تـوفـان آراز

فـیـلـسـوف سـدۀ نـوزدهـم فـریـدریـش ویـلـهـلـم نـیـچـه (Friedrich Wilhelm Nietzche1900- 1844) مـنـتـقـد و ادیـب ژرژ بـرانـدِس(Georg Brandes1927- 1842) را یـک شـخـصـیـت بـااهـمـیـت در فـرهـنـگ اروپـا دانـسـتـه، و در تـشـخـیـصـش اشـتـبـاه نـکـرده اسـت. بـی شـک بـرانـدس از ادبـای انـگـشـت شـمـار زمـانـش بـا دانـش وسـیـعـی از فـرهـنـگ اروپــا، از نـظـرات ادبـی، سـیـاسـی و اجـتـمـاعـی بــود. گـواه ایـن، ادبـیـات بـاشـمـول اوسـت کـه در 12 مـجـلـد تـحـت عـنـوان Georg Brandes, Samlede Skrifter ( ژرژ بـرانـدس، مـجـمـوعـۀ نـوشـتـه هـا 1902- 1899) جـمـع آمـده اسـت.

انـبـوهـی نـامـه نـگـاری بـیـن بـرانـدس و انـدیـشـمـنـدان پـیـش رو زمـان او در دسـت اسـت. ایـن نـا مـه هـا گـواه قـدرت فـکـر و بـلـنـدنـظـری، هـم چـنـیـن اسـتـعـداد او در ایـجـاد رابـطـه بـا اشـخـاص هـسـتـنـد. تـشـنـگـی حـقـیـقـت و شـیـفـتـگـی بـه عـدالـت اجـتـمـاعـی نـیـروی هـادی در نـویـسـنـدگـی و اد بـیـات او را تـشـکـیـل داده انـد.

نـامـه نـگـاری هـای بـرانـدس بـا نـویـسـنـدگـان زمـانـش را پـروفـسـور در تـاریـخ ادبـیـات پـول کـروگـر(Paul Krüger 1965- 1897) بـه صـورت کـتـابـی بـه فـرانـسـه تـحـت عـنـوان Correspond

ance de Georg Brandes( نـامـه نـگـاری هـای ژرژ بـرانـدس) در 4 جـلـد بـه پـیـوسـتـگـی یـادداشـت هـای روشـنـگـرانـۀ خـود گـرد آورده، کـه طـی سـال هـای 66- 1952 انـتـشـار یـافـتـه اسـت. نـامـه نـگـا ری هـا، عـمـدتـاً بـه زبـان هـای آلـمـانـی یـا فـرانـسـه، بـا نـویـسـنـدگـان انـگـلـسـتـان، ایـتـالـیـا، آلـمـان، فــرانـسـه و روسـیـه صـورت گـرفـتـه انــد، از آن مـیـان بـا پـیـتـر آلـکـسـیـویـچ کـروپـوتـکـیـن(Pjotr Ale

kseevitj Kropotkin)، کـه کـروگـر آن هـا را در بـایـگـانـی کـروپـوتـکـیـن در اتـحـاد شـوروی پـیـشـیـن یـافـتـه اسـت.

بـرانـدس هـم چـنـیـن در 1899 دیـبـاچـه ای بـه خـودزیـسـت نـامـۀ کـروپـوتـکـیـن نـوشـتـه اسـت؛ کـتـابـی کـه بـرای نـخـسـتـیـن بـار بـه انـگـلـیـسـی بـا عـنـوان Memoirs of a Revolutionist( خـود زیـسـت نـامـۀ یـک انـقـلابـی) در سـال نـام بـرده در لـنـدن و بـوسـتـون مـنـتـشـر شـده اسـت.1 دیـبـاچـۀ بـرانـدس جـزء مـبـحـثـی بـا عـنـوان Indtryk fra Rusland“( هـنـایـشـات از روسـیّـه)، مـرکـب از چـنـد نـوشـتـۀ او از 1888 تـا 1901، در جـلـد دهـم مـجـمـوعـۀ نـوشـتـه هـا مـی بـاشـد.

نـامـه نـگـاری هـای بـرانـدس و کـروپـوتـکـیـن طـی سـال هـای 1919- 1896 بـه فـرانـسـه صـو رت گـرفـتـه انـد. در نـامـه هـا آن دو بـا قـلـم آزمـودۀ نـویـسـنـدگـان پُـخـتـه دربـاب مـوضـوعـات سـیـا سـی و ادبـی بـه بـحـث مـی پـردازنـد. گـفـتـی بـا نـیـروی تـاریـخ از مـوضـوعـی بـه مـوضـوع دیـگـری کـشـانـده مـی شـونـد: سـوء قـصـدهـای آنـارشـیـسـت هـا بـا بـمـب در فـرانـسـه، قـضـیـۀ آلـفـرد دریـفـوس (Alfred Dreyfus 1935- 1859)2، مـسـئـلـۀ ارمـنـی، جـنـگ روس ژاپـن (05- 1904)، جـنـگ جـهـانـی اول (18- 1914) انـقـلاب روسـیـه (1917)، انـقـلابـی کـه از نـقـطـه نـظـر کـروپـوتـکـیـن مـی تـوانـسـت بـالـقـوه مـقـدمـۀ مـمـکـن یـک آیـنـدۀ نـویـن، زنـدگـی نـوبـاشـد، و مـوضـوعـات دیـگـر.

در مـجـمـوع، نـامـه هـا تـصـویـر جـذابـی از دو شـخـصـیـت مـعـنـوی تـرسـیـم مـی کـنـنـد کـه نـظـیـرشـان در روز و روزگـار مـا نـدرتـاً یـافـت مـی شـود؛ انـسـان هـایـی بـا اسـتـعـداد نـبـوغ آمـیـز کـه بـه آسـانـی از حـوزه ای بـه حـوزۀ دیـگـر حـیـات هـنـری و اجـتـمـاعـی حـرکـت مـی کـنـنـد. نـامـه نـگـا ری هـای بـرانـدس و کـروپـوتـکـیـن یـک سـنـد تـاریـخـی پـرارزش، امـا هـم چـنـیـن روایـتـی اسـت از آرزوی آزادی ای کـه در نـهـایـت خـود را غـیـرقـابـل حـصـول نـشـان داد.

1

کـروپـوتـکـیـن و آنـارشـیـسـم در روزگـار او

کـروپـوتـکـیـن در 9 دسـامـبـر 1842 در مـسـکـو در خـانـواده ای اشـرافـی، کـه بـزرگِ آن صـاحـب لـقـب شـاهـزادۀ اسـمـولـنـسـکبـود، دیـده بـه جـهـان گـشـود. پـدرش چـنـد مـلـک را در تـمـلـکـش دا شـت، بـه اضـافـۀ اقـامـتـگـاهـی اشـرافـی در مـسـکـو. پـیـتـر، کـه از کـودکـی بـا دسـتـه ای خـدمـتـگـزار و آشـپـز و کـالـسـکـه چـی احـاطـه شـده بـود، بـا آداب و سـنـن کـهـن اشـرافـی نـمـونـۀ روسـی پـرورش داده شـد. در امـلاک کـروپـوتـکـیـن بـیـش از 1000 رعـیـت بـی حـقـوق، مـحـکـوم بـه تـولـیـد و انـقـیـاد یـافـت مـی شـدنـد؛ جـزیـی از یـک تـودۀ رنـجـبـر انـبـوه کـه الـغـاء اربـاب رعـیـتـی در روسـیـه در 1861 تـغـیـیـری در وضـع غـیـرانـسـانـی شـان پـدیـد نـیـآورد. بـهـره کـشـی فـیـزیـکـی مـسـتـقـیـم از رعـایـا جـایـش را بـه بـهـره کـشـی از طـریـق قـرارداد مـبـتـنـی بـر مـبـادلـۀ نـابـرابـر بـیـن اربـاب رعـیـت سـپـرد.

خـانـوادۀ کـروپـوتـکـیـن فـصـول زمـسـتـان را در مـسـکـو سـپـری مـی سـاخـت. حـرکـت خـانـواده در زمـسـتـان هـا از امـلاک شـان بـه مـسـکـو خـود روی دادی تـمـاشـایـی بـود. از پـس کـالـسـکـه هـای حـامـل اعـضـای خـانـواده 25 سـورتـمـۀ حـمـل کـنـنـدۀ تـجـمـلات نـمـونـۀ اشـرافـیـت بـه حـرکـت درمـی آمـدنـد، در حـالـی کـه غـلامـان در طـرفـیـن کـالـسـکـه هـا و عـقـب سـورتـمـه هـا راهـی بـه درازای 250 کـیـلـومـتـر را بـا پـای پـیـاده در بـرف و سـرمـا طـی مـی کـردنـد.

کـروپـوتـکـیـن عـلـوم زمـانـش بـه هـمـراه زبـان فـرانـسـه را نـزد مـعـلـمـیـن سـرخـانـۀ مـمـتـاز، از جـمـلـه مـونـسـیـور پـولایـن(Monsieur Poulain)، آمـوزگـار مـاهـر و سـخـت گـیـر، فـراگـرفـت. کـرو پـوتـکـیـن در اوت 1857 بـه عـنـوان دانـش آمـوز در دانـشـکـدۀ افـسـری تـزاری پـذیـرفـتـه شـد، و پـس از طـی دورۀ پـنـج سـالـۀ آمـوزش نـظـامـی جـهـت خـدمـت بـرای چـنـد سـال بـه سـیـبـری اعـزام گـردیـد. از آن جـا کـه بـازگـشـت، سـرگـرم مـطـالـعـات عـلـمـی شـد.

در ایـن تـاریـخ کـروپـوتـکـیـن مـوقـع را جـهـت آغـاز زنـدگـی سـیـاسـیـش مـنـاسـب تـشـخـیـص داد. او در 1872 سـفـری بـه اروپـای غـربـی نـمـود، و در سـویـس در رابـطـۀ نـزدیـک بـا فـدراسـیـون حـقـو قـی قـرار گـرفـت، کـه احـتـمـالاً بـا اهـمـیـت تـریـن سـازمـان آنـارشـیـسـتـی وقـت و بـه شـدت مـلـهـم از مـیـخـائـیـل بـاکـونـیـن(Mikhail Bakunin 76- 1814)، یـک نـیـروی هـادی در بـیـن الـمـلـل اوّل3 و مـدافـع آشـتـی نـاپـذیـر نـظـرات آنـارشـیـسـت هـا در بـرابـر مـارکـسـیـسـت هـا، نـظـرات مـبـنـی بـر آزا دی بـر ضـد مـقـامـات، خـودرویـی در مـقـابـل سـلـسـلـه مـراتـب، انـقـلاب از پـایـیـن بـر ضـد هـدایـت جـریـان سـیـاسـی از بـالا، بـه زبـان دیـگـر: بـاکـونـیـن بـر ضـد کـارل مـارکـس(Karl Marx 1883- 1818) بـود. بـه طـور دائـم بـیـن آنـارشـیـسـت هـا انـدیـشـه هـا حـول حـذف مـالـکـیـت، مـحـو دولـت، جـوامـع اشـتــراکـی تــولـیـدی، اشـکــال سـازمـانـی فـدرالـیـسـتـی، شـهـرداری هـا(= کـمـون هـا)ی نـظـیـر در قـرون وسـطـا در حـال نـضـج بـودنـد؛ انـدیـشـه هـایـی کـه در نـهـایـت تـکـامـل و شـکـوفـایـی فـرد را در مـدّ نـظـر داشـتـنـد، مـوضـوعـی کـه در زمـانـی زودتـر بُـن مـایـۀ کـتـاب Der Einzige und sein Eigentum( یـکـتـا و مـالـکـیّـت او)(1844)، اثـر مـاکـس اسـتـیـرنـر(Max Stirner 56- 1806)، هـگـلـیـانـی چـپ و فـردگـرای تـنـدرو، را تـشـکـیـل داده بـود.

کـروپـوتـکـیـن پـس از بـازگـشـت به روسـیـه بـه گـروه سـرّی نـیـکـلای چـایـکـوفـسـکـی(Nikolaj Tj

aikovskij) پـیـوسـت، ولـی بـه عـلـت اصـل اشـرافـی عـالـیـش مـورد بـدبـیـنـی قـرار گـرفـت. یـک بـار چـایـکـوفـسـکـی در دفـاع از کـروپـوتـکـیـن گـفـت: ” بـه نـظـر مـی رسـد کـروپـوتـکـیـن تـا انـدازه ای از اصـل خـود شـرمـنـده بـاشـد.” واقـعـیـت ایـن بـود، کـه اصـل اشـرافـی کـروپـوتـکـیـن مـدت مـدیـدی چـون

یـوغ بـر او سـنـگـیـنـی مـی کـرد. در 1874 گـروه چـایـکـوفـسـکـی بـه وسـیـلـۀ پـلـیـس مـخـفـی تـزار کـشـف شـده، از هـم پـاشـیـد، و کـروپـوتـکـیـن بـه اتـفـاق سـایـر اعـضـای گـروه دسـتـگـیـر گـشـت. او در قـلـعـۀ پـیـتـر پـول در سـان پـتـرزبـورگ مـحـبـوس شـد، ولـی بـا بـرخـورداری از امـتـیـازات. نـاظـری روایـت مـی کـنـد: ” دوایـر عـالـی در سـان پـتـرزبـورگ از دسـتـگـیـری پـتـیـر کـروپـوتـکـیـن اشـرافـی شـوکـه شـده بـودنـد.” پـس از انـتـقـال داده شـدن کـروپـوتـکـیـن بـه بـیـمـارسـتـان ارتـش بـه سـبـب آسـیـب رسـیـدن بـه سـلامـتـی او در اثـر حـبـس انـفـرادی، وی بـا یـاری خـانـواده و دوسـتـان مـوفـق بـه فـرار و رسـانـدن خـود بـه انـگـلـسـتـان گـردیـد؛ کـشـوری کـه سـال هـای درازی بـه عـنـوان پـنـاهـنـدۀ سـیـاسـی در آن جـا زیـسـت. دولـت تـزاری دارایـی او را در روسـیـه ضـبـط کـرد، و وی از مـحـل درآمـد فـروش کـتـب و انـبـوهـی مـقـالـه در مـطـبـوعـات و سـخـنـرانـی هـا چـرخ زنـدگـیـش را مـی گـردانـد.

کـروپـوتـکـیـن در ارتـبـاط بـا چـنـد آنـارشـیـسـت رهـبـری کـنـنـدۀ وقـت قـرار داشـت؛ خـاصـه خـصـایـص شـخـص او ایـجـاد روابـط را تـسـهـیـل نـمـود. از جـمـلـه او در ارتـبـاط نـزدیـک بـا الـیـسـه رکـلـوس(Élisée Reclus 1905- 1830) بـود. بـه نـوشـتـۀ بـرانـدس: ” کـسـی بـه نـجـابـت او یـافـت نـمـی شـد.” نـویـسـنـده اسـکـار وایـلـد (Oscar Wilde 1900- 1854)، سـوسـیـالـیـسـت از نـوع فـرد گـرا بـر ایـن بـود، کـه زنـدگـی کـروپـوتـکـیـن مـعـرف یـکـی از دو انـسـان کـامـلـی بـود، کـه او بـا آن هـا بـرخـورد نـمـوده بـود، و بـا مـبـالـغـه کـروپـوتـکـیـن روح یـک مـسـیـح سـفـیـد زیـبـا را دا شـت.4 و رسـالـه نـگـار و مـنـتـقـد ادبـیـات و هـنـر والـتـر پـاتـر(Walter Pater)(94- 1893) نـوشـتـه اسـت: ” طـبـیـعـتـاً مـمـکـن اسـت مـن مـبـالـغـه کـنـم. مـن واقـعـاً امـیـدوارم چـنـیـن کـنـم؛ زیـرا آن جـا کـه مـبـالـغـه نـبـاشـد، عـشـق نـیـسـت، و آن جـا کـه عـشـق نـبـاشـد، درک نـیـسـت.”

کـروپـوتـکـیـن سـفـری بـه سـویـس نـمـوده، در آن جـا پـس از مـدتـی مـحـشـور شـدن بـا کـارگـران و آنـارشـیـسـت هـا، در 1881 از سـویـس اخـراج گـردیـد، و در فـرانـسـه ظـاهـر شـد. در اکـتـبـر 1882 یـک سـوء قـصـد خـطـرنـاک در لـیـون، شـهـری کـه قـبـلاً شـاهـد خـیـزش هـای مـأیـوسـانـۀ ابـریـشـم بـا فـان در 1831 و 1834گـشـتـه بـود، رخ داد. در زمـرۀ دسـتـگـیـر شـدگـان در ایـن رخـداد کـروپـو تـکـیـن بـود. امـا اتـهـام حـقـیـقـی بـر او در رابـطـه بـا بـیـن الـمـلـل اوّل بـود، رابـطـه ای کـه از 1872 پـسـا وقـایـع کـمـون پـاریـس5 قـانـونـاً مـجـازات بـار گـردانـده شـده بـود، ولـی حـتـی ایـن اتـهـام نـیـز بـه عـلـت مـنـحـل گـشـتـن بـیـن الـمـلـل اوّل در چـنـد سـال پـیـش از آن مـسـلـمـاً بـی اسـاس بـود.

مـحـاکـمـۀ مـوسـوم بـه مـحـاکـمـۀ 66 نـفـر“(Procès des 66) کـه در 1883 در لـیـون انـجـام گـرفـت، و در جـریـان آن آنـارشـیـسـت هـای مـتـهـم بـی بـاک، تـوأمـاً کـروپـوتـکـیـن، بـه دفـاع تـحـسـیـن انـگـیـزی از خـود پـرداخـتـنـد، در حـقـیـقـت بـهـانـه ای بـود بـرای دولـت فـرانـسـه جـهـت نـمـایـش ارادۀ سـرکـوب گـرانـه اش تـحـت هـنـایـش وقـایـع کـمـون پـاریـس و اولـیـن سـوء قـصـدهـای آنـارشـیـسـت هـا بـا بـمـب.6 کـروپـوتـکـیـن بـه 5 سـال زنـدان مـحـکـوم گـردیـد، امـا از جـمـلـه در اثـر اعـتـراض دوایـر عـلـمـی، پـس از گـذرانـدن 3 سـال از دورۀ حـبـسـش آزاد و از فـرانـسـه اخـراج شـد. طـی مـدت حـبـس، از طـرف مـورخ مـذهـب بـا اشـتـهـار جـهـانـی ارنـسـت رنـان(Ernest Renan 92- 1823) کـتـاب هــا

یـی بـه وی عـرضـه شـد. دورۀ حـبـس بـه کـروپـوتـکـیـن مـادۀ انـتـقـاد خُـرد کـنـنـده ای از سـیـسـتـم زنـدان را داد. ایـن انـتـقـاد، در ضـمـن، نـتـیـجـۀ اشـتـغـال او بـا تـصـورات انـسـان شـنـاس در زمـیـنـۀ جـنـایـی چـزاره لـومـبـروزو(Cesare Lombroso)(1909- 1851) دربـارۀ انـسـان جـنـایـت کـار بـود. بـا وجـود آن کـه کـروپـوتـکـیـن بـر هـنـایـش روابـط اجـتـمـاعـی در جـنـایـات تـأکـیـد داشـت، و بـه شـدت راهـبـرد انـعـدامـی و تـصـورات لـومـبـروزو و شـرکـاء را بـه انـتـقـاد کـشـیـد، امـا در بـرابـر آن هـا انـعـطـاف هـم نـشـان داد. در 1894 لـومـبـروزو آنـارشـیـسـت هـا را بـا بـرچـسـب زنـی هـایـش بـد نـام سـاخـت.7 او هـم چـنـیـن در مـقـالات بـعـدیـنـش ضـمـن روان کـاوی آنـارشـیـسـم، بـه کـروپـوتـکـیـن بـا نـقـل قـول هـایـی از او طـعـن و کـنـایـه زد.

***

پـدیـده ای خـطـرنـاک در آنـارشـیـسـم بـا مـعـرفـی شـدن راهـبـرد مـوسـوم بـه تـبـلـیـغـات از طـریـق عـمـل بـرجـسـتـه“(propaganda par le fait) در کـنـگـرۀ بـرن ظـاهـر گـردیـد. ایـن راهـبـرد عـبـارت بـود از قـرار دادن تـبـلـیـغـات بـا حـرف تـحـت الـشـعـاع سـعـی در جـهـت هـنـایـش بـر تـوده هـا از طـریــق اعـمـال تـمـرکـز دهـنـده در جـریـان تـلاش بـرانـدازی دولـت. ایـن راهـبـرد، کـه در ایـتـالـیـایـی تـبـلـیـغـات از طـریـق عـمـل“(propaganda del fatto) گـفـتـه شـد، بـه وسـیـلـۀ آنـارشـیـسـت هـای ایـتـالـیـا کـارلـو کـافـیـرو(Carlo Cafiero 92- 1846) و اریـکـو مـالاتـسـتـا(Errico Malatesta 1932- 1853) بـه کـار گـرفـتـه شـد8، و یـک نـتـیـجـۀ پـی روی از آن روی داد زیـر بـود:

در 5 آوریـل 1877 آن هـا در رأس تـقـریـبـاً 30 تـن آنـارشـیـسـت دیـگـر در کـوه هـای ایـالـت بـنـو نـوتـو ظـاهـر گـشـتـنـد. در یـک شـهـر کـوچـک بـایـگـانـی مـحـلـی را سـوزانـدنـد، و مـوجـودی نـقـد در صـنـدوق مـالـیـات را بـیـن تـهـی دسـتـان تـقـسـیـم نـمـودنـد. آنـان کـوشـیـدنـد یـک کـمـونـیـسـم آزادرو سـتـایـی و ابـتـدایـی پـیـاده کـنـنـد. سـرانـجـام از طـرف نـیـروهـای دولـتـی مـحـاصـره گـردیـدنـد، و در حـال یـخ زده و بـدون نـیـروی پـایـداری بـه اسـارت درآمـدنـد.

راهـبـرد نـامـبـرده شـده خـود را در آیـنـده در جـنـبـش آنـارشـیـسـتـی بـسـیـار مـؤثـر نـشـان داد.

سـه سـال بـعـد، 25 دسـامـبـر 1880، کـروپـوتـکـیـن در روزنـامـه اش Le Révolté( شـورش) آشـکـارا اعـلام داشـت: ” شـورش مـداوم بـا واژه، نـوشـتـه، خـنـجـر، تـفـنـگ، دیـنـامـیـت (…)، هـر چـیـز غـیـرقـانـونـی بـرای مـا خـوب اسـت.”

از تـبـلـیـغـات از طـریـق عـمـل بـرجـسـتـهتـا سـوء قـصـدهـای فـردی تـنـهـا یـک قـدم فـاصـلـه بـود. ایـن قـدم نـیـز بـه زودی بـرداشـتـه شـد.

گـریـز سـیـاسـی و کُـنـش پـذیـری( انـفـعـال) تـوده هـای کـارگـر پـسـا کـمـون پـاریـس یـکـی از عـلـل تـوسـل آنـارشـیـسـت هـا بـه تـروریـسـم بـود، و تـبـلـیـغـات از طـریـق عـمـل بـرجـسـتـهتـا در جـه ای سـهـمـش را در بـیـدارسـازی کـارگـران از خـواب و سـسـتـی اداء کـرد. هـمـان گـونـه کـه رو بــرت لــوزون(Robert Louzon)(1976- 1882) در مـقـالــه ای در نـشـریـۀ Révolution Prolétarien ne( انـقـلاب پـرولـتـاریـایـی)( نـوامـبـر 1937) ذکـر کـرده، آن شـعـار مـانـنـد ضـربـۀ چـکـش نـاقـوس پـرولـتـاریـای فـرانـسـه را از وضـعـیـت ضـعـف آلـودش بـیـدار سـاخـت، وضـعـیـتـی کـه مـعـلـول کـشـتـارهــای پــسـا کـمـون بـود (…)، آن مـقـدمـۀ تـشـکـیـل اتّـحـادیّـه هـای صـنـفـی تـعـاونـی(Confédér

ation Générale du Travail(CGT)) و جـنـبـش تـوده ای سـنـدیـکـالـیـسـتـی طـی سـال هـای 1910- 1900 بـود.”

امـا ایـن یـک ارزیـابـی خـوش بـیـنـانـه اسـت، که مـورد پـذیـرش فـرنـانـد پـلـوتـیـه(Fernand Pelloutier) (1901- 1867)، آنـارشـیـسـتی کـه بـه یـک سـنـدیـکـالـیـسـت بـرجـسـتـه تـبـدیـل گـشـت، قـرار نـگــرفـتـه اسـت. بـه نـظـر او کـاربـری دیـنـامـیـت سـبـب سـاز فـاصـلـه گـیـری کـارگـران از سـوسـیـالـیـسـم ضـدمـقـامـاتـی، بـی تـفـاوت بـه درجـۀ یـأس شـان از سـوسـیـالـیـسـم پـارلـمـانـتـاریـسـتـی گـردیـده بـود. هـیـچ یـک از کـارگـران از بـیـم آن کـه بـه تـمـایـل بـه شـورش فـردی بـه بـهـاء عـمـل جـمـعـی مـتـهـم گـردنـد، جـرئـت آنـارشـیـسـت نـامـیـدن خـود را نـداشـتـنـد.

آمـیـزۀ بـمـب و واهـی گـرایـی در کُـنـش گـری هـا( فـعـالـیـت هـا)ی آنـارشـیـسـت هـا سـلاحـی گـرد یـد بـرای سـوسـیـال دمـوکـرات هـا تـا آن را بـر ضـد آنـارشـیـسـت هـا بـه کـار بـرنـد.

در دهـۀ 60 سـدۀ 19 بـنـیـادگـذار بـعـد جـایـزۀ صـلـح آلـفـرد نـوبـل(Alfred Nobel 96- 1833) دیـنـامـیـت را اخـتـراع نـمـود. آنـارشـیـسـت هـا کـه نـه فـقـط از سـرکـوب، بـلـکـه هـم چـنـیـن از عـوامـل و مـجـریـان سـرکـوب نـفـرت داشـتـنـد، از دیـنـامـیـت اخـتـراعـی نـوبـل بـه گـرمـی اسـتـقـبـال نـمـوده، آن را بـه صـورت یـک وسـیـلـۀ مـؤثـر مـبـارزه بـه کـار گـرفـتـنـد. چـنـد نـشـریـۀ آنـارشـیـسـتـی خـوانـنـد گـان شـان را بـه مـحـو کـردن ایـن حـیـوانـات مـوذی“(سـرکـوب گـران) بـا کـاربـری دیـنـامـیـت دعـوت کـردنـد.

سـوء قـصـدهـا بـا بـمـب در دهـۀ 80 سـدۀ 19 بـخـشـاً تـحـت هـنـایـش انـقـلابـیـون روسـی، کـه در 1881 بـا بـمـبـی تـزار آلـکـسـانـدر دوم(مـقـتـ.81- 1818/ سـلـطـ. 81- 1855) را تـرور نـمـودنـد، آغـاز گـردیـد. سـوء قـصـدهـا بـا بـمـب در سـال هـای 94- 1892 در فـرانـسـه بـه نـقـطـۀ اوج رسـیـد. مـورخ پـیـش رو آنـارشـیـسـم ژان مـایـتـرون(Jean Maitron  87- 1910) مـی نـویـسـد: ” مـوضـوع بـر سـر وقـایـع مـنـفـرد و جـدا نـبـود. از 1892 بـرعـکـس، یـک بـیـمـاری واگـیـر واقـعـی تـروریـسـم در فـرا نـسـه در حـال تـوسـعـه بـود.”9

در یـک رشـتـه روی داد، کُـنـش گـری در پـی کُـنـش گـر دیـگـری آمـد: بـمـب انـداز و قـاتـل و نـعـش رُبـا راواشـول بـا ارادۀ پـولادیـنـش10. آگـوسـت وایـلانـت(Auguste Vaillant)، مـحـتـمـلاً تـحـر یـک شـده از سـوی مـأمـوریـن تـحـریـک کـنـنـده بـمـبـی در مـجـلـس نـمـایـنـدگـان انـداخـت. امـیـل هـنـری(Emile Henry)( 94- 1872) روشـنـفـکـر، فـرزنـد یـک کـمـونـارد بـرجـسـتـه کـه پـسـا کـمـون پـاریـس غـیـابـاً بـه مـرگ مـحـکـوم گـردیـده بـود، در گـرانـد هـتـل تـرمـیـنـوس، نـزدیـک ایـسـتـگـاه راه آهـن سـان لازار بـمـبـی افـکــنـد. نــوجـوان سـانـتـو جــرونـیـمـو کـازریــو(Santo Geroni

mo Caserio) کـه نـه بـا بـمـب، ولـی بـا چـاقـو در لـیـون ریـیـس جـمـهـور سـادی کـارنـوت(Sadi Carn

ot)(مـقـتـ. 94- 1837/ ر.جمـهـ. 94- 1887) را بـه قـتـل رسـانـد. فـردای آن روز بـانـوی ریـیـس جـمـهـور مـقـتـول نـامـه ای از کـازریـو دریـافـت داشـت. بـانـو، کـه بـر روی پـاکـت بـیـوۀ کـارنـوت خـطـاب شـده بـود، نـامـه را گـشـود، و عـکـسـی از هـنـری بـا ایـن نـوشـتـه را دیـد: ” مـطـمـئـنـاً انـتـقـام او گـرفـتـه شـد.”11 آن هـا هـمـه بـه گـیـوتـیـن سـپـرده شـدنـد. هـنـری کـوتـه زمـانـی پـیـش از بـرده شـدن بـه زیـر گـیـوتـیـن در نـامـه ای بـه ریـیـس زنـدان نـوشـت: ” بـپـرهـیـزیـد از بـاور بـه ایـن کـه آنـار شـیـسـم یـک دُگـم، یـک عـقـیـدۀ حـمـلـه نـاپـذیـر، بـحـث نـاپـذیـر و مـانـنـد قـرآن مـسـلـمـانـان مـورد پـر سـتـش پـی روان آن بـاشـد. خـیـر، آزادی مـطـلـقـی کـه مـا خـواسـتـاریـم، لایـنـقـطـع انـدیـشـه هـای مـا را پـدیـد مـی آورد، آن هـا را بــه سـوی افــق هــای تـازه ای اعـتـلاء مـی بـخـشـد( بــه دلـخـواه افـراد گـونــا

گـون) و بـه خـارج از جـمـیـع چـارچـوب هـای قـواعـد و سـیـسـتـم هـای تـنـگ نـظـرانـه پـرتـاب شـان مـی کـنـد. مـا مـؤمـنـیـننـیـسـتـیـم. و ایـن مـحـکـوم بـه مـرگ ایـمـان کـورمـارکـسـیـسـت هـای وقـت فـرانـسـه را رد مـی کـنـد، کـه بـه یـک چـیـز ایـمـان دارنـد، زیـرا [رهـبـر حـزب ژول(Jules)] گـوئـسـد(Guesde)[ 1922- 1845] گـفـتـه اسـت، کـه بـایـد بـه آن بـاور داشـت، و صـاحـب یـک پـر سـش نـامـۀ مـذهـبـی هـسـتـنـد، کـه پُـرسـمـان دربـارۀ بـنـدهـایـش هـمـیـشـه تـوهـیـن بـه مـقـدسـات بـه شـمـار مـی رود.” راواشـول در حـال خـوانـدن ایـن آواز انـقـلابـی بـه طـرف گـیـوتـیـن رفـت: ” اگـر مـی خـواهـی خـوشـبـخـت بـاشـی، مـالـکـت را بـه دار بـکـش، کـشـیـشـان را قـطـعـه قـطـعـه کـن.”12

آنـارشـیـسـم در فـرانـسـه بـه دنـبـال تـعـقـیـبـات بـی رحـمـانـۀ آن از سـوی دولـت، در 1894 بـه زانـو درآورده شـد. چـنـد روز پـسـا مـحـکـومـیـت کـازریـو مـحـاکـمـۀ سـی نـفـر“(Procès des Tren te) در پـاریـس صـورت گـرفـت. اسـاس حـقـوقـی مـحـاکـمـه را قـوانـیـن در خـصـوص فـرومـایـگـان” (Les lois seélérates) تـشـکـیـل مـی دادنـد، کـه بـه تـازگـی بـه تـصـویـب رسـیـده بـودنـد، و از جـمـلـه حـفـظ نـظـم عـمـومـی و مـمـنـوعـیـت تـبـلـیـغـات در جـرایـد و حـتـی در کـارت پـسـتـال هـا را شـامـل مـی گـردیــدنـد. در مـیـان مـتـهـمـیـن آنـارشـیـسـت هــای سـرشـنـاس چـون سـبـاسـتـیــن فـور(Sébastien

Faure)(1942- 1858)، ژان گـراو(Jean Grave)(1939- 1854) و مـورخ فـلـیـکـس فـنـون (Félix Fénéon)(1944- 1861)، کـه بـا طـعـنـه هـای گـزنـده اش ریـیـس دادگـاه را بـه مـسـخـره گـرفـت، یـافـت مـی شـدنـد. سـرانـجـام دادگـاه در حـقـیـقـت شـکـسـت خـورد، زیـرا هـیـئـت مـنـصـفـه فـقـط سـه از سـی مـتـهـم را مـحـکـوم سـاخـت.

***

در دهـۀ 90 سـدۀ 19 واکـنـش شـدیـدی بـر ضـد راهـبـرد تـبـلـیـغـات از طـریـق عـمـل بـرجـسـتـهبـیـن اکـثـر آنـارشـیـسـت هـا بـه عـمـل آمـد. سـنـگـیـنـی در راهـبـرد آنـارشـیـسـتـی بـه عـمـل مـتـحـد تـوده هـا مـنـتـقـل گــردیــد. چـنـیـن واکـنــشـی از طــرف کـروپــوتـکـیـن نـیــز بـروز کـرد. او کـه قـبـلاً راهـبـرد تـبـلـیـغـات از طـریـق عـمـل بـرجـسـتـهرا پـذیـرفـتـه، و از ایـن دیـدگـاه مـقـالـه ای نـیـز در 1880 در روزنـامـه اش شـورش کـه سـطـوری از آن را نـقـل کـردیـم نـوشـتـه بـود، در 1891 بـا تـغـیـیـر رویـکـرد راهـبـردانـه اش در هـمـان روزنـامـه نـوشـت: ” آنـارشـیـسـت هـای اروپـا تـصـور مـی کـردنـد، کـه از حـال بـه بـعـد وجـود فـقـط یـک مـشـت انـقـلابـی تـنـد مـزاج، مـسـلـح بـه بـمـب هـای مـخـتـلـف بـرای انـجـام انـقـلاب اجـتـمـاعـی کـافـی خـواهـد بـود. (…) بـنـایـی مـبـتـنـی بـر تـاریـخ قـرون بـا چـنـد کـیـلـو مـادۀ مـنـفـجـره مـنـعـدم نـمـی شـود.” امـا بـا ایـن احـوال، راهـبـرد تـبـلـیـغـات از طـر یـق عـمـل بـرجـسـتـه، بـه رغـم ایـن کـه پـی روی از آن بـه بـهـاء زنـدگـی آنـارشـیـسـت هـای زیـادی تـمـام شـد، بـه صـورت یـک اجـبـار جـهـت نـیـل بـه اهـداف بـا وسـایـل آجـل در جـنـبـش آنـارشـیـسـتـی جـا افـتـاد.

بـلـی، هـنـوز در سـطـح بـیـن الـمـلـلـی آنـارشـیـسـت هـایـی یـافـت مـی شـدنـد، کـه درصـدد نـیـل بـه اهـداف بـه تـوسـط سـوء قـصـد بـودنـد، از جـمـلـه آنـارشـیـسـت لـوئـیـجـی لـوچـنـی(Luigi Lucheni). در سـپـتـامـبـر 1898 امـپـراتـریـس خـودشـیـفـتـۀ اتـریـش مـجـارسـتـان الـیـزابـت(Elisabeth)(مـوسـوم بـه سـیـسـی(Sisi)(مـقـتـ. 98- ؟/ سـلـطـ. 98- ؟)، بـه هـمـراه یـک خـانـم دربـاری بـه طـور خـصـوصـی بـه ژنـو رفـت. خـبـر حـضـور او سـریـعـاً در شـهـر پـراکـنـده شـد. در آن روزهـا لـوچـنـی نـیـز در ژنـو پـر سـه مـی زد. او بـا کـارهـای گـونـاگـونـی امـرار مـعـاش نـمـوده، در 96- 1895 در لـشـکـرکـشـی بـه آبـسـیـن شـرکـت کـرده بـود. او پـس از سـپـری سـاخـتـن مـاه هـا در اتـریـش و فـرانـسـه، بـه سـویـس آمـده، در آن جـا از مـوضـوع کـاربـری وسـیـلـۀ سـوء قـصـد بـه شـدت تـحـریـک شـده بـود. روزی کـه الـیـزابـت در حـال رفـتـن بـه سـوی یـک کـشـتـی بـخـار کـه مـی بـایـد او را بـه مـونـتـرو بـه بـرد، بـود، لـوچـنـی خـود را بـه سـرعـت بـرق بـه او مـی رسـانـد، و چـاقـویـی را عـمـیـقـاً در سـیـنـۀ وی فـرو مـی کـنـد، کـه مـنـجـر بـه مـرگـش مـی گـردد. لـوچـنـی سـپـس پـا بـه فـرار مـی گـذارد، ولـی رهـگـذران او را دسـتـگـیـر مـی کـنـنـد، و بـه پـلـیـس تـحـویـلـش مـی دهـنـد. لـوچـنـی مـحـاکـمـه و بـه حـبـس ابـد مـحـکـوم گـردیـد. او ضـمـن بـیـرون بـرده شـدن از دادگـاه فـریـاد کـشـیـد: ” زنـده بـاد آنـارشـی! مـرگ بـر اشـراف!” او پـسـا اتـمـام نـوشـتـن شـرح حـالـش، در 1910 در زنـدان خـود را حـلـق آویـز کـرد.13

***

ایـن سـوء قـصـد مـرگ آور بـه یـک مـوضـوع بـحـث در نـامـه هـایـی از بـرانـدس و کـروپـوتـکـیـن بـه یـکـدیـگـر تـبـدیـل گـشـت. در آن تـاریـخ در دانـمـارک نـویـسـنـدۀ مـنـتـقـد و مـبـاحـثـه گـر پـرحـرارت یـو هـانـس یـورگـنـسـن(Johannes Jørgensen)(1956- 1866) بـی بـاکـانـه سـرگـرم افـشـاء زمـیـنـۀ مـنـا زعـات در آنـارشـیـسـم بـود. فـردای سـوء قـصـد مـهـلـک بـه امـپـراتـریـس، 11 سـپـتـامـبـر 1898 روز نامـۀ سـیـاسـت که سـردبـیـریـش را بـرادر بـرانـدس، ادوارد بـرانـدس(Edvard Brandes) (1931- 1847)، مـنـتـقـد، روزنـامـه نـگـار و نـمـایـشـنـامـه نـویـس، بـرعـهـده داشـت مـقـالـه ای از بـرانـدس بـا عـنـوان Kejserinde Elisabeth af Østrig“( امـپـراتـریـس اتـریـش الـیـزابـت) را درج کـرد. در آن بـرانـدس قـتـل را کـه حـتـی نـفـرت انـگـیـزتـر از قـتـل دیـوانـه وار کـارنـوتبـود، بـه شـدت مـحـکـوم سـاخـت. چـهـار روز پـسـا آن یـورگـنـسـن مـقـالـه ای بـا عـنـوانDen virkelige Forbry der“( جـانـی واقـعـی) را در روزنـامـۀ Nationaltidende( اخـبـار مـلّـی) نـوشـت. یـورگـنـسـن، کـه در ضـمـن خـود از انـدیـشـه هـای نـو هـنـایـش پـذیـرفـتـه بـود، بـاور نـداشـت، کـه هـیـچ کـدام از بـمـب انـدا زان بـه ابـتـکـار خـود نـقـشـۀ سـوء قـصـدهـا را کـشـیـده، و عـمـلاً اجـرای شـان کـرده بـاشـنـد. اکـثـر آن هـا، از جـمـلـه هـنـری، در لـنـدن نـزدیـک بـه مـردی کـه سـرنـخ هـا را در دسـت داشـت، یـعـنـی کـروپـوتـکـیـن، بـوده انـد. از ایـن جـا عـقـل کـل آنـارشـیـسـم نـوشـتـه هـایـش در سـتـایـش خـشـونـت را بـه سـرتـاسـر اروپـا ارسـال مـی داشـت، و جـدیـدالـمـذهـب هـای زودبـاور چـنـان کـه گـفـتـی فـرشـتـگـان قـتـل بـاشـنـد، بـال مـی کـشـیـدنـد. کـروپـوتـکـیـن شـخـصـاً گـلـولـه هـا را ریـخـت داده، بـه فـرانـسـه، اتـر یـش، ایـتـالـیـا و اسـپـانـیـا شـلـیـک شـان کـرده اسـت.14 در ضـمـن، یـورگـنـسـن از اعـطـاء شـدن پـنـا هـنـدگـی از طـرف دولـت انـگـلـیـس بـه کـروپـوتـکـیـن بـسـیـار اظـهـار تـأسـف نـمـود. بـه نـوشـتـۀ یـورگـنـسـن تـبـلـیـغـات در سـخـنـرانـی هـا و نـوشـتـه هـای کـروپـوتـکـیـن بـی تـفـاوت بـه ایـن کــه تـهـیـیـج عـمـلـی خـوانـده شــود یــا نـه، تـحـریـک کـنـنـدۀ واقـعـی بـوده اسـت. گـنـاهـکـار، جـانـی واقـعـی قـاتـل حـقـیـقـیچـهـرۀ رهـبـری کـنـنـدۀ جـنـبـش آنـارشـیـسـتـی، اشـراف زاده کـروپـوتـکـیـن بـوده. ایــن کـوتـولـۀ روسـی زردپـی روانـش را بـه زیـر گـیـوتـیـن فـرسـتـاده، امـا مـواظـب بـوده اسـت دسـت هـای سـفـیـد خـود او هـرگـز بـه خـون آلـوده نـشـونـد.

بـرانـدس سـریـعـاً تـوسط نـامـه بـه کـروپـوتـکـیـن مـراجـعـه کـرد، و او نـیـز سـریـعـاً پـاسـخ داد. بـرانـدس خـشـم آلـود بـرگـردان دانـمـارکـی پـاسـخـنـامـۀ کـروپـوتـکـیـن را بـه صـورت جـواب بـه یـور گـنـسـن در 26 سـپـتـامـبـر 1898 در سـیـاسـت انـتـشـار داد، و بـه هـمـراه آن خـود نـیـز افـزود: ” مـرتـد دانـمـارکـی خُـرد گـمـراه، یـورگـنـسـن مـا، سـخـت بـه بـیـراهـه رفـتـه اسـت. کـروپـوتـکـیـن بـر خـلاف ادعـای یـورگـنـسـن بـورژوانـبـود. پـاسـخـنـامـۀ کـروپـوتـکـیـن بـه او مـوقـرانـه، واکـاوانـه و حـاوی تـوصـیـف بـسـنـده از شـرائـط مـفـلـوکـانـۀ بـلـوغ لـوچـنـی بـود. او مـحـقـانـه کـشـتـار کـارگـران را یـکـی از عـلـل اقـدام لـوچـنـی ذکـر کـرد. امـا بـا ایـن حـال بـه نـظـر مـی رسـیـد، کـه نـه حـتـی شـخـص کـروپـوتـکـیـن بـه درسـتـی مـتـوجـه فـعـلـیـت مـسـئـلـه، مـسـئـولـیـت سـتـارگـان سـپـهـر آنـارشـیـسـم بـوده بـاشـد. او شـخـصـاً در روزنـامـه اش شـورش دعـوت بـه تـرور کـرده بـود. اسـاسـاً آنـارشـیـسـم نـظـریـۀ سـرنـگـون سـازی خـشـونـت آمـیـز دولـت و بـه جـای آن اسـتـقـرار سـیـسـتـم خـودگـردانـی افـراد بـا شـرکـت مـسـتـقـیـم شـان در کـلـیـۀ امـور جـامـعـه و بـرخـورداری از حـق تـعـیـیـن سـرنـوشـت فـردی، نـیـز حـذف مـسـلـحـانـۀ مـالـکـیـت بـود. امـا آنـارشـیـسـم تـوأمـاً نـظـریـه ای دربـارۀ تـوده هـا بـود، کـه در هـیـئـت سـیـاسـی شـان بـه صـورت آنـارشـیـسـت هـا دارای هـنـایـش درونـی فـعـل و انـفـعـالـی بـودنـد.

***

کـروپـوتـکـیـن 30 سـال در انـگـلـسـتـان اقـامـت داشـت. در ایـن دوره آثـار بـزرگ او چـاپ و مـنـتـشـر گـشـتـنـد. سـه عـنـوان از آن هـا عـبـارت بـودنـد از: تـسـخـیـر نـان(1892)، کـه بـرای نـخـسـتـیـن بـار بـه فـرانـسـه بـا عـنـوان Conquête du Pain انـتـشـار یـافـت. یـاری مـتـقـابـل(1902)، کـه بـرای بـار نـخـسـت بـه انـگـلـیـسـی تـحـت عـنـوان Mutual Aid روی روز دیـد. و چـنـان کـه در پـیـش ذکـر شـد، خـودزیـسـت نـامـۀ یـک انـقـلابـی بـا دیـبـاچـۀ بـرانـدس بـر آن.

خـاصـه، یـاری مـتـقـابـل یـک اثـر راهـگـشـا و نـوآور بـود. بـرانـدس آن را شـاهـکـارنـامـیـد. در ایـن اثـر کـروپـوتـکـیـن انـتـقـاد ژرفـی از دارویـنـیـسـم اجـتـمـاعـی بـه عـمـل آورد.

دارویـنـیـسـم اجـتـمـاعـی بـه صـورت یـک سـمـت عـلـمـی طـبـیـعـی در خـاتـمـۀ سـدۀ نـوزدهـم بـر اسـاس نـظـریـات مـحـقـق طـبـیـعـیـات چـارلـز دارویـن(Charles Darwin)(82- 1809) دربـارۀ تـکـامـل انـواع ظـاهـر گـشـت. پـی روان دارویـنـیـسـم اجـتـمـاعـی مـدعـی بـودنـد، کـه تـکـامـل اجـتـمـاعـات بـشـری مـشـروط بـر بـقـاء مـسـتـعـدتـریـن هـا(Survival of the fittest) مـی بـاشـد. ایـن نـظـریـه بـه مـقـصـود مـحـقـانـه نـمـودن یـک نـوع جـامـعـه کـه در آن طـبـقـۀ اقـلـیـت(مـرکـب از بـه گـفـتـمـان مـسـتـعـدتـریـن هـا) مـجـاز بـه اسـتـثـمـار آزادانـۀ طـبـقـۀ اکـثـریـت(مـرکـب از تـودۀ سـرکـوب شـده) بـاشـد، بـه کـار گـرفـتـه شـد، و جـای شـگـفـتـی نـیـسـت اگـر آن هـنـایـش بـارزی در شـکـل گـرفـتـن ایـد ئـولـوژی فـاشـیـسـم نـازیـسـم یـافـت.

کـروپـوتـکـیـن در یـاری مـتـقـابـل بـر اسـاس دانـش نـژادشـنـاسـی بـحـث مـی کـنـد، کـه بـر طـبـق آن و بـرعـکـس دارویـنـیـسـم اجـتـمـاعـی هـمـکـاری انـسـان هـا و هـمـکـاری سـایـر انـواع مـهـم تـریـن عـامـل تـکـامـل زیـسـت شـنـاخـتـی و اجـتـمـاعـی اسـت. کـروپـوتـکـیـن نـخـسـتـیـن کـسـی بـود کـه بـه شـکـل جـامـع بـه بـحـث در مـوضـوع ضـرورت هـمـکـاری در طـبـیـعـت و فـرهـنـگ پـرداخـت. هـیـچ اثـر آنـارشـیـسـتـی پـیـشـا او بـه صـراحـت ایـن اثـر مـبـیـن روح سـازنـدۀ آنـارشـیـسـم، یـعـنـی عـقـیـده بـه ایـن کـه غـرایـز اجـتـمـاعـی انـسـان تـحـت شـرائـط مـنـاسـب خـود را قـوی تـر از تـعـرض و خـودپـسـنـدی مـی نـمـایـانـنـد، نـبـوده اسـت. اثـر کـروپـوتـکـیـن هـم چـنـیـن نـشـانـگـر ایـنـسـت، کـه او دارای گـرایـش بـه مـلاحـظـۀ اصـول آنـارشـیـسـتـی بـه صـورت تـقـریـبـاً اجـزایـی از تـرکـیـب طـبـیـعـت بـود. رفـیـق خـوب او مـالاتـسـتـا یـک بـار از وی بـه سـبـب ایـن گـرایـش بـه اسـتـنـبـاط آنـارشـیـسـم بـه گـونـۀ یـک نـظـم طـبـیـعـیانـتـقـاد نـمـود. مـالاتـسـتـا پـرسـیـد، اگـر قـانـون طـبـیـعـت هـمـآهـنـگـی بـاشـد، پـس چـرا طـبـیـعـت چـشـم بـه راه بـه دنـیـا آمـدن آنـارشـیـسـت هـا بـوده اسـت، و چـرا آن کـمـاکـان مـنـتـظـر پـیـروزی آن هـا بـرای پـایـان بـخـشـیـده شـدن بـه مـنـازعـات وحـشـت انـگـیـز و مـخـربـی اسـت، کـه بـشـریـت هـمـیـشـه از آن هـا رنـج بـرده اسـت؟او هـم چـنـیـن پـرسـیـد: ” آیـا نـزدیـک تـر بـه حـقـیـقـت نـیـسـت کـه بـه گـویـیـم آنـارشـیـسـم یـعـنـی پـیـکـار، پـیـکـار در جـامـعـۀ بـشـری، بـر ضـد نـاهـمـآهـنـگـی هـای طـبـیـعـت؟15 کـروپـوتـکـیـن در نـوشـتـارهـایـش تـوجـه خـود را بـه مـدلـل سـاخـتـن عـلـمـی ضـرورت آنـارشـیـسـم مـتـمـرکـز نـمـوده اسـت. او بـیـش از انـدازه خـوش بـیـنـانـه مـی پـنـداشـت بـه تـوانـد اثـبـات کـنـد، کـه در جـامـعـۀ مـوجـود تـکـامـل اجـتـنـاب نـاپـذیـری در سـمـت هـمـکـاری آزادانـۀ کـمـونـیـسـتی مـشـهـود اسـت. او گـرایـش بـه سـاده سـازی مـسـائـل پـیـچـیـدۀ مـطـرح را داشـت. او گـرایـشـاتـی در زمـان خـود را نـادیـده گـرفـت یـا بـه آن هـا کـم بـهـاء داد، کـه بـرعـکـس پـنـدار او دارای سـمـت تـقـویـت دولـت مـتـمـرکـز و قـدرت سـرمـایـه بـودنـد. نـوشـتـارهـای کـروپـوتـکـیـن پـرخـوانـنـده تـر از تـمـام آثـار نـظـریـه پـردازان آنـارشـیـسـت بـوده انـد، بـه ایـن دلـیـل کـه او در نـوشـتـارهـای تـهـیـیـجـیـش از اسـتـعـداد بـیـان انـدیـشـه هـای اسـاسـی آنـارشـیـسـم بـه زبـانـی روشـن و سـهـل الـدرک بـرخـوردار بـوده اسـت.

بـا روی دادن انـقـلاب در 1917 در روسـیـه کـروپـوتـکـیـن در سـن 75 سـالـگـی سـرانـجـام بـه مـیـهـنـش بـازگـشـت. او در ایـسـتـگـاه راه آهـن سـان پـتـرزبـورگ، دیـروقـت شـب مـورد اسـتـقـبـال 60000 تـن از هـمـوطـنـانـش قـرار گـرفـت.

کـروپـوتـکـیـن بـه زودی مـتـوجـه تـکـامـل انـقـلاب روسـیـه در سـمـت مـقـامـاتـی و دیـوان سـالا رانـه گـردیـده، از اوضـاع اظـهـار یـأس نـمـود. پـرسـیـد: ” آیـا کـمـونـیـسـم چـه آتـیـه ای خـواهـد داشـت، وقـتـی که یـکـی از مـهـم تـریـن مـدافـعـان آن[مـنـظـورش ولادیـمـیـر ایـلـیـچ لـنـیـن(Vladimir Ilitj Lenin) (1924- 1870) اسـت] بـه ایـن صـورت هـر احـسـاس شـرافـت مـنـدانـه را لـگـدمـال مـی کـنـد؟و ضـمـن نـامـۀ درازی بـه لـنـیـن بـه گـروگـان گـیـری هـا و رفـتـار تـعـدی آمـیـز بـلـشـویـک هـا بـه سـخـتـی اعـتـراض نـمـود.

طـی جـنـگ جـهـانـی اول او بـخـشـاً مـنـفـرد گـردیـد. بـرخـلاف یـک جـریـان آنـارشـیـسـتـی بـا هـدایـت مـالاتـسـتـا بـر عـلـیـه جـنـگ، کـروپـوتـکـیـن بـر لـه جـنـگ بـر ضـد آلـمـان سـنـتـاً نـظـامـی گـرا تـبـلـیـغ نـمـود، جـنـگـی کـه آن را یـک عــصـیـان تـمـدنتـلـقـی کــرد. بـه اسـتـنـبـاط او فــرانـسـه مـام

انـقـلاب بــود. او خـود در 1909 دربـارۀ انـقـلاب فـرانـسـه کـتـابـی بـا عـنـوان La grande Révolution,

1789 – 1793( انـقـلاب کـبـیـر، 1793 – 1789) را نـگـاشـتـه بـود. قـیـام هـای فـرانـسـه، بـه رغـم تـضـادهـای جـدّی شـان، هـنـوز پـیـش شـرط هـای آن دگـرگـونـی آنـارشـیـسـتـی ای بـودنـد، کـه او تـا واپـسـیـن دم زنـدگـی در رؤیـای تـحـقـقـش بـه سـر بـرد. در نـتـیـجـۀ رویـکـرد ایـن چـنـیـنـی کـروپـوتـکـیـن بـه جـنـگ، عـقـیـدۀ اسـاسـی کـه جـنـگ هــای وحـشـت نـاک کــار و اثـر سـرمـایــه داران( سـوداگـران مـرگ) بـود، در درجـۀ دوم اهـمـیـت قـرار گـرفـت. ایـن رویـکـرد کـروپـوتـکـیـن بـه جـنـگ بـرای جـنـبـش آنـارشـیـسـتـی قـابـل هـضـم نـبـود، کـه فـطـرتـاً بـا نـظـامـی گـری و هـر نـوع جـنـگ ضـدیـت مـی نـمـود، و جـنـگ هـا را ادامـۀ سـیـاسـت سـرمـایـه داران بـا وسـایـلـی دیـگـر و مـنـحـصـراً در جـهـت مـنـافـع سـرمـایـه و لـزوم تـقـسـیـم تـازۀ بـازارهـا درک مـی کـرد؛ وانـگـهـی آنـارشـیـسـم تـفـاوتـی بـیـن دول امـپـریـالـیـسـتـی درگـیـر در جـنـگ هـا قـائـل نـبـود. نـاگـفـتـه نـمـانـد، کـه در ایـن درک آنـارشـیـسـتـی از نـظـامـی گـری و جـنـگ جـنـاح چـپ انـقـلابـی سـوسـیـالـیـسـت هـا نـیـز سـهـیـم بـود. رویـکـرد کـروپـوتـکـیـن بـه جـنـگ در مـنـافـات بـا درک اسـاسـی آنـارشـیـسـم لـطـمـۀ مـحـسـوسـی بـه مـوقـعـیـت او در جـنـبـش زد.

کـروپـوتـکـیـن در 8 فـوریـه 1921 در 79 سـالـگـی، زمـانـی کـه سـرگـرم نـگـارش کـتـاب اخـلاق بـود، درگـذشـت. بـیـش از 500000 نـفـر در مـراسـم تـشـیـیـع کـروپـوتـکـیـن شـرکـت نـمـودنـد. بـرای واپـسـیـن بـار بـیـرق هـای سـیـاه آنـارشـیـسـم در اتـحـاد شـوروی پـیـشـیـن بـه اهـتـزاز درآمـدنـد. دولـت شـوروی بـه قـولـش مـبـنـی بـر آزادسـازی مـوقـت آنـارشـیـسـت هـای زنـدانـی بـرای شـرکـت در مـراسـم تـشـیـیـع کـروپـوتـکـیـن عـمـل نـکـرد.

آنـارشـیـسـم تـدریـجـاً نـیـرویـش را از دسـت داد. آن پـسـا جـنـگ داخـلـی اسـپـانـیـا در دهـۀ 30 دیـگـر بـه صـورت یـک جـنـبـش تـاریـخـی جـهـان شـمـول وجـود نـداشـت.16

2

بـرانـدِس و کـروپـوتـکـیـن

آشـنـایـی بـرانـدس و کـروپـوتـکـیـن در اثـر یـک تـصـادف بـود. ضـمـن اقـامـت بـرانـدس در انـگـلـسـتـان از 20 اکـتـبـر تـا 21 نـوامـبـر 1895، پـنـاهـنـدگـان سـیـاسـی روسـی در لـنـدن، کـه تـوسـط بـرگـردان انـگـلـیـسـی نـوشـتـۀ هـنـایـشـات از روسـیّـهوی را مـی شـنـاخـتـنـد، بـا او تـمـاس گـرفـتـنـد، از آن مـیـان نـویـسـنـده سـرگـی کـراوسـیـنـسـکـی(Sergej Kravcinskij)(مـوسـوم بـه اسـتـپـنـیـاک(Stepniak)) (95- 1851)، کـه رمـانـش بـا عـنـوان The Career of a Nihilist( دورۀ زنـدگـی یـک نـیـهـیـلـیـسـت) را بـرانـدس بـهـتـریـن و مـؤثـرتـریـن تـوصـیـفنـیـهـیـلـیـسـت هـای روسـی17 مـی دانـسـت.18 اسـتـپـنـیـاک کـه در 1878 ژنـرال ان.وی. مـزنـتـسـف(N.V. Mezentsev)، ریـیـس پـلـیـس مـخـفـی تـزار آلـکـسـانـدر دوم را در سـان پـتـرزبـورگ تـرور کـرده بـود، از 1879 بـه عـنـوان پـنـاهـنـدۀ سـیـاسـی در سـویـس و سـپـس از 1884 در انـگـلـسـتـان اقـامـت داشـت.19 بـرانـدس اسـتـپـنـیـاک را در 9 نـوامـبـر 1895 در مـنـزل او مـلاقـات نـمـود. در مـنـزل اسـتـپـنـیـاک بــود کـه بــرانـدس تـصـادفـاً بــا

کـروپـوتـکـیـن آشـنـا گـشـت، و ایـن نـخـسـتـیـن مـلاقـات تـصـادفـی مـنـجـر بـه نـامـه نـگـاری هـای مـفـصـل آن دو شـد. بـرانـدس و کـروپـوتـکـیـن چـهـار بـار یـکـدیـگـر را مـلاقـات نـمـودنـد: در نـوامـبـر 1895، در ژوئـیـه 1896، در مـه 1910 و آخـریـن بـار در اکـتـبـر 1911. 20 در جـریـان ایـن چـهـار مـلاقـات رابـطـۀ دوسـتـانـۀ درونـی پـایـداری بـیـن آن دو بـرقـرار گـشـت.

***

بـرانـدس در نـامـه ای بـه کـروپـوتـکـیـن در 4 اکـتـبـر 1899 مـی نـویـسـد: ” مـن فـقـط در دو چـیـز اصـرار مـی کـنـم. چـیـز خـوبـی را کـه مـن دربـارۀ شـمـا مـی نـویـسـم، حـذف نـکـنـیـد، و مـواردی را کـه مـن تـفـاوت در شـکـل انـدیـشـگـی مـان ذکـر مـی کـنـم، حـفـظ کـنـیـد.” ایـن نـامـۀ بـرانـدس مـربـوط اسـت بـه دیـبـاچـۀ او بـر چـاپ انـگـلـیـسـی خـودزیـسـت نـامـۀ یـک انـقـلابـی، و مـشـحـون از حـرارتـی مـی بـاشـد کـه از جـمـیـع نـامـه نـگـاری هـای آن دو سـاطـع اسـت. آن هـا در نـامـه هـای شـان عـدم تـوافـق هـای یـکـدیـگـر را پـذیـرفـتـه، دربـارۀ آن هـا بـحـث کـرده انـد. تـفـاوتـی در شـکـل انـدیـشـگـی کـه بـرانـدس در نـامـه اش ذکـر مـی کـنـد، تـفـاوتـی اسـت کـه او در دیـبـاچـه اش بـر خـودزیـسـت نـامـۀ کـروپـوتـکـیـن مـطـرح سـاخـتـه، و ایـن تـفـاوت انـدیـشـگـی او بـا کـروپـوتـکـیـن در مـورد اعـتـمـاد کـرو پـوتـکـیـن بـه کُـنـش گـری سـازنـده و رهـبـری کـنـنـدۀ خـود تـوده هـا و در نـتـیـجـۀ ایـن ، رد کـردن تـضـاد بـیـن رهـبـری کـنـنـده و رهـبـری شـدهمـی بـاشـد. بـرانـدس بـا ایـن اسـتـنـبـاط مـوافـق نـبـود. او پـیـشـاپـیـش ضـمـن یـک سـخـنـرانـی در 2 مـه 1896 در جـامـعـۀ دانـشـجـویـانایـن عـدم مـوافـقـتـش بـا کـروپـوتـکـیـن را تـأکـیـد کـرده بـود، عـدم مـوافـقـت نـه بـا واکـاوی سـیـاسـی و اقـتـصـادی اوضـاع حـاکـم در جـامـعـه، بـلـکـه بـا انـسـان شـنـاسـی ای کـه بـه نـظـر بـرانـدس سـاده لـوحـانـه مـی رسـیـد: ” در مـحـکـوم سـاخـتـن نـظـام اجـتـمـاعـی کـنـونـی مـن مـسـلـمـاً بـا او مـوافـقـم. هـیـچ یـک از گـفـتـمـان هـای او بـه نـظـر مـن تـنـدروانـه نـیـسـت. ولـی مـن بـا نـحـوۀ بـنـا بـه وسـیـلـۀ او مـوافـق نـیـسـتـم. کـسـی کـه مـی خـواهـد بـه سـازد، بـایـد بـنـا را بـر سـنـگ خـارا قـرار دهـد، و سـنـگ خـارا در طـبـیـعـت انـسـان خـودپـسـنـدی اسـت، کـه زیـر دسـت کـروپـوتـکـیـن نـاپـدیـد مـی شـود. خـدمـت بـزرگ او ایـنـسـت، کـه گـواهـی هـای نـادیـده گـرفـتـه شـدۀ بـسـیـار دربـارۀ غـریـزۀ قـدرت مـنـد یـاری مـتـقـابـل را مـطـرح سـاخـتـه اسـت؛ ولـیـکـن بـنـای یـک سـیـسـتـم و آیـنـده بـر اعـتـقـاد بـه نـیـکـی طـبـیـعـت انـسـان فـرقـی بـا بـنـا بـر شـن نـدارد.”21 مـوضـوع اعـتـمـاد کـروپـوتـکـیـن بـه تـوده هـا هـم چـنـیـن نـقـطـۀ چـرخـشـی در نـخـسـتـیـن نـامـۀ بـرانـدس بـه کـروپـوتـکـیـن در 22 مـه 1896، یـعـنـی شـش مـاه پـسـا نـخـسـتـیـن مـلاقـات آن دو در نـوامـبـر 1895 بـود: ” تـنـهـا چـیـزی کـه در نـوشـتـه هـای شـمـا مـایـۀ شـگـفـتـی مـن شـده اسـت، اعـتـمـاد بـلاشـرط شـمـا بـه خـِرَد مـردم مـی بـاشـد. مـن مـایـل بـودم بـه تـوانـم بـا شـمـا در ایـن مـورد مـوافـق بـاشـم.” کـروپـوتـکـیـن در پـاسـخـش در 29 مـه 1896 بـر ایـن فـرضـیـۀ نـگـفـتـه کـه بـه نـظـر او اسـاس شـگـفـتـی بـرانـدس بـود، انـگـشـت مـی گـذارد، و آن ایـن کـه بـه اسـتـنـبـاط بـرانـدس بـایـد رابـطـه ای تـضـاد آلـود بـیـن تـوده هـای مـردم و روشـنـفـکـران، هـنـرمـنـدان وجـود داشـتـه بـاشـد. ایـن تـضـاد بـه عـقـیـدۀ کـروپـوتـکـیـن غـیـرحـقـیـقـی بـود، زیـرا بـا انـدیـشـۀ ژرف در نـوشـتـارهـای انـدیـشـمـنـدان بـزرگ مـی تـوان دریـافـت، کـه آنـان در اسـاس (…) انـدیـشـه هـا، امـیـدهـا، آرمـان هـایـی را بـیـان کـرده انـد، کـه پـیـشـاپـیـش بـه شـکـل نـاروشـنـی در مـردم

یـافـت مـی شـده انـد.” بـه کـلام دیـگـر، روشـنـفـکـر یـک روح آزاد مـعـلـق در هـوا نـیـسـت، بـلـکـه او بـه انـدیـشـه هـا و امـیـال تـوده هـا صـدا و شـکـل مـی دهـد: ” شـنـاخـت ایـن روح و تـوانـایـی بـیـان آن، واکـاوی آن، شـایـد بـزرگ تـریـن خـدمـتـی بـاشـد کـه بـه تـوان در حـق بـشـریـت انـجـام داد.”

کـروپـوتـکـیـن چـنـد بـار بـه ایـن اسـتـنـبـاط اسـاسـیـش بـازگـشـت، حـتـی تـنـدتـر و واضـح تـر در واکـنـشـش در قـبـال نـوشـتـه ای از بـرانـدس دربـارۀ اصـل تـمـدن(1903)، کـه مـبـتـنـی بـر سـخـنـرانـی هـای بـرانـدس طـی فـوریـه آوریـل 1902در پـاریـس و تـکـامـل انـدیـشـه هـایـی بـود، کـه او قـبـلاً در دو رسـالــۀ مـهـمـش بــا عـنـاویـن Aristokratisk Radikalisme“( اصـول ریـشـه ای اشـرافـی) و Det

Det store Menneske, Kulturens Kilde“( انـسـان بـزرگ، مـنـشـأ فـرهـنـگ)(1890) بـه پـیـش کـشـیـده بـود.

کـروپـوتـکـیـن رغـبـت چـنـدانـی درسـت تـر هـیـچ رغـبـتـی بـه ادعـای بـرانـدس در ایـن مـورد نـداشـت، کـه هـدف بـشـریـتتـولـیـد انـسـان بـزرگاسـت. کـروپـوتـکـیـن در نـامـۀ مـورخ 20 مـارس 1903 خـود بـحـث مـی کـنـد، کـه شـخـصـیـت هـای بـزرگکـه بـرانـدس از آن هـا سـخـن مـی گـویـد، از تـوده هـا جـدا نـیـسـتـنـد، بـلـکـه بـه شـکـل دیـالـکـتـیـکـی بـا آن هـا مـرتـبـط مـی بـاشـنـد. زیـرا هـنـرمـنـد یـا انـدیـشـمـنـدی کـه اشـتـیـاق تـوده هـای مـردم را بـیـان مـی کـنـد، بـه امـیـدهـای تـوده هـــا سـمـت و نـیــروی ایــسـتـادگـی در یــک جـنــبـش بــا هــنـایــش فـعــل و انـفــعـالــی را مــی دهــد: ” [ آلـکـسـانـدر] پـوشـکـیـن(Pusjkin)[Aleksander][1838- 1799] خـودمـان را درنـظـر بـگـیـریـد. (…) او کـه خـود تـولـیـد تـوده هـاسـت، تـوده را در تـصـویـر خـویـش شـکـل مـی دهـد.” یـا ایـوان تـور گـنـیـف(Ivan Turgenjev)(83- 1818) بـا شـخـص خـیـالـی بـازاروف در رمـانـش پـدران و فـرزنـدان. ” مـا از ایـن طـریـق خـود را درک مـی کـنـیـم؛ مـا آن چـه را کـه مـی خـواهـیـم، درک مـی کـنـیـم.”

تـوده هـا ی مـنـظـور بـرانـدس اسـاسـاً مـتـفـاوت بـا تـوده هـای جـنـبـش مـنـظـور کـروپـوتـکـیـن بـودنـد، کـه مـی بـایـد تـحـت شـرائـط جـمـعـی تـشـکـیـل یـابـنـد، و پـی رو عـمـل و اهـداف مـشـتـرک بـاشـنـد. او در 30 مـارس 1903 بـه بـرانـدس نـوشـت: ” آن چـه مـن تـوده مـی نـامـم، عـبـارت از آن تـوده ای در انـقـلاب فـرانـسـه اسـت کـه نـسـبـت بـه دریـفـوس بـی گـنـاه حـس دلـداری مـی کـنـد. تـودۀ زودبـاور، خـرافـات پـرسـت، وحـشـت زا پـذیـرای عـقـل و مـنـطـق نـیـسـت. مـن آن هـا را بـعـضـی اوقـات در عـمـل دیـده ام.” و نـیـز در ژانـویـه 1910 ضـمـن نـامـه ای بـه دخـتـرش سـاشـا (Sacha) نـوشـت: ” مـن بـهـتـریـن آرزوهـا را بـرای تـوده هـا مـی کـنـم و نـیـازهـای آن هـا قـلـب مـرا بـه درد مـی آورد؛ ولـی مـن مـی بـیـنـم کـه آن هـا تـعـصـبـات شـان را بـه یـکـدیـگـر سـرایـت مـی دهـنـد و انـتـظـار نـجـابـت از طـرف شـان را نـدارم.”

واژه نـامـۀ بـرانـدس مـمـلـو از یـک روان شـنـاسـی تـوده نـمـونـۀ عـصـر اوسـت، و نـمـایـنـدۀ عـمـدۀ آن نـیـز گـوسـتـاو لـه بُـن(Gustave Le Bon)( 31- 1841) بـود، کـه در مـسـتـحـیـل شـدن تـوده هـا در بـدن تـوده نـاپـدیـدی شـخـصـیـت آگـاه، تـسـلـط شـخـصـیـت نـاآگـاه، سـمـت گـیـری احـسـاسـات و انـدیـشـه هـا بـه یـک جـهـت واحـد هـنـایـیـده از پـیـشـنـهـادات و سـرایـت دهـی، تـوأمـاً گـرایـش بـه عـمـلـی سـاخـتـن آنـی انـدیـشـه هـای پـیـشـنـهـادیرا مـی دیـد.22 ولـی بـایـد تـوجـه داد، کـه بـرانـدس بـد یـنـوسـیـلـه پـذیـرای طـرح ضـدسـوسـیـالـیـسـتـی پـسـت آمـیـز روان شـنـاسـی تـوده نـبـود. نـاراحـتـی بـرا نـدس از وحـدت اشـخـاص زیـادی در یـک ارادۀ واحـد، چـنـان کـه او مـی نـویـسـد، نـاشـی از تـجـربـۀ روی دادهـایـی جـاری در زمانـش بـود: تـعـقـیـب یـهـودیـان، قـتـل عـام یـا تـعـقـیـب اشـخـاص و مـواردی

کـه مـردم(le peuple) از نـفـرت مـمـلـو مـی گـردیـدنـد.

***

نـوع روشـنـفـکـرانـی کـه بـرانـدس خـود را بـا آن هـا یـکـی مـی دانـسـت، در رابـطـۀ نـزدیـک بـا تـوده هـای مـردم قـرار نـداشـتـنـد. بـرانـدس در دورۀ زنـدگـیـش روشـنـفـکـر مـنـتـقـد بـود، کـه یـا در بـیـرون و یـا در درون اُپـوزیـسـیـون بـه جـنـبـش هـای سـیـاسـی و اجـتـمـاعـی زمـانـش قـرار داشـت.

بـرانـدس در 1899 در پـیـشـگـفـتـار جـلـد نـخـسـت مـجـمـوعـۀ نـوشـتـه هـا ذکـر کـرده اسـت، کـه هـرگـز تـعـلـق بـه کـسـانـی نـداشـتـه ام، کـه خـواهـان خـیـرخـواهـی مـردم از روی چـاپـلـوسـی بـوده بـا شـنـد؛ امـا هـمـیـشـه بـه عـنـوان نـویـسـنـده بـه راه مـسـتـقـیـم خـودم بـدون کـارهـای کـثـیـف بـه نـفـع مـردم رفـتـه ام.” آن احـسـاس اسـاسـی ای کــه او سـنــگ خـارای طـبــیـعـت انــسـان تـلـقـی مـی کـنـد،

عـشـق پـرشـور بـه آزادیو انـزجـار از دُگـم[23]هـا و هـر اجـبـار خـشـن و تـنـفـرآور در اعـمـال و احـسـاسـات اسـت. او در تـضـاد بـا دُگـم هـا و اجـبـارهـا، انـدیـشـۀ حـقـوق و سـتـایـش پـر شـورانـۀ حـق و عـدالـت، کـه بـدون مـجـری شـدن شـان هـسـتـی شـایـسـتـۀ انـسـانـی مـحـال اسـترا قـرار مـی دهـد؛ الـبـتـه ایـن مـرتـبـط بـا فـردگـرایـی تـا بـالاتـریـن درجـه و بـراسـاس عـقـیـده بـه ایـن کـه تـنـهـا انـسـان بـزرگ مـنـشـأ فـرهـنـگ مـی بـاشـد.”24 یـا در سـخـنـرانـیـش بـه مـنـاسـبـت روز قـانـون اسـاسـی دانـمـارک در 1884مـی گـویـد: ” مـنـشـأ کـلـیـۀ پـیـش رفـت هـای تـعـیـیـن کـنـنـده افـراد بـوده انـد، نـه قـدرت مـردم.”25

نـویـسـنـدگـی بـرانـدس، بـا ایـن وصـف، نـشـانـگـر دایـره و وسـعـت نـفـوذ اجـتـمـاعـی و سـیـاسـی ای اسـت کـه روشـنـفـکـر هـدایـت شـده ای چـون او بـا احـسـاس عـدالـت پـیـشـگـی و خـشـم از بـی عـدالـتـی عـمـلاً مـی تـوانـد در جـامـعـه اش کـسـب کـنـد.

بـرانـدس طـالـب ادبـیـات بـحـث کـنـنـده حـول مـسـائـل بـود.(” ادبـیـات زنـده بـودنـش را در زمـان مـا در ایـن نـشـان مـی دهـد، کـه آن مـسـائـل را بـه بـحـث مـی کـشـد.”) او اخـلاق دوگـانـۀ بـورژوازی را بـه انـتـقـاد کـشـیـد.(” پـاکـیـزگـی در جـامـعـه ای کـه بـر ایـن دو سـنـگ بـنـا، ازدواج و روسـپـی گـری، سـاخـتـه شـده اسـت، هـنـایـشـی در مـا نـدارد.”26) در سـطـح مـلـی: او بـه مـبـارزۀ مـتـکـی بـر قـانـون اسـاسـی عـلـیـه یـوغ [ جـاکـوب اسـکـاونـیـوس] اسـتـروپ(Estrup)[Jakob Scavenius] [1913- 1825]”، نـخـسـت وزیـر خـودرأی بـا گـرایـش اسـتـبـدادی از حـزب مـحـافـظـه کـار از 1875 تـا 1894، پـرداخـت. از دانـمـارک بـه صـورت یـک قـدرت اسـتـعـمـاری انـتـقـاد نـمـود: ” مـا چـنـد قـرن بـا ایـسـلـنـد بـدرفـتـاری کـرده ایـم، از وجـود آن صـرفـاً بـه مـقـصـود بـه دسـت آوردن درآمـدهـا بـرای تـجـارت خـانـه هـای دانـمـارکـی اسـتـفـاده کـرده ایـم (…). مـا هـنـوز کـه هـنـوز اسـت بـر گـریـنـلـنـد بـیـچـاره حـکـومـت مـی کـنـیـم و بـایـد از ایـن امـر شـرمـنـده بـاشـیـم.”27 در سـطـح بـیـن الـمـلـلـی: او بـه واکـاوی شـرائـط سـیـاسـی و روان شـنـاخـتـی اجـتـمـاعـی لـهـسـتـان پـرداخـت. بـه تـعـقـیـب یـهـودیـان در روسـیـه و در بـخـش لـهـسـتـانِ تـحـت اشـغـال روسـیـه اعـتـراض نـمـود. سـخـنـرانـی هـای تـوجـه زایـی دربـارۀ قـتـل عـام ارامـنـه بـه دسـت تـرک هـا و عـدم واکـنـش اروپـایـیـان بـه آن ایـراد کـرد. در راه حـقـوق اقـلـیـت هـای قـومـی و مـلـت هـای تـحـت اسـتـعـمـار و سـرکـوب کـار نـمـود. نـظـرات نـژادپـرسـتـانـه و یـهـودسـتـیـزانـه را مـحـکـوم سـاخـت.28 هـم چـنـیـن بــه انـتـقـاد از امـپـریــالـیـسـم، کـه بــا کـاربـری نـیـروهـای سـروری طـلـب آتـش جـنـگ جـهـانـی اول را بـرافـروخـت، پـرداخـت، رویـکـردی کـه در نـهـایـت تـأسـف بـرانـدس، کـروپـوتـکـیـن در آن بـا او سـهـیـم نـگـردیـد.

وجـه اشـتـراک کـوشـش بـرانـدس در ایـن زمـیـنـه هـا آن بـود، کـه او در شـأن یـک روشـنـفـکـر مـنـتـقـد سـخـن مـی گـفـت؛ مـسـائـلـی را در عـمـومـیـت مـطـرح مـی سـاخـت، کـه مـقـامـات مـایـل بـه کـتـمـان شـان بـودنـد. ولـی او هـرگـز خـود را بـه طـور جـدّی بـا کـارگـران و دهـقـانـان مـرتـبـط نـسـا خـت؛ یـعـنـی بـا آن هـا کـه کـروپـوتـکـیـن، بـرعـکـس بـرانـدس، بـه تـوانـایـی شـان بـرای سـرنـگـون سـازی اوضـاع نـاعـادلانـه و سـرکـوب گـرانـۀ مـوجـود ایـمـان داشـت.

***

آیـا شـنـاخـت بـرانـدس از آنـارشـیـسـم بـه درک و شـرح کـروپـوتـکـیـن در تـاریـخ نـگـارش نـخـسـتـیـن نـامـه اش در مـه 1896 بـه او تـا چـه حـد بـود؟ بـه قــول خـود بـرانـدس نـه زیـاد. شـنـاخـت بـرانـدس از آنــارشـیــسـمِ کـروپــوتـکـیـن از طــریـق چـنـد مـقــالــۀ او در Nyt Tidsskrift( نـشــریـّـۀ نــو) نــروژی: ” جـغـرافـیـا چـگـونـه بـایـد بـاشـد، اسـاس عـلـمـی آنـارشـیـسـم، آنـارشـی آیـنـدهو نـامـه ای از اشـراف زاده کـروپـوتـکـیـن“(مـنـظـور نـامـۀ کـروپـوتـکـیـن بـه نـویـسـنـده و آنـارشـیـسـت نـروژی آرنـه دیـبـفـسـت(Arne Dybfest)(92- 1869) اسـت) طـی سـال هـای 95- 1893 حـاصـل گـشـتـه بـود. مـحـتـمـلاً بـرانـدس بـا بـرگـردان سـخـنـرانـی کـروپـوتـکـیـن بـا عـنـوان وضـعـیـت کـنـونـی از یـک نـقـطـه نـظـر آنـارشـیـسـتـیدر نـشـریـۀ دانـمـارکـی Ny Jord( زمـیـن تـازه)(1888) نـیـز آشـنـا بـوده اسـت. ولـیـکـن بـرانـدس از نـوشـتـه هـای دیـگـری از کـروپـوتـکـیـن: ” مـصـرف و تـولـیـدو غـیـر مـتـمـرکـز سـازی صـنـعـت در شـش شـمـارۀ مـجـلـۀ هـفـتـگـی Arbejderen( کـارگـر) و خـلاصـه هـایـی از اخـلاق آنـارشـیـسـتـی، Les Paroles d’un Révolté( سـخـنـان یـک آشـوبـگـر)(1885) و تـسـخـیـر نـان در نـشـریـۀ جـدیـدالانـتـشـار Proletaren( پـرولـتـار)، ارگـان روشـنـگـری آنـارشـیـسـت هـای اسـکـانـدیـنـاوی بـا اداره کـنـنـدگـی پـیـتـر یـنـسـن(Peter Jensen)، نـشـریـه ای دشـمـن هـر نـوع مـقـامـات گـرایـی و دوسـت هـر نـوع انـدیـشـگـی و عـمـل مـسـتـقـلانـه29، از 2 فـوریـه 1896 تـا مـتـوقـف گـردیـدن نـشـریـه در 25 اکـتـبـر هـمـان سـال بـی خـبـر بـوده اسـت. بـه نـظـر بـرانـدس بـه دسـت آوردن کـارهـای مـهـم کـروپـوتـکـیـن در دانـمـارک غـیـرمـمـکـن بـود.30

در ضـمـن گـفـتـنـی اسـت بـرانـدس در نـامـه نـگـاری هـایـش ذکـری از جـنـبـش آنـارشـیـسـتـی در دانـمـارک یـا در اسـکـانـدیـنـاوی31 نـکـرده اسـت، بـه اسـتـثـنـاء نـام بـردن از چـنـد آنـارشـیـسـت از قـبـیـل دیـبـفـسـت و هـانـس یـگـر(Hans Jæger)(1910- 1854). بـرانـدس بـا دوایـری کـه در آن هـا پـرولـتـار خـوانـده مـی شـد، تـبـلـیـغـات از طـریـق عـمـل بـرجـسـتـهمـورد بـحـث قـرار مـی گـرفـت، و کـمـونـیـسـم آنـارشـیـسـتـی کـروپـوتـکـیـن بـه صـورت یـک آرمـان جـلـوه مـی نـمـود، دارای هـیـچ گـونـه تـمـاسـی نـبـود. نـه حـتـی بـه نـظـر مـی رسـد بـرانـدس اطـلاعـی از وجـود گـروه هـای آنـار شـیـسـتـی بـا نـشـریـات کـوتـه عـمـرشـان در نـخـسـتـیـن دهــۀ سـدۀ بـیـسـتـم داشـتـه بـوده بـاشـد: Skorpio

nen. Anarkistisk Organ( عـقـرب. ارگـان آنـارشـیـسـتـی)(07- 1905) بـا هـمـکـارانـی چـون نـقـاش سـوفــوس راسـمـوسـن(Sophus Rasmussen)( 1975- 1893)، یـولـیـوس سـامـوئـلـسـن(Julius Sam

uelsen)(1950- 1875)؛ Anarkisten. Organ for Skandinavien( آنـارشـیـسـت. ارگـان اسـکـانـدیـنـا

وی)(08- 1907)؛ Korsaren. Imod Social-demokratiet – For Socialismen( کـورسـارن. بــر ضـدّ ســوسـیـال دمـوکـراسیبـرای سـوسـیـالـیـسـم)(1907) با دبـیـران یـگـر و ژان ژاک ایـپـسـن(Jean Jaq

(ues Ipsen)(1936- 1857)؛ Revolten Fra Socialdemokratiet – Til Socialismen( آشـوب از سـوسـیـال دمـوکـراسـی بـه سـوسـیـالـیـسـم)(08- 1907) بـا ایـپـسـن بـه عـنـوان مـسـئـول اصـلـی؛ Indi

videt. Anarkistisk Organ for Skandinavien( فـرد. ارگـان آنـارشـیـسـتـی اسـکـانـدیـنـاوی)(1909) و

Syndikalisten. Organ for den revolutionære Arbejderbevægelse( سـنـدیـکـالـیـسـت. ارگـان جـنـبـش کـارگـری انـقـلابـی)(11- 1909)، کـه ریــواس تـنـد مـزاج کـریـسـتـیـان کـریـسـتـنـسـن(Christi

an Christensen)(1960- 1882) بـا آن مـرتـبـط بـود.32

بـه طـور کـلـی ارتـبـاط بـرانـدس بـا آنـارشـیـسـم بـه صـورت نـظـری و شـخـصـی بـود.

در 1921 بـرانـدس بـا اطـلاع یـافـتـن از درگـذشـت دوسـت دانـشـمـنـد و مـبـارزش کـروپـوتـکـیـن، در نـشـریـۀ شـاهـد نـوشـت: ” سـنـگ خـارا مـی تـوانـد خُـرد شـود، حـتـی پـولاد هـفـت بـار سـخـت شـده مـی تـوانـد زیـر حـرارت درسـت نـرم و خـم شـود. چـاقـوی تـیـز و بُـرنـده مـی تـوانـد کُـنـد شـود. امـا قـدرتـی روی زمـیـن نـبـود کـه بـه تـوانـد کـروپـوتـکـیـن را خـم کـنـد، نـرم کـنـد، بـه شـکـنـد یـا کُـنـد کـنـد.”

روشـنـگـری هـا و پـانـوشـت هـا

1 پـسـا نـخـسـتـیـن نـشـر خـودزیـسـت نـامـۀ یـک انـقـلابـی بـه انـگـلـیـسـی، کـروپـوتـکـیـن بـازنـگـری هـایـی بـه روسـی در آن بـه عـمـل آورد. ایـن مـتـن بـازنـگـری شـده بـه روسـی در چـنـد چـاپ طـی سـال هـای 1906 تـا 1933 در اتـحـاد شـوروی پـیـشـیـن انـتـشـار یـافـت. چـاپ قـانـونـی یـا رسـمـاً مـعـتـبـر 1933 اثـر از طـرف آکـادمـی شـوروی مـطـابـق بـا دسـت نـویـس روسـی کـروپـوتـکـیـن بـه اسـاس چـاپ هـای بـعـد کـتـاب تـبـدیـل گـردیـد.

2 قـضـیـۀ دریـفـوسجـنـجـال بـرانـگـیـز بـود. جـریـان آن در دانـمـارک خـاصـه در روزنـامـۀ Politiken( سـیـاسـت) دنـبـال شـد. بـرانـدس بـیـسـت مـقـالـه دربـارۀ قـضـیـه بـیـن سـال هـای 1906- 1897 نـوشـتـه اسـت.

3 بـیـن الـمـلـل اوّل(= اتّـحـادیّـۀ کـارگـری بـیـن الـمـلـلـی) نـخـسـتـیـن سـازمـان کـارگـری بـیـن الـمـلـلـی بـود، و مـی بـایـد بـه صـورت کـورۀ مـبـارزۀ طـبـقـاتـی بـیـن الـمـلـلـی عـمـل نـمـایـد. آن در 28 سـپـتـامـبـر 1864 در لـنـدن بـنـیـان گـذاری، و در 1876 مـنـحـل گـردیـد.

بـرای دو قـطـبـیـن شـدن آنـارشـیـسـتـی و مـارکـسـیـسـتـی بـیـن الـمـلـل اوّل و جـریـان آن مـی تـوانیـد رک: بـررسـی بـا کـونـیـن آنـارشـیـسـت “(مـبـحـث بـاکـونـیـن و مـارکـس“) از تـوفـان آراز.

4 George Woodcock & Ivan Avakumovic: The Anarchist Prince, p.224, London & New York, 1950.

5 در 18 مـارس 1871 کـمـون پـاریـس بـه صـورت یـک رژیـم انـقـلابـی اعـلان گـردیـد، و آن کـم عـمـر بـود. دولـت از کـار گـران، روشـنـفـکـران، مـسـتـخـدمـیـن ادارات و نـمـایـنـدگـان خُـرده بـورژوازی تـرکـیـب مـی یـافـت. بـورژوازی فـرانـسـه بـا پـشـتـیـبـانـی نـظـامـی پـروس کـمـون را سـرکـوب سـاخـت. آخـریـن سـنـگـر کـمـون در 28 مـه سـال مـزبـور سـقـوط کـرد، و تـخـمـیـنـاً 30000 کـمـونـارد کـشـتـار شـدنـد.

کـمـون پـاریـس، بـه طـوری کـه هـنـری لـفـبـور(Henri Lefebvre)( 91- 1901) تـأیـیـد مـی کـنـد، مـیـوۀ سـازشیـک نـوع جـبـهـۀ مـشـتـرکپـی روان پـیـر ژوزف پـرودون(Pierre-Joseph Proudhon)( 65- 1809) و بـاکـونـیـن از یـک سـو و ژاکـوبـیـنـیـسـت هـا و بـلانـکـیـسـت هـا از سـوی دیـگـر بـود. هـم مـارکـسـیـسـت هـا و هـم آنـارشـیـسـت هـا روی داد کـمـون پـاریـس را مـؤیـد صـحـت نـقـطـه نـظـرات شـان مـی دانـسـتـنـد. امـا شـکـی نـیـسـت کـه ایـدئـولـوژی کـمـونـاردهـا بـسـیـار بـیـش تـر هـنـایـیـده از انـدیـشـه هـای فـدرالـیـسـتـی و ضـد دولـت آنـارشـیـسـت هـا بـود تـا از انـدیـشـه هـای مـرکـز گـرایـانـۀ مـارکـسـیـسـت هـا؛ الـبـتـه ایـن بـدان مـعـنـا نــیـسـت کــه کـمــون پــاریـس آنـارشـیــسـتـی بــوده بـاشـد، کــه مـسـلـمـاً نـبـود. قـیـام کـمـونـاردهـا بـه شـیـوۀ مـرکـزگـرایـانـه و بـه وسـیـلـۀ یـک حـزب سـیـاسـی هـدایـت نـگـردیـد. آن دارای مـاهـیـت خـودرو و مـردمـی بـود. پـسـا بـرچـیـده شـدن دسـتـگـاه دولـت بـورژوایـی، یـک شـورای کـمـونـال انـقـلابـی، کـه هـمـزمـان کـارکـردهـای قـوای مـقـنـنـه و مـجـریـه را بـرعـهـده گـرفـت، جـانـشـیـن آن گـردیـد. اعـضـاء شـورا مـرکـب از نـمـایـنـدگـان مـسـتـقـیـمـاً بـرگـزیـده بـا اخـتـیـارات مـقـیـد بـودنـد.

6 Le Procès des anarchistes devant la police correctionelle et la cour dʼappel de Lyon, Lyon, 1883.

7 Cesare Lombroso: Die Anarchisten. Ein kriminalpsychologische und sociologische Studie, s.31, Hamburg, 1895.

/ P. Kropotkin: “Prison and Their Moral Influence on Prisoners”, in Emile Capouya & Keitha Tompkins(ed.): The Essential Kropotkin, pp.44-56, London, 1975.

تـاریـخ نـگـارش مـقـالـۀ زنـدان دقـیـقـاً روشـن نـیـسـت، آن احـتـمـالاً در اواخـر دهـۀ 80 سـدۀ 19، پـس از حـبـس در زنـدان نـوشــتـه شـده اسـت. کـروپـوتـکـیـن در یـک کـتـاب جـداگـانـه دربـارۀ زنـدان هـا تـحـقـیـق نـمـوده، کـه بـا عـنـوان In Russian and French Prisons( در زنـدان هـای روسـیـه و فـرانـسـه) در 1887 در لـنـدن انـتـشـار یـافـتـه اسـت.

8 Errico Malatesta: I cafeen: Samtaler om anarkismen og Friheden, København, 2016.

9 Jean Maitron: Le mouvement anarchiste en France, p.212, Paris, 1975.

10 گـفـتـنـی اسـت راواشـول هـم چـنـیـن آوازی بـا الـهـام از یـکـی از آهـنـگ هـای انـقـلاب فـرانـسـه سـاخـت، و آن را بـه نـام خـود مـوسـوم کـرد. خـوانـدن ایـن آواز پـسـا او در مـحـلات کـارگـری پـاریـس مـتـداول گـردیـد.

11 Gazette des Tribunaux, 3.august 1894.

12 فـرانـسـه بـرج عـمـدۀ آنـارشـیـسـم و مـهـم تـریـن مـنـبـع رجـوع کـروپـوتـکـیـن بـود، امـا سـوء قـصـد یـک پـدیـدۀ بـیـن الـمـلـلـی بـود، کـه چـنـدیـن قـربـانـی و مـصـدوم عـالـی رتـبـه بـر جـای گـذاشـت، از آن مـیـان نـخـسـت وزیـر اسـپـانـیـا کـانـو واس دل کـاسـتـیـلـو(Cánovas del Castillo)(1879)، پـادشـاه ایـتـالـیـا اومـبـرتـو اول(Umberto I)(1900)، ریـیـس جـمـهـور آمـریـکـا مـک کـیـنـلـی(McKinley)(1901) و بـعـضـی اشـخـاص دیـگـر کـه در مـتـن ایـن پـیـشـگـفـتـار ذکـر شـده انـد.

13 Luigi Lucheni: Mémoires de lʼassassin de Sisi, Paris, 1998.

14 نـک: نـامـۀ کـروپـوتـکـیـن بـه بـرانـدس، مـورخ 29 سـپـتـامـبـر 1898.

15 Vernon Richards: Errico Malatesta. His Life & Ideas, p.226, London, 1965.

16 نـقـش انـقـلابـی و سـازنـدۀ آنـارشـیـسـت هـا در جـریـان جـنـگ داخـلـی اسـپـانـیـا در مـقـالـۀ آنـارشـیـسـت هـا در انـقـلاب اسـپـانـیـا (1939- 1936)” از تـوفـان آراز مـورد بـررسـی قـرار گـرفـتـه اسـت.

17 جـنـبـش نـیـهـیـلـیـسـم مـرکـب از رادیـکـال تـریـن مـنـتـقـدیـن اجـتـمـاعـی از تـقـریـبـاً کـلـیـۀ مـؤسـسـات مـوجـود و بـر ضـد آن هـا درروسـیـه تـزاری بـود. نـیـهـیـلـیـسـت هـا در اصـل عـمـیـقـاً بـا بـی عـدالـتـی، خـودخـواهـی طـبـقـاتـی و تـزویـر در جـامـعـۀ سـلـسـلـه مـراتـبـی مـخـالـفـت مـی ورزیـدنـد. از نـیـهـیـلـیـسـم بـود کـه جـنـبـش نـارودنـیـسـتـی(narodnitjestvo) مـنـشـعـب شـد.

18 Georg Brandes: “Indtryk fra Rusland”, Samlede Skrifter, bd.X, s.337.

19 عـلـت جـمـع آمـدن بـسـیـاری پـنـاهـنـدۀ سـیـاسـی در انـگـلـسـتـان در آن تـاریـخ ایـن بـود، کـه در ایـن کـشـور قـانـون حـقـیـقـی ای درخـصـوص مـهـاجـرت نـظـیـر آن کـه در چـنـد مـمـلـکـت دیـگـر اروپـا و آمـریـکـا یـافـت مـی شـد، وجـود نـدا شـت. در انـگـلـسـتـان نـخـسـتـیـن قـانـون خـارجـیـان“(Aliens Act) در 1905 بـه تـصـویـب رسـیـد. بـرانـدس در 1897 نـوشـت: ” انـگـلـسـتـان در ایـام مـا تـنـهـا پــنـاهـگـاه بـرای پـنـاهـنـدگـان سـیـاسـی در اروپـا اسـت.”(Samlede Skrifter, bd.X,

s.597.)

20 Per Dahl: Georg Brandes – tidstavle 1842 – 1927, Arbejdspapir, nr.18, Institut for Litteraturhistorie, Aarhus, 1998.

21 Georg Brandes: “Indtryk fra London”, Tilskueren, s.512, juli 1896.

22 Gustave Le Bon: Massernes psykologi, s.41, København, 2005.

23 دُگـم بـه مـعـنـای حـکـم جـامـد، آیـۀ آسـمـانـی، فـرمـان لایـتـغـیـر اسـت.

24 Georg Brandes: “Forord”, Samlede Skrifter, bd.I, ss.III, IV,V, København, 1899.

25 Georg Brandes: Udvalgte skrifter, bd.9, s.8, København, 1987.

26 Georg Brandes: “En sidste Udluftning”(1887), Udvalgte skrifter, bd.8, s.60.

27 Sven Møller Kristensen: Georg Brandes. Kritikeren, liberalisten, humanisten, s.126, København, 1980.

28 Georg Brandes: “Raceteorier”(1912), Udvalgte skrifter, bd.8, s.170.

29 Peter Bach: Anarki og eller kaos. Danske anarkister! 1890 – 1910. Med specielt henblik på J.J. Ipsen & S. Ras

mussen, s.7, Slagelse, 1984.

30 بـرانـدس مـطـمـئـنـاً بـایـد بـا رشـتـۀ مـقـالات آمـوزنـدۀ سـوسـیـالـیـسـت انـقـلابـی گـرسـون تـریـر(Gerson Trier)(1918- 1851) تـحـت عـنـوان مـشـتـرک Anarkismen“( آنـارشـیـسـم) در پـنـج شـمـارۀ شـاهـد در 1894 نـیـز آشـنـا بـوده بـاشـد.

31 بـرای ایـن مـوضـوع مـی تـوانـیـد رک: مـقـالـۀ اسـنـاد آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـتـی، گـردآوری و بـرگـردان تـوفـان آراز در تـارنـمـای آنـارکـیـسـتـان.

32 Arbejderhistorisk bladliste 1901 – 1910, http://www.modkraft.dk.