«ما جزاً دمکراسی بی دولت را در روژاوا ایجاد کرده ایم»
صالح مسلم محمد، یکی از رهبران حزب اتحاد دمکراتیک (YPD)، نماینده ی جوامع مستقل روژاوا (کردستان سوریه) و تشکلات مسلح آن، واحدهای دفاع از مردم (YPG) و واحدهای دفاع زنان (YPJ) به هلند آمد. درباره ی مبارزه در رژاوا علیه دولت اسلامی (داعش سابق) و گسترش خودگردانی دمکراتیک در جریان انقلاب روژاوا اطلاع رسانی کرد. هنرمند هلندی Jonas Staal مصاحبه ای با صالح مسلم محمد انجام داد که در زیر برگردانش آمده است: پرسش: شما در کنفرانس مطبوعاتی امروزتان صریحاً اعلام کردید که مبارزه در روژاوا به جنگ علیه دولت اسلامی خلاصه نمی شود. مبارزه برای یک نظر سیاسی مشخص نیز هست که نامش خودگردانی دمکراتیک است. خودگردانی دمکراتیک که در قلب انقلاب روژاوا قرار گرفته، چیست؟ پاسخ: دلیل اصلی حمله به ما، مدل دمکراتیکی است که ما در منطقه امان به مرحله ی اجراء گذاشته ایم. دولت ها و نیروهای محلی متعددی دوست ندارند که چنین مدل دمکراتیک آلترناتیوی در روژاوا گسترش یابد. آن ها از مدل ما می هراسند. ما موفق شدیم در طی جنگ داخلی سوریه سه کانتون مستقل در روژاوا ایجاد نماییم که با شیوه ای دمکراتیک و خودگردان اداره می گردند. ما با همه ی اقلیت های قومی و مذهبی منطقه، عرب ها، ترکمن ها، آسوری ها، ارمنی ها، مسیحیان و کردها، ساختار سیاسی جمعی را برای سه کانتون با توافق روی کاغذ که نامش را قرارداد اجتماعی ما گذاشتیم، ایجاد نمودیم.
ما شورای مردم را با صد و یک نماینده ی تعاونی ها، کمیته ها و مجامع سه کانتون روژاوا تشکیل دادیم.
هر یک از واحدهای سیاسی دارای دو رهبر است که یکی اشان زن و دیگری مرد است. چهل درصد اعضای نمایندگی در ساختارهای گوناگون زن هستند تا برابری جنسی در تمام اشکال زندگی عمومی و نمایندگی سیاسی رعایت گردد.
ما جزاً دمکراسی بی دولت را ایجاد کرده ایم. این آلترناتیوی بی همتا در منطقه ای است که آماج کشمکش های ارتش آزاد سوریه، رژیم بشار اسد و دولت خودخوانده ی اسلامی قرار گرفته است.
روش دیگر برای ارجاع به مفهوم کنفدرالیسم دمکراتیک یا خودگردانی دمکراتیک دمکراسی رادیکال است که هدفش بسیج مردم است تا خودشان امور خود را به دست بگیرند و از خود دفاع نمایند، آن هم با سلاح های خودشان همچون واحدهای دفاع از مردم (YPG) و واحدهای دفاع زنان (YPJ). ما خواهان خودحکومتی به معنای خودگردانی و خود سازماندهی بدون دولت هستیم. اشخاصی هستند که از خودگردانی نظری سخن می گویند، اما برای ما خودگردانی در انقلاب هر روزه ی ما تبلور می یابد. زنان، مردان و همه ی گروه های جامعه ما از این پس سازماندهی شده اند. اگر کوبانی تاکنون سقوط نکرده است، به این علت است که ما چنین ساختارهایی را ایجاد کرده بودیم. پرسش: در سخنان شما، واژه های «دمکراسی»، «آزادی» و «انسانیت» اغلب شنیده می شوند. آیا می توانید توضیح دهید که از نظر شما، چه تفاوتی میان دمکراسی سرمایه داری و آن چه شما خودگردانی دمکراتیک می نامید، هست؟ پاسخ: همگان می دانند که دمکراسی سرمایه داری چگونه برای رأی گیری خیمه شب بازی راه می اندازد. در این دمکراسی انتخابات به بازی شباهت دارد. انتخابات پارلمانی در بسیاری ازکشورها جنبه ی تبلیغاتی دارند و منافع مستقیم و شخصی رأی دهنده را مد نظر قرار می دهند. خودگردانی دمکراتیک به دراز مدت نظر دارد. خودگردانی دمکراتیک مصر است که مردم نه فقط حقوق خود را بفهمند بلکه آن ها را مستقیماً عملی نمایند. آن چه در قلب خودگردانی دمکراتیک قرار دارد، سیاسی شدن جامعه است. جوامعی در اروپا وجود دارند که سیاسی نیستند. احزاب سیاسی در این جوامع اقناع و منافع فردی را هدف خود قرار می دهند و از رهایی واقعی و سیاسی شدن جامعه می گریزند. دمکراسی واقعی بر پایه جامعه سیاسی شده قرار دارد. اگر شما به کوبانی بروید و مبارزان واحدهای دفاع از مردم (YPG) و واحدهای دفاع زنان (YPJ) را ملاقات کنید، متوجه خواهید شد که ایشان به خوبی می دانند که برای چه و علیه که مبارزه می کنند. برای پول یا منافع شخصی خود مبارزه نمی کنند. آن جا هستند تا از ارزش های پایه ای دفاع نمایند، ارزش هایی که در آن واحد به مرحله ی عمل درمی آورند. تفاوتی بین آن چه می کنند و آن چه می اندیشند، نیست. پرسش: چگونه می توان جامعه ای را در چنین سطح بالای آگاهی سیاسی قرار داد؟ پاسخ: باید جامعه را بیست و چهار ساعته آموزش داد تا بتواند بحث کند و جمعی تصمیم بگیرد. شما باید این نظر را فراموش کنید که باید منتظر رهبری بود که بیاید و به مردم بگوید چه باید بکنند. به جایش باید مردم یاد بگیرند که خودگردانی را همچون عمل جمعی به مرحله ی عمل درآورند. مسائل روزمره مربوط به ما باید توضیح داده شوند، نقد گردند و جمعی حل شوند. این مسائل می توانند از جغرافیای سیاسی منطقه تا ارزش های انسانی پایه ای را دربرگیرند. همه ی این مسائل باید مشترکاً مطرح گردند. آموزش جمعی باید به ما یاد دهد که کی هستیم، برای چه دشمنانی داریم و برای چه مبارزه می کنیم. پرسش: چه کسی در جامعه ای که در جنگ است و با بحرانی انسانی روبه رو است، آموزگار است؟ پاسخ: مردم خودشان خود را آموزش می دهند. زمانی که شما ده نفر را گردهم می آورید و می خواهید که راه حلی برای مسئله ای ارائه دهند یا پرسشی مطرح می کنید، جمعی تلاش می کنند تا راه حلی بیایند و پاسخی پیدا نمایند. گمان می کنم که این چنین است که راه حل ها و پاسخ های خوبی پیدا می کنند. بحث جمعی است که ایشان را سیاسی می کند. پرسش: آن چه شما قلب خودگردانی دمکراتیک می نامید جزاً مدل مجمع عمومی است. پاسخ: بله. ما مجامع و کمیته هایی داریم. ما برای اجرائی کردن خودگردانی در بخش های مختلف جامعه ساختارهایی ایجاد کرده ایم. پرسش: شرایطی که شما در نظر دارید تا چنین تجربه ی دمکراتیکی بتواند عملی شود، چیستند؟ پاسخ: این روندی طولانی است. من خود چندین دهه در این مبارزه شرکت داشته ام و حتا به زندان افتادم و شکنجه شدم. افرادی که دور و بر من هستند خوب می دانند که چرا من چنین می کنم. من این کارها را برای پول جمع کردن و منفعت شخصی نمی کنم. دولت سوریه مرا بازداشت کرد و شکنجه نمود چرا که متوجه شد که دارم مردم را برای خودگردانی آموزش می دهم. البته بسیاری از دوستان من به همین سرنوشت دچار شدند. برخی از ایشان جان خویش را زیر شکنجه از دست دادند. خودگردانی دمکراتیک نظری نیست که بتوان یک روزه عملی کرد، روندی است که با توضیح و آموزش پیش می رود، انقلابی است که تمام عمر ما به درازا خواهد کشید. پرسش: دانشجویان، روشنفکران و هنرمندان بسیاری رویدادهای روژاوا و به ویژه کوبانی را دنبال می کنند و به این باور می رسند که انترناسیونالیسم بدون دولت به نوعی راه بازگشتی را در دوران ما بازیافته است. شما به مردمی که در روژاوا نیستند، اما انقلابش را در افق می بینند چه می گویید؟ ایشان چه می توانند انجام دهند؟ پاسخ: به کوبانی بروید، با مردم آن جا دیدار کنید و به حرف هایشان گوش فرا دهید تا دریابید چه مدل سیاسی را ایجاد کرده اند. با نیروهای واحدهای دفاع از مردم (YPG) و واحدهای دفاع زنان (YPJ) گفت و گو کنید و با فعالیت هایشان آشنا گردید. شرایط برای رفتن شما به آن جا در آینده ای نزدیک آماده خواهد شد تا شما بتوانید بیش تر با خودگردانی دمکراتیک آشنا شوید و دریابید که مردم در چه شرایط تصورناپذیری و با چه تهدیدهایی و با چه کمبودهای نان و آبی از آن دفاع کردند. بروید با مردم گفت و گو کنید تا دریابید مردم چگونه خودگردانی دمکراتیک را به مرحله ی اجراء درآوردند و اکنون جامعه به چه شباهت پیدا کرده است. پرسش: آیا به نظر شما خودگردانی دمکراتیک الگویی است که بتوان در سطح جهان عملی نمود؟ پاسخ: گمان می کنم که اداره ی دمکراتیک جامعه که ما به اجراء گذاشته ایم شیوه ای است که همگان می توانند استفاده کنند، لذا پاسخ به سئوال شما مثبت است. پیش داوری های زیادی در رابطه با انقلاب ما موجود بود، اما زمانی که کسانی از خارج آمدند و خود مشاهده نمودند که مردم در نقاط مختلف چگونه زندگی می کنند، دریافتند که خودگردانی دمکراتیک آلترناتیو خوبی است. کسانی این چنین حتا از دمشق به انقلاب ما پیوستند. هر کس که مایل است می تواند بیاید و ببیند که انقلاب ما هر روز جریان دارد. انقلابی است برای زندگی و به همین علت مبارزه ی ما مبارزه ای است برای انسانیت.
منبع: http://tenk.cc/2014/11/a-revolution-of-life
برگردان به فارسی: نادر تیف
٩ آذر ١۳٩٣ برابر با ۳٠ نوامبر ۲٠١۴
برضد دوسویه نگری اوضاع سوریه در گفت و گو با یک آنارشیست سوری
علیه یورش نظامی غرب در سوریه و برضد رژیم خون آشام اسد و همچنین بخش بزرگی از مخالفان مسلح که دارای گرایش های مختلف ارتجاعی اسلام سیاسی هستند، مبارزان دیگری هستند که تلاش می کنند آلترناتیوی متفاوت را ترسیم نمایند. آلترناتیوی سیاسی و اجتماعی در محلات و مناطق سوریه، در حلب و حومه ی دمشق و در کردستان، یعنی هر مکانی که ظرفیت های خودسازمان دهی مردم فرای تعلقات شان وجود دارد. این مبارزان می خواهند واقعیت موجود را عمیقاً تغییر دهند تا بتوانند «از پایین» نظم نوینی ایجاد کنند.
به نظر ما باید با توجه به توانایی هایمان چنین تلاش هایی را شناساند.
جوشا استفنز (*)
۶ / ۹ / ٢٠١۳ (برگردان به فارسی ٢۹ / ۶ / ١۳٩٢ توسط ن. تیف)
در حالی که آمریکا فشار را برای حمله ی نظامی به سوریه تشدید می کند، یگانه تحلیل موجودی که ارائه می گردد انتخاب بین رژیم خشن بشار اسد و تحرکات اسلامگرایان مخالف آن است. زمانی که نظری علیه دخالت نظامی آمریکا مطرح می گردد، چنین القاء می شود که از گروه های وابسته به القاعده پشتیبانی صورت می گیرد که می خواهند رژیم اسد را سرنگون کنند، گویا آن ها تنها نیروهای مخالف اسد هستند. اما همانگونه که جی کاسانو اخیراً در مجله ی Fast Companyنوشته است، یک شبکه ی غیرمسلح مقاومت دمکراتیک علیه رژیم اسد وجود دارد که غنی و گوناگون است. این شبکه دارای اشکال گسترده ای ست که شامل ابتکارات سیاسی محلی، جمع های هنری، سازمان های دفاع از حقوق بشر، گروهای غیرخشونت گرا و غیره است. (جنبش غیرخشونت گرای سوریه نقشه ی آن لاینی را تهیه نموده است که نشانگر شبکه ی پیچیده گروه ها و روابط آن هست.) (١)
اخبار و اطلاعاتی که آنارشیست های سوریه منتشر نموده اند تأثیرات فراوانی در مبارزات کشورهای دیگر عربی داشته است. برای مثال، پس از انتشار مطالبی در مورد آنارشیست هایی که به قصد مرگ در زندان های اسد شکنجه شدند، فلسطینیان یادواره ی آنان را برگزار کردند یا در مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی فلسطینی در اسرائیل از آنان نیز پشتیبانی نمودند. بایستی به دو نکته ی اصلی به آن چه می گذرد تأکید ویژه نمود: نخست روشی ست که آنارشیست های جهان عرب برای ابراز انتقادات و نظرات خود پیش می برند که موجب برهم خوردن تضادهایی ست که برای توجیه سیاست خارجی آمریکا ارائه می گردند و سپس گفت و گوهایی ست که میان جنبش های ضد استبدادی در جهان عرب وجود دارند و که بیرون و فرای مرجع های غربی صورت می گیرند.
آگاهی یافتن به این مهم که پافشاری آنارشیست های سوریه ای برای خودگردانی به عنوان پرنسیپ سازمانده اصلی می تواند در برابر واقعیت خشونت موجود مقاومت کند یا این که این روش اهرمی در خدمت منافع خارجی می گردد، پرسشی ست که باز می ماند.
نادر عطسی یک محقق و نویسنده ی سوری و زاده شده در شهر حُمص است. او اکنون در آمریکا و بیروت زندگی می کند. وی وبلاگی به نام Darth Nader (٢) دارد که حاوی تحلیل هایی در باره ی انقلاب سوریه است. من با او گفت و گویی در مورد نشان های آنارشیسم در جنبش موجود و چشم انداز یک دخالت نظامی آمریکا در سوریه انجام دادم.
ج. ا: آنارشیست ها در انقلاب سوریه فعال هستند و از ابتداء مطالبی در مورد آن می نویسند. آیا تو اطلاعی از نوع فعالیت هایی که قبلاً انجام می شدند داری؟ آیا عنصرهای تأثیرگذاری برای وجود آنارشیسم در سوریه وجود دارند؟
ن. ع. : پیش از وقوع انقلاب و به علت ماهیت استبدادی رژیم سوریه، فضای محدودی برای ابراز نظرات آنارشیستی بود. با این حال در جهان عرب، بیش ترین صداهای آنارشیستی که شنیده می شد سوریه ای بود. هر چند آنارشیست ها به وضوح به این نام فعالیت نمی کنند، اما در دهه ی اخیر وبلاگ نویسان و نویسندگان سوری که دارای گرایش های آنارشیستی هستند بیش از پیش در «صحنه» هستند. معظن کمال معز (۳) یک آنارشیست سوری ست که در سال های اخیر مطالب فراوانی منتشر نموده است. مطالب وی دارای نظریه های آنارشیستی ست که با وضعیت های معاصر پیوند دارند. او یکی از فعالان آنارشیسم عرب است که پیش از قیام اخیر در سوریه نیز دارای اهمیت بود. وی به عربی می نویسد و اخیراً کنفرانسی را در یک قهوه خانه ی قاهره به عنوان «آنارشیسم چیست؟» برگزار نمود.
وضعیت سازمان یابی آنارشیست ها متفاوت است. آنارشیست ها در سوریه مجبور شدند تا در فضای سیاسی بسیار سخت یک رژیم استبدادی از ابتکارات گوناگونی استفاده نمایند تا یک جنبش را سازماندهی نمایند که به هر حال می بایستی یک سازمان غیرتمرکزگرا باشد. برای مثال در دانشگاه های سوریه چندین جنبش دانشجویی در طی انتفاضه دوم فلسطین و جنگ در عراق شکل گرفتند. رژیم این جنبش ها را به عنوان نارضایتی توده ای تحمل کرد. راهپیمایی هایی علیه جنگ در عراق و در پشتیبانی از انتفاضه صورت گرفتند. هر چند تعداد زیادی از مأموران مخابرات [پلیس سیاسی سوریه] به این جنبش ها نفوذ کردند و آن ها را زیر نظر گرفتند، اما این ها جنبش های خودجوش دانشجویی باقی ماندند. دانشجویان می دانستند که به شدت تحت نظر مأموران مخابرات هستند که با دفترچه هایی در دست، شعارها را یادداشت می کردند. این جنبش های دانشجویی توانستند در جنب اعتراضات خود به تدریج پرسش هایی را در مورد وضعیت داخلی و بین المللی مطرح نمایند. یک حرکت شجاعانه ی دانشجویان که من از آن اطلاع یافتم این بود که دانشجویان دانشگاه شهر حلب در یک تظاهرات علیه جنگ در عراق پارچه نوشته ای را با شعار «نه به وضعیت اضطراری» بلند کردند (سوریه از سال ١٩۶٣ در وضعیت اضطراری قرار دارد.) این حرکات در آن زمان بی سابقه بودند. بسیاری از دانشجویانی که به صورتی خودجوش سازمانده اعتراضات آن زمان بودند پس از آغاز قیام کنونی ناپدید شدند. رژیم به شبکه های فعالان که در این جنبش ها ایجاد شدند شک کرد و به آزار فعالان صلح طلب همّت گماشت. این در حالی بود که رژیم در پایان سال ٢٠١١ صدها زندانی اسلامگرا را آزاد نمود. دانشگاه حلب برای جنبش دانشجویی که از آن آغاز شد بسیار شهرت یافت به گونه ای که نام آن را «دانشگاه انقلاب» گذاشتند. رژیم پس از آن، دانشگاه را هدف قرار داد و چندین دانشجوی مدرسه ی معماری را به قتل رساند.
ج. ا. : تو اخیراً در وبلاگت مطلبی در باره ی حمله ی احتمالی آمریکا به سوریه و رابطه اش با دخالت ایران و روسیه به نفع اسد و همچنین نقش اسلامگرایان در جنبش کنونی نوشتی. صدای آنارشیست ها در سوریه مانند مصر، صدایی متفاوت است که در رسانه های بزرگ شنیده نمی شود. این صدا خواهان خودگردانی است، آیا درست می گویم؟
ن. ع. : بله، من گمان می کنم، اما می خواهم به چند نکته اشاره کنم. رسانه های بزرگ نه فقط در سوریه صدای آنارشیست ها را نمی شنوند بلکه صدای تروتسکیست ها، مارکسیست ها، چپ گرایان و حتا برخی از لیبرال ها را نیز بازتاب نمی دهند. به هر حال مطرح کردن خودگردانی بر اساس خودمختاری و عدم تمرکزگرایی ریخته شده است، اما این موضوع ربطی به مفهوم ویلسونی آن ندارد که خواهان خودگردانی «یک ملّت» بر پایه ی نوعی از خودمختاری ملی گرای متمرکز بود. ما خواهان این هستیم که سوریه ای ها بتوانند در فرای ناسیونالیسم امور خود را به صورت خرده سیاسی به دست بگیرند. این بدان معناست که خودگردانی نباید یک راه برای همه ی سوریه ای ها باشد و به هر فردی امکان داده شود که راه خود را برگزیند بدون آن که مزاحم دیگران باشد. به همین جهت است که برای مثال کُردهای سوریه باید حق خودمختاری کامل داشته باشند و نباید به آنان یک تابعیت سوری اجباری را تحمیل نمود. این خودگردانی که ما به همه ی سوریه ای ها پیشنهاد می کنیم بدین معنا نیست که همه ی اشخاصی که بدین نام هستند سرنوشت مشترکی دارند.
هنگامی که ما از احزاب و حتا رژیم و حامیان خارجی اش و همچنین اسلامگرایان جهادی سخن می گوییم که مخالف خودگردانی سوریه هستند منظور ما این نیست که فقط یک نسخه از خودگردانی وجود دارد که اسلامگرایان مخالفش هستند، برعکس همانان هستند که می خواهند یک سیاست را به همه تحمیل نمایند. رژیم اسد همواره علیه خودگردانی سوریه ای ها عمل کرده است و تمام قدرت را قبضه نموده و نمی خواهد آن را تقسیم نماید. اسلامگرایان نیز مخالف خودگردانی هستند. البته مخالفت آنان به این علت نیست که اسلامگرا هستند (دلیلی که بسیاری از لیبرال ها را علیه آنان به جنب و جوش انداخته است)، بلکه به این علت است که می خواهند دید خود را به همه تحمیل نمایند.
حامیان رژیم اسد که ایران، روسیه و دیگر چریک های خارجی هستند علیه خودگردانی سوریه ای هستند، چرا که اگر چنین امری به واقعیت بپیوندد دیگر منافع ژئوپلیتیک آنان تأمین نمی گردد. پس حامیان اسد نیز علیه آن مداخله می کنند.
بله این رسانه های بزرگ هستند که همواره تلاش می کنند تا اوضاع سوریه را دو سویه نشان دهند. اما مردم سوریه به پاخاستند تا علیه رژیمی مبارزه کنند که مخالف خودگردانی و به دست گرفتن امور آنان به دست خودشان است. از زمانی که قیام آغاز شده است، گروه های دیگری که حتا برخی اشان علیه رژیم مبارزه کردند نیز به جمع مخالفان خودگردانی مردم سوریه پیوسته اند. اما موضع آن ها فقط این نبوده است که باید ضدرژیم بود تا نشان داد که فقط ضدرژیم هستند. ما آنارشیست ها در سوریه مانند رفقایمان در مصر که علیه اخوان المسلمین هستند نه فقط به این خاطر که مخالف آنان باشند، مخالف بشار اسد نیستیم. ما مخالف رژیم بشار اسد هستیم چرا که با خودگردانی مردم مخالف است. حال اگر این رژیم سقوط کند و رژیم دیگری جایش را بگیرد که بخواهد بر مردم سوریه سلطه گری کند، ما آن را موفقیت ارزیابی نخواهیم کرد. کسانی بودند که به قدرت رسیدن اخوان المسلمین را توهین به انقلاب ارزیابی کردند و فریاد برآوردند «انقلاب ادامه دارد». اگر در سوریه هم رژیمی ساقط گردد و حزب و گروه دیگری به قدرت برسد که بخواهد جلوی مردم را برای به دست گرفتن امور خود بگیرد، در این جا نیز وضعیت تغییر نخواهد کرد.
ج.ا. : هنگامی که من امسال با محمد بامیه مصاحبه کردم، او می گفت که سوریه مثال جالبی ست که می تواند آنارشیسم را در صحنه ی عملی محک بزند. وی اظهار داشت که وقتی در سوریه از سازماندهی سخن گفته می شود منظور کمیته ها و اشکالی هستند که کاملاً افقی و خودگردان هستند. حرف هایی که وی می زد با آن چه افرادی مانند بدور حسن در باره ی زندگی و فعالیت های عمر عزیز (۴) منتشر نمودند همخوانی نشان می دهند. آیا تو اثری از آن چه دیگر رفقای آنارشیست سوریه در حال انجام دادن هستند، می بینی؟
ن.ع. : بله. این بدان معناست که آنارشیسم را باید بیش از آن که یک ایدئولوژی باشد به مجموعه ای از عمل تبدیل نمود. یک بخش بزرگ سازماندهی در بطن قیام سوریه به آنارشیسم نزدیکی دارد بی آن که آن را به روشنی مطرح نماید. فعالیت های رفیق جانفشان عمر عزیز منجر به فرارویی شوراهای محله شد که حسن بدور و شبکه ی بین المللی تحریر اطلاعات فراوانی درباره اشان منتشر نموده اند. عمر عزیز شوراهای محلات را مانند سازمان های خودحاکم می دانست که می توانند به یک دیگر در پیشبرد امور یاری رسانند. به نظر من، دیدی که عمر عزیز از این شوراها داشت توانست به آن ها نفسی بدهد که به حیات خود ادامه دهند، هر چند که باید یادآوری نمود که کمیته های محله که شکل گرفتند از حالت خودحاکمی خارج شدند و فعالیت خود را روی اطلاع رسانی و کمک رسانی متمرکز نمودند. اما این کمیته ها همچنان بر اساس اصول کمک متقابل، همکاری و اجماع نظرات فعالیت می کنند.
شهر یبرود بین دمشق و حمص قرار دارد و یکی از شهرهای اصلی قیام علیه رژیم اسد است. این شهر به نمادی از همزیستی اعتقادات مذهبی تبدیل شده است. این شهر دارای تعداد زیادی اهالی مسیحی ست. یبرود به شهری الگو برای خودگردانی و خودحاکمی تبدیل شده است. همین که نیروهای سرکوب گر اسد از شهر یبرود خارج شدند تا نیروی خود را در جای دیگری به کار ببرند، مردم شهر تصمیم گرفتند خود به رتق و فتق امورشان بپردازند. آنان گفتند:«ما اکنون در حال سازماندهی جنبه های گوناگون زندگی شهر هستیم.» از تمیزکاری شهر گرفته تا تغییر نام مدرسه به نام «مدرسه ی آزادی»، یبرود یقیناً شهری ست که بسیاری از سوریه ای ها و از جمله خود من آرزو می کنیم که سوریه پس از اسد به آن شبیه باشد. این در حالی ست که در شهرهایی که به دست اسلامگرایان جهادی افتاده است وضعیت بسیار تیره و تار است، هر چند نباید فراموش کرد که آلترناتیوهای دیگری وجود دارند. یک شبکه ی گسترده در تمام سطح کشور و به ویژه در دمشق به وجود آمده است که «جوانان انقلابی سوریه» نام دارد. این تشکلی مخفی ست که اعتراضات شجاعانه ای را اغلب در مرکز دمشق سازماندهی می کند که در کنترل رژیم است. شرکت کنندگان در اعتراضات نقاب بر چهره دارند و شعارها و پرچم های انقلاب سوریه و از جمله پرچم کُردها را حمل می کنند.
رژیم در شهر داریا در حومه ی دمشق عملیات سختی را برضد شورشیان در نوامبر ٢٠١٢ انجام داد. برخی از اهالی شهر تصمیم گرفتند بدون دخالت در درگیری های مسلحانه دو طرف، نشریه ای را به نام عنب بلدی منتشر نمایند. نشریه اهالی در باره ی وقایع داریا و دیگر مناطق سوریه مطلب دارد. این نشریه در تمام شهر رایگان پخش می گردد. اصول خودمختاری، کمک متقابل و همکاری در تعداد زیادی از تشکلاتی که از دل قیام بیرون آمده اند، وجود دارند. حتا تشکلاتی موجود هستند که با همین اصول فعالیت می کنند بی آن که نظر جامعی در باره ی کلّ جنبش در سوریه داشته باشند. در این تشکلات کسانی هم هستند که مرتجع، فرقه گرا و سلطه جو هستند و البته ما پیش تر هم چنین چیزهایی را شنیده بودیم، مگر نه؟ با این حال کسانی هستند که فعالیت های بسیار خوبی می کنند و ما باید از آنان پشتیبانی نماییم.
ج.ا. : به نظر تو حمله ی نظامی آمریکا به سوریه چگونه اثری بر انقلاب می گذارد؟
ن. ع. : به گمان من دخالت های نظامی کلاً اثری منفی بر قیام ها دارند و یورش نظامی آمریکا به سوریه نیز مستثناء نیست. اما به نظر من روش هایی که برای مداخله ی نظامی آمریکا استفاده می شود، می توانند تأثیرات گوناگونی به جای بگذارند. اگر آمریکاییان آن گونه که خود می گویند برای «تنبیه»، «محدود»، «نقطه ای» یا «نمادین» به سوریه حمله کنند، در این صورت در میدان های جنگ تغییر بزرگی به وجود نخواهد آمد و رژیم اسد را از نظر تبلیغاتی هم که شده تقویت خواهد نمود. چرا که او خواهد گفت:«من در برابر امپریالیسم آمریکا از جایم تکان نخوردم.» خودکامگانی که در برابر جنگ های علیه خود زنده می مانند فقط همین زنده ماندن را پیروزی جلوه می دهند، حتا اگر در کنار شکست خوردگان باشند. آمریکا، عربستان سعودی و چند کشور دیگر صدام حسین را از کویت بیرون کردند، اما وی ١٢ سال دیگر در قدرت باقی ماند و در طی تمام این سال ها برای مقاومت در طی «مادر تمام نبردها» برای خود تبلیغات راه انداخت.
اگر ضربات نظامی که آمریکا اکنون در حال بررسی اشان است سخت تر از حملات پیش گفته باشند در این صورت در میدان های نبرد تغییرات مهمی صورت خواهند گرفت و رژیم اسد را شدیداً تضعیف خواهند نمود. اما در این صورت نیز به گمان من اثرات منفی دیگری به بار خواهند آمد. در چنین صورتی هر گونه احتمالی که سوریه ای ها بتوانند در آینده بر سرنوشت خود حاکم باشند از میان خواهد رفت.
آمریکا می تواند اسد را نپسندد، اما بارها گفته است که نهادهای دولتی باید حفظ شوند تا ثبات سوریه آینده برهم نخورد. به عبارت دیگر آمریکا سوریه اسدیست را بدون اسد می خواهد. آمریکا خواهان حفظ رژیم بدون اسد است. همان گونه که در مصر چنین شد. حسنی مبارک کنار رفت اما رژیم دست نخورده و ارتش سر جای خودش باقی ماند. در یمن هم همین اتفاق افتاد. آمریکا با رئیس جمهور این کشور به گفت و گو نشست تا وی استعفاء دهد بی آن که تغییری در رژیم حاصل آید. اما مسئله در سوریه این است که اتفاقاً مردم از همان ابتداء این شعار را مطرح کردند:«مردم خواهان سقوط رژیم هستند» و فقط به کناره گیری اسد رضایت نمی دهند.
هنگامی که از حفظ رژیم سخن می رود آن گاه بین حامیان و مخالفان اسد اتفاق نظر وجود دارد، یعنی آمریکا، روسیه و ایران هم نظر می شوند. اما این رژیمی ست که تمام نهادهایش با خودکامگی ساخته شده است، نهادهایی که کشور را چپاول و غارت کرده اند، نهادهایی که نارضایتی و سپس قیام مردمی را موجب شدند و سرانجام نهادهایی که پایه های اصلی اشان را استعمار فرانسه در این کشور ریخته است. تقریباً همه در سوریه می دانند که نامزدان برگزیده ی آمریکا برای سوریه آینده در رژیم کنونی نقش ایفاء کرده اند و آنان کسانی نیستند به جز بوروکرات ها و بعثی هایی که به تکنوکرات های نئولیبرال «بریده از مرکز» تبدیل شده اند. اینان کسانی هستند که آمریکا برای سوریه آینده در نظر گرفته است.
سوریه ای ها تاکنون قربانیان زیادی داده اند. آنان بهای زیادی برای مطالبات خود پرداخته اند. من مایل نیستم که تمام این ها به زباله دانی انداخته شود. نباید در شتاب برای کنار زدن اسد به عنوان نماد رژیم، خود رژیم را حفظ کرد. سوریه شایسته ی آینده ی دیگری به جز مشتی نهاد ساخته شده از هیچ و همه چیز و بوروکراسی پی ریزی شده از سوی خودکامگانی ست که خواهان ادامه ی سلطه گری علیه مردم این کشور هستند. هیچ علتی نمی تواند حفظ نهادهای دولتی را توجیه کنند که به چپاول کشور پرداخته و مردم را کشتار کرده اند. با توجه به این که آمریکا چیز دیگری به جز حفظ این نهادهای دولتی نمی خواهد، من هر گونه دخالت آن را در امور سوریه نادرست می دانم. اگر آمریکا واقعاً می خواهد به سوریه کمک کند بهتر است از اهرم های دیپلماتیک استفاده نماید تا روسیه و ایران را از دخالت در جنگ برحذر دارد. این چنین است که سوریه ای ها خواهند توانست به مرحله ی بعدی اقدامات خود بیاندیشند. اما اگر آمریکا به سوریه حمله کند این دیگر خودبه خود آمریکا خواهد بود که برای مرحله ی بعدی تصمیم خواهد گرفت و به همین جهت من با این حمله مخالفم.
ج.ا. : کسانی که در خارج از سوریه هستند برای پشتیبانی از مبارزات چه می توانند بکنند؟
ن. ع. : برای مردمی که در خارج کشور زندگی می کنند، حمایت عملی کار مشکلی ست. من فقط می توانم به یک نکته اشاره کنم و آن هم حمایت فکری – سخنی از مبارزات است. چپ تاکنون بسیار موضع بدی علیه قیام در سوریه داشته است، چرا که گمان می کند که ارتجاعی ترین عناصر ضدرژیم اسد یگانه کسانی هستند که علیه او مبارزه می کنند و در این زمینه بیش تر همراه با رژیم بوده است. من از کسانی که در خارج هستند می خواهم که به تمام واقعیت بنگرند و به دیگران نشان دهند که در سوریه کسان دیگری هم هستند که می توانند حمایت گردند. باید این دوسویه نگری به اوضاع سوریه که در یک طرفش رژیم و در طرف دیگرش القاعده یا در یک سویش رژیم اسد و در طرف دیگرش امپریالیسم آمریکاست، پایان یابد. باید یاری کرد تا تاریخ فداکاری های مردم سوریه برای خواسته هایشان بهتر بازگو گردد. شاید دیگر برای این کار دیر شده باشد چرا که مطالب هژمونیک در حال حاضر بسیار قدرت مندتر هستند تا بتوان علیه آن ها پیروز شد. شاید کتاب های تاریخ بتوانند درست تر وضعیت کنونی سوریه را مطرح نمایند.
* Joshua Stephens عضو شورای انستیتوی مطالعات آنارشیست است. او در دهه های اخیر در جنبش های ضد سرمایه داری و همبستگی بین المللی فعالیت کرده است. او در رسانه های گوناگون در مورد جنبش های ضداستبدادی مطلب می نویسد و اوقاتش را بین کشورهای مدیترانه و بروکلین در نیویورک می گذراند.
روند و علل مبارزات مردم برزیل در مصاحبه با دو آنارشیست
جاناتان باین، عضو زابالازا، جبهەی کمونیست – آنارشیست آفریقای جنوبی ست (zabalaza.net). وی با پابلو پامپلونا و تیاگو کالیچو که اعضای سازمان آنارشیستی سوسیالیسم لیبرتر (anarquismosp.org) هستند در پیوند با مبارزات گستردەی مردم برزیل در ماه ژوئن ۲٠١٣ علیه افزایش بهای بلیت های حمل و نقل عمومی به ویژه در سائوپولو مصاحبەای انجام داده است. گفتنی ست که این سازمان با تشکلات دیگر آنارشیست که CAB یا هماهنگی آنارشیستی برزیل را تشکیل می دهند در مبارزات شرکت فعال داشته است. اینک این گفت و گو که حاوی نکات بسیار جالبی در رابطه با شکل گیری طولانی و نیروهای سیاسی شرکت کننده و تلاش برخی از آن ها برای سوء استفاده ی سیاسی از جنبش است به فارسی ترجمه می شود، باشد که بتواند گامی کوچک برای انتقال تجربەی مبارزاتی باشد.
ن. تیف
٢٨ تیر ١٣٩٢
پرسش: مبارزات چگونه آغاز شدند؟ چگونه و چه کسانی آن ها را شکل دادند؟
پاسخ: پیش از این که جنبش اعتراضی علیه افزایش بهای بلیت های حمل و نقل عمومی آغاز گردد، حرکات مبارزاتی قابل توجهی رخ دادند که از جمله می توان به اعتصاب آموزگاران در ایالت سائوپولو اشاره نمود. این اعتصاب هر چند تحت تأثیر اتحادیه های نزدیک به قدرت سیاسی بود، هزاران نفر را گرد آورد. مبارزه ی مهم دیگر اعتصاب دانشگاه UNESP بود که دو ماه است ادامه دارد. این اعتصاب که با اشغال و انسداد جاده ها همراه است دارای مطالبات گوناگونی از قبیل کارت اقامت دانشجویی و برابری با دیگر دانشگاه های دولتی در پیوند با سهمیه های اجتماعی و نژادی و علیه کنکور پیش دانشگاهی ست. تشکل ما به هر دوی این جنبش ها یاری نمود.
سوای این مبارزات باید به حرکاتی در سطوح مختلف از قبیل اقوام، اتحادیه ها، کشاورزان و دانشجویان اشاره نمود که به پی ریزی جنبش بزرگ یاری رساندند. می توان همچنین به مبارزه ی ساکنان حلبی آباد موینهو اشاره نمود که برضد سوداگران زمین به پا خاستند. آنان می خواهند حلبی نشینان را برای «رویداد بزرگ» (جام جهانی فوتبال ۲٠١۴) از خانه هایشان بیرون نمایند. تمام این جنبش ها قطعاً به جنبش بزرگ تر مردم علیه افزایش بهای حمل و نقل عمومی کمک کردند.
جنبش گذر آزاد (MPL) از سال ٢٠٠۶ علیه گرانی بلیت های حمل و نقل عمومی فعالیت می نماید. سازمان ما روابط بسیار نزدیکی با این تشکل دارد که همواره خودگردانی و مبارزه جویی را برجسته نموده است. جنبش گذر آزاد خواهان مبارزات مستقل با شرکت عموم مردم به صورتی افقی و بدون رهبر است. این جنبش اشکال ویژه ای را در مبارزه در نظر می گیرد، مثلاً هیچ گاه از بلندگو استفاده نمی کند و از شرکت کنندگان می خواهد که گفته های کسی را که سخن می گوید برای بقیه تکرار کنند تا صدایش به دورترین نقطه ی تجمع منتقل گردد. جنبش گذر آزاد مخالف تظاهرات غیرفعال است. مردم به سوی این اشکال مبارزه جلب شده اند، چرا که آنان از بسیج چپ سنتی که همواره با یک صحنه آرایی و سخنران تک گو همراه است، خسته شده اند. جنبش گذر آزاد همچنین نافرمانی مدنی، عمل مستقیم و فعالیت در پایین را ترویج می نماید.
از آن جایی که مردم در تظاهرات مختلف احزاب سنتی را پس زدند، محافظه کاران، ملی گرایان و حتا راست افراطی تلاش نمودند تا موج سواری کنند و رهبری مبارزات را به دست بگیرند به طوری که حتا تمام چپ و از جمله جنبش های اجتماعی و اتحادیه ای را به دام اندازند. این واقعیت ذهن ما را بسیار مشغول نموده است، به ویژه این که رسانه های بزرگ به پیشروی نیروهای محافظه کار یاری رساندند تا مطالبات اصلی جنبش را علیه افزایش بهای بلیت های حمل و نقل عمومی تضعیف نمایند.
پرسش: اعتراض علیه قیمت ها در برزیل تازگی ندارد، چرا آن چه در سائوپولو گذشت متفاوت است؟
پاسخ: جنبش گذر آزاد در پایان آخرین بسیج علیه افزایش بهای حمل و نقل در سال ۲٠١١ با طرح مطالبه ی «تعرفه ی صفر» می خواست جنبش را تعمیق بخشد. این چنین بود که مسئله ی حمل و نقل عمومی به شکل سیاسی مطرح شد و رابطه ی آن با منابع عمومی و حقوق شهری نشان داده شد. جنبش گذر آزاد اعلام کرد که حمل و نقل عمومی باید مانند بهداشت و آموزش به عنوان خدمات عمومی ضمانت گردد و بهایش با توجه به درآمدها تعیین گردد، یعنی کسانی که درآمد بیش تری دارند بیش تر بپردازند، کم درآمدها، کم تر و آنانی که هیچ ندارند، رایگان از حمل و نقل استفاده نمایند. این کارزار جنبش گذر آزاد دو سال به درازا کشید و موجب شد که بحث های سیاسی داخلی صورت بگیرند و در مدارس و دیگر تجمعات فعالیتی برای مطالبه ی فوق صورت بگیرند. این کارزار به ما اجازه داد تا فعالانی را برای بسیج گسترده تر و رادیکال تر مردم آموزش بدهیم. اما راستش ما هرگز تصور نمی کردیم که جنبش چنان عظیم بشود که شد، به طوری که مبتکرانش نتوانند به آن برسند!
علت دیگری که موجب شد مبارزات اخیر شکلی گسترده تر از آن چه انتظار می رفت، بگیرند این بود که برای نخستین بار از هشت سال گذشته کسی فرماندار ایالت سائوپولو شد که عضو حزب زحمتکشان است (حزبی که از سال ٢٠٠٣ در برزیل در قدرت است). محافظه کاران و دست راستی ها برای تضعیف این فرماندار به جنبش اعتراضی پیوستند تا از این طریق دولت فدرال را زیر ضرب بگیرند.
نقش مطبوعات را نباید فراموش کرد که در ابتداء برضد جنبش بودند، اما همین که جنبش بزرگ تر شد و با سرکوب روبه رو گردید، روزنامه نگارانی که خود سرکوب شدند تغییر موضع داده و از جنبش دفاع کردند. با این حل مطبوعات همواره تلاش می کنند تا مدنیت، مسالمت طلبی و میهن پرستی را تبلیغ نمایند و هر شکل رادیکال مبارزه را منزوی کنند. نقش مهم شبکه های اجتماعی از قبیل فیس بوک و توئیتر را در گسترش جنبش نباید از یاد برد، چرا که آن ها فرصت پخش اخبار و تصاویر مبارزات را فراهم کردند.
پرسش: لطفاً در مورد نقش شبکه های اجتماعی بیش تر توضیح بدهید.
پاسخ: هیچ چیز بدون تدارک جنبش و بدون اعتراض علیه سرکوب دولتی در طی چند سال اخیر امکان پذیر نبود. با این حال شبکه های اجتماعی نقش زیادی بازی کردند. فیس بوک ابزار مهمی برای جنبش گذر آزاد است و منبع اصلی پخش اطلاعات آن را تشکیل می دهد. فراخوان ها به تظاهرات با استفاده از اینترنت صورت گرفتند. خبرها و پیام هایی که از طریق اینترنت پخش شدند اجازه دادند تا دروغ های مطبوعات رسمی افشاء گردند. تلویزیون اصلی کشور نخستین تظاهرات را که فقط ۵٠٠٠ را گرد آورده بود منعکس نمود و رسانه های دیگر به این کار در اعتراضات بعدی ادامه دادند. در ابتداء گفتند که تظاهرکنندگان خرابکار و جوانان خشن هستند… این چنین بود که تمام کشور به اعتراضات توجه کرد. فیلم ها و خبرهایی که از طریق شبکه های اجتماعی پخش شدند نادرستی اظهارات رسمی را نشان دادند. این فیلم ها و خبرها که حکایت از سرکوب دولتی داشتند نه فقط مردم را مرعوب نکردند بلکه بخش بیش تری از آنان را به مبارزه کشاندند. دولت در سائوپولو با فرستادن نیروهای ویژه ی سرکوب خود علیه معترضان بسیار سختگیرانه وارد عمل شد. در این زمان بود که بسیاری از تظاهرکنندگان تحت تأثیر رسانه های بزرگ قرار گرفتند و هر گونه عمل خشونت آمیز را محکوم کرده و خواهان «مسالمت جویی» گردیدند.
رویدادها درستی نظراتی را که آنارشیست ها همیشه مطرح کرده اند، ثابت کردند. کافی نیست که مردم به خیابان ها بیایند و اعتراض نمایند. آنان بایستی با تشکلات خودگردان رتق و فتق امور را به دست بگیرند و به هر گونه نهاد دولتی نه بگویند. برای رسیدن به چنین نقطه ای از مبارزه، راهی طولانی با فعالیت در پیش است. اگر در درون مردم فعالیتی برای برپایی تشکلات خودگردان صورت نگیرد، بحث های سیاسی انتزاعی باقی می مانند و تشکلات دیگر از مبارزات مردم سوء استفاده می کنند، همانگونه که اکنون سرمایه داران بزرگ و دولت می خواهند مبارزات مردم را مصادره به مطلوب نمایند.
بسیاری از کسانی که در مبارزات اخیر شرکت کردند، هرگز در بحث های سیاسی حضور نداشته اند. به همین خاطر است که آنان علیرغم مبارزه کردن، خود به خود به دام ایدئولوژی حاکم افتادند به طوری که برخی از اصل قضیه دورشدند و مواضع دست راستی از قبیل «افتخار به برزیلی بودن»، کاهش مالیات و پایان معافیت از مجازات را تبلیغ کردند.
شبکه های اجتماعی هیچ گاه کافی نیستند و به هیچ وجه نمی توانند جای سازماندهی توده ای و فعالیت میدانی طولانی را در میان مردم بگیرند. چپ باید این نکته را فراموش نکند. با این حال باز هم می گوییم که شبکه های اجتماعی توجه بسیاری را برای کسب اطلاعات و شرکت در مبارزه جلب کردند.
پرسش: به جز مسئله ی حمل و نقل، چه مسائل اجتماعی دیگری مطرح هستند؟
پاسخ: جنبش گذر آزاد می گوید که پرداختن برای جا به جا شدن دزدی ست و حمل و نقل که جزو خدمات عمومی ست می بایستی رایگان باشد. مسئله ی تحرک شهری برای جنبش گذر آزاد با حقوق پایه ای همچون بهداشت، آموزش و فرهنگ مرتبط است. این جنبش می گوید که مردم فقط برای سر کار رفتن از جایی به جای دیگر نمی روند. حق استفاده از هر آن چه یک شهر دارد یک مطالبه ی مرکزی و ژرف است. این تشکل تأکید می کند که نباید جنبش های اجتماعی را منکوب نمود.
با این حال ما از این می ترسیم که یک مبارزه برای همه چیز سرانجامش به دست نیافتن به هیچ چیز خاتمه یابد. به همین خاطر است که ما مقدمتاً خواستار کاهش بهای حمل و نقل عمومی هستیم. هنگامی که این مبارزه به نتیجه رسید، آن گاه ما به سوی دور بعدی می رویم و پیروزی های کوتاه و میان مدت را هدف قرار می دهیم. این چنین است که جنبش می تواند تقویت گردد. همه ی چپ با این نظر موافق است.
البته چند مطالبه ی دیگر می توانند به کاهش قیمت ها پیوند داده شوند. فقط چپ ها هستند که برخی از آن ها و از جمله رایگانی حمل و نقل یا پایان سرکوب جنبش های اجتماعی یا دستیابی به حقوق جدید را مطرح می نمایند. برخی از مطالبات را نیز راست های از همه محافظه کارتر و بخشی از مردمی که به خیابان ها می آیند مطرح می کنند. عظمت اعتراضات می تواند چنین القاء کند که برزیل در تغییر و تحول است و به همین دلیل هر آن چه تصور می شود، مطرح هم می گردد. برای گرایش سیاسی ما که می خواهد به مبارزات مردمی خودگردان و رزمنده یاری کند، بسیار مهم است که مبارزه تداوم داشته باشد.
پرسش: ترکیب تظاهرکنندگان چگونه است؟
پاسخ: نیروهای شرکت کننده در اعتراضات را کمابیش می توان این گونه برشمرد: ١) نیروهای خودگردان و رزمنده ی مرتبط با جنبش گذر آزاد که در مبارزه کارکشته هستند؛ ٢) نیروهای سنتی چپ با احزاب و گروه هایی که از ابتداء فعالانه در تظاهرات ها شرکت کردند؛ ٣) یک بخش بزرگی از مردم که هرگز در اعتراضی شرکت نکرده بودند و تحت تأثیر ایدئولوژی مسلط هستند و مخالفتشان با احزاب منجر به مردود شمردن تمام چپ است؛ ۴) یک گرایش که در اقلیت است و شامل راست افراطی ست که در خدمت سرمایه داران و زمینداران بزرگ است. آن چه امروز معلوم نیست این مسئله است که تظاهرکنندگان جدید چگونه به یک مبارزه ی طبقاتی مستقل از احزاب سیاسی و دولت خواهند پیوست؟
در ترکیب تظاهرکنندگان کسانی وجود دارند که تحصیلات عالی کرده اند. زحمتکشان زن و مرد بسیاری وجود دارند که از حومه های مردمی می آیند و اکثریت آنان بیرون از حزب های چپ متشکل هستند. ناگفته نماند که مردم بسیاری در اطراف شهرهای بزرگ به شکلی مستقل و خودگردان بسیج شدند و مطالباتی را مطرح نمودند که به مراتب از شهرهای بزرگ رادیکال تر بود. شاید می بایستی اکنون برای برپایی یک خودگردانی توده ای نفس گیری کرد.
تعداد شرکت کنندگان در جنبش اعتراضی اخیر برزیل بیش از یک میلیون نفر (نیم درصد کل جمعیت) بود و ما در سائوپولو شاهد حضور صدها هزار نفر بودیم.
پرسش: مردم به طور کلی چگونه به سرکوب برخورد کردند؟
پاسخ: برخورد به سرکوب و اتهام خرابکاری یکپارچه نبود. کسانی بودند که نخستین تظاهرکنندگان را به خرابکار توصیف نمودند. برخی هم گفتند که تظاهرات ها مسالمت آمیز است و این چنین خشونت دولتی را محکوم کردند. با این حال امروز تعداد بزرگی از مردم به علت اطلاعات غلطی که رسانه های بزرگ دادند و به علت عدم آمادگی چپ برای پاسخ به اتهامات، هر حرکت رادیکالی را به خرابکاری تشبیه می نمایند. چنین امری موجب شده که تصور شود تظاهرکنندگان دو گروه هستند: مسالمت جویان و خرابکاران.
دولت تلاش می کند تا خشونت اعمال شده را به حساب آنارشیست ها بنویسد. مثلاً پلیس در ایالت ریوگرانده دو سول به دفتر فدراسیون آنارشیست چپ (FAG) هجوم آورد و سپس گفتند که این تشکل در خرابکاری شرکت داشته و در عین حال دست راستی ها به آن یاری رسانده اند. البته هر دو بخش این اتهامات دولتی پوچ هستند.
نظم موجود همه روزه اعمال خشونت می کند. خشونت در همین شبکه ی حمل و نقل به علت کهنگی آن وجود دارد. خشونت یعنی مرگ مردم در صف معالجه ی یک بیمارستان، خشونت را در برنامه ی تدریس مدرسه های دولتی قرار داده اند، استثمار در کار هم خشونت است. باید خشونت را دید. نظم سرمایه داری در خشونت ریشه دارد. ما را هر روز سرکوب می کنند. وقتی مردم به پا می خیزند و مبارزه می کنند بازهم دولت علیه آنان خشونت روا می دارد و سرکوبشان می کند. اگر در تظاهرات ها خشونتی هم بوده فقط پاسخی ست به تمام این خشونت های دولتی و نظم سرمایه داری.
البته باید یادآوری کرد که در آخرین تظاهرات های سائوپولو گروه های راست افراطی وارد میدان شدند و برخی از مردم ناآگاه را با گفتارهای فاشیستی علیه احزاب، جنبش های اجتماعی و چپ متشکل به خشونت واداشتند. در این جا بود که بسیاری از «هواداران ضد خشونت» و رسانه های بزرگ لب فروبستند و هیچ نگفتند.
پرسش: تظاهرات ها در شهرهای دیگر چه ویژگی هایی داشتند؟
پاسخ: به نظر می رسید که در شهرهای دیگر محافظه کاران کم شمارتر هستند. تشابه اعتراضات در دیگر شهرها نسبت به سائوپولو گستردگی بسیج شدن ها بود. جنبش گذر آزاد فقط در سائوپولو نیرو ندارد و در بقیه ایالت ها نیز به اعتراضات و شکل گیری آن ها یاری رساند. جنبش گذر آزاد در جبهه هایی با دیگر نیروهای سیاسی شرکت کرد تا بتوان علیه افزایش بهای حمل و نقل عمومی مبارزه را پیش برد. پیروزی مبارزه در سائوپولو، پورتوآلگره، ریودوژانرو – بدون این که چند منطقه ی دیگر فراموش گردد – موجب شد که جنبش بزرگ تر گردد.
پرسش: برزیل هم اکنون میزبان جام کنفدراسیون هاست، سال آینده جام جهانی فوتبال در برزیل برگزار خواهد شد و در سال ۲٠١۶ بازی های المپیک. این رویدادهای بزرگ چه بازتاب اجتماعی دارند؟
پاسخ: رئیس جمهور دیلما روسف گفت که هم از جام جهانی فوتبال پشتیبانی می کند و هم از تظاهرات مسالمت آمیز ولی به هیچ وجه شورش را نمی پذیرد. قوانین جدیدی علیه «تروریسم» در دست تدوین هستند. بدیهی ست که این واقعیات برضد منافع مردم هستند. جام کنفدراسیون ها، جام جهانی فوتبال و بازی های المپیک به تقویت پیوندهای شرکت های بزرگ و سوداگران و قدرت دولتی می انجامد.
این بازی ها بهانه ای شده است که جنبش های اجتماعی زیر ضرب قرار بگیرند. شرکت های ساختمان سازی هیچ گاه منافع بزرگی مانند امروز نداشته اند و با همین منافع احزاب لیبرال را تغذیه می کنند. آنان حلبی آبادهای زیادی را آتش زدند تا شهر را برای گردشگران پاکسازی نمایند. پلیس در سائوپولو معتادان به مواد مخدر را دستگیر و حبس می کند. رسانه های بزرگ و پلیس در ریودوژانرو روندی را آغاز کرده اند که به آن «آرام بخشی» می گویند، اما آرام بخشی چیزی نیست به جز «پاکسازی» و حتا قتل حلبی آباد نشین ها.
رسانه های بزرگ، بورژوازی و نظامیان از بازی های ورزشی سوء استفاده می کنند تا جو ملی گرایی را حاکم نمایند، وضعیتی که با پایان دیکتاتوری نظامی دیگر وجود نداشت.
پرسش: چه رابطه ای بین بسیج های کنونی و بازی های ورزشی هست؟
پاسخ: جنبش اخیر با اعتراض به قیمت حمل و نقل عمومی آغاز شد. اما هنگامی که مطالبات دیگری مطرح گردیدند، مسئله ی جام جهانی فوتبال به یک مسئله ی مرکزی تبدیل گردید. مردم چنین مطرح کردند که دولت میلیاردها رئال برای بازی های ورزشی سرمایه گذاری می کند در حالی که این پول ها باید هزینه ی آموزش، بهداشت و شبکه ی حمل و نقل گردد. این چنین بود که اعتراضات رشد پیدا کردند. جنبش گذر آزاد از همان ابتداء از مطالبه ی Copa para quem ? (جام برای کی؟) پشتیبانی کرد. سپس جنبش زحمتکشان بی خانه (MTST) به این مطالبه پیوست و اعلام نمود که برگزاری جام جهانی فوتبال به سوداگری برای املاک کمک می کند.
پرسش: آیا شورش در ترکیه و بهار عرب تأثیری در مبارزات مردم برزیل داشته اند؟
پاسخ: اعتراضات در ترکیه و کشورهای بهار عرب به ما این اطمینان را داد که پیش بردن مبارزات میسر است. وقتی مردم در برزیل دیدند که زحمتکشان در کشورهای دیگر به پامی خیزند، به خود گفتند چرا ما برای دستیابی به حقوق جدید اعتراض نکنیم؟ شاید به همین دلیل است که ما در سال ۲٠١١ نتوانستیم مردم را به اندازه ی امروز علیه افزایش بهای حمل و نقل بسیج کنیم. اکنون مردم برزیل با نگاه به ترکیه و کشورهای بهار عرب قوت قلب گرفته اند. حال ممکن است که چنین چیزی ناخودآگاه و نمادین باشد، اما واقعاً وجود دارد.
پرسش: ما در خارج برزیل چه می توانیم بکنیم؟
پاسخ: خبرهای اعتراضات را منتشر کنید. همبستگی خود را اعلام نمایید. خبررسانی و همبستگی همیشه مهم هستند. یک اقدام مهم دیگر مبارزه علیه سرکوب آنارشیست هاست که اکنون در سطح کشور بیش تر شده است و در آینده گریبان دیگر جنبش های اجتماعی را خواهد گرفت.
پرسش: آیا نکته ی دیگری برای افزودن دارید؟
پاسخ: ما می خواهیم به اهمیت کار میدانی ومتشکل تأکید نماییم. هنگامی که صدها نفر به خیابان ها می آیند به ما این خوش بینی را می دهند که می توان خارج از چارچوب های انتخاباتی و صندوق های رأی به گونه ای دیگر به بسیج برای مبارزه پرداخت. حتا در تصور اجتماعی این نکته جای گرفته است که به خیابان آمدن وسیله ای برای حرکت سیاسی ست. با این حال نباید خودفریبی کرد و گفت که این یگانه راه است. دست راستی ها تلاش می کنند تا چنین القاء نمایند که هر تشکل سیاسی فرصت طلب و فاسد است و فعالیت در میان مردم بی فایده است. آنان در واقع از این شعار اعتراضات هراس دارند که می گفت: مردم بیدار شده اند.
خیابان ابزاری اساسی ست تا مبارزه سیاسی گردد، اما در خیابان امکان بحث و آموزش سیاسی نیست. در مبارزات روزمره، در جنبش های اجتماعی، دانشجویی، اتحادیه ای و قومی ست که مردم می توانند نیروی لازم را برای خودرهایی بگیرند.
ما امروز شاهد هستیم که هر چند چپ توان بسیج کردن را دارد، اما بسیاری از روش های عملش منسوخ و کهنه هستند. ما بر این باوریم که فعالیت پایه ای در میان مردم برای دستیابی به یک استراتژی رهایی لازم است و باید دائماً تقویت گردد. ما باید در میان مبارزات مردم باشیم تا بتوانیم به مبارزه ی طبقاتی دامن بزنیم و درجه ی رزمندگی، استقلال و عمل مستقیم را ارتقاء دهیم. ما نباید مبارزات نمادین را فراموش کنیم.
یک نکته ی اصلی این است که پتانسیل بسیج می بایستی به یک نیروی اجتماعی تبدیل گردد که بتواند در پی ریزی یک جامعه ی جدید نقش داشته باشد. چنین امر مهمی از طریق زد و بند با روش های نهادینه شده از قبیل انتخابات یا توافق با سرمایه داران امکان پذیر نیست. مردم نیازمند آلترناتیو مشخص خود هستند. اگر در مبارزه تشکلی وجود نداشته باشد، اعتراضات شکست می خورند.
ما به عنوان آنارشیست بر این باوریم که چنین تشکلی باید از پایین به بالا باشد تا بتواند در مبارزه پیروز گردد. ما در لحظاتی تاریخی زندگی می کنیم که به بسیج توده ای می انجامد. ما در مبارزه به سوی کمیت بالای شرکت کنندگان می رویم و اگر می خواهیم که این امتیاز را از دست ندهیم باید لحظه ای کار میدانی و در میان مردم را فراموش نکنیم. به همین جهت باید در مبارزات روزمره شرکت کرده و برای رسیدن به پیروزی از اشتباهات درس بگیریم.