ئەرشیفەکانى هاوپۆل: فارسی

چرا جهان بر انقلابیان کرد سوریه چشم می پوشد؟

چرا جهان بر انقلابیان کرد سوریه چشم می پوشد؟

 

جهادیان دولت اسلامی در پی نابودی تجربه ای انقلابی و دمکراتیک در منطقه ی جنگ زده ی سوریه هستند. به نظر نمی رسد که جهان و بخش بزرگی از «چپ» پی به این رسوایی برده باشد.

نوشته ای از دیوید گرابر – انسان شناس و آنارشیست آمریکایی

پدرم با هدف دفاع از جمهوری اسپانیا در سال ١٩۳۷ داوطلب مبارزه در بریگادهای بین المللی شد. قیام زحمتکشان به رهبری سوسیالیست ها و آنارشیست ها کودتای فاشیستی احتمالی را موقتاً ناکام کرده بود. همزمان در بخش بزرگی از اسپانیا یک انقلاب واقعی اجتماعی رخ داده بود که منجر به خودگردانی دمکراتیک چندین شهر بزرگ شده بود. کارگران صنایع را کنترل می کردند و توانمندسازی رادیکال زنان شکل گرفته بود.

انقلابیان اسپانیایی امیدوار بودند با آفرینش جامعه ای آزاد، الگویی برای جهانیان باشند. قدرت های جهانی آن زمان نه فقط سیاست «عدم دخالت» خود را اعلام کردند، بلکه به تحریم شدید جمهوری اسپانیا دامن زدند. آن قدرت ها حتا هنگامی که هیتلر و موسولینی آشکارا عهد اخوت بستند و نیرو و سلاح به فاشیست ها ارسال نمودند، دست از سیاست های خود برنداشتند. نتیجه این شد که اسپانیا سال ها در جنگ داخلی فرو رفت و با شکست انقلابیان و قتل عام هایی که برخی اشان خونین ترین سده ی بیستم میلادی بودند، خاتمه یافت.

هرگز گمان نمی کردم که در طی زندگی ام شاهد تکرار همان چیزها باشم. هیچ واقعه ی تاریخی قطعاً دوبار تکرار نمی شود. تفاوت های بی شماری میان آن چه در اسپانیای ١٩۳۶ گذشت و آن چه امروز در روژاوا، سه منطقه ی کردستان شمال سوریه می گذرد، وجود دارند. اما شباهت ها نیز تکان دهنده و رنج آور هستند. به گمانم وظیفه دارم تا به عنوان فردی که در خانواده ای بزرگ شده که سیاست را با جنگ اسپانیا شناخته، چنین بگویم: نمی توانیم بگذاریم که تجربه ای با همان سرنوشت خاتمه یابد.

منطقه ی خودگردان روژاوا آن گونه که امروز وجود دارد نقطه ی درخشان و حتا بسیار درخشانی است که از درون انقلاب سوریه بیرون زده است. روژاوا (به زبان کردی غرب برای کردستان غربی اما در شمال سوریه – مترجم) توانست مأموران رژیم بشار اسد را علیرغم دشمنی همه ی همسایگان بیرون کند و استقلالش را به دست آورد و تبدیل به تجربه ای دمکراتیک گردد. مجامع مردمی به عنوان عالی ترین نهادهای تصمیم گیری در روژاوا شکل گرفتند، شوراهایی نیز تشکیل شدند که باید دارای تعادل قومی باشند. برای مثال در هر کمون سه عضو اصلی شورا باید دارای سه عضو کرد، عرب، آشوری یا ارمنی مسیحی باشند و حتماً یکی از سه نفر باید زن باشد. در روژاوا شوراهای جوانان و زنان وجود دارد که مانند تشکل Mujeres Libres (زنان آزاد) اسپانیا هستند. ارتشی فمینیستی شکل گرفته است. میلیشیای YJA Star ( اتحاد زنان آزاد – ستاره که منظور ایشتار یا الهه ی آشوری بین النهرین است) به وجود آمده است که اکنون بیش تر نیروهایش را به نبرد علیه جهادیان دولت اسلامی (داعش) اختصاص داده است.

چگونه است که جنبشی با این مشخصات وجود دارد اما نه فقط جامعه بین المللی که بخش بزرگی از چپ بین المللی بر آن چشم پوشیده است؟ گمان می کنم که علت اصلی این چشم پوشی PYD، حزب انقلابی روژاوا باشد که متحد حزب کارگران کردستان (PKK) است. پ. کا. کا. گروه چریکی مارکسیستی است که از سال های ١٩۷٠ علیه دولت ترکیه می جنگد. ناتو، ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا آن را «رسماً» تروریستی اعلام کرده اند. اکثریتی از فعالان چپ، پ. کا. کا. را استالینی ارزیابی می کنند.

اما واقعیت این است که پ. کا. کا. فاصله ی زیادی با حزب کهنه و عمودی لنینیستی گرفته است. تحولات درونی پ. کا. کا. از سویی و تکامل نظری بینان گذار آن، عبدالله اوجالان در زندان جزیره ی ئیمرالی ترکیه از سال ١٩٩٩ از سوی دیگر، موجب تغییرات کاملی در اهداف و اعمال این تشکل شده است.

پ. کا. کا. اعلام کرده است که دیگر در پی ایجاد دولت کرد نیست. اکنون با الهام از نظرات زیست محیطی و آنارشیستی موره بوکچین (Murray Bookchin) از «مونیسیپالیسم آزادگرا» دفاع می کند و به کردها فراخوان می دهد تا شوراهای آزاد و خودگردان تشکیل دهند که با دمکراسی مستقیم اداره می شوند و می توانند به تدریج از مرزهای ملی فراتر روند. مبارزه کرد می تواند در چنین صورتی به الگویی برای جنبش جهانی به سوی دمکراسی واقعی، اقتصادی تعاونی و انحلال تدریجی دولت – ملت بوروکراتیک تبدیل گردد.

پ. کا. کا. از سال ۲٠٠۵ از راهبرد شورشیان زاپاتایست در چیاپاس مکزیک الهام گرفت و آتش بس یک جانبه ای را با دولت ترکیه اعلام نمود تا بتواند نیروی خود را برای گسترش نهادهای دمکراتیک در سرزمین های زیر کنترلش، متمرکز نماید. برخی پرسیدند آیا این تحولات جدی هستند؟ پاسخ این است که هنوز نشان هایی از خودکامگی موجود است. اما آن چه در روژاوا اتفاق افتاد، جایی که انقلاب سوریه این فرصت را به کردهای رادیکال داد تا امکان عملی نمودن چنین تجربیاتی را در سرزمینی وسیع و پیوسته به دست آورند، تصدیق می کند که درون با نمای بیرونی متفاوت است. شوراها، مجامع مردمی و میلیشیای توده ای شکل گرفته اند و اموال دولتی در اختیار تعاونی های کارگری خودگردان گذاشته شده اند که علیرغم حملات نیروهای راست افراطی دولت اسلامی، عمل می کنند. نتایج تاکنونی منطبق با تعریف یک انقلاب اجتماعی هستند. تلاش های انجام شده در خاورمیانه حداقل نشان می دهند که به ویژه پس از دخالت نیروهای پ. کا. کا. و روژاوا راهی به سوی مناطق کنترل شده توسط دولت اسلامی (داعش) در عراق باز شد تا بتوان هزاران تن از ایزدیان پناهنده ای را که در دام کوه سنجار افتاده بودند نجات داد. این عملیات در منطقه با استقبال گسترده مردم روبه رو شدند اما هرگز نظر رسانه های اروپایی وآمریکایی را جلب نکردند.

اکنون دولت اسلامی با ده ها تانک ساخت آمریکا و سلاح های سنگین به غنیمت گرفته شده از ارتش عراق بازگشته است تا از انقلابیان کرد در کوبانی انتقام بگیرد. دولت اسلامی صریحاً اعلام کرده است که قصد دارد مردم غیرنظامی را قتل عام کند یا به بردگی بگیرد. در چنین وضعیتی است که ارتش ترکیه به مرز گسیل می شود تا جلوی هرگونه تقویت و مهمات رسانی را به مقاومت کوبانی علیه دولت اسلامی سد نماید. هواپیماهای جنگنده آمریکایی نیز گاهی بر فراز آسمان منطقه به پرواز درمی آیند و نمادین چند بمب پرتاب می کنند تا بتوانند ادعا نمایند که بیکار ننشسته اند. این در حالی است که گروهی که جنگنده های آمریکایی مدعی بمباران کردنش هستند در حال نابود کردن مدافعان یکی از بزرگ ترین تجربیات دمکراتیک در جهان هستند.

امروز اگر بخواهیم نیرویی مشابه طرفداران فرانکو، یعنی آدم کشان فالانژیست بیابیم، از چه نیرویی به جز دولت اسلامی می توانیم نام ببریم؟ امروز اگر بخواهیم نیرویی مشابه با Mujeres Libres (زنان آزاد) اسپانیا بیابیم از چه نیرویی به جز زنان دلیری می توانیم نام ببریم که در سنگرها از کوبانی دفاع می کنند؟ آیا جهان و چپ بین المللی می تواند رسوایی تکرار تاریخ را بپذیرد؟

منتشر شده در روزنامه ی گاردین انگلستان:

http://www.theguardian.com/commentisfree/2014/oct/08/why-world-ignoring-revolutionary-kurds-syria-isis

برگردان به فارسی: نادر تیف – ۲٠ مهر ١۳٩۳ – ١۲ اکتبر ۲٠١۴

گزارش کوتاه و عکس از مقاومت در کوبانی و «عمل مستقیم» آنارشیست ها

گزارش کوتاه و عکس از مقاومت در کوبانی و «عمل مستقیم» آنارشیست ها

کوبانی کوچک ترین بخش از مناطق سه گانه ی کردستان سوریه است. جنگجویان دولت اسلامی (داعش) از روز ١۵ سپتامبر ٢٠١۴ یورش خود را علیه آن آغاز نمودند. علیرغم ائتلافی از چندین کشور به رهبری آمریکا علیه دولت اسلامی، مردم کُرد منطقه به تنهایی و با سلاح های سبک از کوبانی دفاع می کنند. این در حالی ست که نیروهای داعش دارای سلاح های سنگین ساخت آمریکا، روسیه، آلمان و فرانسه هستند. چند عضو واحدهای دفاع از مردم (YPG) در هفته ی پایانی سپتامبر ٢٠١۴ موشک انداز میلان، ساخت مشترک آلمان و فرانسه را از نیروهای داعش به غنیمت گرفتند و به یک نماینده ی پارلمان آلمان به نام یان فان اکن نشان دادند. واحدهای دفاع از مردم وابسته به پ. کا. کا. است و در آن فقط نیروهای کرد حضور ندارند، عرب ها، ترکیه ای ها، مسلمانان، ایزدیان، مسیحیان و خداناباوران نیز در این واحدها عضو هستند.  DAF_in_Kobane-1

کردهای سوریه با یاری نیروهای پ. کا. کا. توانسته اند مقاومتی تحسین برانگیز را علیه دولت اسلامی سازمان دهند. این مقاومت در منطقه ی کوچکی صورت می گیرد که ترکیه یگانه راه ورودی اش است. نباید فراموش کرد که این مقاومت جانانه در کوبانی در حالی برضد وحوش دولت اسلامی صورت می گیرد که آنان موفق شدند در عرض یک هفته در ماه ژوئن ٢٠١۴ منطقه ی بزرگی از عراق و شهر موصل آن را تسخیر نمایند. نقش زنان مسلح کرد در برابر نیروهای داعش چنان است که مقاومت بی آنان دیگر تصورپذیر نیست.

DAF_in_Kobane-2

دولت ترکیه که اکنون مدعی مبارزه علیه داعش در چهارچوب ائتلاف بین المللی ست و قصد دارد وارد سوریه بشود، بنابر اظهارات شاهدان و عکس های گرفته شده، به نیروهای داعش حتا تانک هم داده است تا بتوانند کوبانی را بگیرند. شهر کوبانی که در مرز ترکیه قرار دارد در محاصره قرار گرفته است. اما صبری اوک از پ. کا. کا. می گوید که حمله ی استراتژیک جهادیان داعش علیه کوبانی درهم پیچیده خواهد شد. اندوک از واحدهای دفاع از مردم (YPG) که در جبهه ی جنوبی کوبانی ست هم گفته که نیروهای داعش تاکنون نتوانسته اند مبارزان کرد را شکست دهند. حمله ی داعش به کوبانی بدین جهت استراتژیک ارزیابی می شود که اگر این شهر سقوط کند، تمام کردستان سوریه در معرض تعرض جهادیان دولت اسلامی قرار می گیرد، کوباتی دروازه ی کردستان سوریه است.

DAF_in_Kobane-4

یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که کوبانی منطقه ایست که انقلاب کردهای سوریه برای خودگردانی یا کنفدرالیسم دمکراتیک برای خاورمیانه در ژوئیه ٢٠١٢ مطرح شد، انقلابی که اهدافی همچون دفاع از اقلیت های قومی، مذهبی و برابری زن و مرد را می خواهد. در حال حاضر بیش از صدهزار تن از مردم منطقه ی کوبانی به ترکیه پناه برده اند.

همانگونه که دولت اسلامی (داعش) هزاران تن جهادی را از چندین کشور جهان به عراق و سوریه آورده است، اکنون هزاران تن از نیروهای مختلف سوسیالیست، سندیکالیست، انقلابی زن و مرد و آنارشیست از ترکیه برای یاری به مقاومت به کوبانی می روند. این در حالی است که تلاش های ارتش ترکیه برای جلوگیری از آنان متوقف نمی گردد. در میان گروه هایی که برای دفاع از کوبانی به مرز ترکیه و سوریه می روند نیروهای گروهی از آنارشیست های ترکیه وجود دارند که نامشان عمل انقلابی آنارشیست (DAF) است. بیش تر این آنارشیست ها از استانبول به کوبانی رفته اند. این نیروها در چهارچوب عمل مستقیم آنارشیستی به کمک رسانی به مردم منطقه و دفاع از مقاومت علیه جهادیان دولت اسلامی (داعش) اقدام می کنند.

در زیر چند عکس از حضور آنارشیست ها در کوبانی قرار گرفته است:

 تهیه و تنظیم گزارش : نادر تیف – مهر ١۳٩۳ ، اکتبر ٢٠١۴

دوازده تز برای تغییر جهان بدون گرفتن قدرت

دوازده تز برای تغییر جهان بدون گرفتن قدرت

 

الف:

 

یک – آغاز، حرکتی نفی گرایانه است.

در آغاز فریادی هست و نه سخنی. فریادی غمگین، فریادی دهشتناک، فریادی دیوانه وار، فریاد منفی علیه زندگی های انسانی که سرمایه داری تکه پاره می کند: نه!

برای تعریف واقعیت فریاد، اندیشه باید نفی گرایانه باشد. ما نمی خواهیم جهان را بفهمیم، می خواهیم آن را نفی کنیم. هدف نظر این است تا جهان را منفی تصور کند، نه برای این که چیزکی جدا از عمل به دست آید، بلکه برای آن که همین نفی، خود عمل باشد، خود بخشی از مبارزه برای تغییر جهان باشد تا بتواند آن را به محلی برای زندگی در شأن انسان تبدیل نماید.

اما پس از آن چه گذشته است، ما چگونه می توانیم برای تغییر جهان ژرف اندیشی نماییم؟

 

دو – جهانی در شأن انسان با عمل دولتی دست نیافتنی ست.

تلاش هایی که در بزرگ ترین بخش سده ی بیستم میلادی برای آفرینش جهانی در شأن انسانی صورت گرفتند بر اساس دولت و گرفتن قدرت دولتی متمرکز بودند. اصلی ترین جدل ها (بین “اصلاح طلبان” و “انقلابیان”) دور و بر روش های کسب قدرت دولتی بودند، یکی آن را از راه پارلمانی می خواست و دیگری فراپارلمانی. تاریخ سده ی بیستم نشان داد که مسئلەی روش‌های گرفتن قدرت دولتی آن چنان که گفته می شد، مهم نبود. گرفتن قدرت دولتی به هر شکلی اجازه نداد تا تغییراتی که طرف های جدل می خواستند به واقعیت بپیوندند. نه دولت های اصلاح طلب و نه دولت های انقلابی برای تغییر ریشەای جهان کامیاب نگردیدند.

بسیار آسان است تا رهبری همەی جنبش‌ها را به خیانت متهم نمود. این واقعیت که این همه خیانت وجود داشت، چنین القاء می کند که شکست دولت های رادیکال، سوسیالیست یا کمونیست، ریشەهای بسیار ژرف تری داشته است. دلیلی که برای استفاده نکردن از دولت برای ایجاد تغییر رادیکال در جامعه وجود دارد این است که خود دولت شکلی از روابط اجتماعی است که در تمامی روابط اجتماعی سرمایەداری ثبت شده است. وجود دولت، صرف نظر از محتوای سیاستش، به عنوان نهادی جدا از جامعه بدین معناست که شدیداً در روند جدایی مردم از کنترل زندگی خود دخالت می کند. سرمایەداری به جز این نیست: جداسازی مردم از حرکتشان. سیاستی که بر محوریت دولت قرار دارد بی برو و برگرد در روند جداسازی شرکت می کند. چنین سیاستی، عمل سیاسی جدّی را از حرکت پوچ شخصی منفک می نماید. سیاستی که بر محوریت دولت قرار دارد از تغییر رادیکال جامعه دور می شود و به تدریج اپوزیسیون را در انقیاد منطق سرمایەداری درمی آورد.

پس ما می بنیم که چگونه نظریه کسب قدرت دولتی برای تغییر جهان توّهمی بیش نبود. خوشبختی ما این است که در دوران پایان این توّهم زندگی می کنیم.

 

سه – یگانه راه تغییر جهان امروز نه گرفتن قدرت که انحلال آن است.

انقلاب بیش از همیشه اضطراری است. فجایعی که نظم سرمایەداری در جامعه ایجاد کرده است بیش از پیش دهشتناک شدەاند. اگر انقلاب از طریق کسب قدرت دولتی چیزی به جز توّهم نبود، این بدان معنا نیست که ما باید ضرورت انقلاب را به دست فراموشی بسپاریم. انقلاب را باید از زوایای دیگری تعریف نمود: انقلاب نه برای گرفتن قدرت، بلکه برای انحلالش.

 

ب:

 

چهار – مبارزه برای انحلال قدرت مبارزەای است برای رهایی «قدرت – برای» (potentia) از «قدرت – روی» (potestas).

برای این که آغاز کنیم تا به تغییر جهان بدون گرفتن قدرت بیاندیشیم، لازم است تا قدرت – عمل (potentia) را از قدرت – تسلط (potestas) تمیز دهیم.

در هر تلاشی برای تغییر جامعه، عمل یا انجام دادن صورت می گیرد. انجام دادن به نوبەی خود بدین معناست که ما توانایی قدرت – عمل را داریم. ما اغلب واژه ی «قدرت» را در این جهت به کار می بندیم و آن را چیز مثبتی در نظر می گیریم؛ زمانی که عمل مشترکی با دیگران (همچون تظاهراتی یا حتا سمیناری) به ما احساس قدرت می دهد. قدرت با این تعریف ریشەاش از انجام دادن است و قدرت – عمل است.

قدرت – عمل همیشه اجتماعی است و همواره از باروری اجتماعی انجام دادن می آید. ظرفیت ما برای انجام دادن حاصلی از انجام دادن‌های دیگر است و شرایط انجام دادن‌های دیگر را می آفریند. ما نمی توانیم تصور کنیم که انجام دادن در هر شکلی به انجام دادن‌های دیگر در گذشته، حال و آینده پیوسته نباشد.

 

پنج – قدرت – عمل به قدرت – تسلط تبدیل می گردد، زمانی که انجام دادن متلاشی می گردد.

تبدیل قدرت – عمل به قدرت – تسلط موجب می گردد که باروری اجتماعی انجام دادن متوقف گردد. کسانی که قدرت – تسلط را اعمال می کنند، انجام داده را از انجام دادن جدا کرده و آن را به مالکیت خود درمی آورند. به مالکیت درآوردن انجام شده همواره با به مالکیت درآوردن روش‌های انجام دادن صورت می گیرد و به قدرت مداران اجازه می دهد تا بازیگران انجام دادن را نیز زیر کنترل خود بگیرند. بازیگران (انسان ها، به عنوان سوژه‌های فعال) این چنین از تلاش خود و از روش‌های محصول تلاش خود جدا می گردند. آنان این گونه از خود نیز جدا و بیگانه می گردند. این جداسازی که در نهاد هر جامعه‌ای است که در آن قدرت روی عده‌ای اعمال می گردد، در جامعه‌ی سرمایه‌داری به اوج خود می رسد.

باروری اجتماعی متوقف می گردد. قدرت – عمل به قدرت – تسلط فرامی روید. آنانی که انجام دادن دیگران را به انقیاد درمی آورند، خود به بازیگران جامعه تبدیل می گردند و آنانی که به انقیاد درمی آیند نامرئی، بی صدا و بی رأی می گردند. قدرت – عمل دیگر در این جا در باروری اجتماعی ثبت نمی گردد و در شکل قدرت فردی به حیات ادامه می دهد. برای اکثریت جامعه دیگر قدرت – عمل به ضد خود تبدیل شده است، ناتوان گشته است یا به یگانه قدرت انجام دادنی فراروییده است که دیگران برایش تصمیم گیری می کنند. قدرت مندان قدرت – عمل را به قدرت – تسلط تبدیل می کنند، قدرتی که به آنان اجازه می دهد تا به دیگران بگویند چه باید انجام دهند، آن هم در رابطه ای وابسته به انجام دادن دیگران.

در جامعه ی کنونی، قدرت – عمل به شکل منفی خودش وجود دارد که همان قدرت – تسلط است. قدرت – عمل در شکلی وجود دارد که آن را نفی می کند. این بدان معنا نیست که قدرت – عمل وجود ندارد. وجود دارد، اما به شکلی منفی، در شکل رودررویی آشتی ناپذیر با شکل موجود خودش که قدرت – تسلط است.

 

شش – فسخ انجام دادن فسخ یکایک جلوەهای اجتماع و جلوەهای خود ماست.

جداسازی انجام دادن و بازیگران محصول عمل، افراد را به سوی وضعیتی هدایت می کند که دیگر خود را مؤثر نمی بینند، بلکه خود را مالکان (یا نامالکان) محصول عمل می بینند (عملی که دیگر از انجام دادن جدا گشته است.) روابط بین افراد همچون روابطی بین اشیاء و افرادی می شوند که دیگر بازیگرانش نیستند، بلکه حاملان گذشتەی اعمال انجام شده، هستند.

این جداسازی بین عاملان انجام دادن – و از این جنبه از خودشان – در آثار مختلف با واژەهایی شدیداً مرتبط با هم توصیف شده اند: از خود بیگانگی (مارکس جوان)، موهوم پرستی (مارکس مسن)، کالاشدن (لوکاچ)، انضباط (فوکو) یا هویت طلبی (ادرنو). هر کدام از این توصیف ها به روشنی نشان می دهند که قدرت – عمل نمی تواند همچون چیزی خارج از ما درک گردد، برعکس هر یک از جلوەهای وجودی ما را دربرمی گیرد. هر کدام از این توصیف ها نشان می دهد که زندگی استخوان بندی شده است. باروری اجتماعی انجام دادن مقید می گردد و ممکن ها ندرت می یابند.

انجام دادن به بودن تبدیل می گردد: این است ماهیت قدرت – تسلط. در حالی که انجام دادن بدین معناست که ما هستیم یا نیستیم، فسخ انجام دادن «ما نیستیم» را نفی می کند. لذا برای ما فقط «ما هستیم» باقی می ماند. «ما نیستیم» فراموش می گردد به صف اتوپیای ناب فرستاده می شود. امکانش را از دست می دهد. زمانه یکدست می گردد. آینده به ادامەی حال متحول می شود؛ گذشته به پیش از حال تبدیل می گردد. همه چیز انجام دادن و هر جنبشی به ادامەی آن چه هست ارتقاء می یابد. رؤیای جهانی در شأن انسانیت شگفت آور می شود، ما چیزی به جز رؤیا نیست. وضعیت قدرت – تسلط وضعیتی است که می گوید:«همین است که هست»، وضعیت هویت طلبی ست.

 

هفت – ما در فسخ انجام دادن و در به انقیاد درآوردن خود شرکت می کنیم.

ما همچون بازیگران جدای از انجام دادن خودمان، انقیاد خود را تولید می کنیم. ما کارگران، سرمایه ای را که بر ما تسلط دارد، تولید می کنیم، ما استادان دانشگاه نقشی فعال در جامعه ای داریم که هویت طلبی می کند و می خواهد انجام دادن را به بودن تبدیل نماید. زمانی که تعریف، دسته بندی، ارزیابی و تصدیق می کنیم که هدف علوم اجتماعی این است که جامعه را چنان که هست باید تعریف کرد یا زمانی که مدعی هستیم که جامعه را بی طرفانه مطالعه می کنیم – گویی این جامعه خارج از ذهن ما وجود دارد – در واقع ما فعالانه به نفی انجام دادن یاری می رسانیم و به جداسازی سوژه از ابژه یا سواکردن بازیگران از محصول عمل کمک می کنیم.

 

هشت – هیچ قرینه ای بین قدرت – عمل و قدرت – تسلط وجود ندارد.

قدرت – تسلط انجام دادن را نفی وفسخ می کند. باروری اجتماعی انجام دادن را فعالانه و دائماً نفی می کند و ما را از عمل اجتماعی دور می نماید. گفتن این که به دست گرفتن قدرت – تسلط می تواند ما را به سوی رهایی از آن چه او نفی می کند رهنمون کند، پوچ و بی معناست.

قدرت – عمل اجتماعی ست. در نهاد ماست و نشانگر به رسمیت شناختن متقابل شأن انسانی ست.

جنبش قدرت – عمل علیه قدرت – تسلط نباید همچون جنبش خلاف قدرت درنظر گرفته شود (چرا که در این صورت بین این دو، قدرت و خلاف قدرت، قرینه ای پدید می آورد)، بلکه باید آن را ضدقدرت در نظر گرفت (چرا که در این صورت هیچ گونه قرینه ای بین قدرت و مبارزه ی ما وجود نخواهد داشت).

 

پ:

 

نه – ما چنان مجذوب قدرت – تسلط شده ایم که دخالت نیروی بیرونی، یگانه راه ممکن به نظر می آید. اما این هیچگاه راه حل نیست.

بسیار ساده است تا نتایج ناامیدکننده ای از جامعه ی کنونی بیرون کشید. ناعدالتی ها و خشونت ها و استثمار ما را به رنج آورده اند و گمان می رود که برون رفت ممکنی نیست. قدرت – تسلط چنان در جای جای زندگی ما رخنه کرده است که تصور «توده های انقلابی» مشکل شده است. رخنه ی ژرف سلطه ی سرمایه داری، بسیاری را در گذشته به این اندیشه انداخته بود که باید رهبری حزبی پیشرو تأمین گردد، اما واقعیت نشان داد که چنین احزابی نه فقط راه حل نیستند، بلکه قدرت – تسلط دیگری را با قدرت – تسلط موجود جایگزین می کنند.

راحت ترین راه می تواند توّهم زدایی ناامیدانه باشد. اما فریاد نخستین علیه فجایع سرمایه داری ما را رها نمی کند و فقط زندگی با آن ها را فرامی گیریم. ما حامیان سرمایه داری نمی شویم، اما می گوییم که کاری از دستمان علیه آن برنمی آید. توّهم زدایی ما را به سوی هویت طلبی می کشاند و به ما القاء می کند که آن چه را هست باید پذیرفت. ما خود به جداسازان انجام دادن و محصول انجام شده ها گرایش پیدا می کنیم.

 

ده – یگانه راه حل برش از دور به ظاهر باطل قدرت این است که روند تبدیل قدرت – عمل به قدرت – تسلط را ببینیم که خود لزوماً به وجود ضدش می انجامد: موهوم پرستی به ضدموهوم پرستی بدل می گردد.

ازخود بیگانگی (موهوم پرستی، کالا شدن، انضباط، هویت طلبی و غیره) اغلب به عنوان وضعیت موجود برآورد می شود. مسئله ی اشکال سرمایه داری ِ روابط اجتماعی چنان در نظر گرفته می شود که گویی آن ها از پیدایش این نظم وجود داشته اند و تا هنگامی که این نظم با نظم دیگری جایگزین گردد، وجود خواهند داشت. به عبارت دیگر، پیدایش و موجودیت تمیز داده می شود: پیدایش سرمایه داری در گذشته ای تاریخی قرار می گیرد و موجودیت کنونی اش تثبیت شده اعلام می گردد. چنین برخوردی خودبه خود بدبینی را تغذیه می کند.

اگر ما برعکس در جدایی انجام دادن و محصول انجام داده ها چیزی ببینیم که پایان نیافته است و فقط روندی ست، در این صورت جهان رویش را بازمی گشاید. هنگامی که ما ازخودبیگانگی سخن می گوییم، بدین معناست که ازخودبیگانگی مطلق نیست. اگر جدایی، ازخودبیگانگی و غیره، روندی در نظر گرفته شوند، در این صورت تحول آن ها از پیش تعیین شده نیست و تبدیل قدرت – عمل به قدرت – تسلط به مسئله ای باز و هرگز بدون پاسخ فرامی روید. هر آن کس که از روند می گوید از جنبشی در حال شدن می گوید و آن چه روند (ازخودبیگانگی) است، در عین حال هست و نیست. پس ازخودبیگانگی جریانی ست که با ضد خود روبه رو می گردد. وجود قدرت – تسلط به موجودیت ضدقدرت – تسلط جان می دهد یا به عبارت دیگر جنبش رهایی بخش قدرت – عمل زاده می گردد.

آن چه در شکل نفی خود وجود دارد، آن چه کیفیّت نفی شدن را واقعاً دارد، نفی روند نفی شدن است. سرمایه داری بر اساس نفی قدرت – عمل، نفی انسانیت، نفی نوآوری و نفی شأن انسانی وجود دارد، با این حال همه چیز واقعی است. زاپاتیست ها دلیلی بر این مدعاست. شأن انسانی فرای نفی آن وجود دارد. شأن انسانی جدا از جامعه نیست، در تنها شکلی که می تواند بگیرد وجود دارد، شکلِ مبارزه علیه نفی خودش. چنان که قدرت – عمل نیز جزیره ی کوچکی در اقیانوس قدرت – تسلط نیست، قدرت – عمل نیز در تنها شکلش که مبارزه علیه نفی خود است، موجود است. آزادی نیز نه آن گونه که لیبرال ها در ورای آنتاگونیسم های اجتماعی تعریفش می کنند، وجود دارد. آزادی در جامعه ای که با روابط سلطه طلبانه اداره می گردد، در یگانه شکل مبارزه علیه نفی خود می تواند وجود داشته باشد.

از وجود واقعی و مادی آن چه در شکل نفی خودش هست، امید آفریده می شود.

 

یازده – امکان تغییر ریشه ای جامعه به نیروی مادی ای وابسته است که در شکل نفی خود وجود دارد.

نیروی مادی نفی در شکل های مختلف دیده می شود.

این نیرو نخست در مبارزه های بی شماری دیده می شود که نمی خواهد روی کس دیگری قدرت اعمال کند، اما می خواهد قدرت – عمل ما و مقاومت مان را علیه سلطه ی کسان دیگر نشان دهد. این مبارزه ها شکل های گوناگونی می گیرند، از شورش آشکار تا مبارزه برای کنترل روند تولید یا مبارزه برای آموزش و بهداشت و حتا مبارزه ی ساکت زنان و کودکان در خانواده برای شأن انسانی. مبارزه برای شأن انسانی در جامعه ی کنونی اغلب شکل هایی می گیرد که آشکارا سیاسی نیستند: در متن های ادبی، در موسیقی و داستان های کودکانه. مبارزه برای شأن انسانی همه جا موجود است چرا که از وجود ما به عنوان انسان سرچشمه می گیرد.

نیروی نفی در وابستگی قدرت – تسلط به آن چه دیده می شود که آن را انکار می کند. برای آنانی که قدرت – عمل در ظرفیتی موجودیت می یابد که به دیگران بگویند چه باید بکنند، برای موجودیت خود، به عمل دیگران نیازمنداند. تمام تاریخ سلطه جویی را می توان در مبارزه ی قدرت مداران دید که می خواهند از وابستگی شان به زیردستان خلاصی یابند. چنین است که ما می توانیم گذار از فئودالیسم به سرمایه داری را بفهمیم. این گذار فقط مبارزه ی رعیت ها علیه خان ها نبود، مبارزه ی زمین داران برای رهایی از رعایا هم بود که قدرت خود را به پول، یعنی سرمایه تبدیل کردند. همین مبارزه را سرمایه داران با ورود ماشین ها کردند تا بتوانند گریبان خود را از کارگران رها کنند و سپس به صورتی گسترده، سرمایه تولیدی را به سرمایه مالی تبدیل نمودند که امروز نقشی بارز در سرمایه داری دارد. گریز قدرت مندان از زحمتکشان به هر حال بیهوده است. قدرت – تسلط نمی تواند چیز دیگری به جز استحاله ی قدرت – عمل باشد. قدرت مندان هیچ گاه نخواهند توانست وابستگی شان را به سلطه یافتگان قطع نمایند.

وابستگی قدرت مندان به سلطه یافتگان در بی ثباتی خودشان و در بحران سرمایه تبلور می یابد که زمانی با جایگزینی کارگران توسط ماشین ها صورت گرفت و امروز با تبدیل سرمایه تولیدی به سرمایه مالی. سرمایه نهایتاً به کار وابسته است، به عبارت دیگر به ظرفیت خودش برای تبدیل توان تولیدی انسان به کار مجرد و به تولید ارزش وابسته است که در شکل سقوط میزان بهره جلوه گر می شود. بحران سرمایه داری نیروی نفی سرمایه را، یعنی قدرت – عملی که سربه زیر نیست را در بر دارد.

 

دوازده – انقلاب اضطراری است، اما حتمی نیست، پرسش است، اما پاسخ نیست.

نظرات مارکسیست های ارتدکس می خواستند قطعیت انقلاب را نشان دهند و بگویند که جبر تاریخ جامعه را بی برو و برگرد به سوی کمونیسم می برد. این نظرات اشتباه از کار درآمد: برای این که جامعه ای خودگردان آفریده گردد، هیچ قطعیتی وجود ندارد. آن چه قطعیت دارد این است که سلطه طلبی وجود دارد. قطعیت در همگنی زمان و در انجماد عمل کردن به بودن است. خودگردانی ماهیتاً حتمی نیست. مرگ یقین های کهنه رهایی است.

به همین جهت است که انقلاب را نمی توان پاسخی دانست، بلکه باید آن را پرسشی دانست که برای تحقق شأن انسانی تلاش می کند. ما راهمان را از پرسشی به پرسش دیگری باز می کنیم.

 

جان هالووی

اشاره: مطلب بالا در کتاب من، با عنوان تغییر جهان بدون گرفتن قدرت بیش تر شکافته شده است. انتشارات Pluto Press، لندن – سال ٢٠٠٢

منبع مطلب: http://libcom.org/library/twelve-theses-on-changing-the-world-without-taking-power

برگردان به فارسی : نادر تیف – اوت ٢٠١۴، مرداد و شهریور ١۳٩٣

ئه‌نارکیزم، په‌رتووکخانه‌ی کوردی و سه‌رچاوه‌ی ڕه‌خنەلێگرانی

ئه‌نارکیزم، په‌رتووکخانه‌ی کوردی و سه‌رچاوه‌ی ڕه‌خنەلێگرانی

سه‌رنجدانێکی ڕه‌خنه‌ییه‌ له‌ وتاری “ ئه‌نارکیزم“ نووسینی فوئا د قه‌ره‌داغی و

خوێندنه‌وه‌ و ده‌رکی چه‌پ به‌گشتی لەبارەی هزر و فیلۆسۆفی ئه‌نارکیزم

بۆ خوێندنەوە لەسەر هێڵ و کۆمپیوتەر و مۆبایل

داگرتن

www.facebook.com/download/1430319360562446/K%29%20Enarkîzm%2C%20Pertûkxaney%20Kurdî%20-%20Online%20Version.pdf

بۆ چاپکردن

داگرتن

www.facebook.com/download/1499794433569426/K%29%20Enarkîzm%2C%20Pertûkxaney%20Kurdî%20-%20print%20version.pdf

نامه سرگشاده به تشکلات آنارشیستی و مردم جهان در بارەی جام جهانی فوتبال در برزیل

نامه سرگشاده به تشکلات آنارشیستی و مردم جهان در بارەی جام جهانی فوتبال در برزیل

پیش از آن که جام جهانی فوتبال ۲٠١۴ در برزیل انجام گردد، اعتراضات گستردەای علیه آن صورت گرفتند. دولت این کشور به ریاست جمهوری خانم دیلما روسف آن ها را سرکوب نمود. روسف که خود در دهەی هفتاد میلادی سد.ەی پیش چریکی چپ گرا بود و علیه دیکتاتوری نظامی مبارزه نمود، اکنون که به قدرت رسیده به نیروهای انتظامی و نظامی برزیل دستور اکید داده است که هر گونه اعتراضی را در طی برگزاری جام جهانی به شدت خفه کنند. شش تشکل آنارشیستی برزیل نامەای سرگشاده به تشکلات آنارشیستی و مردم جهان نوشتەاند که در زیر برای فارسی زبانان ترجمه می شود.

نادر تیف

 

١٢ / ٣ / ١٣٩٣ – ٢ / ۶ / ٢٠١۴

فیفا برگزاری جام جهانی فوتبال ٢٠١۴ را به برزیل محول کرده است. در لحظاتی که این نامه نوشته می شود ۶ / ۲۵ میلیارد رئال برابر با ۵ / ١١ میلیارد دلار برای برپایی این جام خرج شده است. هشتاد و سه درصد این مبلغ از خزانەی عمومی و مالیات شهروندان تأمین شده است. در حالی که دستمزد حداقل در برزیل ۷٢۴ رئال یا ٣٢۵ دلار است، قیمت بلیت می تواند به هزار دلار برسد. کارگران برزیل هزینه های جام جهانی را تأمین کرده اند اما نمی توانند در آن شرکت نمایند. گزارشی که اخیراً منتشر شده نشان داد که ٨ / ۷۵ % مردم برزیل مخالف سرمایه گذاری های هنگفت در جام جهانی فوتبال هستند.

یونسکو اعلام کرد که در برزیل ٧ / ٣ میلیون کودک از مدرسه محروم هستند و ١٠ % بزرگسالان از بیسوادی رنج می برند. دولت تصمیم گرفت تا مدارس در طی برگزاری جام جهانی تعطیل گردند، گویی اصلاً کمبودی در این زمینه وجود ندارد. ما در کشوری زندگی می کنیم که ٢۴٢٠٠٠ خانواده به نیروی برق دسترسی ندارند. در چنین کشوری است که بت فوتبال که «پدیده» ی رونالدینو نامیده می شود در انظار عمومی گفت:«با بیمارستان سازی نمی توان جام جهانی داشت.»

وضعیت اقتصادی کنونی برزیل بسیار بد است. در حالی که برزیل دارای بالاترین میزان های مالیات گیری است، ۵٠ % درآمد ناخالص داخلی هزینه ی بازپرداخت وام های عمومی می گردد. مردم از گرسنگی می میرند، اما نیمی از ثروت های تولید شده به جیب چند بانکدار می ریزند. فساد دولتی و مدیریت بد منابع عمومی فراگیر است.

مسئله فقط صرف هزینه های سرسام آور برای برگزاری جام جهانی فوتبال نیست، بسیاری از حقوق مدنی برای آن لگدمال شده اند. البته چنین واقعیتی تازگی ندارد، چرا که برزیل دارای پلیسی است که قویاً نظامی است و بارها نهادهای بین المللی همچون عفو بین الملل و حتا سازمان ملل متحد خواستار انحلال PM یا پلیس نظامی برزیل شده اند.

دولت پلیس نظامی را مؤظف نموده است تا شدیداً مردم فقیری را که پیرامون استادیوم ها زندگی می کنند احاطه نماید. دولت از نیروی ارتش برای این امر یاری گرفته است. البته نیروهای پلیس و ارتش برای امنیت مردم بسیج نشده اند، بلکه می خواهند از گردشگران و تماشاگران محافظت کنند. برای مثال مجموعه ی ورزشی «دا ماره» هم اکنون در اشغال ٢۵٠٠ تن از نیروهای پلیس نظامی، ارتش و نیروی دریایی است. فیفا و دولت برزیل حتا به حق مسکن مردم تعرض کرده اند و هزاران خانواده را از حلبی آبادها بیرون نموده اند. برخی از این خانواده ها مانند بومیان Aldeia Maracanã علیه اخراج خود مقاومت کردند و با خشونت از محل زندگی اشان بیرون رانده شدند.

البته برای ما که در چارچوب دولتی «دمکراتیک» زندگی می کنیم شگفت آور نیست که نظامیان وارد نیروگاهی در حال ساخت در قلب آمازون (Belo Monte) شوند و اعتراضات بومیان را علیه ساخت سدی درهم بکوبند.

فراموش نکنید که دوازده کارگر برای ساخت و ساز سروقت استادیوم های فوتبال جهت برگزاری جام جهانی جان خود را از دست دادند. از یاد نبرید که فوروم ملی پیشگیری و لغو کار کودکان اعلام کرده است که نیم میلیون نفر از ایشان در چرخه ی روسپی گری قرار دارند. جام جهانی فوتبال تباهی بیش تری برای این کودکان همراه خواهد داشت.

بسیاری از ما به خیابان می آییم و علیه وضعیت موجود اعتراض می کنیم، اما دولت که از حمایت رسانه های بزرگ برخوردار است تلاش می کند ما را تبهکار جلوه دهد تا بتواند به سرکوب بیش تری دامن بزند. تشکلات غیردولتی و سازمان های بین المللی بارها خشونت های دولتی را افشاء و محکوم کرده اند، اما تاکنون نتیجه ای نداشته است.

دولت و نهادهای اداری گوناگونش هرگز به خواسته های مردم برای بهداشت، آمورش، مسکن و کار پاسخ نمی دهند. آن چه ما در این زمینه ها داریم نتیجه ی مبارزات متحد خودمان است.

نامه ی ما را دریافت کنید، اطلاعاتش را با بیش ترین اشخاص در میان بگذارید. به ما یاری رسانید تا به جهانیان نشان دهیم که دولت، فیفا و اسپانسرهای جام جهانی دست به دست هم داده اند تا واقعیات را پنهان کنند.

Fenikso Nigra / Boletim Operário / Liga Sindical Operária Camponesa / Danças das Idéias / Caos em Fluxo / Barricada Libertária

گفتوگۆی خەیاڵکردی نێوان کارڵ مارکس و میخائیل باکونین

گفتوگۆی خەیاڵکردی نێوان کارڵ مارکس و میخائیل باکونین

مۆریس کرێنستن
و. لە فارسییەوە: هەژێن

بۆ خوێندنەوە لە ئینتەرنێت، کۆمپیوتەر و مۆبایل

Click to access K%29%20imaginary%20dialog%20-%20Online%20Version.pdf

http://issuu.com/anarkistan/docs/k__imaginary_dialog_-_online_versio

بۆ چاپکردن لەسەر کاخەز

Click to access K%29%20imaginary%20dialog-print-version.pdf.pdf.pdf

http://issuu.com/anarkistan/docs/k_imaginary_dialog-print-version.pd

بە سوی آنارشیسم

بە سوی آنارشیسم

اریکو مالاتیستا

ترجمە : نسیم روشنایی

ورژن آنلاین : برای خواندن در انترنت، کمپیوتر و موبایل

Click to access F%29%20Malatesta%20Print%20version%20-%20Online%20Version.pdf

ورژن چاپی : برای چاپکردن روی ورق

Click to access F%29%20Malatesta%20Print%20version%20-%20Print%20Version.pdf

اللاسلطویة (الأنارکیة) کما نراها

اللاسلطویة (الأنارکیة) کما نراها

الفیدرالیة الأنارکیة – بریتانیا

ترجمة : مازن کم الماز

 

النسخة الکترونیة للقراءة  علی انترنت، کمبیوتر و الموبایل

Click to access A%29%20Anarchism_As_We_see_it-online%20version.pdf

 

النسخة للطباعة

Click to access A%29%20Anarchism%20As%20We%20see%20it-Print%20Version.pdf

بەرەو ئەنارکیزم

بەرەو ئەنارکیزم

ئێریکۆ مالاتێستا

 و. لە فارسییەوە:هەژێن

ڤێرژنی سەرهێڵ : بۆ خوێندنەوە لە ئینتەرنێت و کۆمپیوتەر و مۆبایل

Click to access K%29%20Berew%20Anarkizm-%20Online%20Version.pdf

ڤێرژنی چاپی : بۆ چاپکردن لەسەر کاخەز

Click to access K%29%20berew%20Anarkizm%20-%20print%20version.pdf

خدا و دولت

خدا و دولت

میخائیل باکونین

ترجمە: امید میلانی

از سایت خوشە :www.khushe.ir

ورژن آنلاین، برای خواندن در انترنت، کمپیوتر و موبایل

Click to access F%29%20God%20and%20the%20State%20-%20Online%20version.pdf

 

ورژن چاپی، برای چاپکردن روی ورق

Click to access F%29%20God%20and%20The%20State%20-%20print%20version.pdf