دو مـوضـوع آنـارشـیـسـتـی: آنـارشـیـسـم در سـده نـوزدهـم

تـوفـان آراز

١

آنـارشـیـسـم در سـده نـوزدهـم

هـدف انـقـلابـات در سـدۀ نـوزدهـم تـصـرف و تـمـلـک قـدرت دولـت بـود. ایـن انـقـلابـات هـنـایـش ژرفـی در بـخـش اعـظـم انـدیـشـمـنـدان سـوسـیـالـیـسـت آن دوران داشـتـنـد، کـه از عـقـیـدۀ ژاکـو بـیـنـیـسـتـی مـبـنـی بـر ایـن کـه تـدارک انـقـلاب در جـامـعـه بـایـد در رأس هـرم قـدرت بـه وسـیـلـۀ گـرو هـی بـرگـزیـده(elite)، کـه از سـوی مـردم و بـه نـام مـردم عـمـل مـی کـنـنـد، صـورت پـذیـرد، پـی روی مـی نـمـودنـد.

کـارل مـارکـس(Karl Marx)(83 – 1818) و فـریـدریـش انـگـلـس(Friedrich Engels)(95- 1820) بـا مـتـمـرکـز سـاخـتـن تـوجـه شـان بـه ضـرورت بـرچـیـدگـی قـدرت سـیـاسـی گـام بـزرگـی از حـیـث نـظـری در سـمـت درسـت بـرداشـتـنـد. ولـی ایـن هـدف آنـی آن هـا نـبـود. ابـتـداء مـی بـایـد دیـکـتـاتـوری پـرولـتـاریـا بـه رویـۀ ژاکـوبـیـنـی قـاطـعـانـه تـریـن تـمـرکـز قـدرت در یـد دولـترا عـمـلـی سـازد، یـا بـه قـول آنـان “(…) نـخـسـتـیـن گـام در انـقـلاب کـارگـری عـبـارت اسـت از ارتـقـاء پـرولـتـاریـا بـه مـقـام طـبـقـۀ حـاکـمـه و بـه کـف آوردن دمـوکـراسـی. پـرولـتـاریـا از سـیـادت خـود بـرای آن اسـتـفـاده خـواهـد کـرد کـه قـدم بـقـدم تـمـام سـرمـایـه را از چـنـگ بـورژوازی بـیـرون بـکـشـد، کـلـیـۀ آلات تـولـیـد را در دسـت دولـت، یـعـنـی پـرولـتـاریـا کـه بـصـورت طـبـقـۀ حـاکـمـه مـتـشـکـل شـده اسـت، مـتـمـرکـز سـازد و بـا سـرعـتـی هـر چـه تـمـامـتـر بـر حـجـم نـیـروهـای مـولـده بـیـفـزایـد.” مـیـخـائـیـل بـاکـونـیـن(Mikhail Bakunin)(76- 1814) آنـارشـیـسـت در ایـن تـصـور کـه قـدرت دولـت بـه تـوانـد بـه ابـزار سـوسـیـالـیـسـم انـقـلابـی تـبـدیـل گـردد، قـبـل از هـر امـر و آیـنـده گـواه حـقـانـیـت او بـود دیـکـتـاتـوری یـک حـزب را تـشـخـیـص داد. در یـک نـوشـتـۀ بـاکـونـیـن در مـوضـوع نـا سـازی هـای سـوسـیـالـیـسـم مـقـامـاتـی مـی خـوانـیـم: ” مـا تـا کـنـون در چـنـد مـورد بـی مـیـلـی شـدیـد مــان را نـسـبــت بــه نـظــریــۀ [ فــردیـنـانــد] لاســال(Lassalle)[Ferdinand][64- 1825]1 و مـارکـس بـیـان داشـتـه ایـم، کـه بـه کـارگـران تـوصـیـه مـی کـنـد اگـر نـه بـه صـورت عـالـی تـریـن انـدیـشـه، لااقـل بـه صـورت هـدف آنـی مـهـم ، کـه یـک دولـت مـردمـی بـرقـرار سـازنـد، آن چـه بـنـا بـر رو شـنـگـری خـود آنـان چـیـزی مـگـر پـرولـتـاریـای مـتـشـکـل شـده بـه صـورت طـبـقـۀ حـاکـمـه[2] نـخـواهـد بـود. اگـر پـرولـتـاریـا بـایـد بـه طـبـقـۀ حـاکـمـه تـبـدیـل گـردد، پـس بـایـد پـرسـیـد، آن بـر چـه کـسـانـی حـاکـمـیـت خـواهـد داشـت؟ روشـن اسـت کـه کـمـاکـان طـبـقـه ای بـایـد مـوجـود بـاشـد تـا تـحـت حـاکـمـیـت ایـن طـبـقـۀ نـو، ایـن دولـت نـو درآیـد.” و در رابـطـه بـا گـفـتـمـان دولـت مـردمـینـوشـتـه اسـت: ” مـنـظـور مـارکـسـیـسـت هـا از رژیـم مـردمـی ایـنـسـت، کـه مـردم بـایـد بـه وسـیـلـۀ نـمـایـنـد گـان انـدکـی، بـرگـزیـدۀ آنـان از طـریـق حـق رأی عـمـومـی بـه ادارۀ امـور بـه پـردازنـد. ایـن کـه کـل مـلـت بـه گـفـتـمـان نـمـایـنـدگـان مـردم و رهـبـران دولـت را بـرمـی گـزیـنـنـد چـیـزی کـه مـقـصـود نـهـایـی مـارکـسـیـسـت هـا[ بـخـوان: سـوسـیـال دمـوکـرات هـای آلـمـان]( هـمـان گـونـه کـه مـقـصـود نـهـایـی مـکـتـب دمـوکـراسـی مـی بـاشـد) – نـیـرنـگـی اسـت، کـه خـودکـامـگـی اقـلـیـت حـاکـم را پـنـهـان مـی سـازد، و ایـن نـیـرنـگ بـا بـه پـیـش کـشـیـده شـدن در قـالـب گـفـتـمـان ادارۀ مـردم خـطـرنـاک تـر نـیـز مـی گـردد. مـارکـسـیـسـت هـا وانـمـود مـی سـازنـد، کـه تـنـهـا مـقـصـود و هـدف دیـکـتـاتـوری عـبـارت خـواهـد بـود از روشـنـگـری مـردم از نـظـرات اقـتـصـادی و سـیـاسـی ، ارتـقـاء آن هـا بـه سـطـحـی کـه وجـود هـر دولـت بـه زودی خـود را بـیـهـوده نـشـان دهـد. و آن گـاه کـه دولـت مـاهـیـت سـیـاسـی، یـعـنـی مـقـامـاتـیـش را از دسـت داد، بـه خـودی خـود بـه یـک سـازمـان کـامـلاً آزاد بـرای امـور اقـتـصـادی و کـمـون هـا تـبـدیـل خـواهـد گـردیـد. ایـن جـا یـک نـاسـازی آشـکـار وجـود دارد. اگـر دولـت واقـعـاً دولـت مـردمـی بـاشـد، پـس چـه دلـیـلـی بـرای از بـیـن بـردن آن وجـود دارد؟ اگـر از طـرف دیـگـر از بـیـن بـردن آن جـهـت آزادی مـردم ضـروری بـاشـد، پـس چـگـونـه مـی تـوان آن را دولـت مـردم تـلـقـی نـمـود؟ مـجـادلـۀ مـا بـا آن هـا مـجـبـورشـان سـاخـتـه اقـرار کـنـنـد، کـه آزادی یـا آنـارشـی، یـعـنـی سـازمـان دهـی آزادانـۀ تـوده هـای کـارگـر از پـایـیـن، تـنـهـا هـدف تـکـامـل اجـتـمـاعـی مـی بـاشـد، و هـر دولـت، هـم چـنـیـن مـردمـی، یـک یـوغ اسـت، و مـنـتـج بـه بـخـشـاً تـولـیـد خـودکـا مـگـی، بـخـشـاً بـردگـی مـی گـردد. بـه اسـتـنـبـاط آنـان ایـن یـوغ دولـت، ایـن دیـکـتـاتـوری، یـک مـر حـلـۀ گـذار ضـروری بـه سـمـت آزادی مـطـلـق خـواهـد بـود: آنـارشـی یـا آزادی هـدف و دولـت یـا دیـکـتـاتـوری وسـیـلـه اسـت. بـا ایـن وصـف بـایـد گـفـت، آزادسـازی تـوده هـای انـبـوه در گـرو بـرده سـازی آن هـاسـت! (…) آزادی تـنـهـا بـه وسـیـلـۀ آزادی، یـعـنـی بـا خـیـزش کـل مـردم و بـا سـازمـان دهـی آزادانـۀ تـوده هـای کـارگـر از پـایـیـن خـلـق شـدنـی اسـت.”

بـاکـونـیـن در سـال هـای پـسـیـن حـیـاتـش راهـی نـمـود، کـه نـه تـوسـل بـه مـؤسـسـات سـیـاسـی بـه گـونـۀ ابـزار دگـرگـون سـازی جـامـعـه، بـلـکـه خـودفـعـال سـازی و خـودسـازمـان دهـی کـارگـران و دهـقـانـان بـود. هـدف مـسـتـقـیـم بـاکـونـیـن بـیـانـش را در خـوداداری مـردم در هـر سـطـح قـابـل فـکـر در جـامـعـه مـی یـافـت.

انـدیـشـۀ سـوسـیـالـیـسـمِ آزادیدر انـقـلابـات سـدۀ نـوزدهـم کـامـلاً نـاپـیـدا نـبـود، ولـی آن نـقـشـی واقـعـی در آن هـا نـداشـت. پـیـر ژوزف پـرودون(Pierre – Joseph Proudhon)(65- 1809) دارای نـقـطـه نـظـر مـخـالـف بـا انـقـلاب 1848 بـود. او آن را بـه سـبـب انـقـلاب سـیـاسـی، یـک دام بـورژوا یـی بـودن کـه الـبـتـه تـا درجـۀ زیـادی نـیـز چـنـیـن بــود و خـاصـه روی دهـی آن بـه شـکــلـی نـامـنـاسـب بـا سـنـگـرهـا و وسـایـل مـبـارزۀ خـیـابـانـی نـکـوهـش کـرد. او شـخـصـاً آرزومـنـد پـیـروزی راه جـهـان شـمـول مـطـلـوب وی، اشـتـراکـیـت تـعـاونـی، بـه شـکـلـی کـامـلاً دگـرسـان بـود. گـفـتـنـی اسـت، افـکـار پـرودون یـک جـریـان سـیـاسـی مـشـخـص در تـاریـخ جـنـبـش کـارگـری، پـرودونـیـسـم، را پـدیـد آورد. در نـوشـتـارهـای پـرودون گـرایـش بـه یـک سـوسـیـالـیـسـم ضـدمـقـامـاتـی مـبـتـنـی بـر فـدرا لـیـسـم و خـوداداری وجـود داشـت. پـرودون نـخـسـتـیـن سـوسـیـالـیـسـتـی بـود کـه خـود را آنـار شـیـسـتنـامـیـد. بـه عـقـیـدۀ پـرودون تـغـیـیـر جـامـعـه مـی بـایـد از پـایـیـن صـورت گـیـرد، یـعـنـی کـارگـران بـه جـای بـه عـمـل درآوردن دگـرگـونـی سـیـاسـی، بـه تـغـیـیـر دادن روابـط اقـتـصـادی هـمـت گـمـارنـد. سـازمـان هـای صـنـفـی کـارگـران مـی بـایـد بـه صـورت مـکـاتـبـی عـمـل نـمـایـنـد، کـه ادارۀ تـولـیـد را در کـارخـانـجـات بـزرگ بـه کـارگـران بـدون نـیـاز بـه وجـود کـارفـرمـایـان بـیـآمـوزنـد. تـمـرکـز در دولـت مـی بـایـد از مـیـان بـه رود، و قـدرت بـیـن کـمـون هـا بـا اسـتـقـلال داخـلـی و اتـحـادیـه هـای مـحـلـی پـراکـنـده تـقـسـیـم گـردد.3

***

در 18 مـارس 1871 کـمـون پـاریـس بـه صـورت یـک رژیـم انـقـلابـی اعـلان گـردیـد، و آن کـم عـمـر بـود. دولـت از کـارگـران، روشـنـفـکـران، مـسـتـخـدمـیـن ادارات و نـمـایـنـدگـان خُـرده بـورژوازی تـرکـیـب مـی یـافـت. بـورژوازی فـرانـسـه بـا پـشـتـیـبـانـی پـروس کـمـون را سـرکـوب سـاخـت. آخـریـن سـنـگـر آن در 28 مـه سـال مـزبـور سـقـوط کـرد.

کـمـون پـاریـس ، بـه طـوری کـه هـنـری لـفـبـور(Henri Lefebvre)(91- 1901) تـأیـیـد مـی کـنـد، مـیـوۀ سـازشیـک نـوع جـبـهـۀ مـشـتـرکپـی روان پـرودون و بـاکـونـیـن از یـک سـو و ژاکـو بـیـن هـا و بـلانـکـیـسـت هـا از سـوی دیـگـر بـود. کـمـون پـاریـس نـفـی دولـت، انـدیـشـۀ مـرکـزی آنـارشـیـسـم بـود، ولـیـکـن آنـارشـیـسـت هـای انـتـرنـاسـیـونـالـیـسـتـی در کـمـون بـه اعـتـراف بـاکـو نـیـن – ” اقـلـیـت نـازلـی را تـشـکـیـل مـی دادنـد“.

هـم مـارکـسـیـسـت هـا و هـم آنـارشـیـسـت هـا رویـداد کـمـون پـاریـس را مـؤیـد صـحـت نـقـطـه نـظـرات شـان مـی دانـسـتـنـد. امـا شـکـی نـیـسـت کـه ایـدئـولـوژی کـمـونـاردهـا بـسـیـار بـیـش تـر هـنـا یـیـده از انـدیـشـه هـای فـدرالـیـسـتـی و ضـددولـت آنـارشـیـسـت هـا بـود تـا از انـدیـشـه هـای مـرکـزگـرایـانـۀ مـارکـسـیـسـت هـا؛ الـبـتـه ایـن بـدان مـعـنـا نـیـسـت کـه کـمـون پـاریـس آنـارشـیـسـتـی بـوده بـاشـد، کـه الـبـتـه نـبـود.

قـیـام کـمـونـاردهـا بـه شـیـوۀ مـرکـزگـرایـانـه و بـه وسـیـلـۀ یـک حـزب سـیـاسـی هـدایـت نـگـردیـد، آن دارای مـاهـیـت خـودرو و مـردمـی بـود. پـس از بـرچـیـده شـدن دسـتـگـاه دولـت بـورژوایـی (تـشـکـیـلات اداری، ارتـش مـنـظـم، پـلـیـس، قـدرت گـردانـنـدگـان رسـمـی امـور)، یـک شـورای کـمـو نـال انـقـلابـی، کـه هـمـزمـان کـارکـردهـای قـوای مـقـنـنـه و مـجـریـه را بـرعـهـده گـرفـت، جـانـشـیـن آن گـردیـد. اعـضـاء شـورا مـرکـب از نـمـایـنـدگـان مـسـتـقـیـمـاً بـرگـزیـده بـا اخـتـیـارات مـقـیـد بـودنـد. کـارگـران کـارگـاه هـای تـرک شـده از سـوی مـالـکـان شـان را تـصـاحـب نـمـودنـد، و خـود مـزد و زمـان کـار را تـعـیـیـن کـردنـد. تـولـیـد بـه وسـیـلـۀ کـمـیـسـیـون هـای کـارخـانـه اداره گـردیـد( و نـه بـه وسـیـلـۀ رؤسـای بـرگـزیـدۀ دولـت). ولـی فـقـط فــرصـت سـوسـیـالـیــزه کـردن وسـایـل تــولـیـد انـگـشـت شـمـاری دسـت داد، و در حـوالـی پـایـان عـمـر زودگـذر کـمـون آن وجـوه مـقـامـاتـی و مـرکـزگـرایـانـۀ روزافـزون در نـتـیـجـۀ آراء و سـیـاسـت ژاکـوبـیـن هـا و بـلانـکـیـسـت هـای حـائـز اکـثـریـت در شـورا را بـه خـود گـرفـت.

اعـضـاء پـاریـسِ انـتـرنـاسـیـونـال، کـه از طـریـق تـهـیـیـج راه را بـر قـیـام هـمـوار سـاخـتـنـد، و دارای نـقـش بـااهـمـیـتـی در شـورای کـمـون بـودنـد، عـمـدةً از پـی روان رادیـکـال پـرودون تـشـکـیـل یـا فـتـه بـودنـد. بـاکـونـیـن، کـه در سـپـتـامـبـر 1870 شـخـصـاً در قـیـام بـی نـتـیـجـه ای در لـیـون شـرکـت داشـت، در جـزوۀ نـامـه هـایـی بـه یـک فـرانـسـوی دربـارۀ بـحـران کـنـونـی درمـورد ضـرورت بـر قـراری کـمـون هـای انـقـلابـی در سـرتـاسـر فـرانـسـه و از ایـن طـریـق سـازمـان دهـی یـک قـیـام مـرد مـی فـراگـیـر بـرضـد بـورژوازی و پـروس بـحـث کـرده بـود. مـارکـس از راهـکـار کـامـلاً مـتـفـاوتـی پـی روی نـمـوده بـود، و آن ایـن کـه او پـس از پـیـروزی آلـمـان در 2 سـپـتـامـبـر 1870 در سـدان، از طـرف شـورای عـمـومـی انـتـرنـاسـیـونـال بـه کـارگـران فـرانـسـه مـیـانـه رویتـوصـیـه کـرده، درمـورد خـطـر مـاجـراجـویـی انـقـلابـی هـشـدار داده بـوده بـود. مـارکـس هـم چـنـیـن در نـامـه ای بـه انـگـلـس، 8 مـاه پـیـش از قـیـام کـمـونـاردهـا، بـر ایـن بـوده اسـت، کـه پـیـروزی پـروسـی هـا بـر فـرا نـسـه هـم چـنـیـن پـیـروزی نـظـریـات مـا بـر نـظـریـات پـرودون[ بـخـوان: سـوسـیـالـیـسـمِ آزادی یـا آنـارشـیـسـم] خـواهـد بـود.” زیـرا آن از نـظـر مـارکـس مـی تـوانـسـت تـسـریـع کـنـنـدۀ تـمـرکـزدهـی طـبـقـۀ کـارگـر آلـمـان و مـنـتـقـل سـازنـدۀ نـقـطـۀ ثـقـل طـبـقـۀ کـارگـر اروپـای غـربـی از فـرانـسـه بـه آلـمـانبـاشـد، و ایـن بـه مـنـزلـۀ تـأیـیـد گـشـتـن بـرتـری جـنـبـش آلـمـان بـر فـرانـسـه چـه از حـیـث نـظـری و چـه از حـیـث سـازمـانـیتـلـقـی مـی گـردیـد. امـا سـرنـوشـت قـیـام در پـاریـس خـلاف تـحـلـیـل مـارکـس را نـتـیـجـه داد: نـقـطـۀ ثـقـل جـنـبـش بـه آلـمـان مـنـتـقـل نـگـردیـد، آن در فـرانـسـه بـا قـی مـانـد، جـایـی کـه نـفـوذ مـارکـسـیـسـت هـا در حـقـیـقـت بـرابـر صـفـر بـود. بـا ایـن حـال مـارکـس کـمـون پـاریـس را بـه صـورت درخـشـان تـریـن مـوفـقـیـت حـزب مـا از زمـان قـیـام ژوئـن [در 1848]” تـفـسـیـر کـرد. و او از طـرف انـتـرنـاسـیـونـال، جـنـگ داخـلـی در فـرانـسـه( کـمـون پـاریـس) را بـه قـلـم درآورد، کـه در آن کـمـون پـاریـس را بـا وجـود ایـن کـه دارای نـقـطـه نـظـرات مـرکـز گـرایـانـه بـود بـه صـورت شـکـل سـرانـجـام مـکـشـوف دیـکـتـاتـوری پـرولـتـاریـا سـتـود. بـاکـونـیـن شـیـوۀ بـرخـورد مـارکـسـیـسـت هـا بـه کـمـون را فـرصـت طـلـبـانـه تـلـقـی نـمـود: ” آن هـا بـرخـلاف هـر مـنـطـق و احـسـاسـات واقـعـی اعـلام کـردنـد، کـه بـرنـامـه و هـدف کـمـون بـرنـامـه و هـدف خـود آن هـا بـود. ایـن یـک تـقـلـیـد مـضـحـک ولـی اجـبـاری بـود. آن هـا نـاچـار از ایـن کـار بـودنـد، و گـر نـه از سـوی هـمـگـان، کـه ایـن انـقـلاب شـور و شـوق بـی حـد در آن هـا زاده بـود، طـرد و تـرک مـی شـدنـد.” تـحـول در داخـل انـتـرنـاسـیـونـال بـه نـظـر مـی رسـد مـؤیـد ایـن فـرضـیـۀ بـاکـونـیـن بـوده بـاشـد، کـه پـیـوسـتـن مـشـتـاقـانـۀ مـارکـس بـه انـدیـشـه هـای ضـددولـت کـمـونـاردهـا تـا حـد زیـادی راهـکـارانـه بـوده اسـت. مـارکـس در داخـل انـتـرنـاسـیـونـال بـا قـوت تـمـام و بـه روال پـیـش عـلـیـه پـی روان ایـن انـدیـشـه هـا مـی سـتـیـزیـد، و پـس از سـرکـوب شـدن کـمـون پـاریـس آن تــنـش هـای پـنـهـان در انـتـرنـاسـیـونـال بـروز نـمـود، کـه نـقـطـۀ اوجـش اخـراج بـاکـونـیـن و آنـار شـیـسـت هـا بـود.4

***

در سـایـۀ فـعـالـیـت تـهـیـیـجـی و تـحـریـکـی بـاکـونـیـن آنـارشـیـسـم تـوفـیـق نـفـوذ در یـک جـنـبـش تـوده ای بـا خـصـلـت پـرولـتـاریـایـی، ضـدسـیـاسـی و بـیـن الـمـلـلـی را یـافـت: انـتـرنـاسـیـونـال.

انـتـرنـاسـیـونـال اوّل(= اتّـحـادیـه کـارگـری بـیـن الـمـلـلـی) نـخـسـتـیـن سـازمـان کـارگـری بـیـن الـمـلـلـی، تـرکـیـب اتـحـاد نـامـنـسـجـم گـروه هـای کـارگـری و صـنـعـت کـاران دسـتـی و روشـنـفـکـران بـود، و مـی بـایـد بـه صـورت کـورۀ مـبـارزۀ طـبـقـاتـی بـیـن الـمـلـلـی عـمـل نـمـایـد. آن در 28 سـپـتـا مـبـر 1864 در لـنـدن بـنـیـان گـذاری، و در 1876 مـنـحـل گـردیـد.

حـوالـی 1880 آنـارشـیـسـت هـا بـنـای سـرزنـش انـتـرنـاسـیـونـال اصـلـی، بـی جـرئـترا گـذا شـتـنـد، و بـه قـول انـدیـشـمـنـد آنـارشـیـسـم اریـکـو مـالاتـسـتـا(Errico Malatesta)( 1932- 1853) در 1884 درصـدد تـعـویـض آن بـا یـک انـتـرنـاسـیـونـال مـتـهـوربـرآمـدنـد، کـه مـی بـایـد هـمـزمـان کـمـونـیـسـتـی، آنـارشـیـسـتـی، ضـدمـذهـبـی، انـقـلابـی و ضـدپـارلـمـانـتـاریـسـتـی بـاشـد. ولـی بـا ایـن گـزیـنـه آنـارشـیـسـت هـا خـود را از جـنـبـش کـارگـری مـنـفـرد سـاخـتـنـد، و نـتـیـجـةً در راه فـرقـه گـرایـی، فـعـالـیـت اقـلـیـت افـتـادنـد.

یـکـی از عـلـل ایـن عـقـب نـشـیـنـی آنـارشـیـسـت هـا تـکـامـل سـریـع صـنـعـتـی و کـسـب شـدن تـدر یـجـی حـقـوق سـیـاسـی بـود، کـه کـارگـران را بـه نـحـو فـزایـنـده پـذیـرای اصـلاح طـلـبـی پـارلـمـانـتـار یـسـتـی سـاخـت. نـتـیـجـۀ ایـن تـحـول نـیـز تـصـرف جـنـبـش کـارگـری بـیـن الـمـلـلـی بـه وسـیـلـۀ سـو سـیـال دمـوکـراسـی بـود، جـریـانـی سـیـاسـت بـاز، پـارلـمـانـتـاریـسـت و اصـلاح طـلـب، کـه هـدف تـصـرف قـانـونـی دولـت بـورژوایـی و بـرآوردن مـطـالـبـات آنـی را دنـبـال مـی کـرد، نـه هـدف انـقـلاب اجـتـمـاعـی را.

آنـارشـیـسـت هـا بـا تـبـدیـل گـردیـدن بـه یـه یـک اقـلـیـت ضـعـیـف، انـدیـشـۀ مـبـارزه در قـلـب جـنـبـش هـای خـلـقـی بـزرگ را تـرک کـردنـد. پـیـوتـر کـروپُـتـکـیـن(Pjotr Kropotkin)( 1921- 1842)، مـالاتـسـتـا و یـاران شـان بـا بـازگـشـت بـه پـاکـی ایـدئـولـوژیـک پـشـت بـه آن راهـی نـمـودنـد کـه بـاکـونـیـن گـشـوده بـود. آن هـا از ادبـیـات آنـارشـیـسـتـیِ تـا بـه آن زمـانـی و از بـاکـونـیـن بـه سـبـب هـنـایـش پـذیـری زیـاد از مـارکـسـیـسـمانـتـقـاد نـمـودنـد. آنـان دائـرۀ بـسـتـۀ خـود را بـرگـزیـدنـد. گـروهـک هـای مـخـفـی بـا هـدف عـمـل مـسـتـقـیـم تـشـکـیـل دادنـد، کـه جـاسـوسـان پـلـیـس بـه آسـانـی در آن هـا رخـنـه نـمـودنـد.

از و بـا سـال 1876، پـس از بـازایـسـتـادگـی بـاکـونـیـن از فـعـالـیـت و درگـذشـتـش در ژوئـیـه آن سـال، خـیـال پـردازی و مـاجـراجـویـی در آنـارشـیـسـم رخـنـه کـرد. کـنـگـرۀ بـرن شـعـار تـبـلـیـغـات از طـریـق عـمـلرا بـه پـیـش کـشـیـد. یـک نـتـیـجـۀ عـمـلـی پـی روی از ایـن شـعـار اقـدامـی از سـوی کـارلـو کـافـیـرو(Carlo Cafiero)(92- 1846) و مـالاتـسـتـا بـود: 5 آوریـل 1877 آن هـا در رأس تـقـر یـبـاً 30 تـن پـی روان در کـوه هـای ایـالـت بـنـونـت ایـتـالـیـا ظـاهـر گـشـتـنـد. در یـک روسـتـای کـو چـک بـایـگـانـی هـای مـحـلـی را سـوزانـدنـد، و مـوجـودی نـقـد صـنـدوق مـالـیـات را بـیـن تـهـی دسـتـان تـقـسـیـم نـمـودنـد. آنـان کـوشـیـدنـد یـک کـمـونـیـسـم آزادروسـتـایـی و ابـتـدایـی پـیـاده سـازنـد. سـر انـجـام آنـان از طـرف نـیـروهـای دولـتـی مـحـاصـره گـردیــدنـد، و بــا حـالــت یـخ زده و بــدون نـیـروی مـقـاومـت بـه اسـارت درآمـدنـد.

سـه سـال بـعـد، 25 دسـامـبـر 1880، کـروپُـتـکـیـن در روزنـامـه اش Le Révolté( شـورش) آشـکـارا اعـلام داشـت: ” شـورش مـداوم بـا واژه، نـوشـتـه، خـنـجـر، تـفـنـگ، دیـنـامـیـت (…)، هـر چـیـز غـیـرقـانـونـی بـرای مـا خـوب اسـت.” از تـبـلـیـغـات از طـریـق عـمـلتـا سـوء قـصـدهـای فـردی تـنـهـا یـک قـدم فـاصـلـه بـود. ایـن قـدم نـیـز بـه زودی بـرداشـتـه شـد.

گـریــز تــوده هـای کـارگــر یــکـی از عـلــل تــوســل آنــارشـیــســت هــا بــه تــروریـسـم بــود، و تـبـلـیـغـات از طـریـق عـمـلتـا درجـه ای سـهـمـش را در بـیـدارسـازی کـارگـران از خـواب و سـسـتـی اداء کـرد. هـمـان گـونـه کـه روبـرت لـوزون(Robert Louzon)( 1976- 1882) در مـقـالـه ای در نـشـریـه Révolution Prolétarienne( انـقـلاب پـرولـتـاریـایـی)( نـوامـبـر 1937) ذکـر کـرد، آن شـعـار مـانـنـد ضـربـۀ چـکـش نـاقـوس پـرولـتـاریـای فـرانـسـه را از وضـعـیـت ضـعـف آلـودش بـیـدار سـاخـت، کـه مـعـلـول کـشـتـارهـای پـس از کـمـون پـاریـس[5] بـود (…)، آن مـقـدمـۀ تـشـکـیـل اتّـحـادیـه هـای صـنـفـی تـعـاونـی( ثـی.جـی.تـی)(Confédération Générale du Travail (CGT)) و جـنـبـش تـوده ای سـنـدیـکـالـیـسـتـی طـی سـال هـای 1910- 1900 بـود.”

امـا ایـن یک ارزیـابـی خـوش بـیـنـانـه اسـت، که از سـوی فـرنـانـد پـلـوتـیـه(Fernand Pelloutier) ( 1901- 1867)، آنـارشـیـسـتـی کـه بـه یـک سـنـدیـکـالـیـسـت بـرجـسـتـه تـبـدیـل گـشـت، مـحـقـانـه یـا تـکـمـیـل مـی گـردد6: بـه نـظـر او کـاربـری دیـنـامـیـت سـبـب سـاز فـاصـلـه گـیـری کـارگـران از سـو سـیـالـیـسـم ضـدمـقـامـاتـی، بـی تـفـاوت بـه درجـۀ یـأس شـان از سـوسـیـالـیـسـم پـارلـمـانـتـاریـسـتـی گـرد یـده بـود. هـیـچ یـک از کـارگـران از بـیـم آن کـه بـه تـمـایـل بـه شـورش فـردی بـه بـهـاء عـمـل جـمـعـی مـتـهـم گـردنـد، جـرئـت آنـارشـیـسـت خـوانـدن خـود را نـداشـتـنـد.

آمـیـزۀ بُـمـب و واهـی گـرایـی در فـعـالـیـت آنـارشـیـسـت هـا سـلاحـی گـردیـد بـرای سـوسـیـال دمـو کـرات هـا تـا آن را بـرضـد آنـارشـیـسـت هـا بـه کـار بـردنـد.

***

طـی چـنـدیـن سـال جـنـبـش کـارگـری سـوسـیـالـیـسـتـی بـه دو بـخـش سـازش نـاپـذیـر تـجـزیـه گـردیـد: آنـارشـیـسـم، کـه بـه تـروریـسـم لـغـزش یـافـت، و چـشـم انـتـظـار یـک عـصـر طـلایـی مـانـد؛ جـنـبـش سـیـاسـی ای کـه بـه پـی روی از مـارکـسـیـسـم، از حـمـاقـت پـارلـمـانـتـاریـسـتـی7 پـرداخـت. چـنـان کـه آنـارشـیـسـت و سـنـدیـکـالـیـسـت بـعـد پـیـر مـونـات(Pierre Monatte)(1960- 1881) بـه خـاطـر مـی آورد، روح انـقـلابـی در فـرانـسـه سـال بـه سـال تـحـلـیـل رفـت (…). سـیـاسـت انـقـلابـی ژول گـوئـسـد (Jules Guesde)[1922- 1845] رفـتـه رفـتـه صـرفـاً شـفـاهـی، یـا حـتـی بـدتـر، انـتـخـابـات گـرا و پـارلـمـانـتـاریـسـتـی بـود. ایـدئـولـوژی انـقـلاب ژان ژاره(Jean Jaurès)[ 1914- 1859] گـامـی فـراتـر رفـت: آن اصـلاً و کـامـلاً هـدف تصـرف مـشـاغـل وزارتـی و دولـتـی را دنـبـال کـرد.” در فـرانـسـه جـدایـی آنـارشـیـسـت هـا و سـوسـیـالـیـسـت هـا زمـانـی بـه کـمـال رسـیـد، کـه حـزب کـارگـر سـوسـیـال دمـوکـرات جـدیـدالـتـأسـیـس پـس از کـنـگـره ای در لـه هـاور در 1880 به فـعـالـیـت انـتـخـابـاتـی تـهـیـیـجـی دیــوانـه وار سـرگـرم گـشـت.

سـوسـیـال دمـوکـرات هـای مـمـالـک مـخـتـلـف پــس از یـک دورۀ دراز وقــفـه، در 1889 در پــاریـس مـصـمـم بـه احـیـاء سـنـت کـنـگـره هـای سـوسـیـالـیـسـتـی بـیـن الـمـلـلـی گـشـتـنـد، و بـه ایـن گـونـه راه را بـر ایـجـاد انـتـرنـاسـیـونـال دوّم گـشـودنـد. حـضـور شـمـاری آنـارشـیـسـت هـا در جـلـسـۀ بـرگـذار شـده در پـاریـس تـولـیـد نـاخـوشـنـودی شـدیـد نـمـود. سـوسـیـال دمـوکـرات هـای از حـیـث کـمّـی بـرتـر هـیـچ نـوع مـخـالـف گـویـی را بـرنـتـافـتـنـد. در 1891 آنـارشـیـسـت هـا از کـنـگـرۀ جـنـجـالـی در بـرو کـسـل اخـراج گـردیـدنـد. در ضـمـن بـخـشـی از نـمـایـنـدگـان کـارگـری انـگـلـیـسـی، هـلـنـدی و ایـتـالـیـا یـی بـا وجـود اصـلاح طـلـب بـودن مـعـتـرضـانـه کـنـگـره را تـرک کـردنـد. در کـنـگـرۀ آتـی در 1893 در زوریـخ سـوسـیـال دمـوکـرات هـا طـالـب ایـن شـدنـد، کـه در آیـنـده بـه جـز سـازمـان هـای صـنـفـی، تـنـهـا مـی بـایــد اجـازۀ ورود بــه احـزاب و گـروهــبـنـدی هــایـی داده شــود، کـه مـوافـق بـا ضـرورت عـمـل سـیـاسـی، یـعـنـی تـصـرف قـدرت دولـت بـورژوایـی بـه وسـیـلـۀ اوراق رأی بـاشـنـد.

هـنـگـام بـرگـذاری کـنـگـره در لـنـدن در 1896 بـعـضـی آنـارشـیـسـت هـای فـرانـسـوی و ایـتـالـیـا یـی روبـه رو بـا مـقـررات اخـراج، بـا حـیـلـۀ انـتـخـاب بـه عـنـوان نـمـایـنـدگـان اتـحـادیـه هـای صـنـفـی بـه کـنـگـره راه یـافـتـنـد. الـبـتـه ایـن صـرفـاً یـک خـدعـۀ مـبـارزاتـی نـبـود. آنـارشـیـسـت هـا راه وا قـعـیـات را بـازیـافـتـه بـودنـد. آن هـا داخـل جـنـبـش صـنـفـی گـردیـده بـودنـد. ژاره آنـارشـیـسـت هـا را بـه سـعـی تـبـدیـل اتـحـادیـه هـای صـنـفـی بـه گـروهـبـنـدی هـای انـقـلابـی، آنـارشـیـسـتـی، بـه هـدف مـنـحـل سـاخـتـن شـان، هـمـان گـونـه کـه بـه هـدف مـنـحـل نـمـودن کـنـگـره بـه نـفـع فـراوان ارتـجـاع بـورژوایـیمـتـهـم سـاخـت.

رهـبـران سـوسـیـال دمـوکـراسـی آلـمـان، ویـلـهـلـم لـیـبـکـنـشـت(Wilhelm Liebknecht)(1900- 1826) و آگـوسـت بـبـل(August Bebel)( 1913- 1840)، کـه طـرف داران پـروپـا قـرص انـتـخـا بـات بـودنـد، در کـنـگـرۀ مـذکـور بـه هـمـان صـورت تـنـدخـویـانـه بـا آنـارشـیـسـت هـای مـخـالـف رفـتـار نـمـودنـد، کـه در انـتـرنـاسـیـونـال اوّل نـمـوده بـودنـد. آن هـا بـا پـشـتـیـبـانـی دخـتـر مـارکـس، الـئــنـور مــارکـس(= آولـیــنـگ)(Eleanor Marx(꞊ Aveling)(98- 1855)، کــه آنــارشـیـســت هــا را دیـوانـگـانبـه حـسـاب مـی آورد، مـجـمـع را بـه دلـخـواه شـان اداره نـمـودنـد، و آن را وادار از تـصـویـب قـطـعـنـامـه ای سـاخـتـنـد، کـه ضـدپـارلـمـانـتـاریـسـت هـا را از انـتـرنـاسـیـونـال اخـراج، و اجـازۀ شـرکـت شـان در کـنـگـره هـای آتـی را، بـی تـفـاوت بـه ایـن کـه خـود را بـا چـه نـام و عـنـوانـی مـعـرفـی کـنـنـد، از آنـان سـلـب نـمـودنـد.

دیـرتـر، ولادیـمـیـر ایـلـیـچ لـنـیـن(Vladimir Ilitj Lenin)( 1924- 1870) در کـتـابـش دولـت و انـقـلاب(1917) سـوسـیـال دمـوکـرات هـا را بـه سـبـب دادن انـحـصـارانـتـقـاد از پـارلـمـانـتـاریـسـم بـه آنـارشـیـسـت هـا و آنـارشـیـسـتـی اعـلام کـردن ایـن انـتـقـادمـورد سـرزنـش قـرار داد. جـای شـگـفـتـی نـبـود کـه پـرولـتـاریـا در مـمـالـک پـارلـمـانـتـاریـسـتـی از ایـن نـوع سـوسـیـالـیـسـت هـا ابـراز انـزجـار نـمـود، و در مـقـابـل بـیـش از پـیـش بـه آنـارشـیـسـت هـا مـتـمـایـل گـشـت. سـوسـیـال دمـوکـرات هـا هـر نـوع کـوشـش در جـهـت خُـرد سـاخـتـن قـدرت دولـت بـورژوایـی را آنـارشـیـسـتـی تـلـقـی نـمـودنـد. آنـارشـیـسـت هـا مـحـقـانـه بـه مـاهـیـت فـرصـت طـلـبـانـۀ انـدیـشـه هـای بـخـش اعـظـم احـزاب سـوسـیـالـیـسـتـی دربـارۀ دولـت انـگـشـت گـذاردنـد.

از نـظـر لـنـیـن مـارکـس بـا پـرودون درمـورد خُـرد کـردن مـاشـیـن دولـت کـنـونـیمـوافـق بـود. ولـی اپـورتــونــیـسـت هــا[مـصـلـحـت بـیـنـان] مـایــل بـه ایـن تـوافــق بـیـن مـارکـسـیـسـم و آنــارشـیـسـم( چـه پـرودونـی و چـه بـاکـونـیـنـی) نـیـسـتـنـد.” بـه قـول لـنـیـن سـوسـیـال دمـوکـرات هـا بـحـث بـا آنـارشـیـسـت هـا را بـه شـکـل غـیـرمـارکـسـیـسـتـی پـیـش بـرده بـودنـد. انـتـقـاد آن هـا از آنـار شـیـسـم خـالـصـاً مـنـحـصـر بـه ابـتـذال خُـرده بـورژوایـی مـی گـردیـد: ” ایـن مـا هـسـتـیـم، کـه دولـت را بـه رسـمـیـت مـی شـنـاسـیـم، نـه آنـارشـیـسـت هـا !” و آنـارشـیـسـت هـا بـه جـای خـود بـه دلائـل خـوبـی سـوسـیـال دمـوکـراسـی را بـه سـبـب کـوتـاهـیـش در انـجـام تـکـلـیـف تـربـیـت انـقـلابـی کـارگـران سـرزنـش مـی نـمـودنـد.

***

در دهـۀ 90 سـدۀ نـوزدهـم آنـارشـیـسـت هـا بـه یـک بـن بـسـت بـرخـورد نـمـوده بـودنـد. آن هـا مـنـفـرد از طـبـقـۀ کـارگـر کـه بـه سـوسـیـال دمـوکـراسـی پـیـوسـتـه بـود، یـا بـه واهـی گـرایـی روی آوردنـد، یـا تـرور فـردی را سـتـودنـد.

کـروپُـتـکـیـن از نـخـسـتـیـن کـسـانـی بـود کـه خـطـاآمـیـزی ایـن گـونـه گـرایـشـات را تـشـخـیـص داد. او در 1890 در یـک رشـتـه مـقـالـه تـأکـیـد ورزیـد، کـه ضـروری اسـت بـه هـمـراه خـلـق بـودن، کـه بـیـش از ایـن نـه مـایـل بـه عـمـل هـای انـفـرادی، بـلـکـه بـه اشـخـاص عـمـل در صـفـوف خـویـش اسـت.” او در مـورد ایـن خـیـال کـه بـه تـوان بـر اسـتـثـمـار سـازمـان دهـی شـده بـه وسـیـلـۀ چـنـد پـونـد[ وزنـی مـعـادل تـقـریـبـاً 500 گـرم( نـیـم کـیـلـو)] دیـنـامـیـت پـیـروز شـد، هـشـدار داد. او تـوصـیـه نـمـود، کـه بـایـد بـه یـک جـنـبـش تـوده ای صـنـفـی سـازمـان یـافـتـه بـازگـشـت، از آن نـوع کـه انـتـرنـاسـیـونـال اوّل اعـلان کـرده بـود: ” اتـحـادیـه هـای عـظـیـم شـامـل مـیـلـیـون هـا پـرولـتـار.”

بـرای آزادسـازی تـوده هـای کـارگـر از بـه گـفـتـمـان سـوسـیـالـیـسـت هـایـی کـه کـارگـران را ابـلـهـان مـی شـمـاردنـد، تـکـلـیـف بـی چـون و چـرای آنـارشـیـسـت هـا پـیـوسـتـن بـه اتـحـادیـه هـای صـنـفـی بـود. پـلـوتـیـه بـه روشـنـگـری ایـن راهـکـار نـو در مـقـالـه ای تـحـت عـنـوان آنـارشـیـسـم و اتّـحـادیـه هـای صـنـفـی، کـه در 1895 در هـفـتـه نـامـۀ آنـارشـیـسـتـی Le Temps nouveaux( زمـان نـو) انـتـشـار یـافـت، پـرداخـت. در ایـن مـقـالـه ضـرورت رفـتـن آنـارشـیـسـت هـا بـه مـیـان تـوده هـا، بـخـشـاً بـه مـقـصـود تـرویـج افـکـار آنـارشـیـسـتـی، بـخـشـاً بـه مـقـصـود پـاک سـازی جـنـبـش صـنـفـی از خـودخـواهـی سـازمـانـی تـنـگ نـظـرانـه تـأکـیـد گـردیـد. بـه قـول پـلـوتـیـه اتـحـادیـۀ صـنـفـی مـی بـایـد یـک مـدرسـۀ عـمـلـی در آنـارشـیـسـم بـاشـد“. آن مـی بـایـد یـک آزمـایـشـگـاه مـبـارزات اقـتـصـا دی، بـه دور از رقـابـت انـتـخـابـاتـی احـزاب بـاشـد، و خـود را بـه شـکـل آنـارشـیـسـتـی اداره نـمـایـد. آیـا مـگـر سـازمـان انـقـلابـی و هـمـزمـان آنـارشـیـسـتـی نـیـسـت کـه بـه تـنـهـایـی یـارای خـنـثـی کـردن نـفـوذ مـخـرب سـیـاسـتـمـداران سـوسـیـال دمـوکـرات را مـی تـوانـد داشـتـه بـاشـد؟ و پـلـوتـیـه اتـحـادیـه هـای صـنـفـی را بــا جـامـعـۀ کـمـونــیـسـتـی آزادپــیـوسـتـه سـاخـت. او پــرسـیــد: ” آیــا در روز درگــیـری انــقـلاب یـک سـازمـان تـقـریـبـاً آنـارشـیـسـتـی نـبـایـد آمـادۀ بـرچـیـدن تـشـکـیـلات کـنـونـی، از مـیـان بـرداشـتـن قـدرت سـیـاسـی بـاشـد، سـازمـانـی کـه اجـزائـش اخـتـیـاردار رسـیـدگـی بـه امـور بـا مـوافـقـت آزادانـۀ اعـضـاء پـس از بـه دسـت گـرفـتـن وسـایـل تـولـیـد بـاشـد؟

مـونـات بـعـد در کـنـگـرۀ آنـارشـیـسـتـی بـیـن الـمـلـلـی در 1907 اعـلام کـرد: ” سـنـدیـکـالـیـسـم[8] (…) چـشـم انـدازها و امـیـدهایـی نـو بـرای آنـارشـیـسـم، که زمان درازی بـه خـود مـشـغـول بـوده اسـت، فـراهـم مـی سـازد.” از یـک طـرف سـنـدیـکـالـیـسـم (…) بـه آنـارشـیـسـم احـسـاس اصـل کـارگـریـش را بـازگـردانـده اسـت. از طـرف دیـگـر آنـارشـیـسـت هـا سـهـم نـه چـنـدان بـی اهـمـیـتـی در هـدایـت جـنـبـش کـارگـری بـه راه انـقـلابـی و انـدیـشـۀ عـمـل مـسـتـقـیـم داشـتـه انـد.” در هـمـان کـنـگـره پـس از یـک بـحـث بـسـیـار شـدیـد قـطـعـنـامـه ای بـه تـصـویـب رسـیـد، کـه بـا ایـن اعـلام اصـل آغـاز مـی شـد: ” کـنـگـرۀ آنـارشـیـسـتـی بـیـن الـمـلـلـی اتـحـادیـه هـای صـنـفـی را بـه صـورت سـازمـان هـای مـبـارزه در پـیـکـار طـبـقـاتـی، بـا هـدف تـدارک شـرائـط کـار و بـه صـورت اتـحـادیـه هـای مـولـدان، کـه بـایـد جـامـعـۀ سـرمـایـه داری را بـه یـک جـامـعـۀ کـمـونـیـسـتـی آنـارشـیـسـتـی تـغـیـیـر دهـنـد، تـلـقـی مـی نـمـایـد.”

امـا جـذب جـنـبـش ضـدمـقـامـاتـی بـه راه نـو بـرگـزیـده بـرای آنـارشـیـسـت هـای سـنـدیـکـالـیـسـتـی آسـان نـبـود. آنـارشـیـسـت هـای خـالـصبـه جـنـبـش صـنـفـی بـدگـمـان بـودنـد. آن هـا جـنـبـش صـنـفـی را مـتـهـم مـی سـاخـتـنـد، کـه در جـامـعـۀ سـرمـایـه داری رشـد مـی کـنـد، جـزئـی کـامـل از آن اسـت، و فـعـالـیـتـش از حـدود بـرآورده سـاخـتـن مـطـالـبـات روزانـه تـجـاوز نـمـی نـمـایـد. آنـارشـیـسـت هـا بـه مـخـالـفـت بـا مـطـالـبـۀ جـنـبـش صـنـفـی در زمـیـنـۀ حـل مـسـئـلـۀ اجـتـمـاعـی بـه تـنـهـایـی بـرخـا سـتـنـد. در کـنـگـره در 1907 مـالاتـسـتـا بـه شـدت بـا مـونـات مـخـالـفـت کـرد، و اصـرار ورزیـد، کـه جـنـبـش صـنـفـی تـنـهـا یـک وسـیـلـه بـرای آنـارشـیـسـت هـا اسـت و نـه یـک هـدف: ” جـنـبـش صـنـفـی چـیـزی مـگـر یـک جـنـبـش قـانـونـی و مـحـافـظـه کـار بـا هـدف دیـگـری جـز در بـهـتـریـن حـالـت! – بـهـسـازنـدۀ شـرائـط کـار نـیـسـت و هـرگـز نـخـواهـد بـود.” جـنـبـش صـنـفـی پـس از نـزدیـک بـیـن گـشـتـن در اثـر تـعـقـیـب اصـلاحـات آنـی، تـوجـه کـارگـران را از هـدف نـهـایـی مـبـارزه مـنـحـرف سـاخـت: ” امـری کـه کـارگـران را بـایـد بـه آن دعـوت کـرد، فـقـط تـعـطـیـل کـار نـیـسـت؛ بـیـش تـر ادامـۀ کـار بـه خـاطـر خـود مـی بـاشـد.” بـالاخـره مـالاتـسـتـا در خـصـوص مـحـافـظـه کـاری دیـوان سـالاری اتـحـادیـۀ صـنـفـی هـشـدار داد: ” در جـنـبـش کـارگـری کـارمـنـد تـولـیـد خـطـری مـی کـنـد، کـه تـنـهـا مـی تـوانـد بـا پـارلـمـانـتـاریـسـم مـشـابـه بـاشـد. آنـارشـیـسـتـی کـه بـه کـارمـنـد حـقـوق بـگـیـر ثـا بـت بـودن در یـک اتـحـادیـۀ صـنـفـی رضـا دهـد، بـه صـورت آنـارشـیـسـت از دسـت رفـتـه اسـت.”

مـونـات بـه مـالاتـسـتـا پـاسـخ داد، کـه جـنـبـش صـنـفـی مـانـنـد هـر اثـر دیـگـر انـسـان مـسـلـمـاً نـاقـص اسـت: ” مـن نـه فـقـط ابـداً نـواقـص را کـتـمـان نـمـی کـنـم، بـلـکـه هـم چـنـیـن مـعـتـقـدم کـه بـه خـاطـرداشـت شـان بـرای واکـنـش بـرضـدشـان مـفـیـد اسـت.” مـونـات اقـرار کـرد، دیـوان سـالاری اتـحـادیـۀ صـنـفـی مـوجـد انـتـقـاد سـخـت و اغـلـب مـحـقـانـه بـوده اسـت. ولـی او بـه ایـن اتـهـام اعـتـراض نـمـود، کـه گـویــا مـی خـواهــد آنــارشـیـسـم و انـقــلاب را قـربـانـی جـنـبـش صـنـفـی سـازد: ” بـرای هـمـه در ایـن جـا آنـارشـی هـدف غـایـی اسـت. ولـی زمـانـه عـوض شـده اسـت، و بـنـابـرایـن مـا هـم افـکـارمـان را دربـارۀ جـنـبـش و انـقـلاب عـوض کـرده ایـم (…). اگـر آنـارشـیـسـت هـا بـه عـوض انـتـقـاد از اشـتـبـاهـات گـذشـتـه، حـال و حـتـی آیـنـدۀ جـنـبـش صـنـفـی شـرکـت صـادقـانـه تـری در فـعـالـیـت هـای آن داشـتـه بـاشـنـد، خـطـراتـی کـه جـنـبـش صـنـفـی مـی تـوانـد حـامـل شـان بـاشـد، بـرای هـمـیـشـه مـنـتـفـی خـواهـد شـد.”

امـا خـشـم آنـارشـیـسـت هـای فـرقـه گـرا کـامـلاً بـدون دلـیـل نـیـز نـبـود. اتـحـادیـه هـای صـنـفـی ای کـه در مـعـرض مـحـکـومـیـت آنـان قـرار داشـتـنـد، آن نـوع اتـحـادیـه هـایـی بـودنـد، کـه بــه گـذشـتـه تـعـلـق داشـتـنـد. آن هـا اتـحـادیـه هـای صـنـفـی ای بـودنـد کـه طـی سـال هـای درازی در فـرانـسـه پـس از سـرکـوبـی کـمـون پـاریـس شـکـل گـرفـتـه بـودنـد، و در بـدو امـر بـه طـور کـامـل و اکـمـل صـنـفـی بـودنـد، امـا بـعـد از سـیـاسـتـمـداران سـوسـیـال دمـوکـرات دنـبـالـه روی نـمـوده بـودنـد. در عـوض بـه نـظـر آنـارشـیـسـت هـای خـالـصجـنـبـش صـنـفـی ای کـه مـبـتـنـی بـر مـبـارزۀ طـبـقـاتـی بـود، و در سـایـۀ نـفـوذ آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـت هـا خـود را نـوسـازی نـمـوده بـود، وجـه بـازدارنـدۀ دیـگـری داشـت: آن طـالـب ایـدئـولـوژی مـسـتـقـل خـود ، خـودکـفـایـتـیبـود. خـوش گـفـتـارتـریـن سـخـنـگـو امـیـل پـوژه(Émile Pouget)( 1931- 1860) بـیـان داشـت: ” بـرتـری اتـحـادیـۀ صـنـفـی بـر اشـکـال دیـگـر اتـحـاد افـراد در ایـن واقـعـیـت قـرار دارد، کـه کـار آن بـرای اصـلاحـات جـزء و کـار مـهـم تـرش بـرای حـصـول بـه یـک تـحـول اجـتـمـاعـی بـه مـحـاذات هـم صـورت مـی گـیـرنـد. و دقـیـقـاً بـه ایـن جـهـت کـه اتـحـادیـۀ صـنـفـی ایـن دو کـوشـش را بـه عـمـل مـی آورد (…)، بـدون ایـن کـه حـال را قـربـانـی آیـنـده یـا آیـنـده را قـربـانـی نـو سـازد، اتـحـادیـۀ صـنـفـی بـه صـورت مـهـم تـریـن گـروه بـنـدی نـمـایـان مـی شـود.”

تـوجـه جـنـبـش صـنـفـی نـو بـه تـأکـیـد و حـفـظ اسـتـقـلالخـود، کـه در مـنـشـور مـشـهـور مـصـوبـۀ کـنـگـرۀ ثـی.جـی.تـی در 1906 در آمـیـن اعـلام گـردیـد، تـا درجـۀ نـازلـی بـرضـد آنـار شـیـسـت هـا، امـا مـلـهـم از آزادی از قـیـمـومـیـت دمـوکـراسـی و بـازوی دراز آن در جـنـبـش کـار گـری، سـوسـیـال دمـوکـراسـی، بـود؛ و در وهـلـۀ دوم مـبـیـن ارادۀ حـفـظ وحـدت جـنـبـش صـنـفـی در مـقـابـل چـنـدیـن فـرقـۀ سـیـاسـی رقـیـب، کـه در فـرانـسـه پـیـش از تـشـکـیـل وحـدت سـوسـیـالـیـسـتیاحـزاب چـپ وجـود داشـتـنـد. آنـارشـیـسـت هـا خـاصـه انـدیـشـۀ تـجـزیـهرا از کـتـاب پـرودون De la capacité politique des classes ouvrières( صـلاحـیّـت سـیـاسـی طـبـقـۀ کـارگـر)، کـه بـه انـجـیـل اعـضـاء اتـحـادیـۀ صـنـفـی انـقـلابـی(سـنـدیـکـالـیـسـت هـا ) تـبـدیـل گـشـتـه بـود، اخـذ کـرده بـودنـد، و مـراد از انـدیـشـۀ تـجـزیـهایـن بـود، کـه کـارگـران بـه صـورت طـبـقـۀ مـسـتـقـل مـی بـایـد از هـر نـوع هـمـکـاری بـا دشـمـن طـبـقـاتـی بـه پـرهـیـزنـد.

ضـمـنـاً بـرخـی آنـارشـیـسـت هـا از ایـن ادعـای سـنـدیـکـالـیـسـم کـارگـری رنـجـیـد شـدنـد، کـه آن قـادر بـه ادارۀ خـود بـدون مـراقـبـت آن هـا بـود. مـالاتـسـتـا آن را یـک دُگـم بـه کـلـی اشـتـبـاه آمـیـز دا نـسـت، و افـزود، کـه آن هـسـتـی آنـارشـیـسـم را تـهـدیـد مـی نـمـایـد. ژان گـراو(Jean Grave)( 1939- 1854) نـیـز گـفـتـۀ او را تـأیـیـد کـرد: ” سـنـدیـکـالـیـسـم مـی تـوانـد و بـایـد در مـبـارزه اش عـلـیـه اسـتـثـمـار کـارفـرمـایـان بـه خـود مـتـکـی بـاشـد، ولـی آن نـمـی تـوانـد طـالـب حـل مـسـئـلـۀ اجـتـمـاعـی بـه تـنـهـایـی بـاشـد.” آن “(…) آگـاهـی از ایـن را کـه چـیـسـت و چـه بـایـد بـاشـد و چـه بـایـد بـه کـنـد، از بـیـرون گـرفـتـه اسـت.”

بـا ایـن رد تـهـمـت هـا و در سـایـۀ جـوش و خـروش انـقـلابـی پـدیـدار بـه وسـیـلـۀ آنـارشـیـسـت هـا در جـنـبـش صـنـفـی فـرانـسـه، ایـن جـنـبـش چـون در سـایـر مـمـالـک لاتـیـنـی در سـال هـای پـیـش از جـنـگ جـهـانـی اول بـه یـک عـامـل قـدرت تـبـدیـل گـردیـد، کـه مـخـالـفـیـن نـه فـقـط بـورژوازی و قـدرت دولـت، هـم چـنـیـن سـیـاسـتـمـداران سـوسـیـال دمـوکـرات، کـه از حـال بـه بـعـد بـخـش اعـظـم کـنـتـرل شـان را بـر جـنـبـش کـارگـری از دسـت دادنـد نـاگـزیـر از جـدی گـرفـتـنـش بـودنـد. فـیــلـسـوف ژرژ سـورل(Georges Sorel)( 1922- 1847) ورود آنــارشـیـسـت هــا بـه اتـحـادیـه هــای صـنـفـی را بـه گـونـۀ یـکـی از رویـدادهـای بـزرگ زمـان تـلـقـی نـمـود. آمـوزش آنـارشـیـسـتـی در یـک جـنـبـش تـوده ای رنـگ بـاخـتـه بـود، امـا تـنـهـا بـه آن جـهـت کـه خـود را در اشـکـالـی نـو بـاز یـابـد، و نـیـرویـی تـازه بـه گـیـرد.

جـنـبـش سـوسـیـالـیـسـمِ آزادی مـداومـاً از ایـن آمـیـزش انـدیـشـه هـای آنـارشـیـسـتـی و سـنـدیـکـا لـیـسـتـی بـارور گـردیـد. اتـحـادیـۀ صـنـفـی فـرانـسـه ثـی.جـی.تـی تـا سـال 1914 تـولـیـد کـوتـه مـدت ایـن آمـیـزش بـود. کـامـل تــریـن و اسـتـوارتـریـن حـاصـل آن در اسـپـانـیـا ثـی.ان.تـی(Confederacion Nacional del Trabajo(CNT)) بـود، کـه در سـال 1910 در نـتـیـجـۀ وضـعـیـت مـسـاعـد حـاصـلـه از انـحـلال حـزب رادیـکـال سـیـاسـتـمـدار آلـجـانـدرو لـروکـس(Alejandro Lerroux)( 1949- 1864) بـنـیـان گـذاری گـردیـد.9 یـکـی از سـخـنـگـویـان آنـارکـوسـنـدیـکـالـیـسـم اسـپـانـیـا دیـگـو آبـاد د سـانـتـیـلان(Diego Abad de Santillan)( 1983- 1897) نـتـوانـسـت از تـحـسـیـن پـلـوتـیـه، پـوژه و سـایـر آنـارشـیـسـت هـایـی کـه ضـرورت بـاروری انـدیـشه هـای شـان را در وهـلـۀ نـخـسـت در سـاز مـان هـای اقـتـصـادی کـارگـران درک کـرده بـودنـد، خـودداری نـمـایـد.

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  گۆڕین )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  گۆڕین )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.