All posts by Anarchistan ئەنارکیستان
قرن 21 پایان ایدئولوژی سلطەگرایانە احزاب و دولتها / 3
م–ر 16 بهمن 1390
بخش اول / 3
ما جا بجایی دولت و دیکتاتوری را نمیخواهیم ما نفی سلطه را میخواهیم / 2
در دنیای قرن 21 که شتاب تحولات جامعه در میلیون ها فضای موضوعی زندگی و فعالیت اجتماعی چنان سریع و گسترده است که هر روزش به مانند گذر یک نسل قبل از خودش میباشد و به طور طبیعی اهمیت مشارکت فکری و همکاری ارتباط کیفی و ترکیبی اکثریت نسل آگاه جامعه را برای تغییر ریشەای وضع موجود، صد چندان کرده است. این اساسا و ماهیتا یک مبارزه هنری، شاعرانه و عاشقانۀ زندگی اکو زیستی است و هدفش نجات طبیعت زیستی و مناسبات زندگی شورایی است که با ساختار مدنیت تخصصی اتمیزه سلطه، تفاوت ماهوی دارد. مارکس جوان در مقالەاش در باره مسئله یهود این نکته را خوب تشخیص داد که گفت “منافع مادی خود پرستی اصل اخلاقی جامعه مدنی است که دولت سیاسی را با خود به همراه دارد که تمام خصوصیاتش به شکل خدای منافع مادی و نفع شخصی که پول میباشد” . اما آینده نشان داد که مارکس با رشد تمایلاتش به سلطۀ حزب رهبری، افکارش بتدریج در مسیر توجیه کردن دولتِ گذار سیاسی قرار گرفت. اگر حضور دولت مدرن به طور طبیعی، جامعه مدنی و اتمیزه را در کنار خود می آفریند پس اساسا هیچ گونه ماهیت سوسیالیستی شورایی ندارد مگر این که شوراهای سوسیالیستی قادر به جلوگیری از شکل گیری هر گونه سلطۀ دولت و حزب باشند پس استراتژی دوران گذار می بایست ضرورتا در جهت تحکیم شوراهای کمونی گام بر میداشت تا فرصت سیطره و تثبیت شدن دولت مدرن سرکوب را از آن میگرفت. این همان نقد کاملا بجایی بود که جنبش آنارشی کارگری در زمان مارکس داشت که دیکتاتوری کمونیستی میتواند بدترین نوع دیکتاتوری دولتی علیه آزادی جامعه را شکل دهد و این پیش بینی درستی بود. ما در ادامه بحث به تاریخ دیانت الهی دولت از بدو تولدش خواهیم پرداخت. صرف نظر از دولت آدم خوارجمهوری اسلامی و کشورهایی چون چین، روسیه، کره شمالی، برمه، سوریه و عربستان و چند تایی دیگر که اساسا یک ساختار پلیس سیاسی نظامی در راس برنامه ریزی ساختار دولتی آنها قرار گرفته شاید بتوانیم نگاهی به دولت آمریکا بیندازیم که به اصطلاح مهد دمکراسی با نفوذ غرب بشمار می آید.
آیا مگر آموزشگاەها و دانشگاەهای آمریکا چیزی بجز کمپانی های رقابتی سود دهی و ربات سازی هستند که با سیاستی فرا طبقاتی، نژاد پرستانه و زن ستیز، اقشار فقیرتر جامعه را چون سرخپوستان، سیاهپوستان، مردم لاتین، و مهاجرین غیر شهروندی… را زیر ضربه قرار داده ند. استانداردها، امتیازات رشتەای و موضوعات آموزشی به گونەای برنامه ریزی شده که بتوانند اکثریتی را بطور ذهنی عینی و به صورت مهرەهای ابزار قدرتی در فضایی از خودبیگانه و خودخواهانه برای کسب تخصص ها، پرستیژها و مناصب برتر شغلی به رقابت بکشانند. کشوری که تنها پانصد میلیارد دلار هزینه سالانه دیوانسالاری ضد اطلاعات، تسلیحات جنگی، ارتش، پلیس و غیره آن میباشد نیاز به مدیران و کارشناسان مطیع و وفاداری دارد که باید در همین دانشگاەها تربیت شوند تا پروژەهای این ساختار آدم کشی و تخریب زندگی اکو زیستی را به پیش برند طبعا اکثر کمپانی ها در تهیه تجهیزات کالایی فنی، تکنولوژیکی، لجستیکی، معماری، ساختمانی، خدماتی، مدیریتی، کارشناسی …. چنین ساختاری شریکند و به چنین تحصیل کردەهای نخبه و جاەطلبی همواره نیازمندند. تازه وزارتخانەهای دیگری چون بهداری، بازرگانی، اقتصاد، دیپلماسی خارجه، دادگستری و غیره را باید به آن افزود که همگی در جهت کنترل و تمرکز بر جامعه و هم پروسه جایگاه سلطه خویش با هم رقابت میکنند.
شاید تصور شود چنین قدرتی چگونه میتواند در هم شکند؟ حقیقت این است که زنجیرەای مرئی و نامرئی از کنش و واکنش های دو گانه و چند گانه، کمی و کیفی همواره در یک فرایند دینامک برخوردهای اجتماعی مدام عمل میکند. ضمن اینکه جامعه در برابر ساختار دولت قرار میگیرد در عین حال در درون این ساختار زندگی هم میکند یعنی این نیروی انسان ها است که زیر انواع فشارها، ساختار را بر دوش خود میچرخانند. حتا زندانها را کارگران میسازند اما پروژەها و سیاست های فرایند کالا سازی برای منافع ساختار به مردم تحمیل میشود. اگر مردم اعتصاب و اعتراض کنند ساختار به وحشت میفتد. رشد آگاهی مردم در باورشان به نقش مستقیم همبستگی شورایی در انتخاب آزاد فعالیت زندگی، به دور از هر گونه سیطره توهین آمیز و خشونت بار ساختار استبداد و استثمار میتواند این فرایند کنترل بر آنها را درهم شکند و به آزادی دل چسب و شوق انگیزشان دست یابند. پس جلوگیری از تداوم فیزیکی و روانی خفه کننده این ساختار، به عهده خود همین مردم است. درسته که ساختار سلطه برای درهم کوبیدن خطر همبستگی مردم با روشی موزیانه و کثیف، یک سیستم هرمی یا عمودی رتبه بندی و طبقه بندی شغلی امتیاز دهی و کنترل را دایر کرده که افراد ناظر بر منافع و موقعیت های شخصی خویش باشند و به تشکیلات قدرت وفادار بمانند اما اکثر این کارکنان، خشونت سیستم را همواره با پوست و گوشت خود لمس میکنند و حقایق به درون جامعه انتقال می یابد و آگاهی مردم بالا میرود و این کمک میکند تا شیوەهای مبارزه را از درون خود کشف کنند. در ضمن ارگان ها و گردانندگان ساختار سلطه نه تنها در بازار سرمایه برای سودآوری بیشتر از کار بردگی مردم به جان هم میفتند بلکه بر سر کسب جایگاه بالاتری از مالکیت سیاسی قدرت هم مدام درگیر رقابتی جنون آمیز هستند. چه این جدال در فضای داخلی یک تشکیلات ، بین انحصارات مختلف، بین جایگاەهای کلیدی تر دیوانسالاری دولت، بین دولت ها، فرقەها و یا باندهای قاچاق باشد، صدمات جانسوزش نهایتا بر زندگی مردم بخصوص زنان و کودکان وارد میشود. اما مهمترین، و زیبنده ترین نیرویی که تار و پود جنبش آزاد شورایی را شعله ور ساخته و جلوەای جهانی بخشیده، ورود با شکوه طبیعت زیستی به عرصه مبارزاتی علیه این ساختار الهی سلطه و تخریب گرایی ست. طبیعت زیستی ی که اساسا تجلی ای مادرانه دارد مطلبی که در بخش سوم این مقاله خواهد آمد.
امروزه این ارتباط جنبشی مردم شکلی جهانی به خود گرفته و از هر گوشەای جرقەای شعلەور میشود و اوج میگیرد و در برابر یورش ساختار سرکوب مانور جدیدی را از نقطەای دیگر آغاز میکند و هر بار فراگیرتر از قبل دامنەاش را در تاکتیک های بیشمارش میگستراند. نباید تصور کرد که جنبش کمونی صرفا در اعتراضات خیابانی مثل اشغال وال استریت خود را نشان میدهد مناسبات شورایی در میلیون ها عرصه زندگی و فعالیت ارتباطی و اجتماعی در حال شکستن پایەهای سست ساختار استبداد و استثمار است این یک رشد آگاهی مادی جنبشی است که ذره ذره فضای انسان ها را برای تغییر و افتادن در ارتباطی متفاوت از زندگی مصرفی آماده میکند که ابزاری در دست روابط سلطه نباشند. مثل یک تئاتر خیابانی در کلیت زندگیست چون مزرعەهایی که به صورت ارگانیک کشت میشوند و یا دبیرستانی ها و دانشگاهی هایی که در دفاع از جنبش غذا و نه بمب، کتاب و نه زندان وزارت آموزش را تعطیل میکنند. آن ها کارگاەهای نمایش و پاپت سازی اعتراضی را برپا میکنند و همه این فعالیت هایشان را در یک فرم و تشکل شورایی برای هدفی معین برنامه ریزی میکنند بی آنکه به فرم وابسته شوند زیرا فردا در فعالیتی دیگر آزادانه مسئولیتی را که دوست دارند به عهده میگیرند. فعالین شورایی به شور زندگی در لحظه و رشد مناسبات کمونی می اندیشند چیزی که همواره در شرف شدن است و نمود های جنبشی خودش را دارد. جنبش شورایی چیاپاس در سال 1994 به ناگهان از جنوب مکزیک سر در آورد و جهان انسانی را به وجد آورد و همچنان ریشه می دواند. جنبش 1999 سیاتل در واشنگتن که آنارشیست ها در آن نقش بسزایی داشتند دنیا را تکان داد و آغازگر تحول رسانەهای مستقل اینترنتی توسط مردم در جهان شد که سلسله جنبش های مستقیم شورایی در غرب و لاتین را ایجاد کرد. کنگره آمریکا برای خفه کردن دامنه رشد این جنبش ها که به واشنگتن دی سی، پنسیلوانیا، لس آنجلس کشیده شده بود سریعا قوانین ترور و سرکوب را تحت عنوان عمل امنیتی یک و مدتی بعد عمل امنیتی شماره دو به تصویب رساند تا دولت آمریکا زیر فرماندهی بوش راحت تر بتواند اعتراضات ضد جنگ افغانستان و عراق را در کشورش خاموش سازد. اما اشتباه نشود که ساختار سلطه دولت به مانند سدی نیست که همین یک ماه قبل بر روی رودی بسته شده باشد و حالا پشیمان شده خرابش کنیم.
ساختار دولت قدمتی چند هزار ساله دارد و جنبش ها هم از آغازش تا کنون هزاران شورش برپا کردەاند یعنی مبانی بنیادی سلطەگری و بت پرستی قدرت سیاسی از دوران باستان در سیمای امروزین دولت مدرن به ارث رسیده است. زیرا در همان زمان مذهبیون و مشاورین سیاست حکومتگری، همین خرافەهای دیانت سیاسی، عقاید تلقینی، و بت پرستی قدرت را در ترفندها و نیرنگ های رهبری طلبی و سلطەگری به کار میگرفتند. حتا از سده چهارم پیش از میلاد، ارسطو در کتاب سیاست (ترجمه حمید عنایت) در باب ضرورت قدرت سیاسی درهیبت فرمانروایی مطلقه برای پایداری حکومتش تاکید کرده است و حتا اینکه چگونه نظام طبقه بندی مردم از نظر مناصب و موقعیت های ممتاز تر شغلی، جنسی، رستەای، نژادی و قومی و مذهبی … باید در تبعیت از مرکزیت قدرت قرار گیرد. بعد از 2200 سال جدال طبقاتی ضد سلطه بردگان سرانجام در دوران نوزایش 1800، حکومت الهی نجاتش را در سلطه جدید دولت مدرن، تجلی داد که در شکل جمهوریت کشوری، دولت سرکوب خویش را منتخب مردم خطاب کرد و وطن پرستی و دفاع از مرزهای منافع قدرت دوباره در دستور کار قرار میگیرد و شهروندان در شکل ابزار مصرفی مطامع خاندان قدرت باقی میمانند. هر چند ما به جزئیات تاریخ ساختار مذهبی پدرسالاری جلوتر خواهیم پرداخت تا دیگران در اشاعه و رشد این مبحث از زوایای مختلف ما را یاری دهند. اما اینکه عدەای هنوز بر طبل دیکتاتوری پرولتاریا و یا حکومت کارگری میکوبند چیزی جز همان تاریخ وحشتناک دیکتاتوری بر کارگران و جامعه انسانی نبوده است. این ها تنها برای رسیدن به آرزوهای جاەطلبانه خویش بر روی اشتباهات فاحش مارکس سرمایه گذاری کردەاند زیرا از دوست داشتن جنبەهای خوب مارکس اگر کسی بخواهد هنوز میتواند به درک جنبش شورایی نایل شود.
در ایران تقریبا بیشتر مردم تا حد زیادی به این واقعیات سلطه آگاهند و در برخورد اولیه به دلایل چندی احتمال تحقق آزادی واقعی را امکان ناپذیر یا دور از دسترس میدانند. دو طرز برداشت را بخصوص در زمان افت جوشش های اجتماعی میتوان رایج دید زیرا معمولا در لحظه انقلابات، مردم از ذهنیت باورهای بدبینی و انفعالی خود خارج میشوند. اول اینکه اکثر مردم می پندارند از ازل همیشه دولت ها بودەاند و اگر دولتی هم سرنگون شود باز همان عدەای که شیفته قدرتند خود حکومتی از نو برپا میکنند و چون قدرت انسان را فاسد میسازد این چرخش مدام تکرار شده و انسان های صادق و دلسوز همیشه قربانی میشوند. دوم اینکه انسان ذاتا خودخواه و منفعت جوست و اگر دولت مقتدر قانونمندی بر کار مردم مدیریت نداشته باشد دزدی، آدم کشی، فساد و هرج و مرج همه جا را میگیرد. پاسخ دوم را از اکثر روشنفکران حزبی، متخصص و تحصیل کردەها میشنویم چون آگاه و ناآگاه خود را شایسته تر و برتر از دیگران میدانند و گویی طبق یک فرایند ساختار نامرئی تقسیم قدرت، برای این برتری هزینه پرداختەاند در حالیکه زحمتکشان ساده دل که بقایشان به تجربه همیاری و همسایگی نزدیکتر بوده معمولا پاسخ اول را در نظر دارند. طبعا احزاب سیاسی چه لیبرالی و کمونیستی با ارزیابی از همین نوسانات نگاه درمانده و سحر شده مردم در چرایی منشا اصالت وجودی شان برای قدرت گیری خویش حساب باز میکنند بی آنکه پاسخ اول برایشان جذابیتی داشته باشد. ما این شانس را داریم که از دانش تجربی امروز خود گذر تاریخ زشت دیانت سلطه را بنگریم و این نمایش تاسف انگیز و احمقانۀ ساختار سلطه را در گنده نمایی غول آسا و مخوفش به سخره گیریم که به همین روشنی در طنین شعر و نوای گیتار جوانی آزاده تا چه اندازه ضد انسانی و پوشالی مینماید.
قرن 21 پایان ایدئولوژی سلطەگرایانە احزاب و دولتها / 2
م–ر 16 بهمن 1390
بخش اول / 2
ما جا بجایی دولت و دیکتاتوری را نمیخواهیم ما نفی سلطه را میخواهیم
انگیزه شیفتگان قدرت دولتی و دیکتاتوری همواره بر پایه این توجیه تاریخی سلطەگرایانه بنا شده که جامعه بدون مرجعییت و نظارت نخبگان رهبری امکان پذیر نیست. حتا در قرن بیست و یکم، ما شاهدیم که چگونه این ریاست مداران، عالی جنابان، مدیران، کارشناسان حکومتی، رجال سیاسی، ممتازین کشوری، حاکمین انحصارات، روئسای احزاب قدرتی ، هر گونه مخالفت، اعتراض و مطالبات آزادیخواهی شورایی را خطری بزرگ برای منافع حکومتی و اقتدار سیاسی تجاری خود میبینند. پس طبیعی ست که سلطەگران بدون داشتن ابزار و ساختار روانی و فیزیکی سلطه و سرکوب، لحظەای قادر نخواهند بود از فضا، امکانات و تمایلات سادیستی ( مقام پرستی، شهرت طلبی، ثروت اندوزی، زن ستیزی… ) به نفع اقتدار اقلیت سیاسی و قدرتی خودشان بهره برداری کنند. حال در ادامه بحث ما متوجه میشویم که چگونه اقلیتی از رجال حکومتی و سرمایەداران خودکامه تنها از طریق زنجیره اختاپوسی ساختار هیرارشی قدرت مدرن دولتی ، قادر میشوند چنین خشونت اکوزیستی، اقتصادی، جنسی، فرهنگی، نژادی…. را بر انسان و طبیعت زندگی تحمیل کنند.
نگاه کنیم به نهاد ها و وزراتخانەهای قدرت مدرن دولتی یا به اصطلاح خصوصی که قادرند یک فضای تنش آمیز، نفاق برانگیز و کنترل کننده را در سطوح مختلف فعالیت زندگی فردی و اجتماعی مردم ایجاد سازند و با این روش هر گونه زمینه سازی فضاهای متنوع ارتباطات مستقیم و تصمیم گیری آزاد شورایی فرودستان و آزاد اندیشان را مدام تخریب کرده و زیر سیطره خود نگه میدارند. دولت مستقیما نماینده مرکزی و رابط اصلی تمامی نهادها، شرکت ها و انحصارات زنجیرەای گسترده در کنترل و استثمارکردن جامعه است و به طور مداوم برای امنیت منافع رقابتی بازار سرمایه، یک مدیریت سلطەگری را بر تقسیم کار اجتماعی بردگی مدرن، برنامه ریزی و قانونگذاری میکند. این نظارت کنترل پلیسی چه بصورت عینی و ذهنی، آشکار و پنهان در ساختار کارکردی یک کمپانی یا کارخانه تنیده شده و به مانند یک نهاد کوچکتر دولتی عمل میکند و به این دلیل، ارتش و پلیس امنیتی چون شبح خفناکی در هیبت ساختاریش مستقیما حضور دارد. پس اساسا شبکه مخوف دیوانسالاری ساختار پلیسی دولت در تمامی اجزا درونی و بیرونی فضای خشن و مرعوب کننده سلسله مراتب تقسیم کار بردگی مزدی نهادینه شده است تا تشدید شتاب کار شقه شقه شده و از خود بیگانه، در خط تولید منافع سرمایەداران و رجال سیاسی پیش رود. به این معنا مکانیزم ضد انسانی مناسبات سلطۀ دولت، شیوه عمل کردی جنون آمیزش را در قانون هیرارشی حقوقی کار، طبقه بندی مشاغل و بقیه رتبه بندی های مزدی، جنسی و…. را بر پروسه کار بردگی سودآور تحمیل میکند.
مگر نقش وزارت آموزش و پرورش (سازمان مغزشویی ) بعنوان یکی دیگر از دست و پاهای دولت اختاپوسی دقیقا در خدمت همین عقلانیت ابزاری و سلسله مراتب رقابت برتری جویانه در ستایش الگوهای قدرتی و تبعیت از احکام کشوری مدرن (دولت–ملت) نیست که مدیرانش مدام تلاش میکنند غریزه همیاری و همفکری انسانی و شناخت انتقادی و سازندۀ کودکان ما را از ابتدا در هم شکنند و آنها را در جهت بازتولید مناسبات جنون آمیز مردسالاری، سلطه جویی و منفعت طلبی تربیت و بازسازی کنند؟ طبیعی ست که مردم به این راحتی پذیرای چنین خشونت کثیفی بر فرایند زندگی شان نیستند اما این موجودیت ساختار دولت است که با زور اسلحۀ اقتصادی، پلیسی، قضایی، رسانەای… و نهایتا با توسل به مجموعه این شبکۀ نظارت هرمی سلسله مراتب تقسیم کار سلطه منشانه، اهدافش را بر جامعه انسانی تحمیل میکند. ایجاد ایدئولوژی های رقابتی و دکان های تبلیغات سیاسی حزبی برای چهره سازی رهبران و ناجیان حکومتی صرفا دوهدف عمده را در نظر دارد، یکی فلج سازی و وابسته کردن مردم به طبقه هیرارشی رهبری و دیگری انحصاری کردن جایگاه مذاکره و دیپلماسی قدرتی و معاملات سودجویانه در بین رجال قدرتی است که حتا میتواند شکلی آنتاگونیسم و حذف گرایانه بخود گیرد. سراسر تاریخ بیانگر جنگ های رهبران برای هژمونی طلبی بوده است. در واقع سیاست تبلیغاتی همه آنها در توصیف برازندگی نخبگان، دبیران کل، رهبران، بزرگان و سرکمیسران آن هم با وعدەهای شیرین برابری، آزادی، دمکراسی برای آیندەای بهتر، صرفا یک الگو سازی دروغین و انحرافی ست یعنی یک تجارت سیاسی رسوا شده در جهت کسب هژمونی و چیرگی بر جنبش های متنوع اجتماعی و گمراه کردن آنها از مسیر سازندگی مناسبات همبستگی شورایی آزادشان میباشد. انسان ها روزمره به طور طبیعی به شخصیت های مبارز، دلسوز، مردمی، حقیقت جو و آزادمنش و محبوبشان در زندگی ارزش قائلند و مطمئنا هر کسی از خصوصیات شایسته دیگری استقبال و الگو برداری میکند اما این دیگر مضحک است که نتیجه قدردانی، بخواهد به حق خود شیفتگی رهبری و ریاستمداری او بر دیگران ختم شود این ها همه تئوری های وقیحانۀ کلاشی و نقض تمامی ویژیگی های آزادمنشی است نه تنها لیبرال ها بخصوص که احزاب سیاسی چپ با چنین شگرد جاەطلبانەای میخواهند دولت پسندی دروغین کارگران را دوباره در جامعه جا بیندازند. چطور هنوز عدەای تحت عنوان آزاد اندیشان و سوسیالیست های معاصر، حتا میتوانند فکرش را بکنند که یک حکومت خودکامه تک حزبی کمونیسم را دوباره در جهان امروز بر پا کنند؟ و اگر تک حزبی نیست پس باید پرسید دعوای شما با سوسیال و لیبرال دمکراسی در چیست؟ مگر آخرین شکل گیری یک دولت چپی بغیر از پیروزی دوباره انتخاباتی ارتگای جاەطلب از حزب ساندونیست در نیکاراگوئه است که تمام تار و پودش لیبرالیسم سرمایەداریست؟ ما هم مثل دیگران از افراد آزادیخواهی چون سولماز بهرنگ، پژمان رحیمی، فریبا امیرخیزی،مریم جزایری، مزدک چهرازی، ارژنگ نورایی، لیلا پرنیان، بهرام رحمانی، آذر درخشان و برخی دیگر که با نگاهی عمیق و انسانی به بررسی بحران های اجتماعی و نقد لیبرالیسم می پردازند، می آموزیم و یارانمان را تحسین و حمایت می کنیم. اما تا زمانیکه شما از چشم داشت قدرت سیاسی و هژمونی طلبی مینویسید و انسان ها را زیر سلطه سیاسی خود میخواهید ماهیتا فرقی با لیبرال ها نمیکنید و هنوز نمی خواهید چشمانتان را به آثار دردناک تاریخ فاشیسم کمونیسم دولتی باز کنید و در این غفلت و انکار، آگاه یا ناآگاه این فرصت را به لیبرال ها دادەاید که در زیر پرچم جامعه مدنی و حقوق بشر چهره جذاب تری از خود نشان دهند البته نه برای دوستداران جامعه شورایی بلکه در چشم جوانانی که در توهم به ساختار سلطه هستند و طبعا سلطه لیبرالیسم را به اختناق کمونیسم دولتی ترجیح میدهند این دیگر تناقض افکار خود شماست که چرا زندگی در فضای نیم بند آزادی مدنی غرب را به چین و روسیه ترجیح دادەاید.
ما به عنوان عاشقان جنبش شورایی با هویتی روشن از مبارزەامان هیچگونه ابایی در افشاکردن شیادان و کارشناسان سیاسی رسانەای و مبلغین قدرت طلبی در هر مدلی چون نوری زاده، نوشین احمدی، سازگارا، گنجی، علمداری، شیرین عبادی، نیره توحیدی، امیر احمدی، فرخ نگهدارها و غیره را نداریم که با بی شرمی کلکسیونی از احزاب چپ تودەای، اکثریت، ملی مذهبی، لیبرال، شاهی …. را دور خود جمع کرده تا نقشه حکومتگری آینده خودشان را علیه آزادی مناسبات شورایی ما طرح ریزی کنند. آنها نقشەهای سرکوب آزادی را هی دست به دست میگردانند تا شاید نقطه اجماعی در این دوران بحران زده سرمایەداری بیابند. ترس واقعی آن ها از فضای رادیکال و پربار آزادیخواهی جامعه ایران است که مجموعه مطالبات فرو خوردەاش حداقل به چندین دوره از تاریخ استبداد برمیگردد و اکنون توانایی چند انقلاب ناگهانی را در درون خود دارد. حال لیبرال ها با زیرکی ناشیانەای سعی میکنند از انزجار مردم از روس و چین به عنوان شرکای رژیم اسلامی به نفع سلطه غرب بهره برداری کنند و خواست تحولات انقلابی و بنیادی مردم را به تاریخ دیکتاتوری های کمونیستی نسبت دهند تا زمینه زد و بندهای لیبرالی آرام بخشی را برای سلطه جویی خود فراهم آورند. این دعوای همیشگی جناح های سیاسی قدرت بوده که در چهرەهای پوزیسیون وآپوزیسیون، رهبری تیم جناحی قدرت خود را به کرسی نشانند. عمامەای های لیبرال دیروز که ساختار جنایت دینی را بر سر مردم ریختند حالا دم از سرمایه پارلمان سکولار میزنند که البته اکثریتی از کمونیست های دولتی هم در آن میگنجند. گویی این احزابند که می پندارند مالک آزادی های نیم بند حقوقی مدنی، فرهنگی اجتماعی درغرب که چشم گیرتر مینماید، هستند و نه محصول عمری مبارزه جانسوز نسل های گذشته که همچنان برای تحقق رهایی از منجلاب سلطه به مبارزه ادامه میدهند. این مشکل و بحران اساسی احزاب مارکسیستی است که چنان در ادعاهای فخر فروشی خط قرمزهای دگم عقیدتی، تشکیلاتی و رهبری طلبی یکدیگر غوطه ورند که کنش و مضمون آزادی آن ها صرفا به وسیلەای برای رقابت در کسب قدرتی تباه کننده، تبدیل شده است بی آنکه قادر به درک انزوا و عقب افتادگی حقیقی ذهنی و مادی خویش از فوران جنبشهای رنگین پیش روی شان شده باشند. فرو رفتن در این وفاداری نوستالژیک به گذشتەای شکست خورده که چندین نسل جهانی از آن سپری شده و ابعاد نوینی از مبارزه کیفی کمونی را جاری ساخته، بیشتر بیان کهولت چپ های نسل اولی است که شاید بیداری سادەای دیگر برایشان نباشد مانند کسانیکه هنوز در افسوس گذشته مشروطه خواهی چمباتمه زدەاند. هویت جنبش شورایی چه ربطی به دیکتاتورهای کمونیستی و پارلمانی دارد که کسی بخواهد از افشا کردنشان طفره رود این دعوای بین دیکتاتورهاست که با تبلیغات روانی سعی میکنند جوانان را بین این دو مدل محوری از سلطه در نوسان قرار دهند. ما منکر این نیستیم که جنبش چپ ایران ناعادلانه از همه طرف قصابی شد و همان کسانی که بر روی کشتەهای عاشقان آزادی، سرمایەداری جهل و جنایت اسلامی را بر پا ساختند باز دوباره بخواهند در پس ویرانەهای فسادشان سخنگویان آزادی امروز باشند تا جنایات گذشته شان بدون دادخواهی در خاموشی رها شود. اما اتفاقا ما به آرزوهای آزادیخواهی نسل پیشین خود ارج می نهیم و از زاویه رشد آگاهی و دست آورد های جنبش های جهانی معاصر، دیگر نمیتوانیم از فرسودگی و نارسایی های ایدئولوژی تاریخی یاران گذشته بت بسازیم و بی مسئولیتی خویش را در پشت شهید پروری ابزاری از آن ها پنهان کنیم. میتوان فهمید که جنبش های ضد سلطه وسرمایەداری دوران معاصر به ناگهان از شکم عهد عتیق بیرون نیامدەاند بلکه از مشاهده و تجربه مادی تاریخ فاجعه آمیز سلطۀ احزاب و دول کمونیستی بورژوایی صد سال اخیر بوده که توانسته شکوفایی بدیل های رهایی بخش قابل قبول و ملموس تری را بیافریند. مارکس اگر زنده بود از دگماتیسم مذهبی یاران حزبی اش دیگر دیوانه شده بود. مرد فرهیختەای که با توجه به شرایط آن دوران و محدودیت های تجربی اش همواره از مشاهده عینی و حقیقی رویدادهای اجتماعی زمانەاش، ایدەهایش را پرورش میداد، هر چند با تمامی اشتباهاتش، اما آزادی و رفاه انسان را در محور اهدافش قرار داده بود و هرگز دستش به خون کسی آغشته نشد. اما برپایی ساختار دولت پلیسی کمونیستی روسیه در اکتبر 1917 زیر نظر تیم رهبری لنین یک جنایت آشکار علیه ابتدایی ترین آزادی های اجتماعی بشری بود که زمینه رخنۀ یک سلسله دیکتاتوری های تمام عیار را در دل جنبش های آزادی خواهی جهانی ایجاد کرد. کمونیسم بورژوایی دولتی تازه از راه رسیده، زیر نام مبارزه با سرمایەداری اساسا به تخریب شکل گیری شوراهای آزاد کارگران، کشاورزان، آزاد اندیشان … پرداخت و در عرصه ایدئولوژِی، تکنیک و مهارت سرکوب، یک شیوه رقابتی جدیدی از یورش سلطەگری سرمایەداری جهانی را با خود ابداع کرد که در نوع نفرتش در خفه کردن آزادی های انسانی بی سابقه بوده است چنانکه تداوم سیاست پلیسی اش در اکثر کشورها بخصوص دولت اسلامی به روشنی مشاهده میشود.
حال شما احزاب کمونیستی میتوانید در جدال قدرتی با لیبرال ها در تصاحب جنبش جهانی ضد سلطه خیالپردازی کنید. این درست همان تفاوت کلیدی و کیفی جنبشهای آزاد شورایی با احزاب قدرتی در قرن معاصر است زیرا مدافعین مبارزۀ ضد سلطه، دانش و تجربیات رهایی بخش با ارزش خود را صادقانه در جهت گسترش اندیشه دینامیک سازندگی مناسبات برابرانه کمونی به کار میگیرند تا بتوانند مبتکرترین ایدەها و تاکتیک های مرئی و نامرئی را در فضای هزار لایه جامعه بیافرینند و ریشەهای سلطه و سرمایه را از درون و بیرون بخشکانند. اتفاقا این جنبش شورایی شخصیتی بسیار زنانه و مادرانه دارد. چرا میگوییم مادرانه؟ زیرا هزارەهاست که فرمانروایان الهی سلطه و جنگ، عشق را قربانی کردەاند و تا همین قرن اخیر هنوز جوهره وجودی و عاشقی زنان در سیاه چال های مذهب و مرجعیت سلطه زندانی بود چرا که سلاطین پدرسالاری دولتی از عواطف، احساسات، آغوش گیری و توانایی زایش زندگی بخش زنان نفرت دارند و کودکان را تنها برای تولید نسلی مطیع و خودپرست در جهت منافع سلطه و جنگ میخواهند. بر پایه این واقعیت، جنبش ضد سلطه معاصر تنها در تجسم حضور حقیقی زنان می توانست متبلور شود.
قرن 21 پایان ایدئولوژی سلطەگرایانە احزاب و دولتها / 1
م–ر 16 بهمن 1390
بخش اول / 1
موضوع بر سر بد و بدتر بودن این یا آن ایدئولوژی سیاسی قدرت نیست، مسئله این است که آغاز قرن 21 اساسا ناقوس مرگ دوران فرمانروایی تبهکاران سلطەگری و فرمانبرداری “تودەهای بی شکل” را به صدا در آورده است. از افلاطون تا به امروز آنچه که مکتوب شده و به اجرا در آمده تنها مرجعیت سلطۀ پدرسالاری خدایی در اشکال سیاسی فرمانروایی حکومتی و دولتی بوده است. تبهکاران سلطه جویی در طول تاریخ مدام ایدەها و احکام ارتجاعی خویش را SAVE THE EARTH در تن و روح فرزندان ما دمیدەاند که انسان به طور ذاتی و غریزی شرور، خودخواه، جاەطلب، شهوت ران و کنترل گر است تا بتوانند با تکیه بر این افکار خرافاتی و فریبکارانه، حکمرانی و سلطەگری جنون آمیز خویش را به عنوان افرادی باهوش، برگزیده، لایق و مقتدرتر جلوه دهند آن هم نسبت به مردمی که باید در چشم آنها دون پایه، عامی، کم عقل، ضعیف و عقب افتاده شمرده شوند. طبعا با این شگرد و سیاست فریب دهنده میخواهند هر گونه عقلانیت سادیستی جنگ افروزی، زن ستیزی، ستمگری و ریاست طلبی را همواره توجیه و بر جامعه انسانی و اکو زیستی تحمیل کنند. آدم های بیماری که با نفرت به طبیعت آزاد زیستی، تلاش میکنند در پشت القاب پوچ سالارمندی، بلند پایگی، نخبگی، رئیسی …. ماهییت حقیر، بی عاطفه و خود پرست خویش را پنهان کنند.
چرا حقیقتا آغاز قرن بیست ویکم در چهره جنبش های جهانی ضد سلطه و ضد سرمایه، هشداریست جدی به کمونیست های حزبی و لیبرال ها و هر نوع ساختار قدرت ؟ در این مبحث چند موضوع را روشن میکنیم.
از شروع قرن بیستم، ایدئولوژی سرمایەداری در ساختار مدرن سلطۀ ” دولت–ملت ” توانست بر جهان زیستی کاملا مسلط شود
رابطه ساختار دولت سلطه با مناسبات سرمایەداری چیزی جز رابطه بین استبداد و استثمار نیست و هر کدام اجزای جداناپذیر و درهم تنیده یکدیگر در سرکوب آزادی بوده و هستند.
احزاب و بویژه دولت های کمونیستی به عنوان جناح های چپ سرمایەداری و پلیس سیاسی اساسا از درون جامعه به تخریب آزادی و تحکیم هر چه بیشتر استثمار و استبداد در کل جهان عمل کردەاند.
انگیزه و فعالیت زندگی در درازنای تاریخ استبداد چیزی جز مبارزه برای آزادی اکوزیستی علیه ساختار سلطه، منافع، منش و مناسبات سلطەگری نبوده است. از این جهت مبارزه برای آزادی نه از جنبەای یک بعدی و کلیشەای بلکه تنوع وسیعی از کلیت زندگی را در یک فرایند فعالیت آزادی اندیشه ، جسم و روان بر جسته میسازد. بر همین مبنا مبارزه آزایخواهی علیه تمام نابرابریها چون ستم اکوزیستی، ستم جنسی، ستم بر کودکان، سالمندان، بیماران جسمی و روانی، ستم جنگ های سلطه جویانه، ستم طبقاتی (بردگی مزدی و غیر مزدی، مالکیت خصوصی)، ستم نژادی، زبانی، عقیدتی، فرهنگی و غیره بوده است. در این فرایند اندیشیدن و مبارزه فردی و اجتماعی برای آزادی، هیچ عرصەای از مبارزه بر دیگر عرصەها برتری ندارد بلکه در برگیرنده و مکمل رهایی یکدیگرند و ضرورتا تنوع تجربه و آگاهی را به سبکی هنری، خلاق، پویا، اعتراضی و تحولی در یک روند همکاری و هم فکری رنگین به هم انتقال میدهند. این فرایند فعالیت دینامیک زندگی در ساحت اندیشه، فضا، مکان و زمان چنان پر جاذبه وگسترده است که بازداشتن و سانسور هر انسانی در هرعرصەای از این فعالیت آزاد طبیعی، صرف نظراز ایجاد وسیع ناهنجاری ها و افسردگی های مخرب فردی اجتماعی، او را به خشم و مقاومت وا میدارد و برای زدودن موانع آزاد زیستنش در مسیری پای می نهد که او را در دل جنبش رنگین فعالیت آزادیخواهی معاصرش قرار میدهد جاییکه که ما یکدیگر را می یابیم و بارور میسازیم. در واقع این برداشت از ماهیت جنبش آزاد شورایی، جنبش ضد سلطه، سوسیالیسم شورایی، جنبش کمونی، کمونیسم آزادیخواهی، دمکراسی مستقیم شورایی، جنبش آنارشی، جامعه کمونی و صدها واژگان دیگر که امروزه در بین گروەهای اجتماعی ضد سلطه بسیار متداول شده بر بنیان همین شعور آزادیخواهی تبلور یافته است. موضوع اینجا حقیقتا تاکید بر ماهیت جنبش آزاد شوراییست. طبعا افراد و گروەها در این جنبش ها به طور آزادانه نوع فعالیت و واژگان مورد علاقه خود را انتخاب کرده و یا می آفرینند. با بودن در فعالیت زندگی آزاد جنبشی و در بستر تبادل نظرها و تصمیم گیری هاست که میتوانیم از توانمندی ها و ضعف های یکدیگر بیاموزیم و فضای کمونی توری شکل جامعه را گسترده تر سازیم. این واقعیتی است که وقوع لحظه به لحظۀ رویدادهای رازگونه، عمیق، ظریف و تکان دهنده درون و بیرون زندگی فردی اجتماعی، انسان را به طور غریزی به اندیشیدن ومبارزه برای آزادی وا میدارد و در هر لحظه با حضورش در چنین بستری، تحولات تازەای را خود می آفریند.
ما بعنوان حامیان و سازندگان این جنبش شورایی ضد سلطه بی شک هیچ گونه بحث و هم فکری با جریانات و احزاب اصلاح طلبی ملی مذهبی، ملی سکولار و نئولیبرالیسم گندیده سرمایەداری را نداریم. صرفا هدف از این بررسی منتقدانه ایجاد زمینه رشد و پالایش مسیر فکری و مبارزاتی خودمان و همه آن انسان های عاشقیست که صادقانه در راه آزادی از سلطۀ زنجیرۀ دولت و استثمار گام نهادەاند. ما به روشنی میدانیم بسیاری هنوز در ذهنشان نسبت به ساختار سلطه احزاب کمونیسم دولتی (نه کمونیسم شورایی ضد سلطه) و بخصوص پارلمانتاریسم دچار توهم هستند. با این آگاهی در این مقاله سعی میکنیم ساختار فکری کمونیسم دولتی بورژوایی را آشکارا به نقد کشیم اما معتقدیم هجوم وحشیانه سرمایەداری اسلامی در انقلاب بهمن 57 با همکاری نظام سرمایەداری جهانی و هم پالگی های داخلی آنها چون لیبرال ها، مجاهدین، چپ های اکثریتی و تودەای به طرزی بیرحمانه چنان جنبش های زنان، کمونیست های صادق انقلابی، آزاد اندیشان، ملیت ها و دیگر فرهیختگان هنری و اجتماعی را سلاخی کردند که فرصتی به جامعه آزادیخواهی ایران برای بازنگری فجایع تلخ تاریخ سلطه کمونیسم دولتی و رفرمیسم جهانی داده نشد و شناخت از بازتاب های این بحران در بافت روشنفکری سرگشتۀ سنتی، متدین و متجدد ایران از جانب بهترین فرزندانش که در شوک ناباوری همگان شکنجه و قتل عام شدند، تنها در سر درگمی ها رها شد تا نسل های بعدی به ناچار با بدبینی تلخی به گذشتەای تاریک، بسیاری از تجربیات آزموده را خود دوباره بیازمایند و بی تردید در زیر سلطه فاشیسم اسلامی سرمایه که تنها قصاص بود وتجاوز و اعدام، کار سادەای نبوده و نیست. اما حقیقتا و سرانجام از پی فراز و فرود های بسیار در شورش 1388 جوانان، زنان و مردان نشان دادند که جوهره هدفشان نه خون دادن برای خیانت اصلاح طلبان بی مایه و فرصت طلب بلکه ریشه کن کردن کل نظام فاسد جهل و سرمایه است. رژیمی که دیگر از ترس و سراسیمگی فروپاشی اش بخشی از مریدان و بنیانگذاران نظامش را حتا به بند کشیده حالا با بدبینی خوف انگیزی حتا به نیم حزب الهی بودن هر نهاد و صنف هنری، ورزشی، پزشکی و خدماتی ….که تا کنون با چاپلوسی و منفعت جویی تمام در کنار آنها مدام لولیدەاند باز رضایت نمیدهد و تنها سرسپردگی تضمین شده کاملی را از آن ها میخواهد. این در حالیست که انصار ولایت الهی از درون کرم خورده خویش در حال جویدن رگ و پی یکدیگرند تا با چنگ و دندان برای فرصت سازی آیندەای نافرجام، بیشتر غارت کنند با این وحشت که میدانند جامعه مکیده و سرکوب شده تا به استخوان در زیر سنگینی غنایم سرمایۀ جهادی و فرهنگ جهل و زن ستیزشان ازاوج خشم و نفرت به انبار باروتی در حال انفجار تبدیل شده است.
بریتانیا : مانگرتنی سەرتاسەری و هەمەگیر
بریتانیا : مانگرتنی سەرتاسەری و هەمەگیر
ڕۆژی 10.05.2012 زیاتر له 400 ههزار كرێكار و كارمهند له بریتانیادا دژی ئەم بارودۆخه ئابوورییهی ئێستای بریتانیا،كه له قهیرانێكی ئێكجار قوڵدایه، مانیانگرت.
له دوای مانگرتنه گهورهكهی ڕۆژی 30.11.2011 كه زیاتر له یهك ملیوێن بهشداری كرد، ئهمه جاری دووههمه كە مانگرتن بەرپادەكرێت. هێڕشی دهوڵهت و كۆمپانیا گهورهكان و بزنسمانه گهورهكان بۆ سهر كرێكاران و سهرجهمی خهڵكانی ههژار و بێدهرهتانی بریتانی، ههر له دهركرن و كهمكردنهوه و بڕینی بیمهكان و داخستنتی دهسگه خزمهتگوزارییهكاندا نهوهستاوهتەوە، بهڵكو له هێڕشێكی گهورهشدایه بۆ سهر مافی خانهنشینبوون بە سهرخستنی تهمهنی خانهنشێنبوون بۆ 68 و 70 ساڵی و درێژكردنهوهی ڕۆژی سهركار و زیادكردنی باجی خانهنشیببوون تا دەگاتە دابهزینی مووچهی خانهنشینی.
مانگرتنهكهی ئەمجارە لهلایهن چهند سهندیكایهكی كرێكارانهوه ههروهها كۆمەڵەی پۆلیسی بریتانیشهوه ( كه له شێوهی نقابهدایه بۆ پۆلیس) ڕێكخرابوو. لهم مانگرتنهدا بڕێك له كرێكارانی خهستهخانهكان و وانهبێژهكان (موحازیرەکان)ی 75 زانكۆ و بهشێكی زۆری كرێكاران و فهررمانبهرانی پشكنینی پهساپۆرت له فڕؤكهخانهكاندا ههروهها پاسهوانانی زیندانییهكان لهگهڵ زیاتر لە ٣٠ هەزار پۆلیس لە دژی بەتایبەتیكردنی كەرتی پۆلیسی بەدروشمی «پۆلیس بۆ خزمەتی خەڵكە نەك بۆ دروستكردنی قازانج»، لەولاشەوە دژی دەركردنیان و كەمكردنەوەی ژمارەیان و هەروەها بەرگریش لە پلانی خانەنشینكردنیان وەكو هەموو لایەنەكای تر بە دروشمی « مووچەی خانەنشینی باش بۆ هەموو كەس و هەموو كاتێیكیش، شایانی باسە دواچالاكیەك لەم چەشنە كە پۆلیس كردبێیتی ساڵی ١٩١٩ بووە، ئەمەش بەڵگەیە و سەلمێینەری ئەو ڕاستییە كە باروودۆخی ئابووری بریتانیا چەند خراپە. هەروەها هەر ئەم پۆلیسانە، كە ئەمڕۆ هاتوونەتە پای ناڕەزایەتی بەرامبەر كەمی مووچە و خانەنشینی، ڕۆژەكانی دیكە ئامادەبوون و ئامادەن لەژێر ئەو دروشمەدا و بەناوی خزمەتی خەڵكەوە، سەركوتی هەموو ناڕەزایەتییەك بكەن.
گهرچی مانگرتن و خۆپیشاندانهكانی ئهمڕۆ بههۆی بهشدارینهكردنی ههندێك له سهندیكاكان بهقهدهر مانگرتنەکەی جاری پێشوو گهوره و كاریگهر نهبوو ، بهڵام سهرجهمی بریتانیای به سكۆتلانده و وێڵس و بهشێكی ئیرلهندهشی گرتهوه و كاریگهری خۆی له پەکخستن و خاوكردنهوهی ههڵسوڕانی كاروباری ڕۆژانه له سهرتاپای ئهو شوێنانهی كه لهمانگرتندا بوون دانا.
http://www.guardian.co.uk/uk/video/2012/may/10/police-demonstrate-cuts-privatisation-video
چالاکی ئەندامانی کۆمەڵەی نێونەتەوەیی کرێکاران (IAA / IWA ) لە 1ی ئایاری 20102
ئەندامانی کۆمەڵەی نێونەتەوەیی کرێکاران ( IAA- Internationalen Arbeiter/innen-Assoziation) لە 125 ساڵیادی ڕەشکوژییەکەی هایمارکت ی 1886/ 1887ی شیکاگۆدا لە زۆر وڵاتدا بە خۆپیشاندان و ڕێپێوان و یادکردنەوە، بەشدارییان کرد:

ئیسپانیا چالاکی (CNT-IAA) لە شارەکانیBarcelona, Madrid, Valencia, Sevilla

ئیتالیا چالاکی (USI-IAA) لە Parma

فەرەنسە: خۆپیشاندانی (CNT-IAA) لە شاری Caen

بریتانیا: چالاکییەکانی (SolFed-IAA) لە لەندەن و بریستل

ئەرژەنتین چالاکییەکانی (F.O.R.A.-IAA)
برازیل: چالاکییەکانی ( COB-IAA) لە شارەکانی Porto Alegre و Sao Paulo

پۆرتوگال چالاکییەکانی ( AIT-SP) لەپایتەختی ئەو وڵاتە

سێربیا چالاکییەکانی (ASI-IAA) لە شاری بیلگراد

کرواتیا: چالاکییەکانی ( MASA) لە شاری Rijeka

ڕوسیا چالاکییەکانی ( KRAS-IAA) لە مۆسکۆ

پۆلۆنیا : چالاکییەکانی (ZSP-IAA) لە وارشۆ

هۆڵەندە : ئەمستەردام

ئوسترالیا: چالاکییەکانی (ASF) لە شاری Melbourne
بڕیارێكی تری ڕهشی پهڕلهمانی بهریتانی و شكستێكی تر بۆ ههموومان
زاهیر باهیر
لهندهن 28/04/2012
وهكو له نووسینهكانی پێشترما باسمكردوه باری ئابووری بریتانی زۆر خراپه، ئهم قهیرانه ئابوورییه تا نووسینی ئهم وتارهش له قوڵبوونهوهدایه و ئابووریناسهكان و ئامارهكانیش ئاسۆیهكی ڕوون له داهاتوویهكی نزیكدا نابینن. لهگهڵ ئهوهشدا ههر خهڵكانی ههژار و زهحمهتكێشی بریتانین به ههموو توێژاڵهكانییهوه باجهكهیان داوه و دهیدهن.
ئهم قهیرانه ئابوورییه دهستی دهسهڵات و بزنسمان و كۆمپانییه گهورهكان، كه له پشت دهوڵهتهوهن و داڕێژهری سهرجهمی سیاسهتهكانی دهوڵهت و دهسهڵاتن، له ههموو بوارهكانی ژیاندا، ئاوهڵا كردووە تاكو له ژێر ناوی كهمكردنهوهی عهجزی مالیی و هێنانەخوارهوهی بڕی قهرزهكان، ئهوانیش و دهوڵهتیش نهك ههر كهوتوونهته هێڕشی ئابوورییانه بۆ سهر خهڵكی، بهڵكو له هێڕشی سیاسیشدا بهردهوامن، بۆیه گهلێك لهو بڕیارانهی كه دهوڵهت داویهتی و دهیدات بڕیاری سیاسیانهیه و سهرتاپای داخوازییه كۆمهڵایهتییهكانی خهڵكیش به سیاسی دهكرێن، ههر لهبهرئهوه بڕیارهكانی دهوڵهت ئامانجێكی سیاسییان له پشتهوهیه، كه ئهویش به تهنها بۆ زیاتر بێهێزكردنی بزوتنهوهی كرێكارانه، بزوتنهوهی جهماوهرییه، بزوتنهوهی خهڵكییه و پاشهكشهپێكردنیانه.
هێڕشی ئهم جارهی دهوڵهت و پهرلهمانهكهی بۆ سهر ( كۆمهكی یاسایی یا یارمهتی یاسایی ، ( Legal Aid )ه كه ماوهیهكی زۆره دهیانهوێت ئهوهی كه پێی دهڵێن No win, No fee – (نەبردنەوە، خەرج نەدان) بیگۆڕن و دهستكاری بكهن به بیانووی ئهوهی كه وهزارهتی داد بودجهكهی به بڕی 350 ملیۆن پاوهند كهم دهكرێتهوه، بۆیه ناچارن كه دهستكاری ئهم بڕگه یاساییهی كه له سهرهوه ناوم هێنا بكهن، به حسابی ئهوان لهم بار و دۆخهی ئێستادا پارهیهكی بێشومار بۆ ئهم مهبهسته دهڕوات.
“No win, No fee”، مێژووهكهی دهگهڕێتهوه بۆ ساڵی 1995. لهوكاتهوه له ههبوونی كێشهیهكی یاساییدا، ئیتر ههر جۆرێكیان بووبێت وهكو مهسهلهی جیابوونەوەی ژن و مێرد، برینداربوونی كرێكارێك له سهر كار و دهیهوێت قهرهبوو بكرێتهوه ( ساڵانه له بریتانیادا 2.5 ملیۆن كرێكار لهسهر كار و بههۆی كارهوه بریندار دهبن) یا دهركردنی به هۆی چالاكییهكانییهوه، بههۆی جیاوازیی ڕهگهز و دین و بنهچه و كهمئهندامی و ڕهنگ و پێست و سهر به سەندیکا بوونی و گروپی ڕادیكاڵهوه، یا كێشهیهك لهگهڵ پۆلیسدا، یا كهشفكردنی كارێكی ناڕێكی ئهندامێكی پهڕلهمان، كهسێكی بەناوبانگ، كۆمپانیایهك، یا ناردنهوهی پهنابهرێك كه داوای یاسایی لهسهر دهوڵهت تۆمار دهكات، بێتاوانێك كه له بهندیخانهدایه و تاوانبار كراوه، گهلێكی تر لهم كێشانه.
تا دهستكاریكردنی ئهم یاسایه له زۆربهی ئهم كێشانهدا گهر بهاتایه خاوهنكێشه بیدۆڕانایه ئهوه خهرجی دادگە و دادوهر و پارێزهر و یاساناس و ههتا قهرهبووكردنهوهكهش دهوڵهت بۆی دهدا، چونكه كهسی دۆڕاو مافی داواكردنی كۆمهكی یاسایی له دهوڵهت ههبوو. بۆیه زۆربهی زۆری ئهو كهسانهی كه بێدهرامهت بوون یا دهرامهتێكی كهمیان ههبوو مافی وهرگرتنی كۆمهكی یاساییان ههبوو، گهر تهواوی یارمهتییهكهشیان دستگیر نهبووایه ئهوا مافی وهرگرتنی بڕێك لهو كۆمهكهیان ههر ههبوو، كه دهكهوته سهر بڕی داهاتیان.
وهكو پێشتر وتم ئهم یاسایه، “No win, No fee”، له ساڵی 1995 دا به فهرمی له بریتانیاندا ناسراو پهیڕهو كرا. ئهم یاسایه تهنانهت بهسهر ئهو كۆمپانیانهشدا دهچهسپا، كه كهیسێكیان دهدۆڕاند، له كاتێكدا سهبارهت به وێرانكردنی ژینگهی وڵاتێك یان زهرهرمهندبوونی دانیشتوانهكانیان، داوای یاساییان لهسهر تۆماردهكرا.
له ساڵی 2000دا بیانووی كهمبونهوهی بودجهی وهزارهتیان كرد به هۆیهك بۆ كردنی چهند گۆڕانكاریهك له یاسای (legal Aid) و ئهو بڕگهیهی سهرهوهشی گرتهوه. ئهو گۆڕانهش ئهوه بوو كه ئیتر خهڵكی لهكاتی چونه لای یاساناسێك یا پارێزهرێك تاكو بیكات به نوێنهری خۆیی و سهرپهرشتی كێشهكهی له دادگەدا بۆ بكات، مافی ئهوهی نامێنێت كه به ئۆتۆماتیكی ئهو یارمهتییهی دهست بكهوێت. لهبهرئهمه هاتن (Conditional Fee Agreement)، واته ڕێكهوتنێكی مهرجدارانهیان، داسهپاند، مهرجهكهش ئهوه بوو كه پارێزهرهكه، یاساناسهكه، پێش بردنی كهیسهكه بۆ دادگە تهماشای كهیسهكه بكات و بزانێت كه كهیسهكه قابیل به بردنهوهیه یا نا، بۆ ئهمهش ڕێكهوتنێكی به نووسین لهگهڵ كابرای خاوهنكێشهدا دهكرد و ههردوو لا واژۆیان لەسەر دهكرد كه گهر نهبرێتهوه، ئهوا خاوهنكهیسی دۆڕاو قهرهبوو و خهرجی لاكهی تر بدات. دهبێت ئهوهش بڵێم كه زۆربهی كهیسهكان لهلایهن یاساناساكانهوه دهزانران كه چ كهیسێك دهتوانرێت ببرێتهوه، ههر لهبهرئهوه زۆربهی كهیسهكانیان وهردهگرت.
بۆ ماوهیهكی زۆر لهلایهن شالیاری داد و شالیاری ناوخۆ و گهلێكی تریش له ئهنجومهنی شالیاران ئهم مهسهلهیه له تاووتوێدابوو بۆ ئهوهی كه بتوانن كهلێنی بڕینی 350 ملیۆن پاوهندهكه پڕ بكهنهوه، لهبهرئهوه ویستیان گۆڕانكاری بنهڕهتی لهم یاسایهدا بكهن. گهرچی كهمپهینێكی گهورهو زۆر لهلایهن گهلێک خهڵكی ناسراوهوه لهگهڵ كۆمهڵهی مافی مرۆڤ و لایهنی تریشدا كرا، بۆ ئهوهی كه دهوڵهت و پهڕلهمان له دهستكاری كردنی ئهم یاسایهدا بوهستێنن، بهڵام بێسوود بوو. ئهوه بوو پاش چهند جارێک دهستکاریکردنی و هێنانوبردنی له پهڕلهماندا بۆ ئاڵوگۆڕ کردنی چهند ڕێساو پهڕهگراف و بهندێکی ، توانرا له ههندێک بهندیدا وهکو خۆی بمێنێتهوه بهڵام له زۆربهیاندا یا ئهو مافانهی خهڵکی نهما یا به تهواوی کهمکرانهوه، ئیدی لهم مانگهدا، مانگی نیسان، بۆ دواجار برایه House of Lords ئهوانیش پرۆژهکهیان بهو دهستکاریکردنهوه، که له بهرژهوهندی دهوڵهت و کۆمپانییه گهورهکان و بزنسمانه گهورهکان، بوو، قبوڵ کردوو لهم شێوهیهی ئێستایدا که ههیه و بوو به یاسا.
قبوڵکردنی ئهم یاسایه بهو گۆڕانکاری و دهستکاریکردنهوه، به دهستكاریكردنی No win, No fee، له ژێر ناوی ڕادیكاڵێتی و ڕیفۆرمكردنی ” كۆمهكی یاسایی یا یارمهتی یاسایی” Legal Aid كارێكی نامرۆڤانه بوو، زهربهیهكی گهوره بوو، كه له سهرجهمی خهڵكانی ههژار و بێدهرامهتان و كهمدهرامهتان، درا، دهستكهوتێكی گهلێك گهورهی خهڵكی بهریتانی زهوت كرا، كه نهك تەنیا بهریتانیانییەکان چیتر ناتوانن ئهو مافه پێشینهیان بهكار بەرن، بهڵكو خهسارهیهكی گهورهش بوو بۆ دانیشتوانی ئهو وڵاتانهی كه لهسەر ڕێگەی پهرهسهندن و گهشهكردنی ئابووریدان، تهنانهت لهسهر خودی دهوڵهتهكانیشیان، كهوت.
بێگومان خهڵكانی هوشیار به یاسا و ڕێسای پهڕلهمان و چۆنیەتی كاركردنی و دهسهڵات و دهوڵهتی لیبراڵ، ئهم دهنگدانه بۆ دهستكاریكردنی ئهم یاسایه، موچڕكیان پیا ناهێنێت، چونكه ئهوان پێشهكی ئهوه دهزانن، كه دهسهڵات به ههموو چهشنهكانییهوه و پهڕلهمان و ئهندامهكانی پهڕلهمان، شتێك نین بێجگه له پۆلیس و پاسهوان و پارێزهری مانهوهی ههموو جۆرهكانی موڵكیهتی تایبهتی و پهیوهندی بهرههمهێنانی چینایەتی سهردهم نهبێت. كار و ئهركی ئهوان تهنها بۆ كۆنترۆڵكردنی خهڵكی و زهوتكردنی ئازادییهكانیانن، نوێنهرایهتی بزنسمانه گهورهكان و كۆمپانییه گهورهكان دهكهن، دهنگدهری یاسایهكن و پهیڕهویكهری یاسایهكن، كه به سوود و قازانجی بهرهی دهوڵهمهندان و كۆمپانییه گهورهكان، بشكێتهوه. كۆمپانییهكان و بزنسمانه گهورهكان دهتوانن به یاسایی یهخهیان پێبگرن بەكردنی لۆبی و بهرتیلدان پێیان، سیاسهتی خۆیان به دهوڵهت پهیڕهو بكهن و ئهوهی دهیانهوێت به یاسایی له گهمهی پهڕلهماندا، بهدهستی بهێنن.
بۆ سهلماندنی قسهكهم دهتوانم دهیهها نمونه به دۆكۆمێنتهوه بهێنمهوه بهڵام لێرهدا تهنها تازهترین نموونهیان دههێنمهوه:
له كۆتایی مانگی ئازاردا بوو، ڕۆژنامهوانێكی یهكێك له ڕۆژنامهكانی ئێره خۆی له ئهمینی مالییهی پارتی تۆری بریتانی كه ناوی Peter Cruddas، [ ئهو پارتهی كه لهگهڵ پارتی لیبراڵدا دهوڵهت بهڕێوهدهبهن] گۆڕی و بهناوی بزنسمانێكی گهورهوه، نوێنهری كۆمپانیایهكهوه، سەردانی ئهم كابرایهی كرد و داوای ههندێك ڕێنمایی كرد، تاكو وهكو كۆمپانییایەك، چۆن كاریگهرییان له سهر دهوڵهت و سیاسهتهكهی ههبێت. ئهویش بهوپهڕی ڕاستی و ڕاشكاوییهوه پێیوت: دهتوانێت 200 یا 250 ههزار پاوهند بدات بۆ خوانێك لهگهڵ سهرۆكشالیاران، دهیڤد كامیرۆن و شالیاری دارایی . ههر لهسهر خوانهكه دهتوانیت كه ههموو باس و خواسێكیان لهگهڵ بكات و ئهو كاتهش دهتوانرێت كه ڕێنماییهكانی ئهو و داخوازییهكانی بخرێته لیستی بهرنامهمانهوه و له ئایندهدا له نهخشهی ئابووریماندا بكرێته سیاسهتمان. ئهمه شیاوه و پێشتریش كراوه.
دوای تۆماركردنی ههموو قسهكان و تهواوبوونی كۆبوونهوهكهی، كابرای ڕۆژنامهوان تهواوی دیمانهكهی دا به میدیا، ئیتر له تهلهفزیۆن و ڕادیۆ و ڕۆژنامهكاندا ههندێكجار لهژێر تایتڵی جیاجیای وهكو Cash for Access و Dinner for Donor،Cash for Cameron واته پارهی نهخت بۆ ههبوونی ئهکسێس، خوانی ئێواره بۆ پیتاكی پاره، پارهی نهخت بۆ كامیرۆن، بڵاوکرایهوه. كابرای ئهمینی مالییهش، چاری نهما و پێش ئهوهی كامیرۆن دهری بكات، خۆی بهناچاری دهستی له كار كێشایهوه. به وتنی ئهم ڕاستیانه كێشهیهكی گهورهی بۆ سهرۆكشالیاران و پارتی تۆری دروست كرد، لهلایهن ئۆپوزسیۆنهوه فشار خرایه سهر سهرۆكشالیاران و پارتی تۆری كه دهبێت سهراپای ئهو خوانانهی كه بۆ بزنسمانه گهورهكان و سهرهکكۆمپانییهكان، ڕێكخراون، ههموو بخرێنه ڕوو، ئهوانیش ههندێكیان خستهڕوو، كه تهنها له نێوانی 2010 وه تا ئهمساڵ، 2012، كراون، كه لهم ماوهیهدا سهرهكشالیاران چهند میواندارییهكی گێڕاوه، كه بۆ 6 سهرۆكی كۆمپانیای گهوره كه ههندێكیان سهرۆكی سوپهرماركێته گهورهكان بوون، کە به خۆیان و ژنهكانیانهوه له میوانداریهكهدا بهشدار بوون و بهمهش 23 ملیۆن پاوهندیان بۆ بودجهی پارتهكهیان، پهیداكردووە.
ئهمهی كه باسم كرد بێگومان تهنها بهشێكی كهمی گهندهڵییهكانه و خاڵێك و نموونهیهكی زۆر بچووكیشه له پشتیوانیكردنی بزنس و كۆمپانییه گهورهكان بۆ دهسهڵات كه خۆیان بهشێكی پهڕلهمانن، ههروهها دهسهڵاتیش بۆ ئهوان، ئهم نهرێتهش بهردهوامه و به بهردهوامیش ڕوو دهدات.
دهستكاریكردنی ئهو بڕگه یاساییه و دهستبهسهراگرتنی ئهم مافه و ڕێگهگرتن له خهڵكانی بێكار و كهمدهرامهت له تهحهداكردنی پۆلیس و خهڵكانی دهستڕۆیشتوو و كۆمپانیای گهوره و میدیا و ههتا دهوڵهتیش و بردنیان بۆ دادگەی بریتانی و دادگەی ئهوروپی، هیچ دادوهرییهكی تێدا نییه، سهپاندنی ملكهچكردن و ڕازیبوونه به ههموو ئهو سوكایهتی و خراپییهی كه بهخهڵكی دهكرێ، ئاوهڵاكردنی زیاتری دهستی میدیایه به تهشهیركردن به ههركهسێك كه دهیهوێت یا تۆمهتباركردن و بهدناوكردنی ههركهسێك كه بیهوێت، یا ڕێگهدان به پۆلیس كه به ئارهزوی خۆیان چییان دهوێت به خهڵكی بیكهن، له گرتن و سوكایهتی پێكردنیان. شایانی باسه لێرهدا ئهوه بڵێم. كه له ماوهی كهمتر له 20 ساڵدا 17 كهس به دهستی پۆلیس گیانیان لهدهستداوه، له كاتێكدا كه تهواوی كۆمهكی یاسایی بۆ كهسانی نزیكی گیانلهدهستدراوان ههبووه بۆ تۆماركردنی داوای یاسایی له سهر دهسگهی پۆلیس، بهڵام لهگهڵ ئهوهشدا تا ئهم ساتهوهخته هیچ پۆلیسێك نهك ههر سزا نهدراوه، بهڵكو تهنانهت كارهكهشی لهدهست نهچووه، ئهی كه كۆمهكی یاسایی نهمێنێت چۆن دهتوانرێت كهیسهكان بخرێته دادگەوه؟ له كاتێكدا زۆربهی زۆری كهیسهكان چهند ملیۆنێك پاوهن خەرجەكهیهتی. كێ ههیه له ناو خهڵكانی ههژار و كرێكاراندا یا ههتا چینی مامنهوهندیشدا بتوانێت 100 یا دوو سهد ههزار پاوهند بدات له كاتێكیشدا لای ڕوونه ئهوهی كه ئهم دهیباته دادگە سامانهكهی له بن نایهت و ئامادهیه باشترین یاساناس بگرێت بۆ بهرگری له خۆی، ئیتر لهوهی گهڕێ، كه بتوانێت ملیۆنێك پاوهند بدات!!!
ئهمهی كه كرا خهڵاتێك بوو، بۆ كۆمپانییه گهورهكان، بانقهكان، سوپهرماركێتهكان، چونكه لهمهولا به دهگمهن ڕێكدهكهوێت كه كهسێك، لایهنێك، ههتا وڵاتێكیش بتوانێت لهسهر وێرانكردن و تاڵانكردنی بهروبوومی سروشتی و نا شروشتی وڵاتهكهیان، بیاندات به دادگە. ههركهس یا ههر لایهك بییهوێت داوایان لهسهر تۆمار بكات، دهبێت پێشهكی چهند ملیۆنێك بخاته لاوه تاكو ههنگاوێكی سهرهتایی بۆ ئهو كاره بنێت، له زۆر حاڵهتیشدا دهبێت دهستیشی لێ بشوات. ناچارم لێرهدا دوو نمونهی بچووك سهبارهت به كۆمپانییهكان باس بكهم، تاكو خوێنهر مهبهستی وتارهكه و ڕاستییهكانی زیاتر بۆ ڕۆشن ببنەوە:
یهكهمیان: وڵاتی (IvoryCoast-ساحلالعاج)كه یهكێكه له وڵاته ههژارهكانی ئهفهریکا ژمارهی دانیشتوانهكهی 22 ملیۆنه، تێكڕای داهات و بڕی ساڵانهی مووچهی کەسێك 730 پاوهندی بریتانییه و له سهدا42.7ی دانیشتوانهكهی له ههژاریدا دهژین و تێكڕای درێژی ڕادەی تهمهن لهوێ تهنها 54 ساڵه.
ئهم وڵاته به پێی چهند ڕاپۆرتێكی چهند ساڵ لهمهوپێشی ڕۆژنامهی گاردیانی بریتانی، بووهته جێگەی فڕێدانی پاشماوهی نیوكلێر پاوهری وڵاتانی ئهوروپی، كۆمپانیایهكیش به ناوی Trafigura Company كه سهرمایهكهی 121.5 ملیارد پاوهنده و قازانجی تهنها ساڵێكی 1.11 ملیارد پاوهنده، كۆنتراكتی گواستنهوهی ئهم پاشهڕۆیانهی له گواستنهوهی ئهم نههامهتییه بۆ ئهو وڵاتهی كه لهسهرهوه ناوم هێنا، بەست. ئهمهی كه ئهم كۆمپانییه كردی بوهه هۆی تێكدانی ژینگه له (ساحل العاج) و ناڵاندنی خهڵكێكی زۆر لهوێ که به دهست نهخۆشی شێرپهنجهوه دەناڵینێت، كه به هۆی زبڵ و پاشماوهی نیوكلێرهوه كه ههمووی کەرەستەی كیمیاوی بووه و گوێزراوهتهوه بۆ ئهوێ.
سهرهئهنجام كۆمپانییهكه ڕۆژنامهی گاردیانی برده دادگە، كه گوایه به ههڵبهستنی ناڕاستی تاوانباریكردووە، ئهمهش دهبێته هۆی زڕاندنی ناو و ناوبانگی. ڕۆژنامهی گاردیانیش له سهردهمی ڕۆژانی دادگەدا و پێش ئهوهش توانی به دۆكۆمێنت و بهڵگهی زانستی و پزیشکی كهیسهكهی بسهلمێنێت، كه چۆن ئهم كۆمپانییه كارهساتێكی گهورهی بۆ ژینگه و بهشێك له دانیشتوانی ئهو وڵاته خولقاندوه. سهرئهنجام كهیسهكهی بردهوه و له ڕێگەی دادگەوه 100 ملیۆن پاوهندی بچڕی بۆ حكومهتی(ساحل العاج)، تاكو وڵاتەکەی له پاككردنهوهی ئهو پاشهڕۆیانه و نەهێشتنی كاریگهرییاندا سهرفی بكات، لهههمان كاتیشدا 30 ملیۆنی تریش پاوهند له كۆمپانیهكه سهندرا بۆ قهرهبووكردنهوهی ئهو خهڵكانهی كه به هۆی ئهم كۆمپانییهوه توشی جۆرهها نهخۆشی بوون، تاكو چارهسهری خۆیانی پێبكهن.
حكومهتی (ساحل العاج) كه خۆی زۆر لهپێش گاردیانهوه ئهم ڕاستیانهی دهزانی، بهڵام هیچ وهخت زات و زوقرهی ئهوهی نهكرد، كه كۆمپانیهكه بداته دادگە، چونكه له وڵاتێكی ئاوادا كه ئهوه دۆخ و باری ژیانی خهڵكهكهی بێت، وهكو له سهرهوه باسم كرد، مهحاڵه بتوانرێت چهندهها ملیۆن بۆ بردنه دادگەی كۆمپانیهكی وا زهبهلاح و پاوهرفول، تهرخان بكرێت، ئهمه جگه لهوهش، كه ئهگهرێكی زۆری دۆڕاندنیشی ههبوو و ئهو كاتهش نهك ههر دهبووایه كولفهی دادگەی بدایه، بهڵكو دهبوایه كولفهی تێچوی دادگەییكردنی كۆمپانیهكه و قهرهبووشی بدایه پێیان.
نمونهی دووههم، وڵاتی نایجیریایه له ناوچهی بۆدو، كه بههۆی كۆمپانیای شێڵهوه ژینگهی ئهو ناوچهیه وێرانبووە و بووەته هۆی ئهوهی كه 69 ههزار كهس لهو ناوچهیهدا توشی جۆرهها نهخۆشی قورس و پیس ببن، كه ههندێكیان بووبوونه شێرپهنجهی كوشنده. من له وتارێكی ترمدا كه پێشتر بڵاومكردۆتهوه سهبارهت به دهوری كۆمپانیا و سوپهرماكێتهكان، باسی ئهمانهم كردووە، بۆیه لێرهدا ههر وهكو نمونهیهك پهنجهی بۆ ڕادهكێشم. ئهم كۆمپانیهش بههۆی دانی كۆمهكی یاساییهوه توانرا ببرێته دادگە و لهوێدا شێڵ دانی به تاوانهكهیدا ناو ئامادهبوو قهرهبووی خهڵكی ناوچهكه بكات و 800 ملیۆن پاوهندیش تهرخان بكرێت بۆ پاككردنهوهی ناوچهكه له ماك و كاریگهری ئهو كیمیاویهی كه ساڵانێكی دوورودرێژ بههۆی دهرهێنانی نهوت و دزهی نهوت له بۆرییهكانهوه بۆ سهر زهوی و كێڵگه و كانیاو و ڕوبارهكان، ڕویداوه و ئامێتەبوونی ئەو مادە کیمیاییانە لەگەڵ سهرچاوهكانی ژیانی خهڵكی ناوچهكه، بووهته هۆی سهرههڵدانی نهخۆشییهكان.
اللاسلطوية ( الأناركية ) كما نراها
الفيدرالية اللاسلطوية ( الأناركية ) – بريطانيا
مقدمة
العالم الذي نعيش فيه عالم غير معقول ( لا يخضع للعقل ) . حيث يجوع الملايين في العالم الثالث بينما يراكم المجتمع الاقتصادي الطعام الذي لا يجد من يشتريه . يستخدم قادة العالم العنف لتعزيز السلام . تقاتل الشعوب الصغيرة جيرانها في سبيل أجزاء صغيرة من الأراضي . تضع الحكومات المكاسب قصيرة الأمد قبل الحفاظ على موارد الكوكب . تكدح الغالبية العظمى من العالم من أجل البقاء بينما تعيش قلة صغيرة في ترف بلا حدود . الفقراء مضطهدون في كل مكان من العالم ، بينما يواجه النساء و السود اضطهادا و صعوبات إضافية .
في مواجهة هذا الجنون تقترح الفيدرالية اللاسلطوية ( الأناركية ) عالما مختلفا بالكامل . عوضا عن النهب ندافع عن التعاون . و يجب استبدال الفقر المصطنع بالوفرة للجميع . يجب أن نعيش في تناغم مع الكوكب ، لا ضده . نظام الحكومة و الاستغلال الذي اعتبر بديهيا يجب التخلص منه . إن عالما أفضل ممكن . نريد هنا أن نشرح ما هو البديل الشيوعي اللاسلطوي ( الأناركي ) ، فعوضا عن أن يكون مجرد حلم طوباوي ، إنه في الواقع يقدم أفضل حل ممكن ، عقلاني و عاقل لمشاكل العالم .
1 – نظام عفن
نعيش في عالم غني و مزدهر . عندما تفكر في الفقر في هذا العالم يبدو من الصعب تصديق أنه يوجد هناك أكثر مما يكفي للجميع . ينتج من الغذاء ما يكفي في الواقع ليطعم كل العالم 3 مرات أكثر مما هو عليه الآن . لكن ما يزال هناك أناس لا يحصلون على هذا الغذاء ، بينما يستطيع البعض إنفاق الملايين على الحفلات و المآدب لأصدقائهم الأثرياء . حقيقة أننا نعيش في عالم تسيطر عليه طبقة واحدة شيء واضح لكل شخص . لكن ما الذي نعنيه بالطبقة ؟ بأبسط ما يمكن ، هناك طبقتان : أولئك الذين يلعبون دورا رئيسيا في السيطرة على ثروة و موارد العالم ، طبقة السادة الرأسماليين و أولئك الذين عليهم أن يعملوا أو أن يحصلوا على المعونات لكي يبقوا على قيد الحياة ، أي الطبقة العاملة .
النظام الطبقي هو جزء ضروري و أساسي من النظام الاقتصادي الذي يؤثر على حياة كل شخص بسيط في العالم . يسمى هذا النظام ب”الرأسمالية” و رغم أنه يغير شكله من وقت لآخر ، فإنه قد أصبح القوة المهيمنة في المائتي سنة الأخيرة . ذات قدرة عالية على التكيف ، و فاسدة و تمتد لتشمل لكل شيء في نفس الوقت فإن الرأسمالية ترى من قبل كل شخص تقريبا على أنها طبيعية و حتمية . لكن الأمر ليس كذلك .
رغم أن الرأسمالية نظام عالمي للاستغلال و اللصوصية حيث تعمل الشركات متعددة الجنسيات في كل مكان ، فإن أساسه بسيط جدا . حيث ينتج الثروة في الأساس الناس الذين يستخدمون الأدوات ليحولوا المواد الخام المأخوذة من الطبيعة . فقط لكي يبقوا على قيد الحياة يجبر العمال على أن يبيعوا عملهم ( ما يسمى “بعبودية العمل المأجور” ) و ذلك بسعر السوق . في أثناء عملهم يصنع العمال البضائع التي هي جزء من الحياة اليومية و يوفرون الخدمات . لكن المكافأة التي يحصل عليها العمال بشكل أجور أقل من قيمة المنتجات و الخدمات التي أنتجوها .
الفرق في القيمة بين ما أنتجه العمال و ما يكسبونه هو أساس الربح الذي يذهب إلى الرأسمالي . بهذه الطريقة يتعرض العمال في كل مكان للسرقة من حصتهم في موارد الأرض و من قيمة عملهم . بهذا المعنى فإنهم يتعرضون للاستغلال . من خلال تجميع قيمة ( فضل قيمة – المترجم ) عمل ملايين العمال ، يزيد الرأسماليون من ثروتهم و قوتهم .
الرأسمالية هي نظام للمنافسة الشديدة ( العنيفة ) و هي نظام غير مستقر إلى حد كبير . تقود الرأسمالية إلى أزمات اقتصادية متكررة يمكن فيها للرأسماليين فقط أن ينجوا ( يبقوا ) على حساب العمال . عندما تتراجع الأرباح ، يطرد العمال ، و تتشكل حالة من البطالة الجماعية التي هي ميزة واسمة لحياتنا اليوم .
تنتج الرأسمالية الأشياء مقابل الربح عوضا عن أن تفعل ذلك في سبيل الحاجة ( لتلبية الحاجات ) . لذلك عوضا عن أن تنتج عددا قليلا من المنتجات المفيدة ، تحاول الشركات باستمرار أن توسع عدد منتجاتها في سبيل الربح . لذلك نجد في الأسواق المركزية ( السوبرماركت ) دزينات من مزيلات الروائح ، معاجين الأسنان ، بودرة الغسيل . الأسواق المركزية ( سوبرماركت ) مثل تيسكو ، سينسبري و أسادا جمعها تبيع نفس المنتجات تقريبا و لجميعها نفس الحافز : أن تجعل المستهلكين يشترون بضائعها . عوضا عن أن تهتم بتوفير الأشياء الضرورية لبقائنا فإنها تهتم فقط بجني الأرباح . لا يكفي أن تكون جائعا ، يجب أيضا أن تملك المال و سيفضل صانعو الأرباح ترك الطعام يتعفن من أن يطعموه للجوعى و الفقراء ( مجانا – المترجم ) .
هذا يصبح صارخا ( واضحا ) أكثر عندما تكنز دول المجموعة الأوروبية جبالا من اللحم و الزبدة و الحبوب بينما تضرب المجاعة الرهيبة أجزاءا كبيرة من أفريقيا . في هذا السياق فإن كل الأفعال الخيرية غير ذات أهمية . إن خلق جبال الغذاء هو نتيجة للنقص المفروض ، الذي يعني في السوق ، أسعارا أعلى و أرباحا أكثر . يفضل بيروقراطيو المجموعة الأوروبية رمي جبال الغذاء هذه في البحر عن أن يهددوا الربحية أو الأرباح . هذا الشيء يحدث في كل العالم .
بحثا عن الأرباح انتقلت الرأسمالية إلى عصر الاستهلاك . يطلب إلينا أن نشتري و نشتري و نشتري . حتى الأطفال ليسوا آمنين من المعلنين الذين يقتحمون بيوتنا و يغطون كل بقعة متاحة بلوحات إعلاناتهم و شعاراتهم و شارات متاجرهم . لا تستطيع الصحف و المجلات البقاء ما لم تحشى بالإعلانات . بمساعدة المصادر التكنولوجية الهائلة تخلق الرأسمالية منتجات جديدة تتفوق على السابقة . انظر فقط إلى تغير تكنولوجيا الكاميرات على مر السنين . إن أعجوبة السنة الماضية التكنولوجية قد أصبحت لاغية اليوم . علينا أن نشتري آخر منتج ، أفضل منتج .
نزعة استهلاكية كهذه لا تقتصر على البلدان الغربية “المتقدمة” . حتى أفقر المدن الأفريقية تغطيها الإعلانات التي تحث الناس على شراء منتجات غير نافعة و حتى خطيرة . لكنها الطبقة العاملة في العالم الثالث هي التي تعاني أشد من غيرها بسبب الرأسمالية العالمية ، بينما تحصل الطبقة الحاكمة هناك على نصيبها من الثروة . فمواردها منهوبة – انظر إلى قتل الغابات المطرية – ، و يجبر عمالها على الحياة بمستوى يسمح لهم فقط بالبقاء على قيد الحياة . أجزاء كثيرة من أفريقيا لا تستطيع أن تطعم شعوبها ، لكنها تزرع الغذاء لغايات التصدير . أصبح جنوب شرق آسيا مكان العمل الشاق للعالم و مبغى العالم في نفس الوقت . في كل مكان ، تخترق الرأسمالية كل جوانب الحياة . الكوكا كولا و سندويشات همبرغر ماكدونالد هي رموز حقيقية “للنظام العالمي الجديد” .
2 – السيطرة الاجتماعية
نتيجة للحياة في ظل نظام كهذا ، يصاب كثير من العمال بالحيرة ( التشوش ) بشكل طبيعي ، لدرجة أو أخرى ، في معظم الوقت . للحفاظ على السلام و النظام في المجتمع ، ظهرت مجموعة كاملة من الأساليب للسيطرة على البشر . أكثرها قوة هي الدولة ، مع ذلك توجد تقنيات السيطرة الاجتماعية في كل مستويات المجتمع .
تعمل الدولة متحالفة مع الرأسمالية ، التي تتقاسم معها كثيرا من المصالح المشتركة . تقدم الرأسمالية للدولة نظاما اقتصاديا يمولها من خلال الاستغلال . الدولة بدورها توفر نظاما يسمح للرأسمالية بالقيام بأعمالها بشكل جيد . في بلدان مثل الصين ، كوبا ، كوريا الشمالية ، الخ ، فإنهما تندمجان في نظام واحد ، إن أفضل وصف له هو “رأسمالية الدولة” .
الدولة هي في الأساس نظام للعنف المنظم للحفاظ على هيمنة الطبقة الرأسمالية الحاكمة . لكن النظام أفضل ما يحقق من خلال قبول الناس ، أكثر منه من خلال القوة العارية ( المباشرة ) . بالنتيجة ، تحتوي الدولة المعاصرة على عناصر تهتم بمحاولة جعلنا نفكر بطرق معينة و نتصرف كمواطنين مطيعين . للدولة أيضا وجه لطيف ظاهريا في أنها توفر منافع رفاهية يفترض أن تكون لمساعدة الفقير ، المريض و المتقدم بالسن .
عبر أساليب الحكومات التي تعمل داخل النظام البرلماني و الخدمة المدنية ، تسيطر الدولة على عملياتها . القوات المسلحة ، م آي 5 ( اختصار للمخابرات العسكرية البريطانية ، القسم أو الفرع 5 – المترجم ) ، م آي 6 ( المخابرات البريطانية الخارجية – المترجم ) ، قوة الشرطة ، المحاكم و السجون ، جميعها تعمل لتسيطر علينا جسديا ( ماديا ) . إنهم عملاء وحشيون ( قساة ) يوقعون العقاب بنا إذا حاولنا مناقشة “حقهم” في حكمنا . إن الدولة و قوات القمع التابعة لها ليست محايدة بأي حال من الأحوال و تعارض بقوة النضال في سبيل التحرر .
دولة الرفاه ، منظومة المدارس و العمال الاجتماعيين ، الخ ، يبدو أنهم جميعا يحملون مصالحنا في قلوبهم . لكنهم في الواقع أشكال مختلفة و أكثر تخفيا فقط للسيطرة أو أنها قد أصبحت ضرورية لأسباب اقتصادية .
توجد الخدمة ( الرعاية ) الصحية أساسا للحفاظ على قوة عمل جيدة الصحة لكن فقط للدرجة التي يحتاج فيها النظام إلى عمال أصحاء ليعملوا . تناول الكحول و السجائر سببان هامان للمرض ، لكنهما يمنحان للدولة قدرا كبيرا من المال بشكل ضرائب . و لذلك لم تكن هناك أية محاولة جدية لتقويض ربحية هاتين الصناعتين . الأرباح تأتي قبل الصحة .
بشكل مشابه ، فإن منظومة التعليم ، بطريقة أكثر وضوحا ، تنظم لتؤمن قوة عمل يمكن أن تقرأ و تكتب و تقوم بالحسابات الأساسية ، إضافة إلى تعلم كيف تطيع الأوامر و تقبل السيطرة من الأعلى . يملأ المعلمون رؤوس تلامذتهم الصغار بالأفكار المقبولة من طرف الطبقة الحاكمة .
هذه الأفكار تعززها وسائل الإعلام الجماهيرية بما في ذلك التلفزيون ، الراديو ، صناعة الأفلام ، و المجلات . يقومون فيم بينهم بخلق منظومة أفكار تعرف عادة ب”الحس ( الرأي ) العام” . الحس ( الرأي ) العام هي منظومة القيم الدارجة للطبقة المستغلة التي تقف في مواجهة الطبقة العاملة . هكذا فإن القومية ، الدين ، الوطنية ، العنصرية و التمييز الجنسي التي تضعف من تضامن الطبقة العاملة تصبح شائعة بين الطبقة العاملة ذاتها .
كل هذه العوامل تساهم في الوهم بأن هناك حرية ، عدالة ، مساواة و ديمقراطية بينما تقوي في الحقيقة قبضة الرأسمالية و الدولة . خذ “الديمقراطية” كمثال . أيا كان الحزب الذي “يربح” الانتخابات العامة ، فإن الرأسمالية و الدولة تبقيان بمنأى عن أي تأثير أو تغيير إلى حد كبير . ستبقى الطبقة العاملة عرضة للاستغلال و الاضطهاد و سيحتقظ الأغنياء و الأقوياء بامتيازاتهم . بما أن حزب المحافظين منخرط بشكل أكثر مباشرة في إقامة الهيمنة ، فإنه في موقع أفضل للنجاح في الانتخابات . أما حزب العمال ، حتى عندما يعطى فرصة الحكم ، فإنه يتصرف مثل عميل أليف للرأسمالية .
خارج الدولة توجد منظمات تدعي تمثيل مصالح الطبقة العاملة بينما تساعد في حقيقة الأمر في الحفاظ على منظومة الاضطهاد و الاستغلال . النقابات هي أمثلة على هذه المنظمات . أولا إنها تضعف أي إحساس بالهدف و التضامن داخل المعامل و الصناعات بتقسيم العمال حسب مستوى مهارتهم . هذا يؤبد الاختلافات في الدخل و الوضعية ( الاجتماعية ) داخل الطبقة العاملة و يخلق “أرستقراطية عمالية” . ثانيا تنظم النقابات غالبا على أساس الصناعات و بهذا فإنها تقسم النضال . كم مرة كسرت الإضرابات في صناعات مختلفة ، فقط لكي يستفرد بها واحدة تلو الأخرى ؟
النقابات هي أيضا منظمات بيروقراطية ذات مصالح منفصلة عن مصالح العمال الذين تدعي قيادتهم . يريد أعضاء النقابات أن ينتصروا في الإضرابات ، يريد قادة النقابات أن يحافظوا على نمط حياتهم المريح . عندما يتعارض هذان الاثنان ، يتعرض العمال للخيانة . بيروقراطيات النقابات منخرطة بشكل عميق في الرأسمالية من خلال استثماراتها ، ملكيتها الخاصة ، الخ .
كل عملية التفاوض بين النقابات و الإدارة ( التي تعرف بالمفاوضة الجماعية ) تخدم فقط في أفضل الأحوال حصول العمال على بعض الفوائد الإضافية بينما تحافظ على منظومة الاستغلال سليمة .
على مستوى آخر تتصرف العائلة كعدو هام جدا في أيدي من يسيطرون علينا . يتعلم الأطفال غالبا من آبائهم ( كما فعلوا هم من آبائهم أيضا ) أفكار سيطرة الذكر ، العنصرية ، الوطنية و ضرورة الهيمنة و الخضوع . الطرق التي يقدم فيها الناس لبعضهم البعض تعزز غالبا من هذه المظالم الفردية التي يجب تحديها .
3 – تغييرها كلية
عندما تكون قد قرأت كل ما سبق قد تكون الآن تتساءل ما الذي يمكن فعله للإطاحة بأنظمة السيطرة و الاستغلال التي تسيطر على كل جانب من حياتنا . هل التغيير ممكن حقا ؟
الجواب هو نعم بالتأكيد ! توجد الدولة و سائر المنظمات ( التنظيمات ) القمعية بالتحديد لأن هذا التغيير ممكن . إن النظام الرأسمالي في حالة دائمة من الأزمة . لدرجة ما فإن الصيرورة ( الحركة ) المستمرة من الازدهار و الركود هي جزء من كيفية عمل الرأسمالية التي تساعدها بتأكيد البقاء للأصلح فقط . من جهة أخرى فإنها تعني عدم الاستقرار الدائم و احتمال قيام انتفاضات العمال مع تزايد فشل الرأسمالية في الوفاء بوعودها .
كانت بريطانيا في الثمانينات و التسعينيات تتميز بانتفاضات محلية دورية ضد الشرطة ، و البطالة ، ضد الملل و ضريبة الفرد . لكن هذه محدود مقارنة بما حدث في الماضي و ما يمكن أن يحدث في المستقبل . داخل هذه العملية من التغيير الاجتماعي الراديكالي تقع الشيوعية اللاسلطوية ( الأناركية ) . لكن ما هي الشيوعية اللاسلطوية ( الأناركية ) ؟
باختصار ( سنشرحها أكثر في الفصل التالي ) ، يريد الشيوعيون اللاسلطويون ( الأناركيون ) أن يروا تدمير النظام الحالي الذي يخدم الغني و القوي . نريد خلق عالم ينظم لتلبية الحاجات الأساسية لكل البشرية ، حيث تعود كل منتجات عمل الجميع للجميع ( أي الشيوعية ) . نريد أيضا أن نرى إلغاء سلطة الطبقة الحاكمة . ستتم السيطرة على المجتمع من قبل جميع البشر من خلال منظماتهم الخاصة ( اللاسلطوية أو الأناركية ) . لكن أليس هذا كله حلم جميل ؟
إرث الطبقة العاملة
ليست اللاسلطوية ( الأناركية ) نتاج عقول بعض المفكرين الذين لا تواصل بينهم و بين الجماهير العريضة من البشر . إنها تنشأ مباشرة من نضالات العمال و المضطهدين ( بفتح الهاء ) ضد الرأسمالية ، من حاجاتهم و كل رغباتهم غير المتحققة للحرية ، و للمساواة ، للسعادة و الإشباع الذاتي . في الماضي في كل مكان حدثت فيه الثورات ضد السادة ، ظهرت الأفكار اللاسلطوية ( الأناركية ) و أشكالها للتنظيم ، و لو لبعض الوقت فقط ، غالبا دون أن تسمي نفسها لاسلطوية ( أناركية ) .
في الثورة الانكليزية للقرن 17 ، فإن جماعات مثل المساواتيين ( مجموعة سياسية ظهرت أثناء الحرب الأهلية الانكليزية دعت إلى المساواة و إلى التسامح الديني – المترجم ) ، المفرطين ( المفرطون في الكلام هو الترجمة الحرفية لهذه الفرقة المسيحية التي ظهرت في القرن 17 و اعتبرتها الكنيسة فرقة مهرطقة ، دعوا إلى وحدة الوجود و أعلنوا ان المؤمن متحرر من كل قيد تقليدي و أن الخطيئة نتاج للمخيلة فقط و أن الملكية الخاصة خاطئة ، اعتبرتهم الحكومة يومها تهديدا للنظام الاجتماعي – المترجم ) ، الحفارين ( مجموعة من الشيوعيين البروتستانت الانكليز الزراعيين ، دعوا إلى المساواة و إلغاء الملكية الخاصة ، ظهرت في القرن 17 – المترجم ) طوروا فكرة الحرية ، المساواة و العدالة . أما أثناء الثورة الفرنسية فإن العمال و الحرفيين الذين طوروا وعيهم الطبقي الخاص بدؤوا بتطوير الأفكار اللاسلطوية ( الأناركية ) ( الغاضبون ) . في كومونة باريس عام 1871 خلق العمال الفرنسيون في الواقع تنظيمات السلطة الجماهيرية التي تحدت النظام القديم لفترة محدودة من الوقت قبل أن يجري إغراقها في الدماء . في الثورات الروسية لعامي 1905 و 1917 طور العمال و الفلاحون بنى شبيهة لتلك من السلطة الديمقراطية المباشرة مثل مجالس العمال و لجان المعامل . ليس لهذا بالمناسبة أي علاقة باستيلاء البلاشفة على السلطة في أكتوبر تشرين الأول 1917 . بنفس الطريقة أقام العمال في الثورة الهنغارية لعام 1956 مجالس العمال عندما واجهوا مضطهديهم “الشيوعيين” . في أيام مايو أيار من عام 1968 في فرنسا تم الاستيلاء على المعامل و الجامعات و في كثير من الحالات أديرت هذه وفق قواعد قريبة من القواعد اللاسلطوية ( الأناركية ) .
من حركات العمال ( الشغيلة ) هذه تطورت اللاسلطوية ( الأناركية ) كقوة بين أكثر العمال وعيا طبقيا . بدأت في القرن 19 في الأممية الأولى ، حيث ظهر تيار لاسلطوي ( أناركي ) متمايز ، تحت تأثير الثوري الروسي ميخائيل باكونين و أصدقائه و رفاقه .
منذ ذلك اليوم كان للاسلطوية ( الأناركية ) تأثير هام على حركات الطبقة العاملة على امتداد العالم ، من أمريكا اللاتينية إلى ألمانيا و السويد ، إلى الصين و اليابان . و أصبحت متجذرة عميقا و مؤثرة في منظمات النضال الطبقي للعمال في إيطاليا ، إسبانيا و البرتغال . و لعبت دورا في كل الثورات المعاصرة الكبرى .
دافع اللاسلطويون ( الأناركيون ) و ناضلوا دوما عن حاجة العمال ( الشغيلة ) لتولي زمام المجتمع و إدارته ، و أن يأخذوا في أيديهم السيطرة على معاملهم . و حذروا من إمكانية تسلق أي حزب أو آخرين إلى السلطة على ظهور الطبقة العاملة أثناء هذه الفترات الثورية .
أثناء الثورة الروسية عام 1917 ما حذر منه اللاسلطويون ( الأناركيون ) من أن النضال قد جرى اختطافه من قبل المحترفين و السياسيين المحترفين قد ثبت أنه حقيقي . لعب المناضلون اللاسلطويون ( الأناركيون ) دورا فاعلا و هاما بين الجنود المجندين ، الذين رفضوا مواصلة القتال في الحرب العالمية و شاركوا في الاحتجاجات في المدن و الريف . و ساعدوا في إسقاط النظام القيصري و حكومة سياسيي الطبقة الوسطى التي جاءت بعده .
مع تقدم عام 1917 أصبح العمال أكثر كفاحية و راديكالية . و استولوا بحماسة على إدارة المعامل و طالبوا بوضع نهاية لنظام الهيمنة القديم . و استولى الفلاحون على الأرض و عاد الجنود من العمال و الفلاحين إلى بيوتهم . الشعار اللاسلطوي ( الأناركي ) “الأرض لمن يعمل بها ، المعامل لمن يعمل فيها !” و “كل السلطة للسوفييتات ( و هي مجالس العمال )” أخذها منهم الحزب البلشفي ( الشيوعي ) . بطريقة ماهرة و سريعة خدع لينين الجماهير ليستولي على السلطة . أصبح العمال خاضعين لديكتاتورية الحزب على الفور تقريبا هذه الديكتاتورية التي أصبحت أكثر وحشية بشكل متزايد مع مر السنين .
كانت الحركة اللاسلطوية ( الأناركية ) أيضا ضحية للقمع البلشفي و أعدم كثير من اللاسلطويين ( الأناركيين ) ، و سجنوا أو تم نفيهم . خاف البلاشفة من التأثير المتزايد للاسلطويين ( الأناركيين ) بين الجماهير – كان اللاسلطويون ( الأناركيون ) في الخط الأمامي لإقامة لجان المعامل لإدارة المصانع .
في أوكرانيا لعبت الحركة الماخنوفية ، تحت قيادة المناضل اللاسلطوي ( الأناركي ) نستور ماخنو ، دورا رئيسيا في هزيمة الجيوش البيضاء ( القيصرية ) ، التي كانت تتقدم في طريقها لسحق الحكومة البلشفية في بتروغراد . لقد أنقذت حياة النظام البلشفي حرفيا . لكن هذا لم يعفهم من هجمات لينين و تروتسكي . أجبر الماخنوفيون على القتال على عدة جبهات ضد الأعداء المتفوقين و هزموا في نهاية المطاف . لكن على الرغم من ذلك و في ظروف حربية صعبة للغاية ، حاولوا تحقيق الملكية الجماعية للأرض في المنطقة التي كانت تحت سيطرتهم .
أيضا في قاعدة كرونشتادت البحرية ، وصم البحارة و الجنود الثوريون ، الذين وصفوا في عام 1917 بأنهم “زهرة الثورة” من قبل القيادة البلشفية ، في عام 1921 على أنهم من “الثورة المضادة” و “حراس بيض” . ما كانت جريمتهم ؟ لقد انتقدوا ببساطة الديكتاتورية البلشفية على السوفييتات التي كانت قد أصبحت الآن أشكالا فارغة عوضا عن أن تكون منظمات للسلطة العمالية . بحارة كرونشتادت ، بردة فعلهم على الوحشية الرهيبة للسياسات البلشفية ، و فساد الدولة و مقننات الجوع ، كانوا في الحقيقة يحيون القضية اللاسلطوية ( الأناركية ) ضد الدولة . و بسبب هذه الجرأة تعرضوا للمذبحة ( للمجرزة ) .
في إسبانيا عام 1936 واجهت الحركة اللاسلطوية ( الأناركية ) واحدة من أعظم تحدياتها و فتحت المجال أمام ثورة تلهمها الأفكار اللاسلطوية ( الأناركية ) . النقابة اللاسلطوية ( الأناركية ) الجماهيرية ، الكونفيدرالية الوطنية للشغل ، و المنظمة اللاسلطوية ( الأناركية ) الفيدرالية اللاسلطوية ( الأناركية ) الإيبيرية ( في شبه الجزيرة الإيبيرية ) ( أو الفيدرالية اللاسلطوية ( الأناركية ) الإسبانية ) ، كانوا في الخط الأول للقتال عندما حاول فرانكو ( مدعوما من الجيش ، و الفاشيين ، و الملكيين و الكنيسة الكاثوليكية ) الإطاحة بالحكومة الجمهورية . في العديد من المناطق هزمت قوات فرانكو أول الأمر من قبل العمال و الفلاحين المسلحين . في مناطق ككتالونيا و آرغون ، سيطر العمال و الفلاحون على شؤون حياتهم ، و أصبحت الارض و المعامل ملكية جماعية بينهم . لكن اللاسلطوية ( الأناركية ) الإسبانية ، التي كانت قد أسست أساسا حول النقابات ، كان يعوزها الإدراك السياسي و سرعان ما كانت عرضة لتلاعب سياسيي الحكومة الجمهورية و “الشيوعية” . أدى هذا للأسف إلى المساومة على الكثير من الموقف و السياسات اللاسلطوية ( الأناركية ) . هزمت اللاسلطوية ( الأناركية ) الإسبانية ليس فقط من قبل الفاشيين و رأس المال الكبير بل أيضا من قبل الستالينيين و بسبب ضعف سياساتها الداخلية نفسها .
خلاصة تطور اللاسلطوية ( الأناركية ) المسجلة هنا تظهر أن التغيير الحقيقي يمكن أن يحدث فقط من قبل العمال الذين تلهمهم اللاسلطوية ( الأناركية ) . اللاسلطوية ( الأناركية ) ليست حلما طوباويا . إنها تيار تحتي ( قاعدي ) دائم الوجود في ممارسة الطبقة العاملة ، المهمة المطلوبة هي في جعله التيار الرئيسي . بينما قد يسعى العمال إلى الحلول التحررية لمشاكلهم في الفترات الثورية ، فهناك آخرون مثل التروتسكيين و سياسيي الطبقة الوسطى الذين يحاولون استخدامهم لكي يتسلقوا إلى السلطة .
كان اللاسلطويون ( الأناركيون ) سذجا في الماضي . رأوا أعداءهم الرئيسييين ( عن حق ) على أنها الرأسمالية الكبيرة و الدولة لكنهم لم يكونوا واعين بما يكفي للمخاطر التي يمثلها أولئك الذين يدعون أنهم جزء من حركة العمال . لهذا السبب نحتاج إلى منظمة لاسلطوية ( أناركية ) كبيرة حسنة التنظيم و واعية سياسيا . منظمة كهذه ستقدم رؤى بديلة للمستقبل ، و ستطور الأفكار اللاسلطوية ( الأناركية ) و تقدم حججا ( دفاعات ) معارضة للاشتراكيين الدولتيين و الليبراليين و بقية الأصدقاء المزيفين للطبقة العاملة . إن أعداء اللاسلطوية ( الأناركية ) جيدو التنظيم ، و لذلك تحتاج اللاسلطوية ( الأناركية ) لأن تكون أفضل تنظيما . المساعدة بإقامة مثل هذه المنظمة هي مهمة الفيدرالية اللاسلطوية ( الأناركية ) .
4 – اللاسلطوية ( الأناركية ) – مستقبل ممكن
سيكون المجتمع الشيوعي اللاسلطوي ( الأناركي ) مختلف جذريا عن الطريقة التي نعيش بواسطتها اليوم . لقد غيرت الرأسمالية العالم أبعد من أي خيال أو تصور في المائتي سنة الأخيرة . حاول الرأسماليون و “الشيوعيون” ( رأسماليو الدولة ) الهيمنة على الطبيعة و عند قيامهم بهذا جعلونا أقرب إلى كارثة بيئية . إن أوضاعا كابوسية وشيكة جدا مع إخضاع الطبيعة للتصنيع ، و الطاقة النووية ، و إطراح غاز ثاني أوكسيد الكربون ، إزالة الغابات ، الزراعة الصناعية ، الخ .
ستعني الشيوعية اللاسلطوية ( الأناركية ) إعادة تفكير جذرية ( راديكالية ) في كيف ندير حياتنا . سيتعين علينا أن نعيش في تناغم مع الطبيعة ، و ليس في مواجهتها . هل نحتاج بالفعل للكثير من السيارات ؟ هل نحتاج بالفعل لعشرين نوعا من معاجين الأسنان ؟ أليست هناك أشكال خالية من التلويث لتوليد الكهرباء ؟ هذه القضايا البيئية و أخرى لا حصر لها يتعين علينا مواجهتها إذا كان للبشر أن يكون لهم مستقبل .
إضافة إلى تغيير علاقتنا بالطبيعة ، سيكون علينا أن نغير الطريقة التي نرتبط فيها بعضنا ببعض . كل جوانب حياتنا الآن تخضع للسيطرة من الأعلى ( سيطرة من هم في الأعلى ) . الآلاف يقومون بوظائف السيطرة على البشر من حولهم و تقييد حريتهم . الشباب ، الزنوج ، المثليون جنسيا ، و غير المتكيفين خاصة هم عرضة لتحرش الشرطة . ما أن تدخل المعمل حتى يغيب أي مظهر لسيطرتك الذاتية لصالح الإدارة التافهة و تنمرها ( إرهابها ) . بالنسبة لكثير من النساء و الأطفال فحتى بيوتهم غير آمنة في وجه العنف الأسري .
اللاسلطوية ( الأناركية ) تعني الحرية . يجب ألا يخضع الأفراد لتدخل خارجي طالما أنهم لا ينكرون حرية الآخرين . لكن الحرية لا تكمن فقط في أن تترك لتهتم بشؤونك بنفسك . لكي توجد الحرية الحقيقية يجب أن يكون لدى الناس أمان ، بيئة آمنة و حانية ( أو مهتمة ) و وسائل تحقيق كامل الكمون البشري ( الإمكانيات البشرية ) . الحرية تعني إذن أفضل تعليم و رعاية صحية ممكنة لتسمح لنا بأن نحصل على أفضل ما يمكن من حياتنا .
ستتعزز الحرية بأفضل ما يمكن مع تطوير الجماعات ( المجتمعات ) التي يمكن للناس فيها أن يديروا حياتهم بأنفسهم . في ظل الرأسمالية تختفي هذه الجماعات لأن الأفراد و الأسر تغلق على نفسها في بيوتها منعزلة عن الآخرين . في مجتمع لا سلطوي ( أناركي ) ستظهر جماعات ذات أشكال مختلفة ، غالبا على أساس العمل أو مكان السكن . هذه الجماعات ستنضم طوعا مع بعضها البعض لتخلق شبكةhttps:// من المنظمات المستقلة لكن المتعاونة فيم بينها و التي ستدير المجتمع .
هذا النظام المعروف بالفيدرالية سينضم مع مجموعات أخرى من المستوى المحلي إلى العالمي . بإقامة التنظيم الاجتماعي على معاني التضامن و التعاون يمكن للأفراد أن يشاركوا في إدارة شؤون حياتهم بأنفسهم ، و أن يشاركوا في توسيع حريتهم .
لذلك سيأخذ البشر ، لأول مرة في التاريخ ، السيطرة الكاملة على حياتهم . لن يكون هناك مكان لقيادات ( زعامات ) ، أو لسادة ، و لسياسيين محترفين و موظفين حكوميين . سيقوم الناس بهذه الوظائف بحيث يكون من يمارسها عرضة للاستدعاء الفوري من قبل الناس الذين يخدمونهم .
ستكون اللاسلطوية ( الأناركية ) نهاية “القانون و النظام” كما نعرفه . النظام القانوني الذي يتضمن الشرطة ، القضاة ، و السجون كوسائل لحماية الأغنياء و الأقوياء من الجمهور العريض للبشر . بعد تدمير انعدام المساواة و الحكومة فإن أجهزة كهذه ستحل . ستدمر السجون ، و يتقاعد القضاة و سيعاد تشغيل ضباط الشرطة في أعمال مفيدة اجتماعيا . معظم الجرائم تقع ضد الملكية و سببها انعدام المساواة في الثروة . عندما تصبح الملكية جماعية و يختفي انعدام المساواة ، ستختفي الجريمة أيضا . ستبقى هناك عناصر معادية للمجتمع لكن سيجري التعامل مع هؤلاء من قبل تلك الجماعات نفسها على أساس عادل و إنساني .
لقد شوهت الرأسمالية و أفسدت كل علاقة إنسانية . الجشع ، البحث عن الثراء ، و التقدم في الوظيفة، اختزال البشر إلى وحدات اقتصادية ، عزل الأفراد ، و ما إلى ذلك ، هي كلها نتيجة مباشرة لوضع النقود قبل البشر .
ستلغي الشيوعية اللاسلطوية ( الأناركية ) الرأسمالية و الملكية الخاصة و تضعها ( أي الملكية ) في أيدي الناس . المباني العامة ، المتاجر ، المكاتب و المعامل ، المستودعات و الأرض ستمتلكها الجماعات لتطورها في صالح الجميع . لكن هذا لن يعني نهاية الممتلكات الشخصية .
تتطلب الشيوعية إلغاء النقود ، و إذا سمحت الظروف ، توزيع البضائع و الخدمات بحرية على أساس الحاجة الشخصية . بكلمات أخرى سيكون بمقدور الناس أن يحصلوا على أي شيء يريدونه عندما يحتاجونه . إذا كان الإنتاج غير كافي لتوفير هذه الوفرة الضرورية ، عندها سيجري التشارك في هذه البضائع و الخدمات بالتساوي لتأكيد توزيعها العادل . أخذا بالاعتبار تكنولوجيا الكومبيوتر الحديثة ستكون هناك القليل من الصعوبات في تخطيط الإنتاج و التوزيع ليتناسبان مع حاجات كل فرد ، خاصة إذا لم يكن هناك زيادة ضائعة في الإنتاج التي تميز النظام الحالي .
في الوقت الحاضر فإن العمل بالنسبة لمعظم البشر شيء يراد تجنبه أكثر ما يمكن لكنه أيضا ضروري لتوفير مستوى مقبول للحياة . في الاقتصاد الشيوعي اللاسلطوي ( الأناركي ) سيجري إلغاء العمل غير الضروري و سيخفض العمل الضروري إلى أدنى حد ممكن ليتناسب مع رغبات البشر . عندها إما أن يقسم العمل غير الممتع بعد أن يخفض إلى أدنى حد ممكن من خلال التكنولوجيا الملائمة أو أن يقوم به أولئك الذين يجدون في أنفسهم الميل لتلك الأعمال . التمييز بين العمل و اللاعمل سيلغى ما أن يمارس البشر مرة أخرى طريقة تناغمية ( منسجمة ) للحياة .
لكن الشيوعية اللاسلطوية ( الأناركية ) ليست فقط طريقة لنوع جديد من الاقتصاد أو أسلوب جديد للتنظيم الاجتماعي . كعملية ( صيرورة ) مستمرة فإنها تبدأ قبل الثورة و تتطور بعدها ، توجد هناك حاجة لمهاجمة كل المعتقدات ، الأفكار ، المؤسسات و الممارسات التي تحد من الحرية و العدالة . الدين ، التمييز الجنسي ، التمييز حسب العمر ، العنصرية ، الوطنية ، الجشع و الاستغراق في الذات ، جميعها تحتاج لأن يجري التخلص منها ، و إلا فإن الثورة لن تكون ذات جدوى . لكن لا يمكننا القيام بما هو أكثر من تلخيص بعض التطورات التي ستحدث ( أو تتلو ) . كثير من الأشياء التي قد تظهر لا يمكننا أن نتنبأ بها الآن و لذلك فإن هذا التلخيص للمجتمع اللاسلطوي ( الأناركي ) ليس بأي حال من الأحوال مخططا “مقدسا” و غير قابل للتغيير .
5 – العالم بين يديك
إذا نظرت للعالم كما هو عليه اليوم بالفعل ، مقارنة بالنظام الذي نريد نحن الشوعيون اللاسلطويون ( الأناركيون ) أن نراه ، عندها – لنقولها بطريقة معتدلة – نكون قد حددنا حجم عملنا المطلوب ! أن نحدث تغييرا كهذا قد يبدو مهمة هائلة للغاية .
لكن قبل أن نبدأ بالشعور بشيء من الخوف بسبب هذا ، تذكر أننا نعيش في عالم يتغير بسرعة . العالم الذي نعيش فيه اليوم لم يكن من الممكن تخيله قبل 20 سنة فقط . في الواقع ، لقد تغير العالم في الخمسين سنة الأخيرة أكثر مما تغير في الخمس مائة سنة الماضية .
أشياء كالاقتصاد و التكنولوجيا تلعب دورا في تشكيل العالم لكن في نهاية المطاف البشر هم الذين يغيرون الأشياء بالفعل . ذكرنا سابقا دولة الرفاه كشكل من أشكال السيطرة . لكن من جهة أخرى فإن أشياء مثل الرعاية الصحية الأساسية وجدت فقط لأن الطبقة العاملة حاربت من أجلها ( رغم أن السياسيين قد ينسبوا الفضل لأنفسهم ) . من دون التهديد بالتحرك لم نكن لنفوز بتلك الأشياء أبدا . الإضرابات أو التهديد بها يساعد في تحسين الأجور و ظروف العمل . من دون الأعمال من جانب طبقتنا فإن الأشياء ستصبح أسوأ فقط . كذلك فإن الضريبة الفردية ألغيت فقط لأن الناس حاربوا و رفضوا أن يدفعوها .
حتى اليوم لدينا القدرة على التغيير إذا عملنا سوية . قوة تحويل المجتمع تكمن في أيدي من يخلقون كل شيء – أي الطبقة العاملة . هذا هو مصدر قوتنا ، إذا ما استخدمناه ، يمكن لهذه القوة ألا تحقق بعض الإصلاحات فقط بل أن تغير النظام بأكمله ، أن تخلق ثورة اجتماعية .
اليسار
ليس الشيوعيون اللاسلطويون ( الأناركيون ) وحدهم من يتحدث عن الثورات . كان هناك الكثير من “الثورات” في الماضي ، لكن الرأسمالية ما تزال موجودة . لم توجد الشيوعية الحقيقية في أي مكان بعد ، الاتحاد السوفيتي السابق في عنفوان “اشتراكيته” لم يكن شيئا من هذا القبيل . بقيت “شيوعية” الدولة أحد أشكال الرأسمالية ( رأسمالية الدولة ) حيث كان الحزب الشيوعي هو السيد و بيروقراطي و الحزب هم أصحاب الامتيازات .
مع انهيار “شيوعية” الدولة ( رأسمالية الدولة ) في أوروبا الشرقية ، قد يفاجئنا أن نجد مجموعات ما تزال موجودة في بريطانيا تريد ان تسير على نموذج الاتحاد السوفيتي . لكن منظمات مثل المناضل و حزب العمال الاشتراكي تستمر في الوجود حاملة نفس الرسالة القديمة ، يقولون أن “العمال متخلفون” ، “و يحتاجون إلى قيادة منظمات كمنظماتنا” ، و يواصلون “هناك أزمة قيادة ، نحن فقط نعرف الطريق إلى الأمام … نحتاج إلى الانضباط الحزبي .. إلى حزب يتألف من القادة و ممن يقادون ..” ، و ما إلى ذلك .
نموذج الاتحاد السوفيتي السابق لما يسمى بالاشتراكية كان كارثة على الطبقة العاملة في كل العالم . سواء كانت هذه الدول تتبع تعاليم لينين ، تروتسكي ، ستالين أو ماو ، فالواقع هو أن هؤلاء الأنبياء أثبتوا أنهم خصوم وحشيون للطبقة العاملة الحقيقية ( التي تتناقض مع خيالاتهم عن الطبقة العاملة ) . الرسالة واضحة : الطبقة العاملة و المضطهدون ، إذا كان من الممكن أن يكونوا أحرارا على الإطلاق ، يحتاجون لأن يقوموا بالعمل بأنفسهم ، دون هؤلاء القادة الذين نصبوا أنفسهم بأنفسهم .
لو أن هؤلاء الأشخاص كانوا ناجحين هنا أيضا ( أي في بريطانيا – المترجم ) لجاؤوا بأشكال جديدة من الاستغلال و الاضطهاد . سيصرخون عن الاشتراكية و العالم الجديد الشجاع لكنهم هم من سيكون في موقع السيطرة و ليس المظلومين . الاسم الذي يعطونه للنظام سيتغير لكن الاستغلال و الاضطهاد سيستمران .
يستخدم حزب العمال أحيانا كلمة “الاشتراكية” لوصف سياساته ، لكن ليس كثيرا ! مرة أخرى فإن حزب العمال لم و لن يكون اشتراكيا على الإطلاق . يوفر حزب العمال عدة مئات من الوظائف لمحترفي الطبقة الوسطى لكنه لم يقدم أي فائدة حقيقية لأي بشر آخرين . رغم قيام عدة حكومات لحزب العمال ( قبل سنوات كثيرة ؟ ) لم يتغير أي شيء . ما تزال هناك بطالة هائلة ، اقتطاعات من نفقات الرفاهية ، العنصرية و ما إلى ذلك . كانت الرأسمالية تعمل تماما كما كان عليه الحال من قبل .
البديل اللاسلطوي ( الأناركي ) – الفيدرالية اللاسلطوية ( الأناركية )
أسست الفيدرالية اللاسلطوية ( الأناركية ) للمساعدة في النضال في سبيل عالم أفضل – عالم دون سياسيين و جنرالات ، دون كهنة و سادة . بينما لا نرى أنفسنا على أننا مجموعة من المعلمين الذين يملكون كل الأجوبة ، فإننا نعتقد أنه لدينا بعض الآراء و الأفكار المفيدة التي يمكن للطبقة العاملة أن تستخدمها . لدينا أيضا رؤية واضحة عن كيف نحقق عالما ليس فيه استغلال .
في الوقت الراهن فإننا نحاول أن ننشر أفكارنا بين الطبقة العاملة . هذا يعني إنتاج المجلات ، الكراسات ، الكتيبات ، البوسترات ، شرائط الكاسيت ، الخ ، لإيصال الرسالة اللاسلطوية ( الأناركية ) إلى أوسع جمهور ممكن . لكن الشيوعية اللاسلطوية ( الأناركية ) لا تتعلق فقط بالأفكار الجيدة . الأفكار لوحدها عديمة الفائدة ، يجب أن يصار إلى تطبيقها . لذلك تنخرط الفيدرالية اللاسلطوية ( الأناركية ) في الدعم النشيط للمضربين ، سكان البيوت ، المستأجرين و السجناء ، التظاهرات ، الاعتصامات ، الاحتجاجات ، الخ . نحن لا ننخرط فحسب لننشر أفكارنا بل لأننا نؤمن بأن نضالات كهذه و ربطها بالحركات الاجتماعية سيخلق ثقة طبقية في قدرتنا على تغيير الأشياء . إن تعزيز مثل هذه الثقة مهم لأنه يعني أن انتصارا صغيرا اليوم يمكن أن يؤدي إلى انتصار أكبر في الغد .
إننا ننخرط في هذه الأمور كشيوعيين لاسلطويين ( أناركيين ) ، بكلمات أخرى إننا ندفع فكرة أن كل النضالات يجب أن يقودها أولئك المنخرطين فيها مباشرة و ليس من قبل أحزاب من السادة أو المحرضين أو بيروقراطيي النقابات ، أو قادة المجتمع الذين ينصبون أنفسهم بأنفسهم .
إننا ندعم خلق منظمات قاعدية في كل جوانب المجتمع ، مثل مجموعات الطبقة العاملة و المجموعات المستقلة ذاتيا ( المسيرة ذاتيا ) لمحاربة الاضطهاد الجنسي . أيضا فإننا ندعم مجموعات الطبقة العاملة المستقلة ذاتيا من الزنوج و نشارك في النضال ضد العنصرية و الفاشية . في أماكن العمل ندعو إلى الفيدرالية اللاسلطوية ( الأناركية ) – بريطانيابناء حركة مستقلة قوية خارجة عن سيطرة النقابات و الإدارة . في نفس الوقت نسعى لخلق مجموعات لاسلطوية ( أناركية ) ثورية في الصناعات لكي تنشر الرسالة اللاسلطوية ( الأناركية ) . في كل الحالات فإن النضال في سبيل الحرية هو في نفس الوقت نضال ضد الرأسمالية .
تحاول الفيدرالية اللاسلطوية ( الأناركية ) ألا تجعل لأية قضية أو نضال أولوية على القضايا الأخرى . لأنه لوقت طويل كانت الطبقة العاملة مقسمة و محكومة . من الهام جدا ربط كل نضالات الطبقة العاملة لكي نخلق حركة جماهيرية اجتماعية ضد النظام القائم .
و هدفنا على المدى المتوسط هو خلق حركة تضامن هائلة من المقاتلين ضد اضطهاد الطبقة الحاكمة .
ثقافة مقاومة الطبقة العاملة
الفيدرالية اللاسلطوية ( الأناركية ) – بريطانيا
من المهم خلق الوسائل و وضعها بيد طبقتنا للرد على الهجمات . هذه الأيام لأن النضالات ترى غالبا منفصلة عن بعضها البعض ، يجري الاستفراد بها واحدة تلو الأخرى . إن خلق وحدة حقيقية للطبقة العاملة يعني أن الهجوم على أي جزء من طبقتنا سيرى على أنه هجوم عليها كلها .
إننا لا نقول أن حركة كهذه يجب أن تكون دفاعية . إننا من خلال بناء الثقة في أنفسنا كطبقة فإننا نخلق الوسائل لنبدأ بالهجوم الفعلي ضد النظام .
و بالبدء بالهجوم نعني خلق حركة جماهيرية منظمة ذاتيا و خلق مجالس العمال كأسلوب لسلطة الطبقة العاملة و تنظيمها الذاتي . يضاف إلى هذا منظمات المجتمع و السكان الجماهيرية التي تقع تحت سيطرة أولئك المنضوين في و الداعين إلى إضرابات جماعية عن دفع الإيجارات ، التظاهرات ، الاحتجاجات ، و الاضطرابات الاجتماعية . حركة كهذه ستملك القوة لكي توقف آلة الطحن الرأسمالية .
إن طبقة السادة سعيدة بالأشياء كما هي ( حتى مع التأرجحات الاقتصادية الحادة ) . إنهم مرعوبون من أفكار الشيوعية اللاسلطوية ( الأناركية ) . و عندما نتحدث عن خلق حركة اجتماعية جماهيرية للمقاومة ستقوم بمهاجمة أسس النظام الرأسمالي ذاتها ، نعرف عندها من التاريخ أن الرأسماليين سيستخدمون كل قوى الدولة ليوقفوها . هذا لأننا نتحدث عن ثورة اجتماعية . سيحاولون إدخال ليس فقط الشرطة بل الجيش أيضا ( إذا بقي مواليا للنظام ) . سيستخدمون مجموعات الفاشيين ، الجواسيس ، العناصر الاستفزازية ، المرتزقة ، أي شيء ليوقفونا .
لهذا فمن المحتمل أن يتلو أي ثورة اجتماعية محاولة للقيام بثورة مضادة من طبقة السادة و طفيلييها . لذا ستتطلب أية حركة اجتماعية انتفاضة مسلحة ضد طبقة السادة . الصراع الطبقي تحت سلطة العمال يمكن أن يضع في الممارسة عدة جوانب من الشيوعية اللاسلطوية ( الأناركية ) ، لكن قد تكون هناك حاجة لإقامة ميليشيات عمالية لكي يدافع العمال عن أنفسهم و ليهزموا الرأسمالية في نهاية المطاف و يدمروها بشكل كامل .
قد يبدو هذا شيئا صعبا شيئا ما ، لكن مع اندفاع الرأسمالية نحو المزيد من انعدام الاستقرار الاقتصادي ، و الحروب النووية و “التقليدية” ، و تدمير البيئة ، فإن الأوقات السيئة موجودة بالفعل و هي تصبح أسوأ مع كل دقيقة .
الوسائل و الغايات
إننا نريد مستقبلا لأنفسنا و لأطفالنا – مستقبلا يعد بأقصى درجة من الحرية و من دون استغلال اقتصادي . إننا نؤمن بأننا قد وضعنا الأساس لذلك اليوم . تناضل الفيدرالية اللاسلطوية ( الأناركية ) في سبيل مستقبل كهذا . إننا ننظم أنفسنا اليوم بطريقة تعكس هدفنا النهائي . نحن لسنا بيروقراطية متصلبة ( مثل المنظمات اليسارية ) تدار و تخضع لتلاعب سادة الحزب . في الواقع ليس لدينا موظفون دائمون أو موظفون طوال الوقت و لا لجان مركزية ، لا قادة و لا من يقادون . مواقفنا فيما يتعلق بالعديد من القضايا و الأفعال نقررها بالمشاركة المتساوية ( طالما اختار الناس المشاركة ) بطرق متعددة . تتضمن هذه المناقشات المطبوعة في نشرة داخلية ، و الكونفرانسات السنوية ( المفتوحة أمام جميع الأعضاء ) ، و اجتماعات المندوبين ( المكونة من المندوبين المؤقتين للمجموعات المحلية و الأعضاء الأفراد ) و المدارس النهارية المنتظمة . كل “الموظفين” ( مثل أمناء الصندوق ) ينتخبون لفترات محددة و يمكن تغييرهم من قبل الكونفرنس ( المؤتمر ) أو اجتماعات المندوبين إذا تصرفوا بطريقة غير مناسبة .
الفيدرالية اللاسلطوية ( الأناركية ) ، كما يقترح اسمها ، هي فيدرالية . المقصود من الفيدرالية أن تعمل بطريقة موحدة لتحصل على أكبر تأثير داخل الطبقة العاملة . لذلك فإن أعضاءها المنضمين إليها يقبلون عددا من الأهداف و المبادئ الأساسية ( المطبوعة في آخر هذا الكراس ) . يشارك الأعضاء أيضا في رسم سياساتنا ، و يتحملون مسؤولية مساعدة وضعها في التطبيق . لكن هذا يعني أن المجموعات المحلية و الأعضاء الأفراد سيضعون أهدافهم و أفعالهم في هذا السياق .
تقع مسؤولية إدارة الفيدرالية اللاسلطوية ( الأناركية ) بيد كل أعضائها . إننا نريد أن خلق عالما توجد فيه السلطة بأيدي كل البشر
بهزمی سهرۆککۆمار و 1ی ئایار له فهرهنسه
سهلام عارف
05.05.2012


پێویستە لە ژوورەوە بیت تا سەرنج بنێریت.