ئەرشیفەکانى هاوپۆل: فارسی

آنارشیسم” به چه معناست؟ A.1.2

آنارشیسم” به چه معناست؟ A.1.2

به نقل قول از Peter Kropotkin، آنارشیسم “سوسیالیزم بدون دولت است.” [Anarchism, p.  46] به عبارت دیگر، “آنارشیسم به معنای منسوخ کردن استثمار و ستم انسان به انسان که همان لغو مالکیت خصوصی (همچون کاپیتالیسم) و حکومت است، می باشد.” [Errico Malatesta, Towards Anarchism, p. 75]  بنابراین، آنارشیسم نظریەای سیاسی است که هدفش ایجاد جامعەای است بدون سلسله مراتب سیاسی، اقتصادی و اجتماعی. آنارشیست ها ادعا می کنند که آنارشی — بدون حکمران — نوع قابل اجرایی از سیستم اجتماعی است که برای بیشینه کردن آزادی فردی و برابری اجتماعی کار می کند. آن ها آزادی و برابری را در یک رابطەی متقابل و تنگاتنگ می بینند. و یا آنچنان که Bakunin در جملەی مشهور خود می گوید:

“ما به این باور رسیدەایم که آزادی بدون سوسیالیزم یعنی ستم و بی عدالتی، و سوسیالیزم بدون آزادی یعنی بردگی و بیرحمی .” [The Political Philosophy of Bakunin, p. 269]

تاریخ جوامع انسانی این مسئله را ثابت می کند که آزادی بدون برابری، آزادی برای قدرتمند است، و برابری بدون آزادی غیرممکن بوده و توجیهی برای بردگی است.

اگرچه انواع مختلفی از آنارشیسم وجود دارد (از Individualist Anarchism تا Communist Anarchism)  اما تمام آن ها دو نکته را در بطن خود در اشتراک دارند؛ مخالفت با حکومت و مخالفت با کاپیتالیسم. به نقل قول از Individualist Anarchist (آنارشیست فردگرا) — Benjamin Tucker —  آنارشیست ها “بر منسوخ کردن دولت و برانداختن رباخواری، حکومت انسان بر انسان و استثمار انسان توسط انسان پافشاری می کنند.” [Native American Anarchism, p. 140]  تمام آنارشیست ها سود، بهره و کرایه را به چشم رباخواری (یا استثمار) می بینند و با آن و شرایطی که آن را به وجود می آورد به اندازەی دولت و حکومت مخالفت می کنند.

آنچنان که Susan Brown “زنجیرەی اتحاد” آنارشیسم می نامد “محکومیت همگانی سلسله مراتب و سلطەگرایی و میل به مبارزه برای آزادی یکایک انسان هاست.” [The Politics of Individualism, p. 108]  برای آنارشیست ها، انسان نمی تواند به آزادی برسد اگر در چنگال حکومت و یا قدرت کاپیتالیست باشد. چنانچه Voltairine de Cleyre در خلاصەی خود می آورد:

“آنارشیسم… امکان جامعەای را آموزش می دهد که نیازهای یکایک افراد در آن تامین شدهو پرورش کامل ذهن و جسم سرلوحەی زندگی همگان است… [آنارشیسم] می آموزدکه دستگاه غیرعادلانه و ستمگر تولید و توزیع کنونی عاقبت بایستی نابود شدهو توسط سیستمی جایگزین شود که آزادی کار کردن را برای همگان — بدون نیازبه اربابی که کارگر باید قمست عمدەای از تولید خود را به او بفروشد — ضمانت می کند. آنارشیسم از انسان مطیع و غافل یک ناراضی می سازد واز شورشی بی اطلاع یک ناراضی هوشیار… آنارشیسم به دنبال بیدار کردن حسآگاهی انسان نسبت به ستم و بیداد بوده، خواستار جامعەای بهتر و حسی برایادامەی جنگ پایان ناپذیر بر علیه کاپیتالیسم و حکومت است.” [Anarchy! An Anthology of Emma Goldman’s Mother Earth, p. 23-4]

از اینرو، آنارشیسم نظریەای سیاسی است که طرفدار ایجاد آنارشی — جامعەای استوار بر قائدەی  “بدون حکمران” —  است. برای دست یافتن به این هدف “آنارشیستها نیز همچون تمام سوسیالیست ها باور دارند که زمان مالکیت خصوصی زمین،سرمایه و ماشین آلات به سر آمده و محکوم به ناپدید شدن است. و اینکه ابزارتولید بایستی دارایی مشترک جامعه باشد و مشترکا توسط تولید کنندگان ثروتاداره گردد. و… آن ها متذکر می شوند که تشکیلات سیاسی ایده آل در یکجامعه زمانی رخ می دهد که اختیارات و کار دولت به حداقل خود برسد… واینکه هدف نهایی جامعه کاهش اختیارات دولت به صفر است. و این همان جامعەیبدون دولت — آنارشی — است.” [Peter Kropotkin, Op. Cit., p. 46]

آنارشیسم جامعەی امروز را تجزیه و تحلیل کرده و نقد می کند. اما در عین حال تصویری از پتانسیل جامعەی جدید را ارائه می دهد؛ جامعەای که نیازهای بخصوص انسان که جامعەی کنونی آن ها را انکار می کند را تکمیل می سازد. این نیازها به طور بسیار ساده آزادی، برابری و اتحاد هستند که در قسمت دوم این FAQ به بحث گذارده خواهند شد.
آنارشیسم تجزیه و تحلیل انتقادی را با امید به هم آمیخته، و یا آنچنان که Bakunin در روزهای ابتدایی خود اشاره می کند، “انگیزه برای ویران کردن، انگیزەای آفریننده و خلاق است.” هیچکس نمی تواند جامعەای بهتر بسازد بدون اینکه درک درستی از نقایص و مشکلات جامعەی کنونی داشته باشد.

اما باید تاکید کنیم که آنارشیسم فراتر از تجزیه و تحلیل و ارائەی تصویری از جامعەی جدید است. آنارشیسم ریشه در مبارزه دارد؛ مبارزەی ستمدیده برای آزادی خود. به عبارت دیگر، آنارشیسم راه جدیدی را به جامعەای استوار بر نیازهای مردم — و نه قدرت — ارائه می کند و زمین خاکی مان را به سود و منفعت ترجیج می دهد. به نقل قول از آنارشیست اسکاتلندی — Stuart Christie:

“آنارشیسم جنبشی است برای آزادی مرد… واقعی،دموکراتیک و طرفدار مساوات بشر است … آنارشیسم به عنوان مبارزەایمستقیم از سوی ستمدیده و بر علیه ظلم، ستم و استثمار آغاز شد و همچنان نیزادامه دارد. آنارشیسم با فزونی یافتن دسیسه آمیز قدرت حکومت و عادات وصفات مهلک مالکیت فردی مخالفت می کند. این دو — با هم و یا به تنهایی — فقط منافع عدەای خاص را به قیمت منافع دیگران تامین می کنند.

“آنارشیسم هم تئوریک و هم عملی است. از نظر فلسفی،آنارشیسم قصد ایجاد بالاترین درجەی اتحاد، هماهنگی و مصالحه بین افراد،جامعه و طبیعت را دارد. از نظر کاربردی، هدف آنارشیسم بدینگونه است که ماخود را آنچنان سازمان دهیم و به نوعی زندگی کنیم که سیاستمداران، دولت ها،حکومت ها و صاحب منصبان آنان را به امری غیر لازم و اضافی تبدیل سازیم. دریک جامعەی آنارشیست، افراد با احترام متقابل در اجتماعات غیر اجباری (بدون رابطەی رئیس و مستخدم) سازمان داده خواهند شد و ابزار تولید وتوزیع در مالکیت عموم خواهد بود.

“آنارشیست ها انسان هایی خیالباف با قوائد وتفکرات انتزاعی نیستند… آنارشیست ها بسیار خوب می دانند که یک جامعەیکامل و عالی همین فردا به دست نخواهد آمد.  در واقع این مبارزه برای همیشهادامه خواهد داشت!

“سرانجام،این مبارزه است که نتیجه را تعیین می کند. و پیشرفت به سوی یک اجتماع معنیدار باید با مخالفت کردن و ایستادن در مقابل هر نوع بی عدالتی و ستم آغازشود. به طور عامیانه تر، این به معنای مخالفت کردن با هر نوع استثمار و بهمبارزه طلبیدن حقانیت هر نوع حاکمیت اجباری است. آنارشیست ها اگر تنهایک اعتقاد غیرقابل تغییر داشته باشند، این است که زمانی که عادت تسلیم شدنبه سیاستمداران و ایدوئولوژی پردازان از بین برود، و زمانی که مقاومت دربرابر سلطەگرایی و استثمار پدیدار شود، آن زمان است که مردم عادی قادرخواهند بود تا تمام جنبەهای زندگی خود را در هر زمان و هر مکانی — آزادانه و عادلانه — اداره کنند.

“آنارشیست ها نه جدا از مبارزات مردمی هستند و نهقصد تسلط بر آن را دارند. آنان تلاش می کنند تا آنچه را که می توانند بهصورت عملی انجام داده و در بالا بردن حس خودسازی فردی و همبستگی و انسجامگروهی مساعدت و همکاری کنند. این مسئله بسیار مهم است که ما تفکرات و ایدەهای آنارشیست ها در مورد روابط داوطلبانه، تساوی و برابری در تصمیم گیریها، یاری متقابل و انتقادات آنان از تمام اشکال تسلط و تحکم در جنبش هایفلسفی، اجتماعی و انقلابی را در نظر داشته باشیم.” [My Granny made me an Anarchist, p. 162-3]

آنارشیست ها باور دارند که آنارشیسم به طور ساده بیانی تئوریک از توانایی ما برای سازمان دادن خود و ادارەی جامعه بدون نیاز به اربابان و سیاستمداران است. آنارشیسم اجازه می دهد تا طبقەی کارگر و دیگر مردم ستمدیده از قدرت خود به عنوان طبقه آگاه شده، از منافع خود دفاع کرده و برای تغییر دادن اساسی جامعه مبارزه کنند. فقط با انجام این است که ما می توانیم جامعەای مناسب را برای انسان به وجود آوریم.
آنارشیسم یک فلسفەی انتزاعی نیست. ایدەها و نظریات آنارشیست هر روز به مرحلەی اجرا گذارده می شوند. هر زمان که انسان ستمدیده برای حقوق خود به پا می خیزد، برای آزادی خود اقدام می کند، همبستگی و تعاون را به مرحلەی اجرا می گذارد، و خود را بدون ارباب و رهبر سازمان می دهد، آنجاست که روح آنارشی متبلور می شود. آنارشیسم تنها سعی می کند تا این تمایلات آزادیخواهانه را قدرت بخشیده و آن را بارور سازد. همانطور که در قسمت های آینده در مورد آن بحث خواهیم کرد، آنارشیست ها تفکرات و ایدەهای خود را به راه های گوناگون در درون سیستم کاپیتالیست به کار می برند تا اندکی آن را تغییر دهند تا زمانی که به طور کامل از آن رهایی یابند.

ترجمە از: http://www.no-compromise.blogfa.com

 

 

 

A.1.1 “آنارشی” به چه معناست؟

A.1.1 “آنارشی” به چه معناست؟

کلمەی “آنارشی” (Anarchy) از ریشەی یونانی است. پیشوند an (یا a) به معنای “نفی”، “فقدان”، و “نبود” بعلاوەی Archos که به معنای “حکمران”، “مدیر”، “رئیس”، “فرماندار”، و یا “سلطەگر” است. و یا آنگونه که Peter Kropotkin می گوید، آنارشی از ریشەی یونانی و به معنای “مخالف سلطەگر” است. [Anarchism, p. 284]

در حالیکه کلمات Anarchos و Anarchia غالبا “نداشتن حکومت” و یا “بی دولتی” تعبیر می شوند، آنارشیسم تنهای به معنای ” بدون دولت” نیست. “An-Archy” به معنای “بدون حکمران” و یا بطور کلی به معنای “بدون حاکمیت” است. به عنوان مثال Kropotkin استدلال می کند که آنارشیسم “نه تنها به کاپیتال، که به ریشەهای آن — قانون، حاکم، و دولت — حمله می کند.” [Op. Cit., p. 150] برای آنارشیست ها، آنارشی “آنگونه که عموما تصور می شود، لزوما‌ به معنای بی سروسامانی نبوده اما به معنای فقدان دستور و فرمان است.” [Benjamin Tucker, Instead of a Book, p. 13]  از اینرو بهتر است نگاهی داشته باشیم به خلاصەی بسیار زیبای David Weick از آنارشیسم: “آنارشیسم می تواند به عنوان اندیشەای سیاسی واجتماعی درک شود که مخالف همه نوع قدرت، حاکمیت، تسلط و طبقەبندی سلسلەوار بوده، اراده و خواستەای است برای فسخ تمامی آن ها… بنابراینآنارشیسم چیزی است فراتر از “ضد دولت”… [حتی اگر] حکومت (دولت)… مرکزاصلی انتقاد آنارشیست باشد.” [Reinventing Anarchy, p. 139]

به همین خاطر، آنارشیسم اصولا به جای آنکه تنها ضد دولت و یا ضد حکومت باشد، جنبشی است ضدسلسله مراتب.  چرا؟ به این خاطر که “سلسله مراتب” ساختارهای سازماندهی شدەای هستند که به حاکمیت ماهیت می بخشند. نظر به اینکه دولت (حکومت) “بالاترین” نوع سلسله مراتب است، آنارشیست ها –آنچنانکه گفته شد — مخالف دولت هستند، اما این تعریف کاملی از آنارشیسم نیست. این به این معناست که آنارشیست های واقعی نه تنها مخالف دولت، بلکه مخالف هر نوع سازمان سلسله وار و طبقاتی هستند. به گفته ی Brian Morris:

“اصطلاح آنارشی از ریشەی یونانی بوده و دراصل به معنای “نبود حکمفرما” است. آنارشیست ها مردمی هستند که هر نوعحکومت و قدرت اجباری، سلسله مراتب و سلطەگری را رد می کنند. بنابراین طبقگفتەی آنارشیست مکزیکی Flores Magon،آنارشیست ها مخالف “سه گانەی تاریکی” — دولت، کاپیتال و کلیسا — هستند. از اینرو،آنارشیست ها در کنار مخالفت با کاپیتالیسم و حکومت، مخالف هر نوع قدرتدینی و مذهبی نیز هستند. آنارشیست ها به دنبال دایر کردن حالتی از آنارشیهستند که جامعەای است بدون قدرت متمرکز و عاری از هرگونه نهاد اجباری،جامعەای متشکل از انجمن های داوطلبانه.” [Anthropology and Anarchism, pp. 35-41, Anarchy: A Journal of Desired Armed, no. 45, p. 38]

پرداختن به واژەی “سلسله مراتب” در این متن پدیدەای جدید است — آنارشیست های “کلاسیک” همچون  Proudhon،Bakunin  و Kropotkin اگرچه از این واژه استفاده کردند، اما بسیار کم (آنان معمولا واژەی “حکمران” که اختصار “طرفدار تمرکز قدرت در دست یک نفر” بود را به کار می بردند.) با اینحال، از نوشتەهای آنان روشن است که آن ها مخالف سلسله مراتب طبقاتی و نابرابری در میزان قدرت و امتیازات در میان افراد بودند. Bakunin در این باره چنین می گوید:

“آیا می خواهی هیچکس نتواند به همنوع خود ظلم و ستم کند؟ پس اطمینان حاصل کن که هیچکس قدرت را در تصرف خود ندارد.” [The Political Philosophy of Bakunin, p. 271]

دوباره متذکر می شویم که این مخالفت با سلسله مراتب تنها به دولت و یا حکومت محدود نمی شود. این ضدیت در کنار روابط سیاسی، تمام روابط مستبدانەی اقتصادی و اجتماعی — به خصوص روابط وابسته به مالکیت کاپیتالیستی و حقوق (دستمزد) کارگری — را شامل می شود. این را می توان از استدلال Proudhon چنین ارزیابی کرد: “کاپیتال… در زمینەی سیاسی مشابه حکومت است… دیدگاه اقتصادی کاپیتالیسم، سیاستدولت و حاکمیت، و دیدگاه مذهبی کلیسا مشابه به هم بوده و به طرق مختلف بههم متصل هستند. حمله به یکی، مترادف با حمله به همەی آن هاست… آنچه کهکاپیتال به کارگر روا می دارد، و دولت به آزادی، همان چیزی است که دین بهروح روا می دارد. این سه گانەی استبدادی به همان مقدار در عمل زهرآلوداست که در فلسفه. مؤثرترین راه ستم کردن بر مردم این است که همزمان تن،اراده و خرد آن ها را به بردگی گرفت.” [quoted by Max Nettlau, A Short History of Anarchism, pp. 43-44]  در نتیجه در می یابیم که Emma Goldman مخالف کاپیتالیسم بود، چرا که “مرد [یا زن] باید کار و تلاش خود را بفروشد،” و بنابراین، “تمایلات و داوری او تابع ارادەی ارباب است.” [Red Emma Speaks, p. 50] چهل سال قبل Bakunin  همین نکته را مطرح کرد که زیر سلطەی سیستم کنونی، کارگر نفس و آزادی خود را در ازای دستمزد به کاپیتالیست می فروشد. [Op. Cit., p. 187]

بنابراین، “آنارشی” فراتر از یک “مخالفت ساده با دولت” است. آنارشی به معنای مخالفت با هر نوع نهاد استبدادی و سلسلەوار است. به گفتەی Kropotkin، “تولد آنارشیست در جامعه… ریشه در انتقاد او ازنهادهای طبقاتی و تصور مستبدانه از اجتماع… و تجزیه و تحلیل تمایلات بشردر جنبش های ترقی خواه دارد.” [Op. Cit., p. 158] برای Malatesta، آنارشیسم “در طغیانی اخلاقی بر علیه بی عدالتی اجتماعی متولد شد” و اینکه “علل بیماری های خاص اجتماعی را می توان در مالکیت کاپیتالیستی و دولت ریشه یابی کرد.” زمانی که انسان ستمدیده “سرنگونی دولت و مالکیت را طلب کرد، آن هنگام بود که آنارشیسم متولد شد .” [Errico Malatesta: His Life and Ideas, p. 19]

در نتیجه، هرگونه تلاش برای نشان دادن آنارشی فقط و فقط به عنوان “ضد دولت” اشتباهی در تفسیر کلمه و جنبش آنارشیست است. آنگونه که Brian Morris می گوید: “به هنگام بررسی نوشتەهای آنارشیستهای کلاسیک… و نیز خصوصیات جنبش آنارشیست… بدیهی است که آنارشی هیچوقت محدود به “ضد دولت” نبوده است. آنارشی همواره هر نوع حاکمیت و استثماررا به مبارزه طلبیده و به طور مساوی منتقد کاپیتالیسم، دین و دولت بوده است.” [Op. Cit., p. 40]

و دوباره خاطر نشان می سازیم که آنارشی به معنای هرج و مرج نبوده و آنارشیست ها به دنبال ایجاد هرج و مرج و بی نظمی نیستند. در عوض، ما خواستار ایجاد جامعەای استوار بر آزادی فردی و تعاون هستیم. به عبارت دیگر، نظم و ترتیب از پایین به بالا… نه آنکه بی نظمی از بالا به پایین و آن هم توسط حاکمیت. چنین جامعەای بازتاب آنارشی واقعی است، جامعه ای بدون حکمران و سلطەگر.

در حالی که ما در این قسمت در مورد معنای آنارشی بحث می کنیم، Noam Chomsky بعضی از جنبەهای آنارشی را اینچنین خلاصه می کند: “دریک جامعەی حقیقتا آزاد، هرگونه ارتباط میان انسان ها که فراتر از رابطەیخصوصی است — به معنای اینکه شکل نهادی به خود می گیرد — در انجمن یا محلکار، خانواده، جامعەی بزرگتر، یا هر چیز دیگری، بایستی زیر کنترل مستقیمشرکت کنندەها باشد.” [Anarchism Interview] در اینصورت، جامعه به هیچ عنوان به طبقات “اربابان و کارگران” و یا “فرمانداران و بردگان” تقسیم نخواهد شد. یک جامعەی آنارشیست بر مشارکت آزادانەی سازمان های تعاونی استوار است و از پایین به بالا اداره می شود.  قابل ذکر است که امروزه آنارشیست ها تلاش می کنند تا حد ممکن چنین جامعەای را در سازمان ها، مبارزات و فعالیت های خود به وجود آورند.

 

ترجمە از : http://www.no-compromise.blogfa.com

آنارشیسم چیست؟ A.1

آنارشیسم چیست؟A.1

 

آنارشیسم نظریه ای سیاسی است با هدف ایجاد آنارشی، فقدان ارباب و یا فقدان حکمران.” [P-J Proudhon, What is Property, p. 264] به عبارت دیگر، آنارشیسم نظریه ای سیاسی است که هدفش ایجاد جامعه ای استکه افراد در آن به طور آزادانه و برابرانه با هم همکاری می کنند. بنابراینآنارشیسم مخالف هر نوع سیستم سلسله وار و طبقاتی است — چه کنترل از طرفدولت باشد، چه از طرف کاپیتالیست — زیرا در عین حال که نالازم بوده، برایافراد و فردیت شان نیز مضر و پرگزند است.

 

طبق گفتەی  آنارشیست L. Susan Brown : درحالی که فهم عوام از آنارشیسم خشونت است — جنبش ضد دولت — آنارشیسمطریقتی است ظریف تر از یک مخالفت ساده با قدرت دولت. آنارشیستها مخالف این طرز تفکر هستند که قدرت و تسلط برای جامعه الزامی است، و درمقابل از اجتماع، سیاست و اقتصادی تعاونی و غیر طبقاتی (سلسله وار) حمایتمی کند.” [The Politics of Individualism, p. 106]

 

اما بدون شک در بین تمام نظریەهایسیاسی، “آنارشیسم” و “آنارشی” بدتر از همه به تصویر کشیده شدەاند. بطورکلی، این کلمات به عنوان “هرج و مرج” و یا “بی سرو سامانی” به کار می روندو در نتیجه، این طرز تفکر دلالت بر هرج و مرج طلبی آنارشیست ها و یا میلآنان به “بازگشت به قانون جنگل” را دارد.

 

این روند “بد نمایش دادن” بدون سابقەی تاریخیهم نیست. به عنوان مثال در کشورهای تحت فرمان یک شخص (حکومت سلطنتی)،کلماتی همچون “جمهوری” و “دموکراسی” درست به مانند “آنارشی”، برای القایبی نظمی و اغتشاش به کار رفتەاند. به طور حتم آنانی که از وجود وضعیتکنونی سود می برند تلاش خواهند کرد تا این تفکر را القا کنند که مخالفت باسیستم کنونی کار به جایی نخواهد برد و اجتماع جدید به هرج و مرج کشیدهخواهد شد. و یا چنانچه Errico Malatesta بیان می کند: از آنجاییکه این تفکر وجود داشت که وجود حکومت الزامی است و بدون آن ممکن استاختلال و پریشانی حاکم شود، بسیار طبیعی و منطقی است که آنارشی — که بهمعنای فقدان حکومت است — معنی فقدان نظم و ترتیب را دهد.” [Anarchy, p. 16]

 

آنارشیستها می خواهند این “ذهنیت عوام” از آنارشی را تغییر دهند تا مردم قادرباشند ضرر و آسیب حکومت و هر نوع رابطەی سلسله وار را در کنار عدم لزومآن درک کنند.

مردم را متقاعد کن که وجود حکومت نه تنهالازم نیست که بسیار مضر و آسیب رسان است. آنوقت کلمەی آنارشی که به معنایفقدان حکومت است برای همگان یک مفهوم خواهد داشت: نظم و ترتیب طبیعی،یگانگی نیازها و خواستەهای انسان، آزادی مطلق در کنار اتحاد و همبستگی.” [Op. Cit., pp. 16]

 

این FAQ بخشی از پروسەی تغییر این تفکر عواماز آنارشیسم و آنارشی است. در کنار مبارزه با تحریفات صورت گرفته از سویاین “ذهنیت عوام” در مورد “آنارشی”، ما همچنین باید با تحریفات صورت گرفتهاز سوی دشمنان سیاسی و اجتماعی مان در مورد آنارشیسم و آنارشیست ها مبارزهکنیم. آنچنانکه Bartolomeo Vanzetti می گوید، آنارشیست هارادیکالترین رادیکال ها — گربەهای سیاه — ترس و وحشت ریاکاران و متعصبان،استثمارگران، حقەبازان، تظاهرکنندگان و ستمگران هستند. از طرف دیگر، مابیشتر از هر کس دیگری مورد تهمت و ستم قرار گرفته، بد جلوه داده و فهماندهشدەایم.” [Nicola Sacco and Bartolomeo Vanzetti, The Letters of Sacco and Vanzetti, p. 247] Vanzetti می دانست از چه سخن می گوید. او ودوست صمیمی اش — Nicola Sacco — توسط دولت ایالات متحده زندانی شده و درسال ۱۹۲۷ به خاطر آنارشیست خارجی بودن با برق اعدام شدند. بنابراین، این FAQ تلاش دارد تا افتراها و تهمت های نسبت داده شده به آنارشیست ها از سویرسانه های کاپیتالیست، سیاستمداران و رؤسا را تصحیح کند (بگذریم از تهمتهایی که دوستان اسبق — لیبرال ها و مارکسیست ها — به ما زدەاند. ) امیدواریم که شما نیز در انتهای این FAQ به طور کامل با این مسئله آشناشوید که چرا سردمداران قدرت این همه زمان برای حمله به آنارشیسم صرف کردهاند… چرا که آنارشیسم نظریەای است که آزادی برای همه را تضمین کرده وبه سیستم های سلسله وار — که حکومت گروهی کوچک بر همگان است  پایان میبخشد.

ترجمە از : http://www.no-compromise.blogfa.com

پرسش و پاسخهای مکرر آنارشیستی : بخش A

بخش A

مقدمه

تمدن مدرن انسانی با سه بحران فاجعەانگیز روبرو است:

(۱)سقوط اجتماع، اصطلاحی خلاصه وار برای تعریف میزان در حال صعود فقر، بیخانمانی، جرم، خشونت، بیگانگی، سوء استفاده از مواد مخدر و الکل،انزواگرایی، بی تفاوتی سیاسی، نزول صفات انسانی، تنزل در ساختار اجتماعی وارتباطات دو طرفه، و غیره.

(۲) تخریب و نابودی زمین و طبیعت ظریف آن که زندگی موجودات زنده به آن بستگی دارد.

(۳)تکثیر سلاح های کشتار جمعی، بخصوص سلاح های هستەای.

طبق عادت، متخصصان پایه گذار سیستم، رسانەهایجمعی و سیاستمداران عموما این بحران ها را از هم جدا و هر کدام را ناشی ازدلایل متفاوت دانسته، سعی در تفکیک این سه دارند. اما بدیهی است که اینرسم کهن” راه به جایی نمی برد، چرا که این مشکلات در حال گسترش هستند. وبی شک اگر راه و رسم دیگری پیش روی نگیریم، فاجعه گریبان گیرمان خواهدشد – یا به خاطر جنگ های مصیبت بار، یا ویرانی محیط زیست و یا ازطریق تنزل به وحشیگری.

آنارشیسم با دنبال کردن و پیگیری “منشاءمشترک” این بحران ها، راه حلی مشترک و مرتبط ارائه می دهد. منشاء مشترکاین بحران ها که پایەی اصلی نهادهای بزرگ و “متمدن” — چه کاپیتالیسم وچه کمونیسم — را تشکیل می دهد، چیزی نیست به جزطبقات و سلسله مراتب“. بنابراین تجزیه و تحلیل آنارشیست از آنجا شروع می شود که تمام نهادها (سازمان هایی که خوستار تمرکز قدرت در راس هرم قدرت هستند) بر پایه ی ایناصول ساخته شدەاند، مانند شرکت ها، تاسیسات اداری-دولتی، ارتش، جناح هایسیاسی، نهادهای دینی، دانشگاەها و غیره. سپس نشان می دهد که علاقه ی شدیدقدرتمداران به این نوع سلسله مراتب چه آثار منفی و نامطلوبی بر رویافراد”، اجتماع و فرهنگ دارد. در اولین بخش این FAQ سعی خواهیم کرد تانگاهی بر تجزیه و تحلیل آنارشیست از این سلسه مراتب قدرت و اثرات منفی آنداشته باشیم.

اما باید در نظر داشته باشیم که آنارشیسم تنهاانتقادی بر “مدرنیتەی ویرانگر” نیست. بلکه پیشنهادی است برای جامعەایآزاد. Emma Goldman “ مسئلەی آنارشیست” را اینچنین بیان می کند: “مسئلەای که ما امروز با آن مواجه هستیم… این است که چگونه خود باشیم و در عینوحدت با دیگران و احساس کردن با دیگر انسان ها، مشخصات کیفیتی خویشتن راحفظ کنیم.” [Red Emma Speaks, pp. 158-159] بهعبارت دیگر، چگونه می توانیم جامعەای را بسازیم که در آن استعدادها ونیازهای افراد محقق گشته اما نه به قیمت زیر پا گذاشتن استعدادها ونیازهای دیگران؟ برای رسیدن به این خواسته، آنارشیست ها آرزوی جامعه ای رادارند که در آن به جای کنترل “از بالا به پایین” از طریق سلسله مراتبقدرت متمرکز، کار و بار بشریت — به نقل قول از Benjamin Tucker — از طریق افراد و یا انجمن های داوطلبانه اداره گردد.” [Anarchist Reader, p. 149] در حالی که بخش های آیندەی این FAQ به توضیح پیشنهادهای مثبت آنارشیسم در مورد برپایی چنین جامعەایکنترل از پایین به بالاخواهد پرداخت، شاهد هسته ی سازندەی آنارشیسم در بخش های ابتداییخواهیم بود. هسته ی سازنده و مثبت آنارشیسم حتی در انتقادش از راهکارهایمعیوب “مارکسیسم” و “لیبرالیسم” جناح راست قابل رویت خواهد بود.

چنانکه Clifford Harper می گوید: “همچونتمام ایدەهای بزرگ، آنارشیسم بسیار ساده است وقتی از ریشه شناخته شود — انسان ها در اوج شکوه و بزرگی اند هنگامی که آزاد از حاکمیت زندگی می کنندو به جای دستور گرفتن، در بین خود تصمیم می گیرند.”    [Anarchy: A Graphic Guide, p. vii] به سبب خواستەی آنارشیست ها برای افزایش آزادی اجتماعی تا آخرین درجەیممکن، آن ها خوستار منحل شدن تمام نهادهای سرکوب کنندەی مردم هستند: جامعەای آزاد از سیاست ها و نهادهای اجباری که سدی در برابر پیشرفت انسانیت هستند، خواستەی مشترک تمام آنارشیست هاست.” [Rudolf Rocker, anarcho-Syndicalism,p. 9]

چنانچه خواهیم دید، تمام این نهادها بر اساس سلسله مراتب بوده و خوی سرکوب کننده شان مستقیما از همین سلسله مراتب نشأت می گیرد.

آنارشیسم یکتئوریاجتماعی- اقتصادی و سیاسی است، اما یک ایدوئولوژی نیست. این تفاوت بسیارمهم است. بطور اساسی، تئوری یعنی تو صاحب فکر هستی. در صورتیکهدر ایدوئولوژی فکر صاحب توست. آنارشیسم پیکرەای از فکرهاست، قابل انعطافبوده، دائما در حال تکامل و سیلان است و همواره به روی اطلاعات جدید بازاست. چنانچه با تغییر و پیشرفت جامعه، آنارشیسم نیز پیشرفت کرده و تکاملمی یابد. در مقابل، ایدوئولوژی یک سری ایدەی “ثابت” است که مردم متعصبانهبه آن باور دارند و معمولا منکر حقیقت و تغییر است. تمام این ایدەهایثابت” منشأ استبداد و تناقض بوده، سعی در تحمیل خود و حل کردن افراد دردرون خود دارند.  صرفنظر از اینکه این ایدوئولوژی لنینیسم است، یا مادیگرایی، لیبرالیسم (آزادیخواهی) یا هر چیز دیگری، واقعیت آن است که همهنتیجەای مشابه خواهند داشت: نابودی افراد حقیقی زیر نام عقیده. عقیدەایکه معمولا مصلحت عدەای قدرتمدار را در نظر می گیرد. و یا چنانچه Michael Bakunin می گوید:

تا به امروز تاریخ بشریت تنها تصویری دائمی ازقربانی شدن میلیون ها انسان بیگناه زیر افتخارات انتزاعی بودەاست: خدا،کشور، توانمندی دولت، افتخار ملی، حقوق تاریخی، آزادی سیاسی، رفاه عمومی .” [God and the State, p. 59]

دگما و عقاید تعصب آمیز به شدت ساکن و مرگباربوده، معمولا برگرفته از “پیغمبری” مرده، مردی دیندار و یا غیر دیندار استکه پیروانش — همچون سنگ تغییر ناپذیر — از عقاید او بت ساختەاند. آنارشیست ها می خواهند که انسان زنده، مرده را دفن کرده و بتواند به زندگیخود ادامه دهد. انسان زنده باید مرده را فرمانروایی کند، نه برعکس. ایدوئولوژی ها الهەی انتقام تفکرات منتقدانه و در نتیجه آزادی هستندبا کتابی از “جواب ها” که ما را از “مسئولیت” فکرد کردن برای خودمان خلاصمی کنند!

ما با مهیا کردن این FAQ در مورد آنارشیسم هیچتلاشی برای دادن جواب “صحیح” نداریم و نمی خواهیم کتابی جدید از قوانین راارائه دهیم. ما در این FAQ مختصری در مورد گذشتەی آنارشیسم توضیح خواهیمداد اما بیشتر بر روی قالب های مدرن آن تمرکز خواهیم کرد، و اینکه چرا ماامروز آنارشیست هستیم. این FAQ تلاشی است برای بیدار کردن حس تفکر و تجزیهو تحلیل در درون خود شما. اما اگر شما به دنبال ایدوئولوژی ای نو هستید،آنارشیسم به کار شما نخواهد آمد.

اگرچه آنارشیست ها تلاش می کنند تا واقعگرا ومنطقی باشند، اما معقول نیستند. انسان های “معقول” به صورت غیر انتقادیآنچه را که “متخصصان” و “سیستم” “صحیح” می دانند را قبول کرده و در نتیجههمواره برده خواهند بود. به نقل قول از Bakunin، آنارشیست ها می دانند که:انسانتنها زمانی نیرومند است که بتواند بر روی حقیقت خود بایستد، زمانی که عملو گفتارش از درون خود باشد. آنگاه در هر شرایطی که باشد، می داند که چهبگوید و چه کار کند. ممکن است سقوط کند اما هرگز از انگیزەی خویش خجلتزده نخواهد شد.” [quoted in Albert Meltzer, I Couldn’t Paint Golden Angels, p.2]

آنچه Bakunin تشریح می کند نیروی تفکر مستقلاست، که همان نیروی آزادی است. ما شما را تشویق می کنیم تا “معقول” نبودهو گفتەهای دیگران را قبول نکنید. برای خودتان فکر کرده و قدم بردارید!

آخرین نکته اینکه بطور مسلم این FAQ سخن قطعیدر مورد آنارشیسم نیست. بیشتر آنارشیست ها شاید با آنچه که اینجا نوشتهشده مخالفت کنند، و این قابل پیش بینی است زمانی که انسان ها برای خود میاندیشند. تمام آنچه که ما می خواهیم این است که پایه های آنارشیسم را نشانداده و تجزیه و تحلیل خود را از مباحثی مشخص ارائه دهیم.

ترجمە از : http://www.no-compromise.blogfa.com

همه کسانی که در آلمان کار می کنند ( با مدارﻛ یا بدون مدارک ) حق برخورداری از این حقوقھا را دارند

حقوق خود را بدانید

 

همه کسانی که در آلمان کار می کنند ( با مدارﻛ یا بدون مدارک ) حق برخورداری از این حقوقھا را دارند:

– قرارداد کار نوشته شده (آدرس محل کار، طول مدت كار، حقوق و دستمزد، تعطیلات)

– مرخصی بیماری با پرداخت  حقوق( 4 هفته پس از شروع به کار)

– دورەهای استراحت ( حد اكثر  8 – 11  ساعت کار در روز، حداقل 30 دقیقه استراحت در 6 ساعت)

– پرداخت اضافه کاری (با مرخصی و یا پول)

– مرخصی سالانە با پرداخت كامل حقوق (حداقل 24 روز کار تمام وقت، از شروع چھارمین هفته کار)

-امنیت شغلی (تجهیزات حفاظتی شخصی، ایمنی)

-بیمه حوادث شغلی و رفت و آمد

(Berufsgenossenschaft)

– حفاظت از جوانان شاغل (از ساعت 06 – ساعت 20، حداکثر  8 – 9  ساعت در روز، از 4 و 5 ساعت، حد اقل 30 دقیقه استراحت)

– مرخصی زایمان (6  هفته قبل از تولد و 8 هفته پس از آن)

– حفاظت در مقابل تبعیض و خشونت

– دستمزد و لیست ساعت ھای كار (نوشته شده با تمام ساعت كار)

– بازرسی پروندە شخصی( با وکیل یا با اعضاﺀ اتحادیە)

– اخراج کتبی (مطابق با آین نامە مقرر)

– مدرﻛ نوشتە شدە به طور مستقیم پس از پایان قرارداد (با أرزیابی یا بدون أرزیابی)

– آزادی تشکل (آزادی تشكل از 3 نفر)

كار پارە وقت (400 €):

– برخورداری از مرخصی (در رابطه با كار تمام وقت)

– حق ثبت نام در دفتر کارهای کوچک (Knappschaft)

 

کار موقت:

کنترل قرارداد:

– چند ساعت كار؟

– جای انجام دادن كار؟

– چە كسی هزینەهای رفت و آمد كار را پرداخت میكند؟

– آیا شرکت تجهیزات محافظت و ایمنی را تأمین میكند؟

– آیا یک قرارداد دستە جمعی، حداقل دستمزد و یا دستمزد برابر (دستمزد مساوی) وجود دارد؟

 

برای اطلاعاتبیشتر  www.leiharbeit-abschaffen.de

ترجمە: فوروم آنارشیستھایكوردستان(KAF)

بلاگ www.anarchistan.tk

سایت www.anarchistan.co.cc

ایمیل آدرس anarkistan@activist.com

 

 

 

تراژدی رمانتیسم عشق به بیچاره گان

مترجم:روسیا -روشن

غالب آنارشیست ها در تبعید و دور از وطن درگذشتند

• این مقاله به معرفی ۵ نفر از نسل دوم آنارشسیت ها: اما گلدمن، آلکساندر برکمن، ولینه، ویکتور زرگه و آلکساندر هرتسن، پرداخته است …

آنارشیستهای غرب خود را انقلابی ترین انقلابیون میدانستند. آنان را میتوان بدو گروه تقسیم کرد؛ گروه اول، کلاسیکها و نظریه پردازانی مانند: پرودن، باکونین، کروپتکین، گودوین، اشتیرنر، وغیره. و گروه دوم که قدری جوانتر وغالبا مخالف بکارگیری خشونت درمبارزه اجتماعی بودند، از آنجمله: روکر، برکمن، گودمن، مالاتستا، زرگه، سوخی، ولینه؛ وغیره. در اینجا بطورمختصر به زندگی و آثار ۵ تن از گروه دوم پرداخته میشود.

خانم اما گلدمن (۱٨۶۹-۱۹۴۰)، مبارز آنارشیست روس، پیش ازانقلاب اکتبر در سن ۱۷ سالگی به آمریکا مهاجرت نمود و در آنجا کارگرکارخانه شد و شخصا با زندگی پرولتاریا آشنا گردید ودرآنجا در راه ٨ ساعت کار درروز مبارزه نمود. وی نه تنها مشهورترین زن آنارشیسم زمان خود بود، بلکه او را مقامات آمریکایی آنزمان خطرناکترین زن جهان نامیدند. وی تا آخرعمردر کشورهای: آلمان، آمریکا، فرانسه، اسپانیا، و کانادا برای جنبش آنارشیستی فعال بود. درنظراو آنارشیسم نه یک تئوری برای عقیده بلکه فلسفه یک نظم جدید سوسیالیستی بود. وی میگفت که بالاترین ایده آل انسانی باید مبارزه علیه دیکتاتوری، زورگویی و حاکمیت باشد. او از نظرفکری تحت تاثیر نظرات گودوین، اشتیرنر و سنت لیبرال و آزادیخواهی انگلیس و آمریکا بود. خانم گلدمن درسال ۱۹۱۱ به نقل از تولستوی نوشت که: اگر برای تولید یک کالا، نیازبه قربانی کردن زندگی یک انسان باشد، جامعه باید از خرید ومصرف آن کالا خودداری کند.

اهمیت گلدمن برای جنبش آنارشیسم، در تابوزدایی روابط جنسی، عشقی و خواسته های فمنیستی بود. وی نه تنها مبلغ یک اخلاق آزاد در روابط عشقی بلکه مخالف سازمان و قرارداد ازدواج بود. وی میگفت که اخلاق مالکیت، زنان را نیز تبدیل به کالا وشیئی برای فروش نموده است. به نظراو ازدواج رابطه ای اجباری، مالکیتی و تصاحبی است که تصویری واقعی از دولت حاکم را نشان میدهد. او مدعی بود که اخلاق و دین، وسائل سلطه گری هستند تا انسانها را مطیع سازند. خانم گلدمن با کمک مقالات و سخنرانیها غیراز مبارزه برای حقوق زنان و اخلاق عشقی و جنسی آزاد، آنزمان خواهان کنترل زایمان به نفع زنان و افشاگری میلیتاریسم بود. او مینویسد که مبارزه همیشه نمیتواند پاسیویستی و صلح آمیز باشد بلکه در مقابل خشونت دشمن باید از خشونت نیز استفاده کرد. او توصیه میکرد که خشونت باید اجتماعی باشد و نه ضداجتماعی و یا شخصی. وی ادعای عملیات خشن مبارزان اجتماعی را معمولا نتیجه تحریکات دولت و پلیس یا نتیجه تبلیغات رسانه های بورژوایی دولتی میدانست. از جمله آثاراو: زنان در انقلاب، تراتژی برابری حقوق زن، دلایل شکست انقلاب روس، نامه هایی ازتبعید، و زندگی من، هستند.

درتظاهرات اول ماه مه سال ۱٨٨۷ بعد از اینکه ۷ پلیس کشته شدند، دولت حاکم در روز ۱۱ نوامر ۴ آنارشیست را اعدام نمود. اما گلدمن مینویسد که او بعد از این اقدام دولت به طور حرفه ای مبارزی آنارشیست شد. وی درسال ۱٨٨۹ درنیویورک با همسر آینده اش، یعنی آلکساندریرکمن، که ازمبارزان مشهور آنارشیست بود، آشنا شد. آندو بین سالهای ۱۹۰۶-۱۹۱۷ از موتورهای جنبش آنارشیستی آمریکا بودند و مجله آنارشیستی معروف “مادرمان، زمین” را منتشر نمودند. سرانجام درسال ۱۹۱۹ بعد ازسپری کردن ۲ سال زندان در آمریکا، همراه چند آنارشیست دیگر به شوروی بعد از انقلاب،اخراج شدند ولی در بلبشوی تحولات شوروی بعد از انقلاب، فقط ۲ سال تحمل کردند. در رابطه با حاکمیت بلشویکها و سازمان امنیت چکا، خانم گلدمن نوشت که این سازمان نه دولتی در دولت بلکه دولتی ماورای دولت رسمی بود. و درباره سیستم شوروی میگفت که مرکزیت و یوروکراتیک، روزی شوروی و زندگی اجتماعی را فلج خواهد نمود. او به سبب تعقیب سوسیالیستهای چپ، آنارشیستها و سندیکالیستها توسط بلشویکها، نزد لنین شکایت نمود و سرانجام در سال ۱۹۲۱ شوروی را باردیگر ترک نمود. او کتاب “دلایل شکست انقلاب روس” را در رابطه با برخورد با بلشویکها در تبعید منتشر نمود. وی بعد از سرخورده گی از سیاست شوروی، سالها در انگلیس و کانادا زیست و در سال ۱۹۴۰ در شهر تورنتو درکانادا درگذشت .

گلدمن درمقاله “فرد، جامعه، دولت” تاکید خاصی روی آزادی فرد می نماید. او میان توده و خلق فرق میگذارد و حاکمیت ناشی از جنبش توده ای را اتوریته- وحکومت خلق را آنارشیستی و دمکراتیک میدانست. وی مینویسد که باید از یک جنبش توده ای سندیکایی بوروکراتیک که آزادی ستیز است و اقدامات انقلابی فرد را فلج میکند، وحشت داشت.

همسر اما گلدمن، آنارشیست معروف؛ آلکساندر برکمن (۱٨۷۰-۱۹٣۶)، در شمال روسیه در کشور لیتوان بدنیا آمد. وی به دلیل فعالیتهای آنارشیستی، دبیرستان را ترک نمود و در ۱۶ سالگی به آمریکا مهاجرت نمود. بعداز اینکه در سال ۱٨۹۲ دراعتصاب کارگران صنایع فولاد ۱۱ نفر کشته شدند، برکمن طی سوء قصد نافرجامی کوشید تا مسئول آن سرکوب را ترور کند. به این دلیل دادگاهی در آمریکا اورا به ۲۲ سال زندان محکوم نمود، ولی بعد از ۱۴ سال از زندان آزاد شد و کتاب مشهور خود “خاطرات زندان یک آنارشیست” را منتشر نمود. وی بعد از آزادی از زندان همراه همسر خود؛ اما گلدمن، به فعالیت و تبلیغ انقلاب آنارشیستی ادامه داد و دوبار به ۲ سال زندان محکوم شد و سرانجام درسال ۱۹۱۹ همراه گروه دیگری از انقلابیون آنارشیست به روسیه بازگردانده شد و درآنجا متوجه ایده های برباد رفته یک نسل انقلابی گردید. او در کتاب خاطرات روزانه اش با عنوان “اسطوره بلشویسم” به شرح حوادث و تحولات سالهای ۱۹۲۰-۱۹۲۲ در شوروی بعد از انقلاب پرداخت.

وی درباره شرایط جامعه شوروی آنزمان مینویسد که: استفاده دولت کارگران و دهقانان از خشونت در مقابل کارگران و زحمتکشان بنادر، تاثیری منفی روی جنبش بین المللی انقلابی میگذارد و ضررهایی برای انقلاب سوسیالیستی خواهد داشت. او سرانجام با سرخورده گی از حاکمیت شوروی، در سال ۱۹۲۲ آنجا را ترک کرد و به فرانسه رفت و در سال ۱۹٣۹ دست بخودکشی زد. ازجمله آثاراو: الفبای آنارشیسم، شورش در یک شهرانقلابی شوروی، خاطراتی از انقلاب روسیه، وغیره هستند.

آنارشیست سوم مورد نظر دراینجا ، ولینه (۱۹۴۵- ۱٨۲۲) نام دارد که نام واقعی اش “و.م. آیشنباوم” بود. وی درروسیه بعنوان فرزند یک زن و شوهر پزشک بدنیا امده بود و دردانشگاه در رشته حقوق درس خوانده بود واز سال ۱۹۰۱ در جنبش کارگران روسیه فعال و در سال ۱۹۰۵ عضو حزب انقلاب اجتماعی آنجا بود. وولینه بعد از فرار از روسیه به فرانسه رفت و در سال ۱۹۱۵ فرانسه را به سبب حکم زندان، ترک کرد و به امریکا فرار کرد. وی در نیویورک همکار دو نشریه آنارکوسندیکالیستی با عنوان های : صدای کار، و اتحادیه کارگران، شد که حدود ۱۰۰۰۰ تیراژ داشتند.

وولینه بعد از پیروزی انقلاب شوروی درسال ۱۹۱۷ به کشورش بازگشت ومسئول تبلیغات اتحادیه آنارکوسندیکالیستی آنجا شد. او سرانجام درسال ۱۹۱۹ به جنبش آنارشیستی- دهقانی “نستور ماچنو” در کشور اوکرائین پیوست، ولی ارتش سرخ درسال ۱۹۲۰ او را دستگیر و از طریق تروتسکی به اعدام محکوم نمود، ولی حین برگزاری کنگره سازمانهای آنارکوسندیکالیستی خارجی درشوروی، وی دست به اعتصاب غذا زد و بعد از آزادی، از شوروی اخراج شد. پیتر آشینف، منشی جنبش آنارشیستی دهقانان کشور اوکرائین درباره وولینه گفته بود که او از همه آنارشیستها روشنفکرتر و از نظر تئوری باسوادترین آنان بود که: توانایی، نیرو، و دانش خود را در خدمت جنبش آنارشیستی گذاشته بود. وولین سرانجام درسال ۱۹۴۵ در پاریس درگذشت. اثر ارزشمند سه جلدی او “تاریخ انقلاب روسیه” نام دارد که از دیدی آنارشیستی نوشته شده است.

آنارشیست دیگر، ویکتور زرگه (۱۹۴۷-۱٨۹۰)، از پدرو مادری روس در شهر بروکسل در کشور بلژیک بدنیا آمد. وی ازجوانی به جنبش انارشیستی پیوست و در سال ۱۹۱۱ در فرانسه به چندسال زندان محکوم شد. وی درسال ۱۹۱۹ به شوروی رفت و گرچه به بلشویکها پیوست ولی درسال ۱۹٣٣ به اتهام تروتسکیستی بودن به تبعید در کشور محکوم گردید. وی گفته بود که تنها کوششی که انقلاب روسیه میان سالهای ۱۹۲٣-۱۹۱۷ نمود نه آزادی بود و نه رعایت حقوق انسانها. وی سرانجام درسال ۱۹٣۲ با کمک مشاهیر فرهنگی جهان از جمله رومن رولان اززندان آزاد و به فرانسه تبعید گردید. ولی درسال ۱۹۴۰ با ورود آلمان فاشیست به فرانسه، به کشور مکزیک فرار کرد.از جمله آثاراو: خاطراتی درباره سوسیالیسم،” ۱۶ اعدامی محاکمات مسکو، از جمله کامنف و زینویف”، خاطرات یک انقلابی، و شهر تسخیرشده انقلابی، بودند.

مبارز فکری مشهور دیگر، آلکساندر هرتسن (۱٨۷۰-۱٨۱۷)، فرزند غیر”مشروع” یک افسر روس و یک زن آلمانی بود. او در سال ۱٨۲۹ در مسکو در رشته علوم طبیعی درس خوانده بود ودر سالهای ۱٨٣۹-۱٨٣۵ به دلیل فعالیتهای سیاسی در روسیه تبعید شد. هرتسن ازسال ۱٨۴۴ تحت تاثیر نظرات آنارشیستی پرودون بود. او بعد از فراراز روسیه در لندن به جستجوی هموطنش، باکونین، انارشیست معروف پرداخت. در لندن؛ جایی که او از سال ۱٨۵۲ ساکن شده بود، مجله ماهانه “ستاره قطبی” وهفته نامه “ناقوس” را منتشرنمود. اومدتی نیز در پاریس زیست، جایی که دوستش پرودون میزیست. وی درسال ۱٨۶۵ به ژنو رفت وسرانجام درسال ۱٨۷۰ در پاریس درگذشت. هرتسن تا زمان مرگ در خارج از روسیه و در تبعید زیسته بود.

وی همچون باکونین خواهان یک سیستم سیاسی فدراتیو غیرمرکزی بود که منتهی به وضعیتی عادلانه و اجتماعی گردد. او نه تنها مخالف اتوریته دولتی و مرکزی، بلکه مخالف یک سوسیالیسم مرکزی و اتوریته بود. درپایان، او درسال ۱٨۶۹ یکسال پیش از مرگ، در کتاب “نامه به یک رفیق قدیمی” به رد رادیکالیسم وعملگرایی باکونین پرداخت و آنرا خرابکاری کور معرفی نمود.

falsaf@web.de

 

http://www.kabulpen.com

بیانیه اول پناهجویان کمپ آب

شرایط اسف بار کنونی،چیزی جز مبارزه به قصد تغییر را طلب نمی کند!

پس از خودکشی محمد رهسپار،پناهجوی ایرانی ساکن شهر ورتسبورگ کشور آلمان،شاهد شکل گیری موجی از اعتراض ها از سوی پناهجویان بودیم که همگی شرایط سخت،طاقت فرسا و غیر انسانی حاکم بر زندگی پناهجویان را نشانه می رفت.فارغ از آنکه جامعه و مسئولین، بار دیگر معایب و نقصان های قوانین غیر انسانی و تاثیر آنها بر جسم و روح پناهجویان را به وضوح مشاهده می کردند،خودکشی وی آینده ای نه چندان دور را برای بسیاری از پناهجویان تصویر کرد و آنها را بر آنداشت که برای ایجاد تغییر در وضع موجود،تمام همت خود را به کار بندند.با ادامه اعتراضات در شهر ورتسبورگ ایالت بایرن و مقاومت کم نظیر پناهجویانی که در اعتراض به شرایط پناهندگی،ماندن در خیابان و مبارزه در خیابان را به تحمل شرایط غیر انسانی حاکم بر کمپ ها ترجیح داده بودند،در انتها، پس از گذشت بیش از صد روز تحصن و اعتصاب غذا،امید و انگیزه ها در پناهجویان برای ایجاد تغییر در وضع موجود،آنهم به دست خود رو به فزونی گذاشت

اکنون،ما پناهجویان کمپ آب، ضرورتی جز مبارزه را تا دستیابی به حقوق انسانی خود نمی بینیم.حقوقی که به دور از ملیت،زبان،رنگ،نژاد،مذهب و آیین،ما را در جایگاهی یکسان در برابر بی عدالتی ها قرار داده است و تغییر قوانینی این چنین غیر انسانی را،بر مبارزه ای فرا ملیتی استوار ساخته است.ما پناهجویان افغان،عراقی و ایرانی کمپ آبپس از شکستن مرزهای موهوم جغرافیایی و تاریخی موجود،برای تحقق خواسته های به حق خود گرد هم آمده ایم و در این راه، همبسته با دیگر پناهجویانی که همچون ما ضرورت مبارزه را دریافته اند،حرکت خواهیم نمود.

نه فقط برای من،نه فقط برای تو،بلکه برای ما

دیر زمانی است که در کشور آلمان،مبارزاتی بر سر خواسته های عمومی پناهجویان در جریان است.ما پناهجویان کمپ آبنیز همدل و در پیوند با مبارزات پیشین و کنونی، با برآیندی از مطالبات عمومی پناهجویان به عرصه مبارزه آمده ایم و در دستیابی و تحقق آنها،مصمم هستیم.و اما خواسته های مشخص مان به قرار زیر است:

1-لغو قانون دیپورت(اخراج قانونی):

به باور ما،انتخاب محل زندگی جزء ابتدایی ترین حقوق هر انسانی می باشد که تنها معیار تعیین کننده در این انتخاب،اختیار و اراده فردی است.بازگزداندن پناهجویان به کشور مبدا،که صرفا بر داد و ستد های سیاسی/اقتصادی دولت ها استوار گشه است نقض چنین حق جهانشمولی می باشد و توقف روند جاری و غیر انسانی بازگشت به کشور مبدا توسط دولت آلمان،مطالبه ی پناهجویان ساکن این کمپ است.

2- برداشته شدن محدوده چهل کیلومتری:

در حالی قانون محدوده چهل کیلومتری بر زندگی پناهجویان اعمال می شود که ما پناهجویان کمپ آب،در کشوری ساکن هستیم که طبق پذیرش توافقنامه شنگنتوسط کشور آلمان ،وی مرز را میان خود و بسیاری از کشور های عضو اتحادیه اروپا به رسمیت نمی شناسد.منزوی نمودن سیستماتیک پناهجویان در شعاعی چهل کیلومتری،امری غیر انسانی است و ما خواستار برداشته شدن هر قانونی هستیم که متضمن چنین انزوایی است تا پناهجویان قادر به تردد در سرتاسر کشور آلمان باشند.

3-برچیده شدن کمپ های پناهجویی:

کمپ های پناهجویی به مانند دیوار های محافظ،پناهجویان را به دور از فضای جامعه و گاها حتی محیط شهری نگاه می دارد. شرایط غیر قابل تحمل کمپ های پناهجویی،که بعضا همچون زندان ها و یا پادگان های نظامی توسط نیروی انسانی و یا سیم های خاردار حفاظت می شوند و اتاق های کوچک برای چهار و یا پنج نفر،محیط کمپ را به فضایی نه برای زندگی که صرفا برای زنده ماندن بدل کرده است.ما خواستار بسته شدن تمام کمپ هایی هستیم که پناهجویان در آن از هیچ فضای خصوصی برخوردار نیستند.

4-پروسه بررسی پرونده های پناهجویی:

هر کدام از ما،از یک تا دو سال است که درخواست پناهجویی خود را به مسئولین این امر در کشور آلمان ارائه کرده ایم اما تا کنون،برای بسیاری از ما هیچ جوابی از سوی مقامات مسئول نیامده است.ما خواهان بررسی پرونده هایمان در کوتاه ترین زمان هستیم و این شرایط بلاتکلیفی و نگهداشتن در حالت انتظار را،شکنجه سفید و روانی می دانیم.در بسیاری از کشور های اروپایی،سقف زمانی برای رسیدگی به پرونده پناهجویان وجود دارد و ما خواستار تصویب سقف زمانی کوتاه مدت،برای چنین پروسه ای هستیم.

5-پاکت غذایی:

به باور ما، این حق هر انسانی است که انتخاب کند، در وعده های غذایی اش چه نوع غذایی را با چه کیفیتی میل نماید.محدود کردن پناهجویان به دریافت بسته های غذایی،در تقابل با ساده ترین حقوق هر انسانی است.بی شک برداشته شدن پاکت های غذایی و واگذاری تهیه و انتخاب نوع غذا به خود پناهجویان،از مطالبات جدی ما می باشد

6-اجازه کار بدون قید و شرط:

به یاری کلان رسانه ها باور عمومی بر این منطق استوار است که پناهجو یک مصرف کننده صرف است و بدون انجام کاری مفید،صرفا روز ها را سپری می کند.براستی که چنین نیست.ما خواهان دریافت اجازه کار بدون قید و شرط هستیم زیرا معتقدیم که حق کار و تلاش به قصد گذران زندگی،حق هر انسانی است و همه ما از توانایی هایی برای فراهم آوردن ملزومات زندگی خود ،از طریق کاری مفید،عادلانه و درآمدزا برخورداریم.

7-برخورداری از امکانات فراگیری زبان آلمانی:

در راستای فرآیند منزوی سازی پناهجویان،امکانی رسمی و قانونی برای پناهجویان ایالت بایرن مبنی بر فراگیری زبان آلمانی وجود ندارد.حال آنکه چگونه می توان در کشوری زندگی کرد اما امکانی برای یادگیری زبان رسمی اش نداشت.ما معتقدیم که فراگیری زبان المانی،البته با توجه به انتخاب و اختیار هر پناهجو،حق مسلم اوست و امکاناتی برابر برای یادگیری زبان آلمانی،می بایست به طور رسمی به تصویب برسد.

8-انتخاب محل زندگی

انتخاب محل زندگی در آلمان،توسط یک پناهجو امری غیر ممکن است.تقسیم پناهجویان در کشور آلمان وابسته به انتخاب مسئولین می باشد و پناهجو،حتی اگر خانواده درجه یک همچون پدر و یا مادرش،در ایالتی دیگر زندگی کنند،او قادر نیست که نزد آنان برای زندگی برود.ما پناهجویان کمپ آبخواهان برخورداری از حق انتخاب محل زندگی مان در آلمان هستیم.

ما، جمعی از پناهجویان کمپ آببرای تحقق مطالبات مذکور گرد هم آمده ایم و در همبستگی با پناهجویان شهر ورتسبورگ و بامبرگ،که هم اکنون در خیابان می باشند،در اولین قدم در تاریخ 2 جولای 2012 از گرفتن بسته های غذایی خود خودداری کرده ایم و پس از احداث چادری خود ساخته در حیاط کمپ،شب گذشته را به بیرون از اتاق هایمان گذراندیم و امروز،مورخ 3 جولای 2012، چادری دیگر در تنها میدان محل سکونت خود، در برابر شهرداری احداث کرده و تا زمان تحقق بند بند مطالبات خود، دیگر به اتاق هایمان بر نخواهیم گشت.

ما،جمعی از پناهحویان افغان،عراقی و ایرانی ساکن کمپ آب،ابتدا از همه پناهجویان،فارغ از هر ملیت و زبان و فرهنگی،دعوت می کنیم که در این اعتراض هماهنگ،ما را تنها نگذارند و در ادامه،از همه فعالین حوزه پناهجویان،در هر جای آلمان و یا اروپا،درخواست همیاری و مساعدت داریم تا بتوانیم با شکل دهی موجی فراملی متشکل از پناهجویان و فعالین،قوانین غیر انسانی را در هم شکنیم و مطالبات به حق پناهجویان را محقق سازیم.بی شک واقفیم که برای تحقق این مطالبات،راه درازی در پیش داریم اما مسیری اینچنین طولانی،هیچ دلیلی برای انفعال اکنون نیست، بلکه تنها ضرورت عمل را بر گردن یکایک ما می گذارد.

برای تماس با ما با شماره های زیر تماس بگیرید:

017679837911
015204742933

آنارشیسم کمونیستی (پتر کروپوتکین )

نویسنده: Jan Stehn
مترجم: عادل الهمرادی 

لینک به منبع 

آنارشیستها در مورد مالکیت خصوصی نظریات متفاوتی دارند . از یک سو کسانی مانند ویلیام گدوین (1836-1756)، پیر ژوزف پرودن (1865-1809) و گوستاو لانداور (1919-1870) مسئله را در تقسیم ناعادلانۀ ثروت می دانستند و نه دارایی به خودی خود؛ عدم تملک را نا مطلوب می پنداشتند و نه تملک را. شعار معروف پرودن “مالکیت دزدی است” شورشی بود علیه نظامی که در آن کوچکترها توسط بزرگترها خلع ید و سلب مالکیت می شدند. اما این به معنی نفی اساسی مالکیت خصوصی نبود. برعکس تحت شرایطی که در آن برابری متحقق شده باشد، پرودن مالکیت را موتور عدل می دانست. به زعم وی می بایستی که کارکرد “مالکیت خصوصی” ضامنی برای آزادی فردی در مقابل اقتدار جمع باشد. دیدگاه اقتصادی پرودن منتهی می شود به تولیدکنندگانی آزاد (و خرد) که محصولاتشان را به واسطۀ یک بانک مبادلاتی با هم مبادله می کنند.

در مقابل این رویکرد آنارشیسمِ کمونیستی وجود “مالکیت” را دقیقا مانند “دولت” ریشه تمامی معضلات اجتماعی توصیف می کند. آنارشیسم تنها به وسیلۀ یک اقتصاد مشارکتی می تواند خود را تحقق ببخشد. شعار آنارکوکمونیستها مانند کمونیستهای دیگر “از هر کس به اندازۀ توانش ، به هر کس به اندازۀ نیازش” می باشد.

مابین این دو موضع کلکتویستها ( یا “جمع گرایان”، سرشناسترین آنها میشایل باکونین 1876-1814می باشد) با وجود اینکه خواستار اجتماعی کردن ابزار تولید می باشند، دستمزد را به عنوان اجرت کار حفظ می کنند. مصرف به صورت فردی است و -قاعدتا با برابری دستمزدها- با کار مرتبط.

مناقشه میان طرفداران آنارشیسم کمونیستی و کلکتویستها موضوع غالب در محافل و جنبشهای آنارشیستی قبل و ابتدای قرن بیستم بوده است.

همه چیز برای همۀ انسانها

حالا می خواهم به تفصیل آنارشیسمِ کمونیستی را شرح دهم. اصل اولیۀ آن این است که نیاز همگان ارضا شود، بدون آنکه پرسیده شود که عهده دار چه خداماتی در جامعه اند یا محتملاً عهده دار خواهند شد. مصرف و کار نزد فرد به هم مرتبط نیستند: “هر کس چیزی را تولید می کند که می خواهد، هر کس چیزی را مصرف می کند که می تواند.”(گیووانی رُسی). نمایندگان و پایه گذاران آن پتر کروپوتکین (1921-1842)، اِریکو مالاتستا (1932-1853) و گوانو رُسی (؟-1855) بوده اند . اینجا من استدلالهایشان را جمع آوری کرده ام:

تمامی تولیدات محصول تقسیم کار می باشند . در ضمن فعالیت این همه انسان در قیدحیات و نسلهای گذشته ــ آنچنان در هم تنیده شده است که نمی توان سهم هر فرد را از تولیدات ثروت جهانی مشخص کرد. این ادعا که تولیدات منشأ فردی دارند، مطلقاً غیر قابل دفاع می باشد.

هر کس، صرف نظر از رتبه و مقامش در گذشته، تواناییهایش یا عدم تواناییهایش، استعدادش یا عدم استعدادش، از حق زندگی برخوردار است. بنابراین جامعه باید وسایل زندگی را که در اختیار دارد بدون استثنا میان همه تقسیم کند. همه چیز برایِ همۀ انسانها، زیرا که همۀ انسانها بدان محتاج هستند.

منشأ تمامی فجایع و بدبختیها برمی گردد به دعوای میان انسانها بر سر کسب رفاه و سعادت و تندرستی از طریق تقلایی شخصی برای خویش و در تقابل با منافع و تمایلات دیگران. در نتیجه بایستی همیاری نوع دوستانه با هدف سعادت همگانی، جایگزین تلاش فردی برای سعادت شخصی گردد. نسخ مالکیت خصوصی شرط هماهنگ کردن منافع و تمایلات شخصی با منافع وتمایلات عمومی می باشد.

سلب مالکیت از سرمایه داران در مرکزیت انقلاب اجتماعی می باشد. هر گاه به صورت اساسی در ترتیب مالکیت مداخله شود، پیامد آن در راستای غلبه بر اصول مالکیت خواهد بود. بنابراین جامعه ای که در آن از طرفی ابزار تولید تحت مالکیت اجتماعی قرار دارد ولی از طرف دیگر ساعات کار در هر دقیقه محاسبه می شود، بر دو اصل کاملا متناقض بنا شده است. مالکیت اجتماعی بر ابزار کار به ناچار به برخورداری همگانی از فراورده های کار مشترک می انجامد.

تسخیر نان
طرح انقلابی کروپوتکین

کروپوتکین در کتابش “تسخیر نان” طرحی دقیق و مفصل ارائه می دهد که چگونه در یک انقلاب موفق و پس از آن ، بنای یک اقتصاد نوین کمونیستی امکان پذیر خواهد بود. به دلیل قیام انقلابی تولیدات و تجارت فرو می پاشد. جامعه ناچار خواهد بود مجموع تولیدات را در دست گیرد و متناسب با احتیاجات عموم خلق از نو سازماندهی کند. این در چند روز قابل اجرا نیست. انقلاب تنها در صورتی می تواند موفقیت آمیز باشد، که نان برای تودۀ مردم قیام کرده تضمین باشد. تنها راه حل موجود در چنین وضعیتی به تحت مالکیت عمومی در آوردن تمامی آذوقه و مواد غذایی می باشد.” مردم شهرهای به پا خواسته به جای غارت کردن نانوایی ها، تا که پس از چند روز دوباره گرسنگی بکشند، انبارهای غله، سلاخ خانه ها، مخازن خواربار و خلاصه تمامی مایحتاج غذایی را به تصرف خواهند آورد.” بر چه مبنایی تمتع همگانی از نظر تغذیه سازمان داده می شود؟ از آنچه که فراوان است، هر کسی به هر مقداری که می خواهد مصرف می کند و آنچه که میزان محدودی از آن موجود است عادلانه تقسیم می گردد. مردم این را “به روشنی برای محقق کردن عدالت و برابری درک می کنند.”

“ولی پس از یک ماه همه مواد غذایی رو به اتمام می گذارند” کروپوتکین انتقاد وارد شده از طرف یک منتقد را، خود مطرح می کند و پاسخ می گوید: چه بهتر . این نشان می دهد که پرولتر برای اولین بار در زندگی یک شکم سیر غذا خورده است. در چنین احوالی محتملاً اقتدارگرایان دست به ایجاد حکومتی مجهز به دستگاههای اعمال قهر جمعی می زنند. اینان هر چه را که در مزارع برداشت شده است را به صورت آماری ثبت و تنظیم می کنند تا که یک مقدار مشخص از یک جنس غذایی مشخص در منطقه ای مشخص حمل و نقل شده و به اداره ای مشخص واگذار شود. نتیجه آن جنگ عمومی روستاها علیه شهر است. نه، شهر باید بی درنگ شروع به تولید اجناسی کند که کشاورزان فاقد آنها هستند. شهرها مأمورینشان را با ابلاغیه ای به روستاها می فرستند و به روستائیان می گویند:” برایمان محصولاتتان را بیاورید و در عوض از مغازه هایمان هر کالایی را که خوشتان می آید بردارید. ” اگر بجای دادن یک تکه کاغذ بی ارزش به کشاورزها، کالای مصرفی ضروری موجود به آنها عرضه شود، مواد غذایی به سوی شهرها جاری می شود. با شیوه ای مشابه مسکن و پوشاک نیز تقسیم خواهند شد.

کروپوتکین تخمین می زند که اگر هر کسی مابین سنین بیست و پنجاه سال ( سوای زنانی که به پرورش کودکان مشغولند(!)) هر روزه پنج ساعت یک کار ضروری را که خود آزادانه انتخابش کرده است، انجام دهد، جامعه می تواند برای همگی اعضایش رفاه را (یعنی خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبتهای بهداشتی و حمل ونقل) تضمین کند. به جز آن پنج یا شش ساعت باقی می ماند که هر کس می تواند متناسب با دلبستگی و استعدادش از آن استفاده کند، تا که نیازمندیهای تجملی(لوکس) را ارضا کند، یا پی هنر و علم را بگیرد.

بار دیگر این مسئله از جانب منتقد مطرح می شود که:”اما اگر فرد موجودیتش تضمین شده باشد و برایش هیچ ضرورتی وجود ندارد که از روی اجبار برای پول کار بکند، در آن صورت هیچ کس کار نخواهد کرد. کسی که اجباری در انجام کارش ندارد، آن را بر دوش دیگری خواهد انداخت.” این همان بهانه ای است که در ضدیت با آزاد سازی برده ها در ایالات متحده از سوی مالکین برده گفته می شد:” شلاق نباشه، کاکا سیا کار نمی کنه “. اگر امروزه انسانها سعی می کنند از زیر کارهایی که انجام آنها برای حیاتشان ضرورت دارد شانه خالی کنند، به دلیل شرایطی است که تحت آن کار انجام می گیرد. کارگر تمام عمرش را سر یک شغل در کارگاههای غیر بهداشتی و بدون داشتن ایمینی زنجیر شده است، با ده یا دوازده ساعت کار در روز؛ و این همه برای فراهم آوردن تغذیه، پوشاک، لذت و تفریح و آموزش یک طبقه دیگر. مضاف بر آن از طرف دیگران بر او انگ حقارت بخاطر کارگر دستی (یا صنعتگر) بودنش زده می شود.

انقلاب اجتماعی به تقسیم کار دستی و فکری پایان خواهد داد، انتخاب آزاد و تعویض نوع فعالیت را ممکن می کند و اجازه می دهد فراورده های کار به صورت برابر برای همه مهیا باشد.ما بعداً معلوم خواهیم کرد که به سختی شخصی را می توان یافت که از کار و بالاتر از آن از کار آزادانه انزجار داشته باشد. لزومی نداریم که زرادخانه ای را علیه تنبلی تدارک ببینیم. اگر واقعاً فردی به هیچ گروه کاری ای ملحق نشود، آنگاه او مانند یک معلول زندگی خواهد کرد. جامعه به اندازه کافی غنی می باشد که مایحتاج او را تأمین کند.

کروپوتکین چه چیزی برای ما دارد؟

روی هم رفته پتر کروپوتکین برای من، به خصوص شگفت آور بود که تا این حد دیدگاه هایش در مورد انقلاب و تجدید سازمان جامعه، دقیق و جامع (با برنامه ای تمام عیار) می باشد. دست کم تصویری را به نمایش می گذارد که از یکپارچگی درونی برخوردار است. از سوی دیگر ما از روی این یا آن بخش از کتاب سنت چپ کله معلق می زنیم. ما مشکل بزرگی با بررسی وضعیت امروزین و رشد تاریخیمان و از آنجا توسعه پرسپکتیوهای رو به آینده داریم. اما همچنین فکر می کنم که تردید و احساسهای دوگانه حاصل از تجربه ملال آور سیاست چپ امروزه متناسب تر از اعتماد به نفس انقلابی کروپوتکین هستند.

در پایان می خواهم به دو مشکل پایه ای که من در طرح کروپوتکین می بینم، اشاره کنم. یکی از مشکلات مروبوط به مسئله اطلاع رسانی می شود. هر اقتصادی باید این قابلیت را داشته باشد که تولید را با مصرف متناسب کند. به هر حال واجب است که تولید کنندگان و مصرف کنندگان اطلاع داشته باشند که چه کالایی کمیاب است و چه کالایی رو به اتمام. تنها پس از این است که کار و نیازمندیها با هم هماهنگ خواهند شد یا به عبارت دیگر مصرف کنندگان می توانند مصارف خود را با تولیدات منطبق کنند. این می تواند برای نمونه در ساده ترین شکل خود به این نحو باشد (یک ایده از طرف من): برای اینکه بتوان از عدم توازن در تقاضای کالاها جلوگیری شود، هر جنس تولید شده در یک حجم مشخص از تولید، منتهی می شود به یک انبار کالا. وقتی کالای موجود از میزان مقرر شده کمتر شد، آن وقت تمامی کالاهای رو به اتمام (مثلاً با نقطه قرمز رنگ) علامتگذاری می شوند. برای مصرف کنندگان این به معنای خودداری داوطلبانه از مصرف کالای مذکور می باشد. همچنین کالای علامت گذاری شده مصرف کنندگان را مطلع می کند که به چه منظور بایستی از ظرفیتهای تولیدی رو به اتمام استفاده کنند.

مشکل دیگر به انگیزه برمی گردد: آیا این واقعاً قابل تصور است که انسانها برای مصرف کننده ای که قاعدتاً برایشان ناشناس است کارهای ناخوشایند را نیز انجام دهند ـــ بدون اینکه محرک مادی یا فشاری در کار باشد؟ و اینکه آنها از سوی دیگر به عنوان مصرف کننده بدون کنترل بیرونی حاضر باشند در مقابل عرضه آزاد کالا خود را محدود کنند، به بیان دیگر در مواردی که ایجاب می کند، قناعت داشته باشند؟ یا برای اینکه نظام علامت گذاری کالاها (که پیشتر ذکر شد) را عملی کنند : آیا اطلاعاتی که به واسطه “علائم روی کالاها” می باشند واقعاً متناسب با دادوستدها منتقل می شوند؟ آیا اگر ذغال سنگ به عنوان کالای کمیاب شناخته شود، هر کسی نخواهد پرسید، حالا چرا من باید از سرما بلرزم و یا حالا چرا من باید توی معدن کار بکنم ؟

من معتقدم که حل کشمکشها و اختلافات مربوط به چنین مسائلی را بدون ساختارهای از پیش مقرر شده فقط برای آن زمان بگذاریم، وقتی که انسانها با احاطه نظر گسترده تری و ارزیابی از ارقام دقیق تری به صورت مشترک با روحیه ای مشخصاً اشتراکی زندگی می کنند. ایده من نمی تواند از قواعد اقتصادی و سیاسی “که کم یا زیاد با اندازه ای از جبر همراهند” برای تقسیم کار و کالاها در سطحی گسترده تر و نامعلوم تر از روابط ، صرف نظر کند. کروپوتکین نیز چنین قواعدی را ارائه می دهد، مثلاً وقتی که توقع دارد هر کدام از اعضای جامعه پنج ساعت کار ضروری را متقبل شوند. اما اینکه چگونه کارهای ناخوشایند و نامطبوع شناخته و تقسیم می شوند، معلوم نیست. در پیشنهاد تقسیم کالاهای کمیاب که به واسطه “درکی روشن برای متحقق کردن عدالت و برابری” باید عملی گردد، کروپوتکین عمداً مسئله بیروکراسی در توضیع را نادیده می گیرد.

از این رو من در شیوه اقتصاد کمونیستی کروپوتکین آلترناتیو نتیجه بخش و قابل اجرایی در تقابل با سرمایه داری نمی بینم. نتیجه بخش و مطلوب بودن کمونیسم آن است که انسانها آزادانه همزیستی در اجتماعات کوچک یا بزرگ را انتخاب می کنند. در این جوامع بایستی مصرف و کار به مراتب آزادانه و غیر فرمال تنظیم شود و جریان کالاها از بیرون و به بیرون و به همراه دیگر اجتماعات انجام می گیرد.

مهم انگیزه می باشد در انسانهایی مانند کروپوتکین که آنارشیسم کمونیستی را تشریح کرده و توسعه داده اند، اندیشه یک اقتصاد بر پایه تعاون و همبستگی در مقابل (“هر کس بجای خود نفر بعدی است”).(wild west capitalism) سرمایه داری وسترن یک آلترناتیو برای سرمایه داری باید از چنین تفکری نقش ببندد.

توضیح مترجم: من این مقاله را بیشتر بخاطر معرفی جامع و نسبتاً کوتاهی که از نظرات کروپوتکین به دست می دهد انتخاب کردم. این شروعی است برای مواجه شدن با سوء تفاهماتی که در چپ ایران در مورد آنارشیسم وجود دارد، و به این منظور تصمیم دارم که متونی را از آنارشیسم کلاسیک و بخصوص آنارشیسم معاصر ترجمه کنم. فکر می کنم در ابتدا بجای افتادن در یک منازعه بی فایده، ترجمه آثار تئوریک در معرفی مبانی و تاریخ جنبشهای آنارشیستی (آنچه که فعلاً در توان من می باشد) ثمر بخش تر باشد ، زیرا بحث یا مناظره هنگامی نتیجه بخش خواهد بود که طرفین آن حداقل اطلاعی از زمینه مسئله مورد مناقشه داشته باشند. متأسفانه در چپ ایران کلمه آنارشیسم به خاطر سنت قدرتگرایانه آن هیچ وقت در معنی واقعی آن بکار برده نشده و گاهی حتی به عنوان فحش سیاسی و برچسب زنی بر دیگرانی که اساساً با تفکر و جنبش آنارشیستی هیچ مناسبتی نداشته اند، استفاده شده است.

(ریشه انقلاب) شماره91 Graswurzel revolution این مقاله از مجله آلمانی زبان
می باشد. تیتر آلمانی مقاله:

Alle Dinge für alle Menschen

 

http://anarchyanalysis.blogspot.com/

کمپین مقابله با ارسال پارازیت روی ماهواره

شکایت وزارت بهداشت از شرکت مخابرات در جنایت ارسال پارازیت در آسمان شهر

کمپین مقابله با ارسال پارازیت

 تاثیرات انکار ناپذیر امواج پارازیت ماهواره بر بدن انسان

ایران چرنوبیل می شود

نوشته‌شده به وسیله‌ی: مهدی در: ژوئن 9, 2010

فاجعه چرنوبیل بار دیگر درایران تکرار میشود

دكتر ايرج خسرونيا، رئيس انجمن پزشكان داخلي ايران در اين خصوص به خبرنگار همشهري مي‌گويد: امواج موجود در فضا روي سيستم مغز و اعصاب و تعادل انسان اثر دارد. گاهي اوقات نيز روي غدد داخلي و رحم به‌خصوص در زنان باردار تاثير منفي دارد؛ به‌ طوري كه اين امواج در زنان باردار باعث سقط جنين و عوارض مادرزادي و ژنتيك درنوزاد آنهاخواهد شد.

به عقيده وي، در طولاني مدت نيز اين امواج روي پرده گوش و سيستم شنوايي تاثيرات منفي خود را نشان مي‌دهد. همچنين تعداد زيادي از افراد در معرض امواج به‌ طور غيرعادي عصبي هستند و اضطراب و هيجان دارند. گاهي اوقات هم اين پارازيت‌ها منجر به اختلالات قلبي وعروقي روي افراد در معرض خواهد شد.

دكتر خسرونيا معتقد است حتي امكان دارد كه امواج راديويي روي مغز و استخوان هم تاثير بگذارد و روي ساختار سلول‌هاي آن تغييراتي ايجاد كند؛ اين امر خود ابتلا به انواع سرطان‌ها و بيماري‌هاي خوني را به‌دنبال خواهد داشت

افزايش تعداد مراجعات

در اين ميان نكته‌ مهم اين است كه به تازگي افرادي به مراكز درماني مراجعه مي‌كنند كه بنا به گفته برخي متخصصان علت بيماري آنها ناشي از اثرات تشعشعات پارازيت‌هاي ماهواره‌اي است البته متخصصاني كه اعلام كردند نامي از آنها نبايد در هيچ رسانه‌اي منتشر شود و آن هم به‌ دليل اينكه ظاهرا تعهد داده‌اند در مورد افزايش مراجعات ناشي از عوارض پارازيت‌ها هيچ نظري ندهند با وجود اين، دكتر ابوالفضل نجاران، متخصص مغز و اعصاب در گفت‌ وگو با همشهري اينطور توضيح مي‌دهد: از زماني كه بحث پارازيت‌هاي ماهواره‌اي مطرح شد، افراد مبتلا به سردردهاي شديد و عصبانيت و داراي علائم افسردگي بيشتر به مطب‌ها مراجعه مي‌ كنند همچنين تعداد كساني كه دچار حملات شديد‌ ام‌اس مي‌شوند هم افزايش‌يافته است. به گفته اين متخصص مغز و اعصاب اين امواج در كل روي تمام سلول‌هاي مغز نفوذ و روند فرسايشي مزمن ايجاد مي‌ كنند. همچنين چه امواج موبايل چه ماهواره و چه تلويزيون طول عمر را كوتاه مي‌ كنند و حتي روي حيوانات هم تاثير منفي خواهند داشت

با پخش هزار گيگاهرتز امواج پارازيت مي خواهند ايران را سراسر “چرنوبيل” كنند

پخش 1000 گيگاهرتز امواج براي قطع برنامه هاي ماهواره اي آغاز شده است. اين امواج بسيار خطرناك و سرطان زا حتي مايكروفرهاي خانگي پخت غذا را دچار مشكل كرده است. در منزل من مايكروفر كارنمي كند و همه شبكه ها قطع شده است. حتي شبكه هاي خودشان (خيابان شريعتي پايين تر از دولت). اين يك شاخص وحشتناك است. تمام شهروندان تهراني در معرض خطر هستند و در واقع اين يك “چرنوبيل” دهشتناكي است كه هر روز حجمي از امواج سرطان زا را وارد بدن ايراني ها مي كند. اين امواج اصوگرا و اصلاح طلب نميشناسد. همه در معرض خطراند. لذا ضرورت دارد كساني كه به احمدي نژاد هم راي دادند حالا ديگر به جنبش پيگيري سلامتيشان بپيوندند و زندگي خود و فرزندانشان را از خطر ابتلا به بيماريهاي مهلك نجات دهند . اين امواج مي تواند نسوج نرم بدن، مانند پوست، بافت هاي چشم، تيروئيد و نسوج و بافت هاي داخلي و بخصوص بافت هاي مغزي را بشدت تحت تاثير قرار بدهد و باعث بروز سر دردهاي ميگرني و بروز سرطان بويژه در سنين بالا در كساني شود كه مدت طولاني در معرض اين امواج قرار مي گيرند. دردناك تر از همه وضع كودكان، نوجوانان و زنان و بويژه زنان باردار است كه هم خود و هم جنين درون رحم آنها بشدت در معرض خطر قرار دارند. در زنان بافت هاي نرم بدني مثل دهانه لوله رحم، بافت هاي خود رحم و سينه ها در معرض خطر بيشتري قرار دارند

آنها كه تا امروز برنج با بخار سرطان زاي آرسنيك به ملت داده اند هم اكنون امواج چرنوبيلي كه كمتر از خطر مواد راديواكتيو در چرنوبيل روسيه نيست را راه اندازي كرده اند . موضوع بسيار جدي تر از آن است كه تصور شود .احتمال تولد فرزندان ناقص الخلقه، نسلي عصبي و معلوليت هاي ناشي از تغيير جهشي ژن ها بسيار بسيار محتمل و دور از انتظار نيست. اين همه بهاء براي چه بايد داد ؟ براي اينكه آقا و فرماندهانش مي گويند اگر مردم تهران ماهواره تماشا كنند نظام يعني خود آنها به خطر مي افتند، پس بهتر است به سرطان مبتلا شوند تا اينكه ماهواره تماشا كنند.

از هموطنان خودما كه در خارج كشوراند خواهش مي كنيم از طريق سازمان بهداشت جهاني، اتحاديه مخابرات راه دور يا هر نهاد ديگري كه امكان دارد به ما كمك كنند. اينها بر پايه تفكر حجتيه، افساد (ايجاد فساد و فتنه در جامعه به هر شكلي) را مباح ميدانند تا اينكه در ظهور منجي تعجيل حاصل شود و اين را عين ثواب ميدانند.

چرنوبيل يكي از پايگاه ها و سايت هاي مهم اتمي اتحاد شوروي سابق بود كه در آخرين سالهاي آن نظام، در يك حادثه عجيب و سئوال برانگيز منفجر شد و منطقه وسيعي را دچار آلودگي اتمي كرد. نتايج اين آلودگي بصورت انواع بيماري ها، از بين رفتن فضاي زيست، ناقص الخلقه بدنيا آمدن كودكان همچنان جريان دارد. در دادگاهي كه براي اين حادثه تشكيل شد، اشاره شد كه انفجار اين پايگاه و سايت اتمي آن بر خلاف ادعاها، نه بدليل كهنگي و فرسودگي دستگاه ها، بلكه بر اثر يك عمل تخريبي از طريق فضا صورت گرفت.

  در اين ارتباط انگشت اتهام به سوي امريكا و طرح جنگ فضائي و جنگ ستارگان دراز شد. حتي گفته مي شود جنگ سرد و رقابت نظامي و اتمي شوروي و امريكا، با اين حمله و حادثه، به پايان خود رسيد.

با تشکر از گردآورنده و همکار خوبم آقای محمد.س

“کمپین مقابله با ارسال پارازیت روی ماهواره”

در شهر کرمان یکی از دکلهای ارسال پارازیت در پارک مطهری واقع شده است. این جنایت شرکت مخابرات است که شرعا – عرفا – وجدانا و قانونا بایستی پاسخگوی آن باشند

آناركوفمينيسم

مريم خراساني

يكي ديگر از ژانرهاي تفكر و عمل زنانه كه در راديكاليزه كردن جهان امروز نقش مهمي داشته‌ و مي‌تواند هم‌چنان داشته باشد جريان آناركوفمينيسم است:

واژه‌ي anarchism برگرفته از anarchos واژه‌ي يوناني به معناي بدون حاكم، بدون‌ قانون‌گذار است و آنارشيسم به معناي دولت‌ستيزي و آنارشي به معني بي‌دولتي و بي‌قانوني. اين واژه دلالت‌گر اين است كه هيچ شخصي نبايد بر انسان ديگري فرمان براند و سلطه يابد به كمك اجبار يا تهديد اجبار ؛ اجراي آزادي و شرافت و شأن انساني در گرو اجراي اصل فوق است. آناركوفمينيسم يكي از راديكال‌ترين مواضع در اين زمان در تاريخ جهان است. مواضع واقعي براي آزادي ذهن انساني از هرگونه سلطه و آزادي بدن انسان از سلطه‌ي مالكيت، آزادي از غل‌وزنجيرها و محدوديت‌هاي حكومت. مواضع آنارشيستي براي يك نظم اجتماعي مبتني است بر گروه‌هاي آزاد افراد براي هدف توليد ثروت اجتماعي واقعي، نظمي كه براي هر موجود انساني دستيابي آزاد به زمين و بهره‌مندي كامل از ضروريات زندگي مطابق اميال فرد را تضمين مي‌كند. فمينيست آنارشيست زني است كه تأكيد مي‌كند فرودستي زنان ريشه در يك سيستم كهنه‌ي روابط جنسي و فاميلي/خانوادگي دارد و هم‌چنين تأكيد مي‌كند بر ابعاد هم اقتصادي و هم روان‌شناختي وابستگي؛ كسي كه معتقد است استقلال شخصي عنصر ضروري برابري جنسي است و اين كه حقوق سياسي و قانوني نمي‌توانند در خودشان چنين برابري‌اي را تأمين كنند. به‌جز اما گلدمن، فمينيست‌هاي آنارشيست از سوي تاريخ‌نويسان عمدتاً فراموش‌ شده يا ناديده گرفته شده‌اند. نخستين گروه‌هاي آناركوفمينيستي انگليسي در سال 1977 پديدار شدند كه به سرعت رشد يافتند و با بولتن‌ها و روزنامه‌هاي‌شان و نيز با دو كنفرانس ملي و تعدادي كنفرانس ناحيه‌اي به يك شبكه‌ي ملي و بين‌المللي تبديل شدند. اين جريان، نقد از جنبش فمينيستي را ارتقا داد. فمينيست‌هاي آنارشيست ادعا مي‌كردند بسياري از اصول اوليه جنبش فمينيستي به دست فراموشي سپرده شده است از جمله، فقدان رهبري، مركزيت‌زدايي، فدراليسم و فقدان انواع دگم (جزم‌انديشي). اين جريان با مخالفت‌هاي بسياري روبه‌رو شد، نه‌تنها از سوي فمينيست‌هاي ماركسيست و رفورميست بلكه هم‌چنين از سوي جنبش آنارشيستي سنتي تحت سلطه‌مردان كه به فمنيست‌هاي آنارشيست به عنوان نوعي تهديد براي مواضع خود برخورد مي‌كردند. (نقل از فرهنگ فمينيستي آمازون‌ها) تاكنون اين نوع فمينيسم از اما گلدمن در موج اول تاكنون بر خلاف فمينيسم ليبرال و ماركسيستي سنتي، به هيچ‌وجه سيستمي نشده است و كليه‌ي فعاليت‌هاي‌اش در جهت ساختن جهاني بر عليه و موازي هيرارشي موجود است. آنارشيست‌ها با نقد ريشه‌اي از انواع مالكيت و از انواع دولت آلترناتيوهاي راديكالي در اقتصاد و سياست ارائه داده‌اند. از ايجاد تعاوني‌هاي سوسياليستي و بدون مالكيت توليد تا ايجاد جوامع كوچك خودگردان و اختيارگرا و نافي اقتدارگرايي و غيره؛ سوسياليسم آنان از نوع غيرحزبي و غيردولتي و غيرسلسله‌مراتبي است.

فمينيسم شالوده‌شكن كه از تمام ساختارهاي تثبيت‌شده‌ي انديشه‌اي و تجربي زندگي تا كنون ساختارشكني كرده و عناصري را به تدريج انتخاب مي‌كند، به كار مي‌بندد، ترك مي‌كند، انتخابي جديد، اجرايي جديد و باز . . . در محدوده‌ي هيچ ساختار قلمروسازي نمي‌ماند از جمله در پارادايم مليت‌گرايي (ناسيوناليسم). اين موضوع براي زنان كشورهاي چندقومي وضعيت دشواري به وجود مي‌آورد. علي‌رغم اين موقعيت سخت و متناقض‌گونه كه زنان در آنِ واحد در معرض ستم قومي از جانب قوم مسلط و نيز در معرض ستم مردسالاري قوم خود قرار دارند، آنان به ياري راديكاليسم شالوده‌شكنانه‌ي خود، راه‌حل‌هاي آلترناتيوي خلق كرده‌اند. زنان از طريق تجارب و نظريه‌هاي مبارزاتي درون اقوام به حاشيه رانده شده به اين دريافت رسيده‌اند كه سركوب مدرن و غيرمدرن از سويي سبب خيزش مسائل قومي شده است ـ مثلاً در ايران بر اثر سركوب طولاني قوم فارس ما شاهد برآمد جنبش‌هاي كردي، آذري، تركمني، بلوچي و غيره هستيم ـ و از سوي ديگر احزاب و نيروهاي خواهان قدرت حاكميت درون اين اقوام ـ عمدتاً مردانه ـ خواست مليت‌گرايي و تشكيل دولت ـ ملت از نوع خودي را به مردم عادي، زحمت‌كشان و زنان خود تحميل مي‌كنند ـ نمونه‌ي دولت كردي در عراق ـ يعني آينده‌اي را پيش‌ روي آنان قرار مي‌دهند كه از همان شروع ـ با توجه به بن‌بست‌هاي تجربه‌شده‌ي مليت‌گرايي طي قرون ـ پايان خود را در آينه‌ي تاريخ نشان مي‌دهد. جنبش‌هاي زنان درون اين اقوام كه ناسيوناليسم خودي را در كنار مردسالاري خودي به اندازه‌ي ناسيوناليسم و مردسالاري اقوام مسلط نفي مي‌كنند به پارادايم‌هاي راديكال و تازه‌اي مي‌رسند: حل عميق مسئله‌ي قوميت و جنسيت با اصلاح و تعديل ساختارهاي ملي، طبقاتي و مردسالاري ميسر نيست. بنابراين سيستم‌هاي پارلماني و دولت‌ها و حكومت‌هاي ملي خودي و غيرخودي را دور مي‌زنند و هم‌سو با زنان و مردان دگرگون خواه ساير اقوام در راه خلق نظم‌ها، ارزش‌ها، معيارها و زندگي‌هاي نو و بديل‌ گام برمي‌دارند . . .

خلاف معيارهاي مسلط بودن بخشي از مبارزه‌طلبي فكري و عملي زنان در زندگي بوده است، چون معيارهاي مسلط مردانه بازتوليدكننده‌ي نظام‌هاي موجود بوده‌اند. زنان هم‌جنس‌خواه در درون جنبش هم‌جنس‌گرايي چند دهه‌ي اخير بخش راديكالي را تشكيل داده‌اند كه هم جامعه‌ي دگرجنس‌خواه اجباري و تحميي حاكم را به زير سئوال برده‌اند و هم ماچوئيسم دروني جنبش‌ هم‌جنس‌گرايي را.

علاوه بر اين، زنان هم‌جنس‌خواه با نفي و رد كامل مسئله‌ي جنسيت (gender) و عبور از آن جنبش فمينيستي را هم راديكاليزه كرده‌اند. آنان از پارادايم جنسيت‌گرايي حتي از نوع زنانه‌ي آن ساخت‌شكني كرده و چشم‌اندازهاي تازه‌اي براي مسئله‌ي هويت و آينده‌ فراجنسيتي انسان امروز گشوده‌اند. در دهه‌ي 70ميلادي جنبش هم‌جنس‌گرايي بر عليه سيستم بود و ادعاي حق‌طلبي برابر و به رسميت شناخته شدن داشت. اكنون بخش‌هايي از آن (مشابه جنبش زنان و سبزها) جذب سيستم سرمايه‌داري شده‌اند؛ مثل بخشي كه وارد پارلمان‌هاي انگليس، سوئد، ايتاليا و . . . شده يا خود را به عنوان خانواده ثبت كرده‌اند و دولت به آنها بچه مي‌دهد يا آن بخش كه در امريكا به كلينتون رأي داد و غيره. امروزه بخش اكثريت جنبش حالت جمعي و گروهي خود را از دست داده و بيشتر حالت انفرادي پيدا كرده و پول‌سازي (commercial) بر كنسرت‌ها و لباس‌ها و آرايش‌هاي آنان حاكم شده است؛ به نوعي سلطه‌ي منطق كالاوارگي و مصرف‌شدگي سرمايه‌داري! هم‌چنين بازتوليد نقش‌هاي جنسيتي زنانه ـ مردانه‌ي سنتي و كليشه‌اي بين زوج‌هاي هم‌جنس‌گرا عموميت بيشتري دارد. اعتراض به اين وضعيت و خواست بازگشت به حالت گروهي، سياسي و راديكال جنبش و ايفاي نقش‌هاي فراجنسيتي از سوي زنان و مردان شالوده‌شكن اين جنبش كه خواهان نفي همه‌ي معيارهاي زيست سرمايه‌داري در زندگي هم‌جنس‌گرايان هستند بار ديگر جنبش را راديكاليزه مي‌كند. زنان لزبين مانند ساير فمينيست‌هاي طرفدار تفاوت‌هاي غيرسلسله‌مراتبي در برابر پرسشي كه با هراس ناشي از هم‌سان شدن در شرايط تحقق نظريه‌ها و اعمال راديكال همراه است چنين پاسخ مي‌دهند: در صورت فراروي از كليشه‌هاي جنسيتي و معيارهاي سرمايه‌داري براي زندگي و عبور از تفاوت‌هاي سلسله‌مراتبي موجود، مي‌توان تفاوت‌هاي غيرهيرارشيكي را آفريد كه به تنوع، غنا و زيبايي زندگي مي‌افزايد و اين تفاوت‌ها در مورد تك‌تك افراد صادق است و توسط خودشان ابداع مي‌شود. فقط در صورت رسيدن به چنين تفاوت‌هايي است كه آزادي ممكن مي‌شود.

نقد فمينيسم پساساخت‌گرا و پسااستعماري به موج اول و موج دوم فمينيستي به لحاظ سلطه‌ي ديدگاه‌هاي غرب‌محوري، عقل‌محوري و دولت‌محوري: در مورد فمينيسم حقوق برابرخواه موج اول مي‌توان گفت كه آنان خواست برابري قانوني با مردان را درون ساختارهاي موجود مي‌خواسته‌اند و فمينيسم «تفاوت»‌خواه موج دوم نيز با معكوس كردن دوقطبي مردانگي/زنانگي، در بخش عمده موفق به خروج از اين ساختار سلسله‌مراتبي نشده‌اند و مركزيت معنايي جديدي ايجاد كرده‌اند. به اين ترتيب و در مجموع اين دو موج از فمينيسم موفق به ساختارشكني نشده و ساختارگرا باقي مانده‌اند.

و اما در مورد نقد فمينيست‌هاي ضداستعماري از ديدگاه‌هاي غرب‌محوري اين امواج: فقدان نقدهاي پايه‌اي به عمل‌كرد سرمايه‌داري استعماري و راسيست‌ غربي سبب انتقادهاي جدي از سوي فمينيست‌هاي سياه‌پوست و رنگين‌پوست، شرقي و زنان كارگر و روستايي و گروه‌هاي در حاشيه به جريان‌هاي مسلط فمينيستي در غرب شد كه عمدتاً متكي بر زنان طبقات متوسط و بالاي سفيدپوست بودند. اين وضعيت دور تازه‌اي از مبارزات ضدسرمايه‌داري مردسالار استعماري غربي را هم در غرب و هم در شرق ايجاد كرد.

جنبش سياتل 99 را شايد بتوان نقطه شروع مبارزات ضدجهاني‌سازي (anti globalization) دانست كه تا كنون ادامه داشته است و زنان در گروه‌هاي مختلف فمينيستي، سوسياليستي، آنارشيستي، سبز، صلح‌طلب، بشردوست و غيره نقش مهمي در آن داشته و تأثير مهمي بر دريافت مسئله‌ي ارتباط مدرنيته، سرمايه‌داري، استعمارگرايي نو و جنسيت گذاشته‌اند. نقد هم‌زمان روشنفكران غربي و شرقي از عمل‌كرد جهاني سرمايه‌داري استعماري جديد تحت نام پروژه‌ي ليبراليسم نو سبب جهاني شدن مبارزات ضدجهاني‌سازي شد. در آسيا فعالان زن هندي تا كنون بيشتر مطرح بوده‌اند. «آرانداتي‌روي» نويسنده و «وندانا شيوا» اقتصاددان فمينيست از چهره‌هاي شاخص اين جنبش‌اند.

آرانداتي‌روي بحث رسانه‌هاي آلترناتيو را در برابر رسانه‌هاي شركتي (corporate) و وندانا شيوا بحث اقتصاد آلترتانيو را در برابر اقتصاد سرمايه‌داري ـ او در روستاهاي هند جنبش تعاوني‌هاي روستايي زنان را به راه انداخته است ـ مطرح كرده‌اند. زنان شرقي و به‌ويژه كشورهاي عربي و خاورميانه، علاوه بر اين‌ها، در درون اين جنبش به نقد تاثيرات زيان بار بنياد گرايي ديني بر وضعيت زنان نيز پرداخته اند. زنان در بيشتر سرزمين ها در درون  جنبش مخالفان جهاني‌سازي علاوه بر نقد و واسازي ساختارهاي سلسله‌مراتبي مردسالار و سرمايه‌داري موجود به آفرينش زندگي‌هاي نو نيز پرداخته‌اند و از اين‌رو در كنار ايجاد تعاوني‌هاي زنان براي اقتصاد آلترناتيو، در راه آفرينش سينماي آلترناتيو، ادبيات آلترناتيو، سياست آلترناتيو (سياست تغيير زندگي به جاي سياست تغيير دولت)، اخلاقيات آلترناتيو، روابط شخصي آلترناتيو و غيره گام برداشته‌اند . . . ساختارها به پايان خود رسيده‌اند

…راه‌هاي آفرينش دنياهاي نو ادامه دارند

از ارشیو رزا : http://archiverosa.blogspot.com/2012/06/blog-post_7571.html