برای ارائه ی تفسیری مناسب از فلسفه ی بی خدایی، باید به سراغ تغییرات تاریخی در باور به خدای واحد ، از نخستین باورها تا حال حاضر، رفت. اما این بحث در حیطه ی مقاله حاضر نمی گنجد.با این وجود ، ذکر این نکته ضروری است که با گذشت زمان، مفهوم خدا، قدرت ماورا طبیعی، روح، ایزد و هر اصطلاح دیگری که توانسته است ماهیت خداشناسی را بیان کند، در طی زمان و پیشرفت ، نامعین تر و مبهم تر شده است. به عبارت دیگر، هرچه ذهن انسان یاد می گیرد که پدیده های طبیعی را بفهمد و هر اندازه که علم به انسان و رخدادهای اجتماعی نزدیک می شود، ایده ی خدا نیز به همان اندازه غیرشخصی تر و مبهم تر می گردد.
برای ارائه ی تفسیری مناسب از فلسفه ی بی خدایی، باید به سراغ تغییرات تاریخی در باور به خدای واحد ، از نخستین باورها تا حال حاضر، رفت. اما این بحث در حیطه ی مقاله حاضر نمی گنجد.با این وجود ، ذکر این نکته ضروری است که با گذشت زمان، مفهوم خدا، قدرت ماورا طبیعی، روح، ایزد و هر اصطلاح دیگری که توانسته است ماهیت خداشناسی را بیان کند، در طی زمان و پیشرفت ، نامعین تر و مبهم تر شده است. به عبارت دیگر، هرچه ذهن انسان یاد می گیرد که پدیده های طبیعی را بفهمد و هر اندازه که علم به انسان و رخدادهای اجتماعی نزدیک می شود، ایده ی خدا نیز به همان اندازه غیرشخصی تر و مبهم تر می گردد. زیاتر بخوێنەرەوە فلسفه ی بی خدایی→
“اگرچه زنان از قدرت شوهران شکایت نمی کنند، با اینحال هر یک از شوهر خود و یا شوهر دوست خود گلایه می کند. این مسئله در مورد تمام موارد بردگی، حداقل در مرحله ی آغازین جنبش های رهایی طلبی، صادق است. بردگان در ابتدا از قدرت اربابان گلایه نکردند، بلکه از ظلم و ستم آنان شکایت کردند.” – جان استوارت میل در باب انقیاد زنان
زن آزاد – بسیار متفاوت از آزادی زن! اولی اشاره به انواع مختلف چیزهای لذت بخش دارد (که گذشته از جاهای دیگرشان) باعث دلگرمی مردان رادیکال می شود. دیگری اشاره به کار خانگی دارد. اولی به معنی س.ک.س بدون ازدواج، س.ک.س قبل از ازدواج، مناسبات دنج خانه داری (“من با این خوشگل خانم زندگی می کنم”) و از خود رضایتی از دانستن اینکه تو از آن مردانی نیستی که به جای یک زن، خواهان یک ضعیفه ی سربه زیر باشد، است. آن یکی بعداً خواهد آمد. بالاخره، کیست که هنوز هم خواستار آن کالای قدیمی، زن خانه دار آمریکایی، شوهر بودن، خانه و کودک باشد؟ کالای جدید؛ زن آزاد، بیشتر س.ک.س می کند و ترجیحاً شغلی نظیر رقصیدن، سفالگری یا نقاشی کردن دارد که می تواند با کارهای خانه نیز مطابقت داشته باشد.
در طرف دیگر، رهایی زن قرار دارد – و کار خانگی. چه؟ می گویی که کار خانگی ناچیز و پیش پا افتاده است؟ چه عالی! این درست همان چیزی است که بنده در ذهن داشتم. به نظر کاملاً معقول و مستدل می آید. ما هر دو دارای شغل بودیم و بایستی چند روزی در هفته را کار می کردیم تا زندگی مان را بگذرانیم. پس چرا در انجام کار خانگی سهیم نشویم؟ این را به همسرم پیشنهاد کردم و او قبول کرد – اغلب مردان باحال تر از این هستند که شما را بار اول کامل رد بکنند. گفت که حق با توست. پیشنهاد منصفانه ای است. سپس اتفاق جالبی رخ داد. من این اتفاق را تنها می توانم با توضیح این مسئله شرح دهم که ما زنان بیشتر از آنچه که بتوانیم تصور کنیم، شست و شوی مغزی شده ایم، احتمالاً به خاطر سال های متعدد از مشاهده ی تلویزیون و دیدن زنانی که به خاطر کف براق اتاق ها به وجد می آیند و یا در اثر دیدن یقه های چرکین لباس ها در هم می شکنند. مردان چنین نیستند. آنان واقعیت اصلی و اساسی کارخانگی را از همان ابتدا تشخیص می دهند. که کار خانگی کار پست و قبیحی است. زیاتر بخوێنەرەوە سیاست کار خانگی→
بمناسبة ذكرى مرور 11 عام على بدء استخدامى الأنترنت فى شرح الأفكار اللاسلطوية ، طرحت مجموعة من الأسئلة على قائمة بريدية تضم زملاء وأصدقاء ورفاق راجيا بالحاح الرد عليها معللا ذلك برغبتى فى تقييم تجربتى أولا لكى اطورها و أطور أفكارى نفسها،وكانت الأسئلة هى هل أنت لاسلطوى أم لا ؟، و إلى أى من المدارس اللاسلطوية تنتمى مجالسى، نقابى ثورى، تعاونى، فردى؟، و ما هو الطريق الذى تتبناه لتحقيق اللاسلطوية، الثورة الاجتماعية/السياسية أم الإصلاح اللادولتى أم التحرر الذاتى؟، و ما هى تحفظاتك على اللاسلطوية؟، و هل تهتم بمعرفة اللاسلطوية أم لا ولماذا؟، و هل أنت ملم باللاسلطوية وما مصادر ومستوى هذا الإلمام؟، وهل تعتبره كافيا لاتخاذ موقف منها؟، وهل أفادتك المادة النادرة المنشورة بالعربية عن اللاسلطوية على الأنترنت؟، و هل ترى أن هناك امكانية لكى تصبح هذه الأفكار أيديولوجية جماهيرية بدلا من انحصارها فى أفراد ومجموعات قليلة؟ ، وفى النهاية لم يتفاعل إلا ثمانية من المرسل إليهم لم يجيبوا على كل هذه الأسئلة على النحو الذى أرغبه، و مازلت أرغب فى معرفة اجابة أكبر عدد ممكن لهذه الأسئلة التى هى على سبيل استبيان الرأى. زیاتر بخوێنەرەوە استبيان رأى عن اللاسلطوية→
Serincdandinêkî rexneyî le pertûkokey “Nîgayek le êsta û Xewnêk bo sbey”î merîwan wirya, aras fetah, bextyar ‘elî, rêbîn herdî
Nûsînî: Hejên
Beşî duwem:
Nîgayek le êsta Xewnêk bo sbey
Yekêk le taybetmendîyekanî nûseranî derkewtey paş raperrîn, lawazî zman û hejarîy û destepaçeyye le gerran be dway hawwatay wajekanda û wajekanyan wek nuşte lêkirduwe û bo hemû derdêk her ewane denûsin. Wek dezanîn her yeke le bwarekanî serbazî û ramyarî û abûrî û fîlosofî û hzir û evîndarî û …tid zmanî taybetî xoyan heye û wajeyek ke le bwarî fermandan û hêrişkirdnî serbazîda bekar debrêt, nakrêt bo peywendîgirtnî evîndarîy bekar bibrêt û bew core le bwarekanî dîkeşda komellêk waje hen û derbrrînekan wênay taybet be pêwîstîyan berceste deken. Lêreda mebestim le destipêkî pertûkokekey nûserane, ke her le taytllekeyewe ew destepaçeyye zmanewanîyeyan le xoyan nîşan dawe û wêne zmanewanî û komellayetîyekanî pişt ew wajaneyan leberçaw negirtuwe, ewî ke lebarey em pertûkokewe ştêkî nebîstibêt û le camxaney pertûkifroşîyekda berçawî bkewêt, ewa destbecê xeyallî bo roman ya honraweyekî evîndarî deçêt, nek “cîhanbînîyek” ke hemû bwarekanî ramyarîy û abûrîy û komellnasîy û hizrîy girtuwetewe. زیاتر بخوێنەرەوە Çawpoşînêk le êsta û Tracîdyayek bo sbey /2→
تعریف آنارشیسم به عنوان جنبه ی جهانشمول جامعه در واقع کار توضیح اینکه چرا و چگونه آنارشیسم در کانتکست تاریخی بخصوصی ظهور می کند، و همچنین ترسیم مرزهای آن، و یا مشخص کردن خصوصیات طبقاتی و نقش آن در زمانی بخصوص را دشوار می سازد. با این همه تفاسیر، وجه مشترک تائوئیسم و اینترناسیونال اول در چه بود؟ اگر ما چنین لحظات و جنبش های متفاوتی را زیر عنوان آنارشیسم در یک گروه قرار دهیم، در شناسایی زمینه های اجتماعی آنارشیسم و یا دلایل صعود و سقوط آن در موقعیت های بخصوص با موفقیت بسیار اندکی روبرو خواهیم شد.
تحقیقات در مورد آنارشیسم و سندیکالیسم اغلب از تعاریف غیر صریح و مبهم این موضوعات آسیب دیده اند. یکی از مشکلات پیش رو، این دیدگاه عوام است که آنارشیسم مترادف هرج و مرج، ویرانی و نابودی تمام ساختارهاست. این دیدگاه اساساً معیوب است، چرا که آنارشیسم نظریه ای اجتماعی با برنامه ای مثبت می باشد؛ در ضدیت با ساختارهای اجتماعی موجود، آنارشیسم به ترویج ساختار نوینی می پردازد.
مشکل دوم سنت متداول تعریف آنارشیسم به عنوان نظریه ای در ضدیت با دولت (anti-statism) است. رادریک کدوارد (به انگلیسی: Roderick Kedward) نماینده ی این روایت غالب است. او تاکید می کند، “پیوندی که تمام آنارشیست ها را متحد می سازد … آنتاگونیزم با هر شرایط تحت کنترل از طریق اجبار، محدودیت، یا ستم” بوده و اینکه این مسئله اساس ضد-دولت گرایی آنارشیستی است. [1] Corinne Jacker نیز به طور مشابه ادعا می کند که آنارشیست ها دارای نوعی “روش رمانتیک” بوده و مدعی هستند که “فرد بایستی کاملاً آزاد باشد؛ نبایستی هیچگونه آتوریته ای وجود داشته باشد که رفتار و حد و حدود آن را به فرد دیکته کند.” Jacker ادامه می دهد که آنارشیست ها مخالف دولتند چرا که “قوانین، تلاشی هستند برای محدود کردن آزادی فرد،” و اینکه “واژه ی دیگری برای آنارشیسم، ضد-دولت گرایی است.” [2]
برای رابرت هافمن (به انگلیسی: Robert Hoffman) آنارشیست ها بر این باورند که “دولت هم هرج و مرج و هم خشونت را ایجاد کرده و آن را بازتولید میکند،” و اینکه “هرگونه آتوریته ی قهری، حتی آتوریته ی دولت های سوسیالیست مردمی و تصمیمات مشترک یک اجتماع اگالیتارین (مساوی گرا)، ضرورتاً آزادی فردی،” “عدالت،” و “اجتماع” را “نقض می کنند.” فرد تنها بایستی “از دستورات اراده ی آزاد خود اطاعت کند.” [3] Marshall Statz مدعی است که هدف آنارشیسم ایجاد جامعه ای سازماندهی شده از طریق مشارکت آزاد و بدون ساختار تحمیلی بوده و “نظریه ی اجتماعی مثبتی” است که “انتقادی از جامعه ی انسانی موجود” را در بر گرفته و “نوع بهتر و مطلوبی از ساختار اجتماعی را متصور می شود.” با اینحال، Statz این پروگرام “مثبت” را به برنامه ها و طرح های متنوعی برای جایگزین کردن دولت تقلیل می دهد. در نظر او، آنارشیسم ظاهراً “آتوریته ی سیاسی، و شکل مدرن آن [یعنی] دولت را ریشه ی تمام بدی ها” می داند. [4] زیاتر بخوێنەرەوە انتقاد یک آنارشیست از آنارشیسمی که بود!→
العمل الإنسانى هو المصدر الأوحد لكل ثروة مادية، جنبا إلى جنب مع الطبيعة التى تزود الإنسان بمواد عمله من أراضى ومواد خام وخلافه، و كل ما فى الطبيعة البكر من إمكانيات كامنة لتوليد الثروة الاجتماعية لابد وأنها تحتاج للعمل الإنسانى لتحويل تلك الإمكانية لواقع ملموس من الثروة ، فقوة العمل البشرى هى التى تحول الأرض البكر لأرض صالحة إما للبناء أو للزراعة، فتصبح بذلك العمل ثروة اجتماعية، و قوة العمل البشرى هى التى تستخرج ما فى المناجم من معادن، تلك التى تظل بلا قيمة طالما ظلت فى المناجم، و لكنها تصبح بعد استخراجها بقوة العمل البشرى لسطح الأرض مواد لها قيمة معينة، وتكتسب قيمة أعلى عندما يتم توصيلها لأماكن صهرها، وبالصهر والصب والقطع والتشكيل وغيرها من العمليات تتحول تلك المواد الأولية الخام الموجودة فى الطبيعة لأدوات و آلات للعمل ذات قيمة أعلى من قيمة المواد الخام المستخرجة و المنصهرة، و كلما زادت العمليات التى تجرى على نفس الكمية من المعادن المستخرجة من المنجم خلقت منتجات أعلى من قيمتها، و تستطيع قوة العمل البشرى أن تؤثر بأدوات وآلات العمل على المواد الأولية الخام و غير الخام لإنتاج المزيد من أشكال الثروة الاجتماعية، سواء فى شكل منتجات للاستهلاك أو وسائل للإنتاج، التى تتحدد قيمتها بما بذل فيها من عمل بشرى، وهى القيمة التى لا تكتسبها إلا بفضل هذا العمل، والأشياء التى توجد فى الطبيعة البكر، و التى لم يؤثر فيها عمل ما، هى أشياء لا تباع ولا تشترى، و لا ثمن لها، كالهواء و هو أكثر المواد منفعة لحياة الإنسان، و الأكثر من حيث القيمة الاستعمالية، و الذى برغم من ذلك نتنفسه دون أن يطالبنا أحد بثمنه، إلا إذا بذل فيه عمل ما، سواء بالتنقية و التعبئة مثلا فيصبح بذلك سلعة لها قيمة تبادلية أى ثمن. زیاتر بخوێنەرەوە حقيقة الاستغلال الرأسمالى→
لا توجد طبقة بروليتارية واحدة بل طبقات بروليتارية، فجوهر البروليتارية هو التجرد من مصادر السلطة المادية (وسائل الإنتاج والعنف والمعرفة) ومن ثم الاضطرار لبيع قوة العمل المأجور، أما البرجوازية فجوهرها هو حيازة مصادر السلطة المادية وشراء قوة العمل المأجور، والصراع بينهما هو صراع بين العمل و رأسالمال، أما البروليتاريا الصناعية، فهى البروليتاريا بالمعنى الدقيق، وهم عمال المنشئات الصناعية الرأسمالية، وهم يختلفون عن البروليتاريات الأخرى الذين يشترك أفرادها معهم فى حالة “البلترة”، وهى عكس حالة “البرجزة”، التى توحد البرجوازيات المختلفة، و البروليتاريون يتنوعون ما بين عمال القطاع الحكومى، وعمال القطاع الرأسمالى، وعمال القطاع الرأسمالى الصغير، الرسمى منه وغير الرسمى، وأخيرا البروليتاريا الرثة، هذا من جهة، و ينقسمون أيضا من جهة أخرى القطاع الذى يعملون به، فعمال الصناعة غيرهم غير عمال الزراعة و كليهما غير عمال الخدمات، و بالمعنى الدقيق، فالبروليتاريا الصناعية قطاع صغير الحجم و متقلص اجتماعيا، وإن كان من بين الطبقات البروليتارية الأخرى هو الأكثر قدرة على قيادة التغيير الاجتماعى.
الطبقات البروليتارية، وإن كانت توحدها مصالح مشتركة فى أجور أعلى، وساعات عمل أقل، وأسعار أرخص، وفى التحرر فى النهاية من عبودية العمل المأجور، إلا أنها تتباين فى وعيها، و فى إمكانيتها الثورية، وقدراتها النضالية، وفى علاقتها بإنتاج القيمة المضافة، وفى طبيعة عملها، وعلاقتها مع البرجوازيين والبيروقراطيين، وهذا يخلق تناقضات بين الطبقات البروليتارية نفسها، و يعمل على تفتيتها. زیاتر بخوێنەرەوە البرجوازية الموحدة تفكك البروليتاريا→
Me xwest em bi revebire kovare re, ango bi berpirsiyareki redaksiyone re biaxifin. Le jiber ku ew dixwazin xwe “be seri” ango a‐narşi nişan bidin, bi hev re, wek Malbata Qijika Reş bersiv dan. Ev kovar di sere Ilone de li Wane bi hejmara xwe ya yekem ji xwendevanen xwe re got ‘Merheba’ Di nav redaksiyona kovare de kesen ku xwe di hela ideolojik de anarşist dibinin ji hene, kesen ku xwe tene azadixwaz, cepgir, an ji demokraten beali dibinin ji hene. Ji hejmara duyem u peve we hewlbidin ku kurdi ji tevli nava rupelen xwe bikin u kovare bigihinin derveyi Wane, li hemu Kurdistane, ber bi bajaren Tirkiye ve, ta Ewrupaye.
پێویستە لە ژوورەوە بیت تا سەرنج بنێریت.