منشاء اول ماه مه

منشاء اول ماه مه

به قلم رودولف روکر

 

مقدمه مترجم

اول ماه مه برابر با یازده اردیبهشت در ایران و یازده ثور در افغانستان روز همبستگی و مبارزه صدها میلیون زن و مرد، جوان و پیر و تمام کسانی است که در سراسر جهان زیر استثمار طبقه ی سرمایه دار مجبورند نیروی کارشان را بفروشند یا کرایه دهند تا بتوانند لقمه نانی به کف آرند و زیر سقفی زندگی کنند. این روز همچنین روز تمام آنانی است که بیکارند یا در فقر و نداری گاهی آه ندارند تا با ناله سودا کنند.
اول ماه مه روزی است که اعتصاب، تجمع و اعتراض در وسعتی جهانی به واقعیت می پیوندد. این روز متعلق به هیچ گروه، دسته، حزب یا ایدئولوژی ویژه ای نیست. روز کارگران و زحمتکشان با هر علقه و ملیتی است. با این حال سال های سال است که در کشورهای فارسی زبان همچون تاجیکستان، افغانستان و ایران بسیاری از زحمتکشان که این روز را به روز رزم مشترک تبدیل می کنند از منشاء اصلی و نظرات کارگران کشته شده ی شیکاگو اطلاع دقیقی ندارند.
در پی با نوشته ای از رودولف روکر ومعرفی کوتاه نویسنده، اندکی در بیان تاریخ واقعی اول ماه مه تلاش شده است.
نادر تیف
٨ اردیبهشت ١٣٩٣ – ٢٨ آوریل ٢٠١۴


منشاء اول مه

هنگامی که نخستین پرتو خورشید روز اول ماه مه بر گورهای بی آوای والدهایم می تابد، بنای فروتن یادبود پنج کارگر آنارشیست به خاک افتاده در نوامبر ١٨٨٧ خودنمایی می کند. گویی ابتکار جهان گستر اول ماه مه از گور این پنج کارگر بیرون می جهد.
جنایت هولناک شیکاگو پایان غمناک جنبش بزرگی بود که روز اول ماه مه ١٨٨۶ در مراکز صنعتی ایالات متحده آغاز گردید تا پرولتاریای آمریکا با سلاح اعتصاب عمومی به خواسته ی هشت ساعت کار در روز برسد. این پنج آنارشیست که زیر چمن های سبز والدهایم خفته اند، بلندگوی بی باک و باشهامت رزم بزرگی بودند که بین سرمایه و کار درگرفت. با از دست دادن جان، وفاداری خویش را با هم رزمان نشان دادند. کنگره ی بین المللی پاریس در سال ١٨٨۹ به یاد پنج کارگر آنارشیست اعدامی در آمریکا، روز اول ماه مه را روز تعطیل پرولتاریای جهانی اعلام کرد و هیچ اعلانی هرگز چنین با استقبال قدرتمند و پرشور همه ی بینوایان روبه رو نشد. تحقق عملی این اعلان، نمادی برای رهایی آینده دیده شد. نه هاری کور استثمارگران و نه مصادره به مطلوب نمودن ننگین سیاستمداران سوسیالیست نتوانستند بن مایه ی روز اول ماه مه را تغییر دهد و نه حتا آن را به کژراه براند. اول ماه مه همچون مشعلی فروزان در دست زحمتکشان تمام کشورها باقی ماند و حتا در بدترین حاکمیت مرتجعان نورافشانی می کند. اول ماه مه بدین جهت به روزی جهانی بدل گشت که از ژرفای اردوی کار بیرون آمد و امید مبارزاتی را پایدارانه در روحیه همه ی توده های ستمدیده زنده نگه داشت تا وجدان هایشان بیدار بماند. اول ماه مه جاودانه شد، چرا که گفت: رستگاری ما از بالا نخواهد آمد، نیروی گسستن زنجیره ها از پائین می آید و به آرزوهایمان بال های پرواز خواهد داد.
اول ماه مه برای ما نمادی است که پیام آور رهایی اجتماعی با عمل مستقیم است، عمل مستقیمی که در عالی ترین شکل خود اعتصاب عمومی است. همه ی زنان و مردانی که زندگی روزمره اشان با رنج کار رقم می خورد، ارتش عظیم آنانی که گنج ها از زمین بیرون می کشند، کارگران کوره های آهن و پولاد، کسانی که زمین ها را شخم می زنند، میلیون ها و میلیون ها انسانی که وادار به کار برای سرمایه داران در بی شمار کارگاه ها و کارخانه ها شده اند و گاهی در آن ها جان می دهند و همه ی زحمتکشان یدی و فکری در تمام قاره ها روزی عضو انجمن بزرگ شکست ناپذیری خواهند شد که از درونش آینده ای جدید زاده خواهد گردید. این انجمن زمانی شکل خواهد گرفت که نبود تأسف بارش در وجدان هر کدام از اعضایش نقش بندد. بر گُرده ی آن جهانی قرار خواهد گرفت و سرنوشت هر جامعه ای در دستانش خواهد بود چرا که بی چنین نیروی آفریننده ای هر زندگی انسانی محکوم به مرگ است. انسانی که نیروی کار و حتا روحیاتش را می فروشد در بند و زنجیر است، اگر بپذیرد تا برای انحصارطلبان کار نکند، همین نیرویش به وسیله ی رهایی اش تبدیل خواهد گردید. روزی که چنین واقعیتی در جان ستمدیدگان تلألو کند، غروب خدایان جامعه سرمایه داری فرا خواهد رسید.
اول ماه مه باید به ما بیاموزد که نیروی سترگ زحمتکشان و ستمدیدگان برای رهایی در دستان خودشان است. این نیرو ریشه اش در اقتصاد و در فعالیت ما به عنوان تولیدکنندگان است. جامعه هر روز با این نیرو متولد می شود و امکان ادامه ی حیات می یابد. بدین جهت است که عضو حزبی بودن هیچ اهمیتی ندارد، چرا که نیروی آفریننده ی معدنچیان، کارگران راه آهن، فلزکاران، کشاورزان و همه ی آنانی که دارایی های اجتماعی را تولید می کنند موجب می شود که جهان روی پا بماند. اهرم نیروی ما در این است و همین نیرو می تواند استثمارگران را به علت نقش انگلی اشان برکنار نماید.
ما در این جا از گرفتن قدرت سخن نمی گوییم، ما می خواهیم کارخانه ها، مزارع و معادن را تسخیر کنیم. چرا که هیچ قدرت سیاسی هرگز به جز خشونت سازماندهی شده نبوده است که با آن اقلیتی ممتاز به توده های مردم وابستگی اقتصادی را تحمیل می کند. سرکوب سیاسی و استثمار اقتصادی همواره با هم اعمال شده اند و یکدیگر را کامل کرده اند، یکی نمی تواند بی دیگری وجود داشته باشد. بسیار پوچ است که تصور گردد روزی دولتی خواهد آمد که استثنائی بر این قاعده خواهد بود. آن چه اهمیت دارد عنوان بیرونی نیست، جوهره ی هر نهاد دولتی است. بدترین خودکامگی ها همیشه آن هایی بوده اند که به نام ملتی یا طبقه ای اعمال شده اند. در نتیجه، هر مبارزه ی واقعی علیه مالکیت در عین حال مبارزه علیه قدرتی است که از آن پشتیبانی می نماید. هدف پرولتاریای مبارز در پهنه ی اقتصادی نابودی و برچیدن انحصار قدرت در هر شکلی است. هدف سیاسی پرولتاریای مبارز باید برچیدن هر گونه نهاد دولتی باشد. کسانی که می خواهند یکی از این اشکال را حفظ کنند معنای واقعی سوسیالیسم را درنیافته اند. حفظ اصل اتوریته سنگ بنای خودکامگی است.
اول ماه مه باید نماد همبستگی بین المللی باشد، همبستگی بین المللی به چارچوب های دولت ملی که همواره در خدمت اقلیت های ممتاز کشوری است محدود نمی گردد. میلیون ها زحمتکشی که زیر یوغ بردگی هستند دارای منافع مشترکی هستند، حال هر زبانی داشته باشند یا زیر هر پرچمی زاده شده باشند. اما میان استثمارگران و استثمارشوندگان هر کشور جنگ دائمی هست که نمی تواند با جایگزینی اتوریته ها پایان یابد. ریشه ی این جنگ در منافع متضاد طبقات مختلف است. هر گونه ملی گرایی فقط به درد توجیه ایدئولوژیک تضادها می خورد و اصل قضیه را تغییر نمی دهد و بدتر آن که می تواند توده های مردم را به دنبال نمایندگان قلابی اشان بکشاند بی آن که بتواند واقعیات خشن را دگرگون نماید. طبقاتی که در طی جنگ جهانی [اول] تلاش کردند تا میهن پرستی را ترویج نمایند، اکنون تولیدات پرولتاریای آلمان را به «دشمن خارجی» دیروز می فرستند، در حالی که توده های وسیع کشورشان به نان شب نیازمندند. منافع ملی طبقات غالب برتر قرار گرفته است، چرا که جیب های اقلیت ممتاز را پر می کند. طبقات ممتاز میلیون ها فقیر را در میدان های جنگ دیوانه وار به کشتن ندادند تا میهن را نجات دهند، برای حفظ دیگران در غل و زنجیر چنین کردند. این داستان غمبار دوباره تکرار خواهد شد مگر این که کارگران به دلایل واقعی آگاه گردند و علیه لودگی ناسیونالیست به پا خیزند. ما بی آن که به دامن صلح طلبی عوام فریبانه بیافتیم، باید مبارزه ای خستگی ناپذیر برضد نظامی گری به راه اندازیم. تا زمانی که زحمتکشان برای تولید ادوات مرگ و کشتار جمعی آماده باشند، «خون تشنگی» ناپدید نخواهد شد. تا هنگامی که بردگان زنجیرهای خودشان را تولید کنند، آزادی نخواهد آمد.
چنین است که اول ماه مه برای ما نماد مبارزه علیه نظامی گری و ملی گرایی است که در پشت آن ها منافع طبقات مالک قرار دارند. آینده ی نوین را می توان بر پایه های سوسیالیسم آزادی گرا پی ریزی نمود. نفس های گرم چنین سوسیالیسمی مفاهیم کهنه ی نهادهای دولتی را در هم خواهد پیچید، آزادی واقعی را به ارمغان خواهد آورد، برابری و عشق انسانی را مستقر خواهد کرد. ما اول ماه مه را با چنین دیدی گرامی می داریم. اول ماه مه نماد آینده ای است که در قلب مردم انقلابی رشد خواهد کرد تا سلطه ی طبقاتی و بردگی کار دستمزدی را براندازد.
نشریه لیبرتر – مه ١٩٣۶

 

 

زندگی نامه ی کوتاه رودولف روکر
رودولف روکر در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر ماینتس آلمان زاده شد، شهری که شیفته ی نظرات انقلاب فرانسه بود. پیش از آن که آنارشیست گردد، سوسیال – دمکرات بود. ناچار آلمان را ترک کرد و به پاریس و سپس لندن پناهنده شد. شغلش صحافی بود و با گروهی از آنارشیست های یهودی ارتباط پیدا کرد که نشریه Arbayter Fraynd را منتشر می کردند. روکر پس از جنگ جهانی اول به آلمان برگشت و بین پایان سال ١٩٢٢ تا اوایل اوت ١۹٢٣ در پی ریزی «انجمن بین المللی زحمتکشان» شرکت کرد و سپس عضو دبیرخانه ی آن شد. در مارس ١٩٣٣، پس از آتش سوزی رایشس تاگ (پارلمان آلمان)، کشور را برای همیشه ترک کرد و به ایالات متحده رفت. در آن جا به کارگرانی پیوست که پیرامون نشریه ی Fraye Arbayter Shtime (صدای زحمتکش آزاد) فعالیت می کردند. از ژوئیه ١۹٣۶ در کارزار پشتیبانی از انقلاب اسپانیا شرکت کرد.
رودولف روکر سال ١٩۵۸ در نیویورک درگذشت. آثار نوشتاری بسیاری از او به جای مانده است که دو تایشان بیش تر می درخشند. یکی از آن ها خاطراتش است که راهی را که رفته است در یک هزار و پانصد صفحه به تحریر کشیده است و به ویژه تاریخچه ای از آنارکوسندیکالیسم در نیمه ی نخست سده ی بیستم میلادی است. اثر نظری برجسته ی روکر «ناسیونالیسم و فرهنگ» نام دارد که برتران راسل آن را «اثری برجسته در تفکرات سیاسی» توصیف نمود چرا که در آن «نقدی درخشان علیه دولت پرستی … خرافه ی غالب و مضر عصر ما» قرار دارد. نوشتن «ناسیونالیسم و فرهنگ» سال ها به درازا کشید و در سال ١۹٣٣ پایان یافت، اما نسخه ی کاملش در سال ١٩۴٩ منتشر شد.
در ایران، «نشر افکار» سال ١٣۹٠ اثر برجسته ی دیگری از رودولف روکر را که «آنارکوسندیکالیسم» نام دارد با ترجمه ای از محمودرضا عبداللهی منتشر نمود. نوآم چامسکی مقدمه ای بر این کتاب نوشته است. در بخشی از آن که در پشت جلد کتاب آمده است، می خوانیم: «چاپ آنارکوسندیکالیسم اثر رودولف روکر برای آنان که دل مشغول مسائلی چون آزادی و عدالت اند روی دادی بسیار مهم محسوب می شود. دیدگاه او در برابر گرایش های غالب در اندیشه های مدرن اجتماعی و سیاسی قرار می گیرد که انگیزه ی یاری به خود را از بین برده اند. این دیدگاه هنوز الهام بخش باقی مانده است و همچنان انگیزه ای استوار برای اندیشه و عمل سازنده ی ما محسوب می شود.»

١ی ئایار سیمبولی مانگرتنی گشتی و خرۆشانه‌

١ی ئایار سیمبولی مانگرتنی گشتی و خرۆشانه‌

190px-BlackFlagSymbol.svg

1ی ئایار سیمبولی مانگرتن و خرۆشانی چینایه‌تی کرێکارانه‌ ، نه‌ك ڕۆژی شایی و هه‌ڵپه‌رکێ و خوارنه‌وه‌ی سه‌رانی پارته‌ ڕامیارییه‌کان و ژاراویکردنی بیری کرێکاران به‌ ئایدیۆلۆجیای وشکهه‌ڵهاتووی ڕێڕه‌وه‌که‌یان.

١٨٨٦ کرێکارانی شیکاگۆ بۆ به‌ده‌ستهێنانی ٨ سات ڕۆژانه‌کار درێژه‌یان به‌ مانگرتنه‌ گشتییه‌که‌یان دا. ئایا ده‌کرێت پاش سه‌د و بیست و هەشت ساڵ له‌ کۆیله‌تی ڕۆژانه‌ی ٨ ساتەی کار، پاش هه‌زاربار گه‌شه‌سه‌ندی ئامێره‌کان و توند و خێرابوونه‌وه‌ی ڕه‌وتی به‌رهه‌مێنان و هه‌زاربوونه‌وه‌ی فشار و شڵه‌ژاوی ده‌روونی کاته‌کانی کار، کریکاران مل به‌ به‌ پاگه‌نده‌ی پارته‌ ڕامیارییه‌کان بده‌ن و شایی بۆ کۆیله‌تی خۆیان بگێڕن؟

له‌ سه‌د و بیست و هشت ساڵی رابوردوودا هه‌ردوو باڵه‌که‌ی سۆشیال-دێمۆکراسی (ڕوسی- تاکپارتی و ئه‌وروپی – پاره‌له‌مانی) هه‌ر لایه‌ك به‌جۆرێك سواری ملی بزاڤی کرێکاری و بزووتنه‌وه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کانی تر بوون و ده‌یان جار گه‌رماوی خوێنیان بۆ کرێکاران به‌ڕێخست؛ له‌ پترۆگراد، بۆلشه‌ڤیکه‌کان به‌ گه‌رماوگه‌ری به‌ده‌سه‌ڵاتگه‌یشتنیان مانگرتنی کرێکارانیان خه‌ڵتانی خوێن کرد و له‌ ئه‌ڵمانیاش برا سۆشیال-دێمۆکراته‌کانیان له‌ گه‌رمه‌ی شۆرش و دوایی شۆڕش چه‌ندین جار له‌ یه‌کی ئایاردا کرێکاران دایه‌ به‌ر ده‌ستریژ و زیندانی کرد.

سه‌د و بیست و هەشت ساڵه‌ به‌شێکی زۆری بزاڤی کرێکاری له‌لایه‌ن ماشێنه‌ ده‌وڵه‌تی سۆسیال-دێمۆکراته‌کانه‌وه‌ (چ تاكپارتی بۆلشه‌ڤیکی، چ  فره‌پارتیی  برا ئه‌وروپییه‌کانیان) فڕیو ده‌رێت و خه‌ڵتانی خوێن ده‌کرێت و سه‌ره‌نجام سه‌ری کرێکاران له‌ کۆیله‌تی ناو کارخانه‌کان ده‌رده‌چیته‌وه‌. ئایا پێویست و دروست نییه‌ جارێك به‌خۆمان ته‌نیا سه‌د و بیست و هەشت خوڵه‌ك پێداچوونه‌وه‌ی مێژووی پڕ شکستی بزاڤه‌که‌مان له‌سه‌ر ده‌ستی سۆشیال ده‌سه‌ڵاتخوازه‌کان بکه‌ین و ڕێگه‌یه‌کی تر، شێوازێكی تر له‌ خه‌بات، ئه‌وه‌ی که‌ له‌ ١٨٨٦دا پێی هه‌ستاین -مانگرتنی گشتی و خه‌باتی راسته‌وخۆ- بگرینه‌وه‌ به‌ر و مێژووی پێش که‌وڵکردنی 1ی ئایار له‌ ناوه‌ڕۆکه‌ چینایه‌تییه‌که‌ی و خه‌باتی سه‌ربه‌خۆ و راسته‌وخۆی ئه‌مڕۆمان له‌یه‌ك گرێ بده‌ینه‌وه‌ و له‌بری سپاردنی بیرکردنه‌وه‌ و بڕیاردان به‌ ئۆتوریته‌گه‌ران و ده‌سه‌ڵاتخوازان، به‌خۆمان وه‌ك هاوڕێیانمان له‌ ئه‌رژه‌نتین و یۆنان، له‌ خواره‌وه‌ڕا بۆ سه‌ره‌وه‌ خه‌ریکی ڕوخاندنی پێکهایه‌ قوچکه‌یی (هیرارشی)یه‌کانی سه‌روه‌ری سه‌رمایه‌ و داڕشتنی کۆمه‌ڵگه‌ی نوێ پشتبه‌ستوو به‌ خۆبه‌ڕێوه‌به‌رایه‌تی خۆمان، مرۆڤه‌ چه‌وساوه‌ و بنده‌سته‌کانی کۆمه‌ڵگه‌کانی جیهان، بین؟

با یه‌کی ئایاری ٢٠١٤ بکه‌ینه‌ خاڵی ده‌ستپێکی کۆتایی هه‌میشه‌یی سه‌روه‌ری چینایه‌تی و پوچه‌ڵکردنه‌وه‌ی ئایدیۆلۆژیا ده‌سه‌ڵاتخوازییه‌کان

با پێکه‌وه‌ به‌بێ ڕابه‌ر و فه‌رمانده‌ر، به‌بێ پلانی له‌پێش ئاماده‌کراوه‌ی ده‌سه‌ڵاتخوازان، به‌ره‌و کۆمه‌ڵگه‌ی بێچێن و چه‌وسانه‌وه‌ به‌کاروانی ئازادی و یه‌کسانی و دادپه‌وه‌ریخوازییه‌وه‌ په‌یوه‌ست بین

مه‌رگ بۆ سه‌روه‌ری چینایه‌تی له‌ هه‌موو جۆره‌کانیدا

سه‌رکه‌وتوو بێیت خه‌باتیسه‌ربه‌خۆی چه‌وساوان

١ أیار ….. تمرد

١ أیار ….. تمرد

 

أيتها العاملة، أيها العامل ….. تمرد

إن كل قطعة من ثروة المجتمع فيها لمسة من يديك، وقطرة من عرقك، وفيها وضعت عصارة ذهنك وجزء ثمينا من حياتك. وان كل هذا البناء الحضاري العملاق هو من صنع أجيال متعاقبة من إخوانك الذين سبقوك وأفنوا أعمارهم مثلك في تشييده.

لكن، كما ترى، فكل ما تنتجه يداك يتحول الى قوة غريبة عنك تستعبدك وتستغلك وتضطهدك. كل ما يثمره مجهودك ومجهود إخوانك يتحول الى سلسلة تقيدك وتجبرك على قبول ظروف عمل تزداد بؤسا وشقاء، بأجور لا تكفل لك ولأبنائك الحد الأدنى من حياة تليق بالبشر.

ولماذا؟

لأن فئة قليلة من رجال الأعمال والملاك العقاريين الذين لا يلوثون أياديهم الناعمة بصديد العمل، هم من يستحوذ على ملكية وسائل إنتاج الثروة الاجتماعية، ويديرونها لصالحهم، ولصالح رغبتهم في تحقيق الأرباح وتحسين موقعهم في سوق المنافسة. وبما أنهم يستأثرون بالجزء الأعظم من ثمرة الجهد الجماعي للعمال، فإنهم يحولون ذلك الى وسيلة جديدة لمزيد السطو على ما لم يساهموا في صنعه، ولم يبذلوا أي جهد في إنتاجه.

لأن من يعمل فعليا لا يملك إلا الوسائل التي يجدد بها وجوده كعامل مستعبد ولينجب أجيالا جديدة من العمال. ومن لا يعمل، ولا يقدم للمجتمع أي شيء إضافي سوى حبك العلاقات مع رجال البنوك والبورصة ودوائر السلطة السياسية وتدبير الصفقات، هو الذي يملك ما يجدد به موقعه الاجتماعي كسيد على الآخرين.

هم يريدون إقناعك (ويسمونك أحيانا موظف) بأن هذا الواقع هو من طبيعة الأشياء، وانك من فصيلة دنيا وأنهم من فصيلة عليا، وأن أفضل ما تستطيع القيام به هو المشاركة في نقابة للمطالبة بتحسين نصيبك البائس مما تصنعه يداك.

أما أن تنهض لتستعيد ما هو في الأصل يعود لك ولكل الأيادي الكادحة، أن تنهض لتكسر سلاسل العبودية التي تجعلك أمام خيارين لا ثالث لهما: العمل أو الموت جوعا، أن تنهض لتعيد ملكية وسائل الإنتاج الى أصحابها، المنتجين الحقيقيين للثروة، ولتبسط، مع إخوانك وأخواتك، إدارة جديدة ذاتية، تعاونية، يقرر فيها المنتجون الأحرار أسلوب إنتاجهم وأسلوب توزيعهم لثمرة الإنتاج بما يتوافق مع الحاجات الفعلية والمتضامنة لكل أفراد المجتمع وليس من أجل تحقيق الربح ولا في إطار حرب المنافسة البورجوازية التي تضع الكل ضد الكل، وتستنزف طاقات البشر والطبيعة لتبديدها في النهم الاستهلاكي المريض للفئات الطفيلية، أن تنهض ضد “مصلحة الاقتصاد الوطني” الذي هو اقتصادهم، وضد “مصلحة البلاد” التي هي مصلحتهم، فذلك ما يسمونه فوضوية، شيوعية، كفر، تطرف يساري، أوهام طوباوية….الخ.

هم يريدونك أن تظل عبدا، ويريدونك أن تحتفل بعبوديتك…..فتمرد

تمرد على أسيادك، إنهم ليسوا أسيادا إلا لأنك مازلت تفضل لعب دور العبيد.

أيتها الفلاحة، أيها الفلاح…… تمرد

إن كل طعام فوق موائد الأسياد هو حصيلة شقائك. إن كل ثمرة تنتجها الأرض أنت من زرعها، وأنت من حصدها، وأنت من وضعها في مخازن أصحاب المزارع والسماسرة والمضاربين.

إن الأرض لا تساوي شيئا بدون أن تمسها يداك المشققتان بالكدح والجهد. وأن ما تعج به الأسواق من خيرات فيها شيء من حياتك وعضلاتك وتعبك. لكن، كما ترى، فكلما تستنبت الأرض وأخرجت ما يتغذى به المجتمع ويعيش إلا وازدادت تغذيتك وتغذية أبنائك سوء. والأرض التي أنت في الأصل سيدها تتحول الى قوة تسحقك وتستعبدك.

ولماذا؟

لأن الملاك العقاريين الذين اغتصبوا، جيلا بعد جيل، الأراضي الخصبة، وانتزعوا من أجدادك وآبائك، بالقوة أو بالتحيل، كل وسائل عيشهم، وحولوهم الى صنف من العبيد، هؤلاء الملاك العقاريين الذين لا يرون في الأرض إلا دجاجة تفقس الأرباح، هم وحدهم من يعود لهم القسم الأعظم من الإنتاج، والذي به يزدادون تغولا وسطوة. أما أنت فبالكاد تعيل نفسك وعيالك، وبالكاد تواصل حياة الكفاف والتحقير، وينعتونك بأقذع النعوت: مزارع جلف، ريفي متخلف…

إنهم يريدون إقناعك بأن ملكيتهم مقدسة، وأنه عليك أن ترضى بقدرك، وأن تسبح بحمدهم وبحمد حكوماتهم لأنها تتذكرك بالإعانات الخيرية كلما اجتاحتك الكوارث الطبيعية، ولأنهم يشبعونك بالخطب والوعود مع كل حملة انتخابية، أو يحولونك الى فرجة تلفزيونية تستدر عطف القلوب الرحيمة.

أما أن تنهض لتعيد الاستيلاء على أرضك وأرض أجدادك، أن تنهض أنت وإخوانك لبسط سيطرتكم على إنتاج أيديكم بأسلوب تعاوني بعيدا عن منطق الربح والمنافسة، ومن أجل تخفيف أعباء العمل وتحسين طرق الزراعة والحفاظ على البيئة الطبيعية والقضاء على كل أشكال السمسرة والوساطة ونسج علاقات تعاونية حرة مع إخوانك العمال في المدينة، أن تنهض لتفرض حاجاتك الإنسانية في مواجهة حاجات الرأسمال في المراكمة والتوسع، فذلك ما يسمونه تمرد وعصيان، ويواجهونك بالقمع لأنك اعتديت على ملكية الأسياد.

هم يسمونك فلاح، وأنت في الواقع عامل بسيط لا علاقة لك بالأرض إلا بصفتك أداة من أدوات الإنتاج.

تمرد على أسيادك، تمرد على ملكيتهم، إنها ليست ملكيتهم إلا لأنك تفرط في حقك وحق جدودك.

أيها الشباب….. تمردوا

ليست بطالتكم قدرا، بل نتيجة اختيارات اقتصادية واجتماعية وضعها الأسياد.

ليس تهميشكم وحياة البؤس في الأحياء المسماة شعبية والجريمة والدعارة والتسول والانتحار قدرا، إنها حصيلة النهج الاقتصادي الكارثي الذي تواصله وتعمقه الحكومات المتتالية.

المؤسسة التعليمية لم توجد لترسيخ المعرفة في عقولكم، إنها مجرد جهاز لتدجين عقولكم وأجسادكم، وتربيتكم على الطاعة والخنوع. مؤسسة لتفريخ الأجيال الجديدة من عبيد العمل المأجور. مؤسسة تكرس فيكم روح الأنانية والمنافسة، حيث المعرفة تتحول الى مجرد معدلات وشهائد وأرقام. أما طاقاتكم المبدعة فإنهم يقبرونها في القاعات المكتظة والدروس التلقينية وهرسلة الامتحانات والمناظرات التي لا تنتهي.

لقد كنتم وقود الثورة الحقيقي، من صفوفكم سقط الجرحى والشهداء. لكن ماذا كانت الحصيلة؟ لقد عاد الأسياد في حلل جديدة وماكياج ديمقراطي خلاب، مستثمرين تضحياتكم ونضالاتكم في سوق النخاسة السياسي. وبعد أن كنتم موحدين حول مطالبكم (شغل، حرية، عدالة اجتماعية) أدخلت فيكم الأحزاب المتكالبة على السلطة بذور الفتنة والانقسامات، وأصبح البعض منكم “يناضل” بالوكالة عن ديناصورات السياسة، ويستخدمونهم لتشكيل المليشيات مرة باسم الدين ومرة باسم الحداثة، هذه الحداثة التي لم تروا منها غير البطالة والتهميش ومزيد الفقر والبؤس.

لكن هذه ليست الحصيلة التي انتفضتم من أجلها. وهذا ليس المجتمع الذي حلمتم ببنائه. إنها ليست سوى البداية. بداية نهوض ثوري جديد. ما سطرتموه من بطولات، وما خضتموه من تجارب، ما ستستخلصونه من دروس، كلها ستكون زادكم للذهاب في حلمكم الثوري أبعد من الحدود التي يريدون لكم الوقوف عندها…. تمردوا

النظام لم يسقط، هذا العالم الرأسمالي المتفسخ لم يسقط، وذلك لأنكم وقفتم أمام أسواره معتصمين أحيانا، متظاهرين أحيانا أخرى، والحال أنه كان مطلوبا هدم الأسوار، وبناء عالم جديد تصنعونه بإبداعكم الثوري بعيدا عن كل وصاية، وعن كل تسلط.

إنهم يريدون إقناعكم بأن الثورة الاجتماعية مستحيلة، وانه عليكم الاكتفاء بإصلاحات سياسية للدولة التي تقمعكم، وتغيير هذا الحزب بذاك، وهذه الشخصية بتلك. إنهم يريدون إقناعكم بأن حلمكم في التغيير الجذري والحقيقي مستحيل…. لتعبروا نحو المستحيل…. تمردوا

تمرد أيها العامل

تمرد أيها الفلاح

تمرد أيها الموظف

تمرد أيها البطال

تمرد أيها التلميذ وأيها الطالب

يريد الأسياد تمزيق وحدتكم، يريدون تصويركم كفئات اجتماعية مختلفة ومتنازعة فيما بينها. يريدون إقناعكم بأن لا شيء يجمعكم، وأن كل فئة منكم لها مشكلتها الخاصة. أما في الواقع فان النظام الذي يستعبد العامل والفلاح والموظف هو الذي يحيل الشباب على البطالة ويدجن التلاميذ والطلبة ويهمش شباب الأحياء.

عدونا واحد، وقضيتنا واحدة….. لنتمرد

الدولة تقمعنا….الاقتصاد يجوعنا…..الأحزاب تخوننا

التمرد طريقنا

هيئات العمل الثوري/ حركة تمرد

هيئات العمل الثوري/ حركة عصيان

منتدی الأناركیین كردستان

الموقفمن الوطن

الموقفمن الوطن

الوطنهو وسيلة تستخدمها الدولة و الطبقةالمحكومة لتفريق العمال فيما بينهم مقسمةإياهم إلى عامل مواطن و عامل أجنبي،عامل أجنبي شرعيو عامل أجنبي غير شرعي،عامل شقيق و عاملصديق و عامل عدو معطين إياهم) أي العمال( السلاح قائلين لهماقتتلوا في سبيل الوطن) أي في سبيلنا).

همفي منافسة في ما بينهم منافسة إما علىالأرض أو على الثروات،إما لذيادة نفوذهمو سلطانهم أو لذيادة ثرواتهم،و يروح العمالضحايا صراع الأسياد،هذاالصراع الذي على العمال أن يرفضوا أنيكونوا جزأ منه.

فيتواجدالوطن حيث تبسط الدولة سلطتها،فإذا الوطن لم ولن يكون يوما ملكا للشعب بل هو ملك الحكامحيث يبسط الحكام سيطرتهم و يسنون قوانينهمو ينشرون مرتزقتهم من جيش و شرطة،لذلك عندما يحتفلشيوعيو دول الاتحاد السوفييتي السابقبالثورة البلشفية تراهم ينادون“ وطننا الاتحادالسوفييتي“ ليسلأن الماركسية التي يؤمنون بها ترىبالاتحاد السوفييتي وطننا للعمالفالماركسية هي نظرية أممية كما الأناركيةو ترى بأنه ليس للعمال وطن و لكن الاتحادالسوفييتي كان هو الوطن الذي بسطت دولةلينين و من جاء بديكتاتوريات من بعدهسلطتهم عليه

أماالعمال فلهم العالم و شقيق العامل هوالعامل أيا كان مسقط رأسه و عدو العاملموجود داخل حدود الوطن،فأعداء كل عامل همأسياده من طبقة النخبة و السلطة الحاكمةو معاناته لا تختلف عن معاناة أي عامل فيالأرض،وكما يملك العمال نفس المعاناة فهم يملكوننفس الأعداء أولائك الذين تسببوا بمعاناتهم.

لذلكعلى العامل رفض جميع الشعرات التي تدلعلى الوطن من أعلام و رموز و حتى الخطابالساسي الوطني و التعابير المشابهة للوحدةالوطنية تلك الكذبة التي تطلب وحدة عمالالوطن مع أسيادهم،نعمعلى العامل رفض الوحدة الوطنية،عليه إحراق علموطنه،وإشعال حرب أهلية طبقية .

العامللا ينتمي لا لأرضه و لا لعرقه كما لا ينتميطبعا لحكامه بل يتلخص انتماء العامللطبقته فيجوع حيث تجوع،يعاني حيث تعاني،يقمعحينا تقمع،وعليه أن يثور معها و في سبيلها،سبيل تحررها من كلسيد و حاكم .

الوطنهو أكبر سجن تمتلكه كل دولة واضعة حدودهحدود سجن عمالها،ولمنع العمال من مغادرة السجن دون موافقتهاتراها تضع مرتزقتها) بوليسها( على الحدود،و في سبيل السجن ومساحته تخاض الحروب و يقتتل العمال فيمابينهم .

لمصلحةالوطن يبرر قتل الإسنان لإخيه الإنسان،فأنا أقاتل في سبيلوطني) كمايقاتل هو( وإما أن أقتله أو يقتلني،إما أن أنتصر أوأن ينتصر،وبالنهاية الحقيقة هي إما أن ينتصر سيديأو ينتصر سيده،فيحين أروح أنا و أخي العامل ضحايا نزاعهم .

وبحجة ردع المؤامرة عن الوطن تبررالديكتاتوريات كديكتاتورية بشار الأسدفي سورية إذ نرى المؤامرة على الوطن ترددعبارة تكرر منذ بداية الثورة السورية حتىالآن حتى صدق هذه العبارة كل أنصار اليسارالوطني و أعلنوا تأييدهم للديكتاتور.

كمابحجة الإنقاذ الاقتصادي لوطن من أزمتهالاقتصادية تبرر المزيد و المزيد منالقوانين التي تصب بمصلحة استغلال العاملفلا يكون إنقاذ هذا الوطن إلى انقاذالأسياد من الخصارة و الافلاس،في حين تتضاعف أزمةالعامل مرات و مرات أكثر من ذي قبل كمايحدث الآن في اليونان التي خرجت منهاالدولة و الأسياد من الأزمة الاقتصاديةواضعين ثقل هذه الأزمة على الفقراء منعموم الشعب.

الوطنيةو القومية هما من أكبر أعداء الحركةالعمالية،إنهماليس إلا حبوب مهلوسة تجعل العامل يتخيلعمال آخرين أعداء له في حين،في حين ولدوا جميعامن نفس رحم الآهات و العذابات الطبقية والمعانات اليومية لكل إنسان فقير.

حبوبالهلوسة هذه تبرر فقر العامل المواطنبسرقة العامل الأجنبي حقه في العمل جاعلةالعامل المواطن ينظر إلى الأجنبي بعينالعداء و الازدراء في حين تسرقه في الواقعدولته بالتعاون مع أسياده واضعين إياهفي عداء مع شخص آخر غيرهم مستغلين وطنيتهو قوميته في توجيه غضبه إلى الاتجاه الخاطئ.

فغضبالعامل لا يجب أن يتوجه على عامل آخر بلعلى أسياده و من يحميهم و من يدعمهم منأؤلائك المرتزقة من خونة الطبقة العاملةو الحمقى المغرر بهم ليصبحوا بحماقتهمأعداءا لطبقتهم نفسها بدل أن يكونواأعداءا لأسيادهم.

حينتريد الدولة أن تقتل فهي تستدعي الوطنليلبي المواطنين النداء مقتتلين فيمابينهم محققين بذلك نصر أو هزيمة الدولةبدمائهم مقدمين دمائهم قرابين للدولة والتي في واقع الأمر ليست إلا عدوهم الأول،هذاالعدو الأول الذي يتخذ من الوطن إحدى أخبثمسمياته المقدسة.

الدولةهي العدو الأول للطبقة العاملة مما يجعلعدو العامل الأول موجودا داخل حدود الوطنو ليس وحش خارجي يستخدمه السيد كوسيلةلإخافة العبد ليكسب من خلال هذا الخوفطاعة الشعب هذه الطاعة التي تؤدي إلى دواموجود أعداء الشعب من أسياد سياسيين واقتصاديين.

لايوجد في الأناركية ما يدعو لدعم البضائعالوطنية هذا الدعم الذي يدعو له الحمقىمن الماركسيين،فدعمالبضائع الوطنية هو دعم لؤلائك الرأسماليينالذين ينتمون إلى نفس الوطن الذي جاء منههذا العامل ضد الرأسماليين الأجانب،و كأن الأوليينليسوا أعداء العامل و طبقته كما الآخرين،إنكل رأسمالي هو عدو للعامل أجني كان أووطني كبيرا كان أو صغيرا،ناجحا كان أو فاشلا .

إنالعنصرية باتجاه الأجانب هي وسيلة يستخدمهاالعامل المضطهد من قبل الرأسمالية الجبانالذي يخشى بأن يفرغ غضبه بوجه أسيادهفيخرج غضبه بوجه من هم أضعف منه من عمالأجانب متحولا بذلك إلى سلطوي صغير و عدولطبقته نفسها و يوضع بنظر كل أناركي علىقائمة الأسياد باعتباره بالنسبة للأناركيلا فرق بين رأسمالي ناجح و رأسمالي فاشلفكلاهما أعداء الطبقة العاملة و هذاالعامل الذي يفرغ غضبه بالعامل الأجنبيليس هو إلا رأسمالي فاشل كان يأمل بأنيكون صاحب سلطة أكبر من تلك التي يمتلكهابكثير لكنه و لعدم حصوله عليها أوجد منهم أضعف منه ليضع سلطته عليهم.

فيسبيل الوطن و في سبيل أمنه تغرق بوارجمحملة بكمية كبيرة من العمال الأجانبأولائك الذين تسميهم الدولة بالعمالالغير شرعيين،أولائكالعمال الذين يحتفل بموتهم عمال آخرونإذ بقي وطنهم آمنا من دونهم،أولائك الذينيحتفلون بموت العامل على يد الدولة لايستحق أقل مما يستحقه الرأسمالي و الحاكمألا و هو حبل الإعدام.

عالممن دون حكام هو بطبيعته عالم من دون أوطانلأنه لا يوجد في عالم كهذا حدود و بوليسحدود،فيعالم بدون حكام يتوحد جميع شعوب الأرضليصبحوا متساوين و يزيلوا كل حدود بينهم،عالممن دون حكام هو عالم تملؤه الروح الأمميةالإنسانية.

يعرفالوطن إما بحدود دولة موجودة) سورية مثلا( أو بحدود دولة غيرموجودة يسعى قومييها لإنشائها مستقبلا) الوطنالعربي مثلا( هذهالدولة أو تلك ستكون مثل كل دولة دولةاحتلال و عنصر طفيلي على شعبها.

العربأجمعين لا يملكون كما يصور لنا القوميينالعرب نفس المشاكل و الهموم فمتى كانالفلاح و العامل السوري يملك نفس همومملكوك و أمراء الخليج،إلا أن العامل هناو هناك أجنبي و مواطن يملك نفس الهموم ألاو هي هموم العتق و نفس الأعداء ألا و همالأسياد.

لايمكن أن تقوم الأناركية في بلد واحد فلوانتصرت الثورة فقط في بلد واحد لاحتاجتهذه البلد إلى نفس الأجهزة القمعية للدولةالسابقة) الجيشو الشرطة( لحمايةنفسها من العدو الخارجي فالفشل في انتشارالثورة في العالم هو فشل بتحقيق أهدافالثورة بالخلاص من أجهزة الدولة القمعية.

لاتعرف الأناركية حدودا إلا الحدود الطبقيةتلك الحدود التي يحددها انتماء الإنسانإلى من يطعم أو من يأكل ليثور من يطعم ضدمن يأكل منظفا جميع أرجاء كوكب الأرض منه،منذلك الطفيلي الذي اعتاد أن يعيش على عملغيره،ذاكالطفيلي الذي يدعى رأسمالي.

كلوطنية و قومية هي خيانة طبقية يتحالف فيهابعض العمال مع أسيادهم ضد عمال آخرين،بحيث يعتبرون عمالالدولة المعادية أعداء لهم في حين يعتبرونأنفسهم أشقاء لأسياد بلادهم لأسيادهملمضطهديهم،نعمكل وطني هو خائن لطبقته.

عادةما يؤمن الوطنيون و القوميون بوجود مؤامرةعلى وطنهم،وعادة ما يكون المتآمرون يهود أما اليومفهناك متآمرون جدد) القطريون( ،إن نظرية المؤامرةلا تنبع إلا من عقدة جنون العظمة القوميةحيث يرى القومي في وطنه كل العظمة التييريد لها هؤلاء الأنجاس) اليهود أو القطريون( المتآمرونالزوال،إنطريقة التفكير هذه كانت تاريخيا قد أدتإلى أقبح المجازر التي عرفها التاريخ تلكالمجزرة المسماة بالهولوكوست.

تقفالأناركية ضد الصهيونية باعتبار الصهيونيةفكر قومي و كل فكر قومي هو فكر اجرامي بغضالنظر إن كان صهيوني،نازي،قوميعربي أو قومي سوري،فجميعهممتشابهين جميعهم مجرمين جميعهم مقسمينللطبقة العاملة.

كلوطن على هذه الأرض كان قد تشكل عن طريقالهجرة و القتل و التهجير و استيطان أراضيالآخرين لبناء وطن لنا،لم يعرف التاريخأرضا كانت منذ 4000 عاملشعب ما و بقيت له انظروا خريطة العالممنذ 4000 عامو خريطته اليوم ستعرفون بأن ما أقولهحقيقة و بأن الوطن ليس إلا مجرد وهم.

أقولللقوميين العرب الذين يدعون الإيمانبالاشتراكية) أوما يسمى بالاشتراكيين العروبيين( بأن هناك بلدانعربية معظم عمالها من الأجانب،بلاد كهذه لن تقومبها الثورة إلى من الأجانب من قاطنيها وإلا ستبقى الأنظمة الملكية العفنة كماتسمونها في مكانها.

يعتبرالقوميون العرب صدام حسين قائدا عظيما ويتباهون به قائلين“ إنصدام حسين كان قد رمى 49 صاروخا على اسرائيل“ أماأنا فأقول لهم الديكتاتور ديكتاتور و لوحرر القدس،فكفواعن التهليل للديكتاتوريات في سبيل الوطن.

عادةما يستخدم القوميون و الوطنيون عبارةأجدها أنا شخصيا بالمقذذة ألا و هي القائدالشريف هذا القائد الشريف هو الشخص الكاملمن حيث صفا القيادة و الإله الذي ينتظرهالقوميون ليوصلهم إلى المجد هو نابليونرابع عربي يأتي عوضا عن الثالث الفرنسي.

يولدالعربي عربي كما يولد الإسرائيلي اسرائيليكما يولد الألماني ألماني لكن لم و لنيولد إنسان شرير منذ ولادته من هنا نرىالجريمة الكبرى للوطنية و القومية التيتضفي صفة الشر و العداوة على طفل رضيع ولدالبارحة إلا أنه ولد اسرائيليا،فلو كان الاسرائيلييولد شريرا لما رأينا متضامنين اسرائيليينمع القضية الفلسطينية يشاركون الفلسطينيينبمظاهراتهم تحت اسم ناشطين.

لايرفع الأناركي إلا إحدى العلمين الأولهو ذاك المؤلف من مثلثين أحمر و أسود أوذاك الأسود الذي يحوي باللون الأحمربداخله ألفا داخل دائرة،هذين اللونين همالوني الدم و الغضب،أماباقي الأعلام فيرفضها و يحرقها معتبراإياها تقسيما للطبقة العاملة.

إنمن يحكمون العالم اليوم هم ليسوا يهوداهم ليس ماسونا هم ليسو متأمرين هم ليسواكائنات فضائية إنهم و بكل بساطة رأسماليين،رجالأعمال و بنكيين مهما اختلف دينهم و انتمائهمالعرقي يبقون أعداءا للطبقة العاملة فيكل نقطة من نقاط الأرض.

ليسفي الديكتاتور الانقلابي المصري عبدالفتاح السيسي و لا زرة قومية عربية فهويشارك بحصار غزة تسمح له اسرائيل بتحليقطيرانه فوق غزة تطالب اسرائيل بعدم وقفالمساعدات الأميركية عنه تعتبره الصحافةالاسرائيلية بطل قومي لكل اليهود هذا عدىعن أن الدعم الخارجي لانقلابه جاء من كلالخليج ما عدى قطر و لكن و مع كل هذه الأسبابيبقى السيسي بطلا لدى الناصريين فحيثماالعسكر يدوس القومجي يركع يبوس.

عندماتشعر الرأسمالية بالخطر تستدعي أصحابالنزعة القومية أولائك الذين ينسبونفقرهم إما للهجرات الغير شرعية لبلادهمأو للمؤامرة الخارجية التي دائما ما تأتيمن اليهود،متناسينبذلك المسبب الحقيقي للفقر ألا وهي سياساتالسوق الرأسمالية.

منأبشع ما فعله العربان هو مسح الثقافاتالأخرى في المناطق التي وقعت تحت سيطرتفتوحاتهم الإسلامية بحجة أن لغتهم هي لغةالقرآن كالثقافة الأمازيغية مثلا،فلولا التعريب لماكانت خرجت العروبة إلى أبعد من حدود شبهالجزيرة العربية و إلا فمتى كانت مصرعربية و متى كانت سورية عربية و متى كانالمغرب مغربا عربيا.

أنامن المؤمنين بالوحدة و الحرية و الاشتراكيةفبالنسبة لي كأناركي أي حرية دون اشتراكيةهي استغلال و أي اشتراكية دون حرية هياستبداد و أما عن الوحدة فأطرح وحدة عمالالعالم و أرفض أي فكر يفرق فيما بينهم.

عزيزيالوطن اعلم بأن وطنك لا يسعني فأنا انسانحر أئبى بأن تحدد حريتي داخل تلك الحدودالتي رسمتها الدولة فلا وطن قادر على أنيسع الأحرار إلا الكرة الأرضية كاملة أماالحدود فقد صنعت كجدران السجن ليحمهاالعبيد المؤمنين بالعبودية.

لايمكن لإنسان أن يؤمن بنقيدين الطبقة والوطن إلا إذا كان مصابا بالبسيشوفرينيافلو يعني وحدة العامل مع الأسياد في بلادهأما الطبقة فالانتماء لها يعني أن يحاربالعامل مع العامل الأجنبي و العامل الذييسمى بعدوا ضد الأسياد في بلاده و في كلالعالم.

يزعجكأيها الأوروبي المنافق الحقير وجودالكثير من

الأفغان في بلادك و لا يزعجكوجود جيوشك في أفغانستان تقول أن الأفغانيملؤون البلاد بالجرائم و كأن جيشك قدذهب لأفغانستان بهدف السياحة و الاسطياف،اعلمعزيزي الأوروبي بأنه لا يحق لك بأن تطلبمن الأفغان بأن يغادروا بلادك طالما جيوشبلادك المشاركة بحلف النيتو تحتل بلادهم.

يزعجكأيها الأوروبي المنافق الحقير هؤولاءالذين تسميهم بالمهاجرين غير الشرعيينبحجة أنهم يسرقون منك فرص العمل دون أنتفكر و لو للحظة بأن الأعمال التي يقومبها هؤلاء المهاجرين هي أعمال تأبى كأوروبيبأن تقوم بها فمتى أحببت عزيزي الأوروبيالعمل في ورشات العمار و منعك المهاجرونمن ذلك.

مهاجرغير شرعي هو أيضا تعبير مقذذ لا يستخدمهإلا العنصريين فلا يمكنك إضفاء صفة الشرعيةو اللا شرعية على الإنسان،غير شرعي هي تلكالقيمة المضافة التي يسرقها رب عملك منككل يوم و عليه عليك بأن تثور.

يخطئبعض الأمميين إذ يدعمون قوميات يسميهاقومييهم بقوميات معادية كما يفعل أولائكالفتية الحمقى الذين يطلقون على نفسهماسم مناهضي الألمانية و هم مجموعة منالفتية الألمان و النمساويين االمتضامنينمع اسرائيل كردة فعل على مناهضة الساميةفي المجتمع الألماني أو يمكن أن تكون عقدةذنب سببها ما فعل أجدادهم باليهود و لكنو مهما كان سبب تضامنهم مع اسرائيل فلايمكن تسمية هؤلاء بالأمميين فالأممي يقفضد كل قومية ألمانية كانت،عربية كانت أوصهيونية.

خطأدعم قوميات معادية لقومية الأممي الداعمكان خطأ قد ارتكبه فلاديمير إيليتشي لينينإذ قال في الحرب العالمية الأولى“ علينا العمل لهزيمةروسيا القيصرية في الحرب العالمية الأولى“ ممايعني علينا العمل لانتصار الآخرين داعمابذلك قوى امبريالية منافسة للامبرياليةالروسية كما أنه خطأ كنت قد ارتكبته أنابدعمي السابق لحل الدولتين للقضيةالفلسطينية و وصف من يرفض هذا الحل بمناهضالسامية و دعمي للنزعة الأمازيغية التيتعتمد على الدي إن إيه بشكل مقزز.

يقولالقيادي الاستاليني خالد بكداش مؤسسالحزب الشيوعي السوري بأن“ الأممية الحقة والوطنية الحقة لا يتناقدان“ و هنا أسأل هل كانتموافقة حزبه الشيوعي السوري على تقسيمفلسطين أممية أو وطنية حقة،لقد قال خالد بكداشما قاله ليساير بحزبه الحزب الشيوعي فيالاتحاد السوفييتي بعد النزعة الوطنيةالتي اكتسبها على يد استالين و كانتموافقته على تقسيم فلسطين ليست إلا تنفيذالأوامر استالين.

إنالوطنية و القومية هما شكلان من أشكالجنون العظمى“ فوطنيحبيبي … وطنيالأكبر … يومورى يوم أمجاده بتكبر … انتصارته ماليةحياته“ هيأغنية يمكن أن يغنيها كل وطني و كل قوميفي العالم لأن كل وطني و كل قومي في العالميظن بأن وطنه هو الأكبر و الأكثر مجدا وعظمة.

فأمة عربية واحدة ذات رسالة خالدة ، هل حقا أن العرب هم وحدهم من يملكون رسالة خالدة ؟ و ما هي يا ترى رسالة العروبة الخالدة ؟ أو أنه مجرد شعار لتفضيل شعب عن غيره من الشعوب في حين يتساوى في مفهوم الأممية شعوب العالم أجمع.

لا فضل لعربي على أعجمي إلا بالكفاح و الثورة فليس هذا عربي و لا الآخر عجمي إنما هذا ثائر و الآخر صامت متنازلا عن حريته ، الحرية هي ذاك التاج المرصع بالألماس الذي يوضع على رؤوس جميع عمال العالم بانتصار ثورتهم ضد الدولة و الرأسمالية.

قد يصل موطنك من المحيط إلى الخليج أما موطن الطبقة العاملة فهو من المحيط إلى المحيط هو الكرة الأرضية بأكملها هو موطن لا حدود له فالثورة لا تعترف بالحدود القومية ، الثورة لا تعترف إلا بالحدود الطبقية.

الشعب السوري ليس واحدا طالما فيه الفقراء و الأغنياء و لا يوجد شعب واحد فكل وطن يحوي في داخله أغنياء و فقراء و بالتالي يتقسم أبناء كل وطن بالحدود الطبقية ، قلب واحد و روح واحدة أسهل بأن يكونوا عمال العالم أجمع على أن يكون شعب وطن ما.

حينما تشعر الرأسمالية بالخطر تستدعي القوميين ليقولوا لجموع العمال بأن من سبب فقرهم هو عامل أجنبي جاء لسرقة عملهم مغيرين بذلك اتجاه غضب الشعب من الدولة و أرباب العمال إلى أخوتهم العمال الأجانب الذين يعانون معا من هذا النظام الرأسمالي القذر.

********************

الأناركية كما أراها / حسني كباش

بێجگە لە بایكۆتی ھەڵبژاردنی خراپ لە خراپتر، چ ڕێگەیەكی دیكە بۆ ڕزگاربوون لە سەروەریی ھەیە؟

بێجگە لە بایكۆتی ھەڵبژاردنی خراپ لە خراپتر، چ ڕێگەیەكی دیكە بۆ ڕزگاربوون لە سەروەریی ھەیە؟

ھاوڕێیانی ئازادیخواز و سۆشیالیست (ئەناركیست)

وا جارێكی دیكە، پاش خەروارێك لە ئەزموونی خۆیی و ھاودەردەكانمان لە گۆشەكانی دیكەی جیھاندا، ڕۆژی ٣٠ی ئەپڕیڵی ٢٠١٤ ھەرێمی كوردستان و عیراق دەبنەوە بە سەكۆی نواندنی گاڵتەجاریی ھەڵبژاردن و خۆشباوەڕكردن و چاوەڕوانھێشتنەوەی بندەستانی ناھوشیار بەوەی دەنگدان بە دەستەیەكی دیكە و براوەبوونی دەسەڵاتخوازانێكی دیكە، بەرھەمەكەی ئەوە دەبێت، كە ئێمەی چەوساوە بە درێژایی تەمەن و فەرمانڕەوایی میرایەتییەكان، لە خەیاڵی خۆماندا وەك سیمبولێك بۆ ئازادی و یەكسانی و دادپەروەریی ئافراندوومانە و بەرجەستەمانكردووە !

بەڵام ھەردەم كەتوار و بەرەنجامی ڕووداوەكان لە بەرامبەر خۆزگە و خەونی ڕەوای پێشینانمان و ئێمەدا شتێكی دیكەی جیاواز و تەواو پێچەوانە بووە و ئەگەر ئاڵوگۆڕێكی ڕواڵەتی لە ناو و شوناسی نەتەوەی سەروەراندا ھەبووبێت، ئەوا تەنیا تا ئەو جێیە بڕیكردووە، كە تاك لەبەردەم پاگەندەی ڕامیاران و پارتەكانیان و دەسەڵاتخوازاندا خۆشباوەڕ و دۆشداماو مابێتەوە.

ئەگەر بە سەرنجدانێكی خێرا ئاوڕ لە مێژووی ئەو ڕەوت و ئاراستە ڕامیارییانەی، كە لە بەرامبەر داگیركەردا پاگەندەی ئازادی و یەكسانی و دادپەوەریییان كردووە، تەنیا بە سەرەنجامێكی نەخوازراو دەگەین؛ گۆڕینی دەموچاوی ستەمكاران و پاراستن و گواستنەوەی ئامرازەكانی چەوسانەوەمان بووە، بە سەروەركردنی چەند پارت و سەرۆكێكی دیكە، وەك لە هەرێمی کوردستاندا دیتمان، جێگەی پارتی بۆرجوازی عەرەب، چەند پارتێکی بۆرجوازی کورد گرتییەوە و ئەوانەی کە تا دوێنێ سیخوڕ و بەکرێگیراوی بۆرجوازی عەرەب بوون، دەستبەجێ لەلایەن نوێنەرانی بۆرجوازی کورد (بەرەی کوردستانیی)ەوە کرانە “چەکداری شۆڕشگێڕ” و دەزگە سیخوڕیی و پۆلیسی و سوپاییە تیكشکاوەکانی ڕژێمی بەعس، چێکرانەوە و بۆ سەرکوتی ناڕەزایەتییەکانی جەماوەر خرانەوەگەڕ؛ وەك سەرکوتی مانگرتن و ناڕەزایەتی کرێکارانی کارگەی چیمەنتۆی تاسڵوجە، ناڕەزایەتی خەڵکی هەڵەبجە لە ساڵیادی ٢٠٠٦دا، سەرکوتی ناڕەزایەتییەکانی ناوچەی سۆران و کەلار و ڕانیە و سەرکوتی ناڕەزایەتییەکانی ١٧ی شوبات ..تد، ئەمانە سەرەنجامی خەونی خۆشباوەڕانەی تاکی چەوساوەی کوردبوون بە پارتە بۆرجوازییەکان و فەرمانڕەوایەتی و دەوڵەتی نەتەوەیی و دێمۆکراسی پارلەمانی و تاوەکو تاکی چەوساوە بەو دێوجامانە خۆشباوەڕبێت، هەر ئاوا لە خوێنگەوزاندنی خەونەکان بەردەوام دەبێت !

وەك ھەموو جارەكانی دیكە لە هەرێمی کوردستانی ژێر سایەی دەسەڵاتی بۆرجوازی کورد، دیسانەوە بە گاڵتەجاری ھەڵبژرادنی خراپ لە خراپتر، ھەڵبژاردنی (جەنەڕاڵی لیبراڵ!) لەبەرامبەر (سەرۆکی دیکتاتۆر!)، ھەڵبژاردنی نوێنەرانی باڵی بازاری بەڕەڵا لە بەرامبەر باڵی قۆرخکەری بازاری بۆ سەرانی پارت، ھەڵبژاردنی یەكێك لە چەوسێنەرانمان بۆ ماوەیەكی دیكە تاکی ناڕازی ناهوشیار خۆشباوەڕدەکەنەوە، ئەمە ئەو گاڵتەجارییەیە، كە لە سەرتاسەری جیھاندا لە چوارچێوەی لیبرالترین دەوڵەت و لە چوارچێوەی كۆنەپارێزترین و دیکتاتۆرترین دەوڵەتدا، بەناوی مافی دەنگدان و ھەڵبژرادنی نوێنەرەوە بەڕێدەخرێت، كە تیایاندا چ بە فریودان یا بە زۆری چەك لەلایەن دەسەڵاتدارانەوە ئێمەی چەوساوە و بێدەسەڵات دەكێشنە پای سندووقەكانی بڕیاردان لەسەر ئەوەی كێ چەوسێنەر و شوانەمان بێت، كێ مافی بڕیاردانی كۆیلەتی ئێمەی ھەبێت، كێ چارەنووسی خۆمان و منداڵان و نەوەكانمان دیاریبكات، كێ مشەخۆری بەری ڕەنجی كار و بەرھەمھێانمان بێت، كێ سزادەر و كێ پاسەوانی زیندانمان بێت !

ئازادیخوازان، یەكسانیخوازان، دادپەروەرییخوازان، ئێمە ئەناركیستەكان بێجگە لەوەی كە لە ھەموو جێیەك و لە ھەموو سەردەمێكدا دژی بەشداری دەنگدان و خۆھەڵبژرادنین و بەردەوام لە ھەموو وڵاتاندا بەڕووی ھەڵبژاردنی سەروەراندا كەمپەینی دژی دەنگدان بەرپادەكەین، لێرەدا بە دیاریكراوی لەم ھەڵبژاردنە گاڵتەجارییەی دەسەڵاتداران و دەسەڵاتخوازانی هەرێمی کوردستاندا، لەبەر دوو ھۆ، بۆ بایكۆتكردنی و دژوەستانەوە بانگەواز دەكەین:

ھۆی یەكەم، لە ڕوانگەی ھزر و ئایدیای ئازادیخوازیی (ئەناركی)ەوە، سیستەمی ڕامیاریی بەگشتی و سیستەم و پێكھاتەی قوچكەیی (ھیرارشی) بەدیاریكراویی؛ چ پاشایەتی و ئیسلامی و دیكتاتۆری و تاكپارتیی بێت یا دێمۆكراتی پارلەمانی (فرەپارتیی)، سیستەمی كۆیلەكردنی مرۆڤە و ھەموو ھەوڵ و تەقەلایەك لەسایەیدا، تەنیا بۆ كۆیلەڕاگرتنی ئێمەی ژێردەستە و بەرھەمھێنەرە، لەپێناو مسۆگەركردنی خاوەندارێتی تایبەتی و قازانجی كەمینەیەكی سەرمایەدار و زەمیندار و دەستەبژێری ڕامیار!

ھەر لەبەرئەوە ھەڵبژرادن و دەنگدان لە سیستەمێكدا كە لەسەر بنەمای سەروو و خوار، سەروەر و ژێردەست، دارا و نەدار، بەرھەمھێنەر و مشەخۆر، فەرماندەر و فەرمانبەر دامەزرابێت، بێجگە لە مافی ھەڵبژاردنی چەند مشەخۆرێك وەك نوێنەر و چەوسێنەرێك وەك سەرۆك و شوانە، ھیچ بڕیاردان و مافێكی سەرەتایی بۆ ئازادانە ژیان و خۆبەڕێوەبردن نەھێشتووەتەوە. لەبەرئەوە، ئێمەی ژێردەستە لەجیاتی خۆشباوەڕیی و چاوەڕوانی ئەوەی كە دەسەڵاتخواز و چەوسێنەرێكی بەبەزەیی و بەویژدان پەیداببێت و ئازادی و مافمان بۆ بگێرێتەوە، پێویستە خۆمان بە پشتبەستن بە ویست (ئیرادە) و یەكگرتوویی ھێز و توانای خۆمان، لە شوێنی ژیان كار و خوێندن و فەرماندا، ڕێكخراوە سەربەخۆكانی خۆمان، گروپە خۆجێییەكانی خۆمان لەسەر بنەمای كۆبوونەوەی گشتی و بڕیاردانی بە كۆمەڵ و جێبەجێكردنی گشتی، ڕێكخستن و پایەكانی دێمۆكراسی ڕاستەوخۆ [كە ھەزاران ساڵ پێش ئێستا لە گوند و شار و كۆمەڵگە ئازادە بێدەوڵەتەكاندا پەیڕەوی لێكراوە و ژیانی ئازادانەی لەسەر ڕێكخراوە] پێكبھێنین و كۆمەڵگە بۆ شۆڕشی كۆمەلایەتی ھەڵخڕێنین و ھەر ئێستا دوور لە دەستتێوەردانی گروپ و كەسە ڕامیارەكان، ھەرەوەزییە ئابووریی و كۆمەڵایەتییەكانمان لە كێڵگە و كارخانە و گەرەكەكان و گوندەكاندا پێكبھێنین و كاروبار و شێوەی ژیان و بەرھەمھێنانی كۆمەڵگەكانمان سەربەخۆ لەلایەن خۆبەڕێوەبەرایەتییەكانی خۆمانەوە بەڕێوەببرێن و دەستی فەرمانڕەوایی بۆرجوازی کورد و عیراق و پارتە ڕامیارە بەرھەڵستكارەكانیش لە تێكدانی ژیان و ئاساییش و دروستكردنی دوژمنایەتی نەتەوەیی و ئایینی و ڕەگەزیی و نەژادیی و خێڵەكیی، كۆتابكەین.

ھۆی دووەم، ئەگەر لەژێر كارایی میدیای بەناو سەربەخۆ و “ئەهلی” و پارت و ڕامیارە دەسەڵاتخوازەكاندا بەو سەرەنجامە گەیشتوون، كە لێپرسراوێك، مەلایەك، باڵێك لە دەرەوەی دەسەڵات و لەنێو پارلەماندا خەریكە هەرایەك دژی پاوانگەریی دەسەڵات و چەپاوڵی سامان و داهاتی کۆمەڵگە بەڕێدەخات و لە بەرامبەردا ئەڵتەرناتیڤی بۆ دیکتاتۆریی سەرۆک، خۆشباوەکردنی تاکی چەوساوەی ناهوشیارە بە سەرۆکی باش و خەریکی ڕازاندنەوە و خۆشباوەڕکردنمانە بە چەپاوڵی بازارئازاد؛ بەوەی یەکسانی هەل و ماف بۆ هەمووان مسۆگەردەکات، وەها هولێك بێجگە لە فریودان و بزوواندنی ئارەزووی ناهوشیارانە و خۆشباوەڕانەی تاکی ناهوشیار هیچی دیکە نییە. چونکە بە کردەوە بازارئازاد لە ئۆروپا چەپاوڵی سامان و داهاتی کۆمەڵگەیە لەلایەن چەن کۆمپانییایەکی جیهانخۆرەوە بە پاڵپشت و پارێزگاریی دەوڵەت سیستەمی پارلەمانی و لە هەرێمی کوردستانیشدا بە درێژایی دوو دەهە چەپاوڵی سامان و داهاتی هەرێمی کوردستان لەلایەن کۆمپانیای پارتەکانەوە [نۆکان و کۆڕەك و کۆمەلێکی دیکەوە] نوێنەرایەتی هەمان بازارئازادی نیئۆلیبراڵ بووە وەك پێشمەرج و زەمینەسازیی بۆ هەڵئاوسانی دەیان و سەدان ملیاردلێر و ملیۆنێری یەك شەو و ڕۆژە و هەروەها فەرمانڕەوایەتی هەرێم وەك نوێنەری ڕەوت و تەوژمی نیئۆلیبراڵ و کۆمپانییە جیهناخۆرەکانی، هەر هەمان کاریان ئەنجامداوە، کە جەنڕاڵەکانی لیستی نەوشیروانییەکان، ژێرەکی بەڵێنیان بە داگیرکەرانی عیراقداوە؛ پێداویستی وەها ئاڵوگۆڕێك بۆ سیستەمی جیهانی نیئۆلیبراڵ و کۆمانییە جیهانخۆرەکان، تەنیا دوورخستنەوەی مەترسی هوشیاربوونەوەی چەوساوانی ئەم هەرێمەیە بەرامبەر پاوانگەریی و چەپاوڵگەریی نیئۆلیبرالیزم و بازارئازادەکەی و ئامادەکردنی ئەڵتەرناتیڤی گونجاوە بۆ کاتی پێوێست، کە لەم ساتەی هەرێمی کوردستاندا، پاش لاوازبوونی دەسەڵاتی قەرەقوشیانەی(ینک) و (پدک، مەگەر تەنیا لیستی نەوشیروانییەکان و مەلا هاوپەیمانەکانیان، بتوانن پاوانگەریی و چەپاوڵگەریی زلهێزەکان و کۆمپانییە جیهانخۆرەکانی ئەمەریکا و ئەمەریکا مسۆگەر بکەن و خۆگرتنی بزووتنەوە کۆمەڵایەتییە سەربەخۆکان و ئەگەری شۆڕشی کۆمەڵایەتی دوور بخەنەوە !

ئەگەر دوو دەهە گاڵتەجاریی دێمۆکراسی پارلەمانی و ناکامی چاوەڕوانی سەرۆکی باش و دەرکەوتنی دیوی ڕاستەقینەی دێوجامەی بەهەشتی نەتەوەیی، ھێشتاکە نەبوونەتە بڕواپێھێنەر بەوەی، كە نابێت بە گاڵتەجاری ھەڵبژاردن و دەنگدان خۆشباوەربین، ئەوا چوونەپای دەنگدان و چەندبارەكردنەوەی ھەمان ھەڵە، كە ھەموو جارێك سەرەنجامەكەی كۆیلەتركردنەوەی خۆمانە، ھەڵەیەكی مێژووی چەندبارە دەكەینەوە و بێجگە لە درێژبوونەوەی تەمەنی نەگریسی دەسەڵاتداری مشەخۆران، ھیچی دیكەی بەرھەمنەھێناوە و ناھێنێتەوە !

ھاوڕێیانی ئازادیخواز و یەكسانیخواز و دادپەروەیخواز، ئەگەر خوازیاریت لێدانێك لە سیستەمی سەركوت و مشەخۆریی سەرمایە بدەیت، ئەگەر خوازیاری كۆتاییپێھاتنی گاڵتەجاریی ھەڵبژاردنی خراپ لە خراپتری، ئەگەر خوازیاری كۆتاییپێھاتنی زیندان و ئەشكەنجە و سێدارە و ترس و ڕاونانیت، ئەگەر خوازیاری لاوازكردنی پایەكانی ھەڵاواردنی ڕەگەزیی و ئایینی و نەژدادی و نەتەوەییت، ئەگەر خوازیاری بنیاتنانی كۆمەڵگەیەكی ئازاد و سەربەخۆ و یەكسان و دادپەروەریت، دەی ئیتر كاتی ئەوە ھاتووە لەجیاتی چوونە دەنگدان و ھەڵبژرادنی خراپ لە خراپتر، لەجیاتی خۆشباوەڕیی بە سەرۆکی باش و دێمۆکراسی پارلەمانی، كاتی ئەوە ھاتووە بڕوا و متمانەمان بە ھێز و توانای یەكگرتووی جەماوەریی خۆمان ھەبێت و چۆن لە ناڕەزایەتی و خۆپیشاندان و مانگرتنەكانی چەند ساڵی ڕابوردوودا نیشانماندا، ھەر ئێستا كاتی ئەوەیە، كە بە مانگرتنی گشتی، خەباتی نافەرمانی مەدەنی، بە خۆڕێكخستنی جەماوەریی و كۆمەڵایەتی لە گەڕەك و گوند و كێڵگە و كارخانە و فێرگە و فەرمانگەكاندا پایەكانی سیستەم و دەوڵەتی چینایەتی لاوازبكەین و بەڕێوەبەرایەتی سەربەخۆی خۆمان بكەینە ئەڵتەرناتیڤی سیستەمی سەروەریی و مشەخۆریی دێمۆکراتی پارلەمانی و تیئۆکراسی [فەرمانڕەوایی ئایینی] و دیکتاتۆریی تاکپارتیی.

بۆ پێشەوە بەرەو بایكۆتی ھەڵبژاردن و دەنگدانەکان
بۆ پێشەوە بەرەو پێکهێنانی خۆبەرێوەبەرایەتیی گەلیی لەسەر بنەمای دێمۆکراسیی ڕاستەوخۆ
بۆ پیشەوە بەرەو كۆمەڵگەی ئازاد و یەكسان و دادپەروەر

نا بۆ فەرمانڕەوایی پارت .. نا بۆ دێمۆكراتی پەرلەمانی .. نا بۆ تێئۆکراسی
با ڕۆژی دەنگدان بە مشەخۆران بكەینە ڕۆژی مانگرتنی گشتی و بایكۆتی ھەڵبژاردن و دەنگنەدان

سەكۆی ئەناركیستانی كوردستان
٢١ی ئەپڕیلی ٢٠١٤

نۆژه‌نكردنه‌وه‌ی وەڵامه‌كان / ١٢

نۆژه‌نكردنه‌وه‌ی وەڵامه‌كان / ١٢

ئەگەر پێمانوابێت، وەڵامەكانی ئێمە تەواو و دوا دەركی مرۆڤایەتین، ئەوا خەریكین لە خۆمان بتێك سازدەكەین. ھەروەھا ئەگەر پێمانوابێت، ئەو سیستەمی ڕێكخستنەی كۆمەڵگە، كە ئێمە خەباتی بۆ دەكەین، دوایین چاوەڕوانی و گەشەیەكە، كە مرۆڤایەتی پێیدەگات، ئەوا دیسانەوە خەریكین پووچگەراییەكی دی لە تەپوتۆزی پۆوچگەراییەكانی دیكە، چێدەكەینەوە. سۆشیالیزم بەھەشتێك نییە لە ئاسمانەكانەوە دایگرین و لە پەڕاوی ئەفسانەكاندا بیدۆزینەوە و مۆدێرنیزەی بكەین، سۆشیالیزم خەونی مرۆڤی زیندووە و بە پراكتیكی شۆڕشگێڕانە كەتواریی دەبێتەوە و سەركەوتنیشی لە كولتووربوویندا دەبێت، بەبێ ئەوە، لە خەیاڵی گۆشەگیرانە و فەنتازی ئایدیالیستانە بەولاوەتر نابێت. هەژێن

بەشی دوازدەهەم

ئایا لە خورت و خۆراییە کە مارکسیەکان ئەنگۆ بە ئاژاوەچی و دژە کۆمۆنیزم و دژە کرێکار دەزانن یا بەڕاستی ئەنارکیزم هەر ئەوەیە ؟

دەبێت ئەوە بڵێم، بەداخەوە زۆرێك لە كەسە ناڕازایی و شۆڕشخوازەكان، كە بەهۆی زاڵیی ئایدیۆلۆجیای دەسەڵاتخوازان [چەپەکان و ماركسیستەکان]، ئەناركیزم بە دوژمنی كرێكاران دەزانن و ڕەتیدەكەنەوە، هەڵبەتە وەها هەڵوێستگیرییەك لەلایەن بنكەی یا بەشی خوارەوەی پارت و گروپە ڕامیارییەكانەوە، لە نائاگابوون و نەبوونی زانیارییانەوەیە لەمەڕ ئەناركیزم چ وەك هزر و چ وەك بزووتنەوەی كۆمەڵایەتی. چونكە زۆرێك لەوانە كاتێك كە دەكەونە ئاخاوتن لەمەڕ دونیای خەون و ئارەزەوویان، دەقاودەق كۆمەڵگەی ئەناركی وێنادەكەن، بەڵام گیرۆدەییان بەهۆی ئایدیۆلۆجیاوە، توانای بەگەڕخستنی بیركردنەوە و تێڕوانینی كەسیی و ئاوەز و لۆجیكی لێ سەندوونەتەوە، بەدڵنیاییەوە دەوێرم بڵێم، ئەگەر ئەو كەسە دڵسۆز و سۆشیالیستخوازانە، چەند ساتێك لە كاتیان بۆ بەراوردی ئەوەی بەرانبەر ئەناركیزم لەلایەن دژەكانییەوە گوتراوە و ئەوەی كە ئەنارکیزم بەخۆیی [وەك هزر و مێژووی کۆمەڵایەتی بزووتنەوەكە] هەیە و چیە، بكەن، ئەوان نەك هەر دەبنە ئەنارکیست، بەڵکو لە ئەناركیستبوون و تیكۆشان بۆ ناساندن و پەرەپێدانی ئەم هزرەدا، لەتەك ئێمەی ئەناركیستدا دەكەونە پێشبڕكێ و توانای بیركردنەوە و ئاوەز و تێڕوانینی وردبینانەی خۆیان بەدەستدەهێننەوە و بە پێچەوانەی تێگەییشتنی دەوڵەتیی و پارتییانەوە [ڕامیارییانە] بۆ سۆشیالیزم، ئەنارکیزم وەك سۆشیالیزمی ئازادیخواز [تێگەییشتنی کۆمەڵایەتییانە] وێنا و دەرکدەکەن.

هەروەها لە بەرانبەردا هیچ گومانم لەوە نییە، كە ئیدئۆلۆگەكانی سۆشیالیزمی دەوڵەتی، زۆر هوشیارانە و بە ورییاییەوە دژایەتی هزر و بزووتنەوەی ئەناركی دەكەن و دەیشێوێنن، چونكە هزر و تێڕوانینی ئەناركی دژایەتی سەروەرییخوازیی و ئۆتوریتەگەریی و پاوانگەریی و چەپاوڵگەریی ئەوان و گشت خۆ بە ڕابەرزان و شوانە ڕامیارییەكان دەكات و ئەگەر بەڕێكەوت و بە هەڵە سەرۆك و ئەندامانی نووسینگەی ڕامیاریی و كۆمیتەی نێوەندی پارت و گروپە دەستەبژێر و سكتاریستەكان ببنە هەڵگری هزر و تێڕوانینی ئەناركی، ئەوا پێوێستە دڵخۆشنەبین و بە وریایی و سەرنجەوە لە دەربڕین و نووسین و چالاكییەكانیان بڕوانین. بۆی هەیە بە ئەگەرێكی زۆر زۆر كەمەوە، ڕۆژگارێك سەرمایەدارێك لەژێر پەروەردەی خێزانی و هاندانی ئایینیییەوە بۆ كۆمەكی هەژاران دەستبەرداری سەرمایەكەی ببێت و كارخانە و كێڵگەكانی بكاتە هەرەوەزیی كۆمەڵایەتی و دارایی كۆمەڵگە، بەڵام ھەرگیز من هیچ كات بڕوا و متمانەم بەو كەسانە نییە، ئەوانەی كە دەتوانن سەروەر و فەرماندەری ئەوانی دیكە بن [هەر لە سەرۆكشانەیەكەوە تا دەكاتە سەرۆكی پارتێك]، بتوانن ببنە ئەناركی و دەستبەرداری خۆباڵابینینی خۆیان بن و واز لە پوچگەرایی پێشڕەوایەتی و شوانەیی جەماوەر بهێنن، چونكە دەسەڵاتخوازان بەشی پێشڕەو و ھوشیاری بۆرجوازی و وردەبۆرجوازی بۆڵەبۊڵەكەرن، ئیدی لەژێر ھەر پۆشاك و ناوێكدا خۆیان بە كۆمەڵگە بناسێنن و تێبكۆشن، ھیچ لە كڕۆكە سەروەرییخوازەكەیان ناگۆڕێت !

لەبەرئەوە منیش پێداگریی لەسەر بۆچوونەکەت دەکەم، کە لە خورت و خۆراییەوە نییە، کە دەسەڵاتخوازە بەناو سۆشیالیستەکان دژایەتی شێوازی خەباتی ئەنارکیستی دەکەن. ئەوان بەوپەڕی هوشیارییەوە بەو کارەهەڵدەستن، چونکە لە جێکەوتنی هەر شێوازێکی چالاکی و کارکردن و بیرکردنەوەی ئەنارکییدا، بۆشبوونی ژێرپێی خۆیان لە نێو بزووتنەوەکەدا دەبنن. بەواتایەکی دیکە ئەنارکیزم وەك شێوازی بیرکردنەوە، تاکی ئازادیخواز بەرەو متمانەکردن بە تواناییەکانی خود و یەکێتی لەتەك هاودەردانی و سەربەخۆیی چالاکی و ڕێکخراوبوون دەبات، کە ئەمە بە دیوەکەی دیکەیدا دەکاتە پشتتێکردن و وازهێنان لە وابەستەیی، لە دستەمۆبوون، لە لەخۆنامۆیی، لە ڕامبوون بۆ ڕامیاران. بە کورتی ئەنارکییەکان لە خەباتی كۆمەڵایەتییدا بواری کایەکردن بۆ ڕامیاران ناهێڵنەوە، کە بزووتنەوەکە ڕەدووی دەسەڵاتخوازان بکەوێت، بۆ ئەوان سۆشیالیزم نە فازێکی باڵای پێگەییشتنی بەرەبەرەی گەشەی ئابووریی و ڕامیارییە، نە بەرەنجامی نەخشە و لەقاڵبدانی ئایدیۆلۆجی کۆمەڵگە لەلایەن پارتی “پێشڕەو” و نە بەرهەمی بەزەیی و سۆزداریی سەرمایەداران و سەروەران، بەڵکو بەرەنجامی کار و چالاکی هوشیارانەی بزووتنەوەیەکی کۆمەڵایەتیی دژە سەروەرییە و تەنیا ویستکردنی یەکگرتووانەی چەوساوان بۆ ڕزگاربوون لە کۆت و بەندەکانی کۆمەڵگەی چینایەتی، دەتوانێت مسۆگەرکەری وەھا ئامانج و داھاتوویەك بێت!

ئەنگۆ کو دەڕواننە پرسی یەكسانی ژن و پیاو ؟

پێش ئەوەی لە پرسی یەکسانی و ڕزگاریی ڕەگەزیی بدوێین، پێویستە خۆمان لەسەر خوێندنەوەی چەمکەکە یەکلاییبکەینەوە؛ ئایا مەبەست لە یەکسانی، یەکسانبوونی ژنان و پیاوانە لە کۆیلەتییدا [یەکسانی لە ملکەچیدا بۆ فەرمانی سەروەرانی کۆمەڵگە] یا ڕزگاربوونی یەکسانانەی مرۆڤە لە سەروەریی مرۆڤ بەسەر مرۆڤ و ڕزگاریی لە پێکهاتە سەر و خوارییەکان، یەكسانی ڕزگاربوون لە كۆتوبەندە ئابووریی و كولتوورییەكان، یەكسانی لە گەییشتن بە بەھا مرۆییە باڵاكان؟

چونکە بەبۆچوونی من، ئەو شتەی كە لە ماسمیدیا و پاگەندەی نیئۆلیبراڵەكاندا بە مافی ژن و یەكسانی ژن و پیاو ناسراوە، دیوێكی دیكەی هەمان هەڵاوارننی ڕەگەزییە، هەروا كە پیاوسالاری / بابسالاری لەسەر بنەمای ستەم لە ژنان خۆی ڕاگرتووە و ڕەوایەتی بە مانەوەی خۆی دەدات، هەرواش ژنسالاری/ دایكسالاری، لەسەر بنەمای ستەم لە پیاوان خۆی ڕادەگرێت و ڕەوایەتی بە سەرهەڵدانی خۆی دەدات و ستەمگەریی و هەڵاواردن وەك پایەی سیستماتیكی دەسەڵاتی كولتووریی و ڕامیاریی دەكاتە بنەمای مانەوە/ درێژەپێدانی خۆی.

لەبەرئەوە، پیاوسالاری و ژنسالاری وەك دوودیوی یەك دراو، تەواوكەری یەك سیستەم و پێكهاتەی كولتووریی و ڕامیاریین، كە لەسەر بنەمای هەڵاواردنی مرۆڤەكان بەپێی ڕەگەز و ئایین و نەژاد و ئێتنی و پێگەی ئابووریی و پلەوپایەی ڕامیاریی خۆڕاگرتووە و درێژە بە مانەوەی خۆی دەدات و بنەماكانی خۆی نۆژەندەكاتەوە و بەپێی گۆڕانی سەردەمەكان، كاژ و ڕواڵەتی خۆی دەگۆڕێت؛ زیندووترین نموونە لەم بارەوە، نیئۆلیبرالیزمە، كە بێجگە لە داگیركاریی نوێی و هەڵاواردن و ستەمكاریی نوێ و درێژەدان بە نایەكسانییە كۆمەڵایەتیی و ئابوورییەكان، هیچ شتێكی دیكەی بەرهەمنەهێناوە و بەرهەمناهێنێتەوە، چونکە وەك وەڵامدەرەوە بە پێداویستی پاراستنی کۆمەڵگەی چینایەتی سەریهەڵداوە نەك پێچەوانەی ئەوە.

لەم ڕۆژانەدا هەژموونی ژنسالاری هێندە تەشەنەی پێدراوە، كە بینەری ڕووداوەكانی كوێركردووە. تەنانەت لە خۆنیشاندانێكدا كە پۆلیس سەركوتی خۆپیشاندەران دەكات، تا ئەو كاتەی كە ژنێك بەر پەلامارنەكەوتبێت، وێنە و كورتە ڤیدیۆیییەكان، كۆمەڵگە تووشی شۆك و داچڵەکان ناكەن. ئایا ئەمە هەر ئەو تێڕوانین و جیهانبینییە نییە، كە ژن بە لاواز و شایانی بەزەییپێداهاتنەوە دەزانێت؟ هەمان ڕوانگە نییە، كە پیاو بە بەهێز و بەتوانا دەبینێت و بۆ ئەو پیاو بەرگەگری هەموو سەختییەك دەگرێت و ژن بە لاواز دەبێنێت؟ ئەگەر نا، ئەدی لەبەرچی لێدان و پەلكێشكردنی دەیان و سەدان پیاو و تێهەڵدان و ئەشكنجە دانیان، لەلای بینەر ئاسایی وەردەگیردرێت، بەڵام لێدان لە ژنێك لە خۆپیشاندانێكدا كۆمەڵگە تووشی شۆك دەكات؟ ئایا ئەمە لە دوو هۆكار زیاتری هەیە؛ یەكەم، ژن بوونەوەرێكی لاوازە و شایانی بەزییپێداهاتنەوەیە؛ دووەم، هەژموونی ژنسالاری لە ڕێی ماسمیدیاوە بەسەر تێگەیشتن و تێڕوانینی بینەردا زاڵبووە؟ ئایا هیچ بیرمان لە ڕەهەندی مەترسیداری وەها كوێربوون و نادەربەستبوونێكی ڕەگەزپەرستانە كردووەتەوە، كە لە ئایەندەیەكی نزیكدا فیمینیزمی دەسەڵاتخواز، جێگەی ئایدیۆلۆجیە ئێكسپایەرەكانی بۆرجوازی [ئایین و ناسیونالیزم] دەگرێتەوە و دەبێتە هۆی درێژەدان بە هەڵاواردن و توندوتیژی ڕەگەزیی و بە قازانجی سیستەمە چینایەتییە دەشكێتەوە، كە ئەم سیستەمە بەبێ نایەكسانی و توندوتیژی و هەڵاواردن، ئەستەمە بتوانێت یەك تاقە ڕۆژ مانەوەی نەگریسی خۆی مسۆگەربكات؟

بەڵام هیچ کات، ئەمە بەو واتایە نییە، کە نایەکسانی و پلەچەندیی ژنان لە کۆمەڵگەکانی سەر گۆی زەویدا نادیدە بگرین یا هەڵوەشاندنەوە و لەنێوبردنی بە ئەرکی هەنووکەیی و هەردەمی خۆمان نەزانین و بەو بیانوو و پاساوانەوە شانی خۆمان لەژێر باریدا خاڵیبکەین. نەخێر، بەڵکو مەبەست ئەوەیە، کە نەکەوینە ژێر هەژموونی ئاراستە دەسەڵاتخوازەکان و بە پاگەندە بریقەدارەکانیان نەخەڵەتێین و واوەتر لەوە ڕادیکاڵانە بنەما و پاساو و هێزە ڕاگرەکانی هەڵاواردنی ڕەگەزیی بدەینەبەر ڕەخنە و لە نێو بزاڤ و پەیوەندییە کۆمەڵایەتییەکاندا بەرپەرچی هەژموونی کۆنەپەرستیی و هەڵاواردن و پاوانگەریی نێرسالارانە بدەینەوە. واتە لە کایەکانی ژیانی ڕۆژانەماندا لە بنەماکانی هەڵاواردن بدەین، لە خەبات و داخوازییە کۆمەڵایەتییەکانماندا هەڵاواردن وەلابنێین و هێزی جەماوەریی بۆ هەڵوەشاندنەوەی هەڵخرێنین. چونکە ئەستەمە بتوانرێت بزووتنەی ئازادیخوازانەی کرێکاران، بێکاران، جوتیاران، خوێندکاران، فەرمانبەران، مامۆستایان، خانەنشینان لە ئارادابێت و هەڵوەشاندنەوەی هەڵاواردنی ڕەگەزیی، دروشمی نەبێت، یەكسانی و ڕزگاری خاڵی سەرەکی داخوازی و بەرنامەی نەبن، هەروا کە ئەستەمە بەبێ دژایەتیکردنی هەڵاواردنی دانیشتووانی کۆمەڵگە بەسەر خۆیی و بێگانە [خۆیی و بێگانەی ڕاسیستی و ناسیونالیستی و ئایینی و ..تد]دا، بزووتنەوەیەکی ئازادیخواز بوونی هەبێت!

کەی تاکە ژێردەستە خەباتکارە هوشیارەکان توانییان پرسە کۆمەڵایەتییەکان لە تان و پۆی هەڵپێکراوی کۆمەڵایەتییدا پێکەوە گرێبدەنەوە و وەك گشتێك خەبات و چالاکیان بۆ بکەن، ئەو کات، هەم پرسی هەڵوەشاندنەوەی هەڵاواردنی نێوان ژن و پیاو و خۆیی [ھاووڵاتی] و ناخۆیی [کۆچەر]، پرسی هەموو بزووتنەوە کۆمەڵایەتییەکان دەبێت و هەم خەبات بۆ چارەسەری پرسەکانی دیکەش تەواوکەری چارەسەری پرسی هەڵاواردنی نێوان ژنان و پیاوان دەبێت. بە واتایەکی دیکە، کەی ژنان وەك کرێکار، وەك بێکار، وەك جوتیار، وەك خوێندکار، وەك فەرمانبەر، وەك مامۆستا، وەك خانەنشین، وەك چالاکی گروپە خۆجێیەکانی گەڕەکەکان و ڕێکخراوە جەماوەرییەکان هاتەمەیدان و بەکردەوە پرسی هەڵوەشاندنەوەی هەواڵاردنیان بەسەر تەواوی بزووتنەوە کۆمەڵایەتییە ئازادیخوازەکاندا گشتیگیركردەوە، ئەو کات ئیدی شتێك بەنێو ئەوە پرسی ژنانە و ئەوە پرسی پیاوانە بوونی نابێت و هەموو پرسێکی ژێردەستان، پرسێکی کۆمەڵایەتیی دەبێت و بەشێك دەبێت لە خەباتی ڕۆژانە. بەڵام ئەگەر ژنان بەپێجەوانەوە، نادەربەستانە ببنە پاشکۆی پارتەکان و پەرەپێدەری پاگەندەی ڕامیاران و خۆشباوەڕیی بە دەسەڵات و تیندەری دەمارگیریی ڕەگەزیی و ناسیونالیستی و ئایینی و نیشتمانی، ئەوا نەك هەر پرسی هەڵاواردن چارەسەرنابێت، بەڵکو هێندەی دیکە قوڵتردەبێتەوە و زیاتر تەشەنەدەکات و ڕیزەکانی چەوساوان بەسەر ڕەگەز و ئاراستەی ڕامیاییدا دابەشدەکات. چونکە هەر تاك و ڕەگەزێك لە کۆمەڵگە و پرسە کۆمەڵایەتییەکاندا دەتوانێت ڕایەڵەی پێکەوەبەستنەوەی هێزە کۆمەڵایەتییەکان بێت. بۆ نمنوونە ژن وەك دایك لە خەباتدا بۆ پاراستنی منداڵان لە توندوتیژی و دابینکردنی مافەکانیان، دەتوانێت بە بەشداری چالاکانە لە بزووتنەوە و ڕێکخراوە سەربەخۆکاندا، پرسی وەلانان و نەهێشتنی هەڵاواردنی منداڵان لەسەر بنەمای ڕەگەزی لە پەروەردە و خوێندندا پێشنیار و جێگیربکات و بکاتە چەقی تێکۆشانە جەماوەرییەکە، هەروا ژن وەك کرێکار، وەك بێکار، وەك جوتیار، وەك خوێندکار، وەك فەرمانبەر، وەك مامۆستا، وەك خانەنشین و …تد بە بەشداری چالاکانە لە بزاڤی جەماوەریی و خەباتی سەربەخۆی کۆمەڵایەتیی ئەو چین و توێژانەدا پرسی هەڵوەشاندنەوەی هەڵاواردنی ڕەگەزیی بکاتە چەق و تان و پۆی کۆی خەباتە جەماوەرییەکە و بیکاتە بنەمایەکی جێگیری خۆڕزگاریی بزووتنەوەکە.

بە بۆچوونی من، بەو پێیەی هەموو ستەمێکی چینایەتی و ڕەگەزیی و کولتووری، سەرەتا دەستپێکێکی ڕامیاریی و سەرووکۆمەڵگەیی هەیە و بەپێی جێکەوتن و کۆمەڵایەتییکرنەوەی ئەو ستەمە، دەتوانێت گشتگیرببێت و تاکە ژێردەستەکان هەم وەك ستەملێکراو و هەم وەك ستەمکەری نائاگا و نادەربەست ڕابگرێت. لەبەرئەوە تەنیا کاتێك دەتوانین لە لەنێوبردن و هەڵوەشاندنەوەی ستەم و هەڵاواردنێك بدوێین، کە زەمینە کۆمەڵایەتییەکانی ئەو ستەمە، ئەو هەڵاواردنەمان لەنێوبردبن. بەواتایەکی دیکە واتە کاتێك کە لە هەموو بوارە کۆمەڵایەتییەکاندا هەڵوەشاندنەوەی ئەو هەڵاواردنەمان کردبێتە دروشمی بزووتنەوە کۆمەڵایەتییە دژە سەروەرییەکان، ئیدی ئەو کات هەر ستەم و هەڵاواردنێك تەنیا بواری یاسایی و ڕامیاریی و ئابووریی سیستەمی سەروەرییدا دەمێنێتەوە و وەك بنەمایەك بۆ پاراستن و هێشتنەوەی سەروەریی چینایەتی هەوڵی مانەوە و درێژەبەخۆدان دەدات. لەو بارەشدا وەك ئەزموونە مێژووییەکانی خەبات و تێکۆشانی چەوساوان نیشانداوە، وەلانان و سڕینەوەی بە کۆی خەباتی جەماوەریی و هاوسەنگی نێوان هێزی شۆڕش و دژەشۆڕش پەیوەستە. ئەگەر نا هەر دابڕاندندنێك لەسەر بنەمای ڕەگەزیی و ناسیونالیستی و ئایینی و ..تد لە خەباتی کۆمەڵایەتییدا، تەنیا لە خزمەت بە سەروەرمانەوەی سیستەمی چینایەتی تەواودەبێت و تاقانە پەڕجووی مانەوە و درێژەکێشانی سەروەریی چینایەتیی کەمینەیە بەسەر زۆرینەدا، ھەر ئەو دابڕان و ناتەباییە كۆەڵایەتییەیە!

لە نووسینەكانتدا كەمتر قسە لە چینی كرێكار دەكەیت، بۆچی ؟

بەڵێ، ئاوایە، ئەمەش لەبەر چەند ھۆیەك، یەكەم تەنیا چینی كرێكار لە كۆمەڵگەی سەرمایەداریدا ناچەوسێتەوە، بەڵكو ھەموو كرێگرتەیەكەیەك، ھەموو نەدارێك و ھەموو ژێردەستێك [بێدەسەڵاتێك، فەرماندارییكراوێك] دەچەوسێتەوە، بێجگە لەمەش بە پێچەوانەی سروتە ئایینییەكانی چەپ لەمەڕ كرێكاران، كرێكاران ھەمووان شۆڕشگێڕنین چ وەك تاك و چ وەك چین، تەنیا كرێكارانی ھوشیار و سۆشیالیست، كرێكارانی خەباتكار بۆ كۆمەڵگە ناچینایەتی شۆڕشگێڕن. چونكە زۆرینەی كرێكاران وەك ھەر كۆیلەیەكی دیكەی خۆشباوەڕ و سۆپاسگوزار لە شوێنی ژیانەوە تا كارخانە، لە كولتوورەوە تا دەنگدان بە كاندیدانی پارلەمان، لە بەكاربەریی نادەربەستەوە تا پێداگریی لەسەر دەسەڵاتی كەنیسە و مزگەوت، لە ھەڵاواردنی ڕەگەزییەوە تا شانازیی ناسیونالیستانە و نەژادپەرستی و دژایەتی كرێكارانی كۆچەر، بە ژیان و بیركردنەوە و ئامادەییانەوە، چ ڕاستەوخۆ و چ ناڕاستەوخۆ سیستەمی چینایەتی دەپارێزن. ھەروەھا بێجگە لەمەش داواكردنی زیادكردنی كرێ و ھەندێك داخوازیی دیكە بەپێی ھەڵاوسانی دراوی و بەرزبوونەوەی نرخ، ناكاتە شۆڕشگێریی كرێكاران، ئەگەر ئەوە بۆ شۆڕشگێڕبوون بەسبێت، ئەوا پۆلیس و هێزە سەرکوتگەرەکانی دیکەش وەك توێژێكی كۆمەڵگەی چینایەتی، زۆر جار خۆنیشاندان و ناڕەزایەتی و داوای زیادكردنی مووچەكانیان دەكەن. هەڵبەتە مەبەستم ئەوە نییە، کە خەباتی ڕۆژانە بۆ باشترکردنی گوزەران ڕەتبکەمەوە، نەخێر دەمەوێت بڵێم، بەبێ ھەببوونی تێڕانین و جیهانبینییەکی شۆڕشگێرانە لەو خەباتەدا [ڕەتکردنەوەی سیستەم و سەروەریی چینایەتی وەك هۆکاری نایەکسانیی]، سەرەنجام ھەموو ھەوڵ و خەباتێكی چەوساوان بە سووڕانەوە لە بازنەی خۆشباوەڕیی ڕیفۆرمیستانەدا کۆتاییدێت.

بێجگە لەوەش، من واژەی پرۆلیتاریا [كرێگرتان/ بێدەسەڵاتان] لە جیاتی واژەی پیرۆزکراوی “کرێکاران” بە دروستتر دەزانم و ئەوەش بەكاردەبەم، چونكە ھەموو چین و توێژە بندەست و چەوساوە و بێدەسەڵاتەكانی كۆمەڵگە دەگرێتەوە و ئەگەر قسە لە چەوساوەیی بێت، ئەوا هەموو تاکێکی نادارا و بێدەسەڵات لە سایەی سیستەم و پێکهاتەی چینایەتییدا بە ڕێژەیەك دەچەوسێتەوە، بەڵام چەوساوەبوون ناتوانێت شوناسی شۆڕشگێڕبوونی بێت و کرێکاربوون خۆبەخۆ تاکە پێکهێنەرەکانی چینی كرێكار ناخاتە بەرەی شۆڕش و دژایەتی سەروەریی چینایەتی، بەپێچەوانەوە ئەگەر خۆشباوەڕیی و ئامادەیی چەوساوان بۆ پاراستنی سیستەمی چینایەتی نەبێت، هەرگیز کەمینەیەکی سەرمایەدار و سەروەری سیستەمەکە، ناتوانێت کۆمەڵگەیەکی شەش ملیارد مرۆیی لەم بارەدا ڕابگرێت.

هەروەها نەوتراو نەمێنێتەوە، ئەو ھەموو پیرۆزكردنەی كە پارتە چەپەكان بۆ كرێكارانی دەكەن، ھۆكارەكەی بۆ لایەنگریی ئەوان بۆ ڕزگاری كرێكاران ناگەڕێتەوە، بەڵكو بۆ ئەوە دەگەڕێتەوە، كە ئەم چینە بەدبەخترین و ناھوشیارترین چینە و بە ئاسانی دەتوانن ئەندامەکانی بكەنە پاشڕەوی خۆیان و دەنگەكانیان بەدەستبھێنن، ھەر لەبەرئەوەشە كە باوەڕیان بە خۆڕزگاریی كرێكاران نییە و بە دەبەنگ و بێتوانایان دادەنێن و بۆ ئەو مەبەستەش خۆیان وەك ڕزگاركەر و فریادڕەسی كرێكاران كاندیددەكەن.

ئەگەر بە پاگەندە و لاواندنەوەی چەپەکان بێت، ئەوا بەپێی تێزەکانی ئەوان دەبوو سەروەریی چینایەتی یەك چرکە توانای خۆراگرتنی نەبووایە، چونکە لە لاواندنەوەی هەڵخەڵەتێنەرانەی ئەواندا زۆرینەی کۆمەڵگە کرێکارانن و کرێکاران چ وەك چین و چ وەك تاك بەسروشت شۆڕسگێڕن و دژی سیستەمی سەرمایەداری و خوازیاری کۆمەڵگەی کۆمونسیتین. باشە، کاتێك کە سەروەران لە سەدا یەك و کرێکاران لە سەدا نەوەد و نۆ بن و لە سەدا (نەوەد و نۆ)کە هەموو شۆڕشگێڕ و دژەسەرمایەداری بن، ئەدی لە سەدا یەك چۆن بە درێژایی سەدان ساڵ توانای کۆیلەڕاگرتنی لە سەدا (نەوەد و نۆ)کەی هەبووە و هەیە؟ ئایا ئەمە خۆخەڵەتاندنێکی ئایدیۆلۆجی نییە؟ ئایا ئەمە چەشتەکردنی چەوساوان بە دیاریکراوی کرێکاران نییە بۆ ئامانجە دەسەڵاتخوازییەکانی پارت و پاشڕەوڕاگرتنیان؟ ئایا ئەمە پارادۆکسی ڕامیاریی نییە ؟

لەبەرئەوە بە بۆچوونی من، وەها تێڕوانینێك بەدرێژایی سەدەکانی ڕابوردوو تەنیا خزمەتی بە خۆشباوەڕمانەوە و شانازیکردن بە کۆیلەتی کردووە، کە ئایینەکان و فاشیستەکان و چەپەکان بە کارکردنیان لەسەر جێخستنی تێڕوانینی پیرۆزیی و شازنازیی کار لە سایەی سیستەمی چینایەتیدا تا ڕادەی شانازییکردن بە کرێکاربوونەوە، کرێکارانیان گەوجاندووە، وەك گوتم ئەو هەمووە تیۆریزەکردنەی شانازیداریی کاری چینایەتی و بەرزراگرتنی شوناسی چینایەتی، تەنیا لەپێناو یەك ئامانجدا بووە، ئەویش خۆشباوەڕکردنی لەشکری کۆیلانە بە بەختەوەربوونیان لە سایەی بەدەسەڵاتگەییشتنی “پارتی پێشڕەو” و بەخشینەوەی بەڵێنی سەرخەرمانە بەسەریاندا، هەڵبەتە ئەمە کار و پیشەی هەموو ڕامیارێکە لە چەپەوە بۆ ڕاست!

ئێوە باوەڕتان بە كۆبوونەوەی گشتی هەیە؟

بەڵێ، بەڵام هەڵبەتە تێڕوانین و بڕوابوون و گرنگی کۆبوونەوەی گشتی بۆ ئەنارکییەکان لە وەها وەڵامێکی کورتدا تەواونابێت، چونکە كۆبوونەوەی گشتی لە تێڕوانین و ئەزموونگەریی ئەنارکییەکاندا، ئامراز و میكانیزمێكە بۆ بەرگرتن بە تاكڕەویی و دەسەڵاتخوازیی دەستەبژێرە ئابووریی و ڕامیارییەكان لە ئەنجومەنەكان و سۆڤیەتەكان و ھەرەوەزییە كرێكاریی و گەلییەكاندا. ئەمە بێجگە لەوەی کە وەك شێواز و میکانیزمێکی سروشتی خەباتی ژێردەستان لە کۆڕە کرێکارییەکانی سەدەی نۆزدەھەمدا گرنگیی مێژوویی سەلمێنراوەتەوە و لە تێروانینی ئەنارکییەکاندا بووەتە سروشبەخش و ئافەرێنەری سەنتێزەکان، هەر خوێنەرێك لە دەرەوەی پێشداوەریی ئایدۆلۆجییدا دەتوانێك لە هەموو سەردەمەکاندا لە سەراپای ئەدەبیاتی ئەنارکیی [سۆشیالیزمی ئازادیخواز]دا پێداگریی بەردەوام لەسەر ئەو میکانیزمە سروشتییەی خەباتی کرێکاران و خەباتی جەماوەریی بەدیبکات، لەو بارەوە دەتوانین بگەڕێنەوە سەر مشتومڕەکانی نێوان باڵی دەسەڵاتخواز و باڵی دژەسەروەری نێو نێونەتەوەیی یەکەم، کە تیایاندا ئەنارکییەکان لە نێو کۆبوونەوەکانی نێونەتەوەیی یەکەم و لە دەرەوەیدا پێداگرییان لەسەر بنەمابوونی كۆبوونەوە گشتییەكان و كۆڕ و كۆمەڵە كرێكارییەكان دەکرد، هەروەك چۆن ئەنارکییەکان لە سۆڤییەتەکانی ڕوسیادا وەك جوتیاران و کرێکاران و سەربازانی هوشیار یەکەمین دەستپێشخەرانی پێكھێنانی سۆڤییەتەكان بوون و دواتر بە هۆی زاڵبوونی دەسەڵاتخوازیی بۆلشەڤیکەکان، لە مێژووی شێوێندراوی ئەو ساڵانەدا، سۆڤییەتەکان کرانە دەستکردی کادرە ڕامیارپیشەکانی بۆلشەڤیك، ھەر ئاواش كۆبوونەوەی گشتی وەك میكانیزمی ڕێكخراوبوون و بڕیاردانی نێو كۆڕە خەباتكارییەكانی جوتیاران و كرێكاران و سوونەتی كاری ئەناركیستەكان، شێوێنراوە و دەشێوڼرێت و ل كڕۆكە ئازادیخوازانەكەی كەوڵدەكرێت.

بەپێچەوانەی تیڕوانین و بەكاربردنی ماركسیستەكانەوە، كۆبوونەوەی گشتی تەنیا ئامرازی ھەڵبژرادنی ئازاد نییە، بەڵكو ئامرازی بڕیاردان و دابەشكردنی كار و بەرێوەبردنیشە، بەواتایەكی دیكە، لە كۆبوونەوە گشتییەكاندا ھەم پرسەكانی كۆمەڵگە و پرسی گروپ و ڕێكخراوە خۆجییەكان دەخرێنە بەر لێدوان و ھەم بڕیاریان لەسەر دەدرێت و هەم كەسانی ئامادە و خۆبەخش بۆ جێبەجێكردن و درێژەپێدانیان دیاردەكرێن و ھەم ئۆرگانەكانی كار و چالاكی ھەڵدەبژێردرێنەوە، ئەمە جیاوازی سوشیالیستە ئازادیخوازەكان و دەسەڵاتخوازە بەناو سۆشیالیستەكان دیاریدەكات.

وەك گوتم، کۆبوونەوەی گشتی یا کۆبوونەوەی جەماوەریی چین و توێژە ژێردەستەکان لە ڕەوت و کۆڕی خەباتی ڕۆژانەدا، داهێنراوی کەس نییە، ڕێسا و شێوازێکی خۆبەخۆی خەباتی چینایەتییە و لە هەموو سەردەمە مێژووییەکاندا بوونی هەیە، تەنیا جیاکەرەوە و تایبەتمەندییەکی سەردەمیی کە هەیبێت، بۆ سەرەبەخۆیی و ناسەربەخۆیی ڕێکخراوەکانی خەباتکاران دەگەڕێتەوە، واتە کاتێك کە ڕێکخراوە جەماوەرییەکان پاشکۆی پارتێك یا هەر دەستەبژێرێکی ڕامیاریی بن، ئەوا خۆبەخۆ کۆبوونەوە گشتییەکان لە کڕۆکە خەباتکارانە و شێوازە ئازادیخوازانەکەیان کەوڵدەکرێن و ئەوی دەمێنێتەوە، تەنیا ناوێکە و وەك دێوجامە بە باڵای شێواز و میکانیزمێکی دیکەدا دەبڕدرێت. بۆ نموونە لە پاش ڕاپەڕینی ئازاری ١٩٩١وە هەم لە شوراکاندا و هەم لە ڕێکخراوە جەماوەرییەکانی دواتردا، پێش دەستپێکردنی کۆبوونەوەکان لەلایەن ڕێکخراوە ڕامیارییەکانەوە کەسەکان دیاردەکران و ئەندامان بۆ دەنگدان بەوان و هەڵبژرادن و پەسەندکردنی بۆچوون و بڕیارەکانیان ئاگاداردەکرانەوە. هەڵبەتە ئەم کارکردە هەم لە کۆبوونەوەی گشتی گەڕەك و ئوردووگەکاندا دەگیردرایەبەر و هەم لە کۆبوونەوەی گشتری ئەندامان و لێژنەکانی ڕێکخراوەکاندا دەگیردرایەبەر؛ لەو شوێنانەدا کە بەشداریی هەمووان هەبوو وەك ئوردووگەکان، کۆبوونەوە گشتییەکان تەنیا شوێێك بوون بۆ ساخکردنەوەی ڕامیاریی گروپی زاڵی نێو ڕێکخراوە جەماوەرییەکە و بەشداربووان هیچ ئاشنایەکییان بە شێوازی کارکردن و گرنگیی لایەنەکانی نەبوو و تەنیا دەنگدانێکی ناڕاستەوخۆ بوو، واتە کەسانێك هەڵدەبژێردران و ئیدی هەر کەس بۆ ماڵی خۆی و چاوەڕوانمانەوەی ڕابەرانی ئاسمانی. بەڵام لە کۆبوونەوەکانی ڕێکخراوەکاندا پرسەکە لە میکانیزمی گشتی دەنگدانیشدا نەدەمایەوە و تا ڕادەی دەستەگەریی و پێشتر دیاریکردنی دەنگدانەکان و فەرمییدان بە ڕابەران بەرتەسکدەبووەوە و هەر گروپێك ئەندامانی گۆێڕایەڵی خۆی بۆ دەنگدان بە ڕامیارپیشە بە ڕابەراوەکانی بەڕێدەکرد و کۆبوونەوە بەناو گشتییەکان دەبوونە شوێنی یەکلاییکردنەوەی شەڕەدەندووکی گروپەکان و ئەندامە دەسەڵاتخوازەکانیان [ئۆتوریتەخوازەکانیان].

ئەمە ئەزموونی منە لە بارەی تێگەییشتنی چەپ لە کۆبوونەوەی گشتی و چۆنیەتی بەکاربردنی بۆ شاردنەوەی ئامانجە ڕامیارییەکان و خواستی دەسەڵاتخوازیی و سروشتە خۆسەپێنەرانەکەی خۆی [چەپ] و هەروەها تێگەییشتنی مێژوویی ئازادیخوازانە بۆ کۆبوونەوەی گشتی و گرنگی وەك میکانیزمێك بۆ بەرگرتن لە پاوانگەریی و خۆسەپێنی گروپە ڕامیارییەکان و پاشەروانیان لە خەباتی جەماوەرییدا.

بە بۆچوونی تۆ فاشیزم چیە کە ھەمیشە هەموو دەوڵەتێک بە فاشیست ناو دەبەیت؟

فاشیزم دیاردەیەكی كۆنی كۆمەڵگەی مرۆیی نییە، بەڵكو ھاوەڵدووانەی دەوڵەتی نەتەوەییە و ڕێكخستنی ڕامیاریی مامان و دایانییەتی. پێش هەموو شتێك بیرۆكەیەكی ڕامیارییە و لە پرۆسێسی خۆڕێکخستنی هەڵگرانی بیرۆکەکە لە ڕێکخستنێکی قووچکەییەدا، وەك ئایدیۆلۆجیای پارتایەتی دەردەکەوێت دەبێتە دەمارگیریی و دژایەتی هەموو جیاوازییەك و هەموو هەوڵ و بوونێکی دەرەوەی گروپە ڕامیارییەکە دەكات و دواجار دەبێتە كولتووری ئەندامان و لایەنگرانی گروپە ڕامیارییەکان و تێڕوانین و جیهانبینی و گوفتار و ڕەفتاریان پێکدەهێنێت. كاتێك كە بوو بە كولتووری تاك، ئیدی ھەموو سنوورەكانی بڕیوون و ھەموو پەیوەندییە مرۆیی و كۆمەڵایەتییەكانی تێكداون و لەنێویبردووون و تاكی ھەڵگر سەربەخۆیی بیركردنەوەی لەدەستداوە و ئیدئۆلۆگەكانی بزووتنەوە فاشیستییەكە گوفتار و ڕەفتاری دیاردەكەن و ئاراستەیدەكەن، بە واتایەکی دیکە هەموو ڕەخنەیەك لە گروپەکەی بە مەترسی لەنێوچوونی و دژایەتی خۆی دەزانێت و هەموو ناپارتییەك و ناخۆدییەك بە دوژمن دەبینێت. لەو بارەوە ئەگەر سەرنجبدەین، هەموو گروپێکی ڕامیاریی، هەموو پێکهاتەیەکی قووچکەیی، هەموو دەوڵەتێك لە سروشتی بوونی خۆیدا، هەڵگری گەرای فاشیزمە و لەتەك گەورەبوون و پیربوونی، فاشیزم بە لوتکەدەگات. هەروەها زۆر جار فاشیزم لە کاردانەوەدا هەستیپێدەکرێت و تا کاتێك کە ئەندام یا گروپەکە هەست بە مەترسی نەکات، دیوە ڕاستەقینە [فاشیستییەکەی] خۆی نیشاننادات، ئەمە لە بارەی دەوڵەتانیشەوە هەر ئاوایە، دەوڵەت تەنیا لە کاتی تەنگەتاویدا دیوە فاشیستییەکەی دەردەخات !

فاشیزم زادەی سەروەرییە و پێداویستی یا میكانیزمی پاراستنی سەروەرییە لە كاتی خواستراودا. لەبەرئەوە ھەم دەتوانێت لە بیرۆكەی ئایینی و ناسیونالیستیەوە سەردەربھێنێت، ھەم ئەگەری سەرھەڵدانی لە بیرۆكەی سۆشیالیزمی دەسەڵاتگەرایانەدا ھەیە، ھەم زادەی دەسەڵاتی كولتوورە و ھەم زادەی دەسەڵاتی ڕامیاریی. ھەر كات ھەر كەس و ھەر گروپێك چ ئابووریی و ڕامیاریی و چ كولتووری، پێیوابوو كە ڕاستی ڕەھا لای ئەوە، ئەوانی دیكە ھەموو نەزانن و پێویستیان بە دەستەبژێریی و ڕابەریی و سەروەریی ئەو ھەیە، ئەوا بانگی فاشیزمی خۆی ڕاگەیاندووە. لە سەرووی ھەموو ئەمانەوە گەرای فاشیزم لە سیستەمی سەروەرییدایە، واتە دەوڵەت بە ھەموو شێوەكانییەوە، بێشكە و لانكی جۆرێك لە فاشیزمە و ھەر كات سەروەریی خۆی كەوتە مەترسییەوە، ئەوا بێپەردە دەینێرێتە سەر شەقامەكان تاوەكو خرۆشان و ڕاپەڕینی چەوساوان لەبەردەم خۆیدا ڕابمالێت، یا بەواتایەكی دیكە، ئاوەڵدووانەی دەسەڵاتی سەرووخەڵكی [قوچكەیی]یە، ئیدی ئەو دەسەڵاتە سەرووخەڵکییە دەوڵەتێکی پاشایی بێت یا دەوڵەتێکی کۆماریی تاكپارتتی و سەربازیی و پارلەمانیی بێت.

بۆ كەسانی وریا و ھەستەوەر، ئەمڕۆ فاشیزم وەك گوتار و وەك ڕەفتار لە ڕاگەیاندنی گشت دەستەبژێر و پارت و ئاراستە ڕامیارییەكان و لیست و باڵەكانی دەسەڵات و لە میدیای زاڵدا، لە ھەموو جێیەك و لە ھەموو ساتێكدا سەرەتاتكێدەكات، بەڵام ھێشتا بەو ڕادە تەنگەتاو نەبووە، كە تانك و دەستە “سەد ڕەشەكان*”ی یا لایەنگرە** “كراسڕەشەكان”ی بڕژێنێتەوە سەر شەقامەكان . وەك ئەزموونی مێژوویی هەردەم بزووتنەوە و دەسەڵاتە فاشیستەکان لە بەرانبەر پەرەسەندنی خەبات و بزووتنەوە ئازادیخوازەکاندا وەك وەڵامدانەوە بە پێداویستی پاراستنی سەروەریی چینایەتی [دەوڵەت] لە هەڵچووندا بووە، لە وڵاتی ئیتالیا کۆمیتەی کارخانەکان و بزووتنەوەی سۆشیالیستی بەڕادەیەك مەترسییان لەسەر دەوڵەت دروستکردبوو، کە پۆلیس و دەزگە سیخورییەکان ناتوانا دۆشدامابوون و شکستی کۆمەڵایەتیی ڕۆژ بە ڕۆژی خۆیان دەدیت، لەبەرئەوە تەنیا بزووتنەوەی فاشیستی “کراسڕەشەکان” دەیتوانی لە جەنگێکی کۆمەڵایەتیی فرە ڕەهەنددا، کۆبوونەوە کرێکارییەکان کوتەککاری بکات و ئەرکە سەرەکییەکەی دەوڵەت لە ئەستۆبگرێت. هەروەها لە ئاڵمانیا و لە وڵاتی ئیسپانیا’ش لە بەرانبەر بزووتنەوەی سۆشیالیستی و سەرهەڵدانی خۆبەڕێوەبەرایەتی هەرەوەزییە کشتکاریی و پیشەسازییەکاندا، تەنیا هێزە فاشیستەکەی جەنەڕاڵ فرانکۆ بە کۆمەکی فرۆکە جەنگییەکانی هیتلەر و چەکدارە بەکرێگیراوەکانی، توانی بە زرێپۆش و تیمەکانی گوللەبارانکردن دوا سەنگەر و ماڵ و دوا جەنگاوەر و دوا کێڵگە و دوا کارگە، لەنێوبەرن!

بەکورتی فاشیزم، ڕەنگدانەوە و كردەییكردنەوەی كینەدۆزیی ناسیونالیزم و شۆڤێنیزمە لە دەسەڵاتدا، واتە بە لوتكەگەییشتنی نیشتمانپەروەریی و و نەتەوەپەرستی [لێرەدا مەبەست لە نیشتمانپەروەریی، خواستی ژێردەستان نییە بۆ ڕزگاربوون لە داگیركەر، ھەروەھا مەبەست نەتەوەپەرستی، ھەستی ھاوزمانی و ئارەزووی ئازادیی كولتووریی نییە، بەڵكو مەبەست لە ئایدۆلۆجیاكانی دەسەڵاتداریی بۆرجوازییە بەناوی نەتەوە و نیشتمانەوە]، لە مێژووی نیشتمانپەروەریی و نەتەوەپەرستییدا موسۆلینی و پارتەكەی، ھیتلەر و پارتەكەی و سەدام و پارتەكەی نموونە زیندووەكانی سەردەمی ئێمە و پێش ئێمەن. هەموو بزووتنەوەیەکی ڕامیاریی و هەموو گروپێکی ڕامیاریی و هەموو پێکهاتەیەکی قووچکەیی و ڕامیاریی، هەڵگری گەرای فاشیزمە و هەر کەس بە ئاوڕدانەوەیەك لە ڕابوردووی ڕامیاریی خۆی، لە گروپ و بزووتنەوە ڕامیارییەکاندا نائاگایانە هەڵوێست و تێڕوانین و گوتار و کرداری فاشیستیی پەیڕەوکردووە، هەرچەندە هیچ کات ئامانجیشی ئەوە نەبووبێت یا لە خەیاڵی خۆیدا دژی ڕژێمێکی فاشیستی وەك بەعس’یش جەنگابێت، بەڵام لە کاردانەوەیەکی فاشیستیدا خەریکی پەیڕەوکردنی فاشیسم بووە. لێرەدا دەتوانم نموونەیەك بهێنمەوە، کە هەر ئێستا لە ڕووداندایە و ئەگەر بەرەنگاریی بەرانبەر بتوانێت ببێتە مەترسی، ئەوا بەداخێکی گرانەوە دەبینە بینەری فاشیزمی ناسیونالیزمی کورد لەم هەرێمەدا؛ لە ئێستادا بە پاڵپشتی دەسەڵاتی ڕامیاریی، شۆڤێنیزمی زمانی لە کاردانەوەدایە بەرانبەر داخوازیی ڕەوای ئاخێوەرانی زمانە کوردییەکانی دیکە [کەلهوڕی و هۆرامی و زازاکی و کرمانجی]، هەر کات بەرەنگاریی و پێداگریی ئاخێوەرانی ئەو زمانانە گەیشتە یاخیبوون و مەترسی بۆ سەر خەونە شۆڤیستییەکەی ڕۆشنبیرانی دەسەڵات، ئەوا فاشیزم وەك مشتی پۆلایینی دەسەڵات، ناچاردەبێت خۆی لە پشت دێوجامە دێمۆکراسیەکەی دەربخات و خوێن و خاك و باروت تێکەڵبکات. ئەمە خەیاڵ یا ترسی هەڕەمەکی نییە، ئەمە ڕاستییەکە و لە ساڵانی ڕابوردوودا نووسەران و ڕۆشنبیرانی دەسەڵات چەندین جار گڵۆپی سەوزیان بۆ خستنەگەڕی ماشێنەكەی بە فەرمانی “سەرۆك” هەڵکردووە، کە بۆ بەرگرتن بە ئازادی و بەكاربردنی مافی ڕەوایی دیگەران، دیوە فاشیستییەکە دەربخات. هەروەها جەنگی نێوخۆیی ١٩٦١-١٩٩٨ و دواتری نێوان پارتەکان و میلیشیاكان و دەسەڵاتدارانی بۆجوازی کورد تژیەتی لە دیمەنی دەرکەوتنی دیوە فاشیستییەکەی دەسەڵاتخوازان و هەردەم جەنگی سڕینەوەی یەکدییان کردووە !

***********************************
*سەد ڕەشەكان، ھێزی تایبەتی ئیمپراتۆری تزاریی ڕوسیە بوون، كە لە بەرانبەر ڕاپەڕینی ساڵی ١٩٠٥ و ڕاپەڕینی فێبریوەری و ئۆكتۆبەری ١٩١٧دا بەكاریھێنان.
**كراسڕەشەكان، لایەنگرانی موسۆلینی بوون، كە كار و چالاكییان ھێڕشكردنەسەر مانگرتنی كرێكاران و چالاكی یەكێتی و سەندیكان و كۆڕ و كۆمەڵە سۆشیالیستەكان [كۆمونیستەكان و ئەناركیستەكان] بوو.
***********************************

بۆ خوێندنەوەی بەشی یەكەم، كرتە لەسەر ئەم بەستەرەی خوارەوە بكە

بەشی یەكەم : http://wp.me/ppHbY-HN
بەشی دووەم : http://wp.me/ppHbY-HY
بەشی سێیەم : http://wp.me/ppHbY-If
بەشی چوارەم: http://wp.me/ppHbY-IH
بەشی پێنجەم: http://wp.me/ppHbY-IN
بەشی شەشەم: http://wp.me/ppHbY-Jg
بەشی حەوتەم: http://wp.me/ppHbY-Jo
بەشی هەشتەم: http://wp.me/ppHbY-Jv
بەشی نۆهەم : http://wp.me/ppHbY-JO
بەشی دەهەم : http://wp.me/ppHbY-JZ
بەشی یازدەهەم : http://wp.me/ppHbY-K5

ثورة لا مطالب

ثورةلا مطالب

يقومنضال الإصلاحيين على مجموعة من المطالبالتي يقدمونها للدولة طالبين استجابتهالهم مما يحقق بعض التحسن في حياتهم هذاالتحسن الذي لا يلغي من العبودية و القمعو القهر و إنما يجعلهم أخف مما يكرسلاستمرارهم.

أمانحن الثورة فلا نقدم مطالبا للدولة و إنماننشد إلى هدم الدولة هدما كاملا فالثورةهي عملية هدم و بناء يهدم بها الثورةالأجهزة السلطوية و البيروقراطية القديمةبانين و في نفس الوقت هيئاتهم و كياناتهمالثورية بحيث يعتبر انتصار الثورة الكاملهو عندما تصبح جميع مفاصل الحياة بيد هذهالكيانات التي قد تكون سوفييتات كما فيروسيا كوليكتيفات كما في اسبانيا أوتنسيقيات أو … أو … إلخ.

تبدأالثورة حين يبني الشعب هذه الكياناتالثورية ثم تقوم هذه الكيانات بالسيطرةعلى وسائل الإنتاج و الخدمات مما يدعوالدولة و أربا العمل لخوض حرب يدافعونفيه عما يملكون فلن و لم يتفرج الرأسماليعليك و أنت تسلبه ما يملك هذا سيكون خروجاعن المنطق ثم على العمال الانتصار في هذهالحرب الأهلية و هم بكل تأكيد منصورينإذما اتحدوا لأنهم بوحدتهم يملكون قوةلا يملكها هذا الرأسمالي و لا كل جيوشه وأمواله.

علىالثوار أن يحذروا أموال الدعم الخارجيلإلا تحولت ثورتهم من حرب في وجه الظلمإلى جزء من لعبة صراع النفوذ إلى صراعالآخرين على أرضهم و بهذا يستبيح الداعمالاقتصادي دمك و دم غيرك في سبيل الوصولإلى مآربه الشخصية تماما كما حصل مع الثورةالديموقراطية السورية.

لايوجد ثورة بالعالم قامت بشكل قانوني أوالتزمت بأي قانون من القوانين التي سنتهاالدولة فالثورة تنطلق عندما يعي الإنسانأن النظام الذي يحكمه هو نظام غير شرعي) و بالنسبة للأناركيستكل نظام قائم على القوي و الضعيف الحاكمو المحكوم الغني و الفقير السجان و المسجونالسيد و العبد هو نظام غير شرعي( و بالتالي فالقوانينالتي أصدرها غير شرعية و عليه فلن ألتزمبها بل سأناضل بما يخالفها لإسقاط النظامالحاكم،نعملا توجد ثورة قانونية و لا نضال ثوريقانوني فالثورة هي عملية إسقاط نظام وليس تحسينه كما هو الإصلاح و لا يوجد نظاميسمح لك بإسقاطه فكما يقول صديق الفيلسوفكارل ماركس الفيلسوف فريدريك إنجيلز“ لو كانت الانتخاباتقادرة على تغيير الحياة لكانت ممنوعة“ ،نعم لا يمكن أنتسقط الرأسمالية بطرق قانونية فمثلا أولما على العمال فعله لإسقاط المنظوكةالرأسمالية هو السيطرة على المصانع و لاتوجد دولة تحلل السيطرة على المصانع فهذاغير منطقي،لذلكيعد كل رجال حماية القانون من شرطة و قضاةو نيابة عامة أعداءا للشعب فهو القانونالذي وضعه البرلمان الذي لا يمثل إلامموليه الانتخابيين من الطبقة الرأسمالية.

الثورةهي عملية دمار كلي و كما أنها دمار كليفهي أيضا بناء جديد يبنى على مصارع القديمالذي قامت الثورة بهدمه هي عملية هدم وبناء قتل و خلق هي عملية خلق العالم الجديدمن مقبرة العالم القديم هي عملية خلقالحرية من مقبرة العبودية و القمع.

لايحق لليسار المشارك في الانتخابات الاحتجاجعلى نتيجة هذه الانتخابات و الحكومة التيصدرت بفوز الحزب الحاكم في الانتخاباتلأنه و بمشاركته بالانتخابات يساهم بجريمةإضفاء الشرعية على الحكومة في دولةرأسمالية.

تشبهثورة تهدف لاستبدال حاكم بحاكم آخر عبداكان قد قتل سيده و أخذ ماله و اشترى بهذاالمال سيدا أكثر ليونة،أما الأحرار فهميثورون من أجل عالم لا حاكم فيه و لا محكوملا غني و لا فقير لا سجان و لا مسجون لاسيد و لا عبد.

تشبهالثورة لفافة تبغ مشتعلة تسقط على كومةمن القش قتحرقها قشة تلو القشة حتى تزولهذه الكومة،هكذاهي الثورة تحرق كل بقايا العالم القديمبانية على أنقاضه عالم الحرية عالم لاصلة به بماضي العبودية و لا يحمل أي أثرمن آثاره.

ليسمن الضروري أن يكون كل من يشارك بالثورةمواطن و لكنه من الضروري بأن يكون من يشاركبالثورة من الطبقة المضطهدة،فعامل مواطن و عاملأجنبي و عامل قد جاء في زمن الثورة إلىالبلاد ليساند ثورتها جميعهم ثوار مرحببهم.

لقدانتهى عصر الساسة بانتهاء عصر الاصلاحات،و لن تتحسن احوال الشعوب عبر تغيير اﻻنظمةاو عبر الديمقراطية و صناديق الانتخاببعد الان. حانالوقت لكي تترك الشعوب السياسيين للانخراطمباشرة في النضال ﻻجل تحسين اوضاعهاالاقتصادية و المعاشية و العمل ﻻجل اقامةتغييرات جذرية على نظامنا اﻻجتماعي عبرالثورة الاجتماعية.

انمصر و سوريا و ليبيا و العراق و تونس وغيرها من شعوب المنطقة يدفعون ثمن استمرارهمفي الجري وراء القوى السياسية لاقامةتغييرات سياسية هي تغييرات تؤدي في افضلاحوالها الى استمرار معاناة هذه الشعوبو الى الحرب الاهلية في اسوا حالاتها كمافي سوريا.

اناﻻوهام السياسية السائدة بان هنالك صراعبين القوى الدينية و القوى السياسيةالمدنية ﻻ اساس لها من الصحة. لاناغلبية القوى السياسية و الاحزاب التيقادت الجماهير في مصر و تونس و سوريا وغيرها الى هذه الاوضاع الخطيرة و المأساويةهي في الحقيقة احزاب لديها دين واحد، وهذا الدين المشترك هو نظامنا اﻻجتماعيالحالي القائم على الفساد السياسي والعبودية للعمل و السوق و النقود و اﻻرباحو قدسية الملكية و عبادة القانون. ان جميعرجال السياسة هم رجال دين لديهم نبي واحدلم يكفر به احدهم هو اقتصاد السوق و همجميعا يدعون الى سلطة القانون الذي جاءلتثبيت العبودية. فكتابهمالمقدس هو الدستور و رجال دينهم هم الشرطةو الجيش و مؤسسات الدولة التي تبيح استغلالالانسان و تعتبره طريقة ازلية لحياة البشرعلى اﻻرض.

ليسهنالك صراع بين الليبراليين و الإسلاميينبحقيقة الأمر بل هنالك صراع نفوذ اقليميرؤسه الأساسية هم قطر و السعودية و إيرانيتبلور في الداخل بصراعات قوى سياسيةتسمي أنفسها بليبرالية أو إسلامية و إلافمتى كانت السعودية الوهابية التي تمنعالمرأة من قيادة السيارة هي الداعم الرسميلليبرالية و العلمانية في المنطقة أو متىكانت إيران التي تحكم على العلمانيبالإعدام هي الداعم الرسمي للعلمانية فيسورية إن من يصدق هذه النكت هو كمن يكذبعلى نفسه.

آنالاوان لان ننهي صلاتنا بكل ما له علاقةبالحلول الإصلاحية للاعداد للتغييراﻻجتماعي عبر تغيير نظام العبودية للمالالذي هو مصدر جميع مشاكلنا. ﻻ توجدحلول سياسية لمشاكلنا بعد اﻻن. هنالكنظام اجتماعي فاسد ﻻ يتغير بدون ان نغيرطريقة تفكيرنا و بدون ايجاد حركات اجتماعيةمستقلة و انخراط هذه الحركات في العملعلى تحسين اوضاعها عبر التغيير الاجتماعيو الثورة الاجتماعية على جميع مؤسساتالعالم القديم الذي يتمزق اوصاله في كلمكان.

إنخضوع الثوار لقيادات ثورية هرمية و أحزابطليعية ثورية هو ما يجعلهم يغنون في نهايةالمطاف“ يانور عينيا رحنا ضحية … ضحية الحركة الثورية“ فكلسلطة مفسدة و السلطة تفسد الأفضل فحتىالقيادات الثورية التي جاءت من الشعب ماأن تملك القليل من السلطة حتى تفسد و تبررفسادها لنفسها.

الثائرللثائر كالبنيان المرصوص الذي توحد عناصره) أيالثوار( روحالتضامن و التعاون فيكون التضامن سلاحاللثوار في وجه أعدائهم من دولة و أسيادهذا السلاح الذي لا تستطيع الدولة و كلجيوشها و الأسياد و كل أموالهم الوقوف فيوجهه.

الحريةلا توهب الحرية تسترد و تسترد فقط بالقوةبالثورة عندما يتحد العمال و يثورون ضدنظام القمع و الاضطهاد السائد على المجتمعفقط حينها تسترد الحرية فلا تحلم أخيالعامل بيوم سيعيد بها السيد لك حريتككنوع من حسن النية فهو لن يعيد الحرية إلامجبرا.

لاحرية من دون دماء … لاحرية من دون تضحيات … فالثائر هو من يسجنفي سبيل الحرية و من يموت في سبيل الحياةهو من يسجن و يموت ليعيش من يأتون بعدهأحرارا،يسجنو يموت لأنه يرفض كل الرفض أن يطأطئ رأسهلجلاده و جلاد الشعب فالمجد كل المجدللثوار لؤلائك الذين يموتون في سبيلالحرية و يسجنون في سبيل الحياة.

قاعدةالهرم لا تحتاج إلى الرأس فمع و بدون وجودهتبقى موجودة إلا أن الرأس هو من بحاجة إلىالقاعدة فما أن تهتز القاعدة حتى يسقطرأس الهرم و كذلك العمال فهم ليسوا بحاجةرب العمل و الشعب ليس بحاجة الحاكم و لكرب العمل هو من يحتاج إلى العمال و الدولةهي من تحتاج إلى شعب فمن بحاجة هذا الكسوللإدارة المصنع الحق يقال لا أحد إن الشعبقادر على تسيير أموره بنفسه و العمال فيالمصانع كذلك و ما أن تثور الطبقة العاملةو تستعيد ما تملك حتى يسقط رب العمل وتسقطمع الرأسمالية فهبوا أيها العمال و خلصواأنفسكم من تلك الطفيليات الكسولة.

الثورةليست حالة هروب من الواقع إلى الأوتوبيةبل هي عملية مواجهة الواقع الرأسماليمقاومته محارته للوصول إلى عالم الأوتوبيةحيث يكون الجميع أحرارا و يكونون جميعامتساوين فلا تكون سلطة أحد على المجتمعإلا نفسه.

الثورةهي حالة حرب أهلية بين طبقة العمال و طبقةالأسياد هذه الحالة تبدأ كالسرطان فيإحدى نقاط الأرض ثم تنتقل من نقطة إلىأخرى حتى تملأ العالم بأسره لنصل من بعدانتهاء هذه الحروب الطبقية الأهلية فيالعالم إلى عالم لا حرب فيه و لا سلاح عالميعيش جميع أبناءه بسلام و حرية.

إنالتمرد و الثورة الطبقيان ليسا مجرد حقانللعامل القيام بهما بل هما واجبان علىالعامل القيام بهما للوصل إلى مجتمع حر،فالحياةالتي لا نزال نعيشها تحت وطأ الرأسماليةليست إلا نتيجة إهمال الكثير من العماللواجباتهم الطبقية.

إنالأناركية هي نظام اجتماعي أكثر مما هينظام سياسي فهي نظام يفرض فيه المجتمعسلطته على أفراده و ينتهي دور الساسةالذين هم مجموعة من الأفراد الذين أعطاهمالنظام الحالي حق السيطرة على المجتمع واضطهاده و قمعه.

الثورةهي حالة صراع الشعب مع الدولة حالة الصراعهذه إذا ما خرجت من يد الشعب إلى أيدإقليمية و دولية ماتت الثورة كمثال الثورةالسورية كانت بعهدها الأول تدار عن طريقالتنسيقيا التي كان يديرها الشعب و كانتحين إذ ثورة إلا أن تحول الثورة من يدالتنسيقييات إلى يد الميليشيات المدعومةخارجيا حولها من ثورة إلى مجرد حرب أهليةما هي إلى حالة تبلور لصراع إقليم) إيران ضد قطر والسعودية( إلىصراع دولي) روسياضد أميركا( ولم تقل أحد الأطراف المتصارعة إجراما عنالآخر لا القوة الخارجية و لا المتصارعينالداخليين المسلحين.

لايمكنلفرد أن يعيش حرا في مجتمع غير حر فالمجتمعهو من ينتج الأفراد و ليس العكس و ما يسمىبعمل فردي أو إنتاج فردي هو أمر في الحقيقةغير موجود لأن كل ما يسمى بإبداع فردي هوبواقع الأمر ناتج من أعمال جماعية كثيرةسابقة فلو وضعنا أذكى رجل في العالم بجزيرةوحده لما استطاع أن يخترع إبرة فالفرد هومن بحاجة للمجتمع و هو من جاء نتيجة المجتمعو كل ما يفعله يفعله بمساعدة المجتمع وليس العكس.

أخي الثائر إن أردت أن تشعل نيران الثورة فعليك بالشعب ، بالحديث مع الشعب ، بتأجيج روح الثورة في قلوب أبناء الطبقة العاملة من هذا الشعب . و ليس بالتعالي على الشعب بأنك أنت المتمرد و هم القطيع ، أنت المناضل و هم العبيد ، أنت القارئ المثقف و هم الجهلة لأنك بهذا التصرف تصبح بقطيعة مع الشعب مما يمنع تحقيق حلمك الثوري ألا و هو مجتمع الحرية.

********************

الأناركية كما أراها / حسني كباش

الموقفمن الرأسمالية

الموقفمن الرأسمالية

للرأسماليةعدة أنواع ألا و هي :

  1. الرأسمالية ” الحرة : ” وهي رأسمالية القطاع الخاص.
  2. رأسماليةالدولة : وهنا تأخذ الدولة مكان المالك ويستمرالاستغلال باستمرار وجود القيمة الذائدة.
  3. الرأسماليةالوطنية : حينيكون الاستثمار محلي.
  4. الرأسماليةالعالمية : حينيؤدي فائض الانتاج إلى الحاجة لأسواقخارج حدود الدولة التي تم الانتاج بها.

و تقفالأناركية ضد جميع أنواع الرأسماليةبوقوفها ضد القيمة الذائد و طرح المجتمعالتعاوني هو الحل حيث تكون المصانع للعمالأنفسهم دون أي وصي عليهم) الدولة أو رب العمل( ويكون الإنتاج للشعب جميعه،فلا تدعم الأناركيةلا الرأسمالية الوطنية كما يفعل مناهضيالامبريالية كما لا تدعم رأسمالية الدولةالتي كانت تقوم عليها الديكتاتورياتالشيوعية.

تحتقرالأناركية الرأسمالية بقدر إيمانهابالطبقة العاملة و تعتبر الرأسمالية والدولة العدوان الأساسيان لهذه الطبقة) أيالطبقة العاملة( تؤمنالأناركية بالطبقة العاملة التي ستقودبنفسها الثورة محررة نفسها من الدولة والأسياد صانعة كوكب لا أسياد فيه و لااستغلال.

كلرأسمالية هي استغلال و تكريس لمجتمع القويو الضعيف،لمجتمعالمتسلط و المتسلط عليه،هي تكريس للسطةبحد ذاتها،فالرأسماليةو السلطة صديقتين عزيزتين إذا تختفيالواحدة باختفاء الأخرى،مجتمع دون سلطة هومجتمع دون أي نوع من أنواع الرأسمالية،هو مجتمع الحريةنفسه،هومجتمع الأناركية.

فيالمجتمع الأناركي يدير الكادحين كل مفاصلالحياة من زراعة و صناعة و خدمات دون أيوصي عليهم عن طريق اجتماعات كوليكتيفيةحيث يتساوى الجميع في هذه الاجتماعات ويكون بذلك المصنع للعمال أنفسهم إذ أنهمهم من يتعب فهم من عليه أن يملك و ليس قلةمن الحثالة) الرأسماليين( المتحكمينبهم.

فيالمجتمع الأناركي يلغى التعامل النقديبحيث يكون كل الإنتاج لكل المجتمع و لكلحسب حاجته،فحينهاو فقط حينها يلغى وجود الغني و الفقير ذاكالذي يأكل و ذاك الذي يطعم فهنا الجميعيعمل و الجميع يأكل و تسود صفة التعاونيةعلى المجتمع.

الإعلامفي النظام الرأسمالي لم و لن يكون حرا أبدبل هو ملك للقلة التي تملك الأموال لتشغيلفضائيات تلفزيونية قادرة من خلالها علىالتحكم بعقول العامة كما تشاء،أما تلك الفضائياتالإخبارية الدولية المزعومة فهي ليستإلا مصانع نفوذ،فحينتحلل العالم في البحرين ما تحرمه في سوريةو تحلل العربية في سورية ما تحرمه في مصرو تحلل الجزيرة في مصر ما تحرمه في تونسفنحن لا نتكلم عن فضائيات إخبارية بل عنمصانع نفوذ.

طالماأن هناك شخص يعمل و شخص آخر يأكل سيبقىهناك من يحكم و من يحكم من يسجن و من يسجن،سيستمرذلك طالما يملك أحدهم ما لا يملك الآخرطالما أن هناك شخص ما أغنى من غيره بقليلأو بكثير،طالمانحن مقسمين إلى طبقات.

اذاقررنا نحن اقامة نظام اجتماعي جديد يجعلمن الانسان وحاجاته هدفا له بدلا منالارباح والسوق. عندهافقط تكون جميع مشاكلنا التي نعاني منهااليوم جزء من الماضي. اي شئاقل من هذا يعني استمرار معاناتنا واستمرار الرأسمالية.

يملكجموع العمال القوة التي لا يملكها أيرأسمالي في هذا الكوكب فالرأسمالي قديملك السلطة و الإعلام و المال و الرجالو لكن جموع العمال ما أن اتحدوا حتى يضطرالرأسمالي للرحيل تاركا لهم ما هو ملكهمليديروه بأنفسهم.

الرأسماليبحاجة للعمال فلا تدور آلة في مصنع من دونعامل و لكن العمال ليسوا بحاجة للرأسماليإنه كالجرثومة كالكائن الطفيلي يعيش علىعمل غيره يأكل أكل غيره يقات من تعب غيرهو لا أحد بحاجة له و لوجوده على سطح هذاالكوكب.

يملكهذا الكوكب من موارد ما هو كاف لجعل حياةجميع البشر جنة إلا أن استهلاك هذه المواردباقتصاد السوق جعلها حكرا على البعض وممنوعة عن الآخر و جعل الكثيرون عبيداللقلة ليحصلوا على قوته فمن يريد الجنةليس عليه البحث عن وهم السموات بل عنالثورة على هذه الأرض المادية فالاستغلالمادي و العتق هو مادي كذلك و كذلك هي الثورةو الجنة،نعمالجنة موجودة على الأرض و المدعويين إليهاهم الكثيرون و المختارون كثيرون من أولائكالذين سيعيشون في الأرض فيما بعد الثورةالأناركية حيث سيكون الجميع أحرارا.

شيوعيةماركس كانت قد أثبتت فشلها و الرأسماليةالمعاصرة بأزماتها قد بدأت تثبت فشلها ولم يعد هنالك أي حل آخر ما عدا الأناركيةتلك الاشتراكية دون دولة،الحريةدون أسياد،فبعدفشل الرأسمالية و الشيوعية السلطويةأصبحت الأناركية هي الحل.

بدأالإنسان حياته على الأرض في مشاعات ثمقامت بعض القبائل الكسولة بتشكيل جيوش وغزو القبائل الأخرى العاملة بالزراعةلاستخدامهم كعبيد ثم و مع مرور الزمنتغيرت الأسماء فالسيد أصبح اقطاعي و منثم رأسمالي و العبد أصبح قن و من ثم عاملإلا أن استغلال الكسالى للعاملين بقيمستمرا.

كلقيمة زائدة هي سرقة بغض النظر إن كانت هذهالقيمة يأخها السيد أو تأخذها الحكومةهذه القيمة الذائدة لا يمكن أن تقتلهاإلا ثورة عمالية تهدف إلى مجتمع لا حكامفيه و لا أسياد إلى مجتمع يقوم على التعاونالحر و العمل الطوعي.

فيالرأسمالية هنالك هرم يقول فيه الحكامنحن نحكم و يقول رجال الدين و الإعلام نحننخدعكم و يقول رجال الشرطة و الجيش نحننقتلكم و يقول فيه العمال نحن نطعمكم لكنليس إلى الأبد فيوم الثورة قادم لنأكلكمبه جميعا.

أناأكره كل غني و لا ين كان الغني فقير سابقتعب ليجمع من المال ما يحوله من عامل إلىرب عمل فمنذ أصبح رب عمل أصبح عدوا للطبقةالعاملة كما أن كل من يحلم في أن يصبح ربعمل هو عدو للطبقة العاملة بغض النظر إننجح أو فشل بتحقيق أحلامه فلا فرق بينرأسمالي ناجح و رأسمالي فاشل كلاهمارأسماليان و أعداء للطبقة العاملة.

قالهاالفيلسوف الأناركي الكبير باكونين وأرددها أنا“الحريةدون اشتراكية تعني الاستغلال و الاشتراكيةدون حرية تعني الاستبداد“ و كما أثبتتديكتاتوريات شرق أوروبا الذائلة الشطرالثاني من المقولة أثبتت ديموقراطياتغرب أوروبا الشطر الأول منها.

نسمعمؤخرا بنكتة تسمى الأناركية الرأسماليةو أقولها أنا لكم هذا الكلام الفارغ هوشيء غير موجود فرب العمل في مصنعه هو عبارةعن سلطة على عماله و تقوم الأناركية علىخلق مجتمع لا سلطة فيه لأحد على الآخر.

ألاترى أيها العامل كيف تتعب ثماني ساعاتيوميا ليأخذ ذاك الكسول رب عملك ربحا منأتعابك و ينال أضعاف أضعاف ما تنال أنتإن هذه الأرباح التي ينالها هي سرقة منكو لكن إلى متى ستبقى صامتة متفرجا على ربعملك و هو يسرقك.

فيالنظام الرأسمالي يعمل عامل العمار 8 ساعات و يبقى الكثيرمن الشعب دون مأوى و يعمل العمال في مصانعالتغذية 8 ساعاتو يبقى الكثيرون جائعون و يعمل عمال آخرونفي مصانع الألبسة 8 ساعاتو تبقى ألبسة الكثيرين مهترئة أما فيالمجتمع الحر فسيعمل الجميع لأقل من 8 ساعات بكثير وسيحصل الجميع على مأوى دافئ و طعام كاف وملابس جيدة.

********************

الأناركية كما أراها / حسني كباش

الأناركيةو التنظيم

الأناركيةو التنظيم

الأناركيةلا تعني الفوضى بل تعني اللا سلطوية و هيمأخوذة من الكلمة اليونانية أنارخي أنيعني لا أرخي يعني سلطة و بالتالي تسعىالأناركية إلى مجتمع منظم و لكن بشكلتنظيم ذاتي بدون سلطة أحد فوق غيره بحيثينظم المجتمع ذاته عن طريق التعاون والمشاركة الإرادية دون أي وصي عليه منتخبأو غير منتخب.

لذلكتقوم الأناركية على العمل الجماعي و لكنالعمل الجماعي التعاوني و ليس العملالحزبي فترفض الأناركية الأحزاب كما ترفضالفردانية و تعتبرهما تياران سلطويان إذيقوما على الحفاظ على مجتمع القوي و الضعيفالحاكم و المحكوم الغني و الفقير السجانو المسجون.

فالأحزابدائما ما تتألف من قيادة و أعضاء من أصحابسلطة و متسلط عليهم في حين و مهمتها الصراععلى السطة في حين أن الأناركية ترفض كلسلطة لأن السلطة هي نفي الحرية و تصارعالأناركية من أجل القضاء على السلطة لامن أجل الحصول عليها.

أماالفردانية قتدل على الأنانية هذه الأنانيةالتي يريد بها الأناني الفرداني بأن يكونفوق الجماعة لا جزءا متساويا معها فهنالسنا أمام من يرفض قوانين السلطة بل أماممن يرفض قوانين الجماعة فكل أناركي يرفضقوانين السلطة لكنه يخضع لقوانين الجماعةإن كانت قد وضعت بشكل ديموقراطي مباشر أيعندما الشعب الطبقة أو أي مجموعة تسنقوانينها بنفسها دون أي وصي أو صاحب سلطةيضع سلطته عليها.

يشاركالأناركيون بالنضال النقابي و لكنهم لايشاركون بالنقابات الهرمية بل يؤسسوننقاباتهم الحرة بحيث تكون كل السلطةللاجتماع العام للنقابة و لا تكون قيادةالنقابة إلى مجموعة من الأسماء التي تكفلشرعية النقابة و حقها بإدارة الإضرابات.

فلمالا وحد صفك أيها العامل و تضع يدك بيد أخيكالعامل بالتنظيم التعاوني الطوعي محارباأعداءك الحقيقيين من دولة و أسياد لماذاترضى بأن تساق كالخروف في الملاحم الحزبية،لماذاتسمح لهم بأن يقودوك كما يقاد البغل

إنتنظيم العمال في النقابات التعاونيةالحرة هو أول الطريق لإشعال الثورة فماكانت الحرب الأهلية الإسبانية و كوليكتيفاتهاإلا بسبب تنظيم السي ني تي لكم كبير منالعمال في صفوفه،نعملن و لم تكون مقبرة الرأسماليين إلاالتنظيم الذاتي للعمال.

كلالممثلين النقابيين هم خونة تقوم كريرتهمعلى وضع مطالب الطبقة العاملة في المذاداتللمساومة عليها فكم من انتصار سمعناه عننضالات طبقية لم تكن إلا هزائم حقيقيةسببتها بازارات الممثلين و عليه علىالعمال أن يرفضوا أي تمثيل إلا أنفسهم.

يرفضالأناركيين الأحزاب و يأتي هذا الرفض منرفضهم المطلق للسلطة و للصراع عليها،رفضهم المطلق هذايجعلهم يرفضون أيضا أي شكل من أشكالالتحالف و التعاون و العمل المشترك معاليساريين الحزبويين آخذين بذلك طريقاآخر لنضالهم ألا و هو العمل الجماعيالتعاوني الحر.

يرفضالأناركيون في تنظيمهم أي شكل من أشكالالقيادة إلا في حالات الجبهات الحربيةالثورية حيث يفرض الوضع نفسه طالبا وجودتنظيم هرمي للحالة الاستثنائية ألا و هيحالة الحرب الأهلية بين الأسياد و الطبقةالعاملة.

إنمجتمع بدون دولة لا يعني بأنه سيكون مجتمعبحيث يفعل من يشاء ما يشاء و لكنه سيكونمجتمع يستبدل مؤسسات الدولة البيروقراطيةو القمعية بمؤسسات تعاونية يفرض من خلالهاالمجتمع سلطته على الأفراد بما يحميالمصلحة الاجتماعية العامة.

الحركاتالاجتماعية و المنظمات الجماهيرية .. و تنظيمالجماهير لانفسها في الميدان بدلا منالاحزاب .. هوبديلنا للتنظم بدلا من الاحزاب السياسيةالعقيمة التي لم تنجح سوى في اقامة الصراعاتو تشتيت القوى الاجتماعية.

الاحزابالسياسية هياكل هرمية تعكس الواقعالاجتماعي الموجود المبني على الهرميةوتحكم البشر ببعضهم البعض وتابعيتهمالواحد للاخر. انهذه المؤسسات كالاحزاب والتشكيلاتالتنظيمية الشائعة في مجتمعاتنا هي مؤسساتعقيمة فاشلة تقتل الارادة الحرة والتفكيرالمبدع لدى البشر وتجعلهم عبيد تابعينمسلوبي الارادة يمنحون الاخرين حق التفكيربدلا عنهم.

نحنلذلك نؤكد على عقم كل اشكال الحزبيةوالتحزب والسياسة وندعو بدل من ذلك الىعمل اجتماعي دون هرمية او قيادات نامللها ان تنتشر لتشمل المجتمع باسره وترسياساسات متينة لمجتمع يدير نفسه ذاتياوبدون الحاجة الى الحكومات والمؤسساتالبيروقراطية.

لايوجد في المجتمع الأناركي لا برلمان و لاجهاز شرطة فهو مجتمع تحل فيه كل أجهزةالدولة السابقة البيروقراطية و القمعيةبشكل كامل و على عكس النظام القديم يقومالشعب بسن قوانينه بنفسه و بحمايتها وبمنع تجاوزات الأفراد.

هنالك نواعان من التنظيم الأول يعتمد على التعاون و الثاني يعتمد على الهرمية البيروقراطية و يعتبر الأول نقيض و عدو لدود للثاني فكما تكرس الدولة لمفاهيم الهرمية و البيروقراطية تقوم الثورة باستبدالهما بالمفهوم النقيض ألا و هو التعاون.

********************

الأناركية كما أراها / حسني كباش

تاریخ جنبش های انقلابی در روسیه

تاریخ جنبش های انقلابی در روسیه

در دوران زندگی لنین صدها نیرو،گروه،حزب، سازمان،محفل و اقشار متنوع اجتماعی علیه استبداد تزاریسم مبارزه می کردند که هر کدام با وجود پایگاه های اجتماعی متنوع شان اما اکثراً در مطالبات آزادی خواهی اشان اشتراک نظر داشتند و در سرنگونی تزاریسم نقش گسترده ای ایفا کردند. در اوایل قرن 19، نود درصد جامعه حدود صد میلیونی روسیه در روستاها، کشاورزی و دامداری می کردند که توسط 5 درصد زمینداران و اشراف بزرگ، به بردگی کشیده میشدند و محصول دست رنجشان به تاراج میرفت. در واقع، تاریخ جنبش روسیه به عصر ناپلئون بر میگردد زمانیکه افسران روسی پس از شرکت در جنگهای دولت های اروپایی با ناپلئون با ذهنی سرشار از اندیشه های انقلاب فرانسه به کشور خویش باز میگشتند…. این افسران با سلطنت دوک بزرگ نیکلا در دسامبر 1825 مخالفت کردند و خواستار قانون اساسی جدیدی بودند از این جهت به دکامبریست ها معروف شدند و مردم هم از آنها حمایت می کردند. تزار نیکلا هنگ افسران را به توپ بست و بسیاری به سیبری تبعید شدند. انقلاب 1830 فرانسه،= انگیزه تازه ای به اندیشه های انقلابی در روسیه داد. محفل ها و مجامع زیرزمینی و مخفی ای بوجود آمدند تا در باره مسایل سیاسی، ادبی و اجتماعی به گفتگو بنشینند= الکساندر گِرتسن و یارانش خواهان برچیدن نظام سرواژ (ارباب-رعیتی) در روسیه بودند و دهقانان که وابسته به زمین زندگی اشان بودند توسط اربابان به همراه زمین خرید و فروش میشدند. انقلاب های اروپا 1848 توسط بورژوازی سرکوب شد واکثر روشنفکران روسی نسبت به تحولات بورژوازی نگاهی منفی پیدا کردند و گرتسن در این سالها مطرح می کرد که به دلیل ضعف سرمایه داری در روسیه، کمون های دهقانی با نابودی مناسبات سرواژ، میتوانند راه سوسیالیسم را در پیش گیرند. رژیم تزاری در سال 1861 فرمان الغای نظام سرواژ را داد اما مالیات ها و رهن ها آنچنان بر دهقانان فشار آورد که سر به شورش گذاشتند و املاک زمینداران بزرگ را به آتش کشیدند اما این جنبش ها شدیداً سرکوب شدند. ص41-37 از کتاب لنین و لنینیسم نوشته دیوید شوب، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی. (شوب از 1903 تا 1908 عضو حزب سوسیال دمکرات روسیه بوده و با بلشویک ها و منشویک ها ارتباط نزدیک داشته و به آمریکا بر میگردد و بعد از انقلاب اکتبر با لنین و رجال حزبی در ارتباط بوده است. این کتاب اولین بار در سال 1948 در آمریکا به چاپ رسیده است).

مطمئنن مارکس تا حدی با این روند تحولات جنبش های کمون های دهقانی در روسیه آشنا شده بود. مقدمه ای که مارکس در تجدید چاپ کتاب سرمایه 1981 نوشته است تحولات فکری جدیدش را در مورد روسیه بیان کرده است (تقریبا 36 سال قبل از انقلاب اکتبر) او می نویسد: به نظر می آید شرایط جنبش های دهقانی روسیه به گونه ای است که مجبور نیستند سیر سرمایه داری را دیگر طی کنند بلکه از طریق بر پایی کمون های دهقانی میتوانند مستقیما مسیر سوسیالیسم را آغاز کنند. اما لنین این مباحث مارکس را از جنبش روسیه مخفی نگهداشت و بعدها در زمان استالین به چاپ رسید. اتفاقا حزب سوسیالیست انقلابی چپ، سازمان اراده مردم، آنارشیست ها و تا حد کمی منشویک ها و بعد از انقلاب اکتبر ماخنویست ها و دیگر جنبش های دهقانی در روسیه بر این اهداف شورا های کمونی پا فشاری می کردند اما لنین بدون شک جنبش کمون های دهقانی و کارگری و آزادی های اجتماعی را سد راه قدرت گیری حکومت جابرانه خود میدانست برهمین اساس پذیرش واقعی کمون ها به مفهوم از دست دادن قدرت سیاسی و حکومتگری خودش بود هر چند لنین شعار قدرت بدست شورا های گارگران و دهقانان را در زمان انقلاب اکتبراز جنبشهای مردمی، موزیانه دزدید تا بتواند مرحله به مرحله با تثبیت قدرت دولتی، تمامی آزادی شورا ها را توسط ارتش سرخ (خونین) و سازمان پلیسی چکا به طرز وحشیانه ای در هم کوبد.

شوب می نویسد: در سالهای 1863 زایچنوسکی یکی دیگر از حامیان زندگی دهقانان اعلامیه های زیادی برای برپایی یک قیام مسلحانه در سطح روسیه پخش کرد. او معتقد بود در روسیه برخلاف افکار پوسیده سرمایه داری اروپا آنقدر زمین های کشاورزی وجود دارد که روند انقلاب کمونهای دهقانی تا ده هزار سال میتواند به راحتی پیش رود. اما گِرِتسن میگفت این لحن خشونت آمیز اعلامیه ها میتواند اتحاد محکمتر مالکان زمین و دستگاه رژیم تزاری را فراهم آورد که باعث دستگیری زیادی از آزادی خواهان خواهد شد. تزار سانسور کتب و خبرچینی را در مدارس به راه انداخت که دانشجویان دست به تظاهرات زدند و بسیاری از دانشگاه ها اخراج و یا به سیبری تبعید شدند. در همین زمان نظرات باکونین آنارشیست در روسیه گسترش یافته بود او معتقد به انقلاب اجتماعی از طریق شورا های خود گردان توسط کارگران و دهقانان، الغای مالکیت موروثی و نهاد ازدواج، برابری زن و مرد و آموزش رایگان برای فرزندان بود. او دین را قبول نداشت و نهاد دولت را خفناکترین عامل سرکوب و نابودی آزادی انسان در جامعه میدید به همین جهت قاطعانه تاکید می کرد برای ساختن یک جامعه نو و آزاد نباید اجازه داد هچگونه دولت و حکومتی به غیر از ارتباط مستقیم خود شورا های مردمی در سطح جامعه، از بالا بر سر مردم شکل بگیرد. یکی دیگر از شخصیت های شناخته شده، لاواروف، مهاجر روسی بودکه در سوئیس زندگی می کرد او پیش تر در دانشگاه نظامی سن پترزبورک تحصیل کرده بود و بمانند باکونین از جوانان روسی میخواست که برای ایجاد یک انقلاب اجتماعی توسط مردم باید با خود مردم ارتباط نزدیک بر قرار کنند(ص 47-40). باید توجه کرد در آن زمان بسیاری از فرزندان خانواده های ممتاز و تحصیل کرده به مدرسه نظامی تزاری میرفتند گر چه این پرستیژی برای افسران بود اما بخاطر روشنفکری اشان همواره برای آینده کشورشان صاحب نظر بودند.

شوب چند موضوع دیگر را در ارتباط با لاوروف میآورد که تا حدی با افکار آنارشیک منطبق نیست و این احتمالا از ناپختگی نظرات خود لاوروف و هم ناآشنایی شوب با تاریخ آنارشی می باشد که به بررسی بیشتری نیازمند است اما هدف من در اینجا این است که خواننده تا حدی از اوضاع و احوال آنزمان روسیه حسی بدست آورد تا تحولات انقلاب اکتبر برایش قابل درک تر باشد. بطور نمونه شوب در این دوران 1870 از دو جریان فکری دیگر نام می بردکه بدون شک و حتی تا حدی به نظر خود او بر روی لنین و سیر تحولات انقلاب تاثیر گذار بوده است. البته نظرات این افراد در منتخبات باکونین bakunin on anarchy به ترجمه و تدوین sam dolgoff به زبان انگلیسی آمده است. یکی از این افراد سرگئی نچایف است که مملو از شور توطئه سازی و ویرانگری بود و این روش را به صورت ماکیاولی با زیر پا گذاشتن هر گونه اخلاق انسانی در بین جنبش دانشجویی اشاعه میداد. او گر چه جوان بیست و چند ساله ای بود اما اعتقاد به دیکتاتوری و خشونت علیه هر مخالفی را که با او هم نظر نمیشد جایز میدانست. نچایف دانشجوی مبارزی بنام ایوانوف را با توطئه به قتل رساند که باعث لو رفتن سازمان مخفی نظامی او شد و حدود سیصد نفرشان توسط دستگاه تزاری دستگیر شدند و خودش به سوئیس فرار کرد اما بر طبق قرارداد استرداد روسیه و سوئیس او را به روسیه برگرداندند و به بیست سال زندان محکوم شد و در سال 1883 در زندان قلعه پتروپاولوسک در گذشت. = نچایف عقیده داشت که به جز رهبران{یک سازمان انقلابی}سایر اعضای آن سازمان باید یک آلت دست محض برای رهبران آن باشند. فریب دادن اعضاء و غارت کردن آنها، حتی قتل آنان نیز در صورت لزوم مجاز است. چرا که اعضاء فقط وسیله ای برای اجرای توطئه ها و دسیسه ها هستند. منافع “آرمان” ایجاب میکند که یک رهبر بتواند تسلط مطلق بر اعضاء{سازمان} داشته باشد، هر چند که این امر خلاف میل خود اعضاء باشد. نچایف از این جسارت بهره مند بود که بگوید “خوب، این روش کار ماست. ما تمام آن کسانی را که این روش را نمی پسندند و از بکار بستن آن اجتناب دارند در شمار دشمنان خود میدانیم. به عقیده ما، فریب دادن و بی آبرو کردن تمام کسانی که حاضر نیستند در تمامی راه با ما همسفر شوند، یکی از وظایف ما به شمار می آید” اما شوب به شکلی انحرافی آموزه های نچایف را به باکونین نسبت میدهد آنهم به این دلیل که او صرفاً مدت کوتاهی در نشریه عدالت مردم برای نچایف مقاله نویسی می کرد بدون اینکه از نقشه ها و افکار پلید او واقف باشد. ضمن اینکه شوب در همان صفحه 44 نظر باکونین را در افشای نچایف آورده است=….که او فردی بسیار خطرناک و معاشرت با او میتواند نتایج مرگباری داشته باشد و روش هایش نفرت انگیز هستند…= اپس شوب در صفحه 43 به اشتباه اگر که نخواهیم نظر او را مغرضانه تلقی کنیم، نوشته است =نچایف و باکونین در =گزیدۀ آموزه های= خود چنین نوشتند: (همان مطالبی که به اختصار در بالا از نچایف ذکر شده است).

نچایف در سال 1847 بدنیا آمده و عمر بسیار کوتاه و رقت انگیزی داشت اما حقیقت این است که بعد از سرکوب دانشجویان توسط تزار در سال 1869 نچایف که 22 ساله بود به سوئیس فرار کرد و در آنجا با باکونین آشنا میشود و چهره یک شورشی واقعی را از خود نشان میدهد و اهداف جاه طلبانه و سرکوبگرانه خود را در خفا نگاه میدارد و با حمایت باکونین نشریه ای در داخل روسیه راه می اندازد. او برخی از پرونده های باکونین را میدزدد و جزوه ای با عنوان گزیده آموزهای انقلابی مخفی را در سال1869 انتشار میدهد که اساسا ربطی به نوشته های باکونین که با همین عنوان در سال 1866 مطرح کرده بود، ندارد. دیری نگذشت که باکونین از توطئه های او در داخل روسیه و حتی از نقشه اغفال دختر گِرتسن برای اخاذی با خبر شد که باعث تمام شدن این رابطه شد. نچایف حتی بر این باور بود که باید عده ای بعنوان افراد نفوذی در درون سازمان جاسوسی تزار استخدام شوند. به هر حال باکونین در چندین مورد نسبت به این قضیه مطلب نوشته است که چقدر غم انگیز و حقارت آوره که این جوان توانست ما را تا مدتی خام کند و هیچ چیز بهتر از گفتن حقیقت برای درمان اشتباه امان نیست.(ص14-12 و 389-387 از منتخبات باکونین). در همین منتخبات آمده که لاوروف هم با نظرات آنارشی کاملاً موافق نبوده است و در روزنامه طرفدار جنبش پاپولیسم اجازه نگاش به آنارشیست ها داده نمیشده است. به هر صورت شوب در کل کتابش اساسا موضوع جنبش آنارشیک را در روسیه حذف کرده است. قابل ذکر است که حتی مارکس در کنگره انترناسیونال کارگری تلاش کرد تا از موضوع نچایف علیه آنارشیست ها بهره برداری کند اما مدتی بعد نظرش را پس گرفت.

در مورد باکونین مختصرا بگویم که او در سال 1814 در روسیه بدنیا آمد وتا پایان سال 1951 هنوز خود را آنارشیست نمیدانست و بهترین دوران بلوغ فکری اش بعد از 1870 بود که کتاب دولتی ها و آنارشی را مینویسد او دولت کمونیستی مارکس و دیکتاتوری پرولتاریا را به دیکتاتوری سرخ تشبیه میکند که هر گونه آزادی ای را در جامعه سلب میکند. باکونین در سال 1876 در شرایط سخت مریضی فوت میکند. با توجه به جنبش های افقی و آنارشیک رشد یافته نسل معاصر، نقدهای متنوع ای از گرایشات مختلف آنارشی به باکونین آن دوران میشود. طبعا نمیتوان منکر شد که حتی آنارشیست¬های سال های1850 بتوانند از گرایشات اخلاقی مرد سالاری مبرا باشند. تشکیل انجمن های برادری و نوع برخورد نظرهای تند و تعصبی، فضای رزمی و مرد محوری جامعه، خود گویای بی توجهی به نقش زنان در آن زمان بوده است. اما انتقادهای رسای باکونین و یارانش به ساختار سرمایه و کلیسا، قدرت سیاسی، نظام ارتش و سازمان کشوری، حزبی، دولتی کمونیستی و پارلمانی همچنان قابل ارج می باشد. ضمن اینکه جنبشهای آنارشیک امروزی، مدام به تجارب مستقیم خود تکیه میکنند نه اینکه فعالیت هایشان را با یک سری تئوری های پیش ساخته قالب بندی کنند آنها به خلاقیت های آزادیخواهی یکدیگر در هر فرم و زمینه ای ارزش قایل هستند و رئیس و اربابی در بینشان وجود ندارد آن ها درست در آنسوی مکانیزم های رتبه بندی، مناسبات پرستیژی و بوروکراسی و نخبه گرایی سرمایه داری چپ و راست و مرد سالاری قرار گرفته اند و این تجارب مبارزه مستقیم و آزادی اندیشه آنارشیک به راحتی بدست نیامده است. برای درک بیشتر از تاریخ آنارشیک اگر کسی ضرورتش را حس میکند کافیست به یک بررسی مقایسه ای بپردازد و خود را ملزم بداند که هرگونه نقدی جایز است و در این زمینه تشویق هم میشود زیرا ما نیازی به قهرمان سازی از کسی نداریم و همگی تشنه رشد و شکوفایی هستیم.

فرد دیگری که مثل نچایف بر لنین تاثیر گذار بوده تِکاچف است که مدتی در زندان های تزاری به سر می بُرد و در سال 1874 به سوئیس رفت و با نچایف همکاری نزدیک داشت. او به دیکتاتوری یک اقلیت انقلابی اعتقاد داشت که سریعا باید قدرت دولتی را به شیوه قهرآمیز در دست گروه خود متمرکز سازد(ص46 ، شوب).
در سال 1876 دولت روسیه برای اینکه ازنفوذ انقلابیون مهاجر بر روی دانشجویان خارج ازکشور بکاهد همه را به کشور باز خواند. طرفداران باکونین سازمان آزادی و زمین را تاسیس کردند و این فرصت مناسبی بود تا آنان ایده های آنارشی و انقلاب اجتماعی از پایین را به درون دهقانان و کارگران ببرند. آنان به دهقانان شیوه های مقاومت منفی و به کارگران روش های اعتصاب را پیشنهاد میدادند. آنان ایجاد یگان های رزمی و مخفی را برای بر پایی قیام ها ضروری میدانستند و حتی کسانی هم بودند که از ترور رجال دولتی پشتیبانی می کردند. این سازمان در سال 1879 به دو جریان فکری تقسیم شد. گروه کوچکتر حزب نو سازی گذشته را به ریاست پلخانوف شکل داد و دیگری حزب اراده مردم را که بر عکس اولی کاربرد مبارزه مسلحانه را لازم میدانست اما هر دو جریان بر جنبش سوسیالیستی دهقانان باور داشتند. حزب اراده مردم از مصادره زمینداران بزرگ حمایت می کرد و همچنین ایده برپایی مجلس موسسان برای انتخابات آزاد دمکراتیک را در آینده ای نزدیک ترویج میداد. آنها مارس 1881 تزار آلکساندر دوم را ترور کردند و آلکساندر سوم پنج نفر از اعضای این گروه را اعدام و بسیاری را روانه سیاهچال ها کرد. حتی پلخانوف، آکسلرد و غیره به خارج از روسیه فرار کردند و گروه نجات کارگران را تشکیل دادند که به نشر و پخش نظرات مارکسیسم برای انقلاب کارگران صرفنظر از اکثریت دهقانان پرداختند (ص49). متاسفانه شوب دقت عمل لازم را در تفکیک نظریه آنارشیک از حزب اراده مردم را به درستی مطرح نمیسازد، معلوم نیست چرا سازمان آزادی و زمین در انشعاب، هر دو حزب شدند و جلوتر هم مینویسد حزب اراده مردم با باکونین مرزبندی داشت. بنابر این احتمال میرود که آنان به نظریه لاوروف و گرتسن گرایش داشته اند که همواره تاکید می کردند حکومت سوسیالیستی اگر آزادی های اجتماعی و سیاسی را نادیده بگیرد به استبداد کمونیستی تبدیل میشود. از همین جهت لاوروف درک نمی کرد که تملک قدرت حکومتی به همان دیکتاتوری اقلیت ختم میشود و فرصت طلب ترین، جاه طلب ترین و مطیع ترین افراد جامعه به فوریت شوق وفاداری و خدمتگذاری به دولت وقت را نشان میدهند و تنها عده ای دستچین شده در هرم قدرت قرار میگیرند و هر چه بیشتر به سوی تثبیت و تمرکز موقعیت ویژه گروه ذینفع خودشان گام بر میدارند. خود لاوروف در صحفه 47 میگوید: سیر تاریخ تا کنون نشان داده که حتی بهترین رهبران در رسیدن به قدرت فاسد شده اند چرا که اعتدال را رعایت نکردند. لاوروف مثل بسیاری دیگر، مسئله نحوه دمکراتیک اداره حکومت، سرمایه و ارتش و… را از خصوصیات شخصی افراد میپندارد که اگر یک شخصی، سرمایه دار و یا ژنرال مهربان و منصفی باشد جامعه در رفاه زندگی خواهد کرد. او آگاهانه از قبول ماهییت عمل کرد اهداف ساختاری مناسبات دیوانسالاری قدرت و سرمایه تفره میرود چون او مزه اعمال قدرت بردیگری را بعنوان یک سرهنگ قبلی ارتش و رئیس گروه انتشاراتی نشریه اش در سوئیس را چشیده است و تمایل او به داشتن موقعیت برتر بر دیگری آشکار میشود. پس این دیگر ربطی به اخلاق ندارد. یک آدم گرسنه اگر خوش اخلاق هم باشد آیا شکمش سیر میشود؟ یک ژنرال خوش اخلاق حاضر است ارتش را منحل کند. یک رئیس مایل است جایش را با زیردست خوش اخلاقش عوض کند. انسان آزادی اش را میخواهد که از استثمار و اجرای دستور بعنوان وظیفه رها شود پس مسئله بر سر نابرابری های طبقاتی، فرهنگی، جنسی و…است از این لحاظ جایگاه فکری باکونین با مارکس حزبی دنیایی تفاوت کیفی دارد. از این جهت امثال لاوروف و گرتسن با نوساناتی در افکارشان، بیشتر به جمهوری دمکراتیک گرایش داشتند و نه جامعه کمونی و آنارشیک.

********************

منبع :

بحران ساختار سلطه در تاریخ معاصرجنبش­های افقی و آنارشیک و جایگاه اسلاوی ژیژک ،  م-ع

%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: