تئوری آنارشیستی(*): یا ازش استفاده بکن یا از دستش بده / 5

نوشته : ای یان مک کی

ترجمه : پیمان پایدار


قسمت پنجم


انقلاب روسیه


این شناخت نهایتا در انقلاب 1917 روسیه بدست آمد و در کتاب دولت و انقلاب لنین بیان گردیداثری که کاملا به تحریف آنارشیسم می‌پردازد (و مارکسیسم، اما این بحثی دیگریست ). این را می توان از این واقعیت ناهنجار مشاهده کرد که بیشتر آن چیزی را که در آن بهمارکسیسمنسبت میدهد برای اولین بار توسط باکونین تشریح گردیده بود. برای مثال ، شوراها شباهت آشکاری به بحث باکونین دارد که می گوید اتحاد تمام انجمنهای کارگریبه معنایتشکیل کمون میماند و با منوط بودن نمایندگان به حکم الزام آورپاسخگو و قابل فسخ “.همان را می توان در مورد ضرورت بهم پیوستن شوراها به همدیگر ،از میلیشیای ( نیروی شبه نظامی) کارگری، برای دفاع از انقلاب گفت (34)، و الی آخر .


با این حال ،در کنار تائید بینش مثبت آنارشیسم از انقلاب اجتماعی انقلاب روسیه همچنین مهر تائیدی به نقد ما از مارکسیسم زد . بلشویسم در قدرت به سرعت تبدیل شد به دیکتاتوری بر سر پرولتاریا. این نمی بایست خیلی تعجب بر انگیز باشد، چرا که لنین بسیار روشن در سال 1917 (و قبلش) از اینکه هدف بدست گرفتن قدرت برای حزب بود سخن گفته بود. در واقع ، اولین حرکت بلشویکها خلق قدرت مدیران بلشویکی بر سر شوراها بود. خلاصه، دولت و انقلاب(35) شب را به صبح نرساند.


با حزبشان بر سر قدرت ، ایدئولوژی بلشویک‌ها حال نقش کلیدی بازی میکرد و سیاستهایشان شرایط بد را خیلی ،خیلی بدتر نمود . واقعیت قدرت دولتی نتیجەاش آن شد که بلشویک‌ها به سرعت از توده‌ها ایزوله گردنند . از بالا تا پائین ، مدیران شوراها به انباشت هر چه بیشتر قدرت اقدام میکردند . برای حفظ موقعیتشان ، بلشویکها با تقلب در حوزه‌های انتخاباتی/ پر کردن شوراها منجمله پنجمین کنگره تماماروسی، که به تکذیب حق اکثریتی اس آرهای چپ (**) انجامید، دست زدند. وقتی هم که تقلب در حوزه‌ها ممکن نبود، آنها به سادگی و به زور به منحل کردن هر شورائی که غیر بلشویکها اکثریت را در دست داشتند (***) اقدام میکردند .


اقتصاد نیز با مدیریت بد بوروکراسی جدید (التاسیس مترجم) سقوط کرد . همانطور که آنارشیستها پیش بینی کرده بودند،اقتصاد توسط انقلاب دچار وقفه شد،(36)اما اخطار ما مبنی برنامطلوب بودن در به اجرا گذاردن اقتصاد توسط یک حکومتی قویا متمرکز و بطور افراطی تخیلی “(نقل کرده باشم از گروپوتکین (37)) نیز مورد تائید قرار گرفت . در یکی از اساسی ترین آنها، ساختار متمرکز ایجاد شده توسط بلشویک‌ها حتی نمی دانست که چند تا محل‌های کاری را مدیریت میکنند ! کوتاهسخن ، بلشویکها به باز تولید مشکلات کمون (پاریسمترجم) اما در مقیاس بسیار بزرگتر، دست زدند .


رژیم بلشویکی نقد باکونین بر دید مارکس از دیکتاتوری پرولتاریا را ثابت کرد ، همانطور که سوسیال دموکراسی بحث باکونین از نتایج رفرمیستی انتخاباتی را به اثبات رساند.(38) حالا، اگر مارکسیسم علم میبود ، پس قطعا این نتیجه را می پذیرفتند که حق به جانب آنارشیسم بوده و نه مارکسیسم . اما، البته ،مارکسیسم ایدئولوژی است و نه علم .

ادامه دارد :

http://naskhad.blogspot.co.uk/

***************************

(*) Anarchist Theory: Use it or Lose it / BY: Iain McKay(One of the five Collective members of A.S.R : Anarchist Syndicalist Review) # 57،Winter 2012 یکی از5 عضو کلکتیو( محفل) ‘ بازنگری آنارکوسندیکالیستیدر آمریکا(34) نه خدایان، نه اربابان: مجموعه آثاری از آنارشیسمتدوین دانیل گرین ،آ ک پرس 2005 ،صفحات 181 و 182 میبایست گفته شود، باکونین از سال 1848 رهرو پرودون بود No Gods ، No Masters: An Anthology of Anarchism(Daniel Guerin،ed) ،AK Press،2005،pp.181-2

(35)بخش اچ.3.3 از آنارشیست اف آ کیو(*) به بحث لنین در مورد نیاز مبرم قدرت حزب میپردازد در حالی که در قسمت اچ.11.3 به بازنگری وقایع از جانب ترتسکی در رابطه بابدست گرفتن قدرت توسط بلشویکها در سال 1917 میپردازد. (*)An Anarchist FAQ (**)Left-SRs / (***)فقط کافیه یک نگاه بهاحزاب م.ل از دوران لنین تا به امروز در دنیابیاندازید تا ببینید که آب از آب تکون نخورده: مترجم

(36) کتاب فتح نان باکونین، صفحات 69 – 70 و 72 – 73 Conquest of Bread(Elephant Edition،1985)،pp.69-70،pp.72-3
Act for Yourself : Articles from Freedom1886-1907 برای خودتان عمل کن:مقالاتی از مجله آزادی (37) کتاب فتح نان باکونین، صفحات 82 – 83 (38)رجوع کنید به بخش اچ .1.1 ازآنارشیست اف آ کیو

ما هي الأناركية

جون فلود

نسخة للطباعة وللتوزيع 


” انهضوا كما تنهض الأسود من سباتها/ بأعداد لا حصر لها/ انفضوا عنكم السلاسل التي تربطكم إلى الأرض / التي ألقيت عليكم وانتم نيام/ كما تنفضون قطرات المطر / انتم كثير  وهم قلائل”

الشاعر الانجليزي برسي شلي

خلال السنوات الأولى من القرن الحادي والعشرين نهضت الحركة العالمية الأناركية من سباتها العميق، في أنحاء كثيرة من العالم تكتسب الأفكار وطرائق التنظيم الأناركية  أرضية قبول أوسع من ذي قبل، وبالرغم من ذلك، لازال الكثيرون يربطون ما بين الأناركية والعنف، والتخريب، والفوضى، هذا المفهوم الخاطئ عن الأناركية يتم دعمه عبر وسائل ومؤسسات الأعلام الجماهيري، من قبل أولئك الذين يرغبون في تشويه الحركة الأناركية، ومن نافل القول، إن هذه الفكرة المغلوطة عن الأناركية لا تحمل أدنى علاقة مع مفهوم المجتمع الذي يحاول الأناركيون خلقه عبر نضالاتهم.

ولدت الأناركية في خضم النضال الطبقي وظهرت في تاريخ الحركات الاشتراكية والعمالية، يرغب الأناركيون في استبدال النظام الاقتصادي الحالي القائم على استغلال الأقلية للأغلبية بنظام آخر، نظام يمتلك فيه العمال، الذهنيون واليدويون، السلطة والثروة التي ينتجونها للمجتمع وذلك سيسمح للناس أن يقرروا ما يحتاجون، هذا النظام الاقتصادي المخطط والمدار بصورة ديمقراطية سيتم توجيهه لتلبية حاجات الناس بدلاً من توجيهه لتلبية جشع الأقلية المسيطرة.

لكن الأناركيون يعتقدون أن السيطرة على الاقتصاد لا يمكن ممارستها عبر سلطة مركزية شمولية، فالأناركيون يرون الحرية كقلب الاشتراكية النابض، والتاريخ، والفهم العقلاني والخبرات السابقة تعلمنا انه بمجرد نشوء سلطة مركزية فإن المجموعة الحاكمة تعميها بالسلطة وتشعر أنها تعرف أفضل ما يخص الصالح العام، وعادة ما تستخدم تلك المجموعة الحاكمة سلطتها الجديدة ضد أعدائها، حتى ولو كان أعداؤها هم نفسهم ذلك الشعب الذي تحكم باسمه، إن الخبرة التاريخية المريرة للثورتين الروسية والإسبانية وتجارب أخرى عديدة عبر التاريخ تعلمنا أن الرأسمالية والبنية الطبقية لا يمكن انهاءهما من الأعلى، فالحرية لا تضمنها الحكومات أو النخب، الحرية تنتزع عبر نضالات العمال والفئات الأخرى المقهورة في المجتمع.

بدلاً من تعيين رؤوساء (جيدين) وقادة لتسيير الأمور (الأقلية) بدلاً من بقية المجتمع (الأغلبية)، يدعو الأناركيون الشعب نفسه لممارسة سلطته المباشرة على كافة نواحي الحياة، يعتقد الأناركيون إن أي معاملة مشتركة بين الأفراد يجب أن تكون تحت سلطة الأفراد المعنيين أنفسهم لا تحت مراقبة أي سلطة قمعية خارجة عنهم.

سيكون أساس المجتمع القادم الذي يدعو له الأناركيون  مجالس العمال واللجان الشعبية المنتخبة بصورة حرة، في هذه المجالس وفي تلك اللجان يمكن للناس أن تلتقي معًا وتنافش كيفية استغلال موارد مجتمعها، هذه المجالس يمكنها الاتحاد على مستوى قطري أو عالمي لتقرير كيفية إدارة جماعات أكبر، وتعين المجالس المحلية مندوبين للمجالس الوطنية والإقليمية والدولية، ولو تم تجاوز التفويض من قبل أحد المندوبين او تصرف ضد رغبة اللجنة التي فوضته يتم تجريده مباشرة من سلطاته، في كل الحالات فإن سلطة إتخاذ القرار ستقع على الجماعة الممثلة للمجلس ككل لا على المندوب الفرد، بالرغم من ذلك لا يجب الاعتقاد ان تلك الديمقراطية المباشرة ستقرر فقط توزيع البضائع والمنتجات ففي مجتمع أناركي سيكون للناس سلطة التحكم في كيفية الانتاج نفسها بما يناسب ظروف معيشتهم.

إن الأناركية لا تشبع مجرد رغباتها (الحيوانية) من طعام، ملبس، مسكن إلى آخره،  فهي تمنحنا الكرامة والسلطة على كافة مجريات حياتنا، انها تخلق الظروف الاجتماعية التي تجعل البشر قادرين على التطور الحر وإدراك إمكاناتهم الحقيقية.

من الواضح أننا لسنا على مقربة من هذا المجتمع المثالي الجميل بعد، لكن، لا ينبغي اعتبار الأناركيون مجرد حالمين بيوتوبيا ما، فالأناركيون يدركون إن هناك نضال طويل وقاسي يتطلبه الوصول وتحقيق أهدافنا الأساسية، وبدلًا من الجلوس على الكنب وانتظار سقزط الراسمالية أو انتظار الثورة العالمية كي تأتي لنجدتنا، يؤمن الأناركيون باهمية التنظيم، هنا والآن، على أسس متطلبات العمل اليومي ويشترك الأناركيون في الاتحاد العمالية والنضالات المجتمعية، كما يكافحون التمييز على أساس الجنس او اللون أو العقيدة ويدافعون عن الاختيار الفردي الحر ومن أجل حياة أفضل وسلطة أكبر للأفراد على مقدرات أمورهم.

الأناركية إذًا هي تحليل ما هو سيء في المحتمع القائم، واستراتيجية شاملة لتغييره، ورؤية لمستقبل أفضل قائم على التضامن، المساواة، والحرية.

http://anarchisminarabic.blogspot.de/2012/01/blog-post_8525.html

تئوری آنارشیستی(*): یا ازش استفاده بکن یا از دستش بده / 4

نوشته : ای یان مک کی

ترجمه : پیمان پایدار


قسمت چهارم

کمون پاریس


نیازی به گفتن نیست، مارکس لحن خود را در سال 1871 تغییر داد و ظاهرا با پرودن موافقتکرد . و تعجبی ندارد که جنگ داخلی در فرانسه معمولا بعنوان جذاب ترین و آزادیخواه ترین کار مارکس در نظر گرفته شود ، با توجه به اینکه گزارشی است تحت تأثیر شورش آزادیخواهانه ناگفته نماند ، بخش پاریس انجمن بین الملل کارگران و اقلیتی از شورای شهرداری کمون پاریس ر ا(23) موتوآلیست ها (رهروان پرودونمترجم) تشکیل میدادند.

در‌واقع هر چیزی که برای انجام آن مارکس را به تحسین از کموناردها واداشت را میتوان در پرودون و باکونین یافت. الزام داشتن و یادآوری کردن به نمایندگان(+)؟ پرودون به حمایت از این در دوران انقلاب 1848پرداخت در حالی که باکونین به دفاع از آن درسالهای 1860. به خلق بدنەایکه وظایف قوای مجریه و مقننه رادر هم ادغام کند ؟ در پرودون و باکونین میتوان یافت .همان را میتوان در مورد پائین به بالا بودن فدراسیونی ازکمون ها و همچنین در مورد فدراسیونی از انجمنهای کارگری گفت. در واقع ،اگر شما مانیفست انتخاباتی نوامبر 1848 پرودون و جنگ داخلی در فرانسه مارکس را مقایسه کنید (24) به کشف شباهتهائی فوق العاده نزدیکی در بیان چشم انداز مثبت در هر یک میرسید


باید توجه داشت که هر چند عناصر آشکار آنارشیستی در کمون پاریس وجود دارد، تجزیه تحلیل آنارشیستی استدلال می کند که به اندازه کافی به جلو سوق نیافت ( منظور کمونه مترجم) . آنان به نیاز فدرالیسم در داخل و خارج از کمون تاکید داشتند زیرا در حالی که پاریس از فرانسه ایزوله شده بود، شورای کمون نیز از تودەها ایزوله گردیده بود . همانطور که یک یادداشت مارکسیستی نشان میدهد،غرقبود از پیشنهادات، صرف حجمیکه موجب مشکلات گردیدهودر شرایط سختی به مقابله با موجیاز مردم که خودشان راچپانده بودند در ادارات” (25)می یافتند . او از این حقایق نتیجه‌گیری نمیکند، اما آنارشیست‌ها مشکلات را تشخیص داده بودند و تاکید شانبر نیاز مشارکت تودەای / بدست گرفتن ابتکار عمل بود تا انتظار کشیدن برای رسیدن رهبرانی چند .علاوه بر آن، آنارشیست ها توجه کرده بودند که کمون هیچ تلاشی در تحول (ترانسفرماسیون) اقتصادی، بمانند مصادره املاک، (26)از خود نشان نداده .


کمون پاریس معمولا به عنوان رویدادی ( اولین انقلاب آنارشیستی مترجم) اشاره می‌شود که از آن، به قولتونی کلیف‘(*+)، نتیجه‌های اساسی مارکسیستیگرفته میشود، یعنی که کارگران نمی‌توانند ماشین دولت بورژوایی را حفظ کنند بلکه باید آن را داغان کرده ویک دولت جدید بر اساس دموکراسی پرولتری (شوراها، و غیره 27) بر پا سازند .” متاسفانه/ غم انگیزانه برای کلیف ، اگر مارکس به نتیجەگیری اینکه دولت میبایست داغان شود رسیده بود، این به سرعت فراموش شد . این را میتوان در پیشنهادهای مداوم مارکس و انگلس به کارگران مبنی بر اینکه طبقه کارگر میتواند با بدست گرفتن دولت بورژوازی و (از واژه انگلس استفاده بشه)” دستکاری کردن“(**) آن، مشاهده کرد . این هم قبل و هم بعد از کمون پاریس بود، که به آنها نشان داد، بزعم کلیف، که طبقه کارگر میبایست دولت سرمایەداری را داغان کند و دولت نوین را بسازد “(28)!


اینجاست توضیح انگلس از کلمات مارکس ، که کلیف به ما پیشنهاد میکند که نشانی ست از اینکه: “طبقه کارگر نمی‌تواند از ماشین/دستگاه قدیمی دولت برای ساختن سوسیالیسم استفاده کند
این بهسادەگی به منظور نشان دادن آن است که پرولتاریای پیروزمند اول میبایست به دست کاری کردن قدرت بوروکراتیک قدیم اداری و دولت متمرکز اقدام نماید قبل از آنکه بتواند آن را برای مقاصد خود استفاده کند : در حالی که تمام جمهوریخواهان بورژوا از سال 1848 به نکوهش کردن ( ناسزا گفتن)این ماشین دولتی تا زمانی که آنها در اپوزیسیون بودند مشغول بوده اند، اما همین که در مسند حکومت نشستند آن را بدون تغییری بخشا برعلیه ارتجاع اما بیشتر علیه پرولتاریا مورد استفاده قرار 29)داده اند .”


این از طرف انگلس در سال 1891(30) تکرار شد :” اگر یک چیز مسلم باشد آن است که حزب ما و طبقه کارگر فقط تحت قالب جمهوری دموکراتیک میتواند بسر کار آید . این حتی شکل خاص دیکتاتوری پرولتاریا میباشد ،همانطور که انقلاب کبیر فرانسه نشان داده است .”

جالب توجه است ، لنین این نقل قول را در دولت و انقلاب آورده و بعد نظر میدهد که انگلس در اینجا بگونه خاص و قابل توجەای ایده اساسی ای را که در تمامی آثار مارکس دیده میشود تکرار میکند، یعنی، که جمهوری دموکراتیک نزدیکترین رویکرد به دیکتاتوری پرولتاریا میباشد. “(31) .حال آنکه به وضوح انگلس ازجمهوریکمونو یا هر چیزی نزدیک به یک جمهوری شوروی، آنگونه که در نوشته‌های باکونین بیان شده، بطور مثال، صحبت نمی کند . او به صراحت می گوید که جمهوری دموکراتیکمی تواند بدست گرفته شود و توسط رای دهندگان اصلاح گرددبر خلاف ،مثلا ، پرودون که استدلال میکند که دولت به ناچار با زنجیر به سرمایه وصل است و برعلیه پرولتاریا نشانه گرفته شده است “.(32 )

در این (مورد) می توان گفت آنارشیست ها به طور کامل محق دانسته شده اندچرا که تعداد کمی از مارکسیستها این روزها استدلال می کنند که کارگران می توانند ازعمل سیاسی“(رای گیری) برای به دست گرفتن قدرت سیاسی استفاده کرده و سوسیالیسم را برقرار نمود .به جاش آنها با پرودون و باکونین موافق هستند .


این از دید متفاوت ما از دولت نشات گرفته میشود . بر خلاف مارکسیستها ،آنارشیستها تجزیه تحلیل تکاملی از دولت دارند . این شکل خاصی از سازمان اجتماعی است که برای تضمین قدرت اقلیت وجود دارد و این کار با ویژگی های خاص مانند سلسله مراتب، تمرکز، بالا به پایین بودن، و غیره مشخص شده است . ما مدتهاست به این تشخیص رسیده‌ایم که دولت را نمیتوان تسخیرکرد و بجاش ، بزعم پرودون ،یک ترکیب صنعتی و کشاورزی را می بایست یافت “(33) تا با آن مبارزه کرده و جایگزین گرداند . پس ، بر خلاف باکونین ، هیچ فراخوانی در نوشته های مارکس و انگلس برای سازمانهای کارگری (اتحادیه ها و شوراها) وجود ندارد که پایه و اساس یک جامعه سوسیالیستی باشد . ما به پنج دهه صبر نیازمندیم تا مارکسیستها به نتیجه ی مشابهیدست یابند

ادامه دارد :

http://naskhad.blogspot.co.uk/

***************************

(*) Anarchist Theory: Use it or Lose it / BY: Iain McKay(One of the five Collective members of A.S.R : Anarchist
Syndicalist Review) # 57،Winter2012 یکی از5 عضو کلکتیو( محفل)، بازنگری آنارکوسندیکالیستیدر آمریکا


(23) رجوع کنید به مقدمه مالکیت دزدی ست! برای توضیح بیشتر در مورد نفوذ پرودون در انجمن بین الملل کارگران رجوع کنید به صفحات 36 تا 39 و برای کمون پاریس به صفحات 40 تا 44
(+)Mandating and Recalling delegates

(24)”Election Manifesto of Le Peuple،، Property is Theft! مالکیت دزدی ست صفحات371 تا 381

(25)Donny Gluckstein،The Paris Commune:A Revolutionary Democracy (Bookmarks،2006)،pp 47-8 (دانی گلاکستاین ،کمون پاریس: یک دموکراسی انقلابی (چاپ ،بوک مارکس،2006

(26)رجوع کنید به مقاله من کمون پاریس، مارکسیسم و آنارشیسم“( بازنگری آنارکوسندیکالیستیشماره،50 ،2008) برای تجزیه تحلیلی آنارشیستی از کمون پاریس برمبنای نقدی بر نوشته گلاکستای. مقاله ای فوق العاده خوب در18 صفحه آ 4- که اگر فرصت شود ترجمه خواهم کرد : مترجم
(*+)Tony Cliff / (27) Trotskysim after Trotsky ( Brookmarks،1990) ، p 27ترتسکیسم بعد از ترتسکی (**) Refashion / (28)Trotskyism after Trotsky ،p.7. (29)Marx-Engels Collected Works،vol.47 ،p.74. مجموعه /گلچینی از نوشته های مارکس و انگلس (30)همانجا. ،جلد 27، صفحه227 (31) The Lenin Anthology ( W.W.Norton)،p.360 /مجموعه آثار لنین(دبلیو دبلیو .نورتون 1975)،صفحه 360 (32)Property is Theft ! p.226.مالکیت دزدی ست صفحه 226 به طور قابل ملاحظەای، پرودون این نتیجەگیری را در سال 1849 در کتاب اعترافات یک انقلابی نقل میکند و معتقد است که انقلاب 1848 تایید پیش بینی های او در سال 1846 میباشد./ همانجا.،صفحه. 42333)همانجا .،صفحه .225

گه‌مه‌ی سیاسی یا خود بێئاگایی له‌ سیاسه‌ت

زاهیر باهیر

له‌نده‌ن 18-05-12

له‌وه‌ ئاسانتر نییه‌ كه‌ قسه‌ی بێبه‌ڵگه‌ و بێبه‌ڵگه‌نامه‌ بكه‌یت، هه‌روه‌ها له‌وه‌ش ئاسانتر نییه‌ كه‌ بەبێ په‌نابردن بۆ ئامار و ئه‌زموون ده‌ست بۆ نووسین به‌ریت.

ماوه‌یه‌كه‌ كاك جیهاد محه‌مه‌د ، په‌یامنێری (ڕۆژنامه‌ی هاوڵاتی) ، وه‌كو پڕۆژه‌یه‌ك چه‌ند پرسیارێكی له‌سه‌ر ده‌وڵه‌تی كوردی و له‌باربوونی بارودۆخی دروستكردنی ئه‌و ده‌وڵه‌ته‌ له‌ ‌ ئێستادا ، ئاماده‌ كردووه‌ و ناردوویه‌تی بۆ گه‌لێك نووسەر و كه‌سایه‌تی كورد، له‌ناو ئه‌وانه‌شدا هاوڕێ (سامان كه‌ریم)، ئه‌ندامی مه‌كته‌بی سیاسی (حیزبی كۆمۆنیستی كرێكاری عێراق)یشی گرتۆته‌وه‌.

هه‌ڵبه‌ته‌ من دید و سه‌رنجی خۆمم بۆ هه‌ریه‌ك له‌ وه‌ڵامه‌كانی ئه‌و نووسەر و كه‌سایه‌تییانه‌ هه‌یه‌، به‌ڵام سه‌رنجه‌كانی من لێره‌دا ته‌نها ڕووبه‌ڕووی هاوڕێ سامان ده‌بنه‌وه‌ ، چونكه‌ ئه‌و ئه‌ندامی مه‌كته‌بی سیاسی حیزبێكه‌ و دیاره ده‌قی دیمانه‌كه‌ی ئه‌و له‌گه‌ڵ (هاوڵاتی)دا ڕه‌نگدانه‌وه‌ی ڕای حیزبه‌كه‌یانه‌ یا به‌لانی كه‌مه‌وه‌ هی مه‌كته‌بی سیاسییانه‌.

ئاوا چاوه‌ڕوان ده‌كرا، دوای به‌شی یه‌كه‌م له‌ دیمانه‌كه‌ له‌ ماڵپه‌ری هاوڵاتیدا، به‌شی دووهه‌میشی به‌دوادا بهاتایه‌، به‌ڵام ئه‌وه‌ نزیكه‌ی سێ هه‌فته تێپه‌ڕی كرد و كه‌چی به‌شی دووهه‌می به‌دوادا نه‌هات. من پێموایه‌ چیتر پێویست نه‌كات كه‌ چاوه‌ڕوانی بڵاوكردنه‌وه‌ی به‌شی دووهه‌می دیمانه‌كه‌ بم- چونکە له‌وه‌ ناكات ئه‌وه‌ ڕوووبدات- هەروا ‌له‌ به‌شی یه‌كه‌می دیمانه‌كه‌دا به‌چڕوپڕی بیروڕای هاوڕێ سامان له‌مه‌ڕ ئه‌و مه‌سه‌له‌یه‌ ده‌بینرێت ، هه‌ر له‌به‌رئه‌وه‌ش بەبێ چاوه‌ڕوانی زیاتر، بۆ من‌ بایی ئه‌وه‌ی تێدایه‌، كه باری سه‌رنجی خۆمی له‌سه‌ر‌ ده‌ربڕم.

هاوڕێ سامان‌ له‌ وه‌ڵامی پرسیاری یه‌كه‌مدا ده‌ڵێت:

ههمیشهكهباسی«دهوڵهتیكوردی« دێتهپێشهوه،پێشمهرجێكیههیهئهویشئهوهیهكهلهپرسیارهكهیئێوهشداههیهوراستهوخۆپهیوهنددهكرێتبهبارودۆخیناوچهكهوجیهانهوه. ئهوهدروستهكهپهیوهندیههیهبهڵامبۆبزووتنهوهیكوردایهتیئهمپهیوهندییهبوهبهپێشمهرجوبووهتهعادهتی«دابونهریتی« ئهمبزوتنهوهیه،بووهبهپێشمهرجچونكههێزهكانیبزووتنهوهیكوردایهتیههمیشههێزوتواناودهسهڵاتوتهنانهتلهزۆركاتدامانهوهیخۆیانبهندبووه‌‌ بهململانێینێوانوڵاتانیناوچهكهوهلهههلومهرجیئێستادابهململانێیوڵاتانیزلهێزیدونیاوه. لهمگۆشهنیگایهوهخهڵكیكوردستانوخواستوویستیئهوانپهراوێزدهخرێتوهیچههنگاوێكیلهسهربیناناكرێت. ئهمهمهترسییهكه‌‌ بهڵامئهممهترسییهپهیوهندیههیه‌ ‌بهناوهرۆكیپێشنیازی«دهوڵهتیكوردی«یهوهنهكدهوڵهتلهكوردستانكهچهمكێكیترهلهدهوڵهت.

 پێشه‌كی ده‌بێت ئه‌وه‌ بڵێین مه‌سه‌له‌ی دروستكردنی ده‌وڵه‌تی كوردی وه‌كو مه‌سه‌له‌یه‌ك كه‌متر په‌یوه‌ندی به‌وه‌وه‌ هه‌یه‌، كه‌ كێ داوای ئه‌وه‌ ده‌كات. دووهه‌میش خۆ وه‌كو ئه‌و وتویه‌تی بزوتنه‌وه‌ی كوردی و سه‌ران و پارته‌كانیشی كه‌ ئێستا له‌ ده‌سه‌ڵاتدان مانه‌وه‌یان به‌ند بووه‌ به‌ په‌یوه‌ندییان به‌ وڵاتانی ناوچه‌كه‌وه‌. هه‌مووشمان ئه‌و ڕاستییه‌ ده‌زانین، كه‌ ئه‌مان به‌گشتی له‌گه‌ڵ سیاسه‌تی خۆراوا و ئه‌مه‌ریكادا بوون و له‌ ڕابوردوو و ‌ئێستاشدا په‌یوه‌ندییه‌كی باشیان  له‌گه‌ڵ وڵاتانی ناوچه‌كه‌دا هه‌بووه‌ و هه‌یه‌، كه‌ جگه‌ له‌ ئێران هه‌موویان دۆستی ئه‌مریكا و خۆراوان. پرسیارێك لێره‌دا دێته‌ پێشه‌وه‌، كه‌ ده‌بێت بكرێت ، ئه‌ویش ‌ خۆ ئەگه‌ر خۆراوا و ئه‌مه‌ریكا مافی دروستكردنی ده‌وڵه‌تی كوردی به‌ ئه‌مان ڕه‌وا نه‌بینن، ده‌بێت به‌ كێی دیکەی ڕه‌وا ببینن؟ من لێره‌دا له‌م به‌شه‌ی سه‌ره‌وه‌ی وه‌ڵامه‌كه‌ی هاوڕێ ساماندا ناكۆكییه‌ك ده‌بینم.

دواتر، هاوڕێ سامان ڕای خۆی به‌ ڕاشكاوی و ڕوونتر له‌سه‌ر ئه‌وه‌ ده‌دات و ده‌ڵێت “منپێموایهلهدوایساڵینهوهتهوهههمیشه‌ ‌بوارێكیگونجاوههبووهبۆپێكهێنانیدهوڵهتلهكوردستان،بهڵامپێویستیبههێزوئیرادهیهكیسیاسیههبووهلهكوردستانداكهئهمهیاننهبووه

ئه‌و ئه‌مه‌ ده‌ڵێت به‌بێ ئەوه‌ی هیچ به‌ڵگه‌یه‌كمان بۆ بهێنێته‌وه‌!! كامه‌یه‌ ئه‌و زه‌مینانه‌ی كه‌ له‌ نه‌وه‌ده‌كانه‌وه‌ ده‌سته‌به‌ری دروسكردنی ده‌وڵه‌تی كوردی بوون؟ ڕق هه‌ڵسانی ئه‌مه‌ریكا و خۆراوا له‌ ڕژێمی به‌عس و دوژمنایه‌تیكردنی ، یا زیافه‌تكردنی سه‌رانی كوردی بۆ وڵاتانی خۆراواو ئه‌مه‌ریكا و دانیشتن و قسه‌ی خۆشكردن له‌گه‌ڵیاندا و دان به‌ پشتیاندا و واژۆكردنی ئه‌وه‌ی كه‌ ئه‌مان هێزێكن و تاڕاده‌یه‌ك خه‌ڵكی كوردستانیان له‌گه‌ڵدایه‌، یا چه‌ند قسه‌یه‌كی خه‌ڵكی لێكه‌وتووی تاوانباری وه‌كو هێنری كێسه‌نجه‌ر سه‌باره‌ت به‌ كورد و كێشه‌كه‌ی، هیچێك له‌مانه‌ هانده‌رێك نین یا چرا هه‌ڵكردنێك نین بۆ ئه‌مان له‌ دروستكردنی ده‌وڵه‌تی كوردییدا. ئه‌وه‌ش هه‌ر ڕاسته‌‌ كه‌ كوردستان شوێنێكی ستراتیجی هه‌یه‌، به‌ڵام بۆ خۆراوا و ئه‌مه‌ریكا  له‌ ستراتیجیه‌تی وڵاتانی ناوچه‌كه‌ زۆر كه‌مبایه‌خ تره‌.

ڕه‌نگه‌ لای گه‌لێكمان ڕوون بێت دوای هه‌ڵوه‌شانه‌وه‌ی بلۆکی یەکێتی شوره‌وی و كۆماره‌ یه‌كگرتووه‌كانی، به‌تایبه‌ت كه‌ پێنرایه‌ چه‌رخی بیستویه‌كه‌وه‌ ، ( جگه‌ له‌ خوارووی سۆدان) ئیتر چۆڕایی دروستكردنی حكومه‌تی قه‌ومی هات. سه‌رده‌می دروستبوونی ده‌وڵه‌تی قه‌ومی به‌و ئاساییه‌ی یا به‌ هه‌بوونی مه‌رج و به‌نده‌ دیاریكراوه‌كانی زه‌روریه‌تی دروستبوونی خودی ده‌وڵه‌تی قه‌ومی، به‌سه‌رچوون. له‌م جیهانه‌دا حكومه‌تێكی قه‌ومی دروست ناكرێت گه‌ر خۆراوا و ئه‌مه‌ریكا بڕیاری له‌سه‌ر نه‌ده‌ن. ڕاسته‌ چین و ڕوسیا تا ئێستاش پشكێكیان له‌ كێشمانكێشی ئابووریی و سیاسیی له‌ جیهاندا له‌گه‌ڵ ئه‌مه‌ریكا و خۆراوادا هه‌یه و هه‌ر ماوه‌‌ ، به‌ڵام هه‌م كێشیان كه‌مه‌ و لاوازن و هه‌میش پاراستنی به‌رژه‌وه‌ندییه‌كانیان به‌‌ رێكکه‌وتن له‌گه‌ڵ ئه‌واندا، زیاتر یه‌كانگیر ده‌بێت، وه‌ك دووره‌په‌رێزی و شه‌ڕكردن له‌گه‌ڵیاندا. خۆ ئەگه‌ر سه‌رپێچییه‌كیش بكه‌ن، ئه‌وه‌ یا به‌ هه‌ڕه‌شه‌ لێكردنێك یا ده‌مچه‌ور كردنێك ، ده‌مكوت ده‌كرێن.

هه‌مووان ئه‌وه‌ ده‌زانن ، كه‌ له‌ زه‌مانێكدا ده‌ژین داددپه‌روه‌رێتی و ماف و ڕه‌وایه‌تی ماف، قه‌واره‌ی نه‌ته‌وه‌یی، خواست و ویستی نه‌ته‌وه‌، كاری پێناكرێت، به‌ڵكو كار به‌ بڕیاره‌كانی ئه‌مه‌ریكا و خۆراوا و ئه‌وه‌ی پێیده‌ڵێن ” كۆمێنێتی نێوده‌وڵه‌تی” كار ده‌‌كرێت. من نازانم هاوڕێ سامان چه‌ند له‌ كاریگه‌رێتی بڕیاره‌كانی ئه‌وان و كاردانه‌وه‌ی ئه‌و بڕیارانه نه‌ك تەنیا له‌سه‌ر چاره‌نووسی گه‌لان و وڵاتانی دنیا، به‌ڵكو له‌سه‌ر ئاژه‌ڵ و سروشتیش له‌ جیهاندا ئاگاداره‌ . وه‌كو چۆن له‌ كێشه‌كه‌ی لیبیا و چاره‌نووسی موباره‌ك، هه‌روه‌ها زۆریش له‌ كێشه‌ لاوه‌كییه‌كانی دیکەشدا، جۆرێك له‌ ڕێكه‌وتن له‌ نێوانیاندا هه‌بوو له‌مه‌ی ئێستای سوریاشدا ده‌بێت سه‌رئه‌نجام بگه‌نه‌ بڕیارێكی هاوبه‌ش.

له‌مه‌ش گرنگتر ئاخۆ هاوڕێ سامان ئاڵهایی چ جۆره‌ ده‌وڵه‌تێك ده‌كات، كه‌ ڕێز ” له‌ مافە سیاسیی و مه‌ده‌نیی و كۆمه‌ڵایه‌تییه‌كان دەگرێت و دابینیان دەكات” ؟ ڕه‌نگه‌ مه‌به‌ستی دروستبوونی ده‌وڵه‌تێك بێت له‌و چه‌شنه‌ ده‌وڵه‌ته‌ی وه‌كو بریتانیا كه‌ خۆیان ساڵانێكه‌ تێیدا ده‌ژین. بڵێی له‌ بیری چووبێته‌وه‌ كه‌ هه‌ڵوێستی ئه‌مان  له‌سه‌ر خۆپیشانده‌ران لێره، یا  له‌ سه‌ر ئیرله‌نده‌ی شیمالی چۆن بووه‌ و چۆنه؟ یا هه‌ر دوور نه‌ڕۆین له‌ سه‌ر وره‌وری ئه‌م دوایه‌ی پارتی نه‌ته‌وه‌یی سكۆتله‌ندی ، نه‌ك له‌سه‌ر جیابوونه‌وه‌ی سكۆتله‌نده‌ ، به‌ڵكو له‌سه‌ر بچوكترین مافی سكۆتییه‌كان كه‌ ته‌نها ڕیفرانده‌مه له‌باره‌ی جیابوونه‌وه‌یانه‌وه‌،‌ نه‌ شتێكی دیکە، حكومه‌تی مه‌ده‌نیی بریتانی ته‌نانه‌ت ئه‌م مافه‌ بچووكه‌ش ته‌نگه‌یان ده‌گرێت و گه‌ر بۆی بكرێت قه‌ده‌غه‌ی ده‌كه‌ن!! خۆ له‌سه‌ر ئاستی سیاسه‌تی جیهانیش بریتانیا و حكومه‌ته‌ مه‌ده‌نییه‌كانی دیکەی وه‌كو فه‌ره‌نسا و ئه‌ڵمانیا و ئه‌مه‌ریكا و كه‌نه‌داو و ئوسترالیا و ئه‌وانی دیکەش، كه‌ هاوڕێ سامان ده‌خوازێت شتێكی وا له‌ كوردستاندا دروست بێت، چ ڕێزێكیان له‌ مافی سیاسی و مه‌ده‌نی و كۆمه‌ڵایتییه‌كان له‌ جیهاندا گرتووە، ئاده‌ی ئه‌مه‌ عه‌رز و ئه‌وه‌ گه‌ز با هاوڕێ سامان سه‌راپای مێێژوویان بپشكنێت و به‌ به‌ڵێ وه‌ڵاممان بداته‌وه‌؟

له‌ سه‌رجه‌می وه‌ڵامه‌كانی ئه‌و به‌شه‌ی دیمانه‌كه‌ ، هاوڕێ سامان، جه‌خت له‌سه‌ر ئه‌وه‌ ده‌كاته‌وه‌ دروستكردنی ده‌وڵه‌تی كوردی هه‌ر له‌ كۆنه‌وه‌ زه‌مانه‌تی هه‌بووه‌. ئه‌و وا ده‌زانێت یه‌كێتی و پارتی و سه‌ركرده‌كانیان نایانه‌وێت ده‌وڵه‌تی كوردی دابمه‌زرێنن ، ئه‌م خۆی و پارته‌كه‌ی و هاوڕێیانی بۆ ئه‌و مه‌سه‌له‌یه‌ به‌ دڵسۆزتر له‌وان بۆ دروستكردنی ده‌وڵه‌تی كوردی، ده‌زانێت .

ئه‌مه‌ مزایه‌دەیه‌كی سیاسیانه‌ی سرفه‌ به‌سه‌ر ئه‌وانه‌وه‌ بۆ دروستكردنی سه‌رمایه‌ی سیاسی و هه‌ڵخه‌ڵه‌تاندنی خه‌ڵكه‌. ئه‌م وا ده‌زانێت مه‌سه‌له‌ی دروستنه‌بوونی ده‌وڵه‌تێكی كوردی، نه‌بوونی سه‌ركرده‌ی بارز و سیاسی موحه‌نه‌ك و نه‌بوونی پارتی پێشڕه‌و و چه‌كدار به‌ تیۆری شۆڕشگێرانه‌یە و ئه‌مانه‌ هۆیه‌كانییەتی. ئه‌م هۆكارانه‌ش هه‌مووی له‌ خۆیان و حیزبه‌كه‌یاندا ده‌بینێت، هه‌ر له‌به‌رئه‌مه‌ش به‌ ‌ناڕاسته‌وخۆ پێمان ده‌ڵێت: بۆ دروستكردنی ده‌وڵه‌تی كوردی، كورد پارتێك و سه‌ركرده‌یه‌كی وه‌كو ئێمه‌ی ده‌وێت… ، كورد له‌مانه‌ی كه‌مه‌ بۆیه‌ تا ئێستا بێده‌وڵه‌ته..‌. ئائه‌مه‌یه‌ گه‌مه‌ی سیاسی گه‌ر بێئاگایی نه‌بێت له‌ سیاسه‌ت ، ئه‌مه‌یه‌ خه‌و و خه‌یاڵی خۆش.  هاوڕێ سامان ئێستاش هه‌ر پێشبینی ئه‌وه‌ ده‌كات، كه‌ كێشه‌ی كرێكاران و ده‌وڵه‌تی قه‌ومی له‌سه‌رانسه‌ر جیهاندا به‌گشتی و له‌ كوردستان و عێراقدا به‌تایبه‌تی ته‌نها له‌ ڕێگەی پارتێكی وه‌كو ئه‌وه‌ی ئه‌وانه‌وه‌ یا هاوچه‌شنه‌كانیانه‌وه‌ لابه‌لا ده‌بێته‌وه‌. تێناگه‌م بۆچی ئه‌و‌ ئه‌وه‌ نابینێت، كه‌ ده‌وری حیزبه‌كان به‌ چه‌پ و ڕاست وسۆشیالیست و لیبراڵ و هاوچه‌شنه‌كانی ئه‌وانیشه‌وه‌ له‌ كه‌مبونه‌وه‌دایه‌. ئه‌وه‌ ده‌سته‌ خوشكی حیزبه‌كه‌ی ئه‌وان كه‌ ناوی سۆشیالیست وۆركه‌ره‌، SWP ، كه‌ كه‌س ناتوانێت نكوڵی له‌ توانا و شاره‌زایی و ‌هه‌بوونی خه‌ڵكی زۆر چالاك و باش له‌ ناویاندا بكات، ئه‌وه‌ زیاتر له‌ 40 ساڵه‌ له‌ وڵاتێكی وه‌كو بریتانیادا له‌ مه‌یدانی سیاسیدا بێوچان هه‌وڵ ده‌ده‌ن، كه‌ له‌ كاتێكدا ‌ژماره‌ی دانیشتوانیی بریتانیا ده‌وروبه‌ری 60 ملیۆنه‌، كه‌چی ‌ژماره‌ی ئه‌ندامه‌كانی ئه‌م حیزبه‌ چالاكه‌ ناچێته‌ 6 هه‌زار ئه‌ندام. خۆ ئه‌وه‌ حیزبه‌كه‌ی خۆشیان هیچ كه‌ له‌ 1993 وه‌ دروستبووه‌ و کە به‌ حیزبی كه‌رتكاری (ئینشیقاق) مه‌شووره‌، ئیتر چۆن ده‌توانێت ئا به‌و بێباكییه‌ قسه‌ بكات. دوای هه‌موو ئه‌مانه‌ش، لە کاتێکدا کە هاوڕێ سامان و حیزبه‌كه‌ی داكۆكییه‌كی زۆر له‌سه‌ر ئه‌و تێكۆشه‌رانه‌ ده‌كه‌ن، كه‌ ده‌سه‌ڵات تیرۆری كردوون، كه‌چی لەم لاوە ده‌یه‌وێت ده‌وڵه‌تێكی به‌هێزی نه‌ترس له‌ كوردستاندا دروست بكات، بۆ سه‌ركوتكردن و كوشتن و بڕینی هه‌ر كه‌سێك به‌رهه‌ڵستی بكات و داوای ئازادی و یه‌كسانی و نان بكات!! له‌ كاتێكدا هیچ كه‌سێكیان ناتوانن ناوی ده‌وڵه‌تێك كه‌ ئیرهابی و سه‌ركوتگه‌ر نه‌بێت، بخەنە بەرچاومان!!!

باشه‌ من پرسیارێك له‌ هاوڕێ سامان ده‌كه‌م، كه‌ ئه‌و ئاوا بڕوای به‌ بوونی زه‌مینه‌ی دروستبوونی ده‌وڵه‌تی كوردی هه‌ر له‌ نه‌وه‌ده‌كانه‌وه‌ هه‌بووه‌، بۆچی بەخۆیان ئاڵای دروستکردنی حکومەتە کرێکارییەکەی خۆیان بەرز نەکردووەتوە و ناکەنەوە و نایکەنە ئەڵتەرناتیڤی دەوڵەتی بۆرجوازی کوردی؟

ئایا دەکرێت بزانین، بۆچی لەو ماوەدا کە خۆی بە هەلی گونجاو بۆ دەوڵەتە کوردییەکەی دیاری دەکات، لەگەڵ هەر ڕووداوێکدا لەم بارەوە بۆچوونێکیان هەبووە[ پاش ڕاپەڕینی 1991 ئەگەر کەسێك باسی جیابوونەوە یا دەوڵەتی کوردی بکردایە، بێ یەك و دوو دەیانکردە دوژمنی چینی کرێکار، پاش کۆتایی جەنگی نێوخۆیی دەبنە هەڵگری ئاڵای ڕیفراندۆم و جیابوونەوە، پاش ڕوخانی سەدام هەموو ئیدیعاکانی خۆیان بەدرۆ دەخەنەوە و دەڵێن ستەمی نەتەوایەتی نەماوە و کۆتایی هاتووە، کەچی پاش نۆ ساڵ دێنەوە و دەبنەوە بە هەڵگری ئاڵای دەوڵەتی کوردی و لەپشت ڕستەکانیانەوە خۆیان وەك پاڵەوانی ئەو ئەرکە کاندید دەکەن، ئەگەر ئەمە مزایەدەی سیاسی و خەڵەتاندنی خەڵك نەبێت، ئەدی چییە؟

له‌مانه‌ سه‌یرتر لای من ئه‌وه‌یه‌ كه‌ هاوڕێ سامان و – دیاره‌ گه‌لێكی تریشیان كه‌ له‌م وڵاتانه‌ ده‌ژین- دوای ساڵانێكی دوور و درێژ له‌م وڵاتانه‌دا ئاوا به‌و ساده‌ و ساكارییه‌ ده‌ڕواننه‌ كێشه‌كان. سه‌رجه‌می هه‌موو كێشه‌كان له كێشه‌ی‌ خێزانییه‌وه، كێشه‌ی سه‌ركار ، كێشه‌ی هه‌رزانی و گرانی، كێشه‌ی‌ خوێندن و چاره‌سه‌ر و خه‌سته‌خانه‌، كێشه‌ی په‌نابه‌ران ، خانووبه‌ره‌ هه‌تا كێشه‌ی ده‌سه‌ڵاتگرتنه ‌ده‌ستیش ، له‌ چاویلكه‌ی حیزبایه‌تی و حیزبه‌وه‌ ده‌بینن و هه‌ر حیزبیش به‌ ده‌رمان و وه‌سیله‌ی چاره‌سه‌ره‌كه‌ ده‌زانن.

ڕه‌نگه‌ جه‌لال تاڵه‌بانی شتی باشی كه‌م وتبێت، به‌ڵام یه‌كێك له‌ هه‌ره‌ قسه‌ ڕاسته‌كانی ئه‌و، ئه‌و مه‌قوله‌ گرنگه‌یه‌تی كه‌ وتی” دروستكردنی ده‌وڵه‌تی كوردی خه‌یاڵی شاعیرانه‌یه‌” كابرا ناهه‌قی نییه‌، كه‌ ئاوا به‌و ڕاشكاوییه‌وه‌ قسه‌ بكات له‌ كاتێكدا كه‌ سه‌ده‌ها ڕاو بۆچوونی ئاوا له‌ دووتوێی ڕۆژنامه‌ و گۆڤاره‌كان و شاشه‌ی ته‌له‌فزوێنه‌كاندا ده‌بینێت!

چونکە هیچ کەس بەقەد خودی نوێنەرانی سیاسیی بۆرجوازی کورد، نازانن و دەرکی بەرژەوەندی چینایەتی ئەوان ناکەن. کەچی لە بەرامبەردا ئەندامی مەکتەبی سیاسی حزبێك کە ئیدیعای دونیای کۆمونیزم دەکات و دەولەتی کرێکاری کردووەتە ستراتیژی، دێت و قسەکەرانی ناسیونالیزمی کورد و سەرانی دەسەڵاتی بۆرجوازی بە نەزانی و کەمتەرخەمی تاوانبار دەکات و لەو دیو قسەکانییەوە پێمان دەڵێت، ئێمە باشترین کەسین کە بتوانین دەولەتی کوردی دروست بکەین!

له‌ كۆتایی ئه‌و به‌شه‌ی دیمانه‌كه‌دا هاوڕێ سامان په‌نای بۆ ئه‌و ڕاپرسییه‌ی كه‌ چه‌ند ساڵێك له‌مه‌وبه‌ر كرا بردوه‌ و ده‌ڵێت له‌ %98 خه‌ڵك ده‌نگیان به‌جیابوونه‌وه‌ دا. ‌ هاوڕێ سامان به‌وه‌ی كه‌ ده‌ڵێتت له‌ %98 خه‌ڵك ده‌نگیان به‌جیابوونه‌وه دا، كه‌وتووەته‌ هه‌ڵه‌یه‌كی گه‌وره‌وه‌. لەسه‌دا 98 ی خه‌ڵك له‌ كوردستاندا منداڵ و خه‌ڵكانی زۆر پیر و کەم ئاوەز و كه‌سانێكی زۆر نه‌خۆش و خه‌ڵكی دیکە ده‌گرێته‌وه‌، به‌ دڵنیاییه‌وه‌ ده‌ڵێم كه‌ هه‌ندێك له‌مانه‌ هه‌ر مافی ده‌نگدانیان نه‌بووه‌ و هه‌ندێكیشیان هه‌ر ده‌نگیان نه‌داوه‌‌. ڕاستییه‌كه‌ی مه‌سه‌له‌ی ده‌نگدان ده‌بێت ئاوا به‌یان بكرێت، كه‌ بڵێیت له‌ %98 ده‌نگده‌ران ، دواتریش دیسانه‌وه‌ ده‌بێت ژماره‌ی ده‌نگده‌ران یا ڕێژه‌ی ده‌نگده‌ران، به‌یان بكرێت، تاوەکو بزانین ڕوبەری پانتایی ئەو ڕیفراندۆمە چەند فراوان بووە و چەندێك لە دانیشتوان بەشدارییان تێدا کردووە.

دوا قسه‌م ده‌ڵێم لای من هه‌ره‌ خاڵی باش له‌ هه‌بوونی ده‌وڵەتۆكه‌یه‌كی كوردی و ده‌سه‌ڵاتێكی باڵاده‌ستی وه‌کو ئه‌مه‌ی ئێستا ، ئه‌وه‌یه‌ كه‌ خه‌ڵكی كوردستان ئه‌و تینوویەتییه‌یان بۆ ده‌وڵه‌تی كوردی شكا و پاش نمه‌ككردن و تاسوق شكانیان لێی، باوه‌ڕم وانییه‌ ئیتر ئه‌وان  بیانه‌و‌ێت به‌  حه‌سره‌تی ده‌وڵه‌تی کوردییه‌وه سه‌ر بنێنه‌وه‌‌، چونكه‌ 22 ساڵه‌ تاموچێژی خۆمانه‌ده‌وڵه‌ت، به‌ هه‌موو ترشی و تاڵییه‌كه‌یه‌وه‌ ده‌كه‌ن و ئەگه‌ر ڕاپرسییه‌كی ئازاد و سه‌رانسه‌ری بۆ کورده‌کانی ناوه‌وه‌و ده‌ره‌وه‌ی کوردستان،  هه‌بێت ، ئه‌و كاته‌ ده‌توانن به‌ ڕاشكاوییه‌وه‌ ڕای خۆیان سه‌باره‌ت به‌ ده‌وڵه‌تی كوردی ده‌ربڕن.

تئوری آنارشیستی(*): یا ازش استفاده بکن یا از دستش بده / 3

نوشته : ای یان مک کی

ترجمه : پیمان پایدار


قسمت سوم


سوسیالیسم از پائین


همانطور که به خوبی آگاهی دارید، اس دبیلیو پی(+)مدعی ترویج و دفاع از سوسیالیسم از پایینمی باشد، یک واژه مشتق شده از هالدره پر(*+)’ه ( که واقعا نامپتی (14) میباشد)که این عبارت را در سالهای 1960 ابداع کرده بود . در واقع ، آنارشیستها بیش از صد سال است که بحث تغییر/ انقلاب از پائینو یا از پائین به بالارا قبل از تصاحب(15) این واژه توسط هالدره پرکردەاند .


بنابراین ما پرودون را در سال 1846 داریم که استدلال میکنه، در حالی که از دید سوسیالیسم تخیلی زندگی اجتماعی از بالا فرود میاد، و سوسیالیسم معتقد است که چشمه آن از پایین به بالا در حال رشد است“. او اینرا در سال 1848 ، تکرار کرد ،با این استدلال که از بالا….معناش قدرت هست; از پائین معناش توده مردم هست…. ابتکار توده هاستو اینکه انقلاب از پائینیعنی با تجربه کارگرانو با استفاده از آزادی“(16)بود .


برای پرودون ،سازمان جوامع مردمی هسته مرکزی دموکراسی بودو استدلالش در حمایت از تشکیل کمیتەهای پرولتاریائی در مقابل دولت بورژوائی دور میزد . بنابراین جامعەای نوین در دل جامعه کهن یافت میشودبعنوان وسیلەای در جهت فدراسیون وسیعیاز سازماندهی دموکراتیک انجمنهای کارگریبر مبنای مالکیت اجتماعیزمین و صنایع . او به درستی ملی کردن را صرفا بعنوان کاردستمزدیبا جایگزینی دولت به جای رئیس (17) رد میکرد .


آنارشیستهای انقلابی بمانند باکونین و گروپوتکین اینرا تکرار نمودند. باکونین استدلال میکرد(18) که انقلاب تودەایبه خلق سازمان خود از پائین به بالا و ازدرون به بیرون….نه از بالا به پائین و از بیرون به درون، بعنوان راه قدرت، اقدام خواهد کرد“. برای گروپوتکین (19)” اشکال اجتماعی جدید (نوینمترجم) تنها میتوانند کار جمعی (کلکتیو) تودەها باشد


مقایسه کنید پرودون را با نظرات مارکس از سال 1850(تکرار مانیفست حزب کمونیست). مارکس برای مصمم ترین تمرکز قدرت در دست حاکمیت دولتشدیدترین تمرکز بعنوان عملکردی انقلابیکه می بایست با نیروی کامل از مرکز ادامه یابدداد سخن سر میداد. او به کارگران هشدار میداد که نمی بایستی به خود اجازه دهند که با حرفهای تو خالی دموکراتیک در بارە آزادیشهرداریها، خود گردانی به گمراهکشیده شوند” . از لحاظ اقتصادی ،مارکس خواهان تمرکز .نیروهای مولده در دست دولت “(20) بود .


دقیقا همون انقلاب از بالا و سرمایەداری دولتی که پرودون به تقبیح آن در دو سال قبل پرداخته بود.


جالب توجه است، انگلس در سال 1895 در مقدمه‌ای بر کتاب مبارزه طبقاتی در فرانسه 1848 تا1850 مارکس به بحث مطالبات مطرح شده در طول انقلاب میپردازد ونقل قولی از مارکس می آورد مبنی بر اینکه در پشت حق کار قدرت بر روی سرمایه ایستاده; در پشت قدرت بر روی سرمایه ،تصاحب کردن نیروهای مولده ،انقیادشان به انجمنهای طبقه کارگر و، در نتیجه ،الغای کار مزدی، سرمایه و رابطه متقابلشان” . او سپس مبالغە آمیز وار میگوید که در اینجا، برای اولین بار، پیشنهادی فرموله میشوداز سوسیالیسم مدرن کارگریو پوئن / اعتبار این را به مارکس نسبت میدهد.(21) و این به نظر تردید آمیز مینماید اگر پرودون در سال 1848 (22) چنین اعلام نکرده بود:ما میخواهیم که معادن ،کانالها ،خطهای راەآهن به انجمنهای کارگران دموکراتیک سازمان یافته شده داده شوندما میخواهیم که این انجمن‌ها مدلی شوند برای کشاورزی ،صنعت و تجارت ،هسته پیشگام فدراسیون وسیعی از شرکت‌ها و جوامع بافته شدە بر بدنە مشترکی از جمهوری سوسیال دموکرات .”


اگر انقیاد سرمایه به انجمنهای دموکراتیک کارگریسوسیالیسم مدرن کارگریهست، پس ، قطعا، پرودون دو سال قبل از مارکس طرفدار/خواهانآن بوده است .

ادامه دارد :

http://naskhad.blogspot.co.uk/

*********************

(*) Anarchist Theory: Use it or Lose it / BY: Iain McKay(One of the five Collective members of A.S.R : Anarchist Syndicalist Review) # 57،Winter2012 یکی از5 عضو کلکتیو( گروه) ‘ باز تگری آنارکوسندیکالیستیدر آمریکا (+)SWP(Socialist Workers Party) / (*+)Hal Draper

(14)Numpty این یک لغت اسکاتلندی میباشد، به معنی کسی هست ( بعضی اوقات ناخواسته ) که در سخنرانی و یا عمل کمبود شناخت/معرفت و یا تصوری غلط از یک موضوع خاص و یا وضعیتی که موجب تفریح دیگران میشود از خود نشان میدهد ” .

(15)بخش اچ.2.3 از آنارشیست FAQ (++) بحث ادعای مارکسیستی سوسیالیسم از پائینرا مطرح میکند در حالی که در بخش اچ 3.3. پیشنهاد اینکه لنینیسم میتواند چنین باشد را رد میگرداند / (++)An Anarchist FAQ

(16)مالکیت دزدی است !، صفحات 205 ،398

(17)همان جا.، صفحات ،407 ،321 ،377- 378

(18) Jonathan Cape میخائیل باکونین : گزیدەای از نوشته‌ها (جاناتان کیپ،1973) ،ص 170
(19)ص 175،Black Rose Books،1992 کلمات یک شورشگر/ Words of a Rebelکتابهای رز سیاه

(20) از سخنرانی در کمیته مرکزی اتحادیه کمونیست ، در دومین تیراژ مجموعه/ گلچینی از نوشتەهای مارکس و انگلس، ص 509 – 510 “Address of the CentralCommittee to theCommunist League”،The Marx-Engels Reader(Second Edition،WW.Norton،1978) ،pp.509-10 / (21)همانجا ،صفحه 559

(22)مالکیت دزدی است ! صفحات 377 – 378

عن الأناركية والتنظيم

ترجمة : تامر موافي

عندما تذكر كلمة “التنظيم” يشار إلى الأناركيين بإصبع الإتهام. يعتقد كثيرون أن الأناركية معادية للتنظيم ومن ثم هي مرادفة للفوضى، ولكن هل هي كذلك؟ الإجابة السهلة هي “بالطبع لا!” ولكن هذه الإجابة لا تزيل التخبط المحيط بالسؤال، أو الإتهامات الموجهة للأناركيين.

التنظيم بالنسبة للأناركيين هو واحد من أهم القضايا التى ينبغي حسمها. قبل أى شيئ يدرك الأناركيون أنه فقط من خلال التنظيم يمكن تحطيم نظام الرؤساء؟ على سبيل المثال، حقيقة أن الحشد الضخم والمنسق للشرطة أثناء إضراب عمال المناجم فى بريطانيا قد استخدم بنجاح فى كسر الإضراب وعزل العمال، يؤكد صحة هذا الإفتراض. فلدى أصحاب الأعمال جهاز الدولة الكفؤ والذي سيتحرك لسحق أي معارضة له.

لا أمل للعمال في الإطاحة بأصحاب الأعمال وطبقتهم إلا بتنظيم وقوة مماثلة. ما يعتقد فيه الأناركيون هو أن على العمال تنظيم أنفسهم حيث لا يمكن للرأسمالية أن تستغن عنهم، أي في أماكن العمل. يمتلك العمال القوة اللازمة لخلق الحركة الثورية القادرة على الإطاحة بالرأسمالية واستبدالها بالاشتراكية فقط إذا ما نظموا أنفسهم في كل القطاعات الإنتاجية.

ولكن السؤال التالي هو: أي نوع من التنظيم ينبغي للعمال بناؤه للإطاحة بالرأسمالية؟ ثمة نوعان للتنظيم. النوع الأول المعتاد لنا جميعًا هو الشكل الرأسمالى للتنظيم وهو هيكل يتم بناؤه من أعلى إلى أسفل وفيه يمتلك الأغلبية (لنقل 95%) القليل أو لا شيئ من المشاركة فى عملية صنع القرار، وعليهم فقط تنفيذ ما يقرره ال5%. وعلى الرغم من أن هؤلاء ال5% منتخبون عادة، كما هو الحال فى البرلمان، إلا أنهم غير مسؤولين أمام ناخبيهم وهم ببساطة يمثلون مصالحهم التي هي فى حالة البرلمان مصالح أصحاب الأعمال.

النوع الثانى الممكن للتنظيم هو ذلك الذى يؤكد الأناركيون أنه لا غنى عنه للمنظمة العمالية إذا ماكان هدفها هو بناء الإشتراكية. هذا النوع من التنظيم يتم بناؤه من أسفل لأعلى وتتدخل قاعدته في كل القرارات التي تتخذها المنظمة. مثل هذه المنظمة تستبعد أي قيادة يمكن أن تتخذ القرارات نيابة عن أعضائها. وعندما يتخذ القرار تختار القاعدة مندوبين مسؤولين أمامها لتنفيذه. ومن ثم عمليًا تبقى المنظمة تحت سيطرة أعضائها و ليس تحت سيطرة أى قيادة.

بعض الاشتراكيين ينظمون أنفسهم وفق مبدأ يقول أن الطبقة العاملة تحتاج إلى قيادة وأن هذه القيادة هي الحزب المؤلف من هؤلاء الاشتراكيين، والذي بدونه – في إعتقادهم – لا يمكن تحقيق أي إنجاز ذي قيمة. الحزب بالنسبة لهم هو الرأس، طليعة الطبقة العاملة. في داخل الحزب تتشكل اللجنة المركزية من “الأفضل” بين الأعضاء، ويصبح “الأفضل” بين هؤلاء هو القائد. العملية في مجملها تؤدي إلى هرمية صارمة تتنزل فيها الأوامر من أعلى وتزاح الديموقراطية إلى خلفية المشهد. و يرى الأناركيون أن هذا النوع من التنظيم لا يقود العمال إلى شيئ إلا مزيد من الإستبداد والإستغلال كما هو الحال في الصين أو الإتحاد السوفيتي السابق.

يرفض الأناركيون الشكل الرأسمالى للتنظيم والذي تستخدمه جميع تنظيمات التيار اليساري الأخرى، على أساس أن الوسيلة التى تستخدمها لتحقيق الاشتراكية ترسم النتيجة التي ستحصل عليها. وبالتالي فإن التنظيم الهرمي سينتج دولة هرمية وشمولية وليس مجتمعًا اشتراكيًا غير هرمي. يستخدم ضد الإناركيين دائمًا الإدعاء بأن المنظمات غير الهرمية غير كفؤة ولا يمكنها العمل. في معظم الوقت يصدر هذا الإدعاء في الواقع لأن أصحابه ينظرون إلى قياداتهم على أنها ضرورية. وفي المقابل يظهرون إحترامًا شكليًا لما قاله ماركس من أن تحرر الطبقة العاملة لن ينجزه إلا الطبقة العاملة ذاتها.

لا يعارض الأناركيون التنظيم ولكنهم يرفضون بشكل مباشر المبدأ الذى تعمل بمقتضاه معظم المنظمات. مشاركة الجماهير في عملية إتخاذ القرار مغيبة حاليًا ولكنها تشكل القاعدة الأساسية للاشتراكية. ومن ثم لتحقيق الاشتراكية من المنطقي أن ننظم أنفسنا بالشكل الذي يضمن للجماهير المشاركة والديموقراطية.

مترجم من “تضامن العمال – العدد 127” (أيرلندة)

Source: http://www.anarchistnews.org/content/thinking-about-anarchism-and-organisation?asid=a34bff6a

الأناركية بالعربية

http://anarchisminarabic.blogspot.de/

العصيان المدني

المهاتما غاندي

كان العصيان المدني على لسان جميع أعضاء لجنة مؤتمر عموم الهند . . لم يكن أحد قد حاوله حقا , و إن بدا أن الجميع قد أفتتن به , عن أعتقاد خاطيء أنه العلاج الفعال لكل أمراض مجتمعنا اليوم . و شعوري هو الثقة في أن العصيان المدني بإمكانه هذا حقا إذا تمكنّا من تحقيق المناخ اللازم له . هذا المناخ الذي هو دائما ملائم بالنسبة للأفراد , إلا إذا كان من المؤكد أن يؤدي عصيانهم المدني إلى سفك الدماء . و قد اكتشفت هذا الإستثناء خلال أيام الـ (ساتياجراها) satyagraha . لكن رغم ذلك , فإن الدعوة قد تبلغ من يأبه لها فلا يغفلها , مهما كلفه الأمر . و إنني أرى بوضوح أنه سيأتي عليّ وقت لابد و أن أرفض كل قانون وضعته الدولة , حتى لو كنت على يقين أن ذلك سيؤدي إلى سفك الدماء . و ذلك عندما يكون تجاهل الدعوة إنكارا للرب , فعندها يصبح العصيان المدني واجبا قطعيا.

لكن العصيان المدني الشامل يقف على أسس مختلفة . إذ لا يمكن محاولة القيام به إلا في جو هاديء . هدوء القوة , لا هدوء الضعف , هدوء العلم , لا هدوء الجهل . إن العصيان المدني الفردي غالبا ما يكون بديلي , غير مباشر . أما العصيان المدني الشامل فغالبا ما يكون أنانيا , بمعنى ان الأفراد يتوقعون مكاسب شخصية منتظرة من عصيانهم . ففي جنوب أفريقيا , على سبيل المثال , قام (كالينباخ) Kallenbach و (بولاك) Polak بعصيان مدني بالإنابة . فلم يكن هناك شيء يربحانه من عصيانهما . أما عندما يقوم الآلاف من البشر بالعصيان فإنهم يتوقعون مكاسب شخصية , على شكل , لنقل مثلا , إعفاء من الضرائب المفروضة على الرجال الذين كانوا يعملون في السابق بالسخرة و زوجاتهم و أبنائهم . و يكفي في العصيان المدني الشامل أن يفهم الذين يقومون به كيف يعمل المبدأ.

لقد تم إعتقالي في جنوب إفريقيا في بقعة غير مأهولة فعليا من البلاد , عندما قمت بمسيرة في منطقة محظورة مع ألفين أو ثلاثة آلاف من الرجال و بعض النساء ¹ . و لقد كان في الشركة العديد من الـ (بشتون) و الآخرين من ذوي القدرات الجسدية الجيدة . و كان ما حدث من أعظم شهادات الجدارة التي منحتها حكومة جنوب إفريقيا للحركة . إذ علموا أننا حركة غير مؤذية , كما صمّمنا نحن على ذلك . لقد كان من السهل على أولئك الرجال أن يقطّعوا أولئك الذين قاموا بإعتقالي إلى أشلاء . لكن ذلك لم يكن ليصبح أكثر الأعمال جبنا فحسب , بل خرقا غادرا لتعهّدنا الخاص , و سيعني أيضا تدمير النضال من أجل الحرية و النفي القسري لكل هندي من جنوب إفريقيا . . لكن الرجال لم يكونوا رعاعا , بل كانوا جنودا منضبطين , و كان خيرا للجميع أنهم لم يكونوا مسلحين . و على الرغم من أنني قد أقتلعت من وسطهم . إلا أنهم لم يتفرّقوا و لم يعودوا أدراجهم . بل واصلوا المسيرة إلى وجهتها , حتى تم إعتقال الجميع و سجنهم . و على ما أذكر , كان ذلك مثالا للانضباط و عدم العنف ليس له في التاريخ مثيل . و بدون ضبط النفس هذا لا أرى أملا في نجاح العصيان المدني الشامل هنا.

ينبغي أن ننبذ فكرة إزعاج الحكومة بالمظاهرات الحاشدة كلما تم إعتقال شخص ما . بل على العكس , ينبغي علينا أن نعتبر الإعتقال وضعا طبيعيا في حياة غير المتعاونين . يجب علينا أن نسعى إلى الإعتقال و السجن , كالجندي الذاهب إلى المعركة سعيا إلى الموت . إننا نتوقّع أن نتحمّل ما تقابلنا به الحكومة , من خلال التقاضي و المحاكمات و ليس من خلال تجنّب الحبس , حتى لو كان ذلك من خلال إظهار استعدادنا للاعتقال و السجن بشكل جماعي . إن العصيان المدني يعني إذن رغبتنا , و بشكل قاطع , في الإستسلام و لو حتى لشرطي أعزل واحد . إن انتصارنا هو أن يساق الآلاف إلى السجن كما يساق الخراف إلى غرفة الذبح . . لو ذهبت خراف العالم طوعا إلى غرفة الذبح لحفظت أنفسها من سكين الجزار منذ فترة طويلة . إن نصرنا , مرة أخرى , هو أن نسجن بلا أي خطأ ارتكبناه على الإطلاق . و كلما عظمت براءتنا , كلما عظمت قوتنا و أسرع انتصارنا.

إن الأمر كالتالي , الحكومة جبانة , و نحن خائفون من السجن . و الحكومة مستفيدة من خوفنا من السجون . لكن إذا ما قبل رجالنا و نساءنا السجن كمكان للنقاهة , فلسوف نتوقف عن القلق على أعزائنا الذين في السجون , السجون التي يطلق عليها مواطنينا في جنوب أفريقيا اسم فنادق صاحب الجلالة . لقد مارسنا عصيان قوانين الدولة طويلا في خيالاتنا و غالبا ما تهرّبنا من الإلتزام بها على نحو سري , إلى أن تهيّأنا فجأة للعصيان المدني . و إذا كان للعصيان أن يصبح مدنيا حقا , فسيتوجب عليه أن يكون علنيا و غير عنيف.

إن العصيان المدني الكامل هو حالة من التمرد السلمي . رفض للإذعان لأي قانون من وضع الدولة . و هو أكثر خطورة من التمرد المسلح . لأنه لا يمكن إخماده إذا ما تهيّأ المتمردين السلميين لمواجهة أقسى الشدائد . لأنه يقوم على الإعتقاد المطلق في فعالية معاناة الأبرياء المطلقة . و إذ يمضي المقاوم المدني إلى السجن في هدوء , فإن يضمن جوا من السكينة . كما أنّ الخاطئين يضجرون من ارتكاب خطاياهم إذا لم يجدوا مقاومة . إذ يفقدون كل متعة عندما لا تبدي الضحية أية مقاومة . و إن فهما كاملا لشروط المقاومة المدنية لهو أمر ضروري , على الأقل على مستوى ممثلي الشعب , قبل أن نتمكن من البدء في مغامرة بهذا الحجم . إنّ أسرع العلاجات محفوفة دائما بأكبر المخاطر , و تحتاج إلى أقصى درجة ممكنة من المهارة في التعامل معها . و إن قناعتي راسخة أننا لو تمكننا من تنظيم مقاطعة ناجحة للملابس المستوردة , فسنتمكّن من خلق جو من شأنه أن يمكننا من البدء في عصيان مدني على نطاق لا يمكن لأي حكومة مقاومته . و إنني لذلك اطالب بالصبر و تركيز العزم على الـ (سواديشي = الإكتفاء الذاتي) swadeshi , كل أولئك الذين يتوقون للبدء في العصيان المدني الشامل.

—————————————————————————————-

1 – تم إعتقال (غاندي) بالقرب من (بالم – فورد) Palmford , في السادس من نوفمبر 1913 , بينما كان يقود “مسيرة عظيمة” من الرجال و النساء و الأطفال إلى الـ (ترانسفال) Transvaal .

نشر في جريدة (Young India) بتاريخ الرابع من أغسطس 1921

المصدر

Civil Disobedience P:45

http://anarchist-document.blogspot.com/2012/02/blog-post_13.html

تئوری آنارشیستی(*): یا ازش استفاده بکن یا از دستش بده / 2

نوشته : ای یان مک کی

ترجمه : پیمان پایدار

قسمت دوم

نقد سرمایه داری

مارکسیست‌ها علاقەمند هستند اعلام کنند که مارکسیسم اثبات میکند که سرمایەداری پر است از تضادها وتناقض‌ها که تنها میتواند با فراتر رفتناز سرمایەداری حل و فصل شود . در ضمن، آنها استدلال میکنند که سرمایەداری نطفه‌های را که جایگزین خود خواهد کرد را نیز بوجود می‌آورد و این فقط در آخرین سری از مقولات اقتصادی میباشد. اینها همه صحیح میباشند و مواضعی هستند که اول پرودون مطرحشان کرد !

این جهل از پرودون قابل توجه میباشد و میتواند بعضی اوقات کنایەدار/ استهزا آمیز نیز. از این جهت ما کشف میکنیم که اقتصاددان مارکسیست گریمونگیووی (**)اعلام میکند :” .در زمان نقد خود از پرودون، مارکس به بسیاری از عناصر ضروری برداشت خود از استثمار رسیده بود
او به این نتیجه رسیده بود که کارگران می توانند استثمار شوند زیرا از ابزار تولید ، در فرایندی تاریخی از سلب مالکیت و تحول تکنولوژیک، بیگانه شدەاند . این بینش و روش تجزیه و تحلیلی که از طریق آن بدان دست یافت، دستاوردهای علمی چشمگیری میباشند . اما آنها هیچ ربطی با تجزیه و تحلیل ارزش کار از سرمایه ندارند، چرا که مارکس تا حداقل یک دهه و نیم بعد در تدوین و فرمولە کردن آن (8) اقدام نکرده بود .”

من موافقم که اینها “دستاوردهای علمی چشمگیریمیباشند، اما اگر شما کتاب مالکیت چیست؟ و تضادهای سیستم اقتصادی پرودون را بخوانید شما به این کشف نائل خواهید شد که او اول اینها رو گفته بود .علاوه بر این، پرودون همچنین به تجزیه و تحلیل از استثمار نیز دست یافته بود و این خود به دو دهه قبل از نوشته مارکس در کتاب سرمایه بر میگردد .

اول ، کارگر “وابستگی اشبه سخاوت” مالکی (صاحبکاری -مترجم) است” که آزادی خود را به آن فروخته و تسلیم داشته“. اگر مالک “حاضر به استخدام کارگر نباشد، کارگر چگونه می‌تواند زندگی کند؟” کارگر “همه چیز را تولید کرده است ،و از هیچ چیزی لذت نمیبرد” زیرا (9) “ما که متعلق به طبقه کارگر هستیم: ما را (از اموال-مترجم ) محروم میکنند“!

دوم ،کار ارزش ندارد اما آنچه تولید میکند دارای ارزش است و تولید ارزش تنها به عنوان نیروی کار فعال درگیر در فرایند تولید میباشد. کار ” کیفیتا توسط شی خود تعریف میشود، یعنی اینکه، از طریق محصول خود به واقعیت مبدل (10) میشود. “

سوم ،همین که مالک سود خود را با کنترل هم محصول و هم نیروی کار، تضمین میکند (کارگران” نیروی بازوی خود را فروخته و از آزادی خود نیز جدا گشته“)،دستمزد نمیتواند برابری کند بامحصول چرا که رئیس هم” نیروی جمعی” و هم ” مازاد نیروی کار” تولید شده توسط کارگر مزدی را نگه میدارد-” ارزشی را که او خلق میکند، و رئیس به تنهائی سود(11) میبرد .”

این “سازمان سلسله مراتبی“(بخوان هرمی/ هیرارشیک-مترجم) بین کارفرما و کارگر مزدی هست که اجازه استثمار را جایز شمرده و در پناه آن بدان رخصت می دهد و ” زنجیر بردگی را سنگین تر“خواهد گرداند و ” عمق می بخشاند جدائی شکافی را که طبقه غالبی که از آن لذت میبرد را از طبقه اطاعت کننده از دستورات که رنج می برد“. مالکیت به معنی اینست که “دیگری کار را انجام می دهد در حالی که [صاحب ملک]محصول را دریافت می کند “(12) و پس کارگر آزاد ده تا تولید میکنه ; برای من، مالک فکر می کنه ، که او12 تا تولید خواهد کرد .”

پس تحت سیستم سرمایەداری ” یک کارگر، بدون ملک، بدون سرمایه، بدون کار ، به استخدام در می آید توسط“سرمایەدار ، “که به او کار میدهد و محصول آنرا بر میدارد.” در جامعه موتوآلیستی “(جائی که همیاری و تعاون شهروندان معیار غالب میباشد-مترجم) دو فونکسیون” کارگر و سرمایەدار” برابر و جدا ناپذیر میگردد در شخص هر کارگر” و همینطور او ” به تنهائی از محصولش سود میبرد” و “مازاد“ی راکه خلق(13) میکند .

ادامه دارد :

http://naskhad.blogspot.co.uk/

*********************

(*) Anarchist Theory: Use it or Lose it / BY: Iain McKay(One of the five Collective members of A.S.R : Anarchist Syndicalist Review) # 57،Winter 2012 یکی از5 عضو کلکتیو(گروه) ‘ باز تگری آنارکوسندیکالیستی’ در آمریکا

(**)Gary Mongiovi

(8)Gary Mongiovi،“On the Concept of Exploitation in Marxian Economics،” a paper presented at the International Conference Sraffa’s Production of commodities by Means of Commodities 1960-2010،2-4 December 2010،Roma Tre University، Faculty of Economics.

(9)مالکیت دزدی است !مجموعه آثار پییر ژوزف پرودون Property is Theft! A Pierre-Joseph Proudhon Anthology،(AK Press،2011)،pp.117،104 / (10)همانجا.ص 176

(11) همانجا. ص ،114، 253، 117، 212

(12) 193، 195 ،100، 124همانجا

(13)همانجا .ص،5-534

تئوری آنارشیستی(*): یا ازش استفاده بکن یا از دستش بده / 1

نوشته : ای یان مک کی

ترجمه : پیمان پایدار

قسمت اول


این نوشتار سخنرانی ای هست که در نمایشگاه کتاب آنارشیستها در لندن در سال 2011 ارائه کردم.شرح مبالغه آمیزش چنین بود: “چرا به خودمون زحمت خوندن آنارشیستهای مرده را بدیم؟ در حالی که آنارشیستها ممکنه بگن که ما با تئوری سر و کاری نداریم، اما این اشتباه میباشد . ما دارای تئوری هستیم ، همانطور که در کتاب آنارشیست FAQ ” و مالکیت دزدی ست “(+)! نشان داده شده . آنارشیسم منبع غنی ای برای تجزیه تحلیل و تغییر اجتماع می باشد . در بررسی اینکه چرا آنارشیستهای مرده ارزش خواندن دارند منرا همراهی کنید .


من سعی کرده‌ام شبیه همون سخنرانی را تا آنجائی که بخاطر دارم، بر مبنای همون دست نوشته ها، در اینجا بیارم. تفاوتهائی خواهد داشت اما امیدوارم بیشترش رو درست گفته باشم. بخشی ازش میتونه بهتر از اون روز باشه ، و بخشی شاید بدتر . بخشی از اونرو وسعت بخشیده ام . من همچنین منابعی برای مطالعه بیشتر ارائه کرده ام .


***************************

من میخوام به کاری غیر معمولی در نمایشگاه کتاب آنارشیستها دست بزنم، میخوام به تحسین آنارشیسم پرداخته و از خدمتشان به سوسیالیسم سخن بگم. من میخوام بعضی از دلایلی که چرا آنارشیستها میبایست به آنارشیسم مغرور باشند را نشون بدم . این ،امیدوارم ، با احساس غیر ضروری حقارتی که بعضی آنارشیستها بنظر میرسد از خودشون بروز میدهند، مبارزه کند .


تیتر این سخنرانی از پژوهشی که ، بابت بخش ضمیمه (افزود نگاشت) روی سمبولهای آنارشی(1) ، برای کتاب آنارشیست FAQانجام دادم الهام گرفته شده است . من هنوز بیاد دارم ایمیلی که به لیست آنارشی تقریبا دو دهه گذشته فرستاده شد و سئوالی بظاهر ساده پیرامون اینکه چرا آنارشیستها پرچم سیاه را به اهتراز در میآورند مطرح گردیده بود . بیاد دارم که بابتش مات و مبهوت مونده بودمآره، چرا ما پرچم سیاه را در هوا به اهتراز در میآریم؟ ما فقط این داده / اعطا را امری طبیعی تلقی نموده ایم(**)،علت چرائی‌اش گمشده است .


بعد از کلی پژوهش ،کشف کردم کهبا لویی میشل که آن را در تظاهراتی در مارس 1883 مورد استفاده قرار داده بود ارتباط دارد . هر چند او از آن بعنوان نماد به رسمیت شناخته شده مبارزه طبقه کارگر از آن استفاده کرده بود ،اعلام اینکه: “پرچم سیاه پرچم اعتصاباتمیباشد .


از این رو اهمیت داشتن خواندن کتب آنارشیستی، حتی آنهائی که در بیش از یک صد سال پیش نوشته شده استبنابراین ما به یاد داریم که چرا یکسری ایده ها و آرمان های خاص (ایده آلها ) را پاس میداریم.و من باید متذکر شوم که ما واقعا هیچ پوزشی (معذوریتی) در قبال متفکران پیشرو آنارشیست ، که برای توده های زحمتکش مردم(++) می نوشتند، نداریم . هیچ کتابی مبنی بر اینکه باکونین واقعا منظور چه بودوجود ندارد چرا که نیازی بدان نیست ، از آنجائی که نویسنده‌های آنارشیست (تقریبا همیشه) شفاف و قابل فهم هستند .


مهمتر از همه،ما در ترویج و دفاع از ایدەهائی که نیروهای به اصطلاح چپ انقلابی آنها را جزئی از داده‌ها انگاشته [یا صحیحتر گفته باشم چاپلوسانه(***)از آن دم میزنند] اولین بودیم .


اینرا میتوان وقتی که یک عضو اس دبلیو پیدر گلاسکو و یک عضو آی سی سیدر کنت(+++) در جلسه آنارشیستی با اشاره به نیاز داشتن شوراهای کارگری ،اعتصاب عمومی ، اشغال محل کار توسط کارگران ، و الی آخر بعنوان جنبه های لازم انقلاب اجتماعی حرف میزند مشاهده کرد .


فرد مقیم گلاسکوحتی تا آنجا پیش رفت که این را چشم انداز مارکسیستی از انقلاب می خواند و متعجب مانده بود موضع آنارشیستی کدام است . من میبایستی در پاسخ به هر دوی این نظرات موافقت کرده ، که اینها ، در واقع، مورد نیاز میباشند، اما که آنها صرفا تکرار آنچه باکونین استدلال میکرد میباشدنه مارکس.


کوتاه سخن ، اول ما آنارشیستها بودیم که همه این به اصطلاح مواضع مارکسیستیرا مطرح کردیم . بطور مثال، و از همه بدیهی تر، وقتی ما موضع انگلس/ لوکزامبورک را در مورد اعتصاب عمومی با چیزی که آنارشیستها مروجش بودند مقایسه می کنیم می بینیم که انگلس موضع آنارشیستها را تحریف کرده در حالی که لوکزامبورک همزمان تکرار موضع باکونیستها به محکوم کردن باکونین (2) نیز میپردازد .


از قضا (طنز تاریخ)، ما به مرحله جهل تاریخی رسیدەایم آنطور که اگر شما نقل قول نسبت داده نشدەای از مارکس/ انگلس و باکونین به مارکسیستی بدهید، اکثر مارکسیستها با باکونین موافقت میکنند، نه با مارکس/ انگلس !


از این رو خواندن منابع اصلی اهمیت خود را نشان میدهد . من هنوز ترتسکیستی را بخاطر دارم که از برای گردهم آیی که در مورد استیرنر قراربود در نهاد آنارشیستی تابستانیگلاسکو داشته باشیم به طرف من آمد .او با افتخاری زیاد اعلام کرد که با خواندن ایدئولوژی آلمانی دارد خود را برای بحث آماده میکند.


نگاه چهرەاش وقتی ازش بی شیله پیله پرسیدم آیا این قبل از یا بعد از خوندن کتابنفس و خود(*+) هست حاکی از همه چیز بود ایده خوندن خود نوشتەهای استیرنر به مخیلەاش هیچگاه خطور هم نکرده بود! در عین حال آیا عده زیادی از آنارشیست ها میتوانند در غیر این صورت چیزی بگویند؟ این را میتوان با اظهار نظرهائی (توسط آزادیخواهان!) دید که شهدای شیکاکو سنتزیاز آنارشیسم و مارکسیسم میباشند یا سندیکالیسم از مارکسیسم مبارزه طبقاتیرا به عاریه گرفته. انگار که باکونین، گروپوتکین، مالاتستا، برکمن، گلدمن ، و الی آخر مروج مبارزه طبقاتی یا اتحادیەهای انقلابی (3) نبودند !


بعنوان یک مثال دیگر، ما امروز گرد هم آیی‌ای داریم بنام آیا سرمایه داری خودش را دارد نابود میکند؟ و آیا میتوانیم جایگزینش کنیم؟ در این بخش مارکسیستهای هستند که پیرامون بحران سرمایەداری و چه باید کرد حرف خواهند زد. در نمایشگاه کتاب آنارشیست‌ها ! نمیتوانستند هیچ آنارشیستی را بیابند که در اینمورد بحث کند؟ تازه بدتر، یکی از سخنرانان دعوت شده ترتسکیستی بنام هیلل تیکتن(*+*) هست، کسی که مراد/ معلم ایدئولوژیکش مروج (واجرا کننده!) دیکتاتوری(4) حزب بود و اعتصابات (و آنارشیستها)را خرد و داغان(5) کرد تا در قدرت بماندو من یقین دارم ،که او نیز با رغبت چنین خواهد کرد. این را میتوان از یکی از مقالاتش در مورد ماهیت سوسیالیسم(6) دید، که پس از استناد به نام مقدس مارکس و دید دو مرحلەاش از انتقال به سوسیالیسم، به اختراع سه تای دیگر دست میزند. یکی از آنها اجازه حکومت تک حزبی را، تا زمانی که به جناح بندی مزین باشد، میدهد . چرا؟ بهمین سادگی که از نتیجەگیری واضح دیکتاتوری بودن رژیم سرمایەداری دولتی بلشویکها (7) جلوگیری کند .


قطعاً ما از این بهتر میتونیم عمل کنیم . به‌خصوص که مارکسیست‌ها بسیاری از وقت خود را صرف (بازی) رسیدن و جلو زدن از ما، همانطور که نشان خواهم داد، میکنند .

ادامه دارد:

http://naskhad.blogspot.co.uk/


************************************

(*) Anarchist Theory: Use it or Lose it / BY:Iain McKay(One of the five Collective members of A.S.R : Anarchist Syndicalist Review)# 57،Winter 2012 یکی از5 عضو کلکتیو (گروه) ‘باز تگری آنارکوسندیکالیستیدر آمریکا


(+)An Anarchist FAQ Editoral Collective: I.McKay،Gary Elkin، Ed Boraas( Volume one) A.K Press،1995-2007( Iain McKay:www.anarchistfaq.org) & Property is Theft
(1)”Appendix:The Symbols of Anarchy، An Anarchist FAQ volume 1(AK Press،2008)،pp.550-5
(**) Took it for granted / ( ++)working class people / (***)Pay lip -service
(+++)SWP in Glosgow & an ICC in Kent (Ghent!?) در متن از قنت بجای کنت سخن رفته. فکر نمیکنم چنین شهری در انگلیس باشد !؟


(2)رجوع کنید به بخش اچ .3 کتاب آنارشیست FAQ برای مقایسه آن چیزی که انگلس در مورد موضع تظاهرات عمومی باکونینیستها نوشت و چیزی که باکونینیستهاخود در حقیقت ترویج میکردند.


(*+)Ego and Its Own / (3) بخش اچ 8.2 کتاب آنارشیست FAQ بحثی در رابطه بین آنارشیسم انقلابی و سندیکالیسم میکند در حالی که در بخش اچ 2.2 بحثی پیرامون آنارشیسم انقلابی و مبارزه طبقاتی


(*+*)Hillel Ticktin / (4) رجوع کنید به (همانجا) بخش اچ 8.3 برای نقد تئوری دولت لنینیستی و نیاز برای قدرت حزبی


(5) رجوع کنید به(همانجا) بخش اچ. 3.6


(6)” What will a Socialist Society be like?”pp145-167،Critique:Journal of Socialist Theory،No.25(1993)
(7) رجوع کنید به (همانجا) بخش اچ .13.3برای بحث اینکه چرا سوسیالیسم دولتی همان سرمایەداری دولتی است. تجزیه تحلیل آنارشیستی نمی بایست با تجزیه تحلیل تونی کلیف از سرمایەداری

دولتیاشتباه شود،که در بخش اچ 13.3 نیز بحث معایبش را مطرح میکند

المشكلة هي الإذعان المدني

كتب (هوارد زِينّ) Howard Zinn في .. 1970

بحلول أواخر مايو 1970 , كان الوضع العام بخصوص الحرب في فيتنام قد أصبح لا يطاق . في (بوسطن) , قرر حوالي مائة منّا المكوث في القاعدة العسكرية في بوسطن و قطع الطريق التي تستخدمها الحافلات التي تقل المجنّدين للخدمة العسكرية . لم نكن معتوهين حتى نتصور أننا بذلك نوقف تدفق الجنود إلى فيتنام . لكنه كان عملا رمزيا , بيان , عينة من حرب العصابات و قد تم اعتقالنا جميعا و اتهامنا , بلغة القانون الطريفة , بـ “التبختر و التسكّع” بطريقة تؤدي إلى عرقلة حركة المرور . و قد رفض ثمانية منّا الإقرار بالذنب , و أصرّوا على المحاكمة أمام هيئة محلفين , على أمل إقناع أعضاء هيئة المحلفين بأن عملنا كان عصيانا مدنيا مبررا . على أننا لم نتمكن من إقناعهم . و إذ أصبحنا مذنبين فقد اخترنا السجن على دفع الغرامة , لكن القاضي و قد كان محجما على ما يبدو من وضعنا في السجن , قد أعطانا 48 ساعة عسانا نغيّر رأينا و نقبل بدفع الغرامة , و كان علينا أن نتقدم بعدها إلى المحكمة إما لدفع الغرامة أو للحبس . في غضون ذلك , دعيت إلى جامعة (جزنز هوبكنز) Johns Hopkins University لمناقشة الفيلسوف (تشارلز فرانكل) Charles Frankel في مسألة العصيان المدني . و رأيت أنه سيكون نفاقا منّي , أنا المدافع عن العصيان المدني , أن اتقدم إلى المحكمة و أفوّت على نفسي فرصة التحدث إلى مئات الطلاب عن العصيان المدني . و هكذا , في اليوم الذي كان من المفترض أن أسلم نفسي فيه لمحكمة (بوسطن) , استقليت الطائرة إلى (بالتيمور) و تناقشت مساء اليوم ذاته مع (تشارلز فرانكل) . و عندما عدت إلى بوسطن , قررت إلقاء محاضرتي الصباحية , لأجد اثنين من المخبرين في انتظاري حيث ثم ضبطي و إحضاري بالقوة للمثول أمام المحكمة , ثم أمضيت يومين بعدها في الحجز .

ما يلي هو تسجيل لرأيي في المناقشة التي تمت في جامعة (جونز هوبكنز) . و قد أدرجت في كتاب نشرته مطبعة الجامعة سنة 1972 بعنوان : Violence: The Crisis of American Confidence

أبدأ من الإفتراض بأن العالم مقلوب رأسا عاى عقب . و أن كل الأمور في وضعها الخاطيء , و أن الأشخاص الخطأ موجودون في السجون , و أن الأشخاص الخطأ خارجها , و أن الأشخاص الخطأ موجودون في السلطة و أن الأشخاص الخطأ خارجها , و أن الثروة يتم توزيعها في البلاد , و أن العالم بمثل هذه الطريقة في التوزيع لا يحتاج إصلاحا صغيرا , بل يحتاج إلى إعادة توزيع جذرية للثروة . أبدأ من الإفتراض بأننا لا يجب أن نتحدث طويلا عن ذلك لأن كل ما علينا هو ان نفكّر في حالة العالم اليوم لندرك أن الأمور كلها مقلوبة رأسا على عقب . . القس الكاثوليكي الشاعر المعارض للحرب (دانييل بيريجان) Daniel Berrigan في السجن بينما (ج. إدجر هوفر) J. Edgar Hoover حر كما ترى . و (ديفيد ديلينجر) David Dellinger الذي عارض الحرب بكل طاقته مهدّد بالسجن . أما العسكر المسئولون عن مذبحة (ماي لاي) فلا يحاكمون , بل يخدمون في واشنطون في مختلف الوظائف الرئيسية و الثانوية , التي لها علاقة بإطلاق العنان للمجازر , التي تدهشهم عند حدوثها . و في جامعة (كنت) الحكومية Kent State University , يُقتل أربعة طلاب من قبل  الحرس الوطني , و يتم توجه الإتهام إلى الطلاب . و في كل مدينة في هذا البلد , عندما تُنظّم مظاهرة , يتم الإعتداء على المحتجين  بالهراوات من قبل الشرطة و من ثمَّ يتم القبض عليهم بتهمة الاعتداء على ضابط شرطة , بغض النظر عما إذا كانوا قد تظاهروا أم لا , و بغض النظر عما فعلوه حقا .

و أنا حاليا , أدرس عن كثب ما يحدث كل يوم في محاكم (بوسطن – ماساتشوستس) . قد تندهش , و ربما لا , و ربما كنت هناك , و ربما كنت قد عشت , أو فكرّت , أو اصطدمت بكيف تشق دوائر الظلم اليومية هذه طريقها عبر ذلك الشيء الرائع الذي نسميه : المحاكمة العادلة . تلك هي مقدمتي المنطقية .

إن كل ما عليك فعله هو أن تقرأ رسائل (جورج جاكسون) الذي حكم عليه بالسجن دون تحديد للمدة , لسرقة 70 دولارا من محطة بنزين , فقضى في السجن عشر سنوات , بينما يتم الاحتجاج على عضو بمجلس الشيوخ لحصوله على 185 ألف دولار أو شيء من هذا القبيل , كبدل للوقود . إحداهما سرقة و الأخرى تشريع . هذا خطأ , و ثمة خطأ أفدح عندما نقوم بشحن عشرة آلاف قنبلة ملئى بغاز الأعصاب عبر اليلاد , ثم نلقي بها في فناء شخص آخر حتى لا تسبب ازعاجا هنا . و هكذا تفقد منظورك الخاص بعد فترة . إذا لم تفكّر , و اكتفيت بمشاهدة التلفزيون و قراءة المناهج الدراسية المقررة , فستبدأ في التفكير بأن الأمور ليست على هذه الدرجة من السوء , أو أن هناك بعض أشياء قليلة فقط ليست على ما يرام . لكن عليك ان تنفصل قليلا , ثم تعود لتلقي نظرة على العالم , لتشعر بالرعب . لذلك يجب علينا أن نبدأ من الإفتراض بأن الأمور في الواقع مقلوبة رأسا على عقب .

و موضوعنا كذلك مقلوب رأسا على عقب : العصيان المدني . فبمجرد أن تقول أن الموضوع هو العصيان المدني , فأنت تقول أن مشكلتنا هي العصيان المدني . لكن العصيان المدني ليس مشكلتنا … مشكلتنا هي الإذعان المدني . مشكلتنا هي اعداد الناس التي تذعن لما يمليه قادة حكوماتها في جميع أنحاء العالم و تذهب إلى الحرب و تموت الملايين بسبب هذه الطاعة . مشكلتنا هي أن كل شيء هاديء على الجبهة الغربية , بينما تسير طوابير من تلاميذ المدارس إلى جبهة الحرب بإخلاص . مشكلتنا هي إذعان  الناس في جميع أنحاء العالم , في مواجهة الفقر و المجاعة و الغباء و الحرب و القسوة . مشكلتنا هي إذعان الناس بينما السجون مليئة بصغار اللصوص , و اللصوص الكبار يديرون البلاد . هذه هي مشكلتنا . و نحن ندرك ذلك من درس ألمانيا النازية . نعلم أن المشكلة هناك كانت الإذعان , أن الناس أذعنوا لـ (هتلر) . أطاعوه و كان هذا خطأ جسيما . كان ينبغي عليهم أن يتحدّوه , أن يقاوموه , و لو كنا هناك لأريناهم . و حتى في روسيا الستالينية , يمكننا تفهّم الوضع , الناس تذعن , كالقطيع .

لكن أمريكا مختلفة . هذا هو ما نشأنا عليه . و منذ كنا و لا أزال أسمع صداها في بيان السيد (فرانكل) . . ضع علامة أمام شيء , شيئان , ثلاث , أربع , خمس أشياء جميلة في أمريكا لا نريد أن نفسدها كثيرا . . لكن إذا كنا قد تعلمنا شيئا ما في السنوات العشر الأخيرة , فهو أن هذه الأشياء الجميلة في أمريكا لم تكن جميلة قط . لقد كنا توسّعيون و عدوانيون و وضعاء بالنسبة للآخرين في هذا البلد , و وزّعنا ثروة هذا البلد بطريقة ظالمة جدا . و ليس لدينا عدالة في المحاكم لا للفقراء و لا السود و لا الراديكاليين . فكيف يمكننا التباهي بأن أمريكا مكان خاص جدا ؟ و هي ليست بهذه الخصوصية . ليست كذلك حقا .

حسنا . هذا هو موضوعنا , و هذه هي مشكلتنا : الإذعان المدني . إن القانون مهم جدا . نحن نتحدث عن طاعة القانون . القانون , اختراع العصر الحديث الرائع , رمز الحضارة الغربية , الذي نتحدث عنه بفخر . و سيادة القانون , نعم , ما أروعها , وهي تتبع الحضارة الغربية في كل أنحاء المعمورة . هل تذكرون تلك الأيام السيئة القديمة  , عندما كان الإقطاع يستغل الناس ؟ لقد كان كل شيء فظيعا في العصور الوسطى , أما الآن فلدينا الحضارة الغربية , لدينا سيادة القانون . سيادة القانون التي قنّنت و ضخّمت الظلم الذي كان واقعا قبل سيادة القانون , هذا ما فعلته سيادة القانون . دعونا نعاين سيادة القانون بمنظار واقعي , لا بالتهاون الميتافيزيقي الذي عايناها به من قبل .

عندما تكون سيادة القانون محبّذة من قبل القادة و من قبل مصادر ازعاج الناس في جميع دول العالم , فعلينا أن نبدأ بإدراك ذلك . علينا أن نتجاوز الحدود القومية في تفكيرنا . فـ (نيكسون) Nixon و (بريجينيف) Brezhnev , لديهما من القواسم المشتركة أحدهما مع الآخر , أكثر مما لدينا نحن مع (نيكسون) . و (ج. إدجار هوفر) لديه من القواسم المشتركة مع رئيس الشرطة السرية السوفيتية ما هو أكثر بكثير من القواسم المشتركة التي لديه معنا . إن التفاني الدولي في القانون و النظام هو ما يربط بين قادة جميع البلدان في روابط رفاقية . لهذا السبب نندهش نحن دائما عندما يكونون معا , فيبتسمون و يتصافحون و يدخّنون السيجار , إنهم يحبون بعضهم بعضا , بغض النظر عما يقولون . هم كالحزبين الجمهوري و الديموقراطي , يزعمون أنهم سيحدثون فارقا رهيبا إذا انتصر أحدهما أو الآخر , لكنهما نفس الشيء . الأمر في الأساس : (هم) ضد (نحن) .

كان (يوساريان) محقا في رواية Catch-22 . و كان قد وجه إليه الإتهام بتقديم العون و المساعدة للأعداء , التهمة التي لا يجب أن يتهم بها أحد حقا . يقول (يوساريان) لصديقه (كليفينجر) : ” إن العدو هو من يسعى لقتلك , أيا كان , و في أي جانب كان .” و الظاهر أن ذلك لم يكن واضحا بما فيه الكفاية , فقال لـ (كلفنجر) :” تذكّر هذا الكلام الآن , و إلا ستجد نفسك ميتا يوما ما “. حسنا .. لقد وجد (كليفنجر) نفسه بعد قليل ميتا . . تذكروا أنتم أيضا , ان أعداءنا لا يمكن تميزهم كونهم تفصلنا عنهم خطوط حدود , أو يتحدثون لغة مختلفة أو يقيمون في أرض أخرى , إن الأعداء هم من يسعون لقتلنا .

يسألوننا : ” ماذا لو أن كل إنسان قد عصى القانون ؟ ” . لكن من الأفضل السؤال : ” ماذا لو أطاع كل إنسان القانون؟ ” لأن الإجابة على هذا السؤال أسهل بكثير , لأن لدينا الكثير من الأدلة التجربية عما يحدث لو أطاع كل إنسان القانون , أو حتى لو أطاعه معظم الناس . ما سيحدث هو ما قد حدث بالفعل و ما زال يحدث . لماذا يقدس الناس القانون ؟ و جميعنا يفعل . . حتى لو كنت أحاربه , لأن هذا الأمر مزروع فيّ حتى النخاع منذ طفولتي المبكرة عندما كنت شبلا في الكشافة . و أحد أسباب تقديسنا للقانون هو إزدواجية معناه بالنسبة لنا . ففي عالمنا الحديث نتعامل مع كلمات و عبارات لها أكثر من معنى و دلالة .. مثل الأمن القومي , نعم , يجب أن نفعل ذلك من أجل الأمن القومي !! حسنا , و ما الذي يعنيه هذا ؟ أمن من القومي ؟ أين ؟ متى ؟ و لماذا ؟ لا أحد يكلّف نفسه عناء الإجابة عن هذه الأسئلة , أو حتى إلقاءها .

إن القانون يخفي الكثير من الأمور . إن القانون هو وثيقة إعلان الحقوق . حقيقة أن هذا ما نظنه عندما ينشأ تقديسنا للقانون . القانون هو الشيء الذي يحمينا , و القانون هو حقنا , و القانون هو الدستور . يوم إعلان وثيقة الحقوق , و مسابقات كتابة المقالات عن وثيقة حقوقنا , و التي ترعاها رابطة قدامى المحاربين الأمريكيين , هذا هو القانون . و هذا كله أمر جيد .

لكن هناك جانب آخر من القانون لا يحصل على ذات القدر من الشهرة . كالتشريعات التي تمرر شهرا بعد شهر , و عاما بعد عام , منذ بداية الجمهورية , التي تسبب توزيع موارد البلاد بطرقة تجعل بعض الناس أغنياء جدا و تجعل آخرين فقراء جدا , و تجعل الباقين يتصارعون كالمجانين على الفتات الباقي . هذا هو القانون . إذا التحقت بكلية الحقوق سترى هذا . و يمكنك أن ترى وجهة نظري في أعداد الكتب الثقيلة الضخمة التي يحملونها هناك . كم كتاب يحمل عنوان “الحقوق الدستورية” و كم كتاب يحمل عناوين “الملكية” , “العقود” , “الجنح” , “قانون المؤسسات” . هذا هو مجال القانون الذي يدور معظمه فيه . القانون هو “بدل الوقود” رغم أنه ليس لدينا “يوم لبدل الوقود” , و لا مقالات تدبج عن “بدل الوقود” . هناك أجزاء إذن من القانون تنشر من أجل الاحتيال علينا . عفوا . فالقانون هو وثيقة إعلان الحقوق . و هناك اجزاء أخرى من القانون تعمل عملها الهاديء دون أن يهمس أحد بشيء عنها .

ها قد بدأنا طريق العودة . متى صدرت وثيقة الحقوق لأول مرة ؟ حاول أن تتذكر .. في فترة رئاسة (جورج واشنطن) Washington الأولى . . شيء عظيم . لقد أقرت وثيقة الحقوق . مع الكثير من الدعاية الصاخبة المثيرة . و في نفس الوقت تم تمرير برنامج (هاملتون) Hamilton الإقتصادي . بلطف و هدوء , أعطى الأغنياء المال . إنني أبسّط الأمور قليلا , لكن ليس بدرجة مخلّة . لقد بدأ الأمر ببرنامج (هاملتون) , و يمكننا أن نرسم خطا مستقيما يجمع برنامج (هاملتون) الإقتصادي , و بدل الوقود و الإعفاء الضريبي للشركات . على طول هذا الخط المستقيم امتد التاريخ . حيث تنشر وثيقة إعلان الحقوق , بنما تبقى التشريعات الإقتصادية غير معلنة .

تعرف أن إنفاذ أجزاء القانون المختلفة لا تقل أهمية عن نشرها . هل وثيقة الحقوق نافذة ؟ حسنا , ليس تماما . ستجد مثلا ان حرية التعبير في القانون الدستوري مفهوم صعب و غامض و مضطرب إلى أقصى حد . لا أحد يعلم حقا متى عليه الكلام و متى لا يحق له . تحقق من ذلك في جميع قرارات المحكمة العليا . و إنني أتحدث عن التنبؤ في النظام . لا أحد يمكنه التنبؤ حقا بما سوف يحدث إذا ما وقف في زاوية شارع ليتحدث . حاول أن تخبرني الفرق الجوهري بين قضية (تيرمينيللو) Terminiello case و قضية (فاينر) Feiner case , أو أن تخبرني بما سيحدث حقا إذا ما وقفت لألقي خطابا . و بالمناسبة هناك فصل في القانون ليس غامضا للغاية , و يختص بحق توزيع المنشورات في الشوارع . و قد كانت المحكمة العليا واضحة جدا بهذا الشأن . ففي أحكامها الواحد تلو الآخر و هي تؤكد على الحق المطلق في توزيع المنشورات في الشوارع  . حسنا حاول إذن . أخرج إلى الشارع و ابدأ في توزيع المنشورات . و ستجد شرطيا يأتي إليك قائلا : “أخرج من هنا” فترد أنت :”ألم تسمع عن قضية (مارش) ضد (ألاباما) Marsh v. Alabama 1946 ؟” . . هذه هو واقع وثيقة الحقوق . و هذا هو واقع الدستور , ذلك الجزء من القانون الذي يصوّر لنا كل شيء جميلا رائعا . و بعد سبع سنين من صدور وثيقة الحقوق التي تنص على أن :” لا يصدر الكونجرس يحد من حرية التعبير.” , مرّر الكونجرس قانونا حدّ من حرية التعبير . تذكّر قانون التحريض Sedition Act في 1798 .

و هكذا لم يتم إنفاذ وثيقة الحقوق . بينما تم فرض برنامج هاملتون , لأنه عندما تمرد الفلاحين في بنسلفانيا 1794 (تمرد الويسكي) , امتطى (هاملتون) Hamilton جواده , و ذهب بنفسه لقمع التمرد و التأكد بنفسه من تطبيق الضريبة على الدخل . و يمكنك تتبع القصة وصولا إلى يومنا هذا . ما هي القوانين التي تطبّق , و ما هي القوانين التي لا يتم تطبيقها . لذا ينبغي على المرء أن يكون حذرا عندما يعلن : ” أنا مع القانون , و أنا أقدّس القانون ” . عن أي جزء من القانون تتحدث ؟ . أنا لست ضد القانون بالكامل . لكن أعتقد أنه يجب علينا أن نبدأ في التمييز في أي القوانين تفعل ماذا في البشر .

و هناك مشاكل أخرى متعلقة بالقانون . فمن الغريب حقا أننا نعتقد أن القانون يجلب النظام , بينما القانون لا يفعل ذلك حقا . كيف لنا أن نعرف أن القانون لا يحقق النظام ؟ فلننظر حولنا . إننا نعيش وفق قواعد القانون , لاحظ كم لدينا من النظام ؟ . . يقول الناس : ” لدينا ما يدعو للقلق من العصيان المدني , لأن ذلك سيؤدي إلى الفوضى .” فلنلق نظرة على عالمنا الحاضر الذي يسود فيه القانون . هو عالم أقرب إلى ما يسميه العقل الشعبي بالفوضى . ارتباك و فوضى و لصوصية دولية . إن النظام الوحيد الذي يستحق حقا لا يأتي من خلال فرض قوة …. القانون , بل يأتي من خلال إنشاء مجتمع عادل تتأسس فيه علاقات متناغمة , و يحتاج حدا أدنى من التنظيم لإنشاء تريبات مقبولة بين الناس . لكن النظام المبني على القانون و على قوة القانون هو نظام الدولة الشمولية , و يؤدي حتما إما إلى ظلم شامل أو إلى التمرد في نهاية المطاف , و بعبارة أخرى , إلى فوضى هائلة .

إننا نتربى على الفكرة القائلة بقدسية القانون . سئلت والدة (دانييل بيريجان) عن رأيها في خرق ابنها للقانون , و قد أحرق مسودات سجلات واحدة من أكثر الأعمال عنفا في هذا القرن , احتجاجا على الحرب , ثم حكم عليه بالتالي بالسجن , المكان الذي ينبغي أن يكون فيه المجرمون . سألوا والدته و هي في الثمانينات من عمرها عن رأيها في خرق ابنها للقانون , فنظرت مباشرة في وجه الشخص الذي يجري المقابلة و قالت : ” إنها ليست شريعة الرب ” . و هذا ما نسيناه الآن . لا شيء مقدس في القانون . فكّر في الرجال الذين صنعوا القانون , و ستجد أن القانون لم يخلقه الرب , بل خلقه (ستورم ثورموند) Strom Thurmond . و إذا كنتم تحملون أدني فكرة عن حرمة القانون و قدسيته , فقط ألقوا نظرة على المشرعين الذين يضعون القوانين في طول البلاد و عرضها . ألقوا نظرة على دورات المجالس التشرعية في الولايات , و ألقوا نظرة على الكونجرس , على هؤلاء الذين يصنعون القوانين , التي يفترض فينا أن نبجّلها .

و يتم كل هذا بما يتناسب مع استغفالنا . و هذه هي المشكلة . في الأيام الخوالي كانت الأمور مشوشة , كنت لا تعرف . أما الآن فأنت تعرف . كل شيء مكتوب في الكتب . و الآن نمضي عبر إجراءات المحاكمات . الآن تحدث الأشياء التي حدثت من قبل , عدا أننا نمضي عبر إجراءات صحيحة . في (بوسطن) اجتاز شرطي ممرات المستشفى و أطلق النار خمس مرات على رجل أسود , كان قد أهانه مسبقا , فقتله . و عقدت جلسة استماع . و قد قرر القاضي أن هناك ما يبرر ما فعله الشرطي , لأنه لو لم يفعل ذلك , لفقد احترام زملاءه . حسنا هذا ما يعرف بالمحاكمة العادلة , و هي شيء لم يفلت منه الشرطي . إننا نمر عبر الإجراءات المناسبة حيث كل شيء معدّ . و لياقة القانون تستغفلنا .

لقد تأسست الأمة في ظل عدم احترام للقانون , ثم جاء الدستور و مفهوم الإستقرار الذي يحبه كلا من (ماديسون) Madison و (هاميلتون) . لكننا وجدنا فيما بعد أن الإطار القانوني لم يكن كافيا في أوقات معينة حاسمة في تاريخنا , فكان علينا لإنهاء الرق أن نتخطى الإطار القانوني , و كان علينا أن نتخطاه في زمن الثورة الأمريكية أو الحرب الأهلية , و كان على الإتحاد الخروج على الإطار القانوني في ثلاثينيات القرن العشرين من أجل التأسيس لبعض الحقوق .و المشاكل في وقتنا الحالي , الذي قد يكون أكثر حرجا من زمن الثورة أو الحرب الأهلية , أكثر هولا بحيث تتطلب منا الخروج على الأطر القانونية من أجل الإدلاء ببيان أو المقاومة أو إنشاء نوع من المؤسسات أو التأسيس لعلاقات يجب أن تكون في المجتمع المحترم . لا أتحدث عن عملية التدمير فقط , بل عن البناء و التأسيس كذلك . لكن حتى لو بنيت شيئا لا يفترض فيك أن تبنيه , و لنقل حديقة عامة مثلا , و ليس في هذا هدم للنظام , أنت تبني شيء ما و حسب , لكنك تفعل ذلك بطريقة غر مشروعة , و ستجد القوات النظامية تطردك خارجا . هذا هو الشكل الذي يتخذه العصيان المدني شيئا فشيئا , أن يحاول الناس بناء مجتمع جديد في  غمرة المجتمع القديم .

و لكن ماذا عن التصويت و الإنتخابات ؟ كعصيان مدني , لا نحتاج إلى الإنتخابات في كثير أو قليل , كما قيل لنا , لأن بإمكاننا تخطي النظام الإنتخابي . و الآن يجب أن نكون قد تعلّمنا , أو ربما لم نتعلّم . لأننا نشأنا على فكرة أن لجان الإقتراع مكان مقدس , تماما كغرفة الإعتراف في الكنيسة . تذهب إلى صندوق الإقتراع ثم تخرج . . يلتقطون صورتك و ابتسامتك المبتهجة على وجهك , لتضعها فما بعد بين أوراقك . لقد قمت بالتصويت للتو . لكن لو كنت قرأت حقا ما يقوله علماء السياسة عن عملية التصويت , لوجدت أن عملية التصويت خدعة ليس إلا . و الدول الشمولية تحب التصويت . إذ تجعل الناس ذهبون إلى صناديق الإقتراع و يسجلون موافقتهم . و أنا أعرف أن هناك فرق , إن لديهم حزبا واحدا أما نحن فلدينا حزبان . نحن أكثر منهم بحزب واحد كما ترى .

إن ما نحاول القيام به , كما أفترض , هو العودة إلى مباديء و أهداف و روح وثيقة إعلان الإستقلال . هذه الروح التي هي تحدي لكل سلطة غير منطقية و كل قوة تحرم الناس من حياتهم و حريتهم و حقهم في تحقيق سعادتهم , و بالتالي , و في ظل هذه الظروف , فإنها تلح على الحق في تعديل أو إلغاء الحكومة في شكلها الحالي , و نؤكّد على الإلغاء . لكن لتأسيس المباديء الواردة في إعلان الإستقلال , نحن بحاجة للخروج على القانون , أن نتوقف عن الإذعان للقانون الذي يطالب بقتل أو يوزّع الثروة بالطريقة التي تتم الآن , أو التي تضع الناس في السجن بسبب أخطاء فنية صغيرة , بينما تبقي آخرين ذوي جرائم جسيمه خارجه . إن أملي أن هذه الروح ستسري , لا في هذا البلد حسب , بل في بلدان أخرى لأن البشر جميعا في حاجة إليها . لأن البشر جميعا في حاجة إلى روح عصيان الدولة , التي هي في الأصل ليست شيئا ميتافيزيقيا , بل مسألة سلطة و ثروة . إننا في حاجة إلى نوع من الإعلان عن الإعتماد المتبادل بين الناس في جميع بلدان العالم و الذين يعملون بجهد من أجل الفكرة نفسها .

المصدر

The Problem is Civil Obedience

http://anarchist-document.blogspot.com/2012/02/blog-post_10.html