All posts by Anarchistan ئەنارکیستان

Kurdistan Anarchists Forum - KAF سەکۆی ئەنارکیستان

تظاهرات میلیونی ١۴ ژوئن پاریس در تاریخ جنبش کارگری ثبت خواهد شد

تظاهرات میلیونی ١۴ ژوئن پاریس در تاریخ جنبش کارگری ثبت خواهد شد

 

بیش از سه ماه است که جنبش کارگری فرانسه وارد مبارزه ای بی سابقه علیه تعرض گسترده نظم سرمایه داری علیه دستاوردهای خود شده است.

دولت حزب سوسیالیست فرانسه حدود چهار ماه پیش لایحه ای را به نام «قانون کار» یا الخمری (وزیر کنونی کار) ارائه داد. این قانون که در بیش از پانصد صفحه تهیه شده است بنیان قانون کار موجود را کاملاً به نفع کارفرمایان و سرمایه داران تغییر خواهد داد. هر چند در قانون کار موجود نیز در بیش از سی صد مورد دست و بال سرمایه دار برای اخراج کارگر، به کار واداشتن بیش تر او و غیره موجود است، اما همین قانون دارای بندهای فراوانی است که بخشی از حقوق کارگران را به یمن مبارزاتشان در بیش از یک سده تأمین می کند. اکنون رئیس جمهور فرانسوا اولاند، نخست وزیر مانوئل والس و وزیر کار مریم الخمری می خواهند همین بندها را نیز از قانون کار حذف کنند و وضعیت کاری زحمتکشان را به قرن نوزدهم میلادی عقب ببرند. البته این سه نفر در این کارزار تنها نیستند. کارفرمایان و اتحادیه اشان که «مدف» نام دارد، مجموعه ی رسانه های بزرگ فرانسه که در دست ۹ میلیاردر هستند، اتحادیه های زرد همچون ث. اف. د. ت. (کنفدراسیون دمکراتیک زحمتکشان فرانسه)، تعدادی اتاق اندیشه، حزب جمهوری خواهان (اپوزیسیون) و غیره در یک صف واحد قرار گرفته اند و هیچ ترفندی را برای تصویب قانون مذکور از نظر دور نمی کنند. آقای رئیس جمهور کارگران اعتصابگر و تظاهرکننده را اقلیتی ناچیز می داند. پی یر گاتاز، رئیس سندیکای کارفرمایان، ث. ژ. ت. (کنفدراسیون عمومی کار) را بی سروپا می نامد. هفته نامه هایی همچون لوپوآن دو دشمن فرانسه را داعش و ث. ژ. ت. تحلیل می کند. تلویزیون های خبری همچون ب. اف. ام. ت. و. کارگران مبارز را عقب مانده جلوه می دهد و یکی از سخنگویان حزب جمهوری خواهان می پندارد که ث. ژ. ت. دیوانه شده است!

هر چند کنسرت کرکننده ی دولت – کارفرمایان – رسانه های بزرگ – اتاق های اندیشه – اپوزیسیون اصلی کنونی در چارچوب حزب جمهوری خواهان در یک همنوازی بی سابقه شب و روز علیه معترضان ساز می زنند، اما نتوانستند پس از سه ماه افکار عمومی را به سمت خود بکشانند و بر اساس نظرسنجی هایی که خود اینان می کنند بیش از ۷٠ % مردم خواهان بازپس گیری لایحه موسوم به «قانون کار» هستند.

جنبش اعتراضی علیه قانون کار ابتدا با تظاهرات و اعتصابات یک روزه در ماه مارس ۲٠١۶ آغاز شد. اعتصابات در یک ماه اخیر بیش از پیش گسترده شدند و دیگر یک روزه نبودند. ترس و وحشت دولت و کارفرمایان زمانی بیش تر شد که شش پالایشگاه از هشت پالایشگاه نفتی که فرانسه دارد وارد اعتصاب نامحدود شدند. کارگران راه آهن و قطارهای شهری از روز نهم ژوئن وارد اعتصاب نامحدود شدند. کارگران برق با روشی خاص وارد اعتصاب شدند، آنان تولید برق را کم کردند و بهای آن را برای دو میلیون خانواده پایین آوردند. کارگران برق در حرکتی نمادین به یکی از ویلاهای پی یر گاتاز، رئیس مدف، سندیکای کارفرمایان، رفتند و نه فقط برق آن را قطع کردند، بلکه کنتورش را از جا درآوردند! اعتصاب چند روزه ی رفتگران در پاریس و بلوکه کردن مراکزی که زباله ها را می سوزانند، این شهر را با مشکلات فراوانی رو به رو کرد. اعتصاب کارگران بارانداز در شمال و جنوب ترخیص و بارگیری کشتی ها را به شدت مختل کرده است.

جنگ دولت، کارفرمایان و رسانه ها علیه مبارزات جاری فقط در تبلیغاتشان خلاصه نشد. زمانی که کارگران نفتگر اعتصاب نامحدود خود را اعلام نمودند، دولت اعلام کرد که فرانسه دارای مخازن استراتژیک سوخت است که می توانند برای صد و پانزده روز بنزین و گازوئیل به پمپ بنزین ها بفرستند. شرکت نفتی توتال از سویی اعلام کرد که در آینده برای سرمایه گذاری در فرانسه بیش تر سخت گیری خواهد کرد و از سوی دیگر به دولت اعلام کرد که به جای سی صد تانکر سوخت رسانی نه صد عدد از این کامیون ها را در اختیار می گذارد، این در حالی بود که ناگهان تعداد زیادی کامیون تانکر با شماره های غیرفرانسوی پیرامون پمپ بنزین ها دیده شدند. خلاصه این که دولت حزب سوسیالیست با یاری شرکت نفتی توتال که جزو شش شرکت بزرگ نفتی جهان است توانست تا حدودی اعتصاب کارگران نفت را بشکند. شهرداری پاریس نیز که اکنون در دست حزب سوسیالیست است اعلام کرد که از شرکت های خصوصی خواسته است که زباله ها را جمع آوری کنند.

قانون کار الخمری با استفاده از ماده چهل و نهم و بند سه قانون اساسی فرانسه از پارلمان گذشت. این ماده قانون اساسی به دولت اجازه می دهد تا قانونی را بدون رأی گیری از وکلای مجلس بگذراند. دولت مانوئل والس به این بند قانون اساسی متوسل شد چرا که می دانست که علیرغم اکثریت سوسیالیست در پارلمان کنونی دست کم چهل نفر از نمایندگان حزب خودش قرار گذاشته اند که رأی منفی به این قانون بدهند. این در حالی بود که در سال ۲٠٠۶، فرانسوا اولاند که در اپوزیسیون بود همین بند قانون اساسی را ضددمکراتیک نامیده بود! این قانون برای بررسی روز سیزدهم ژوئن به مجلس سنا رفت. از آن جایی که مجلس سنا دارای اکثریتی دست راستی است، اعلام شده است که سناتورها قصد دارند این قانون را بیش از آن چه هست علیه کارگران بنویسند! چنین بود که روز سه شنبه ١۴ ژوئن ۲٠١۶ برای نخستین بار در سه ماه اخیر اتحادیه های کارگری تصمیم گرفتند تظاهرات ملی در پاریس برپا کنند. لذا کارگران از شهرهای گوناگون به پاریس آمدند. تظاهرات که از میدان ایتالیای پاریس آغاز شد در مسیری طولانی با شرکت بیش از یک میلیون نفر می خواست خود را به میدان انولید برساند، اما پلیس پیشاپیش میدان مقصد را کاملاً محاصره کرده و بسته بود. در پایان تظاهرات عده ای از کارگران بارانداز که از شهرهای جنوبی فرانسه آمده بودند با پلیس درگیر شدند. متأسفانه یکی از گلوله های گاز اشک آور که پلیس به سمت تظاهرکنندگان فرستاده مستقیماً به گردن فردی خورده و او در وضعیتی بین مرگ و زندگی است. پلیس چند ساعت پیش تر برای نخستین بار از کامیون های آب پاش استفاده کرد و طبق معمول تعداد زیادی گلوله پلاستیکی نیز شلیک شدند. عده ای از جوانان خمشگین نیز شیشه های چند بانک و مغازه های زنجیزه ای چند ملیتی را شکستند. آنان همچنین ایستگاه های اتوبوس و تابلوهای تبلیغاتی را داغان نمودند.

پیش تر فیلیپ مارتینز، دبیر عمومی ث. ژ. ت. اعلام کرده بود که برخی از شرکت های اتوبوسرانی در شهرستان ها از آوردن کارگران این اتحادیه به پاریس سرباز زده اند، با این حال بیش از شش صد اتوبوس روز ١۴ ژوئن به پاریس آمدند.

هر چند رسانه های بزرگ، دولت، کارفرمایان و اپوزیسیون سیاسی دست راستی بیش از پیش به نقش ث. ژ. ت.، این اتحادیه کارگری صد و بیست ساله، در جنبش کنونی اشاره می کنند، اما در واقع چندین اتحادیه مبارزات کنونی را به پیش می برند. به جز ث. ژ. ت. که نخستین سندیکای فرانسه است، سندیکای کارگری اف. او. (نیروی کارگری)، یک اتحادیه دانشجویی، یک اتحادیه دانش آموزی و یک اتحادیه کارمندان با هم اینترسندیکا تشکیل داده اند. به جز این ها سندیکاهای دیگری از جمله اس. یو. د. (همبستگی) . ث. ان. ت. (سندیکای ملی زحمکشان) فعالانه در جنبش شرکت دارند. برای مثال اس. یو. د. که از ث. ژ. ت. رادیکال تر است دومین سندیکای کارگران راه آهن و قطارهای شهر است و بدون آن امکان راه اندازی اعتصاب در این بخش وجود نداشت. ث. ان. ت. نیز اتحادیه ای آنارکوسندیکالیستی است  وفعالانه در تظاهرات ١۴ ژوئن پاریس شرکت کرد. آنارکوسندیکالیست های ث. ان. ت. در بخش هایی همچون ساختمان سازی، کارگران نظافت و بخش رایانه فعال تر است.

تظاهرات یک میلیون نفری روز ١۴ ژوئن در پاریس و به طور کلی جنبش چند ماه اخیر در فرانسه بی شک از این جنبه در تاریخ جنبش کارگری ثبت خواهد شد که برای نخستین بار زمانی که دولتی «چپ» بر سر کار بوده است به این گستردگی جنبش اعتراضی کارگری به راه افتاده است.

رسانه های بزرگ اعلام کرده بودند که تظاهرات ١۴ ژوئن جزو آخرین تلاش های ث. ژ. ت.  خواهد بود. اما دفتر مرکزی این سندیکا دو تاریخ ۲٣ و ۲۸ ژوئن آینده را برای اکسیون های گسترده در سطح فرانسه در نظر گرفته است. این در حالی است که همه روزه در گوشه و کنار این کشور اکسیون های متعددی علیه قانون کار الخمری صورت می گیرند.

کارگران برای این که بتوانند در اعتصابات و تظاهرات روزهای آینده شرکت کنند، صندوق اعتصابی به شکل انلاین ترتیب داده اند. این صندوق در طی چند روز بیش از چهارصد هزار یورو جمع آوری کرد. البته اتحادیه ها همیشه مبالغی از حق عضویت هایشان را در صندوق های اعتصاب پس انداز می کنند. کارگر نفتگری هم به خبرنگار تلویزیونی گفت که او همیشه یک ماه دستمزد برای روزهای اعتصاب پس انداز دارد. کارگر دیگری نیز گفت که یک کشاورز به پیکت کارگران نفت آمد و یک هزار کیلو سیب زمینی برایشان آورد تا به خانواده هایشان بدهند!

 

نادر تیف

پاریس – شامگاه ١۴ ژوئن ۲٠١۶

Does Anarchist Movement in Iraqi Kurdistan, Bashur, exist?

By: Zaher Baher
June 2016
I was frequently asked this question in the meetings or interviews. I have always been frank and honest in my reply. I said there are not even an active anarchist group existing there let alone an anarchist movement. I would then be asked the second question ‘why’?
While there have been authority/state committed brutal suppression and repressions, also there was anarchism as a natural rebellious force of human being, so it is illogical to say there was no individual anarchists or no groups existed. There is no doubt that there was always resistance against the state/authority. People considered authority/power as evil forces. People have never seen any common interests with the states/authorities or any benefit from them. In addition, in the history of Iraq and the Middle East under Abbasid Caliphate or before, there were a few rebellion movements: Zoroastrianism, Mazdeism, Babakism and revolutionary movements like Zanj revolts, Kharijites, Karmatians and many more. Although this movement did not label themselves anarchist or communist but in view of many people they were a kind of communitarian, anarchist movements.
If we look into the history of Iraqi Kurdistan, Bashur, after the First World War we can see many reasons of the lack for anarchism and anarchist movement. In my opinion the main factors are the following:
Bashur was a part of Iraqi state, being dependent on the Soviet Union. The Iraqi regime since 1958 until 2003 was in Soviet bloc with the exception for a few years during  1960s.
Only the books, magazines and writings about Marxism, Leninism, Maoism, the entire communist and leftists’ movements in the world and religions were available in Arabic. All those books and writings were published either in Damascus, Beirut or in Moscow. The Syrian Communist Party under its leader Khalid Bakdash has played a big role in translating some of the books and publishing them. In addition, the Syrian’s regime was also in the Soviet Union bloc at least since Hafez Assad come to power.
In regards to the anarchism and anarchist movements in the world, they were described and introduced to us in a much distorted way. All publications about anarchism were written or translated to Arabic by the leftist communists and Russian agents, so they presented anarchism as anti-revolutionary and anti-humanist. They were the only available source showing anarchism as the opposite of what it really is. Anarchism was presented in a repulsive way, showing only it’s anti-state and anti-authoritarian aspect. We were told anarchists are rejecting power/state and leave the society in absolute chaos and disorder. No administration, no law and order, no protection – as a result of that the society would be in danger. These publications explained and described anarchism in the view of Bolsheviks and communists; they wanted to make the idea unpleasant and uninviting.

While they rejected anarchism and attacked it, there was not a single anarchist book or magazine available, not even an article in order for the people to read them before reading the hateful propaganda against anarchism. “The Poverty of Philosophy” by Karl Marx was available, but not the original Proudhon’s work, “Philosophy of Poverty” which Marx criticized. Many writings and propaganda against anarchism existed this way – without access to the ideas they fought.

In such environment, there was no possibility to learn about anarchism or anarchist movement. Consequently people were deprived from the basic knowledge of anarchism.

There were many political parties and people were very loyal to them

Towards the end of 1930s, Iraq and Kurdistan became the fertilized land that brought about many political parties: nationalist, patriotic, religious, liberal and communist. There was a fierce competition among them, struggling for power. They were using deception, propaganda and manipulation to bring people under their influence. Their best members and supporters were absolutely loyal to their parties and their leaders. The dependence of party members on their leaders was absolute. They were ideological fundamentalists. Killing political adversaries – members or supporters of an opposing party – was a legitimate method of ideological dispute. The war all fought against one another, during 1960s, 1980s and 1990s that we have seen is the best example. The loyalty of the party’s members became so serious, they never thought for a second of the integrity of the party polices and its leaders.

In an atmosphere like that, it is hard for new belief and thought to develop. The vast majority of people were divided over the political parties and became very tiny cogs in a very big machine of the political parties, so the parties could manipulate and to use them according to their need. They advised them to vote or not vote, to do this, not to do that, to fight one side, to be in peace with other side. In this situation the members and supporters of them become slaves of the party, they were unable to think, to analyze the situation nor to decide on their own.
Anarchism is founded on the individual’s right to free thinking and to make one’s own decisions, continuous in development and change. Blind loyalty to the power, hierarchy and state makes anarchism impossible to emerge.

Wars, killing and displacing people in Iraq and Kurdistan

Iraq and Kurdistan have not seen peace for over half of century. Iraq has gone through three major wars between 1980 and 2003: Iraq-Iran war, The Gulf War of 1991 and the invasion of Iraq in 2003. All these wars have intensely affected Kurdistan and its people directly or indirectly. This is in addition to the civil war, between Kurdish movement and Iraqi government that launched on 11/09/1961. This war went on and off until March 1991 when the uprising happened in Kurdistan. And from October 1992 to 1997/98 there was fighting among the fraction of Kurdish political parties themselves.
This war brought disaster to Kurdish people from both sides: the Kurdish movement and the central government of Iraq. It killed many innocent people, displaced thousands, maimed many more, destroyed thousands of Kurdish villages. The campaign of Anfal launched by Saddam Hussein between 22/02/1988 to 06/09/1988 resulted in the disappearance over 182,000 Kurdish people and over 5,000 people killed by chemical weapons.
Kurdish people in Iraq experienced the most horrible disasters of war. The suffering and trauma stay in the memory of mine and my father’s generation and cannot be forgotten.
Those of us who grew up in times of wars know how terrible the situation was. The only winners in the wars are the warlords, war traders, the big companies that make weapons and the other equipments of war and most of the time the states too. The outcome of wars to the rest of us is poverty, high prices of the daily necessity, unemployment, homelessness, and displacement, separation, forcing to move out of our lands, and becoming refugees in foreign lands. War can bring more disasters. Where there is war, there is everything except peace, unity and happiness. No doubt in the situation like that, we can only have time to think about our security, safety and running after our daily needs. This is not the moment to develop new ideas, like anarchism; in fact, hard times create more feeling of nationalism, racism and more hatred among people.

In a place where there is war, anarchism is hard to emerge – let alone to gain shape as movement. In a place where there is war, there will be growing number of state lackeys, traitors, betraying its own people. The war also quells dialog between people and restricts their freedom. Because of that not only does anarchism not develop, in fact if there is any anarchists, the war drives them to underground.

Kurdish society and its cultural dependence

Kurdish society in Iraq is rooted in a tradition, being a mixture of the religious and tribal hierarchy. These two elements are the base of the society and its culture. It reflects and preserves the economic structure.

We can see it in every cell of the society. Starting from the family, through nursery, school, university, company, factory, other places of work, administrations, the civil service, and the military to the very top of the society which is parliament and the leaders – all of it is based on hierarchy. In hierarchical organizations or hierarchical society, dependency is very strong. This dependency shapes the thought and mind of everyone. It is very difficult to break centralist approach, created by ever-present hierarchy. Reorganizing the society in horizontal way again is difficult; it needs educational, social, cultural and economic revolution.
In the hierarchical society with the help of its culture, culture of dependency, youngsters have to respect and obey the elders; the workers have to listen to the bosses, students to their teachers. In short the people in the bottom have to look to the top to get advice and order. This also applied to members of political parties, they had to listen to the leaders and carry out whatever they were told to do. Individuals are not independent, as they are supposed to be; they are not confident, they do not have enough trust and faith in themselves. This means everybody, every social group is restricted in thinking and making decisions. They have to obey and be loyal to their superiors and they lose their freedom of individual expression.

This is the cultural climate of Iraqi Kurdistan– Bashur, climate of many powerful tribes, many strong political parties, powerful religious faith and often “honour killings” of women. In such atmosphere individuals do not think, make decisions and sort their own problems out. They rather let others think for them, decide for them and resolve their problems whether they like it or not.
In a climate like this, while the individuals are not free, their thought and mind have been corrupted as well. Therefore, it is difficult for a new idea or thought to arrive, even harder to develop it any further.

Zaherbaher. com

ئایا بزوتنه‌وه‌ی ئه‌نارکیستی له‌ باشووردا بوونی هه‌یه‌؟

زاهیر باهیر- له‌نده‌ن
09/06/2016

له‌ کۆبوونه‌وه‌کان و دیمانه‌ی ڕادوێیه‌کان و دانیشتنی دوو قۆڵی و گروپی‌، زۆر جار ئه‌و پرسیاره‌ی سه‌ره‌وه‌م لێکراوه‌ .  منیش ڕاستگۆیانه‌ به‌ گوێره‌ی ئه‌و زانیارییه‌ی‌ که‌ هه‌بوومه‌ له‌ وه‌ڵامیاندا وتوومه‌  نه‌ك هه‌ر بزوتنه‌وه‌یه‌کی ئاوا نییه‌ به‌ڵکو گرۆپێکی کاراش به‌ناوی ئه‌نارکیستیه‌‌وه‌  له‌وێ نییه‌ و به‌بیره‌وه‌ری منیش نه‌بووه‌.  هه‌ڵبه‌ته‌ ئه‌م وه‌ڵامه‌ هه‌میشه‌ پرسیارێکی دیکه‌ی به‌دوی خۆیدا هێناوه‌ که‌ ئه‌ویش پرسیاری ” بۆچی” بووه‌ .
ناکرێت له‌ کاتێکدا که‌ ده‌سه‌ڵات و زۆوڵم و زۆر هه‌بووبێت و هاوکاتیش هزری ئه‌نارکیزم وه‌کو هزرێکی سروشتی یاخیگه‌ری ناوخودی مرۆڤ هه‌بووبێت، نکوڵی ئه‌وه‌ بکرێت که‌ خه‌ڵکانێك وه‌ک تاك یاخود وه‌ک گروپێکی ناڕێکخراو له‌به‌رپه‌رچدانه‌وه‌ی ده‌سه‌ڵات و ئه‌و زوڵم و زۆره‌دا،  نه‌بووبێت.  بێگومان خه‌ڵکانێک هه‌بوون که‌ دژایه‌تی ده‌سه‌ڵاتیان کردووه‌ و ‌ تێڕوانینیان بۆی وه‌کو دووژمنی  به‌شه‌رییه‌ت، سه‌رچاوه‌ی هه‌موو کاره‌سا‌ته‌کان، ته‌ماشایان کردووه‌.  ئه‌وه‌ش له‌پای ده‌رککردنیان به‌و  ڕاستیییه، بووه‌ که هیچ وه‌ختێك به‌رژه‌وه‌ندی ناوکۆیی له‌ نێوانی ده‌سه‌ڵات و هه‌ژاران و به‌شخوراواندا نه‌بووه‌.  له‌و باره‌شدا که‌سانێک هه‌ن ڕاپه‌ڕینی  زنجه‌کان و خه‌واریجه‌کان و  مه‌زده‌کی و به‌رمه‌کی و قه‌رمه‌تییه‌کان و ئه‌و‌انی دیکه‌ی سه‌رده‌می کۆن ، به‌ ڕاپه‌ڕینێکی شێوه‌ ئه‌نارکیستانه/شیوعییانه‌ ده‌زانن، گه‌رچی ئه‌م بزوتنه‌وه‌ و ڕاپه‌ڕینانه‌ مۆرکی ئه‌نارکستییه‌ت و شیوعییه‌تیان له‌ خۆیان نه‌داوه‌.  به‌ هه‌رحاڵ قسه‌ی من له‌سه‌ر ئێستاو چه‌رخی ڕابووردووه‌.
ئه‌گه‌‌ر سه‌رنجێک له‌ واقیعی کۆمه‌ڵی باشوور له‌ دوای جه‌نگی جیهانی یه‌که‌مه‌وه‌ بده‌ین ، کۆمه‌ڵه‌ هۆکارێك بۆ ده‌رنه‌که‌وتنی ئه‌نارکیستییه‌ت وه‌کو هزرێكی سه‌ربه‌خۆی دیار و هه‌م وه‌کو سه‌رهه‌ڵنه‌دانی چه‌ند گروپێکیش که‌ ده‌مڕاستی ئه‌و هزره‌ بن، هه‌ن، به‌ڵام به‌ ڕای من چوار هۆکاری سه‌ره‌کی له‌م بواره‌دا ڕۆڵی سه‌ره‌کی، بینیوه‌، که‌ ئه‌وانه‌ش ئه‌مانه‌ن:
یه‌که‌م: کوردستان ‌ به‌شێك بووه‌ له‌ عێراق و پاشکۆیی عێراق-یش به‌ وڵاتی سۆڤێته‌وه‌‌ :
ته‌واوی ئه‌و کتێب و گۆڤار و نوسینانه‌ی که‌ سه‌باره‌ت به‌ مارکسیزم و لینیننزم و ماویزم بزوتنه‌وه‌ی کۆمۆنیستی و چه‌په‌کانی دونیا و هه‌تا سه‌باره‌ت به‌ دین به‌هه‌ردوو لایه‌نه‌که‌یه‌وه‌ واته‌ به‌ره‌نگاربوونه‌وه‌ی دین یاخود ته‌رفگیری دین ، هه‌ر هه‌موو ئه‌مانه‌ به‌ زمانی عه‌ره‌بی بوون . عێراقی ئه‌و سه‌رده‌مه‌ش له‌ ساڵی 1958 وه‌‌ خۆشی وابه‌سته‌ی سۆڤێت  بوو جگه‌ له‌ چه‌ندساڵێکی که‌م نه‌بێت.  كتێب و ئه‌ده‌بیاتی چه‌پ و کۆمۆنیستی که‌ به‌ زمانی عه‌ره‌بی بوون، یا له‌  خانه‌ی بڵاوکراوه‌ی ڕۆشنبیری   دیمه‌شق بووه، یا خانه‌ی پێشکه‌تن ( ته‌قه‌دوم)  یا له‌ بێروت و خودی ڕوسیا خۆی بوون، چاپکراون. ڕۆڵی حیزبی شیوعی سوری که‌ خالد به‌گداش سه‌رکرده‌ی بووه له‌ته‌ك ڕژێمی سوری که‌‌  هه‌ر له‌ شه‌سته‌کانه‌وه‌ یه‌کێك بووه‌ له‌و ڕژێما‌نه‌ی ‌ که‌ دۆست و وابه‌سته‌ی سۆڤێتی  جاران بووه، ڕۆڵی گرنگی ‌ له‌و بواره‌د، بینیوه‌.
هه‌رچیش سه‌باره‌ت به‌  هزری ئه‌نارکیستیانه و چالاکی و ته‌واوی بزوتنه‌وه‌ی ئه‌نارکیستی له‌ هه‌ر کونجێكی ئه‌م جیهانه‌دا، بووه‌،‌ به‌ شێوه‌یه‌کی قێزه‌وه‌ند و دژه‌ مرۆڤ و دژه‌ شۆڕش بۆ ئێمه‌ گوێزراونه‌‌ته‌وه‌، چونکه‌ سه‌راپای ئه‌ده‌بیات و ته‌بلیغاتی ئه‌نارکیستیانه‌ له لایه‌ن چه‌پ و کۆمۆنیسته‌کانه‌وه‌ له‌ ڕوسییه‌وه‌ ‌ وه‌رگێڕراونه‌ته‌‌ سه‌ر زمانی عه‌ره‌بی  که‌ هه‌مووشی له‌ ‌ یه‌کێك له‌و چاپخانانه‌ی سه‌ره‌وه‌، به‌ چاپ و بڵاوکردنه‌وه‌ گه‌یه‌ندراون‌‌.  هه‌ر به‌م هۆیه‌شه‌وه‌ ئه‌نارکیزم و فکری ئه‌نارکیستیانه‌ وه‌کو ئه‌وه‌ی که‌ له‌ سه‌ره‌وه‌ نوسیمن به چه‌واشه‌یی و دژه‌ هه‌موو شتێك به‌‌ ئێمه ناسێنراوه. ‌ له‌ باشترین حاڵه‌تیدا به‌ ” فه‌وزه‌وی” “به‌ره‌ڵایی و بێ سه‌ره‌وبه‌ره‌یی” به‌ ئێمه‌ ڕاگه‌یانراوه‌ .  واته‌ یه‌ك لایه‌نی ئه‌نارکیسیزم که‌ دژه‌ ده‌وڵه‌ت بووه‌ و ئه‌ویش به‌گوێره‌ی بۆچون و شیکردنه‌وه‌ و ویستی به‌لشه‌فی و شیوعییه‌کانی ئه‌و کاته‌ لێکدراوه‌ته‌وه‌، که‌ ئه‌نارکیسته‌کان ‌ فه‌وزایان ده‌وێت  و باوه‌ڕیان به‌  ده‌وڵه‌ت و ده‌سه‌ڵات، نییه‌و  هه‌مووی ڕه‌تده‌که‌نه‌وه‌ و کۆمه‌ڵ له حاڵه‌تی‌ پشێوی و ئاڵۆزی  و به‌ره‌ڵایی و بێ یاسایی و بێ ڕێکخستنی و.. هتد به‌جێده‌هێڵن و ئیدی کۆمه‌ڵێكی‌ ئاخۆران و ماخۆران ده‌بێت .
سه‌یر‌  له‌وه‌دا ‌بوو کاتێك که‌ هزر و بزوتنه‌وه‌ی ئه‌نارکیستی ئاوا ده‌ناسرا و هێڕشی ده‌کرایه‌ سه‌ر،  به‌ڵام تاکه‌ کتێبێك یا گۆڤارێك یاخود بڵاوکراوه‌یه‌کی ئه‌نارکیستی نه‌بوو له‌به‌رده‌ستدا تاکو خوێنه‌ر پێشئه‌وه‌ی،  ئه‌وه‌ی دژی ده‌نوسرا ، بیخوێندایه‌ته‌وه‌.  بۆ نموونه‌ ” بوئسی فه‌لسه‌فه‌ی ” مارکس که‌ له‌سه‌ر جۆزیف پرۆدن نوسیبووی ، که‌ به‌ ئاسانی له‌ بازاڕی کتێب فرۆشاندا ده‌ستدد‌ه‌که‌وت ،که‌چی خودی کتێبه‌که‌ی پرۆدۆن که‌ مارکس ڕه‌دی دابووه‌وه، ئه‌وه‌نده‌ی من بزانم له‌ عێراق-دا  وجودی نه‌بوو.  ته‌واوی ئه‌ده‌بیاتی ئه‌نارکیستی  که‌ ڕه‌دیان د‌راوه‌ته‌وه، خۆیان له‌به‌رده‌ست خۆوینه‌ردا، نه‌بوون.‌
له‌ حاڵه‌تێکی ئاوادا نه‌بوونی گروپێکی ئه‌نارکیستی نه‌ك هه‌ر مه‌حاڵ بوو، به‌ڵکو ده‌ستکه‌وتن و  خوێندنه‌وه‌ی ئه‌ده‌بیاتی ئه‌نارکیستیش، تاکو له‌ هزر و پرینسیپه‌کانی ئه‌نارکیزم، تێبگه‌ین، کارێکی ڕێلێگیراو بوو.‌
دووهه‌م: هه‌بوونی حیزبگه‌لێکی  زۆر و پاشکۆبوون بۆیان:
عێراق و کوردستان له‌ دوای ساڵانی سییه‌کانی چه‌ر‌خی ڕابوردووه‌ زێدی زاینی حیزبگه‌لێکی زۆر بووه‌ هه‌ر له‌ حیزبی نه‌ته‌وه‌یی  و دینی و نیشتمانی لیبراڵ تا ده‌گاته‌ کۆمۆنیستی.  سه‌رجه‌می ئه‌م حیزبانه‌ش بۆ مه‌به‌ستی گه‌یشتنه‌ ده‌سه‌ڵات هه‌میشه‌ له‌ ململانێی نێوانیادا له‌ گه‌وجاندنی هاووڵاتیاندا بوون .  ئه‌مه‌ش له‌ ڕێگای په‌روه‌ده‌کردن و سیخناخکردنی گوێی ‌ هاووڵاتیان  به‌ ته‌بلیغات و ئه‌ده‌بیاتیان، بووه‌.  ئه‌ندامان و لایه‌نگرانی باش ئه‌وانه‌بوون که‌ باشتر په‌یڕه‌وی فرمانه‌کان و تاکتیك و ستراتیجێتی، حیزبیاد ده‌کرد ، ئه‌وانه‌بوون  که‌ به‌ موو له‌ پێڕه‌وپڕؤگرامی حیزب ده‌رنه‌چون ، ئه‌وانه‌ن که‌ پاشکۆ و وابه‌سته‌ی ته‌واوی حیزب و سه‌رکرده‌کانی حیزببون ، ئه‌وانه‌ن که‌ ئایدۆلۆجییه‌ت شه‌ڕی برا و خوشکی خۆیان و  دراوسێی و خزم و  ڕه‌گه‌زێکی یا نه‌ته‌وه‌یه‌کی دیکه‌ی پێکردون و  بێ ئه‌وه‌ی که‌ خودی خۆیان بۆ ته‌نها چر‌که‌یه‌کیش له‌ سیاسه‌تی ڕاست و هه‌ڵه‌ی حیزب و سه‌رکرده‌ ،تێفکریبێتن.  به‌داخه‌وه‌ که‌ ئه‌م نه‌رێت و خووه‌ تا هه‌نوکه‌ش هه‌ر به‌رده‌وامه‌.
له‌ بارودۆخێکی ئاوادا نه‌ فکر پێشده‌که‌ویت و نه گه‌شه‌ش ‌ده‌کات، له‌ ژینگه‌یه‌کی  ئاوادا سه‌ر‌جه‌می مرۆڤه‌کان دابه‌شده‌بن به‌سه‌ر حیزبه‌کاندا و ده‌بنه‌ بورغویه‌کی بچوکی ماشێنی حیزب و حیزبیش به‌ ئاره‌زوی خۆی ده‌یانسوڕێنێته‌وه‌ و ئه‌م ده‌نگیان پێده‌دات، ئه‌ویان پێده‌کوژێت و ئه‌و ته‌بلیغاته‌یان پێده‌سپێرێت.  مرۆڤ له‌م حاڵه‌ته‌دا که‌ ده‌بێته‌ کۆیله‌ی حیزب ناتوانێت به‌خۆی بیربکاته‌وه‌ ، ناتوانێت بڕیاری خۆی بدات ، ده‌سته‌ووه‌سانه‌ له‌ لێکدانه‌وه‌ و سه‌رنجدانی به‌ده‌ر له‌ حیزب و سه‌رکرده‌ له‌ ڕوداوه‌کان، عاجزه‌ له‌ پێشبینیکردنی کاره‌ساته‌کان، کامفاڵێتی و ساویلکه‌یی‌ به‌ڵام دڵگه‌رم  دڵ پر له‌ قین بۆ هه‌ڵگرانی هه‌موو ڕاوبۆچونێکی جوودا له‌ خۆی، خه‌سڵه‌تی له‌به‌رچاوی خه‌ڵکانی حیزبییه‌.
له‌ کاتێکدا که‌ هزری ئه‌نارکیستی گه‌شه‌ی سروشتی خودی تاکه‌کان خۆیانه‌ هه‌میشه‌ش له‌ گۆڕان و ته‌شه‌نه‌کردندایه‌.  له‌ دیدی ئه‌نارکیستییه‌وه‌ تاکه‌کان ده‌بێت له‌ بیرکردنه‌وه و سه‌رجه‌می ئه‌و بڕیارانه‌ی که‌ پێوه‌ستن به‌خۆیانه‌وه، ئازادبن‌.  هاوکاتیش که‌ ئه‌و هزره‌ دژه‌ ده‌وڵه‌ت و ده‌سه‌ڵات و ڕێکخراوه‌یی شێوه‌ هیراشیانه‌یه‌ ، به‌دڵنیاییه‌وه‌  ، له‌گه‌ڵ ئه‌و بارودۆخه‌ی که‌ په‌نجه‌م بۆ ڕاکێشا نه‌ گه‌شه‌ ده‌کات و نه‌ دێته‌وه‌ له‌گه‌ڵیا.‌
سێیه‌م: جه‌نگ و ماڵوێرانی و کوشتن بڕین له‌ عێراق و کوردستاندا:
عێراق و کوردستان یه‌کێکن له‌و وڵاتانه‌ی که‌ پتر له‌ نیو سه‌ده‌یه‌‌ ئاشتی و ئاسایشی به‌خۆیه‌وه‌ نه‌بینوه‌.  عێراق سێ جه‌نگی گه‌وره‌ی : ئێران و عێراق، شه‌ڕی که‌نداوی 1991 و داگیرکردنی ئه‌م دواییه‌ی 2003 ، به‌ خۆیه‌وه‌ بینیوه‌ و کارایی و هه‌ژموونی  خۆی و به‌سه‌ر  کوردستانیشدا  به‌ ڕاسته‌وخۆ و ناڕاسته‌وخۆ ، داناوه‌.  ئه‌مه‌ جگه‌ له‌ بزوتنه‌وه‌ی کوردی که‌ له‌ ساڵی 1961 دا ده‌ستی پێکرد که‌ ئه‌میش به‌ڕؤڵی خۆی له‌سه‌رده‌ستی هه‌ردوو لادا چ حکومه‌ته‌ یه‌كبه‌دوایه‌که‌کانی عێراق  و چ بزوتنه‌وه‌ی کوردی کاره‌سات و کوشتن و بڕین و کیمیاباران و ئه‌نفال و ژنکوشتن و ماڵوێرانیی و هه‌ڵکه‌ندنی خه‌ڵکی له‌ زێدی خۆیی و له‌ناوبردن و سه‌رنگونکردنی خه‌ڵکانێکی زۆری به‌سه‌ر هاووڵاتیانی کوردستان و تاڕاده‌یه‌کیش ناوچه‌کانی دیکه‌ی عێراقیشی، هیناوه‌.
ئێمه‌ی کورد ئه‌زموونێکی یه‌کجار زۆرمان له‌ جه‌نگ و به‌یه‌کدادان و ماڵکاولیدا هه‌یه‌، که‌ شوێنه‌وار و کاره‌ساته‌کانی جه‌نگ له‌ یاد و بیره‌وه‌ری نه‌وه‌ی ئێمه‌ و باوک و باپیارنیشماندا، چه‌سپیوه‌‌.
جه‌نگ ئه‌و تارماییه‌ ڕه‌شه‌ نه‌گریسه‌یه‌ که‌ ته‌نها بازرگانانی شه‌ڕ و کۆمپانییه‌ گه‌وره‌کانی دروستکه‌ری چه‌ك و که‌ره‌سه‌کانی دیکه‌ی جه‌نگ و ده‌سه‌ڵات به‌ گشتی قازانجی لێده‌چننه‌وه‌ و ئه‌وانی دیکه‌مان جگه‌ له‌ نه‌هامه‌تی و برسێتی و هه‌ڵکه‌ندن له‌جێی خۆمان و باوباپیرانمان ، زه‌ره‌ر و زیان نه‌بێت ، چیدیکه‌ی لێ نابه‌ستینه‌وه‌.  جه‌نگ هه‌میشه‌ زه‌مینه‌ی برسێتی و گرانی و  ڕه‌و و لێکدابڕان و حه‌سره‌تکێشی  بینینه‌وه‌ی خۆشه‌ویستانمان و بێکاری و لانه‌وازه‌یی و بوون به‌قوربانی ، ده‌سازێنێت .  له‌و شوێنه‌ی جه‌نگ بێت هه‌موو شتێك، هه‌موو نه‌گریسییه‌ك  هه‌واری خۆی هه‌ڵخستووه‌ ته‌نها خۆشه‌ویستی و ته‌بایی و ئاشتی و ئاسایش نه‌بێت.  له‌بارودۆخێکی ئاوادا ته‌نها فریای سه‌لامه‌تی و خۆپاراستنی خۆمان و داخوازییه‌ سه‌ره‌کییه‌کانی ژیان ده‌که‌وین، ته‌نها به‌دووی ژیانی کوله‌مه‌رگی و مه‌مره‌ و مه‌ژییه‌وه‌ین ، هه‌رچی فکر و هزری نوێ، ئاسۆی ڕونی تێفکرین له‌و کات و زه‌مه‌نه‌دا نه‌ ته‌شه‌نه‌ ده‌کات  و زۆر به‌ ده‌گمه‌نیش ڕێده‌که‌وێت  فکرێکی نوێ که‌ جیابێت له‌وه‌ی که‌ پێی په‌روه‌رده‌ و گۆشکراوین، سه‌رهه‌ڵبدات.
له‌ شوێنێک جه‌نگ هه‌بێت ، فکری ئه‌نارکیستیزم  که‌ به‌شداری دروستکردنی شۆڕشی کۆمه‌ڵایه‌تی  ده‌کات، گرانه‌‌، بتروکێت. له‌ هه‌ر شوێنێك جه‌نگ هه‌بێت تابوری برسێتی به‌ڕێده‌کات، ڕیزی خۆفرۆشان و به‌کرێگیراوانی ده‌سه‌ڵات زیادده‌کات، سه‌ربه‌ستی و ئازادییه‌کان که‌مده‌کات، مێشک و هۆشی لێدوان و دیالۆگ و ئاشی ژیانی ئاسایی له‌گه‌ڕده‌خات  هه‌ر به‌م هۆیانه‌شه‌وه‌، فکر و ئه‌زموونی ئه‌نارکیزم نه‌ك هه‌ر گه‌شه‌ پێناکات به‌ڵکو ئه‌وه‌شی که‌ هه‌یه‌ له‌باری ده‌بات.
چواره‌م : کۆمه‌ڵی ئێمه‌ و  کولتوور:
کۆمه‌‌ڵی ئیمه پێکهاته‌یه‌کی  تێکه‌ڵه‌یه له‌ کولتووری خێڵه‌کی و  دینیانه‌،  که‌ بناخه‌ی له‌سه‌ر هه‌یکه‌لێکی هیراشی ، قوچکه‌یی بنیاتنراوه‌ و ئه‌و داب و‌ نه‌رێته‌ش که‌ هه‌یه‌ که‌ هاوکات ڕه‌نگدانه‌وه‌ی هه‌یکه‌ل و ئابورییه‌که‌یه‌تی، ‌ پارێزه‌رێکی چاکی ئه‌و شێوه‌ ژیانه‌ی کۆمه‌ڵیشه‌‌.
له‌ شانه‌ی یه‌که‌می کۆمه‌ڵ-وه‌ که‌ خێزانه‌ تاکو دایه‌نگا و قوتابخانه‌ و زانکۆ و کارگه‌ و شوێنه‌ کشتیارییه‌کان و ده‌زگه‌‌ خزمه‌تگوزارییه‌کان و به‌شه‌کانی دیکه‌ی مه‌ده‌نی و عه‌سکه‌ری تا ده‌گاته‌ لو‌تکه‌که‌ی که‌ په‌ڕله‌مان و پیاوانی حوکمڕان و که‌سی سه‌ره‌کی سه‌رۆکی وڵاتن، هه‌ر هه‌موو ئه‌مانه‌ له‌سه‌ر یه‌ك بناخه‌ دروستکراون که‌ هیراشیییه‌ته‌.  هیراشییه‌تیش یانی بوونی پاشۆکۆیی، دیلیی فکر و ئه‌ندێشه‌، یانی ناسه‌ربه‌خۆیی و نائازادی تاك ، یانی هه‌ر هه‌موو که‌سێك له‌بنی بنه‌وه‌ی کۆمه‌ڵ ، له‌ شانه‌ی خواره‌وه‌ی کۆمه‌ڵ تا دواکه‌سی، ده‌بێت چاوه‌ڕوانی سه‌روی خۆی بکات له‌ فرمان وه‌رگرتن، له وه‌رگرتنی ئامۆژگاری ، ته‌نانه‌ت له‌بیرکردنه‌وه‌ له‌ کێشه‌یه‌ك و گه‌ڕان به‌دوای چاره‌سه‌ره‌که‌یشیدا.
کۆمه‌ڵی هیراشی به‌ یارمه‌تی کوڵتوور و داب و نه‌رێت، له‌م کۆمه‌ڵه‌د،ا بچوك ده‌بێت ڕێز له‌ گه‌وه‌ره‌ بگرێت، ڕیزه‌کانی خواره‌وه‌ گوێ له‌وانه‌ی سه‌ره‌وه‌ی خۆیان بگرن، فه‌رمان له‌وانه‌وه‌ وه‌رگرن موباده‌ره‌ و داهێنان سه‌رنگونده‌کرێن، ئه‌ندامانی حیزب و ئه‌وانه‌ی‌ که‌ له‌ خواره‌وه‌ن مشته‌ له‌گوێ و ڕوو له‌ده‌می سه‌رکرده‌ ده‌بن.  ئه‌م کۆمه‌ڵه‌ هیراشییه‌ که‌ ناوه‌ندگه‌رایی له‌ هه‌موو کون و که‌له‌به‌رێکی خودی کۆمه‌ڵدا قوتکردۆته‌وه‌ ئیدی بچڕاندنی زنجیره‌کانی ئه‌و ناوه‌ندگه‌رییه‌ مه‌حاڵه‌ ، ڕێکخستنه‌وه‌ی کۆمه‌ڵ‌ له‌ شێوه‌یه‌کی نوێی ئاسۆییدا، کارێکی نه‌ك هه‌ر ئاسان و ئاسایی نیه‌ بگره‌ شؤڕشی له‌ بواری په‌روه‌رده‌ و ڕؤشنبیری و کولتووری و کۆمه‌ڵایه‌تیدا له‌ پاڵ شۆڕشی ئابوریدا، ده‌وێت. شؤڕشی کۆمه‌ڵایه‌تیش بێ لێدان له‌ پایه‌ به‌هیزه‌کانی هه‌یکه‌له‌ هه‌ره‌مییه‌کان، دابونه‌رێته‌ ڕزیوه‌کان، وته‌ و فۆرمیله‌ کۆنه‌ له‌کارکه‌وتووه‌کانی ناو کۆمه‌ڵ ، ئه‌نجامدانی کارێکی ئه‌سته‌مه‌ .
له‌ کۆمه‌ڵی هه‌ره‌میدا،  نه‌ تاك ڕؤڵی هه‌یه‌ و نه‌ متمانه‌شی به‌خۆی هه‌یه‌ له‌ ژینگه‌یه‌کی فره‌ حیزبی ، فره‌ کوێخایی، ژنکوژی، کولتووری خێڵ و دین که‌ هه‌ر له‌ سه‌ره‌تاوه‌ له‌ بری ئه‌وه‌ی تاک خۆی خۆی دروستبکات، له‌بری ئه‌وه‌ی خۆی فکربکاته‌وه‌ ، له‌بری ئه‌وه‌ی خۆی بڕیاره‌کان بۆ خۆی بدات و به‌ده‌م چاره‌سه‌ره‌کانی کێشه‌کانییه‌وه،‌ بچێت ، که‌چی تاکی کۆمه‌ڵی ئێمه‌ دروستده‌کرێت، فکری ده‌ر‌خوارد ده‌درێت، بڕیاری بۆ ده‌درێت، چاره‌سه‌ری کێشه‌کانیشی بێ‌ به‌شداریکردنی ئه‌و و بێ ئاره‌زووی ئه‌و ،ده‌کرێت،  له‌ ژینگه‌یه‌کی ئاوادا که‌ تاك سه‌ربه‌ست نه‌بێت، فکریشی بۆ نایه‌ت، هزرێکی نوێ لای ئه‌و په‌یدا نابێت، گه‌ر بشبێت زه‌مینه‌ی گه‌شه‌کردنی نابێت.

Zaherbaher.com

دیمانەی جانێت بیهل لە بەرنامەی ڕاوێژ

کارکردی سۆشیال دێمۆكراسی و سۆشیالیز م و یەكی ئایار

ھەژێن

٢٣*ی ئایاری ٢٠١٦

بەرایی

ئەم ڕۆژ ٢٣ی ئایار، ساڵیادی سەد و پەنجا و سێ (١٥٣) ساڵەی دروستکردنی یەکەمین پارتیی سۆشیال دێمۆکراتی جهانە،  بەو بۆنەوە، سەرنجدانی مێژووی کارکردەکانی ئەو پارتییە و ئیدئۆلۆگەکانی و سەرکردەکانی و ڕێچکەیەك کە بە ئەم ڕۆژەی گەیاندووە، دەتوانێت سەرەتایەکی باش بێت بۆ گەڕانەوە سەر مشتومڕەکانی  نیوەی دووەمی سەدەی نۆزدەهەم، بەتایبەت مشتومڕەکانی نێو (ئەنجومەنی نێونەتەوەیی زەحمەتکێشان)، کە دواتر مارکسیستەکان بە “نێونەتەوەیی یەکەم” ناساندیان و ئەو ئاوەی کە ئەوان ڕشتیان، دواتر سۆشیال دێمۆکراتەکان پێی خۆیان تێخست و ئێستاش ھەر بە لێڵیی ماوەتەوە.

سەرەکیترین تایبەتمەندی سۆشیال دێمۆکراسی، کە دەتوانین بە ئەلف و بای دژەخونی سۆشیال دێمۆکراتەکان لە بزووتنەوەی سۆشیالیستی و کرێکاری و بزووتنەوە ڕگاریخوازەکانییەکانی جیهانی ئەو سەردەمە و تاکو ئێستاش ناوبەرین، بۆ سەردەمی سەرهەڵدانی ئەو ئاراستە دەسەڵاتخوازە دەگەڕێتەوە، کە لە نیوەی یەکەمی سەدەی نۆزدەهەم پارتایەتی و دەوڵەتخوازیی کردە پردی پەڕینەی پرۆلیتاریا لە سەرمایەدارییەوە بۆ سۆشیالیزم؛ ئەوەی کە دواتر سۆشیال دێمۆکراتەکان بە پشتیوانیکردنی دەوڵەتان [وڵاتانی خۆیان] پێی خۆیان خستە نێو لیتەکەی و خەستربووەوە.

تایبەتمەندیی سەرەکی سۆشیال دێمۆکراسی بریتییە لە پێشمەرجکردنی گۆڕانی ڕامیاریی بۆ ڕودانی گۆڕانی کۆمەڵایەتیی *، کە خۆبەخۆ بۆچوونی مامۆستابوونی سۆشیال دێمۆکراتەکان – شاگردبوونی کرێکاران و دەستەبژێرگەری [ئیلیتگەری]، ڕێکخستنی قووچکەیی [پارتیی و سەندیکا قووچکەییەکان] و سەرەنجام پێداویستکردن و پیرۆزکردنی دەوڵەت و پابەندکردنی هاتنەدی سۆشیالیزم بە هەبوونی دەوڵەتی پارلەمانی، کەمێك جیاوازتر لە دەوڵەتی تاکپارتیی کۆمونیستەکانی [سۆشیال دێمۆکراتە چەپەکانی] دواتر، سەپاند و کردە نەریت.

سۆشیال دێمۆکراتەکانی خۆراوای ئەوروپا  ئەو بۆچوونە دیتێرمینیستیانەی کارل مارکس و ئەنجلس  پەیڕەودەکەن، کە پیشەسازیبوونەوە ** و خۆبەخۆیی قەیرانە ئابوورییە ناوبەناوەکانی سەرمایەداریی وەك خنکێنەر و گۆڕهەڵکەنی دەسەڵاتی بۆرجوازی وێنادەکەن، کە (ڤیلھێلم   لییبکنێشت  Wilhelm Martin Philipp Christian Ludwig Liebknecht ) وەك ئیدئۆلۆگی ئەو باڵە بە لوتکەی گەیاندن. هەر ئەو تێڕوانین و پێگەییشتنە تیئۆریی و کردەییانە بوون، کە ڕەوتی سۆشیال دێمۆکراسییان بەرەو  تێکۆشانی  پارلەمانی و پشتیوانی بەرەکانی جەنگ و “یەکێتی نەتەوە/ سەروەری بۆرجوازی” برد. لە بەرانبەردا باڵی چەپی سۆشیال دێمۆکراسی کە (لێنین) ئیدئۆلۆگی بوو و دواتر بە پارتییە کۆمونیستەکان ناسران، بۆ خۆجیاکردنەوە لە باڵی ڕاستی سۆشیال دێمۆکراسی، بۆ ئەو بۆچووانەی کارل مارکس و ئەنجلس هانایانبرد، کە لەنێو پەرەگرافەکانی (مانیفێستی کۆمونیست)  بردنی ھوشیاری شۆڕشگێڕانە بۆ نێو پڕۆلیتاریا/کرێکاران بە کۆمونیستەکان دەسپێرێت و بڕیاری شۆڕش بە ئەوان دەسپێرێت و ئەرکی دروستکردنی پارتیی و دەوڵەتی سۆشیالیستی و گەیاندنی کۆمەڵ بە کۆمونیزم بە کۆمونیستەکان دەسپێرێت، ھەروەھا توانەوەی پەشمەکئاسای دەوڵەتی دیکتاتۆر ھەر لەسەر بنەمای نیازپاکی ئەوان.

وەك مێژوو سەلماندنی هەر دوو باڵی سۆشیال دێمۆکراسی [پارلەمانیی و تاکپارتیی] وەك دوو دەست چەپڵەی مانەوەی سەروەریی چینایەتییان لێدا و تاکو ئێستاش سۆشیال دێمۆکراسی لە هەموو فۆرمەکانیدا هۆکار و یارمەتیدەی مانەوە و تەمەندرێژیی سیستەمی چینایەتییە و لە دەنگدانێکەوە بۆ دەنگدانێکی دیکە، خۆشباوەڕیی پرۆلیتێرەکان قوڵتەر و بۆگەنتر دەکات.

کورتەیەك لە مێژووی کارنامەی سۆشیال دێمۆکراسی لە ئاڵمانیا؛ منداڵدانی پەروەراندن و دایەنگەی یەکەمین پارتی سۆشیال دیمۆکرات

لەبەرئەوەی ئامانجی ئەم نووسینە شرۆڤەکردنی ھزر و بیرۆکەکانی سۆشیال دێمۆکراسی نییە لە سەد و پەنجا و سێ (١٥٣) ساڵی ڕابوردوو و ھەر ئاوا بەپێویستیشی نازانم بەنێو مێژووی ھۆکاری سەرھەڵدانی باڵی ڕاست و چەپ “لادەر و شۆڕشگێڕی” سۆشیال دێمۆکراسی ڕۆبچم و خۆم بە جیاوازییە ڕواڵەتییەکانەوە خەریکبکەم، چونکە ئامانجی من لەم نووسینە، فرەتر کۆکردنەوەی کۆمەڵێك بڕگەی مێژوویی ڕەوتی سۆشیال دێمۆکراسی و پارتیی سۆشیال دێمۆکراتی ئاڵمانیا و نیشاندانی ڕەھەندەکانی کارایی ھەڵوێست و ھەنگاوەکانی پارتیی سۆشیال دێمۆکرات و ئاراستەی سۆشیال دێمۆکراسییە لە ڕەوتی ڕووداوەکانی کۆتایی سەدەی نۆزدە و سەدەی بیست، کە بریتین لە :

–  ساڵی ١٨٩٠ پارتیی سۆشیال دێمۆکراتی ئاڵمانیا دژی بانگەوازی مانگرتنی گشتی بوو  …***

– ساڵی ١٩١٤ پارتیی سۆشیال دێمۆكراتی ئاڵمانیا وەك پارتییە دەستە خوشكەكانی دیكەی نێو نێونەتەوەیی دووەم، بە پشتیوانیکردنی جەنگ و دەوڵەكانیان دەنگیدا ….. ***

– پاش جەنگی دۆڕاوی یەکەمی جیهانی پروسەكان (١٩١٤- ١٩١٨) و ڕاپەڕینی نۆڤەمبەری کرێکاران و شوراکانی سەربازان (١٩١٨/١٩١٩ باواریای ئاڵمانیا) پارتیی سۆشیال دێمۆکراتی ئاڵمانیا و یەکێتییەکانی سەر بەو ڕەوتە وەك دەستەبژێری دەسەڵاتخواز و سەروەر خۆیان سەپاند  …. ***

– لە ڕێکەوتننامەی ستینیس لێگیین Stinnes-Legien نێوان ئەنجومەنی نێوەندیی کار (ZAG) لەتەك خاوەنانی/داراكانی پیشەسازیدا سەرلەنوێ ساڵانی ١٩١٨ تا ١٩٢٤ گیانی سازشکارانەی تەبایی چینایەتی لەنێو یەکێتییە پاشكۆکانی پارتیی سۆشیال دێمۆكراتی ئاڵمانیا خۆی دەردەخاتەوە  … ***

– ساڵی ١٩١٩ لەتەك سەرکەوتنی پارتیی سۆشیال دێمۆکرات لەنێو کۆماری ڤایمەر Weimarer، ئیدی ڕۆژی ١ی ئایار کرا بە پشوو “ڕۆژی جەژنی نیشتمانی “ …. ***

– یەکەمین ساڵیادی ١ی ئایاری بە پشووکراوی ساڵی ١٩١٩ کۆماری شۆڕشگێڕی باواریا/ میونیخ (Münich) لەلایەن سوپا و فاشیستەکانەوە سەرکوتکرا، سەدان کرێکار کوژران. هەزاران زیندانیکران و بە کوشتن یا زیندانی هەمیشەیی سزادران. سۆشیال دێمۆکراتەكان لەترسی ئەوەی کە ساڵانی داهاتووش ئەو ڕۆژە دووبارەببێتەوە و ببێتە ڕۆژێکی خوێناوی پێکدادان لەتەك کرێکاران، لەبەرئەوە دەستبەجێ ئەو “ڕۆژی جەژنی نیشتمانی“یە هەڵوەشێنرایەوە  ….. ***

– ئەپڕیڵی 1920 فەرمانداریی سۆشیال دێمۆکراتەكان ڕێگەیدا، تاوەكو بە کۆمەکی ‌هێزی پارێزگاریی نیشتمانی (Reichswehr) و سوپای فاشیستی، ڕاپەڕینی کرێکارانی ناوچەی (Ruhrgebiet) کوشتوبڕبکرێت و پشتیوانی لە بکوژان کرد، واتە ئەو ‌هێزە سەربازییەی، کە “لەپێناو قەیسەر و نیشتمان” ڕاپەڕینی نۆڤەمبەری 1918 سەرکوتکرد، ھەر ئاوا سەرلەنوێ بە چاوپۆشی فەرمانداریی سۆشیال دێمۆکراتەكان، بزووتنەوەی دژە فاشیستانەی کرێکارانی لەنێو خوێن گەوزاند. ***

– ساڵی 1924بەدواوە خۆنیشاندانەکانی 1ی ئایار لەسەر شەقامەکان (لە دەرەوە) قەدەخەكرابوون، لەبەرئەوە ئەو ساڵانە هیچ شتێکی ئاوا ڕووینەدابوو. ساڵی 1929 لە بارێکی ئاوادا سەرۆکی پۆلیسی سۆشیال دێمۆكراتی بێرلین Zörgiebel بۆ بەرگرتن بە مانگرتنی ڕۆژی 2ی ئایار، کە پارتیی کۆمونیستی ئاڵمانیا (KPD) ڕایگەیاندبوو، خۆنیشاندانی 1ی ئایاری سەرکوتکرد. لە (بەرلین) پایتەختی پروس، لەوێ کە 1ی ئایار (بەپێچەوانەی بەشەکانی دیکەی “دەوڵەتی نیشتمانی ئاڵمانیا”) ئەو ڕۆژە پشوو نەبوو، نزیکەی 8 هەزار کرێکار لە گەڕەکەکانی ڤێدینگ و نۆیکلین Wedding ، Neukölln خۆنیشاندانی 1ی ئایار بەرپادەكەن. هەرچەندە کە پارتیی سۆشیالدێمۆکراتی ئاڵمانیا تەنیا خوازیاری بەرپاکردنی کۆبوونەوەی نێو هۆڵەکان بوو، بەڵام سۆشیال دێمۆکراتێك کوژرا، تەنیا لەبەرئەوەی کە نەیویستووە دەستبەجێ پەنجەرە ماڵەکەی دابخات. Zörgiebel سەرۆك-پۆلیسی سۆشیال دێمۆکرات باری نائاسایی ڕاگەیاند و لە دوو ڕۆژی دواتردا هەموو خۆنیشاندان و کۆبوونەوەکانی مانگرتن بە چەکی قورسی وەك دۆشکە سەرکوتکرد. لەو كوشتوبڕەدا (30) کەس لە نزیکەی (25) هەزاری خۆنیشاندەری بێچەك کوژران و سەدان کەسیش بریندارکران. ***

– شالیاری کاری ئەو کاتی دەوڵەتی ئاڵمانیا تیۆدۆر لایپارت Theodor Leipart (دامەزرێنەری “دێمۆکراتی ئابووریی “ بۆرجوازی) کە ساڵی 1921بەدواوە سەرۆکی کۆنفیدراڵی گشتیی یەکێتییەکانی ئاڵمانیا (ADGB) بوو. بە دروشمەکەی “ڕێکخراو، خۆنیشاندان نییە!” لایپارت هەڵوێستی خۆپاریزانەی ناتوندوتیژی بەرامبەر نازییەکان نیشاندا و زۆریش تێکۆشا، تاوەکو بەرهەڵستی دژە فاشیستانەی کرێکاران سەرکەوتوو نەبێت. ***

– ساڵی ١٩٣٣پاش سپاردنی دەسەڵات بە سەرۆکشالیارانی “دەوڵەتی نیشتمانی ئاڵمانیا” ئادۆلف هیتلەر Adolf Hitler ، لایپارت هەوڵیدا تاوەکو یەکێتییەکانی ئاڵمانیا بداتە پاڵ “فەرمانداریی یاسایی” نازییەکان، بەڵام هەوڵەکەی ناکام مایەوە. ***

– 19ی ئەپڕیڵی 1933 وەك بەرەنجامی سازشکاریی سۆشیال دێمۆکراتەکان، کۆنفیدراسیۆنی گشتیی یەکێتییەکانی ئاڵمانیا ADGB ڕایگەیاند “ئەرکی سەر شانی ئەندامانی یەکێتییەکانە، کە لەنێو جەژنیی دەوڵەتیی ڕۆژی ئایار بەشداریبکەن”. کۆنفیدراسیۆنی گشتیی یەکێتییەکانی ئاڵمانیا لە دەوڵەت داوایکرد، کە “هێزی کار بەتەواوەتی ببێتە بەشێك لە دەوڵەت”ی پارتیی دیکتاتۆری ناسیونال سۆشیالیست (نازی). ڕۆژی 1ی ئایاری 1933 بەکردەوە بەشێکی ئەندامانی یەکێتییەکان لەتەك نازییەکان ڕێپێوانیانکرد. وەك بەرەنجامی سازشکارییەکانی سۆشیال دێمۆکرات لە بێرلین لەبەردەم یەك ملیۆن ئاڵمانی-زمان هیتلەر ڕایگەیاند “سیمبولی تێکۆشانی چینایەتی و ململانێ و ڕووبەڕووبوونەوەی بەردەوام، دیسانەوە دەبێتەوە بە سیمبوڵی یەکێتی باڵا و سەرنجڕاکێشی نەتەوە”. ***

– ڕۆژی ٢ی ئایاری ١٩٣٣ نازییەکان بەهۆی “ کۆمیتەکانی چالاکی بۆ پاراستی هێزی کاری ئاڵمانی– Aktionskomitee zum Schutze der deutschen Arbeit” کۆمەڵە کرێکارییەکان و بنکە و پارەی یەکێتییەکان دەستبەسەرکران و خودی سەرانی سازشکاری یەکێتییەکان (وەك تیئۆدۆر لایپارت) لە “ زیندانی چاودێریی” ئاخێنران و ئەشکەنجەدران و هەندێکیان کوژران. ***

– پاش ڕوخانی دەسەڵاتداریی نازییەکان لەلایەن ھێزی لەشکریی ھاوپەیمانان، پارتیی سۆشیال دێمۆکرات وەك پێشینەی ١٩١٤-١٩٣٢ کەوتەوە پارەلەمانبازیی و خۆشباوەڕکردنی پرۆلیتێرەکان بە گەییشتنی ئاشتییانە بە سۆشیالیزم و دواجار  لادانی دێوجامەی ناچاریی و زیاتر داکۆکیکردن لە پارلەمانتاریزم و سیستەمی چینایەتی زیاتر لە پارتییە ڕاستڕەوەکان و لەم ڕۆژگارەدا ئیدی مەگەر وردبینی تایبەت و خۆشباوەڕانە بتوانێت لەنێوان پارتیی سۆشیال دێمۆکرات و پارتییە ڕاستڕەوەکان، جیاوازی بدۆزێتەوە. ***

– ساڵی 19٩1بەدواوە لە هەندێك شاری ئۆروپی ڕێپێوانی “ڕۆژی ئایاری ئۆروپا– EuroMayday ” وەك ئەڵتەرناتیڤی ڕامیاریی بۆ جەژنە شەقامییەکانی کۆنفیدراڵیی یەکێتییەکانی ئاڵمانیا DGB بەرپادەرکرێن. ***

سۆشیال دێمۆكراتەكانی ھەرێمی كوردستان

– سۆشیال دێمۆكراتەكانی ھەرێمی كوردستان بە پشتبەستن بە پێشینەی پارتایەتی و ڕەوتی سازشكارانەی سۆشیال دێمۆكراتەكان ١٩١٤-٢٠١٢ كەوتنە ھەوڵدان بۆ كاڵكردنەوە و دابڕاندنی مێژووی ڕۆژی یەكی ئایار لە خەڵكی ھەرێمی كوردستان بەتایبەت ئەو ناوچانەی كە ڕۆژگارێك بزووتنەوەی سۆشیالیستی و كۆمونیستی لەوێ بەھێز و كۆمەڵایەتیی بووە؛ یەكێك لەو ناوچانە ناوچەی ھۆرامانە، كە لەجیاتی ئاوەدانكردنەوەی وەك وێرانەی ڕاگواستنی گوندەكان و وێرانەی جەنگی عیراق-ئێران و وێرانەی جەنگی نێوخۆیی نێوان پارتییە دەسەڵاتدارەكان (پدك) و (ینك) و دواتر دەسەڵاتدارانی ھەرێم و ھێزە ئیسلامییەكان، كە بەرھەمی جەنگی نێوخۆ و ھەر ئاوا بەرھەمی ڕامیارییەكانی دەسەڵاتداران بوون، بۆ دواخستن و وێرانكردنی ناوچەیەكی ئاوا کە ڕۆگارێك نشینگەی سۆشیالیست و كۆمونیستەكان بوو، پاش ئارامبوونەوەی بار و دۆخەكە، دەسەڵاتدارانی سۆشیال دێمۆكراتی ناوچەی دەسەڵاتداریی سەوز كەوتنە ھەوڵی سیناریۆسازیی بۆ كاڵكردنەوەی ڕۆژی یەكی ئایار و بەرپاكردنی فیستیڤاڵێكی پارتیییانە[ینک’یانە] ھەموو ساڵێك بەناوی ” فیستیڤاڵی ھۆرامان” لە سەروبەندی ڕۆژی یەکی ئایار، کە ئامانجیان گرنگیدان بەو ناوچە و کولتوور و ھونەر و ئەدەب و مێژووی نەبوو، بەڵکو تەنیا پەیداکردنی ئامرازێك بوو بۆ کاڵکردنەوە و لەبیربردنی ڕۆژی یەکی ئایار وەك سیمبولی تێکۆشانی چین و توێژە پڕۆلیتێرەکان، کە لە ساڵی ١٩٥٧ لەوێندەرێ پێشینەی ھەبووە.

– ئەم ساڵ سۆشیال دێمۆكراتە كرێكاركوژەكانی كارگەی چیمەنتۆی تاسڵوجە،  وێرای ئەوەی كە لەلایەن فەرمانداریی ھەرێمی كوردستان ڕۆژی یەكی ئایار پشووی فەرمییە و ئەو فەرمیبوونەش بارەتەقای سۆشیال دێمۆكراتەكان و فەرمانداریی بۆرجوازی ھەرێمی كوردستان نییە و بۆ سەردەمی بەرەی (حشع) و (عەبدولكەریم قاسم) و دواتر بەرەی ھاوبەشی (حشع) لەتەك (بەعسییەكان) وەك پاشكۆییەكی بلۆكی ڤارشۆ دەگەرێتەوە.  ئەم ساڵ دەسەڵاتدارانی سۆشیال دێمۆكرات و نەوشیروانییەكان بە پاساوی قەرەبووكردنی خوێندن كەوتنە دنەدانی زانكۆكان بۆ پشوونەكردنی ڕۆژی یەكی ئایار و ساڵ بە ساڵ دەیانەوێت ئەو ڕۆژە لە کڕۆکە چینایەتیی خاڵیبکەن و دواجار وەك ڕۆژێکی  ناکارا بیکەنەوە بە ڕۆژێکی ئاسایی کاردن، ھەر ئاوا کە لە ئەمەریکای سەرتۆپی پارلەمانبازیدا ئەو ڕۆژە پشوو نییە.

—————————————————

سەرچاوە:

* بەرنامەی سۆشیال دێمۆکراسی پەسەندکراوی کۆنگره‌ی ڕۆژانی  ٧-٩ی ئۆگوستی ١٨٦٩ ئایزناخ  Eisenach

** کۆمونیستەکان بەتایبەتی بایەخ ئەدەنە ئەڵمانیا چونکە وا لەپێش قاپیی شۆڕشیێکی بۆرژوادا لە شەرایەتیێکدا ئەم شۆڕشە بەرپادەکات کە شارستانیی ئەوروپایی تیێدا زۆر پیێشکەوتووترو مەزنترە، پرۆلیتاریاش زیاتر لە پرۆلیتاریای چەرخی حەڤدەھەمی ئینگلتەراو لە پرۆلیتاریای چەرخی ھەژدەیەمی فەرنسا لە پیێشترو پیێشکەوتوترە…دواجار شۆڕشی بۆرژوای ئەڵمانیا دەبیێتە سەرەتاو پیێشەکی راستەوخۆی شۆڕشیێکی پرۆلیتاریا  [مانیفێستی کۆمونیست لاپەڕە ٨٣-٨٤] چاپی سێیەم، وەرگێرانی جەلال دەباغ

** لەئەڵمانیا پارتی کۆمونیست بەھاوکاری لەگەل بۆرژوا دا خەباتدەکات چونکە ئەم بۆرژوایە لەدژی رژێمی پاشایەتی زۆردار لە دژی موڵکایەتی دەرەبەگیی عقاری و لەدژی وردەبۆرژوازی کۆنەپەرست چۆتە کۆڕی خەباتی شۆڕشگیێڕییەوە [مانیفێستی کۆمونیست لاپەڕە ٨٣] چاپی سێیەم، وەرگێرانی جەلال دەباغ

*** ئەو بەشانە لە کورتە مێژووی ڕۆژی یەکەی ئایار  نووسین و ئامادەکردنی http://anarchosyndikalismus.org وەرگیراون.

ئێتیكی نووسین و میدیاكاری و خۆھوشیاریی تاكەكەسیی*

ھەژێن

٤ی ئایاری ٢٠١٦

لە ڕووی زمان و چەمك و فیلۆسۆفییەوە “فاشیستە توركەكان” و “توركە فاشیستەكان” دوو چەمكی دژبەیەك و جیاوازن، بەكاربەری دووەمیان دوو دەستەن:

یەكەم كەسانێك كە خۆھوشیاریی زمانی و ھزرییان نییە و لە واتای فیلۆسۆفی چەمكەكان تێناگەن، ئەم دەستەیە ھەمان دەستەن، كە لەنێوان [ كۆمونیزم، سێكیولاریزم، ئەناركیزم، پاسیفیزم، نێھیلیزم، ئیسلامیزم ] و [ كۆمونیست، سێكیولاریست، ئەناركیست، پاسیڤیست، نێھیلیست، ئیسلامیست] جیاوازی ناكەن و نابینن، كە یەكەمیان چەمكی ھزرییە و دووەمیان ھەڵگری ھزرەكەیە. نموونە (بزووتنەوەی سۆشیالیستی)، كە ناتوانرێت بگوترێت “بزووتنەوەی سۆشیالیزم”، چونكە سۆشیالیزم چەمكی ھزرییە و نابێتە كەس یا كۆمەڵێك.

كاتێك بێژین “فاشیستە توركەكان” واتە توركزمانانێك ھەن، كە فاشیست نین،ھەر ئاوا ئاماژەیە بەو شتەش، كە فاشیزم ڕەوتێكی جیھانین و فاشیستەكان یەك ئامانجیان ھەیە و ھاوكات فاشیستی كورد و عەرەب و فارس و تورك و ئینگلیز و ئاڵمان و چیك و ڕوس و ئەرمەن و ….تد ھەن و ھیچ جیاوازییەكیان نییە.

بەڵام ئەوانەی كە دەبێژن “توركە فاشیستەكان” دەستەیەكن، كە ئامانجدارانە دەخوازن كۆمەڵ بەدوای ئاوا بیركردنەوەیەكدا ئاراستەبكەن و ھەمووان لە چەشمەكی ئەوانەوە شتەكان ببین. ئەوە ئەو ھۆكارەیە، كە زۆرینە بە ھەڵە دەدوێن و بە ھەڵە یەكدی دەبینن و بە ھەڵە لە یەكدی تێدەگەن و لەو كۆمەڵانەدا گەورەترین گرفت لەبەردەم دروستبوونی پردی لە یەكدیگەیشتن و پەیوەندی [كۆمیونیكەیشتن] دروستببێت. ئەوەش شتێكە كە ڕەوتە ئایدیلۆجییەكان ئامانجدارانە دەیخوازن و زەمینەسازی بۆ ئەو شتە دەكەن، چونكە ھەر چەندێك پەیوەندی و لەیەكدیتێگەییشتن نەمێنێت، ڕاوكردنی تاكی ناھوشیار وەك ئەندامی پارتیی و گروپە ڕامیارەكان ئاسانترە و ھەژماری گەلە-مەڕی پێش و پاش شوانە ڕامیارەكان فرەتر دەبێت.

بەداخەوە، كە زۆرینەیەك لە نووسەران و وێژەرانی میدیاكان ھەمان توانای جیاكردنەوەی چەمكی ھزری و ھەڵگرانی ئەو ھزرەیان نییە و ھەر ئاوا ناتوانن جیاوازی نێوان”فاشیستە كوردەكان” و “كوردە فاشیستەكان” بزانن و ھەوڵی تێگەییشتن لە ھۆكاری بوونی دوو دەستەواژە و دوو چەمكی جیاواز نادەن و ھۆشی خۆیان خەریكناكەن.

ھەرچەندە لە ساڵی (٢٠٠٠) تا ئێستا چەندین جار ئەم پرسەم وروژاندووە، بەڵام بەداخەوە بەردەوام دەبیستم و دەخوێنمەوە، كە نووسەران و تەنانەت كەڵەگایانی ڕۆشنبیری كوردیش لەسەر ئەو نەزانی و ھەستەوەرنەبوونە بەردەوامن. ھیوادارم میدیاكاران و نووسەرانێك ھەبن، كە لەمەودا ھەستەوەرانە و خۆھوشیارانە لەنێوان چەمكەكان و دەستەواژەكان جیاوازبكەن و ڕیزی خۆیان لە ڕیزی پاشڕەوی میدیا و نووسەرانی فاشیست-بیر جیابكەنەوە، كە ئامانجدارانە دەخوازن ھەموو كوردەكان، عەرەبەكان، فارسەكان، توركەكان، ئاڵمانەكان، ئینگلیزەكان، …تد وەك یەك نیشانبدەن.

——————————————————————————–

* لە ھەرێمی كوردستان تەنیا گەندەڵیی ڕامیاریی و ئابووریی نییە، كە وەك مۆرانە جەستەی كۆمەڵی خواردووە، بەڵكو لە ئەوان كاراتر و پێشڕەوتر و زەمینەسازكەری ئەوانی دیكە،  نەزانی و نەبوونی خۆھوشیاریی یا ئامانجدارانە كوێكردن و دەبەنگكردن و ئاراستەكردنی خوێنەر و بیسەر و بینەری ناھوشیارە بەرەو فاشیستبوون و فاشیستییانە بیركردنەوە و فاشیستییانە بینین؛ كاراكتەرە دیارەكانی ئەو ئاراستەكردنە نووسەران و میدیاكارانن نەك ڕاستەوخۆ خودی دەسەڵاتداران و ئیدئۆلۆگەكان.

سنە : کارگەرێ پێ واستەکاو وێشا مجیە سەروو جادەی

سنە : کارگەرێ پێ واستەکاو وێشا مجیە سەروو جادەی

رۆ یەکوو مەی وەراموەر بە ١٢ پاژەرەژوو ١٣٩٥ رۆجیاری فرەو کارگەرا شاروو سنەی بە گڵێرەبیەی جە مەێذان سیروسەنە بە بەرز کەردەیۆ پلاککارتا کە بە درۆشمێ جۆراو جۆرێ پسۆ نان ، مەسکەن ، ئازادی ، ئازادی پێ کارگەر زینانیەکا بە ئەنجامداو راپەیمایی نارازی بیەو وێشا جە ئاژەو ژیوایشا نیشانەدا .جە وەختێنە ئی چالاکیە لوا راوە کە دە روێ وەلتەر جە لاو ئیدارە ئیتلاعاتوو شاروو سنەی ئاگادری دریابێ بە خالد حسینی”، “غالب حسینی” و “مجید حمیدی” پسۆ دەسەو هەماهەنگ کەردەو چالاکی کارگەرا .

دماجار جە وەختێ کەمەنە هێزە نیزامیەکا رژیمی پێ تێکداو راپایمایی کارگەرا وێشا یاونا یاگێ چالاکییەکەی ، بەلام هووشیاری و سوور بیەی کارگەرا سەروو چالاکیەکەیشا بە شێوێ ئارام بەهانێش بە هێزە نیزامیەکا بڕیە . شایانوو باسیا کە رۆ شەممەی جە کووجیەو مەردۆخوو شاروو سنەی پەنج کارگەرێ بە نامەکا لطف اله احمدی، نادر رضا قلی، حسین حسن‌آبادی، یدالله صمدی و زاهد مرادی بە تاوانوو رێک وستەو خەلکی بە بێ ئیجازەو ئۆستانداری شاروو سنەی قۆل بەس کریە . هەم وەخت چەنی شاروو سنەی جە شارەکا سەقز ، مەریوان و کرماشانیچ چالاکی پێ رۆ کارگەری لوێ راوە .


Home

مەریوان: گڵێرەبیەو کارگەرا نانەواکا مەریوان و سەلواوای جە رۆ کارگەرینە

مەریوان: گڵێرەبیەو کارگەرا نانەواکا مەریوان و سەلواوای جە رۆ کارگەرینە

رۆ یەکشەممەی ١٢ پاژەرەژی پسۆ رۆ جیهانی کارگەری ، کارگەرێ نانەوایەکا مەریوانی و سەلواوای جە سەرەرا حەرەشەکا ئیدارە ئیتلاعاتوو مەریوانی دەنگوو نارزای بیەو وێشا جە سیاسەتەکا دۆڵەتی بە تایبەت دۆڵەتە تازەکەو رووحانی بە گڵێرە بییەی جە بەرزایەکا کەشوو ئیمامی و چواراو ئەسلی بە وانایۆ بەیاننامێوە کە جەموو واستەو کارگەراش چەنە بێ نیشانەدا .

یۆ جە بەشدار بییەیەکا یاوناش گەرچی فرەو کارگەرا بە بۆنەو حەرەشەکا دەزگا ئەمنیەتییەکا بەشدارێ نەبییە بەلام ئێمە بە بەرز کەردەیۆ درۆشممەو رۆ جیهانی کارگەری نیشانەما دا کە تا یاوای بە ژیوایە خاستەر دەس جە واستەکاما نمازمێ


سەرچاوە : پلاتفۆرمی ھۆرام

Home

یەکی ئایار ڕۆژی هاوپشتی چینی کرێکار

هەژێن

٣٠ی ئەپڕیڵی ٢٠١٦

یەکی ئایاری ئەنارکیستان ڕۆژی نەفرەتە لە سیستەمی سەروەری چینایەتی، لە دەوڵەت و پارلەمان، لە بکوژانی هاورێکانیان ١٨٨٦ ساڵی شیکاگۆ، هەشت کرێکار، هەشت ئەنارکیستی چالاکی بزووتنەوەی کرێکاری، هەشت نووسە و ئاژیتاتۆر، هەشت لە ڕادیکاڵترین دەنگەکانی ئەو سەردەمە، کە چەند مانگ بوو میدیای دەوڵەت و بۆرجوازی بۆ زیندانکردن و کوشتن و لەسێدارەدانیان  پلانی دادەرشت، ئەو کات (تریبوونی نیۆیۆرک New York Tribune) دەمڕاستی بۆرجواکان و دەوڵەت ئاوای نووسی “پێویستە بە نارنجۆك خۆنیشاندانەکانی کرێکارانی مانگرتوو تێکبشکێندرێن. ..”

Shicago 1886

ئەنارکیستان وەك دەسەڵاتخوازە بەناوی “سۆشیالیست” و “کۆمونیستەکان” لە تیرۆر و لەسێدارەکانی هاوڕێکانیان، لە سەرکوتکرانی مانگرتنەکان و خۆنیشاندانەکاندا جەژن نابینین و سەرکەوتنی سەروەری چینایەتی پیرۆزناکەن، ئەوان بایکۆتی هەموو ئاهەنگ و سیمینارێکی مێژووشێوێنەران دەکەن، چونکە یەکی ئایار مێژووی بزووتنەوەی ئەنارکستانە، بزووتنەوەیەك کە چەپ و ڕاستی کۆمەڵ لە دژی ئەو لە ڕاگەیاندنیاندا یەکێتییەکی سەوەریپاریزەرانەیان هەبوو؛ لەلایەك چەپەکان [دەسەڵاتخوازانی بەناوی سۆشیالیست] لە سەردەمی ناکۆکییەکانی نێو (ئەنجومەنی نێونەتەوەیی زەحمەتکێشان – ناسراو بە نیونەتەوەیی یەکەم) بە ئەنارکیستەکانیان دەگوت “ئاژاوەچی، نوێنەری وردەبۆرجوازی، تێکدەری ڕیزی کرێکاران، خەیاڵپڵاو” ، هاوکات  لەلایەکی دیکەوە دەوڵەت و سەرمایەداران و میدیاکان تۆمەتەکانی چەپەکانیان پەرەپێدەدان و ڕۆژنامە و گۆڤارەکان کاریکارتێری ئەنارکیستانیان بە نارنجۆك و سیمای تیرۆرسیتییان بە ئەوان دەدا و ئاژاوەچی و تێکدەر و دژەکۆمەڵ و دژەئاسایش و ..تد  دەناساند .

بۆ ئەنارکیستەکان یەکی ئایار ڕۆژی بەرەنگاری و هاوتێکۆشانی و هاوپشتی جیهانییە، ڕۆژی یەکی ئایار مێژووی بزووتنەوەی ئەوانە، لەبەرئەوە زۆر بە دروستی لە ئاهەنگێڕان و جەژنگرتن و پیرۆزبایی دەسەڵاتخوازەکان تێدەگەن، چونکە لەسێدارەدان و خۆکوشتن و زیندانیکرانی هەشت ئەنارکیستی چالاك و ناسراو لە ئۆگوستی ١٨٨٦ خەونی دەسەڵاتخوازەکان بوو، کە پێشتر لەنێو (ئەنجومەنی نیونەتەوەیی زەحمەتکێشان) کەسایەتی و بیری هاوڕێیانی ئەونیان تیرۆرکرد و دواتریش پاش ڕاپەڕینی ١٩١٧ لە ڕوسیە زیندانەکانی دەزگەی سیخوڕیی و تیرۆریستیی (چیکا) لە هاوڕێ ئەنارکیستەکانی پڕکران و وەك زیندانەکانی شیکاگۆ ئەنارکییەکان لەسێدارەدران و گوللەبارانکران.

ئەنارکیستان هەگیز لە خوێن و ئازاری هاوڕێیانیان خۆشنابن و یەکی ئایار هەمان ڕۆژی (مانگرتنی گشتی) و بەرەنگاربوونەوەی سەروەریی چینایەتییە، کە ساڵی ١٨٨٦ لە شیکاگۆ لە مەیدانی هایمارکت هاوڕێیانی گیانبەختکردوو [گیۆرگ ئێنگل Georg Engel (نیگارکیش خەڵکی کاسڵ– ئاڵمانیا) ، ساموێل فیڵدن Samuel Fielden (کرێکاری بارکردن خەڵکی لەنکشەیر – ئینگلاند) ، ئادۆڵف فیشەر Adolph Fischer (جاپگەر خەڵکی برێمن – ئاڵمانیا) ، لویس لینگ Louis Lingg (دارتاش خەڵکی مانهایم–ئاڵمانیا) ، ئۆسکار نێبە Oscar Neebe (لولەکیش خەڵکی نیویۆرك، تا سەردەمی لاوی لە کاسڵ/ئاڵمانیا ژیاوە) ، ئەلبێرت پێرسنس Albert Parsons (جاپگەر خەڵکی ئالاباما) ، میشایل شڤاب Michael Schwab (پەرتووکچن خەڵکی ئونتەرفرانکین– ئاڵمانیا) ، ئاوگوست شپیسAugust Spies (مۆبیلدانەر خەڵکی هێسن– ئاڵمانیا]،  تێدا چالاك بوون و گوتاریان خوێندەوە

چەپە دەسەڵاتخوازەکان و بۆرجواکان و پارلەمانتاران و دەسەڵاتداران ڕاستدەبێژن؛ تاکو ئەنارکییەك لە جیهاندا بمێنێت، ئاساییشی دەستەبژێرەکان و پارتییەکان و خاوەنکاران و سیستەم و سەروەریی چینایەتی و نەزمی بازار و کاری کرێگرتە و دارایی تابەت و دەوڵەتی ئەستەمە، هەر ئەو هۆکارەشە کە بە ئەوان دەگوترێت “تیرۆریست و ئاژاوەچی و تێکدەر”.

ئەنارکیستەکان بازاری سەرمایە بە قۆرخکراوی دەوڵەتی و بەڕەڵاییەوە ڕەتدەکەنەوە؛ دارایی تایبەت و دەوڵەتی ڕەتدەکەنەوە، کاری کرێگرتە چ بۆ دەوڵەتی مارکسیستی و چ بۆ دەوڵەتی لیبراڵ ڕەتدەکەنەوە؛ هەموو دەزگە و پێکهاتەیەکی قووچکەیی  و دەستەگەری ڕەتدەکەنەوە؛ هەموو بەرتەرییەك بۆ دەستەبژێرە بیریار و ڕۆشنبیر و ڕامیار و شارەزا و ئەکادیمیستییەکان و زاناکان ڕەتدەکەنەوە؛ هەموو پێکهاتەیەکی چینایەتی ڕەتدەکەنەوە و تێکۆشانیان لەپێناو  کۆمەڵی ناچینایەتییە و دیکتاتۆری بەناوی “پڕۆلیتاریا” بە پووچگەراییەکی دەسەڵاتخوازانە دەبینن و وەك دیکتاتۆری پاشاکان و جەنەراڵەکان و پارلەمانەکان ڕەتدەکەنەوە؛ کۆمەڵی ئازاد  و یەکسان و دادپەروەر پشتبەستوو بە خۆبەڕێوەبەریی گەلیی و دێمۆکراسی ڕاستەوخۆ و یەکێتی فێدراڵیستی لەسەر بنەمای یەکسانی هەمووان لە دەسەڵات و هەلی کار و بەرهەمهێنان و دابەشکردن و بڕیاردان و بەڕێوەبردن و جێبەجێکردن؛ کۆمەڵایەتییکردنەوەی گشت سامان و داراییەکان و کەرتەکانی بەرهەمهێنان و دابەشکردنی بەرهەم و سامانەکان و بڕیاردان و بەڕێوەبردن  ئامانجی سەرەتایی و کۆتایی ئەناکیستەکانە و ئەنارکیستەکان تەنیا تێکۆشانی کۆمەڵایەتیی و ڕاپەڕینی کۆمەڵایەتیی و شۆڕشی کۆمەڵایەتیی بە سەنگەری شۆڕشگێڕانەی خۆیان دەزانن و تێکۆشانی ئەوان هەموو بوارێکی ژیان دەگرێتەوە، خۆیان بە ڕابەری کەس نازانن و هیچ کەسێکیش ناکەنە ڕابەری خۆیان، چونکە لە هزری ئەنارکیستیدا هەموو مرۆڤێك توانا  و بەهرەی هەیە، ئەوە سیستەمی هەزاران ساڵەی چینایەتییە، کە توانا و بەهرەکانی مرۆڤ لەنێودەبات، دەوڵەت باڵاترین و پەرەسەندوترین دەزگەی نامۆکردن و پووکانەوەی توانایی و بەهرەی مرۆڤە، بیرکردنەوە و زیرەکی و ژیری و ڕۆشنبیری و دەرکردن و زانست و بەڕێوەبردن و بەهرەیەکی تایبەت بە دەستەبژێرەکان نییە و تەنیا لە کۆمەڵێکی ناچینایەتیدا ئازادی ڕەها* و یەکسانی هەمەلایەنە** و دادپەروەریی کۆمەڵایەتیی*** بەدیدێت.

———————————————-

* ئازادی ڕەها؛ بە ئازادی هەمووان پشتئەستوورە و ملهوڕیی و دەسەڵاتی بێسنوور و چاوچنۆکی و مشەخۆریی ناچنە خانەی ئازادیی سروشتی و  تاکەکەسیی و گشتییەوە، سنووری ئازادی هەر تاکێك هەمان ئازادی تاکەکانی دەوروبەریەتی.

** یەکسانی هەمەلایەنە؛ مەبەست یەکسانی ماف و ئەرك و دارایی و بڕیاردان و بەهرەمەندبوون و ڕۆڵی کۆمەڵایەتییە، ڕەتکردنەوەی هەموو هەڵاوردنێکی ئایینی، ڕەگەزیی، نەژادی ، کولتووری، دەستەبژێریییە، نەك یەکسانی جەستەیی  و حەز و چێژییە کەسییەکان.

*** دادپەروەری کۆمەڵایەتیی؛  بە مافە سروشتییەکانی مرۆڤ و ڕێکەوتنە کۆمەڵایەتییە ئازادەکان لەسەر بنەمای بەهرەمەندیی هەمووان لە سامان و داهات و خۆشییەکانی کۆمەڵ، هەرەوەزی و هاوپشتی و دەستگیرۆیی یەکدی نێوان تاکەکانی کۆمەڵ، پشتئەستوورە.

طبقه ی کارگر و تشکل یابی از دیدگاه باکونین

طبقه ی کارگر و تشکل یابی از دیدگاه باکونین

(ترجمه ای به مناسبت اول ماه مه ۲٠١۶)

نویسنده : رنه برتیه (**René Berthier)
برگردان : نادر تیف

دشمن اصلی طبقه ی کارگر استثمار سرمایه داری است. باکونین بر این باور بود که امروز دولت با هر شکلی که دارد و با عطف توجه به قدرت سرکوبگرش ضامن همین استثمار است. وی سپس می افزاید که پرولتاریا باید «تمام نیروی خودش را» برای «متشکل شدن علیه بورژوازی و دولت» گردآوری کند.
باکونین همچنین معتقد بود که میان هدف و وسایل رسیدن به آن رابطه ای مستقیم و لازم وجود دارد. لذا باید اشکال و ماهیت هدف دقیقاً بررسی گردد. مارکس گفته بود که دستورالعملی برای انقلاب ندارد. باکونین می دانست که در این مورد با مارکس و سوسیال دمکرات ها اختلاف نظر دارد. او در کتابی به نام نوشته ها علیه مارکس که در جلد سوم مجموعه آثارش موجود است، چنین نوشت:«برنامه ی سیاسی، فرای جملات کلی، باید دقیقاً مشخص نماید که چه بر جای نهادهایی می گذارد که می خواهد سرنگون یا اصلاح کند.»
پرولتاریا و تشکل
باکونین به این نکته به خوبی توجه کرد که شکل های فعالیت و سازماندهی پیشنهادی مارکسیست های آلمانی با اهدافشان همخوانی دارد. آنان خواهان تشکیل دولت جمهوری خواه ملی و به زعم خودشان خلقی بودند. بی جهت نیست که مارکسیست های آلمانی وادار شدند با بورژوازی پیشرو متحد گردند. گروه های مختلف واحدهای انجمن بین المللی زحمتکشان (انترناسیونال اول، از این پس ابز) در زوریخ برنامه ی دمکرات های سوسیالیست آلمان را پذیرفتند و به قول باکونین به «ابزاری در دست رادیکالیسم بورژوایی» تبدیل شدند.
باکونین در نوشته ها علیه مارکس مثالی از وکیلی به نام امبرنی می آورد. او که عضو حزب رادیکال و ابز بود در «برابر شهروندان بورژوا به نیابت از ابز متعهد شد که در سال جاری (سال ١٨۷۲) هیچ اعتصابی رخ نخواهد داد.» جیمز گیوم هم یادآوری می کند که امبرنی نامزد عضویت در شورای بزرگ ابز بود و از کمیته ی محلی آن خواسته بود تا کارگران را برای رأی به وی بسیج کند. این در حالی بود که کارگران ساختمان می خواستند علیه کارفرمایان برای کاهش دستمزدها اعتصاب راه بیاندازند. فدراسیون ژوراسی علیه معامله ای که امبرنی پیشنهاد کرده بود، موضع گیری کرد. کروپوتکین در آن زمان در ژنو بود. او نیز در کتاب دور و بر یک زندگی نوشت:«اوتین به من گفت که راه اندازی اعتصاب در وضعیت کنونی برای انتخاب امبرنی فاجعه بار خواهد بود.» باکونین در نامه ای به «همراهان فدراسیون ژوراسی» در فوریه و مارس ١٨۷۲ نوشت:«هر بار که انجمن های کارگری با سیاست های بورژوایی همراهی می کنند به ضررشان تمام می شود و آنان را به ابزار بورژواها تبدیل می کند.»
باکونین در نامه ای دیگر که در شماره ی ۸ نشریه آزادی چاپ بروکسل روز ١ اکتبر ١۸۷۲ منتشر شد، نوشت که راهبرد پارلمانتاریستی سوسیال دمکراسی آلمانی منجر به عقد «پیمان سیاسی تازه بین بورژوازی رادیکال یا آن چه چنین نامگذاری شده است و اقلیت هوشمند و محترم پرولتاریای شهرها…» می گردد.
نظر کلی باکونین بر این اساس قرار داشت که تشکل زحمتکشان در شکلی که می گیرد نمی تواند با الگوی تشکلات جامعه بورژوایی همخوانی داشته باشد و باید بر اساس التزامات درونی مبارزه ی کارگری باشد که می خواهد جامعه ای دیگر بسازد. وی بر این باور است که شیوه ی سازماندهی پرولتاریا را اشکال ویژه ی مبارزاتش در محل کار تعیین می کند. واحد پایه ای سازمان زحمتکشان در کارخانه، یعنی در جایی است که استثمار می شوند. واحدهای مبارزاتی کارگری در کارخانه ها افقی (یا اگر خواسته شود جغرافیایی) گسترش می یابد و عمودی هر بخش صنعتی را دربرمی گیرد. مارکس و انگلس هیچ فرصتی را برای تمسخر باکونین از دست ندادند و وی را متهم به بی اعتنایی به سیاست کردند. چرا که به نظر آنان شیوه ای که باکونین پیشنهاد می کرد کارگران را کاملاً از هر چشم انداز پارلمانتاریستی دور می نمود. پارلمانتاریسم یگانه ی شیوه ی مبارزاتی سیاسی برای مارکس و انگلس بود. البته انگلس کاملاً به کنه نظر باکونین پی برده و آن را خوب فهمیده بود. انگلس در نامه ای به تئودور کونو به تاریخ ۲۴ ژانویه ١۸۷۲ نوشت:«انترناسیونال باکونین برای مبارزه ی سیاسی نیست، بلکه می خواهد به محض برچیدن دولت قدیمی، تا آن جایی که ممکن است به ایده آل باکونینیست برای جامعه ی آینده نزدیک گردد.»
انگلس به درستی نظر باکونین را خلاصه کرد، نظری که بعدها به آنارکوسندیکالیسم شهرت یافت. اگر ملغمه ی همیشگی مبنی بر این که باکونین به مبارزه ی سیاسی اهمیت نمی دهد چرا که مخالف پارلمانتاریسم است را به کناری بگذاریم، او چیز دیگری به جز آن چه در پی می آید، نمی گوید:
– سازماندهی زحمتکشان باید به شیوه ای صورت بگیرد که تا حد امکان به جامعه ای نزدیک باشد که طبقه ی کارگر می خواهد بسازد؛
– سازماندهی طبقاتی زحمتکشان که وسیله ای در مبارزه علیه سرمایه داری است الگویی برای سازماندهی جامعه ای است که پس از سرنگونی بورژوازی به وجود می آید. در همین جاست که باید بن مایه ی «نابودی دولت» درک گردد. نابودی دولت چیز دیگری نیست به جز جایگزینی سازمان طبقاتی بورژوایی با سازمان طبقاتی پرولتاریا.
این سازمان طبقاتی پرولتاریا افراد را به عنوان زحمتکش ابتدا در محل کار و سپس در ساختاری بین حرفه ای متشکل می کند. چنین ساختار دوگانه ای بر اساس الگوی فدراتیو به شکل افقی و عمودی تا سطح ملی و بین المللی گسترش می یابد.
خلاصه این که سازمان طبقاتی زحمتکشان که در دوران استیلای سرمایه داری ابزار مبارزاتی است، در عین حال الگوی سازمان سیاسی جامعه پس از انقلاب است. این است نظر پایه ای باکونین که بعدها نام آنارکوسندیکالیسم می گیرد و زمانی که ساختار افقی یا جغرافیایی ( بورس های کار*) با ساختار حرفه ای کارگران (سندیکاها یا اتحادیه ها) ادغام می گردند. نظریه پردازان مارکسیست همگی چنین شکل تشکل کارگری را رد کردند به جز پانکوک که نوشت:«مبارزه طبقاتی انقلابی پرولتاریا علیه بورژوازی از به دست گرفتن دستگاه تولید و در نتیجه تولید اجتماعی جدا نیست. شکل تشکل طبقاتی در این مبارزه در عین حال شکلی است که روند جدید تولید خواهد داشت. (پانکوک، شوراهای کارگری، صفحه ۲۷٣).
باکونین بر این باور بود که کارگران در مبارزه روزمره خود تشکیل طبقه می دهند، لذا شکل سازماندهی اشان نیز باید با این لزوم همخوان باشد. این در حالی است که مارکس تشکیل احزاب سیاسی ملی را برای گرفتن قدرت پارلمانی پیشنهاد می کرد. باکونین می گوید که در این جاست که ما راه خود را از سوسیال دمکراسی آلمان جدا می کنیم:«اهدافی که ما دنبال می کنیم اختلاف زیادی با سوسیال دمکراسی آلمان دارد، لذا ما به توده های کارگر تشکلی اساساً متفاوت پیشنهاد می کنیم.»(به رفقای فدراسیون واحدهای بین المللی ژورا، مجموعه آثار، جلد سوم، صفحه ۷۴).
نظر باکونین «اختراع» وی نبود، چرا که این نقل قول تاریخ سال ١۸۷۲ را دارد، اما ما آن را در متن کوتاهی از سزار دوپائپه پیدا می کنیم که مورخ ١۸۶۹ و عنوانش «نهادهای کنونی ابز از زوایه آینده اشان» است. دوپائپه، انقلابی بلژیکی بر این باور بود که تشکلات پرولتری که در زیر حاکمیت بورژوازی شکل می گیرند، نمایانگر سازماندهی جامعه پس از سرنگونی آن هستند. دوپائپه نوشت:«ما می خواهیم نشان دهیم که ابز نمونه جامعه آینده را نشان می دهد و نهادهایش با اصلاحاتی که خواهند داشت نظم اجتماعی آینده را شکل می دهند.» فراموش نکنیم که فعالان بلژیکی با آلیانس مخالفت ورزیدند، هر چند پشتیبانی خویش را با برنامه اش اعلام کرده بودند. لذا میان آنان و هواداران نظرات باکونین در ابز نزدیکی هایی وجود داشت و در عین حال مخرج مشترک هر دو دسته قطعاً نظرات پرودون بود.
ما دیدیم که واحد کارگری ساختار بین حرفه ای است که در مکانی شکل می گیرد و «شامل همه کارگران مشاغل مختلف می گردد. در آن اموری که کارگران بدان علاقه مند هستند، بررسی می گردد.» دوپائپه می گفت که این واحد «نوعی از کمون» است و باکونین نامش را «واحد مرکزی» گذاشت.
دوپائپه نام نهادی را که «انجمن های مقاومت» را در خود جای می دهد شورای فدرال گذاشت و باکونین همین نهاد را محلی برای به هم پیوستن «واحدهای شغلی» کارگران دانست که همانا اتحادیه ها یا سندیکاهای کارگری هستند. واحدهای شغلی کارگرانی را متشکل می کند که دارای یک شغل هستند. واحدهای شغلی به کارگران می آموزند که «در مورد منافع خود بحث کنند، بهای فروش و هزینه های تولید را مشخص نمایند تا بتوانند توانایی های خود را بسنجند. انجمن های مقاومت محلی برای سازماندهی کار آینده هستند.» دوپائپه سپس افزود که انجمن های مقاومت به کارگاه های تعاونی تبدیل خواهند گردید.
دوپائپه مجموعه نهادهایی را که طبقه ی کارگر خود تشکیل داده بود از نظر گذراند که از جمله این ها بودند: شرکت های تعاونی مصرف که جای بازرگانی کنونی را می گیرند، صندوق های همیاری تأمین اجتماعی و پس انداز که جایگزین شرکت های بیمه می گردند، شورای عمومی بین المللی روابط بین کشورها را تنظیم می کند و دیگر جایی برای دیپلمات ها و جنگ ها نخواهد بود.
کارگرانی که در کنگره بروکسل گردهم آمدند خواستار «آموزش کامل» شدند که دربرگیرنده ی آموزش حرفه ای و در عین حال علوم گوناگون باشد. این خواسته ی کارگران از آن لحاظ مطرح شد که انسان در صورتی می تواند رشد و تعالی پیدا کند که علاوه بر کار به مسائل مختلف نیز آگاه باشد. پس از این که کارگران چنین خواستی را مطرح کردند، باکونین مطلبی در نشریه برابری نوشت و از «آموزش کامل» دفاع کرد.
دوپائپه می گفت که واحدها در فدراسیون ها به یک دیگر مرتبط می شوند. این ارتباط منطقه ای و کشوری خواهد بود. فدراسیون ها دربرگیرنده ی گروه هایی خواهند بود که واحدها تشکیل می دهند و در عین حال گروه هایی را در بطن خود خواهند داشت که دربرگیرنده ی پیکره های مختلف شغلی خواهند بود، چنین گروه هایی در کمون ها نیز موجود خواهند بود. در چنین حالتی می توان کار را در کمون ها و در سطح تمام یک کشور سازماندهی نمود.
«ما اکنون بر این گمانیم که ابز در بطن خود تمام نهادهای جامعه ی آینده را دارد. در هر کمونی می توان واحدی از انترناسیونال داشت و این چنین جامعه ی آینده را پی ریزی نمود و جامعه ی کهن را فروپاشاند.»
دوپائپه کار دیگری به جز تعریف لغو دولت نمی کند. باکونین نیز همین تلاش را پی می گیرد و این پرسش که کدامیک دنبال روی دیگری بوده است مطرح نیست. آنارشیسم باکونین برخاسته از نظرات فدرالیست پرودون است که او توانست از فعالیت های کارگران سوئیسی، در مدت اقامتش در این کشور، استنتاج کند. نظراتی که باکونین و دوپائپه در مورد تشکل یابی پرولتاریا برای سازماندهی جامعه ی آزاد ارائه کردند در دورانی مطرح شدند که چنین خواستی جست و جو می شد.
اکنون می توان گفت که لنین به نوعی نشان داد که باکونین و دوپائپه حق داشتند. ما خوب می دانیم که بلشویک ها در ابتدا با نهادهای «طبیعی» که در دوران عروج مبارزات کارگران در شکل شوراها تجلی یافتند، مخالف بودند. به همین دلیل بود که بلشویک ها در انقلاب ١٩٠۵ خواستار انحلال شوراها شدند چرا که آن ها را مخل حرکت حزب خود ارزیابی می کردند. کمیته ی حزبی پتروگراد حتا ضرب الاجلی با این مضمون صادر کرد که «شورای نمایندگان و کارگران نمی تواند به حیات خود به عنوان سازمان سیاسی ادامه دهد و سوسیال دمکرات ها باید از آن خارج گردند چرا که با توجه به محتوای آن، این شورا به گسترش جنبش سوسیال دمکرات آسیب می رساند.»
زمانی که لنین به روسیه بازگشت، بلشویک ها وادار شدند به اهمیت شوراهای کارگری، که خودجوش تشکیل شده بودند، تن دردهند به طوری که فعالان اروپایی گمان کردند که بلشویک ها آنارشیست شده اند. لنین در تزهای آوریل سیاست هایی را به حزب تحمیل کرد که تا پیش از نگارش آن ها به کلی در مقابل سیاست هایش بود. از این پس می باید کارگران را مسلح کرد، شعار تمام قدرت به شوراها مطرح شد و علیه پارلمانتاریسم موضع گیری گردید. نزدیک ترین هواداران لنین به این تغییر سیاست ها با دیدی انتقادی می اندیشیدند. یکی از همکاران قدیمی لنین و عضو پیشین کمیته مرکزی که گلدبرگ نام داشت پس از خوانش تزهای آوریل لنین نوشت:«جای خالی آنارشیست بزرگ، باکونین دوباره پر شده است. آن چه ما در تزهای آوریل می خوانیم نفی کامل دکترین سوسیال دمکرات و کلیت نظریه ی مارکسیسم علمی است. این تزها بهترین تبلیغی است که می توان برای آنارشیسم کرد.» (به نقل از کتاب لنین نوشته ی دیوید شوب، صفحه ١۷٣)
لنین خوب فهمیده بود که ساختار تشکیلاتی محرک مردم همان است که آنان را با مسائل مبارزاتی مستقیماً درگیر می کند و این ساختار نیز چیزی به جز شوراها و کمیته های کارخانه نبود. اگر بلشویک ها در این مقطع از سیاستی خلدست مارکسیستی دنبال روی می کردند در بهترین حالت به جناح رادیکال چپ پارلمانی تبدیل می شدند. کامنف موضع لنین را در تزهای آوریل نپذیرفتنی دانست چرا که به زعم او «انقلاب بورژوا دمکراتیک با این موضع گیری خاتمه یافته تلقی می گردد و انقلاب فوراً به انقلاب سوسیالیستی تحول می یابد.»
نهمین شرط از بیست و یک شرط عضویت در انترناسیونال سوسیالیست چند سال بعدتر نیز در عمل درستی نظرات باکونین را به نوعی نشان داد. این شرط به هر حزب کمونیستی توصیه می کرد که در سازمان های توده ای طبقاتی کارگری سلول هایی تشکیل دهند تا با «فعالیتی آگاهانه و پیگیر اتحادیه ها (سندیکاها) را کمونیست» نمایند. چنین بود که مثلاً در فرانسه در سال های ۲۵ – ١٩۲۴ سلول های حزب کمونیست در کارخانه ها تشکیل شدند و این حزب با این اقدام بلشویکی شد. این در حالی بود که تا پیش از آن نهاد پایه ای حزب واحدهای شهری بودند که مشغول تبلیغات برای شرکت در انتخابات و فعالیت پارلمانی بودند. حزب بلشویکی شده ی کمونیست فرانسه با پی ریزی سلول های کارگری در کارخانه، بی آن که مبارزات پارلمانی را رها کند، تصمیم گرفت به جایی پای بگذارد که «دو طبقه ی اصلی» جامعه سرمایه داری حضور دارند.
ژاک دوکلو (دبیر اول حزب کمونیست فرانسه بین ١٩۵٣ – ١٩۵٠) در صفحه ی ۵ جزوه ای با عنوان به عضو جدید نوشت:«کارخانه مرکز اعصاب جامعه مدرن است و در کانون مبارزه طبقاتی قرار دارد. به همین جهت برای تو که کمونیست هستی کارخانه باید مرکز فعالیت های کمونیستی باشد.»
پی یر سمار (یکی دیگر از رهبران حزب کمونیست فرانسه) پیش از دوکلو در کنگره ی پنجم که در شهر لیل برپا شد، گفت:«واحدهای شهری کمی از کارفرمایان دور بودند. اما سلول هایی که در کارخانه ها تشکیل می شوند بسیار نزدیک تر هستند.» سلول های کارگری که «نیروی پایه ای تشکیلات حزب» ارزیابی شدند فقط به این جهت تشکیل نشدند که انتخابات گرایی انترناسیونال دوم و جناح مارکسیستی ابز را کمرنگ کنند، بلکه به این جهت هم بود که سدی در برابر سندیکالیسم انقلابی ایجاد نمایند که از بطن نظرات باکونینی انترناسیونال اول بیرون آمده بود. باید هر طور می شد جلوی خودسازمانیابی کارگری را در اتحادیه ها یا سندیکاهای انقلابی می گرفت.
سومین کنگره ی حزب کمونیست فرانسه در سال ١٩۲۴ تشکیل سلول های کارگری را در کارخانه ها محتمل دانست. پی یر مونات که خود عضو حزب بود شدیداً علیه چنین احتمالی موضع گیری کرد چرا که معتقد بود در چنین صورتی سندیکا زیر فرمان حزب قرار می گیرد. (مونات، کارگر چاپخانه در سال ١٩۲٣ به حزب کمونیست پیوست، اما سال بعد از آن به علت دفاع پیگیر از سندیکالیسم انقلابی از حزب اخراج شد. توضیح مترجم) حزب پس از این کنگره مدام علیه گرایشی که در اعضای پایه ای وجود داشت که خواستار تقدم فعالیت در سندیکا بود، موضع گیری کرد. مثلاً در صفحه ی ٣ کتابی با عنوان زندگی حزب در اکتبر ١٩۶۶ می خوانیم:«این نظر که سندیکا به تنهایی برای مبارزات کارگری کافی است بارها محکوم شده است چرا که به نقش حزب در کارخانه خسارت زیادی وارد می کند.»
پس ما می بینیم که مارکسیست ها سال ها وقت گذاشتند تا در اواسط دهه ی بیست سده ی بیستم میلادی دریابند که بر اساس اصل باکونینی باید در محل استثمار، یعنی در کارخانه به مبارزه با آن پرداخت. کارخانه گرانیگاه مبارزه و جایی است که ساختار پایه ای تشکل کارگری به وجود می آید.
نظر باکونین را خلاصه کنیم:
یکم: روش و شکل تشکل زحمتکشان نتیجه ی تاریخ هستند و از عمل و تجربه ی روزمره مبارزات زاده می شوند. همه ی طبقات بالنده در زمانی که زیر سیطره ی طبقات میرنده بودند، شکل دهی به تشکلات خود را آغاز کرده اند.
دوم: شکل تشکیلاتی بورژوازی شهروندان را فقط در چارچوب های پارلمانتاریستی به رسمیت می شناسد و آنان را افرادی ایزوله می پندارد. چنین است که قدرت واقعی که همانا قدرت کنترل وسایل تولید است در دست صاحبان آن باقی می ماند.
سوم: سازمان طبقاتی زحمتکشان دربرگیرنده ی شهروندان نیست، شامل تولیدکنندگان است، حال هر نامی می توان به این سازمان داد: سندیکا، شورای کارگری، کمیته کارخانه. ساختار چنین سازمانی طبقاتی باقی می ماند.
چهارم: اصلی که این سازمان بر رویش بنا می گردد فدرالیسم است.
گذار از جامعه ی استثمارگر به جامعه ی بی استثمار نمی تواند همانند تغییر یک جامعه ی استثمارگر به دیگری باشد. باکونین این درس مهم را با واکاوی مارکسی انقلاب فرانسه به جای گذاشت. باکونین در کتابش با عنوان نوشته ها علیه مارکس در سال ١٨۷۲ نوشت:«همه انقلاب های تاریخ، حتا انقلاب کبیر فرانسه، با تمام شکوهی که داشتند محصول مبارزه بین طبقاتی بوده اند که می خواسته اند ابزار امتیازاتی را که دولت در اختیارشان می گذارد در دستان خود حفظ کنند و لذا به مبارزه ای برای تسلط بر و استثمار توده ها منجر شدند.» سپس باکونین می افزاید که دولت شکل ویژه ی سازماندهی است که طبقات استثمارگر بر می گزینند و از آن جا نتیجه می گیرد که طبقه ی کارگر نمی تواند از این شکل ویژه برای گذار به جامعه ی بی استثمار استفاده کند. با این پیش فرض است که باید مفهوم لغو یا نابودی دولت درک گردد. پرواضح است که مفهوم لغو دولت این نیست که هیچ سازماندهی دیگری جایش را نگیرد، بلکه منظور این است که دولت در هر شکلی که بگیرد لزوماً و قطعاً به دولتی استثمارگر و بورژوایی تبدیل می گردد. پس اگرتشکل زحمتکشان می خواهد جامعه ای نوین بسازد و طرحی نو بریزد، نمی تواند هدفش را «فتح» قدرت یا دولت در نظر بگیرد. باکونین در نامه ای به رفقای فدراسیون واحدهای بین المللی ژورا و در بخشی که مسئله برنامه را مطرح می کند، می نویسد:«شیوه و ماهیت سازماندهی طبقه ی کارگر نمی تواند به ماهیت هدفش وابستگی نداشته باشد.»
شاید چنین سازماندهی طبقاتی کارگری تاکنون وجود نداشته است، اما دلیلی نیز برای «اختراع» آن نیست. چنین سازمانی اتوپیا، به این معنا که باید در ذهن روشنفکران به وجود آمده باشد، نیست. این سازماندهی از فعالیت واقعی روزمره طبقه ی کارگر بیرون می آید. چنین است که تجربه ی طبقه ی کارگر چنین سازمانی را در شکل های نطفه ای می آفریند تا به سوی جامعه آزاد و بی استثمار گام بردارد. تمام هم و غم باکونین در واپسین سال های زندگی اش و در زمانی که «آنارشیست» شد، فعالیت در این جهت بود. توضیحات باکونین در باره ی آگاهی کارگری و سازمان زحمتکشان نتیجه ی ذهنیات او نبود، بازتاب مشاهداتش در صحنه ی مبارزه و زندگی و کار کارگران در محیط هایی بود که او حضور پیدا کرده بود.
عروج جنبش های اجتماعی در سراسر اروپا موجب گردید که انجمن بین المللی زحمتکشان (ابز یا انترناسیونال اول) چنان گسترشی پیدا کند که تا آن زمان بی سابقه بود. هر چند دولت ها این جنبش های اجتماعی را شدیداً سرکوب کردند، اما ابز به پشتیبانی از آن ها ادامه داد و به آن ها دامن زد. درست در این مقطع بود که باکونین عناصر نظریه اش را برای تشکل یابی یا سازماندهی زحمتکشان با مشاهدات میدانی پروراند. باکونین حتا گفت که هدفی به جز «بازتاب اندیشه ها و سخنان» کارگران ندارد.
زمانی که باکونین از اتحاد برای صلح و آزادی بیرون آمد، دیگر اصول عمومی اندیشه ی سیاسی اش پخته و روشن شده بودند. با این حال اصل بزرگی در آن ها غایب بود و آن هم دیدگاهی برای راهکارها و راهبرد تشکیلاتی جنبش کارگری بود. این نقیصه با مشاهدات او از فعالیت های کارگری زمان خودش برطرف شد و او توانست اصول عمومی برای سازمانیابی طبقه ی کارگر را در نوشته هایش ارائه کند.
«واحدهای شغلی» و «واحدهای مرکزی»
باکونین در پاریس با نظرات پرودون در مورد فدرالیسم که ستون فقرات فعالیت های عملی آنارشیسم را تشکیل می دهد، آشنا شد. پرودون خود می گفت که فدرالیسم در زمانی که او دور و برش شروع به قلمفرسایی کرد، مقوله ی جدیدی است. بی جهت نیست که این واژه در نوشته های مختلف او منظرهای گوناگونی دارد. در آن زمان واژه ی فدرالیسم با توجه به آن چه از انقلاب کبیر فرانسه به جای مانده بود، باری تحقیرآمیز داشت به طوری که تشتت و انشعاب را می رساند. فدرالیسم برای ژاکوبینیست های تمرکزگرا به معنای تخریب وحدت و اقتدار ملی بود. آنان بر این باور بودند که اقتدار ملی نمی تواند بدون تمرکزگرایی سیاسی به وجود بیاید. آیا شگفت آور است که بعداً مارکس هم همین نظر را داشت؟ ژاکوبینیست ها که رقبای پرودون بودند، او را پس از شکست انقلاب ١٨۴٨ ناسزاگویانه، «فدرالیست» می نامیدند. اما وی وقعی بدانان نگذاشت و برعکس فدرالیسم را به پرچمی برای ابراز نظراتش تبدیل کرد.
باکونین بین سه نظریه پرداز آنارشیسم به مسئله ی فدرالیسم پرداخت بی آن که مانند آنان نقشی اولیه در آن داشته باشد. منظور همان انجمن بین المللی زحمتکشان است که باکونین سال ها پس از بنیان گذاری به آن پیوست. باکونین تا پیوستنش به این تشکل فقط شناختی نظری از فدرالیسم داشت و آن را هم با خوانش آثار پرودون به دست آورده بود.
ساختاری که انترناسیونال اول داشت تفاوتی با یک انجمن کارگری از نوع سندیکایی نداشت. یک شورای عمومی وظیفه داشت که «انجمن های مختلف کارگری را با یک دیگر چنان در ارتباط قرار دهد که کارگران هر کشور بتوانند دائماً در جریان جنبش های هم طبقه ای هایشان در کشورهای دیگر قرار بگیرند.» این جمله دارای اهمیت به سزایی است، چرا که در همین جا بود که اختلافات هواداران نظرات مارکس و طرفداران نظرات باکونین در ابز برجسته شدند. اختلاف آنان بر سر نقش شورای عمومی آغاز شد. چنین بود که مارکسی ها خواهان تمرکزگرایی و باکونینی ها طرفدار فدرالیسم شدند.
باکونین به واحدهای بین الملل در سوئیس توجه کرد. او فقط مشاهداتش را به رشته ی تحریر درآورد بی آن که چیزی از خود ابداع نماید، اما از همین جا به یک نظریه ی واقعی سازماندهی دست یافت. از نوشته های گوناگون باکونین در رابطه با سازماندهی طبقه ی کارگر چنین برمی آید که او آن را به شکل دو ساختار مکمل هم می بیند، یکی عمودی و صنعتی و دیگری افقی و بین حرفه ای.
کارگران در ساختار افقی نخست گرد هم می آیند و متشکل می شوند «نه بر اساس نظر خاصی بلکه بر پایه ی ملزوماتی که شغل مشترکشان دارد.» وی در کتاب اعتراض به الیانس می نویسد:«واقعیت اقتصادی یک صنعت خاص با شرایط ویژه ای که دارد و با توجه به روشی که سرمایه برای بهره برداری از آن برمی گزیند بین کارگران همبستگی را به وجود می آورد که برخاسته از وضعیتشان در آن شاخه ی صنعتی و رنج هایشان است. همین هاست که بن و پایه ی واقعی وحدتشان را تشکیل می دهد. نظری که از درون این واقعیت برمی خیزد پس از توضیح و تبیین چنین مشاهده ای صورت می گیرد.»
واحدهای شغلی برای گسترش خود راه طبیعی را می پیمایند، آن ها از حرکت آغاز می کنند تا به نظر برسند. باکونین بر این نکته پافشاری می کند که افراد اندکی حاضراند به نظرات تجریدی تن دردهند. بورژواها و پرولترها بیش از هر چیز به واقعیات تکیه می کنند. باکونین می گفت برای این که پرولتاریا به ابز توجه نماید باید نظراتی عمومی را ارائه کرد که «در پیوند واقعی و زنده با رنج هایش» باشند.
باکونین آلام روزمره کارگران را از منظر مشخصشان معرفی و تأکید می کند که آن ها ویژه هستند و علل کلی و دائمی دارند. اما توده کارگر که وادار شده است با رنج امروز را به فردا برساند و «به زحمت فراغتی می یابد که به آینده بیاندیشد» دردهایش را می شناسد چرا که دقیقاً و منحصراً با آنها درگیر است و هیچ گاه به عمومیت آن نظر نمی افکند.
برای این که بتوان پرولتاریا را حساس کرد باید همواره با او «نه از دردهای عمومی طبقه ی کارگر جهانی، بلکه از رنج های روزمره اش» سخن گفت. باکونین در اعتراض به الیانس می نویسد:«باید با کارگر از شغل مشخصی که دارد و وضعیتش در محلی که کار و زندگی می کند، سخن گفت. باید از سختی و ساعات طولانی کار روزانه حرف زد. باید بر ناچیزی دستمزدها انگشت گذاشت. باید دشمنی کارفرما را با کارگر برجسته کرد. باید گرانی نان و بنشن را توضیح داد و باید روشن کرد که چرا کارگر نمی تواند با ثمره ی کارش به راحتی نیازهای خانواده اش را تأمین نماید.»
باید به کارگران راهکارهای بهبود وضعیتشان را پیشنهاد کرد بی آن که در همان آغاز از روش های انقلابی سخن گفت. چرا که احتمال دارد با توجه به پیشداوری های مذهبی و سیاسی چنین روش هایی را نپذیرند. باکونین در همان نوشته، می افزاید:«پیشنهاد روش هایی که طبیعی هستند و از تجربه ی روزمره کارگران می آیند موجب می شود که آنان ردشان نکنند.»
آگاهی انقلابی خودبه خود و خودجوش نیست. این نظر باکونین با بدفهمی های فراوانی مواجه گردید. باکونین بر این باور بود که آگاهی انقلابی کارگران پله به پله و در پیوند با تجربیات روزمره اشان حاصل می گردد. برای این که کارگر بتواند به چنین آگاهی انقلابی برسد، باید بتواند بار سنگین پیشداوری های سیاسی و مذهبی را ازسر باز کند. نمی توان به ضرب و زور کارگر را انقلابی کرد. آموزش می خواهد، آموزشی برآمده از آن چه او زیسته است و در پیوند با دیگر زحمتکشانی که پیشتر متشکل شده اند.
ارتباط کارگر تازه به میدان مبارزه آمده به او می آموزد که همبستگی موجود میان کارگران همکار در مشاغل دیگر نیز وجود دارد و می تواند در میان کارگران تمام یک محل نیز وجود داشته باشد. باکونین می نویسد:«همبستگی بین کارگران مشاغل مختلف به ضرورت تبدیل شده است، چرا که کارفرمایان بخش های مختلف نیز با یکدیگر پیوند دارند.»
همبستگی عملی بین کارگران نخستین گام به سوی دستیابی به آگاهی طبقاتی است. هرگاه این اصل پدید آید، دیگر اصول نیز گسترشی طبیعی و لازم خواهند داشت چرا که از «تجربه ی زنده و پررنج مبارزه ای خواهند آمد که هر روز گسترده تر، ژرف تر و بی باک تر می گردد.»
بسیار بودند کسانی که خواستند اختلافات هواداران مارکس از یک سو و طرفداران باکونین را از سوی دیگر در ابز به عنوان اختلافات فردی توضیح دهند و حتا بگویند که کارگران آگاه تر همچون در آلمان و انگلستان از مارکس دفاع می کنند و بقیه از باکونین. حتا گفته شد که کارگرانی که در صنایع بزرگ کار می کنند با مارکس همسویی دارند و کارگران کارگاه ها و شرکت های کوچک به باکونین نزدیک تراند. البته مسئله اصلاً چنین نبود. موضوع عبارت از این بود که کارگران چگونه می توانند برای بهبود وضعیت خود دست به مبارزه بزنند؟ آیا آنان باید به پارلمانتاریسم چشم بدوزند یا نه؟ تبیین ها و توصیه های نظری، تشکیلاتی و راهبردی هر کدام از این دو اندیشمند دور و بر این مقوله می چرخید.
باکونین در اعتراض به الیانس می نویسد:«کارگر هر چند هم آگاه و آماده نباشد، زمانی که در جریان مبارزه قرار می گیرد خودبه خود انقلابی، آنارشیست و خداناباور می گردد بی آن که خودش متوجه بشود که چگونه شده است.»
واحدهای شغلی در نگاه باکونین ساختارهایی هستند که در محل کار به وجود می آیند و نه گروه هایی که فقط به خود و منافع شغل خود می اندیشند. این واحدهای شغلی توانایی آموزش عملی به همه ی اعضای خود را دارند. فقط آنها هستند که می توانند ابز را به تشکلی توده ای تبدیل نمایند. باکونین می افزاید:«بدون چنین تشکلی پیروزی انقلاب اجتماعی هرگز ممکن نخواهد شد.»
باکونین سپس می گوید که واحدهای مرکزی همان تشکلی هستند که هیچ صنعت خاصی را نمایندگی نمی کنند «چرا که دربرگیرنده ی آگاه ترین کارگران همه ی صنایعی هستند که در آنها گرد هم آمده اند.» می توان در زبان امروزی آن ها را ساختارهای بین حرفه ای نامید که نشانگر آن چه هستند که انترناسیونال نامیده می شد. وظیفه ی واحدهای مرکزی تلاش و فعالیت برای رهایی کارگران همه کشورها و نه فقط این صنعت و آن کشور است. واحدهای مرکزی کانون های فعالی هستند که در آنها «نظر رهایی کارگران همه کشورها تبلیغ و متمرکز می شود و گسترش می یابد.» کسی به عنوان کارگر این یا آن شغل وارد آن ها نمی شود بلکه به عنوان زحمتکش به طور کلی .
در واحدهای شغلی فعالیت از حرکت آغاز می شود تا به نظر رسید، اما در واحدهای مرکزی نظرات پخته می شوند تا حرکتی پویاتر برنامه ریزی گردد. باکونین یادآوری می کند که اگر در ابز فقط واحدهای مرکزی وجود می داشتند، این تشکل بین المللی به چنین نیروی عظیمی تبدیل نمی گردید و تبدیل به «آکادمی های کارگری» می شد که در آنها تا ابد در مورد مسائل اجتماعی فقط بحث صورت می گرفت بی آن که کوچک ترین امکان اجرائی به وجود بیاید.
اگر فقط واحدهای مرکزی وجود می داشتند شاید فقط می شد «شورش های مردمی» راه انداخت یا در بهترین حالت آگاه ترین و مصمم ترین کارگران را در آنها گرد آورد بی آن که توده های وسیع کارگری به آنها بپیوندند. لذا باکونین تأکید می کند که جنبش سرنگونی نظم سیاسی و اجتماعی حاضر به شرکت میلیون ها نفر نیازمند است.
واحدهای مرکزی نقشی سیاسی دارند. این واحدها در مناطق جغرافیایی به وجود می آیند و زحمتکشان را بدون توجه به شغلشان متشکل می کنند تا بتوانند به واحدهای شغلی چشم انداز مبارزاتی فرای هر شرکت و کارخانه بدهند. واحدهای مرکزی به تمام زحمتکشان امکان می دهند تا از وضعیت یکدیگر مطلع گردند و در صورت لزوم به همبستگی میان خود شکل بدهند. طبیعی است که مسائل مختلف در واحدهای مرکزی به بحث و بررسی گذاشته می شوند. واحدهای مرکزی کانونی برای سازماندهی و تشکل یابی زحمتکشان است.
باکونین می گوید که کانون اصلی تاریخچه ی واحدهای مرکزی از لندن می آید. این ها به ابز رخصت دادند تا گسترش یابد، آن هم با رفتن به جایی که توده های کارگر «در زندگی روزمره با مشاغل تخصصی مختلف» مشغول به کار بودند. مخاطبان بنیان گذاران واحدهای مرکزی کارگرانی بودند که کمابیش بر اساس ضرورت شغل مشترکشان در هر صنعت به خصوص متشکل بودند. این بنیان گذاران فقط در این جهت تلاش نمودند که «در مقابل هر شغلی واحد مرکزی آن تأسیس گردد.» چنین بود که واحدهای مرکزی که همه جا روح و جان ابز را نمایندگی می کردند به تشکلاتی واقعی و قدرتمند تبدیل شدند.
واحد مرکزی و سپس سازمان عمومی واحدهای مرکزی در سطح بین المللی ساختاری است که به تشکل یابی کارگری جهتی ژرف می دهد و کارگرانی که به آن می پیوندند دارای چشم اندازی گسترده می شوند. واحد مرکزی پرولتاریا را به عنوان طبقه سازماندهی می کند و در عمل به اصل همبستگی و دفاع از منافع طبقاتی زحمتکشان تأکید می نماید.
واحد شغلی زحمتکشان را پیرامون شغلی که دراین بخش و آن بخش صنعتی دارند دربرمی گیرد و واحد مرکزی وظیفه اش تشکل آنان بر پایه آگاهی اشان است.
باکونین بر ارتباط دو روند شکل دهی به واحدهای شغلی و مرکزی پافشاری می کند و می افزاید که سنتز این دو به طبقه ی کارگر اجازه می دهد جایگزینی برای دولت پیدا کند. این در حالی است که در جامعه ی بورژوایی ساختارهای عمودی (تولیدی) و افقی (تصمیم گیرنده، سیاسی) از یک دیگر جدا هستند و این موجب فرمانبری دومی ها از اولی ها می شود، در حالی که در کمونیسم دولتی این ساختارها کاملاً یکی و متمرکز می شوند و موجب اطاعت هر دو از مرکز می گردند، باکونین خواستار مکمل بودن آن ها است که به شکل فدرالیست تحقق می یابد. در این نوع از فدرالیسم هر بخش تولیدی در چارچوب وظایفی که بر عهده می گیرد خودمختار و تصمیم گیرنده است و امکان قدرت گیری مرکز منتفی است چرا که همین خودمختاری مرکز را فاقد ماده ای می کند که بتواند اعمال اتوریته کند. در این نوع از فدرالیسم ضمانت هایی علیه حرکات تمرکزگرا وجود خواهد داشت چرا که اصل همبستگی ساختارها به وجود خواهد آمد. چنین است که باکونین «آنارشیسم» یا به عبارت دیگر «سوسیالیسم انقلابی» را تعریف می کند. واضح است که نباید این سوسیالیسم انقلابی را با جنبشی که در روسیه به همین نام به وجود آمد اشتباه گرفت.
برخی گمان می کنند که واحدهای مرکزی هنگامی که موفق به ایجاد سازمانی قدرتمند می شوند باید منحل گردند و فقط واحدهای شغلی باقی بمانند. باکونین می گوید که این اشتباه بزرگی است. چرا که «وظیفه ی ابز فقط چارچوبی اقتصادی و مادی ندارد و در عین حال به همان اندازه سیاسی هم هست.»
باکونین سازمان توده ای زحمتکشان را فقط سازمانی اقتصادی نمی بیند و تأکید می کند که اگر واحدهای مرکزی ابز در مسائل سیاسی دخالت نکنند، زحمتکشان نخواهند توانست برای به سرانجام رساندن فعالیت های خود ابزاری در دست داشته باشند. درست است که واحدهای مرکزی در ابتدا زحمتکشان را بر پایه ی منافع فوری اشان گردهم می آورند، اما همین واحدها باید بتوانند در باره ی سیاستی که آنان را به سوی رهایی می برد بحث نمایند و آن را بررسی و تهیه کنند. آیا دیگر جایی می ماند تا باکونین را به بی تفاوتی به مسائل سیاسی متهم کرد؟
باکونین نظراتش را به شیوه ای روشن در مقالاتی که در نشریه های کارگری زمان خودش منتشر می شدند، مطرح کرد. مارکس هرگز به شکلی همه جانبه و مدلل نظرات باکونین را رد نکرد. او فقط خود را به جدل قلمی راضی کرد. مارکس خوب می دانست که باکونین چه می گوید. مارکس در نامه ای به پل لافارگ به تاریخ ١۹ آوریل ١٨۷٠ باکونین را «خر» توصیف می کند که نقش طبقه ی کارگر را تشکل در سندیکاها می داند که می توانند روزی با یاری ابز دولت های موجود را نابود کنند. البته آن چه مارکس به لافارگ در مورد نظر باکونین برای تشکل یابی کارگری و برچیدن بساط دولت نوشت، درست بود، هر چند خیلی خلاصه بود.
اقلیت های انقلابی
باکونین در جامعه شناسی طبقات اجتماعی وامدار پرودون است. پرودون پیش از تشکیل انترناسیونال در متنی با عنوان توانایی سیاسی طبقات کارگر به نوعی وصیت نامه ی سیاسی اش را به رشته تحریر درآورد. متن او شگفت آورانه وضعیت جنبش کارگری آن زمان را توضیح می دهد. او در این متن شرایط توانمند شدن سیاسی پرولتاریا را برمی شمارد و می افزاید که آن ها هنوز تحقق نیافته اند. می توان مسائلی را که پرودون در متن پیش گفته نوشت به شرح زیر خلاصه کرد:
یکم: طبقه ی کارگر با توجه به روابطش با جامعه و دولت به نقش خود آگاهی یافته است. این طبقه می داند که موجودی جمعی، آدابی و آزاد است و از طبقه ی بورژوا جداست.
دوم: طبقه ی کارگر در مورد طبقه اش نظر دارد و قوانین، اوضاع و قواعد هستی خود را می شناسد.
سوم: طبقه ی کارگر هنوز برای سازماندهی جامعه ای که می خواهد بسازد که منتج از فعالیت های خودش باشد آمادگی ندارد. او هنوز توانایی آفرینش سازمانی را که بتواند به رهایی اش بیانجامد ندارد.
اقدام پرولتری به اوضاع گسترش واقعی اش بستگی دارد. اشکال و راهبرد مبارزه به این گسترش واقعی و به مناسبات طبقه ی کارگر با دیگر طبقات وابسته است.
باکونین در نوشته ها علیه مارکس و اعتراض علیه الیانس به سهم خود برآمد جنبش کارگری را در دیالکتیکی با سه حرکت واکاوی می کند:
یکم: پرولتاریا با درک واقعی و زنده از رنج های خود به آگاهی طبقاتی می رسد.
دوم: پرولتاریا در فعالیت متشکل علیه سرمایه خودآموزی می کند و به کارگران از این راه مستقیماً نشان می دهد که نیازمند تشکلی قدرتمند برای رسیدن به پیروزی است.
سوم: پرولتاریا در بحث سیاسی آزاد در سازمانش و در تجربه ی مبارزاتی ابتدا به وحدت واقعی اقتصادی می گراید و سپس لزوماً یگانگی سیاسی می یابد.
باکونین بر این باور بود که طبقه ی کارگر هنوز به مرحله ای نرسیده است که از یک اقلیت انقلابی چشم پوشی کند. علت چند دستگی پرولتاریا زبان ها، فرهنگ ها و درجات متفاوت رشد و همچنین پیش داوری های سیاسی و مذهبی است. ابز می تواند ابزاری جایگزین نشدنی برای وحدت پرولتاریا باشد. باکونین با این دید با تدوین یک برنامه ی سیاسی اجباری در ابز مخالفت ورزید. او بر این گمان بود که تجربه ی مبارزات و همبستگی کارگری خودبه خود به وحدت پرولتاریا می انجامد و نه این که برنامه ای از بالا تحمیل گردد. وی تأکید می کرد که تا زمانی که چنین وحدت طبیعی به وقوع نپیوندد، آگاه ترین بخش پرولتاریا و روشنفکرانی که به او پیوسته اند می توانند خود را برای تسریع روند وحدت متشکل نمایند.
«خطائی بزرگ تر از این نیست که از یک طبقه، یک نهاد یا یک فرد خواسته شود که بیش از توانش کاری انجام دهد. چنین خطائی آن ها را دلسرد و سرخورده می کند یا می کشد. ابز دستاوردهای زیادی در زمانی اندک داشته است. طبقه ی کارگر را هر روز برای مبارزه ی اقتصادی متشکل می کند و خواهد کرد. آیا این دلیلی است برای این که امیدوار بود که انترناسیونال ابزاری برای مبارزه ی سیاسی هم هست؟» (نوشته ها علیه مارکس – صفحه ١٨٣)
فراموش نکنیم که منظور باکونین از مبارزه ی سیاسی، مبارزه ی انتخاباتی پارلمانتاریستی بود. او تلاش فراوانی کرد که ابز را نتوان به بازیچه ای سیاسی تبدیل کرد. البته این بدان معنا نبود که انترناسیونال باید به سیاست بی اعتنایی می کرد.
با این حال، اصول عمومی که باکونین مطرح کرد در آن لحظه با ظرفیت های واقعی ابز برای عمل انقلابی همخوانی نداشت. ابز فقط آغازی برای تشکل زحمتکشان در فرای مرزهای دولتی و جهان بورژوایی بود. ابز «نخستین جوانه های تشکل وحدت پرولتاریا برای آینده» بود. باکونین می دانست که ابز نخواهد توانست نهادی چنان توانا باشد که انقلاب را سازماندهی و رهبری کند. «انترناسیونال عناصر سازمان انقلابی را آماده می کند، اما خود انقلاب نمی کند.» انترناسیونال مبارزه ی عمومی و قانونی کارگران را سازماندهی می کند. تبلیغ تئوریک نظرات سوسیالیستی را انجام می دهد. ابز نهادی مناسب و لازم برای سازماندهی انقلاب است، «اما هنوز سازمان انقلاب نیست.» ابز زحمتکشان را صرف نظر از نظرات و مذاهبشان متشکل می کند به شرطی که آنان اصل همبستگی کارگری را علیه استثمارگران پذیرفته باشند. پرودون می گفت که پذیرش اصل همبستگی کارگری به تنهایی قادر است جدائی رادیکال طبقات را پدید آورد، اما برای جهت گیری انقلابی پرولتاریا کافی نیست.
تردیدهای باکونین در رابطه با ظرفیت های ابز برای هدایت پرولتاریا به سوی انقلاب منجر به طرح مسئله ای با این مضمون شد که آیا چنین وضعیت مشخصی برآمده از کمبود تجربه ی تاریخی طبقه ی کارگر در آن دوران بود یا این که مختص سازمانی همچون انترناسیونال است؟
سازمانی که اقلیتی انقلابی و متشکل را دربرگیرد ضروری بود. با این حال پرسش دیگری نیز نیازمند پاسخ بود. چگونه سازمان فعالان انقلابی باید روابط خود را با سازماندهی توده ای تنظیم نماید؟ روشن است که یک سازمان انقلابی باید جایی وجود داشته باشد. باکونین بر این باور بود که چنین سازمان انقلابی نباید وظیفه ی خود را کنترل سازمان توده ای قرار دهد، بلکه باید در درون خود سازمان توده ای را به دربرگیری کل جامعه سوق دهد. یادآوری کنیم که در سال ١٨٧٠ شکل چنین سازمانی هنوز کشف نشده بود و شاید هنوز هم نشده باشد. امروز نباید به این پرسش با دید آن دوران پاسخ داد، چرا که اکنون طبقه ی کارگر بیش از یک سده تجربه در انبان خود دارد.
اتحاد بین المللی برای دمکراسی سوسیالیستی در سال ١٨۶٨ در آخرین روز دومین کنگره لیگ برای صلح و آزادی پی ریزی شد. باکونین از این تشکل دمکرات های انقلابی جدا شد. او روز ٢٢ دسامبر ١٨۶٨ در نامه ای به مارکس نوشت:«من هوادار تو هستم و افتخار می کنم.» چنین است که باکونین اعتراف می کند که با بیست سال تأخیر نسبت به مارکس به مبارزه طبقاتی می پیوندد. البته باکونین قصد داشت با شیرین زبانی مارکس را به پذیرفتن اتحاد بین المللی برای دمکراسی سوسیالیستی در ابز متقاعد نماید…اما مارکس نپذیرفت. با این حال نمی توان شک کرد که باکونین به نقش آفرینی مهم مارکس در ابز واقف نبود. باکونین علیرغم اختلافات ژرفی که با مارکس داشت همیشه با دیدی طبقاتی به راهکارهای مهم که باید در ابز انتخاب می شد نگاه می کرد، چرا که در مناظرات این تشکل بین المللی گرایش های مختلف سیاسی وجود داشت. باکونین به ژرفای اختلافات خود با مارکس آگاه بود، اما زمان ابراز عمومی آن ها را عمداً عقب می انداخت.
باکونین در نامه ای به توماس گونزالز موراگو که با دو اسپانیایی دیگر به نام لورنزو و مورا شاخه ی مادرید ابز را بینان گذاری کرده بودند، دیدگاه خود را به روشنی در رابطه با اتحاد بین المللی برای دمکراسی سوسیالیستی مطرح کرد. در این نامه که روز ٢١ مه ١٨٧٢ نوشته شده است، این اتحاد «مکمل لازم ابز» معرفی گردیده است. اتحاد و ابز هدفی مشترک دارند اما راه های متفاوتی را دنبال می کنند. باکونین تأکید می کند که «ابز توده های کارگر را گرد هم می آورد. کارگرانی که شغل های گوناگون دارند و از کشورهای مختلف هستند در تنی بزرگ و فشرده به نام ابز گردهم می آیند.» وظیفه ی اتحاد بین المللی برای دمکراسی سوسیالیستی «نشان دادن راه انقلابی به این توده های عظیم کارگر» است.
«برنامه های ابز و اتحاد بی آن که ضد هم باشند نمایانگر درجات مختلف گستردگی آن هاست. برنامه انترناسیونال اگر جدی باشد می تواند به جوانه ها و فقط به جوانه های برنامه اتحاد پیوند داشته باشد. برنامه ی اتحاد بین المللی برای دمکراسی سوسیالیستی دربرگیرنده ی هدف نهائی ابز است.»
شاید ما به این بیاندیشیم که الگوی سوسیال – دمکرات تقسیم کار بین مبارزه ی سیاسی که مختص حزب است و مبارزه ی اقتصادی که به اتحادیه یا سندیکا واگذار می گردد در این جا نیز تکرار شده است. به ویژه این که باکونین در نامه ی پیش گفته تأکید می کند:«ابز نباید دکترین خاصی را تحمیل کند. اگر بنیان گذاران ابز چنین می کردند، تشکلی به این وسعت نمی شد و فقط انجمن کوچک یا فرقه ای می شد و به اردوی بزرگ پرولتاریا جهانی علیه طبقات مسلط و استثمارگر تبدیل نمی گردید.» ما قطعاً چنین رابطه ای را می بینیم، اما با این حال تفاوت بسیار عمیقی نیز وجود دارد. این تقسیم کار همیشگی و دائمی نیست. هدف سوسیال – دمکراسی تسخیر قدرت سیاسی با حزب و حفظ و تداوم این تقسیم کار است در حالی که فعالیت اتحاد بین المللی برای دمکراسی سوسیالیستی این بود که سازمان طبقاتی قدرت اجتماعی را بگیرد.
نامه باکونین به موراگو اهمیت فراوانی دارد، چرا که خطاب به فعالی مطمئن و عضوی از اتحاد بین المللی برای دمکراسی سوسیالیستی ارسال شده است و نویسنده به روشنی نظراتش را منعکس کرده است. باکونین این نامه را چند ماه پیش از اخراجش از ابز می نویسد. البته باکونین در همان زمان نیز می دانست که مارکس در لندن دارد دسیسه ی اخراج او و دوستانش را می چیند. باکونین گویی در همین زمان است که تمام تلاش خود را می کند تا وحدت اساسی ابز بر پایه ی ملزومات عملی حفظ گردد و نگذارد که یکپارچگی آن خدشه دار گردد.
هراس باکونین از خطری که ابز را تهدید می کند در بخشی دیگر از نامه به موراگو هویدا می گردد. باکونین در این بخش به تنش بین انگلیسیان، آمریکاییان و آلمانیان از سویی و فرانسویان، بلژیکیان، اسپانیاییان، ایتالیاییان و اسلاویان از سوی دیگر اشاره می کند. او می پرسد:«آیا باید دو انترناسیونال داشت؟ یکی برای کشورهای ژرمانی و دیگری اسلاوی – لاتینی ؟» سپس پاسخ می دهد که چنین حالتی پیروزی برای بورژوازی خواهد بود. آن گاه پرسش دیگری مطرح می کند:«آیا امکانی وجود دارد تا برنامه ی مارکسی را با برنامه ی ما آشتی داد؟» پاسخ به این پرسش منفی است. و سرانجام پرسش سوم:«آیا باید هر گونه که شده وحدت ابز حفظ گردد؟» جواب این سئوال نیز نه است.
باکونین سپس می نویسد که باید وحدت ابز آن جایی جست و جو گردد که وجود دارد. این وحدت در نظریات سیاسی و فلسفی نیست، این وحدت در عزم پرولتاریای کشورهایی است که برای رهایی مادی و اقتصادی خود به همبستگی واقف شده است. این وحدت را باید در زمین مبارزه ی اقتصادی و عملی روزمره ی کار جست که سرمایه استثمار می کند.
همبستگی واقعی اعضای ابز یگانه نقطه ای است که وحدت آن را ضمانت می کند. بقیه نکات پایه ای نیستند. باکونین تأکید می کرد که در مناظرات کنگره های ابز مسائلی از قبیل «آموزش کامل، لغو دولت یا رهایی کارگران از شر دولت، رهایی زنان، مالکیت جمعی، برچیدن حق ارث، خداناباوری، ماتریالیسم و خداگرایی» مطرح می شوند و همه مهم و جالب هستند چرا که به بالا بردن آگاهی ذهنی و روحی پرولتاریا یاری می رسانند. اما همو بر این موضوع پای می فشرد که هیچ کنگره ی ابز نباید برای همه ی اعضایش دستورالعمل واحدی را برای هر موضوعی صادر کند و آن را تحمیل نماید. باکونین نوشت:«امروز (سال ١٨٧٢) وضعیت تغییر کرده است. جنگ فرانسه و پروس، کمون پاریس و یکپارچه شدن آلمان رخ داده اند. تسلط مارکس و هوادرانش بر دستگاه ابز دیگر کسی را تکان نمی دهد. سازماندهی مبارزه بین المللی، اقتصادی، عملی و روزمره جهان کار علیه سرمایه باید یگانه هدف روشن و تنها قانون اجباری و عالی ابز باشد.»
باکونین چهار ماه پیش از اخراجش از ابز بیش از پیش بر همبستگی که زحمتکشان را متحد می کند پافشاری می کرد و می گفت که این همبستگی «کاملاً از گرایش های سیاسی و فلسفی که توده های کارگر کشورهای گوناگون دنبال می کنند مستقل است. اگر مثلاً کارگران آلمان تصمیم گرفتند اعتصاب و علیه بورژوازی قیام کنند، شما نباید از آنان بپرسید که آیا به خدا اعتقاد دارند یا نه، آیا خواهان نابودی دولت هستند یا نه؟ شما باید با توانی که دارید از جنبششان پشتیبانی کنید چرا که زحمتکشانی هستند که علیه استثمار خود به پا خواسته اند.»
بررسی سازمان اقلیت انقلابی در زمان مارکس و باکونین را نباید با عینک جناح چپ سوسیال – دمکراسی یعنی بلشویسم در آغاز سده ی بیستم میلادی دید. نباید فراموش کرد که در آن زمان هنوز جدایی مارکسیسم انقلابی از انترناسیونال دوم رخ نداده بود. همچنین باید به یاد داشت که مارکسیسم زمان خود مارکس اساساً پارلمانی بود.
تلاش هایی در دهه ی ١٨۷٠ – ١٨۶٠ برای تشکیل سازمانی انقلابی شد که نتیجه نداد. هیچکس راه حلی پیدا نکرد. باکونین نمی دانست که آیا چنین سازمانی باید علنی باشد یا مخفی، البته این موضوع از آن جایی ناشی می شد که سازمان های کارگری در فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و بلژیک غیرقانونی اعلام شده بودند. سازمان های مخفی وجود داشتند، اما فقط شبکه هایی بودند برای ارتباط بین فعالان خود و ادعای رهبری پرولتاریای بین المللی را نمی کردند. هدف اصلی این بود که فعالان پرکار و باعزم سازماندهی شوند تا از دورن آنان کادرهایی پرورش یابند که بتوانند در صورت لزوم مهر خود را بر یک سازمان توده ای بکوبند.
باکونین مسئله ی سازمان انقلابیان و روابطش را با توده ها مطرح کرد. او این مسئله را در مخالفت با راهبرد سیاسی مارکس که انتخاباتی و پارلمانتاریستی بود، بیان نمود. جانشینان مارکس عمداً فراموش می کنند که در انقلاب ١٨۴٨ آلمان سازمانی انقلابی به نام اتحادیه کمونیست ها وجود داشت که مارکس و انگلس منحل کردند.
مسئله ی سازمان انقلابیان در آن دوره تازه مطرح شد و نظری در مورد راه و چاره برای آن نبود. لنین بعدها با یقین های خودش این مسئله را مطرح کرد و به خیال خود حلش کرد.
جالب است به این نکته توجه شود که سی سال پس از باکونین، سوسیال – دمکراسی آلمان نقد لنینی می شود و به پایه گذاری بلشویسم می انجامد. باکونین تا زمانی که زنده بود نتوانست پاسخی برای مسئله ی سازمان انقلابیان پیدا کند و امروز ما می دانیم که پاسخ لنین نتیجه ای فاجعه بار در پی آورد.
هر چند باکونین پاسخی نیافت اما او پایه های نظریه ی سازمان انقلابی پرولتاریا را ریخت. نه خوانش ساده نگرانه ی رقیبان وی و نه برخوردهای برخی از کسانی که خود را حتا با باکونین در یک سمت و سو می بینند نتوانستند از اهمیت آن بکاهند.
تعریفی که باکونین از سازمان انقلابی پرولتاریا کرد در واقع تعریفی بود که بعدها آنارکوسندیکالیسم نامیده شد. اما تعریف باکونین خود ادامه ی نظر پرودون بود که می خواست دمکراسی پایه ریزی شده بر رای گیری عمومی را با دمکراسی صنعتی جایگزین کند. در حزب بلشویک جناحی به نام اپوزیسیون کارگری وجود داشت که الکساندرا کولونتای و شلیاپنیکوف از نمایندگانش بودند که این دید را مطرح می کردند. بی جهت نبود که لنین آنان را به «آنارکوسندیکالیسم» متهم کرد.

* بورس های کار: این نهادهای کارگری یکی از ویژگی های جنبش سندیکایی در فرانسه است که تاریخچه اشان به پیش از ١٩١۴ برمی گردد. پیش از ایجاد بورس های کار، کارگران فقط در ساختارهای عمودی فدراسیون های مشاغل صنعتی متشکل بودند که هدفشان ایجاد همبستگی کارگری در یکایک این مشاغل در سطح کشوری و پیشبرد مبارزاتشان بود. بورس های کارگری به سندیکالیسم فرانسه بُعد دومی داد تا بتوانند نهادی افقی و منطقه ای داشته باشند و کارگران مشاغل گوناگون را به یکدیگر نزدیک و مرتبط نمایند. کارگران توانستند با بورس های کار در منطقه های مشخص جغرافیایی نهاد طبقاتی دیگری داشته باشند تا بتوانند اهداف خود را برای تغییر جامعه دنبال نمایند.
می دانیم که کنفدراسیون عمومی کار یا ث . ژ. ت. در فرانسه که امروز، در سال ۲٠١۶، همچنان بزرگترین سندیکای کارگری این کشور است در آغاز تأسیس گرایش های آنارشیستی داشت و سپس با دخالت های بیجای حزب کمونیست فرانسه بلشویکی شد. دنبال روی جنبش اتحادیه ای یا سندیکایی کارگری از احزاب سیاسی، با هر ایدئولوژی، همیشه برای آنها زیان بار بوده و خواهد بود. آیا این یکی از دلایلی نیست که تعداد اعضای ث. ژ. ت. را از بیش از چهار میلیون نفر به کمی بیش از نیم میلیون تن رسانده است؟
فرنان پلوتیه که از سال ١٨٩۵ تا زمان مرگش در سال ١٩٠١ دبیراول ث . ژ. ت. و آشکارا آنارشیست بود از جمله کسانی است که به تأسیس بورس های کار دامن زد. بورس های کار نه فقط محلی برای همبستگی کارگری در بُعدی فراشغلی و محلی بودند بلکه فعالیت های فراوان دیگری و از جمله آموزش به کارگران داشتند. (توضیح مترجم)

** رنه برتیه – René Berthier – یک پژوهشگر آزادمنش، فعال آنارشیست و آنارکوسندیکالیست در فرانسه است. او در سال ١٩۴۶ متولد شد.
برتیه در سال ١٩۶۷ – ١٩۶۶، زمانی که در دانشگاه کان دانشجو بود با جنبش آنارشیستی آشنا شد. او سپس برای ادامه ی تحصیل به سوربون آمد، اما با توجه به قطع شدن بورسش از آن بازماند. برتیه یک شغل پاره وقت پیدا کرد و به عضویت اتحادیه ی کارگران پاره وقت پاریس در CFDT درآمد. وی در سال های ١۹۷١ – ١۹٧٠ نایب دبیر این سندیکا شد.
برتیه بین سال های ١۹۶٩ تا ١۹۷٢ به عضویت مرکز جامعه شناسی آزادمنش درآمد که مسئولیتش بر عهده ی گاستون لووال (Gaston Leval) بود. او در این دوره پایه های شناخت نظری خود را تحکیم کرد.
برتیه در سال های دهه ی ٧٠ میلادی به پی ریزی اتحاد سندیکالیستی انقلابی و آنارکوسندیکالیستی (ASRAS) یاری رساند. این تشکل در سال ١۹۸١ خود را منحل کرد.
برتیه در سال ١۹٧٢ به عضویت اتحادیه کتاب ث. ژ. ت. (CGT) درآمد. او پس از پایان خدمت سربازی درسال ١۹۷٣ کارگر چاپخانه ای به نام ژورژ لانگ شد که در آن ١۸٠٠ نفر کار می کردند. برتیه موفق شد همزمان با کار در چاپخانه، تحصیلاتش را در دانشگاه سوربون پاریس به پایان برساند.
برتیه در طی پانزده سال نمایندگی های مختلف کارگران چاپخانه را برعهده داشت. او بین سال های ١۹۹٧ تا ۲٠٠٣ نایب دبیر اتحادیه مصححان ث.ژ.ت.، عضو دفتر کمیته ی بین اتحادیه ای چاپ و کتاب پاریس و دو سال عضو دفتر فدرال فدراسیون کتاب اتحادیه ث.ژ.ت. بوده است.
رنه برتیه در سال ١۹٨۴ به گروهی از فدراسیون آنارشیست پیوست و تا امروز نیز در این تشکل آنارشیستی فرانسوی فعالیت می کند. برتیه در سال های ١۹۸۵ – ١۹۸۴ جزو کمیته ی بنیان گذاران پشتیبانی از معدنچیان اعتصابی انگلستان بود. او مدتی از مجریان برنامه های رادیو لیبرتر (آزادمنش)، رادیوی فدراسیون آنارشیست بود که همچنان روی موج اف. ام. در پاریس و از طریق اینترنت برای جهان پخش می شود. برتیه همچنین یکی از بنیان گذاران کمیته ی هماهنگی علیه محاصره ی اقتصادی مردم عراق بود و در سال ١۹۹٣ به دبیراولی آن رسید. برتیه هم اکنون عضو انجمن عدالت و صلح برای فلسطین است.
رنه برتیه که اکنون یک کارگر بازنشسته است، بیش تر وقت خود را صرف نوشتن متون نظری و تاریخی می کند که از فعالیت عملی او برآمده است. او بر این باور است که جنبش آنارشیستی باید با مفاهیم کهنه قطع رابطه نماید و راهبردهای جدیدی را اتخاذ نماید تا بتواند تأثیرگذاری گسترده داشته باشد.

آثار رنه برتیه:
باکونین سیاسی: انقلاب و ضدانقلاب در اروپای مرکزی – ۲۴٠ صفحه – سال ١۹۹١
غرب و جنگ علیه اعراب: بررسی جنگ خلیج و نظم نوین جهانی – ١٨۷ صفحه – سال ١۹۹۴
یوگسلاوی سابق، نظم جهانی و فاشیسم محلی – ١۹۲ صفحه – سال ١۹۹۶
اکتبر ١۹١٧، ترمیدور انقلاب روسیه – ۲۲١ صفحه – سال ١۹۹٧
اسرائیل – فلسطین: جهانی سازی و خرده ملی گرایی ها – نایاب – سال ١۹۹٨
فلسطین، پای دیوار – سال ۲٠٠٨
بحث هایی درباره ی انقلاب آلمان ١۹۲۳ – ١۹١٨ – ١٨١ صفحه – سال ۲٠٠۹
چادری روی مبارزات زنان – ۶٨ صفحه – سال ۲٠٠۹
تجربه ی «اتحاد سندیکایی» و نقد منشور آمی أن – سال ۲٠٠۹
مطالعات پرودونی، جلد اول، اقتصاد سیاسی – ١۹۲ صفحه – سال ۲٠٠۹
آنارکو سندیکالیسم و سازماندهی طبقه ی کارگر – ١۹۶ صفحه – سال ۲٠١٠
مطالعات پرودونی، جلد دوم، مالکیت – سال ۲٠١۳
کروپوتکین و جنگ بزرگ – سال ۲٠١۵