All posts by Anarchistan ئەنارکیستان

Kurdistan Anarchists Forum - KAF سەکۆی ئەنارکیستان

Anarsi kitap fuarinda soyleyise davet

19-21-nisan 2013 tarihinde Mannheim de yapilacak anarsi kitap fuarinda otonomumuz turkiye de ve kurdistan da anarsizm ve tarihi konulu bir sunum yapacaktir. Bu sunuma katilmak ve soyleyis yapmak isteyenler, kendi dusuncesinde ve yorumlamasinda sunum yapabilirler. turkiye ve kurdistan daki anarsizm ve tarihi kimseye ait olmadigi gibi bize de ait degildir. Hic bir kimse turkiye ve kurdistan anarsizm adina temsilci olamiyacagi gibi belirleyici de olamaz. her aktivist kendi ve genel anarsizm adina mucadele yurutmektedir.

Bu mantikdan yola cikan karakok otonomu bu soyleyisi kendi adina sahiplenmemektedir.

Anarsistleri bu soyleyise katilmasi icin davet ediyoruz..
almanya ya gelemiyecek olan arkadaslar sunum icin yazi gondere bilirler. Bu yazilari soyleyis e katilan arkadaslar tarafindan okunacaktir.

Konuyu detayli ogrenmek isteyenler http://www.karakok.org da bulabilirler.

dayanismayla

isyan yasam anarsi

karakok otonomu

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت هفتم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)

ترجمه : پیمان پایدار

قسمت هفتم
**************************
ایدئولوژی

انتقاد نهایی که به نسل قبلی آنارشیست های پیرو مبارزه طبقاتی مثل گروپوتکین, و همچنین بر آنارشیست معاصر بمانند بوکچین و گروه(بلوک) سیاه ها(1) , تحمیل میگردد این است که آنها ایدئولوژیک هستند. تکرار مکررات ایده قدیمی آبکی لیبرال “پایان ایدئولوژی”, و استدلال کردن اینکه “آنارشیستهای نو/ جدید”(همچنین استیرنر و نیچه) غیر-ایدئولوژیک میباشند, دانشگاهیان لیبرال همچون جیورل کوران (2) (2006) نسل اولیه آنارشیستها را به ایدئولوژیک بودن سرزنش میکنند . از آنان تصویری جزم اندیش/ دگم گرا ,سکتاریست ,دکترین وار(3)ارائه میدهند – انطباق کورکورانه به سنت ,اقتدارگرا, پیشرو(بمانند احزاب سنتی م.ل-مترجم), تهاجم گر- اگر نه صریحا خشونت گرا , و البته “اصل منش “. در مقابل ,”آنارشیستهای جدید”- تروریست های شاعرانه (4) ,آنارشیستهای-ابتدائی (5) ,آنارکو-کاپیتالیست (6) ,استیرنرهای فردگرا(7) و آنارشیستهای(8) پسا استروکتورالیست – با دیدی باز, مسالمت آمیز ,شکیبا ، انعطاف پذیر و التقاط گرا، علاقمند روش(متدولوژی) بودن و نه ایدئولوژی , و به عنوان بیانگر”روح” آنارشیسم ,نه چیزی وحشتناک و با ایدئولوژی گمراه کننده آنارشیست ,توصیف میگردند. بمانند دیگر دانشگاهیانی چون جان موور و روت کیننا, کوران(9) به تنظیم بینشی بغایت ساده، خطی و مفهوم دو قطبی از تاریخ آنارشیستی میپردازد,هرچند او تائید میکند که ممکن است برخی تداومهائی میان آنارشیسم”قدیم” و”جدید”(10) ,وجود داشته باشد .

نیاز هست که سه نکته در مورد این تجزیه و تحلیل مضر گفته شود . اولین اینست که هیچ موضع روشنفکرانه یا سیاسی یا تئوری نیست که غیر-ایدئولوژیک باشد(استفاده از اصطلاح “ایدئولوژی” به معنا غیر تحقیر آمیز). چرا که بر مبنای بینش و عمل تمامی آنارشیستها و سیاسیون رادیکال بیان/توصیف کننده ایدئولوژی میباشند. مارکسیستهای خودمختار, آنارشیستهای -ابتدائی, فوق-فردگرایان استیرنری,آنارشیسم پسامدرن و تروریسم شاعرانه (آنارشی هستی شناسانه(11)!) همگی ایدئولوژی هستند, و پیروانشان به همان اندازه ایدئولوژیک میباشند که هر آنارشیست اجتماعی(12) یا پیروان مبارزه طبقاتی .

البته, آنارشیستهای قدیمی به آنارشیسم بعنوان ایدئولوژی سیاسی و جنبش متعهد بودند, چه موتوآلیستها(پرودون), کلکتویستها(باکونین), آنارکو-سندیکالیستها(روکر) و آنارشیست کمونیست ها-گروپوتکین , رکلوس ,گلدمن ,مالاتستا.همه منعکس کننده, دفاع کننده و مبلغ(سوسیال) آنارشیسم بعنوان یک سنت و ایدئولوژی سیاسی بوده اند . اما آنها دنباله رو نبوده, پیرو کورکورانه سنت . گروپوتکین, بطور مثال , به بعضی از وجوه آنارشیسم پرودون و باکونین نقد داشت ,اما بر خلاف آکادمیسین های رادیکال پر مدعای کنونی مثل موور ,هالووی (13) و کیننا , آنها را “منسوخ”، بی ربط و یا “غیر مرسوم” اعلام نمیکرد .

دومین, خیلی مشکل هست در میان آنارشیست ها اولیه/ نخستین (از باکونین تا لندائور14) کسی را پیدا کرد که از
آنارشیستهای-ابتدائی چون باب بلک و جان موور بیشتر دکترین تر, دگماتیک تر , سکتاریست تر و یا “ایدئولوژیک تر” باشد . با توجه به اینکه اینان با طرد و مردود شمردن بی برو برگرد تمامی جنبه های تمدن , و به همان اندازه دشمن و نافی سوسیالیسم آزادیخواهانه و تمامی اشکال مبارزه طبقاتی کارگران میباشند . در واقع حسی وجود دارد که آنارشیستهای-ابتدائی شبیه به فردگرایان جنبی جناح راست افراط گرای آمریکائی میباشند- شی هان15 2003 ص 43.

سومین , بدون نشان دادن تعاملات واقعی با نوشته جات و مبارزات سیاسی آنارشیستهای “قدیم”, توصیف کوران به ورطه کاریکاتور می افتد . چرا که او(خانم کوران-مترجم) غیرانتقادانه پذیرای تمام نظرات منفی مخالفان آنارشیستهای پیرو مبارزه طبقاتی – از آکادمیسینهای لیبرال گرفته تا ما فوق- فردگرایان یا پسامدرنیستها میباشد . و او به دروغ آنارشیستهای “قدیم” را متهم به “ایدئولوژیک” بودن میکند, یعنی , فاقد خلق و خوی مناسب آنارشیستی و یا عاری از “روح” آنارشیسم.
با بنیان گذاردن یک دوگانگی رادیکال بین آنارشیسم بعنوان سنتی سیاسی , که فصل مشترک تمامی آنارشیست های اجتماعی است, و “روح” آنارشیسم کاملا گمراه کننده است . و متهم کردن نسل اولیه آنارشیستها , مثل گروپوتکین, به فاقد چنین “روحی” کاملا بی اساس است .

آنارشیستهائی چون باکونین و گروپوتکین- بمانند تمامی محققان رادیکال- همیشه دید بازی به ایده های جدید داشتند, و
با جذب ایده های انتقادی از طیف گسترده ای از منابع- فلسفی , فرهنگی , سیاسی ,علمی . آنها فضل و دانشی به مراتب بیشتر از برخی از منتقدان پسامدرن و لیبرال خود داشته اند , حال آنکه با آنارشیست بودن و نه آکادمیسینهای دانشگاهی,ایده های خود را با شفافیت هر چه تمامتر ابراز میداشتند, با هدف رسیدن به و متوسل شدن / پناه بردن به خوانندگان از میان طبقه کارگر. آنها همچنین به ایده های خود درجه ای از انسجام بخشیدند ,هر چند نه باکونین , نه گروپوتکین و نه الیس رکلوس تلاشی برای ایجاد سیستم فلسفی به سبک اسپینوزا و هگل نکردند . این همه به طور قابل توجهی مقابله میکند با آنارشیستهای “جدید”، که با داشتن مفروضات ناسازگار و متناقض بخود تبریک می گویند-هندونه زیر بغل خودشون میزارن-مترجم-مثلا طرفداری کردن ازهم کومونآلیسم قبیله ای و هم فردگرایی تملک گرایانه استیرنری- وهمچنین بیان ایده های خود بگونه تاریک اندیش ترین(شبیه طلبه حوزه قم یا واتیکان!!- مترجم )، اصطلاحات دانشگاهی .

گروپوتکین نه تنها به پذیرش و بسط آنارشیسم (اجتماعی) به عنوان ایدئولوژی سیاسی پرداخت , بلکه در زندگی و عملکردهای خود بیانگر”روح” آنارشیسم بود، جدا از لغزش غم انگیز از اصول خود(16) در وقوع جنگ جهانی اول
رکلس بمراتب بیشتری به بیان “روح” آنارشیسم پرداخت: به موریس 2007 ,کلارک و مارتین(17) 2004 رجوع کنید .

ادامه دارد (قسمت آخر):پیمان پایدار

**************************************************
(*)Brian Morris
(1)Black Blocعمدتا از رزمنده ترین جوانهائی تشکیل میشوند که به عمل مستقیم اعتقاد دارند. از اونجائی که ا لبسه سر تا پایشان به رنگ سیاه است ( صورت ها را نیز می پوشانند) به این نام شناخته شده اند. بر خلاف ایده غلط غالب آنها لزوما و صرفا به شکستن شیشه بانک ها و…دلبستگی نداشته و اقدام نمیکنند. آنها عمدتا بدفاع قهر آمیز از خود در تهاجم و شورش سگان سرمایه معتقدند و تمامی رفقایشان در بلوکی مجزا حرکت میکنند بدون آنکه بدیگر رفقا صدمه ای خورده شود. مهم است یادآور شد که در جنبش اخیر ” اشغال ” در آمریکا اینرفقا یکی از ارکان مهم آن محسوب میشوند: پیمان پایدار

(2) Giorel Curran / (3) Doctrinaire
-بینشی سیستماتیک وایدئولوژیک ارائه دادن, مترجم
(4)Poetic terroristsکسانی که در نوشتار مطالب آنارشیستی خبره هستند –مترجم
(5)Anarcho-Primitivists رجوع شود به توضیح مترجم در قسمت ششم بتاریخ 12 مارس 2012
(6) Anarcho-Capitalists دو واژه کاملا متضاد . اینها از نظر من بقایای ذهنی همان کابوهای
مغرب آمریکا در طول قرون 19 و اواسط قرن بیستم میباشند که خواهان از زیر مالیات در رفتند و فکر میکنند میتوانند کماکان یاغی گری کنند- مترجم
(7) Stirnerite individualists / (8) Poststructural Anarchists / (9) John Moore , Ruth Kinna & Curran
(10) ( 57/مفهوم دو قطبی جان موور از تاریخ آنارشیسم بخوبی در صفحات “آنارشیست سبز” توضیح داده شده (بطور مثال23 / 1999
, جائی که آنارشیستهای اجتماعی(پیروان مبارزه طبقاتی-مترجم) به شیوه نا شایسته و زشتی به نام ” چپی ها” توصیف میگردند و بعنوان سیاسیون ملالت بار( مغموم) و شیاد (زورگو) طرد میگردند .همچنین,البته ,در مروری بر تاد می*(1994)موور مشخصا به تشریح “دوران دو فازی” از تاریخ آنارشیستی می پردازد(“مطالعات آنارشیستی 5 /1997 /157) . او وقتی شخصا به من عقیده اش را مینی بر اینکه آنارشیسم انقلابی گروپوتکین “منسوخ” میباشد گفت , باعث شد که من کتابی در مورد آنارشیسم گروپوتکین و محیط زیست بنویسم ! کتاب مذکور(2004) هدفش تائید دوباره و ادامه معنا (و ربط) داشتن گروپوتکین برای تئوری آنارشیستی بود . *Todd May
در رابطه با روت کیننا ;هر چند در فصل “آنارشیسم چیست” او دید ظریف تری از آنارشیسم ارائه میدهد, این کاملا به سست شدن و حرکتی ست بر علیه پذیرائی دو گانگی کلیدئی که او بین به اصطلاح آنارشیسم “قدیم” و “نو/جدید”میبیند ,و نظرش مبنی بر اینکه آنارشیسم “سنتی”(پیروان مبارزه طبقاتی) دیگر “منسوخ” میباشند(2005:21) .ایجاد یک دوگانگی میان به اصطلاح آنارشیسم “قدیم” و “جدید” هم به لحاظ مفهومی و هم تاریخی بسیار مشکل میباشد، اگر نه گیج(سردرگم) کننده.
(11) Ontological Anarchy
(12) من اگراین گرایشات گوناگون رادیکال را استفاده میکنم نه برای اینکه مخالفشان هستم , بلکه به این خاطر که کوران (2006) بعنوان رادیکالیسم “جدید” و اینکه “پسا ایدئولوژیک ” میباشند به تشریحشان پرداخته .
(13) Holloway / (14) Landauer / (15) Sheehan
(16) او با عدول از مرام آنارشیستی و با دفاع از شرکت در جنگ جهانی اول بدرستی مورد سرزنش دیگر رفقای آنارشیست قرارگرفت-مترجم.
(17) Clark & Martin

************************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت ششم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)
ترجمه : پیمان پایدار
قسمت ششم
**************************

(5) عصر روشنگری

سرگرمی رایجی میان بسیاری از دانشگاهیان پسا مدرن در طرد بدون قید و شرط سنت روشنگری موجود میباشد . در واقع، اینکه روشنگری و عقل را به عنوان مسئول دهشتناک سیاسی قرن بیستم قلمداد کردن , به جای تعامل با عوامل واقعی، یعنی، درگیریهای بین-دولتی , ایدئولوژی فاشیستی و واقعیت گسترش (و توسعه) سرمایه داری کمی مثل سرزنش کردن مسیح برای دوران تفتیش عقاید( انگیزاسیون) میماند و بهمان اندازه غلط تفسیر کردن است .

از خیلی جهات گروپوتکین ,بمانند مارکس , بصورتی پایدار و محکم در سنت روشنگری ایستاده بود, که البته, پدیده ای صرفا فرانسوی نبود . او بهمین جهت توسط آنارشیستهای “پسا مدرن” بعنوان یک “خردگرای” عصر روشنگری یا به عنوان یک “اومانیست” و یا حتی “مدرن گرا ” طرد گردیده است .مطمننا گروپوتکین بسیاری از جنبه های رادیکال سنت روشنگری را پذیرا شده بود: تاکید بر ارزش های جهانی همچون آزادی فردی، برابری و برادری; ارتقاء چشم انداز بین المللی؛ تاکید بر اهمیت به پرس و جوی آزادانه، سکولاریسم و تحمل ​​مذهبی; حمایت از عقل انتقادی و ماتریالیسم علمی و در نتیجه انکار دانش بر اساس شهود عرفانی ,وحی الهی و جزم اندیشی (دگم) مذهبی; و دست آخر, احترام به صنعت پیشه وری و اعتقاد به پیشرفت انسان از طریق استفاده از دانش علمی و فن آوری. در این معنا گروپوتکین “مدرنیته” را به عنوان مخالفت با استبداد سیاسی و مذهبی و اقتدار سنت و الاهیات پذیرا شد .

اما مهم است یادآور شد که او بسیاری از جنبه های سنت روشنگری (یا “مدرنیته “) را نیز کنار گذاشته بود . بطور مثال ,او نه تنها منکر دولت مطلقه بود بلکه دولت دموکراتیک و کل ایده حکومت انتخاباتی (پارلمانی ) را نیز باطل میشمرد . بهمان اندازه مهم , گروپوتکین نافی سرمایه داری و اقتصاد بازار بود , و خصوصا ناقد “مالکیت خصوصی”, یکی از مفاهیم کلیدی سنت لیبرالی روشنگری برای افرادی چون لاک , نیز بود . او همچنین منکر متافیزیک روشنگری با مفهوم مکانیکی اش از طبیعت , دوآلیسم رادیکال و تصور اصل منشانه از انسان, چه از نوع منطق مناد (دکارتی) یا فردی انتزاعی غیر اجتماعی(هابس, استیرنر) نیز بود . زیرا همانطور که در بالا گفته شد, گروپوتکین به این مساله واقف شده بود که تئوری تکامل و پیشرفت علوم طبیعی و اجتماعی در اواخر قرن نوزدهم به طور کامل فلسفه مکانیکی روشنگری را سست گردانده است . بنابراین او به ” فلسفه جدیدی”- که میتوان آنرا بعنوان تکامل کلی (هماد) گرایی توصیف کرد- اذعان داشت (بالدوین (1)1927 ( : ص 116 تا 119 , موریس 2004 : ص 113 تا 127

گروپوتکین همچنین ناقد فلسفه اخلاقی مرتبط (همراه) با روشنگری ,هم اخلاقیات خردگرایی کانت (دانش فرایض اخلاقی) و هم مکتب اصالت سودمندی(سودمند باوری) جان استوارت میل و جه رمی بنتهم(2) نیز بود. به این ترتیب گروپوتکین مروج اخلاقی طبیعی بود که شامل ” اخلاقیات پیش انگارانه”(3) و ایجاد ارتباطی بین وسایل و اهداف[آنطور که بنجامین فرانکس(4) (2006: 94) توصیف میکند, بدون اینکه اصلا به تئوری اخلاقیات خود گروپوتکین مروری کند]میباشد. این,البته ,کاملا به تضعیف دوآلیسم امر مسلم/ ارزش(5) انجامید که حامیان متفکریی چون دیوید هیوم (6) و بعدها پوزیتویست ها داشت .

بنابراین گروپوتکین (و دیگر آنارشیستهای پیرو مبارزه طبقاتی) را “مدرنیست” خطاب کردن کاملا گمراه کننده است .از خیلی جهات او “ضد – مدرنیست”بود . گروپوتکین با قبول مفهوم “خرد” سعی در تضعیف استبداد , و با تأیید مجدد/مکرر اهمیت حیاتی نقش انسان و آزادی های اجتماعی همت گماشت . اما این بدین معنا نبود که گروپوتکین یا دیگر متفکرین روشنگری چون هیوم , دیدرو و آدام اسمیت(7), به دیگر قابلیتهای انسان بمانند قدرت درون یابی (شهود گری8)، احساسات و تخیل بهمان اندازه اهمیت ندهند . به پیروی از آدام اسمیت, گروپوتکین استدلال می کرد که مفاهیم اخلاقی ما محصولی از هر دوی احساس و خرد ما میباشند, و بگونه طبیعی در زندگی جوامع انسانی رشد و توسعه یافته اند . برای گروپوتکین احساس همدردی و همبستگی از ویژگی خاصی برخوردار بودند,که در ضمن هیچکدام از آنها مختص انسانها نبوده, همانطور که در میان تمامی حیوانات اجتماعی موجود میباشند: گروپوتکین 1924: ص 199 تا 208,موریس 2004 :ص 161 تا 163

اینکه گروپوتکین تاکیدی برعقل انتقادی و علوم تجربی داشت , بدان معنا نبود که دیگر جنبه های زندگی انسانی و فرهنگی را نادیده میگرفت و یا کم ارزش میشمرد . بمانند اما گلدمن ,گروپوتکین اغلب در مورد ادبیات سخنرانی میکرد, و بخصوص با ادبیات و نمایشنامه روسی بخوبی آشنا بود . در واقع ,گروپوتکین در میان محافل ادبی در انگلستان با احترام زیادی روبرو بود, و اسکار وایلد, برنارد شاو و ویلیام روسه تی(9) در بین دوستان و تحسین کنندگانش بودند – به مقدمه جورج وودکاک(10) بر گروپوتکین 1905 رجوع کنید .

گروپوتکین (و دیگر آنارشیستهای پیرو مبارزه طبقاتی) را اغلب بعنوان “انسانگرایان”- اومانیستهای-عصر روشنگری( یا معتقدین “فلسفه عقلانی”- راسیونالیست) قلمداد میکنند – و این واژه ها در منفی ترین و خفت آمیزترین نحو مورد استفاده قرار می گیرند . اگر منظور از اومانیسم (یا راسیونالیسم) اعتقاد داشتن به قابلیتهای خود انسانها ست, که با خرد و تخیل خویش, به مقابله با مشکلات ناشی از وجود انسان می پردازند, و در نتیجه رد هرگونه اصول روحانیت یا متافیزیک مذهبی ;همراه با تاکید بر ارزشهائی جهانشمول حقوق بشر از جمله همبستگی و آزادی , تحمل، همدلی و برابری , چنین ارزشها ئی نسبیتی به انسان داشته و نه از منبع الهی استخراج شده باشند : آنوقت گروپوتکین و دیگر آنارشیستهای پیرو مبارزه طبقاتی معتقدین اومانیست و راسیونالیست بودند .

حال آنکه، اگر , منظور از “اومانیسم” این ایده که گونه انسان مخلوق خدا مانندی است, که دلالت بر یک مفهوم دکارتی از ذهنیت آدمی است, و آن نیز مستلزم اخلاق -فرانسیس- بیکنی ( یا فاوستی ) تحریم سلطه انسان از طبیعت با استفاده از تسلط فن آوری, پس , بطور یقین ,گروپوتکین اومانیست نبود. و نه او معتقد به فلسفه عقلانی فلسفی، چرا که بمانند داروین بر اهمیت علم و دانش تجربی تاکید داشت.

پس، از این جهت دلسرد کننده هست که شاهد دست بهم دادن آنارشیستهای “جدید” و یا پست مدرن با عارفان مذهبی و توجیه کنندگان مذهب باشیم , گمراه کننده وار اظهارات اومانیسم (و علم) را معادل انسان مداری و اخلاق سلطه بدانیم .

هرچند گروپوتکین در زمانی زندگی می کرد که “اسطوره پیشرفت” درونمایه غالب بود,آنارشیستها , بمانند دوستش الیس رکلس, مفهومی سرشار از ریزه کاری(ظرافت) , جامع و کاملتری از تاریخ بشر داشتند . او تاریخ را نه وقایع نامه ای بی پایان از پیشرفت ، و نه, بمانند آنارشیستهای- ابتدائی(11) گونه ای از تخریب فرهنگی و پس از به اصطلاح ” معصیت کردن ” (کشاورزی) و از لطف خدا محروم شدن می دید . در نتیجه گروپوتکین به اهمیت علم و فن آوری در فائق آمدن بر جهل و کمبود منابع مادی تاکید میورزید, او همچنین به بسیاری از جنبه های واپس گرا تاریخ بشر واقف بوده و به آنها اذعان میداشت- بخصوص صعود روابط هرمی (هیرارشیک) و قدرت دولتی . بالطبع گروپوتکین معتقد بود که در طول تاریخ بشر، همواره ” دو گرایش ” وجود داشته است . یکی میراث کنترل و سلطه که بیانش را در رهبران مذهبی قبایل بومی(شامانز12) , پیامبران ، کشیشان و دولت می یابد و دیگری میراث آزادی و مبارزه نه تنها در ابراز قدرت خلاق خود مردم در برقراری نهادهائی اجتماعی و انجمنهای اختیاری, بلکه در مبارزه مردم در طول تاریخ برای رهائی و خودمختاری: بالدوین 1927: ص 146 و 147, بوکچین 1999: 278

در حالی که دست راستی های نئو- لیبرال در حال حاضر دفاع از سنت روشنگری، به اصطلاح برای مقابله با بنیادگرایی اسلامی در “جنگ تمدنها”,هستند واجب هست که آنارشیست ها به دنباله روی از فوکو به رد ایده کامل بودن(موافق) و یا در مقابل(مخالف) روشنگری برسند . در نتیجه امتناع از تسلیم به یک نوع “باج خواهی”- آنطور که فوکو آن را مینامید[(13) رابینو 1984 : ص 42 و 43 ].

میراث روشنگری , همانطور که گروپوتکین مدتها پیش اذعان داشت, میراث مبهمی است .( برای دفاعی رادیکال از روشنگری به برونر(14) 2004 رجوع کنید) . بحث در مورد گروپوتکین به عنوان روشنفکری “خردگرا”, انگار که این نوعی از انحراف فکری میباشد, بنابراین مضر وگیچ کننده است .

ادامه دارد : پیمان پایدار
**************************************
(*)Brian Morris
(1) Baldwin / (2) Kant ; Utilitarianism of John Stuart Mill & Jeremy Bentham / (3) Prefigurative ethics
(4) Benjamin Franks (5) Fact /Value / (6) David Hume / (7) Diderot & Adam Smith
(8) Intuition / (9) Oscar Wilde , Bernard Shaw & William Rossetti / (10) George Woodcock
(11)Anarcho-Primitivists یک مشت عقب افتاده ذهنی(در ضمن در میانشون یک نفوذی اف بی آی هم است به نام باب بلک) که میخوان جامعه بشری را به 10 هزار سال قبل بر گردونند. اینان معتقدند که کشاورزی و کشف زبان باعث عقبگرد بشریت شده است!! بزبانی دیگر اگر به حرفشون عمل بشه نصف جمعیت جهان از بین میره!! من اینها رو پیروان پل پات مینامم: پیمان پایدار
(12) Shamans / (13) Rabinow / (14) Bronner

*****************************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

مصاحبه با یک آنارشیست ایرانی

مصاحبه با یک آنارشیست ایرانی

پیشگفتار
دربهار 2005 میلادی مطابق با 1384 خورشیدی سه رفیق( دو عضو و یک هوادار)از “فدراسیون آنارکومنیست شمال شرق آمریکا”(*) مصاحبه ای با من- پیمان پایدار- در بوستون ماساچوست انجام دادند. در آنزمان من خود سه شماره از اولین نشریه آنارشیست- کمونیستی/آنارکومنیستی دو زبانه( فارسی- انگلیسی) خارج از کشور بنام “نه خدر” (نه خدا- نه دولت و نه رهبر) را در آورده بودم . این مصاحبه علاوه بر چاپش در نشریه خود رفقای آمریکائی– با همان نام- در نشریه مجازیشان نیز گنجانده شد. خود من نیز آنرا در بخش انگلیسی شماره چهارم(و آخر) “نه خدر” در بهار- تابستان 1384 عینا بازتکثیر کردم . حال پس از7 سال و9 ماه ( وبدرخواست رفقای همرزم در اروپا ) آنرا ترجمه و به خوانندگان نشریه مجازیم- “نه سخد خاص “- تقدیم میدارم.
(قابل ذکر میباشد که اضافاتی هر چند مختصر- با پسوند مترجم و در پرانتز- در متن آورده ام تا بلکه بهتر ادای مطلب شده باشد).
به امید روزهای بهتر برای آینده تابناک جنبش آنارشیستی در ایران و همبستگی بین المللی مان با دیگر رفقای همرزم در سراسر جهان.

زنده باد آزادی- زنده باد آنارشی
پیمان پایدار
فوریه 2013/ بهمن ماه 1391

زنده باد همبستگی کارگران ایران با دیگر نقاط جهان
مقدمه
شانس زیادی هست که تحولات جغرافیای- سیاسی امپریالیستی در خاور میانه آمریکا را به رو در روئی با ایران بکشاند.این یک واقعیت شناخته شده ای است که دولت بوش(پسر- مترجم) ایران را در میان “محور شرارت” (در کنار سوریه و کوبا و کره جنوبی- مترجم)قرار داده است. اما کمتر شناخته شده هست گزارشهائی پیرامون ماموریتهای شناسائی گسترده آمریکا از برای شناخت بیشتر و بهتر مراکز اتمی / شیمیائی و مناطق ساخت موشکی ایران برای آمادگی حمله احتمالی در آینده نزدیک. عادلانه است گفته شود که عامل اساسی بازدارنده تهاجم نظامی به ایران تا این لحظه بخاطر “ویتنامی شدن” اشغال عراق میباشد- قدرت و کاربرد مبارزات توده ای توام با رشد منفی و دید انتقادی از اشغال در میان طیف وسیعی از جامعه بین الملل- که دست و بال آمریکا را برای دخالت در امورات ایران بسته است (1). حداقل تا مدتی (اطلاع ثانوی-مترجم)
در پرتو این رابطه آنتاگونیستی فی مابین آمریکا و ایران- وعواقب نظامی احتمالی در افق-انترناسیونال پایه ای ما را نسبت بدرک بهتر این کشور و کسانی که در درون مرزهایش به مبارزه مشغولند وامیدارد. بیشتر آنارشیستها در آمریکای شمالی شناخت خیلی کمی از تاریخ غنی مبارزات سیاسی چپگرایان در ایران دارند-همانطور که ما با فقدان خجالت آوری از معرفت پیرامون این منطقه بطور کلی روبرو هستیم. بنابراین- با حفظ این در ذهن- ما وقتی را به مصاحبه با یک آنارشیست ایرانی دوست “نی فک” اختصاص دادیم .او ما را موظف دانست که صحبتهایش پیرامون تجربه اش درون چپ انقلابی ایران و تکامل بینش سیاسی اش به آنارکومنیسم و تحلیل سیاسی– اجتماعی اش از شرایط کنونی ایران(و جنبشهای اجتماعی مترقی) دور بزند.
پیمان پایدار سر دبیر نشریه “نه خدر” میباشد- مجله ای دو زبانه فارسی/انگلیسی آنارشیست کمونیستی با خوانندگان رو به رشد(2) بین الملل- بخصوص در میان کومونیته ایرانیان در تبعید در آمریکا و اروپا . هر چند او در مورد فعالیت انقلابی اش در سه دهه گذشته بغایت فروتن است- خیلی چیزها میتوان از تجربیات او آموخت. ما مفتخریم که فرصتی دست داد تا قسمتهائی از آنرا در اینجا چاپ کنیم .

برای خواندن مصاحبه روی اینجا کلیک کنیم.

NEA:میشود از چگونگی رسیدن به فعالیت انقلابی صحبتی بکنی؟ چه چیزهائی به رشد تو کمک کردند ؟

جواب: در سال 1969-وقتی 13 سال بیش نداشتم- رژیم شاه( در روزی نامه هایش-از مترجم) اعلام کرد بلیط اتوبوس را از 2 ریال به 5 ریال افزایش خواهد داد(3). این طبیعتا ضربه سنگینی به میانگین اقتصاد خانوادگی طبقه زحمتکش(و متوسط تازه رو به رشد- مترجم) میزد. تظاهراتی سازماندهی شد و من نیز در آن شرکت نمودم . از مدرسه ما گروه بزرگی بطور خود جوش با پیاده روی در خیابان “24 اسفند”- که خیابانی اصلی چه آنموقع و چه حال میباشد- دست زد و به شکستن شیشه های تمامی اتوبوسهائی که میگذشت کشانده شد . فوق العاده بود .مهمتر اینکه اولین “عمل مستقیم”ی بود که من در آن شرکت داشتم .

برای دو سال بعد شرکت سیاسی من شخصی بود- نوشتن شعرهای مترقی بروی تخته سیاه کلاسم. خواننده باید بداند که فرهنگ ایران بطور اعم–و فرهنگ سیاسی بطور اخص- شاعرانه هست. از آنجائی که برای هزاران سال حکومتها در ایران مستبدانه بوده اند- مقاومت سیاسی با نظم موجود نیز همیشه بگونه شعری بروز مینموده : تماس و انتقال استعاره گونه مباحث مورد نظر در محافل خصوصی و گردهمآئی های اجتماعی. مثلی ست که میگوید:” شعر در رگان ما جاری ست.”

NEA: قبل از انقلاب 1979 آتمسفر سیاسی در ایران به چگونه بود؟ آیا با گروهی انقلابی که در این تحولات شرکت داشت تماسی داشتی؟

جواب : برای پاسخ دادن جامع به این سئوال میبایست مرور کوتاهی به 26 سال قبل از انقلاب 1979 کرد. در 18 اوت(اگوست) 1953 وقتی که سازمان سیا با کودتا اولین دولت دموکراتیک (بورژوازی ملی)در ایران را برهبری دکتر مصدق سرنگون کرد و شاه مزدور را مجددا بر تخت نشاند- شکست بزرگی را هم بر جنبشهای اجتماعی وهم بر سازمانهای انقلابی وارد آورد. حال آنکه 4 سال بعد از برگشت شاه به قدرت- در 7 دسامبر 1957- وقتی که معاون رئیس جمهور وقت آمریکا ریچارد نیکسون در سفری به تهران آمد با تظاهرات قهرمانانه دانشجویان- توام با پرتاب گوجه فرنگی به ماشینش- مواجه شد .در آنروز سیاه 3 دانشجوی انقلابی توسط پلیس ترور شدند. آنها به شهادت رسیدند و- بالنتیجه- جنبش دانشجوئی متولد شد .

با این وجود در طول 14 سال بعد- سایه شوم دیکتاتوری امپریالیستی- رژیم فاشیستی شاه بر جامعه غالب بود. رهبران خائن حزب توده ایران(به اصطلاح حزب کمونیست – مزدوران اتحاد جماهیر شوروی همسایه شمالی ما) فرار را بر قرار ترجیح داده و خود را به آلمان شرقی” تبعید” کردند. بقایای جبهه ملی (حزب بورژوائی دکتر مصدق) در شرایط درهم و برهمی (اغتشاش) بسر میبردند . بیک کلام هیچ فضائی برای فعالیت آزادانه سیاسی و یا سازمانی موجود نداشت- چه رسد بفعالیت انقلابی . هر گونه مخالفت در همان نطفه خفه میگردید و تنها فضائی که باقیمانده بود مساجد و مدارس مذهبی(کلاسهای قرآن- مترجم)بودند .حال آنکه در همین دوران خلاقترین روشنفکران در میان جنبش دانشجوئی به مطالعه دقیق تاریخی و شرایط عینی اقتصادی-اجتماعی جامعه روی آوردند و به جمعبندیهای خود رسیدند: تحول و دگرگونی جامعه ایران از جامعه “نیمه فئودال- نیمه مستعمره”(با استقرار رضا شاه) به “سرمایه داری وابسطه” یا پیرامونی .

بزبانی دیگر پیمان”کندی- روستو” 1963(1342) کار خود روبه سرانجام رسانده بود: اصلاحات ارضی به جامعه تحمیل شده بود و روابط اجتماعی سرمایه داری نیز پا بعرصه حیات . البته برای حفظ ظاهر رژیم سرسپرده شاه وانمود کرد که این تحول زائیده ذهن خود او بوده و آنرا ” انقلاب سفید ” نامگذاری کرد!! خلاصه کنم: کاری را که عمرکوتاه رژیم بورژوازی ملی مصدق نتوانسته بود (یا بهتره گفته بشه نگذاشتند) انجام دهد توسط قدرت هژمونیک امپریالیسم آمریکا صورت پذیرفت .

تحلیل اقتصادی-اجتماعی بالا و بازتابهای سیاسی آن در کتاب داهیانه “مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک” رفیق مسعود احمدزاده خلاصه شده است. بهمراه آن کتاب فوق العاده خوب “مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا” رفیق امیر پرویز پویان هر دو بعنوان پایه های تئوریک سازمان انقلابی “چریکهای فدائی خلق ایران” قرار گرفت .اولین تبلور علنی این سازمان در سحرگاه 19 بهمن 1349(9 فوریه 1971)- وقتی گروه 13 نفری از چریکها به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در جنگلهای شمال ایران حمله کردند- بروز کرد. این آغاز مبارزه مسلحانه در ایران بود .

در سه سال بعد- تا پایان دبیرستان- من هوادار سر سخت “سازمان چریکهای فدائی خلق” شدم . و بطور مخفیانه- طبیعتا- اعلامیه های چریکها را در دبیرستان و باجه های تلفن و ساندویج فروشی و کلوب بیلیاردی که با دوستان هم شاگردیم میرفتیم جاسازی میکردم .

هفت ماه بعد ازورود چریکهای فدائی خلق به صحنه سیاسی سازمان مسلحانه دیگری بنام ” سازمان مجاهدین خلق ایران”– با گرایشی رادیکال از اسلام (بموازات “الهیات رهائیبخش” در آمریجای لاتین) – پا بعرصه وجود گذاشت . هر چند طی چند سال بعد و طی قیام بهمن 1357 (فوریه 1979) این سازمان درگیر تحولی درونی قرار گرفت که در اینجا ازآن فاکتور میگیرم . من ایران را در اوت/اگوست 1974 – به قصد فراگیری زبان- به انگلستان و یکسال بعد – به قصد تحصیل در دانشگاه- به آمریکا ترک کردم . حال آنکه من وفاداری قوی خود را با مشی چریکی تا 11 سال بعد نیز حفظ کردم .

NEA: قبل از اینکه خمینی بتواند ضد انقلاب بنیادی خویش را سازماندهی کند چه دستاوردهای رادیکالی توسط توده های ایران در طی تحولات فوریه1979 (بهمن 1357) بدست آمده بود.

متاسفانه اکثریت(قریب به اتفاق- مترجم) مردم ایران گول دفاع از به اصطلاح رفرندامی که رژیم خمینی(دجال-مترجم) مطرح کرده بود(برای برقراری جمهوری اسلامی) را خوردند . این حکم قتل برای چپ سازمانده شده بود.

بهر صورت قبل از سازماندهی ضد انقلاب و کنترل کاملش بر تمامی حیطه های جامعه مدنی – هر بخشی از جامعه تشنه به اصطلاح “آزادیهای” تازه بدست آمده شده توسط سازماندهی خودبخودیشان بودند .کارگران به تشکیل شوراهایشان در درون تعدادی از کارخانجات همت کردند و حتی دهقانان قوم ترکمن (در منطقه شمال ایران) در راستای همین شوراها خود را سازماندهی کردند. زنان با تجمع بزرگ و راهپیمائیشان درخواست لغو اجباری حجاب اسلامی را مطرح کردند. دانشجویان با دامن زدن به بحثهای داغ و زنده شروع به سازماندهی خویش در گروههای متعدد چپ کردند . و کردها نیز (بزرگترین و رادیکالترین اقلیت قومی) بلافاصله به برقراری منطقه خودمختارشان دست زدند(حالا چه از طرف حزب بورژوا دموکراتیک کردستان- برهبری قاسملو / مترجم- و چه کوموله –سازمان خرده بورژوای چپ با گرایش قوی کارگری/دهقانی ) با پیشمرگه های آماده خویش(بخوان “چریکهای آماده شهادت”) برای دفاع قهر آمیز از مناطق تحت زیستشان.

اما متاسفانه هیچکدام از سازمانهای توده ای فوق الذکر بیش از چند ماهی دوام نیاوردند. ضد انقلاب به سازماندهی چندین سازمان و نهاد نظامی اقدام نمود(و خود را تثبیت گرداند- مترجم) –از آنجمله اند “پاسداران” به اصطلاح انقلاب / بسیج (سازمانی از جوانان مسلح) و بدتر از همه حزب الله(میتوانید آنرا بریگارد فاشیست یا فالانژ بخوانید)- و بلافاصله به سرکوب جنبشهای اعتراضی و در مورد ترکمن ها به اعدام های وحشیانه صحرائی دست یازید. در کردستان بمباران های مناطق تحت نفوذ انقلابیون نیز در دستور کار رژیم خمینی قرار گرفت. و بدین ترتیب تمامی دستاوردهای توده ها را از بین بردند. و طبیعتا خود رژیم به ساختن “شوراهای اسلامی” / “شورای اسلامی زنان” و ” شورای اسلامی دانشجویان”نیز(که ادامه همان سازمان دانشجویان هوادار خمینی قبل از بدست گیری قدرت بود) همت گماشت . حال آنکه چیزی که هیچگاه به تشکیل آن نتوانست اقدام نماید همانا نهادی قلابی و ضد انقلابی برای حفظ منافع اقلیتهای ملی بود.

NEA: چه بر سر چپ رادیکال- بعد از غلبه این ضد انقلاب- در ایران آمد!؟ آیا جنبشی فعال از مخالفین در تبعید وجود داشت !؟ فعالیت سیاسی شما در این مقطع چگونه بود؟!

برای پاسخ صحیح به این سئوال میبایست بگویم که تمامی مبارزات شدید طبقاتی(بیشتر از همه جبهه وسیع ضد شاه) امپریالیستها را قانع گرداند که دوران شاه بسر آمده . آنها(منظور امپریالیستهاست-مترجم) بالاخره پروژه و قول و قرارهای خمینی را مبنی بر رفتن به قم و دخالت نکردن در سیاست را- در تهران- پذیرفتند .حال آنکه تمام حرفهایش بلوفی بیش نبود. میتوانیم اذعان کنیم که خمینی بغایت زیرک و دغلکار بود بطوری که همه را گول زد. بزبانی دیگر هم توده های ناراضی و هم امپریالیستها را. نه تنها برنامه “جمهوری اسلامی” اش را بما حقنه کرد بلکه کل خاور میانه را نیز آنتاگونیستی کرد . خزعبلات لفظی اش مبنی بر گسترش ایدئولوژی اسلامی اش به عراق(از آنجائی که اکثریت عراقی ها شیعه و رژیم حزب بعث صدام سنی میباشد) دست امپریالیسم آمریکا را برای دادن چراغ سبز به صدام برای حمله به ایران باز گذاشت تا بلکه با سرنگونی رژیم خمینی دولتی نزدیکتر بمنافع بلافاصله شان در ایران مستقر کند شود. ما نمیبایستی فراموش کنیم که رژیم خمینی در طی دوران رئیس جمهوری بنی صدر بطور متناوب مرزهای ایران و عراق را – برای کشتن کردهای مبارز- بمباران میکرد و بدینوسیله تعدادی از کردهای عراق را نیز کشته شده بود .

بهرحال شرایط خیلی حاد بود. وقتی جنگ بین ایران و عراق در سال 1980آغاز شد به خمینی بهترین بهانه را داد تا بقایای جنبش مردمی و بالنتیجه سازمانهای چپی را در ایران از سر راه خود بردشته و نابود گرداند . در این مقطع هر کس که امکان خروج از ایران را داشت طبعا بدان جامعه عمل پوشاند. به همین جهت جنبش وسیع ضد جمهوری اسلامی در تبعید رو به شکوفائی نهاد . رهبریت سازمان مجاهدین به بنی صدر(اولین رئیس جمهور در دوران خمینی) کمک کرد که با همدیگر به پاریس بگریزند .آنها بلافاصله اولین آلترناتیو بورژوائی مخالف رژیم خمینی را بنام “شورای ملی مقاومت” تاسیس نهادند .

در این زمان من تازه فوق لیسانس(علوم سیاسی- مترجم) را در آمریکا تمام کرده بودم و تصمیم گرفتم برای فعالیت مستمر شدید سیاسی به پاریس بروم. سازمانی را که در من در این زمان از آن هواداری میکردم گروه کوچکی بود که بلافاصله بعد از قیام 1357(در ادامه خط فکری رفیق احمدزاده ) بنام “گروه اشرف دهقانی ” از سازمان چریکهای فدائی خلق انشعاب کرده بودند . هرچند ما نیز رسما از اسم و آرم سازمان استفاده میکردیم. دو سال و نیم بعد(می 1381 تا دسامبر 1383) پر خاطره ترین روزها برای من از لحاظ سازماندهی سیاسی و آژیتاسیون بودند. ما اولین گروه- در میان هشت تا- بودیم که ابتکار تهاجم همه جانبه و رادیکال را علیه گروه فالانژ اسلامی پیرو خمینی (که ارتباط تنگاتنگ با سفارت ایران داشتند)- که سعی میکردند ما را از سیته اونیورسیته جائی که گردهم آیی هفتگی مان را داشتیم بیرون کنند- را در دست گرفتیم . آنها حتا حمایت ضمنی س ار اس(4) (پلیس مخصوص ضربت) فرانسه را نیز در پشت سر خود داشتند. ما همچنین اولین جریانی بودیم که مسئله وابستگی “شورای ملی مقاومت” را به امپریالیستها بروشنی مطرح کردیم و سعی در ایزوله گرداندنشان از صفوف نیروهای واقعا ضد جمهوری اسلامی و ضد امپریالیستی نیز هم .

NEA: در مقطعی شما موضع مارکسیست – لنینیست را بکناری گذارده و به آنارشیسم کمونیستی گرویدی. میتوانی توضیح بدهی که چه چیزی باعث این دگرگونی سیاسی درشما شد؟ چگونه اولین بار با آنارشیسم ارتباط برقرار کردی؟ آیا تاریخا آگاهی زیادی از آنارشیسم در میان چپ ایران موجود هست؟

سازمان چریکهای فدائی خلق ایران (سچفخا) حقیقتا سازمانی التقاطی بود. ادعای مارکسیستی داشت(تحلیل اقتصادی- اجتماعی اش از جامعه ایران بنظر من کاملا درست بوده و هست) و لنینیستی نیز هم چرا که معتقد به سازماندهی هرمی ونگارد بود:حزب کمونیست(که شامل تمامی بینشهای متکبرانه لنینی نیز میشد- بمانند مثال کارگران درک/آگاهیشان فراتر از مقوله اقتصادی نرفته و بالطبع به حزبی ونگارد در خارج صفوف خویش محتاج است تا پرولتاریا را بسوی انقلاب هدایت کند). در ضمن کمی هم به مائویسم آغشته بود (نیاز به تشکیل ارتش خلق) و “تئوری فوکو” یا گواریسم(چرا که نیاز مبرم و بلاانقطاع به حزب ونگارد را در خود نمیدید : یک گروه کوچک چریکی بعنوان موتوری کوچک حرکت کرده و در روند رشدش موتور بزرگ یا همان جنبش توده ای را بحرکت در خواهد آورد و انقلاب را رهبری خواهد کرد).

البته تمامی موارد فوق الذکر با تحلیل مشخص از شرایط تاریخی جامعه ایران بررسی شده بود و تا مدت چهارده سال (1985-1971) برای من پرمعنا بود. در اواسط 1985 بمدت 8 ماه در آمریکای جنوبی اقامت گزیدم(برای فراگیری زبان اسپانیائی و تحقیق روی تز دکترای علوم سیاسی برای دانشگاه سوربون- فرانسه- مترجم). تا چند سال بعد هنوز نوستالژی “راه قهرمانانه رفقای شهید ” را با خود حمل میکردم و از دستاوردهای تئوریکشان نیز پاسداری . هرچند تمامی جریانهای فرصت طلب و منشعب – که به سازمان ضربات سهمگینی زده بودند- را مردود شمرده بودم اما حس میکردم که یک جای کار میلنگد . ولی از آنجائی که به عصاره ایده آلها ی کمونیستی هنوز پایبند بودم طبعا به این جمعبندی رسیدم که نوع سازماندهی مبارزاتی بوده که برای من ایراد داشته . شکست انقلاب در ایران بطور اعم (بخصوص آرمانهای دموکراتیکش) و نابودی جریانهای چپ در ایران بطور اخص (ایده آلهای سوسیالیستی) برای من هضمش خیلی سخت بود .

در پی پاسخ به سئوالات متعدد پیش رو به بازخوانی کلی از آثارکلیدی مارکس پرداختم. و به آن لیستی از دیگر مکاتب فکری- که از آنها معرفتی تا آنزمان نداشتم- افزودم: کمونیسم شورائی/ مارکسیستهای مستقل(اوتونوم) مکتب فرانکفورت و جنبش موقعیت آفرینان بین الملل. همچنین خود را غرق خواندن آثار فمینیستی کردم و برای روحیه گرفتن– بعد از مدتهای مدید- به خواندن رمانهای(عمدتا) آمریکای لاتینی و اروپائی نیز دست زدم .

در سال 1989 تصمیمم را گرفته بودم که به دانشگاه برگردم تا بدینوسیله بتوانم– مجددا- به روند مطالعه سیستماتیک عادت کنم . اینبار تحصیلاتم را در زمینه انسان شناسی انتخاب کردم و به نیویورک نقل مکان کردم. در سال 1990 بود که در دانشگاه (“مدرسه نو برای تحقیقات اجتماعی “- مترجم) برای اولین بار با فلسفه آنارشیستی آشنا و عضو “محفل مطالعات آنارشیستی” شدم . زمان زیادی نگذشت که متوجه شدم که چه موقع و چگونه طبقه کارگر(زحمتکشان بطوراعم – مترجم) برای رهائی خویش به بیراهه رفته است. برای چند سال بعد تمرکز خود را به خواندن آثار بنیانی تئوریک آنارشیسم کمونیستی گذاردم.

جوابم برای بخش آخر سئوال شما(اینکه هیچگاه درایران تاریخ آگاهانه ای از آنارشیسم وجود داشته یا نه) قویا منفی می باشد. در میان چپ ایران هیچ معرفتی از آنارشیسم وجود نداشته. بدتر از آن می بایست اذعان داشت که بسیاری از افراد و “گروههای چپ” در تبعید به راست در غلطیده و به سوسیال دموکراسی گرویده اند .

حال آنکه در داخل ایران من با افراد جوان با روحیه آزادمنشانه آنارشیستی روبرو شده ام. با بردن “نه خدر” در میان این جوانان و محیط شان امیدوارم تاثیری هر چند کوچک داشته باشیم- تا بلکه نسل بعد اشتباهات نسل سابق را از خود بروز ندهد .

NEA: آیا شما حس میکنید که بصیرت (فراست) مهمی برای آنارشیستها هست که از مارکسیستهای سنتی کسب کنند

جواب :بعله– دقیقا. من معتقدم که متفکرین آنارشیستی در حیطه تئوری اقتصادی متاسفانه به اندازه مارکس(و بعضی از مارکسیستهای بعد از او) سهم زیادی متقبل نشده اند. بطور مثال گروپوتکین در مقایسه (با مارکس-مترجم) خیلی کم دراینمورد نوشته . مارکس هنوز یک رجوع مهم برای تمامی مخالفین سرمایه دای میباشد . فراموش نکنیم که باکونین نیز خیلی تحت نفوذ کتاب سرمایه مارکس قرار داشت. برای من مارکس بعنوان یکی از بزرگترین انقلابیون همه عصرها باقیمانده. اضافه میبایست کرد که یک سازگاری در تمامی نوشته های مارکس موجود است. من به نوشته های “اولیه” (جوانی- مترجم) او کم بها نداده و یا آنرا از دوره “بعدی” (پیری– مترجم) جدا نمیکنم . البته من مخالف دیدگاههای سیاسی مارکس علیه باکونین در انترناسیونال اول و پیامدهای بعدیش هستم.اما این از دستاوردهای مارکس کم نمیکند.(البته من در 9 سال گذشته مطالعاتم را درزمینه دستاوردهای تئوریک اقتصادی متفکرین آنارشیست اولیه- منجمله پرودون و گروپوتکین- گسترش داده و موضع ام در اینمورد و خود شخص مارکس تعدیل پیدا کرده است. در این راستا با ترجمه یک مقاله با ارزش از رفیق ایان مکین و دیگری از برایان موریس در سال گذشته/2012 و دیگر ترجمه های در شرف انجام(و ارائه شان در آینده ای نزدیک) به این مهم پاسخگو خواهم بود- مترجم) .

همچنین قابل ذکر میباشد که بنظر من مارکس و مارکسیسم را می بایست از لنین و لنینیسم جدا کرد (حداقل این چیزی هست که من ازش میفهمم). تازه ما میبایست کلی از دیگر متفکرین مارکسیستی که در بالا از مکاتب فکریشان یاد شد بیاموزیم. هرچند در حوزه تشکیلاتی ما میبایست صد در صد بر مبنای بینش و عمل آنارشیستی (پراکسس آنارشیستی غیر مرکزگرایانه– مترجم) قدم برداریم . حداقل این برداشت من از آنارشیسم هست .

NEA: شرایط کنونی جو سیاسی در ایران در چه وضعی میباشد؟ آیا شما در درون مبارزات اجتماعی در ایران نقشی بالقوه برای نفوذ ایده های آنارشیسم یا کمونیسم آزادیخواهانه می بینید؟

شرایط کنونی در ایران خیلی بد میباشد. در مجموع بی علاقگی عمومی در تمام بستر سیاسی مشهود است. و علتش هم اینست که رئیس جمهوری خاتمی(همانطور که در نه خدر پیش بینی کرده بودیم) ساختگی و دروغین بود و هیچگونه تغییر بامعنائی بهمراه نداشت. امید کاذب براین استوار بود که او از طرفی میتواند جلوی جناح به اصطلاح “محافظه کار” بایستد و لیبرازیسیون سیاسی به فضای جامعه به ارمغان آورد و از طرف دیگر میتواند به تولید کار برای قشر وسیع جوانان (که در حال حاضر بیش از 65% نیروی کار میباشند) دست بزند. او به هیچکدام دست نیافت. تعداد وسیعی از جراید بسته شدند/ تقاضای حقوقهای پرداخت نشده ماهای گذشته ترتیب اثری نگرفتند و تظاهرات روزمره شان جلوی کارخانجات با حمله پلیس روبرو شده است . اضافه حقوق برای معلمین و پرستاران بتعویق افتاده اند و به تعداد زندانیان سیاسی و شکنجه دانشجویان( ویا هر روشنفکر مخالف) که جرات بلند کردن صداهایشان را داشته اند افزوده شده است . دست آخر استیصال جوانان بیکار به سیل بیشمار معتادان (در حال حاضر دو میلیون نفر) و فاحشگی بالخص افزوده . فساد مالی / اداری رشد چشمگیری یافته و انحطاط شیوه زندگی پولداران “تازه بدوران رسیده” تهوع آورست . این شرایط با نبود آلترناتیو مترقی روز بروز بدتر میشود . بالطبع ایرانیان در مجموع در ناامیدی کامل بسر میبرند .

با این وجود در یکی دو ماه گذشته تعدادی از دانشجویان رادیکال و افراد لیبرال با پخش نامه ای سرگشاده در فضای مجازی (اینترنت) دست کمک بسوی جامعه بین الملل برداشته اند. در این نامه آنان خواستار دخالت و فشار گذاردن جامعه بین الملل بر جمهوری اسلامی شده و خواهان رفراندمی برای تشکیل مجلس موسسان نیز هم. آنها معتقدند که اگر یک میلیون امضا- چه در داخل و چه خارج ایران- جمع کنند نقشه شان شانس پیروزی دارد .

من شخصا به چنین طرحهائی اعتقادی ندارم. جواب من به بخش آخر سئوالتان- مجددا و متاسفانه- منفی میباشد. بی علاقگی غالب بطور کلی و شرایط اسفناک جنبش طبقه کارگر بطور خاص(بدون اینکه اشاره ای به نبودن هیچگونه سازمانی رادیکال بکنیم) امیدی در من بر نمی انگیزاند . اما من بدبین نیز نیستم. من عمیقا معتقدم که رهائی طبقه کارگر بدست خودش میباشد. شرایط بغایت حالت انفجاری دارد وهرآن توده ها بگونه خودانگیخته میتوانند بلند شوند . و در آنجاست که آلترناتیو واقعی میبایست شکل بگیرد . بهر صورت ما میبایست واقع بین باشیم.

در ایران ما تحت سیطره فرهنگ سیاسی اقتدارگرایانه برای هزاران سال زیسته و تغذیه شده ایم . تحمل و بردباری حتی در میان نیروهای چپ زیاد نبوده است. میبایست آموزش داده و فراگیر شود . و این خود وقت میبرد. ما دیگرمی بایست واقف باشیم که تغییر واقعی (بشیوه حقیقتا رادیکال) یک شبه حاصل نمیشود .نسلها طول میکشد تا شکل بگیرد.حتی در غرب- جائی که پیشینه تاریخی اش بیش از یک قرن (در حقیقت دو قرن-مترجم)وجود داشته – نیز چنین رخدادهائی را مشاهده نمی کنیم .

NEA: چه تفاوتهائی بنیانی بین سازماندهی سرمایه تحت رژیم امپریالیستی و جمهوری اسلامی وجود دارد؟ شیوه مبارزه چه تغییراتی کرده ؟

در درجه اول میبایست یادآوری کنم که رژیم شاه سر سپرده بود(از1320 تا 1332 به امپریالیسم انگلیس و بعد از کودتای 28 مرداد 1332 تا 1357 به امپریالیسم آمریکا).بعد از کودتا 1332 کنسرسیوم نفت 51 % به امریکا و 49% به امپریالیسم انگلیس تفسیم شده بود . و آمریکا حضور نظامی مستمر(20.000- 10سرباز) در ایران داشت.

در سال 1972(1350) تحت دکترین نیکسون(وکیسینجر) شاه بعنوان ژاندارم خلیج فارس منصوب شد . این بدین معنی بود که پس از شکست مفتضحانه آمریکا در ویتنام استراتژی جهانی امپریالیسم آمریکا به منطقه ای گرداندن کشمکشها و تضادها تغییر شکل داد(کشمکشهای شدت پائین). بنابراین نقش “سگ نگهبان” به شاه واگذار شده بود . درهمان سالها رژیم (منفور- مترجم) شاه به فرستادن چند گردان از نیروی زمینی ارتش( تا بدان مسلح توسط امپریالیست یانکی- مترجم) به منظور سرکوب چریکهای مارکسیست به عمان گسیل داشت. بهمین خاطر(منظوراینست که در چارچوب و راستای شیفت سیاست خارجی آمریکا- مترجم) بوجود آوردن سازمان اوپیک بیک نیاز اقتصادی و سیاسی مبرم مبدل گردید . قیمت نفت بالا میرود( از یکطرف شکست اقتصادی برای امپریالیستهای اروپائی و پیروزی برای آمریکا) اما همزمان- و از طرف دیگر- شاه با خرید میلیاردها دلار اسلحه و هواپیماهای جنگی آخرین مدل آمریکائی حساب بانکی شرکتهای نظامی آمریکائی را فربه تر میگرداند. پر کردن بازار ایران از کالاهای آمریکائی نیز وجه دیگر قضیه بحساب می آمد.

خلاصه کنم- بمدت 25 سال اقتصاد/ سیاست/ ارتش وهمچنین فرهنگ امپریالیستی آمریکا بر ایران غلبه داشت . امپریالیستهای اروپائی نیزحضور داشتند اما در سطوح کمتری وجودشان حس میشد . بهر حال بسر کار آمدن جمهوری اسلامی از طریق جنبشی واقعا انقلابی صورت پذیرفت و مهم نیست که در حال حاضر چقدر مورد نفرت اکثریت مردم در ایران میباشد .

هر چند رژیم شاه از همان بدو شروع مورد نفرت عموم بود اما مدتی میبایست بگذرد(بخصوص اینکه در چار چوب 8 سال جنگ با عراق و سئو استفاده از لفاظی های ناسیونال شونیستی ضد اعراب) تا مردم تشخیص دهند که رژیم جمهوری اسلامی بزرگترین مانع (تهدید – مترجم) برای تغییرات مترقیانه اجتماعی میباشد. در حال حاضر 89 % مردم در جمع اپوزیسیون میباشند. بقای 11% بقیه کاملا بستگی به رژیم دارد. بزبانی دیگر حقوق اینان را- بنحوی از انحا- رژیم تامین میکند .

در حال حاضر امپریالیستهای اروپائی در ایران جناح غالب میباشند. و این البته بعد از اشغال سفارت آمریکا از طرف دانشجویان مسلمان (خط امام – مترجم) – که به قطع روابط دیپلماتیک آمریکا با ایران منجر شد- به وقوع پیوست. بیشتر سرمایه گذاریهای اروپائی ها در ایران در زمینه نفت / پتروشیمی/ معادن و همچنین در صنعت اتومبیل سازی/ الکترونیک و غیره میباشند . بهر حال بخاطر نقش شنیع و نفرت انگیز “محور شرارت” که ایران در منطقه بازی میکند(با حمایتش از جنبشهای بنیادگرایانه اسلامی بخصوص درلبنان و حالا درعراق) رژیم ایران را مجبور گردانده که به خودکفائی در زمینه ساخت تسهیلات سبک نظامی دست بزند . رابطه ایران با برنامه اتمی پاکستان و دیگر برنامه های جاه طلبانه اش گلاف سردرگمی شده برای نقش هژمونیک امپریالیسم آمریکا در پرتنش ترین منطقه در جهان . جمهوری اسلامی از رقابتهای درون کمپ امپریالیستها به بهتری وجهی تا کنون استفاده کرده است. آنها رابطه خوبی نیز با کوبا دارند که بهشان در رابطه با دریافت دستاوردهای علم پزشکی در مقابل ارسال نفت کمک میکند . رژیم همچنین از سرمایه داران چینی و تخصص آنها در توسعه زیر بنائی راه و ترابری دعوت بعمل آورده اند.

خوب همینطور که مشاهده میکنید تفاوت چشمگیری هست بین نقش سرمایه در دو فاز تاریخی . با این وجود 85% اقتصاد ایران کماکان در دست دولت میباشد .و سرمایه گذاری خصوصی در سطح پائینی فعال میباشد(فقط درزمینه تجارت – واردات اجناس در صنعت سبک و بخش سرویس)

در جواب به بخش دوم سئوالتان میبایست بگم که بعلت عوض شدن دوران تاریخی(به بیانی نبود جنبش وسیع توده ای دردوران شاه از یکطرف و رشد آگاهی میلیونی مردم – در روند قیام بهمن- و فعالیت وسیعشان در تمامی حیطه های سیاسی- اجتماعی) طبیعتا تغییری بنیانی در زمینه سیاسی اجتماعی و همچنین مبارزات فرهنگی رخ داده است. شرکت توده ها بخصوص زنان وجوانان بسیار چشمگیر بوده است .

NEA: در طی چند سال گذشته ما شاهد تجدید حیات جنبش دانشجوئی در ایران بوده ایم. جنبش دانشجوئی همیشه نقش مهمی در جنبش انقلابی ایران ایفا کرده. شما در مورد این جنبش و نقش آن در مبارزات مردم ایران چی فکر میکنید؟

خوب بعله. از بدو تاسیس اش جنبش دانشجوئی خیلی فعال بوده. همانطور که من قبلا گفتم بیشتر کادرهای انقلابی دهه 50 تا 70 قرن بیستم از درون این جنبش سر بلند کردند. هر چند بعد از جنگ با عراق رژیم اسلامی خاموش کردن جنبش دانشجوئی تحت به اصطلاح “انقلاب فرهنگی” را در سر می پروراند . بستن دانشگاهها بمدت دو سه سال تا انجمنهای دانشجوئی را از رفقای رادیکال پاک کردن و پذیرش دانشجو از خانواده “شهدا” بدون امتحان ورودی دو رکن اساسی برای اسلامیزه کردن جنبش “شکست خورده” دانشجوئی بحساب می آمد.

این سیاست تا مدتی کار کرد اما به قیمت پائین آوردن(1) سطح دروس دانشگاه و (2) استاندارد دانشجویان فارغ التحصیل. دیالکتیک باز پدیداری نارضایتی باعث شد که جنبش دانشجوئی مجددا سرعتش را بدست آورد. بعد از بسر کار آمدن خاتمی در اواخر دهه 90 قرن پیش جنبش دانشجوئی شروع به تجدید حیات کرد . هر چند لیبرالیسم بر ایده های رادیکال دههای پیش غلبه یافته . با این وجود از آنجائی که خاتمی به قولهایش وفاداری نکرد همین بدنه لیبرال جنبش دانشجوئی پاشنه آشیلش رژیم گردیده. ما میبایست به این واقف باشیم که- بعلت پایگاه متوسط طبقاتی سازمانهای دانشجوئی- جنبش هیچگاه یکدست و همگون نمی باشد . بخش بزرگی از آن یا به هواداری از وضع موجود قدم بر میدارد یا بینشی رفرمیستی(آکادمیکی) را دربر میگیرد .

اما در تحلیل نهائی بخش کوچک اما بشدت رادیکال این جنبش جور تئوریک و سازماندهی و آژیتاسیون انقلابی را بر دوش خود حمل میکند. و در اینجاست که نسل بعد “روشنفکران ارگانیک”- که هر جنبش انقلابی به آن نیاز دارد- را میتوان پیدا کرد . در همین راستا و بهمین خاطر در آخرین سخنرانیش – بمناسبت جنبش دانشجوئی در 16 آذر(8 دسامبر)- ودر دیدارش در دانشگاه تهران دانشجویان رادیکال خاتمی را که دور دوم رئیس جمهوریش رو به پایان است بشدت هو کردند و با فریادهای “شرمت باد” و اینکه “تو خائن هستی” با او روبرو شدند . ما امیدواریم که در این دور از بحران شدید اقتصادی- اجتماعی و نامشروعیتی کلیت نظام جنبش دانشجوئی به نقش تاریخی خود مجددا جامه عمل بپوشاند .

NEA: وضعیت کنونی جنبش زنان چگونه میباشد؟

فاصله زیادی هست بین جنبش دانشجوئی و جنبش زنان در ایران . تساوی زن و مرد و در پی آن مسائل زنان-همانطور که همه میدانیم- نسبتا یک پدیده جدیدی هست در سطح جهان و بخصوص در کشورهای به اصطلاح “جهان سوم”. در هر صورت رژیم اسلامی خمینی صدمه سنگینی به یکسری از مسائل اجتماعی وارد گرداند(بطور مثال از دست دادن حق سقط جنین/ نداشتن حق مساوی دربرابر طلاق و قیمومیت کودکان و حجاب اجباری). اما همچنین در این حیطه پس از جنگ ایران و عراق(و بخاطر آن) بعلت نبود نیروی ورزیده در بازار کار در نهایت بنفع زنان تمام شد. آنان قویا فضای وسیعی را در جامعه مدنی تسخیر کردند . زنان به جنگهائی دلیرانه ای دست زده اند و بعضا به پیروزیهائی زیادی نیز دست یافته اند. آنان در حال حاضر 60% ثبت نام در دانشگاهها را بخود اختصاص داده اند. در تمامی زمینه ها (علوم تجربی/ انسانی/ هنر و غیره) شرکت زنان سال به سال رشدی چشمگیری داشته است .

تحت همین رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی اولین وکیل زن و فعال حقوق بشر شیرین عبادی بعنوان اولین “زن مسلمان” بدریافت جایزه صلح نوبل نائل آمد. بردن این جایزه-هر چند انگیزه سیاسی در آن نهفته بود – مبارزات زنان (و همچنین دیگر مبارزات برای حقوق دموکراتیک) را به گوش جهانیان رساند . همچنین به رژیم اسلامی فشارآورده و نهایتا به مبارزات زنان برای نسلهای آینده کمک شایان توجه ای خواهد نمود .

من عمیقا خوش بین هستم که زنان ایران(بمانند دیگر کشورها) نقش بزرگی (اگر نه مرکزی) را در هر گونه جنبشی برای تغییرات رادیکال اجتماعی بازی خواهند کرد. چرا راه دوری بریم مگر آنها(خوب نه همشون) نیستند که تولید مثل نسل آینده انقلابی را بعهده دارند؟ و مگر آنان نیستند که- در کنار رفقای همرزم مرد ضد پدر سالار- دائما به (باز) تعلیم مسئله مساوات سکسی همت میگمارند؟ البته در کنار جنبش زنان ما نمیبایست جنبش هم سکس گرایان را (و دگر سکس گرایان بمانند ترنس-مترجم)- که در مرحله اولیه اش (نوزادی) در جامعه ایران میباشد- از یاد ببریم .

NEA: اکثریت سازمانهای رسمی کارگری در ایران وابسته به ارگانهای دولتی میباشند. اخیرا ما شاهد بوده ایم که بخشی از پرولتاریای ایران این میانجی گری را به نفع عملی خودگردانه (اوتونوم) دور زده اند .آیا این نشاندهنده رادیکالیزه شدن طبقه کارگر ایران میباشد؟

نه لزوما . تا اونجائی که من میدونم به ظاهر رادیکالیزه شدن بخشی از پرولتاریا بنظر میآید. ما میتوانیم تظاهرات روزمره نارضایتی های کارگران را در سطح ملی ببینیم- بمانند بسط نشستن/ توقف در کار/ و غیره. اما تا موقعی که کارگران حق آزاد تشکیل نهادهای مستقل خودشان را نداشته باشند- و طبعا- تا موقعی که “سندیکاهای زرد”(وابسته به سرمایه داری ملائی) نقش غالب را داشته باشند سخن از “دور زدن” موفقیت آمیز این میانجی گری ها بی معنیست .

بهر صورت در شرایط فاشیستی کنونی همین خودش قدمی مترقیانه بجلو بوده و نمیتوان نادیده انگاشت . امیدوارم کارگران بیشتری به آن بپیوندند- بخصوص کارگران بخش نفت- تا فشار برعلیه ماشین دولتی باعث باز شدن فضائی برای رشد مبارزات در سطح وسیعتر جامعه گردد. اینرا هنوز میبایست دید .

NEA: از زبان ضد امپریالیستی رژیم اسلامی که بگذریم

سرمایه گذاری شدید خارجی ها در ایران- بطور قابل ملاحظه ای اتحادیه اروپا-

ادامه دارد. میتونید کمی در باره نقش امپریالیستها در سرکوب و استثمار مردم ایران صحبت کنید .

شما درست میفرمائید .همانطور که در بالا اشاره کردم سرمایه گذاری اروپائی ها در ایران رو به افزایش نهاده است . دولت ایران تمام هم و غمش را بکار بسته که قوانین کار بنفع سرمایه های امپریالیستی در جریان باشد (بدیگر زبان بر علیه کارگران بطور اعم و در صنعت نفت و پتروشیمی و معادن بطور اخص) . ساعات طولانی کار و بی توجه ای کامل به هرگونه شکایات از طرف کارگران طبعا بنفع ادامه گردش سرمایه های خارجی عمل میکند . از طرف دیگر نظامی گرداندن(میلیتاریزه کردن) جامعه مدنی بطور غیر مستقیم لطف دیگریست برای سیطره قدرتهای امپریالیستی درایران .

NEA: رژیم بوش مدتهاست که به تملق گوئی جنبش مقاومت در ایران- بخصوص جنبش دانشجوئی- پرداخته است. این تبدیل به معضلی برای عده ای از ما در خارج از ایران شده است . ما خواهان حمایت از مبارزات مردم ایران علیه اقتدارگرائی و سرمایه داری هستیم اما نمیخواهیم از برنامه امپریالیستی دفاع کرده باشیم بخصوص که میدانیم هیچگاه نمیگذارند که سمت و سوی پرولتاریائی بخود گیرد .از طرف دیگر میخواهیم از مبارزات ضد امپریالیستی نیز حمایت کرده باشیم اما نمیخواهیم اشتباه خیلی از چپی ها را در گذشته انجام دهیم که از سرمایه داری اقتدارگر در سطح پائین تر در مقابل بالاتر حمایت میکردند .(ترتسکیستهای انترناسیونال 4 شعبه آمریکا در این جفتک بازیها خوب نقشی بازی میکردند و میکنند.مثلا حمایت مستقیم از خمینی و صدام- مترجم). شما میتونید کمی در باره این صحبت کنید و اینکه چه موضعی فکر میکنید ما میبایست اتخاذ کنیم تا بلکه همبستگی مان را نشان داده باشیم بدون اینکه به دفاع از جمهوری اسلامی در غلطیم یا آلت دست امپریالیستها قرار گیریم؟

دقیقا . شما نمی بایست که بدام لفاظی های امپریالیست بیافتید . ما حقیقتا میدانیم که امپریالیستها و بورژوازی بومی هیچگاه رهائی و آزادی را برای توده های در بند نمیخواهند دیگه چه برسد به برنامه رادیکال پرولتاریا.

مشخصا در شرایط خاص ایران مثال واضحش را ما در زمان دولت” بورژوازی ملی” مصدق- وقتی فعالیت برای احزاب سیاسی آزادبود- داشتیم. با این وجود امپریالیسم آمریکا (در وحدت با امپریالیسم انگلستان ) شاهی- بنام محمد رضا پهلوی- بی تجربه را که میتوانستند با مهارت اداره کنند و بعدها به بهترین سرسپرده بگمارند ترجیح دادند . پس آنها به دموکراسی پشت کرده و مصدق را سرنگون و بر سر کار گذاردن دیکتاتوری فاشیستی شاه بسنده نمودند. این سیاست امپریالیستی در تمامی جهان برای بیش از نیم قرن بود.(در حقیقت در مورد امپریالیسم آمریکا این برای یک قرن صدق میکند 1980-1880 .چرا که “کمیسیون سه جانبه”- در سال 1976- برهبری کارتر برنامه زیر آب رژیمهای دیکتاتوری و سر سپرده را زدن را با طرح “سیاست حقوق بشر” بمیان آورد و در مورد ایران نیز با فشار گذاردن شاه در بسرانجام رساندن اصلاحات آغاز نمود: یادمون نرفته پخش دفاعیات گلسرخی از تلویزیون- درراستای همون فشارها – که پاشنه آشیل رژیم شاه شد دست آخر!! همین سیاست در کشورهای عربی 30 و اندی سال بعد با “بهارعربی” خودش را بروز داد – مترجم).

البته دوران عوض شده و امپریالیستها بدشان نمی آید که رژیمها بازی انتخابات را هر 4 ساله پیشه کنند . بدینصورت مردم را میشود گول زد و سرمایه را میتوان به تنها “ارزش” فرهنگی تبدیل نمود. و در اینجاست که آن حمایت قلابی بوش عرض اندام میکند. اما ایران (و بیشتر خاور میانه در حال حاضر) جای این بازیها نیست. چرا که منطقه ای بغایت مهم جغرافیای- سیاسی (با داشتن 70% ذخیره نفتی جهان) میباشد و هژمونی امپریالیسم آمریکا رژیمهائی که 100% در راستای منافع اقتصادی سیاسی اش نباشد را نمیخواهد. بیهوده نیست که حاکمیت سلطنتی بدوی عربستان سعودی دلخواه ترین رژیم آمریکا میباشد- سر سپرده و وفادار تا به آخر.

بالنتیجه مسئله پیچیده و غامضی برای رفقای چپ در کشورهای غرب در حمایت از آمالهای دموکراتیک توده ها در ایران وجود ندارد. آنارشیستهای کمونیست/آنارکومنیستها (و چپها در کل) میبایست در کنار مردم ایران باشند. و مطمئن باشید که شما از هیچ برنامه امپریالیستی حمایت نمیکنید و قویا پشت سر پروژه رادیکال پرولتاریائی هستید . و این کافیست که نه تنها ترس بر اندام امپریالیستها بلکه لرزه بر استخوانهای هم پیمانان سرمایه داری اقتدارگرایانه (منجمله لیبرالها) در ایران بیاندازد .

NEA: شاید بهتر باشد که این مصاحبه را با سئوالی پیرامون پروژه”نه خدر” باتمام برسانیم.میتونید کمی راجب مجله و اینکه چگونه آغاز شد صحبت کنید؟همچنین با ایده های آنارشیستی در تماس با دیگر ایرانیان (چه داخل و چه خارج ایران) چقدر موفق بوده اید؟ آیا هیچ راهی هست که کومونیته های آنارشیستی به شما در راهی که قدم گذاشته اید کمکی کنند؟

در اوایل سال 1990(1368- مترجم) من به تعدادی از رفقای ایرانی که مجله ای با بینش مارکسیسم- آزادیخواهانه بنام “قیام”- به فارسی- در می آوردند پیوستم. پروژه ای بود با تشریک مساعی فی مابین چند رفیق در دو قاره اروپا و آمریکا با گرایشات متفاوتی در سنت مارکسیستی . همکاری من دو سال بطول انجامید– تا تعطیل مجله. علت پایانی پروژه مجله بحرانی بود که تک تک رفقا هم در حیطه شخصی و هم ایدئولوژیک با آن مواجه بودند. در مورد شخص من شروع پایان گرایش لنینیستی بود.

چند سال پیش من با تعدادی از همان رفقا تماس برقرار کردم(در این مقطع در نقاط مختلفی در دنیا بسر میبردند) تا فصلی جدید در فعالیت سیاسی-ایدئولوژیک را رقم زنیم. ناگفته نماند من از مدتها پیش ترجمه یکسری متون ابتدائی آنارشیستی را شروع کرده بودم . متعاقبا من ایده “نه خدر”(نه خدا- نه دولت و نه رهبر) را به عنوان نشریه مستقل آنارکومنیستی کومونیته فعالین ایرانیان رادیکال در تبعید به رفقا پیشنهاد کردم.

در وهله اول- بمانند هر پروژه نوینی- مجله با آغوش باز روبرو شد . چند رفیق قول همکاری دادند ولی منتظر شماره آزمایشی (اول) نشریه شدند.قرار بر این شد که نشریه مجموعه ای باشد تئوریک با چاشنی آژیتاسیون و با چاپ دو بار در سال . حال آنکه با عدم تعهد بیشتر رفقا نشریه به چاپ سالانه مبدل شد.(و شماره 4 که این مصاحبه در آن چاپ شد آخرینش بود- مترجم). بهر صورت چاپ “نه خدر” با استقبال روبرو شد. هر چند این استقبال بیشتر در خارج کشور بود ولی با تماس تعدادی از رفقای داخل نیز روبرو شد. بعلت کمبود مالی “نه خدر” در حال حاضر فقط به 15 نشریه ایرانی در آمریکا و اروپا فرستاده میشود .همچنین به 50 نفر (از رفقای سابق- مترجم) در کشورهای مختلف پست میشود . تعدادی نیز قاچاقی بدرون کشور برده میشود- و با خوانندگان رو به رشدی روبروست.

هنوز خیلی زود هست که از موفقیت ایده های آنارشیستی در درون جنبش چپ ایران سخن زیادی گفت. ما– بطور مثال- از ترکیه در منطقه عقب تر هستیم .هر چند در گفتگو با رفقا و دوستانی در دو سوی جهان من از رشد آنارشیسم در دراز مدت مطمئن هستم. جمعیت جوان ایران (65% در حال حاضر بین 18 تا 25 سال میباشند)- که از لحاظ سیاسی خیلی بیشتراز پیش مستقل می اندیشند- یکی از عناصر موفقیت این ایدئولوژی در آینده خواهد بود . البته بن بست سیاسی چپ سنتی (اقتدارگر و هیرارشیک)دلیل اصلی خوشبین بودن میباشد.

در مورد همیاری رفقای کومونیته آنارشیستی میتوان یا با ارسال کمکهای مالی خود(هر چند ناچیز) و یا با تکثیر نشریه(فتو کپی کردن) در سطح وسیع در میان کومونیته ایرانیان همت گماشت. ایرانی- آمریکائی های جوانی هستند که تشنه ایده های آنارشیستی هستند . راه جلو روی ما طولانیست اما اولین قدم برداشته شده است.

این مصاحبه توسط رفقا مارک/آریا و رابین صورت گرفته.

هر سه عضو یا حامی نی فک- بوستون میباشند .

NEFAC نی فک:North East Federation of Anarco -Communist(*)

(1)البته من از همان اول تا به امروز دخالت و حمله نظامی آمریکا / اسرائیل و یا هر دو با هم را به ایران منتفی دانسته و میدانم .ایران نه عراق دوران صدام هست و نه افغانستا ن کرزای مزدور.(بماند که موقعیت سوق الجیشی ایران و منابع زیر زمینی و انسانی-خیل عظیم تحصیلکردگان و نیروی بالقوه مصرفی در آینده برای آمریکا- ایران را فوق العاده با ارزش تر از دیگر کشورهای همسایه میکند). تازه وقایع اتفاقیه در هر دو همسایه از روز اول تا به امروز متاسفانه بنفع رژیم ملاها رقم خورده و تا به امروز جانیان ولایت وقیح بهترین استفاده سیاسی- نظامی و حتا اقتصادی را از معاملات قانونی و غیر قانونیشان(قاچاق تسلیحات و مواد مخدر) با این دو کشور همسایه برده اند . بطور مثال میتوان از بیشترین صادرات غذائی و غیره ایران به این دوکشورنام برد . و بخش عظیمی از سرمایه تجاری و ساخت و ساز جاده و… چه در بخش خصوصی و چه دولتی ایران در همین منطقه (منجمله دوبی متمرکز میباشد). مهمتر ازهمه برنامه دراز مدت امپریالیسم آمریکا تحت پوشش “کمیسیون سه جانبه”- که از دوران کارتر در سال 1974 شروع گردیده- برای “دموکراتیزاه کردن ” و تغییر رژیمهای دیکتاتوری به رژیمهای انتخاباتی پارلمانی و اسلامی(که با ایران شروع شد) با لانسه گرداندن “بهار عربی”(که بظاهر خودانگیخته بوده ولی نقش پشت پرده آمریکا و دستهای پنهانش را میبایست دید و از نظر دور نداشت) با سیر تحولات تونس و مصر و لیبی و وقایع در شرف وقوع در سوریه مهر و موم آمریکائی داشته و طبعا تغییر رژیم ایران را منتفی میگرداند.( البته تا اطلاع ثانوی و نه اینکه تا “ابد”). فقط مانده جناب ولایت وقیح جام زهر نوشیده شده سلف خویش- خمینی جلاد- را زهر مارش کند (و برنامه اتمی بر وفق مراد آمریکا و اسرائیل درآید)تا خیال غربی ها راحت شود!!

(2) نظر لطف رفقای آمریکائی را میرساند. در حقیقت من بین 50 تا 75 کپی(با توجه به حجم) از هر شماره “نه خدر” را برای افراد(رفقای همرزم سابق) گروهها / احزاب و نشریات در آ مریکا و اروپا پست میکردم .تعدادی را نیز با خود- طبعا قاچاقی- به ایران برده و در بین رفقا و آشنایان پخش میکردم

(3) در آنموقع 700 ریال مساوی یک دلار بود

(4)CRS(Special French Pólice battalion)

پیتر ئەلیکسێڤچ کرۆپۆتکین

پیتر ئەلیکسێڤچ کرۆپۆتکین

ناوداران / 19.2.2011 – 12:14

کرۆپۆتکین لە 9 ی کانوونی یەکەمی 1842 لە خێزانێکی ناودار و رەسەن لە مۆسکۆ لە دایک بووە. لە ساڵی 1857 دا لەشاری ست.پیترسبەرگ لە کەتیبەی پەیجس کە لاوانی خێزانە ناودار و

پیتر ئەلیکسێڤچ کرۆپۆتکین

کرۆپۆتکین لە 9 ی کانوونی یەکەمی 1842 لە خێزانێکی ناودار و رەسەن لە مۆسکۆ لە دایک بووە. لە ساڵی 1857 دا لەشاری ست.پیترسبەرگ لە کەتیبەی پەیجس کە لاوانی خێزانە ناودار و رەسەنەکانی ناوچەکەی لێ بوون بۆ ماوەی پێنج ساڵ پەروەردەی بینی. کاتێکی زۆر بۆ خوێندنەوەی پرتوک و نووسینی نامە و دەرکردنی گۆڤار تەرخان کردبوو. لە ساڵی 1862 دەرچوو و سیبریای هەڵبژارد بۆ کارکردن. جەنەڕاڵ کوکل ئەرکی لێکۆڵینەوەی سیستەمی سزاکانی سبریای پێدا. لەماوەی ئەم لێکۆڵینەوەیەدا ئاشنای ئەوە بوو کە زیندانییەکان لە چۆن بارودۆخێکی زۆر و زەحمەتدا کار دەکەن. لێرەوە بەتێڕوانینێکی پتەوی نوێ دەگات کە لە بەیانەکەی خۆیدا دەڵێت “دەتوانم گوزارە بە لەدەستدانی باوەڕی و متمانەم بە دیسپلینی ئەوڕۆکە لە سیبریا و پێشتریش دیسپلینی بەرزی دەوڵەت بکەم و ئامادەبوونم بۆ ئەنارشیست بوون رابگەیەنم”. لەماوەی 10 ساڵی ژیانی لە سیبریادا لەسەر جوگرافیا و سرووشتی ناوچەکە کار و لێکۆڵینەوەی کرد. لەلایەنی ئاوارەیی پۆلیتیکییەوە زیاتر لە م.ل.میخایلۆڤ کاریگەربووە و بیروبۆچوون و فکری ئەنارشیستی لەو فێربوو.
لە ساڵی 1867 دا لە سوپا دادەبڕێت. بە گوتنی ” ئەگەر ئەو شتانەی لە جیهانی هەستەکاندا ژیانم دەستەبەر دەکات، لە خوانی ئەو کەسانە بڕاوە کە گەنم پێدەگەیەنن و بەشی منداڵەکانیان نانیان دەست ناکەوێت، چ مافێکم هەیە تا بەختەوەر بم” وازی لە تێکڕای ناونیشان و نازناوەکانی هێنا. لە 1872 دا کە کاروبارەکانی دەزگای هاوکاری خۆبەخشانەی لە شاخەکانی جورای سویسرای بینی، پێگەکەی لە فکری ئەنارشیستیدا دەستنیشان کرد. لێرەدا دوای بەشداربوونی بە دووەمین ئینتەرناسیۆناڵ گەڕایەوە بۆ روسیا. بەشداری قەوارەی چەیکۆسکی بوو کە هێڵێکی شۆڕشگێڕی کرێکار و دێهاتیان بوو. لە 1874 دەستگیر کرا، دوای دوو ساڵ، لە زیندان رایکرد و بەرەو ئەوروپا بەڕێکەوت.
لە ساڵی 1882 بە تۆمەتی هاندانی خەڵک بۆ راپەڕین 3 ساڵ زیندانی کرا. لە 1886 دا چووە ئینگلتەرە و تا شۆڕشی 1917 روسیا لەو وڵاتە مایەوە، سەرەڕای رازینەبوونی بەوەی بولشەفیکەکان شۆڕشی رووسیایان خستبووە دەستی خۆیانەوە گەڕایەوە بۆ رووسیا. بە بیروبۆچوونی ئەوەی” ئەوڕۆکە ئەوەی لەڕوسیا باڵادەستە سۆڤێتییەکان نین، کۆمیتەکانی پارتین، گەر وابڕوات وشەی سۆسیالیزم وەک جاکۆبێنی دەبێتە وشەی نەفرین پێکردن” پێشنیازی وزیری وەزارەتی پەروەردەی رەتکردەوە.
بەمەبەستی رەخنەگرتن لە پۆلیتیکاکانی چەند جارێک چاوی بە لینین کەوت و گفتوگۆی لەگەڵدا کرد. لەنامەکانیدا کە بۆ کرێکارانی جیهانی نووسیبوون تێڕوانینەکانی دەربارەی “روسیایەک کە پشتی بە ئازادی کۆمینەکان و یەکێتی فیدراڵییانەی شار و هەرێمەکان بەستبێت” کردبوو. ئامۆژگاری گەلانی وڵاتانی دیکەی دەکرد تا وانە و ئەزموون لە چەوتییەکانی شۆڕشی روس وەربگرن.
بیر و رامانی کرۆپۆتکین
ئەگەر تیڕوانین دەربارەی ئەنارشیزم بە دوور لە باوەڕی توندوتیژی چین و توێژی هەروەها رووخاندنی بێ جیاوازی وەک تیۆری گۆڕانێکی کۆمەڵایەتی زۆر جددی و بانگەشەدار دەرکەوتەڕوو، سەرچاوەکەی بۆ کرۆپۆتکین دەگەڕێتەوە. هەوڵی دانانی بناخەیەکی زانستیانەی ئەنارشیزمی دا. وەک مارکس لایەنگری ئاوەدانکردنەوەی وڵاتانی رۆژهەڵات نەبوو بەناوی شارستانییەوە. بەلای ئەوەوە شەڕەکان هەم هۆکار و هەم ئەنجامی دەوڵەتەکان بوون، ئەوەی کە دووچاری ئەنجامە خراپەکانیشی دەبۆوە گەلی بێ تاوان بوون. حاشای لەهەبوونی هەستی باڵادارخوازی لە سرووشتی مرۆڤدا کرد و رەتی کردەوە. بەلای کرۆپۆتکینەوە یاساکان بەمەبەستی پاراستنی بەرژەوەندییەکانی قەشە و حکومدار و دەوڵەمەندەکان دەرکراون و هیچ پێویستییەک بەو یاسایانە نییە. هەروەها هیچ پێویستییەک بە سوپای هەمیشەیی نییە، چونکە بێ گومان گەل بەرگری لە بەرژەوەندییەکانی خۆی دەکات.
لەخوێندنەوەی کرۆپۆتکیندا مۆرڤ بوونەوەرێکی کۆمەڵایەتییە، دەوڵەتیش لەلایەن هەندێک دەستە و تاقمی هار و هێرشبەرەوە دامەزرێنراوە بۆ حوکمکردن بەسەر گەلدا و تاڵانکردنی. بەلای کرۆپۆتکینەوە خاوەندارێتیش هەژاری و نەداری و رەجاڵی و هەروەها بێ متمانەیی لەگەلڕ خۆیدا خستۆتە نێو زۆرینەی مرۆڤایەتیەوە، بۆتە ئامرازێکی زۆرداری کەمینە بەسەر زۆرینەدا. بەو هۆیەشەوە دەبێ خاوەندارێتی لاببرێت. پێویستە کاروباری کشتوکاڵی و پیشەسازی لەلایەن “یەکێتی هەروەزی”ەوە بەڕێوەببرێت کە لەسەر بناخەی دڵڕەزایی دوولایەنە دەمەزرا بێت. کۆمەڵگایەکی خۆجێیی پێکهاتوو لە کۆمەڵی کەسانی خاوەن فکر و بیر و رامانی هاوشێوە دادەمەزرا و خۆیان خۆیان بەڕێوە دەبرد. ناکۆکییەکان لەلایەن ناوبژێوانەکانەوە چارەسەر دەکرا و داب و نەریتی نەنوسراویش شوێنی یاساکانیان دەگرتەوە. کێشەی بەڕێوەبەرایەتییەکان لەلایەن فیدراسیۆنەکانەوە چارەسەر دەکران و فیدراسیۆنەکانیش لە شێوەی کۆنفیدراسیۆندا کۆمەڵگای جیهانیان پێکدەهێنا.
کرۆپۆتکین یاساکەی “تێکۆشانی دوولایەنە”ی داروینی بۆ یاسای “هاوکاریکردن” گۆڕی. لەگەلڕ بەهەندزانینی بیردۆزی گەردوون، نەک پێکدادان، هاودەنگی لە بناخەی ئەو بیردۆزییەدا دادەنێت. بەلای ئەوەوە هەستی هاوکاری هەستێکی ئەخلاقییە و زۆر لە خواستەکە خۆپەرستانییەکەی زاڵبوون بەسەر خەڵکانی تردا بەکاریگەرترە. بێ ڕوانین لە بیردۆزییەکانی هێگل، مارکس و داروین؛ بەرگری لەوە کرد کە لە بناخەی قۆناخی مێژووییدا لە پێکدادان زیاتر هاوکاری هەیە. دۆخی سروشتی مرۆڤ بە پووچەڵکردنی تیۆری “شەڕی هەرکەس لەگەلڕ هەرکەس”ی هۆبس هەڵدەسەنگێنێت. بەهێزبوونی دەوڵەتی ناوەندی لە نێوان سەدەکانی 19 – 20 لە ئەوروپا بە لادان لە مەیلە سرووشتییەکان دادەنێت. بەرگری لە مۆدێلێکی کۆمەڵایەتی ناوەندگەرایی مرۆڤ دەکات کە پشت بە ئاپۆلیتیک و یەکدەنگی دەبەستێت.
پشتگیری لەوەش دەکات کە پێشکەوتنە زانست و تەکنۆلۆژییەکان ئاسانکاری لە ژیاندا دەکات. هەروەها داواخوازبوو لە بە خستنەگەڕ یان بەکاربردنە پێوانەییەکاندا پیشەسازییەک بونیادبنرێ کە دانەبڕاوبێت لە سروشت و ناوەندگەرایی مرۆڤ، هەروەها داخوازی رێگرتن بوو لە پارەخەواندن بۆ کاروباری سەربازی و ژیانی کەشخە و لوکس. بۆ ئەوەش بەر لەهەموو شتێک لەجیاتی سیستەمی پەروەردەیەکی نابەرجەستە و دوور لە ژیان و بێزارکەر، پێشنیاری سیستەمی پەروەردەیەکی یەکانگیربوو بە ژیان کرد. رەخنەیەکی توندیشی لە سیستەمی سزادان بە زیندان گرت، لەجیاتی ئەمەش پێشنیاری ئەوەی کرد کە بە گوشاری ئەخلاقی رێ لە تاوان بگیردرێ و تاوانبار بە گۆشەگیرکردنی کۆمەڵایەتی سزابدرێ.
ئەنارشیزم نیچایوێجی رەتدەکاتەوە کە بەرگری لە تێزی “ئامانجەکان ئامرازەکان بەرز و پیرۆز و رەوا دەکەن”، لەجیاتی ئەمە پێشنیاری شۆڕشگێڕییەکی ئەخلاقی دەکات. وابۆی دەچێت کەوا ئەو رێکخستنە شۆڕشگێڕییە بەنێوخۆداچوو و دابڕاو لە گەل، تۆی باڵاخوازی لەناخدایە، هەروەها بەهیچ شێوەیەکیش بیرۆکەی “دیکتاتۆرییەتی شۆڕشگێڕی” پەسەند ناکات.
کرۆپۆتکین تاچوو لە کۆمەڵگا و بیر و رامانی کراوەی کۆمەڵگا دوورەپەرێز کرا و بۆ ماوەیەکی درێژ لەناوچە دوور و بێدەگەکانی روسیا گۆشەگیر کرا. لە ساڵی 1921 لە شارۆچکەیەکی دووری مۆسکۆ لە ژیانێکی تەنیاییدا کۆچی دواییکرد. لەگەلڕ مردنیشی ئەنارشیزم لە روسیا لەگۆڕ نرا. ئایدیۆلۆژیای سۆڤیەت بە سەرکوتکردنی هەموو مەیلە ئەنارشیستییەکان، رژێمێکی ئیستیبداد ئاواکرا کەوا گوڕی بە دەسپۆتیزمی گەورەشاهی دەدا. کرۆپۆتکین بەهۆی ئەوەی بیرمەندێکی ئاشتیخواز و فیداکار و دڵنزم بوو چ لە کۆمەڵگای رۆژئاوا و چ لە روسیا شایانی رێزێکی گەورە و پێگەیەکی تایبەت دەبینرێ.

شاکارەکانی
هاوکاری دوولایەنە، ئاوەدانی نان، کێڵگەکان، کارگە و وەرشەکان، گەورە شۆڕشی فەرەنسا، لە زیندانەکانی روس و فەرەنسادا، یادەوەرییەکانی شۆڕشێک، بانگەشە و راستییەکان لە رێزمانی روسیدا، ئەخلاق”لەپاش مردنی چاپکرا”، بانگەوازی بۆ لاوان، حکومەتی شۆڕشگێڕ، گیانی سەرهەڵدان، پێویست دەکات بە شیکردنەوەی بانگەشەکانی کۆمەڵگای ئاییندەوە خەریک بین ؟..

سەرچاوەی لێوەوەرگیراو : گۆڤاری كۆمین http://www.komin-online.com/index.php

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت پنجم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)
ترجمه : پیمان پایدار
قسمت پنجم

**************************

(4) شناخت محیط زیست(**) یا بوم شناسی

بما گفته میشود که آنارشیستهای اجتماعی ، با وسواس داشتن (دل مشغولی) به مبارزه طبقاتی و کنترل کارگری ، به مسائل زیست محیطی بی اعتنا بودند. در مقابل یکی از ویژه گیهای کلیدی “آنارشیستهای نو” حساسیتهای زیست محیطی میباشد(کینا 2005، کوران (1) 2006) . گفتن دو نکته ضروری میباشد .

اولا، مشکل هست کسی را در این دوره زمانه پیدا کنید، با هر دید سیاسی ،که ادعای “سبز ” بودن نکند و سعی در “نجات” کره زمین نداشته باشد . دوما ،خیلی از به اصطلاح پسا استرکتورالیستهای آنارشیست (2)- بطور مثال، دریدا ، بودریلارد، لیوتارد و فوکو (3)-به سختی می توانند به عنوان اندیشمندان زیست محیطی حساب شوند ،چرا که ضد- واقعه گرا(رئالیسم) بودنشان عملا جهان طبیعی را قربانی میکند .

اما، البته، این انتقاد این واقعیت را نادیده می گیرد که دو شخصیت کلیدی توسعه آنارشیسم حامی مبارزه طبقاتی -الیس رکلوس و گروپوتکین- هر دو از پیشگامان توسعه جهان بینی زیست محیطی بوده اند . هر دو دانشمند جغرافیادان های مهم آنارشیست بودند، و هر دو با توسعه متافیزیک از طبیعت به طور کامل به تضعیف دوگانه انگاری، انسان مداری/ مرکزی و جهان بینی جبرگرایانه مکانیکی دکارتی نائل آمدند . این به مراتب مدتها قبل از فلسفه محیط زیست( زیمرمن ، کالیکوت4 ) ، زیست محیطی-بوم شناسی- عمیق( ناعس5)، فیزیک کوانتوم و نظریه سیستمها( باته سون، کاپرا6) و فمینیسم- سازگار با محیط زیستی( اسپرتناک7 ) بوده است . مسائلی که گروپوتکین (و رکلوس) تشخیص دادند و تایید کردند به شرح زیر میباشند : که انسانها محصولات خاص خلق خدا نبوده اند بلکه با توجه به اصولی که در سراسر طبیعت عمل میکند تکامل یافته اند ; که پیوند ذاتی فیزیکی و آلی-ارگانیک- ( نه معنوی) بین انسان و طبیعت وجود دارد، بدآن گونه که انسانها بخشی جدایی ناپذیر از طبیعت میباشند; باز بودن، شانس، خلاقیت، و نقش ذهنیت و فردیت تمامی موجودات زنده ابعاد جدایی ناپذیر از فرایند تکاملی دارد; و دست آخر،گروپوتکین و رکلوس پیشنهاد شیوه درکی را دادند که طبیعی و تاریخی باشد ( نه ایستا و معنوی) . در نتیجه درک و معرفت انسان هم حاوی دلیل انتقادی باشد و هم آزمایش تجربی و مشاهده .

در نتیجه ،از خیلی جهات ،همانطور که گراهام پرچس (8) توصیه میکند گروپوتکین در شکل جنینی خود بدعت گرای ایده هایی است که پژواکش را در تئوری معاصرهرج و مرج و زیست شناسی تکاملی می بینیم . برای گروپوتکین، بمانند رکلوس، تاکید براهمیت خود-سازمانی ، پیچیده گی ، و این ایده که “نظم” چیزی نیست که لزوما از خارج تحمیل گردد، بلکه بهم تابانده شده و پدیداریش بگونه خودبخودی مطرح بود( بالدوین(9) 1927:ص 118و 119 پرچس 1996:138).البته ، بهمان اندازه مهم ، پذیرا شدن تئوری تکاملی داروین از طرف گروپوتکین است که معنایش طرد چیزی بود که ارنست مایر(10) (2004:74) آنرا گونه/سنخ شناسی یا تفکر اصل منشانه میخواند . تمام این در منتقدین اخیر گروپوتکین گم شده است .

اتهام زدن و مردود شمردن گروپوتکین بعنوان پوزیتیویست ناپخته ( کراودر(11)1992) و یا بعنوان دکارتی معتقد به فلسفه عقلانی( کال(12) 1999)- او به سختی می توانست هر دو باشد !- در نتیجه سوء تفاهم اسفناکی از متافیزیک از طبیعت گروپوتکین (و رکلوس) را نشان می دهد– موریس 2001، 2004 :ص 113 تا 127،کلارک و مارتین 2004: ص 19 تا 42

بر خلاف بسیاری از “آنارشیستهای نو” ، گروپوتکین (و رکلوس) هیچ دوگانگی نمی دیدند ، چه رسد به مخالفت، بین آنارشیسم “سبز”، نگرانی برای محیط زیست و”حقوق” طبیعت ، و آنارشیسم پیرو مبارزه طبقاتی و توجه به مسائل طبقه و عدالت اجتماعی . در واقع، در توسعه سنت آنارشیست اجتماعی موری بوکچین(1980 ،1982) بعدها به اینکه یک پیوند شدید ذاتی بین تسلط بر انسانها و تسلط بر طبیعت وجود دارد را مورد تأیید قرارداده بود .

گروپوتکین اغلب توسط مارکسیستها به عنوان یک خیال باف تخیلی طرد شده است . او البته، بهیچ وجه چنین نبود ; و در کتاب مزارع، کارخانه ها و کارگاه های آموزشی (14) (1899)- که کولین وارد(15) بعنوان یکی از کتاب های آینده نگرانه(پیشگویانه) قرن نوزدهم از آن یاد میکند- گروپوتکین بر طرح اقتصاد اجتماعی ای تاکید میورزد که بر مبنای بهره وری صنعت غیر متمرکز در مقیاس- کوچک ،اهمیت باغبانی، و نیازبه ادغام کشاورزی وساخت و ساز صنعتی(مانوفاکتور) در اقتصادی غیر متمرکز بنیان گذاشته شده باشد . با این کار، گروپوتکین به ارائه نقد مهمی از سیستم کارخانه، تولید کالا های کوچک و کشاورزی سرمایه داری در مقیاس- بزرگ می پردازد . او در نتیجه هم الهام بخش لوئیس مامفورد(16) محیط زیست(بوم) شناس اجتماعی- در نقدش از ماشین بزرگ بود-و هم کولین وارد(1973) که آنارشیسم زیست محیطی اش تاکید ی بر ” آنارشی در عمل ” داشت .

در ضمن مهم هست اشاره شود که، در کتاب کمک متقابل (1902)، گروپوتکین(17) به هواداران دو آتشه ( مافوق یا اولترا) داروینسمی چون توماس هاکسلی و هربرت اسپنسر(18) نقد نوشته است . این تئوری تاکید دارد که طبیعت همیشه درگیر مبارزه رقابتی است و” بقای اصلح “- که طبیعت “قرمز در پنجه و دندان” است . در مقابل ،گروپوتکین بحثش این بود که در سراسر جهان طبیعی ، و سراسر تاریخ بشری کمک متقابل و همکاری عوامل مهم در تکامل بوده اند . این چنین ما فوق داروینیسم کماکان یک گرایشی مهم در زیست شناسی معاصر میباشد، بخصوص درمیان زیست شناسانی چون ادوارد ویلسون و ریچارد داوکینز(19) — برای نقد رجوع کنید به موریس 1991 : ص 132 تا 142 ،رووز و رووز(20) 2000

در نتیجه هیچ مدرکی وجود ندارد که آنارشیست های اولیه فاقد یک چشم انداز زیست محیطی بوده اند- حداقل در رابطه با آنارشیستهای اجتماعی یا سوسیالیستهای آزادیخواهانه ای (لیبرتارین) چون گروپوتکین، الیس رکلس، ادوارد کارپنتر و گوستاو لندآئور(21) : بطور مثال رجوع کنید به کلارک و مارتین 2004 ،باروا 1991 ،لون (22)1973

ادامه دارد : پیمان پایدار

******************************************
(*) Brian Morris
(*) Ecology / (1) Kinna & Curran / (2: sic اینکه خودشون رو محسوب میکنند جای بحث میباشد)
(3) Derrida ، Baudrillard ، Lyotard & Foucault / (4) Zimmerman & Callicott / (5) Naess / (6) Bateson & Capra
(7) Spretnak / (8) Graham Purchase / (9) Baldwin / (10) Ernst Mayr / (11) Crowder / (12) Call
(13) Clark & Martin / (14) Fields ، Factories and Workshops / (15) Colin Ward / (16) Lewis Mumford
(17) Mutual Aid / (18) Thomas Huxley & Herbert Spencer / (19) Edward Wilson & Richard Dawkins
(20)Rose and Rose / (21) Edward Carpenter & Gustav Landauer / (22) Barua & Lunn

*************************************************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

Anarsi kitap fuarinda soyleyise davet

Anarsi kitap fuarinda soyleyise davet

19-21-nisan 2013 tarihinde Mannheim de yapilacak anarsi kitap fuarinda otonomumuz turkiye de ve kurdistan da anarsizm ve tarihi konulu bir sunum yapacaktir. Bu sunuma katilmak ve soyleyis yapmak isteyenler, kendi dusuncesinde ve yorumlamasinda sunum yapabilirler. turkiye ve kurdistan daki anarsizm ve tarihi kimseye ait olmadigi gibi bize de ait degildir. Hic bir kimse turkiye ve kurdistan anarsizm adina temsilci olamiyacagi gibi belirleyici de olamaz. her aktivist kendi ve genel anarsizm adina mucadele yurutmektedir.

Bu mantikdan yola cikan karakok otonomu bu soyleyisi kendi adina sahiplenmemektedir.

Anarsistleri bu soyleyise katilmasi icin davet ediyoruz..
almanya ya gelemiyecek olan arkadaslar sunum icin yazi gondere bilirler. Bu yazilari soyleyis e katilan arkadaslar tarafindan okunacaktir.

Konuyu detayli ogrenmek isteyenler http://www.karakok.org da bulabilirler.

dayanismayla

isyan yasam anarsi

karakok otonomu

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت چهارم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)
ترجمه : پیمان پایدار

قسمت چهارم

(3)*اصل منشی

یکی از پیش پا افتاده ترین، گمراه کننده و تکراری ترین انتقادها از آنارشیستهای پیرو مبارزه طبقاتی از قبیل گروپوتکین اینست که آنها دارای بینش اصل منشانه از موضوع انسان میباشند .

همگان در سراسر دنیا, و در تمامی فرهنگ ها, در اندیشه و عمل خود بیانی از مفهوم طبیعت انسان را دارا میباشند,و فیلسوفان دانشگاهی , استیرنرهای خود خواه(+) و هنر دوستان(زیبا شناسان) نیچه ای(*+) نیز مستثنی نیستند . حال آنکه, با انتقاد کردن از گروپوتکین و دیگر آنارشیستها به داشتن تصور اصل منشانه از طبیعت انسان, مفهوم دو برابر مینماید : یا آنها -آنارشیستها-انسان را از قرار به داشتن طبیعتی ثابت، تغییر ناپذیر، با جوهری متافیزیکی بی آزار جلوه میدهند.

می (1)1994 ص 63 -64, پاتون 2008:8 ,نیومن 2004 ; یا که آنها بیان مفهوم دکارتی از ذهنیت آدمی دارند – کال(2) 1999:100 .

بنظر من میرسد که این پسا مدرنیستها کاملا به بد جلوه دادن دیدگاههای بیان شده توسط گروپوتکین و دیگر آنارشیستها از ذهنیت آدمی دست زده اند .

برای شروع , بر خلاف مخالفان پسا ساختارگرایانه شان , گروپوتکین [بمانند الیس رکلوس(3) ] متفکری تکامل گرا بود, و در نتیجه به این مهم رسیده بود که انسانها به عنوان یک – گونه محصول سابقه طولانی تکاملی و رشد میباشند .اجتماعی بودن آنها بنابراین از جوهری متافیزیکی-آنطور که نیومن(2004:113) فرض میکند-نشات نگرفته بلکه محصول تکامل میباشد . گروپوتکین همچنین تشخیص داده بود, بمانند مارکس و باکونین قبل از خودش , که انسان موجودی اجتماعی است, نه موناد گرای منطقی دکارتی , و نه فرد “انتزاعی” متبلور از ایدئولوژی بورژوایی , غیر اجتماعی ,تملک گرا , قدر طلب زائده تئوری هابسی(4) [مکفرسون (5) 1962, موریس 1994: ص 15 تا 18]. مارکس , باکونین و گروپوتکین همگی به نقد – در واقع به تمسخر – این مفهوم “انتزاعی” از شخص انسان, سالیان سال قبل از لاکان(6) و پسا استروکتورالیستها, پرداخته بودند .

وقتی,بطور مثال, مارکس(و انگلس) در” مانیفست کمونیست” کارگران تمامی جهان را به اتحاد فرا خواندند , به خاطر تشخیص این امر بود که تمامی کارگران چندین هویت دارند- از نظر سکس ,نژاد, ملیت و حرفه (شغل) و اینکه “انسان”ه تئوری بورژوائی واقعیتی نداشته , که انتزاعی بیش نبوده و فقط در”عرصه مبهم فانتزی فلسفی” موجودیت داشته(1968:57). بخاطر همین است که مارکس در نوشته های اولیه اش انسان را به عنوان یک “مجموعه روابط اجتماعی” تعریف کرده است .

بنابراین, اینکه انسان موجودی اجتماعی است و نه از قید زندگی رها شده غرور منطقی , یا فردی “انتزاعی”(بورژوای) غیر اجتماعی , به وضوح توسط هر دو باکونین و گروپوتکین تشخیص داده شده بود, بهمچنین – حداقل از زمان مارکس – توسط نسلهائی از محققین اجتماعی و آنارشیستها .

اتفاقی که افتاده بود این بود که در دهه 70 قرن بیستم-در مقابل اگزیستانسیالیسم سارتر و پدیده شناسی هوسرل – فیلسوفان دانشگاهی فرانسوی ناگهان برای خودشان به تشخیص چیزی که بیش از یک قرن معرفت مشترک فی ما بین محققین اجتماعی بوده رسیدند . و آن این بود که ,انسانها موجودات اجتماعی هستند, و نه مونادهای دکارتی, و اینکه هویت شخصی-شخصیت اشخاص- در تمامی فرهنگها پیچیده, مظهر چیزی ،متغییر، مرتبط ، و هویت های چندگانه را شامل میگردد .

بنابراین, میبایست گفته شود, زیست شناسان اجتماعی , روانشناسان تکاملی , رفتارشناسان , استیرنرهای خودخواه , هنر دوستان(زیباشناسان) فرهنگی چون حکیم بی و جان موور(7) , و حتی فیلسوفان پسا استروکتورالیستی چون فوکو و(8) ده لوز , خیلی بیشتر مستعد (مبتلا به) تفکر اصالت منشانه میباشند تا گروپوتکین هرگز .

در واقع ,جالب هست بیاد داشته باشیم که گروپوتکین نشان می دهد که مفهوم “انتزاعی” فرد غیر اجتماعی-حالا چه از نوع موناد منطقی دکارتی , یا فرد تملک گرای هابسینی (استیرنری)-مفهوم جدیدی در تاریخ بشر بوده است. او اعتقاد داشت ، که این ذاتا به ظهور سرمایه داری مرتبط است, به برخورد کالائی از کار انسانی. چیزی که جامعه قبیله ای کاملا فاقد آن بود .چرا که مردم جوامع قبیله ای مفهوم اجتماع-مرکزی(9) از موضوع انسان داشته اند ; به معنی ,مفهوم غیر -. اصل منشانه از طبیعت انسان-موریس (10)2004 ص 177 تا 190

بهمان اندازه قابل توجه میباشد که هر دو فوکو و موور به نظر می رسد مفهوم هابسینی (یعنی ,اصل منشانه) از شخص انسان ارائه میدهند, در مشاهده روابط میان فردی به عنوان دلالت بر “جنگ” – جنگ ذاتی “همه علیه همه “, که ما ذاتا “همه با همدیگر میجنگیم ” آنطور که فوکو میگوید(1980:208,موور 1998:40). بنظر نمی آید که هیچکدامشان کتاب “کمک متقابل” گروپوتکین(1902) را خوانده باشند .

همچنین مهم است به یاد داشته باشیم که گروپوتکین فرد را به داشتن خصلتی بی آزار و جوهری متافیزیکی نمیدید-او همانقدر به روسو نقد داشت که به هابس-و نه اینکه او بطور کامل خود را از روابط اجتماعی و سیاسی جدا کرده باشد . به این ترتیب در قالب کردن “منطق مانوی” بر آنارشیسم اجتماعی , یعنی ,دوگانگی مطلق میان خیر و شر ,نیومن (2004:109) شمائی مغرضانه و کاملا گمراه کننده از مفهوم فردیت انسان گروپوتکین ارائه میدهد ; آنی که -به اصطلاح – به معنی “هویت اصل منشانه ” است .این هویت اصل منشانه به اندازه زیادی ساخته و پرداخته ی تخیلات نیومن میباشد . چرا که نه تنها بستگی به تلفیق چندین مفهوم مجزا از انسان میباشد (موریس 1994:ص 10 تا 13) , اما ارتباط بسیار ناچیزی با هویت خود گروپوتکین بعنوان یک موجود اجتماعی یا درک او از طبیعت انسان دارد . در واقع آنارشیسم “نو”(استیرنری)جان موور ,به مراتب بیشتر از آنارشیسم اجتماعی , منعکس کننده “منطق مانوی” است . چرا که او, به نظر می رسد هیچ چیز بین” قدرت” نمی بیند – به عنوان یک انتزاع متافیزیکی کلی که تماما منفی است- و تفسیر موضوع انسان, همانطور که در پس استیرنر و نیچه , به عنوان جدا (ایزوله) شده، نفس غیر اجتماعی، مضطرب سینه سپر کردن قدرت خود در قیامی شاعرانه میباشد .

برای بحث پیرامون مفهوم فرد در گروپوتکین و باکونین , که شامل رد نهایی مخالفان آکادمیکی شان میباشد رجوع کنید به موریس 1993 ص 92 تا 94 , 2004 :180-190

ادامه دارد: پیمان پایدار

*****************************
(*)Essentialism / (+) Stirnerite egoists / (*+) Nietzchean aesthetes
(1) May , Patton , Newman / (2) Call / (3) Elise Reclus / (4) Hobbesian /(5) Macpherson
(6) Lacan / (7) Cultural aesthetes like Hakim Bey & John Moore / (8) Foucault & Deleuze
(9)Sociocentric / (10) Morris

***********************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت سوم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)
ترجمه : پیمان پایدار

قسمت سوم

(2)خاصیت تولیدگرایانه قدرت

دومین انتقاد از گروپوتکین و دیگر آنارشیستهای “قدیمی” اینست که آنها قاصر از تشخیص اینکه “قدرت” فقط سرکوبگر نیست بلکه “تولیدی” هم است ( می 1994:6 (1) , پاتون 2000:8), نیز کاملا گمراه کننده میباشد .

در دویست سال گذشته محققین اجتماعی, تئوریسین های سیاسی و آنارشیستها همگان به این واقف بوده اند که هیچ قدرت هژمونیک (سرکرده) یا حکمران سیاسی , حتی دیکتاتوری خونخوار ,فقط با ابزار سرکوب و زور حکومت نکرده است . به این مساله سالها قبل ازاینکه فوکو در صحنه روشنفکری حضور یابد پی برده شده بود,همانطور که به رابطه نزدیک فی مابین قدرت و معرفت نیز . بدین نحو,”قدرت” همیشه خاصیت “تولیدی” داشته , و در تمامی طول تاریخ رابطه همزیست گرایانه ای میان سلطه سیاسی و ایدئولوژی های مذهبی وجود داشته است . قدرت دوگانه چیز جدیدی نیست ! بدین جهت آنارشیستهائی چون گروپوتکین آنقدر نادان نبودند که تشخیص دهند “قدرت” ( در حس پووار(2) , “قدرت بر” محصور شده در نهادهای اجتماعی به عنوان مخالف با پویسانس (3) ,استعداد نهانی یا قدرت خلاق) خاصیت “تولیدی” نیز دارد از آنجهت که دغدغه هائی چون ساختن زندان , پرداختن به تبلیغات( پروپاگاندا ) , پرورش افراد مطیع (سوژه دیسیپلین گردیده) , تصویب قانون, تدوین ایدئولوژی , برگزاری جشن ها (فستیوال) و اشکالی از معرفت , بهمچنین ,البته , شیوه های از مقاومت را در سر می پروراند . اما برای گروپوتکین, همانطور که برای فوکو, این خاصیت “تولیدی” نبایستی به چیزی لزوما سالم و مساعد با رفاه انسانی تعبیر گردد . با اختلافی فاحش از آن : اساسا اشاره به تکنیکهائی از کنترل اجتماعی و تنظیم اجتماعی میکند که از شیوه های غیر اجباری بدست آورده میشود (موریس (4) 2004:209). گروپوتکین ,البته , بدینگونه از اشکال قدرت نقد داشت,و در مقابل آن , مشوق نوعی از قدرت بود که با بیان عمل مستقیم ,و در ایجاد-“تولید”- فرمهای جدید
و آلترناتیو همکاری( تعاون) اجتماعی از طریق انجمنهای داوطلبانه و کمک متقابل خود را نشان دهد (خط شکسته از من است-مترجم). قدرت ,آنطوری که باکونین تشریح میکند, ممکن است هم مفید باشد و هم مضر :

,”مفید است وقتی به توسعه معرفت, رفاه مادی ,آزادی, برابری, و همبستگی برادرانه کمک میکند, مضر است هنگامی که دارای گرایشات مخالف باشد”- له نینگ (5) 1973 :150

ادامه دارد : پیمان پایدار

********************
(1) May & Patton / (2) Pouvoir , “Power over” / (3) Puissance, Potentiality or Creative power
(4)Morris / (5) Lehning

************************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت دوم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)

ترجمه : پیمان پایدار

قسمت دوم

(1)ضد-دولت

گفته میشود که گروپوتکین و دیگر آنارشیستها فقط تئوریسین های ضد دولتی بودند و قاصر از به رسمیت شناختن یا چالش دیگر اشکال قدرت و ستم , که در حقیقت اتهام مسخره ای میباشد . اما این مساله توسط کلی از آکادمیسین های رادیکال مخالف آنارشیستهای حامی مبارزه طبقاتی مطرح گردیده است . مثالهای مشهود آن جان موور (1998), ل. سوزان براون(157:1993) و سائول نیومن (2004) می باشند(1). هر چند اینان انتقاد خود گروپوتکین را از قدرت غلط جلوه میدهند,اما بنظر میرسد که به رضایت اشتیاق محققان برای ترویج اصالت خودشان کمک میکند. برای مثال ,گروپوتکین نقد “ماکزیمالیستی” / “حداکثرطلبی”(اوف!) از قدرت را خیلی قبل تر از جان موور مطرح کرده بود , بدون پذیرش پروژه بورژوائی موور در رابطه با “نفس” زیبایی در حال “جنگ”(نه کمتر) با جامعه .

برای شروع ,گروپوتکین فقط مخالف سرمایه داری نبود, بلکه علیه تمامی اشکال استثمار اقتصادی نیز-چه در معادن نمک در سیبری , چه در کارخانه های سرمایه داران, و یا در رابطه با سرواژ( ارباب -رعیتی) روسی .او همچنین متوجه شده بود که در تحت پوشش دولت مدرن, روابط قدرت بر تمامی حیطه های زندگی اجتماعی رسوخ کرده, و همانطور که ریچارد دی(2) تشخیص داده ,گروپوتکین , خیلی قبل تر از هابرماس , فوکو , و ماریو ترونتی (3) , به تشریح ” تز استعمارگرایانه ” که دولت در حال بدست گرفتن, تسخیر ,استعمار , روابط اجتماعی موجود و با بکار انداختنشان تحت اتوریته خودش پرداخته است(2005:144).همانطور که خود گروپوتکین میگه :”امروزه دولت به خودش این اجازه را داده که به تمامی حیطه های زندگی ما دخالت کنه” (1885:25) . بدین صورت دولت مدرن به طور فزاینده ای در تمام جنبه های زندگی اجتماعی ما وارد شده وعملکردهائی(فونکسیون)- تعلیم و تربیت, بهداشت ,تامین اجتماعی , اوقات فراغت , تفریح و سرگرمی-که قبلا ها توسط انجمنهای اختیاری و کومونیته های محلی سازماندهی میشده است , را بدست گرفته . گروپوتکین ,البته, تمامی این دخالت های قدرت دولتی را به نقد و چالش گرفته است .

سالیان سال قبل از فوکو, گروپوتکین همچنین تفاوتی بین دولت و حکومت قائل شده بود .دولت معنایش تمرکز قدرت در دست رهبران(الیت) سیاسی میباشد,کنترل مناطقی خاص, وغلبه بر آن توسط رده های دولتی -ارتش ,پلیس, و مدیریت و فونکسیون های قضائی . در مقابل ,حکومت بیشتر یک مفهوم کلی بوده, انعکاس اشکال و مکانیزمهای قدرت که مربوط به مدیریت و پلیسی(کنترل) طبقه کارگر/1993:163 . بمانند فوکو,گروپوتکین همیشه بر این مساله تاکید می ورزید که دولت مدرن,منجمله “مکانیزم های” در همه جا حاضر قدرت,نقش مهمی در حمایت هژمونیک سرمایه داری بازی میکنند .

گروپوتکین شدیدا مخالف سیستم دولتی مدارس و زندان بود .هر چند(اما), بر خلاف فوکو و ده لوز, گروپوتکین صرفا به مساله “رفرم” زندان توجه نداشت بلکه نابودی کلیت سیستم زندان مدح نظرش بود . برای گروپوتکین, زندانها بسادگی” منسوخ”
شمرده می شدند- دیویس (4)2003

بهمان اندازه مهم,گروپوتکین به تمامی اشکال قدرت اجتماعی و تمامی ایدئولوژیها -اعم از اقتصادی, سیاسی ,مذهبی -که به تضعیف و یا محدود کردن آزادی های فردی می انجامید انتقاد داشت . بدین صورت او به تمامی ایدئولوژیهای مذهبی نقد داشت-و به این تاکید میورزید که همیشه یک رابطه قوی بین مذهب و هژمونی سیاسی موجود بوده است-حالا میخواد کاهن یا جادوگر قبیله ای(مردم قدیم شمال آسیا و اروپا-مترجم) باشد یا نهادهای مذهبی چون کلیسای کاتولیک .او بمانند مارکس ,همچنین منقد تئوری لیبرالی از اقتصاد و فردگرائی استیرنری نیز بود, برعملکرد ایدئولوژیک آنها تاکید میورزید , و در ضمن مخالف تئوری دارونیسم اجتماعی که در اواخر قرن نوزدهم باب بود نیز هم .

در نتیجه گروپوتکین ساده لوحانه به دولت بمثابه “ریشه تمامی شر” آنطور که سوزان براون (1993:157) می نگریست برخورد نمیکرد ,اما مخالف تمامی قدرتهای زورگویانه و اتوریته گرانه بود . بالنتیجه او هم نقد به مالکیت خصوصی داشت و هم به سیستم مزدی-که او آنرا “برده گی با مزد” توصیف میکرد- و هم به تمامی اشکال اتوریته گرایانه مذهبی, و نه صرفا دولتی .

لازم بگفتن نیست ,گروپوتکین عضو انجمن بین الملل کارگران بود, و بمانند باکونین, شدیدا مخالف دیکتاتوری حزبی مارکس و روابط هرمی(هیرارشیک) درون جنبش سوسیالیستی , سالها قبل از مارکسیستهای مستقل , بود .او به مقوله حزب پیشرو, و یا حکومت توسط دانشمندان فکری نقد داشت .

بمانند خیلی از هم دوره ای های قرن نوزدهم گروپوتکین فاقد دیدگاه جنسیتی (منظور فمینیستی میباشد.البته سکسیتی مناسب تر است چرا که واژه جنس را میبایست برای کالا بکار برد- مترجم) بود, اما از بحثهایش با باکونین در “خاطراتش”مشخص است که هر دو آنها مخالف هر گونه تفاوت سکسی (1889:289) بوده اند . گروپوتکین همچنین مشخصا مخالف کلی از کومونیته های مذهبی, که او احساس میکرد زنان را به “برده گان” کومونیته هاشان تبدیل کرده اند , و نقش آنان را به کلفت های خانگی تقلیل داده اند(1997:17),نیز بود .

بالنتیجه گروپوتکین(و دیگر آنارشیستهای اجتماعی) را صرفا به بینشی ساده انگارانه ضد-دولتی که موجودیت “قدرت” را فقط در حیطه دولت ارزیابی میکند یک گمراهی جدی میباشد . برای گروپوتکین نه تنها تمامی نمودها(جلوه ها ) و تکنیکهای قدرت سیاسی حیاتی بودند, بلکه تمامی ایدئولوژی ها, روابط و نهادهائی که به محدویت و جلوگیری استقلال و توسعه نفس فردی همت می گماشتند – نه چیزی کمتر از اگزیستانسیالیزم فردی براون ! اما بر خلاف براون, گروپوتکین, بعنوان یک آنارشیست -کمونیست(آنارکومنیست-مترجم), هم تشخیص داده بود و هم تاکید بر این داشت که فردیت “حقیقی” تنها میتواند خود را در جامعه ای آزاد از تمامی ساختارهای هژمونیک – جامعه ای که او به آن “کمونیسم آزاد” لقب میداد- بیان کند و تحقق بخشد( برای نقد اگزیستانسیالیزم براون , رجوع کنید به بوکچین 1995:-18-13, موریس 2004 صفحات 184 تا 186
و برای دفاع او از اومانیسم رادیکال رجوع شود به براون 2004).
پس ما میتوانیم به این جمع بندی برسیم که این کاملا اشتباه میباشد که گروپوتکین را عمدتا بعنوان “ضد-دولت ” بخوانیم, چرا که او با ایستادگی پایدار و محکم در سنت اجتماعی آنارشیستی به مخالفت و نفی تمامی روابط هرمی(هیرارشیک) قدرت اعم از سیاسی, اقتصادی, اجتماعی و فرهنگی پرداخته است .او بالنتیجه منقد تمامی اشکال سلطه ,نمایندگی و هرمی بوده[(5) ویک
.[39-138:1979
او با رودلف روکر(6) هم عقیده میبود که “وجه مشترک تمامی آنارشیستهای(اجتماعی) همانا
تمایل به داشتن جامعه ای است آزاد از تمامی نهادهای سیاسی و اجتماعی زورگویانه ای که جلوی توسعه آزاد بشریت می ایستند”- 1989:20 .
ادامه دارد:پیمان پایدار

****************************************************
(*)Kropotkin and the Poststructuralist Critique of Anarchism: Brian Morris ,The Journal of Social Anarchism #44 ,2010(U.S.A)از مجله آنارشیسم اجتماعی
(1) John Moore – L.Susan Brown – Saul Newman
(2) Richard Day / (3) Mario Tronti / (4) Davis / (5)Wieck / (6)Rudolf Rocker

***********************************************************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de