All posts by Anarchistan ئەنارکیستان

Kurdistan Anarchists Forum - KAF سەکۆی ئەنارکیستان

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت سوم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)
ترجمه : پیمان پایدار

قسمت سوم

(2)خاصیت تولیدگرایانه قدرت

دومین انتقاد از گروپوتکین و دیگر آنارشیستهای “قدیمی” اینست که آنها قاصر از تشخیص اینکه “قدرت” فقط سرکوبگر نیست بلکه “تولیدی” هم است ( می 1994:6 (1) , پاتون 2000:8), نیز کاملا گمراه کننده میباشد .

در دویست سال گذشته محققین اجتماعی, تئوریسین های سیاسی و آنارشیستها همگان به این واقف بوده اند که هیچ قدرت هژمونیک (سرکرده) یا حکمران سیاسی , حتی دیکتاتوری خونخوار ,فقط با ابزار سرکوب و زور حکومت نکرده است . به این مساله سالها قبل ازاینکه فوکو در صحنه روشنفکری حضور یابد پی برده شده بود,همانطور که به رابطه نزدیک فی مابین قدرت و معرفت نیز . بدین نحو,”قدرت” همیشه خاصیت “تولیدی” داشته , و در تمامی طول تاریخ رابطه همزیست گرایانه ای میان سلطه سیاسی و ایدئولوژی های مذهبی وجود داشته است . قدرت دوگانه چیز جدیدی نیست ! بدین جهت آنارشیستهائی چون گروپوتکین آنقدر نادان نبودند که تشخیص دهند “قدرت” ( در حس پووار(2) , “قدرت بر” محصور شده در نهادهای اجتماعی به عنوان مخالف با پویسانس (3) ,استعداد نهانی یا قدرت خلاق) خاصیت “تولیدی” نیز دارد از آنجهت که دغدغه هائی چون ساختن زندان , پرداختن به تبلیغات( پروپاگاندا ) , پرورش افراد مطیع (سوژه دیسیپلین گردیده) , تصویب قانون, تدوین ایدئولوژی , برگزاری جشن ها (فستیوال) و اشکالی از معرفت , بهمچنین ,البته , شیوه های از مقاومت را در سر می پروراند . اما برای گروپوتکین, همانطور که برای فوکو, این خاصیت “تولیدی” نبایستی به چیزی لزوما سالم و مساعد با رفاه انسانی تعبیر گردد . با اختلافی فاحش از آن : اساسا اشاره به تکنیکهائی از کنترل اجتماعی و تنظیم اجتماعی میکند که از شیوه های غیر اجباری بدست آورده میشود (موریس (4) 2004:209). گروپوتکین ,البته , بدینگونه از اشکال قدرت نقد داشت,و در مقابل آن , مشوق نوعی از قدرت بود که با بیان عمل مستقیم ,و در ایجاد-“تولید”- فرمهای جدید
و آلترناتیو همکاری( تعاون) اجتماعی از طریق انجمنهای داوطلبانه و کمک متقابل خود را نشان دهد (خط شکسته از من است-مترجم). قدرت ,آنطوری که باکونین تشریح میکند, ممکن است هم مفید باشد و هم مضر :

,”مفید است وقتی به توسعه معرفت, رفاه مادی ,آزادی, برابری, و همبستگی برادرانه کمک میکند, مضر است هنگامی که دارای گرایشات مخالف باشد”- له نینگ (5) 1973 :150

ادامه دارد : پیمان پایدار

********************
(1) May & Patton / (2) Pouvoir , “Power over” / (3) Puissance, Potentiality or Creative power
(4)Morris / (5) Lehning

************************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت دوم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)

ترجمه : پیمان پایدار

قسمت دوم

(1)ضد-دولت

گفته میشود که گروپوتکین و دیگر آنارشیستها فقط تئوریسین های ضد دولتی بودند و قاصر از به رسمیت شناختن یا چالش دیگر اشکال قدرت و ستم , که در حقیقت اتهام مسخره ای میباشد . اما این مساله توسط کلی از آکادمیسین های رادیکال مخالف آنارشیستهای حامی مبارزه طبقاتی مطرح گردیده است . مثالهای مشهود آن جان موور (1998), ل. سوزان براون(157:1993) و سائول نیومن (2004) می باشند(1). هر چند اینان انتقاد خود گروپوتکین را از قدرت غلط جلوه میدهند,اما بنظر میرسد که به رضایت اشتیاق محققان برای ترویج اصالت خودشان کمک میکند. برای مثال ,گروپوتکین نقد “ماکزیمالیستی” / “حداکثرطلبی”(اوف!) از قدرت را خیلی قبل تر از جان موور مطرح کرده بود , بدون پذیرش پروژه بورژوائی موور در رابطه با “نفس” زیبایی در حال “جنگ”(نه کمتر) با جامعه .

برای شروع ,گروپوتکین فقط مخالف سرمایه داری نبود, بلکه علیه تمامی اشکال استثمار اقتصادی نیز-چه در معادن نمک در سیبری , چه در کارخانه های سرمایه داران, و یا در رابطه با سرواژ( ارباب -رعیتی) روسی .او همچنین متوجه شده بود که در تحت پوشش دولت مدرن, روابط قدرت بر تمامی حیطه های زندگی اجتماعی رسوخ کرده, و همانطور که ریچارد دی(2) تشخیص داده ,گروپوتکین , خیلی قبل تر از هابرماس , فوکو , و ماریو ترونتی (3) , به تشریح ” تز استعمارگرایانه ” که دولت در حال بدست گرفتن, تسخیر ,استعمار , روابط اجتماعی موجود و با بکار انداختنشان تحت اتوریته خودش پرداخته است(2005:144).همانطور که خود گروپوتکین میگه :”امروزه دولت به خودش این اجازه را داده که به تمامی حیطه های زندگی ما دخالت کنه” (1885:25) . بدین صورت دولت مدرن به طور فزاینده ای در تمام جنبه های زندگی اجتماعی ما وارد شده وعملکردهائی(فونکسیون)- تعلیم و تربیت, بهداشت ,تامین اجتماعی , اوقات فراغت , تفریح و سرگرمی-که قبلا ها توسط انجمنهای اختیاری و کومونیته های محلی سازماندهی میشده است , را بدست گرفته . گروپوتکین ,البته, تمامی این دخالت های قدرت دولتی را به نقد و چالش گرفته است .

سالیان سال قبل از فوکو, گروپوتکین همچنین تفاوتی بین دولت و حکومت قائل شده بود .دولت معنایش تمرکز قدرت در دست رهبران(الیت) سیاسی میباشد,کنترل مناطقی خاص, وغلبه بر آن توسط رده های دولتی -ارتش ,پلیس, و مدیریت و فونکسیون های قضائی . در مقابل ,حکومت بیشتر یک مفهوم کلی بوده, انعکاس اشکال و مکانیزمهای قدرت که مربوط به مدیریت و پلیسی(کنترل) طبقه کارگر/1993:163 . بمانند فوکو,گروپوتکین همیشه بر این مساله تاکید می ورزید که دولت مدرن,منجمله “مکانیزم های” در همه جا حاضر قدرت,نقش مهمی در حمایت هژمونیک سرمایه داری بازی میکنند .

گروپوتکین شدیدا مخالف سیستم دولتی مدارس و زندان بود .هر چند(اما), بر خلاف فوکو و ده لوز, گروپوتکین صرفا به مساله “رفرم” زندان توجه نداشت بلکه نابودی کلیت سیستم زندان مدح نظرش بود . برای گروپوتکین, زندانها بسادگی” منسوخ”
شمرده می شدند- دیویس (4)2003

بهمان اندازه مهم,گروپوتکین به تمامی اشکال قدرت اجتماعی و تمامی ایدئولوژیها -اعم از اقتصادی, سیاسی ,مذهبی -که به تضعیف و یا محدود کردن آزادی های فردی می انجامید انتقاد داشت . بدین صورت او به تمامی ایدئولوژیهای مذهبی نقد داشت-و به این تاکید میورزید که همیشه یک رابطه قوی بین مذهب و هژمونی سیاسی موجود بوده است-حالا میخواد کاهن یا جادوگر قبیله ای(مردم قدیم شمال آسیا و اروپا-مترجم) باشد یا نهادهای مذهبی چون کلیسای کاتولیک .او بمانند مارکس ,همچنین منقد تئوری لیبرالی از اقتصاد و فردگرائی استیرنری نیز بود, برعملکرد ایدئولوژیک آنها تاکید میورزید , و در ضمن مخالف تئوری دارونیسم اجتماعی که در اواخر قرن نوزدهم باب بود نیز هم .

در نتیجه گروپوتکین ساده لوحانه به دولت بمثابه “ریشه تمامی شر” آنطور که سوزان براون (1993:157) می نگریست برخورد نمیکرد ,اما مخالف تمامی قدرتهای زورگویانه و اتوریته گرانه بود . بالنتیجه او هم نقد به مالکیت خصوصی داشت و هم به سیستم مزدی-که او آنرا “برده گی با مزد” توصیف میکرد- و هم به تمامی اشکال اتوریته گرایانه مذهبی, و نه صرفا دولتی .

لازم بگفتن نیست ,گروپوتکین عضو انجمن بین الملل کارگران بود, و بمانند باکونین, شدیدا مخالف دیکتاتوری حزبی مارکس و روابط هرمی(هیرارشیک) درون جنبش سوسیالیستی , سالها قبل از مارکسیستهای مستقل , بود .او به مقوله حزب پیشرو, و یا حکومت توسط دانشمندان فکری نقد داشت .

بمانند خیلی از هم دوره ای های قرن نوزدهم گروپوتکین فاقد دیدگاه جنسیتی (منظور فمینیستی میباشد.البته سکسیتی مناسب تر است چرا که واژه جنس را میبایست برای کالا بکار برد- مترجم) بود, اما از بحثهایش با باکونین در “خاطراتش”مشخص است که هر دو آنها مخالف هر گونه تفاوت سکسی (1889:289) بوده اند . گروپوتکین همچنین مشخصا مخالف کلی از کومونیته های مذهبی, که او احساس میکرد زنان را به “برده گان” کومونیته هاشان تبدیل کرده اند , و نقش آنان را به کلفت های خانگی تقلیل داده اند(1997:17),نیز بود .

بالنتیجه گروپوتکین(و دیگر آنارشیستهای اجتماعی) را صرفا به بینشی ساده انگارانه ضد-دولتی که موجودیت “قدرت” را فقط در حیطه دولت ارزیابی میکند یک گمراهی جدی میباشد . برای گروپوتکین نه تنها تمامی نمودها(جلوه ها ) و تکنیکهای قدرت سیاسی حیاتی بودند, بلکه تمامی ایدئولوژی ها, روابط و نهادهائی که به محدویت و جلوگیری استقلال و توسعه نفس فردی همت می گماشتند – نه چیزی کمتر از اگزیستانسیالیزم فردی براون ! اما بر خلاف براون, گروپوتکین, بعنوان یک آنارشیست -کمونیست(آنارکومنیست-مترجم), هم تشخیص داده بود و هم تاکید بر این داشت که فردیت “حقیقی” تنها میتواند خود را در جامعه ای آزاد از تمامی ساختارهای هژمونیک – جامعه ای که او به آن “کمونیسم آزاد” لقب میداد- بیان کند و تحقق بخشد( برای نقد اگزیستانسیالیزم براون , رجوع کنید به بوکچین 1995:-18-13, موریس 2004 صفحات 184 تا 186
و برای دفاع او از اومانیسم رادیکال رجوع شود به براون 2004).
پس ما میتوانیم به این جمع بندی برسیم که این کاملا اشتباه میباشد که گروپوتکین را عمدتا بعنوان “ضد-دولت ” بخوانیم, چرا که او با ایستادگی پایدار و محکم در سنت اجتماعی آنارشیستی به مخالفت و نفی تمامی روابط هرمی(هیرارشیک) قدرت اعم از سیاسی, اقتصادی, اجتماعی و فرهنگی پرداخته است .او بالنتیجه منقد تمامی اشکال سلطه ,نمایندگی و هرمی بوده[(5) ویک
.[39-138:1979
او با رودلف روکر(6) هم عقیده میبود که “وجه مشترک تمامی آنارشیستهای(اجتماعی) همانا
تمایل به داشتن جامعه ای است آزاد از تمامی نهادهای سیاسی و اجتماعی زورگویانه ای که جلوی توسعه آزاد بشریت می ایستند”- 1989:20 .
ادامه دارد:پیمان پایدار

****************************************************
(*)Kropotkin and the Poststructuralist Critique of Anarchism: Brian Morris ,The Journal of Social Anarchism #44 ,2010(U.S.A)از مجله آنارشیسم اجتماعی
(1) John Moore – L.Susan Brown – Saul Newman
(2) Richard Day / (3) Mario Tronti / (4) Davis / (5)Wieck / (6)Rudolf Rocker

***********************************************************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم/ قسمت اول

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم/ قسمت اول

مقاله ای از برایان موریس(*)

ترجمه : پیمان پایدار

خلاصه

 این مقاله حاوی یکسری بازتابهای انتقادی به یک دسته از مدعیان “آنارشیسم نو”، یعنی آنارشیسم پسا ساختارگرایانه(پسا استروکتورالیست)یا بهتره گفته باشم “پسا آنارشیسم” ،میباشد. بطور مشخص به مقوله به اصطلاح “نقد پسا ساختارگرایانه “از آنارشیسم می پردازد. وبا اشاره به نوشته های گروپوتگین ، سعی خواهد شد که نشان داده شود، که کلی از این انتقادها برداشت های نادرست می باشد، و نشان دهنده ارائه اطلاعات نادرست محنت زده از نسل قبل آنارشیست های اجتماعی یا آنارشیست های حامی مبارزه طبقاتی میباشد.

 

پیش درآمد

در کما بیش یک دهه گذشته، محققان دانشگاهی ، در کنار آنارشیست های- ابتدائی(+) ،  فردگرایان استیرنری(++) و مارکسیست های مستقل(**) مدعی این شده اند که آنارشیستهای حامی مبارزه طبقاتی درشرایط کنونی “منسوخ” یا “غیر مرسوم” یا نیاز به یک  “بازنگری عمده ” یا نا مرتبط به فعالیت های رادیکال کنونی(1) می باشند:  بلک 1997، پورکیس و بو ان1997:3 ، کیننا و هالووی(*+) 2005:21

منظور آنها از”آنارشیسم” بنظر میاید که همان آنارشیسم اجتماعی یا آنارشیسم حامی مبارزه طبقاتی نشات گرفته از تفکرات باکونین و گروپوتکین باشد که با آغوش باز نسلهائی از مبارزین در طول قرن بیستم روبرو شد،از(***) اما  گلدمن گرفته تا ، روکر و  لنداووردر اوایل قرن ، تا موری بوگچین ، کولین وارد، و فدراسیون آنارشیست-کمونیست ها(2) در دهه های اخیر(شکسته نوشتن از منست-مترجم ).

  حالا به استحضارمان رسیده میشود که یک “آنارشیسم نو”  یا یک ” پارادایم  جدید” بوجود آمده که از قرار کاملا جایگزین آنارشیسم پیرو مبارزه طبقاتی”قدیم” گردیده است . بزعم روت کیننا (2005-ص21 تا 37) این “آنارشیسم نو” شامل آش شله قلمکارغامضی ست از چندین گرایش سیاسی (3) ، بنامهای:آنارشیستهای- ابتدائی جان زرزن(1994)؛ آنارکو-سرمایه داری موری روتبارد و آین رند ؛”تروریسم شاعرانه “ای که ریشه در نیچه دارد و با آغوش باز و شور توسط حکیم بی(1991) و جان موور (2004) بعنوان ” آنارشیسم هستی شناسانه” نو مورد قبول واقع شده ؛ دستیاری فردگرایانه مضاف الیه(خودپرستی) اعلام شده توسط هگلی چپ ماکس استیرنر؛ و بالاخره،آنارشیسم پسا استروکتورالیست ترویج شده توسط تاد می(1994)،که از نوشتارهای فیلسوفان فرانسوی همچون ژاک دریدا ، ژیل دلوز ، میشل فوکو ، و ژان فرانسوا لیوتارد نشات  گرفته. قابل توجه میباشد که ، هیچکدام از این افراد ،آنارشیست نبوده اند .

من در جائی دیگر با دیدی انتقادی با این به اصطلاح “آنارشیسم نو” برخورد کرده و نظرم را مبنی بر نبودن چیزی “نو” در مورد آنها نیز ارائه داده ام . چرا که عمدتا تاکید مجددی ست از فردگرائی(اندیودوآلیسم) بورژوازی قرن نوزدهم . من همچنین تاکید کرده ام که آنارشیسم اجتماعی یا مبارزه طبقاتی (سوسیالیسم آزادیخواهانه) کماکان جنبشی رادیکال و سنتی سیاسی پر جنب و جوش و پویا و پا بر جا ، و یکی از فعالین مبارزات و تظاهرات در عصر ما میباشد( رجوع کنید به شی هان 2003 و فرانکس  2006  Sheehan / Franks) .

    اینجا من میخواهم به بحث در مورد یک ترفند خاصی از “آنارشیسم نو” بپردازم ، به اسم ، پسا استروکتورالیست یا  آنارشیسم پسا مدرن ، یا بزبانی ” پسا آنارشیسم” ( نیومن 2001 ، کال 2003 ، دی 2005)، و مشخصا به چیزی که بنام ” نقد پسا استرکتورالیست” لقب یافته تمرکزم کنم (Newman / Call / Day).

 

نقد پسا استروکتورالیست

  نقد “پسا استروکتورالیست” از آنارشیسم بنظر بیان عجیب و غریبی مینماید، چرا که هیچکدام از فیلسوفان پسا استروکتورالیست حتی ذکری از آنارشیسم نمیکنند چه رسد به تعامل انتقادی با نوشته های آنارشیستهائی چون باکونین، گروپوتکین و الیس رکلوس . تعمق و ژرف اندیشی دانشگاهانه و اسکولاستیک   ژاک دریدا ، بطور مثال ، بر روی سیاستهای کارل مارکس ، در کتاب “اشباح مارکس” (1994) ، در اصل هدفش نشان دادن رادیکالیسم خودش بود ،تصریح کردن این مساله که او نیهیلیست و یا غیر سیاسی نبوده ، آنگونه که بدون شک نوشته های اولیه اش تلقین می نمودند . در واقع دریدا تاکید میکند که او یک فیلسوف هست و نه یک عارف ، و انگیزه او ازعلاقه اش  به عقل و حقیقت  نشات میگیرد، و اینکه او منتقد کل ایده “پسا مدرن” [روتزر(5) 1995 ص46-47]میباشد . اما در “اشباح”،هر چند اشاره های فراوانی به موریس  بلانچوت(6) ، مارتین هایدگر( هر دو هوادار- فاشیست ) و ماکس استیرنر (7) هست ، دریدا نه تنها هیچگاه به باکونین اشاره نمیکند، اصلا بحثی پیرامون نقد آنارشیسم از مارکسیسم نمیکند ، بهمین گونه،” یک  هزا ر ترازه (8) “(1988) ، که سیاسی ترین نوشته  ژیل دلوز و  فلیکس گاتاری(9) محسوب میشود به زبانی بینهایت بغرنج و تخصصی نوشته شده ، بطوری که حتی برای پیروانشان نیزفهمیدنش مشکل می باشد . اما بطور قابل ملاحظه ای ،هر چند به بیان بعضی از ایده های آنارشیستی  در” رساله ای پیرامون خانه بدوشی (10)” می پردازند( در بحثی راجع به “ماشین جنگی” علیه “دستگاه دولتی”)، جدا از اشاره مختصری به  پی یر کلسترس (11) مردم شناس، هیچ اشاره ای  به آنارشیسم در کتاب موجود نمی باشد، چه برسد به بررسی انتقادی کارهائی از آنارشیست ها .

       در نتیجه نه  دریدا، نه  ده لوز، نه  لیوتارد و نه  فوکو ، تماما بعنوا ن فیلسوفانی ماندارین بی اعتنا ، هیچگونه علاقه ای به نوشته های  باکونین ، رکلوس ، گروپوتکین ، یا دیگر آنارشیستها از خود نشان نداده اند ،چه رسد که نقدی در باره شان بنویسند . حتی علاقه ای به کارهای هم دوره ای شان موری بوگچین از خود نشان نداده اند. تازه کمتر از آن در گیری ئی حداقل با حسی رادیکال با جنبش آنارشیستی فرانسه نیز نداشته اند. در واقعیت امر ، لیوتارد آخر سر کارش به رویای سفر بین کهکشانی و حمایت از ژیسکار دستن دست راستی در انتخابات رئیس جمهوری فرانسه کشیده شد ،در حالی که فوکو مدافع(توجیه گر) مرتجعین ملاها ی اسلامی در دوران انقلاب ایران ، و به نفی تمامی آرمانهای نظم نوین اجتماعی رسید- ایگلتون (12) /2003:37

با وجود این به ما گفته میشود که پسا استرکتورالیست ها(یا پسا مدرنیست ها) انتقادی مهم به آنارشیستهای اجتماعی یا آنارشیستهای پیرو مبارزه طبقاتی ارائه کرده اند .

 بگذارید حالا به بحث پیرامون این به اصطلاح انتقاد پسا استروکتورالیست ها به آنارشیسم بپردازیم- و با منتقدین اخیر آنارشیسم اساسا منظورم آنارشیستهای اجتماعی اولیه چون باکونین ، گروپتکین،  گلدمن ، مالاتستا، برکمن و روکر(13) میباشد . این انتقاد به بهترین وجهی توسط چندین دانشگاهی / اسکولار ، که تماما شیفته پسا استروکتورالیسم (یا پسا مدرنیسم)گردیده اند ، تشریح گردیده است .[رجوع کنید، بطور مثال(14) ، می1994 ، مورلند 2004 ، کال 1999، ،2003 نیومن 2001 -2004.]

این منتقدین دعاوی زیر را میکنند:

(1)که آنارشیستهای اولیه اصولا و بگونه محدود ضد- دولت استبدادی بوده ، و بالنتجه از شناخت و چالش با دیگر اشکال قدرت و ستم عاجز بودند .غیرحقیقی( نادرست) میباشد !

(2) که آنارشیستها دیدشان از “قدرت” صرفا سرکوبگرایانه و زورگویانه بوده و بهمین جهت نقش “تولیدگرایانه” قدرت را نمیدیدند .غیر حقیقی( نادرست) میباشد !

(3)که آنارشیستها مفهوم دکارتی از ذهنیت آدمی و یا تصور ضرورت گرایانه از سیرت (طبیعت) انسان دارند . و این یعنی دیدی ثابت، تغییر ناپذیر و اساسا بی آزار.غیر حقیقی( نادرست) میباشد .

(4) .که آنارشیستهای قدیمی وسواسی شدیدی به قدرت طبقه کارگر و مبارزه طبقاتی داشته و فاقد حساسیت زیست محیطی .غیرحقیقی( نادرست) میباشد

(5)که آنارشیستها با دیدی غیر انتقادی  پروژه روشنگری را پذیرفته و به این ترتیب  به تحسین عقل، پیشرفت، اومانیسم و علم پرداخته ، و در مقابل به غقلت از فرهنگ، شعر، هنر ،احساسات و تخیلات . غیرحقیقی( نادرست) میباشد .

و دست آخر :(6) که آنارشیستها ی قدیمی  رادیکالهای “ایدئولوژیک ” بوده ، به طوری که آنها به صراحت و در راستای چهار چوبی از اهداف و اصول اخلاقی و سیاسی اعمال خود را هدایت می بخشند . حقیقت دارد .

بگذارید ، تا با تمرکزم بر آنارشیسم اجتماعی پیتر گروپوتکین ، به هر یک از این شش انتقاد بگونه مجزا بپردازم .هر چند میبایست گفته شود که آنها بیشتر غلط جلوه دادن هست تا انتقاد از ایده های رادیکال نسل اولیه آنارشیستها.

ادامه دارد….پیمان پایدار

(*)Kropotkin and the Poststructuralist Critique of Anarchism:Brian Morris.From the Journal of Social Anarchism #44 ،2010(U.S.A)از مجله آنارشیسم اجتماعی

(+)Anarcho-Primitivist / (++)Stirnerite individualist / (**)Autonomous Marxists/ (*+)Black ، Purkis & Bowen، Ruth Kinna & Holloway

(***)Emma Goldman ،Rocker ،Landauer ، Murray Bookchin، Colin Ward

=====================================================

زیر نویس ها

(1)بمن گفته شده که این مقاله بی جهت گوشخراش و’ پولمیکی'( جدلی ) میباشد.این لحن جدلی بخشا زاده این واقعیت است که این مقاله در وهله اول بعنوان سخنرانی راجع به “آنارشیسم نو” در سپتامبر سال 2007 در گرد همائی شبکه آنارشیست های شمال شرق ( آمریکا) ارائه شده و بخشا بخاطر غضب شخصی خودم در برخوردی استهزا آمیز به نسل قبلی آنارشیست ها از طرف کلی از دانشگاهیان / آکادمیسین های معاصرست. نیازی به گفتن نیست،که در پی یک سنت طولانی آنارشیستی من هیچ ضد و نقضی بین (پولمیک) جدل کردن و معرفت دانشگاهی نمی بینم. اما توجه شود: هر چند شاید لحن رساله انتقادی و پولمیکی باشد؛در هیچ کجا قصد کم ارزش دادن و یا مشتبه ساختن آثار متفکرین دانشگاهی را نداشته ام.

(2)منظورم از (واژه) آنارشیسم اجتماعی یا  (پیرو) مبارزه طبقاتی همانا آن نوع آنارشیسمی است که مدتها پیش توسط باکونین و کروپوتگین ترسیم گردیده(به مطالعات من در مورد ایندو آنارشیست 1993 / 2004رجوع کنید).و آن شامل اصول اساسی زیر میباشد:نفی دولت و تمامی فرمهای قدرت و اتوریته که آزادی فردی را سلب میکند؛نفی سرمایه داری همراه با اخلاق رقابت آن و فردگرائی ملکی اش(و بنابراین حمایت از نوعی از سوسیالیسم)؛و دست آخر، ایجاد اشکالی از سازماندهی اجتماعی که بر مبنای کمک متقابل و همکاری اختیاری، و بالا بردن و ارتقاء و کمال بیان آزادی انسان پایه گذاری شده باشد.چنین اشکال  سازمانی بالطبع مستقل از هر دو دولت و سرمایه داری میباشند. در ضمن برای تعریفی معاصر از آنارشیسم (پیرو) مبارزه طبقاتی به فرنکس رجوع کنید

Franks 2006:12

در ضمن میبایست،البته ،اذعان داشت که آنارشیسم اجتماعی یا(پیرو) مبارزه طبقاتی یک رده یکپارچه/یکدست نیست،چرا که در خود شامل چندین رشته متمایز میباشد.بین این گرایشات اغلب اختلاف وجود دارد.بطور مثال ،آنارکو سندیکالیست ها مدتها به تاکید بوکچین به سیاست شوراهای شهر انتقاد داشتند،اما میباید اذعان داشت که بوگچین هیچگاه مخالف مبارزه طبقاتی نبود و شدیدا نیز ضد سرمایه داری بود(رجوع کنید به بوگچین 1999:264). همینطور، هم به  نیکولاس والتر(+) و هم به  کولین وارد توسط آنارشیست های (پیرو) جنگ طبقاتی (به دروغ) لقب “زیپو لیبرال”(سست مرام) نسبت داده شده،اما مجددا میبایست اذعان داشت که هر دو مرد به عصاره / روح گروپوتکین و آنارشیسم اجتماعی وفادار ماندند.در دفاع از اهمیت ساختن اشکالی  آلترناتیو ازسازمان اجتماعی، هم مستقل از دولت و هم از اقتصاد سرمایه داری-چیزی که دی(*) اخیرا آنرا “ساختارتجدید سازه” توصیف کرده اشاره کرد . 2005:208 ” -(+) Nicolas Walter /  Colin Ward (*)Dayآنارکو-

(3)Ruth Kinna / John Zerzan / Murry Rothbard /Ayn Rand / Hakim Bey /John Moore / Max Stirner / Todd May /Jaques Derrida / Giles Deleuze / Michel Foucault and Francois Lyotard

من ( پیمان پایدار) در اینجا یک نکته را میبایستی اضافه کنم: اگر بشریت بخواد به افرادی چون زرزن (که فامیلی با مسمائی واسه ما فارسی زبون ها داره- حرف مفت زیاد میزنه) و تزهای مشعشعه گرایانه این دسته از به اصطلاح آنارشیستها نو گوش فرا دهد، میبایستی نیمی از جمعیت دنیا را قربانی کنیم. چرا که با دست کشیدن از کشاورزی(!!) و دنباله روی از آنها باید شهرها را تخلیه کرد و برای زیست به “روستاها” و غارها برگشت (بمانند کامبوج و مائوئیسم متعفن آور دهه 70 قرن بیستم ،به اضافه نفی کشاورزی!!).من در جاهای دیگر در مورد این بینش عقبگرا تا حدی سخن گفته ام  و در آینده نزدیک مقاله ای مبسوط در موردشان خواهم نوشت.

(4) مهم هست درک شود که این مقاله نقد پسا استرکتورالیسم نیست،چه از نوع آنارشیستی و چه غیر آن . و نه ارزیابی ای میباشد از اینکه آیا فیلسوفان پسا استروکتورالیست (یا پسا مدرن) و یا  وردستان و همراهانشان آنارشیست هستند یا نه. بلکه، در حقیقت، تمرکزش برغلط جلوه دادن نسل دوران اولیه ای ازآنارشیست های پیرو مبارزه طبقاتی توسط آکادمییسین های شیفته پسا استروکتورالیست (یا پسا مدرنیسم) میباشد . احساس خود من اینه که بجز دلوز و فوکو ( در لحظاتی خاص) هیچکدوم از پسا استروکتورالیست ها (بوردیو ، بودریلارد ، درریدا ، لیوتارد ، رورتی و الی آخر) را نمی توان آنارشیست  خواند . رجوع کنید به مقاله کوتاه من که مروری است به پسا استروکتورالیست ها بنام “فراتر از آن بزرگ” در مجله آزادی(2007)5 : 68/23-Bourdieu / Baudrillard / Rorty

(5) Rotzer  / (6) Maurice Blanchot & Martin Heidegger / (7) Max Stirner / (8) A Thousand Plateaus

(9)Felix Gauttari / (10) “Treatise on nomadology ” / (11) Pierre Clastres

(12) Eribon (1993:281-91)برای بحثی کامل از رابطه پیچیده فوکو با انقلاب ایران به اریبون رجوع کنید(13)

(13)Goldman ، Malatesta ، Berkman and Rocker

(14) May ، Morland ، Call ، Newman

Kropotkin and the Poststructuralist Critique ofAnarchism

برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص  http://www.nasxad.blogspot.de

” ١٧ی شوبات ” و مەترسی دووبارەبوونەوەی تراجیدیاكە، بەڵام خەمناكتر

” ١٧ی شوبات ” و مەترسی دووبارەبوونەوەی تراجیدیاكە، بەڵام خەمناكتر

ئەم ڕۆژانە گروپە ڕامیارەكان كەوتوونەتەوە ھات و ھاوار بۆ سالیادی ١٧ی شوبات و لە باشترین باردا ئەمە داخوازی ڕادیكاڵترینیانە ” داوای دادگاییكردنی بكوژانی ١٧ی شوبات دەكەین”.

دروستیان وتووە، ئەگەر مێژوو خۆی دووبارە بكاتەوە، جاری یەكەم خەمناك و جاری دووەم گاڵتەجاری بەرھەمدەھێنێت !

بۆیە بەھیچ شێوەیەك ناتوانین خۆمان لە وەڵامی ئەم پرسیارانە بدزینەوە :

ئایا خرۆشانی ناڕازییانی سلێمانی لە ١٧ی شوبات دا بۆ ئەوە بوو ڕۆڵەكانمان بكوژرێن و دواتر كەسانێك بێن داوای دادگاییكردنی بكوژانیان بكەن !!!!

یا بۆ ئەوە بوو كۆتایی بە دەسەڵاتی قەرەقوشیانەی میری و پارتەكان بھێنن و سامان و داھاتی كۆمەڵگە بۆ كۆمەڵگە بگێڕنەوە ؟؟؟؟؟

ئەوان بۆ ئەوە خۆیان بە كوشت دا، كە شتێك لە باری زاڵ و لە نادادوەری بگۆڕن  !!!!!

یا بۆ ئەوەی كە ئۆپۆزسیۆن ببێتە دەمراستی ناڕازییان و فشاری خرۆشانی جەماوەر وەك كارتی سەر مێزی گفتوگۆ لەسەر بەشەتاڵانی بۆ خۆیان و پارلەمانتارەكانیان بەكاربھێنن ؟؟؟؟؟؟؟

ئەگەر بێتو جارێكی دیكە جەماوەری ناڕازی و كەسوكاری قوربانیان دوای پارت و ڕێكخراوە ڕامیارەكان بكەونەوە و داواكاری و داھاتوویان بەوان بسپێرن، بەدڵنیاییەوە گاڵتەجارییەك لە چەشنی ئەوەی پێشوو، كە دەستەبژێرێكی ڕۆشنبیر و دەسەوتاقمێكی ڕامیارییان كردە دەمراسی خۆیان، دووبارە دەكەنەوە، بەڵام ئەم جارە جیاوازتر دەبێت، بەوەی گاڵتەجارییەكە خەمناكتر دەبێت !!!

بۆ ئێمە سەكۆی ئەناركیستانی كوردستان، خرۆشانی “١٧ی شوبات” ھەڵكشانی قۆناخی ناڕەزایەتی جەماوەر بوو بەرامبەر دەسەلاتی مشەخۆرانی ھەرێم، بەڵام لەبەرئەوەی ھێشتاكە جەماوەری ناڕازی بە قۆناخی ھوشیاری سەربەخۆیی و بڕوابەخۆبوون نەگەییشتبوو و ھەروەھا ھێشتاكە بە ئەگەری ھەبوونی سەركەردەی باش و میرایەتی باش و پارلەمانی باش، خۆشباوەڕ بوو، نەیتوانی ڕیزەكانی خۆی لە ڕیز و پارت و ڕێكخراوە دەسەڵاتخواز و مشەخۆرەكان جیابكاتەوە و لەژێر كارایی خۆشباوەڕیی بە كەسایەتییەكان و لیستەكان و دەنگە ناوچەگەراكان دەربچێت و سەربەخۆ ڕیزەكانی خۆی لە ڕێكخراوە سەربەخۆ جەماوەرییەكانی چین و توێژەكانی خوارەوەی كۆمەڵگەدا ڕێكبخات و ھەنگاو بە ھەنگاو جلەوی كۆمەڵگە بگرێتە دەست.

بەپێی وانەكانی مێژووی خەباتی ھاوچین و ھاودەردەكانمان لە سەرتاسەری جیھاندا چ لە ڕابوردوودا و چ لە ئێستادا لە ڕاپەڕینەكانی ولاتانی عەرەبی و یۆنان و ئیسپانیا و ئەمەریكادا، شكستی خۆمان و ھاوچینەكانمان ئەم ھەنگاوانە وەك بەرەنجامی تێكشكانەكانمان دەخەنە بەردەممان:

–          خۆڕێكخستنی سەربەخۆی جەماوەریی چین و توێژە ناڕازییەكان لەسەر بنەمای ڕێكخستنی ئاسۆیی (دژە ھەرەمی) لە سەندیكا و ھەرەوەزی و ئەنجوومەن و گروپە خۆجێییەكاندا …

–          یەكگرتنەوەی ڕێكخراوە جەماوەریی و گروپە كۆمەڵایەتییەكان لەسەر بنەمای فێدراسیۆنە سەربەخۆكان لە تۆڕی سەرتاسەری و كۆمەلایەتییدا …

–          ھەوڵدان بۆ كردنەوەی بنكەی خۆجێی بۆ ڕێكخراو و گروپە خۆجێیەكان لە شوێنی كار و ژیانی ڕۆژانەدا و لێدان لە ھەر ھەوڵێك كە بیەوێت ناوەندێك بۆ بڕیاردانی ناوەندییانە قوتبكاتەوە …

–          بەرگرتن بە دەستتێوەردانی پارت و گروپە ڕامیارەكان لە ڕێكخراو و گروپە خۆجێیە جەماوەرییەكاندا …

–          بەرگرتن بە ھەرھەولێك كە بیەوێت بزووتنەوەی كۆمەلایەتی ناڕازییان وەرگۆڕێتە سەر ھەرا و لیستی ڕامیاریی …

–          بەرگرتن بە ھەر كەس و دەستەیەك كە بیەوێت خۆی بكاتە دمراسی جەماوەر و قوتكردنەوەی دەستەبژێرەكان …

–          بەرگرتن بە ھەر ھەولێك چ لەلایەن دەسەڵاتداران و چ لە لایەن ئۆپۆزسیۆنەوە، كە بیەوێت نوێنەر و قسەكەر بۆ بزووتنەوەكە قوتبكاتەوە و لەوێوە سازشی پێبكات …

–          ھەوڵدان بۆ ڕێكخستنی كاروباری ژیانی ڕۆژانە لەڕێی ڕێكخراو و گروپە خۆجێییە سەربەخۆاكانەوە و كەمكاراكردنی دەسەڵات و بەڕێوەبەرایەتی دەوڵەتی لە كۆمەڵگەدا …

–          ھەوڵدان بۆ ڕێكخستنی بزووتنەوەی گێرانەوەی خوێندنگە و كارگە و فەرمانگە و كارگێرییەكان بۆ ژێرڕكێفی ڕێكخراوە سەربەخۆكان و پیادەكردنی دێمۆكراسی ڕاستەوخۆ (دێمۆكراسی ڕاستەقینە) لەنێو كۆڕ و كۆمەڵە جەماوەرییەكاندا…

–          پیادەكردنی دێمۆكراسی ڕاستەوخۆ (ڕاستەقینە) لەنێو  گروپە خۆجێیی و ریكخراوە جەماوەرییەكان و گەڕەك و كارگەكاندا وەك ئەلتەرناتیڤی دێمۆكراسی پارلەمانی …

–          پێكھێنانی كەرتی ھەرەوەزیی و كۆمەڵایەتی وەك ئەڵتەرناتیڤی كەرتی تایبەت و كەرتی دەوڵەتی …

–          ھەنگاوناون بۆ ھەڵوەشاندنەوەی سیستەمی پەروەردە و خوێندنی (فەرماندەریی و فەرمانبەریی) و ھەنووكەیی و جێگرتنەوەی بە سیستەمی ئازاد و گەلیی پەروەردە وخوێندن ….

–          سەندنەوەی ئەو زەمین و كێڵگە و كارگانەی كە لەلایەن كۆمپانیای پارتەكان لەوانە ( كۆمپانیای كۆڕەك، كۆمپانیای نۆكان و كۆمپانیای وشە )وە داگیركراون و گێڕانەوەیان بۆ ژێر خۆبەڕێوەبەرایەتی گەلییانەی ڕێكخراوە جەماوەرییەكان و گروپە خۆجێییەكانی كۆمەڵگە …

–          ئەمانە و دەیان داخوازی و كار و چالاكی دەستەبەجێ و پێویست، كە دەكرێت لە كۆبوونەوەی گشتی گەرەك و كارگە و فەرمانگە و خوێندنگە و دانشگەكان و گوندەكان بخرێنە بەر راوێژكاریی گشتی بەشداربووان و بڕیاردانی راستەوخۆ لەسەر ھەر داخوازییەك و سەپاندن و جێبەجێكردنی لەلایەن خودی داواكارانیانەوە …

                         یەكگرتوو و سەركەوتوو بێت خەباتی سەربەخۆی جەماوەری

                        ڕسوایی بۆ بكوژانی ١٧ی شوبات و ئۆپۆزسیۆنی ھەلپەرست و سازشكار

                        سەكۆی ئەناركیستانی كوردستان (( KAF

                        ١٥ی شوباتی ٢٠١٣

                        **********************************************************************************************

anarkistan@post.com        www.anarchistan.tk       www.facebook.com/anarkistan

بەرگرتن بە ڕامیاریی و یاسای تایبەتیكردنەوەی كەرتە گشتییەكان، بەرەوپێشبردنی بزاڤی ١٧ی شوباتە

بەرگرتن بە ڕامیاریی و یاسای تایبەتیكردنەوەی كەرتە گشتییەكان، بەرەوپێشبردنی بزاڤی ١٧ی شوباتە

ئەگەر ١٧ی شوبات لە بەرامبەر ساختەكردنی دەنگ و ملھوڕی ڕامیاریی پارتە دەسەلاتدارەكان ھاتینە مەیدان و ” بەردەركی سەرا “مان  داگیركرد و كردمانە بڵندگۆی دەربڕینی ناڕەزایەتییەكانمان، ئەوا ئەم ساڵ لە ساڵیادی ئەو بزاڤەدا لەتەك پەسەندكردنی پرۆژەی تایبەتیكردنەوەی كەرتە گشتییەكانی كۆمەڵگە بەرەوڕووین و نوێنەرانی نیئۆلیبرالیزمی جیھانداگیركەر و بازارئازادی جیھانلوش، خەریكن لەپاڵ ھەرای بودجەدا لەتەك ئۆپۆزسیۆنی تالانخواز، پرۆژەی تایبەتكردنەوەی ئەو كەرتە گشتییانەی كە تا ھەنووكە كۆمپانیای (نۆكان و كۆڕەك و وشە) تالانیان نەكردوون و نەخراونەتە ھەراجخانەی بازارئازادەوە، بەڕێدەكەن…

با ئەم ساڵ لە ساڵیادی بزاڤی جەماوەریی” ١٧ شوبات”دا بەردەم نەخۆشخانە و كارخانە و فێرگە و زانكۆكان دەستە و كۆمیتەكانمان بۆ سەندنەوەی كەرتە گشتییە دزراوەكان پێكبھێنین و ھاریكاری و ھاوپشتی ” لێژنەی پارێزگاریكردن لە بەرژەوەندییە گشتییەكان”ی خانەقین بكەین و بزاڤەكەمان سەرتاسەری ھەرێمی كوردستان بگرێتەوە، چونكە ئەزموونەكانی ١٧ی شوبات ئەوەیان بۆ سەلماندین، كە :

– ئەگەر بزووتنەوەكەمان سەرتاسەری نەبێتەوە ….

– ئەگەر خەباتی جەماوەریی بۆ بواری ئابووری پەلنەھاوێت و ھەنگاو بۆ مانگرتنی گشتی و سەندنەوەی كەرتە گشتییە دزراوەكان نەنرێت، ئەوا بەری خەبات و قوربانیدانمان دەچێتە گیرفانی چەند كەسایەتی و پارت و گروپێكی ھەلپەرست و سازشكارەوە !

سەركەوتوو بن لێژنەكانی پارێزگاریكردن لە بەرژەوەندییە گشتییەكان

*******************************************

سەكۆی ئەناركیستانی كوردستان       www.anarchistan.tk

گه‌ڕان به‌ دوای کۆمه‌ڵگه‌ی داهاتوودا / بنه‌ماکانی ئاڵوگۆڕ

نووسینی: دانییل غیرین

و. له‌ عه‌ره‌بییه‌وه‌: سه‌لام عارف

4-بنه‌ماکانی ئاڵوگۆڕ**

ئاڵوگۆڕکاری نێوان هاوبه‌شییه‌کان له‌سه‌ر کام بنه‌ما سه‌قامگیره‌؟

(پرۆدۆن) له‌سه‌ره‌تاوه‌ لایه‌نگری ئه‌وه‌ بووه‌، که‌ ئه‌توانرێت چه‌ندایه‌تی کاری پێوویست بۆ به‌رهه‌مهێنان بکرێته‌ پێوانه‌ی به‌های ئاڵوگۆڕکردنی کاڵاکان، هاوبه‌شییه‌ به‌رهه‌مهێنه‌ره‌کان به‌رهه‌مه‌کانیان به‌نرخی تێچوو ئه‌فرۆشن، واته‌ نرخی تێچوو و  نرخی فرۆشتن هاوسه‌نگن، کرێکاران له‌بری کاره‌کانیان ( پسوڵه‌ی‌ کار، قسائم عمل، bon de travail) وه‌رئه‌گرن، به‌و پسوڵه‌یه‌ له‌ دوکانه‌ هه‌ره‌وه‌زییه‌کاندا به‌ به‌های  ژماره‌ی کاتژمێری کارکردنیان به‌نرخی تێچوو کاڵاکان ده‌کڕن، ئاڵوگۆڕه‌ گه‌وره‌وگرانه‌کانیش له‌ڕێگه‌ی (بانکی میلی)ه‌وه‌ ئه‌نجامئه‌درێن، ئه‌و بانکه‌ جگه‌ له‌وه‌، که‌ کاری قه‌ره‌بووکردنه‌وه‌ی له‌ ئه‌ستۆیه‌‌، دامه‌زراوه‌یه‌کی متمانه‌یشه‌، به‌بێ وه‌رگرتنی هیچ سودێك قه‌رز ده‌دات به‌ هاوبه‌شییه‌ به‌رهه‌مهێنه‌ره‌کان بۆ مه‌ره‌خه‌سکردنی کاروباره‌کانیان.

ئه‌و تێگه‌یشتنه‌ هاوبه‌شییه‌،که‌مێك یۆتۆبی بوو پراکتیزه‌کردنی له‌ سیستمی سه‌رمایه‌داریدا مه‌حاڵبوو، (پرۆدۆن) ساڵی1849بانکێکی دامه‌زراند، له‌گه‌ڵ ئه‌وه‌شدا، که‌ له‌ ماوه‌ی شه‌ش حه‌وته‌دا 20000 داوای به‌ ئه‌ندامبونی هه‌بوو، که‌چی  ته‌مه‌نی کورتبوو، جگه‌ له‌وه‌ بڕواکردنیش به‌وه‌، که‌ ئه‌و جۆره‌ هاوبه‌شیانه‌ گه‌شه‌ئه‌که‌ن و ئه‌توانن په‌لوپۆ بهاوێژین خه‌وخه‌یاڵێکی خاو بوو، زیاتر له‌ بڵاوبونه‌وه‌ی دڵۆپه‌ زه‌یتێك ئه‌وچوو، که‌چی (پرۆدۆن) به‌وه‌ ده‌ڵێت “دو‌نیای نوێ” یان “کۆمه‌ڵگه‌ی زه‌وی میعاد” که‌ هێدی هێدی کۆمه‌ڵگه‌ی کۆن ده‌گۆڕێت.

کۆمونیسته‌ ئازادیخوازه‌کان، به‌تایبه‌تی ئه‌وانه‌یان، که ‌سه‌ر به‌ قوتابخانه‌که‌ی (کرۆپۆتکین) بوون وه‌ك (مالاتستا) و (ألیزیة روکلوز) و (کارل کافییر) و هه‌ندێکی دیش، دیاریکردنی موچه‌ به‌ ژماره‌ی کاتژمێره‌کانیان لا په‌سه‌ندنه‌بوو، دایانه‌ به‌ر نه‌شته‌ری ڕه‌خنه ‌و به‌ ناحه‌قیان ده‌زانی ده‌رباره‌ی ئه‌وه‌ (کافییر) ده‌ڵێت “ئه‌شێت سێ کاتژمێری کارکردنی (پیێر) هێنده‌ی پێنج کاتژمێری (پۆل) بێت ” ، چونکه‌ هه‌ندێك هۆکاری دی هه‌ن، که‌ کارده‌که‌نه‌ سه‌ر دیاریکردنی موچه‌ بۆ نمونه‌ هۆکاری” تیژی و خێرایی کارکردن” “توانای پیشه‌یی و هزری” ‌هه‌روه‌ها (بارقورسی خێزانی)*** جگه‌ له‌وانه‌ ئه‌بێت ئه‌وه‌ش له‌یادنه‌کرێت، که‌ له‌ سیستمی کۆمه‌کیدا ،هێشتا‌ کاری کرێکار، هه‌ر کاریکرێگرته‌یه‌ و کریکار کۆیله‌ی کۆمه‌که‌،کۆمه‌ك کاره‌که‌ی ده‌کڕێت و چاودێریشی ده‌کات، دیاریکردنی موچه‌ به‌  ژماره‌ی کاتژمێری کارکردن زۆر له‌وه‌وه‌ دووره‌  که‌ چاره‌یه‌کی نموونه‌یی بێت، له‌به‌ر ئه‌وه‌ ئه‌بێت واز  له‌و ئه‌قڵییه‌ته‌ بهێنرێت، که‌ زاده‌ی ژمارندنکارییه‌کان و فه‌لسه‌فه‌ی (مافو ئه‌رکه‌کان)ە‌، چونکه‌ ئه‌و ئه‌قلییه‌ته‌ ئه‌قڵییه‌تێکی تاکپه‌رستی ته‌موومژاوییه ‌و دژی خاوه‌ندارێتی کۆمه‌کی ئامرازه‌کانی به‌رهه‌مهێنانه‌، له‌و جۆره‌یه‌، که‌ توانای گۆڕینی ڕادیکال و شۆڕشگێڕی مرۆی نییه‌ و له‌گه‌ڵ ئه‌قڵییه‌تی ئازادیخوازیدا ناگونجێت، چونکه‌ ئازادیخوازی بڕوای وایه‌، که‌ شیوه‌ی قه‌ره‌بوکردنه‌وه‌ی نوێ (به‌ده‌سته‌وه‌بوون،الحیازة) فه‌رزی ده‌کات، واته‌ پێوویستییه‌کان له‌سه‌ره‌وه‌ی خزمه‌تکارییه‌کانه‌وه‌ن، ئه‌و خزمه‌تکاریانه‌ش به‌ (پاره‌وپول) قه‌ره‌بوو ناکرێته‌وه‌، چونکه‌ به‌رهه‌مه‌کان به‌رهه‌می ڕه‌نجی هه‌مووانن‌، ئه‌بێت بگه‌ڕێنه‌وه‌ بۆ هه‌مووان، ئه‌بێت هه‌ر که‌سه‌ به‌ ئازادی به‌شی خۆی لێبه‌رێت، به‌واته‌یه‌کی تر ئه‌بێت دروشمی “هه‌ر که‌سه‌ به‌ پێی پێوویستی خۆی”باو بکرێت، ئه‌بێت دروشمی (کۆمونیزمی ئازادیخوازی) ئه‌ ئاواهی بێت.

ئه‌شێت (کرۆپۆتکین) و (مالاتستا) و براده‌ره‌کانیان ئاگاداری ئه‌وه‌ نه‌بوبێتن، که‌ (پرۆدۆن) پێشبینی سه‌رهه‌ڵدانی ئه‌و جۆره‌ ناڕه‌زاییانه‌ی کردوه‌، له‌به‌رئه‌وه‌ بیروبۆچونه‌کانی خۆی به‌سه‌رکردۆته‌وه‌، ئه‌و له‌ کتێبی (نظریة الملکیة théorie de la proprété)دا، که‌ دوای مردنی بڵاوکراوه‌ته‌وه‌، باسی ئه‌وه‌مان بۆ ده‌کات که‌ ئه‌و لایه‌نگری “کاری یه‌کسان و موچه‌ی یه‌کسان” نییه‌  ساڵی1840 له‌ لێکۆڵینه‌وه‌یه‌کیدا وتوویه‌تی “دووشت هه‌ن له‌ بیرم چون باسیان بکه‌م، یه‌که‌میان ئه‌وه‌یه‌، که‌ کار به‌ ماوه‌که‌یی و تیژی و خێرایی (مه‌دای به‌رهه‌مهێنان)ە‌که‌یدا پێوانه‌ ده‌کرێت، دووه‌میش ئه‌وه‌یه‌، که‌ خه‌رجی بۆ فێربوون و بۆ مه‌ترسییه‌کانی پیشه‌یی و متمانه‌‌ و  دڵنیایی له‌ موچه‌ لانابرێن و پاشه‌که‌وت  بکرێت، جگه‌ له‌وانه‌ (پرۆدۆن) هه‌رگیز له‌گه‌ڵ ئه‌وه‌دا نه‌بووه‌، که‌ قه‌ره‌بوکردنه‌وه‌ی کار  له‌ خانه‌ی موچه‌دا دابنرێت، به‌ڵکو ئه‌و قه‌ره‌بووکردنه‌وه‌یه‌ی به‌ دابه‌شکردنی قازانجه‌کان زانییوه‌، که‌ کرێکارانی هاوبه‌شییه‌کان به‌ ئازادی له‌ناو خۆیاندا بڕیاری  دابه‌شکردنی  ئه‌ده‌ن.

( پیێر هۆتمان Pieer Hautman) یه‌کێك بووه‌ له‌وانه‌ ، که‌ چه‌نده‌ها  لێکۆڵینه‌وه‌ی  ده‌رباره‌ی هزری (پرۆدۆن) ئه‌نجامداوه‌ له‌و ( ئه‌تروحه‌یه‌)دا که‌ هێشتا بڵاو نه‌کراوه‌ته‌وه‌، تێبینی ئه‌وه‌ی کردوه‌، که‌ قوتابخانه‌که‌ی (کرۆپۆتکین) و (مالاتستا) و براده‌ره‌کانیان  به‌ قسه‌وباسن و به‌ گله‌یین  له‌ (ئالووێركردنی بەرامبەرانە ‌mutuellisme) که‌ی (پرۆدۆن) و کۆمه‌کخوازییه‌که‌ی (باکۆنین) به‌بێ ئه‌وه‌ی له‌وه‌ بگه‌ن، که‌ ئه‌و دوو ئازادیخوازه‌ نه‌یانویستوه‌ کۆمه‌ڵگه‌ بگرنه‌ چوارچێوه‌یه‌کی ته‌سك، هه‌روه‌ها خوازیاری ئه‌وه‌ نه‌بوون  پێشکات هیچ بڕیارێك بده‌ن، نه‌با ئه‌و بڕیاردانه‌ ببێته‌ مایه‌ی له‌مه‌نگه‌نه‌دانی هاوبه‌شییه‌کان، له‌به‌رئه‌وه‌ ئه‌و ئه‌رکه‌یان  بۆ کۆمونیسته‌ ئازادیخوازه‌کانی دوای خۆیان به‌جێهێشتوه‌،واته‌ به‌ جێهێشتنی بۆ ئه‌و کاته‌، که‌ کرێکاران له‌ کۆمه‌ڵگه‌یه‌کی  نمونه‌یدا، زۆر زیاتر له‌ پێوویستی کۆمه‌ڵگه‌ به‌رهه‌مئه‌هێنن، ئه‌و کاته‌ کاتی زۆربوون و گه‌شانه‌وه‌یه‌ و بنه‌ماکانی کۆمونیزم  جێگه‌ی بنه‌ماکانی بۆرژوازی ده‌گرنه‌وه‌ (مالاتستا)**** ساڵی 1884خه‌ریکی داڕشتنی پرۆگرامی ئی‌نته‌رناسیۆنالیزمی ئازادیخوازی بوو، به‌وه‌ ڕازیبوه‌، که‌ سه‌ره‌تا  کۆمونیزم  له‌ هه‌ندێك جێگه‌ی  به‌رته‌سکی دیاریکراودا جێبه‌جێ ئه‌کرێت، ئه‌و جێگایانه‌ش، که‌ ده‌مێننه‌وه‌  ئه‌بێی به‌ (شێوه‌یه‌کی کاتی)***** هاوبه‌شی بن، تا  دواتر بتوانرێت  تیایاندا کۆمونیزم جێبه‌جێ بکرێت ، جێبه‌جێکردنی کۆمونیزم پێوویستی به‌ پێشکه‌وتنی مه‌زنی تاکه‌کانی کۆمه‌ڵگه ھە‌یه‌، هه‌روه‌ها پێوویستی به‌ هه‌ستێکی بڵندی هاریکاریشه‌، چونکه‌ ته‌نها  گیانی شۆڕشخوازی به‌س نییه‌ بۆ به‌دیهێنانی کۆمونیزم، به‌تایبه‌تی ئه‌و کاتانه‌  که‌  هه‌لومه‌رجه‌ مادی و خۆییه‌کان ئاماده‌ نیین.

سه‌رده‌می شۆڕشی ئیسپانی  1936 ئازادیخوازی به‌ره‌وڕووی بێبه‌زه‌یی واقع بوه‌وه ‌(دییگۆ ئاباد دو سانتیان Diego Abad de santillan) به‌ هه‌مان لۆجیکی ئازادیخوازیانه‌ی (مالاتستا) ده‌ستی  خسته‌سه‌ر ئه‌وه‌، که‌ مه‌حاڵه‌ کۆمونیزمی ئازادیخواز  پراکتیزه‌ بکرێت، چونکه‌ سیستمی سه‌رمایه‌داری به‌ چه‌شنێك مرۆی ئاماده‌ نه‌کردوه‌، که‌ هه‌روا به‌ئاسانی  ئه‌و کۆمونیزمه‌ په‌سه‌ندبکات، ئه‌و سیستمه‌ زۆر له‌وه‌وه‌ دووره‌، که‌ ببێته‌ هۆکاری نه‌شوونماکردنی غه‌ریزه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کان و گیانی هاوکاری نێوان خه‌ڵك، دواتر (سانتیان) تاقیکردنه‌وه‌کانی شۆڕشی ڕوسی ده‌کاته‌ شایه‌تی حاڵ و داوا له‌ ئازادیخوازه‌کان ده‌کات واقعییتر و جدیتربن و   له‌ وانه‌کانی واقع سوودوه‌رگرن، ده‌رباره‌ی ئه‌وه‌ش وتوویه‌تی، سه‌یر ئه‌بێت شۆڕش ڕاسته‌وخۆ بمانبات بۆ جێبه‌جێکردنی ئایدیاله‌ کۆمونیستییه‌ ئازادیخوازییه‌که‌مان، که‌ به‌لای ئێمه‌وه‌ ئه‌و کۆمونیزمه‌ تاکه‌ وه‌ڵامه‌ بۆ “هه‌رکه‌سه ‌و به‌رهه‌می خۆی بۆخۆی” دیاره‌، که‌ ئه‌وه‌ له‌ کۆمونیزم باشتره‌، به‌تایبه‌تی له‌ سه‌ره‌تای قۆناغی یه‌که‌مدا “قۆناغی شۆڕشگێڕیدا”  که‌ ئابووری به‌جارێك شێواوه ‌و نه‌بوونییه ‌و دابینکردنی ئازوقه‌ سه‌ره‌کییه‌کان بۆته‌  ئه‌رکی  سه‌ره‌کی، ئه‌و ده‌مه‌  هه‌موو  هه‌وڵدانه‌کان بۆ پراکتیزه‌کردی شێوازه‌  ئابوریه‌کان، له‌ باشتریین حاڵه‌تدا، پێشکه‌وتنی هه‌نگاو به‌ هه‌نگاوه‌ به‌ره‌و کۆمونیزم، ناوه‌ڕۆکی به‌ندکردنی مرۆڤایه‌تی له‌ قه‌فه‌زێکدا، بریتییه‌ له‌ به‌ندکردنی ژیانی کۆمه‌ڵایه‌تی و له‌ هه‌مان کاتدا هه‌ڵوێستێکی ده‌سه‌ڵاتخوازانه‌شه ‌و به‌ربه‌ستکردنی پێشکه‌وتنه ‌(سانتیان)  له‌و  بواره‌دا په‌نا ئه‌بات بۆ تاقیکردنه‌وه‌خوازیه‌که‌ی****** (پرۆدۆن) و (باکۆنین) و ئه‌وه‌مان پیشانئه‌دات، که‌ چۆن ئه‌وان ،واته ‌(پرۆدۆن) و (باکۆنین) تاقیکردنه‌وه‌ی ئازادیخوازیان له‌ هه‌موو ناوچه‌کان و بواره‌ جیاوازه‌کاندا به‌پێوویست زانیوه‌.

ساڵی 1936 تاقیکردنه‌وه‌کان سه‌لماندیان، که‌ ‌هۆی  سه‌رنه‌که‌وتنی هاوبه‌شییه‌کان ئه‌بوو، که‌‌ هه‌موو هه‌وڵه‌کان هه‌وڵی پێشکاتی بوون بۆ پراکتیزه‌کردنی کۆمونیزمی ته‌واو …

************************************

په‌ڕاوێز:

*به‌شی دوه‌می کتێبی-من العقیدة الی الممارسة-دانییل.غیرین*

**بابه‌تی چواره‌می به‌شی دووه‌می کتێبی ناوبراو، ئەم وەرگێرانە لەتەك دەقە فەرەنسییەكەی بەراورد كراوە…

***بڕوانه‌ هه‌مان گفتووگۆ له‌(ڕه‌خنه‌ی پرۆگرامی غۆتاcritique duprogramme de Gotha) ی کارل مارکس 1875دایڕشت و1891بڵاوکرایه‌وه‌-و-ع

****-مالاتستاErrico Malatestaشۆڕشگێڕی ئازادیخوازی ئیتالی(1853-1932)سه‌ر به‌ ئاڕاسته‌ی باکۆنینی بوه‌، له‌ ئه‌نته‌رناسیۆنالیزمی یه‌که‌مدا،به‌رگری له‌ کۆمونیزمی ئازادیخواز کردوه‌ پشتگری هه‌ڵوێسته‌کانی کرۆپۆتکین بوه‌  -و-ع-

***** پێوویسته‌ لێره‌دا تێبینی جیاوازی ئه‌و دوو جۆره‌ بکه‌ین،به‌ کورتی له‌ کۆمونیزمدا بیروباوه‌ڕی”هه‌رکه‌سه‌ به‌ پێی پێوویستیه‌کانی خۆی”پێوویستی به‌ پله‌یه‌کی به‌رزی هۆشمه‌ندییه‌،به‌ڵام له‌ کۆمه‌کخوازی، که‌ قۆناغی گواستنه‌وه‌یه‌ ،موچه‌ ده‌درێت به‌پێی کارو به‌رهه‌می هه‌ر کرێکارێك-و-ع

****** تاقیکردنه‌وه‌خوازی  empirisme تێگه‌یشتنێکی فه‌لسه‌فیه‌ وائه‌زانێت ، که‌ زانیاری ته‌نها له‌ تاقیکردنه‌وه‌وه‌ سه‌رچاوه‌یگرتوه‌-و.ع

أسـقطوا النظام، أبنوا نظامكم الثوري

أسـقطوا النظام، أبنوا نظامكم الثوري

في ديسمبر الماضي وعقب أحداث الإتحادية والقرارات الإقتصادية برفع اسعار عدة سلع إستهلاكيه، اصدرنا بيانا بعنوان: مرسي يعلن الحرب على الشعب، نتهم فيه مرسي بتسليط مليشيات الأخوان على المتظاهرين وبشن الحرب الإقتصاديه على الطبقات الافقر في المجتمع المصري، والحقيقة أن مرسي لم يخيب ظننا فيه، فلم يمضي شهر واحد حتى كان يسلط ألته القمعية على الشعب المنتفض ضده، فيطلق قوات الأمن المركزي الإجراميه مدعومة بعناصر مدنية من الفاشيه الدينيه ضد أهالي شهداء الإسكندريه أمام محكمة المنشيه بوحشية أنتقاميه، فتعتقل العشرات ملفقة لهم التهم الباطله، ومنهم أربعه من أعضاء الحركه، وتتصاعد وتيرة العنف القمعي ضد التظاهرات السلمية في ذكرى ثورة 25 يناير، ويبلغ إجرام مرسي السفاح ونظامه القاتل ذروته بالمجزرة التي قامت بها عناصر الأمن والمليشيات المتعاونة معها ضد أهالي بورسعيد الباسله والسويس البطله، في مجزرة لا تقارن بها سوى مجازر بشار الأسد ضد شعبه، فتتخضب شوارع المدينتين البطلتين بدماء الشهداء على يد قوات الأمن الوطنيه كما تخضبت منذ سنوات بعيده على يد القوات الأجنبية الغازيه، وعلى الجانب الإقتصادي يطلق نظام مرسي العميل للراسمالية العالميه مشروعه المشبوه (الصكوك) الذي يعني بيع مصر فعليا أرضا وموارد لكل من يمكنه دفع الثمن.

إن نظام مرسي قد تخطى كل الخطوط الحمراء بسفكه دماء المواطنين المسالمين ، والإستمرار في سفكها، وبمحاولته بيع مصر للراسماليه العالميه، وبمحاولته التصعيد ضد الشعب بطرح مشروع قانون يمنح القوات المسلحة كافة صلاحيات الشرطة في حفظ الأمن الداخلي ليسلط ألة الجيش القمعيه على الشعب بعد ان تأكد أن قمع ووحشية الشرطه ليسا بكافيين لتحطيم إرادة الشعب الثائر.

إن شرعية مرسي ونظامه قد سقطت وأنتهت للابد، ولم يعد يبقيه على كرسيه سوى وحشية قمع قواته أمنه ومليشيات جماعته الإجراميه وتواطؤ أجهزة الدوله الرسميه معه.

إن إسقاط مرسي لم يعد خيارا، بل هو هدف أساسي لكل التحركات الشعبية، الهدف الذي يضحي الثوار من أجله بحياتهم وحريتهم.

وعليه:

1- إننا نقدم أحر التعازي وكل المسانده والتضامن والدعم للمدينتين البطلتين : السويس وبورسعيد ، ونحني رءوسنا إجلالا لتضحية شهدائهما، وبطولة صمودهما.

2- إننا ندين كل القوى السياسية الإنتهازية التي تطرح أو تقبل التفاوض أو الحوار مع مرسي ونظامه، أو تعترف له باي شرعية، ونصمها بخيانة الشعب والألتفاف على أهداف أنتفاضته الثوريه، كما ندين القوى السياسية الجبانه التي تقزم أهداف الأنتفاضة الثورية لمجرد تغيير وزير أو حكومه.

3- إننا ندين ونصم بالخيانة كل من يقبل إجراء انتخابات برلمانية تحت ظل هذا النظام الإجرامي القاتل.

4- إننا ندين أعتداءات الاجهزة الأمنية الوحشية على المواطنين، ونحض الثوار ونناشدهم الإستمرار في النضال ضد المجرمين والبلطجيه الذين يسمون انفسهم قوات الشرطه، حتى يتم هزيمة وتفكيك ذلك التجمع من القتله والمجرمين المسمى وزارة الداخليه.

5- إننا ندعو الشعب الثائر كرفاق كفاح للأتي: أ – بناء تنظيماته الشعبيه الديموقراطيه في الأحياء والمدن، وانتخاب مفوضين شعبيين يتولون السيطرة على اجهزة الإدارة المحلية وتسييرها بما يخدم مصالح الجماهير ويضمن لهم ان القوى الثورية تخدمهم وقادرة على أن تكون بديلا ناجحا لنظام مرسي ودولته الفاسده، وتنشىء حكومة شعبية تنزع الشرعية عن نظام مرسي القاتل للشعب، مما سيضمن أنحياز القوى الشعبية المترددة لجانب الثوره.

ب- الأستعداد لوضع شبكات توزيع المواد الغذائية والوقود والأدوية تحت سيطرة المنظمات الشعبية الديموقراطيه تحسبا لموجة غلاء أو تخزين سلع تترافق مع ارتفاع مستوى العنف.

ج- عدم الإنسياق خلف اي تنظيمات أو حركات مجهولة الهويه أو تدعو للعنف الفوضوي، إنما يجب ان يكون العنف مسيطرا عليه يخدم أهداف الثورة ويدافع عن مؤسساتها الديموقراطيه حين قيامها.

إننا نؤمن أن إنشاء هيكل إداري شعبي ديموقراطي منتخب مباشرة من سكان الأحياء والقرى والمدن هو السبيل الوحيد لمساندة الموجة الثورية وتحويلها لثورة حقيقيه يمكنها إسقاط النظام المجرم الذي ورثه مرسي عن مبارك.

إننا نؤمن أن سيطرة لجان الأحياء والمدن والمصانع والقرى على أدوات الإنتاج ومصادر الثروه هي الوسيلة الوحيدة لمنع القوى الراسمالية المعادية للثورة من إستغلال قدراتها المالية الهائله للسيطرة على حركة الشعب المنتفض، وتفقد الطبقة الحاكمة المستغلة اقوى اسلحتها.

الرفاق الثوار

إننا نراهن على الوعي الثوري للشعب المصري المنتفض ضد الظلم والإستغلال والقتل، ونؤمن أن لحظة الإنتصار قريبة لا يحتاج بلوغنا اياها إلا تنظيم الشعب الثائر لنفسه، وتثبيت الثورة وسط المجتمع كمؤسسات تعمل وتنجز وليس فقط كقوى تتحدى وتدمر.

عاش نضال الشعب المصري، عاش كفاح الكادحين

عاشت الثوره.

الحــركة الاشــتراكية التحــررية

Related Link: http://www.facebook.com/pages/%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B1%…05619

الدوله القمعيه للأخوان تتمادى في ممارسة إجرامها

الدوله القمعيه للأخوان تتمادى في ممارسة إجرامها

يوم الأحد الماضي الموافق 20 يناير 2013 وأثناء نظر محكمة جنايات الإسكندريه لقضية ظباط الشرطة المتهمين بقتل المتظاهرين في أحداث يناير 2011، قامت قوات الشرطة المكلفة بحراسة المجكمه بأستفزاز أهالي الشهداء والناشطين السياسيين المحتشدين- كالعادة- سلميا أمام مقر المحكمه، ثم أطلقت ضدهم هجمة شديدة العنف أستخدت فيها الهراوات وقنابل الغاز المسيلة للدموع بكثافة وضراوة غير مبررتين، وأثناء ذلك الهجوم أكتسحت قوات الأمن المركزي المدعومة بالمدرعات الشوارع والمقاهي المحيطة بمقر المحكمة في منطقة تجارية سياحية مزدحمة بطبعها وقامت بإلقاء القبض على العشرات من الناشطين السياسيين والمواطنين الغير مسيسين، معتدية عليهم بالضرب ومصيبة أغلبهم بكسور وكدمات وأختناق بتأثير الغاز المسيل للدموع، ثم قامت بأحتجاز 31 فردا منهم وترحيلهم إلى سجن الغربانيات السىء الصيت بمنطقة (برج العرب) الصحراويه، دون أن تسمح لأيا منهم بإبلاغ دووه أو محامييه ومن بين المعتقلين في تلك الهجمة البربرية رفاقنا من الحركة الإشتراكية التحررية:

  • 1- محمد عز الدين.

  • 2- أمير اسعد.

  • 3- محمد البدري.

  • 4- حسين محمد

رغم أنهم لم يكونوا مشاركين في الوقفة عند مقر المحكمة، ولم يشاركوا بأي شكل في الصدامات مع الشرطه، بل كانوا يجلسون على المقهى يتناولون غدائهم في إستراحة أثناء أحد حملاتنا الدعائيه، مما يؤكد لنا أن إعتقالهم لم يكن عشوائيا، بل مدبرا ومقصودا، أتى بعد رصد وتتبع، فهم من أنشط أعضاء الحركة، ومن الوجوه المعروفة في الأضرابات والمسيرات العماليه، ووجهت لهم وبقية المعتقلين تهم : الأشتراك مع أخرين بتخريب مبانى و أملاك عامة و كان ذلك بقصد بث الرعب بين الناس و أشاعة الفوضى … الأشتراك مع أخرين لتعطيل سير و سائل المواصلات العامة … أستعمال القوة و العنف و التهديد مع موظفيين عموميين … أتلاف منقولات عمومية … أستعراض القوه و العنف.

وبالأمس الأربعاء 23 يناير ، وصلت الشرطة بسلوكياتها الإجراميه العابثة بالقانون لمستوا لم نشهده من قبل، حيث حددت جلسة لعرض المعتقلين على القضاء للنظر في تجديد حبسهم من عدمه، فتحججت الشرطة بعدم إمكانية نقلهم لدواع أمنيه، فلم تنعقد الجلسه وأصدرت النيابة قرارا تعسفيا مخالفا لكل القواعد القانونيه بتأجيل نظر الدعوى ليوم الأربعاء 30 يناير 2013 مع نظرها في محكمة برج العرب وليس بمحكمة المنشيه حيث جرت الأحداث، وعليه فإن المعتقلين سيقضون في السجن الجنائي عشرة ايام دون قرار قضائي أو سند قانوني، مما يجعل حبسهم أختطافا وأحتجازا غير قانوني.

يجرى كل ذلك في ظل صمت وتجاهل مريبين من الإعلام والمنظمات الحقوقيه، وتجمعات الناشطين المقبولين إعلاميا، صمت يصل لدرجة التواطؤ والمباركه.

إننا نتهم وزارة الداخليه بالتعسف والإنتقامية في سلوكياتها مع رفاقنا ومع بقية المعتقلين بداية من العنف في الإعتقال وإتهامهم بنهم ظالمة ملفقه بلا اي اساس ولا دليل، مرورا بأحتجازهم في سجن مشدد الحراسة رغم أنهم محبوسون أحتياطيا، وصولا لحبسهم عشرة ايام دون اي سند قانوني،

ونتهم جماعة الاخوان المسلمين الفاشية الحاكمه بأنها تقف وراء هذا التعسف الإجرامي تكريسا لممارستها القمعيه المستمرة تجاه كل من يطالب بالحقوق الاساسية في الحياه وتجاه كل من يتضامن معاهم واستمرار لسياسه التنكيل بكل من يقف ضد هيمنه الدوله ومصالحها ومصالح شركائها مستغلي ومغتصبي ثرواتها “رجال الاعمال والمستثمرون” وكل من تتواطئ معه الدوله لتكريس هيمنتها على حق الشعب في الحياه.

إن أعتقال رفاقنا لن يمر ببساطة، ولن يفت في عضدنا أو يكسر شوكتنا، إننا ندعو كافة الحركات الاناركية والثورية بالعالم للتضامن معنا، مع رفاقنا ومع 31 شاب ثوري يتم التنكيل بهم ظلما، إننا ندعوكم لرفع اصواتكم عاليا بالرفض والأعتراض والتنديد أمام السفارات والبعثات الدبلوماسية المصرية في كل العالم، إننا ندعوكم لفضح وكشف النظام الفاشي القمعي الذي يفرضه الاخوان المسلمون على مصر ومناضليها، إننا ندعوكم لمد يد المساندة الرفاقيه في هذه اللحظات الأكثر صعوبة من نضالنا الذي سيتمر ويتصاعد حتى إسقاط الدولة الرأسمالية المستبدة.

الحركة الإشتراكية التحررية-مصر

24 يناير 2013

Related Link: http://www.facebook.com/pages/%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B1%…05619

كيف نرى دور المنظمة الأناركية

كيف نرى دور المنظمة الأناركية (التحررية اللا تسلطية)

كيف نرى دور المنظمة الأناركية (التحررية اللا تسلطية) .كيف نرى علاقتها مع و كجزء من الطبقة العاملة ., كيف نرى الثورة تتطور

Translation of Workers Solidarity Movement position paper: “The Role of Anarchist Organization” (WSM national conference 2006)

مبادئ عامة

1- يكون دور المنظمة الأناركية ( التحررية اللا تسلطية ) في نشر و النضال من أجل خلق مجتمع يقوم على مبادئ الأناركية ( التحررية اللا تسلطية ) , كالحرية الفردية, الإدارة الجماعية للمجتمع من قبل عمالها, و الديمقراطية التشاركية.

2- إننا ندرك أن مجتمعا كهذا يمكن بنائه فقط من خلال الحركة الواعية للطبقة العاملة مستخدمين قوتهم الصناعية.

3- يعتمد التحول الثوري الناجح على وجود معيارين ضروريين في الطبقة العاملة:
أ- انتشار الوعي الثوري. على هذا الوعي أن يتألف من:
I- رفض كلا من استغلال و تسلطية الرأسمالية
-ii طموح داخل الطبقة لإعادة تنظيم المجتمع في طريقة جديدة و أفضل وفق حاجاتها و مصالحها المباشرة
iii- إدراك الطبقة العاملة لحقيقة أنها هي فقط من يمكنها تحقيق و حماية التحول الثوري للمجتمع و ما يتبع لهذا أنه فقط المجالس التي تشكلها الطبقة العاملة في أماكن العمل و التجمعات هي التي تملك أية سلطة تخص هذه الأمور في المجتمع الجديد. لا يمكن السماح بتركز أية سلطة أخرى في المجتمع.

ب- يجب تطوير التنظيم و التضامن الصناعي داخل الطبقة العاملة بحيث أنه يمكن إنجاز السيطرة الفعلية على وسائل الإنتاج و التوزيع و إلغاء كل بقايا الدولة.

4- إن دور المنظمة و الأفكار الأناركية ( التحررية اللا تسلطية ) في تحقيق هذا واضح. تربط الأفكار الأناركية ( التحررية اللا تسلطية ) بين نقد المجتمع الرأسمالي و بين رؤية لطريقة جديدة لتنظيم المجتمع البشري. يتضمن هذا الربط الفهم العملي للوسائل الضرورية و المقبولة للوصول إلى تلك النتائج و تساعد أيضا في بناء ثقة الطبقة العاملة بقدراتها و قوتها على اتخاذ القرارات. من الواضح أن دورنا يكمن في نشر نفوذ أفكارنا على أوسع نطاق ممكن.

تنظيم الطبقة

5- ترى المنظمة الأناركية ( التحررية اللا تسلطية ) نفسها جزءا من الطبقة العاملة, و أفكارها الأناركية كتطور تاريخي لخبرة الطبقة العاملة كطبقة مضطًهدة تسعى لبناء عالم جديد خالي من الاستبداد و الاستغلال من أي شكل.

6- إننا نرغب في كسب أوسع فهم و تأثير لأفكارنا و طرقنا الأناركية ( التحررية اللا تسلطية ) في صفوف الطبقة العاملة و المجتمع, بشكل أساسي لأننا نعتقد أنها وحدها سوف تسرع و تعجل التحول الثوري الناجح للمجتمع. في هذا الإطار فنحن ندرك دورنا داخل الطبقة العاملة ك ” قيادة فكرية”.

7- إننا نرفض فكرة أن المنظمة هي طليعة للطبقة بسبب كونها “قيادتها الفكرية”. إن تعبيرا كهذا , خاصة بسبب ارتباطه التاريخي بالأفكار المعادية للأناركية ( التحررية التسلطية ) لا يمكن قبولها في منظمة ثورية. إننا ندرك حقيقة وجود طليعة داخل الطبقة العاملة لكن ميزتها المركزية تكمن في أن سياساتها تشتق من الخبرة العملية لمحاربة الرأسمالية على الأرض.

8- بينما ندرك وجود طليعة داخل الطبقة العاملة التي أكثر ما تعكس تطورها المتفاوت, فإننا نهدف كمنظمة دائما إلى التقليل من هذا التفاوت دون أن نعرض مضمونها السياسي للخطر. إننا نعي و سنناضل على الدوام ذلك التأثير الذي يروج للحاجة إلى قيادة دائمة غير منتخبة, مهما كانت تفسيراتها أو محتواها أو أعذارها.

9- إننا نسعى لنشر أفكارنا في كل منظمات الطبقة العاملة. بعبارات عملية يعني هذا أن حركة تضامن العمال سوف تتقدم لكل المواقع في النقابات و سائر الهيئات حيث توجد إمكانية منح أو إلغاء التفويض. نحن لن نقبل أية موقع لا يكون تحت سيطرة أعضاء تلك الهيئة. هذه المواقع أو المركز ليست غاية في حد ذاتها. يجب ربط النضال للفوز بها مع النضال من أجل ديمقراطية أكبر, تفويض أكثر و سيطرة أكثر. إننا نناضل من أجل الفعالية الذاتية للجماهير.

10- يجب علينا أن نكون قادرين على تفسير و شرح ما يجري في المجتمع. يجب أن نكون قادرين على مواجهة الأفكار الزائفة كاللينينية و الاشتراكية الديمقراطية. إننا نهدف كي نكون “الذاكرة الجماعية” للطبقة العاملة, في كل ما سبق و في تطوير و الإبقاء على تقاليد حركة العمال و الأناركية ( التحررية اللا تسلطية ).

11- على الضد من اتجاه معين في الحركة الأناركية فإننا لا نحارب الدولة و كأنها مجردة و غير مرتبطة بانقسام المجتمع إلى طبقات. الدولة بحد ذاتها ليس العدو الحقيقي – الدولة هي نتاج هذا الانقسام إلى طبقات مضٍطهدة و مضًطهدة. إن التعامل معها و كأنها شيء يوجد بشكل مستقل عن المجتمع يقود إلى مستنقع من السياسات الليبرالية المشوشة. إننا نقف وراء “إلغاء الدولة” لأننا نعارض تماما التسلطية و أي شكل من المجتمعات التي تتطلب دولة, مثلا:..المجتمع حيث تسيطر الأقلية

12- إن دورنا هو كمعلمين و محرضين. إننا قادة لأننا “قادة” الأفكار. إننا لا نملك وقتا لقيادة الشخصيات أو للجنة أعلى في حزب ما. إننا لا نحمل أية رغبة في أن نكون ما يسميه اللينينيون بال”قيادة الثورية”. هذا يتضمن أن حزبهم وصل درجة تعطيه “الحق” في اتخاذ القرارات عوضا عن الطبقة العاملة ( سواء رغبوا بذلك أو لا ). إننا نرفض هذا الشكل من القيادة كتسلطية و مدمرة لديمقراطية العمال.

13- يعلمنا التاريخ أن منظمات كمنظمتنا قد تختبر نموا سريعا في العضوية و الدعم أفكارها في حالة وجود وضع ثوري..و لكن أيضا أن حجما معينا هو ضروري لحدوث ذلك أيضا. لذا من الضروري أن نقوم بكسب أعضاء جدد لكن هذا سيكون دون قيمة ما لم نكن واثقين أن الناس ينضمون إلينا لأنهم يتفهمون و يوافقون على الأناركية و يشاركوننا أفكارنا التحررية.
ليس من الكافي بناء منظمة صغيرة مع الكثير من المتعاطفين. عندما لا يكون هناك فاصل واضح بين العضو و المؤيد توجد الحاجة إلى جهاز مركزي ضخم ليمسك بجمهور من الناس أنصاف المسيسين في سلسلة من الفعاليات السياسية. ينخفض النقاش السياسي و يتسلل انعدام الجدية. هذا بالتالي يقلل إمكانية الأعضاء ليقوموا بتقييمات سياسية مستقلة و يوفر الأساس للاعتماد على بيروقراطية مركزية. هذا يشكل تناقضا مطلقا مع قيمنا التحررية.

14- “فقط الحقيقة هي ثورية”. مهما كان من قال تلك الكلمات فإنها كانت في محلها. نحن لا نطرح كمطالب عاجلة تلك المطالب المستحيلة الآن بسبب توازن القوى. إننا لا نمارس الألاعيب في السياسة. إننا لا نخدع أو نرهب أو نتلاعب بالعمال لدفعهم إلى الأناركية. إننا نطمح بالفوز في الجدل عن التغيير و الأناركية. لا يشكل جزءا من برنامجنا محاولة أخذ السلطة “باسم العمال”. الأناركية ( التحررية اللا تسلطية ) إما أن تكون خلقا لطبقة عاملة حرة و واعية سياسيا…أو لن تكون أناركية ( تحررية لا تسلطية).

15- إننا نتفهم مركزية النضال و التنظيم في مكان العمل لأنه هناك نمتلك القوة الفعلية. لكن هذا لا يعني أننا نهمل أو نتجاهل الصراعات التي تدور في مجالات أخرى من حياتنا. إننا لا نفعل. إننا نساند كل النضالات التي يمكنها أن تجعل الظروف التي نحياها أفضل. عند كل فرصة فإننا نسعى لاستجلاب هذه النضالات إلى مكان العمل و النقابة, إننا نحاول أن نضع القوة الكامنة للعمال المنظمين في خدمة مصالحهم…لنربط النضالات المختلفة بفهم لجذورها الكامنة في الرأسمالية, و لنؤسس شرعية القضايا السياسية التي رفعت من الأسفل على الأرض.

16- إننا ندعم كل النضالات التقدمية سواء لأهدافها الخاصة أو لزيادة الثقة التي تمنحها الحملات للناس

17- في كل الظروف الثورية المعاصرة شكل العمال أدواتهم الخاصة في صيغة مجالس العمال. ربما اتخذت أسماء مختلفة-اللجان الثورية, السوفييتات, الخ. لكن الشكل الرئيسي بقي نفسه سواء في روسيا 1917. إسبانيا 1936 أو هنغاريا 1956.

18- لا تعمل هذه المجالس فقط بأفضل الطرق لتحريك الطبقة ضد المدراء و الملاك لكنها أيضا تضع الأساس لإدارة المجتمع الجديد. على الثوريين ضمنها أن يكافحوا أفكار الاتجاهات التسلطية و يحاولوا أن يبرهنوا باستمرار أن ديمقراطية العمال الجديدة عليها ألا تفوض سلطتها لأي نخبة أو تسمح لأية أقلية أن تستولي على السلطة. و ضمن إطارها يتعين على أعضاء المنظمة الثورية أن يكونوا “القوة الدافعة”. هذا يعني الفوز في معركة الأفكار. إنها لا تعني الإمساك بالمواقع القيادية, و إناطتها مع سلطة مفرطة و بعدئذ تفسيرها بشكل غير مضلل كتفويض لإصدار الأوامر.

19- إننا نعارض كل أفكار القوة في المرحلة ما بعد الثورية التي يجري استخدامها من “حزب الطبقة العاملة”. إن تقسيم العمل بين من يحكمون و من حكموا قد استمر أطول من اللازم. هذا يمكن إنهاؤه فقط ب”الانعتاق الذاتي” للطبقة العاملة. يجب أن تمارس كل السلطة من قبل مجالس العمال…وليس بواسطة أي آخر. هذه السلطة ستكون متوافقة مع الشعار التحرري القائل أن الحرية الفردية لن تعرف أية قيود إلا تلك التي تمس حريات الآخرين.

20- هذا لا يعني إنكار الحاجة لتنسيق فعال و اتخاذ القرارات في كل مناحي الحياة. النقطة أن السلطة النهائية ستكون ديمقراطية, هيئات جماهيرية للطبقة. ليختفي الكلام عن الدولة التي تتواجد جنبا إلى جنب مع مجالس العمال…عندها ستختفي مجالس العمال عن الوجود! عوضا عن الدولة ستحل فيدرالية مجالس العمال.

21- إنه حول هذه القضية تجديدا يتضح خلافنا المبدئي مع اللينينية. نحن نتفق مع لينين أن السلطة يمكن هزيمتها فقط من قبل سلطة أخرى, أن سلطة المدراء و الملاك يمكن هزيمتها فقط بسلطة العمال. نحن نتفق على الحاجة لقيادة داخل الطبقة. و لكن فيما قيادتنا هي قيادة إقناع و تثقيف, يذهب الحزب اللينيني بعيدا عن هذا و يحاول الإمساك بالسلطة عبر السيطرة على الدولة. إنها تريد أن تفرض سلطة الحزب على العمال. بفعلها هذا فإنها تمهد الطريق لنمو طبقة حاكمة مضطٍهدة جديدة.

22- بعد المرحلة الأولى من الثورة عندما يجري تجريد الطبقة الحاكمة من ثروتها و قوتها, ستستمر المنظمة الثورية بالنمو. سيكون هناك موجة عارمة من انضمام العمال إلى صفوفها لأن سياساتها ستبدو الأكثر صلابة و واقعية. في المرحلة الانتقالية ( الفترة بين الإطاحة بالنظام القديم و تشكل النظام الجديد ) ستكون المهمة الرئيسية دفع الأفكار و القيم التحررية الأناركية, و النضال لأخذ كل السلطة بيد مجالس العمال. عندما تعزز الثورة مكتسباتها و تبدأ بإعادة بناء المجتمع تصبح المهمة هي مساعدة الطبقة باتجاه المثال التحرري الأناركي. مع بدء هذا المثال التحرري الأناركي بالظهور و التشكل أكثر فأكثر و تلاشي العقبات في وجهه تصبح المنظمة الثورية أقل ضرورة و ستتلاشى تماما في النهاية.

Related Link: http://www.wsm.ie

المصدر الترجمە العربیە : http://www.anarkismo.net/newswire.php?story_id=4216

” به‌ ئاشتی، به‌ئاشتی”، دروشمی گاڵته‌جاری ده‌سه‌ڵاتخوازییە!

ئەنوەر فەتاح

٢٧/٠١/٢٠١٣

له‌ دووه‌مین ساڵڕۆژی خۆپیشانه‌کانی مصر بۆ لابردنی ڕژێمی موباره‌ک و ‌پێکهێنانی حکومه‌تێکی تری ئیسلامی به‌ سه‌رۆکایه‌تی ( ألاخوان ألمسلمین) به‌ سه‌رۆکایه‌تی مرسی، ئه‌وه‌تا پاش دوو ساڵ جارێکی تر خه‌ڵکی کەو‌تنه‌وه‌ خۆپیشاندان بۆ دواکارییه‌ ڕه‌واکانی خۆیان، که‌ بریتین‌ له‌ دروشمی ( ده‌سته‌به‌رکردنی نان، ئازادی، عەداله‌تی کۆمه‌ڵایه‌تی).

ڕژێمی ئیسلامی ئیخوان له‌ 25ی شوباته‌وه‌ که‌ دووه‌مین ساڵرۆژی حکومیانه‌، پاش دامه‌زراندی ئه‌و حزبه‌ زیاتر له‌ 70 ساڵ، که‌ یه‌که‌مین جاریانه‌ ده‌سه‌ڵات بگرنه‌ده‌ست و‌ له‌و مێژووه‌ درێژه‌یاندا خۆیان به‌نوێنه‌ری ڕاسه‌قینه‌ی خه‌ڵکی دائه‌نا و له‌پێناو لابردنی زوڵم و زۆری دیکتاتۆریه‌ت و سوکایه‌تی و برسیکردنی ‌خه‌ڵکی، به‌سه‌دان ئه‌ندامیان ئیعدامکران و له‌ به‌ندیخانه‌ی حکومه‌ته‌ یه‌ك له ‌دوایه‌کانی مصر ژیانی به‌ندایه‌تیان به‌سه‌ربرد، که‌چی هه‌ر ئه‌و حزبه‌ به‌هه‌مان به‌رنامه ‌و دروشم و ئه‌ندامه‌کانیانه‌وه‌، که‌وتونه‌ته‌ کوشتنی خه‌ڵکی ڕاپه‌ری، که‌ داوای مافی ژیانیان ده‌که‌ن.

 ئه‌وه‌تا له‌ماوه‌ی دوو هه‌فته‌دا زیاتر له‌ 60  که‌سیان له‌ خۆپیشانداران کوشتوون ‌و به‌سه‌دانی تر بریندارکراون، ته‌نها له‌به‌ ئه‌وه‌ی که‌ داوای مافی خۆیان ده‌که‌ن و به‌درۆ و وه‌عدی ده‌سه‌ڵاتی سیاسیاکانیان ناڕازین، که‌ له‌ ده‌سه‌ڵاتی خه‌لیفه‌کانی ئیسلام ده‌چێت، که‌ ته‌ناته‌ت زۆرینه‌ی ئه‌نجومه‌نی داڕشتنه‌وه‌ی ده‌ستوری میصری ئه‌ندامی حیزبی ئی‌خوانن، که‌ ئه‌وه‌ی دژی سیاسه‌تی ئه‌وان بێت یانی دژی ئیسلامه‌ و هه‌ر بۆیە خه‌ڵکی ڕاپه‌ری به‌ گێره‌شوێن و جه‌رده ‌و مرۆڤکوژ و سه‌رسه‌ی ده‌زانن و خۆشیان به‌ مەلائیکه‌تی سه‌رزه‌مین.

 ئه‌وه‌تا خۆپیشانده‌کان تا ئێستا له‌ په‌ره‌سه‌ندن و کڵپه‌سه‌ندان ‌و جگه‌ له‌ شارانی سوید، پورسعید، اسماعلیه‌، قاهره‌ و وا به‌ره ‌و ده‌ڵتای سه‌روو و شوێنه‌کانی تری مصر ده‌گرێته‌وه‌‌، هه‌ر بۆیه‌ جامعەی ئه‌زهه‌ر له‌ حیزبه‌ لیبراڵ و ئیسلامی و چه‌پەكان‌ داواده‌کات، که‌ خه‌ریکی ئه‌هۆنکردنه‌وه‌ی خه‌ڵکی ڕاپه‌ڕیو بن ، ئه‌زهه‌ر ده‌ڵێ چونکه‌ خۆپێشاندان زه‌ره‌ر به ‌ئابوری وڵات و پرۆسه‌ی سیاسی گۆران به‌ره‌و دیمکراتییه‌ت ده‌گه‌یه‌نێ و‌ ته‌نانه‌ت ئێستا حیزبی ألانقاد که‌ یه‌کێکه‌ له‌ حیزبه‌ گه‌وره‌کانی ئوپۆسێۆن و که‌ لیبڕاله‌، توانای کۆنترۆلکردنی شه‌قامی نه‌ماوه‌.

ته‌نانه‌ت بۆ دورخستنه‌وه‌ی خۆپیشانده‌ران له‌ ناوچه‌ی سفاره‌ته‌کان و ئوتێله‌ گرانبه‌هاکانی قاهره ‌و کۆشکی کۆماری و تا ئه‌م کاته‌شی له‌سه‌ر بێت به وته‌ی ڕۆژنامه‌ی الشرق ألاوسط (چاپی له‌نده‌ن) 2ی شوباتی 2013پیکادان له‌و شار و ناوچانه‌ی ناویان هاتووه‌ به‌رده‌وامه ‌و به‌شێکی زۆری خه‌ڵکی ئه‌ندام و لایه‌نگری هیچ حیزبێکی سیاسی ده‌سه‌ڵاتخوازنین.

ئه‌وه‌تا له‌ حه‌فته‌ی‌ ڕابردووه‌ هاتوچۆی خه‌ڵکی قه‌ده‌غه‌ده‌که‌ن، یاسای عورفی له ناوچه‌ ڕاپه‌ڕیوه‌کاندا ده‌سه‌پێنن بەبێئه‌وه‌ی ھیچ لە داواکاری و وره‌ی خه‌ڵکی ڕاپه‌ڕیو نزمبکاته‌وه.  ئه‌وه‌تا له‌ زۆر شوێن خۆپیشانده‌ران داوای ڕوخاندنی ڕژێمه‌ ئیسلامیه‌که‌ش ده‌که‌ن، حکومه‌تیش په‌یمانی هه‌ڵبژاردن ئه‌دات بۆ گۆڕینی حکومه‌ت و ئەمەش کاریگه‌ری له‌سه‌ر خۆپیشانداران نییه‌.

من لەو بڕوایەدام،‌ که‌ دروشمی حکومه‌ته ‌ئیسلامیه‌ فه‌رمانڕه‌واکه ‌و حیزبه‌ ده‌سه‌ڵاتخوازه‌کان، که‌ ده‌ڵێن “به‌ئاشتی به‌ئاشتی”، بۆ ئەوەیە تا بتوانن له‌ پشت ده‌رگە داخراوەكانە‌وه‌ بۆ به‌شداربونیان له‌ ده‌سه‌ڵاتدا و به‌خشیشی حوکم مساوه‌مه‌ بکه‌ن و‌ دیسانه‌وه‌ ئاشتییەك كە ئەوان مەبەستییانە نه‌ نانه‌ له ‌برسێتی، نه ‌ده‌رمانه‌ له‌ نه‌خۆشی، نه‌خانووه‌ له ‌سه‌رما و گه‌رمای ژیان ڕزگارمان بکات، نه‌ کوژراوه‌کانی راپه‌رینە‌کانی پێزیندووده‌بێته‌وه و نه‌ ‌برینداره‌کانیشی پێچاک ده‌بێته‌وه‌ . دروشمی” به‌ئاشتی ، به‌ ئاشتی” دروشمی حیزب و گروپە ده‌سه‌ڵاتخوازەكانه،‌ نه‌ک دروشمی خه‌ڵکانێک، که‌  خەریكن بۆ باشتركردنی ژیانی ڕۆژانەیان و گۆڕنی كۆمەڵگە خه‌باتدەكەن‌.