز نیست. جانورانی که بر ما حاکم هستند تشنه ی خون زحمتکشان اند، اما زحمتکشان گوشت دم توپ نیستند. آنان به ترور سفید با ترور سرخ پاسخ می دهند. مرگ از زندگی فقیرانه بهتر است. اربابان ما را به گلوله می بندند، پس پاسخی به آنان بدهیم که مدت ها فراموش نکنند. وضعیت فعلی ما را وامی دارد که سلاح برداریم.”

بیش از پانزده هزار کارگر روز ۴ مه به میدان هایمارکت رفتند تا مسالمت آمیز تظاهرات نمایند (از آنان خواسته شده بود که بی اسلحه بیایند.) افرادی مانند اسپایز، پارسونز و فیلدن سخنرانی کردند. هنگامی که حدود صد نیروی گارد یورش خشونت آمیزی را آغار کرد، جمعیت عقب نشست. ناگهان بمبی که معلوم نیست از کجا پرتاب شد در میان نیروهای پلیس منفجر گردید و منجر به مرگ هفت تن آنان و جراحت شصت نفر دیگرشان شد. مقامات سپس اقدام به دستگیری گسترده ی سازماندهندگان اعتصاب و نویسندگان روزنامه ی زحمتکشان (Arbeiter Zeitung)  کردند. اگوست اسپایز متولد آلمان در سال ١۸۵۵، ساموئل فیلدن متولد انگلستان در سال ١۸۴۷، اسکار نیب متولد آمریکا در سال ١۸۵٠، میشل شواب متولد آلمان در سال ١۸۵٣، لوئی لینگ متولد آلمان در سال ١۸۶۴، ادولف فیشر متولد آلمان در سال ١۸۶١، جرج إنگِل متولد آلمان در سال ١۸۳۶ و آلبرت پارسونز متولد آمریکا در سال ١۸۴۸ دستگیر شدند.

حکم دادگاه روز ١۷ مه صادر شد. هشت کارگر آنارشیست به اعدام محکوم گردیدند. سپس در حکم اعدام شواب و فیلدن بازبینی شد و به حبس ابد تغییر کرد. حکم نیب نیز به پانزده سال زندان تبدیل شد. محکومان روز ١١ نوامبر ١۸۸۷ اعدام شدند، اما پیش از آن لینگ در زندان خودکشی نمود.

جان التگلد، فرماندار جدید ایلی نویز شش سال پس از اجرای حکم اعدام محکوم شدگان شیکاگو به بی گناهی کامل آنان اعتراف کرد. او گفت:”چنین وحشیگری در تاریخ بی سابقه است. من این را وظیفه ی خود می دانم که با توجه به نتاییج تحقیقاتی که اکنون در دست است همین امروز، ۲۶ ژوئن ١۸۹٣ آزادی بی قید و شرط ساموئل فیلدن، اسکار نیب و میشل شواب را اعلام نمایم.” اسپایز، لینگ، انگل، فیشر و پارسونز نیز اعاده حیثیت شدند.

زحمتکشان کشورهای دیگر نظر کارگران آمریکایی را برای کاهش ساعات کار پیگیری کردند. در یک کنگرەی بین المللی که در سال ١۸۸۹ در پاریس برگزار شد “سازماندهی یک تظاهرات بزرگ بین المللی که در یک روز سال در همه جای جهان برپا می شود تا خواسته ی کاهش ساعات کار مطرح گردد” تصویب شد. این چنین بود که روز اول ماه مه به یک روز بین المللی برای مطرح نمودن مطالبات زحمتکشان از نظام سرمایەداری تبدیل گشت.

***

زندگینامه ی آنارشیست های جان باخته و متهم شیکاگو

 

لوئی لینگ (١٨۸۶ – ١٨۶۴) – او در آلمان از مادر و پدری فقیر متولد شد و کارگر نجار گردید. وی برای کاریابی به جنوب آلمان و سوئیس رفت. لینگ هنوز بیست سال نداشت که در برن با آنارشیست ها آشنا شد و به آنان پیوست. دولت سوئیس تصمیم به سرکوب آنارشیست ها گرفت، این چنین بود که لینگ برای فرار از آن و همچنین از خدمت سربازی به ایالات متحده ی آمریکا رفت. وی همین که در سال ١۸۸۵ به شیکاگو رسید به تبلیغ برای آنارشیسم پرداخت. او متهم به ساخت بمبی شد که در هایمارکت منفجر گردید. دستگاه قضائی او را به مرگ محکوم نمود، اما لوئی لینگ دو روز پیش از اجرای حکم خود را کشت.

یکی از زندانبانان به نام اُسبُرن در مورد لینگ گفت:”من آرزو می کنم که تمام جوانان شهر رفتار و اندیشه ای ناب مانند لوئی لینگ داشته باشند. من زندانبان او بودم، او هرگز ناسزایی نگفت و طعنه ای نزد.”

جرج إنگِل (١٨٨۷ – ١٨٣۶) – وی در آلمان متولد گردید و در هشت سالگی پدرش را که بنا بود از دست داد. وقتی او یازده ساله شد مادرش نیز وبا گرفت و درگذشت. در این هنگام جرج را در ازای ۲۵ مارک مستمری در اختیار یک خانواده ی فقیر گذاشتند و او برای پرداخت آن وادار به گدایی شد. او در سن چهارده سالگی شاگرد کفاش گردید. جرج در سال ١٨۵۶ برای کاریابی تا رُم رفت. وی سپس در سال ١٨۶۴ به آلمان بازگشت و وارد یک گروه نظامی برای مبارزه با دانمارک شد. وی وقتی دوباره به آلمان بازگشت، خود را تثبیت و ازدواج کرد و پس از یک ورشکستگی به انگلستان و از آن جا به آمریکا رفت. جرج انگل در فیلادلفیلا دچار یک بیماری چشم و در بیمارستان بستری شد. او در سال ١٨٧۴ تقریباً نابینا به شیکاگو رفت و یک مغازه ی تنباکوفروشی را به دست گرفت. وی سپس فعالانه در انجمن Lehr und Wehr (دفاع و تعلیم) شرکت کرد و به حزب سوسیالیست کارگری پیوست. او سپس تحت تأثیر جان موست قرار گرفت و آنارشیست گردید.

آدولف فیشر (١٨٨۶ – ١۸۶١) – وی در آلمان متولد شد و در پانزده سالگی به آمریکا مهاجرت کرد تا به برادرش در آرکانزاس بپیوندد. او سپس کارگر چاپخانه شد و برای صدای مردم شرق در سن لوئی کار کرد. وی به اتحادیه کارگران چاپ پیوست. او در سال ١۸۸١ ازدواج نمود و به ناشویل (در ایالت تنسی) رفت. وی از آن جا به سینسیناتی رفت و به حزب سوسیالیست کارگری پیوست. فیشر را به خاطر فعالیت های سیاسی و صنفی از کار ممنوع کردند، به همین جهت او با خانواده به شیکاگو رفت و در آن جا مسئول انتشار روزنامه زحمتکشان (Arbeiter Zeitung) شد.

آلبرت پارسونز (١۸۸٧ – ١۸۴۸) – وی در آمریکا (آلاباما) متولد شد. او از یک خانواده ی قدیمی منطقه ی انگلستان جدید آمریکا بود که در کنار واشینگتن برای استقلال جنگیده بود. پارسونز در پنج سالگی مادرش را از دست داد و به اعضای گوناگون خانواده سپرده شد. وی در سال ١۸۵۹ شاگرد چاپخانه شد. او در طی جنگ داخلی آمریکا وارد یک گروه داوطلب خودگردان گردید. ظاهر آراسته، هوش بارز، دانش و سخنوری پارسونز موجب گردیدند که بورژوازی نواندیش بر او ارج بگذارد. فعالیت های سیاسی آغازین او دلگرم کننده بودند. او منشی یک فرماندار شد که وی را تبدیل به سرهنگ میلیشیا نمود. پارسونز با استفاده از این منصب به دفاع از مردم سیاهپوست در برابر تعرضات کوکلوس کلان ها پرداخت.

زمانی که پارسونز در سال ١۸٧٣ به شیکاگو رفت، عضو اتحادیه کارگران چاپ گردید و در سال ١۸۷۵ به حزب سوسیالیست کارگری پیوست و سال بعد از آن هم عضو سواران کار شد. پارسونز در سال ١۸٧٧ از تایمزاخراج گشت چراکه دست به اعتصاب زده بود. وی در سال ١۸٧۹ از پذیرفتن نامزدی حزب سوسیالیست کارگری برای ریاست جمهوری آمریکا چشم پوشی نمود و در سال ١۸۸٠ این حزب را ترک کرد تا بتواند به سوسیالیست های انقلابی بپیوندد. او در این زمان سردبیر الرم شد و بدون این که کسی اعتراض کند به نام سواران کار (Knights of Labor)  سخن گفت و مطلب نوشت. پارسونز روز ١١ نوامبر ١۸۸۶ در حالی که دو فرزند شش و هشت سال داشت، اعدام شد.

اگوست اسپایز (١۸۸۶- ١۸۵۵) – او در آلمان از پدری جنگلبان متولد گردید. او به مدرسه ی پلی تکنیک وارد شد تا حرفه ی جنگلبانی را بیاموزد. وی در شانزده سالگی نقشه بردار و در هفده سالگی آزاد اندیش شد و بی اندازه آموختن و خواندن را دوست داشت.

اسپایز وادار شد در سال ١۸۷٢ ترک تحصیل نماید چرا که پدرش درگذشت. او سپس به آمریکا مهاجرت کرد تا با خانواده ی مادرش که بسیار متمول بودند، زندگی نماید. او در این هنگام هنوز بیسمارک را بسیار می ستود و هیچ از سوسیالیسم نمی دانست. وی به پیشنهاد یک دایی، حرفه ی مبل سازی را فراگرفت، اما خود تصمیم گرفت به سوی غرب برود. اسپایز کاری مرتبط با حرفه اش پیدا نکرد. وی تصمیم گرفت وارد تجارت شود و یک کتابفروشی را به دست گرفت.

اسپایز در سال ١۸۷۷ با مطالعەی بخشی از ادبیات سوسیالیستی به جنبش کارگری پیوست. او عضو شاخه ی شیکاگوی حزب سوسیالیست کارگری گردید و در کارزار انتخاباتی ١۸۷۸ بسیار فعالانه شرکت نمود. حزب او را برای سال های ١۸۷۹ تا ١۸۸١ نامزد کرد. وی در سال ١۸۸٠ مدیریت روزنامه ی زحمتکشان را که در آستانه ی ورشکستگی بود، پذیرفت. ظرفیت ها و فعالیت های اسپایز موجب شدند که این نشریه دوباره به بازدهی برسد. اسپایز با شرکت در کنگرەی پیتسبورگ در سال ١۸۸٢ اعلام کرد که زحمتکشان هرگز نخواهند توانست از طریق صندوق های رای به حقوق خود برسند. او در این زمان خود را آنارشیست نامید و به مطالعەی آثار پرودون و باکونین همت گماشت. اسپایز در اول ماه مه ١٨٨۶ یکی از سازماندهندگان راهپیمایی هشتاد هزار نفری کارگران در تمام طول خیابان میشیگان بود که برای مطالبه ی هشت ساعت کار در روز دست به اعتصاب زده بودند.

اسکار نیب (١٩١۶ – ١۸۵٠) – او فرزند مهاجران آلمانی و متولد نیویورک بود. او برای آموزش خود به آلمان رفت و سپس در سال ١۸۸۶ به آمریکا بازگشت و کارگر قلع کار شد. وی با نشریات Arbeiter Zeitung و Der Verbote همکاری نمود و عضو IWPA در شیکاگو بود. نیب از بنیانگذاران اتحادیه ی Beer Wagon Drivers بود که سپس به اتحادیه ی قدرتمند Teamsters Union  (سندیکای رانندگان کامیون) تبدیل گردید. هر چند نیب در گردهم آیی میدان هایمارکت حضور نداشت، اما دستگیر و به پانزده سال زندان محکوم شد تا این که در سال ١۸۹۳ پرونده اش بازبینی و آزاد گردید.

ساموئل فیلدن (١۹٢٢ – ١۸۴۷) – او در انگلستان متولد شد و در سال ١۸۶۸ به آمریکا آمد. وی در سال ١۸۷١ در شیکاگو مستقر شد و مشاغل مختلفی، از جمله رانندگی کامیون را انجام داد. فیلدن به همین خاطر در سال ١۸۸٠ عضو Teamsters Union گردید. فیلدن که یک آزاداندیش بود به معاونت لیگ لیبرال شیکاگو رسید و به تدریج به آنارشیسم گرایید. او در سال ١۸۸۴ خزانه دار IWPA شد و همزمان به سخنران پرنفوذی تبدیل گردید و از این استعداد در گذری به کلیسای متدیست بهره برد. فیلدن در بسیج اول ماه مه ١۸۸۶ شرکت کرد و روز ۳ مه به همراه اسپایز در تجمع کارگران مقابل کارخانه ی مک کورمیک شرکت و سخنرانی کرد. فیلدن را پس از حادثه ی میدان هایمارکت به مرگ محکوم نمودند، اما فرماندار اُگلسبی تقاضای بخشش او را پذیرفت و حکم اعدامش را به حبس ابد تغییر داد. فرماندار التگلد در سال ١۸٩٣ فیلدن را عفو نمود.

میشل شواب (١۸۹٨ – ١۸۵۳) – او در آلمان متولد شد. وی در سال ١۸۷٢ یکی از بنیانگذاران اتحادیه صحافان بود و به حزب سوسیالیست کارگری پیوست. شواب در سال ١۸۷۹ به شیکاگو رفت و دو سال بعد با نشریات Arbeiter Zeitung و Der Verbote همکاری کرد. او عضو IWPA بود و برای مدت کوتاهی در تجمع میدان هایمارکت حضور پیدا کرد، اما آن را برای سخنرانی در یک تجمع دیگر ترک نمود، با این حال او را دستگیر و به حبس ابد محکوم کردند. فرماندار التگلد در سال ١۸٩٣ بی گناهی شواب را تأیید نمود. شواب کارش را در روزنامه ی زحمتکشان از سر گرفت، اما آن را در سال ١۸۹۵ ترک کرد تا بتواند یک کفش فروشی باز کند که سریعاً ورشکسته شد. او که در مدت حبس سل گرفته بود در ٢٩ ژوئن ١۸۹۸ درگذشت.

چه کسی در میدان هایمارکت بمب پرتاب کرد؟

پرتاب کننده ی بمب میدان هایمارکت هرگز شناسایی نشد. با این حال چند فرضیه آنارشیست ها را در مظان اتهام قرار می دهند. این در حالی ست که پارسونز و جان موست اعلام کردند که پرتاب کننده ی بمب حتماً یک مأمور پلیس یا یک کارآگاه خصوصی آژانس پینکرتون بوده است که می خواستند جنبش سندیکایی را بی اعتبار نمایند.

فرضیه ای که از همه شناخته شده تر است فردی به نام رودولف شنابلت (١٩٠١ – ١۸۶۳) را پرتاب کننده ی بمب می داند. او در سال ١۸۸۴ به آمریکا آمد. راننده و برادر زن شواب بود. وی در میدان هایمارکت در زمان انفجار بمب حضور داشت و به عنوان یک آنارشیست خشن شناخته شده بود. او پیش از دستگیری به آرژانتین گریخت. دو شاهد در دادگاه اعلام نمودند که اسپایز، شواب و فیشر را در حین دادن دینامیت به شنابلت دیده اند، اما یکی از آنان به نام هاری گیلمر سپس اظهار داشت که این اعترافات را با رشوه گیری از کارآگاه بونفیلد انجام داده است.

پلیس فردی را به نام راینولد بیگ کروگر کشت. او نیز مظنون به پرتاب بمب است. یک مظنون دیگر یک کفاش آلمانی به نام جرج شواب است که چند روز پیش از تجمع میدان هایمارکت به شیکاگو رسید و در یک نامه ی بی امضاء متهم به پرتاب بمب شد. یک نجار چارچوب ساز آنارشیست به نام توماس اُون که یک هفته پیش از اعدام ها مرگبارانه در یک حادثه زخمی شد، خود را به عنوان پرتاب کننده ی بمب اعلام کرد، اما گفته شد او این اعتراف را نمود تا متهمان را اعدام نکنند.

فرانتز مایهوف یک آنارشیست ضدقانونگرای نیویورکی بود که گفت فردی به نام کلمانا شوئتز پرتاب کننده بمب بوده است. اما بعداً معلوم شد که مایهوف می خواسته از این فرد انتقام شخصی بگیرد که علیه او در یک کلاه برداری بیمه شهادت داده بود.

آدا مورر نوه ی جرج منگ، آنارشیست آلمانی ست که در سال ١۸۸۳ به شیکاگو آمد. منگ از بنیان گذاران IWPA بود. آدا مورر گفت که مادرش، یعنی جوان ترین دختر جرج منگ، می دانسته که پدرش بمب را پرتاب کرده است.

اول ماه مه، نماد جدید مبارزەی زحمتکشان

نوشته ی نستور ماخنو – شماره ی ٣۶ نشریه Dielo Truda (انگیزه ی کارگری) – سال ١٩٢٨

روز اول ماه مه در جهان سوسیالیستی جشن کار اعلام شده است. این یک تعریف نادرست از اول ماه مه است که چنان در زندگی زحمتکشان وارد شده که واقعاً در بسیاری از کشورها آن را به این عنوان گرامی می دارند. اما این روز عملاً برای زحمتکشان یک روز جشن نیست. زحمتکشان نباید در این روز در کارگاه ها یا زمین ها زراعتی باقی بمانند. زحمتکشان همەی کشورها بایستی در این روز در هر روستا و هر شهر گردهم آیند و با تشکیل تجمعات توده ای نیروی خود را بسنجند تا بدانند چه امکاناتی برای مبارزەی مستقیم علیه نظم گندیده ی موجود دارند  که پایه هایش روی دروغ و خشونت استوار است و نه این که این روز را آن گونه که سوسیالیست های دولت گرا و به ویژه بلشویک ها می گویند جشن بگیرند. زحمتکشان فرصت می یابند تا در این روز تاریخی که نهادینه شده است گردهم آیند، عزم جمعی خود را به نمایش بگذارند و با هم در رابطه با مسائل ضروری حال و آینده گفت و گو و مشورت نمایند.

زحمتکشان آمریکایی شیکاگو و حومه بیش از چهل سال پیش اول ماه مه گردهم آمدند. آنان به سخنان سوسیالیست ها و به ویژه آنارشیست ها گوش فرا دادند. آنان نظرات لیبرتارین را کاملاً درک کردند و در کنار آنارشیست ها قرار گرفتند.

زحمتکشان آمریکایی تلاش نمودند تا روز اول ماه مه با سازماندهی خود برضد نظم ننگین دولتی و سرمایەداری اعتراض نمایند. آنارشیست های آمریکایی، اسپایز، پاسونز و بقیه سخنانی در این جهت ایراد نمودند. این چنین بود که گردهم آیی با تحریکات مزدوران سرمایه مواجه شد و زحمتکشان غیرمسلح را قتل عام کردند. این ها هنوز برای سرمایه داران کافی نبود، آنان سپس اسپایز، پارسونز و چند رفیق دیگر را دستگیر نمودند.

زحمتکشان شیکاگو و حومه برای جشن گرفتن اول ماه مه تجمع نکرده بودند. آنان گردهم آمده بودند تا مشترکاً مسائل زندگی و مبارزات خود را حل نمایند.

هر جایی که زحمتکشان توانسته اند خود را از قیمومیت سرمایەداری و سوسیال – دمکراسی وابسته به آن (چه منشویک و چه بلشویک) آزاد کنند یا تلاش می کنند تا رها نمایند، روز اول ماه مه تبدیل به روز دیدار آنان شده است تا امور خود را مستقیماً به دست بگیرند و برای رهایی خویش مبارزه کنند. زحمتکشان با ابراز نظرات خود در اول ماه مه یاد جان باختگان شیکاگو را گرامی می دارند و همبستگی خود را اعلام می نمایند. آنان احساس می کنند که چنین روزی نمی تواند برایشان روز جشن باشد. چنین است که روز اول ماه مه آن چنان که “سوسیالیست های حرفەای” اظهار می کنند، برای زحمتکشان آگاه جشن کار نیست.

اول ماه مه نماد یک دوران جدید در زندگی و مبارزەی زحمتکشان است، دورانی که هر سال در برابر آنان نبردهای تازه و بیش از پیش دشوار و سرنوشت سازی را علیه بورژوازی می گذارد، نبردهایی که برای آزادی، استقلال وایده آل اجتماعی زحمتکشان صورت می گیرند.