All posts by Anarchistan ئەنارکیستان

Kurdistan Anarchists Forum - KAF سەکۆی ئەنارکیستان

آنارشیسم و نقش فرهنگ ( 1 )

فرشید یاسائی

” آینده به مردمانی تعلق دارد که در ارتقای فرهنگی خویش شجاعانه کوشیده اند”.


آنارشیسم می کوشد طرح تغییر اساس و مناسبات فردای انسان ها را فراهم سازد. ما در پرتوی فلسفه آنارشیسم قادر خواهیم بود به تعدادی از مشکلات امروزی خویش ، پاسخ درخور و شایسته دهیم. …گفتگوی میان خود با دیگران را برای یافتن راه حل عقلانی تا مرز بی نهایت ادامه دهیم. در هنر این اتفاق افتاد و از عصر زایش امپرسیونیسم ، آنارشیسم پیوسته بدان نزدیک شد و هردو انگاره با استقلال خویش پیوسته تا امروز پیش رفته اند. اگر آنارشیستها ( در تمامیت مولفه های خود) بتوانند منظر متفاوتی از جامعه در ظاهر موجود ؛ ترسیم کنند… طبیعی است در فرهنگ و اخلاق ( این اتقاق با تشکیل انترناسیونال اول…بوقوع پیوست !) قادرند اثرگذار باشند. اگر فرهنگ را در معنای عام و گسترده ببینیم و از دیگران متوقع نباشیم که حتما مثل ما باشند. رابطه ها کوتاه و مفیدتر خواهد بود.

فرهنگ یک جامعه تابع تمدن خویش است که هنجار و ارزشها…را نیز در خود میگیرد. نقش انسان در تاریخ در روند تمدن بشری نه به مفهوم خشک و زمخت آن نمیتواند ثابت باشد.این درست است که بازخوانی تاریخ بما یاری خواهد کرد که در تصمیمات خویش پیوسته تجدید نظر کنیم و راهکارهای جدید یابیم که همان تجربه است . بدین منظور شناسائی اولویت ها میتواند تعیین کننده باشند. بنابراین نقش فرهنگ درروند تاریخ بشری تعیین کننده و اساسی ترین پدیده ای که مستقیما در سرنوشت انسان ها موثر است. عکس تفکر مارکس و مارکسیسم، فرهنگ و نه اقتصاد : سرآمد و حلال تمامی مشکلات بشر است. جامعه ای میتواند به توانمندی و بالندگی خویش یاری رساند که پدیده فرهنگ و نقش آن را ارزیابی و نهادین و در ارتقای آن بکوشد.

باید بدانیم که پدیده فرهنگ دائما به بازخوانی محتاج است. اینکه این فرهنگ چون ریشه درسنت دارد و آن فرهنگ ندارد…. تنها و تنها دامن زدن به اغتشاشات و کج فهمی است که در جامعه بخش عمده و موثر آن توسط اساتید و صاحبنظران اشاعه یافته است؛نه مردم عادی. هنوز اساتید کشور ما التفات جدی به فرهنگ ندارند و تعریفی جامع و مفید از آن بدست نمی دهند. همچنانکه در مورد پدیده دولت و نقش آن در روند هشتاد ساله «جامعه شناسی» توفیقی نداشتند. بحث فرهنگ تنها به غربی و شرقی کردن آن تقسیم و فراموش میشود که شده است و هرجا که کوشیدیم فرهنگ غربی را بومی کنیم با شکست سختی روبرو شدیم. این مسله را عیان تر در دانشگاه و حوزه ها میشود ملاحظه کرد.

میدانیم کاستی هائی وجود دارد که بخشی از آن فلسفی- دینی است که این دو پدیده چه جدا و چه مشترکا قادر به رفع این کمبود ها نیستند چون مفهوم سنت مستتردر هر دو پدیده سد راهی هستند که اساتید ما به راحتی نمیتوانند پاسخ روشنی برای کاستیهای جامعه آماده سازنند. چون خود بشدت اسیر سنتهای جامعه هستند.این گرفتاری را در جامعه شناسی نیز شاهد آنیم که بعد از گذشت هشتاد سال از تدریس این رشته. حتی در اصول پایه ای آن درماندیم و از دایره افسون هگلیسم در نیآمدیم ( گرچه شبانه روز فریاد فرهنگ اسلامی – ایرانی در خطر است…! سر میدهیم اما بی نتیجه و بی هدف) و هر جا به نقد پدیده ها عنایت می کنیم… با رسم الخط هگل – دورکهایم مشق شب مینویسم گوئی جامعه شناس دیگری را نمی شناسیم! و هر جا که کم میآوریم تحت تاثیر مستقیم و غیر مستقیم به سنت بجای پاسخگوئی به چگونگی فرهنگ به اخلاق می پیوندیم و نسبت به نبود و رعایت نکردن آن در جامعه شاکی میشویم .در ارزیابی و بررسی فرهنگ غربی نیز چنین دیدی حاکم است. بیشترین انتقاد از فرهنگ غرب با پیمانه سنت و مذهب اندازه گیری میشود. حتی اساتید لیبرال امروزی ما ( تعدادی ) با گذشته چپ لنینیستی – استالینیستی نیز در ارزیابی خویش نسبت به فلسفه غرب با معیار و پیمانه شرعیت اسلامی برخورد می کنند.

ما اگر قادر باشیم تعریف روشنی از فرهنگ بدست دهیم… در پرتو آن میتوانیم برای بخشی (!)از کاستی ها پاسخ روشن بدست دهیم.ما باید بدانیم بنا بر ضروریات به تکنولوژی غرب محتاجیم و پشت این تکنولوژی فرهنگی ویژه کمین کرده است که با فرهنگ ما همخوانی و وجوه مشترک ندارد. نقش اساتید در این روند نشان دادن راهکارهای مفید است. این راهکار ها باید قادر باشند مناسبات آینده را ترسیم کنند. در غیر اینصورت تنها به رشد افتراقات یاری خواهد رساند که شاهد آنیم. اتومبیل از یک در وارد و از در دیگر فرهنگ مناسب آن خارج.

اگر اعتقاد بر این است که انسان ( نه توده بی هویت یا امت و طبقه…!) مهمترین نقش را در جامعه دارد. پس دغدغه فرهنگ باید آن باشد که از این وی موجودی اجتماعی و متمدن سازد که به هنجار ها ، حقوق و اختیار دیگران نیز ارج می نهد. زمانیکه از انسان مراعات شئونات اجتماعی و شناخت و احترام به حقوق همنوعان توقع شود. درمسیر اشتباه نخواهیم بود.

انگاره آنارشیسم ( بعد از عبور از بلندی و پستی هایش) میکوشد، نگاه خویش به فرهنگ جامعه و فلسفه درونی آن را دائما تغییر دهد. و این جستجوئی است برای گشایش باب مذاکره با دیگرانی که افق فرهنگی و اجتماعی آنان انحصارگرایانه نیست و جامعه را با دید پلورالیستی مینگرند . کوشش باید در آن باشد که انگاره ها قوت و ضعف جوامع را ارزیابی کنند و بعد از طبقه بندی ، اولویتها را شناسائی و در طرح و برنامه کوشا باشند. بدین منظور ما نباید براین تصور غلط خیمه زنیم که حرف آخر و صاحبان اصلی حقیقت هستیم. همان اعمالی که ایدئولوژی های کور و کر- کم و بیش – انجام داده و میدهند.

ارج نهادن به داده های مثبت موجود در جامعه و بررسی فوائد و مزایای ارزشها ، به ما یاری خواهد رساند که معایب و کاستی ها را بهتر بشناسیم.گوش سپردن به سخنان آنانی که از ما نیستند، خود کاری است فرهنگی که باب مذاکره را باز نگه میدارد و حس احترام متقابل را بالا خواهد برد. یکی از اساسی ترین و مهم ترین موردی که آنارشیستها با درایت کامل موظفند بدان توجه و در برنامه و طرح های مورد توجه ویژه و ملکه ذهن خویش ( در موردش مطالعات عمیق صورت پذیرد) سازند.مورد نقش فرد در جامعه کوچک خانواده و روانشناسی حاکم بر جو خانواده است. این از اهمیت خاصی برخوردار است ، چون در همین خانواده کوچک است که نقش و منش و اختیار… فرد زائیده و رشد می کند و آیند فرد را رقم میزند.

تفاوت اصولی ما با دیگرانی که خود را میراث داران حق و حقیقت میدانند در این نهفته است که برای هر فرهنگ و انگاره ای جایگاه خاصی را متصور هستیم که تعدادی از انسان ها را به خود جلب و مشغول کرده است.اینکه تصور کنیم تنها ما هستیم که حرف آخر را میزنیم و دیگرانی که از ما نیستند استعداد و لیاقت همپائی با ما را ندارد. تفکری است خالی از لطافت که راه بر مناقشات میگشاید و جنگ را صلح فرض می کند. جامعه مجموعه ای است از تفکرات ، اخلاق و … است که مناسبات ویژه ای آنان را بهم جلب کرده است. این مناسبات در اشتراکات و پیوند ها موثر است.بدون داشتن اشتراکات ، جامعه متلاشی خواهد شد و دوامش را از دست خواهد داد. در تجربه آلمان، روسیه ، ایتالیا… شاهدیم که چگونه ایدئولوژی یک بعدی به جنگ و فروپاشی انجامید و این مورد سرنوشت شوم حکومتهای استبدادی ( دیر یا زود) را رقم خواهد زد. فاشیستها و… با تصرف قدرت سیاسی به غلط تصور کردند . این تنها آنانند که به حقیقت محض رسیده و دیگرانی ( قابل رویت نیستند) یا وجود ندارند و یا در اقلیت کوچکی هستند که باید نابود شوند!

یکی از مزایای مهم فرهنگ و توجه خاص بدان داشتن ، مناسبات و روابط با دیگر فرهنگها و تمدن ها است که به پویائی جامعه یاری خواهد رساند. باید فرهنگ گفتگو از هر حیث ارج نهاده شود. و نقش آن مدام تبلیغ شود. این مورد به ما گوشزد می کند تا با فرهنگ و تمدن های دیگر باید رابطه برقرار شود.چنانکه میدانیم بحث فرهنگی پایانی نخواهد داشت و در این حوزه باید بیشترین نیرو را صرف کرد. انطور هم نیست با چند نظریه بتوان فلسفه فرهنگ را شناخت و برایش نسخه نوشت. علم جامعه شناسی و فرهنگ مدام در حرکت است و ادمیان برای به زیستی ناچارند از این ذخیر بهره برند.

توجه به فرهنگ دیگران نمی تواند تنها در حیطه متفکران و اندیشمندان صورت پذیرد. برعکس! باید توجه جدی شود تا در تمامی حوزه های فرهنگی ( خصوصا گردشگری…) باب مذاکره را باز کرد تا انسانهای بیشتری در این امر مهم مشارکت داشته باشند. اگر تصور کنیم که تنها در حوزه آکادمیک و دانشگاهی تنها میشود این عمل را انجام داد؛ در اشتباهیم. نتیجه این دید اشتباه آن است که اساتید ما را دچار خودبزرگ بینی کاذب واسیر ایدئولوژی می کند( کرده است). این تجربه تلخ از زمان تشکیل حزب توده تا امروز گواهی است که جامعه دانشگاهی را دچار آشفته بازار کرده که توان خروج از آن نیست.هنوز سردرگمی بینظیری حاکم بر فرهنگ دانشگاهی کشوراست. هنوز از دایره فکری شریعتی ، جلال آل احمد و فردید…هگل و نیچه ، مارکس…هایدگر خارج نشدیم و متاسفانه نقد و انتقاد به انگاره های دیگر تنها با شابلونها و رسم الخط های این ” حضرات ” صورت می پذیرد!

اهمیت دارد از این دایره افسون که سری در سنت و سری در مذهب دارد ، خارج شد تا راه گفتگو با دیگران را گشود. باید نگاهی فلسفی به فرهنگ داشت و قبول باید کرد در جامعه یک اکثریت و هزاران اقلیتی وجود دارند که با داده های خویش مشغول زیستن هستند و انگاره های خود را محترم میشمارند. اینگونه تلقی از جامعه ما را درارزیابی و بررسی اولویت های جامعه یاری خواهد کرد که با توجه به امر زیباشناسی و روانشناسی جامعه ، تکثر را مورد توجه قرار دهیم.و ابعاد مذاکرات با فرهنگ و تمدن ها را در تمامی زمینه ها گسترش دهیم. این نه تنها به سلامت و فرهنگ جامعه یاری خواهد کرد. از جنبه علمی و فرهنگی نیر به توانمندی جامعه اضافه خواهد کرد.

بالندگی یک جامعه در کوششی است که جهت باور شدن استعدادها صورت می پذیرد. استعداد ها و توانائی ها در صورتی متبلور میشوند که جامعه امکانات و فرصت های لازم را فراهم آورد. و این امر مهم اگر بخواهد پایدار بماند ، تنها و تنها در سایه جامعه باز و آزاد میسر است. امروز با توسعه و پیشرفت صنعت و تکنولوژی در توانمندی جوامع میتوان موثرتر عمل کرد. و اگر مهارت ها و استعداد ها مدیریت صحیح شوند و( نه در بخش تسلیحات…!) نتایج بهتری بدست خواهد آمد. و این روند تا زمانیکه ما روابط فرهنگی با دیگران و دیگر تمدن ها نداشته باشیم. پیشرفت و توسعه صورتی یک بعدی و منفی خواهد داشت. نمونه آن کره شمالی است!

فرآیند های بالندگی یک جامعه تنها شامل وجود دولت و حکومت نیست. در این فرآیند جائی برای اقتدار باقی نخواهد ماند. تجربه نشان داده است که هرجا در فرآیند بالندگی و توانمندی جامعه ، دولت پا به میان گذاشته است. روند پیشرفت کند و کوتاه مدت ، متوقف شده است. در آلمان عصر نازیسم زمانیکه دستگاه عریض و طویل دولت با اتخاذ سیاست تهاجمی وتوحش و جنگ ، مردم و کشور را به خاک سیاه کشاند…دولت این ” قادر مطلق ” از صحنه جامعه خارج شد گوئی اصلا نبوده است.این کاراکتر دولتها است… در شرایط خطیر نیستند. در شرایط مناسب جامعه را به خطر میکشانند… و خود ناقل بحران هائی هستند که جامعه را به سقوط میکشانند. طبیعی است که تقریبا بعد از آخرین جنگ بزرگ تغییرات مهمی در کشورهای اروپا و آمریکا صورت پذیرفته که باید از نو ارزیابی و تحلیل و تعریف شوند.اما یک مورد اساسی هنوز وجود دارد و آن خشک نشدن ریشه اقتداراست که با جوهر دولت عجین شده است.

آنارشیستها در شرایط امروزی جهان که خشونت و وحشیگیری ( خصوصا در مناطق مسلمان نشین) رشد قابل ملاحظه ای کرده ، ناچارند ضمن تحلیل مشخص از خشونت خود را دلشمغول آن کرده و در ارایه راه حل معین کوشا باشند.تجربه تاریخی نشان داده است که خشونت و خشونت پرستان خیلی زود دچار روزمرگی شده و در انزوای کامل از بین خواهند رفت. لذا پرهیز از خشونت برای آنارشیستها که همیشه در هر شرایطی” متهم ” درجه یک هستند، از ضرورت خاصی برخوردار است. تبلیغ خشونت راه فرهنگ را مسدود و رابطه ها را مخدوش می کند.و انزوای سیاسی را بدنبال خواهد داشت. طبیعی است برای یک استقرار یک جامعه آزاد و انسانی خلاقیت و بهره گیری از توان انسان ها از درجه اهمیت بالائی برخوردار است. و این مهم با بهره گیری ازتعاون و همکاری با تمامی تشکیل دهند گان جامعه ضرورت دارد.آنارشیسم این توان را درخود می بیند که دست همکاری و مودت با دیگرانی که ضرورتا مانند ما نمی اندیشند… دراز کرده و آنان را به همکاری و تعاون دعوت کرده و این تدبیر می تواند برای آنارشیسم رنسانس دیگری باشد!

آنارشیسم وقتی به دنیای کار وفن و حرفه وارد میشود از پدیده سندیکالیسم صحبت می کند. سندیکا ضمن رسیدگی به اموریاد شده…وظایف کار فرهنگی و هنری را نیز بر دوش دارد. این موضوع به توانمندی و بالندگی و تشویق استعدادها یاری خواهد رساند…نشاط و سرزندگی و امید به زندگی تنها از طریق کار فرهنگی – هنری پرورش می باید که فضای کار را نیز تحت تاثیر قرار میدهد.و ضریب افسردگی … را که در جوامع صنعتی با سرعتی بالا در حرکت است ؛پائین خواهد آورد. مشارکت در تصمیم گیری در نظام تولید و خدمات به روحیه شاد و سلامتی جسمی و روحی احتیاج دارد…که این موارد در سندیکاهای مورد نظر آنارشیستها از اهمیت خاص برخوردار است که در کیفیت و تقلیل ساعات کار و زندگی موثر خواهد بود.

سندکالیسم مورد نظر آنارشیستها ،اصالت روح آدمی در آن مستتر است. ارگانی است زنده و سرشار که تنها وظایفش محدود به کار و تولید نیست بلکه روابط و احترام متقابل بین انسان ها در تمامی زمینه ها از اهمیت خاص برخوردار است. رویکرد سندیکا باید رویکردی انسانی با بهره گیری از توان و استعداد باشد که با تحولات خارجی خصوصا نوآوری در گفتمان دائمی است. سندیکا خانه دومی است برای کارکنان که زمان استراحت و آرامش خویش را در آن صرف بالا بردن روحیه و توجه به استعدادها است که در روند فرهنگ و فرهنگ سازی مفید است. و اینرا نیز باید بدانیم : قدرت سياسي اگربراي هنر ، انديشه و فرهنگ چارچوب تعيين کند ( مانند ایران … کره شمالی…! ) به قهقرا خواهیم رفت!

چنانکه میدانیم رهبران فکری آنارشیسم خصوصا * رودلف روکر در این باب ( آنارشو سندیکالیسم) تحقیق بسیار و ارزیابی دقیق انجام داده است که بعنوان مرجع میتوان از آن استفاده کرد. با توجه به اینکه زمان روکر جامعه به این شدت گسترش و ازدیاد جمعیت و از نظر جغرافیائی ، قابل مقایسه با امروز نبود. جوامع انسانی تحت تاثیر مستقیم تکنولوژی مدرن ، راهبردهای جدید را می طلبد و میدانیم با رشد جامعه پیچیدگی آن کم نمیشود بلکه غامض تر شده است که در مجموع روانشناسی جدیدی حاکم بر آن است که با دهه های مابین جنگ اول و دوم تفاوت های اساسی یافته است.

ضرورت دارد جامعه ، وجود فرد و نقش دولت از نو، تعریف شود. باید دقیقا ارزیابی شود که منظورمان از دولت کدام است؟ دولتهای دمکراتیک ، توتالیتر ، مستبد و…!؟ این پرسش مطرح است که اگر برای آنارشیسم پدیده دولت غیرطبیعی و مخلوق پیش زمینه های تاریخی است…پس ضرورت آلترناتیو را دوچندان کرده است؟ باید دید : آیا نقش دولتهای قرون گذشته با امروز یکی است؟ ما در جهان شاهد وجود کشورهائی هستیم که با یاری گرفتن از لیبرالیسم و تبعیت از متفکران این انگاره فلسفی – اجتماعی ، دموکراسی را در جوامع خویش نهادین کرده اند و همین دولتها با توجه به حقوق بشر تفاوتهای اساسی با کشور ها و دولتهای غیر دمکرات بوجود آورده اند …ادامه دارد. http://abgun.net/ منبع:

لارنس آلمان

جهاد اسلامی ( جنگ مقدس) ساخت آلمان*

“Islamic holy war, Made in Germany”

فرشید یاسائی

مقدمه : بدون شک فیلم معروف و جالب * « (لارنس ) لورنس عربستان » به کارگردانی *دیوید لین و با بازیگری بینظیر *پیتر اوتول ،*آنتونی کوئین ، *عمر شریف ، *الک گینس…با موزیک *موریس ژارآهنگساز فرانسوی را بخاطر دارید.این فیلم که در سال 1962 ساخته شد، یکسال بعدموفق به دریافت هفت اسکار شد و هنرمندان نقش اول آن کاندیدای اسکار شدند. داستان این فیلم مربوط به باستانشناس و افسر جوان انگلیسی به نام * تامس ادوارد لارنس(1935-1888) است که قبل از شروع جنگ جهانی اول در نوامبر 1914 ( نخستین جنگ جهانی ) به علت آشنائی و اطلاعات کافی به مناطق مسلمان نشین و دانستن زبان عربی ماموریت میبابد… قبائل مختلف و پراکنده عرب را علیه امپراطوری عثمانی – که در آن زمان متحد آلمان بود- متحد سازد. از آنجا که یک فیلم کشش بیشتری از کتاب دارد. این فیلم بسیارمورد توجه جهانی قرار گرفت و هنوز هم بعد از گذشت نیم قرن از ساخت آن ، دیدنی و موزیکش شنیدنی است…. اما بحث ما در مورد دو مامور اطلاعاتی ( عصر ویلهلم دومین قیصر آلمان) آلمانی است که در همان سالهائی که لارنس عربستان ( تی.ئی.لارنس ) سرگرم ماموریت خویش در مناطق خاورمیانه و عربستان است؛ آنان نیز سرگرم انجام ماموریت خویش جهت خنثی کردن نقش انگلیس در منطقه بودند.

از آنان کمتر صحبت شده است. چندی پیش با نمایش گذاشتن عکس های یکی از آنان در منطقه عرب نشین و ایران توسط پسرش ، نام *فریتز کلاین سرگرد اطلاعاتی پادشاهی آلمان مطرح شد.وی نیز ماموریت داشت که قبائل پراکنده عرب و حتی ایران را علیه امپراطوری بریتانیا بشوراند… ودرست مانند لارنس عربستان اما در جبهه آلمان اقدام کرد.تاریخ شناس آلمانی *فایت فلسکه ( در کتاب خود درمیان پسران صحرا ) در صدمین سال جنگ جهانی اول (2014 – 1914) سال پیش هنگام شرح جنگ جهانی اول از سربازان آلمانی سخن بمیان میآورد که در عراق و ایران دست به جنگ پارتیزانی علیه بریتانیا زده و بسیاری از لوله های نفت( در ایران ) را منفجر کردند. در این نوشتار از دو مامور ( غیر از لارنس عربستان ) صحبت میشود که با حربه مذهب کوشش کردند مسلمانان را علیه امپراطوری بریتانیا بشورانند . اعراب مسلمانی که بعد از جنگهای صلیبی ازجهاد اسلامی فرسنگ ها دور شده بودند . نیت آلمان روشن بود: شراکت در منافع امپراطوری بریتانیا که مناطق عربی را تحت کنترل خویش داشت. این موضوع جالب است که جهاد اسلامی در قلب اروپا یعنی در آلمان طرح و برنامه ریزی شد. فریتز کلاین (1877-1958) و * ماکس فون اوپن هایم (1860-1946) دو شخصیتی بودند که تفکر جهاد اسلامی را در میان اعراب مسلمان زنده کردند.

آغاز : جنگ جهانی اول تنها در محدوده اروپا نماند و به خاورمیانه و آسیای شرقی کشانده شد. گرچه ظاهرا با قتل ولیعهد اتریش ( *فرانتس فردیناند) و همسرش در سارایوو(صربستان) بهانه جدی به دست دولتهای آن روز اروپا داد که با مسلح شدن آمادگی جنگی خود را برای حفظ منافع خویش و دستیابی به منافع خارج از منطقه اروپا… تامین کنند. بدین منظور جنگ جهانی را ستایش کردند. مردان در سیاست و اقتصاد در اروپای قبل از نخستین جنگ بزرگ جهانی… متوجه شده بودند که روند صنعتی شدن و جبران کمبود مواد اولیه در داشتن کلنی در آفریقا و آمریکا و آسیاست و طبیعتا دستیابی به مواد خام بکرهنوز دست نخورده ، قابل استفاده خواهد بود.

دو جناح عمده در اروپا جنگ را لازمه بقای خویش میدانستند. بخش زمین داران بزرگ و کلیسا ( فئودال و نئوفئودال ها ) که با روند انقلاب صنعتی زاویه داشتند و میدانستند که منافع خویش را از دست خواهند داد. همانهائی که با تحریکات مختلف بخشی از جوانان شورشی و انقلابی ( در ظاهر مدافع منافع طبقه تازه بوجود آمده کارگر و حاشیه نشینان فقیر شهری بودند ) را غیر مستقیم به ترور و بمب گذاری سوق دادند… و پیش زمینه جنگ جهانی اول را آماده ساختند. جناح دوم سیاستمداران کلنیالیست بودند که با نفوذ و تصرف مناطق صاحب مواد خام خصوصا نفت… با تشکیل اتحاد های سیاسی و افزایش قدرت تسلیحاتی به دگرگونی اروپا و دیگر کشورهای دنیا مستقیم و غیر مستقیم اثر گذاشتند. برای نمونه ایران گرچه در جنگ جهانی اول بیطرفی خویش را اعلام کرده بود اما عملا بخشهائی از کشور اشغال شد. ” جالب ” است انگیسی ها بیشرمانه حتی از شرکت هیئت سیاسی ایران در اجلاس صلح ورسای ، ممانعت کردند!

از پیامد های مهمی که با جنگ جهانی اول (1918- 1914 ) در اروپا رخ داد. فروپاشی کشورهای روسیه تزاری ، ترکیه عثمانی و آلمان… وبه وجود آوردن کشورهائی درمناطق عربی و آفریقائی… با خط کش و پرگار توسط نیروی کلنیالیست بود! دیگر ورود دولت آمریکا به جامعه جهانی است.از آنجا که بحث مورد نظردر مورد جهاد اسلامی و نقش شخصیت ها در این روند است. موضوع جنگ جهانی اول را کوتاه، بحث را به قبل از شروع آن ادامه خواهیم داد.

قبل از جنگ‌ جهانی‌ اول‌ امپراطوری – خصوصا – بریتانیا و روسیه‌ در اروپا و آمریکا، افریقا و آسیا پیشرقت قابل ملاحطه ای کرده بودند و طبیعتا در تقسیم منافع قدرت سیاسی و اقتصادی حاضرنبودند کشور آلمان … را ببازی گیرند. آلمان ناچارا به دولت عثمانی که آنزمان اکثر کشورهای اسلامی را تحت نفوذ خود داشت و بنابر دلائل بسیار با روسیه دشمنی میورزید ، تمایل نشان داد.

دایره اختلافات دول استعماری آن روز اروپا بر سر منافع سیاسی – اقتصادی به حاشیه جهان اسلام کشیده شد. هر یک از کشور های استعماری ذینفع می کوشیدند بیاری اعراب مسلمان حریف خویش را از صحنه خارج سازند. و این مهم به افرادی احتیاج بود که نخست مناطق و مردم جهان اسلام را میشناختند، زبان آنها را فرا گرفته بودند و مهمتر از آن جلب اطمینان این مردم را که تقریبا در عصر بی خردی وجهالت میزیستند؛جلب کنند. بیسوادی و فقر ، خشونت رایج و اختلافات و پراکندگی قبایل مختلف مسلمان خود مزیدی بر نفوذ سیاسی – اقتصادی دول استعماری بود. امپراطوری انگلستان دقیقا میدانست که با وجود عثمانی ها ( با ادعای خلافت اسلامی از طرف آنان) در منطقه ، منافع کشورشان آنطور که خود فرض میکردند؛ تامین نمی شود و ضریب خطر جنگ و رودر روئی بسیار بالا بود. لذا برای جلوگیری از نفوذ عثمانی کوشیدند جنبش ضد عثمانی در میان مسلمانان منطقه بوجود آورند. و این امرمهم مربوط به شخصی میشد با نام لارنس عربستان که باید جنبش ضد عثمانی را توسط اعراب مسلمان ، طرح ، برنامه ریزی ، مدیریت و به مرحله اجرا درمی آورد.

با اعزام توماس ادوارد لارنس به شبه جزیره عربستان و سازماندهی اعراب منطقه علیه امپراطوری عثمانی ، شورشی دامنگیر تا شرق مدیترانه اکثر متصرفات مهم و استراتژیکی امپراطوری عثمان تجزیه شد و این شکست در روند تسریع فروپاشی دولت استعمارگر عثمانی نقش مهمی ایفا کرد. با تصرف بغداد ، تحت کنترل درآوردن کانال سوئز توسط امپراطوری بریتانیا ، امپراطوری عثمانی نقاط کلیدی و مهم نظامی خویش را یکی بعد دیگری از دست داد. وضعیت روسیه استعماری نیز با انقلاب اکتبر و تغییر رژیم در این کشور درسرنوشت بسیاری از کشورهای منطقه ، منجمله ایران موثر بود. دولت روسیه ( که بعد از انقلاب اکتبر ، خود را اتحاد جماهیر شوروی مینامید!) نجات انقلاب را بر ادامه جنگ و کشورگشائی ترجیح داد. دولت جدید بلشویکی نیروهای نظامی خارج از کشور خویش را بدین ترتیب فراخواند تا سرکوبی مخالفین خویش را در جنگهای داخلی یاری رسانند. در نتیجه با پیمان صلح برست- لیتوفسک دولت بلشویکی خود را نجات و از ادامه جنگ خودداری کرد.

در مورد لارنس ( لورنس ) بسیار نوشته شده و با رجوع به اینترنت میتوان زوایای گوناگون این شخصیت استثنائی قرن بیستم را مورد ارزیابی قرار داد. شاید اگر فیلم دیوید لین ساخته نمیشد… لورنس عربستان از معرفیتی که بعدها کسب کرد… بهره ای نمی برد. چنانکه نام فریتز کلاین و اوپن هایم و… هنوز در هاله ای از ابهام است و در مقایسه با لورنس ؛ هیچ ! صدمین سال پایان نخستین جنگ جهانی اول…(2014 – 1914 ) فرصتی بوجود آمد تا نام آنان مطرح و مضافا نقش ماموران اطلاعاتی آلمان نیز در مناطق مسلمان نشین خاورمیانه روشنتر شود. توضیح داده شد که در مورد لارنس مقالات و کتابهای متعدد نوشته شده است و منتقدین وی با گذشت چندین دهه – از مرگ وی- هنوزموفقیتی به شناسائی شخصیت حقیقی وی ، نداشتند. برای تعدادی از منتقدان وی لورنس اسطوره ای است که بین خشونت و لطافت سرگردان است. گاهی بی رحم است و قسی القلب… گاهی عکس آن. اما از اینکه وی شیفته شرق خصوصا شبه جزیره عربستان بود، توافق دارند.

با چشم انداز کوتاهی به ایران قبل از جنگ جهانی در میابیم که کشور ما در سال 1907 بین دو کشور استعماری آن عصر تقسیم شده بود و منطقه بی طرف آن درعمل استقلالی نداشت. روسها در شمال ایران با چندین هزار نیروی نظامی خصوصا در شهرهای تبریز و اردبیل… حضور داشتند … جالب اینکه بیشرمانه با وقاحت کامل از مردم ایران مالیات هم گرفتند. انگلیسی ها نیز جنوب کشور را درتصرف خویش داشتند. ایران در مجموع سه سال تحت تسلط نیروی روس و انگلیس خسارات جبران ناپذیری را متحمل شد. گرچه احمد شاه از آغاز جنگ جهانی اول بیطرفی ایران را اعلام کرد… اما نیروی های بیگانه همچنان حضور نظامی داشتند و از ایران اشغالی میخواهستند که همچنان در این مناقشه بیطرف بماند و این برای آلمان و متحدش حکومت عثمانی خوشایند نبود. علمای شیعه میکوشیدند احمدشاه را به نفع عثمانی وارد جنک کنند.

هدف آلمان کاملا روشن بود. انهدام تاسیسات نفتی در جنوب ایران. استفاده از احساسات مردم مسلمان منطقه وایجاد شورش ضد روس و انگیس توسط مردم بود.دیگر به خطر انداختن موقعیت سوق الجیشی و راه های مواصلاتی انگلیس در رابطه با هند و افغانستان…و ایجاد اغتشاش و ناآرامی در مناطق خلیج فارس …بود. برای احقاق این نیت ماموران آلمانی ماموریت داشتند که توسط خود مسلمانان این نیت را سرانجام دهند… ستوان ( سرگرد ) فریتز کلاین ماموریت داشت که تاسیسات نفتی در جنوب ایران را منهدم سازد.یعنی همان عملیاتی که لارنس علیه ترکهای عثمانی در شبه جزیره عربستان انجام میداد. علیرغم تصرف ایران ، سیاست آلمان و روسیه موفقیتی برای آنان کسب نکرد و عملا بعد از جنگ جهانی اول…به انزوای مطلق کشانده شدند واز سوی دیگر موقعیت جهانی و کشورهای درگیر مخاصمه شکل و شمایل دیگری بخود گرفتند.

در ادامه مطلب در مورد شخصیتی صحبت خواهیم کرد که در اشاعه تفکر جهادی اسلامی نقش مهمی ایفا کرد. بارون ماکس فرایر فون اوپن هایم (Max Freiherr von Oppenheim) متولد کلن آلمان و از سوی پدر ریشه یهودی- کاتولیک دارد. وی بخوبی میدانست که سیاست خارجی آلمان اصولا آنتی سمیتسیم و ضد انگلیس است. بخاطر حرفه باستانشناسی وآشنائی کامل با زبان و فرهنگ مردم مسلمان منطق کوشش میکرد که مسلمانان که درگیر اختلافات قومی و جنگ و جدل های گوناگون بودند در راستای نیت خویش، علیه انگلیس و روسیه البته با تفکر اجتهادی بشوراند. اوپن هایم قبل از پادشاهی ویلهلم دوم کوشید از طریق بیسمارک تزخویش را در میان بگذارد. اما این تز بخاطر یهودی الاصل بودن وی ( از طرف پدر) با سکوتی خاص روبرو شد و وزرات امور خارجه آلمان از آن طفره رفت. توضیح آن رفت علاقه وافر او به باستانشناسی در سوریه (ناحیه تل حلف) که تحت تصرف عثمانی بود موفق به یافتن(1889) کاخ و مجسمه های چند هزار ساله تمدنی آرامی شد که موجب شهرتش شد و دروازه وزارت امور خارجه را بر روی خویش باز دید. طی توقفی سه ساله در این منطقه با لورنس انگلیسی همپای خویش آشنا شد.ناگفته نماند اکثر یافته های باستانشناسی در منطقه را به کشور آلمان صادر میکرد و اعراب منطقه که در عصر بی خبری میزیستند چنان توجهی بدین موضع از خود نشان نمی دادند.

با آغاز جنگ جهانی ماموریت ماموران کشورهای ذینفع در مناطق مسلمان نشین مشخص شد. لارنس عربستان کوشش میکرد با جلب اعراب خصوصا عربستان رقبای سیاسی – اقتصادی امپراطوری بریتانیا را کنار زند. اوپن هایم نیز همین ماموریت را داشت که اعراب را توسط جهاد اسلامی علیه بریتانیا بشوراند… وی میکوشید برای جهان اسلام که در پراکندگی و بی خبری محض میزیست مرکزیت و خلافت اسلامی ( عثمانی) را برای آنان جا اندازد. وی کوشش داشت که پل ارتباطی برلین و استانبول قطع نشود. حتی روزنامه ای با نام (الجهاد) به زبان عربی در این رابطه منتشر میکرد. این نشریه برای آنانی که سواد خواندن عربی را نداشتند با طرح و تصویر موضوعات را تشریح میکرد و در سطح وسیع در مناطق عرب نشین تحت نفوذ انگلستان منتشر میشد.

با پایان جنگ اول و شکست آلمان و ترکیه عثمانی امورات مناطق مسلمان نشین تحت اختیار دفتر مستعمرات قرار گرفت و عملا انگیس و فرانسه این مناطق را در اختیار داشتند و بنا بر سلیقه خویش کشورهای منطقه را درست کردند. گرچه تفکر اوپن هایم در منطقه با شکست روبرو شد… اما این شکست برای بار دوم زمان جنگ جهانی دوم در عصر سلطه نازیسم، امتحان خود را با ناکامی پس داد. تفکر و برگزیدن سیاست آنتی سمیتیسم و ضد انگلیسی آلمان تقریبا از 150 سال گذشته دائما با عدم موفقیت روبرو بوده و تنها به دشمنی پایان ناپذیر اعراب و اسرائیل یاری رسانده است….

پشت سیاست خارجی آلمان اشاعه تفکر پان اسلامیسم و آنتی سمیتیسم در منطقه مسلمان نشین بود. ماموران سیاست خارجی آلمان وظیفه شان مشخص بود. آنان باید این سیاست را با انواع و اقسام نیرنگ در کشورهای مختلف مسلمان نشین بمرحله اجرا در می آوردند…. این ماموران میکوشیدند تا اعراب و مسلمانان را از طریق جهاد ( تفکری فراموش شده در اسلام ) که اصلا آمادگی آنرا نداشتند، به قیام علیه انگلیس بشورانند. گرچه تبلیغات ماموران آلمان تا اندازه ای موفقیت آمیز بود… اما به تدریج با تبلیغات وسیع و صرف هنگفت مالی انگیس و اشتباهات مکرر جاسوسان آلمانی و شروع جنگ جهانی ؛ خنثی شد.

آلمان برای تحقق جهاد اسلامی علیه کشورهای مسیحی (انگیس و روسیه) دست به تجربه عجیب و غریب تاریخی زد و این اشتباه تاریخی را در جنگ جهانی دوم نیز تکرار کرد. آلمان اما در ارزیابی خویش چشم از این اشتباه بست که دولت استعمارگر عثمانی ( متحد خویش ) نه از طرف مسلمانان منطقه محبوب بود و نه تز خلافت اسلامی آن مورد حمایت کلی مسلمانان بود . در اوائل امر گرچه بعضی از مفتی ها و آیات شیعه مردم را به تحکیم زیر یوغ عثمانی دعوت میکردند… اما موفقیت ویژه ای برای دو کشور آلمان و ترکیه نداشت.

شخص شگفت آور دیگری که در جبهه مقابل لورنس ماموریت خود را انجام میداد. سرگرد (فریتز کلاین)…بود . وی نیز ماموریت داشت توسط مردم مسلمان ایران و عراق از نفوذ انگلیس و روسیه البته با اقدامات خرابکارانه جلوگیری کند. با آغاز جنگ جهانی اول فریتزکلاین برای تحقق خواست وزارت امورخارجه آلمان به مناطق مسلمان نشین اعزام شد. او رهبران شیعه را در عراق ملاقات کرد. او نیز مانند اوپن هایم اعتقاد به جهاد اسلامی داشت… انفجارهای متعدد لوله های نفت در ایران و عراق از اقداماتی بود که در راستای اتحاد مسلمانان و ضربه زدن به انگلیس قلمداد شد.یکی از موفقیت وی – با پرداخت پول هنگفنی – علمای شیعه را به دادن حکم جهاد علیه انگلیس راضی کرد.

در خاتمه باید یادآوری شود: اعراب منطقه از سلطه گری امپراطوری عثمانی ناخشنود بودند و ادعای خلافت برمسلمانان را حق ترک ها نمی دانستند اما به دلیل ضعف و پراکندگی تاب وتوان جلوگیری از ارتش منظم عثمانی ها را نداشتند. آلمان با ارزیابی اشتباه از اوضاع منطقه تصور میکرد که با اتحاد با عثمانی میتواند حمایت اعراب مسلمان را علیه انگلیس جلب کند . غافل از اینکه خود را وارد جنگی کرد که از قبل مغلوبانش و فاتحانش قابل پیش بینی بودند .پایان

(*Lawrence of Arabia(. )*David Lean( .)*Peter O’Toole.* Anthony Quinn.* Omar Sharif.* Alec Guinness . *Maurice Jarre( .)*Thomas Edward Lawrence(.) *Major Fritz Klein(. )*Veit Veltzke. Unter Wüstensöhnen Die deutsche Expedition Klein im Ersten Weltkrieg) .(.* Baron Max Adrian Simon Freiherr von Oppenheim).

بانگەوازی هاوپشتیکردن لە ڕاپەڕیوانی مەهاباد

خرۆشانی خەڵکی ئازادیخوازی مەهاباد چەخماخەی تەقینەوەی تووڕەیی پەنگخواردووی جەماوەری نەدار و زەحمەتکێشە دژی داگیرکەر، دژی دەستووری ئیسلامی، دژی دەوڵەت و سەرمایەداری.

 

جارێکی دیکە بزووتنی سەربەخۆی جەماوەر نیشانیدا، کە سەرچاوەی هەموو هێزێك، هەموو گۆرانێك، هەموو ڕوخانێك، هەموو ڕۆنانێك، هەموو چاکردنێك هێزی یەکگرتووی جەماوەرە و ئەو هێز و یەکگرتنەش کاتێك ڕوودەدات و دێتەئاراوە، کە جەماوەر لە دەرەوەی ڕێکخستنە ڕامیار و دەسەڵاتخوازەکان خۆی رێکخستبێت و بڕوای بە هێزی یەکگرتووی تاکە یاخی و شۆرگێرەکانی هەبێت.

 

هاوڕێیانی ئازادیخواز لە هەر کوێیەکی کوردستان و جیهان هەن، خۆنیشاندان راپەڕینی خەلکی مەهاباد پێویستی بە پشتیوانی هەمەلایەنەی ئێوەی هاودەرد و هاوئامنج هەیە، هەموو جالاکییەکی گەورە و بچووك، هەموو هەنگاوێکی دەستبەجێ هەر لە راگەیاندنی دروست و شۆرشگێرانەوە تا مانگرتنی گشتی شارەکان و خۆنیشاندان و رێپێوانە پشتیوانییەکان لە کیشوەرەکانی دیکە، گەیاندنی دەنگ و ڕەنگی ڕاپەڕیوانی مەهاباد بە جیهان، پێگەیاندن و بەشکردنی ئەزموونەکانتان لەتەك جەماوەری مەهاباد، تەنیا ئەگەرێکی سەرکەوتنی ئەو ڕاپەڕینە جەماوەرییە سەربەخۆییەن، کە خەریکە لەو شارە ڕژێمی هاری ئیسلامی بەچۆکدا دەهێنێت.

 

ئیدی کاتی ئەوە هاتووە هەمووان لە دەرەوەی سنوور و سکتاریزمی پارتایەتی و قاڵبی ڕامیاریی بێینە مەیدان و توانایەکانمان بخەینەگەڕ و بچینە ڕیزی راپەڕینی جەماوەریی ئازایدخوازان، ئیدی کاتی ئەوە هاتووە، کە ڕێکخستن و ئامرازەکانی راپەڕین و شۆڕشی کۆمەلایەتی پێکبهێنین و ڕاپەڕین بکەینە هەنگاوی سەرخەری شۆڕشی کۆمەڵایەتیی.

 

سەرکەوتووبێت ڕاپەڕین و تێکۆشانی ئازادیخوازانی مەهاباد

ڕسوایی و ڕوخان بۆ ڕژێم و سیستەمی بۆرجوازیی ئێران

 

سەکۆی ئەنارکیستانی کوردستان

١٧ی گوڵانی ١٣٩٤

 

هه‌نگاوه‌ سه‌ره‌تاییه‌کانی ڕاپه‌ڕینی سەربەخۆی جه‌ماوه‌ی

  • پێکهێنانی کۆمیته‌کانی مانگرتن و خۆپیشاندان و هتد…

  • به‌رگرتن به‌ ناوچه‌گه‌رێتی و شارچییه‌تی و پارت پارتێنه‌، که‌ هه‌ندێك لایه‌ن و ده‌سته‌ی ده‌سه‌ڵاتخواز بۆ په‌رژه‌وه‌ندی خۆیان دنه‌ی ده‌ده‌ن و هتد…

  • به‌رگرتن به‌ هه‌وڵی هه‌ر گروپێك که‌ بیه‌وێت ئاراسته‌ی خۆپیشاندان و ناڕه‌زایه‌تییه‌کان له‌ دژه‌ده‌سه‌ڵاته‌وه‌ بۆ دژه‌ ئیسلام یا فارس یا هه‌رئێتنییەکی دیکه‌ بگۆڕێت، واته‌ به‌رگرتن به‌وانه‌ی که‌ بۆ ئامانجی تایبه‌تییان ده‌خوازن خۆپیشانده‌ران به‌ گژی نه‌یاره‌کانیاندا بکه‌ن و هتد…

  • به‌رگرتن به‌و دروشم و پاگه‌ندانه‌ی که‌ ده‌یانه‌وێت هێزی جه‌ماوه‌ری ڕاپه‌ڕیو له‌ به‌رژه‌وه‌ندی ته‌سکی پارتایه‌تی و ده‌ستبژێری خۆیان به‌کاربه‌رن و هتد…

  • به‌رزکردنه‌وه‌ی داخوازییه‌ جه‌ماوه‌ریییه‌کان، که‌ ده‌ربڕی خواست و ئاواتی گشتین[ئازادی، یه‌کسانی، دادپه‌روه‌ری کۆمه‌ڵایه‌تی] له‌ به‌رامبه‌ر دروشم و داخوازی پارت و گروپه‌ رامیارییه‌کان و هتد…

  • هه‌ڵپێچانی ده‌موچاو له‌کاتی خۆپیشاندان و ڕووبه‌ڕووبوونه‌وه‌دا و هتد…

  • هه‌ڵگرتنی ئاو بۆ ده‌موچاوشتن له‌ کاتی به‌رکه‌وتنی گازی فرمیسك ڕژێن و هتد…

  • بڕینپێچی و ڕزگارکردنی بریداره‌کان له‌لایه‌ن ده‌سته‌ فریاگوزاره‌کانی خۆپیشانده‌رانه‌وه‌ و هتد…

  • ئاگادارکردنه‌وه‌ و گه‌یاندنی ناوی گیراوه‌کان له‌ کاتی ده‌ستگیربووندا و هتد…

  • بڵاوکردنه‌وه‌ی ناوی به‌کرێگیراوانی ده‌سه‌لات و چه‌کداره‌ ته‌قه‌گه‌ره‌کان و گرتنی وینه‌ و کورته‌ فێلم له‌سه‌ریان له‌ تۆڕه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کاندا و هتد…

  • هه‌وڵدان بۆ گێڕانه‌وه‌ی هێزه‌ چه‌کداره‌کان بۆ به‌ره‌ی جه‌ماوه‌ر و داماڵینیان له‌ چه‌ك و ناچارکردنیان به‌ ده‌رچوون له‌ شار و گونده‌کان و هتد…

  • به‌رگرتن به‌ کوشتوبڕ و توندوتیژی، گرتنه‌به‌ری شێوازی پارێزگاری له‌ خۆکردنی گونجاو و هتد…

  • به‌رگرتن به‌ جیاوازی دروستکردن و ده‌سته‌گه‌ری و هه‌وڵی ده‌سته‌مۆکردن و خۆسه‌پاندنی گروپه‌ ڕامیارییه‌کان و هتد…

  • په‌یوه‌ندیگرتن له‌ته‌ك هه‌ڵسوراوانی جه‌ماوه‌ری له‌ ئاستی سه‌رتاسه‌ری شار و گونده‌کانی کوردستان و ئێران و هتد…

  • بڵاوکردنه‌وه‌ و گه‌یاندنی هه‌واڵ و وێنه‌ و کورته‌ ڤیدیۆکان به‌ فه‌یسبووك و تویته‌ر و تۆڕه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کانی دیکه‌ و هتد…

  • هه‌ڵخڕاندنی مانگرتنی گشتی؛ هه‌ر له‌ مانگرتنی گشتی له‌ کار، مانگرتن له‌ کردنه‌وه‌ی میدیای سه‌ربه‌ده‌سه‌ڵات و بایکۆتی ڕۆژنامه‌کانی سه‌ربه‌ده‌سه‌لات و هتد…

  • هه‌وڵی ده‌ستبه‌جێ بۆ پێکهێنانی کۆمیته‌ و ئه‌نجومه‌ن و ڕێکخراوه‌ جه‌ماوه‌رییه‌کان له‌ شوێنی کار و له‌ناو گه‌ڕه‌که‌کاندا و خۆلادان له‌ شه‌ڕی گروپه رامیاییه‌کان له‌سه‌ر ناونانی ڕێکخراوه‌کان و هتد…

  • ده‌ستبه‌کاربوون له‌ ده‌ستبه‌سه‌رداگرتن و گێرانه‌وه‌ی کارخانه‌ و فه‌رمانگه‌ و خوێندگه‌ و کاروباره‌ گشتییه‌کان بۆ به‌رێوه‌به‌رایه‌تی ئۆتۆنۆمی کۆمیونیتییه‌کان و هتد…

  • هاوکاتی هه‌وڵی پێکهێنانی تۆڕه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌ سه‌رتاسه‌رییه‌کان، نابێت ڕۆڵی بناخه‌یی کۆمیته‌کان و رێکخراوه‌ جه‌ماوه‌رییه‌ خۆجێییه‌کان له‌بیر بکرێت و پێویسته‌ بڕیاردان و جێبه‌جێکردن له‌سه‌ر بنه‌مای کۆبوونه‌وه‌ گشتییه‌کان و پێکهاتن و یه‌کگرتنی ئازادانه‌ی کۆمیونیتییه‌کان و شاره‌کان و گونده‌کان و هتد…

  • به‌رته‌سککردنه‌وه‌ی به‌شداری پارت و ڕێکخراوه‌ ڕامیارییه‌کان له‌و کۆمیتانه‌دا تا ئاستی ئاماده‌یی تاکه‌کان و ڕێگه‌گرتن له‌ پارت و ده‌سته‌بژێره‌کان له‌ بڕیاردان و قسه‌وباسه‌کاندا و له‌ ناوهێنان و خۆسه‌پاندنیان و ڕه‌تکردنه‌وه‌ی هه‌ر به‌رنامه‌یه‌کی پێشتر ئاماده‌کراوی پارته‌ ده‌سه‌لاتخوازه‌کان و هتد…

  • به‌رگرتن به‌ هه‌ر هێز و که‌سێك که‌ بیه‌وێت هانا بۆ تۆڵه‌سه‌ندنه‌وه‌ی که‌سیی و گروپی و خێله‌کی به‌رێت و هتد…

  • به‌رگرتن له‌ گروپ و ده‌سته‌چیه‌تی (سکتاریزم)ی گروپه‌ چه‌پ و راستە‌کان و هتد…

  • ده‌ستکۆتاکردنی به‌کرێگیراوانی ده‌سه‌ڵات و پارته‌ هاوپه‌یمانه‌کانیان له‌ ده‌سته‌مۆکردن و به‌لاڕێدابردنی ڕاپه‌ڕیندا و هتد…

  • پێکهێنانی ده‌سته‌ و هێزی پاریزگاری له‌ نێوه‌ندی کۆمیته‌کان و گه‌ڕه‌که‌کاندا و هتد…

  • پێکهێنانی کۆمیته‌کانی پاراستنی شوێنه‌ گشتییه‌کان و ناوه‌نده‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کان و گه‌ڕه‌که‌کان و سپاردنی ئه‌رکه‌کان به‌ خودی که‌سه‌ په‌یوه‌ندیداره‌کان له‌ ڕێگه‌ی پێکهێنانی ئه‌نجومه‌نی هه‌ره‌وه‌زییه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کان، وه‌ك کۆمیته‌، ئه‌نجومه‌ن، کۆمون، سۆڤییت، ڕێکخراوی پیشه‌یی خوێندنگه‌ به‌ خوێندکاران و کارگه‌ به‌ کرێکاران و فه‌رمانگه‌ به‌ فه‌رمانبه‌ران و کاروباری گه‌ره‌که‌کان به‌ ئه‌ندامانی گه‌ره‌که‌کان و گونده‌کان به‌ گونده‌کان، و هتد…

  • ده‌ستگرتن به‌سه‌ر کاناڵه‌کانی ڕادیۆ و ته‌له‌فزیۆن و چاپه‌مه‌نییه‌کان و خستنه‌کاریان بۆ گه‌یاندنی ده‌نگی راپه‌ڕین و هتد…
  • پێکهێنانی ئه‌نجومه‌ن و کۆمیته‌ و ڕێکخراوه‌کانی شوێنی کار له‌سه‌ر بنه‌مای کۆبوونه‌وه‌ی گشتی و هه‌ڵبژاردن و بڕیاردانی ڕاسته‌خۆ و پیاده‌کردنی کاری ڕاسته‌خۆ (Direct Action) و هتد…

  • هه‌وڵدان بۆ پێکهێنانی فێدراسیۆنی ڕێکخراوه‌ جه‌ماوه‌ری و پیشه‌ییه‌کان و هه‌نگاونان بۆ پێکهێنانی کۆنفیدراسیۆنی سه‌رتاسه‌ری له‌سه‌ر بنه‌مای سه‌رتاسه‌ری بیرکردنه‌وه و خۆجێی کارکردن و ڕێکخستنی ناقوچکه‌یی (ناهه‌ره‌می – ناهیرارشی) و هتد…

  • هه‌ڵوه‌شاندنه‌وه‌ی به‌رێوه‌به‌رایه‌تی و ناوه‌نده‌کانی بڕیاردان که‌ ڕژێمی بۆرجوا ئیسلامی سه‌پاندوونی و پێکهێنانی به‌رێوه‌به‌رایه‌تی گشتی و پیاده‌کردنی دێـمۆکراتی ڕاسته‌وخۆ وه‌ك بناخه‌ی به‌ڕێوه‌به‌رایه‌تی کۆمه‌ڵگه‌ و هتد…

  • ده‌رکردنی به‌ڕێوه‌به‌ران و کارمه‌ندانی میری و کۆمپانییه‌ تایبه‌ته‌کان له‌ کارخانه‌ و شوێنه‌کانی دیکه‌ی خزمه‌تگوزاری و پێکهێنانی خۆبه‌ڕێوه‌به‌رایه‌تی شوێنه‌کانی کار و خزمه‌تگوزاری له‌ خودی کرێکاران و کارمه‌ندان و هتد…

  • ئه‌مانه‌ و چه‌ندین کاری تر، که‌ له‌ ڕاپه‌ڕینی ڕێبەندانی ١٩٧٩ و ئازاری ١٩٩١ وڕاپەڕین و مانگرتنە گشتییەکانی دواتری مەهاباد و سنە و زنجیره‌ ڕاپه‌ڕینه‌کانی تونس و میسر و یه‌مه‌ن و هتد…

سەکۆی ئەنارکیستانی کوردستان

١٨ی گوڵانی ١٣٩٤

Hengawe seretayyekanî raperrînî serbexoy cemawey

  • pêkhênanî komîtekanî mangirtin û xopîşandan û hitd…

 

  • bergirtin be nawçegerêtî û şarçîyetî û part partêne, ke hendêk layen û destey desellatixwaz bo perjewendî xoyan dney deden û hitd…
  • bergirtin be hewllî her grupêk ke byewêt arastey xopîşandan û narrezayetîyekan le djedesellatewe bo dje îslam ya fars ya herêtnîyekî dîke bgorrêt, wate bergirtin bewaney ke bo amancî taybetîyan dexwazn xopîşanderan be gjî neyarekanyanda bken û hitd…
  • bergirtin bew druşm û pagendaney ke deyanewêt hêzî cemawerî raperrîw le berjewendî teskî partayetî û destibjêrî xoyan bekarbern û hitd…
  • berizkirdnewey daxwazîye cemawerîyyekan, ke derbrrî xwast û awatî giştîn[azadî, yeksanî, dadperwerî komellayetî] le beramber druşm û daxwazî part û grupe ramyarîyekan û hitd…
  • hellpêçanî demuçaw lekatî xopîşandan û rûberrûbûneweda û hitd…
  • hellgirtnî aw bo demuçawiştin le katî berkewtinî gazî firmîsk rjên û hitd…
  • brrînpêçî û rizgarkirdnî brîdarekan lelayen deste firyaguzarekanî xopîşanderanewe û hitd…
  • agadarkirdnewe û geyandinî nawî gîrawekan le katî destigîrbûnda û hitd…
  • bllawkirdnewey nawî bekrêgîrawanî deselat û çekdare teqegerekan û girtnî wîne û kurte fêlm leseryan le torre komellayetîyekanda û hitd…
  • hewilldan bo gêrranewey hêze çekdarekan bo berey cemawer û damallînyan le çek û naçarkirdinyan be derçûn le şar û gundekan û hitd…
  • bergirtin be kuştubirr û tundutîjî, girtneberî şêwazî parêzgarî le xokirdnî guncaw û hitd…
  • bergirtin be cyawazî drustkirdin û destegerî û hewllî destemokirdin û xosepandinî grupe ramyarîyekan û hitd…
  • peywendîgirtin letek hellsurawanî cemawerî le astî sertaserî şar û gundekanî kurdistan û êran û hitd…
  • bllawkirdnewe û geyandinî hewall û wêne û kurte vîdyokan be feyisbûk û tuyter û torre komellayetîyekanî dîke û hitd…
  • hellxirrandinî mangirtnî giştî; her le mangirtnî giştî le kar, mangirtin le kirdnewey mîdyay serbedesellat û baykotî rojnamekanî serbedeselat û hitd…
  • hewllî destbecê bo pêkhênanî komîte û encumen û rêkixrawe cemawerîyekan le şwênî kar û lenaw gerrekekanda û xoladan le şerrî grupe ramyayyekan leser nawnanî rêkixrawekan û hitd…
  • destbekarbûn le destbeserdagirtin û gêranewey karxane û fermange û xwêndge û karubare giştîyekan bo berêweberayetî otonomî komîwnîtîyekan û hitd…
  • hawkatî hewllî pêkhênanî torre komellayetîye sertaserîyekan, nabêt rollî bnaxeyî komîtekan û rêkixrawe cemawerîye xocêyyekan lebîr bikrêt û pêwîste birryardan û cêbecêkirdin leser bnemay kobûnewe giştîyekan û pêkhatin û yekgirtnî azadaney komîwnîtîyekan û şarekan û gundekan û hitd…
  • berteskkirdnewey beşdarî part û rêkixrawe ramyarîyekan lew komîtaneda ta astî amadeyî takekan û rêgegirtin le part û destebjêrekan le birryardan û qsewbasekanda û le nawhênan û xosepandinyan û retkirdnewey her bernameyekî pêştir amadekrawî parte deselatixwazekan û hitd…
  • bergirtin be her hêz û kesêk ke byewêt hana bo tollesendnewey kesîy û grupî û xêlekî berêt û hitd…
  • bergirtin le grup û desteçyetî (siktarîzm)î grupe çep û rastekan û hitd…
  • destkotakirdnî bekrêgîrawanî desellat û parte hawpeymanekanyan le destemokirdin û belarrêdabirdnî raperrînda û hitd…
  • pêkhênanî deste û hêzî parîzgarî le nêwendî komîtekan û gerrekekanda û hitd…
  • pêkhênanî komîtekanî parastinî şwêne giştîyekan û nawende komellayetîyekan û gerrekekan û spardinî erkekan be xudî kese peywendîdarekan le rêgey pêkhênanî encumenî herewezîye komellayetîyekan, wek komîte, encumen, komun, sovîyt, rêkixrawî pîşeyî xwêndinge be xwêndkaran û karge be krêkaran û fermange be fermanberan û karubarî gerekekan be endamanî gerekekan û gundekan be gundekan, û hitd…
  • destgirtin beser kanallekanî radyo û telefzyon û çapemenîyekan û xistnekaryan bo geyandinî dengî raperrîn û hitd…
  • pêkhênanî encumen û komîte û rêkixrawekanî şwênî kar leser bnemay kobûnewey giştî û hellbjardin û birryardanî rastexo û pyadekirdnî karî rastexo (Direct Action) û hitd…
  • hewilldan bo pêkhênanî fêdrasyonî rêkixrawe cemawerî û pîşeyyekan û hengawnan bo pêkhênanî konfîdrasyonî sertaserî leser bnemay sertaserî bîrkirdnewe û xocêy karkirdin û rêkxistinî naquçkeyî (naheremî – nahîrarşî) û hitd…
  • hellweşandnewey berêweberayetî û nawendekanî birryardan ke rjêmî borcwa îslamî sepandûnî û pêkhênanî berêweberayetî giştî û pyadekirdnî dêmokratî rastewxo wek bnaxey berrêweberayetî komellge û hitd…
  • derkirdnî berrêweberan û karmendanî mîrî û kompanîye taybetekan le karxane û şwênekanî dîkey xizmetguzarî û pêkhênanî xoberrêweberayetî şwênekanî kar û xizmetguzarî le xudî krêkaran û karmendan û hitd…
  • emane û çendîn karî tir, ke le raperrînî rêbendanî 1979 û azarî 1991 wrraperrîn û mangirtne giştîyekanî dwatrî mehabad û sne û zincîre raperrînekanî tunis û mîsr û yemen û hitd…

 

Sekoy enarkîstanî kurdistan

18î gullanî 1394

هاوڕێی ئازادیخواز، ئەوی کە بیرکردنەوەت ڕوو لە ئەنارکیزمە

هاوڕێی ئازادیخواز، ئەوی کە بیرکردنەوەت ڕوو لە ئەنارکیزمە

هەرگیز چاوەڕێی ئەوە نەبیت، کەسێکی ئەنارکیست بێت و داوای ئەنارکیستبوون یا بەشداربوونی گروپێکی ئەنارکیستیت لێ بکات، بەپێچەوانەوە ئەنارکیستبوون پێش ئەوەی گۆڕان و کاراییەکی دەرەکی بێت، گۆڕانێکی ناخەکیی خۆتە و لە خۆتەوە دەستپێدەکات.

ئەنارکیستەکان ڕێکخراوەی پارتیی و دەستەبژێرییان نییە، تاوەکو ئەندامگیری بۆ بکەن، نێوەندیان نییە تاوەکو فەرمان و بڕیاری لێوە دەربچێت و لایەنگرانی ئاراستە بکات. هەر کەس لە جێی خۆیەوە خودانی خۆیەتی و تەنیا هەستی لێپرسراوەتیی خۆیی و دەرککردنی ئەرکی شۆڕشگێرانەی خود لە تێکۆشانی جەماوەریی و کۆمەڵایەتییدا هاندەری چالاکی و بەشداریی ڕۆژانەیەتی. لەبەرئەوە توانایی کەسیی پێوەر و دیاریکەریی هەر چالاکیی و ڕادەی بەشداریکردنیكە، بەڵام ئەوە ڕۆشنە کە بنەمای چالاکی و تێروانینی ئەنارکیستی ئەمەیە “خۆجێی چالاکی بکە و جیهانی بیربکەرەوە”، مەیدانی چالاکی هەر کەسێك شوێنی نیشتەجێبوون و کارکردنییەتی، چالاکیکردنیش لە تۆڕە کۆمەلایەتییەکاندا هەر بەو مەیدانە سەرەکییانە پەیوەست دەبێتەوە.

ئەنارکیستەکان چالاکانی گومناوی گروپە خۆجێیەکان و بزووتنەوە کۆمەڵایەتییەکانی شوێنی کار و ژیانن، دەستپێشکەریش بۆ پێکهێنانی ئەو گروپ و ڕێکخراوانە، کارێکی خۆ-بەرپرسانەیە و بۆ ئەنجامدانی چاوەرێی بڕیار و فەرمانی هیچ نێوەندێك ناکرێت، لە کاتێکدا ئەگەر لە گەڕەك و کارگەدا پێویست بە پێکهێنانی گروپی ئەنارکیستی هەبێت، ئەوا تەنیا ئەرکێك کە ئەو گروپە دەتوانێت لە ئەستۆی بگرێت، پاگەندەکردنە بۆ هوشیاریی شۆڕشگێڕانە و هەڵخڕاندنی ناڕەزایەتی و خەباتی ڕۆژانە و ڕەخنەیە لە سیستەم و پێکهاتەی سەروەریی چینایەتی و بێجگە لەوە هیچ بڕیار و فەرمانێکی دیکەی نییە.

لەو بارەوە هەر کات و لە هەر لایەکەوە فەرمان و ڕاگەیاندنێکی ئاراستەکەرتان بەناوی ئەنارکیزم و ئەنارکیستەکانەوە بیست یا خوێندەوە، ئەوا دڵنیابن یا کەس و گروپێکی چەپی تازە ئاشنابووە بە ئەنارکیزم یا دەستی دەسەڵاتی لە پشتەوەیە. لەبەرئەوە پێویستە هەر یەك لە ئێمە لە شوێنی خۆمانەوە چاودێر و ئاگاداری ئەو پاگەندانە و هەوڵی ئەو کەس و گروپانە بین، کە لەسەر بنەمای پێشینەی چەپایەتییان خەریکی درێژەدانن بە پارتایەتی لەژێر پەردەی ئەنارکیزمدا، ئەم دیاردانە فرەتر لە وڵاتانی خۆرهەڵاتی ناویندا ئەگەری سەرهەڵدانیان هەیە.

هەر لەو بارەوە، ئێمە وەك سەکۆی ئەنارکیستان، گروپی ڕامیاریی نین و ئامانجیشمان ئەندامگیریی نییە، تەنیا ئامانجی سەکۆی ئەنارکیستان وروژاندنی مشتومڕی ڕۆشنگەریی و کۆمەڵایەتیی و وەرگێران و گەیاندنی ئەزموونەکانی شوێنکانی دیکەی گۆی زەمین و پاگەندەکردنی ئەو تیئۆرییانەیە، کە لە ڕەوتی تێکۆشان و بزووتنی ڕۆژانەی جەماوەریی و کۆمەڵایەتتیدا بەرجەستەبوون و هەڵخڕاندنی جەماوەریی بەرەو پێکهێنانی گروپە خۆجێییەکان و ڕێکخراوە جەماوەریی و کۆمەڵایەتییە سەربەخۆکان و مانگرتنی کتوپڕ و گشتی، بایکۆتکردنی دەنگدان و دژایەتیکردنی ڕێکخستن و سیستەم و کاری ڕامیارییە، ئەرکمان پێداگرتنە لەسەر تێکۆشاتی ئابووریی و کۆمەڵایەتیی و ئەڵتەرناتیڤبوونی خۆبەڕێوەبەرایەتیی گەلیی و دێمۆکراسی ڕاستەوخۆ و بنەمابوونی هەرەوەزیی و پشتیوانی کۆمەڵایەتیی و خەبات و چالاکی ڕاستەوخۆ و کۆبوونەوەی گشتی و ڕێکخستنی شورایی و یەکێتی ئازادانەی فێدرالیستی کۆمەڵەکان و ناوچەکان.

سەکۆی ئەنارکیستانی کوردستان

منشاء آنارشیستی اول ماه مه، روز بین المللی مبارزات زحمتکشان

منشاء آنارشیستی اول ماه مه، روز بین المللی مبارزات زحمتکشان

 

سال های دهه ١٨٨٠ میلادی، سال های گسترش مبارزات کارگری در آمریکا بود. این مبارزات در واقع پاسخی بود به آنانی که کارگران robbers barons به معنای «بارون های دزد» می نامیدند. بارون های دزد واندربیلت ها، کارنگی ها، راکفلرها و مورگان ها بودند که با چپاول دسترنج کارگران دست به کار ثروت اندوزی های بزرگ در صنایع و مراکز مالی شده بودند. بارون های دزد هیچ اهمیتی به حقوق کارگری و به طور کلی زندگی اشان نمی دادند.

تاریخ سرمایه داری با بحران هایش عجین و آمیخته است. در همان سال ها نیز بحرانی اقتصادی دامنش را گرفته بود. چنین بود که تشکلات کارگری همچون شوالیه های کار و فدراسیون کار آمریکا اعتصاباتی را سازماندهی کردند. کارگران مهاجر به ویژه آلمانی در این اعتصابات فعالانه شرکت داشتند.

تشکلات کارگری تصمیم گرفتند که اول ماه مه ١٨٨۶ را به روز درخواست هشت ساعت کار روزانه تبدیل نمایند. لذا به اعتصاب عمومی فراخوان دادند. بیش از هشتاد هزار کارگر فقط در شهر شیکاگو دست به اعتصاب زدند. این شهر در آن زمان دارای چندین روزنامه ی سوسیالیستی و انقلابی بود و سندیکاهای کارگری قدرتمندی در آن فعالیت می کردند.

شرکت مک کورمیک تصمیم گرفت تمام کارگران را اخراج کند و جایشان را به غیر اعتصابگران بدهد. روز ٣ مه تجمعی در برابر شرکت برگزار شد. مک کورمیک از پلیس و باندی خصوصی به نام آژانس پینکرتون یاری گرفت و کارگران معترض را به گلوله بست. دو نفر بر خاک افتادند. سه هزار کارگر فردای آن روز در میدان «های مارکت» تجمع کردند. کارگران در سخنرانی های خود به طرح مطالبات و محکومیت خشونت های پلیسی پرداختند. تجمع کارگری هنوز پایان نیافته بود که پلیس تصمیم گرفت به آن یورش آورد. در این لحظات بود که بمبی در میان نیروهای پلیس منفجر شد. جنجال و هیاهویی به پا شد. زمانی که آرامش به میدان «های مارکت» بازگشت جنازه های شش کارگر و هفت مأمور پلیس بر زمین بودند. روزنامه های در خدمت سرمایه داران در فردای تجمع کارگری میدان «های مارکت» علیه سندیکاها و آنارشیست ها دست به قلم فرسایی زدند و مسئول انفجار بمب اعلام کردند. پلیس بیکار ننشسته و با حمله به محافل کارگری انقلابی، هشت کارگر را دستگیر کرد که عبارت بودند از: اسکار نیب، لوئی لینگ، مایکل شوآب، ساموئل فیلدن، اوگوست اسپایز، جرج إنگل، آلبرت پارسونز و آدولف فیشر. نقطه ی مشترک هر هشت تن این بود که آنارشیست بودند و هیچکدام به جز فیلدن و پارسونز در میدان «های مارکت» حضور نداشتند.

دستگاه قضائی آمریکا ماه ژوئن همان سال دادگاه کارگران آنارشیست دربند را برپا کرد. دادستان که جولیوس گرینل نام داشت در دادگاه چنین گفت:«از جمهوری تا آنارشی، گامی بیش فاصله نیست. در این جا فقط آنارشیسم نیست که به محاکمه کشیده می شود بلکه خود قانون هم هست. این هشت مرد به این علت انتخاب شدند که سازمانده هستند. ایشان بیش از هزاران نفری که دنبالشان راه می افتند، گناهکار نیستند. آقایان هیئت منصفه، این مردان را محکوم کنید تا درس عبرتی برای دیگران بشوند، به اعدام محکومشان نمایید تا نهادها و جامعه ی ما را نجات دهید. این شما هستید که تصمیم می گیرید که آیا ما گامی را که گفته شد تا آنارشی خواهیم برداشت یا نه.»

هیئت منصفه به جز نیب، بقیه کارگران را به اعدام محکوم کرد. سال بعد از محاکمه به سال کارزار بین المللی برای نجات هفت کارگر آنارشیست از چوبه های دار تبدیل شد. لوئی لینگ، کارگر ساختمان سقف ساز، بیست و یک ساله، روز ١٠ نوامبر ١٨٨٧ در زندان دست به خودکشی زد و این عمل را به چوبه دار ترجیح داد. همان روز بود که فرماندار اگلسبی حکم اعدام چهار تن از کارگران دربند را تائید کرد. این چهار تن عبارت بودند از: آدولف فیشر، جرج انگل، اگوست اسپایز و آلبرت پارسونز. بیست و چهار ساعت پس از تائید حکم، این چهار کارگر اعدام شدند. بیش از دویست و پنجاه هزار نفر در مراسم تدفین کارگران شرکت جستند.

سال ١٨٩۳ حکم دادگاه مورد تجدید نظر قرار گرفت و به بی گناهی هشت کارگر رأی داده و اعلام شد که دستگاه پلیس و قضائی علیه اشان زد و بند کرده بودند تا بتوانند جنبش آنارشیستی و کارگری را مرعوب نمایند. از اعدام شدگان اعاده ی حیثیت شد و سه زندانی دیگر آزاد شدند.

کارگران اعدامی را در گورستان والدهایم به خاک سپردند، روی سنگی آخرین سخنان اگوست اسپایز چنین حک شده است:«روزی خواهد رسید که سکوت ما بیش از صدایی خواهد بود که امروز شما خفه می کنید.»

در سال ١٨٨٩ کنگره ی بین المللی سوسیالیست که در پاریس برگزار شد تصمیم گرفت که روز اول ماه مه هر سال روز بین المللی مبارزات کارگری باشد.

سیاستمداران رنگارنگ از سال ١٨٨٩ تاکنون با تلاش های متفاوت و با اذن به ماهیت شورشگرانه روز اول ماه مه دست به هر کاری زده اند تا این روز را از گوهر وجودی اش دور و آن را از معنای اصلی اش تهی کنند. برای این سیاستمداران روز اول ماه مه، روز بین المللی مبارزات کارگری نیست، روز «جشن زحمتکشان و تکریم کار است» یا «روز آشتی اجتماعی» است! چنین است که روسیه بلشویکی در سال ١٩٢٠ روز اول ماه مه را روز تعطیل و روز «جشن کار» اعلام کرد. چند سال بعدتر استالینیسم پا را فراتر گذاشت و روز اول ماه مه را روز تولید بیش تر با اختراع ساخانویسم بیان کرد. الکسی ساخانوف کارگر معدنچی بود که ظاهراً موفق شده بود در طی شش ساعت ١٠٢ تُن ذغال سنگ را استخراج کند که چهارده برابر سهمی بود که از معدنچیان دیگر خواسته می شد.

در سال ١٩۳۳، زمانی که آدولف هیتلر موفق شد با آرای صندوق های انتخاباتی پارلمان را به دست بگیرد، اول ماه مه را روز تعطیل اعلام کرد و آن را «جشن کار» نامید. البته هر گونه تظاهراتی ممنوع شد و سندیکاها منحل شدند.

در فرانسه نیز زمانی که آلمان نازی در سال ١٩۴١ اشغالش کرد، وزیر کار تحت فرمانشان اعلام کرد که اول ماه مه روز تعطیل و روز «جشن کار و توافق اجتماعی» است. در سال ١٩۴٧، زمانی که فرانسه از یوغ آلمان هیتلری آزاد شده بود، دولت با فشار جنبش کارگری روز اول ماه مه را در قانون کار به عنوان روز تعطیل با پرداخت دستمزد وارد کرد. با این حال آن را «روز جشن کار» نامگذاری نمود.

اسناد جنبش کارگری ایران اقوال مختلفی برای برگزاری نخستین اول ماه مه به عنوان روز بین المللی مبارزاتی دارد. گفته می شود که شورای مرکزی فدراسیون سندیکای کارگری در سال ١۳٠٠ خورشیدی برای نخستین بار سازمانده اول ماه مه بود. قول دیگری «اتحادیه کارگران چاپخانه ها» را تشکلی می داند که در سال ١۳٠١ برای نخستین بار اول ماه مه را برپا کرد. به هر حال زمان درازی طول نکشید تا کارگران بتوانند روز مبارزاتی بین المللی خود را آزادانه در ایران برپا کنند، چرا که دیکتاتوری رضا خانی در سال ١۳١٠ قانونی را به نام قانون «مقابله با مرام اشتراکی» وضع کرد تا بتواند سدی در برابر فعالیت های کارگری ایجاد نماید. ده سال بعد رضاشاه ساقط شد و پنج سال پس از آن «شورای متحد مرکزی سندیکاهای کارگران و زحمتکشان ایران» در تهران به سازماندهی اول ماه مه دست زد و کامیاب گردید تا بیش از هشتاد هزار نفر را گرد هم آورد. محمدرضا شاه پس از کودتای ٢٨ مرداد ١۳۳٢ پا را از پدرش فراتر گذاشت و ضمن حفظ قانونی که او برای «مقابله با مرام اشتراکی» وضع کرده بود، دستور داد تا همه ی تشکلات کارگری منحل و ممنوع گردند.

بر کسی پوشیده نیست که حزب توده ی ایران دارای نفوذ فراوانی در شورای متحد مرکزی سندیکاهای کارگران و زحمتکشان ایران بود. آیا همین نفوذ و پیوند موجب نشد تا این تشکل نتواند بیش از آن چه که انتظار می رفت در برابر سرکوب های پس از کودتای ١۳۳٢ مقاومت کند؟ آیا این واقعیت ما را به این نکته ی اساسی نمی رساند که وابستگی تشکلات مختص کارگری همچون سندیکاها، شوراها یا کمیته های کارگری به احزاب و سازمان های سیاسی همیشه برای آن ها زیان بار بوده و هست؟

کارگران ایران بین سال های ١۳۳٢ تا ١۳۵٧ عملاً نتوانستند تجمعات و مراسم قابل توجهی برای روز اول ماه مه برپا کنند. جمع ها و محافل کارگری روز اول ماه مه را در قالب های کوچک و میان خود برپا می کردند. در یکی دو سال پس از انقلاب ١۳۵٧ که جمهوری اسلامی هنوز تثبیت نشده بود تا بتواند دیکتاتوری مخوف خود را به جامعه تحمیل کند، ضعف تشکلات سندیکایی و شورایی کارگری موجب شد که آن ها نتوانند تجمعات واقعاً مستقل و بزرگ خود را برپا کنند. احزاب و سازمان های مختلف چپ و به ویژه مارکسیستی در این دوره ی کوتاه با برپایی تجمعاتی برای اول ماه مه، آن ها را به طرح مطالبات سیاسی خود تبدیل می کردند، هر چند گوشه چشمی هم به مطالبات کارگری داشتند. در ایران پس از ١۳۵٧ دیگر خبری از شورای متحد مرکزی سندیکاهای کارگران و زحمتکشان ایران نبود که پیوند تنگاتنگی با حزب توده ی ایران داشت، سازمان های سیاسی و به ویژه سازمان چریک های فدائی خلق ایران، هر یک تشکلات اسمی کارگری را همچون «کارگران پیشرو» راه انداختند که باید بی چون و چرا هوادار این سازمان ها می بودند!

تاریخ معاصر نشان داده است که احزاب و سازمان های سیاسی مختلفی به نام کارگر و طبقه ی کارگر شکل گرفتند، حتا قدرت سیاسی را قبضه نمودند، ولی پس از ده ها سال فروپاشیدند. امروز دیگر نام و نشانی از این تشکلات سیاسی نمانده است. اما تشکلات مختص کارگری هنوز به فعالیت خود ادامه می دهند، نمونه اش ث. ژ. ت. یا کنفدراسیون عمومی کار در فرانسه است که در سال جاری میلادی وارد صدوبیستمین سال تأسیس و فعالیت خود شد. نمونه ی دیگرش ث. ان. ت. یا کنفدراسیون ملی کار در اسپانیا است که در سال ١٩١٠ پایه گذاری شد، هر چند هسته های اولیه اش را کارگران آنارشیست در انجمن بین المللی زحمتکشان یا انترناسیونال اول در سال های ١٨۶٠ میلادی تشکیل می دادند. ث. ان . ت. که نقش فعالی در رویدادهای دهه سی میلادی در اسپانیا داشت تا یک میلیون کارگر را در صفوف خود متشکل کرد.

پرواضح است که جنبش کارگری ایران پس از استقرار جمهوری اسلامی بیش ترین ضرر و زیان را نه از تشکلات سیاسی که فوراً سرکوب شدند که از خود این رژیم دید. جمهوری اسلامی از سویی تشکلات دست ساز همچون خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار را سازمان داد و از سویی دیگر جلوی وجود هر گونه تشکل مستقل کارگری را گرفت. زمانی هم که کارگران دست به ایجاد تشکلات خود می زنند، نه فقط رژیم سرمایه داری اسلامی آن ها را فوراً ممنوع می کند، بلکه فعالانشان را به حبس های درازمدت و مجازات های شنیعی مانند شلاق محکوم می نماید. خمینی به عنوان بنیانگذار این رژیم تلاش فراونی برای لوث جنبش کارگری و مسائل کارگران کرد. او در نخستین اول ماه مه پس از انقلاب، یازده اردیبهشت ١٣۵٨ در پیامی رادیو تلویزیونی چنین گفت:«اختصاص یک روز به کارگران شاید به لحاظ تشریفات و تعظیم باشد، والا هر روز روز کارگری است و کارگران است بلکه عالم از کار و کارگر تشکیل شده است… کار و کارگر در تمام عوالم ماقبل طبیعت و عالم طبیعت و عوالم مابعد الطبیعه، کار و کارگر همه جاست..»

جنبش کارگری ایران در سال های اخیر موفق شده است که علی رغم تمام سرکوب ها و فشارهایی که برضدش وجود دارد دست به ایجاد تشکلات مختص خود همچون سندیکا و اتحادیه بزند. تشکلات مختص دیگر کارگری می توانند شوراها و کمیته های کارخانه باشند. اگر سندیکاها، شوراها و کمیته های کارگری به اصل استقلال خود نه فقط از دولت که از تمامی احزاب و سازمان ها سیاسی، با هر رنگ و ادعائی، رسیده باشند، آن گاه خواهند توانست نه فقط در دوران پیش از انقلاب که پس از انقلاب نیز نقش اساسی و واقعی را در تغییر اوضاع و سپس اداره ی جامعه داشته باشند. تجربیات سده ی بیستم میلادی نشان دادند که انتخابات ها و احزاب سیاسی دشمن خودرهایی کارگران هستند. مطالبات کارگری و مبارزات اجتماعی نباید جای خود را به مبارزات سیاستمداران برای تسخیر قدرت بدهند. این بدان معنا نیست که کارگران و جنبش کارگری نباید در مسائل سیاسی مداخله کند، برعکس کارگران می توانند برخوردی فعال در صحنه ی سیاسی داشته باشند، اما در چارچوب تشکلات مختص خود که سندیکاها، شوراها و کمیته های کارگری هستند. کارگران و زحمتکشان فقط می توانند برای خودرهایی به نیروی عظیم خود تکیه نمایند و نه سیاستمداران مکار و احزاب سیاسی قدرت پرستی که می آیند و می روند. آن ها می آیند و می روند، اما جنبش کارگری پابرجاست، دیروز، امروز و فردا!

نادر تیف

١٠ اردیبهشت ١٣٩۴ – ٣٠ مه ۲٠١۵

لماذا نتظاهر يوم فاتح ماي؟ لماذا نسميه “عيد الشغل”؟

لماذا نتظاهر يوم فاتح ماي؟ لماذا نسميه “عيد الشغل”؟

مهدي آنارشیست

لماذا نتظاهر يوم فاتح ماي؟ لماذا نسميه “عيد الشغل”؟ من أين أتى هذا التاريخ؟ ماذا يريدون ان ننسى وهم يطوفون بنا؟ يشرح هذا النص المنشأ التاريخي لفاتح ماي.

كان انتزاع مطلب يوم عمل من 8 ساعات على رأس المطالب التي قرر عمال الولايات المتحدة الأمريكية النضال من أجل تحقيقها إلى حد خوض إضراب عام للضغط على أرباب العمل والحكومة. هكذا أعلنت نقابة فرسان العمل Knights of Labour (1) فاتح ماي يوما أمميا للتضامن الطبقي، وللمطالبة بيوم عمل من ثماني ساعات. وفي ربيع 1886، ركز عمال جميع القطاعات نضالهم حول هذا الهدف ونجحوا أحيانا في ذلك المجال.

قرر أرباب العمل، بوجه إصرار العمال واتساع الحركة النقابية، اتخاذ إجراءات قمع أسرع. فكانت مسألة هايماركت Haymarket الشهيرة بشيكاغو، وهي حدث مأساوي طبع الحركة العمالية العالمية، فاتحة مرحلة قمع ومقاومة جديدة .

كانت التعبئة في فاتح ماي 1886 نجاحا باهرا. وبالرغم مما روجته الصحافة البرجوازية من تهديدات مبغضة وتوقعات مخوفة، لم تندلع أي أعمال تمرد، ولم تصب الملكية بأي ضرر، ولم تتحول مظاهرة العمال السلمية إطلاقا إلى ثورة. وفي هذا اليوم الجميل المشمس، أخليت المصانع والمشاغل والمخازن. جاب آلاف عمال شيكاغو، في ابهى الثياب، الشوارع رفقة أسرهم، أمام إنذهال البوليس والجيش والحرس الخاص المستعدين للتدخل عند أدنى حركة. مرت مظاهرة التضامن بنجاح وتوقفت على ضفاف بحيرة ميشيغان Michigan، حيث تحدث أمام الجمهور أبرز الخطباء، من بينهم ألبير بارسونس وأغوست شبيس،. شارك في المظاهرة 80000 عامل بمدينة شيكاغو وحدها. وكان ليوم فاتح ماي، في البلد برمته، نفس الصدى وتوبع بنفس الحماس.

تواصلت حركة الإضراب، يوم الاثنين 3 ماي، وانضم عدد كبير من العمال الى مضربي فاتح ماي، مصيبين على هذا النحو إقتصاد مدينة شيكاغو بالشلل. وسينفجر عنف قوى الأمن المستمر طيلة يوم السبت، أمام حواجز مصنع آلات وأدوات زراعية، يسمى آنذاك McCormick Harvester Works ، وحاليا International Harvester Corporation .

وردا على إضراب يوم فاتح ماي، أغلق رب العمل هذا المصنع في وجه العمال، وعوضهم بـ 300 كاسر إضراب. لكن عن خروج هؤلاء تعرض المضربون سبيلهم. وفجأة سددت عناصر البوليس أسلحتها. حاول المضربون التشتت، لكن البوليس، وقد خاب واغتاظ، بلا شك، بفعل الطابع السلمي لتظاهرة فاتح ماي، أطلق النار على الحشد، وقتل ستة رجال بينما هم فارون. ورأى منظمو يوم فاتح ماي في هذه المذبحة فعلا مخزيا وغير مقبول يستلزم الإدانة علانية.

فتقرر تنظيم مظاهرة مساء اليوم الموالي بساحة هايمركت Haymarket، غير بعيد عن إحدى مقرات بوليس شيكاغو. انقضت أمسية الإحتجاج ضد فظاظة البوليس بلا صدامات، تعاقب خلالها الخطباء أمام جمهور هادئ. لكن في نهاية المظاهرة، وقد غادر أبرز الخطباء الساحة، اقتحم 180 شرطيا الساحة بهراواتهم وأمروا المتظاهرين بالانسحاب فورا، وهذا مارد عليه سام فيلدن أحد المنظمين، بأن الجمهور هادئ. بعد ذلك انفجرت قنبلة وسط رجال البوليس، وكانت بداية الهلع. أطلق رجال البوليس، الذين قتل أحدهم وأصيب ستة بجروح، النار واندفع الجمهور نحو جميع الجهات هروبا من وابل الرصاص. وكانت الحصيلة بين المتظاهرين ثقيلة كذلك، قتيل وعدد كبير جدا من الجرحى. ولم يُعثر أبدا العثور على ملقي القنبلة، وقد يكون عميلا مستفزا.

غير أن السلطات لم تصدق بتاتا رواية الأحداث هذه. لم يكن الوضع بنظرها منطويا على أي غموض، فالمسؤولون معروفون: اللاسلطويون anarchistes الذين لم يرضيهم كفاية التحريض على إضرابات الأيام السابقة، وخلق الفوضى بدفع العمال للتظاهر بساحة هايمركت، فهاجموا قوات الأمن. يجب على السلطات اذن التدخل بسرعة و ضرب رأس الحركة لمنع قيام انتفاضة تعرض النظام برمته للخطر.

جرى اعتقال ممثلي الحركة العمالية بشيكاغو، وهم ألبير بارسونس وأغوست شبيس وميشيل شواب وجورج أنجيل وأدولف فيشير وسامويل فيلدن ولويس لينغ ، وحوكموا بالإعدام شنقا، بدون أي حجة تثبت إدانتهم. نفذ حكم الإعدام في حق بارسونس وشبيس وفيشير وإنجل، وخفضت عقوبة الإعدام إلى السجن مدى الحياة في حق فيلدن وشواب بعدما طلبوا العفو. أما لينغ، الذي ظلت وفاته غامضة ولم يتم الكشف عنها أبدا، فربما انتحر في زنزانته. لقد إفتتحت محاكمة شهداء شيكاغو عهد الرعب ضد الحركة العمالية في أرجاء الولايات المتحدة الأمريكية. كان فاتح ماي 1886، ومعه الأحداث المأساوية التي هزت الحركة العمالية الأمريكية، منشأ الاحتفاء بعيد الشغل، يوم التوقف عن العمل المخصص لمظاهرات العمال. وعلى غرار حالة ساكو وفانزيتي ومسألة روزنبورغ فيما بعد، تظل محاكمة شهداء شيكاغو مثالا للعدالة المدافعة عن مصالح المالكين بأمريكا الرأسمالية. كانت كلمات أغوست شبيس، بهذا الصدد، تنبؤية:

«ستأتي يوم يكون فيه صمتنا أقوى من الأصوات التي تخنقون حاليا».

=========

1. Knight of Labour: فرسان العمل، النقابة الأولى ذات صيت وطني بالولايات المتحدة الأمريكية

بەشێك لە مێژووی ڕۆژی 1ی ئایار

بەشێك لە مێژووی ڕۆژی 1ی ئایار

و. هەژێن

چیرۆکی ڕووداوەکەی هایمارکت (Haymarket)

مشتومڕی نێو بزووتنەوەی کرێکاری سەدەی 19 لە چەند پرسێکدا چەقی بەستبوو، لەوانە دەست لە کارکێشانەوەی هەرەوەزییانە، کە مانگرتنی گشتی کۆمەڵایەتی بوو بۆ بەدەستهێنانی داخوازییەکان. یەکێتییەکانی ئینگلتەرە لە 1ی ئایاری 1833دا 8 کاتژێر ڕۆژانەکاریان کردە ئامانجیان و بڕیاری مانگرتنی سەرتاسەرییان دا، کە تیایدا شتێكی ئاوا نەتوانرا بەتەواوی بهێنرێت دی. سەرمایەداری پیشەسازیی بۆ بزووتنەوەی تازە پێگرتووی کرێکاریی دژێکی بەهێز بوو، لەلایەکی دیکەوە ناسیونالیزم بەزۆری بەری بە هاوپشتییە سنووربەزێنەکان دەگرت.

پاش ئەوەی کە شۆرشی 1848/1849 بە سەرکوتنی بۆرجوازی نەتەوەیی کۆتایی هات،زۆرێك لە کرێکارانی سۆشیالیست بەرەو ئەمەریکا ڕەویان دەکرد. زۆرێکیان هزر و بیرۆکە ئەنارکیستییەکانیان لەتەك خۆیان بردە ئەمەریکا، لەوێ کە ژیان و هەلومەرجی کارکردن زۆر خراپتر بوو لە ولاتانێك کە لێوەی هاتبوون. بەتایبەت لە یەکەمین قەیرانی ئابووریی لە ساڵی 1857وە تا گەرمەی قەیرانەکە “داتەپینە گەورەکە”، لە ساڵی 1883وە کرێکاران بەدەست بێکاری و بێسەرپەناییەوە گیرۆدە بوون.

لەبەرامبەر بزووتنەوەی کرێکاریی ئەو کاتدا، لە ئیمپراتۆریی تازە پێکهێنراوی ئاڵماندا ساڵی 1878 یاسا کۆمەڵایەتییەکان ”لەدژی جالاکییە مەترسیدارەکانی سۆشیال دیمۆکراسی” پەسەند کران. لە پێکهێنانی کۆمەڵەی نێونەتەوەیی کرێکاران (IAA) لەساڵی 1872دا، سۆشیالدێمۆکرات و کرێکارانی ئاڵمان گەورەتری هێز بوون. بەم جۆرە جێی سەرسووڕمان نییە، کە زۆرێك لەو سەدان هەزار کرێکارە ئاڵمانەش لە ئەمەریکا خۆیان لە یەکتییەکاندا ڕێکبخەن. “پاڵەوانانی کار” (Knights of Labor) کە ساڵی 1869 لە فیلادیلفیا پێکهێنران، بوونە پێشینەی “یەکێتییە کرێکارییەکان“ی دواتر.

پرسی توندوتیژی

لە سەردەمی مانگرتنی گشتی هێڵی شەمەندەفەری1877وە، یەکێتییەکان جەماوەرێکی زۆریان لی کۆبووبووەوە، بەڵام لەلایەن بەکڕیگیراوان و مانشکێنانی چەکداری نووسینگەی (Pinkerton Agency) وەك پێسپڕدراوی سەرمایەدارەکان، دژایەتی دەکران. پۆلیس و میدیاکانیش لەم ڕووەوە ڕۆڵی خۆیان دەگێڕا، بۆ نموونە ”New York Tribune” ئاوا داوای دەکرد، کە پێویستە خۆپیشاندانی کرێکارانی مانگرتوو بە نارنجۆك تێکبشکێندرێن. لە بەرامبەردا وەك ڕێکخراوی چەکداری خۆپاراستن، لە هەندێك لە شارەکانی ئەمەریکادا یەکێتیی “فێرکاریی و ئەنجومەنی خۆپارێزی” پێکهێنران. هەڵدەستان بە ڕاهێنانی تەقەکردن و ڕێپێوانی ساڵیادی کۆمونەی پاریس. ساڵی 1880 “پارتی سۆشیالیستی کرێکاران” لەسەر پرسی چەکداربوون بوو بە دوو باڵەوە، باڵی ڕاستی پارلەمانی و باڵی چەپی شۆڕشگێڕ.

هاوکات لە نیویۆرك ئەنارکیست و نوێنەری پارلەمانی جارانی سۆشیالدێمۆکراتی ئاڵمان یوهان مۆست Johann Most نووسەری “زانستی جەنگی شۆڕشگێڕانە” وەك “پرۆپاگەندەی چالاکی”، لە شیکاگۆ ئەلبێرت پێرسن Albert Parsons و ئاوگوست شپیس August Spies ی ئاڵمانی ناسراوترین قسەکەری بزووتنەوەی کرێکاریی توندوتیژ بوون. شپیس لە “ڕۆژنامەی کرێکاری شیکاگۆ“ی ئاڵمانی زماندا کاری دەکرد و پێرسنس ڕۆژنامەی “ئاگاداری” Alarmی ئینگلیزی زمانی دەردەکرد. ساڵی 1883 هەدووکیان لە شاری Pittsburgh پێکەوە لەتەك سۆشیالیستە شۆڕشگێڕەکان و ئەنارکیستەکانی دیکەدا لەسەر شێوازی میخائیل باکونین لە نێونەتەوەیی یەکەم، کۆمەڵەی نێونەتەوەیی خەڵکی زەحمەتکێش (کەسانی کرێکار) „International Working People’s Association (IWPA)“یان پێکهێنا.

تێکەڵەی ئەنارکیزم و سەندیکالیزم ئەوسا وەك “بیرۆکەی شیکاگۆ – Chicago Idea ” دەخرایە ڕوو. لە هەژمارێکی زۆر ڕۆژنامەدا “نێونەتەوەیی ڕەش” پاگەندەی بۆ پلانە شۆڕشگێڕییەکانی خۆی بە زمانی ئاڵمانی، ئینگلیزی و چێچی دەرکرد. بەتەنیا لە شیگاکۆ پێنج ڕۆژنامەی دەردەکرد، لەوانە “ڕۆژنامەی کرێکاران – Arbeiter-Zeitung” کە لەلایەن ئاوگوست شپیس، ئادۆڵف فیشەر Adolph Fischer و میشایل شڤاب Michael Schwab ەوە، ڕۆژانە بە تیراژی 6.000 دانە دەردەکرا.

خەبات لەپێناو 8 کاتژێر ڕۆژانەکاردا

ساڵی 1884 “کۆنگرەی یەکێتییە فیدراڵییەکان و کۆمەڵە کرێکارییەکان” دواتر ناسراو بە “فیدراسیۆنی کرێکارانی ئەمەریکا“ی ئەمەریکای باکووری بڕیاری دا داواکاری 8 کاژێر ڕۆژانەکار وەك سەرخەتی ناوەندیی خەباتی داهاتوو بێت.

سەرەکیترین داواکاری کرێکاران کەمکردنەوەی ماوە (کاتژێر)ی کار بوو. هەر لەسەر ئەمە بوو کە کرێکاران لە یەکی ئایاری 1886دا خەباتی خۆیان لەسەر کەمکردنەوەی ماوەی کار، توندتر کردەوە.

لە یەکی ئایاری 1886دا، زیاتر لە 340.000 کرێکار لە ئەمریکا دەستیان لەکار کێشایەوە، تەنیا لە شیکاگۆدا هەژماری کرێکارانی مانگرتوو 40.000 کەس بوو. چەند ڕۆژ دواتر پۆلیس لە مەیدانی هایمارکت Haymarket دەستیان بە ڕەشەکوژی کرد. سەرەنجام لەو پێکدادانەدا زیاتر لە 7 کەس کوژران، لەلایەکی دیکەوە لە راگەیاندنەکانی دەوڵەتدا ڕاگەیێنرا، کە ئەفسەرێکی پۆلیس بەهۆی بۆمبی دەستی ئەنارکیستێکەوە کوژراوە و هەروەها 6 پۆلیسی دیکە لە پێکدادانەکاندا کوژران. هەژماری برینداران لە هەردوولا لەنێوان 30 تا 40 کەس ڕاگەیێندرا. کەمکردنەوەی دوو کاتژێر لە ( 10 کاژێر زیاتری) ڕۆژانەکار، بۆ سەندیکالیستە ئەنارکیستەکان، ڕیفۆرمیستی دەهاتە بەرچاو، بەڵام سەرەرای ئەوەش پشتیوانیان لە کەمپەینەکە دەکرد. داواکارییەك کە لە ساڵی 1960ەوە لەجێی خۆی مابووەوە، دەبوو لە یەکی ئایاری 1886دا بە مانگرتنی سەرتاسەری بسەپێنرێت. لە شیکاگۆ “یەکێتی ناوەندیی کرێکاران – Central Labor Union” شەممەی پێش 1ی ئایار خۆپیشاندانێکی گەورەی بە بەشداری نزیکەی 25.000 کەس بەرپاکرد. لە خودی یەکی ئایاردا مانگرتن لە ناوەندە پیشەسازییەکانی ئەمەریکادا زیاتر لە 300.000 کرێکار، بەتەنیا لە شیگاکۆ 40.000 کرێکار دەستیان لە کار کێشایەوە و لەسەر شەقامەکان 80.000 خۆپیشاندەر یەکیان گرتبوو.

پێشتر لە ئەپڕیڵی 1886دا لە شیکاگۆ لە کارخانەی میك‌کارمیك McCormick، کە درەوکەر (ماشێنی درەوکردن / دەراسە) ئامادە دەکرا، زۆربەی کرێکارەکان لەبەرامبەر ڕەفتاری نامرۆڤانەی شوێنی کار، بڕیاری مانگرتن دەدەن. ئەو کات لەبەرامبەر 12 کاتژێر ڕۆژانەکار بەگشتی 3 دۆلاری ئەمەریکی دەدرا، کە مرۆڤ دەیتوانی لە چێشتخانەیەکدا تەنیا ئێوارە ئێوارەخوادنێکی هەژارانەی پێ بکڕێت. خاوەنکار ڕێگری لە چوونەسەرکاری تێکرا کرێکارەکان دەکات، تاوەکو نزیکەی 1000 شوێنکاری خاڵی، بە کۆچەرانی تازە پڕ بکاتەوە، کە لە ئاوا بارێکدا لەبەر دەرگەی کارخانەکاندا بۆ پەیداکردنی کار دەوەستان. وێڕای بانگەوازی “ڕۆژنامەی کرێکار“، بۆ ئەوەی مانشکێنی نەکرێت، هێشتا 300 کەس بۆ داخوازی کار خۆیان ناونووس کرد. ئێوارەی 1ی ئایاری 1886 لە مەیدانی هایمارکت لە شەقامی ڕاندۆڵفRandolph Streetی شیکاگۆ کۆبوونەەیەکی کرێکاری کرا و ئەوەبوو کە مانگرتنی چەند ڕۆژەی کارخانەی میك‌کارمیك McCormick ی بەدوادا هات.

شیکاگۆ 1886

لە 3ی ئایاردا پۆلیس ڕژایە ئەو ناوە، بۆ ئەوەی کۆبوونەوەی مانگرتنی 6.000 خۆپیشاندەر لە نزیکی کارخانەی مێك‌کارمیك بڵاوە پێبکات. لە پێکدادانەکانی دواتردا 6 کرێکار کوژران و زۆرێك بریندار بوون. لە شەوی پێش 4ی ئایاردا هەزاران خۆپیشاندەر بۆ دەربڕینی ناڕەزایەتی بەرامبەر توندوتیژی پۆلیس کۆبوونەوە و بەرەو مەیدانی هایمارکت بەرێکەوتن. سەرلەنوێ پۆلیس هەوڵی دا وەك ئەوەی ڕۆژی پێشوو، بە توندوتیژی بڵاوەی پێ بکات. سەرەرای ئەوەش کاروانی ناڕەزایەتی کرێکاران توانی بەرەویێش بڕوات و ئاشتییانە تێپەڕی. پارێزگاری شار هێرسن Harrison، کە بەخۆی لەوێندەرێ چاودێریی ئاساییشی شارەکەی دەکرد، زوو بەرەو ماڵ چووەوە.

نزیکەی 1000 خۆپیشاندەر، کە زۆربەیان کرێکاری ئاڵمانی بوون، گوێیان لە وتاردانەکان ڕاگرتبوو. دەمەو ئێوارە پاش ئەوەی ئەنارکیستانی ناسراو ئەلبێرت پێرسنس، ئاوگوست شپیس و ساموێل فیڵدن وتارەکانیان دا، بارودۆخەکە دژوارتر بوو. هێزی پۆلیس لە کۆڵانەکانی دەوروبەرەوە بە چەکەوە ئامادەباش وەستابوو. هەرکە هەوری باراناوی ئاسمانی تەنییەوە، زۆرێك لە خۆپیشاندەران شوێنی ناڕەزایەتییەکەیان جێهێشت، تەنیا نزیکەی 300 کەس لە وێندەرێ مانەوە.

کەمێك پێش کۆتاییهاتنی قسەکانی ئاوگوست شپیس، پشکێنەری پۆلیس بۆنفیڵد Bonfield فەرمانی هێرشبردن دەدات. 200 پۆلیس بەرەو ئۆتۆمەبێلی سەکۆی قسەکردنەکە کەوتنەڕێ و چوارلایان گرت، کاتێك کە بۆمبەکە هەڵدایە نێوەندی خەڵکەکە. دەستبەجێ پاش تەقینەوەکە، پۆلیس دەستی بە تەقەکردن لە کرێکارەکان کرد. لە شوێنی ڕووداوەکەدا پۆلیسێك کوژرا و شەش کرێکار دواتر بەهۆی برینداربوونیانەوە مردن. ئەوەی کە وتاردەرەکان وەك ئەنارکیست ناسراوبوون، پۆلیس و راگەیاندن ئاوایان لێكدایەوە، کە ڕووداوەکە هێرشێکی ئەنارکیستییە بۆ سەر پۆلیس. هەرچەند لەلایەن دادگەوە هیچ بەڵگەیەك بۆ وەها پەیوەندییەك نەتوانرا بخرێنە ڕوو.

سەرەرای ئەوەی کە لەو ساوە تا هەنووکەش هیچ کەس وەك هەڵدەری بۆمبەکە نەناسراوە، کەچی 8 کەس ، کەسانێك کە بەشداری ڕێکخستنی مانگرتنەکە بوون، سکاڵایان لەسەر تۆمار کرا و لە ئۆگوستی 1886دا تاوانبار کران. هەرچەندە تەنانەت بەڵگەی بەشدارنەبوون و تاوانبارنەبوونیان هەبوو، دادوەر جۆزیف گاری Joseph Gary بە تاوانباری ناساندن، گوایە بۆمبهەڵدەرەکە لەسەر بنەمای بۆچوونی ئەنارکیستانەی ئەم کەسانە بەکارەکە هەستاوە. لەسەر ئەو بنەمایە ئەوان تاوانبارن، هەروەك ئەوەی کە بەخۆیان بە هێرشەکە هەستابن. شایانی باسە خەرجی پارێزەری تاوانبارکراوان، نزیکەی 50.0000 دۆلار بوو، کە لە پارەی کۆمەكی هاوپشتی لە هەموو لایەکی جیهانەوە دابین کرا.

سزادراوان گیۆرگ ئێنگل Georg Engel (نیگارکیش خەڵکی کاسڵ– ئاڵمان) ، ساموێل فیڵدن Samuel Fielden (کرێکاری بارکردن خەڵکی لەنکشەیر – ئینگلاند) ، ئادۆڵف فیشەر Adolph Fischer (جاپگەر خەڵکی برێمن – ئالمان) ، لویس لینگ Louis Lingg (دارتاش خەڵکی مانهایم–ئاڵمان) ، ئۆسکار نێبە Oscar Neebe (لولەکیش خەڵکی نیویۆرك، تا سەردەمی لاوی لە کاسڵ ژیاوە) ، ئەلبێرت پێرسنس Albert Parsons (جاپگەر خەڵکی ئالاباما) ، میشایل شڤاب Michael Schwab (پەرتووکچن خەڵکی ئونتەرفرانکین– ئاڵمان) ، ئاوگوست شپیسAugust Spies (مۆبیلدانەر خەڵکی هێسن– ئالمان). پاش دادگەییکردنێکی ڕواڵەتییانە (شانۆگەرییانە) بە بەڵگەی دۆرینەوە، لەلایەن لێژنەیەکی سوێندخۆری ساختەوە بە لەسێدارەدان سزا دران. هەروەها ئۆسکار نێبە بە 15 ساڵ زیندانی سزا درا. لویس لینگ لە ژووری زینداندا بەهۆی دەمانجەیەکی بەقاجاخ بەدەستهێنراو خۆکوژی کرد و لایەکی سەری هەڵتەقاند. دادگە و دەسەلاتداران بەزۆر ئەو بڕئارەیان سەپاند و داوای پێداچوونەوەی بڕیارەکە لە سەرەتای نۆڤەمبەری 1887دا لەلایەن دادگەی بالاوە ڕەتکرایەوە.

سزای لەسێدارەدانی ساموێل فیڵدن و میشایل شڤاب لەلایەن فەرماندارOgelsby ەوە گۆڕدرا بە سزای زیندانی هەمیشەیی. ئێنگل، فیشەر، پێرسنس و سشپیس لە ڕێکەوتی 11ی نۆڤەمبەری 1887 لە زیندانی Cook County لەسێدارە دران. سەدان هەزار کەس لە ڕێپێوانی ناڕەزایەتی و بەگۆڕسپاردنی لەسێدارەدراواندا لە گۆڕستانی ڤاڵدهایم Waldheim لە ( Forest Park Illinois) بەشدارییان کرد. ڕۆبێرت ڕایتسیڵ Robert Reitzel ی ئەنارکیست خەڵکی بادن Baden، بەو بۆنەوە وتارێكی خوێندەوە. لە ساڵی 1893وە لەم گۆڕستانە، پەیکەرێکی یاداوەی بۆ قوربانیانی ڕووداوەکەی هایمارکت دانراوە.

هەروەها لە ساڵی 1893دا هەر سێ زیندانی، فیڵدن ، نێبە و شڤاب لەلایەن فەرماندار (پارێزگار) جۆن ئاڵتگێڵد John Altgeld وە بە بێتاوان و قوربانی دادگە ناسران و لێبوردیان بۆ دەرچوو. ( ساڵی 1936 دەستەیەکی لێکۆڵینەوە بەو سەرەنجامە گەیشت، کە هەموو 8 سزادراوەکە بێتاوان بوون). ئۆسکار نێبە پاش ئازادکردنی وەك پێشتر لە بزاڤی کرێکاریدا چالاك مایەوە. دواتر بووە ئەندامی کرێکارانی پیشەسازیی جیهان ( IWW – Industrial Workers of the World ) و لە میتینگی 1ی ئایاری 1906ی شیکاگۆدا قسەکەری یەکەم بوو. نێبە ساڵی 1916 مرد و لە گۆڕستانی ڤاڵدهایم لەتەنیشت پەیکەری یاداوەری “گیانبەختکراوانی هایمارکت“دا بەخاك سپێردرا.

پاشان، سەرەڕای ئەوەش، سزاکە و جێبەجێکردنەکەی بوونە هاندەری ناڕەزایەتی بەردەوامی بزووتنەوەی کرێکاری لە سەرتاسەری جیهاندا. 1888 فێدراسییۆنی کرێکارانی ئەمەریکا ( American Federation of Labor – AFL) بڕیاری دا 1ی ئایاری 1890 بکرێتە ڕۆژی خەبات بۆ سەپاندنی 8 کاتژێر ڕۆژانەکار. هەرچەندە کە لە ئاڵمان پارتی سۆشیالدێمۆکرات دژی بانگەوازی مانگرتنی گشتی بوو، لە هەموو شارەکان مانگرتن و کۆبوونەوەی جەماوەری بەرپاکران. زیاتر لە 100.000 کرێکار بەشدارییان تێددا کرد، بەتایبەت شاری هامبورگ Hamburg.

دواجار کۆنگرەی دامەزراندنی “ڕۆژنامەی نێونەتەوەیی“‌ سۆشیالدێمۆکرات لە ساڵی 1889دا بڕیاری دا 1ی ئایاری بکرێتە “ڕۆژی خەباتی” سالانەی بزووتنەوەی کرێکاری و لەو کاتەوە ئەم ڕۆژە بە کۆبوونەوەی جەماوەری و مانگرتن دەستی پێکردووە. بەڵام هەروەها هەر لە دەستپێکەوە لەناو بزووتنەوەکەدا ڕەخنەش لە1ی ئایار هەبوو: لە فەرەنسە لە ساڵی 1892دا هەژمارێکی زۆر لە ئەنارکیستەکان ڕەخنەیان لەو کەمپەینە گرت، لەوانە سیباستیان فۆرێ Sebastien Faure، وتی “چیتر ئەمە ڕۆژێکی شۆڕشگێڕانە نییە، بەڵکو سەکۆیەکی دەستەمۆکراوە بۆ هەڵبژاردنی دەسەلاتخوازان، تا لەڕێگەی دەنگی کرێکارانەوە بۆ پارلەمان هەڵببژێردرێن”. ساڵی 1893 لە کۆنگرەی یەکێتییە کرێکارییەکاندا لە مارسێل Marseille جارێکی دیکە ئاراستەی خەباتکارانی 1ی ئایار وەك ڕۆژی مانگرتنی گشتی پێداگری لەسەر کرایەوە، شتێك کە زیاتر دابڕانی لە پارتی سۆشیا دێمۆکرات واوەتر بەرەوپیش برد. دواتر ساڵی 1896 کاتێك کە ئەندامانی ئەنارکیست لە نێونەتەوەیی دووەمدا لە لەندەن لەبەر ڕەتکردنەوەی پارلەمانتاریزم دەرکران، ئەو لێکدابرانە فراوانتر بوو.

هاوپشتی نێونەتەوەیی لەبری ناسیونالیزمی خۆجێی

ئەوڕۆکە بۆ زۆرینەی زۆری کرێکارانی کرێکرتە (پابەند بە مووچە)، 1ی ئایار واتایەکی زۆر نابەخشێت. زۆر دەمێکە چیتر “ڕۆژی خەباتی چینایەتی” نییە. لەبری ئەوە 1ی ئایار بۆ زۆرێك هەلێکی گونجاوە بۆ گەشتێکی خێزانی بۆ ناو سەوزایی (پارك و باخی کەنار شار)، یا لەوانەیە بۆ ڤورست [قیمەیەکی خۆشەکراوە بۆ برژاندن] خواردن لە جەژنی سەرشەقامی کۆنفیدراسیۆنی یەکێتییەکانی ئاڵمان (DGB). لەوێندەرێ وتاری فریودەرانەی سەرانی یەکێتییەکان، ئەوانەی کە لەبارەی “هاوپەیمانی لەپێناو کار ” لەتەك خاوەنکاران وەك پێداویستی و هەنگاونان بۆ پێشەوە، قسە دەکەن، پەخش دەکرێت.

بۆ ئەو مەبەستە سەرانی یەکێتییەکانی (DGB) پارێزگاری لە “ئاڵمانیا” بە هەموو هێزە ناسیونالیستەکانییەوە لەبەرامبەر کێبرکێی وڵاتانی کرێ کەم (کار هەرزان)ی ئۆروپای خۆرهەلاتی و ئاسیا، دەکەن. تەنانەت ئەمە واوەتر دەڕوات، کە (IG BAU ) پێکەوە لەتەك کاربەدستانی گومرگ دەچنە شوێنەکانی کارکردن (خانوو و تەلارکردنەوە)، تاوەکو کاری تۆمارنەکراو (ڕەش) و شێوەکانی دیکەی کارکردنی نایاسایی لەناوبەرن. کۆنفیدراسیۆنی یەکێتییەکانی ئاڵمان لەپێناو دابینکردنی بەرژەوەندی ئەندامانی، بەشێوەیەکی سەرەکی کرێکارانی شارەزا، بە پاراستنی پلەی مووچە و مافی خانەنشینی، نوێنەرایەتی دەکات. بۆ بەشێکی ڕوو لە زیادی خەڵك، ئەوانەی کە لە دەرەوەی پلەی مووچە ( ناجێگیر/ نایاسایی)ن، 1ی ئایار بەهیچ شێوەیەك ڕۆژی پشوو نییە و پاداشتی پشوویان بەرناکەوێت.

شەقام خاوێنگەران، قاپشۆران و سەرپەشتیگەرانی مناڵان و پیران، چایچی و قاوەچییان، کرێکارانی فەرمانگەکان– بەردەوام زۆتر کارە پێویستەکانی کۆمەڵگە بەهۆی کرێکاری قەرزکراوەوە (کرێکاری کاتیی وەرگیراو لە نووسینەگانی کار)، نیوەکاران یا یەك یۆرۆ کارەوە پڕ دەکرێنەوە. کاری زۆرەملێیانەی دەوڵەتی لەلایەن ARGE (گروپی کار) و فشاری کرێی کەمی بازارەوە لەشکری “کارکەرانی هەژار” لە ئاڵمانیا دەسەبەر دەکەن. بۆ یەکەمین جار پاش دووەمین جەنگی جیهانی دووەمەوە، بەشێکی دانیشتوان ناچار کراون و خراونەتە ژێر هێڵی هەژاری، لەو شوێنانەی کە دەمێکە “پڕۆلیتاریای بیانی“ی (بە دەربڕینی “یەکێتی پۆلیس“) لێیە. بۆ ئەوەی خەبات دژی وەها بارێك ڕۆژانە بەڕێبخرێت، ئەرکی یەکێتییەکانە. دەی ئەگەر DGB نەیکات، ئەوا ئێمە بەخۆمان دەیکەین!

چیرۆکی (بەشداریی کۆمەڵایەتی)

هاوپەیمانی چینایەتی کۆنفیدراسیۆنی یەکێتییەکانی ئاڵمان ڕیسا [سوننەتی] خۆی هەیە : ساڵی 1920 لە کۆماری ڤایمارەرWeimarer دا یاسای شوراکانی کارخانەی ئیمپراتۆری ئاڵمان پەسەند کرا. پاش جەنگی دۆراوی یەکەمی جیهانی (1914-1918) و شۆڕشی نۆڤەمبەری کرێکاران – و شوراکانی سەربازان (1918/19) سۆشیالدێمۆکراتی و یەکێتییەکانی وەك دەستەبژێری سەروەر خۆیان سەپاند. هەر ئەو سۆشیالدێمۆکراتە، ساڵی 1914 دەنگی بە جەنگی ئیمپراتۆریی دا، تاوەکو ‌دیسانەوە لەلایەن هێزە کۆنەپەرستەکانەوە وەك “نانیشتمانی” سووکایەتییان پێنەکرێت.

ڕابەڕانی پارتی سۆشیالدێمۆکرات ئالمان ئیبێرت Ebert و نۆسکە Noske دەیانەویست بەشی خۆیان لە ولاتانی داگیرکراو “شوێنێك لەبەر خۆرەتاو” بپچڕن، لەو ڕووەوە یەکێتییە سۆشیالدێمۆکراتەکانیش لەوپێناوەدا ئامادەبوون، لە کاتی جەنگی ئیمپریالیستانەدا دەم و دەست و پێ بەستراو بن. ئەم گونجانە چینایەتییە وەك “هودنە” بووەتە سیمبوڵی میانجیکاریی و هاریکاریی (corporatism) یەکێتییەکان. ئیمپراتۆر (قەیسەری پروس) بە بەفەرمیناسین لە “یاسای کۆمەکیی خزمەتگوزارییە نیشتمانییەکان“ی 1916دا سوپاسگوزاری کردن. لە ڕێکەوتننامەی ستینیس لێگیین Stinnes-Legien نێوان ئەنجومەنی ناوەندیی کار (ZAG) لەتەك پیشەسازیدا سەرلەنوێ لە سالانی 1918 تا 1924 گیانی سازشکارانی تەبایی چینایەتی یەکێتییەکان خۆی دەردەخاتەوە.

1919 : ڕۆژی پشوو و ڕەشەکوژی

لەتەك سەرکەوتنی سۆشیالدێمۆکراتی لە کۆماری ڤایمەر Weimarer دا، ساڵی 1919 ئیتر ڕۆژی 1ی ئایار کرا بە پشوو “ڕۆژی جەژنی نیشتمانی“. بۆ ئەوەی چیتر یاداوەری کوشتاری مانگرتنە جەماوەرییەکەی 1886 لەپێناو 8 کاتژێر ڕۆژانەکاردا، نەبێت. سۆشیالدێمۆکراتەکان دەیانویست پشوویەکی یاساییانەی دەوڵەتیی، وەك “باڵاترین ئامانج پاراستنی کرێکاران و ئاشتی جیهانیی هەمیشە دابینکراو” نیشان بدەن. دەبوو ئەمە ببێتە “ئامرازێك بۆ یەکگرتن و تەبایی تەواوی گەل“.

لە یەکەمین 1ی ئایاری بە پشووکراوی ساڵی 1919دا کۆماری شۆڕشگێڕی میونیخ (Münch) لەلایەن سوپا و فاشیستەکانەوە سەرکوتکرا، سەدان کرێکار کوژران. هەزاران زیندانی کران و بە کوشتن یا زیندانی هەمیشەیی سزا دران. سۆشیالدێمۆکراتی ترسی ئەوەی هەبوو، کە لە ساڵانی داهاتووشدا ئەم ڕۆژە دووبارە ببێتە ڕۆژێکی خوێناوی پێکدادان لەتەك کرێکاراندا. هەر لەبەرئەوە ئەو “ڕۆژی جەژنی نیشتمانی“یە دەستبەجێ هەڵوەشێنرایەوە، بەڵام سەرەرای ئەوەش لە زۆر بەشی (کۆماری ڤایمەر)دا ڕۆژی 1ی ئایار بە ڕۆژی پشوو مایەوە.

لە ئەپڕیڵی 1920دا میرایەتی سۆشیالدێمۆکرات ڕێگەی دا بە کۆمەکی ‌هێزی پارێزگاریی نیشتمانی (Reichswehr) و سوپای فاشیستی، ڕاپەڕینی کرێکارانی ناوچەی (Ruhrgebiet) کوشتوبڕ بکرێت و پشتیوانی لە بکوژان کرد. ئەو ‌هێزە سەربازییانەی، کە “لەپێناو قەیسەر و نیشتمان” شۆڕشی نۆڤەمبەری 1918یان سەرکوتکرد، سەرلەنوێ بە چاوپۆشی میرایەتی سۆشیالدێمۆکرات، بزووتنەوەی دژە فاشیستانەی کرێکارانیان خەڵتانی خوێن کرد. بەڵام سۆشیالدێمۆکراتی و یەکێتییەکانیان لەو ئاستەدا نەبوون ئەزموون وەبگرن و بەر بە هەڵکشانی سۆشیالیزمی نەتەوەیی بگرن.

لە ساڵی 1924ەوە خۆپیشاندانەکانی 1ی ئایار لەسەر شەقامەکان (لە دەرەوە) قەدەخە بوون، لەبەرئەوە لەو سالانەدا هیچ شتێکی ئاوا نەهاتووەتە ڕوودان. ساڵی 1929 لە وەها بارێکدا سەرۆکی پۆلیسی بێرلین Zörgiebel خۆپیشاندانی 1ی ئایاری سەرکوت کرد، بۆ ئەوەی بەر بە مانگرتنی ڕۆژی 2ی ئایار، کە پارتی کۆمونیستی ئاڵمانیان (KPD) رایگەیاندبوو، بگرێت. لە (بەرلین) پایتەختی پروس، لەوێ کە 1ی ئایار (بەپێچەوانەی بەشەکانی دیکەی دەوڵەتی نیشتمانی ئاڵمان)ەوە ئەم ڕۆژە پشوو نەبوو، نزیکەی 8 هەزار کرێکار لە گەڕەکەکانی ڤێدینگ و نۆیکلین Wedding ، Neukölln خۆپیشاندانی 1ی ئایاریان بەرپاکرد. هەرچەندە کە پارتی سۆشیالدێمۆکراتی ئاڵمان تەنیا خوازیاری بەرپاکردنی کۆبوونەوەی ناو هۆڵەکان بوو، سۆشیالدێمۆکراتیك کوژرا، لەسەر ئەوەی کە نەیویستووە دەستبەجێ پەنجەرەکەی دابخات. سەرۆکی پۆلیس Zörgiebel ی سۆشیالدێمۆکرات باری نائاسایی ڕاگەیاند و لە دوو ڕۆژی دواتردا هەموو خۆپیشاندان و کۆبوونەوەکانی مانگرتنی بە چەکی قورسی وەك دۆشکە سەرکوت کرد. 30 کەس لە نزیکەی 25 هەزاری خۆپیشاندەری بێچەك کوژران و سەدان کەسیش بریندار کران.

سۆشیالدێمۆکراتی و کۆنفیدراڵی گشتی یەکێتییەکانی ئاڵمان (ADGB)

شالیاری کاری ئەوسای ولات تیۆدۆر لایپارت Theodor Leipart (دامەزرێنەری “دێمۆکراتی ئابووری“ی بۆرجوازی) لە ساڵی 1921ەوە سەرۆکی کۆنفیدراڵی گشتیی یەکێتییەکانی ئاڵمان (ADGB) بوو. بە دروشمەکەی “ڕێکخراو، خۆپیشاندان نییە!” لایپارت هەڵوێستی خۆپاریزانەی ناتوندوتیژی بەرامبەر نازییەکان نیشاندا و زۆریش تێکۆشا، تاوەکو بەرهەڵستی دژە فاشیستانەی کرێکاران سەرکەوتوو نەبێت.

پاش دەسەڵاتسپاردن بە سەرۆکشالیارانی دەوڵەتی نیشتمانی ئاڵمان ئادۆلف هیتلەر Adolf Hitler لە 1933دا، لایپارت هەوڵێکی ناکامی دا یەکێتییەکانی ئاڵمان بداتە پاڵ میرایەتی یاسایی نازی. لە ترسی لەنابردنی یەکێتییەکان، ئەو لە دژی ڕامیاریی مانگرتنی جەماوەری لە قسەکردن بەردەوان بوو و بە دەربڕینی ناڕەزایەتی زارەکی و بێلایەنیی ڕامیاریانەی پارتیی، پشتی تێکرد.

دیکتاتۆری نازیی و کولتوری کار (کارپەرەستی)

لە 19. ئەپڕیڵی 1933دا کۆنفیدراسیۆنی گشتی یەکێتییەکانی ئاڵمان ADGB ڕایانگەیاند، ئەرکی سەر شانی ئەندامانی یەکێتییەکانە، کە لە جەژنیی دەوڵەتیی ئایاردا بەشداری بکەن. کۆنفیدراسیۆنی گشتی یەکێتییەکانی ئاڵمان داوای لە دەوڵەت کرد، کە “هێزی کار بەتەواوەتی ببێتە بەشێك لە دەوڵەت”ی پارتی دیکتاتۆری ناسیونال سۆشیالیست (سۆشیال نەتەوەیی). لە 1ی ئایاری 1933دا بەشێکی ئەندامانی یەکێتییەکان لەتەك نازییەکان بەکردەوە ڕێپێوانیان کرد. لە بێرلین لەبەردەم یەك ملیۆن ئاڵمانیدا هیتلەر ڕایگەیاند “سیمبولی خەباتی چینایەتی و ململانێ و ڕووبەڕووبوونەوەی بەردەوام، دیسانەوە دەبێتەوە بە سیمبوڵی یەکێتی باڵا و سەرنجڕاکێشی نەتەوە”. ئیتر دژە جولەکەبوون و دژە کۆمونیستبوون کرانە ئایینامەی دەوڵەت.

لە ڕۆژی دووەمدا (02.05.1933) نازییەکان بەهۆی “کۆمیتەکانی چالاکی بۆ پاراستی هێزی کاری ئاڵمانی– Aktionskomitee zum Schutze der deutschen Arbeit”ەوە کۆمەڵە کرێکارییەکان، بنکە و پارەی یەکێتییەکان دەستیان بەسەردا گیرا و سەرانی یەکێتییەکان (وەك تیئۆدۆر لایپارت) لە “زیندانی چاودێریی” ئاخێنران و ئەشکەنجە دران و هەندێکیان کوژران.

ناسیونال سۆشیالیستەکان (نازییەکان) لەڕێی زۆرەوە خەباتی چینایەتییان لەنێوبرد و بە “تێکۆشانی نەژادی“ی جێگەیان گرتەوە. لەجێی بەشداریی و دەنگداریی کرێکاران لە کارخانەدا، “رابەری کارخانە” و “بەرەی کاری ئاڵمان(DAF) “یان دانا. هەموو کرێکاران وەك “وەفاداری” کرانە ئەندامی زۆرەملێیانەی بەرەی کاری ئاڵمانی (DAF) و ئەنجومەنە سەرتاسەرییەکانی کرێکاران و کارمەندان کرانە یەکێتی یەکەیی [تاك یەکێتی – single union].

مافی مانگرتن هەڵوەشینرایەوە و دەبوو “بڕواپێکراوانی کار– Trustees of the work” وەك میانجیکار لە مشتومڕەکاندا ئاشتی کۆمەڵایەتی لەنێوان خاوەنکار و هێزی کرێکاراندا لە شوێنەکانی کاردا دابین بکەن. دەبوو هەموو ساڵێك بۆ 12 مانگ 1ی ئایار ناو بنێن و ڕاستەوخۆ لەژێر فەامانی شالیاریی کاری دەوڵەتی ئاڵماندا بوون. “ڕۆژی خەباتی چینی کرێکار” ی جاران کرابووە سیمبوڵی “کاری داهێنەرانە” وەك “نیشانەی هاوپشتی نەتەوەیی” لە “شۆشیالیزمی نەتەوەیی“دا.

لە ساڵی 1934ەوە 1ی ئایار چیتر هیچ پەیوەندییەکی بە چینی کرێکارەوە نەمابوو و ناوی نرا بوو “ڕۆژی پشووی نیشتمانی نەتەوەی ئاڵمان”. دەبوو بە ڕازاندنەوەی درەختی ئایاری maypoles ، گۆرانیبێژیی، کاروانی ترومبێل و ڕپێوانی سەربازیی،1ی ئایار وەك جەژنی نەتەوەیی بێتە بەشی سەرەکی لە ئایدیۆلۆجی شۆشیالیزمی نەتەوەیی (NS). لە زۆر شوێندا وەك لاساییکردنەوەی پێشەنگیی بێرلین لە 1ی ئایاری 1933دا، تەنانەت درەختیان دەچاند، ئەوەی کە پێیان دەوت “داربەڕووی هیتلەر”. هاوکات نازییەکان بە تیرۆر و ڕاونان پاشماوەی بزووتنەوەی کڕیکاریی (ئاڵمانیا و نەمسا)یان سەرکوتکرد. زۆرێك لە ئوردووگەکانی قەڵاچۆکردندا لەتەك جوولەکەکان و “ناکۆمەڵایەتییەکان – Asozialen (لە ڕوانگەی نازییەکانەوە)” بەهۆی کاری زۆرەملێوە لەناو بران. بەڕێکەوت نەبوو، کە لەسەر دەرگەی ئوردووگەی قەڵاچۆکردنی داخاو Dachau ، دروشمی : “کار مرۆڤ ئازاد دەکات – !Arbeit macht frei” نووسرابوو. ئەم بارە بەردەوام دەبێت تا ئەو کاتەی کە هێزەکانی بەرەی دژ لەپێس هەموویانەوە یەکێتی سۆڤیەت و دەوڵەتە یەکگرتووەکانی ئەمەریکا لە 8ی مای 1945دا کۆتایی بە دیکتاتۆریی سۆشیالیزمی نەتەوەیی دەهێنن.

یەکی ئایار پاش 1945

لە ساڵی 1946دا 1ی ئایار وەك ڕۆژی پشوو لەلایەن هێزەکانی هاوپەیمانانەوە بە فەرمی ناسرا. بەڵام هێشتاکە دەتوانرا بانگەواز و کۆبوونەوە ئایارییەکان بەرتەسك بکرێن. ئەمڕۆکە لە ئاڵمانیا یەکی ئایار ڕۆژی پشووی یاسایی و پاڕێزراوە. لە ڕووی یاساییەوە پرسێکی هەرێمییە، بۆ نموونە لە هەرێمی نۆرد ڕاین ڤێستفالن NRW ئەم ڕۆژە ناوی ” ڕۆژی پابەندبوونە بە ئازادی و ئاشتی و دادپەروەری کۆمەڵایەتی، تەبایی نێونەتەوەیی و ڕێزی مرۆڤایەتی“.

لە دەوڵەتەکانی سەرمایەداری دەوڵەتی بلۆکی خۆرهەڵاتیدا، ڕۆژی یەکی ئایار وەك “خەباتی نێونەتەوەیی و ڕۆژی پشووی خەڵکی کرێکار بۆ ئاشتی و سۆشیالیزم” لەلایەن فەرمانڕەوایە مارکسیست–لێنینیستەکانەوە دیاری کرابوو. بەشداریکردن لە ڕێپێوانە سەربازییەکاندا بە بەردەم ڕیزی ئەندامانی پارت و میوانەکانیاندا، ئەرکی بێچەندوچوونی کرێکاران و خوێندکاران بوو. وەك سیمبولی 1ی ئایار گوڵەمێخەکێکی سوور پێشکەش دەکرا یا وەك یاداوەریی سەرکوتکرانی بزووتنەوە کرێکارییەکان دادەنرا.

یەکی ئایار وەك نیشانەی دژەکۆمونیستانەی خۆرائاوا

پاپ پیوسی دوازدەهەم Pius XII کە لەسەردەمی کارگێڕییەکەیدا لە ساڵی 1939وە بەبێ ڕەخنە چاوپۆشی لە فاشیزم کردبوو، لە ساڵی1955دا 1ی ئایاری وەك یاداوەری یوسفی پیرۆز (باوکی عیسی) ڕاگەیاند، کە گوایە دارتاش بووە.

لە سەرەتای هەشتاکانی سەدەی ڕابوردوو [سەدەی بیست]ەوە لە بێرلین–ی خۆراوایی (BRD) یەکی ئایار بووەتە سیمبولی جەنگی میلیشیایی سەرشەقامەکان لەنێوان ئۆتۆنۆمەکان [خودموختارەکان] و پۆلیس. کە تێیدا سەنگەربەندی جەنگ و زیانگەیاندن، بەشێوەیەکی سەرەکی لە گەڕەکی کرۆیتسبێرگ Kreuzberg ڕوودەدەن، هەروا بەرادەیەك دانیشتوانی ئەو گەڕەکە و کەسانی دیکەی کە لە شوێنەکانی دیکەوە هاتوون، چالاکانە بەشداری تێدا دەکەن. بەزۆری ئێوارە خۆپیشاندانی چەپە رادیکاڵەکان، هەل بۆ توندوتیژی پۆلیس و پێکدادانەکانی دواتر دەڕەخسێنن.

لە ساڵی 1911ەوە لە هەندێك شاری ئۆروپیدا ڕێپیوانی “ڕۆژی ئایاری ئۆروپا– EuroMayday ” وەك ئەڵتەرناتیڤی ڕامیاریی بۆ جەژنە شەقامییەکانی کۆنفیدراڵیی یەکێتییەکانی ئاڵمانDGB بەرپا دەرکرێن. چالاکان دەیانەوێت لە وێنای ڕیزبەندی ڕەش و ئاهەنگگێران بە پاپموزیك و پۆشاکی ڕەنگاوڕەنگی بەرهەڵستکاری کرێکارانی ناڕێکخراو و ناجێگیر، دووری بگرن.

ئەورۆکە لە ئاڵمانیا، نەمسا و بەشێکی سویسرا 1ی ئایار ڕۆژی پشووی فەرمییە، هەروەها لە وڵاتانی وەك برازیل، چاینا، فینلەند، فەرەنسە، یۆنان، ئیتالیا، مەکسیکۆ، کۆریای باکووریی، پۆتوگال، ڕوسیا، سوید، تایلاند، تورکیە، عیراق و هەدێك وڵاتی دیکە پشووی فەرمییە. سەرەرای ئەوەش هێشتاکە لە هەندیك وڵاتدا خۆپیشاندانە ئایارییەکان قەدەخە دەکرێن و بۆ سەرکەوتیان ڕێگە بە توندوتیژی پۆلیس و گرتن دەدرێت. بەڵام زۆربەی خۆپیشاندانە ئایارییەکان لەژێر کارایی بزووتنەوەی سوونەتیی کرێکاران و کۆمونیستەکان و بەرادەیەك پارتە سۆشیالدێمۆکراتەکاندا، لەناو ڕامیاریی نوێنەرایەتی و پارەلەماندا خۆیان گونجاندووە.

ئەوڕۆکە چیتر “بازرگانەکان و پێشڕەوانی بازار”، بۆ ئەوەی کرێکاران ئارام و خاو بکەنەوە، پێویستیان بە 1ی ئایار نییە. ئەو کارە یەکە یەکێتییەکان [یەکێتییە پیشەییەکان]ی کۆنفیدراڵیی یەکێتییەکانی ئاڵمان DGB خۆبەخۆیی ئەنجامیان داوە. هەردەم بەردەام هەوڵ دراوە، 1ی ئایار وەك پشووی فەڕمیی هەڵوەشێنرێتەوە، بۆ ئەوەی لەم ڕۆژەشدا وەك ئاسایی و بەبێ پاداشتی زیادەی کار، کار بکرێت.

بەڵام چ پشوو بێت یان نا: ئەوە تەنیا مانگرتنی هاوپشتی، بایکۆت و خەباتی ڕاستەوخۆن، کە هەموو ڕۆژیك دەکەنە 1ی ئایار!

سەندیکای ئەنارکیستی کۆڵن / بۆن

http://anarchosyndikalismus.org

سەرچاوەکان:

– هافبرۆد، مایکڵ : “مانگرتنی گشتی، 8 کاتژێر ڕۆژانەکار و یەکی ئایار. گەنجینەی بزووتنەوەی ڕادیکاڵی کرێکاری“، ئامادەکردنی بلاکبۆکس ، بیلیفیلد 1997

Halfbrodt, Michael: „Generalstreik, Achtstundentag und Erster Mai. Ein Kapitel aus der radikalen Arbeiterbewegung“, Edition Blackbox, Bielefeld 1997

– کاراسێك، هۆرست: “هایمارکت، ئەنارکیستە ئاڵمانەکانی شیکاگۆ. وتە و ژیاننامە.” جاپکراوی کلاوس ڤاگنباخ، بێرلین 1973

Karasek, Horst (Hg.): “Haymarket. Die deutschen Anarchisten von Chicago. Reden und Lebensläufe.” Verlag Klaus Wagenbach, Berlin 1973

بەڕێزە گیانبازیتان لەپێناو ڕزگاری لەم مەینەتبارییە

بەڕێزە گیانبازیتان لەپێناو ڕزگاری لەم مەینەتبارییە”

لە یادی هاوڕێیانی گیانبەختکردووی مانگرتنی کرێکارانی شیکاگۆ ١٨٨٦ مەیدانی هایمارکت