نگاهی آنارشیست به عادی سازی روابط دولت های آمریکا و کوبا

نگاهی آنارشیست به عادی سازی روابط دولت های آمریکا و کوبا

روز ١٧ دسامبر ٢٠١۴ (٢۶ آذر ١۳٩۳) رسانه های بزرگ با آب و تابی بیش از اندازه عادی سازی روابط آمریکا و کوبا و برقراری روابط دیپلماتیک بین دو دولت را منعکس نمودند. باراک اوباما و رائول کاسترو در این روز در دو نطق جداگانه، روند آن چه را پایان «جنگ سرد» نیم سده ای بین دو دولت نامیده شد، اعلام نمودند. بخشی از مخالفان کوبایی که پس از انقلاب ١٩۵٩ از کشور گریختند در اعتراض به عادی سازی روابط در خیابان های میامی تظاهرات و اوباما را به خیانت متهم نمودند ! انتظار نمی رفت که با توجه به ماهیت تک صدایی هیئت حاکمه ی کوبا، صدای مخالفی برخیزد، و صدایی هم برنخاست ! جناح چشم گیری در حزب دمکرات آمریکا علیه روند ازسرگیری روابط و پایان تحریم های اقتصادی علیه کوبا وجود ندارد، اما در حزب جمهوریخواه عده ای مخالف و عده ای موافق پایان «جنگ سرد» بین دو دولت هستند. طرفه آن که در میان سردمداران موافق عادی سازی روابط با کوبا در حزب جمهوریخواه آمریکا راند پل به چشم می خورد که نماینده ی ارتجاعی ترین بخش های این حزب است و گفته می شود از نامزدان بالقوه ی ریاست جمهوری آینده ی آمریکاست.
رسانه های بزرگ با بازتاب خبر عادی سازی روابط دو دولت همچنین اعلام نمودند که پاپ فرانسیس «پشت پرده» نقش فعالی داشته است و اوباما را دعوت به چنین روندی کرده است. البته دیپلماسی سری جزیی جدایی ناپذیر از ساختار هر گونه دولتی است، هر چند دولت هایی که سابقاً خود را سوسیالیستی می نامیدند یا می دانستند پیش از به قدرت رسیدن، برچیدن آن را در بوق و کرنا می کردند و هرگز پس از رسیدن به قدرت، عملی اش نکردند. رائول کاسترو در نطق خود اشاره ای به پاپ فرانسیس نکرد، اما باراک اوباما «به ویژه» از او سپاسگزاری نمود. به هر حال هر کودکی که با الفبای دیپلماسی سری نیز آشنا نیست به راحتی دریافت که دو نطق کاسترو و اوباما در یک روز اتفاقی نبود و پیشاپیش برنامه ریزی شده بود. ضمن این که بده بستان های مرسوم دیپلماسی سری فوراً نمود پیدا کردند، چرا که کوبا جاسوس های آمریکایی و آمریکا جاسوس های کوبایی را در همان روز پس از سال ها اسارت در زندان هایشان آزاد کردند.
اما صرف نظر از نقش واقعی دیپلماسی سری در عادی سازی روابط دو دولت کوبا و آمریکا، باید یادآوری نمود که دولت زورمند سرمایه داری مانند امپریالیسم آمریکا، ربع سده پس از مرگ رقیب اصلی اش، اتحاد جماهیر شوروی، بیش از پیش یکه تاز میدان شده است و به همین راحتی و بدون دلیل راضی نمی شد به تحریم های اقتصادی علیه کوبا پایان دهد و حاضر گردد در هاوانا سفارت باز کند و گذشته ی «ضدامپریالیستی» برادران کاسترو را که پنجاه و پنج سال است بر این جزیره ی کارائیب حکمرانی می کنند یک شبه به دست فراموشی بسپارد. روند جدی عادی سازی روابط دو دولت آمریکا و کوبا از نزدیک به چهار سال پیش با سفر جیمی کارتر به هاوانا آغاز شد . جیمی کارتر به محض ورودش به هاوانا، ۲۸ مارس ۲٠١١، اعلام کرد آمده است با رائول کاسترو در باره ی «اصلاحات اقتصادی» که قرار بود در کنگره ی حزب کمونیست کوبا در ماه آوریل همان سال تصویب گردد، گفت و گو نماید. جیمی کارتر همچنین با مطران کلیسای کوبا، خایمه اورتگا دیدار کرد. دیدار کارتر با این مقام عالی رتبه ی دستگاه مذهبی کاتولیک کوبا بی دلیل نبود. دولت کاستریست سال ها با توجه به جهت گیری هایی که در اوایل انقلاب داشت خداناباوری را در تمام سطوح تبلیغ و ترویج می کرد، اما با توجه به مشکلات متعددش باز هم مانند هر دولتی دست به دامان دین و مذهب شد تا از این طریق بتواند قدرت خود را از چنگال بحران های متعدد به ویژه اقتصادی رها نماید. ترویج خداناباوری و مبارزه با مذهب به دست فراموشی سپرده شد و بر تشابهات «سوسیالیسم» (البته از نوع حزبی و دولتی) و مسیحیت پای فشرده شد. دولت کوبا در دیدار جیمی کارتر قول و قرارهایی برای آزادی جاسوس آمریکایی به نام الن گروس گذاشت که امروز پس از سه سال آن را اجراء می کند و او را آزاد کرد.
دولت کوبا به ویژه پس از کنگره ی ششم حزب کمونیست، همان کنگره ای که جیمی کارتر برایش به هاوانا رفت، روند خصوصی سازی اقتصادی را بیش تر کرد. اگر در سال ١٩٨٨ فقط ۶ % نیروی فعال کوبا در بخش خصوصی کار می کرد، در سال ۲٠١۴ بیش از یک میلیون نفر، ۲٠ % این جمعیت در بخش خصوصی کار می کند. البته شاید در مقایسه با کشورهای سرمایه داری پیشرفته برخی از شغل های بخش خصوصی مسخره به نظر برسد. دولت کوبا فهرستی از مشاغل آزاد را به روز می کند. برای مثال شغل آزاد شماره ی ١۲۳ عبارت است از پرکردن فندک های یک بار مصرف در هر کوی و برزن ! دولت کوبا پیش از این قسمتی دیگر از بخش خصوصی را مانند ایجاد رستوران و آرایشگاه آزاد اعلام کرد. در ابتداء گفته شد که برای جلوگیری از استثمار (؟!) هیچ کس به جز افراد خانواده ی کسانی که رستوران و آرایشگاه خصوصی راه اندازی می کنند اجازه ی کار در آن ها را ندارند. زمانی که مسخره بودن این تصمیم شهره ی خاص و عام شد و گفته شد که بالاخره کارفرما می تواند افراد خانواده ی خودش را نیز استثمار کند، دولت به رستوران ها و آرایشگاه ها اجازه داد تا کارگرانی به جز افراد خانواده ی خود را نیز استخدام نمایند. در زمینه های اجتماعی نیز دولت کاستریست ادعاهای عجیب و غریب فراوانی دارد. اگر در هر کشور متعارف سرمایه داری علت اساسی روسپی گری فقر و نداری عنوان می شود، دولت کوبا مدعی است که در این کشور جهانگردان و گردشگرانی که از دیگر کشورها به کوبا می آیند به فحشاء دامن می زنند و نه فقر سیاهی که در این کشور وجود دارد !
البته بخش خصوصی در کوبا فقط به ایجاد رستوران و آرایشگاه یا پرکردن فندک های یک بار مصرف خلاصه نمی شود. مجتمع های بزرگ توریستی که جای نیشکر را در درآمد اصلی کوبا گرفته اند با سرمایه های کانادایی، اسپانیایی و دیگر کشورهای اتحادیه اروپا برپا شده اند و با استثمار نیروی کار ارزان کوبا ثروت های بزرگی برای صاحبانشان ایجاد می کنند. دولت کوبا همچنین در بندر ماریل دست به ایجاد «منطقه ی آزاد» زده که قرار است به چنان محلی تبدیل شود که بتواند برای مبادلات اقتصادی دریایی با کانال پاناما دست به رقابت بزند. دولت آمریکا مشخصاً خواستار استفاده ی حداکثری از بندر ماریل است.
هر چند رائول کاسترو و دیگر رهبران حزبی دولت کوبا حتا در آخرین کنگره ی حزب کمونیست اعلام کردند که قصد ندارند از «سوسیالیسم» دست بردارند و در کوبا درها را به روی بازار آزاد باز کنند، اما کمابیش گفته اند که می خواهند کوبا را به «چین» آمریکای لاتین و منطقه ی کارائیب تبدیل نمایند. امروز کسی نیست تا در ماهیت تماماً سرمایه داری دولت چین شک و تردید کند، اما همگان می بینند که در آن جا نیز علیرغم اقتصادی تماماً سرمایه داری، دولت تک حزبی کمونیست قدرت سیاسی را قبضه کرده است و هر گونه گرایش فکری و نظری را سرکوب می کند. در کوبا نیز وضعیت به همین منوال است. آن چه در کوبا در حال تغییر پرشتاب است تبدیل سرمایه داری دولتی با نام و آب و رنگ سوسیالیستی به سرمایه داری خصوصی است. بدیهی است که در این تغییر و تحولات، با تأخیری ربع قرنی، همانا سردمداران و کادرهای حزب کمونیست هستند که بر دیگران برتری خواهند داشت. آیا به همین دلیل نیست که برادران کاسترو این چنین به قدرت سیاسی چسبیده اند ؟ آیا می توان یک قدرت و فقط یک قدرت سیاسی و دولتی را متصور شد که به منافع مالی و اقتصادی قدرتمداران توجه نکند و نیاندیشد ؟ نفس وجودی هر دولتی مؤید این واقعیت است که در عصر ما هیچ دولتی نمی تواند وجود داشته باشد که مدافع طبقه ای ممتاز و اندک به نام طبقه ی سرمایه دار نباشد. لذا وجود دولت و سرمایه لازم و ملزوم شده اند. مردم کوبا به خوبی به این واقعیت سال ها پیش پی برده بودند و آن را با طنز چنین مطرح می کردند: سوسیالیسم چیست ؟ پاسخ این بود: دوران موجود که بین دوره ی سرمایه داری قبلی و دوره ی سرمایه داری بعدی است !
در انقلاب ١٩۵٩ اقشار متفاوتی از مردم شرکت کردند. به جز برادران کاسترو می توان از آنارشیست هایی همچون کامیلو سین فوئگوس نام برد که مانند بسیاری دیگر از آنارشیست های کوبایی به «جنبش ۲۶ ژوئیه» پیوستند، تشکلی که بعداً به حزب کمونیست کوبا تبدیل گردید و نه فقط آنارشیست ها را سرکوب نمود بلکه نهادهای خودگردان توده ای را نیز به عقب راند و حزب را بالای سر آن ها قرار داد. در سال های اخیر برخی از آنارشیست های کوبا موفق شده اند علیرغم دستگیری ها و سرکوب های متعدد خود را سازماندهی کنند. یکی از این تشکلات «کارگاه آزادمنش الفردو لوپز هاوانا» نام دارد. کارگاه دو روز پس از اعلام عادی سازی روابط دو دولت کوبا و آمریکا در دوازده بند اعلام موضع کرد که به شرح زیر است:
یک – «عادی سازی» روابط قدرت های دولتی آمریکا و کوبا می تواند به پایان سدهای متعدد عقب مانده که خود این دولت ها علیه روابط دو ملت مستقر کرده اند، پایان دهد.
دو – ما از آزادی کسانی که سال ها در حبس «قانونی» در زندان های کوبا و آمریکا بودند، خرسند هستیم و بازگشت شان را به میان خانواده هایشان مثبت ارزیابی می کنیم.
سه – ما از مفاد مذاکرات دو دولت بی خبریم. لذا از سرگیری روابط دوجانبه را حرکتی رسانه های می دانیم که می خواهد آن را معجزه آمیز نشان دهد و ما را به تماشاگران پاسیو تنزل دهد.
چهار – ما از این واهمه داریم که عادی سازی روابط دو دولت فرصت های جدیدی به سرمایه داری بدهد تا بتواند مردم ما را «بیش تر» و «بهتر» استثمار نماید.
پنج – ما همچنین از دنباله روی، راحت طلبی و گسترش فقر که جوامع مصرفی پدید می آورند هراس داریم که می تواند به محیط زیست نیز ضربه بزنند، چرا که …
شش – امپریالیسم آمریکا همچنان زنده است و …
هفت – دولت خودکامه ی کوبا کماکان در قدرت است.
هشت – پایگاه دریایی گوانتانومو همچنان وجود دارد و همچنان زندانی بین المللی است که در آن شکنجه می کنند.
نه – کافی نیست که گروهی از زندانیان آزاد گردند یا زندان دهشتناکی بسته گردد، تمام زندان های جهان باید تعطیل گردند.
ده – کافی نیست که دو دولت به «جنگ سرد» پایان دهند و در رشته ای از مواضع به یک دیگر نزدیک گردند، آشتی واقعی بین ملت ها زمانی خواهد آمد که هیچ دولتی وجود نداشته باشد.
یازده – کافی نیست تا در بازارها باز شوند تا صاحبان وسایل تولید بتوانند نیروی کار و طبیعت را استثمار کنند و منافعش را بین خود تقسیم کنند، کل استثمار است که باید برچیده گردد.
دوازده – در نتیجه ما امیدواریم که پایان تحریم اقتصادی به نهادهای دولتی خلاصه نشود که به رتق و فتق امور بپردازند و این همه ی کوبایی ها و آمریکایی ها باشند که بتوانند در امور خود تصمیم گیری نمایند.
ما اعلام می کنیم که به مبارزاتمان علیه هر نوع سلطه گرایی، علیه تعرض به طبیعت، علیه امپریالیسم، علیه سرمایه داری و علیه اتوریته ادامه می دهیم و همبستگی خود را با تمام هم رزمان در پهنه ی جهان ابراز می کنیم.
آری، دوستان کارگاه آنارشیست الفردو لوپز خوب می دانند که عادی سازی روابط دو دولت کوبا و آمریکا یک شبه رخ نداد و در پس آن بار دیگر شکست سوسیالیسم دولتی و استیلای بلامنازع حزب کمونیست پس از نیم قرن آشکار است. پس خوانندگان این نوشته ی کوتاه اجازه خواهند داد تا آن را با نقل قولی از ایشان پایان دهم:
آزادی بی سوسیالیسم، امتیاز و بی عدالتی است؛ سوسیالیسم بی آزادی، خشونت و خودکامگی است.

نادر تیف

۴ دی ١۳٩۳ – ۲۵ دسامبر ۲٠١۴

منابع:
http://www.polemicacubana.fr
http://www.rebelion.org
http://www.lemondediplomatique.fr
http://www.lemonde.fr
http://www.lefigaro.fr
http://www.latinreporters.com

«ما جزاً دمکراسی بی دولت را در روژاوا ایجاد کرده ایم»

«ما جزاً دمکراسی بی دولت را در روژاوا ایجاد کرده ایم»

صالح مسلم محمد، یکی از رهبران حزب اتحاد دمکراتیک (YPD)، نماینده ی جوامع مستقل روژاوا (کردستان سوریه) و تشکلات مسلح آن، واحدهای دفاع از مردم (YPG) و واحدهای دفاع زنان (YPJ) به هلند آمد. درباره ی مبارزه در رژاوا علیه دولت اسلامی (داعش سابق) و گسترش خودگردانی دمکراتیک در جریان انقلاب روژاوا اطلاع رسانی کرد. هنرمند هلندی Jonas Staal مصاحبه ای با صالح مسلم محمد انجام داد که در زیر برگردانش آمده است:
پرسش: شما در کنفرانس مطبوعاتی امروزتان صریحاً اعلام کردید که مبارزه در روژاوا به جنگ علیه دولت اسلامی خلاصه نمی شود. مبارزه برای یک نظر سیاسی مشخص نیز هست که نامش خودگردانی دمکراتیک است. خودگردانی دمکراتیک که در قلب انقلاب روژاوا قرار گرفته، چیست؟
پاسخ: دلیل اصلی حمله به ما، مدل دمکراتیکی است که ما در منطقه امان به مرحله ی اجراء گذاشته ایم. دولت ها و نیروهای محلی متعددی دوست ندارند که چنین مدل دمکراتیک آلترناتیوی در روژاوا گسترش یابد. آن ها از مدل ما می هراسند. ما موفق شدیم در طی جنگ داخلی سوریه سه کانتون مستقل در روژاوا ایجاد نماییم که با شیوه ای دمکراتیک و خودگردان اداره می گردند. ما با همه ی اقلیت های قومی و مذهبی منطقه، عرب ها، ترکمن ها، آسوری ها، ارمنی ها، مسیحیان و کردها، ساختار سیاسی جمعی را برای سه کانتون با توافق روی کاغذ که نامش را قرارداد اجتماعی ما گذاشتیم، ایجاد نمودیم.
ما شورای مردم را با صد و یک نماینده ی تعاونی ها، کمیته ها و مجامع سه کانتون روژاوا تشکیل دادیم.
هر یک از واحدهای سیاسی دارای دو رهبر است که یکی اشان زن و دیگری مرد است. چهل درصد اعضای نمایندگی در ساختارهای گوناگون زن هستند تا برابری جنسی در تمام اشکال زندگی عمومی و نمایندگی سیاسی رعایت گردد.
ما جزاً دمکراسی بی دولت را ایجاد کرده ایم. این آلترناتیوی بی همتا در منطقه ای است که آماج کشمکش های ارتش آزاد سوریه، رژیم بشار اسد و دولت خودخوانده ی اسلامی قرار گرفته است.
روش دیگر برای ارجاع به مفهوم کنفدرالیسم دمکراتیک یا خودگردانی دمکراتیک دمکراسی رادیکال است که هدفش بسیج مردم است تا خودشان امور خود را به دست بگیرند و از خود دفاع نمایند، آن هم با سلاح های خودشان همچون واحدهای دفاع از مردم (YPG) و واحدهای دفاع زنان (YPJ). ما خواهان خودحکومتی به معنای خودگردانی و خود سازماندهی بدون دولت هستیم. اشخاصی هستند که از خودگردانی نظری سخن می گویند، اما برای ما خودگردانی در انقلاب هر روزه ی ما تبلور می یابد. زنان، مردان و همه ی گروه های جامعه ما از این پس سازماندهی شده اند. اگر کوبانی تاکنون سقوط نکرده است، به این علت است که ما چنین ساختارهایی را ایجاد کرده بودیم.
پرسش: در سخنان شما، واژه های «دمکراسی»، «آزادی» و «انسانیت» اغلب شنیده می شوند. آیا می توانید توضیح دهید که از نظر شما، چه تفاوتی میان دمکراسی سرمایه داری و آن چه شما خودگردانی دمکراتیک می نامید، هست؟
پاسخ: همگان می دانند که دمکراسی سرمایه داری چگونه برای رأی گیری خیمه شب بازی راه می اندازد. در این دمکراسی انتخابات به بازی شباهت دارد. انتخابات پارلمانی در بسیاری ازکشورها جنبه ی تبلیغاتی دارند و منافع مستقیم و شخصی رأی دهنده را مد نظر قرار می دهند. خودگردانی دمکراتیک به دراز مدت نظر دارد. خودگردانی دمکراتیک مصر است که مردم نه فقط حقوق خود را بفهمند بلکه آن ها را مستقیماً عملی نمایند. آن چه در قلب خودگردانی دمکراتیک قرار دارد، سیاسی شدن جامعه است. جوامعی در اروپا وجود دارند که سیاسی نیستند. احزاب سیاسی در این جوامع اقناع و منافع فردی را هدف خود قرار می دهند و از رهایی واقعی و سیاسی شدن جامعه می گریزند. دمکراسی واقعی بر پایه جامعه سیاسی شده قرار دارد. اگر شما به کوبانی بروید و مبارزان واحدهای دفاع از مردم (YPG) و واحدهای دفاع زنان (YPJ) را ملاقات کنید، متوجه خواهید شد که ایشان به خوبی می دانند که برای چه و علیه که مبارزه می کنند. برای پول یا منافع شخصی خود مبارزه نمی کنند. آن جا هستند تا از ارزش های پایه ای دفاع نمایند، ارزش هایی که در آن واحد به مرحله ی عمل درمی آورند. تفاوتی بین آن چه می کنند و آن چه می اندیشند، نیست.
پرسش: چگونه می توان جامعه ای را در چنین سطح بالای آگاهی سیاسی قرار داد؟
پاسخ: باید جامعه را بیست و چهار ساعته آموزش داد تا بتواند بحث کند و جمعی تصمیم بگیرد. شما باید این نظر را فراموش کنید که باید منتظر رهبری بود که بیاید و به مردم بگوید چه باید بکنند. به جایش باید مردم یاد بگیرند که خودگردانی را همچون عمل جمعی به مرحله ی عمل درآورند. مسائل روزمره مربوط به ما باید توضیح داده شوند، نقد گردند و جمعی حل شوند. این مسائل می توانند از جغرافیای سیاسی منطقه تا ارزش های انسانی پایه ای را دربرگیرند. همه ی این مسائل باید مشترکاً مطرح گردند. آموزش جمعی باید به ما یاد دهد که کی هستیم، برای چه دشمنانی داریم و برای چه مبارزه می کنیم.
پرسش: چه کسی در جامعه ای که در جنگ است و با بحرانی انسانی روبه رو است، آموزگار است؟
پاسخ: مردم خودشان خود را آموزش می دهند. زمانی که شما ده نفر را گردهم می آورید و می خواهید که راه حلی برای مسئله ای ارائه دهند یا پرسشی مطرح می کنید، جمعی تلاش می کنند تا راه حلی بیایند و پاسخی پیدا نمایند. گمان می کنم که این چنین است که راه حل ها و پاسخ های خوبی پیدا می کنند. بحث جمعی است که ایشان را سیاسی می کند.
پرسش: آن چه شما قلب خودگردانی دمکراتیک می نامید جزاً مدل مجمع عمومی است.
پاسخ: بله. ما مجامع و کمیته هایی داریم. ما برای اجرائی کردن خودگردانی در بخش های مختلف جامعه ساختارهایی ایجاد کرده ایم.
پرسش: شرایطی که شما در نظر دارید تا چنین تجربه ی دمکراتیکی بتواند عملی شود، چیستند؟
پاسخ: این روندی طولانی است. من خود چندین دهه در این مبارزه شرکت داشته ام و حتا به زندان افتادم و شکنجه شدم. افرادی که دور و بر من هستند خوب می دانند که چرا من چنین می کنم. من این کارها را برای پول جمع کردن و منفعت شخصی نمی کنم. دولت سوریه مرا بازداشت کرد و شکنجه نمود چرا که متوجه شد که دارم مردم را برای خودگردانی آموزش می دهم. البته بسیاری از دوستان من به همین سرنوشت دچار شدند. برخی از ایشان جان خویش را زیر شکنجه از دست دادند. خودگردانی دمکراتیک نظری نیست که بتوان یک روزه عملی کرد، روندی است که با توضیح و آموزش پیش می رود، انقلابی است که تمام عمر ما به درازا خواهد کشید.
پرسش: دانشجویان، روشنفکران و هنرمندان بسیاری رویدادهای روژاوا و به ویژه کوبانی را دنبال می کنند و به این باور می رسند که انترناسیونالیسم بدون دولت به نوعی راه بازگشتی را در دوران ما بازیافته است. شما به مردمی که در روژاوا نیستند، اما انقلابش را در افق می بینند چه می گویید؟ ایشان چه می توانند انجام دهند؟
پاسخ: به کوبانی بروید، با مردم آن جا دیدار کنید و به حرف هایشان گوش فرا دهید تا دریابید چه مدل سیاسی را ایجاد کرده اند. با نیروهای واحدهای دفاع از مردم (YPG) و واحدهای دفاع زنان (YPJ) گفت و گو کنید و با فعالیت هایشان آشنا گردید. شرایط برای رفتن شما به آن جا در آینده ای نزدیک آماده خواهد شد تا شما بتوانید بیش تر با خودگردانی دمکراتیک آشنا شوید و دریابید که مردم در چه شرایط تصورناپذیری و با چه تهدیدهایی و با چه کمبودهای نان و آبی از آن دفاع کردند. بروید با مردم گفت و گو کنید تا دریابید مردم چگونه خودگردانی دمکراتیک را به مرحله ی اجراء درآوردند و اکنون جامعه به چه شباهت پیدا کرده است.
پرسش: آیا به نظر شما خودگردانی دمکراتیک الگویی است که بتوان در سطح جهان عملی نمود؟
پاسخ: گمان می کنم که اداره ی دمکراتیک جامعه که ما به اجراء گذاشته ایم شیوه ای است که همگان می توانند استفاده کنند، لذا پاسخ به سئوال شما مثبت است. پیش داوری های زیادی در رابطه با انقلاب ما موجود بود، اما زمانی که کسانی از خارج آمدند و خود مشاهده نمودند که مردم در نقاط مختلف چگونه زندگی می کنند، دریافتند که خودگردانی دمکراتیک آلترناتیو خوبی است. کسانی این چنین حتا از دمشق به انقلاب ما پیوستند. هر کس که مایل است می تواند بیاید و ببیند که انقلاب ما هر روز جریان دارد. انقلابی است برای زندگی و به همین علت مبارزه ی ما مبارزه ای است برای انسانیت.
منبع: http://tenk.cc/2014/11/a-revolution-of-life
برگردان به فارسی:
نادر تیف
٩ آذر ١۳٩٣ برابر با ۳٠ نوامبر ۲٠١۴

چرا جهان بر انقلابیان کرد سوریه چشم می پوشد؟

چرا جهان بر انقلابیان کرد سوریه چشم می پوشد؟

 

جهادیان دولت اسلامی در پی نابودی تجربه ای انقلابی و دمکراتیک در منطقه ی جنگ زده ی سوریه هستند. به نظر نمی رسد که جهان و بخش بزرگی از «چپ» پی به این رسوایی برده باشد.

نوشته ای از دیوید گرابر – انسان شناس و آنارشیست آمریکایی

پدرم با هدف دفاع از جمهوری اسپانیا در سال ١٩۳۷ داوطلب مبارزه در بریگادهای بین المللی شد. قیام زحمتکشان به رهبری سوسیالیست ها و آنارشیست ها کودتای فاشیستی احتمالی را موقتاً ناکام کرده بود. همزمان در بخش بزرگی از اسپانیا یک انقلاب واقعی اجتماعی رخ داده بود که منجر به خودگردانی دمکراتیک چندین شهر بزرگ شده بود. کارگران صنایع را کنترل می کردند و توانمندسازی رادیکال زنان شکل گرفته بود.

انقلابیان اسپانیایی امیدوار بودند با آفرینش جامعه ای آزاد، الگویی برای جهانیان باشند. قدرت های جهانی آن زمان نه فقط سیاست «عدم دخالت» خود را اعلام کردند، بلکه به تحریم شدید جمهوری اسپانیا دامن زدند. آن قدرت ها حتا هنگامی که هیتلر و موسولینی آشکارا عهد اخوت بستند و نیرو و سلاح به فاشیست ها ارسال نمودند، دست از سیاست های خود برنداشتند. نتیجه این شد که اسپانیا سال ها در جنگ داخلی فرو رفت و با شکست انقلابیان و قتل عام هایی که برخی اشان خونین ترین سده ی بیستم میلادی بودند، خاتمه یافت.

هرگز گمان نمی کردم که در طی زندگی ام شاهد تکرار همان چیزها باشم. هیچ واقعه ی تاریخی قطعاً دوبار تکرار نمی شود. تفاوت های بی شماری میان آن چه در اسپانیای ١٩۳۶ گذشت و آن چه امروز در روژاوا، سه منطقه ی کردستان شمال سوریه می گذرد، وجود دارند. اما شباهت ها نیز تکان دهنده و رنج آور هستند. به گمانم وظیفه دارم تا به عنوان فردی که در خانواده ای بزرگ شده که سیاست را با جنگ اسپانیا شناخته، چنین بگویم: نمی توانیم بگذاریم که تجربه ای با همان سرنوشت خاتمه یابد.

منطقه ی خودگردان روژاوا آن گونه که امروز وجود دارد نقطه ی درخشان و حتا بسیار درخشانی است که از درون انقلاب سوریه بیرون زده است. روژاوا (به زبان کردی غرب برای کردستان غربی اما در شمال سوریه – مترجم) توانست مأموران رژیم بشار اسد را علیرغم دشمنی همه ی همسایگان بیرون کند و استقلالش را به دست آورد و تبدیل به تجربه ای دمکراتیک گردد. مجامع مردمی به عنوان عالی ترین نهادهای تصمیم گیری در روژاوا شکل گرفتند، شوراهایی نیز تشکیل شدند که باید دارای تعادل قومی باشند. برای مثال در هر کمون سه عضو اصلی شورا باید دارای سه عضو کرد، عرب، آشوری یا ارمنی مسیحی باشند و حتماً یکی از سه نفر باید زن باشد. در روژاوا شوراهای جوانان و زنان وجود دارد که مانند تشکل Mujeres Libres (زنان آزاد) اسپانیا هستند. ارتشی فمینیستی شکل گرفته است. میلیشیای YJA Star ( اتحاد زنان آزاد – ستاره که منظور ایشتار یا الهه ی آشوری بین النهرین است) به وجود آمده است که اکنون بیش تر نیروهایش را به نبرد علیه جهادیان دولت اسلامی (داعش) اختصاص داده است.

چگونه است که جنبشی با این مشخصات وجود دارد اما نه فقط جامعه بین المللی که بخش بزرگی از چپ بین المللی بر آن چشم پوشیده است؟ گمان می کنم که علت اصلی این چشم پوشی PYD، حزب انقلابی روژاوا باشد که متحد حزب کارگران کردستان (PKK) است. پ. کا. کا. گروه چریکی مارکسیستی است که از سال های ١٩۷٠ علیه دولت ترکیه می جنگد. ناتو، ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا آن را «رسماً» تروریستی اعلام کرده اند. اکثریتی از فعالان چپ، پ. کا. کا. را استالینی ارزیابی می کنند.

اما واقعیت این است که پ. کا. کا. فاصله ی زیادی با حزب کهنه و عمودی لنینیستی گرفته است. تحولات درونی پ. کا. کا. از سویی و تکامل نظری بینان گذار آن، عبدالله اوجالان در زندان جزیره ی ئیمرالی ترکیه از سال ١٩٩٩ از سوی دیگر، موجب تغییرات کاملی در اهداف و اعمال این تشکل شده است.

پ. کا. کا. اعلام کرده است که دیگر در پی ایجاد دولت کرد نیست. اکنون با الهام از نظرات زیست محیطی و آنارشیستی موره بوکچین (Murray Bookchin) از «مونیسیپالیسم آزادگرا» دفاع می کند و به کردها فراخوان می دهد تا شوراهای آزاد و خودگردان تشکیل دهند که با دمکراسی مستقیم اداره می شوند و می توانند به تدریج از مرزهای ملی فراتر روند. مبارزه کرد می تواند در چنین صورتی به الگویی برای جنبش جهانی به سوی دمکراسی واقعی، اقتصادی تعاونی و انحلال تدریجی دولت – ملت بوروکراتیک تبدیل گردد.

پ. کا. کا. از سال ۲٠٠۵ از راهبرد شورشیان زاپاتایست در چیاپاس مکزیک الهام گرفت و آتش بس یک جانبه ای را با دولت ترکیه اعلام نمود تا بتواند نیروی خود را برای گسترش نهادهای دمکراتیک در سرزمین های زیر کنترلش، متمرکز نماید. برخی پرسیدند آیا این تحولات جدی هستند؟ پاسخ این است که هنوز نشان هایی از خودکامگی موجود است. اما آن چه در روژاوا اتفاق افتاد، جایی که انقلاب سوریه این فرصت را به کردهای رادیکال داد تا امکان عملی نمودن چنین تجربیاتی را در سرزمینی وسیع و پیوسته به دست آورند، تصدیق می کند که درون با نمای بیرونی متفاوت است. شوراها، مجامع مردمی و میلیشیای توده ای شکل گرفته اند و اموال دولتی در اختیار تعاونی های کارگری خودگردان گذاشته شده اند که علیرغم حملات نیروهای راست افراطی دولت اسلامی، عمل می کنند. نتایج تاکنونی منطبق با تعریف یک انقلاب اجتماعی هستند. تلاش های انجام شده در خاورمیانه حداقل نشان می دهند که به ویژه پس از دخالت نیروهای پ. کا. کا. و روژاوا راهی به سوی مناطق کنترل شده توسط دولت اسلامی (داعش) در عراق باز شد تا بتوان هزاران تن از ایزدیان پناهنده ای را که در دام کوه سنجار افتاده بودند نجات داد. این عملیات در منطقه با استقبال گسترده مردم روبه رو شدند اما هرگز نظر رسانه های اروپایی وآمریکایی را جلب نکردند.

اکنون دولت اسلامی با ده ها تانک ساخت آمریکا و سلاح های سنگین به غنیمت گرفته شده از ارتش عراق بازگشته است تا از انقلابیان کرد در کوبانی انتقام بگیرد. دولت اسلامی صریحاً اعلام کرده است که قصد دارد مردم غیرنظامی را قتل عام کند یا به بردگی بگیرد. در چنین وضعیتی است که ارتش ترکیه به مرز گسیل می شود تا جلوی هرگونه تقویت و مهمات رسانی را به مقاومت کوبانی علیه دولت اسلامی سد نماید. هواپیماهای جنگنده آمریکایی نیز گاهی بر فراز آسمان منطقه به پرواز درمی آیند و نمادین چند بمب پرتاب می کنند تا بتوانند ادعا نمایند که بیکار ننشسته اند. این در حالی است که گروهی که جنگنده های آمریکایی مدعی بمباران کردنش هستند در حال نابود کردن مدافعان یکی از بزرگ ترین تجربیات دمکراتیک در جهان هستند.

امروز اگر بخواهیم نیرویی مشابه طرفداران فرانکو، یعنی آدم کشان فالانژیست بیابیم، از چه نیرویی به جز دولت اسلامی می توانیم نام ببریم؟ امروز اگر بخواهیم نیرویی مشابه با Mujeres Libres (زنان آزاد) اسپانیا بیابیم از چه نیرویی به جز زنان دلیری می توانیم نام ببریم که در سنگرها از کوبانی دفاع می کنند؟ آیا جهان و چپ بین المللی می تواند رسوایی تکرار تاریخ را بپذیرد؟

منتشر شده در روزنامه ی گاردین انگلستان:

http://www.theguardian.com/commentisfree/2014/oct/08/why-world-ignoring-revolutionary-kurds-syria-isis

برگردان به فارسی: نادر تیف – ۲٠ مهر ١۳٩۳ – ١۲ اکتبر ۲٠١۴

Rojava – Interview zu einem Experiment in libertärer Selbstverwaltung

Rojava – Interview zu einem Experiment in libertärer Selbstverwaltung

Wir präsentieren euch ein Interview mit einer Aktivistin der Gruppe Karakök Autonome über den demokratischen Konföderalismus in Kurdistan. Wir sprechen über die Theorie und die praktische Umsetzung des Konzepts, das eine Form gesellschaftlicher Selbstverwaltung darstellt und auf anarchistischen Ansätzen aufbaut. Die interviewte Person war vor Ort und teilt ihre direkten Erfahrungen mit. Weiterhin sprachen wir über die Notwendigkeit und Möglichkeiten direkter solidarischer Hilfe für die Menschen in Rojava.

Länge: 57:12 min

Den zugehörigen Audiobeitrag könnt ihr ab sofort hier herunterladen: archive.org (mp3 | ogg).

باری ژیان و کاری کرێکارانی کۆچەر لە هەرێمی کوردستان

باری ژیان و کاری کرێکارانی کۆچەر لە هەرێمی کوردستان

ئامادەکردنی هەژێن

١٦ دێسەمبەری ٢٠١٤

چەند ساڵێکە هاوردنی کرێکارانی کۆچەر لە وڵاتانی دەوروبەر و تەنانەت لە وڵاتانی کیشوەرەکانی دیکەشەوە بۆ بەهرەکێشیی زیاتر لە هێزی کاریان وەك کرێکاری بیمەنەکراو و ناچار، بووەتە دیاردەیەکی بەرچاوی کۆمەڵ و تەنانەت لەنێو کرێکارانی ناهوشیاریی خۆجێیشدا ناڕەزایەتی دروستکردووە و ئەوانیش بەهۆکاری بێکاریی و بێمافیی و کەمیی مووچە و خراپی هەلی کاری خۆیانیان دەزانن؛ لەبەرئەوە کرێکارانی کۆچەر کە بەهیوای کار و کرێیەکی باشتر لەو شوێنەی کە لێوەی هاتوون، ڕوویان لە هەرێمی کوردستان کردووە، لەلایەك لەلایەن خاوەنکارانەوە ستەمیان لێ دەکرێت و کرێیان پێنادرێت و شوێنی نیشەجێبوونیان نییە و دەردەکرێن و مۆڵەتی کارکردنیان، کە بە مۆڵەتی مانەوەیان گرێدراوە و ئەوەش لە دەستی خاوەنکارەکاندایە و خاوەنکارەکانیش بۆ نەدانی کرێی کرێکارەکان، ڕەزامەندینامە بۆ مۆڵەتی مانەوەیان پێنادەن و بەو جۆرە ڕۆژانە چەندنین کرێکار ناچار بە گەڕانەوە دەبن و بە قەرزاری و بێکرێییەوە دەگەڕێنەوە نێو خێزان و شوێنێك، کە لێوەی هاتوون، هەروەها لەلایەکی دیکەشەوە لەلایەن کرێکارانی ناهوشیار و کەسانی نەژادپەرستەوە دژایەتیی و سووکایەتییان پێدەکرت و لەلایەن گروپە ناسیونالیست و دژەبیاننیەوە خەڵکیان لێ هاندەدرێت و دژایەتیدەکرێن.

یەکێك لەو کۆمپانییانەی کە زۆربەی کرێکارەکانی لە دەرەوەی هەرێمی کوردستان هاتوون، کۆمپانیای ( رائد تعمیر)ە کە بنکەی لە شاری سلێمانیی (پایتەختی ڕۆشنبیری)ە و ئەم کۆمپانییە سەد و پەنجا (١٥٠) کرێکاری هەیە و کە زۆربەیان لەم شوێنانەوە هاتوون: کرێکارانی ئیزیدی کوردستانی بەشی عیراق، ئێران [زۆربە کوردانی مەریوان و سنە و کرماشانن]، سوریە [زۆربە کوردن و خەڵکی کۆبانی)شیان تێدایە، کە خوشك و برا و دایك و باوکیان لەوێندەرێ لە جەنگدان]، عەرەبی عیراقی [زۆربە شیعەی فەلوجەن] و ئەوانی دیکە خەڵکی شارەکە و دەروبەری شارەکەن.

ئەو کرێکارە کۆچەرانەی کە لەو شوێنانەوە هاتوون، شوێنی نیشتەجێبوونیان نییە و کەس ناناسن و ژیان بۆیان زۆر سەختە و لەبەر گرانی کرێخانوو، توانای بەکرێگرتنی سەرپەنایان نییە و لەبەر گرانی کرێخانوو و کەشی دژە کۆچەریی و دژە پەنابەریی لە هەرێمی کوردستانیشدا بەئاسانی ناتوانن خانوو بەدەستبهێنن، لەبەرئەوە لەو تەلار و خانووانانەدا دەژیان، کە نیوە تەواودەبوون، بەڵام کۆمپانییەکە ئەوەشی پێڕەوانەبینین و لە خانووە دەرگە و پەنجەرەدارەکاندا دەریکردوون و کردوونیەتە چوار کەلاوە [خانووی ناتەواوی بێ دەرگە و پەنجەرە] و وەك لە وێنەکاندا دەبینن؛ دەرکرێت جێگەی هەموو شتێك بێت، بێجگە لە جێگەی ژیانی مرۆڤێکی سەرەتای هەزارەی سێیەم لە “پایتەختی ڕۆشنبیری”دا. هەڵبەتە پێویستە ئەوەش بگوترێ، کە ئەمە لە هەزاردا یەکی دەرد و مەینەتەییەکانی کرێکارانی کۆچەرە لە هەرێمی کوردستان، هەرێمێك کە چەندین دەهە کرێکارانی خۆی لە ئێران و تورکیە و عیراق و سوریە و وڵاتانی ئەوروپی کۆچەربوون و بەو نەهامەتیانە ئاشنان، بەڵام بەم ڕادە و بەو جۆرە نا، کە هەر ئێستا لەم هەرێمە و لەم شارە ڕوودەدات.

ئەو شوێنەی کە کرێکارەکان بۆ خۆشگوزەرانان تێدا تەلار و ڤێلا چێدەکەن، ناوی “چوار چرا”یە، تەمەنی کرێکارەکان بەزۆریی لە خوار (٣٠) ساڵییەوەیە، کرێکارەکان کۆنتراکتی هەمیشەیی کارکردنیان نییە و هەر سات لەبەردەم مەترسی دەرکردن و ناردنەوەیانن بۆ وڵات و شارانێك، کە لێوەی هاتوون. هەروەها هیچ جۆرە بیمەیەکیان نییە؛ نە بیمەی دەرمانی و نە بیمەی بێکاریی و نە بیمەی کۆمەلایەتی. هەرچەندە خودی کرێکارانی هەرێمی کوردستان بەخۆشیان لە زۆرێك لەو بیمانە بێبەشن، بەراورد بە کرێکارانی کۆچەر بەلایەنیکەمەوە لە تەنگانە و لە ناهەمووارییدا هاریکاریی و پشتیوانی کۆمەڵایەتیی خزم و دۆست و هاوکاریان هەیە، بەڵام کرێکارانی کۆچەر هەموو ساتێك لەبەردەم مەترسی نەخۆشکەوتن و ڕەقبوونەوە لەو کەلاوانەدا و نەدانی کرێی کارەکانیان و دەرکردن و ناردنەوەیان بۆ وڵاتانێك کە لێوەی هاتوون، چونکە مافی مانەوە و نیشتەجێبوونی ماوەی کارکردنی کرێکارانی کۆچەر لە هەرێمی کوردستان بەهەبوونی نامەی پشتیوانی یا ڕەزامەندی خاوەنکارەوە پەیوەستە و نەبوونی مافی مانەوە و مۆڵەتی فەرمی وەك چەکێك دراوەتە دەستی خاوەنکارەکان و ئەوانیش بۆ ناچارکردن و بەهرەکیشیی زیاتر و نەدانی کرێی کرێکارەکان بەکاریدەبەن و بەوە ناڕەزایەتی کرێکاران تێکدەشکێنن. لەبەرئەوە زۆڕێك لە کرێکارانی کۆچەر بەتایبەت کرێکارانی کۆچەر، کە لە ئێرانەوە هاتوون، بەهۆی نەدانی کرێی کارەکانیان و تازەنەکردنەوەی مۆڵەتی مانەوەیان لەم وڵاتەدا، ناچار بە برسیەتی و بەبێ پارە دەگەرێنەوە ئێران.

شایانی باسە هەندێك لە کرێکارەکان ماوەی (٣) سێ مانگە کرێی کارەکارنیان وەرنەگرتووە و هەندێكیشیان ماوەی (٢) دوو مانگە خۆیان نەشتووە و گەرماویان نەدیتووە، ئەمەش پەیوەندی بە شوێنی ژیانیانەوە هەیە، کە هیچ بنەمایەکی ژیان و گوزەرانی تیدانییە، پێشتر کە کارەبایەکی بێئاساییش و بێپاراستنیان هەبوو، لەو کاتەوەی کە ناڕەزایەتییان دەربڕیوە و داوای باشترکردنی شوێنی ژیان و دانی کرێکارنیان کردووە، لە بەرانبەردا خاوەنکارە کە داوای (١٠) ڕۆژ ماوەی کردبوو، تاوەکو وەڵامی داواکارییەکان بدەنەوە، بەڵام ئەوە ماوەی (١٥) ڕۆژە هیچ وەڵامێکی بە داواکارییەکان نەداتەوە و هەروەها نزیکەی هەفتەیەکیشە کارەبای شوێنی ژیانی کرێکارەکانی بڕیوە و کرێکارەکان لە خراپترین باری ژیاندا لە کەلاوەی بێ[دەرگە و پەنجەرە]دا و گوزەراندەکەن و ئەگەر بارودۆخی ژیانی کرێکارەکان بەو جۆرە بڕوات، لەوانەیە ڕووداوی ڕەقبوونەوە لەتاو سەرما و نەخۆشکەوتن بەهۆی خۆنەشتن و نەبوونی پێداویستی خۆپاراستن لە سەرما و لەنێو ئەو کۆما زبلانەدا، ببێتەهۆی ڕووداوی شەرمەزارکەر بۆ هەرێمی کوردستان و “پایتەختی ڕۆشنبیرییەکەی”!

وەها بارودۆخێك و وەها بێمافییەك ئاوای کردووە، کە کرێکارانی کوردی خۆرهەڵات، کە ڕۆژگارێك بەوپەڕی هیواوە هاتوونەتە ئەم بەشەی کوردستان و خۆشباوەڕیی نەتەوەیی ئەو خەیاڵەی لەلا خۆشکردوون، کە هاتنیان بۆ بەشێکی دیکەی “نیشتمان” لە چوونیان بۆ تاران و شارە ناکوردییەکانی دیکەی ئێران باشترە و خاوەنکارە کوردەکان باشتر ڕەفتاریان لەتەکدا دەکەن و مافیان ناخۆن، بەڵام لە کاتی گەڕانەوەدا بۆچوون و خۆشباوەییەکەیان سەد و هەشتا پلە ئاوەژوودەبێتەوە و دەڵێن هەر چۆنێك بێت لە ئێران بیمەکانی کار هەن و دادگەیەك هەیە، کە سکالای لەلا بکەن و کەسیش ناتوانێت بەناوی “بیانی/ خارجی” لەو وڵاتە دەریانبکات. ئەمە لەبارەی کرێکارانی ئێزیدی و کوردانی “ڕۆژاوا / کۆبانی”یشەوە هەر هەمان سەرەنجامی هەیە، هەڵبەتە کرێکارانی ئێزیدی لەبەر جیاوازی ئایینیان خراپتر ڕەفتاریان لەتەکدا دەکرێت و لە پێش هەموو کرێکارە کۆچەرەکانی دیکەوە لەم شارەدا بەر سووکایەتی و بێمافیی کەوتوون، لەوانیش بەدبەختر کرێکارانی عەرەبی عیراقی [بەتایبەت شیعەکانی فەلوجە]ن، کە بێجگە لە کۆچەربوون و جیایی ئایین، جیایی ئێتنیی “نەتەوەیی”ش دەیانخاتە ڕێوشوێنی نالەبارتر و بە خراپترین شێوە ڕەفتاریان لەتەکدا دەکرێت و مافیان دەخورێت. وەها بارێك تووريی و نائومێدی کرێکارەکانی بە لوتکە گەیاندووە و دوا ئومێدیان، کە هاوپشتی و هاودەنگی خەڵك و کرێکارانی هەرێمی کوردستان بوو و هەیە، خەریکە لەدەستیدەدەن.

ئەمە گۆشەیەکی بچووکی ژیانی کرێکارانی کۆچەری بواری تەلارسازییە و بەدڵنیاییەوە باری ژیان و مافی کرێکارانی کۆچەری بواری خزمەتکاریی ماڵان و چێشتخانە و نانەواخانە و ..تد لەوە باشتر نییە، ئەگەر خراپتر نەبێت. کرێکارانی کۆچەر کە زۆرێکیان بە بەڵێنی بێبنەما و فڕوفێڵی کۆمپانییەکانی دەڵاڵی هاوردنی کرێکارانی کۆچەر دێنە ئەم هەرێمە، لە هەموو مافێکی ئاسایی کرێکارانی کۆچەر لە وڵاتانی جیهان و ناوچەکەش بێبەشن؛ مافی خۆرێکخستن و ناڕەزایەتی و بەهرەمەندبوون لە بیمەکانیان نییە و داواکارکردنی هەر یەك لەو مافانە لەتەك و نامەی پشتیوانی بۆ مۆڵەتی مانەوە ڕووبەڕوویاندەکاتەوە و بێدەنگەکردنیش لەو بارە لەتەك نەدانی کرێی کارەکانیان و نالەباریی ڕێوشوێنی کار و نیشتەجێبوونیان ڕووبەڕوویاندەکاتەوە. ئەم بارە تاکەی دەخایێنێت و تاکەی کۆمەڵی کوردستان [کە زۆر کەسی لە ئەزموونی کۆچەریی و کرێکاریی لە وڵاتانی دیکە بەهرەمەندن و دەزانن ژیان و گوزەران و مەرجەکانی تەندروستی و ئاساییشی کارکردن بۆ کرێکارانی کۆچەر لە هەرێمی کوردستان و “پایتەختی ڕۆشنبیرییەکەی” بوونیان نییە] بێدەنگ دەمێنێتەوە، کە بێدەنگمانەوە و هاریکارینەکردن و پشتیوانینەکردنی کرێکارانی کۆچەر چ وەك پرسێکی مرۆیی بۆ هەموو دانیشتووانەکەی و چ وەك پرسێكی چێنایەتی بۆ کرێکارانی هەرێمی کوردستان، بەرهەم و نیشانەی هەڵوەشاندنەوە و لەدەستدانی هەموو بنەما مۆڕاڵیی و کۆمەڵایەتییەکانی ئەم کۆمەڵەیە، کە بەهۆی ڕامیاریی و بازارئازادی سیستەمی نیئۆلیبراڵی سەرمایەدارییەوە ڕۆژ بە ڕۆژ لە پەرەسەندایە.

****************************************************************************************

*پاشکۆ : کۆمەڵێك وێنەی شوێنی پشوو و خواردن و خەوتنی کرێکارانی تەلارسازیی لە کۆمپانیای (رائد تعمیر)

Mangirtnî piştîwanî kurdanî xorhellat le mangirtnî zîndanyanî zîndanî wirmê

Mangirtnî piştîwanî kurdanî xorhellat le mangirtnî zîndanyanî zîndanî wirmê

Le şarî slêmanî komellêk le kurdanî xorhellat be mebestî rageyandinî hawpipiştî xoyan le znîdanyanî mangirtûy zîndanî wirmê û agadarkirdnewey parlemanî herêmî kurdistan û layene peywendîdarekan bo mawey dû roj manyangirt, taweku ewan [arlemanî herêmî kurdistan û layene peywendîdarekan] le rêgey dêplomasîyewe guşar bxene ser desellatdaranî êran bo cêbecêkirdnî daxwazîyekanî zîndanyanî mangirtûy zîndanî wirmê.

Amancî kurdanî mangirtûy xorhellat le şarî slêmanî: hellweşandnewey szay lesêdaredan û herweha naçarkirdnî desellatdaranî êran bû be wellamdanewey daxwazîyekanî zîndanyanî mangirtû û azadîkirdnî zîndanyan.

Bo zanyarîy zyatir lebarey mangirtnî zîndanyanî zîndanî wirmê û herweha kurdanî mangirtûy xorhellat le slêmanî, detwanin peywendî bem jmare telefonewe bken:

[00964]07503482997

مانگرتنی پشتیوانی کوردانی خۆرهەڵات لە مانگرتنی زیندانیانی زیندانی ورمێ

مانگرتنی پشتیوانی کوردانی خۆرهەڵات لە مانگرتنی زیندانیانی زیندانی ورمێ

لە شاری سلێمانی کۆمەڵێك لە کوردانی خۆرهەڵات بە مەبەستی ڕاگەیاندنی هاوپپشتی خۆیان لە زنیدانیانی مانگرتووی زیندانی ورمێ و ئاگادارکردنەوەی پارلەمانی هەرێمی کوردستان و لایەنە پەیوەندیدارەکان بۆ ماوەی دوو ڕۆژ مانیانگرت، تاوەکو ئەوان [ارلەمانی هەرێمی کوردستان و لایەنە پەیوەندیدارەکان] لە ڕێگەی دێپلۆماسییەوە گوشار بخەنە سەر دەسەڵاتدارانی ئێران بۆ جێبەجێکردنی داخوازییەکانی زیندانیانی مانگرتووی زیندانی ورمێ.

ئامانجی کوردانی مانگرتووی خۆرهەڵات لە شاری سلێمانی: هەڵوەشاندنەوەی سزای لەسێدارەدان و هەروەها ناچارکردنی دەسەڵاتدارانی ئێران بوو بە وەڵامدانەوەی داخوازییەکانی زیندانیانی مانگرتوو و ئازادیکردنی زیندانیان.

بۆ زانیاریی زیاتر لەبارەی مانگرتنی زیندانیانی زیندانی ورمێ و هەروەها کوردانی مانگرتووی خۆرهەڵات لە سلێمانی، دەتوانن پەیوەندی بەم ژمارە تەلەفۆنەوە بکەن:

07503482997[00964]

 ٠٧٥٠٣٤٨٢٩٩٧[٠٠٩٦٤]

La rivoluzione sociale prima o poi si diffonderà nel Kurdistan turco

La rivoluzione sociale prima o poi si diffonderà nel Kurdistan turco

Da Zaher Baher dell’ Haringey Solidarity Group e Kurdistan Anarchist Forum

Di seguito è riportato il risultato della mia visita nel Nord Kurdistan in Turchia dal 02/11/14 all’ 08/11/14 come membro di una delegazione del Regno Unito, organizzata da Campagna di Pace in Kurdistan (PIK), Partito Democratico Popolare (HDP) e Congresso della Società Democratica (DTK).

Durante la visita abbiamo avuto la possibilità di incontrare molte organizzazioni, tra cui partiti politici, sindacati locali e regionali, co-sindaco di Diyarbakir e Suruc, il Coordinamento degli aiuti umanitari ai profughi, Campi Profughi, Villaggi al confine di Kobane, rappresentanti di Movimento delle Donne Libere e Democratiche, Associazione per i Diritti Umani, i rappresentanti del Partito democratico Regionale, Associazione degli Avvocati di Diyarbakir ed infine l’incontro con la Federazione delle Famiglie dei Detenuti.

Durante il nostro incontro con le persone abbiamo avuto totale libertà di porre le domande riguardo la situazione, le loro responsabilità, il loro approccio ai problemi che si trovano ad affrontare, e le loro attività attuali e future.

Non vi è dubbio che ciascuna delle organizzazioni di cui sopra era sovraccarica di lavoro, carente di fondi, aiuti umanitari e la mancanza di sostegno da parte del governo centrale. Questo avveniva per i seguenti motivi:

a – La guerra in Kobane aveva creato un grosso problema nella regione a causa del numero enorme di profughi dalla città e dalla comunità Ezida da Shangal (Sinjar Province). Questo ha creato un grosso problema per ciascuno dei suddetti dipartimenti.

b – La lentezza del processo di pace tra PKK e il governo turco, che si è quasi fermato. Questo, ovviamente, ha reso il popolo arrabbiato, frustrato e deluso.

c – Il proseguimento della guerra a Kobane ha causato ancora più uccisioni e lo spostamento di persone, mentre non vi è alcuna speranza evidente di sconfiggere l’Isis. Ci sono prove che il governo turco sta sostenendo l’Isis. Queste sono le ragioni per cui aumentano le manifestazioni e le proteste e la risposta viziosa da parte della polizia che destabilizza ulteriormente la situazione.

L’osservazione più importante durante la nostra visita è la frammentazione delle organizzazioni, e la formazione di una varietà di gruppi in luoghi diversi. Alcuni di questi erano vecchi, ma molti sono cresciuti durante l’ultimo paio di anni. Ciascuno di loro sta lavorando per il progresso della società verso una situazione di stabilità, pace, libertà, giustizia sociale, diritti umani, c’era qualche segno di coordinamento tra di loro.

Molti di questi enti si sono formati automaticamente e si fanno forza da soli al di là della situazione attuale e del governo centrale. Questo è un motivo per cui si è creata un po’ di tensione tra loro e il governo. E’ sorprendente notare che il Comune di Diyarbakir è eletto dal popolo kurdo, ma non ha alcun contatto né con il capo della polizia o il governatore di Diyarbakir. Questo è il caso anche di altri dipartimenti. Per esempio, quando abbiamo chiesto all’Associazione dei Diritti Umani se hanno scritto alla polizia per il loro comportamento e le molestie verso le popolazioni locali, hanno risposto dicendo che “Non vi è niente da scrivere visto che mai ci rispondono.” Ci sono molte scuole curde, ma lo Stato non le riconosce. Le persone però sostengono fortemente queste e sono fiduciose che un giorno possano costringere lo Stato a riconoscerle. E’ interessante come la gente sta sfidando il potere e lo stato. C’è un potere nel potere. C’è ” il potere del popolo ” e la gente ci crede, si lavora per questo, la gente ha fatto forza su sé stessa malgrado il potere dello stato ed è diventata pratica e forte. Questo è il metodo della gente: riprendersi in mano il potere usurpato da un’ elite minoritaria. Anche se questo non è difficile nelle città dove la stragrande maggioranza sono curdi e credono nei cambiamenti. Così la rivoluzione sociale parte dal basso della società, e non dall’alto.

Dopo 28 anni di guerra, il PKK ha capito che deve cambiare la direzione delle sue lotte, i suoi obiettivi e la sua strategia altrimenti il suo futuro non sarà migliore del futuro di altri movimenti,

A mio parere il PKK o almeno la fazione dominante all’interno del PKK, ha preso la decisione giusta e la giusta direzione mettendo a tacere le armi e aprendo la sua mentalità, sostituendo alla strategia delle forze militari il potere delle persone, alla rivoluzione politica la rivoluzione sociale. L’onda della rivoluzione sociale è così forte che sarà estremamente difficile per chiunque o per qualsiasi partito politico cambiare la sua direzione figuriamoci fermarla. E’ diventata una cultura, in particolare per le giovani generazioni, che si sono rese conto che è l’unico modo per sfidare il potere, per sfidare il sistema e apportare grandi cambiamenti.

Attraverso il dialogo con la gente, sono così fiduciosi di poter apportare cambiamenti. All’incontro con il Movimento delle Donne Libere e Democratiche, c’erano 9 donne presenti. Ci hanno detto come affrontano il problema delle donne nella società, come la violenza domestica, stupri e altri abusi, come sostengono gli individui ed il metodo per renderli sicuri e affrontare il loro problema. Alcune di loro hanno parlato della loro esperienza e ci hanno detto perché hanno aderito al movimento, in realtà sono quasi diventate altre persone. Prendono parte al campo della pace delle donne, condividendo gli obiettivi, discutono i libri che leggono e lavorano con le donne della federazione democratica di Kobane . Quindi abbiamo chiesto loro se ci fossero gruppi gay o lesbiche a Diyarbakir. In risposta ci hanno detto “ci sono un paio di gruppi in città, abbiamo contatti con loro e noi siamo delle loro sostenitrici accanite.” E ‘incredibile vedere in una città come Diyarbakir che c’è un movimento di donne con molto coraggio e apertura mentale che sostengono ciò.

La Federazione delle Famiglie dei Detenuti (Tuhad-FED) è un altro gruppo con cui abbiamo avuto un paio di ore di incontro. Questo gruppo si è formato nel 1996 in maniera pubblica. Dispone di 14 volontari, la metà delle quali sono donne che lavorano instancabilmente. La maggior parte dei soci fondatori del gruppo ha avuto un’esperienza carceraria molto amara, sono stati torturati o detenuti per un periodo di tempo. Il suo co-presidente della federazione è ancora in carcere. Questa federazione è molto attiva ed ha contatti regolari con le famiglie ed i genitori dei detenuti. Li sostengono per tenersi in contatto, trovare un avvocato per i detenuti e finanziare le famiglie dei più poveri per visitare i loro cari in carcere.

Questo gruppo è in contatto con diversi gruppi all’estero e localmente con l’Associazione per i diritti umani (IHD). Nel nostro incontro con l’IHD, hanno confermato che la polizia ha arrestato molte persone alla manifestazione del 06/10 e 07/10 (2014) contro l’autorità turca. Ciò quando molte migliaia di persone sono fuggite da Kobane in Turchia contro la volontà del governo. Le manifestazioni sono state contro la politica silenziosa dello stato della Turchia che sostiene l’Isis. Il capo dell’ IHD ha confermato che soli 5 minuti prima del nostro arrivo, un paio di persone sono venute nel loro ufficio per informarli che i loro figli, di età compresa tra 16 e i 17 anni, sono stati portati via dalla polizia. Essi sono stati informati del fatto che durante la manifestazione 42 persone e 2 poliziotti sono stati uccisi, 1.128 persone sono state arrestate tra cui 53 bambini, e 221 sono ancora in carcere.

In un incontro con il co-presidente di uno dei sindacati che lavora in un ospedale, lei ha confermato l’arrivo di 128 feriti e alcune persone ferite gravemente al loro ospedale. La polizia ha fatto irruzione nell’ufficio del sindacato e in ospedale un paio di volte per scoprire se qualcuno che ha aiutato le persone a Kobane è stato ricoverato in ospedale. Quando hanno trovato malati e feriti da Kobane lei e le altre infermiere hanno subito vessazioni, abusi verbali ed hanno preso i loro documenti di identità.

Nel nostro incontro con l’Associazione degli Avvocati di Diyarbakir, abbiamo incontrato 5 Avvocati. Ci hanno detto che hanno circa 1000 avvocati nella regione del Kurdistan che lavorano in diversi dipartimenti, si occupano di difesa dei diritti delle donne e dei bambini o lavorano presso i centri di assistenza legale finanziati dallo stato. Hanno confermato che grandi cambiamenti non hanno avuto luogo dall’inizio del processo di pace. Loro sono ottimisti e ritengono che la situazione migliorerà entro il prossimo anno, quando cambierà la costituzione. Hanno sottolineato che c’era un sistema di cauzione, ma questo non si applica a coloro che sono coinvolti in cause politiche e le loro cause devono essere risolte in tribunale. Quando abbiamo chiesto loro di fare denunce circa il comportamento della polizia, mi hanno risposto “Non riteniamo che ne valga la pena perché la polizia non ascolta e non cambierà il suo atteggiamento.”

Hanno confermato che 2000 studenti sono stati arrestati e in tutta la Turchia 3000-4000 persone sono ancora in carcere e questo nonostante la costituzione turca in cui si afferma che le persone non dovrebbero essere arrestate per attivismo politico o opinione. Tuttavia, se si appartiene a una certa parte politica o scoperto in possesso di una sorta di bandiera o striscione con slogan di incitamento all’odio, si diventa perseguibili di arresto.

I drammi dei rifugiati continuano:

Dalla caduta di Mosul, in Iraq, da parte dell’Isis e il genocidio degli Eyzidis e l’inizio della guerra in Kobane, la regione del Kurdistan in Turchia è sopraffatta dai rifugiati provenienti da Kobane e Sinjar. Più di 100.000 Eyazedis sono fuggiti, molti di loro sono finiti nel Kurdistan iracheno e altri 18000 sono arrivati in Turchia. Ci sono anche circa 4000 di loro in uno dei campi appena alla periferia di Diyarbakir. Il co-sindaco di Diyarbakir ha confermato che non vi è stato alcun sostegno da parte delle Nazioni Unite. La gente della regione ha donato denaro per le tende, cibo e vestiti. Ha detto che ” il 90% della donazioni e aiuti è arrivato al comune di Diyarbakir dalla gente locale e solo il 10% dallo stato. ” Ci ha detto che lavorano molto duramente per fornire beni di prima necessità, come tende, cibo, vestiti, acqua calda, energia elettrica, docce, ambulatori medici e le scuole ai loro figli. Ha detto che hanno grandi difficoltà perché tutti i servizi devono essere effettuati da volontari; non hanno abbastanza persone. Inoltre mancava personale qualificato, medici, infermieri, letti, ambulanze e medicine. Il governo turco non li supporta nella fornitura di servizi e tutto è stato organizzato dai Comuni.

Abbiamo incontrato anche il sindacato della Regione sud est dell’ Anatolia in cui Gabb è responsabile del coordinamento degli aiuti umanitari ai profughi. Questo ente è composto da 286 membri, di cui il 30% sono donne. Essi eleggono 7 persone come parte attiva del comitato. La metà del loro budget proviene da tutti i Comuni della regione che hanno contatti all’estero. Gabb ci ha detto di avere un piano intensivo per i prossimi 3 mesi per il coordinamento tra i campi profughi, tra i profughi di Kobane e Shangal e anche con la Turchia per ottenere informazioni e sostegno umanitario. Essi intendono anche classificare le persone per sesso, età, salute e altri problemi. Hanno confermato che sovrintendono e sostengono 9 campi di rifugiati, in cui 4 di loro di Eyazidis da Shangal. Hanno confermato che già intorno ai 6000 di loro sono tornati nel Kurdistan iracheno, ma ha ricevuto 96 000 di più che si sono stabiliti a Suruc, e 2840 a Mardin.

Abbiamo anche visitato il campo profughi degli Eyazidis dove vivono oltre 4 000 persone. Queste persone si sono lamentate per la qualità del cibo, l’acqua calda, i medici e gli infermieri. Ci hanno detto che a causa della mancanza di trasporti ci vogliono 15 giorni per essere trasferiti in un ospedale e i rifugiati senza denaro devono pagare per il loro trattamento sanitario.

In Suruç, abbiamo visitato il campo profughi di Kobane che è stato istituito il 15/09/14. Hanno le stesse agevolazioni dei rifugiati di Shangal. Sembrava vivessero in condizioni ragionevoli. Ci hanno detto che hanno 15 medici, 20 infermieri e molti altri su chiamata a prendersi cura di loro. Sembra che siano più felici dei rifugiati di Shangal, probabilmente a causa dei seguenti fattori:

a – Sono molto vicini a Kobane, da dove vengono, e questo psicologicamente influenza, rispetto agli Eyazidis lontani da Shangal.

b – I rifugiati a Kobane ritengono che il loro soggiorno è temporaneo e torneranno a casa presto. Gli Eyazidi hanno poche speranze di tornare perchè l’Isis controlla stabilmente la loro regione.

C – I rifugiati di Kobane hanno avuto il tempo di uscire di casa e alcuni sono riusciti a prendere i loro oggetti di valore con loro. Gli Eyazidis, d’altra parte sono stati posti di fronte alla strage immediata. Hanno lasciato tutto alle spalle e molti dei loro parenti sono stati uccisi. Centinaia di donne sono state rapite dall’ Isis ed il numero di donne vendute per schiavitù sessuale a seguito delle incursioni è ancora sconosciuto.

d – I rifugiati provenienti da Kobane l’hanno lasciata mentre c’erano ancora persone dietro a combattere le forze dell’Isis. Gli Eyazidis sono amareggiati verso le forze di Massoud Barzani (I peshmerga), ci hanno informato che non appena l’ Isis è arrivato i Peshmerga si sono ritirati ed hanno lasciato massacrare gli Eyazidi. Il ritiro del Peshamerga è un mistero e nessuno sa se è avvenuto su ordine di Massoud Barzani, per un accordo tra Isis, il governo turco e Barzani o qualcos’altro. Quando abbiamo parlato con la gente nel campo Eyazida alcuni di loro non nascondono la loro rabbia e la frustrazione contro i Peshmerga di Masoud Barzani.

Il governo turco ha cambiato la sua tattica, ma non la sua strategia contro il popolo curdo:

Ovunque la gente ha una cosa in comune: ‘Non c’è stato alcun cambiamento di rilievo dal momento del cessate il fuoco del dicembre 2012.’ La soppressione e l’oppressione sono in corso, ancora la comunità curda è emarginata, ancora si può vedere una grande differenza tra curdi e città turche.

Non c’è molto sostegno da parte del governatore della città o dal governo centrale ai Comuni che sono controllati dal popolo curdo. La comunità curda soffre molto della disoccupazione e di problemi di salute. Le persone vivono ancora in grande paura sia per la loro sicurezza o è timorosa che i figli siano molestati, rapiti o detenuti senza ragione.

E’ vero che il popolo kurdo ha ora il controllo dei suoi Comuni, e ha creato molte organizzazioni, associazioni, sindacati e una varietà di gruppi. Tuttavia, ricevono molto poco o nessun aiuto da parte del governo. Si è notato che i curdi hanno spinto maggiormente la loro causa e il governo turco non ha avuto altra scelta che accettare. Ciò può essere dovuto alla speranza del governo di diventare un membro dell’UE. Anche i curdi hanno semplicemente rifiutato la vecchia situazione. Essi sono pronti a combattere e non vogliono fermare la loro rivoluzione sociale, che è al suo inizio.

Possono succedere tante cose, ma niente che può far deragliare la rivoluzione sociale:

La situazione è molto tesa e delicata. Il processo di pace sembra essersi fermato. Kobane è ancora assediata, l’ Isis è ancora una grande minaccia per la regione e rimuovere Assad dal potere sembra non essere possibile per il momento. Gli Stati Uniti e il resto dei paesi occidentali potrebbero mettere in atto una chiara politica o una strategia per sconfiggere l’Isis e il governo turco non è serio nella trattativa con il PKK. Questi fattori hanno un impatto diretto o indiretto sulla situazione in Turchia.

Tuttavia, i fattori più importanti di cui sopra che potrebbero far deragliare la rivoluzione sociale sono:

a –La fine del cessate il fuoco da parte del PKK e il ritorno alla guerriglia. Questo sarebbe un disastro per la società turca e la comunità curda. Non c’è dubbio che questo porterebbe più uccisioni, più distruzione, più spostamento di persone, creando un sentimento d’odio tra curdi e turchi, aumentando l’ondata di razzismo e avrebbe un impatto negativo nella regione nel suo complesso e nelle regioni curda in Iraq, Iran e la Siria in particolare.

b – L’atteggiamento degli Stati Uniti e dei paesi occidentali che trattano il PKK come organizzazione terroristica non aiuta la situazione. Proseguire tale politica non porterà alcun beneficio né per curdi o ai loro alleati nella regione. Questi paesi hanno bisogno di cambiare i loro atteggiamenti sul PKK, dovrebbero capire che non è la stessa organizzazione che era nel 1990. Essi dovrebbero considerare PKK come forza principale della regione, forza molto popolare. Essa è infatti cambiata ed è progredita notevolmente negli ultimi anni. Pertanto, il PKK non può essere emarginato. Gli Stati Uniti ei paesi occidentali dovrebbero costringere il governo turco a non considerare scontato il cessate il fuoco, essi dovrebbero afferrare l’occasione per porre fine a questa lunghissima vertenza.

c – Il governo turco ha rapporti dubbi con Isis e le altre organizzazioni terroristiche nella regione. Per esempio li usa in una guerra per procura che può diventare estremamente rischiosa per la Turchia. Il presidente della Turchia, il sig Tayip Erdogan, e il suo governo dovrebbero lasciare il loro sogno di creare il vecchio Impero Ottomano nel ventunesimo secolo. Invece dovrebbero concentrarsi sui loro problemi interni, in particolare la questione curda.

d- C’è ancora una grande lotta tra i vertici militari e i politici in Turchia per il potere. Il processo di pace non è mai stato l’interesse dei vertici militari. Anche se attualmente la lotta è sempre meno efficace, l’intervento di reti di spionaggio all’interno della regione insieme con gli Stati Uniti e i paesi occidentali potrebbe rilanciare questa lotta e rafforzare l’idea nei generali di un colpo di stato militare. Questo, ovviamente, non è nell’interesse del processo di pace e della rivoluzione sociale perchè riporterebbe le vecchie politiche di repressione, l’oppressione e l’uccisione di persone innocenti e il ritorno a come era prima.

Traduzione a cura della commissione relazioni internazionali della Federazione Anarchica Italiana

Entretien avec le Forum Anarchiste du Kurdistan (KAF en anglais) sur la situation en Irak et au Kurdistan et sur le conflit avec l’État Islamique

Texte en anglais trouvé sur le site anar «anarchistan.tk» (https://anarkistan.wordpress.com/page/2/ en date du 03 septembre 2014). Il a été traduit, fin novembre 2014, par un membre du Collectif Anarchiste de Traduction et de Scannérisation de Caen (et d’ailleurs) : http://ablogm.com/cats/

Le texte a été féminisé et il est librement utilisable par tous et toutes.

 

Entretien avec le Forum Anarchiste du Kurdistan (KAF en anglais) sur la situation en Irak et au Kurdistan et sur le conflit avec l’État Islamique , réalisé par le site web anarchiste espagnol (www.alasbarricadas.org) le 3 septembre 2014.

ALB: Comment allez-vous ?

Nous allons bien mais, comme beaucoup d’entre vous, nous sommes extrêmement concerné-e-s à propos de la situation actuelle en Irak en général et dans la partie irakienne du Kurdistan en particulier. Nous sommes très actifs-ves dans les médias sociaux en ce qui concerne l’écriture, faire des commentaires et discuter de la crise actuelle qui existe avec différentes personnes et groupes.

ALB: Craignez vous que l’attaque de l’État Islamique (État Islamique d’Irak et du Levant, EIIL) n’entraîne la défaite des Peshmergas ?

En fait l’attaque de l’EIIL n’est pas juste une attaque contre les forces ou l’armée du Gouvernement Régional du Kurdistan (GRK), c’est une attaque contre tout le monde. Comme vous le savez, l’EIIL est la force la plus sombre et il est bien plus brutal que n’importe quel autre groupe terroriste. Ils ne distinguent pas entre les gens armés et les gens ordinaires. Partout où l’EIIL est entré, les résident-e-s ont vécu de très durs moments, étant contrôlé-e-s, en les soumettant par la mise en œuvre de la Charia. Nous sommes sûr-e-s que vous avez entendu parler de ce qui est déjà arrivé aux yézidis alors qu’ils et elles sont un peuple pacifique et qu’ils et elles ne combattent pas du tout contre eux. L’EIIL n’est pas moins brutal envers les chrétien-ne-s et les chiites parce qu’ils croient que ces gens sont tous des diables ou des démons.

Nous sommes plus concerné-e-s par la guerre actuelle à laquelle les gens en Irak et les kurdes irakien-ne-s font face maintenant que par la défaite des Peshmergas face à l’EIIL. Les forces du GRK (Peshmergas) sont les forces corrompues des partis politiques actuels qui sont au pouvoir, principalement le Parti Démocratique du Kurdistan (PDK) dont le leader est Massoud Barzani qui est également le président du Kurdistan irakien et l’Union Patriotique du Kurdistan (UPK) encore dirigé par Jalal Talabani, qui est l’ancien président irakien.

Il y a aussi d’autres forces provenant d’organisations islamiques et d’autres petits partis politiques. Toutefois nous savons que ces forces (Peshmergas) sont un outil dans la main des partis politiques et du GRK, mais, comme vous le savez, nous n’avons rien en commun avec eux et nous les avons toujours considéré comme des forces répressives. Cependant, alors que l’Irak et le Kurdistan font face en ce moment aux forces les plus sombres de l’histoire actuelle, nous devons être inquiets concernant une défaite des Peshmergas.

Il y a un autre point important que nous voudrions porter à votre attention. Les Peshmergas au début n’étaient pas seulement vaincus, ils fuyaient sans tirer une seule balle. S’il n’y avait pas eu les Unités de Défense du Peuple (YPG en kurde) et les Unités de Défense du Peuple (YPJ en kurde) (les forces kurdes syriennes) et plus tard le PKK, l’EIIL aurait pu facilement envahir la capitale du Kurdistan irakien, Erbil. S’ils avaient occupé Erbil ensuite le reste des villes du Kurdistan pouvait tomber dans leurs mains sans résistance ou avec très peu de résistance.

ALB: Est-ce que vos membres sont en train de travailler à l’auto-défense contre l’EIIL ?

Comme nous, en tant que KAF, nous l’avons préalablement dit, nous sommes seulement un forum virtuel, pas une organisation physique, et nous n’avons pas des gens de haut en bas. La majorité d’entre nous, qui écrivons dans notre forum (Seko), nous vivons à l’étranger ; nous ne pouvons par conséquent rien faire physiquement pour l’autodéfense du Kurdistan. Si vous pensez à des gens au Kurdistan qui sont d’accord avec nos idées ou proches du KAF, bien sûr, ils et elles essayent de s’organiser par eux et elles mêmes pour résister. Toutefois, parce qu’il n’y a pas un mouvement anarchiste au Kurdistan, nous avons peur de devoir vous dire que, oui, il n’y a pas de groupes d’autodéfense ou de mouvement comme nous pouvons en voir en Turquie ou au Kurdistan syrien (Rojava). Nous croyons que la seule force ou le seul pouvoir qui peut vaincre l’EIIL, c’est l’autodéfense indépendante de la masse du peuple. Malheureusement, cette force ou ce mouvement n’existe pas pour le moment.

ALB: Que pensez vous des bombardements américains ?

Avant que les USA n’aient décidé de bombarder et frapper les bases de l’EIIL, il y avait beaucoup de rumeurs et des nouvelles selon lesquelles l’EIIL avait été créée par les USA, le Royaume-Uni et les israelien-ne-s. La preuve la plus évidente à laquelle nous pouvons nous référer concernant cela provient d’Edward Snowden. Maintenant quand ils (les USA et le Royaume-Uni) décident d’attaquer l’EIIL et de vendre des armes au GRK, c’est pour saper les information d’Edward Snowden et les rumeurs qui se répandent largement.

Nous sommes contre l’intervention des USA et des pays occidentaux et également le fait de vendre des armes au GRK. Nous savons que c’est un gros business pour eux et qu’ils peuvent faire beaucoup de profits à travers ce commerce. Nous ne voulons pas non plus que le Kurdistan devienne un champ de bataille pour l’ensemble des groupes djihadistes dans le monde contre les USA, les pays occidentaux et les kurdes, dans lequel tellement de gens innocents seraient tués et où beaucoup de lieux seraient détruit. De plus, la situation de guerre crée plus de haine entre les kurdes et les arabes, entre les kurdes et les sunnites. Ce qui cause pendant ce temps là l’émergence de nombreux groupes racistes et fascistes.

Les seuls gagnants dans les guerres ce sont les grosses compagnies qui vendent les armes et les équipements de guerre, et les perdants sont toujours les pauvres gens.

ALB: Travaillez-vous avec le PYD/PKK/PÇDK ? ( Le PKK du Kurdistan turc a plusieurs partis frères dans les autres parties du Kurdistan : le PYD au Kurdistan syrien, le PÇDK au Kurdistan irakien et citons aussi le PJAK au Kurdistan iranien. Note Du Traducteur).

Non, nous ne le faisons pas. Parce que nous rejetons tout soutien ou coopération avec tous les groupes et organisations hiérarchiques, politiques et autoritaires. Nous nous alignons avec et sommes seulement intéressé-e-s par toute résistance des masses populaires et des mouvements sociaux, où qu’ils soient dans le monde et nous sommes prêt-e-s à les soutenir par tous les moyens dont nous disposons.

 

ALB: En ce qui concerne vos réponses, en Irak, il y a maintenant un groupe d’autodéfense appelé les Unités de Protection de Sinjar (YPS en kurde). Je pense que c’est une création des YPG. Le PÇDK est également en train de créer sa propre milice. J’imagine que certains peshmergas de la base peuvent maintenant regarder les milices d’autodéfense avec sympathie. Pensez-vous qu’il est possible d’avoir dans les prochains mois un canton autonome en Irak, similaire à ceux du Rojava ? Je veux dire autonome face au GRK, aux USA et tout le reste…

Nous ne pensons malheureusement pas que quelque chose comme ce que vous évoquez peut arriver facilement et rapidement parce que :

Premièrement, la nature du système parlementaire et le rôle du centralisme en Irak, comme ailleurs, ne le permet pas. Deuxièmement, 13 ans de sanctions par les pays occidentaux et les USA contre l’Irak et y compris le Kurdistan, ainsi que l’invasion et l’occupation, et ensuite l’imposition de la politique de marché libre et de globalisation en Irak, ont forcé le pays à être dépendant des conditions qui ont été posées par les grands pouvoirs en Europe et les institutions financières (FMI, Banque Mondiale, Banque Centrale Européenne). Troisièmement il y a également une raison interne. Le GRK a dominé durant les 22 dernières années tous les aspects de la vie du peuple au Kurdistan. Il a travaillé à changer la mentalité des citoyen-ne-s pour qu’ils et elles soient corrompu-e-s, matérialistes, qu’ils et elles perdent leur confiance en eux et elles mêmes et leur indépendance pour devenir dépendant-e-s de lui, mentalement et financièrement. Le GRK a créé une telle atmosphère au Kurdistan que la majorité du peuple pense juste à comment être riche et à entrer en compétition avec les autres pour devenir plus riche et être dans de meilleures conditions. Dans un pays très riche comme le Kurdistan, son peuple est dépendant de tout ce qui est importé de l’étranger, il n’y a pas d’économie indépendante car les politiques des partis qui sont au pouvoir ont détruit l’économie indépendante du Kurdistan.

Nous croyons qu’en ce qui concerne ce qui est arrivé au Kurdistan syrien en terme d’organisation d’Unités militaires et également d’auto-gouvernement dans ses trois cantons, il y a le PKK et le PYD derrière et la DSA (l’administration locale qui a été créée dans ces cantons –Note Du Traducteur) est sous leurs influences. Cela signifie que si quelque chose comme ça se produit à Sinjar, ni le GRK ni le gouvernement central irakien, ni les pays dans la région, ni les USA ne permettront à ce couple de forces (PKK et PYD) de rester longtemps à Sinjar pour encourager les gens là-bas à annoncer leur propre auto-gouvernement.

Nous reconnaissons qu’organiser des unités de défense du peuple en tant qu’armée du peuple et également une auto-administration démocratique (DSA en kurde) sur la base de coopératives et de communes populaires et l’émergence du fédéralisme nécessite un très long processus de luttes de masses indépendantes pour s’impliquer dans toutes les questions sociales et économiques qui deviennent quelque chose de très urgent et nécessaire. Ce sont les bases pour organiser de véritables unités de défense du peuple et l’administration démocratique direct sans quoi les milices seront une milice comme n’importe quelle autre dans le monde et la soi-disant DSA sera un vrai gouvernement dictatorial.

C’est un fait qu’il y a eu une grande conspiration pour le retrait des forces du GRK (peshmergas) et cela a créé une brèche ou a donné une opportunité pour qu’émerge une résistance de masse et la mise en place d’Unités de Protection parmi les yézidis eux et elles mêmes qui ont subi un génocide et ont été déplacés. Cependant, il y a un autre point important dont vous n’êtes peut être pas au courant et qui est que parmi les yézidis eux et elles mêmes, il y a des élites, spécialement le Prince de la religion et les gens riches et puissants qui ont toujours soutenu les politiques du GRK, en ayant un impact sur beaucoup de gens dans la communauté yézidi en utilisant leurs influences religieuses. Cela peut être une grave menace pour diviser la communauté yézidi.

En bref, ni l’auto-conscience des gens sous le GRK, ni les terrains sociaux et économiques ne peuvent possiblement permettre, au moins dans le présent, ce que nous voyons se produire au Kurdistan syrien arriver à Sinjar. Qui plus est quand on sait qu’il y a une possibilité pour qu’à la fois le GRK et le gouvernement central irakien s’unissent contre la résistance populaire à Sinjar, en utilisant tous les moyens pour la réprimer et l’opprimer. Nous croyons également que les pays de la région, les pays occidentaux et les USA, qui ont pendant presque deux décennies investi politiquement et économiquement là-bas (au Kurdistan irakien) en faisant d’énormes profits, ne resteront pas simplement assis à observer la situation. Ils interviennent par conséquent premièrement en utilisant leurs réseaux d’espions, leurs soutiens logistiques et en fournissant au GRK et au gouvernement central irakien tout ce dont ils ont besoin pour qu’ils protègent leurs intérêts. Il faut vous rappeler qu’en même temps les gouvernements de l’Iran et de la Turquie essayent depuis longtemps d’éliminer continuellement les forces du PKK et qu’ils utilisent ce la comme une excuse pour pénétrer la frontière du Kurdistan avec leurs forces militaires et pour bombarder la région et tuer tellement de gens innocents. En plus de ce que nous avons dit, nous devons admettre qu’il n’y a pas du tout de mouvement social anarchiste là-bas (au Kurdistan irakien). Ce que nous avons là-bas c’est plus une idée et une pensée de l’anarchisme.

En fait les partis communiste et gauchistes essayent de créer leurs propres Unités sous le nom de « garde populaire ou Unités de la Résistance Populaire » mais ils ne sont pas dans une position suffisamment forte pour faire cela, et même s’ils arrivent à le faire dans le futur, cela ne sera pas quelque chose de différent des unités hiérarchiques ou dans le meilleur des cas ce sera des milices comme nous en avons tellement des deux types (milices et milices d’État) au Kurdistan.

Leur intention réelle est de se constituer un capital politique à partir de cela, et comme tout autre groupe politique ou Unités militaires, d’obtenir des indemnités et des salaires de la part du gouvernement bourgeois.

ALB: Quelques femmes du PKK sont venues à Barcelone le mois dernier. L’une d’entre elle se reconnaissait comme anarchiste. Elle venait d’Allemagne et voulait en apprendre plus à propos de l’histoire anarchiste ici en Espagne. Pensez-vous qu’il y a des anarchistes dans les rangs du PKK ? Avez-vous des contacts avec eux et elles ? Serait-il possible d’avoir un courant de gauche libertaire au sein de ce mouvement hiérarchique ?

Oui, à l’intérieur du PKK et du PYD il y a des hommes et des femmes avec des idées et des pensées anarchistes. Certaines de ces personnes en sont arrivées là à travers leurs propres luttes et expériences. Les autres sous l’influence d’Abdullah Öcalan sont devenues anarchistes et libertaires. Ils et elles ont réalisé que l’anarchisme est la réponse la plus radicale au système capitaliste. Nous croyons que celles et ceux qui ont embrassé l’idéal anarchiste sous l’influence d’Öcalan peuvent ne pas être aussi solides que les gens qui en sont arrivés à la même idée à travers leurs propres luttes et expériences. Évidemment la raison pour cela est que si Öcalan, qui est encore au sommet d’une organisation hiérarchique comme le PKK et qui a tout pouvoir, ordonne, pour une raison ou une autre, aux gens à l’intérieur du PKK ou du PYD de changer leur direction, nous sommes sûr-e-s que beaucoup d’entre eux et elles seront content-e-s de le faire. Si cela arrive, il y a une possibilité que ce groupe change ses principes et sa direction ? Nous pensons différemment en ce qui concerne particulièrement ces femmes de la guérilla qui sont devenues anarchistes à travers leurs propres expériences en tant que membres des groupes et comités dans les villages et les villes de la société ; nous croyons qu’elles sont plus stables et solides. Nous avons vu quelques interviews qu’elles ont donné et aussi vu quelques films qui montrent comment elles vivent et comment elles gèrent leur travail et leur vie quotidienne ensemble comme dans des communes. Tout cela nous donne plus d’espoir, même si encore une fois nous ne vivons pas avec elles, nous ne savons pas combien cela est vrai. Nous devons aussi dire que parmi leur parti-frère au Kurdistan iranien et irakien, nous ne voyons malheureusement pas ces changements de direction positifs. Ces gens ressemblent presque au PKK du début des années 90 du siècle dernier, ils et elles sont encore nationalistes et la plupart de leurs leaders sont très autoritaires. Nous pensons qu’ils et elles n’embrassent pas les idées et la pensée actuelles d’Öcalan, comme les coopératives, les communes dans les villes et les villages, l’auto-gouvernement du peuple, la démocratie directe, le système de fédéralisme et de confédération libre. Nous croyons que les politiques des partis au Kurdistan iranien et irakien sont très en contradiction avec la politique actuelle du PKK et du PYD, ils et elles insistent encore sur le changement politique plutôt que sur le changement social, ils et elles sont encore en compétition avec les autres partis bourgeois pour gagner de l’argent, du pouvoir et des positions.

Les expériences de beaucoup d’entre nous ont prouvé, ou au moins montré, qu’il est très très dur pour une idée et une direction libertaire/anarchiste de croître et de se développer à l’intérieur d’une organisation hiérarchique. Pas seulement cela, il est impossible pour de telles idées et directions de demeurer ou de rester et continuer dans une organisation nationaliste idéologique. Nous pouvons toujours séparer ou distinguer entre le mouvement social et le mouvement politique gauchiste qu’elles que soient les formes qu’ils prennent, parce que les gauchistes et les politicien-ne-s sont toujours autoritaires et corrompu-e-s. Nous pouvons voir en réalité que les gauchistes essayent toujours de dominer et contrôler les luttes et le mouvement des masses populaires et de les utiliser pour atteindre leurs propres buts politiques et en tirer un capital politique. Nous sommes les témoins de toutes les tentatives qui ont été faites par les gauchistes durant le soulèvement qui s’est produit au Kurdistan irakien en 1991 et jusqu’à aujourd’hui ils et elles ont essayé de changer la direction des mouvements de masse, les décevant, les trompant, se compromettant avec l’État et essayant de planter les graines de la naïveté parmi les gens pour qu’ils et elles croient aux partis politiques, au centralisme, à « l’État ouvrier », à l’État communiste », au « socialisme d’État ». Tout cela est la propagande qu’ils et elles ont produit depuis lors.

Malheureusement, pour autant, nous n’avons pas pu établir un lien ou une connection directs avec les personnes anarchistes dans le PKK ou le PYD. Nous avons essayé auparavant de le faire mais nous n’avons pas réussi, nous espérons faire cette connection dans un futur proche.

 

ALB: Et la dernière question, que pensez-vous du confédéralisme démocratique ? Est-il vrai que le PKK est en faveur de cela ou est-ce de la propagande en direction des pays occidentaux ? (S’ils et elles passent pour être semblables aux zapatistes, ils et elles peuvent être vu-e-s comme « cools » dans le milieu gauchiste).

En fait, répondre à cette question est difficile parce que premièrement le PKK contrôle une région qui est complètement différente de ce que les zapatistes contrôlent dans leur pays et également parce que le PKK est une force hiérarchique en tant que parti et en tant que force militaire. Nous ne pouvons être sûr-e-s des détails de leur vie quotidienne et de leurs actions tout comme nous n’avons pas de preuves pour dire si cela est vrai ou faux. Les seules choses dont nous pouvons parler c’est de la DSA, l’auto-administration démocratique du Kurdistan syrien et du Tev-Dem (Mouvement pour la Liberté Démocratique) car, il y a peu, un de nos camarades a fait une visite là-bas pendant deux semaines. Sûrement, il n’y a aucune comparaison entre là-bas et le GRK au Kurdistan irakien. En ce moment, il y a un partage du pouvoir entre tous les partis politiques au sein de la DSA alors il y a un bon équilibre. Le PYD, en tant que parti principal là dedans, tire avantage d’être dans une position très forte, parce que d’un coté le GRK ne peut utiliser son parti relais (Alparty) pour contrôler la DSA et la situation, et d’un autre coté l’organisation islamiste ne peut avoir aucune influence au Kurdistan syrien. Toutefois, tandis que le PYD est le parti principal et que lors des prochaines élections de la DSA, il gagnera sans aucun doute la majorité des forces là-bas, nous ne savons pas si le PYD contrôle la DSA ou si simplement il utilise une autre méthode pour équilibrer le partage du pouvoir. Cela nous inquiète évidemment et nous devons attendre et voir. Ce que nous pouvons dire, c’est que le PYD est également un parti hiérarchique et que les gens qui le dirigent sont autoritaires, et à cause de cela il y a une possibilité de changement dans les deux sens. Nous ne pouvons certainement pas comparer la DSA avec le GRK car le GRK est un excellent protecteur du marché libre du capitalisme. L’expérience de la DSA et du Tev-Dem est très attractive et porteuse d’espoir du fait du transfert de la position des femmes dans la société religieuse et patriarcale au Moyen-Orient, qui s’est améliorée et développée. Cela a créé le sentiment de la libération et la tendance à l’auto-libération parmi les femmes. La dignité, la personnalité, la confiance en soi et la liberté des femmes sont toutes revenues. Tout cela ne peut être atteint par une quelconque force ou parti. Cela a créé une atmosphère pour le mouvement anarchiste tandis que les femmes ont déjà un rôle majeur dans les communes et dans le reste des groupes locaux et des comités. Elles peuvent aux cotés des hommes les mener dans le futur vers une révolution sociale. Pendant ce temps, nous espérons que cette expérience est en train de poser un bon exemple pour les femmes au Kurdistan irakien, qui est actuellement sous les larges influences du libre marché du capitalisme, de la culture de consommation et des partis politiques, y compris les partis religieux, afin qu’elles quittent cette étape et s’engagent dans une révolution sociale.

Les femmes au Kurdistan syrien ne jouent pas seulement un grand rôle dans les zones et champs mentionnés ci-dessus, en fait la création des Unités de Défense des Femmes (YPJ) a changé la position des femmes, celles-ci cessant d’être de faibles créatures ayant seulement certains devoirs qui se trouvent à l’intérieur de la maison dans la société du Moyen-Orient. Cela a soulevé la question qu’elles ne pouvaient être dominée par les hommes, les clans et la religion. Elles peuvent changer la société et elles ont prouvé qu’aucun mouvement dans la société ne peut aller nulle part sans elles. Elles ont réaffirmé que le désir et le sentiment de se libérer de l’esclavage ou du statut de citoyenne de seconde classe dans une société patriarcale provient seulement de leur propre effort et de leurs propres luttes. Ceci étant dit, il y a longtemps, il n’y avait pas de force qui pouvait libérer un esclave à moins que cet-te esclave ait une propre conscience de libération et cela est devenu une revendication et un désir forts.

Finalement, nous vous remercions beaucoup et nous sommes reconnaissant-e-s de votre intérêt à propos d’autres anarchistes dans différentes parties du monde. Dans cet entretien, vous nous avez donné une bonne opportunité de parler brièvement à propos des sociétés d’Irak, du Kurdistan et du Moyen-Orient. Cette opportunité ouvre peut être une petite fenêtre pour celles et ceux qui parlent anglais ou qui peuvent le comprendre pour voir la situation qui a été expliquée ci-dessus de notre point de vue. Nous pensons qu’il n’y a pas beaucoup d’anarchistes dans le monde qui sont informé-e-s ou qui savent beaucoup à propos de la situation dans cette partie du monde. Cela peut les encourager à faire l’effort d’en connaître plus sur le Moyen-Orient et le mouvement anarchiste là-bas. Nous avons noté que les visions autocentrées des camarades européen-ne-s en général sont une des maladies dans le mouvement anarchiste après la seconde Guerre Mondiale parce que nous pensons que beaucoup des camarades anarchistes se concentrent normalement sur l’Europe, les USA et l’Amérique Latine et n’ont pas beaucoup d’intérêt pour le même mouvement ailleurs.

 

Liens vers le KAF :

www.anarchistan.tk
www.facebook.com/Kurdistan.anarchists.Forum
www.twitter.com/anarkistan
anarkistan@activist.com

Une réponse anarchiste-communiste à « Rojava : une perspective anarcho-syndicaliste »

Texte trouvé sur le site anarkismo.net, mis en ligne sur ce site le 1er novembre 2014 et traduit fin novembre 2014 par un membre du Collectif Anarchiste de Traduction et de Scannérisation de Caen (et d’ailleurs) : http://ablogm.com/cats/

C’est une réponse au texte « Rojava : an anarcho-syndicalist perspective ». Il s’inscrit dans la lignée d’une première réponse à cet article faite par un camarade anarchiste turc. Le texte « Rojava : an anarcho-syndicalist perspective » et cette première réponse d’un camarade de Devrimci Anarşist Faaliyet ont également été traduits en français et sont disponibles ici : http://sous-la-cendre.info/2740/revolution-au-kurdistan-syrien-2-textes-sur-un-debat-toujours-en-cours

Toutes ces traductions sont librement diffusables et nous espérons qu’elles alimenteront l’inévitable, nécessaire et légitime débat en cours sur le soutien, ou non, aux luttes de libération nationale en général et sur le soutien à la révolution au Kurdistan syrien en particulier.

Une réponse anarchiste-communiste à « Rojava : une perspective anarcho-syndicaliste ».

Ce texte est une réponse à l’article « Rojava : une perspective anarcho-syndicaliste » écrit par « K.B. » et qui a été récemment publié sur le site web « Ideas and Action » de la Workers Solidarity Alliance (WSA, Alliance de Solidarité des Travailleurs) basée en Amérique du Nord. Dans l’article il y a une attaque contre la révolution du Rojava (le Kurdistan syrien) au Moyen-Orient, un évènement dans lequel le Parti des Travailleurs du Kurdistan (PKK en Kurde) a joué un rôle clé. Cette réponse n’est pas publiée de mauvaise foi ou avec de mauvaises intentions envers la personne qui a écrit l’article ou envers son organisation mais, bien plutôt, afin de clarifier et de partager notre pensée concernant la question du soutien anarchiste à la fois aux mouvements de libération nationale et à ce qui, pour nous, est une lutte très importante et inspirante qui se déroule au Moyen-Orient. L’objectif est d’avoir un débat franc et amical qui nous emmène tous et toutes de l’avant.

LE CONTEXTE POUR UN SOUTIEN CRITIQUE.

Le PKK et ses projets ont attiré l’attention pas seulement sur la révolution du Rojava – où une part substantielle du programme du PKK est en train d’être appliqué. Le PKK a également attiré l’attention mondiale avec sa bataille héroïque contre les forces meurtrières et ultra-droitière de « l’État Islamique » (État Islamique en Irak et au Levant, EIIL), particulièrement dans des combats en Syrie.

Le PKK se dressait originellement pour un État marxiste indépendant pour le peuple kurde qui devait être créé par des moyens comme la lutte armée. Au cours des 10 dernières années, toutefois, le PKK a significativement changé ce projet, en adoptant les éléments centraux du « confédéralisme démocratique » – une approche dérivée de la pensée tardive de l’écrivain Murray Bookchin, influencé par l’anarchisme. En 2005, le leader emprisonné du PKK, Abdullah Öcalan, disait :

« Le confédéralisme démocratique du Kurdistan n’est pas un système Étatique, c’est un système démocratique d’un peuple sans État… Il tire son pouvoir du peuple et adopte des mesures pour atteindre l’autosuffisance dans tous les champs y compris l’économie[1].

La question des relations des anarchistes et des syndicalistes envers des mouvements comme le PKK –mouvements qui ne sont pas explicitement, ou même complètement anarchiste – est matière à controverse. Une partie substantielle du mouvement anarchiste, particulièrement le vaste réseau plateformiste et spécifiste autour d’Anarkismo.net, a soutenu le PKK, bien que de manière critique.

LOGIQUE DE SOUTIEN

En résumé de notre orientation générale, nous soutenons les luttes contre l’oppression en principe et cela inclut des luttes contre l’oppression nationale et raciale.

Concrètement, cela signifie se placer aux cotés des gens en lutte contre l’oppression et défendre leur droit à choisir des approches avec lesquelles nous pouvons ne pas être en accord. Dans le cas des luttes de libération nationale, cela signifie que nous défendons le droit des peuples colonisés à résister et à vaincre la répression impérialiste des projets de libération par le moyen de formes politico-économiques, tels que des États démocratiques libéraux ou socialistes indépendants, qui nous le voyons échoueront finalement à émanciper les prolétaires et les paysans. C’est une question de principes : s’opposer à l’oppression et se placer aux cotés des opprimé-e-s. Par conséquent, nous ne prenons pas une position « puriste » qui semble être neutre mais qui, en pratique, met les oppreseurs-euses et les oppimé-e-s sur le même plan néfaste.

Cela ne doit pas, cependant, être mal compris et signifier un chèque en blanc pour toute position ou action ou courant engagé dans de tels luttes ; nous n’acceptons pas la position qui refuse de faire toute critique ou de prendre toute position indépendante, sur la base que seul-e-s les « opprimé-e-s » peuvent décider, ou sur le fait que la « solidarité » implique le silence. Évidemment seul-e-s les opprimé-e-s peuvent décider mais ils et elles ne sont pas homogènes politiquement ou socialement et toutes les luttes sont contestées de manière interne et imparfaites. La solidarité est une affaire d’assistance teintée de camaraderie, elle n’a pas pour objet de fermer le dialogue ou d’excuser des erreurs.

En termes concrets, nous ne soutenons pas tout courant organisé dans les luttes contre l’oppression. Plus un courant organisé est proche de nos positions, plus nous le soutenons et montrons de la solidarité ; et en même temps, il y a certaines positions politiques qui sont simplement inacceptables. En termes de stratégie et de tactiques, il y a une échelle mobile et cela signifie que nous donnons, en pratique, la priorité à des relations avec certains groupes par rapport à d’autres et que nous n’établissons délibérément pas de relations du tout avec d’autres.

De plus, tandis que nous montrons de la solidarité, et que nous fournissons une aide concrète, nous ne « liquidons » pas notre politique ou notre programme, en devenant des supporters-rices inconditionnel-le-s ou des organisations de donateurs-rices. Notre objectif est simplement de s’aligner aux cotés des luttes contre l’oppression, avec également le but d’influencer ces luttes. Seul l’anarcho-communisme offre les conditions pour une reconstruction des sociétés humaines qui rendra possible une résolution complète des nombreux maux sociaux, y compris de nombreux types d’oppression.

Par conséquent, dans notre solidarité, nous nous engageons en politique en tant que force indépendante qui cherche une certaine influence. L’engagement est une question de stratégie, ses formes précises dépendent du contexte et sont, par conséquent, des questions de tactiques. Mais centralement, dans notre engagement, nous conservons notre indépendance politique et critique, et nous n’abandonnons pas nos principes (stratégie et tactiques). Concrètement, il y a des questions pratiques autour desquelles nous pouvons coopérer directement avec des courants organisés spécifiques et offrir notre solidarité (même si c’est seulement au niveau de l’élévation de la conscience), ensuite il y a de nombreuses luttes au sein des luttes des opprimé-e-s, dans lesquelles nous pouvons prendre parti ; mais nous avons à tout moment pour objectif de proposer, et de faire gagner en influence, nos méthodes, nos buts et projets.

Nous résumerons les applications concrètes de cette approche au cas du Rojava dans la conclusion mais, pour l’instant, brièvement : dans le combat contre l’État Islamique et contre l’oppression nationale des kurdes, le réseau Anarkismo.net s’aligne avec les combattant-e-s contre ces forces. Deuxièmement, le rapprochement partiel du PKK avec l’anarchisme donne une base additionnelle pour le soutien : avec toutes ses limitations, le projet du PKK est un de ceux qui, à certains égards, s’aligne avec les idéaux anarchistes. Il est loin de la constitution d’un régime autoritaire de haut en bas à la manière, par exemple, de l’Armée Rouge de Mao. À ce propos, le soutien critique envers le PKK est similaire au soutien critique que de nombreux-ses anarchistes ont envers les zapatistes (EZLN) au Mexique. La question n’est pas de savoir si le PKK est à 100% anarchiste – il ne l’est certainement pas – mais plutôt si le PKK combat du bon coté et, deuxièmement, s’il y a des éléments du programme du PKK que les anarchistes peuvent soutenir volontiers.

En bref, cette approche envers le soutien et la solidarité – et même les alliances – ne procède pas depuis la position que les anarchistes peuvent seulement et jamais s’engager qu’avec des forces qui sont purement et sans ambiguïtés anarchistes. Bien plutôt, la logique est que les anarchistes se dressent avec les opprimé-e-s contre les oppresseurs-euses – sans renoncer à leurs différences avec d’autres courants. Et la logique est également que les anarchistes devraient s’engager avec des mouvements qui sont, si ce n’est complètement anarchistes, au moins de certaines manières plus proches de nos objectifs.

La politique est une situation confuse, basée sur le débat, le conflit et le compromis. Ce n’est la question d’attendre des mouvements parfaits ou des moments parfaits mais celle d’essayer de naviguer – encore une fois sans liquider notre politique – dans une réalité plus compliquée, marquée par des gains partiels et des luttes confuses.

L’ARGUMENT RÉPUDIANT LE SOUTIEN

Par contraste, l’article dans « Ideas and Action » prend une autre posture. Il décrit le PKK sous la pire lumière possible, comme « autoritaire », « patriarcal » et « ethno-nationaliste » et va jusqu’à soulever de sérieuses accusations contre Öcalan. Les conclusions politiques dessinées par l’auteur « K.B. » sont claires : les anarchistes devraient se distancier de la révolution du Rojava et du PKK.

Ainsi, c’est en partie un jugement selon lequel le PKK et son projet ne sont ni contre l’oppression ni en aucune manière compatibles avec les buts anarchistes. Mais il tend à suivre une plus vaste ligne de raisonnement dans un secteur du mouvement anarchiste qui congédie de manière routinière tout ce qui n’est pas purement anarchiste et qui, en pratique, se confine lui-même dans l’engagement avec d’autres anarchistes. Si cette approche est correcte dans le fait de souligner les dangers d’un soutien non critique à des mouvements non anarchistes, elle répond d’une manière telle qu’elle se coupe elle-même de la possibilité de s’engager dans un quelconque mouvement et de prendre la moindre position réellement concrète sur les luttes les plus immédiates – en faveur de slogans généraux et d’appels qui n’ont pas beaucoup d’application concrète.

L’USAGE DE LA PREUVE

De manière regrettable, beaucoup des affirmations faites par « K.B. » ne dérivent pas d’un engagement équilibré envers les preuves. Tandis que l’auteur est extrêmement sceptique sur les déclarations du PKK, il ou elle est beaucoup plus crédule quand les témoignages dépeignent le PKK sous une pauvre lumière. L’exemple le plus notable est l’assertion qu’Öcalan est un « violeur ». Un examen plus poussé des sources utilisées révèle seulement des liens vers un site web ultranationaliste turc hostile au PKK – et un livre attaquant Öcalan. Même si l’auteur de ce livre ne fournit aucune preuve à part ce qu’il admet être des « rumeurs » sans confirmation.

C’est honnêtement une manière malheureuse d’argumenter – en parcourant internet à la recherche d’affirmations infondées et diffamatoires provenant de sources douteuses et en les acceptant de manière non critique. Sur d’autres points, également, le rédacteur ou la rédactrice « K.B. » fait des déclarations qui n’ont pas de bases factuelles. Le PKK et ses structures alliées sont strictement présentés comme « ethno-différentialistes ». Le nationalisme est une idéologie tendant vers une unité multiclassiste et une société de classe : dans ces phases marxistes et maintenant confédéralistes démocratiques, le PKK ne rentra jamais vraiment dans ce moule.

Si le terme « ethno-nationaliste » est utilisé pour signifier que le PKK est strictement, exclusivement, kurde, cela ne collera pas non plus avec ce qui est en train de prendre place au Rojava. Le Rojava n’est pas seulement une question de libération des kurdes : « K.B. » cite même une déclaration du Forum des Anarchistes Kurdes (KAF en anglais), dans l’article lui-même, qui montre clairement que le Mouvement de la Société Démocratique (Tev-Dem en kurde) au Rojava comporte l’implication de nombreuses personnes « avec des arrière-plans différents, y compris des kurdes, des arabes, des musulmans, des chrétiens, des assyriens et des yézidis »[2].

Ainsi, ce n’est en aucune manière le PKK étroit, et même xénophobe, que « K.B. » souhaite exposer –mais qu’en fait il présente sous un faux jour. Au contraire, cependant, Öcalan et d’autres militant-e-s du PKK[3] présentent le confédéralisme démocratique comme une part de la libération de tous les peuples du Moyen-Orient – et pas seulement les kurdes – et en sont venu-e-s à rejeter fortement le nationalisme lui-même.

METTANT DE COTÉ CERTAINS FAITS

L’auteur « K.B. » souhaite également présenter le PKK d’une manière ou d’une autre comme un mouvement « patriarcal » (c’est-à-dire dominé par les hommes). La preuve principale qui est donnée est le rôle prédominant des hommes dans les positions de direction. Mais il y a plus important dans la position d’un mouvement sur la libération des femmes qu’un décompte des têtes. Malgré le fait d’opérer dans un contexte dans lequel la subordination des femmes est activement promue par de nombreuses forces – et pas seulement par l’État Islamique – le PKK a néanmoins activement promu l’égalité pour les femmes dans ses forces armées, ses structures et son idéologie. Invoquer que la revendication pour la libération des femmes doive être portée par une sorte de mouvement des femmes « autonome » est abstrait, car un tel mouvement n’existe pas, et c’est aussi trompeur dans la mesure où la seule force qui est en train de combattre pour la libération des femmes au Rojava, c’est le PKK.

Le PKK fit œuvre de pionnier pour la libération des femmes au Kurdistan et c’est un fait que ces zones où le PKK n’a pas une présence majeure sont très patriarcales, tandis que celles où le PKK a une présence ne le sont pas. Il n’y a pas de coïncidence. C’est parce que le PKK voit la domination des femmes comme étroitement liée à d’autres formes d’exploitation et d’oppression et croit que la lutte contre l’oppression des femmes doit, par conséquent, être au cœur de toute lutte progressiste – dans ce cas pour la libération des kurdes et, finalement, des classes populaires du Moyen-Orient.

« K.B. » souligne ensuite que le PKK était à l’origine marxiste-léniniste, ou au moins influencé par cette approche dans les années 1970 et 1980. Cela peut effectivement être le cas, mais une question qui doit être posée c’est si c’est encore actuellement le cas. Les zapatistes venaient également d’une approche maoïste ; Michel Bakounine lui-même était à l’origine un nationaliste slave. Le passé n’est pas toujours un bon guide pour le présent, spécialement quand d’autres           aspects du passé sont ignorés.

Les gens et les organisations changent politiquement et ce n’est pas ce qu’ils et elles étaient qui est pertinent : c’est ce qu’ils et elles disent et font maintenant qui compte. Le PKK a également changé de nombreuses manières, cela aussi fait partie de son passé. Le PKK a critiqué son passé, essayant de changer sa politique et, dans ces critiques[4] ils sont parfois brutalement honnêtes à propos de leurs propres défauts passés. Cela est très prometteur et montre une maturité politique.

Combien de mouvements – y compris les anarchistes – réfléchissent honnêtement sur ce qui ne va pas ou n’allait pas avec eux et utilisent cela pour s’améliorer ? Ainsi, alors que le PKK n’était pas parfait, et ne l’est toujours pas, ils et elles ont réfléchi et changé – cela n’amène rien de montrer qu’ils et elles étaient marxistes-léninistes il y a trente ans, comme si rien n’avait changé.

DIFFÉRENCES DE MÉTHODES ENTRE LES DEUX LIGNES

C’est en invoquant une revendication en faveur d’un mouvement des femmes, nouveau et autonome, au Rojava que « K.B. » révèle une partie importante de sa méthodologie. Les situations ne sont pas approchées telles qu’elles sont par le ou la militant-e, elles sont approchées comme le ou la militant-e aimerait qu’elles soient, ce qui signifie habituellement un schéma complètement abstrait de revendications et de programmes. Ainsi, sans égard pour les résultats de l’actuel PKK, sans égard pour le contexte, sans égard même pour ce que les femmes font dans le PKK et au Rojava, il y a une réponse déjà prête : former un mouvement de type X. Cela ne colle pas avec les réalités complexes, et cela rend très difficile le fait d’accrocher cette réalité, quand toutes les réponses existent avant que tout accrochage n’ait lieu.

À un autre niveau, la méthodologie se révèle également elle-même : si quelque chose n’est pas purement anarchiste, c’est considéré au-delà du soutien. Le problème est que les plus grands mouvements aujourd’hui ne sont pas anarchistes, ou purement anarchistes. Dire que les anarchistes ne peuvent jamais travailler avec d’autres courants – nationalistes, marxistes-léninistes, progressistes etc. – signifie simplement que les anarchistes ne s’engageront avec personne, à part d’autres anarchistes.

Mais comme la plupart des gens ne sont pas – que nous le voulions ou non – anarchistes, cela signifie que les anarchistes s’isoleront eux-mêmes et qu’ils et elles le feront avec fierté. Cela ne résout pas, mais au contraire aggrave, l’isolement des anarchistes. Cela coupe les audiences et une potentielle influence anarchiste.

ALIGNEMENTS DANS DES BATAILLES CONCRÈTES

Un troisième problème est celui de prendre parti dans des batailles clés. Toutes les batailles ne requièrent pas que les anarchistes prennent parti, mais certaines oui.

Quelles que soient les limitations des forces qui menèrent la lutte anti-apartheid, par exemple, elles étaient progressistes comparées au régime de l’apartheid ; c’étaient des mouvements qui se battaient contre un système oppressif monstrueux et qui, malgré toutes leurs limites, étaient en ce sens infiniment préférables à ce système. Dans de tels combats, les anarchistes ne peuvent sûrement pas rester neutres, comme s’il n’y avait pas de différences du tout entre les forces d’opposition populaires, comme les syndicats et les mouvements issus des communautés, et le régime d’apartheid. Avoir suggéré autre chose aurait trahi un sérieux manque de perspective.

De même, considérerons la situation du PKK et de ses structures alliées : depuis le début, dans toutes ses incarnations, le PKK a combattu contre la sévère oppression nationale des kurdes en Irak, Iran, Syrie et Turquie. Les kurdes des classes populaires sont opprimé-e-s en tant que travailleurs-euses et paysan-ne-s, mais en tant que kurdes ils et elles font face à une oppression additionnelle. Le combat contre cette oppression est progressiste et est sûrement un combat important que tout-e anarchiste peut soutenir.

Cela ne signifie pas la possibilité d’encaisser des chèques en blanc pour le PKK ; cela signifie simplement que même si le PKK etc. était ethno-nationaliste, mais combattait pour la fin de l’oppression nationale, les anarchistes devraient et pourraient encore soutenir ce combat – de manière critique, bien sûr – simplement parce que les kurdes sont opprimé-e-s en tant que peuple et que les anarchistes s’opposent à toutes les formes d’oppression. Dans la mesure où le PKK est devenu plus proche de l’anarchisme, le terrain pour un soutien critique de ce dernier est plus étendu.

En fait, alors que nous ne pensons pas que les anarchistes doivent poser des conditions pour leur soutien à des luttes populaires pour la libération nationale, il faut également noter que le PKK a, en plus de son rejet du nationalisme, également rejeté l’État – en déclarant clairement que « l’État-nation ne peut jamais être une solution »[5] – et voit la libération des femmes comme étant irrévocablement liée à l’abolition de l’État.

Ces dimensions disparaissent complètement dans l’article de « K.B. » : le PKK émerge comme aussi scélérat et sinistre que n’importe quel autre régime ; c’est presque comme si l’« ethno-nationalisme » kurde est une invention, plutôt qu’une réponse – aussi problématique soit-elle – à l’oppression kurde. Et pour emmener les choses plus loin, l’auteur découvre ensuite dans le PKK seulement des défauts et rien qui soit digne de soutien.

SOUTIEN CRITIQUE (NON AVEUGLE)

Rien de cela ne signifie soutenir aveuglément le PKK. Nous ne sommes pas d’accord avec le purisme de l’article de « K.B. » mais nous n’allons pas à l’autre extrême, en liquidant notre politique. Nous sommes d’accord que les anarchistes ne devraient pas liquider notre politique derrière toute force non anarchiste – en devenant des meneurs-euses de ban et des soutiens aveugles, ou en taisant nos critiques ou en mettant la clé sous la porte de nos activités indépendantes. Toutefois, alors que « K.B. » cherche à faire cela en isolant les anarchistes des autres forces, nous cherchons à faire cela en s’engageant, en tant que courant indépendant, avec d’autres forces.

Cela signifie clarifier nos propres points de vue, pousser en avant notre propre projet et rechercher notre propre influence. Une telle influence ne peut provenir d’un isolement puriste, elle ne peut pas venir non plus d’un soutien inconditionnel liquidationniste. Cela entraîne un engagement critique : nous sommes avec le PKK et la révolution du Rojava contre les forces de l’État Islamique, de la Turquie et de l’impérialisme occidental, mais nous ne sommes pas non plus un auxiliaire du PKK.

Par conséquent, malgré nos désaccords avec la position de « K.B. », nous sommes en fait d’accord sur le fait qu’il y a des points qu’il ou elle soulève qui valent vraiment la peine d’être évoqués.

« K.B. » note qu’il y a des structures et des projets parallèles – et potentiellement rivaux – au Rojava et une contestation autour de celles et ceux-ci. D’après certains comptes-rendus – y compris un document qui forme basiquement la Constitution du Rojava[6] – il y a deux types de systèmes/structures en place basés sur ce qui semble être des idées divergentes qui courent concurremment. Une structure est un type de parlement représentatif avec quelque chose qui s’apparente à un cabinet ; l’autre étant une sorte de confédéralisme démocratique basé sur des assemblées, des conseils et des communes. Là apparaît également une possibilité de tension se levant entre ces deux types de systèmes allant aussi de l’avant, si le Rojava survit.

Ainsi il y a une faction dans la politique du Rojava, y compris dans la direction du Parti de l’Union Démocratique (PYD en kurde, le parti-frère du PKK en Syrie), qui veut ce qui équivaut à une structure d’État – plutôt que la vision plus radicale du PKK. En pratique ils et elles sont en train de mettre en œuvre une démocratie représentative basée sur un parlement, avec les droits humains de base, où un exécutif aura beaucoup de pouvoir, mais tactiquement ils et elles ne peuvent pas l’appeler un État car il apparaît que l’idée du confédéralisme démocratique est largement partagé en tant qu’idéal parmi de nombreux-ses kurdes.

Mais il est encore possible que le Rojava devienne un système basé sur le confédéralisme démocratique parce que les assemblées, les conseils et les communes existent (et parce que clairement il y a également des gens qui veulent cela). Donc il ne nous semble pas que nous devrions fermer nos yeux sur le fait que de telles tensions et des résultats possiblement conflictuels existent et existeront en tant que tels au sein de toute révolution. Qui gagnera la haute main si le Rojava survit est cependant une question ouverte et dépend de quelles forces prennent la main au cours du processus, si elles ne sont pas balayées par l’État Islamique ou les peshmergas (les unités armées du Gouvernement Régional du Kurdistan irakien).

CONCLUSION

Le meilleur résultat dans le monde serait une révolution anarchiste globale. Mais les puissantes forces requises n’existent pas actuellement ; et elles n’en viendront pas à exister si les anarchistes persistent à vouloir garder leurs mains trop propres, en échouant à s’engager dans les moments et mouvements réels du monde.

De manière plus réaliste, le meilleur résultat dans le monde réel du Rojava serait la victoire du confédéralisme démocratique, ouvrant des espaces pour des changements plus profonds et inspirant les rebelles ailleurs. Le second serait un État dirigé par le PYD, et le troisième meilleur serait une victoire du Gouvernement Régional du Kurdistan (KRG) qui est à la droite à la fois du PKK et du PYD. Le KRG est un État avec tous ses attributs (bien que non reconnu internationalement) et qui est corrompu et ouvertement autoritaire. À la pire extrémité du spectre il y aurait la victoire du dictateur syrien, Assad, et le pire résultat serait la victoire de l’État Islamique.

Il n’y a pas de réel challenger anarchiste dans cette bataille, et pas de perspectives pour un pôle d’attraction anarchiste tant que les anarchistes ne s’engagent pas avec des forces comme le PKK. Les anarchistes kurdes et turcs-ques se sont impliqué-e-s et, d’une manière plus modeste, des groupes liés au réseau Anarkismo.net l’ont fait aussi.

L’article de « K.B. » souffre du fait qu’il est écrit dans une sorte de vide. Il est écrit comme si une sorte d’anarchisme pur est la seule chose qui peut être soutenue ce qui – en prenant en considération le fait que toute société anarchiste est dans le meilleur des cas une perspective très distante et qu’elle devra être forgée et façonnée dans la réalité de la lutte et quelle peut différer de certaines manières par rapport à la vision idéale – est une vue séparée de la réalité. Ainsi l’article est écrit en étant basé sur ce qui existe dans la tête de l’auteur et non sur ce qui est en train d’arriver dans la réalité – qui est ce avec quoi nous devons nous confronter en tant qu’anarchistes et révolutionnaires sociaux si nous voulons que nous et nos idées suscitions le moindre intérêt dans les luttes populaires progressistes.

Dans les circonstances actuelles où l’État Islamique essaye d’envahir Kobanê, même si le confédéralisme démocratique est vaincu au Rojava de manière interne par des éléments du PYD et leur mise en œuvre d’un État, cet État (d’après ce que nous avons lu sur le PYD) sera meilleur que les autres options qui sont de réelles possibilités, étant soit l’État Islamique, soit Assad ou le KRG.

Si elle était appliquée, par exemple, à l’Afrique du Sud et à l’apartheid, la position sur le Rojava présenté par l’article de « K.B. » reviendrait à dire quelque chose comme « Nous ne soutenons pas l’UDF, le FOSATU, le COSATU[7] et définitivement pas l’ANC parce qu’ils ne sont pas anarchistes » et cela aurait revenu à dire « Qui s’en fout vraiment si l’État d’apartheid gagne parce qu’il n’y a pas de lutte pour l’anarchisme ».

La position présentée dans l’article est ainsi pleine de défauts et séparée de la réalité. Bien que cela puisse paraître radical sur le papier, sa faiblesse est qu’elle présuppose l’existence d’un sujet parfaitement libertaire et révolutionnaire et qu’elle conditionne tout soutien aux mouvements populaires sur cette non entité au lieu de reconnaître que la classe ouvrière actuellement existante – et ses mouvements – est pleine de contradictions et que les anarchistes ont besoin de la rencontrer où qu’elle soit si nos idées et pratiques doivent avoir le moindre intérêt.

La lutte pour la libération nationale des kurdes devrait être soutenue comme une question de principe car ils et elles sont un peuple opprimé et, même s’ils et elles n’accomplissent pas le confédéralisme démocratique, un État dirigé par le PYD serait encore un certain gain (comme 1994 le fut en Afrique du Sud[8]) parce que les autres résultats possibles sont horribles.

Naturellement, la lutte pour la libération kurde, si elle n’est pas accompagnée par une reconstruction massive de l’économie et de la vie sociale sur la base de l’autogestion des travailleurs et du contrôle communautaire, mènera à une situation de libération nationale et de genre incomplètes pour les masses kurdes si les inégalités économiques et sociales ne sont pas résolues en même temps que celles du pouvoir politique.

Une telle solution strictement politique (c’est-à-dire si les modèles parlementaires triomphaient sur le confédéralisme démocratique) pourrait donner naissance à une nouvelle élite kurde. Quelque chose qui peut être comparé à la transition démocratique qui s’est produite en Afrique du Sud en 1994 et, bien que pas idéal, cela constituerait une avancée massive pour la classe ouvrière kurde – juste comme cela a été pour la classe ouvrière sud-africaine.

Nous sommes d’accord avec « K.B » sur le fait que c’est précisément dans l’auto-activité des masses à la base et dans celle des femmes du PKK et de ses structures alliées que résident les aspects les plus prometteurs de la lutte en direction d’une libération complète. Toutefois, ce serait une erreur de rejeter ou de refuser un soutien à des organisations comme le PKK sur la base qu’elles sont imparfaites. Bien sûr qu’elles le sont. Ce n’est pas la question. La question est si les anarchistes s’alignent aux cotés – et essayent d’influencer – les mouvements et luttes dans l’actuel monde réel, comme une question de principe (parce que ces luttes sont justes), comme une question de politique pratique (parce que sans engagement, les anarchistes resteront isolé-e-s) et comme une question d’analyse (qui s’accroche aux situations, plutôt que de les marteler pour les faire entrer dans des schémas pré-établis).

C’est là que réside finalement la différence profonde entre les deux lignes – la nôtre et celle de « K.B. ». Nous rejetons les notions qui insistent sur le fait que les anarchistes ne doivent jamais soutenir des luttes de libération nationale – ou alors seulement sous certaines conditions – tandis que nous rendons également clair le fait que nous rejetons simultanément le nationalisme. Ce qui est nécessaire, par conséquent, pour assurer la pleine libération nationale et de classe des masses kurdes et pour se garder de l’ascension d’une élite kurde oppressive, qui s’opposerait à la pleine libération de la classe ouvrière kurde sous le déguisement d’étroits intérêts nationalistes, c’est une lutte centrée sur la classe ouvrière kurde – sur un programme de la classe ouvrière – contre l’oppression nationale, le capitalisme, l’État et l’oppression des femmes, simultanément. Le programme de confédéralisme démocratique du PKK, pour nous, représente des pas en avant vers un tel programme. Cela n’est pas suffisant mais c’est un début sur lequel nous pouvons nous engager.

En résumé, en appliquant notre approche générale, nous pouvons dire de la bataille pour le Rojava : nous soutenons la lutte pour la libération nationale des kurdes, y compris le droit d’exister pour le mouvement de libération nationale ; deuxièmement nous nous opposons à la répression et aux menaces mises en œuvre par des forces allant de l’État Islamique, à l’Irak, la Syrie, la Turquie et leurs alliés orientaux ; notre soutien va, sur une échelle mobile, vers les anarchistes et syndicalistes kurdes en haut, suivis par le PKK, ensuite le PYD et nous traçons une ligne face au KRG ; en termes pratiques, nous nous offrons une solidarité (même si elle est juste verbale) et coopérons autour d’une série de questions concrètes, la plus immédiate étant la bataille pour arrêter l’État Islamique d’extrême droite et défendre la révolution du Rojava ; au sein de cette révolution nous nous alignons au coté du modèle de confédéralisme démocratique du PKK contre l’approche plus étatique des modèles du PYD, et même lorsque nous faisons cela, avec en tout temps l’objectif de proposer nos méthodes, buts et projets et de les faire gagner en influence : nous sommes avec le PKK contre le KRG, mais nous sommes pour la révolution anarchiste avant tout.

[1] http://www.freemedialibrary.com/index.php/Declaration_of_Democratic_Confederalism_in_Kurdistan

[2] http://www.anarkismo.net/article/27301

[3] https://www.youtube.com/watch?v=pRsw5s28jxY

[4] http://www.pkkonline.com/en/index.php?sys=article&artID=204

[5] http://www.pkkonline.com/en/index.php?sys=articles Voir spécialement les articles sur “Democratic Modernity: Era of Woman’s Revolution”; “Killing the dominant male”; “Capitalism and Women”; “Women’s situation in the Kurdish society”; “The Nation-State Can Never Be a Solution”; “Briefly On Socialism”; ‘The Kurdistan Woman’s Liberation Movement’; and of course “Democratic Confereralism” .

[6] http://civiroglu.net/the-constitution-of-the-rojava-cantons/

[7] L’United Democratic Front était une organisation politique anti-apartheid crée en 1983 et issue de l’alliance d’environ 400 groupes et associations civiques, d’étudiant-e-s, de travailleurs-euses. La FOSATU était une organisation syndicale non-raciale et démocratique créée en 1979 et elle fusionna avec d’autres syndicats en 1985 pour créer le COSATU qui reste aujourd’hui la principale confédération syndicale d’Afrique du Sud et qui a participé activement à la lutte contre l’apartheid. Note Du Traducteur.

[8] C’est en 1994 qu’on lieu les premières élections inter-raciales en Afrique du Sud àprès la chute du régime d’Apartheid. NDT.