All posts by Anarchistan ئەنارکیستان

Kurdistan Anarchists Forum - KAF سەکۆی ئەنارکیستان

عکسهای احتمالی حکمت الله قربانی دیپلمات پدوفیل خامنه ای رایزن رژیم ایران در برزیل / 3

اطلاعات جدید از سفارت رژیم اسلامی در برزیل در زیر همین نوشته بعلاوه لینک عکس هایی از سفارتی ها 23.04.12

کلیپ عکسهای احتمالی دیپلمات بچه باز. با تشکر از رفیق ناشناس

عکسهای حکمت الله قربانی دیپلمات پدوفیل خامنه ای
    با نظراتی از ولایت کهریزک در باره جنسیت. این دیپلمات پدوفیل خامنه ای فکر کرده برزیل همان بهشت موعود اسلامی تجاوزگاه همیشه تا ابد 72 دختربچه باکره است . به یقیین رژیم خامنه ای سعی در مخفی کردن و سر به نیست کردن این موجود را دارد تا مثل کهریزک همه چیز ماستمالی شود
تصاویری از مراسم استقبال از حکمت الله قربانی، دیپلمات دلاور جمهوری اسلامی که ناجوانمردانه و فقط به خاطر دستمالی چند دختربچه، از برزیل اخراج شد!
پ.ن: 22 آوریل
رزا: الان در سایت آرش خواندم که این عکس بالا از هاتی پاتی قلابیه و از رده خارج شد!
آرش نوشته: متاسفانه این عکس هم دروغین است. این عکس مربوط به مراسم استقبال دانشجویان بسیجی از دیپلمات های ایران در بریتانیاست. آرش سیگارچی
رزا:حالا مانده دو عکس زیر از کنگره یو-ان در سال2010 در اینکه هر دو عکس شدیدا حزبالهی میزنه شکی نیست، اما برای ما زنها بیشتر مهمه که عکس واقعی باشه تا بتونیم هر جا دیدیم شناسایی کرده و افشا کنیم. شناسایی افراد پدوفیل (بچه باز) فرای دیدگاههای مذهبی/ ایدئولوژیک، ملی و یا سیاسی است. در این مورد بخصوص که این فرد از موقعیت شغلی و سیاسی اش استفاده کرده و به کشوری فرار کرد که نه تنها قانون پشتیبانش است بلکه اصولا جامعه هنوز لزوم شناسایی این افراد را درک نکرده، مسئولیت ما شهروندان جهان چندین برابر میشه!
پدوفیلی تراپی داره و باید هم وجود کودکان را از کنار اینها دور کرد و…

مسئولیت همسر این شخص و مادر این دو کودک هم هست. امیدوارم با همبستگی و آگاهی این افراد در جامعه شناسایی شوند. قدم اول اصولا همینه. و خبرنگاران هم مسئولند و  این کلا خارج از 4چوب شغلی شان یک وظیفه انسانی در مقابل کودکان و انسانهایی است که نمیتونند از خود دفاع کنند…. در مورد کودکانی که مورد آزار جنسی قرار گرفتند کتابها نوشته شده و فکر میکنم اغلب ما کمابیش در این مورد مطلع هستیم.

برای مشاهده عکس با بزرگنمایی روی عکس کلیک کنیم.
رزا: عکس استقبال از این بچه باز که توسط سایت هاتی پاتی انتشار داده شد، بسیار شبیه عکس یافت شده از کنگره یو- ان در برزیل15 April 2010 توسط من است. به دایره های قرمز توجه کنیم.
 دوستان در برزیل میتوانند شناسایی کنند!
لینکهای مرتبط در همین بلاگ:
دیپلمات حکومت اسلامی دربرزيل حکمت الله قرباني “بچه باز” از آب در آمد!

برای مشاهده عکس با بزرگنمایی روی عکس کلیک کنیم.
 عکس دیگر در زیر هم در تاریخ 16 آوریل 2010گرفته شده. این عکس یکی دیگر از شرکت کنندگان کنگره یو- ان در برزیل را نشان میدهد که شدیدا حزب الهی میزنه!
منبع  دو عکس من گزارش تصویری این کنگره در برزیل توسط سایت یو- ان است. در لیست شرکت کنندگان این کنگره که دو سال پیش در برزیل برگزار شد اسامی حکمت الله قربانی بعنوان رایزن اول سفارت رژیم اسلامی و سفیر ایران در برزیل محسن شاطر زاده قرار داشت. عکسها بدون ذکر نام در این وبسایت موجود است. اسم حکمت اله قربانی بچه باز (کنسول رژیم در برزیل) در لیست 19 ژون 2010 با همین سمت در لیست دیگری بدون عکس قرار داشت. عکسها را در گوگل زیر این آدرس میتوان دید:
Twelfth
United Nations Congress
on Crime Prevention and
Criminal Justice
Salvador, Brazil, 12-19 April 2010
Mohsen SHATERZADEH, Ambassador, Embassy of the Islamic Republic of Iran in Brazil
Hekmatollah GHORBANI first Counselor, Embassy of the Islamic Republic of Iran Brazil
19 jun. 2010 – Hekmatollah GHORBANI, First Counselor, Embassy of the Islamic Republic of Iran in Brazil
برای مشاهده عکس با بزرگنمایی روی عکس کلیک کنیم.
اطلاعات جدید از سفارت رژیم اسلامی در برزیل:
 اطلاعات سفارت رژیم در برزیل ورود حکمت اله قربانی (دیپلمات بچه باز) را از محل کار سابقش جنوا (ایتالیا) به برزیل تاریخ 4 فوریه 2010 اعلام کرد.
اسم زنش را هم گالیدا قربانی نوشته،
Galida Ghorbani
 که احتمالا اسم خارجی باید باشه؟! تاریخ ازدواجشان بر طبق گفته آرش سیگارچی که در گزارش صدای امریکا رسانه ای کرد : میگه: طبق رسانه های محلی برزیل حکمت الله قرباني دیپلمات بچه باز رژیم اسلامی در برزیل در تاریخ15 بهمن سال 88 با خانم گیلدا ازدواج کرده است…. گالیدا ! یعنی 3 سال پیش در 47 سالگی! میگه 2 تا بچه هم داره! هوووووم…
Galida Ghorbani
 محسن شاطرزاده یزدی (سفیر رژیم در برزیل)  و زنش اعظم شاطرزاده یزدی بسیار فتوژنیک بوده و کلی روی وب عکس دارند!
با کلیک روی لینکهای زیر در گالری بخور- بچر سفارت رژیم ، شاید بشه حکمت الله قربانی پدوفیل را شناسایی کرد.
خود سفیر محسن شاطر زاده یزدی هم ایمیل داره و وبلاگ  شخصی در بلاگفا!
 شاطر زاده  را بعد از انتخابات جدید در برزیل ودر نتیجه دعوت نشدن احمقی نژاد به برزیل گویا قراره عوضش کنند. اینجا  بلاگ سفیر و ایمیلش/ بیوگرافی محسن شاطرزاده به انگلیسی  وبلاگ دکتر محسن شاطرزاده
shaterzadeh@mfa.gov.ir. E-mail 2: mohsen.shaterzadeh@yahoo.com. 1) Education:
لینک عکسهای بخور- بچر سفارت رژیم در برزیل در زیر

Embassy of Iran celebrates New Year 2011
لینک بالا گالری عکس جشن نوروز سال 2011 است و زن سفیر گویا احساس ملکه بودن داره و با لباس عروسی ظاهر شده!
National Day of Iran 2011
لینک بالا عکسهایی از جشن سال گذشته است و گویا اوجش هم حضور یک آخوند چاق با محافظ هاش است.
National Day of Iran 2009
لینک بالا هم عکسهای سال 2009 و عکاس روی افراد دمخور سفارتی ها را زوم کرده
آدرس سفارت و ایمیلش هم در زیر میگذارم
SES Avenida das Nações quadra 809 lote 31
CEP: 70.421-900 – Brasília / DF
Tel: (61) 3242-5733 / 5124 / 5874 / 5915
Fax: (61) 3244-9640
Site: http://www.webiran.org.br
E-mail: secretaria@irembassy.com
اینجا هم اسامی اینها به لاتین
Mohsen Shaterzadeh Yazdi
Sr. Hekmatollah Ghorbani
Conselheiro
04/02/10
Sra. Galida Ghorbani
18 Sep 2006
Hekmatollah GHORBANI, Third Counsellor, Permanent Mission, Geneva
Hekmatollah GHORBANI, Legal Counsellor, Permanent Mission, Geneva. ITALIE/ITALYسوابق این آشغال در ایران از رادیو کوچه:
«حکمت‌اله قربانی»، دانش‌آموخته رشته «حقوق بین‌الملل» دانش‌گاه «علامه طباطبایی» که در برخی منابع از وی با عنوان «مدرس دانش‌گاه و پژوهش‌گر حقوق بین‌الملل و مالکیت فکری» نام برده شده است[1]، پیش از اخذ مدرک کارشناسی ارشد و دفاع از پایان‌نامه خود[2] که با موضوع «حقوق سازمان‌های پخش صدا و تصویر از دیدگاه حقوق بین‌الملل» در سال تحصیلی 87-1386 ارایه داد و نمره 18.5 دریافت کرد[3]، با سمت رایزن سومی و نمایندگی ثابت جمهوری اسلامی در سازمان ملل متحد، به ژنو فرستاده شد.[4]

پايان‌نامه: حقوق سازمان هاي پخش صدا و تصوير از ديدگاه حقوق بين الملل مالکيت فکري/ حکمت الله قرباني.- به راهنمايي مهدي زاهدي.- با مشاوره محمدرضا ضيائي بيگدلي.- کارشناسي ارشد (دانشگاه علامه طباطبايي، دانشکده حقوق و علوم سياسي، ، رشته حقوق بين الملل) ؛ ‎۱۳۸۷.
Ghorbani, Hekmat
Permanent Mission of Iran

ح‍ق‍وق‌ س‍ازم‍ان‍ه‍ای‌ پ‍خ‍ش‌ ص‍دا و ت‍ص‍وی‍ر از دی‍دگ‍اه‌ ح‍ق‍وق‌ ب‍ی‍ن‌ ال‍م‍ل‍ل‌ م‍ال‍ک‍ی‍ت‌ ف‍ک‍ری‌

 ق‍رب‍ان‍ی‌ ، ح‍ک‍م‍ت‌ ا..
س‍ال‌تح‍ص‍ي‍ل‌۸۶-۸۷
 ‎ح‎ ‎۱‎۶‎۴  ش‍م‍اره‌ راه‍ن‍م‍ا

ح‍ق‍وق‌ س‍ازم‍ان‍ه‍ای‌ پ‍خ‍ش‌ ص‍دا و ت‍ص‍وی‍ر از دی‍دگ‍اه‌ ح‍ق‍وق‌ ب‍ی‍ن‌ ال‍م‍ل‍ل‌ م‍ال‍ک‍ی‍ت‌ ف‍ک‍ری‌ ق‍رب‍ان‍ی‌ ، ح‍ک‍م‍ت‌ ا… ۸۶-۸۷ ‎ح‎ ‎۱‎۶‎۴
http://yaserziaee.blogfa.com/post-117.aspx

دیپلمات حکومت اسلامی دربرزيل حکمت الله قرباني “بچه باز” از آب در آمد! / 1

خبر بی بی سی: اتهام جنسی به حکمت الله قرباني، عضو سفارت ايران در برازيليا، پايتخت برزيل
مطبوعات برزیل: دیپلمات وحشی رژیم ایران فرار کرد 

مطبوعات برزیل اعلام کردند دیپلمات رژیم ایران متهم به آزار جنسی کودکان در یکی از استخرهای پایتخت یک روز پس از آزادی فرار کرد. پلیس برزیل پیش از این اعلام کرد حکمت الله قربانی رایزن اول سفارت جمهوری اسلامی در برازیلیا به اتهام آزار جنسی کودکان در استخر باشگاه ” ویزینیانسا ” بازداشت و پس از مشخص شدن وابستگی او به سفارت بر اساس قانون مصونيت دیپلماتیک آزاد شد اما پرونده وی به وزارت امور خارجه این کشور ارسال شد. در حالی که گمانه زنی هایی در مورد احتمال اخراج دیپلمات رژیم ایران منتشر شده است مطبوعات برزیل اکنون می گویند وی یک روز پس از ارتکاب جرم خاک این کشور را ترک کرده است…. بر اساس قوانین قضایی برزیل مجازات آزار جنسی کودکان 8 سال زندان است اما به دلیل مصونيت دیپلماتیک این حکم شامل حکمت الله قربانی نمی شود.
آنها همچنین اعلام کردند این دیپلمات به عنوان مشاور حقوقی در سفارت ایران در برزیل خدمت می کند. دیپلمات ایرانی به شکل رسمی به آزار جنسی چند کودک در استخر باشگاه معروف ویزینیاسا متهم و از ورود دوباره به این مجموعه ممنوع شد. مجله “فیجا ” چاپ برزیل تاکید کرد وزارت خارجه ممکن است از دیپلمات ایرانی بخواهد خاک کشور را ترک کند. این دیپلمات پس از بازداشت در حالی که لباس شنا بر تن داشت به یکی از مراکز پلیس منتقل شد سپس دخترانی که مورد آزار جنسی قرار گرفته بودند نیز به پلیس منتقل شدند و به همراه خانواده های خود علیه وی شکایت کردند. دیپلمات ایرانی در همان روز آزاد شد و از درب پشتی مرکز پلیس بوسیله یک خودروی دیپلماتیک خارج شد.حکمت‌الله قربانی که به گزارش رسانه‌های برزیل بیش از ۵۰ سال سن دارد، ۲۶ فروردین‌ماه در استخری در برازیلیا، پایتخت برزیل، بازداشت شد و به گفته پلیس برزیل، شاهدان عینی گفته‌اند این دیپلمات ایرانی در حالی که تظاهر می‌کرد در حال شنا است، به زیر آب می‌رفت و در زیر آب، «عورت» دختران را لمس می‌کرد.
مهمان پرست سخنگوی ایران اتهامات برزیل به دیپلمات ایرانی را رد کرده و آنرا حاصل تفاوت فرهنگی دانسته وی در ادامه اظهار داشت اصولا انگول کردن پدیده ای رایج در ایران است و برای اطلاع بیشتر میتوانید به بازار و اتوبوس و مترو و خیابانهای ایران تشریف بیاورید !
آیا در فرهنگ ايران لمس جنسی نوجوانان امری عادی و مرسوم است؟!.
سفارت ایران در برزیل: اتهام تخلف جنسی حاصل ‘تفاوت فرهنگی است
برنامه جدید استخر های برزیل 
روزهای فرد دیپلمات ها ، روزهای زوج خانم ها و آقایان
البته دیپلمات های خاورمیانه بهتر بود
    شاهدان واقعه در استخر به پلیس گفته‌اند که این مرد (دیپلمات ایرانی) مدام زیر آب رفته و در حالی که وانمود می‌کرده شنا می‌کند، پاها و “اندام خصوصی” این دختران را که بین ۹ تا ۱۶ سال سن دارند، لمس می‌کرده است. بنا به گفته‌ی این شاهدان، برخی از دخترها وحشت‌زده جیغ کشیده و از استخر بیرون آمده‌اند
عجب !!این کار اسمش اختلاف فرهنگی نیست بلکه بی فرهنگی است…..
خبر اول در بخش خبری تلویزیون برزیل
Diplomata Do Irã É Suspeito De Abusar De Crianças E Adolescentes
اگر کودکان برزیلی زیر آب هم حجاب کامل داشتند، از این مفاسد در امان می بودند/ آیت الله مکارم شیرازی – به زودی
ارديبهشت: سفارت ايران در برزيل: اتهام تخلف جنسی حاصل ‘تفاوت فرهنگی است’
در پی انتشار گزارش هايی حاکی از اينکه حکمت الله قرباني، عضو سفارت ايران در برازيليا، پايتخت برزيل، چند دختر نوجوان را در يک استخر شنا مورد تعدی جنسی قرار داده است، سفارت جمهوری اسلامی در برزيل اطلاعيه ای را منتشر کرده و گفته است که اتهام تعدی جنسی عليه اين فرد نادرست بوده و “حاصل سوء تفاهم ناشی از تفاوت در رفتارهای فرهنگی بوده است.”
به گزارش خبرگزاری فرانسه، سفارت ايران در اين اطلاعيه، پوشش رسانه ای خبر تعدی جنسی آقای قربانی را محکوم کرده و گفته است که نشريات “عموما نسبت به موضوعات مربوط به کشورهايی مانند جمهوری اسلامی ايران موضعی تبعيض آميز اتخاذ می کنند.”
روز چهارشنبه اين هفته، برخی رسانه های غربی به نقل از منابع خبری در برزيل، گزارش کردند که حکمت الله قرباني، پنجاه ساله که از او با عنوان يکی از کارمندان ارشد سفارت ايران در برزيل نام برده شد، به دليل تعدی جنسی به چند دختر نوجوان بازداشت و سپس آزاد شده است.
اين ماجرا روز شنبه گذشته در استخر شنای مختلط يک باشگاه خصوصی در برازيليا روی داد و به گفته شاهدان عيني، آقای قربانی با تظاهر به شنای زير آبي، “اندام شخصی” چهار دختر نوجوان نه تا پانزده سال ” را “لمس کرد.”
ظاهرا اين باشگاه مخصوص استفاده خانواده هايی است که مايل هستند در امنيت از تسهيلاتی مانند استخر مختلط آن استفاده کنند.
در حاليکه استخرهای مختلط در جمهوری اسلامی ممنوع است و برای شنا در سواحل دريا نيز بخش زنانه و مردانه تعيين می شود، مشخص نيست که آيا سفارت ايران از مراجعه کارمند خود به يک استخر شنای مختلط آگاهی داشته و آن را تاييد کرده بود يا نه.
براساس گزارش رسانه های خبري، يکی از دخترانی که “هدف تعدی جنسی” آقای قربانی قرار گرفته بود، ماجرا را به مسئول استخر اطلاع داد و اين موضوع به بروز جنجال در محل منجر شد.
گفته شده است که والدين تعدادی از کودکان و حاضران در باشگاه به منظور ضرب و شتم آقای قرباني، به سوی او حمله کردند اما ماموران پليس حاضر در محل، مانع از اقدام آنان شدند.
به گفته يک منبع پليس، ديپلمات ايرانی سپس توسط ماموران بازداشت و به پاسگاه پليس منتقل شد اما به دليل برخورداری از مصونيت سياسي، پليس او را پس از کوتاه مدتی آزاد کرد.
براساس قوانين کيفری برزيل، سوء استفاده جنسی از نوجونان زير سن قانونی جرم محسوب می شود و برای آن مجازات هشت تا پانزده سال زندان پيش بينی شده است.
ظاهرا والدين دخترانی که هدف دست درازی آقای قربانی قرار گرفته بودند، اقدام پليس در آزادی وی را مورد اعتراض قرار دادند و دست کم برخی از آنان، خواستار پيگيری موضوع توسط وزارت خارجه برزيل شدند و در ملاقات با يکی از مقامات وزارت خانه، موضوع را برای او شرح دادند.
اتهام تخلف جنسی عليه کارمند سفارت ايران در برزيل در حالی مطرح می شود که روابط دو کشور طی چند سال اخير تحولات قابل توجهی داشته است.
ايناسيو لولا دو سيلوا، رئيس جمهوری سابق برزيل، در تقبل نقش ميانجی و واسطه بين کشورهای توسعه نيافته و پيشرفته، روابط نزديکی را با دولت جمهوری اسلامی برقرار کرد و در سال 2010، همراه با نخست وزير ترکيه، به تلاش نافرجامی برای حل بحران هسته ای ايران دست زد.
 برای خواندن ادامه گزارش بی بی 30 اینجا را کلیک کنیم.
با اينهمه، جنبه هايی از سياست داخلی و خارجی جمهوری اسلامي، به خصوص در زمينه حقوق بشر، باعث انتقاد از سياست دوستی برزيل با ايران شد و از جمله، موضعگيری ديلما روسف، رئيس جمهوری جديد برزيل در مخالفت با اجرای حکم سنگسار يک زن ايرانی از گرمی روابط دو کشور کاست.
در پی انتشار گزارش هايی حاکی از اينکه حکمت الله قرباني، عضو سفارت ايران در برازيليا، پايتخت برزيل، چند دختر نوجوان را در يک استخر شنا مورد تعدی جنسی قرار داده است، سفارت جمهوری اسلامی در برزيل اطلاعيه ای را منتشر کرده و گفته است که اتهام تعدی جنسی عليه اين فرد نادرست بوده و “حاصل سوء تفاهم ناشی از تفاوت در رفتارهای فرهنگی بوده است.”
به گزارش خبرگزاری فرانسه، سفارت ايران در اين اطلاعيه، پوشش رسانه ای خبر تعدی جنسی آقای قربانی را محکوم کرده و گفته است که نشريات “عموما نسبت به موضوعات مربوط به کشورهايی مانند جمهوری اسلامی ايران موضعی تبعيض آميز اتخاذ می کنند.”
براساس گزارش های خبري، سفارت ايران تاييد کرده است که حکمت الله قربانی کارمند ارشد اين سفارتخانه است و دو سال پيش به ماموريت در برازيليا اعزام شد.
روز گذشته، سخنگوی وزارت امور خارجه برزيل در واکنش به رفتار ديپلمات ايرانی در استخر شنا در برزيليا، گفت که مقامات دولتی “اين موضوع را در دست ارزيابی دارند و پس از تکميل بررسی ها، در مورد واکنش مناسب تصميم گيری خواهند کرد.”
وی افزود که سفارت جمهوری اسلامی در برزيل از نتيجه اين روند مطلع خواهد شد.
به گفته سخنگوی وزارت خارجه برزيل، اين وزارتخانه گزارش پليس در مورد ماجرای تخلف جنسی ديپلمات ايرانی را همراه با اظهارات رسمی مادر يکی از دخترانی که هدف تعدی جنسی اين فرد قرار گرفته دريافت کرده است.
روز گذشته، رامين مهمانپرست، سخنگوی وزارت خارجه ايران، گزارش های مربوط به “آزار جنسی” دختران نوجوان توسط يک عضو هيات ديپلماتيک جمهوری اسلامی در برزيل را تکذيب کرد و گفت که بررسی های انجام شده نشان می دهد که گزارش رسانه ها در اين مورد نادرست بوده است.
آقای مهمانپرست در اثبات نادرست بودن گزارش رسانه ها گفت که اتهامات مطرح شده “مغاير با سوابق اين عضو سفارت ايران در برزيل است.”
با وجود تکذيبيه وزارت خارجه و سفارت ايران در برازيليا، به نظر می رسد که مقامات وزارت خارجه برزيل همچنان خواستار توضيحات بيشتری بوده اند.
از آرشیو روزا  http://archiverosa.blogspot.com

سیستەمی کارگێریی ئازاد و کراوە : کوبونتو / ئوبونتو – Ubuntu 12.04 / Kubuntu 12.04

ئوبونتو

ڤێرژنی نوێی ئوبونتو Ubuntu 12.04

بۆ داگرتنی ئوبونتو Ubuntu 12.04 LTS – 5 Years

http://www.ubuntu.com/download/desktop

تاقیکردنەوەی ئەم سیستەمە بەبێ دامەزراندن، چ بەتاقیکردنەوەی لەسەر سێرڤەری خودی ئوبونتو http://www.ubuntu.com/download/cloud یا داگرتنی و سووتاندنی لەسەر (CD ) و تاقیکردنەوەی بە خستنەگەڕی کۆمپیوتەرەکەت لەڕێی (CD )یە ئامادەکراوەکەی ئوبونتو یا بەکاربردنی فڵاشمیـۆری (USB Flash Memory). هەروەها دەتوانی لەناو خودی ویندۆزەکەتدا (ویندۆزی 98، 2000، XP ، ڤێستا ، 7 ) دایمەزرێنیت http://www.ubuntu.com/download/help/install-ubuntu-with-windows.

ئوبونتو دابەشکراوێکی سیستەمی لینوکسە، کە سیستەمێکی ئازاد و کراوەیە. دەتوانی بە زۆربەی زمانەکانی دونیا دایمەزرێنیت و کیبوردی زۆربەی زمانەکانی دونیای گرتووەتە خۆ و تەنیا بە چەند کلیك لە بەشی بەڕێوەبەرێتی سیستەمەکدا دەتوانیت کیبوردی کوردی دامەزرێنیت یا زمانی سیستەمەکەت بگۆڕیت. بێجگە لەمەش، ئەم سیستەمە تەواو پیچەوانەی سیستەمی مایکرۆسۆفت ویندۆز، لەتەك دامەزراندنی زۆربەی پرۆگرامە پێویستەکانی لە خۆ گرتووە و چیتر خەمی پرۆگرام بۆ نووسین، دەستکاری ویێنە و ڤیدییۆ و سی‌دی دروستکردن و چات ( لەوانە سکایپ ) و زۆرێکی دیکەت نابێت، هەروەها لە خۆیدا خاوەنی تولێکی ئاسانکارییە، کە هەر بەرنامەیەکت پێویستت بێت، تەنیا بە نووسینی ناوەکەی و کلیککردنەسەر دامەزراندن، بێ سەرئێشە و خەمی کۆدی چالاککردن و ترس لە ئاڵودەبوونی بەرنامەکە بە ترۆجان و ڤایرس و پەروەندەی سیخوڕی، دەتوانیت دایمەزرێنیت.

بۆ بەکاربردن و بەشداربوون و پەرەدان بە سیستەمی کارگێڕیی ئازاد و پشتکردنە سیستەمە بازرگانییەکان و پاراست و دڵنیاییەکی زیاتر لە بەکاربەری و گەڕان لە گەردوونی ئنتەرنێتدا، ئەوا ئوبونتو وەڵام بە داخوازییەکانت دەداتەوە و فەرموو لێرەوە دایبگرە :

چۆنیەتی خستنەسەر (CD ) ئوبونتو بۆ تاقیکردنەوە یا دامەزرانی لەسەر کۆمپیوتەرەکەت یا لەسەر فڵاشمێمۆری

http://www.ubuntu.com/download/help/install-ubuntu-desktop

کوبونتو

ڤێرژنی نوێی کوبونتو Kubuntu 12.04

بۆ داگرتنی کوبوتنو Kubuntu 12.04 LTS – 5 Years

http://www.kubuntu.org/getkubuntu/download#download-block

تاقیکردنەوەی ئەم سیستەمە بەبێ دامەزراندن، چ بەتاقیکردنەوەی لەسەر سێرڤەری خودی کوبونتو یا داگرتنی و سووتاندنی لەسەر (CD ) و تاقیکردنەوەی بە خستنەگەڕی کۆمپیوتەرەکەت لەڕێی (CD ) یە ئامادەکراوەکەی کوبونتو یا بەکاربردنی فڵاشمیـۆری (USB Flash Memory) https://help.ubuntu.com/community/Installation/FromUSBStick. هەروەها دەتوانی لەناو خودی ویندۆزەکەتدا (ویندۆزی 98، 2000، XP ، ڤێستا ، 7 )دایمەزرێنیت http://wubi-installer.org/.

کوبونتو دابەشکراوێکی سیستەمی لینوکسە، ناوەکەی بۆ (کوردی ئوبونتو) دەگەریتەوە، (کە بە کوردیکراوی ئوبونتو)وە، کە سیستەمێکی ئازاد و کراوەیە. دەتوانی بە زۆربەی زمانەکانی دونیا دایمەزرێنیت و کیبوردی زۆربەی زمانەکانی دونیای گرتووەتە خۆ و تەنیا بە چەند کلیك لە بەشی بەڕێوەبەرێتی سیستەمەکدا دەتوانیت کیبوردی کوردی دامەزرێنیت یا زمانی سیستەمەکەت بگۆڕیت. بێجگە لەمەش، ئەم سیستەمە تەواو پێچەوانەی سیستەمی مایکرۆسۆفت ویندۆز، لەتەك دامەزراندنی زۆربەی پرۆگرامە پێویستەکانی لە خۆ گرتووە و چیتر خەمی پرۆگرام بۆ نووسین، دەستکاری ویێنە و ڤیدییۆ و سی‌دی دروستکردن و چات ( لەوانە سکایپ ) و زۆرێکی دیکەت نابێت، هەروەها لە خۆیدا خاوەنی تولێکی ئاسانکارییە، کە هەر بەرنامەیەکت پێویستت بێت، تەنیا بە نووسینی ناوەکەی و کلیککردنەسەر دامەزراندن، بێ سەرئێشە و خەمی کۆدی چالاککردن و ترس لە ئاڵودەبوونی بەرنامەکە بە ترۆجان و ڤایرس و پەروەندەی سیخوڕی، دەتوانیت دایمەزرێنیت.

بۆ بەکاربردن و بەشداربوون و پەرەدان بە سیستەمی کارگێڕیی ئازاد و پشتکردنە سیستەمە بازرگانییەکان و پاراست و دڵنیاییەکی زیاتر لە بەکاربەری و گەڕان لە گەردوونی ئنتەرنێتدا، ئەوا کوبونتو وەڵام بە داخوازییەکانت دەداتەوە و فەرموو لێرەوە دایبگرە :

چۆنیەتی خستنەسەر (CD ) کوبونتو بۆ تاقیکردنەوە یا دامەزرانی لەسەر کۆمپیوتەرەکەت یا لەسەر فڵاشمێمۆری

http://www.kubuntu.org/getkubuntu/download

التعاون الإسكانى والحق فى السكن

سامح سعيد عبود

الإسكان التعاونى فى مصر هو أبعد أشكال التعاون عن القيم والمبادىء التعاونية وهو الأقرب للرأسمالية والدولة وبيروقراطيتها من القطاعات التعاونية الأخرى من زوايا عديدة، هى:

الجمعيات التعاونية الإسكانية، فى الحقيقة هى مجرد شركات رأسمالية تستفيد من الإعفاءات الضريبية والجمركية، والدعم الحكومى، على عكس الشركات العقارية التجارية، ومن ثم تتضاعف مكاسب أعضائها، مقارنة بأصحاب الشركات الرأسمالية.

ينتج التعاون الإسكانى سلعه العقارية المختلفة، أرضى، شقق، فيلات، محلات، باستخدام العمل المأجور المتمثل فى عمال البناء والتشييد، العاملون غالبا فى شركات مقاولات مملوكة للرأسماليين، أو لدى مقاولين أفراد، ومن ثم لا تلتزم تلك الجمعيات بمبدأ الاستقلالية عن الرأسمالية والدولة، و الموقف التعاونى الصحيح أن لا تتعامل جمعيات الإسكان التعاونية إلا مع جمعيات تعاونية إنتاجية للبناء والتشييد،أوجمعيات تعاونية لليد العاملة من عمال البناء والتشييد، وإن لم يكن هذا متاحا لها فعليها أن تساعد فى إنشاء تلك الجمعيات، أولا عبر الإتحاد الإسكانى التعاونى قبل أن تبدأ فى ممارسة نشاطها، أو تتحول هى لجمعيات تعاونية إنتاجية للبناء والتشييد.

تبيع الجمعيات التعاونية الإسكانية هذه السلع العقارية ، أحيانا للأفراد بأسعار السوق الرأسمالى، أو تشتريها منها الدولة، بأسعار الجملة، لتبيعها بنفسها بأسعار مدعمة للمستهلكين، عبر الهيئة العامة للتعاونيات، وهى هيئة حكومية، وبأقساط طويلة الأجل يتم سدادها وفق نظام للقرض التعاونى.

من النقطة السابقة تحديدا، تتحول العقارات التعاونية المباعه، لسلع يتم المضاربة عليها من قبل المشترين الذين يشترون الوحدات، ويتركونها بدون استخدام لفترات متفاوتة، فترتفع أسعارها، ويبيعونها ، أو يؤجرونها، وفق أسعار السوق الرأسمالى، وتتحول أحيانا لنوع من أنواع الإدخار، المحجوز من التداول والاستفادة منه لسنوات طويلة، ونتيجة لذلك أصبح لدينا 6 مليون وحدة عقارية بنسبة 20% من إجمالى عدد الوحدات، مغلقة و معدة للمضاربة و الادخار، و تشكل الوحدات التعاونية الأصل نسبة كبيرة منها، بسبب رخص أسعار شراءها، والمكاسب الهائلة من المضاربة عليها، بمقارنتها بأسعار الوحدات الرأسمالية.

الوضع السابق مطابق تماما لما يحدث فى الوحدات السكنية المدعمة التى تنشئها الدولة لمحدودى الدخل، والتى يتم تمليكها لهم فور الشراء أو بعد فترة من سداد الأقساط، لكن حجز الوحدات وشراءها، والاستثمار فيها بالبيع أوالتأجير، نشاط استثمارى هائل، معفى من الضرائب، وأداة هامة لغسيل الأموال، و هو ينتمى للاقتصاد غير الرسمى.

نتيجة عشوائية الاستثمار الرأسمالى المضارب الصغير، ونتيجة كل من الثقافة الفردية التى لا تحترم مفهوم الملكية العامة، والتسيب والفساد الحكومى، يتم تشويه العقارات بأعمال فردية تغير من طبيعة استخدامها، وتعتدى على حقوق الملكية العامة ،مما يشوه من مظهرها الحضارى والصحى، ليحولها فى بعض الأحوال لعشوائيات.

الحل الأمثل لوقف هذه النتائج، هو التوقف تماما عن فكرة بيع الوحدات العقارية، على أن يتم تأجيرها للمستأجرين الذين ينتفعون من استخدامها فعليا، بعقود طويلة الأمد لمدد من أربعين إلى ستين عام، ومنعهم من تأجيرها من الباطن.

بعيدا عن هذا الشكل التعاونى الزائف والمشوه، يمكن للفكرة التعاونية ومع الإلتزام بمبادئها وقيمها، أن تحل مشكلة السكن لمحدودى الدخل، بعيدا عن الدولة والبقرطة والرسملة،إذ يمكن لمجموعة من الأفراد والأسر، أن ينتجوا لأنفسهم وحداتهم العقارية ، وبهدف استخدامها الفعلى لسكنهم بعيدا عن فكرة الاستثمار سواء بالبيع أو التأجير.

و يمكن أن يستفيدوا من نموذج الإسكان الفندقى،الذى أصبحت تفضله قطاعات كبيرة من الطبقة البرجوازية العليا، لكن بدلا من الشقق الفندقية الفاخرة ، يمكن أن يبنى محدودوا الدخل ما هو أرخص وأقل رفاهية، وهذا يعنى أن يتم تصميم العقار بحيث يوفر غرف وأجنحة بملحقاتها التى توفر الخصوصية للأفراد و للأسر وفق عدد أفرادها، على أن تكون كثير من الخدمات مشتركة فى العقار كالمطابخ والمغاسل والمطاعم وغيرها من الخدمات،على أن يتفق أعضاء التعاونية على تقسيم العمل المشترك لتوفير وتلبية تلك الخدمات، وهذا سوف يحقق وفر هائل لهم فى نفاقات تجهيز المساكن فلن يحتاج كل منهم لتجهيز مطابخ خاصة بكل ما تحتاجه من أجهزة كهربائية ومواقد و أدوات للطعام وذلك على سبيل المثال، كما أنه يمكنهم توفير احتياجتهم الاستهلاكية المختلفة وفق التعاون الاستهلاكى، وهذا يمكن أن يخفض للغاية من نفقات المعيشة بالنسبة لهم، بل وإنتاج بعض هذه الاحتياجات الاستهلاكية جماعيا خصوصا فيما يتعلق بالغذاء وذلك بشراءها من المنتجين المباشرين بسعر الجملة ، وبالطبع لو كان مكان البناء بعيدا عن المدن حيث الأرض أرخص يمكن أن يضاف للعقار مزرعة صغيرة لتوفير الاحتياجات الغذائية لملاك التعاونية.

التعاون فى النهاية هو الحل كالملائم لتوفير الحق فى السكن الصحى والملائم، ومن المؤكد أنه لا الدولة و لا بيروقراطيتها الفاسدة والطفيلية، و لا الرأسمالية باستغلالها للعمال والمستهلكين، يمكن أن يقدما حلولا لمحدودى الدخل طالما كان منطق الربح والسيطرة هو منطقهما،المشكلة الحقيقية التى تعوق تحقيق هذه الفكرة على أرض الواقع، هى فى العقليات المحافظة والثقافة الفردية السائدة.

العائق ليس فى التمويل، حيث يمكن توفير أرض رخيصة، والبناء بمواد رخيصة وفق التصميمات الهندسية التى صممها المهندس المعمارى حسن فتحى لقرية القرنة، بالحجر الجيرى وبدون استخدام الخرسانة المسلحة، و الذى مات دون أن يسمع أحد كلامه، كعادتنا شعبا وحكومة مع كل مبدع ومفكر، ومختلف عن القطيع، واعتباره مجنونا، فكانت النتيجة أن تحولت مساكنا ومدننا وقرانا لغابات من الأسمنت والطوب الأحمر الذى استهلكنا بسببه التربة الزراعية المحدودة أصلا و أفقرناها وبورناها للأبد، لنكسب بدلا منها مساكن قبيحة وغير صحية، وغير صالحة للسكن ، لا تتناسب و مناخنا الحار والرطب فى الصيف، مع كل ما ترتب على ذلك من آثار أخلت فى النهاية بحق المواطن المصرى فى السكن الصحى.

https://www.facebook.com/SamehSAbod

حان الوقت لكي نقول ما نرى

مازن كم الماز

أعتقد أنه قد فات الوقت على محاولات رش السكر على الطعم المر للواقع , على تغطية الجرح بينما يكاد صراخ ألمه يمزق آذاننا بالفعل , أعتقد أنه قد حان وقت أن نعترف بعمق الجرح الذي خلفه الاستبداد , المحلي و الإقليمي و الدولي , الحاضر الأسدي و السابق منذ ما قبل أيام الحجاج و يزيد , داخل مجتمعنا , داخلنا , و داخل الناس الفقراء , بحيث أنه يدمر ليس فقط حاضرنا , بل و إلى حد كبير , مستقبل أطفالنا أيضا , هذه صيغة اعترافي الشخصي , أو “…” أميات هذا الزمان , كما عبر عنها نجيب سرور , عن مأزق أو أزمة الثورة السورية , عن أزمة أكبر إنجاز بدا قريبا ذات لحظة : أعني حرية الفقراء السوريين

– إن العرعور هو المكافئ السني لبشار الأسد العلوي , إن العرعور سني فقط بنفس درجة علوية بشار الأسد

– لقد نجحت عملية تأسيد – عرعرة مجتمعنا إلى حد كبير , يجب أن نعترف أننا نحن , الحالمون بالحرية و معنا كل الفقراء , أصبحنا اليوم محاصرين , عالقين بين هذين العدوين المتشابهين لدرجة التطابق , بين جنونهما و استهتارهما بنا و كرههم العميق لنا كبشر و كفقراء و لحريتنا.

– كما أن هوس بشار الأسد بالسلطة الذي يأخذ الشكل الطائفي أنتج شبيحة علويين فإن عرعرة الثورة السورية و تطييفها و عسكرتها الناجحة نسبيا قد أنتجت أيضا بالضرورة شبيحتها السنة , و إن كان يصعب مساواة كل الجيش الحر بهذا النمط من القتلة قساة القلوب , لكن كما قال أمل دنقل , إن جنس العسكر جنس مشوه حتى النخاع , مهووس بالسلطة و بالقتل حتى النخاع , جنس يجب العمل على إلغائه من الوجود بمحاولة إعادته إلى حياة طبيعية إنسانية , بتحريره من سلاحه لا إعادة إنتاجه مرة أخرى

– لقد صدمنا الفقراء السوريين فعلا , مرة عندما ثاروا و مرة عندما أضاعوا ثورتهم ( أو على وشك إضاعتها لنترك مجالا لشيء من التفاؤل ) , صدمنا الفقراء العلويين و هم ينفذون أوامر الديكتاتور بالقتل الجماعي , بالاغتصاب و الذبح الهستيري على الهوية الطائفية دفاعا عن نظام استبدادي استغلالي كنظام الأسد و عندما خروا يسجدون لديكتاتور تافه كبشار الأسد , و صدمنا الفقراء السنة بأن قبلوا أن يسجدوا لإله العرعور الذي يتفرج على مذبحتهم منذ 14 شهرا , ثم أن يقتلوا باسم إله العرعور بنفس طريقة شبيحة النظام , صدمنا الفقراء و هم يذبحون بعضهم بعضا لصالح قوى تستهتر بهم , تريدهم إما موتى أو عبيدا , و هم يذبحون بهذا أيضا حلمنا , و الذي يفترض أن يكون أيضا حلمهم , فرصتهم النادرة جدا , بالحرية لهم و لأطفالهم , حلمنا بالعدالة و المساواة , بعالم و سوريا جديدة

– لا أعتقد أنه يمكن اليوم تجميل الواقع فقط بنسبة كل الشرور للنظام , صحيح أن النظام يستحق نصيب “الأسد” من هذه الشرور و الأهوال , لكن القسم الذي يرتكب باسم طائفية معادية للنظام من الشرور يكفي لرفض محاولة تزويق هذه الشرور بهذه الطريقة , إن تزويق القتل , الذبح , بما في ذلك ذبح الأطفال , ليس فقط خيانة , إنها مشاركة أيضا في المذبحة , في القتل , في قتل الفقراء لبعضهم البعض , صحيح أننا أمام ضحية لكننا أمام ضحية على وشك أن تتحول أو تمسخ هي ذاتها إلى قاتل , إلى شبيح , لا تنسوا أن الشبيح هو أيضا ضحية لظروفه , لفقره , لغبائه , و لضعفه أيضا , هناك فرق هائل بين العدالة و الانتقام , ليس فقط على المستوى القيمي , بل أيضا على مستوى النتيجة , العدالة تنتج مجتمعا من دون قتل أو اضطهاد , من دون جلادين و شبيحة , الانتقام ينتج في أفضل الأحوال نسخة , جديدة , مختلفة طائفيا فقط من الجلادين و الشبيحة , و من سادتهم بالضرورة , عندما استخدم القذافي أهل تاغوراء ذوي البشرة السمراء ضد جارتها مصراتة و دفع لهم ليقتلوا و يغتصبوا و يسرقوا أهلها , انتهت اللعبة بأن قام أبطال مصراتة بتدمير تاغوراء و تهجير كل سكانها و ملاحقتهم في كل شبر من ليبيا , تعذيبهم و قتلهم و اغتصاب نسائهم , إننا أمام حلقة مفرغة من الانتقام و الانتقام القادم , عندما تصبح الضحية جلادا فتنتج ضحية جديدة تتحول إلى جلاد …….

– الجميع يبدو أنه يستثمر و يحاول الربح من تطييف الصراع بين الديكتاتورية و الجماهير المفقرة و المهمشة , ليس فقط النظام الذي يجد في استخدام الفقراء العلويين كقتلة ملجأه الأخير , المعارضة أيضا , بشقيها الإسلامي و الليبرالي , تريد أيضا أن تلعب نفس لعبة النظام , إنها تريد أن تظهر , خاصة أمام الغرب الذي يبدو لها أقرب الطرق إلى السلطة في سوريا الغد , على أنها “صمام أمان” لحشد منفلت طائفيا تعمل هي على تأجيج غرائزه الطائفية , و أنها قادرة أيضا , كما اعتاد النظام على القول , على السيطرة على القوى الأكثر تطرفا , و في نفس الوقت أن تبدو و كأنها تلعب دورا مناسبا , كيلا نستخدم كلمة جارحة , للمصالح السعودية ( و ربما التركية و حتى الغربية ) في سوريا , تتبادل السعودية و إيران المواقع في سوريا و البحرين , يستخدمان التطييف تارة ضد النظام القائم و تارة دفاعا عن النظام القائم , لكن بكل تأكيد ليس بغرض تحرير الشعبين السوري أو البحريني , بل بقصد التلاعب بدماء أبنائهما و مصيرهما لتحقيق نقاط هامة في صراعهما ضد بعضهما البعض

– الطائفية الشرقية هي المكافئ الشرقي للعنصرية الغربية , الشكل اللاعقلاني لتبرير الأزمات التي يعيشها الفقراء , و لتقسيمهم و لإبقائهم عبيدا لمن يستغلهم و حتى لاستخدامهم كقتلة مأجورين لمن يستغلهم ضد فقراء مثلهم “مختلفين” عنهم

– في سوريا اليوم ما هو أقل من حرب طائفية لكن فقط لأن حلب و دمشق لم تنضما بعد للمجزرة ,

– كنت أعتقد في بداية الثورة أن ضعف و انتهازية اليسار السوري قد لعبت دورا حاسما في كل الظواهر السلبية في الثورة السورية , لكني أعتقد اليوم أن اليسار لا يمكن أن يلعب دورا حقيقيا في فعل عفوي كالثورة , صنع العمال و الجنود و الفلاحون الروس ثورتهم ثم قفز عليها البلاشفة فقط ليمسخوها ديكتاتورية شمولية ستالينية , و كانت مبادرتهم بتنظيم أنفسهم سابقة على أي تنظير يساري و جرت بشكل عفوي كامل أحيانا على الضد من نصائح القوى اليسارية , و كنت أعتقد أن هذه الظواهر السلبية هي نتيجة مباشرة لطبيعة و بنية و سياسات النظام , لكني أعتقد أن الأحداث قد أثبتت لنا إلى حد كبير أن سلبيات الثورة السورية ليست فقط تعبيرا عن طبيعة النظام الهمجي و الدموي بل هي إلى حد كبير تعبير عن السلبيات الكامنة سواء في المعارضة أو حتى في المجتمع خاصة في الطبقات الأكثر إفقارا و تهميشا , إن التطور الشخصي لشخص مهمش لم يكن طائفيا أو مهووسا بتكفير الآخر قبل الثورة كالساروت هو نموذج هذه الثورة الفعلي , إنه نموذج لصعودها و بداية انحطاطها

– هناك اليوم أيضا يسار عرعوي – أسدي طائفي , يشارك في حالة التجييش الطائفي و الترويج لمسخ الثورة إلى صراع طائفي لكن بنجاح أقل من النسخة العرعورية – الأسدية الأصل , ربما لأنه يفتقد لفضائية مثل الدنيا أو وصال , ربما لأن السنة منهم مثلا يفتقدون لحية العرعور أو شاربه المحلوق على الطريقة السلفية أو غترته السعودية , أو لأن العلويين منهم لا يمارسون السجود للاسد أو ذبح الفقراء السنة , يسار أصبح ملالي حزب الله أو موظفو آل سعود أو صحفيوهم هم من ينظر لهم ما تعنيه السياسة , الوطنية أو الثورة اليوم , يجب ان أعترف أني اجد صعوبة الآن في المفاضلة أيهما أكثر سوءا : هذا النوع من اليسار أم اليسار الانتهازي الواقف إلى جانب الديكتاتور , أتحرج عن ذكر الاسماء التي أقصدها , من المناضلين الكبار , فقط كيلا أفاقم خيبة الأمل لا حبا في هؤلاء المناضلين

– الحرية , تبقى هذه اللعينة أجمل الجميلات , تبقى حلما جميلا يريد الكل تقريبا أن يغتاله أو أن يحوله كابوسا , إذا كانت الحرية كابوس الديكتاتور بالفعل , فإنها بالنسبة لأفضل شخوص “المعارضة” لا تعني إلا كرسي السلطة , قد يبدو في نهاية المطاف صحيح تماما ما قاله الثوار الفرنسيون و فعلوه قبل أكثر من مائتي سنة عندما رفعوا و مارسوا شعار : سنشنق آخر ملك بأمعاء آخر كاهن , نحن سنواصل الدفاع عن حلمنا حتى النهاية , و عن ما نفترض أنه حلم الفقراء و كل المضطهدين على هذه الأرض و في وطننا , لكن قد يكون على جيل قادم من الفقراء و المضطهدين أن يفعلها مرة أخرى , في تلك المرة سيكون عليه ألا يقتل بعضه بعضا , ألا يذبح أطفال جاره الفقير من الطائفة الأخرى أو يغتصب ابنته , بل أن يفعل مثل ثوار باريس , أي أن يشنق آخر أسد بأمعاء آخر عرعور.

https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86-%D9%83%D9%85-%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B2/159164214145031

” الفصل و التكافؤ ” – المرأة الحرة (موخيريس ليبريس) و الإستراتيجية الأناركية لتحرير المرأة / 5

تاريخ (موخيريس ليبريس) و هي منظمة نسائية أناركية تأسست في إسبانيا – مايو 1936 و تهدف لوضع نهاية لثلاثية استعباد المرأة . . الجهل – رأس المال – التبعية للرجال

استنتاجات

و قد وافقت نساء “المرأة الحرة” بقية الأناركيين أن الإلتزام بالعمل المباشر يعني معارضة أشكال التنظيم الهرمي . لكنهن اخترن التركيز على العنصر الآخر من استراتيجية العمل المباشر . و الذي أطلقنا عليه مصطلح “النظام العفوي ” . فالناس تنظم أنفسها حول تلك القضايا التي تشكل مصدر قلق فوري لحياتهم , و سيفعلون ذلك دوما . و بمجرد أن يبدأوا في في إجراء التغييرات و يعترفون بقوتهم و قدراتهم , فسيصبحون أكثر “استعدادا” للمشاركة في أنشطة أخرى للتغيير الإجتماعي . و قد أصرت نساء “المراة الحرة” على أنه – على الأقل في حالة المرأة – فإن منظمة مستقلة قد تكون ضرورية لهذه المهمة .

و يبدو هذا المنظور مناسبا و بخاصة في الحالة الإسبانية . فاستراتيجية الـ CNT لم تمس نسبة كبيرة من النساء الإسبانيات بأي شكل من الأشكال . إذ لم تعمل نسبة كبيرة منهن في المصانع , و لم تجد النسبة الصغيرة من النساء العاملات وقتا للإنخراط في النضالات النقابية بسبب المسئوليات المنزلية . و من الملاحظ أيضا أن كثير من الرجال أيضا – أولئك الذين انتظموا في أعمال ليس لها نقابة – قد جرى استبعادهم من المشاركة الفعالة في الحركة الأناركية لأسباب مماثلة . . و من الواضح أن “المرأة الحرة” قد أوضحت من خلال حالة المرأة أن هناك مشكلة أعمق جذورا بالنسبة للتنظيم الثوري .

و قد وجدت النساء دعما لآراءهم في إطار التقاليد الأناركية . لكن دعوتهم لفصل النضال نبعت مما هو أبعد من مجرد الإلتزام بالعمل المباشر و تلبية احتياجات الناس على شروطهم . بل نبعت من تحليل الطبيعة الخاصة للمجتمع الإسباني و تأثير هذه الطبيعة على الحركة الأناركية . و قد أصرت “المرأة الحرة ” أنه – في إطار المجتمع الإسباني – لن يؤدي العمل المشترك بين المرأة و الرجل إلا إلى تدعيم الأنماط الحالية لهيمنة الذكور .  كان النضال المنفصل لازما في هذه الحالة إذ كان السبيل الوحيد سواء لجعل تحضير المرأة ممكنا أو لتحدي التمييز على أساس الجنس الذي مارسه الرجال الأناركيون .

لم تكتف “المراة الحرة” بمحاولة تمكين المراة , لكنها شكّلت أيضا تحديا مستمرا للرجال الأناركيين . و ذكّرهم وجودها دائما بالحاجة إلى التغلب على هيمنة الذكور داخل الحركة . وقد وجهت معظم أنشطة “المرأة الحرة” للنساء , لكنها واجهت الرجال الأناركيين في مناسبات عديدة , منفردين أو في ظل الحركة الأناركية المنظمة . و حاولت إجبار الرجال (و النساء!)  على الاعتراف بشرعية  و أهمية القضايا التي تهم المرأة بصفة خاصة . و أعطى وجود المنظمة الدليل على القوة الإستقلالية الكامنة في النساء . و تشير درجة المعارضة التي أثارتها “المرأة الحرة ” داخل الحركة الأناركية إلى أن بعض أعضاء الـ CNT قد أخذ هذه القوة المحتملة على مأخذ الجد . (45). و قد دعم برنامج “المراة الحرة” و خبراتها الإدعاء بأن صحة المنطق القائل بأن ممارسة العمل المباشر قد تتطلب “تجميع قوات” بصورة منفصلة و مؤقتة . و كما رأين فغن نساء “المرأة الحرة” لم يعرّفن أنفسهن على أنهن مجموعة من النساء اللاتي يناضلن ضد الرجال , و لكن بإعتبار بإعتبارها واحدة من جماعات كثيرة كامنة تشارك في ائتلاف واسع من أجل التغيير الإجتماعي . (46) .

إن التغيير الثوري يتطلب تحالفا بين الرجال و النساء . لكن ما لم يكن هناك مساواة بين المتحالفين فليس هناك من ضمان لعملية المساواة الثورية , أو لمجتمع العدالة و المساواة . كما أن الالتزام بالعمل المباشر لا يعني سوى ذلك . و قد بدأت الفيمينست المعاصرات في الولايات المتحدة بالإعتراف بقضايا الفوارق الطبقية و العرقية و الثقافية , و لذلك من الممكن ألا يكون هناك عمل من أجل الآخر حتى في سياق منظمة ثورية . كما يجب على النشاط الثوري الاعتراف التجارب الحياتية . و قد أعربت “المرأة الحرة” عن أملها في جعل الوحدة ممكنة . و إذ آمنوا بتفسيراتهن للتقاليد الأناركية , فقد أصررن على أن استراتيجية تحقيق هذه الوحدة تتطلّب الإعتراف بالتنوع .

تأليف : (مارثا أ. آكلزبرج) Martha A. Ackelsberg .

ملاحظات

1. See Colin Ward, Anarchy in Action (New York: Harper & Row, 1973), chaps. 2 and 4; also Daniel Guerin, Anarchism: From Theory to Practice, Introduction by Noam Chomsky, translated by Mary Klopper (New York: Monthly Review Press, 1970); and Peter Kropotkin, The Conquest of Bread (London: Chapman & Hall, 1913).
2. For a powerful contemporary example of the impact of such activity, see Wini Breines’ discussion of changing consciousness in the civil rights movement in the United States, “Personal Politics: The Roots of Women’s Liberation in the Civil Rights Movement and the New Left, by Sara Evans: A Review Essay,” Feminist Studies 5 (Fall 1979): 496-506.
3. A slightly different version of the following summary and analysis was originally developed in Kathryn Pyne Parsons and Martha A. Ackelsberg, “Anarchism and Feminism,” MS, 1978, Smith College, Northampton, Mass.
4. Matilde, interview with author, Barcelona, 16 Feb. 1979.
5. See, for example, the statement of the Zaragoza Congress of the Spanish movement of 1870, cited in Anselmo Lorenzo, El proletariado militante, 2 vols. (Toulouse: Editorial del Movimiento Libertario Español, CNT en Francia, 1947), 2: 17-18.
6. Mariano R. Vazquez, “Avance: Por la elevacibn de la mujer,” Solidaridad Obrera, 10 Oct. 1935, 4; see also Jose Alvarez Junco, La ideologia politica del anarquismo español, 1868-1910 (Madrid: Siglo Veintiuno Editores, 1976), 302 n. 73; and Kahos, “Mujeres, Emancipaos!” Acracia 2 (26 Nov. 1937): 4.
7. Federica Montseny, “Feminismo y humanismo,” La revista blanca 2 (1 Oct. 1924): 18-21; see also “Las mujeres y las elecciones inglesas,” ibid. 2 (15 Feb. 1924): 10-12.
8. Carmen Alcalde, La mujer en la Guerra civil española (Madrid: Editorial Cambio 16, n.d.), 176. See also Federica Montseny, “La mujer: problema del hombre,” in La revista blanca, 2, núm 89, February 1927; and Mary Nash, “Dos intelectuales anarquistas frente al problema de la mujer: Federica Montseny y Lucía Sanchez Saornil,” Convivium (Barcelona: Universidad de Barcelona, 1975), 74-86.
9. Igualdad Ocaña, interview with author, Hospitalet (Barcelona), 14 Feb. 1979.
10. Soledad Estorach, interview with author, Paris, 4 Jan. 1982.
11. Emma Goldman, “Woman Suffrage” (224) and “The Tragedy of Woman’s Emancipation” (211), both in Anarchism and Other Essays (New York: Dover Press, 1969).
12. Sheila Rowbotham, Women, Resistance, and Revolution (New York: Vintage Books, 1972), and Woman’s Consciousness, Man’s World (Hammondsworth, Middlesex, England: Pelican Books, 1973).
13. Ellen Carol DuBois, Feminism and Suffrage: The Emergence of an Independent Women’s Movement in America (Ithaca: Cornell University Press, 1978), 78-81, 164, 190-92, 201.
14. Suceso Portales, interview with author, Móstoles (Madrid), 29 June 1979. A similar story was reported with slight variations, by Mercedes Comaposada, Soledad Estorach, and others in interviews in Paris, January 1982. The analysis to follow relies heavily on interviews and conversations I have had with Spanish anarchist women who were engaged in these debates and activities at the time of the Civil War. The interviews were conducted in Spain and France during the spring of 1979, summer 1981, and winter of 1981-82.
15. Lucía Sanchez Saornil, “La cuestión femenina en nuestros medios, 5,” Solidaridad Obrera, 30 Oct. 1935, 2.
16. “‘Mujeres Libres’: La mujer ante el presente y futuro social,” in Sídero-metalurgía (Revista del sindicato de la Industria Sídero-metalúrgica de Barcelona) 5 (November 1937): 9.
17. Mary Nash, ed., “Mujeres Libres” España, 1936-39, Serie los libertarios (Barcelona: Tusquets editor, 1976), 21.
18. See, among others, Verena Stolcke, “Women’s Labours,” in Of Marriage and the Market, ed. Kate Young, Carol Wolkowitz, and Roslyn McCullagh (London: CSE Books, 1981); Jean Gardiner, “Political Economy of Domestic Labour in Capitalist Society,” in Dependence and Exploitation in Work and Marriage, ed. D.L. Barker and S. Allen (New York: Longman, 1976), 109-20; Sherry Ortner, “Is Female to Male as Nature is to Culture?” (67-88) and Michelle Zimbalist Rosaldo, “Women, Culture, and Society: A Theoretical Overview” (17-42), in Woman, Culture, and Society, ed. Michelle Zimbalist Rosaldo and Louise Lamphere (Stanford: Stanford University Press, 1974). For particular discussion of the impact of woman-only mothering, see Isaac Balbus, Marxism and Domination (Princeton: Princeton University Press, 1981); Nancy Chodorow, The Reproduction of Mothering: Psychoanalysis and the Sociology of Gender (Berkeley: University of California Press, 1978); Dorothy Dinnerstein, The Mermaid and the Minotaur: Sexual Arrangements and Human Malaise (New York: Harper & Row, 1976); and Adrienne Rich, Of Woman Born: Motherhood as Experience and Institution (New York: W.W. Nor-ton, 1976).
19. Amparo Poch y Gascón, “La autoridad en el amor y en la sociedad,” Solidaridad Obrera, 27 Sept. 1935, 1; see also her La vida sexual de la mujer, Cuadernos de cultura: Fisiologia e higiene, no. 4 (Valencia: 1932): 32.
20. Lucía Sanchez Saornil, “La cuestión femenina en nuestros medios, 4,” Solidaridad Obrera, 15 Oct. 1935, 2; for a contemporary parallel, see Rich.
21. For an example of an appeal, see Nash, “Mujeres Libres,” 186-87.
22. Poch y Gascón, La vida sexual, 10-26.
23. See Alcalde, 122-40; and Nash, “Mujeres Libres,” 76-78.
24. Nash, “Mujeres Libres,” 86, 96, 205-6.
25. See Alcalde, 142-43; “Estatutos de la Agrupación Mujeres Antifascistas,” Bernacalep, 26 May 1938 (document from Archivo de Servicios Documentales, Salamanca, Spain, Sección político-social de Madrid, Carpeta 159, Legajo 1520); and Mary Nash, “La mujer en las organisaciones de izquierda en España, 1931-1939” (Ph.D. diss., Universidad de Barcelona, 1977); chap. 9. Parallels with the experience of women in the United States, and elsewhere in Western Europe, during both the First and Second World Wars are, of course, evident. Similar experiences in the contemporary period have convinced many women of the necessity of separate organisations committed to women’s emancipation, which will not subordinate the needs of women to those of the men with whom they are, presumably engaged in joint struggle. See, for example, Margaret Cerrullo, “Autonomy and the Limits of Organisation: A Socialist-Feminist Response to Harry Boyte,” Socialist Review 9 (January-February 1979): 91-101; Sara Evans, Personal Politics: The Roots of Women’s Liberation in the Civil Rights Movement and the New Left (New York: Alfred A. Knopf, 1979); and Ellen Kay Trimberger, “Women in the Old and New Left: The Evolution of a Politics of Personal Life,” Feminist Studies 5 (Fall 1979): 432-50.
26. Cited in Alcalde, 154.
27. In this respect, Mujeres Libres’ position seems exactly to parallel the position of the anarchist movement with respect to the social revolution and the war more generally: the anarchists differed from the Communist party, for example, in insisting that social revolutionary gains need not await the end of the Civil War.
28. “Capacitation” is not, obviously, a normal English word. It does capture the sense of developing potential which is connoted by the Spanish capacitación. “Empowerment” is another possible translation.
29. Ilse, “La doble lucha de la mujer,” Mujeres Libres, 8 mes de la Revolución, cited in Nash, “The Debate over Feminism in the Spanish Anarchist Movement,” MS, Universidad de Barcelona, 1980.
30. Breines, 496-97, 504.
31. See, for example, Evans, on which Breines draws; also William Chafe, Women and Equality (New York: Oxford University Press, 1977); and Frances Fox Piven and Richard A. Cloward, Poor People’s Movements (New York: Vintage Books, 1979).
32. Estelle Freedman, “Separatism as Strategy: Female Institution Building and American Feminism, 1870-1930,” Feminist Studies 5 (Fall 1979): 514-15, 524-26.
33. For details on the early development of Mujeres Libres see Nash, “Mujeres Libres,” 12-16; Temma Kaplan, “Spanish Anarchism and Women’s Liberation,” Journal of Contemporary History 6 (1971): 101-10; and Kaplan, “Other Scenarios: Women and Spanish Anarchism,” in Becoming Visible: Women in European History, ed. Claudia R. Koonz and Renate Bridenthal (New York: Houghton Mifflin, 1977), 400-422.
34. Soledad Estorach, interview, Paris, 6 Jan. 1982. The word compañerita is the diminutive form of compañera, meaning “comrade,” or “companion.” In this context, it indicates an attitude of condescension on the part of the male.
35. Cited in Nash, “Mujeres Libres,” 101.
36. Azucena (Fernandez Saavedra) Barba, interview, Perpignan, France, 27 Dec. 1981.
37. Mercedes Comaposada, interview, Paris, 5 Jan. 1982.
38. Kathryn Pyne (Parsons) Addelson has found similar patterns, for example, in her study of a Chicago “marxist-leninist” organisation, Rising Up Angry. See also Evans; Trimberger; and Jane Alpert, Growing Up Underground (New York: Morrow, 1981).
39. The “libertarian movement” was another, more general, name for the anarcho-syndicalist movement. The term came into common usage only in 1937 and 38. The larger movement included within its ranks the CNT (the anarcho-syndicalist labour confederation), the FAI (the Iberian Anarchist Federation), and the FIJL (the youth organisation).
40. Nash, “Mujeres Libres,” 19.
41. On the issue of diversity within the contemporary women’s movement, see especially Audre Lorde, “Age, Race, Class, and Sex: Women Redefining Difference,” and “The Uses of Anger: Women Responding to Racism,” in Sister Outsider (Trumansburg, N.Y.: Crossing Press, 1984).
42. See Nash, Mujer y movimiento obrero en España, 1931-1939 (Barcelona: Editorial Fontamara, 1981), especially 99-106; and interviews with members of Mujeres Libres.
43. It should be noted that the Spanish anarchist movement had never been free of what might be termed “organisational fetishism.” The movement had often been split by controversy in earlier periods, and continues to be so today. A concern for “organisational loyalty,” then, was not unique to the opposition to Mujeres Libres. I wish to thank Paul Mattick, Molly Nolan, and other participants in the Study Group on Women in Advanced Industrial Societies of the Centre for European Studies, Harvard University, with whom I discussed these issues at a seminar on 9 May 1980.
44. Comaposada interview.
45. I am grateful to Donna Divine for clarifying this point for me.
46. Compare the debate over black power in the United States, especially Stokely Carmichael and Charles V. Hamilton, Black Power (New York: Random House, 1967); and Bayard Rustin, “Black Power and Coalition Politics,” Commentary 42 (September 1966): 35-40

http://anarchist-document.blogspot.fr/

” الفصل و التكافؤ ” – المرأة الحرة (موخيريس ليبريس) و الإستراتيجية الأناركية لتحرير المرأة / 4

تحدي الحركة الأناركية

و أخيرا , و بالإضافة إلى تناول تجارب الحياة الخاصة بالمرأة , و توفير الإطار لوعي جديد بالذات , تحدّت “المرأة الحرة” التحيز ضد المرأة داخل المنظمات الأناركية . إذ نشأت كرد فعل لإدراك العضوات المؤسسات لعدم مبالاة الرجال داخل الحركة الأناركية للمشاكل التي تخص المرأة . (33) . بالإضافة لذلك فقد تحدّت “المرأة الحرة” المنظمات نفسها لأخذ عضواتهن من النساء على محمل الجد . أو كما أشارت إحدى الناشطات : ” إن الرجال أيضا قد لاحظوا أنه لم تكن هناك الكثير من النساء الناشطات . غير أن ذلك لم يزعجهم كثيرا . بل في الواقع إن كثيرا منهم كان سعيدا أن تكون رفيقته compañerita لا تعرف بقدر ما يعرف هو . و قد أزعجني ذلك كثيرا . و عمليا لقد تحولت إلى فيمينست متحمسة !! “. (34) . و كانت معارضة آخريات للتمييز , الذي مارسه الـ CNT على أساس الجنس , أقوى . ” هؤلاء القادمون من عهد سكان الكهوف و المتخفون في صورة أناركيين , هؤلاء الجبناء المسلحين جيدا , و الذين يطعنون من الخلف , هؤلاء “الشجعان” الذين يرفعون أصواتهم و يتعدّون بإيماءاتهم على النساء , يكشفون عن ألوانهم الفاشية الحقيقية , و هؤلاء يجب فضحهم “. (35)

و على الرغم من أن العديد من الرجال الأناركيين ربما قد تعهدوا بالمساواة بين الجنسين – و في بمجتمع قائم على المساواة في نهاية المطاف – إلا أن كثيرا من تعهداتهم كانت تنتهي عند مداخل النقابات أو عتبات البيوت . تنتقد إحدى النساء اللاتي ولدن و نشأن في بيوت أناركية هذا الأمر فتقول :” عندما كانت الأمور تصل إلى المنزل , لم نكن افضل من أي شخص آخر . . كان هناك الكثير من الكلام عن تحرير المرأة و الحب الحر و كل هذه الأمور . و تحدث الرجال من على المنصات حول هذا الموضوع , لكن في الواقع , تبنى عدد قليل جدا جدا نضال المرأة بإعتباره قضيته الخاصة في الممارسة العملية . . . . في بيوتهم نسوا كل شيء عن هذا الموضوع ” .(36).

تروي إحدى العضوات المؤسسات ل “المرأة الحرة” أنه في عام 1936 ، كانت قد سؤلت لحضور اجتماع في واحد من مكاتب الـ  CNT . و قد أراد منها النقابيين المحليين تدريس كورسات مصغرة و المساعدة في “تحضير” العمال. “لكن هذا كان ضربا من المستحيل بسبب موقف بعض الرفاق، الين لا يأخذون النساء على محمل الجد. ظنوا أن ما جميع النساء في حاجة للقيام به هو الطهي و الخياطة… كلا. كان الأمر مستحيلا. و قلما جرؤت النساء على الكلام في هذا السياق “. (37). إذا لم تنتهي هذه الممارسات — و يبدأ الرجال الأناركيون في أخذ النساء و قضاياهن على محمل الجد — فلا أمل في نجاح أي استراتيجية أو برنامج أناركي، و لاسيما في جذب النساء. كانت هذه إحدى المجالات التي تبدو فيها ممارسة الحركة “غير متزامنة” مع نظريتها.

و كانت الحركة الأناركية السينديكالية الإسبانية تراعي , على سبيل المثال , الحاجة لـ “إعداد” الناس للمشاركة في النشاط الثوري . لكن في حالة المرأة كان هذا المنظور غالبا ما يُنسى . و كثيرا ما تم تجاهل النساء اللاتي حضرن النقاشات أو حلقات الدراسة . و في الواقع كانت السخرية هي الخبرة الشائعة التي حدت بعدد من النساء لتأسيس “المرأة الحرة” في المقام الأول . و من الممكن أن يكون التعليم غير النظامي أداة قوية جدا لتنمية الثقة بالنفس , لكن فقط عندما يُعامل المنخرطون في هذه العملية بإحترام . و في حالة فشل هذا الشرط تتحول تجمعات التعليم غير النظامي لساحة أخرى لممارسة المزيد من قمع النساء .

أنشئت “المرأة الحرة” كم قبل عدد من النساء اللاتي علمتهن التجربة أن هذه المراعات غير متوقعة قبل الحركة الأناركية المنظمة . و كان السبيل الوحيد لضمان أن تؤخذ النساء على محمل الجد هو تأسيس منظمة مستقلة يمكنها أن تتحدى تلك المواقف و السلوك , من موقف قوة . .و قد تكررت هذه التجارب و وثّقت من قبل نساء الحركات الثورية وصولا إلى يومنا هذا . و من المؤكد أن هذه المشكلة لا تقتصر على المجتمع الإسباني . و أنها قد تكون أكثر حدة في تلك التنظيمات التي تدّعي التمسك بـ “خط الحزب” . و في هذه الحالة الأخيرة غالبا ما تتفاقم التراتبية الذكورية على الإناث بسبب التسلسل الهرمي الذي تفرضه “المعرفة” الأيديولوجية . (38) .

و كان تحدي “المرأة الحرة” للحركة الأناركية تنظيميا بمعنى آخر . ففي أكتوبر 1938 , طالبت “المرأة الحرة” بالإعتراف بها كفرع مستقل للحركة التحررية . مكافئة لتنظيمات مثل FAI و FIJL .(39) و كان رد فعل الحركة معقدا . تذكر (ماري ناش ) Mary Nash , أن إقتراح النساء قد رفض على أساس أن منظمة خاصة للنساء ستضخ عنصرا من الشقاق و عدم المساواة داخل الحركة التحررية , و ستكون له عواقب سلبية على اهتمامات الطبقة العاملة . (40) . و يجب أن يكون التوازي , بين تجارب النساء في حركة الإقتراع في القرن التاسع عشر في الولايات المتحدة , و الحركات السياسية المعاصرة , واضحا . و من الضروري أيضا ملاحظة التوازيات المؤلمة التى تعامل بها المرأة السوداء و نساء العالم الثالث و أعضاء الجماعات ذات الإحتياجات الخاصة . و كثيرا ما تم التعامل مع مشكلات كهذه داخل الحركة النسائية المعاصرة . (41) .

و قد حيرت هذه الاستجابة نساء “المرأة الحرة” . إذ رأين في منظمتهن مماثلا لتنظيم الشباب التحرري FIJL . و توقعن أن يتم الترحيب بأذرع مفتوحة . ولم يتفهمن أبدا لماذا تقبل حركة منظمة مستقلة في حالة و ترفض في أخرى . و كان رفض الاعتراف بـ “المرأة الحرة” – و الذي كان له تأثير في منع عضوات “المرأة الحرة” من الحضور على الرغم من حضورهن كعضوات في اتحادات الـ CNT – قد أكد التصور المبدئي لضرورة وجود تنظيم مستقل لمواجهة مثل هذه القضايا على أساس مستمر . (42)

على أن تحليلنا يمكن أن يقدم تفسيرا إضافيا . إذ أن الإدعاء بان منظمة مكرسة خصيصا لتلبية إحتياجات النساء غير ملائمة للحركة الأناركية يتناقض مع التزام الحركة الواضح بالعمل المباشر . و على وجه التحديد فإنه ينفى سياسة أن يستلهم التنظيم تجارب الفرد الحياتية و احتياجاته المتصورة . و إذا كانت التنظيمات مبنية على أساس من تجارب الناس الحياتية فإن لنا أن نتوقع أن التجارب المختلفة ستؤدي إلى منظمات مستقلة . كان قادة الحركة على استعداد لقبول هذا الاستنتاج عندما تعلق الأمر بالشباب , و قد دعموا بالفعل منظمة مستقلة للشباب . لكنهم كانوا غير مستعدين للقيام في حالة المرأة . لماذا ؟

الفرق الجوهري بين الحالتين كان مركزشاط التنظيم و ليس طبيعة أعضاءه . فعل الرغم من أن الـ FIJL قد كرست نفسها للشباب فقط إلا أن مشروعها كان هو المشروع الأناركي ذاته , على المديين القريب و البعيد , أما “المرأة الحرة” فكانت , كتنظيم مستقل للنساء , مختلفة . ليس فقط في كونها تكرّس نفسها على وجه التحديد للنساء , و لكن لأهافها المنفصلة المستقلة . كانت تحديا لهيمنة الذكور داخل الحركة الأناركية , على الأقل في المدى القريب , لخلخلة بنية و ممارسات المنظمات الأناركية القائمة . (43) .

فعلى سبيل المثال , في سنة 1937 ذهبت (مرسيدس كومابوسادا) Mercedes Comaposada زعيمة “المرأة الحرة” بصحبة (لوشيا سانشيز ساورنيل) Lucía Sanchez Saornil الأمينة الوطنية للتنظيم إلى (ماريانيت = ملريانو فيزكيز) Mariano Vazquez الأمين الوطني لـ CNT و القائد المؤثر في الحركة التحررية , لمناقشة الاعتراف بـ “المرأة الحرة” كمنظمة مستقلة في إطار الحركة . و بنص كلماتها : ” أوضحنا مرارا و تكرارا ما كنا نفعله : و أننا لا نسعى لسحب النساء بعيدا عن الـ CNT , بل في الحقيقة نحاول أن نخلق وضع يمكن من خلاله التعامل مع القضايا الخاصة بالنساء . بحيث يصبحن ناشطات فاعلات في الحركة التحررية . ” لكن في نهاية المطاف , فإن المشروع قد شكل تهديدا كبيرا . كما تتذكر من المناقشة .

و في النهاية قال ” حسنا , يمكنكن الحصول على كل ما تردن – بل و الملايين من البيزيتات من أجل التنظيم و التعليم إلخ – لأن خزينتنا ممتلئة , على شرط واحد , هو أن تعملن أيضا على القضايا التي تهمنا وليس فقط قضايا الاهتمام النسائي. ” عند هذا الحد هبّت (لوشيا) واقفة لتقول :” كلا , لأن هذا من شأنه أن يعيدنا مرة أخرى لنفس الوضع الذي بدأنا منه – السبب الذي من أجله بدأنا في إنشاء هذه المنظمة . الاستقلال أساسي , و إذا لم يسمحوا لنا به فسنفقد الهدف الأساسي للمنظمة ” .(44).

http://anarchist-document.blogspot.fr

” الفصل و التكافؤ ” – المرأة الحرة (موخيريس ليبريس) و الإستراتيجية الأناركية لتحرير المرأة / 3

تغيير وعي المرأة الذاتي . .

تطلب التغلب على تبعية المرأة و جعل مشاركتها الكاملة في النضال الثوري أمرا ممكنا , ما هو أكثر من مجرد الهجوم على مصادر هذه التبعية . و تطلب الأمر تغيير وعي المرأة بذاتها بحيث يمكنها أن تبدأ في رؤية نفسه ممثلة مستقلة و فعالة على المسرح الإجتماعي .

و قد عكست برامج “المرأة الحرة” الإعتقاد أنه بسبب تبعية المرأة طويلة الأمد , فإن معظم النساء لم يكن على استعداد للعب دور مساو للرجال في الثورة الإشتراكية الجارية . و قد تطلب هذا الاستعداد انضمام النساء و مشاركتها في منظمة تحررية نسائية وظيفتها الأساسية تمكين القدرات الكامنة في المرأة . (28) . هذه المشاركة ستمكّن المرأة من ناحيتين . الأولى التغلب على نقص المعلومات الذي منعها من المشاركة الفعالة , و الثانية التغلب على انعدام الثقة في النفس الذي رافق تبعيتها . . على أنه بمجرد التغلب على هذه العقبة الثانية ستتمكن النساء من التصدي لمشكلة استقلال قضية تبعية المرأة داخل المجتمع و داخل الحركة الأناركية . و سيتمكن من النضال من أجل الإعتراف بشرعية هذه القضية داخل الحركة الأناركية ككل .

في البداية , تروي إحدى الناشطات : ” أردنا فقط أن نجعلهن أناركيات ” لكنهن سرعان ما أدركن أنه إذا كان على النساء أن يكن ناشطات أناركيات فسيكون عليهن التعامل مع قضاياهن الخاصة . ” عليهن التحرك للخروج من البيت ” و أن يأخذن أنفسهن بجدية كافية للإنخراط في الانشطة النقابية . و بالتالي كان “رفع الوعي” جانبا أساسيا من برنامج “المرأة الحرة” , و قلما فقد المنظمون الفرصة لإشراك المرأة في العملية . فعن طريق النقاشات و مجموعات الحوار اعتادت النساء على سماع أصواتهن في العلن و تشجّعن على المشاركة و التغلب على التحفظ في الكلام . و قد أصبح الإعداد الإجتماعي preparación social عنصرا أساسيا في كل مشروع تعهدن به . فعلى سبيل المثال زارت مجموعات من نساء “المرأة الحرة” المصانع – ظاهريا من أجل دعم الحركة النقابية و تشجيع النساء على الإضطلاع بدور نشط , و في نفس الوقت إعطاء “القليل من الدروس” سواء حول الأناركية السينديكالية أو عن الحاجة لن يصير النساء أكثر نشاطا . و في برشلونة أنشأت “المجموعة النسائية الثقافية” Grupo Cultural Femenino “مراكز الرعاية النهارية الطائرة” guarderías volantes . حيث ذهبت نساءها إلى بيوت أخريات لرعاية أطفالهن ريثما يتسى للأمهات حضور اجتماعات الاتحاد . و إذ تعود الأم إلى المنزل , كانت الأحاديث تدور في الغالب حول الأناركية السينديكالية و الشيوعية التحررية و ما إلى ذلك .

 و قد سمح وجود منظمة مستقلة للنساء بحرية تطوير برامج مستقلة تستهدف احتاجات محددة للنساء , و التصدي بشكل مباشر لمسألة التبعية . و كان الإصرار دائما أن تواجه المرأة نضالا مزدوجا إذ تحاول الانخراط في العمل الثوري و أن منظمة منفصلة مستقلة – و في نفس الوقت تعمل بشكل متناسق سائر أجزاء الحركة الأناركية السينديكالية – تستطيع أن توفر الإطار و توفير الدعم اللازم لمعالجة مسألة الثقة في النفس . على حد قول إحدى العضوات .

“إن رجال الثورة الذين يناضلون من أجل حريتهم يقاتلون ضد العالم الخارجي . ضد عالم يعارض الرغبة في الحرية و المساواة و العدالة الإجتماعية . أما المرأة الثورية فعلى النقيض , تحارب على مستويين , الأول : الكفاح من أجل حريتهن الخارجية , و هن في هذا النضال يتساوين بالرجال في نفس المثل العليا و يدعم أحدهم الآخر . لكن النساء أيضا تناضلن من أجل حريتهن الداخلية التي تمتع بها الرجال لقرون . و في هذا الصراع تناضل المرأة بدون حليف .”(29)

و قد جادل البعض في أيامنا هذه بأن المنظمات المستقلة ليست ضرورية من أجل “رفع الوعي” . فقد اقترحت (ويني بيرينيس) Wini Breines , أن أحد الدروس المستفادة من حركات الحقوق المدنية و مناهضة الحرب في الولايات المتحدة , هو أن تغيير وعي المرأة يمكن أن يبدأ حتى داخل المنظمات “المختلطة” التي تكرّس لتبعية المرأة. و هناك دراسات عديدة تشهد على صدق هذا الإدعاء . (30) . و من ناحية أخرى ردت (إستيل فريدمان) Estelle Freedman بأنه بدون بناء منظمات منفصلة للإناث فإن مثل هذا التغيير في الوعي قد يتبدد بسهولة . (32) . و على الرغم من أن نساء “المرأة الحرة” لم يقدمن حججهن بنفس مباشرة حجج “بناء منظمات الإناث” female institution building , فإن كثيرا من شواغلهن قد رددته نقاشاتهم المعاصرة . و من الواضح أنهن أيقنّ أن تغيير وعي النساء – الأمر الذي كان ضروريا لأي مشاركة في العمل الثوري الإشتراكي – لا يمكن تطويره و دعمه إلا في إطار منظمة تنشئها النساء و توجه للنساء , و تتناول شواغل النساء .

http://anarchist-document.blogspot.fr

سیساسه‌تی دووفاقه‌یی و دووڕوویی ده‌یڤید کامیرۆنی سه‌رۆکوه‌زیرانمان و ڕاستییه‌کان / 2

زاهیر باهیر

له‌نده‌ن, 18.04.2012

سێهه‌میان: Extremists ، توندڕه‌وێتی و توندڕه‌وه‌کان:

لێره‌دا کامیرۆن ده‌ڵیت ، ئه‌و باس له‌ ئیسلام ناکات، به‌ڵام وه‌سفی ده‌کات و ده‌ڵێت دینێکه‌ بینراوه‌ ئه‌رکه‌کانی خۆی به‌ ئاشتیانه‌ به‌جێده‌هێنێت و زیاتر له‌ ملیارێک خه‌ڵک ده‌یپه‌رستێ و خۆیانیان بۆی ته‌رخان کردوه‌هه‌روه‌ها ئه‌وه‌ش ده‌ڵێت که‌ دینه‌کانی تریش بۆ‌ توندڕه‌وه‌کان سه‌رنجڕاکێشن“. دوای ئه‌مه‌ یه‌کسه‌ر ده‌ڵێت گیروگرفتی ئیسلامه‌ توندڕه‌وه‌کان له‌م گڵۆبه‌ڵه‌دا هه‌یه‌، که‌ ئایدۆلۆجێتێکی سیاسییه‌ که‌ له‌ لایه‌ن خه‌ڵکانێکی زۆر که‌مه‌وه‌ سه‌پۆرت ده‌کرێن……” وه‌ کۆتایی قسه‌کانی به‌ سه‌رزه‌نشت کردن و لۆمه‌کردنیان ، ده‌هێنێت.

هه‌موومان لێره‌دا ده‌توانین هه‌ڵوێسته‌یه‌ک بکه‌ین و بڵێین باشه‌ ئه‌مانه‌ ڕاستن به‌ڵام توندڕه‌وێتی هه‌ر ئیسلامه‌کان و دیندارو و دینییه‌کانی تری نه‌گرتۆته‌وه‌، به‌ڵکو توندڕه‌ی ڕێڕه‌وو سیاسه‌تی هه‌موو حیزبه‌ تۆری و موحافیزکاره‌کانن. هه‌ر بۆ نموونه‌ پارته‌که‌ی کامیرۆن، پارتی تۆری ، به‌ درێژایی مێژوه‌که‌ی پارتێکی زۆر توندڕه‌وو شه‌ڕه‌نگێز بووه، مه‌به‌ستم ئه‌و جه‌نگانه‌ نییه‌ که‌ له‌ دوای جه‌نگی جیهانی دووهه‌مه‌وه‌ به‌رپایان کردوه،‌ یا کاریگه‌رانه‌ سه‌پۆرتیان کردووه‌‌ . با هه‌ر ته‌نها ته‌ماشای سیاسه‌تی ناوخۆیان له‌ بواری ئابوریدا، بکه‌ین، با ئاوڕێک له‌ ساڵانی هه‌شتاکان بده‌ینه‌وه‌ که به‌ سه‌رکردایه‌تی مارگرێت تاچه‌ر و جۆن مه‌یجه‌ر ده‌سه‌ڵاتیان له‌ده‌ستدا بوو، که‌ ئه‌وه‌ی نه‌ده‌کرا کردیان به‌وه‌رگرتنی دۆکته‌رینی ئه‌مه‌ریکای سه‌رده‌می ڕێگن و ئابوریناسانی لیبراڵ Milton Friedman و Friedrich Hayek: شیرازه‌ی کۆمه‌ڵگه‌ی بریتانیان لێکهه‌ڵوه‌شانده‌وه‌ ، بنه‌مای‌ ئابوری ئه‌م وڵاته‌یان تێکوپێک شکان، زۆربه‌ی زۆریان فرۆشتن و کردنیان به‌ که‌رتی تایبه‌تی، ته‌نانه‌ت خانوه‌کانی شاره‌وانی، پاسه‌کانی هاتو چۆ، ‌هێڵه‌ ئاسامانییه‌کان و فڕۆکه‌خانه‌کان ، به‌شێک له‌‌ هاتووچۆی شه‌مه‌نه‌فه‌ره‌کان و میترۆکان، بڕێک له‌ خه‌سته‌خانه‌و قوتابخانه‌کان ، که‌م کردنه‌وه‌ی بیمه‌کان و له‌کار خستنی ملێون کرێکار و فه‌رمانبه‌ر هتد. له‌و لاشه‌وه‌ یارمه‌تیدانی توندڕه‌وه‌ موجاهیدینه‌کانی ئه‌فغانستان که‌ تاچته‌ر ناوی لێنابوون ” Freedom fighter ” . خۆ که‌ پارتی له‌یبه‌ریش له‌ ساڵی 1997 دا هاته‌ سه‌ر حوکم و دواتریش خودی کامیرۆن به‌هه‌ردوولایان کاره‌کانی تاچه‌رو مه‌یجه‌ریان ته‌واو کرد. له‌ ئێستادا سه‌ره‌ی به‌تایبه‌تی کردنی ئه‌وه‌شی که‌ له‌ ژێر ڕکێفی ده‌وڵه‌تدا ماوه‌ته‌وه‌، گه‌یشتۆته‌ سه‌ر به‌شێک له‌ پۆلیس و به‌شێک له‌ کاره‌کانیان که‌ بیفرۆشن به‌ کۆمپانیا تایبه‌تییه‌کان.

باشه‌، توندڕه‌وه‌ ئیسلامییه‌کان له‌ کاره‌ساته‌ تراجیدیاکه‌ی سێپته‌مبه‌ری 2001 دا 3700 که‌سیان کوشت به‌ڵام خۆ ده‌وڵه‌ته‌ توندڕه‌وه‌کان، ده‌سه‌ڵاته‌ دیکتاتۆرو دیمۆکراسییه‌کانی ئه‌وروپاو ئه‌مه‌ریکا هه‌ر له‌ عێراقدا به‌ ڕاسته‌وخۆو ناڕاسته‌وخۆ به‌ پێی ئه‌ژماره‌کانی خۆیان 150 هه‌زار که‌سی بێتاوان کوژراون خۆ له‌ ئه‌فغانستان له‌و ژماره‌یه‌ زیاتر ، له‌ پاکستاندا که‌ له‌ جه‌نگیشدا نییه‌و نه‌بووه‌‌ که‌چی زیاتر له‌ 23 هه‌زارکه‌س، ئه‌میش هه‌ر به‌ پێی ئاماره‌کانی خۆیان، کوژراون. هه‌ر هه‌موو ئه‌و‌ کوژراوانه‌‌ به‌هۆی داگیرکردنی ئه‌مه‌یکاو هاوپه‌یمانه‌کانییه‌وه‌ بووه‌ و به‌شێکی به‌ده‌ستی هێزه‌کانی ئه‌وان بووه‌. ئه‌مه‌ له‌ کاتێکدا هه‌ر باس له‌وه‌ ناکه‌ین که‌ له‌ سه‌ره‌تاکانی په‌نجاکانه‌وه‌ تا کۆتایی هه‌فتاکان چی ڕویداوه‌. که‌واته‌ کێ توندڕه‌وه‌؟ تاکه‌کانی ناو کۆمه‌ڵگه‌ و‌ که‌مایه‌تییه‌کان یا ده‌وڵه‌ته‌کان و ده‌سه‌ڵاته‌کانیان؟. که‌سێک هه‌یه‌ ، لایه‌نێک هه‌یه‌ له‌ ده‌سه‌ڵات، ده‌وڵه‌ت، له‌ ژێر هه‌رناوێکدا بێت، توندڕه‌وترو دیکتاتۆر ترو فاشی تر بێت؟!!!

چوارهه‌م: Tribalists- خێڵگه‌ری ، خێڵچییەتی :

کامیرۆن له‌م بواره‌دا ئیرله‌نده‌ی باکووری به‌ نموونه‌ وه‌کو ژه‌هری خێڵگه‌ری هێنایه‌وه که‌ هەڵاواردنی له‌گه‌ڵ گروپه‌کانی تردا ده‌کرد.

خودی ئیرله‌نده‌ و ئه‌و پرسە بابەتێکی دیکەیە ، من لێره‌دا نامه‌وێت له‌بارەیەوە بدوێم ، به‌ڵکو ده‌مه‌وێت ئه‌وه‌ بڵێم خێڵگه‌ری ته‌نها تایبەتمەندی کۆمه‌ڵگه‌ی ده‌ره‌به‌گایه‌تی نییه‌، هه‌روه‌ها به‌ هه‌ڵوه‌شاندنه‌وه‌ی سیستەمی دەرەبەگایەتیش ، خێڵگه‌ری هه‌ڵنه‌وه‌شاوه‌ته‌وه‌ ، به‌ڵکو هه‌ر ماوه‌، به‌ڵام ناو و شێوه‌ و ناوه‌رۆك و ئەرکەکانی خێڵگه‌ری گۆڕاون. ئه‌وه‌تا خێڵگه‌ری له‌ کۆمه‌ڵگه‌ی سه‌رمایه‌داریشدا هه‌ر ماوه‌ و بگره‌ له‌ بره‌ویشدایه‌، به‌ڵام له‌ شێوه‌ی پارتایه‌تیدا، که‌ نوێنه‌رایه‌تی کۆمەڵە خەڵکێك یا توێژێکی هاوبیر و هاوبەرژەوەندی کۆمه‌ڵگه‌که‌ ده‌کات، ئه‌م خێڵگه‌رییه‌ له‌ کۆمه‌ڵگه‌ی مه‌ده‌نییدا شێوه‌یه‌ک و ناوه‌رۆکێکی مه‌ده‌نیانه‌ ده‌گرێته‌ خۆی و فۆرمێکی ڕێکخراوه‌یی به‌بەری خۆیدا ده‌برێت. ئه‌میش هه‌روه‌کو خێڵایه‌تییه‌ کۆنه‌که‌ سه‌رۆکخێڵی هه‌یه‌ و ده‌مچه‌رمووی هه‌یه‌، کوته‌کوه‌شێنیشی هه‌یه‌ ، ڕێسای پیاهەڵدان و سوپاسگوزاری و سزادان و تڕۆکردنی ئه‌ندامه‌کانی هه‌یه‌ و له‌به‌رژه‌وه‌ندی خێڵەکەی کار ده‌کات ، بۆ گه‌یشتن به‌ ئامانجەکانی سەرانی خێل، بۆ سه‌رکه‌وتنی خێڵ به‌سه‌ر دووژمنه‌ چینایه‌تییه‌که‌یدا و پارته‌ نه‌یاره‌کانیدا جۆره‌ها حیله‌ و فێڵی مه‌ده‌نییانه‌‌ به‌کار ده‌هێنێت.

ئه‌ی کەواتە با بپرسین، پارتی تۆری، پارته‌که‌ی کامیرۆن چی بۆ خێڵه‌که‌ی خۆی نه‌کردوه‌، نه‌ک هه‌ر ئێستا که‌ ئه‌و سه‌رۆکخێڵه‌ به‌ڵکو له‌ سه‌رده‌می هه‌موو سه‌رۆکخێڵه‌کانی پێشووتریشدا؟!!. به‌درێژایی مێژووی ئه‌مان هه‌ر له‌ خزمه‌تی خێڵه‌که‌ی خۆیاندا یا یانه‌که‌ی (Club ) خۆیاندا کاریان کردوه‌ و ‌به‌رژه‌وه‌ندی چینی باڵاده‌ستیان به‌ هه‌موو توێژاڵه‌کانییەوه، پاراستوه‌ و بره‌وپێداوه‌‌. هه‌ر له‌ سه‌رۆکی بانکه‌کان و کۆمپانییه‌ گه‌وره‌کان و خاوه‌نزه‌وی و موڵکداره‌‌ گه‌وره‌کان و هتد‌ کاریان کردوه‌. ئه‌مان هەڵاواردنێکی زۆر بەرچاویان له‌ کۆمه‌ڵگه‌دا کردوه‌ ، ئه‌مان که‌لێنی نێوانی ئێمه‌ و خۆیانیان گه‌لێک له‌ جاران گه‌وره‌تر کردۆتەوه‌. ئه‌مان ئه‌و غه‌دره‌ گه‌وره‌یەی که‌ له‌ باقیه‌که‌ی ترمانیان کردووه‌، هێشتا مێژووی نوێی ئه‌م کۆمه‌ڵگه‌یه‌ به‌خۆیه‌وه‌ نه‌دیوه‌. گه‌لێك له‌ بیمه‌کانیان بڕیون، ئه‌وانه‌شیان ماونه‌ته‌وه‌ که‌میان کردوونه‌ته‌وه‌ و ‌ زه‌حمه‌ت و به‌ربه‌ستێکی زۆریان بۆ خه‌ڵکی دروستکردووه‌، تاکو به‌ئاسانی نه‌توانن داوایان بکه‌ن، یا ئەگەر داواشیان کردن، ئەوا به‌ئاسانی نه‌توانن ئه‌و مافانه‌ به‌ده‌ست بهێنن. بوونه‌ته‌ هۆی دروستکردنی گرانییه‌کی زۆر ، له‌ولاشه‌وه‌ بۆ خه‌ڵکانی خێڵ ڕێژه‌ی باج له‌سه‌ر داهاتی کەسییان، که‌ 150 هه‌زار پاوه‌ند و سه‌رو ئه‌وه‌وه‌ بێت، له‌ 50%وه‌ هێنایه‌ سه‌ر 45% ، هه‌ر به‌ هه‌مان شێوه‌ باجیشیان له‌سه‌ر کۆمپانییه‌کانیشیان ‌هێنایه‌ سه‌ر له‌ 24% و به‌نیازیشن له‌ یه‌ک دوو ساڵی داهاتوودا بهێننه‌‌ خواره‌وه‌ بۆ ئاستی 18%، گه‌ر چی له‌ڕاستییدا ئەو 24%ش ناده‌ن، به‌ڵکو به‌پێی دۆکۆمێنته‌‌ فەڕمییه‌کان زۆربه‌یان 10% ده‌ده‌ن.

له‌ ڕۆژی 2012.04.12، جۆرج ئۆسبۆرنی شالیاری دارایی له‌ ڕاگەیاندنێکیدا وتی “باوه‌ڕم نه‌ده‌کرد که‌ زیاتر له‌ 100 کۆمپانیا هه‌بێت و داهاتی هه‌ر یه‌که‌یان له‌ 144 ملێون زیاتر بێت، به‌ڵام باج نه‌ده‌ن”. به‌ ڕۆژنامه‌ی ده‌یلی تێله‌گرافی وت من تووشی شۆک بووم، که‌ ده‌بینم هه‌ندێک له‌ خه‌ڵکه‌ هه‌ره‌ ده‌وڵه‌مه‌نده‌کان له‌م وڵاته‌دا که‌ کاروباری باجی خۆیان وا ڕێکخستووه‌، با به‌ ویژدانه‌وه‌ قسه‌ بکه‌ین، ئه‌مه‌یان له‌پاڵ یاسای باجداندا، که‌ به‌ به‌رده‌وامی هیچ باجێک ناده‌ن. باوه‌ڕم وانییه‌ که‌ ئه‌م کاره‌ش کارێکی‌ ڕاستبێت‌“.

هه‌ر له‌و ڕۆژانه‌دا قسه‌که‌ری فه‌رمی به‌‌شی بودجه‌ی وه‌زاره‌تی داراییش ڕایگه‌یاند، دوای ئه‌و توێژینه‌وه‌یه‌ و حساباته‌ی که‌ کراون،‌ ده‌ر‌که‌وتووه‌ که‌ 1000 سوپه‌ر ده‌وڵه‌مه‌ند که‌ داهاتی ساڵانه‌یان یەك ملێون پاوه‌نده،‌ که‌متر 30% باجیان داوه‌. 200 له‌وانه‌ی دیکەیان که‌ داهاتی ساڵانه‌یان 10 ملێون پاوه‌نده، 12 که‌سیان که‌متر‌ 10% باجیان داوه‌. 400 که‌سی دیکەشیان که‌ داهاتی ساڵانه‌یان له‌ نێوانی 5 بۆ 10 ملێون پاوه‌نده‌ ، 20 له‌وانه‌ که‌متر له‌ 20% باجیان داوه‌. قسه‌که‌ره‌که‌ له‌سه‌ر قسه‌کانی خۆی به‌رده‌وام بوو وتی هەر ئێستاکە کەسانی ملیۆنه‌ر هه‌ن، کە له‌ خه‌ڵکه‌ ئاساییەکە باجی که‌متر ده‌ده‌ن‌. ئه‌مه‌ ئه‌و سیسته‌مه‌یه‌ که‌ له‌ ئێستادا هه‌مانه‌، به‌ڵام حکومه‌ت خۆی ته‌رخانکردوه‌ که‌ دادپەروەرانەتری بکاتئه‌وه‌شی وت که‌ ئه‌م سیسته‌مه‌یان له‌ حکومه‌تی پێشووه‌وه‌ ( له‌یبه‌ر – پارتی کرێکاران)ەوە بۆ به‌جێماوه‌.

Warren Buffett که‌ پیاوێکی ئێکجار ده‌وڵه‌مه‌ندی ئه‌مه‌ریکایه‌، که‌ سامانه‌که‌ی چه‌نده‌ها ملیار دۆلاری ئه‌مه‌ریکییه‌ ، له‌ سه‌ر ئه‌مه‌ کۆمێنتێکی جوانی دا ، وتیسکرتێره‌کانیان له‌ خۆیان زیاتر باجی داوه‌

ئایا ئەمە خێڵگەرایی نییە و خێڵگەراییش هەر ئاوا نەبووە؟، کە کەسانی دەوروبەری سەرۆکخێڵ و میرزا و هاوبەرژەوەندانی باج و خەراجیان نەداوە!!!!!!

بڕێکی تری ڕاستییه‌کان له‌ وڵاته‌ دیمۆکراتییه‌که‌ی کامیرۆن و کۆمه‌ڵگه‌ مه‌ده‌نییه‌که‌یدا:

ئه‌وه‌ی که‌ له‌ بریتانیادا بژی و دوای ڕووداوه‌کان و ده‌نگوباسه‌کانی ئه‌م وڵاته‌ بکه‌وێت و مه‌به‌ستی بێت ، ده‌توانێت زۆر باش شه‌ن و که‌ونی قسه‌ی سیاسیه‌کان و درۆو ڕاستییه‌کانیان بکات، ته‌نها به‌ خوێندنه‌وی یه‌کێک له‌ ڕۆژنامه‌ سه‌ره‌کییه‌کانی ئه‌م وڵاته‌ و چاوگێڕانه‌وه‌یه‌ک به‌ ژیانی خۆی و خێزانیدا له‌ هه‌موو بواره‌کاندا، ئه‌وکاته‌ جیاوازییه‌کانی پارو ئه‌مساڵ یا ساڵانی پێشو تر پێده‌زانێت. ئه‌وکاته‌ ده‌توانێت زانیاریه‌کی ته‌واوی هه‌بێت له‌سه‌ر ڕوداوه‌کان ، له‌سه‌ر سیسته‌می دیمۆکراسی و کۆمه‌ڵگه‌ی مه‌ده‌نی و یاساو ڕێسای ئه‌م کۆمه‌ڵگه‌یه‌و سه‌رانسه‌ری سیسته‌مه‌که‌ی و چونێتی کارکردنی.

من لێره‌دا هه‌ر زۆر به‌ کورتی په‌نجه‌ بۆ هه‌ندێک ڕاستی تریش به‌ده‌ر له‌وانه‌ی سه‌ره‌وه ڕاده‌کێشم.

له‌ وڵاتی دیمۆکراسی و کۆمه‌ڵگه‌ی مه‌ده‌نییدا، هاووڵاتیانی به‌لانی که‌مه‌وه‌ ده‌بێت چه‌ند بنه‌مایه‌کی ژیانیان بۆ مسۆگه‌ر کرابێت له‌وانه‌: کارکردن، خانووبه‌ره‌یه‌کی نه‌ختێک باش‌، چاره‌سه‌ری نه‌خۆشی و ده‌ست گه‌یشتن به‌ خه‌سته‌خانه‌و دکتۆردا به‌ ئاسانی پێش ئه‌وه‌ی که‌ نه‌خۆشییه‌که‌ی لێپیس بکات، خوێندن له‌ زانکۆکاندا به‌لاش بێت قوتابخانه‌ سه‌ره‌تاییه‌کان له‌ حاڵه‌تێکدا بن که‌ بتوانن هه‌موو منداڵانی گه‌ڕه‌ک به‌بێ هیچ گیرو گرفتێک جێگایان ببێته‌وه‌و تێیدا بخوێنن و ته‌وای هۆکاره‌کانی خوێندنیان بۆ دابینکرابێت له‌ پاڵ هه‌بوونی دایه‌نگه‌و باخچه‌ی منداڵانی به‌لاش یا به‌نرخێکی زۆ‌ر هه‌رزان تاکو باوکان و دایکان بتوانن به‌رده‌وامبن له‌سه‌ر کاره‌کانیان . گیروگرفتی سه‌ره‌کی له‌ خوێنداندا له‌ بریتانیا پاش زانکۆکان به‌تایبه‌ت له‌ له‌نده‌ن (دا) قوتابخانه‌ ناوه‌ندی و ئاماده‌ییه‌کانن‌ که‌ له‌ زۆربه‌ی زۆری شاره‌وانییه‌ هه‌ژاره‌کاندا که‌ له‌ ژێر سه‌رپه‌رشتی و کۆنترۆڵی پارتی له‌یبه‌ردان. به‌شی زۆری ئه‌م قوتابخانانه‌ به‌هۆی ڕێژه‌ی زۆری بێکاری و هه‌بوونی خه‌ڵکانی بێگانه له‌ شاره‌وانییه‌که‌دا ‌و ته‌نگو چه‌ڵه‌مه‌ی تره‌وه‌ ، له‌ ڕوی ئاستی زانیاری و ڕێژه‌ی ده‌رچونی قوتابییه‌کانییه‌وه‌ زۆر خراپه، چونکه‌ ئه‌و بودجه‌یه‌ی که‌ بۆیان داده‌نڕیت کافی نییه‌‌. چاره‌سه‌ری حکومه‌تیش چ له‌یبه‌رو چ تۆریو لیبراڵ داخستنیان و په‌راوێز خستنیانه، یا ئه‌وه‌تا ده‌یانکه‌ن به‌ قوتابخانه‌ی ئه‌کادیمی ، ئه‌مه‌ش شێوه‌یه‌کی نوێیه‌ له‌ به‌تایبه‌تی کردنی قوتابخانه‌کان و له‌ ده‌ر هێنانیان له‌ ژێر ده‌سه‌ڵاتی شاره‌وانییه‌کان.

له‌ ساڵی 2004 دا حکومه‌تی له‌یبه‌ر ( تۆنی بلێر) یاسایه‌کی دانا سه‌باره‌ت به‌و منداڵه‌ قوتابییانه‌ی که‌ خۆیان ده‌دزنه‌وه‌ له‌ وانه‌کان و له‌ قوتابخانه‌ نابن به‌بێ هۆیه‌کی گونجاو، له‌ بری چاره‌سه‌ری بنه‌ڕه‌تی ، ده‌وڵه‌ت بڕیاری دا که‌ سزای دایکان و باوکانی منداڵه‌که، به‌ پاره‌‌ بده‌ن، که ئه‌ویش‌ بڕی غه‌رامه‌ی هه‌ر منداڵێک که‌ له‌ قوتابخانه‌ خۆی بدزێته‌وه‌ 50 پاوه‌ندی بریتانی بێت، گه‌ر له‌ ماوه‌ی 28 ڕۆژیشدا نه‌یدات ئه‌وه‌ ئه‌م بڕه‌ پاره‌یه‌ ده‌چێته‌ سه‌ره‌وه‌ بۆ 100پاوه‌ند. به‌ پێی ئاماره‌کان له‌ ساڵی 2010 دا به‌هۆی نه‌دانی ئه‌م غه‌رامه‌یه‌وه‌‌ به‌شی ڕۆشنبیری 9147 باوکان و دایکانیان داوه‌ به‌ دادگا، که‌ له‌مانه 6591 یان به‌ بڕی 165 پاوه‌ند سزا دراون. له‌م ڕۆژانه‌دا ده‌وڵه‌ت چاوی خشاندۆته‌وه‌ به‌و یاسایه‌دا و سه‌رئه‌نجام بڕیاریان دا که‌ بڕی سزادانه‌که‌ بکه‌نه‌ 60 پاوه‌ند و‌ گه‌ر له‌ 28 ڕۆژیشدا نه‌درێت سه‌رده‌که‌وێت بۆ 120 پاوه‌ند وه‌ ئه‌گه‌ر دایکان و باوکان هه‌ر نه‌یاندا ئه‌وه‌ ده‌بێت له‌ بیمه‌ی منداڵه‌که‌ ب‌بڕێت.

له‌ وڵاته‌که‌ی کامیرۆندا ، ژیان ئه‌وه‌نده‌ گران بووه‌، نان په‌یداکردن چووه‌ته‌ کۆڵی شێر، له‌م‌ وڵاته‌دا به‌پێی ئاماری ده‌وڵه‌تی 2 ملوێن و 650 هه‌زار که‌س به‌تاڵه‌یه‌ به‌ڵام ئاماری سه‌ندیکای ناوه‌ندی نیشانی ده‌دات که‌ ژماره‌ی ڕاستی به‌تاڵه‌ له‌ سه‌رو 6 ملێونه‌وه‌یه‌‌. ئاماری ئه‌م مانگه‌ش ( نیسان) پێمان ده‌ڵێت ڕێژه‌ی به‌تاڵه‌ له‌ ناو هێزی کرێکاراند له‌ %8.4 ،‌ که‌ له‌ له‌نده‌ن (دا) له‌ %10 یه‌. هه‌ر له‌ له‌نده‌ن (دا) 7 که‌س به‌دوای یه‌ک کاردا ڕاده‌که‌ن، له‌‌ یه‌کێک له‌ پایته‌خته‌ هه‌ر کۆمه‌ڵگه‌ مه‌ده‌نییه‌کانی جیهاندا، که‌ له‌نده‌نه‌، 4 منداڵ له‌ 10 منداڵدا، له‌ نه‌بوونی و هه‌ژارییدا ده‌ژ‌ین.

ژماره‌ی به‌ندییه‌کانمان له‌م وڵاته‌دا له‌ سه‌رو 87 هه‌زار که‌سه‌وه‌یه‌ ، له‌ هه‌موو ئه‌وروپادا به‌ پێی ڕێژه‌ی سه‌دی ته‌نها تورکیا زیاتر له‌ وڵا‌ته‌که‌ی ئێمه‌ به‌ندیی هه‌یه‌، ئه‌ویش هه‌ندێکیان به‌ندیی سیساسین. ‌ ‌ ‌

هه‌رچیش سه‌باره‌ت به‌ ئازادییه‌کانیشمان هه‌یه‌ ، زۆربه‌ی زۆریمان لێسه‌نراوه‌ته‌وه‌ و شتێکی وامان به‌ ده‌سته‌وه‌ نه‌ماوه‌.

من له‌ وتاره‌کانی پێشترما باسم له‌و نه‌هامه‌تییه‌ کرده‌وه‌ که هاووڵاتیانی کۆمه‌ڵگه‌ی مه‌ده‌نی له‌سای حوکمی حکومه‌تی دیمۆکراتیدا چ تۆری و چ له‌یبه‌ر له‌م وڵاته‌دا چۆن ده‌ژێت هه‌روه‌ها سه‌باره‌ت به‌ ئازادییه‌کانیش، زۆر شتم به‌ به‌ڵگه‌وه‌ وتووه‌‌. لێره‌دا ته‌نها به‌ کورتی سه‌رنجی خوێنه‌ر بۆ ئه‌وه‌ ڕاده‌کێشم که‌ له‌ ئێستادا لێدوان و مقۆ مقۆی هه‌نووکه‌ له‌ سه‌ر کۆنترۆڵکردنی زیاترمانه‌، زه‌وتکردنی ئازادییه‌کانی ترمانه‌، به‌ هێننانه‌ کایه‌ی یاسای نوێی تره‌وه،‌ له‌وانه‌:

به‌کارهێنانی ئاوو سه‌یاره‌ی ئاو Water Cannon, ، له‌ لایه‌ن پۆلیسه‌وه بۆ بڵاوه‌پێکردنی خۆپیشانده‌ران که‌ له‌ ‌ کاتێکدا ناتوانن کۆنترۆڵیان بکه‌ن. ته‌نها ئه‌وه‌ی که‌ ئه‌مان سڵی لێده‌که‌نه‌وه‌ بڕی پاره‌که‌یه‌ که‌ بۆ کڕینی 3 دانه‌ نزیکه‌ی 4 ملوێن پاوندیان ده‌وێت.

به‌کارهێنانی گووله‌ی پلاستیک له‌کاتی خۆپیشاندان و پشێویدا و گه‌ر مه‌ترسی زیاتریش هاته‌ پێشه‌وه‌ به‌کارهێنانی گووله‌ی ڕاستی.

ناڕه‌زاییکردن له‌ شێوه‌ی که‌مپیندا واته‌ دانانی چادرو خێمه له‌ کاتێکدا خه‌ڵکی ده‌یه‌وێت چالاکی ڕاسته‌وخۆی وه‌کو ئه‌وه‌ی پارو ئه‌مساڵی له‌نده‌ن و شاره‌کانی تر، بکات‌ ، بکرێته‌ شتێکی نایاسایی و قه‌ده‌غه‌ بکرێت تاکو خه‌ڵکی نه‌توانێت په‌نا بۆ شێوه‌یه‌کی کاریگه‌ر له‌ خه‌بات کردن به‌رێت.

دادگاو دادگاییکردمی نهێنی: ده‌یانه‌وێت هه‌ندێک له‌ تیرۆریزمه‌کان به‌ نهێنی ‌ دادگایی بکه‌ن، واته‌ میدیاو خه‌ڵکانی تر مافی ئه‌وه‌یان نه‌بێت که‌ دانیشن و گوێ له‌ گفتووگۆو بڕیاره‌کانی ناو هۆڵی دادگا بگرن، میدیا مافی په‌خشکردنی هیچ هه‌واڵێکی نه‌بێت مه‌گه‌ر ئه‌وه‌ی که‌ ده‌وڵه‌ت ڕێگا ئه‌دات. له‌م دادگا نهێنییه‌دا پۆلیس و ده‌سگه‌ سیخوڕییه‌کان مافی ئه‌وه‌یان ده‌بێت که‌ که‌ سه‌رچاوه‌ی زانیارییه‌کانیان له‌سه‌ر تاوانبارنه‌خه‌نه‌ڕوو که‌ ئه‌مه‌ش پارێزه‌ری تاوانبارده‌وه‌ستێنێت له‌ به‌ڕووداوه‌ستانه‌وه‌ی (ته‌حه‌دا کردنی) لایه‌نی به‌رامبه‌ر و ده‌سته‌ووه‌ستان ده‌بێت له‌ به‌رگریکردن له‌ که‌سی تاوانبارکراودا. هه‌ڵبه‌ته‌ کاری دادگاو دادگاییکردنی ‌ نهێنی ، هه‌ر له‌ماندا ناوه‌ستی، به‌ڵکو په‌لده‌هاوێژێت بۆ هه‌رکه‌سێک که‌ ئه‌وان تاوانباری بکه‌ن به‌ تیرۆریسست ، ئاژاوه‌چی ، مه‌ترسیدار‌ بۆ سه‌ر ئاسایشی نه‌ته‌وه‌و وڵات و هه‌رچییه‌کی تر که‌ خۆیان بیانه‌وێت.‌

کۆنترۆڵکردن و چاودێری کردنی سه‌رجه‌می قسه‌و‌باسی ناو ته‌له‌فون و سکایپ و ئیمه‌یل و ته‌واوی هۆیه‌کانی تری په‌یوه‌ندیبه‌ستن و ئینته‌رنێت. ئه‌مه‌ش یانی هێڕشکردنه‌ سه‌ر مافی مرۆڤی بریتانی و زه‌وتکردنی ئه‌و مافه. به‌ کورتییه‌که‌ی ده‌وڵه‌ت ده‌بێته‌ سیخوڕێکی زه‌به‌لاح به‌سه‌ر هاوڵاتییه‌کانییه‌وه‌.‌

له‌کاتی خۆپیشانداندا پۆلیس مافی ئه‌وه‌ی هه‌بێت که‌ ماده‌ی کیمیاوی دژی خۆپیشانده‌ران به‌کاربهێنن. ماده‌یه‌کی کیمیاوی که‌ له‌ دووری 65 مه‌تره‌وه‌ خۆپیشانده‌ر بپێکێت و سڕیبکات، به‌جۆرێکیش ته‌ڕی بکات که‌ ئه‌و که‌سه‌ ده‌بێت خۆپیشاندانه‌که‌ به‌جێبهێڵێت. ئه‌م ماده‌یه‌ ئه‌وه‌نده‌ بۆنه‌که‌ی پیسه‌ به‌پێی قسه‌ی پۆلیس و پسپۆڕه‌کان، ئه‌وانه‌ی ده‌وروبه‌ری که‌سی پێکراو، چیتر ناتوانن له‌وێدا خۆیان بگرن و ناچارن بڵاوه‌ی لێبکه‌ن.‌

له‌ وڵاتی بریتانیای دیمۆکراسی 133 گروپی دژه‌ ئیسلام هه‌ن‌ که‌ 7 یان له‌ وڵاتی نه‌رویجه‌و 22 یان له‌ بریتانیایه‌ ئه‌مه‌ بێ له‌وه‌ی که‌ 33 گروپیش هه‌‌ر بۆ هه‌مان مه‌به‌ست له‌ ئه‌مه‌ریکا دروست بوون‌.

هه‌ڵبه‌ته‌ هه‌بوون و دروستبوونی 22 گروپی دژ به‌ ئیسلام ده‌ڵێم ته‌نها دژ به‌ ئیسلام ئه‌گینا گروپی تر زۆرن که‌ دژی خه‌ڵکانی ڕه‌ش و بێگانه‌ن که‌ لێره‌ ده‌ژین هه‌روه‌ها دژی که‌سانیێک که‌ مه‌یلی جنسییان بۆ هاوجنسه‌که‌ی خۆیان هه‌یه‌له‌ وڵاته‌که‌ی کامیرۆندا نیشانه‌ی هه‌بوونی ماف و سه‌ربه‌ستی و ئازادی نییه‌، به‌ڵکو نیشانه‌ی ئه‌وه‌یه‌ یه‌که‌م:‌ که‌ چۆن میدیای دیمۆکراتیخوازی لیبراڵ ته‌غزییه‌ی خه‌ڵکی به‌و مه‌سه‌له‌یه‌ ده‌کات، که‌ هه‌ر به‌ردێک له‌و‌ ئاسمانه‌ بکه‌وێته‌ خواره‌وه‌ ئه‌وه‌ ئیسلام و موسڵمانه‌ تونده‌ڕه‌وه‌کانن یا ده‌ستی ئه‌وانی تێدایه‌. دووهه‌م، که‌چۆن قوتابخانه‌ دینی و مه‌زهه‌بییه‌کان له‌ بره‌ودانو ده‌سه‌ڵاتیش چۆن چاوی خۆی لێنوقاندون چ له‌ ئیشرافکردنیاندا چ له‌ په‌یڕه‌وو پڕۆگرامی خوێندنیاندا که‌ ئه‌وان بۆخۆیان سه‌ربه‌ستن چی داده‌نێنن و چۆنی داده‌نێن ، که‌ له‌م په‌یڕه‌وو پڕۆگرامه‌دا چۆن مافی مرۆڤ به‌ خراپی ، abuse ، به‌کارده‌هێنرێت له‌ دژی یه‌کتری و خه‌ڵکانی بێباوه‌ڕ، هه‌روه‌ها چۆن مامه‌ڵه‌ی ناشیرینی منداڵان ده‌کرێت به‌تایبه‌ت له‌ قوتابخانه‌ ئیسلامییه‌کاندا. سێهه‌م: ده‌وڵه‌ت به‌ناوی فره‌ که‌ڵچه‌ری و هه‌لڕه‌خساندن، که‌ به‌ باره‌ خراپه‌که‌یدا به‌کاری ده‌هێنێت‌، زیاتر موسڵمانه‌کانی ترنجاندۆ‌ته‌ گه‌ڕێکێکه‌وه‌ یا شارێکه‌وه‌، یا ڕێگای بۆ خۆشکردون که‌ ئه‌مه‌ ڕووبدات، له‌مانه‌ش کۆمۆنیتی به‌نگلادیشییه‌کان، پاکستانییه‌کان، هیندییه‌کان و جوله‌که‌کان. هه‌ڵبه‌ته‌ ئا له‌م بارودۆخه‌دا تێکه‌ڵاوبوون و کاریگه‌ر دانان له‌ سه‌ر یه‌کتری ئاسانتر ده‌بێت و له‌گه‌ڵ تێکه‌ڵاو نه‌بوون به‌ خه‌ڵکانی تری ئه‌م وڵاته‌و ئاشنا نه‌بوون و قه‌بوڵنه‌کردنی کولتورو شته‌ باشه‌کانی ئێره‌. چوارهه‌م: ‌ چۆن له‌م وڵاته‌دا که‌لێنی نێوانی خه‌ڵکانی زۆر ده‌وڵه‌مه‌ندوو هه‌ژار له‌ پانبووندایه‌و‌ به‌تاڵه‌ له‌ زیاد بووندایه و‌ ژماره‌ی خه‌ڵکانی بێ لانه‌ خانووبه‌ره‌ له‌ سه‌رکه‌وتندایه‌، لیستی چاوه‌ڕوانکردنی عه‌مه‌لیات یا بینینی پزیشکه‌ پسپۆڕه‌کان له‌ درێژ بوونه‌وه‌دایه‌. ئه‌رکی ده‌وڵه‌تیش له‌بری ئه‌وه‌ی چاره‌سه‌ری بنه‌ڕه‌تی کێشه‌کان بکات ، ده‌هێنێت تواناو داخوازییه‌کانی خه‌ڵکی، به‌ناڕاسته‌وخۆ به‌و لایه‌نه‌ خراپانه‌ی وه‌کو دژه‌ ئیسلام یا دژه‌ جوله‌که،‌ یا گیانی ڕایسیسزم یا زاتییه‌ت و خۆپه‌رستی و هتد ‌ بۆ دوور خستنه‌وه‌ی خه‌ڵکی له‌ کێشه‌ سه‌ره‌کییه‌کان، ڕاده‌کێشێت و به‌هۆی میدیاکه‌یه‌وه به‌کاریان ده‌هێنێت‌ ، که‌ له‌ زۆربه‌ی کاتدا هه‌ر خه‌ڵکانی موسڵمان و ڕه‌ش و بێگانه‌ن‌ ، که‌‌ قوربانییه‌که‌ی ده‌ده‌ن.

” الفصل و التكافؤ ” – المرأة الحرة (موخيريس ليبريس) و الإستراتيجية الأناركية لتحرير المرأة / 2

الإنتباه إلى حياة النساء

حددت المنظمة مصادر ثلاثة نختلفة لتبعية المرأة , الجهل (الأمية) و الاستغلال الإقتصادي و التبعية للرجل داخل الأسرة . و على الرغم من أن التصريحات الرسمية لم تحدد الأولويات بين هذه العوامل , إلا أن معظم أنشطة المنظمة قد تركزت حول الجهل و الإستغلال الإقتصادي . و قد أوضحت (لوشيا سانشيز ساورنيل) Lucía Sanchez Saornil , مؤسسة “المرأة الحرة” في مقالاتها حول “قضية المرأة” المنشورة بجريدة “تضامن العمال” Solidaridad Obrera  في 1935 . تقول : ” أعتقد و بكل تأكيد , أن الحل الوحيد لمشاكل المرأة المتعلقة بالجنس تكمن في العثور على حل للمشكلة الإقتصادية . الحل يكمن في الثورة . إذ أن أي شيء آخر لن يكون سوى مواصلة نفس الإستعباد تحت اسم جديد . ” (15)

و برمجيا , ركزت المنظمة معظم اهتمامها على الجهل , الذي اعتقدت انه قد ساهم في تبعية المرأة في كل مجالات الحياة . و هكذا شنت “المرأة الحرة” حملة مكثفة لمحو الأمية لتوفير الأساس اللازم لـ “تحضير” enculturation النساء . إذ أن التعليم سيمكن النساء من فهم مجتمعهن و موقعهن فيه على نحو افضل , و من النضال من أجل تحسينه . (16) . و تم تنظيم ثلاث مستويات من الفصول , المستوى الأول لأولئك الأميات اللواتي لا يقرأن و لا يكتبن , و المستوى الثاني لأولئك اللاتي يستطعن القراءة و الكتابة قليلا , و المستوى الثالث لمن تستطيع القراءة و الكتابة جيدا لكن تريد الزج بنفسها في قضايا أكثر تعقيدا . . و لم تساو “المرأة الجديدة” بين الأمية و بين عدم فهم الواقع الإجتماعي , بل أصرت على أن الحرج من تخلفهن الثقافي هو ما يمنع الكثير من النساء من المشاركة الفعالة في النضال من أجل التغيير الثوري . و قد اصبح الإلمام بالقراءة و الكتابة أداة لتطوير الثقة بالنفس و لتيسير المشاركة الكاملة في المجتمع و التغيير الإجتماعي .

و للتصدي لجذور التبعية في الاعتماد الإقتصادي , وضعت “المرأة الحرة” برنامج عمل شامل مع التركيز على التعليم . و قد أصر المنظمون أن اعتماد المرأة قد نتج عن التفرقة المبنية على الجنس في العمل مما هبط بمستوى النساء إلى وظائف أدنى أجرا في ظل أقسى الظروف القمعية . و قد رحبت “المرأة الحرة” بحرب المرأة المتصل خارج البيت للولوج إلى قوة العمل المأجور بما يفوق الترتيبات المؤقتة , و أعربت عن أملها في أن إدماج المرأة في قوة العمل سيكون على نحو دائم . مما سيساهم في استقلالها الإقتصادي . (17) .

و قد تناول برنامج العمل الخاص بـ “المرأة الحرة” المشاكل التي تواجه نساء الطبقة العاملة , و محاولة إعدادهم ليتبوأن مكانهن على قدم المساواة في الإنتاج . و قد عملت بشكل وثيق مع اتحادات الـ CNT و شاركت في رعاية و تنظيم الدعم و التدريب , و برامج التدريب المهني لدفع النساء إلى الدخول إلى القوة العاملة المأجورة . و في المناطق الريفية رعت “المرأة الحرة” برامج تدريب زراعية . كما أنشأت “المرأة الحرة” و أعدت و دعمت مرافق رعاية الأطفال , سواء في المصانع أو الأحياء السكنية . لتسمح للنساء بالوقت الكافي للعمل . كما حاربت “المرأة الحرة” من أجل تكافؤ الرواتب بين الرجال و النساء .

و مع ذلك , فقد وجهت “المرأة الحرة” القليل جدا من الاهتمام لتقسيم العمل على أساس الجنس , و لا إلى استكشاف الآثار المترتبة على المساواة بين الجنسين على الصورة النمطية للعمل , إذ تعتبر بعض الأعمال حصرا على النساء و بعضها الآخر حصرا على الرجال . و قد تطرقت الكثير من دراسات الفيمينيست حديثا إلى العلاقة بين الولادة و الزواج الأحادي و تربية الأطفال و تقسيم المشاركة في العمل , و أشارت إلى الآثار المترتبة على هذه العلاقات في خضوع المرأة . (18) . على أنه لا “المرأة الحرة” و لا أية منظمة نسوية إسبانية أخرى في ذلك الوقت , قد شككت في أن المسئولية الرئيسية عن تربية الاطفال و الأعمال المنزلية ستبقى مسئولية النساء .

و الحق أن منهج “المرأة الحرة” , تجاه تبعية النساء الثقافية للرجال الذين يسيطرون على المجتمع , كان غامضا . و قد جادلت بعض العضوات بأن الأخلاق البورجوازية تعامل المرأة باعتبارها ملكية خاصة . و قد انتقدت (أمبارو بوتش يي جاسكون) Amparo Poch y Gascón , إحدى العضوات المؤسسات لـ “المرأة الحرة” , الزواج الاحادي و إفتراض إمكانية أن يكون الزواج من الناحية العملية تعاقدا دائما . و أكدت على أنه لا يترتب على الزواج و لا على الأسرة نفي احتمالية “الزراعة” خارجه (19) . و قد اختلفت غالبية النساء في “المرأة الحرة” على الأرجح مع رفضها للزواج الأحادي . لكن المنظمة انتقدت الأشكال المتطرفة من السيطرة الذكورية على العائلة . فعلى سبيل المثال , رفضت (لوشيا سانشيز ساورنيل) Lucía Sanchez Saornil تعريف المجتمع لمرأة بكونها أما فقط , و جادلت بأن هذا التعريف قد ساهم في استمرار تبعية المرأة , تقول : ” إن مفهوم الأم قد استوعب مفهوم المرأة . و هذه الوظيفة قد بددت تفردها .” (20)

على أن العضوات كن أكثر استعدادا للموافقة على مظاهر خضوع المرأة الثقافية الأخرى . و قد عبرت الدعارة في رأيهن عن الصلة بين التبعية الإقتصادية و التبعية الجنسية . التبعيتان اللتان أدتا إلى انحطاط كلا من النساء اللواتي انخرطن فيها , و للنشاط الجنسي بشكل عام . بصورة مثالية , لا ينبغي لممارسة الجنس أن تعد سلعة , و من حق كل رجل و امرأة أن يمارس حياته الجنسية بشكل كامل و بحرية . و قد أدى بهم هذا التحليل إلى واحدة من أكثر الفكار ابتكارا , خطة – لم تنفذ فعليا على أرض الواقع نظرا للقيود التي تفرضها ظروف الحرب – لإعداد liberatorios de prostitución . . مراكز تدعم البغايا السابقات إذ يسترجعن أنفسهن من أجل حياة أفضل . و كان الأمل في أن الثورة الإشتراكية سوف تحدث تغييرا جذريا في طبيعة العمل المأجور بما في ذلك عمل المصنع , يستند إلى فرضية أن العمل المنتج أقل مهانة من الاتجار بالجنس . و قد ناشدت المنظمة الرجال الأناركيين بعدم مناصرة البغايا . و أشارت إلى أن القيام بذلك يكرّس لإستمرار أنماط من الإستغلال كانوا , على ما يفترض , ملتزمين بالتغلب عليها . (21)

كما ركزت “المرأة الحرة” على الرعاية الصحية . فدربت الممرضات للعمل في المستشفيات و ليحلوا محل الراهبات اللاتي احتكرن سابقا الرعاية التمريضية . كما شنت حملة تثقيف واسعة و برامج نظافة في مستشفيات النساء . و خصوصا في (برشلونة) . و حاولت التغلب على جهل النساء بأجسادهن و برعاية و تنشئة الأطفال . و بصورة عامة حاولت “المرأة الحرة” التغلب على جهل النساء بالنشاط الجنسي , ة هو الجهل الذي نظر إليه على أنه أحد أسباب تبعية المرأة المؤسسة على الجنس . و على سبيل المثال , فقد أشارت (أمبارو بوتش يي جاسكون) Amparo Poch y Gascón إلى أن جهل النساء بوظائف الجسد و بطرق منع الحمل من العوامل التي تساهم في صعوبات المرأة المفترضة في استكشاف المتع الجسدية . و قد قرنت نداءها بمزيد من الانفتاح في هذا المجال مع إدعائها بأن الكبت الجنسي للنساء قد ساهم في الحفاظ على الهيمنة الذكورية .

و قد وضعت “المرأة الحرة” برامج تعليمية موسعة للتغلب على التبعية الثقافية , شملت الأطفال و النساء البالغات . و تضمنت دورات تربية الطفال للأمهات لتمكينهن من إعداد أبنائهن بصورة أفضل للحياة في مجتمع تحرري . و قد طورت أشكال جديدة من التعليم للأطفال , بهدف تحدي القيم البورجوازية و الأبوية , و إعداد الأطفال لتطوير رأي نقدي خاص بهم . و أخيرا فقد ساهمت المنظمة في تطوير نواة جديدة من المعلمين و المناهج و الهياكل التعليمية غير الهرمية .

و عى الرغم من وضوح افتجاه العام لهذه البرامج , فإن برامج “المرأة الحرة” قد عكست التناقض حول دور المرأة في المجتمع و دورها في النضال الثوري . و على الرغم من الإصرار على أن تبعية المرأة مشكلة يمكن معالجتها بفعالية أكبر من قبل النساء و على الرغم من استحقاقها الشرعية و الاعتراف داخل الحركة الأناركية نفسها , فإن “المرأة الحرة” قدمت نفسها في بعض الأحيان بوصفها منظمة دعم . (23) . و كان هناك تناقض أيضا في تحدي الأدوار التقليدية للأسرة . فقد كانت بعض نداءات الحث على العمل و الاستفادة من مرافق الرعاية النهارية للأطفال التي أقيمت في المصانع تشير إلى أن هذه “التضحية” من الواجب أن تكون مؤقتة . (24) .

و مع ذلك , فقد كانت اختلفت دعاية “المرأة الحرة” عن غيرها من المنظمات النسوية في إسبانيا في ذلك الوقت . و التي كانت في معظمها مجرد امتدادات نسوية لمنظمات حزبية مختلفة . و اقتصرت أدوارها على أن شجعت النساء على الإضطلاع بادوار الدعم التقليدية , و زينت لهن العمل في المصانع حتى يعود الرجال . (25) . و على النقيض من ذلك فإن “المرأة الحرة” كما كتبت ذات مرة تذكّر القراء : ” في خضم كل التضحيات , و مع الإرادة و المثابرة , فإننا نعمل لنجد أنفسنا , و نضع أنفسنا في الجو الذي حتى يومنا هذا قد انتفى علينا . . جو العمل الإجتماعي . (26) . و قد واصلت “المرأة الححرة” الجدال بأن تحرير المرأة لا يحتاج انتظار حتى تنتهي الحرب , و أن بإمكان النساء مساعدة أنفسهن و المساعدة في جهود الحرب من خلال الإصرار على المساواة و المشاركة الكاملة قدر افمكان في الصراع الدائر . (27)

و قد شنت “المرأة الحرة” هجماتها على الأمية و التبعية الإقتصادية و الإستغلال الثقافي – الجنسي , و حتى في سياق الحرب . و حدد برنامجها مصادر تبعية المرأة في المجتمع الأسباني . و حسب وجهة نظر المنظمة , كان التحدي المباشر لهذه المشاكل هو ما سيسمح للنساء بالتغلب على هذه التبعية , و على المشاركة الكاملة في الحركة اللإشتراكية الثورية . و أن تنظيما من النساء و لأجل النساء هو وحده , بما لديه من اهتمام و مصلحة و قدرة , القادر على الإضطلاع بمثل هذا التحدي .

http://anarchist-document.blogspot.com/