تاریخ انتشار در تارنمای کنفدراسیون ملی کار ١۶ فوریه ٢٠١٣
ترجمە از : ن. تیف
الف) مقدمه
مبارزەی صدها ساله بین استثمارکنندگان و استثمارشوندگان ابعاد تهدیدآمیزی گرفته است. سرمایەی قادر مطلق سر خود را دوباره بلند کرده است. علیرغم تضادهای درونی بین بورژوازی و سرمایەداری بین المللی، چنان شرایطی به وجود آورده اند که بتوانند مانند تنی واحد علیه پرولتاریا اقدام نمایند و آن را به ارابه ی پیروز خود زنجیر کنند.
سرمایەداری خود را سازمان می دهد و در حالی که در موضعی دفاعی قرار داشت، علیه طبقەی کارگر سنگربندی می نماید. حمله ی سرمایەداری برضد طبقەی کارگر دارای منشائی ژرف و عللی مشخص است. تعدد نظرات و اصول در میان کارگران، نبود صراحت و انسجام اهداف طبقەی کارگر برای امروز و آینده، تشتت طبقەی کارگر در گرایش های مختلف و در یک کلام سستی و پراکندگی جنبش کارگری به سرمایەداری اجازه می دهند که علیه طبقەی کارگر اقدام نماید. فقط یک پاسخ می تواند به یورش خشونت آمیز و بین المللی استثمارکنندگان از هر نوعی برضد طبقەی کارگر داده شود و آن هم تشکل فوری ارتش پرولتاریا در یک نهاد مبارزاتی است که در بطن خود تمام کارگران انقلابی همەی کشورها را دربرمی گیرد تا بلوکی پولادین علیه تمام حملات سرمایەداری شکل بگیرد، بلوکی که حملات سرمایەداری را پس خواهد زد و بر ضد تمام فشار آن پیروز خواهد شد. جنبش رهایی کارگران نمی تواند آن گرایش های کارگری را بپذیرد که خواهان همزیستی بین سرمایه و کار هستند و می خواهند یک آشتی بین المللی را با سرمایەداری و دولت بورژوایی برقرار کنند. جنبش رهایی کارگران نمی تواند در صفوف خود گرایش هایی را بپذیرد که دیکتاتوری پرولتاریا را تبلیغ می کنند، چرا که این دیکتاتوری بر خلاف اهداف تمام کارگران آگاهی ست که بیش ترین آزادی و رفاه را برای همه می خواهند. زحمتکشان انقلابی سراسر جهان باید یک انجمن واقعی بین المللی زحمتکشان را برضد حمله ی سرمایەداری و تمام سیاستمداران از هر گرایشی که باشند، بسازند. در این انجمن بین المللی هر عضو می داند که رهایی طبقەی کارگر فقط به دست خود طبقەی کارگر میسر است، کارگرانی که به عنوان تولیدکنندگان، سازمان های اقتصادی خود را تشکیل می دهند تا کنترل اراضی و کارخانه ها را به دست بگیرند و آن ها را به شیوه ی اشتراکی اداره می کنند. این سازمان های اقتصادی اداره شده توسط تولیدکنندگان با ادامه ی تولید، زندگی اجتماعی را تضمین می کنند. وظیفه ی زحمتکشان با چنین چشم انداز و هدفی این است که در مبارزات جاری که برای تغییر اجتماعی هستند شرکت نمایند و این را در خاطر داشته باشند که هر گامی می تواند آنان را به چشم انداز و هدف خود نزدیک کند به شرط این که در مبارزات روزمره فقط روی نیروی خود حساب کنند و با تبلیغ و تشکل در جنبش خود، ابزار لازم را برای کنار زدن رقبا و جایگزین شدن خود فراهم آورند. به علاوه ما می توانیم هر جا که امکانش وجود دارد نظم اجتماعی خود را برای نمونه و مثال ایجاد نماییم. تشکلات ما می توانند در چارچوب امکاناتی که دارند بزرگ ترین تأثیرات را روی گرایش های دیگر داشته باشند تا آن ها نیز به ما بپیوندند و با ما علیه رقبای دولتی و سرمایه داران مبارزه نمایند، البته همیشه باید شرایط محلی و زمانی را در نظر گرفت و هرگز نباید اهداف نهایی جنبش رهایی کارگران را از یاد برد.
ب) اصول سندیکالیسم انقلابی
١) سندیکالیسم انقلابی با تکیه بر مبارزەی طبقاتی برای اتحاد همەی زحمتکشان در سازمان های رزمنده اقتصادی تلاش می کند که به نوبه ی خود برای آزادی از یوغ دوگانه ی سرمایه و دولت مبارزه می کنند. هدف نهایی سندیکالیسم انقلابی سازماندهی زندگی اجتماعی بر اساس کمونیسم لیبرتارین (آزادیخواه) است که با عمل انقلابی طبقەی کارگر به وجود می آید. سندیکالیسم انقلابی با این اعتقاد که فقط سازمان های اقتصادی پرولتاریا قادرهستند جامعه ی کمونیست لیبرتاریایی را به وجود آورند به تمام زحمتکشان به عنوان تولیدکنندگان و آفرینندگان ثروت های اجتماعی روی می آورد و مخالفت خود را علیه احزاب کارگری مدرن اعلام می کند، احزابی که برای سازماندهی اقتصادی جامعه بی کفایت هستند.
٢) سندیکالیسم انقلابی مخالف قاطع هر گونه انحصار اقتصادی و اجتماعی ست و برای نابودی هر گونه انحصاری با استفاده از کمون های اقتصادی که توسط نهادهای کارگران در هر زمین و کارخانه ای اداره می شوند، مبارزه می کند. این کمون های اقتصادی بر اساس شوراهای آزادی شکل می گیرند که تابع هیچ قدرت و هیچ حزب سیاسی نیستند. سندیکالیسم انقلابی علیه دولت و احزاب سیاسی قد علم می کند و در برابر آن ها سازمان اقتصادی تولید را قرار می دهد. سندیکالیسم انقلابی دولت انسان علیه انسان را برنمی تابد و مدیریت اداری اشتراکی را در مقابل هر دولتی قرار می دهد. بنابراین واضح است که سندیکالیسم انقلابی نمی خواهد قدرت سیاسی را به دست بگیرد، برعکس نابودی هر گونه قدرت دولتی را در زندگی اجتماعی هدف خود می داند. سندیکالیسم انقلابی بر این باور است که با حذف انحصار مالکیت، انحصار سلطه گری نیز پایان می یابد، لذا هر شکلی از دولت هرگز نخواهد توانست وسیله ای برای آزادی انسان ها باشد. هر نوعی از دولت به پیدایش انحصارات و امتیازات جدید برای عده ای خاص می انجامد.
٣) سندیکالیسم انقلابی دارای کارآیی دوگانه است، از سویی ادامه دادن به مبارزەی انقلابی روزمره در تمام کشورها برای بهبود شرایط اقتصادی، اجتماعی و فکری طبقەی کارگر تا جایی که جامعه کنونی اجازه می دهد و از سوی دیگر تربیت توده ها برای این که خود بتوانند، هنگامی که زمانش می رسد، مدیریت مستقل تولید و توزیع را با در اختیار گرفتن تمام موجودی های زندگی اجتماعی به دست بگیرند. سندیکالیسم انقلابی نمی پذیرد که سازماندهی یک نظم اجتماعی که بارش فقط روی تولیدکننده قرار دارد با دستورات دولتی رتق و فتق گردد. سندیکالیسم انقلابی آنارشیستی خواهان نظمی ست که بر اساس فعالیت مشترک تمام زحمتکشان یدی و فکری پی ریزی می گردد. این نظم در هر شاخه ی صنعتی با مدیریت کارخانه ها توسط خود کارگران شکل می گیرد به طوری که هر گروه از آنان در یک کارخانه یا شاخه ی صنعتی عضوی خودمختار در تمام نهاد اقتصادی ست و خودبه خود بر اساس یک نقشه و بر اساس توافقات مشترک، تولید و توزیع را به نفع تمام جامعه تنظیم می نماید.
۴) سندیکالیسم انقلابی مخالف تمامی گرایش هایی ست که از مرکزیت دولتی و دینی دفاع می کنند چرا که آن ها فقط به ادامه ی حیات دولت و اتوریته یاری می رسانند و همواره روح ابتکار و استقلال را از اندیشه ها می زدایند. سانترالیسم یک سازماندهی مصنوعی ست که به زعم خود اقشار پایین دست را به اقشاری که بالادست می داند، می سپارد. سانترالیسم یا تمرکزگرایی نهایتاً رتق و فتق امور تمام جامعه را به دست یک اقلیت می دهد و فرد را به یک برده تبدیل می کند که باید فرمانبرداری کند. سازماندهی تمرکزگرا نیازهای جامعه را برای منافع چند نفری تنظیم می کند. تمرکزگرایی (سانترالیسم) حقیقت را با یک دست کردن جامعه پنهان می کند و مسئولیت شخصی را با انضباط سخت جایگزین می نماید. به همین خاطر است که سندیکالیسم انقلابی مخالف قاطع سانترالیسم است و جامعه ی مطلوب را جامعه ی سازماندهی شده بر روی یک تشکل بزرگ فدرالیستی می داند. سازمان فدرالیستی جامعه از پایین به بالا است و دربرگیرنده ی وحدت آزاد تمام نیروهایی ست که برای دفاع از نظرات و منافع مشترک گردهم می آیند.
۵) سندیکالیسم انقلابی با هیچگونه فعالیت پارلمانی و همکاری با نهادهای قانونگذار همخوانی ندارد، چرا که خوب می داند که آزادترین سیستم انتخاباتی هم نمی تواند تضادهای واقعی موجود را در جامعه ی کنونی از میان بردارد. یگانه هدف نظم پارلمانی این است که در ظاهری قانونی، باطنی دروغین را قرار دهد که به تداوم بی عدالتی های اجتماعی دامن زده شود.
۶) سندیکالیسم انقلابی مخالف تمام مرزهای سیاسی و ملی ست که جبارانه به وجود آمده اند و اعلام می کند که آن چه ناسیونالیسم (ملی گرایی) نامیده می شود چیزی نیست به جز دین ِ دولت مدرن که می خواهد در پشت آن منافع مادی طبقات دارا را حفظ نماید. سندیکالیسم انقلابی بر این باور است که اختلافاتی که وجود دارند در زمینه ی اقتصادی هستند و می توانند منطقه ای یا ملی باشند. این اختلافات هستند که سلسله مراتب و امتیازات و انواع ستم ها را (بر اساس نژاد، جنسیت یا هراختلاف واقعی یا قلابی دیگر) پدید می آورند. سندیکالیسم انقلابی می خواهد که هر گروهی حق خودمختاری همبسته با دیگر انجمن های مشابه را داشته باشد.
٧) به همین دلایل است که سندیکالیسم انقلابی با جنگ و نظامی گری مبارزه و تبلیغات ضدجنگ را توصیه می کند. سندیکالیسم انقلابی خواهان برچیدن بساط ارتش های حرفەای ست که همچون ابزار ضدانقلابی سرمایەداری عمل می کنند. میلیشیای کارگری که در طی انقلاب توسط سندیکاهای کارگری کنترل می شود باید جایگزین ارتش های حرفەای گردد. سندیکالیسم انقلابی خواهان تحریم تمام مواد اولیه ای ست که برای جنگ لازم است و فقط یک استثناء بر این امر قائل است و آن هم برای زمانی ست که کارگران کشوری در حال یک انقلاب اجتماعی هستند و باید به آنان یاری رساند تا از انقلابشان دفاع نمود. سندیکالیسم انقلابی نهایتاً از ابزاری مانند اعتصاب پیشگیرانه و انقلاب برضد جنگ و نظامی گری استفاده می کند.
٨) سندیکالیسم انقلابی معتقد است که تولید یک محصول نباید به محیط زیست خدشه وارد آورد و مثلاً استفاده از کودهای آلترناتیو را در صورت امکان به جای کودهای جایگزین نشدنی پیشنهاد می کند. سندیکالیسم انقلابی نمی پذیرد که ناآگاهی موجب بحران زیست محیطی کنونی ست، بلکه عطش سود بیش تر است که چنین وضعیتی را پیش آورده است. تولید سرمایەداری برای حفاظت از محیط زیست بی کفایتی می کند چرا که همیشه در پی کاهش هزینه ها و افزایش سود برای ادامه ی زندگی خود است. خلاصه این که بحران قروض جهانی استفاده از کشاورزی صنعتی را گسترده کرده است به طوری که کشاورزی برای امرار معاش پسروی نموده است. این موضوع سبب شده است که جنگل های استوایی نابود گردند و گرسنگی و بیماری افزایش یابند. اگر مبارزه برای حفظ سیاره ی زمین و مبارزه علیه سرمایەداری به هم پیوند نخورند، هر دو شکست می خورند.
٩) سندیکالیسم انقلابی مدافع سرسخت عمل مستقیم است و از هر مبارزه ای که در تضاد با اهدافش نباشد، پشتیبانی می نماید. مبارزه دارای اشکال مختلفی از قبیل اعتصاب، بایکوت، سابوتاژ و غیره است. ژرف ترین نشان یک عمل مستقیم اعتصاب عمومی ست که از نظر سندیکالیسم انقلابی نوید دهنده ی انقلاب اجتماعی ست.
١٠) سندیکالیسم انقلابی دشمن هر گونه خشونت است که هر نوعی از دولت سازمان می دهد، اما این نکته را از نظر دور نمی دارد که در طی نبردهای سرنوشت سازی که میان سرمایەداری امروز با کمونیسم آزاد فردا انجام خواهند گرفت برخوردهای به شدت خشونت آمیزی شکل خواهند گرفت. به همین دلیل است که سندیکالیسم انقلابی خشونت را به عنوان یک وسیله برای دفاع علیه روش هایی که طبقات سلطه گر استفاده می کنند، به رسمیت می شناسد. طبقات دارا برضد مردم انقلابی از خشونت استفاده می کنند چرا که نمی خواهند مالکیت بر زمین ها و ابزار تولید را از دست بدهند. از آن جایی که خلع مالکیت نمی تواند بدون دخالت مستقیم سازمان های اقتصادی زحمتکشان انقلابی عملی گردد، دفاع از انقلاب نیز به همان نهادهای اقتصادی بازمی گردد و نه یک تشکیلات نطامی یا شبه نظامی که در خارج آن ها شکل می گیرد.
١١) فقط در سازمان های اقتصادی و انقلابی طبقەی کارگر نیروی رهایی و تأمین انرژی آفریننده ی لازم برای بازسازی جامعه بر اساس کمونیسم لیبرتاریایی (آزادیخواه) وجود دارد.
پ) نام سازمان بین المللی
پیوند بین المللی برای مبارزه و همبستگی که سازمان های سندیکایی انقلابی جهان را به یک دیگر وصل می کند انجمن بین المللی زحمتکشان (AIT) نامیده می شود.
ت) اهداف انجمن بین المللی زحمتکشان
انجمن بین المللی زحمتکشان دارای اهداف زیر است:
الف) سازماندهی و پشتیبانی از مبارزەی انقلابی در تمام کشورها برای نابودی همیشگی رژیم های سیاسی و اقتصادی کنونی و استقرار کمونیسم لیبرتاریایی (آزادیخواهانه).
ب) ایجاد یک پایه ی ملی و صنعتی سندیکایی در تشکلات اقتصادی سندیکایی و آن جایی که چنین پایه ای موجود است، تحکیم آن هایی که برای نابودی سرمایەداری ودولت مبارزه می کنند.
پ) جلوگیری از نفوذ هر گونه حزب سیاسی در سازمان های اقتصادی سندیکایی و مبارزەی قاطع با هر گرایشی از سلطه گری سیاسی در درون سندیکاها.
ت) تدوین یک برنامه ی مشخص در صورت پیدایش یک موقعیت برای اتحاد موقت با دیگر تشکلات پرولتاریایی، سندیکایی و انقلابی به شرطی که بندهای الف، ب و پ بالا خدشه دار نگردد. هدف این اتحادهای موقتی باید حرکت های بین المللی مشترک به نفع طبقەی کارگر باشد. هرگز هیچ اتحادی نباید با احزاب سیاسی صورت بگیرد، یعنی با گروه هایی که می پذیرند که دولت یک سیستم سازماندهی اجتماعی ست . سندیکالیسم انقلابی هر گونه همکاری طبقاتی را که با شرکت در نهادهای مشترک مانند کمیته های شرکت ها شکل می گیرند، یک پارچه نفی و طرد می کند. سندیکالیسم انقلابی هیچگونه یارانه ای را نمی پذیرد و مخالف حضور کسانی ست که می خواهند حرفەای کار سندیکایی را به پیش ببرند. این نوع از فعالیت ها با آنارکوسندیکالیسم همخوانی ندارند.
ث) مبارزه با خشونت تمام دولت ها علیه انقلابیان که برای یک انقلاب اجتماعی فعالیت می کنند.
ج) مطالعەی همەی مسائل پرولتاریای جهان برای تحکیم و گسترش جنبش هایی که در یک کشور یا چند کشور برای دفاع از حقوق و دستیابی به حقوق جدید برای طبقەی کارگر در جریان هستند یا برای انقلاب رهایی بخش مبارزه می کنند.
چ) اقدام برای حمایت مشترک از مبارزات بزرگ اقتصادی یا مبارزات حاد برضد دشمنان آشکار و پنهان طبقەی کارگر.
ح) یاری فکری و مادی به جنبش های طبقاتی که توسط سازمان های اقتصادی ملی پرولتاریا هدایت می شوند. انجمن بین المللی زحمتکشان فقط زمانی در امور سندیکایی یک کشور دخالت می کند که سازمان سندیکایی آن کشور بخواهد یا امضاء کننده ی تصمیمات عمومی انجمن باشد.
ث) شرایط عضویت
سازمان های زیر می توانند به انجمن بین المللی زحمتکشان بپیوندند:
الف) سازمان های سندیکایی انقلابی ملی که عضو هیچ انترناسیونال دیگری نباشند. به هر حال برای هر کشور بیش از یک گروه نمی تواند وجود داشته باشد. گروه های عضو باید اصول، تاکتیک ها و اهداف انجمن بین المللی زحمتکشان را بپذیرند و نسخه ای از اساسنامه و اصول خود را به دبیرخانه انجمن بدهند. دبیرخانه ی بین المللی انجمن بین المللی زحمتکشان باید تمام گروهای دیگر را از نامزدی عضویت جدید مطلع نماید.
ب) اقلیت هایی از سندیکالیست های انقلابی متشکل در سازمان های ملی که خود وابسته به انترناسیونال های سندیکایی دیگر هستند.
پ) سازمان های سندیکایی یا حرفەای یا صنعتی مستقل که یا عضو سازمان های ملی هستند که خود در انجمن عضویت ندارند با این شرط که اصول و اهداف انجمن را بپذیرند و سازمان های ملی اشان، اگر وجود دارند، موافق عضویتشان در انجمن باشد. نمی توان ورود سازمان های سندیکایی، حرفەای یا صنعتی را به درون انجمن بین المللی زحمتکشان پذیرفت که از سازمان ملی خارج شده اند یا از آن کنار گذاشته شده اند، مگر آن که توافق جمعی یک کنفرانس مرکب از دو نماینده ی هر سازمان عضو، یعنی دو نفر از سازمان جداشده یا اخراج شده و دو نماینده ملی از سازمان عضو انجمن بین المللی زحمتکشان و دبیرخانه ی آن، اعلام گردد.
ت) هر سازمان تبلیغات سندیکایی انقلابی که اصول و اهداف انجمن بین المللی زحمتکشان را می پذیرد و در کشوری کار می کند که هیچ گونه سازمان ملی عضو انجمن بین المللی نباشد.
ث) از آن جایی که انجمن بین المللی زحمتکشان فقط دارای واحدهای قانونی و غیرقانونی ست که در رابطه ی مستقیم با کشورهای خود هستند، گروه های تبعیدی می توانند به عنوان واحد این انجمن به رسمیت شناخته شوند به شرطی این که به دبیرخانه انجمن به روشنی نشان دهند که نمایندگان اصیل تشکلاتی هستند که در کشورهای مربوطه فعالیت می کنند. در هر صورت فقط یک واحد برای هر کشوری می تواند وجود داشته باشد. اگر رفتارهایی که در زیر می آیند محرز گردند تصمیم به حذف یک واحد گرفته خواهد شد: الف) اگر پایبندی به اصول و اهداف نقض گردد، ب) اگر حق عضویت ها پرداخت نگردد، اگر یک واحد به مدت یک سال حق عضویت نپردازد، کنگره باید در مورد آن تصمیم گیری نماید، پ) اگر یک واحد در مجامع عمومی و کنگرەی بین المللی شرکت نکند و به فراخوان های دبیرخانه و واحدها بدون ارائه توضیح پاسخ ندهد.
ج) کنگرەهای بین المللی
کنگرەهای بین المللی انجمن بین المللی زحمتکشان اگر ممکن باشد هر دو سال یک بار برگزار می گردند. دبیرخانه با در نظر گرفتن مهلت کافی از واحدها خواهد خواست تا موضوعات و پیشنهادهایی را که دارند به کنگره ارائه دهند. سپس دبیرخانه دستور کار کنگره را تهیه خواهد نمود و به همراه موضوعات رسیده دست کم شش ماه پیش از کنگره به تمام واحدها خواهد فرستاد. توافقات و قطعنامەهایی که به تصویب کنگرەهای بین المللی می رسند برای تمام تشکلات عضو اجباری خواهند بود مگر آن که این تشکلات در کنگرەی ملی خود یا در یک همه پرسی قطعنامەهای کنگره را رد کرده باشند. اگر حداقل سه سازمان ملی عضو انجمن بین المللی زحمتکشان تقاضا کنند در این صورت می توان می توان با یک همه پرسی عمومی در تمام واحدها، در یک تصمیم بین المللی تجدید نظر کرد. هر واحد عضو انجمن بین المللی زحمتکشان در کنگره ها و همه پرسی های بین المللی دارای یک حق رأی است با توجه به این که پیش از این که به رأی گیری متوسل شد باید تلاش نمود که اتفاق نظر صورت بگیرد.
چ) جابه جایی های بین المللی
هر عضو یک سازمان وابسته به انجمن بین المللی زحمتکشان که تمام حق عضویت خود را پرداخت کرده است اما در یک کشور دیگر به جز محلی که او عضو است اقامت دارد، باید حداکثر یک ماه پس از رسیدن خود، انتقال خود را از سازمانی که در آن بوده به سازمان ملی کشور مقصد انجام دهد. سازمان کشور مقصد باید این انتقال را بپذیرد بدون آن که حق ورودی اخذ نماید. اگر یک تبعید گسترده صورت بگیرد، عضویت در سازمان تبعیدی که انجمن بین المللی زحمتکشان به رسمیت شناخته اختیاری ست.
ح) دبیرخانه
برای هماهنگی فعالیت های جهانی ِ انجمن بین المللی زحمتکشان، برای دستیابی و سازماندهی اطلاعات دقیق جهت تبلیغات و مبارزه در همەی کشورها، برای پیشبرد قطعنامەهای کنگرەهای بین المللی به بهترین شیوه ی ممکن و برای مواظبت از تمام فعالیت های انجمن بین المللی زحمتکشان، یک دبیرخانه که دست کم سه نفرشان در نشانی انجمن بین المللی زحمتکشان اقامت دارند، انتخاب می گردد. دبیرخانه ی عمومی را کنگرەیا همه پرسی بین المللی برمی گزیند. بقیه اعضای دبیرخانه توسط واحد یا واحدهایی انتخاب می شوند که کنگره مشخص می نماید. اعضای دبیرخانه فعالیت و کارها را بین خود تقسیم می کنند. دبیرخانه و دبیر همانگونه که در بالا آمده است در فاصله ی دو کنگره انتخاب می گردند. با این حال می توان انتخابات مجددی را فقط برای یک دوره ی مدیریت در نظر گرفت. محلی را که دبیرخانه باید در آن قرار بگیرد، کنگره تعیین می نماید. اگر چنین چیزی ممکن نشد، این محل با همه پرسی مشخص می گردد. دبیرخانه باید یک گزارش کتبی از فعالیت های خود در طی دورەاش تهیه کند. گزارش کتبی باید پیشاپیش به واحدهای عضو انجمن بین المللی زحمتکشان داده شود تا آن ها فرصت کافی برای مطالعەاش پیش از کنگره داشته باشند. واحدهای عضو هم زمان با دریافت گزارش کتبی دبیرخانه یک گزارش اداری مالی نیز دریافت می کنند. کنگره کمیسیونی را مسئول رسیدگی به حساب ها و کنترل نهایی آن ها می کند.
خ) مالی
برای این که انجمن بین المللی زحمتکشان بتواند گسترش پیدا کند و فعالیت های بین المللی اش را بیش تر نماید و برای این که بتوان به تبلیغات نوشتاری، پایه هایی استوار داد، برای این که انجمن بین المللی زحمتکشان بتواند نشریات خود را مرتباً منتشر نماید، برای این که انجمن بین المللی زحمتکشان بتواند در تمام حرکات سندیکالیستی انقلابی در کشورهای مختلف شرکت جوید، برای این که انجمن بین المللی زحمتکشان بتواند به ترویج نظرات سندیکالیسم انقلابی در کشورهایی بپردازد که در آن ها نظرات و تاکتیک های ما دارای وزنه ای نیستند و سرانجام به خاطر این که انجمن بین المللی زحمتکشان بتواند فوراً و با شیوه ای رضایت بخش به فراخوان های همبستگی که به انجمن فرستاده می شوند پاسخ دهد، هر عضو یک سازمان وابسته به انجمن بین المللی زحمتکشان باید یک حق عضویت بین المللی سالانه برابر با یک دلار آمریکا یا مبلغ برابر با این پول بپردازد. واحدهایی که در وضعیت بد مالی هستند، این حق عضویت را در توافقی با دبیرخانه انجمن بین المللی زحمتکشان مشخص می کنند. هر واحدی خود تصمیم می گیرد که چگونه حق عضویت اعضای خود را بگیرد. اگر واحدها مایل باشند، انجمن بین المللی زحمتکشان می تواند یک تمبر ویژه برای دفترچەهای حق عضویت به آن ها بدهد. هر واحد هر سه ماه یک بار حق عضویت های بین المللی را به انجمن بین المللی زحمتکشان می فرستد.
د) انتشارات
دبیرخانه دارای انتشارات زیر است:
١) نشریه ای که باید با بیش ترین تناوب ممکن منتشر گردد. مطلوب است که نشریەی هر واحد عضو انجمن بین المللی زحمتکشان یا هوادار آن، فضایی را در صفحات خود به خبرهای انجمن بین المللی زحمتکشان اختصاص دهد تا بتوان از این طریق، فراخوان ها به همبستگی بین المللی و تبلیغات عمومی را در آن منتشر کرد.
۲) انتشار بروشورهایی از تبلیغات ویژه ی انجمن بین المللی زحمتکشان برای کشورهایی که دارای واحد نیستند.
٣) هر نشریه به صورت گاهنامه یا هر شکل دیگری که کنگره برای انتشارش تصمیم می گیرد.
کنفدراسیون ملی کار یک کنفدراسیون شامل چند اتحادیه یا سندیکاست که دارای اصول و اهداف لیبرتارین (آنارشیستی) است. کنفدراسیون همان گونه که در صحنه ی اقتصادی مبارزه می کند در مسائل اجتماعی نیز فعالیت دارد، چرا که نمی توان علیه جامعه ای که بیش از همیشه نابرابر است ساکت ماند. در این جامعه پانصدهزار نفر بی خانمان هستند، پنج میلیون بیکار وجود دارد و چندین میلیون زحمتکش نیز در شرایطی بیش از پیش بی ثبات کار می کنند. ساعات کار انعطاف پذیر به این زحمتکشان تحمیل می گردد و در عین حالی که استثمار می شوند دارای دستمزد کافی نیستند. این در حالی ست که اقلیتی به نام کارفرما، سوداگر و دولتمرد دست در دست هم داده اند تا از ثروت های سرشار بهره مند شوند و با وخیم کردن وضع برای کارگران بیش از همیشه فربه گردند.
اتحادیه های اصلاح طلب، سیاستمداران و احزاب سیاسی از هر گرایشی که باشند مسئول وضعیت کنونی در جامعه هستند چرا که آن ها فقط به جیب و حیثیت خود می اندیشند. سیاستمداران فقط در دوره های انتخاباتی برای بهبود اوضاع وعده و وعید می دهند، اما همین که با استفاده از انتخابات به قدرت می رسند تمام قول ها را فراموش می کنند. اتحادیه هایی که با کارفرمایان و حاکمان همکاری می کنند از امضای قراردادهایی چند برای انعطاف پذیری بیش تر ساعات کار و بی ثباتی فزاینده وضعیت زحمتکشان و بیکاران ابائی ندارند.
از آن جایی که هیچکس به جای ما مبارزه نخواهد کرد، فعالان کنفدراسیون ملی کار (دستمزدبگیران، بیکاران، دانشجویان، …) متشکل شده اند تا سندیکالیسمی متفاوت را پی ریزی کنند، سندیکالیسمی بدون خدا، بدون رهبر و بدون نمایندگان بوروکرات مانند دیگر اتحادیه ها. هدف آنان چیزی به جز ایجاد یک جامعه ی دیگر که از درون مبارزات به وجود خواهد آمد، نیست.
اصول ما
– دمکراسی مستقیم: در کنفدراسیون ملی کار تصمیمات در پایین گرفته می شوند، یعنی این اعضای سندیکاها هستند که در مجامع عمومی گردهم می آیند و برای فعالیت ها و جهت گیری ها تصمیم می گیرند و نه هیچکس دیگر. در این جا رهبری و اعضای حرفەای وجود ندارند. ما در مبارزه هم به همین روش عمل می کنیم. از آن جایی که این اعضای سندیکاها هستند که مبارزەی عملی را به پیش می برند، نباید اجازه دهند که رهبران سیاسی یا اتحادیه ای به جای آنان تصمیم گیری بکنند، حال این رهبران از هر گروه و دسته ای که می خواهد، باشند. اعضای اتحادیه های کنفدراسیون ملی کار در مجامع عمومی تصمیم می گیرند و کسانی را برای اجرای آن ها به نمایندگی برمی گزینند که در هر لحظه در همان مجامع عمومی عزل شدنی هستند.
– عمل مستقیم: نمایندگانی که در نهادهای مشترک اتحادیه ای، کارفرمایی و دولتی حضور دارند، کسانی که در کمیته های شرکت ها نشسته اند و نمایندگان سیاسی قادر نیستند وضعیت را بهبود بخشند. این فقط بسیج خود ماست که می تواند این امر را به پیش ببرد. برای چنین کاری هم فقط یک توازن قوا می تواند کارساز باشد. ما در برابر اعتصابات عمومی ٢۴ ساعته زیر کنترل رهبری اتحادیه ها همراه با مذاکره در بالا، در برابر تلاش احزاب سیاسی برای سوء استفاده از مبارزاتمان فقط عمل مستقیم را قرار می دهیم، یعنی عمل آنانی که مبارزه می کنند بدون هیچ واسطه ای. در شرایط امروزی عمل های مستقیم ریشه ای راهگشا هستند که برای مثال عبارتند از اعتصاب تجدیدشدنی، اشغال اماکن مدیریت و مراکز تصمیم گیری، اشغال دفترهای احزاب سیاسی…
– همبستگی: ما زحمتکشان و بیکاران بخش های دولتی و خصوصی به یک اندازه قربانی نظمی هستیم که برقرار است. ما می بینیم که چگونه وضعیت زندگی امان بدتر می شود. ما به همین خاطر نباید بگذاریم که کسانی که دارای امتیازات واقعی هستند یعنی کارفرمایان و حکمرانان باز هم دست به اخراج بزنند، دستاوردهای اجتماعی را نابود نمایند و شرایط زندگی ما را وخیم تر کنند. باید علیه کارفرمایان و حکمرانان و نظمشان به پاخیزیم.
– دمکراسی مستقیم، عمل مستقیم و همبستگی سه اصل آنارکوسندیکالیسم هستند.
ابزار و اهداف مبارزەی ما
کنفدراسیون ملی کار در کارخانه ها و شرکت ها برای مطالبات فوری مبارزه می کند، مطالباتی از قبیل کاهش ساعات کار (بدون کم کردن دستمزدها)، علیه بی ثباتی کاری و انعطاف پذیری ساعات کار… اما با توجه به این که ستم های مختلف پشت درهای کارخانه ها و شرکت ها متوقف نمی شوند و ستم اقتصادی با ستم سیاسی پیوند دارد، کنفدراسیون ملی کار در یک مبارزەی همه جانبه علیه جامعه فعلی نیز شرکت می کند. این مبارزه ای ست روزمره که در محل زندگی و کار ما علیه نژادپرستی، نظامی گری، جنسیت گرایی، قوانین ضدآزادی و ضدکارگری جریان دارد.
کنفدراسیون ملی کار هر چند در مبارزات روزمره فعالانه شرکت می کند، اما هرگز از یاد نمی برد که برای تغییر جامعه ی کنونی این مبارزات کافی نیستند و باید پایه های آن را بُرید، به همین خاطر ما برای جامعه ای دیگر مبارزه می کنیم، جامعه ای لیبرتارین، برابری خواه و همبسته.
پروژه ای برای جامعه
آنارکوسندیکالیسم خود را از قیمومیت احزاب و سازمان های سیاسی رها کرده است و پروژه خود را برای یک جامعه ی دیگر دارد، جامعه ای که هر کس اختیار تولید آن چه برای زندگی لازم است را در دست گرفته است. در این جامعه پیشرفت برای منفعت همه صورت می گیرد بدون آن که استثمارگر و استثمارشده وجود داشته باشند. از این دید است که آنارکوسندیکالیسم “جامعه ی مطرح شده در پروژه ی خود را بر اساس یک سازمان گسترده ی فدرالیست می گذارد، یعنی سازمانی که از پایین به بالا عمل می کند و روی تمام نیروهایش برای دفاع از نظرات و منافع مشترکشان شکل می گیرد.” (بند ۴ اساسنامه ی انجمن بین المللی زحمتکشان).
دولت جای خود را به یک فدراسیون می دهد که از پایین به بالا با اصول خودمدیریتی اداره می گردد. نمایندگان در چنین جامعه ای برای حکم های مشخص انتخاب می شوند و در هر لحظه قابل عزل خواهند بود. هر چه قدر این جامعه مدرن پیچیده باشد، شوراهای هماهنگی و مدیریتی برای اداره ی آن کافی خواهند بود.
طرح عمومی جامعه ی لیبرتارین شامل یک فدراسیون دوجانبه است، از یک سو شوراهای کارگاه ها، کارخانه ها، صنایع محلی، منطقه ای، ملی و حتا بین المللی، مدیریت و هماهنگی هر بخش تولیدی را تضمین خواهند نمود و از سوی دیگر کمون هایی برای هماهنگی فعالیت صنایع مختلف در سطح خود برای این که تمام ابزار لازم برای بقای هر واحد در قلمرویی که دارد فراهم گردد، ایجاد خواهند شد. این شکل از جامعه را کمونیسم لیبرتارین (آزادیخواه) می نامند. برخی خواهند گفت که چنین جامعه ای یک مدینه ی فاضله و ساده انگارانه است! با این حال تجربیات اجتماعی جنبش کارگری نشان داده است که هر گاه بُرشی از نظم حاکم صورت گرفته است در برخی اوقات تمام بخش های یک کشور با دخالت مستقیم کارگران اداره گشته اند و بر همین اساس است که اصول کنفدراسیون ملی کار تدوین شده اند. اسپانیا در سال های ١۹٣۶ و ١۹٣۹ و تولید محصولات کشاورزی در آراگون یا صنایع چوب و حمل و نقل بارسلون و قیام سال ١٩۵۶ در مجارستان از جمله ی این تجربیات هستند.
ظرفیت های خودمدیرتی تولیدکنندگان عظیم هستند. مدیریت مستقیم اقتصاد و جامعه به مراتب از روش های سرمایه دارانه برتراند. سرمایەداری به جز میلیون ها بیکار، گرسنگی، تخریب محیط زیست و نظامی گری هسته ای دست آوردی ندارد.
علی رغم تمام مشکلات موجود و علی رغم استهزاهای فن سالاران راست و چپ، تغییر سندیکایی جامعه ضرورت دارد و مسئله ای است که به شدت مربوط به دوران کنونی ست. کنفدراسیون ملی کار در این راه مبارزه می کند.
انجمن بین المللی زحمتکشان
نظم سرمایەداری کاری به مرزها و ملل ندارد، این نظم زحمتکشان را در همه جا استثمار می کند. به همین خاطر است که کنفدراسیون ملی کار یک مبارزەی جداگانه در فرانسه را به پیش نمی برد و در سطح جهانی در انجمن بین المللی زحمتکشان حضور دارد. هدف انجمن بین المللی زحمتکشان مبارزه با سرمایەداری در سطح جهانی ست و این مهم بدون پشتیباتی مشترک و همبستگی بین المللی در مبارزه امکان پذیر نیست. در حال حاضر (ژوئن ٢٠١١)، انجمن بین المللی زحمتکشان شامل گروه های زیر است: انگلستان (فدراسیون همبستگی)، آلمان (FAU)، نروژ (NSF)، اسپانیا (CNT)، ایتالیا (USI)، برزیل (COB)، آرژانتین (FORA)، استرالیا (ASF)، ایالات متحده (WSA)، روسیه (KRAS)، شیلی (همبستگی کارگری)، جمهوری چک (ASF)، صربستان (ASI). گروه هایی در کلمبیا و کانادا از انجمن پشتیبانی می کنند.
جان باختگان آنارشیست شیکاگو و منشاء روز اول ماه مه
همراه با نوشته ای از ماخنو و معرفی تشکلات و مطالبات آنارکوسندیکالیستی
اول ماه مه برابر با ١١ اردیبهشت (یا ثور در افغانستان) چنان وارد جنبش کارگری و مبارزات زحمتکشان سراسر جهان شده است که دولت ها و استثمارکنندگان را گریزی از آن نیست، هر چند برخی از آن ها این روز را به عنوان یک روز تعطیل با پرداخت دستمزد پذیرفته اند، اما بسیاری هنوز بر این موضوع گردن نمی گذارند.
اول ماه مه در ایران تعطیل نیست، این در حالی ست که دولت این کشور چندین روز را در سال به مناسبت های دینی به تعطیل رسمی بدل کرده و بودجه های هنگفتی به روضه خوانی و ترویج خرافات و سینه و زنجیرزنی و اقداماتی از این قبیل اختصاص داده است. کارگران و استثمارشوندگان در ایران و دیگر کشورهای دیکتاتوری، علیرغم تمام محدودیت ها و خفقان ژرف سیاسی که دولت ها اعمال می کنند، به انحاء گوناگون روز اول ماه مه را پاس می دارند و همبستگی خود را با دیگر هم زنجیران در سراسر گیتی اعلام می نمایند.
اول ماه مه روز تمام کارگران و همەی استثمارشوندگان در سراسر جهان و طبعاً در ایران، افغانستان و دیگر کشورهای فارسی زبان است. بدین مناسبت تاریخچه کوتاهی از چگونگی پیدایش اول ماه مه، همراه با زندگی نامه ی آنارشیست هایی که در آمریکا در رابطه با مبارزات کارگری جان باختند یا محکوم به زندان شدند در زیر آمده است. آن گاه نوشته ی کوتاهی از نستور ماخنو، آنارشیست اُکرائینی در رابطه با اول ماه مه به فارسی برگردانده شده است. معرفی یک تشکل آنارکوسندیکالیستی همراه با اصول و مطالبات آن و در آخر اساسنامه ی انجمن بین المللی زحمتکشان که تشکل جهانی آنارکوسندیکالیست هاست از دیگر بخش های نوشتار زیر هستند.
رهایی کارگران و تمام استثمارشوندگان فارسی زبان نیز مانند دیگر هم زنجیرانشان در سراسر جهان، به گونه ای کاملاً مستقل از تمام دولت ها و احزاب سیاسی و طرح مطالبات برحق خویش میسر است تا آنان سرانجام بتوانند در یک انقلابِ در آن واحد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، بساط استثمار و ستم را برچینند و با تشکلات فدرالیستی بر سرنوشت خود حاکم گردند. کارگر و استثمارشونده ای که سرنوشتش را به یک دولت حتا به ظاهر انقلابی یا یک حزب از هر گرایشی بسپارد فقط بر تداوم بردگی و استثمار خود مُهر تأیید می زند.
ن. تیف
اردیبهشت ١۳۹۲ – مه ۲٠١۳
***
جان باختگان شیکاگو و منشاء روز جهانی کارگر
روز اول ماه مه ١۸۸۶ مبارزات سندیکایی کارگری به دویست هزار زحمتکش آمریکایی اجازه داد تا به مطالبه ی خود برای هشت ساعت کار در روز برسند. اما سی صد و چهل هزار نفر دیگر مجبور به اعتصاب شدند تا همین مطالبه را به کارفرمایان بقبولانند.
یک تظاهرات کارگری در روز ۳ مه منجر به مرگ سه کارگر اعتصابی شد که در کارخانه ی مک کورمیک هاروستر در شیکاگو کار می کردند. تظاهراتی در میدان هایمارکت عصر روز بعد در اعتراض به کشتار کارگران صورت گرفت. در حالی که همه متفرق شده بودند، حدود دویست تظاهرکننده هنوز در میدان مانده بودند و به همین تعداد هم مأمور پلیس در آن جا وجود داشت. ناگهان بمبی در میان نیروهای پلیس منفجر گردید که منجر به مرگ چند نفر از آنان شد.
فدراسیون مشاغل سازمان یافته و سندیکاهای زحمتکشان (FOTLU) که پدربزرگ فدراسیون کار آمریکا (AFL) است، در سال ١۸۸١ بنیان گذاری شد. این فدراسیون فقط دارای پنجاه هزار عضو بود که کارگران ماهر، مرد، سفیدپوست و آمریکای الاصل بودند. این فدراسیون در یکی از کنگره هایش تصمیم گرفت تا مطالبه ی هشت ساعت کار در روز را به خواست اصلی خود بدل نماید و روز اول ماه مه ١۸۸۶ تظاهرات بزرگی برای آن تدارک ببیند. برای این تظاهرات چنان کارزاری برپا شد که خود موجب تقویت فدراسیون گردید. از همان آوریل ١۸۸۶ چند شرکت تصمیم گرفتند که هشت ساعت کار در روز را بدون کاهش دستمزد بپذیرند و این موضوع دویست هزار کارگر را در برگرفت.
در همان سال ١۸۸۶ تشکلی به نام سواران کار (نام کامل: The Noble & Holy Order of the Knights of Labor) که در سال ١۸۶۸ با پیوندهای قوی فراماسونری تشکیل شده بود، دارای هفتصد هزار عضو بود. این تشکل همەی کارگران سفید یا سیاه پوست، مرد یا زن، آمریکایی یا مهاجر و ماهر و غیرماهر را می پذیرفت. هر چند رهبری سواران کار اعتصاب اول ماه مه ١۸۸۶ را محکوم نمودند، اما اعضای پایین تشکل نقش اصلی را در آن بازی کردند. فعالان و مسئولان سواران کار اصلی ترین قربانیان سرکوبگری های پس از کشتار میدان هایمارکت بودند و این در حالی بود که رهبران تشکل از دخالت به نفع محکوم شدگان شیکاگو سرباز زدند. این چنین بود که تشکل سواران کار پس از آن شتابان فروپاشید.
ابتکار کارگران آمریکایی برای دستیابی به هشت ساعت کار روزانه، بدون رویدادهای غمبار شیکاگو که همگان را تحت تأثیر قرار داد، نمی توانست در کشور و در سراسر جهان بازتاب بزرگی داشته باشد.
چماق بدستانی که در خدمت کارفرمایان بودند خوب می دانستند که هیچگونه مجازاتی در انتظارشان نیست. آنان به همین خاطر دست به انواع و اقسام اقدامات خونین زدند. این چنین بود که روز ٣ مه، نیروهای مسلح خصوصی که کارفرمایان استخدام کردند به تظاهرات کارگران شرکت مک کورمیک، سازنده ی ماشین های کشاورزی، حمله کردند و چندین قربانی بر جای گذاشتند. بیش تر اعتصابگران آلمانی بودند و در نشریەی خود که روزنامه ی زحمتکشان نام دارد فراخوان زیر را منشتر نمودند: “بردگان بپاخیزید! جنگ طبقات آغاز شده است. دیروز کارگران را در مقابل شرکت مک کورمیک به گلوله بستند. خون آنان انتقام خواهی می کند. شکی جایز نیست. جانورانی که بر ما حاکم هستند تشنه ی خون زحمتکشان اند، اما زحمتکشان گوشت دم توپ نیستند. آنان به ترور سفید با ترور سرخ پاسخ می دهند. مرگ از زندگی فقیرانه بهتر است. اربابان ما را به گلوله می بندند، پس پاسخی به آنان بدهیم که مدت ها فراموش نکنند. وضعیت فعلی ما را وامی دارد که سلاح برداریم.”
بیش از پانزده هزار کارگر روز ۴ مه به میدان هایمارکت رفتند تا مسالمت آمیز تظاهرات نمایند (از آنان خواسته شده بود که بی اسلحه بیایند.) افرادی مانند اسپایز، پارسونز و فیلدن سخنرانی کردند. هنگامی که حدود صد نیروی گارد یورش خشونت آمیزی را آغار کرد، جمعیت عقب نشست. ناگهان بمبی که معلوم نیست از کجا پرتاب شد در میان نیروهای پلیس منفجر گردید و منجر به مرگ هفت تن آنان و جراحت شصت نفر دیگرشان شد. مقامات سپس اقدام به دستگیری گسترده ی سازماندهندگان اعتصاب و نویسندگان روزنامه ی زحمتکشان (Arbeiter Zeitung) کردند. اگوست اسپایز متولد آلمان در سال ١۸۵۵، ساموئل فیلدن متولد انگلستان در سال ١۸۴۷، اسکار نیب متولد آمریکا در سال ١۸۵٠، میشل شواب متولد آلمان در سال ١۸۵٣، لوئی لینگ متولد آلمان در سال ١۸۶۴، ادولف فیشر متولد آلمان در سال ١۸۶١، جرج إنگِل متولد آلمان در سال ١۸۳۶ و آلبرت پارسونز متولد آمریکا در سال ١۸۴۸ دستگیر شدند.
حکم دادگاه روز ١۷ مه صادر شد. هشت کارگر آنارشیست به اعدام محکوم گردیدند. سپس در حکم اعدام شواب و فیلدن بازبینی شد و به حبس ابد تغییر کرد. حکم نیب نیز به پانزده سال زندان تبدیل شد. محکومان روز ١١ نوامبر ١۸۸۷ اعدام شدند، اما پیش از آن لینگ در زندان خودکشی نمود.
جان التگلد، فرماندار جدید ایلی نویز شش سال پس از اجرای حکم اعدام محکوم شدگان شیکاگو به بی گناهی کامل آنان اعتراف کرد. او گفت:”چنین وحشیگری در تاریخ بی سابقه است. من این را وظیفه ی خود می دانم که با توجه به نتاییج تحقیقاتی که اکنون در دست است همین امروز، ۲۶ ژوئن ١۸۹٣ آزادی بی قید و شرط ساموئل فیلدن، اسکار نیب و میشل شواب را اعلام نمایم.” اسپایز، لینگ، انگل، فیشر و پارسونز نیز اعاده حیثیت شدند.
زحمتکشان کشورهای دیگر نظر کارگران آمریکایی را برای کاهش ساعات کار پیگیری کردند. در یک کنگرەی بین المللی که در سال ١۸۸۹ در پاریس برگزار شد “سازماندهی یک تظاهرات بزرگ بین المللی که در یک روز سال در همه جای جهان برپا می شود تا خواسته ی کاهش ساعات کار مطرح گردد” تصویب شد. این چنین بود که روز اول ماه مه به یک روز بین المللی برای مطرح نمودن مطالبات زحمتکشان از نظام سرمایەداری تبدیل گشت.
***
زندگینامه ی آنارشیست های جان باخته و متهم شیکاگو
لوئی لینگ (١٨۸۶ – ١٨۶۴) – او در آلمان از مادر و پدری فقیر متولد شد و کارگر نجار گردید. وی برای کاریابی به جنوب آلمان و سوئیس رفت. لینگ هنوز بیست سال نداشت که در برن با آنارشیست ها آشنا شد و به آنان پیوست. دولت سوئیس تصمیم به سرکوب آنارشیست ها گرفت، این چنین بود که لینگ برای فرار از آن و همچنین از خدمت سربازی به ایالات متحده ی آمریکا رفت. وی همین که در سال ١۸۸۵ به شیکاگو رسید به تبلیغ برای آنارشیسم پرداخت. او متهم به ساخت بمبی شد که در هایمارکت منفجر گردید. دستگاه قضائی او را به مرگ محکوم نمود، اما لوئی لینگ دو روز پیش از اجرای حکم خود را کشت.
یکی از زندانبانان به نام اُسبُرن در مورد لینگ گفت:”من آرزو می کنم که تمام جوانان شهر رفتار و اندیشه ای ناب مانند لوئی لینگ داشته باشند. من زندانبان او بودم، او هرگز ناسزایی نگفت و طعنه ای نزد.”
جرج إنگِل (١٨٨۷ – ١٨٣۶) – وی در آلمان متولد گردید و در هشت سالگی پدرش را که بنا بود از دست داد. وقتی او یازده ساله شد مادرش نیز وبا گرفت و درگذشت. در این هنگام جرج را در ازای ۲۵ مارک مستمری در اختیار یک خانواده ی فقیر گذاشتند و او برای پرداخت آن وادار به گدایی شد. او در سن چهارده سالگی شاگرد کفاش گردید. جرج در سال ١٨۵۶ برای کاریابی تا رُم رفت. وی سپس در سال ١٨۶۴ به آلمان بازگشت و وارد یک گروه نظامی برای مبارزه با دانمارک شد. وی وقتی دوباره به آلمان بازگشت، خود را تثبیت و ازدواج کرد و پس از یک ورشکستگی به انگلستان و از آن جا به آمریکا رفت. جرج انگل در فیلادلفیلا دچار یک بیماری چشم و در بیمارستان بستری شد. او در سال ١٨٧۴ تقریباً نابینا به شیکاگو رفت و یک مغازه ی تنباکوفروشی را به دست گرفت. وی سپس فعالانه در انجمن Lehr und Wehr (دفاع و تعلیم) شرکت کرد و به حزب سوسیالیست کارگری پیوست. او سپس تحت تأثیر جان موست قرار گرفت و آنارشیست گردید.
آدولف فیشر (١٨٨۶ – ١۸۶١) – وی در آلمان متولد شد و در پانزده سالگی به آمریکا مهاجرت کرد تا به برادرش در آرکانزاس بپیوندد. او سپس کارگر چاپخانه شد و برای صدای مردم شرق در سن لوئی کار کرد. وی به اتحادیه کارگران چاپ پیوست. او در سال ١۸۸١ ازدواج نمود و به ناشویل (در ایالت تنسی) رفت. وی از آن جا به سینسیناتی رفت و به حزب سوسیالیست کارگری پیوست. فیشر را به خاطر فعالیت های سیاسی و صنفی از کار ممنوع کردند، به همین جهت او با خانواده به شیکاگو رفت و در آن جا مسئول انتشار روزنامه زحمتکشان (Arbeiter Zeitung) شد.
آلبرت پارسونز (١۸۸٧ – ١۸۴۸) – وی در آمریکا (آلاباما) متولد شد. او از یک خانواده ی قدیمی منطقه ی انگلستان جدید آمریکا بود که در کنار واشینگتن برای استقلال جنگیده بود. پارسونز در پنج سالگی مادرش را از دست داد و به اعضای گوناگون خانواده سپرده شد. وی در سال ١۸۵۹ شاگرد چاپخانه شد. او در طی جنگ داخلی آمریکا وارد یک گروه داوطلب خودگردان گردید. ظاهر آراسته، هوش بارز، دانش و سخنوری پارسونز موجب گردیدند که بورژوازی نواندیش بر او ارج بگذارد. فعالیت های سیاسی آغازین او دلگرم کننده بودند. او منشی یک فرماندار شد که وی را تبدیل به سرهنگ میلیشیا نمود. پارسونز با استفاده از این منصب به دفاع از مردم سیاهپوست در برابر تعرضات کوکلوس کلان ها پرداخت.
زمانی که پارسونز در سال ١۸٧٣ به شیکاگو رفت، عضو اتحادیه کارگران چاپ گردید و در سال ١۸۷۵ به حزب سوسیالیست کارگری پیوست و سال بعد از آن هم عضو سواران کار شد. پارسونز در سال ١۸٧٧ از تایمزاخراج گشت چراکه دست به اعتصاب زده بود. وی در سال ١۸٧۹ از پذیرفتن نامزدی حزب سوسیالیست کارگری برای ریاست جمهوری آمریکا چشم پوشی نمود و در سال ١۸۸٠ این حزب را ترک کرد تا بتواند به سوسیالیست های انقلابی بپیوندد. او در این زمان سردبیر الرم شد و بدون این که کسی اعتراض کند به نام سواران کار (Knights of Labor) سخن گفت و مطلب نوشت. پارسونز روز ١١ نوامبر ١۸۸۶ در حالی که دو فرزند شش و هشت سال داشت، اعدام شد.
اگوست اسپایز (١۸۸۶- ١۸۵۵) – او در آلمان از پدری جنگلبان متولد گردید. او به مدرسه ی پلی تکنیک وارد شد تا حرفه ی جنگلبانی را بیاموزد. وی در شانزده سالگی نقشه بردار و در هفده سالگی آزاد اندیش شد و بی اندازه آموختن و خواندن را دوست داشت.
اسپایز وادار شد در سال ١۸۷٢ ترک تحصیل نماید چرا که پدرش درگذشت. او سپس به آمریکا مهاجرت کرد تا با خانواده ی مادرش که بسیار متمول بودند، زندگی نماید. او در این هنگام هنوز بیسمارک را بسیار می ستود و هیچ از سوسیالیسم نمی دانست. وی به پیشنهاد یک دایی، حرفه ی مبل سازی را فراگرفت، اما خود تصمیم گرفت به سوی غرب برود. اسپایز کاری مرتبط با حرفه اش پیدا نکرد. وی تصمیم گرفت وارد تجارت شود و یک کتابفروشی را به دست گرفت.
اسپایز در سال ١۸۷۷ با مطالعەی بخشی از ادبیات سوسیالیستی به جنبش کارگری پیوست. او عضو شاخه ی شیکاگوی حزب سوسیالیست کارگری گردید و در کارزار انتخاباتی ١۸۷۸ بسیار فعالانه شرکت نمود. حزب او را برای سال های ١۸۷۹ تا ١۸۸١ نامزد کرد. وی در سال ١۸۸٠ مدیریت روزنامه ی زحمتکشان را که در آستانه ی ورشکستگی بود، پذیرفت. ظرفیت ها و فعالیت های اسپایز موجب شدند که این نشریه دوباره به بازدهی برسد. اسپایز با شرکت در کنگرەی پیتسبورگ در سال ١۸۸٢ اعلام کرد که زحمتکشان هرگز نخواهند توانست از طریق صندوق های رای به حقوق خود برسند. او در این زمان خود را آنارشیست نامید و به مطالعەی آثار پرودون و باکونین همت گماشت. اسپایز در اول ماه مه ١٨٨۶ یکی از سازماندهندگان راهپیمایی هشتاد هزار نفری کارگران در تمام طول خیابان میشیگان بود که برای مطالبه ی هشت ساعت کار در روز دست به اعتصاب زده بودند.
اسکار نیب (١٩١۶ – ١۸۵٠) – او فرزند مهاجران آلمانی و متولد نیویورک بود. او برای آموزش خود به آلمان رفت و سپس در سال ١۸۸۶ به آمریکا بازگشت و کارگر قلع کار شد. وی با نشریات Arbeiter Zeitung و Der Verbote همکاری نمود و عضو IWPA در شیکاگو بود. نیب از بنیانگذاران اتحادیه ی Beer Wagon Drivers بود که سپس به اتحادیه ی قدرتمند Teamsters Union (سندیکای رانندگان کامیون) تبدیل گردید. هر چند نیب در گردهم آیی میدان هایمارکت حضور نداشت، اما دستگیر و به پانزده سال زندان محکوم شد تا این که در سال ١۸۹۳ پرونده اش بازبینی و آزاد گردید.
ساموئل فیلدن (١۹٢٢ – ١۸۴۷) – او در انگلستان متولد شد و در سال ١۸۶۸ به آمریکا آمد. وی در سال ١۸۷١ در شیکاگو مستقر شد و مشاغل مختلفی، از جمله رانندگی کامیون را انجام داد. فیلدن به همین خاطر در سال ١۸۸٠ عضو Teamsters Union گردید. فیلدن که یک آزاداندیش بود به معاونت لیگ لیبرال شیکاگو رسید و به تدریج به آنارشیسم گرایید. او در سال ١۸۸۴ خزانه دار IWPA شد و همزمان به سخنران پرنفوذی تبدیل گردید و از این استعداد در گذری به کلیسای متدیست بهره برد. فیلدن در بسیج اول ماه مه ١۸۸۶ شرکت کرد و روز ۳ مه به همراه اسپایز در تجمع کارگران مقابل کارخانه ی مک کورمیک شرکت و سخنرانی کرد. فیلدن را پس از حادثه ی میدان هایمارکت به مرگ محکوم نمودند، اما فرماندار اُگلسبی تقاضای بخشش او را پذیرفت و حکم اعدامش را به حبس ابد تغییر داد. فرماندار التگلد در سال ١۸٩٣ فیلدن را عفو نمود.
میشل شواب (١۸۹٨ – ١۸۵۳) – او در آلمان متولد شد. وی در سال ١۸۷٢ یکی از بنیانگذاران اتحادیه صحافان بود و به حزب سوسیالیست کارگری پیوست. شواب در سال ١۸۷۹ به شیکاگو رفت و دو سال بعد با نشریات Arbeiter Zeitung و Der Verbote همکاری کرد. او عضو IWPA بود و برای مدت کوتاهی در تجمع میدان هایمارکت حضور پیدا کرد، اما آن را برای سخنرانی در یک تجمع دیگر ترک نمود، با این حال او را دستگیر و به حبس ابد محکوم کردند. فرماندار التگلد در سال ١۸٩٣ بی گناهی شواب را تأیید نمود. شواب کارش را در روزنامه ی زحمتکشان از سر گرفت، اما آن را در سال ١۸۹۵ ترک کرد تا بتواند یک کفش فروشی باز کند که سریعاً ورشکسته شد. او که در مدت حبس سل گرفته بود در ٢٩ ژوئن ١۸۹۸ درگذشت.
چه کسی در میدان هایمارکت بمب پرتاب کرد؟
پرتاب کننده ی بمب میدان هایمارکت هرگز شناسایی نشد. با این حال چند فرضیه آنارشیست ها را در مظان اتهام قرار می دهند. این در حالی ست که پارسونز و جان موست اعلام کردند که پرتاب کننده ی بمب حتماً یک مأمور پلیس یا یک کارآگاه خصوصی آژانس پینکرتون بوده است که می خواستند جنبش سندیکایی را بی اعتبار نمایند.
فرضیه ای که از همه شناخته شده تر است فردی به نام رودولف شنابلت (١٩٠١ – ١۸۶۳) را پرتاب کننده ی بمب می داند. او در سال ١۸۸۴ به آمریکا آمد. راننده و برادر زن شواب بود. وی در میدان هایمارکت در زمان انفجار بمب حضور داشت و به عنوان یک آنارشیست خشن شناخته شده بود. او پیش از دستگیری به آرژانتین گریخت. دو شاهد در دادگاه اعلام نمودند که اسپایز، شواب و فیشر را در حین دادن دینامیت به شنابلت دیده اند، اما یکی از آنان به نام هاری گیلمر سپس اظهار داشت که این اعترافات را با رشوه گیری از کارآگاه بونفیلد انجام داده است.
پلیس فردی را به نام راینولد بیگ کروگر کشت. او نیز مظنون به پرتاب بمب است. یک مظنون دیگر یک کفاش آلمانی به نام جرج شواب است که چند روز پیش از تجمع میدان هایمارکت به شیکاگو رسید و در یک نامه ی بی امضاء متهم به پرتاب بمب شد. یک نجار چارچوب ساز آنارشیست به نام توماس اُون که یک هفته پیش از اعدام ها مرگبارانه در یک حادثه زخمی شد، خود را به عنوان پرتاب کننده ی بمب اعلام کرد، اما گفته شد او این اعتراف را نمود تا متهمان را اعدام نکنند.
فرانتز مایهوف یک آنارشیست ضدقانونگرای نیویورکی بود که گفت فردی به نام کلمانا شوئتز پرتاب کننده بمب بوده است. اما بعداً معلوم شد که مایهوف می خواسته از این فرد انتقام شخصی بگیرد که علیه او در یک کلاه برداری بیمه شهادت داده بود.
آدا مورر نوه ی جرج منگ، آنارشیست آلمانی ست که در سال ١۸۸۳ به شیکاگو آمد. منگ از بنیان گذاران IWPA بود. آدا مورر گفت که مادرش، یعنی جوان ترین دختر جرج منگ، می دانسته که پدرش بمب را پرتاب کرده است.
اول ماه مه، نماد جدید مبارزەی زحمتکشان
نوشته ی نستور ماخنو – شماره ی ٣۶ نشریه Dielo Truda (انگیزه ی کارگری) – سال ١٩٢٨
روز اول ماه مه در جهان سوسیالیستی جشن کار اعلام شده است. این یک تعریف نادرست از اول ماه مه است که چنان در زندگی زحمتکشان وارد شده که واقعاً در بسیاری از کشورها آن را به این عنوان گرامی می دارند. اما این روز عملاً برای زحمتکشان یک روز جشن نیست. زحمتکشان نباید در این روز در کارگاه ها یا زمین ها زراعتی باقی بمانند. زحمتکشان همەی کشورها بایستی در این روز در هر روستا و هر شهر گردهم آیند و با تشکیل تجمعات توده ای نیروی خود را بسنجند تا بدانند چه امکاناتی برای مبارزەی مستقیم علیه نظم گندیده ی موجود دارند که پایه هایش روی دروغ و خشونت استوار است و نه این که این روز را آن گونه که سوسیالیست های دولت گرا و به ویژه بلشویک ها می گویند جشن بگیرند. زحمتکشان فرصت می یابند تا در این روز تاریخی که نهادینه شده است گردهم آیند، عزم جمعی خود را به نمایش بگذارند و با هم در رابطه با مسائل ضروری حال و آینده گفت و گو و مشورت نمایند.
زحمتکشان آمریکایی شیکاگو و حومه بیش از چهل سال پیش اول ماه مه گردهم آمدند. آنان به سخنان سوسیالیست ها و به ویژه آنارشیست ها گوش فرا دادند. آنان نظرات لیبرتارین را کاملاً درک کردند و در کنار آنارشیست ها قرار گرفتند.
زحمتکشان آمریکایی تلاش نمودند تا روز اول ماه مه با سازماندهی خود برضد نظم ننگین دولتی و سرمایەداری اعتراض نمایند. آنارشیست های آمریکایی، اسپایز، پاسونز و بقیه سخنانی در این جهت ایراد نمودند. این چنین بود که گردهم آیی با تحریکات مزدوران سرمایه مواجه شد و زحمتکشان غیرمسلح را قتل عام کردند. این ها هنوز برای سرمایه داران کافی نبود، آنان سپس اسپایز، پارسونز و چند رفیق دیگر را دستگیر نمودند.
زحمتکشان شیکاگو و حومه برای جشن گرفتن اول ماه مه تجمع نکرده بودند. آنان گردهم آمده بودند تا مشترکاً مسائل زندگی و مبارزات خود را حل نمایند.
هر جایی که زحمتکشان توانسته اند خود را از قیمومیت سرمایەداری و سوسیال – دمکراسی وابسته به آن (چه منشویک و چه بلشویک) آزاد کنند یا تلاش می کنند تا رها نمایند، روز اول ماه مه تبدیل به روز دیدار آنان شده است تا امور خود را مستقیماً به دست بگیرند و برای رهایی خویش مبارزه کنند. زحمتکشان با ابراز نظرات خود در اول ماه مه یاد جان باختگان شیکاگو را گرامی می دارند و همبستگی خود را اعلام می نمایند. آنان احساس می کنند که چنین روزی نمی تواند برایشان روز جشن باشد. چنین است که روز اول ماه مه آن چنان که “سوسیالیست های حرفەای” اظهار می کنند، برای زحمتکشان آگاه جشن کار نیست.
اول ماه مه نماد یک دوران جدید در زندگی و مبارزەی زحمتکشان است، دورانی که هر سال در برابر آنان نبردهای تازه و بیش از پیش دشوار و سرنوشت سازی را علیه بورژوازی می گذارد، نبردهایی که برای آزادی، استقلال وایده آل اجتماعی زحمتکشان صورت می گیرند.
ما آنارشیست ها که در فدراسیون آنارشیست متشکل شده ایم بر لزوم سازماندهی ویژه آگاه هستیم. ما نظراتمان را تبلیغ می کنیم و می خواهیم یک انقلاب ریشه ای و همه جانبه را انجام دهیم که در آن واحد اقتصادی و اجتماعی خواهد بود. هدف انقلاب نابودی جامعه هایی ست که بر اساس مالکیت خصوصی یا دولتی وسایل تولید و توزیع پی ریزی شده اند، جامعه هایی که استثمار، ناآگاهی، فقر و در ضمن اتوریته جزئی از آن ها هستند.
اهداف ما
ما آنارشیست ها برای یک جامعه ی آزاد بی طبقه و بدون دولت مبارزه می کنیم که اهداف اولیه اش عبارتند از:
* برابری اجتماعی و اقتصادی تمام افراد.
* مالکیت جمعی یا فردی وسایل تولید و توزیع که هر امکانی را برای زندگی برخی با استفاده از کار دیگران برچیده است.
* برابری افراد از بدو تولد برای استفاده از ابزارهایی که به شکوفایی آنان یاری می رساند، به عبارت دیگر داشتن پرورش و آموزش در همه ی زمینه های علمی، صنعتی و هنری. سازماندهی اجتماعی باید بر اساس یک فدراسیون آزاد تولیدکنندگان و مصرف کنندگان صورت بگیرد که با اراده ی آنان شکل می گیرد و در هر لحظه تغییرپذیر است.
* اتحاد آزاد افراد بر اساس شایستگی ها و دلبستگی هایی که دارند.
* آزادی مطلق هر فردی در ابراز نظراتش.
* لغو کار دستمزدی، برچیدن تمام نهادهای دولتی و اشکال ستمگری که موجب تداوم استثمار انسان از انسان می گردند. برای این امر باید با تمام دین ها و تصوف ها مبارزه کرد، حتا اگر آن ها خود را پشت علم پنهان می کنند. همچنین باید برضد میهن پرستی مبارزه کرد تا برادری بین گروه های انسانی تحقق یاید و مرزها برچیده گردند.
ما می خواهیم تمام جامعه را بر اساس کمک متقابل بازسازی کنیم. ما جامعه ای می سازیم که برای یک فرد، یک طبقه یا یک حزب نخواهد بود، برای همه ی افراد خواهد بود. مسائل اجتماعی نمی توانند قاطعانه و واقعاً برای همیشه حل گردند مگر این که در سطح جهانی چنین امری صورت بگیرد.
نقش ما
آنارشیسم یک هدف همه جانبه برای جامعه و یک ایده آل است. وسیله ها برای رسیدن به این هدف بر پایه ی همان اصول سازماندهی جامعه قرار دارد که ایده آل است. این ابزار عبارتند از فدرالیسم و کمک متقابل. آنارشیست ها همچون افرادی که به استثمار آگاه شده اند توافق دارند که با تمام استثمارشوندگان علیه همه ی دولت ها به مبارزه بپردازند. این چنین است که آنارشیست ها به یک مبارزه طبقاتی اعتقاد دارند که پیروزی اش به استقرار یک جامعه ی آنارشیستی می انجامد.
ما باید برای این که طبقات اجتماعی استثمارشده به ظرفیت سیاسی خود و رهایی خود به دست خود پی ببرند تلاش و مبارزه کنیم. این طبقات استثمارشونده هستند که می توانند جامعه ی آنارشیستی را بسازند. استثمارکنندگان هرگز اجازه نخواهند داد که خلع مالکیت شوند و در این راه از هر گونه نیرویی، حتا خشن، علیه رهایی زحمتکشان استفاده خواهند کرد.
تبلیغ نظرات به تنهایی کافی نیست. باید در تمام مبارزات جاری که مطالباتی را مطرح می کنند و خواهان رهایی هستند شرکت جست و سطح آن ها را بهتر کرد و بالاتر برد تا به وضعیتی رسید که بُرشی صورت بگیرد و رهایی به دست آید.
ما باید دائماً به زحمتکشان و تمام استثمارشدگان بگوییم که میانجی گری ها بر خلاف منافع طبقاتی آنان هستند و فقط عمل مستقیم و هماهنگی آن به شیوه ی فدرالیستی می تواند ثمربخش باشد. زحمتکشان و استثمارشدگان تصمیم عمل مستقیم را بی هیچ واسطه ای می گیرند و آن را اجراء می نمایند.
آنارشیست ها قاطعانه با هر گونه خودکامگی دشمن هستند و با تمام نظریات استبدادی که از مارکسیسم، روحانیت، سلطنت طلبی، فاشیسم، بورژوازی لیبرال و هر نوع دیگر می آیند، مبارزه می کنند.
انقلاب لزوماً داری یک بخش تخریبی ست که در آن نهادهای سرکوب نابود می گردند و دارای یک بخش سازندگی ست که برای ایجاد جامعه ی نوین است. ما می خواهیم که جامعه ی نوین را همه اداره نمایند و از همان آغاز روی پایه های آنارشیستی مستقر گردد.
برای همین است که فدراسیون آنارشیست وسیله ای ست برای انقلاب و تا رسیدن به اهدافی که توضیح داده شد، وجود خواهد داشت.
تعهد فعالیت
فدراسیون آنارشیست تشکلی ست که فعالان آگاه نظری و عملی به آنارشیسم و دیدگاه های متفاوت آن را گردهم می آورد. این تشکل بر اساس اصل فدرالیسم آزاد فعالیت می کند که خودمختاری گروه ها و افراد عضو آن را در چارچوب اصول پایه ای حفظ می کند. تمام فعالان آنارشیست مسئول پیشبرد فدراسیون آنارشیست هستند چرا که این تشکل تقسیمات رهبر – مجری ندارد.
فعالیت مؤثر فعالان در حرکت های جمعی فدراسیون آنارشیست یک اصل اخلاقی و همبستگی ست که زیانی به اصل آزادی آنان نمی رساند.
فدرالیسم در فدراسیون آنارشیست اجازه می دهد که تکثرگرایی (پلورالیسم) نظرها و عمل های همخوان با اصول پایه ای آن وجود داشته باشد.
شک نیست که آن چه در بالا آمد فقط خطوط عمده ای هستند که آنارشیست ها دنبال می کنند. لازم است که آنارشیست ها برای تعمیق آن ها نوشته های آنارشیستی را بخوانند و آثار گروه های مختلف آنارشیستی را دنبال نمایند.
اقدامات فدراسیون آنارشیست
اقدامات فدراسیون آنارشیست در دفاع از استثمارشوندگان و مطالبات انقلابی انجام می گیرند. این اقدامات با شناخت از طبقات و موضع گیری های ذهنی که با آنارشی مخالف هستند، صورت می پذیرند.
اقدامات فدراسیون آنارشیست در تمام زمینه های فعالیت انسان ها هستند بدون این که نظرات و امکانات گروه های آنارشیستی عضو فدراسیون فراموش شوند.
به همین جهت فدراسیون آنارشیست موارد زیر را به رسمیت می شناسد:
* امکان و لزوم وجود تمام گرایش های لیبرتارین در درون فدراسیون آنارشیست.
* خودمختاری هر گروه عضو.
* مسئولیت شخصی و نه جمعی.
* نشریه جنبش که جهان لیبرتارین نام دارد نمی تواند فقط ارگان یک گرایش باشد. لذا تمام گرایش های عضو فدراسیون آنارشیست می توانند ارگان های خود را منتشر کنند و مطمئن باشند که جهان لیبرتارین مؤظف به تبلیغ آن ها ست. این نشریه همچنین تمام فعالیت های فرهنگی، تحقیقی، عملی و تبلیغی آنارشیست ها را منعکس می نماید.
* روابط صمیمی و جامع با تمام جنبش هایی که در جهت آنارشی روی یک نقطه ی مشخص کار می کنند.
* منشیان و نمایندگان عزل شدنی در هر لحظه.
سرانجام این که اگر یک گرایش درون فدراسیون آنارشیست اقدامی را آغاز می کند که با اصول پایه ای آنارشیسم ناهمخوانی ندارد، گروه های دیگر می توانند با آن مخالف باشند و در آن شرکت نکنند. گرایش های مخالف در حین اقدام مفروض، دوستانه از انتقاد به آن خودداری می کنند. اما پس از پایان رویداد می توانند تمام انتقادات خود را مطرح نمایند.
گروه های عضو فدراسیون آنارشیست می توانند هر گونه جهت گیری را که انتخاب می کنند داشته باشند: آنارکوسندیکالیسم، کمونیست – آنارشیست، نئومالتوسی، آنارشیست صلح طلب…
هر گروهی می تواند همچنین دارای همه ی گرایش ها باشد یا هیچکدامشان را نداشته باشد.
مناطقی برای فعالیت می توانند در نظر گرفته شوند به شرطی که گروه های آنارشیست ابتکار آن ها را به دست بگیرند و کمیته ی روابط فقط می تواند در این رابطه پیشنهادهایی بدهد.
سازماندهی
کمیته ی ارتباطات
یک کمیته ی هماهنگی در فدراسیون آنارشیست وجود دارد که کارش تبادل اطلاعات، پیشنهادها و نظرهایی ست که می تواند از یک فرد یا گروه بیایند. رفقای عضو کمیته ی ارتباطات هیچ حق دیگری ندارند مگر این که مانند تمام فعالان، اطلاعات، پیشنهادها و نظرهای خود را بدهند.
یگانه استثنائی که بر این اصل هست، ابتکاراتی ست که مربوط به پیوستن به یک کنگره، ائتلاف یا کمیته می شوند (مثلاً کنگره ی آنارشیستی بین المللی، نیروهای آزاد صلح).
ناگفته پیداست که شرکت در نشست های مختلف نباید تناقضی با ایدئولوژی ما داشته باشد و هر فعالیتی باید فقط دارای یک هدف باشد، برای مثال: مخالفت با جنگ، تلاش برای جلوگیری از اعدام فعالان سیاسی، اعتراض علیه تجاوز به یک ملت.
کمیته ی وسیع ارتباطات
کمیته ی وسیع ارتباطات با فراخوان منشی عمومی دست کم سه بار در سال تشکیل می شود. ابتکار تشکیل جلسه می تواند یا از سوی منشی عمومی باشد یا یک کمیته ی ارتباطات آن را فرابخواند. دستور کار جلسه بر اساس تقاضاهای گروه ها، رابطان، افراد یا کمیسیون ها تعیین می گردد. موضوعات تمام این تقاضاها حیات فدراسیون آنارشیست را دربرمی گیرند. کمیته ی وسیع ارتباطات می تواند برای راه اندازی کارزارهای فدرال تصمیم گیری نماید. تصمیم یک کارزار می تواند در یک کنگره یا یک کمیته ی وسیع ارتباطات گرفته شود. به هر حال تمام اقدامات مربوط به کارزار مربوطه باید در کمیته ی وسیع ارتباطات یا بولتن داخلی معرفی گردند.
منشی عمومی
نقش منشی عمومی پخش مراسلات و مسئولیت ها در میان اعضای مختلف است. او باید مراقب توافقات کمیته باشد و تلاش کند تا کنگره آن گونه که باید در زمان تعیین شده و بر اساس فعالیت های رفقایی که آن را تدارک می بینند، برگزار گردد.
منشی روابط داخلی
نقش منشی روابط داخلی ایجاد ارتباط بین گروه های عضو فدراسیون آنارشیست با یک دیگر است. او باید مکاتبات هوادارانی را که در مناطق هستند و می خواهند به ما بپیوندند در اختیار آن ها بگذارد. منشی روابط داخلی مسئولیت پخش نظرات جالب را که از یک منطقه، یک گروه و یک فرد می آید، بر عهده دارد. منشی روابط داخلی همچنین بایستی به اطلاع کل جنبش برساند که چه امکاناتی برای عمل و حرکت موجود است، مثلاً نام کسانی که می توانند سخنرانی تبلیغی بکنند، در مورد چه موضوعاتی می توانند این کار را بکنند و چه امکاناتی برای جابه جایی آنان وجود دارد. منشی روابط داخلی همچنین باید تبلیغات از طریق کارزارهای مختلف را در نظر بگیرد و موضوعات آن ها را که او یا فعالان می توانند پیشنهاد کنند، ارائه دهد. (گروه های آنارشیست عضو فدراسیون که با تأثیرگذاری کارزارهای تبلیغی اختلاف دارند، می توانند از شرکت در آن ها اجتناب نمایند.) منشی روابط داخلی باید هر جا که می تواند گروه های آنارشیستی جدید ایجاد نماید و با پیوند آن ها به فدراسیون آنارشیست در راه گسترش تشکل گام بردارد. منشی باید در کنگره ترازنامه ای ارائه دهد که نشانگر پیشرفت، رکود یا پسرفت تشکل ما با توجه به گزارش های گروه های عضو باشد.
هنگامی که یک گروه آنارشیستی تشکیل می گردد، منشی روابط داخلی باید مستقیماً با آن تماس حاصل نماید. این تماس را یا خود او می گیرد یا به یک نماینده که شناخته شده است و از نظر جغرافیایی به گروه تازه ایجاد شده دور نیست، محول کند.
ارتباط با گروه تازه ایجاد شده صرف نظر از این که دستاوردی انسانی دارد، برای ایجاد گفت و گویی ست که به هر دو طرف امکان می دهد تا هم اندیشی در اصول پایه ای آنارشیست ها را بررسی نمایند.
منشی روابط خارجی
نقش منشی روابط خارجی ایجاد ارتباط دوستانه با گروه های موازی، هواداران و حتا منفردان است تا فرصتی برای معرفی تشکل و نشریه ما به وجود آید. این ارتباط ها همچنین با این دید صورت می گیرد که فدراسیون آنارشیست بتواند با آن ها حرکت مشترکی برای اهدافی مشخص در چارچوب ائتلاف ها، نهادهای ارتباطی یا یک کارزار لحظه ای و مقطعی داشته باشد. چنین ارتباطاتی به ما اجازه می دهند تا بتوانیم مطبوعات خود را در تجمعات گروه های نامبرده پخش نماییم و آفیش های تبلیغاتی خود را در دفترهای آن ها نصب کنیم، اطلاعیه های خود را توزیع نماییم، مقالات خود را در نشریاتشان چاپ کنیم و در تجمعات آن ها شرکت نماییم. بدیهی ست که تمام این کارها می توانند متقابلاً نیز انجام بگیرند.
منشی روابط بین المللی
منشی روابط بین المللی با تشکلات آنارشیستی که به زبان خارجی سخن می گویند ارتباط برقرار می کند. برای این که از رویدادهای جهانی و اقدامات آنارشیست ها اطلاع حاصل شود و دریافته گردد که آنان چگونه در آن رویدادها شرکت کردند و چه راهی را برای ارتقای آن ها انتخاب نمودند. منشی روابط بین المللی سپس تمام رفقای کشورها را از جو و فعالیت آنارشیستی در جهان مطلع می کند. منشی روابط بین المللی همچنین اطلاعات اصلاحی را بر خبرهای مطبوعات رسمی جمع آوری می نماید. منشی روابط خارجی می تواند صفحات بین المللی نشریه ما، جهان لیبرتارین را پربار نماید.
منشی خزانه داری
خزانه دار مستقیماً حق عضویت حداقلی سالانه گروه ها و افراد عضو فدراسیون آنارشیست را دریافت می کند. مبلغ حق عضویت عمداً پایین در نظر گرفته شده است تا همگان بتوانند آن را بپردازند و اگر مایل هستند بیش تر از آن را بدهند.
خزانه دار برای احترام به خودمختاری گروه های عضو فدراسیون آنارشیست حق ندارد نام و نشانی های اعضای آن ها را بداند، اما فقط از تعدادشان اطلاع دارد که برای آن هم به خزانه دار هر گروه اعتماد می کند.
منشی خزانه داری فهرست گروه ها و افراد عضو فدراسیون آنارشیست را به اطلاع منشی بولتن درونی می رساند، بولتنی که فقط به اعضای فدراسیون آنارشیست داده می شود. خزانه دار هزینه های مراسلات و جابه جایی اعضای کمیته را به کنگره بر عهده دارد. خزانه دار همچنین مسئولیت مالی برای عضویت در ائتلاف ها، کمک احتمالی به چاپ یک آفیش، تبلیغ یک کارزار و پشتیبانی را از نشریه فدراسیون آنارشیست دارد.
اداره
مدیران را کنگره برمی گیزند. نقش آنان عبارت از مراقبت از انتشار مرتب نشریه و اجرای کارهای جنبش از جمله کتابفروشی آن و …
مانند تمام دیگر مسئولانی که کنگره برمی گیزند، مدیران می توانند برای کمک به خود یک یا چندین فعال را منصوب نمایند.
هیئت تحریریه
هیئت تحریریه مسئول تهیه و انتشار منظم نشریه ما یعنی جهان لیبرتارین است. تمام مقالاتی که هیئت تحریریه دریافت می کند در صورت عدم مخالفت اصولی و دقیق یک یا چند عضوش، در نشریه منتشر می گردند. مقاله ای که درج نمی شود با استدلال برای عدم درجش به نویسنده بازگردانده می شود.
اعضای هیئت تحریریه را کنگره انتخاب و عزل می کند. اما اعضای آن می توانند در طی مدت نمایندگی خود یک یا چند رفیقی را که آن را ترک می کنند به اتفاق آراء با یک یا چند عضو دیگر جایگزین نمایند.
رادیو لیبرتر (لیبرتارین)
منشی رادیو لیبرتر مانند دیگر منشیان در کمیته ی ارتباطات شرکت می کند.
چهار پست برای بهینه سازی کار رادیو وجود دارد:
* منشی برنامه ریزی: او مسئول جدول برنامه ها، جای گذاری آن ها، انتشارشان در نشریه جهان لیبرتر و کیفیت برنامه هاست. او با دبیرخانه های مختلف فدراسیون آنارشیست در ارتباط است تا گردش اخبار و اطلاعیه ها در رادیو تأمین گردد.
* منشی مالی: او مسئول بودجه ی رادیوست و از این اصل که رادیو خودش هزینه هایش را تأمین کند مراقبت می نماید.
* منشی فنی: او مسئول نگهداری از تجهیزات رادیوست و هزینه های آینده را برای آن ها پیش بینی کرده و به اطلاع منشی مالی رادیو می رساند.
* منشی انجمن: او مسئول انجمن “پخش وسایل ارتباط جمعی” ست که از لحاظ قانونی ضامن رادیو لیبرتر است.
منشی تاریخ و بایگانی
وظیفه ی او جمع آوری و بایگانی اسناد مختلف (آفیش ها، جزوه ها، رساله ها، کتاب ها و …) است که عموماً به جنبش آنارشیستی و خصوصاً به فدراسیون آنارشیست مربوط می گردند تا حافظه ی فعالیت های ما نگاهداری گردد. او می تواند برای کمک به خود از فعالان دیگر یاری بجوید.
منشی انتشارات
وظیفه ی او تلاش برای چاپ و بازچاپ آثار مهم آنارشیستی و تبلیغ آن هاست. او همچنین باید برای ترویج و پخش انتشارات جهان لیبرتر (ارگان فدراسیون آنارشیست) کوشش کند.
عملکرد کمیته ی ارتباطات
خوانش آن چه در بالا آمد به روشنی نقش وظیفه های مختلف را نشان می دهد. توجه ویژه ای باید به تماس منشیان ارتباطات داخلی با ارتباطات خارجی و خزانه داری نمود که می تواند با عطف به امکاناتی که در اختیار دارد محدوده و تناوب اقداماتی را که می توان انجام داد، مشخص نماید.
کمیته ی ارتباطات مرتباً با فراخوان منشی عمومی تشکیل جلسه می دهد.
هر منشی مسئول وظیفه ی خود است و در نتیجه به تنهایی برای آن چه به وی مربوط است تصمیم می گیرد.
البته هیچ کدام از منشیان نمی توانند به دلایل عملی و اخلاقی بدون گفت و گو با دیگران و بدون در نظر گرفتن اعتراضات و مخالفت هایی که می شود دست به تصمیم گیری بزنند.
این چنین است که اگر کاری گروهی انجام می گردد، تصمیم های نهایی آن ها را مسئولان هر وظیفه ای می گیرند که به تنهایی در برابر کنگره پاسخگوی آن چه هستند که به تک تک آنان مربوط بوده است.
هر منشی می تواند برای یاری به وظیفه ای که گرفته است کمیسیونی را با مسئولیت کامل خودش انتخاب نماید.
بولتن داخلی
بولتن داخلی برای مطالب خود و از نظر مالی مستقل از کمیته ی ارتباطات است. کمیته ی ارتباطات دارای هیچگونه حق سانسوری یا حق ممنوع کردنی نیست. بولتن داخلی برای تمام اعضاست و هیچ یک از کسانی که آن را منتشر می کنند حق ندارند هیچ سانسوری در آن بکنند.
همه ی مقالات به جز آن هایی که احتمالاً افتراء آمیز هستند در بولتن داخلی درج می شوند.
تمام مقالاتی که هیئت تحریریه ی جهان لیبرتر رد کرده است می توانند با ذکر این موضوع در بولتن داخلی منتشر گردند.
سرانجام این که کمیته ی ارتباطات اعلان های خود را به گروه های عضو فدراسیون آنارشیست، اقدامات و گزارش های عملکرد به هر کنگره را در بولتن داخلی منتشر می نماید.
کنترل متن های گروهی و فردی جایی در بولتن داخلی ندارد.
گروهی که بولتن داخلی را اداره می کند باید مانند دیگر گروه ها در انتظار شماره ی بعدی باشد تا بتواند موضعی بگیرد.
اشتراک بولتن داخلی
زمانی که گروه اداره کننده ی بولتن داخلی تقاضایی برای اشتراک آن دریافت می کند، از منشی خزانه داری می خواهد تا صحت عضویت گروه متقاضی را تأیید نماید. همین کنترل برای تعداد اعضای هر گروه صورت می گیرد تا یک گروه تعدادی بیش از تعداد اعضای خود به علاوه ی یک عدد برای بایگانی خود، بولتن داخلی دریافت ننماید.
خزانه داری می بایستی گروه اداره کننده ی بولتن داخلی را از استعفای یک گروه یا افراد مطلع نماید. منشیان گروه ها مستقیماً استعفای افراد عضو خود را اعلام می کنند تا تعداد ارسالی بولتن ها بر طبق آن صورت بگیرد.
بولتن داخلی هر ماه منتشر می گردد (مگر این که مقاله ای نرسد).
محل انتشار بولتن داخلی در شهرستان خواهد بود مگر این که چنین امکانی نباشد. هدف این است که از تمرکز کار در پایتخت جلوگیری گردد و این ارگان بتواند از یک خودمختاری کامل برخوردار باشد.
اگر گروه مسئول انتشار بولتن داخلی کارش با شکست مواجه شد، منشی عمومی می تواند یک گروه دیگر را موقتاً به انجام این وظیفه برگمارد.
کنگره
کنگره فقط برای اعضای فدراسیون آنارشیست است (به جز کسانی را کمیته ی ارتباطات دعوت می کند). گروهی که کنگره ی پیشین منصوب نموده است و با منشی عمومی در ارتباط است مسئولیت برگزاری کنگره را بر عهده دارد. کنگره دارای اهداف زیر است:
* وضعیت اخلاقی و مالی فدراسیون آنارشیست و اقدامات آن را بررسی می کند.
* بحث در مورد پیشنهادها و مطالعاتی که گروه ها، افراد و نهادهای عضو فدراسیون آنارشیست ارائه می کنند تا بتوان خطوط اصلی کارزارهای سال جاری را از آن ها بیرون کشید. کنگره همچنین تصمیم های لازم را برای پیشروی خوب فدراسیون آنارشیست می گیرد.
عضوگیری
عضوگیری در فدراسیون آنارشیست بر دو محور قرار دارد:
* مادی: پرداختن حق عضویت
* اخلاقی: پذیرش بی قید و شرط اصولی که در بیانیه ی حاضر آمده است.
نتیجه این که، اگر گروه یا فردی اصول پایه ای را به صورتی علنی زیرپا بگذارد، عضویتش نیز به صورتی خودبه خودی در فدراسیون آنارشیست فسخ می گردد.
اصول پایه ای نمی توانند تکمیل گردند یا تغییر یابند مگر این که پیشنهاد آن ها چهار ماه پیش از برگزاری کنگره مطرح گردند و کنگره به اتفاق آراء تکمیل یا تغییر را بپذیرد. به هر حال آن چه در مقدمه ی اصول پایه ای آمده است تغییرناپذیر است یعنی این که گروه های عضو فدراسیون آنارشیست همواره باید خودمختاری خود را حفظ نمایند و این فدراسیون همواره باید دارای گرایش های مختلف باشد.
هر عضو فدراسیون آنارشیست می تواند اگر مایل است عضو تشکلات فرهنگی، فلسفی، سندیکایی، صلح طلب یا تفریحی دیگری که انتخاب می کند باشد بدون این که این عضویت ها با آنارشی در تناقض باشند.
اما، به هر حال هر گروهی آزاد است تا کارزارهای مشترکی با تشکلات دیگری که انتخاب می کند، داشته باشد.
هر آن کس که با بیانیه ی اصول پایه ای موافق است می تواند از طریق یک گروه یا فرداً به عضویت فدراسیون آنارشیست درآید. (عضویت فردی به این دلیل پذیرفته می شود که کسی از یک گروه از نظر جغرافیایی دور است یا این که فردی مایل است ایزوله باقی بماند.)
آنارشی یک ملت و در واقع یک گروه اجتماعی ست که بدون دولت زندگی می کند. به جز آنارشیست ها، همه ی فیلسوفان، اخلاق گرایان، جامعه شناسان دمکرات یا سوسیالیست مدعی اند که نبود دولت و قانونی که متضمن سرکوب نباشند موجب گسترش تخلف و بی نظمی و جنایت می گردد. آنارشیست ها می گویند که “آنارشی بالاترین تبلور نظم است.”
آنارشی و نظم؟
پایه های نظم ما آنارشیست ها بر روی توافق قرار گرفته است (اصل آزادی علیه اتوریته). تمام نظم های دیگری که جوامع به خود دیده اند – سوسیالیسم، لیبرالیسم، مارکسیسم… – به یک اقلیت ممتاز حق رهبری تمام اعضای جامعه را دادند تا منافع خود را پاسداری نمایند. نام مشترک این نظم ها دولت است. دولت یا حکومت بازتاب سیاسی رژیم اقتصادی ست که جامعه زیر یوغ آن قرار دارد. دولت سرکوب و استثمار انسان از انسان را توجیه می کند. دولت قدرت فرد را غصب می نماید و چه دیکتاتوری باشد و چه دمکرات (انتخابی) آن را در اختیار سرمایه می گذارد که در نهایت جنبش های اجتماعی را سرکوب می کند تا خود را نجات دهد. دولت که همه جا حضور دارد سرانجام خود را به جای جامعه می گذارد و چنین القاء می نماید که بی آن جامعه از کار می افتد. توهم ناکارآیی جامعه بدون دولت تا آن جایی ترویج بیمارگونه می گردد که دولت را به یک گروه اجتماعی سوا تبدیل می کند و آن را از واقعیات زندگی افراد و گروه های اجتماعی دیگر کاملاً جدا می نماید. دراین جاست که دولت دیگر نقشی ندارد به جز حفظ نظم با توپخانه ای از قوانین و مقررات سرکوبگرانه در خدمت منافع استثمارکنندگان که می توانند کارفرمایان، سرمایه داران یا اعضای بالای احزاب در کشورهای سابق بلوک شرق باشند.
دولت برای حفظ نظم به نفع استثمارکنندگان رفتارهای تحقیرآمیز و پست کننده دارد و در این راه از دین بهره می گیرد. دین استثمار و سلطه گری را توجیه می نماید و فقط گاهی برضد بازتاب خشن آن ها موضع گیری می کند، بی آن که هرگز به پایه های آن انتقاد نماید و جامعه ای فرای جامعه ی پدرسالار، محافظه کار، سلسله مراتبی و صدقه ده پیشنهاد کند. آنارشیست ها مخالف این نوع از جامعه هستند که سرکوب گر و استثمارکننده است و فردیت انسان و آرمان های او را نفی می نماید. آنارشیست ها برای جامعه ی برابری تلاش می کنند که مستقیماً و آزادانه با اجزائی که افراد، گروه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی هستند، اداره می شود. آنارشیست ها می گویند که این اجزاء می توانند جامعه را بی دولت و دین در چارچوب فدرالیستی اداره نمایند.
نفی اتوریته (استبداد)
نفی اتوریته یا استبداد با نظرات آنارشیستی آغاز نشد. نفی اتوریته در عمل و رفتار اشخاص یا گروه های اجتماعی پیش از افکار لیبرتارین وجود داشته است. کافی ست که فقط به برخی رویدادهای تاریخی نگاهی انداخت: قیام بردگان در رُم باستان، شورش های دهقانی در قرون وسطی، پیدایش رنسانس، فلسفه های عصر روشنگری، انقلاب فرانسه و نزدیک تر از همه ی این ها به ما رویدادهایی از قبیل انقلاب ١٨۴٨، کمون پاریس، انقلاب روسیه و انقلاب اسپانیا نشانگر مبارزه علیه اتوریته هستند. انسان ها در طی تمام این رویدادهای کهن و نو تلاش کردند یا از فشار اتوریته بکاهند یا آن را کاملاً نابود بنمایند چرا که خود را در دام آن می دیدند. اگر ما تمام این رویدادها را در زمینه های تاریخی و اجتماعی زایششان بگذاریم، درخواهیم یافت که تمام آن ها هدفی به جز بهتر کردن شرایط زندگی، تقسیم ثروت ها، حق شناخت و آموزش و رفاه و در یک کلام خوشبختی نداشتند. بیش تر این جنبش های شورشی بردگان، دهقانان و کموناردها سرکوب شدند یا یک طبقه مانند بورژوازی نوظهور در انقلاب ١٧٨۹ فرانسه یا یک گروه مانند حزب بلشویک در انقلاب ١٩١٧ روسیه آن ها را به نفع خود مصادره نمودند. گاهی کسانی مانند پادشاهانی که در عصر روشنگری “خردمند” توصیف می شدند، جنبش های اجتماعی را از اهدافشان دور کردند. علت این است که هر چند این جنبش ها آبستن آزادی بودند، اما به اندازه ی کافی پرقدرت و ساختاریافته نبودند تا نظم موجود را سرنگون نمایند. آن ها از این جنبه یک اتوپی یا مدینه ی فاضله بودند که شهامت کافی را برای گذر به آینده نسبت به زمانی که در آن پدید آمدند، نداشتند.
میراث
اندیشه ی لیبرتارین در سده ی نوزدهم میلادی نخست تئوریزه و سپس به اجراء گذاشته شد، البته پیدایش آنارشیسم در آن زمان بی علت نبود. در سده ی نوزدهم ملی گرایی و دولت گرایی نیز پدید آمدند و لذا اندیشه ای لازم بود تا به مبارزه با آن ها برخیزد. توافق بر این است که پی یر – ژوزف پرودون “پدر” آنارشیسم است. همو بود که نظم اشتراکی و فدرالیستی را تئوریزه نمود و سندیکالیسم کارگری را نوید داد. نفوذ اندیشه های پرودون در جنبش کارگری چنان واقعی بود که در انجمن بین المللی زحمتکشان گرایشی وجود داشت که خود را آشکارا پرودونی مطرح می کرد. اما این کنگره ی سن ایمیه در سال ١٨٧۲ بود که پایه های آنارشیسم را ایجاد کرد. نمایندگانی که در این کنگره شرکت کردند، چنین گفتند:”نابودی هر گونه قدرت سیاسی نخستین وظیفه ی پرولتاریاست.” آنان سپس افزودند:” سازماندهی هر گونه قدرت سیاسی به اصطلاح موقت یا انقلابی برای نابودی قدرت سیاسی اشتباهی بیش نخواهد بود و همان قدر برای پرولتاریا زیان بار خواهد بود که تمام دولت هایی که تا امروز وجود داشته اند…”
میخائیل باکونین همین نظرات را در انترناسیونال اول مطرح کرد و تا امروز همچنان مطرح هستند. لوئیز میشل در کمون پاریس، کارگران آمریکا در اول ماه مه ١٨٨۵، فرنان پلوتیه در بورس کار، الیزه رکلو، جغرافی دان و آنارشیست برجسته در توضیحاتی که برای جهان داد، پی یر بنار برای آنارکوسندیکالیسم، پیوتر کروپوتکین برای کمونیسم لیبرتارین، پل روبن برای مدرسه لیبرتارین در شهر سانپویی فرانسه، ژان گراو و چهل سال فعالیت تبلیغاتی وی برای آنارشیسم، گوستاو لاندوئر که نظامیان خشن در سال ١۹١۹ برای مبارزه اش جهت پی ریزی شوراهای کارگری بایرن آلمان تیرباران نمودند، نستور ماخنو و فعالیت هایش برای انقلاب روسیه، نیکولا ساکو و بارتولومئو وانزتی، دو آنارشیست ایتالیایی که در آمریکا برای عقایدشان با صندلی الکتریکی اعدام شدند، اریش موهسام، شاعر و نمایشنامه نویس آلمانی که در یک اردوگاه کار اجباری در سال ١۹٣٣ کشته شد، بوئنا آوانتورا دوروتی در جنگ اسپانیا، ارمان روبن و زبان های ساده اش از جمله کسانی هستند که حامل نظرات و اندیشه های آنارشیستی بودند. این اندیشه ها در پایان جنگ جهانی دوم دوباره جان می گیرند و منجر به بنیان گذاری فدراسیون آنارشیست در فرانسه و انترناسیونال آنارشیست ها در جهان می شوند. بازسازی کنفدراسیون ملی کار در فرانسه که یک سندیکای کارگری آنارشیستی ست و پیوستن آن به انجمن بین المللی زحمتکشان از جمله دیگر رویدادهای پس از پایان جنگ جهانی دوم است. آنارشیست ها از آن پس در جنبش هایی همچون مه ١۹۶۸ و دیگر جنبش های اجتماعی شرکت داشته و دارند.
از آنارشی تا آنارشیسم
آنارشی آن روشی ست که ما برای یک جامعه ی لیبرتارین داریم و آنارشیسم آن جنبش اجتماعی ست که برای تحقق اهداف ما جریان دارد. آنارشیسم یک مبارزه ی مداوم علیه تعصبات، تاریک اندیشی ها و اتوریته هاست که شکل های بسیار متفاوتی می گیرد. این مبارزه بر دو محور قرار دارد. یک رشته از حرکات تخریبی هستند و رشته ای دیگر سازنده. فعالیت های تخریبی آنارشیست ها بر ریشه کن کردن عمیق اصل اتوریته در همه ی نمودهایش و افشای آن ها قرار دارد. این فعالیت ها همچنین با هر گونه ترفندی که بخواهد به نحوی اتوریته ای را در شکل و لباس دیگری زنده یا بازسازی کند به مبارزه برمی خیزند. فعالیت های سازنده ی آنارشیستی به موازات فعالیت های تخریبی صورت می گیرند و تلاش می کنند تا ساختاری فدرالیستی را برای مدیریت مستقیم ایجاد نمایند. اما برای تمام این فعالیت ها ابزاری لازم است که سازماندهی نام دارد…
سازماندهی
سازماندهی با درجه ی آگاهی پیوند دارد. این آگاهی در مباحثات، مناظره ها، برخورد نظرات و فعالیت ها به دست می آید. هر چه قدر که آگاهی بالا باشد همان قدر پویایی یک تشکل هم بالاست. برای این که بتوان به یک سازماندهی قوی و انعطاف پذیر دست یافت که تضادی با روحیه لیبرتارین نداشته باشد، باید از پایین به بالا رفت، از یکتایی به تعدد رسید، و از فرد به جمع گذر کرد. ما یک مجموعه از اصول عمومی شامل مفاهیم پایه ای و کاربردهای عملی را بین افراد و گروه ها می پذیریم که فدرالیستی هستند (به “اصول پایه ای” ما نگاه کنید). فدرالیسم به هر کس اجازه می دهد که خودش باقی بماند و زیر بار تشکیلات له نشود. فدرالیسم اجازه می دهد که افراد خودمختار باشند و این چنین بتوانند بخشی از فعالیت های سازمانی را با دادن نظرات خود انجام دهند. چنین شکلی از سازماندهی به تک تک افرادش اجازه می دهد تا تمام نیرویش را حفظ نماید و بتواند با به اشتراک گذاشتن آن با دیگر نیروها، به بالاترین حد سرزندگی برسد.
فعالیت
فعالیت را نباید با آژیتاسیون یا تحریک هم وزن دانست. یک فعالیت باید دارای هدف در جهت یک انقلاب لیبرتارین باشد و به طور ضمنی به یک استراتژی کمک کند. اوضاع اجتماعی گاهی اوقات موقتاً آرام است و گاهی جنب و جوشی پدید می آید. سازماندهی آنارشیستی باید خود را با وضعیت های مختلف وفق دهد. جای فعالان آنارشیست در هر حال در درون مبارزه ی اجتماعی ست که خود در مبارزه ی طبقاتی متبلور می گردد و مبارزات رفرمیستی از قبیل مبارزه علیه بیکارسازی، برای افزایش دستمزدها، دفاع از خدمات عمومی و غیره جزوی از این مبارزات هستند. آنارشیست ها در همه ی این مبارزات با پایبندی به اصول خود که فعالیت ضداستبدادی و عمل مستقیم است شرکت می کنند تا بتوانند به چشم اندازهای خود نزدیک گردند. هنگامی که ما آنارشیست ها نظرات و اعمال خود را با نظرات و اعمال توده های مردم روبه رو می کنیم، می توانیم به تدریج آگاهی انقلابی را پدید آوریم.
پیشنهادها
آنارشیسم یک مجموعه از پیشنهادها و شیوه های عملی ست که به آزادی کامل انسان در جامعه ره می سپارد. اگر جامعه به عنوان یک نهاد اجتماعی وجود دارد، فرد هم به همان اندازه وجود دارد بدون آن که هیچ گونه پیوند سلسله مراتبی با آن داشته باشد . آنارشیست ها در پی آن هستند که بین این دو یک هارمونی ایجاد گردد. آزادی و رهایی دارای سه وجه است. ابتداء رهایی اقتصادی با پس گرفتن مالکیت ابزار تولید از طریق مدیریت مستقیم آن ها توسط خود زحمتکشان و تقسیم برابر ثروت ها، سپس آزادی سیاسی با جایگزین نمودن بوروکراسی دولتی توسط یک سازماندهی فدرالیستی بخش های گوناگون جامعه که از پیوستگی و خودمختاری پاسداری می کند و سرانجام رهایی فکری از طریق به دست گرفتن نقش اجتماعی که یک فرد دارد توسط خودش و فرستادن هر نوعی از تسلیم گرایی، از جمله دین، به موزه ی ترس و وحشت.
جامعه ای بی طبقه و بدون دولت، سازماندهی شده توسط زنان و مردان
آنارشیسم طبق تعریف و بر اساس خلق و خویی که دارد علیه هر گونه گردهم آیی نظامی گونه مقاومت می کند. چرا که چنین شیوه ای روحیه فرد را محبوس و زندگی اش را محاصره می نماید. آنارشیسم مخالف قاطع اصل اتوریته در سازماندهی اجتماعی است. به همین علت است که آنارشیسم دارای نوعی تعلیمات دینی برای گسترش خود نیست. سازماندهی آنارشیستی جامعه در اراده ی افراد و گروه های اجتماعی تجلی مستقیم می یابد و نمی تواند با قیم مآبی نهادها و ساختارهایی که دارای اتوریته ای در بالا هستند به اجراء گذاشته شود. سازماندهی آنارشیست جامعه همچنین با نابرابری اقتصادی و اجتماعی قابلیت اجراء ندارد. پایه های اخلاقی و نهادینه ی فدرالیسم لیبرتارین چنین است:
* آزادی به عنوان پایه و اساس،
* برابری اقتصادی و اجتماعی به عنوان ابزار،
* برادری به عنوان هدف.
این تعریف اختلاف ژرفی را که میان فدرالیسم لیبرتارین و “فدرالیسم دولتی” وجود دارد، نشان می دهد.
ما با تمام وجودمان خواهان یک جامعه ی فدرالیستی هستیم که بر پایه ی مالکیت جمعی و فردی ابزار تولید و توزیع قرار دارد (به این شرط که برخی نتوانند از کار بقیه زندگی کنند)، در آن کمک های متقابل وجود دارند، کار دستمزدی لغو شده است و استثمار انسان از انسان جایی ندارد.
آنارشیست های هیچ گونه اعتباری به جایگزینی افراد برای اعمال اتوریته (استبداد) نمی دهند چرا که علل مشابه اثرات یکسان به وجود می آورند. تمام شکل های اتوریته به هم شبیه هستند. اگر امکان داده شود که یک و فقط یکی از آن ها به حیات ادامه دهد، تمام آن ها دوباره تولید می شوند.
به سوی یک جامعه ی لیبرتارین
برای این که بتوان یک جامعه ی لیبرتارین را مستقر نمود، ابزاری لازم است که با هدف جور باشند. اریکو مالاتستا می گوید:”این ابزار خود نباید مستبدانه باشند و باید مانند اهدافی باشند که ما پیشنهاد می کنیم و با شرایطی که ما در آن مبارزه می کنیم همخوانی داشته باشند. اگر در گزینش ابزار اشتباه نماییم، به هدف ها نخواهیم رسید و برعکس از آن ها دور می شویم، چنان که به نقطه ی مقابل هدف خواهیم رفت و در این صورت این نتیجه ی طبیعی روش هایی ست که انتخاب کردیم.”
امکان زندگی در یک جامعه ی برابر که اجزایش (افراد، گروه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، قومی…) مستقیماً و آزادانه در چارچوب فدرالیستی اداره می کنند، وجود دارد. مقرراتی که در چنین جامعه ای به صورت کتبی یا ضمنی وجود دارند با قراردادهای مشترک، برابر و متقابل به وجود می آیند که هر لحظه می توانند تغییر کنند.
نمایندگی
جامعه ی لیبرتارین قطعاً نخواهد توانست بدون کمک متقابل و همکاری داوطلبانه عمل نماید. داشتن نمایندگی مسئولانه اجازه خواهد داد تا در سطح فدرال گفت و گو صورت بگیرد. اما دقت کنید که واژه ها چه باری دارند. برای آنارشیست ها هر نماینده فقط یک حکم مشخص دریافت می کند و مجمعی که او را برگزیده است حق کنترل دائمی کارش را دارد و به ویژه حق دارد که اگر تشخیص داد که او وظیفه اش را انجام نمی دهد در هر لحظه عزلش کند.
آنارشیسم پیشنهادهای همه جانبه ی اجتماعی ست که می خواهد تمدنی واقعاً متفاوت را ترویج نماید.
آنارشیسم اصل آزادی را در برابر اصل اتوریته، کمک متقابل را علیه قانون جنگل و برابری را برضد تبعیض می گذارد.
الیزه رکلو:”تا زمانی که جامعه بر اساس اتوریته ای اداره می شود، آنارشیست ها در حالت قیام همیشگی علیه آن خواهند بود.”
نقدی آنارشیستی بر روند بولیواری در ونزوئلا یا انقلاب نمایشی
توضیح مقدماتی مترجم:
هوگو چاوز پس از چهارده سال ریاست جمهوری در ونزوئلا روز ۵ مارس ٢٠١٣ درگذشت. بسیاری از تشکلات چپ مارکسیست و از جمله حزب کمونیست ونزوئلا از چاوز پشتیبانی کردند. این حزب او را “رفیق رئیس جمهور” خطاب می کرد. چاوز می گفت که ارمغان آور “سوسیالیسم سده ی بیست و یکم” است. البته در طی ریاست جمهوری او نه فقط مالکیت خصوصی بر وسایل تولید حفظ شد، بلکه آزادی های سیاسی نیز لگدمال گردیدند. دولت چاوز و اکنون مادورو در زمینه ی سیاست های خارجی اشان با حکومت های سرکوب گری مانند جمهوری اسلامی ایران، جمهوری کوبا و رژیم معمر قذافی پیش از سرنگونی در لیبی روابط بسیار محکم سیاسی و اقتصادی داشته و دارند. آنان همچنین از بشار اسد، دیکتاتور خون آشام سوریه حمایت کرده و می کنند و این پشتیبانی را در چارچوب “ضدامپریالیست” بودن خود و آنان قرار می دهند. جان اتکینسون هوبسون که برای نخستین بار در سال ١۹٠٢ امپریالیسم را در کتابی به همین نام تشریح کرد تا پانزده سال بعد لنین با برداشت از آن، اثر خود را به نام “امپریالیسم، بالاترین مرحله ی سرمایه داری” بنویسد، احتمالاً برخی از احزاب و سازمان ها که نمایندگان سرمایه داری را ضدامپریالیست می دانند، نمی پذیرفتند. باری، نباید فراموش کرد که چاوز نه فقط خامنه ای، اسد، قذافی، کیم ایل اون و افرادی ازاین قبیل را ضدامپریالیست می دانست بلکه عیسا مسیح و فیدل کاسترو را قهرمانان خود معرفی می کرد.
فدراسیون آنارشیست در فرانسه یک هفته نامه و یک دو ماه نامه منتشر می کند که هر دو “لوموند لیبرتر” نام دارند. در شماره ی ۴۹ دو ماه نامه که در ژوئن ٢٠١٣ منتشر گشته، مصاحبه ای با رافائل ئوزکاتگی انجام شده است. رافائل ٣٩ سال دارد. او جامعه شناس و فعال سیاسی آنارشیست است. وی از سال ٢٠٠۶ در “Provea” فعالیت می کند که یک تشکل دفاع از حقوق بشر است. رافائل در این سازمان هماهنگ کننده تحقیقات است. وی همچنین با چند نشریه مستقل همکاری می کند. او از سال ١۹۹۵ در نشریه آنارشیستی “ال لیبرتاریو” قلم می زند.
جان ورهوون و ادیت ووست فلد به بهانه ی انتشار آخرین کتاب رافائل ئوزکاتگی که عنوانش “ونزوئلا، انقلاب نمایشی، نقدی آنارشیستی به دولت بولیواری” انتخاب شده است، با وی مصاحبه کرده اند. هر چند این مصاحبه پس از مرگ چاوز و پیش از انتخاب مادورو صورت گرفته است، اما حاوی نکات جالبی ست که مرا به ترجمه ی آن به فارسی تشویق نمود، با این امید که فارسی زبانان در ایران و دیگر کشورها بتوانند از تجربیات ونزوئلا در مبارزه برای دستیابی به آزادی بی قید و شرط و بی حد و حصر و رهایی از استثمار در هر شکل و قیافه ای بهره ببرند. این مصاحبه بار دیگر این واقعیت را نشان می دهد که حتا اگر دولتی خود را انقلابی بنامد در عمل با مضمون انقلاب و اقدام انقلابی در تضاد قرار می گیرد. دو مضمون متضاد نمی توانند با هم وجود داشته باشند و چاره ای نیست که بین این دو یکی را انتخاب نمود. متن کامل مصاحبه را در زیر می خوانید.
ن. تیف
٨ تیر ١٣٩٢
پرسش: برای آغاز و رفتن به اصل مطلب، چرا عنوان کتاب “انقلاب نمایشی” است؟
پاسخ: بحث این کتاب بر این محور قرار گرفته است که روند بولیواری گسست از نظمی که موجود بود، نیست بلکه ادامه ی آن است. نمی توان از ونزوئلا تحلیلی ارائه داد بدون آن که تاریخ این کشور نفت خیز را شناخت. فرهنگ و سیاست ونزوئلا بر پایه ی ثروتش که از نفت می آید، شکل گرفته است. نفت یک الگوی تولیدی را به وجود آورده است که اساسش را استخراج آن تشکیل می دهد، استخراجی که پول لازم را می آورد تا برای مدرنیزه کردن ونزوئلا تلاش گردد. این الگوی توسعه را روند بولیواری و رئیس جمهور چاوز عمیق کردند. اما این “انقلاب” خودخوانده به خصوصی سازی بهره برداری نفت ونزوئلا ادامه داد. چاوز شرکت های نفتی را با شرایطی بسیار مناسب برای آن ها به ونزوئلا فراخواند.
اگر چنین چیزی ممکن شد به این خاطر است که چاوز موفق شد با انقلابی نامیدن دولت خود جلوی اعتراضات مردمی را بگیرد. شرکت های خارجی نفتی به شرکای دولت ونزوئلا تبدیل شدند و به آن نام “حق حاکمیت بر انرژی” داده شد، در حالی که در عمل هیچ حق حاکمیتی تأمین نگردید. مردم هنوز گمان می کنند که دولت چاوز حق حاکمیت را بر منابع انرژی تأمین کرده است، چرا که اکنون نفت هزینه های سیاست های اجتماعی را می پردازد. اکنون تبلیغات فراوانی وجود دارد مبنی بر این که نفت خوب است و بهای “مأموریت” ها (برنامه های اجتماعی چاوز) را می پردازد. به همین دلیل است که در ونزوئلا مقاومتی علیه جهانی سازی اقتصادی نمی شود. و تمام این ها به نام انقلاب صورت می گیرد در صورتی که جهانی سازی اقتصادی سرمایه داری و انقلاب کاملاً متناقض هستند.
من هنگامی که کتاب را به پایان می رساندم به متنی از گی دبور برخورد کردم که مفهوم “نمایش” را در سیاست توضیح می داد. چیزهای فراوانی وجود داشتند که برای من باورناکردنی بودند. در ونزوئلا تصویری ساخته شده است که با متن و آن چه واقعاً اتفاق می افتد، جور درنمی آید. کتاب من می خواهد این موضوع را نشان دهد.
پرسش: آیا به نظر تو در ونزوئلا انقلابی وجود ندارد؟
پاسخ: به گمان من در ونزوئلا چیزی وجود دارد که می توان آن را یک روند نامید. البته نباید این واقعیت را در نظر نگرفت که دولت چاوز هیچ تغییر مثبتی را به وجود نیاورده است. برای مثال فقر و تبعیض اجتماعی در کانون بحث ها هستند. مردم زیادی هم برای این ها بسیج شدند. شاید این روند مختصاتی انقلابی داشته باشد، اما خود انقلاب نیست.
برای مثال اخیراً یکی از رهبران بومی را که مخالف بود کشتند. بیست سال پیش که سابینو رومرو مانند او کشته شد در تمام سطح کشور اعتراضات گسترده ای صورت گرفت. امروز که یکی از فعال ترین رهبران بومی ها کشته می شود در کاراکاس فقط دویست نفر اعتراض کردند. علت چیست؟ اگر ما واقعاً در یک روند سیاسی شدن رادیکال بودیم، ماجرا تغییر می کرد. واقعیت این است که یک همبستگی عمودی با چاوز به وجود آمده است، اگر این همبستگی افقی بود، وضعیت هم تغییر می کرد.
من می توانم بپذیرم که ما در روندی از سیاسی شدن هستیم که می تواند بسیار بیش تر رادیکال شود، اما این روند یک روند انقلابی نیست.
پرسش: جنبش های اجتماعی در چه وضعیتی قرار دارند؟ تو در کتابت بسیار از کمبود خودمختاری آن ها نوشته ای.
پاسخ: من بسیار مایل هستم که از سطح خودمختاری جنبش های اجتماعی سخن بگویم. اگر ما از خودمختار و غیرخودمختار بودن جنبش های اجتماعی حرف بزنیم، آن هایی که خودمختار هستند بسیار اندکند. کشمکش های فراوانی بین طرفداران چاوز و هواداران خودمختاری در جنبش های اجتماعی وجود دارند. بوروکراسی و سیستم حکومتی چاوز تلاش می کنند که از خودمختاری جنبش های اجتماعی جلوگیری نمایند. چاوز در یکی از بحث هایش گفت:”متشکل شوید و برای حقوق تان مبارزه کنید.” اما سیستم چاوز در عمل هر تلاشی را که می تواند انجام می دهد تا نیروی های جنبش های اجتماعی را در اختیار اهداف خود قرار دهد. دولت چنان عمل می کند که خودمختاری جنبش های اجتماعی حتی المقدور تضعیف گردد.
پرسش: تو در کتابت همچنین از این موضوع می نویسی که فضای کمی در اختیار نقد دولت چاوز وجود دارد.
پاسخ: بله. چاوزیسم جنبشی ست که با انتقاد مدارا نمی کند. منظور من در این جا فقط اپوزیسیون نیست، جنبش چاوزیست حتا از صداهای مخالف درون خود نیز می هراسد. در جنبش چاوزیست جایی برای ابراز وجود هویت های سیاسی درونی نیست و همه باید خود را به آن چه از بالا می آید قانع نمایند. در سال های اخیر مخالفت درونی هر روز بیش تر شده است. هنگامی که مخالفت ها از چارچوب های نهادینه شده ی چاوزیسم عبور می کنند و نمی توانند پاسخی دریافت نمایند، آن گاه سرکوب آغاز می شود، همان گونه که پیش از چاوز دولت های دیگر می کردند و همان گونه که هر دولتی در سطح جهان چنین می کند. پلیس در دوره ی چاوز چندین فعال جنبش های اجتماعی و دانشجویی را به قتل رسانده است. باید اضافه کرد که پس از کودتای سال ٢٠٠٢ (علیه چاوز) یک رشته قانون وضع شد که در عمل اشکال مبارزات همیشگی را سرکوب می کنند. برای مثال اگر کسانی تصمیم بگیرند یک خیابان را به نشانه ی اعتراض ببندند، به دو تا شش سال زندان محکوم می شوند.
دولت چاوز مکانیسمی را درست کرده است که بتوان از اعتراض جلوگیری کرد. مردم را در خیابان ها دستگیر می کنند و دو سه روز به زندان می اندازند و سپس آنان را به دادگاه فرامی خوانند تا پاسخگوی اشکال مبارزاتی مسالمت آمیزی باشند که انتخاب کرده اند. دستگیرشدگان را گاه تا پنج سال درگیر دادگاه می کنند و دست آخر هم جوابی نمی دهند. البته پیام این است که کسی جرأت اعتراض کردن نداشته باشد. سه سال پیش گفته شد که ٢۵٠٠ نفر در صف معرفی به دادگاه ها قرار دارند، کسانی که جرمی به جز شرکت در یک جنبش اجتماعی ندارند. اما جالب توجه است این است که ۸٠ % این افراد که منتظر برگزاری دادگاه هستند خود را چاوزیست می دانند. بنابراین، موضوع دیگر این نیست که اپوزیسیون را مجرم جلوه دهند، موضوع این است که هر گونه اعتراض خارج از چارچوب های نهادینه شده را سرکوب نمایند. من اغلب گفته ام که روندی وجود دارد که می خواهد چاوزیست هایی را که بحث های خود چاوز را جدی می گیرند به مجرم تبدیل نماید. در این روند، بسیاری از چاوزیست ها که خواسته اند بحث های چاوز را به عمل دربیاورند به کنار می گذارند، به حاشیه می رانند یا به مجرم تبدیل می کنند.
پرسش: آیا این دلیلی ست که موجب می شود جلوی روند واقعی انقلابی گرفته شود؟
پاسخ: بله، گمان می کنم. یک عنصر دیگر، موضوع قطبی شدن جامعه است که با کودتای ناکام علیه چاوز صورت گرفت که سدی در برابر انتقادها ایجاد نمود. موضوع انتخابات را نیز نباید فراموش نمود، چرا که تقریباً هر سال انتخاباتی برگزار شد. جنبش مردمی با انتخابات گوناگون مطالباتش را متوقف نمود، چرا که هر بار لازم بود تا طرفداران چاوز انتخاب شوند. چه کسی تقویم انتخابات را مشخص می کند؟ به نظر من این مهم است که درک کرد چرا جنبش مردمی استعدادهای بالقوه ی انقلابی خود را گسترش نداد. انتخابات گوناگون که جنبش مردمی نقشی در تعیین تقویم آن نداشت چنین ایستایی را ایجاد نمود. هدف بر این قرار گرفت که چاوز و طرفدارانش مدام در انتخابات پیروز شوند.
بسیاری از کسانی که در سال های ١۹۹٠ مبارزات مهمی را پیش بردند – مبارزه برای حفظ محیط زیست، مبارزه بومی ها، جنبش زنان … – نمی توانند امروز دور هم بنشینند تا به جای تقویم انتخابات تقویم مبارزه ی مشترک را تهیه نمایند. علت این است که یکی خود را چاوزیست تعریف می کند و دیگری ضدچاوزیسم. هویت های سیاسی جدید جای هویت های پیشین را گرفته اند. تمام مشغولیت های مبارزاتی کنار گذاشته شده اند و امروز کار به کشمکش های به قدرت رسیدن چاوزیست ها یا اپوزیسیون خلاصه شده است. اما مسائلی که با مبارزه حل می شوند به مسائلی درجه دومی تبدیل شده اند.
پرسش: چاوز چند روز پیش درگذشت. تو چه چشم اندازی داری؟
پاسخ: آسان نیست بتوان آینده را پیش بینی نمود. نیکولاس مادورو (نایب رئیس جمهور) برنده ی انتخابات خواهد بود. مشکلات اصلی پس از انتخاب وی خواهند آمد. رئیس جمهور جدید تلاش خواهد نمود تا برای یک دست کردن جنبش بولیواری گروه های منتقد و رادیکال را بیش از پیش به حاشیه براند. مسئله دیگر این است که چاوزیسم مردمی که رابطه ی مستقیمی با خود چاوز داشت چگونه به نبود وی پاسخ خواهد داد؟
پرسش: در روزهای اخیر، فراخوان هایی برای یک “رهبری جمعی” داده شده است. نظرت در این باره چیست؟
پاسخ: امیدوارم چنین چیزی متحقق شود. فکر می کنم که این نظر حدود شش ماه پیش مطرح شد، هنگامی که معلوم شد چاوز درمان پذیر نیست. جنبشی که روی کیش شخصیت پی ریزی شده با مشکل مواجه گشته است، چرا که چاوز به تنهایی تصمیماتی می گرفت و اکنون تلاش می شود که ماجرا در جهت عکس پیش برود. اما من بر این باورم که مشکلات فراوانی برای ایجاد یک رهبری جمعی وجود دارند. یک رشته تصمیمات اقتصادی باید گرفته شوند که دولت آینده ی مادورو را به چالش خواهند طلبید. ارزش پول ونزوئلا کاهش یافته است و این موضوع روی تصمیمات اقتصادی تأثیر خواهند گذاشت. به همین جهت یک روند کشمکش و نزاع آغاز خواهد شد. علیرغم آن چه می گویند، به نظر من شرایط برای رادیکالیزه نمودن روند بولیواری که چاوز می توانست بکند، مهیا نیستند.
پرسش: در شرایطی که تو برای ما توضیح دادی، آنارشیست ها چه نقشی می توانند بازی نمایند؟
پاسخ: من در گروهی هستم که از سال ١۹۹۵ نشریه “ال لیبرتاریو” (El Libertario) را منتشر می کند. گسترش این نشریه با پیش روی سیاسی ما میسر شد. این نشریه از یک نشریه ی تبلیغی با نقل قول هایی از باکونین و غیره، امروز به نشریه ای تبدیل شده است که مبارزه ی اجتماعی مردم را بازتاب می دهد.
گمان ما این است که برای گسترش نظرات و ارزش های آنارشیستی باید فضائی برای جنبش های اجتماعی خودمختار و مبارز ایجاد نمود. چند سالی ست که ما هدف خود را بالا بردن سطح خودمختاری جنبش های اجتماعی در مبارزه گذاشته ایم. نظر ما چیست؟ این است که ما باید در این جنبش ها شرکت نماییم. اما هرگز نمی گوییم که ما پیشروان این مبارزات هستیم، ما جزئی از آن ها هستیم و می خواهیم گسترششان بدهیم. بی جهت نیست که ما به جنبش هایی که علیه سوء استفاده های پلیسی، علیه بهره برداری ذغال سنگ یا اشغال زمین ها هستند بسیار نزدیک هستیم… مردمی که در این جنبش ها شرکت می کنند می توانند خود را چاوزیست یا ضدچاوزیست بدانند، این موضوع به ما ربطی ندارد. من نمی روم با کسی در این مورد جدل بکنم که آیا چاوز خوب بوده است یا نه؟ چرا که او دیگر نیست، همان گونه که نمی روم با کسی در رابطه با وجود یا عدم وجود خدا بحث بکنم. چرا که این مسائل در مبارزات اجتماعی در اولویت قرار ندارند و مهم نیستند. اگر مردم در جنبشی شرکت می کنند که علیه قدرت سیاسی ست، مسلماً ما توان خود را برای گسترش آن بسیج می کنیم. به نظر من در حال حاضر که یک دوران گذار است هدفمان باید یاری دادن به جنبش مردمی و اجتماعی باشد که بتواند تقویم مبارزاتی خود را تدوین نماید. ما همچنین باید آن چه را در سیزده سال اخیر در کشور رخ داده است تجزیه و تحلیل بکنیم تا اشتباهات تکرار نشوند و مبارزه ی توده ای بتواند رادیکالیزه گردد.
پێویستە لە ژوورەوە بیت تا سەرنج بنێریت.