خیانتی از درون چپ و ژیژک در تمنای قدرت

خیانتی از درون چپ و ژیژک در تمنای قدرت

ژیژک حالا با این بازی روانی لاکانی که در بهترین حالت، استنادی است به بحران خود نویسنده تا ابتکار عمل¬های لاکانی را به بازی گیرد “به مانند بیرون گنجاندن خویش” یعنی به مانند دزدی که می خواهد از مخمصه فرار کند و خود فریاد می زند آی دزد را بگیرید و یا مثلاً شوهر سادیستیکی برای انتقام از همسر از خانه گریخته اش خود را بجای کارآگاهی جا میزند که از آدرس همسرش باخبر شود تا به او هشدار دهد شوهرش در پی یافتن اوست.این مثلاً بیانگر هوش سرشار ژیژک است که هیچ ترفند زیرکانه ای نمیتواند بر او پوشیده بماند و حال مثلاً ایشان تبحری خاص در آنالیز کردن حقایق کتمان شده دارد و اوضاع پارادکسیکال را بخوبی میشناسد وآستین بالا زده تا فتوحات ناتمام لنین را به پایان رساند !! این فتوحات ناتمام بمانند افسوس آن جلادانی است که فرصت اعتراف گرفتن را از دست داده اند زیرا زندانی زیر شکنجه جانباخته است. همان انقلاب شکوهمند شورایی اکتبر روسیه که زیر چکمه های آهنین نظامی حزب بلشویک لنین بطرز بیرحمانه ای دزدیده شد، سرکوب شد و جان داد. البته که در سیاست رقابت قدرتی، پیچاندن مردم هنر والایی بحساب میآید. اما باید دید ژیژک چه حقایق هولناکتری را مثل دیگر کادرهای بورژوازی چپ حزبی در باره تاریخ لنینیسم را میخواهد بخصوص از جوانان آسیایی کتمان کند. زیرا برای چپهای حزبی و ارتدکس، لنین به لحاظ پراتیک و عمل انقلابی، آخرین سنگر دفاعی و هویتی آنان محسوب میشود .

ژیژک گونه ای پرچم دیکتاتوری سرخ لنین را میخواهد بر افراشته نگاه¬ دارد گویی که این آخرین باقی مانده دیکتاتوری خوش خیم است که میتواند درجلوی فاشیسمهای رقیب دیگر بهتر از هر کسی بایستد. نیروهای KKK در آمریکا و SS در آلمان هم گهگاهی شهامت احمقانه ای از خود بروز میدهند. روانکاو شیفته قدرت مالیخولیایی ما، چقدر ناشیانه مانور روانی میدهد و متوجه نمیشود که جامعه انسانی توصیفش از ماهیت فاشیسم و دیکتاتوری، نسبت به عمل خشونت و سرکوب خشک و مطلقی است که علیه مطالبات آزادیخواهی مردم انجام میگیرد صرفنظر از اینکه دولتها یکدیگر را چگونه خطاب میکنند. جنگ دولتها همواره زندگی مردم را به تباهی میکشاند. کمیسر های دولت کنونی روسیه همچنان بر جایگاه رهبر بزرگشان لنین رژه میروند. ساختار دیکتاتوری لنین، سیستم مخوف جاسوسی، ترور و کنترلی را چنان پایه ریزی کرد که با وجود شکنجه و اعدام ده ها میلیون منتقدین جامعه و حتی خودیهای درون قدرت و تکان های شدید بعد از مرگ استالین و تداومش در فروپاشی گرباچف، همچنان سازمان چکایش (کی جی بی، یا کا.گ.ب.) بعنوان دولت اصلی قدرت مسکو بعد از 92 سال پا برجاست. دوران ناسیونالیسم کور دیکتاتوری پرولتاریا حد اقل در چشم مردم کشورهایی که در زیر اختناقش زندگی کرده اند به سر آمده است. آمریکا هم از این ناسیونالیسم دوران جنگ سرد بنام مقابله با ترور کمونیسم، دوران فاشیسم سازمان سیا مکارتیسم را برای خفه کردن آزادی ها در کشورش به راه انداخت تا بتواند زمینه فاشیسم برون مرزی غارت و کشور گشایی هایش را حد اقل در چشم شهروندان غربی، راحتتر توجیه کند. اما این موضوع چرا می بایست بعنوان یک سرپوش بر اختناق و خشونت تاریخ دهشتناک دیکتاتوری کشورهای کمونیستی سایه می افکند. حتی اگر تا حدی بپذیریم که این مانور انحرافی تاخت و تاز آشکار سرمایه داری غرب تحت عنوان مبارزه علیه کشور های کمونیستی، اکثریتی از نیروهای چپ را چشم بسته و اتوماتیک وار به دفاع از کشورهای کمونیستی وا میداشت. پس پرسش روشن ما این است که مسئولیت اصلی نگاه اندیشه انتقادی و افشای خیانت از درون جبهه باصطلاح سوسیالیسم آزادیخواهی میبایست به عهده چه کسانی باشد تا وجدان آزادیخواهی جهانی تا باین حد آزار و صدمات سنگین نبیند ؟ اما چپ های دیکتاتوری کمونیستی در عمل نشان دادند که ناسیونالیست های عقیدتی کوری بیش نبوده اند و ضربات مهلکی به جنبشهای آزادیخواهی جهانی زدند. اولا جوانان علاقمند و پر شوری راکه در جستجوی بدیلی تازه برای رهایی از استبداد موجود سرمایه داری بودند را به ابزار منافع ایدئولوژیک دولت¬ها تبدیل کردند. دوم، باعث شدند دمکراسی جنایت پارلمانی غرب در چشم جوانان قاره های دیگر تا مدت ها، بدیلی جذاب بنظر آید و مهمتر از همه موانع بیشماری برسر راه جنبشهای افقی، مستقل، خود گردان، ضد سلطه و آنارشیکی که سعی در افشا کردن ساختار سلطه بیمارگونه چپ و راست را داشتند، قرار میدادند. و با سرسپردگی محض به بورژوازی چپ استالینیسم، مائوئیسم، تراتسکیسم، لنینیسم و ایدئولوژی اَبَرمارکسیسم در کل، فرایند شکوفایی را در جامعه خفه می کردند.

جنبش¬ها همواره از تضاد دولت¬ها بهره می¬جویند اما مبارزه برای آزادی و خواست هایشان در مجموع از ارتباط مستیقم با شرایط زندگی موجود درون جامعه اشان برمیخیزد هر چند اگر در شرایط خاصی اکثریتی از مردم به جایگاه دولت هایشان توهم داشته باشند. اما مبارزه آزادی زیستی، خروشش خاموش نمی ماند. اوج جنایت درجنگ ویتنام ضربه سنگینی از درون بر آمریکا که نماد دمکراسی فریبکار غرب بود وارد ساخت. جنبش¬های سیاهپوستان، ضد جنگ، زنان، دانشجویان، اتحادیه های کارگری و خانواده های سربازان و افسران و… اوضاع کشور را اساسا بهم ریخت. سازمان پنتاگون، سیا، ارتش و کاخ سفید و همه نهاد های قدرت، مورد تنفر مردم قرار گرفت. زمزمه آزادی، دوستی، و دنیایی عاری از جنگ و خشونت، حتی طنینش در آواز جان لنون خواننده بیتل ها به اوج رسید و سازمان سیا هم صدایش را از ترس خاموش کرد. برخی از سربازان و افسران زخمی و فراری از زشتی جنگ و بیرحمی آمریکاییان در کشتن کودکان و سالخوردگان حرف میزدند. بسیاری رسانه ها و کارشناسان به انتقاد از وضعیت موجود بر آمدند و سرانجام زیر فشار جامعه و مقاومت ویتنامی ها جنگ خاتمه یافت. حال بعد از 35 سال آقای مک نامارا وزیر جنگ نیکسون به یکباره از کشور گشایی بوشِ پسر در جنگ عراق ترسیده و در سن نود سالگی دلسوز بشریت شده است و حال کتابی در باره درسهای جنگ ویتنام نوشته که باید از گذشته درس گرفت. او میگوید من از سال 1968 میدانستم که در جنگ علیه ویتنام موفق نخواهیم شد. روحیه جنگی سربازان ما بسیار پایین رفته بود و حتی بر روی افسرانشان اسلحه میکشیدند، اما من ناچار بودم سخنی نگویم چون نیکسون برای حفظ آبروی آمریکا هم شده بر روی ادامه جنگ پای میفشرد و من جرات مخالفت از خواست فرمانده خود را نداشتم. جالبه وقتی¬که از او سئوال میشد حالا آیا به رئیس جمهور جدیدتان (بوش پسر) توصیه میکنید که از باتلاق عراق بیرون آید یا نه؟ این آدم مفلوک در جواب میگفت: من فقط میگویم جنگ بهترین پاسخ به هر بحرانی نیست. اما او هر تصمیمی بگیرد ما نباید پشتش را خالی کنیم زیرا بوش به حمایت مردمش برای قوی ماندن نیاز دارد. مک نامارا بجای اینکه بخاطر قتل عام میلیونها انسان و نابودی سرزمینهای زیستی مردم ویتنام به شدیدترین وضعی محاکمه شود با بیشرمی از عظمت و پتانسیل های ارزشمند نهفته در نظام دمکراتیک آمریکا تجلیل میکند. او بیرحمانه دستور کشتار میداده اما چاره ای نداشته زیرا سلسله مراتب دستور بعنوان حکم قانونِ بقای قدرت باید رعایت میشد. همان اجرای دستورات لنینی با این تفاوت که چند برابر وحشتناکتر بوده است که در ادامه به آن خواهم پرداخت. اما آیا هیچ مبارز و آزادیخواهی در ماهیت علت وجودی نهاد های سرکوب، توطئه، جاسوسی، تعقیب و زندان، لابراتوارهای شیمیایی و ویروسی و… کوچکترین توهمی دارد، به هیچ وجه، حتی نشریات بورژوازی چپ حزبی هم درآمریکا مدام از این فجایع آشکار نام میبرند اما در برابر چین و روسیه خاموشی ابلهانه ای از خود نشان میدهند.گر چه بنظر عجیب، مثل برخی شهروندان بی مسئولیت و متوهم در آمریکا که دولتشان را مثلاً دلسوز میدانند و اکثر نهادهای امنیتی را از ضرورت منافع امنیت مردم در کشورشان میپندارند. مگر اینکه افراد سرشناس، ژنرالها، کارشناسان سیاسی دولتی و رسانه های معروف قدرتی نظام، بر پایه رقابت و یا تضادی، واقعیاتی را به ناگهان افشا کنند و یا از دایره قدرت به بیرون درز پیدا کند، آنگاه جنبه آگاهی و اعتراض مثلاً صورتی جدی تر بخود میگیرد و آنگاه چپ های حزبی چه بهره برداری ایدئولوژیکی تند و تیزی علیه غرب که برای خود نمیکنند. در حالیکه همین حوادث خونبار از ابتدای حکومت بورژوازی کمونیستی روسیه هم تا کنون از درون هیئت حاکمه قدرت مدام به بیرون ریخته، اما اردوگاه چپهای دولتی از ترس بی پدری هورا کشیدند که حزب دارد از رویزیونیست ها (مرتدین به خط لنینیسم)، سازشکاران و فراکسیونها (گرایشات فکری و گروهی درون حزبی) خود را تصفیه میکند تا دیکتاتوری پرولتاریا یک پارچه شود و خدشه ناپذیر پیش رود. و در این مسیر خودی های زیادی حذف شدند و خودی های جدیدی پا گرفتند.

زمانی¬که جنبش های آزادیخواهی مجبور به عقب نشینی میشوند برخی از مردم ترجیح میدهند در رل عادات قبلی روزمرگی¬شان دوباره غرق شوند گر چه در اضطرابی پنهان به چه آسیب¬ها که تن نمیدهند. اما ساختار نئولیبرال آنچنان در بحران است که این جنبش¬های افقی دیگر خاموش شدنی نیستند. بیاد بیاریم که ستاد رهبری بوش، هر گونه موضوع تحقیق در باره فرو ریختن ساختمانهای دو قلو در نیویورک را مسئله ای امنیتی خواند تا کسی فکر نکند این عمل با شواهد موجود نه توسط بن لادن بلکه ، بنوعی زیر نظر توطئه آمریکا برای توجیه جنگ نفتی سودآور و سرکوب جنبش¬های داخلی تحت عنوان حمله دشمن خارجی انجام گرفته است. اما معمولا افشای اینگونه توطئه های دست بالا ، اکثر اوقات نه از جانب مبارزین بلکه از درون و حواشی بدنه قدرت انجام میگیرد که تا حدی از ویژگی فضای چند گانه ایدئولوژی های قدرتمند بخش¬های متنوع سرمایه داری و مدنی غرب بر میخیزد. بطور نمونه، تِد گاردنسون رئیس پلیس برکنار شده لس آنجلس در اوایل 1980 و بگفته خودش سیستم از بالا میخواست او را به کارهای خلاف و مافیایی وا دارد ولی او تن نداد. نمیتوان منکر افشا گری های جانانه او از درون سیستم در عرض 20 سالی که از اخراجش گذشت باشیم. نمونه دیگر، مارک کوپر 17 سال سرپرست و بازرس بخش پیگیری مواد مخدر از شبکه کثیف درون سیستم آمریکا پرده بر میدارد او هم از کارش اخراج شده است. جرمی اسکیل که کتاب افشاگری کمپانی بلک واتر را نوشت و هزاران نفر دیگر که در این زمره میگنجند و یا برخی مثل اسکات ریتر از بیشرمی سازمان ملل بستوه آمده و استعفا داده اند اما در بی ارتباطی کامل با آن هم نیستند و یا بسیاری ترجیح داده اند در سازمانها و انجمن های مستقل فرهنگی اجتماعی به تحقیق و افشاگری بپردازند و گاهی هم از زمینه شهرت جدید به مقام های بالاتری دست می¬یابند. اکثر آنها از نظر افشا گری بر روی حوزه های تحقیقی خویش تمرکز میگذارند اما در تحلیل بحران سرمایه داری شدیداً لیبرال هستند. این تیپ گروه ها ارتباط زیادی با چند سویگی بدنه قدرت دارند و سیاست های راست افراطی انحصارات قدرتی، اقتصادی، دارویی، نظامی، دیپلماتیک پشت پرده را بیرون میریزند. با سازمانهای باصطلاح غیر دولتی ارتباط تنگاتنگی دارند و همواره حامی کاندیداهای کمتر بدتر هستند. از طریق کنفرانس ها، نشریات، روزنامه ها، رسانه ها و چاپ کتاب و… درآمد نسبتا خوبی دارند. جالبه که همینها زمان بوش مدام فریاد میزدند که آمریکا به یک دولت فاشیستی تبدیل شده است. جنبش¬های افقی و آنارشیک در مجموع از چنین افشاگری های داغی استقبال میکنند اما فعالیت¬شان از صفوف آنها کاملاً جداست و در نشریات و مقالات اینترنتی به صراحت آنها را بنقد میکشند. اینها را مینویسم که بگویم، جنبشهای افقی کاملاً میدانند که غرب چه کرده و چه میکند و این خود دلیل موجهی برای انزجار آنها از دمکراسی جنایی غرب و ساختار نظام سلطه گریست. از همین جهت آنها بر عکس احزاب چپ ایدئولوژیک کوچکترین توهمی هم به تاریخ ساختار سانسور و سرکوب دول بورژوازی چین و روس و غیره ندارند هر چند این دولتها مخصوصا روسیه زیر فشار آزادیخواهی مردم کمی عقب نشینی کرده اند اما هنوز در جرگه افراطی ترین، اصولگراترین، خفناکترین و تاریک اندیش ترین کشورهای بزرگ سرمایه داری جهان بحساب میآیند.
در اینجا من سعی میکنم ساختار قدرت سیاسی روسیه را بعنوان پایه گذار دول سرمایه داری کمونیستی جهان مختصرا بشکافم و دیگرانی اگر علاقمند شدند میتوانند از زوایای مختلفی سیر تحولات آزادیخواهی در روسیه را دنبال کنند بخصوص که گرایشات افقی و آنارشیک نسل جوانان منتقد امروز در چین و روسیه حتی گاهی ناچار هستند تحت نام دمکراسی خواهی حرفهایشان را مطرح سازند. جنبشهای آزادیخواهی جهانی تقریبا همگی از ماهیت سیاست فاشیسم غرب آگاهند (اگر برخ کوچکی از جوانان در شرق بخاطر اختناق حاکم و از سر ناآگاهی و توهم به مدرنیسم اروپایی و تبلیغات ماهواره ای به دام آنها افتاده باشند) اما در بین عده ای این سردرگمی هنوز به تاریخ سوسیالیسم دولتی وجود دارد البته نه در درون خود کشورهای کمونیستی. حتی در تاریخ سیاه ترین دوران استبدادی حکومت ها، شور و عشق آزادی همواره راهی به روشنایی پیدا کرده تا زنده بودن عنصر زندگی را به جامعه نشان دهد. آزادی بیان و نشر آرزوها و سازندگی ها، اعتراض و همبستگی و انتخاب آزادانه شیوه زندگی از فرایند مبارزه طولانی انسانها بعنوان پایه ای ترین نیاز بشری به دول جهانی تحمیل شده است. ظاهرا سازمان دروغ حقوق بشر باید کشورها را در اجرای صحنه سازی آن متعهد سازد. از آنجایی که فلسفه حقوقی برگرفته از حق مالکیت خصوصی است نهایتا دردایره بازی های قدرت سازمان ملل میگنجد که اساسا خود دولت¬ها هستند که مدام در یک روند حقه بازی تجارت سیاسی، زندگی مردم را مورد معامله قرارمیدهند. ده سال پیش جمعیت زیادی برای اعتراض علیه جنایات آزمایشگاه شیمیایی اتمی ریورمور در شمال کالیفرنیا گرد هم آمدند و پلیس امنیتی راه ها را مسدود کرده بود. مردم فریاد میزدند که این کمپانیها جنایتکارند. افسران پلیس میگفتند ما وظیفه داریم از حریم خصوصی و حقوق مدنی شغلی کمپانیها هم دفاع کنیم. بله ابزار قدرت سرمایه داری یک مکانیسم حقوقی نظارت در حفظ حقوق انحصارات قدرتی را به اسم همگان ساخته که از طریق آن روزانه صدها میلیون حقوق کوچکتر را در صحنه جهانی له و لورده میکند. تنها با توجه به ارقام ده ها و حتا صدها میلیونی بی پناهی آوارگان، تبعیض نژادی، بیگاری کودکان، زندان و شکنجه، جنگ و غیره، جایگاه واقعی حقوق بشر دولتها از لحظه بنیادش تا به امروز، کاملاً روشن میشود. حال اینکه برای انجام چند پرونده حقوقی چه تبلیغاتی که راه نمیاندازند تا چشم امید مردم نه به مبارزات مستقیم خودشان از پایین، بلکه به دولتها باقی بماند. از این جهت در اینجا قصد ندارم با رجوع به دیگر زمینه های حقوقی بمانند احزاب، مذاهب، ملیتها و غیره که تنها در حیطه منافع سیاسی دولت¬ها میگنجد به بیراهه رویم و از موضوع اصلی دور شویم( مطلب مارکس در باره مسئله یهود میتواند کمک شایانی باشد، آن جنبه های خوب او که چپ¬ها ازش فرار میکنند).

فقط بگویم که دولتها بسته به موقعیت منافعی¬شان همواره همان حقوق ابتدایی اولیه را هم نقض میکنند تا آزادی مردم را هر چه بیشتر در اختیار خود داشته باشند تا بازده کار مردم مستقیما به زندگی خود مردم برنگردد بلکه آنرا از طریق بورکراسی پیچیده حقوقی قانونی مالکیت خصوصی، در دست اربابان قدرت قرار دهند. این از خصایص ماهیت ساختار دولت است که بر مردم سلطه و کنترل داشته باشد تا بتواند امکانات و منافع بیشتری را برای برگزیدگان قدرت سیاسی و مالی خویش فراهم آورد. خوب طبیعی¬ست هر چه مردم آزادی عمل و همبستگی شان از پایین به شکل همکاری شورایی در درون جامعه قویتر و محکمتر باشد طبیعتا اداره مناسبات زندگی بیشتر در دست خودشان خواهد بود و این باعث میشود که نفوز و زور دولت کمتر و ضعیفتر شود. شعور فعالیت همکاری اجتماعی انسانها اساسا بمانند پرندگان در غریزه انتخاب زندگی آزاد عاشاقانه شان، بطور طبیعی در حیات جامعه حضو دارد و این چیزی نیست که مکانیزم حکومت یا قدرت دولتی به آنها اهدا کرده باشد بلکه درست به عکس آن، افراد درون هرم و راس قدرت تلاش میکنند به این شعور آزادی عمل انسان ها نه تنها توهین کنند بلکه از طریق فشار ارکان دولتی پلیس و زندان، فعالیت انسانی ما را در اختیار منافع قدرتی خودشان نگهدارند تا آن خواسته های جاه طلبی و زیاده خواهی بیمارگونه خود را ارضا کنند تازه بعد هم بیشرمانه به مردم بگویند ببینید ما چقدر از شما مهمتر و با شعورتریم و اگر هم میخواهید در چشم ما ممتاز بشمار آیید باید با یکدیگر در درون خودتان برای این “شایستگی” رقابت کنید. ساختار قدرت، نوع تقسیمات کار مزدی را گونه ای رتبه بندی کرده و زیر نظارت تخصصی قرار داده که مردم نسبت به سِمتها و وجهه های شغلی شان بر یکدیگر کنترل و نفوذ داشته باشند. طبقه بندی مشاغل و اشل های حقوقی بسته به جایگاه حساس قدرت بسیار مهم است. در آمریکا کمتر انسان شرافتمند و با شخصیتی حاضر میشود در کارخانجات، سازمان ها و انحصارات پنتاگون، سیا، پلیس، ارتش فدرال، اف بی آی، تسلیحاتی، شیمیایی ویروسی و … کار کنند گر چه مزد و پاداشها بسیار بالاست اما هوایش خفه کننده، مخفیانه وخیانتکارانه است و بوی خون میدهد. البته اکثر مردم امروزه این واقعیات را میدانند و از ارتباط با چنین کسانی شدیداً دوری می¬جویند. کارگران مبارز اسکله شهر اوکلند و سیاتل هم با نقش ارتش فدرال آمریکا بخوبی آشنایند که چگونه اعتصابات آنها را مدام در هم شکستند. و حتی دانشجویان اجازه نمیدهند پلیس و اف بی آی در صحن دانشگاه آفتابی شوند. از این جهت جنبش¬های مبارزاتی جهانی، همبستگی ارتباطی شورایی و همسایگی شان را بحالت افقی و آنارشیک(ضد سلطه) و توری شکل در درون خود و جامعه گسترده میسازند تا نفوذ جریانات و احزاب قدرتی و دولتی چپ و راست را به حداقل کاهش دهند زیرا آنان خوب میدانند آزادی شان زمانی تحقق میابد که اشکال و سیاست¬های ساختار هرمی دولت و شبکه رتبه سازی دیوانسالاری باید در درون صفوف ارتباطی مردم تضعیف شود تا نهایتا شبکه قدرت منزوی شده و در خود فرو ریزد.

خیلی بعید بنظر میآید در اوضاع آشفته نئولیبرالیسم جهانی و رشد آگاهی های مردم جهان از دیکتاتوری های پلورالیسم سیاسی آشکار و چند رنگ افشا شده، یک فرد چپ لنینی حتی تصور کند که میتواند اعمال سلطه دیکتاتوری یک قدرت واحد حزبی را جا بیاندازد. تاریخ شارلاتانیسم احزاب بورژوازی چپ در این چند دهه هم نشان داد که اکثرشان با ایجاد یک سیاهی لشکر نهایتا توانسته اند به یک جناح حزب پارلمانی تبدیل شوند. اساسا هم چیزی غیر از این تمنا نمیکنند همانطور که ژیژک با یک امر والای دیکتاتوری لنینی پیش رفت اما حتا توی کنگره پارلمانی اش هم چیزی نصیبش نشد. شعار های چپ لنینی و مارکسیستی از طرف کادرهای حرفه ای حزبی، اساسا یک تجارت سیاسی است که ده ها سال بطور حرفه ای سرگرمش بوده اند. برخی از آنها کارشناسان راست افراطی در شبکه های ماهواره ای بی بی سی و صدای آمریکا و غیره شده اند تا بیچاره ها بعد از آنهمه اسم و رسم بالاخره یه نونی هم خورده باشند، عمری حقه بازی یعنی برای هیچی؟!! اگر من در این مرحله حقیقتا نقدی به دیکتاتوری لنینی ارائه میدهم برای آن عده ای است که به صمیمیت و صداقت و اندیشه انتقادی چپ، و آزادی حقیقی و نه شعاری، زمانی ارزشی قایل بوده اند و هستند شاید سختی ها و زخمهای ناروا به آنها فرصت نداد تا علت عمیقتر تلخی ها و ناکامی های تاریخ روسیه را به چالش کشند. چپ سیاسی همانطور که از لفظ آن بر میآید یک حرفه سیاسی بورژوازی عقیدتی برای کسب قدرت بود. لنین هم همین بود اما با دو فرق بزرگ. ما نه در قرن او زندگی کردیم و نه از شکستهایش درس گرفتیم.

 

********************

منبع :

بحران ساختار سلطه در تاریخ معاصرجنبش­های افقی و آنارشیک و جایگاه اسلاوی ژیژک ،  م-ع

فتح دولت و فتوحات بعد از آن

العلاقة بالسكان الاصليين والامم دون دولة

العلاقة بالسكان الاصليين والامم دون دولة

يختلف الاناركيون والماركسيون فيما بينهما اختلافا بينا في علاقتهم بالسكان الاصليين والاقليات القومية. في البدايات الاولى لكلا الحركتين تنبأ المفكرون من ماركس الى باكونين الى كروبتكين ان الثورة القادمة سوف تكتنس كل التمايزات بين الهويات القومية، وان عمال العالم ليس لديهم “امة”، وان الشكل الطبيعي للاشتراكية كان هو الاممية التي لا تعترف بالحدود ولا تحترمها. ظل هذا هو الموقف الثابت لكل معسكر اليسار المعادي للرأسمالية حتى اوائل القرن العشرين وما زال يمتلك تأثيرا ملموسا في دوائر كلا من الاناركية والماركسية حتى اليوم.

اثناء السنوات التي ادت الى الثورة الروسية، وجد لينين والبلاشفة انه من المناسب قطع وعود بالاستقلال للاقليات القومية من السكان الاصليين العديدين غير الروس الذين يعيشون داخل حدود الامبراطورية القيصرية الشاسعة، خصوصا الاوكرانيين والبولنديين، في مقابل كسب دعمهم ضد القيصر. وفور استيلائهم على السلطة تبخرت كل هذه الوعود وتحطمت كل الحركات القومية في انحاء روسيا كلها وفي انحاء اتحاد الجمهوريات الاشتراكية السوفيتية فيما بعد وبشكل وحشي، حطمها لينين وتروتسكي وستالين وكل خلفائهم استمروا في نفس السياسة حتى انهيار الاتحاد السوفيتي كوحدة سياسية. في سنوات ما قبل احتدام الحرب العالمية الثانية، تمحورت سياسة الاتحاد السوفيتي الخارجية حول فكرة البلشفية القومية (الاشتراكية في وطن واحد)، عبرها سعت النخبة السياسية البلشفية في روسيا الى تحريض ودعم ثورات شيوعية-قومية في انحاء العالم، ابرزها الثورة في المجر والمانيا، ثم بعدها يقوم المركز بابتلاع المناطق الجديدة المستقلة في كومنولث سوفيتي – وهو الهدف الذي تحقق بعد الحرب العالمية الثانية مع حلف وارسو. فشل محاولة الهبة البلشفية القومية في المانيا عام 1939 عوقت اليسار الالماني، ومهدت الطريق لنهوض النازي واستيلاؤهم على السلطة وكانت الاثار الجانبية لهذه العملية الفاشلة حاسمة في السماح لستالين بالانفراد بسلطة الكرملين وطرد وقتل منافسيه الداخليين. عناصر هذا الفكر استمرت في السياسة الخارجية السوفيتية طوال سنوات الحرب الباردة وساعدت على خلق جاذبية لدعم الحركات الوطنية والمناهضة للامبريالية في انحاء العالم الثالث. وكانت تلك هي ايضا الدوافع التي حكمت معونة روسيا للحزب الشيوعي الصيني اثناء الثورة الصينية، لكن فور استيلاء ماو على السلطة رفض السماح للاتحاد السوفيتي بالسيطرة على السياسة الصينية، مما ادى الى الخلاف مع ستالين الذي تصاعد الى حرب قصيرة بين القوتين. وهو نفس السياق الذي حدث فيما بعد بين الحكام الشيوعيين في الصين وفيتنام.

اثناء الثورة الصينية حدث سياق مواز عندما وعد ماو والحزب الشيوعي الصيني في البداية كل امم الصين العديدة، التي تعيش بلا دولة خاصة بها على ارض الصين الشاسعة ، بالاستقلال وحق تقرير المصير، ثم لم يرفض ماو والحزب الشيوعي الصيني الوفاء بالوعود فور استيلاءهم على السلطة وفقط ولكنهم فعليا قاموا بغزو والحاق التبت، التي كان يعتبرها ماو مقاطعة رجعية. كل الحكومات الشيوعية المتتالية في انحاء العالم اتبعت نفس السياق في اطلاق الوعود اولا للاقليات القومية من السكان الاصليين بحق تقرير المصير من اجل اكتساب تأييدهم ثم المعارضة النشيطة لحقوقهم في تقرير المصير فور استيلاءهم على السلطة. الموقف الثابت الذي لا يلين ولا يتغير، السياسة العامة للحكومات الماركسية بداية من لينين فصاعدا كانت دعم النزعة القومية الثورية وحقوق جماعات الاقلية القومية نظريا ومعارضتها في الممارسة العملية. الاحدث، حركة الساندينستا في نيكاراجوا متهمة، بعد استيلاؤها على السلطة، بتنفيذ حملات تطهير عرقي ضد الشعوب الاصلية في البلاد من اجل الاستيلاء على اراضيهم.

موقف الاناركية هو لحد ما النقيض من ذلك. معظم الاناركيين، تاريخيا وحتى اليوم، يرى في الحدود والتقسيمات القومية امرا مدمرا ويتصورون عالما تتلاشى فيه التمايزات العرقية والعنصرية وتختفي مع الوقت بوصف هذا العالم هو العالم المثال. ومع ذلك، في الممارسة العملية، يقوم بنيان الاناركية على اساس انظمة ذات حجم صغير تتمتع بحق تقرير المصير، والحاكمية المحلية الذاتية، والعون المتبادل الذي يشبع رغبات الاقليات القومية في تقرير مصيرها على اساس من الامر الواقع؛ وبهذا المنوال اصبحت الاناركية تاريخيا متصالحة مع اشكال من القومية المناهضة للدولة. احد ابرز اشكال هذا التعاون بين نزعة الاقليات القومية للاستقلال الذاتي والاناركية كان التعاون مع الحركات التي تناضل من اجل الحكم الذاتي في قطالونيا واقليم الباسك في اسبانيا والذي وجد تعبيرا عنه تحت راية الكونفدرالية الوطنية للعمال اثناء الحرب الاهلية الاسبانية. والاحدث هو محاولة الانصهار الصريح بين الاناركية والتقاليد السياسية للامريكيين الاصليين التي تجد تعبيرا عنها في حركة السكان الاصليين الحديثة (indigenist movement). المنظمات القومية المناهضة للدولة والتي تصف عملها السياسي بصفة الاناركية توجد حاليا في ايرلندا. والعديد من اعضاء حركة الهنود الامريكيين المعاصرة يعتبرون انفسهم اناركيين.

 

**************************************************

مصدر : الاناركية مجتمع بلا رؤساء او المدرسة الثورية التي لم يعرفها الشرق

إعداد وعرض: احمد زكي

نۆژه‌نكردنه‌وه‌ی وەڵامه‌كان – ٩

نۆژه‌نكردنه‌وه‌ی وەڵامه‌كان – ٩

ئەگەر پێمانوابێت، وەڵامەكانی ئێمە تەواو و دوا دەركی مرۆڤایەتین، ئەوا خەریكین لە خۆمان بتێك سازدەكەین. ھەروەھا ئەگەر پێمانوابێت، ئەو سیستەمی ڕێكخستنەی كۆمەڵگە، كە ئێمە خەباتی بۆ دەكەین، دوایین چاوەڕوانی و گەشەیەكە، كە مرۆڤایەتی پێیدەگات، ئەوا دیسانەوە خەریكین پووچگەراییەكی دی لە تەپوتۆزی پۆوچگەراییەكانی دیكە، چێدەكەینەوە. سۆشیالیزم بەھەشتێك نییە لە ئاسمانەكانەوە دایگرین و لە پەڕاوی ئەفسانەكاندا بیدۆزینەوە و مۆدێرنیزەی بكەین، سۆشیالیزم خەونی مرۆڤی زیندووە و بە پراكتیكی شۆڕشگێڕانە كەتواریی دەبێتەوە و سەركەوتنیشی لە كولتووربوویندا دەبێت، بەبێ ئەوە، لە خەیاڵی گۆشەگیرانە و فەنتازی ئایدیالیستانە بەولاوەتر نابێت.                           هەژێن

بەشی نۆهەم

ئێوه‌ له‌ كۆڕوكۆمه‌ڵه‌كاندا ونن و ئاماده‌ نین، ئیتر ده‌كرێت بزانین مه‌یدانی خه‌باتی ئیوه‌ كوێیه‌؟ یا ئه‌وه‌تا بۆ ئێوە پشتی ده‌زگا‌یه‌كی چاپ و نووسین بووه‌ته‌ هه‌موو مه‌یدانێكی عه‌مه‌لی؟

ئازیزم، بەر لەوەی وەڵامی پرسیارەکەت بدەمەوە، دەكرێت بزانم ئەو كۆڕ و كۆمه‌ڵانەی كە تۆ مەبەستن و ئەنارکییەکان بەشدارییان تێداناکەن، كامانەن و لە كوێی خەباتی كۆمەڵایەتییدا وەستاون؟

ئەگەر مەبەستت لە سەندیكاكانی سەربەدەسەڵاتە یا ڕێكخراوە پاشكۆكانی پارتە چەپەكانە، كە ھەر ڕۆژەی لە شوێنێك وەك کارگی بەھاران قوتدەبنەوە و پاش ماوەیەك بۆگەندەكەن و دەپووكێنەوە، ئەوا بە بۆچوونی من ئەوانە نەك كۆڕ و كۆمەڵی كرێكاریی و جەماوەریی نین، بەڵكو ھەوڵێكن بۆ دەستەمۆكردنی دەستبەكاربوونی خۆبەخۆیی جەماوەر و كرێكاران و نەبوونیان زۆر لە بوونیان باشترە، چونكە باش پووكانەوە و نەزۆكی ھەر یەكەیان، دونیایەك نائومیدی لای جەماوەر بە خەبات و توانای خۆی، بەجێدەهێڵێت !

لەو بارەوە دەیان نموونەی بیست ساڵی ڕابوردوو لەبەردەستدان، لەوانە “یەكێتی بێكاران لە كوردستان”، كە ھەزاران كەس خۆی وەك ئەندام تێیدا ناونووسكردبوو و “ڕێكخراوی سەربەخۆی ئافرەتان”، كە ھەموو شتێك بوو، تەنیا سەربەخۆ نەبوو، “كۆمەڵەی ئاوارەكانی كوردستان”، ڕێكخراوەكانی بەناو كرێكاران و كارمەندانی خەستەخانەكان و شورای پەنابەران و لە سەرووی ئەوانەوە فێدراسیۆنی سەرتاسەری ڕێكخراوە كرێكارییەكانی كوردستان، كە ھەموویان لەتەك پووكانەوەی پارتەكانی حیكمەتیزم، بوونە مەرەکەبی سەر كاخەز.

ئەو ھەوڵە پارتییانە نەك تەنیا مایەپووچ و دەستەمۆكەری كرێكاران و زەحمەتكێشانی ناڕازی بوون، لەوەش خراپتر نائومێدگەری دەیان و سەدان ئەندام بوو، كە لەو ڕێكخراوە پاشكۆییانەدا كۆبووبوونەوە و ھەنووكە باوەڕیان نە بەخۆیان و نە بەتوانای چینایەتییان نەماوە و قەدەری خۆیان داوەتە دەست بزووتنەوەی ڕامیاریی وەك لیستی نیئۆجەلالییەكان (لیستی گۆڕان).

بە بۆچوونی من، ئەگەر لە کوردستان ئەناركییەك بوونی هەبێت و لە خەباتی كۆمەڵایەتییدا بۆ باشتركردنی باری ژیان یا گۆڕینی كۆمەڵگە و سیستەمەكانی بەڕێوەبردنیدا بەشدارینەكات، ئەوا ئەناركیبوونی خۆی دەخاتە ژێر پرسیارەوە. چونكە تاكە مەیدانێك كە ئەناركییەكان بە مەیدانی خەباتی خۆیانی بزانن، لە ڕوانگەی ئەوانەوە خەباتی شۆڕشگێڕانە، تەنیا خەباتی كۆمەڵایەتییە و هەموو گۆڕانێكیش لە گۆڕانی كۆمەڵایەتییەوە دەستپێدەكات. ئیدی ئەو خەباتە كۆمەڵایەتییە بۆ پاڕاستنی ژینگە بێت یا باشتركردنی باری گوزەران، یا بۆ فراوانكردن و سەپاندنی ئازادییە تاكەکەسیی و گشتییەكان بێت. بەپێچەوانەوەی ئەوەوە، ئەناركییەكان ھەموو ھەوڵێك بۆ ڕامیارییكردنی بزاڤە كۆمەڵایەتییەكان و ئاراستەكردنی شۆڕشی كۆمەڵایەتی بەرەو ڕامیارییکردن و بەدەستھێنانی دەسەڵاتی ڕامیاریی ڕەتدەكەنەوە، چونكە شۆڕش یا كۆمەڵایەتییە یا نییە و ئەوەی بە پاشگریی ڕامیارییەوە هەیە، دژە-شۆڕشە. هەر بەو پێوەرە ھەموو ڕێكخراوە و كۆڕ و كۆمەڵێكی پاشكۆ بۆ پارتەكان و دەسەڵات دژە-شۆڕشە. چونكە كاری ئەو ڕێکخراوانە بەڕامیارییكردنی خەبات و پرسە كۆمەڵایەتییەكانە. لەبەرئەوەی پارتەكان تەنیا لە ڕامیارییكردنی خەبات و پرسەكاندا بەختی دەركەوتنیان وەك دەستەبژێر و نوێنەرانی سەرووخەڵكی دەبێت، بەپێچەوانەشەوە ئەناركییەكان تەنیا لە خەباتی كۆمەڵایەتییدا بەختی كردەییەكردنەوە (پراكتیزەكردن)ی بیرۆکەكانیان دەبێت و ھزری ئەناركی گەشەدەكات و بڵاودەبێتەوە. ھەر بۆیە لە جیاتی گەمەی پارلەمان و شەڕەدەندووکی نێوەندی و سەركردایەتی پارتەكان، سەرشەقامەكان و مانگرتن و کارگە و کۆڕ و کۆمەڵەکانی گەڕەك و خوێندنگە و ھەڵدەبژێرن، تاوێك تەماشای كەناڵە تەلەفزیۆنییەكان و تۆڕە کۆمەڵایەتییەکان، گەواھی ئەو ڕاستییەت بۆ دەدات، کە لە وڵاتانی ئەوروپی و ئەمەریکییدا ئەنارکییەکان لە کوێی کۆڕ و کۆمەڵە جەماوەریی و کۆمەڵایەتییەکانەوە وەستاون.

پێت وانییه‌ ئه‌گه‌ر دەسەڵات له‌ده‌ست ژنان بێت، كوشتوبڕ كه‌متر ده‌بێت و دادپه‌روه‌ری زیاتر؟ باشتر نییه‌ هاوڕێیانی ئه‌ناركۆ فیمینیست كه‌ تۆ لایه‌نگری ده‌كه‌ی خۆیان كاندیدبكه‌ن یا ڕێكخراوه‌ دروستبكه‌ن و له‌ شوێنێكه‌وه‌ ببنه‌ هێز و بچنه‌ ده‌سه‌ڵاته‌وه‌؟

ئەوەی كە پێتوابێت دەسەڵات لە دەستی ژنان یا كرێكاراندا [وەك بەشێكی چەوساوەی كۆمەڵگە]دا بێت، ئیدی دادپەروەری مسۆگەر دەكرێت، جۆرێكە لە ژیان لە ئەفسانەدا و فێڵكردنە لە خودی ژنان و كرێكاران. چونكە دەسەڵاتخوزان لە هیچ سەردەمێكدا نەهاتوون بەناوی خۆیانەوە داخوازی بەدەستهێنانی دەسەڵات بكەن، هەمیشە لەژێر ناوێكی دیكەی وەك نەتەوە، كرێكاران یا ژنان هاتوون و كنەیان كردووەتە نێو ڕیزی خەباتكاران و بزووتنەوە جەماوەریی و کۆمەڵایەتییەکان.

بە گوێرەی ئەزموونەکان و بە بۆچوونی منیس، ئەوە بیرۆكەی ژنانێكە، كە خۆیان بە دەستەبژێری نێو ژنان دەزانن و پێیانوایە، كە زۆرینەی ژنان توانانی بیركردنەوە و خۆڕزگاركردنی خۆیان نییە و پێویستیان بە شوانەیی ئەوان هەیە. هەروەها ئەو بۆچوونە بە پاگەندەیەكی ژاراوی پاساودەدەن، گوایە « لە كۆمەڵگەدا پیاو دەسەڵاتدارە» و مادام وایە، باشترە كۆمەڵێك ژن ئەو دەسەڵاتە بگرنەدەست. ئەمە لەسەر كێش و سەروای هەمان بالۆرەی ناسیونالیستەكانە، كە دەڵێن «ئەگەر دەوڵەتی خۆییمان هەبێت و خۆمان فەرمانڕەابین، هەموو ئەندامانی نەتەوە ئازاددەبن، یا بالۆرەی ماركسیست-لێنینیستەكان، كە دەڵێن «ئەگەر دەسەڵات لەدەستی ئێمەدا بێت و حكومەتی كرێكاریمان هەبێت، هەموو كرێكاران و كۆمەڵگەش ئازاد دەبن» .

بۆ تێگەیشتن لە پووچی ئەو پاگەندەیە، ئەوەندە بەسە لەو بارەوە وەك نموونە، سەرنجی ڕووداوەكانی سەدەی ڕابوردوو و سەرەتای ئەم سەدەیە بدەین، تاوەكو ببینین، كە چۆن كرێكاران لە سایەی دەسەڵاتی دیكتاتۆریی ماركسیست-لێنینیستەكاندا خراپتر لەژێر سایەی دەسەڵاتی دەسەڵاتی پارلەمانی بۆرجواكاندا دەچەوسانەوە و چۆن كوردان لە هەرێمی كوردستانی ئەم ڕۆژگارەدا وەك جارانی سەردەمی بەعس لە ڕووی ئابووریی و ڕامیاریی و كۆمەڵایەتی و تەنانەت كولتوورییەوە دەچەوسێنەوە و وەك چۆن لە سەردەمی بەعسدا تاكەكانی هەرێم «شمال العزیز» لە ڕووی مافی بەكاربردنی زمانەوە لەچاو ناوچەكانی خواروو پلە دوو بوون، ئەم ڕۆژە لە سایەی دەسەڵاتی بۆرجوازی كورد«ناسیونالیستەكان واتەنی دەسەڵاتی خۆیی»دا ناوچەكان و زمانەكان و زاراوەكانی دیکەی کوردی بە پلەدوو دادەنرێن، هەروەها لە سایەی سەروەریی شاژن ئەلیزابێت و سەرۆکشالیاران تاچەر و چیلەر و مێرکڵ’دا ژنان خراپتر چەوسانەوە و دەچەوسێنەوە.

وەها پاگەندەیەك دەیەوێت، ئاوا نیشانبدات، کە ژنان لە هیچ بوارێکی کارگێڕیی و فەرمانداریی و ڕامیاریی سەرمایەداریدا ڕۆڵیان نییە و هەموو شتێك بەدەست پیاوانەوە و ژنان لە دەرەوەی سیستەمەکەن و هەر کەس بەڕەگەز نێرینە بوو، ئیدی سەروەرە ! ئینگلیزواتەنی ئەمە “تەرسەقولە” ! چونکە ژنان لە هەمان سیستەمی خێزانیدا باڵێکن لە پەروردەی سەرکوتگەرانە، هەر ئاوا لە دایەنگە و فێرگەکاندا تا دەگاتە زانکۆکان، ژنانی پەروەردەکار و ماموەستا و وانەبێژ وەك هاوکارە پیاوەکانیان ئازاری منداڵان دەدەن و بە وانەکانی سەروەریی و پیرۆزکردنی مێژوویی کۆمەڵگەی چینایەتی و ڕەوایەتیدان بە سیستەمەکە و دەمارگیریی ئایینی و نەتەوەیی منداڵان و لاوان دەبەنگدەکەن، ژنان لە فەرمانگەکاندا وەك هاوکارە پیاوەکانیان سووکایەتی و کارکردە دژە مرۆییەکانی سیستەمەکە بەسەر خەڵکیدا دەشكێننەوە، ژنانی کرێکار وەك پیاوانی کرێکار، سەرمایە بۆ سەرمایەداران کەڵەکەدەکەن، لەتەك هاوکارەکانیاندا کێبڕكێدەکەن و پاشقول لەیەکدی دەگرن، ژنانی بەرێوەبەر، پۆلیس و سەرباز وەك هاوکارەکانیان پارێزگاریی لە سیستەمەکە دەکەن، ژنانی سەرمایەدار و ڕامیار و دەسەڵاتدار وەك پیاوانی هاوکاریان هەوڵی فریودانی خەڵك و چەوسانەوەیان دەدەن، ژنانی پارلەمانتار وەك هاوکارە نێرینەکانیان، دەنگ بە یاسا دژە مرۆییەکان دەدەن، لەوانە یاسای چەند-ژنە بۆ پیاوانی دەوڵەتمەند !

دەکرێت پشکی ژنان لەو هەموو تاوانانەدا بەپێی کەمی هەژ ماری ژنان لەو بوارانەدا کەمتر بێت، بەڵام ئەمە بەو واتایە نییە، کە ژنان لەو سیستەمدا دەستییان نییە و تاوانبارنین یا دژی سیستەمەکەن! ئەگەر بەهیچ شێوەیەك لە بوارەکانی بەڕێوەبردنی کۆمەڵگە و ڕاگرتنی سیستەمە چینایەتییەکەدا بەشدارنەبوونایە و ژنان وەك سروشت و تایبەتیمەندیی خۆیان لە مرۆڤبوونی پیاوان جیابوونانە و خودبەخود دژی ئەو هەمووە تاوانانە بوونایە، یا بەلایەنی کەمەوە ئەوانەی کە ئەو پاگەندەیە دەکەن، دژی هەموو پێکهاتەیەکی چینایەتی و دژی هەموو جۆرە چەوسانەوەیەك و هەموو سیستەمێکی چەوسێنەر و هەموو ئامراز و ئایدیۆلۆجیاکانی چەوسانەوەی مرۆڤ بوونایە، ئەوسا دەمانتوانی بڵێین، ئەگەری دروستبوون و دروستدەرچوونی وەها پاگەندەیەکی نالۆجیکی هەیە. بەڵام بەداخەوە کەتواری کۆمەڵگە و ڕووداوەکان و سروشت و پێکهاتەی ستەمگەریی لە کۆمەڵگەدا پێچەوانەوەی ئەو پاگەندەیە دەسەلمێنن. من لێرەدا تەنیا یەك نموونە دەهێنمەوە: ئەوەندەی ژنان بەخۆیان لە خەتەنەی کچاندا، لە دوورینەوەی کۆئەندامی زاوزێی بێوەرژناندا، لە کێبرکێ و شووکردن بەسەر یەکدیدا ڕۆڵیان هەیە، پیاوان ناتوانن ئەو کارایی و ڕۆڵەیان هەبێت !

پاشان، ئەو ڕێکخراوانەی کە تا ئێستا پاگەندەی ڕزگاری و ئازادی و یەکسانی ژنانیان کردووە، بەکردەوە پێچەوانەی ئەوەیان سەلماندووە؛ بەوەی کە خۆیان خەریکی قوتکردنەوە و ڕێکخستنەوەی ژنانی ناڕازین لە پێکهاتە قووچکەییە ستەمکارەکاندا، واتە سەپاندنەوەی ڕێکخستن و پێکهاتەیەکی دیکەی قووچکەیی فەرماندەر و فەرماندەر، پێشرەو و پاشڕەو، کە لە پێکهاتە قووچکەییە کۆمەڵایەتیی و ئابووریی و ڕامیارییەکانیشدا هەمان بوون هەیە؛ خێزان، فێرگە، مزگەوت، کارگە، فەرمانگە و کارگێڕیی و پارلەمان و فەرمانداریی و دەوڵەت. بەواتایەکی دیکە پەسەندنانەوەی هەمان پێکهاتەی زۆردارانە و پڕ ستەمکاریی، بەڵام ئەم جارە بەناوی خودی ژنان و ڕزگاری و یەکسانییەوە.

لەبەرئەوە بە بۆچوونی من [لێرەدا مەرجنییە ئەمە بۆچوونی هەموو ئەنارکییەك بێت]، ئەگەر بڕیاربێت گروپ و ڕێکخراوێك بەناوی ژنانەوە هەبێت، ئەوا دەبێت ڕێکخستنێکی ئاسۆیی هەبێت و ئامانجی خۆکۆمەکییکردنی ژنان بێت. بەڵام ئەوەی کە ستەم لە ژنان و پلەچەندیی و ژێردەستەیی ڕەگەزیی لەنێوببرێت، لەبەرئەوەی کە ستەمەکە پێگەی کولتووریی و ئابووریی و ڕامیاریی هەیە و پرسێکی کۆمەڵایەتییە، کەواتە ژنان تەنیا لە بزووتنەوە کۆمەڵایەتییە نا نێوەندیی و نا قووچکەییەکاندا دەتوانن هەنگاو بۆ وەلانانی بنێن و هەروەها بەبێ ڕاکێشانی ڕەگەزە کۆمەڵایەتییەکەی دیکە، کە لە هەموو بوارێکی ژیان و کاروباری کۆمەڵگەدا پێکەوە کاردەکەن و دەژین و ئەوینداریی دەکەن، ئەستەمە ئەو باڵدارەی ئازادی بتوانێت بەتەنیا یەك بەاڵ بفڕێت. بە واتایەکی دیکە لەبەرئەوەی کە پرسی ژنان، پرسێکی کۆمەڵایەتییە و بنەمای ئابووریی و کولتووریی و ڕامیاریی هەیە و بە پێکهاتەی سیستەم و بەڕێوەبەرایەتی کۆمەڵگەوە پەیوەستە، هەم ڕزگاری ژنان بە ڕزگاری کۆمەڵگە و خودی پیاوانیشەوە پەیوەستە و هەم ئەرکی سەر شانی پیاوانی ئازادیخواز و ڕزگاریخواز و سۆشیالیستخوازە، کە پەیگرانە هاوپشتی بزووتنەوەی ڕزگاریخوازانەی ژنان بکەن. چونکە ئەستەمە چین و توێژە بندەستەکان بەبێ ڕزگاریی ژنان وەك بەشێك لەوان، ڕزگاریان ببێت، لەبەرئەوە ئەگەر پیاوانێك هەن و خوازیاریی ڕزگاربوونیان لە کۆتوبەندە ئابووریی و ڕامیاریی و کولتوورییەکان، ئەوا هەم وەك ئەرکی مرۆیانەیان و هەم بە ناچاری پێویستە لەپێناو ڕزگاریی ژنان لە پلەچەندی ئابووریی و کۆمەڵایەتیی و هەڵاواردن و ستەمی ڕەگەزیی، شان بە شانی ژنانی ئازادیخواز تێبکۆشن، وەك گوتم تەنیا لەبەر ڕزگاربوونی ژنان نا، بەڵکو لەبەر ڕزگاربوونی خودی پیاوانیش!

شتێكی دیکە کە نابێت لەبیری بکەین، ئەوەیە، ئەگەر جاران پێش پێکهاتنی دەوڵەتی سەرتاپاگیری هاوچەرخ [نەتەوەیی]، ستەم لە ژنان زیاتر بارێکی کولتووریی بەخۆوەگرتبێت و ئایین ڕێکخەر و دیاریکەری ڕۆڵ و پێگەی پلەدووی ژنان لە کۆمەڵگەدا بووبێت، ئەوا لەم ڕۆژگارەدا پارلەمان و فەرمانداریی و و یاسا و دەوڵەت و دەزگە ڕامیارییەکان دیاریگەری ئەو ڕێوشوێنەن، بە نموونە بڕیاری چەند-ژنە لەلایەن پارلەمانی هەرێمەوە، گەشتی ژنان بە هامڕایی نێرینەیەکی خێزانەکەی و ..تد. بەم جۆرە ئەمە سەلمێنەری ئەو ڕاستییەیە، کە ستەم لە ژنان لەم ڕۆژگارەدا ڕیشە و بنەمای ڕامیاریی و ئابووریی و سیستماتیکی هەیە و ئەوی دژی هەڵاواردن بەگشتی [ڕەگەزیی، زمانی، نەژادی، ئایینی، هەڵاوردن لەسەر بنەمای ڕەنگ و شوێنی لەدایکبوون] و لەم پەیوەندەدا بە دیاریکراویی هەڵاواردنی ڕەگەزیی [ژنان و پیاوان] بێت، خۆبەخۆ ناچاردەبێت، کە دژی هەموو پێکهاتە و دەزگە قووچکەییەکان، پلە و پایە سەر و خوارەکان، نایەکسانی ئابووریی و نایەکسانی دەسەڵات و نایەکسانی ئەرك و ماف و دژی سیستەمی ڕامیاریی بە پارلەمانی و ناپارلەمانییەوە، تێبکۆشێت و هەوڵی کۆمەڵایەتییکردنەوەی چارەسەری پرسەکان و ناتەباییەکان بدات، ئەگەر نا، ئەوا خۆبەخۆ سەری لە دروستکردن و قوتکردنەوەی دەیان ڕێکخراوی قووچکەیی دەستەبژێرانە و ڕامیاریی بەناوی ژنان و منداڵان و ژینگە و ئاژەڵ و چین و توێژەکانەوە دەردەچێت و دواجار هەرچەندە ئامانجیشی خزمەتکاریی سەروەریی چینایەتی نەبێت، هەر ئاو بە ئاشی سەروەریی دەوڵەتدا دەکاتەوە .

جیاوازی ئه‌ناركۆ-فێمینیزم و فێمینیزمه‌كانی دیكە چییه‌؟

ئه‌گه‌ر به‌ چەند ده‌سته‌واژه‌ كورتی بكه‌مه‌وه‌، ئه‌وا بە خوێندنەوەی من بۆ ئەنارکۆفێمینیزم وەك تێڕوانینی ئەنارکیستی لەمەڕ نەهێشتنی ستەم و هەڵاواردن بەرامبەر ژنان، ئه‌ناركۆ-فێمینیسته‌كان ئامانجیان زیندووكردنه‌وه‌ی گیانی خۆڕزگاری و خۆكارابوونە له‌نێو بزاڤی ژناندا دژ به‌ كۆیله‌تی پلە-چه‌ندیی ژنان له‌ پاش كۆیله‌تی پیاوانه‌وه‌. به‌واتایه‌كی دیكە ئه‌ناركۆ-فێمینیسته‌كان به‌پێچه‌وانه‌ی ئاراستە‌ فێمینیستییه‌كانی دیكە، كار بۆ ده‌سته‌مۆكردنی ژنانی ئازادیخواز له‌ژێر ڕابەرایه‌تی خۆیان ناكه‌ن؛ هەم ڕابەرایەتی خۆیان بەسەر ئەوانی دیکەدا ڕەتدەکەنەوە و هەم ڕابەرایەتی ئەوانی دیکە بەسەر خۆیاندا ڕەتدەکەنەوە، بە واتایەکی دیکە ڕابه‌رایه‌تی و ڕێكخستنی قوچكه‌یی (هیرارشی) به‌ پارێزه‌ری كۆیله‌مانه‌وه‌ی ژنان و چه‌وساوان به‌گشتی ده‌زانن.

ئه‌ناركۆ- فێمینیسته‌كان پێیانوایه‌ و به‌بۆچوونی منیش بۆئه‌وه‌ی ژنان ئازادی بستێنن و خۆیان له ‌داوه‌كانی بابسالاری و سیسته‌می هه‌ڵاوارێزی مرۆڤه‌كان به‌گشتی ڕاپسێنن، سه‌ره‌تا پێویسته‌ له‌نێو ڕیزه‌كانی خۆیاندا ئه‌و پێكهاته‌ و پله‌به‌ندییه‌ باوانه‌ ڕەتبکەنەوە و له‌نێوبه‌رن. ڕزگاری ژنان له‌ پله‌-چه‌ندی كۆمه‌ڵایه‌تی و یاسایی ته‌نیا به‌ ڕیفۆرمی چه‌ند خاڵێك له‌ یاسای سه‌روه‌راندا نایێته‌ دی، به‌ڵكو پێویستی به‌ لێدان و لەنێوبردنی پایه‌ ئابووریی و ڕامیاریی و کولتووریی و یاساییه‌كانی هه‌ڵاواردن و هەڵوەشاندنەوەی پێکهاتە پارێزەرەکانی ئەو بنەمایانە هەیە، کە هەموو پێکهاتەیەکی قووچکەیی دەگرێتەوە.

بەڕێزم، لەو باوەڕەدا‌ نیم، له‌سه‌ر ئه‌وه‌ ناكۆك بین، كه‌ ئازادی نادرێت، بەڵكو ده‌سێنرێت. ده‌ی كه‌واته‌ كه‌سێك خۆی ویستی (ئیراده‌ی) ئازادبوونی تێدا نه‌بێت، كه‌س ناتوانێت ببێته‌ ڕزگارگه‌ری له‌ ڕێوشوێنی ناله‌باری کۆمەڵایەتیی. ئه‌مه‌ش پێویستی به‌ هوشیاری خۆكارابوون و خۆڕادەربڕین هه‌یه‌ و ئه‌و ڕێكخراو و كۆمەڵانه‌ی كه‌ هاوشێوە‌ی خودی دەوڵەت و پارت و خێزان، ڕێكخراون و پێكهاتوون، ناتوانن چوارچێوه‌یه‌كی گونجاو بن بۆ خۆڕزگاری و خۆكارابوون. چونکە‌ له‌وێشدا كۆمەڵێك فه‌رمانده‌ر و پله‌-یه‌كن و كۆمه‌ڵێكیش فه‌رمانبه‌ر و پله-دوو. هه‌ر به‌و جۆره‌ ژنانی پله-یه‌ك ( ڕابەران و سكرتێران و لیپرسراوان و سه‌ركردان ) و ژنانی پله-دوو ( گوێڕایه‌ڵان و فه‌رمانبه‌ران و ژێركردان ) له‌و ڕێكخراوانه‌دا به‌رهه‌م ده‌هێنرێنه‌وه‌. به‌م جۆره‌ ڕێسه‌كه‌مان ده‌بێه‌وه‌ خوری و ژنانێك كه‌ لە تاو ستەم و بێدەرەتانی هاتوونه‌ته‌ده‌ر و ده‌یانه‌وێت ڕزگاریانبێت، ئه‌م جاره‌ له‌لایه‌ن هاوڕه‌گه‌زه‌كانی خۆیانه‌وه‌، به‌ تۆرێكی وردتر و زیره‌كانه‌تر له‌وه‌ی باوك و مزگەوت و پارت و ده‌وڵه‌ت و یاساكانیان، ژنانی ناڕازی ڕاوده‌كرێته‌وه‌ و له‌ چوارچێوه‌ی یاسای سه‌روه‌ر و ژێروه‌ر، فه‌رمانده‌ و فه‌رمانبه‌ر، پێشڕه‌و و پاشڕه‌ودا كۆتوبه‌ند ده‌كرێنه‌وه‌. ئیدی بەو جۆرە ڕزگاربوونیان له‌و جاڵجاڵۆكه‌ ئایدیۆلۆجییه‌ی هه‌ڵاواردن و پله‌- پله‌كردن ئەسته‌متر ده‌بێت، له‌به‌رئه‌وه‌ی كه‌ دڵخواستانه‌ی خۆیان و له‌ ناهوشیارییه‌وه‌ خۆیان ئه‌و بریاره‌یان داوه‌ و هه‌ر كاتێكیش سه‌رپێچی و هه‌ڵگه‌رانه‌وه‌ له‌ كۆیله‌تی نێو ئه‌و ڕێكخراوانه‌ ببێته‌ خه‌یاڵی سه‌ری ژنێكی ئازاده‌، ئه‌وا تۆمه‌ته‌ مۆڕاڵییه‌كان و یاسا و سزا كۆمه‌ڵایه‌تی و ئابووریی و ڕامیارییه‌كان ئاماده‌ن و ده‌رگه‌ی زیندانه‌كان بۆ تاوانباركردنیان به‌ تۆمه‌تی هه‌ڵبه‌ستراو، ئاوه‌ڵا دەکرێت‌.

به‌بۆچوونی من، ڕزگاری؛ هه‌نگاوی یه‌كه‌م له‌ ناخی خۆمانه‌وه‌ ده‌ستپێده‌كات، له‌وێوه‌ كه‌ دیوار و كۆت و زنجیره‌ کولتووریی ده‌ستكرده‌كانی خێزان، مزگەوت و كۆمه‌ڵگه‌ و ده‌وڵه‌ت و هاوشێوە‌كانیان له‌ ئاوەزماندا بڕوخێنین و بپسێنین و له‌ كۆڵیانبكه‌ینه‌وه، تاوەکو بتوانین لە تێکۆشانێکی کۆمەڵایەتییدا لەتەك‌ هاوچین و هاوتوێژ و هاودەردەکانمدا یەکبگرینەوە. ئه‌مه‌ بۆ هه‌ر مرۆڤێكی چه‌وساوه‌ و بنده‌ست، كه‌ خوازیاری ئازادبوونه‌، دروسته‌. پاشان “نا”گوتن به‌ هه‌ر فه‌رمان و یاسایه‌ك، كه‌ دەسەڵاتی [ئۆتوریته‌ی] كه‌سانی دیكە به‌سه‌رماندا ده‌سه‌پینێت و ملكه‌چی زاڵبوون و پاوانگەریی [دۆمینه‌یتگەریی] ئه‌وانی دیكەی هاوجۆر یا ناجۆرمان ده‌كات، خۆبڕیاردانی گەرەکە. ئێمه‌ی چه‌وساوه‌ یا ژنان ناتوانین خواست و خه‌ونه‌كانیان به‌ كه‌سانی دیكە بسپێرین و بیانكه‌ینه‌ ده‌مڕاستی خۆمان، چونکە له ‌نێوان فەرماندانی نێرینه‌كانی خێزان و فەرماندانی دەسەڵاتدارانی كۆمه‌ڵگه‌ و یاساكانی ده‌وڵه‌ت و په‌یڕه‌وپرۆگرامی پارته‌كاندا جیاوازی نییه‌ و ئەوەی کێ دیاریبکات، کە چی بكه‌ین و چی نه‌كه‌ین، یا ئەوەی كه‌سانێك دیكه‌ به‌ناوی ئێمه‌وه‌ ببنه‌ سكرتێر و ڕابەری ڕێكخراوه‌ و كۆمه‌ڵه‌كانمان و فه‌رمانمان پێبده‌ن چۆن خه‌بات بكه‌ین و لە کوێ خەبات بكه‌ین و چۆن هه‌ڵوێست وه‌ربگرین، هیچ جیاوازی نییە و نابینرێت !

ئه‌گه‌ر ژنانی ئازادیخواز خوازیاری هه‌ڵوه‌شانندنه‌وه‌ی هه‌ڵاواردنن له‌نێوان خۆیان وه‌ك ڕەگه‌زی مێینه‌ و باوك و براكانیان و نێرینه‌كانی كۆمه‌ڵگه‌ن، ئه‌وا هه‌نگاوی یه‌كه‌م پێویستە له‌نێو خودی بزاڤه‌كه‌دا دژی هه‌ر هه‌ڵاواردن و پله‌وێرییه‌ك بن کە پێکهاتەی قووچکەیی ڕێکخستن دەیسەپێنێت. بزاڤێك یا ڕێكخراوێك كه‌ هه‌ڵگری تۆوی پله‌-یه‌كی و پله‌-دووی خودی ژنان به‌نێوی ڕابەران و ڕێبه‌ریكراوانەوە بێت، ناتوانێت هه‌ڵگری په‌یامی یه‌كسانی و دژبوون به‌ هه‌ڵاواردن بێت و سه‌ره‌نجام به‌جۆرێكی دیكە ژنان ده‌سته‌مۆی پێكهاته‌ قوچكه‌ییه‌ پڕ هه‌ڵاوێرییه‌كان ده‌كاته‌وه‌. لەبەرئەوە‌ ژنانی ئازادیخواز (ئه‌ناركۆ-فێمنیست) خۆبه‌خۆ دژی پله‌به‌ندی نێو بزاڤه‌كه‌ و ڕێكخراوه‌كان دەبن و شوانه‌یی هیچ ژن و پیاوێك به‌ ڕه‌وا و دروست نازانن و به‌وپه‌ڕی توانایانه‌وه‌ وه‌ك هه‌ر پێكهاته‌یه‌كی دیكەی بابسالاری و سیسته‌می نایه‌كسانی مرۆڤه‌كان، دژایه‌تییان ده‌كه‌ن و له‌نێوبردنیان به‌ ئه‌ركی ده‌ستبه‌جێی خۆیان ده‌زانن.

ژنانی ئازادیخواز پێویستییان به‌ فۆرومی كۆمه‌ڵایه‌یی له‌سه‌ر ئاستی گه‌ڕه‌ك و شوێنی كار، نیتوۆركی ژنان، كه‌ پشت به‌ ڕێكخستن و په‌یوه‌ندی زنجیره‌یی و لابه‌لایی ئاسۆیی (نه‌ك سه‌ره‌وخواری) هه‌یه‌. بۆ نموونه‌: ژنانی كۆڵانێك، گوندێك، گه‌ڕه‌كێك ده‌توانن فۆرومێكی كراوه‌یان هه‌بێت و لەسەر پرسەکانیان وتووێژبکەن، بۆ نموونە ئاوكێشان كه‌ كارێكی تاقه‌پڕوكێنی كۆمه‌ڵگه‌كه‌مانه،‌ به‌سه‌ر پیاوانیشدا بسه‌پێنن و به‌و جۆره‌ پیاوان ڕاسته‌وخۆ له‌ته‌ك گرفتێكی كۆمه‌ڵایه‌تی و هه‌ر ڕۆژه‌ی كۆمه‌ڵگه‌ ڕووبه‌ووده‌بن و ناچار شان به‌شانی ژنان ده‌چنه‌ جه‌نگی ئاودزانی كۆمه‌ڵگه‌وه‌، ده‌چنه‌ پای خه‌بات بۆ دابینكردنی ئاوی پێویست بۆ هه‌مووان. ئه‌م نموونه‌یه‌ بۆ زۆر بوار و گۆشەی خه‌باتی ڕۆژانه‌ كردەییه‌ و ده‌كرێت سوودی لێ وه‌ربگیردرێت. ئه‌مه‌ شێوازی خه‌باتی ژنانی (کرلا)ی هیندوستانه‌ دژی كارخانه‌كانی کۆکاكۆلا و خواردنه‌وه‌ گازییه‌كانی دیكە‌، كه‌ بوونه‌ته‌ هۆی كه‌مكردنه‌وه‌ی ئاوی خوارده‌نه‌وه‌ له‌ ناوچەکانیاندا.

وەك ئامارەکان نیشانیدەدەن، ژنان له‌سه‌ر كار نیوه‌ یا كه‌متر له‌ مووچه‌ی پیاوان وه‌رده‌گرن و ته‌نانه‌ت له‌ ئەمەریکا و وڵاته‌ ئه‌وروپییه‌كانی وه‌ك ئاڵمانیا و بریتانیا’ش هەر وایە، ژنان لە بەرامبەر کارێکی هاوشێوەدا بەڕێژەی ٢٥% مووچە و کرێی کەمتر لە پیاوان وەر دەگرن‌. ده‌كرێت له‌م باره‌دا كه‌مكاری به‌و ڕێژه‌یه‌ی کەمی مووچه‌كه‌یان بەراورد بە‌ هاوكاره‌ پیاوه‌كانیان‌، كاری كه‌متر بكه‌ن و كاره‌ كه‌ڵه‌كه‌بووه‌كان بخه‌نه‌ سه‌رشانی هاوكاره‌ پیاوه‌كانیان [-كه‌ بۆ ته‌نیا جارێكیش به‌بیریاندا نه‌هاتووه‌ و بیریان لێ نه‌كردووه‌ته‌وه؛‌ بۆچی ژنانی هاوكاریان به‌رامبه‌ر هه‌مانكار، موووچه‌ی كه‌متر وه‌رده‌گرن]- و به‌جۆره‌ ناچارییەك دەتوانن بیانكێشنه‌ پای خه‌بات بۆ مووچه ‌و كرێی یه‌كسان. ژنانێك كه‌ كاری ده‌ره‌وه‌ی ماڵ ده‌كه‌ن و هاوكاتیش كاری نێوماڵ و سه‌رپه‌رشتی منداڵیان له‌ئه‌ستۆیه‌، هه‌ر به‌ هاریكاری و هاوڕیزی ژنانی گه‌ڕه‌ك و كۆڵان و ته‌نانه‌ت سه‌ركاریش، ده‌توانن له‌ چوارچێوه‌ی سەکۆکەیاندا [فۆرومه‌كه‌یاندا] بڕیاری سه‌پاندنی به‌شێك له‌ كاری نێوماڵ و سه‌رپه‌رشتی منداڵان به‌سەر پیاوه‌كانیاندا بدەن و به‌و جۆره‌ پیاوانیان به‌شدار و ناچار به‌ بیركردنه‌وه‌ بۆ ڕزگاربوون و كۆمه‌ڵایه‌تییكردنه‌وه‌ی كاری نێوماڵ و سه‌رپه‌رشتیکردنی منداڵ، بکەن. ئه‌مه‌ش داخوازی دایه‌نگه‌ و باخچه‌ی منداڵان و چێشتخانه‌ی گشتی دێنێته‌ ئاراوه‌، كه‌ ده‌توانن پایه‌ی كۆمه‌ڵگه‌یه‌كی نوێ بن، کە تێیدا کاری نێوماڵ و بەخێوکردنی منداڵ کار و ئەرکی کۆمەڵگەیە.

بەبۆچوونی من، له‌به‌ر ڕۆشنایی ئایدیای ژنانی ئه‌ناركۆ-فیمینیستدا جیاوازییەکان گەلێك زۆرن. له‌پاڵ ئه‌مانه‌شدا پێویستە ئه‌وه‌مان له‌بیرنه‌چێت، هه‌ر ئاوا ڕزگاری ژنان، كرێكاران، جوتیاران و خوێندكاران و … تد ته‌نیا له‌ توانای خودی ژنان، خودی كرێكاران، خودی جوتیاران، خودی خوێنداكارن و … و .. تددایه‌، هه‌ر ئاواش گۆڕینی به‌ندێكی یاسایی وه‌ك چه‌ند-ژنه‌ یا نه‌هێشتنی نه‌ریتێكی كۆمه‌ڵایه‌تیی وه‌ك خه‌ته‌نه‌ و پاشه‌كشێ به‌ ڕێسایه‌كی ئایینی وەک شەلاقدان و زیندەبەچاڵکردنی ژنان، به‌ واژۆكۆكردنه‌وه‌ و نامه‌گۆڕینه‌وه‌ له‌ته‌ك سه‌روه‌ران و چوونه‌ پارله‌مانی سه‌دان ژن، ناتوانێت ئاڵوگۆڕ له‌ ژیانی كه‌تواریماندا بكات و له‌ ڕزگاربوون له دەست ئە‌و یاسا و نه‌ریتانه‌ نزیكمانبكاته‌وه‌. به‌ڵكو هه‌ر گۆڕنێك، پێویستی به‌ هەڵخڕان و بەرجەستەبوونی بزاڤی كۆمه‌ڵایه‌تیی هه‌یه‌، پێوستی به‌ ئاماده‌یی تاك هه‌یه‌، پێویستی به‌ هۆشیاری خۆكاریی و خۆبڕیاردان و خۆهه‌نگاونان و خۆجێبه‌جێكردن و خۆپیاده‌كردن هه‌یه‌، ئه‌مه‌ش پێویستی به‌ ڕێكخراوه‌ جه‌ماوه‌رییه‌ سه‌ربه‌خۆكان هه‌یه‌ وه‌ك فێرگه‌ و په‌روه‌ردگه‌ی ژنانی ئازاده‌ی كۆمەڵگه‌ی نوێ. لێره‌دا ڕێكخراوه‌كان بێجگه‌ له‌ چوارچێوه‌یه‌ك یا چەترێك بۆ كۆوه‌بوون و هوشیاریی و یەکگرتن و زیندووكردنه‌وه‌ی ویستی ئازادیخوازیی و یه‌كسانیخوازیی، فێرگەیەکیش دەبن بۆ و په‌روه‌رده‌ی مرۆڤی کۆمەڵگەی نوێ، هەر لەبەرئەوە‌ گروپە خۆجێیی [فۆرومەکانی گەڕەك و تۆڕە سەرتاسەرییەکان] و جەماوەرییەکانی ژنان پێویستییان به‌ ڕابەر و سه‌ركرده‌ و ژنانی پله‌یه‌ك نییه‌، پێویستییان به‌ ڕێنوێنی پیاوانی سه‌ركردایه‌تی پارته‌كان و چەپڵەڕیزان و چەنەبازیی هۆله‌كانی په‌رله‌مان نییه، بەڵکو تەنیا پێویستیان بە خۆهوشیاریی و خۆکارایی و خۆکۆمەکیی و خۆویستەکی ئەندامانیان هەیە‌.

من، سته‌م و هه‌ڵاواردن به‌رامبه‌ر ژنان ته‌نیا له‌لایه‌ن پیاوانه‌وه‌ نابینم، به‌ڵكو زۆرجار له‌لایه‌ن خودی ژنانه‌وه‌ ئه‌م سته‌م و هه‌ڵاواردنه‌ په‌ره‌ پێده‌درێت. بۆ نموونه‌ كه‌م نین ئه‌و ژنانه‌ی كه‌ خۆیان به‌زۆر به‌شوو دراون و كه‌چی هه‌مان پشتیوانی له‌ هه‌مان سته‌م ده‌كه‌نه‌وه‌ و كچ و نه‌وه‌كانیان ده‌خه‌نه‌ ژێر فشار و ناچاركردن. كه‌م نین ئه‌و ژنانه‌ی كه‌ خۆیان خه‌ته‌نه‌ كراون و بوونەتە قوربانی ئه‌و تاوانه‌ و كه‌چی به‌ده‌ستی خۆیان كچه‌كانیان ده‌به‌نه‌ به‌رده‌م گوێزانی ژەنگینی ژنانێكی دڕندە و خه‌ته‌نه‌گه‌ر. كه‌م نین ئه‌و ژنانه‌ی كه‌ له‌ ژیانی ژن و مێردایه‌تییاندا باجی بڕه‌ ئاڵتون و ماره‌یی و عه‌وداڵبوونی پیاوی ده‌وڵه‌مه‌دنییان داوه‌، كه‌چی كچه‌كانیان له‌سه‌ر هه‌مان شێوازی بیركردنه‌وه‌ په‌روه‌رده‌ده‌كه‌نه‌وه‌ و ده‌یانخه‌نه‌وه‌ ژێر چه‌كمه‌ی سووكایه‌تی پیاوه‌ داراكان. كه‌م نین ئه‌و ژنانه‌ی ژنیان به‌سه‌ردا هاتووه‌ و كهچ‌ی كچه‌كانیان ناچار به‌ دانیشتن لای پیاوانێكی فرەژەندار [حەرەمسەرادار] ده‌كه‌ن. كه‌م نین ئه‌و ژنانه‌ی كه‌ له‌ ژیانی خۆیاندا هاوه‌ڵێكی خۆشه‌ویستی خۆیان له‌سه‌ر ئه‌وینداری كوژرابێت، كه‌چی به‌خۆیان وتی وتی له‌سه‌ر كچه‌ دراوسێ و خزمانی خۆیان ده‌كه‌ن. كه‌م نین ئه‌و ژنانه‌ی كه‌ له‌لایه‌ن خه‌سوویانه‌وه‌ سووكایه‌تی و سته‌میان لێكراوه‌، كه‌چی به‌خۆیان هه‌مان كار و ڕه‌فتار به‌رامبه‌ر بووكه‌كانیان ده‌كه‌نه‌وه‌، به‌م جۆره‌ ده‌بین سته‌م له‌ ژنان دیارده‌یه‌كی ئاڵۆزی فرەڕەهەندی كۆمه‌ڵگه‌كه‌مانه،‌ نه‌ك تەنیا داهێنراوی یاسایه‌كی نووسراوه‌ یا زۆرداری پیاوانێك. کاتێك ئه‌و بۆچوونه‌ لاوازانه‌ ده‌خوێنمه‌وه،‌ كه‌ سته‌م له‌ ژنان بۆ ئایینی ئیسلام به‌ته‌نیا ده‌گێرنه‌وه‌. به‌ڕاستی ئه‌و ژن و پیاوانه‌ جێگه‌ی به‌زه‌یین، كه‌ خوێندنه‌وه‌ی ئاوا سه‌رپێی بۆ دیارده‌ كۆمه‌ڵایه‌تییه‌كان ده‌كه‌ن. سته‌م له‌ ژنان ڕه‌هه‌ندی مێژووی هه‌یه‌ و ئه‌و ڕه‌هه‌نده‌ زۆر له‌ ئیسلام و ئاینه‌كانی دیكەیش كۆنتره‌. بەم جۆرە نەبینی ئەم دراوە کەتوارییانە، نەبینینی زەمینە کولتووریی و ئابووریی و ڕامیارییەکانی ستەم لەلایەن ڕێکخراوە قووچکەییە ڕامیارییە پاشکۆکانی دسەڵات و پارتەکانەوە، خاڵێکی دیکەی جیاوازی چۆنیەتی تێڕوانین و دەرککردنی ستەم و هەڵاواردنی ژنانە، لەلایەن فێمینیستە دەسەڵاتخوازەکانەوە و لەلایەن فێمینیستە دژە-سەروەرەکانەوە [ئەنارکۆفێمینیستەکان]. ئەنارکۆ فێمینیستەکان بە قوڵی لە هەموو پێکهاتە و دەزگەیەکی کۆمەڵگە و بەڕێوەبەرایەتییەکەیدا لە دووی ڕەگ و ڕیشە ئابووریی و کولتووریی و ڕامیارییەکانی ستەم و هەڵاواردن، دەگەڕێن و ڕادیکاڵانە هەموو ئامراز و میکانیزم و پێکهاتیەك، کە ئافەرێنەر و پارێزەری ستەم و هەڵاواردن بێت، ڕەتدەکەنەوە و لە خەباتی ڕۆژانەی جەماوەریی و کۆمەڵایەتییدا هەنگاو بە هەنگاو بۆ سڕینەوەی لە هۆش و لە کردەوە و لە ئاخاوتنی تاکەکان و لە نێوەندە کۆمەڵایەتییەکاندا، بەبێ وچان تێدەکۆشن.

من ناڵێم باوه‌ڕه‌كانی ئیسلام ده‌ستییان له‌و سته‌م و تاوانانه‌دا نییه‌، نا و نه‌خێر، هه‌رگیز بەتەمانیم شتێکی ئاوا بڵیم. به‌ڵام گونجان و ته‌بایی و ڕێككه‌وتێك له‌نێوان باوه‌ڕه‌كانی ئیسلام له‌مه‌ڕ ڕۆڵ و ڕێوشوێنی ژن و پێکهاتە و تێڕوانینی خیڵه‌كییانەی كۆمه‌ڵگەی کوردستاندا هه‌یه‌. ئه‌گینا بە كوتوپڕیی و لە چاوتروکانێکدا تیرۆری ژنان و ئه‌تككردنیان نه‌یده‌توانی به‌و ڕه‌هه‌نده‌ ڕیشه‌یی و ترسناكه‌وه‌ له‌ ده‌هه‌ی یه‌كه‌می هه‌زاره‌ی سییه‌مدا ئاماده‌بێت. كه‌سانێك كه‌ بەختی هوشیاربوونەوەی ڕادیكاڵی ئازادیخوازانەیان هه‌بووه‌ یا ڕووداوەکانی ڕۆژگار بەو هوشیارییەی گەیاندوون‌، ئه‌وه‌ ده‌زانن كه‌ باوه‌ڕه‌كانی ئیسلام پاشبنه‌مایه‌كی خێله‌كییانەی نیوه‌دوورگه‌ی عه‌ره‌بییان هه‌یه‌ و كۆمه‌ڵگه‌ی كوردستانیش بنه‌مایه‌كی خێڵه‌كییانەی هه‌یه‌ و یەكانگیربوونی ئه‌م دووانەیە، کە زه‌مینە‌ی به‌ردبارانکردن و لوتبڕین و سوتاندن لەباردەکەن و پێکدەهێنن. بۆ تێگەییشتن و دەرکردنی ئەم پێگەییشتنە، خوێنه‌ری ئازیز ده‌توانێت سه‌رنجی جیاوازی هه‌ژماری كوشتنی ژنان و باری یاساخی ئه‌وینداریی بدەن؛ له‌و ناوچانه‌ی كه‌ به‌ قۆناخی خیڵەکیبووندا تیپه‌ڕیوون و تاكایه‌تی هێشتا تیایاندا به‌رجه‌سته‌نه‌بووه‌ و ڕێساخێڵه‌كییه‌كان تیایاندا سه‌روه‌رن، لەتەك بەو ناوچانەی کە زوو نیشتەجێبوون و شیرازە و بنەمای خێڵەکیی پەیوەندییەکانی نێوان تاکەکانی پێکناهێنێت و پێکەوەی نەبەستوون، بەراوردبکه‌ن. مه‌گه‌ر ئیسلام هه‌ر ئه‌و ئیسلامه‌ نییه،‌ كه‌ له‌ هه‌ردوولایاندا ئاماده‌یه‌، بۆچی له‌ شوێنێك زۆرتر ژن ده‌كوژێت و له‌ شوێنێك یا هیچ یا كه‌متر ده‌كوژێت. هه‌روه‌ها ئه‌گه‌ر سه‌رنجی ئایینه‌كانی دیكەی كۆمه‌ڵگه‌مان بده‌ین و گوتراوە‌كانیان بخوێننیه‌وه‌، ئه‌گه‌ر زۆرتر له‌ ئیسلام ژن به‌كه‌م نه‌گرن، ئه‌وا سووکایەتییکردنیان بە مێینە كه‌متر نییە. لەبەرئەوە ئایینی ئیسلام تەنیا وەك ئامرازێکی گونجاو لەلایەن کۆمەڵگەی خێڵەکیی کوردستان و کولتووری دژە-ژنییەوە کەڵکی لێوەرگیراوە، نەك ئەوەی کە لە خودی کۆمەڵگەکەدا تێڕوانینی هەڵاوێڕانە و ستەمگەرانە و بکوژانە دژی ژنان نەبووبێت و ئایینی ئیسلام لەتەك خۆی هێنابێتی، وەك چەپ و ناسیونالیستەکان پاگەندەی دەکەن.

هەروەها ئه‌گه‌ر سه‌رنجی بڕیاردانی په‌رله‌مانی هه‌رێمی كوردستان له‌سه‌ر یاسای چه‌ند-ژنه‌ بده‌ین، ده‌بینین هیچ بزووتنه‌وه‌یه‌كی كۆمه‌ڵایه‌تی [بزووتنەوەی کۆمەڵایەتیی نەك بەیاننامە و سەرمایەگوزاریی ڕامیاریی پارتەکان] كاردانه‌وه‌ی نیشاننه‌دا و نه‌بووه‌ هۆی ناڕه‌زایه‌تی و مانگرتن و ده‌ستله‌كاركیشانه‌وه‌. ئه‌گه‌ر به‌ پروپاگه‌نده‌ی بێبنه‌مای ژنانی سه‌ره‌وه‌ی ڕێكخراوه‌ بابسالار و پارتسالاره‌كانی به‌ناو ژنان و چەپەکان بووایه‌، ده‌بوو ژنان له‌ هه‌موو ناوچه‌كانی كوردستانه‌وه‌، له‌ هه‌موو شار و گونده‌كانه‌وه‌ به‌ خۆپیشاندان و مانگرتن و ڕێپێوانی چه‌ند ڕۆژه‌ به‌ره‌و پارله‌مان و ده‌زگه‌ باڵاكانی میری بڕۆن و داگیریانبكه‌ن و داروپه‌ردوویان به‌ یاسا چه‌ندژنه‌كه‌یانه‌وه‌ بسووتێنن، هەر ئاوا کە دەهەیەك لەمەوبەر لە وڵاتێکی ئەفەریکاییدا ژنانی یاخی نێوەندەکانی دەسەڵاتیان داگیرکردن. [ باش له‌بیرم نه‌ماوه‌ له‌ سه‌ره‌تای هه‌زاره‌ی سێیه‌مدا له‌ چ وڵاتێكی ئه‌فریكی بوو، کە ژنان ڕابوون و زۆر شوێنی گشتی و دەوڵەتییان داگیركرد و به‌چه‌ك و بە هێزی یەکگرتووی خۆیان داخوازییه‌كانیان سه‌پاندن]. به‌ڵام له‌ كوردستان هیچ یه‌ك له‌مانه‌ ڕوویاننه‌دا و ته‌نانه‌ت وه‌ك بڵێی كه‌ هیچ شتێكی پەیوەست بە ژنانەوە له‌ كۆمه‌ڵگه‌دا ڕووینه‌دابێت. ئه‌مه‌ نیشانه‌ی بێبروایی خودی ژنانه‌ به‌ هێزی خۆیان، ئه‌مه‌ نێشانه‌ی وردوخاشبوونی کەسایەتی و ده‌سته‌مۆبوونی هه‌زاران ساڵه‌ی ژنانه‌ بۆ ڕێسای هێزه‌ کولتوورییه‌كان و یاسا ڕامیارییەکان. ئه‌مه‌ نیشانه‌ی ئاماده‌نه‌بوونی خۆهوشیاری و ویستی ئازادڕه‌وانه‌ی ژنانی كۆمه‌ڵگه‌كه‌مانه‌، ئه‌مه‌ به‌رهه‌می پشتبه‌ستنی ژنانه‌ به‌ ڕێكخراوه‌ به‌ناو ژنییه‌كان و پارته‌ ڕامیارییه‌كان و بزاڤه‌ ڕیفۆرمیسته‌كان. ئه‌مه‌ نیشانه‌ی ڕامبوون و ده‌سته‌مۆبوونی ژنانی ڕزگاریخواز و یه‌كسانیخوازه‌ بۆ ژنانی دەستەبژێر و پێكهاته‌ سه‌روو ژنییه‌كان.

بەبۆچوونی من، ئه‌گه‌ر هه‌ر یه‌كه‌ له‌ ئێمه،‌ چه‌ند مانگێك له‌سه‌ر ئه‌و ڕووداوه‌ بووه‌ستێت و بنووسێت و لێكیبداته‌وه‌ و توێژینه‌وه‌ی له‌سه‌ر بكات، هێشتا به‌ ئه‌نجامی كۆتایی و هه‌مه‌لایه‌نه‌ ناگه‌ین. له‌ كۆمه‌ڵگه‌یه‌كدا كه‌ پارته‌ ڕامیارییه‌كان بۆ خۆقه‌به‌كردن و سەرمایەگوزاریی ڕامیاریی پاگه‌نده‌ی سكیولاریستبوونی کوردستانەکەیان بكه‌ن و ڕۆژانە ئەم دەستەواژە پڕ سووکایەتی و پووچانە “ئێرە ئەفغانستان نییە، ئێرە ئەفریقا نییە، ئێرە بیابان نییە، ئێرە وڵاتانی عەرەبی نییە” هەزاربارە بکەنەوە و ڕێكخراوه‌ ژنییه‌كان كه‌ بڕیاری سمێڵزله‌كانی نێوه‌ندی پارته‌كانیان به‌ ژنان ده‌گه‌یێین و ته‌نانه‌ت هه‌ندێكیان ده‌ڵاڵی بۆ هاوپارتییه‌كانیان ده‌كه‌ن و “٨ی مارس” ڕۆژی ناڕەزایەتی و هاوپشتی جیهانی دژی هەڵاواردنی ژنان کرابێتە بۆنەی ئاهەنگێڕان و مەینۆشی ڕامیاران، ئیدی شایانی سه‌رسووڕمان و گومانکردن نییه‌، كه‌ بۆچی ژنان ئاوا بێده‌نگن و ته‌نانه‌ت ژنان له‌ كارگه‌یه‌ك، فێرگه‌یه‌ك، گه‌ڕه‌كێك، شارێك، زانكۆیه‌ك، بۆ چەند چركه‌یه‌ك یاسای چه‌ند-ژنه‌ نەبووە‌ مه‌شخه‌ڵه‌ و گرفتیان و بۆ به‌رپێگرتنی و ڕه‌تكردنه‌وه‌ی وەخۆنەنەکەوتن !

گۆڕانی کۆمەڵگە له‌ بارێكی ئاوا، گۆڕانی ڕیشه‌یی ده‌خوازێت، كه‌ ته‌نیا له‌ خواره‌وه‌ڕا توانا و بەختی ڕوودانی هه‌یه‌، ڕێك به‌پێچەوانە‌ی خه‌ونی فێمینیسته‌ بۆرجوازییه‌كانەوە، كه‌ خه‌ریكی نامه‌گۆڕینه‌وه‌ن له‌ته‌ك دەسەڵاتداران و كردنه‌وه‌ی نووسینگه‌ و نێوه‌ندی به‌ناو ژنان له‌نێو ده‌سه‌ڵات و به‌ پاره‌ و كۆمه‌كی ئه‌و پیاوانه‌ی، كه‌ خۆیان چه‌ند ژنیان له‌ ماڵه‌وه‌ وەك كۆیله‌ ڕاگرتووه‌ و خۆیان ده‌سته‌كانی تیرۆری ژنیانیان پێكهیناوه‌ و خۆیان یاساكان ده‌رده‌كه‌ن و واژۆیانده‌كه‌ن. ئایا ئه‌مه‌ به‌ڵگه‌ نییه‌ بۆ هاوبه‌شبوونی فیمینیزمی بۆرجوازی، كه‌ به‌شداری له‌ چه‌وسانه‌وه‌ی ژناندا ده‌كات و به‌ یاساكان و دەسەڵات و دیمۆكراتییه‌ته‌كه‌یان خۆشباوه‌ڕییان ده‌كات و له‌نێوه‌ندیاندا ڕێوشوێنی پله‌به‌رزی و دەسەڵاتداری خۆیان به‌سه‌ر ژناندا ده‌كه‌نه‌وه‌ و ئه‌وه‌ی له‌نێو پارته‌كان و دونیای سه‌رمایه‌گوزاریدا به‌ده‌ستییان نه‌هێناوه‌، به‌هۆی ده‌سته‌مۆكردنی ژنانه‌وه‌، پێكه‌وه‌یده‌نێن.

بە کورتی، ئەمانە بەشێکی بەرچاوی جیاوازییەکانن لە تێڕوانیندا، کە بێگومان لە کارکردن و تێکۆشانی ڕۆژانەدا، لە نێوەندەکانی خەباتی کۆمەڵایەتییدا، کە ژنانی ئازادیخواز لە هەموو هەنگاوێکدا خۆیان لە بەرامبەر ژنانی ڕامیار و دەسەڵاتخوازدا دەبیننەوە، جیاوازییە کردەییەکان ئاشکراتر و ڕۆشنتر بەرچاودەکەن، بەدڵنیاییشەوە، کۆمەڵێك جیاوازیی دیکەش دێنە پێشەوە، کە ئێمە هەرگیز لە وەڵامێکی ئەزموونگیرانەی سنوور دیاریکراودا توانای دەرککردیانمان نییە و تەنیا خەباتی ڕۆژگاری داهاتوو دەتوانێت وەڵامیان پێبداتەوە و بەرجەستەیانبکات.

*************************************************************
بۆ خوێندنەوەی بەشی یەكەم، كرتە لەسەر ئەم بەستەرەی خوارەوە بكە

بەشی یەكەم : http://wp.me/ppHbY-HN
بەشی دووەم : http://wp.me/ppHbY-HY
بەشی سێیەم : http://wp.me/ppHbY-If
بەشی چوارەم: http://wp.me/ppHbY-IH
بەشی پێنجەم: http://wp.me/ppHbY-IN
بەشی شەشەم: http://wp.me/ppHbY-Jg
بەشی حەوتەم: http://wp.me/ppHbY-Jo
بەشی هەشتەم: http://wp.me/ppHbY-Jv

ضرورت دوران رو به رشد جنبشهای افقی و آنارشیک

ضرورت دوران رو به رشد جنبشهای افقی و آنارشیک

تاریخ دمکراسی غرب به این روشنی جلوی چشممان است مگر از دل باصطلاح بهترین سوسیال دمکراسی اروپا هیتلر بیرون نیامد!! تونی بلرها، کلینتون ها، میتراندها بعنوان جناحهای قدرتی کمتر بدتر، بحران فقر، گرسنگی، بیماری و جنگ را تشدید کرده و به ناجی بعدی حکومتی ای که در گردش چرخ فلکی صندلی قدرت، کله اش آفتابی میشود، میسپارند و برخی از مردم بخاطر ناآگاهی، بی هویتی به این دور تسلسل تسلیم و ذلت بر سرنوشت خویش تن میدهند و گاه چه باصطلاح روشنفکرانی که به صدها دلیل مشمئز کننده توجیه اش میکنند وچه بسیاری جاه طلب هم که آگاهانه از این ناآگاهی و درماندگی مردم بنفع مقاصد حقیرانه خود سود میبرند. درست یادم نیست، چند سال پیش در نشریه لموند دیپلماتیک از گفته یک وزیر فرانسوی کد آورده بود: تا زمانیکه مردم بما نیازمندند ما بر آنها حکومت خواهیم کرد. اما او موزیانه نگفت که این شبکه دیوانسالاری قدرت و تقسیم کار اتمیزه روابط سرمایه داریست که استقلال فکری و عملی مردم را فلج کرده، و باعث دردها و مصیبت¬های هولناکی در مناسبات زندگی آزاد عاشقانه انسان¬ها و طبیعت زیستی¬شان شده است. همان چیزی که جنبش¬های افقی بوم زیستی و ضد سلط و آنارشیک امروزی در جهان، اینگونه با جسارتی آگاهانه، مبتکرانه و شکوهمندانه در برابرش قد برافراشته اند و این تسلسل پوچ دمکراسی سرمایه و سنت تقدس حاکمیت را به سخره گرفته اند و به چه زیبایی و هنرمندانه در جهت رهایی طبیعت زیستی خویش نقش آفرینی میکنند. فروغ فرخزاد هم بما کم نیاموخت که هر نسلی مسئولیت آفریدن مفاهیم، واژگان و شیوه های نو خویش را دارد همان نو آفرینی هایی که امروزه در کشورهای لاتین، بخصوص آرژانتین، بلیوی، چیاپاس در جنوب مکزیک، بخش هایی از برزیل، و بعد یونان و بسیاری از جنبشهای غربی و غیره فوران کرده است. ( مقالات در این مورد بر روی سایتها فراوان است و یا نگاه کنید به تجربه جنبش چیاپاس درکتاب نوعی دیگر از مبارزه .( the other campaign

بیاد بیاریم بحث های آن گروه از جنبش زنان لیبرال افغانی که با هزار امید، برخی با تردید چشم انتظار مراحم جبهه دمکراسی غرب در رسیدن به آزادی شان بودند اما تنها با دیدن سرزمینشان درتلی از خاک آنهم زیر سلطه قبیله زن ستیز کرزای آمریکایی فقط شوکه شدند و چه انتقادهایی که بخود و دمکراسی غربی نکردند آنهم وقتی که کاماندوهای مسلح غربی نه تنها، دلسوز زمینهای زندگی زیستی مردم افغانی نبودند بلکه ضامن منافع استراتژیک انحصارات قدرتی غرب و فروش صدها میلیارد دلار مواد مخدر به جوانان اروپایی و آمریکایی بودند. حال درمانده و مایوس بعد از گذر هفت سال زندگی در ویرانی مطلق، دوباره اکثریتی از مردم بی پناه و گم گشته، از اوج درماندگی چشم امید به برگشت طالبان بسته اند و به قول برخی از ناظران و روزنامه نگاران صادق و بشردوست، سیاست غرب در افغانستان فاجعه عظیمی بیش نبود. این موضوع را آرونداتی روی، نویسنده زن هندی با توانایی خاص ادیبانه و شاعرانۀ آتشینش در power politics”سیاستهای قدرت”، چاپ 2001 به روشنی در نقد به دمکراسی جنگی غربی، برجسته کرده است. این مسئله که سران و کارشناسان سیاسی دول و احزاب غربی در چهره نماد مدنی آزادی خواهی، پشت مردم خواهند ایستاد دروغ بزرگی بیش نبوده، و نیست، ممکن است فریبکارانه برای بهره برداری ازتضادهای قدرتی یکدیگر، تاکتیکی خود را دلسوز آزادی نشان دهند اما شک نکنید که نهایتا در پشت درهای بسته، سیاست خاموش کردن مبارزات و مطالبات واقعی آزادیخواهی مردم را در عمل طرح ریزی میکنند تا در جهت کنترل قانونمند منافع سرمایه داری خویش موقعیت سازی کنند. طبعا سیر شتابنده جنبش¬های توفنده و متحول مناسبات افقی و ضدسلطه و آنارشیک جهانی با توجه به دست آوردهای نیروبخششان بی وقفه فشار سهمگین¬تری بر پیکر ساختار پوسیده نئولیبرالیسم وارد خواهند آورد. امروزه زنجیره سادیستی قدرت وسلطه در زیر بحران¬های فشار درونی و بیرونی موجود، مجبور است بخشی از اندام های ضعیف شده اش را برای عقب نشینی ها رها کند زیرا این جدال حقیقتا برای بقای زندگی زیستی ست.

متاسفانه اخیرا سرمایه های تشنه بدرون کارتلهای بزرگ مواد شیمیایی مخدر هجوم آورده و زندگی مردم آسیای شرقی را هم محاصره کرده اند. باندهای انحصاری قاچاق، مواد شیمیایی مخدر را از هند و چین به اطراف پخش میکنند و تایلند در راس این فجایع واقع شده است حتی ماهواره های خبری یورو نیوز، الجزیره و بی بی سی و غیره قادر به کتمان این واقعیات نیستند. سرمایه داران آنچنان به رقابت سادیستی کسب منافع بیشتر در درون مکانیزم مناسبات هیجانی وجنون آمیز سلطه، معتاد شده اند که حقیقتا تمامی عواطف انسانی خود را از دست داده اند و عاجزانه تنها بصورت هیجانی تشنجی تخریب میکنند و این تصور بسیار خامیست اگر که کسی بخواهدکوچکترین امیدی برای نجات زندگی زیستی بشریت را از آنها انتظار داشته باشد. چطور ممکنه فردی آگاه و واقع بین از چنین سیستم کاملاً بیماری درخواست شفابخشی کند که خود تولید کننده بیماریش است. این ساختار سادیستی قدرت بحدی از انسانیتش دور گشته که شیرازه کل حیات زیستی را نشانه رفته است. یک سرمایه دار وسیاستمدار قبل از هر چیز در ظاهر یک انسان است که نسبت به جایگاه مناسباتش در استثمار و دیوانسالاری قدرت سرکوب، جنبه های از خودبیگانگی و بی عاطفگی اش را نمایان میسازد اما او در وحله اول ناشیانه تصور میکند که چه زبردستانه رفاه و سلامتی خود و خانواده اش را در نظر داشته است هر چند اگر این خوشبختی در نظر خودش بی محتوا و مکانیکی بحساب نیاید و حتی عارضه های پارانویایی و خود فریبی خویش را هم کتمان کند اما امروزه آنها کل شرایط زیستی را آنچنان در خطر قرار داده اند که گریبان خانواده شان را هم از نظر سلامتی روحی و جسمی گرفته است و چه عاجزانه و وحشتزده در رقابت اشباع شده قدرت تسلیحاتی انتحاری برای بلعیدن منافع بیشتر، در بازار متشنج توسعه انهدامی، صرفاً دست و پا میزنند . با شروع قرن 21، دولت های بزرگ جهانی نشان دادند که از هیچ رویکرد تخاصم نهلیستی ای برای غلبه بر بازار، دریغ نخواهند ورزید و حتی تا قبل از باصطلاح بحران مالی نئولیبرالیسم، (بخوان بحران ساختاری) آنها هر چند گاهی مسئله بحران افزایش جمعیت را بهانه می کردند ولی به ناگهان جایش را به حسرت خوردن از نیروی اعظیم کار مزدی انباشته در چین داد که حتی کشور بسیار کوچکی چون سنگاپور با شعار پیش بسوی تولید بیش¬تر فرزند، جنجال مسخره ای را براه انداخت. اتفاقا رشد تسلیحات نظامی دراین قرن به جهانیان ثابت کردکه بیماری نفرت انگیز قدرت بحدی کور کننده و مرگ پرستانه تر شده است که در واقع همه چیز را در نابودی میخواهد و این چیزی جز نفرت از خویشتن، دیگری و کلیت زندگی زیستی نیست.

ویلهلم رایش روانشناس آگاه و منتقد اوایل قرن بیستم با جسارتی خاص در نقد استبداد استالینی، مسئله روند سادیسم قدرت و خطرات فزاینده فاشیسم را به روشنی بیان کرده است. او میگوید: ما نیازمندیم امیال ویرانگری در جهت کسب اقتدار، قدرت و کنترل را بشناسیم. کودکان ما باید بیاموزند که چگونه به یک فاشیسم سرخ وسیاه تبدیل نشوند. اگر ما برای حفاظت از زندگی و کودکانمان مبارزه میکنیم، آنهم نه باین دلیل که فاشیست های سرخ همچون فاشیست های سیاه در روزگار خود ایدئولوژی مرگباری داشتند، بل باین دلیل که آنها موجب شدند کودکان سالم و سرشار از زندگی به انسانهایی از شکل افتاده، عروسک¬های خیمه شب بازی و ابلهان اخلاق گرا تبدیل شوند و نیز باین دلیل که فاشیسم ها، دولت و سیاست را بر عدالت، دروغ را بر حقیقت و جنگ را بر زندگی برتری دادند. در جایی دیگر او ادامه میدهد: این انسان کوچک (دیکتاتورها، ابرمن ها) همواره در ترس و هراس از خویشتن است وهوراکش دیپلمات ها و سیاسیون حقیر و بی مایه. مردمان کوچک خود را در پشت القابی بزرگ نما پنهان کرده اند. آنها نفرت و ویرانگری را ترویج میدهند. عشق، اندیشیدن و محبت، و مسئولیت را از کودکانشان دریغ میدارند چرا که به توانایی های عشق و سازندگی خود باور ندارند. آدمیانی که دچار طاعون هیجانی و یا حرص قدرتند بر این باورند که همه انسانها دروغگو، متقلب و تشنه قدرتند. در چنین موقعیتی، آدمیان در شرایط نامطلوبی به سر میبرند. زمانیکه در اختیار گردانندگان طاعون قرار میگیرند، خون آنها مکیده میشود، مورد تمسخر قرار میگیرند یا به آنها خیانت میشود. دورانی رسیده که ما نباید اجازه دهیم این حقیقت میل ویرانگر قدرت در پس پرده باقی بماند تا آسیب های ناگقتنی برای کودکانمان ببار آورد و آنها را به انجام جنایات سیاسی وادار کنند. حال برای آدمیان زمان آن رسیده است که سرسخت شوند، چرا که این سرسختی در کشمکش برای حفاظت و پرورش نیروی حیات ضروریست. تا زمانیکه آنان شجاعانه برای حقیقت به پا خاسته اند، این سرسختی از نیکی آنان نمی¬کاهد.

رایش معتقد است که نیروی حیات در جستجوی قدرت نیست بلکه میخواهد نقش خود را از طریق عشق و فعالیت و دانش انسانی به تمامی و آگاهانه بازی کند. این مطالب از یادداشت های پراکنده من از نوشته های اوست که بخشی از آنرا میتوانید در مقدمه کتاب “گوش کن ، انسان کوچک! ” ترجمه مریم نعمت طاووسی بیابید. گر چه رایش متعلق به چندین نسل پیش است و تا حدی از تاثیرات عقلانیت انقلاب صنعتی دور نمانده بود اما این از ارزش گفته های او نمیکاهد. همینطورهربرت رید در “آنارشیسم، سیاست شاعرانه” ترجمه حسن چاوشیان، که از تاثیرات سیطره مدرنیسم خلاصی نیافته و صادقانه اعتراف کرده که در استواری آنارشیکش ناپی گیر بوده است اما ذوق ادبی اجتماعی اش همچنان بسیار چشمگیراست.

حال فرزندان سلطه گران هم شاید این شانس را بیابند که برای نجات زیستی خودشان هم که شده در گلستان جامعه انسانی، متحدانه در رشد جنبش های افقی در جلوگیری از این فرایند تخریب کننده زندگی زیستی همت گمارند. اما بگذارید صادقانه و با اطمینان بگویم از این بحران رو به گسترش سرمایه داری نئولیبرال، چیزی جز فقر، بدبختی، بی مهری و تخریب بیشتر، نسیب زندگی زیستی ما نخواهد شد و تنها فرایند روشنایی را باید در وجود رشد یابنده جنبشهای افقی زیستی عاشقانه جهانی خویش جستجو کنیم و این همان فضا آفرینی سالم زندگی آزاد زیستن در دل همین جامعه بیمار شده ما است که من مدام بر ضرورت حفظ و گسترش ارتباط توری شکل آن تاکید میکنم تا بدام حکومت و سلطه جدیدی گرفتار نشویم. فضایی که به خود ما امید، طراوت، شادابی، همدلی و استواری میبخشد تا در بالینش افکار، شخصیت و انگیزه انسانی و عاشقانه مبارزاتی یکدیگر را برای تداوم زندگی مهرورزانه رشد دهیم. طبعا با برخورداری از چنین روحیه واعتماد بنفسی است که میتوان با هزاران شیوه مبتکرانه موانع را کنار زد ودر عین حال خوشبختی، شادابی و پویایی زندگی را در اکنون بودنش حس کنیم و نه آرزویی تخیلی در اوج وآینده ای دور. اینجاست که زیبایی بیکران طبیعت رقصان زندگی در پیوند بلاواسطه با آزادی زیستی ما معنا میابد، هستی طبیعی ای که در وجود ماست و بما نیرو و قدرت زایش و آفرینندگی میبخشد. طبعا با داشتن چنین شوری از حس آزادگی چه کسی حاضر است ذره ای از آن سموم ویرانگر روابط خشک و مرده دیوانسالاری قدرت را تحمل کند و یا با تمام وجودش آنرا به نقد نکشد. لحظه ای توهم در این مورد جایز نیست و حقیقتا چه نیازی به کوچکترین تمجید از اربابان ساختار قدرت گندیده و مخرب وجود دارد زمانیکه آشکارا همه طبیعت زیستی و زندگی ما را دچار اینچنین بلایای هولناکی کرده اند. اگر چه در روابط و مکان های خشک روز مزدی آنها شاهد واقعیات تلخ اسارت زندگی و هرز رفتن خلاقیت های خود انگیخته یکدیگر هستیم، این خود باندازه کافی دردناک و شکنجه دهنده است که در ما حس همدردی و زبان اعتراض و شور همبستگی را تداوم بخشد. چگونه امکان دارد هم زیر مکانیزمهای کنترل و فشار بازار کار نئولیبرالیسم جهانی شده، رنج بکشیم و هم خفه بمانیم، تا هی عده ای سود جو و تسلیم طلب ما را نصیحت کنند که زیاد داد و بیداد نکنید که مبادا مجوز عبور آنها به دالانهای قدرت خراب شود. گویی اینکه هدف از همکاری صادقانه فعالیت¬های متنوع افقی داوطلبانه ما، نه بمنظور دستیابی به زندگی آزاد عاشقانه زیستی و الگویی حقیقی و شدنی در چشم فرزاندان و جوانان جامعه اانسانی امان، بلکه مثلاً در خدمت چند جاه طلب جدید برای رسیدن به پست و مقامی قرار گیرد. بر همین اساس ما نیازمندیم که با نگاهی مسئولانه هرگونه تمایلات برتری جویانه و خودخواهانه را دلسوزانه و شکیبانه مورد انتقاد قرار دهیم و از این طریق، حداقل محدوده توانایی ها، خواستها،و انتظاراتمان را روشنتر ببینیم تا احیانا به ابزار و سیاه لشکر شدن دیگری تبدیل نشویم که از نو برای ما تصمیم بگیرند و یا نتیجتا بر ما حکومت کنند.

ای کاش راه ساده تری برای عبور از این منجلاب سلطه جویی بر زندگی زیستی ما وجود داشت. و این واقعیتی است که حاکمان قدرت نه از آسمان بر ما نازل شده اند و نه از رخنه شیطان در روز تولدشان بوده است بلکه عقده ها و محرومیتهای عاطفی اجتماعی آندسته از آدمیانیست که در نتیجه کمبود فضاهای گسترده کانونهای بهم پیوسته زندگی زیستی عاشقانه، درد هایشان درست شناخته نشده و در بستر سردرگمی و ترس و اضطراب، نهایتا در بدنه ساختار کهنه و پوسیده دیوانسالار جامعه پناه میگیرند که اکثراً فرسوده و قربانی میشوند و یا طی مراحل تدریجی، انگل وار خود را به طرف لایحه های بالاتر ساختار هرمی می¬کشند وهر چه از پیرامون فضای زندگی زمینی دور و دورتر میروند، حسرتزده، ترسو و خشمگین و بی عاطفه تر میشوند و آنگاه آزادی زیستی دیگران در چشمشان به کابوسی غیر قابل تحمل تبدیل میشود که میتواند موقعیت منافع ناهنجار روانی، شغلی و تجارت سیاسی آنها را بخطر اندازد پس مدام در جهت نابودی آزادی و اندیشۀ انتقادی به هزار حیله و خشونت روی میآورند.

فردی مثل اوباما برای ارضاء لذت قدرت طلبی اش مطمئنا مراحل گذر از این لایحه های انگلی را تجربه کرده که اکنون قادر شده در اثپات توانایی اش در چیرگی بر اعتراضات و ایجاد توهم در ذهن مردم از دیگر رقبایش پیشی گیرد. جنبش¬های مبازات ضد سلطه، در طی تاریخ درس هایشان را آموخته اند که به همبستگی و توان مناسبات شورایی مستقل خودشان در رسیدن به آزادی تکیه کنند و آنرا در درون فضای ارتباطی توری شکل زندگی زیستی از پایین برنامه ریزی و اطلاع رسانی کنند تا شورا ها و نهاد های مستقل محلی و منطقه ای قابل اعتماد مردمی در چنین بستری مدام گسترده شوند تا افراد آگاهانه با درکی روشن برای شیوه فعالیتشان به مشورت بپردازند و تصمیم بگیرند و از این فرایند مسئولانه بارور شوند. تا به این لحظه این بهترین تجارب واقعی مبارزات جنبشهای افقی زیستی و آنارشیک معاصر است که باعث میشود ساختار کهنه هر بار ضعیف¬تر و شکننده تر از قبل نمایان شود تا به تدریج منزوی و در خود فرو ریزد. جنبش مردم بولیوی برای بیرون راندن انحصارات خصوصی قدرتی که زندگی اشان را سیاه کرده بودند، با همین روش از شهر بزرگ لاپاز شروع کردند و دامنه اش را از طریق تقسیم مسئولیت افقی و داوطلبانه گسترده ساختند تا وقتیکه دولت مستبدشان کنار رفت و نه تنها چندین کودتای آمریکایی، از طریق دست راستی های محافظه کار و استعمار گر راخنثی کردند بلکه سرخپوستان لاتین تا حدی به اکثر مطالبات واقعی اشان دست یافتند اما با اطمینان میتوان گفت که راه رئیس جمهور آنها مورالس در یک مسیر با جنبش باقی نخواهد ماند و این مبارزه همچنان برای نفس آزادی در جهان به راهش ادامه میدهد.

در سال 1970 در فضای آزادیخواهی جنبش زنان ایتالیا گروهی بنام زنان برپاخیز و یا شورشیwomen in revolt علیه ساختار مردسالاری قدرت، بخصوص اتحادیه ها و احزاب چپ کارگری شکل گرفت که بر ضرورت تشکل مبارزه مستقل زنان برای آزادی واقعی اشان از زیر سلطه اتحادیه های چپ پای فشرد، زیرا تشکیلات خشن مدل کارخانه ای استفاده از انرژی و فعالیت زنان را تنها وسیله ای برای مطامع قدرتی مردسالارانه خود قرار داده بودند. این تازه در شرایطی است که بخش وسیعی از جنبش کارگری وآنارشیک هم تلاش می کردند از زیر نفوز خفه کننده احزاب چپ خود را رها سازند و شوراهای مستقل تصمیم گیرنده را از پایین ایجاد کنند. همکاری مشترک دانشجویان با کارگران برای برون رفت از فضای خشک و یکنواخت ماشینی و زنجیره کنترل و سلسله مراتبی تقسیم کار تنش زا، مبارزه برای نقش تصمیم گیری وخودگردانی کارگران در مناسبات کار را مطرح ساخت. ضمن اینکه کارگران 150 ساعت فراغت از کار را سالانه برای رشد دانش فکری و اجتماعی¬شان بدست آوردند، تا بدیل های تازه تری در شیوه بهتر زندگی را بیابند. همینطور حرکت جدید جنبش زنان ایتالیا، راه مناسبات بدون رهبری و رتبه بندی را از نیاز فضای آزادیخواهی نوین، سریعا باز کرد. ارتباط سیال و افقی گروهای زنان در انجمن های بحث و ارتباط گیری بر مبنای شنود و نه بمانند کادرهای مردانه حزبی که با پلمیک های اَبَر مارکسیستی تنها در جهت کنترل فضای ارتباطی و اعمال نظر و تصمیم گیری برای دیگران بر می¬آمدند.

این فرایند پویای تجربه ارتباطی افقی، بر حرکت جنبش زنان بعنوان مبارزه مستقیم بدون واسطه حزبی از بالا صحه گذاشت و این همان چیزی بود که در جنبش مستقیم دانشجویی ایتالیا از سال 1968 با آگاهی از تاریخ فاسد اشکال حکومتی هرمی احزاب چپ و راست، مطرح شده بود. جنبش زنان از آن پس بر این موضوع تاکید کرد : بدون آزادی زنان هیچ انقلابی شدنی نیست و بدون انقلاب هم آزادی زنان امکان ناپذیره. There is no revolution without the liberation of women and no liberation witout revolution. (ص 16-61). نوشته georgy katsiaficas بنام واژگونی سیاست the subversion of politics کاتسیفیکاس در این کتاب اسناد و تجربیات تاریخ جنبش های اروپا را از سال 1970 تا1993 بعنوان بارور شدن در هر روز زندگی را مستند کرده است. من صرفاً گوشه کوچکی از این کتاب را اینجا ارائه داده ام و میتوان فهیمید که هیچ فرد، جنبشی و جامعه ای به بلوغ لازم نمیرسد مگر اینکه درس های گذشته اش را بدرستی شناخته باشد.

جنبش1999 سیاتل در ایالت واشنگتن در بعدی متفاوت علیه سازمان جهانی کار، شکل گرفت که نیروهای متنوع آنارشیک و ضد سلطه در آن نقش بارزی داشتند و با تفاهم شورایی افقی، فارغ از کادرهای مزاحم و جاه طلب حزبی، خلاق ترین اشکال مبارزاتی را برنامه ریزی کردند و در بطن شرایط، فعل بداعه تاکتیکهای مناسب را می¬آفریدند و همین سبک از تظاهرات به واشنگتن دی سی، پنسیلوانیا، و لوس آنجلس امتداد یافت و این نقطه عطفی در تحولات غرب بود که برنامه نیودیل و نظم جدید جهانی آمریکا را بر سر کلینتون خراب کرد و رئیس جمهور بعدی (بوش) را هم مجبور ساخت که با توطئه فرو ریزی برجهای دوقلو در سپتامبر 2001 حمله به جنبشهای داخلی را تحت عنوان تروریسم و دشمن خارجی توجیه کند و زمینه توسعه جنگ غارتگرانه بازار نفت و تولید تسلیحات سودآور را فراهم آورد . اما واکنش جنبش¬های متنوع ضد جنگ و تسلیحات علیه بازار فریب نئولیبرلیسم، شکاف ساختاری نظام سلطه را عمیق تر کرد.

همین اخیرا در کشور یونان، مردم در شکل گسترده ای نه تنها به شورش و اعتراضات اجتماعی دامن زدند بلکه حتا به گفته شبکه های خبری ماهواره ای، 60 درصد مردم از واکنشهای آزادیخواهانه جوانان آنارشیک خود برای اداره زندگی بدست شوراهای مستقل مردمی از پایین، جسورانه دفاع کردند. زیرا بعد از اشغال یونان توسط نازیسم و بعد نزدیک به دو دهه دیکتاتوری سلطنتی توسط توطئه انگیس و سازمان سیای آمریکا و دوباره دولت لیبرالی حزب سوسالیست پاسوک در 1981 تا به اکنون که دیکتاتوری دمکراسی را به نمایش گذاشته، تجارب ارزنده ای را برای مردم در بر داشته است. هر چند هشدارهایی از جانب جنبش¬های افقی و آنارشیک رو به رشد در سال 1981 نسبت به خطرات چپ پارلمانی پاسوک داده شد، اما موثر نیفتاد. گویی مردم و روشنفکران متوهم میبایست بار دیگر با چشم خود مدل دمکراسی سرکوب را هم تجربه می کردنند( برگرفته از کتاب، تصویر آینده از نمای امروز ماست we are an image from the future به نوشته ا.ج.اسکوارز، تاسوز ساگریز، چاپ 2010 ، این قسمت در ویراستاری جدید اضافه شده است. این نویسندگان تنها تجارب مستقیم تعداد بیشماری از شرکت کنندگان درون جنبش یونان را از شورش دسامبر 2008 به بعد را جمع آوری کرده اند ). طبیعی¬ست که یونایان پس از کسب چنین تجارب تاریخی گرانبهایی از جنبش ، دیگر مردم یونان حاضر نیستند برای گرفتن مطالبات انسانی شان، کوچکترین ترفند خام کننده ای را از جانب مشتی دلال و واسطه ( به ماننداحزاب چپ و راست و پولداران کله گنده درون یا بیرون حکومت) به راحتی بپذیرند که نتیجه مبارزه آنها بنام رئیس، رهبر، قیم و ارباب جدیدی رقم خورد و در عین حال انرژی شان مدام به هدر رود، و هم بین خواسته های همبستگی واقعی¬ آنها برای آزادی شکاف ایجاد شود و تازه برخی سرخورده از توهمات و کم تجربگی شان بجای اینکه آگاهی و جسارت اندیشه انتقادی خود را صادقانه رشد دهند و الگویی توانمند در چشم اطرافیان و دوستان باشند، میخواهند دیگران را سرزنش کنند که چرا نیامدند به اربابان دلخواه آنها رای دهند و یا اعتماد کنند تا آنان اینگونه به تنهایی بعدا احساس حقارت و سرافکندگی نکنند.

واقعیت این است که من در اینجا تنها چندین نمونه از وفور این جنبش های شکوهمند افقی جهانی را مطرح ساخته ام که در فعالیت پویای مناسبات جنبشی اشان حرفی محکم، رسا و قابل درک برای زدن دارند و بازی های پیچیده روانی قدرت دولتی، دیگر رنگ باخته است، و تمام راه حل های تنشی و هیستریک قدرتهای کوچک و بزرگ در مواجهه با بحرانهای ساختاری سیاسی اقتصادی شان اساسا به بن بست رسیده است و در باتلاق خود ساخته خویش بیشتر و بیشتر فرو میروند. مهم این نیست که سران غول های هشتگانه و گاهی بیست گانه در حلقه شیاطین قدرت، نمایش مسخره ای را به راه بیاندازند آنهم با چنین اوضاع تاریخ دهشتناک سرمایه داری پارلمانتاری و کمونیستی که امروز در چنگال بحران سنگین ساختار فرسوده نئولیبرالیسم خود فلج شده است. برای همین در هر کجا که کنفرانسی بر پا میکنند ده ها و صدها هزار نفر هم در مقابلش شورشی برپا میکنند و کلی مقاله و اعلامیه بین مردم پخش میشود و شهر را به جوش و خروش می آورند و مسایل امنیتی برای دولت میزبان همواره پر هزینه و پر دردسر است. جنبش¬ها، رسانه های مردمی خود را برای آگاه کردن یکدیگر ایجاد کرده اند چرا که میدانند رسانه های رسمی و دولتی اساسا سانسور حقایق است شاید اگر چند لحظه فقط تظاهرات را نشان دهند اما تا بتوانند از توضیح علت وجودی این جنبش¬ها تفره میروند. صحبت امپراطوران از مهار کردن بحران ساختاری، چیزی جز گول زدن مردم و جلوگیری از رشد جنبش های افقی و ضد سلطه آنها نیست. آندسته از آگاهانی که این اوضاع نا بسامان، رقت آور و تنش انگیز رقابت¬های تخریبی درون قدرتها را کمی عمیق¬تر مورد بررسی قرار داده باشند کاملاً به وضعیت وحشتزده قدرت ابرمن از موقعیت چهره خویش، واقف هستند.

*************************

بحران ساختار سلطه در تاریخ معاصر جنبش­های افقی و آنارشیک و جایگاه اسلاوی ژیژک / ژیژک در آرزوی دیکتاتوری لنینیسم و نئومدرنیته علیه جنبش¬های افقی و ضد آتوریته (سلطه)

محاور الظلم والاضطهاد الاخرى

محاور الظلم والاضطهاد الاخرى

التحليل الطبقي الماركسي يؤدي الى نتائج تتعلق بالكيفية التي ينخرط فيها الماركسيون مع حركات التحرر الاخرى في قضايا المرأة والسكان الاصليين وجماعات الاقلية العرقية والاقليات الثقافية مثل المثليين جنسيا. يدعم الماركسيون مثل هذه الحركات التحررية، ليس فقط لانها حركات ذات قيمة في حد ذاتها، ولكن ايضا على ارضية انها حركات ضرورية بالنسبة لثورة الطبقة العاملة، والتي لا يمكن لها ان تنجح دون الوحدة معها. ومع ذلك، يؤمن الماركسيون ان المحاولات التي تقوم بها الجماعات النوعية المضطهدة هذه، على اختلاف مجالاتها، من اجل تحرير نفسها سوف تستمر في الفشل ولا تحقق اهدافها كاملة حتى ينتهي المجتمع الطبقي، ولانه في ظل الرأسمالية والمجتمعات الطبقية الاخرى، السلطة الاجتماعية تستقر على اساس الانتاج.

ينتقد الاناركيون ومعهم اخرون الماركسية لوضعها اولوية للطبقة بهذه الطريقة وينتقدون كذلك تفسير الماركسية لاسباب التغيير التاريخي، ومنطقهم في ذلك ان هذا الموقف الماركسي يخفي انواع اخرى من المظالم الاجتماعية والثقافية، والتي تتواجد لاسباب تتعلق بديناميكياتها الداخلية الخاصة. يرى الاناركيون كل حركات التحرر لهؤلاء المضطهدين حركات مشروعة بشكل اصيل، سواء اكانوا فلاحين ام بروليتاريا، او اخرين، دون الحاجة الى تسكين هذه الحركات في مكان معين بمخطط مسبق للثورة. ومع ذلك، هذا الموقف ليس واحدا عبر كل الحركة الاناركية، فالعديد من الاناركيين يؤمنون ان كفاحات قضية واحدة بمفردها، تصبح محدودة الابعاد للغاية، رغم انهم يشاركونها (مثل الماركسيين) كفاحاتها ويحاولون دفع مواقفها للامام وتحسين اساليب كفاحها بطريقة اناركية.

يميل الماركسيون الى رؤية الناس مشتركين في وعي طبقي معين قائم على اساس الوضع الذي يحتلونه في المجتمع الرأسمالي. يؤمن الماركسيون ان الناس تشترك في مجموعة من القيم والتصورات العقلية الجماعية اقتصادية-اجتماعية وان الحرية تأتي من تحرير الطبقة من قيود وضعها الطبقي، وهكذا يمكننا تمكين المرء الفرد فعليا. الاناركيون من ناحية اخرى يميلون الى رؤية الناس بوصفهم افراد اجتماعيين يعيشون ظرفا مشتركا في المجتمع الرأسمالي، ولكنهم لا يشتركون بالضرورة في وعي طبقي منسجم. يؤمن الاناركيون ان الحرية تنبع من تمكين الفرد حتى يحررون انفسهم من الخضوع والتبعية والطاعة للقوى السلطوية والتراتبية الهرمية، وهكذا يشجعون الافراد على نسج علاقات بشكل حر وجماعي مع بعضهم البعض.

الدين مساحة اخرى للاختلاف بين الاناركيين والماركسين. يرى الماركسيون الدين كاداة برجوازية للهيمنة على عقول الطبقات الدنيا والتبشير للخنوع امام السلطة وقبول الوضع الراهن في مقابل وعود بمكافآت عظيمة في المستقبل. يتفق الاناركيون مع هذا التحليل، ولكنهم لا يعتقدون ان كل الاديان بحكم تكوينها تقوم بهذه الوظيفة. يميل الماركسيون الى تصوير المجتمع الشيوعي الخالي من وجود دولة مجتمعا خال ايضا من وجود الدين، بل انهم احيانا يروجون للعنف ضد رجال الدين والمؤسسات الدينية. رغم ذلك، هناك من الماركسيين الكاثوليك في امريكا اللاتينية الذين يتخذون مواقف ماركسية تحركهم دوافع لاهوت التحرير ومنهم من انضم حتى الى القتال في صفوف رجال حرب العصابات مثل حالة الراهب الكولومبي الشهير كاميليو توريس الذي قاتل في صفوف جيش التحرر الوطني الكولومبي ومات في احد المعارك. يستمر ماركسيون من لاهوت التحرير حتى اليوم في العمل بين صفوف حركة المنظمات الاجتماعية القاعدية كما هي الحالة في حركة الفلاحين بلا ارض البرازيلية. وبينما يروج الاناركيون احيانا للعنف ضد مؤسسات دينية معينة طاغية وسلطوية، فالاناركية اشتهرت تاريخيا انها تتقبل برحابة صدر اكبر الروحانيات الشخصية والاديان التي تدعو للمساواة وتمارسها. ايضا اكتسبت الاناركية تاريخيا دعما اكبر بين الطوائف الدينية وفي اوقات واماكن متنوعة جذبت اشكال اناركية من المسيحية والبوذية والهندوسية والاديان الاخرى عشرات الالاف من الاعضاء. بعض الاناركيون يتصورون مجتمع المستقبل مجتمعا خال من الاديان بينما يتصوره اخرون منهم مجتمعا يحتفظ باشكال مساواتية من الاديان وروحانيات حرة منفتحة.

**************************************************

مصدر : الاناركية مجتمع بلا رؤساء او المدرسة الثورية التي لم يعرفها الشرق

إعداد وعرض: احمد زكي

ئایا په‌ره‌سه‌ندن و پێنانه‌ كۆمه‌ڵگه‌ی مه‌ده‌نی به‌واتای ئاسووده‌یی و خۆشگوزه‌رانی هاووڵاتییه‌كانێتی؟

ئایا په‌ره‌سه‌ندن و پێنانه‌ كۆمه‌ڵگه‌ی مه‌ده‌نی به‌واتای ئاسووده‌یی و خۆشگوزه‌رانی هاووڵاتییه‌كانێتی؟

زاهیر باهیر- له‌نده‌ن
06/04/2013

یه‌كێك له‌ درۆ گه‌وره‌كانی دیكه‌ی ڕامیاره‌کان و فه‌رمانڕه‌وایان و ئابووریناسه ‌ لیبراڵه‌كان، دوای درۆی دیمۆكراسی په‌ڕله‌مانتاری و هه‌ڵبژاردن‌، درۆی په‌ره‌وسه‌ندن و گه‌شه‌كردن و پێشه‌وه‌چوونی كۆمه‌ڵگه ‌و پێنانه‌ ناو قۆناغی مه‌ده‌نییه‌ت (سڤیلیبوون) له‌ته‌ك زیادبوونی داهات و سامانی نه‌ته‌وه‌یی، گوایه‌ خۆشگوزه‌رانی تاكه‌كانی یا هاووڵاتییه‌كانی به‌دووی خۆیدا دێنێت .

بێگومان ئه‌مه‌ بابه‌تێكه‌ كه‌ ده‌توانرێت چەندین نووسینی له‌سه‌ر بنووسرێت و مشتومڕێكی زۆری له‌سه‌ر بكرێت، بۆیه‌ باسه‌كه‌ی من ڕه‌نگه‌ زیاتر ڕاكێشانی سه‌رنجی خوێنه‌ران بێت و هه‌ڵوێسته‌یه‌ك بێت له‌گه‌ڵ تێڕاونینێك له‌ سه‌رتاپای ئابووری و لێدوانێكی كورت بێت بۆ ئه‌و مه‌به‌سته‌ی سه‌ره‌وه‌ و چه‌ند تێڕامان و پرسیاێكیش به‌دووی خۆیدا ڕاكێشێت..

له‌به‌رئه‌وه‌ی من له‌ بریتانیا ده‌ژیم و ئه‌م وڵاته‌ش به‌ حه‌وته‌مین ده‌وڵه‌تی جیهان ده‌ژمێررێت و سیسته‌می سه‌رمایداری لێره به‌ هه‌بوونی ته‌واوی ئامرازه‌كانی به‌رهه‌مهێنان و دروستكردنی پارە و سامانێكی هێجگار زۆر له‌ ڕێگه‌ی به‌رهه‌مهێنانه‌‌وه، ‌له‌مێژه‌ ‌هه‌واری خۆی هه‌ڵداوه‌ ‌، لەبەرئەوە من زیاتر ئه‌م وڵاته‌ ده‌كه‌مه‌ نیشانه ‌و به‌ڵگه ‌و ئاماره‌كانیش لێره‌وه زیاتر سه‌رچاوه‌ ده‌گرن.

نكوڵی له‌و ڕاستییه‌ ناكرێت، كه‌ بریتانیای ئێستا له‌ هێچ بوارێكدا نه‌ كۆمه‌ڵایه‌تی و نه‌ ڕامیاریی و نه ڕۆشنبیری و‌ نە ئابووری و هه‌تا له‌ ڕوی كوڵتورییشه‌وه‌، بریتانیای ساڵانی په‌نجاكان و شه‌سته‌كانی چه‌رخی ڕابووردوو نییه‌. كه‌واته‌ هه‌بوونی پێشكه‌وتنی ته‌كنه‌لۆجیای نوێ و پێشه‌وچوونی ئه‌م وڵاته‌ له‌ گه‌لێك ڕووه‌وه‌ و كه‌ڵه‌كه‌بوونی زیاتری سه‌رمایه‌ و خۆگرتنه‌وه‌ی ئه‌م وڵاته‌ له‌ جەمسەربه‌ندی چینایه‌تی (ئیستیقتابی چینایه‌تی)دا،بێبه‌ش نییه‌. هه‌موو ئه‌مانه‌ش له‌ ساڵانێكدا بوونه‌‌ته‌ هۆی زیادبوون و هه‌ڵكشانی سامانی نه‌ته‌وه‌یی، یا وڵات، به‌ڕاده‌یه‌ك كه‌ له‌ چه‌ند ده‌هه‌ی ڕابوردوودا، ڕوودانی ئه‌مانه‌ له‌ لامان خه‌ون و خه‌یاڵ بوون. له‌گه‌ڵ هه‌موو ئه‌و پێشكه‌وتن و پێشه‌وه‌چووونه‌شدا، كه‌چی نیشانەیەکی ئاشكرای نکۆڵیهەڵنەگری بۆ كه‌مكردنه‌وه‌ی كه‌لێنی نێوانی هه‌ژاران و ده‌وڵه‌مه‌ندان و خۆشگوزه‌رانی دانیشتووانه‌كانی، لە ئارادا نییه‌ .

ئاماره‌كان ئه‌و ڕاستییه‌ی سه‌ره‌وه‌، ده‌سه‌لمێنن . له‌ نێوه‌ڕاستی ساڵی 1960دا ڕێژه‌ی بێكاری له‌ 1% بووه‌ له‌ نێوه‌ڕاستی ساڵی 1970 دا ئه‌م ڕێژه‌یه‌ چووته‌ سه‌ره‌وه‌ بۆ له‌ 2% . هه‌ر له‌ ساڵی 1970دا ژماره‌ی ئه‌و گه‌نجانه‌ی، كه‌ له‌ نێوان 16 تا 30 ساڵ بوون و كرێی سه‌ركاریان له‌ خوار كرێی ئاساییه‌وه‌ بووه‌، ژماره‌یان‌ 1.7 ملیۆن گه‌نج بوون‌، به‌ڵام ئه‌م ژماره‌یه‌ بۆ هه‌مان توێژی نێو كۆمه‌ڵگه‌ له‌ ساڵی 2013دا سه‌ركه‌وت بۆ 2.4 ملیۆن كه‌س. له‌گه‌ڵ ئه‌مه‌شدا له‌ 37%ی ئه‌مانه‌ به‌ كاری کاتی / ناجێگره‌وه‌‌ گیرساونه‌ته‌وه‌، كه‌ ئه‌م ڕێژه‌یه‌ له‌ ساڵی 2007 دا له‌ 27% بووه‌. ئه‌مه‌ جگه‌ له‌وه‌ش، كه‌ له‌ ساڵی 1970دا ڕێژه‌ی کەسانێك كه‌ نیمه‌كارییان ده‌كرد له‌ 30% بووه‌،‌ به‌ڵام له‌ مانگی ئابی ساڵی 2013دا ئه‌م ڕیژه‌یه‌ سه‌ركه‌وت بۆ له‌ 58% كه‌ ده‌كاته‌ 2.9 ملیۆن كه‌س. ئاماره‌كانی ڕۆژی 31/01/2014 ئه‌وه‌ نیشانده‌ده‌ن، كه‌ به‌رزبوونه‌وه‌ی موچه‌ له‌ ساڵانی هه‌فتاكان و هه‌شتاكاندا به‌ ڕێژه‌ی له‌ 2.9%، له‌ نه‌وه‌ده‌كاندا به‌ ڕێژه‌ی له‌ 1.5% و له‌ ساڵی 2000دا به‌ ڕێژه‌ی 1.2% بووه‌. له‌ ساڵی 2010شه‌وه‌ به‌ ڕێژه‌ی له‌ -2.2% ( ناقیس 2.2 ) دابه‌زیوه‌. هه‌ر ئه‌مه‌ش هۆیه‌كه‌ له‌ هاتنه‌خواره‌وه‌ی ستانداردی ژیانی خەڵکی بۆ ئاستی 50 ساڵ له‌مه‌وبه‌ر.

دیاره‌ ئه‌م ئامارانه‌ی سه‌ره‌وه‌ جێی سه‌رسوڕمان نین،‌ كه‌ له‌ كاتێكدا ده‌بینین له‌ ساڵی 1979 دا له‌ 1% ده‌وڵه‌مه‌نده‌كان‌ خاوه‌نی له‌ 6% سامانی وڵات بوون. له‌ ساڵی 2006دا ئه‌م ڕێژه‌یه‌ هه‌ڵكشاوه‌ بۆ له‌ 15% و ساڵی 2013 داهات و سامانی هه‌مان توێژ ‌بەرزبووەتەوە بۆ له‌ 50%ی سامانی وڵات. له‌وه‌ش دڵته‌زێنتر ڕاپۆرتێكی كۆمه‌ڵه‌ی خێریی ئۆكسفامی ڕۆژی 17/03/2014 سه‌لماندویه‌تی سامانی ته‌نیا 5 خێزان له‌ بریتانیادا ‌ 28.1 ملیار پاوه‌نده‌ زیاتره‌ له‌ سامان و داهاتی له‌ 20% دانیشتووانی ئه‌م وڵاته‌ كه‌ ژماره‌یان 12.6 ملیۆن كه‌سه. ئه‌مه‌ له‌ كاتێكدا كه‌ له‌ ساڵی 1997وه‌ تاكو ئایاری 2010 پارتی له‌یبه‌ر(کرێکاران) فه‌رمانڕه‌واییكردووه‌. به‌گوێرەی ڕاپۆرتێكی 17/12/2013ی Institute for Fiscal Studies ئه‌و كه‌سانه‌ی كه‌ ئێستا تەمەنیان 30 ساڵ و 40 ساڵن، واته‌ له‌ ساڵانی 70 و 80 كاندا له‌ دایكبوون، ‌به‌راورد به‌وانه‌ی كه تەمەنیان‌ 50 ساڵە یا له‌ سه‌روو ئه‌و ته‌مه‌نه‌وه‌ن، له‌ بارودۆخێكی زۆر سەختدا ده‌ژین. له‌ لایه‌كی دیكه‌وه‌ له‌ ساڵی 1997 ژماره‌ی گه‌نجانی ته‌مه‌ن نێوان 18 تا 24، كه‌ نه‌ كاریان هه‌بووه‌ و نه‌ له‌ ڕاهێنانیشدا بوون بۆ كار ده‌ستكه‌وتن، ژماره‌یان 664.000 بووه‌، ئه‌م ژماره‌یه‌ له‌ ساڵی 2010دا سه‌ركه‌وتووه‌ بۆ 920.000 گه‌نج. له‌ هه‌ندێك شوێنی ئه‌م وڵاته‌دا ڕێژه‌ی بێكاران كه‌ كاری به‌رده‌وامییان نییه،‌ له‌ 50% زیاتره‌.
له‌ ئێستادا ژماره‌ی ئه‌و ژنانه‌ی له‌سه‌ر جۆره‌ كارێكن، كه‌ كرێیان له‌ 20 ساڵ له‌مه‌وبه‌ر كه‌متره‌، زیاترە. ژماره‌ی ژنانی ته‌مه‌ن نێوان 18 تا 24 ساڵ له‌ شوێنه‌كانی سه‌ر كاری وه‌كو هوتێل و شوێنه‌كانی پاككردنه‌وه‌دا‌، له‌ مانگی نۆڤه‌مبه‌ری 2013دا له‌ ڕێژه‌ی له‌ 7%وه‌ بۆ‌ ڕێژه‌ی له‌ 21% بەرزبووەتەوە‌. ئه‌مه‌ له‌ به‌رامبه‌ر گه‌نجانی ڕه‌گه‌زی نێرینه‌دا بۆ هه‌مان ته‌مه‌ن، له‌ ڕێژه‌ی 14%وه‌ بۆ له‌ 25% به‌رز بووه‌ته‌وه‌‌. به‌ پێی ڕاپۆرتی گاردیانی 02/01/2014 ژماره‌ی ئه‌وانه‌شیان، كه‌ كرێی سه‌ر كاریان له‌ لایەنی كه‌می كرێ، كه‌متریان پێده‌درێت 299.000 كه‌سن. بەگوێرەی ئاماره‌كانی مانگی سێبته‌مبه‌ری 2013 بڕی ساڵانه‌ی موچه‌ی حه‌قیقی ( موچه‌یه‌ك که‌ له‌گه‌ڵ به‌رزبوونه‌وه‌ی که‌ره‌سه‌و پێداویستییه‌کانی ژیانی ئێستادا بالانسێکی هه‌بێت به‌ به‌راورد به‌ پێشتر)، 1500 پاوه‌ندی بریتانی له‌ ساڵی 2010 كه‌متره‌. له‌ ڕاپۆرتێكی دیكه‌ی هه‌مان ڕۆژنامه له‌‌ ڕۆژی 07/02/2014 هاتوه‌ كه‌ له‌ هه‌نووكه‌دا موچه‌ به‌ به‌راورد به‌ به‌رزبوونه‌وه‌ی پێداویستییه‌کانی ژیان و هه‌ڵئاوسانی پاره‌ ، له‌ ئاستی موچه‌ی ساڵی 2004دایه‌ و بۆ ئه‌وه‌شی بگاته‌وه‌ به‌ ئاستی موچه‌ی ساڵی2009، تا ساڵی 2020 ده‌خایه‌نێت. له‌ هه‌مان كاتدا دوه‌ڵه‌مه‌نده‌كان ساڵانه‌ داهاتیان به‌ بڕی 35 ملیار پاوه‌ند، زیاد‌یكردوه‌. له‌ لایه‌كی دیكه‌وه‌ بەپێی دوا ڕاپۆرت كه‌ له‌ 28/12/2013دا بڵاوبووەتەوە ژماره‌ی ئه‌و كه‌سانه‌شی كه‌ له‌سه‌ر دابه‌شكردن و به‌خشینه‌وه‌ی خواردن (خواردنی خۆڕایی) ده‌ژین ژماره‌یان 600.000 كه‌سن.

ڕاپۆرتێكی ڕۆژنامه‌ی گاردیانی 15/01/214 پاش توێژینه‌وه‌ و پرسیاركردن له‌ 35 هه‌زار كه‌س ئه‌وه‌ ده‌سه‌لمێنێت، كه‌ پێنجیەکی ئەو کەسانە بۆ دانی كرێخانوو یا بۆ دانه‌وه‌ی سلفه‌ی عه‌قاره‌كه‌یان، پارەیان قه‌رزكردوه‌ و له‌ 19%شیان له‌ ماوه‌ی 12 مانگی ڕابوردوودا یا قه‌رزیانكردوه‌ یا زیاد لە بڕی دیاریکراوی هەژماری بانکیان پارەیان خەرجکردووە‌.

هەروەها لە بارەی ژیانی منداڵانی ئەم وڵاتەوە، له‌ كاتێكدا ئەگه‌ر باوك و دایكیان، یا به‌خێوكه‌رانیان، گوزەرانیان به‌ره‌و‌ خراپی ڕۆیشتبێت، بەبێ گومان ئه‌و بارودۆخه‌ له‌ سه‌ر ژیانی منداڵه‌كانیشیان ڕه‌نگیداوه‌ته‌وه‌. بەگوێرەی ڕاپۆرتێكی نووسینگەی نه‌ته‌وه‌یی منداڵان، National Children’s Bureau ڕۆژی 25/08/13 ژماره‌ی منداڵانێك كه‌ له‌ برسێتیدا ده‌ژین 3.6 ملیۆنه‌، كە ئه‌م ژماره‌یه‌ له‌ ساڵی 1969 ته‌نها 2 ملیۆن بووه‌ و له‌ 63% ئه‌م منداڵه‌نه‌ش ته‌نها یه‌كێك له‌ دایك و باوكیان یا ئه‌وه‌ی كه‌ به‌خێویانده‌كات، كاری هه‌یه‌. ( پێناسه‌ی برسێتی منداڵێك به‌وه‌كراوه‌ گه‌ له‌ ماڵێكدا بژی كه‌ داهاتی له‌ ژێر له‌ 60%ی بڕی داهاتی ئه‌و ساڵه‌وه‌ بێت) . بەگوێرەی ڕاپۆرتێكی دیكه‌ كه‌ ڕۆژی 13/07 /13 له‌لایه‌ن سه‌رۆكی ڕێکخراو/ نێوەندی بریتانی ١١٠٠٠، شارەزای تەندروستی منداڵان The Britain’s 11000 Specialist in Children Health بڵاوبووه‌وه، ‌ده‌ڵێت ” ڕۆژانه‌ 5 منداڵ گیانیان له‌ده‌ستده‌ده‌ن و ‌ 2000ی دیكه‌ش تا ده‌گه‌نه‌ ته‌مه‌نی 14 ساڵیی‌ دەچنە ڕیزی ئه‌وان” . هەروها ڕاپۆرته‌كه‌ ده‌ڵێت ” ژماره‌ی ئه‌و منداڵانه‌ی كه‌ ساڵانه‌ لە بریتانیا ده‌مرن، گه‌یشتۆته‌ 6198 كه‌ زۆربه‌ی ئه‌م مردنانه‌ش ده‌توانرا ڕێگە لە ڕوودانیان بگیردرایه‌.

ئه‌وه‌ ئاشكرایه‌ كاتێك‌ ئابووری له‌ گه‌شه‌كردندا ده‌بێت، داهاتی نه‌ته‌وه‌یی یا وڵاتیش له‌ هه‌ڵكشاندا ده‌بێت. له‌م باره‌دا ئاساییه‌ كه‌ بزنسمانه‌كان و كۆمپانیاكانیش قازانجیان له‌ زیادبووندا بێت. به‌ڵام له‌ كاتێكدا كه‌ به‌ هۆی قه‌یرانی ئابووریییه‌وه‌ گه‌شه‌كردنی ئابووری تا ڕاده‌یه‌ك ده‌وه‌ستێت، ئه‌مه‌ش له‌سه‌ر گوزەرانی سه‌رجه‌می تاكه‌كانی كۆمه‌ڵگه ‌و خێزانیان و په‌یوه‌ندییه‌ كۆمه‌ڵایه‌تییه‌كانیان، ڕه‌نگده‌داته‌وه‌، كه‌چی له‌ هه‌مان كاتدا پشكی بزنسمان (خاوه‌نکار) و كۆمپانییه‌كان، هه‌ر له‌ زیادبووندا ده‌بێت، به‌و ڕاده‌یه‌ی كه‌ سامانی 1000 ده‌وڵه‌مه‌نده‌كه‌ی بریتانیا، بەگوێرەی وتارێكی (شه‌مس میلانی) ڕۆژنامه‌نووس و نووسەر، كه‌ له‌ گاردیانی 30/10/2012، بڵاویكرده‌وه‌ له‌ ساڵی 2008وه‌، به‌ بڕی 155 ملیۆن پاوه‌ند زیادیكردوه‌ . لێره‌دا خوێنه‌ر ده‌توانێت بپرسێت، باشه‌ له‌و بار و دۆخه‌دا كه‌ ئابووری له‌ قه‌یراندایه،‌ ئه‌مه‌ چۆن ڕوده‌دات؟

وه‌كو له‌ سه‌ره‌تاشدا وتم، قسه‌ی من له‌سه‌ر بریتانیایه‌ كه‌ ڕه‌نگه‌ زۆر یان كه‌م، دوور یا نزیك هه‌مان كه‌توار ڕووبه‌ڕووی وڵاتانی وه‌كو ئه‌مریكا و وڵاتانی خۆراوا، بووبێته‌وه ‌و له‌وێش هه‌مان شت بێت. من لێره‌دا هۆكاره‌ سه‌ره‌كییه‌كانی بۆ ئه‌مانه‌ی خوارەوە ده‌گێڕمه‌وه‌:‌

یه‌كه‌م: بڕینی هه‌ندێك له‌ بیمه‌كان و كه‌مكردنه‌وه‌ی هه‌ندێكی دیکەیان بوونه‌ته‌‌ هۆی دانانی كاراییه‌كی زۆر له‌ سه‌ر ژیانی خه‌ڵكی و خانه‌واده‌كانیان، له‌ هه‌مان كاتیشدا دابه‌زاندنی باج له‌سه‌ر ده‌وڵه‌مه‌نده‌كان و كۆمپانیا زه‌به‌لاحه‌كان و ڕێگادان به‌ گواستنه‌وه‌ی سەرمایەکەیان بۆ وڵاتگه‌لێك، كه‌ یا هه‌ر باج له‌سه‌ر سەرمایەکانیان دانانێن یاخود بڕی باجه‌كه‌، پاره‌یه‌كی زۆر كه‌مه‌. ئه‌مه‌ جگه‌ له‌وه‌شی كه‌ یاسای باج له‌م وڵاته‌دا، پڕه‌ له‌ كون و کەلەبەر، كه‌ ئه‌وانیش به‌ هۆی پارێزه‌ر و ژمێریاری زۆر وریاوه،‌ ئه‌و کەلێنانە بۆ خۆڕزگاركردن له‌ دانی باج ده‌ده‌زۆنه‌وه .

دووهه‌م: بنەما و باوەڕی بزنسمان و كۆمپانییه‌كان، وه‌كو هه‌مووان ده‌زانن، ده‌ستكه‌وتنی قازانجی زیاتر و كه‌ڵه‌كردنی پاره‌ یا سه‌رمایه‌ی زیاتره‌، هه‌ر لەبەرئەوەش باری ئابووری هه‌ر چۆن خراپ ببێت و هۆكاره‌كه‌شی هه‌رچی بێت، ئه‌وان باجی ئه‌وه‌ ده‌خه‌نه‌ سه‌ر كڕیار، واته‌ هاووڵاتیان . بۆ نموونه‌ سه‌رخستنی نرخی سه‌رجه‌می پێداویستییه‌كانی ژیان له‌ كڕینی نانێكه‌وه‌ تا به‌نزین و كاره‌با و گاز به‌ ڕێژه‌یه‌كی سه‌رسوڕهێنه‌ر تا ده‌گاته‌ به‌رزبووونه‌وه‌ی كرێخانوو، كه‌ بەگوێرەی ڕاپۆرتێكی شێڵته‌ر‌ کرێخانوو به‌ بڕی له‌ 50%ی داهات، له‌ له‌نده‌ندا، نرخه‌که‌ی به‌رزبووه‌ته‌وه‌‌ . په‌روه‌رده‌كردنی منداڵ و تێچون و خەرجی له‌ به‌خێوكردن و گه‌وه‌ره‌كردنیاندا، به‌ بڕی له‌ 19% له‌ ساڵی 2008 و زیادیكردوه‌ و به‌تایبه‌ت له‌ بواری خەرجی دایه‌نگە و باخچه‌ی منداڵان و کرێی دایه‌نی تایبەت و خویندنیاندا به‌ڕێژه‌ی له‌ 77%ش له‌ ده‌هه‌ی ڕابوردووه‌وه‌ بەرزبووەتەوە‌. ‌ بەگوێرەی ڕاپۆرتی ڕێکخراوی نێوەندی متمانەی خێزان و منداڵان، Family and Children Trust ی ڕۆژی 18/03/2014، دوو منداڵی 5 ساڵ و 2 ساڵ بۆ هه‌موو ڕۆژه‌كه،‌ كه‌ دایك و باوكیان له‌سه‌ر كارن، خەرجی ئاگادارییکردنیان لەلایەن دایه‌نه‌وه لە‌ ساڵێکدا 11700 پاوه‌ند له‌سه‌ر دایك و باوكه‌كه‌ ده‌كه‌وێت.

ته‌نانه‌ت كولفه‌ی [خەرجی] مردنیش له‌ سه‌ره‌تای ساڵی 2008وه‌ به‌ ڕێژه‌ی له‌ 20% زیادیكردووه‌. ژماره ‌و ڕێژه‌ی خه‌ڵكانی بێ جێگاو بێ خانوو به‌ره‌ش (بێسەرپەنا) دیسانه‌وه‌ سه‌ركه‌وتووه، ده‌وڵه‌تیش بۆ ئه‌وه‌ی له‌ داگیركردن و ده‌ستبه‌سه‌راگرتنی خانووه‌ چۆڵه‌كاندا، ڕێگە لەو کەسانە بگرێت، ساڵی پار، 2013، ئه‌و جۆره‌ كاره‌یان‌ كرده‌ نایاسایی و له‌و كاته‌وه‌ به‌ ” تاوان” كردن هەژماردەکرێت و سزاكه‌شی به‌ندیخانه‌ و دانی غه‌رامه‌یه [دانی پارەیە]‌ .

هه‌ر به‌ ‌هۆی ئه‌م قه‌یرانه‌ ئابوورییه‌‌وه‌یه‌، كه‌ به‌ ملیۆن كرێكار و كارمه‌ند له‌سه‌ر كار ده‌ركراون و یا موچه‌كانیان كه‌مكراونه‌ته‌وه‌، دیسانه‌وه‌ ئه‌مه‌ش بووه‌ته‌ هۆی هێنانه‌خواره‌وه‌ی ستانداردی ژیانیان.
ئاماره‌كان ئه‌وه‌ نیشانده‌ده‌ن كه‌ 1.2 ملیۆن له‌ كرێكاران لایەنی کەمی کرێ وەردەگرن، كه‌ ئه‌م لانی كه‌مه‌ی كرێش بۆ ته‌مه‌ن 21 ساڵ و سه‌روتر‌ 6.31 پاوه‌نده‌ له‌ ساتێکدا( سه‌عاتێك)، 1.4 ملیۆنی دیکەش ته‌نها 50 پێنس ( نیو پاوه‌ند) زیاتر له‌وان وه‌رده‌گرن. له‌ ساڵی 2013دا سێیەکی زیاتری گه‌نجانی ته‌مه‌ن نێوان 16 ساڵ بۆ 30 ساڵ، كه‌ به‌ ڕێژه‌ی سه‌دی ده‌كاته‌ له‌ 37% كاری کاتییان / ناجێگیریان، وه‌رگرتوه‌ . 2 ملیۆن له‌وانه‌ی كه‌ سەرپەرشتی/ ئاگاداریی پیر و پەککەوتووان دە‌كه‌ن، له‌ ساتێکدا ته‌نها 5 پاوه‌ند وه‌رده‌گرن ئه‌مه‌ له‌ كاتێكدا کە زۆربه‌یان ڕۆژانەکاریان له‌ ساتی 7ی بەیانییەوە ده‌ستپێده‌كات و تا ساتی 10ی شه‌و درێژەدەکێشێت و له‌ هه‌فته‌یه‌كدا 48 سات كارده‌كه‌ن. 5 ملیۆنی دیكه‌ش‌ كرێیه‌ك وه‌رده‌گرن، كه‌ له‌ ژێر كرێی خۆژیاندنه‌وه‌یه‌،‌ له‌ له‌نده‌ندا به‌ 8.55 پاوه‌ند و لە ده‌ره‌وه‌ی له‌نده‌نیش 7.45 پاوه‌ند بۆ هه‌ر ساتێك خه‌مڵێنراوه‌، له‌ 27% ژنان و له‌ 16% پیاوان مووچه‌ی خۆژیاندنیان پێنادرێت، واته‌ كه‌متر له‌و بڕه‌ پاره‌یه‌، وه‌رده‌گرن .

سێهه‌م: هه‌ر ئه‌م قه‌یرانه‌ ئابوورییه‌ هه‌لێكی باشی داوه‌ته‌ ده‌ست كۆمپانیاكان و خاوه‌نبزنسه‌كان تاکو كرێی كرێكاران كه‌مبكه‌نه‌وه‌، له‌ فول-تایمه‌وه‌ (تەواوکات) بیانكه‌ن به پارت-تایم (نیمه‌کات)، مافه‌كانیان كه‌مبكه‌نه‌وه‌، هه‌ل و مه‌رجی سه‌ركاریان سەختر بكه‌ن. گرێبه‌سته‌كانیان بۆ ماوه‌یه‌كی كورت (کاتیی) بن ،نەك بۆ هەمیشە، تا ئه‌و ڕاده‌یه‌ی كه‌ هه‌ندێك لە کۆمپانیا گەورەکان و سوپەرمارکێتەکان به‌ ئاگه‌داری ده‌وڵه‌ت، جۆرێك له‌ گرێبه‌ست(یان) داهێناوه‌، كه‌ گوایه‌ له‌ هێنانه‌خواره‌وه‌ی ژماره‌ی بێكاراندا یارمه‌تی ده‌وڵه‌ت ده‌ده‌ن، كه‌ کۆنتراکتی بێماوەیی Zero-hours contracts پێیدەڵێن. ‌ ئا له‌م گرێبه‌سته‌دا كرێكاران هیچ مافێكیان نییه ‌و كه‌ی خاوەنکار بیه‌وێت، ده‌توانێت ده‌ریانبكات بەبێ قه‌ره‌بووكردن یاخود پێدانی پاره‌ی چه‌ند ڕۆژێكیش، له‌ته‌ك ئه‌وه‌شدا ده‌شتوانێت هه‌ر كاتێك پێویستی بە ئەوان بێت ته‌نانه‌ت له‌ ڕۆژانی پشووشیاندا بۆ سه‌ر كار بانگیانبكاته‌وه، هه‌ر بەو شێوەیەش ئه‌و كرێكارانه‌‌ ناتوانن به‌ دڵنیاییه‌وه‌ پلانی هه‌فته‌ی داهاتوویاندابڕێژن. ئه‌مانه‌ هەندێك له‌و شوێنکارانه‌ی بریتانیان، کە ئه‌و جۆره‌ گرێبه‌ستانه‌یان هه‌یه‌‌ : Sainsbury’s , Morrison, Marks & Spencer, Home base , B & Q, Preta Manager, Tesco, Asda , Argos , Amazon , Sports Direct , McDonald, Burger king, JD Weathersooon , Buckingham Palace و زۆر شوێنی دیکەش، بۆ نمونه‌ 145 له‌ زانكۆ و كۆلیجه‌كانی بریتانیا ئه‌و جۆره‌ گرێبه‌سته‌یان له‌گه‌ڵ كرێكار و كارمه‌نده‌كانیاندا هه‌یه‌. ئاماره‌كان نیشانیده‌ده‌ن، كه‌ له‌ 17%ی كرێكارانی كه‌رته‌ تایبه‌تییه‌كان و له‌ 24%ی كرێكارانی كه‌رته‌ حكومییه‌كان و له‌ 34%ی كرێكارانی چێشتخانەکان و ئاشپەزییەکان و مه‌یخانه‌كان و له‌ 48%ی كرێكارانی په‌روه‌ده ‌و فێرکردن و له‌ 27%ی كرێكاران و كارمه‌ندانی خه‌سته‌خانه‌ و كلینیكه‌كان له‌سه‌ر بناخه‌ی ئه‌م جۆره‌ گرێبه‌سته‌ به‌ خاوه‌نكاره‌كانیانه‌وه‌ گرێدراون‌. جگه‌ له‌مه‌ش زیاتر له‌ 2 ساڵە‌، ده‌وڵه‌تی بریتانی پرۆژه‌یه‌كی دیکەی داهێناوه،‌ كه‌ ئه‌وانه‌ی بێكارن و له‌سه‌ر بیمه‌ی بێكاریی ده‌ژین، به‌زۆر ده‌نێررێن بۆ ئەو شوێنانەی، كه‌ گرێبه‌ستیان له‌گه‌ڵ ده‌وڵه‌تدا هه‌بێت له‌به‌كارهێنانی ئه‌و پرۆژه‌یه‌دا. ئه‌و كه‌سانه‌ی كه‌ ده‌نێردرێن وه‌كو كرێكارێكی فول-تایم (تەواوکار) كارده‌كه‌ن، بەڵام بەتەنیا لە بەرامبەر بیمەی بێکارییەکەیان، كه‌ به‌مه‌ش نه‌ك تەنیا كۆمپانیاكه‌، سۆپه‌ر ماركێته‌كه‌، یا باڕ و چێشتخانه‌كه،‌ له‌ %100 هێزی كاری ئه‌و كه‌سه‌ ده‌دزن، بەبێ ئه‌وه‌ی یه‌ك پاوه‌ندیان پێبده‌ن، به‌ڵكو هه‌ر یه‌ك له‌و كه‌سانه‌ جێگەی كرێكارێكی تەواوکاری بەکرێ بۆ خاوەنکارەکە پڕده‌كه‌نه‌وه، واتە ڕۆژانەکاری بەخۆڕایی بەپێی ئەو گرێبەستە‌، له‌ولاشه‌وه‌ ناوی ئه‌م كه‌سانه‌ له‌ لیستی بێكاراندا دەردەهێنرێت، ئه‌مه‌ش ده‌چێته‌ خانه‌ی ده‌ستكه‌وته‌وه‌ بۆ ده‌وڵه‌ت، كه‌ گوایه‌ ده‌وڵه‌ت كاری بۆ ئه‌م كه‌سانه‌ دۆزیوه‌ته‌وه‌ و سوپاسگوزاری ئه‌و شوێنانه‌شه‌ بۆ ئه‌و كۆمه‌كه‌ی كه‌ پێیده‌كه‌ن.

بێگومان ئه‌م بار و دۆخه‌ خراپه‌ی ئابووری زۆربه‌ی خه‌ڵك، هه‌ر له‌ بریتانیا نییه‌، به‌ڵكو ته‌نانه‌ت له‌ جیهاندا كه‌ وەك ئاماره‌كان ده‌ریده‌خه‌ن، ڕێژه‌ی بێکاری كه‌ له‌ ساڵی 2013 د‌ا له‌ 6% بووه‌ ، له‌ مانگی جێنیوه‌ری 2014دا بۆ 6.1% سەرکەوتووە. له‌ نێو گه‌نجاندیشدا له‌ 13.1% ڕێژه‌كه‌یه‌تی، ئه‌و ڕێژه‌یه‌ له‌ بریتانیا به‌ ته‌نها 18.6% . ئاماره‌كان ئه‌وه‌ ده‌رده‌خه‌ن، كه‌ ته‌نها 85 كه‌س له‌م جیهانه‌دا توانیوویانه‌ كۆنترۆڵی 1.1 تریلۆن پاوه‌ند بكه‌ن،‌ كه‌ به‌ر‌امبه‌ره‌ به‌‌ داهاتی ساڵانه‌ی 3.5 ملیار دانیشتووانی سه‌ر زه‌مین‌. له‌ 11.9%ی هێزی كاری ئه‌م جیهانه‌ داهاتی ڕۆژانه‌یان له‌ 1.25 دۆلار یاخود ته‌نها 75 سێنتی پاوه‌ندێكه‌‌. 839 ملیۆنی دیکەشیان داهاتی ڕۆژانه‌یان ته‌نها 2 دۆلاره‌، كه‌ ئه‌م ژماره‌یه‌ش له‌ ساڵانی سه‌ره‌تای دووهه‌زاردا 600 ملیۆن كرێكار بووه‌. به‌كارهێنانی توندوتیژیش به‌رامبه‌ر ژنان له‌ 28 وڵاته‌ ئه‌وروپییه‌كه‌دا، كه‌ گوایه‌ ئه‌مان له‌ دیمۆكراسی و مافی ژنان و له‌ لێوانلێوی مه‌دەنییه‌تیشدا، لە لوتکە‌ی وڵاتانی دیکەدان ، به‌ڕێژه‌ی له‌ %30 زیادیكردووه‌.

له‌ ئه‌مه‌ریكا، وڵاتی یه‌كه‌می جیهان، له‌ 15%ی خه‌ڵكه‌كه‌ی كه‌ به‌ ژماره‌ ده‌كاته‌ 46.5 ملیۆن کەس له‌ برسێتی و هه‌ژاریدا ده‌ژین، كه‌ 50 ساڵ له‌مه‌وپێش سه‌رۆكی ئه‌و سه‌رده‌مه‌ی ئه‌مه‌ریكا، Lynon B Johnson کەوتە هەڵمەتی نەهێشتنی برسێتی، به‌ڵام له‌ ئێستادا ژماره‌كه‌ له‌و كاته زیاتره‌، چونكه‌ برسێتی له‌ ئه‌مه‌ریكا له‌ ساڵی 1973وه‌ له‌ زیادبووندایه‌، ئه‌‌مه‌ش له‌به‌رئه‌وه‌ی خه‌ڵكه‌ ئاساییه‌كه‌ی داهاتی ساڵی 2010 ی، له‌ ئاستی داهاتی ساڵی 1964دا بووه‌ . 102 ملیۆن که‌س که‌ له‌ ته‌مه‌نی کارکردندان، بێکارن، ئه‌م ژماره‌یه‌ به‌ ڕێژه‌ی له‌ %36 له‌ ساڵی 2000 وه‌ چووه‌ته‌ سه‌ره‌وه‌ ، بڕی ماوه‌ی نێوانی بێکاری خه‌ڵکی و پێشتریان، له‌ ئێستادا ، له‌ مانگی جێنیوه‌ری 2009 وه‌ نزیکه‌ی دووقات زیادیکردووه‌ له‌ 19.6 هه‌فته‌وه‌ بۆ 37.1 هه‌فته‌ . 47 ملیۆن که‌س له‌سه‌ر بیتاقه‌ی خواردنن که‌ به‌رزترین ژماره‌یه‌ له‌و کاته‌وه‌ی که‌ ئه‌م پڕۆگرامه‌ له‌ ساڵی 1969 وه‌ دانراوه‌. ئه‌مه‌ جگه‌ له‌وه‌ی كه‌ هه‌ر به‌ ته‌نها له‌ ئەم ساڵدا 1.3 ملیۆن کەس ته‌نانه‌ت بیمه‌ی بێكارییه‌كه‌یشیان، له‌ده‌ستداوه‌، سه‌ره‌ڕای ئه‌وه‌ش، نزیکه‌ی‌ 40 ملیۆن کەسیش له‌ خه‌ڵكه‌كه‌ی هه‌تا پێش هه‌ڵبژاردنه‌وه‌ی ئۆباما، توانانی دەستڕاگەییشتنیان بە خەستەخانە و چارەسەری خۆرایی نەبووە، له‌ ئێشتاشدا ئه‌مه‌ كێشه‌یه‌كی گه‌وره‌یه‌ له‌ نێوان دووباڵه‌ لیبراڵه‌كدا، كۆمارییه‌كان و دیمۆكراتییه‌كاندا‌ .

له‌ هیندوستان کە دەوڵەتی ئەو وڵاتە پاش ئەمەریکا، بۆ گرتنەوەی جێگەی دەوڵەتی چین، ململانێی لەتەکدا دەکات، داهاتی زیاتر له‌ 600 ملیۆن کەس له‌ خه‌ڵكه‌كه‌ی له‌ 1 دۆلار له‌ ڕۆژێكدا تێناپه‌ڕێت، هه‌مو ساڵێك 2 ملیۆن منداڵ له‌ ژێر ته‌مه‌نی 5 ساڵییه‌وه‌ ده‌مرن، نیوه‌ی ئه‌وانه‌شیان كه‌ ده‌مێنننه‌وه‌ و له‌ قوتابخانه‌دان، بێبه‌شن له‌ خواردنێك كه‌ به‌های بژێوی تیادابێت، ساڵانه له‌ 40% قوتابییه‌كانی قوتابخانه‌ ده‌وڵه‌تییه‌كان، قوتابخانه‌كانیان به‌جێده‌هێڵن. ساڵی 2012 كه‌ له‌وێ كاره‌با بڕا 700 ملیۆن کەسی گرته‌وه،‌ كه‌ نیوه‌یان به‌هۆی كه‌میی بڕی ئه‌و كاره‌بایە كه‌ هه‌یان بوو، هه‌ستیان پێنه‌كرد. زیاتر له‌ 250.000 خاوه‌نكێڵگه‌ و كه‌سانێك‌ کە له‌ كێڵگه‌كاندا كارده‌كه‌ن، له‌ ساڵانی نه‌وه‌ده‌كانه‌وه‌ تا ئێستا، له‌به‌ر خراپیبوونی باری ژیانیان، خۆکوژییان کردووە. ( ئه‌م ئامارانه‌ له‌ وتارێكی جۆن پلجه‌ی ڕۆژنامه‌نوس و پەرتووکنووس و فیلم دەرهێنەرەوە ‌، كه‌ له‌ ڕۆژی 03/01/2014ده‌دا، له‌ ڕۆژنامه‌ی گاردیانی بریتانیدا بڵاویكرده‌وه‌، وه‌رگیراون‌) ‌.

له‌ وڵاتێكی وه‌كو نایجیریا، كه‌ به‌ وڵاتێكی خاوه‌ن نه‌وت و وڵاتی دووهه‌م ده‌وڵه‌مه‌ندی ئه‌فه‌ریقا هەژماردەکرێت، له‌ 70% دانیشتووانه‌كه‌ی داهاتی ڕۆژانه‌یان دۆلارێك و له‌ دۆلارێك كه‌متره‌. هەروەها وڵاتانی وه‌كو یۆنان و فه‌ره‌نسا و ئیسپانیا و ئیتالیا و پۆرتوگال و ئێرلەندە، ئه‌وه‌نده‌مان له‌سه‌ر بیستوون، بێزاربووین.

له‌گه‌ڵ هه‌موو ئه‌م هه‌ژاری و نه‌هامه‌تییانه‌ی، كه‌ خه‌ڵكی له‌ سه‌رانسه‌ری جیهاندا تیایاندا ده‌ژین، زۆربه‌ی زۆری كۆمپانیا گه‌وره‌كان و بزنسامانه ‌ گه‌وره‌كانی جیهان، پاره‌ی زیاتریان كه‌ڵه‌كه‌ كردوه ‌و سەراپای جیهان و مرۆڤایەتییان، خراپتر قۆرخکردووە، ئه‌وه‌تا بەگوێرەی ڕاپۆرتێكی ئۆكسفام، كه‌ له‌ مانگی جێنیوه‌ری ئەم ساڵ، 2014دا ، بڵابووه‌وه‌ نیشانیده‌دات، كه‌ داهاتی 85 كه‌سه‌ ده‌وڵه‌مه‌نده‌كه‌ی جیهان 1.2 تریلیۆن پاوه‌نده‌، ئه‌مه‌ له‌ كاتێكدا كه‌ ئێمه‌ له‌ قه‌یرانێكی ئابووریی قووڵدا ده‌ژین.

ئا لێره‌دا پرسیاری دووهه‌م دێته‌ پێشه‌وه،‌ كه‌ ئه‌ویش ئه‌وه‌یه‌، ئایا ئه‌م قه‌یرانه‌ قه‌یرانی سه‌رمایه‌دارییه‌، قه‌یرانی بزنسمانه‌ گه‌وره‌كان و كۆمپانیا گه‌وره‌كانە یا خوود قه‌یرانی ئێمە؛ ژێرچەپۆکانی ئەوانە؟ به‌ چه‌ند وشه‌یه‌كی دیكه‌ ئایا باجی ئه‌م قه‌یرانه‌ ئه‌وان ده‌یده‌ن یا ئێمه‌ ده‌یده‌ن؟!!

پاش تێڕوانینی وردی بارودۆخی ژیانی خه‌ڵكی له‌سای ئه‌م قه‌یرانانه‌دا، كه‌ به‌ به‌رده‌وامی دێن و ده‌ڕۆن به‌تایبه‌ت ئه‌مه‌ی ئه‌م جاره‌یان، كه‌ له‌ ساڵی 2008دا ده‌ستیپێكردووه‌ و تا ئێستاش هه‌ر به‌رده‌وامه‌، دوا پرسیار کە له‌م وتاره‌دا به‌دووی خۆیدا ڕاماندەکیشێت، ئه‌ویش ئه‌وه‌یه‌؛ ئایا قه‌یرانه‌ ئابوورییه‌كان ده‌بنه‌‌ هۆی ڕوودانی شۆڕش؟ به‌ واتایه‌كی دیكه‌ برسێتی و هه‌ژاری زیاتر و بێ جێگایی و بێ خانووبه‌ره‌یی (بێسەرپەنایی) و كه‌وتنه‌ سه‌رجاده‌ی هه‌زاره‌ها خێزان به‌ هۆی نه‌داراییانه‌وه،‌ له‌‌ دانی کرێخانوو و سلفه‌ی عه‌قاری خانووه‌كانیان و هه‌ڵكه‌ندرانی ملیۆنه‌های دیكه‌ش له‌ شوێن و ڕێگه‌ی خۆیان و ڕاكردنیان و ئه‌م وڵات و ئه‌و وڵات كردنیان بۆ مشووری ژیان و گه‌لێكی تری له‌م نه‌هامه‌تیانه،‌ كه‌ ده‌ره‌نجامی ئه‌م قه‌یرانانه‌یه‌، ئایا بۆ ڕوودانی شۆڕش بەسن؟ ئاخۆ قه‌یران به‌ ته‌نها ده‌بێته‌ هۆی كڵپه‌سه‌ندنی شۆڕش؟ یاخود ڕاده‌ی هه‌ستكردنی خه‌ڵكی به‌و نه‌هامه‌تیانه‌ی كه‌ ڕووبه‌ڕوویان ده‌بنه‌وه ‌و هوشیاری تاكه‌كان و وازهێنان لە پاشکۆیەتی ڕامیارەکان و پارته‌كانیان و وانەوەرگرتن له‌ گرێنەدانەوەی ئومێد‌ به‌ پرۆسه‌ی هه‌ڵخه‌ڵه‌تێنه‌رانه‌ی هه‌ڵبژاردن و دیمۆكراسی په‌ڕله‌مانتاری و گۆڕانكاری كۆمه‌ڵگه‌كان له‌ بنی كۆمه‌ڵگاوه، ده‌بێته‌ هۆكاری شۆڕش‌؟

هەڵبەتە ئامانجی من لە نووسینی ئەم وتارە و پێشنیارکردنی ئەم پرسیارانە ئەوە نییە، کە وەڵامی ئامادە بە خوێنەر بدەمەوە‌، لەبەرئەوە من وەڵامدانەوەی پرسیارەکان بۆ خودی خوێنەر بەجێدەهیڵم، تاوەکو بەخۆی بیریان لێ بکاتەوە و بگاتە سەرەنجامێك.

سلطه مردانه و جایگاه نگاه زنانه در جنبش های افقی

سلطه مردانه و جایگاه نگاه زنانه در جنبش های افقی

دولت¬های غربی امروزه بر این واقعیت آگاهند که دیگر بسختی قادرند مردم را بپای انتخابات بکشانند. هزینه های انتخاباتی در آمریکا که از کار مزدی خود مردم به تاراج رفته به صدها میلیون دلار میرسد و هر دوره بیشتر و بیشتر میشود تا کارناوال نمایشی تبلیغات حکومت عقلانیت سلطه گری را رنگین و چشمگیرتر نشان دهند. مبلغان دمکراسی قدرت با زیرکی تمام، جوانان و بخصوص زنان که برخی از لیبرال فمنیست های دو آتشه و خبره ای در سخنوری¬اند را به کار میگیرند تا از نماد قدرت مردسالاری و سلطه به دفاع بپردازند، همان زنانی که هلری کلینتون را در کنفرانس زنان پکن به محبوبیت رساندند و بعد در کنگره آمریکا به عنوان تیم کارشناسی نظامی پنتاگون به عراق رفت و به بوش و رامزفیلد(وزیر جنگ) انتقاد کرد که چرا نیروی نظامی بیشتری به عراق نفرستاده اند و در انتخابات دمکرات ها رقیب اوبامای سیاهپوست شد و برای بسیاری از زنان لیبرال فعال در تیم انتخاباتی او این سئوال به اصطلاح حیاتی در روزنامه ها مطرح بود که آیا دولت آمریکا هنوز زن را شایسته دفاع از سنبل کاخ سفید (ابرمن) میداند یا نه؟ بنابراین زنان در قدرت تجلی ساختار مردان و پسران خویشند و در زیر چتر نمادین سلطه قدرت پدران برگزیده قرار میگیرند تا با شیوه جدید تجارت سیاسی مردانه از امنیت مادران و ناموس مردان پاسداری کنند. در کنارِ سلطۀ عقلانیت مردانه، برخی از زنان همچنان احساس امنیت میکنند زیرا برطبق اسطوره مردان، زن از پهلوی مرد زاییده شد تا در کنارش به اقتدار او خدمت کند. پس برخی از زنان همچنان خود را علاقمند و وابسته به ساختاری نشان میدهند که عامل مستقیم کنترل و سلطه بر خود آن زنان است، گویا با صدا و سیمای زنانه در هرم قدرت میتوان ماهیت نظام خشن سلطه ابرمن را مهربان و مادرانه جلوه داد. این از آن دست خیانت هایی است که برخی زنان به خودِ جامعه زنان در وحله اول روا میدارند زیرا از نیاز به وابستگی مردسالارانه و سرمایه رها نگشته اند. این نقد به زنان در قدرت را من از بسیاری از زنان آگاه و منتقد در عرصه جهانی شنیده ام حتی از زنان ساده و صادق جنبش چیاپاس بی آنکه تحصیلات تخصصی ای داشته باشند اما بسیار توانمند بر ارزشها و نقش انسانی نگاه زنانه در ایجاد جامعه ای عاطفی و مادرانه که کاملاً از ساختار مخرب سلطه مردانه متفاوت است، تاکید کرده اند. اینگونه زنان همواره الگوهای مردان بسیاری بوده و ما از وجودشان بارور شده ایم.

ساختار دولت و جامعۀ مردانه اساساً به گونه ای تنظیم شده که زنان را یا حذف میکند و یا کاملاً تحت سلطه قرار میدهد. برخی از زنان در نظر نمیگیرند که در چهارچوب مناسبات دیوانسالاری عقلانیت مردانه نه تنها به مساوات نمیرسند بلکه با نزدیک شدن به هرم ساختاری قدرت به همان اندازه هم از ارزش های انسانی و عواطف زنانه و مادرانه دور میشوند درست بمانند مردان سلطه¬گری که از عناصر شخصیت انسانی مردانه خود تهی شده اند و نتیجتا آن واقعیت اندیشۀ برابری که برای فرزندان دختر و پسر در جامعه آرزو میکنند را حتی از دست می دهند. اگر زنان امروز حتی در تفکر قدرت مردانه در بعد اقتصادی خشک و اتمیزه سرمایه داری به رتبه های بالاتر ساختار بیمارگونه مردانه هم که دست یابند، باید بدانند هرگزبه صورت یک باند قدرتی زنانه، نمی توانند با ابزار مسلط مطلق، منطقی و کنترل کننده قدرت مردانه برابری کنند و باز صرفاً وسیله¬ای در دست ساختار سلطه مردانه هستند تا به مناسبات مردسالاری سلطه و سرکوب بر علیه جنبش زنان و مردان آزاده تداوم بخشند. چنانکه در اروپا در بهترین شکلش هنوز اشل نابرابر درآمد شغلی، حقوق اجتماعی و امتیازات بررسیهای درمانی زنان در برابر مردان 70 یا 80 درصد است . این تازه به غیر از انواع خشونت های روانی ، فیزیکی و جنسی و شغلی و … که در چهارچوب همان ساختار دموکراسی به زنان تحمیل میشود حتی هنوز طبق اخبار خود ماهواره های اروپایی از هر چهار زن یک نفر مورد خشونت همسر و یا به اصطلاح دلداده اش قرار میگیرد و تازه میتوان خشونتهای اجتماعی، فرهنگی، نظامی و شغلی، نژادی، ملیتی و غیره را در سطح جهانی توسط دول غربی به آن اضافه کرد. اگر هم بپذیریم در مناسبات اجتماعی جهانی روابط آزادتر عاشقی زیستی بین زنان و مردان گام های شکوفایی را برداشته است این نه از جنبه عقب نشینی فریبکارانه ساختار قدرت به خاطر شرکت بیشتر زنان در عرصه قدرت بوده، بلکه از پرتو رشد نگاه و فعالیت زنان و آگاهی جهانی علیه ماهیت ساختار سلطه در درون جنبش ها از پایین بوده است و بهترین نقدها از درون همین جنبشهای افقی و اکثراً توسط خود زنان به زنان در قدرت شده است. مسئله حیاتی و محوری جنبش افقی بر سر مبارزه و همکاری درجهت فرایند رشد مناسبات برابری و ضد سلطه درون جنبش است که میتواند حتی از جانب یک مدیر زن هم حمایت شود اما نه اینکه برای مدیر شدن زنان در جایگزینی برابر با مردان در سطوح سلطه قدرتی مبارزه کنیم چیزی که لیبرال فمنیست ها در دفاع از ضرورت شرکت زنان در ساختار مردانۀ قدرتی آغاز گرش بودند. روند رشد جنبشها در دیگر عرصه های متنوع فعالیت¬های فرهنگی عاطفی زنان جهان درس های با ارزشی را در ایجاد مناسبات بدون سلطه و غیر متمرکزِ زندگی آزادیخواهی جهانی پدید آورد که اتفاقا آنرا به صورت انحصاری تنها از آن خود نمیدانندتا جوامع دیگر در ناآگاهی از آن مجبور باشند سیر برخورد به سرمایه داری نئولیبرالیسم را از طریق پروسۀ های تکراری آزمون و خطای جدید خودشان از نو امتحان کنند. طبعا جنبشهای افقی هر جامعه ای بخصوص جنبش¬های زنان، نقد و تجارب جدیدشان را در برخورد به ساختار سلطه به جنبش جهانی انتقال میدهند و نه روشهای کهنۀ سازگاری و تمکین با ساختار سلطه گری آن هم در اوج تخریب گرایی اش. هر چند، گاهی از جانب حاکمین قدرت به مانند بوش که توانست یک عقب نشینی مقطعی را بر جنبش آزادیخواهی آمریکا تحمیل کند اما دست آوردهای پایدار اولیه به طور طبیعی مبنای افق دینامیسم مبارزات گسترده تر آن جنبش¬ها واقع شده است.

مبارزه طبقاتی در نگاه محدود مارکس اساسا بازتابی از نابرابری اقتصادی را در خود محوری کرد چراکه صرفاً منبع اصلی و عینی زندگی را در مناسبات تولیدی تقسیم کار میدید. متعاقب آن، مقوله ای به نام روبنا را به شکل دوالیستی و مکانیکی در برابر مناسبات تولیدی قرار داد که جنبه ثانویه و دنباله روی در ارتباط با زیربنا را ترسیم می کرد و هنوز برای خودش هم مشخص نبود که آیا روبنا عناصر ساختار دولت و دیوان سالاری قدرت را در بر میگیرد یا نه؟ و یا تنها بخش فرهنگ مبارزاتی مردم، جدا از دیوان سالاری قدرت، به عنوان روبنا محسوب می شد؟ در حالیکه ساختار سلطه در کنترل روند سرمایه تنیده شده است.
اینکه فعالیت زیستی انسانی اینگونه در قالب های کلیشه ای خشک، مطلق و عقلانی بسته بندی شود نتیجه اش همین ایدئولوژی های بیروح و تعبدی چپ و راست معاصر است . آیا حتی از زاویه عینیت گرایی مارکسیسم، حضور ساختار قدرت و دولت نمی بایست در تمامی جزئیات تقسیم کار اجتماعی و کارخانه ای به طور مستقیم مشاهده شود؟ اینکه آیا اول جسم ثابت بود و بعد حرکت و تغییر در آن ایجاد شد یا اینکه اول ماده بود بعد جان ایجاد شد؟ و اگر اول طبیعت بود و نه آب و درخت و سایر جانداران پس اینها از کجا آفتابی شدند؟آیا میخواهیم مسائل اجتماعی را در یکسری بحثهای اغوا کننده انتزاعی غرق کنیم؟ این موضوعات میتواندتا 100قرن آینده مورد بحث قرار گیرند به شرط آنکه فرزندان آینده ضرورت آنرا لازم بدانند. اما چقدر انرژی انسان حول یکسری جدل های فیلسوفانه روشنفکری ممتازانه، هنوز باید در کتمان و بی تفاوتی نسبت به ضرورت های تصمیم گیری عملی در تغییر واقعیات ملموس تخریب گرایی سیستم سلطه، همچنان باید به هدر رود؟ زمانیکه صدها هزار کودک و زن تنها از آلودگی آبها و فضای زیستشان روزانه جان میدهند و خشونت، تجاوز، جنگ، استثمار و…..نقشی کلیدی و محوری را در این ویرانگری جهانی را به نمایش میگذارد و حتی عاملین و بانیان این سیر جنایات بر همگی ما به وضوع آشکار هستند پس دیگر درچه زمانی باید بپذیریم که نمیتوان، بودن در لحظه را به آینده سپرد؟ زمان دوست داشتن زندگی در عمل همین اکنون است و اجازه ندهیم عناصر زندگی را در ابعادی عمیق¬تر نابود سازند.

جهت گیری اغوا کننده بعضی هنرمندان، ورزشکاران و هنرپیشه های معروف و میلیونردر دفاع از جناح های قدرتی با اجرای جشنها و کنسرتهای نمایشی برای جذب جوانان و مردم بر پای صندوق حقه بازی رای گیری قدرت، امروزه جلوۀ گنگی از شک و تردید و تمسخر بخود گرفته است. میتوانیم هوشیار باشیم که حتا باندهای قدرت هنوز شگرد کاندید کردن هنرمندان مشهورتری از پرزیدنت ریگان را برای ریئس جمهوری همچنان از چشم دور نداشته اند. گر چه نمونه هنرپیشه فیلم ترمیناتور، شوارتز نگر آنهم با تاریخچه شنیع سکسیم، زن ستیزی، گرایشات نازیسم آلمانی، پوکی جمجمه و زبان انگلیسی نامفهوم که در حیرت فضای روشن مابی مردم کالیفرنیا به فرماندار آن ایالت منتخب شد، کمدی اعجاب انگیزی در چند سال گذشته بود که نهایتا به فاجعه تبدیل شد. البته امروزه کابوس های زیادی بخواب اکثریتی از مردم غرب هجوم آورده که ناچارند با فریاد فرزندانشان بیدار شوند و بصورتی جدی تر به نقش کسالت آور تماشاچی بودن صرف، به این تئاتر تکراری تاریخ شعبده بازی رنسانس پایان دهند آنهم بعد از چهار سال انتظار تهوع آور و نیازهای به کف رسیده، دوباره برای دیدن اجرای سقف مطالبات آزادی اشان در صحنه نمایش، آن هم هر بار با کنار رفتن پرده، همان بازیگران بیمار قدرت در تزیینی جدید بر حماقت حضارِ بدار آویخته در کراواتهای متمدنشان ، بیش از پیش خنده ای هیستریک سر بدهند. پس بی جهت نیست که آنارشیست ها همواره گفته اند اگر شگرد انتخابات بنفع سرمایه داری نبود سرمایه داران تا کنون درش را تخته کرده بودند. حال نام سرمایه داری در اروپا آنقدر زشت شده که حتا کشور های اسکاندیناوی و کانادا از نیمه سوسیالیست و یا سوسیالیست پارلمانی خطاب شدن، زیاد هم بدشان نمیاد و فعلا با این یونیفرم رنگ باخته احساس شیکی میکنند!!

*************************

بحران ساختار سلطه در تاریخ معاصر جنبش­های افقی و آنارشیک و جایگاه اسلاوی ژیژک / ژیژک در آرزوی دیکتاتوری لنینیسم و نئومدرنیته علیه جنبش¬های افقی و ضد آتوریته (سلطه)

الجدل حول قضية الطبقة

الجدل حول قضية الطبقة

كلا من الماركسيين والاناركيين تستند تحاليلهم للطبقات الاجتماعية على اساس فكرة ان المجتمع ينقسم الى عديد من “الطبقات” المختلفة، لكل واحدة منهن مصالح مختلفة طبقا لشروط وجودها المادي. ولكن الاناركيين والماركسيين يختلفون في اين يمكن لكل منهما رسم الخطوط الفاصلة بين تلك المجموعات الطبقية.

بالنسبة للماركسيين، الطبقتان الاكثر اهمية بالنسبة للتغيير الاجتماعي هما “البرجوازية” (ملاك وسائل الانتاج) و”البروليتاريا” (العمال بالاجر). اعتقد ماركس ان الظروف التاريخية الفريدة التي انشأت طبقة العمال الصناعيين سوف تدفعهم الى تنظيم انفسهم معا والاستيلاء على الدولة ووسائل الانتاج من بين ايدي طبقة البزنس، وتقوم بتحويل الاثنين (الدولة وعلاقات الملكية) الى الشكل التعاوني، من اجل خلق مجتمع لا طبقي يديره العمال من اجل العمال. ماركس يرفض بوضوح لا لبس فيه الفلاحين، و”البرجوازيين الصغار” اصحاب الممتلكات الصغيرة، و”البروليتاريا الرثة” – من العاطلين والطبقات السفلى” – بوصفهم غير قادرين على خلق ثورة.

التحليل الاناركي للطبقة سابق تاريخيا على الماركسية ويتناقض معها. منطق الاناركيين هو انه ليست كامل الطبقة الحاكمة هي التي تهيمن فعلا على الدولة، ولكنها اقلية تشكل جزء من الطبقة الحاكمة (وهكذا تدافع عن مصالحها هي)، ولكن من خلال منظور الاهتمامات الخاصة لهذه الاقلية، وخصوصا هم الاحتفاظ بكرسي السلطة. اقلية من الثوار تستولي على سلطة الدولة وتفرض ارادتها على الشعب سوف تصبح سلطوية بنفس القدر الذي تكون عليه الاقلية الرأسمالية الحاكمة، ولسوف تؤسس نفسها فعليا بوصفها طبقة حاكمة. مثل هذا الوضع تنبأ به باكونين منذ زمن طويل سابق على الثورة الروسية وسقوط الاتحاد السوفيتي .

ايضا وبشكل تقليدي دافع الاناركيون عن ان الثورة الناجحة تحتاج الى دعم الفلاحين وان الثورة تستطيع الحصول على هذا الدعم عن طريق اعادة توزيع الارض على المعدمين منهم وصغار الملاك الفقراء. وبهذا المعنى، يتضح بلا اي لبس ان الاناركيين يرفضون امتلاك الدولة للارض بالارغام، رغم رؤيتهم الايجابية للملكية التعاونية الطوعية وانها اكثر كفاءة ومن هنا دعم الاناركيين لها (فعليا، اثناء الحرب الاهلية الاسبانية اطلق الاناركيون مبادرات لمئات من عمليات انشاء التعاونيات ولكن اقلية صغيرة فقط من هذه التعاونيات امتلكت كامل الارض، وقد اصبح مسموحا للفلاحين الصغار ان يزرعوا مزارعهم الخاصة دون استخدام العمل المأجور).

منطق بعض الاناركيين المعاصرين (خصوصا انصار الباريكون- “اقتصاد المشاركة” ) يقول بأن المجتمع الرأسمالي لديه ثلاث “طبقات” محورية في عملية التغيير الاجتماعي – وليس طبقتان. الاولى هي طبقة العمال (التي تتضمن كل من يدخل بعمله في انتاج او توزيع السلع اضافة الى كثير مما يسمى صناعة “الخدمات”). وبهذا تتضمن هذه الطبقة الفلاحين، المزارعين واصحاب الملكيات الصغيرة، واصحاب البزنس الصغير الذين يعملون مع عمالهم واصحاب الياقات الزرقاء والبيضاء والوردية . الطبقة الثانية هي طبقة المدراء (coordinator) التي تتضمن كل من تصبح طبيعة عمله بشكل اولي تتعلق “بضبط مسار” وادارة عمل الاخرين ويكون ذلك بهدف مصلحة البرجوازية بشكل اولي، وايضا تتعلق بادارة المؤسسات، واعداد وتأسيس الحالة الفكرية الراهنة، او ادارة جهاز الدولة. التعريف الاناركي “لطبقة المدراء ” يتضمن اشخاصا مثل البيروقراطيين، والتكنوقراط، والمدراء ، والاداريين الكبار، ومثقفي الطبقة الوسطى (مثل علماء الاقتصاد، وعلماء السياسة والاجتماع، وعلماء الرياضيات، والفلاسفة، الخ)، وعلماء الطبيعة والقضاة والمحامين وضباط الجيش ومنظمي الاحزاب السياسية والزعماء الخ. واخيرا طبقة النخبة المالكة او “الطبقة الرأسمالية” (والتي تستمد دخلها من خلال سيطرتها على الثروة والارض والملكية والموارد). بل ان هؤلاء الاناركيين يجادلون بالمزيد ان الماركسية تفشل، ولسوف تفشل دائما، لأنها تخلق، وسوف تخلق دائما، ديكتاتورية طبقة المدراء هذه حيث ان “ديكتاتورية البروليتاريا” هي استحالة منطقية. يعتقد البعض ان الماركسية تفشل لان “نمطها الاشتراكي في الانتاج” على المستوى النظري يجعل جهاز الدولة محوريا ويمنحه المكانة والنفوذ مما يجعله بدوره يمنح المكانة والنفوذ لاشخاص من طبقة المدراء هذه ليسيطروا على الدولة ووسائل الانتاج لادارة الطبقة العاملة، متصرفين فعليا بوصفهم طبقة رأسمالية بديلة. ومع ذلك، هذا لا يمثل مشكلة كبيرة امام الماركسيين التحرريين الذين يؤمنون بأن مثل جهاز الدولة هذا يجب ان يعمل من خلال ديموقراطية مشاركة تقودها الطبقة العاملة او حتى في شكل دولة اشبه بدولة الطوائف (Consociational state).

نقاط الاختلاف الرئيسية تتضمن هكذا حقيقة ان الاناركيين لا يميزون بين الفلاحين والبروليتاريا الرثة والبروليتاريا الصناعية وبدلا من ذلك يحددون كل الناس الذين يعملون من اجل تحقيق ربح للاخرين بوصفهم اعضاء في الطبقة العاملة، بغض النظر عن الوظيفة؛ وان الاناركيين يميزون بين النخب الاقتصادية والسياسية التي تضع السياسة ومشاريع الاعمال وبين موظفي الدولة الذين ينفذون هذه السياسات في الوقت الذي يضع الماركسيون المجموعتين في سلة واحدة.

يتهم كلا من الاناركيين والماركسيين بعضهم البعض بأن افكار الاخر تنبع من عقول مثقفي الطبقة الوسطى، بينما يدعي كل منهم ان فكره الخاص ينبع من الطبقة العاملة. فهم يشيرون الى حقيقة ان من ابتدع الماركسية عموما هو حامل لدرجة الدكتوراة، ومدارس الماركسية غالبا ما يطلق عليها اسماء مشتقة من المثقف الذي شكل الحركة من خلال رياضة ذهنية راقية في التنظير الفلسفي والتحليلي. بينما مدارس الاناركية تميل للظهور على اساس مبادئ تنظيمية او شكل من اشكال الممارسة العملية ونادرا (ان لم يكن مطلقا) ما تسمى باسم او تتمحور حول احد الافراد المثقفين. “لدى مدارس الماركسية دائما مؤسسون. وبالضبط، كما أن الماركسية انبثقت من عقل ماركس، فهكذا لدينا اللينينيون Leninists، والماويون Maoists، والالتوسيريون Althusserians. (لاحظ كيف أن القائمة تبدأ برؤساء الدول وتتدرج بلا فواصل حتى تصل إلى أساتذة الجامعات الفرنسيين – الذين بدورهم يستطيعون توليد شيعهم الخاصة: لاكانيون Lacanians، وفوكوديون Foucauldians…). مدارس الأناركية على العكس، تنبثق من بعض أشكال المبادئ التنظيمية أو أشكال الممارسة العملية: النقابيون الأناركيون Anarcho-Syndicalists، الأناركيون الشيوعيون Anarcho-Communists ، والانتفاضويون Insurrectionists ، والبرنامجيون Platformists ، والتعاونيون Cooperatives ، والمجالسيون Councilists ، والفردويون Individualists وهكذا دواليك.”

يدافع الماركسيون عن ان افكارهم ليست ايديولوجيات جديدة ولم تخرج عنوة من فكر المثقفين ولكنها افكار تشكلت من خلال التناقضات الطبقية في كل نمط اقتصادي اجتماعي في التاريخ. هم يدافعون بقولهم ان الاشتراكية الماركسية على وجه اخص نشأت من عقول الطبقة العاملة بسبب التناقض الطبقي للنمط الرأسمالي في الانتاج. بعض الماركسيين موقفهم ايضا ان الاناركية قفزت من افكار البروليتاريا (او حتى البورجوازية الصغيرة) الذين همشتهم الرأسمالية بوصفها كفاح ضد قوى الرأسمالية عشوائي وغشيم ورجعي.

**************************************************

مصدر : الاناركية مجتمع بلا رؤساء او المدرسة الثورية التي لم يعرفها الشرق

إعداد وعرض: احمد زكي

وحشت ابرمن مدرنیته از چهرۀ دمکراسی خویش

وحشت ابرمن مدرنیته از چهرۀ دمکراسی خویش

کیست که نداند آدمیان اساساً زیر ضربۀ اختاپوس استبداد قدرتی مدرن مجبورند که اعمال و فعالیت های شایستۀ زندگی خویش را سانسور کنند و بتدریج از طریق دیوانسالاری رتبه سازی شغل گیری و فرهنگ هژمونی رسانه های متمرکز مغز شویی، منش اطاعت و وفاداری به دولت و فرمانروا را نهادینه سازند و در عین حال مناسبات زندگی عاطفی ارتباطی مردم را از یکدگر جدا و اتمیزه کنند تا آنها را به صورت دفرمه شده در خدمت کل ساختار دیوان دولتی کالا سازی ،مثل سیاهی لشکر، وابسته و محتاج به فرامین ستاد قدرت، کنار هم ردیف کنند تا برای گرفتن دستور وانعام بیشتر از قدرت به رقابت بپردازند(رجوع کنید به برخی تجارب جنبش¬های کارگری و اجتماعی آنارشیک، گرد آوری شده توسط دانیل گورین دردو جلد کتاب” نه سلاطین و نه اربابان” به زبان انگلیسی). در غیر این صورت آنها این بیگاری را صرف یک لقمه حقیرانه نان، لحضه ای هم برنمی تابیدند. در این زمینه نوشته های نوآم چامسکی و کتاب فهم قدرت، ترجمه احمد عظیمی بلوریان میتواند آگاهی بخش باشد. حتی تاریخ سیر و سلوک عرفای غیر دولتی به نوعی زبان سانسور بوده است که اکثرا به تدریج به سبک و روش زندگی مردان عرفانی نمایان شده است که مجبور بودند نورم و طریق خلوت نشینی را پیشه کنند تا کمتر مورد یورش مستقیم سلاطین قدرت قرار گیرند، و نه آنگونه که بابک خرم دینان به صورت مبارزه اجتماعی زیست هویتی و نه صرفاً ذهنی فلسفی، شیوه استقامت و بیداری وجدان را پیشه کردند و شکستها، آرزوها و مقاومتهایشان در گذر تاریخ به طور بارزی مستند شده است.

حال این مفسران، نظریه پردازان و کارشناسان مدرنیته به مانند هابر ماس،پارسونز،ترنر، اریک هریسون، لویی دوپره، باربارا آدام، آگنس هلر و آلن اورشی و غیره که طبعاً دوره های ارشد کارشناسی و تخصصی دانشگاهی را دیده اند از چنین ساختار رتبه بندی قدرتی به لحاظ بسیاری از جنبه های رفاهی ذینفع اند و صرفاً خطرات موجود در ساختار مدرنیسم را به حاکمان سلطۀ مدرن هشدار می دهند. اینها کسانی هستند که ظرفیت¬ها و صورت بندی های فکری و آموزشی جدید را در جهت تکمیل مقاصد مدرنیته در دانشگاه ها ایجاد میکنند و به مانند ژنرالها اما در پست فرهنگی خدمت می کنند تا خطرات و معضلات ناشی از بحرانهای موجود را ارزیابی کرده و شیوه های پیشگری ضربه پذیری نظام سلطه با خیزشهای اجتماعی را کاهش دهند. شاید با اطمینان بتوان گفت حتی اگر یک درصد از معترضین واقعی به ساختار قدرت، قادر باشند در چنین پستهای دانشگاهی ای حضور داشته باشند و در نبود و سانسور آنهاست که کارشناسان مدرنیته در خیال خودشان برجسته و چشمگیر به نظر می آیند. جالبتر اینکه اکثر این محققین متخصص نجات مدرنیته زودتر از بقیه به مانند بوش و سارکوزی، گوردن بران و مرکل و امروز باراک اوباما از هم اکنون ماسک¬های تنفسی و آبهای تصفیه شده ،جزایر و پناهگاه های امن و منزلهای دور از مصیبت¬ها و آشوب¬های شهری را برای خود تدارک دیده اند و برخی که بسیار پولدار هستند تعدادی از سواحل معدود سالمتر باقیمانده را برای زندگی اشرافی و عیاشی خود قبظه کرده اند( بطور نمونه، سواحل موناکو که میلیاردرها با پولهای هنگفتشان در آنجا سکنا گزیده اند تا از مالیات ها هم فرار کرده باشند و دولت¬های ورشکسته اروپا حالادر تعقیب آنها هستند که به کشمکش¬های شبکه های درون قدرتی تبدیل شده و جامعه مردمی اروپا هم در ارتباط با این همه فساد و دزدی انحصارات، زمینه تحولات اجتماعی را فراهم میبینند) . بسیاری از حامیان مدرنیته که مثلاً انتقادهای جدی ای به اوضاع رقت آمیز و وفور وقایع اسفبار انسانی و زندگی اکوزیستی جهانی دارند خیلی ساده لوحانه ومزورانه از خود بانیان و مسئولین حکومتی و یا کمپانی ها و کلیساها انتظار برخورد حقوقی و انضباطی به چنین پدیده های ناخوشایندی را دارند اما فردایش همین منتقدین دوباره سر گرم همان عادات رفاهی مصرفی روزمرگی و مشاغل کارشناسی علوم مدرن و خوش خدمتی های مایه دار به ابرمن می شوند. تنها در دوره رئیس جمهوری بوش صدها متخصص، مدیر و کارشناس عالی رتبه کشوری وضداطلاعاتی در پستهای روئسایی و استادی دانشگاهای برکلی، هاروارد، کنت، پرینستون، دوک وغیره گمارده شدند تا مکتب جنایت مدرن را در اندیشه جوانان اشاعه دهند.

دیدیم که دولت آمریکا چند سرباز آمریکایی را مثلاً به خاطر تجاوز و جنایت در عراق دادگاهی کردند و کلیسای واتیکان هم کشیشان متجاوز به صدهاکودک در شهر بوستون را تکفیر کرد و در همان زمان کمپانی کلیسیایی نظامی(اونجلیست های مذهبی ارتدکس نژاد پرست و با نفوذ که کابینه جنگی بوش را در کاخ ابرمن سفید بقدرت نشاندند) Black water(به قلم2007 jeremy scahill) که با سازمان صلیب سرخ(خون) رابطه تنگاتنگی دارد، نزدیک به چهل هزار تک تیرانداز آدمکش با هزینه نفری هزار دلار در روز را برای برپایی دمکراسی اتمی روانه عراق کرده بود ( این کمپانی خصوصی تربیت آدمکشی و شکنجه، بیمارترین افراد روانی مزدور حرفه ای را استخدام میکند وحتی با هزینه های کلان به نیروهای ویژه امنیتی و پلیسی آمریکا آموزش ضد شورش میدهد و به سایه دولت معروف شده است. آنها شبه نظامیان شخصی هستند که مصونیت اجرایی دارند. بگفته وکلای مترقی نه میتوان آنها را به دادگاه شهری کشید چون نظامی هستند ونه میتوان آنها را به دادگاه نظامی فرا خواند چون شخصی بحساب میآیند). و سرانجام رامسفیلد وزیر جنگ آمریکا بعد از این همه بی رحمی و کشتار در عراق بدون هیچ گونه پروسۀ دادگاهی و دادخواهی به فوریت از وزارت تجارت جنگ کنار رفت تا به تجارت سیاست بپردازد. شگرد سیاست قدرتها همواره در شرایط بحرانی، جایگاه وزیران و عاملان اجرایی جنایت را تغییر میدهند تا آنها از پاسخگویی به جامعه طفره روند و درحاله ای از ابهام، تمرکز اعتراضی مردم را پراکنده سازند. اما کارشناسان مدرنیته دیگر قادر به لاپوشانی گندیدگی این ساختار نظام اختاپوسی، فرهنگی اقتصادی مدرنیسم نیستند که روزانه این وقایع هولناک را می آفریند و ماهیتش چیزی جز تولید بیماری و تجاوز، تخریب زندگی زیستی، و اعمال کنترل و مغزشویی در مدارس، دانشگاهها، آزمایشگاها، ادارات و غیره نیست. این دعواهای حاشیه ای درون ساختارمدرنیته یک بازی فیلسوف مأبانه رقابت آکادمیکی است و در موقعیتهای زمانی و مکانی متفاوتی شاید لحظه ای شما را هم تحت تاثیر قرار دهند اما در حقیقت این بازارهای رنگارنگ کاسبی سیاسی مدرنیسم است که به صورت شبکۀ پرکار رایانه ای، بی وقفه فرهنگ صنایع مقدس مدرنیته را به پیش می برند. ممکن است گاهی به خاطر کشمکشهای درونی اشان امروز را استراحت کنند اما روز بعد باز هم دکانهای سهم بَری غنایم فکری و روحی و مالی مدرنیته تنها با تغییراتی جزیی در قفسه های کتابخانه و یا برگزاری کلاسها و کنفرانسهای جدید دوباره ادامه می یابد و مدرنیته از پیشرفت انتحاری اش درس نمیگیرد و مطمئنا معترضین واقعی به این ساختار کهنه سلطه در پرتو جنبش¬های متنوع افقی جهانی از ضرورت مبارزه برای آزادی هستی زیستی لحظه ای دست بر نخواهند داشت .

یک بررسی کوتاه از قرن “با شکوه” مدرن بیستم که با شروع قتل عام یک و نیم ملیون نفر ارامنه به دست دولت عثمانی(ترکیه امروز) آغاز شد و تداوم قتل عام های متمدن میلیونی جنگ¬های مدرن جهانی اول و دوم، و انفجار بمب های اتمی در هیروشیما و ناکازاکی(فاجعه غیر قابل وصفی که نه تنها صدها هزار نفر در یک لحظه سوختند بلکه عواقب بیماریهای سرطانی و آلودگی زیستی آن همچنان ادامه دارد) و تشکیل گروهای زنان کاباره و دختر شایسته بمب اتمی در لاس وگاس در ستایش تمدن بزرگ و بعد شروع دوران بی پایان جنگ سرد در اندونزی، ویتنام،کوبا، شیلی، کنگو، کامبوج، اریتره…. و همین دو دهۀ اخیر در رواندا نزدیک به یک ملیون نفر نژاد توتسی آفریقایی در عرض چند ماه قربانی زد و بندهای های قدرتی فرانسه و آمریکا بطور اخص در دفاع از جناح توتسی و دیگری از هوتوها شدند. بله! رواندایی که بگفته خود غربی ها از نظر مدرنیسم به سوئیس آفریقا معروف شده بود. برگرفته از کتاب “آنسوی تاریک دمکراسی”the dark side of democracy به نوشته مایکل من،( متاسفانه ایشان در نتیجه گیری اش از این¬همه جنایت مدرن، خیلی مایوسانه و ناشیانه مثل فوکو تنها به قراردادهای اخلاقی هژمونی تعاملی و تعادلی قدرتها دل بسته است) و سرانجام با معذرت خواهی سطحی و بیشرمانه کلینتون و سازمان ملل از این فاجعه و تکرار آن در جنگ و تحریم اقتصادی عراق سال 1991 توسط سازمان ملل که تقریبا بیش ازیک میلیون کودک به همین سادگی جان باختند(زمانیکه برخی گذارشگران از مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه کلینتون پرسیدند: آیا این تحریم ارزشش را به بهای نابودی اینهمه زندگی زن و کودک داشت؟ او رذیلانه پاسخ داد، البته که داشت) و تداوم جنگ های سومالی،اتیوپی ،تقریبا کل آفریقا،کلمبیا، مکزیک، سیرالانکا، افقانستان(آمریکا در طرف طالبان و بن لادن، علیه نفوذ روسیه) و هایتی(همکاری مشترک فرانسه،کانادا و آمریکا در سرکوب جنبش ضد استعماری ) و فلسطین…..و فوران بیماریهای روانی فیزیکی پایان ناپذیر از بحران¬های غذایی، آلودگی زیستی و…. نهایتا تخریب حیات زندگی زیستی بپاس مراحم مدرنیسم . اما بگذارید ببینیم که پیشنهاد جامعۀ علمی مدرنیته به طور جامع و دقیق به این قضیه چیست آنگونه ای که زیگموند بامن در کتاب اخیرش “مدرنیته و کشتار همگانی” چاپ 1989 نوشته است، از کتاب صورتبندی مدرنیته و پست مدرنیته به قلم حسینعلی نوذری. “خنثی سازی اهمیت کشتار همگانی، تلقی از آن به مثابۀ پدیده ایست که بیانگر ابعاد نفرت انگیز حیات اجتماعی در سدۀ اخیر است که خوشبختانه پیشرفتها و دست آوردهای مدرنیته به طور فزاینده ای بر آن غلبه خواهد کرد.”(تاکیدات از اینجانب است) . ایشان بمانند برخی دیگر از مدرنیست¬ها ماهییت” انقلاب” تکنولوژی صنعتی،اطلاعاتی و…. رایانه ای سرمایه داری را از جنگها و کشمکش¬های قدرتی و تسلیحاتی یعنی عقلانیت ابزاری آنها جدا میکند،در واقع میخواهد بگوید که با پیشرفت وسایل جدید شکنجه، اعترافگیری بتدریج آسانتر خواهد شد. بله اینهم از عجایب مدرنیته که این نوع پاسخ گویی ایشان یعنی جنون گاوی مدرنیته و امثال بوش، اوباما، تونی بلر، پوتین، مدودوف و سرکوزی ها وجود ایشان را مطمئنن برای چنین ساختار مغزیِ جدا از جمجمه ستایش خواهند کرد.

پس دمکراسی در عمل چیزی جز کشتار دست جمعی و خشونت اقتصادی اکوزیستی وگسترش تسلیحات مالیخولیایی نیست اما کارشناسان سیاسی نئومدرنیته میتوانند بر روی دفتر ثبت سازمان دول جهانی، واژه دمکراسی را با خط زیبای نستعلیق حقوقی بارها و بارها بنویسند ولی جوهرش همچنان از تاریخ خونین استعمار،استبداد و استثمار رنگ میبازد و چه افتخار برازنده ای که امروز باید در ابعاد جنگ آبها، ستارگان و خدایان اتمی ویروسی شاهدش باشیم که قادرند کل زمین را درسته چند بار ببلعند. حال صحبت از نهادینه کردن فرهنگ دمکراسی و مدرنیته آنهم در چنین هیبت مخوف کنونی اش توسط لیبرالها باید کار حضرت فیل باشد زیرا بنظر نمیاید چیز تازه ای غیر از همان گفتمانهای کلیشه ای روشن مابانه قدیمی مدرنیسم بتواند در کار باشد.در واقع این همان دمکراسی حکومتی انحصارات غول پیکر سرمایه داریست که برای پیشبرد پلورالیسم سیاسی کاندیداهای احزاب انتخاباتی خودشان به رقابتهای سلطه جویانه قدرتی میپردازند پس نه تنها چیز تازه ای نیست بلکه بسیار وحشتناک¬تر هم شده است. و از همین جهت ،جنبش¬های وسیع افقی و اکوزیستی جوامع غربی امروز بعنوان بدیلی نوید بخش در برابر آن سر بلند کرده اند و به هیچ وجه هم از ماهییت تخریبگرایی تمدن سلطه گری بیخبر و یا نا آگاه نیستند. برخی نئولیبرال های ایرانی بخصوص بخش رفاه طلب مستقر شده در غرب، گویی مثلاً نوع جدیدی از مدرنیته سرمایه داری را اختراع کرده اند که به سبک سکولار وطنی آن تهیه میشود. اما کدام وطن؟ وطن نظم غارت جهانی ای که آمریکا و اروپا از طریق رسانه ها و ماهواره هایشان بخصوص در دهه های اخیر باجنگ¬ها و بحران¬های اقتصادی¬شان وعده داده اند!؟ شما وطن¬های اشغال شده امروز را وطن چه کسانی میدانید؟ پس وطن¬های گمشده سرخپوستان، سیاهپوستان، بومیان لاتین و صدها میلیون مهاجر و پناهنده چه شده است ؟؟ آشیانه های250 میلیون کودک که برای مقاصد جنسی، بردگی، فروش اجزا بدن، قاچاق مواد مخدر و نظامی ربوده و بهره برداری میشوند در کدامین وطن سرمایه جای گرفته است؟؟؟(طبق آمار رسمی سازمان شعاری یونیسف که گویا تنها وظیفه شمارش نعمات اربابانش را بعهده دارد، آپریل 2009 ). و حال وطن¬های تنها 15000 کمپانیهای فراملیتی آمریکا که بمانند زالو در چین لانه کرده تا از تاسیسات و کارگران ارزان به مقیاس میلیونی، تبادل غارت کنند در کجای نقشه جدید جهان قرار میگیرد (حال برعکس این تناسب شامل خود چین هم میشود) ؟؟ این تازه به گفته همان نشریات لیبرال آمریکایی global exchange ” تبادل جهانی” میباشد که عمر مفید یک کارگر جوان چینی تنها 10 سال تخمین زده میشود یعنی از13 تا 23سالگی.

متاسفانه امروزه هزاران کتاب و مقاله در این موارد نوشته شده که در ایران ترجمه نمیشوند. هر چند بحران خورد کننده نئولیبرالیسم و روند اضمحلال آن در حال حاضر خود گواه این حقایق آشکار در عرصه جهانی میباشد و اساسا آن دمکراسی کاذب اقتصاد وطنی در آمریکا از آغاز دهه 1970 با شروع پروژه های خصوصی سازی زیر نظر بانک جهانی، صندوق بین الملل و سازمان تجارت جهانی سازی عصر نئو لیبرال سرمایه داری بطور کلی رنگ باخت و اشکال مخرب¬تری در نابودی زندگی اکوزیستی بخود گرفت .حال نئو لیبرالها از وطنی صحبت میکنند که شناسنامه و پاسپورت مردمانش تنها به سند ما لکیت فروش بردگان دربازار وطن فروشی جهانی تبدیل شده است.

جنگ¬های روانی فیزیکی دمکراسی اتمی ویروسی، نه تنها سراسر کره زمین حتا منظومه شمسی را هم در ابعادی انتحاری و انهدامی احاطه کرده است. این توسعه تخریبی منابع زندگی زیستی تا حد جنون همچنان پیش رانده میشود و لیبرالها ناچارند با احتیاط حرکت کنند چون در این دوران شتابزده دمکراسی جنگی، دیگر الگوی فریبنده ای برای قالب کردن مدنیت دمکراسی باقی نمانده وهیولای دمکراسی خفته چون دراکولایی تشنه بخون،سالیانیست که از تابوتش بیرون آمده و دندانهای تیز لیبرالیسم خون آشامش تمامی پیکره جامعه اکوزیستی را تکه پاره کرده است. فراموش نکنیم که سلاطین متحد غربی حتی به همان اصول دمکراسی جاه طلبانه درون قدرتی یکدیگر هم پایبند نیستند. در جنگ خانمان سوز عراق که زنان و کودکان شدیدترین آسیب¬ها را دیدند و همان بافت رو به رشد حد اقلی مناسبات ارتباطی زنان و خدمات اجتماعی زندگی و فضای اکوزیستی¬شان تقریبا به کلی متلاشی شد، آمریکا و فرانسه سر منافع متضادشان شاخ تو شاخ شدند فرانسه نمیخواست میلیاردها دلار از قراردادهایش با صدام حسین دیکتاتور را از دست بدهد ولی مسئله محوری، مورد ترسناک¬تری برای آنها بود اینکه اگر ما بپای این جنگ برویم مردم فرانسه دولت را سرنگون خواهند کرد اما برای آمریکا که چشم انداز بحران اقتصادی و مالی و اعتراضات داخلی را پیش رو داشت تسخیر بازار نفت و کنترل بر خاور میا نه امری حیاتی بنظر می¬آمد و اینجا بود که نه تنها جنگ رسانه ای دمکراسی علیه یکدگر بالا گرفت، بلکه ماهواره های جاسوسی اینتر نتی آمریکا بر ضد فرانسه شروع بکار کردند. اما جالبه،زمانیکه صدام حسین مدارک اثپاتی را در معرفی منابع دریافت تسلیحات شیمیایی¬اش ارائه داد نام اکثر کمپانی¬های انحصاری اروپا وآمریکا را برملا ساخت و باز هم مدنیت دمکراسی جنگی، کمدی بازی حقوق بشر را بنمایش گذاشت.

شورش¬های اخیر در فرانسه که مکرراً تکرار شد واکنشی جدی و حیاتی است برای پایان دادن به ساختار مدرن سلطه وتخریب گرایی که ضرب آهنگش به روشنی در کل اروپا احساس میشود و این بدون شک سرآمد یک تعیین سرنوشت اساسی در دهه آینده برای جهانیان خواهد بود. جامعه فرانسه که در دوران جنبشهای 1967 از طریق جوانان و آزادی خواهانش جنبشی نو در همبستگی افقی، علیه کل ساختار کهنه ارباب منشی را هنرمندانه بر پا ساختند در واقع دریچه افق تازه ای در دل جهانیان گشودند اما متأسفانه از طریق احزاب بوروکرات کمونیستی فاسد که ریاست و منافع قدرتی خود را در خطر میدیدند، موذیانه اتحادیه های کارگری را تحت عنوان فرصت مناسب برای مطالبات اکونومیستی(مزایای اقتصادی) وارد جنبش افقی و آنارشیک آزادیخواهی اجتماعی کردند و مبارزه واقعی دگرگون کننده را به عقب راندند تا به پاداش حقیرانه ای از جانب دولت فرانسه سر مست شوند. گای دبورد به همراه دوستانش گرایشی از آنارشی بنام situationists (موقعیت آفرینان ) را پدید آوردند که زمانیکه حرکت افقی و مستقیم ارتباط گیری را در درون خود شروع کنیم خلاقیتها فوران کرده، و بتدریج و هم جهشی، آفریننده حرکت¬های خلاق و طرح های جدید تری در درون جامعه خواهد شد و ایده ها و روابط و اشکال سازماندهی مناسب¬تر مبارزاتی، مدام از درون تحول مناسبات خود انگیخته، خودجوشانه تراوش میکند و دوباره حرکتی بالنده تر را طرح ریزی میکند. موضوع محوری در این جا، گسترده ساختن ارتباط خلاق آهنگین در عرصه های متنوع فکری، هنری، فرهنگی، اقتصادی اجتماعی است تا مدام قادر باشیم دست به ایجاد شرایطی جدید بزنیم تا سلسله حرکت ها در ارتباط افقی مبتکرانه به نواختن در آیند، از این جهت ما موقعیت ها را برای آزادی می آفرینیم.

گای دبورد در کتاب معروفش: جامعه نمایشی guy debord ( society of the spectacle) نقد جانانه ای را نثار ساختار دول مدرنیسم و احزاب سلطه گرکمونیستی میکند. او میگوید جامعه باید هوشیار باشد زیرا احزاب و دول کهنه مدرنیسم، زبان و حرکت پویای جنبش¬ها را همواره کپی میکنند و در نمایش جدیدی به صحنه می آورند یعنی خودشان را در چهره مطالبات ما تزیین میکنند تا مردم همواره از پشت عینک مبلغان سرمایه و سلطه پروژه های جدید احزاب قدرتی، را در تغییرات ظاهری دنبال کنند(ص18).

آشنایی با این واقعیات عریان و هولناک سلطه دمکراسی غربی میتواند برای جوانان بستوه آمده از استبداد کشورهای شرقی بسیار درس آموز میباشد تا راه و روش سلامتی و شکوفایی زندگی زیستی را در پیوند با جنبشهای افقی و اکو زیستی ضد سلطه جهانی، و متناسب با تجربیات و ویژگی های بافت تاریخ بالنده فرهنگی اجتماعی خودشان برای ساختن مناسبات گلستانه عاشقی فراهم آورند.

بنظرم در بکار بردن واژگان دمکراسی مستقیم ویا دمکراسی انقلابی که تا حدی در جنبش¬های افقی غرب هم رایج است به تعمق بیشتری نیاز داریم هر چند اگر منظور آنها، حتی آن دمکراسی کاذب انتخاباتی هم نباشد چرا که واژه دمکراسی نهایتا نماد سیستم غربی را برجسته میسازد و نمیتوان آنرا از واقعیت تاریخی ارتباط مدنیت قانونی شهروندی با تعینات کشوری، دولتی، نژادی، مذهبی و بخصوص امروزه از سرمایه داری جدایش کرد. حتی مزایای مشروط دمکراسی در یونان باستان شامل بردگان، مهاجرین و غیره نمیشد. چرا باید آزادی بیان را همچنان در چارچوب دمکراسی و نه آزادی زیستی مطرح سازیم؟ چرا ما همواره باید بدام مقایسه های نازلی در ارتباط با دمکراسی انتخابات اروپایی بیفتیم و تلاش نکنیم که خواست آزادیخواهی طبیعی زیستی را در اتحاد و همبستگی سازندگان واقعی جامعه از پایین بصورت افقی در کوی، محله، مدرسه و محیط کشت و کار و غیره ساماندهی کنیم، تجاربی که بصورت واقعی تا کنون در دنیای لاتین هم عملی شده است تا مجبور نباشیم اینگونه بحالتی خفت آور و درمانده آنرا از سرکوبگر بد و بدتر تمنا کنیم. کابینه دولت گوردن بران در انگلیس بعنوان جناح کمتر بدتر آنقدر در باتلاق فساد بدتر فرو رفته که تبلیغات رسانه های انگلیس و کارشناسان نخبگی سلطه، این روزها برای حفظ نظام، از بالا زمینه را برای جناح راست محافظه کار باصطلاح کمتر بدتر آماده میسازند. همانطور که بوش رئیس جمهور سابق آمریکا گفت، من از مردم حالا رای تایید و اعتماد گرفته ام و تصمیم دارم از این قدرت مشروع بیشترین بهره برداری را بکنم تا دوباره در چهار سال بعد در طبل توخالی انتخاباتی با شعارهای فریبندۀ تازه و داغ¬تری بکوبند تا باز برخی از مردم مطیع، عاجز، و بی اختیار را سرافکنده برای گدایی مطالباتشان به پای صندوق های رأی بردگی بکشانند.

*************************

بحران ساختار سلطه در تاریخ معاصر جنبش­های افقی و آنارشیک و جایگاه اسلاوی ژیژک / ژیژک در آرزوی دیکتاتوری لنینیسم و نئومدرنیته علیه جنبش¬های افقی و ضد آتوریته (سلطه)

نۆژه‌نكردنه‌وه‌ی وەڵامه‌كان – ٨

نۆژه‌نكردنه‌وه‌ی وەڵامه‌كان

ئەگەر پێمانوابێت، وەڵامەكانی ئێمە تەواو و دوا دەركی مرۆڤایەتین، ئەوا خەریكین لە خۆمان بتێك سازدەكەین. ھەروەھا ئەگەر پێمانوابێت، ئەو سیستەمی ڕێكخستنەی كۆمەڵگە، كە ئێمە خەباتی بۆ دەكەین، دوایین چاوەڕوانی و گەشەیەكە، كە مرۆڤایەتی پێیدەگات، ئەوا دیسانەوە خەریكین پووچگەراییەكی دی لە تەپوتۆزی پۆوچگەراییەكانی دیكە، چێدەكەینەوە. سۆشیالیزم بەھەشتێك نییە لە ئاسمانەكانەوە دایگرین و لە پەڕاوی ئەفسانەكاندا بیدۆزینەوە و مۆدێرنیزەی بكەین، سۆشیالیزم خەونی مرۆڤی زیندووە و بە پراكتیكی شۆڕشگێڕانە كەتواریی دەبێتەوە و سەركەوتنیشی لە كولتووربوویندا دەبێت، بەبێ ئەوە، لە خەیاڵی گۆشەگیرانە و فەنتازی ئایدیالیستانە بەولاوەتر نابێت.                                                                               هەژێن

بەشی هەشتەم

ئایا ئازادی ڕه‌ها كه‌ ئێوه‌ باوه‌ڕتان پێی هه‌یه‌، نابێته‌ هۆی پێشێڵی ئازادی كه‌سانێك له‌لایه‌ن كه‌سانێكی دیكەه‌وه‌؟

ئازادی ڕەها وەك بۆرجواكان و دەسەڵاتخوازان دەیانەوێت بیشێوێنن، بە واتای ملهوڕی كەسانێك نایێت، بەلكو بە واتای ئەوە دێت، ئازادی من لە ئازادی تۆوە دەستپێدەكات و ئازادی كەسانی دیكە دەبێتە مسۆگەرگەر و دابینگەری. ئازادی لە ڕێكەوتنی كۆمەڵایەتی لەسەر بنەمای یەكسانی هەمووان و دادپەروەری بەدی دێت. ئەناركییەكان لەمێژە لەبەرامبەر پاگەندەی لیبراڵەكاندا كە دارایی تایبەت بە مەرجی بوونی ئازادی دەبینن و لەبەرامبەر پاگەندەی ماركسیسته‌كاندا كە یەكسانی تەنیا لە سایەی دەسەڵاتی قەرەقوشیانەی پارتەكەیاندا دەبینن، دەڵێن «ئازادی بەبێ یەكسانی، بەهرەكێشییە، یەكسانیش بەبێ ئازادی، كۆیلەتییە» و بە بۆچوونی منیش بەبێ ئازادی لە کۆتوبەندە ئابوورییەکان و یەكسانی هەمووان لە دەسەڵاتدا، دادپەوەرییش ئەفسانەیە!

ئەگەر وێناکردنمان بۆ ئازادی ئەو مافەبێت، کە سەروەران یا هێزێکی دەرەوەی خۆمان دیاریدەکەن و پێماندەبەخشن و هەل و پانتاییەکی یەك شەو و ڕۆژە بۆ توانایەکانمان پەیدابووبێت، بێگومان تاکە هارکراوەکان یا هاربووەکان دەتوانن ئازادی ئەوانی دیکەی بەمێگەلکراو بەرتەسكبکەنەوە و بخەنە مەترسییەوە. بەڵام ئازادییەك کە بنەماکەی خودهوشیاریی تاكەکان بێت بە هاودەردی و هاوبەرژەوەندیی و هاوخواستیی و هاومافیی ئەوانی دیکە، ئەوا هیچ کات نابێتە دروستکەری ئەو بارودۆخە ترسێنەرە. وەها خودهوشیارییەك پرۆسێسێکی درێژماوەی چەکەرەکردووی مەیدانەکانی خەباتی جەماوەریی و کۆمەڵایەتییە، واتە تاکەکان لە هاوبەشیی و گشتێتی ئەو خەباتەدا کەسایەتی و ئازادی خۆیان نازدەکەن و ئەوە دەرکدەکەن و بەو سەرەنجامە هوشیارانەیە دەگەنن، کە ئازادی هەر کەس لە ئازادی گشتدایە و ئازادی گشتیش لە ئازادی تاکەکاندا بەرجەستەدەبێت و مسۆگەردەبێت. هەروا سنووری ئازادی هەر تاکێکێش بە ئازادی ئەوی دیکە دیاریدەکرێت، بەڵام خودی ئازادی تەنیا کاتێك واتا پەیادەکات و دەگاتە ئاستی بێسنووریی، کە تاك لە کۆتوبەندە ئابووریی و ڕامیاریی و کولتوورییەکان ڕزگاری بووبێت و یەکسانی ماف و دەسەڵات بۆ هەمووان مسۆگەربووبێت و هەمووان لە هارمۆنی کۆمەڵگەدا بژین و ئازادی و دەسەڵاتییان دەرببڕن.

کاتێك کە ئازادی ڕەها لەسەر بنەمای خۆڕزگارکردن و ئازادبوونی تاك لە ‌هێزە دەرەکییەکان و پشتئەستووبوونی ئەو ئازادییە بە هاوپشتی و هەرەوەزیی کۆمەڵایەتی لە پڕۆسێسی خەباتی کۆمەڵایەتیدا بێتەدی و شۆڕشی کۆمەڵایەتی ڕێکخەری بێت، ئەوا هەرگیز سەرەنجامی ڕەهابوونی تاك لە ئازادیدا بە ملهوڕیی و زەوتکردن و بەزاندنی سنووری ئازادی کەسیی ئەوانی دیکە کۆتایینایێت. بەڵام ئەگەر تاکەکان لە چاوەڕوانی بەدیهاتنی یەك شەوڕۆژەی ئەو ئازادییە لە سایەی بەدەسەڵاتگەییشتنی پارتێك یا لەقاڵبدانی ژیان لە چوارچێوەی ئایدیۆلۆجییەکدا بن، ئەوا بەدڵنییاییەوە هەم ئازادی ڕەها بوونی نابێت و هەم ئەگەر ئەفسانەی ئاوا “ئازادی ڕەها لە سایەی سەروەریی پارت و فەرمانداریی و دەوڵەتی بەناو کرێکاریی” ببێتە شتێکی کەتواریی، ئەوا تاکەکان کە لە پرۆسێسێکی خۆڕزگارییدا پەروەردە نەبوون و هێشتا پەروەردەی کۆمەڵگەی سەرمایەدارین، یەك شەووڕۆژە نابنە فریشتەی ئازادی و بە دڵنیاییەوە درێژە بە ملهوڕییەکانی کەسایەتی بۆرجوازییان دەدەنەوە. هەر ئەم هۆکارانەیە، کە ئەنارکییەکانی گەیاندووەتە ئەو بڕوایەی کە گۆرانی تاك لە کەسایەتی بۆرجوازییەوە بۆ کەسایەتی سۆشیالیستی لە ئەم ڕۆژەوە و هەر لەم کۆمەڵگە ناسۆشیالیستییەدا دەستپێدەکات و لە ڕەوتی خەباتی جەماوەریی و کۆمەڵایەتییدا خۆی پەروەردەدەکات، نەك لە ساتی سەرکەوتنی ڕاپەڕین و ڕوخانی دەوڵەتی سەرمایەدارییەوە!

باشه‌ ئه‌گه‌ر ئێوه‌ حكومه‌تی كرێكاری و حكومه‌ت به‌ هه‌موو یوه‌كانییه‌وه‌ ڕه‌تده‌كه‌نه‌وه‌، چ جۆره‌ فۆرم و ئاڵته‌رنایفێكتان بۆ ڕێكخستنی كۆمه‌ڵگا هه‌یه‌؟

ئەمە پرسیارێكی گرنگە و وەڵامێكی تێروتەسەل دەخوازێت، كە لێرەدا بڕواناكەم بتوانرێت بچینە سەر هەموو لایەنەكانی، بەڵام بەكورتی دەتوانم بڵێم، ئەنارکییەکان دەوڵەت و بەڕێوەبەرایەتی قوچكەیی ڕەتدەكەنەوە، لەبەرئەوەی کە ئەو شێوانە لە ڕێکخستنی کۆمەڵگە، سەروەری كەسانیك بەسەر كەسانێكی دیكەدا مسۆگەردەكەن، كەواتە بۆ ڕەتكردنەوەیان، پێویستە شێوازێكی دیكە لە ڕێكخستن و بەڕێوەبەرایەتی بگیردرێتەبەر، كە بەرئەنجامێكی پێچەوانەی ئەوەی ئێستا هەیە، بەدەستەوە بدات. واتە لە پایەكانی سەروەری و دەستەمۆبوونی مرۆڤ بدات، ئەویش خۆبەرێوەبەرایەتی هەرەوەزییانەیە، واتە هەمووان لە كار و فەرماندا بەشداردەبن، هەر بەو جۆرەش دەبێت لە بەڕێوەبەردن و ڕێكخستنی ژیانیاندا بەشداربن. ئەمەش بە یەكێتی ئازادانە و ڕێكخستنی زنجیرەیی شوێنەكانی كار و ژیان دەكرێت. بۆئەوەی بەر بە دروستبوونەوەی سەروەری دەستەمۆكردن بگرین، پێویستە لە شێوازی نێوەندیبوونی بەڕێوەبەرایەتییەكان بدرێت و بڕیارەكان بۆ پێكهاتە خۆجێییەكان [ئەنجومەن، شورا ، سۆڤیەت، كۆمونە و هەرچی دیكە] بگەرێنەوە و ئەوانیش لەسەر بنەمای ئازادی و یەكسانی و هاوپشتی، دادپەوەری كۆمەڵایەتی مسۆگەر بكەن و خۆیان لە ئاستێكی فراوانتردا ڕێكبخەنەوە.

بەکورتی، پێش هەموو شتێك پێویستمان بە لێدان و هەڵوەشاندنەوەی نێوەندیی ڕێکخستن هەیە، ئیدی ڕێکخستنی خێزانێك بێت یا ڕێکخستنی تیپێکی وەرزشیی و ڕێکخراوێکی جەماوەریی و کارخانەیەك و دەزگەکانی بەڕێوەبردنی کۆمەڵگەکان بێت، واتە ڕێکخسینەوەی کۆمەڵگە لە شێوەیی پێکهاتەی ئاسۆیی؛ یەکسانی هەموو ئەندامانی لە بڕیاردان و جێبەجێکردن یا ڕەتکردنەوە و سەرپێچییکردن. ئەمەش دەبێتە هەڵوەشاندنەوەی گوتەی “دەوڵەت – وڵات – سەرتاسەریی”. بە واتایەکی دیکە کۆمەڵگە نانێوەندییەکان دەبنە یەکەی پێکهێنەری یەکێتییە ئازادەکان لە فێدراسیۆن و کۆنفێدراسێۆنەکاندا. ئەگەر وردتری بکەمەوە، دەکاتە ئەوەی هەموو گوندێك خۆبەڕێوەبەرایەتی خۆی دەبێت، لە یەکێتییەکی ئازادانەدا لەتەك گوندەکانی دەوروبەری یەکدەگرنەوە و فێدراسیۆنە ناوچەییەکان پێکدەهێنن. لەسەر ئاستی شارە گەورەکانیش ئەنجومەن/ شورای گەڕەکەکان خۆبەڕێوەبەرایەتی گەڕەکەکان پێکدەهێێن و لەتەك خۆبەڕێوەبەرایەتی گەڕەکەکان و کارگەکان و کارگێڕییەکان و خوێندنگە و نێوەندەکانی دیکە یەکدەگرنەوە و فێدراسیۆن یا ئەنجومەن/ شورای شار خۆبەڕێوەبەرایەتی شار پێکدەهێنن و یەکگرتنەوەی فێدراسیۆنە ناوچەییەکان و شاریییەکان، فێدراسیۆنی هەرێمیی پێکدەهێنن و یەکگرتنەوەی ئازادانەی فێدراسیۆنە هەرێمییەکان، کۆنفێدراسیۆنەکان پێدەهێنن. بەم جۆرە ئەم زنجیرەیە لە یەکگرتن و پێکهاتن کیشوەریی و جیهانی دەبێتەوە. بەڵام لەبیرمان نەچێت ئەم پێکهاتنانە بەبێ یەکێتی و هاوپشتی هەرەوەزییە ئازادەکان و گروپە خۆجییەکان و خۆبەڕێوەبەڕایەتیی دەزگە و نێوەندەکان، هەرگیز مەیسەر نابێت. لەمەش گرنگتر هەنگاونان و کارکردنی هەر ڕۆژەیە هەر لە ئێستاوە لەنێو ڕێکخراوە جەماوەرییە سەربەخۆکان و لە ڕەوتی خەباتی کۆمەڵایەتییدا بۆ جێخستنی وەها ژیان و ڕێکخستن و کارکردن و پێکهاتنێك.

ئه‌گه‌ر ئێوه‌ دەسەڵات بگرنه‌ ده‌ست، ئایا بوونی مزگه‌وت و كلیسا و كه‌نیسه‌ و تێمپله‌كان چی به‌سه‌ر دێت، ئه‌ی مانگاپه‌رستی چی؟

بەر لە هەموو شتێك ئەناركییەكان هەوڵی بەدەستهێنانی دەسەڵات نادەن، بەڵكو هەوڵی لەنێوبردنی هەموو دەسەڵاتێكی سەروو خەڵكی دەدەن، بە واتایەكی دیكە، هەر ئاوا پێیانوایه‌ كە هەموو تاكێك توانانی خۆڕزگاركردن و خەباتكردنی هەیە، هەر ئاواش هەموو تاکێك توانی خۆبەڕێوەبردن و بریاردانی هەیە. بەم جۆرە خۆبەڕێوەبەرایەتی كۆمەڵگە ئەركی هەمووان دەبێت و پێویستمان بە ڕابەریی و سەروەریی هیچ كەس نییە و نابێت، تاوەكو كۆمەڵگە بە فەرماندان و سەرەنێزە ڕێكبخات و ڕابگرێت. هەروەها هەر ئاوا كە ئەنارکییەکان بیركردنەوە وەك ئازادی تاكەكەسی لەبەرچاو دەگرن، ئایینیش وەك شتێكی تایبەت و تاكەكەسی لەبەرچاو دەگرن. بەڵام كاتێك كە ئایین و ئەو نێوەندانە بكرێنە شوێنی دژایەتی كۆمەڵگە، ئەوسا ئەوە ئەركی گشت ئەندامانی كۆمەڵگەیە، چۆن هەڵوێست وەردەگرێت، نەك ئەناركییەكان لە جیاتی خەڵكی. چونكە ئەناركییەكان تاكی ئاسایی كۆمەڵگەن و تەنیا بەو ڕادەی كە هوشیارن و دەركی پرسێك دەكەن، ئەرك و خەباتی زیاتریان دەكەوێت ئەستۆ، ئەرك و خەبات نەك فەرماندان و دەسەڵات و سەروەری و بڕیاری قەرەقوشییانە بەناوی خەڵکەوە!

لەسەر ئەو بنەمایە، ئایین پرسێکی تاکەکەسییە و بوونی پەرستگەکان وەك هەر شوێنێکی گشتی، پەیوەندی بە کۆمەڵگەکانەوە هەیە، واتە ئەوە گوند و شارەوانییەکانن کە بڕیاردەدەن، تازەبکرێنەوە، گەورەبکرێن یا بچووكبکرێنەوە و بڕوخێندرێن. هەر ئاوا کە کەسانێكی وەرزشگەر مافی ئەوەیان هەیە، وەرزشگە و تیپێکی تایبەت بە خۆیان هەبێت، بە هەمان شێوە پێویستە و دەبێت ئایینداران یا بێئایینان مافی ئەوەیان هەبێت پەرەستگە یا شوێنی کۆبووەنوەی گشتییان هەبێت، بەڵام یەك شت دەبێت ڕۆشنبێت، کە چالاکی ئایینی وەك چالاکی وەرزشیی و هونەریی و ئارەزووەکانی دیکە، بە پیشەی کۆمەڵایەتی لەبەرچاوناگیردرێت و هیچ پاداشتێکی نابێت، بەڵام ئاییندارانیش وەك گشت دەتوانن لە تواناییەکانی کۆمەڵگە بەهرەمەندبن. سەرەرای ئەوەش دیسانەوە ئەوە خودی کۆمەڵگەکان [گوند و شارەوانییەکان]ن، کە بڕیاردەدەن، چۆن بێت و چی بکرێت، هەروەها لەو بارەوە هیچ کۆموڵگەیەك پابەندی بڕیاری کۆمەڵگەکەی هاوسێی نابێت.

ئەمە خوێندنەوە و تێڕوانینی منە بۆ کۆمەڵگەیەك کە ئارەزوویی دەکەم و ئاوا تێدەگەم، کە کۆمەڵگەی ئازاد، هەر ناوێكی هەبێت، پێویستە لەسەر ئەو بنەمایانە ڕێکبخرێت، ئەگەر نا، دواجار سەری لە قەرەقووشییەکانی سەردەمی بۆلشەڤیکەکانەوە دەردەجێت.

باشه‌، كامانه‌ن ئه‌و كارانه‌ی كه‌ ئێوه‌ له‌ خه‌باتدا بۆ هه‌ڵخراندن و ڕێكخستنی خه‌ڵك ئه‌نجامیان ده‌ده‌ن، كاتێك كه‌ ئێوه‌ هه‌موو لێپرسراوه‌تییه‌ك و رابه‌رییه‌ك ڕه‌تده‌كه‌نه‌وه‌؟

ئازیزم، کار و خەباتکردن، خۆبەڕابەرکردن و خۆبەڕابەرزانین نییە. خەباتکردن پێویستی بە ناوبانگ و پلە و پایەی ڕامیاریی نییە، خەباتکردن ئەرکی کۆمەڵایەتییە و ئەرکی کۆمەڵایەتیش، کارێکی خۆبەخشانە و خۆویستانەیە. کاتێك کە کەسێك خۆبەخشانە و خۆویستانە کارێكی کۆمەڵایەتی ئەنجامدەدات، نە پێویستی بە ڕابەر هەیە تا فەرمانی جێبەجێکردنی کارەکەی بەسەردا بدات، نە پێویستی بە ڕابەربوونە، تا فەرمان بەسەر کەسانی دیکەدا بدات، بۆ ئەوەی کارەکە جێبەجێیبکەن. تەنیا شتێك کە پێویستییەتی، خۆبڕیاردان و خۆجێبەجێکردنە، کە دەکاتە لێپرسراوەتی کۆمەڵایەتیی.

ئەناركییەكان لە شوێنی كار و ژیانی خۆیاندا وەك تاكێك لە خەباتی ڕۆژاندا بە بۆچوونی تاكیی خۆیانەوە بەشداریدەكەن و ئەوەی دەیڵێن، هەوڵی كردەییكردنەوەی دەدەن و چاوەرێی دەرچوونی فەرمان لە هیچ كەسێكەوە ناكەن و فەرمانیش بەسەر كەسی دیکەدا نادەن. واتە نە خۆیان لەسەرووی خەڵكەوە دەبینن و نە خەڵكیش لە سەرووی خۆیانەوە. ئەمەش بۆ ئەو بنەمایە دەگەڕێتەوە، کە ئەوان پێویستیان بەناونان و بڕوایان بە خۆقوتکردنەوە وەك نوێنەر و قسەکەری ئەنارکیستەکان نییە و هەر کەس لە شوێنی کار و ژیانی خۆیدا وەك کەسێك بەشداری خەباتی جەماوەریی و کۆمەڵایەتی دەکات و هەوڵی بۆچوونگۆرینەوە و گفتوگۆکردن لەسەر پرسەکانی ئەو چین و توێژە یا ئەو ڕێکخراو و گروپە خۆجییە لەو ڕۆژەدا دەکات و خۆی لە بیرکردنەوە و گفتار و کرداری خۆی بەرپرسە و نوێنەرایەتی کەس ناکات و بەناوی کەسانی دیکەوە قسەناکات و باشترین شوێنیش بۆ چالاکیکردنی چالاکێکی ئەنارکیست، شوێنی ژیان و کار و خوێندن و پەیوەندییە کۆمەڵایەتییەکانییەتی، نەك خۆهەڵقورتاندنە کاری شوێن و گروپ و ڕێکخراوەکانی دیکە. ئەمەش بەو بنەمایە پشتئەستوورە، کە دەبێژێت “خۆجێی چالاکی بکە و جیهانی هاوپشتی بە و بیربکەرەوە”.

من به‌رچاوم نه‌كه‌وتووه‌ كه‌ ئێوه‌ شیعاری جیایی دین له‌ ده‌وڵه‌ت و كۆمه‌ڵگه‌ی سكیولار به‌رز بكه‌نه‌وه‌، بۆچی، هه‌ر له‌به‌رئه‌وه‌ی كه‌ ماركسیسته‌كان و عیلمانیه‌كان ئه‌و دروشمانه‌ به‌رزده‌كه‌نه‌وه‌؟

ئەگەر بە كورتی بیبڕمەوە، ئەوا دەڵێم من ئەم دروشمە بەهەندوەرناگرم، لەبەرئەوەی كە دروشمێكی فریودەرانەیە. جیاکردنەوەی ئایین لە دەوڵەت، ڕێك وەك جیاکردنەوەی سێبەرە لە تەن ! دەوڵەت بەخۆی زەمینیکردنەوەی دەسەڵاتی خوای ئەفسانەکانە، واتە بە خواکردنی مرۆڤی دارا و دەسەڵاتدارە. لە باری یەکەمدا، کە مرۆڤی دەسەڵاتدار لەژێر پەردەی دەسەڵاتی خوادا پاوانگەریی خۆی بەسەر ئەوانی دیکەدا دەسەپێنێت و خۆی وەك جێبەجێکەری فەرمانی هێزێکی نامرۆیی لە ئاسمان نماییشدەکات، لە باری دووەمدا، لەژێر کارایی هوشیاربوونەوەی تاکە ژێردەستەکان و یاخیبوونیان و سەرهەڵدانی ڕاپەڕینەکاندا و زاڵبوونی بەڵگە زانستییەکان بەسەر ئەفسانەکانی خوادا، ناچاردەبێت بەناوی خۆیەوە ئەو فەرامانانە نمایشبکات. بۆ ئەوەش پێویستی بە پیکهاتەیەکی تۆکمەتری قووچکەیی هەبوو، بۆ ئەو مەبەستە دەوڵەتی ئاسمانی پێکهاتوو لە سێکوچکەی ( خوا – پەرتووکی پیرۆز- کەنیسە و ئیمپراتۆر) لە دەوڵەتی هاوچەرخ “دەوڵەتی نەتەوەیی/ سێکیولار” لەسەر سێکوچکەی ( پارلەمان – یاسا و ڕەایەتیدان – سەپێنەر [فەرماندار] ) دادەڕێژێتەوە و ناوی دەنێت جیایی ئایین لە دەوڵەت !

بەڵام ئەگەر بە وردی سەرنجی ئەو دوو فۆرمە لە دەسەڵات [چ کلیسایی و چ پارلەمانی] بدەین، ئەوە دەبینین، کە هیچ لە پێکهاتەی دەسەڵات نەگۆڕدراوە و تاکی ژێردەست هەمان ڕێوشوێنی پێشووی هەیە و پارێزراوە، تەنیا شتێك کە گۆڕادراوە، گۆڕانی شوناسی ڕواڵەتیی تاکە لە “کۆیلەی خوا / کەنیسە”وە کراوە بە “هاووڵاتی / کۆیلەی دەوڵەت [سیستەمی ڕامیاریی]” و ڕێکخستن لەسەر بنەمای (خوا – کۆیلە) هەر وەك خۆی ماوەتەوە. بێجگە لەوەش، ئەگەر سەروەریی ئیمپراتۆر تەنیا پێویستی بەیەك ئایدیلۆجیا بووبێت، کە ئایینە، ئەوا دەوڵەتی هاوچەرخ بێجگە لە ئایین، پێویستی بە کۆمەڵێك ئایدیۆلۆجیی دیکەش هەیە؛ دیارترینیان ناسیونالیزمە، کە پاش کەمبوونەوەی کارایی ئایین لەسەر تاکە ژێردەستەکان، توانی جێگەی دەبەنگکەریی مەزهەب بگرێتەوە.

ئەگەر بمەوێت لە ڕوانگەی هزری ئەناركییەوە ئەو دروشمە ڕاستبكەمەوە، ئەوا دەبێتە «جیایی دەوڵەت لە كۆمەڵگە و كاروباری كۆمەڵایەتی». چونكە دەوڵەت خۆی پێكهاتەیەكی سەر و خوارە و لەسەر بنەمای خوا و كۆیلە، فەرماندەر و فەرمانبەر دامەزراوە. دەوڵەت كۆپی دەسەڵاتی خوای ئایینەكانە، ھەروەك چۆن سۆشیالیزمی دەوڵەتی كۆپی و ھەوڵی دونیاییكردنی بەھەشتی ئایینەكانە.

دەوڵەتە ئەوروپییەكان و تەنانەت دەوڵەتی ئیسرائیل و (توركیە)ش سێكیولارن، ئایا لەو دەوڵەتانەدا ئایین هیچ کاراییەکی لەسەر بڕیارەکان نییە؟ ئایا بەتەواوەتی لە سیستەمی خوێند و پەروەرەدە دابڕاوە و دەستکۆتاکراوە؟ ئایا دەوڵەت وەك لە سعودیە و ئێران و ڤاتیکان، هەر دەوڵەتی چیناتیەتی نییە؟ دەوڵەتانی بلۆكی ڕوسیای جاران و بلۆكی چین نائایینی بوون و تەنانەت ئایین تیایاندا بەجۆرێك قەدەخە بوو، ئایا دەوڵەتی چینایەتی نەبوون؟ لەبەرئەوە، ئایا پێکهێنانی دەوڵەتی سێکیولار [دێمۆکراسی پارلەمانی] لەجێی دەوڵەتە تیئۆکراسییەکان، ئامانجی بزووتنەوەی سۆشیالیستخوازە و کۆتایی بە ئامانجگەییشتنمانە؟ ئەگەر وەڵام [نا/ نە]یە، ئیدی ئەو هەموو وزە بەخەرجدانەی بزووتنەوەکە لەپێناو دروستکردنی فەرمانداریی و دەوڵەتی سیکیولاریست، لەلایەن کەسان و گروپ و پارتانێکەوە، کە پاگەندەی سۆشیالیستبوون دەکەن، لەپێناو چییە؟

ھەڵبەتە ئەوەشمان لەبیرنەچێت، كە جیایی ئایین لە دەوڵەت لە دیمۆكراتترین [دێمۆكراتی پارلەمانی] و سێكیۆلاریستترین دەوڵەتانی ئەوروپادا بوونی نییە و ئایین بێدەسەڵات نییە و لە دەوڵەت دابڕاو نییە. نموونە، لە وڵاتانی ئەوروپی دەسەڵاتی ئابووریی كەنیسە لە پاش دەسەڵاتی دەوڵەتەوە ھاتووە و ئێستا لە پێش دەوڵەتەوەیە، لەبەرئەوەی كە دەوڵەتە سێكیۆلاریستەكانی ئەوروپا بەھۆی ڕامیاریی تایبەتیكردنی كەرتەكانی بەرھەمھێنان و كەرتە خزمەتگوزارییەكان و خانووبەرەوە، قەرزاری بانكەكانن و جاران كە ھۆساری دەوڵەت بەدەست كەنیسەوە بوو، ئێستا ھۆساری دەوڵەتە سێکولاریستەکان بەدەست بانكەكانەوەیە، بەڵام كەنیسە و دامەزراوەكانی بەراورد بە دەوڵەت، سەربەخۆیی ئابوورییان زیاترە. ھەروەھا ڕۆڵی دەزگە ئایینییەکان لە پەروەردە و فێركردندا [بە دیاریكراوی لە ساڵانی ھەرە گرنگ و ھەستیار و چارەنووسسازی منداڵاندا، واتە باخچەی مناڵان و فێرگەی سەرەتایی] لە پاش دەوڵەتەوەیە؛ دەتوانین بڵێین كە ژمارەی باخچەی ساوایان و فێرگەكانی سەر بە لكەكانی كەنیسە، ئەگەر لە ژمارەی باخچەی ساوایان و فێرگە دەوڵەتییەكان زیاتر نەبێت، زۆر كەمتر نییە. بێجگە لەوەی كە دەسەڵاتی ئابووری كەنیسە و دامەزراوەكانی لە دەوڵەت زیاترە، كەنیسە لە بەرامبەر وەرگرتنی منداڵان لە باخچە و فێرگەكانیدا لەلایەن دەوڵەتەكانەوە ھاریكاری و پشتیوانی دارایی وەردەگرێت، بەڵام لە بەرامبەردا كەنیسە ئازادە لە سەپاندنی ئایین بەسەر مناڵاندا لە شەش مانگییەوە تا شەش ساڵی. ھەورەھا ھەر سەرپەشتیگەر یا فێركارێك كە ئایینی نەبێت یا ئایینێكی دیكەی ناكریستی ھەبێت، ماف و چانسی بەدەستھێنانی كار و وانەگوتنەوەی لە باخچە و فێرگەكانی كەنیسەدا نییە. لەمەش خراپتر ئەوەیە كە منداڵانی فێرگەكان لە ڕۆژاێکی هەفتەدا وەك بەشێك لە وانەی ئایین، بە كۆمەڵ دەبەنە كەنیسەكان و وێردیان پێدەخوێنن !

ئەگەر لەمەش بگوزەرێین، دانەری یاسای دەوڵەتەكانی وڵاتانێك، كە ئایینی زۆرینەیان ئیسلامە، دەستی پشتپەردەی دەوڵەتە سێكیۆلاریستەكانە. ئایا سێكیۆلاریزمی وردەبۆرجوازی گلەییكەر [گلەییکەر نەك ڕەخنەگر و ڕەتگەرەوە] لە سەركوتی مەزهەبیی و ڕامیاریی، كە دەیەوێت بە پاشگركردنی سۆشیالیزم و كۆمونیزم بۆ پارتە دەسەڵاتخوازەكانی، کۆمەڵگەی ژێر چەپۆکی دەوڵەتانی سێکولاری ئەوروپی لە ئێمەی بكات بە دونیا ئازاد و یەكسان و دادپەروەر، دەتوانێت لە سێكیۆلاریزمی دەوڵەتانی ئەوروپا باشتر و ڕادیكاڵتر بێت، كە لەژێر فشاری چەند سەدە خەباتی چەوساوانی ئەو وڵاتانە و وەڵامدانەوە بە نیازە بازرگانییەکانی سەرمایەداران ملیان بەو ڕیفۆرمانە پێداوە؟

لەبەرئەوە دروشمگەلی “جیایی ئایین لە دەوڵەت” و “دەوڵەتی سێكیولار”، كۆمەڵێك دروشمگەلی فریودەرانەن، كە وردەبۆرجوازی ناڕازی و دەسەڵاتخواز [لەپێش ھەموویانەوە پارتە ماركسیست- لێنینست- حیكمەتیستەكان] دەیەوێت دەوڵەتی چینایەتی بە ڕەنگ و بەرگێكی دیكەوە بە كرێكاران و زەحمەتكێشانی كوردستان بفرۆشێتەوە. ئەوەی دەوڵەت لە ھەندێك شوێن و ساتی مێژووییدا ناچارە كاژێك فڕێبدات، بەخۆشی خۆی و خۆبەخشانە نایكات، بەڵكو فشاری كۆمەڵگە و بەرزبوونەوەی ئاستی و چاوەڕوانی خەڵكە، كە ئەو فشارە دروستدەكات و دەوڵەت دەخاتە دووڕیانی تیاچوون یا چاكسازیی ناچاریی لە بەرژەوەندی ژێردەستان.

جیاكردنەوەی ئایین لە كۆمەڵگە تا ئەو كاتەی كە تاكەكانی كۆمەڵگە پێویستییان پێیەتی و پەیڕەوی دەكەن، ئەستەمە و ھەر زۆردارییەك لە سەركوتی ئاییندا، ئایین بەھێزتر و دواجار بەرەو ئایدیۆلۆجیای دەسەڵاتی دەبات، ھەروەك لە ڕوخانی بلۆكی بۆلشەڤیكیدا دیتمان. لەبەرئەوە تەنیا ڕۆشنگەریی و ھوشیاریی لە بوارە جیاجیاكانی كۆمەڵگە و ژیاندا دەتوانن ھۆكارێكی كارابن بۆ ڕەواندنەوەی خۆشباوەڕیی بە پوچگەرایی و ئەفسانەكانی ئایین، بەڵام ھەر فشار و سەركوتێك، بەھەمان ڕادە جێفشار و سەركوت بەھێز و یەكگرتووتر دەكات. ھەر بۆیە لە جیاتی سەركوتی ئایین، پێویستە ئایین وەك پرسێكی كەسیی تاكەكانی كۆمەڵگە ئازادبێت و لە جیاتی جیاكردنەوەی ئایین لە دەوڵەت، پێویستە دەوڵەت وەك ئامرازی ڕاگرتنی ستەم و پێكھاتەی قوچكەییانەی خوا و بەندە، وەك كۆپی دەسەڵاتی خواكان لە کۆمەڵگە جیابکرێتەوە، واتە لەنێوببرێت. لێرەوەشەوە ھەنگاو بۆ ڕەواندنەوەی خۆشباوەڕیی تاكە چەوساوەكان بە بەدونیاییكردنی بەھەشت بەناوی سۆشیالیزمەوە [سۆشیالیزمی دەوڵەتی] بنرێت. بە واتایەكی دیكە، ئایین شتێكی كەسیی تاكەكانە و نابێت گشتگیر بكرێت، دەوڵەت ئامرازی ستەمگەریی چینایەتییە و سۆشیالیزمی دەوڵەتیش، وێناكردن و دونیاییكردنی بەھەشتی ئەفسانەكانە!

بە بۆچوونی من، ئەوی بخوازێت خۆشباوەڕیی بە پووچگەرایی ئایین و نوێنەرایەتی دەسەڵاتداران بۆ خوای ئەفسانەکان بڕەوێنێتەوە، پێویستە لە نێوەندی ژیان و کارکردن و خوێندن و پەیوەندییە کۆمەڵایەتییەکان و خەباتی جەماوەریی و کۆمەڵایەتییدا بڕوابوون بە تواناییەکانی تاك و هێزی کۆمەڵایەتیی یەکگرتنی ئەو تاکانە و چارەنووسسازیی خەبات و تێکۆشانی جەماوەریی و کۆمەڵایەتی و وازهێنان و پشتکردنە پێکهاتە و ڕێکخستنە ڕامیارییەکان و خستنەڕووی هاوبەشییەتی داخوازییەکان و بەرژەوەندییە کۆمەڵایەتییەکانی هەمووان و ناکۆکییان لەتەك بەرژەوەندی و بڕیارەکانی دەسەڵاتداران و سەرمایەداران و بەڕێوەبەرەکان و لە توانادابوونی هێنانەدی ئەو داخوازیی و ئاواتانە لە خەبات و ڕووبەڕووبوونەوەی یەکگرتووانەی جەماوەریی و کۆمەڵایەتییدا بەرامبەر دەسەڵاتداران و سەرمایەداران و ڕامیاران و دەرکەوتنی هەڵوێستی پیاوانی ئایینی و پارت و گروپە ئایینییەکان لەو کیشمەکێشە چێنایەتییەدا. بە تێروانین و ئەزموونگیریی کەسیی من، بێجگە لەم شێوازە، هەر پەلاماردانێکی ئایین و خۆشباوەڕیی کەسەکان بە پووچگەرایی ئایین، تەنیا ئەوە بەرهەمدەهێنێتەوە، کە لە بلۆکی ڕوسیدا بەرهەمیهێنا، واتە زیاتربوونی هەژماری پەرستەگەکان، یا ئەو ڕەخنە ڕامیاریی و وردەبۆرجوازییانەی کە ڕەوتی “کۆمونیزمی کارگەریی” وەك دژە-ئیسلامێك ئاراستەی ئایینی باوی کۆمەڵگەی هەرێمی کوردستانی کردن و بێجگە لە بە‌هێزکردنی دەمارگیریی ئایینی و توندوتیژی و هاندان بۆ توندوتیژی، هیچی دیکە نەبوون. چونکە یەکەم، لە سووکایەتی و جنێودان بە سیموڵەکانی ئەو ئایینە تێنەپەڕین و دووەم، هەوڵێکی ڕامیاریی بوون و لە بەیاننامە و هەرای ژووری مەسینجەرەکان تێنەپەڕین و لە مەیدانەکانی خەباتی کۆمەڵایەتییدا نەیانتوانی ببنە چەکی کارا بۆ لێدانی پایەکانی خۆشباوەڕیی و پووچگەرایی ئایین، بەڵکو دەمارگیریی ئایینی کرێکاران و زەحمەتکێشانیان بەهێزتر کرد!

***********************************************************

بۆ خوێندنەوەی بەشی یەكەم، كرتە لەسەر ئەم بەستەرەی خوارەوە بكە

بەشی یەكەم : http://wp.me/ppHbY-HN

بەشی دووەم : http://wp.me/ppHbY-HY

بەشی سێیەم : http://wp.me/ppHbY-If

بەشی چوارەم: http://wp.me/ppHbY-IH

بەشی پێنجەم: http://wp.me/ppHbY-IN

بەشی شەشەم:http://wp.me/ppHbY-Jg

بەشی حەوتەم:http://wp.me/ppHbY-Jo

بەشی هەشتەم: http://wp.me/ppHbY-Jv