ئەرشیفەکانى هاوپۆل: فارسی

اطلاعیه آنارشیست های ونزوئلا در باره ی مرگ هوگو چاوز

اطلاعیه آنارشیست های ونزوئلا در باره ی مرگ هوگو چاوز

 

نه سوگواری، نه بزرگداشت! هنگامه ی پیکارهای خودگردان فرارسیده است!

 

زمانی که یک بیماری بسیار عمیق و درمان های پزشکی گسترده با تصمیمات سیاسی و یک بیمار شیفته ی قدرت گره می خورند، انتظاری بیش از آن چه پیش آمد، نمی شد داشت: یک رهبر سیاسی – نظامی می میرد و یک تغییر مهم در صحنه ی سیاسی ونزوئلا آغاز می گردد.

در یک لحظه، آن چه بزرگ ترین نیروی یک رژیم بود به عظیم ترین ناتوانی اش تبدیل می گردد: چاوز همه چیز بود و همین که ناپدید می گردد چاره ای نمی ماند مگر سوگند خوردن برای وفاداری مطلق به یاد او با اطاعت از پیشنهادهایش برای کسی که باید جایگزین شود. اما این مهم شکنندگی یک دولت را برجسته می کند، دولتی که می خواست گرایش “سوسیالیستی و مردمی” خود را با بزرگنمایی عجیب و غریب یک شخصیت، تقویت نماید. اکنون همان دولت وادار شده است که به شکلی مسخره ارواح برزخی را به نیایش بنشیند. چاوز خود معمار چنین پایانی بود. تمرکز بیش از حد قدرت حتا بیماری او را در هاله ای از ابهام پیچاند. از آن جایی که رهروان چاوز دارای اندیشه منسجمی نیستند حالا نمی دانند چگونه باید میراث “فرمانده” را تقسیم نمایند. البته فن سالاران بلندپایه (rojo – rojitos) و گروه های نظامی از هم اکنون گفت و گو را آغاز کرده اند تا بتوانند از مجازات فسادی که در آن غوطه ورند جان سالم به در برند.

مخالفان دست راستی و سوسیال – دمکرات نیز در وضعیت خوبی نیستند. چرا که آنان نیز انتخابات ریاست جمهوری ۷ اکتبر و انتخابات منطقه ای ١۶ دسامبر را باختند. علت این بود که آنان بیش از حد در توهمات غلوآمیزخود دست و پا می زدند و “پایان چاوزیسم ثروتمندان” را موعظه می کردند. آنان این انتخابات را باختند چرا که مانند چاوز کاسبکارانه به رأی دهندگان قول می دادند که بهتر از او خواهند بود. اکنون همین مخالفان گمان می کنند که مرگ چاوز معجزه خواهد کرد و آنان را که به علت اشتباهات، بی کفایتی و نادانی خود این همه سال از قدرت سیاسی دور ماندند دوباره بر تخت خواهد نشاند. این مخالفان می خواهند دوباره با عطشی بزرگ قدرت را مانند “بورژوازی بولیواری” چاوزیست به دست بگیرند.

در حالی که مخالفان گردآمده در “قطب بزرگ میهنی” و در “میز وحدت دمکراتیک” دارند محاسبات فرصت طلبانه و سخیف خود را برای رسیدن دوباره به قدرت می کنند، ما هم در مقابل وضعیت سختی هستیم که این کشور در آن است: تورم، بیکاری، کار ناامن، پول بی ارزش، عدم امنیت شخصی، بحران در خدمات برق و آب، آموزش و بهداشت، کمبود مسکن، کارهای عمرانی عقب مانده یا بد انجام شده، فریبکاری در پرداختن به نیازهای بی بضاعت ترین ها و غیره.

مسائل دو گروه مخالف نامبرده که اکنون فقط برای “صندلی ریاست جمهوری” خیز دوباره برداشته اند به هیچ وجه مسائل برشمرده در بالا نیستند، آنان این تخت و پول نفت را می خواهند. پاسخی که ما می توانیم جمعی به این دو گروه بدهیم این است که دیگر گول قول هایشان را که هرگز عملی نخواهند کرد، نخوریم، چرا که آنان بدون شرکت ما در انتخابات هیچ خواهند بود. اکنون زمان آن فرارسیده است که فرای الیگارشی های سیاسی فاسد برویم و از پایین یک دمکراسی واقعی با برابری، عدالت اجتماعی و آزادی را پی ریزی کنیم. ما باید بر خشم خود علیه وضعیتی که در آن هستیم بیافزاییم و این خشم را تبدیل به مبارزات اجتماعی خودگردان، گسترده و خودمدیریت شده تبدیل کنیم. ما باید به سیاستمداران شیفته ی قدرت بگوییم که نیازی به آنان نداریم، ما در پایین بهتر از ” سفید دستان” و “کلاه قرمزها” می توانیم متحدانه امور خود را به دست بگیریم.

چهارشنبه ۶ مارس ۲٠١۳

EL LIBERTARIO جمع ناشران

pelibertario@nodo50.org

http://www.nodo50.org/ellibertario/

http://periodicoellibertario.blogspot.com/

گروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت هشتم

گروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس(*)

ترجمه : پیمان پایدار

قسمت هشتم(**) و آخر

**********************
جمعبندی

ما می توانیم نتیجه گیری کنیم که محتوای بسیار کمی در به اصطلاح نقد پساساختارگرایانه به آنارشیسم (اجتماعی) وجود    دارد. چنین نظری قطعا در مطالعه عالی ای که ریچارد دی(1) (2005) از جریان های آنارشیستی در جنبش های اجتماعی اخیر انجام داده تائید میشود . دی اذعان دارد که گروپوتکین مدتها پیش به تدوینی از مبارزه جاری میان منطق چیرگی(هژمونی) و منطق همبستگی/ جاذبه متقابل(بخوان آنارشیسم) دست یافته بود ; که نوشته هایش در مورد دولت “از پیش انگاشتنی” بر نوشته  دلوز و گواتاری در کتاب یک هزار فلات(2)(1988) حکایت میکند ; واینکه گروپوتکین نه تنها مهر تائیدی برقدرت خلاقانه “توده ها” از مقاومت در برابر زور و ستم زده است بلکه در ایجاد نهادهای جدید اجتماعی از طریق کمکهای متقابل و همکاری داوطلبانه. در تمامی طول تاریخ این از طریق عمل مستقیم تحقق یافته, یا آنطور که  دی توصیف میکند بعنوان “تجدید  ساختاری/سازه “. بهمین جهت دی نتیجه میگیرد که گروپوتکین “اولین پساآنارشیست”بوده است-2005 :ص121 تا 123 – 

گروپوتکین ,البته ,”پسا”هیچ چیزی نبود.اما این نظریه نشان میدهد که مشخصا هیچ مقوله جدید و یا اصیلی در سیاست پسااسترکتورآلیستها وجود ندارد. در واقع , دی به طور مستمر نشان میدهد که هم فیلسوفان پساساختارگرا (دلوز, فوکو و درریدا(3)) و مارکسیست های مستقل (هارد , نگری 2005 و هولووی(4 )2005 ) به سادگی اصول پایه ائی آنارشیسم اجتماعی یا پیروان مبارزه طبقاتی را, بدون کمترین قدردانی, تصاحب کرده و تکرار نموده اند .همانطور که خجولانه مطرح میکند:” دلوز,   فوکو یا درریدا ممکن است بدهی خاص تایید نشده ی به سنت آنارشیستی بدهکار باشند” (2005:94). متن مارکسیست مستقل  جان هولووی بنامتغییر جهان بدون بدست گرفتن قدرت“(5)(2005) به سادگی نشان دهنده یا امتناع از اذعان به وجود آنارشیسم است و ​​یا در حقیقت جهل نکبت بار از این سنت سیاسی میباشد . چرا که آنارشیست ها بیش از یک قرن هست که مدافع آلترناتیوی هم برای اصلاح طلبی لیبرالی و هم حزب انقلابی مارکسیستی و دولت کارگری میباشند .در واقع ,از همان زمانی که ویلیام گادوین(6) برای اولین بار مروج یک جامعه کمونیستی بدون دولت شدبالدوین(7) 1927:290.

-” “منطق همبستگی”، “تجدید ساختاری”، “تغییر جهان بدون بدست گرفتن قدرت به سادگی بیان کننده پراتیک رادیکالی هست که مدتهاست از طرف آنارشیستهای اجتماعی یا پیروان مبارزه طبقاتی ترویج  گردیده; پراتیکهائی که تازه توسط پسامدرنیستها دوباره- کشف شده !

پایان

پیمان پایدار

********************************
(*)Kropotkin and the Poststructuralist Critique of Anarchism:Brian Morris. From the Journal of Social Anarchism #44 ,2010(U.S.A)از مجله آنارشیسم اجتماعی

(**)اولین بخش این مقاله فوق العاده خوب رفیقمان بتاریخ 27 فوریه 2012 درج شده است
(1)Richard Day / (2) Deleuze & Guattari : A Thousand Plateaus

(3)Foucault , Derrida / (4) Hardt , Negri & Holloway

(5) Changing the World Without Taking Power / (6) William Godwin

(7)Baldwinمهم هست گفتهشود تنها ذکری که هالووی از آنارشیسم در تمامی کتابش میکند وقتی هست کهمدعی میشود

آنارشیسم-به عنوان تمایز از اصلاحات و انقلاب- دیگر به نظر نمیرسد برای فعالان معاصر “مطرح” باشد .

برای منابع اضافی در مورد این مقاله رجوع کنید به آدرس آنلاین زیر .

http://www.socialanarchism.org 

برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت هفتم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)

ترجمه : پیمان پایدار

قسمت هفتم
**************************
ایدئولوژی

انتقاد نهایی که به نسل قبلی آنارشیست های پیرو مبارزه طبقاتی مثل گروپوتکین, و همچنین بر آنارشیست معاصر بمانند بوکچین و گروه(بلوک) سیاه ها(1) , تحمیل میگردد این است که آنها ایدئولوژیک هستند. تکرار مکررات ایده قدیمی آبکی لیبرال “پایان ایدئولوژی”, و استدلال کردن اینکه “آنارشیستهای نو/ جدید”(همچنین استیرنر و نیچه) غیر-ایدئولوژیک میباشند, دانشگاهیان لیبرال همچون جیورل کوران (2) (2006) نسل اولیه آنارشیستها را به ایدئولوژیک بودن سرزنش میکنند . از آنان تصویری جزم اندیش/ دگم گرا ,سکتاریست ,دکترین وار(3)ارائه میدهند – انطباق کورکورانه به سنت ,اقتدارگرا, پیشرو(بمانند احزاب سنتی م.ل-مترجم), تهاجم گر- اگر نه صریحا خشونت گرا , و البته “اصل منش “. در مقابل ,”آنارشیستهای جدید”- تروریست های شاعرانه (4) ,آنارشیستهای-ابتدائی (5) ,آنارکو-کاپیتالیست (6) ,استیرنرهای فردگرا(7) و آنارشیستهای(8) پسا استروکتورالیست – با دیدی باز, مسالمت آمیز ,شکیبا ، انعطاف پذیر و التقاط گرا، علاقمند روش(متدولوژی) بودن و نه ایدئولوژی , و به عنوان بیانگر”روح” آنارشیسم ,نه چیزی وحشتناک و با ایدئولوژی گمراه کننده آنارشیست ,توصیف میگردند. بمانند دیگر دانشگاهیانی چون جان موور و روت کیننا, کوران(9) به تنظیم بینشی بغایت ساده، خطی و مفهوم دو قطبی از تاریخ آنارشیستی میپردازد,هرچند او تائید میکند که ممکن است برخی تداومهائی میان آنارشیسم”قدیم” و”جدید”(10) ,وجود داشته باشد .

نیاز هست که سه نکته در مورد این تجزیه و تحلیل مضر گفته شود . اولین اینست که هیچ موضع روشنفکرانه یا سیاسی یا تئوری نیست که غیر-ایدئولوژیک باشد(استفاده از اصطلاح “ایدئولوژی” به معنا غیر تحقیر آمیز). چرا که بر مبنای بینش و عمل تمامی آنارشیستها و سیاسیون رادیکال بیان/توصیف کننده ایدئولوژی میباشند. مارکسیستهای خودمختار, آنارشیستهای -ابتدائی, فوق-فردگرایان استیرنری,آنارشیسم پسامدرن و تروریسم شاعرانه (آنارشی هستی شناسانه(11)!) همگی ایدئولوژی هستند, و پیروانشان به همان اندازه ایدئولوژیک میباشند که هر آنارشیست اجتماعی(12) یا پیروان مبارزه طبقاتی .

البته, آنارشیستهای قدیمی به آنارشیسم بعنوان ایدئولوژی سیاسی و جنبش متعهد بودند, چه موتوآلیستها(پرودون), کلکتویستها(باکونین), آنارکو-سندیکالیستها(روکر) و آنارشیست کمونیست ها-گروپوتکین , رکلوس ,گلدمن ,مالاتستا.همه منعکس کننده, دفاع کننده و مبلغ(سوسیال) آنارشیسم بعنوان یک سنت و ایدئولوژی سیاسی بوده اند . اما آنها دنباله رو نبوده, پیرو کورکورانه سنت . گروپوتکین, بطور مثال , به بعضی از وجوه آنارشیسم پرودون و باکونین نقد داشت ,اما بر خلاف آکادمیسین های رادیکال پر مدعای کنونی مثل موور ,هالووی (13) و کیننا , آنها را “منسوخ”، بی ربط و یا “غیر مرسوم” اعلام نمیکرد .

دومین, خیلی مشکل هست در میان آنارشیست ها اولیه/ نخستین (از باکونین تا لندائور14) کسی را پیدا کرد که از
آنارشیستهای-ابتدائی چون باب بلک و جان موور بیشتر دکترین تر, دگماتیک تر , سکتاریست تر و یا “ایدئولوژیک تر” باشد . با توجه به اینکه اینان با طرد و مردود شمردن بی برو برگرد تمامی جنبه های تمدن , و به همان اندازه دشمن و نافی سوسیالیسم آزادیخواهانه و تمامی اشکال مبارزه طبقاتی کارگران میباشند . در واقع حسی وجود دارد که آنارشیستهای-ابتدائی شبیه به فردگرایان جنبی جناح راست افراط گرای آمریکائی میباشند- شی هان15 2003 ص 43.

سومین , بدون نشان دادن تعاملات واقعی با نوشته جات و مبارزات سیاسی آنارشیستهای “قدیم”, توصیف کوران به ورطه کاریکاتور می افتد . چرا که او(خانم کوران-مترجم) غیرانتقادانه پذیرای تمام نظرات منفی مخالفان آنارشیستهای پیرو مبارزه طبقاتی – از آکادمیسینهای لیبرال گرفته تا ما فوق- فردگرایان یا پسامدرنیستها میباشد . و او به دروغ آنارشیستهای “قدیم” را متهم به “ایدئولوژیک” بودن میکند, یعنی , فاقد خلق و خوی مناسب آنارشیستی و یا عاری از “روح” آنارشیسم.
با بنیان گذاردن یک دوگانگی رادیکال بین آنارشیسم بعنوان سنتی سیاسی , که فصل مشترک تمامی آنارشیست های اجتماعی است, و “روح” آنارشیسم کاملا گمراه کننده است . و متهم کردن نسل اولیه آنارشیستها , مثل گروپوتکین, به فاقد چنین “روحی” کاملا بی اساس است .

آنارشیستهائی چون باکونین و گروپوتکین- بمانند تمامی محققان رادیکال- همیشه دید بازی به ایده های جدید داشتند, و
با جذب ایده های انتقادی از طیف گسترده ای از منابع- فلسفی , فرهنگی , سیاسی ,علمی . آنها فضل و دانشی به مراتب بیشتر از برخی از منتقدان پسامدرن و لیبرال خود داشته اند , حال آنکه با آنارشیست بودن و نه آکادمیسینهای دانشگاهی,ایده های خود را با شفافیت هر چه تمامتر ابراز میداشتند, با هدف رسیدن به و متوسل شدن / پناه بردن به خوانندگان از میان طبقه کارگر. آنها همچنین به ایده های خود درجه ای از انسجام بخشیدند ,هر چند نه باکونین , نه گروپوتکین و نه الیس رکلوس تلاشی برای ایجاد سیستم فلسفی به سبک اسپینوزا و هگل نکردند . این همه به طور قابل توجهی مقابله میکند با آنارشیستهای “جدید”، که با داشتن مفروضات ناسازگار و متناقض بخود تبریک می گویند-هندونه زیر بغل خودشون میزارن-مترجم-مثلا طرفداری کردن ازهم کومونآلیسم قبیله ای و هم فردگرایی تملک گرایانه استیرنری- وهمچنین بیان ایده های خود بگونه تاریک اندیش ترین(شبیه طلبه حوزه قم یا واتیکان!!- مترجم )، اصطلاحات دانشگاهی .

گروپوتکین نه تنها به پذیرش و بسط آنارشیسم (اجتماعی) به عنوان ایدئولوژی سیاسی پرداخت , بلکه در زندگی و عملکردهای خود بیانگر”روح” آنارشیسم بود، جدا از لغزش غم انگیز از اصول خود(16) در وقوع جنگ جهانی اول
رکلس بمراتب بیشتری به بیان “روح” آنارشیسم پرداخت: به موریس 2007 ,کلارک و مارتین(17) 2004 رجوع کنید .

ادامه دارد (قسمت آخر):پیمان پایدار

**************************************************
(*)Brian Morris
(1)Black Blocعمدتا از رزمنده ترین جوانهائی تشکیل میشوند که به عمل مستقیم اعتقاد دارند. از اونجائی که ا لبسه سر تا پایشان به رنگ سیاه است ( صورت ها را نیز می پوشانند) به این نام شناخته شده اند. بر خلاف ایده غلط غالب آنها لزوما و صرفا به شکستن شیشه بانک ها و…دلبستگی نداشته و اقدام نمیکنند. آنها عمدتا بدفاع قهر آمیز از خود در تهاجم و شورش سگان سرمایه معتقدند و تمامی رفقایشان در بلوکی مجزا حرکت میکنند بدون آنکه بدیگر رفقا صدمه ای خورده شود. مهم است یادآور شد که در جنبش اخیر ” اشغال ” در آمریکا اینرفقا یکی از ارکان مهم آن محسوب میشوند: پیمان پایدار

(2) Giorel Curran / (3) Doctrinaire
-بینشی سیستماتیک وایدئولوژیک ارائه دادن, مترجم
(4)Poetic terroristsکسانی که در نوشتار مطالب آنارشیستی خبره هستند –مترجم
(5)Anarcho-Primitivists رجوع شود به توضیح مترجم در قسمت ششم بتاریخ 12 مارس 2012
(6) Anarcho-Capitalists دو واژه کاملا متضاد . اینها از نظر من بقایای ذهنی همان کابوهای
مغرب آمریکا در طول قرون 19 و اواسط قرن بیستم میباشند که خواهان از زیر مالیات در رفتند و فکر میکنند میتوانند کماکان یاغی گری کنند- مترجم
(7) Stirnerite individualists / (8) Poststructural Anarchists / (9) John Moore , Ruth Kinna & Curran
(10) ( 57/مفهوم دو قطبی جان موور از تاریخ آنارشیسم بخوبی در صفحات “آنارشیست سبز” توضیح داده شده (بطور مثال23 / 1999
, جائی که آنارشیستهای اجتماعی(پیروان مبارزه طبقاتی-مترجم) به شیوه نا شایسته و زشتی به نام ” چپی ها” توصیف میگردند و بعنوان سیاسیون ملالت بار( مغموم) و شیاد (زورگو) طرد میگردند .همچنین,البته ,در مروری بر تاد می*(1994)موور مشخصا به تشریح “دوران دو فازی” از تاریخ آنارشیستی می پردازد(“مطالعات آنارشیستی 5 /1997 /157) . او وقتی شخصا به من عقیده اش را مینی بر اینکه آنارشیسم انقلابی گروپوتکین “منسوخ” میباشد گفت , باعث شد که من کتابی در مورد آنارشیسم گروپوتکین و محیط زیست بنویسم ! کتاب مذکور(2004) هدفش تائید دوباره و ادامه معنا (و ربط) داشتن گروپوتکین برای تئوری آنارشیستی بود . *Todd May
در رابطه با روت کیننا ;هر چند در فصل “آنارشیسم چیست” او دید ظریف تری از آنارشیسم ارائه میدهد, این کاملا به سست شدن و حرکتی ست بر علیه پذیرائی دو گانگی کلیدئی که او بین به اصطلاح آنارشیسم “قدیم” و “نو/جدید”میبیند ,و نظرش مبنی بر اینکه آنارشیسم “سنتی”(پیروان مبارزه طبقاتی) دیگر “منسوخ” میباشند(2005:21) .ایجاد یک دوگانگی میان به اصطلاح آنارشیسم “قدیم” و “جدید” هم به لحاظ مفهومی و هم تاریخی بسیار مشکل میباشد، اگر نه گیج(سردرگم) کننده.
(11) Ontological Anarchy
(12) من اگراین گرایشات گوناگون رادیکال را استفاده میکنم نه برای اینکه مخالفشان هستم , بلکه به این خاطر که کوران (2006) بعنوان رادیکالیسم “جدید” و اینکه “پسا ایدئولوژیک ” میباشند به تشریحشان پرداخته .
(13) Holloway / (14) Landauer / (15) Sheehan
(16) او با عدول از مرام آنارشیستی و با دفاع از شرکت در جنگ جهانی اول بدرستی مورد سرزنش دیگر رفقای آنارشیست قرارگرفت-مترجم.
(17) Clark & Martin

************************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت ششم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)
ترجمه : پیمان پایدار
قسمت ششم
**************************

(5) عصر روشنگری

سرگرمی رایجی میان بسیاری از دانشگاهیان پسا مدرن در طرد بدون قید و شرط سنت روشنگری موجود میباشد . در واقع، اینکه روشنگری و عقل را به عنوان مسئول دهشتناک سیاسی قرن بیستم قلمداد کردن , به جای تعامل با عوامل واقعی، یعنی، درگیریهای بین-دولتی , ایدئولوژی فاشیستی و واقعیت گسترش (و توسعه) سرمایه داری کمی مثل سرزنش کردن مسیح برای دوران تفتیش عقاید( انگیزاسیون) میماند و بهمان اندازه غلط تفسیر کردن است .

از خیلی جهات گروپوتکین ,بمانند مارکس , بصورتی پایدار و محکم در سنت روشنگری ایستاده بود, که البته, پدیده ای صرفا فرانسوی نبود . او بهمین جهت توسط آنارشیستهای “پسا مدرن” بعنوان یک “خردگرای” عصر روشنگری یا به عنوان یک “اومانیست” و یا حتی “مدرن گرا ” طرد گردیده است .مطمننا گروپوتکین بسیاری از جنبه های رادیکال سنت روشنگری را پذیرا شده بود: تاکید بر ارزش های جهانی همچون آزادی فردی، برابری و برادری; ارتقاء چشم انداز بین المللی؛ تاکید بر اهمیت به پرس و جوی آزادانه، سکولاریسم و تحمل ​​مذهبی; حمایت از عقل انتقادی و ماتریالیسم علمی و در نتیجه انکار دانش بر اساس شهود عرفانی ,وحی الهی و جزم اندیشی (دگم) مذهبی; و دست آخر, احترام به صنعت پیشه وری و اعتقاد به پیشرفت انسان از طریق استفاده از دانش علمی و فن آوری. در این معنا گروپوتکین “مدرنیته” را به عنوان مخالفت با استبداد سیاسی و مذهبی و اقتدار سنت و الاهیات پذیرا شد .

اما مهم است یادآور شد که او بسیاری از جنبه های سنت روشنگری (یا “مدرنیته “) را نیز کنار گذاشته بود . بطور مثال ,او نه تنها منکر دولت مطلقه بود بلکه دولت دموکراتیک و کل ایده حکومت انتخاباتی (پارلمانی ) را نیز باطل میشمرد . بهمان اندازه مهم , گروپوتکین نافی سرمایه داری و اقتصاد بازار بود , و خصوصا ناقد “مالکیت خصوصی”, یکی از مفاهیم کلیدی سنت لیبرالی روشنگری برای افرادی چون لاک , نیز بود . او همچنین منکر متافیزیک روشنگری با مفهوم مکانیکی اش از طبیعت , دوآلیسم رادیکال و تصور اصل منشانه از انسان, چه از نوع منطق مناد (دکارتی) یا فردی انتزاعی غیر اجتماعی(هابس, استیرنر) نیز بود . زیرا همانطور که در بالا گفته شد, گروپوتکین به این مساله واقف شده بود که تئوری تکامل و پیشرفت علوم طبیعی و اجتماعی در اواخر قرن نوزدهم به طور کامل فلسفه مکانیکی روشنگری را سست گردانده است . بنابراین او به ” فلسفه جدیدی”- که میتوان آنرا بعنوان تکامل کلی (هماد) گرایی توصیف کرد- اذعان داشت (بالدوین (1)1927 ( : ص 116 تا 119 , موریس 2004 : ص 113 تا 127

گروپوتکین همچنین ناقد فلسفه اخلاقی مرتبط (همراه) با روشنگری ,هم اخلاقیات خردگرایی کانت (دانش فرایض اخلاقی) و هم مکتب اصالت سودمندی(سودمند باوری) جان استوارت میل و جه رمی بنتهم(2) نیز بود. به این ترتیب گروپوتکین مروج اخلاقی طبیعی بود که شامل ” اخلاقیات پیش انگارانه”(3) و ایجاد ارتباطی بین وسایل و اهداف[آنطور که بنجامین فرانکس(4) (2006: 94) توصیف میکند, بدون اینکه اصلا به تئوری اخلاقیات خود گروپوتکین مروری کند]میباشد. این,البته ,کاملا به تضعیف دوآلیسم امر مسلم/ ارزش(5) انجامید که حامیان متفکریی چون دیوید هیوم (6) و بعدها پوزیتویست ها داشت .

بنابراین گروپوتکین (و دیگر آنارشیستهای پیرو مبارزه طبقاتی) را “مدرنیست” خطاب کردن کاملا گمراه کننده است .از خیلی جهات او “ضد – مدرنیست”بود . گروپوتکین با قبول مفهوم “خرد” سعی در تضعیف استبداد , و با تأیید مجدد/مکرر اهمیت حیاتی نقش انسان و آزادی های اجتماعی همت گماشت . اما این بدین معنا نبود که گروپوتکین یا دیگر متفکرین روشنگری چون هیوم , دیدرو و آدام اسمیت(7), به دیگر قابلیتهای انسان بمانند قدرت درون یابی (شهود گری8)، احساسات و تخیل بهمان اندازه اهمیت ندهند . به پیروی از آدام اسمیت, گروپوتکین استدلال می کرد که مفاهیم اخلاقی ما محصولی از هر دوی احساس و خرد ما میباشند, و بگونه طبیعی در زندگی جوامع انسانی رشد و توسعه یافته اند . برای گروپوتکین احساس همدردی و همبستگی از ویژگی خاصی برخوردار بودند,که در ضمن هیچکدام از آنها مختص انسانها نبوده, همانطور که در میان تمامی حیوانات اجتماعی موجود میباشند: گروپوتکین 1924: ص 199 تا 208,موریس 2004 :ص 161 تا 163

اینکه گروپوتکین تاکیدی برعقل انتقادی و علوم تجربی داشت , بدان معنا نبود که دیگر جنبه های زندگی انسانی و فرهنگی را نادیده میگرفت و یا کم ارزش میشمرد . بمانند اما گلدمن ,گروپوتکین اغلب در مورد ادبیات سخنرانی میکرد, و بخصوص با ادبیات و نمایشنامه روسی بخوبی آشنا بود . در واقع ,گروپوتکین در میان محافل ادبی در انگلستان با احترام زیادی روبرو بود, و اسکار وایلد, برنارد شاو و ویلیام روسه تی(9) در بین دوستان و تحسین کنندگانش بودند – به مقدمه جورج وودکاک(10) بر گروپوتکین 1905 رجوع کنید .

گروپوتکین (و دیگر آنارشیستهای پیرو مبارزه طبقاتی) را اغلب بعنوان “انسانگرایان”- اومانیستهای-عصر روشنگری( یا معتقدین “فلسفه عقلانی”- راسیونالیست) قلمداد میکنند – و این واژه ها در منفی ترین و خفت آمیزترین نحو مورد استفاده قرار می گیرند . اگر منظور از اومانیسم (یا راسیونالیسم) اعتقاد داشتن به قابلیتهای خود انسانها ست, که با خرد و تخیل خویش, به مقابله با مشکلات ناشی از وجود انسان می پردازند, و در نتیجه رد هرگونه اصول روحانیت یا متافیزیک مذهبی ;همراه با تاکید بر ارزشهائی جهانشمول حقوق بشر از جمله همبستگی و آزادی , تحمل، همدلی و برابری , چنین ارزشها ئی نسبیتی به انسان داشته و نه از منبع الهی استخراج شده باشند : آنوقت گروپوتکین و دیگر آنارشیستهای پیرو مبارزه طبقاتی معتقدین اومانیست و راسیونالیست بودند .

حال آنکه، اگر , منظور از “اومانیسم” این ایده که گونه انسان مخلوق خدا مانندی است, که دلالت بر یک مفهوم دکارتی از ذهنیت آدمی است, و آن نیز مستلزم اخلاق -فرانسیس- بیکنی ( یا فاوستی ) تحریم سلطه انسان از طبیعت با استفاده از تسلط فن آوری, پس , بطور یقین ,گروپوتکین اومانیست نبود. و نه او معتقد به فلسفه عقلانی فلسفی، چرا که بمانند داروین بر اهمیت علم و دانش تجربی تاکید داشت.

پس، از این جهت دلسرد کننده هست که شاهد دست بهم دادن آنارشیستهای “جدید” و یا پست مدرن با عارفان مذهبی و توجیه کنندگان مذهب باشیم , گمراه کننده وار اظهارات اومانیسم (و علم) را معادل انسان مداری و اخلاق سلطه بدانیم .

هرچند گروپوتکین در زمانی زندگی می کرد که “اسطوره پیشرفت” درونمایه غالب بود,آنارشیستها , بمانند دوستش الیس رکلس, مفهومی سرشار از ریزه کاری(ظرافت) , جامع و کاملتری از تاریخ بشر داشتند . او تاریخ را نه وقایع نامه ای بی پایان از پیشرفت ، و نه, بمانند آنارشیستهای- ابتدائی(11) گونه ای از تخریب فرهنگی و پس از به اصطلاح ” معصیت کردن ” (کشاورزی) و از لطف خدا محروم شدن می دید . در نتیجه گروپوتکین به اهمیت علم و فن آوری در فائق آمدن بر جهل و کمبود منابع مادی تاکید میورزید, او همچنین به بسیاری از جنبه های واپس گرا تاریخ بشر واقف بوده و به آنها اذعان میداشت- بخصوص صعود روابط هرمی (هیرارشیک) و قدرت دولتی . بالطبع گروپوتکین معتقد بود که در طول تاریخ بشر، همواره ” دو گرایش ” وجود داشته است . یکی میراث کنترل و سلطه که بیانش را در رهبران مذهبی قبایل بومی(شامانز12) , پیامبران ، کشیشان و دولت می یابد و دیگری میراث آزادی و مبارزه نه تنها در ابراز قدرت خلاق خود مردم در برقراری نهادهائی اجتماعی و انجمنهای اختیاری, بلکه در مبارزه مردم در طول تاریخ برای رهائی و خودمختاری: بالدوین 1927: ص 146 و 147, بوکچین 1999: 278

در حالی که دست راستی های نئو- لیبرال در حال حاضر دفاع از سنت روشنگری، به اصطلاح برای مقابله با بنیادگرایی اسلامی در “جنگ تمدنها”,هستند واجب هست که آنارشیست ها به دنباله روی از فوکو به رد ایده کامل بودن(موافق) و یا در مقابل(مخالف) روشنگری برسند . در نتیجه امتناع از تسلیم به یک نوع “باج خواهی”- آنطور که فوکو آن را مینامید[(13) رابینو 1984 : ص 42 و 43 ].

میراث روشنگری , همانطور که گروپوتکین مدتها پیش اذعان داشت, میراث مبهمی است .( برای دفاعی رادیکال از روشنگری به برونر(14) 2004 رجوع کنید) . بحث در مورد گروپوتکین به عنوان روشنفکری “خردگرا”, انگار که این نوعی از انحراف فکری میباشد, بنابراین مضر وگیچ کننده است .

ادامه دارد : پیمان پایدار
**************************************
(*)Brian Morris
(1) Baldwin / (2) Kant ; Utilitarianism of John Stuart Mill & Jeremy Bentham / (3) Prefigurative ethics
(4) Benjamin Franks (5) Fact /Value / (6) David Hume / (7) Diderot & Adam Smith
(8) Intuition / (9) Oscar Wilde , Bernard Shaw & William Rossetti / (10) George Woodcock
(11)Anarcho-Primitivists یک مشت عقب افتاده ذهنی(در ضمن در میانشون یک نفوذی اف بی آی هم است به نام باب بلک) که میخوان جامعه بشری را به 10 هزار سال قبل بر گردونند. اینان معتقدند که کشاورزی و کشف زبان باعث عقبگرد بشریت شده است!! بزبانی دیگر اگر به حرفشون عمل بشه نصف جمعیت جهان از بین میره!! من اینها رو پیروان پل پات مینامم: پیمان پایدار
(12) Shamans / (13) Rabinow / (14) Bronner

*****************************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت پنجم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)
ترجمه : پیمان پایدار
قسمت پنجم

**************************

(4) شناخت محیط زیست(**) یا بوم شناسی

بما گفته میشود که آنارشیستهای اجتماعی ، با وسواس داشتن (دل مشغولی) به مبارزه طبقاتی و کنترل کارگری ، به مسائل زیست محیطی بی اعتنا بودند. در مقابل یکی از ویژه گیهای کلیدی “آنارشیستهای نو” حساسیتهای زیست محیطی میباشد(کینا 2005، کوران (1) 2006) . گفتن دو نکته ضروری میباشد .

اولا، مشکل هست کسی را در این دوره زمانه پیدا کنید، با هر دید سیاسی ،که ادعای “سبز ” بودن نکند و سعی در “نجات” کره زمین نداشته باشد . دوما ،خیلی از به اصطلاح پسا استرکتورالیستهای آنارشیست (2)- بطور مثال، دریدا ، بودریلارد، لیوتارد و فوکو (3)-به سختی می توانند به عنوان اندیشمندان زیست محیطی حساب شوند ،چرا که ضد- واقعه گرا(رئالیسم) بودنشان عملا جهان طبیعی را قربانی میکند .

اما، البته، این انتقاد این واقعیت را نادیده می گیرد که دو شخصیت کلیدی توسعه آنارشیسم حامی مبارزه طبقاتی -الیس رکلوس و گروپوتکین- هر دو از پیشگامان توسعه جهان بینی زیست محیطی بوده اند . هر دو دانشمند جغرافیادان های مهم آنارشیست بودند، و هر دو با توسعه متافیزیک از طبیعت به طور کامل به تضعیف دوگانه انگاری، انسان مداری/ مرکزی و جهان بینی جبرگرایانه مکانیکی دکارتی نائل آمدند . این به مراتب مدتها قبل از فلسفه محیط زیست( زیمرمن ، کالیکوت4 ) ، زیست محیطی-بوم شناسی- عمیق( ناعس5)، فیزیک کوانتوم و نظریه سیستمها( باته سون، کاپرا6) و فمینیسم- سازگار با محیط زیستی( اسپرتناک7 ) بوده است . مسائلی که گروپوتکین (و رکلوس) تشخیص دادند و تایید کردند به شرح زیر میباشند : که انسانها محصولات خاص خلق خدا نبوده اند بلکه با توجه به اصولی که در سراسر طبیعت عمل میکند تکامل یافته اند ; که پیوند ذاتی فیزیکی و آلی-ارگانیک- ( نه معنوی) بین انسان و طبیعت وجود دارد، بدآن گونه که انسانها بخشی جدایی ناپذیر از طبیعت میباشند; باز بودن، شانس، خلاقیت، و نقش ذهنیت و فردیت تمامی موجودات زنده ابعاد جدایی ناپذیر از فرایند تکاملی دارد; و دست آخر،گروپوتکین و رکلوس پیشنهاد شیوه درکی را دادند که طبیعی و تاریخی باشد ( نه ایستا و معنوی) . در نتیجه درک و معرفت انسان هم حاوی دلیل انتقادی باشد و هم آزمایش تجربی و مشاهده .

در نتیجه ،از خیلی جهات ،همانطور که گراهام پرچس (8) توصیه میکند گروپوتکین در شکل جنینی خود بدعت گرای ایده هایی است که پژواکش را در تئوری معاصرهرج و مرج و زیست شناسی تکاملی می بینیم . برای گروپوتکین، بمانند رکلوس، تاکید براهمیت خود-سازمانی ، پیچیده گی ، و این ایده که “نظم” چیزی نیست که لزوما از خارج تحمیل گردد، بلکه بهم تابانده شده و پدیداریش بگونه خودبخودی مطرح بود( بالدوین(9) 1927:ص 118و 119 پرچس 1996:138).البته ، بهمان اندازه مهم ، پذیرا شدن تئوری تکاملی داروین از طرف گروپوتکین است که معنایش طرد چیزی بود که ارنست مایر(10) (2004:74) آنرا گونه/سنخ شناسی یا تفکر اصل منشانه میخواند . تمام این در منتقدین اخیر گروپوتکین گم شده است .

اتهام زدن و مردود شمردن گروپوتکین بعنوان پوزیتیویست ناپخته ( کراودر(11)1992) و یا بعنوان دکارتی معتقد به فلسفه عقلانی( کال(12) 1999)- او به سختی می توانست هر دو باشد !- در نتیجه سوء تفاهم اسفناکی از متافیزیک از طبیعت گروپوتکین (و رکلوس) را نشان می دهد– موریس 2001، 2004 :ص 113 تا 127،کلارک و مارتین 2004: ص 19 تا 42

بر خلاف بسیاری از “آنارشیستهای نو” ، گروپوتکین (و رکلوس) هیچ دوگانگی نمی دیدند ، چه رسد به مخالفت، بین آنارشیسم “سبز”، نگرانی برای محیط زیست و”حقوق” طبیعت ، و آنارشیسم پیرو مبارزه طبقاتی و توجه به مسائل طبقه و عدالت اجتماعی . در واقع، در توسعه سنت آنارشیست اجتماعی موری بوکچین(1980 ،1982) بعدها به اینکه یک پیوند شدید ذاتی بین تسلط بر انسانها و تسلط بر طبیعت وجود دارد را مورد تأیید قرارداده بود .

گروپوتکین اغلب توسط مارکسیستها به عنوان یک خیال باف تخیلی طرد شده است . او البته، بهیچ وجه چنین نبود ; و در کتاب مزارع، کارخانه ها و کارگاه های آموزشی (14) (1899)- که کولین وارد(15) بعنوان یکی از کتاب های آینده نگرانه(پیشگویانه) قرن نوزدهم از آن یاد میکند- گروپوتکین بر طرح اقتصاد اجتماعی ای تاکید میورزد که بر مبنای بهره وری صنعت غیر متمرکز در مقیاس- کوچک ،اهمیت باغبانی، و نیازبه ادغام کشاورزی وساخت و ساز صنعتی(مانوفاکتور) در اقتصادی غیر متمرکز بنیان گذاشته شده باشد . با این کار، گروپوتکین به ارائه نقد مهمی از سیستم کارخانه، تولید کالا های کوچک و کشاورزی سرمایه داری در مقیاس- بزرگ می پردازد . او در نتیجه هم الهام بخش لوئیس مامفورد(16) محیط زیست(بوم) شناس اجتماعی- در نقدش از ماشین بزرگ بود-و هم کولین وارد(1973) که آنارشیسم زیست محیطی اش تاکید ی بر ” آنارشی در عمل ” داشت .

در ضمن مهم هست اشاره شود که، در کتاب کمک متقابل (1902)، گروپوتکین(17) به هواداران دو آتشه ( مافوق یا اولترا) داروینسمی چون توماس هاکسلی و هربرت اسپنسر(18) نقد نوشته است . این تئوری تاکید دارد که طبیعت همیشه درگیر مبارزه رقابتی است و” بقای اصلح “- که طبیعت “قرمز در پنجه و دندان” است . در مقابل ،گروپوتکین بحثش این بود که در سراسر جهان طبیعی ، و سراسر تاریخ بشری کمک متقابل و همکاری عوامل مهم در تکامل بوده اند . این چنین ما فوق داروینیسم کماکان یک گرایشی مهم در زیست شناسی معاصر میباشد، بخصوص درمیان زیست شناسانی چون ادوارد ویلسون و ریچارد داوکینز(19) — برای نقد رجوع کنید به موریس 1991 : ص 132 تا 142 ،رووز و رووز(20) 2000

در نتیجه هیچ مدرکی وجود ندارد که آنارشیست های اولیه فاقد یک چشم انداز زیست محیطی بوده اند- حداقل در رابطه با آنارشیستهای اجتماعی یا سوسیالیستهای آزادیخواهانه ای (لیبرتارین) چون گروپوتکین، الیس رکلس، ادوارد کارپنتر و گوستاو لندآئور(21) : بطور مثال رجوع کنید به کلارک و مارتین 2004 ،باروا 1991 ،لون (22)1973

ادامه دارد : پیمان پایدار

******************************************
(*) Brian Morris
(*) Ecology / (1) Kinna & Curran / (2: sic اینکه خودشون رو محسوب میکنند جای بحث میباشد)
(3) Derrida ، Baudrillard ، Lyotard & Foucault / (4) Zimmerman & Callicott / (5) Naess / (6) Bateson & Capra
(7) Spretnak / (8) Graham Purchase / (9) Baldwin / (10) Ernst Mayr / (11) Crowder / (12) Call
(13) Clark & Martin / (14) Fields ، Factories and Workshops / (15) Colin Ward / (16) Lewis Mumford
(17) Mutual Aid / (18) Thomas Huxley & Herbert Spencer / (19) Edward Wilson & Richard Dawkins
(20)Rose and Rose / (21) Edward Carpenter & Gustav Landauer / (22) Barua & Lunn

*************************************************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت چهارم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)
ترجمه : پیمان پایدار

قسمت چهارم

(3)*اصل منشی

یکی از پیش پا افتاده ترین، گمراه کننده و تکراری ترین انتقادها از آنارشیستهای پیرو مبارزه طبقاتی از قبیل گروپوتکین اینست که آنها دارای بینش اصل منشانه از موضوع انسان میباشند .

همگان در سراسر دنیا, و در تمامی فرهنگ ها, در اندیشه و عمل خود بیانی از مفهوم طبیعت انسان را دارا میباشند,و فیلسوفان دانشگاهی , استیرنرهای خود خواه(+) و هنر دوستان(زیبا شناسان) نیچه ای(*+) نیز مستثنی نیستند . حال آنکه, با انتقاد کردن از گروپوتکین و دیگر آنارشیستها به داشتن تصور اصل منشانه از طبیعت انسان, مفهوم دو برابر مینماید : یا آنها -آنارشیستها-انسان را از قرار به داشتن طبیعتی ثابت، تغییر ناپذیر، با جوهری متافیزیکی بی آزار جلوه میدهند.

می (1)1994 ص 63 -64, پاتون 2008:8 ,نیومن 2004 ; یا که آنها بیان مفهوم دکارتی از ذهنیت آدمی دارند – کال(2) 1999:100 .

بنظر من میرسد که این پسا مدرنیستها کاملا به بد جلوه دادن دیدگاههای بیان شده توسط گروپوتکین و دیگر آنارشیستها از ذهنیت آدمی دست زده اند .

برای شروع , بر خلاف مخالفان پسا ساختارگرایانه شان , گروپوتکین [بمانند الیس رکلوس(3) ] متفکری تکامل گرا بود, و در نتیجه به این مهم رسیده بود که انسانها به عنوان یک – گونه محصول سابقه طولانی تکاملی و رشد میباشند .اجتماعی بودن آنها بنابراین از جوهری متافیزیکی-آنطور که نیومن(2004:113) فرض میکند-نشات نگرفته بلکه محصول تکامل میباشد . گروپوتکین همچنین تشخیص داده بود, بمانند مارکس و باکونین قبل از خودش , که انسان موجودی اجتماعی است, نه موناد گرای منطقی دکارتی , و نه فرد “انتزاعی” متبلور از ایدئولوژی بورژوایی , غیر اجتماعی ,تملک گرا , قدر طلب زائده تئوری هابسی(4) [مکفرسون (5) 1962, موریس 1994: ص 15 تا 18]. مارکس , باکونین و گروپوتکین همگی به نقد – در واقع به تمسخر – این مفهوم “انتزاعی” از شخص انسان, سالیان سال قبل از لاکان(6) و پسا استروکتورالیستها, پرداخته بودند .

وقتی,بطور مثال, مارکس(و انگلس) در” مانیفست کمونیست” کارگران تمامی جهان را به اتحاد فرا خواندند , به خاطر تشخیص این امر بود که تمامی کارگران چندین هویت دارند- از نظر سکس ,نژاد, ملیت و حرفه (شغل) و اینکه “انسان”ه تئوری بورژوائی واقعیتی نداشته , که انتزاعی بیش نبوده و فقط در”عرصه مبهم فانتزی فلسفی” موجودیت داشته(1968:57). بخاطر همین است که مارکس در نوشته های اولیه اش انسان را به عنوان یک “مجموعه روابط اجتماعی” تعریف کرده است .

بنابراین, اینکه انسان موجودی اجتماعی است و نه از قید زندگی رها شده غرور منطقی , یا فردی “انتزاعی”(بورژوای) غیر اجتماعی , به وضوح توسط هر دو باکونین و گروپوتکین تشخیص داده شده بود, بهمچنین – حداقل از زمان مارکس – توسط نسلهائی از محققین اجتماعی و آنارشیستها .

اتفاقی که افتاده بود این بود که در دهه 70 قرن بیستم-در مقابل اگزیستانسیالیسم سارتر و پدیده شناسی هوسرل – فیلسوفان دانشگاهی فرانسوی ناگهان برای خودشان به تشخیص چیزی که بیش از یک قرن معرفت مشترک فی ما بین محققین اجتماعی بوده رسیدند . و آن این بود که ,انسانها موجودات اجتماعی هستند, و نه مونادهای دکارتی, و اینکه هویت شخصی-شخصیت اشخاص- در تمامی فرهنگها پیچیده, مظهر چیزی ،متغییر، مرتبط ، و هویت های چندگانه را شامل میگردد .

بنابراین, میبایست گفته شود, زیست شناسان اجتماعی , روانشناسان تکاملی , رفتارشناسان , استیرنرهای خودخواه , هنر دوستان(زیباشناسان) فرهنگی چون حکیم بی و جان موور(7) , و حتی فیلسوفان پسا استروکتورالیستی چون فوکو و(8) ده لوز , خیلی بیشتر مستعد (مبتلا به) تفکر اصالت منشانه میباشند تا گروپوتکین هرگز .

در واقع ,جالب هست بیاد داشته باشیم که گروپوتکین نشان می دهد که مفهوم “انتزاعی” فرد غیر اجتماعی-حالا چه از نوع موناد منطقی دکارتی , یا فرد تملک گرای هابسینی (استیرنری)-مفهوم جدیدی در تاریخ بشر بوده است. او اعتقاد داشت ، که این ذاتا به ظهور سرمایه داری مرتبط است, به برخورد کالائی از کار انسانی. چیزی که جامعه قبیله ای کاملا فاقد آن بود .چرا که مردم جوامع قبیله ای مفهوم اجتماع-مرکزی(9) از موضوع انسان داشته اند ; به معنی ,مفهوم غیر -. اصل منشانه از طبیعت انسان-موریس (10)2004 ص 177 تا 190

بهمان اندازه قابل توجه میباشد که هر دو فوکو و موور به نظر می رسد مفهوم هابسینی (یعنی ,اصل منشانه) از شخص انسان ارائه میدهند, در مشاهده روابط میان فردی به عنوان دلالت بر “جنگ” – جنگ ذاتی “همه علیه همه “, که ما ذاتا “همه با همدیگر میجنگیم ” آنطور که فوکو میگوید(1980:208,موور 1998:40). بنظر نمی آید که هیچکدامشان کتاب “کمک متقابل” گروپوتکین(1902) را خوانده باشند .

همچنین مهم است به یاد داشته باشیم که گروپوتکین فرد را به داشتن خصلتی بی آزار و جوهری متافیزیکی نمیدید-او همانقدر به روسو نقد داشت که به هابس-و نه اینکه او بطور کامل خود را از روابط اجتماعی و سیاسی جدا کرده باشد . به این ترتیب در قالب کردن “منطق مانوی” بر آنارشیسم اجتماعی , یعنی ,دوگانگی مطلق میان خیر و شر ,نیومن (2004:109) شمائی مغرضانه و کاملا گمراه کننده از مفهوم فردیت انسان گروپوتکین ارائه میدهد ; آنی که -به اصطلاح – به معنی “هویت اصل منشانه ” است .این هویت اصل منشانه به اندازه زیادی ساخته و پرداخته ی تخیلات نیومن میباشد . چرا که نه تنها بستگی به تلفیق چندین مفهوم مجزا از انسان میباشد (موریس 1994:ص 10 تا 13) , اما ارتباط بسیار ناچیزی با هویت خود گروپوتکین بعنوان یک موجود اجتماعی یا درک او از طبیعت انسان دارد . در واقع آنارشیسم “نو”(استیرنری)جان موور ,به مراتب بیشتر از آنارشیسم اجتماعی , منعکس کننده “منطق مانوی” است . چرا که او, به نظر می رسد هیچ چیز بین” قدرت” نمی بیند – به عنوان یک انتزاع متافیزیکی کلی که تماما منفی است- و تفسیر موضوع انسان, همانطور که در پس استیرنر و نیچه , به عنوان جدا (ایزوله) شده، نفس غیر اجتماعی، مضطرب سینه سپر کردن قدرت خود در قیامی شاعرانه میباشد .

برای بحث پیرامون مفهوم فرد در گروپوتکین و باکونین , که شامل رد نهایی مخالفان آکادمیکی شان میباشد رجوع کنید به موریس 1993 ص 92 تا 94 , 2004 :180-190

ادامه دارد: پیمان پایدار

*****************************
(*)Essentialism / (+) Stirnerite egoists / (*+) Nietzchean aesthetes
(1) May , Patton , Newman / (2) Call / (3) Elise Reclus / (4) Hobbesian /(5) Macpherson
(6) Lacan / (7) Cultural aesthetes like Hakim Bey & John Moore / (8) Foucault & Deleuze
(9)Sociocentric / (10) Morris

***********************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت سوم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)
ترجمه : پیمان پایدار

قسمت سوم

(2)خاصیت تولیدگرایانه قدرت

دومین انتقاد از گروپوتکین و دیگر آنارشیستهای “قدیمی” اینست که آنها قاصر از تشخیص اینکه “قدرت” فقط سرکوبگر نیست بلکه “تولیدی” هم است ( می 1994:6 (1) , پاتون 2000:8), نیز کاملا گمراه کننده میباشد .

در دویست سال گذشته محققین اجتماعی, تئوریسین های سیاسی و آنارشیستها همگان به این واقف بوده اند که هیچ قدرت هژمونیک (سرکرده) یا حکمران سیاسی , حتی دیکتاتوری خونخوار ,فقط با ابزار سرکوب و زور حکومت نکرده است . به این مساله سالها قبل ازاینکه فوکو در صحنه روشنفکری حضور یابد پی برده شده بود,همانطور که به رابطه نزدیک فی مابین قدرت و معرفت نیز . بدین نحو,”قدرت” همیشه خاصیت “تولیدی” داشته , و در تمامی طول تاریخ رابطه همزیست گرایانه ای میان سلطه سیاسی و ایدئولوژی های مذهبی وجود داشته است . قدرت دوگانه چیز جدیدی نیست ! بدین جهت آنارشیستهائی چون گروپوتکین آنقدر نادان نبودند که تشخیص دهند “قدرت” ( در حس پووار(2) , “قدرت بر” محصور شده در نهادهای اجتماعی به عنوان مخالف با پویسانس (3) ,استعداد نهانی یا قدرت خلاق) خاصیت “تولیدی” نیز دارد از آنجهت که دغدغه هائی چون ساختن زندان , پرداختن به تبلیغات( پروپاگاندا ) , پرورش افراد مطیع (سوژه دیسیپلین گردیده) , تصویب قانون, تدوین ایدئولوژی , برگزاری جشن ها (فستیوال) و اشکالی از معرفت , بهمچنین ,البته , شیوه های از مقاومت را در سر می پروراند . اما برای گروپوتکین, همانطور که برای فوکو, این خاصیت “تولیدی” نبایستی به چیزی لزوما سالم و مساعد با رفاه انسانی تعبیر گردد . با اختلافی فاحش از آن : اساسا اشاره به تکنیکهائی از کنترل اجتماعی و تنظیم اجتماعی میکند که از شیوه های غیر اجباری بدست آورده میشود (موریس (4) 2004:209). گروپوتکین ,البته , بدینگونه از اشکال قدرت نقد داشت,و در مقابل آن , مشوق نوعی از قدرت بود که با بیان عمل مستقیم ,و در ایجاد-“تولید”- فرمهای جدید
و آلترناتیو همکاری( تعاون) اجتماعی از طریق انجمنهای داوطلبانه و کمک متقابل خود را نشان دهد (خط شکسته از من است-مترجم). قدرت ,آنطوری که باکونین تشریح میکند, ممکن است هم مفید باشد و هم مضر :

,”مفید است وقتی به توسعه معرفت, رفاه مادی ,آزادی, برابری, و همبستگی برادرانه کمک میکند, مضر است هنگامی که دارای گرایشات مخالف باشد”- له نینگ (5) 1973 :150

ادامه دارد : پیمان پایدار

********************
(1) May & Patton / (2) Pouvoir , “Power over” / (3) Puissance, Potentiality or Creative power
(4)Morris / (5) Lehning

************************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت دوم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)

ترجمه : پیمان پایدار

قسمت دوم

(1)ضد-دولت

گفته میشود که گروپوتکین و دیگر آنارشیستها فقط تئوریسین های ضد دولتی بودند و قاصر از به رسمیت شناختن یا چالش دیگر اشکال قدرت و ستم , که در حقیقت اتهام مسخره ای میباشد . اما این مساله توسط کلی از آکادمیسین های رادیکال مخالف آنارشیستهای حامی مبارزه طبقاتی مطرح گردیده است . مثالهای مشهود آن جان موور (1998), ل. سوزان براون(157:1993) و سائول نیومن (2004) می باشند(1). هر چند اینان انتقاد خود گروپوتکین را از قدرت غلط جلوه میدهند,اما بنظر میرسد که به رضایت اشتیاق محققان برای ترویج اصالت خودشان کمک میکند. برای مثال ,گروپوتکین نقد “ماکزیمالیستی” / “حداکثرطلبی”(اوف!) از قدرت را خیلی قبل تر از جان موور مطرح کرده بود , بدون پذیرش پروژه بورژوائی موور در رابطه با “نفس” زیبایی در حال “جنگ”(نه کمتر) با جامعه .

برای شروع ,گروپوتکین فقط مخالف سرمایه داری نبود, بلکه علیه تمامی اشکال استثمار اقتصادی نیز-چه در معادن نمک در سیبری , چه در کارخانه های سرمایه داران, و یا در رابطه با سرواژ( ارباب -رعیتی) روسی .او همچنین متوجه شده بود که در تحت پوشش دولت مدرن, روابط قدرت بر تمامی حیطه های زندگی اجتماعی رسوخ کرده, و همانطور که ریچارد دی(2) تشخیص داده ,گروپوتکین , خیلی قبل تر از هابرماس , فوکو , و ماریو ترونتی (3) , به تشریح ” تز استعمارگرایانه ” که دولت در حال بدست گرفتن, تسخیر ,استعمار , روابط اجتماعی موجود و با بکار انداختنشان تحت اتوریته خودش پرداخته است(2005:144).همانطور که خود گروپوتکین میگه :”امروزه دولت به خودش این اجازه را داده که به تمامی حیطه های زندگی ما دخالت کنه” (1885:25) . بدین صورت دولت مدرن به طور فزاینده ای در تمام جنبه های زندگی اجتماعی ما وارد شده وعملکردهائی(فونکسیون)- تعلیم و تربیت, بهداشت ,تامین اجتماعی , اوقات فراغت , تفریح و سرگرمی-که قبلا ها توسط انجمنهای اختیاری و کومونیته های محلی سازماندهی میشده است , را بدست گرفته . گروپوتکین ,البته, تمامی این دخالت های قدرت دولتی را به نقد و چالش گرفته است .

سالیان سال قبل از فوکو, گروپوتکین همچنین تفاوتی بین دولت و حکومت قائل شده بود .دولت معنایش تمرکز قدرت در دست رهبران(الیت) سیاسی میباشد,کنترل مناطقی خاص, وغلبه بر آن توسط رده های دولتی -ارتش ,پلیس, و مدیریت و فونکسیون های قضائی . در مقابل ,حکومت بیشتر یک مفهوم کلی بوده, انعکاس اشکال و مکانیزمهای قدرت که مربوط به مدیریت و پلیسی(کنترل) طبقه کارگر/1993:163 . بمانند فوکو,گروپوتکین همیشه بر این مساله تاکید می ورزید که دولت مدرن,منجمله “مکانیزم های” در همه جا حاضر قدرت,نقش مهمی در حمایت هژمونیک سرمایه داری بازی میکنند .

گروپوتکین شدیدا مخالف سیستم دولتی مدارس و زندان بود .هر چند(اما), بر خلاف فوکو و ده لوز, گروپوتکین صرفا به مساله “رفرم” زندان توجه نداشت بلکه نابودی کلیت سیستم زندان مدح نظرش بود . برای گروپوتکین, زندانها بسادگی” منسوخ”
شمرده می شدند- دیویس (4)2003

بهمان اندازه مهم,گروپوتکین به تمامی اشکال قدرت اجتماعی و تمامی ایدئولوژیها -اعم از اقتصادی, سیاسی ,مذهبی -که به تضعیف و یا محدود کردن آزادی های فردی می انجامید انتقاد داشت . بدین صورت او به تمامی ایدئولوژیهای مذهبی نقد داشت-و به این تاکید میورزید که همیشه یک رابطه قوی بین مذهب و هژمونی سیاسی موجود بوده است-حالا میخواد کاهن یا جادوگر قبیله ای(مردم قدیم شمال آسیا و اروپا-مترجم) باشد یا نهادهای مذهبی چون کلیسای کاتولیک .او بمانند مارکس ,همچنین منقد تئوری لیبرالی از اقتصاد و فردگرائی استیرنری نیز بود, برعملکرد ایدئولوژیک آنها تاکید میورزید , و در ضمن مخالف تئوری دارونیسم اجتماعی که در اواخر قرن نوزدهم باب بود نیز هم .

در نتیجه گروپوتکین ساده لوحانه به دولت بمثابه “ریشه تمامی شر” آنطور که سوزان براون (1993:157) می نگریست برخورد نمیکرد ,اما مخالف تمامی قدرتهای زورگویانه و اتوریته گرانه بود . بالنتیجه او هم نقد به مالکیت خصوصی داشت و هم به سیستم مزدی-که او آنرا “برده گی با مزد” توصیف میکرد- و هم به تمامی اشکال اتوریته گرایانه مذهبی, و نه صرفا دولتی .

لازم بگفتن نیست ,گروپوتکین عضو انجمن بین الملل کارگران بود, و بمانند باکونین, شدیدا مخالف دیکتاتوری حزبی مارکس و روابط هرمی(هیرارشیک) درون جنبش سوسیالیستی , سالها قبل از مارکسیستهای مستقل , بود .او به مقوله حزب پیشرو, و یا حکومت توسط دانشمندان فکری نقد داشت .

بمانند خیلی از هم دوره ای های قرن نوزدهم گروپوتکین فاقد دیدگاه جنسیتی (منظور فمینیستی میباشد.البته سکسیتی مناسب تر است چرا که واژه جنس را میبایست برای کالا بکار برد- مترجم) بود, اما از بحثهایش با باکونین در “خاطراتش”مشخص است که هر دو آنها مخالف هر گونه تفاوت سکسی (1889:289) بوده اند . گروپوتکین همچنین مشخصا مخالف کلی از کومونیته های مذهبی, که او احساس میکرد زنان را به “برده گان” کومونیته هاشان تبدیل کرده اند , و نقش آنان را به کلفت های خانگی تقلیل داده اند(1997:17),نیز بود .

بالنتیجه گروپوتکین(و دیگر آنارشیستهای اجتماعی) را صرفا به بینشی ساده انگارانه ضد-دولتی که موجودیت “قدرت” را فقط در حیطه دولت ارزیابی میکند یک گمراهی جدی میباشد . برای گروپوتکین نه تنها تمامی نمودها(جلوه ها ) و تکنیکهای قدرت سیاسی حیاتی بودند, بلکه تمامی ایدئولوژی ها, روابط و نهادهائی که به محدویت و جلوگیری استقلال و توسعه نفس فردی همت می گماشتند – نه چیزی کمتر از اگزیستانسیالیزم فردی براون ! اما بر خلاف براون, گروپوتکین, بعنوان یک آنارشیست -کمونیست(آنارکومنیست-مترجم), هم تشخیص داده بود و هم تاکید بر این داشت که فردیت “حقیقی” تنها میتواند خود را در جامعه ای آزاد از تمامی ساختارهای هژمونیک – جامعه ای که او به آن “کمونیسم آزاد” لقب میداد- بیان کند و تحقق بخشد( برای نقد اگزیستانسیالیزم براون , رجوع کنید به بوکچین 1995:-18-13, موریس 2004 صفحات 184 تا 186
و برای دفاع او از اومانیسم رادیکال رجوع شود به براون 2004).
پس ما میتوانیم به این جمع بندی برسیم که این کاملا اشتباه میباشد که گروپوتکین را عمدتا بعنوان “ضد-دولت ” بخوانیم, چرا که او با ایستادگی پایدار و محکم در سنت اجتماعی آنارشیستی به مخالفت و نفی تمامی روابط هرمی(هیرارشیک) قدرت اعم از سیاسی, اقتصادی, اجتماعی و فرهنگی پرداخته است .او بالنتیجه منقد تمامی اشکال سلطه ,نمایندگی و هرمی بوده[(5) ویک
.[39-138:1979
او با رودلف روکر(6) هم عقیده میبود که “وجه مشترک تمامی آنارشیستهای(اجتماعی) همانا
تمایل به داشتن جامعه ای است آزاد از تمامی نهادهای سیاسی و اجتماعی زورگویانه ای که جلوی توسعه آزاد بشریت می ایستند”- 1989:20 .
ادامه دارد:پیمان پایدار

****************************************************
(*)Kropotkin and the Poststructuralist Critique of Anarchism: Brian Morris ,The Journal of Social Anarchism #44 ,2010(U.S.A)از مجله آنارشیسم اجتماعی
(1) John Moore – L.Susan Brown – Saul Newman
(2) Richard Day / (3) Mario Tronti / (4) Davis / (5)Wieck / (6)Rudolf Rocker

***********************************************************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم/ قسمت اول

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم/ قسمت اول

مقاله ای از برایان موریس(*)

ترجمه : پیمان پایدار

خلاصه

 این مقاله حاوی یکسری بازتابهای انتقادی به یک دسته از مدعیان “آنارشیسم نو”، یعنی آنارشیسم پسا ساختارگرایانه(پسا استروکتورالیست)یا بهتره گفته باشم “پسا آنارشیسم” ،میباشد. بطور مشخص به مقوله به اصطلاح “نقد پسا ساختارگرایانه “از آنارشیسم می پردازد. وبا اشاره به نوشته های گروپوتگین ، سعی خواهد شد که نشان داده شود، که کلی از این انتقادها برداشت های نادرست می باشد، و نشان دهنده ارائه اطلاعات نادرست محنت زده از نسل قبل آنارشیست های اجتماعی یا آنارشیست های حامی مبارزه طبقاتی میباشد.

 

پیش درآمد

در کما بیش یک دهه گذشته، محققان دانشگاهی ، در کنار آنارشیست های- ابتدائی(+) ،  فردگرایان استیرنری(++) و مارکسیست های مستقل(**) مدعی این شده اند که آنارشیستهای حامی مبارزه طبقاتی درشرایط کنونی “منسوخ” یا “غیر مرسوم” یا نیاز به یک  “بازنگری عمده ” یا نا مرتبط به فعالیت های رادیکال کنونی(1) می باشند:  بلک 1997، پورکیس و بو ان1997:3 ، کیننا و هالووی(*+) 2005:21

منظور آنها از”آنارشیسم” بنظر میاید که همان آنارشیسم اجتماعی یا آنارشیسم حامی مبارزه طبقاتی نشات گرفته از تفکرات باکونین و گروپوتکین باشد که با آغوش باز نسلهائی از مبارزین در طول قرن بیستم روبرو شد،از(***) اما  گلدمن گرفته تا ، روکر و  لنداووردر اوایل قرن ، تا موری بوگچین ، کولین وارد، و فدراسیون آنارشیست-کمونیست ها(2) در دهه های اخیر(شکسته نوشتن از منست-مترجم ).

  حالا به استحضارمان رسیده میشود که یک “آنارشیسم نو”  یا یک ” پارادایم  جدید” بوجود آمده که از قرار کاملا جایگزین آنارشیسم پیرو مبارزه طبقاتی”قدیم” گردیده است . بزعم روت کیننا (2005-ص21 تا 37) این “آنارشیسم نو” شامل آش شله قلمکارغامضی ست از چندین گرایش سیاسی (3) ، بنامهای:آنارشیستهای- ابتدائی جان زرزن(1994)؛ آنارکو-سرمایه داری موری روتبارد و آین رند ؛”تروریسم شاعرانه “ای که ریشه در نیچه دارد و با آغوش باز و شور توسط حکیم بی(1991) و جان موور (2004) بعنوان ” آنارشیسم هستی شناسانه” نو مورد قبول واقع شده ؛ دستیاری فردگرایانه مضاف الیه(خودپرستی) اعلام شده توسط هگلی چپ ماکس استیرنر؛ و بالاخره،آنارشیسم پسا استروکتورالیست ترویج شده توسط تاد می(1994)،که از نوشتارهای فیلسوفان فرانسوی همچون ژاک دریدا ، ژیل دلوز ، میشل فوکو ، و ژان فرانسوا لیوتارد نشات  گرفته. قابل توجه میباشد که ، هیچکدام از این افراد ،آنارشیست نبوده اند .

من در جائی دیگر با دیدی انتقادی با این به اصطلاح “آنارشیسم نو” برخورد کرده و نظرم را مبنی بر نبودن چیزی “نو” در مورد آنها نیز ارائه داده ام . چرا که عمدتا تاکید مجددی ست از فردگرائی(اندیودوآلیسم) بورژوازی قرن نوزدهم . من همچنین تاکید کرده ام که آنارشیسم اجتماعی یا مبارزه طبقاتی (سوسیالیسم آزادیخواهانه) کماکان جنبشی رادیکال و سنتی سیاسی پر جنب و جوش و پویا و پا بر جا ، و یکی از فعالین مبارزات و تظاهرات در عصر ما میباشد( رجوع کنید به شی هان 2003 و فرانکس  2006  Sheehan / Franks) .

    اینجا من میخواهم به بحث در مورد یک ترفند خاصی از “آنارشیسم نو” بپردازم ، به اسم ، پسا استروکتورالیست یا  آنارشیسم پسا مدرن ، یا بزبانی ” پسا آنارشیسم” ( نیومن 2001 ، کال 2003 ، دی 2005)، و مشخصا به چیزی که بنام ” نقد پسا استرکتورالیست” لقب یافته تمرکزم کنم (Newman / Call / Day).

 

نقد پسا استروکتورالیست

  نقد “پسا استروکتورالیست” از آنارشیسم بنظر بیان عجیب و غریبی مینماید، چرا که هیچکدام از فیلسوفان پسا استروکتورالیست حتی ذکری از آنارشیسم نمیکنند چه رسد به تعامل انتقادی با نوشته های آنارشیستهائی چون باکونین، گروپوتکین و الیس رکلوس . تعمق و ژرف اندیشی دانشگاهانه و اسکولاستیک   ژاک دریدا ، بطور مثال ، بر روی سیاستهای کارل مارکس ، در کتاب “اشباح مارکس” (1994) ، در اصل هدفش نشان دادن رادیکالیسم خودش بود ،تصریح کردن این مساله که او نیهیلیست و یا غیر سیاسی نبوده ، آنگونه که بدون شک نوشته های اولیه اش تلقین می نمودند . در واقع دریدا تاکید میکند که او یک فیلسوف هست و نه یک عارف ، و انگیزه او ازعلاقه اش  به عقل و حقیقت  نشات میگیرد، و اینکه او منتقد کل ایده “پسا مدرن” [روتزر(5) 1995 ص46-47]میباشد . اما در “اشباح”،هر چند اشاره های فراوانی به موریس  بلانچوت(6) ، مارتین هایدگر( هر دو هوادار- فاشیست ) و ماکس استیرنر (7) هست ، دریدا نه تنها هیچگاه به باکونین اشاره نمیکند، اصلا بحثی پیرامون نقد آنارشیسم از مارکسیسم نمیکند ، بهمین گونه،” یک  هزا ر ترازه (8) “(1988) ، که سیاسی ترین نوشته  ژیل دلوز و  فلیکس گاتاری(9) محسوب میشود به زبانی بینهایت بغرنج و تخصصی نوشته شده ، بطوری که حتی برای پیروانشان نیزفهمیدنش مشکل می باشد . اما بطور قابل ملاحظه ای ،هر چند به بیان بعضی از ایده های آنارشیستی  در” رساله ای پیرامون خانه بدوشی (10)” می پردازند( در بحثی راجع به “ماشین جنگی” علیه “دستگاه دولتی”)، جدا از اشاره مختصری به  پی یر کلسترس (11) مردم شناس، هیچ اشاره ای  به آنارشیسم در کتاب موجود نمی باشد، چه برسد به بررسی انتقادی کارهائی از آنارشیست ها .

       در نتیجه نه  دریدا، نه  ده لوز، نه  لیوتارد و نه  فوکو ، تماما بعنوا ن فیلسوفانی ماندارین بی اعتنا ، هیچگونه علاقه ای به نوشته های  باکونین ، رکلوس ، گروپوتکین ، یا دیگر آنارشیستها از خود نشان نداده اند ،چه رسد که نقدی در باره شان بنویسند . حتی علاقه ای به کارهای هم دوره ای شان موری بوگچین از خود نشان نداده اند. تازه کمتر از آن در گیری ئی حداقل با حسی رادیکال با جنبش آنارشیستی فرانسه نیز نداشته اند. در واقعیت امر ، لیوتارد آخر سر کارش به رویای سفر بین کهکشانی و حمایت از ژیسکار دستن دست راستی در انتخابات رئیس جمهوری فرانسه کشیده شد ،در حالی که فوکو مدافع(توجیه گر) مرتجعین ملاها ی اسلامی در دوران انقلاب ایران ، و به نفی تمامی آرمانهای نظم نوین اجتماعی رسید- ایگلتون (12) /2003:37

با وجود این به ما گفته میشود که پسا استرکتورالیست ها(یا پسا مدرنیست ها) انتقادی مهم به آنارشیستهای اجتماعی یا آنارشیستهای پیرو مبارزه طبقاتی ارائه کرده اند .

 بگذارید حالا به بحث پیرامون این به اصطلاح انتقاد پسا استروکتورالیست ها به آنارشیسم بپردازیم- و با منتقدین اخیر آنارشیسم اساسا منظورم آنارشیستهای اجتماعی اولیه چون باکونین ، گروپتکین،  گلدمن ، مالاتستا، برکمن و روکر(13) میباشد . این انتقاد به بهترین وجهی توسط چندین دانشگاهی / اسکولار ، که تماما شیفته پسا استروکتورالیسم (یا پسا مدرنیسم)گردیده اند ، تشریح گردیده است .[رجوع کنید، بطور مثال(14) ، می1994 ، مورلند 2004 ، کال 1999، ،2003 نیومن 2001 -2004.]

این منتقدین دعاوی زیر را میکنند:

(1)که آنارشیستهای اولیه اصولا و بگونه محدود ضد- دولت استبدادی بوده ، و بالنتجه از شناخت و چالش با دیگر اشکال قدرت و ستم عاجز بودند .غیرحقیقی( نادرست) میباشد !

(2) که آنارشیستها دیدشان از “قدرت” صرفا سرکوبگرایانه و زورگویانه بوده و بهمین جهت نقش “تولیدگرایانه” قدرت را نمیدیدند .غیر حقیقی( نادرست) میباشد !

(3)که آنارشیستها مفهوم دکارتی از ذهنیت آدمی و یا تصور ضرورت گرایانه از سیرت (طبیعت) انسان دارند . و این یعنی دیدی ثابت، تغییر ناپذیر و اساسا بی آزار.غیر حقیقی( نادرست) میباشد .

(4) .که آنارشیستهای قدیمی وسواسی شدیدی به قدرت طبقه کارگر و مبارزه طبقاتی داشته و فاقد حساسیت زیست محیطی .غیرحقیقی( نادرست) میباشد

(5)که آنارشیستها با دیدی غیر انتقادی  پروژه روشنگری را پذیرفته و به این ترتیب  به تحسین عقل، پیشرفت، اومانیسم و علم پرداخته ، و در مقابل به غقلت از فرهنگ، شعر، هنر ،احساسات و تخیلات . غیرحقیقی( نادرست) میباشد .

و دست آخر :(6) که آنارشیستها ی قدیمی  رادیکالهای “ایدئولوژیک ” بوده ، به طوری که آنها به صراحت و در راستای چهار چوبی از اهداف و اصول اخلاقی و سیاسی اعمال خود را هدایت می بخشند . حقیقت دارد .

بگذارید ، تا با تمرکزم بر آنارشیسم اجتماعی پیتر گروپوتکین ، به هر یک از این شش انتقاد بگونه مجزا بپردازم .هر چند میبایست گفته شود که آنها بیشتر غلط جلوه دادن هست تا انتقاد از ایده های رادیکال نسل اولیه آنارشیستها.

ادامه دارد….پیمان پایدار

(*)Kropotkin and the Poststructuralist Critique of Anarchism:Brian Morris.From the Journal of Social Anarchism #44 ،2010(U.S.A)از مجله آنارشیسم اجتماعی

(+)Anarcho-Primitivist / (++)Stirnerite individualist / (**)Autonomous Marxists/ (*+)Black ، Purkis & Bowen، Ruth Kinna & Holloway

(***)Emma Goldman ،Rocker ،Landauer ، Murray Bookchin، Colin Ward

=====================================================

زیر نویس ها

(1)بمن گفته شده که این مقاله بی جهت گوشخراش و’ پولمیکی'( جدلی ) میباشد.این لحن جدلی بخشا زاده این واقعیت است که این مقاله در وهله اول بعنوان سخنرانی راجع به “آنارشیسم نو” در سپتامبر سال 2007 در گرد همائی شبکه آنارشیست های شمال شرق ( آمریکا) ارائه شده و بخشا بخاطر غضب شخصی خودم در برخوردی استهزا آمیز به نسل قبلی آنارشیست ها از طرف کلی از دانشگاهیان / آکادمیسین های معاصرست. نیازی به گفتن نیست،که در پی یک سنت طولانی آنارشیستی من هیچ ضد و نقضی بین (پولمیک) جدل کردن و معرفت دانشگاهی نمی بینم. اما توجه شود: هر چند شاید لحن رساله انتقادی و پولمیکی باشد؛در هیچ کجا قصد کم ارزش دادن و یا مشتبه ساختن آثار متفکرین دانشگاهی را نداشته ام.

(2)منظورم از (واژه) آنارشیسم اجتماعی یا  (پیرو) مبارزه طبقاتی همانا آن نوع آنارشیسمی است که مدتها پیش توسط باکونین و کروپوتگین ترسیم گردیده(به مطالعات من در مورد ایندو آنارشیست 1993 / 2004رجوع کنید).و آن شامل اصول اساسی زیر میباشد:نفی دولت و تمامی فرمهای قدرت و اتوریته که آزادی فردی را سلب میکند؛نفی سرمایه داری همراه با اخلاق رقابت آن و فردگرائی ملکی اش(و بنابراین حمایت از نوعی از سوسیالیسم)؛و دست آخر، ایجاد اشکالی از سازماندهی اجتماعی که بر مبنای کمک متقابل و همکاری اختیاری، و بالا بردن و ارتقاء و کمال بیان آزادی انسان پایه گذاری شده باشد.چنین اشکال  سازمانی بالطبع مستقل از هر دو دولت و سرمایه داری میباشند. در ضمن برای تعریفی معاصر از آنارشیسم (پیرو) مبارزه طبقاتی به فرنکس رجوع کنید

Franks 2006:12

در ضمن میبایست،البته ،اذعان داشت که آنارشیسم اجتماعی یا(پیرو) مبارزه طبقاتی یک رده یکپارچه/یکدست نیست،چرا که در خود شامل چندین رشته متمایز میباشد.بین این گرایشات اغلب اختلاف وجود دارد.بطور مثال ،آنارکو سندیکالیست ها مدتها به تاکید بوکچین به سیاست شوراهای شهر انتقاد داشتند،اما میباید اذعان داشت که بوگچین هیچگاه مخالف مبارزه طبقاتی نبود و شدیدا نیز ضد سرمایه داری بود(رجوع کنید به بوگچین 1999:264). همینطور، هم به  نیکولاس والتر(+) و هم به  کولین وارد توسط آنارشیست های (پیرو) جنگ طبقاتی (به دروغ) لقب “زیپو لیبرال”(سست مرام) نسبت داده شده،اما مجددا میبایست اذعان داشت که هر دو مرد به عصاره / روح گروپوتکین و آنارشیسم اجتماعی وفادار ماندند.در دفاع از اهمیت ساختن اشکالی  آلترناتیو ازسازمان اجتماعی، هم مستقل از دولت و هم از اقتصاد سرمایه داری-چیزی که دی(*) اخیرا آنرا “ساختارتجدید سازه” توصیف کرده اشاره کرد . 2005:208 ” -(+) Nicolas Walter /  Colin Ward (*)Dayآنارکو-

(3)Ruth Kinna / John Zerzan / Murry Rothbard /Ayn Rand / Hakim Bey /John Moore / Max Stirner / Todd May /Jaques Derrida / Giles Deleuze / Michel Foucault and Francois Lyotard

من ( پیمان پایدار) در اینجا یک نکته را میبایستی اضافه کنم: اگر بشریت بخواد به افرادی چون زرزن (که فامیلی با مسمائی واسه ما فارسی زبون ها داره- حرف مفت زیاد میزنه) و تزهای مشعشعه گرایانه این دسته از به اصطلاح آنارشیستها نو گوش فرا دهد، میبایستی نیمی از جمعیت دنیا را قربانی کنیم. چرا که با دست کشیدن از کشاورزی(!!) و دنباله روی از آنها باید شهرها را تخلیه کرد و برای زیست به “روستاها” و غارها برگشت (بمانند کامبوج و مائوئیسم متعفن آور دهه 70 قرن بیستم ،به اضافه نفی کشاورزی!!).من در جاهای دیگر در مورد این بینش عقبگرا تا حدی سخن گفته ام  و در آینده نزدیک مقاله ای مبسوط در موردشان خواهم نوشت.

(4) مهم هست درک شود که این مقاله نقد پسا استرکتورالیسم نیست،چه از نوع آنارشیستی و چه غیر آن . و نه ارزیابی ای میباشد از اینکه آیا فیلسوفان پسا استروکتورالیست (یا پسا مدرن) و یا  وردستان و همراهانشان آنارشیست هستند یا نه. بلکه، در حقیقت، تمرکزش برغلط جلوه دادن نسل دوران اولیه ای ازآنارشیست های پیرو مبارزه طبقاتی توسط آکادمییسین های شیفته پسا استروکتورالیست (یا پسا مدرنیسم) میباشد . احساس خود من اینه که بجز دلوز و فوکو ( در لحظاتی خاص) هیچکدوم از پسا استروکتورالیست ها (بوردیو ، بودریلارد ، درریدا ، لیوتارد ، رورتی و الی آخر) را نمی توان آنارشیست  خواند . رجوع کنید به مقاله کوتاه من که مروری است به پسا استروکتورالیست ها بنام “فراتر از آن بزرگ” در مجله آزادی(2007)5 : 68/23-Bourdieu / Baudrillard / Rorty

(5) Rotzer  / (6) Maurice Blanchot & Martin Heidegger / (7) Max Stirner / (8) A Thousand Plateaus

(9)Felix Gauttari / (10) “Treatise on nomadology ” / (11) Pierre Clastres

(12) Eribon (1993:281-91)برای بحثی کامل از رابطه پیچیده فوکو با انقلاب ایران به اریبون رجوع کنید(13)

(13)Goldman ، Malatesta ، Berkman and Rocker

(14) May ، Morland ، Call ، Newman

Kropotkin and the Poststructuralist Critique ofAnarchism

برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص  http://www.nasxad.blogspot.de

مصاحبە فروم آنارشیستهای کردستان (KAF) با تعدادی از رفقای آنارشیست از ایران / ٣

مصاحبە فروم آنارشیستهای کردستان (KAF) با تعدادی از رفقای آنارشیست از ایران / ٣

قسمت سوم (پایان)

جنبش سبز یا آلترناتیو رفرمیستی جناحی از آخوندها و حتی برخی از احزاب ، اصلاحات سیاسی در حکومت اسلامی است، جواب شما بە این کوشش ها چیست و چه آلترناتیوی دارید؟

نظام جلالی و آرش دوست حسین : همانطور که خودتان می دانید جمهوری اسلامی اصلاح ناپذیر است و اصلاحات سیاسی در ساختار جمهوری اسلامی غیر ممکن است و خود اصلاح طلبان هم انتخابات مجلس را تحریم کردند و در آن شرکت نمی کنند و آن را نمایشی می دانند. آلترناتیو ما ادامه مبارزه با جمهوری اسلامی است و هر کسی شکل و نوع مبارزه خودش را انتخاب می کند و ما به کسی نمی گوئیم که چگونه مبارزه کنید .حتی خود آنارشیستها به اشکال مختلف و متنوعی مبارزه می کنند

رامین ژوبین :

–  مساله متشکلتر بودن آنها

–  مشکل در تحریف تاریخ، ناآگاهی از مسائلی‌ همچون مشروعیت، باعث حفظ نظام میشود. پس باید در این روابط آگاهی‌ رساند. جذابیت تئوریک و عملی‌ آنارشیسم را هم برای آلترناتیو سازی باید مشخص کرد (که از نظر من به معنی‌ شرکت در اپوزیسیون و بنا به شرایط همکاری با گروه‌های دیگر راست و چپ است).

 

فعالیتهایی کە آنارشیستها عموما وظیفە خود میدانند کدام هستند؟ آرمانهایی کە برای مردم در نظر دارید کدام هستند؟ اگر همانهایی هستند کە گروه ها و احزاب چپ ادعا میکنند، پس اختلاف در کجا و در چه چیزی است، در شیوە مبارزە یا در شیوە سازمانیابی؟

نظام جلالی و آرش دوست حسین : آنارشیستها وظیفه خاصی در مقابل خود در روند مبارزه نمی بینند . ما پیشگامان مبارزه مردم نیستیم و به جای مردم مبارزه نمی کنیم.ما بخشی از مردم و در کنار و همراه آنها در مبارزه ایم و نه جلوتر و نه عقبتر هستیم.

هر فرد آنارشیست خودش برای خودش تصمیم می گیرد و فعالیتهای خودش را برای خودش روشن می کند و نه برای مردم، اختلاف ما با احزاب چپ در شیوە سازمانیابی است . ما به شیوه غیرمتمرکز ، افقی، ناهماهنگ و گاهی حتی هماهنگ ، پیچیده ،متفاوت از هم، گوناگون در شکل مبارزه ،مستقل ،خودمختار و خود سازمانده عمل می کنیم.

 

ما آرمان خاصی برای مردم در نظر نداریم یعنی ما به پیش بردن برنامه ای را به عنوان نمایندگان مردم به آنها وعده نمی دهیم بلکه برای خود آرمانهایی داریم. گروه ها و احزاب چپ ادعا میکنند که برای مردم آزادی و برابری و رفاه به ارمغان خواهند آورد و کافی است که حزب آنها قدرت سیاسی را بگیرد اما ما می گوئیم که مردم زمانی می توانند به آرمانهای خود جامعه عمل بپوشانند که خود مستقیما در اداره جامعه و بدون واسطه و بدون وجود دولت در ساختن ، ساختار و تدوین قوانین مستقیما شرکت کنند و بدون مشارکت عمومی و جمعی در روند چگونگی سرنوشت خود به آرمانهایتان نمی توانید جامعه عمل بپوشانید.

اگر فردا در ایران یک قیام مردمی رخ دهد و جمهوری اسلامی ایران سقوط کند، چه کارهایی در دستور کاری خود قراد میدهید؟

 

نظام جلالی و آرش دوست حسین : آن چیزی که ما آنارشیستها در حال حاضر در ایران نداریم وجود یک جنبش آنارشیستی است و هر گاه مقداری فضای سیاسی در اثر سقوط رژیم باز شود تلاش باید بکنیم که تبدیل به یک جنبش آنارشیستی قدرتمند شویم که بتوانیم خواستها و تشکلات دموکراتیک مردمی را تقویت کنیم ،مطالبات و خواستهای مردم را بالا ببریم، در جنبش زنان گرایش آنارکو فمینیستی را تقویت کنیم ،در جنبش کارگری گرایش آنارکو سندیکالیستی را تقویت کنیم ، زمینه حضور آنارشیستها از سرتاسر جهان و برگزاری کنفرانس آنارشیستی را در ایران فراهم کنیم، در فعالیتهای آنارشیستها در سایر کشور ها شرکت کنیم، برای ایجاد یک جنبش ضد زندان تلاش کنیم، در مبارزات روزمره مردم شرکت کنیم، نشریات آنارشیستی منتشر کنیم، دیدگاه های آنارشیستی را تبلیغ کنیم، تمامی فعالیتهای سیاسی و اجتماعی را با دیدگاه آنارشیستی نقد و بررسی کنیم، زمینها و خانه های اضافی را در اختیار بی خانمانان و کشاورزان بی زمین بگذاریم، به کودکان کار کمک کنیم، به معتادین کمک کنیم، صدای بی صدایان باشیم و از ضعیف ترین حلقه های اجتماعی دفاع کنیم، از جنبش زنان و جنبش کارگری و جنبش دانشجوئی دفاع کنیم، هر جا یک معترض هست که خواست انسانی دارد در کنارش باشیم، برای اضمحلال و نابودی ارگانهای سرکوب که دوباره خود را می خواهند باز سازی کنند بکوشیم، قبل از شکلگیری دولت جدید برای اضمحلال آن بکوشیم و در ایجاد شوراهای خود گردان محلی و ایجاد تشکلات داوطلبانه اجتماعی و تشکیل نهادها ی دموکراتیک داوطلبانه کنترل کننده مردمی در دفاع از حقوق حیوانات ،محیط زیست، کودکان و…ایجاد تعاونی ها،  دفاع از اعتصابات و تظاهراتها در حمایت از حقوق و خواستهای انسانی مردم خواهیم کوشید.دفاع از حقوق بیماران و آسیب دیدگان، تلاش برای ریشه کن کردن فقر و بی سوادی، دفاع از حقوق پناهندگان، تلاش برای جذب توریست به منطقه جغرافیایی ایران و کمک به ایجاد امکان مسافرت مردم به خارج از منطقه جغرافیایی ایرا ن، مبارزه با سنتهای عقب افتاده و خرافات، دفاع از حقوق همجنسگرایان و اقلیتها و….البته در این مورد در آخرین سئوال شما توضیحات بیشتری را دادیم که در اینجا تکرار نمی کنیم.

رامین ژوبین : همانطور که قبلا گفتم به نظر من آنارشیست‌ها میتوانند حامی‌ جایگزین‌های باشند با اینکه دولتی هستند، اگر آن جایگزین باعث نزدیکتر شدن به اهداف آنارشیستی میشود.

 

به نظر من هر جایگزینی در ایران بهتر از کنون است. اگر جایگزین خیلی‌ نیرومند نیست بهتر است. اگر نیرومند و اقتدار گرا باشد، آنارشیست‌ها فعالیت‌های ضدّ دولتی خود را تقویت میکنند.

تا زمانی کە قیام رخ ندادە است، چه فعالیتهایی در برنامە کاری خود قرار میدهید؟

نظام جلالی و آرش دوست حسین : مبارزه با جمهوری اسلامی به اشکال گوناگون با سیاست سرنگونی رژیم، دفاع از جنبش زنان، جنبش کارگری، جنبش دانشجوئی، دفاع از حقوق حیوانات و محیط زیست ،حمایت ازسکولارها و لائیکها، نقد مذهب،نقد قدرت، نقد اتوریته و اقتدار، نقد ساختار و کارکرد احزاب، مبارزه با فاشیسم،دفاع از پناهندگان،مبارزه با سرمایه داری، نقد دولتها ،حمایت از جنبش های مردمی در هر گوشه دنیا، تماس با آنارشیستهای دیگر کشورها و نیروهای مترقی و بازتاب فعالیت آنها ،خبر رسانی و بازتاب اخبار ایران ،تحلیل اوضاع سیاسی ایران و جهان،نقد خرافات،دفاع از حقوق همجنسگرایان و اقلیتها و…..

رامین ژوبین : همانانی که الان هست – سرنگونی، رسانه‌، گفتمان و پیشروی، آموزش، جمع آوری منابع، همکاری‌ها و تبلیغات خاص متفاوت

پرسشهایی کە همیشە در فیسبوک و رسانها از آنارشیستها میشود، جبهە و عمل مشترک با گروهایی تحت نام “سوسیالیست و کمونیستی” است، آیا امکان چنین عمل مشترکی وجود دارد؟ اگر آری بر چه مبنایی است و اگر نه، چرا؟

نظام جلالی و آرش دوست حسین : در بین آنارشیستها هر 2 نظر مخالف و موافق وجود دارد. گروهی مخالف هر گونه همکاری با احزاب هستند و گروهی دیگر به شکل مشروط و مشخص حاضر است با سوسیالیستها و کمونیستها به شکل مقطعی و موردی در کمپین ها همکاری کند و با سوسیالیستها و کمونیست های غیر حزبی که ضد اقتدار وضد اتوریته هستند بیشتر تمایل به همکاری دارد چراکه بسیاری از این رفقا گرایشات آنارشیستی دارند و آنارشیستها را دشمن نمی دانند

 

ارتباط شما با آنارشیستهای فارسی زبان در کشورهای همسایە ایران با کدام گروە ها و چه ا فرادی و تا چه حدی است؟

نظام جلالی و آرش دوست حسین : فارسی زبانها که عمدتا در افغانستان و تاجیکستان هستند و ما هنوز نتوانسته ایم با آنارشیستهای این 2 کشور ارتباط برقرار کنیم .در افغانستان که هنوز گروه آنارشیستی وجود ندارد و در خارج از افغانستان تا کنون به بیشتر از 2 تا آنارشیست در اینترنت یکی در سوئد و یکی در آلمان برنخورده ایم  که متاسفانه هنوزهمکاری مشخصی با هم نداریم ولی در همینجا باز ابراز امیدواری می کنیم که در آینده درکنار رفقای افغانستان و تاجیکستان قرار بگیریم.در تاجیکستان چون به خط روسی می نویسند هنوز نتوانستیم در صورت وجود افراد یا گروه ها با آنان ارتباط برقرار کنیم.ما فقط با یکی از رفقای آنارشیست در یکی از کشورهای همسایه ایران که کاملا به زبان فارسی تسلط دارد ارتباط داریم.

رامین ژوبین : فارسی زبان – ترکیه ، کردستان ، عراق، کمی‌ مستقیم –  ؛ بیشتر غیر مستقیم

از جنگ داخلی افغانستان تا امروز عدە زیادی مهاجر افغان در شهرستان‌های ایران، در بخش کشاورزی ، آجرسازی، سنگ بری و… مشغول کار هستند، اما هیچ وقت از حق برابر با کارگر ایرانی چه از لحاظ بیمە و چه از لحاظ حقوق فردی و اجتماعی را بهرەمند نبودەاند، کار و تبلیغ و علمکرد شما در این بارە چه بودەاست؟

نظام جلالی و آرش دوست حسین : متاسفانه ما چون در خارج از کشور هستیم نتوانسته ایم در این زمینه اقدامی انجام دهیم بجز مقالاتی که در این زمینه در وبلاگ رفقای ما منتشر شده یا مطالبی که توسط وبلاگنویسان افغان در این زمینه نوشته شده است را ما بازنشر دادیم یا در سایتهای اشتراک لینک گذاشته ایم و همچنین اگر رفقای آنارشیست ایران در این زمینه اقدامی صورت داده باشند ما از آن بی اطلاع هستیم ولی امیدواریم بعد از این مصاحبه رفقای آنارشیستی که در ایران هستند تلاشهایی را در این زمینه انجام دهند و کلا هر کمکی اگر از دست ما برآید دریغ نخواهیم کرد.

 

رامین ژوبین :

– محدودیت های سرمایداری : مهدودیتهای منابع

– آلترناتیو: جامعه بدون محدودیت دشمنی‌ها را کمتر می‌کند

– آگاهی‌ در رابطه با رفترگرأیی برای مبارزه با برداشت های راسیستی و اشتباه

– رسیدگی به حقوق به طور امن و با سیاست و توجیه قوی آن

– آموزش افغان‌ها در با سیاست بودن و فارسی زبانانی که راسیست نیستند برای نفوذ مثبت

– تاریخ و توریزم

– آزادی سازمان‌های غیر انتفاعی

در اثر جنگ الهی و مقدس جمهوری اسلامی با رژیم سابق عراق، عدە زیادی عراقی به ایران پناهنده شدند و در سالهای جنگ و بعد از جنگ تا امروز کە 23 سال میشود، آبادیهای کردنشین در مرز ایران هر روز در معرض بمباران جمهوری اسلامی ایران قرار گرفتەاند و صدها نفر کشتە و زخمی و معلول شدەاند، افشای این جنایات تا چه حد در تبلیغ شما چه در غالب صدای آنارشیسم و چه به عنوان فرد، در بخشی از فعالیتهای شما قرار گرفتە است؟

نظام جلالی و آرش دوست حسین : هر زمانی که چنین اقدامات ضد انسانی از طرف رژیم سر زده است ما نیز به شکل فردی در کمپین های حمایتی که شکل گرفته است به شکلی حمایت و پشتیبانی کرده ایم و مقالاتی را در این زمینه نوشته ایم یا مقالاتی که در این زمینه وجود داشته است را بازنشر داده ایم و در آکسیونهای حمایتی از مردم کردستان به شکل فردی حمایت کرده ایم و چون ما در کشورهای مختلف پراکنده هستیم در نتیجه نمی توانسته ایم حرکتی را تنها از طرف صدای آنارشیسم انجام دهیم.

رامین ژوبین :

تحریف نقش خمینی و تاکید زیادی بر آمریکا و صدام

– مساله ناسیونالیستی و راسیستی در دشمنی با عراقی‌ ها

شخصا اتفاقا در این عرصه فعالیت کرده ام. تله نظام این است که همه چیز را تقصیر دیگران بگذارد و خودش را بهتر از آمریکا، صدام و مجاهدین جلوه دهد. با وجود یک منطق قوی ظاهری این موجب چند تا غلط فکری میشود که به نفع حکومت و به ضرر مردم هستند. به فرض خمینی و نظام نقش‌های ایدئولوژیک، اساسی‌ و حتا لازم و بنیانگذار در آغاز و ادامه جنگ داشتند و من برای آگاهی‌ از این مسائل از زوایای مختلف خیلی‌ فعالیت کردم. در دانشگاه ها، در عرصه فیلم سازی ، و اینترنت مثلا.

لطفاً موضع گیری خود در مورد زندان، اعدام، سنگسار، تبعیض، ستم بر اقلیت‌های ملی، مذهبی، همجنسگرایان، معلولین، کودکان، خارجی‌ها و بی خدایان را بیان کنید؟

نظام جلالی و آرش دوست حسین : در مورد وجود زندان که ما نیز مثل هر آنارشیستی مخالف وجود هرگونه زندانی به هر دلیل هستیم و خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی و غیر سیاسی هستیم و هر ساله در هر شهر و کشوری که زندگی می کنیم شب سال تحویل به مقابل زندانها می رویم و مخالفت خود را با وجود زندان ابراز می داریم. ما با اعدام ،سنگسار و تبعیض و ستم بر اقلیتهای ملی،مذهبی،همجنسگرایان ،معلولین ،کودکان،خارجی ها و بی خدایان مخالفیم و آن را غیر انسانی می دانیم و بخش مهمی از مبارزات ما در همین موارد است و از حقوق انسانی ها آنها دفاع می کنیم

رامین ژوبین : دولت‌ها باید همه اینها را منع سازند. تبعیض البته یک چیزی است که نیازمند به آموزش‌ها و مبارزات اجتماعی ویژه‌ای است ، چون با منع آن توسط دولت ادامه دارد.

اعدام همجنسگرایان ( زنان و مردان همجنسگرا) و ستم بر آنها، کمتر از ستم بر سر زنان نیست، در این مورد تبلیغ و کوشش آنارشیستها، دفاع از حقوقی فردی و اجتماعی و قانونی این بخش از جامعە ایران تا چه حد بودەاست؟

نظام جلالی و آرش دوست حسین : هرجا که همجنسگرایان مبارزه کردند و ما نیز بودیم طبیعتا ما را در کنار خود و در سنگر مبارزه مشترک دیده اند و نوشته هایی را در این زمینه منتشر کرده ایم وبخشی از مبارزه ما دفاع از حقوق همجنسگرایان بوده است

رامین ژوبین : دلیل زیادی داره که آنارشیست‌ها در این عرصه نقش بزرگتری داشته اند. اول که همجنسگرایی یک نوع بی‌ نظمی در سبک زندگی‌ و روابط اجتماعی ، خانواده، و فرهنگ است و آنارشیست‌ها در این رابطه تجربه و باور‌های نهادینه شده‌ای دارند. بعد آنارشیست‌ها فرد گرا هستند و حقوق فرد آسانتر اولویت پیدا می‌کند.

وقتی کە شما از آزادی جنسی و همجنسگرایی صحبت میکنید، در برابر کسانی کە به کودکان تجاوز میکنند چه قضاوتی دارید، چه راە حلی برای مرزبندی میان حقوق همجنسگرائی و تجاوز به کودکان و جوانان نابالغ دارید یا مطرح مینماید؟

نظام جلالی و آرش دوست حسین : طبیعتا ما با تجاوز و تجاوز به کودکان مخالفیم و ضد انسانی می دانیم همانطور که با کودک آزاری و با کار کودک مخالفیم.همجنسگرائی انتخاب آزاد و رابطه آزاد انسانهای بزرگسال با یکدیگر است و سکس یک بزرگ سال با کودک زیر 18 سال آزاد نیست و غیر انسانی است

رامین ژوبین : آنطور که خبر دارم این کار در یونان و چینِ قدیم بین معلم و شاگرد مرسوم بوده، و ریشه و دلیل ضدّ زن داشته. ممکنه تا حدودی برای بعضی‌ ها، و در محیط‌های خاص ، ژنتیکی‌ باشد ، ولی‌ مطمنا می‌توان از آن جلوگیری کرد. من صد در صد مخالف هستم و از دیدگاه آنارشیستی میتوان گفت به رشد فردگرأیی، استقلال، و سلامتی‌ و آزادی بچه‌ها بسیار لطمه میزند. اصلی‌ که کلا می‌توان به کار برد “اصل ضرر” است –  هر کاری که آسیبی می‌رساند اشتباس مگر اینکه جلو آسیب‌های بزرگتری را می‌گیرد. ضرر / آسیب یک مقوله علمی‌ است چون می‌توان آن را در جامع ، فرد، و محیط دید و اندازه گرفت یا در هر شرایطی تخمین زد. اولویت‌ها هم خیلی‌ اوقات واضح هستند ،خیلی‌ اوقات نیستند و فقط می‌توان نهایت سعی‌ را کرد.

می توانید در کل و به طور عام آلترناتیو آنارشیستی و سازمانیابی یا ادارە جامعە آنارشیستی را برای خوانندگان ترسیم کنید و اینکه اگر فردا در ایران قیام رادیکال رخ دهد، کە زمینە برای طرح‌های آنارشیستی در ادارە جامعە پیش بیاید، مثلاً در تهران کمون‌ها و تعاونیها و انجمنهای آزاد (آنارشیستی) بوجود بیایند و برعکس در خوزستان مردم در پی اسقلال منطقە خود باشند و جمهوری قومی (بورژوازی) بلوجستان را اعلام کنند، در خوزستان مردم رأی بە جداشدن از ایران و ملحق شدن بە عراق و در کردستان و آذربایجان، مردم تعاونی و انجمن و کمونهای کشاوزری خودرا در فدراسیون‌ها و بعد در کنفدراسیون کردستان-آذربایجان تشکیل بدهند، و در منطقەهایی کە سوسیالیزە شدەاند، هر اقلیت خواستار خواندن و نوشتن و بە کاربردن زبان مادری و نگهداری فرهنگ خود باشند، در آن وضعیت ، موضع گیری و عملکرد شما چه میباشد؟

نظام جلالی و آرش دوست حسین : طبیعتا مردم در هر منطقه ای خودشان تصمیم می گیرند و درست یا غلط ، آن را اجرائی می کنند و ما در هر مورد مشخصی که پیش بیاید نظر و نقد احتمالی خود را مطرح خواهیم کرد .

کلا در بین آنارشیستها در مورد چگونگی جامعه آنارشیستی 2 نظر وجود دارد . یک نظر به هیچ عنوان نه به چنین سئوالاتی پاسخ می دهد و نه به آن فکر می کند و هر گونه پاسخی را به آینده موکول می کند و می گوید که زمانی که بخواهد جامعه آنارشیستی شکل بگیرد مردم آن جامعه، راه ها و روش ها را خودشان پیدا خواهند کرد که به نظر ما با طفره رفتن از دادن پاسخ نمی توان دیگران را به شکل نوینی از روابط اجتماعی و سیاسی با ساختاری جدید و انسانی دعوت کنیم که خودمان از آن چیزی نمی دانیم و نمی توانیم زوایای چنین جامعه ای را ترسیم کنیم.سئوالاتی که آگاهانه شما  طرح کردید هدفتان این است که می خواهید بتوانیم زوایای چنین جامعه ای را روشن کرده و آن را تبدیل به یک آلترناتیو واقعی و جدی به جای دولتها کنیم آنهم از همین امروز که در واقع ما هم چنین نظری را داریم که چنین نظری همان نظر دوم است.

 

هنگامی که هنوز دولت وجود دارد نمی توان جامعه را آنارشیستی کرد اما به محض آنکه دولت قدیم سرنگون شد باید از تشکیل دولت جدید جلوگیری کرد و سریعا با مشارکت مردم شروع به ایجاد کمون‌ها ، تعاونیها و انجمنهای آزاد (آنارشیستی) کرد. اگر فردا به عنوان مثال در ایران قیام رادیکال رخ دهد، کە زمینە برای طرح‌های آنارشیستی در ادارە جامعە آماده باشد به عنوان نمونه و مثال : کارگران و کارکنان اداره جات با تشکیل شورا به امور جاری رسیدگی می کنند و خود تصمیم گیری می کنند و روال کار خود را مثل گذشته به پیش می برند و فقط ارگانهای سرکوب منحل می شوند و هر محلی خود تامین امنیت می کند.

 

البته در این باره در مقالات دیگری بیشتر توضیح دادیم که از جمله می توانید به این 3 لینک زیر مراجعه کنید:

http://andishehnovin.blogspot.com/2010/02/blog- post_25.html
http://andishehnovin.blogspot.com/2010/02/blog- post_17.html

 http://andishehnovin.blogspot.de/2011/12/blog- post_30.html

 در جامعه آنارشیستی ، انسان و رعایت حقوق انسانی او و برخورد انسانی با حیوانات و آسیب نزدن به محیط زیست در راس امور قرار خواهد داشت و هر قانون یا قرداد اجتماعی بر اساس رعایت این 3 اصل باید باشد.

رامین ژوبین : به پاسخ من به سوال در رابطه با خود مختاری مناطق ایران رجوع فرمائید. پاسخ من دقیقا همان است.