آنارشیسم و هنر(3)

فرشید یاسائی

«اگر نتوانیم تخیل کنیم قادر به پیش‌ بینی نیستیم.» گاستون باشلار

تجربه تاریخی نشان میدهد: در فقدان آزادی نه قانونی میتواند بخوبی تعیین تکلیف کند و نه مسئولیتها ، وظایف و مقررات ؛ کارکرد صحیح خواهند داشت. انسان زمانی تکالیف خویش را به خوبی انجام میدهد که مستقل و آزادی بدون قید و شرط داشته باشد. آزادی درذات انسان نهفته شده است… این حس را آنارشیستها و هنرمندان مشترکا میکوشند بیدار نگهدارند. مباحث حقوقی در فقدان آزادی نه عملکرد مثبتی دارد چون اقتدار پشت آن است و نه بعنوان ارزش، مورد احترام قرار میگیرد. اقویا تعیین تکلیف می کنند ، ضعفا ناچار به اطاعت هستند. میثاق های اجتماعی و رعایت آن باید داوطلبانه و عاری از هر فشاری صورت پذیرد.

در جوامعی مانند ایران که آزادی رویائی شاعرانه است که قابل لمس نیست. نمی توان از مردم انتظار داشت که به قوانین…احترام و مقررات را رعایت کنند… این شدنی نیست. جامعه شناسان کشور ما آزادی این امر مهم و زیباترین آرزوی بشر را ( شاید عامدا ) فراموش کرده… تنها به نقل قولهائی از کانت و… بسنده میکنند و با تکیه بر روند تاریخی قوانین و قانونمندی اروپا با سابقه سیصد – چهارصد سال میکوشند ، جامعه و مردم قانون گریز را راهنمائی کنند.در صورتی که مشکل همان قید و بندهای موجود است که شهرنشینان ( لااقل در این چند دهه گذشته ) را نتوانسته به شهروند تبدیل کند.

سئوال خواهد شد که نقش و وظیفه هنرمندان و آنارشیستها در قبال جامعه چیست؟ پاسخ آن روشن است. وظیفه و کار آنارشیستها و هنرمندان مستقل ارائه پاسخ قطعی نیست. مسئولیتها در روند فعالیت مشترک بوجود می آید. مانیفست و رسم الخط خاصی وجود ندارد که از روی آن الگوبرداری شود. این کار ایدئولوژی ها و دولتها است که برنامه و طرح مشخص در زمانهای مشخص دارند. ایدئولوژی ها برنامه ای خاص خویش ( در واقع دستورالعمل ) را تنظیم می کنند و طی آن ، موضوعات را طبقه بندی وپاسخ میدهند. اما برای آنارشیستها و هنرمندان که به خودانگیختگی توجه خاص دارند ، هیچ چیز پایانی ندارد . برای آنان موضوعات و وظایف سیال هستند که در هر زمان تغییر شکل میدهند…. ما هزاران سال ( اگر کره ای به نام زمین پابرجا باشد) دیگر را در برابر خود داریم.زندگی مملو از فراز و نشیبهائی میباشد که حتی فیزیک و ریاضیات را تحت تاثیر قرار خواهد داد…. ما آینده بشریت را نمیتوانیم حتی حدس بزنیم که به کجا خواهد رفت. میشود با قوه تخیل جامعه فردا را رسم کرد…اما چگونه؟

هنرمند تصاویری (سورئالیسم) به ما نشان میدهد که حافظه و ذهن ما را فعال کند. همچنانکه کودک می کوشد با تصاویر ابتدائی که در قدرت مهارت وی نهفته است ، رابطه نزدیکتری با والدین خویش داشته باشد. این خطوط و تصاویرحامل پیامی است که باید آنرا جدی گرفت. نمیشود قطعنا بیان داشت که کودک در آینده هنرمند معروفی خواهد شد… چون روند زندگی کودک غیرقابل پیش بینی است. والدین میکوشند راه هائی را که خود صحیح و فرا گرفته اند به فرزندانشان انتقال دهند … اما آیا موفق خواهند بود؟ دقیقا باید گفت خیر! چون رسم الخط مشخصی وجود ندارد. اگر هم وجود داشته باشد شیطانی است!

آنارشیستها مخالفند و ازآن سر باز میزنند که تمامی امورات عالم را باید در قالبهای مخصوص جا داد… میدانیم استثناها در زندگی بشر نقش بزرگی را ایفا می کند . بخوبی نیز میدانیم با ریختن امورات عالم در ظروف مشخص ، نتیجه اش حذف بسیاری از امورات دیگر است که این روش در ید قدرت ایدئولوژی های میلیتاریستی و توتالیتاریستی است که جهان را به خوب و بد . دارا و ندار. قوی و ضعیف …تقسیم می کنند. یک هنرمند – حتی – خلاق ، البته میتواند ذهن خویش به این قالبها بفروشد….رهبران را خرسند کند… در مدح زورمندان مداحی …کند.اما به هیچ وجه نمیتواند واقعیت را مخدوش کند و ذهن فعال و آزاد خویش را با موهومات عوض کند تا نشان لیاقت و افتخار برسینه خویش زند.این عمل از وظایف هنرمند آزاد و مستقل نیست.

هنرمندان « سورئالیسم – فرا واقعگرا» از اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم با غروب دادائیسم، دست به آثاری شگفت انگیز با مفاهیم غیرقابل تصور زدند. در این کار نیز موفق هم بودند. دالی تحت تاثیرافکار فروید* آثار بینظری را خلق کرد.قرن بیستم بین سالهای جنگ جانی اول ( 18-1914) و دوم (45 – 1939) اروپا شاهد حوادث بیشماری بود. هنرمندان نیز از این روند سیاسی – اجتماعی متاثر بودند. مسئله روانشناسی در هنر وجنبشهای سیاسی مانند سوسیالیسم ، آنارشیسم ، ( تنها مارکسیسم از آن بی بهره بود*) وارد ومطرح شد و در تصورات ذهنی نویسندگان ، پیکرتراشان ، هنرمندان و هنردوستان … موثر بود.سورئالیستها تحت تاثیر تغییر وتحولات فاصله دو جنگ بزرگ در اروپا دست به انتخاب دیگری زدند. نا گفته نماند شگفتی ها در سبک امپرسیونیسم امتحان خود را بخوبی پس داده بود. اما در سورئالیسم حاصل چیرگی ظهور ضمیر ناخودآگاه نیز بر آثار هنرمندان را میشود ؛ مشاهده کرد.

وارد شدن به حوزه هنر و تطبیق آن با نظرگاه های آنارشیسم ، فعالیتی بسیار حساس و ظریف است. فرایند پیچیده ای است چون با دو مفهوم روبرو هستیم که یک طرف آن آنارشیسم است که هنوز در جوامع امروزی مورد سوظن میباشد! یعنی آگاهی کاذبی در اطراف آن به پیش قضاوتی غلط تبدیل شده است. این ذهنیت های کاذب حامل دلائل کافی و قانع کننده ای نیست، اما وجود دارد و به طور کل از اذهان عمومی خارج نشده و به زمان بیشتری محتاج است. طرف دیگر هنر است که از زمان جنگ اول جهانی (1918-1914) دچار تغییر و تحولات گسترده ای ( خصوصا در اروپا ) شده که حامل تعاریف جدیدی است. البته جای شگفتی نیست در عصر جهانی شدن ، اکثر مفاهیم سیاسی ، فرهنگی و هنری…نیز دستخوش تغییرات شده است. ارزش های سنتی که در سده های گذشته کاربرد داشت… جای خویش را به ارزش های نوین داده است…. اینکه جوامع قابلیت آن را دارد که با اتخاذ سیاستی جدید ، ارزش های سنتی را بازتولید کنند و یا فرش قرمزی برای ارزش های جدید پهن کنند. به درگیری سنت و مدرنیته مربوط میشود که درهرجامعه روندی متفاوت دارد.

اینکه چرا فرد به هنر روی می آورد؟ کار فرهنگی انجام میدهد و به تدوین راهبردهای آن می پردازد؟ حقیقت انکار ناپذیری است که نیازمند تحقیق و بررسی دارد. انسان بخوبی میداند که بدون هنر بردباری خویش را از دست میدهد. این در طبیعت وی نهفته است. انسان در اعصار پیش علیرغم سختی های فراوان معیشتی و ترس همیشگی وهمگانگی… دست از هنر بر نداشته و هرجا که فرصتی یافته است ، هنر خویش را نشان داده است. هنر برای انسان آن آزادی گم شده است. ” انسان وقتی تنها شد به فکر تدبیر می رود ” .

4- پایان سخن :

«هر چه تصور می‌کنیم تخیل و هر چه انجام می‌دهیم علم است، کل تاریخ بشر چیزی جز داستانی علمی – تخیلی نیست.»

هنرمند در روند کار و فعالیت ، روزی مانند آنارشیستها بدین مطلب میرسد که تنها در سایه آزادی میتواند دست به خلاقیت و اثر هنری بزند. اگر این تصور غلط که هنرمند باید هنرش در خدمت دولت ، ملت و ایدئولوژی… باشد و این مفاهیم فضای ذهنی وی را در تسخیر خویش درآورد ، وی از فضای آزاد خارج میشود و نباید انتظار خلاقیتی از او داشت. و در این معادله با تفکرات آزادمنش و آنارشیسم زاویه خواهد داشت ، چون انجماد فکری و کوته نظری جائی در فلسفه آنارشیسم ندارد.هنرمند اگر گوش به فرمان تعیین کنندگان جامعه قرار گیرد و از روند اعتراض و فضای آزاد خارج شود ، آثار فاخری نیز به جامعه و مردم ارائه نخواهد داد. با نگاهی کوتاه به تولیدات ذهنی مداحان، تعزیه خوانان ، شمایل کشان و خطاطان… روند فکری و ادبیات ویژه آنان در میابیم که چگونه جوانه های هنر اعتراضی را خشک کرده اند.

دولتهای ایدئولوژیک برای تسخیر تمامی شئونات اجتماعی خصوصا هنرو فرهنگ میکوشند در این عرصه نیز ” هنر ” خویش را به نمایش گذارند. گرانیگاه این تفکر به بازی گرفتن هنرمندانی است که محو ایدئولوژی ( در ابتدای هر انقلابی هنرمندان زیادی ناشیانه محو انقلابات میشوند..!)هستند و تنها برای نیت خاصی ، هنر خویش را به جامعه عرضه میدارند.

از آنجا که هذیان گوئی در اثر تب انقلاب روزی به پایان میرسد و واقعیت های جامعه با زبان و ادبیات خاص خویش مطرح میشود که نهایتا سرآغاز اعتراضات خواهد بود. دولتها نیزبرای ممانعت از روند آزادی، دست به ممیزی ( سانسور ، تفتیش عقاید…) میزنند تا از اشاعه تفکرات اعتراضی غیر استاندارد ، رسما جلوگیری کنند. به کارمندی دون پایه اداره ثبت و احوال – ضمن داشتن شغل خویش – ماموریت داده میشود دست به ممیزی کتب و… زند! نیت روشن است : از هنرمندان خواسته میشود از این به بعد طبق شابلون و رسم الخط خاص ، دست به قلم برند…فیلم بسازند و…غیر از آن مشمول ممنوعیت و دستگیری و… خواهند شد.

اینکه هنرمند در امری اعتقاد پیدا می کند و تلاش می کند از طریق خلق آثارش در قالب زبان و تصویر…با مخاطبانش رابطه برقرار کند، تا اینکه این اعتقاد به ” تعهد ” به مفاهیمی ( دستوری ) که از جای دیگری صادر میشود… مسائلی جدا ازیکدیگرند. هنر متعهد یعنی توتالیتاریسم که با اصل هنر آزاد فرسنگ ها دور است. بعد اخلاقی که حاکم بر دوائر ممیزی حاکم است. همان توتالیتاریسم و جلوگیری از اشاعه دگراندیشی است. دستگاه حکومتی از طریق تفتیش عقاید از پرواز هنر و هنرمند آزاد تحت پوشش دفاع ازاخلاق ، شئونات و شرعیات…! ممانعت و ضرورت وجود سانسور و تفتیش عقاید را در جامعه تبلیغ می کنند.

کنترل ، سانسور و ممنوعیت…آثار هنری و ادبی ، لطمه زدن شدید به فرهنگ جامعه است. تجربه انقلاب فرهنگی در چین و ایران…تعرض آشکار و پنهان به اختیار، آزادی و حقوق فرد در جامعه بود. اینکه تمامی شئونات اجتماعی از بعد سیاسی – امنیتی ملاحظه شود هم دور از خردورزی است و هم نتیجه اش فقر فرهنگی که اکنون در جامعه ما حکمفرمائی دارد. بانیان حکومت اسلامی از بدو تصرف قدرت سیاسی، همیشه دغدغه پاکسازی عواملی که خود نمی پسندید را داشتند. با ایجاد فضای امنیتی هنر و هنرمندان را به زیر زمین ها روانه کردند چون با این تصور غلط و خام فکر میکردند هنر را میشود به راحتی ازمیان برداشت چون به ایدئولوژی خویش می بالیدند. طبیعتا به دلیل طبیعت آزاد هنر، هنر راه خویش را با شکل و شمایل دیگری باز و به حرکت خویش ادامه ( میدهد) داد.با وجود شکست های پی در پی حکومت اسلامی در جبهه های گوناگون ( حجاب اجباری و…) خصوصا هنری و فرهنگی… جبهه جدیدی برای جنگ باهنری که روزی ( موزیک کلاسیک ایرانی ) تحمل آن را داشتند؛ باز کرده و از برگزاری کنسرت ها… در این مورد ممانعت بعمل می آورند. حال باید دید که این خیمه شب بازی ها تا چه زمانی ادامه خواهند داشت.

تجسس در فلسفه آنارشیسم با انبوهی از تجربیات مختلف برخورد خواهیم کرد که عمدتا با ” باید ” و ” نباید ” ها و رعایت کردن ( یا نکردن ) آنان روبرو میشویم. در هنر نیز دقیقا بدین شکل است. یک هنرمند چه اجباری دارد که خود را موظف به رعایت اخلاقی کند!؟ و یا از مفهوم” بی بند و باری ” گریزان باشد. این مفهوم در کشور ما ارتباطی با اصل مفهوم ندارد و عموما نقش تبر تیزی برای زدن گردن هنر و هنرمندان است. اگر هنرمندی خود را در بند نبیند و اجازه ندهد باری بر گرده اش گذاشته شود؛ آیا این مترادف با ساختارشکنی ( این ساختار های موهوم را چه کسانی خلق کرده اند!؟) است که تبلیغش میشود؟ عکس تصور مسئولین حکومت : هر پیامی قابلیت دارد که به دیگران ارسال شود. و هنرمند حق داوری را به مخاطبان خویش میدهد، نه به اداره ممیزی!هنرمند باید این فرصت را داشته باشد که آثارش مستقیما مورد قضاوت مردم قرار گیرد. همانطور که آنارشیستها آزادی بی واسطه را مطمح نظر دارند. یک هنرمند مستقل و آزاد نیز حاضر نیست آثارش از فیلتر سانسور و ممیزی بیرون آید.

ستایشگران ایدئدلوژی زمانیکه در برابر هنر قرار میگیرند آنرا به دوقسم تقسیم می کنند. اول : آنچرا که میتوانند با پیمانه ایدئولوژی وزن کنند. بدان ” تعهد ” میگویند و توقعات خاصی نسبت به این هنر دارند که قالب خاصی دارد که هنرمند بنا بر تعهدی که نسبت به ایدئولوژی دارد ، در همان قالب های قراردادی به خلق آثار خویش می پردازد. و برای هنرمندان ” متعهد ” رسالتی خاص قائلند تا زمانیکه هنر و هنرمند پافراتر از قالبهای موجود نگذارد.با یک چنین نگرشی نسبت به هنر ، از هنرمند میخواهند در این ظروف مشخص خود را به کمال رساند…!

دوم : هنر تحت عنوان « هنر آزاد » ارزش گذاری میشود که هنرمند نه تعهدی را قبول دارد و نه خود را موظف به اجرای فرمان های ایدئولوژیک میداند. لذا با نظرات هربرت رید که معتقد است: «هنر معاصر عرصه‌ی جولان انسان آزاد است». زاویه پیدا می کنند. ایدئولوژی ( چه سوسیالیستی مدل مارکسیستی و چه دینی…! ) عموما با آزادی مشکل دارد و آنرا را سمی مهلک میداند. ستایشگران ایدئولوژی نمیخواهند باور کنند که انسان به عقلانیت جدیدی رسیده که از طبیعت دور شده و به مدد هنر میکوشد خود و محیط خویش را بازتعریف کند.صاحبان این تفکر از فرد و اختیارش گریزانند. و در رابطه با هنر ونشات گرفتن از تفکرات هایدگربه تفکرات فاشیسم نزدیک شده اند.تا جائی که از هنرمند توقع دارند اراده ، اختیار و تخیل… خویش را در اختیار ایدئولوژی قرار دهد.

هنرمندان امروز مانند آنارشیستها – در تمامی مولفه آن – می کوشند خالق واقعیت دیگری باشند که با قالب های گذشته و حال همخوانی ندارد.برای دستیابی و حتی توضیح این واقعیت تنها راه ، عبور از نظم غیر طبیعی موجود است.مخالفان هنر آزاد از آنجا که هم در فلسفه و هم در دین شکست خورده و موجودیت خویش را درخطر نابودی می بینند، سراسیمه به خلق دشمنان موهوم می پردازند. بیگانه ستیزی ، نژاد پرستی ، سنت پرستی و…سنگرهائی دفاعی هستند که به اعتبار دفاع از خویش کنده میشود.

هنر و ادبیات قرار است حافظان صلح و دوستی و عشق وهمبستگی …باشند. مخاطب باید در خانه امن هنر و ادبیات احساس آرامش کند. هنر با داشتن ظرفیت و انرژی غیرقابل تصور قادر است از غول خونخوار جنگ جلوگیری کند. برای آنارشیستها کاملا روشن است که شروع کننده جنگ ها دولتها هستند… اما پایان دادن به آن و سرکوب درنده خوئی ها…با هنرمندان است. هنر و هنرمند بنا بر وظیفه و رسالت خویش میکوشند ، درد و آلام بشریت را التیام بخشند و از رنج ناشی از توحش جنگ بکاهند.هنرمندان حاملان امید دوباره به حیات هستند که در زمان جنگ و خونریزی صدمه دیده اند.تجربه تاریخی – نسبتا – نشان داده است ( نمیشود قاطعانه انگشت تائید بر آن گذاشت ، چون در بعضی از کشورها این روند معکوس بوده است) که در عصر استبداد ، خشونت و جنگ ، هنر و ادبیات شکوفاتر شده است. با توجه به این مورد که این شکوفائی پس از دوران خفقان و جنگ ، یعنی در زمان صلح و استقرارآزادی صورت میگیرد .

عکس تصور مارکس پرستان که میکوشند ، فلسفه مارکسیسم را در تمامی حوزه ها ( هنر و ادبیات…) مستتر سازند. مارکس هیچ کتاب و مطلبی مستقل در مورد هنرو زیباشناسی ننوشت ؛ چون اعتقادی بدان نداشت .دیگر و مهمتر آنکه سواد و آگاهی این کار را هم نداشت. فرهنگ برای مارکس و انگلس مسئله زیربنائی در جامعه نیست ، لذا از این مفهوم سرسری گذشتند. مارکس شخصا نه به زیبائی شناسی و نه به جامعه شناسی تمایل داشت. برای وی جهان تقسیم به دارا و ندار شده بود که طبقه نداران روزی به رهبری حزب کمونیست ،جهان را تغییر داده و خود جای اربابان را میگیرند و دیکتاتوری مدل خویش را با قلع و قم بورژوازی مستقر خواهند ساخت . جامعه کمونیستی بدون طبقه آنان ، همان بهشت موعود مذهبیون است.

مکتب و یا مدرسه فرانکفورت که بعد ها توسط آکادمیکرهای مارکسیست بنا شد. اگر تنها به تفکرات مارکس و انگلس قناعت میکرد. در بالاترین حد پیشرفتش به استالینیسم و بعد ها پولپوتیسم میرسید. نجات این مکتبخانه که بعد ها از میان رفت مدیون روشنفکرانی نظیر رایش ، فروم ، مارکوز… بود که در علم روانشناسی وارد شدند و اگر هم در رشته های خود صاحبنظر شدند بخاطر مارکسیست بودن آنان نیست ، چون به منتقدان مارکسیست پیوستند واز مارکس و تفکرات دیکتاتوری وی عبور کردند وعلل پیشرفت نظری آنان مدیون همین مورد بود.

تعدادی دیگر از مارکسیستها مانند لوکاچ ، آدرنو …که درک خاص خودشان را از تفکرات دیکتاتوری و توتالیتاریسم مارکس داشتند. کوشیدند هنر را نیز زیر پوشش توهم ماتریالیست – دیالکتیکی وی پنهان کنند و از مارکس شخصیت دیگری به دنیا معرفی کنند که هنر و زیباشناسی نیز را از توانائی های ( صرفنظر از علم اقتصاد!) دیگر مارکس قلمداد کنند که گویا از نظر عوام پنهان بوده و فقط امثال لوکاچ… قادر به کشف این راز بوده اند!

مارکس نه در فلسفه هنر و نه در جامعه شناسی بطور کل ، صاحب رای مستقل نبود و عموما مارکسیستهای بعد از مارکس ، ناشیانه وی را به درجه الوهیت رساندند. همان هائی که از تفکرات دیکتاتوری خشن و یکبعدی مارکس ، خصلت عام جهان بینی ساختند و وی را مذبوحانه با شخصیتی استثنائی وتاریخی مانند چارلز داروین ( انگلس ) مقایسه کردند. خلاف نظر مارکس پرستان ، مارکس نه فیلسوف است با داشتن سامانه مشخص فلسفی و نه کاشف علم و اندیشه خاص و نوینی. نظرات مارکس در همان محدوده تنگ انقلاب و انقلابیگری تبیین شده و حیث المجموع برداشتی است آزاد از آرای موزس هس* پدر سوسیالیسم و کمونیسم و نظرات اقتصادی آوون ، ریکاردو ، اسمیت…

اصرار مفسرین مارکس دال بر آگاهی وی در تمامی امور، بسیارتعجب انگیر است. گوئی مارکس همان ” حقیقت “محض است که راز های جامعه بشری را برملا کرده و راه راست را نشان میدهد. در صورتی که چنین نیست .فلسفه مارکسیسم همان نظام ” خدایان و بندگان ” است که هرگونه انتقادی به آن را گناه کبیره میدانند!

در فلسفه آنارشیسم در بر روی نظام “خداوندی و بندگی ” بسته است و برای هیچ سلسه مراتبی مشروعیت و رسمیت قائل نبوده و نتیجتا حدیث آن نیز مطرح نیست. هنر اگر مستقل و آزاد از بندگی است ، شانه به شانه آنارشیسم در حرکت است. اگر غیر از آن باشد در نظام بندگی قرار میگیرد که ( میتواند ) در خدمت خدایان است که باید ازحق و حقوق خویش بگذرد و آنچه برایش مقرر می دارند انجام دهد . ما این حدیث را در ایام سوگواری و هنر به خدمت گرفته آن؛ شاهد هستیم.

قرن گذشته با پشت سر گذاشتن دو جنگ بزرگ جهانی ، استقرار حکومتهای توتالیتاریسم بلشویسم و نازیسم. دیکتاتوری های فاشیسم در ایتالیا و اسپانیا در عصر فرمانروائی ژنرال فرانکو… ودگرگونی تمامی شئونات سیاسی – اجتماعی در اروپا ، روند هنر و فرهنگ نیز دستخوش تغییرات اساسی شد.در همین دوره است که هنرمندان آلمان و اطریش تحت تاثیر سیاست ، نتوانستند سایه هنر فرانسه خصوصا امپرسیونیسم را بر سر خویش تحمل کنند و با پیوستن به سبک هنری اکسپرسیونیسم کوشیدند انتقام سختی از آن گیرند.

گرچه در نقاشی موفقیتی برای آنان بدست نیامد…اما در هنر سینما ، عکاسی وموسیقی ( در کوتاه مدت ) دست به ابداعات تازه ای زدند. تحت تاثیرسبکهای مدرن هنری – خصوصا که بعد از جنگ اول جهانی – عرضه شد، در موسیقی و سینما تحول بزرگی صورت پذیرفت. نازی ها ( در مخیله نازی ها سبکهای جدید نمی گنجید لذا کوشیدند آن را از میان بردارند!) با به راه انداختن کتابسوزی به مردم دنیا ثابت کردند که ایدئولوژی تا چه حد میتواند در هدایت آدمیان به ورطه نیستی و نابودی موثر باشد. مهاجرت ( اجبار به سکوت ) گسترده روشنفکران ، نویسندگان و شاعران و هنرمندان… در عصر بلشویسم و نازیسم به اوج خود رسید. صاحبان ایدئولوژی توتالیتاریسم که در این عصر قدرت سیاسی را تسخیرکرده بودند ، بعد از سرکوب گسترده معترضان ، دشمنی خویش را با هنر آوانگارد علنی کردند و آنچرا که از آن سر در نمی آوردند ، تحت عناوین منحط ، انحراف و…با ممنوعیت طبقه بندی میشد.

هنر مدرن که در فواصل بین دو جنگ جهانی اول و دوم نضج گرفته بود… کوشش میکرد از طبیعت خارج و واقعیت را آنطور که خود می دید؛ ترسیم کند. لذا مکاتب هنری دادائیسم ، سوررئالیسم و اکسپرسیونیسم…با شک و سوظن فاشیسم و کمونیسم روبرو شدند. نازی ها با تصرف قدرت سیاسی بیش از بیست هزار اثرنقاشی را از موزه ها ( تحت عنوان انحراف …) جمع آوری کردند و برای تعقیب و دستگیری هنرمندان برای خویش رسالت خاصی قائل شدند.پایان. تابستان 2015. منبع : سایت آبگون .www.abgun.net

* مارکسیستهای بعد ( ماکوز ، فروم ، رایش ، بنیامین…) از مارکس در مکتب فرانکفورت متوجه این کمبود شدند و با پرداختن به موضوع روانشناسی و هنر در سیاست ، کوشش کردند – کمبود – آنرا جبران کنند و بدینوسیله مکتب مارکسیسم ( خصوصا اروپائی …) را نجات دهند!

* Science-Fiction . داستان های تخیلی – علمی

* Paul Cézanne ( 1906-1839 ) پُل سِزان ‏یکی از تاثیرگذارترین نقاشان امپرسیونیست فرانسوی است.

* Eugène Henri Paul Gauguin( 1903 – 1848) پل گوگن یکی از برجسته ترین نقاشان و پیکر تراشان فرانسوی مکتب امپرسیونیسم است.

* Vincent Willem van Gogh(1890 – 1853) وان گوک نقاش امپرسیونیست هلندی یکی از برجسته ترین نقاشان این سبک در جهان شناخته می‌شود.

* Jacob Abraham Camille Pissarro ( 1903 -183) پیسارو نقاش فرانسوی – دانمارکی از امپرسیونیستهای معروف این مکتب است.

* Oscar-Claude Monet (1926 – 1840) کلود مونه نقاش وبنیانگذار فرانسوی سبک امپرسیونیسم است. تابلوی نقاشی طلوع آفتاب ( امپرسیون ) ارتباط با نام این مکتب دارد.

* Pierre Auguste Renoir ( 1919 – 1841) رنوار نقاش امپرسیونیست فرانسوی

* Expressionism جنبش اعتراضی هنری در نقاشی ، ادبیات ، سینما و عکاسی است. ادوارد مونک

با تابلوی معروف فریاد در این مکتب نقاشی میکرد.

* Surrealism سوررئالیسم. جنبش هنری تقریبا بعد از دومین جنگ جهانی معروف شد. با مرگ دادائئیسم این جنبش رشد کرد. از نقاشان معروف این مکتب هنری ؛ سالوادردالی است.

* Dadaïsme دادائیسم .این سبک هنری بعد از جنگ جهانی اول به علت موضع ضد جنگ و ساختارشکنی آن ، معروف شد. نهلیسم موجود در این سبک هنری بعد از جنگ مورد استقبال هنرمندان بیشماری شد.

* داوید امیل – دورکهایم- دورکیم (David Émile Durkheim) به عقیدهٔ بسیاری، دورکیم بنیان‌گذار جامعه‌شناسی به شمار می‌رود.

* سهراب سپهری شاعر و نقاش برجسته ایرانی

* ری داگلاس برد بری Ray Douglas Bradbury یکی از معروف ترین نویسنده داستان های علمی – تخیلی قرن معاصر است.

«هر چه تصور می‌کنیم تخیل و هر چه انجام می‌دهیم علم است، کل تاریخ بشر چیزی جز داستانی علمی – تخیلی نیست.»

موززس هس* Moses Hess (1875-1812) فیلسوف یهودی.

فەیسبووك ڕووپەڕی (سەکۆی ئەنارکیستان) و پەڕەی (پەرتووکخانەی ئەنارکیستی) ناچالاکدەکات

سڵاو هاوڕێیانی ئازادیخواز

سەکۆی ئەنارکیستان کە تا ئێستا تاکە سەکۆی سەربەخۆ و ناپاراتیی و ئازادی هەموو دەنگێکی ئازادیخواز بووە، لەلایەن دەسەندکارانی فەیسبووکەوە ڕووپەڕەکەی ناچالاککراوە، هەرچەندە هیچ بیانوو و پاساوێك بۆ ئەو کارە نییە و هیچ بەڵگەیەك دژی نەخراوەتەڕوو و تا ئێستاکە ئەم سەکۆیە هیچ لایەنگرییەکی بۆ هیچ پارتییەك و دەسەڵات و دەوڵەت و ڕێکخراوێکی ڕامیاریی نەکردووە و هەموو کات دژی توندوتیژی و تیرۆر و فاشیزم و نەژادپەرستی و ڕەگەزپەرستی و هەڵاواردن و سووکایەتی و جیاکاریی بووە.

هەڵبەتە بۆ ئێمە و زۆرێك لە ئێوە ئەوە ڕۆشنە کە هۆکاری ناچالاککردنی سەکۆی ئەنارکیستان هەم دەتوانێت داخوازیی دەسەڵاتدارانی هەرێم بێت و هەم داخوازیی پارتییەکان و گروپ و کەسە دەسەڵاتخوازە بەناو سۆشیالیستەخوازەکان بێت، کە سەکۆی ئەنارکیستان لە ماوەی دە ساڵی ڕابوردوودا بەربینی گرتوون و خەون و هەڵپە رامیارییەکانیان ئاشکرادەکات.

تکایە ئەگەر خۆت بە هاودەنگ و هاوبۆچوون و هاوتێڕوانینی (سەکۆی ئەنارکیستان) دەزانیت، بە هەر شێوازێك کە خۆت بە گونجاوی دەزانیت نامە و پەیام بۆ دەسەندکارانی فەیسووك بنێرە و داوای چالاککردنەوەی سەکۆی ئەنارکیستان
https://www.facebook.com/Kurdistan.anarchists.Forum بکە.

تا ئەو کاتەی ڕووپەڕ و گروپ و پەیجەکانی سەکۆی ئەنارکیستانی کوردستان بە پشتیوانی ئێوە چالاکدەکرێنەوە، بۆ ئاگاداربوون و خوێندنەوەی بابەتی نوێ و هەڵوێست و راگەیاندنەکان، سەرکدانی ئەم لینکانەی خوارەوە بکە

بڵاگ
https://anarkistan.wordpress.com

تویتەر
https://twitter.com/anarkistan

گوگڵ پلاس

https://plus.google.com/116947564663651808658/posts

ئیمەیل ئادرەس

anarkistan@riseup.net

سەکۆی ئەنارکیستانی کوردستان

١٩ی ئۆکتۆبەری ٢٠١٥

لەبیرناکرێن و لە بکوژان نابووردرێت

لەبیرناکرێن و لە بکوژان نابووردرێت

 

ئەم ڕۆژ، ١٠ی ئۆکتۆبەر، ” کۆبوونەوەی کرێکاران، دێمۆکراسی و ئاشتی” کە لەلایەن کۆمەلێك یەکێتی و کۆمەڵە و ڕێکخراوەوە ڕێکخرابوو، پەلاماردرا، هەر وەك مانگی جونی لە ئامەد و جولای لە پرسوس، ئەم ڕۆژ لە ئانکارا تەقینەوەی بۆمب دە (١٠) کەسی کوشت.

 

هەزاران کەس لە زۆر شاری ناوچە جیاوازەوە دژی ڕامیاریی جەنگ و قازانجکەرانی جەنگ و دەسەڵات کۆبوونەوە. هەر لەو ساتەدا بۆمبەکان تەقینەوە و بوونە هۆی کوشتی خەڵکانی ئاشتیخواز و ژیاندۆست و ئازادیخوازی دژە جەنگ.

 

ئەم تەقینەوەیە کە تێیدا تاکو ئێستا زیاتر لە سی (٣٠) کوژراون، ڕەنگدانەوەی تینوویەتی دەسەڵاتە بۆ خوێن. ئەوانەی کە لە ئامەد، لە پرسوس، لە جزیرە خەڵکیان کوشت، هەنووکە لە ئانکارا بە کوشتنی دەیان کەس هەوڵی ترساندن و نائومێدکردن بە ڕامیاریی جەنگ و پەشیمانبوونەوەی خەڵك لە تێکۆشان لەپێناو ئازادی، دەدەن.

 

دەبێت دەسەڵات ئەوە بزانێت، کە بەو ئامرازانە، چ دەستگیرکردن بێت یا کوشتن بە بۆمب، ئێمە بە ڕامیاریی جەنگ ترسی دەسەڵات بەسەرماندا زاڵنابێت و ناترسین.

 

گیانبەختکردووان لەپێناو جیهانێکی نوێ و ژیانێکی ئازادانە لە ئامەد و جزیسرە و پرسوس و ئانکارا کوژران

 

 

لەبیرناکرێن و لە بکوژان نابووردرێت

 

چالاکی شۆڕشگێرانەی ئەنارکیستی (DAF)

 

١٠ی ئۆکتۆبەری ٢٠١٥

خۆنیشاندان دژی تۆری دەولەتی

Devrimci Anarşist Faaliyet

https://www.facebook.com/anarsistfaaliyetorg

10418499_1670233939859156_8832094089240479327_n 12079805_1670238566525360_5683534134751942103_o 12080166_1670238573192026_266642722796929481_o 12091327_1670238486525368_453368048939455690_o 12108819_1670233936525823_3521304065082157921_n 12122871_1670233913192492_8986222564259731715_n 12132452_1670238533192030_7635918347285999517_o

Is the current economic crisis capitalism crisis or ours ?

By Zaher Baher

Oct 2015

Capitalism and its Media have always worked on confusing and deceiving us by introducing reactionary movements, events and experiments as a revolution, that in fact benefit the system rather than us.

For almost a century the Media outlets tried to sell state capitalism to us as socialism. They called Russian bourgeois society a socialist society, for about forty years they tried to tell us what happened in Iran was a revolution. And recently they tried hard to convince us what happened in some of the Arab countries was the “Arab Spring” or “Arab Revolution”. The same applies with regards to an economic crisis. For more than 150 years we have been told that these crisis were capitalism crisis not us. They tell us this to confuse and deceive us as if the capitalists in general have to pay the price, not us. So we should think this crisis is nothing to do with us and we should believe that it is business is as usual.

Many of us cannot form our opinions and analyse things independently and think freely. In other words, we are influenced by the Media. We also think by the brain of somebody else, so that much of our thinking and analysis of issues like economics, politics and social issues are shaped by the Media, famous people and academics that write or talk about them.

During his time, Karl Marx noticed that in the future the duration gap between the crises will get shorter and the crisis time will get longer. However, the whole crisis, whether it remains for a short or a long time has never been the crisis of a capitalist system. It has always remained our crisis. It was us who paid the price by losing our job, consequently becoming homeless as well. We lost many of the achievements that we gained before, and then we became weaker and weaker. It was the capitalism system which escaped the crisis and emerged stronger than before by reorganising itself in a new form and beginning to attack to us.

Although I believe Marx’s entire political theory failed and some parts of his economic theory are questionable, for the problems of his economic theory, he should not be blamed at least for a couple of reasons. First his analysis of the economy in general, especially after the second half of last century onwards, working class and the system, should not be expected. At his time the capitalism system compared to the present one was very weak but the working class movement was more united and stronger than now. Second we should not look to Marx as a God or at least a fortune teller to see his doctrine is correct for now and the future as a medicine for our present sickness. Whoever thinks about Marx this way, is not only unfair to and insulting him, but in fact, him/herself is a parrot just using a brain of somebody who died a long time ago rather than thinking by his/her own brain.

In this article, I am only relying on evidence, statistics on one hand and the current economic, political and social situation under this crisis on the other hand.

I believe it was us that built this system not capitalists; it is us that created money, wealth, capital and everything else. Meanwhile it is us that can live without money, the capitalism system, in a society free of private ownership and power of authority. It is us managing and maintaining every cell in society while capitalists never without using our power, our workforce alone can even make one simple thing, and carry on their normal life and manage maintaining this system even for a minute. It is us actually producing everything, but it is they who benefit. In short it is us all the time holding this system not the capitalists and elites, therefore, whenever and wherever the system became faulty and problematic, it will be us who will be at a disadvantage and pay the price.

What is the economic crisis?      

The Oxford Dictionary definition for the economic crisis is “A situation in which the economy of a country experiences a sudden downturn brought on by a financial crisis. An economy facing an economic crisis will most likely experience a falling GDP, a drying up of liquidity and rising/falling prices due to inflation/deflation. An economic crisis can take the form of a recession or a depression. Also called real economic crisis”

The definition of Google for economic crisis is “   A downturn is part of the economic cycle (sometimes referred to as trade cycle or business cycle) The UK definition of a recession is – negative economic growth for two consecutive quarters. The definition of an economic downturn is less strict than a recession”…..” A situation in which the economy of a country experiences a sudden downturn brought on by a financial crisis. An economy facing … some financial assets suddenly lose a large part of their nominal value”

Many economists believe the current crisis is the worst the world has seen since the great Depression of 1930s.

For Marx “Capitalism IS an economic system that is inherently crisis-prone. It is driven by forces which cause it to be unstable, anarchic and self-destructive”

Marx with Frederic Engels described capitalism in the Communist Manifesto as “a society that has conjured up such gigantic means of production and of exchange, [that it] is like the sorcerer, who is no longer able to control the powers of the nether world whom he has called up by his spells.”A few questions here are coming up: Has that really happened? The sorcerer no longer controlled the power? When and where after 170 to 180 years we have seen that?

Elsewhere Marx argues that crises “carry the most frightful devastation in their train, and, like an earthquake, cause bourgeois society to shake to its very foundations.” Have we really seen bourgeois society shake to its very foundation?

Whatever the definitions of the crisis, this crisis happened and continues although the apologetic capitalists repeatedly say there will be no more “bust and slum”.

For Marx the causing of the crises are over-production, under-consumption, luck of purchase power and disproportion.

And the only solution from Marx and Engels for the above was democratic economic planning–socialism: “If the producers as such knew how much the consumers required, if they were to organize production, if they were to share it out amongst themselves, then the fluctuations of competition and its tendency to crisis would be impossible. Carry on production consciously as human beings–not as dispersed atoms without consciousness of your species–and you have overcome all these artificial and untenable antitheses. But as long as you continue to produce in the present unconscious, thoughtless manner, at the mercy of chance…crises will remain; and each successive crisis is bound to become more universal and therefore worse than the preceding one; is bound to impoverish a larger body of small capitalists, and to augment…the numbers of the class who live by labour alone”

There is no doubt that the chaotic form of production of the capitalism system and private ownership contradict with workforce of production. This brings crisis with itself which in the end brings disaster to the vast majority of us on one hand and accumulate the huge amount of capital in the hands of a tiny minority on the other hand.

If the causes of crisis is due to over-production and this causes the stagnation of economic, then at present time this ‘reason’ is questionable for me. At present because of the new technologies this problem to certain extent can be resolved by reorganising, making plans in advance before the stagnation starts in the market. No doubt nowadays any major company can find a huge amount of information within second, by using one click they can work out anywhere in the world where they have a branch how much goods, are sold, the profit and loss, the boom period for that particular branch, the number of customers they have, how many workers they have, their work conditions and their performances, and much more. Obviously things have changed very much since when Marx was alive, so they can gather all the above information in a matter of minutes. This may be a reason nowadays as to why the crisis is financially rather than the crisis of the business and trades, although it always ended up with the economic crisis.

However, here I am not attempting to find the causes of crisis but the influences and the implementation of crisis on the vast majority of us. It is true that from here to there a few capitalists, a few companies, banks will be bankrupted or even collapse but whatever happens, the system in general is intact and safe. It looks like an earthquake that comes and goes damaging some area but the rest of the world will remain undamaged.

We usually do not know much about the crisis or we do not feel it until the governments   impose the austerity policy.

Imposing the austerity policy:  

What has been so far introduced to us as capitalism’s crisis, in fact, was neither the crisis of capitalists nor the crisis of the capitalist system. When there are competitions and struggles between the varieties of the corporations, companies happen to cause bankrupting or collapsing some of them. In this situation capitalism through its nation states via its political representative, the parliamentary system imposes austerity on nation and citizens. Their justification for that, as they say, are the economic, is very bad, that without taking a serious measures the entire economy in the country even in the Continent will collapse then we will lose everything.

With this justification their vicious attack from privatising, selling the state ownerships and assets, reducing wages and pensions, sacking workers, reducing and cutting benefits, increasing working hours, imposing the worse work condition, putting up the prices of everything starts, to increase the rent, closing down the public services, forcing the worker to accept any shit jobs while there are millions unemployed in the market.

Austerity, as all of us know, brings so many more problems, like making the unions and working movement much weaker, decreasing corporation tax, increasing crime, racism and fascism, extending the hospital waiting list, homeless and homelessness list and list of eviction and repossessions usually go up.

The crisis situation for which the austerity is imposed brings us terrible packages which we are the only losers. It stays with us and it will be our crisis until   we will be completely aware and conscious about the situation and understanding fully of its causes. Unless we rise up against it by organising ourselves and work collectively to reject the parliamentary system, using direct action and direct democracy to bring back the power from the corporations and their political representative, the government, our crisis will continue and worsen.

In the absence of the above, this system will remain and the economic crisis will stay with us for a long time as well. History has shown us that after each economic crisis the capitalist system became stronger than before by organising itself better and becoming more efficient. Just looking back after the Great Depression what happened in the end of 1920s we can see instead of revolution, in fact, capitalism emerged so strongly it managed to launch WW2. Once the war was over again it managed to create so many small, big, short and long wars: civil wars, religious wars, nationalist wars in so many countries. No doubt these wars made the movement of people weaker and the system much stronger.

If we look at the current crisis closely on the World level and its impact on us we can start from the Oxfam report of 19/01/2015 that says half of global wealth held by 1%. The report shows that the share of the world’s wealth owned by the best-off 1% has increased from 44% in 2009 to 48% in 2014, while the least well-off 80% currently own just 5.5%.And also the report added that on current trends the richest 1% would own more than 50% of the world’s wealth by 2016. The report mentioned that last year, 2014, the 85 richest people on the planet have the same wealth as the poorest 50% (3.5 billion people).

In separate research the Equality Trust, which campaigns to reduce inequality in the UK, found that the richest 100 families in Britain in 2008 had seen their combined wealth increase by at least £15bn.

In this crisis in Europe the riches, the bankers and the companies are getting richer and making more profits while this crisis for us is getting deeper and making us poorer. We see the rate of unemployment has increased. For instance : In Italy the rate of unemployment rose to 12.4%, in Portugal 13% in France 10.5 % in Greece 25.6%, In Ireland 9.7%, in Germany 4.8%, in Spain 22.7% in UK 5.4% and in US 10.3%. The unemployment rate among the young people is much higher; for example, in Greece it is 56%, in Spain 53.5%, in Italy 43.9% and in Croatia 45.5%. According to Joseph Stieglitz, the former deputy of the World Bank, the rate of unemployment among the young African Americans   between 17 and 20 years old who have graduated from high school but not enrolled in college is over 50%.

Although a few of the Banks and big companies have been bankrupted or collapsed, the vast majority of them have benefited from the current crisis. Their profits have gone up compared to previous years. Here is an example of some of them; the profit of Walmart in 2014 was $16.4Bn –an increased of 2% since 2013. The profit of the first season of JP Morgan for this year that disclosed on 14/07/15 has gone up by 5.2% and the Electronic Arts predicts the profit of each of its share go up by $2.85, twice the profit of last year. Amazon online retailers Luxemburg Unit took £5.3bn sale just from British internet shoppers that rose by 14%. . Apple profit for last year increased by 6% to $39.1bn compared to 2013. Costco profit $20.6bn, IBM profit is $12bn, Microsoft profit $22.1bn increased by 1%, Google $14.4bn, the profit increased by 11%. Coca-Cola $7.1bn and Nike $2.7bn, was increased by 8%. These are only a few examples among 10 more of the world’s top corporations that their profits have gone up on our expenses.

In UK according to a report from Sunday Times of 15/04 that listed down the rich people shows the 1000 wealthiest people in the UK are now worth £547bn, not counting what’s in their bank account. The report says “The figure has more than doubled since a total of just under £250bn was recorded in 2005, despite the world economy being gripped by a punishing recession over much of the last decade”. The list also includes 117 billionaires – up from 104 last year.

What we see here should not actually shock or surprise us because; first the rate of corporation tax when Winston Churchill was in power was 97%. When Margaret Thatcher came to power it reduced to 60% and under the Labor and then Conservative gradually reduced to 20%. It was just recently disclosed that the taxpayers are handing businesses £93bn a year by subsiding them and tax break, a transfer of more than £3,500 from each household in the UK. Second the income of ordinary family has since 2008 gone down by 10% and also more than 900,000 people live on food banks. This figure has since last year gone up by 38%. In the meantime the gender pay gap has not closed after 70 years.

While we look at the actual evidence on day to day life with having more than 1.7 million workers on zero-hour contracts, reducing or cutting the benefits, selling the state properties and its assets including social housing , increasing the gap between the poor and the richer, the standard of people’s life lower than 5 years ago, the home owners rate from 70% reduced to 64% and the number of eviction in a day reaches more than 1000 , only between July and September of last year the number of evicted rent payers arrived to 11,000 and 2805 mortgage borrowers lost their homes during the quarter. And also it is expected if life goes on like now, the average UK household will be in debt by £10,000 by end of 2016, the number of Housing Benefit claimants have gone up by 500,000 and the working family claiming housing benefit more than doubled between 2009-10 and 2014-15 and now stands at more than 1.1 million,   the rate of young unemployment among ethnic minorities   went up by 50%, the cost of bringing up a child compare to years before increased by £2,000 ,   one of five UK earn less than living wage and more….How can you say this crisis is capitalism’s crisis not ours? And how can the crisis be “like an earthquake, cause bourgeois society to shake to its very foundations”?

When we have a spirit of defiance and challenge, we do not have to accept anymore of the above. When we resist orders from elites and their states, when we fight back, not surrendering, and believe that we can make changes. When we have the desire and the tendency of rebellion, the consciousness of being used and exploited and, the mentality of resistance that are extremely important for the job to be done. Then, we can freely and loudly say capitalism is in crisis not us.

آنارشیسم و هنر(2)

آنارشیسم و هنر(2)

فرشید یاسائی

…هیچ تردیدی نیست که ایدئولوژی برای مطرح شدن خویش، دست نیاز به طرف هنر دراز می کند تا در وصفش شرح حال نوشته شود. اما هنر هیچ وظیفه ای ندارد متقابل به مثل کرده و خود را به ایدئولوژی بفروشد! هنر اگر صبغه دینی – ایدئولوژیک بخود گیرد ، فاجعه می آفریند. خصوصا هنری که از دین الهام گیرد ( گرچه دارای ارزش هنری وزیباشناسی داشته باشد) زیبائی آن در قدمت و مهارت است ( آثار و ابنیه تاریخی…) اما ازجذابیت برای رشد استعداد و ایده ها دور می ماند و در سطح نازل شمایل کشی و مداحی باقی خواهد ماند.موزه ( حتی معروف ) های دنیا مملو از این نوع هنرها است که متاثر از فرمان های کلیسا و یا دربارهای جهان خلق شده اند.این سبک هنر و یا معماری بسیار فاخر و ارزشمند است که مربوط به تاریخ تمدن بشریت و در جای خویش قابل تقدیر میباشد. اما انگیزه ای را بیدار نمی کند چون حامل پیامی نیست که مخاطبان را به فکر فرو برد*. زیبائی بخشی از هنر است. بخش دیگر هنر مربوط به پیامی است که از طریق آن هنرمند با مخاطبان خویش رابطه برقرار می کند .انسان نخستین بار با زایش سبک امپرسیونیسم شاهد انفجاری مهیبی در دنیای هنر بود و این جنبش توانست هنر قدیم را مجبور به پوست انداختن کند. ما در تاریخ آنارشیسم نیز مانند امپرسیونیسم شاهد این انفجار بودیم. یعنی زمانیکه متفکران اولیه آنارشیسم ( باکونین ، پرودون ، گیوم و…) در برابر تفکرات توطئه آمیز ودیکتاتوری مارکس و مارکسیستها قدعلم کردند و نظرات رایج بر فضای فکری اینترناسیونال اول را تغییردادند.

هنر و آنارشیسم مشترکا آغازگر تحول و دگرگونی می باشند. فعالیت های هنری در جوامع اولیه نشان میدهد که انسان ها از قدیم برای بیان احساسات خویش ، به هنر رجوع و از آن بهره برده اند.خلاف نظریه طرفداران ایدئولوژی ، هنر ( نقاشی بر روی سنگ و یا پیکر تراشی… ) ضرورتا منشا بیان خاستگاه های مذهبی انسان های اولیه نیست. بلکه شرح حال و بیان احساسات ( که میتواند! جنبه مذهبی داشته باشد اما ضرورتا نیست!) هنرمندان آن عصر را نشان میدهد. این مشکلی است که دائما تکرار شده و اکثر تاریخ نگاران و خصوصا باستان شناسان هر جا که با نمادی …که پاسخی برای آن ندارند و به علت کمبود اطلاعات عاجز ازابراز پاسخ منطقی هستند ، نماد و تصاویر… را به دین و مذهب ارتباط میدهند و شوربختانه در کتب درسی و حتی دانشگاهی این اشتباه به کرات تکرار شده است. خوشبختانه با پیشرفت علم جدید و توسعه ابزار و وسائل… اختراعات و اکتشافات، به بسیاری از پرسش های به اشتباه پاسخ داده؛ پاسخ روشن داده شده است.

در حوزه فلسفی آنارشیسم و حوزه فرهنگی وهنر، نکات مشترکی وجود دارند که در وهله اول نامکشوف هستند و برای کشف آن تعابیری ابراز شده است که – در مواردی – برای شناخت این اشتراکات مفید هستند. حتی اگر این تعابیر دقیق هم نباشند. بازتاب بخشی از شناخت این مفاهیم است. برای اینکه خود این مفاهیم ( آنارشی و هنر ) بیانگر بخشی از حقیقت هستند که میخواهند به تعداد محدودی از پرسش های که در جامعه وجود دارند؛ پاسخ دهند. این درست نقطه مقابل تفکر یک بعدی و ایدئولوژیک است. چون در ایدئولوژیک ، ذهن انسان به اشغال مفاهیمی در می آید که تحت عنوان ” حقیقت ” محض طبقه بندی شده است. در صورتی که نیست .

یکی از دلائلی که نگارنده ، هنر به مفهوم کلی آن را با آنارشیسم ، مقایسه کردم و به اشتراکاتش توجه کردم. در این است که یک آنارشیست نیز مانند یک هنرمند مستقل و آزاد ، با باورهائی که برای دیگران غیر ممکن است ؛ روبروست و همین باعث میشود ( هنر و آنارشیسم ) که ما را به تفکر و تعمق وا دارد. اعجاب یک هنرمند در اثر هنریش ، انتخاب رنگ و تصویر و مفاهیمی است که خواننده و یا بیننده را محو خود می کند. تا جائی که مخاطب خود را در تابلو و یا شعری می بیند که خودش کوچکترین دخل و تصرفی در آن نداشته است. اما مانند بالش نرم و لطیفی است که آرام سربدان میگذارد و تمامی شب را با او به صبح میرساند.

زمانیکه متفکرین اولیه آنارشیست برای اولین بار در تاریخ علیه هرگونه اقتدار قیام کردند،پیامشان مدعوین را به تعجب وا داشت. برای آنان آنارشیستها مردمانی بودند که غیر ممکن را می طلبیدند.تصور جامعه ای عاری از خشونت و اقتدار، پیامی نبود که در کتابهای درسی ، قصه های مادر بزرگ و روزنامه ها … خوانده و شنیده بودند. این اتفاق با زایش سبک هنری امپرسیونیست به وقوع پیوشت.امپرسیونیستهای اولیه را مجنون …میدانستند. طلوع آفتاب در شب اتفاقی نبود که در باورجمعی آدمیان رشد و نمو کرده بود….

با ظهور ایده آنارشیسم مکاتب دیگر را که تعدادی از آنان برچسب ” علمی ” بخود زده بودند؛ خواب زده کرد. متفکرین آنارشیست در تمامی اعصار کوشیدند که فرهنگ و هنر را از اسارت ایدئولوژی خارج سازند. و نظریه ” فرهنگ روبنائی ” ( که مارکس و مارکسیستها ابراز میداشتند) را با شدت رد کرده و فرهنگ را زیربنا در جامعه میدانند که اهمیت آن به مراتب از اقتصاد بیشتر است. آنارشیستها بنا بر ارزیابی و تجربه تاریخی با قدرت تمام در برابراقتدار و توتالیتاریسم ( خصوصا مارکس و مارکسیستها…) ، برده داری ، مسخ و بت پرستی ایستادند، لذا محکوم به هرج و مرج …طلبی شدند. از آنجا که معمولا ( جوجه ها را آخر پائیز میشمارند!) نتایج کار مهم است. نتایج فلسفه سیاسی اکثر مکاتب مخالف آنارشیسم ( خصوصا مارکسیسم )، دچار بحران و سپس نابود شدند . جنون اقتدارطلبی و رهبرپرستی ( تا درجه بت پرستی ) نتایجش چیزی جز نابودی نیست.

 نفس پرداختن به « من » و اهمیت ویژه بدان دادن ، از شاهکارهای ماکس اشتیرنر* است که همگان تحت مفهوم خودکاوی و خودشناسی از آن بهره گرفتند. خلاف نظراتی (مارکس و انگلس…) که فلسفه اشتیرنر را نفی کردند تا جلا به فرضیه های خویش دهند. نواندیشانی ( در فلسه و هنر ) که متافیزیک را پشت سر گذاشتند و به دنیای روانشناسی وارد شدند، مفهوم « من » را دوباره شکافتند. در این مورد اگزیستانسیالیسها وایندیویدوالیستها …عنایت خاصی بدان داشتند. در هنر؛ خودکاوی و خودشناسی موضوع بسیار مهمی است و هنرمندان نباید منتظر اخذ مجوز از کسی باشند. آنان خود بخود با اشتیرنر همفکر و با دنیای آنارشیسم فصل مشترکی دارند.

مهمترین مسائلی که در فلسفه آنارشیسم و هنر وجود دارد، شناخت و خودکاوی انسان است. انسان از دوران باستان تا امروز برای حقیقت وجود خویش ارزش فوق العاده ا ی قائل شده است. همواره دغدغه برای بدست آوردن « منیت » خویش، داشته است.عکس تصور سوسیالیستها و کمونیستهای دولتی و… که تاریخ انقضای آنان بسر آمده است ، این انسان است که دارای فضیلت است نه امت و طبقه!

هنرمند اگر وارد میتولوژی میشود و به سراغ اساطیر میرود ، قصدش پاشیدن بذر افسردگی نیست. بلکه زنده کردن اندیشه ای است که میخواهد با آن انس گیرد و از حقیقت وجودشان آگاهی یابد.. با تکیه به این مورد فرق پیشه ور و هنرمند آشکار میشود. پیشه ورالگوئی را برایش طرح و تنظیم می کنند و به دلیل مهارت در حرفه خویش ، پیکر اساطیر… را می تراشد ویا نقاشی و …میکند.دید پیشه ور متوجه عملی ( این عمل می تواند اثری هنری باشد) که انجام میدهد. در ایدئولوژی ها این مورد را میتوان بخوبی ملاحظه کرد. رسم الخطی دربرابر شیفتگان قرار میدهند تا مشق شبانه خویش را بنویسند. اما هنرمندان میخواهند مانند آنارشیستها قلبها را تسخیر کنند. لذا به خلق اثری می پردازند که از ذات وجود خویش ، بیرون آمده است.

رسالت هنر در خلق زیبائی است که ارزش والائی در جامعه دارد. جامعه بدون هنر تصورش دردناک است. اینکه در جهان امروز ، هنر با اقتصاد و گهگاهی با سیاست درهم تنیده است. موضوع بحث مقاله نیست. طبیعی است رقابت در انسان ها همیشه بوده وحرف تازه ای نیست.اما این مورد را باید بدان اشاره کرد که چشم پوشی از فرهنگ و هنر ، چشم پوشی از توسعه و پیشرفت است. نمیشود جامعه ای را توصیف کرد که هنر جایگاهی در آن نداشته باشد.

هنر دامنه گسترده ای دارد که تمامی جامعه را پوشش میدهد. هرگونه روابط میان آدمیان هنری نهفته در خود دارد. جامعه شناسان کشور ما به توسعه فرهنگی و هنری توجه خاص دارند. اما نسخه این توسعه ( دولتی ) در دست دولت است. یعنی جامعه شناسان و…متوقع هستند که دولت در حوزه فرهنگ و هنر نیز دخالت داشته ( مانند تمامی حوزه ها ) و هنرمندان را یاری رساند… طبق این این نظریه – اگر اجرائی شود – زمینه توسعه و پیشرفت فرهنگی و هنری آماده میشود و در این مورد جامعه نقصی نخواهد داشت! این واقعیتی است که بدون پرداختن به مفهوم فرهنگ و نادیده گرفتن هنر ، مشکلات جامعه بیشتر خواهد شد.حال می پردازیم به این موضوع که چرا فکر میکنیم با سرمایه گذاری ( توسط دولت ) در حوزه فرهنگ و هنر و رفع نیازمندیهای مادی و ترغیب و تشویق هنرمندان ، به نتایج مثبت خواهیم رسید که در توسعه و اقتصاد کشور نیز موثر است؟

چنانکه میدانیم – خصوصا در کشور ما – هرجا که دولت قدم به جلو گذاشته جز به پرورش بطالت و مفت خواری… ارتشا ودزدی… چیزی به ارمغان نیآورده است. با شروع انقلاب دولتها یکی بعد از دیگری بودجه های هنگفتی را جهت فرهنگ و هنر ی که در راستای منویات آئین ( تشییع) خود بود، تخصیص دادند و میدهند. اما نتیجه این ” شاهکار ” دولت آن شد که میلیون ها پول بیت المال به جیب مداحان و ” شاعران “…ریخته شد! جای سئوال است با این ” شاهکار ” چه پیشرفت فرهنگی حاصل شد؟! چه نشانه های رشد هنری ( غیر از رشد تعزیه خوانی ، مداحی…!) در این سه – چهار دهه ؛ پیدا شد؟! مطمئنا باید قبول کنیم که با شکست مواجه شدیم. نسخه دولتی کردن فرهنگ و هنر ( در مارکسیسم نیز فاجعه دولتی کردن…جایگاه ویژه ای دارد!) در کشور ما یعنی ایدئولوژیک کردن فرهنگ و هنر در راستای نیت حکومت اسلامی است. دولت هنرمندی را کمک مالی می کند که جهت داده های خویش بسراید و دست به قلم نقاشی برد؛ غیر از آن هیچ!… در مورد سینما ، تئاتر و تلویزیون هم همین روند نکبت بار ادامه دارد.جامعه شناسان کشور گویا حافظه تاریخی خود را از دست داده وفراموش کردند که دولتها در کشوربیش از حد در بخش ” فرهنگی ” هزینه کردند.

در جامعه ای که آزادی بیان وجود ندارد. مطبوعات موجود زیر تیغ سانسور بدون کمک هزینه دولت نمی توانند ادامه حیات دهند…این کوتاه فکری نیست که باز از دولت یعنی مسئول تمامی مصیبتهای موجود جامعه بخواهیم… در حوزه فرهنگی نیزوارد شود. گویا فراموش کردیم که نشریات روزانه ای برای مثال کیهان ، جمهوری اسلامی و ایران… مضافا خبرگزاری ها و رادیو تلویزیون ها…از طریق دولت ارتزاق می کنند. با وجود چنین روندی که نزدیک به چهار دهه حاکم است… نتایج مثبت آن کجا است!؟

تجربه و واقعیت ثابت شده است که هرجا دولتها در حوزه های گوناگون اقدام و دخالت کرده اند، موفقیتی حاصل نشده و چه بسی فاجعه آفریده است. حتی در بخش مدیریت ، خصوصا اقتصاد به رشد رانت خواری و رشوه خواری… یاری رسانده است. نتایج دخالت دولت در امورات مردم چنانکه تاکید شد؛ فاجعه آفرین بوده و خواهد بود. یکی از آنها فرار مغزها ، سرخوردگی و منفعل شدن افراد دلسوز و هنرمند…است که جامعه را به نیستی سوق داده است.

فرهنگ به صورت عموم و هنر بطور خاص مانند موجود ی زنده و فعال است که باید بدان رسیدگی کرد. شاعر ، نقاش ، رقاص ، هنرپیشه…در عرصه و فضای خاصی می توانند به ارائه نقش و اثر خویش بپردازند. آزادی بدون احساس اجبار، به رشد هنر و هنرمند می تواند کمک کند. حکم حکومتی شامل هنرو فرهنگ نیست. اگر شامل شود نتیجه اش فاجعه است.

فراموش نکنیم که در عصر بلشویکی و فاشیسم ( برای نمونه : رجوع شود به تابلوهای هانس فریدمن* ) چه بلائی سر هنر و هنرمندان آوردند. آنان نیز از هنرمندانشان ( بالاجبار ) میخواستند ، خود را به ایدئولوژی حکومتی بفروشند! عرصه فرهنگی و هنری بدون آزادی غیرممکن است. حمایت و پشتیبانی لازم از هنرمندان به نهادهای مستقل مردمی و غیر دولتی مربوط میشود که نقش خویش را خوب بازی کنند.

همسو خواندن هنر و آنارشیسم در بستر آزادی مصداق پیدا می کنند که هر دو در ارتقای حیات فرهنگی فردی و جمعی انسان ها نقش اساسی دارند. رویکرد سیاست های فرهنگی دولتها در رابطه با مفهوم فرهنگ بطورعام و هنربطور خاص ، نشانگر توجه به خودبالیدن و توسعه فرهنگی ( مانند برج سازی های اخیر در تهران…! ) ارزیابی میشود. آنهم توسعه ای که نشانگر تبلیغات برای دولتها است. به تعبیر دیگر از شاعر و هنرمند خواسته میشود در مدح افتتاح مدرسه و یا پلی …هنرنمائی کنند ! میدانیم توسعه فرهنگی باید به رویکردی زیربنائی تبدیل شود.در غیاب توسعه فرهنگی ، توسعه به طور کل امکان پذیر نخواهد بود.

برقراری رابطه هنر با فلسفه آنارشیسم بستگی به ضرورت وجود آزادی در جامعه است. بارها تکرار شده است که بدون آزادی خصوصا هنر و فرهنگ ، صدمات بیشماری را باید تحمل کنند و در این صدمات ناشی از استقرار استبداد ، هنرهای نمایشی بیشترین لطمه را می بینند. ناگفته نماند که اگر فکر می کنیم از هنر بایدابزاری جهت حل معضلات اجتماعی ، بهره گرفت. خبط بزرگی مرتکب شدیم.نتیجه اصولی این اشتباه در غلتیدن هنر در دامان ایدئولوژی است.اسلامیستها و مارکسیستها… دقیقا توقعشان از هنر و هنرمندان بیکدیگر نزدیک است. هردو هنر و فرهنگ را در خدمت امت و طبقه و سمبلیک های آنان میدانند.

در فلسفه آنارشیسم برای دستیابی به آزادی و راه رسیدن به آن ؛ پیشنهادات بسیاری شده است.آنارشیسم رسالتش دردفاع از ارزش های موجود و ارزش هائی است که در آینده در جامعه خلق و رشد می کند.ترسیم جامعه ای آزاد که انسان ها بدون اقتدار در صلح زندگی و کار کنند . این تصورهنری نهفته در خود دارد . چون انسان ها قرن ها با اقتدار بزرگ و آموزش دیده اند. از خانواده کوچک تا خانواده بزرگ یعنی اجتماع ، این اقتدار است که حرف آخر را میزند. تا جائی که اکثر انسان ها حتی در رویای خویش ، جامعه ای بدون اقتدار را تصورهم نخواهند کرد.با جرات میتوان گفت : اکثر ایدئولوژی های موجود با جهان بینی های متفاوت ( با اقتدار به طور عام مشکلی ندارند) اقتدار خویش را بر اقتدار پیشین ترجیج میدهند.

آنارشیستها برای استقرار یک جامعه آزاد و انسانی و عملی شدن این خواست ، فعالیت خویش را در کاربنیادی فرهنگی وزیرساخت های آن سمت و سوی داده اند . انسان محصول جامعه خویش است. آنارشیستها با فعالیت سیاسی – فرهنگی میکوشند انسان ها را که تحت تاثیر و سیطره ایدئولوژی های پادگانی و تمامیت خواه بیمار شده اند و از فعال کردن قوه تخیل خویش در هراسند، از خواب غفلت بیدار کنند و به آنان بگویند : میشود دنیا را از پنجره دیگری دید.آنارشیستها نسخه درمان این بیماری را کار و فعالیت در حوزه فرهنگی و هنری میدانند که با آنارشیسم سنخیت دارند. و اینرا بدانیم نیازهای دیروزما به الزامات امروز مبدل شده اند.

2- وحدت هنر و آنارشیسم :

اینکه تصور کنیم : گفتنی ها ، گفته شده ، در راه صحیحی نخواهیم بود. انسان همیشه گفتنی دارد… هنر در جائی با آنارشیسم به وحدت میرسد که خواستار عبور از هنجارهای موجود است. یک هنرمند مانند یک آنارشیست میداند که بیشترهنجارهای موجود در جامعه ای که در آن کار و زندگی میکنیم؛ تصنعی هستند که پشت آن اقتدار نهفته است. بدین منظورمیکوشند از چارچوبی که در جامعه ساخته شده ، خارج شوند و فضای دیگری را خلق کنند تا انسان ها راحت بدون فشار، کار و زندگی کنند. آنارشیسم مانند هنرمی‌تواند‌‌قوه تخیل ما را فعال و به ما امید‌‌د‌‌هد‌‌.از آنجا که هر دو( آنارشیسم و هنر ) از یک جنس و ساختارشکن هستند که خلاف شواهد و قرائن موجود در جوامع سیر می کنند. محکوم به هرج و مرج طلبی میباشند.

آنارشیستها می کوشند امید را درجامعه زنده نگهدارند. این امید متعلق به انسان ها است که دولت ها و هر اقتداری قادر نیست از ما برباید.دولت میخواهد این حس دورنی را از ما بگیرد و درآن دخل و تصرف کند. دولتها از ما انتظار “جامعه پذیری” ( به زبان دیگر اطاعت کردن ) دارند تا بتوانند ما را با این روش بیشتر کنترل و باور و آرمان های ما را نابود سازند.هر موقع انسانی از داشتن باورها و امید تهی شد، به همان موجود مطیعی تبدیل خواهد شد که دولتها آرزوی آن را دارند…. اما هنر و آنارشیسم اجازه نخواهند داد در باغی که درون ما به گل نشسته و بخودمان تعلق دارد… دخل و تصرف شود. ما خیال پردازانی هستیم که بذر امید را درجامعه ای آزاد از هرگونه ستم و اقتدار می پاشیم و به انتظار شکوفائی آن خواهیم نشست. گرچه دولت پرستان ما را مجنون های جامعه قلمداد می کنند…! جای تعجب است دولتها بجای ساختن دار المجانین های بیشتر برای “مجنونان” آنارشیست ، دستگاه قضائی خود را عریض و طویل و به قطر کتب قوانین خویش می افزایند!؟

ناگفته نماند خیال و باورهای ما تحت تاثیر تبلیغات خصوصا ایدئولوژیک ، بیمار و از حرکت بازخواهد ایستاد.اگر فکر کنید که جامعه فقط از نابرابری های اجتماعی سامان یافته ، چنانکه مارکسیستها معتقدند؛ باور ها و تخیل ما در میدان جنگ دارا و ندار، اسیر اقتدار و نابود خواهند شد. آنچه که در انقلاب روسیه توسط بلشویکها صورت پذیرفت. آنان نیز تمامی آمال و آرزوهای زحتمکشان را تحت لوای ” حقیقت و واقعیت موجود” نابود کردند.این آدرس غلطی است که مارکسیستها میکوشند حول محور مبارزه طبقاتی ، عامل اصلی معلولیت فرد درجامعه ، یعنی اقتدار را عامل نجات ما ( دیکتاتوری پرولتاریا ) نشان دهند .

اریش فروم مینویسد: “… در جهان امروز بزرگترین درد ما و بزرگترین چیزی که باعث شده ما امیدمان را از دست بدهیم…” . عشق ، امید و آزادی میل به ادامه زندگی را در ما زنده نگهمیدارد… که لازمه اش باز بودن چشمهایمان است. رسالت آنارشیسم و هنر آزاد ساختن آزادی از چنگال توتالیتاریسم و ایدئولوژیک واحقاق صلح و نوع دوستی است.اگر هنر و عمومی تر فرهنگ کارکرد ابزاری بخود گیرد. ( آنچه که در انقلاب فرهنگی چین و ایران…!) از این تعاریف خارج خواهند شد وبه وسیله سرکوب تبدیل میشوند.سربازی که در جبهه جنگ ، ادامه جنگ را آرزو می کند. ما را از صلح دوستی دور میسازد. یا آنکه پیکر تراشی که برای خوشایند نازیسم و بلشویسم از جسم کارگر، ابرمردی (سوپرمن) با بازوهای خارج از هنجارکه نشان برتری حتی جسمی کارگر از دیگران است ؛ می تراشد! کمکی به ما نمی کند. در بالا اشاره شد که هنرمند وقتی تبدیل به صنعتگر و یا پیشه ور شود، تفسیر دیگری لازم است که مربوط به بحث ما نمیشود.وظیفه آنارشیسم و هنر پرهیز از گرایش به جنون و هیجان وکشتن انسان و تخریب محیط زیست است .

عکس تصور دورکیم * ( دورکهایم ) که ” ساختارها را مقدم بر انسانها ” میدانست. این انسان ها هستند که مقدم بر تمامی ساختارهای ” خود ساخته ” هستند. بر طبق نظرات مارکس و تا اندازه ای دورکیم که خود از نام آوران جامعه شناسی است… انسان باید از تخیل ، باور ، امید ،عشق ، آزادی ، اختیار… چشم بپوشد و خود را تسلیم و برده ساختارهای مصنوعی ( که خود ساخته است) جامعه که در سیطره اقتدار حزبی و یا دولتی بوجود آمد اند؛ کند. یک هنرمند آزاده و یا یک آنارشیست ، سیطره یک چنین تفکری را بر خود صواب نمی داند و علیه اش قیام می کند.

ما باید بکوشیم میل به زیستن را همیشه در خود زنده نگهداریم.لازمه آن فعال کردن قوه تخیل است. یعنی احساسی که یک آنارشیست و هنرمند بدان اهمیت خاص میدهد. قوه تخیل به ما یاری میرساند که افق زندگی را از دریچه ای تازه ای ببینیم که لازمه اش امیدواری است. یک امید تازه را با قوه تخیل میشود درهنر جستجو کرد.این امید به ما توصیه می کند که تنها با همبستگی و رابطه با یکدیگر میتوانیم به بخشی از خاستگاهای خویش نه دور بلکه نزدیک شویم.امید از جنس انفعال نیست. احساسی است سیال در باغ درونی ما که به شناخت ما یاری میرساند.

 3- صلح درونی

هنرمندان و معتقدان آنارشیست شاخکهای حساسی دارند که هر کنش و واکنشی را در جامعه رصد می کنند و نسبت بدان عکس العمل نشان میدهند و سریعا آنرا با اعضای سازنده جامعه یعنی انسان ها در میان میگذارند. از آنجا که هر دو در آرزوی داشتن جهانی بهتر هستند و در خلق دنیائی عاری از خشونت و وحشیگیری ، جنگ و ترور ، تجاوز به حقوق و طبیعت…کوشا هستند ، این رسالت را در خود می بینند که نسبت به ناهنجاری های جهان امروز؛هشدارهای لازم را ابراز دارند. برای رسیدن به صلح این طبیعی است که انسان نخست باید در درون خویش به صلح برسد. غیر از آن انسان به دنبال وسیله ای یا بهتر است گفته شود دیواری است که پشت آن ، خود رامخفی کند. این دیوار یا ایدئولوژی است که توده بی هویت را تحت عنوان طبقه و امت سامان داده است! یا دولت ها هستند که خود صلح ستیزانند.

جریان های هنری و فرهنگی اگردر برهه ای از زمان شروع وکوتاه مدت قطع شود ، جوشش و حرکت جدیدی در روند هنر نمی توانند بوجود آورند و اگر هم در شرایط خاص ، رشد کنند. اما کوتاه مدت ازبین می روند و مانند مد رنگ عوض می کنند. برخی از این جریان برمیگردد به حاکمیت استبداد و برافراشتن پرچم ممیزی و… برخی هم مربوط میشود به خود هنرمندان که از محافل ادبی و هنری فاصله میگیرند و بیشتر به منتقدین ادبیات و هنر تبدیل میشوند… بزبان دیگر خود ارائه دهنده سبک و طرح تازه ای نیستند و بیشتر به بهانه جویانی شاکی تبدیل میشوند با این تصور که از قله رفیع ادبیات و هنرمعاصر کشور؛ بزیر کشیده شده اند.

انقطاع هنر با اقشارمختلف اجتماع ، دخالت مستقیم دولت و ایدئولوژی… وضعیت اسفبارفعلی هنر و ادبیات و خصوصا سینما را در شکل امروزی …نشان میدهد. باید بدانیم :هنرمندان وارثان فرهنگ و هنری هستند که در سیر تفکر جامعه موثر بوده اند.گنجینه ادبیات معاصر که از نسلهای گذشته به ما رسیده است ، آماده بهره برداری است. این در آنارشیسم سنت است که از انقطاع کامل با گذشته خویش ، پرهیز کند. در زیر سایه عقاید کنشگران کلاسیک آنارشیسم گنجینه ای از خرد بوجود آمده ( البته با دید انتقادی…) که به نسل ما رسیده است و باید از آن استفاده کرد و میشود. کار خلاقانه همیشه تا زمانیکه انسان زنده است، بوجود خواهد آمد… در صورتی که از رخوت و مفعول بودن پرهیز کنیم…ناگفته نماند هنر و آنارشیسم تنها قادرند بخشی از جامعه بهم ریخته را آرایش کنند و بدان نور بتابند. پایان قسمت دوم

* یکی از این آثار تابلوی معروف مونالیز هنرمند برجسته داوینچی است که در ضمن زیبائی خارق العاده ، حامل پیامی نیست…

*Hans M. Friedmann

* داوید امیل دورکیم (David Émile Durkheim)

ئایا‌ئه‌م قه‌یرانه‌ئابوورییه‌قه‌یرانی سه‌رمایه‌دارییه‌، یاخود قه‌یرانی ئێمه‌یه‌؟ / ٢

                                                                                                          زاهیر باهیر- له‌نده‌ن

                                                                                                                                      01/10/2015

به‌شی دووهه‌م و کۆتایی:

گرتنه‌به‌ری سیاسه‌تی ده‌ستگرتنه‌وه‌:        

ئه‌وه‌ی که‌ تائێستا به‌ئه‌زمه‌ی سه‌رمایه‌داری ناسراوه‌، له‌هه‌قه‌تدا نه‌ئه‌زمه‌ی سه‌رمایه‌دارانن و نه‌ئه‌زمه‌ی سیسته‌می سه‌رمایه‌داریش، له‌کاتێکدا ململانێی و کێشمه‌کێشی پرۆسه‌ی ته‌سفییه‌ی حساباتی نێوانیان ڕووده‌دات و ده‌بێته‌هۆی گلانی یه‌کجاریی یا هه‌نووکه‌یی هه‌ندێکیان ، ئا له‌م بارودۆخه‌دا باشترین هه‌ل بۆ سه‌رمایه‌داری له‌ڕێگای نوێنه‌ره‌سیاسییه‌کانیانه‌وه‌ که‌حکومه‌ته‌کان و سیسته‌می په‌ڕله‌مانتارییانه‌یانه‌ ، ده‌توانن ئه‌وه‌ی که‌ده‌یانه‌وێت ، بیکه‌ن . بۆ ئه‌مه‌ش حکومه‌تی نیشتمانی ، ده‌وڵه‌تی نه‌ته‌وه‌یی، سیاسه‌تی ده‌ستگرتنه‌وه‌ده‌گرێته‌به‌ر . سیاسه‌تی ده‌ستگرتن به‌پاره‌وه‌گوایه‌بارو دۆخی ئابوری و دارایی وڵات ، کیشۆره‌که‌ یاخود جیهان زۆر خراپه‌و له‌داڕماندایه‌، گه‌ر به‌ئاگا نه‌بین هه‌موو شتێك هه‌ره‌سده‌هێنێت و له‌ده‌ستده‌چێت ئه‌و کاته‌ش ژیان ده‌وه‌ستێت.  به‌م پاساودانانه‌هه‌موو هێڕشێك: هه‌ر له‌ فرۆشتن و به‌تایبه‌تیکردنی که‌رته‌ده‌وڵه‌تییه‌کان و که‌مکردنه‌وه‌ی کرێ و موچه‌و ده‌رکردنی کرێکاران و کارمه‌ندان و بڕینی بیمه‌کان‌و که‌مکردنه‌وه‌یان و درێژکردنه‌وه‌ی کاتی سه‌رکار و سه‌پاندنی هه‌لومه‌رجی نامرۆیانه‌به‌سه‌ر کرێکاران و کارمه‌ندان، تاده‌گاته‌ به‌رزبوونه‌وه‌ی نرخی یپێداو یستییه‌کانی ژیان و کرێی خانوو و داخستنی شوێنه‌خزمه‌تگوزارییه‌کان و ناچارکردنی کرێکاران به ڕازیبوون به‌‌هه‌موو شتێك به‌هۆی ئافراندنی سوپایه‌کی گه‌وره‌ی به‌تاڵه‌وه‌ له‌سه‌ر شه‌قام ، له‌بازاڕدا.

‌هه‌موو ئه‌م سیاسه‌تانه‌ش یه‌ك کۆمه‌ڵه‌گرفتی گه‌وره‌ی وه‌کو لاوازکردنی نقابه‌کان و پاشه‌کشه‌کردن به‌بزوتنه‌وه‌ی کرێکاران و خه‌ڵکی ، که‌مکردنه‌وه‌ی باجی کۆمپانیا و شۆپه‌گه‌وره‌کان به‌بیانوی هاندانی به‌گه‌ڕخستنی سه‌رمایه‌ له‌وڵاتدا، زیادبوونی تاوان و دزی و ڕاو و ڕووت ، ڕایسیزم و فاشیسزم ، درێژبوونه‌وه‌ی لیستی ‌ناوی چاوه‌ڕوانی دکتۆره‌کان و خه‌سته‌خانه‌کان و کارمه‌ندان و کرێکارانی شاره‌وانی و لانه‌وازان و بێ خانو وبه‌ره‌و گه‌لێکی دیکه‌له‌مانه‌.

ئاماره‌کان و واقیعه‌که‌ ئه‌وه‌ نیشانده‌ده‌‌ن که‌قۆرته‌کانی ئه‌م قه‌یران و سیاسه‌تی ده‌ستگرتنه‌وه‌یه‌ به‌ته‌نها له‌سه‌ری ئیمه‌دا ده‌شکێنه‌وه‌‌ و ئه‌م قه‌یرانه‌به‌قه‌یرانی ئێمه‌ده‌مێنێته‌وه‌تاکو هۆشیارییه‌کی ته‌واو به‌هه‌موو بارودۆخه‌که‌په‌یدا ده‌که‌ین و به‌ئاگا دێیننه‌وه‌له‌میحنه‌تییه‌کانمان ، ئه‌ویش به‌خۆڕێکخستنمان له‌ده‌ره‌وه‌ی پار ته‌سییاسییه‌کان و ڕه‌تکردنه‌وه‌ی ڕژیمی په‌ڕله‌مانتاری و ‌گرتنه‌به‌ری چالاکی ڕاسته‌وخۆ و ئه‌نجامدانی دیمۆکراتی ڕاسته‌وخۆ بۆ به‌کۆمه‌ڵیکردن و هه‌ره‌وه‌زیکردنی هه‌ر هه‌موو پێداویستییه‌کانی ژیان له‌ڕێگای خۆبه‌ڕیوه‌به‌رییه‌کانمانه‌وه‌‌.

تا ئه‌و کاته‌ی ئه‌وه‌ڕووده‌دات وه‌کو ئه‌م به‌ڵگانه‌ی خواره‌وه‌نیشانیانده‌دات ، ئه‌زمه‌کان له‌سه‌ری ئێمه‌دا ده‌شکێنه‌وه‌و سه‌رمایه‌دای و سه‌رمایه‌داران به‌گوڕ و تینێکی زۆر له‌وه‌ی پێش ڕودانی قه‌یران هه‌ڵده‌سنه‌وه‌و خۆیان باشتر ڕێکده‌خه‌نه‌وه‌.

خۆگرتنه‌وه‌و به‌هێزبوونه‌وه‌ی سه‌رمایه‌داران، سیسته‌می سه‌رمایه‌داری دوای قه‌یرانه‌کان ، جاری وا هه‌یه‌ده‌گاته‌ ڕاده‌ی هه‌ڵگیرسانی جه‌نگێکی زۆر گه‌وره‌، باشترین نموونه‌ش هه‌ڵگیرسانی جه‌نگی جیهانی دووهه‌م بوو دوای گه‌وره‌ترین قه‌یرانی ئابوری که‌له‌کۆتایی بیسته‌کانی چه‌رخی ڕابوردوو ، 1928 بۆ ساڵی 1930، هه‌روه‌ها توانای خولقاندنی ده‌یه‌ها جه‌نگی نه‌ته‌وه‌یی و نیشتمانی و نێوانی وڵاتان و ناوچه‌گه‌ری.‌

گه‌ر له‌سه‌ر ئاستی جیهانه‌وه‌ده‌ست پێبکه‌ین ئه‌وه‌ده‌توانین ئاماژه‌به‌ڕاپۆرته‌که‌ی ئۆکسفام -ی ڕۆژی 19/01/15 که‌ده‌ڵێت نیوه‌ی سامانی جیهان له‌ژێر چنگیی له‌1% ی دانیشتوانه‌که‌یه‌تی ، ئه‌مه‌ له‌ساڵی 2009 دا به‌ڕێژه‌ی له‌40% بوو ،که‌له‌ساڵی 2015 دا سه‌رکه‌وتووه‌بۆ له‌48% .   ڕاپۆرته‌که‌ئاوا پێشبینی ده‌کات که‌ئه‌م ده‌وڵه‌مه‌ندانه‌له‌ساڵی 2016 دا زیاتر له‌ 50% ی سامانی جیهان ده‌که‌وێته‌ژێر چنگیانه‌وه. له‌و راپۆرته‌دا واهاتووه‌که‌ هه‌ره‌85 ده‌وڵه‌مه‌نده‌که‌ی جیهان بڕی هه‌مان سامانی نیوه‌ی دانیشتوانی جیهانی له‌ده‌ستدایه‌‌که‌3.5 ملیارن، هاوکاتیش ڕاپۆرته‌که‌ ملیارده‌رانی جیهان به‌645 که‌س، ده‌خه‌مڵێنێت.

له‌کاتێکدا که‌ سه‌رمایه‌داران له‌ئه‌وروپادا ده‌وڵه‌مه‌ندتر ده‌بن و کۆمپانیاکان و بانقه‌کان   قازانجی زیاتریان ده‌ستده‌که‌وێت ، هاوکات قه‌یرانه‌که‌ی ئێمه‌قوڵترده‌بێته‌وه‌ به‌خستنه‌وه‌ی به‌تاڵه‌ی زیاتر و سه‌رکه‌وتنی ڕێژه‌ی بێکاری. بۆ نموونه‌له‌ئیتالیا ڕیژه‌ی بێکاری له‌12.4% و پورتوغال 13.% یۆنان له‌25.6% ئیسپانیا له22.7‌% .. فه‌ره‌نسا له‌10.5 %، له‌ئیره‌له‌نده‌9.7%، ئه‌ڵمانیا 4.8% له‌بریتانیا 5.4% له‌ئه‌مه‌ریکا له‌10.3% . ڕێژه‌ی بێکاری له‌نێوانی گه‌نجانی ژێر ته‌مه‌ن 25 ساڵ له‌ئیسپانیا له‌53.5% و ئیتالیا 43.9% له‌یۆنان   56% و له‌کرۆتیا له‌45.5% و له‌نێو انی ئه‌فریقییه‌ئه‌مه‌ریکییه گه‌نجه‌کانی ته‌مه‌ن 17 و 20 ساڵدا که‌ناویان بۆ زانکۆکان تۆمار نه‌کراوه‌ و قوتابخانه‌ی سانه‌وی سه‌رو ئه‌ویان ته‌واو کردوه‌له‌50% زیاترن .

وه‌کو پێشتر وتم ڕاسته‌له‌سه‌ره‌تادا چه‌ند کۆمپانیایه‌ك و چه‌ند بانقێك مایه‌بووچبوون یا به‌ته‌واوی هه‌ره‌سیان هێنا به‌ڵام له‌ڕاستیدا به‌شی هه‌ره‌زۆری ئه‌وانه‌یان که‌ماونه‌ته‌وه‌له‌م قه‌یرانه‌ سوودمه‌ندبوون و قازانجی زیاتریان به‌به‌راورد به‌ساڵانی پێشتر ده‌ستگیر بووه‌. من لێره‌دا ته‌نها ئاماژه‌به‌هه‌ندێکیان ده‌که‌م که‌داهات و قازانجیان خستۆته‌ڕوو، له‌وانه‌:

قازانجی ساڵی 2014 ی Walmart 16.4 ملیار دۆلاری ئه‌مه‌ریکی بووه‌، که‌به‌ڕێژه‌ی 2% له‌ساڵ ی2013 وه‌سه‌رکه‌وتووه‌،   JP Morgan له‌14/07/15 قازانجی وه‌رزی یه‌که‌می ئه‌مساڵی خسته‌ڕوو که‌ به‌ڕێژه‌ی له‌5.2% زیادیکرددووه‌. له‌31/07/15 دا Electronic Arts پێشبینی ئه‌وه‌ی ده‌کرد که‌قازانجی هه‌ر پشکێك (سه‌هم) 2.85 دۆلار سه‌ر بکه‌وێت ، که‌ئه‌م‌بڕه‌قازانجه‌ش دووقات زیاتره‌له‌ساڵی پار.   Amazon Online به‌بڕی 5.3 ملیار پاوه‌ندی ‌له‌ڕێی ئینته‌رنێتی بریتانییه‌وه، فرۆشتووه‌‌ که‌به‌ڕێژه‌ی له‌14% سه‌رکه‌وتووه‌. Apple قازانجی ساڵی پاری به‌ڕێژه‌ی له‌6% له‌چاو ساڵی 2013دا بۆ 39.1 ملیار دۆلار سه‌رکه‌وتووه‌، Microsoft ساڵی 2014 قازانجه‌که‌ی 22.1 ملیار دۆلار بووه‌ و له‌به‌رامبه‌ر ساڵی 2013دا به‌ڕێژه‌ی له‌1% سه‌رکه‌وتووه‌، Google له‌ساڵی پاردا ، 2014 دا، 14.4 ملیار دۆلاری قازانجکردووه‌، که‌به‌ڕێژه‌ی له‌11% سه‌رکه‌وتووه‌. Nike ساڵی پار به‌بڕی 2.7 ملیار دۆلار قازانجیکردووه‌ که‌ئه‌م بڕه‌ش به‌ڕێژه‌ی له‌8% له‌ساڵی 2013وه‌سه‌رکه‌وتووه‌، IBM بڕی قازانجی ساڵی2014 ی 12 ملیار دۆلار بووه‌و له‌ساڵی 2013وه‌به‌ڕێژه‌ی له‌27% زیادیکردووه‌. ‌ ‌

له‌سه‌ر ئاستی بریتانیاش به‌گوێره‌ی ڕاپۆرتێکی ڕۆژنامه‌ی سه‌نده‌ی تایم-ی ڕۆژی 26/04/15 که‌لیستی ده‌وڵه‌مه‌نده‌کانی به‌یانکرد، ده‌ڵێت داهات و سامانیان له‌ماوه‌ی 10 ساڵی ڕابوردوودا دووقاتبووه‌ . هه‌زار ده‌وڵه‌مه‌نده‌که‌ی بریتانیا داهات و سامانیان 547 ملیار پاوه‌ندی ستێرلینییه، ئه‌مه‌بێ حسابکردنی ئه‌وه‌ی که‌له‌حسابی بانقه‌کانیاندایه‌‌، ئه‌م بڕه‌ به‌به‌راورد به‌250 ملیار پاوه‌ند له‌ساڵی 2005 دا، سه‌رکه‌وتووه‌.   ژماره‌ی ملیارداران له‌ساڵی پاره‌وه‌که‌104 دانه‌بوون ئێستا سه‌رکه‌وتون بۆ 117 که‌س، که‌ 80 دانه‌یان له‌له‌نده‌ندان .

ئه‌مه‌ی که‌له‌سه‌ره‌وه‌ده‌یبینین جێی سه‌رسوڕمان نییه‌چونکه‌یه‌که‌م ئه‌و بڕه‌ باجه‌ی که‌ئه‌وان ده‌یده‌ن ئه‌گه‌ر بیشده‌ن ، له‌ئێستادا له‌20% که‌له‌سه‌رده‌می چێرچڵ-دا بڕی باڵای باج له‌97 % و له‌ژێر حوکمی مارگرێت تاچه‌ریش-دا له‌60% بووه‌، ئه‌مه‌جگه‌له‌وه‌ی که‌حکومه‌ت به‌بڕی 93 ملیار پاوه‌ند سپۆنسه‌ری بزنسی کردوه‌ به‌ئاسانیکردنی دانی باج، دووهه‌میش ‌داهاتی خه‌ڵکانی داهات که‌م به‌ڕێژه‌ی له‌10% له‌ژیانی فیعلیدا هاتۆته‌خواره‌وه‌. زیاتر له‌900 هه‌زار که‌س له‌سه‌ر سێنته‌ره‌کانی خواردن به‌خشینه‌وه‌ده‌ژین و که‌ئه‌م ڕێژه‌یه‌به‌بڕی له‌38% له‌چاو ساڵی پاردا ، 2014 ، سه‌رکه‌وتووه‌، ئه‌مه‌جگه‌له‌وه‌ی که‌جیاوازی نێوانی کرێ یاخود موچه‌ی پیاوان و ژنان دوای 70 ساڵ هێشتا ئه‌و که‌لێنه‌هه‌ر ماوه‌.

کاتێک که‌ئه‌و ئامار و به‌ڵگانه‌ی سه‌ره‌وه‌ده‌بینین له‌ته‌ك ئه‌وه‌ی که‌زیاتر له‌1.7 ملیۆن خه‌ڵکی له‌سه‌ر عه‌قدی زیڕۆ کۆنتراکته‌، واته‌نه‌بوونی هیچ کۆنتراکتێك له‌نێوانی ئه‌و خه‌ڵکانه‌و‌خاوه‌نکاره‌کانیاندا، بڕینی هه‌ندێك له‌بیمه‌کان و که‌مکردنه‌وه‌یان ، فرۆشتنی موڵک و سامانی ده‌وڵه‌تی به‌خانوه‌کانی شاره‌وانیشه‌وه‌ ، ده‌وڵه‌مه‌ندبوونی زیاتری ده‌وڵه‌مه‌ندان ، پانتربوونی که‌لێنی نێوان ده‌وڵه‌مه‌ندان و هه‌ژاران ، کاتێك ستانده‌ری ژیانی خه‌ڵکی له‌5 ساڵ له‌مه‌وبه‌ری خراپتره‌، کاتێك که‌ڕێژه‌ی خانوودار ( ئه‌وانه‌ی که‌له‌خانوی خۆیاندان به‌ڵام مه‌رج نییه‌به‌ بێ قه‌رزی عه‌قار بێت) له‌ 70% دابه‌زێت بۆ له‌64%. و ژماره‌ی ده‌رکراوان له‌خانوه‌کانیان له‌ڕۆژێکدا بچێته زیاتر له‌ 1000 و ته‌نها له‌نێوانی مانگی ته‌موز و سێبته‌مبه‌ری ساڵی پاردا، 2014 ،دا ژماره‌ی کرێچیانی ده‌رکراو گه‌یشتبێته‌11 هه‌زار و 2805 قه‌رزاری سلفه‌ی عه‌قار له‌3 مانگدا خانووه‌کانیان ده‌ستی به‌سه‌ردا گیرابێت ، کاتێك که‌بڕی خێزانێك له‌خانویه‌کدا ، گه‌ر ژیان به‌م شێوه‌یه‌بڕوات، له‌کۆتایی ساڵی 2016 دا به‌بڕی 10 هه‌زار پاوه‌ن قه‌رزار بێت ، کاتێك که‌ژماره‌ی ئه‌وانه‌ی که‌داوای کرێی خانوو له‌ده‌وڵه‌ت ده‌که‌ن به‌بڕی 500 هه‌زار که‌یس چوبێته‌سه‌ره‌وه‌، کاتێك که‌له‌نێو گه‌نجانی ئیتنیکییه‌کاندا به‌تاڵه‌یی به‌ڕیژه‌ی له‌50% به‌رزبوبێته‌وه‌، کاتێك که‌کولفه‌ی گه‌وره‌کردنی منداڵێك له‌چاو ساڵانی پێشووه‌وه‌به‌بڕی 2 هه‌زار پاوه‌ند به‌رز بووبێته‌وه‌، کاتێك که‌پێنجیه‌کی کرێکارانی بریتانیا کرێ و موچه‌یان له‌ژێر کرێ و موچه‌ی بژێوییه‌وه‌بێت…… گه‌لێک به‌ڵگه‌و ئاماری دیکه‌…… کێ ده‌توانێت بڵێت ئه‌م قه‌یرانه‌قه‌یرانی سه‌رمایه‌دارییه‌ ، کێ باوه‌ڕی وایه‌ که‌” قه‌یران بنچینه‌ی کۆمه‌ڵی بورجوازی ده‌له‌رزێنێ” و هی ئێمه‌نییه‌؟؟

ئه‌و کاته‌ی که‌ڕۆحی ڕه‌تکردنه‌وه‌و قبوڵنه‌کردنی ئه‌وانه‌ی سه‌ره‌وه‌مان به‌رزده‌بێته‌وه‌، کاتێك که‌به‌رهه‌ڵستی فرمانه‌کانی ده‌سته‌بژێر و ده‌سه‌ڵاته‌که‌یان ده‌بینه‌وه‌و به‌گژیاندا ده‌چینه‌وه‌و ده‌توانین خۆمان به‌خۆمان گۆڕانکارییه‌کان بکه‌ین ، کاتێك که‌ئاره‌زوی مه‌یلی یاخیبوونمان ده‌که‌ین و ڕاده‌په‌ڕین، کاتێك که‌به‌خۆمان ده‌زانین که‌چۆن به‌کارهێراوین و چه‌وسێنراینه‌ته‌وه‌ له‌ته‌ك هه‌بوونی مێنته‌ڵه‌تی به‌گژاچوونه‌وه‌، که‌ئه‌مانه‌زۆر گرنگن بۆ وه‌رچه‌رخاندنی ئه‌و قه‌یرا‌نه‌ی که‌ یه‌خه‌ی پێگرتوین به‌ئاقاری سیسته‌می هه‌نوکه‌یی ، ته‌نها ئه‌و کاته‌ده‌توانین ئازادانه‌به‌ده‌نگی زوڵاڵ و به‌رز بڵێین: قه‌یران قه‌یرانی کاپیتاڵیزمه‌، نه‌ك ئێمه‌ …

ئایا‌ ئه‌م قه‌یرانه‌ ئابوورییه‌ قه‌یرانی سه‌رمایه‌دارییه‌، یاخود قه‌یرانی ئێمه‌یه‌؟ /1

به‌شی یه‌که‌م:
زاهیر باهیر- له‌نده‌ن:

سیسته‌می سه‌رمایه‌داری  و  میدیاکه‌ی هه‌میشه‌ کاریان له‌سه‌ر چه‌واشه‌کاری و گه‌وجاندنی خه‌ڵک کردووه‌ ، نزیکه‌ی سه‌د ساڵه‌  سه‌رمایه‌داری ده‌وڵه‌تی به سۆشیالیزم  به‌ ئێمه‌ ده‌فرۆشنه‌وه‌‌، نزیکه‌ی 40 ساڵیشه‌ ئه‌وه‌ی له‌ ئێران ڕوویدا به‌ شۆڕش به‌ ئێمه‌ی ده‌ناسێنن، ئه‌وه‌ی  که‌ له‌  وڵاته‌ عه‌ره‌بییه‌کانی وه‌کو تونس و میسر و لیبیا و سوریادا ده‌گوزه‌رێ به‌”به‌هاری عه‌ره‌بی و به‌ شۆڕش” به‌ ئیمه‌ی ڕاده‌گه‌یه‌نن ، پتریش له‌ سه‌د ساڵه‌ ئه‌زمه‌ی خه‌ڵکی به‌ ئه‌زمه‌ی سه‌رمایه‌داری  و  سیسته‌مه‌که‌ی ناوده‌به‌ن ، تاکو پێمان بڵێن ئه‌وه‌ی که‌ باجه‌که‌ی ده‌دات ئه‌وانن و  ژیانی ئێمه‌ هه‌ر  وه‌کو خۆی ده‌گوزه‌رێت و ئه‌وانن که‌ زه‌ره‌رمه‌ندی سه‌ره‌کین.
به‌ڕای من هۆکاری ئه‌مه‌ش  ئه‌وه‌یه‌  به‌شێکی زۆری ئێمه‌ ‌ ناتوانین ‌ سه‌ربه‌‌خۆیانه‌ ، ئازادانه،‌ بیربکه‌ینه‌وه‌ ، به‌واتایه‌کی دیکه‌ زۆربه‌ی وه‌خت ده‌که‌وینه‌ ژێر هه‌ژموونی میدیاوه‌ ، زۆربه‌ی کات به‌ مێشکی یه‌کێکی دیکه‌‌ بیرده‌که‌ینه‌وه‌ ، هه‌ر له‌به‌ر ئه‌م هۆیه‌ش لێکدانه‌وه‌ و توێژینه‌وه‌کانمان بۆ زۆرینه‌یه‌ك له‌ دیارده‌  کۆمه‌ڵایه‌تی و ئابوریی و سیاسییه‌کان له‌ دیدی میدیای باو  و که‌سانی ناسراو و  توێژه‌ره‌وه‌ و ئه‌کادیمایای ئه‌و بواره‌وه‌یه‌‌ که‌ له‌سه‌ری ده‌نوسن و ده‌ده‌وێن ، ده‌یانبینین.
مارکس له‌ سه‌رده‌می خۆیدا تێبینی کردووه که‌‌ به‌ تێپه‌ڕینی زه‌مه‌ن  که‌لێنی نێوانی قه‌یرانه‌ ئابورییه‌کان نزیکتر ده‌بنه‌وه‌ و درێژتریش ده‌بنه‌وه‌.  ڕه‌نگه‌ ڕۆژگارێکیش بێت ئه‌و که‌لێنه‌ی نێوانیان ته‌نها له‌ چه‌ند سالێکی که‌مدا ، خۆی بگرێته‌وه‌ .  له‌گه‌ڵ ئه‌وه‌شدا به‌ڕای من ئه‌وه‌ته‌ی‌  ئه‌زمه‌ په‌یدا بووه‌  تاکو هه‌نوکه‌ش‌ هه‌رگیز قه‌یرانه‌که‌ قه‌یرانی ئابوری سه‌رمایه‌داری وه‌کو سیسته‌م و سه‌رمایه‌داران به‌گشتی نه‌بووه‌، به‌ڵکو هه‌میشه‌  قه‌یرانی ئابوری ئێمه‌ بووه‌ ، هه‌میشه‌ پێگه‌ و ده‌سه‌ڵات و  ده‌ستکه‌وته‌کانی ئێمه‌ له‌ ڕۆچوندا بوون و سه‌رمایه‌داریش وه‌کو سیسته‌م له‌ بره‌و و خۆڕێکخستنه‌وه‌ له‌ شێوه‌یه‌کی نوێ و  پته‌وتردا، بووه‌ ، هه‌میشه‌ قه‌یرانه‌کان ئێمه‌ی زیاتر  وه‌کو هێز ، بێ هێزتر و جه‌مسه‌ره‌که‌ی دیکه‌ی که‌ سه‌رمایه‌دارییه‌ ، به‌هێزتر کردوه‌.
گه‌رچی ته‌واوی تیوره‌ سیاسییه‌که‌ی مارکس له‌ پراکتیکدا فه‌شه‌لی هێنا و به‌شێکیش له‌  لێدوان و شیکردنه‌وه‌ ئابورییه‌که‌شی  لای من جێگای سه‌رنجه، به‌ڵام سه‌باره‌ت به‌وه‌ی که‌ مارکس ده‌رباره‌ی ئابوری وتویه‌تی ، هه‌رگیز نابێت سه‌رزه‌نشتبکرێت، چونکه‌ یه‌که‌م:  لێکۆڵینه‌وه‌کانی مارکس و تاووتوێکانی بۆ سیسته‌مه‌که،‌ پێناسه‌ی بۆ چینی کرێکاران بۆ  سه‌رده‌می خۆی بووه‌  که‌  سه‌رمایه‌داری سه‌رده‌می ئه‌و،  زۆر لاوازتر و  بزوتنه‌وه‌ی کرێکارانیش له‌ ئێستا  زۆر به‌هیزتر بووه‌ .  هه‌ڵبه‌ته‌  ئه‌مه‌ش هۆکاری خۆی هه‌یه‌ .  دووهه‌میش:  من مارکس ناکه‌م به‌ خوا و په‌یامبه‌ر که‌ ئه‌وه‌ی ‌ ‌  له‌و سه‌رده‌مه‌ی خۆیدا وتویه‌تی هه‌ر هه‌مووی بۆ ئێستاش و داهاتوش ، ده‌ستده‌دا ، ئه‌وه‌شی که‌ شێوازه‌ بیرکردنه‌وه‌یه‌کی ئاوای هه‌بێت نه‌ك هه‌ر  غه‌درێکی گه‌وه‌ره‌ له‌و پیاوه‌ ده‌کات به‌ڵکو سوکایه‌تیشی پێده‌کات،   خۆشی ته‌نها ‌‌ توتیییه‌كه،‌ نه‌ مرۆڤێکی ده‌ماخداری  بیرکه‌ره‌وه‌ به‌ مێشکی خۆی .
سه‌باره‌ت به‌م بۆچونه‌ی خۆم ته‌نها و به‌ ته‌نها من پشت به‌ دوو سه‌رچاوه‌ ده‌به‌ستم که‌ یه‌کێکیان واقیعی کۆمه‌ڵایتی و  ئابوری و سیاسییه‌ و ئه‌وی دیکه‌شیان به‌ڵگه‌ و ئاماره‌کانن .
لای من ئه‌م سیسته‌مه‌ ئابورییه‌ ئێمه‌ دروستمانکردوه‌ نه‌ك سه‌رمایه‌داری ، ئێمه‌ین ‌که‌ پاره ‌و خاوه‌ندارێتی  و سامان و هه‌موو پێداویستییه‌کانی ژیان دروستده‌که‌ین  نه‌ك سه‌رمایه‌داران و سه‌رمایه‌داری ، ئێمه‌ین که‌ به‌ بێ پاره‌ به‌ بێ هه‌بوونی موڵکییه‌تی تایبه‌تی به‌ بێ  سه‌رمایه‌داری ده‌توانین بژین و کۆمه‌ڵیش دروستبکه‌ین و پێویستیشمان به‌ ده‌وڵه‌ت و ده‌سه‌ڵاتیش ، نه‌بێت، به‌ڵام سه‌رمایداران هه‌رگیز ناتوانن به‌ بێ هێزی بازوی ئێمه‌ به‌ ته‌نها، ته‌نانه‌ت ده‌مارقاچانێکیش دروست بکه‌ن و سیسته‌می سه‌رمایه‌داریش بۆ چرکه‌یه‌ك به‌رقه‌رار بێت،  ئێمه‌ین که‌ بکه‌ری یه‌که‌مین و ئه‌وانیش بخۆر و ته‌واکه‌ری ئامانج و  ته‌ماحه‌کانی خۆیان .  لیره‌وه‌ ده‌مه‌و‌ێت بڵێم ئیمه‌ین که‌ له‌ هه‌موو سه‌رده‌مانێکدا سیسته‌می ئابوریمان ڕاگرتووه‌ نه‌ك سه‌رمایه‌داران، هه‌ر به‌م هۆکاره‌ش که‌‌ درزێك، کونێک ، داڕمانی لایه‌کی ئه‌م سیسته‌مه‌  ڕووده‌دات، ئێمه‌ین  زه‌ره‌رمه‌ندی یه‌که‌م، نه‌ك سه‌رمایه‌دار به‌ گشتی و  سیسته‌مه‌که‌ی.
قه‌یرانی ئابوری چییه‌؟
پێناسه‌ی فه‌رهه‌نگی  ئۆکسفۆرد بۆ قه‌یرانی ئابوری ” بارودۆخێکه‌ که‌ وڵاته‌که ‌له‌ پڕێکدا به‌هۆی قه‌یرانی دراوییه‌وه‌ توشی ها تنه‌وه‌یه‌كده‌بێت.  ئابورییه‌ك که‌ ڕووبه‌ڕوی قه‌یرانی ئابوری  ده‌بێته‌وه‌ به‌زۆری داهاتی نه‌ته‌وه‌یی داده‌به‌زێت، که‌مبوونه‌وه‌ی به‌گه‌ڕخستنی پاره‌ و سامان له‌گه‌ڵ به‌رزبوونه‌وه‌ و دابه‌زینی نرخه‌کاندا به‌هۆی هه‌ڵئاوسان و پووکانه‌وه‌ی پاره‌وه‌ ،   قه‌یرانی ئابوری ده‌توانێت له‌ فۆرمی مه‌نگی و سستی و بێ جووڵه‌ییدا خۆی ببینێته‌وه‌ ، ئه‌وکاته‌ش به‌ قه‌یرانی ڕاسته‌قینه‌ی ئابوری ناوده‌برێت”
پیناسه‌ی گووگڵ بۆ قه‌یرانی ئابوری به‌م شێوه‌یه‌:   “چونه‌‌یه‌کی، کرژی ئابورییه‌ ، به‌شێك له‌ ده‌ورانی ئابوری ،( که‌ هه‌ندێك جار  به‌ ده‌ورانی مامه‌ڵه‌ی بازرگانی) ناو ده‌برێت.  له‌ بریتانیاش پێناسه‌ بۆ ئه‌م قه‌یرانه ‌‌ گه‌شه‌‌کرنی سلبیانه‌ی ئابورییه‌ له‌ دوو  چاره‌کی یا دوو وه‌رزی یه‌ك به‌داوی یه‌کی ساڵێکدا.  پێناسه‌ی کرژی یا چونه‌وه‌یه‌کی ئابوری کارایی که‌متره‌  ‌ له‌ قه‌یران، قه‌یرانی ئابوری  ” …..  ” بارودۆخێکه‌ که‌  ئابوری وڵات ڕووبه‌ڕوی کرژبوونه‌وه‌یه‌کی کوتوپڕی  قه‌یرانی ئابوری ببێته‌وه‌ ‌ یاخود به‌ هۆی قه‌یرانی داراییه‌وه‌یه‌ ‌” . زۆرینه‌یه‌ك له‌ ئابوریناسان ده‌ڵێن ئه‌م قه‌یرانه‌ داراییه‌ی ئێستا ، خراپترین قه‌یرانێکه‌ که‌ جیهان له‌ سه‌رده‌می سستییه‌   (رکود) گه‌وره‌که‌ی سا ڵی 1930 وه‌ ، نه‌یبینیوه‌ .
پێناسه‌ی کارڵ مارکسیش بۆ قه‌یرانی ئابوری ، ده‌ڵێت ” کاپیتاڵیزم، سیسته‌مه‌ێکی ئابورییه‌ که‌ قه‌یرانه‌کانی به‌ میراتی بۆ ده‌مێنێته‌وه‌، هێزی پاڵپێوه‌نه‌ری ئه‌مه‌ش نائارامی و  پشێوی و  خۆوێرانکردنه‌.”  مارکس و ئینگلس له‌ به‌یاننامه‌ی کۆمۆنیستدا ،  ده‌ڵێن ” کۆمه‌ڵێك که‌ ئامرازه‌کانی به‌رهه‌مهێنان و ئاڵوگۆڕکردنی  به‌ شێوه‌یه‌کی موعجیزانه‌ خولقاندووه‌   ، وه‌کو ساحرێك  به‌ شیوه‌یه‌کی ساحیرانه له‌گه‌ڵ وزه‌ی جیهانێکی ‌ شاراوه‌دا مامه‌ڵه‌ ده‌کات ‌ که‌ دواتر ‌ ده‌سه‌ڵاتی  به‌سه‌ر ئه‌م هێزه‌دا نامێنێت”   لێره‌دا چه‌ند پرسیارێك دێته‌ پێشه‌وه‌ :  ئه‌رێ به‌ڕاست ئه‌وه‌ ڕویداوه‌؟!!  ئایه‌ ڕاسته‌ که‌  بورجوازییه‌ت توانای ده‌سه‌ڵاتی له‌ ده‌ستداوه‌ ؟!!  دوای 170 بۆ 180 ساڵ له‌ دوای ئه‌و قسه‌یه‌ له‌کوێدا ڕویداو  نه‌توانرا کۆنترۆڵبکرێته‌وه‌؟!!
له‌ شوێنێکی دیکه‌دا مارکس جه‌ده‌لی ئه‌وه‌ ده‌کات  که‌ قه‌ یران” له‌ شه‌مه‌نه‌فه‌ره‌که‌یدا  زۆرترین مه‌ترسی خاپورکردن و وێرانکردنی ، هه‌ڵگرتووه‌ ، هه‌روه‌کو بوومه‌له‌رزه‌یه‌ك  بناغه‌ی  کۆمه‌ڵی بورجوازی، ده‌له‌رزێنێت”  بۆ ئه‌مه‌ش ده‌توانین پرسیاری ئه‌وه‌ بکه‌ین : ئایا به‌ڕاستی کام بومه‌له‌زه‌  بنچینه‌ی کۆمه‌ڵی بورجوازی له‌رزاند؟!! ئه‌مه‌ جگه‌ له‌وه‌ی که‌ به‌ ئاشکرا مارکس مه‌به‌ستی له‌ قه‌یرانی خودی سیسته‌مه‌که و کۆمه‌ڵی بورجوازییه‌.
پێناسه‌ جیاجیاکانی قه‌یرانی ئابوری هه‌رچۆنێك بنوسرێت، چۆن ڕویدابێت هێشتا لای  پۆزشکارانی کاپیتاڵیزم بانگه‌شه‌ی ئه‌وه‌یان ده‌کرد  که‌  سستی ( رکود)  هه‌رگیز  ڕوونادات و سوڕی بره‌و و  مه‌وجدانه‌وه‌ ( مه‌وجدانه‌وه‌ی شمه‌ك) و  کرژبوونه‌وه‌ی له‌  بزنس و بازرگانی ، له‌ناوبراون و به‌سه‌رچوون .
مارکس  هۆکاره‌کانی قه‌یران به‌ زۆری ‌ ده‌گه‌ڕێنێته‌وه‌ بۆ  زێده‌ به‌رهه‌م،  دابه‌زینی توانایی  کڕین ،  پشێوی و نائارامی خودی سیسته‌می سه‌رمایه‌داری .  ئه‌و ده‌ڵێت ”  سستی،  مه‌نگی بێ جووڵه‌یی   له‌ به‌ر هه‌مهێناندا  – له‌ بارودۆخێکی  دیاریکراوی ناوخۆی سیسته‌می کاپیتاڵیزمدا – حاله‌تی گه‌شه‌کردن و فراوانی به‌رهه‌م ، به‌دووی خۆیدا ده‌هێنێته‌وه‌ ، به‌م شێوه‌یه‌ش سوڕه‌که‌ش نوێ ده‌بێته‌وه‌ ”     ‌
لای مارکس و ئینجلس تاکه‌ حه‌لی ئه‌م قه‌یرانه‌ پلانی دیمۆکراتی ئابوریانه‌یه‌- سۆشیالیزم، ده‌ڵێن  ”  گه‌ر به‌رهه‌مهێنه‌ران داخوازی  مشته‌رییه‌کان بزانن‌ ، گه‌ر له‌ نێوانی خۆ یاندا   به‌رهه‌مه‌کانیان ڕ ێکبخستایه‌ ، گه‌ر  به‌رهه‌مه‌کانیان هاوبه‌ش (شه‌یر) بکردایه‌ ، ئه‌وا  هه‌ڵگه‌ڕ ان و داگه‌ڕانی ‌ ( ته‌قه‌لوبات) ڕکه‌به‌ری ، ململانێی  کاپیتاڵیزم و  مه‌یلانه‌که‌ی به‌ره‌و قه‌یران، مه‌حاڵ (موسته‌حیل)  ده‌بوو .   به‌رده‌وامبونی به‌رهه‌مهێنان به‌ هۆشمه‌ندییه‌وه‌  وه‌کو مرۆڤ، نه‌ك  وه‌کو پرژ و بڵاوکردنه‌وه‌ی ئۆتۆمێك.  به‌ بێ ئاگایی خۆت ، ئه‌وا   زاڵده‌بوویت به‌سه‌ر هه‌موو ئه‌مانه‌ی که‌ دروستکراون  له‌ته‌ك ئه‌م هه‌موو ناکۆکیانه‌دا،که‌ ناتوانرێت به‌رگریی لێبکرێت .  به‌ڵام ئه‌وه‌نده‌ی تۆ  تا ئێستاش ناهوشیارانه‌ به‌رده‌وامبیت له‌  به‌رهه‌مهێنان، به‌ ڕێگایه‌کی بێ پلانانه‌ و بێ بیرکردنه‌وه‌ ،‌ له‌ژێر ڕه‌حمه‌تی به‌ختدا …قه‌یرانه‌کان ده‌مێنن و  سنوری هه‌ر یه‌ك له قه‌یرانه‌کانیش زیاتر  گه‌ردوونی ( که‌ونی ) ده‌بێت‌  هه‌ر به‌م هۆیه‌شه‌و خراپتر ده‌بێت له‌وه‌ی پێشو  و ده‌بێته‌ هۆی هه‌ژارکردنی کۆمه‌ڵێکی زۆری سه‌رمایه‌داره‌ بچوکه‌کان…..ژما ره‌یه‌کی  زۆریش له‌و  چینه‌ی که‌ له‌سه‌ر هێزی کاری خۆیان ده‌ژین”   ‌ ‌
گومان له‌وه‌دا نییه‌ که‌  ئاژاوه‌ و پشێوی (فه‌وزای) شێوازی به‌رهه‌مهێنانی کۆمه‌ڵی سه‌رمایه‌داری و خاوه‌ندارێتی تایبه‌تی   که‌ ناکۆکن به‌ هێزی به‌رهه‌مهێنان، قه‌یران به‌دووی خۆیدا ده‌هێنێت، که‌ سه‌رئه‌نجام ده‌بێته‌  ڕوت و  ڕه‌جاڵکردنی زۆرینه‌مان و  خڕبوونه‌وه‌ی پاره‌ و سه‌رمایه‌یه‌کی گه‌وره‌  به‌ هه‌موو شێوه‌کانییه‌وه‌ له‌ چنگی خه‌ڵکانێکی زۆر که‌مدا.
گه‌ر  هۆکاری سه‌ره‌کی  قه‌یران مه‌وجدانه‌وه‌ی شمه‌ك و کاڵاکان بێت له‌ بازاڕه‌کاندا و  ئه‌وه‌ش ببێته‌ هۆی خولقاندنی سستی ئابوری، ئه‌وا له‌ ئێستادا به‌هۆی پێشکه‌وتنی ته‌کنه‌لۆجیاو  خۆڕێكخستنه‌وه‌ و پلانکردنی پێشواده‌  تا ڕاده‌یه‌كی زۆر  ده‌توانرێت پێش به‌و  مه‌وجدانه‌وه‌ی که‌ره‌سه‌ و  شمه‌كانه‌ بگیرێت.  له‌ ئێستادا هه‌ر یه‌ك له‌ کۆمپانیا و  کارگه‌ و  شۆپه‌ گه‌وره‌کان به‌ کلیکێکی سه‌ر کۆمپیوته‌ره‌کانیان  له‌ چه‌ند چرکه‌یه‌کدا ده‌توانن له‌ هه‌ر شوێنێکی ئه‌م دونیایه‌دا که‌ لقیان ( فه‌رعیان)  هه‌بێت بزانن چه‌ند له‌ کاڵاکانیان نێردراوه‌ بۆ ئه‌وێ، ژماره‌ی کرێکارانیان ، بڕی فرۆشتنیان، جۆری کاڵای فرۆشراویان ، زۆر و که‌می موشته‌رییان ، ته‌نانه‌ت چه‌ندایه‌تی  مانگی یا خود وه‌رزی فرۆشتنیان له‌ که‌یدا له‌ بره‌ودایه‌ و که‌نگێ له‌ کزیدایه‌.   به‌م هۆیه‌شه‌وه‌  ده‌توانرێت  لانی که‌م  پلان بۆ ماویه‌کی که‌م سه‌باره‌ت به‌هه‌ر  لقێکی فرۆشگاکانیان ، بازاڕه‌کانیان بکه‌ن به‌ پێیی که‌م و زۆری  فرۆشتن که‌ لێره‌شه‌وه‌ ده‌توانن که‌ بزانن چه‌ند کرێکار و کارمه‌ندیان ده‌وێت، تێچونی (کولفه)‌ی مانگ و ساڵیان و  زه‌ره‌ر و قازانجیان چه‌ند ده‌بێت.    ئێستا سه‌رده‌م و چه‌رخه‌کانی کۆن نین تاکو سه‌رمایه‌د‌اری ده‌سته‌پاچه‌ بێت ، هه‌ر له‌به‌ر ئه‌مه‌شه‌ که‌ هه‌نووکه‌  قه‌یرانه‌کان زیاتر له‌ بواری داراییدا ڕووده‌ده‌ن تاکو  مامه‌ڵه‌ی بازرگانی و  بزنس، گه‌ر چی کۆتاییه‌که‌ی به‌ ‌ ‌ قه‌یرانی ئابوری دێت.
ئه‌وه‌ی که‌ لێره‌دا لای من گرنگه‌ مه‌سه‌له‌ی دۆزینه‌وه‌ی هۆکاره‌کانی قه‌یرانه‌کان نین ، به‌ڵکو هه‌ژموون و کارایی قه‌یرانه‌کانن  له‌سه‌ر هه‌ره‌ زۆرینه‌که‌مان .  چونکه‌ ڕاسته‌ لێره‌و له‌وێ چه‌ند سه‌رمایادارێک و چه‌ند کۆمپانیا و بانقێك هه‌ره‌سده‌هێنن و مایه‌پوچده‌بن ، به‌ڵام سیسته‌مه‌که‌ به‌گشتی به‌پێوه‌ ده‌مێنێته‌وه‌ و پته‌وتر  و به‌هێزتر خۆی ڕێکده‌خاته‌وه‌ ، بومه‌له‌رزه‌یه‌ك دێت و ده‌ڕوات به‌ڵام له‌ سه‌ری ئێمه‌دا ده‌شکێته‌وه و سه‌رمایه‌داری  و سیسته‌مه‌‌که‌ی ته‌نها ڕووبه‌ڕووی چه‌ند له‌رزینێکی که‌مده‌بنه‌وه‌ ‌‌ .
وه‌کو له‌ سه‌ره‌وه‌ وتم  چونێتی دروستبوونی قه‌یرانه‌کان ‌ گرنگ نییه‌ ئه‌وه‌ی که‌ گرنگه‌ ئه‌ژموون و کارایییه‌کانێتی که‌ به‌گرتنه‌به‌ری سیاسه‌تی ده‌ستگرتنه‌وه‌  ( ته‌قه‌شوف) ناسراوه، کۆتایی دێت.

درێژه‌ی هه‌یه‌…

آنارشیسم و هنر ( 1 )

آنارشیسم و هنر ( 1 )

فرشید یاسائی

 

مقدمه : شاعران امروز ترجیح میدهند اشعار خویش را درشکل شعر امروز بیان دارند. این بدان معنی نیست که عمر غزل بسرآمده است.هنر امروز خصوصا شعر ، تصاویری چندگانه و جامع در برابر مخاطبانشان قرار میدهند. با خلق جنیش امپرسیونیسم *در هنر این اتفاق ساده روی داد. شعرای امروز ما نیز که از نیما آغاز شد… از تصویر چندگانه و بی تکلفی صحبت می کنند که با قالب های اشعار و مثتوی و غزل…تفاوت دارد…” هنوز در سفرم…خیال می کنم …در آب های جهان قایقی است … ” – سپهری – . چرآئی آنرا در سیال بودن ادبیات و خصوصا شعر امروز باید جستجو کرد.در اشعار و ادبیات گذشته ما ، انسان چهره ای ” خدای گونه” دارد که باورمندان و کاشفانش را به تعصب کشانده است. اما برای شعر امروز انسان از آن هاله تقدس خارج میشود و انسان چون انسان است دارای مزیت خاصی نیست. این پندار و کردار و … انسان است که مورد توجه شعر و ادبیات امروزی ما است.اینها چه ارتباطی با فلسفه آنارشیسم دارد؟ فلسفه ای که ” باید ” ها را به ” نباید ” ها تبدیل کرده است…قالب های فلسفی و غیرفلسفی موجود را تا آنجا رعایت می کند که آزادی و اختیار انسان مورد احترام و در معرض خطر نباشد. اشتراکات و افتراقات آنارشیسم و هنر کدامند؟ آیا یک شاعرو یا نقاش الزاما یک آنارشیست نیز هست؟

آغاز : در نوشته گذشته تحت عنوان ” آنارشیسم و امپرسیونیسم ” اشتراکات این دو فلسفه و سبک هنری، شرح داده شد. در این مبحث اشتراکات آنارشیسم و هنرجنبه عمومیت بخود میگیرد و بیشتر در موردش صحبت خواهیم کرد.خاصیت هنر در این نهفته است که در دنیای ما آدمیان ، سرک میکشد و بدون آنکه لزوما خودمان بخواهیم مدام حضور دارد. بعضی از آدمیان هنر را در قفس ذهن خود زندانی می کنند و از آن توقع دارند که مطلق گرا باشد. بدین معنی که : باید تنها در وصف یار ، از دین آئین ، طبقه و امت ، وطن…بسراید و تابلو بکشد! چون برای فلسفه ( که بدان معتقدند) خویش فضیلت خاصی قائلند… هنر را نیز در همان چارچوب ذهنی خویش به اسارت در می آورند! از هنرمند میخواهند ” متعهد ” باشد. مفهومش این است : برای داده های ذهنی خویش ، اقدام نکن. برای نظرات من ( که بدان رسیدم) دست به خلاقیت بزن! در خدمت انقلاب باش ، به طبقه زحمتکشان بنگر ! به دین و آئین و کشورت فکر کن !…اینها تفکراتی یک بعدی هستند که با ایدئولوژی مخلوط شده اند.

هنرمند بنا براحساس لطیف ، ذوق پرواز بر آشیانه آزادی نمی تواند مداح جریانات اجتماعی و ایدئولوژی ها باشد. هنرمند باید فارغ از تعهدهای اجباری ، به خلق آثار خویش بپردازد.هنرمند با حفظ اختیار انگشت به مضامینی میگذارد که بخشی از مخاطبانش را تحت تاثیر قرار میدهد. اینکه این مضامین اجتماعی ، سیاسی و یا هنری است ، نباید خواهان توضیح از هنرمند بود. هنرمند در شرایط مخصوصی تحت تاثیر رویدادهای محیط خویش متاثر میشود و نسبت به انتخاب واژه ها و رنگها می اندیشد و بعد به ترسیم این رویداها ها می پردازد. اگر اجباری برخویشتن خویش حس کند… آثارش آن چیزی نیست که خود حس کرده است. شاید از نظر هنری اعجاب انگیز باشد ، اما بعلت فقدان آزادی در احساس و عمل، هنرمند کمبود هائی را در اثر هنری مشاهده می کند که از چشم مخاطبان پنهان است…. در موزه های و کتاب خانه های دنیا هزاران تابلو واشعار و… وجود دارند که از جنبه هنری بی همتا هستند… اما کمتر اثری وجود دارد که خالق آن انگشت به مضامینی گذاشته است که نشات از چشمه خروشان وجود هنرمند تبلور یافته است.

هنرمند اگر مستقل فکر و عمل کند…ناچار است از قواعد و قوانین و قالبهای خاص موجود در اجتماع، قدم فرا تر نهد و آنان را پشت سرگذارد.معترض بودن هنرمند از این مورد نشات میگیرد. اگرهنرمندان ما سبک نوینی را برای اشعار و تابلوهای … خویش انتخاب نمی کردند… ما هنوز با شمایل کشی و مداحی روبرو بودیم…. اگر قرار باشد هنرمند تنها برای برآورد کردن ذهن و زبان جامعه که به تصنیف و قرینه و قافیه سازی عادت کرده است؛ دست به خلق آثارش زند… متاسفانه باید اذعان داشت که هنرمند به زمینه رشد ذهنی جامعه یاری نکرده است.و بودند و هستند و خواهند بود هنرمندانی ( بهتر از گفته شود پیشه وران ) که هنوز محو قرینه سازی در گلدسته مساجد و قالی ها و کاشی کاریهائی هستند که با زمان خویش حرکت نکردند و آثارشان در تولیدات هنری توریستی درآمده اند.

هنرمند در تمامی عرصه هائی که در آن فعال است . برای خود ماموریت خاصی قائل است که بتواند توسط هنرش ، محموله زیبائی را که مردم دوست دارند و برایشان ارزش والائی دارد و یار و یاور تنهائیشان است ؛ بدستشان برساند. ماموریت هنرمند که آثارش سهمی در عشق و نشاط ، سهمی در غم و قصه… آدمیان دارد، ماموریتی مهم با مسئولیت سنگین است. هنرمندان همان اندیشمندانی هستند که ارزشهای جامعه را بازتولید می کنند و نسبت به فضای ذهنی خویش و جامعه پل ارتباطی برقرار می کنند که قایق ذهن آدمیان را در هر زمانی که بخواهند از ساحلی به ساحل دیگر رهنمون سازند.

هنر عرصه ای است در جامعه که با تکیه بر آن به رشد و توسعه ذهن که قرار است آینده را بسازد ؛ یاری میرساند. در عصر اطلاعات و انقلاب میکروالکترونیک که اندیشه آنرا تولید و در اختیار عموم قرار داد. اندیشه های کهن را دچار تزلزل کرده است.هنرمند متاثر از فضای دیجیتال امروز در حیطه تخصص خویش ناچاراست تجدید نظر کند. ادبیات امروز سرشار از مفاهیم جدیدی است که تا چند دهه پیش نا آشکار بود. زمانی نه چندان دور شاعران خوب ، شاعرانی بودند که در وصف انقلاب شعر می سرودند. کارگردانان خوب ، کارگردانانی بودند که در مورد جنگ و انقلاب فیلم میساختند و…خوشبختانه هنر از این خواهش به خواهشی دیگر جهش کرد وضمن رهائی خویش از این ” تعهد” ؛ مخاطبانشان را به تجدیدنظر تشویق کردند.

ضروری است گفته شود : نمیشود هنر و هنرمند را محدود به هنرمندان خاصی که مستقل فکر و عمل میکنند؛ کرد. بودند و هستند هنرمندانی که ایدئولوژیک فکر می کنند و نسبت به داده های ذهنی خویش تعصب خاص خود را دارند و هنر را بدون درنظر گرفتن ” تعهد “، هنر نمی دانند. هنر برای آنان باید برده ایدئولوژی باشد. هنر عصر نازیسم در آلمان و ایتالیا و کمونیسم در روسیه مملو از مهارت هنرمندانی است که در خدمت ایدئولوژی خاص خویش بودند.

1 – پل ارتباط : قوه تخیل

هنرمند خلاق از نیروی تخیل خود بهره میگیرد. قوه تخیل در وی قوی است و این تخیل را در شعر و یا تابلوهایش میشود عریان دید. در این مورد میکوشیم از تفسیر آثار هنری پرهیز کنیم تنها به موضوع خاص آنارشیسم و هنر بپردازیم. وجه مشترک این دو مفهوم در ارج نهادن به قوه تخیل است. این تنها قوه تخیل مانند پلی است که این دو مفهوم را بهم ارتباط میدهد. یک آنارشیست ، یک هنرمند نیز هست. اما ضرورتا یک هنرمند ، آنارشیست نیست. آثار هنرمند گواهی بر استقلال رای و قائم به ذات بودن خالق آن است ، یعنی اصولی اعتقادی آنارشیسم.

یک آنارشیست جامعه ای را در ذهن خویش ترسیم می کند که آزادی ، همبستگی و اختیار، احترام متقابل عناصر تشکیل دهنده این جامعه آزاد است. هنرمند میداند که تنها در یک چنین جامعه ای قدرت پرواز دارد و تا بی نهایت میتواند از قوه تخیل خویش بهره گیرد. اینکه خود را وقف دولت و انقلاب ، طبقه و نژاد و…کنیم. و استقلال رای را در معرض حراج گذاریم…نتایج مثبتی نخواهیم داشت. زندگی و مرگ مایاکوفسکی و لورکا حامل درس و تجربیات تلخ تاریخی است که سایه سنگین آن بر روی هنرمندانی است که ارزشها را در کفه ترازوی ایدئولوژی گذاشته اند.

آنانی که جهان خویش را در ایدئولوژی می بینند و تمامی داده ها و مفاهیم را از فیلتر ایدئولوژی عبور میدهند با جامعه پسا مدرن در ستیزنند. بخوبی میدانند که فرهنگ و هنر و اقتصاد جهانی از آنان عبور کرده و به ادبیات جدیدی رسیده است که برای مخالفانشان غیرقابل تصور است . چون اندیشه خویش فاقد ارائه راه حل است و نمیتواند در نظم و عقلانیت امروز به رقابت برخیزند. بازگشت به آداب و رسوم …گذشته را شعار خویش کرده اند.

بحث در باب هنر و تفکر تنها دربرگیرنده صور هنر و یا تفکر نیست. بلکه بخشی از آن مربوط به فضائی است که هنرمند فارغ از وابستگی و باید ها دست به یک اثر هنری میزند . و این اثر را در برابر قضاوت مخاطبین خویش قرار میدهد. بی توجهی و عدم اعتنا خصوصا اندیشمندان و متفکران جامعه به هنر ، منتقدان را نیز در خاموشی نگه میدارد. ارتباط وتوجه روشنفکران به هنر و…بیدار کردن منتقدان ، در شکوفائی اثر هنری بسیار تاثیر گذار است. هنرمند میخواهد اثرش نقد شود. میخواهد مواضع خوانده و بیندگانش را بداند. البته ضرورتی نیست که همیشه صاحبان اندیشه ، در مورد هنر نیز نظر دهند.

اشــــاره به مفهوم «هنر» باز کردن آن چتری که صور هنر را زیر سایه خویش دارد. معماری، نقاشی، خطاطی، حکاکی ، رقص ، موسیقی، شعر، فیلم ، عکاسی …یعنی هرکدام از این مضامین در جای خویش که نقشی در تحریک کردن حس زیبائی شناسانه ما داشته باشند، به واکاوی و نقد محتاج است. اما اگرواکاوی هنر از طریق ایدئولوژی مذهبی و غیر مذهبی صورت پذیرد، نه گره هنرمند را در جامعه باز می کند که باعث میشود مخاطبان بیشتری داشته باشند. نه مزیت خاصی را نصیب هنروهنرمند خواهد کردتا بتواند از انحطاط جامعه فرهنگی جلوگیری کند.

فرهنگ به طور عام و هنر به طور خاص مجموعا پارامترهائی هستند که خود و ناخود آگاه در زندگی ما شناور و حضور دارند. همین پارامتر ها در باورهای ما نیز وجود دارد که تنها میتوان از طریق قوه تخیل آنان را بیان داشت. انسان ها معمولا رشادت بیان تصاویری را که در خواب می بینند. ندارند و از بازگو کردن آن اگر شیرین نباشد؛ طفره میروند. این بدان معنی نیست که قوه تخیل آدمیان کور است. آن چرا که ما در خواب می بینیم ، اکثرا آنان را رویا و فانتزی فرض و بدین جهت هم هست که آنان را جدی نمیگیرم.

اما یک هنرمند و یک آنارشیست از قوه تخیل خویش استفاده می کند. وجوه مشترک آنارشیسم و هنر بطور کل در اهمیت دادن به قوه تخیل است.نویسندگان ، شاعران و نقاشان… از قوه تخیل خویش الهام میگیرند. این الهام شاید در خواب با آنان روبرو شده است. نویسندگان و طراحان و فیلم سازان داستان های« علمی – تخیلی *» انگشت به تخیلی میگذارند که امروز از دید ما ، رویا و تخیل است اما در آینده نخواهد بود. حتی سبک نگارش این سبک هنری ؛ سبک مخصوص به خود دارد.

زمانیکه رفتار خردمندانه به علت پیچیدگیهای گوناگون در جامعه رنگ میبازد. تمایل ذاتی انسان به هیجانات شدت میگیرد. در چنین حالتی افکار قالبی ، پیش داوری های قاطع ، ذهن را از فکر کردن می اندازد. زمانیکه فکر جذب هیجانات شود ،خشونت ملکه ذهن میشود. قوه تخیل ، دائما با کابوس روبروست و از زیبائی و لطافت عاری میشود. هستند هنرمندانی که اثر های هنری آنان مانند کابوس وحشتناکی است که نشان از وضع روحی هنرمند است.ما دربخشی از دنیای هنر فیلم ( خصوصا ویدئوئی…) ، نویسندگی و موزیک…تنها با ترسیم زشتی و پلیدی روبرو هستیم که اکثرا مخاطبان جوان خود را دارند…

برای آنارشیسم و آنارشیستها راه های برون رفت از وضع امروزی ، داشتن تلفیقی از افکار و باورهای آزادیخواهانه و هنر است. در شرایطی که خشم و نفرت و خشونت… دامن جامعه را گرفته است ، باید هنرمند بود و با ظرافت خاص هنری ، باور های مفید و آزادیخواهانه انسانی را اشاعه داد.هر اندازه میزان خرد و دانش در جامعه بالا رود. طبیعتا هیجانات ناشی از عصبیت کاهش خواهد یافت. با توصیفی که شد، نقش هنرمندان و نویسندگان مهم است.

آنارشیستها یکی از عوامل رشد خشونت… در جوامع بشری را ، داشتن تصورات و تفکرات قالبی میدانند. تفکرات قالبی مجموعه تصورات ایدئولوژیک است که گاهی در قالب دین و گاهی فلسفه و گاها در هر دوی آنان متبلور میشود. پیروی از تصورات و افکار قالبی ، پیش داوری و قضاوت را افزایش میدهد با افزایش پیش داوری ، تحمل و مدارا ، زنده بگور خواهند شد. ابهامات و هیجانات قالبی واکنش های روانی را نیز بدنبال خواهد داشت. برای عبور از این وضع موجود از طریق فعالیت فرهنگی و هنری (نسبتا ) می تواند مثمرثمر باشد.

برای کشف زیبائی باید به هنر رجوع شود.اینکه چگونه میشود زیبا دید؟ باید به حس زیباشناسی رجوع کرد. دقیقا در آنارشیسم این رویداد اتقاق افتاده است. آزادی برای آنارشیستها همان زیبائی است که با نگاه تیزبینانه میشود آنرا جستجو کرد. شخصی که میخواهد با فلسفه آنارشیسم آشنا شود… نخست باید به مفهوم آزادی اعتقاد داشته باشد. آزادی شرط و سخن اول را درفلسفه آنارشیسم میزند. این شرط خط مرز مشخص ، دقیق و روشن آنارشیسم است با سایر فلاسفه ای که دیکتاتوری و توتالیتاریسم را اشاعه میدهند. نگاه عمیق و تیزبینانه متاثر از حس زیباشناسی می تواند بهتر ، اثر هنری را درک کند. در فلسفه آنارشیسم نیز چنین است. از آنجا که فاقد رسم الخط و متد خاصی است ، در مرحله نخست حس غریبی در وجود رجوع کنندگان ایجاد میشود .یک عکاس آن مهارت لازم را کسب می کند که زیبائی را ثبت کند . آنارشیستها نیز در روند مبارزه آزادیخواهانه خویش تجربیاتی را برای ما ثبت کرده اند که میتوان بدان رجوع و از درس تجربی و تاریخی آن بهره برد. در این اسناد به ثبت رسیده که یکی از زیبائی و دیگری از آزادی سخن رانده اند. وظایف ناخودآگاهی را برای ذهن کنجکاو خلق کرده اند که در اثر هنری مشاهده میشود. زیبائی (هنر ) و آزادی ( آنارشیسم ) بالاخره روزی بایکدیگر تلاقی خواهد داشت.

فرمان شاه و ملکه در خلق شمایمل خویش ، روزی به خلق داده هائی تبدیل میشود که خود هنرمند بدان رسیده و مشمول فرمانی ( صرفنظر از فرمان ذهن خویش) نمیشود.این مرحله ای است که هنرمند برای خلق و ثبت آثارش ، به استقلال میرسد. هر موضوعی می تواند به یک اثر هنری تبدیل شود در صورتی که هنرمند آن حس آزادی و استقلال را در خود جستجو کند و از قوه به فعل درآورد.آنارشیسم تقریبا با زایش سبک هنری امپرسیونیسم اواسط قرن نوزده در برابر خباثت بشریت بوجود آمد. آنارشیستهای کلاسیک توفیق یافتند مضمون آزادی و اختیار را در سرلوحه مبارزات سیاسی – اجتماعی خویش قرار دهند. و دقیقا با طرح مفهوم آنارشیسم ، هنر و هنرمندان ( مستقیم و غیر مستقیم ) بدان جلب شدند و در آثار هنری خویش از این فلسفه نشات گرفتند. امپرسیونیسم هم مانند آنارشیسم ، از چارچوب و اسلوب قراردادی زمان خویش ( رمانتیسم و رئالیسم…) خارج شد و به خلق آثاری زد که رنگها و تصاویر حرف تازه ای برای گفتن داشتند.

خلاف نظریه ای که بیان شده که سزان* می کوشید امپرسیونیسم را هنری تزئینی در موزه ها تبدیل کند. یک چنین فرضیه ای کوچک شمردن سبک امپرسیونیسم است که ورد زبان مخالفان آن بود. گیریم چنین نتیجه گیری ، درست باشد! اما خود این سبک اجازه نمیداد هنرمندانش آن را در چارچوب کلاسیک در پشت قفس موزه و نمایشگاه ها نگه دارند. امپرسیونیست ها خصوصا گوگن * ، وان گوک * ، پیسارو * ، مونه * ، رنوار*…با ظرافت خاص امپرسیونیسم را ازچنگال رئالیسم خارج کردند و رنگ و خطوط طبیعت موجود را عوض کردند. و منبع و مرجع معتبری برای نقاشان و پیکرتراشان… بعد از خود بیادگار گذاشتند. امپرسونیسم بازتاب و الهام بخش هنرمندان اکسپرسیونیسم* و سوررئالیسم*… بود. در سبک دادائیسم* آنجا که ساختارشکن و ضد نظامی گری و جنگ است ، به فلسفه آنارشیسم نزدیک میشود .

از آنجا که یک آنارشیست و یک هنرمند بر مبنای آزادی و استقلال فعالیت می کند . لذا اشتراکات آنان مشخص تر میشود. متفکران بسیاری از عهد ارسطو تا هایدگر… در مباحث زیباشناسی و هنر نظرات متفاوتی ابراز داشته اند که به شناخت هنر یاری میرساند. اما فلاسفه تا قبل از جنگ جهانی اول 1918-1914 بیشتر به تحلیل امر زیباشناسی *(aesthetics) پرداختند و آنرا در کنار فلسفه منطق ، متافیزیک ، اخلاق …نشاندند.در جائی که زیباشناسی در قرن هیجدهم ظهور یافت. منظور تاکید براین موضوع آن است که : هنر و زیباشناسی خیلی دیر به مبحث شناخت شناسی وارد شد.گرچه هنر و زیباشناسی از عهد باستان مورد توجه متفکران بوده است. هر سبک هنری ( در تمامی مولفه های آن) قرار است جهان را انسانی ، لطیف و زیباتر … نشان دهد… این تاثیرگذاری با شروع زایش امپرسیونیسم* و بعد ها اکسپرسیونیسم… شروع شد و محوری بوجود آمد که عواطف زیبا و لطیف انسانی به دور آن میچرخد. خلاف آن این اتقاق در فلسفه سیاسی روی نداد. صرفنظر از فلسفه آنارشیسم که بر محورآزادی و اختیار می چرخد. اکثر فلاسفه و نظریه ها ( گرچه به ظاهر انسان محور است!) نژاد و طبقه پرست…بوده و آزادی ستیزی در آنان مستتر است. بدین منظور توقع آنان از هنر ، هنری است در خدمت عقاید و نظرات مطروحه خویش .

از اواخر قرن نوزده تا اوائل بیستم از هنر و هنرمند انتظار میرفت که احساس و عواطف درونی خویش را به ایدئولوژی انتقال دهد و از این طریق با جهان خارج در سیطره امت و طبقه و دین…ارتباط برقرار کند. هنرمند مجبور است در خدمت رویداد و تصاویری …باشد که خود لمس و تجربه نکرده است. هنرمندان متدین از آن دسته از هنرمندانی هستند که داوطلبانه و یا غیر داوطلبانه متاثر از شرعیات به خلق آثار هنری خود می پردازند. هنرمندان مارکسیست و فاشیست… نیز در خدمت مضامینی هستند که در کتب آموزشی آنان آمده است. با رجوع به آثار هنری مارکسیستها در روسیه و اقمارش و نازیها درآلمان به تشابهات زیادی روبرو میشویم.

هنر اگر با ذهنیتی قالبی بدان توجه و بررسی شود ، فرایند پیچیده ای بخود میگیرد که از حوزه فرهنگی پویا خارج میشود و به کانون قدرت نزدیک میشود. و طبیعتا هنری که وارد عرصه قدرت و ایدئولوژی شود باید به معیار های قانونی توجه کند و یک سری ” بایست ها و نبایست “ها را رعایت کند. در بلند مدت به سرنوشت مایاکوفسکی دچار میشود . شاعری که همه استعداد خود را در خدمت حزب کمونیست روسیه گذاشت. آنجا که قرار بود از خود و احساس خودش سخن بمیان آورد؛ خودکشی کرد. والتر بنیامین هنرشناس مارکسیست نیزپس از اینکه استدلال کرد : سنت مارکسیستی تکلیف و تعهد برای ادبیات بوجود می آورد و رابطه هنر را با شیوه تولید می سنجد… دست به خودکشی زد.

هنر مانند آنارشیسم وظیفه اش تدوین راهبرد و سیاست گذاری و تعیین و تکلیف برای اولویت های عوام پسندانه و عرضه نقشه راه نیست. برای هر دو فلسفه اولویت ها ، آزادی و اختیار انسان است که مبتنی برشایستگی و خلاقیت و بهره جوئی از قوه تخیل است.مهارت های عملی و حرفه ای که خلاقیت را نشان میدهد از استقلال فرد نشات میگیرد. یک هنرمند و آنارشیست مستقل میداند که هیچ طبقه و امتی فضیلت خاصی ندارند و اگر کسانی خلاف این ادعا ؛ بدان معتقد باشند ، متهم به شونیسم خواهند بود. ویژگیها یا بهتر از گفته شود ، زیبائی های هنر در انعطاف پذیری ؛ نوآوری و رقابت پذیری است. هنرمند مستقل بخوبی میداند که حرف آخر را نخواهد زد و هر دوره ای بتدریج با توانائی های بیشتر هنرمندانش را خلق می کند که پا به عرصه وجود وبه خلق آثار هنری خویش می پردازند.

جرج اورول با خلق یکی از آثارش تحت عنوان « مزرعه حیوانات » بخوبی جوامعی ( مانند روسیه شوروی ) را ترسیم کرد که عدالت یکی از اولویت های جامعه قلمداد شد و نتیجه اش چه شد! اورول بخوبی تشخیص داده بود : هرجا که بافت اجتماعی برای استقرار عدالت و انقلاب تغییر کند. آزادی ، حقوق بشر و اختیار… از اولین قربانیان به قدرت رسیدگان خواهد بود. هنرمند مستقل و آنارشیست ضمن اینکه با تمام وجود از قوه تخیل خویش بهره میگیرد ، اسیر موهومات ” آرمان شهرهای ” مدل مارکس و مارکسیستها که جامعه بدون طبقه و دولت همه مانند فرشته بایکدیگر در صلح و صفا ( مانند بهشت مذهبیون ) اززندگی لذت میبرند؛ نخواهند شد.

داشتن امید به زندگی مناسب و بهروزی انسان دراستقرار آزادی نهفته است. بدون آزادی و احترام به انسان و شناخت حقوق و اختیارش ، عدالتی نیز به وجود و پا بر جا نخواهد بود. میدانیم در دورانی که در آن بسر میبریم تحت تاثیر وسائل ارتباط جمعی انحصاری شده و پرقدرت ، مفاهیمی سیال مانند آزادی ، حقیقت ، رفاه و همبستگی که یک روز بهم پیوند خورده بود ، از دایره پیشرفت خارج شده و به سبک و سیاق جدیدی تعریف میشود که گنگی خاصی در درونشان نهفته است. برده داری و بت پرستی ( در سبک و سیاق دیگری حضور جمعی دارند) که ظاهرا ” ملغی” شده اند نیز از همان دسته مفاهیمی است که صورت و سیرتش بایکدیگر فرق دارند. آنارشیستها و هنرمندان مستقل و آزاد که میتوان از آنان ضامن پیشرفت و توسعه نام برد. به این راز پی برده و هرگز معتاد عادت نشده اند و پیوسته با این نظم ویرانگری که ایجاد شده است؛ می جنگند.چون کوشش میشود هنر و آنارشی مهار و تابع قوانین موجود شوند.

میدانیم صورتک های زمانه ما هیچگونه ضامن آزادی و اختیار انسان نیستند. این صورتک ها که حاکم بر تکنولوژی نیز هستند ، منطق پیشرفت را بخوبی دریافته اند، شاهد قد کشیدن آرزوها و امیال بشریت نیز هستند. فضای مجازی را دراختیار ما قرار داده اند و فاصله ها را کوتاه کرده اند. در مفهوم آزادی دستکاری کردند…آنرا تبدیل به ” داشتن قدرت خرید ” کردند. در آنسوی جهان صورتک ها ” امنیت را بر آزادی ” ترجیح میدهند و آنرا کالائی غربی قلمداد میکنند که از بار آزادی بکاهند. انسان دوران ما بی امان بدنبال گمشده ای به نام ” حقیقت ” است. اما خود حقیقت روز به روز از خود میکاهد تا نشان دهد که ( ای مردم دنیا !) دیگر حقیقتی وجود ندارد که در جستجویش هستید!

علیرغم معنویت و عقلانیت جدید که همان صورتک های حاکم است…هنرمند ، شاعر و نویسنده ، پیکرتراش ، موسیقیدان…مستقل و آزاد بخوبی میداند : با متدهای مچاله شده ، با جهان بینی هائی که موفقیتی در کلاسهای درس تاریخ نداشتند…نمیشود عقلانیت جدید ناگزیر را عقلانی کرد. این موضوع را در قرون نوزده و بیست ، آنارشیستهای کلاسیک حدس زده ( برای مثال باکونین در مکتوباتش مسدله اتحاد اروپا را پیش بینی کرده بود) و هشدار داده بودند. آنان بخوبی میدانستند که زمان فهم فاصله ها است.چون انسان شکارچی شده و زمان به حیاتش مربوط میشود. درجا زدن در زمان ، درجا زدن از پیشرفت است. هنرمند زمانی شمایل میکشید و در کار خود مهارت کسب کرد. اما دورانش بسر آمد . اختراع دوربین عکسبرداری مرگ اثر هنری نبود ، هنرمند مجبور شد تا فهم زمان را دریابد. درک چنین منطقی پیچیده نیست. باید مشاهده کرد در چه شعاعی از زمان میتوان، دست از تفکرات در ظاهر دلربا در باطن ارتجاعی و خطرناک برداشت.

انتقال اطلاعات به ابزاری احتیاج دارد که هنرمند فارغ از هرگونه وابستگی می کوشد پیام خود را به مخاطبانش ارسال دارد. شاعر و نویسنده … با انتخاب زبان خاص خویش سعی می کند از طریق اثر هنری خویش ، پیام یا احساس درونی خویش را با مخاطبانش در میان بگذارد تا بتواند در غم و شادی آنان، سهیم باشد. یک هنرمند به دلیل بهره برداری از قوه تخیل و استعداد به کشف جدیدی در زبان … میرسد که شاید کمتر بدان توجه شده است. لازم به تکرار نیست که هنر تا چه اندازه در انسان ها تاثیر مستقیم و غیر مستقیم می گذارد. همین تاثیر چه بسی در تحولات فکری و خلق نظریه های متفاوت انسان ها نیز مثمر ثمر است.اینرا نیز بدانیم هنر دقیقا مانند فلسفه آنارشیسم ، احتیاج به داشتن پشتوانه و تکیه گاه ایدئولوژی ندارد.هنر و فرهنگ خود ستونهای اصلی و نگهدارنده جامعه است که اگر مسموم ایدئولوژی مذهبی و غیر مذهبی شوند، نتایج مثبتی برای جامعه و هنر نخواهد داشت. بشر زنده تحت هیچ عنوانی نباید قربانی ایدئولوژی ها شود. ناگفته نماند که هنر مانند فلسفه آنارشیسم نباید به شور بت پرستی تبدیل شود…پایان قسمت نخست . پائیز 1394 . منبع سایت آبگون.http://www.abgun.net

امپرسیونیسم * Impressionnisme

مفهوم این جنبش از نام یک نقاشی از کلود مونه به نام ( طلوع خورشید ) (به فرانسه :Impression, soleil levant) گرفته شده‌است. نام امپرسیونیسم را نقادی به نام لویی لِروی در یک نقد هجوآمیز ساخت. امپرسیونیسم همچنین نام نهضتی در موسیقی است. ویکی پدیا